کافران مانند دخان یا دود حقیقت را می پوشانند

بنام خداوند رحمتگر مهربان

1- ذکر یکتایی خداوند در استوانه کوروش

1-1- خداوند نور و مخلوقات سایه نور هستند.

در آیه نور کلمات الله، خداوند، خدا، نور و حقیقت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات اهوره مزدا و آفریدگار یگانه و در یسنه هات‌های ۱ و ۱۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه اهوره مزدای و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه اهوره و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات خداوند، اهوره مزدا، هرمزد و یزدان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الله، خداوند، خدا، یگانه و نور و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات خداوند، خدا و یهوه و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خداوند، خدا و پادشاه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز» کلمات خداوند و خداوندگار و در شعر ۱ باب اول عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی «سرآغاز» کلمات خدا و کردگار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات الله، خدا، نور، انوار، حقیقت و مجاز و در قصیده ۱ حافظ کلمات خالق، کردگار و نور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایزد، یزدان و کردگار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات یزدان و کردگار و در باب‌های ۱ و ۱۱۱ کتاب مقدس زبور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه خداوند و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات الله، خدا، احد، پادشه، نور و انوار و در قصیده ۱ نسیمی کلمات الله، خدا، خالق و حقیقت و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، خدا، کردگار، نور و حقیقت و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات الله و خداوند و در لمعات ۱ عراقی کلمات الله، نور و حقیقت و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات الله، خداوند، خدا، یزدان، ایزد و نور و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الله، خداوند، یزدان، ایزد و نور و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات الله، خداوندا، یکتا و نور و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات الله و خدا و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات خدا، یکتا، پادشاه و انوار و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمات خداوندا و نور و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خدا، ایزد، ساقی و نور و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خداوند، ایزد و یزدان و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات خدا، ساقی و حقیقت و در قصیده ۱ اوحدی کلمات یکتا و نور و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات خدا، یزدان و یکتا و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه یکتا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات برهمن و یکتا و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی کلمه خدایگان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، کردگار و یزدان و شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمه کردگار و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات الله، خداوند، خدا، احد، یگانه و حقیقت و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات خداوند، خدا، حقیقت و نور در ویسپرد ۲ اوستا و در یسنه هات‌های ۴، ۲ و ۲۰ اوستا و در فرگرد ۲۲ اوستا کلمات اهوره مزدا و ایزد و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در فرگردهای ۲، ۲۰، ۲۲ و ۱۱ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در ویسپردهای ۴ و ۱۱ اوستا کلمه اهوره مزدا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات خدا و کردگار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یزدان، ایزد و کردگار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خداوند و یزدان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات خداوند و خدا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات یزدان و نور و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خدا و ایزد و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات کردگارا، ایزد و نور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ میلی و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۱ و ۱۱ انجیل برنابا و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱۱ نسیمی و در باب ۲ انجیل مرقس و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی و در غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمه خدا و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات خداوند و نور و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خدا، کردگار و نور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمه یزدان و در شعر ۱ پس چه باید کرد؟ اقبال لاهوری و در قصیده ۱ مجد همگر و در غزل ۱۷۱۲ صائب تبریزی و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمه حقیقت و در قصیده ۴ سنایی کلمات الله و یزدان و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات الله، خدا، ایزد و پدر و در باب ۱۱ انجیل مرقس کلمات خداوند، خدا و پدر آسمانی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات خدا و نور و در باب ۱۱ کتاب مقدس زبور و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا کلمات خداوند و خدا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات نور و یگانگی و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، پادشاه و نور و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمات الله و یکتا و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خدا، ساقی و نور و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمات الله و ساقی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل‌های ۱ و ۱۱۱ حافظ کلمه ساقی و در غزل ۱۱ حافظ کلمات ساقی و نور و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات ساقی، نور و حقیقت و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات خدا و یزدان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات ایزد و کردگار و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمات خدا، ایزد و یزدان و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمات خداوند و خدا و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات خدا، پادشاه و حقیقت و در حکایت ۲۰ باب سوم در فضیلت قناعت گلستان سعدی کلمات خداوند و پادشاه و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور کلمات خداوند، خدا و یهوه و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات خدا، کردگار، ایزد و یگانه و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات خدا، ایزد، یزدان و حقیقت و در غزل ۲۰ حافظ و در رباعی ۲۶۷ شاه نعمت الله ولی کلمه ایزد و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات الله و خداوند و در غزل ۲۲ حافظ و در شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» کلمه الله و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در باب ۲۲ انجیل برنابا کلمات خداوند و خدا و در باب ۴ کتاب مقدس زبور کلمات خداوند، خدا، یگانه و نور و در باب ۴ انجیل مرقس و در باب ۴ انجیل برنابا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات خدا و نور و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات الله، خدا و برهمن و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در غزل ۱۷۲ سعدی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه نور و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات ساقی و احد و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۱۲۰۷ مولانا کلمات خدا و حقیقت ذکر شده است. شعر «خدا» سروده ویکتور هوگو است. در ادامه مقاله پستی آمده که در آن الهی قمشه‌ای به ویکتور هوگو اشاره کرده است. خداوند حقیقت است و مخلوقات مجاز هستند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات حقیقی و مجازی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مجازی وجود دارد. «خداوند نور و مخلوقات سایه نور هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قطعه ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در غزل‌های ۱۲۸۴، ۱۷۵۳ و ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۳۹۵، ۱۸۷۶ و۲۱۷۰ مولانا و در غزل‌های ۱۷۱۲ و ۲۷۹۲ صائب تبریزی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه سایه وجود دارد. در قصیده ۱ میلی کلمات رهی و سایه و در شعر ۱ دیگر سروده‌ها فرخی یزدی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در غزل ۳۱۸ سعدی کلمه گیسو و در غزل ۲۷۹۷ مولانا و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه رهی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات جمشید و رهی وجود دارند. صادق هدایت نویسنده کتاب «سایه روشن» است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و روشنایی و در آیه نور کلمات هدایت و روشن و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هدایت، کتاب و روشن و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه هدایت و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات هدایت و کتاب و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه نویسنده و در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها نوشته پائولو کوئلیو کلمات نویسنده، کتاب و روشن و در برگ ۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمات نویسنده و روشن و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هدایت، کتاب، سایه و روشن و در شعر ۲ سبحة‌الابرار جامی و در تک‌بیتی ۱۰۱۱ صائب تبریزی و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه صادق و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات صادق هدایت، نویسنده و کتاب و در برگ ۱۱ کتاب عطیه برتر نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۲ کتاب الف نوشته پائولو کوئلیو کلمات نویسنده و کتاب و در برگ‌های ۱۱۱ و ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات صادق هدایت و کتاب و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات صادق و کتاب و در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبدالحسین زرین‌کوب کلمات کتاب و روشن و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سایه و روشن و در فرگرد ۱ اوستا کلمه سایه و در یسنه هات‌های ۱ و ۱۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ نسیمی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۱۱ کتاب مکتوب نوشته پائولو کوئلیو و در فرگردهای ۲ و ۱۱ اوستا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در باب ۴ انجیل مرقس و در باب‌های ۱۱ و ۲ کتاب مقدس جامعه و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۲ کتاب الف و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل‌های ۱۲۰۷ و ۱۸۷۶ مولانا کلمه روشن وجود دارد. در غزل‌های ۱۷۲۰، ۲۹۵۳ و ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه روشن وجود دارد. اگر متن غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۷ می‌شود. بین عددهای ۱۷۲۰ و ۲۷۱۷ سه رقم مشترک هستند. در غزل ۱۸۷۶ مولانا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه روشن وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۸۷۶ و ۱۶۸۷۰ چهار رقم مشترک هستند. شعر «پرتوها و سایه‌ها» سروده ویکتور هوگو است. در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ میلی کلمات پرتو و سایه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در فرگرد ۲ اوستا و در یسنه هات ۴ اوستا و در غزل ۱۱ عبید زاکانی و در غزل ۱۱ جویای تبریزی و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۵۱۳۲ بیدل دهلوی کلمه پرتو وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «آفتاب در سایه» است. در قصیده ۱ حافظ کلمات آفتاب و سایه و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع)  و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ و مجد همگر و در غزل‌های ۱۱ شاه نعمت الله ولی و فروغی بسطامی و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو و ساخت فرید سقراطی و در باب‌های ۱، ۱۱، ۲ و ۴ کتاب مقدس جامعه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در غزل ۲ حافظ و در ترکیبات ۲ عراقی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۲۰ کتاب مکتوب و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۲۷۰ و ۱۷۱۲ صائب تبریزی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمه آفتاب و در قصیده ۱ عراقی کلمات حمید الدین و آفتاب وجود دارند. ارقام عددهای ۱، ۱۱ و ۱۱۱ و ارقام عددهای ۲۰ و ۲۰۰ و ارقام عددهای ۲ و ۲۲ و ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ و ارقام عددهای ۲۵۳۹، ۲۹۵۳ و ۳۲۹۵ مشترک هستند. در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱۹۴ عراقی کلمه آفتاب وجود دارد. اگر متن غزل ۱ مسعود سعد سلمان را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۴ و ۱۴۹۱ مشترک هستند. ارقام شماره برگ کتاب‌ها و شماره شعرهایی که در بالا به آن‌ها اشاره شده با عددهایی که در ادامه مقاله به آن‌ها اشاره می‌شود مشترک هستند. در ادامه مقاله دلیل انتخاب کتاب‌ها و شعرها و ارتباط آن‌ها با یکدیگر به تفصیل بیان شده است. در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات الله و «نور آسمان و زمین» و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، نور و الهی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قرآن و قمشه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بخش، زمین، روشن، چراغ، میان، گویی، درخشش، نیست، جهان، بدان، است، آتش، خود، خویش، مردم، هوش، راه، همه و دانا ذکر شده‌اند. آیه نور و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشه‌ای که از تلألؤ آن گویی ستاره‌ای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بی‌آنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) می‌زند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!» در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» بیان شده: «به نام یزدان [می]ستایم و به یاری [می]خوانم دادار هرمزد رایومند فره‌مند از همه چیز آگاه» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نام، یزدان، یار، هرمزد، فر، همه و چیز ذکر شده‌اند. در آیه نور بیان شده که خدا به همه امور داناست. در منشور کوروش کلمات مردوک و دانا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات خداوند و دانا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در باب‌های ۱ و ۲ انجیل برنابا و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات خدا و دانا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، هرمزد و دانا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمات اهوره مزدا و دانا و در ویسپرد ۲۲ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل‌های ۱ محتشم کاشانی و فروغی بسطامی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در غزل ۴ حافظ و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه دانا وجود دارد. 

1-2- خط یک منشور کوروش کبیر

در خط ۱ منشور کوروش کبیر عبارت «مردوک، پادشاه همه آسمان و زمین» بیانگر یکتایی خدا و احاطه داشتن و محیط بودن خداوند بر همه چیز است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات پادشاه، همه، آسمان، زمین و گنجور و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ مجلس اول سعدی در سایت گنجور کلمه پادشاه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعرهای ۴ و ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات همه، آسمان، زمین و منشور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، همه، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، خط، همه، چنین گفت، زردهشت، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات همه، آسمان، زمین و خط و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات همه، زمین و منشور و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات همه، آسمان‌ها و زمین و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در یسنه هات ۴ اوستا و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات همه، آسمان و زمین و در قصیده ۱ نسیمی کلمات خط، همه، آسمان، زمین و هوش و در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمات خط و همه و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱۱ نسیمی و در غزل ۱۱ فضولی و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل‌های ۱۳۲۸، ۱۵۳۴، ۲۹۵۳، ۳۷۲۱ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه خط و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات پادشاه و همه و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمات همه و احاطه و در باب ۱۱ انجیل مرقس کلمات همه و احاطه و در غزل ۱ سلیم تهرانی کلمات همه و محیط و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات همه، آسمان، زمین، هوش، هوشمند و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات آسمان، زمین، هوش و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات همه، هوش و نوذر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات همه، آسمان، زمین، هوش، جنگ، افراسیاب و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات همه، عالم و هوشمندان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمات همه و هوش و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات همه و هشیارانه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات همه، هشیوار، هشیار، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات همه، هشیار، نوذر، جنگ، بزرگ، خسرو و کاوس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات همه، هوش و هوشمند و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات همه و هوشمند و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات همه و هشیار و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات‌های ۱، ۲، ۴، ۲۰ و ۲۲ اوستا و در فرگردهای ۱، ۱۱، ۲۰ و ۲۲ اوستا و در ویسپرد ۲ اوستا و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و یشت ۲۰ اوستا «هوم یشت» و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در باب ۴ انجیل مرقس و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در برگ ۱۱ کتاب‌های الف، زهیر و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و والکیری‌ها و در برگ ۲۲ کتاب عطیه برتر و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۱ امیر معزی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ عراقی و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱۱ عبید زاکانی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های زهیر و والکیری‌ها نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۱۱ کتاب الف و در باب‌های ۱، ۱۱، ۱۱۱، ۲ و ۲۰ کتاب مقدس زبور و در باب ۲ انجیل مرقس و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه و در برگ‌های ۱۱، ۲۰، ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در ترکیبات ۲ عراقی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در باب‌های ۱، ۴ و ۲۰۰ انجیل برنابا و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی و در برگ ۲۲ کتاب‌های الف، والکیری‌ها، زهیر و آشنایی با صادق هدایت و در برگ‌های ۲۰ و ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۰۰ کتاب‌های الف و والکیری‌ها و در رباعی‌های ۴۱۹ و ۱۴۹۰ مولانا و در غزل‌های ۱۳۹۵ و ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه مقاله آمده کلمه همه و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه و همه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه هوشمندان و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه هوشمندی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه هوش وجود دارد. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات همه، آسمان، زمین و خط و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه خط وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۸۱۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۲۳۸۱۳ مشترک هستند. در قطعه ۱ خاقانی کلمات شاه، حق و خط و در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» کلمات همه و خط وجود دارند. اگر متن قطعه ۱ خاقانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۴۹۱ و ۴۱۱۹ مشترک هستند. در قطعه ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در قصیده ۴ سنایی کلمه ابجد ذکر شده است. اگر عبارت «ذکر یکتایی خداوند در استوانه کوروش» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۹۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۳۲۹۵ مشترک هستند. اگر عبارت «خط یک منشور کوروش کبیر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۹ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۱۹۹۹ ذکر شده است. برای محاسبه ابجد از آدرسی در سایت بلاگ اسپات و جدولی که در آخر مقاله آمده استفاده کنید. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی بیان شده: 

محیط است علم مَلِک بر بسیط *** قیاس تو بر وی نگردد محیط

در این بیت منظور از مَلِک خداوند است. در سوره ناس عبارت «مَلِكِ النَّاسِ» ذکر شده که منظورش خداوند است. در قصیده ۱ نظام قاری و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه الناس وجود دارد. در قصیده ۱ نسیمی بیان شده: 

خداست قادر و خالق، دگر همه مخلوق *** خداست بر همه اشیا محیط و راهنما

در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار کلمه منشور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات منشور و میخ و در خطبه ۱ نهج البلاغه در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه میخ وجود دارد. منشور کوروش به خط میخی است. هوش مصنوعی Gemini ترجمه مانترای ۱ ایشا اوپانیشاد (کتاب مقدس هندی‌ها) را اینگونه بیان می‌کند: «هر آنچه در این جهانِ جنبنده است، به خداوند (ایشا) تعلق دارد و توسط او احاطه شده است. پس با گذشت و ایثار از آن بهره‌مند شو؛ به مالِ هیچ‌کس چشم ندوز، زیرا مال از آنِ کیست؟» در آیه ۹۱ سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «[سرگذشت ذوالقرنین و ملت ها] این گونه [بود]، و یقیناً ما به آنچه [از وسایل و امکانات مادی و معنوی] نزد او بود، احاطه [علمی] داشتیم.» در این آیه نیز به احاطه خداوند اشاره شده است. در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۴ سنایی و در غزل‌های ۲۰۰، ۲۹۵۳ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه لوح و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه زمرد وجود دارد. در لوح زمرد بیان شده: «قدرت آن یکتای ابدی در زیر هر چیزی حضور دارد. زیر هم سخت و فشرده‌ترین آن‌ها و هم زیر لطیف‌ترین و بسیط‌ترین آنها و هر دو را کنترل می‌کند. از این طریق است که گیتی هست می‌شود؛ و سپاس به این ارتباط دهنده شگفت‌انگیز همه چیز. پیدایش ادامه دارد.»

1-3- کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک

اگر عبارت «کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات ذوالقرنین و خورشید ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱۱ مشترک هستند. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکی‌پدیا بیان شده: «کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک، در نزد یهودیان، مسح شده خداوند بود و به ‌نظر نمی‌رسد که مادها او را سروری بیگانه فرض کرده ‌باشند. هرودوت می‌گوید که پارسیان از او چونان یک پدر سخن می‌گفتند، زیرا وی مهربان بود و از آنچه برای ایرانیان نیکو بود، کوتاهی نمی‌کرد؛ در عین حال هرودوت وی را مردی زود خشم می‌داند.» در منشور کوروش کلمات مردوک، بابل و خشم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، ایرانیان، نیک، مرد، خشم و منشور و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات خدا، پدر، سخن، ایرانیان، کوتاه و مرد و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات پدر، سخن، پارس، زود و خشم و در بخش دیگری از مقاله کلمات سخن، مهربان، ایران، نیک و یهودیان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات پارسیان و فرض و در غزل ۲۰ حافظ کلمه فرض و شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات فرض، نیکو، مرد زود و خشم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، پارسی، پارسا، یک، پدر، سخن، گفت، ایران، نیک، مرد، خشم، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بزرگ، نزد، پارسی، پارسا، پدر، سخن، وی، مهربان، بود، ایران، نیک، مرد و خشم و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پارسا، نیک و خشم و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمات پارسا، نیک، مهربان و بزرگ و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در یسنه هات‌های ۴، ۱۱ و ۲۲ اوستا و در ویسپردهای ۴ و ۱۱ اوستا کلمات پارسا و نیک و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات پارسا، نیک، مرد و خشمگین و در فرگرد ۱ اوستا کلمات نیک و بیگانه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات پارسی، پدر و مرد و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خداوند، پدر، سخن، ایران، نیکو، مرد، خشم و منوچهر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه پارس و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات خداوند، پدر، سخن، ایران، نیکوی، بیگانه، مرد، زود، خشم، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پارسا، سخن، پدر، مهربان، ایران، نیکو، مرد، خشم، پادشا و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات مهربان، نیک، مرد و خشم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پدر، سخن، ایران، نیک، بیگانه، مرد، خشم، نوذر، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات پارسا و ببیگانگانشان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات پدر، سخن، ایران، نیک، مرد و بیگانه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ امیر معزی و در باب ۱۱۱ کتاب مقدس زبور و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در غزل ۲ فرخی یزدی کلمه بیگانه و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۴ سنایی کلمه بابل و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات ماد و خشم و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمات بزرگ و خشم و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بزرگ، بیگانه و خشم و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات بزرگ و خشم و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در برگ ۲۲ کتاب عطیه برتر و در باب‌های ۲ و ۴ کتاب مقدس زبور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ نظام قاری و در فرگرد ۱۱ اوستا و در برگ ۱۱ کتاب الف و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا کلمه خشم و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه خشمگین وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «بیگانه در زمین» است. «سفر بیگانه» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. سریال بازی تاج و تخت با اقتباس از کتاب «ضیافتی برای کلاغ‌ها» ساخته شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق، تاج، تخت و زاغ یا کلاغ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هدایت، تاج، تخت و زاغ و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه زاغ و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تاج، تخت، پیر، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در مفردات ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه پیر وجود دارد. صادق هدایت مترجم کتاب کلاغ پیر نوشته الکساندر لانژکیلاند است. در سایت کتابراه که آدرس آن در زیر آمده درباره کتاب کلاغ پیر بیان شده: «داستان از زبان یک کلاغ روایت می‌شود. او گرسنه است و به دنبال تکه غذایی می‌گردد که سال‌ها پیش آن را در جایی پنهان کرده بود. در طی پروازش به سمت آن تکه گوشت، چیزهایی در شهر می‌بیند که باعث خشم او می‌شود. کلاغ پیر به‌شدت از دست انسان‌ها عصبانی می‌شود. چراکه سرزمینی که او در آن بود زمانی برای کلاغ‌ها و دیگر حیوانات ساخته شده بود و حالا انسان‌ها آن را تصرف کرده بودند.» در این مطلب نیز به خشم اشاره شده است. . در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات داستان، یک، او، گرسنه، سال، پیش، چیز، شهر، بیند، خشم، پیر، دست، زمان، دیگر، ساختی، بودند، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان، یک، او، گرسنه، است، سال، پیش، بجایی، بود، چیز، شهر، خشم، او، پیر، دست، زمان، دیگر و ساخت و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات غذا و گرسنگی و در باب ۱ انجیل برنابا کلمات گوشت و گرسنه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه گرسنه و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه گرسنگی وجود دارد. کلیله و دمنه به زبان حیوانات است.

1-4- کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود

اگر عبارت «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره‌های یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره‌های یوسف و اسراء کلمات فقط، تنها، بزرگ و نبود ذکر شده‌اند. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکی‌پدیا بیان شده: «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود؛ بلکه در ذهن مردم پارسی، او همان جایگاهی داشت که رمولوس و رموس برای رومی‌ها و موسی برای بنی اسرائیل داشت. چگونگی تحویل کوروش نوزاد به چوپان و پرورش او، یادآور رها کردن موسی در نیزار در مصر و به زیر کشیدن پدربزرگ دیکتاتورش، توسط او (موسی) است که در متون افسانه‌ای و اساطیری دیگر هم بازتاب یافته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۲۱ می‌شود. در ادامه مقاله عددهای ۱۲۷۳ و ۱۳۷۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۲۷۳، ۱۳۷۲ و ۱۷۳۲۱ مشترک هستند. در منشور کوروش کلمات بزرگ و شبان یا چوپان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، رومی، رهایی و پدر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، بزرگ و روم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مردم، پارسی، پارسا، یاد و پدر، بزرگ، برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بزرگ، مردم، پارسی، او، همان، داشت، پرورش، یاد، زیر، پدر، بزرگ، دیگر، یافتی، چنین گفت و زردهشت، بند، یک و خاقان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات پارس، روم، موسی، کلیم، مصر، چوپان، پرورده و افسانه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات بزرگ و پارس و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه بزرگ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات بزرگ، پارسا، شبان و پرورنده و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات پارسا، بزرگ، چوپان و پرور و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات بزرگ و بپرورانید و در یسنه هات ۲ اوستا کلمات بزرگ و پرور و در ویسپرد ۲ اوستا کلمه بپرود و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات بزرگ و پروراندت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات بزرگان و پروریم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات تنها، بزرگ، مردم، روم، نی، پدر، بزرگ و کاووش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات پارسی و رومی و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات بزرگ و پارسی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فتوح و بزرگ و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات فتوح و مصر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی کلمه مصر و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه فتح و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فتح و روم و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر کلمات فاتح و چوپان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات بزرگان و چوپان و در قصیده ۱ حافظ کلمات مصر، روم و پرور و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات پارسی، روم، شبان و پروری و در برگ ۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پرورش و در باب ۱ انجیل مرقس و در ادامه مقاله کلمات بزرگ و موسی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات بزرگ و نی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات پرورش و نی و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات رها و ذهن و در قصیده ۴ سنایی کلمات رها، ذهن و نی و در برگ ۱۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه ذهن و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه افسانه ذکر شده است. شعرهای «فن پدربزرگی» و «افسانه قرون» سروده ویکتور هوگو هستند. در عنوان این شعرها کلمات پدربزرگ و افسانه ذکر شده‌اند. 

1-5- ذوالقرنین کوروش کبیر

ذوالقرنین همان کوروش کبیر است. اگر عبارت «ذوالقرنین کوروش کبیر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ می‌شود. سوره شمس یا خورشید سوره ۹۱ قرآن است. کوروش به معنی خورشید است. ارقام عددهای ۹۱ و ۱۹۱۱ مشترک هستند. در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه کسوف وجود دارد. در توضیحات خورشید گرفتگی در ویکی‌پدیا به کسوف سال ۱۹۹۹ میلادی اشاره شده است. ارقام عددهای ۹۱، ۱۹۱۱ و ۱۹۹۹ مشترک هستند. در آیه ۱ سوره شمس کلمه خورشید وجود دارد. شماره نماد نجومی خورشید ۱ است. 

1-6- پاسارگاد

اگر کلمه پاسارگاد را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹، ۹۱، ۱۹۱۱ و ۱۹۹۹ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «آرامگاه کورش بزرگ مقبره کوروش دوم هخامنشی است، با بنایی بی‌پیرایه و معماری منحصربه‌فرد، که در فاصله حدود یک کیلومتری جنوب غربی کاخ‌های پاسارگاد قرار دارد. این بنا از همه سوی دشت مرغاب پیداست، به‌ویژه اگر از سمت جنوب غربی از راه باستانی گذر کنیم و از تنگه بلاغی وارد دشت شویم، نخستین چیزی که جلب توجه می‌کند آرامگاه کوروش است.» در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه مرغاب وجود دارد. در منشور کوروش به دجله اشاره شده است. در ویکی‌پدیا مختصات شمالی دجله ۳۹۲۵۰ ذکر شده است. بین عددهای ۲۵۳۹ و ۳۹۲۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «دِجله رودی است که از دامنه‌های جنوبی رشته‌ کوه توروس در شرق ترکیه سرچشمه می‌گیرد.» در قصیده ۴ سنایی عبارت کوه دجله وجود دارد. آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه است. در مقاله به غزل ۲۷۹۷ مولانا اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده حدکثر دبی دجله ۲۷۷۹ متر مکعب بر ثانیه است. ارقام عددهای ۲۷۷۹ و ۲۷۹۷ مشترک هستند. 

1-7- درفش کوروش شاهینی بود زرین با بال‌های گشاده

در توضیحات درفش شهباز در ویکی‌پدیا به نقل از گزنفون، مورخ یونانی بیان شده: «درفش کوروش شاهینی بود زرین با بال‌های گشاده که بر نیزه بلندی برافراشته بود. درفش پادشاهان ایران هنوز هم بدین‌گونه است.» اگر عبارت «درفش کوروش شاهینی بود زرین با بال‌های گشاده» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵۳ و ۱۱۰ می‌شود. در ادامه مقاله عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱ و ۳۵۲۱ و ۱۱۰ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه شهباز و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات درفش، زرینه و ایران و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات درفش، نیزه و ایران و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات نیزه و بال ذکر شده است. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می‌شود. اگر متن  شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۳۸ می شود. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۸۱۳ می‌شود. بین عددهای ۱۳۲۸، ۱۱۲۳۸، ۲۳۸۱۳ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زرین، پادشا، ایران و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگرد ۱ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمه درفش و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات درفش، نیزه، پادشا و ایران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات درفش و ایران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات درفش، زرین، نیزه، پادشاه و ایران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات نیزه، پادشاه و ایران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات درفش، زرین، نیزه، پادشاهی، ایران، فریدون، ایرج و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نیزه، بلند و پادشاه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترکیبات ۲ عراقی و در شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار کلمات شهباز و بال و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات درفش، زرین، نیزه، بلند، ایران، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات درفش، نیزه، ایران و کاوس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات ایران و زرین و در فرگرد ۲ اوستا و در یشت ۲۰ اوستا «هوم یشت» و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمات بال و زرین و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه نیزه و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره قصیده ۱۱۴ خاقانی در سایت گنجور کلمه شاهین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زرین، پادشا، ایران، هوش و گنجور و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، زرین، نیزه، بلند، پادشا، ایران، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، پادشا و کاووس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات هوش، ایران، پادشا، نیزه و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات هوش، هوشمند، نیزه و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات ایران، زرین و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هشیدار یا هشیار، درفش، زرینه، ایران، نوذر، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هوش، درفش، نیزه و ایران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات درفش، زرین، ایران و کیقباد و در ترجیع بند و در قصیده ۱ میلی و در غزل‌های ۹۷۲، ۱۰۱۱، ۱۵۳۴، ۱۷۱۲ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه بال و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات بال و پادشاهان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات بال و پادشهان و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در غزل ۱۱ فرخی یزدی و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و مکتوب و در برگ ۲ کتاب الف و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه ایران ذکر شده است. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پادشاهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، زرین، پادشا و ایران ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمه زرین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، نیزه، ایران، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، فریدون و ایرج ذکر شده‌‌اند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۸۴ و ۱۴۲۸۲ مشترک هستند. در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمه شهباز و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه بال و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمات شهباز و بال و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه بال وجود دارد. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات ایران، نویسم و فرزانه و در شعرهای ۲ و ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات ایران و فرزانه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات ایران، فرزانه، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در برگ‌های ۲۰، ۲۲ و ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمه ایران و در برگ ۲۲ کتاب زهیر کلمه فیلم وجود دارد. فیلم‌های وقایع ایرانی، مینیاتورهای ایرانی و کوروش کبیر ساخته مصطفی فرزانه هستند. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمات سخن، تاج، تخت و اردشیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات بازی، تاج، تخت و تیره و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات سخن، تخت و تیره و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات سخن، تاج و تخت و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سخن تیره، تاج، تخت، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات تیره، تاج، تخت، جنگ، بزرگ، خسرو، منوچهر و کاوس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت و کیقباد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات سخن، تاج، تخت، کیقباد و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سخن، تیره، تاج و تخت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات سخن، تخت، جم، فرخ و سیستان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سخن، بازیست، تاج و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، فریدون، جم، ایرج و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، فریدون، فرخ، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب و ایرج و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات سخن، تیره، تاج و تخت و فرخ و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت و فرخی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات بازی، تاج، سخن و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات سخن و تیره و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات سخن، تاج، تخت و قسمت و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات تاج، تخت و قسمت و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه قسمت و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در غزل ۱ یغمای جندقی و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه بازی و در قصیده ۱ حافظ و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات تاج و تخت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه تاج و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات سخن، تاجدارن، ممالک و قمشه و در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه مقاله آمده و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات سخن و تاج و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات سخن و تخت و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات بال، تیره و بازی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمات سخن، تیرگیت و تاج و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات سخن، تیره و تخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سخن، تاج، تخت، چنین گفت، زردشت، کیقباد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، بند، یک، خاقان، چنین گفت، زردهشت و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات سخن، تاج و تخت و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات تیره و قباد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در قصیده‌های ۱ نسیمی و مجد همگر و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در برگ ۱۱۱ کتاب عطیه برتر و در باب‌های ۲ و ۴ انجیل مرقس و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۲۲ حافظ و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در باب‌های ۲۲ و ۲۰۰ انجیل برنابا و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه سخن و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل‌های ۲۰۰ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمات بال و سخن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سخن و تیره و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ اوحدی و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه تیره و در غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمات رهی و تیره وجود دارند. «بال‌های تیره، سخنان تیره» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه تیره و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه تاج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سخن، تاج و تخت وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ می‌شود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۵۳، ۳۲۳۵ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در غزل‌های ۲۷۹۲ و ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه بال و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه بازی و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمات بازی، بال و سخن و در غزل‌های ۳۲۵۹ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه سخن و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمات تاج و تیره و در غزل ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمات سخن و تیره ذکر شده‌اند. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. اشو نویسنده کتاب «ریشه‌ها و بال‌ها» است. در باب ۴ انجیل مرقس و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه ریشه و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمات ریشه و بال وجود دارند. ارقام عددهای ۱۹۹۴ و ۴۹۱۹ مشترک هستند. در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج، تخت و اقلیم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی عبارت هفت اقلیم وجود دارد. سریال بازی تاج و تخت درباره سرزمینی به نام هفت اقلیم است. 

1-8- رام الله

در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه اسکندر و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه سکندر وجود دارد. در مطلب زیر از سایت طرفداری با عنوان «میدونستید چرا اسکندر از خراب کردن مقبره ی کوروش بزرگ منصرف شد؟ ...» عبارت تاج و تخت وجود دارد. در ویکی‌پدیا مختصات شمالی پاسارگاد آرامگاه کوروش کبیر ۵۳۱۰۲۰۲ ذکر شده است. در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه ساعت وجود دارد. ساعت مطلب زیر ۲۳:۵۱ است. مطلب زیر ۱۵۱۲۳ مشاهده دارد. در سوره شوری کلمات ساعت و مشاهده و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در باب ۴ کتاب مقدس زبور و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه کلمه مشاهده وجود دارد. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. در توضیحات پاسارگاد در ویکی‌پدیا بیان شده: «اسکناس‌های سبز رنگ پنجاه ریالی ایران از سال ۱۳۵۲ خورشیدی تا ۱۳۵۷ با نقشی از پاسارگاد چاپ و نشر می‌شد.» بین عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۲۱، ۱۵۱۲۳ و ۵۳۱۰۲۰۲ چهار رقم مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که مختصات شرقی رامه یا رام الله در ویکی پدیا ۳۵۱۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲، ۳۵۲۱ و ۱۵۱۲۳ مشترک هستند. در منشور کوروش و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه قلمرو وجود دارد. اگر عبارت «رام الله» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که مختصات شمالی رام الله در ویکی‌پدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء بیان می‌کند: «من کوروش را برانگیختم تا هدف مرا پیاده و عدالت را اجرا کند. من تمام راه‌های او را راست می‌گردانم. او شهر من، اورشلیم، را بازسازی و اسیران را آزاد خواهد کرد. هیچ‌کس برای این کار به او مزد یا رشوه‌ای نداده است.» خداوند متعال چنین گفته است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات من، مرا، راه، او را، راست، شهر، کار، مزد و است و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات پیاده، راه، او، راست، آزاد و کار و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه مزد و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین، مزد و رشوت وجود دارند. در کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «من به کوروش می‌گویم: 'تو از طرف من حکومت خواهی کرد. تو کاری را خواهی کرد که من می‌خواهم انجام دهی: تو دستور خواهی داد که اورشلیم بازسازی شود، و بنیاد معبد بزرگ گذاشته شود.'» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵۴ می‌شود. در سوره اسراء به اشعیاء(ع) اشاره شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ حرف دارد. بین عددهای ۱۵۳۴، ۳۱۵۴، ۴۵:۱۳ و ۱۰۳۵۴ چهار رقم مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که رام الله در کنار اورشلیم است. در آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالاقصی اشاره شده که در اورشلیم است.

1-9- خورشید

 در توضیحات کوروش بزرگ در ویکی‌پدیا به نقل از پلوتارک بیان شده: «کوروش نامش را از کوروش قدیم گرفت که، چنان‌که می‌گویند، از خورشید نام گرفت؛ زیرا Κύρος واژه‌ای پارسی برای «خورشید» است. واژه «خورشید» در فارسی باستان باید -hvar* بوده باشد، از ایرانی آغازین xvar*؛ که قابل مقایسه با -hvar در زبان اوستایی و svar در سانسکریت است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴۵ می‌شود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمات نام، را از، گرفت، که، چنانکه، می‌گویند، از، خورشید، نام، گرفت، زیرا، برای، خورشید، است، خورشید، باید، بوده، باشد، قابل، زبان و است و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، گرفتند، خورشید، پارسی، ایران، آغاز و زبان و در غزل‌های ۱۵۳۴ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خورشید وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۳۵۴۱ و ۱۳۵۴۵ مشترک هستند. اگر عبارت «ذوالقرنین کوروش» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹ می‌شود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. اگر متن در غزل ۲۱۷۰ مولانا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۷۹۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۶۷۹، ۶۷۹۱ و ۶۷۹۱۹ مشترک هستند. در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه خورشید و در قصیده ۴ سنایی کلمات خورشید و ابجد وجود دارند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۶۰۹۹ می‌شود. بین عددهای ۱۶۷۹، ۶۷۹۱، ۶۷۹۱۹ و ۱۷۶۰۹۹ چهار رقم مشترک هستند. در سوره کهف کلمات ذوالقرنین و خورشید و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه کهف و در یسنه هات ۱ اوستا و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ اوحدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۱۱۱ کتاب عطیه برتر و در باب ۴ انجیل مرقس و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در فرگرد ۲ اوستا و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در برگ‌های ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و مکتوب و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل‌های ۲۱۷۰ و ۱۳۹۵ مولانا و در غزل‌های ۳۲۹۵، ۵۲۹۷ و ۵۹۱۳ صائب تبریزی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه خورشید و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه، رهی و خورشید وجود دارند. در فرگرد ۲ اوستا کلمات جمشید، شهریار و خورشید و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات شهریار، فروغ و خورشید و در فرگرد ۱۱ اوستا کلمات فروغ و خورشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱ شهریار و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه خورشید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خورشید و شهریار وجود دارند. اشو نویسنده کتاب «با خورشید شامگاه» است. در قصیده ۱ اوحدی کلمه خورشید وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ اوحدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۱ می‌شود. اگر کلمه خورشید را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۰ و ۲۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۲۰ و ۲۲۰۱ مشترک هستند. در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمه خورشید وجود دارد. خاقانی متولد سال ۱۱۲۰ میلادی است. در مقاله به قصیده ۲۲ خاقانی اشاره شده است. در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات ذوالقرنین و خورشید ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی Gemini آیه ۱۰:۲۱ بهاگاوادگیتا (کتاب مقدس هندی‌ها) را اینگونه ترجمه می‌کند: «در میان "آدیتیاها" (ایزدان دوازده‌گانه خورشید)، من ویشنو هستم؛ در میان پدیده‌های درخشان، من خورشیدِ تابانم؛ من "ماریچی" در میان "ماروت‌ها" (ایزدان طوفان و هوا) هستم و در میان اختران (ستارگان شب)، من ماه هستم.» ارقام عددهای ۱۰:۲۱ و ۱۱۲۰ مشترک هستند. در این آیه نیز کلمه خورشید وجود دارد. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، هند، خورشید، هوا، اختر، ستاره، شب، ماه و عدد ۱۲۰۰ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، هند، من، میان، خورشید، و ماه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، هوا، ماه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، میان، خورشید، من، درخشش، شب و ماه وجود دارند. ارقام عددهای ۱۰:۲۱، ۱۱۲۰ و ۱۲۰۰ مشترک هستند.

1-10- اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی، پادشاهان مادها و پارسیان می‌باشند

در کتاب مقدس دانیال و ترجمه معاصر بیان شده: «آن قوچ دو شاخ را که دیدی، پادشاهی ماد و پارس است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. در کتاب مقدس دانیال و ترجمه هزاره نو بیان شده: «آن قوچِ دو شاخ که دیدی، پادشاهان ماد و پارسَند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. سوره کهف ۱۱۰ ایه دارد. در سوره کهف به ذوالقرنین اشاره شده است. ذوالقرنین به معنی صاحب دوشاخ است. در کتاب مقدس دانیال و ترجمه کلاسیک بیان شده: «اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی، پادشاهان مادها و پارسیان می‌باشند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷۱ می‌شود. سوره مائده ۲۷۶۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۶۷۱ و ۲۷۶۱ مشترک هستند. در سوره مائده کلمات اما آن، صاحب، دو، شاخ، که آن، را، دید، پادشاه و پارسایان ذکر شده‌اند. اگر متن ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۶۱ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۶۱ و ۲۷۷۶۱ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات دو، شاخ و پادشاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دو، شاخ، پادشا، پارسی و پارسا، پادشاهی، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، شاخ، پادشاهی، پارسی، پارسا و خاقان و در قطعه ۱ خاقانی کلمات شاخ و ابجد و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شاخ و پادشاهان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صاحب و شاخ و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات صاحب، دو و شاخ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات دو، شاخ، پادشا و کیخسرو و در شعر ۱ شاهنامه ابوالقاسم فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات دو و شاخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در قصیده ۱ مجد همگر کلمه شاخ ذکر شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات دو، شاخ، خواب و دیدی ذکر شده‌اند. در کتاب مقدس دانیال و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «آن قوچ دو شاخ را که در خواب دیدی، سلطنت‌های ماد و پارس است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. اگر متن غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۲ و ۲۷۱۷ مشترک هستند. در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه شاخ وجود دارد.

1-11- آب زندگی 

در سوره کهف یا یاران غار به خضر(ع) به عنوان بنده‌ای خاص از بندگان خداوند اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خضر، بنده و خاص و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده‌های ۱ نسیمی و عراقی و در مفردات ۲ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۷۱۲ و ۱۸۷۶ مولانا و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه خضر و در غزل ۱ جهان ملک خاتون عبارت بنده خاص و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات یاران، خاصان و بندگان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات خضر و چشمه حیوان و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه آب خضر و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمات خضر و آب حیوان و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات کهف و آب حیوان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ مجد همگر عبارت چشمه حیوان و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی عبارت آب حیوان و در قصیده ۱۱۴ خاقانی عبارت آب حیات وجود دارد. بیت زیر از لمعات ۱ عراقی به خضر(ع) و آب حیات اشاره می‌کند.

آبی که زنده گشت از او خضر جاودان *** آن آب چیست؟ قطره‌ای از حوض کوثرم

در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی عبارت آب زندگی وجود دارد. داستان «آب زندگی» نوشته صادق هدایت است. اگر عبارت «آب زندگی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ می‌شود. منظور از آب حیات یا آب زندگی عشق است. مرحله عشق بعد از مقام صالح قرار دارد. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این موضوع مشخص شده است. در توضیحات آب زندگانی در ویکی‌پدیا بیان شده: «در روایات‌های اسلامی نیز نام سه تن آمده است که در پی آب زندگانی رفته‌اند. دو تن از ایشان از آن آشامیده و زندگی جاودان یافته‌اند و یکی ناکام بازگشته است: الیاس، خضر و ذوالقرنین.» این نشان می‌دهد که الیاس(ع) و خضر(ع) به مقام عشق رسیده‌اند اما ذوالقرنین به این مقام نرسیده است. 

1-12- پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک

در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در فرگردهای ۱ و ۲۲ اوستا و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه نیک وجود دارد. در آیه ۲ یسنا ۳۵ اوستا (آیه ۳۵:۲) و در یسنه هات‌های ۴ و ۱۱ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در ویسپردهای ۲۰ و ۲ اوستا و در مطلب زیر از سایت طرفداری به سه پند زردشت(ع) و میراث کوروش، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک اشاره شده است. این سه پند بیانگر مقام صالح یا صلح هستند. در منشور کوروش کلمات نیک، صلح و کبوتر و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات پند، نیک و کبوتران و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کبوتران و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه حمامه یا کبوتر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زردشت، پند، گفتار، کردار و نیک، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زردهشت، پند، گفتار، کردار، نیک، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پند، گفتار، کردار، نیکوی و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پندار، گفتار، کردار و نیک و در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات پندار، گفتار و نیک و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات کردار و نیک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه پند و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات پند، گفتار، کردار، نیک، جمشید و کیقباد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات پند، کردار، جم یا جمشید، کیقباد و نوذر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات گفتار، کردار، کاوس، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پند، گفتار، کردار، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب و فرخ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کردار، نیک و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات گفتار، کردار، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گفتار، نیک و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات گفتار و کردار و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات کردار، نیک و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پند، کردار، نیک، بیژن، نوذر، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات پند و گفتار و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، گفتار، کردار، نیک، بیژن، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پادشا، کاووس، پند، گفتار، کردار و نیکوی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات گفتار و نیک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات کردار و نیک و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات پند و نیک و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات نیک و صالح و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ عراقی و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب‌های ۱ و ۱۱ کتاب مقدس زبور و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در غزل ۱۱۱ حافظ و در قصیده ۲۲ خاقانی و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه نیک و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه صالح و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه صلح وجود دارد. کبوتر نماد صلح است. آیه ۳۴:۱۴ کتاب مقدس زبور و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان می‌کند: «ازبدی اجتناب نما و نیکویی بکن. صلح را طلب نماو درپی آن بکوش.» در این آیه نیز کلمات نیک و صلح وجود دارند. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۴:۱۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات نیک و مصلح ذکر شده‌اند. در آیه نور به درخت زیتون و در باب ۱۱ انجیل مرقس به شاخه زیتون و کبوتر و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی به کبوتر اشاره شده است. . اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ می‌شود. اگر عبارت «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۹ می‌شود. بین اعداد ۱۶۲۹ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۴ سنایی کلمات آسمان، آب، دانه، خرما یا میوه نخل، چشم، عقل و الهی ذکر شده‌اند. در سوره انعام و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و هم اوست خدایی که از آسمان آبی فرو بارید پس هر نبات را بدان رویاندیم و سبزه‌ها را از زمین برون آوردیم و از آن سبزه‌ها دانه‌هایی که بر روی هم چیده شده بیرون آریم و از شکوفه نخل خوشه‌هایی است به هم پیوسته، و باغهای انگور و زیتون و انار که برخی شبیه و برخی نامشابه به هم است (خلق کنیم)، شما در آن باغها هنگامی که میوه آن پدید آید و برسد (با چشم تعقل) بنگرید، که در آن آیات و نشانه‌هایی (از قدرت خدا) برای اهل ایمان هویداست.» در این آیه کلمه زیتون وجود دارد. اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۳۵، ۱۴۱۹ و ۱۰۳۸ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۵۱۲۳، ۱۴۱۹ و ۱۳۸۰ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۵۱۲۳ و ۲۱۱۳۵ و ارقام عددهای ۱۰۳۸ و ۱۳۸۰ مشترک هستند. 

1-13- دارا و اسکندر

در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ نظام قاری و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک به دارا اشاره شده است. در توضیحات داریوش سوم در ویکی‌پدیا بیان شده: «در شاهنامه فردوسی و تاریخ سنتی ایرانیان، داریوش سوم با نام «دارا» شناخته می‌شود (ولی در داراب‌نامه و اسکندرنامه وی با نام «داراب» شناخته می‌شود) و هجدهمین پادشاه ایران و نهمین پادشاه کیانی است که چهارده سال پادشاهی کرد؛ پدر او داراب، مادرش تمروسیه و اسکندر مقدونی برادر ناتنی‌اش معرفی شده‌است.» در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات ایران، کیان، پدر و برادر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات ایران و کیان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پادشا و کیان و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کیانی و در مقاله کلمه اسکندر ذکر شده است. اگر عبارت «دارا و اسکندر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۷ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۵۴۷ ذکر شده است. در توضیحات داریوش سوم در ویکی‌پدیا بیان شده: «مادر دارا طبق روایت‌های نخستین «ماه‌ناهید» دختر هزارمرد بود هنگامی که منابع متاخر مادرش را تَمروسیا، زنی یونانی که دختر فاستابیکون و همسر پیشین پادشاه عمان بود، نامیده‌اند.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مادر، نخستین، ماه، بهنگام، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات ماه و زهره یا ناهید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» کلمات ماه و ناهید و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱۱ مولانا و در غزل ۴ حافظ و در قصیده ۴ سنایی و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه زهره و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه عمان وجود دارد. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» و مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «ماه گرفته» است.

توضیحات سایت کتابراه درباره کتاب کلاغ پیر

2- کیقباد

2-1- بلخ

در توضیحات بلخ در ویکی‌پدیا بیان شده: «اسکندر مقدونی سغدیانه و پارس را فتح کرد. با این حال، در جنوب، قبل از اینکه به آمودریا برسد، با مقاومت شدیدی برخورد نمود. پس از دو سال جنگ باختر توسط مقدونی‌ها اشغال شد، اما اسکندر هرگز نتوانست با موفقیت مردم را تحت سلطه خود درآورد. پس از مرگ اسکندر، سرانجام امپراتوری مقدونیه بین ژنرال‌های اسکندر تقسیم شده، باختر جزو قلمرو سلوکوس اول، بنیانگذار امپراتوری سلوکی شد.» در فرگرد ۱ اوستا کلمات سغد و بلخ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ببلخ و جیحون یا آمودریا، پس، دو، جنگ، مرگ و باختر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پارسی، پس از، دو، سال، هرگز، مردم، خود، آورد و سرانجام و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات بلخ، جیحون، دو، جنگ، مردم، پس، مرگ، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پارسا، جیحون، دو، جنگ، هرگز و مرگ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بلخیان و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بلخ و در مقاله کلمات اسکندر و فتح و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات جنوب و مقاومت ذکر شده‌اند. اگر کلمه بلخ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. 

2-2- آمودریا

اگر کلمه آمودریا را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. در قصیده ۱ امیر معزی و در آیه ۱:۳۸ کتاب مقدس اول پادشاهان کلمه جیحون یا آمودریا ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در حکایت ۲۰ باب سوم گلستان سعدی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پادشاهان و در مقاله عدد ۳۱۸ ذکر شده است. آیه ۱:۳۸ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه معاصر بیان می‌کند: «پس صادوق کاهن، ناتان نبی و بنایا با محافظان دربار، سلیمان را بر قاطر داوود پادشاه سوار کردند و به جیحون بردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۶۷ ذکر شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پادشا، سوار و جیحون در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سوار، جیحون، داستان و سیاوش ذکر شده‌اند. آیه ۱:۳۸ کتاب مقدس اول پادشاهان بیان می‌کند: «پس صادوق کاهن، ناتان نبی، بِنایا پسر یِهویاداع و محافظین سلطنتی رفتند و سلیمان را بر قاطر داوود پادشاه سوار کرده به جیحون بردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۷ می‌شود. در ادامه مقاله به عدد ۳۲۷ و سلیمان(ع) و داوود(ع) اشاره شده است. در سفر پیدایش تورات و ترجمه معاصر بیان شده: «رود دوم جیحون است که از سرزمین کوش عبور می‌کند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶ می‌شود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. در توضیحات جیحون در ویکی‌پدیا بیان شده: «در فرهنگ دهخدا چنین آمده: آمو: رود آموی. آمُل. آمویه. جیحون. آمودریا. اُقسوس. آمون. آب. رود. آبهی. نهر. ورز. سرچشمه این رود بلورکوه است به مشرق بدخشان، و در سابق این رود به خزرها می‌ریخته و مغولان گاهِ جنگ (هنگام نبرد) با خوارزمشاه مجرای آن بگردانیدند به دریاچه آرال.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶۶ می‌شود. ارقام عددهای ۱۶۲۹، ۱۹۲۶ و ۱۲۹۶۶ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات جیحون، آب، کوه، رود، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جیحون و خوارزم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات چنین، جیحون، آب، کوه، جنگ، نبرد، داستان، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کلمه خزر وجود دارد. در توضیحات کی‌قباد در ویکی‌پدیا بیان شده: «در تاریخ بلعمی از کی‌قباد و فرزندانش چنین یاد شده‌است: «و (کی‌قباد) دخترِ مهتری از مهتران ترکستان به زنی کرده بود. و او را از آن زن پنج فرزند آمد؛ نام‌های ایشان یکی کی‌افنه و کی‌کاووس و کی‌آرش و کی‌پشین و کی‌بیه و کی به زبانِ پهلوی نیکو بود و این همه فرزندانِ کیقباد بودند. وی مَلکِی با عدل و داد بود و جهان آباد کرد و خراج نستد مگر عُشر. پس نشست به بلخ داشتی، به لبِ جیحون بدان حد که میان او بود و میان ترکان. و صد سال پادشاهی کرد. و آن قصه‌های بنی‌اسرائیل که از پسِ موسی بود همه در عهد کیقباد بود»» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۰۹ و ۱۲۱۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۰۹۱۱ و ۱۲۱۷ و کلمات بلخ، جیحون و موسی ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۰۹۱۱ و ۱۹۱۰۹ مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۹۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۱۹۰ و ۱۹۱۰۹ مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات جیحون، جهان، بلخ، ترکان، صد، سال، پادشاهیست و عهدی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات کاووس، زبان، نیکو، جهان، نشست، جیحون، ترکان، سال، پادشا، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کیقباد، یاد، مهتران، زن، نام، آرش، زبان، پهلوی، نیک، همه، جهان، بلخ، میان، او و پادشاهی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات چنین، او را، آمد، نام، یک، نیک، جهان، بلخ، جیحون، میان، او، ترکان، پادشا، کرد و همه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات مهتر، او را، فرزند، آمد، نام، زبان، نیکی، همه، جهان، آباد، بلخ، جیحون، میان، ترکان، داستان، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مهتر، نام، زبان، نیک، همه، جهان، آباد، ببلخ، جیحون، میان، ترکان، صد، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات کیقباد، فرزند، کی‌کاووس، نیک، جهان و آباد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کیقباد، دختر، مهتر، زن، پنج، فرزند، نام، نیک، جهان، نشست، میان، سال، عهد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کیقباد، چنین، یاد، مهتر، آمد، نام، ایشان، یکی، زبان، نیک، این، همه، جهان، نشست، داشت، لب، میان، او، بود، ترک، صد، سال، پادشاهی، کرد، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ حافظ کلمه کیقباد و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات بلعمی، پنچ، زبان، نیکو، صد، ساله، قصه و کلیم وجود دارند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمه نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمه قباد وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۹۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۰۹۹، ۱۱۱۹۰ و ۱۹۱۰۹ مشترک هستند. در بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه قباد وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۰ و ۱۹۱۰۹ مشترک هستند. اگر کلمه کیقباد را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. 

بر باد رفت از ستم و ظلم و جور تو *** تاج قباد و افسردار او تخت کی

2-3- فردوسی چون اسم‌های همه شاهان را نمیدانسته مدت سلطنت آن‌ها را زیادتر گفته است.

در ویکی‌پدیا بیان شده که سلطنت کیقباد ۲۵۳۲ سال پس از کیومرث بود. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کیقباد، سال، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کیقباد، سال و پس از، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ حافظ کلمات کیقباد و سلطنت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه سلطنت ذکر شده است. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۵۳۲ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. سال سلطنت کیقباد اشتباه است. «فردوسی چون اسم‌های همه شاهان را نمیدانسته مدت سلطنت آن‌ها را زیادتر گفته است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. اگر جمله «فردوسی چون نام همه شاهان را نمیدانسته مدت زمان سلطنتشان را زیادتر گفته است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۳۲ مشترک هستند. در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها که آدرس آن‌ها در ادامه مقاله آمده بر اساس اعداد سوره‌های قرآن سال سلطنت کیومرث و جمشید و سال تولد زردشت(ع) مشخص شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه زردهشت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات‌های ۱ و ۱۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در فرگرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یشت ۲۰ اوستا «هوم یشت» و در فرگرد ۲۰ اوستا کلمه زرتشت و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات زرتشت و گیومرت و در فرگرد ۲ اوستا کلمات زرتشت و جمشید و در مقاله کلمات زردشت و جمشید و در قصیده ۱ حافظ کلمه جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات جم، فرخ و سیستان ذکر شده‌اند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی به ایوان جم یا تخت جمشید و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» به تخت جمشید اشاره شده است. در ویکی‌پدیا مختصات شمالی تخت جمشید ۲۹۹۳۵ ذکر شده است. در مقاله عددهای ۲۵۳۹ و ۳۲۹۵ ذکر شده اند. ارقام این عددها مشترک هستند. ۳۶۸۷ سال قبل از میلاد دوره سلطنت کیومرث است. سوره فرقان ۳۷۸۶ حرف و سوره زنان ۳۶۸۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۶۸۷ و ۳۷۸۶ مشترک هستند. در سوره فرقان کلمات در، زبان، از، دو، جز، زندگی، یافته، است، داستان، گرفته است، بخش، مرده، حیات، سخن، دیگر، انسان، آدمیان، سرانجام، آن، زوال، است و زنده و در سوره زنان کلمات در، زبان، از، دو، جز، معنای، زندگانی، پذیر، یافته، است، داستان، اسلام، گرفته است، بخش، جان، معنای، است، یعنی، درگذشت، معنای، زندگانی، به، سخن، دیگر، انسان، آدمیان، چون، سرانجام، آن، است و زنده ذکر شده‌اند. در توضیحات کیومرث در ویکی‌پدیا بیان شده: «کیومرث در زبان اوستایی از دو جز «گَیو» (گیا، به‌معنی زندگانی) و «مَرَتَن» (به‌معنای میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته است. کیومرث در تاریخ‌نگاری‌ها و داستان‌های ایرانی و گیومرث یا جیومرت تاریخ‌نگاری‌های اسلامی و گیومرد یا کیومرث یا گیوک مرت پهلوی همگی از واژه اوستایی «گیه مرتَ» ریشه گرفته است. بخش «گیه» به معنی جان و بخش «مرت» در معنای مُردن است. مرت یعنی درگذشتنی، میرا و فانی و بدین‌سان «گیه مرت» به معنای «زندگانی میرا» یا «حیات فانی» است. به سخن دیگر انسان و آدمی چون سرانجام آن فنا و زوال است، زنده میراست.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۸ می‌شود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۴۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات در، زبان، دو، جز، زندگانی، اسلامی، همگی، گرفته، است، جان، مردن، یعنی، درگذشت، فانی، زندگانی، به، سخن، دیگر، چون، سرانجام، آن، است و زنده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان، دو، جز، ایران، جان، بخش، سخن، دیگر و چون و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه زوال وجود دارد.

3- دلیل انتخاب کتاب‌ها و اشعار

اگر عبارت «دلیل انتخاب کتاب‌ها و اشعار» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۳۵ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات قرآن و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده‌های ۱ نسیمی و عراقی و در غزل ۱۱ فضولی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه قرآن وجود دارد. در مقاله از آیات و کلمات قرآن به زبان عربی و ترجمه‌های الهی قمشه‌ای، انصاریان، خرمشاهی، فولادوند و مکارم شیرازی کمک گرفته شده است. تعداد کلمات و حروف سوره‌های قرآن بر اساس آنچه در توضیحات سوره در ویکی‌پدیا آمده در نظر گرفته شده است. در ادامه مقاله آدرس فایل فشرده پی‌دی‌اف مقاله‌ها آمده است. در فایل فشرده، اکسلی قرار دارد که در آن مشخصات عددی سوره‌های قرآن بر اساس ویکی‌پدیا جمع آوری شده است. در ادامه آدرسی در سایت بلاگ اسپات نیز آمده که در آن مشخصات عددی سوره‌های قرآن موجود است. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۴ اوستا کلمه هاونگاه و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در فرگردهای ۱۱، ۲۰ و ۲۲ اوستا و در ویسپرد ۲ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه نیایش و در یسنه هات ۴ اوستا کلمات نیایش و هرمزد و در یسنه هات ۲ اوستا کلمه هرمزد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هرمزد و خرداد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمات سروش و خرداد و در یسنه هات‌های ۱ و ۴ اوستا کلمه خرداد و در ویسپردهای ۴ و ۱۱ اوستا کلمات سروش و نیایش وجود دارند. در مقاله به یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش»، پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه»، ویسپرد ۱ اوستا، یشت ۴ اوستا «خرداد یشت»، یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت»، یشت ۲۰ اوستا «هوم یشت» و در فرگردهای ۲ و ۱۱ اوستا و یسنه هات‌های ۱، ۱۱، ۲، ۴، ۲۰ و ۲۲ اوستا اشاره شده است. در مقاله از آیات و کلمات کتاب‌های مقدس و ترجمه‌های هزاره نو، معاصر، نسخه قدیمی فارسی، کلاسیک، مژده برای عصر جدید و مژده برای عصر جدید و ویرایش شده کمک گرفته شده است. در قصیده ۲ وحشی بافقی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه انجیل و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه انگلیون یا انجیل وجود دارد. در مقاله به انجیل اشاره شده است. در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر به کتاب مقدس جامعه اشاره شده است. در مقاله به باب‌های ۱، ۱۱، ۲، ۴ کتاب مقدس جامعه اشاره شده است. در ادامه پستی آمده که در آن الهی قمشه‌ای به امرسون اشاره کرده است. رالف والدو امرسون نویسنده کتاب «جامعه و فرد» است. در مثنوی ۱ نسیمی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه یوشع وجود دارد. در مقاله به باب ۱ کتاب مقدس یوشع اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس یوشع عبارت یوشع پسر نون وجود دارد. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه نون ذکر شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه هود وجود دارد. در مقاله به سوره هود اشاره شده است. سوره هود سوره ۱۱ قرآن است. ارقام عددهای ۱ و ۱۱ مشترک هستند. در ادامه مقاله به آیه ۱۱ سوره الرحمن اشاره شده است. در سوره الرحمن یا رحمت‌ و در سوره ۱۱ قرآن (سوره هود) و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات نعمت، الله و ولی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات رحمت، شاه، نعمت و الله و در رباعی ۲۶۷ شاه نعمت الله ولی کلمه رحمت و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات شاه، نعمت و الله و در خطبه ۱ نهج و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات نعمت و الله و در قصیده ۱ حافظ کلمات شاه و نعمت و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۱ حافظ و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در حکایت ۲۰ باب سوم گلستان سعدی و در غزل‌های ۱۴۰۹ و ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمه نعمت و در ادامه مقاله کلمه شاه ذکر شده است. در مقاله به ترجیع بند ۱ و غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی اشاره شده است. اگر متن غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی را به ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ می‌شود. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه لمعه وجود دارد. در مقاله به لمعات و قصیده ۱ عراقی و غزل‌های ۱۹۴ و ۲۰۰ عراقی اشاره شده است. در قصیده ۱ عراقی کلمه اوحد و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه اوحدی مراغه‌ای وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ اوحدی اشاره شده است. در توضیحات اوحدی مراغه‌ای در ویکی‌پدیا بیان شده «در آغاز تخلص او صافی بود، سپس به سبب ارادتی که به پیر و عارف مشهور، ابوحامد اوحدالدین کرمانی پیدا کرد، تخلص اوحدی را برگزید» در آیه نور کلمه صافی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نور و صافی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات انوار و صافی وجود دارند. در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمه نور و در آیه نور و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمه فروغی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات نور و فروغی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نور و فروغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شهریار و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات فروغ و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در فرگرد ۱۱ اوستا و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمه فروغ و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمه تضمین وجود دارد. در مقاله به تضمین ۱ و غزل‌های ۱ و ۱۱ فروغی بسطامی اشاره شده است. در توضیحات فروغی بسطامی در ویکی‌پدیا بیان شده: «و چندی را نیز در شهر کرمان، در خدمت حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغ‌الدوله»، فروغی نهاد. فروغی بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص مسکین را به‌کارمی‌برد.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شهر و کرمان و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات فروغ و مسکین و در غزل ۳۵۲ سعدی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه مسکین و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین و مسکین وجود دارند. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات نیایش و خدا و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمات بوستان و آغاز و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات آغاز و تدبیر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باب و تدبیر و در ادامه مقاله کلمه عدل و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اول و تدبیر و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات باب و اول و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمه تدبیر و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمه رای، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات رای و آغاز و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه سرآغاز و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در لمعات ۱ عراقی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در فرگرد ۱۱ اوستا و در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها و در برگ‌های ۱۱ و ۲ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه آغاز و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه سعدی وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان و شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی با عنوان سرآغاز اشاره شده است. در غزل ۱ یغمای جندقی به خسرو و شیرین اشاره شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه یغما وجود دارد. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه حکایت و در ادامه مقاله کلمه گلستان و در غزل ۲۰۰ عراقی کلمه قناعت وجود دارد. در مقاله به حکایت ۲۰ باب سوم در فضیلت قناعت گلستان سعدی اشاره شده است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مجلس و اول و در ادامه مقاله و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱۱ جویای تبریزی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه مجلس و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ حافظ و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در باب ۱۱ انجیل مرقس و در برگ ۱۱ کتاب‌های کیمیاگر و والکیری‌ها و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمه اول وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ مجلس اول سعدی اشاره شده است. در مقاله به غزل ۱۷۲ سعدی اشاره شده است. اگر متن غزل ۱۷۲ سعدی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۲ و ۹۱۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۵۲ و ۹۱۱ ذکر شده‌اند. تفاوت عددهای ۱۳۵۲ و ۳۵۲ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در مقاله به غزل ۳۵۲ سعدی اشاره شده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. سعدی متولد شیراز است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه سلیم و در ادامه مقاله کلمه تهران ذکر شده است. در مقاله به غزل ۱ سلیم تهرانی اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده سلیم تهرانی چندسالی در اصفهان بسر برد سپس به شیراز کوچ کرد. در مقاله کلمات اصفهان، شیراز و کوچ و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شیراز و کشمیر و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه کشمیر وجود دارد. درگذشت سلیم تهرانی در کشمیر است. در توضیحات محمدقلی سلیم تهرانی در ویکی‌پدیا بیان شده: «شعر او را به «نازکی خیال، خلق مضمون‌های دقیق تازه و سعی در ارسال مثل و تمثیل» وصف کرده‌اند. به دیدگاه ذبیح‌الله صفا، زبانش در شعر ساده و گاه (به‌ویژه در قصیده و مثنوی) تا حدی سست و نزدیک به زبان عامیانه است «و این بیشتر از آنجاست که سلیم تحصیل مدرسه‌ای کافی نداشت و گویا تتبع او هم در دیوان‌های استادان گذشته کم بود و بیشتر به نیروی استعداد شاعری می‌کرد.»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۲۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات او را، مثل، کرده‌اند، الله، زبان، گاه، ویژه، نزدیک، به، زبان، است، این، بیشتر، نداشته، گویا، او، هم، گذشتگان، کم، بود، بیشتر و نیرومند و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات شوری، خیال، خلق و زبان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات خیال، خلق، مثل، زبان، عام، سستی، گویای، گذشته و نیروی و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات نازک، خیال، مثل، ساده و استاد و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات نازک، خیال و زبان و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خیال، شعر و ساده و در شعر ۱ در نیایش بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ میلی کلمات خیال و زبان و در شعر ۱ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه مثال و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه مثل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات او را، زبان، ساده، بسستی، نزدیک، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زبان و مثال و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات استاد و زبان و در مقاله کلمات استاد، زبان، مدرسه و ساده ذکر شده است. در سایت پارس قرآن ترجمه قرآن توسط انصاریان، خرمشاهی، فولادوند، الهی قمشه‌ای و مکارم شیرازی وجود دارند. کلماتی که از سوره شوری بیان گردید مربوط به ترجمه این افراد هستند. در ادامه مقاله نیز از ترجمه این افراد استفاده شده است. در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمات آشفتگان و شیرازه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمه آشفته وجود دارد. در مقاله به غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی اشاره شده است. در منشور کوروش و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات‌های ۱، ۱۱، ۲، ۴ و ۲۰ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در ویسپرد ۱۱ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شهریار، فریدون، کیقباد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات کیقباد و شهریار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات شهریار، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، منوچهر، جنگ، بزرگ، خسرو و شهریار و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، جنگ، افراسیاب و شهریار و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب و شهریار وجود دارند. در مقاله به غزل ۱ شهریار اشاره شده است. در توضیحات شهریار در ویکی‌پدیا بیان شده: «شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ و فردوسی داشته است.» در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و شهریاران ذکر شده‌اند. در مقاله به خطبه ۱ نهج البلاغه اشاره شده است. در مقاله به شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» اشاره شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۲۶۷۱‍ ذکر شده است. در شعر ۱ شاهنامه ابوالقاسم فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمه جم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات کیخسرو و جم و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات ابوالقاسم، فردوس و جم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ابوالقاسم و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه فردوس و در قصیده ۱ حافظ کلمات جمشید و کیقباد و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه جمشید و در مقاله کلمات کیخسرو و کیقباد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات کیقباد، نوذر و منوچهر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمه قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمه نوذر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمه اردشیر وجود دارد. در مقاله به شعرهای ۱ شاهنامه ابوالقاسم فردوسی «جمشید»، «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود»، «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود»، «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود»، «پادشاهی اردشیر» و «داستان دوازده رخ» و شعرهای ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون»، «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»، «پادشاهی گرشاسب»، «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»، «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و شعرهای ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد»، «پادشاهی نوذر»، «پادشاهی خسرو پرویز»، «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»، «سهراب» و «داستان دوازده رخ» و شعرهای ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش»، «داستان کاموس کشانی»، «داستان بیژن و منیژه» و «داستان دوازده رخ» و شعرهای ۲۰ و ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و شعرهای ۲۰ و ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» اشاره شده است. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مسمط ۱ ادیب الممالک به خسرو پرویز اشاره شده است. اگر کلمه کیقباد را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱ ذکر شده است. اگر عبارت «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. اگر عبارت «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۷۲۱۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۷ و ۷۷۲۱۱ مشترک هستند. اگر عبارت «پادشاهی نوذر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷۹ ذکر شده است. در مقاله به شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» اشاره شده است. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۷۹ و ۷۱۹۷۲ مشترک هستند. اگر عبارت «پادشاهی اردشیر» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۸ و ۶۶ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۰۳۸ و ۶۶ ذکر شده‌اند. اگر عبارت «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۴۳ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۳۳ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۳۱۰ می‌شود. بین عددهای ۱۳۴۳، ۱۰۴۳۳ و ۴۴۳۱۰ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات جنگ و افراسیاب وجود دارند. در مقاله به شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» اشاره شده است. اگر عبارت «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۷۱ ذکر شده است. در مقاله به شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» اشاره شده است. اگر عبارت «رزم کاووس با شاه هاماوران» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱ می‌شود. شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» ۷۱ بیت دارد. در مقاله به شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» اشاره شده است. اگر عبارت «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۰۹ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۰۳۷ می‌شود. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۷۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۳۷۸ و ۱۸۰۳۷ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمه جمشید وجود دارد. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۶۹۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۶۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۱۹۹۶۹۷ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۹۶۷، ۱۹۹۶۹۷ و ۱۹۶۷۰ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۶۱۲ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۶۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۷۶۱ و ۷۶۱۲ مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۰۷ می‌شود. بین عددهای ۲۷۶۱، ۷۶۱۲ و ۱۶۲۰۷ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ می‌شود. در مقاله عدد ۳۸۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۸۳۵ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ می‌شود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۲۳۵ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات داستان و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه بیژن وجود دارد. در مقاله به شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» اشاره شده است. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۱۹۵ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۹۳۱ و ۱۳۹۱۹۵ مشترک هستند. در سوره قصص کلمه داستان وجود دارد. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه بیژن وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ و ۲۷۹۷۲ می‌شود. بین عددهای ۳۹۱۰۵ و ۱۳۹۱۹۵ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۷۹۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۷۹۷ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۹۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۹۳ ذکر شده است. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۳۲۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۹۳ و ۹۳۲۵ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۹۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۹۵۲۷ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۹۵۲۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۹۴۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۹۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۹۰ و ۱۰۴۹۴۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۴۲۸۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات دوازده و رخ وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۷۵ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۳۱۷۵ مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۸۱ و ۱۰۰۹۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۹۸ و ۱۰۹۹ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۸۱ و ارقام عددهای ۱۰۹۹ و ۱۰۰۹۹ مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۹۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۰۹۹ و ۱۱۱۹۰ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۶۸۱ و ۷۹۲۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۶۷۸ و ۷۹۲۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۶۷۸ و ۱۶۷۶۸۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۶۸۷۰ و ۱۶۷۶۸۱ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۸۱ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۸۱ ذکر شده است. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۳۸ و ۸۳۰۱ می‌شود. ارقام عددهای ۳۲۸۱ و ۱۱۲۳۸ مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۳۸۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۸۰ و ۸۳۰۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می‌شود. بین عددهای ۳۲۸۱، ۱۱۲۳۸ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷۷ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۷۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۷۷ و ۳۲۷۷ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۶۹۳ می‌شود. در مقاله عدد ۳۶۹۱۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۶۹۱۳ و ۱۳۱۶۹۳ مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۰۱۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۱۲ و ۱۰۰۱۲ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «فردوسی دهقان و دهقان‌زاده بود.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمه دهقان وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات طوس و خراسان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه طوس و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه خراسان وجود دارد. آرامگاه فردوسی در طوس خراسان است. عنوان غزل ۱ شهریار مکتب حافظ است. در مقاله به قصیده ۱ و غزل‌های ۱، ۱۱، ۱۱۱، ۴، ۲، ۲۰ و ۲۲ حافظ اشاره شده است. در انتهای مختصات شمالی حافظیه در ویکی‌پدیا عدد ۳۱۴۵ ذکر شده است. تاریخ ثبت ملی حافظیه در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۴، ۱۵۳۴ و ۳۱۴۵ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات حافظ، ثبت و خورشید و در آیه ۱ سوره زنان که در ادامه مقاله آمده و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه حافظ و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات حافظ، آشنایی و هدایت و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات حافظان و خورشید و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱۱ حافظ کلمه ثبت وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس کلمه استان و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات استان و ثبت ذکر شده‌اند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خراسان، سال و خورشید ذکر شده‌اند. تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام در استان خراسان و شهر نیشابور نیز در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمه خیام و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات رباعیات و خیام و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت عبارت رباعیات خیام وجود دارد. در مقاله به رباعی‌های ۱ و ۲۰ خیام اشاره شده است. در توضیحات خیام در ویکی‌پدیا بیان شده: «در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند.» در مقاله کلمات ابن سینا، ابوریحان بیرونی و پایان عمر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات پایان و عمر ذکر شده‌اند. در قصیده ۱ نظام قاری و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی کلمه نظیر و در مقاله کلمه نیشابور ذکر شده است. در مقاله به غزل ۱ نظیری نیشابوری اشاره شده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شوریده و شیراز وجود دارند. در توضیحات شوریده شیرازی در ویکی‌پدیا بیان شده: «برابر با ششم ربیع‌الثانی (۱۳۴۵ هجری قمری) در زادگاه خود درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی به خاک سپرده شد.» ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۱۳۵۴ مشترک هستند. در توضیحات شوریده شیرازی در ویکی‌پدیا بیان شده: «شوریده در هفت‌سالگی به علت ابتلای به بیماری آبله از هردو چشم نابینا و چهره‌اش آبله‌گون شد. او از نابینا بودن و آبله‌رویی خود به حسرت یاد می‌کرد». در شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار کلمه شوریده و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمات شوریده و چشم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات چهر، چشم، بینا، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، چشم، کور، چهر، خود و یاد و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ در تدبیر عدل و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده‌های ۱ نسیمی، سلیم تهرانی، اوحدی و عراقی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در ادامه مقاله کلمه چشم و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در غزل ۱۱ مولانا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات چشم و چهره و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات آفریدون، چشم و چهره و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمات چشم و بینایی و در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمات چشم و نابینا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات چهره، چشم و نابینا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات چشم، بینا، کور و حسرت و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمات چشم و کوری و در ادامه مقاله کلمه کور و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات چشم، بیمار و حسرت و در فرگردهای ۲۰ و ۲۲ اوستا و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در برگ ۱۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات چشم و بیمار و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه بیمار و در ترکیبات ۲ عراقی و در غزل‌های ۳۷۲۱ و ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمات چشم و حسرت و در غزل ۲۰۰ عراقی و در غزل ۱۱ جویای تبریزی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری کلمه حسرت و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمات نزار، چشم و حسرت و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات چهره، چشم و حسرت و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات مریضان، آبله، بینا و حسرت و در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمات چشم، بینا و آبله و در غزل‌های ۱۷۱۲، ۱۵۳۴ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی و در غزل‌های ۱۲۸۴، ۲۸۱۴ و ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمه آبله وجود دارد. اگر متن غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۸۴ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۸۴ و ۲۱۸۴ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات چهر، چشم و بینا ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کودک و آبله ذکر شده‌اند. در توضیحات خیام در ویکی‌پدیا بیان شده: «همچنین گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملک‌شاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نموده است.» در توضیحات خیام در ویکی‌پدیا بیان شده: «خیام شاگرد ریاضی‌دان زرتشتی، بهمنیار، بود.» در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه شاگرد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چنین گفت و زردهشت و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زردشت وجود دارد. در یسنه هات ۱۱ اوستا و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمه افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات جوان، افراسیاب و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات افراسیاب و نوذر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کیقباد، نوذر و سوزن و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه سوزن و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه سوزنی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات سوزنی و سمرقند و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات سمرقند و بخارا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات شاگرد و سوزن و در مقاله کلمه شاگرد و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه صنعت ذکر شده است. در توضیحات سوزنی سمرقندی در ویکی‌پدیا بیان شده: «وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی به‌سبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر آتسزبن محمد خوارزمشاه بوده‌است.» در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه فرخ و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه فرخی و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه یزدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات کیقباد، سرود و فرخ وجود دارند. در مقاله به شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و غزل‌های ۱۱ و ۲ فرخی یزدی اشاره شده است. عنوان شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی مسمط است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات شعر و ممالک ذکر شده‌اند. در مقاله به مسمط ۱ ادیب الممالک اشاره شده است. اگر کلمه مسمط را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹ و ۱۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۴۹ و ۱۷ ذکر شده‌اند. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه ظهیر وجود دارد. در مقاله به قطعه ۱ و قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی اشاره شده است. در توضیحات ظهیر فاریابی در ویکی‌پدیا بیان شده: «تولد شاعر مقارن با دوره‌ای بوده‌است که بعد از درگذشت سلطان سنجر در دیار خراسان و اطراف آن پدید آمده بود.» در این مطلب نیز به سلطان سنجر اشاره شده است. در توضیحات ظهیر فاریابی در ویکی‌پدیا بیان شده: «ظهیر را در تحول غزل فارسی واسطه انوری و سعدی می‌دانند. زبان صاف و روان و هموارش در غزل که زبانی واسطه بین سبک خراسانی و سبک عراقی است راه را برای ظهور سعدی هموار ساخت. در واقع ظهیر فاریابی با قصاید و غزلیات شیوا و روان خود یکی از مؤثرترین شاعران حد واسط این دو سبک در تحول سبک عراقی به‌شمار می‌آید.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان، روان، خراسان، راه، ساخت، خود، یکی، این، دو، شمار و آید ذکر شده‌اند. در مقاله کلمات عباس و اقبال و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عباس، کمان، شاه، زخم و تیر و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات امیر، عباس، شاه، زخم و خرگاه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات روز، سلطان، خران، کمان، شاه و زنده و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روز، تیر، کمان، شاه، زخم، زنده، مرگ و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات کمان، شاه، زنده، مرگ و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات شاه، زخم و نوذر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات روز، تیر، کمان، شاه، زخم و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات کمان و شاه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات مرگ، روز، تیر، شاه و زخم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات مرگ، کمان، شاه، گذشته، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات مرگ، روز، تیر، کمان، شاه، زنده، رزم، کاوس شاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات تیر، شاه، زنده و کاووس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تیر، شاه و زخم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرگ، روز، تیر، شاه، گذشت، زنده و زخم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات تیر، کمان، شاه و خرگاه و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ مجد همگر و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در غزل ۲۰۰ صائب تبریزی کلمه کمان و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات کمان، زخم و خرگه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مرگ، تیر، شاه، گذشت، زنده، گفته، شهریار، کیقباد و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قصیده ۱ میلی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمه زخم و در قصیده ۱ حافظ و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در غزل ۱ شهریار کلمه خرگاه و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ نسیمی و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده و قطعه ۲ ملک الشعراء بهار کلمه خر و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه الاغ وجود دارد. صادق هدایت نویسنده داستان «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ» است. شعر «خر» سروده ویکتور هوگو است. در توضیحات محمد معزی در ویکی‌پدیا بیان شده: «محمد عوفی درباره مرگ امیرمعزی نوشته است که روزی سلطان سنجر در خرگاه بود، ناگاه تیری از کمان شاه گذشت و به امیرمعزی اصابت کرد و او در حال جان سپرد. عباس اقبال در مقدمه دیوان معزی قول عوفی را مردود دانسته و می‌نویسد معزی مدت‌ها بعد از این واقعه زنده بوده است، و اما از مرثیه‌ای که سنایی در مرگ معزی گفته معلوم می‌شود که شاعر سرانجام به همان زخم تیر درگذشته است.» در قصیده ۱ امیر معزی کلمه خر و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه زخم وجود دارد. در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات گوهر، رضی و الدین و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه رضی وجود دارد. در مقاله به شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی اشاره شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه اورنگ و در مقاله کلمه جام و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات جام و لیلی و مجنون و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمات لیلی و مجنون ذکر شده‌اند. در مقاله به شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی «آغاز» اشاره شده است. در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی و در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی و در غزل ۲ فرخی یزدی و در شعر ۲ سبحة‌الابرار جامی کلمه سبحه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه الابرار ذکر شده است. در مقاله به شعر ۲ هفت اورنگ سبحة‌الابرار جامی (جامی که قوی شکسته حال است) اشاره شده است. اگر متن شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۱۵ می‌شود. در مقاله به غزل ۱۳۹۵ مولانا اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۱۳۹۳۱۵ مشترک هستند. در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه مجنون وجود دارد. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه عریان وجود دارد. در مقاله به دوبیتی‌های ۱ و ۱۱۱ باباطاهر عریان اشاره شده است. در توضیحات آرامگاه باباطاهر (همدان) در ویکی‌پدیا بیان شده: «برج آرامگاه بر قاعده‌ای هشت ضلعی واقع شده که ارتفاع آن از سطح فوقانی تپه ۲۰/۳۵ متر و از کف خیابان ۲۵/۳۰ متر می‌باشد.» در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی کلمه همدان و در ادامه مقاله عدد ۲۰۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۳۵، ۲۵/۳۰ و ۲۰/۳۵ مشترک هستند. اگر متن دوبیتی ۱ باباطاهر را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۹۳ و ۲۳۵ می‌شود. بین عددهای ۲۳۵، ۲۵/۳۰ و ۲۰/۳۵ سه رقم هستند. در مقاله عددهای ۲۵۳۹ و ۵۹۳۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۵۳۹، ۵۲۹۳ و ۵۹۳۲ مشترک هستند. ایرج میرزا متولد سال ۱۲۵۳ خورشیدی است. در مقاله عدد ۱۲۵۳ ذکر شده است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه یمین و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات یمین و حزین وجود دارند. در مقاله به قصیده ۲ ابن یمین «وله» و مثنوی ۱ مطبح الانظار حزین لاهیجی اشاره شده است. در توضیحات ابن یمین در ویکی‌پدیا بیان شده: «دو مثنوی او با نام‌های «چهارپند انوشیروان» و «انوشیروان و موبدان» شامل سخنان حکمت‌آمیز منسوب به انوشیروان است که در آداب زندگی و تدبیر معاش، راستی و نیکوکاری سروده شده است. این دو مثنوی به وزن و اسلوب شاهنامه فردوسی و به شیوه اندرزنامه‌های منظوم شکل گرفته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۴۳ و ۱۳۵۴۳ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات دو، او، با، نام، شامل، سخنان، حکمت، است، که در، زندگی، معاش، معاش، راستی، نیکوکار، شده است، این دو، به، وزن، شیوه، گرفته است ذکر شده‌اند. در ادامه مقاله به انوشیروان اشاره شده است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات نوذر و ایرج و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات قباد و ایرج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات ایرج، زمان، پدر و گفت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات ایرج، زمان، پدر و گفته وجود دارند. عنوان قصیده ۴ ایرج میرزا «در مدح امیرنظام گروسی در زمان حیات پدر گفته» است. در توضیحات ایرج میرزا در ویکی‌پدیا بیان شده: «وقتی امیرنظام گروسی مدرسه مظفری را در تبریز تأسیس کرد، ایرج میرزا سمت معاونت آن مدرسه را یافت و در این سمت مدیریت ماهنامه ورقه (نخستین نشریه دانشجویی تبریز) را برعهده گرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۸۴ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۶۸۴ ذکر شده است. در توضیحات ایرج میرزا در ویکی‌پدیا بیان شده: «با اطمینان می‌توان گفت که وی اندیشه بی‌خدایی داشته و نه تنها به اسلام که به خدا نیز اعتقاد نداشته است. بازتاب عقاید او را می‌تواند در شعرش دید، وی در چند بیت در قالب مثنوی چکیده اعتقادات خود را با بیان خاص خودش بیان می‌کند:

کو خدا؟ کیست خدا؟ چیست خدا؟ بی‌خودی بحث مکن نیست خدا»

بیت بالا مربوط به ابیات پراکنده ۲ ایرج میرزا است. این شعر در زیر آمده است.

کو خدا کیست خدا چیست خدا *** بی جهت بحث مکن، نیست خدا

آن که پیغمبر ما بود همی *** ما عَرَفناک بفرمود همی

تو دگر طالب پرخاش مشو *** کاسۀ گرم تر از آش مشو

آنچه عقل تو در آن ها مات است *** تو بمیری همه موهومات است

در مطلبی که از ویکی‌پدیا درباره بیت اول شعر بالا بیان گردید کلمه چکیده وجود دارد. در بخش خلاصه یا چکیده در سایت گنجور هوش مصنوعی درباره شعر بالا از ایرج میرزا بیان کرده: «هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بررسی مفهوم خداوند و عدم‌استنباط‌های زائد از آن می‌پردازد. او تأکید می‌کند که عقل انسان در درک حقیقت خدا ناتوان است و نباید به بحث‌های بی‌اساس درباره خدا پرداخت. او به پیغمبر اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نباید در طلب مناقشه و بحث‌های بی‌فایده باشیم، زیرا آنچه عقل نمی‌تواند درک کند، همگی موهومات است. در واقع، شاعر به نوعی به آرامش و تسلیم در برابر نادانی‌های بشری در مسئله خدا تأکید دارد.» اگر این را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱۷۶ می‌شود. سوره مائده ۲۷۶۱ حرف دارد. در سوره مائده کلمات هوش، خداوند، عدم، از آن، می‌پردازند، او، می‌کند، که، عقل، انسان، در، حقیقت، خدا، ناتوان، است، نباید، به، بی، اساس، درباره، خدا، پرداختن، او، به، پیغمبر، اشاره، می‌کند، بیان، می‌کند، که، نباید، در، طلب، باشیم، زیرا، آنچه، عقل، نتوانند، کند، همگی، است، واقع، به، نوع، آرامش، تسلیم، در برابر، نادان، بشری، خدا و دارد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار و ایرج ذکر شده‌اند. در ابیات پراکنده ۲ ایرج میرزا به حدیث «مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ وَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ.؛» از رسول اکرم(ص) اشاره شده است. اگر این حدیث را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۹ و ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۱۷۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در قصیده ۴ ایرج میرزا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه انعام و در شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی کلمه انعام و عدد ۱۲۷۹ وجود دارد. ترجمه فارسی این حدیث اینگونه است: «ما تو را چنان كه حق معرفتت مى‌باشد نشناختيم، و ما تو را آن گونه كه حق عبادت تو است پرستش نكرديم» در ادامه به نقل از الهی قمشه‌ای بیان شده که منظور از حمد، ستایش و پرستش آراسته شدن به صفات خداوند است. این نشان می‌دهد که ایرج میرزا به اسلام اعتقاد داشته است. مطلبی که در ویکی‌پدیا درباره ایرج میرزا بیان شده خطا است. اگر عبارت «خطا با اطمینان می‌توان گفت که وی اندیشه بی‌خدایی داشته و نه تنها به اسلام که به خدا نیز اعتقاد نداشته است. بازتاب عقاید او را می‌تواند در شعرش دید، وی در چند بیت در قالب مثنوی چکیده اعتقادات خود را با بیان خاص خودش بیان می‌کند:

کو خدا؟ کیست خدا؟ چیست خدا؟ بی‌خودی بحث مکن نیست خدا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۰۲ می‌شود. درگذشت ایرج میرزا در سال ۱۹۲۶ میلادی است. در مقاله به سال ۱۹۲۶ میلادی اشاره شده است. بین عددهای ۱۹۲۶ و ۱۹۶۰۲ چهار رقم مشترک هستند. درگذشت ایرج میرزا در شعبان سال ۱۳۴۳ قمری است. در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه شعبان و در ادامه مقاله عدد ۱۳۳۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۳۴ و ۱۳۴۳ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «عبرت نایینی درباره اعتقادات میرزا گفته: «وی طبیعی مشرب بود و به حشر و نشر و ثواب و عِقاب معتقد نبود و بقای نفس را انکار داشت و این طریقه را همانا در اواسط عمر اختیار کرده بود، زیرا که اشعاری که در اوایل زندگانی گفته دلیل است بر اسلام و ایمانش به خدا و رسول…»

در دیوان او ۳ – ۴ قطعه مذهبی نیز هست اما ابوالحسن خان صبا که از دوستان نزدیک میرزا بود در این باره نوشته:

اوقاتی که در خراسان بوده اشعاری ساخت و جهت مرحوم پدرم کمال السلطنه فرستاد. پدرم بی‌احتیاطی نمود و آن اشعار را در محضر دوستان خواند. طبعاً در مجالس اشخاصِ خوش حافظه هستند که فوراً حفظ می‌شوند. کم‌کم به گوش شاهزاده متخلص به پروانه رسید، چون مرد مذهبی بود برآشفت و دو نفر سید خرافی را مأمور کشتن ایرج نمود. مطلع اشعار این است:

بی‌چاره چه می‌کُشی خودت را دیگر نشود حسین زنده

«رنود خیراندیش» ایرج را از ماجرا مطلع می‌نماید. هر چند ایرج از مرگ وحشتی نداشت لیکن از بلوا و شورش و کشتن با افتضاح متوحش بود. از این رو شرح ما وقع را نزد حضرت آیت‌الله‌زاده که معروف به آقازاده بود برد. آقازاده در خراسان دارای شخصیت و اهمیت به‌سزایی بود. به ایرج دستور می‌دهد که بیانیه صادر و اشعار فوق را استنکاف نماید و ضمناً مرثیه‌ای هم بسازد. ایرج به دستور فوق عمل کرده و نتیجه خشم و غضب مردم را کاست و تیر پروانه به سنگ خورد.

— ابوالحسن خان صبا،» 

در بیت زیر قصیده ۴ ایرج میرزا به هراس از مرگ اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۷ ذکر شده است.

هَرَبِ شخص ز مرگ است ولی دشمنِ تو *** ز هراسِ تو نماید به سویِ مرگ هَرب 

در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه عید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سال، دبیر، ولیعهد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، پیشه و دبیر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات سال و دبیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمه دبیر و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات ساله، دستگاه و دبیر در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات ایرج، دستگاه، پیشه، گرفت، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش وجود دارند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «ایرج از نوزده سالگی به عنوان شاعر در دستگاه ولیعهد منصوب شده بود و برای عیدها و مراسم رسمی شعر می‌سرود. اما از آنجا که از سرودن مدایح درباری بیزار بود از این شغل خارج شد و پیشه منشی‌گری و دبیری را بر عهده گرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۸ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۵۴۸ ذکر شده است. ایرج میرزا متولد تبریز است. در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه صائب تبریزی و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه صائب و در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه مقاله آمده کلمه تبریزی ذکر شده است. در مقاله به غزل‌های ۲۰۰، ۹۷۲، ۱۰۱۱، ۱۲۷۰، ۱۷۲۲، ۱۳۲۸، ۱۳۴۵، ۱۵۳۴، ۳۵۴۱، ۵۱۳۲، ۱۴۰۹، ۱۹۴۴، ۲۹۷۹، ۲۵۳۹، ۲۹۵۳، ۳۲۵۹، ۳۲۹۵، ۳۵۲۹، ۵۹۳۲ و ۶۷۸۱ صائب تبریزی و تک‌بیتی ۱۰۱۱ صائب تبریزی اشاره شده است. در ادامه مقاله دلیل انتخاب این غزل‌ها مشخص شده است. اگر متن تک‌بیتی ۱۰۱۱ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. اگر متن غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۹۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۹۹۷ مشترک هستند. اگر متن غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۱ و ۱۰۹۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۷۲۱ و ۱۰۹۱ ذکر شده‌اند. اگر متن غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۰۹ و ۱۰۹۱ مشترک هستند. اگر متن غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۶۲۷ ذکر شده است. اگر متن غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۲۱ و ۲۷۱۷ مشترک هستند. اگر متن غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۲۱ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۲۱ ذکر شده است. اگر متن غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۱۱ می‌شود. ارقام عددهای ۲۰۱۱ و ۲۰۲۱ مشترک هستند. اگر متن غزل ۱۴۹۹ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۲۰، ۲۰۱۱ و ۲۰۲۱ مشترک هستند. اگر متن غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۰۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۰۸ ذکر شده است. اگر متن غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۴۳ ذکر شده است. در مقاله کلمه حکیم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمه نزار وجود دارد. در مقاله به غزل ۹۲۷ حکیم نزاری اشاره شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمه جویای و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات جویای و فضول وجود دارند. در مقاله به غزل ۱۱ جویای تبریزی و غزل ۱۱ فضولی اشاره شده است. اگر متن غزل ۱۱ جویای تبریزی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۲۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۳۲۵۳ مشترک هستند. در غزل‌های ۳۲۹۵ و ۱۲۷۰ صائب تبریزی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل‌های ۱۱ مولانا و سلمان ساوجی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه نسیم و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات خسرو، شیرین و نسیم وجود دارند. در مقاله به مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و غزل ۱۱ نسیمی اشاره شده است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمه مجد و در غزل ۱۱ نسیمی کلمه عبید وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ مجد همگر و غزل ۱۱ عبید زاکانی اشاره شده است. عکس‌های عبید زاکانی و رهی معیری در سایت گنجور خندان هستند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عکس و خنده و در قصیده ۱ میلی کلمات رهی، عکس و خنده و در ادامه مقاله کلمه خنده و در قصیده ۱ مجد همگر کلمات رهی و خنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه رهی ذکر شده است. رهی معیری شعرهای ستاره خندان، خنده مستانه، خنده برق و لبخند صبحدم را سروده است. در قصیده ۱ میلی کلمات رهی، ستاره، خنده و برق وجود دارند. در غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه رهی و در غزل ۲۷۹۷ مولانا کلمات رهی و نخندی ذکر شده‌اند. اگر متن غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۹۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۷ و ۲۹۹۷ مشترک هستند. در مقاله کلمه سایه و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه و رهی و در شعر ۱ دیگر سروده‌ها فرخی یزدی و در غزل ۳۱۸ سعدی کلمه گیسو وجود دارد. در مقاله به شعر سایه گیسو رهی معیری اشاره شده است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه بی‌رهان وجود دارد. عکس سوزنی سمرقندی نیز در سایت گنجور خندان است. در توضیحات رهی معیری در ویکی‌پدیا بیان شده: «نخستین ملاقات مریم فیروز و رهی معیری در یکی از روزهای اردیبهشت، در یک مهمانی در خانه مصطفی فاتح صورت می‌گیرد؛ و همین ملاقات است که پایه یکی از شورانگیزترین و عجیب‌ترین حکایت‌های عاشقانه معاصر قرار می‌گیرد. از آن به بعد، شورانگیزترین ترانه‌ها و غزلیات رهی معیری، که به گفته برخی، از بهترین آثار ادبیات کلاسیک معاصر به‌شمار می‌رود، مایه از این عشق می‌گیرد…» در یسنه هات‌های ۱ و ۴ اوستا کلمات نخستین و اردیبهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نخست، یک، خانه، گفته، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نخستین، یکی، روز، خانه، گفت، شمار، مایه و کیقباد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۲ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» کلمه اردیبهشت و در فرگرد‌های ۱ و ۲۰ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه نخستین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات نخستین، روز، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات جنگ، بزرگ، خسرو، نخستین، روز و خانه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نخستین، یکی، روز، گفتار، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نخستم، یک، روز، مهمان، خانه و عاشق و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات فیروزه و مهمانی و در قصیده ۱ مجد همگر کلمات رهی، میهمان، عاشق و عشق و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات روز، خانه، مهمانی، مصطفی، عاشقی و بهتری و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خانه، مهمان، عاشق و عشق و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات روز، خانه و مهمان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات نخستین و مهمان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه مهمان و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات ترانه و عشق و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمه ترانه و در مقاله کلمات خانه، مهمان، مصطفی، فاتح و عشق ذکر شده‌اند. در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه مقاله آمده به افلاطون اشاره شده است. کتاب مهمانی یا ضیافت اثر افلاطون است. در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه ضیافت و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات مهمانی، ضیافت، تاج و تخت ذکر شده‌اند. سریال بازی تاج و تخت با اقتباس از کتاب «ضیافتی برای کلاغ‌ها» ساخته شده است. در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نسیم و فیض و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۱ حافظ و شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در لمعات ۱ عراقی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل‌های ۳۷۲۱ و ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه فیض ذکر شده است. در مقاله به غزل ۱ فیض کاشانی اشاره شده است. در قصیده ۱ نسیمی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه فیض وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. اگر متن مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۱۵۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۲۱۵۰ و ۲۱۰۱۵۳ مشترک هستند. در مقاله به غزل ۱ محتشم کاشانی اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه محتشم وجود دارد. در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه میل وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ میلی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ میلی کلمات ماده و تاریخ و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمات میل و واعظ ذکر شده‌اند. در مقاله به ماده تاریخ ۱۱ قزوینی اشاره شده است. در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه اقبال و در برگ‌های ۱۱۱ و ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه ارمغان وجود دارد. در مقاله به شعرهای ۱ ارمغان حجاز، اسرار خودی، زبور عجم، جاویدنامه و پس چه باید کرد؟ و شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری اشاره شده است. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه دیباچه وجود دارد. عنوان شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری دیباچه است. در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه کشمیر وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ غنی کشمیری اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ غنی کشمیری را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴۴ می شود. در مقاله عدد ۱۴۹۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۹۴ و ۱۹۴۴ مشترک هستند. در توضیحات کشمیر در ویکی‌پدیا بیان شده: «کشمیر منطقه‌ای در شمال غربی شبه‌قاره هند است که از ایالت جامو و کشمیر تحت کنترل هند، ایالت کشمیر آزاد تحت کنترل پاکستان و منطقه اقصی چین تحت کنترل جمهوری خلق چین تشکیل می‌شود.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در ادامه مقاله به هند و چین اشاره شده است. در توضیحات کشمیر در ویکی‌پدیا بیان شده: «ناحیه کشمیر مورد ادعای هند و پاکستان است. هر دو کشور به‌طور جداگانه بخش‌هایی از این منطقه را اداره می‌کنند و این مناطق توسط خط کنترل از هم جدا شده‌اند. این مناطق از زمان استقلال پاکستان، مورد منازعه هند و پاکستان بوده و چند دفعه باعث درگیری بین دو کشور شده‌است پاکستان این مناطق را جزئی از خود می‌داند در صورتی که این مناطق هندو نشین است و هند خواستار آزادی یا الحاق به خاک خود شده‌است گاندی رهبر هند نیز در زمان حیاتش خواستار این بود که خود مردم کشمیر تصمیم بگیرند به کدام کشور الحاق می‌شوند اما اکنون دولت های هند و پاکستان برای منافع بسیار زیاد این مناطق از انتخابات سرباز می‌زند» در ادامه مقاله به گاندی اشاره شده است. در زیر خبری از تسنیم با عنوان «کلیپ صوتی وعده گاندی به مردم کشمیر برای اولین بار منتشر شد» آمده که ساعت آن ۱۰:۱۲ است. در ادامه مقاله عدد ۱۰:۱۲ ذکر شده است. در خبر تسنیم بیان شده: «در این کلیپ گاندی به صراحت می گوید: هند و پاکستان نباید برای کشمیر تصمیم بگیرند بلکه این مردم کشمیر هستند که آزادانه تصمیم می گیرند که به کدام کشور ملحق شوند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۸۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۷۱۸۳ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات خبر، در این، می‌گویید، نباید، برای، تصمیم، بگیرد، بلکه، این، مردم، هستند، که، آزاد، تصمیم، می‌گیرند، که به، ملحق و شوند ذکر شده‌اند. در خبر تسنیم بیان شده: «فیاض الحسن چوهان ضمن انتقاد از عملکرد دولت کنونی هند گفت: آنها حتی حاضر نیستند به سخنان و وعده های بنیانگذاران کشورشان عمل کنند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۲۱۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۹۲۱۷ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات خبر، اکنون، گفت، آنها، حاضر، نیستند، سخنان، وعده، عمل و کنند و در شعر خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه فیاض وجود دارد. در خبر تسنیم بیان شده: «گفتنی است پیش از این نیز در اخبار به صورت مکتوب سخنان گاندی در خصوص کشمیر منتشر شده بود ولی صدای وی موجود نبود. این در حالی است که از «جواهر لعل نهرو» اولین نخست وزیر هند نیز سخنانی با همین مضمون وجود دارد که کلیپ صوتی آن نیز منتشر شده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۱۳۷ می‌شود. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۷۵ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۱۷۵ و ۱۵۱۳۷ مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه هند و در باب ۱ انجیل مرقس و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۱ مولانا و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های زهیر و والکیری‌ها و در غزل ۲۲ حافظ و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۰۰ کتاب الف و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمه صدا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گفتن، پیش، وی، نخست، وزیر، سخن، خاقان، چنین گفت و زردهشت و در قصیده ۴ سنایی کلمات کیمیا، صدا، هندوستان و سخن و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات وزیر و هند و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بگفتند، پیش، سخن، کشمیر، نخست، هند، گفتار، اندر، فرود، سیاوش و خاقان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات گفتند، پیش، سخن، هند، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات هند، سخن، رزم و کاوس شاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات خبر و هندی و در قصیده ۴ سنایی کلمات خبر و هندوستان و در قطعه ۱ خاقانی کلمه وزیر و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه جواهر و در غزل ۲۹۷ کمال خجندی و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری کلمه الجواهر و در مقاله کلمات صدا، لعل، اول، وزیر و هند ذکر شده‌اند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بگفتند، پیش، سخن، کشمیر، نخست و هند وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۹۷، ۹۲۷ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه هند و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هند و سخن ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۸۷۶ و ۱۶۸۷۰ چهار رقم مشترک هستند. اگر عبارت «گاندی کشمیر هند پاکستان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. اگر عبارت «جواهر لعل نهرو» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. در توضیحات دساتیر در ویکی‌پدیا بیان شده: «دَساتیر یا دساتیر آسمانی نام نسکی (کتابی) از یکی از پارسیان هند به نام آذرکیوان است که در سده دهم هجری قمری در زمان اکبر شاه گورکانی (هم‌زمان با سلسله صفوی) نوشته شده‌ است.آذر کیوان این کتاب را به پیامبری بنام «ساسان پنجم» نسبت داده‌ است که به زبانی است که هیچ همسانی و خویشاوندی‌ای با زبان‌های دیگر ندارد اینگونه برمی‌آید که این زبان برساخته خود آذرکیوان بوده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۸۱۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۷۸۱۳ مشترک هستند. ‌در سوره یوسف کلمات آسمانی، نام، کتاب، از یک، به نام، است، ده، القمر، زمان، شده است، این، کتاب، به، پیامبران، نسبت، داده است، که به، زبان، است، که هیچ، خویشان، با، زبان، دیگر، ندارد، می‌اید، که این، زبان، ساخته، خود و بوده است و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات دساتیر، ساسان، پارس و هند و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات نام، هند، کیوان، زمان، شاه، زبان، هیچ و دیگر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، یکی، پارسا، آذر، زمان، شاه، زبان، دیگر، ندارد، خود و است و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه پارسیان و در ویسپرد ۱۱ اوستا و در یسنه هات‌های ۱، ۲، ۴ و ۲۲ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی کلمه آذر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه کیوان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات نام، کیوان و شاه وجود دارند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «بن‌بست: نامه‌های مرتضی کیوان» است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات فرزانه، بن، بسته، نامه و کیوان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات فرزانه و نامه و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات بن و نامه و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در ادامه مقاله کلمه نامه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه مرتضی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات نامه و کیوان وجود دارند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر، خسرو و بیدل و در ترجیع بندهای ۱ مولانا و خاقانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو و بیدل و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه خسرو و در غزل ۱ جهان ملک خاتون کلمه بیدل و در شعر ۱ ارمغان حجاز اقبال لاهوری و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمه بی‌دلان وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و غزل ۱ بیدل دهلوی اشاره شده است. در توضیحات امیرخسرو دهلوی در ویکی‌پدیا بیان شده: «آرامگاه او در یکی از محله‌های شلوغ و پرتراکم دهلی که بنام نظام‌الدین اولیاء معروف است و نزدیک به ایستگاه قطار شهری بمبئی به نام ایستگاه قطار نظام‌الدین و در نزدیکی آرامگاه همایون واقع شده میزبان جمع کثیری از مردم و زیارتگاه مسلمانان و اهل تصوف است.» در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات هند، همایون، جمعی و مردم و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر، خسرو و نظام دین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات همایون، فرخ و سیستان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات بهمن، همایون و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه همایون و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات اقطار و نظام و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات خسرو و هند ذکر شده‌اند. تفاوت کلمات اقطار و قطار حرف الف است. در برگ‌های ۶۶، ۹۱، ۱۹۹ و ۱۱۱ کتاب الف کلمه قطار وجود دارد. در مقاله عددهای ۶۶، ۹۱، ۱۹۹، ۱۱۱ و ۱۰۱ ذکر شده است. در کتاب الف ۱۰۱ بار کلمه قطار تکرار شده است. اگر کلمه بیدل را به عدد ابجد وسط تبدیل کنیم حاصل ۲۰ می‌شود. اگر کلمه مولانا را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ و ۲۰ می‌شود. اگر کلمه مولوی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ می‌شود. درگذشت بیدل دهلوی در سال ۱۷۲۰ میلادی است. مولانا متولد سال ۱۲۰۷ میلادی است. ارقام عددهای ۱۲۰۷ و ۱۷۲۰ مشترک هستند. در ادامه مقاله پستی آمده که در آن الهی قمشه‌ای به غزل ۱۲۰۷ مولانا اشاره می‌کند. در مقاله به ترجیع بند ۱ و غزل‌های ۱۱، ۱۲۰۷، ۱۳۹۵، ۱۸۷۶ و ۲۷۹۷ مولانا اشاره شده است. دلیل انتخاب این شعرها در ادامه مقاله مشخص شده است. در توضیحات مولوی در ویکی‌پدیا بیان شده از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در غزل ۱۱ مولانا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه خاموش و در غزل ۲۲ حافظ کلمه خموش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه خامش وجود دارد. مولانا ۶۶ سال عمر کرد. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. در توضیحات مولانا در ویکی‌پدیا بیان شده مجموعه مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده است. در این خطبه‌ها رومی آیات قرآن و احادیث را تفسیر می‌کند. وی همچنین از اشعار سنائی، عطار و دیگر شاعران، من‌جمله آثار خود در این خطبه‌ها استفاده می‌کند. در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در قصیده ۴ سنایی و در مقاله کلمه خطبه ذکر شده است. در توضیحات مولانا در ویکی‌پدیا بیت زیر آمده که به سنایی و عطار اشاره می‌کند. 

عطار روح بود و سنائی دو چشم او *** ما از پی سنائی و عطار می‌رویم

در مقاله به قطعه ۱۱۱ سنایی و شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار «حکایت شوریده دل بر سر گور» و شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار «حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهان» و شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار «الحكایة و التمثیل» و شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار «الحكایة و التمثیل» و شعر ۱۱ وصلت نامه عطار «مطلب در تنبیه و ترغیب سالک» اشاره شده است. اگر عبارت «حکایت شوریده دل بر سر گور» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. اگر عبارت «مطلب در تنبیه و ترغیب سالک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۴۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۴۸ و ۲۴۸۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۷۱۲ و ۳۱۵۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۷۱۲ و ۳۱۵۹ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۷۱۲ و ۷۱۷۱۲ مشترک هستند.

آرامگاه مولانا در قونیه ترکیه است. مولانا متولد بلخ است. در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مولانا و و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه بلخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات بلخ و ترکان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات بلخ، ترکان، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بلخیان وجود دارد. در توضیحات بلخ در ویکی‌پدیا بیان شده: «شهر بَلخ (باختری: بخلو، (Baxlo)؛ آوانویسی اوستایی: باخذی (bāxδi)؛ پارسی باستان: باختریش (𐎲𐎠𐎧𐎫𐎼𐎡𐏁- Bāxtriš)؛ پارسی میانه: بخل (Baxl)؛ یونانی باستان: باکتریانه Βακτριανή؛ لاتین: باکتریانا Bactriana یا به ‌طور ساده‌تر باکتریا Bactria) که به نام زری‌اسپه (Zariaspa) نیز آمده ‌است، از شهرهای مهم افغانستان که امروزه در فاصله ۲۰ کیلومتری از مزار شریف مرکز ولایت بلخ در شمال افغانستان واقع شده‌است.» در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ببلخ، باختر، نام، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعرهای ۲ و ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه بلخ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات شهر، امروز، مرکز، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در غزل ۲ فرخی یزدی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه مقاله آمده کلمه باختر و در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه فاصله و در شعر ۱ مجلس اول سعدی عدد ۲۰ و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه مرکز و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه ولایت و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه شمال وجود دارد. در غزل ۵۹۳۲ صائب تبریزی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در رباعی ۲۰ ابوسعید ابوالخیر و در غزل ۲ فرخی یزدی و در برگ ۲۲ کتاب زهیر و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در باب‌های ۱۱ و ۱ انجیل مرقس و در غزل‌های ۱۱ و ۱ حافظ و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمه خبر و در سوره ۱۱ قرآن و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات خبر و فردا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در غزل‌های ۱ و ۱۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در غزل ۲۰۰ عراقی و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه فردا و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات فردا، کابلستان و بیژن و در غزل ۱۱ مولانا کلمات افغان و زعفران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات فردا، زعفران و کابل ذکر شده‌اند. کابل از شهرهای افغانستان است. در زیر خبری از رادیو فردا با عنوان «زعفران افغانستان برای چهارمین بار مقام بهترین زعفران دنیا را بدست آورد» آمده است. نانی مورتی کارگردان فیلم «فردایی روشن‌تر» است. صادق هدایت نویسنده داستان «فردا» است. در خبر رادیو فردا بیان شده: «از این سه تن به عنوان نخستین زعفران کاران افغانسنان یاد می‌شود. محمد اکبر در ماه سنبله امسال فوت کرد و موسی خان نیز چند سال پیش از دنیا رفت. عبدالرزاق تنها بازمانده آن مثلث است که می‌گوید زعفران را جایگزین تریاک در غرب کشور کردند. او می گوید: "ما از سه‌صد متر مربع شروع کردیم به همکاری موسسه محترم داکار و همین قسم پیش رفتیم. در آن زمان همه تریاک کشت می کردند در هرات زعفران جایگزین کشت تریک شد و هم قیمت آن زیاد است و هم حلال است."وزارت صنعت و تجارت می‌گوید امسال زعفران افغانستان برای چهارمین بار بهترین ذایقه زعفران دنیا را از سوی انستیتیوت جهانی ذایقه اتحادیه اروپا بدست آورده است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۰ می‌شود. اگر متن غزل ۱۱ فرخی یزدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۰۷ و ۲۱۷۰ مشترک هستند. در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه صنعت و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه وزارت و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه مثلث و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه مربع و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه تریاک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات تن، نخست، زعفران، یاد، ماه، چند، سال، پیش، رفت، تریاک، او، زمان، همه، بار، سوی، جهان، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سه، تن، نخستین، یاد، ماه، چند، سال، پیش، رفت، تریاک، کردند، او، ما، سه، صد، پیش، رفت، زمان، همه، تریاک، شد، بار، سوی، جهان، آورد، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه سنبله و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات فردا، سه تن، نخستین، یاد، ماه، سنبل، کرد، چند، پیش، رفت، تریاک، کشوری، او، سه، صد، پیش، رفته، زمان، همه، تریاک، بار، سوی، جهان، زابلستان، کابلستان و بکابل ذکر شده‌اند. زابل و کابل از شهرهای افغانستان هستند. در متنی که که از ویکی‌پدیا بیان گردید کلمه افغانستان به اشتباه افغانسنان نوشته شده است. اگر در این متن به جای کلمه افغانسنان کلمه افغانستان قرار داده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۲ می‌شود. در بخش دیگری از مقاله عدد ۱۲۷۲۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۱۷۲ و ۱۲۷۲۲ مشترک هستند. مردم افغانستان باید به جای کشت خشخاش گیاهانی مانند زعفران که نیاز به آب کم دارد را بکارند. در ادامه خبر رادیو فردا بیان شده: «سه دهقان در ولسوالی پشتون زرغون هرات در غرب افغانستان، به کمک یک موسسه خارجی دست به کشت گیاهی بنام زعفران زدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۵۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۹۳۱ و ۹۱۵۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات غرب، کمک، خارج، دست، گیاه و به نام و در فرگرد ۱ اوستا کلمه هرات و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود»  کلمات دست، گیا، بنام، زعفران و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ویسپرد‌های ۱، ۱۱ و ۲ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگردهای ۲ و ۱۱ اوستا و در یسنه هات ۲۲ اوستا و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه گیاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات فردا، دست و بنام وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۵۹۳۱، ۹۱۵۳ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی بیان شده:

که سهل است لعل بدخشان شکست *** شکسته نشاید دگرباره بست

در توضیحات ولایت بدخشان افغانستان در ویکی‌پدیا بیان شده بدخشان در اشعار بیشتر شاعران به کیفیت لعل خویش مشهور است. در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در غزل‌های ۱ و ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمه کیفیت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه لعل وجود دارد. درگذشت مولانا در سال ۱۲۷۳ میلادی است. در ادامه مقاله بیان شده که احمدشاه مسعود متولد سال ۱۳۷۲ قمری است. ارقام عددهای ۱۲۷۳ و ۱۳۷۲ مشترک هستند. احمدشاه مسعود نیز متولد افغانستان است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات احمد، شاه مسعود و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات احمد و شاه ذکر شده‌اند. درگذشت مولانا در سال ۶۷۲ هجری قمری است. در مقاله به شعر ۲۶۷ پیام مشرق اقبال لاهوری اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۶۷ و ۶۷۲ مشترک هستند. در توضیحات اقبال لاهوری بیت زیر از لاهوری آمده که به مولانا اشاره می‌کند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در توضیحات اقبال لاهوری در ویکی‌پدیا بیان شده: «اقبال در حالی که با فردریش نیچه و هانری برگسون آشنا بود، اندکی پیش از عزیمت به انگلستان، مولانا را کشف کرد و مثنوی را به دوستش سوامی راما تیرتا، که در ازای آن سانسکریت را به او آموزش داد، آموزش داد.» در یسنه هات ۲۰ اوستا کلمات دوست و آموزش و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمه آموزش وجود دارد. در برگ‌های ۴، ۱۱ و ۲۰ و ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه به نیچه و در مقاله به انگلستان اشاره شده است.

ز اشعار جلال الدین رومی *** به دیوار حریم دل بیاویز (اقبال لاهوری)

آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه است. در برگ‌های ۱۱۱ و ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مولانا و قونیه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «نوذر» کلمات آرامگاه و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات  ترکان و نوذر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ترک و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات ترکان، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات ترکان، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمه ترکان و در غزل‌های ۱۲۰۷ و ۱۸۷۶ مولانا و در مثنوی ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی کلمه ترک و در برگ ۲۲ کتاب الف و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه ترکیه وجود دارد. در قصیده ۱ عراقی کلمه حمید الدین و در مقاله کلمه بلخ ذکر شده است. در مقاله به شعر ۱ حمید الدین بلخی «مقدمه کتاب» اشاره شده است. در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات بوحنیفه و کوفه ذکر شده‌اند. در توضیحات شهر بلخ در ویکی‌پدیا و بخش افراد مشهور دیگر به ابوحنیفه اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده که نُعمان بن ثابت بن زوطا بن مرزبان مُکنّا و مشهور به ابوحَنیفه فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مرزبان و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات مرزبانان و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات مرز و نوذر و در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۱۱۱ کتاب الف کلمه سنت وجود دارد. در مقاله کلمه فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات فرخ و سیستان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در قصیده ۱ حافظ کلمه سیستان وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه غزنین وجود دارد. فرخی سیستانی متولد غزنین است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات فرخ، سیستان و زابلستان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نام، شهر، زابلستان و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات فرخ و زابلستان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات فرخ و زاولستان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شهر و زابلستان وجود دارند. در توضیحات غزنی در ویکی‌پدیا بیان شده: «غَزنی با نام‌های تاریخی غزنه و غزنین شهری در مرکز شرقی افغانستان و مرکز تاریخی منطقه زابلستان است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۳۲ می‌شود. در ادامه مقاله عددهای ۱۰۳۲۵ و ۲۱۳۵۰ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۱۰۵۳۲ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات غزنی در ویکی‌پدیا بیان شده: «باغ پیروزی: باغی که محل نشاط و شراب و هم‌چنین انجام تشریفات رسمی زمان غزنویان، خصوصاً سلطان مسعود غزنوی بوده‌است. مقبره سلطان محمود نیز بر طبق وصیت خودش در آن باغ است.» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات غزنین، باغ، پیروزی، شراب، سلطان و زمان ذکر شده‌اند. در توضیحات غزنی در ویکی‌پدیا به باغ هزار درخت اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات غزنین، باغ، هزاران و درخت ذکر شده‌اند. در توضیحات غزنی در ویکی‌پدیا به باغ صدهزار یا باغ صدهزاره اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات غزنین، باغ و صد هزار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات صد هزار، فرخ، سیستان، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات صد هزار، فرخ، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه صدهزار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات باغ و صد هزار و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه صدهزاران و در مقاله کلمات باغ و صد هزار ذکر شده است. در مطلب زیر از سایت زابلستان بیان شده: «به نظر میرسد که کلمات «کرخ» و « قَرْخْ » و «کَرش» در گویش امروزی هزارگی، تغییر یافته کخر و چخرِ اَوِستا باشد. در گويش هزاره های ولایت غزنی، کَرَش بر وزن مرض و کَراش بر وزن صراف و قرخ بر وزن بلخ به معنی کوه یا زمینی بلند و سخت گذر و دارای شیب تند را گویند. «كرش پاره اي زمين بلند يا پشته مي باشد.»» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۵۷۹ می‌شود. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه فتح وجود دارد. در سوره فتح کلمات تغییر، زمین و سخت وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۹۷، ۵۲۹۷، ۲۲۵۷۹ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کامروز، کوه و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات زابلستان، کرخ، بلخ، کوه و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات زابلستان، امروز، زمین و تند و در فرگرد ۱ اوستا کلمه چخر ذکر شده است. در فرگرد ۱ اوستا و ترجمه جلیل دوست‌خواه بیان شده: «شانزدهمین سرزمین و کشور نیکی که من اهوره مزدا آفریدم سرزمین گرداگرد سرچشمه رود رنگها بود؛ جایی که مردمان بی سر زندگی می‌کنند. پس آنگاه اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی، زمستان دیو آفریده را بر جهان چیرگی بخشید.» اگر در این آیه به جای کلمه گراداگرد کلمه گرگان قرار دهیم و این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۲۷۷ می‌شود. سوره مریم در جزء شانزده قرآن است و ۹۷۲ کلمه دارد. ارقام عددهای ۹۷۲ و ۹۲۷۷ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات نیک، آفریدم، گرداگرد، چشمه، نهر، بود، مردم، بی، سر، می‌کنند، پس، آنگاه، همه، آمد، آفریدم، را بر، جهان و بخشیدیم ذکر شده‌اند. دلیل اینکه به گرگان گرداگرد گفته میشده این است که این منطقه میان کوه‌های البرز، جنگل‌ها و دریای خزر احاطه شده است و گرداگرد آن محصور است. در فرگرد ۲۲ اوستا کلمات کوه و جنگل و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمه گرداگرد وجود دارد. این نشان می‌دهد که نهمین سرزمین که در فرگرد ۱ اوستا و ترجمه جلیل دوست‌خواه گرگان ذکر شده اشتباه و خطا است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه گرگان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات گرگان و خطا وجود دارند. در توضیحات غزنی در ویکی‌پدیا بیان شده: «شهر غزنی یکی از شهرهای نسبتاً خطرناک می‌باشد. گروه‌های دهشت‌افکن مانند طالبان نفوذ زیادی در این شهر و ولسوالی‌های پشتون‌نشین این ولایت دارد. بسته‌شدن مکتب‌ها، شلیک راکت بر روی خانه‌های مسکونی و حملات بر روی افراد نظامی اتفاقاتی هستند که هر از چند وقتی در این شهر و ولسوالی‌های اطراف آن رخ می‌دهد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات شهر، خطرناک، گروه، نفوذ، زیاد، حمله و خانه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یوسف، غزنین و خانه و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات شهر، خانه و خطر و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ امیر معزی و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات خانه و خطر و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه خطر و در مقاله کلمات خطر و طالبان وجود دارند. در توضیحات غزنی در ویکی‌پدیا بیان شده در طی فتوحات اسکندر بزرگ، جمعیتی از یونانیان همراه او در این منطقه سکونت یافته و شهری جدید به نام «اسکندریه در اُپیانا» (به یونانی: Αλεξάνδρεια Ωπιανή) تأسیس نمودند که پایه اصلی شهر امروزی است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات غزنین و اسکندر و در مقاله کلمه اسکندر ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه یغما وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ یغمای جندقی اشاره شده است. در توضیحات یغمای جندقی در ویکی‌پدیا بیان شده: «مورد خشم سردار ذوالفقار خان قرار گرفت و پس از فلک چند ماه به سیاهچال افتاد و کلیه اموالش نیز ضبط و توقیف شد. یغمای جندقی پس از آزادی نام و تخلص خود را به ابوالحسن یغما تغییر داد و جامه درویشی پوشید و پس از چند ماه سیر و سیاحت در شهر ابرکوه اقامت گزید و سپس از راه یزد به تهران رفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۰۰۱ و کلمات خشم، ذوالفقار، خان، فلک، ماه، آزادی، تخلص، یغما، تغییر، جامه، درویش، یزد و تهران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خشم، گرفتند، پس از، ماه، سیاه، شد، پس از، نام، خود، داد، جامه، درویش، پس از، چند، ماه، شهر، ابر، کوه، گزید، راه و رفت ذکر شده‌اند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان کلمه پروین و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه اعتصام وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ پروین اعتصامی اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده که نام اصلی پروین اعتصامی رخشنده اعتصامی است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قطعه ۲۷۶ ملک الشعراء بهار مولانا کلمه رخشنده و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نام، رخشنده، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات نامت و رخشنده و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات نام، رخشنده و آرامگاه وجود دارند. آرامگاه پروین اعتصامی در قم، حرم فاطمه معصومه، صحن امام رضا، آرامگاه خانوادگی است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات فاطمه و رضا و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات پروین و رضا ذکر شده‌اند. فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص) است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات فاطمه، دختر و پیمبر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه دختر ذکر شده است. صادق هدایت نویسنده کتاب «پروین دختر ساسان» است. در توضیحات آیه نور در ویکی‌پدیا بیان شده که منظور از کلمه مشکاة در آیه نور فاطمه(ع) است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات نور و فاطمه و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات مشکاة و مشکات ذکر شده‌اند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه قم وجود دارد. اگر متن ترجیع بند ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۵۲۱۳ می‌شود. پروین اعتصامی متولد سال ۱۳۲۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۲۵ و ۳۵۵۲۱۳ مشترک هستند. و در برگ‌های ۱۱، ۲۰، ۲۲ و ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در ادامه مقاله کلمه انسان و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات انسان و منظر و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه منظر وجود دارد. در مقاله به کتاب انسان از منظری دیگر نوشته استاد محمد علی طاهری اشاره شده است. در قصیده ۴ سنایی کلمات استاد و حلقه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در باب‌های ۴ و ۱۱ انجیل مرقس و در برگ ۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و والکیری‌ها و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب مکتوب و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه استاد و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت عرفان کیهانی (حلقه) و در برگ ۱۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمه کیهانی، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کیهان، چنین گفت، زردهشت، بند، یک و خاقان و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه عرفان و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات عرفان و حلقه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در باب ۲ انجیل مرقس و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در غزل‌های ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ صائب تبریزی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه حلقه ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه زهیر و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مکتوب و در برگ ۱۱۱ کتاب مکتوب کلمه عطیه و در برگ ۱۱۱ کتاب عطیه برتر عبارت عطیه برتر و در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه الف وجود دارد. در مقاله به برگ‌های ۲، ۲۲، ۲۰، ۲۰۰، ۴، ۱۱ و ۱۱۱ کتاب‌های زهیر، مکتوب، عطیه برتر و الف نوشته پائولو کوئلیو اشاره شده است. در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمات کیمیا و سوزن و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در قصیده ۴ سنایی و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه کیمیا وجود دارد. در برگ ۱۱ کتاب‌های عطیه برتر و والکیری‌ها به کتاب کیمیاگر اشاره شده است. در مقاله به برگ‌های ۲، ۲۲، ۲۰، ۴ و ۱۱ کتاب کیمیاگر اشاره شده است. دلیل انتخاب شماره این برگ‌ها این است که بارها در مقاله تکرار شده‌اند. علاوه بر این ارقام عددهای ۲ و ۲۲ و ارقام عددهای ۲۰ و ۲۰۰ و ارقام عددهای ۱۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. در برگ ۲ کتاب الف و در برگ‌های ۲۲ و ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها به پائولو کوئلیو و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب به سال تولد پائولو کوئلیو اشاره شده است. پائولو کوئلیو متولد سال ۶۶ قمری است. در ادامه مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه پله و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب الف و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های الف، مکتوب و پله پله تا ملاقات خدا کلمه ملاقات وجود دارد. در مقاله به برگ‌های ۲، ۲۲، ۲۰، ۲۰۰، ۴، ۱۱ و ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا اشاره شده است. عبدالحسین زرین کوب نویسنده کتاب پله پله تا ملاقات خدا است. اگر عبارت «عبدالحسین زرین کوب نویسنده کتاب پله پله تا ملاقات خدا است» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۱ و ۱۹۱ می‌شود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۲۵۱ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات کتاب و خدا ذکر شده‌اند. درگذشت عبدالحسین زرین‌کوب در سال ۱۳۷۸ خورشیدی بوده است. در ادامه مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۷۸ و ۱۷۳۸ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمه زرین وجود دارد. در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا به ابوسعید ابوالخیر اشاره شده است. در مقاله به رباعی‌های ۲۰۰، ۲۰، ۱۱۱ و ۱۱ ابوسعید ابوالخیر اشاره شده است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه مسعود و در مقاله کلمه سلمان وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ مسعود سعد سلمان اشاره شده است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده‌های ۱ نسیمی و مجد همگر و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند و قصیده ۱ میلی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۱۱ فضولی و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی و در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۱۱ حافظ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در برگ ۲۰ کتاب‌های کیمیاگر و آشنایی با صادق هدایت و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۲ کتاب‌های الف و آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۲۹۷ کمال خجندی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل‌های ۱۷۲۲ و ۲۵۳۹ تبریزی کلمه زبان وجود دارد. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «زبان سرخ» است. شاعران و نویسندگان زبان را غنی کرده‌اند. در بالای توضیحات محمد تقی بهار در ویکی‌پدیا عبارت «۲۲ زبان» نوشته شده است. در مقاله به قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار اشاره شده است. در مقاله به ترجیع بند و قطعه ۱ خاقانی و قصیده ۲۲ خاقانی اشاره شده است. اگر کلمه خاقانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۶۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۶ و ۷۶۲ مشترک هستند. در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه خاقان وجود دارد. در قطعه ۱ خاقانی کلمه خاتون و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات جهان و خاتون وجود دارند. در مقاله به قصیده و غزل ۱ جهان ملک خاتون اشاره شده است. در توضیحات جهان ملک خاتون در ویکی‌پدیا بیان شده: «یکی از نخستین کسانی که به معرفی جهان‌ملک خاتون پرداخت، ادوارد براون بود، هرچند او به نسخه‌ای ناقص از دست‌نویس دیوان جهان دسترسی داشته‌است. سپس سعید نفیسی و ذبیح‌الله صفا در آثارشان به دو نسخه از دیوان جهان در کتابخانه ملی پاریس اشاره کرده‌اند.» در غزل ۱ جهان ملک خاتون کلمه صفا و در مقاله کلمه پاریس ذکر شده است. در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه طبیب و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات طبیب و غم وجود دارند. در مقاله به قصیده ۱ طبیب اصفهانی با عنوان «در لذت غم و مدح رسول اکرم (ص) با تجدید مطلع گوید» و مفردات ۱ طبیب اصفهانی اشاره شده است. اگر عنوان قصیده ۱ طبیب اصفهانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله بیان شده که اگر متن غزل ۱۷۲ سعدی را به عدد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۹۱۱ مشترک هستند. در غزل ۱۷۲ سعدی کلمه طبیب وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ طبیب اصفهانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۸۰۳ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۲۳۸، ۱۲۸۳ و ۱۳۲۸ ذکر شده‌اند. بین عددهای ۱۲۳۸، ۱۲۸۳، ۱۳۲۸ و ۱۰۲۸۰۳ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن مفردات ۱ طبیب اصفهانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۳۱۸ ذکر شده است. در مقاله به برگ‌های ۲۰، ۲۲، ۱۱ و ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه اشاره شده است. اگر عبارت «مصطفی فرزانه نویسنده کتاب آشنایی با صادق هدایت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۰ می‌شود. در غزل ۱۲۰۷ مولانا کلمه مصطفی وجود دارد. ارقام عددهای ۱۲۰۷ و ۲۱۷۰ مشترک هستند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۱ مولانا و در قصیده ۴ سنایی و در غزل ۱۷۱۲ صائب تبریزی کلمه آشنا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۴ حافظ و در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه آشنایی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آشنای و صادق و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات سعدی، آشنایی و هدایت و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه فرزانه و در غزل ۱۱ فرخی یزدی و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمه پاریس دارد. در توضیحات مصطفی فرزانه در ویکی‌پدیا بیان شده: «فرزانه سال اول حقوق را در تهران، و روان‌شناسی و مردم‌شناسی را در سوربن گذراند و تحصیل حقوق را تا دکتری حقوق بین‌الملل در پاریس و تولوز ادامه داد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۲۳۲ می‌شود. در ادامه مقاله عددهای ۲۲۳۸ و ۳۸:۲۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۲۳۸، ۳۸:۲۲ و ۸۲۳۲ مشترک هستند. در مقاله کلمات سال، اول، حقوق، تهران، دکتر و پاریس و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات فرزانه، سال، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات فرزانه، روان و مردم شناسان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه فرزانه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات فرزانه، سال، روان، شناس، مردم و شناس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات روان، شناس، مردم و شناس و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سالیانش، اول، مردم، شناس و هوشمندان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه حقوق و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات فرزانگان، روان، شناسی، مردم، شناسی، هشیار، هشیوار، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات روان و شناسای و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، سال، روان، شناسد، مردم، شناسد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، سال، روان و مردم و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شناس وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه تفسیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» چنین گفت و زردهشت وجود دارند. در مقاله به برگ‌های ۲، ۲۲، ۲۰، ۲۰۰، ۴، ۱۱ و ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه اشاره شده است. کتاب‌هایی که در مقاله به آن‌ها اشاره شده در فایل فشرده پی‌دی‌اف مقاله‌ها که آدرس آن در ادامه آمده موجود هستند.

4- خسرو

4-1- خسرو یکم مشهور به اَنوشیرَوان دادگَر یا اَنوشه‌رَوان دادگَر است.

در توضیحات محمدتقی بهار در ویکی‌پدیا بیان شده: «بهاره ضرابی می‌نویسد «پایم را در خرابه‌های استخر بگذارید، سَرم را به ویرانه‌های تیسپون! چشمانم را در بلخ، در دخمه‌ کهن نو وَهار دستم را به دیاربکر، در ستیغ کوه‌اش… که من همه‌ ایرانم» این عبارات میهن دوستانه که خبر از عشق عمیق به کشور و تمامیت آن می‌دهد از نظر استراتژیک می‌تواند از دهان یک فرد با پختگی سیاسی بیرون بیاید اما باید خاطر نشان کرد به تاریخچه این خاندان قدیمی اشاره دارد. نقشه‌ای که در این عبارات شاعرانه ترسیم می‌شود فرای مرزهای کنونی ایرانزمین است و یادآور ایرانشهر است. استخر که از دید من با دلسوزی به ویرانی آن اشاره شده خاستگاه این دودمان است، او می‌گوید سرم را به تیسپون بگذارید، تیسپون زمانی مرکز علم و دانش و فلسفه بوده و به خواست خسرو انوشیروان دانشگاهی بزرگ و پر آوازه در آن احداث شده بود. چشمانم را در بلخ، در دخمه کهن نو وَهار (بگذارید) این همان ناحیه است که ملک‌الشعرا با تفاخر تخلص خود را از آن وام می‌گیرد. و بعد به ستیغ کوه دیاربکر اشاره می‌شود، دست نماد ساختن است که با بلندپروازی با ستیغ کوه همنشین می‌شود. برج و باروهای مستحکم دیاربکر مشهور است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پای، سر، ویران، چشم، دخمه، کهن، نو، دست، من، همه، ایران، بیرون، کنون، یاد، اصطخر، دید، گوید، زمان، دانش، بزرگ، پرآواز، بود، این، همان، خود، ساختی، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بهار، پای، ویران، چشم، دخمه، کهن، نو، دست، کوه، من، همه، ایران، کشور، دهن، بیرون، نشانی، کرد، کنون، ایران، زمین، یاد، است، دید، من، ویرانی، او، سر، زمانی، خواست، بزرگ، خود، برج، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات بهار، پای، خرابه، سر، چشم، کهن، نو، دست، کو، من، همه، نظر، دهان، پخته، خسروان و ساخته و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات نویسنده، پای، خرابی، سر، چشم، کهن، دست، دوست، کشور، نظر، بیرون، قدیمان، مرز، خسرو، نوشیروان، بزرگ، آوازه، همان، خود و ساخت و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات بهار، پای، طیسفون، همه، دانش و خسرو و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات کهن و نو و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمه استخر وجود دارد. اگر کلمه خسرو را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ می‌شود. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان، عدل و داد و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان و دادگر و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو و دادگر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دادگر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه دادگر وجود دارد. در ویکی‌پدیا بیان شده که خسرو یکم مشهور به اَنوشیرَوان دادگَر یا اَنوشه‌رَوان دادگَر است. اگر عبارت «خسرو یکم مشهور به اَنوشیرَوان دادگَر یا اَنوشه‌رَوان دادگَر است.» را به عددابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۷ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «خسرو در اوستا به صورت hu-sravah (هوُ-سْرَوَه؛ به معنای «نیک سروده شده»؛ «نیکنام»، «مشهور»)، در سانسکریت به صورت sushravas و در زبان پهلوی به صورت husraw/xusraw به معنای خوش‌آوازه و نیکنام آمده است و در پازند به شکل xosrau آمده است. و لقب خسرو انوشیروان یا «انوشگ روان» است که به معنای روح و روان جاویدان است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نیک، نام، روان، جاودان، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نیک، نام، خوش، روان، جاوید، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، خوش و روان و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات نیک، نام، خوش و جاودان و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات نیک و جاودانه و در یسنه هات ۴ اوستا کلمات نیک، نام، خوش، روان و جاودان و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در یسنه هات ۲۰ اوستا کلمات نیک و سروده و در یسنه هات ۲۲ اوستا کلمات سرودن، نیک و روان و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمات نیک و روان و در ویسپرد ۱۱ اوستا کلمات سرودن، نیک، خوش، روان و جاودان و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، انوشیروان، روان، جاودان، نام نیکو، خوش و آوازه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان، نام، نیک، خوش، روح، روان و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات نوشیروان، نیک، خوش و روان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان، نیک، خوش و روح و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، روح، روان و جاودان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، خوش و روان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید، نیک و روان، سرود و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات خسرو، جاودان و فرخ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات نیکوی، روان، جاودان و فرخ و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه خسرو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات نیک و روان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات خسرو، نیک، نام، روان، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خسرو، نیک، جاودان، کاوس، منوچهر و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات خسروانی، نیک، روان، جاودان و جاوید و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نیکنامی، روان، جاودان، زبان، نوذر، بند، یک و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو و نیک و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات خسرو و روان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو جاوید و خوش و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات خسرو و خوش و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات انوشروان، خوش و روان و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات نیک، روح و روان و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ عراقی و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی کلمات نیک و خوش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، نیک، نام، روان، زبان و پهلوی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات خسروانی و روان و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در قصیده ۱ مجد همگر و در منشور کوروش کلمات روان و جاودان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خسرو، نیک، نام، روان، گفتار، اندر، فرود، سیاوش و منشور و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات نیک، نام و روان و در ویسپرد ۲۰ اوستا و در باب‌های ۴، ۱۱، ۲۰ و ۲۲ کتاب مقدس زبور و در غزل ۴ حافظ کلمه سرود و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات نیک و روان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خوش و روح و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در باب‌های ۱ و ۴ کتاب مقدس زبور و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در غزل‌های ۱۱ مولانا، حافظ و شاه نعمت الله ولی و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در باب‌های ۴ و ۲ انجیل برنابا و در غزل‌های ۲ و ۲۲ حافظ و در رباعی ۲۰ ابوسعید ابوالخیر و در غزل‌های ۱۲۰۷ و ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه خوش و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی کلمه آوازه و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی عبارت خوش آوازگی و در غزل ۱ غنی کشیمری کلمات نام، خوش و روح و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه روح و در لمعات ۱ عراقی کلمات روح و جاودان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات نام، نیک و روان و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۱۱ عبید زاکانی و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و زهیر و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در باب‌های ۱ و ۲۰ انجیل برنابا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در غزل‌های ۱۲۷۰ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه روان و در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمه جاوید و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات نیک، خوش و روان و در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه مقاله آمده کلمه جاودانگی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات پست، نیک و جاودان و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جاودانه وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «گل‌های جاودانگی» است. 

4-2- مادر خسرو

در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکی‌پدیا بیان شده: «طبق آنچه در خدای نامه آمده، مادر خسرو، دختر دهقانی از دودمان‌های قدیم بود که قباد در دوران فرار خود با وی ازدواج کرده بود.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، انوشیروان و دهقان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات انوشروان، دهقان، قدیم و مادر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات مادر، خسرو، دختر و دهقان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، نامه و فریدون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه مادر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مادر، خود و وی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات خسرو و دهقان و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات نامه و دهقان و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه دهقان و در ادامه مقاله کلمات مادر و فرار و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه ازدواج وجود دارد. در برگ ۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌های به داستایفسکی اشاره شده است. داستایفسکی نویسنده کتاب «ماری دهقان» است. اگر عبارت «مادر خسرو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ می‌شود. سوره‌های یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در سوره‌های یوسف و اسراء کلمه مادر وجود دارد.

4-3- تجارت و بازرگانی در دوره خسرو انوشیروان

در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکی‌پدیا بیان شده: «مهم‌ترین کالایی که رومیان خواستار آن بودند ابریشم بود و تلاش می‌کردند تا کالاها را ارزان‌تر تهیه کنند. رومیان وقتی دیدند که تجار و بازرگانان ایرانی برای تهیه ابریشم راهی چین می‌شوند، تلاش کردند تا مانند ایرانیان عمل کنند.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روم و بازارگان و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، روم، چین و سیستان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان و چین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات سیستان، چین و فرخ در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات ایران، چین و فرخ در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات چین، ایران و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات چین و ایران و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات خسرو، راه، ایرانیان، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، ایران و چین و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گفتار، اندر، فرود، سیاوش، خسرو، ایران، روم، خاقان چین و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، روم، بریشمن و چین و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات رومی، ایران و راه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو و ابریشم و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات رومی و ابریشم و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو و چین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، ایران و چین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات خسروانی و چین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، روم، راه، ایران، بیژن، منوچهر و جم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خسرو و روم و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات انوشروان، روم و چین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روم، چین، ایران، فرخ، نوذر و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۴ سنایی و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری و در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه چین ذکر شده است. اگر عبارت «تجارت و بازرگانی در دوره خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ می‌شود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمه تجارت وجود دارد. اگر عبارت «تجارت در دوره خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمه تجارت وجود دارد. 

4-4- خسرو انوشیروان

 اگر عبارت «خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰ می‌شود. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکی‌پدیا بیان شده: «خسرو در ارمنستان نیز با رومیان درگیر شد و در پایان جنگ، صلح ۵۰ ساله‌ای میان ایران و روم بسته شد» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسروان، سال ۵۰ و جنگ و در مقاله عدد ۵۰ و کلمات پایان، جنگ، صلح، ایران و روم ذکر شده‌اند. اگر عبارت «خسرو انوشیروان» را در اینترنت جستجو کنیم نتیجه اول ویدئو زیر با عنوان «خسرو انوشیروان دادگر [پادشاهی بدون شکست]؛ اقدامات و جنگها» است. مدت زمان ویدئو زیر ۱۹:۰۱ است. بیشترین ژرفای اقیانوس آرام ۱۰۹۱۱ متر است. ارقام عددهای ۱۹:۰۱ و ۱۰۹۱۱ مشترک هستند. در ترکیبات ۲ عراقی عبارت بحر ژرف و در فرگرد ۲ اوستا و در یسنه هات ۱۱ اوستا کلمه ژرفای و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه ژرف و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» عبارت ژرف دریا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دریا و ژرف وجود دارند. در ویدئو زیر بیان شده که اوج آرامش را در دوران ساسانیان مردم عصر خسرو تجربه کردند. در ویدئو زیر نیز عدد ۵۰ ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکی‌پدیا بیان شده: «پادشاهی خسرو انوشیروان یکی از درخشان‌ترین دوران ساسانیان است.» در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات خسروانی و درخشیدن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پادشاهی، یکی، درخشش و است و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خسرو، درخشان و منشور و در منشور کوروش و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در باب ۴ انجیل برنابا و در فرگردهای ۱ و ۲۲ اوستا و در آیه ۲۲ سوره طه و در آیه نور و ترجمه‌های الهی قمشه‌ای، خرمشاهی و فولادوند کلمه درخشان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات درخشان و درخشنده و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه درخشنده وجود دارد. 

4-5- علاقه انوشیروان به افلاطون و ارسطو

در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکی‌پدیا بیان شده: «وی نوشته‌های افلاطون و ارسطو را می‌خواند و دستور داده بود به زبان فارسی ترجمه شود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷ و کلمات افلاطون، زبان و فارسی ذکر شده‌اند. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکی‌پدیا بیان شده: «خسرو علاقه‌مند به فلسفه یونانی بود و نوشته‌های ارسطو و افلاطون را بدون سختی مطالعه می‌کرد و حکمت آنان را فرا می‌گرفت.» اگر عبارت «علاقه انوشیروان به افلاطون و ارسطو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است. افلاطون نویسنده کتاب «حکیم، گفتگوی شبانه» است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه لقمان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه لقمان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه حکیم وجود دارد. لقمان به لقمان حکیم معروف است. در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل‌های ۱۴۰۹ و ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه ارباب وجود دارد. در توضیحات سوره لقمان در ویکی‌پدیا بیان شده: «لقمان در نظر ارباب قصص مردی از نژاد سیاه معرفی می‌شود که از اهالی سودان (مصر) بوده و به بردگی روزگار می‌گذرانده و خواجه خود را شیفته حِکَم و اندرزهای خویش کرده‌است.» منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی نژاپرستی و برده‌داری است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، نژاد، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» عبارت خسرو نژاد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه نژاد و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه بشر وجود دارد. در توضیحات لقمان حکیم در ویکی‌پدیا بیان شده: «عده‌ای معتقدند او غلام حبشی یکی از ثروتمندان بنی‌اسرائیل در زمان داوود بود که به دلیل داشتن حکمت و دانایی از طرف ارباب خود آزاد شد.» در مقاله کلمات غلام، حبشه و داوود ذکر شده‌اند. صادق هدایت کتاب «مرداب حبشه» نوشته گاستون شرو را ترجمه کرده است. در توضیحات بلال حبشی در ویکی‌پدیا به لقمان حکیم اشاره شده است. در توضیحات بلال حبشی در ویکی‌پدیا بیان شده: «بلال حبشی از نظر جسمی لاغر اندام، بلند قامت، کمر کشیده و بسیار گندم‌گون (مایل به سیاهی) بود که صورتی ظریف داشت.» در قصیده ۴ سنایی کلمات بلال، گندم و سیاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات بلند، بسیار، گندم، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه سیاه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در قصیده ۱ نظام قاری و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در غزل‌های ۱۰۱۱ و ۲۸۱۴ صائب تبریزی کلمه قد و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمات قد و بلند و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات قد، بلند و قامت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ پس چه باید کرد؟ اقبال لاهوری کلمه قامت و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات قامت و بلند و در ادامه مقاله کلمه بلند و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات بلند و لاغر و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه لاغر وجود دارد. 

4-6- ذنواس، پادشاه حمیریان یمن

اگر عبارت «ذنواس، پادشاه حمیریان یمن» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکی‌پدیا بیان شده: «ذنواس، پادشاه حمیریان یمن که خود فردی یهودی بود، دست به کشتار و آزار مسیحیان یمن زد و کتاب مقدس آنان یعنی انجیل را نیز به آتش کشید. کشتن مسیحیان یمنی، باعث خشم دو فرمانروای مسیحی از جمله ژوستینین امپراتور روم و نجاشی پادشاه حبشه شد. ژوستینین به سبب دوری از یمن نمی‌توانست شخصاً و به سرعت وارد عمل شود؛ در نتیجه ژوستینین سپاه، کمک‌های جنگی و همچنین کشتی‌های جنگی خود را برای پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا یمن را از تصرف ذنواس آزاد کند. در این لشکرکشی سپاه حبشه به فرماندهی اریاط، موفق شد یمن را تصرف کند و حمیریان را شکست دهد و ذنواس نیز در این نبرد کشته شد. بهانه ژوستینین برای این لشکرکشی خونخواهی مسیحیان بود ولی دلیل اصلی آن مسائل سیاسی و اقتصادی بود؛ زیرا تلاش می‌کرد که راه‌های دریایی که به اقیانوس هند می‌رفت را دردست بگیرد و در جنوب عربستان نفوذ سیاسی خود را برای مقابله با ساسانیان افزایش دهد. حبشیان همچنین می‌خواستند حمیریانی را که معترض کاروان‌های بازرگانی و تجاری حبشیان بودند را از بین ببرند.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روم، صنعا، کاروان، بازارگان، لشکر، شکست، آزار و خشم و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات انوشروان، هند، نجاشی، آتش، خشم، آزار، لشکر و شکست و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، کشتی، لشکر و شکست و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات کشتی، لشکر و خشم و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، هند، روم و لشکر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات خسرو، آزاد، لشکر و سپاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، یمن، رومی، پادشاهی، سپاه، جنگ، لشکر، نبرد، خون، دریا و دست، کیقباد، جم و فریدون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات خسرو، تازیان (اعراب) و یمن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دست، آتش، کشید، کشتن، خشم، پادشاهی، شد، سپاه، خود، فرستاد، او، خواسته، سپاه، شد، خون، راه و تازی (عرب)، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، هند، روم، لشکر و شکست و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خسرو، خشم، لشکر، سپاه، بکشتی، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خسرو، یمن، روم، لشکر و سپاه و بکشت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات خسرو، هند، آزاد، لشکر، سپاه، آزار، خون، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، خشم، لشکر، شکستی، جنگ و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات خسروانی، خشم، لشکر، شکست، جنگ و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات خشم و نوذر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پسر یا مسیح، خسرو، روم، لشکر، سپاه، خشم، جنگ، آزاد، کشته، خون، راه، دریا، هند، دست، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات خسرو، لشکر، شکست، آزار، آتش و جنگ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان، لشکر و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات نوشیروان و کاروان و در مفردات ۲ طبیب اصفهانی و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمه کاروان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو و شکست و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات کاروان و شکست و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات هند، حبشه و خشم و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات دریا، کشتی و بازرگان و در قصیده‌های ۱ نسیمی و اوحدی و در غزل ۱۱ حافظ و در برگ ۱۱ کتاب زهیر و در باب ۲۰ انجیل برنابا کلمه کشتی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات روم، لشکر و آتش و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات لشکر و آتش و در قصیده ۱ میلی کلمات سرعت، آتش و آزار و در مقاله کلمات هند، عربستان، مسیح، کتاب مقدس، انجیل، آتش و خشم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، تازیان (اعراب)، لشکر و جنگ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تازیان (اعراب)، هاماوران، هند، لشکر، آزار، آتش و جنگ ذکر شده است. هاماوران نام سرزمین یمن در داستانهای پهلوانی ایران زمین است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، خشم، لشکر، شکستی، جنگ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، پادشا، آزار، آتش، کشت، پسر یا مسیح، یمن، روم، کشتی، جنگ، آزاد، سپاه، شکست، بهانه، خون، راه، هند و تازی (عرب) ذکر شده‌اند. کیخسرو و خسرو انوشیروان همنام هستند. صادق هدایت کتاب «هنر ساسانی در غرفه مدالها» نوشته لور مورگنشترن و کتاب «مرداب حبشه» نوشته گاستون شرو را ترجمه کرده است. اگر عبارت ««هنر ساسانی در غرفه مدالها»، «مرداب حبشه»» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است.

4-7- صَنعاء پایتخت یمن

اگر عبارت «صَنعاء پایتخت یمن» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ می‌شود. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه یمن وجود دارد. ارقام عددهای ۴۱ و ۱۱۴ مشترک هستند. صَنعاء پایتخت کشور یمن و پرجمعیت‌ترین شهر این کشور است. در مقاله کلمه جمعیت ذکر شده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات صنعا و معمار و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه معمار و در قصیده ۱ میلی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه مقاله آمده کلمه معماری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مقاله کلمه مروارید ذکر شده است. در توصیحات صنعا در ویکی‌پدیا بیان شده: «شهر صنعا، پایتخت یمن، یکی از قدیمی‌ترین پایتخت‌های جهان است. این شهر که به «مروارید یمن» معروف است، دارای تاریخ و فرهنگ غنی است و به دلیل معماری منحصر به فرد خود شناخته می‌شود.» اگر کلمه صنعا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا ارتفاع شهر صنعا ۲۳۸۲ متر ذکر شده است. در ادامه مقاله عددهای ۲۲۳۸ و ۳۸:۲۲ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قطعه ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۳۵۲ سعدی و در مقاله کلمه قلم وجود دارد. در سوره قلم کلمات یمن، کتاب، آتش و خشم و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات قلم، یمن، آتش، خشم و آزار ذکر شده‌اند. در قطعه ۱ خاقانی کلمات قلم و ریگ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل‌های ۱۲۷۰ و ۳۵۲۹ تبریزی کلمه ریگ و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه شن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه یمن وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۳۲۳۵ مشترک هستند. در سوره احقاف کلمه ریگستان وجود دارد. احقاف به معنی شن‌زار یا ریگ‌زار است. رالف والدو امرسون نویسنده کتاب «لنگرگاهی در شن روان» است. در توضیحات سوره احقاف در ویکی‌پدیا بیان شده احقاف به معنی شن‌زار است و سرزمین قوم عاد در جنوب عربستان را احقاف نامیده‌اند چرا که این سرزمین پوشیده از شن بود. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه عادیان وجود دارد. در ادامه مقاله به قوم عاد در عربستان اشاره شده است. در توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکی‌پدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع می‌باشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده‌ است.» در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه جزیره و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه کلمات قدیمی و شمال ذکر شده‌اند. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه سهیل وجود دارد. در توضیحات سهیل در ویکی‌پدیا بیان شده: «قدیمیان درباره آن می‌گفتند که ستاره‌ای است در جانب جنوب که اهل یمن نخست آن را می‌بینند و با برآمدن آن میوه‌ها می‌رسند.» در توضیحات سهیل در ویکی‌پدیا بیت زیر از فردوسی آمده که به ستاره سهیل و یمن اشاره می‌کند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است.

ز سر تا بپایش گلست و سمن *** به سرو سهی بر سهیل یمن

در توضیحات سهیل در ویکی‌پدیا بیان شده سهیل پس از شباهنگ دومین ستاره پرنور آسمان شب است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه شباهنگ وجود دارد.

4-8- کارنامه اردشیر بابکان ترجمه صادق هدایت است.

در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه بصره و در مقاله کلمات عراق ، بازی، ماهی و صخره و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه صخره ذکر شده است. در توضیحات بصره در ویکی‌پدیا بیان شده: «همچنین «بصرا» نام یک نوع بازی ماهیگیری (بازی کارتی) می‌باشد که در خاورمیانه در قهوه‌خانه‌ها بازی می‌کردند. بصره/ باصرا را بعضی‌ها سرزمین صخره معنی کرده‌اند و آن را واژه سریانی دانسته‌اند.» در توضیحات بصره در ویکی‌پدیا بیان شده: «نام پیشین شهر بصره که امروزه بخشی از خاک عراق است، وهشت‌آباد اردشیر بوده‌است. این نام گویای ساخته شدن و آباد شدن این شهر به فرمان اردشیر بابکان، بنیادگذار شاهنشاهی ساسانی است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نام، شهر، آباد، فرمان و بغداد ذکر شده‌امد. بصره و بغداد از شهرهای عراق هستند. شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» درباره به تخت نشستن اردشیر در بغداد است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۲۷ ذکر شده است. «کارنامه اردشیر بابکان ترجمه صادق هدایت است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۳۲ می‌شود. سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۸۳۲ و ۳۸۲۳ مشترک هستند. در سوره صافات کلمات صادقین و هدایت ذکر شده‌اند. در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکی‌پدیا بیان شده: «درون‌مایه این اثر شامل نسب‌نامه و کودکی اردشیر، اقامت او در دربار اردوان چهارم، واپسین شاهنشاه اشکانی، گریز او از دربار اردوان، تشکیل سپاه، جنگ‌های پشت‌سرهم با اردوان و امیران محلی که همه با کامیابی اردشیر و کشته‌شدن دشمنانش به پایان رسیدند و در آخر شرح حالی فشرده از شاپور و هرمز، به‌ترتیب پسر و نوه اردشیر می‌شود.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کودک، اردشیر، او، شاهنشهی، سپاه، پشت، سر، همه، کشت، دشمن، پسر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات درون، مایه، او، سپاه، پشت، همه، کشتن، دشمن، رسید، هرمز و پسر و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات اردشیر و شاپور و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور و هرمز و در قصیده ۱ حافظ کلمه اردوان وجود دارد. در توضیحات کارنامه اردشیر در ویکی‌پدیا بیان شده قدیمی‌ترین برگردان فارسی نو شناخته‌شده از کارنامه در بمبئی توسط «خدایار دستور شهریار ایرانی» چاپ شد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، یار، دستور، شهریار، ایران، اردشیر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یار، دستور، شهریار و ایران ذکر شده‌اند. در توضیحات اردشیر بابکان در ویکی‌پدیا بیان شده: «اردشیر برای یادبود پیروزی‌هایش، اقدام به نقر سنگ‌نگاره در فیروزآباد (شهر گور یا اردشیرخوره)، نقش رجب و نقش رستم کرده است؛ در سنگ‌نگاره وی در نقش رستم، اردشیر و اهورامزدا سوار بر اسب در برابر یکدیگرند و جسد اردوان و اهریمن زیر سم اسبان اردشیر و اهورامزدا تصویر شده است.» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نقش، رستم، سنگ، سم و اسب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خاقان، یاد، پیروز، سنگ، سوار، سم اسپان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات یاد، شهر، سوار، سم اسبان و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نقش، رستم، سنگ و اسب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سنگ، شهر، گور، سواری و سم اسپان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات پیروز، گور، سوار، اسپ و برابر و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی عبارت سم اسب وجود دارد. نقاشی اهورامزدا اثر صادق هدایت است. در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمه نقاش ذکر شده است. 

4-9- بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد

در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکی‌پدیا بیان شده: «نسخه آغازین کارنامه اردشیر بابکان احتمالاً در اواخر دوره ساسانی و در پارس به‌نگارش درآمده است. اشاره اثر به بازی‌های شطرنج (چترنگ) و تخته نرد (نیواردشیر) نشان می‌دهد که قدمت نخستین نسخه، پیش‌تر از روزگار زمامداری خسرو انوشیروان نیست؛ چراکه ورود شطرنج به ایران و پیدایش بازی تخته نرد، هردو به زمانه این شاهنشاه ساسانی منسوب‌اند. تئودور نولدکه، خاورشناس آلمانی، احتمال داده که نگارش کارنامه در زمان خسرو پرویز صورت گرفته باشد. نولدکه همچنین افسانه‌های پارسی مربوط به زندگی کوروش بزرگ که در روایت کتزیاس بازتاب یافته را کهن‌الگویی برای ساخت روایت این کتاب دانسته است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۳ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات اردشیر، پارسی، نخست، پیش، روزگار، نیست، ایران، شاهنشهی، زمان، بزرگ، کهن و ساختی ذکر شده‌‌اند. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکی‌پدیا بیان شده: «در زمان انوشیروان وقتی کشوری فرمانبر و زیر سلطه بود، علاوه‌بر اینکه خراجگزاری می‌کرد، هدایایی نیز می‌فرستاد. پادشاه هند علاوه ‌بر این که هدیه را فرستاد، یک بازی نیز همراه آن ارسال کرد و به فرستاده انوشیروان گفت اگر خسرو فلسفه شطرنج را متوجه شود، خراج سالیانه را خواهم داد در غیر این صورت خراج را نخواهم پرداخت. خسرو این کار را به وزیر خود بزرگمهرمی‌سپارد و بزرگمهر نیز فلسفه شطرنج را درمی‌یابد و هندوستان موظف به پرداخت خراج می‌شود. بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد، ولی آن‌ها نتوانستند متوجه شیوه بازی آن شوند و از خسرو خواستند که برای آن‌ها توضیح دهد. در نهایت هندوستان خود را موظف دانست که خراجی بیش از پیش بپردازد و هدیه‌های بیشتری نیز به دربار بفرستد.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، کشور، پادشاهی، فرستاد، گفت، سال، وزیر، برزمهر، برابر، کرد، خواست، خود، بدانست، پیش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، هند، تخته و هدیه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات پادشاه، هند و وزیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در مقاله کلمات هند و وزیر و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمه تخته و در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه تخته نرد و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات نرد و شطرنج و در شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار کلمه شطرنج و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمات هند، هدیه، تاج و تخت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کلمات خسرو، هند، بزرگ، مهر، داستان و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پادشا، هند، هدیه، سال، تاج و تخت وجود دارند. «هدیه» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات فلسفه و هدیه و در منشور کوروش کلمه هدیه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، خسرو، هند، تاج و تخت وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات تخته، شطرنج و طاووس و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه طاووس وجود دارد. طاووس نماد کشور هند است. اگر عبارت «بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد،» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است.

4-10- قمار و مشروبات الکلی

در توضیحات تخته نرد در ویکی‌پدیا بیان شده «برخی از مراجع شیعه تخته نرد را حرام می‌دانند و برخی دیگر آن را در حالی که به نیت قمار نباشد جایز می‌دانند.» در آیات مختلف قرآن حرام بودن قمار و خوردن شراب در کنار یکدیگر بیان شده است. در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات قمار و الکل و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در رباعی ۱ خیام و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در باب ۲ انجیل مرقس و در ترکیبات ۲ عراقی و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۲۲ حافظ و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۲۷۰ و ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه شراب و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه حرام وجود دارد. در باب ۱ انجیل برنابا بیان شده: «پس بازدار از او خمر و مسکر و هر گوشت ناپاک را؛ زیرا آن کودک قدوس خداست.» اگر عبارت «قمار و مشروبات الکلی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۷۸ ذکر شده است. قمار و خوردن مشروبات الکلی دو موضوع اختیاری هستند. قمار باعث می‌شود که فرد به کسب در آمد از راه‌های بیهوده و بدون سود و فایده برای جامعه عادت کند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات راه، بیهودگی، سود و کاووس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه سود و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس و راه سود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات راه، سود، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات راه، سودمند، بیهوده، چنین گفت و زردهشت و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات قمار و الکل و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در باب‌های ۱، ۱۱ و ۲ کتاب مقدس جامعه و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۳۱۸ سعدی و در غزل ۵۹۳۲ صائب تبریزی کلمه بیهوده و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات عبث و سود و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱۱ عبید زاکانی و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر کلمه عادت و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات بیهوده و آسیب و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه آسیب وجود دارد. مشروبات الکی نیز به فرد آسیب می‌رسانند. ممنوعیت قمار و خوردن مشروبات الکلی مورد پذیرش جامعه قرار نمی‌گیرند. تجربه نیز این را نشان داده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات ممنوع و تجربه ذکر شده‌اند. در کتاب عطیه برتر ۱۱ بار کلمه تجربه تکرار شده است. در کتاب کیمیاگر نیز ۱۱ بار کلمه تجربه تکرار شده است. در برگ ۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تکرار و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه کلمات تکرار و تجربه و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمات تجربه و شراب وجود دارند. داستایفسکی نویسنده کتاب «قمارباز» است. رالف والدو امرسون نویسنده کتاب «طبیعت، اتکا به نفس، تجربه» است. فرود فولادوند کارگردان فیلم «شهر شراب» است. 

4-11- احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود.

«احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. در شرایط کنونی بهترین روش برای اجرای این موضوع استفاده از دموکراسی مستقیم، سیستم دو اکثریتی و مشابه کشور سوئیس است. در سیستم دو اکثریتی هر استان یک رای دارد. قوانین برای اجرا باید رای اکثریت مردم جامعه و رای اکثریت استان‌ها را داشته باشند. در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه قوانین و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات قانون و استان و در مقاله کلمات رای و استان ذکر شده‌اند. صادق هدایت کتاب «جلوی قانون» نوشته فرانتس کافکا را ترجمه کرده است. در ادامه مقاله توضیحات بیشتری درباره دموکراسی مستقیم بیان شده است. 

4-12- رو تا به سرت جیش ابابیل نیاید / بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید

مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «راست و دروغ» است. در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات راست و دروج و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» در فرگرد ۲۰ اوستا کلمه دروج و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات دروج و دروغ و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۴ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه دروغ وجود دارد. افلاطون نویسنده کتاب دروغ است. در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه آمده به افلاطون اشاره شده است. در زیر ویدئویی با عنوان «داستان دروغین ابرهه و اصحاب فیل - انتشار داستان واقعی ابابیل برای اولین بار» آمده که مدت زمان آن در نتیجه جستجوی گوگل ۲۵:۳۹ نشان داده می‌شود. در مقاله عددهای ۲۵۳۹، ۳۲۵۹، ۳۲۹۵ و ۵۹۳۲ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در ویدئو زیر بیان شده ابابیل بر روی سپاه فیل ابرهه سجیل یا سرگین ریختند و از این طریق بیماری آبله را به سپاه ابرهه منتقل کردند که باعث هلاکت آن‌ها تا قبل از رسیدن به ایران گردید. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات ابابیل، فیل و ابرهه و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات ابابیل و پیل و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه فیل و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمه پیل و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سپاه، پیل، ایران و منوچهر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سپاه، پیل و ایران و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سپاه، پیل، بیمارستان، ایران، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سپاه و پیل و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات سپاه، پیل، ایران، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپاه، پیل، ایران، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سپاه، پیل، ایران، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات سپاهان و پیل وجود دارند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل ۳۱۸ سعدی به عاج فیل اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ میلی کلمه سرگین وجود دارد. بیت زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک به جیش یا ادرار ابابیل اشاره می‌کند. اگر بیت زیر به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۸ ذکر شده است.

رو تا به سرت جیش ابابیل نیاید *** بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید

4-13- شامول به یثرب شده از جانب تبع

در مصرع «شامول به یثرب شده از جانب تبع» مسمط ۱ ادیب الممالک به شامول و یثرب یا مدینه اشاره شده است. اگر این مصرع را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۱۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۱۹ و ۱۹۴۱ مشترک هستند. در مطلب زیر از سایت دانشنامه حوزوی ویکی‌فقه با عنوان «قوم تبّع (فرهنگنامه علوم قرآنی)» بیان شده: «در روایتى آمده است هنگامى که (تبع) در یکى از سفر هاى کشور گشائى خود نزدیک (مدینه) آمد براى علماى یهود که ساکن آن سر زمین بودند پیام فرستاد که من این سر زمین را ویران مى کنم تا هیچ یهودى در آن نماند، و آئین عرب در اینجا حاکم شود. (شامول) یهودى که اعلم علماى یهود در آنجا بود گفت اى پادشاه این شهرى است که هجرت گاه پیامبرى از دودمان اسماعیل است که در مکه متولد مى شود، سپس بخشى از اوصاف پیامبر اسلام (ص) را بر شمرد، تبع که گویا سابقه ذهنى در این باره داشت گفت : بنابر این من اقدام به تخریب این شهر نخواهم کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۰ می‌شود. سوره انفال ۱۲۱۰ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۲۱۰ و ۱۲۲۰ مشترک هستند. در سوره انفال کلمات هنگامی، که، در، یکی از، سفر، خود، نزدیک، مدینه، آمد، برای، یهود، که، آن، سرزمین، بودند، فرستاد، که، من، این، سرزمین، را، تا، هیچ، یهود، در آن، نماند، آیین، در، شود، یود، در، آنجا، بود، گفت، ای، این، شهر، است، هجرت، گاه، پیامبری، است، که، در، مکه، می‌شود، سپس، پیامبر، اسلام، شمرده، گویا، سابق، در این، باره، داشت، گفت، بنابراین، من، اقدام، خراب، این، شهر و نخواهد کرد ذکر شده‌اند. در سایت دانشنامه حوزوی ویکی‌فقه در ادامه این مطلب بیان شده: «در روایتی دیگر نویسنده(اعلام قرآن) چنین نقل کرده است که: ضمن یکى از لشکر کشی ها وارد مکه شد، و قصد داشت کعبه را ویران کند، بیماری شدیدى به او دست داد که اطباء از درمان او عاجز شدند. در میان ملازمان او جمعى از دانشمندان بودند، و رئیس آنان حکیمى به نام (شامول) بود، او گفت ، بیمارى تو به خاطر قصد سوء درباره خانه کعبه است ، و هر گاه از این فکر منصرف گردى و استغفار کنى شفا خواهى یافت . (تبع) از تصمیم خود باز گشت و نذر کرد خانه کعبه را محترم دارد و هنگامى که بهبودى یافت پیراهنى از برد یمانی بر کعبه پوشاند.» احتمالا روایت دوم بر اساس ماجرای ابابیل ساخته شده است و روایت اول واقعیت دارد. در روایت دوم نیز به بیماری اشاره شده است. در مقاله کلمه قاف ذکر شده است. در سوره قاف به قوم تبع اشاره شده است. در سوره قاف و ترجمه انصاریان بیان شده: «و اصحاب ایکه و قوم تُبّع همگی پیامبران را تکذیب کردند، پس تهدیدم [به نزول عذاب] بر آنان محقق و ثابت شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. متن عربی این آیه بیان می‌کند: «وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ» اگر متن عربی این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۰ و ۲۱۷ می‌شود. در ادامه مقاله عددهای ۲۱۷۰ و ۲۱۷ ذکر شده‌اند.

4-14- و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.

در سوره فیل و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده «و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ می‌شود. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه پیل و در قصیده ۴ سنایی کلمات تن و الهی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات، قصاید، ممالک و قمشه وجود دارند. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات فیل، دندان و هوش و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه علف و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات هشیار، دندان، حیوان و خرد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» هوش، هوشمند، پیل، تن، دندان و خرد و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پیل و تن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات پیلوار، تن و دندان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمه پیل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات خسرو و پیلان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پیل، تن و فریدون و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پیل، تن، دندان و حیوان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در ترجیع بند ۱ میلی و در فرگرد ۲ اوستا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل‌های ۱۷۲۰، ۱۷۲۲، ۲۹۵۳، ۳۵۲۹ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه دندان وجود دارد. اگر متن غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۷ می‌شود. بین عددهای ۱۷۲۰ و ۲۷۱۷ سه رقم مشترک هستند. در غزل‌های ۲۹۵۳ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه دندان وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۳۲۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۹۵۳، ۳۵۲۹ و ۹۳۲۵ مشترک هستند. در سوره فیل و ترجمه انصاریان بیان شده: «سرانجام همه آنان را چون کاه جویده شده قرار داد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات پیل و کاه و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۱ مولانا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل‌های ۱۰۱۱، ۱۷۱۲، ۱۷۲۲ و ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه کاه وجود دارد. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۹۲۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۷۹۲۲ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمه پیل وجود دارد. آیه ۱۱۹ سوره آل عمران و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «آگاه باشید! این شمایید که آنان را دوست دارید، و آنان شما را دوست ندارند. و شما به همه کتاب ها [یِ آسمانی] ایمان دارید [ولی آنان ایمان ندارند]. و چون با شما دیدار کنند، می گویند: ایمان آوردیم. و زمانی که با یکدیگر خلوت نمایند از شدت خشمی که بر شما دارند، سر انگشتان خود را می گزند. بگو: به خشمتان بمیرید. یقیناً خدا به آنچه در سینه هاست، داناست.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۸۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۰۸۳ ذکر شده است. در ترجمه‌های دیگر آیه سوره آل‌عمران که به آن اشاره گردید کلمه دندان وجود دارد. در آیه ۲۵:۳۰ انجیل متی و ترجمه معاصر بیان شده: «حالا این خدمتگزار را که به درد هیچ کاری نمی‌خورد، بگیرید و در تاریکی بیندازید، تا در آنجا از شدت گریه، دندانهایش را بر هم بفشارد.“» در مقاله عدد ۲۰۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۳۵ و ۲۵:۳۰ مشترک هستند. کتاب مقدس یوئیل و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان می‌کند: «امّتی که بسیار قوی و بی‌شمارند بر سرزمین من هجوم آورده‌اند. دندانهای ایشان مانند دندان شیر، تیز است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۳۲۸ ذکر شده است. در آیه ۱۳:۲۸ انجیل لوقا و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «شما ابراهیم و اسحاق و یعقوب و تمام انبیا را در پادشاهی خدا خواهید دید در‌حالی‌که خودتان بیرون رانده شده‌اید. در آن زمان چقدر گریه خواهید کرد و دندان بر دندان خواهید فشرد.» در این آیه کلمه دندان وجود دارد. در آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال رسولان کلمه دندان وجود دارد. سوره جاثیه ۴۷۵ کلمه دارد. در سوره جاثیه کلمات اعمال و رسول ذکر شده‌اند. آیه ۵۷:۴ کتاب مقدس زبور بیان می‌کند: «مردم درنده‌خو مانند شیر مرا محاصره کرده‌اند. دندانهای آنها همچون نیزه و پیکان و زبانشان مانند شمشیر، تیز و برّان است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۳۱۸ ذکر شده است. در غزل غزل‌های ۶:۶ سلیمان(ع) کلمه دندان وجود دارد. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. آیه ۲۹:۱۷ کتاب مقدس ایوب و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان می‌کند: «دندانهای آسیای شریر را میشکستم و شکار را ازدندانهایش میربودم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۵۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۹۷۱ و ۱۵۳۴ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۹:۱۷ و ۲۹۷۱ و ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۳۴۵۱ مشترک هستند. آیه ۲۹:۱۷ کتاب مقدس ایوب و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان می‌کند: «دندانهای نیش ظالمان را می‌شکستم و شکار را از دهنشان می‌گرفتم.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹ می‌شود. در سوره فیل و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و سرانجام آنان را مانند برگ كاه نيمه جويده ساخت‏» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. این آیه به زخم شدن تن سپاه فیل ابرهه در اثر بیماری آبله اشاره می‌کند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات زخم، سپاه و فیل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات زخم، تن، سپاه و پیل وجود دارند. بیت زیر از غزل ۱۱ جویای تبریزی به زخم شدن تن و بدن اشاره می‌کند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۶۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۸۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۸۶ و ۴۸۶۴ مشترک هستند. 

داغ تو بود لاله صفت زیب تن ما *** چون غنچه بود زخم تو جزو بدن ما

در مصرع زیر از غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمات زخم و مصرع وجود دارند. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ می‌شود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۸۴ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات تن، سپاه و بیمار و در قصیده ۴ سنایی کلمات زخم و تن و در ادامه مقاله کلمه زخم و در غزل ۲۸۱۴ بیدل دهلوی کلمات آبله و زخم و در غزل‌های ۱۲۸۴ و ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمه آبله وجود دارد. اگر متن در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۸۴ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۸۴، ۲۱۸۴، ۲۸۱۴ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند.

تیغ او زخم مرا مصرع تضمین آمد

4-15- قریش ابابیل را تحریف کرده است.

در ادامه مقاله بیان شده که شعرهای شاعران بزرگ مزد اشتیاق آن‌ها در راه کمال است. در سوره یوسف کلمات مزد و شوق وجود دارند. خداوند اشعار را بر اساس مطالبی که شاعر با آن‌ها آشناست به او وحی می‌کند. آگاهی و وسعت مطالعات شاعر بر کیفیت شعری که به او وحی می‌شود تاثیر می‌گذارد. شاعر آنچه به او وحی می‌شود را عینا بیان می‌کند. از این جهت شاعر همانند طوطی است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ نسیمی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۴ حافظ و در غزل‌های ۹۷۲ و ۱۳۴۵ صائب تبریزی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه طوطی وجود دارد. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در توضیحات امیرخسرو دهلوی در ویکی‌پدیا بیان شده: «امیرخسرو به زبان‌های فارسی، عربی، ترکی و سانسکریت چیرگی داشت و به سعدی هند معروف بود و او در اوایل حال به «سلطانی» و سپس به «طوطی» تخلص می‌کرد.» در مقاله کلمات زبان، فارسی، عربی، ترک، سعدی، هند، معروف، سلطان و طوطی ذکر شده‌اند. در سوره نحل و ترجمه فولادوند بیان شده: «و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غريزى‌] كرد كه از پاره‌اى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‌سازى‌] مى‌كنند، خانه‌هايى براى خود درست كن،» بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به این آیه از سوره نحل اشاره می‌کند. اگر ترجمه آیه سوره نحل توسط فولادوند و بیت زیر از عطار را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۷۱۲ می‌شود. در مقاله عدد ۷۱۲ ذکر شده است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پولاد یا فولاد و جمع وجود دارند.

نحل او چون وحی او معلوم کرد *** بس که شیرین کارئی چون موم کرد

اشعار لزوما مطالب صحیحی را بیان نمی‌کنند؛ چون خداوند بر اساس دیدگاه و نظرات شاعر، شعر را وحی می‌کند و ممکن است دیدگاه شاعر اشتباه باشد. به عنوان مثال در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به حمله ابابیل به سپاه فیل برای جلوگیری از حمله به کعبه اشاره شده است. این بیت غلط است. اگر کلمه غلط را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۱۷ و ۷۱۲ مشترک هستند. اگر کلمه اشتباه را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. اگر عبارت «غلط و اشتباه» را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۹ ذکر شده است. در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات کعبه، غلط و خسرو جاوید و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمه غلط وجود دارد. ابرهه به ایران در دوره خسرو انوشیروان حمله کرد نه به کعبه. 

مرغ مستش حرب پیل آغاز کرد *** در میان کعبه سنگ اندازکرد

به عنوان مثالی دیگر، در قطعه ۱۱۱ سنایی بیان شده: 

در مکه دین ابرهه نفس علم زد *** تو طیر ابابیل ورا زخم حجر باش 

مصرع اول بیت بالا غلط است. اگر عبارت «در مکه دین ابرهه نفس علم زد غلط» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۲۶ ذکر شده است. مصرع دوم بیت بالا نشان می‌دهد که ابابیل در حجر یا حجرالیمامه یا ریاض کنونی دچار بیماری آبله شدند. مصرع دوم درست است و ادامه شواهدی درباره آن بیان شده است.

به عنوان مثالی دیگر، مصرع زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک اشتباه است. 

چونان که ببویید مسیحا به سر دار

در سوره زنان و ترجمه انصاریان بیان شده: «و به سبب گفتارِ [سراسر دروغ] شان که ما عیسی بن مریم فرستاده خدا را کشتیم. در صورتی که او رانکشتند و به دار نیاویختند، بلکه بر آنان مُشتبه شد [به این خاطر شخصی را به گمان اینکه عیسی است به دار آویختند و کشتند]؛ و کسانی که درباره او اختلاف کردند، نسبت به وضع وحال او در شک هستند، و جز پیروی از گمان و وهم، هیچ آگاهی و علمی به آن ندارند، و یقیناً او را نکشتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱۰۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۲۰۷ و ۱۲۷۰ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها و در مقاله‌ای با عنوان «گوشه‌ای از تحریف‌ها در کتاب های مقدس و دین‌ها» که آدرس آن‌ها در ادامه آمده مطالبی درباره تحریف تصلیب عیسی(ع) بیان شده است. اگر عبارت «گوشه‌ای از تحریف‌ها در کتاب های مقدس و دین‌ها» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. تفاوت قرآن و شعرها این است که قرآن بر خلاف شعرها مطالب کاملا صحیحی را بیان کرده است. در نوشتار قرآن تحریفی صورت نگرفته اما معنا و مفهوم آیات تحریف شده‌اند. به عنوان مثال رژیم سپاه و خامنه‌ای معنا و مفهوم آیه نور را تحریف کرده و عبارت نه شرقی و نه غربی را عامل نفاق و تفرقه قرار داده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نور، شرق، غرب، دو کون یا مکان و خامه و در قصیده ۱ حافظ کلمات نور، شرق، غرب، لامکان، خامه و شبیه و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات نور، شرق، غرب و سپاه و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات انوار، مشرق و مغرب و سپاه و در غزل‌های ۱۷۱۲ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه لامکان و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات نور، لامکان و نفاق و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نور، لامکان و تفرقه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات مکان و سپاه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مکان و خامه و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در غزل ۱۷۲۰ تبریزی کلمه خامه و در غزل ۲۰ حافظ کلمه نفاق وجود دارد. کلمات خامه و خامنه‌ای شبیه هستند. تحریفی که رژیم سپاه و خامنه‌ای در مفهوم آیه نور انجام داده و تحریفی که قریش در ماجرای ابابیل انجام داده باعث نفاق و تفرقه شده است. اگر عبارت «قریش تحریف ابابیل» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۵۴ ذکر شده است. اگر عبارت «قریش ابابیل را تحریف کرده است» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. اگر عبارت «قریش قبل از نزول قرآن ابابیل را تحریف کرده است» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ و ۱۱۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۸۳ و ۱۱۱ می‌شوند. در قطعه ۱۱۱ سنایی به ابابیل اشاره شده است. در آیه نور منظور از عبارت نه شرقی و نه غربی لامکان است. در قصیده ۱ حافظ کلمات نور، شرق، غرب و لامکان ذکر شده‌اند. برخی از آیات قرآن خاص زمان گذشته بوده و در شرایط کنونی کاربرد ندارند. برای حل این مشکل باید آیات را با حقوق بشر انطابق داد و آیات مغایر با حقوق بشر را کنار گذاشت. در بیت از قصیده ۱ عراقی بیان شده:

مجلس وعظ واعظ اسلام *** حل کن مشکلات قرآن را

در مقاله بیان شده که حرف مقطعه المر و منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی برده‌داری و نژادپرستی هستند. در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها که آدرس آن‌ها در ادامه مقاله آمده مطالبی در این خصوص بیان شده است. در نوشتار کتاب‌های مقدس تحریف گسترده‌ای صورت گرفته است. 

4-16- ابابیل

اگر کلمه ابابیل را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲ می‌شود. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. در آیه ۲۲ باب سی و هشت کتاب مقدس حزقیال کلمه طاعون وجود دارد. در ویدئو زیر بیان شده که بیماری آبله در زمان حمله ابابیل مشاهده شده و فرق بین طاعون و آبله را نمی‌دانستند و اولین بار رازی متوجه این تفاوت شده است. در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات زکریا، مریضان و آبله و در غزل ۱ حافظ کلمه رازی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات رازی و بیمار و در غزل‌های ۱۵۳۴ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی و در مقاله کلمه آبله وجود دارد. اگر کلمه رازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. اگر کلمه آبله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱ ذکر شده است. رازی متولد شهر ری است. در وندیداد، فرگرد ۱ اوستا و در ترجیع بند ۱ خاقانی به شهر ری اشاره شده است. مختصات شرقی شهر ری در ویکی‌پدیا ۵۱۴۳۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۳۴۵۱ و ۵۱۴۳۱ مشترک هستند. در توضیحات زکریای رازی در ویکی‌پدیا بیان شده: «رازی آثار ماندگاری در زمینه پزشکی و شیمی و فلسفه نوشت و به‌عنوان کاشف الکل، جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) و نفت سفید شناخته می‌شود. وی همچنین درباره کیهان‌شناسی، منطق و ریاضیات نیز آثار ارزنده‌ای دارد.» در مقاله کلمه‌های پزشک، شیمیایی، فلسفه، الکل، گوگرد، نفت، سفید، منطق و ریاضی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه فلسفه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه جوهر ذکر شده است. در ویدئو زیر بیان شده که معادل انگلیسی کلمه طاعون پلاگ است. کلمات پلاگ و پلنگ شبیه هستند. لکه‌های پوست پلنگ شبیه آبله است. در باب ۱ کتاب مقدس حبقوق و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در باب ۱۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه پلنگ و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات پلنگ، منوچهر، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پلنگ، جنگ و افراسیاب وجود دارند. در توضیحات ابابیل در ویکی‌پدیا بیان شده: «عایشه می‌گوید: ابابیل شبیه خطاطیف (پرستوها) هستند و نیز گفته شده: آن‌ها شبیه وطاویط (خفّاش‌های سرخ و سیاه) بودند» در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمات خفاش و سیاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سیاه، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سرخ، سیاه، خاقان و کشمیر و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ اوحدی و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه سیاه و در برگ ۲۰۰ کتاب الف و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمه سرخ ذکر شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سرخ و سیاه و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه سیاه وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. کتاب «زبان سرخ» اثر مصطفی فرزانه است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زبان و سرخ ذکر شده‌اند. نانی مورتی کارگردان فیلم «توپ سرخ» است. در توضیحات زکریای رازی در ویکی‌پدیا بیان شده: «غلام سرور هندی در تاریخ وفات او سروده است:

چون شد از دنیا به فردوس برین *** حضرت بوبکر رازی اهل راز

وصل او بوبکر محبوب حبیب *** هست هم صوفیّ کامل پاکباز»

در ابیات بالا کلمه بوبکر وجود دارد. عایشه دختر ابوبکر است. در مقاله به حمله ابوبکر به ایران اشاره شده است. در ویدئو زیر بیان شده ابرهه به ایران حمله کرده است. حمله ابرهه به انوشیروان بود. 

4-17- چه مطالبی وجود دارند که نشان دهند ابرهه نه به کعبه، بلکه به خسرو انوشیروان حمله کرده باشد؟

از هوش مصنوعی GhatGPT سوال «چه مطالبی وجود دارند که نشان دهند ابرهه نه به کعبه، بلکه به خسرو انوشیروان حمله کرده باشد؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در غزل ۳۵۲ سعدی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمه وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، نگاه، پژوهان و فریدون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات پاسخ، خسرو، یمن و پژوهید و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، کیخسرو، نگاه، پژوهنده و آفریدون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، یمن و فریدون و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، پاسخ، جای، خسرو، یک، فریدون، داستان و سیاوش ذکر شده‌اند. کیخسرو و خسرو انوشیروان همنام هستند. هوش مصنوعی GhatGPT پاسخ داده: «دیدگاه مبنی بر اینکه ابرهه به جای حمله به کعبه، به خسرو انوشیروان حمله کرده باشد، یک نظریه‌ی تاریخی بدیل (Alternative) است که بیشتر بر پایه‌ی تحلیل کتیبه‌های یمنی، جغرافیای نظامی، سکوت منابع غیر اسلامی درباره کعبه، و نگاه شک‌گرایانه به سنت اسلامی شکل گرفته است. این دیدگاه را بعضی از پژوهشگران مدرن غربی مطرح کرده‌اند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۲۶ می‌شود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۱۹۶۲۶ مشترکند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده: 

«نظر محققان مدرن غربی

🔸 Patricia Crone

در کتاب "Meccan Trade and the Rise of Islam" (تجارت مکه و پیدایش اسلام)، کرونه ادعا می‌کند:

مکه در قرن ششم مرکز تجاری مهمی نبوده.

داستان حمله ابرهه ممکن است بازسازی پسینی توسط مسلمانان برای افزایش منزلت مکه بوده باشد.

لشکرکشی ابرهه می‌توانست هدفی دیگر و غیرمذهبی داشته باشد، مانند مقابله با نفوذ ساسانیان یا قبایل متحد با آنها. »

اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۲۶۱ و ۱۹۶۲۶ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «در مکه دین ابرهه نفس علم زد غلط» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶ می‌شود. از هوش مصنوعی GhatGPT سوال «آیا مطلبی وجود دارد که نشان دهند حمله ابرهه به کعبه غلط است و ابرهه به خسرو انوشیروان حمله کرده است؟» پرسیده شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، پیل و کیخسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، خسرو، داستان و سیاوش ذکر شده‌‌اند. کیخسرو و خسرو انوشیروان همنام هستند. هوش مصنوعی پاسخ داده: «بله، در طول تاریخ برخی از محققان و مورخان، روایت سنتی اسلامی درباره‌ی حمله ابرهه به کعبه (که در سوره‌ی فیل نیز به آن اشاره شده) را مورد بازبینی و نقد قرار داده‌اند. یکی از دیدگاه‌های جایگزین، این است که ابرهه نه به مکه، بلکه به قلمرو ساسانیان و خسرو انوشیروان حمله کرده باشد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۳۸ می‌شود. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۳۸ می‌شود. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می‌شود. بین عددهای ۱۱۲۳۸، ۱۲۳۳۸ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خسرو و پیل و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات حمله و پیل و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، پاسخ، خسرو، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:

«منابع و دلایل این دیدگاه غیررایج:

ابهام در منابع تاریخی غیر اسلامی:

در منابع یمنی، حبشی یا رومی ـ به‌خصوص در متون مربوط به ابرهه و دوره‌اش ـ هیچ اشاره مستقیمی به حمله به مکه نشده است.

ابرهه در برخی کتیبه‌های یمنی به عنوان پادشاهی که به شمال یمن و شاید مناطق جنوبی عربستان لشکر کشیده معرفی شده، اما نام "مکه" در این کتیبه‌ها دیده نمی‌شود.

وجود کتیبه‌هایی که از حمله ابرهه به مناطق شمالی‌تر از صنعا (مثلاً نجران یا حتی حجاز) خبر می‌دهند، ولی مقصد نهایی مبهم است. بعضی محققان گمان کرده‌اند که او ممکن است به مرزهای امپراتوری ساسانی نیز نزدیک شده باشد.

تحلیل‌های جغرافیایی و منطقی:

برخی تاریخ‌پژوهان معاصر معتقدند که رفتن لشکر بزرگی از حبشه یا صنعا تا مکه، از نظر لجستیکی دشوار بوده.

در نتیجه، برخی گمان کرده‌اند که شاید هدف واقعی ابرهه، مرکز دیگری در شمال شبه‌جزیره یا شهری در قلمرو تحت نفوذ ساسانیان بوده.

تحلیل‌های بر پایه منابع غیر اسلامی:

مورخانی مانند پاتریشیا کرونه (Patricia Crone)، با نگاهی شکاکانه به روایت‌های سنتی، فرض کرده‌اند که مکه در آن دوره مرکز مهمی نبوده و در نتیجه حمله‌ای به آن بعید است.

از این دیدگاه، روایت حمله ابرهه ممکن است بازسازی تاریخی پسینی مسلمانان باشد برای تأکید بر قداست مکه.» 

اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱۳۴ می‌شود. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. در سوره قصص کلمات هوشیار، سوال و جواب، دلیل، دید، غیر، اسلام، مخصوص، مربوط، هیچ، اشاره، مستقیم، حمله، مکه، نشده است، در، برخی، به عنوان، خبر، می‌دهند، محقق، گمان، کردند، که او، نزدیک، شده، باشد، عقیده، رفتن، لشکر، بزرگی، تا، مکه، از نظر، دشوار، بوده، در، نتیجه، گمان، کردند، شاید، واقعی، مرکز، دیگری، شهر، قلمرو، بوده، پایه، غیر، اسلام، مانند، نگاه، فرض کرد، که، مکه، در آن، مرکز، مهم، نبوده، در، نتیجه، حمله، به آن، است، از این، دید، مسلمانان، باشد، برای، مقدس و مکه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هوش، روم، گمان، نزدیک، لشکر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، پادشا، گمان، نزدیک، لشکر، بزرگ، دیگری، شهر، نگاه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، پادشاهی، نام، گمان، او، نزدیک، بزرگ، شهر و نگاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات یمن، رومی، پادشاهی، نام، دیده، مرز، نزدیک، رفتن، لشکر، بزرگ و شهر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، پاسخ، لشکر، نام، نزدیک، دیگر، شهر، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب، داستان و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پاسخ، هوش، روم، هیچ، پژوهنده، پادشا، گمان، نزدیک، لشکر، بزرگ، مرکز، دیگر، شهر و نگاه ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۳۱۰ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۳۳ می‌شود. بین عددهای ۱۴۴۳، ۴۱۳۴، ۱۰۴۳۳ و ۴۴۳۱۰ چهار رقم مشترک هستند. در ادامه به ارتباط بین سوره قصص و این موضوع اشاره شده است.

اگر عبارت

«منابع و دلایل این دیدگاه غیررایج:

ابهام در منابع تاریخی غیر اسلامی:

در منابع یمنی، حبشی یا رومی ـ به‌خصوص در متون مربوط به ابرهه و دوره‌اش ـ هیچ اشاره مستقیمی به حمله به مکه نشده است.

ابرهه در برخی کتیبه‌های یمنی به عنوان پادشاهی که به شمال یمن و شاید مناطق جنوبی عربستان لشکر کشیده معرفی شده، اما نام "مکه" در این کتیبه‌ها دیده نمی‌شود.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که درگذشت مولانا در سال ۱۲۷۳ میلادی است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه ابابیل و در غزل ۱۱۱ خاقانی کلمات ابابیل و حجر و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات ابابیل و یمامه ذکر شده‌اند. نام سوره حجر از حجرالیمامه یا ریاض کنونی گرفته شده است. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام اعداد ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در ابتدای سوره قصص حرف مقطعه طسم قرار دارد. در توضیحات شهر ریاض در ویکی‌پدیا بیان شده که تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر می‌گردد که دوران پیش از اسلام می‌زیسته‌اند. در ادامه مقاله به نقل از ویکی‌پدیا بیان شده: ««الریاض جمع روضه و أرض المکان و أروض أی کثرة روضه» بمعنای: گلزار و باغ که آن را گلستان نیز گویند و بستان مخفف بوستان است و آن جایی را گویند که بوی گل و ریاحین در آنجا بسیار باشد. جایی که آب باران جمع شود و پس از آن گل‌های رنگارنگ و خوشبو بروید.» در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات باغ، گل و بوی و آب ذکر شده‌اند. حجر الیمامه یا ریاض کنونی در مسیر یمن به ایران قرار دارد. کعبه و مکه در مسیر یمن به ایران قرار ندارند. 

4-18- خداوند قصد داشته با ضعیف کردن سپاه ابرهه از جنگ بین یمن و ایران جلوگیری کند.

در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل‌های ۱۷۳۵، ۱۸۳۶، ۲۲۵۳ و ۲۸۱۴ بیدل دهلوی کلمه الفت وجود دارد. اگر متن غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۸۴ و ۱۶۳۸ می‌شود. ارقام عددهای ۲۱۸۴ و ۲۸۱۴ و ارقام عددهای ۱۶۳۸ و ۱۸۳۶ مشترک هستند. کلمات الفت و ایلاف هم‌معنی هستند. سوره بعد از سوره فیل سوره قریش یا سوره ایلاف است. در توضیحات کلمه ایلاف در لغت‌نامه دهخدا بیان شده: «ایلاف قریش؛ عبارت از این بوده است که هاشم به حمایت پادشاه شام و عبدالشمس به حمایت پادشاه حبشه و مطلب به حمایت والی یمن و نوفل به حمایت شاهنشاه ایران درآمده بودند و این چهار برادر سفر تجارت کردندی و در امان بودندی و در قلمروهای چهارگانه مذکور کس متعرض ایشان نمیشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).» در قصیده ۱ حافظ کلمه حمایت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پادشاه، یمن، شاه و ایران و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعرهای ۲۰ و ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات شاه، ایران و برادر و در مقاله کلمه برادر وجود دارد. آیه ۲ سوره قریش و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «[و نیز] به سفرهای [تجارتی] زمستانی و [سفرهای تجارتی] تابستانی پیوند و انس دهد [تا در آرامش و امنیت، امر معاششان را تأمین کنند.]» در این آیه نیز به سفر تجاری اشاره شده است. «خداوند قصد داشته با ضعیف کردن سپاه ابرهه از جنگ بین یمن و ایران جلوگیری کند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۹۵۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. در سوره قصص کلمات خداوند، قصد، داشته، با، ضعیف، کردن، سپاهشان، از، جنگ، بین و کند و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، سپاه، جنگ و ایران ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۳۹۵۱، ۵۹۳۱ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. قریشیان می‌توانستند از این معجزه الهی که در عربستان رخ داد برای ایجاد وحدت و صلح بین عربستان و ایران بهره ببرند، اما متأسفانه این ماجرا را تحریف کردند. پیام اصلی این معجزه وحدت و صلح بین یمن، عربستان و ایران است و این پیام حتی در شرایط کنونی نیز قابل تحقق است. 

4-19- کشف گونه جدید ویروس کرونا در خفاش‌های چین

در ویکی‌پدیا بیان شده: «ابرهه بن صباح حبشی حاکم یمن در قرن ششم میلادی از طرف پادشاه حبشه بود.» در مقاله به یمن و حبشه اشاره شده است. منشا ویروس کرونا خوردن خفاش‌ها در چین بود. در مقاله به چین اشاره شده است. در زیر خبری از تسنیم با عنوان «کشف گونه جدید ویروس کرونا در خفاش‌های چین» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۲۵ می‌شود. در مقاله بیان شده که در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمه آبله وجود دارد. ارقام عددهای ۲۲۵۳ و ۲۳۲۵ مشترک هستند.. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «محققان چینی گونه تازه‌ای از ویروس کرونا را در خفاش‌ها کشف کردند» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۴ می‌شود. در مقاله بیان شده که در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه آبله وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵۱۴ و ۳۵۴۱ مشترک هستند. سرگین ابابیل موجب بیماری آبله شده و خوردن خفاش‌ها موجب بیماری کرونا شده است. در مقاله بیان شده که شوریده شیرازی در اثر بیماری آبله نابینا شده است. در توضیحات فیل در ویکی‌پدیا بیان شده: «امروزه جهت درمان بعضی از بیماری‌های انسانی از فیل‌ها استفاده می‌شود. پزشکان در تایلند از فیل‌ها برای بهبود کودکان مبتلا به اوتیسم و نیز کودکان نابینا کمک گرفته‌اند تا این کودکان که از ارتباطات اجتماعی گریزان هستند، وارد تعاملات شوند.» 

4-20- فراخ‌کرت؛ دریاچه ساوه

در توضیحات دریاچه ساوه در ویکی‌پدیا بیان شده: «بیشتر شهرهای بزرگ پیش از اسلام این منطقه، پیرامون این دریاچه شکل گرفته بوده‌اند، کشتی‌های کوچک نیز در این دریاچه به ویژه میان ساوه و ورامین که دو شهر مهم بوده‌اند، رفت‌وآمد می‌کرده‌اند. از این جهت برای راهنمایی آن‌ها میل‌های راهنما (چیزی شبیه فانوس دریایی) ساخته شده بود که برخی از آن‌ها هنوز هم موجود است و بر اساس آن‌ها مسیر فرضی حرکت کشتی‌ها به‌دست آمده‌است. این میل‌های راهنما به ترتیب عبارتند از میل تپه گبری، میل ورامین، میل چشمه شور در کنار آزاد راه تهران-قم، میل دژ زاویه و میل ساوه.» در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات دریاچه ساوه و راهنمایی و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی کلمه زاویه و در ادامه مقاله کلمه کشتی ذکر شده است. نقاشی «فانوس دریایی» اثر ویکتور هوگو است. در توضیحات دریاچه ساوه در ویکی‌پدیا بیان شده: «دریاچه ساوه نام دریاچه‌ای در ایران باستان بوده که امروزه خشک شده‌است. حدود آن از یک‌سو تا ساوه و از سوی دیگر تا ورامین امتداد داشته و هم‌اکنون دریاچه نمک و دریاچه حوض سلطان از بقایای آن به‌شمار می‌رود. این دریاچه در متون تاریخی با نام های قدیمی تر نظیر فراخ کرت شناخته می شد. در حال حاضر طی دو دهه گذشته زمین شناسانی همچون هادی جراحی تحقیقات متمرکز بر روی این موضوع داشته و نام جدید "ابر دریاچه باستانی ری" را برای آن پیشنهاد داده اند. وسعت این دریاچه معادل 1.7 برابر دریای خز است.» در سوره اسراء کلمات دریا، نام، بوده، امروز، خشک، شده است، اکنون، سلطان، شمار، زمین، شناسی، هادیان، بر روی و جدید و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات امروز، اکنون، دریا، فراخ و زمین و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات دریا، فراخ و هادی و در قصیده ۱ نسیمی کلمه هادی و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در ویسپردهای ۲ و ۱۱ اوستا و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در یسنه هات‌های ۲، ۴ و ۱۱ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه فراخ و در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمات دریا و نمک و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمه نمک و در فرگرد ۱ اوستا و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه ری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نام، ایران، دریا، زمین، شناسان، ری، دریا و منوچهر و در مقاله کلمات دریاچه، ایران، امروز، خشک، نمک، سلطان، تحقیق و ری و عدد ۱۷ ذکر شده‌اند. سوره ۱۷ قرآن سوره اسراء است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. اگر عبارت «فراخ‌کرت دریاچه ساوه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۹۶ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۹۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. اگر عبارت «دریاچه فراخ‌کرت دریاچه ساوه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. سوره ۷۱ قرآن سوره نوح است. در سوره نوح کلمات دریا و فراخ وجود دارند. در توضیحات دریاچه ساوه در ویکی‌پدیا بیان شده: «زکریای قزوینی در آثارالبلاد و اخبارالعباد چنین نوشته که: «در زمان‌های قدیم دریاچه‌ای نزدیک ساوه بود که مقارن ولادت حضرت رسول اکرم خشکیده و به زمین زراعتی تبدیل گشته‌است»» عرب‌ها موضوع خشک شدن دریاچه ساوه مقارن با ولادت رسول اکرم(ص) را با تحریف ساخته‌اند تا توجیهی برای حمله به ایران داشته باشند. اگر عبارت «زکریای قزوینی در آثارالبلاد و اخبارالعباد چنین نوشته که: «در زمان‌های قدیم دریاچه‌ای نزدیک ساوه بود که مقارن ولادت حضرت رسول اکرم خشکیده و به زمین زراعتی تبدیل گشته‌است» تحریف» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۰۲ و ۷۱۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۱:۰۲ و ۷۱۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۱:۰۲ و ۱۱۰۰۲ مشترک هستند.

در توضیحات فرود فولادوند در ویکی‌پدیا بیان شده: «کتاب از مدینه تا تیسفون تنها کتابی‌است که از فرود فولادوند منتشر شده است. او در این کتاب به بررسی و گردآوری چگونگی و رویدادهای حمله اعراب به ایران با استناد به آثار مورخان و پژوهشگران تاریخ اسلام همچون الواقدی، البلاذری، جرجی زیدان، ابن خلدون، طبری، ابن الثیر، ابن قتیبه و… پرداخته‌است.»

4-21- ضعف ساسانیان موجب طمع‌ورزی اعراب شد

در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات سپهبد، سپهدار و شهنشاهان ذکر شده‌اند. در ادامه مقاله بیان شده که سپهبد ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود. در ادامه مقاله بیان شده که خمینی با اعدام فرمانده‌ها، افسرها، نگهبان‌ها و پاسبان‌های لایق و شایسته، ایران را ضعیف کرد؛ ضعف ایران باعث شد رژیم بعث عراق و صدام به کشور حمله کنند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمه بغداد وجود دارد. در توضیحات خسرو پرویز در ویکی‌پدیا بیان شده: «ضعف ساسانیان موجب طمع‌ورزی اعراب و در نتیجه تعرضات و دست‌اندازی‌های گاه‌وبیگاه آن‌ها به ایرانشهر در پایان حکومت ساسانی شد، و اندکی بعد در دوره جانشینان نالایق و ناتوان خسرو، ایران به دست اعراب مسلمان افتاد و عمر شاهنشاهی چهارصد ساله ساسانی به پایان رسید.» اگر عبارت «ضعف ساسانیان موجب طمع‌ورزی اعراب شد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره‌های اسراء و یوسف ۱۱۱ آیه دارند. در سوره اسراء کلمات ضعف، موجب، حریص، اعراب و شد و در سوره یوسف کلمات ضعیف، موجب، عربی و شد ذکر شده‌اند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمه شاپور وجود دارد. در ادامه مقاله به نقل از توضیحات شاپور بختیار در ویکی‌پدیا و بخش «شاپور بختیار و جنگ ایران و عراق» بیان شده: «از سوی دیگر ارتش بر اثر اقدامات خمینی به شدت تضعیف و تحقیر شده و دیگر آن انسجام لازم را ندارد.» در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه ضعیف وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۷۵ می‌شود. فتنه خمینی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی رخ داد. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات سال و خورشید وجود دارند. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۷۳۵ و ۱۳۱۷۵ مشترک هستند. خداوند در آیات مختلف قرآن فرموده که با کسانی وارد جنگ شوید که با شما می‌جنگند و تجاوز نکنید. بعد از وفات پیامبر(ص) اعراب به آیات قرآن گوش ندادند و به ایران حمله کردند. در توضیحات حمله اعراب به ایران در ویکی‌پدیا بیان شده: «اندکی پس از درگذشت محمد بن عبدالله، ابوبکر لشکری را به سرزمین‌های جنوب رود فرات و شهر حیره در غرب قلمرو ساسانیان (عراق کنونی) فرستاد و آنجا را فتح کرد. پس از بازپس‌گیری و جابجا شدن این شهر میان مسلمانان و ساسانیان در زمان عمر، سرانجام لشکر سلطنتی ایران به فرماندهی رستم فرخ‌زاد در نبرد قادسیه با اعراب درگیر شد که نتیجه آن پیروزی اعراب بود. سپس تیسفون، پایتخت ساسانیان، پس از یک محاصره کوتاه تسخیر و غارت شد و سپس در نبرد جلولا اشغال عراق تکمیل شد.» در مقاله کلمات محمد، ابوبکر، فرات، ساسانی، عراق، فتح، عرب و غارت و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات رسول اکرم(ص) و محمد(ص) و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه محمد(ص) و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه مصطفی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی و عرب و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه احمد و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه عربی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات لشکر، قادسی، طیسفون و تاراج یا غارت و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه غارت و در عنوان قصیده بعد از قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات محمد و فتح و در قصیده ۴ سنایی کلمات مصطفی، رستم و بوبکر و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه بوبکر ذکر شده است. در ویکی‌پدیا ارتفاع رود فرات ۳۵۲۰ متر ذکر شده است. در مقاله عدد ۲۵:۳۰ ذکر شده است. 

در مقاله بیان شده که «قریش قبل از نزول قرآن ابابیل را تحریف کرده است». این سوال پیش می‌آید که چرا در قرآن این موضوع به روشنی بیان نشده است؟ شاید بیان روشن این موضوع باعث میشده که اعراب به ایران حمله نکنند. پاسخ این سوال این است که احتمالا دلیل اینکه در قرآن به روشنی این تحریف بیان نشده این بوده که در آن زمان مردم این موضوع را از محمد(ص) قبول نمی‌کردند؛ همان طور که به آیات مختلف قرآن درباره حمله نکردن به کشورهای دیگر توجه نکردند؛ اما در شرایط کنونی با وجود شواهد مختلف این موضوع مورد پذیرش مردم قرار می‌گیرد. علاوه بر این، بیان این موضوع در قرآن باعث میشده که دشمنان محمد(ص) ایشان را حامی بیگانگان معرفی کنند و در رسالت رسول اکرم(ص) مشکل به وجود می‌آمد.

4-22- مشاوره دادن علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران و حمله اعراب به ایران خطا و اشتباه بود.

در توضیحات حمله اعراب به ایران در ویکی‌پدیا بر اساس نهج البلاغه به مشاوره دادن علی(ع) به عمر در جنگ با ایران اشاره شده است. در مقاله به علی(ع) و نهج البلاغه اشاره شده است. «مشاوره دادن علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران و حمله اعراب به ایران خطا و اشتباه بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است. اگر جمله «مشاوره دادن علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران و حمله اعراب به ایران خطا بود.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷ می‌شود. اگر جمله «مشاوره دادن علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران و حمله اعراب به ایران اشتباه بود.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۶ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۶۷ و ۲۷۶ ذکر شده است. سوره مائده ۲۷۶۱ کلمه دارد. تفاوت عددهای ۲۷۶ و ۲۷۶۱ رقم ۱ است. در سوره مائده کلمات علی و خطا و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی کلمات شیر و خطا وجود دارند. علی(ع) ملقب به شیر خداست. اگر متن غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۶۲۷ و ۲۷۶۱ مشترک هستند. اگر جمله «مشاوره علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران و حمله اعراب به ایران اشتباه بود.» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۵۳ و ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۹۵۳ و ۱۷۲ ذکر شده‌اند. در قصیده ۱ نسیمی کلمات علی و خطا و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه اشتباه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در غزل ۲۰ حافظ و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه و در غزل‌های ۱۲۷۰ و ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه خطا وجود دارد. در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات خبر، پایگاهی و عرب و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نقش، مرتضا، پایگه، عرب و جنگ ذکر شده‌اند. در خبر زیر از پایگاه اطلاع رسانی حوزه با عنوان «حمله اعراب به ایران و نقش حضرت علی (ع)» بیان شده: «در جریان جنگ قادسیه که مبارزین مسلمان از عمر طلب کمک خواستند. خلیفه از امام(ع) خواست که به عنوان فرماندۀ جنگ به سوی جبهۀ جنگ با ایرانیان حرکت کند، ولی امام(ع) نپذیرفت و از این رو خلیفه، سعد بن ابی وقاص را به فرماندهی برگزید.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۲۳ می‌شود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۱۰۵۲۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات عرب، طلبید، کمک، خواسته، حرکت، کند، ولی، از این، رو و برگزیدند و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات شوری، علی و خلیفه ذکر شده‌اند. اگر عبارت «جنگ قادسیه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. تفاوت عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲۱ رقم ۱ است. در قصیده ۱ نسیمی به علی(ع) اشاره شده است. اگر متن قصیده ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۵۲۳ و ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. علی(ع) نتوانسته مانع حمله اعراب به ایران شود و در شرایطی که به ناچار در آن قرار گرفته برای اینکه اعراب شکست نخورند به عمر مشاوره داده است. 

4-23- خسرو پرویز

در زیر ویدئویی با عنوان «اولین حمله اعراب به ایران قسمت ۱» آمده است. اگر عنوان این ویدئو را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. مدت زمان این ویدئو ۱۷:۰۲ است. در مقاله عددهای ۱۷۰۲ و ۲۰۱۷ ذکر شده‌اند. ویدئو زیر ۳۶۹۱۳ بازدید دارد. در مقاله عدد ۱۳۹۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۹۶ و ۳۶۹۱۳ مشترک هستند. در زیر ویدئو دیگری با عنوان «نامه پیامبر اکرم (ص) به خسرو پرویز پادشاه ایران» آمده که مدت زمان آن ۱۵:۳۹ است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خسرو، ایران و زمان ذکر شده‌‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۵:۳۹ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. اگر عبارت «خسرو پرویز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۰۹۱ ذکر شده است. در ویدئو زیر به نقل از تاریخ یعقوبی بیان شده که خسرو پرویز پاسخ نامه پیامبر(ص) را به همراه هدیه‌های مشک و حریر نزد ایشان می‌فرستد. در مقاله کلمات یعقوب، نامه و هدیه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پاسخ، نامه، هدیه، مشک و نزد و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات پاسخ، نامه و مشک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پاسخ، نامه، پیغمبران، مشک، حریر، نزد و فرستاد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پاسخ و مشک و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات نامه و مشک و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در قصیده ۱ نسیمی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمه مشک و در شعر ۱ حیمد الدین بلخی کلمات مشک و حریر وجود دارند. در ویدئو زیر سخنران به اشتباه مشک را کافور بیان می‌کند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سخن، مشک و کافور و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در قطعه ۲۰ امیر معزی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات مشک و کافور و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات جمشید، مشک و کافور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی کلمه کافور وجود دارد. در ویکی‌پدیا بیان شده که جرم مولی کافور ۲۳/۱۵۲ گرم بر مول است. در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه کافور وجود دارد. اگر متن مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۱۵۰ می‌شود. بین عددهای ۱۳۲۱۵۰ و ۲۳/۱۵۲ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ نسیمی کلمه مشک وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۲۱۵۰ و ۲۱۰۱۵۳ مشترک هستند. در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه کافور وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۸ ذکر شده است.

انگبین را پرده کافوری کند *** وانگهش آن پرده زنبوری کند

 در ویدئو زیر بیان شده که رابطه پیامبر(ص) و خسرو پرویز حسنه بود. در ویدئو زیر بیان شده که جواب دادن پاسخ نامه با خاک وقتی بوده که عمر به یزدگرد دوم حمله کرده و پیک‌ها با بی‌ادبی با یزدگرد دوم صحبت کردند. احتمالا منظور از جواب دادن با خاک این بوده که خاکی باشید و دچار غرور نشوید. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پاسخ و نامه و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات نامه و خاک و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه یزدگرد وجود دارد. در ویدئو زیر به کینه عرب‌ها به ایران اشاره شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه کینه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمه کین و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات کینه و کین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات تازی (عرب)، کینه، کین، آفریدون، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات کین، تازیان (اعراب)، ایران، بزرگ و خسرو و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کین، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کینه، کین و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کینه، کین، جنگ، افراسیاب، بیژن و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات کین و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات کین، کینه و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کینه، کین، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کینه، کین، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات کینه، کین و خاقانیان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کینه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کینه، کیقباد، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه کین وجود دارد. اگر متن در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نامه برخواند، خسرو و یمن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه یمن ذکر شده است. در ویدئو زیر بیان شده که رسول اکرم(ص) بدون اینکه نامه خسرو پرویز را بخواند محتوای آن را به پیک‌ها می‌گوید؛ وقتی خسرو پرویز پاسخ نامه پیامبر(ص) را دریافت می‌کند نامه‌ای برای باذان در یمن می‌فرستد که پیامبر(ص) را نزد خسرو پرویز آورد. در ویدئو زیر بیان شده که آوردن پیامبر(ص) به اجبار و کت بسته تحریف شده و دروغشان از اینجا روشن می‌شود که اگر قرار بود به اجبار و زور رسول اکرم(ص) را بیاورند به جای دو نفر یک لشکر می‌فرستادند. در توضیحات باذان در ویکی‌پدیا بیان شده که این دو نفر بابویه و خُرَّه‌خسرو بودند. اگر عبارت «بابویه خُرَّه‌خسرو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۹۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات محمد، دو نفر، اجبار، زور، لشکر و دروغ و در مقاله کلمات لشکر و دروغ ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۶۹۷، ۶۷۹۱ و ۱۹۶۷۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو و یمن ذکر شده‌اند. در ویدئو زیر بیان شده که پیامبر(ص) فرستاده‌های یمنی را به سلمان فارسی می‌سپارد. در قطعه ۱۱۱ سنایی و در ادامه مقاله به سلمان فارسی اشاره شده است. در ویدئو زیر بیان شده که پیامبر(ص) به فرستاده‌های یمنی می‌گوید که چرا سبیل شما بلند است. پیک‌ها می‌گویند که خدا به ما گفته که سبیل بلند قرار دهیم. پیامبر(ص) می‌گویند که خدا به ایشان گفته که سبیل کوتاه و ریش بلند قرار دهم. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمه سبیل و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات یمنی و ریش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در غزل ۲۸۱۴ صائب تبریزی کلمه ریش وجود دارد. در ویدئو زیر بیان شده که پیامبر(ص) به پیک‌ها می‌گوید که در نامه جواب به باذان بنویسید که شیرویه خسرو پرویز را کشته است. در بیت زیر از شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو و شیرویه ذکر شده‌اند. بیت زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک به قتل خسرو پرویز توسط شیرویه اشاره می‌کند. 

شنیدم که خسرو به شیرویه گفت *** در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت

شیروی به امر تو درد ناف پدر را *** انگشت تو فرسوده کند قرص قمر را

در ویدئو زیر بیان شده که پیک‌ها می‌گویند که اگر در نامه این را بنویسیم باذان خشمگین می‌شود. در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات نامه و خشم و در مقاله کلمه خشم ذکر شده است. اگر کلمه باذان را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۵۴ می‌شود. آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال و ترجمه معاصر بیان می‌کند: «سران قوم یهود از شنیدن این سخنان سخت برآشفتند و به شدت خشمگین شدند.» در این آیه کلمه خشمگین و در مقاله کلمه خشم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سران، بشنید، سخن، سخت، برآشفت و خشم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سران، بشنید، سخن، سخت، خشم و شدند ذکر شده است. آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال و ترجمه هزاره نو بیان می‌کند: « چون این سخنان را شنیدند، برافروختند و به سبب او دندانهای خود را به هم فشردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۷۵۳ می‌شود. بین عددهای ۷:۵۴ و ۴۷۵۳ سه رقم مشترک هستند. تفاوت عددهای ۷:۵۴ و ۴۷۵۳ رقم سه است. در آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال و در مقاله کلمه دندان ذکر شده است. در ویدئو زیر بیان شده پیک‌ها نزد باذان برگشته و ماجرا را تعریف می‌کنند. باذان تا رخدادن این پیش‌بینی صبر می‌کند، پس از آن که درست بودن آن ثابت شد، باذان و ایرانیان یمن ایمان می‌آورند. 

4-24- ذوالاکتاف (صاحب شانه‌ها)

در توضیحات شاپور دوم در ویکی‌پدیا بیان شده: «به استناد منابع دوره ساسانی، چون شاپور دوم شانزده ساله شد (۳۲۵ م)، فتنه قبایل عرب را فرونشاند و امنیت را در مرزهای شاهنشاهی برقرار کرد. در آغاز به قبیله ایادِ ساکن شواد تاخت و سپس از خلیج فارس گذشت و به الخط، ناحیه ساحلی بحرین و قطر رسید. پس از آن به هجر حمله کرد که مسکن قبایل بنی تمیم، بکر بن وائل و عبدالقیس بود. از این قبایل بسیاری را کشت و برای تنبیه بیشتر آن‌ها چاه‌های آب را ویران کرد تا مانع دستیابی آن‌ها به آب شود. سپس به شرق عربستان، سوریه و شهرهای یمامه، بکر و بنی تغلب تاخت. در متن بندهش (دانشنامه زرتشتی) نیز به جنگ شاپور اشاره شده‌است: در دوران شاهی شاهپور، پسر هرمز، تازیان آمدند و اول خُرِگ‌رودبار را گرفتند و طی سال‌ها اهانت، به تازش روی آوردند، تا شاپور به پادشاهی رسید؛ آن تازیان را تارومار کرد، شهر از ایشان پس گرفت، تازیان بسیاری را نابود کرد و شانه‌هایشان را درآورد. شاپور دوم را ذوالاکتاف (صاحب شانه‌ها) لقب دادند، زیرا کتف‌های اعراب را سوراخ کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۳۲۵ و ۲۱۰۱ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه بحرین، بکشت، جنگ، شاه و سال و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات شاپور ذوالاکتاف و یمامه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمه تازیان و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در غزل ۲۳۵۹ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه شانه و در غزل ۲ فرخی یزدی کلمات شانه و سوراخ و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمه سوراخ ذکر شده است. اگر عبارت «شاپور دوم را ذوالاکتاف (صاحب شانه‌ها) لقب دادند» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹ و ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۴۹ و ۱۱۹ ذکر شده‌اند. اگر عبارت «ذوالاکتاف (صاحب شانه‌ها)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۰۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۰۲ ذکر شده است. اقدام شاپور دوم و فرونشاندن فتنه عرب‌ها کار درستی بود؛ اما حمله و تجاوز به کشورهای دیگر، ویران کردن چاه‌های آب و سوراخ کردن شانه عرب‌‌ها خطا و اشتباه بود. در توضیحات شاپور دوم در ویکی‌پدیا بیان شده: «واژه ذوالاکتاف در عربی به معنای «دارای شانه‌ها» می‌باشد.» اگر عبارت «دارای شانه‌ها» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. در توضیحات شاپور دوم در ویکی‌پدیا بیان شده: «شاپور بعضی از قبایل عرب را کوچاند و در قلمرو شاهنشاهی اسکان داد. قبیله تغلب در دارین (بندری در بحرین) و الخط، قبیله عبدالقیس و بنی تمیم در هجر، قبیله بکر بن وائل در کرمان و بنی حنظله در رَمیله (در نزدیکی اهواز) ساکن شدند. شاپور دوم، برای جلوگیری از یورش اعراب، سیستم دفاعی تشکیل داد که «دیوار تازیان» نام گرفت. این دیوار ظاهراً در نزدیکی شهر حیره واقع و به خندق شاپور معروف بود.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شهر، کرمان و منوچهر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمه اهواز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمه تازیان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمه تازی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی، نام، نزدیک و شهر و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه خندق ذکر شده است. در بیت زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک خطاب به شاپور ذوالاکتاف بیان شده که به عرب‌ها ظلم نکن.

بنویس یکی نامه به شاپور ذوالاکتاف *** کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف

این نشان می‌دهد که بین ایران و عربستان دشمنی بوده است؛ دشمنی که باعث نابودی هر دو کشور شده است. 

4-25- خرمدین

در مسمط ۱ ادیب الممالک به پدر بابک خرمدین اشاره شده است. اگر کلمه خرمدین را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ می‌شود. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. در توضیحات بابک خرمدین در ویکی‌پدیا بیان شده: «در تمامی منابع نام بابک یافت می‌شود، اما مسعودی نام او را حسن ذکر کرده است. مورخان ارمنی بابک خرمدین را گاهی «باب»، گاهی «بابن» و گاهی «بابک» ضبط کرده‌اند. «بنابر برخی روایات پدر بابک مرد مسلمانی بود به نام عبدالله یا عامر بن عبدالله یا عامر بن احد از شهر مدائن که روغن فروشی می‌کرد؛ و مادرش زنی تک چشم بود که «ماه‌رو» نام داشت و از اهالی آذربایجان بود. نام اصلی که بر بابک (در دوران تولد) گذاشته شده بود، حسن بود؛ و برادران بابک، عبدالله و معاویه (به گزارش طبری) و اسحاق (نقل شده در فرق بین الفرق بغدادی) بودند که نشان می‌دهد که نام‌های آن‌ها اسلامی بود. به اعتقاد کرون، حسن هنگام ورود به دژ بذ، نام بابک را بر خود برگزید. چرا که بابک یا پاپک به معنی پدر است و نام نیای ساسانیان نیز بوده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۳۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۴۳۴ و ۱۴۴۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۳۴، ۱۴۴۳ و ۳۱۴۳۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۴۰ می‌شود. بین عددهای ۳۱۴۳۱ و ۳۱۴۴۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مرد، روغن، زن، چشم، ماه، نام، اصل، حسن و معنی ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۳۱۰ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۳۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۴۳۳، ۳۱۴۴۰ و ۴۴۳۱۰ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات مرد، نام، ماه و برادر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پدر، مرد، نام، شهر، مادر، چشم، ماهروی، برادر، نشان، هنگام و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات ماهرویان و مداین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پدر، نام، مرد، بغداد، نشان و هنگام و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات بابک، مادر، مداین، مسعود و فروشنده و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه ماه‌روی و در آیه نور کلمه روغن وجود دارد. در مقاله به هدیه هند به انوشیروان اشاره شده است. در توضیحات بابک خرمدین در ویکی‌پدیا بیان شده که رژه‌ای در هفته بعد برگزار شد، که در آن بابک با لباسی از دیبا و کلاهی از سمور، سوار بر فیل - که هدیه پادشاه هند به مأمون بود - ظاهر گشت، در حالی که برادرش همانند بابک با لباس و کلاه سوار بر شتر ظاهر شده بود. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات بابک، فیل و شتر و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک، لباس، دیبا، کلاه و سمور و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات لباس، دیبا، کلا‌خود و سمور و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات هفته، دیبا و پیل و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات دیبا، کلاه، فرخ و کیقباد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات پیل و کلاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات دیبا، کلاه، سوار، پیل، هدیه، پادشا، هند، برادر، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پیراهن یا لباس، دیبای، کلاه، سوار، پیل، هند، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هفته، دیبا، کلاه، سوار، هند، گشت، برادر، گفتار، اندر، داستان، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کلاه، سوار، پیل، هند، برادر، جنگ و افراسیاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کلاه، سوار، پیل، پادشاهی، فریدون، کیقباد و جم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پادشا، برادرش، پیل، کلاه و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات پیل، کله و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات کلاه و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کلاه، سوار، پیل، هند، برادر، نوذر، جنگ و فراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سوار، پیلان و برادر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه کلاه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ شهریار کلمه کُله و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات شهریار و پیلان و در مقاله کلمات فیل و پیل ذکر شده‌اند. بابک خرمدین بر ضد خلفای عباسی پس از حمله اعراب به ایران مبارزه کرد. 

4-26- گر خواب انوشروان تعبیر ندانی / از کنگره کاخش تفسیر توانی

بیت زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک به خواب انوشیروان اشاره می‌کند. اگر این بیت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در غزل ۱۲۰۷ مولانا و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی کلمه خواب وجود دارد. بین عددهای ۲۱۷، ۱۲۰۷ و ۱۲۷۰ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه خواب وجود دارد. اگر متن شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۷۱۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۱۷ و ۷۱۷۱۲ مشترک هستند.

گر خواب انوشروان تعبیر ندانی *** از کنگره کاخش تفسیر توانی

در زیر مطلبی از سایت تاریخ ما با عنوان «ماجرای خواب عجیب خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی چه بود؟» آمده که در آن بیان شده: «در یکی از سال های واپسین سلطنت انوشیروان بزرگ که امپراتوری ساسانی در اوج قدرت به سر می برد، انوشیروان در شبی خواب عجیبی دید که با وحشت از خواب پرید و بلافاصله دستور داد تا وزیر وی یعنی بزرگمهر که مردی دانا و با فضیلت بود را به پیش وی بخوانند.

پس از آنکه بزرگمهر به پیشگاه انوشیروان آمد، انوشیروان خواب خویش را هنوز هم برایش رنگ واقعیت داشت را برای بزرگمهر بازگو کرد.

انوشیروان گفت که در خواب دیده است که یک سپاه چند صد هزار نفری از تازیان (اعراب) به ایران زمین حمله کرده اند و از اروندرود موفق به عبور می شوند و با تمام خوی وحشی گری و بی رحمی تمام مردم را می کشند و تمام شهرهای ایران را به آتش می کشند و تمامی شهرهای ایران ویران شده و دود سیاهی از همه طرف بلند می شود و تمامی آتشکده ها ویران می شوند و تمامی جشن های ایرانیان نیز از بین می رود و قصر انوشیروان نیز ویران می شود. فردوسی بزرگ آن را چنین سروده است:

چنان دید کز تازیان صد هزار

هیونان مست و گسسته مهار

گذر یافتندی با روند رود

نماندی برین بوم بر تار و پود

به ایران و بابل نه کشت و درود

به چرخ زحل برشدی تیره دود

هم آتش به مردی به آتشکده

شدی تیره نوروز و جشن سده

از ایوان شاه جهان کنگره

فتادی به میدان او یکسره»

اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۹۱۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۹۳۱ و ۵۵۹۱۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات حمله و عرب ذکر شده‌اند. در ابتدای سوره قصص حرف مقطعه طسم قرار دارد. در مقاله به نقل از توضیحات ریاض در ویکی‌پدیا بیان شده تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر می‌گردد که دوران پیش از اسلام می‌زیسته‌أند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۵۹۳۱، ۵۵۹۱۳ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خسرو، بزرگ، شب، خواب، دید، مرد، رنگ، گفت، سپاه، ایران، زمین، کشته، دود و سیاه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان، خواب، سپاهی از عرب، صدهزار و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات نوشیروان، خوابگاه، سپاه و صد هزار و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خواب، سپاهیان، صدهزاران و سیاهی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات سال، بزرگ، شب، خواب، مرد، دانا، بزرگ، مهر، رنگ، خواب، دیده، سپاه، صد هزار، تازی، ایران، زمین، مردم، کشته، آتش، شهر، دود، سیاه، بلند، فرخ، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات بزرگ، شب، خواب، مرد، بزرگ، مهر، دیده، سپاه، ایران، زمین، مردم، شهر، فرخ، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، خواب، سپاه، صدهزار، ایران و زمین در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پادشا، یک، سال، بزرگ، پرید، دستور، داد، بزرگ، مهر، مرد دانا، پیش، خوانند، پس از، آمد، خویش، رنگ، داشت، بازگویم، گفت، یک، سپاه، چند، صدهزار، سپاه، ایران، زمین، مردم، کشت، شهر، ویران، دود، همه و بلند ذکر شده‌اند. در ادامه مطلب سایت تاریخ ما بیان شده: «بزرگمهر معنی این خواب را چنین بازگو می کند که در آینده نزدیک خاندان ساسانیان سقوط خواهند کرد و اعراب به سوی ایران حمله می کنند و ایرانیان شکست می خورند. خسرو انوشیروان با شنیدن این سخنان برای مدت طولانی دچار نگرانی شد و بزرگمهر در صدد دلداری خسرو گفت که برای تو چه فرقی می کند که ایرانیان شکست بخورند در حالی که در آن زمان تو زنده نیستی!

فردوسی بزرگ در زمان سقوط ایران نیز از زبان یزدگرد سوم چنین گفته است:

که نوشین روان دیده بود این به خواب

کزین تخت به پراگند رنگ و آب

کنون خواب راپاسخ آمد پدید

ز ما بخت گردن بخواهد کشید

شود خوار هرکس که هست ارجمند

فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان

گزند آشکارا و خوبی نهان

بهر کشوری در ستمگاره‌ای

پدید آید و زشت پتیاره‌ای

نشان شب تیره آمد پدید

همی روشنایی بخواهد پرید»

اگر این متن را به عدد ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۲۷ و ۱۹۱۰ می‌شود. در ادامه مقاله عددهای ۲۶ـ۲۷ و ۱۹۱۰ ذکر شده‌اند. در مطلبی که از سایت تاریخ ما بیان گردید و در مقاله به بزرگمهر اشاره شده است. اگر کلمه بزرگمهر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۴ می‌شود. سوره جاثیه ۴۵۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۵۷۴ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات بزرگ و مهر ذکر شده‌اند. 

بزرگمهر از کسی به اسم برزویه‌ی طبیب مَروزی درخواست می‌کند تا به هند سفر کند و نسخه‌ای از این کتاب را به فارسی تهیه کند. برزویه علاوه بر ترجمه‌ی این پنج باب حکایات دیگری از مآخذ هندی ترجمه می‌کند و به آن می‌افزاید. در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات طبیبان و سفر ذکر شده‌اند.

آدرس توضیحات کلمه ایلاف در لغت‌نامه دهخدا

5- علی ابن ابی طالب و رستم دستان 

در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، عدل و معروف و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات علی و عدالت و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات علی و عدل و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و دادراست و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات عدل و معروف وجود دارند. عدل علی(ع) معروف است. در قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه علی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات علی و شیر و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمه حیدر و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات علی، حیدر و مرتضی و ذوالفقار و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات نعمت، الله، ولی، علی، اسدالله و ذوالفقار و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات شیر، ذوالفقار و شمشیر و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمه ذوالفقار وجود دارد. «دو شمشیر» و «شیر و گل سرخ» عنوان قسمت‌هایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات شمشیر، شیر، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج، تخت، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج، تخت و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات شمشیر، شیر و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات دو، شمشیر، تاج، تخت و نوذر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات دو، شمشیر، شیر و تاج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج، تخت، بیژن و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج، نوذر، جنگ، و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج، تخت، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج، تخت، بیژن، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمات تاج، تخت، شمشیر و اردشیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» کلمات شمشیر، تاج و تخت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج و تخت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شمشیر، شیر، تاج و تخت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات دو، شمشیر و شیر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دو، شمشیر، شیر و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات شمشیر و شیر و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات شمشیر و شیران ذکر شده‌اند. علی(ع) ملقب به شیر خداست. در بیت زیر از شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری کلمات شیر خدا و رستم ذکر شده‌‌اند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۸۳ ذکر شده است.

زاین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت *** شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، شیر خدا و سرو و در ترجیع بند ۱ مولانا عبارت شیر خدا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، رستم، شیر، مرد، سرو و آزادگی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات رستم، شیر و سرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات رستم، شیر، مردان، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات رستم، شیران، مرد، سرو، آزاد، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات شیر، مرد، دلیر، آزاد، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات شیران، مرد، آزادگان، کاوس، نوذر، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات رستم، شیران، مردان و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات شیر، مرد و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات رستم، مرد و نوذر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات رستم، مرد، کیقباد و نوذر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات رستم، شیر دلیر و مرد، کیقباد و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شیر مردان و آزاده و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات شیر، مردان، دلیران و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات رستم، شیرمرد و آزاده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات رستم، شیر، دلیر، مرد، جم، بیژن و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رستم، شیر، دلیر، مرد، آزادگان، بیژن، نوذر، جنگ، افراسیاب، بند، یک و فرخ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رستم، مردی دلیر، شیر، سرو، آزاد، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب و بیژن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات رستم و شیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شیر، مرد و سرو آزاد و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات شیر، دلیر، مرد و کاوس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات رستم، شیر و مرد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات رستم، شیر دل، مرد و سرو آزاد و در قصیده ۴ سنایی کلمات رستم و مرد و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات شیر، مرد و دلیر و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات رستم و شیر و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات بی‌باک، شیر، مرد و آزاد و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه شجاعت و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در باب ۱۱ کتاب مقدس اشعیاء و در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه شیر و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات شیر و مرد و در یسنه هات‌های ۱، ۱۱، ۲ و ۴ اوستا و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمه دلیر و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه دلیرانه و در غزل‌های ۴۹۱۹ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه جرات وجود دارد. علی(ع)، رستم و شیر مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. درخت سرو نماد آزادگی است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه رستم و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه شیر وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۱۳ مشترک هستند. در سوره توبه کلمه علی و در غزل‌های ۱۲۸۴ و ۲۸۱۴ بیدل دهلوی کلمه جرات وجود دارد. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۸۴، ۲۸۱۴ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. اشو نویسنده کتاب‌های «شهامت عشق ورزیدن» و «من درس شهامت می‌دهم» است. در باب ۱۱ کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه هزاره نو بیان شده: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید؛ گوساله و شیر و پرواری با هم به سر خواهند برد، و کودکی خردسال آنها را هدایت خواهد کرد.» در این آیه کلمه شیر وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۴۳۱ می‌شود. اگر عبارت «علی ابن ابی طالب و رستم دستان» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۹ و ۷۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۳۹ و ۹۴۳۱ مشترک هستند. در مقاله عددهای ۱۴۳۹ و ۷۱ ذکر شده‌اند. علی(ع) در هنگام نماز خواندن در شب قدر با ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم مرادی به قتل و شهادت رسید. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، نماز، شمشیر و زهر و در قصیده ۱ نسیمی کلمات علی و صلوة و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در باب ۱ انجیل برنابا و در قصیده ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۱۱ نسیمی و در یسنه هات‌های ۴ و ۱۱ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در ویسپردهای ۴ و ۱۱ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه نماز و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات نماز، جهان و خاتون و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات صلات و سموم و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و زهر و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، شمشیر و زهر و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی، حیدر، قدر و زهر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شمشیر و زهر و خاقان و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات قدر، زهر و سم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شمشیر و زهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات شمشیر و کیقباد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زهر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شب، زهر، بند، یک، خاقان و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات شمشیر، زهراب و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات شمشیر، زهر، فرخ، داستان و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات شمشیر، زهر، کاووس و فرخ و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمات شب قدر و سم و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه زهر و در غزل‌های ۹۷۲ و ۱۴۹۹ صائب تبریزی و در مقاله کلمه شمشیر ذکر شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شمشیر و زهر وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۹۷۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در غزل ۲۷۹۷ مولانا کلمه خیبر وجود دارد. در توضیحات غزوه خیبر در ویکی‌پدیا بیان شده: «خیبر فتح نمی‌شد، فرماندهان یکی پس از دیگری شکست می‌خوردند و فرار می‌کردند، این خبر به محمد رسید، او بسیار ناراحت شد و گفت: لَأُعطِیَنَّ الرایَةَ غَداً رَجُلاً یُحب الله و رَسوله یُحِبُّهُ اللهُ و رَسولُهُ کَرارٌ غیر فرارٍ لا یرجِعُ حتی یَفتَحُ اللهُ عَلی یَدَیهِ؛ فردا این پرچم را به مردی خواهم داد که خدا و رسول او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم کننده است و فرار کننده نیست، از حمله برنمی‌گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح کند. فردای آن روز که همه انتظار به دست گرفتن پرچم و این مقام را داشتند، محمد، علی را خواست، پرچم را به دست او داد و علی توانست خیبر را فتح کند.» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مصطفی، علی، فتح، قلعه، پرچم و شکست و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات مصطفی، ذوالفقار (شمشیر علی(ع)) انتظار، روز و شکست و در مقاله کلمات محمد، علی، فتح و فرماندهان و در قصیده ۱ نسیمی و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه قلعه و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور کلمه پرچم ذکر شده است. اگر عبارت «غزوه خیبر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳۰ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۱۸۳۰ ذکر شده است.

6- کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت

6-1- تغییر قبله

در فرگردهای ۲ و ۲۲ اوستا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمه گاو وجود دارد. در سوره ۲ قرآن (بقره یا گاو) به تغییر قبله اشاره شده است. اگر عبارت «تغییر قبله» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ می‌شود. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات کعبه و دو قبله و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کعبه و قبله و در غزل ۱۱ نسیمی کلمه قبله و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه تغییر وجود دارد. منطقی این بوده که قبله مسلمانان در عربستان باشد تا مسلمانان به آن دسترسی آسان و راحت داشته باشند. در سوره بقره کلمات منطقی، قبله، دسترسی، آسان و راحت و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات کعبه و آسان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، آسان و بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات منطق، قبله و مکیان و در قصیده ۱ امیر معزی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه مکه و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه منطقی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات قبله و آسان و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در غزل ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ میلی و در باب ۲ انجیل مرقس و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه و در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در غزل‌های ۱۳۲۸ و ۱۴۹۹ صائب تبریزی کلمه آسان و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات آسان و سهل و در قصیده ۴ سنایی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه سهل وجود دارد. در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمه آسان و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس و آسان وجود دارند. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می‌شود. بین عددهای ۱۳۲۸ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. در عربستان بودن قبله محوریت قوی‌تری برای وحدت مسلمانان بوده است. در سوره بقره کلمه قوی‌تر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات قوی و قوت و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در باب ۲ انجیل مرقس و در شعر سبحة‌الابرار ۲ و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه قوی و در باب ۲ انجیل برنابا و در باب‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه قوت و در لمعات ۱ عراقی کلمات قوت و قبله و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات قوت، قبله و کعبه و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات قوت و کعبه وجود دارند. منطقی این بوده که قبله مسلمانان کعبه باشد اما اول قبله بیت المقدس اعلام شده که باعث ایجاد وحدت و پیوند بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان شود. در سوره بقره کلمات منطقی، قبله، مسلمانان، کعبه، اما، اول، قبله، بیت المقدس، اعلام، پیوند، مسلمانان، یهود و نصاری و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات کعبه و وحدت و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کعبه، وحدت، مسیحا و ترسا و در غزل ۲ سلمان ساوجی کلمات مسلمان و ترسا یا مسیحی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه ترسا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات پیوند و مسیحا و در باب‌های ۱ و ۲۰۰ انجیل برنابا کلمه یهود و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل‌های ۲۰۰ و ۲۹۵۳ صائب تبریزی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در ادامه مقاله آمده کلمه پیوند وجود دارد. در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در رباعی ۲۰ ابوسعید ابوالخیر و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۷۲۰ و ۵۹۳۲ صائب تبریزی کلمه کعبه و در آیه ۱ سوره اسراء کلمات مسجدالحرام و مسجدالاقصی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۲۲ خاقانی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه وحدت ذکر شده است. اگر کلمه وحدت را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ و ۲۲ می‌شود. 

6-2- کعبه، مسجدالحرام و مسجدالاقصی

آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «پاک و منزه است خدایی که در (مبارک) شبی بنده خود (محمّد) را از مسجد حرام (مکّه معظّمه) به مسجد اقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او (خدا) به حقیقت شنوا و بیناست.» در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات خدا، محمد، بندگی، مبارک، نعمت، اسرار، بینا و الهی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات پاک، منزه، خدا، شب معراج، خود، محمد، غیب، حقیقت، بینا، علی و الهی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات پاک، خدا، بنده، اسرار، غیب و الهی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خدائی، بنده، قدرت و قمشه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات پاک، خدا، مبارک، شب، مصطفی، مکه و علی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات پیمبر، مسجد، مکه و بینا و در قطعه ۱ خاقانی کلمات اسرار و سیر ذکر شده‌اند. در آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالحرام و مسجدالاقصی اشاره شده است. کعبه، مسجدالحرام و مسجدالاقصی نماد وحدت هستند. اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام و مسجدالاقصی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ می‌شود. آیه ۱ سوره اسراء ۱۹۰ حرف با حروف حرکت و با فاصله دارد. در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه حرکت وجود دارد. در آیه ۱ سوره اسراء به سیر یا حرکت محمد(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصی اشاره شده است.

 آیه ۴ سوره طور و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «و به آن خانه آباد،» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. اگر متن عربی آیه ۴ سوره طور را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. ارقام عددهای ۴ و ۴۴ مشترک هستند. آیه ۴ سوره طور و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «قسم به بیت المعمور (کعبه اهل زمین یا مسجد ملایک آسمان).» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ می‌شود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات قسم، به، بیت، اهل، زمین، مسجد الحرام و آسمان و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات کعبه، زمین و الهی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمه معمور وجود دارد. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکی‌پدیا بیان شده: «سمعانی شعری عربی را به نقل از یک شاعر ایرانی نقل کرده است:

و بیت‌المقدس المعمور بیت ورثناه عن المتقدمینا

بناه کورش آلبانی المعالی بامر الله خیر الآمرینا

در شعر بالا به احتمال زیاد منظور شاعر از المعمور بیت بیت المقدس است. اگر دو بیت بالا را به عدد ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲۲ و ۲۳۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۳۲۵۲ و ۲۳۷ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۳۲۵۲ و ۵۳۲۲ مشترک هستند.

7- معبد هیکل سلیمان

اگر عبارت «معبد هیکل سلیمان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۳۷ و ۳۷۲ مشترک هستند. معبد هیکل سلیمان بر روی تپه موریا قرار داشته ‌است. هم‌ اکنون مسجدالاقصی و قبه الصخره بر روی این تپه قرار دارند. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه هیکل و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات هیکل و سلیمان و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی و در قصیده ۴ سنایی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در غزل‌های ۱۳۴۵ و ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمه سلیمان و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه صخره وجود دارد. نقاشی «صخره امرتاج در یک منظره خیالی» اثر ویکتور هوگو است. در ویکی‌پدیا بیان شده که هیکل سلیمان در سال ۲۹۳۵ عبری افتتاح شده است. ارقام عددهای ۲۹۳۵ و ۵۹۳۲ مشترک هستند. در باب ۲ کتاب مقدس زبور عبارت صهیون کوه مقدس و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور کلمه صهیون وجود دارد. 

7-1- کوه صهیون تپه‌ای در جنوبِ غرب اورشلیم است

در توضیحات کوه صهیون در ویکی‌پدیا بیان شده: «بر اساس کتاب ساموئل کوه صهیون محل قلعه جبوسیتها بود که قلعه صهیون نام داشت و توسط داوود تسخیر شد و کاخ او و شهر او گردید. این محل در کتاب اشعیا، مزامیر و مکابی مورد اشاره قرار گرفته‌است. بعد از تسخیر این محل آن به قسمتهای کوچکتری تقسیم شد. بالاترین قسمت آن در شمال محل ساخت معبد سلیمان گردید. در زمان معبد سلیمان شهر به سمت غرب گسترش یافت. در زمان معبد دوم اورشلیم یوسفوس فلاویوس کوه صهیون را کوهی در سمت غرب شهر می‌داند. از این رو کوه صهیون معمولاً کوه غربی شهر در نظر گرفته می‌شود.» در سوره اسراء کلمات کتاب، کوه، بود، که، نام، داشت، داوود، شد، کاخی، او، شهر، او، گردید، این، کتاب، اشعیا، زبور، مورد، اشاره، قرار، گرفته است، بعد از، این، آن و شد، بالا، آن، ساختیم، معبد، گردید، زمان، معبد، شهر، سمت، مغرب، بگستران، یافت، زمان، معبد، دوم، بیت المقدس، کوه، را، در، سمت، مغرب، شهر، می‌داند، از این، رو، کوه، مغرب، شهر، در، نظر، گرفته و می‌شود ذکر شده‌اند. آیه ۱۳۵:۲۱ کتاب مقدس زبور و ترجمه معاصر بیان می‌کند: «ای مردم اورشلیم، خداوند را ستایش کنید، زیرا او در اورشلیم ساکن است! سپاس بر خداوند!» در ترجمه‌های دیگر این آیه کلمه صهیون وجود دارد. آیه ۱۳۲:۱۵ کتاب مقدس زبور و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده «تمام روزیِ صهیون را به فراوانی برآورده خواهم ساخت و بینوایان آن‌ را با نان سیر خواهم کرد.» در این آیه کلمه صهیون وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات فراوان، ساختی، نان، کرد ذکر شده‌اند. اگر عبارت «کوه صهیون تپه‌ای در جنوبِ غرب اورشلیم است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۲۵ می‌شود. در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. ارقام عددهای ۳۱۲۵، ۵۲:۱۳، ۱۳۲:۱۵ و ۱۳۵:۲۱ مشترک هستند. در توضیحات کوه صهیون در ویکی‌پدیا بیان شده: «کوه صهیون (عبری: הַר צִיוֹן هار صیون، عربی: جبل صهیون) تپه‌ای در جنوبِ غرب اورشلیم است که در خارج دیوارهای شهر قدیمی قرار دارد. پرستش‌گاه اورشلیم و بعدها مسجدالاقصی بر روی این تپه ساخته شده‌اند. داود پادشاه اسرائیل بر کوه صهیون دفن شده‌است و برای یهودیان مکانی مقدس است. جنبش ملی‌گرای صهیونیسم نام خود را از این مکان به وام گرفته‌است. از کوه صهیون در استعاره به معادل انجیلی اورشلیم و سرزمین مقدس نیز یاد می‌شود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹۱ می‌شود. صهیونیسم عقیده‌ای نژادپرستانه است. 

7-2- منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی ‌برده‌داری و نژادپرستی

در مقاله به منشور کوروش اشاره شده است. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی ‌برده‌داری و نژادپرستی است. اگر عبارت «منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی ‌برده‌داری و نژادپرستی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۲ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. در سوره طور کلمه منشور وجود دارد. در مقاله بیان شده که ذوالقرنین همان کوروش کبیر است. اگر عبارت «ذوالقرنین کوروش کبیر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ می‌شود. در سوره کهف کلمات ذوالقرنین و خورشید وجود دارند. کوروش به معنی خورشید است. سوره شمس یا خورشید سوره ۹۱ قرآن است. ارقام عددهای ۹۱ و ۱۹۱۱ مشترک هستند. در توضیحات استوانه کوروش در ویکی‌پدیا بیان شده: «در ادامه روایتی از جستجوی مردوک برای یافتن پادشاه شایسته، انتساب کوروش به حکمرانی تمام جهان و عاملیت او در فتح بابل بدون جنگ آورده شده (سطرهای ۹–۱۹).» ارقام عددهای ۹-۱۹ و ۹۹۱ مشترک هستند. کوروش کبیر یهودیان بابل را از اسارت و بردگی آزاد کرد. در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه بابل وجود دارد. در توضیحات صهیونیسم در ویکی‌پدیا بیان شده مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای تصویب کرده که طبق آن «صهیونیسم شکلی از نژادپرستی و تبعیض نژادی معرفی شده» بود. در ویکی‌پدیا بیان شده در سال ۱۹۹۱ همین مجمع در قطعنامه‌ای دیگر، قطعنامه قبل را لغو کرده است. بین سال‌های تصویب و لغو قطعنامه رفتار رژیم اسرائیل نسبت به مردم فلسطین تغییر نکرده است. این نشان می‌دهد که رژیم اسرائیل با لابی‌گری و فشار بر کشورها قطعنامه را لغو کرده است. در توضیحات صهیونیسم در ویکی‌پدیا بیان شده: «صهیونیسم در ابتدا از مایه‌های مذهبی یهودیان برای اجتماع آنان در فلسطین وام می‌گرفت با این حال صهیونیسم مدرن، بیشتر جنبشی سکولار است که بنا به ادعای خودشان در پاسخ به یهودستیزیهای قرن ۱۹ در اروپا فعالیت می‌کند. از زمان پایه‌ریزی کشور اسرائیل، واژه «صهیونیسم» عموماً به معنای پشتیبانی کردن اسرائیل به عنوان کشوری برای ملت یهود یهودیان به کار می‌رود.» در توضیحات استوانه کوروش در ویکی‌پدیا بیان شده: «در سال ۱۹۱۱، فرانتس هاینریش وایسباخ حرف‌نویسی و ترجمه استوانه را به‌همراه دیگر نوشته‌های شاهان هخامنشی به چاپ رسانید.» فرانتس هاینریش وایسباخ خاور شناس آلمانی است. یهودیان به دلیل نژادپرستی و ظلم و ستم هیتلر به فلسطین پناهنده شده‌اند. عجیب است یهودیان که نژادپرستی هیتلر را تجربه کردند؛ رفتاری مشابه را نسبت به مردم فلسطین تکرار می‌کنند! در ادامه مقاله بیان شده که در آیه ۹:۱ کتاب مقدس اول سموئیل و در آیه ۱:۱۹ کتاب مقدس عوبَدیا کلمه بنیامین وجود دارد. اگر کلمه بنیامین را به عددابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹، ۹۱، ۱:۱۹، ۹-۱۹، ۹۹۱ و ۱۹۹۱ مشترک هستند. در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس رومیان و در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمات اسرائیل و بنیامین و در آیه ۱:۱ کتاب مقدس ارمیا و در آیه ۱۱:۱۰ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمه بنیامین وجود دارد. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمات بنیامین و گرگ ذکر شده‌اند. بنیامین نتانیاهو و رژیم اسرائیل مانند گرگ در حال نسل کشی مردم فلسطین هستند. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. آیه ۲۲ سوره روم و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او آفرینش آسمان ها وزمین و اختلاف و گوناگونی زبان ها و رنگ های شماست؛ بی تردید در این [واقعیات] نشانه هایی است برای دانایان،» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۵ می‌شود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۵ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات از، نشانه، قدرت، او، آسمان‌ها و زمین، اختلاف، گوناگون، زبان، شماست، بی‌تردید، در این، نشانه، است، برای و داناتریم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات زمین و رنگ ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ می‌شود. ارقام عددهای ۳۸۵، ۳۸۳۵ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روم، آسمان، زمین، زبان، رنگ، منشور و نژاد ذکر شده‌اند. آیه ۲۲ سوره روم نیز مبین نفی نژادپرستی است. در مقاله بیان شده که منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی برده‌داری و نژادپرستی است. در مقاله بیان شده که در منشور کوروش کلمات صلح و کبوتر ذکر شده‌اند. کبوتر نماد صلح است. در دوران کوروش مردم با عقاید مختلف در صلح کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. 

7-3- پیام محمد(ص) سلام، صلح و دوستی است

در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، زمان، خانه، خدا، پرستان، نام، دیگر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، زمان، آرام، خانه، همان، خورشید، خانه، خود، همان، پرستنده، نام، دیگر و جوید و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، زمان، آرام، همان، خورشید، نام و دیگر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، زمان، آرامش، خانه، خورشید و خداوند ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی Gemini بخشی از کتاب «نسخه خطی موجود در عکا»، نوشته پائولو کوئلیو را اینگونه ترجمه می‌کند: «اورشلیم زمانی طعم آرامش را خواهد چشید که ساکنانش دریابند: آن نوری که در خانه همسایه‌شان می‌تابد، از همان خورشیدی سرچشمه می‌گیرد که بر خانه خودشان می‌تابد. صلحِ حقیقی زمانی در این کوچه‌ها جاری می‌شود که انسان‌ها درک کنند همسایه آن‌ها نیز همان خدایی را می‌پرستد که آن‌ها می‌پرستند، اما با نامی دیگر؛ و همان حقیقتی را می‌جوید که آن‌ها می‌جویند، اما از مسیری متفاوت.» در این ترجمه کلمه همسایه وجود دارد. فرمان دهم لوح‌های ده فرمان این است که چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش. رژیم اسرائیل طمع اشغال کل فلسطین را دارد. در «کتاب‌های نور و نشانه‌ها» و در مقاله «اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت می شود» که آدرس آن‌ها در ادامه آمده مطالبی درباره صلح و وحدت فلسطین و اسرائیل بیان شده است. اگر عبارت «صلح و وحدت فلسطین و اسرائیل» را به عددد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۹ می‌شود. اگر عبارت «پیام محمد(ص) سلام، صلح و دوستی است» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ و ۹۱ می‌شود. بین عددهای ۹۱، ۱۰۹ و ۱۱۰۹ دو رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۹۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۹، ۱۱۰۹ و ۱۱۱۹۰ مشترک هستند. در بیت زیر از شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات سلام و پیام و دو کشور ذکر شده‌اند. 

مگر با درود و سلام و پیام *** دو کشور شود زین سخن شادکام

 در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رسول خدا و سلام و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه سلام و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات رسول و سلام و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات والسلام و دوستی وجود دارند. در کتاب‌ها و مقاله‌ها بیان شده که درست است که فلسطین سرزمین اجدادی مردم اسرائیل است اما مردم اسرائیل به کشور فلسطین پناهنده شده و مهمان بودند و حق نداشتند که مردم فلسطین را آواره کنند و به اسارت بگیرند. در قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه جد و در سوره اسراء کلمات پناه، اسرائیل، حق، نداشت، آواره و اسارت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه پناهند، مهمان و اسیر و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه پناهنده و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه پناه و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه، رهی و پناه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات گیسو و پناه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مهمان و آواره و در مقاله کلمه مهمان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی عبارت «مهمان ناخوانده» و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مهمان و اسیر وجود دارد. کتاب مهمانی یا ضیافت اثر افلاطون است. افکاری مانند نابودی اسرائیل و آواره کردن مردم اسرائیل تنها باعث دامن زدن به دشمنی‌ها و کشته شدن انسان‌های بیشتر می‌شود. در سوره اسراء کلمات افکار، نابودی، اسرائیل، دامن، دشمنی، کشته و انسان‌ها و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات نابوده، دامن و دشمن و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ نظام قاری و در تضیمن ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در غزل ۱۱ بسطامی و در ترجیع بند و قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۱ فضولی در غزل‌های ۲ و ۱۱ سلمان ساوجی و در قصیده ۴ سنایی و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۲۰۰، ۱۵۳۴، ۳۵۴۱، ۴۱۳۵، ۳۲۵۹، ۳۲۹۵ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه دامن و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات دامن و ممالک و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دامن و دشمن و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات دامن، دشمنی و کشته و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دامن، دشمن، کشته، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات دشمن، بکشتی و کاوس و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات دامن، دشمن، کشته و کاوس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات دشمن و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۲ حافظ و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه دشمن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دشمن، کشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مردم، دشمن، کشتن، بند، یک و خاقان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دامن، دشمن، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، فرخ و ایرج وجود دارند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مردم، دشمن، کشتن و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه دامن وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه دشمن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دامن، دشمن و کشته وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اکنون، کنون و نگاه و در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمات مشکل و نگاه وجود دارند. در مورد این مشکل باید به شرایط اکنون نگاه کرد. در غزل‌های ۱ حافظ و فیض کاشانی و در رباعی ۱ خیام و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمه مشکل و در سوره اسراء و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱۱ مولانا و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در قصیده ۲۲ خاقانی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه اکنون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات اکنون و کنون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات اکنون، کنون، نگاه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اکنون، نگاه و خاقان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات مشکل، کنون، خاقانیان و کلیله و دمنه و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات کنون و نگاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات اکنون، کنون، نگاه، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات کنون، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اکنون، نوذر، بیژن، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات اکنون و نگاه و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کنون، نگاه، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اکنون، کنون، نگاه، بیژن، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در غزل ۱۱ نسیمی و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در ترکیبات ۲ عراقی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده‌های ۲۲ و ۱۱۴ خاقانی کلمه کنون و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل‌های ۱۱ مولانا و نسیمی و در فرگرد ۲ اوستا و در باب ۲ انجیل مرقس و در باب‌های ۲، ۴ و ۲۰ کتاب مقدس زبور و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه اکنون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ پس چه باید کرد؟ اقبال لاهوری کلمه نگاه وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اکنون و نگاه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات کنون و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه کنون وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵۲۷ می‌شود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود.  ارقام عددهای ۵۲۹۷، ۹۵۲۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات اکنون، کنون، نگاه و فریدون و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه نگاه وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. سرزمین فلسطین باید ۵۰/۵۰ بین مردم فلسطین و اسرائیل تقسیم شود و دو استان مستقل و یک کشوری واحد تشکیل شود و کشور با دموکراسی مستقیم و سیستم دواکثریتی و مشابه سوییس اداره شود. شماره نزول سوره اسراء ۵۰ است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه اکنون و عدد ۵۰ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» عدد ۵۰ و در سوره اسراء کلمات مستقیم و برابر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اکنون و دو نیم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات دو نیم و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یک، کشور و نیم و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات یک، کشور، بدو نیمه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ مجد همگر و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در قصیده ۴ سنایی و در غزل‌های ۱۲۷۰ و ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمه نیم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» عبارت دو نیمه و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه نصف و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه استان و در سوره ۱ قرآن (سوره حمد یا فاتحه) و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه مستقیم ذکر شده است. اگر عبارت‌های «کتاب‌های نور و نشانه‌ها» و «اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت می شود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۵۰۵۰ می‌شود.

7-4- نتانیاهو اتباع خارجی در فلسطین

 اگر کلمه نتانیاهو را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳ می‌شود. در ویکی‌پدیا بیان شده که ۳/۲۵ درصد سوئیس اتباع خارجی هستند. ارقام عددهای ۳/۲۵ و ۵۲۳ مشترک هستند. نتانیاهو در فلسطین اتباع خارجی است. در آیه ۲۰:۳۵ کتاب مقدس داوران کلمه بنیامین وجود دارد. بین عددهای ۵۲۳ و ۲۰۳۵ سه رقم مشترک هستند. 

7-5- دموکراسی مستقیم

اگر عبارت «دموکراسی مستقیم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۹۱ ذکر شده است. در توضیحات دموکراسی مستقیم در ویکی‌پدیا بیان شده: «دموکراسی مستقیم یا مردم‌سالاری مستقیم نظامی است که مردم به طور مستقیم به تصمیمات حکومت مانند قبول یا رد قوانین رأی می‌دهند و از طریق پیشگامی شهروندان در فرایند پیشنهاد برای طرح‌ها و لوایح جدید مشارکت می‌کنند. تفاوت این نظام با نظام‌های دموکراسی معمول فعلی در جهان این است که مردم نماینده برای تصمیم‌گیری‌ها (مثلاً نماینده قوه مقننه برای تصویب قوانین) انتخاب نمی‌کنند، بلکه هر قانون مستقیماً به رای مردم گذاشته می‌شود و هر شهروند در موضوعاتی که مورد علاقه اوست، از حق رای خود استفاده می‌کند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۸۳۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۲۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۲۸۸۳۱ مشترک هستند. در توضیحات «سیاست در سوئیس» بیان شده: «دموکراسی مستقیم، اجازه اعمال قدرت مستقیم را به مردم در مقابل دموکراسی نمایندگی می‌دهد. دموکراسی سوئیس شامل هر دوی آن‌ها می‌باشد، تحت مدلی به عنوان نیمه مستقیم: شهروندان نمایندگانشان را برای مجلس‌های مختلف (کامون، کانتون، فدرال) انتخاب می‌کنند و اما همین‌طور می‌توانند نظر خودشان را روی متن قانونی یا قانون اساسی مصوب این مجالس اعلام کنند (به وسیله همه‌پرسی‌های اجباری یا اختیاری)، یا اصلاحات در قانون اساسی یا قانونی عادی را در قالب «ابداعات عمومی» پیشنهاد کنند. این اجلاس مشورتی عمومی معمولاً چهار بار در سال در سطح فدرال و همیشه در طول یک آخر هفته (روزهای تعطیل هفته) برگزار می‌شود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۸۲ می‌شود. در مقاله عدد ۴۲۸۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۸۲ و ۴۲۸۱ مشترک هستند. در توضیحات «سیاست در سوئیس» بیان شده: «برای تضمین کردن نمایندگی (توجه به خواسته‌ها) کانتون‌های کوچک و برای احتساب تفاوت‌های فرهنگی، زبانی، مذهبی، رای‌گیری در مورد تصمیمات مشخص با اتخاذ سیستم «دوبل مژوریته یا دو اکثریتی» صورت می‌گیرد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۶۲ می‌شود. در مقاله عدد ۷۶۲ ذکر شده است. 

7-6- خشونت و ناآرامی در آفریقا، و ستیز عرب‌ها و اسرائیل

در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات عنان و کاووس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در غزل‌های ۱۷۲۰ و ۲۹۷۹ صائب تبریزی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه عنان وجود دارد. اگر متن شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۹۸ می‌شود. کوفی عنان متولد سال ۱۹۳۸ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۳۸ و ۱۳۱۹۸ مشترک هستند. در توضیحات کوفی عنان در ویکی¬پدیا بیان شده «عنان با نزدیک شدن زمان بازنشستگی‌اش، سخنرانی تودیعی خود را ارائه داد. وی در سخنرانی خود، سه مسئله را که به باور او در دوران دبیرکلی‌اش «نه تنها حل نشد، بلکه شدّت نیز یافت» را «اقتصاد ناعادلانه جهان، نابسامانی و آشفتگی در دنیا، و بی‌اعتنایی گسترده به حقوق بشر و حاکمیت قانون» می‌داند. وی همچنین به خشونت و ناآرامی در آفریقا، و ستیز عرب‌ها و اسرائیل، به عنوان دو مسئله‌ای که نیازمند توجه بیشتر هستند، اشاره کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۴ می‌شود. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۳۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات با، نزدیک، شدن، زمان، باز، نشسته، سخن، خود را، داد، وی، در، سخن، خود، را که، به، باور، او، کلی، نه، تنها، نشد، شدت، نیز، یافت، نا، عادل، جهان، برآشفت، در، دنیا، گسترش، می‌داند، وی، نا، آرام، عرب، اسرائیل، عنوان، دو، نیازمندم، بیشتر، هستند، اشاره و کرد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» عنان، نزدیک، زمان، سخن، جهان و آشفت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات عنان، زمان، سخن و تازیان (اعراب) و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات عنان، نزدیک، زمان، سخن، سه، جهان، آرام، دو و فریدون و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات عنان، نزدیک، زمان، سخن، خود، سه، جهان، دو و نیاز و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات آفریدون، عنان، نزدیک، زمان، سخن، خود، سه، دبیر، تنها، جهان، آشفته، آرام و تازی (عرب) ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۳۱۰ می‌شود. بین عددهای ۱۴۳۴، ۱۴۴۳ و ۴۴۳۱۰ چهار رقم مشترک هستند. اگر عبارت «خشونت و ناآرامی در آفریقا، و ستیز عرب‌ها و اسرائیل» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ و ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۹۰ و ۱۲۷ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات عنان، خواهر، زبان و پسر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات آفریدون، عنان، زبان، روز و پسر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات عنان، نام، میان، پسر و روز ذکر شده‌اند. در توضیحات کوفی عنان در ویکی‌پدیا بیان شده: «خواهر دوقلوی کوفی، «افوآ عطا» (که در سال ۱۹۹۱ درگذشت) در نام میانی «عطا» با او شریک است. «عطا» در زبان‌های اکان فانته به معنای «دوقلو» است. همانند بیشتر نام‌های زبان اکانی، بخش اول نامش، بیانگر روزی در هفته‌است که در آن زاده شد: کوفی به معنای پسری است که در روز جمعه زاده شده‌است.» در آیه‌ای از سوره ۱۹ قرآن (مریم) که در ادامه مقاله آمده و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه عطا وجود دارد. ارقام عددهای ۱۹ و ۱۹۹۱ مشترک هستند. آیه ۴ سوره جمعه بیان می‌کند: «اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد عطا مى ‏كند و خدا داراى فضل بسيار است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ می‌شود. در آیه ۴ سوره جمعه کلمه عطا و در مقاله کلمات زبان و دو قلو ذکر شده‌اند. اگر کلمه عطا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰ ذکر شده است. 

7-7- کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت؛ اتحاد بین فلسطین، اسرائیل و ایران

در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه نوروز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات سال، نو، بهار، سنبل، سرود و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نوروز و بهار و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سال نو و بهار و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره ترجیع بند ۱ خاقانی در سایت گنجور عبارت سفره نوروزی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نو، روز، هوش، گنجور، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نو، روز، هوش، گنجور، بند، یک و خاقان وجود دارند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، بهار، گل و سنبل و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات گل و سنبل و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات گل و سنبله و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی کلمه سنبل و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گل و سفره و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات سفره و بهار وجود دارند. گل سنبل را در سفره هفت سین نوروز قرار می‌دهند. «نوروز در آغاز فصل بهار است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۳۵۱ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه فصل و در قصیده ۱ نظام قاری عبارت فصل بهار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نو، روز و بهاران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات آغاز و بهار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در ترکیبات ۲ عراقی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۷۱۲، ۱۷۲۲، ۱۴۰۹، ۱۴۹۹، ۴۹۱۹، ۳۵۲۹ و ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه بهار وجود دارد. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات آغاز و بهار و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه بهار وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات نوروز در ویکی‌پدیا بیان شده: «پدیدآوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که: جم(یما) در حال گذشتن از آذربایجان، بر روی ارگ جمشید (تخت جمشید) فرود آمد و با تاجی زرین بر روی تخت نشست با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو و جم را جمشید نامیدند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» این موضوع بیان شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نوروز، ایوان جم یا تخت جمشید، تاج، خورشید، جهان و مردمی شادمان و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات فرخی، تخت، تاج، زرین، خورشید و شادمانی ذکر شده‌اند. کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز نماد وحدت هستند. اگر عبارت «کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شدهد است. اگر عبارت «کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت؛ اتحاد بین فلسطین، اسرائیل و ایران» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۹۹ مشترک هستند. در ادامه مقاله مطالبی درباره صلح بین اسرائیل و ایران بیان شده است.

8- خُلق عظیم

در توضیحات رالف والدو امرسون در ویکی‌پدیا بیان شده: «او می‌گوید شما شخصیتهای بزرگی را مثل محمد پیامبر اسلام به من بشناسانید تا تأثیر آنهارا درتحول در تاریخ برای شما بازگو کنم.» در قرآن کلمه محمد ۴ بار تکرار شده است. در مقاله به عدد ۴ و سوره قلم اشاره شده است. آیه ۴ سوره قلم بیان می‌کند: «و در حقیقت تو به نیکو خلقی عظیم آراسته‌ای.» در بیت ۴ قصیده ۲ ملک الشعراء بهار بیان شده:

خُلق محمدی شده مستنکر *** دستور ایزدی شده مستثنی

 عدد ۴ در باب ۲ انجیل مرقس وجود دارد. در باب ۴ کتاب مقدس جامعه عدد ۲ ذکر شده است. در شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار عدد ۲ ذکر شده است. در برگ ۴ کتاب کیمیاگر عدد ۲ وجود دارد. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، احمد و اخلاق و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات رسول و اخلاق و در غزل ۴ حافظ کلمه خُلق و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه اخلاقیات و در ادامه مقاله کلمه عظیم ذکر شده است. اگر عبارت «خُلق عظیم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ می‌شود. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. شماره نزول سوره قلم ۲ است. ارقام عددهای ۲ و ۲۲ مشترک هستند. در توضیحات آیه خلق عظیم در سایت ویکی‌شیعه بیان شده: «در شأن نزول این آیه گفته شده پیامبر(ص)، هنگام راه رفتن، عبایی از پارچۀ نجرانی بر تن داشت و در راه فردی از پشت، گوشه آن را گرفت و به شدت کشید، به‌ طوری که لباس به گردن پیامبر(ص) پیچیده شد. آن فرد به پیامبر(ص) گفت‌ ای محمد مستمری مرا از بیت المال بده. پیامبر(ص) برگشت نگاهی به آن عرب کرد و در حالتی که لبخندی بر لبانش نقش بسته بود بی‌درنگ فرمان داد مقرری او را از بیت‌المال پرداختند. آنگاه این آیه نازل شد.» در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، احمد، عرب و گردن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رسول خدا و گردن و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مصطفی، عبا، گردن و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی و گردن و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات محمد و خنده و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات شان، نزول، راه، رفتنیست، تن، پشت، گوشه، کشید، گردن، خنده، لب، بسته و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات گفته، پیغمبران، راه، رفتند، تن، داشت، پشت، گرفت، کشیدن، گردن، پیچد، گفت، نگاه، کرد، خندان، لب، بسته، بود، داد، او را، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» گفت، هنگام، راه، تن، داشت، پشت، گرفتند، شدت، کشید، پیچان، گفت، ای، مرا، بده، نگاه، تازی (عرب)، کرد، لب، ببست، فرمان، داد و او را و بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات گفته، مصطفی، راه، رفت، تن، پشت، گرفت، گردن، شد، مصطفی، گفت، ای، خنده، لب، نقش، بسته، بود و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گفت، راه، رفتند، تن، پشت، گرفت، گردن، پیچان، برگشته، نگاه، خنده، لبها، درنگ، فرمان، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، فرود، سیاوش و خاقان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات گفته، شده، هنگام، راه، رفت، تن، داشت، پشت،گرفت، کشید، گردن، بپیچی، گفت، نگاه، لب، بسته، بی‌درنگ، فرمان، او را، پادشا و کاووس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات خندان و درنگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گفت، هنگام، راه رفتن، تن، داشتند، پشت، کشیدند، گردن، بسته، بود، درنگ، فرمان، جم و منوچهر و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» راه، رفتن، تن، گردن، گفت، نگاه، لب، درنگ، فرمان، کاوس، منوچهر، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات هنگام، راه، برفتند، تن، پشت، بگرفت، کشیدند، گردن، بپیچیم، گفت، برگشته، بخندند، لب، درنگ، جنگ، بزرگ و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات گفت، راه، برفت، تن، پشت، بگرفت و گردن و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات گفته، راه، رفت، گرفت، کشید، گردن، لب، درنگ، فرمان، او را، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در غزل‌های ۱۸۳ و ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمه درنگ و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در غزل ۱۱۱ حافظ و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۷۱۲ و ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه خنده و در غزل‌های ۱۷۲۲، ۱۴۹۹ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۱ فضولی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه خندان و در باب ۲ کتاب مقدس زبور کلمه می‌خندد و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها کلمه خندید و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه خندد و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه شکرخنده و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمات شکرخنده، خندان و خندیدن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات خنده، گردن و فرخ و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمات خنده و گردن و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خنده، گردن و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات خندیدیم و گردن و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات شان و گردن و در قصیده ۱ میلی کلمات خلق، لب و خنده و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات بی‌درنگ و گوشه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه گردن ذکر شده است. در شعر سایه گیسو رهی معیری و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه گردن وجود دارد. در مقاله بیان شده که عکس‌های رهی معیری و سوزنی سمرقندی در سایت گنجور خندان هستند. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه بی‌رهان وجود دارد. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب‌های «پیامبر» و «اشک و لبخند» است. در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری و در غزل‌های ۱۵۳۴، ۵۱۳۲ و ۵۹۱۳ صائب تبریزی و در شعرهای ۲ و ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه اشک و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات اشک، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات اشک، بخندد، جنگ و افراسیاب و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات اشک و خنده وجود دارند. رمان «مردی که می‌خندد» نوشته ویکتور هوگو است. اگر متنی که از توضیحات آیه خلق عظیم در سایت ویکی‌شیعه بیان گردید را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۳۵۰ می‌شود. در غزل ۴ حافظ کلمه خلق وجود دارد. اگر متن غزل ۴ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ می‌شود. در ادامه مقاله جمله‌ای از سقراط آمده و بیان شده که اگر آن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۲۵ می‌شود. بین عددهای ۱۲۳۵، ۱۰۳۲۵ و ۲۱۳۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده که مکتب سقراط عمدتاً فلسفه اخلاق است. «الهی قمشه‌ای بیان می‌کند که علوم کشف زیبایی، هنر ارائه زیبایی و اخلاق عمل به زیبایی است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۹۸ می‌شود. اگر متن شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۹۸ می‌شود. ارقام عددهای ۳۱۹۸ و ۱۳۱۹۸ مشترک هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات الهیتش، علم و جمال یا زیبایی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات الهی، علم و زیبا و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات الهی و علم و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه، علوم، علم، هنر، زیبایی و ممالک و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات علم، هنر و اخلاق و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات علم، هنر، خلق و زیبایی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات علم و هنر و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمات دانش و هنر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هنر، ایرج، گفتار، اندر، داستان و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات دانش، هنر و زیبای و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات هنر و زیبا و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات هنر، خسرو، سال و بود و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید و هنر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۱ میلی کلمه هنر و در قطعه ۱ خاقانی کلمه هنرمند و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۲ ابن یمین و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه علم و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات الهی، عمل و زیبایی وجود دارند. اگر عبارت «علوم کشف زیبایی، هنر ارائه زیبایی و اخلاق عمل به زیبایی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه قلم وجود دارد. در مقاله به آیه خلق عظیم در سوره قلم اشاره گردید. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند. در مسمط ۱ ادیب الممالک به میلاد پیامبر(ص) اشاره شده است. در توضیحات میلاد پیامبر در ویکی‌پدیا بیان شده: «این جشن‌ها برای اولین بار به صورت عمومی در مصر در سال ۱۱۰۰ میلادی (اواخر قرن پنجم هجری) برگزار شد. خلفای فاطمی مذهب اسماعیلیه شیعه، ولادت پیامبر، علی بن ابی‌طالب، فاطمه زهرا، و خلیفه وقت فاطمی را جشن می‌گرفتند. این جشن‌ها به صورت اهدای هدیه و ایراد خطبه‌ها انجام می‌شد. بعدها این جشن‌ها تقریباً به فراموشی سپرده شدند. منشأ بسیاری از جشن‌های مسلمانان سنی به سال ۱۲۰۷ میلادی برمی‌گردد که در آن مظفرالدین گوکبری (شوهرخواهر صلاح‌الدین ایوبی) در اربیل به مدت یک ماه جشن‌هایی را برای میلاد پیامبر برگزار کرد. اگرچه رهبران مذهبی این جشن را به رسمیت نشناختند، به تدریج این عید به مناطق دیگر مسلمان‌نشین منتشر شد.» در مقاله کلمات پیامبر، علی، ایوب و جشن و هدیه و عددهای ۱۱۰۰ و ۱۲۰۷ و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات پیمبر، علی، فاطمه، زهرا، خواهر و ماه ذکر شده‌اند. در مقاله به آیه نور اشاره شده است. در توضیحات آیه نور در ویکی‌پدیا بیان شده که منظور از کلمه مشکاة در آیه نور فاطمه(ع) است.   

توضیحات آیه خلق عظیم در سایت ویکی شیعه
https://fa.wikishia.net/view/%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D8%AE%D9%84%D9%82_%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85

9- غار ثور

9-1- ارتباط بین ماجرای پناه گرفتن رسول اکرم(ص) و ابوبکر در غار ثور و تحریف تصلیب مسیح(ع)

در قصیده ۱ میلی و در باب‌های ۱ و ۲ انجیل مرقس و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمه توبه وجود دارد. در سوره توبه و ترجمه انصاریان بیان شده: «اگر او [پيامبر] را يارى ندهيد، [بدانيد كه‏] خداوند او را هنگامى كه كافران آواره‏اش ساختند، يارى داد، آنگاه كه يكى از آن دو به هنگامى كه در غار بودند به رفيقش [ابوبكر] گفت نگران مباش كه خدا با ماست، آنگاه خداوند آرامش خويش را بر او نازل كرد و به سپاهيانى كه نمى‏ديديدشان يارى داد و [سرانجام‏] آرمان كافران را پست گردانيد، و آرمان الهى است كه والاست، و خداوند پيروزمند فرزانه است‏» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۹۹ ذکر شده است. در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری کلمه توبه وجود دارد. ارقام عددهای ۹۲۷ و ۲۷۹۹ مشترک هستند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۲۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۷ و ۱۲۷۲۲ مشترک هستند. در سوره توبه به پناه بردن رسول اکرم(ص) به غار ثور اشاره شده است. در روایات به پناه بردن رسول اکرم(ص) و ابوبکر به غار ثور و تخم گذاشتن کبوتر و تندن تار عنکبوت بر دهانه غار اشاره شده است. در عنوان شعر بعد از قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه محمد و در قصیده ۴ سنایی کلمات مصطفا و بوبکر و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات بوبکرم و پناه و در مقاله کلمات غار، تخم و کبوتر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پناه، تخم و تار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات غار، تخم و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات تخم، تار و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات تار و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات تخم، تار و نوذر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات تخم، تار، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه تخم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات تار، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۱۱ فضولی و و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعرهای ۲۵۳ و ۲۶۷ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۴۱۳۵ و ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه تار و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات پناه و عنکبوت وجود دارند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب‌های «صادق هدایت در تار عنکبوت» و «عنکبوت گویا» است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات تخم، تار و کوه ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. در ویکی‌پدیا مختصات شرقی کوه ثور ۳۹۵۱۰۳ ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که در ویکی‌پدیا مساحت کشور انگلستان ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. ارقام این دو عدد مشترک هستند. در این ماجرا رسول اکرم(ص) از طریق جاسوسان عبدالمطلب عموی خود از نقشه قبایل قریش در مورد قتلش مطلع می‌شود و به غار ثور و بعد به مدینه پناه می‌برد. در سوره توبه و در ادامه مقاله کلمه جاسوس و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات جاسوس و یثرب ذکر شده‌اند. داستایفسکی نویسنده کتاب «رویای عموجان» است. قریشیان از طریق ردپا و جای کفش بر روی زمین به غار ثور رسیدند. در ادامه به خبری از جامعه تحلیلی الف اشاره شده که در عنوان آن کلمه ردپا وجود دارد. در قصیده ۴ سنایی کلمات پای و کفش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پای، کفش و زمین و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کفش و زمین ذکر شده‌اند. رسول اکرم(ص) در برابر قریش اپوزیسیون بود. در توضیحات اپوزیسیون در ویکی‌پدیا عکس جای کفش بر زمین آمده است. بر روی کفش‌ها عکس فیل است. در سوره قریش کلمات فیل و پیل و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه فیل و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه پیل و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کفش، زمین و پیل وجود دارند. اپوزیسیون به معنی ضد است. در سوره توبه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ادامه مقاله کلمه ضد ذکر شده است. در غزل ۱۲۰۷ مولانا بیان شده: «گَرد کفش خاک پای مصطفی را سرمه ساز» در قصیده ۱۱۴ خاقانی بیان شده:

شاه سنجر شدی به هر هفته *** به سلام دو کفش گر یک بار

در این بیت عددهای ۲ و ۱ و کلمه سلام و در لمعات ۱ عراقی کلمه سلام وجود دارد. پیام رسول اکرم(ص) سلام، صلح و دوستی است. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رسول خدا و سلام و در مقاله کلمات صلح و دوستی ذکر شده‌اند. اگر عبارت «غار ثور» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ می‌شود. سوره قریش ۱۷ کلمه و ۴ آیه دارد. در این ماجرا قبایل قریش قرار می‌گذارند که از هر قبیله یک نفر انتخاب شده و ضربه‌ای به رسول اکرم(ص) بزند. نقشه قبایل قریش شبیه فصل پنجم فیلم بازی تاج و تخت و کشتن جان اسنو است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مصطفی، تاج، تخت و جان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی، تاج، تخت و جان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، تاج، تخت، جان وجود دارند. در ترجیع بند ۱ میلی و در بیت زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه اشتر وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ و ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۱۹ و ۱۷۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۹۹ مشترک هستند.

بوقحف چرا چوب زند بر سر اشتر *** کاشتر به سجود آمده با ناز و تبختر

در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه ناقه و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه شتر یا ناقه و در فرگرد ۲۲ اوستا کلمه اشتر و در یسنه هات‌های ۱۱ و ۴ اوستا و در باب‌های ۲، ۱و ۱۱۱ انجیل برنابا کلمه گوشت و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی عبارت سه روز ذکر شده است. در توضیحات ناقه صالح در سایت ویکی‌شیعه که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «در روایتی در کافی آمده که فردی به نام قُدار او را کشت و قوم صالح(ع) گرد آمدند و همه به ناقه ضربه‌ای زدند و گوشتش را تقسیم کردند و همگی از آن خوردند. صالح(ع) به آنان سه روز مهلت توبه داد و پس از آن عذاب نازل شد.» این ماجرا شبیه نقشه قبایل قریش است. در سوره قمر به معجزه ناقه صالح(ع) و معجزه رسول اکرم(ص) و شق القمر یا تقسیم شدن ماه اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صالح و انشق القمر و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، معجزه، شق، قمر و شتر ذکر شده‌اند. در قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱۱ نسیمی به معجزه شق القمر محمد(ص) اشاره شده است. در برگ‌های ۱۱۱ و ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمه معجزه وجود دارد. در توضیحات کوه ابوقبیس در سایت ویکی‌شیعه که آدرس آن در ادامه آمده بیان شده: «بنابر روایتی، در هنگام شق القمر، نیمی از ماه بر فراز ابوقبیس و نیمی بر بالای قعیقعان دیده شد» در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کوه، ماه و فراز ذکر شده است. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۳۰۱ می‌شود. در ویکی‌پدیا ارتفاع کوه ابوقبیس ۱۳۸۰ فوت ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۸۰ و ۸۳۰۱ مشترک هستند. در حکایت ۲۰ باب سوم گلستان سعدی کلمه ارتفاع وجود دارد. معجزه پیامبر(ص) و شق القمر اینگونه بوده که مردم آن ناحیه یا منطقه تصور کردند که ماه دو نیم شده است. در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر کلمه تصور وجود دارد. در انجیل برنابا بیان شده که اسخریوطی خیانت کرده و مکان مسیح(ع) را لو می‌دهد. مسیح(ع) از این موضوع مطلع شده و به مکانی دیگر می‌رود. با معجزه‌ای یهودا اسخریوطی شبیه عیسی(ع) شده و رومیان اسخریوطی را به جای مسیح(ع) مصلوب می‌کنند. این ماجرا شبیه پناه بردن رسول اکرم(ص) و ابوبکر به غار ثور و تخم گذاشتن کبوتر و تندن تار عنکبوت بر دهانه غار است. بیان گردید که رسول اکرم(ص) از طریق جاسوسان عبدالمطلب عموی خود از نقشه قبایل قریش در مورد قتلش مطلع می‌شود و به غار ثور و بعد به مدینه پناه می‌برد. اگر عبارت «ارتباط بین ماجرای پناه گرفتن رسول اکرم(ص) و ابوبکر در غار ثور و تحریف تصلیب مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است. 

9-2- یوسف کنعان(ع) نماد وفاداری است

در باب ۱ کتاب مقدس اعمال رسولان پطرس(ع) درباره یهودا اسخریوطی بیان کرده «ولی با پولی که بابت خیانت خود گرفت، مزرعه‌ای خرید، و در همان جا با سر سقوط کرد، و از میان دو پاره شد و تمام روده‌هایش بیرون ریخت.» این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «ولی بابت خیانتی که کرد بر صلیب شکمش با نیزه سربازی از میان دو پاره شد و تمام روده‌هایش بیرون ریخت.» در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه خیانت و در مقاله کلمه صلیب، نیزه و سرباز و در قصیده ۱ امیر معزی و در در غزل ۱۸۷۶ مولانا و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه چلیپا یا صلیب و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه سربازی و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه سربازان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شکم، بیرون و ریختن و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در غزل ۱۱ مولانا کلمه شکم و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در رباعی ۱۱۱ ابوسعید ابوالخیر و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی کلمه پاره وجود دارد. در مقاله به زبور داوود(ع) اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس اعمال رسولان بیان شده «پطرس ادامه داده گفت: «زیرا در کتاب زبور نوشته شده است:'مسکن او ویران باد و دیگر کسی در آن ساکن نشود.' و همچنین آمده است: 'مأموریتش نیز به دیگری سپرده شود.'»» این آیه نیز تحریف شده است. این آیه اینگونه بوده: «زیرا در کتاب زبور نوشته شده است:'مردم درنده‌خو مانند شیر مرا محاصره کرده‌اند. دندانهای آنها همچون نیزه و پیکان و زبانشان مانند شمشیر، تیز و برّان است.' و همچنین آمده است: 'مأموریتش نیز به دیگری سپرده شود.'» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۸ می‌شود. در ادامه مقاله بیان شده که سوره رعد ۸۴۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۵۴۸ و ۸۴۵ مشترک هستند. در سوره رعد کلمات زیرا، در، کتاب، شده است، مردم، مانند، کردند، آنها، همچون، زبان، مانند، است، همچنین، آمده، است، مامورم، نیز، به، دیگر و شود و در مقاله کلمات زبور، شیر، دندان، نیزه، پیکان، زبان و شمشیر و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات رعد، مردم، شیر، دندان، پیکان، زبان، تیز، مجلس و اول و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مسکن، دندان و شمشیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات پیکان، دندان و شمشیر و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی کلمه پیکان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات شیران و شمشیر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شیر، پیکان، زبان، شمشیر، تیز و دیگر وجود دارند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب دندان‌ها است. در باب ۱ کتاب مقدس اعمال رسولان به جای آیه ۶۹:۲۵ کتاب مقدس زبور داوود(ع) آیه ۵۷:۴ کتاب مقدس زبور بوده که تحریف شده است. در آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال رسولان کلمه دندان وجود دارد. ارقام عددهای ۵۷:۴ و ۷:۵۴ مشترک هستند. آیه ۵۷:۴ کتاب مقدس زبور و ترجمه معاصر بیان می‌کند: «مردم درنده‌خو مانند شیر مرا محاصره کرده‌اند. دندانهای آنها همچون نیزه و پیکان و زبانشان مانند شمشیر، تیز و برّان است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۳۱۸ ذکر شده است. آیه ۱۱۴ سوره مائده و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «عیسی بن مریم گفت: خدایا! ای پروردگار ما! برای ما از آسمان سفره ای پر از غذا نازل کن تا عیدی باشد برای اهل زمان ما و نسل آینده ما، و نشانه ای از سوی تو؛ و ما را روزی بخش که تو بهترین روزی دهندگانی.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۷۵ می‌شود. این آیه درباره دعای عیسی(ع) برای نازل کردن غذا به درخواست حواریون است. یهودا اسخریوطی از حواریون بود. در ادامه مقاله بیان شده در آیه ۴ باب پانزدهم انجیل لوقا به داوری داوود(ع) درباره گوسفندان اشاره شده است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات داور، اغنام و بره ذکر شده‌اند. در غزل ۱۳۹۵ مولانا به برج حمل یا بره اشاره شده است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات حمل، قوس، خورشید و عمل ذکر شده‌اند. در توضیحات برج حمل در ویکی‌پدیا بیان شده میانه برج حمل قوسی سی درجه از دایرةالبروج، متوسط خط سیر خورشید در فروردین ماه به مدت ۴۵۷/۳۰ روز است. در انتهای این شماره عدد ۴۵۷ مشخص است. در مقاله بیان شده که در باب ۱ کتاب مقدس اعمال رسولان به جای آیه ۶۹:۲۵ کتاب مقدس زبور داوود(ع) آیه ۵۷:۴ کتاب مقدس زبور بوده که تحریف شده است. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۵۷:۴ مشترک هستند. در فیلم سکوت بره‌ها هانیبال لکتر شکم فردی را با تیغ پاره می‌کند و روده‌اش بیرون می‌ریزد. در باب ۴ کتاب مقدس زبور و در برگ ۱۱۱ کتاب عطیه برتر و در مقاله کلمه سکوت و در باب ۱۴ انجیل مرقس کلمات یهودا اسخریوطی و بره و در ترجیع ۱ خاقانی کلمات بره، تیغ و خنجر و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه بره و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات بره و تیغ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شکم و تیغ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی کلمات تیغ و خنجر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات تیغ، خنجر، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش و ایرج در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات تیغ، خنجر، کیقباد و ایرج و و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات ایرج و تیغ و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۱ امیر معزی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و  در شعر ۱۱ واعظ قزوینی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۰۱۱، ۱۷۱۲، ۱۷۲۲، ۲۷۹۲، ۳۲۹۵، ۵۹۳۲ و ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه تیغ و در قصیده ۱ اوحدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی کلمه خنجر و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات تیغ و روده وجود دارند. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. اگر عبارت «اسخریوطی سکوت بره‌ها (فیلم)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. اگر عبارت «یوسف کنعان(ع) نماد وفاداری است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. خیانت متصاد وفاداری است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «سکوت بره‌ها در ۱۴ فوریه ۱۹۹۱ اکران شد» در مقاله عدد ۱۹۹۱ ذکر شده است. بر اساس ویکی‌پدیا فیلم سکوت بره‌ها در سال ۱۴۱۱ قمری در نیویورک اکران شده است. در مقاله عدد ۱۱۴ و کلمه نیویورک ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴، ۱۱۴ و ۱۴۱۱ اشاره گردید. 

9-3- شام آخر

در ادامه مقاله به نانی مورتی اشاره شده است. در ویکی پدیا بیان شده که نانی موریتی کارگردان فیلم «عشای ربانی به پایان می‌رسد» در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه ربانی وجود دارد. در توضیحات عشای ربانی در ویکی‌پدیا بیان شده: «چون هنوز مشغول خوردن بودند، عیسی نان را برگرفت و پس از شکرگزاری، پاره کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، بخورید؛ این است بدن من.» سپس جام را برگرفت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همه شما از این بنوشید. این است خون من برای عهد [جدید] که به‌خاطر بسیاری به‌جهت آمرزش گناهان ریخته می‌شود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۵۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۷۳۵۷ مشترک هستند. این آیه‌ها تحریف شده و اینگونه بوده: «چون هنوز مشغول خوردن بودند، عیسی نان را برگرفت و پس از شکرگزاری، پاره کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، بخورید؛ این است بدن من که یکی از شما قصد مصلوب کردن آن را دارد.» سپس جام را برگرفت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همه شما از این بنوشید. این است خون من که یکی از شما قصد ریختن آن را دارد» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۱۱۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره انسان ۱۱۲۷ حرف و سوره لقمان ۲۱۷۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۲۷، ۲۱۷۱ و ۱۷۱۱۲ مشترک هستند. در سوره انسان کلمات چون، هنوز، بود، پس، از، شکر، پاره، کرد، داد، فرمود، این، است، من، از، شما، آن، را، سپس، جام، پس، از، داد، همه، شما، از، این، بنوشانید، این، است، من، از، شما، آن و را و در سوره لقمان کلمات پس از، شکر، یک، از، شما، قصد، آن و را و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پسر، نان، شکر، بدن، جام و خون و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پسر، نان، خون و ریخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیح، پسر، نان، گفت، همه، شما و خون و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، نان، جام و خون و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمات عیسی، نان و خون و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه نان وجود دارد. در سوره لقمان و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری و در باب‌های ۱ و ۲۲ انجیل برنابا و در باب ۱۱ و ۲ انجیل مرقس و در باب‌های ۱ و ۲ کتاب مقدس جامعه و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در برگ ۱۱ کتاب‌های الف و والکیری‌ها و در برگ ۲۰ کتاب مکتوب و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در برگ‌های ۱۱، ۱۱۱، ۴، ۲۰ و ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه انسان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه انس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دهر، خاقان، چنین گفت و زردهشت و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه دهر و در قصیده ۱ حافظ کلمات دهر و انس ذکر شده‌اند. نام دیگر سوره دهر سوره انسان است. در باب ۱۴ انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید و نسخه ویرایش شده بیان گردیده: «در موقع شام، عیسی نان را گرفت، و پس از شکرگزاری، آن‌ را پاره کرد و به شاگردان داد و به آن‌ها فرمود: «بگیرید؛ این بدن من است.» بعد پیاله را گرفت و پس از شکرگزاری به آن‌ها داد و همه از آن نوشیدند. عیسی فرمود: «این است خون من که برای بسیاری ریخته می‌شود و نشانۀ پیمان جدید خدا با انسان است. به‌یقین به شما می‌گویم که دیگر از میوۀ مو نخواهم نوشید تا آن روزی که در پادشاهی خدا آن‌ را تازه بنوشم.» بعد از خواندن سرود عید فِصَح، آن‌ها به کوه زیتون رفتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۱۹ و ۱۹۹۱ مشترک هستند. این آیه نیز تحریف شده است. در این آیه کلمه انسان را اضافه کردند. در باب ۱۴ انجیل مرقس و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و چون غذا میخوردند، عیسی نان راگرفته، برکت داد و پاره کرده، بدیشان داد و گفت: «بگیرید و بخورید که این جسد من است.» وپیالهای گرفته، شکر نمود و به ایشان داد و همه ازآن آشامیدند و بدیشان گفت: «این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته میشود. هرآینه به شما میگویم بعد از این ازعصیر انگور نخورم تا آن روزی که در ملکوت خدا آن را تازه بنوشم. و بعد از خواندن تسبیح، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند» اگر این آیات را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۷۹۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۲۲۷۹۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات یکی از شما، قصد، خون ریخته و دارد ذکر شده‌اند. این آیات تحریف شده و اینگونه بوده: «و چون غذا میخوردند، عیسی نان راگرفته، برکت داد و پاره کرده، بدیشان داد و گفت: «بگیرید و بخورید که این جسد من است.» که یکی از شما قصد مصلوب کردن آن را دارد وپیالهای گرفته، شکر نمود و به ایشان داد و همه ازآن آشامیدند و بدیشان گفت: «این است خون من که یکی از شما قصد ریختن آن را دارد» هرآینه به شما میگویم بعد از این ازعصیر انگور نخورم تا آن روزی که در ملکوت خدا آن را تازه بنوشم. و بعد از خواندن تسبیح، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند.» اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۲ و ۱۱۰۰ می‌شود. در سوره شوری کلمات چون، عیسی، گرفته، داد، پاره، کرده، داد، گفت، که، این، من، است، که، یکی، از، شما، آن را، دارد، گرفته، شکر، نمود، داد، همه، از، آن، گفت، این، است، من، که، یکی، از، شما، آن را دارد، به، شما، گوید، بعد از، این، تا، آن، روزی، که، در، ملکوت، خدا، آن را، بعد از، می‌خوانی، تسبیح، به سوی، کوه، بیرون و بروند ذکر شده‌اند. در ادامه مقاله عدد ۱۱۰۰ ذکر شده است. در باب ۱۴ انجیل مرقس و ترجمه معاصر بیان شده: «وقتی شام می‌خوردند، عیسی نان را برداشت و شکر نمود؛ سپس آن را تکه‌تکه کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، این بدن من است.» پس از آن جام شراب را برداشت، شکر کرد و به ایشان داد و همه از آن نوشیدند. آنگاه به ایشان فرمود: «این خون من است که با آن، پیمان جدید میان خدا و قومش را مهر می‌کنم. خون من در راه بسیاری ریخته می‌شود. براستی به شما می‌گویم که دیگر از این محصول انگور نخواهم نوشید تا روزی که آن را در ملکوت خدا، تازه بنوشم.» سپس سرودی خواندند و به سوی کوه زیتون به راه افتادند.» اگر کلمه تحریف را به آیاتی از باب ۱۴ انجیل مرقس که به آن‌ها اشاره گردید اضافه کنیم و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۳۵ ذکر شده است. باب ۱۴ انجیل مرقس تحریف شده است. در آیه ۴۱ سوره مائده به تحریف آیات اشاره شده است. آیه ۴۱ سوره مائده و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «ای پیامبر! کسانی که در کفر می شتابند تو را غمگین نسازند، چه آنان که به زبانشان گفتند: ایمان آوردیم و دل هایشان ایمان نیاورده، و چه آنان که یهودی اند که به شدت شنونده دروغند [با آنکه می دانند دروغ است] و به شدت گوش به فرمان گروهی دیگرند که [از روی حسد و کبر] نزد تو نیامده اند. [آن گروهی که] کلمات [خدا] را پس از استواری در جایگاه هایش تحریف می کنند، [و معنای حقیقی اش را تغییر می دهند و به مقلّدان و مطیعان بی سواد خود] می گویند: اگر [از طرف پیامبر اسلام] احکام [و فرمان هایی مطابق میل ما] به شما ابلاغ کردند بپذیرید، و اگر آن را [مطابق میل ما] ابلاغ نکردند [از آن] بپرهیزید. و کسانی که خدا عذاب [و رسوایی و ذلت] شان را بخواهد، تو هرگز نمی توانی چیزی از عذاب خدا را از آنان برطرف کنی. اینانند کسانی که خدا نخواسته دل هایشان را [از آلودگی] پاک کند؛ برای آنان در دنیا خواری و رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۳۵ می‌شود. آیه ۴۱ سوره مائده و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «اى پيامبر كسانى كه در كفر شتاب مى ‏ورزند تو را غمگين نسازند [چه] از آنانكه با زبان خود گفتند ايمان آورديم و حال آنكه دلهايشان ايمان نياورده بود و [چه] از يهوديان [آنان] كه [به سخنان تو] گوش مى‏ سپارند [تا بهانه‏ اى] براى تكذيب [تو بيابند] و براى گروهى ديگر كه [خود] نزد تو نيامده‏ اند خبرچينى [=جاسوسى] مى كنند كلمات را از جاهاى خود دگرگون مى كنند [و] مى‏ گويند اگر اين [حكم] به شما داده شد آن را بپذيريد و اگر آن به شما داده نشد پس دورى كنيد و هر كه را خدا بخواهد به فتنه درافكند هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چيزى بر نمى ‏آيد اينانند كه خدا نخواسته دلهايشان را پاك گرداند در دنيا براى آنان رسوايى و در آخرت عذابى بزرگ خواهد بود» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۳۹ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۳۵، ۵۹۳۱ و ۳۱۵۳۹ مشترک هستند. در سوره قصص و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه غذا وجود دارد. در ادامه این شعر از سایت راستمرد آمده که در سال ۱۳۹۵ در این سایت منتشر شده است. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات راست، مرد و سال و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» کلمات راست، مرد و مهر ذکر شده‌اند. در مقاله ذکر شده که آیه ۱۱۴ سوره مائده و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «عیسی بن مریم گفت: خدایا! ای پروردگار ما! برای ما از آسمان سفره ای پر از غذا نازل کن تا عیدی باشد برای اهل زمان ما و نسل آینده ما، و نشانه ای از سوی تو؛ و ما را روزی بخش که تو بهترین روزی دهندگانی.» ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. این آیه درباره دعای عیسی(ع) برای نازل کردن غذا به درخواست حواریون است. در مقاله به سفره عید نوروز اشاره شده است. در مقاله به کوه صهیون اشاره شده است. در توضیحات کوه صهیون در ویکی‌پدیا بیان شده: «مناطق مهم در کوه صهیون مقبره داوود پادشاه اسرائیل و اتاق شام آخر عیسی مسیح است.» در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات کوه، پادشا، آخر و پسر یا عیسی و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمه نقاش و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه نقش و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات کوه، نقش، شام و آخر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شام و آخر و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در قصیده ۱ مجد همگر و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر»  کلمه شام و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک و شام و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در غزل ۲۰۰ عراقی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۱، ۱۸۷۶ و ۲۵۳۹ مولانا کلمه آخر وجود دارد. نقاشی شام آخر درباره عشای ربانی است. اگر عبارت «شام آخر» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ و ۱۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۰، ۱۷ و ۱۷۲۰ ذکر شده‌اند. در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات شام و آخر ذکر شده‌اند. اگر متن غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۲۰ و ۲۷۱۰ مشترک هستند.

9-4- بلكه خداوند او را به سوى خويش بركشيد و خدا پيروزمند فرزانه است

 در سوره زنان و ترجمه انصاریان بیان شده: «و به سبب گفتارِ [سراسر دروغ] شان که ما عیسی بن مریم فرستاده خدا را کشتیم. در صورتی که او رانکشتند و به دار نیاویختند، بلکه بر آنان مُشتبه شد [به این خاطر شخصی را به گمان اینکه عیسی است به دار آویختند و کشتند]؛ و کسانی که درباره او اختلاف کردند، نسبت به وضع وحال او در شک هستند، و جز پیروی از گمان و وهم، هیچ آگاهی و علمی به آن ندارند، و یقیناً او را نکشتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱۰۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۲۱۰۷ و ۱۷۲۰ مشترک هستند. در غزل ۱۷۲۰ مولانا کلمات غلام و عرب ذکر شده‌اند. کلمه غلام در زبان عربی به معنی پسر است و به عیسی(ع) اشاره می‌کند. در سوره زنان بعد از آیه‌ای که به آن اشاره گردید و ترجمه انصاریان بیان شده: «بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۱۰۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰۱ ذکر شده است. در سوره زنان و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «بلكه خداوند او را به سوى خويش بركشيد و خدا پيروزمند فرزانه است» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. بین عددهای ۲۱۷، ۱۱۲۷، ۲۱۷۱، ۱۷۱۱۲، ۱۷۲۰ و ۲۲۱۰۷ سه رقم مشترک هستند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، سوی، حکمت و الهی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، خود، بالا، حکمت و الهی ذکر شده‌اند. در سوره زنان و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و پیوسته خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است؛ » اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲۱ و ۲۰۰ می‌شود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۵۳۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات بلکه، خدا، او را، به سوی، خود، بالا، همواره، خدا، مقتدر، کار، از روی، حکیم و است ذکر شده‌اند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» عدد ۲۰۰ و کلمه کار وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. سوره زنان ۱۶۷۸۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۸۰ و ۱۶۸۷۰ مشترک هستند. اگر متن عربی آیه سوره زنان را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. این آیه به عروج عیسی(ع) اشاره می‌کند. در انجیل برنابا بیان شده که بعد از مصلوب شدن یهودا اسخریوطی عیسی(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج می‌کند. در ویکی‌پدیا ارتفاع کوه زیتون ۲۷۱۰ فوت ذکر شده است. در ادامه به عروج عیسی(ع) اشاره شده است. 

9-5- ارتباط حسین(ع) با تحریف تصلیب عیسی مسیح(ع)

در سوره انسان و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «نکوکاران عالم (که در این آیه حضرت علی و فاطمه و حسنین علیهم السّلام و شیعیانشان به اجماع خاصّه و اخبار عامّه مقصودند) در بهشت از جام شرابی نوشند که طبعش (در لطف و رنگ و بوی) کافور است.» در قصیده ۱ نسیمی کلمات عالم، علی، حسین، رنگ، بوی و الهی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه، اخبار، جام و رنگین و در غزل ۱۲۰۷ تبریزی کلمات شراب و کافور و در مقاله کلمه کافور ذکر شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عیسی و بزرگ و در برگ ۴ کتاب الف و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمه کلیسا وجود دارد. مصلوب کردن مسیح(ع) توسط کلیسا برای بزرگ‌نمایی ساخته شده است. در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه شکنج و در مقاله کلمه شکنجه ذکر شده است. افراد مریض شکنجه شدن را نشانه بزرگی می‌دانند. بزرگی نزدیک شدن به صفات خداوند است. مهم این است که مسیح(ع) در راه خدا از هیچ فداکاری دریغ نکرده است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، راه، خدا و دریغ و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح و دریغ و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه دریغ وجود دارد. آیه ۱۴ سوره صف بیان می‌کند: «عیسی مریم به حواریین گفت: کیست مرا برای خدا یاری کند؟ آنها گفتند: ما یاران خداییم.» جمله مشهور حسین(ع) «آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟» است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات صف، عیسی و حسین و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات صف و مسیحا و در شعرهای ۲ و ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات صف و یار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات صف، یار، جنگ و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات صف، جنگ و افراسیاب در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات صف، پسر، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه صف وجود دارد. کوفیان نیز به حسین(ع) خیانت کردند. بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی به شهید شدن حسین(ع) در کوفه اشاره می‌کند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۳۶۱۸ ذکر شده است.

کشتی شه مدینه و سالار مکه را *** در کوفه تشنه لب، به تمنای ملک ری

یهودا اسخریوطی از حواریون بوده است. هدف و انگیزه کلیسا این بوده که ماجرایی شبیه حسین(ع) را برای مسیح(ع) بسازد. اگر عبارت «ارتباط حسین(ع) با تحریف تصلیب عیسی مسیح(ع)» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۸۲ و ۱۱۴ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۳۸۲ و ۱۱۴ ذکر شده‌اند. آیه ۴ سوره صف بیان می‌کند: «خدا کسانی را دوست دارد که صف زده در راه او جهاد می کنند [و از ثابت قدمی] گویی بنایی پولادین و استوارند.» در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات صف و جهاد و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه جهاد وجود دارد. در توضیحات حر بن یزید ریاحی(ع) در ویکی‌پدیا به صف آرایی شجاعانه ایشان در حمایت از حسین(ع) اشاره شده است. در آیه ۱۴ سفر پیدایش تورات کلمه صف آرایی وجود دارد. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات حسین، یار و صف و در مقاله کلمه یاران و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات یاران و دلیرانه و در مقاله کلمه شجاعت ذکر شده است. حسین(ع) و یارانش مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات حسین، یار، مرد و سرو در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات مرد و سرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ مجد همگر و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در غزل ۱۱ حافظ و در غزل‌های ۲۰۰، ۳۲۷۱ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه سرو وجود دارد. در غزل ۳۵۲ سعدی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه سرو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات یار، مرد و سرو آزاد و فریدون وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. درخت سرو نماد آزادگی است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات یار، دلیر، مرد و آزادگان و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات یار و سرو وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در واقعه کربلا یزید آب را بست و حسین(ع) و یارانش با لب تشنه شهید شدند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آب، بست، حسین، یار، لب و تشنه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه واقعه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات آب، بسته، یار، لب و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمه یار و در مقاله کلمه یاران و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات یاران و تشنه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات آب، ببستند، لب و تشنه و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در رباعی ۲۶۷ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل‌های ۱۵۳۴، ۴۱۳۵، ۲۵۳۹ و ۵۹۳۲ صائب تبریزی کلمه لب و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمات لب و تشنه و در غزل‌های ۳۲۵۹ و ۱۷۲۰ صائب تبریزی و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمه تشنه و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات تشنه و تشنگان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه یزیدیان وجود دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات یارای و تشنگان ذکر شده‌اند. علی(ع) پدر حسین(ع) نویسنده نهج البلاغه است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، پدر و حسین ذکر شده‌اند. نهج البلاغه قبل از واقعه کربلا نوشته شده است. بیت زیر از قصیده ۴ سنایی به حسین(ع) و کربلا اشاره می‌کند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۳ ذکر شده است.

خرمی چون باشد اندر کوی دین کز بهر حق *** خون روان گشتست از حلق حسین در کربلا

بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی به لب تشنه حسین(ع) اشاره می‌کند. اگر این بیت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۶۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶۸ و ۳۶۱۸ مشترک هستند.

کشتی شه مدینه و سالار مکه را *** در کوفه تشنه لب، به تمنای ملک ری

بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی نیز به لب تشنه حسین(ع) اشاره می‌کند. اگر این بیت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۸۳ ذکر شده است. 

آن دم که شاه تشنه لب از صدر زین فتاد *** سیماب وار، لرزه به عرش برین افتاد

بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی به لب تشنه حسین(ع) اشاره می‌کند. اگر این بیت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است.

لب تشنه ریخت خون زگلویش به روی خاک *** شرمی نکرد از پدر و مادر حسین

اگر عبارت «حسین(ع) و یارانش و واقعه عاشورا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه یاران وجود دارد. در توضیحات حسین بن علی در ویکی‌پدیا بیان شده که طباطبایی در المیزان ضمن گزارش و نقد گفته‌های مختلف مفسران، گفته است که مقصود از «مَوَدَّتِ قُربی» در سوره شوری محبّت اهل بیت محمّد؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین است. اگر عبارت «مَوَدَّتِ قُربی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۶۲ می‌شود. در مقاله عدد ۷۶۲ ذکر شده است. اکر متن قصیده ۲ ابن یمین را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۶۲۶۲ می‌شود. ارقام عددهای ۷۶۲ و ۷۶۲۶۲ مشترک هستند. در قصیده ۲ ابن یمین کلمات مصطفی، علی، حسن و حسین و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مصطفی، علی، فاطمه، حسن و حسین و یمین وجود دارند. در سوره شوری و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «اين همان است كه خداوند به بندگانش كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، مژده داده است، بگو براى آن كار از شما مزدى نمى‏طلبم، مگر دوستدارى در حق نزديكان [/اهل بيتم‏]، و هر كس كار نيكى كند، در آن برايش جزاى نيك بيفزاييم، چرا كه خداوند آمرزگار قدردان است‏» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۷۸۳ می‌شود. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. بین عددهای ۱۷۳۸، ۱۷۸۳ و ۱۰۷۸۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات این همان است که، خداوند، به، بندگان، که ایمان آورده‌اند، کارهای، شایسته، انجام، داده‌اند، مژده، داده است، بگو، برای آن، کار، از شما، مزدی نمی‌طلبی، مگر، دوست، حق، نزدیک، هر کس، کار، نیک، کند، در آن، برایشان، جزای، نیک، می‌افزاییم، چرا که، خداوند، آمرزگا و است و در سوره یونس کلمات این، همان، است که، خداوند، بندگانش، که، ایمان آورده‌اند، کارهای شایسته کرده‌اند، مژده، داده است، بگو، برای، آن، کار، از شما مزدی نمی‌خواهم، مگر، دوستدارن، در، حق، اهل، هر کس، کار، نیک، کند، در آن، جزای، نیک، چرا، که، خداوند، آمرزگار و است ذکر شده‌اند. در سوره شوری و ترجمه فولادوند بیان شده: «اين همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۴۶ و ۷۲۹ می‌شود. در مقاله عدد ۸۴۶ ذکر شده است. سوره مریم ۹۷۲ کلمه دارد. ارقام عددهای ۷۲۹ و ۹۷۲ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات این همان، پاداش، است، که، خدا، بندگان، خود را، که، ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، بدان، مژده، داده است، بگو، پاداش، از شما، خواست، نیست، مگر، دوستدار، خویشاوندانم، هر کس، نیک، به جای، آورد، برای او، در، ثواب، آن، خواهیم افزود، قطعا، خدا، آمرزش و است ذکر شده‌اند. فروغی بسطامی متولد کربلا است. در توضیحات محتشم کاشانی در ویکی‌پدیا بیان شده: «ترکیب‌بند «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» معروف‌ترین مرثیه برای شهیدان واقعه کربلا در ادبیات فارسی است.» در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات غریبان و شمع وجود دارد. در توضیحات شام غریبان در ویکی‌پدیا بیان شده: «مراسم مذهبی شیعه است که در غروب روز عاشورا برگزار می‌گردد. سوزاندن خیمه‌های خانواده حسین بن علی و به اسارت گرفتن خانواده حسین بن علی توسط لشکر یزید بن معاویه درون مایه این مراسم است. در این مراسم عزاداران با روشن کردن شمع به عزاداری می‌پردازند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۴۲۸۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات روز، سوزان، اسارت، گرفتن، علی، لشکر، درون، مایه، روشن، کردن و می‌پردازند و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات حسین علی، خیمه و شمع و شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات حسین، علی، روشن و شمع و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمات خیمه و شمع و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خیمه و روشن و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شام، شمع و روشنایی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات شام، شمع و روشن و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در غزل ۱۱ فضولی و در ترکیبات ۲ عراقی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در قصیده ۴ سنایی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل‌های ۱۸۳۶ و ۵۱۳۲ بیدل دهلوی کلمات شمع و روشن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روز، بسوزم، خیمه، اندرون، روشن، شمع و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات اندرون، شمع، روشن و کاووس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شام، روشن و لشکر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات خیمه، روشن و لشکر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در غزل ۲ حافظ و در غزل ۲ فرخی یزدی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و رباعی ۱۱۹ ابوسعید ابوالخیر و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در غزل‌های ۱۲۷۰، ۱۷۱۲، ۲۷۹۲، ۳۲۵۹ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه شمع و در غزل‌های ۲۵۳۹، ۲۹۵۳ و ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه روشن و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمات شمع و روشن و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خانواده و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات شام، غریب، عاشورایی، سوخت خمیه، حسین علی، اسیر، لشگر، یزید، عزا و شمع ذکر شده‌اند. بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی به سوختن خمیه در عاشورا اشاره می‌کند.

آن دم که سوخت خیمهٔ او ز آتش ستم *** آتش به قلب سوختهٔ عابدین فتاد

در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه شمع و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمات شمع و روشن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روز، بسوزم، خیمه، اندرون، روشن و شمع ذکر شده‌‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲، ۲۹۷۹ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در غزل ۳۲۵۹ صائب تبریزی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه شمع وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۳۲۵ می‌شود. ارقام عددهای ۳۲۵۹ و ۹۳۲۵ مشترک هستند.

آدرس توضیحات ناقه صالح در سایت ویکی‌شیعه
آدرس توضیحات کوه ابوقبیس در سایت ویکی‌شیعه

10- سیمرغ در قاف یا آخرین مرحله کمال قسمت خورد

سوره ق در قرآن با حرف مقطعه ق یا قاف آغاز می‌شود. در ویکی‌پدیا بیان شده که موضوع این سوره بیشتر درباره معاد، قیامت و انتقال به جهان‌های دیگر پس از مرگ است. این نشان می‌دهد که قاف بیانگر یک جهان است. در آیه ۷ سوره قاف به کوه اشاره شده که نشانه‌ای از کوه قاف است. آیه ۷ سوره قاف و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می کند: «و زمین را نمی‌نگرند که آن را بگستردیم و در آن کوههای استوار بیفکندیم و هر نوع گیاه با حسن و طراوت از آن برویانیدیم؟» بیت زیر از سعدی مشابه آیه ۷ سوره قاف است. بیت زیر بیان می‌کند که خداوند آنچنان جهان گسترده‌ای خلق کرده است که سیمرغ در دوردسترین مکان یعنی قاف نیز به سهم خود می‌رسد. 

چنان پهن خوان کرم گسترد *** که سیمرغ در قاف قسمت خورد (شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز»)

در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار نیز به قاف و سیمرغ اشاره شده است.

کرد ظاهر قاف را عنقا نواز *** تاکند سیمرغ معنی بال باز

بیت زیر از ترکیبات ۲ عراقی بیان می‌کند که چو سیمرغ از جمله (همه مراحل کمال) بگذرم. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷ ذکر شده است. در ترکیبات ۲ عراقی کلمات آخر، وصال، عرش، عدم و سیمرغ وجود دارند.

تا ز آشیان کون چو سیمرغ بر پرم *** پرواز گیرم از خود و از جمله بگذرم

بنابراین قاف یا کوه قاف دوردست‌ترین جای ممکن در راه کمال است. منظور از کوه قاف آسمان ۷ ام یا آخرین مرحله کمال یا جهان‌های عدم است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» عبارت کوه قاف و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه قاف و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات قاف و عرش و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمات کوه و قاف و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آخر، هفت آسمان و عرش و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آخر، وصال، قاف، هفت آسمان، عرش و کرسی و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات آخر، عرش و کرسی و در قطعه ۱ خاقانی کلمات عرش و کرسی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آخر، الاخرة و عدم و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات آخر، عدم، عرش و لقا و در غزل ۱۱ مولانا و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات آخر و عدم و در قصیده ۴ سنایی کلمات آخر، هفت آسمان و فنا و و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات آخر، وصل و فنا و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی کلمه آخرت و در مقاله کلمه آخر و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کرسی، فنا و عارف و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰ کتاب زهیر و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه آخرین و در غزل ۲۰۰ صائب تبریزی کلمات عرش و قاف و در باب ۱۱ کتاب مقدس زبور کلمات تخت خدا یا عرش خدا و کوه و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمه تخت و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در باب ۱۱ انجیل مرقس کلمه عرش و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۱ نسیمی کلمات عرش و عارف و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عارف و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۱ حافظ کلمه وصل و در شعر ۱ مجلس اول در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل ۲ حافظ و در غزل‌های ۱۳۹۵ و ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه وصال وجود دارد. منظور از وصال خداوند، مقام عارف و مقام فنا رسیدن به عرش یا جهان‌های عدم یا آخرین مرحله کمال است. در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی کلمات فنا و انتها و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات آخر و فنا ذکر شده‌اند. اگر متن غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۰۷ و ۱۱۱۱ می‌شود. بین عددهای ۱۷۳۵ و ۱۳۵۰۷ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات کوه قاف در ویکی‌پدیا به نقل از حکایت عقل سرخ از شهاب‌الدین یحیی سهروردی بیان شده که کوه قاف رمز عالم بالاست. در سوره قاف کلمات کوه، عقل، عالم و بالا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات کوه، قاف، عقل، یحیی، عالم و بالا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات کوه، قاف، عقل و عالم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سرخ، کوه و بالا و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عقل، کوه و عالم و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قطعه ۲ ملک الشعراء بهار و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در رباعی ۱۱۹ ابوسعید ابوالخیر کلمه عقل و در قطعه ۱ خاقانی کلمه عقول و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات عقل و سرخ و در غزل ۲ فرخی یزدی کلمه عاقل و در مقاله کلمه سرخ ذکر شده است. اگر عبارت «حکایت عقل سرخ از شهاب‌الدین یحیی سهروردی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حصال ۱۱۱ می‌شود. سوره‌های یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره اسراء کلمه حکایت و در سوره یوسف کلمات حکایت و عقل وجود دارند. درگذشت یحیی سهروردی در سال ۱۱۹۱ میلادی بوده است. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۱۹۱ مشترک هستند. در بیت زیر از قصیده ۱ حافظ کلمات سیمرغ و عروج ذکر شده‌اند. منظور از عروج رفتن به جهان‌های عدم است. اگر عبارت «سیمرغ در قاف یا آخرین مرحله کمال قسمت خورد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۳۵۱ می‌شود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۳۵۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات آخر و کمال ذکر شده‌‌اند. در ادامه مقاله بیان شده که منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که رسول اکرم(ص) جهان‌های عدم را مشاهده یا تماشا کرده است.

سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج *** آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان (قصیده ۱ حافظ)

11- المص

سوره اعراف در قرآن با حرف مقطعه «المص» آغاز می‌شود. کلمه المص اول کلمه المصطفی(ص) قرار دارد. کلمه المصطفی ۷ حرف دارد. سوره اعراف سوره ۷ قرآن است. اگر در سوره اعراف به جای المص، المصطفی قرار دهیم به این جمله می‌رسیم که محمد المصطفی(ص) مورد خطاب قرار گفته است: «المصطفی، این کتابی [با عظمت] است که به سوی تو نازل شده است؛ پس نباید در سینه‌ات از ناحیه [تبلیغِ] آن تنگی و فشار باشد، تا به وسیله آن مردم را بیم دهی، و برای مؤمنان [مایه] تذکّر و پند باشد.» مقام محمد المصطفی(ص) و بسیاری از بزرگان دیگر وصال خداوند یا آخرین مرحله کمال یا آسمان ۷ ام یا جهان‌های عدم است. در بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی به جهان‌های عدم و در بیت ۱۱ شعر مجلس اول سعدی به محمد المصطفی(ص) اشاره شده است. در آیه نور عبارت «آسمان‌ها و زمین» ذکر شده است. جهان مادی ۱ آسمان دارد. اشو نویسنده کتاب‌‌های «فقط یک آسمان» و «راه کمال» است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آسمان، راه و کمال و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات راه و کمال و در قصیده ۱ مجد همگر و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه کمال وجود دارد. منظور از آسمان‌ها راه کمال است. منظور از آسمان‌ها راه کمال است. منظور از «آسمان‌های و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهان‌های عدم است. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این موضوع مشخص شده است. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات راه و کمال وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ جهان ملک خاتون را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ می‌شود. در قصیده ۱ مجد همگر کلمات رهی و کمال وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ مجد همگر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۲۱۹ می‌شود. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه ره وجود دارد. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ می‌شود. آیه نور و ترجمه خرمشاهی بیان می‌کند: «خداوند نور آسمانها و زمين است داستان نورش همچون چراغدانى است كه در آن چراغى هست، و چراغ در آبگينه‏اى هست، كه آبگينه گويى ستاره‏اى درخشان است، كه از درخت مبارك زيتون -كه نه شرقى است و نه غربىافروخته شود نزديك است كه روغنش، با آنكه آتشى به آن نرسيده است، فروزان گردد، نور در نور است، خداوند به نور خويش هر كس را كه خواهد هدايت كند، و خداوند براى مردم مثلها مى‏زند و خداوند به هر چيزى داناست‏» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ می‌شود. در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، آسمان، زمین، روشن، نظم، دلیل و الهی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه انعام وجود دارد. آیه ۱ سوره انعام و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «ستایش خدای راست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکی‌ها و روشنایی را مقرّر داشت (و با آنکه نظم آسمان و زمین دلیل یکتایی اوست) باز کافران به پروردگار خود شرک می‌آورند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ مشترک هستند. بین عددهای ۱۲۹۶، ۲۹۶۱، ۶۲۱۹، ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. در صفحه ۱۲۹۶ کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده بخشی از آیه نور قرار دارد. در آیه نور و در آیه ۱ سوره انعام عبارت «آسمان‌ها و زمین» وجود دارد. آیه ۴ سوره انبیاء و ترجمه خرمشاهی بیان می‌کند: «گفت پروردگار من هر سخن را در آسمان و زمين مى‏داند، و اوست شنواى دانا» در گذشته کسی در آسمان نبوده است. در این آیه منظور از آسمان راه کمال است. اگر آیه ۴ سوره انبیاء و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است. آیه ۴ سوره انبیاء و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «[پيامبر] گفت پروردگارم [هر] گفتار[ى] را در آسمان و زمين مى‏ داند و اوست‏ شنواى دانا» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۱ و ۱۹۹ مشترک هستند. آیه ۱ سوره انفطار و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «آنگاه كه آسمان زهم بشكافد» این آیه به آسمان جهان مادی در روز قیامت اشاره می‌کند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. فرود فولادوند کارگران فیلم «وقتی که آسمان بشکافد» است. اگر عبارت «وقتی که آسمان بشکافد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰۰ ذکر شده است. 

الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم (بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی)

 نعت النبی المصطفی لمّا عفی رسم الصفا *** تهدی به اوصافنا برشاده سبل الاعم (بیت ۱۱ شعر مجلس اول سعدی)

12- ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)

12-1- معراج

منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که رسول اکرم(ص) جهان‌های عدم را مشاهده یا تماشا کرده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هفت آسمان، عرش و محمد و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آخر، وصال، هفت آسمان، عرش وکرسی و تماشا و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات معراج به عرش اکبر و محمد و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عدم و مصطفی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات عرش، محمد و احمد و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عرش، مصطفی و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم، فنا، المصطفی و مشاهده و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات محمد و مصطفی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه عدم و در قصیده ۴ سنایی کلمات هفت آسمان، فنا و مصطفا و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کرسی، فنا، عارف و احمد و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات عروج در آفاق آسمان‌ها، عرش، مشاهده و تماشا و در برگ ۲۲ کتاب مکتوب و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در غزل ۱ غنی کشیمری و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل‌های ۵۹۱۳ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه تماشا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین و تماشا ذکر شده است. آیه ۱ سوره اسراء ۱۹۰ حرف با حروف حرکت و با فاصله دارد. در آیه ۱ سوره اسراء به سیر یا حرکت محمد(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصی اشاره شده است. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات رسول و حرکت ذکر شده‌اند. در باب ۱۹۰ انجیل برنابا به مسیا یا محمد(ص) اشاره شده است. «میسا» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. حروف کلمات مسیا و میسا مشترک هستند. سوره اسراء سوره ۱۷ قرآن است. اگر کلمه معراج را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ می‌شود. در قصیده ۱ نظام قاری و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه انجم وجود دارد. در سوره نجم به معراج رسول اکرم(ص) اشاره شده است. در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه متفاوت و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۲ حافظ و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه تفاوت وجود دارد. تفاوت کلمات انجم و نجم حرف الف است. الف حرف شماره ۱ حروف الفبای فارسی است. در برگ ۲ کتاب الف و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فارسی وجود دارد. بیت زیر از قصیده ۱ نسیمی به سوره نجم و معراج محمد(ص) اشاره می‌کند.

بدان محمد امی که در شب معراج *** قدم نهاد و گذشت از مقام «اوادنی«

در شعر ۱ حمید الدین بلخی نیز به معراج محمد(ص) اشاره شده است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی عبارت «راکب البراق الی المعراج» وجود دارد. اگر عبارت «راکب البراق الی المعراج» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده معنای فارسی براق استر و درخشان است. در مقاله کلمات استر و درخشان و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه استر و در آیه نور و ترجمه‌های الهی قمشه‌ای، خرمشاهی و فولادوند کلمه درخشان وجود دارد. در توضیحات براق در ویکی‌پدیا بیان شده: «همچنین گرایش به توجیه عرفانی واژه «بُراق» و «معراج» و تفسیر آن به عنوان تمثیل در برخی متون چون معراج‌نامه ابن‌سینا نیز دیده می‌شود.» در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه بوعلی سینا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه همدان و عبارت «راکب البراق الی المعراج» وجود دارد. آرامگاه ابن سینا در شهر همدان است. ابن سینا متولد بخارا است. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه بخارا وجود دارد. در توضیحات ابن سینا در ویکی‌پدیا بیان شده: «ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تأکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم.» در مقاله کلمات منطق و علم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه هندسی وجود دارد. در توضیحات ابن سینا در ویکی‌پدیا بیان شده: «۱ شهریور، هم‌زمان با زادروز او در ایران روز پزشک است.» در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه شهریور و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگرد ۲۰ اوستا کلمات شهریور و پزشک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب ۲ انجیل مرقس کلمه پزشک وجود دارد. در بیت زیر از قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه براق وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۷۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۷۲ و ۳۳۷۲ مشترک هستند.

دولت عنان ملک به دست تو باز داد *** اقبال بر براق مرادت سوار کرد

 مصرع «که غبار براق من بر عرش» از قصیده ۱۱۴ خاقانی به معراج رسول اکرم(ص) به عرش یا جهان‌های عدم اشاره می‌کند. در لمعات ۱ عراقی عبارت «از عرش تا به فرش» و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۲۰۰ صائب تبریزی کلمات عرش و فرش و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه فرش و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر عبارت فرشی ایرانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه گلیم و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گلیم و الهی و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در باب ۲ انجیل برنابا کلمه الهی وجود دارد. در زیر پستی با عنوان «از عرش تا فرش» آمده که در آن الهی قمشه‌ای بیان کرده:

"از عرش تا فرش"

زيبايى، يادآور خاطراتى است كه آدميان از ساحت پيشين هستى با خود آورده‌اند و هنر جلوه‌های گوناگون از این خاطرات است که در جامه موسیقی و نقاشی و رقص و معماری و هنرهای دستی در سراسر تاریخ همه‌جا به آدمیان رخ نموده است:

ما همه اولاد آدم بوده‌ایم *** در بهشت آن نغمه‌ها بشنوده‌ایم

گر چه بر ما ریخت آب و گل شکی *** یادمان آید از آنها اندکی

مولانا

این سخن مولانا با گفته نخبگان و نادرگان هنر و اندیشه در جهان چون افلاطون و میکل‌آنژ و داوینچی و شکسپیر و هوگو و گوته و تاگور و امرسن در خاور و باختر هم‌آهنگ است و چنین است عشق ما به نیکویی و دانایی که آن‌ها نیز هریک گونه‌ای از یادآوری عشق و پیوند با عرصه‌های پیشین است که از آن به سرشت و فطرت و طبیعت تعبیر می‌کنند و هر چند ما در این سراچه خاک احساس غربت و دلتنگی می‌کنیم و چون حافظ آه و ناله سر می‌دهیم که:

به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار *** که از جهان ره و رسم سفر براندازم

اما همچنین جای شکر و سپاس نیز هست که عشق ما به زیبایی و خوبی هر دم از گوشه‌ای سر بر می‌کند و به هزار کرشمه جان ما را می‌نوازد و روز ما را می‌سازد و با نقش‌های آشنا روح را از رنج این غربت غربیه می‌رهاند.

و از طرفه‌ها و عجایب جهان یکی همین است که آدمی برای فرشی که خواهد در زیر پای افکند و لگد کند “سمفونی قالی اردبیل” را با ترکیبات هم‌آهنگ از طرح و رنگ اجرا می‌کند که اصحاب ذوق یعنی همه آدمیان زیباپرست، آن را از زیر پای برمی‌کشند و با افتخار بالای سر می‌آویزند‌ و چون تاج بر تارک “موزه ویکتوریا و آلبرت” می‌نشانند این است کرامت و اعجاز آدمیزاد که اصحاب صورت در توجیه آن فرو می‌مانند و هیچ چاره‌ای نمی‌یابند جز آنکه به دامن افلاطون پناه برند. فرش ایرانی یکی از عرش‌ها و اریکه‌های هنر است که هزار منکر خاک‌پرست را انگشت بر دهان نگاه می‌دارد تا ایمان بیاورند به اصالت و جاودانگی “زیبایی” که بی‌هیچ نیاز زیستن و انتخاب احسن و فارغ از برهان وجودیِ آنسِلم قدیس و دکارت، در پیش چشم آدمیان هویدا شده است و اگر منکران معنویت و الهیتِ هنر را هیچ برهانی غیر از همین فرش تبریزی که آن را "قالی اردبیل" نامند نبود، بسنده بود که همه زبان فرو بندند و سر تسلیم فرود آورند در پیشگاه آن فرش فاخر که بالای آن نوشته است:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست *** سر مرا بجز این در حواله‌گاهی نیست

حافظ

نوشته حسین الهی قمشه‌ای ۱۴۰۱/۶/۱۳ تصویر قالی اردبیل


در بالا تصویر قالی اردبیل آمده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه اردبیل وجود دارد. در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پست، عرش و فرش ذکر شده‌اند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۵۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۵۵۲ مشترک هستند.

آن چه خاکی بود کز پستی فرش *** چون گهر از زیر برشد فوق عرش

12-2- خروس

اگر عبارت «از عرش تا به فرش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. عنوان پست زیر از الهی قمشه‌ای «خروس عرشی» است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات الهی و عرش ذکر شده‌اند. این پست برای تاریخ ۱۱/۱۱ است. در مقاله به آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج اشاره گردید. ارقام عددهای ۱ و ۱۱/۱۱ مشترک هستند. در روایات بیان شده که رسول اکرم(ص) در معراج خروسی را مشاهده کرده است. در پست زیر الهی قمشه‌ای به غزل ۳۱۸ سعدی درباره خروس اشاره می‌کند. در بالای پست زیر ساعت ۱:۳۸ مشخص است. ارقام عددهای ۱:۳۸ و ۳۱۸ مشترک هستند. در پست زیر الهی قمشه‌ای غزل ۱۲۰۷ مولانا را درباره خروس می‌خواند. در ادامه مقاله عددهای ۱۷۰۲ و ۱۷۲۰ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۲۰۷، ۱۷۰۲ و ۱۷۲۰ مشترک هستند. در پست زیر الهی قمشه‌ای شعری از نظامی گنجوی درباره خروس را می‌خواند. در مقاله به نظامی گنجوی اشاره شده است. در خبر زیر از روزنامه جهان صنعت با عنوان «رمزگشایی از نمادهای حیوانی تاریخ ایران» بیان شده: «خروس در باورهای ایرانی پاسبان شب است و در سپیده دم صبح با دیو خواب و تنبلی «بوشاسب» مبارزه می‌کند تا مردم را بیدار نگاه دارد.» در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روزنامه و در ادامه مقاله کلمات روزنامه، جهان، نماد، تاریخ، ایران، پاسبان، شب و صبح و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات خروس، شحنه یا پاسبان، شب، صبح، خواب و بیدار و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمه خروس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات جهان، ایران، مردم، بیدار، نگاه، چنین گفت، زردشت، شهریار، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» جهان، ایران، پاسبان، شب، سپید، دیو، مردم، نگاه، دارد، چنین گفت، زردهشت، شهریار، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات جهان، شب، صبح، سپید و دیو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات جهان، ایرانیان، شب، سپید، دیو و خواب و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات جهان، ایران، شب، سپید، خواب و کاوس و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، جهان، ایران، شب، خواب و بیدار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات جهان، ایران، شب، خواب، مردم، گفتار، اندر، داستان، سیاوش و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات جهان، شب، سپیده، خواب و بیدار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جهان، خروس، ایران، پاسبان، شب، سپید، بیدار و نوذر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات جهان، ایران، شب، خواب، بیدار و نگاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جهان، ایران، شب، سپید، خواب، بیدار و نگاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات جهان، ایران، شب، سپیده‌دمان، خواب و بیدار و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات صبحدم، خواب، بیدار، حیوان و دیو و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در برگ ۲۰۰ کتاب الف و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه حیوان و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ عراقی کلمات حیوان و خواب و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر، رموز، شب، صبح، خواب و بیدار و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات صبح، خواب و بیدار و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات حیوان، خواب و بیدار و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات صبح، خواب، حیوان و دیو و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات خواب، حیوان و دیو و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات صبح، خواب، بیدار و دیو و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی و در غزل‌های ۱۷۳۵ و ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمات صبح و خواب و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات خواب و دیو و در فرگرد ۱۱ اوستا کلمات بوشاسپ و دیو و در یسنه هات‌های ۱ و ۴ اوستا و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در قصیده ۴ سنایی کلمه دیو و در غزل ۵۹۳۲ تبریزی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در باب ۴ کتاب مقدس زبور و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۴ و ۲ انجیل برنابا و در رباعی ۲۰ ابوسعید ابوالخیر و در برگ ۱۱۱ کتاب الف و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه خواب و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات فروغ و خواب و در قصیده ۱ میلی و در باب‌های ۱۱۱ و ۲۰ انجیل برنابا و در باب ۴ انجیل مرقس و در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمات خواب و بیدار و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات خفته و بیدار و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ شهریار و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در باب ۱۱ انجیل مرقس و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در غزل‌های ۱۱ فروغی بسطامی و سلمان ساوجی و تک‌بیتی ۱۰۱۱ صائب تبریزی و در غزل‌های ۴۱۳۵، ۶۲۷۷ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه صبح وجود دارد. در غزل ۱۲۰۷ مولانا کلمات خروس و خواب و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی کلمات صبح، خواب و بیدار و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه صبح و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه صنعت وجود دارد. اگر متن غزل ۱۱ فرخی یزدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۷ می‌شود. در غزل ۵۹۳۲ تبریزی کلمه خواب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه دیو وجود دارد. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۹۳ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۹۳ و ۵۹۳۲ مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جهان، خروس، ایران، پاسبان، شب، سپید و بیدار و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه حیوان وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۸۷۶ و ۱۶۸۷۰ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات خواب و بیدار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» جهان، ایران، پاسبان، شب، سپید، دیو، مردم، نگاه و دارد وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در آیه ۱ سوره مدثر خداوند به رسول اکرم(ص) فرموده: «اي در بستر خواب آرميده!» در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری عبارت «یا ایها المدثر» ذکر شده که آیه ۱ سوره مدثر است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمه ممالک وجود دارد. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، بستر و خواب و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمات بستر و خواب و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب ۲ انجیل مرقس و در باب ۴ کتاب مقدس زبور و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمه بستر ذکر شده است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، تفکر، خاموش و خفتن و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات جامه، فکر و خفته و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات جامه، خواب، داستان و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل‌های ۵۱۳۲، ۵۲۹۷ و ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمات جامه و خواب ذکر شده‌اند. در آیه ۱ سوره مزمل خداوند به رسول اکرم(ص) فرموده: «الا ای رسولی که در جامه (فکرت و خاموشی) خفته‌ای.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات جامه و خواب و در بیت زیر از شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جامه و بخفت وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. شماره بیت زیر ۱۱۱ است. ارقام عددهای ۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۲۸ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۲۸ ذکر شده است.  

ازان خوردن ز هر باکس نگفت *** یکی جامه افگند ونالان بخفت

اگر کلمه خروس را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ می‌شود. در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۳۱۸ سعدی کلمات خروس و بانگ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بانگ خروس، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات محتشم و بانگ و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در فرگرد ۱۱ اوستا و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمه بانگ و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات رزم، کاوس شاه و بانگ و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات ابتهاج، سایه و نی ذکر شده‌اند. هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه نویسنده کتاب بانگ نی است. خروس بانگ سر می‌دهد. 

12-3- منصور حلاج

منصور حلاج جهان‌های عدم را مشاهده یا تماشا کرده است و خود را با تمام مخلوقات در وحدت دیده و از این جهت بانگ انا الحق سر داده است. در غزل ۱۸۷۶ مولانا بیان شده: «بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن» منظور از فنا نیز جهان‌های عدم است. بیت زیر از رباعی ۴۱۹ مولانا به اناالحق گفتن منصور حلاج اشاره می‌کند.

منصور حلاجی که اناالحق میگفت *** خاک همه ره به نوک مژگان می‌رفت

در بیت زیر از ترکیبات ۲ عراقی کلمه اناالحق وجود دارد. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۳ و ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۵۳ و ۲۱۷ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۳۳ مشترک هستند.

آن دم که گفته‌اند «اناالحق» ز بیخودی *** آندم بدان که ایشان، ایشان نبوده‌اند

در ترکیبات ۲ عراقی بعد از بیت بالا بیت زیر قرار دارد که در آن کلمه عدم ذکر شده است.

در کوی بیخودی نه کنون پا نهاده‌اند *** کز ما در عدم، همه خود مست زاده‌اند

در ترکیبات ۲ عراقی کلمات دانه و بیرون ذکر شده‌اند. در توضیحات منصور حلاج در ویکی‌پدیا بیان شده: «کرامتی در همین زمینه از خود نشان داده ‌است. از کنار یک انبار پنبه می‌گذشت، اشاره کرد و دانه از پنبه بیرون آمد.» در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه کرامات و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمه کرامت و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت کرامت‌های الهی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات کرامت و دانه و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات دانه و فرخی و در غزل ۲ فرخی یزدی و در قصیده ۱ میلی و در غزل‌های ۱۱ مولانا و حافظ و در غزل ۱۱ فضولی و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در غزل ۲۰۰ صائب تبریزی و در باب ۴ انجیل مرقس و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۷۵۳ و ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه دانه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۴ سنایی کلمات دانه و بیرون و در غزل ۱۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمه پنبه و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات پنبه و برون و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در منشور کوروش و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در غزل ۱ یغمای جندقی و در باب‌های ۱، ۱۱ و ۲ انجیل مرقس و در برگ‌های ۱۱ و ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر و در غزل‌های ۹۷۲ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه بیرون و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمه برون وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خود، یک، انبار، گذشت، دانه، بیرون، آمد، چنین گفت و زردشت و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه بیرون وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. اگر عبارت «منصور حلاج» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است.

12-4- عروج عیسی مسیح(ع) از بالای کوه زیتون

اگر عبارت «ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱ مشترک هستند. بیان گردید که منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که رسول اکرم(ص) جهان‌های عدم را مشاهده یا تماشا کرده است. آیه ۱ سوره اسراء ۱۹۰ حرف با حروف حرکت و با فاصله دارد. بین عددهای ۱۹۰ و ۱۹ دو رقم مشترک هستند. آیه ۱:۹ کتاب مقدس اعمال و آیه ۱۹ باب شانزده انجیل مرقس به عروج عیسی(ع) اشاره می‌کند. آیه ۱:۹ کتاب مقدس اعمال و ترجمه هزاره نو بیان می‌کند: «عیسی پس از گفتن این سخنان، در حالی که ایشان می‌نگریستند، به بالا برده شد و ابری او را از مقابل چشمان ایشان برگرفت.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۳ ذکر شده است. عیسی(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج کرد. اگر عبارت «عروج عیسی مسیح(ع) از بالای کوه زیتون» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. منظور از عروج رفتن به جهان‌های عدم است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم و عیسی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات عرش، کوه، قاف و مسیح و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عدم، عیسوی، پسر و کوه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر، کوه، بند، یک و خاقان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی و اورشلیم و در باب ۱۱ انجیل مرقس کلمات عیسی، مسیح، کوه زیتون و اورشلیم و در باب ۱۱ انجیل برنابا کلمات یسوع، کوه و اورشلیم و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا کلمات یسوع و اورشلیم و در باب ۲۲ انجیل برنابا کلمات یسوع و فلسطین و در غزل ۴ حافظ کلمات مسیح و کوه و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات عیسی، مسیح و کوه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عیسی، کوه و قدسی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی و کوه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در یسنه هات‌های ۱، ۲ و ۴ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا کلمات پسر و کوه و در ویسپرد ۲ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ اوحدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در فرگرد ۲۲ اوستا و در غزل‌های ۵۲۹۷ و ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه کوه وجود دارد. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه کوه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر و کوه وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمه تین و در قصیده ۱ نسیمی کلمات ظاهر و باطن و قطعه ۱۱۱ سنایی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه باطن وجود دارد. در آیه ۱ سوره تین کلمات انجیر و زیتون معنای ظاهری و باطنی دارند. معنای ظاهری این کلمات میوه‌های انجیر و زیتون است و معنای باطنی آن‌ها دو کوهی است که در دمشق پایتخت سوریه و بیت المقدس قرار دارند. این دو کوه درختان انجیر و زیتون داشتند. در باب ۱۱ انجیل مرقس کلمات انجیر و زیتون و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمه میوه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات طین، میوه، باطن و ظاهر، کوه، دمشق و یاسمین و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات میوه و دمشق و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان کلمات میوه و ظاهر و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات میوه و یاسیمن و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه یاسمین وجود دارد. نماد شهر دمشق گل یاسیمن است. در آیه نور و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا به درخت زیتون اشاره شده است. در ویکی‌پدیا ارتفاع کوه زیتون ۲۷۱۰ فوت ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۰۷، ۱۲۷۰ و ۲۷۱۰ مشترک هستند. آیه ۱ سوره تین به کوه اشاره می‌کند. شماره نزول سوره علق ۱ است. سوره علق بعد از سوره تین است. سوره علق در بالای کوه نور به رسول اکرم(ص) نازل شده است. 

12-5- عروج جمشید و عروج کیخسرو

در توضیحات کیخسرو در ویکی‌پدیا بیان شده: «بر اساس اشعار شاهنامه او پس از سپردن پادشاهی و وداع با یاران و بزرگان سپاه، خود تن در آب روشن شستشو داد و بر فراز کوهی، در سپیده دم و با طلوع خورشید ناپدید شد.» این مطلب نیز به معراج خسرو کیانی اشاره می‌کند. اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۱۰۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که در ویکی‌پدیا ارتفاع کوه ابوقبیس ۱۳۸۰ فوت ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۸۰ و ۸۱۰۳ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۳۰۱ می‌شود. ارقام عددهای ۸۱۰۳ و ۸۳۱۰ مشترک هستند. در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خسرو، بزرگان، سپاه، تن، آب، فراز، کوه و خورشید و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کیخسرو، بزرگان، سپاه، آب، روشن، شست، فراز، کوه، خورشید، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کیخسرو، پادشاهی، یار، بزرگان، سپاه، روشن، شسته، کوه، خورشید و جم در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات خسرو، بزرگان، سپاه، خود، تن، آب، روشن، فراز و خورشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، کیان، کوه، خورشید، تن، آب، روشن و شستن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات کیخسرو، بزرگان، سپاه، آب، روشن، کوه، خورشید، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات کیخسرو، پس، پادشا، یار، بزرگ، سپاه، خود، تن، آب، روشن، شست، فراز، کوه، خورشید، ناپدید، شد، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خسرو، پادشا، یاری، بزرگان، سپاه، تن، آب، خورشید، ناپدید و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات خسروانی، سپاه، تن، آب، روشن، کوه، سپیده، خورشید و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات کیان، بزرگی، سپاه، خورشید و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات خسرو، پادشاه، بزرگان، سپاه، روشن، فراز، کوه و خورشید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پس از، پادشاهی، یار، بزرگان سپاه، خود، تن، روشن، داد، کوه، سپید، خورشید و شد ناپدید، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، کیانی، وداع، تن و آب، کوه و سپید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات کیانی و بزرگان و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات کیانی، بزرگ، کوه، خورشید و روشن و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات یار، بزرگ، کوه و روشن و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه کوه و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، کیان، کوه، خورشید و آب و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان، خورشید، آب و روشن و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو و خورشید و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه کیانی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات یاران، تن، آب و خورشید و در قصیده ۱ عراقی کلمات وداع و یاران ذکر شده‌اند. در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمات نوروز و خسرو و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات چهره، سیاوش، کیخسرو، پیوند، نزدیک، روز، پیروز، بزرگ و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نوروز، روز، پیروزی، بزرگ و جم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات کیخسرو، جم، فرخ و سیستان و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات خسروانی، کیان، پیروز و فرخی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات فرخ، جم و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات نوروز، خسرو، پیروزی، بزرگ و تاریک و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نو، روزی، جم، نزدیک، روز، پیروز، بزرگ، جم و منوچهر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کیخسرو، سیاووش و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات سال، خسروانی و پیروز و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، سیاوش، خسرو، بنزدیک، پیروز، بزرگ، تاریک، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سال نو، خسرو، کیان و دیوان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نو، روز، چهر، نزدیک، روز، پیروز، بزرگ، دیو، فریدون و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات‌های ۱ و ۲ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات پیروز، بزرگ و دیو و در فرگرد ۲ اوستا کلمات جمشید، جم، سال و بزرگ و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در هاونگاه ۱ اوستا و در فرگرد ۱۱ اوستا و در یسنه هات ۴ اوستا و در ویسپرد ۲۰ اوستا کلمات پیروز و دیو و در ویسپردهای ۲ و ۱۱ اوستا و در مقاله کلمه پیروز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات جم، پیروز، بزرگ و دیو ذکر شده است. در توضیحات نوروز در ویکی‌پدیا بیان شده: «مهم‌ترین چهره‌های اسطوره‌ای مانند جمشید، سیاوش و کیخسرو پیوندی نزدیک با نوروز دارند. نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان است که نماد پلیدی‌هایی چون سرما، تاریکی، جهالت و خشونت بودند. عروج جمشید و عروج کیخسرو در این روز اتفاق افتاد که تفاسیر گوناگونی را به همراه دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸۲۸ می‌شود. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۲۸ می‌شود. در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات نوروز، خسرو، پیروزی، بزرگ و تاریک وجود دارند. اگر عبارت «عروج جمشید و عروج کیخسرو» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات تخت جمشید، بهار و شیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات بهار، نیروی، شیر، گاو و زمین وجود دارند. در توضیحات نوروز در ویکی‌پدیا عکسی آمده که در زیر آن بیان شده: «سنگ‌نگارهای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان می‌دهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد ایزد مهر یا خورشید و گاو نماد زمین است.» گاو نماد زمین نیست. گاو نماد جهان‌های عدم است. در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱۱ اوستا کلمات گوشورون و گاو و در یسنه هات‌های ۱۱ و ۴ اوستا و در فرگردهای ۱، ۲ و ۲۲ اوستا و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ میلی کلمه گاو و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات اعتدال، روز، نخست، شیر، گاو، مهر، آفتاب و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نو، روز، سنگ، تخت، جم، نشان، بهار، روز، شیر، گاو، نبرد، مهر، خورشید و زمین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات سنگ، شیر، خورشید، گاو و زمین و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات شیر، خورشید، گاو و زمین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سنگ، تخت، نخستین، شیر، گاو و زمین وجود دارند. در مصرع زیر از شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات گاو و شیر ذکر شده‌اند. اگر این مصرع را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است.

نکرد آزمون گاو با شیر تاو

گوشورون به معنی گاو است. منظور از گوشورون جهان‌های عدم است. در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها مطالبی در این خصوص بیان شده است. اگر عبارت «سنگ‌نگارهای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان می‌دهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد ایزد مهر یا خورشید و گاو نماد جهان‌های عدم است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶۰ می‌شود. در مقاله بیان شده که اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ می‌شود. اگر آیه ۱ سوره انعام و ترجمه الهی قمشه‌ای به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ مشترک هستند. در آیه نور و در آیه ۱ سوره انعام عبارت «آسمان‌ها و زمین» وجود دارد. منظور از «آسمان‌ها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهان‌های عدم است

13- ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس

در ادامه مقاله به ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس اشاره شده است. اگر عبارت «ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. در مقاله به ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع) اشاره شده است. اگر عبارت «ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در مقاله به آیه ۱ سوره اسراء و معراج رسول اکرم(ص) اشاره شده است. ارقام عددهای ۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در آیه ۹۷:۱۶ انجیل برنابا به محمد(ص) اشاره شده است. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۹۷:۱۶ مشترک هستند. در قصیده ۴ سنایی کلمات مصطفا، سال و ابجد وجود دارند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۶۰۹۹ می‌شود. بین عددهای ۶۷۹۱، ۹۷:۱۶ و ۱۷۶۰۹۹ چهار رقم مشترک هستند. سال ۱۹۷۶ میلادی معادل سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمه خورشید وجود دارد. در انجیل برنابا نوید ظهور محمد(ص) بیان شده است. در انجیل‌های دیگر نوید ظهور محمد(ص) را پاک کردند. در ادامه مقاله به پاک کردن اشاره شده است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات صف و پاک و در آیه ۱ سوره صف و در آیه ۱ سوره اسراء کلمه پاک وجود دارد. «در سوره صف بیان شده که عیسی مسیح(ع) نوید ظهور محمد(ص) را داده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۱۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹، ۴۱۹۳ و ۱۴۹۴۳ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات صف، ظهور و محمد و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات صف، احمد و ممالک و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات صف، ظهور، محمد و احمد و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات صف، احمد، عیسا و مسیحا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات صف، مصطفی و عیسی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات صف و ظهور و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۴ بخش هفده الهی نامه عطار و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه صف و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات صف و مصطفی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات ظهور و احمد و در باب ۱ انجیل مرقس و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه ظهور وجود دارد. در سوره صف و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات محمد و احمد و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ عراقی کلمه احمد وجود دارد. در سوره صف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و چنين بود كه عيسى بن مريم گفت اى بنى‏اسرائيل من پيامبر خداوند به سوى شما هستم، [و] استوار دارنده توراتى كه پيشاروى من است و بشارتگر به پيامبرى كه پس از من مى‏آيد و نامش احمد است، و چون بر ايشان پديده‏هاى شگرف آورد، گفتند اين جادوى آشكار است‏» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۹۷ می‌شود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. بین عددهای ۲۹۷۱ و ۱۲۰۹۷ چهار رقم مشترک هستند. در سوره انعام کلمات چنین، بود، که، عیسی، گفت، ای، بنی‌اسرائیل، من، پیامبر، خداوند، به سوی، شما، هستم، استوار، توراتی، که، من، است، بشارتگر، به، پیامبری، که، پس از، من، می‌آید، نام، است، چون، بر، ایشان، پدیده‌ای شگرف، آورد، گفتند، این، جادوی آشکار و است ذکر شده‌اند. در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، رسول، احمد، عیسی و الهی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، عیسی، کتاب و الهی ذکر شده‌اند. در سوره صف و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و هنگامی که عیسی مریم به بنی اسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق می‌کنم و نیز (شما را) مژده می‌دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش (در انجیل من) احمد است بیاید. چون آن رسول ما با آیات و معجزات به سوی خلق آمد گفتند: این سحری آشکار است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۱۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۱۹ و ۱۴۱۹۹ مشترک هستند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۷۴ می‌شود. در مقاله عدد ۵۷۴ ذکر شده است. در مقاله ذکر شده که آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «پاک و منزه است خدایی که در (مبارک) شبی بنده خود (محمّد) را از مسجد حرام (مکّه معظّمه) به مسجد اقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او (خدا) به حقیقت شنوا و بیناست.» در غزل ۱ سوزنی سمرقندی کلمات پیغمبر و پیام و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات مسیح و پیام و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر و پیام و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پسر، پیغام و فریدون و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب‌های ۲ و ۴ انجیل مرقس و در غزل ۱۱ حافظ و در برگ ۱۱۱ کتاب مکتوب کلمه پیام و در غزل ۱ جهان ملک خاتون کلمه پیغام وجود دارد. دلیل اینکه در آیه ۱ سوره اسراء به سیر رسول اکرم(ص) از مسجد الحرام در عربستان به مسجد الاقصی در بیت المقدس اشاره گردیده، انتقال یک پیام بوده است. وطن اول مریم مقدس نیز رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. در آیه ۱ باب ۱ کتاب مقدس اول سموئیل کلمه رامه وجود دارد. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکی‌پدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه شمال و در آیه ۱۵:۴۳ کتاب مقدس مرقس و در آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس سموئیل کلمه رامه وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۱۵:۴۳ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. مختصات شرقی رام الله در ویکی پدیا ۳۵۱۲ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه شرق و در آیه ۲۳:۵۱ انجیل لوقا کلمه رامه وجود دارد. ارقام عددهای ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی، اورشلیم و رود اردن و در باب ۱ انجیل برنابا کلمات عیسی و رود اردن و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات رود اردن و اسرائیل و در باب ۲۲ انجیل برنابا کلمات یسوع و فلسطین و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات عیسا، مسیحا و اقصا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عیسی و قدسی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه قدس و در قصیده ۱ حافظ کلمات قدس و دولت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیحی و دولت و در مقاله کلمات شهر، بزرگ، اسرائیل و دولت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمه مرکز و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات مرکز و دولت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شهر، باختر و رود و در غزل ۲ فرخی یزدی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمه باختر و در آیه ۳۵:۲ انجیل برنابا کلمه رود اردن و در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. تفاوت عددهای ۳۵:۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ و ۵۲:۱۳ رقم ۱ است. در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه مرکز وجود دارد. اگر متن مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۱۵۰ می‌شود. بین عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲، ۵۲:۱۳ و ۱۳۲۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات شهر رام الله در ویکی‌پدیا بیان شده: «رام الله شهری است در کرانه باختری رود اردن. این شهر مرکز تشکیلات خودگردان فلسطین است. یک شهر نسبتا بزرگ در نزدیکی مرز با اسرائیل در کرانه باختری است که به عنوان پایتخت اداری دولت فلسطین عمل می‌کند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۰۹۹ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۱۴۹۹ ذکر شده است. بین عددهای ۱۴۹۹ و ۱۴۰۹۹ چهار رقم مشترک هستند. متنی که درباره رام الله بیان گردید در نسخه‌های جدید ویکی‌پدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکی‌پدیا و نسخه‌های قدیمی موجود است. اگر متن قصیده ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. بین عددهای ۲۳:۵۱ و ۲۱۰۱۵۳ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ نسیمی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات قدیم و پاک و در برگ ۲ کتاب الف و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه نسخه و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات نسخه، قدیم و پاک و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات تاریخ و پاک و در مقاله کلمات تاریخچه، قدیمی، جدید و پاک کردن و در قصیده ۱ مجد همگر کلمه قدیم وجود دارد. اگر عبارت «رامه حجر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵۷ می‌شود. در مقاله عدد ۴۵۷ ذکر شده است. در کتاب مقدس مزامیر و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «دختران پادشاهان، ندیمه‌های دربار تو هستند، ملکه، مُزیّن به طلای اوفیر، در سمت راست تخت تو ایستاده است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۷۴۵ می‌شود. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۷۷۴۵ مشترک هستند. در این آیه به اوفیر یا حجر یا حجر الیمامه اشاره شده است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح، ساعیر یا بیت المقدس، یمامه و نجد ذکر شده‌اند. در مصرع زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات اقصی و عرب ذکر شده‌اند. مسجد الاقصی در بیت المقدس است. در مقاله بیان شده که مریم مقدس از رامه در کنار بیت المقدس به حجرالیمامه در عربستان کوچ کرده است. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۶۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۶۷ و ۲۷۶ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۶۷، ۲۷۶ و ۲۷۶۷ مشترک هستند. در ادامه مقاله مطلبی درباره یمامه آمده که در آن عدد ۲۶ـ۲۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶ـ۲۷ و ۲۷۶۷ مشترک هستند.

خاک عرب از مشرق اقصی گذراندیم

مسیح(ع) در یمامه متولد شده است. در دو بیت زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح و یمامه ذکر شده‌اند. اگر دو بیت زیر به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۳۲۵ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۵ ذکر شده است.

بر عبد مسیح این سخنان گر برسانی *** آرد به مداین درت از شام نشانی

از رود سماوه ز ره نجد و یمامه *** بشتاب و گذر کن سوی ارض تهامه

در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه ایاصوفیه وجود دارد. در توضیحات ایاصوفیه در ویکی‌پدیا بیان شده: «این بنا یادگار امپراتوری روم شرقی و شاهکار معماری بیزانسی است و یک کلیسای مسیحیت شرقی بود که ساختمان فعلی آن در دوره امپراتوری بیزانس به سال ۵۳۲ میلادی بنا به دستور امپراطور روم ژوستینین یکم، ساخته شده‌است او بعد از قیامی که مردم روم راه انداختند برای نشان دادن شکون مسیحیت و قدرت امپراطوری روم دستور ساخت داد کلیسایی که او در ذهن داشت کاملا سبکی جدید بود و از معماری کلیساهای ان زمانکه به سبک باسیلیسکایی بود کاملا جدا بود.» در مقاله کلمه کلیسا و عددهای ۳۲۵ و ۳۵:۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۳۲۵، ۳۵:۲ و ۵۳۲ مشترک هستند. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه مطران وجود دارد. در توضیحات مطران در ویکی‌پدیا بیان شده: «در کلیساهای مسیحی به اسقف اعظم یک کلان‌شهر مَطران (به انگلیسی: Metropolitan bishop) گفته می‌شود. در اصل، این اصطلاح به اسقف شهر اصلی یکی از استان‌های تاریخی روم باستان گفته می‌شد که شورای نخست نیقیه (۳۲۵ پس از میلاد) اقتدار او را در رابطه با دیگر اسقف‌های استان به رسمیت شناخته بود. مطران از حقوق خاصی بر سایر اسقف‌های استان برخوردار بود که بعدها اسقف‌یار نامیده شدند.» اگر این مطلب را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۶۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۱۹۶۶۷ مشترک هستند. در مقاله به ارتباط بین آیه ۱ سوره اسراء و کوچ مریم مقدس از رامه به حجرالیمامه اشاره گردید. در مطالبی که درباره ایاصوفیه و مطران از ویکی‌پدیا بیان گردید کلمات مسیح و کلیسا و عددهای ۳۲۵ و ۵۳۲ ذکر شده‌اند. «تولد عیسی مسیح(ع) در بیت لحم توسط کلیسای مهد تحریف شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳، ۳۲۵ و ۵۳۲ مشترک هستند. کلیسای مهد این تحریف را انجام داده و به این دلیل رامه را به بیت لحم تغییر دادند. در ادامه مقاله بیت‌هایی از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار آمده که در آن‌ها کلمات عیسی و مهد ذکر شده‌اند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پسر و مهد و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمه مهد وجود دارد. در ویکی‌پدیا بیان شده «کلیسای مهد (به عربی: کنیسة المهد؛ به ارمنی: Սուրբ Ծննդյան տաճար؛ به یونانی: Βασιλική της Γεννήσεως؛ به لاتین: Basilica Nativitatis) نام یکی از مقدس‌ترین اماکن مذهبی مسیحیان و از مکان‌های گرامی نزد مسلمانان است که در بخش قدیمی شهر بیت‌لحم در دولت فلسطین قرار گرفته است. بر باور مسیحیان، این کلیسا، زادگاه دقیق عیسی مسیح بوده است.» اگر عبارت «رامه تحریف بیت لحم» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۳۴ ذکر شده است. اگر عبارت «کلیسای مهد تحریف مکان تولد عیسی مسیح(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ می‌شود. در کتاب مقدس ایوب و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «به زر خالص اوفیر آن را قیمت نتوان کرد، و نه به جزع گرانبها و یاقوت کبود.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ می‌شود. در این آیه به اوفیر یا ریاض کنونی اشاره شده است. در باب ۲۲ کتاب مقدس ایوب و ترجمه هزاره نو بیان شده: «اگر طلای خود را در خاک نَهی، و طلای اوفیر را میان سنگهای نهرها بگذاری،» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۱ ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله کلمه پادشاهان وجود دارد. در آیه ۱۰:۱۱ کتاب مقدس اول پادشاهان به اوفیر اشاره شده است. اگر کلمه ریاض را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۱ می‌شود. اگر از عدد ۱۰۱۱ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۱۱ می‌رسیم. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در آیه ۱۰:۱۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «(ناوگان حیرام نیز از سرزمین اوفیر طلا و جواهرات و مقدار زیادی چوب صندل آورد» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» عدد ۲۰۰ و کلمات زمین و طلایه و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات جواهر و صندل ذکر شده است. در کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و اوفیر و حویله و یوباب را. این همه پسران یقطان بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه هزاره نو بیان شده: «اوفیر، حَویلَه و یوباب بود. اینان همه پسران یُقطان بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴ می‌شود. در کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه معاصر بیان شده: «اوفیر، حویله و یوباب بود. اینان همه از نسل یُقطان بودند.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۴۱ و ۱۴۹ می‌شود. اگر عبارت «ارتباط بین معراج محمد(ص) و تولد مسیح(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۱۴۹ ذکر شده است. در کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده شماره بخش آخرت یا جهان‌های عدم عدد ۱۴۹ را ایجاد می‌کند. در غزل ۱۹۴ عراقی کلمه عرش ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۹ و ۱۹۴ مشترک هستند. 

14- ارتباط بین کوچ مریم مقدس به اوفیر و امیرعباس هویدا

در رباعی ۱۴۹۰ مولانا و در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی کلمه هویدا وجود دارد. اگر متن غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴۴ می‌شود. بین عددهای ۴۹۱، ۱۹۴۴ و ۱۴۹۰ سه رقم مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه هویدا و در پست الهی قمشه‌ای کلمات هویدا و غریبه و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات هویدا و غریبان و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عباس و غریب و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر کلمه غریبی و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه غریبه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر کلمه غریب و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه غربت و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات پسر، بلاد عرب و غریب و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات سرزمین و عربی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر، عرب، برف و صحرا وجود دارند. امیر عباس هویدا نویسنده کتاب‌های «در سرزمین غریبه»، «اعراب چه می‌خواهند» و «برف در صحرای سینا» است. عنوان این کتاب‌ها به کوچ، عربستان و مصر اشاره می‌کنند. کلیسا در انجیل فرار مریم مقدس و نامزدش یوسف به اوفیر را به مصر تحریف کرده است. در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمات کلیسا و نامزدش ذکر شده‌اند. کلیسا برای ایجاد نفاق و تفرقه این تحریف را انجام داده است. در برگ ۴ کتاب الف و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمه کلیسا و در غزل ۲۰ حافظ کلمه نفاق و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه تفرقه وجود دارد. در آیه ۴۱:۵۳ قرآن (سوره فصلت) کلمه هویدا وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۱:۵۳ مشترک هستند. در مقاله آیه ۱ سوره اسراء آمده که به مسجدالحرام اشاره می‌کند. کعبه در مسجدالحرام است. در ویکی‌پدیا عکس هویدا در حال طواف کعبه آمده است. این عکس در نسخه‌های جدید ویکی‌پدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکی‌پدیا و نسخه‌های قدیمی موجود است. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا طواف و کعبه و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هویدا و کعبه و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه طواف وجود دارد. ارقام عددهای ۲ و ۲۲ مشترک هستند. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکی‌پدیا بیان شده: «با اعلام بی‌طرفی ارتش به دستور ارتشبد عباس قره‌باغی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی، به نگهبانان زندان که همگی عضو ساواک بودند دستور داد هویدا را از زندان آزاد کنند و به هویدا هم توصیه کنند که فرار کند و برای کمک به هویدا، کلید یک اتومبیل و یک قبضه هفت‌تیر در اختیارش قرار دادند. هویدا توصیه قره باغی را نادیده گرفته و با دختر خاله‌اش خانم دکتر فرشته انشاء تماس گرفته و می‌گوید: می‌خواهد خود را تسلیم مقام‌های دولت جدید کند. فرشته انشاء نیز بنابر درخواست هویدا، با داریوش فروهر تماس می‌گیرد.» در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات هویدا و دولت و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات نگهبان، آزاد، کلید و مقام و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در مقاله کلمه نگهبان و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه کلمات زندان و آزاد و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۲۲ خاقانی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه زندان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات زندان و آزاده و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات باغ، خورشید، آزاد، فر یا فروهر، بیژن، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات خورشید، نگهبان، آزاد، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خورشید، نگهبان، زندان، آزادگان، فر یا فروهر و خسرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در باب‌های ۱۱۱ و ۲ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲ کتاب کیمیاگر و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه آزاد و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه آزادی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات دولت، کلید و فر یا فروهر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در غزل ۱ شهریار و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه کلید و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه توصیه و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات آزادی و فرار و در باب ۱۱ کتاب مقدس زبور کلمه فرار و در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خانم و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه دکتر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پزشک یا دکتر و کلید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید، بهمن و فر یا فروهر و در فرگرد ۲ اوستا کلمات جمشید و نگاهبان و در فرگرد ۲۰ اوستا کلمات پزشک یا دکتر و فر یا فروهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات باغ، نگهبان، دستور، آزاد، دولت، فر یا فروهر، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دستور، خورشید، زندان، یک، تیر، خود، فر یا فروهر، چنین گفت، زردهشت، بند، یک و خاقان و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پزشک یا دکتر، نگهبان، فر و بهمن و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» کلمات فرشته، فر و بهمن و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات نگاهبان و فر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات بهمن و فر و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه بهمن و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب‌های ۱، ۲ و ۴ انجیل برنابا کلمه فرشته و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمه انشا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات انشاء، قبضه، دولت و بهمن و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه قبضه و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات امیر، دولت و بهمن و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمات هویدا و تسلیم و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و والکیری‌ها و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه تسلیم و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۱۷۲ سعدی و در غزل ۲۹۷ کمال خجندی و در غزل‌های ۱۳۴۵ و ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمه دولت و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات زندان، فرشته و جدید و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات دکتر و جدید وجود دارند. شعر «اغانی جدید» سروده ویکتور هوگو است. صادق هدایت نویسنده کتاب «علویه خانم» است. داستایفسکی نویسنده کتاب «خانم صاحبخانه» است. فرود فولادوند کارگردان فیلم «خانوم خانوما» است. اشو نویسنده کتاب «زبان فرشتگان» است. پیکره «فرشته زانو زده» اثر میکل‌آنژ است. در پست الهی قمشه‌ای کلمه میکل‌آنژ و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات فرشته و زانو و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در ادامه مقاله کلمه زانو ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر و خودروی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اندرون، پیکان، بند، یک و فرخ و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عباس و پیکان و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی کلمه پیکان وجود دارد. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکی‌پدیا عکس ایشان درون خودرو پیکان آمده است. دو بیتی ۱۱۱ باباطاهر بیان می‌کند: 

از آن انگشت‌نما‌ی روزگار‌م *** که دور افتاده از یار و دیارم

ندونم قصد جان کردن به ناحق *** به‌جز بر سر زدن چاره ندارم

استاد طاهری محمد علی طاهری بنیان‌گذار عرفان حلقه در سخنرانی‌ها بیان می‌کنند که چون قصد جان ایشان را کرده بودند مجبور شدند از کشور خارج شوند و به کانادا پناهنده شوند. در توضیحات کانادا در ویکی‌پدیا بیان شده: «نام کانادا از واژه سرخ‌پوستی Kanata به معنی «دهکده» یا «سرپناه» می‌آید.» در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه پناهنده و عدد ۱۱ و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه کانادا و در مقاله کلمات پناهنده و پناه وجود دارند. استاد طاهری متولد کرمانشاه است. در سایت گنجور بیان شده که درگذشت الهامی کرمانشاهی در سال ۱۳۲۵ در کرمانشاه است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور و در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۱ و ۲۱۲۰ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۱۲ ذکر شده است. در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه پناه وجود دارد. استاد طاهری متولد سال ۱۳۷۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷۳۵ مشترک هستند. اگر متن غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۰ و ۲۰۱۱ می‌شود. بین عددهای ۲۷۱۰ و ۲۷۱۱ سه رقم مشترک هستند. ارقام عددهای ۲۱۲۰ و ۲۰۱۱ مشترک هستند. اگر عبارت «استاد محمدعلی طاهری به کانادا پناهنده شده است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۷ و ۲۷۱۱ مشترک هستند. احتمالا اگر استاد طاهری از ایران خارج نمی‌شدند به سرنوشت امیرعباس هویدا دچار می‌شدند. در ویکی‌پدیا بیان شده که قانون اساسی کانادا در ۱ ژوئیه ۱۸۶۷ تصویب شده است. در مقاله عبارت قانون اساسی و عدد ۱۸۷۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۸۶۷ و ۱۸۷۶ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا شاخص جینی کانادا ۸/۳۱ ذکر شده است. در مقاله عدد ۳۱۸ ذکر شده است. تفاوت کلمات طاهری و باباطاهر کلمه بابا است. در مقاله و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه تفاوت و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه بابا و در حکایت ۲۰ باب سوم در فضیلت قناعت گلستان سعدی کلمه بطاهر وجود دارد. فرود فولادوند سرپرست گویندگان فیلم «طاهر» است. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات یوسف و نامزد و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل‌های ۱۳۴۵ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه یوسف و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در مفردات ۱ طبیب اصفهانی کلمه کنعان وجود دارد. در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه یوسف وجود دارد. اگر متن غزل ۱ یغمای جندقی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۷۹ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۹۷۹ مشترک هستند. یوسف نامزد مریم مقدس و یوسف کنعان همنام هستند. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در توضیحات سوره یوسف در ویکی‌پدیا بیان شده منظور قرآن از «مادر یوسف» خاله او بوده ‌است. در سوره یوسف در قرآن کلمه أَبَوَيْهِ ذکر شده که به معنی والدین است. در برگ ۲۰ کتاب مکتوب کلمه والدین وجود دارد. در مطلبی که درباره هویدا از ویکی‌پدیا بیان گردید کلمه خاله وجود دارد. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا و مادر ذکر شده‌اند. در آیه ۲:۲ انجیل متی کلمه مادر را پاک کردند. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و در سوره‌های مریم و یوسف کلمات مادر و پاک و در باب ۲ انجیل برنابا کلمات مریم، یوسف، مادر و پاک و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه مریم و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات یوسف، مادر، پاک، نوزاد، اختر، مشرق اقصی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مریم، یوسف و پاک و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مادر، عیسی و پاک و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پاک، مادر، آبستن، پادشا، ستاره و دیده و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در ترجیع بند ۱ میلی و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ انجیل برنابا کلمات مادر و پاک و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات یوسف و پاک و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در آیه ۱ سوره اسراء و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۱۱ و ۲۲ انجیل برنابا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در ویسپرد ۲ اوستا و در یسنه هات‌های ۲، ۴ و ۱۱ اوستا و در فرگرد ۱۱ اوستا و در شعر ۲ سبحة‌الابرار جامی و در قصیده ۲ ابن یمین و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در حکایت ۲۰ باب سوم در فضیلت قناعت گلستان سعدی و در برگ‌های ۲۰ و ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه پاک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات پاک، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پاک، جنگ و افراسیاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در غزل ۱۱ فرخی یزدی و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه مادر وجود دارد. آیه ۲:۲ انجیل متی و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان می‌کند: «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم؟» این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «كجاست مادر آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم؟» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. شعر «شرقی‌ها» سروده ویکتور هوگو است. صادق هدایت نویسنده داستان «نمایشگاه شرقی» است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یوسف، پاک، پادشاه، ستاره و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات مریم و پاک و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات یوسف، پاک، پادشاه، انجم یا ستاره، شرق و دیده و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ میلی و در فرگردهای ۲ و ۱۱ اوستا و در یسنه هات‌های ۲ و ۴ اوستا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمه ستاره و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات ستاره و اختر و در آیه نور کلمات ستاره و شرقی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ستاره، اختر، شرق و دیده و آمده و در قصیده ۱ حافظ کلمات اختر و شرق و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمات اختر و مشرق و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه اختر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه مشرق و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در برگ ۲ کتاب کیمیاگر کلمه شرق و در شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی کلمه مولود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، پاک، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، پاک، مادر، پادشاهی، دیده، او را، پرستش و آمد و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، مادر و پاک و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، داستان، سیاوش و ایرج و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات ستاره و پاک و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه مادر وجود دارد. در توضیحات ایرج میرزا در ویکی‌پدیا بیان شده: «وی چندین شعر در احترام به مادر دارد. شعرهایی چون «قلب مادر» و «مهر مادر» از معروفترین اشعار فارسی در مورد احترام به مادر هستند.

«مهر مادر»:

گویند مرا چو زاد مادر، *** پستان به دهن گرفتن آموخت

شب‌ها بر گاهواره من *** بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد *** تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف برزبانم *** الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من *** بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست *** تا هستم و هست دارمش دوست»

اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۲ و ۱۱۷۲ مشترک هستند. نانی مورتی کارگردان فیلم «مادر من» است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات تاج، تخت و مادر ذکر شده‌اند. «آمرزگاری مادر» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات مادر، آبستن، پسر، ماهی، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات فلک، پسر و دریا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات پسر و ماهی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ میلی و در غزل‌های ۱۱ حافظ و فروغی بسطامی و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در رباعی ۲۰ خیام و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۵۳۴، ۴۱۳۵ و ۶۲۷۷ صائب تبریزی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه فلک و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات فلک و ماهی و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در غزل‌های ۱۰۱۱ و ۱۲۷۰ صائب تبریزی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه ماهی وجود دارد. در توضیحات صورت فلکی ماهی در ویکی‌پدیا بیان شده: «پیش از آن که تیتونوس بتواند به آن‌ها برسد، مادر و پسر به دریا پریدند و خود را به شکل دو ماهی درآوردند.» «عیسی مسیح(ع)، در دوران ابتدایی مسیحیت با این صورت فلکی ارتباط داده می‌شد.» در این مطلب نیز کلمه مادر وجود دارد. در بیت زیر از شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات غسانیان و فلک وجود دارند. در ویکی‌پدیا بیان شده که غَسّانیان، یا ملوک غسانی، یا آل جفنه نام دولتی در شمال غربی شبه‌جزیره عربستان بود.

ز غسانیان طایر شیردل *** که دادی فلک را به شمشیر دل

در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه فلک و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات پسر و ماهی وجود دارند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۳۲۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۹۳۲۵ مشترک هستند. کتاب مقدس میکاه و ترجمه نسخه قدیم فارسی بیان می‌کند: «ای دختر افواج، الان در فوجها جمع خواهی شد! ایشان به ضد ما سنگرها بسته‌اند. با عصا بر رخسار داور اسرائیل خواهندزد. و توای بیت لحم افراته اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است. بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با بنی‌اسرائیل بازخواهند گشت.» این آیه‌ها تحریف شدند و اینگونه بودند: «ای دختر افواج، الان در فوجها جمع خواهی شد! ایشان به ضد ما سنگرها بسته‌اند. با عصا بر رخسار داور اسرائیل خواهندزد. و توای رامه اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است. بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با بنی‌اسرائیل بازخواهند گشت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۵ می‌شود. بیان گردید که مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکی¬پدیا 3154 ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. در باب ۲ انجیل متی به آیه‌ای از کتاب مقدس میکاه که به آن اشاره گردید ارجاع داده شده است. آیه‌هایی از کتاب مقدس میکاه که به آن‌ها اشاره گردید قبل از تحریف درباره زن حامله و رامه بودند. این نشان می‌دهد که مریم مقدس در رامه حامله بوده و عیسی(ع) در رامه متولد نشده است و باب ۲ انجیل متی از این نظر نیز تحریف شده است. مریم مقدس در رامه حامله شده و پس از کوچ به حجرالیمامه عیسی(ع) متولد شده است. باب ۲ انجیل متی و باب ۲ انجیل لوقا بیان می‌کنند که مسیح(ع) در بیت لحم متولد شده است. باب ۲ انجیل متی بیان می‌کند که بعد از تولد مسیح(ع) در بیت لحم مریم مقدس و نامزدش یوسف به مصر فرار کردند. آیه ۲۲ سوره مریم بیان می‌کند که قبل از تولد مسیح(ع) مریم مقدس به نقطه دوردستی رفت. این نیز نشان می‌دهد که درباره تولد مسیح(ع) در انجیل تحریف صورت گرفته است. منظور از نقطه دور در آیه ۲۲ سوره مریم اوفیر یا حجرالیمامه یا ریاض کنونی است. در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات ایوب و حجر وجود دارند. در باب ۲۲ کتاب مقدس ایوب و در باب ۲۲ کتاب مقدس اول پادشاهان به اوفیر اشاره شده است. آیه ۲۲ سوره مریم و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «پس مریم (به مشاهده جبرئیل، در گریبانش نسیم اهتزازی یافت و) به آن پسر بار برداشت و (برای آنکه از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد) با آن به مکانی دور خلوت گزید.» در باب ۱ انجیل برنابا کلمات مریم، پسر و جبرئیل و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح و جبرئیل و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مریم، جبرئیل، نقطه و دور و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، پسر، جبرئیل، مکان و دور و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه جبرئیل و در مقاله کلمات مشاهده و نسیم و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نسیم و مکان و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات الهی و مکان و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه کلمات پسر و جهالت و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الهی و جاهلیت و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه جاهل و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه الجاهل و در قصیده ۱ نسیمی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه جهل و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمات جهالت و جاهل ذکر شده‌اند. آیه ۲۲ سوره مریم و ترجمه مکارم شیرازی بیان می‌کند: «سرانجام (مريم) باردار شد و او را به نقطه دوردستي برد.» در غزل‌های ۲۰۰ و ۴۱۳۵ صائب تبریزی و در غزل‌های ۱۸۳ و ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه نقطه و در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت نقطه دور و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قطعه ۱ خاقانی کلمات نقطه و دور و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات او، نقطه، دور و برد و در قصیده ۱ نسیمی کلمات نقطه و ریاض وجود دارند. در باب ۴ انجیل برنابا بیان شده: «زیرا بتحقیق متولد شده در شهر داوود طفلی که پیغمبر خداست و زود است فراهم آورد برای خانه‌ی اسرائیل خلاص بزرگی را» در باب ۴ انجیل برنابا نیز کلمه مادر را پاک کردند. در سوره ۴ قرآن کلمات مادر، پاک و تحریف ذکر شده‌اند. این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «زیرا بتحقیق مادری حامله شده در رامه به طفلی که پیغمبر خداست و زود است فراهم آورد برای خانه‌ی اسرائیل خلاص بزرگی را» در توضیحات شهر داوود در ویکی‌پدیا بیان شده: «مجموعه باستان‌شناسی در شهر اورشلیم است که پیش‌بینی می‌شود هسته اصلی اورشلیم باستان بوده ‌است. برای اولین بار به صورت رسمی اکتشافات باستان‌شناسی این منطقه در قرن نوزدهم با حفاری‌های انجام شده توسط چارلز وارن در سال ۱۸۶۷ آغاز شد.» در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عدد نوزده و عبارت سال ۱۸۶۷ و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر کلمه سال ذکر شده است. سوره ۴ قرآن ۱۶۷۸۰ حرف دارد. بین اعداد ۱۸۶۷، ۱۸۷۶ و ۱۶۷۸۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره ۴ قرآن و در مقاله به زبور داوود(ع) اشاره شده است. در باب‌های ۴، ۲۰ و ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمه داوود و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه داوری و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه داور و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پادشا، کاووس و دارو و در قصیده ۱ حافظ و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات داور، اغنام و بره و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات داور و گوسفند وجود دارند. در آیه ۴ باب پانزدهم انجیل لوقا به داوری داوود(ع) درباره گوسفندان اشاره شده است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه داور وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۶۷۸۰ و ۱۶۸۷۰ مشترک هستند. باب ۴ انجیل برنابا و باب ۲ انجیل لوقا به بشارت شبان‌ها درباره حامله شدن مریم مقدس در رامه یا رام الله اشاره می‌کنند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مریم و شبان و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر کلمات چوپان و پشم گوسفند و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شبان و گوسفند و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر کلمات پیرمرد و پشم گوسفند و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه پشم و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در برگ‌های ۲۲ و ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه گوسفند و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بزغاله وجود دارد. در توضیحات رام الله در ویکی‌پدیا عکس پیرمردی در حال ریسیدن پشم گوسفند و عکس یک زن آمده است. سوره ۴ قرآن سوره زنان است. در برگ ۴ کتاب کیمیاگر کلمه زنانه و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زنان و در باب‌های ۲ و ۲۲ انجیل برنابا و در برگ ۱۱ کتاب الف و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های مکتوب و والکیری‌ها کلمه زن وجود دارد. نقش برجسته مریم پله‌ها و تندیس داوود اثر میکل آنژ هستند. در باب‌های ۱، ۱۱، ۲۲ و ۲۰۰ انجیل برنابا و در باب‌های ۲ و ۱۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه داوود و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۱ کتاب الف کلمه محبوب ذکر شده است. داود به معنی محبوب است. اگر عبارت «ارتباط بین کوچ مریم مقدس به اوفیر و امیرعباس هویدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و در سوره‌های مریم و یوسف کلمات مادر و پاک و در باب ۲ انجیل برنابا کلمات مریم، یوسف، مادر و پاک ذکر شده‌اند. در برگ ۲ کتاب نشانه‌ها که آدرس آن در ادامه آمده ذکر شده که آیه ۲ سوره حج و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «روزی که آن را ببینید [مشاهده خواهید کرد که] هر مادر شیر دهنده ای از کودکی که شیرش می دهد، بی خبر می شود، و هر ماده بارداری بار خود را سقط می کند، و مردم را مست می بینی در حالی که مست نیستند، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۶۷ می‌شود. سوره مائده ۲۷۶۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۷۶۱ و ۱۲۶۶۷ مشترک هستند. در سوره مائده کلمات روزی، که آن، را، مشاهده، خواهید، کرد، که، هر، مادر، دهنده، می‌دهد، بی، خبر، می‌شود، هر، ماده، بار، دار، بار، خود را، می‌کند، مردم، را، مست، می‌بینی، در حالی که، مست، نیستند، بلکه، عذاب، خدا، بسیار، سخت و است ذکر شده‌اند. آیه ۲ سوره حج و ترجمه مکارم شیرازی بیان می‌کند: «روزي كه آن را مي‏بينيد (آنچنان وحشت سر تا پاي همه را فرا مي‏گيرد كه) مادران شيرده، كودكان شيرخوارشان را فراموش مي‏كنند، و هر بارداري جنين خود را بر زمين مي‏نهد و مردم را مست مي‏بيني، در حالي كه مست نيستند، ولي عذاب خدا شديد است!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۳۵ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۲۳۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات روزی که، آن را، می‌بینی، آنچان، ترسان، سر، تا، پا، همه، را، فرا، می‌گیرد، که، فراموش می‌کنند، خود، را بر، زمین، می‌نهد، مردم، را، سرمست، در حالی که، سرمست، نیست، ولی، عذاب، خدا و است ذکر شده‌اند. اگر متن عربی آیه ۲ سوره حج را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۵ ذکر شده است. در برگ ۲ کتاب نشانه‌ها بیان شده که اگر عبارت «آیا ترس جنین را سقط می‌کند» را در گوگل جستجو کنیم در صفحه اول نتایج خبر زیر با عنوان «استرس در بارداری را چگونه مدیریت کنیم؟ - دکتر فاطمه صالحی» قرار دارد. اگر عبارت «آیا ترس جنین را سقط می‌کند» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ و ۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. در سوره انعام کلمه ترس وجود دارد. در این خبر بیان شده «مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۷ در مجله‌ی معتبر Nature منتشر شد نشان داد زنان بارداری که تجربه استرس شدید یا مزمن داشتند بیشتر از دیگران در معرض سقط جنین قرار دارند. آمار سقط در این زنان تقریباً دو برابر مادرانی بود که بارداری بدون استرس داشتند.» در این متن به ۲ برابر بودن احتمال سقط جنین در اثر استرس شدید و در آیه ۲ سوره حج به سقط جنین در اثر ترس اشاره شده است. ترس نوعی استرس است. در مقاله عدد ۲۰۱۷ ذکر شده است. در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه معتبر و در مطالب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات مادر و ترس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، ایرج، بترسی، داستان و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، سال، دو، مادر، آبستن و بترسید ذکر شده‌اند


15- تولد مسیح(ع) در شب قدر و ماه رمضان

در قصیده ۴ سنایی عبارت «ابجد مسیح» وجود دارد. اگر کلمه مسیح را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ و ۱۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۲ و ۱۹ ذکر شده‌اند. کلمه مسیح ۱۱ بار در قرآن تکرار شده است. در باب ۱۱ انجیل برنابا کلمات فرود و یسوع و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات فرود، عیسی، آسمان، زمین و قدر و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فرود، عیسوی، پسر، آسمان، زمین و قدر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فرود، عیسی، آسمان و زمین و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات فرود، آسمان و زمین و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات عیسی، مسیح، آسمان، زمین، شب و قدر و در غزل ۴ حافظ کلمات مسیح و قدر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات پسر، فرود، زمین و شب و در غزل ۱۱ نسیمی عبارت شب قدر و در باب ۲۰ انجیل برنابا کلمات یسوع و آسمان و در باب ۲۲ انجیل برنابا کلمات یسوع و فرود و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات فرود، زمین و شب و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات فرود، زمین، شب، خسرو، ساله و بود و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات فرود و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیحی، فرود، زمین، چنین گفت و زردشت و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در فرگردهای ۲ و ۱۱ اوستا و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه فرود وجود دارد. در توضیحات سوره قدر در ویکی‌پدیا بیان شده: «منظور از پایین آمدن در واقع فرود عیسی از آسمان به زمین است، نه قرآن.» منظور از پایین آمده در سوره قدر هم فرود عیسی(ع) و هم نزول قرآن است. اگر عبارت «تولد مسیح(ع) در شب قدر و ماه رمضان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. در قصیده ۱ نسیمی کلمات قرآن، شب و الهی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات عظیم، قدر و الهی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قرآن و قمشه ذکر شده‌اند. آیه ۱ سوره قدر و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «ما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۲۸ می شود. سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۲۲۸ و ۳۸۲۳ مشترک هستند. در سوره صافات کلمات ما، این، قرآن، عظیم، شبی، نازل و کردم ذکر شده‌اند. اگر متن عربی آیه ۱ سوره قدر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. در توضیحات سوره قدر در ویکی‌پدیا شعر «این شب‌زنده‌داری را همچون جشنی معمولی تصور نکنید. این جشنی است که ارزشش از صد جشن بیشتر است. فرشتگان مقرب و دیگر فرشتگان در آن روز پایین آمدند تا حمد (گلوریا) تازه‌ای بخوانند» از افرایم سوری آمده که به بشارت شبان‌ها درباره حامله شدن مریم مقدس در رامه یا رام الله اشاره می‌کند. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه سوری وجود دارد. سوره علق قبل از سوره قدر است. سوره علق نیز به حاملگی اشاره می‌کند. آیه ۲ سوره علق بیان می‌کند: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ». زمانی که بشارت شبان‌ها داده شده هنوز عیسی(ع) متولد نشده است. در مقاله آیه 22 سوره مریم آمده که بیان می‌کند قبل از تولد عیسی(ع) مریم مقدس به مکان یا نقطه دور می‌رود. مریم مقدس بعد از حامله شدن در رامه یا رام الله به حجرالیمامه یا ریاض کنونی کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه یا اوفیر و در شب قدر و ماه رمضان متولد شده است. سفر بین رامه تا حجرالیمامه بیش از یک ماه طول می‌کشد. این نشان می‌دهد که بشارت شبان‌ها مربوط به قبل از ماه رمضان بوده است. مریم مقدس احتمالا در ماه ذی الحجه حامله شده است. اگر عبارت «مریم مقدس ذی الحجه حامله مسیح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ می‌شود. در مقاله بیان شده مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکی‌پدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۵۳ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. در مقاله به ارتباط بین شبان یا چوپان و شهر رامه اشاره گردید. آیه ۱:۱ کتاب مقدس اول سموئیل و ترجمه هزاره نو بیان می‌کند: «مردی بود از رامَه‌تایِم‌صوفیم، از کوهستان اِفرایِم، به نام اِلقانَه، پسر یِروحام، پسر اِلیهو، پسر توحو، پسر صوف. او اِفرایِمی بود.» در این آیه به رامه و افرایم اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۶۸۶ می‌شود. آیه ۴۸:۶ کتاب مقدس حزقیال و ترجمه هزاره نو بیان می‌کند: «مجاور قلمرو اِفرایِم، از جانب شرقی تا جانب غربی، یک سهم برای رِئوبین.» در این آیه کلمه افرایم و در ادامه مقاله عدد ۸۴۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۸:۶، ۸۴۶ و ۴۶۸۶ مشترک هستند. اگر آیه ۴۸:۶ کتاب مقدس حزقیال و ترجمه هزاره نو را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸ می‌شود. آیه ۱۳:۸ کتاب مقدس اعداد بیان می‌کند: «از قبیلۀ اِفرایِم، هوشع پسر نون؛» در این آیه نیز کلمه افرایم وجود دارد. در مقاله عدد ۱۳:۸ و کلمه هوشع پسر نون و در آیه ۱۳:۸ کتاب مقدس اعداد کلمه هوشع پسر نون و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه نون ذکر شده است.

16- قبیله طسم

در مقاله بیان شده که وطن اول مریم مقدس رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. در توضیحات ریاض در ویکی‌پدیا بیان شده تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر می‌گردد که دوران پیش از اسلام می‌زیسته‌أند. اگر عبارت «قبیله طسم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ می‌شود. حرف مقطعه طسم در ابتدای ۲ سوره قرآن قرار دارد. در آیات ۱ سوره‌های قصص و شعراء حرف مقطعه طسم قرار دارد. در سوره قصص کلمات عیسی، وطن، اول، آواره شویم، مهر، عرب و ویران و در سوره شعراء کلمات کوچ، فلسطین، عرب، قوم، عاد، ثمود، نخل و درخت خرما و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات الشعراء، عرب و خرما و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عیسی، وطن، مهر و عرب و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، پسر، هجرت، عادیان، مهر و عکس و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی، مهاجرین و عربی و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کوچ و تولد و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات مریم، مهر، جهان و خاتون و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در مقاله کلمه مریم و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات مسیحا، مریم، مهر و خرما و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح، یمامه، نجد، عرب و مهر و شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عیسی، مریم، مهر و رطب و در لمعات ۱ عراقی کلمات مسیح و عکس و در ترکیبات ۲ عراقی و در قصیده ۱ حافظ کلمات مهر و عکس و در غزل ۱۱ فضولی و در غزل‌های ۱۱ و ۱۱۱ حافظ و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه عکس و در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمات نخل و خرما و شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی کلمه نخل و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات عیسی و مهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیحی، پسر، مهر، ویران، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر، مهر، تازی (عرب)، ویرانی شهر، چین گفت و زردهشت و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه نماد و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، پسر و مهر و در غزل ۴ حافظ کلمات مسیح و مهر و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات عیسی، مسیح، مهر، نخل، و الریاض و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات وطن، مهر و ویران و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمات وطن و عکس و در باب ۲۰ انجیل برنابا کلمات وطن و یسوع و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا کلمات یسوع، نخل و خرما و در قصیده ۴ سنایی کلمات مسیح و خرما و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمات نخیل، خرما و رطب و در فرگرد ۲۲ اوستا کلمه خرما و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه عیسی مسیح(ع) و در غزل ۱۱ جویای تبریزی کلمه عیسی و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمه مسیح و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمات وطن و مهر و در سوره ۱۱ قرآن و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه وطن و در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه کوچ و در غزل ۱۲۰۷ مولانا کلمه عرب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پسر، تازی (عرب)، مهر، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پسر و مهر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پسر، مهر، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب، و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات تازیان (اعراب) و مهر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل ۱۱ عبید زاکانی و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در ویسپردهای ۲ و ۱۱ اوستا و در یسنه هات‌های ۲ و ۴ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در غزل‌های ۱۵۳۴ و ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه مهر و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی کلمات مهر و ویرانه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ویران، جنگ، افراسیاب و منشور و در منشور کوروش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در غزل‌های ۳۵۲۹ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه ویران و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه ویرانه وجود دارد. در سوره شوری کلمات عیسی، عربی و مهر و در قصیده ۱ نسیمی کلمات عیسی، ریاض و مهر و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمات مهر و ویرانه ذکر شده‌اند. سوره شوری ۳۵۲۱ کلمه دارد. اگر متن قصیده ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. اگر متن مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۱۵۰ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲۱، ۱۳۲۱۵۰ و ۲۱۰۱۵۳ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۲۹۷ کمال خجندی کلمه وطن وجود دارد. سوره مریم ۹۷۲ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۹۷ و ۹۷۲ مشترک هستند. در ادامه مقاله خبری از جامعه تحلیلی الف آمده که در آن کلمات مریم، مهر و عربستان ذکر شده‌اند. در مهر یا نماد شهر ریاض پایتخت عربستان عکس نخل یا درخت خرماست. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح، یمامه، نجد، عرب و مهر ذکر شده‌اند. ریاض در فلات نجد قرار دارد. قوم عاد همان قبیله طسم بود. قبایل طسم و جدیس معاصر بودند و قوم ثمود جانشین آن‌ها شد. در ویکی‌پدیا بیان شده که ریاض بر ویرانه‌های شهر تاریخی حجرالیمامه ساخته شده است. در سوره حجر کلمات اصحاب حجر، ثمود و شهر ویران ذکر شده‌اند. نام سوره حجر از سرزمین حجرالیمامه گرفته شده است. سوره حجر ۲۷۶۰ حرف دارد. در ویکی‌پدیا جمعیت رام الله ۲۷۴۶۰ نفر ذکر شده است. تفاوت عددهای ۲۷۶۰ و ۲۷۴۶۰ رقم ۴ است. ۴ رقم در عددهای ۲۷۶۰ و ۲۷۴۶۰ مشترک هستند. دو رقم ۴ در کنار یکدیگر عدد ۴۴ را ایجاد می‌کنند. تراکم جمعیت رام الله در ویکی‌پدیا ۴۴/۰ در مایل مربع ذکر شده است. شماره نزول سوره مریم ۴۴ است. در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات عربی و برج‌ها ذکر شده‌اند. نماد شهر ریاض برج المملکه و برج الفیصلیه است. در سوره قصص و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه وطن وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ اوحدی کلمه رحمت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات رحمت و خزان و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمات لیلی و مجنون و رحمت و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات رحمت، سعدی و اوحدی و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه برگ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمات برگ و خزان و در غزل ۱۴۹۹ صائب تبریزی و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ نظام قاری در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه خزان وجود دارد. رمان «برگ‌های خزان» نوشته ویکتور هوگو است. آیه ۱۱ سوره الرحمن یا رحمت بیان می‌کند: «که در آن میوه‌های گوناگون و نخل خرمای با پوشش برگ و شکوفه و غلاف است.» در غزل ۱۱ مولانا کلمه خرم و در ادامه مقاله کلمه شاه ذکر شده است. اگر آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵۸۳ می‌شود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ می‌شود. ارقام عددهای ۳۸۳۵، ۵۳۸۳ و ۸۵۸۳ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات خرم و شاه وجود دارند. در مطلبی با عنوان «حنیفة بن لجیم» از سایت دانشنامه جهان اسلام که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «گفته شده است که قبیله حنیفة‌بن لجیم از حجاز به یمامه، که فرهنگ و تمدن دیرین آن نابود شده بود، به قصد یافتن مرتع و آب کوچیدند. گروهی از ایشان به ریاست عُبَیدبن ثعلبه، از نسل دول‌بن حنیفه، به جایی که حَجر نامیده شد و حاصلخیز، رفتند و در کاخها و خانه‌هایی که در آنجا بر جای مانده بود، منزل گزیدند. سپس گروه دیگری از قبیله حنیفه به ریاست زیدبن یربوع، عموی عبیدبن ثعلبه، که بادیه‌نشین بودند، با دیگر افراد بکربن وائل به یمامه رفتند و در نواحی اطراف حجر، در خیمه‌ها جای گرفتند و همه به کاشت نخل پرداختند (رجوع کنید به بکری، ج ۱، ص ۸۳ـ۸۵؛ یاقوت حموی، ذیل «حَجر»؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه؛ برّو، ص ۲۶ـ۲۷).» ارقام عددهای ۳۸۳۵، ۸۵۸۳ و ۸۳ـ۸۵ مشترک هستند. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات جهان، اسلام، یمامه، کاخ، خانه، خیمه و گروهی و در قصیده ۱ عراقی کلمات جهان و اسلام و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات عرب، حجاز، کاخ، خانه، گروهی و یاقوت و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات حجاز و خانه و در قصیده ۲ ابن یمین و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فرهنگ و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه تمدن و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جهان، آب، خانه و منزل و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات جهان، آب، منزل، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خانه و منزل و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمات حجاز و منزل و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ میلی کلمه منزل و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه ریاست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، جهان، گروهی، کاخ، خانه، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات جهان، یافتیم، آب، خانه و خیمه و در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل‌های ۱۵۳۴ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه خیمه و در مقاله کلمات عبید، نسل، بوحنیفه و یاقوت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات یاقوت و کاخ و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی کلمه یاقوت و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمات گوهر، عشق و یاقوت و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمات منزل و خیمه وجود دارند. در مقاله به قصیده‌های ۲ و ۲۷۶ ملک الشعراء بهار اشاره شده است. اعداد ۲ و ۲۷۶ در کنار یکدیگر عدد ۲۷۶۲ را ایجاد می‌کنند. ارقام عددهای ۲۷۶۲ و ۲۶ـ۲۷ مشترک هستند. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات حجاز و منزل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیحی، گفته، آب، خانه، گروه، دیگری، رفتند، جای، گرفت، همه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، گفت، یافتی، گروه، ایشان، برفتند، کاخ، خانه و دیگر ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند.

در سوره آل عمران بیان شده: «ابراهیم به آیین یهود و نصاری نبود، لیکن به دین حنیف توحید و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آورند نبود.» اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۶ می‌شود. در این آیه کلمات ابراهیم و حنیف ذکر شده‌اند. در ادامه مقاله بیان شده که ابراهیم(ع) و مریم مقدس در حجر یا حجرالیمامه بودند. سوره حجر ۲۷۶۰ حرف دارد. بین عددهای ۲۷۶ و ۲۷۶۰ سه رقم مشترک هستند. در ادامه به نقل از توضیحات ریاض در ویکی‌پدیا به بهار اشاره شده است. در توضیحات شهر ریاض در ویکی‌پدیا بیان شده: «چون شهر ریاض در میان این دره‌ها واقع شده‌است، و در مواسم باران و بهار سرسبز از گل‌های رنگارنگ و ریاحین می‌شود، تاریخ‌نگار معروف (الهمذانی) در کتاب خود که به نام (صفة جزیرة العرب) معروف است، شهر «ریاض» (خضراء حجر) را نامگذاری کرده‌است.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۹۳ و ۸۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۶۳۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۳۹ و ۱۶۳۹۳ مشترک هستند. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ می‌شود. ارقام عددهای ۸۵۳، ۳۸۳۵ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات بهار، گل و رنگ‌رنگ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات بهار، گل و رنگ و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات مسیحا، مریم عذرا، گل، رنگین و خضرا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات گل و خضرا و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه خضراء وجود دارد. در ادامه مقاله به آیه ۱۷ سوره رعد اشاره شده است. در آیه ۱۷ سوره رعد و ترجمه‌های انصاریان و مکارم شیرازی و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه دره وجود دارد. در ویکی‌پدیا بیان شده: ««الریاض جمع روضه و أرض المکان و أروض أی کثرة روضه» بمعنای: گلزار و باغ که آن را گلستان نیز گویند و بستان مخفف بوستان است و آن جایی را گویند که بوی گل و ریاحین در آنجا بسیار باشد. جایی که آب باران جمع شود و پس از آن گل‌های رنگارنگ و خوشبو بروید.» در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات عیسی، باغ، گلستان و آب و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، پسر، باغ، گلستان، رنگ، بوی، و آب و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات عیسی و بستان و در قصیده ۱ نسیمی کلمات عیسی، ریاض و رنگ و شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عیسی، گل‌های رنگارنگ، بوی، آب و جمع و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی، باغ، گل و جمع و در غزل ۱۱ مولانا کلمات عیسی، آب و باران و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمات مسیحا و رنگ و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات پسر، جمع، گل و رنگارنگ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات پسر، باغ، بوستان، گل، رنگست و بوی و آب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تازیان (اعراب)، گلستان، رنگ و آب و در قصیده ۱ عراقی کلمات ریاض، روضه، بستان، گلستان، گل و آب و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گلستان، گل، رنگ، بوی و آب و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رنگ، بو، آب و جمع و در غزل ۱ حافظ کلمات رنگین و بوی و در قطعه ۱ خاقانی کلمات بستان و آب و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی کلمات باغ، گلستان و گل و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمات گل و رنگ و در غزل‌های ۱ محتشم کاشانی و سلیم تهرانی و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه گل و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل و تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۱ فضولی و در برگ ۱۱ کتاب عطیه برتر و در شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه جمع و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمات رنگین و جمع و در باب ۱۱ کتاب مقدس زبور و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در آیه ۲۲ باب سی و هشت کتاب مقدس حزقیال که در ادامه مقاله به آن اشاره شده کلمه باران و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی کلمات گلستان و باران و در باب ۱ کتاب مقدس زبور کلمات آب و جمع و در باب ۲ انجیل برنابا کلمات مریم و باران و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمات عیسی، باغ و گلستان و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات بوستان، گلستان، گلزار، رنگ و بوی و در فرگرد ۲ اوستا کلمات پسر و خوش بوی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات گل و رنگ‌رنگ و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه باغ و در فرگردهای ۱ و ۲۲ اوستا و در غزل ۱ غنی کشیمری و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در برگ‌های ۲۰ و ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۰۱۱ و ۹۷۲ صائب تبریزی و در غزل‌های ۱۷۳۵ و ۲۸۱۴ بیدل دهلوی کلمه رنگ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات باغ و رنگ و در باب ۴ انجیل مرقس کلمات عیسی و آب و در غزل ۴ حافظ کلمات مسیح، گل و رنگ و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات باغ، ریحان و بوی و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی کلمات گل، ریحان و بوی و در غزل‌های ۲ و ۱۱ سلمان ساوجی و در غزل ۲۰۰ عراقی و در غزل ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه بوی و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمه گلستان و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمات گلزار و ریحان و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات گلزار و گل و در غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمات گلزار و جمع و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه بستان و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات عیسی، مسیح، الریاض، گل، آب و جمع و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره قصیده ۱۱۴ خاقانی در سایت گنجور کلمه باران و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پسر، آب، باران، هشیار، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پسر، گل، رنگ و هوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پسر، باغ، گلستان، گل، بویند، رنگ، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات پسر، رنگ و بوی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» عبارت رنگ و بوی و در غزل ۱۷۲۰ تبریزی کلمات گلستان و ریحان و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه رنگ وجود دارد. اگر متن غزل ۱۷۳۵ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۲۰ و ۲۷۱۰ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پسر، باغ، گلستان، گل، بویند و رنگ و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمه رنگ وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۷۲ و ۹۷۲ مشترک هستند. سوره مریم ۹۷۲ کلمه دارد. شعر «دسته گل آخرین» سروده ویکتور هوگو است. در ادامه مقاله عکس گل آمده است. اشو نویسنده کتاب «گل‌های جاودانگی» است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عیسی، باغ، گلستان، گل، رنگ، بوی، جمع و تاج و تخت و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ مجلس اول سعدی در سایت گنجور کلمه باران و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات هوش، بوستان و گل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، پسر و رنگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، مسیح، پسر، باغ، گل، رنگ و بوی، آب، باران، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات گلزار و گل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر و رنگ وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. «پسران دوم»، «باغ استخوان‌ها» و «باران کستمیر» عنوان قسمت‌هایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پسر، باغ، باران، تاج، تخت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر، دو، استخوان، تاج و تخت و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات غلام، زبان، عرب، بوستان، باغ، گلزار، گل، رنگ، خوشبو، آب و باران، بازی و تاج و در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج، تخت و استخوان ذکر شده‌اند. کلمه غلام در زبان عربی به معنی پسر است. کلمه پسر به عیسی مسیح(ع) اشاره می‌کند. نانی مورتی کارگردان فیلم «اتاق پسر» است. در باب‌های ۱ و ۲ انجیل مرقس کلمات عیسی، پسر، آب و جمع و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح، غلام، باغ، بستان، ریاحین، ریحان، گل، رنگ، آب و جمع و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات مسیح، غلام، آب و جمع و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، پسر، غلامان، روضه، باغ، گل و آب و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمات غلام، باغ، گل، آب و جمع و در قصیده ۱ مجد همگر کلمات غلام، گلستان، آب و رنگ و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات پسر و بو و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی، غلامان و زبان و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا کلمات یسوع، غلام و جمع و در باب ۱ انجیل برنابا کلمات یسوع، پسر و مریم و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا کلمات یسوع و پسر و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در فرگرد ۲ اوستا و در یسنه هات‌های ۲ و ۴ اوستا و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در ویسپرد ۱۱ اوستا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی و در منشور کوروش کلمه پسر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، پسر و زبان و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمات پسر و زبان و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه غلام وجود دارد. کلمه غلام در زبان عربی به معنی پسر است. کلمه پسر به عیسی مسیح(ع) اشاره می‌کند. در توضیحات یمامه در دانشنامه اسلامی بیان شده: «گویا اینجا بازمانده شهری بر سر راه کاروان رو بین یمن و خلیج فارس و عراق از راه نجد بوده است. به نوشته برترام توماس در یمامه چاههای «عویفره» نزدیک به فاو قرار داشته که همان محل اوفیر است که در تورات آمده و به زر و طاووس اشتهار داشته است.» در مقاله کلمات کاروان، یمن، خلیج فارس، عراق و تورات و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات یمامه و نجد و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شهر، راه، یمن، بغداد (پایتخت عراق) و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات یمنی و طاووس و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه طاووس وجود دارد. در توضیحات یمامه در دانشنامه اسلامی بیان شده: «نام عربی آن عفر بوده که در ترجمه به یونانی و عبری اوفیر شده است. این محل به معادن طلا نزدیک است. یکی از وادی های یمامه به نام عرض یا عارض است که به نوشته ابن خرداذبه کسی که از کوفه به سوی طایف رود ابتدا به عرض و سپس به طایف می رسد. همو در ضمن وصف راه یمامه تا مکه، عرض را نیز نام می برد و می گوید: عرض دره ای است که یمامه را دو قسمت می کند و در این درّه روستاهای منفوحه، وبره... توضح و مقراة قرار دارد. بعضی از این روستاها مانند توضح و مقراة همانهایی است که شاعر معروف و صاحب معلّقه، امرؤالقیس، بدانها اشاره کرده است. به نوشته یاقوت، عرض درّه ای است در یمامه، خرم و بارور و دارای روستاها و کشتزارها. این درّه شاید بازمانده آبی روان بوده است. از وادی های دیگر یمامه، وادی حنیفه و عرض شمام است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵:۲ و کلمات عربی، دره، معدن، طلا، یاقوت و مکه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نام، عرب، یاقوت، معروف، خرم، آب و روان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات طلا، خرم، آب و روان و در یسنه هات‌های ۱، ۱۱ و ۴ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا کلمه روستا و در ویسپرد ۲ اوستا کلمه کشتزار و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات خرم و عرض و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه عرض و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمات عرض و زر و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمات معدن و زر و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمه طلا وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵:۲ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. نانی مورتی کارگردان فیلم «رویاهای طلایی» است. در کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه معاصر بیان شده: «(ملوانان کشتیهای حیرام پادشاه و سلیمان پادشاه از اوفیر، طلا، سنگهای گرانبها و چوب صندل آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می شود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه صندل وجود دارد. در کتاب مقدس ایوب و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «از طلای اوفیر گران‌بها‌تر است و از جواهرات نفیس‌تر.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۲۵ می شود. در مقاله عددها ۳۵۱۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۱۲۵ و ۳۵۱۲ مشترک هستند. در آیه ۱۰:۱۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و به پادشاه صد و بیست وزنه طلا وعطریات از حد زیاده و سنگهای گرانبها داد، ومثل این عطریات که ملکه سبا به سلیمان پادشاه داد، هرگز به آن فراوانی دیگر نیامد.» در قصیده ۴ سنایی کلمات اول، پادشا، صد، بیست، سنگ، ملک سبا و سلیمان ذکر شده‌اند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات زمین، روح، پاک، همه و الهی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات زمین، آسمان، پاک، همه، اوست و الهی ذکر شده‌اند. در آیه ۲ سوره سبا و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «او هر چه درون زمین رود (از اموات و بذرها و هسته‌ها و قطرات) و هر چه از زمین به درآید (از درختان و حبوبات و چشمه‌ها و معادن) و هر چه از آسمان فرود آید (از فرشتگان و ارواح و ارزاق) و هر چه در آسمان بالا رود (از اعمال صالح و ارواح پاک) همه را می‌داند و اوست که بسی مهربان و بخشاینده است.» در این آیه نیز کلمه معادن وجود دارد. در توضیحات امرؤالقیس در ویکی‌پدیا بیان شده: «اصل او از یمن و زادگاهش نجد بود. پدرانش از اشراف عرب بودند. او در جوانی پیشه ای نداشت جز شعر گفتن، شراب خواری و آمیزش با زنان. وقتی قبیله بنی اسد پدرش را کشت، او زندگی پیشین خود را رها کرد و به خونخواهی پدرش روی آورد. اما شکست خورد و به قیصر روم پناه برد و از او یاری خواست. ولی کمک قیصر نیز کارساز نشد تا اینکه در شهر آنقره (آنکارا) درگذشت.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پدر، تازی (عرب)، بودند، جوان، پیشه، جز، گفتن، بکشت، خود، خون، پدرش، آورد روی، خورد، یار، خواست، شهر و ترک (آنکارا در ترکیه است) و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات او، یمن، پدر، رومی، یاری، خواست و شهر و در قصیده ۱ حافظ کلمه ذکر شده است. در ویکی‌پدیا مختصات شرقی آنکارا ۳۲۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۵۳ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. مختصات شمالی آنکارا ۳۹۵۲ است. در مقاله عددهای ۳۲۵۹ و ۳۲۹۵ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در سوره شعراء و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «(پيامبر شاعر نيست) شعرا كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي مي‏كنند!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۳۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۴۴ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. این آیه خطاب به شاعرانی مانند امرؤالقیس است. در توضیحات امرؤالقیس در ویکی‌پدیا بیان شده: «وی با آن که پسر بزرگ پدرش نبود و به واسطه بدنامی و زشت رفتاری از طرف پدر به حضرموت جایی که برخی عموهایش می‌زیستند تبعید شده بود تنها پسری بود که وقتی خبر قتل پدرش را شنید ابتدا گریه نکرد و در حال مستی گفت که امروز روز خمر است و فردا روز امر است ولی بعداً از شرمساری این که بلافاصله عزادار پدرش نشده خونخواهی او را بر عهده گرفت و برای جبران رفتارش شدت زیادی در انتقام به خرج داد. وی از اجداد اشعث بن قیس زمان علی در کوفه بود. امرُؤُالقَیس ابوالحارث جندح بن حجر کندی (ملک ضلیل) در حدود یک قرن قبل از اسلام می‌زیست.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۴ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۴۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات وی، با، آن که، پسر، بزرگ، پدر، نبود، بد، نام، زشت، از طرف، پدر، جایی، شده بود، تنها، پسر، بود، که، وقتی، خبر، قتل، پدر، نکرده، در حالی، مست، گفت، که، امروز، روز، است، روز، امر، است، ولی، از، شرم، این، که، پدر، نشده، او را، عهده، گرفت، شدت، داد، وی، بود، قبل از و اسلام و در مقاله کلمات حضرموت، عمو، تبعید، مست، امروز، فردا، علی و حجر و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات پسر، بزرگ، پدر، مست، روزی، شرم و علی و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه انتقام و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات گریه، حال، مست، امروز، روز، فردا وشرم وجود دارند. اگر متن شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۴۰ می‌شود. بین عددهای  ۱۳۴۴، ۱۴۴۳ و ۳۱۴۴۰ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله بیان شده که دلیل اینکه در آیه ۱ سوره اسراء به سیر رسول اکرم(ص) از مسجد الحرام در عربستان به مسجد الاقصی در بیت المقدس اشاره گردیده، انتقال یک پیام بوده است. وطن اول مریم مقدس نیز رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. در مقاله به ارتباط بین آیه ۱ سوره اسراء و براق اشاره گردید. در توضیحات براق در ویکی‌پدیا بیان شده: «در کهن‌ترین روایات اسلامی موجود از واقعه معراج، از این مرکب یاد شده‌است؛ گرچه در جزئیات موضوع و توصیفات ظاهری آن اختلاف بسیار است. در بیشتر روایات، جانوری سپید رنگ با جثه‌ای میان قاطر و خر توصیف گشته که نزدیک ران‌هایش دو بال داشته‌است، و در هر گام به اندازه میدان دید خود پیش می‌رفته‌است. اکثر منابع بر اینکه این موجود قابلیت پرواز داشته‌است متفق القول هستند اما در اینکه آیا صاحب بال بوده‌است یا خیر، منابع دچار اختلاف هستند. در برخی روایت‌ها، براقْ مَرکب پیامبران دیگر به‌ویژه ابراهیم نیز بوده‌است.» در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها و در مقاله‌ای با عنوان «فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست» که آدرس آن‌ها در این مقاله آمده بیان شده که مریم مقدس و ابراهیم(ع) همشهری بودند. اگر عبارت «ابراهیم مریم همشهری» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 1109 می¬شود. در مقاله عدد ۱۰۹۱ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه خلیل و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمه خلیل الله و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ نسیمی و در سوره شوری کلمه ابراهیم وجود دارد. سوره شوری ۳۵۲۱ کلمه دارد. اگر متن قصیده ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۲۱۰۱۵۳ چهار رقم مشترک هستند. اگر عبارت «فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۵ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۵ مشترک هستند. در سوره غافر و ترجمه انصاریان بیان شده: «روزی که همه آنان آشکار می شوند، [و] چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمی ماند. [و ندا آید:] امروز فرمانروایی ویژه کیست؟ ویژه خدای یکتای قهّار است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روزی، چیزی، پوشیده، نماند، آید، کامروز، کیست، است و تازی (عرب) وجود دارند. در ترکیبات ۲ عراقی عبارت «لمن الملک» ذکر شده که مربوط به متن عربی این آیه از سوره غافر است. در بیت‌های زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خلیل و مریم ذکر شده‌اند. اگر بیت‌های زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۴۵۴۸ می‌شود. در مقاله عدد ۴۵۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۵۸ و ۴۵۴۸ مشترک هستند.

شیر از انگشت خلیل او آورد *** عیسئی از جبرئیل او آورد

خاک را مهد بنی آدم کند *** باد را نه ماههٔ مریم کند

جمع شماره دو بیت بالا برابر با ۲۲ است. در بیت ۲۲ شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار که در زیر آمده کلمه گاو وجود دارد. سوره بقره یا گاو سوره ۲ قرآن است. ارقام عددهای ۲ و ۲۲ مشترک هستند. در سوره بقره کلمات ابراهیم و مریم ذکر شده‌اند. 

ماه را بر رخ سیاهی اونهد *** گاو را بر پشت ماهی او نهد

در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه جمع وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷۱ ذکر شده است. در بیت زیر کلمات ماه و مهر و در سوره ماه کلمات نخل و درخت خرما ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که در مهر یا نماد شهر ریاض عکس نخل یا درخت خرماست. ابراهیم(ع)، مریم مقدس و عیسی(ع) در حجرالیمامه یا ریاض کنونی بودند.

نیش را در نوش شمع او مینهد *** ماه را با مهر جمع اومینهد

 در باب ۱۱ انجیل مرقس و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا به یکشنبه نخل اشاره شده است. نام‌گذاری یکشنبه نخل به این دلیل است که هنگام ورود عیسی(ع) به اورشلیم مردم با شاخه‌های نخل به استقبال وی رفتند. مردم نماد حجرالیمامه، زادگاه عیسی(ع) را در دست داشتند. عیسی(ع) از ناصره به اورشلیم بازگشته است. در باب ۱ انجیل مرقس به ناصره اشاره شده است. در توضیحات یکشنبه نخل در ویکی‌پدیا بیان شده عیسی(ع) در بازگشت پیروزمندانه به اورشلیم در یکشنبه پیش‌ از عید پاک یا یکشنبه نخل، به ‌جای اسب که نماد پادشاهان بود، سوار بر خر، نماد صلح وارد شهر شد. در غزل ۲۰ حافظ و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات عیسی، مسیح، عید و پاک و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، پاک و اسب و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات عید و پاک و در غزل ۲۰ حافظ و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه عید و در مقاله کلمات پاک، نخل، نماد و پادشاهان و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا کلمات یسوع، اورشلیم، نخل و خر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر یا عیسی، پیش، پاک، جای، اسب، پادشاهی، شهر و شد و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پسر، پیروز، پاک، اسپ، پادشا، سوار، شهر، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات پسر، اسپ، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پسر، پاک، سوار، اسب و پادشا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پسر، سوار، اسپ، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، فریدون و ایرج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات اسب، پادشاهی، سوار، شهر، فریدون، بیژن و ایرج و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پسر، پیروز، اسپ، سوار، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، پاک و اسپ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات پسر، پاک و پادشاهی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات پسر، اسپ و پادشا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات پسر، پاک و اسپ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پیروزگر، پاک، سوار، اسپ و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات پیروز، اسپ و پادشا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات پسر و اسپان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سواری و اسپان و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور کلمات پیروزی و اسب و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات پاک، سوار و اسپ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه اسپ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس حبقوق و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمه اسب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سوار، اسب، خرگاه و بیژن و در مقاله کلمه خر وجود دارد. صادق هدایت نویسنده داستان «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ» است. شعر «خر» سروده ویکتور هوگو است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه سحاب و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات سحاب، اسب و تاریک وجود دارند. میل سحابی اسب تاریک ۰۷۲۱ است. در مقاله عددهای ۱۰۲۷ و ۱۰۷۲ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات پسر، شاپور، اسپ، دستور و بزرگ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شاپور وجود دارد. در توضیحات شاپور یکم در ویکی‌پدیا بیان شده: «زمانی که یهودیان در یک مناظره بیان کرده بودند که مسیح سوار بر الاغ می‌آید، شاپور اسب سپید خود را برای مسیح پیشنهاد کرده بود و دستور داده بود که اسب را تقدیم به مسیح کنند. طبق یک داستان تلمودی شاپور از شموئیل روحانی بزرگ یهودی سؤال کرده بود که او امشب در خواب چه می‌بیند و او در پاسخ گفته بود که رومیان او را می‌گیرند و او را مجبور خواهند ساخت که هسته خرما را در آسیابی زرین تبدیل به آرد کند و در آن شب شاپور خواب‌های وحشتناکی دید.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۱۰۹ و ۱۱۹۰ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، پسر، یا مسیح، دستور، اسب، بزرگ، او، پاسخ، گفت، او را، ساخت، شب، دید، پادشاهی، شهر و شد ذکر شده‌‌اند. در سوره ۴ قرآن (سوره زنان) و ترجمه انصاریان بیان شده: «آیا ندیدی کسانی را که [پیش از اعلام حکم جهاد] به آنان گفته شد: [چون زمینه جنگ فراهم نیست] دست از جنگ بازدارید و [در این شرایط] نماز را بر پا دارید، و زکات بپردازید. ولی هنگامی که جنگ بر آنان لازم و مقرّر شد، ناگاه گروهی از آنان مانند ترس از [عقوبت] خدا یا ترسی سخت تر از آن از مردمِ [مُشرک] ترسیدند و گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما لازم و مقرّر کردی؟ و چرا ما را تا زمانی نزدیک [که زمان مرگ طبیعی است] مهلت ندادی؟ بگو: متاع دنیا اندک، و آخرت برای آنان که تقوا ورزیده اند بهتر است؛ و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی گیرند.» در این آیه و در متنی که از توضیحات شاپور در ویکی‌پدیا بیان گردید عبارت هسته خرما وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳۷ می‌شود. سوره یوسف ۱۷۳۸ و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸، ۱۷۸۳ و ۱۸۳۷ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات آیا، ندیدیم، کسانی، را که، پیش از، اعلام، حکم، به آنان، گفته شده، چون، زمینه، فراهم، نیست، دست، از، باز، دارید، در این، بر، پا، دارید، می‌پردازیم، ولی، هنگامی، که، جنگ، بر، آنان، هنگامی که، بر، آنان، شد، ناگاه، گروهی، از، آنان، مانند، ترسان، از، عقوبت، خدا، یا، ترسان، سخت، از آن، مردم، مشرک، می‌ترسیدند، گفتند، پروردگارا، چرا، بر، ما، کردی، چرا، ما را، تا، زمانی، نزدیک، که، زمانی، مرگ، طبیعی، است، ندادیم، بگو، متاع، دنیا، اندک، آخرت، برای، آنان، که، تقوا، ورزید، بهتر است، به، اندازه، میان، مورد، ستم و قرار و در سوره یونس کلمات آیا، کسانی را، که، پیش از، حکم، به، آنان، گفته شد، چون، فراهم، نیست، دست، از، بازداری، در این، نماز را بر پا دارید، بپردازید، ولی، هنگامی که، بر آنان، لازم، مقرر، شد، ناگاه، گروهی، از آنان، مانند، ترس، از، عقوبت، خدا، یا، ترسی، سخت، از آن، مردم، مشرکان، ترسی، گفتند، پروردگارا!، چرا، بر ما، لازم، مقرر، کردی، چرا، ما را، تا زمانی، مرگ، طبیعی، است، مهلت، بگو، متاع، دنیا، اندک، آخرت، برای، آنان، تقوا ورزیده‌اند، بهتر است، به، اندازه، مورد، ستم و قرار و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف، اعلام، حکم، زمان، مرگ، خرما و ابجد ذکر شده است. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۸۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۱۳۸۷ مشترک هستند.

 ذکر شده‌اند. در سوره زنان و ترجمه فولادوند بیان شده: «آيا نديدى كسانى را كه به آنان گفته شد [فعلا] دست [از جنگ] بداريد و نماز را برپا كنيد و زكات بدهيد و[لى] همين كه كارزار بر آنان مقرر شد بناگاه گروهى از آنان از مردم [=مشركان مكه] ترسيدند مانند ترس از خدا يا ترسى سخت‏ تر و گفتند پروردگارا چرا بر ما كارزار مقرر داشتى چرا ما را تا مدتى كوتاه مهلت ندادى بگو برخوردارى [از اين] دنيا اندك و براى كسى كه تقوا پيشه كرده آخرت بهتر است و [در آنجا] به قدر نخ هسته خرمايى بر شما ستم نخواهد رفت» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ و کلمه خرما و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه نخ ذکر شده است. در سوره فاطر و ترجمه انصاریان بیان شده: «شب را در روز فرو می برد و روز را در شب فرو می برد، و خورشید و ماه را مسخّر و رام کرده است که هر کدام تا سرآمدی معین روانند. این است خدا پروردگار شما، فرمانروایی، ویژه اوست و کسانی را که به جای او می پرستیدید، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۸۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۴۴۸۲ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات را در، روز، فرو، ماه، کرده است، که هر، کدام، تا، سر آمد، معین، روان، این است، خدا، پروردگار، شما، فرمانروایی، ویژه، اوست، کسانی، را که، به جای، او، پرستید، مالک، هم و نیستند ذکر شده‌اند. در مقاله عدد ۱۷ ذکر شده است. در آیه ۷۱ سوره ۱۷ قرآن (سوره اسراء) و ترجمه انصاریان بیان شده: «[یاد کن] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می خوانیم؛ پس کسانی که نامه اعمالشان را به دست راستشان دهند، پس آنان نامه خود را [با شادی و خوشحالی] می خوانند و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی گیرند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۲۳ می‌شود. در مقاله عدد ۷۲۳ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه اندازه وجود دارد. شاپور ذوالاکتاف و شاپور یکم همنام هستند. در توضیحات شاپور یکم در ویکی‌پدیا بیان شده: «نام شاپور برگرفته شده از ریشه ایرانی باستان xšāyaθiyahyā-puθra به معنی «پسر پادشاه» است و در اصل باید عنوانی برای کسانی باشد که بعدها در قرن ۲ میلادی به عنوان نام شخصی به‌کار گرفته شده‌است. اگر چه در اسامی پادشاهان پارتی در تواریخ عربی - ایرانی (همچون ابوریحان بیرونی) نیز دیده می‌شود.» در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور، پسر و پادشه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، ایران، پسر، پادشاهی، کار، تازی (عرب)، ایران و دیده و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات ایران، باستان و پسر ذکر شده‌اند. در ادامه مقاله به ابوریحان بیرونی اشاره شده است. در توضیحات لئوناردو داوینچی در ویکی‌پدیا بیان شده: «اما در عرصه پیکر تراشی، لئوناردو طراحی‌های متعددی از پیکره‌های عظیم سوار بر اسب از خود برجای گذاشت، که یکی از آن‌ها به مراحل کمال رسید و به صورت مدلی برای یادبود خاندان اسفورتسا درآمد؛ این پیکره سوار بر اسب که از سوی فرانسویان به هنگام اشغال میلان در ۱۴۹۹ هدف‌گیری شده بود تکه‌تکه شد.» در مقاله به لئوناردو داوینچی و عدد ۱۴۹۹ اشاره شده است. در سوره آل عمران و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «عشق به خواستنيها از جمله زنان و فرزندان [پسران‏] و مال هنگفت اعم از زر و سيم و اسبان نشاندار و چارپايان و كشتزاران، در چشم مردم آراسته شده است، اينها بهره [گذارى‏] زندگانى دنياست، و نيك سرانجامى نزد خداوند است» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۲۷ می‌شود. سوره طلاق ۱۲۷۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۷۳ و ۱۱۳۲۷ مشترک هستند. در سوره طلاق کلمات خواسته‌اش، از، زنان، فرزندان، مردم، زندگی، نیکی، سرانجام و خداوند و است و در یسنه هات ۴ اوستا کلمات زنان، فرزندان، پسر، اسب، چارپایان، چشم و نیک و در یسنه هات ۱۱ اوستا کلمات فرزند، اسب، نیک و زندگی و در ویسپرد ۲ اوستا کلمات زنان، فرزندان، نیک و چارپای و در فرگرد ۲ اوستا کلمات نیک و چهارپای وجود دارد. در سوره صاد و ترجمه انصاریان بیان شده: «[یاد کن] هنگامی را که در پایان روز اسب های چابک و تیزرو بر او عرضه کردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. در سوره صاد و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «چنين بود كه شامگاهان اسبهاى نيكويى بر او عرضه داشتند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۶ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۷۶ و ۲۷۷۶ مشترک هستند. در سوره صاد و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «به خاطر بياور هنگامي را كه عصرگاهان اسبان چابك تندرو را بر او عرضه داشتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۶۷ و ۲۷۷۶ مشترک هستند. در سوره صاد و ترجمه انصاریان بیان شده: «پس گفت: من دوستی اسبان را بر یاد پروردگارم [که نماز مستحب پایان روز است] اختیار کردم [زیرا می خواهم از آنان در جهاد با دشمن استفاده کنم و همواره به آنها نظر می کرد] تا [خورشید] پشت پرده افق پنهان شد.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۶۷ و ۶۲۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره مائده ۲۷۶۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۷۶۱ و ۱۲۲۶۷ مشترک هستند. در سوره مائده کلمات پس، گفت، من، دوستی، را، بر، یاد، پروردگارمان، که، نماز، پایان، روز، است، اختیار، کردم، زیرا، می‌خواهد، از آنان، در، جهاد، با، دشمنی، استفاده، کنم، همواره، به آنها، نظر، می‌کردند، تا، پشت، پنهان و شد ذکر شده‌اند. و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی کلمه حشر وجود دارد. در سوره حشر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و هر چه خداوند از ايشان به [صورت فى‏ء] عايد پيامبرش گرداند، شما در آن نه اسبان را به تاخت در آورديد و نه شتران را، بلكه خداوند پيامبرانش را بر هر كس كه خواهد سلطه دهد، و خداوند بر هر كارى تواناست‏» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹۶۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۶۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۶۳ و ۱۱۹۶۳ مشترک هستند. در سوره حشر و ترجمه فولادوند بیان شده: «و آنچه را خدا از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد [شما براى تصاحب آن] اسب يا شترى بر آن نتاختيد ولى خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مى‏ گرداند و خدا بر هر كارى تواناست» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۱۷ می‌شود. در سوره حشر و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و آنچه را که خدا از (مال) آنها به رسم غنیمت به رسول خود باز داد (متعلق به رسول است، زیرا) شما سپاهیان اسلام بر آن هیچ اسب و شتری نتاختید و لیکن خدا رسولانش را بر هر که خواهد مسلّط می‌گرداند و خدا بر هر چیز تواناست.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۵۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۳۵۱۷ و ۱۳۷۵۱ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شما، سپاه، اسب، هر، چیز و توانا ذکر شده‌اند. در آیه ۱ سوره عادیات و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «قسم به اسبانی که (سواران اسلام در جهاد با کفار تاختند تا جایی که) نفسشان به شماره افتاد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۱۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۴۸۱۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات قسم، سوار مرکبی، اسلام، در، جهاد، با، کفار، تا جای، نفس، به، شماره و افتاد ذکر شده‌اند. در آیه ۱ سوره عادیات و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «سوگند به اسبان دوندهاي كه نفس زنان (به سوي ميدان جهاد) پيش رفتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۱۱ ذکر شده است. آیه 11 هات 9 (آیه 9:11) کتاب مقدس اوستا بیان می‌کند: «... که اژدهای شاخدار را بکشت؛ آن اسب اوبار مرد اوبار را، آن زهرآلود زرد رنگ را که زهر زردگونش به بلندای نیزه‌ای روان بود. هنگام نیمروز، گرشاسب در آوندی آهنین بر پشت آن [اژدها] خوراک می‌پخت. آن تباهکار از گرما خوی ریزان ناگهان از زیر [آن آوند] آهنین فراز آمد و آب جوشان را بپراکند. گرشاسپ نریمان هراسان به کناری شتافت». در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات اسب، مرد، زهر، زرد، آهن، گرما، خوی و فراز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات شاخ، اسپان، مرد، زرد، رنگ، روان، نیمروز، گرما، خوی، فراز و آب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات اسپ، مرد، زهر، رنگ، نیزه، نیمروز، آهن و آب و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بکشت، اسب، مرد، زهر، زرد، رنگ، روان، بود، پشت، گرم، خوی، زیر، آمد، هراس و کنار و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات کشته، اسب، مرد، زهر، نیزه و گرما و ذکر شده‌اند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اسب، نیک، خود، یک، پیش، پارسی، آمد، نام، کهن، زبان و دیگر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات اسپ و باستان وجود دارند. در توضیحات اسب در ویکی‌پدیا بیان شده: «واژه اسب (Aspa) (آفریده نیک) که در اوستا آمده است، خود یک واژه، از دوره پیش از تاریخ و به احتمال زیاد مادی (پارتی، اوستایی) است، و در پارسی باستان (asa) بوده و در سانسکریت (acva) آمده است؛ و بسیاری از نام‌های اساطیری در متون کهن از این واژه گرفته شده است، به مانند: «اسپریس» به معنی میدان اسب دوانی و «اسپست» به منای یونجه که با تلفظی متفاوت به برخی زبان‌های دیگر منتقل شده است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۱ می‌شود. در آیه ۱۱ باب ۲۰۰ انجیل برنابا و ترجمه علامه حیدرقلی سردار کابلی بیان شده: «پس چون یسوع به شهر رسید مردم جامه‌های خود را زیر پای ماده خر فرش نموده: مترنم شدند فرخنده باد آنکه بسوی ما به نام پروردگار و خدای می‌آید! مرحبا به پسر داوود!» در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات کابل، جامه، پای، فرخنده و باد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات شهر، پای، فرخنده باد و پسر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کابلستان، رسید، پای، باد، نام، خداوند و پسر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمه کابل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کابل، شهر، زیر، پای، فرخنده، باد، سوی، نام، کیقباد و منوچهر و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمات داوود و جامه و در غزل ۲۰۰ صائب تبریزی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمات جامه و فرش ذکر شده‌اند. در باب ۲۰۰ انجیل برنابا بعد از آیه ۱۱ بیان شده: «پس فریسیان یسوع را سرزنش نموده و گفتند: مگر نمی‌بینی به اینان که چه می‌گویند؟ بفرما به ایشان که خاموش شوند. آن وقت یسوع فرمود: ((سوگند بر هستی خدائی که جانم در حضورش می‌ایستد، اگر اینان خاموش شدندی، هر آینه سنگ‌ها به فریاد بر آمدندی به کفر شریران بد.)) همین که یسوع این بفرمود سنگ‌های اورشلیم همگی به فریاد در آمدند به آواز بلند که فرخنده باد آنکه بسوی ما به نام پروردگار و خدای می‌آید. با این همه فریسیان بر بی‌ایمانی خود اصرار نمودند. بعد از آنکه گرد آمدند مشورت کردند که به سخن او بگیرند او را» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۷ می‌شود. سوره انعام ۲۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۹۷ و ۲۷۹۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات پس، عیسی، را، نموده، گفتند:، مگر، نمی‌بینیم، به، اینان، که، چه، می‌گویند، ایشان، شوند، آن، وقت، عیسی، فرمود، سوگند، خدایی، که، جان، اگر، اینان، شدند، هر، به، فریاد، آمدند، کفر، بد، همین، که، عیسی، این، فرمود، همگی، به، فریاد، در، آمدند، که، باد، آنکه، به سوی، ما، به نام، پروردگار، خدای، می‌آید، با این همه، بر، بی، ایمان، خود، اصرار، نمودند، بعد از، آنکه، گرد، آمدند، کردند، به سخن، او، گیرند و او را و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی، سخنان، اورشلیم و فریاد و در مقاله کلمات سخن و اورشلیم و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در باب ۴ انجیل مرقس و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در غزل ۳۲۹۵ تبریزی کلمه سنگ و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در باب‌های ۲۲ و ۴ کتاب مقدس زبور و در غزل ۵۹۳۲ صائب تبریزی کلمه فریاد و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در غزل ۲۰۰ صائب تبریز عبارت آواز بلند وجود دارد. 

در توضیحات حاتم طائی در ویکی‌پدیا بیان شده: «حادثه مشهوری است که گویند خبر کرم و سخاوت حاتم طائی بگوش یکی از قیصرهای روم رسید، از آن خبر بسیار تعجب نمود، همچنین وی که حاتم دارای اسب ماده‌ای است، و این اسب از سلاله اسب‌های اصیل عربی است. یکی از منشیان (حاجب) قیصر نزد حاتم فرستادند که اسب برای قیصر آورند. وقتی حاجب به دیار حاتم رسید و وارد خانه حاتم شد، حاتم از وی با کمال احترام استقبال نمود، حاتم نمی‌دانست که وی حاجب قیصر است، هنگام ورود مهمان تمام گوسفندها و شترها در چراگاه بودند و فقط اسب در طویله بود؛ لذا حاتم مجبور شد برای اکرام مهمان خود اسب را قربانی نموده و دستور تهیه غذا از آن گوشت را صادر کرد و خود نزد مهمان آمد، در آنجا مهمان خود را معرفی نمود که وی قاصد قیصر است و برای أخذ اسب جهت قیصر به اینجا آمده‌است. در اینجا حاتم ناراحت شد و گفت: «چرا از اول این خبر به من نرساندی؟ من اسب را قربانی برای اطعام و اکرام شما نمودم.» حاجب با تعجب گفت: «آنچه در اینجا دیدم خیلی بیشتر از آن بود که شنیده بودم.»» در مقاله کلمات اسب و قربانی و مهمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یکی، رسید، اسب، تازی (عرب)، نزد، فرستاد، آورند، خانه، هنگام، بودند، دستور، آمد، خود، وی، گفت، من و شنیده و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در فرگرد ۲ اوستا کلمه گوسفند و در یسنه هات ۱۱ اوستا کلمات گوسفند و اسب و گوشت و در یسنه هات ۴ اوستا کلمات اسب و گوشت و در قصیده ۱ حافظ کلمه قیصر و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ میلی کلمه سخاوت وجود دارد. در سوره شعراء به معجزه ناقه یا شتر صالح(ع) اشاره شده است. در سوره شعراء کلمه عرب و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات الشعراء و عرب ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده «حاتم از شعراء بزرگ عرب بود.» در متنی که از ویکی‌پدیا درباره حاتم طائی بیان گردید به شتر اشاره شده است. نام سوره حجر از حجرالیمامه یا ریاض کنونی گرفته شده است. در سوره حجر کلمات صالح، اصحاب حجر، ثمود و شهر ویران ذکر شده‌اند. صالح(ع) و اقوام عاد و ثمود در حجرالیمامه زندگی می‌کردند. در ویکی‌پدیا بیان شده که ریاض بر ویرانه‌های شهر تاریخی حجرالیمامه ساخته شده است. در توضیحات حاتم طائی در ویکی‌پدیا بیان شده: «قبیله حاتم طائی میان دو کوه مشهور به نام‌های بلاد الجبلین، ساکن بود. که بعداً به دیار حاتم طائی (یامنازل حاتم الطائی) که اکنون روستای توارن نام دارد و در منطقه حائل در شمال عربستان سعودی واقع شده‌است. وی در آن مکان می‌زیست و در همان‌جا نیز بدرود زندگی گفت. قبر وی در محوطه‌ای در پایه کوه توارن قرار دارد و زیارتگاه مردم از داخل عربستان و خارج از عربستان است. حاتم پیش از اسلام بر دیانت مسیحیت می‌زیسته‌است» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲۰ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. بین عددهای ۲۹۷۱ و ۱۹۷۲۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره انعام کلمات میان، دو، نام، بود، که، اکنون، روستائی، نام، دارد، واقع، شده است، وی، در آن، در، همان، جا، نیز، زندگی، گفت، وی، پایه، قرار، دارد، مردم، خارج، است، پیش از، اسلام، دیانت و مسیح ذکر شده‌اند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، قرعه و آب ذکر شده‌اند. آیه ۴۴ سوره آل‌عمران و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «این [حقایق] از خبرهای غیبی است که به تو وحی می کنیم. و تو هنگامی که آنان قلم های خود را [به عنوان قرعه زدن در آب] می انداختند که کدامیک از آنان سرپرستی مریم را عهده دار شود، و نیز زمانی که [برای کفالت او] با یکدیگر جدال و ستیز می کردند، نزد آنان نبودی.» در این آیه به کفالت مریم مقدس اشاره شده است. در سوره آل عمران بیان شده که کفالت مریم مقدس به زکریا(ع) داده شده است. آیه ۴ سوره مریم درباره زکریا(ع) است. ارقام عددهای ۴ و ۴۴ مشترک هستند. آیه ۴۴ سوره آل‌عمران خطاب به رسول اکرم(ص) بیان شده است. در آیه ۴۴ سوره آل عمران کلمه قلم وجود دارد. در مقاله به آیه ۴ سوره قلم یا آیه خلق عظیم اشاره شده که درباره رسول اکرم(ص) است. کفالت زکریا(ع) برای پرورش اخلاقی مریم مقدس بود. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مریم، مهر و نرم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پرورش، نرم و خوی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پروراندت و نرم و در غزل ۱۷۲۰ تبریزی کلمات پرورش، نرم و درشتخویی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات مهر و نرم و در فرگرد ۲ اوستا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه نرم وجود دارد. در سوره آل‌عمران بیان شده: «[ای پیامبر!] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می شدند؛ بنابراین از آنان گذشت کن، و برای آنان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۵۳۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷۵۳۳ مشترک هستند. آیه ۴ سوره مریم و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «گفت: پروردگارا! به راستی استخوانم سست شده و [مویِ] سرم از پیری سپید گشته، و پروردگارا! هیچ گاه درباره دعا به پیشگاهت [از اجابت] محروم و بی بهره نبودم.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵:۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵:۲ و ۵۲۳ مشترک هستند.

17- زادگاه زردشت(ع) در شهر ری

در مقاله به نقل از توضیحات خیام در ویکی‌پدیا بیان شده: «خیام شاگرد ریاضی‌دان زرتشتی، بهمنیار، بود.» خیام ستاره شناس بود. آیه ۲:۲ انجیل متی درباره آمدن مغان یا مجوسان به اورشلیم به کمک ستاره است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مغان و ستاره ذکر شده‌اند. با طلوع ستاره در آسمان نمی‌توان مکان را مشخص کرد. مجوسان یا مغان در رویا یا خواب طلوع ستاره را دیدند. اگر عبارت «مجوسان خواب ستاره» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۵ می‌شود. در مقاله بیان شده که مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکی‌پدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۳۵ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. اگر عبارت «مجوسان رویا» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ و ۳۵ می‌شود. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۳۵۴۱ را ایجاد می‌کنند. نانی مورتی کارگردان فیلم «رویاهای طلایی» است. در دوره اشکانی و ساسانی مغ برای موبدان زردشتی به ‌کار می‌رفت. در غزل‌های ۲ و ۲۲ حافظ کلمه مغان و در غزل ۱ حافظ کلمه پیر مغان و در برگ ۱۱ کتاب‌های مکتوب و والکیری‌ها کلمه مغ وجود دارد. نقاشی «ستایش مغان» اثر لئوناردو داوینچی است. در مقاله به ارتباط بین آیه ۲:۲ انجیل متی و سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و حاملگی مادر مسیح(ع) در رامه اشاره گردید. در قرآن تنها در آیه ۱۷ سوره حج بعد از چند دین توحیدی کلمه مجوس آمده که به زردشتیان اشاره می‌کند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات، حج، دین و توحید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دین زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زردهشت، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات دین و مغان و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ویسپردهای ۱ و ۱۱ اوستا و در یسنه هات‌های ۱، ۱۱ و ۴ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات دین و زرتشت و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در یشت ۲۰ اوستا «هوم یشت» کلمه زرتشت و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات دین و توحید و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در ترکیبات ۲ عراقی و در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» کلمه توحید و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در قصیده ۲ ابن یمین و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در یسنه هات ۲۲ اوستا و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در باب‌های ۱، ۱۱ و ۲ انجیل مرقس و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در قصیده ۴ سنایی و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل‌های ۱۸۷۶ و ۲۵۳۹ مولانا کلمه دین و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه زردشتی وجود دارد. افلاطون نویسنده کتاب دینداری است. شعر «ادیان و دین» سروده ویکتور هوگو است. ذکر شده‌اند. آیه ۱۷ سوره حج و ترجمه خرمشاهی بیان می‌کند: «همانا خداوند در ميان مؤمنان و يهوديان و صابئين و مسيحيان و مجوس و مشركان در روز قيامت داورى خواهد كرد، بى‏گمان خداوند بر همه چيز گواه است‏.» آیه ۱۷ سوره حج و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «البته خدا بین اهل ایمان و یهود و صابئان و نصاری و گبران و آنان که به خدا شرک آوردند محققا روز قیامت جدایی افکند (و هر کس را به جایگاه استحقاقش برد) که خدا بر (احوال و پاداش) همه موجودات عالم (بصیر و) گواه است.» در مقاله و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه جمع ذکر شده است. اگر آیه ۱۷ سوره حج و ترجمه‌های خرمشاهی و الهی قمشه‌ای را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۵۱۴۳ می‌شود. مختصات شرقی شهر ری در ویکی‌پدیا ۵۱۴۳۱ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۵۴، ۱۵۱۴۳ و ۵۱۴۳۱ مشترک هستند. مختصات شمالی شهر ری در ویکی‌پدیا ۳۵۵۸۳ ذکر شده است. در مقاله عددهای ۳۸۳۵، ۸۵۸۳ و ۸۳ـ۸۵ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله به شهر ری اشاره شده است. زردشت(ع) متولد شهر ری است. در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» کلمه زرتشت و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زرتشت و ری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زردهشت، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مغان و ری و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه ری وجود دارد. در توضیحات زردشت(ع) در ویکی‌پدیا بیان شده: «منسوب کردن زرتشت به رگ فقط در سپندنسک که از بخش‌های متاخر اوستا بوده و امروز از بین رفته، دیده شده است. مورخان معمولاً این مکان را با ری در ماد تطبیق داده‌اند اما نیولی و گرنت معتقدند منطقه ذکر شده در اوستا باید مانند باقی مکان‌ها در شرق ایران واقع شده باشد. در بخشی از اوستا، آمده که ردان (رئیسان) همه سرزمین‌ها پنج تن هستند، به جز در رگ که چهار نفرند و زرتشت از همه ردان بالاتر است. نتیجتاً آن را «رگ زرتشتی» لقب داده‌اند. این موضوع باعث شده تا حتی نویسنده آلمانی هومباخ این را مطرح کند که «ری نوعی واتیکان مزدایی بوده و زرتشت نقش پاپ را داشته است.» اینگونه بوده که ری را از دیرباز زادگاه زرتشت در نظر گرفته‌اند.» در مقاله به پاپ فرانسیس اشاره شده است. در این متن عبارت «رگ زرتشتی» در گیومه نوشته شده است. اگر عبارت «رگ زرتشتی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در غزل ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه رگ وجود دارد. نام دیگر شهر ری رام اردشیر است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زردشت، نام، دیگر، شهر، رام، اردشیر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زردهشت، نام، دیگر، شهر، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مغان و ری و در مقاله کلمات رام و اردشیر ذکر شده‌اند. اگر عبارت «زادگاه زردشت(ع) در شهر ری» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در ادامه مقاله به آیه ۶۶ سوره انفال اشاره شده است. در سوره انفال کلمه فرقان وجود دارد. در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها که آدرس آن‌ها در ادامه مقاله آمده درباره اعداد سوره فرقان به مدت عمر، سال تولد و تولد زردشت(ع) در شهر ری اشاره شده است. در مقاله کلمات عمر، سال و تولد ذکر شده‌اند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات حروف، جمع و تفریق ذکر شده‌اند. جمع تعداد حروف سوره‌های فرقان و حج برابر با ۹۱۰۱ است. تفریق تعداد حروف سوره فرقان و حج برابر با ۱۱۹۰ است. اگر عبارت «زادگاه زردشت(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۹ می‌شود. اگر کلمه زردشت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۱ می‌شود. بین عددهای ۹۱۱، ۱۰۱۹، ۱۱۹۰ و ۹۱۰۱ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات بدیع همدانی و زبان وجود دارند. در بالای توضیحات بدیع الدین همدانی در ویکی‌پدیا عبارت «۲۲ زبان» نوشته شده است. در توضیحات بدیع الدین همدانی در ویکی‌پدیا بیان شده در سن ۲۲ سالگی به ری و به محضر صاحب بن عباد درآمد. در این مطلب نیز به عدد ۲۲ و شهر ری اشاره شده است. بدیع الزمان همدانی متولد سال ۳۵۸ قمری است. در مقاله بیان شده که مختصات شمالی شهر ری در ویکی‌پدیا ۳۵۵۸۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۸ و ۳۵۵۸۳ مشترک هستند. در توضیحات گاتاها در ویکی‌پدیا بیان شده: «جهان به نیکی آفریده شده است و رو به تکامل پیشروی می‌کند چنان‌که آفریدگار آن اهورامزدا می‌خواهد.» زردشت(ع) به تکامل اشاره کرده است. نقاشی اهورامزدا اثر صادق هدایت است. اگر عبارت «زردشت فرگشت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ می‌شود. ارقام عددهای ۹۱۱ و ۱۹۱۱ مشترک هستند. شعر «پاپ» سروده ویکتور هوگو است. در مقاله به پاپ فرانسیس اشاره شده است. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکی‌پدیا بیان شده: «رهبر کلیسای کاتولیک همچنین تصریح کرد: «تکامل در طبیعت است و موید وجود آفریدگار است، نه نافی آن. بیگ‌بنگ هم نمی‌تواند نافی وجود آفریدگاری الهی باشد، بلکه نیازمند وجود آن است.» به رغم پررنگ بودن نیروهای الهی در جهان‌بینی پاپ، بسیاری از مخاطبان بیان این دیدگاه‌ها را «گام بزرگ کلیسای کاتولیک به جلو» خوانده‌اند.» در توضیحات «فرگشت انسان» در ویکی‌پدیا و در بخش «جدا شدن دودمان انسان از سایر کپی‌های بزرگ» به خط استوا اشاره شده است. انسان‌های اولیه در نزدیکی خط استوا تکامل پیدا کرده‌اند. در قصیده ۱ نسیمی کلمات خط و استسوا و در غزل ۱۱ نسیمی کلمات خط و استوا و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات آفریقا و عبور وجود دارند. خط استوا از آفریقا عبور می‌کند. در توضیحات زردشت(ع) در ویکی‌پدیا بیان شده که زردشت(ع) در یک سرود مانوی به زبان پارتی رهایی بخش پارسا نامیده شده است. در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» کلمات زرتشت، زبان و رهایی و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات سرود، زرتشت، زبان و پارسا و در ویسپرد ۴ اوستا کلمات سرود، زرتشت، رهایی و پارسا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زردهشت، زبان، بخش و پارسا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات رهایی و پارسا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات زبان و پارسا و در غزل ۴ حافظ کلمه سرود و در مقاله کلمه زبان و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات زبان و پارسایی در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه پارسایان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات زبان و پارسیان وجود دارند. اشو نویسنده کتاب «زردشت پیامبر خندان» است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کلمات زردشت، پیغمبران، خندان، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چنین گفت و زردهشت و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زردشت و در مقاله کلمات زردشت و خندان ذکر شده است. رمان «مردی که می‌خندد» نوشته ویکتور هوگو است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خاقان، امید، دیدار، خراسان، روی، نهاد، رفت، گشت و پس از ذکر شده‌اند. در توضیحات خاقانی در ویکی‌پدیا بیان شده خاقانی به امید دیدار استادان خراسان و دربارهای مشرق روی به عراق نهاد و تا ری رفت. در آنجا بیمار شد، و والی ری او را از ادامه سفر بازداشت و خاقانی مجبور به بازگشت به «حبسگاه شروان» گشت. پس از مدتی توقف در شروان به قصد حج و دیدن امرای عراقین از شروانشاه اجازه سفر گرفت و در زیارت مکه و مدینه چندین قصیده سرود. در این مطلب به شهر ری و حج اشاره شده است. در مقاله بیان شده تفریق تعداد حروف سوره فرقان و حج برابر با ۱۱۹۰ است. درگذشت خاقانی در سال ۱۱۹۰ میلادی است. در قصیده ۱۱۴ خاقانی به شهر ری اشاره شده است. خاقانی متولد سال ۱۱۲۰ میلادی است. در ادامه مقاله عدد ۱۱۲۰ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده که قصاید و غزلیات خاقانی شروانی با تصحیح عزیزالله علیزاده ۳۸۵۳ بیت دارد. در مقاله عدد ۳۸۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۸۳۵ و ۳۸۵۳ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۱۱۱ کتاب الف و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه عزیز و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه عزیزان و در غزل ۲۲ حافظ و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات عزیز و الله ذکر شده‌اند. نانی مورتی کارگردان فیلم «خاطرات عزیز» است. در توضیحات خاقانی در ویکی‌پدیا بیان شده که از معاصران خاقانی میان او و نظامی گنجوی به سبب نزدیکی محل زندگی، دوستی برقرار بود و وقتی خاقانی درگذشت، نظامی در رثایش چنین سرود:

به خود گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد *** دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی

در مقاله به نظامی گنجوی و دوست اشاره شده است. در توضیحات خاقانی در ویکی‌پدیا بیان شده: «خاقانی از بلندپایه‌ترین شاعران پارسی‌گوی و از جمله ادیبانی است که مورد استقبال و اقتباس دیگر شاعران قرار گرفته است. شاعران بلندپایه‌ای مانند سعدی و حافظ بسیاری از ابداعات و مضامین او را استقبال و تضمین نموده‌اند. هم‌اکنون بسیاری از خیابان‌های ایران به نام این شاعر بزرگ نام‌گذاری شده‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان خیابان خاقانی در شهرستان ساری را نام برد.» در مقاله به سعدی و حافظ اشاره شده است. در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه تلفن وجود دارد. در ویکی‌پدیا پیش شماره تلفن شهر ساری ۱۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. مردم ساری به ۲ زبان صحبت می‌کنند. در مقاله عدد ۲ و کلمه زبان ذکر شده است. در توضیحات خاقانی در ویکی‌پدیا بیان شده از القاب مهم وی حَسّان العجم است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه عجم وجود دارد. در توضیحات رالف والدو امرسون در ویکی‌پدیا بیان شده: «امرسون از یونیتاریست‌های معروف و بانفوذ آمریکا است. امرسون به سعدی علاقه زیادی داشت، تا جایی که نوشته‌های وی را با انجیل متی مقایسه نمود. امرسون در مدح حافظ شیرازی نیز مقالاتی نوشت.» در این مطلب نیز به سعدی و حافظ اشاره شده است. در مقاله به انجیل متی اشاره گردیده است. در توضیحات سعدی در ویکی‌پدیا بیان شده: «گوته، شاعر بلندآوازه آلمانی، یکی از شاعران اروپایی است که در خلق آثار خود به ادبیات شرقی و به‌طور خاص، ادبیات فارسی توجه ویژه‌ای داشت. گوته، سعدی را می‌شناخته و در خلق آثار خود از سعدی تأثیر پذیرفته است. یکی از کتاب‌های وی با نام دیوان غربی-شرقی، اگرچه به‌طور مشهودی تحت تأثیر اشعار حافظ سروده‌شده و در هیچ‌کجای کتاب نامی از سعدی برده نشده؛ اما بخش‌هایی از آن نیز حاوی اشعاری است که از بوستان و گلستان سعدی اقتباس شده است. یکی از این اقتباس‌ها، داستان قطره بارانی است که با دیدن دریا، خود را ناچیز می‌شمارد و به سبب این فروتنی، صدفی او را در بر می‌گیرد و تبدیل به یک مروارید می‌شود. این داستان، بی کم‌وکاست از قطعه‌ای با مطلع «یکی قطره باران ز ابری چکید…» در بوستان اقتباس شده است. گوته، این دیوان خود را با نقل فارسی و ترجمه آلمانی یکی از اشعار گلستان به پایان برده است.» در این مطلب نیز به سعدی و حافظ و در پست الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده به گوته اشاره شده است. در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی کلمه بلندآوازه و در مقاله کلمات شاعر، فارسی، بوستان، گلستان، قطره، باران و دریا و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات گلستان، ابر و صدف و مروارید و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات گلستان و ابر و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دریا، قطره، ابر، صدف و لؤلؤ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات قطره و ابر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی  کلمات ابر و مروارید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پرآواز، ابر، باران، دریا، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یکی، خود، داشت، نام، او را، ابر و چکید و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مجلس، دریا و قطره و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات قطره و صدف و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات بوستان، گلستان، ابر، دریا، قطره و صدف و در قصیده ۴ سنایی کلمات دیوان، دریا، قطره و ابر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ابر و دریا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات داستان، ابر و باران و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات ابر، دریا و صدف و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی کلمات گلستان، ریحانی، ابر و باران و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات ابر و لؤلؤ و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه لؤلؤ و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمه قطره وجود دارد. در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کمات صدف، قطره و باران و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گلستان، دریا، ابر و باران ذکر شده‌‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. صادق هدایت نویسنده داستان «توپ مرواری» است. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات گلستان، ابر و صدف و مروارید ذکر شده‌اند. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۸۱۳ می‌شود. گوته متولد ۲۲ مارس سال ۱۸۳۲ میلادی است. ارقام عددهای ۱۸۳۲ و ۲۳۸۱۳ مشترک هستند. در مقاله عددهای ۲۲ و ۱۲۳۸ و ۱۳۲۸ ذکر شده است. اگر کلمه گوته را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ می‌شود. اگر کلمه حافظ را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ و ۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷ ذکر شده است. اگر عبارت «یوهان ولفگانگ فون گوته» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۴۶ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۸:۴۶ ذکر شده است. در توضیحات «یوهان ولفگانگ فون گوته» در ویکی‌پدیا بیان شده پس از سال ۱۷۶۸، گوته به زادگاهش بازگشت و مدتی نیز در دارمشتات بود. در مقاله به غزل ۱۸۷۶ مولانا اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۷۶۸ و ۱۸۷۶ مشترک هستند. در مقاله به نیچه اشاره شده است. در توضیحات نیچه در ویکی‌پدیا بیان شده: «در نوشته‌های نیچه نامِ حافظ در بیشتر موارد در کنار نامِ گوته می‌آید و نیچه هر دو را به عنوانِ قله‌های خردمندیِ ژرف می‌ستاید.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» کلمات خرد و ژرف ذکر شده‌اند.     

18- سلمان فارسی از صحابی برجسته غیر عرب و از نزدیک‌ترین دوستان محمد بود

18-1- سلمان فارسی

در قطعه ۱۱۱ سنایی به سلمان فارسی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات او، یک، زندگی، مغان، غرب، بین، دین، عیسوی و مصطفی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، مسیح، دوست، سفر، غرب، عرب و دین و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات رسول اکرم(ص)، محمد(ص)، دوست و یثرب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی، عیسی، دوست و عرب و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مصطفی و دوست و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات محمد(ص) و دین و در قصیده ۱ عراقی کلمه مسلمان و در غزل ۲ سلمان ساوجی کلمات مسلمان و ترسا یا مسیحی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی و عربی و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه زردشتی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات گفتگو و دین و در بخش دیگری از مقاله کلمات محمد، مسیح، زردشت، مغ، دوست، سفر، غرب، عرب، مسلمان، گفتگو و دین ذکر شده‌اند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «او به‌عنوان یک زرتشتی، بیشتر زندگی اولیه‌اش را وقف تحصیل کرد تا مغ شود، اگرچه بعداً مشغول سفر به سراسر آسیای غربی برای گفتگوی بین ادیان با سایر گروه‌های مذهبی شد. جست و جوهای او در نهایت باعث گرویدن او به مسیحیت و بعداً مسلمان شدن او گردید که پس از دیدار و دوستی وی با محمد در شهر یثرب رخ داد. او از صحابی برجسته غیر عرب و از نزدیک‌ترین دوستان محمد بود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. اگر عبارت «سلمان فارسی از صحابی برجسته غیر عرب و از نزدیک‌ترین دوستان محمد بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاغصل ۴۱۹۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۴۱۹۳ مشترک هستند. 

18-2- خندق

در توضیحات سلمان فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «پیش از غزوه خندق در سال ۶۲۷ میلادی، سلمان به محمد و دیگر مسلمانان نخستین پیشنهاد داد که خندق (کَندَک) بزرگی را در پیرامون یثرب بِکَنَند (ترفندی که معمولاً به‌دست ارتش ساسانی استفاده می‌شد) تا در برابر یورش قریش که از مکه اردوکشی کرده بودند، پایداری کنند.» در مقاله عدد ۶۲۷ و کلمات محمد، بزرگ و ساسانی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، یثرب و ساسان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مصطفی، مکیان و خندق و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات سلمان و مکه ذکر شده‌اند. در توضیحات سلمان فارسی در سایت ویکی‌شیعه بیان شده: «سلمان پس از غزوه خندق در همه جنگ‌های دوران پیامبر شرکت کرد و حضوری موثر داشت؛ از جمله اینکه او در جنگ احزاب پیشنهاد حفر خندق، گرداگرد مدینه و در جنگ طائف استفاده از منجنیق را ارائه داد.» در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات جنگ و گرداگرد وجود دارند. در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات سلمان و نمرود ذکر شده‌اند. نمرود با منجنیق ابراهیم(ع) را در آتش انداخت. در مقاله به ابراهیم(ع) اشاره شده است. بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به انداختن ابراهیم خلیل(ع) در آتش اشاره می‌کند.

آتشی در دست دشمن در گرفت *** تا خلیلش طبع اسمندر گرفت

 اگر کلمه منجنیق را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ و ۱۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۵۳ و ۱۹ ذکر شده‌اند. اگر عبارت «سلمان فارسی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۵۳۲ مشترک هستند. 

18-3- سلمان فارسی به غرب رفت و با باورهای مسیحی آشنا شد

در توضیحات سلمان فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «سلمان در آغاز در ایران با باورهای میترایی آشنا بود و سپس باورهای زرتشتی و سپس‌تر باورهای مانوی و بدین‌گونه با حکمت و خرد ایران باستان آشنا بود. به غرب رفت و با باورهای مسیحی آشنا شد و سال‌ها در آنجا در خدمت کلیسا بود و با باورهای یهودی بیشتر آشنا شد. در یثرب محمد را دید و با اسلام آشنا گردید.» در مقاله کلمات زردشت، مسیح، محمد، یثرب، کلیسا، یهود و اسلام و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح، یثرب، محمد و اسلام و در قصیده ۱ عراقی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه اسلام و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خرد، ایران، باستان و پسر یا مسیح وجود دارند. اگر عبارت «سلمان فارسی به غرب رفت و با باورهای مسیحی آشنا شد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. 

18-4- راهب عموریه به سلمان خبر داد که زمان ظهور پیامبری نزدیک است

اگر عبارت «راهب عموریه به سلمان خبر داد که زمان ظهور پیامبری نزدیک است» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۷ و ۲۷۱ مشترک هستند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «راهب عموریه، در واپسین لحظات زندگی‌اش به سلمان خبر داد که زمان ظهور پیامبری نزدیک است که در سرزمین حجاز و در منطقه‌ای میان دو حرّه، جایی با نخلستان، ظهور خواهد کرد. راهب ویژگی‌های این پیامبر را چنین برشمرد: «او هدیه را می‌پذیرد اما صدقه نمی‌خورد و میان دو شانه‌اش نشانه‌ای از نبوت وجود دارد.» در مقاله کلمات ظهور، پیامبر، حجاز، نخل، هدیه و دو شانه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات محمد، اواخر، زندگی و حجازی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، ظهور و نبوت و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه هدیه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش و هدیه و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات زندگی، دو، شانه و هدیه وجود دارند. 

18-5- و حَمْل الزاد اَقبحُ کل شیء / اذا کان الوُفود علی الکریم

در توضیحات سلمان فارسی در سایت ویکی‌شیعه بیان شده: «روی کفن سلمان شعری نوشته شده بود که برخی کتابت آن را به سلمان و بعضی دیگر به علی(ع) نسبت داده‌اند؛ آن شعر چنین بود:

وَفَدتُ علی الکریم بغیر زادٍ *** مِن الحسنات و القلب السلیم

و حَمْل الزاد اَقبحُ کل شیء ***اذا کان الوُفود علی الکریم»

اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۴ می‌شود. سوره جاثیه ۴۷۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۷۵ و ۵۷۴ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات نوشته، شده، بود، آن را، دیگر، نسبت، داده‌اند، آن، چنین، بود و قلبش و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در قصیده ۱ نظام و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمه کفن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کفن و خاقان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کفن، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کفن، شعر و علی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات کفن، قلب و علی و در مقاله کلمات علی، قلب و سلیم ذکر شده‌اند. اگر بیت «و حَمْل الزاد اَقبحُ کل شیء / اذا کان الوُفود علی الکریم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. 

18-6- روزبه

 در توضیحات سلمان فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «سپس مرد یهودی وقتی متوجه می‌شود او دوستدار محمد است او را به زنی از قبیله بنی سلیم می‌فروشد تا آنکه روزی هفت نفر که ابری سایبان آنها بود پیش سلمان می‌آید. سلمان از سایبان ابر متوجه می‌شود که پیامبر در میان آنهاست و از آنجا که می‌دانسته پیامبر صدقه نمی‌خورد برای اینکه بداند کدامیک از آنها پیامبر است با اذن مالکش یک طبق خرما به نام صدقه نزد آنها می‌گذارد ولی محمد به زید بن حارث امر می‌کند که از آن بخورد. سپس طبقی دیگر به نام هدیه نزد آنها می‌گذارد و محمد بسم الله گفته و از آن می‌خورد. سپس محمد وی را به نام اصلی‌اش خطاب می‌کند و می‌گوید ای روزبه طالب مهر نبوت هستی؟ روزبه اظهار رغبت می‌کند و سپس محمد جامه‌اش را از دوشش برداشته و به سلمان می‌دهد و او بر روی دوشش گذاشته به پای محمد می‌افتد و اسلام می‌آورد» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۰۳ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۰۸، ۱۳۸۰، ۱۸۰۳ و ۱۸۳۰ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله کلمات مرد، یهودی، محمد، زن، سلیم، نبوت، اسلام، بسم الله، خرما، مهر و ابر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات مرد، محمدا، بسم الله الرحمن الرحیم و ابر و در قصیده ۴ سنایی کلمات مصطفا، روزی، هفت، ابر، خرما و پای و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات مرد، نام، ابر، مهر و پای و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرد، دوستدار، روز، ابر، پیش و پای و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مرد، او، زن، فروش، روز، ابر، پیش، پیغمبران، میان، دیگر، گفته، نام، مهر، پای، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مرد، دوست، روزی، ابر، پیش، آید، میان، نه خورد، دیگر، نام، گفت، خورد، مهر، جامه، او، پای و آورد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات مرد، روزی، ابر، میان، گفت، نام و پای و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات مرد و ابر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات مرد، روز، ابر، نام، هدیه، مهر و پای وجود دارند. در ویکی‌پدیا کلمه ابر که در زیر آن خط کشیده شده به اشتباه امر نوشته شده است. اگر کلمه ابر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی کلمه ابر وجود دارد. اگر کلمه روزبه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ می‌شود. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. مطلبی که درباره سلمان فارسی از ویکی‌پدیا بیان گردید از منبع «ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب نویسنده: محمدعلی مدرس تبریزی، جلد۴، صفحه۲۷۱» است. در مقاله عددهای ۴ و ۲۷۱ ذکر شده‌اند.

18-7- بحیرا با دیدن برخی نشانه‌های غیرطبیعی محمد(ص) را در میان کاروانیان می‌شناسد

 در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مصطفی، ابر، صلای و سنگ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی، پیمبر، عیسی، ابر و درخت و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مصطفی، عیسوی، ابر، صلای و سنگ و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، احمد، پیمبر، مسیح، ابر، سایه، شاخ شجر و سنگ و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک و ابر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات محمد، عیسی و ابر و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات عیسی و ابر و در قصیده ۴ سنایی کلمات مصطفا، مسیح، الصلا، سنگ و ابر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سنگ، ابر و پناه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بدیدند، سنگ، ابر، درخت، نشست، سوی و میان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نشان، سنگ، ابر، نشستن، سوی، میان و شناسان و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمات سایه، ابر، صدا و سنگ و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در قصیده ۱ حافظ کلمات سایه و ابر و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل ۳۵۴۱، ۱۴۹۹ و ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه ابر و در مقاله کلمه سایه و در غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی عبارت سایه ابر وجود دارد. در توضیحات بحیرا در سایت ویکی‌شیعه بیان شده: «بحیرا با دیدن برخی نشانه‌های غیرطبیعی چون تعظیم و صلای سنگ‌ها بر پیامبر(ص)، ابری که همواره بر سر پیامبر حرکت می‌کرده و بر وی سایه می‌افکنده، و درختی که به مجرد نشستن پیامبر(ص) در پناه آن، شاخه‌های خود را به سوی او می‌گشوده است، محمد(ص) را در میان کاروانیان می‌شناسد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۴۳ می شود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۱۴۹۴۳ مشترک هستند. اگر عبارت «بحیرا با دیدن برخی نشانه‌های غیرطبیعی محمد(ص) را در میان کاروانیان می‌شناسد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۹۷ و ۲۷۹۲ مشترک هستند.

در توضیحات بحیرا در سایت ویکی‌شیعه بیان شده: «برخی از منابع ماجرای دیدار بحیرا و محمد(ص) را مربوط به سفر آن حضرت با ابوبکر به شام می‌دانند که در جوانی آن دو صورت گرفته ذکر شده است. در روایت این منابع نیز وقایعی شبیه به رخدادهای روایت نخستین واقع می‌شود. بحیرا آسودن پیامبر(ص) را در زیر درختی که تنها حضرت عیسی(ع) پیش‌تر در زیر آن آرمیده بود، می‌بیند و او را می‌شناسد و نبوتش را پیشگویی می‌کند. به هر حال، این روایت که ابن‌منده نقل کرده، با سند ضعیفی، به ابن‌ عباس منتهی می‌شود و اگر وقوع این سفر صحیح باشد، باید آن را دومین سفر پیامبر(ص) محسوب داشت.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴۱۲ می‌شود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۲۸۴۱۲ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که در سوره توبه به پناه بردن رسول اکرم(ص) به غار ثور اشاره شده است. در روایات به پناه بردن رسول اکرم(ص) و ابوبکر به غار ثور و تخم گذاشتن کبوتر و تندن تار عنکبوت بر دهانه غار اشاره شده است. در سوره توبه کلمات برخی از، رسول، سفر، آن، ابوبکر، می‌دانند، که در، جوان، آن دو، صورت، گرفته، شده است، نخستین، واقع، می‌شود، پیامبر، زیر، درختان، که، تنها، مسیح، پیش، در، زیر، آن، بود، می‌بیند، او را، می‌شناسد، پیش‌بینی، می‌کند، به هر، حال، این، که، کرده، عباس، منتهای، می‌شود، اگر، سفر، درست، باشد، باید، آن را، دومین، سفر، پیامبر، محسوب و داشت و در مقاله کلمات محمد، ابوبکر، سفر، شام، عیسی، سند، ضعیف و عباس و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات محمد، نبوت، مسیح، سفر و شام و در قصیده ۴ سنایی کلمات مصطفا، مسیح و بوبکر وجود دارند. 

18-8- لو کان العلم معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس

در قطعه ۱۱۱ سنایی عبارت بوذر و سلمان وجود دارد. در توضیحات ابوذر غفاری در ویکی‌پدیا بیان شده: «در منابع به خضوع و ساده زیستی ابوذر اشاره شده و این مهم وی را به عیسی بن مریم همانند کرده‌است.» در توضیحات «حدیث مردان فارسی» در ویکی‌پدیا به نقل از رسول اکرم(ص) بیان شده: 

«لو کان العلم معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس

«جعفر عن أبیه أن رسول‌الله ص قال لو کان العلم منوطا بالثریا لتناولته رجال من فارس».

«اگر دانش [یا ایمان] به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمان‌ها آرام گیرد، مردانی از سرزمین ایران بدان دست می‌یابند.»»

اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۴۶ می‌شود. در مقاله عدد ۸۴۶ ذکر شده است. اگر عبارت «لو کان العلم معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس» را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۵ می‌شود. اگر عبارت «سلمان فارسی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۵۳، ۳۵۲، ۵۳۲ و ۲۵۳۵ مشترک هستند. منظور رسول اکرم(ص) در «حدیث مردان فارسی» سلمان فارسی بوده است. در توضیحات سلمان فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «در طبقات ابن سعد، حلیه الاولیاء، طبقات المحدثین و اسدالغابه آمده که سلمان دارای سه فرزند به نام‌های عبدالله و کثیر و محمد بوده همچنین برادری در شیراز و خواهر و دختری در اصفهان داشته است. جمع کثیری از محدثین از جمله سوزنی سمرقندی و ضیاءالدین خجندی از اولاد وی هستند.» در مقاله کلمات شیراز، اصفهان و سوزنی سمرقندی ذکر شده‌اند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «سلمان فرزند یکی از دهقانان (اشراف زمیندار) و بزرگ‌زادگان ایرانی، زاده جی اصفهان بود. برخی آورده‌اند که پدر او از نظامیان ساسانی بوده است.» اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره جاثیه ۴۷۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۴۷۵ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات پدران، فرزندان و زمین و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات کلمات پدروار، دهقان و زمین و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات فرزند، دهقان، زمین، پدر و ساسان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات دهقان، زمین، بزرگان و ایران و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه دهقان وجود دارد. در توضیحات سلمان فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «برای سلمان فارسی پیش از مسلمان شدن نام‌های گوناگونی را نوشته‌اند. طبری و ابونعیم بدخشی نام وی را «مابه» نوشته‌اند، ابن بابویه «روزبه» و بلعمی «فیروزان» نوشته است. طبری و ابن عساکر نام پدر سلمان را «بوذخشان» و ابونعیم بدخشان و ابن بابویه «خشبوذان» نوشته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۵۳۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۱۴۵۳۱ مشترک هستند. در ابیات زیر از وفایی شوشتری که در توضیحات سلمان فارسی در سایت ویکی‌شیعه آمده و در مقاله به لعل بدخشان اشاره شده است.

وفایی شوشتری

نه هرکس شد مسلمان می توان گفتش که سلمان شد ***کز اول بایدش سلمان شود و آنگه مسلمان شد

نه هر سنگ ار بدخشان است، لعلش می توان گفتن *** بسی خون جگر باید که تا لعل بدخشان شد

توضیحات سلمان فارسی در سایت ویکی‌شیعه

توضیحات بحیرا در سایت ویکی‌شیعه

19- هامان نام مشترک وزیران خشایارشاه و فرعون

در توضیحات خشایارشا در ویکی‌پدیا بیان شده سنگ‌نبشته خشایارشا در نزدیکی دریاچه وان ترکیه، بر فراز صخره‌ای در نزدیکی یک قلعه واقع شده است. در مقاله کلمات دریاچه وان ترکیه، صخره و قلعه ذکر شده‌اند. در ترجیع بند ۱ میلی کلمه استر وجود دارد. در مقاله به باب ۱ کتاب مقدس استر اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات وزیر، خشایارشا، پادشاه، پارس و جشن ذکر شده‌اند. در توضیحات هامان (کتاب استر) در ویکی‌پدیا بیان شده: «او پسر همداتای اجاجی و وزیر اَخْشُورُش (احتمالا خشایارشا) پادشاه ایران بود. از آنجایی که اجاج لقب شاهان عمالیقی بود، علمای یهودی تصور کرده‌اند که هامان از نسل خاندان سلطنتی عمالیقی باشد، و او یا پدرش به صورت اسیر وارد سرزمین پارس شده باشد. سجده نکردن مردخای در برابر او، باعث بدبینی او به یهودیان شد. وی توانست رضایت اَخْشُورُش را برای قتل یهودیان جلب کند. ملکه استر، که همسر پادشاه و یهودی بود، پادرمیانی کرده، نقشه هامان خنثی شد و در نهایت، هامان به دستور پادشاه اعدام شد. یهودیان سالروز اعدام هامان را (براساس کتاب داستانی استر) در عید پوریم جشن می‌گیرند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات او، پسر، بود، برای، قتل، یهود، جلب می‌کند، همسر، بود، دستور و کتاب ذکر شده‌اند. در توضیحات هامان (شخصیت قرآن) در ویکی‌پدیا بیان شده: «شباهت اسمی میان‌هامان وزیر فرعون (شخصیت قرآن) و هامان وزیر خشایارشا، موجب شده‌است که شرق‌شناسان غربی، محمد را به خطای تاریخی متهم کنند. آن‌ها معتقدند محمد بر اثر سوء برداشت از منابع یهودی، هامان وزیر خشایارشا را با وزیر فرعونِ معاصرِ موسی اشتباه گرفته‌است و حال آن‌که‌هامان وزیر فرعون اصلاً وجود تاریخی نداشته‌است؛ اما مفسران شیعه و اهل سنت، این گفته شرق‌شناسان را درست ندانسته‌اند. دائره المعارف قرآن ـ چاپ لیدن هلند ـ در کنار اشاره به قول مشهور محققان غربی در موردهامان، به دیدگاه مذکور نیز توجه داشته و احتمال می‌دهد که‌هامان، معرّب کلمه مصری‌ها، آمِن، باشد که عنوان بالاترین روحانی و شخص دوم بعد از فرعون بوده‌است.» در مثنوی ۱ نسیمی کلمات زمین، قدرت و الهی ذکر شده‌اند. در سوره قصص و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و در زمین به آنها قدرت و تمکین بخشیم و به چشم فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از آن اندیشناک و ترسان بودند از سوی آنان بنماییم.» در آیه‌ای که بیان گردید کلمه هامان بعد از کلمه فرعون ذکر شده است. اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و آیه را به عددهای ابجد صغیر تبدیل کنیم ۳۵۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات فرعون، هامان و برج ذکر شده‌اند. در سوره غافر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و فرعون گفت اى هامان براى من برجى [بلند] برآور باشد كه به اين راهها برسم‏» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۷ و ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۹۷۱ و ۱۷۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۹۱۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۷، ۱۷۲ و ۲۱۷ مشترک هستند. در سوره غافر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: « فرعون گفت: اي هامان! براي من بناي مرتفعي بساز شايد به وسائلي رسم.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در سوره غافر و ترجمه فولادوند بیان شده: «و فرعون گفت اى هامان براى من كوشكى بلند بساز شايد من به آن راهها برسم» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۶ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۷۶ ذکر شده است. اگر در متن عربی این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در سوره غافر و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «به سوی فرعون و هامان و قارون، آنها گفتند: او ساحر بسیار دروغگویی است.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۳۲ می‌شود. ارقام عددهای ۳۸۳۲ و ۲۸:۳۸ مشترک هستند. در آیه ۲۸:۳۸ قرآن (سوره قصص) و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و فرعون گفت اى بزرگان براى شما خدايى جز خود نمى‏شناسم، و اى هامان براى من آتش بر گل برافروز [/ آجر بپز] و براى من برجى [بلند] برآور، باشد كه به خداى موسى پى ببرم، و من او را از دروغگويان مى‏دانم‏» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۶۱۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۶۳ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، موسی، مطلع، آتش و الهی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، موسی و الهی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خدائی، رسالت، آتش و قمشه ذکر شده‌اند. در آیه ۲۸:۳۸ قرآن (سوره قصص) و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و فرعون (با بزرگان قوم خود چنین) گفت: ای مهتران، من هیچ کس را غیر خودم خدای شما نمی‌دانم، (و با وزیرش گفت:) ای هامان خشتی در آتش پخته و از آن برای من قصری بلند پایه بنا کن تا من بر خدای موسی مطلع شوم هر چند او را (در دعوی رسالت) از دروغگویان می‌پندارم.» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل 846 می‌شود. در مقاله عدد ۸۴۶ ذکر شده است. سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۲۳ و ۲۸:۳۸ مشترک هستند. در سوره صافات کلمات فرعونیان، با، بزرگ، قوم، خود، چنین، گفت، ای، من، هیچ کس، را، غیر، خود، خدای، شما، گفت، ای، در، آتش، از آن، برای، من، بنای، کنید، تا، من، بر، خدای، موسی، شود، هر، چندی، او را و می‌پندارید ذکر شده‌اند. در آیه ۲۸:۳۸ قرآن (سوره قصص) و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «فرعون گفت: اي جمعيت (درباريان!) من خدائي جز خودم براي شما سراغ ندارم! (اما براي تحقيق بيشتر) اي هامان آتشي بر گل بيفروز! (و آجرهاي محكم بساز) و براي من برج بلندي ترتيب ده، تا از خداي موسي خبر گيرم هر چند من گمان مي‏كنم او از دروغگويان است!» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۴۵ می‌شود. سوره رعد ۸۴۵ کلمه دارد. در سوره رعد کلمات فرعونان، گفته، ای، من، خدایی، جز، خود، برای شما، ندارد، اما، برای، بیشتر، آتش، می‌افروزند، محکم، سازید، برای، من، بلند، خبر، می‌گیرد، من، گمان، می‌کنم، او از و است ذکر شده‌اند. سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۲۳ و ۲۸:۳۸ مشترک هستند. در سوره صافات کلمات فرعونیان، گفت، ای، جمعیت، من، خدایی، جز، خود، برای، شما، سراغ، ندارید، اما، برای، بیشتر، ای، آتش، بر، گل، فروزان، محکم، بسازید، برای، من، ده، تا از، خدای، موسی، خبری، بگیرد، هر، چند، من، گمان، می‌کنم، او از و است ذکر شده‌اند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۷ ذکر شده است. در سوره قصص و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و قارون و فرعون و هامان نيز، كه موسى براى آنان پديده‏هاى روشنگر آورد، آنگاه در آن سرزمين استكبار ورزيدند و پيشتاز نبودند» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 327 می‌شود. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. اگر در متن عربی این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹ می‌شود. در سوره قصص و ترجمه انصاریان بیان شده: «و قارون و فرعون و هامان را [نیز نابود کردیم]. و همانا موسی برای آنان دلایل روشن آورد، پس آنان در زمین تکبّر و سرکشی کردند، ولی پیشی گیرنده [بر اراده و قضا و قدر ما] نبودند [تا بتوانند از عذاب ما بگریزند.]» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۲۹۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۷۹، ۲۷۹۷، ۲۷۹۲ و ۲۹۷۹ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در سوره غافر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «به سوي فرعون و هامان و قارون، ولي آنها گفتند او ساحر بسيار دروغگوي است.» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل 199 می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است. اگر در متن عربی این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۰۷ ذکر شده است. در سوره قصص و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «آنگاه فرعونيان او را [يافتند و] برگرفتند تا سرانجام دشمن و مايه اندوهشان شود، چرا كه فرعون و هامان و سپاهيانشان خطاكار بودند» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳۱۹ و ۳۵۲ می‌شود. ارقام عددهای ۶۳۱۹ و ۹۶۱۳ مشترک هستند. در سوره قصص و ترجمه فولادوند بیان شده: «پس خاندان فرعون او را [از آب] برگرفتند تا سرانجام دشمن [جان] آنان و مايه اندوهشان باشد آرى فرعون و هامان و لشكريان آنها خطاكار بودند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۷۲۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۷۶ و ۶۷۲۲ مشترک هستند. اگر در متن عربی این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۳۳ می‌شود. ارقام عددهای ۲۸۳۳، ۲۸:۳۸ و ۳۸۳۲ مشترک هستند. در سوره قصص و ترجمه انصاریان بیان شده: «و برای آنان در آن سرزمین، زمینه قدرت و حکومت آماده کنیم، و به فرعون و هامان و سپاهشان که از ایشان اند چیزی را که از آن هراسناک و در حذر بودند [و آن پیروزی بنی اسرائیل بر آنان بود] نشان دهیم.» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۹۱ می‌شود. در سوره قصص و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «حكومتشان را پابرجا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۶۷، ۲۷۷۶ و ۶۷۲۲ مشترک هستند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۷ ذکر شده است اگر عبارت «هامان نام مشترک وزیران خشایارشاه و فرعون» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «هامان، از شخصیت‌های حکومت فرعون در زمان موسی بود. نام‌هامان شش بار در قرآن به کار رفته‌است که در تمام موارد، همراه با نام فرعون است. در دو آیه، نام قارون نیز در کنار این دو آمده‌است. هامان به جهت کمک‌هایش به فرعون، یکی از درباریان فاسد و گنهکار به‌شمار آمده‌است.» در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات زمان، کلیم، نام، هامان، شش و بار و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمه قارون و در ادامه مقاله کلمات قارون و فساد وجود دارند. این نشان می‌دهد که در قرآن هامان به اشتباه هامان کتاب مقدس استر در نظر گرفته نشده است. قرآن را خداوند به محمد(ص) وحی کرده است. بر اساس کتاب نور و کتاب نشانه‌ها و مقاله‌‌هایی که آدرس آن‌ها در انتهای مقاله آمده حتی تعداد حروف آیه‌های قرآن با حساب و کتاب انتخاب شده‌اند.

در توضیحات نیسایه در ویکی‌پدیا بیان شده هردوت در توصیف لشکرکشی بهار خشایارشا به یونان می‌نویسد: «آنگاه هزار سوار برگزیده ایرانی و در دنبال آن هزار نیزه‌دار برگزیده و پس از آن ده اسب مقدس که آن‌ها را نسائی می‌خواندند آمدند، چرا که در کشور ماد دشتی پهناور به نام نسا وجود دارد که در آن اسب‌های بزرگ پرورش می‌یابند.» در فرگرد ۱ اوستا کلمه نیسایه و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات هزار، اسب، بزرگ و بپرورانید و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات هزار، اسب و بزرگ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات هزار، بزرگ و پرورنده و در یسنه هات ۲ اوستا کلمات هزار، اسب، بزرگ و پرور و در یسنه هات ۴ اوستا کلمات هزار، اسب و پرور و در یسنه هات ۱۱ اوستا کلمات اسب و پرورش و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمات اسب، بزرگ و پرور و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در فرگرد ۲۲ اوستا کلمه هزار و در ویسپرد ۱۱ اوستا کلمه پرور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بهار، ایران، پس از، ده، اسب، خواند، کشور، اسب، بزرگ و پرورش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات هزار، سوار، ایران، نیزه، اسب، بزرگ و بپروردی و در مقاله کلمات ماد، اسب، بزرگ، پرورش و نیزه ذکر شده‌اند. در توضیحات نیسایه در ویکی‌پدیا بیان شده: «داریوش بزرگ در کتیبه بیستون می‌گوید: «آنگاه من با شمار اندکی از مردان گئومات مغ را کشتم و کسانی را که به او وفادار بودند، در دژی به نام سیکیه هوتی در سرزمینی به نام نیسایه در ماد، از میان برداشتم و شاهی را بازپس گرفتم.»» در مقاله کلمات داریوش بزرگ و مغ ذکر شده‌اند.

20- موسی(ع) و ید بیضا

اگر عبارت «موسی(ع) و ید بیضا» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۹ و ۷۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۰۱۹ و ۷۱ ذکر شده‌اند. اگر عبارت «ید بیضا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ می‌شود. اگر کلمه موسی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ و ۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰ ذکر شده است. سوره اسراء سوره ۱۷ قرآن است. در سوره اسراء به معجزات موسی(ع) اشاره شده است. در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در بیت زیر از در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی عبارت ید بیضا وجود دارد. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴۱۳ و ۲۷۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. 

لَمعه ای از آفتاب ذوالفقارش شد پدید *** عارفان تمثال نورش بر ید بیضا زدند 

در مصرع زیر از غزل ۱۸۷۶ مولانا  به ید بیضا اشاره شده است. اگر این مصرع را به عددهای ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. 

از سر تو قدم سازش قصد ید بیضا کن

در بیت زیر از غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی به ید بیضا اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۹ ذکر شده است.

در چشم این سیاه دلان صبح کاذب است *** در روشنی اگر ید بیضا شود کسی

در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات طه و ید بیضا ذکر شده‌اند. آیه ۲۲ سوره طه و ترجمه خرمشاهی بیان می‌کند: «و دستت را در بغلت كن، تا سپيد و درخشان بدون هيچ بيمارى [پيسى‏] بيرون آيد كه اين نيز معجزه ديگرى است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳۳ می‌شود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۵۲۳۳ مشترک هستند. 

سوره شوری ۳۵۲۱ کلمه دارد. اگر متن قصیده ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۲۱۰۱۵۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری و در قصیده ۱ نسیمی و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در مثنوی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه موسی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات شوری، کلیم و ید بیضا و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات موسا، کلیم و بیضا و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات موسی و کلیم و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه کلیم الله و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات موسی، کلیم و هارون وجود دارند. نام دیگر سوره طه «کلیم» است؛ چون در آن درباره موسی و چگونگی گفتگویش با خداوند سخن گفته شده ‌است. در ۴ آیه سوره طه به هارون(ع) برادر موسی(ع) اشاره شده است. در مقاله عدد ۴ و کلمه بردار ذکر شده است. کلمه هارون ۲۰ بار در قرآن تکرار شده است. سوره طه نیز سوره ۲۰ قرآن است. در باب ۴ سفر خروج و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده:: «خداوند بار دیگر به موسی فرمود: «دست خود را به داخل ردایت ببر.» موسی اطاعت كرد و وقتی آن را بیرون آورد دستش به مرضی مبتلا شده پُر از لکه‌های سفید، مانند برف گردیده بود.» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خدا، دست، خود، ردا، آورد، دست و سفید و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمات موسی، دست و سفیده و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات دست و سفید و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه لکه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمه سفید و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مقاله کلمات سفید و برف ذکر شده‌اند. در ترجمه‌های دیگر آیه‌ای از باب ۴ سفر خروج که به آن اشاره شده کلمه جذام وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس به شفای فردی مبتلا به بیماری جدام توسط مسیح(ع) اشاره شده است. در مقاله به سوره‌های شعراء، قصص، اعراف و مورچه اشاره شده است. در سوره‌های شعراء، قصص، اعراف و نمل نیز به معجزه ید بیضا موسی(ع) اشاره شده است. در قصیده ۴ سنایی کلمات موری، الهی، دست، بیرون، سپید، روشن، مه، تابان، خون، دریا، کوه و طوفان ذکر شده‌اند. در سوره نمل یا مورچه و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و دست در گریبان خود کن تا چون بیرون آید نه از مرض (برص، بلکه از نظر لطف خدا) سپید و روشن (چون ماه تابان) گردد، آن گاه با نه معجز الهی (یعنی عصا و ید بیضا و ملخ و قمّل و ضفدع و خون و شکافتن دریا و کوه و طوفان) به سوی فرعون و قومش که گروهی فاسق و نابکارند به رسالت روانه شو.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۵۷ و ۷۳۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۳۷۲ ذکر شده‌‌اند. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۳۵۷ و ارقام عددهای ۳۷۲ و ۷۳۲ مشترک هستند. در آیه سوره نمل و در مصرع زیر از مثنوی ۱ نسیمی به شکافتن دریا اشاره شده است. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۹۵ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۹۵ ذکر شده است. ترجمه آیه سوره نمل از الهی قمشه‌ای است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمه الهی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات الهی، موسی و دریا وجود دارند.

خضر بیان موسی دریا شکاف 

در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و دستت را در گريبانت داخل کن؛ هنگامي که خارج مي شود، سفيد و درخشنده است بي آنکه عيبي در آن باشد؛ اين در زمره معجزات نُه گانه‏ اي است که تو با آنها بسوي فرعون و قومش فرستاده مي شوي؛ آنان قومي فاسق و طغيانگرند!» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۲۳ می‌شود. ارقام عددهای ۷۲۳ و ۷۳۲ مشترک هستند. در سوره اعرف و ترجمه انصاریان بیان شده: «و دستش را از گریبانش بیرون کشید که ناگاه دست برای بینندگان سپید و درخشان گشت.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. در سوره اعرف و ترجمه فولادوند بیان شده: «و دست ‏خود را [از گريبان] بيرون كشيد و ناگهان براى تماشاگران سپيد [و درخشنده] بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۱ و ۱۹۹ مشترک هستند. در سوره اعراف و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و دست (از گریبان خود) برآورد که ناگاه بینندگان را سپید و رخشان بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۹ می‌شود. در سوره قصص و ترجمه انصاریان بیان شده: «دستت را در گریبانت ببر تا بدون هیچ عیبی سفید و درخشان بیرون آید، و برای [از بین رفتن] ترسی که دچارش شده ای دو دستت را بر سینه بگذار، پس این دو معجزه از ناحیه پروردگار توست به سوی فرعون و اشراف و سران او که همواره مردمی نافرمان هستند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۵۱ می‌شود. در ادامه مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. سال ۱۸۷۶ میلادی معادل سال ۱۵۹۳ در گاه‌شمار قبطی است. ارقام عددهای ۱۵۹۳، ۵۹۳۱ و ۱۳۹۵۱ مشترک هستند. در سوره قصص به قبطی اشاره شده است. سال ۱۸۷۶ میلادی معادل سال ۱۳۲۵ در گاه‌شمار ارمنی است. در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است. سال ۱۸۷۶ میلادی معادل سال ۱۲۸۳ در گاه‌شمار بنگالی و معادل سال ۱۲۳۸ در گاه‌شمار سنتی برمه‌ای است. در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه ساله و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه شمار وجود دارد. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۳۸ می‌شود. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می‌شود. بین عددهای ۱۲۳۸، ۱۱۲۳۸ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. سال ۱۸۷۶ میلادی معادل سال ۴۵۱۳ در گاه‌شمار چینی است. در مقاله عدد ۱۵۳۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۵۱۳ مشترک هستند.. مجسمه موسی ساخته میکل‌آنژ اشاره به سفر خروج دارد. در باب ۲ انجیل برنابا عبارت ناموس موسی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه ناموس وجود دارد. یهودیان کتاب‌های پنج‌گانه موسی(ع) را ناموس موسی(ع) می‌نامند. سفر خروج و سفر پیدایش تورات جز ناموسی موسی(ع) هستند. در مقاله به سفر پیدایش تورات اشاره شده است. در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۱ کتاب زهیر و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در برگ ۲۲ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا، الف، کیمیاگر و زهیر و در برگ ۲۰۰ کتاب الف و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۳۹۵ و ۲۱۷۰ مولانا و در غزل‌های ۱۷۱۲ و ۶۲۷۷ صائب تبریزی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمه سفر و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه تورات ذکر شده است. یکی از کتاب‌های افلاطون نوامیس است. نام دیگر این کتاب قانون‌گذاری است. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه قانون و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه قوانین وجود دارد. صادق هدایت کتاب «جلو قانون» نوشته فرانتس کافکا را ترجمه کرده است. فرود فولادوند در دوبله فیلم «مرد قانون» نقش داشته است. مصرع «عصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است» از غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی به تبدیل شده عصای موسی(ع) به اژدها اشاره می‌کند. اگر این مصرع را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۶۳ ذکر شده است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات اژدها و خاقانیان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اژدها و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۱ مولانا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی و در مقاله کلمه اژدها وجود دارد. «اژدها و گرگ» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات اژدها، تاج و تخت و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اژدها، گرگ، تاج، تخت، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات اژدها، گرگ، تاج و تخت وجود دارند.

21- همدستی رژیم انگلستان با خمینی

21-1- اختلاس با طعم «چای دبش» در سایه سکوت مجلس؛ واکنش‌ها: از «جیب مردم» است

در زیر خبری از صدای آمریکا با عنوان «اختلاس با طعم «چای دبش» در سایه سکوت مجلس؛ واکنش‌ها: از «جیب مردم» است» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۰ ذکر شده است. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خبر، صدای و ساکت و در مقاله کلمات خبر، صدا، آمریکا، سایه و مجلس و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه آمریکا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطارکلمات مجلس، جیبی و مردم و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه چای و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات چای و جیب و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی کلمه جیب و در قصیده ۱ نظام قاری و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات جیب و مردم و در باب ۴ انجیل مرقس کلمات مردم و ساکت و در باب ۴ کتاب مقدس زبور و در برگ ۱۱۱ کتاب عطیه برتر کلمات مردم و سکوت و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات سکوت و مجلس و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات صدا و سایه وجود دارند. شعر «صدای درونی» سروده ویکتور هوگو است. اشو نویسنده کتاب‌های «یک فنجان چایی» و «صوفی مرد راه: آوازه سکوت» است. 

21-2- هویدا نازنین

در خبر زیر بیان شده: «بهنام امینی، فعال سیاسی، با یادآوری سخنی از امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر دوره محمدرضا شاه پهلوی که دوره کار او با رشد و شکوفایی اقتصادی همراه بود، در رسانه اجتماعی ایکس نوشت: «به قله‌های فساد نزدیک شده‌اند، رکورد اختلاس دزدی و فساد در تاریخ ایران با یک چای دبش شکسته شد، این ادعای خامنه‌ای که به قله‌ها نزدیک شده‌ایم را مقایسه کنید با سخن هویدا نازنین که می‌گفت ما نمی‌خواهیم مردم را ناراحت کنیم!»» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۱۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۰۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۰۷ و ۲۰۱۱۷ مشترک هستند. اگر عبارت «هویدا نازنین» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴ و ۵۰ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۹۴ و ۵۰ ذکر شده‌اند. داستایفسکی نویسنده کتاب «نازنین» است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات سخن، امیر و امین و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه امین و در غزل‌های ۱۱ و ۱۲۰۷ مولانا کلمه نازنین و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات امینان و قله و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یاد، نخست، وزیر، کار، او، نزدیک، دزدان، ایران، یک، سخن، گفت و مردم، چنین گفت، زردهشت، بند، یک و خاقان و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه قله و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات قله و دزد و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات خبر و فساد و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه فساد و در مقاله کلمه دزد و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، امین، عباس، نازنین، پهلوی و خامه وجود دارند. در مقاله بیان شده که کلمات خامه و خامنه‌ای شبیه هستند.

21-3- تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا

در مقاله عدد ۱۴۴۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۴۳ و ۴۴:۱۳ مشترک هستند. در آیه ۴۴:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه‌های نسخه قدیمی فارسی و مژده برای عصر جدید و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه پرگار وجود دارد. در زیر مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار بی‌بی‌سی با عنوان «عرفان حلقه، پاسخ به نقدها توسط محمدعلی طاهری، پرگار» آمده که ایشان به دریافت جایزه یا هدیه از امیرعباس هویدا اشاره می‌کنند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پرگار، پاسخ و هدیه و در مقاله کلمه هدیه ذکر شده است. در قطعه ۱ خاقانی کلمات شاه، حق و پرگار و در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» کلمه هویدا وجود دارد. اگر متن قطعه ۱ خاقانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۴۹۱ و ۴۱۱۹ مشترک هستند. در قطعه ۱ خاقانی کلمه ابجد وجود دارد. در ویدئو مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار هدف مجری برنامه تخریب عرفان حلقه است و نیت خیری ندارد. در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر نوشته استاد طاهری عبارت نیت‌های شیطانی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه نیت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات نیت و خیر ذکر شده‌اند. در عکسی که از برنامه پرگار در ادامه آمده استاد طاهری و داریوش کریمی مشخص هستند. استاد طاهری و داریوش کریمی متولد کرمانشاه هستند. فامیل مجری برنامه پرگار بی‌بی‌سی کریمی است. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکی‌پدیا بیان شده که شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد. در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه هویدا و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات امیر، کریمی، مغز و تیر و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک، امیر، عباس و کریم و در قصیده ۱ نظام قاری و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه امیر و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر و کریمی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات کریمه و مغز و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ نسیمی و در قطعه ۲ ملک الشعراء بهار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه کریم و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات کریم و خلاص و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نسیم و کریم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات تیر و خلاص و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات تیر و مغز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مغز، تیر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تیر، مغز، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در برگ ۲۰۰ کتاب الف و در غزل‌های ۱۰۱۱، ۱۷۲۰ و ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه مغز و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ میلی و در باب ۱۱ کتاب مقدس زبور و در قصیده‌های ۲ و ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در غزل ۲۰۰ صائب تبریزی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه تیر و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه خلاص وجود دارد. در سوره انعام کلمات هویدا و مغز وجود دارند. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. اگر عبارت «تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۳ می‌شود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۱۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه مغز و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات شوری و مغز وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱۵۳ می‌شود. در قصیده ۱ نسیمی کلمه کریم وجود دارد. در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات تیر خلاص و پیکان ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکی‌پدیا عکس ایشان درون خودرو پیکان آمده است. امیر عباس هویدا متولد سال ۱۹۱۹ میلادی است. در مقاله عددهای ۱۹۹ و ۱۱۹ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. آوردن رژیمی بدون تفکر، اندیشه و آگاهی باعث کشته شدن بسیاری از انسان‌ها گردید. 

21-4- ضحاک

در توضیحات ضحاک در ویکی‌پدیا بیان شده: «در شاهنامه، فردوسی او را مردی شناسانده که دو مار به انگیزه بوسه اهریمن از شانه‌هایش درآمده بود و سالیان دراز در ایران به ستمکاری و کشتار جوانان ایران و سودجویی از مغز آنان برای خورش مارهای روی شانه‌هایش می‌پرداخت، تا سرانجام با رستاخیز کاوه آهنگر و فریدون پور آبتین، ضحاک دستگیر و در البرزکوه زندانی گردید. واژه اژدها یک واژه اسطوره‌ای است و آن باید کوه آتش‌فشان ویران‌گر و نابودکننده باشد.» منظور از خوردن مغز جوانان، جلوگیری از تفکر، اندیشه و آگاهی است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سال، دراز، ایران، فریدون، ببوسید، ضحاک، مغز، اندیشگان، آگهی و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات آفریدون، کوه، مغز، جوان، ضحاک، فرخ و سیستان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات فریدون و کوه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات فرخ، سال، دراز، ایران، فریدون، کوه، مغز و ضحاک و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات فرخ، مرد، دو، مار، آهرمنست، سال، دراز، ایران، ستم، کشته، جوان، سود، سرانجام، رستخیز، آفریدون، ضحاک، کوه آتش و کاووس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات سال، دراز، ایران، آفریدون و آهن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» مرد، شناسد، دو، مار، بوس، سالیان، ایران، کشت، جوان، ایران، سود، مغز، خورش، مار، فریدون، ویران، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات او را، مرد، سال، ایران، ستم، بکشت، جوان، ایران، سود، مغز، خورش، روی، زندان، کوه، آتش، ویران، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات بوسه، مغز و مار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرد، دراز، کشته، ایران، مغز، کاویانی، آهنگران، کوه البرز، آتش، ویران و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات فریدون، کاوه، آهن، مرد، کوه، مغز، جوان و کشته و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات فریدون و شناسنده و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات مرد، شناسی، دو، ایران، فریدون، کوه، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات ایران، رستخیز، کاویان، آهن، کوه و آتش و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات کاوه، مغز و ضحاک و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات سال، دراز، ایران، کشته، جوان، ایران، مغز و کوه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سال، دراز، ایران و ضحاک و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات سال، دراز، ایرانیان، کوه، مغز پولاد یا آهن و دستگیر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات جوان، سالیان و زندان و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات آهن و ثری و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات ثری، کوه و شناسنده و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات امیر، کوه و شناسای و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمات کوه و بوسه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمه بوسه و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمات بوسه و مار و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات دستگیر و مار و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات بوس و مار و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه افعی وجود دارد. «کوه و افعی» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات کوه، افعی، تاج و تخت ذکر شده‌اند. فریدون به معنی ثری یا سومین است. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کوه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات شناسنده و ورن و در فرگرد ۱ اوستا کلمات ورن، فریدون و اژی دهاک ذکر شده‌اند. در فرگرد ۱ اوستا احتمالا منظور از «ورن» سرزمین مازندران است که کوه دماوند در آن قرار دارد. فریدون ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات فریدون، کوه، مازندران و ضحاک و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمه مزندری وجود دارد. در توضیحات ضحاک در ویکی‌پدیا بیان شده: «نام وی در اوستا به صورت اژی‌دَهاکَ آمده‌است و معنای آن، «مار اهریمنی» است.» در یسنه هات‌های ۱، ۲، ۴ و ۲۲ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمه آذر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات آذر، فریدون، دشمن، سر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سه، دشمن، آذر، نام، برابر، سه، دهن و سر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات فریدون، آذر و ضحاک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات آذر، آفریدون و ضحاک وجود دارند. در توضیحات ضحاک در ویکی‌پدیا بیان شده: «در اوستا چگونگیِ نبردهای ضحاک با سه دشمنش، آذر (آتَر)، جم (یمه)، و فریدون (ثری ایدون) گزارش شده‌است. در اوستا ضحاک با پاژنامِ (صفت) ثری زَفَن برابر با سه پوزه و سه دهن و ثری کَمِرِذ برابر با سه کله یا سر نیز آمده‌است.» اگر کلمه ضحاک را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کاویانی درفش، ایران، آهن، زرد، بنفش، اختر کاویانی و پیروزگر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کاویانی درفش، بنفش، اختر و نیزه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات درفش، ایران، رنگ، سرخ، زرد، بنفش، نام، اختر کاویانی، نیزه، پیروز، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاویانی درفش، ایران، پیروزی، اختر، چرم و نیزه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کاویانی درفش، ایران، پادشاهی، فریدون، پیروز و نیزه و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاویانی درفش، ایران، آهن، بنفش، ستاره، اختر و نیزه ذکر شده‌اند. در توضیحات درفش کاویانی در ویکی‌پدیا بیان شده: «دِرَفشِ کاویانی پرچم اسطوره‌ای و تاریخیِ ایران از پادشاهی پیشدادی، پادشاهی کیانی تا پایان شاهنشاهی ساسانی بود که بنا به روایت فردوسی در شاهنامه، این درفش با خیزش کاوه آهنگر دربرابر ضحاک و آغاز پادشاهی فریدون پدید آمد. از درفش کاویانی نوارهایی به رنگ‌های سرخ، زرد، کبود و بنفش آویزان بود و در میانه آن نیز شکل یک ستاره (اختر) قرار داشت و به همین دلیل است که در منابع با نام اختر کاویانی نیز شناخته می‌شود. این پرچم پس از قیام کاوه علیه ضحاک به وجود آمد، هنگامی که کاوه پیش‌بند چرمی آهنگری‌اش را بر نیزه‌ای چوبی استوار کرد و مردم را گرد خود جمع کرد تا دربرابر ضحاک بشورند. پس از پیروزی این قیام، و به پادشاهی رسیدن فریدون، او این درفش را گرامی داشت و جواهراتی به آن افزود.»

21-5- هویدا قربانی خمینی

در توضیحات حسین منصور حلاج در ویکی‌پدیا ابیات زیر از حافظ و اقبال لاهوری آمده‌اند که در آن‌ها کلمات هویدا و فتنه ذکر شده‌اند.

گفت آن یار کزو گشت سر دار *** بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد (حافظ)

کم نگاهان فتنه‌ها انگیختند *** بنده حق را بدار آویختند (اقبال لاهوری)

امیر عباس هویدا قربانی فتنه خمینی شد. اگر عبارت «هویدا قربانی خمینی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۰۰۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۹۹ و ۱۹۰۰۹ مشترک هستند. در زیر خبری از بی‌بی‌سی با عنوان «هویدا قربانی محمدرضا شاه یا آیت‌الله خمینی؟» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. اینکه هویدا قربانی خمینی جنایتکار شده موضوعی آشکار است و با این وجود بی‌بی‌سی از این عنوان استفاده کرده است. بی‌بی‌سی نیت خیری ندارد. بی‌بی‌سی معنای آیت الله را می‌داند و با این وجود به خمینی جنایتکار آیت الله می‌گوید. به آخوندهای جنایتکار آیت الله نگویید. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «هویدا در نوجوانی پدرش را از دست داد و بعد از آن تحت تربیت مادرش افسرالملوک از نتیجه‌های عزت‌الدوله خواهر ناصرالدین شاه قاجار قرار گرفت که زنی مذهبی و معتقد به شیعه اثنی‌عشری بود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۶ می‌شود. در مقاله عدد ۴۸۶ ذکر شده است. در قصیده ۱ حافظ کلمه نوجوان و در مقاله کلمات مادر، افسر و شیعه و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه ناصردین وجود دارد. 

21-6- یک طرح عملیات براندازی کامل علیه دولت ایران اجرا می‌شود و روزبروز هم شدیدتر می‌گردد

در مقاله و در خبر زیر از بی‌بی‌سی به ارتشبد قره‌باغی اشاره شده است. در توضیحات بی‌بی‌سی فارسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «ارتشبد عباس قره‌باغی به ویلیام سالیوان سفیر وقت آمریکا، گفته بود: «یک طرح عملیات براندازی کامل علیه دولت ایران اجرا می‌شود و روزبروز هم شدیدتر می‌گردد. این همه تبلیغات که به وسیله بی‌بی‌سی علیه دولت و به نفع مخالفان و آقای خمینی صورت می‌گیرد چیست؟». قره‌باغی در ملاقاتش با آنتونی پارسونز نیز مسئله تبلیغات رادیو بی‌بی‌سی علیه دولت ایران را مطرح می‌کند و می‌گوید با روابط حسنه دو کشور مغایرت دارد آیا ممکن است به نشانه دوستی متقابل، درباره برنامه این رادیو اقدام کنید تا دولت حاضر در انجام برنامه‌های اصلاحی خود موفق گردد؟ سفیر در جواب اظهار داشت: متأسفانه این مطلب صحیح است ولی رادیو بی‌بی‌سی یک رادیوی آزاد است اگر چه بودجه و هزینه‌اش را دولت انگلستان می‌پردازد، ولی در کیفیت برنامه‌های آن، دولت نمی‌تواند دخالت داشته باشد. حتی غالباً علیه خود دولت انگلستان هم مطلب پخش می‌نماید و همیشه به‌طور آزاد عمل می‌کند!. قره‌باغی می‌نویسد: «جریان مذاکرات و اظهارات سفیر بریتانیا را به اعلیحضرت عرض کردم. در مورد بی‌بی‌سی فرمودند: «بلی، متأسفانه همیشه همین جواب را داده‌اند.»» در برگ ۲۲ کتاب زهیر کلمات بله، متاسف و جواب و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه متاسفانه و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تاسف وجود دارد. اگر جمله «یک طرح عملیات براندازی کامل علیه دولت ایران اجرا می‌شود و روزبروز هم شدیدتر می‌گردد.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۸۱ می‌شود. در مقاله عدد ۳۸۱ ذکر شده است.

21-7- سپهبد امیرحسین ربیعی به هایزر یک نمونه ارائه داده بود

در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سپهبد، شب، دروغ، کشور و شنید و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سپهبدار، شب، دروغ، کشور، شنید و میان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات یک، سراسر، شنید، میان، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سپهبد، شب، کشور، شنیده، میان و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات دروج و دروغ و در مقاله کلمه دروغ ذکر شده است. در توضیحات فتنه خمینی در ویکی‌پدیا و بخش نقش خارجی‌ها بیان شده: «سپهبد امیرحسین ربیعی به هایزر یک نمونه ارائه داده بود: شب قبل بی‌بی‌سی به دروغ گزارش داده‌است که ربیعی قصد استعفا دارد. این دروغ در سراسر کشور شنیده شده و در میان غیرنظامیان و نظامیان ایجاد نگرانی کرده‌است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۴۹ می‌شود. درگذشت سپهبد ربیعی در ۱۱ رمضان سال ۱۳۴۹ قمری است. در مقاله عدد ۱۱ و کلمه رمضان ذکر شده است. در مقاله کلمه خدمت وجود دارد. در توضیحات رابرت هایزر در ویکی‌پدیا بیان شده که خدمت هایزر در سال ۱۹۴۳ پایان یافته است. ارقام عددهای ۱۳۴۹، ۱۹۴۳ و ۱۳۳۴۹ مشترک هستند. در شعر سایه گیسو رهی معیری به سیارت مشتری، زهره، ماه و خورشید اشاره شده که نماد نجومی آن‌ها به ترتیب ۹، ۴، ۳ و ۱ است. این ارقام در کنار یکدیگر عدد ۱۳۴۹ را ایجاد می‌کنند. در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه افسر وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که سپهبد ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود. اگر جمله «سپهبد امیرحسین ربیعی به هایزر یک نمونه ارائه داده بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۹۸ ذکر شده است. اگر عبارت «رابرت هایزر» را در اینترنت جستجو کنیم نتیجه اول ویدئو زیر با عنوان «ژنرال هایزر که بود و چگونه سرنوشت ایران را تغییر داد؟» است. مدت زمان این ویدئو در نتیجه جستجوی گوگل ۲۹۳۵ نشان داده می‌شود. در مقاله عددهای ۲۵۳۹، ۳۲۵۹ و ۳۲۹۵ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. مدت زمان ویدئو اصلی ۱ ثانیه با آنچه در نتیجه جستجوی گوگل نشان داده می‌شود متفاوت است. در این ویدئو به سپهبد ربیعی، قره‌باغی و بختیار اشاره شده است. در ویدئو بیان شده که سپهبد ربیعی در محاکمه‌اش به قضات گفت ژنرال هایزر شاه را مثل یک موش مرده به خارج از کشور پرتاب کرد. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات سپهبد، گفت، شاه و پرتاب و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات افسر و پرتاب و در ترجیع بند ۱ و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه موش و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱۱ جویای تبریزی و در غزل ۲ حافظ و در حکایت ۲۰ باب سوم در فضیلت قناعت گلستان سعدی کلمه مرده وجود دارد. در ویدئو زیر به کودتای نظامی اشاره شده است. کودتای نظامی اشتباه بود و باعث کشته شدن مردم میشد. در ویدئو به درخواست شاه مبنی بر توقف پخش برنامه‌های بی‌بی‌سی فارسی اشاره شده است. 

21-8- دلیل همدستی انگلستان و بی‌بی‌سی با فتنه خمینی

اگر عبارت «دلیل همدستی انگلستان و بی‌بی‌سی با فتنه خمینی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. اگر عبارت «همدستی رژیم انگلستان با خمینی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۱ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۰۱ ذکر شده است. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات دزدان، همدست و فتنه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی کلمات رشک و شاه و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات فتنه، دزد و حسودان و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه همدست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات رشک، ایران، شاه، چنین گفت و زردشت و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۱ فضولی و در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی کلمه رشک یا حسادت و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی کلمات حساد و حسد و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه کلمه حسادت و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه حاسد و در غزل ۱ نظیری نیشابوری عبارت فلا تحسد و در برگ ۲۲ کتاب عطیه برتر کلمه حسد و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمه بخل و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمه بخیل و در غزل ۱۷۲۰ تبریزی کلمه حسودان وجود دارد. دلیل همدستی رژیم انگلیس و بی‌بی‌سی با فتنه خمینی حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفت‌های ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی بوده است. 

21-9- قربانی ملکه حسود

 در خبر زیر از پیشخوان با عنوان «قربانی ملکه حسود» بر اساس روزنامه وطن امروز و فیلم اسپنسر به حسادت الیزابت دوم به دایانا اسپنسر اشاره شده است. اگر عبارت «قربانی ملکه حسود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰ می‌شود. در مقاله عدد ۵۰ ذکر شده است. در باب‌های ۴ و ۲۰ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قربانی و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روزنامه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات وطن، امروز و تاج و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات خبر، امروز و تاج و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات امروز و تاج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کامروز و تاج و در مقاله کلمه تاج ذکر شده است. در خبر پیشخوان به سریال تاج درباره الیزابت دوم اشاره شده است. شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گفتار، اندر، فرود، سیاوش، امروز، تاج و دو ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. تاج‌گذاری الیزابت دوم در ۲ ژوئن ۱۹۵۳ است. در ویکی‌پدیا مساحت انگلستان ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. تفاوت عددهای ۱۹۵۳، ۱۳۰۹۵ و ۳۹۱۰۵ رقم صفر است. درگذشت محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۵۹ خورشیدی بود. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شاه و خورشید و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه شاه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ می‌شود. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات شاه و فتنه و در سوره قصص کلمه فتنه وجود دارد. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. رقم‌های اعداد ۱۳۵۹، ۱۹۵۳، ۵۹۱۳ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در مقاله به سوره قصص اشاره شده است. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. الیزابت دوم متولد سال ۱۳۴۴ هجری قمری است. رقم‌های اعداد ۱۳۴۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۴۰ می‌شود. بین عددهای  ۱۳۴۴، ۱۴۴۳ و ۳۱۴۴۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه رشک یا حسادت وجود دارد. درگذشت الیزابت دوم در سال ۲۰۲۲ میلادی بوده است. در ادامه مقاله به سال ۲۰۲۲ میلادی اشاره شده است. در غزل ۱ نظیری نیشابوری عبارت فلا تحسد (حسادت نکن) وجود دارد. اگر متن غزل ۱ نظیری نیشابوری را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۱۸ و ۲۲۰۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۰۲۲ و ۲۲۰۲ مشترک هستند. در سوره قصص به قارون اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «قارون جاه‌طلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، آن‌چنان‌که چند تن زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفاتر حساب اموالش زانو می‌زدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۲۹ می‌شود. در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه زانو وجود دارد. الیزابت دوم متولد سال ۱۹۲۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۶۲۹، ۱۹۲۶ و ۶۹۲۱ مشترک هستند. در مقاله کلمات کلید، دفتر، جاه و حسود و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات جاه، تن، بزور، زیر، بار، کلید، خزینه و دفتر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات جاه، بسیار، تن، زور، بار، زانو و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات کلید و خزانه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چنان، چند، تن، زیر، بار، زانو، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کلید و خزینه و در قصیده ۱ حافظ کلمه خزینه و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در لمعات ۱ عراقی کلمه مخزن و در قطعه ۱ خاقانی کلمه خازن و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خزانه و حسد و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ میلی و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه زانو وجود دارد. در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه زانو و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه خسیسان وجود دارد. خساست قارون معروف است. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۲۹۳۵ مشترک هستند. در توضیحات قارون در ویکی‌پدیا بیان شده: «خدا زلزله‌ای سخت پدیدآورد و زمین «قارون، خانه و گنجش» را به کام خود کشید» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه قارون و عبارت «زمین از تب لرزه» و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) عبارت لرزش زمین و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات لرزه و زمین، علی و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات زمین و لرزان و در قصیده ۱ حافظ کلمات زمین و لرزه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات بلرزید و زمین و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه زلزله و در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمه لرزید وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۹۱۳ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص به قارون اشاره شده است.

21-10- رژیم انگلستان چشم طمع به منابع ایران دارد.

در توضیحات فتنه ۱۳۵۷ در ویکی‌پدیا و بخش نقش خارجی‌ها بیان شده که در دوره نهضت ملی نفت ایران بی‌بی‌سی از شاه در برابر مصدق حمایت کرده است. دلیلش این بوده که مصدق علنا با استعمار رژیم انگلیس و کشورهای بیگانه مخالف بود. در توضیحات فتنه ۱۳۵۷ در ویکی‌پدیا و بخش نقش خارجی‌ها بیان شده که شبکه بی‌بی‌سی در جریان فتنه ۱۳۵۷ حمایت گسترده از خمینی انجام داد. دلیل این حمایت افزایش قیمت نفت توسط محمدرضاشاه پهلوی و حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفت‌های دوران محمدرضا شاه پهلوی بود. «رژیم انگلستان چشم طمع به منابع ایران دارد.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲ و ۱۰۹ می‌شود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه چشم وجود دارد. در مقاله عدد ۱۰۹ ذکر شده است. فرمان دهم لوح‌های ده فرمان این است که چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات لوح، ده، فرمان، موسی و همسایه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات لوح، کلیم، چشم و جاه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الواح و همسایه و در مثنوی ۱ نسیمی و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه لوح‌های و در مقاله کلمه لوح و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات ده و فرمان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در باب‌های ۱ و ۴ انجیل مرقس و در یسنه هات‌های ۴ و ۲۰ اوستا و در غزل ۵۹۳۲ صائب تبریزی کلمه فرمان و در غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمات فرمان و موسی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ده، فرمان، چشم، چنین گفت و زردهشت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات فرمان، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در حکایت ۲۰ باب سوم در فضیلت قناعت گلستان سعدی کلمات فرمان و چشم و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات فرمان، چشم و کاوس و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات فرمان، چشم، جاه، پادشا و کاووس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات فرمان، چشم و آز یا طمع و در قصیده ۴ سنایی کلمات لوح و چشم و در مقاله کلمات چشم، طمع و ناموس ذکر شده‌اند. 

21-11- انگلستان؛ دزد

فرمان هشتم لوح‌های ده فرمان این است که دزدی نکن. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات تاراج، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ده، فرمان، دزدان و ربودن وجود دارند. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. اگر عبارت «انگلستان دزد» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 627 می¬شود. در مقاله عدد ۲۶۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۷ و ۶۲۷ مشترک هستند. از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «دزدترین کشور در طول تاریخ کدام است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸۷ و ۹۱ می‌شود. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۳۱۸۷ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات هوش، سوال و دزد و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات هوش، پرس، دزدان، تاراج، کشور و فتنه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، تاراج و بپرسید، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، کشور، دزدان، است و بپرسید و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمات هوش و تاراج و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات هوشمندان، دزد، کشورش و فتنه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات بیهوش و یغما ذکر شده‌اند. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. هوش مصنوعی در پاسخ مورد ۱ را «امپراتوری بریتانیا» بیان کرده است. اگر عبارت «امپراتوری بریتانیا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۴ می‌شود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمات هوش، جواب، غارت، بخل و فتنه ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده: 

«جمع‌بندی تاریخی

از نظر وسعت استعمار و منابع غارت‌شده، بریتانیا معمولاً در صدر فهرست قرار می‌گیرد.

از نظر خشونت و قساوت استعمار، بسیاری از مورخان استعمار بلژیک در کنگو را یکی از بی‌رحمانه‌ترین موارد می‌دانند.

اسپانیا و پرتغال از نظر میزان طلای غارت‌شده از قاره آمریکا رکورددارند.

توجه: این فهرست به معنای «دزد بودن مردم امروز این کشورها» نیست؛ بلکه مربوط به عملکرد حکومت‌ها و امپراتوری‌های گذشته است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۹ می‌شود. در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه تاراج وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که دوره مسئولیت تونی بلر رئیس جمهور سابق انگلستان از سال ۱۹۹۴ میلادی شروع شده است. در غزل ۱۴۹۹ صائب تبریزی کلمه سال وجود دارد. ارقام عددهای ۱۴۹۹، ۱۹۹۴ و ۴۹۱۹ مشترک هستند. داستایفسکی نویسنده کتاب‌های «شوهر حسود» و «دزد شرافتمند» است. در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات حسود و دزد و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات رشک و غارت و در قصیده ۱ عراقی کلمات تاراج و ربوده و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات یغما و غارت و در غزل ۱ یغمای جندقی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه ربود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات تاراج، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دزدان و تاراج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه تاراج و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در باب ۱۱ انجیل مرقس و در باب ۲۲ و ۱۱۱ انجیل برنابا و کلمه دزد و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه غارت و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمات یغما و دزد و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمات فتنه و غارت وجود دارند. در سوره مائده و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «دستان مرد و زن دزد را به كيفر كارى كه كرده‏اند ببريد كه عقوبتى الهى است و خداوند پيروزمند فرزانه است‏» در این آیه کلمه الهی وجود دارد. آیه ۱ سوره مسد و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «ابو لهب (که دایم در پی آزار و دشمنی پیغمبر بود با تمام اقتدار و دارایی) نابود شد و دو دستش (که سنگ به رسول می‌افکند) قطع گردید.» بر اساس آیه‌ای از سوره مائده که به آن اشاره گردید دست دزد را قطع می‌کنند. اگر طبق سوره مائده دست دزد قطع شود، طبق سوره مسد باید دست هر کسی که سنگ می‌اندازد نیز قطع شود! در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات لهب و دست ذکر شده‌اند. دست در این دو آیه معنای حقیقی و مجازی می‌دهند. حقیقت آیه سوره مائده کوتاه کردن دست دزد از امکان دزدی است؛ نه اینکه دست دزد به طور فیزیکی قطع شود. در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی کلمات عبارت «کوتاه کن دست» و دزد و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی در غزل ۱۵۳۴ صائب تبریزی عبارت دست کوتاه و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات دست و کوتاه وجود دارند. سوره مسد سوره ۱۱۱ قرآن است. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمات دست، دزد و کوتاهی و در سوره 11 قرآن کلمات ربوده و دستش کوتاه شد ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. دست رژیم انگلیس را نمی‌توان به طور فیزیکی قطع کرد. باید جلوی امکان دزدی را گرفت. در ویکی‌پدیا بیان شده ابولهب مثل ابولحیة و به معنای «پدر ریش/مرد ریشو» است. در مقاله بیان شده که خمینی بیان کرده: «تراشیدن ریش و یا ماشین زدنی که در حکم تراشیدن باشد، حرام است علی الاحوط.» در توضیحات خمینی در ویکی‌پدیا بیان شده: «من تا اُنجایی که بتوانم، تا اُنجایی که اخلاق اسلامی اقتضا می‌کند که همه اینها را به آرامش دعوت کنم، همه گروه‌ها و گروهکها را به آرامش دعوت کنم، همه افراد را به آرامش اِ دعوت کنم، عمل خواهم کرد، نصیحت خواهم کرد، نصیحت برادرانه خواهم کرد، نصیحت خاضعانه خواهم کرد، لکن این را باید همه بدانند اُن روزی که من احساس خطر برای جمهوری اسلامی بکنم، اُن روزی که من احساس خطر برای اسلام بکنم، اُن روز این‌طور نیست که بَز ما باز من بشینم نصیحت کنم؛ دست همه را قطع خواهم کرد.»

21-12-  آری بدون تفکر و اندیشه

در مقاله به عبید زاکانی اشاره شده است. در بالای توضیحات عبید زاکانی در ویکی‌پدیا عبارت «۲۰ زبان» نوشته شده است. در مقاله عدد ۲۰ و کلمه زبان ذکر شده است. در توضیحات عبید زاکانی در ویکی‌پدیا بیان شده: «وی در شیراز به دانش اندوزی پرداخت و در این شهر در نزد بهترین استادان پرورش یافت، اما بعد از اتمام تحصیلاتش به شهر خود قزوین بازگشت و تا پایان عمر در این شهر ماند.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۲۷ و ۴۱۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۱۳۲۷ و ۴۱۹ و کلمات شیراز، استاد، قزوین، پایان و عمر و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه دانش وجود دارد. در مقاله بیان شده که عکس عبید زاکانی در سایت گنجور خندان است. در توضیحات عبید زاکانی در ویکی‌پدیا بیان شده: «گویند مردی با دوستش گفت: «مرا چشم درد می‌کند، تدبر چیست؟» دوستش پاسخ داد: «مرا پارسال دندان درد می‌کرد، برکندم.» در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات دوست، چشم، درد و دندان و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات دوست، چشم و دندان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمات چشم و دندان و در مقاله کلمه دندان ذکر شده است. کتاب دندان‌ها نوشته مصطفی فرزانه است. ریش نامه بخشی از دیوان عبید زاکانی است. عکس عبید زاکانی با ریش در سایت گنجور قرار دارد. در مقاله کلمه ریش ذکر شده است. خمینی بیان کرده: «تراشیدن ریش و یا ماشین زدنی که در حکم تراشیدن باشد، حرام است علی الاحوط.» مردم با طناب فردی با اینگونه عقیده‌ها در چاه رفتند. شواهد نشان می‌دهند که مردم به پیشرفت‌های دوران محمدرضا شاه قانع نبودند و به حرف‌های پوچ خمینی طمع کردند و بدون اندیشه و آگاهی و همانند افراد کر، لال و کور به فتنه خمینی رای آری دادند. در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه محمدرضا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۲ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا کلمه آگاهی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات آگاهی و اندیشه و در فرگرد ۲ اوستا کلمات آگاهی، اندیشه و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شاه، توقع، اندیشه و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات اندیشه، رای و جمشید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات اندیشه، آگهی، رای، جم، آفریدون و نوذر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات اندیشه، آگاهی و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات شاه، پهلوی، آگاهی، جاه و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمه آز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات آز، رای، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال، بود و فریدون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات اندیشگان، آگهی، رای و آری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اندیشه، آگهی، رای، کور، چنین گفت و زردهشت و در برگ‌های ۲۲ و ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ناآگاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه آگهی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات شاه، پهلوی، اندیشه، رای و آری و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات آگه، نندیشد، جاه، رای، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات بداندیش، رای، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات بداندیش، رای، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اندیشه، آگهی، جاه، رای، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات اندیشه، آگاه، رای و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات جاه و رای و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات نوذر، اندیشه، آگهی و آری و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات اندیشه، آگه، رای، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، فریدون و ایرج و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات اندیشه و آگهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه آگاه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات آگهی و آری و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات اندیشه، آگاه، آری، کلیله و دمنه و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات اندیشه، فکرت، حرص و رای و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه اندیشگان و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی کلمات شاه و فکرت رای و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات اندیشناک، بداندیش، جاه، فتنه و رای و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات شاه، آگاه، تفکر، اندیشه و آز و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اندیش، آگاه و حرف و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات آگاه، تفکر، اندیشه و رای و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک، فکرت و اندیشه و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه تفکر و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بدون، فکر و اندیشه و در قصیده ۱ عراقی کلمه دوران و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات دوران و رای و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات دوران، شاه و اندیشه و در برگ ۱۱ کتاب زهیر و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه توقع و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت متوقع بودن و در برگ ۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات توقع، آگاه و آری و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات آگهی، طمع، رای و فتنه و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه جاه و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمات حرص و پوچ و در غزل ۱۴۹۹ صائب تبریزی کلمه پوچ و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۱۱ کتاب‌های الف و کیمیاگر و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در برگ‌های ۲۲ و ۲۰۰ کتاب الف کلمه حرف و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های الف و زهیر کلمات حرف و بله و در منشور کوروش و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۱۱ کتاب عطیه برتر و در یسنه هات‌های ۴ و ۱۱ اوستا و در ویسپردهای ۴، ۲۰ و ۲۲ اوستا و در باب ۲ انجیل مرقس و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی کلمه اندیشه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه اندیشگان و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمه اندیشی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۱ عبید زاکانی و در غزل‌های ۱۱۱ و ۲ حافظ و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه طمع و در ویسپرد ۱۱ اوستا کلمات آگاهی، اندیشه و آری و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» کلمات اندیشه و رای و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات اندیشه و تفکر و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمات اندیشه و جاه و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات آگاه، رای و آری و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در غزل ۲۲ حافظ و در غزل ۳۱۸ سعدی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه فتنه و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات شاه و فتنه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات آگه، نیندیشی، بلی و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات فتنه، رای و نابینا و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمه نابینا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات حرف، صم و بکم و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه لال و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات حرف، جاه و کور و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات حرص، کور و کر و آری و در برگ ۲۰ کتاب مکتوب کلمه کور و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمات کور و کر و رای و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمات کوری و آری و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه بی‌بصری و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه رای و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات بداندیش، رای و ایرج و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات حرف، جاه، کوری، رای و آری و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات طمع، کور و کر و بلی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات حرف و آری و در غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی کلمات حریص و آری و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ شهریار و در ترکیبات ۲ عراقی و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در غزل ۲۹۷ کمال خجندی کلمه آری و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمه بلی و در برگ ۲۲ کتاب زهیر و در باب‌های ۲ و ۱ کتاب مقدس جامعه و در برگ ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه بله ذکر شده است. اشو نویسنده کتاب‌های «الماس آگاهی» و «بگو آری!» است. درگذشت خمینی و اشو در سال ۱۳۶۸ خورشیدی است. در برگ ۱۱ کتاب زهیر عدد ۱۸۶۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶۸ و ۱۸۶۳ مشترک هستند. صادق هدایت نویسنده کتاب «بوف کور» است. در غزل ۵۹۳۲ صائب تبریزی کلمات قانع، اندیشه و فتنه و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه اندیشه و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی عبارت حرف پوچ وجود دارد. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۹۳۵، ۲۹۵۳ و ۵۹۳۲ مشترک هستند. در منشور کوروش کلمه اندیشه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، اندیشه، آگهی، جاه و رای ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۲۲ حافظ کلمات فتنه و خطا و در قصیده ۴ سنایی کلمات حرف، کورانه، آری، بلی و خطا و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات آری و خطا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات بلی و خطا و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه خطا و در مقاله کلمات خطا و اشتباه و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه خطا ذکر شده است. فتنه خمینی خطا و اشتباه بود. در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه نمایشنامه و در غزل ۱ شهریار و در برگ ۱۱۱ کتاب الف کلمه اشتباه وجود دارد. کمدی اشتباهات نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است. پستی که در مقاله آمده الهی قمشه‌ای به شکسپیر اشاره می‌کند. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هدایت و هما و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات هما و اندیشی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در قصیده ۲۲ خاقانی و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه هما و در قصیده ۱ نسیمی و در لمعات ۱ عراقی کلمه ناطق و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه ناطقه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات سال، نقد و اندیش و گوشه در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۷۱۲، ۴۹۱۹ و ۶۷۸۱ صائب تبریزی و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمه نقد و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمات اندیشه و اظهار و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات اندیشه و پشیمان و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمه اندیشه و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات اندیشه و انقلاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات اندیش، پشیمان، ایران، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات اندیشه و پشیمان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات اندیشه، پشیمان، گفته، ایران، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمه پشیمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، اندیشه، خود، پشیمان، وی، بخشش، اکنون، ایران، چه، پیش، آید، کیقباد، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات سال، پشیمان، اکنون، ایران، پادشا، کاووس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات سال، اندیشه، پشیمان، ایران و کیقباد و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه سیاسیون و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه قاشق و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات سرگین و گوه و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه خیانت وجود دارد. در توضیحات هما ناطق در ویکی‌پدیا بیان شده: «ناطق در این سال‌ها به نقد اندیشه‌ها و کرده‌های سیاسی خود به‌ویژه در دوران انقلاب پرداخت و از مشارکت خود در آن اظهار پشیمانی کرد. وی در این باره با بیان اینکه پرونده او با توجه به اینکه هم مدرّس بود و هم محقّق نابخشودنی‌تر است، گفته بود: گه زدم. و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را «قاشق قاشق» می‌خورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشه‌ای خزیده‌ام تا چه پیش آید.» هما ناطق متولد سال ۱۹۳۴ میلادی است. درگذشت هما ناطق در سال ۱۳۹۴ خورشیدی است. اگر عبارت «آری بدون تفکر و اندیشه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۳۴ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. درگذشت هما ناطق در فرانسه است. خمینی مدتی به فرانسه و پاریس تبعید شده بود. در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در برگ ۲۲ کتاب زهیر و در ادامه مقاله کلمه فرانسه و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه پاریس و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تبعید وجود دارد. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «خانه تبعید» است. مصطفی فرزانه نویسنده، فیلم‌ساز و متفکر ایرانی مقیم پاریس بود. 

21-13- مرتضی کیوان

در مقاله بیان شده که مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «بن‌بست: نامه‌های مرتضی کیوان» است. در ویکی‌پدیا بیان شده که مرتضی کیوان شاعر، منتقد هنری، روزنامه‌نگار و فعّال سیاسی عضو حزب توده ایران بود. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، کیوان، هنر و توده ذکر شده‌اند. در توضیحات مرتضی کیوان در ویکی‌پدیا بیان شده: «کیوان اولین ویراستار ایرانی و پایه‌گذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده است. او همچنین کارمند و بعدها در دوران وزارت دکتر فاطمی، معاون وزیر در وزارت راه دولت مصدق بود. کیوان به ادبیات روسیه تسلط کامل داشت و نوشتارهای بسیاری درباره آن نوشت.» در قصیده ۲ ابن یمین کلمات مرتضی و مصدق و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، کیوان، انجمن و دولت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات انجمن، فرخ و سیستان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات کیوان، ایران، انجمن، شمع، سوختی، راه، فرخ، کیخسرو و کاووس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات ایران، انجمن، راه، بسیار، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات ایران، انجمن، راه، منوچهر، رزم، کاوس شاه، خسرو، سال و بود و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات ایران و انجمن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات ایران، انجمن، جم یا جمشید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات ایران، انجمن، راه، جم، بیژن، منوچهر و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات ایران، انجمن، راه، دولت، داشت، بسیار، بنوشت، شهریار، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایران، انجمن، وزیر، راه، داشت، بند، یک، خاقان و شهریار و در غزل ۱ شهریار کلمه کیوان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه انجمن و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایران، پایه، انجمن، بیژن و نوذر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایران، انجمن، شمع، راه، سیاوش، بیژن و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شمع، سوخته، دولت و روس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شمع، سوخته، راه و دولت و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات وزارت، وزیر و دولت و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات شمع، سوخته و کامل و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمات شمع و سوخته و در بخش دیگری از مقاله کلمات انجمن، شمع، وزارت، وزیر، مصدق و روسیه ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده که مرتضی کیوان در زندان قصر تیرباران شده است. در مقاله به تیرباران شدن در زندان قصر اشاره شده است. اگر عبارت «مرتضی کیوان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۳۷ مشترک هستند.

21-14- کلمات صدق و مصدق هم‌معنی هستند

در شعر سایه گیسو رهی معیری و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه توده و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات بدریا و روس و در ترجیع بند ۱ خاقانی روس، ماهی و خزر و در مقاله کلمه ماهی و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمه امتیاز وجود دارد. در توضیحات حزب توده ایران در ویکی‌پدیا بیان شده تصمیمِ مصدق برای عدم تمدید امتیازِ به پایان رسیده شوروی برای ماهی‌گیری در دریای خزر، موجب نکوهش حزب توده شد. «فلکلر یا فرهنگ توده» نوشته صادق هدایت است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایران، بود، نخست، وزیر، شاه، نهاد و کرد و در مقاله کلمه سلطنت ذکر شده است. در توضیحات محمد مصدق در ویکی‌پدیا بیان شده: «مصدق از طرفداران انقلاب مشروطه ایران بود و معتقد بود که مقام سلطنت مقام عالی تشریفاتی است. او در دوران نخست‌وزیری کوشید تا قدرت شاه را محدود به چارچوب مشخص‌شده آن در قانون اساسی مشروطه کند و نهادهای مدنی را تقویت کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۳۹ و ۱۳۴۹۱ مشترک هستند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات صدق، مقام، قدرت، شاه و محدود ذکر شده‌اند. مردم باید از افرادی مانند محمد مصدق حمایت می‌کردند. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۹۶۷ میلادی است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه صدق و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات سرود و بصدق وجود دارند. «کلمات صدق و مصدق هم‌معنی هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره‌های یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره اسراء کلمات کلمه، صدق و هستند و در سوره یوسف کلمات صدق، هم، معنی و هستند و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات یوسف، صدق، هم و معنی وجود دارند. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۳۴۵ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در مقاله عدد ۱۳۴۵ ذکر شده است. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۳۸۶ قمری بوده است. در مقاله عدد ۱۳۶۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶۸ و ۱۳۸۶ مشترک هستند. 

22- خدمات محمدرضاشاه پهلوی و ملکه فرح دیبا پهلوی

با فتنه خمینی افراد وطن‌دوست و خادم و با سابقه درخشان در سازندگی ایران مانند ملکه فرح پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی مجبور به ترک کشور شدند و دولت به دست جنایتکاران و قاتلان افتاد. «عدالت ملکه» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه ملکه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه فرح و در قصیده ۱ میلی کلمات فرح و شه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات دیبا، شاه، خدمت و جم یا جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات دیبا و شاه و و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید، دیبا، شاه و فرخ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات دیبا، شاه، پادشا، کاووس و فرخ و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات دیبا، شاه و ممالک و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات ملک، دیبه، شاه و خادم و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات ملک، دیبای، شاه، موری و زنبوری و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شاه، خدمت و مور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات بدیبا، شاه، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاه، درخشش، چنین گفت، زردهشت، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شاه، خدمت و مورچه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات شاه و مور و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دیبا، شاه، خاقان، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کلمات دیبا، شاه، فرخ، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات شاه و مور و در قصیده ۴ سنایی کلمات خدمت و موری و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاه، خدمت، خدمتگزار و فتنه و در برگ‌های ۴ و ۲۲ کتاب کیمیاگر و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمه مور و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات شاه، دیبا، پهلو و عسل و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱خسرو و شیرین نظامی و در قطعه ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات شاه و خدمت و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه شاه و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در ترجیع بند ۱ میلی و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در باب‌های ۲، ۲۲ و ۲۰۰ انجیل برنابا و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه خدمت و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه خدمتگزار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاه و درخشش و در مقاله کلمه درخشان ذکر شده است. مورچه و زنبور عسل نماد خدمت هستند. اگر عبارت «خدمات محمدرضاشاه پهلوی و ملکه فرح دیبا پهلوی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است. محمدرضا شاه پهلوی متولد سال ۱۹۱۹ میلادی است. ملکه فرح پهلوی متولد سال ۱۳۵۷ قمری است. خمینی برای رسیدن به پول، قدرت و میل پرستیده شدن یا مقدس‌نمایی فتنه سال ۱۳۵۷ را به راه انداخت. در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمه پول و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت پول و قدرت و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۱۱۱ و ۲۰ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمه قدرت وجود دارد. اگر عبارت «خمینی پول قدرت مقدس‌نمایی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که خمینی مدتی به فرانسه و پاریس تبعید شده بود. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «خانه تبعید» است. مصطفی فرزانه نویسنده، فیلم‌ساز و متفکر ایرانی مقیم پاریس بود. مصطفی فرزانه متولد ۱ مهر سال ۱۳۰۸ خورشیدی است. خمینی متولد خمین است. در ویکی‌پدیا بیان شده که ارتفاع شهر خمین به طور میانگین ۱۸۳۰ متر است. ارقام عددهای ۱۳۰۸ و ۱۸۳۰ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده که شهر خمین در سال ۱۳۲۸ خورشیدی شهر شده است. در ادامه مقاله به سال ۱۳۲۸ خورشیدی اشاره شده است. در عکس شناسنامه خمینی که در ویکی‌پدیا آمده بیان شده که خمینی متولد شهر خمین بخش ۲ است. در مقاله عدد ۲ ذکر شده است. محل حوزه تنظیم شناسنامه خمینی ۲ است. تاریخ تنظیم شناسنامه خمینی ۲۰ بهمن است. در مقاله کلمه بهمن ذکر شده است. شماره شناسنامه خمینی ۱۲۷۹ است. در ادامه مقاله بیان شده که امیرعباس هویدا متولد سال ۱۲۷۹ خورشیدی است. هویدا به دست خمینی به قتل و شهادت رسید. 

22-1- اسما اسد همسر بشار اسد رهبر سابق سوریه است.

در زیر عکس داریوش کریمی مجری برنامه پرگار بی‌بی‌سی آمده است. در توضیحات داریوش کریمی در ویکی‌پدیا و بخش نقدها بیان شده: «شاهین نجفی: «مقاله کارمند بی‌بی‌سی در قیاس اسما اسد و شهبانو فرح در ادامه عقده‌گشایی و کینه همیشگی از پهلوی‌ست. این عقده درونی و دیرینه راه را بر اندیشه مستقل و نقد منصفانه تاریخی می‌بندد. اما جایگاه شهبانو فرح در قلب میلیون‌ها ایرانی و در دل تاریخ هنر مدرن ما ثابت شده است.» در مقاله کلمات نقد، شاهین، فرح پهلوی، راه، اندیشه، قلب و کینه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات کینه، پهلوی، ایران و دل و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات کینه، اندرون، راه، ایران، دل، هنر، پادشا و کاووس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات کینه، کین، راه، اندیشه، ایرانیان و دل و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کینه، کین، اندرون، قلب، ایران، دل و هنر و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کین، اندرون، راه، اندیش، ایران، دل، هنر و کاوس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کینه، اندرون، راه، اندیشه، ایران، دل، هنر، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کینه، راه، اندیشه، ایران، دل و هنر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کینه، کین، اندرون، راه، اندیشه، ایران، دل، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات نجف، کینه، پهلوی، اندرون، راه، قلب و دل و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات دیبا، هنر، دل و کین و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات راه، اندیشه، دل، ثابت و کینه و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات راه، اندیشه، انصاف، دل و ثابت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل‌های ۱۲۷۰ و ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه انصاف و در غزل ۱ فیض کاشانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی کلمه عقده وجود دارد. در غزل ۲۷۹۷ مولانا کلمه انصاف و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کینه، کین، اندرون، راه، اندیشه، ایران و دل ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۷ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه کین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کین، راه، ایران، دل، هنر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کینه، کین، درون، راه، اندیشه، ایران و دل وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. تک آهنگ بی‌بی‌ بی‌بی‌سی اثر شاهین نجفی است. در مقاله به سحابی و عدد ۱۸۳ اشاره شده است. قدر ظاهری سحابی قلب ۳/۱۸ است. در مطلبی که درباره فرح پهلوی بیان گردید کلمه قلب وجود دارد. قدر ظاهری سحابی مورچه ۸/۱۳ است. ارقام عددهای ۸/۱۳ و ۳/۱۸ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که مورچه نماد خدمت است. در مقاله به خدمات ملکه فرح پهلوی اشاره شده است. اگر عبارت «اسما اسد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. اسما اسد متولد ۱۱ اوت است. اسما اسد متولد سال ۱۳۵۴ خورشید است. در مقاله به سال ۱۳۵۴ خورشیدی اشاره شده است. اسما اسد متولد سال ۱۳۹۵ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۹۵ ذکر شده است. اسما اسد متولد لندن است. در برگ ۲۰۰ کتاب الف به لندن پایتخت انگلیس اشاره شده است. در ویکی‌پدیا مساحت انگلستان ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. تفاوت عددهای ۱۳۹۵ و ۱۳۰۹۵ رقم صفر است. در ویکی‌پدیا بیان شده که اسما اسد در حال درمان بیماری سرطان است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات اسد و سرطان و در قطعه ۱ خاقانی کلمه سرطان وجود دارد. «اسما اسد همسر بشار اسد رهبر سابق سوریه است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۲ و ۱۱۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره‌های یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمه همسر و در سوره اسراء کلمه رهبر وجود دارد. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۳۵۲ مشترک هستند. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ حافظ کلمه همسر وجود دارد. عکسی از خبر بی‌بی‌سی که در ادامه آمده چند سال قبل گرفته شده است. در کنار خبر بی‌بی‌سی خبر دیگری با عنوان «آیا با درگیری روسیه در اوکراین، سپاه در سوریه قدرت بیشتری می‌گیرد؟» آمده که در آن عکس بشار اسد مشخص است. در مقاله به بشار اسد، روسیه، اوکراین و سپاه اشاره شده است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات اسد و سپاه و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات روس و سپه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دیگر، سپاه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دیگر، سپاه، بند، یک و خاقان و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در مقاله کلمه سپاه وجود دارد. بشار اسد بلند قد و لاغر است. در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه اسد و در مقاله کلمات بلند قد و لاغر ذکر شده‌اند. 

22-2- پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد

در روزنامه وطن امروز که در خبر سایت پیشخوان آمده عکس ابراهیم رئیسی مشخص است. در سال ۲۲ یا ۲۰۲۲ میلادی ابراهیم رئیسی مردم معترض را مگس خطاب کرد. در مقاله به سوره حج اشاره شده است. سوره حج سوره ۲۲ قرآن است. در سوره حج و در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در غزل ۲۹۷ کمال خجندی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه مگس و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه خرمگس و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه پشه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات سال و پشه وجود دارند. جمله ابراهیم رئیسی باعث شده مردم با مگس یاد ابراهیم رئیسی می‌افتند. در ترجیع بند ۱ میلی کلمات مگس و خامه ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که کلمات خامنه‌ای و خامه شبیه هستند. مگس یا پشه اطراف خامه می‌چرخد. در کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده پستی از اینستاگرام ایران اینترنشنال با عنوان «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» قرار دارد. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات دریا، دریاچه، ترک و رسم و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات دریا، وان و ترکی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پست، دریا، ترکان و رسم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دریا، ترکان، رسم و منشور و در منشور کوروش کلمات جستجو و دریا یا دریاچه و در مقاله کلمات ترکیه و جستجو و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات دریاچه و جستجو و در باب ۴ انجیل مرقس کلمات دریاچه و دریا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۲ سلمان ساوجی کلمات دریا و وان و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه وان و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور کلمه پرچم و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات ترکستان و رسم و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات ترک و رسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمه رسم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات ترکان، پادشاه و کاووس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات پست و رسم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پستی، دریا، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پس از، جست، ترک، چنین گفت و زردهشت و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس و رسم و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۲ و ۱۱ انجیل مرقس و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل‌های ۱۱ و ۲ حافظ و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۸۷۶ مولانا و در غزل‌های ۱۳۲۸ و ۵۹۳۲ صائب تبریزی کلمه دریا و در ترکیبات ۲ عراقی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمات دریا و رسم وجود دارند. در قصیده ۱ امیر معزی کلمات دریا و رسم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دریا، ترکان و رسم و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه وان وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵، ۵۹۱۳ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. رمان‌های «کارگران دریا» و «رنجبران دریا» نوشته ویکتور هوگو هستند. نقاشی «فانوس دریایی» اثر ویکتور هوگو است. در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه فانوس وجود دارد.  فرود فولادوند در دوبله فیلم «رئیس بزرگ» نقش داشته است. فرود فولادوند در ترکیه ناپدید شد. در توضیحات فرود فولادوند در ویکی‌پدیا بیان شده: «فولادوند پس از ترکیه به لندن مهاجرت کرد و در ابتدا مدتی با مطبوعات فارسی‌زبان همکاری داشت اما در سال‌های نخست دهه ۱۳۸۰ انجمنی سیاسی به نام «انجمن پادشاهی ایران» را پایه‌گذاری کرد.» ابراهیم رئیسی متولد سال ۱۳۸۰ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۸۰ ذکر شده است. اگر متن دوبیتی ۱ باباطاهر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۲۵ مشترک هستند. در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمه دریا و در غزل ۱ حافظ کلمه رسم وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ می‌شود. در مقاله به فتنه ۱۳۵۷ خمینی اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۳۵۱۷ مشترک هستند. در غزل‌های ۱۷۳۵ و ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمه پرواز وجود دارد. در کتاب نور خبری از یورونیوز با عنوان ««پرواز با هلی‌کوپترهای شاه»؛ بالگرد حامل ابراهیم رئیسی تا چه حد مناسب پرواز بود؟» آمده که بیان می‌کند بالگرد حامل ابراهیم رئیسی در اختیار جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران بوده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات پرواز و کشمیر و در غزل ۱ غنی کشمیری و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در شعر ۲۶۷ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل‌های ۱۳۲۸ و ۲۹۷۹ صائب تبریزی و در غزل‌های ۱۸۷۶ و ۲۵۳۹ مولانا کلمه پرواز و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر و پرواز و در مقاله کلمات جمعیت و هلال و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی کلمه احمر ذکر شده است. روزی که هلی‌کوپتر ابراهیم رئیسی سقوط کرد مصادف با روز جمعیت بود. در خبر یورونیوز بیان شده که هلی‌کوپتر رئیسی از نوع بل بود. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه بل وجود دارد. در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه امداد وجود دارد. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «خلبان و کمک‌خلبان بالگرد امدادی هلال‌احمر در هنگام عملیات در لرستان جان باختند» آمده است. بالگرد ابراهیم رئیسی نیز برای هلال احمر بود. ساعت خبر ایران اینترنشنال ۱۹:۲۷ است. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹:۲۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام و در مقاله کلمه تحریم وجود دارد. نشانه‌ها بیان می‌کنند تحریم‌ها موجب شده‌اند دسترسی به قطعات نو و استاندارد بالگردها امکان پذیر نباشد و در نتیجه، فرسودگی قطعات به سقوط بالگرد حامل ابراهیم رئیسی انجامیده است. در روزنامه‌های زیر به تحریم و ابراهیم رئیسی اشاره شده است. در خبر ایران اینترنشنال کلمه رئیس وجود دارد. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «مهدی پازوکی، مدیرکل مدیریت بحران لرستان، اعلام کرد خلبان و کمک‌خلبان بالگرد امدادی که برای نجات یک زن کوهنورد به ارتفاعات اشترانکوه اعزام شده بود، در حادثه سقوط بالگرد در ازنا جان باختند و حال یکی از امدادگران نیز وخیم گزارش شده است. او با اشاره به اینکه گزارشی مبنی بر گرفتار شدن یک زن کوهنورد در ارتفاعات اشترانکوه از طریق سامانه پاسخگویی اضطراری دریافت شده بود، افزود: «این کوهنورد به‌دلیل جدا شدن از تیم و اشتباه در مسیر در شرایط پرخطر قرار داشت و درخواست کمک کرد؛ اما بالگرد اعزامی هلال‌احمر پس از پرواز به‌سوی ارتفاعات، در حوالی پناهگاه چال‌کبود دچار سانحه شد.» معاون عملیات سازمان امداد و نجات جمعیت هلال‌احمر از ادامه عملیات امداد و نجات خبر داد و سعید شهسواری، رئیس کل دادگستری لرستان، نیز برای پیگیری حادثه دستور قضایی صادر کرد.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱۹۱۱ و ۲۷۹۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۴۱۹ و ۲۷۹۷ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۴۱۹ و ۴۱۹۱۱ مشترک هستند. در قصیده ۲ ابن یمین کلمات مهدی و نجات ذکر شده‌اند. در روزنامه وطن امروز بیان شده که قبض گاز مشترکان پرمصرف (حدود ۴ درصد کل مشترکان) ۴ برابر می‌شود. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه قبض و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات امروز، گاز و برابر و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه گاز در ادامه مقاله کلمه گاز و عدد ۴ ذکر شده است. 

در خبر زیر از بی‌بی‌سی به انقلاب میخک‌ها یا جمهوری در پرتغال اشاره شده است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات اخبار و میخک و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه میخک وجود دارد.

23- باغ ارم، باغ دلگشا و باغ خلد برین؛ از باغ‌های تاریخی و معروف شیراز

23-1- باغ ارم

در مقاله به خدمات ملکه فرح پهلوی و محمدرضاشاه پهلوی اشاره شده است. در توضیحات باغ ارم در ویکی‌پدیا بیان شده: «باغ ارم به وسیله دولت و کمک‌های مادی شاهنشاه و شهبانو خریداری و تعمیر و به دانشگاه شیراز اهدا شده است.» در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ ارم، دولت و شاه و در مقاله کلمه باغ و در قصیده ۱ حافظ کلمات ارم، دولت و شاه و شهنشاه و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات باغ، دولت، شاهی، بانو، دیبه، خریدند و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات باغ ارم، دولت، شاه، دیبا و نظام و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات باغ، شاه و دیبا و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات شاهنشاهی، ملکه و باغ و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی کلمات باب، باغبان و تعمیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاهنهشی و خریدار و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل ۳۵۲۹ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه تعمیر وجود دارد. در توضیحات باغ ارم در ویکی‌پدیا بیان شده: «در بالا و در پیشانی سر در کتیبه‌ای به خط نستعلیق بر روی کاشی معرق نصب شد. نصر من الله و فتح قریب در زیر کتیبه کاشی کتیبه‌ای از سنگ مرمر لیمویی رنگ قرار دارد که در سطر اول آن کلمه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم و سپس یک بیت شعر با خط نستعلیق در زیر آن بر روی سنگ حجاری شده که چنین خوانده می‌شود: از وزیر شه نصیرالملک راد / دائماً باغ ارم آباد باد» در لمعات ۱ عراقی کلمات بسم الله الرحمن الرحیم و اسم اعظم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باغ، بسم الله الرحمن الرحیم و فتح و در مقاله کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، خط و فتح و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه بسمل و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات باغ ارم، نصر و سنگ و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات نصرت و فتح و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات خط، فتح و وزیر و در قطعه ۱ خاقانی کلمات خط، سنگ و وزیر و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات باغ، خط، سنگ و مرمر و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات باغ، خط و کاشی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ببالا، سر، خط، روی، شد، زیر، رنگ، یک، چنین، خواند، وزیر، شاه راد و باد ذکر شده است. در سوره فجر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «كه ارم ستون‏دار داشت‏» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۲ و ۶۶ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۶۹۲ و ۶۶ ذکر شده‌اند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات قدرت، عظیم و الیه ذکر شده‌اند. در سوره فجر و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و نیز به اهل شهر ارم (یا قوم ارم) که صاحب قدرت و عظمت بودند چگونه کیفر داد؟» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳ می‌شود، در مقاله عدد ۲۷۳ ذکر شده است.‌ در سوره فجر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و با آن شهر «ارم» با عظمت.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰ می‌شود. در مقاله عدد ۵۰ ذکر شده است. احتمالا اسم باغ ارم از این آیه گرفته شده است. در توضیحات شداد در ویکی‌پدیا بیان شده: «شَدّاد از نوادگان ارم بن عاد بن عوض طبق روایات اسلامی، یکی از دو فرزند عاد بود که ادّعای خدایی داشت، و باغ و قصری -برای مقابله با بهشت مورد وعده دین خدا در صحرای عَدَن، بین صنعا و حَضْرموت، بنا کرد.» در مقاله کلمات عاد، عدن، صنعا و حضرموت ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که احقاف به معنی شن‌زار یا ریگ‌زار است. در توضیحات سوره احقاف در ویکی‌پدیا بیان شده احقاف به معنی شن‌زار است و سرزمین قوم عاد در جنوب عربستان را احقاف نامیده‌اند چرا که این سرزمین پوشیده از شن بود. در مقاله به قوم عاد در عربستان اشاره شده است. در توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکی‌پدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع می‌باشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده‌ است.» در توضیحات شداد در ویکی‌پدیا بیان شده: «در توصیف بهشت شدّاد، مفسّران گفته‌اند: در آن، قصرهایی از طلا و نقره و ستون‌هایی از زبرجد و یاقوت و درختان گوناگون و جویبارهایی، جاری بوده‌است که به جای ریگ، مروارید و یاقوت و زبرجد در قعر جوها، ریخته و آن از زیر آب پیدا بود.» در مقاله کلمات بهشت، قصر، طلا، نقره، ستون، یاقوت، ریگ و مروارید و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات بهشت، زبرجد، یاقوت و آب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات درخت و زبرجد و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه زبرجد وجود دارد. در توضیحات باغ ارم در ویکی‌پدیا بیان شده: «کتیبه دوم سنگی در پای ستون سمت چپ ایوان شمالی نصب شد و خط کتیبه مذکور نیز خط نستعلیق است. اشعار نیز اثر طبع فصیح‌الملک شوریده شیرازی است. کتیبه بعدی سرباز دوره هخامنشی را نشان می‌دهد که در یک دست نیزه و در یک دست دیگر او گرزی قرار دارد. کلاه را با آن که سعی کرده‌اند به فرم نیزه داران تخت جمشید حجاری کنند ولی ساده است و هیچ گونه تزییناتی ندارد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۴ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۳۱۰ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۳۳ می‌شود. بین عددهای ۱۳۴۴، ۱۰۴۳۳ و ۴۴۳۱۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات سنگ، پای، ایوان، نشان، دست، نیزه، گرز، دیگر، کلاه، تخت، پادشا و کاووس و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دست، نیزه، دیگر، گرز و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات تخت، جم، دست و گرز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سنگ، پای، ایوان، خط، دست، دیگر، تخت، هیچ، گونه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پای، ستون، ایوان، شد، خط، نشانی، یک، دست، دیگر، کلاه، تخت، ساده، گونه و ندارد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه ایوان و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سنگ، پای، دست، نیزه، دست، دیگر، گرز، کلاه، تخت، گونه و کاوس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات تخت، دست و گرز و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات دست، نیزه، گرز، کله و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات باغ، تخت، گرز و نوذر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات تخت، جم، دست، گرز، کیقباد و نوذر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمات تخت و گرز و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بیژن، نوذر، سنگ، پای، دست، دیگر، گرز، کلاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات باغ، سنگ، پای، یک، دست، نیزه، دیگر، گرز، کلاه، تخت، هیچ، بیژن، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پای، دست، نیزه، دیگر، گرز، کلاه، تخت، هیچ، گونه، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات ایوان و تخت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات دست و گرز و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه ستون و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات ستون و خط و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات ستون، خط و جمشید و در مقاله کلمات شوریده شیرازی، خط، ستون، تخت جمشید، سرباز، هخامنشی، دست، نیزه، کلاه و ساده ذکر شده‌اند. اگر عبارت «باغ ارم» را به عددهای ابجد صغیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱ و ۲۰ می‌شود. در ویکی‌پدیا بیان شده که باغ ارم در سال ۲۰۱۱ خورشیدی جزء میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات باغ، میراث و جهان و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه میراث وجود دارد. در ویکی‌پدیا بیان شده که شماره ثبت باغ ارم در میراث جهانی یونسکو ۱۳۷۲ است. در مقاله عدد ۱۳۷۲ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار عمارتی دیگر توسط حسین علی خان نصیرالملک پی ریزی شد که با مرگ وی خواهر زاده او ابوالقاسم خان نصیرالملک امور باغ ارم را به دست گرفت و عمارت نیمه کاره را تکمیل کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۶۲ می‌شود. اگر متن ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۶۱ می‌شود. تفاوت عددهای ۷۶۲ و ۲۷۷۶۱ رقم است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات باغ ارم و ناصرالدین و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات باغ، ناصر الدین و ابوالقاسم و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه ناصردین و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ابوالقاسم و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه ناصر و در قصیده ۱ میلی کلمه عمارت وجود دارد. 

23-2- باغ دلگشا

در غزل‌های ۱۰۱۱، ۱۳۲۸ و ۱۷۱۲ صائب تبریزی عبارت باغ دلگشا و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ و دلگشا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمه دلگشای ذکر شده است. در توضیحات باغ دلگشا در ویکی‌پدیا بیان شده: «باغ دلگشا در بخش شمال شرقی شهر شیراز در ضلع جنوبی تنگ آب خان و در دامنه کوهستان قرار دارد. این باغ در کنار قنات سعدی و در منطقه دژی به نام کهن دژ جای گرفته است و فاصله آن تا آرامگاه سعدی چند گامی بیشتر نیست.» در مقاله به سعدی اشاره شده است. در توضیحات باغ دلگشا در ویکی‌پدیا بیان شده: «پیشینه آبادانی و دیرینگی این باغ به دوران پیش از اسلام و زمان فرمانروایی ساسانیان می‌رسد.» در ویسپرد ۲۲ اوستا کلمات آبادان و فروانروایان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات آباد، باغ، اسلام، زمان و ساسان وجود دارند. در مقاله به دوره ساسانی اشاره شده است. اگر عبارت «باغ دلگشا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷ ذکر شده است. 

23-3- بستان خلد برین

در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات باغ ارم و خلد برین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات برین، بند، یک و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات باغ و برین و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی کلمات بستان و خلد برین و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه خلد و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات باغ، برین، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمه برین و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی عبارت «باغ خلد» وجود دارد. اگر عبارت «باغ خلد» را به عددها ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ و ۱۷ می‌شود. اگر عبارت «بستان خلد برین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۰۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۹۴۰، ۱۴۰۹۱ و ۱۴۰۹۹ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات باغ خلد برین در ویکی‌پدیا بیان شده: «باغ خلد برین یکی از باغ‌های تاریخی استان فارس واقع در شهر شیراز بوده‌است که در دوران صفویه بنا شده‌است و در دوران زندیه نیز رونق بسیاری داشته‌است. این باغ در بین دروازه باغشاه (چهارراه زند کنونی) و دروازه بیضا (چهارراه مشیر کنونی) قرار داشته‌است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱۳۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۹۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۹۸ و ۱۸۱۳۹ مشترک هستند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات باغ خلد، برین، دروازه و کنون و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه استان و در برگ ۲ کتاب الف و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فارسی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه دروازه و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات باغ و بیضا و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه بیضا و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه بیضا و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه باغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، باغ، برین، شهر، راه، زند و کنون و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات بیضا و باغ ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۹۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۸، ۱۳۱۹۸ و ۱۸۱۳۹ مشترک هستند. آرامگاه سعدی در شیراز است. متاسفانه با گسترش بافت شهری شیراز و تغییر کاربری زمین‌ها، باغ تخریب شده و جای آن را ساختمان‌ها و خیابان‌ها گرفته‌اند. در متون تاریخی، سفرنامه‌ها و منابع کهن به موقعیت و شکوه باغ اشاره شده است. اگر عبارت «باغ ارم، باغ دلگشا و باغ خلد برین؛ از باغ‌های تاریخی و معروف شیراز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می‌شود. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۳۵، ۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات باغ و برین وجود دارند.

24- حرف مقطعه الر

24-1- روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم

در قصیده ۱۱۴ خاقانی منظور از مصرع «بسم بین هر سه حرف والله چار» بسم الله الرحمن الرحیم است. در ادامه مقاله خبری از سایت جامعه خبری تحلیلی الف آمده که در آن عکس‌های زیر از تخته سفید و یک کاغذ قرار دارند که بر روی آن‌ها بسم الله الرحمن الرحیم ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه تخته و در مقاله کلمه سفید و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه کاغذ وجود دارد. در توضیحات بسم الله الرحمن الرحیم در ویکی‌پدیا به امیرعباس هویدا اشاره شده است. در مقاله به ارتباط بین امیرعباس هویدا و سوره یوسف و حجرالیمامه یا حجر اشاره گردید. در آیه ۱ سوره‌های یوسف و حجر حرف مقطعه الر به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره می‌کند. در ابتدای کلمات الرحمن الرحیم حرف مقطعه الر قرار دارد. اگر عبارت «روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا خیر و شر یا مرحله روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم یا مسلمانی است. در سوره انعام کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، ماه، خورشید، تسلیم و مسلمان وجود دارند.

24-2- هویدا و سپهبد ربیعی به مقام تسلیم رسیدند.

در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمات هویدا و تسلیم و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و والکیری‌ها کلمه تسلیم و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۲ سلمان ساوجی کلمه مسلمان وجود دارد. بسم الله الرحمن الرحیم ۲۷ حرف باطن و ۱۹ حرف اول دارد. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۱۹۲۷ را ایجاد می‌کنند. این نشان از رسیدن امیرعباس هویدا به مقام تسلیم است. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این مرتبه از کمال نشان داده شده است. رمان «آخرین روزهای یک محکوم به اعدام» نوشته ویکتور هوگو است. در زیر مستندی از شبکه من و تو درباره فتنه خمینی با عنوان مدرسه اعدام آمده که در آن سپهبد امیر حسین ربیعی افسر و نگهبان ایران بیان کرده: «و اسلام عمیقا در قلب و جان ما نفوذ دارد.» در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مستند، من، تو، اسلام، دل و جان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ عراقی کلمات من، تو، اسلام، دل و جان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات اسلام، دل و جان و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات افسر حسین، من، تو، قلب، دل، جان و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات من، تو، قلب، دل و جان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، من، تو، دل، جان، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سپهدار، سپهبد، نگهبان، ایران، من، تو، قلب، دل، منوچهر و بیژن و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سپهدار، من، تو، دل و جان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سپهدار، ایران، من، تو و دل و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سپهدار، افسر، نگهبان، ایران، من، تو، دل، جان، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، ایران، من، تو،  قلب، دل، جان، جنگ، افراسیاب و کاوس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات سپهبد، من، تو، دل و جان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جنگ، افراسیاب، سپهبد، سپهدار، پاسبان، ایران، من، تو، قلب، تو، دل و جان و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، جنگ، بزرگ، خسرو، سپهبد، سپهدار، نگهبان، ایران، من، تو، دل و جان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، ایران، من، تو، دل، جان، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات افسر، من، تو، دل و جان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات افسر، نگهبان، من، تو و دل و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات من، تو، شحنه و دل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نگهبان، ایران، من، تو، دل و جان، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» سپهبد، پاسبان، ایران، من، تو، دل، جان، بند، یک، خاقان، چنین گفت و زردهشت و در برگ ۴ کتاب‌های تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و کیمیاگر و در برگ‌های ۲۲ و ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی کلمه مدرسه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات نگهبان، من، تو، قلب، دل و جان و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات نگهبان، من، تو، دل و جان و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات نگهبان، دل و جان و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در ترکیبات ۲ عراقی و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات من، تو و دل و در قصیده ۱ میلی کلمات پاسبان، من، تو، دل، جان، سایه و رهی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات افسر، من، تو، دل و جان و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رهی، افسر، من، تو، دل و جان و در قصیده ۱ مجد همگر کلمات من، تو، عمیق، دل، جان و پاسبان و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات افسر، دل و جان و در باب ۴ انجیل مرقس کلمات عمق، عمیق، قلب و دل و در برگ ۱۱ کتاب الف کلمه عمیق و در برگ ۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر کلمه عمق و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه اعماق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل‌های ۱۱ مولانا، فروغی بسطامی، عبید زاکانی و فضولی و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در قصیده‌های ۲۷۶ و ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در غزل‌های ۲۲ و ۲۰ حافظ و در غزل‌های ۲۰۰ و ۱۹۴ عراقی کلمات دل و جان و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمات قلب و جان و در قصیده ۱ اوحدی و در باب ۴ کتاب مقدس زبور و در برگ‌های ۱۱۱ و ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه قلب و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات قلب، جان و نفوذ و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه نفوذ و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمات من، تو و شحنه یا پاسبان یا نگهبان ذکر شده است. در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمات مدرسه و فتنه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، من، تو، قلب، تو، دل و جان وجود دارند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۸۷۶ و ۱۶۸۷۰ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمات دل و جان و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، نگهبان، ایران، من، تو، دل و جان و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، ایران، من، تو،  قلب، دل و جان وجود دارند. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۳۸ می‌شود. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می‌شود. بین عددهای ۱۳۲۸، ۱۱۲۳۸ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، ایران، من، تو، دل، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات من، تو، دل و جان و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمات دل، قلب و جان وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل و ۳۹۱۰۵ و ۲۷۹۷۲ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمات دل و جان و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمات دل، قلب و جان وجود دارند. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۲۹۳۵ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نگهبان، ایران، من، تو، دل و جان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات دل و جان و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات من، تو و دل وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. اشو نویسنده کتاب «ضربان قلب، حقیقت مطلق» است. در ترکیبات ۲ عراقی کلمات دل یا قلب، حقیقت و مطلق و در غزل ۱۱ فضولی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه مطلق وجود دارد. صفات خداوند یا روح خداوند یا روح القدس در قلب انسان‌های عاشق خداوند جای می‌گیرد. در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار بیان شده که کلبه روح القدس قلب است. اگر این بیت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۶۸ ذکر شده است.

کلبه روح القدس قلبی کند *** قالبش چون دحیه الکلبی کند

در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار بعد از بیت بالا بیت زیر قرار دارد که به حدیث «قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرحمن» از پیامبر(ص) اشاره می‌کند. ترجمه این حدیث این است که قلوب بنی آدم بین دو انگشت از انگشتان خداوند متعال قرار دارند. منظور این حدیث این است که خداوند صفاتش را در قلب انسان عاشق قرار داده است.

از بن انگشت عین او آورد *** بحر دل در اصبعین او آورد

 کلمات قلب، دل و جان بیانگر مرحله کمال روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم یا مسلمانی هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا یا روح الله، روح القدس و دل در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات روح القدس، دل و جان و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات روح قدس، دل و جان در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات دل و عاشق وجود دارند. «هویدا و سپهبد ربیعی به مقام تسلیم رسیدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که در آیه ۴۱:۵۳ قرآن (سوره فصلت) کلمه هویدا وجود دارد. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۵۳، ۱۵۳۴ و ۴۱:۵۳ مشترک هستند. در مقاله آیه ۱ سوره اسراء آمده که به مسجدالحرام اشاره می‌کند. کعبه در مسجدالحرام است. در ویکی‌پدیا عکس هویدا در حال طواف کعبه آمده است. این عکس در نسخه‌های جدید ویکی‌پدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکی‌پدیا و نسخه‌های قدیمی موجود است. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا طواف و کعبه وجود دارند. از مستند شبکه من و تو چند سال قبل عکس گرفته شده است. مستند زیر بعد از تعطیل شدن شبکه من و تو از سایت این شبکه پاک شد. در مقاله به تعطیلی و پاک کردن اشاره شده است.

24-3- سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی

اگر عبارت «سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۳۵۲ مشترک هستند. . اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نیروی، هوا و شاهنشاهی ذکر شده‌اند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نگهبان، او، یافته، تاج و تخت وجود دارند. «و اینک نگهبانی او پایان یافت» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. در غزل ۳۵۲ سعدی و در قصیده ۱ مجد همگر و در باب‌های ۴ و ۲۲ انجیل برنابا کلمه پاسبان و در سوره انعام کلمات نگهبان و تسلیم ذکر شده‌اند. سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود که در فتنه خمینی و در زندان قصر تیرباران و شهید گردید. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات «افسر حسین» و شهیدان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات افسر، شاه و لاله و در قصیده ۱ میلی کلمات شهیدان، پاسبان و شهنشه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات فرمانده، افسر و شاهنشاهی و در قصیده ۱ حافظ کلمات افسر، شهنشاه و قصر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، هوا، شاهنشهی، ایران و لاله و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، هوا، شاه، ایران و لاله و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سپهبد، سپهدار، هوا، شاه، نگهبان، ایران، تیرباران و فریدون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سپهبد، نیروی، هوا، شاه و ایران و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات سپهبد، سپهدار، شهنشاهان و ایران و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات سپهبد، شاه و ایرانیان و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، سپهبد، سپهدار، شاه، نگهبان و ایران و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، نیروی، هوا، شاه، ایران، تیرباران و کاوس و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، هوا، شاه، ایران، باران تیر، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، نیروی، هوا، شاه، پاسبان، ایران و تیرباران و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سپهدار، هوا، شاه، ایران و تیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه شاهنشهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه شهنشاه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شهنشه و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات افسر و فتنه و در مقاله کلمه زندان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نیروی، هوا، شاهنشهی، نگهبان، ایران، بباران تیر، شهریار، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سپهبد، شاهنشهی، پاسبان، ایران، زندان، تیر، چنین گفت، زردهشت و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۴ سنایی و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه قصر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱۱ فضولی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۹۷۲، ۱۵۳۴ و ۱۷۲۰ تبریزی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه لاله و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات لاله و شهید و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات محتشم، پروین و لاله وجود دارند. گل لاله در ایران نماد شهادت است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۱ جویای تبریزی کلمه لاله وجود دارد. اگر متن غزل ۱۱ جویای تبریزی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۲۵۳ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۳۲۵۳ مشترک هستند. در توضیحات امیر حسین ربیعی در ویکی‌پدیا بیان شده: «او پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ دستگیر، توسط خلخالی به مرگ محکوم و در زندان قصر اعدام شد.» در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمات فتنه و خلخال وجود دارند. فرخی یزدی نیز در زندان قصر بود. شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سپهبد، سپهدار، هوا، شاه، نگهبان، ایران، تیرباران و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، نیروی، هوا، شاه، پاسبان، ایران، تیرباران و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سپهدار و شهنشاه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات سپهدار، افسر، نگهبان، نیرو، شاه، ایران، فرخ، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات سپهدار، شاه، پهلوی و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات سپهدار، افسر و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات کیقباد، سپهبد، سرود، فرخ ذکر شده‌اند. در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه انتقام وجود دارد. اعدام انتقام جویی است. خمینی با اعدام فرمانده‌ها، افسرها، نگهبان‌ها و پاسبان‌های لایق و شایسته، ایران را ضعیف کرد؛ ضعف ایران باعث شد رژیم بعث عراق و صدام به کشور حمله کنند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات نگهبان، لایق و عراق و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات نگهبان و لایق و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات افسر و لایق و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه شایسته و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات افسر، نگهبان و شایسته و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نگهبان، شایسته، چنین گفت، زردشت و فریدون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات شایسته و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نگهبان، بغداد و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه شایستگی و در باب ۱ انجیل مرقس و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در حکایت ۲۰ باب سوم گلستان سعدی کلمه لایق و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه لیاقت و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمات لایق و ضعف و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات افسر، پاسبان، شایستگی، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات افسر و ضعیف و در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه ضعف و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه ضعیف و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمه بغداد وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۷۵ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۳۵ و ۱۳۱۷۵ مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات سال و خورشید ذکر شده‌اند. فتنه خمینی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی رخ داد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نگهبان، شایسته، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات افسر، پاسبان، شایستگی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه جبهه وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در ایران به میدان جنگ ایران و رژیم بعث عراق جبهه گفته می‌شود. در مقاله به غزل‌هایی از عراقی اشاره شده است. در ادامه مقاله خبری از مگ ایران آمده که به عراق اشاره می‌کند. 

24-4- شاپور بختیار

در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شاپور، ایران، سوی و دیگر ذکر شده‌اند. در توضیحات شاپور بختیار در ویکی‌پدیا و بخش «شاپور بختیار و جنگ ایران و عراق» بیان شده: «از سوی دیگر ارتش بر اثر اقدامات خمینی به شدت تضعیف و تحقیر شده و دیگر آن انسجام لازم را ندارد.» اگر عبارت «شاپور بختیار» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۲ و ۱۷۲۲ مشترک هستند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمه شاپور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه بختیاری و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات شاپور و اسفندیار وجود دارند. در توضیحات شاپور بختیار در ویکی‌پدیا بیان شده: «تیمور بختیار، پسرعموی شاپور، ۴ سال ریاست ساواک را بر عهده داشت. از دیگر خویشاوندان بختیار ثریا اسفندیاری (دخترعموی بختیار)، لوئیز صمصام بختیاری و محمدعلی قطبی هستند.» در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور و ریاست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شاپور، پسر، سال، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر، سال و دیگر و در مقاله کلمات بختیاری، ساواک، عمو، محمدعلی و قطب و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه اسفندیار و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه ثریا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات ثریا و دیبا ذکر شده‌اند. ثریا اسفندیاری بختیاری و ملکه فرح دیبا پهلوی همسران محمدرضاشاه پهلوی هستند. در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه ثریا وجود دارد. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ می‌شود. در ویکی‌پدیا جمعیت پاریس ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۱۹ و ۲۲۲۹۶۲۱ مشترک هستند. ثریا اسفندیاری بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم خاکسپاری وی در شهر پاریس، پایتخت فرانسه برگزار شد. آرامگاه بختیار نیز در پاریس است. در مقاله به پاریس اشاره شده است.

24-5- بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق

استاد محمد علی طاهری بیان می‌کنند که بسم الله الرحمن الرحیم را می‌توانیم به دو بخش بسم الله و دیگری الرحمن و الرحیم تقسیم کنیم. بسم الله یعنی به نام الله که همان تجلیات خداوند یا وجه الله است. «فاینما تولوا فثم وجه الله» هرجا نگاه کنیم وجه و جمال خداست. در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» عبارت «تولوا اینما» و در رباعی ۱ خیام و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در غزل ۱ یغمای جندقی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۱ نسیمی و و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در غزل ۴ حافظ و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در لمعات و قصیده ۱ عراقی و در غزل‌های ۲۰۰ و ۱۹۴ عراقی و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه جمال وجود دارد. استاد طاهری بیان می‌کنند که هر مخلوقی را نگاه کنیم نامی دارد و هر نام، نام خداست. اسامی خداوند در جهان هستی به صورت زیبایی تجلی پیدا کرده‌اند. زیبایی جنبه معشوقیت خداوند است. در جهان هستی ماه نماد زیبایی است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه ماه و در غزل‌های ۳۲۵۹ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه مهتاب و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمات مهتاب و زیبا و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در قصیده ۱ نسیمی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات ماه و زیبا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات ماه، زیبا، پستی، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ماه و زیبایی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگردهای ۱ و ۲۲ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ‌های ۲، ۲۰ و ۱۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۱ کتاب زهیر و در غزل ۴ حافظ و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲۰۰ عراقی و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه زیبا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات الف و زیبا وجود دارند. افلاطون نویسنده کتاب زیبا است. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب «زیبای خفته» است. الرحمن و الرحیم، رحمت عام و خاص خداوند هستند که بخشندگی و مهربانی خداوند را نشان می‌دهند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رحمت، عام و خاص و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رحمت، عام و بخشنده و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه بخشنده و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت رحمت عام و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در مقاله کلمه رحمت و در باب ۱۱۱ کتاب مقدس زبور عبارت رحیم و مهربان و در شعر ۱ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمات عامان و خاصان و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی و در رباعی ۱۷۲۰ مولانا کلمه عام و خاص و در قصیده ۱ مجد همگر و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در برگ ۲۲ کتاب عطیه برتر و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه مهربان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۱۱ حافظ کلمه عام و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خاص وجود دارد. عاشق بخشنده و مهربان است و از این جهت الرحمن و الرحیم جنبه عاشقی خداوند را مطرح می‌کنند. در جهان هستی خورشید مظهر بخشندگی و مهربانی است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات بخشید و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات بخشنده و بخشایشگر و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در یسنه هات‌های ۱ و ۲ اوستا و در ویسپرد ۲ اوستا کلمه بخشنده و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» عبارت بخشاینده بخشایشگر مهربان و در یسنه هات ۴ اوستا کلمات خورشید و بخشنده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خورشید، بخشش و مهربان و در فرگرد ۲ اوستا و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات خورشید و مهربان وجود دارند. زمانی که معشوق در برابر عاشق قرار گیرد عشق پدیدار می‌شود. بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا مرحله روح الله یا روح القدس است. اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۳ مشترک هستند. در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۲ فرخی یزدی و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمات معشوق و عاشق و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده‌های ۱ مجد همگر و نسیمی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل‌های ۱۱ نسیمی و عبید زاکانی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل‌های ۱۳۹۵، ۱۸۷۶ و ۲۵۳۹ مولانا و در غزل‌های ۲۹۷۹، ۲۹۵۳ و ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه عاشق وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات فرخ و فرهاد ذکر شده‌اند. در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی به شیرین و فرهاد و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی به شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون و در غزل ۱ یغمای جندقی به شیرین و خسرو، لیلی و مجنون، عذرا و وامق و معشوق و عاشق اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ یغمای جندقی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۷۹ می‌شود. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات عروس و ممالک و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه عروس و در باب ۲ انجیل مرقس کلمات عروس و داماد یا معشوق و عاشق ذکر شده‌اند. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب «عروسان دشت» است. ماه و شب نماد معشوق یا زن هستند. در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی کلمات ماه و شب و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی کلمات مه و شب ذکر شده‌اند. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» و مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «ماه گرفته» است. نقاشی‌های «زنی با سبد» و «زن کوبیسم» آثار صادق هدایت هستند. «شب دراز» و «زن سرخ» عنوان قسمت‌هایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمات شب و زن و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمات شب، زن و سرخ و در مقاله و در برگ ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه سرخ وجود دارد. داستایفسکی نویسنده کتاب «شب‌های روشن» است. خورشید و روز نماد عاشق یا مرد هستند. در توضیحات کتاب کیمیاگر در ویکی‌پدیا نقاشی زیر آمده که قرینه آن شبیه راه کمال که در ادامه آمده است. در سمت راست قرینه این نقاشی خورشید و شمشیر قرار دارند. در این نقاشی نماد مرد با شمشیر نشان داده شده است. انتخاب این نماد برای مرد اشتباه است. در سمت چپ قرینه این نقاشی ماه و زن قرار دارند. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب‌های ۱ و ۲۲ کتاب مقدس زبور داوود(ع) و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۱۷۱۲ صائب تبریزی کلمات شب و روز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شب، روز، ایرج و فرخ و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات شب و روز، زنان و مردان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات یوشع و شب و روز و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات زنان و مردان و در ترجیع بند ۱ میلی و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» کلمات روز، شب، مرد و زن و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شب و روز، ماه و آفتاب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شب و روز، لیل و نهار، ماه و آفتاب و از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات ماه، آفتاب، زن، مرد و روح القدس و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات ماه، خورشید، معشوق، عاشق، روح الامین و نظام و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات شب، روز، لیل و نهار، زن و مرد و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمات شب، روز، لیل و نهار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات شب، روز، ماه و آفتاب و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمات روز و شب و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مه و آفتاب و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۲ اوستا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات ماه و خورشید و در یسنه هات‌های ۱ و ۴ اوستا کلمات ماه، خورشید، زنان و مردان و در ویسپردهای ۱ و ۱۱ اوستا و در فرگرد ۲۰ اوستا کلمات زنان و مردان و در فرگرد ۱۱ اوستا و در یسنه هات ۲ اوستا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خورشید، ماه، مرد و زن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات زن، مرد، شب و روز و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی کلمات ماه و آفتاب و در ترجیع بند ۱ مولانا و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ شهریار و در آیه ۲ سوره رعد که در ادامه مقاله آمده و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات خورشید و ماه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز و شب و خورشید و ماه، کیقباد، بند، یک، خاقان و شهریار و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات خورشید، ماه، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات شب، روز، ماه، خورشید، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، پادشا و کاووس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شب، روز، ماه، خورشید، جنگ، بزرگ، خسرو و کاوس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات شب، روز، ماه و خورشید و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خورشید، ماه، کاوس، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات شب، روز، ماه، خورشید، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات ماه و شمس و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات مه و خورشید و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی کلمات ماهتاب و آفتاب و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۲۰۰ صائب تبریزی عبارت روز و شب و در رباعی ۲۰ خیام کلمات لیل و نهار و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات روز، شب، خورشید و مه و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمات روز، شب، خورشید و قمر و در غزل ۱۲۰۷ مولانا کلمات شب و روز و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات ماه، خورشید، شب، روز، لیل و نهار ذکر شده‌اند. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات مه و خورشید و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شب، روز، ماه، خورشید وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۰۱۵ چهار رقم مشترک هستند. منظور از شب قدر و روز الست مرحله روح الله یا روح القدس یا رب است. در سوره قدر کلمات شب قدر، روح و جبرئیل ذکر شده‌اند. جبرئیل همان پروردگار یا روح الله یا روح القدس یا صفات خدا است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات جبرئیل و روح الامین ذکر شده‌ا‌ند. در سوره قدر و ترجمه انصاریان بیان شده: «فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر و تنظیم] هر کاری نازل می شوند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۸۳۷ می‌شود. سوره زنان ۳۶۸۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۶۸۷ و ۶۸۳۷ مشترک هستند. در آیه‌ای از سوره قدر که به آن اشاره گردید کلمه شب وجود دارد. در مقاله بیان شده که شب نماد زن است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، شب، برای، شما، پیراهن یا لباس، همه، سیاه، خواب، مایه، آرام، شما، رو، روشن، برای، جنبش و کار و در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، شب، روز، روشن و الهی ذکر شده‌اند. در سوره فرقان و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و او خدایی است که شب را برای شما لباس گردانید (تا همه در سیاه جامه شب مستور شوید) و خواب را مایه سکون و آرامش شما قرار داد و روز روشن را برای جنبش و کار مقرر داشت. »» در این آیه کلمات شب و روز ذکر شده‌اند. اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۹۴ و ۵۴۸ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۹۰۴ و ۵۴۸ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۹۰۴ و ۱۰۰۹۴ مشترک هستند. متن عربی این آیه از سوره فرقان بیان می‌کند: «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا» در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری عبارت «الذی جعل لکم اللیل لباسا و النوم سباتا» ذکر شده که به این آیه از سوره فرقان اشاره می‌کند. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه و جامه ذکر شده‌اند. در ترجمه‌های این آیه از سوره فرقان در سایت پارس قرآن تنها در ترجمه الهی قمشه‌ای کلمه جامه وجود دارد.

24-6- بسم الله الرحمن الرحیم به معنی تسلیم بودن در برابر صفات خداوند است.

آیه ۱۷۲ سوره اعراف بیان می‌کند: «و به یاد آر هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذرّیّه آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما گواهی دهیم. (برخی مفسرین گفتند: مراد ظهور ارواح فرزندان آدم است در نشأه ذرّ و عالم روح و گواهی آنها به نور تجرّد و شهود به توحید خدا و ربّانیت او در عوالم ملک و ملکوت.) (و ما این گواهی گرفتیم) که دیگر در روز قیامت نگویید: ما از این واقعه غافل بودیم.» آیه ۱۷۲ سوره اعراف به روز الست اشاره می‌کند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی عبارت «عهدِ الستت» و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمه الست و در غزل ۱۱۱ حافظ عبارت «عهد ازل» وجود دارد. خداوند در روز الست یا در ازل از همه عهد گرفته که وفادار و تسلیم صفات خداوند باشند. در قصیده ۲۲ خاقانی کلمات وفا و نیک عهدی و در غزل ۱۱ نسیمی کلمه صفات وجود دارد. «بسم الله الرحمن الرحیم به معنی تسلیم بودن در برابر صفات خداوند است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۷۱، ۲۳۵ و ۱۹۰ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۷۸، ۲۳۵ و ۱۹۰ ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳ می‌شود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۳ مشترک هستند. منظور از مسلمانی رسیدن به مقام تسلیم است. در مقاله به سوره توبه اشاره شده است. در قرآن تنها سوره توبه با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نشده است. ذکر نشدن بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای سوره توبه اشاره به کسانی دارد که به عهد و پیمان خود وفادار نیستند. در آیه ۱ سوره توبه یا در آغاز سوره توبه بیان شده: «[ این اعلام بیزاری خدا و رسول اوست به مشرکانی که شما مسلمین با آنان عهد بسته‌اید (و آنان عهد شکستند).» «پیمان شکن» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات توبه، عهد و «وفاداری به پیمان فطرت» ذکر شده‌اند. منظور از فطرت صفات خداوند است که به صورت امانت یا بالقوه به آدم و به ما به عنوان سلولی از تن واحد آدم داده شده‌اند. در غزل ۱۸۷۶ مولانا بیان شده:

در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم *** بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن

این بیت نشان می‌دهد که منظور از آدم اسما خداوند یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در بیت زیر از غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی فطرت به حباب روی بحر تشبیه شده است. فطرت یا جهان وجود مانند حبابی در بحر جهان‌های عدم هستند. 

ایجاد ظرف‌کم چقدر ننگ فطرت است *** تر شد جبین بحر ز وضع حباب ما 

24-7- مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند.

در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات آدم و حوا و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات آدم و حوا، عاشق و معشوق وجود دارند. در داستان آفرینش حوا به زن یا معشوق و آدم به مرد یا عاشق تشبیه شده است. آیه ۱ زنان بیان می‌کند که مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند. اگر جمله «مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷ می‌شود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء به آدم اشاره شده است. اگر متن غزل ۲۱۷۰ مولانا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۷۹۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۶۷، ۶۷۹۱ و ۶۷۹۱۹ مشترک هستند. در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمات آدم، مرد و زن وجود دارند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۶۰۹۹ می‌شود. بین عددهای ۱۹۶۷، ۶۷۹۱، ۶۷۹۱۹ و ۱۷۶۰۹۹ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۴ سنایی کلمات ابجد، آدم و روح الله و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا یا روح الله، روح القدس زن و مرد و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات روح قدس و آدم و در قصیده ۱ نسیمی کلمات آدم و حوا وجود دارند. در باب ۱ انجیل برنابا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی به آدم اشاره شده است. اگر متن ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۶۱ می‌شود. آیه ۱ سوره زنان بیان می‌کند: «ای مردم! از [مخالفت با فرمان هایِ] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شما را از یک تن آفرید و جفتش را [نیز] از [جنس] او پدید آورد و از آن دو تن، مردان و زنان بسیاری را پراکنده و منتشر ساخت. و از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می کنید، پروا کنید و از [قطع رابطه با] خویشاوندان بپرهیزید. یقیناً خدا همواره بر شما حافظ و نگهبان است.» در مقاله عدد ۱۷۲۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۲۶ و ۲۷۷۶۱ مشترک هستند. آیه ۱۷:۲۶ کتاب مقدس اعمال رسولان و ترجمه کلاسیک بیان می‌کند: «و هر قوم انسان را از یک خون ساخت تا بر تمامی روی زمین مسکن گیرند و زمانهای معین و حدود مسکنهای ایشان را تعیین فرمود» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۵ ذکر شده است. این آیه نیز به تن واحد آدم اشاره می‌کند. 

24-8- کنت کنزا

در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی عبارت «کنت کنزا» ذکر شده که به حدیث «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاحْبَبْتُ أنْ أُعْرَفُ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ؛ من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلائق را آفریدم تا شناخته شوم.» اشاره می‌کند. در این حدیث منظور از گنج پنهان صفات خداوند است که توسط بشر به عنوان جزء و سلولی از تن واحد آدم شناخته و درک می‌شوند. اگر عبارت «کنت کنزا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۸ می‌شود. در مقاله عدد ۵۴۸ ذکر شده است. در برخی از اشعار منظور از آینه، آینه صفات و اسما خداوند یا مرحله روح الله یا روح القدس است. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب «آیینه‌های روح» است. اگر عبارت «آیینه‌های روح» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. ویکتور هوگو نویسنده رمان «روح انسان» است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شب، قدر و آینه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات روح القدس، روح اعظم و آیینه و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات روح قدس و آیینه و در لمعات ۱ عراقی کلمات آینه، صفات، روح، ارواح قدس و اسم اعظم و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات آینه و اعظم اسما و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در باب ۱ انجیل برنابا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه آیینه و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۲۰۰ عراقی و در غزل‌های ۱۳۹۵ و ۲۱۷۰ مولانا و در غزل‌های ۱۷۱۲۷ ۳۲۷۱ و ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمه آینه وجود دارد. در غزل ۱۳۲۸، ۲۵۳۹، ۲۹۵۳ و ۲۷۹۲ و ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه آیینه وجود دارد. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۲۹۳۵ مشترک هستند. اگر متن غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۹۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۹۹۷ مشترک هستند.

25- راه کمال و مراحل مختلف آن

اگر عبارت «راه کمال و مراحل مختلف آن» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۸۳ و ۹۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۷۸۳ و ۹۱ ذکر شده‌اند. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۷۸۳ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات راه، کمال، مرحله، مختلف و آن ذکر شده‌اند. شکل راه کمال شبیه نمادهای نجومی است. در ادامه مقاله شکلی در این خصوص آمده است. شکل جهان دوقطبی هم شبیه زمین و هم شبیه هلال ماه است. در برگ ۴ کتاب الف و در غزل ۱۱ حافظ و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه هلال و در غزل ۱ محتشم کاشان و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمات هلال و مه و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات ماه و هلال ذکر شده‌اند. در مقاله به سحابی و عددهای ۱۲۳۸ و ۱۲۸۳ اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده که میل سحابی هلال ۳/۳۸۲۱ است. ارقام عددهای ۱۲۳۸، ۱۲۸۳ و ۳/۳۸۲۱ مشترک هستند. بعد سحابی هلال ۲۰۱۲۷ است. در مقاله عددهای ۱۰۲۷ و ۱۰۷۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۰۲۷، ۱۰۷۲ و ۲۰۱۲۷ مشترک هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ نظام قاری و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو به عناصر چهارگانه زمین اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات زمین و عنصر و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات زمین، عناصر چهار، ابتهاج و سایه ذکر شده‌اند. هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه نویسنده کتاب زمین است. در شکل راه کمال که در ادامه آمده عناصر چهارگانه زمین مشخص شده‌اند. در عناصر چهارگانه زمین منظور از باد عشق در جهان دوقطبی است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در یسنه هات ۱ اوستا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل‌های ۱۱ حافظ و مولانا و در باب ۱۱۹ انجیل برنابا کلمات باد و عشق و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در قصیده ۱ عراقی و در باب‌های ۱، ۱۱ و ۱۱۱ کتاب مقدس زبور و در باب‌های ۱، ۱۱، ۲ و ۴ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۱، ۲۰ و ۲۰۰ انجیل برنابا و در باب ۴ انجیل مرقس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل‌های ۲ و ۴ حافظ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در رباعی ۲۶۷ شاه نعمت الله ولی کلمه باد و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده‌های ۱ نسیمی و مجد همگر و در غزل‌های ۱ شهریار، سلیم تهرانی و فروغی بسطامی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل‌های ۱۱ عبید زاکانی و سلمان ساوجی و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های الف و عطیه برتر و در غزل‌های ۱، ۱۱۱ و ۲۲ حافظ و در برگ ۲۲ کتاب‌های الف و عطیه برتر و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل‌های ۱۲۰۷، ۱۳۹۵ و ۱۸۷۶ مولانا و در غزل‌های ۱۳۲۸ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمه عشق وجود دارد. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب «قصه عشق» است. درد بیهوده عشق نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است. در فرگرد ۲ اوستا کلمات باد، زمستان و سرخ و در یسنه هات‌های ۱ و ۴ اوستا کلمه باد و در فرگرد ۱ اوستا کلمه زمستان وجود دارد. «بادهای زمستان» و «شیر و گل سرخ» عنوان قسمت‌هایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. گل سرخ نماد عشق است. در غزل ۱ محتشم کاشانی به گل سوری یا گل سرخ اشاره شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» عبارت گل سرخ وجود دارد. در غزل ۱۹۴ عراقی عبارت «ابجد عشق» وجود دارد. اگر کلمه عشق را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ و ۱۱ می‌شود. اگر متن غزل ۱۹۴ عراقی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۳۵ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۰۳۲۵ و ۲۱۳۵۰ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات آب و آگاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات آب، آگهی و منشور و در منشور کوروش و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱۱ حافظ و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و آشنایی با صادق هدایت و در باب‌های ۱ و ۲ انجیل مرقس و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در رباعی ۲۰ ابوسعید ابوالخیر و در برگ ۲۰ کتاب‌های آشنایی با صادق هدایت و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در دوبیتی ۱۱۴ باباطاهر و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۲۷۰، ۳۲۵۹ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه آب و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه آگاهی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ لیلی کلمه آگاه ذکر شده است. استاد طاهری بیان می‌کنند که منظور از آب آگاهی است. در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه شوپنهاور و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت ضد هگل وجود دارد. آرتور شوپنهاور هجونامه‌ای ضد هگل را نوشته است. اگر عبارت «گئورگ ویلهلم فریدریش هگل» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. درگذشت هگل در سال ۱۲۱۰ خورشیدی است. در ادامه مقاله عدد ۱۲۱۰ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده هگل در سال ۱۸۳۰ رئیس دانشگاه برلین شد. در مقاله عدد ۱۸۳۰ و کلمه دانشگاه ذکر شده است. در توضیحات هگل در ویکی‌پدیا بیان شده: «از نظر هگل «خدا مطلق است و مطلق مجموع اشیاء تکامل یافته. خدا عقل است و عقل نسج و بنای قانونی طبیعی است که حیات و روح به موجب آن در حرکت است. خدا روح است و روح زندگی است، تاریخ تکامل روح یعنی رشد حیات است. حیات در آغاز نیروی مبهمی بود که از خود آگاه نبود. جریان تاریخ عبارت از این است که حیات یا روح از خودآگاهی یابد و آزاد شود. آزادی جوهر حیات است همچنانکه کشش جوهر آب است. تاریخ، رشد و تکامل آزادی است و غایتش آن است که روح کاملاً و با آگاهی از خود آزاد گردد». هگل به دایره جهان دوقطبی و رسیدن از ناآگاهی به آگاهی اشاره می‌کند. هگل آب را به آگاهی تشبیه کرده است. در مقاله کلمه میوه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات نیک و بد ذکر شد‌ه‌اند. هدف از خوردن میوه درخت نیک و بد در سمت راست دایره جهان دوقطبی، رسیدن به درخت آگاهی در سمت چپ دایره جهان دوقطبی است. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این موضوع مشخص است. آب یا آگاهی باعث شکل پذیری و تغییر و تحول در خاک می‌شود. ویژگی خاک باروری و تبدیل شدن به شکل‌های دیگر است. گل از ترکیب خاک و آب ایجاد می‌شود. در غزل ۱ سلیم تهرانی کلمات گل و خاک و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل‌های ۱۱ نسیمی و فروغی بسطامی و در غزل ۲ حافظ و در برگ ۲۲ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا، الف و کیمیاگر و در باب ۴ انجیل مرقس و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمه خاک و در غزل ۱۱ مولانا کلمات آب و گل وجود دارند. بیت زیر از غزل ۱۱ مولانا به آفرینش آدم از گل اشاره می‌کند. 

چون تو سرافیل‌ِ دلی‌، زنده‌کن‌ِ آب و گلی *** دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا (غزل ۱۱ مولانا)

بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به آفرینش آدم از خاک اشاره می‌کند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۴۶ می‌شود. در مقاله عدد ۴۸۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۸۶ و ۴۸۴۶ مشترک هستند. 

آن خرد بخشی که آدم خاک اوست *** جزو و کل برهان ذات پاک اوست

بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به آفرینش آدم از گل اشاره می‌کند. اگر این بیت را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۲۱ و ۱۴۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۰۲۱ و ۱۴۹ ذکر شده‌اند.

آفتاب روح را تابان کند *** در گل آدم چنین پنهان کند

بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به آفرینش آدم از خاک اشاره می‌کند. اگر این بیت را به عدد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰ ذکر شده است.

خاک را مهد بنی آدم کند *** باد را نه ماههٔ مریم کند

در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در ویسپردهای ۲، ۴ و ۱۱ اوستا و در فرگرد ۲۲ اوستا کلمه آفرینش وجود دارد. نقاشی آفرینش آدم اثر میکل‌آنژ است. آتش باعث پختگی و دوام در گل می‌شود. در واقع آتش یا شیطان باعث پختگی و بادوام‌تر شدن آگاهی‌ها می‌شود. شعر «عاقبت شیطان» سروده ویکتور هوگو است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در باب ۱۱ کتاب مقدس زبور و در غزل‌های ۱۱ فرخی یزدی و سلمان ساوجی و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در برگ ۲۲ کتاب عطیه برتر و در غزل ۲۲ حافظ و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در رباعی ۱۱۹ ابوسعید ابوالخیر و در غزل ۱۹۴ عراقی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا و درغزل‌های ۲۵۳۹ و ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه آتش و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه شیطان و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات شیطان و ابلیس و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در رباعی ۱۷۲۰ مولانا کلمه ابلیس و در باب ۴ انجیل مرقس کلمات شیطان و دوام و در غزل ۱۱ حافظ کلمه دوام و در مقاله کلمه آگاهی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آتش، شیطان، ابلیس، آگاه و دوام و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات شیطان، آتش و آگاهی ذکر شده‌اند. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به سجده نکردن شیطان اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۷۱ و ۱۳۸ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۷۲۲ و ۱۳۸ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۷۲۲ و ۲۲۷۱ مشترک هستند.

گفت من از آتش افروزنده ام *** سجده نکنم زانکه من سوزنده ام

استاد طاهری بیان می‌کنند که در داستان آفرینش منظور از سجده نکردن شیطان به وجود آمدن جهان دوقطبی تضاد یا خیر و شر است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه متضاد و وجود دارد. استاد طاهری در کتاب «چکیده کتاب‌ها» که آدرس آن در زیر آمده راز آفرینش آدم از گل و عناصر چهارگانه زمین را با مثال کوزه رمزگشایی کرده‌اند. شکل گرفتن کوزه نیز شامل مراحل خاک، آب و آتش است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات چکید و کوزه و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه کوزه و در غزل ۲۱۷۰ مولانا و در غزل ۱۷۲۰ تبریزی و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه سفال وجود دارد. در رباعی ۱ خیام به آفرینش آدم از گل کوزه اشاره شده است. در غزل ۱ یغمای جندقی و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه ترانه و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه خیام وجود دارد. ترانه‌های خیام کتابی تحقیقی - ادبی از صادق هدایت است. عنوانی یکی از کتاب‌های صادق هدایت افسانه آفرینش است. در توضیحات خیام در ویکی‌پدیا به نقل از صادق هدایت بیان شده: «گویا ترانه‌های خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دسته‌بندی نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگ‌ها و کتب اشخاص با ذوق به گونه‌ای قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است.» در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خیام، قلم و رباعیات و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و مغز و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمات صادق و خشک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زمان، خشک، مغز، پس از مرگ، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، مغز، مردم، دوست، او، داشت، گونه، چند، پس از، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هدایت، خشک و مغز و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات زمان، خشک، مغز، جنگ و مرگ و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خشک، مغز، قلم و دوست و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هدایت و خشک و در باب‌های ۴ و ۱۱ انجیل مرقس و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل‌های ۹۷۲، ۱۲۷۰، ۱۳۴۵ و ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه خشک و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات خشک و قلم و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات ذوق و قلم و در مقاله کلمه قلم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زمان، خشک، جنگ، مرگ و منشور و در منشور کوروش و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه جنگ وجود دارد. در غزل ۱ یغمای جندقی کلمه ترانه و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمه ضبط وجود دارد. اگر متن غزل ۱ یغمای جندقی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۷۹ می‌شود. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زمان، خشک، جنگ و مرگ ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۹۷۹ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زمان، خشک، مغز و پس از مرگ و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمه ضبط وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. رالف والدو امرسون نویسنده کتاب «جنگ» است. «جنگ‌های پیش رو» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر به دمیدن روح در آدم اشاره شده است. آفرینش آدم از گل و دمیدن روح در آدم بیانگر مرحله اله و شروع دایره جهان‌های دو قطبی است که بخشی از صفات خداوند به صورت امانت یا بالقوه به آدم داده می‌شود. در قصیده ۱ نسیمی و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمه اله و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه امانت وجود دارد. این صفات در مرحله رب یا روح الله یا روح القدس و انتهای دایره جهان‌های دو قطبی به فعلیت می‌رسند. در شکل راه کمال که در زیر آمده این موضوع مشخص است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آدم، گل، روح، آغاز، دوار، صفت، خداوند، امانت و آدم و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمه دایره و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه دوایر وجود دارد. مصرع اول بیت زیر از قصیده ۱ نسیمی به شروع دایره جهان دوقطبی و مرحله اله اشاره می‌کند. مصرع دوم بیت زیر به انتهای دایره جهان دوقطبی و مرحله روح الله یا روح القدس اشاره می‌کند.

به آدمی که ز فضل اله دانا شد *** به آدمی که خدا گفت: علم الاسما

در بیت زیر از شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» عبارت «تولوا اینما» و کلمه اله وجود دارد. در مقاله بیان شده که «تولوا اینما» به وجه الله یا وجه الحق یا تجلی اسماء و صفات خداوند اشاره می‌کند. مرحله اله آغاز تجلی صفات خداوند در جهان دوقطبی است. 

«تولوا اینما» بی‌اشتباهست *** که هر سوروکنی وجه اله است

در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» کلمه هویدا وجود دارد. رسیدن امیرعباس هویدا به مرحله روح الله یا روح القدس بیان گردید. الهی قمشه‌ای بیان می‌کند منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات الهی، صفات و بنده و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الهی، صفات و بندگی و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات الهی و صفات و در قصیده ۱ نسیمی کلمات الهی و صفت و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه، حمد، بنده، آراسته و صفت و در یسنه هات‌های ۱، ۱۱، ۲ و ۴ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در ویسپردهای ۲، ۲۲ و ۱۱ اوستا و در باب‌های ۲۲ و ۱۱۱ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ستایش و در ویسپرد ۴ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و یشت ۲۰ اوستا «هوم یشت» و در یسنه هات ۲۰ اوستا و در ویسپرد ۲۰ اوستا کلمه می‌ستایم و در یسنه هات ۲۲ اوستا کلمه ستایشم و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات صفات و بندگی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی کلمه ثنا یا ستایش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پرستش و بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات پرستنده و بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه پرستنده و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات ستایش و پرستندگان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پرستش، بندگان و آراسته و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ پس چه باید کرد؟ اقبال لاهوری و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب‌های ۱۱۱ و ۲۲ انجیل برنابا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در قصیده ۲ ابن یمین و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۴ سنایی کلمه بنده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در باب ۲۰ انجیل برنابا کلمه بندگان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمه بندگی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه بندگی وجود دارد. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه بندگی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه بنده وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵، ۵۹۱۳ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمه بنده وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. هدف از بندگی رسیدن به مرحله پروردگار یا رب یا صفات خداوند است. منظور از پروردگار خداوند نیست. صفات خداوند مخلوق خداوند هستند. صفات خداوند پروردگار یا پرورش دهنده یا رب یا مربی آدم هستند.  در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه پروردگار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پروردگار و پرورش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه بپروردی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات رب و پرورده و در قصیده ۱ حافظ و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات پرور و بندگان و شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی کلمات رب، پرور و بنده و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه پرور و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی کلمه پروردم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه پرورت و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی کلمه می‌پروری و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه بپرورده‌ای و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات پرورش و مربی و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مربی وجود دارد. بیت زیر از شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» بیان می‌کند که پروردگار ترا پرورانید. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۹ و ۱۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه جان‌پرور وجود دارد. منظور از جان نیز در شعرها مرحله پروردگار یا روح الله یا روح القدس است.

همانا که از بهر این روزگار *** ترا پرورانید پروردگار

در مقاله به لوح زمرد اشاره شده است. در لوح زمرد بیان شده: «خورشید پدر دنیای فیزیکی و ماه مادر آن است، روح القدس روح‌های پرورش یافته را به ارمغان می‌آورد و زمین آن‌ها را تغذیه می‌کند. پدر تمامی این پیشرفت‌ها در کل گیتی، همیشه و همه جا حاضرست.» در مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در متن لوح زمرد دو کلمه پدر معنای متفاوت می‌دهند. منظور از «خورشید پدر دنیای» پروردگار یا روح القدس است. منظور از «پدر تمامی این پیشرفت‌ها» خداوند است. آیه ۱ سوره ابراهیم بیان می‌کند: «الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» در این آیه کلمات الر و الحمید ذکر شده‌اند. بیان گردید که الر به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره می‌کند و بسم الله الرحمن الرحیم بیانگر مرحله روح الله یا روح القدس یا صفات خداوند است. منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. کلمه حمید صفت فعل حمد یا ستایش کردن است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات حمد، بنده، صفت و خداوند و در قصیده ۱ نسیمی کلمه سبع المثانی (از اسامی سوره حمد) و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه الحمد و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه حمد و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۱ نسیمی کلمه فاتحه ذکر شده است. در سوره حمد یا فاتحه عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه الحمدلله و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات حمد و رب العالمین و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمه رب العالمین ذکر شده است. این عبارت به تجلی خداوند یا صفات و اسما خداوند در مرحله رب یا روح الله یا روح القدس اشاره می‌کند. در مرحله رب تنها صفات خداوند حضور دارند و صفات شیطان حضور ندارند. از این جهت این مرحله یک جهان ۱ قطبی است. در باب ۱۱۹ انجیل برنابا کلمات هستی خدا یا صفات خدا، حضور و شیطان وجود دارند. در شکل راه کمال که در ادامه آمده یکی از مراحل رب یا مراحل وجود به شکل خورشید نشان داده شده است. در سوره نوح و ترجمه فولادوند بیان شده: «مگر ملاحظه نكرده‏ ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفريده است» «و ماه را در ميان آنها روشنايى‏ بخش گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد» اگر این دو آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۰۳۳۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۸۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۸۰ و ۱۰۳۳۸ مشترک هستند. در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، هفت، آسمان، ماه، شب، روز، نوح و الهی در قصیده ۴ سنایی کلمات هفت آسمان، مه، شب، تابان، خورشید، روز و الهی ذکر شده‌اند. در سوره نوح و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «آیا ندیدید که خدا چگونه هفت آسمان را به طبقاتی (بسیار منظم و محکم) خلق کرد،» «و در آن آسمانها ماه شب را فروغی تابان و خورشید روز را چراغی فروزان ساخت؟» اگر این دو آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۴۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۹ و ۴۹۱ مشترک هستند. در این آیات منظور از هفت آسمان جهان‌های عدم و منظور از ماه و خورشید مرحله روح الله یا روح القدس است. در سوره نوح در ادامه این آیات بیان شده: «و خدا شما را مانند نباتات مختلف از زمین برویانید.» «آن گاه بار دیگر (پس از مرگ) به زمین باز گرداند و دیگر بار هم شما را (از خاک به روز حساب) برانگیزد.» این آیات نشان دهنده شکل دایره‌ای راه کمال هستند. در مقاله به سوره تین اشاره شده است. در سوره تین بیان شده: «ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.» این آیه به آفرینش انسان (به عنوان سلولی از تن واحد آدم) از خاک یا گل به صورت نمادین در مرحله اله یا شروع حلقه جهان دوقطبی اشاره می‌کند. در سوره تین بیان شده: «سپس او را به پائين‏ترين مرحله بازگردانديم.» بازگرداندن یعنی قبلا در این مرحله بوده است. این نشان دهنده دایره‌ای شکل بودن راه کمال است. پائين‏ترين مرحله یا اسفل سافلین در شکل راه کمال نشان داده شده است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک و پرده و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری و در غزل‌های ۱۱ و ۲۲ حافظ و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمه پرده و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات مرز، پادشا و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پرده، نوذر، جنگ و افراسیاب و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پرده، مرز و منوچهر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات مرز، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات مرز، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب و پرده و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات جنگ، افراسیاب و مرز و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پرده، مرز، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات پرده و مرز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمه مرز و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات پرده و کلیله و دمنه و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات مقام و رضا و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات پرده، حد و مرز و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات علی و رضا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، مقام، رضا، یمین، مجلس و حزین و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه پرده و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات پرده و مقام و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات پرده و رضا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پرده، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱۱ عبید زاکانی و در غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمه رضا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رضا و مرز و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی کلمه مقام وجود دارد. پرده بیانگر مقام رضای خداوند و حد واسط و مرز جهان‌های عدم و مرحله روح الله یا روح القدس است. در شکل راه کمال که در ادامه آمده این مرتبه از کمال نشان داده شده است. در شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی کلمه پرده وجود دارد. اگر متن شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۷ می‌شود. سوره جاثیه ۴۵۷ کلمه دارد. در سوره جاثیه کلمه پرده ذکر شده است. در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه پرده و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات پرده و مقام وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۸۱۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۲۳۸۱۳ مشترک هستند. در غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه پرده وجود دارد. اگر متن مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۱۵۰ می‌شود. بین عددهای ۵۱۳۲ و ۱۳۲۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه پرده وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در آیه ۱۷۲ سوره اعراف بیان شده که در روز الست که مرحله‌ای بالاتر از روز قیامت است، عهدی گرفته شده که بشر (سلول‌های تن واحد آدم) در روز قیامت بهانه‌ای نداشته باشند. این نشان می‌دهد که مسیر کمال دایره‌ای شکل است و تکرار می‌شود. در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه مدور یا دایر‌ه‌ای شکل وجود دارد. در شکل زیر جهان دو قطبی خیر و شر به صورت دایره یا حلقه نشان داده شده است. شکل دایره‌ای راه کمال نشان می‌دهد که تعداد العالمین یا جهان‌های دو قطبی مربوط به هر مرحله وجود یا رب محدود هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه محدود وجود دارد. از دید ناظری که در مرحله عدم قرار دارد بی‌نهایت مرحله رب وجود دارد. هر مرحله رب شامل بخشی از صفات خداوند است. در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت «پروردگارى كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد» ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه لااحصی وجود دارد. در لغت نامه دهخدا بیان شده: «لااحصی به معنی شمار نکنم. و اشارت است به حدیث نبوی ص : لااُحصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک ؛ یعنی شمار نتوانم کرد صفات را بر تو، آنی که خود صفت کردی ذات خود را:» ابیات زیر از شعر ۱ مجلس اول سعدی و شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی نشان می‌دهند که جهان‌های عدم، جمع جهان‌های وجود یا جهان‌های رب هستند. در مقاله به کلمه جمع اشاره گردید.

الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم (شعر ۱ مجلس اول سعدی)

شکر آن خدایی را که او هست آفریده‌ست از عدم ***. پس کرد پیدا بر عدم انوار اسرار قدم (شعر ۱ مجلس اول سعدی)

به امرش وجود از عدم نقش بست *** که داند جز او کردن از نیست، هست؟ (شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز»)

در مقاله به سوره حج اشاره گردید. حج نمادی از جهان‌های عدم است. در زیر آدرس مقاله استاد طاهری با عنوان «معراج حج» آمده که بیان می‌کند: «حج، عروجی به هفت آسمان، یعنی هفت گنجینه ی آگاهی های هستی، آن هم در میان جمع است. در این حرکت، با گم شدن در سیل خروشان و یکپارچه‌ی حج گزاران، محو شدن هم تجربه می شود؛ اما هدف، بالاتر از این یکپارچگی و بالاتر از این محو شدن است و کسی به آن می‌رسد که با آمادگی عازم این مسیر شده باشد.» در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل‌های ۱۵۳۴، ۴۱۳۵ و ۳۲۵۹ تبریزی کلمه کوثر وجود دارد. منظور از چشمه کوثر جهان‌های عدم است. چشمه در آخر رود قرار دارد. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات آخر، چشمه و عدم ذکر شده‌اند. در توضیحات کوثر در سایت ویکی‌شیعه که آدرس آن در زیر امده بیت زیر از حافظ قرار دارد. این بیت نشان می‌دهد کوثر بالاتر از مرحله بهشت عدن در راه کمال قرار دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۱۳ می‌شود. در مقاله عدد ۵۴۱۳ ذکر شده است.

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه *** که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم 

در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمه سلسبیل وجود دارد. در توضیحات سلسبیل در سایت ویکی‌شیعه که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «در گزارش‌های روایی دیگر آمده است محل جاری شدن سلسبیل از زیر عرش است و از آنجا روانه بهشت عدن (بالاترین مقام در بهشت) می‌شود و در ادامه وارد مناطق دیگر بهشت‌ می‌شود.» عرش، کوثر و سلسبیل بیانگر جهان‌های عدم و بهشت عدن بیانگر بالاترین مرحله در جهان دوقطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در مسمط ۱ ادیب الممالک به شهر عدن اشاره شده است. در توضیحات عدن در ویکی‌پدیا بیان شده «عَدَن یکی از جنوبی‌ترین شهرهای یمن و مرکز استان عَدَن در کشور یمن در شبه جزیره عربستان است.» در مقاله به یمن و عربستان اشاره شده است. در مقاله به سوره نجم و جبرئیل و در مثنوی ۱ نسیمی به سدره اشاره شده است. در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نسیم و سدره و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری کلمه سدره و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمات نزار و سدره ذکر شده‌اند. در سوره نجم بیان شده: «و به راستى كه بار ديگر هم او [جبرئيل‏] را ديد. در نزديكى سدرة المنتهى.‏» منظور از سدرة المنتهی و جبرئیل مرحله روح الله یا روح القدس است. در ویکی‌‌پدیا بیان شده سدرة المنتهی منتهای رسیدن جبرئیل است و محمد(ص) توانست از آن بگذرد. محمد(ص) جهان‌های عدم را مشاهده کرده که بالاتر از مرحله روح الله یا روح القدس یا جبرئیل یا سدرة المنتهی است. در مقاله آیه ۲۲ سوره مریم آمده که بیان می‌کند مریم مقدس جبرئیل را مشاهده کرد. منظور از جبرئیل روح الله یا روح القدس است. در قرآن بیان شده که مریم مقدس روح خدا یا روح الله را مشاهده کرده است.

هوش مصنوعی Gemini آیه ۱۰:۷۲:۲ ریگ‌ودا (کتاب مقدس هندی‌ها) را اینگونه ترجمه می‌کند: «برهمناسپاتی (خالق) همچون آهنگری، این [جهان] را با دمیدن و گداختن پدید آورد؛ در اعصارِ نخستینِ ایزدان، هستی (وجود) از نیستی (عدم) زاده شد.» منظور از آیه ۱۰:۷۲:۲ ریگ‌ودا، آیه ۲، سرود ۷۲ و ماندالای ۱۰ ریگ‌ودا است. جهان‌های وجود مانند گوهرهایی در دریای عدم هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات جهان، گوهر، دریا، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان و گوهر و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات دریا و گوهر و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات دریا، بحر و گهر و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات بحر و گوهر و در قصیده ۱ میلی کلمات بحر و گهر و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه گوهر وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. نقاشی «فانوس دریایی» اثر ویکتور هوگو است. ویکتور هوگو نویسنده رمان «کارگران دریا» است. در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی کلمه فانوس و در منشور کوروش کلمات کارگران و دریا ذکر شده‌اند. در قصیده ۴ سنایی کلمات آسمان، روزی، آب، دریا، روان، خورشید، مه، شب، روز و الهی ذکر شده‌اند. در سوره ابراهیم و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «خداست آن که آسمانها و زمین را آفرید و باران را از آسمان فرو بارید تا بدان انواع ثمرات و حبوبات را برای روزی شما برآورد، و کشتی‌ها را مسخر شما کرد تا به امر او به روی آب دریا روان شود و نهرها را (به روی زمین) به اختیار شما جاری گردانید.»«و خورشید و ماه گردنده و شب و روز را برای شما مسخر کرد.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۷۳۷۵ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷۳۷۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که منظور از آسمان‌ها و زمین کل راه کمال یا جهان‌های عدم است. جهان‌های وجود مانند گوهرهایی در دریای عدم هستند. کلمه دریا به جهان‌های عدم اشاره می‌کند. در مقاله بیان شده که منظور از خورشید و ماه و شب و روز مرحله روح الله یا روح القدس است. در این دو آیه به دو مرحله از راه کمال اشاره شده است. در سوره توبه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی لا اله الا هو ذکر شده است. لا اله الا الله بیانگر جهان‌های عدم است. «لا اله» یعنی جهان‌های عدم مرحله اله یا وجود نیست. الا الله یعنی بعد از جهان‌های عدم خداوند مانده است. جهان‌های عدم بین مرحله اله (لا اله) و خداوند (الا الله) قرار دارد. در بیت زیر از قصیده ۱ سوزنی سمرقندی عبارت‌های لا اله و الا الله ذکر شده‌اند.

لااله آورده را اثبات الاالله ز من *** عشق الاالله و صدق لااله آورده‌ام

در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار عبارت الا اللّه ذکر شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۸ ذکر شده است. 

از صدف لا را نهنگ آسا نمود *** تا دهن بگشاد الا اللّه نمود

در بیت زیر از قصیده ۴ سنایی عبارت دریای الا الله ذکر شده است. دریا و الا الله بیانگر جهان‌های عدم هستند. در قصیده ۴ سنایی کلمات دریا و گوهر ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که جهان‌های وجود مانند گوهرهایی در دریای عدم هستند.  

دانهٔ در، در بن دریای الا الله درست *** لاالهی غور باید تا برآرد بی‌ریا

در توضیحات هگل در ویکی‌پدیا بیان شده: «وی روح جهانی (world spirit) یا عقل جهانی را مجموعه مظاهر انسانی می‌داند. حقیقت را در ذهن انسان می‌داند در نتیجه حقیقت مافوق عقل انسان را نفی می‌کند.» این گفته هگل اشتباه است. همواره تجلی خداوند بالاتر از محدوده عقل، ادارک و شناخت بشر است. حتی در اوج کمال یعنی جهان‌های عدم نیز عقل بشر به جهان‌های عدم احاطه ندارد. جهان‌های عدم غیر قابل وصف یا سبحانی هستند؛ چون جهان‌های عدم از دید ناظر بی‌نهایت هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات عدم و سبحان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات عدم، سبحان و نظاره وجود دارند. در شکل زیر از جزوه دوره چهارم عرفان حلقه این موضوع مشخص است. شکل راه کمال به کمک شکل زیر از از جزوه دوره چهار عرفان حلقه کشیده شده است. خداوند جهان‌های عدم را از دید ناظری که در آن است بی‌نهایت خلق کرده تا ناظر عظمت خداوند را درک کند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۴ سنایی و در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمات دیده و نظاره و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات دیده، ناظر و نظاره و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نظاره و عدم و در غزل ۱۷۲ سعدی و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ناظر و در منشور کوروش و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی و در غزل ۲۸۱۴ صائب تبریزی کلمه نظاره و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمه نظارگیان و در آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه انصاریان و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عظمت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم و عظیم و در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۱ نسیمی و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در باب ۱۱۱ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمه عظیم وجود دارد. در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه لا حول ذکر شده که به عبارت «لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم؛ هیچ نیرو و توانى جز از سوى خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست» اشاره می‌کند. در این عبارت نیز به عظمت خداوند اشاره شده است. از دید خداوند جهان‌های عدم محدود است. فقط خداوند بی‌نهایت است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه نامحدود و در مثنوی ۱ نسیمی عبارت بلا انتهی و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی کلمه بی‌منتها وجود دارد. الله اکبر بیان می‌کند که فقط خداوند بی‌نهایت است. در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت خدای سبحان وجود دارد. خداوند به دلیل بی‌نهایت بودن، سبحان یا غیر قابل وصف است. در خطبه ۱ نهج البلاغه بیان شده: «پس كسى كه خدا را با صفت مخلوقات تعریف كند او را به چیزى نزدیك كرده، و با نزدیك كردن خدا به چیزى، دو خدا مطرح شده و با طرح شدن دو خدا، اجزایى براى او تصوّر نموده و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است. و كسى كه خدا را نشناسد به سوى او اشاره مى كند و هر كس به سوى خدا اشاره كند، او را محدود كرده، به شمارش آورده.» بیت زیر از شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی باعنوان «توحید یه مقدمه ی خیابان دوم» به این مطلب در خطبه ۱ نهج البلاغه اشاره می‌کند. در بیت زیر از شعر الهامی کرمانشاهی کلمه علی وجود دارد. خداوند به دلیل بی‌نهایت بودن قابل شناخت نیست.

خدایی که نشناسدش هیچ کس *** شناسای او ذات اوی است و بس

نبی گنج حق بود و گنجور اوی *** علی بود با یازده پور اوی

26- مقام خدایی دادن به عیسی مسیح(ع) و معصومیت ساخته برتری جویان است.

26-1- عصمت موضوعی ساختگی 

در مقاله بیان شده که عنوانی یکی از کتاب‌های صادق هدایت افسانه آفرینش است. در توضیحات کتاب افسانه آفرینش در ویکی‌پدیا بیان شده: «بی تردید قصد نویسنده این بوده که آفرینش و نحوه تشکیل آن را از دیدگاه ادیان سامی با استفاده از زبان طنز به باد انتقاد بگیرد؛ که تقریباً هیچ عضوی از آفرینش، از خدا و فرشتگان گرفته تا شیطان را از قلم نیشدار خود در امان نمی‌گذارد. نمایشنامه با عشق زمینی آدم و حوا پایان می‌پذیرد. بازیگران این خیمه‌شب‌بازی عبارت اند از: خالق اف، جبرائیل پاشا، میکائیل افندی، ملا عزرائیل، اسرافیل بیک، مسیو شیطان، بابا آدم، ننه حوا، حوری‌ها، غلمان‌ها، فیل، شتر مرغ و ... . بر روی جلد اول کتاب این بیت از حافظ به چشم می‌خورد: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد» در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هدایت، جلد و کتاب و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قلم و خطا پوشی ذکر شده‌اند. بیت حافظ بیان می‌کند که آفرینش خطا نبوده است اما بشر خطا می‌کند و خداوند خطا پوشی می‌کند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی بیان شده: 

خداوند بخشنده دستگیر *** کریم خطابخش پوزش‌پذیر

اگر بیت بالا را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲۹ و ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۵۳۲۹ و ۱۲۷ ذکر شده‌اند. بیت زیر از غزل ۱۹ حافظ بیان می‌کند که هیچ کس معصوم نیست. اگر عبارت «عصمت موضوعی ساختگی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۱ می‌شود. 

هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد *** در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟

در بیت بالا منظور از خرابات مرحله دوزخ است. در برخی از شعرها منظور از خرابات مرحله دوزخ است. مرتبه پایین‌تر کمال، نسبت به مرحله بالاتر کمال خرابات است. در شعرها کلمه خرابات به این معنا نیز به کار رفته است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه دوزخ وجود دارد.

26-2- اگر بگوییم بَری از گناهیم، خود را فریب داده‌ایم و راستی در ما نیست

در مقاله به سوره مریم اشاره شده است. در آیه ۷۱ سوره مریم و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و هيچ‏كس از شما نيست مگر آنكه وارد آن خواهد شد، اين امر بر پروردگارت قضاى حتمى است‏» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۸۳۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۳۵ و ۵۸۳۸ مشترک هستند. در آیه ۷۱ سوره مریم و ترجمه فولادوند بیان شده: «و هيچ كس از شما نيست مگر [اينكه] در آن وارد مى‏ گردد اين [امر] همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است.» این آیه نیز نشان می‌دهد که هیچ‌کس معصوم نیست. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۷۱ و ۲۷۱ ذکر شده‌اند. . در باب ۱ کتاب مقدس ۱ یوحنا و ترجمه هزاره نو بیان شده: «اگر بگوییم بَری از گناهیم، خود را فریب داده‌ایم و راستی در ما نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است.

در بیت زیر از قصیده ۱ حافظ به عصمت نهفته در رخ شاه شجاع اشاره شده است. مسلما شاه شجاع معصوم نیست. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. اگر عبارت «غلط و اشتباه» را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۳ ذکر شده است. بیت زیر اشتباه است.

عصمت نهفته رخ به سراپرده‌ات مقیم *** دولت گشاده‌رخت بقا زیر کندلان

26-3- مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست / در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست؛ اشتباه

در بیت زیر از ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه عصمت وجود دارد. اگر عبارت «اشتباه و خطا» را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۲، ۲۱۷ و ۲۷۱ مشترک هستند. اگر کلمه اشتباه را به بیت زیر اضافه کرده و به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳۵ و ۲۶۷ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ و ۲۶۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۲۳۵ مشترک هستند. اگر کلمه غلط را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷ می‌شود. بیت زیر اشتباه است. بیت زیر به عصمت علی(ع) اشاره می‌کند. در مقاله بیان شده که مشاوره دادن علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران خطا و اشتباه بود. 

مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست *** در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست

در دو بیت زیر از قصیده ۱۱۴ خاقانی نیز کلمه عصمت وجود دارد. اگر کلمه اشتباه را به دو بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵۷ می‌شود. در مقاله عدد ۴۵۷ ذکر شده است اگر کلمه غلط را به دو بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵۷ می‌شود. اگر کلمه غلط را به دو بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است.

این زخوی حاکمی ملک عصمت *** و آن ز ری عالمی فلک مقدار

دو علی عصمت و دو جعفر جاه *** این یکی صادق آن دگر طیار

در بیت زیر از قصیده ۲ ابن یمین کلمه معصوم وجود دارد. اگر عبارت «غلط و اشتباه» را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۷۴ می‌شود. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۵۷۷۴ مشترک هستند. اگر کلمه غلط را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است. 

بعد ازو در راه دین گر پیشوا خواهی گرفت *** بهتر از اولاد معصومش نیابی پیشوا 

در بیت زیر از قصیده ۲ ابن یمین کلمه عصمت وجود دارد. اگر کلمه خطا را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۴۴ می‌شود. ارقام عددهای ۵۷۴۴ و ۵۷۷۴ مشترک هستند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۳۴ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۵۱۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات معصومین و خطا ذکر شده‌اند. اگر عبارت «خطا و غلط» را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۸۳ ذکر شده است.

پیروی کن گر نجات مخلصانت آرزوست *** هر که را با خاندان عصمت آمد انتما

در بیت زیر از قصیده ۲ ابن یمین کلمه معصومان وجود دارد. اگر عبارت «خطا و اشتباه» را به بیت زیر اضافه کرده و به عددهای ابجد، کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳، ۳۲۵ و ۱۹۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۰۳۵، ۳۲۵ و ۱۹۹ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۰۳۵ و ۵۰۲۳ مشترک هستند. . اگر عبارت «خطا و غلط» را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ می‌شود. 

در طریق دین به هر کس اقتدا فرهنگ نیست *** گر کنی باری به معصومان کن ای دل اقتدا

26-4- یقین بدان که مرا جز به چارده معصوم؛ اشتباه

در مصرع زیر از قصیده ۱ نسیمی کلمه معصوم وجود دارد. اگر کلمه اشتباه را به مصرع زیر اضافه کرده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۸ می‌شود. سوره زنان ۱۶۷۸۰ حرف دارد. بین عدد ۱۶۷۸ و ۱۶۷۸۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره زنان کلمات عصمت و اشتباه ذکر شده‌اند. اگر کلمه غلط را به مصرع زیر اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است.

یقین بدان که مرا جز به چارده معصوم

26-5- با تو در هیچ امر معروفی مخالفت نکنند

در سوره ممتحنه و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «اى پيامبر چون زنان مؤمن به نزد تو آمدند كه با تو بيعت كنند كه براى خداوند شريكى نياورند و دزدى نكنند و زنا نكنند و فرزندانشان را نكشند و فرزندى را از راه بهتان به دست نياورند كه نسبت آن را به دست و پاى خويش دهند، و در كار خيرى از تو نافرمانى نكنند، پس با آنان بيعت كن و برايشان از خداوند آمرزش بخواه، چرا كه خداوند آمرزگار مهربان است‏» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۲ می‌شود. در سوره ممتحنه و ترجمه فولادوند بیان شده: «اى پيامبر چون زنان باايمان نزد تو آيند كه [با اين شرط] با تو بيعت كنند كه چيزى را با خدا شريك نسازند و دزدى نكنند و زنا نكنند و فرزندان خود را نكشند و بچه ‏هاى حرامزاده پيش دست و پاى خود را با بهتان [و حيله] به شوهر نبندند و در [كار] نيك از تو نافرمانى نكنند با آنان بيعت كن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه زيرا خداوند آمرزنده مهربان است» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۲۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۲۲ و ۱۲۲۰ مشترک هستند. در سوره ممتحنه و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «الا ای پیغمبر (گرامی) چون زنان مؤمن آیند که با تو بیعت کنند که دیگر هرگز شرک به خدا نیاورند و سرقت و زنا کاری نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و بر کسی افترا و بهتان میان دست و پای خود نبندند (یعنی فرزندی را که میان دست و پای خود پرورده و علم به آن از انعقاد نطفه او دارند به دروغ به کسی غیر پدرش نبندند) و با تو در هیچ امر معروفی مخالفت نکنند، بدین شرایط با آنها بیعت کن و بر آنان از خدا آمرزش و غفران طلب، که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۹ می‌شود. سوره تغابن ۱۱۴۹ حرف دارد. در سوره تغابن کلمات الا ای، پیامبر، زنان، مومن، که، هرگز، خدا، اولاد، خود را، نبندید، یعنی، فرزندان، را که، میان، خود، علم، به، آن، از، او، دارند، نبندید، هیچ، اوامر، مخالف، با، آنها، بر، آنان، آمرزش و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است ذکر شده‌اند. در سوره ممتحنه و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «اي پيامبر هنگامي كه زنان مؤ من نزد تو آيند و با تو بيعت كنند كه چيزي را شريك قرار خدا ندهند دزدي نكنند، آلوده زنا نشوند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترائي پيش دست و پاي خود نياورند، و در هيچ كار شايسته‏ اي مخالفت فرمان تو نكنند، با آنها بيعت كن، و براي آنها از درگاه خداوند طلب آمرزش نما كه خدا آمرزنده و مهربان است.» اگر این آیه را به عددها ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۸۳ و ۸۴۶ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۰۸۳ و ۸۴۶ ذکر شده‌اند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۴۵ می‌شود. در مقاله عدد ۸۴۵ ذکر شده است. در ترجمه این آیه توسط فولادوند بیان شده: «در [كار] نيك از تو نافرمانى نكنند» اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در ترجمه این آیه توسط الهی قمشه‌ای بیان شده «با تو در هیچ امر معروفی مخالفت نکنند» اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰ ذکر شده است. در ترجمه این آیه توسط مکارم شیرازی عبارت «در هيچ كار شايسته‏ اي مخالفت فرمان تو نكنند» ذکر شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. این عبارت نشان می‌دهد که رسول اکرم(ص) فرمان خطا و اشتباه نیز می‌داده است. اگر همه فرمان‌های رسول اکرم(ص) درست بود نیازی به ذکر این عبارت در این آیه نبود. در انجیل مرقس و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «عیسی بدو گفت: «چرا مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط؟» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۶ و ۱۸۳ می شود. در مقاله عددهای ۲۷۶ و ۱۸۳ ذکر شده‌اند. منظور عیسی(ع) این است که فقط خدا نیک مطلق است. این آیه نیز به اشتباه بودن معصومیت اشاره می‌کند. در انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «عیسی به او فرمود: «چرا مرا نیكو می‌خوانی؟ هیچ‌کس جز خدا نیكو نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. خطای بشر به دلیل داشتن اختیار و کامل نبودن است. فقط خداوند کامل است. اگر انسان به اوج کمال خود و وصال خداوند برسد باز هم ناقص است؛ چون بر همه چیز احاطه ندارد. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات اوج، محیط، همه چیز و خطا و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات اوج، همه و خطا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در قصیده ۴ سنایی کلمه اوج و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار کلمه نقصان و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمه ناقصان و در مقاله کلمات خطا و اشتباه وجود دارند. کمدی اشتباهات نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است. یک موجود ناقص حتما خطا و اشتباه می‌کند مگر اینکه اختیاری از خود نداشته باشد. تنها خداوند و موجوداتی که خداوند آفریده و اختیاری از خود ندارند معصوم هستند. معصوم در نظر گرفتن انسان به معنی مقام خدایی دادن به انسان است. این موضوع شرک است. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه مشرک و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه مشرکان وجود دارد. برخی تصور می‌کنند که عقیده داشتن به عصمت به معنی داشتن عقیده برتر است در حالی که اینگونه نیست. این افراد با این تصور عقیده و باور خود را به دیگران تحمیل می‌کنند.

26-6- برتری جویان مسیح(ع) را خدا می‌دانند

 عقیده اشتباه مقام خدایی دادن به مسیح(ع) نیز باید مشابه عقیده اشتباه عصمت به وجود آمده باشد. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات خدا، مسیح و بهانه و در قصیده ۱ میلی کلمات خدا، عیسی و بهانه ذکر شده‌اند. برخی عقیده خدا بودن مسیح(ع) را به وجود آوردند و با این بهانه که عقیده برتری دارند، عقیده‌شان را بر دیگران تحمیل کردند و کتاب‌های مقدس را تحریف کردند. این عقیده‌ها برای برتری جویی به وجود آمده‌اند. اگر عبارت «مقام خدایی دادن به عیسی مسیح(ع) و معصومیت ساخته برتری جویان است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸۱ می‌شود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۴۲۸۱ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات مقام، خدایی، دادن، مسیح، ساخته، برتری، جویان و است و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی و توبه و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات مقام، خدا، پسر یا مسیح، برتر و جویای و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، مسیحی، پسر، ساختی، برتر، جوینده، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دادن، پسر، ساخت، برتر، جوید و است و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» خداوند، پسر و برتر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، پسر، برتر و خاقان و در قطعه ۱ خاقانی کلمه برتر و در فرگرد ۲ اوستا کلمات جمشید و برتر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در لمعات ۱ عراقی و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در ویسپردهای ۲ و ۴ اوستا و در ترکیبات ۲ عراقی و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه برتر وجود دارد. اگر جمله «برتری جویان مسیح(ع) را خدا می‌دانند.» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۳۵ و ۹۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۰۳۵ و ۹۱ ذکر شده‌اند. در باب ۹۱ انجیل برنابا بیان شده: «در این زمان بسبب حضور يسوع هیجان عظیمی روي داد در سرتاسر يهوديه. زيرا لشكريان روم بواسطه‌ي عمل شيطان، عبرانیان را به هیجان آوردند که می‌گفتند: همانا يسوع خداست که آمده تا از ایشان تفقدي بفرماید. بسبب این، فتنه‌ي بزرگي روي داد؛ تا جائي که یهودیه تماما تا چهل روز مسلح شدند؛ پس پسر بر روي پدر و برادر بر روي برادر برخاست. زیرا فرقه ای می‌گفتند بدرستي که يسوع همان خداست که به جهان آمده. نیز فرقه‌ای می‌گفتند نه چنین است؛ بلکه او پسر خداست. دیگران می‌گفتند نه چنین است؛ زیرا خداي را شباهت بشري نيست و از این رو نمی‌زاید؛ بلکه بدرستي که يسوع ناصري پيغمبر خداست. این گفته‌ها همانا از آيات بزرگی که آنها را یسوع به جای آورد، ناشی شده بود. پس بجهت آرام نمودن مردم بر رئیس کاهنان لازم شد تا سوار شود بر مرکبی در حالتی که جامه‌های کاهنی را پوشیده باشد و نام خداوند قدوس ((تتغر اما تن)) بر پیشانی او باشد. همچنین پیلاطس حاکم و هيرودس هم سوار شدند. پس جمع شد در مزپه پشت سر آن، سه اردو که هر یک از آنها دویست هزار مرد شمشیربند بودند. پس هیرودس با ایشان گفت و گو نمود؛ اما ایشان ساکت نشدند. حاکم و رئیس کاهنان به سخن در آمده و گفتند این فتنه را همانا عمل شیطان بر پا نموده؛ چونکه یسوع زنده است و واجب است که پیش او رفته از او سؤال کنیم که گواهی از خودش پیش آورد و بحسب سخن خودش به او ايمان آوریم. پس بدین واسطه شورش ایشان همه آرام گرفت و اسلحه‌ی خود را بر انداختند و با هم معانقه نموده و می‌گفتند: ای برادر مرا ببخش. در آن روز هر يك عهد بستند که ایمان آورند به يسوع بحسب آنچه بفرماید. آنگاه حاکم و رئیس کاهنان جایزه‌هاي بزرگ پیشنهاد نمودند براي کسي که بیاید و به ایشان خبر دهد که یسوع کجاست.» 

26-7- آیاتی از قرآن در مورد تحریف مقام عیسی مسیح(ع)

بیت زیر از شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» بیان می‌کند که خداوند برتر از همه چیز است.

به نام خداوند جان و خرد *** کز این برتر اندیشه بر نگذرد

اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷۱ می شود. سوره مائده ۲۷۶۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۶۷۱ و ۲۷۶۱ مشترک هستند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، عیسی، عالم، همه، اسرار، غیب، جهان و الهی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، منزه، عیسی، عالم، همه، غیب و الهی ذکر شده‌اند. در سوره مائده و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و (یاد کن) آن گاه که (در قیامت) خدا گوید: ای عیسیِ مریم، آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید؟ عیسی گوید: خدایا، تو منزهی، هرگز مرا نرسد که چنین سخنی به ناحق گویم، چنانچه من این گفته بودمی تو می‌دانستی، که تو از سرائر من آگاهی و من از سرّ تو آگاه نیستم، همانا تویی که به همه اسرار غیب جهانیان کاملاً آگاهی.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹۶ و ۱۲۲۰ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۱۶۷۹۶ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات یاد، کن، آن گاه، در، قیامت، خدا، می‌گوید، ای عیسی، آیا، تو، مردم، را، گفت، که، من، مادر، را، دو، خدای، دیگر، خدای، اختیار، کنید، عیسی، می‌گوید، خدا، تو، منزه، هرگز، مرا، که، چنین، سخنی، ناحق، می‌گوید، چنانچه، من، گفت، بود، تو، دانسته‌ای، که، تو، از، اسرار، من، آگاه، من، از، اسرار، تو، آگاه، نیست، همانا، تو، که، به، همه، اسرار غیب، جهان، کاملا و آگاه ذکر شده‌اند. در سوره مائده و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «مسيح فرزند مريم فقط فرستاده (خدا) بود پيش از وي نيز فرستادگان ديگري بودند مادرش نيز زن بسيار راستگوئي بود هر دو غذا مي‏خوردند (با اين حال چگونه دعوي الوهيت مسيح و عبادت مادرش مريم مي‏كنيد؟) بنگر چگونه نشانه‏ ها را براي آنها آشكار مي‏سازيم سپس بنگر چگونه آنها از حق باز داشته ميشوند؟» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۳۴ و ۷۶۲ می‌شود. در مقاله عدد ۷۶۲ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۴۳ و ۱۴۳۳۴ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات عیسی، فرزندی، فقط، فرستاده، خدا، بود، پیش از، وی، نیز، فرستادگان، دیگری، بودند، مادرش، نیز، زند، بسیار، بود، هر دو، غذایی، خوردن، با این حال، چگونه، دعوی، عیسی، مادرش، می‌کنید، بنگر، چگونه، نشانه‌های، را برای، آنها، آشکار سازد، سپس، بنگر، چگونه، آنها، از، حق، باز، داشته و شوند ذکر و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عیسی، مریم، زن، بسیار، راست، آشکار و حق ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۴۰ می‌شود. بین عددهای  ۱۴۴۳، ۱۴۳۳۴ و ۳۱۴۴۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره مائده و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «به راستى كسانى كه گفتند خداوند همان مسيح بن مريم است، كافر شدند، حال آنكه مسيح مى‏گفت اى بنى‏اسرائيل خداوند را كه پروردگار من و پروردگار شماست بپرستيد، كه هركس به خداوند شرك آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مى‏گرداند و سرا و سرانجام او دوزخ است و ستمكاران [مشرك‏] ياورى ندارند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۲۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۱۶۲۲۹ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، مسیح، گفت، من، هرکس، او و دوزخ ذکر شده‌اند. در سوره مائده و ترجمه فولادوند بیان شده: «كسانى كه گفتند خدا همان مسيح پسر مريم است قطعا كافر شده‏ اند و حال آنكه مسيح مى گفت اى فرزندان اسرائيل پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد كه هر كس به خدا شرك آورد قطعا خدا بهشت را بر او حرام ساخته و جايگاهش آتش است و براى ستمكاران ياورانى نيست» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۴۶ می‌شود. در مقاله عدد ۸۴۶ ذکر شده است. در سوره مائده و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «آنها كه گفتند خداوند همان مسيح بن مريم است بطور مسلم كافر شدند (با اينكه خود) مسيح گفت اي بني اسرائيل خداوند يگانه‏ اي را كه پروردگار من و شماست پرستش كنيد چه اينكه هر كس شريكي براي خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام كرده است و جايگاه او دوزخ است و ستمكاران يار و ياوري ندارند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۲۱ می‌شود. در مقاله عدد ۷۲۱ ذکر شده است. در سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «و [نیز] کسانی را که گفتند: خدا [برای خود] فرزندی گرفته است، [به آتش دوزخ] بیم دهد.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر، صغیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲۹، ۲۷۱ و ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۵۹۳۲، ۲۷۱ و ۲۱۷ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۵۳۲۹ و ۵۹۳۲ مشترک هستند. در سوره زخرف و ترجمه فولادوند بیان شده: «بگو اگر براى [خداى] رحمان فرزندى بود خود من نخستين پرستندگان بودم» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۴ ذکر شده است. در سوره صافات و ترجمه انصاریان بیان شده: «که خدا فرزند آورده! و بی تردید آنان دروغگویند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۲۵ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۳۲۵ و ۲۵۳۲ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، عیسی، خرد و الهی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، عیسی و الهی ذکر شده‌اند. در سوره جن و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و البته سفیهان و بی‌خردان ما به خدا دروغ می‌بستند (که به او فرزندی مسیح و عزیر و فرشتگان را نسبت دادند).» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ می‌شود. در سوره جن و ترجمه انصاریان بیان شده: «و اینکه سبک مغز و نادان ما همواره درباره خدا سخنی دور از حق می گفت [که او دارای همسر و فرزند است!]» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ می‌شود. ارقام عددهای ۳۲۵، ۳۵۲ و ۳۲۲۵ مشترک هستند. در سوره یونس و ترجمه انصاریان بیان شده: «[مشرکان بر پایه گمان واهی خود] گفتند: خدا برای خود فرزندی گرفته است!! او منزّه از هر عیب و نقصی است، او از هر چیزی بی نیاز است، آنچه در آسمان ها و زمین است، در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست؛ نزد شما بر این ادعا [یِ پوچ] هیچ دلیل و برهانی نیست، آیا چیزی را از روی جهل و نادانی به خدا نسبت می دهید؟!» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۱۲ و ۷۳۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۳۵۲۱‍ و ۷۳۲ ذکر شده است. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۱۳۵۱۲ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات مشرکان، بر، پایه، بیگمان، خود، گفت، خدا، برای، خود، فرزند، گرفته، است، او، منزهی، است، او از، هر چیز، است، آنچه، در، آسمان‌ها و زمین، است، در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، نزد، شما، بر این، هیچ، دلیلشان، برهان، نیست، آیا، چیزی، را، از روی، نادان، به خدا، نسبت و می‌دهید ذکر شده‌اند. در این آیه منظور از آسمان‌ها و زمین کل راه کمال یا جهان‌ها عدم است. منظور از پسر جهان‌های عدم و وصال خداوند و مقام عیسی(ع) و بسیاری از بزرگان دیگر است. در مقاله کلمات پسر و عیسی ذکر شده‌اند. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب‌های مسیحا و عیسی پسر انسان است. در مقاله به سوره توبه و عیسی(ع) اشاره شده است. در سوره توبه به تحریف مقام عیسی(ع) اشاره شده است. در تثلیث یا عبارت پدر، پسر و روح القدس منظور از پدر، پدر آسمانی یا خداوند یکتا است. منظور از پسر مرحله کمال جهان‌های عدم و منظور از روح القدس مرحله کمال روح الله است. در سوره زنان و ترجمه فولادوند بیان شده: «اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد مسيح عيسى بن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سه‏ گانه است باز ايستيد كه براى شما بهتر است‏ خدا فقط معبودى يگانه است منزه از آن است كه براى او فرزندى باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و خداوند بس كارساز است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۰۱۱ ذکر شده است. منظور این آیه این است که خداوند را مراحل کمال جهان‌های عدم و روح القدس در نظر نگیرد. همه چیز آفریده خداوند است. در سوره زنان و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «اي اهل كتاب در دين خود غلو (و زياده روي) نكنيد و درباره خدا غير از حق نگوئيد مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه (و مخلوق) او است، كه او را به مريم القا نمود و روحي (شايسته) از طرف او بود، بنابراين ايمان به خدا و پيامبران او بياوريد و نگوئيد (خداوند) سه گانه است (از اين سخن) خودداري كنيد كه به سود شما نيست، خدا تنها معبود يگانه است، او منزه است كه فرزندي داشته باشد (بلكه) از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و براي تدبير و سرپرستي آنها خداوند كافي است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۰۱۳ می‌شود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۲۵۰۱۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات ای، اهل، کتاب، در دین، خود، زیاد، روی، نکند، درباره، خدا، غیر، از حق، عیسی، فقط، فرستاده، خدا، کلمه، او، است، که او، را به، نمود، روحی، شایسته، از، طرف، او، بود، ایمان، به خدا، پیامبران، او، آورد، خداوند، از، این، سخن، شما، نیست، خدا، تنها، معبود، یگانه، است، او، منزهی، است، که، فرزند، داشته، باشد، بلکه، از آن، او، است، آنچه، در، آسمان‌ها، آنچه، در، زمین، است، برای، تدبیر، سرپرست، آنها، خداوند و است ذکر شده‌اند. آرامگاه شکسپیر در کلیسای تثلیث مقدس است. در توضیحات ویلیام شکسپیر در ویکی‌پدیا بیان شده: «او حتی قطعه‌ای ادبی نیز برای روی سنگ قبر خود گفته که بر آن حک شده است:

تو را به مسیح از کندن خاکی که اینجا را دربرگرفته دست بدار!

خجسته باد آنکه این خاک را فروگذارد، و نفرین بر آنکه استخوان‌هایم بردارد!» 

در مقاله بیان شده که «پسران دوم» و «باغ استخوان‌ها» عنوان قسمت‌هایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح، تاج، تخت، باغ و ستخوانش و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک، تاجداران و استخوان و در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج، تخت و استخوان ذکر شده‌اند. اگر عبارت «آیاتی از قرآن درباره تحریف مقام عیسی مسیح(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است. در مطلبی که از توضیحات کتاب افسانه آفرینش در ویکی‌پدیا بیان گردید و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار به شترمرغ اشاره شده است.

27- آزادی عقیده، باور و دین

در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی کلمه غاشیه و در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. آیه ۲۲ سوره غاشیه و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «تو مسلط و توانا بر (تبدیل کفر و ایمان) آنها نیستی.» در سوره شوری و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «پس اگر رويگردان شدند بدان كه تو را نگهبان ايشان نفرستاده‏ايم، بر تو جز پيام‏رسانى نيست، و ما چون از جانب خويش به انسان رحمتى بچشانيم، به آن شاد شود، و اگر به خاطر كار و كردار پيشينشان به ايشان بلايى رسد، آنگاه است كه انسان ناسپاس است‏.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱۰۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره انفال ۱۲۱۰ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۲۱۰ و ۱۲۱۰۱ مشترک هستند. در سوره انفال کلمات پس اگر، رویگردان، شدند، بدان، که تو را، ایشان، نفرستاد، چون، از، جانب، خویش، انسان، رحمت، بچشید، به آن، شادی، شود، اگر، به خاطر، کار، کردار، پیشینیان، به، ایشان، بلایی، رسد، آنگاه، است، که، انسان، سپاس و است ذکر شده‌اند. در سوره شوری و ترجمه انصاریان بیان شده: «پس اگر [از دعوتت] روی برگردانند [اندوهگین مباش] ما تو را بر آنان نگهبان و مراقب نفرستاده ایم [تا آنان را به اجبار در دایره هدایت قرار دهی]، جز رساندن [پیام وحی] بر عهده تو نیست، و هنگامی که ما از سوی خود رحمتی [چون سلامت، امنیت و ثروت] به انسان بچشانیم، به آن سرمست و مغرور می شود، و اگر به سبب گناهانی که مرتکب شده اند آسیبی به آنان رسد [رحمت حق را فراموش می کنند]، بی تردید انسان بسیار ناسپاس است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در سوره شوری و ترجمه فولادوند بیان شده: «پس اگر روى برتابند ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‏ ايم بر عهده تو جز رسانيدن [پيام] نيست و ما چون رحمتى از جانب خود به انسان بچشانيم بدان شاد و سرمست گردد و چون به [سزاى] دستاورد پيشين آنها به آنان بدى رسد انسان ناسپاسى مى ‏كند» اگر این آیه را به عددابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۶۲۷ ذکر شده است. در سوره بقره و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «در كار دين اكراه روا نيست، چرا كه راه از بيراهه به روشنى آشكار شده است، پس هركس كه به طاغوت كفر ورزد، و به خداوند ايمان آورد، به راستى كه به دستاويز استوارى دست زده است كه گسستى ندارد و خداوند شنواى داناست‏» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۴۸ می‌شود. در مقاله عدد ۴۸۶ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در سوره نحل و ترجمه انصاریان بیان شده: «[مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز، یقیناً پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده اند و نیز به راه یافتگان داناتر است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۶ می‌شود. در مقاله عدد ۴۸۶ ذکر شده است. در قصیده ۱ میلی کلمات مژده، عیسی و تعلیم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مژده و پسر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه مژده وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «مردم از طرز تعلیم او حیران ماندند، زیرا برخلاف علمای یهود، او با اقتدار و اختیار به آنها تعلیم می‌داد.» در باب ۱ انجیل مرقس نیز به اختیاری بودن دین اشاره شده است. در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه مژده و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات مژده و پسر وجود دارند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۳۲۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۹۳۲۵ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در قصیده ۴ سنایی کلمه بینوا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات بینوایی، خیر و شر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات بی‌نوایی، نیک و بد وجود دارند. در توضیحات رمان بینوایان نوشته ویکتور هوگو در ویکی‌پدیا بیان شده: «در ابتدای بخش دوم با برخی موضوعات متفاوت مواجه می‌شویم به‌طوری که گویی شروع یک کار متفاوت است. یک منتقد این نوع کار را «درواز روحانی» رمان می‌نامد، به این عنوان که رویارویی تناردیه و کلنل پون مرسی «شانس ترکیب و ضرورت» را نشان می‌دهد، که مواجهه خیر و شر داستان است. زردشت(ع) آزادی و اختیار انسان در انتخاب بین خیر و شر را بیان کرده است. در مقاله و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دین زردشت، آزاد، نیک، بد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زردهشت، نیک و بد و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت اختیار انسان و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات اختیار و دین و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات اختیار، خیر و شر و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات اختیار، حق و باطل و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، یمین و یسار یا گروه حق و باطل و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات مختار، نیک و بد و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خیر و شر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و کلمات نیک و بد وجود دارند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی به یمین و یسار یا گروه‌های خیر و شر اشاره شده است. آزادی و اختیار انسان در انتخاب خیر و شر بیانگر آزادی و اختیار در عقیده، باور و دین است. آیه ۲ سوره تغابن و ترجمه مکارم شیرازی بیان می کند: «او كسي است كه شما را آفريد (و به شما آزادي و اختيار داد) گروهي از شما كافر و گروهي مؤ من هستند، و خداوند به آنچه مي‏دهيد بينا است.» سوره تغابن ۱۱۴۹ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۹ و ۴۹۱ مشترک هستند. اگر عبارت «آزادی عقیده، باور و دین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۹۱ می‌شود. 

28- رندان

28-1- انسلم

در مقاله پستی آمده که در آن الهی قمشه‌ای به انسلم قدیس اشاره کرده است. درگذشت انسلم قدیس در سال ۱۱۰۹ میلادی است. در مقاله عددهای ۱۱۹۰ و ۹۱۰۱ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر کلمه انسلم را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. بین عددهای ۱۹ و ۱۱۰۹ دو رقم مشترک هستند. در توضیحات انسلم در ویکی‌پدیا بیان شده: «آنسلم معتقد بود که ذات خدا بسیط است و به سبب این بساطت ذات، وجودش در همه مکان‌ها و زمان‌ها حاضر است؛ این در حالی است که در نظر او وجود خداوند خارج از زمان و مکان است و در هیچ چیز به صورت جوهری وجود ندارد. هر چه موجود است از برکت حضور اوست و با حضور او حمایت می‌شود و اگر او نباشد موجودات وجود خود را از دست خواهند داد و معدوم خواهند شد.» در مقاله به بسیط و محیط بودن خداوند بر همه چیز اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «آنسلم دو نوع برهان ارائه کرد: برهان پیش از تجربه و برهان پس از تجربه.» در مقاله کلمه تجربه ذکر شده است. در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه پولس وجود دارد. در توضیحات انسلم در ویکی‌پدیا بیان شده: «بمکتب ترتیب آنسلم به پیروی از سنت پولسی - یوحنایی خلقت را از عدم دانست.» راه کمال از عدم شروع شده و به عدم باز می‌گردد. منظور از عدم نیستی یا نبودن نیست. عدم به معنی غیر قابل وصف است. در مقاله بیان شده که جهان‌های عدم غیر قابل وصف یا سبحانی هستند؛ چون جهان‌های عدم از دید ناظر بی‌نهایت هستند. در مقاله به اخلاق اشاره شده است. در توضیحات انسلم در ویکی‌پدیا بیان شده: «بر همین مبنا می‌توان اخلاق را از منظر آنسلم کانتربری تعریف کرد: اخلاق، شناخت خیر و خواستن آن برای خود خیر است.» الهی قمشه‌ای بیان می‌کند که علوم کشف زیبایی، هنر ارائه زیبایی و اخلاق عمل به زیبایی است. 

28-2- مکتب رندان

در توضیحات انسلم در ویکی‌پدیا بیان شده: «قرن یازدهم میلادی دوره‌ای است که اکثر متفکرین غرب مشغول بررسی عقلانی اعتقادات بودند. عده‌ای عقل را ارجح بر ایمان می‌پنداشتند و عده‌ای ایمان را ارجح بر عقل. در این دوران آنسلم از رابطه عقل و ایمان سخن به‌میان‌می‌آورد. آنسلم از سویی در پی ادراک خداوند و هستی به وسیله ایمان بود و از سوی دیگر به فکر سنجش منطقی و دیالکتیکی اندیشه‌هایش افتاده ‌بود. با وجود این که آنسلم گاهی هدف خود را یافتن حقایق بدون رجوع به کتاب مقدس می‌دانست، اما در بسیاری از رسالاتش ایمان و حجیت متون مقدس را برتر از استدلال عقلی عنوان کرده‌است. این بدان معناست که اگر عقل استنتاجی بدیهی کند که با کتاب مقدس سازگار باشد، عقل به خودی خود درباره آن موضوع حجت است. اما اگر عقل حکمی را بدیهی بداند که کتاب مقدس آن را نمی‌پذیرد، در این صورت استدلال عقلی حقیقت نبوده و حجت کتاب مقدس خواهد بود. از نظر آنسلم دو نوع شناخت وجود دارد: شناخت عقلانی و شناخت ایمانی بر این اساس ابتدا باید ایمان آورد پس از آن می‌توان از عقل به صورت گسترده و نامحدود سود جست.» این روش اشتباه است. باید همواره عقل را در اولویت قرار داد و جایی که دست عقل کوتاه است از کتاب‌ها، شعرها و دریافت‌های آسمانی استفاده کرد. باید از شناخت عقلانی به ایمان رسید. شناخت منجر به ایمان می‌شود. ایمان یعنی همیشه مدافع حق و آماده تغییر، تحول و پذیرش حق باشیم. اگر کلمه رند را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱ ذکر شده است. اگر کلمه رندان را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ و ۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷ ذکر شده است. اگر عبارت «مکتب رندان» را به عدد ابجد صغیر کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۲۶ می‌شود. در مقاله عدد ۷۲۶ ذکر شده است. در غزل‌های ۲ و ۲۰ حافظ و در غزل ۲ سلمان ساوجی کلمه رندی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه رندان وجود دارد. در توضیحات حافظ در ویکی‌پدیا بیان شده: «مکتب حافظ رندی است و رند و رندی اساسی‌ترین اصطلاح در شعر و جهان‌بینی حافظ است؛ از این‌رو، شناخت رندیْ شناخت جهان‌بینی و اندیشه و هنر حافظ را نتیجه می‌دهد.» اگر جمله «مکتب حافظ رندی است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۶ می‌شود. سوره مائده ۲۷۶۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۱۷۶ و ۲۷۶۱ مشترک هستند. در سوره مائده کلمه حافظ وجود دارد. عنوان غزل ۱ شهریار «مکتب حافظ» است. در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۹۴ عراقی کلمه مکتب وجود دارد. استاد طاهری بیان می‌کنند که رندی به معنی این است که تنها بر پله عقل تکیه نکنیم و از دریافت‌های آسمانی نیز بهره ببریم. دریافت‌های آسمانی بر پایه پله عشق و بر اساس شور، شوق، اشتیاق و ذوق فرد حاصل می‌شود. در مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار بی‌بی‌سی ایشان بیان می‌کنند که دریافت‌های ایشان به دلیل شوق و اشتیاق فراوان بوده است. در مقاله به سوره یوسف اشاره شده است. در سوره یوسف و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا و در غزل ۳۲۵۹ صائب تبریزی کلمه شوق و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمات یوسف، شوق و مشتاق و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات یوسف، شوق و شوری و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات یوسف و شور و در غزل ۵۹۳۲ صائب تبریزی و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در برگ ۱۱ کتاب‌های الف و زهیر و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه شور و در غزل ۱۷۲ سعدی کلمات شوق و ذوق و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات کلمات شور و شوق و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمه اشتیاق و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شور و ذوق و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمات مشتاق و ذوق و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ذوق و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه مشتاق وجود دارد. اگر در زمینه مثبتی شور و شوق داشته باشیم یا به عبارتی به زمینه مثبتی عشق بورزیم فیض، لطف و رحمت خداوند در آن زمینه شامل حالمان می‌شود. در سوره شعراء کلمات شوق، ذوق، لطف و رحمت و خداوند و در سوره یوسف عبارت رحمت و لطف خدا و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات یوسف، رحمت و لطف و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات یوسف و لطف و در مقاله کلمه رحمت و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رحمت و لطف و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات رحمت، لطف و فیض و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در غزل‌های ۱۱ نسیمی و عبید زاکانی و در برگ ۱۱۱ کتاب مکتوب و در غزل‌های ۱۱۱ و ۴ حافظ و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه لطف و در ترکیبات ۲ عراقی و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمات لطف و فیض و در مقاله کلمه فیض ذکر شده است. «رندی به معنی تیکه کردن به هر دو پله عقل و عشق است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۰ ذکر شده است. در این جمله عدد ۲ وجود دارد. بین عددهای ۲ و ۲۰۰ رقم ۲ مشترک است. در سوره شعراء و در مقاله کلمه عقل و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف، عقل و عشق و در سوره یوسف و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی و در غزل‌های ۲۱۷۰، ۱۸۷۶ و ۲۵۳۹ مولانا کلمات عقل و عشق و در قصیده ۱ مجد همگر کلمات عقول و عشق و در مقاله کلمه عشق ذکر شده است. 

28-3- اشعار شاعران بزرگ مزد اشتیاق آن‌ها در راه کمال است.

کتاب شعر اثر افلاطون است. «اشعار شاعران بزرگ مزد اشتیاق آن‌ها در راه کمال است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در سوره شعراء کلمات شعر، شاعر، بزرگ، مزد، شوق و ذوق، راه و کمال و در سوره یوسف کلمات مزد و شوق و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بزرگ، مزد، راه، است و شهریار و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یوسف، مزد و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه مزد و در غزل ۳۲۵۹ تبریزی کلمه شوق و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات شعر و راه و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی و در برگ ۲۰۰ کتاب‌های الف و والکیری‌ها و در برگ ۲۲ کتاب مکتوب و در باب‌های ۲ و ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در غزل‌های ۱ و ۲ حافظ و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در برگ ۱۱۱ کتاب الف و در غزل ۱۱ مولانا و در برگ ۱۱ کتاب‌های والکیری‌ها و زهیر و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در مفردات ۲ طبیب اصفهانی و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در منشور کوروش و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه راه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات راه و کمال و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات ره و کمال و در قصیده ۱ مجد همگر و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه کمال وجود دارد. خداوند اشعار را بر اساس مطالبی که شاعر با آن‌ها آشناست به او وحی می‌کند. در سوره شعراء کلمات شاعر و وحی ذکر شده‌اند. خداوند از طریق روش‌های ظریفی که حتی در برخی موارد خود فرد نیز متوجه آن نمی‌شود شرایط را برای رسیدن به زمینه مثبتی که در آن شور و اشتیاق دارد مهیا می‌کند. 

28-4- فرضیه یا یک رابطه ریاضی که به صورت جرقه ذهنی برای یک دانشمند مشخص می‌گردد نیز نوعی از وحی است.

«فرضیه یا یک رابطه ریاضی که به صورت جرقه ذهنی برای یک دانشمند مشخص می‌گردد نیز نوعی از وحی است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۸۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۸۷۶ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۲۰ حافظ کلمه فرض و در سوره‌های یوسف و شعراء کلمات دانشمندان و وحی و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف و وحی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه وحی وجود دارد. 

28-5- اسحاق نیوتن کاشف شتاب جاذبه است.

به عنوان مثال اسحاق نیوتن با افتادن سیب بر روی سرش، در ذهنش جرقه‌ای زده می‌شود و شتاب جاذبه را کشف می‌کند. در سوره یوسف کلمات شتاب و کشف و در سوره شعراء کلمه شتاب و در باب ۲ انجیل برنابا کلمات یوسف و کشف و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در لمعات ۱ عراقی کلمه کشف و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۲ سلیمان(ع) کلمه سیب و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در غزل ۲ حافظ کلمات سیب و شتاب و در آیه ۲ سوره عادیات و ترجمه‌های انصاریان و مکارم شیرازی کلمه جرقه وجود دارد. آیه ۲ سوره عادیات و ترجمه خرمشاهی بیان می‌کند: «و سوگند به اخگرانگيزان [از برخورد سمها]» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. آیه ۲ سوره عادیات و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «و در تاختن از سم خود بر سنگ آتش افروختند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. سوره عادیات سوره صد قرآن است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۱ مولانا و در باب ۴ انجیل مرقس و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۲۲ حافظ و در رباعی ۲۶۷ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی عدد صد و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در دوبیتی ۱۱۴ باباطاهر و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک عددهای صد و ۲ و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» عدد ۲ و کلمه چهره و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» عددهای صد و ۲ و کلمات جهان، شتاب و منشور و در منشور کوروش و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در برگ‌های ۴ و ۲۲ کتاب کیمیاگر و در غزل‌های ۱۱ مولانا و عبید زاکانی و در غزل‌های ۱۴۹۹ و ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه چهره وجود دارد. در کتاب صد، موثرترین چهره‌های جهان بیان شده که نفر شماره ۲ اسحاق نیوتن کاشف شتاب جاذبه است. در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار عدد ۲ و کلمه جاذبه و در سوره مائده کلمات کتاب، چهره، جهان، نفر، دو و شتاب وجود دارند. اگر عبارت «اسحاق نیوتن کاشف شتاب جاذبه است.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. اگر عبارت «آیزاک نیوتن کاشف شتاب جاذبه است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۳۱ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۱۳۲۸ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. سوره مائده ۲۷۶۱ کلمه دارد. درگذشت نیوتن در تقویم نگاری قدیمی ۲۰ مارس سال ۱۷۲۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۷۲۶ و ۲۷۶۱ مشترک هستند. درگذشت نیوتن در تقویم نگاری قدیمی ۲۰ مارس سال ۱۷۲۶ میلادی است. تفاوت عددهای ۲۷۶ و ۱۷۲۶ رقم ۱ است. در مقاله کلمه تفاوت و عدد ۱ ذکر شده است. عنوان شعر ۲۶۷ پیام مشرق اقبال لاهوری حکیم اینشتین است. آلبرت اینشتین نظریه نسبیت را ارائه کرده است. نسبیت عام و نسبیت خاص قانون جهانی گرانش نیوتن را تعمیم می‌دهد و توصیفی یکتا از گرانش، به عنوان یک ویژگی هندسی فضا و زمان (فضازمان) به‌ دست می‌دهد. در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات جاذبه و خاص و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی در مقاله کلمات عام و خاص و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۴ سنایی کلمات فضا و زمان و در غزل ۲۲ حافظ و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل‌های ۱۷۱۲ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه فضا ذکر شده است. در مقاله پستی آمده که در آن الهی قمشه‌ای به تاگور اشاره کرده است. در توضیحات تاگور در ویکی‌پدیا عکس ایشان در کنار آلبرت اینشتین آمده است. در توضیحات رابیندرانات تاگور در ویکی‌پدیا بیان شده: «ملک‌الشعرای بهار در ستایش تاگور مثنویِ بلندی سروده است.» در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه جاذبه وجود دارد. عنوان شعر ۲۶۷ پیام مشرق اقبال لاهوری «حکیم اینشتین» است. ارقام عددهای ۲۶۷ و ۲۷۶ مشترک هستند. تاگور متولد کلکته، راج انگلیس است. در مقاله به هند و انگلیس اشاره شده است. در مقاله به خیام و اینشتین اشاره شده است. در توضیحات خیام در ویکی‌پدیا بیان شده یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصول موضوعه هندسه اقلیدسی اصل موضوعه پنجم اقلیدس را درباره قضیه خطوط متوازی که شالوده هندسه اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد. خیام در این کتاب نسبت به اصول هندسه اقلیدسی که صدها سال کتاب درسی سراسر دنیا بود، شک کرد. باید قبول کرد که ایجاد هندسه غیراقلیدسی برای آن دوره بسیار زود بوده است؛ زیرا تمامی مسائل آن زمان با استفاده از هندسه اقلیدسی قابل حل بودند. همان روش خیام مبنای کار لباچفسکی ساختن هندسه غیر اقلیدسی قرار گرفت که با فاصله کمی مورد استفاده اینشتین قرار گرفت. در توضیحات آیزاک نیوتن در ویکی‌پدیا بیان شده: «نیوتن نخستین تلسکوپ بازتابی کاربردی را ساخت و نظریه پیشرفته‌ای از نور مبنی بر مشاهده تجزیه نور سفید در منشور به طیف‌های مرئی، ایجاد کرد.» در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نخستین، سپید یا سفید و منشور ذکر شده‌اند. در مقاله به ارتباط بین سوره نور و منشور کوروش اشاره شده است. در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی و در مقاله کلمه استخوان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات نشانه و ستخوانش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نشانی و استخوان ذکر شده است. در ویکی‌پدیا نشان خاندان نیوتن آمده که در آن عکس استخوان است. در توضیحات آیزاک نیوتن در ویکی‌پدیا بیان شده: «حال او می‌توانست چهار سال دیگر در کالج ترینیتی تحصیل کند. او مایل بود از این پس به مسئله جاذبه بپردازد. اما در این سال طاعون در انگلستان شایع شد. به‌همین دلیل دانشگاه تعطیل شد و نیوتن به آدرسلن‌شر بازگشت.» در آیه ۲۲ باب سی و هشت کتاب مقدس حزقیال که در مقاله به آن اشاره شده کلمه طاعون و در مقاله کلمات انگلستان و تعطیل ذکر شده‌اند. در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه کرکس و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه هاری وجود دارد. 

28-6- انسان نقش برادر بزرگ‌تر را برای حیوانات دارد؛ نه حق دژخیمی و ستمگری بر آنان را

در توضیحات کرکس در ویکی‌پدیا بیان شده نابودی کرکس‌های هند باعث افزایش شیوع بیماری‌هایی چون هاری، سیاه‌زخم و طاعون در این کشور شد. در توضیحات کرکس در ویکی‌پدیا بیان شده: «یکم سپتامبر از سوی انجمن حفاظت از پرندگان شکاری آفریقای جنوبی و انجمن حفاظت از شاهین بریتانیا به عنوان «روز جهانی آگاه‌سازی در مورد کرکس‌ها» نامگذاری شده‌است.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در فرگرد ۲ اوستا کلمات جمشید و انجمن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید، انجمن، شکار، روز و جهان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات انجمن، روزه، جهان و آگاه و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خسرو، سال، بود، انجمن، روز، جهان و کاوس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات انجمن، جهان و آگاهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات انجمن، جهان، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات شکار، انجمن، روز، آگه، کرگس، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات روز، جهان، کرگس، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات انجمن، روز، جهان، آگاه، پادشا و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات کرگس، انجمن، شکارست و جهان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات انجمن، روز، جهان، نوذر، بیژن، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات انجمن، شکار، روز، جهان، آگهی، بیژن، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در غزل ۱۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی کلمه انجمن و در ویسپرد‌های ۱ و ۲ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا کلمه پرندگان و در مقاله کلمات سپتامبر، آفریقا، شاهین، بریتانیا و آگاه و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمه آفریقا و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه کلمه جنوب ذکر شده است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه انجمن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات انجمن، روز و جهان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات انجمن، شکار، روز، جهان، آگهی و بیژن ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۱۹۵ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵، ۱۳۹۱۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات کرکس در ویکی‌پدیا بیان شده: «مهم‌ترین خطر برای کرکس‌ها سموم آفت‌کش و داروهایی است که کرکس‌ها به آن‌ها به شدت حساس هستند و خوردن کم‌ترین مقدار آن باعث مرگ آن‌ها می‌شود.» در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات خطرات، آفت، دارو و خورده و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۸۳ و ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمه آفت وجود دارد. در توضیحات کرکس در ویکی‌پدیا بیان شده: «نابودی کرکس‌ها حتی باعث افزایش حملات پلنگ به دام‌های اهلی و ورود آن‌ها به روستاها و کشته شدن انسان‌ها بر اثر حمله پلنگ نیز شده‌است. چرا که با افزایش شدید جمعیت سگ‌های ولگرد، سگ‌ها یک طعمه اصلی برای پلنگ شده‌اند و پلنگ‌ها برای شکار آن‌ها وارد روستاها می‌شوند و در آنجا احتمال دارد به دام‌های اهلی هم حمله کنند. این موضوع حتی جمعیت پلنگ‌ها را نیز در خطر قرار داده، چون آن‌ها نیز در مقابل هاری آسیب‌پذیر هستند.» در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پلنگ، دام، کشته و شکار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات حمله، پلنگ و کشته و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پلنگ، سگ، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات پلنگ و بکشتی و در مقاله کلمه پلنگ و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات سگ و طمعه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دام و سگ ذکر شده است. صادق هدایت نویسنده کتاب «سگ ولگرد» است. در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در فرگرد ۲ اوستا و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۴ سنایی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه سگ وجود دارد. اکنون هند پرجمعیت‌ترین کشور جهان است. جمعیت حیوانات نسبت مستقیم با جمعیت انسان‌ها دارند. باید جمعیت انسان‌ها را با تشویق خانواده‌ها به داشتن فرزند کمتر کاهش دارد. در مقاله کلمات جمعیت و تشویق و در باب ۲ انجیل مرقس کلمه جمعیت و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خانواده وجود دارد. نقاشی دونی توندو یا خانواده مقدس اثر میکل‌آنژ است. این موضوع باعث بهبود کیفیت زندگی و کمک به زمین، طبیعت و حیوانات و در نهایت خود انسان می‌شود. در مقاله و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمات زمین و حیوان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات حیوان و طبیعت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه طبیعت و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمات طبیعت و امرسون ذکر شده‌اند. رالف والدو امرسون نویسنده کتاب «طبیعت» است. عنوان قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار راز طبیعت است. 

در توضیحات گیاه‌خواری در ایران در ویکی‌پدیا بیان شده: «گیاه‌خواری در ایران، گذشته و وضعیت امروزی گیاه‌خواری و انواع آن در ایران را بررسی می‌کند. بر اساس شاهنامه از دوران پیشدادیان، ایرانیان گیاه‌خوار بوده‌اند. بعدها در آیین زرتشت و مانی نیز گوشت‌خواری نکوهیده می‌شد و گیاه‌خواری مورد توصیه واقع می‌شد. بسیاری از عارفان و بزرگان ایرانی پس از اسلام نیز گیاه‌خوار بوده‌اند. امروزه در جامعه ایران، گیاه‌خواری بیش از آنکه ریشه‌های مذهبی داشته باشد، به دلیل جنبه‌های انسانی و علمی رواج دارد.» در یسنه هات‌های ۱ و ۴ اوستا و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در فرگرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» کلمه زرتشت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات‌های ۲، ۴ و ۱۱ اوستا و در ویسپرد ۱۱ اوستا و در فرگردهای ۱۱ و ۲۰ اوستا کلمات زرتشت و گیاه و در ویسپردهای ۱ و ۲ اوستا کلمات زرتشت، گیاهان و جانوران و در ویسپرد ۱۱ اوستا و در فرگردهای ۲ و ۱۱ اوستا و در یسنه هات ۲۲ اوستا کلمه گیاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زردشت، گیا و هرمزد و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه گیا و در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه گیائی و در قصیده ۴ سنایی کلمات گیا، عارف، بزرگان و علم وجود دارند. در بخش دیگری از مقاله بیان شده که در فرگرد ۱ اوستا که اژی دهاک وجود دارد. در توضیحات گیاه‌خواری در ایران در ویکی‌پدیا بیان شده: «اینطور که در شاهنامه آمده، نخست ضحاک آغاز به گوشت‌خواری کرد که این عمل او در شاهنامه نکوهیده شده است.» در توضیحات ضحاک در ویکی‌پدیا بیان شده: «نام وی در اوستا به صورت اژی‌دَهاکَ آمده‌است و معنای آن، «مار اهریمنی» است.» در توضیحات گیاه‌خواری در ویکی‌پدیا به نقل از صادق هدایت بیان شده: «انسان نقش برادر بزرگ‌تر را برای حیوانات دارد؛ نه حق دژخیمی و ستمگری بر آنان را» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۶ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۶ و کلمه انسان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات انس و نقش و در شعر ۱خسرو و شیرین نظامی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه نقش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمات نقش و بزرگ و در باب ۱۱ انجیل برنابا کلمات انسان و بردار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات برادر و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه برادر و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات برادر و بزرگ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات برادر، بزرگ، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش و در مقاله کلمه بزرگ ذکر شده است. در غزل‌های ۲۷۹۲ و ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه نقش وجود دارد. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۹۳۵ و ۳۲۹۵ مشترک هستند. در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات نقش و آهوان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کوه، آهو، داستان و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات آهو، کوه، تنها، پادشا و کاووس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات آهو و کوه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه آهو وجود دارد. نقاشی‌های «آهوی کوهی» و «آهوی تنها» اثر صادق هدایت هستند. در غزل ۴ حافظ کلمه غزال و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات غزالان و شکار وجود دارند. آهو و غزال هم‌معنی هستند. بیشترین درصد گیاه‌خواری در هند است. گاندی نیز گیاه‌خوار بوده است. گاندی بیان کرده که بزرگی یک ملت را می توان از نحوه رفتار آنها با حیوانات سنجید. در مقاله به عکسی از تاگور که در ویکی‌پدیا آمده اشاره شده است. در توضیحات رابیندرانات تاگور در ویکی‌پدیا عکس ایشان در کنار گاندی آمده است. هوش مصنوعی Gemini آیه ۵:۴۸ مانوسمریتی (کتاب مقدس هندی‌ها) را اینگونه ترجمه می‌کند: «گوشت را هرگز نمی‌توان بدون آسیب رساندن به موجودات زنده به دست آورد، و آسیب رساندن به موجودات زنده مانعی برای رسیدن به سعادت اخروی (بهشت) است؛ از این رو، فرد باید از مصرف گوشت پرهیز کند.» سوره رعد ۸۴۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۵:۴۸ و ۸۴۵ مشترک هستند. در توضیحات سوره رعد در ویکی‌پدیا به آفرینش میوه‌ها اشاره شده است. باید به سمت میوه و گیاه‌خواری رفت. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات قربانی و حیوانات و در مقاله کلمات قربانی و گوشت و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه فقیران و در قصیده ۱ نسیمی و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه فقرا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در برگ ۱۱ کتاب زهیر و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه کلمه فقیر و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه فقر وجود دارد. داستایفسکی نویسنده کتاب «درخت کریسمس برای بچه‌های فقیر» است. قربانی کردن و کشتن حیوانات تنها در صورت مجبور بودن و غذا دادن به فقرا صحیح است و اگر غیر از این باشد کارمای منفی دارد. در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور بیان شده: «نذرهای خود را در مقابل ترسندگانت ادا خواهم کرد. فقیران هر قدر که بخواهند خواهند خورد و سیر خواهند شد.» در مقاله عدد ۱۲۱۰ ذکر شده است. در آیه ۱۲:۱۰ کتاب مقدس امثال و ترجمه هزاره نو بیان شده: «پارسا در فکر آسایش چارپایان خود نیز هست، اما حتی شفقتِ شریران نیز ظالمانه است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۴ ذکر شده است. در یسنه هات ۴ اوستا کلمات پارسا و چارپایان و در ویسپرد ۲ اوستا کلمات آسایش و چارپای و در یسنه هات ۱۱ اوستا کلمه آسایش و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه شفقت وجود دارد. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه آسایش وجود دارد. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲:۱۰ و ۱۰۰۱۲ مشترک هستند. در مقاله خبری از بی‌بی‌سی با عنوان «پاپ فرانسیس و سینما؛ یک دوستی صمیمانه» آمده که در آن بیان شده:

 «برادر خورشید، خواهر ماه (فرانکو زفیرلی، ۱۹۷۲)

اگر دوست دارید بدانید چرا پاپ تازه‌ درگذشته لقب فرانسیس را برای خود برگزید، حتما این فیلم را ببینید. این فیلم زندگی‌نامه‌ای، داستان زندگی فرانسیس آسیزی، قدیس حامی حیوانات و سرسلسله فرقه فرانسیسکن را نشان می‌دهد. فرانسیس، در پی یک کشف و شهود، از زندگی پر نازونعمت خانوادگی ‌خود فاصله می‌گیرد و خود را وقف آموزه‌های مسیحیت و ساده‌زیستی می‌کند. در این راه بسیاری او را نکوهش می‌کنند، اما کم‌کم طرفدارانی هم پیدا می‌کند. هرچند «برادر خورشید، خواهر ماه» از سوی برخی از افراد مذهبی به‌خاطر بازنمایی اشرافیت در کلیسا نکوهش شد، اما این فیلم اثری دل‌پذیر است که سادگی زندگی را به بیننده یادآور می‌شود.» در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات برادران، خورشید، ماه، اگر، دوست، دارید، می‌دانید، چرا، در، گذشته، برای، خود، برگزیدیم، حتما، این را، ببینی، این، زندگی، حیوانات، فرقه، را، نشان، می‌دهد، در پی، یک، شهود، از، زندگی، ناز و نعمت، خود، می‌گیرد، خود را، آموزششان، مسیح، می‌کند، در این، راه، بسیاری، او را، می‌کنند، هر چند، برادر، خورشید، ماه، از سوی، برخی، افراد، به خاطر، شد، اما، این، اثر، دل، پذیرش، است، که، زندگی، را، ببینند، یاد و می‌شود و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، برادر، خورشید، خواهر و ماه ذکر شده‌اند. در سوره انعام به خوردن گوشت حیوانات اشاره شده است. در سوره انعام کلمه فقیر وجود دارد. در سوره انعام کلمه میوه ذکر شده است. در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی کلمات انعام و میوه ذکر شده‌اند. باید به سمت گیاه‌خواری رفت. در عربستان آن زمان گیاه‌خواری مورد پذیرش جامعه قرار نمی‌گرفته است؛ به این دلیل در قرآن مستقیما بیان نشده که قربانی کردن حیوان‌ها برای غذا دادن به فقیرها است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه مائده وجود دارد. آیه ۱ سوره مائده و ترجمه خرمشاهی بیان می‌کند: «اى مؤمنان به پيمانها[ى خود] وفا كنيد، [گوشت‏] چارپايان بر شما حلال است مگر آنچه حكمش بر شما خوانده شود، و [به شرط آنكه‏] در حال احرام، حلال دارنده صيد نباشيد، خداوند هر حكمى كه بخواهد مقرر مى‏دارد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۶۱۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۹۶۱۷ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات ای، مومنان، به عهد و پیمان وفا کنید، بر شما، حلال، است، مگر، آنچه، حکم، خوانده شود، به شرط، آنکه، در حال، حلال، نباشد، خداوند، هر، حکم، که، بخواهد و مقرر می‌داریم ذکر شده‌اند. در این آیه بیان شده که در زمان احرام صید حرام است. آیه ۱ سوره مائده نشان می‌دهد که شکار و خوردن حیوان‌ها کار درستی نیست. خدا به بهانه احرام مدتی مانع شکار و خوردن گوشت حیوان‌ها شده است؛ چون مردم در گذشته قبول نمی‌کردند که تنها در صورت اجبار و غذا دادن به فقیرها گوشت حیوان‌ها را بخورند. در مقاله بیان شده که ممنوعیت قمار و مصرف مشروبات الکلی مورد پذیرش جامعه قرار نمی‌گیرد. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری عبارت «تلک عشره کامله» ذکر شده است که مربوط به آیه‌ای از سوره بقره است که ترجمه آن در ادامه آمده است. در سوره بقره و ترجمه انصاریان بیان شده: «حج وعمره را برای خدا به پایان برید، و اگر [به علتی] از انجام آن ممنوع شدید، آنچه را از قربانی برای شما میسر است [قربانی کنید و از احرام در آیید]؛ و سر خود را نتراشید تا قربانی به محلش برسد؛ و از شما اگر کسی بیمار بود یا در سرش ناراحتی و آسیب داشت [و ناچار بود سر بتراشد، جایز است سر بتراشد و] کفّاره ای چون روزه، یا صدقه یا قربانی بر عهده اوست. و هنگامی که [از علل ممنوعیّت] در امان بودید، پس هر که با پایان بردن عمره تمتّع به سوی حج تمتّع رود، آنچه از قربانی میسر است [قربانی کند]. و کسی که قربانی نیابد، سه روزْ روزه، در همان سفر حج و هفت روزْ روزه، هنگامی که بازگشتید بر عهده اوست؛ این ده روز کامل است [و قابل کم و زیاد شدن نیست]. این وظیفه کسی است که [خود و] خانواده اش ساکن و مقیم [منطقه] مسجد الحرام نباشد. و از خدا پروا کنید و بدانید که خدا سخت کیفر است.» در این آیه نیز به احرام و قربانی کردن اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل  ۱۸۷۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸، ۱۷۸۳ و ۱۸۷۳ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات برای، خدا، ببرید، اگر، علت، انجام، شدید، آنچه را، برای شما، است، سر، خود را، برسد، از شما، اگر، کسی، بود، سر، ناراحت، آسیب، داشت، ناچار، بود، صدقه، اوست، هنگامی که، امان، بودید، پس، هر که، به سوی، آنچه، است، همان، سفر، هفت، روز، هنگامی که، بازگشت، اوست، این، روز، کامل، است، کم، زیاد، شدن، نیست، این، کسی است که، خود، خانواده، نباشید، از، خدا، پروا، کنید، بدانید، خدا، سخت، کیفر و است و در سوره یونس کلمات برای، خدا، پایان، برید، اگر، انجام، آن، شدید، آنچه را، برای، شما، است، سر، خود را، برسد، از شما، اگر، کسی، بیمار، بود، سر، ناراحتی، آسیب، داشت، پس هر که، پایان، سوی، آنچه، کسی که، روز، همان، هنگامی که، بازگشت، عهده، اوست، هنگامی که، این، ده، روز، کامل است، وظیفه، کسی است که، خود و، منطقه، از، خدا، پروا، کنید، بدانید، خدا، سخت، کیفر و است ذکر شده‌اند. سوره زلزال بیان می‌کند اگر ذره‌ای کار نیک یا بد انجام دهیم نتیجه آن را می‌بینم و حساب و کتاب در جهان وجود دارد. این مطلب بیانگر کارما است.

28-7- بودا(ع)

در مقاله به شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) اشاره شده است. در ادامه این شعر از سایت راستمرد آمده که در سال ۱۳۹۵ خورشیدی در این سایت منتشر شده است. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات راست، مرد و سال و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات راست، مرد و خورشید ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵، ۵۹۳۱ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» کلمات راست، مرد و مهر وجود دارند. این شعر در ماه مهر در سایت راستمرد قرار داده شده است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه کرگدن و در قصیده ۴ سنایی کلمات انبیاء و کرگدن و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات انبیاء و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ نسیمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۴ سنایی کلمه انبیاء وجود دارد. در سوره‌های انبیاء و صاد به ذوالکفل(ع) اشاره شده است. جمع حروف سوره‌های انبیاء و صاد برابر با ۷۸۶۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۸۷۶ و ۷۸۶۱ مشترک هستند. جمع شماره نزول سوره‌های انبیاء و صاد ۱۱۱ می‌شود. اگر متن غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم ۱۱۱۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱، ۱۱، ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی کلمه انبیاء وجود دارد. جمع تعداد آیات سوره‌های انبیاء و صاد ۲۰۰ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۰ ذکر شده است. در قرآن ۲ بار کلمه ذا الکفل تکرار شده است. در برگ‌های ۲۲ و ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه به گوتام بودا(ع) اشاره شده است. ارقام عددهای ۲ و ۲۲ مشترک هستند. اگر کلمه بودا(ع) را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ می‌شود. ارقام عددهای ۲۰ و ۲۰۰ مشترک هستند. ذوالکفل(ع) همان بودا(ع) است. اشو نویسنده کتاب‌های «زندگی به روایت بودا» و «زوربای بودایی» است. در فرگرد ۱ اوستا کلمه سکتیه ذکر شده که سرزمین سکا‌ها بود. در توضیحات بودا(ع) در ویکی‌پدیا بیان شده: «گوتاما بودا ملقب به ساکیامونی یا رئیس قبیله ساکی در هند بود و نام یک شاهزاده ساکی از قوم سکا می‌باشد.» در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات بودا و هند و در مقاله کلمه هند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه شاهزاده ذکر شده است. در سوره انبیاء به ذو الکفل(ع) و بر طرف شدن رنج اشاره شده است. در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه بودا و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات بودا و رنج و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات رنج و ترک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمات اردشیر و رنج و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا در و حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه رنج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات رنج، جم و ایرج و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات ایرج و رنج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات رنج، جم یا جمشید و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات کلیله و دمنه و رنج و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه رنج و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات رنج، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات رنج، جنگ، ایرج، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات رنج، جنگ، افراسیاب و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات جنگ، افراسیاب و رنج در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رنج، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، فرود، سیاوش و بیژن در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات رنج، کیقباد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات رنج و کیقباد وجود دارند. عقاید بودایی بیان می‌کنند که راه رهایی از رنج کنار گذاشتن تعلقات و وابستگی‌ها است. در توضیحات گوتاما بودا در ویکی‌پدیا بیان شده «واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارت دیگر، کسی که به روشنی رسیده‌است» در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات بودا و روشن و در مقاله کلمات بیدار و روشن ذکر شده‌اند. پاپ فرانسیس مانند بودا(ع) متحول شده است. در توضیحات گوتاما بودا در ویکی‌پدیا بیان شده «بودا در زیر یک درخت انجیر به روشن‌ضمیری نائل شد.» در مقاله به درخت انجیر اشاره شده است. اسحاق نیوتن نیز در زیر درخت سیب جرقه‌ای در ذهنش زده می‌شود و نیروی جاذبه را کشف می‌کند. در توضیحات انجیر در ویکی‌پدیا بیان شده که در صد گرم انجیر ۲ میلی‌گرم ویتامین ث وجود دارد. در مقاله به عددهای صد و ۲ درباره اسحاق نیوتن اشاره شده است. در ادامه مقاله به ویتامین ث اشاره شده است. در توضیحات سیب در ویکی‌پدیا بیان شده که سیب در رده گیاهان توصیف‌شده در سال ۱۷۶۸ میلادی قرار دارد. در سال ۱۶۸۷ میلادی ریاضی‌دان انگلیسی آیزاک نیوتن اصول قانون جاذبه را مطرح و منتشر کرد. ارقام عددهای ۱۶۸۷، ۱۷۶۸ و ۱۸۷۶ مشترک هستند. در توضیحات «رده:گیاهان توصیف‌شده در ۱۷۶۸ (میلادی)» در ویکی‌پدیا بیان شده که ابرویی عنکبوتی، بلوط سمی اطلس، چوب استخوانی آمریکایی، زعفران دوگله، سرو لوسیتانی و ونوس مگس‌خوار در این رده هستند. در مقاله کلمات عنکبوت، استخوان، آمریکا، زعفران، مگس و گیاهان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات گیا، چوب و ستخوان و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک، اطلس و استخوان و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات ابروان، عنکبوت، چوب و پشه یا مگس و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات رده، گیا، سرو و چوب و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ مجد همگر و در غزل ۱۱ حافظ و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل‌های ۲۰۰ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه سرو و در برگ ۱۱ کتاب الف کلمه بلوط و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمه اطلس و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات اطلس و پشه یا مگس ذکر شده است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه سرو وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه ترمذ وجود دارد. در توضیحات ترمذ در ویکی‌پدیا بیان شده: «شهر ترمذ قلب آیین بودا در آسیای میانه و یکی از توقفگاه‌های اصلی در مسیر جاده ابریشم بوده است. یکی از میراث شگفت‌انگیز آیین بودیسم در آسیای میانه در «فیاض تپه» شهر ترمذ نهفته است.» در مقاله کلمات بودا، جاده ابریشم، آسیا، فیاض و تپه ذکر شده‌اند. اگر کلمه ترمذ را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ و ۱۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۰ و ۱۷ ذکر شده‌اند. در توضیحات ترمذ در ویکی‌پدیا بیان شده: «فرمانروایان ترمذ، پیش از تاختن عرب‌ها ترمذ شاه خوانده می‌شدند. گمان می‌شود عرب‌ها نتوانستند به یکباره بر ترمذ دست یابند. آنها بارها به ترمذ تاختند و در برهه‌هایی بر آن دست یافته، باز از دست دادند.از سده چهارم تا دوره فتوحات اسلامی ترمذ بارها میان ساسانیان، هپتالیان و ترکان دست به دست می‌گشت. در زمان دوره فتوحات اسلامی، ترمذ همچنان از مراکز عمده بودایی به‌شمار می‌رفت.» در مقاله کلمات عرب، ساسانیان، ترک و بودا ذکر شده‌اند. 

29- ختنه

29-1- مسیح(ع) به دلیل وفاداری سگ به این حیوان تشبیه کرده است.

در باب ۲۲ انجیل برنابا بیان شده: «یسوع جواب داد: ((حق می‌گویم به شما که سگ برتر است از مرد ختنه نشده.))» در باب ۲۲ انجیل برنابا بیان شده: «آن وقت یسوع فرمود : ((حالا بنیکی بنگرید که چه بزرگ است آنچه به انسان داده تا ببیند چه ناسپاس است او از برای وفا ننمودن به پیمان خدای و بنده‌اش ابراهیم» در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات مسیحا و سگ و در قصیده ۴ سنایی کلمات مسیح و سگ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پسر، سگ و وفا ذکر شده‌اند. سگ نماد وفاداری است. «مسیح(ع) به دلیل وفاداری سگ به این حیوان تشبیه کرده است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۱ و ۱۴۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۲۰۱ و ۱۴۹ ذکر شده‌اند. 

29-2- ختنه کردن یا نکردن یک موضوع اختیاری است.

در توضیحات ختنه در ویکی‌پدیا بیان شده: «ختنه شدن در یهودیت بسیار مهم است. در هنگامی که خداوند در تورات با ابراهیم در کتاب پیدایش فصل ۱۷ عهد می‌بندد به او می‌گوید که او و تمامی مردان در خانه او باید ختنه شوند.» در مقاله به سفر پیدایش تورات و عدد ۱۷ اشاره شده است. در توضیحات ختنه در ویکی‌پدیا بیان شده: «یک پژوهش در سال ۲۰۱۷ توسط بوریس و همکاران نشان داد که با توجه به محل قرارگیری گیرنده‌های جنسی بر روی آلت مردانه ختنه پسران هیچ‌گونه تأثیر سوءی بر روی عملکرد جنسی ندارد» در مقاله عدد ۲۰۱۷ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پژوهنده، سال، نشان، مرد، پسر، هیچ و گونه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات روی، آلت، مرد، پسر، هیچ، گونه، داستان و سیاوش و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر کلمه جنسی و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات جنسی و آلت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» کلمه آلت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات آلت و مرد ذکر شده است. در توضیحات ختنه در ویکی‌پدیا برخی از فواید و مضرات ختنه کردن مردان بیان شده است. «حتما فایده ختنه کردن مردان بیشتر بوده که خداوند به آن توصیه کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مردان، بیش، بود و عدد ۲۰۰ وجود دارد. در باب ۱۷ سفر پیدایش تورات به ختنه کردن زنان اشاره نشده که نشان می‌دهد زنان نباید ختنه شوند. «ختنه کردن یا نکردن یک موضوع اختیاری است.» اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. اگر کلمه ختنه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ و ۲۰ می‌شود. در توضیحات ختنه در ویکی‌پدیا بیان شده رواج ختنه در برخی ایالات آمریکا حدوداً از ابتدای قرن ۲۰ شروع شد. در مقاله کلمه آمریکا و عدد ۲۰ ذکر شده است. در فرگرد ۲۰ اوستا و در باب ۲ انجیل مرقس و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در مقاله کلمه پزشک ذکر شده است. در توضیحات ختنه در ویکی‌پدیا بیان شده: «از مخالفان ختنه می‌توان به هربرت اسنو (پزشک انگلیسی) در دهه آخر قرن نوزده اشاره کرد. داگلاس گایردنر Douglas_Gairdner نویسنده مقاله‌ای در سال ۱۹۴۹ در این مورد نوشت که این مقاله باعث کاهش رواج ختنه در انگلستان شد.» در ادامه مقاله بیان شده که دوره مسئولیت تونی بلر رئیس جمهور سابق انگلستان از سال ۱۹۹۴ میلادی شروع شده است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه سابق و در غزل ۱۴۹۹ صائب تبریزی کلمه سال وجود دارد. در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت به سال ۱۹۴۹ میلادی اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۴۹۹، ۱۹۴۹ و ۱۹۹۴ مشترک هستند. 

29-3- اسقف واشینگتن خطاب به ترامپ: به کودکان همجنس‌گرا، لزبین و ترنس رحم کنید.

در برگ ۱ کتاب نشانه‌ها که آدرس آن در ادامه مقاله آمده خبر زیر از ایران اینترنشنال با عنوان «اسقف واشینگتن خطاب به ترامپ: به کودکان همجنس‌گرا، لزبین و ترنس رحم کنید» قرار دارد. عکسی از این خبر در زیر آمده که نشان می‌دهد این خبر برای ۱۱ ساعت پیش است. اگر عنوان این خبر را به اعداد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴ می‌شود. ارقام اعداد ۱۹۴ و ۱۹۹۴ مشترک هستند. در برگ ۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که خبر ایران اینترنشنال برای امروز است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کودک و امروز و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در سوره ۱۱ قرآن و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات خبر و امروز و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل‌های ۱ و ۱۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۱۱ کتاب مکتوب و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در غزل ۲۰۰ عراقی و در غزل ۱۷۲ سعدی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل‌های ۱۳۴۵ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه امروز وجود دارد. در همان روزی که خبر ایران اینترنشنال منتشر شده از آن عکس گرفته شده و در برگ ۱ کتاب نشانه‌ها قرار داده شده است.

29-4- "تونی بلر" نماد و سفیر حقوق همجنس گرایان شد

در زیر خبری از باشگاه خبرنگاران جوان با عنوان «"تونی بلر" نماد و سفیر حقوق همجنس گرایان شد» آمده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات جوان و همجنس و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات خبر و جوان و در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در برگ ۱۱۱ کتاب عطیه برتر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در باب‌های ۴ و ۱۱ کتاب مقدس جامعه و در برگ‌های ۴، ۱۱ و ۲۰ کتاب کیمیاگر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۲۰۰ کتاب‌های پله پله تا ملاقات و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۲۷۹۲ و ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمه جوان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات جوان، چنین گفت و زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود، در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جوان، چنین گفت و زردهشت و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جوان، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات جوان، خسرو و منوچهر و و در برگ ۲۰ کتاب زهیر کلمات خبرنگاری و جوان وجود دارند. در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه جوان وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. داستایفسکی نویسنده کتاب «جوان خام» است. اگر عنوان خبر باشگاه خبرنگاران جوان را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۷ می‌شود. در ادامه مقاله مستندی از شبکه من و تو درباره حمله ۱۱ سپتامبر آمده که مدت زمان آن ۱۷۰۲ ثانیه است. ارقام عددهای ۱۷۰۲ و ۲۱۰۷ مشترک هستند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه هود وجود دارد. سوره ۱۱ قرآن سوره هود است. در سوره ۱۱ قرآن کلمات خبر و جوانان وجود دارند. در زیر خبری از رادیو فردا با عنوان «يک کشيش همجنس گرای کليساي آنگليکن در بريتانيا به سمت يکي از بالاترين مقامهاي کليسای انگلستان برگزيده شد» آمده که در آن به دفتر تونی بلر اشاره شده است. در سوره ۱۱ قرآن کلمات خبر، فردا، عنوان، یکی از، بالاترین، مقام، برگزیدند و دفتر و در مقاله کلمات خبر، رادیو فردا، کلیسا، انگلستان و دفتر و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات فردا، مقام و دفتر و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ اوحدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه دفتر وجود دارد. در خبر رادیو فردا عدد ۲۰۰۰ وجود دارد. در ادامه مقاله درباره حمله ۱۱ سپتامبر به عدد ۲۰۰۰ اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۰، ۲۰۰ و ۲۰۰۰ مشترک هستند. در خبر رادیو فردا بیان شده: «بطوريکه اسقف اعظم رهبر روحاني کليساي انجيلي گفته است انتخاب يک اسقف همجنسگرا، مي تواند پيامدهاي جدي از جمله انشعاب در پي داشته باشد.» در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکی‌پدیا بیان شده: «پاپ فرانسیس رسما اجازه داد تا کشیش‌ها برای زوج‌های همجنس مراسم مذهبی برگزار کنند. او پیشنهاد کرد که برای اینکه مراسم برای زوج‌های همجنس با مراسم «ازدواج مقدس» اشتباه گرفته نشود، می‌توان آن‌ را برگزار و برای زوج‌ها آرزوی برکت در زندگی کرد.» در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه کشیش و در برگ ۱۱ کتاب الف کلمه ازدواج و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در قصیده ۲ ابن یمین و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه آرزو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات آرزو، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات آرزو، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات آرزو، بیژن، جنگ و افراسیاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات آرزو، فریدون و بیژن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آرزو، چنین گفت و زردهشت و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه برکت و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه برکات وجود دارد. همجنسگرایی با فلسفه آفرینش زن و مرد مغایرت دارد اما از سوی دیگر همجنسگرایی یک موضوع اختیاری است. نباید مانع ازدواج همجنسگرایان شد. در عکسی از مستند شبکه من و تو که در ادامه آمده زن و مرد مشخص هستند. در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۱ کتاب عطیه برتر کلمات زنان و مردان و در غزل‌های ۱۱ مولانا و نسیمی عبارت مرد و زن و در باب ۱ انجیل مرقس و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در غزل ۱۱ فرخی یزدی و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در برگ‌های ۲۲ و ۲۰۰ کتاب الف و در برگ‌های ۲۲، ۲۰ و ۱۱ کتاب زهیر کلمات مرد و زن و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات مرد، زن و دو همجنس و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» عبارت زن و مرد وجود دارد. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۶۹۳ می‌شود. پاپ فرانسیس متولد ۱۷ دسامبر سال ۱۹۳۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۳۶ و ۱۳۱۶۹۳ مشترک هستند. آیه ۱۱۹ سوره زنان و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد و وادارشان مى ‏كنم تا گوشهاى دامها را شكاف دهند و وادارشان مى ‏كنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند و[لى] هر كس به جاى خدا شيطان را دوست [خدا] گيرد قطعا دستخوش زيان آشكارى شده است» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۱۶ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۳۶ و ۱۳۹۱۶ مشترک هستند. آیه ۱۱۹ سوره زنان نیز به همجنس‌گرایی اشاره می‌کند. در ادامه مقاله بیان شده که در بالای توضیحات تونی بلر در ویکی‌پدیا عبارت «۱۱۹ زبان» نوشته شده است. حمله ۱۱ سپتامبر ۱۱/۹ خوانده می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۱/۹ مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که تونی بلر مسئول حمله ۱۱ سپتامبر است. در آیه ۱۱۹ سوره بقره و ترجمه انصاریان کلمه مسئول وجود دارد. 

29-5- علت سنگباران یا سنگسار قوم لوط(ع) مسائل جنسی نبود

در سوره ۱۱ قرآن به همجنسگرایی قوم لوط(ع) اشاره شده است. آیه ۱۷:۲۹ انجیل لوقا بیان می‌کند: «تا صبح روزی که لوط از شهر سدوم بیرون آمد و آتش و گوگرد از آسمان بارید و همه چیز را از بین برد.» در باب ۱۱ کتاب مقدس زبور کلمات آتش، گوگرد و آسمان ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. در سوره انعام به لوط(ع) اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۷:۲۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره ۱۱ قرآن (سوره هود) و ترجمه انصاریان بیان شده: «[سنگ هایی] که نزد پروردگارت نشانه دار بود و آن سنگ ها از ستمکاران دور نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است. در سوره ۱۱ قرآن (سوره هود) و ترجمه فولادوند بیان شده: «[سنگهايى] كه نزد پروردگارت نشان‏ زده بود و [خرابه ‏هاى] آن از ستمگران چندان دور نيست» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۸۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۴۱۸۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات که، نزد، پروردگار، نشان، زده، بود، خرابی، آن، از، ستمگران، دور و نیست ذکر شده‌اند. در سوره ۱۱ قرآن (سوره هود) و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «که آن سنگها از امر خدا نشاندار و معین بود و البته چنین هلاکتی از ظالمان عالم دور نخواهد بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ می‌شود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان کلمات سنگ، هلاک و عالم ذکر شده‌اند. در باب ۱۱ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه فرار وجود دارد. در قرآن بیان شده که قبل از نازل کردن عذاب، فرشتگان لوط(ع) و خانواده‌اش را از شهر فراری دادند. اگر فرشتگان این کار را نمی‌کردند، لوط(ع) و خانواده‌اش به دلیل رفتار قومش به هر حال مجبور به فرار از شهر می‌شدند. معمولا وقتی به شخصی سنگ پرتاب می‌کنند که قصد فراری دادنش را داشته باشند. خداوند بر این اساس عذاب سنگ‌باران را به قوم لوط(ع) نازل کرده است تا با عمل مشابه خودشان مجازاتشان کند. «علت سنگباران یا سنگسار قوم لوط(ع) مسائل جنسی نبود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۷۳ می‌شود. سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه و سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸، ۱۷۸۳ و ۱۸۷۳ مشترک هستند. در سوره یونس کلمات سنگ، قوم و نبود و در سوره یوسف کلمات علت، قوم و نبود ذکر شده‌اند. در سوره یوسف به مسائل جنسی اشاره شده است. در قرآن تهدید به سنگسار شدن موسی(ع)، ابراهیم(ع)، نوح(ع)، شعیب(ع)، پطرس(ع)، پولس(ع)، برنابا(ع) و اصحاب کهف(ع) توسط ظالمان بیان شده است. این نشان دهنده بار منفی سنگسار و مخالفت قرآن با سنگسار است. 

29-6- پاکدامنی دختران لوط

در باب ۱۹ سفر پیدایش تورات و ترجمه مژده برای عصر جدید بخشی با عنوان «نژاد موآبیان‌ و عَمونیان‌» قرار دارد که آن به همبستر شدن دختران لوط(ع) با پدرشان اشاره شده است. این بخش از سفر پیدایش تورات تحریف شده است. اگر عبارت «نژاد موآبیان‌ و عَمونیان‌ تحریف» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در سوره عنکبوت و ترجمه انصاریان بیان شده: «گفت: لوط در آنجاست. گفتند: ما به کسانی که در آنجا هستند، داناتریم، حتماً او و خانواده اش را نجات می دهیم، مگر همسرش را که از باقی ماندگان خواهد بود،» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۷ و ۳۷۲ مشترک هستند. این آیه نشان می‌دهد که دختران لوط پاکدامن بودند. اگر عبارت «دختران لوط پاکدامن» را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۳۴ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ ذکر شده‌اند. ارقام این عددهای مشترک هستند. در سوره عنکبوت و ترجمه فولادوند بیان شده: «و هنگامى كه فرستادگان ما به سوى لوط آمدند به علت [حضور] ايشان ناراحت‏ شد و دستش از [حمايت] آنها كوتاه گرديد گفتند مترس و غم مدار كه ما تو و خانواده‏ ات را جز زنت كه از باقى‏ ماندگان [در خاكستر آتش] است‏ حتما مى رهانيم» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳۵ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۵۳۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات هنگامی که، فرستادگانی، ما، به سوی، آمدند، به، دلیل، حضور، ایشان، ناراحتی، شد، دست، از، حمایت، آنها، گردی، ترس، غم، مدار، که ما، تو، به جز، که از، باقی، در آتش، حتما و رهانید ذکر شده‌اند. این آیه نیز نشان می‌دهد که دختران لوط پاکدامن هستند. اگر عبارت «دختران لوط پاکدامن» را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۹۵۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۹۵۳ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات دخترانشان، لوط و پاک ذکر شده‌اند. اگر عبارت «پاکدامنی دختران لوط» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸ می‌شود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۴۲۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات پاک و لوط ذکر شده‌اند.

30- حمله ۱۱ سپتامبر معمایی که هنوز حل نشده است.

30-1- زمان

اگر کلمه زمان را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷ ذکر شده است. زمان یک قید است که ما را در لحظه اکنون محدود می‌کند. در مقاله کلمات زمان و اکنون و در غزل ۱ غنی کشیمری و در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قید و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمات لحظه و اکنون و در لمعات ۱ عراقی کلمات زمان و لحظه و در برگ ۲۲ کتاب زهیر و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه لحظه وجود دارد. در واقع زمان دسترسی ما به آگاهی را محدود می‌کند. در مقاله کلمات زمان، دسترسی، آگاهی و محدود و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه آگاه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آگاهی و محدود ذکر شده‌اند. یکی از اهداف زمان ساده‌تر کردن یک مسئله بزرگ است. در ریاضیات نیز برای ساده‌تر کردن یک مسئله بزرگ قیدهایی در نظر گرفته می‌شود. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در برگ ۱۱ کتاب الف کلمات زمان و بزرگ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زمان، بزرگ و منشور و در منشور کوروش و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ میلی و در باب‌های ۱، ۱۱۱، ۲، ۲۲ و ۴ انجیل برنابا و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب مقدس زبور و در برگ‌های ۱۱۱ و ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ‌های ۴، ۱۱، ۲۰ و ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه بزرگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زمان، بزرگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، بزرگ، ساده، چنین گفت و زردهشت و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمات بزرگ و ساده و در غزل ۲۰۰ صائب تبریزی و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۲ کتاب‌های الف و آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۲۹۵۳ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه ساده و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی بزرگ و قید وجود دارند. 

30-2- در آیه ۲ سوره رعد منظور از ستون‌هایی که دیده نمی‌شوند، شتاب جاذبه یا نیروی گرانش است.

آیه ۱۱ سوره فصلت بیان می‌کند: «سپس به آسمان پرداخت كه به صورت دودى [/بخارى‏] بود، به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه رام شويد، [به زبان حال‏] گفتند البته رام و تسليم هستيم‏» در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آسمان، دود، زمین، زبان، حال، اختر و غبار ذکر شده‌اند. بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به آفرینش انجم یا ستاره از دود یا غبار اشاره می‌کند.

دود را بی آتشی انجم کند *** سنگ آتش آرد و هیزم کند

 شتاب جاذبه یا نیروی گرانش است که سیارات، ستاره‌ها، کهکشان‌ها، سحابی‌ها و کیهان را از غبار یا دود شکل می‌دهد. در مقاله کلمات شتاب جاذبه، ستاره، سحاب و کیهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شتابید، کیهان، دود، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ستاره، اختر و دود و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات اختر و غبار و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات ستارگان و غبار و در غزل‌های ۱۳۲۸، ۱۴۰۹، ۱۵۳۴، ۲۸۱۴، ۲۹۵۳ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری کلمه غبار و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمات نزار و اختر و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری کلمات ستاره و کهکشان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات شتاب، ستاره و سحاب وجود دارند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، آسمان، عرش، آفتاب، ماه، روشن، امید، یقین و رعد و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه رعد و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه صاعقه یا رعد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، همان، کسی، یافته، ماه، رام، کار، خود، روشن، بامید، شما، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال، بود و رعد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات همان، کسی، ستون، خورشید، ماه، خود، کار، روشن، امید، شما، پروردگار، چنین گفت و زردهشت وجود دارند. آیه ۲ سوره رعد و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «خدا [همان] كسى است كه آسمانها را بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد برافراشت آنگاه بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر كدام براى مدتى معين به سير خود ادامه مى‏ دهند [خداوند] در كار [آفرينش] تدبير مى ‏كند و آيات [خود] را به روشنى بيان مى ‏نمايد اميد كه شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل كنيد» «در آیه ۲ سوره رعد منظور از ستون‌هایی که دیده نمی‌شوند، شتاب جاذبه یا نیروی گرانش است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۷ ذکر شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه بیان شده: «آسمان پايين را چون موج مهار شده، و آسمان هاى بالا را مانند سقفى استوار و بلند قرار داد، بى آن كه نيازمند به ستونى باشد يا ميخ هايى كه آنها را استوار كند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۴۱۹ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه ستون و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه میخ وجود دارد. 

30-3- فیلم مستند شبکه من و تو در مورد بمب گذاری در برج های دوقلو مرکز تجارت جهانی آمریکا و ساختمان پلاسکو

آیه ۱۷ سوره رعد و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر رودی به قدر وسعت و ظرفیتش سیل آب جاری شد و بر روی سیل کفی بر آمد چنانکه فلزاتی را نیز که برای تجمل و زینت (مانند طلا و نقره) یا برای اثاث و ظروف (مانند آهن و مس) در آتش ذوب کنند مثل آب کفی برآورد، خدا به مثل این (آب و فلزات و کف روی آنها) برای حق و باطل مثل می‌زند که (باطل چون) آن کف به زودی نابود می‌شود و اما (حق چون) آن آب و فلز که به خیر و منفعت مردم است در زمین درنگ می‌کند. خدا مثلها را بدین روشنی بیان می‌کند.» در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، آسمان، آب، نازل، کفی، زر، نقره، آهن، مس، آتش، حق، مردم، زمین و رعد و در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، آسمان، زمین، روشن و الهی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمات طلا و نقره و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات زر، نقره و مس و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمات طلا و مس ذکر شده‌اند. در آیه ۱۷ سوره رعد به ذوب آهن اشاره شده است. در زیر فیلم مستندی از شبکه من و تو آمده که در آن به دمای ذوب فلز آهن یا فولاد، شتاب جاذبه یا نیروی گرانش و مدت زمان سقوط سقف‌های ساختمان پلاسکو و برج‌های دو قلو مرکز تجارت جهانی آمریکا و بمب گذاری در آن‌ها اشاره شده است. در سوره رعد کلمات من، تو، شتاب و زمان و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات رعد، من، تو، آهن و زمان و در سوره ۱۱ قرآن کلمات من، تو، شتاب، نیرو و زمان و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات نیرو، شتاب، زمان، سقوط و سقف و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات قرآن، علی، من، تو، برج، زمانه و آهن و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مستند، من، تو، شتاب و زمان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات من، تو، نیرو، شتاب و زمان و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات من، تو، شتاب و جهان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات من، تو، آهن، نیروی، زمان، برج، جهان و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات من، تو، آهن و جهان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات آهنا، شتاب، زمانه و جهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات من، تو، آهن، جهان، جم و آفریدون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات من، تو، شتابت، نیروی، زمان و جهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات برج، جهان، فریدون و منوچهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات من، تو، نیروی، پولاد یا آهن و جهان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات من، تو، شتاب، زمان، مرکز، جهان، آفریدون، پادشا، کاووس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات من، تو، پولاد یا آهن، زمانه و جهان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات من، تو، شتاب، زمان، جهان، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، من، تو، نیرو، شتاب، زمان، جهان، فریدون، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، من، تو، نیروی، زمان و جهان و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، منوچهر، من، تو، شتاب، زمان و جهان و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات زمان، شتابنده و جهان و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات من، تو، آهن و زمانه و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در غزل ۲۰ حافظ و در باب ۲۲ انجیل برنابا عبارت من و تو و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمات من و تو و در غزل‌های ۱۰۱۱ و ۲۷۹۲ صائب تبریزی و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در ویسپرد ۱۱ اوستا و در یسنه هات‌های ۱۱ و ۲۲ اوستا کلمه آهن و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات نیرو و بشتاب و در فرگرد ۲۲ اوستا کلمات نیرو و شتابان و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمات نیرومند و فلز گداخته و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در فرگرد ۲۰ اوستا و در یسنه هات ۲ اوستا و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در برگ ۱۱۱ کتاب مکتوب کلمه نیرو و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در برگ ۱۱ کتاب زهیر و در رباعی ۲۰ ابوسعید ابوالخیر و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی کلمه شتاب و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه کلمه سقوط و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات من، تو و دو برج و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات کتاب جامعه، شتاب و برج‌ها و در باب ۱۱ سفر پیدایش تورات کلمات زمان و برج و در باب ۲ انجیل مرقس کلمات سقف و زمان و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمه سقف و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات من، تو و زمان و در برگ ۱۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات نیرو و زمان و در باب ۱ انجیل مرقس و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ اوحدی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در برگ کتاب کیمیاگر و در برگ‌های ۲۰ و ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۲ کتاب‌های مکتوب و والکیری‌ها و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های الف و عطیه برتر و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در برگ‌های ۴، ۲۰ و ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۲۵۳۹ تبریزی کلمه زمان و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمات جاذبه و زمان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات من، تو و آهن و در مطالب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره ترجیع بند ۱ خاقانی در سایت گنجور کلمات شتاب و زمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، من، تو، نیروی، شتاب، زمان، جهان، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات من، تو، شتابید، زمان، برج، جهان، چنین گفت، زردهشت، هوش، گنجور، بند، یک و خاقان و و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، من، تو، شتاب، زمان، جهان، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات هوش، من، تو، برج، دو، مشتاب، جهان و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات هوش، هوشمند، من، تو، آهن، زمان و جهان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات من، تو و آهن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات من، تو، نیرو و آهن و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات آهن، زمان، مرکز و جهان و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات آهن و جهان و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه ایالات متحده و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه آمریکا وجود دارد. «تخت آهنین» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه آهن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات من، تو، شتاب، زمان و جهان وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی کلمات من، تو و آهنین وجود دارند. اگر متن حکایت ۲۰ سعدی را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۰۷۶ و ۱۱۲۷۷ می‌شود. اگر عبارت «فیلم مستند شبکه من و تو در مورد بمب گذاری در برج های دوقلو مرکز تجارت جهانی آمریکا و ساختمان پلاسکو» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷ می‌شود. تفاوت عددهای ۲۶۷ و ۲۶۶۰۷۶ رقم صفر است. تفاوت عددهای ۲۷۶ و ۲۶۶۰۷۶ رقم صفر است. مدت زمان مستند شبکه من و تو ۱۷۰۲ ثانیه است. تفاوت عددهای ۱۷۰۲ و ۱۱۲۷۷ نیز رقم صفر است. در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه تفاوت وجود دارد. عنوان شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی «تاریخ ساختمان طاقی» است. در شعر قزوینی کلمات برج و زمان وجود دارند. قزوینی متولد سال ۱۰۲۷ قمری است. ارقام عددهای ۱۰۲۷ و ۱۷۰۲ مشترک هستند. درگذشت واعظ قزوینی در سال ۱۶۷۹ میلادی است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در آیه ۱۱ سوره اسراء کلمه شتاب وجود دارد. آیه ۱۱ سوره اسراء و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «و انسان به همان صورت که نیکی ها را می طلبد [بدون توجه به عواقب امور و به سبب جهل به مصالح و مفاسد خویش، گزند و آسیب و] بدی ها را می طلبد و انسان بسیار شتاب زده و عجول است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴۷ می‌شود‌. در مقاله عدد ۵۴۷ ذکر شده است. آیه ۱۱ سوره اسراء و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «و انسان [همان گونه كه] خير را فرا مى‏ خواند [پيشامد] بد را مى‏ خواند و انسان همواره شتابزده است.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳۳ و ۲۵۳ می‌شود‌. در مقاله عددهای ۲۵۳، ۲۳۲۵ و ۲۵۳۲ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. آیه ۱۱ سوره اسراء و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «انسان با شوق و رغبتی که خیر و منفعت خود را می‌جوید (چه بسا به نادانی) با همان شوق و رغبت شر و زیان خود را می‌طلبد، و انسان بسیار بی‌صبر و شتاب‌کار است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۲۳۳ مشترک هستند. مدت زمان فیلم مستند شبکه من و تو ۱۷۰۲ ثانیه است. در مقاله به ارتباط بین آیات ۲ و ۱۷ سوره رعد و این مستند اشاره گردید. شماره این آیات در کنار یکدیگر عدد ۱۷۲ را ایجاد می‌کنند. اگر از عدد ۱۷۰۲ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۷۲ می‌رسیم. در برگ ۱۷۲ کتاب والکیری‌ها عبارت من و تو وجود دارد. بعد از تعطیلی شبکه من و تو مستند زیر از سایت این شبکه پاک شده است. در مقاله به تعطیلی و پاک کردن اشاره شده است. در توضیحات حمله ۱۱ سپتامبر در ویکی‌پدیا به ساعت ۱۷:۲۰ اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۷۰۲ و ۱۷۲۰ مشترک هستند. اگر آیه ۲ سوره رعد و ترجمه فولادوند را به عددهای ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۸۳ می‌شود. حمله ۱۱ سپتامبر در سال ۱۳۸۰ خورشیدی صورت گرفته است.

30-4- چه شواهدی در مورد بمب گذاری در برج‌های دوقلو مرکز تجارت جهانی آمریکا وجود دارند؟

از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «چه شواهدی در مورد بمب گذاری در برج‌های دوقلو مرکز تجارت جهانی آمریکا وجود دارند؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۳۱۸ ذکر شده است. در مقاله به هوش مصنوعی اشاره شده است. هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده: «پرسش درباره شواهد بمب‌گذاری در برج‌های دوقلو (حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱) به یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات تاریخ معاصر اشاره دارد. روایت رسمی این است که این برج‌ها بر اثر برخورد هواپیماها و آتش ناشی از آن فرو ریختند، اما نظریه‌هایی نیز وجود دارند که مدعی‌اند بمب یا مواد منفجره از درون ساختمان‌ها عامل اصلی فروپاشی بوده‌اند.» در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، آتش، ریخت، اندرون و عدد ۱۲۰۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۰۰ و ۲۰۰۱ مشترک هستند.

اگر عبارت «اما نظریه‌هایی نیز وجود دارند که مدعی‌اند بمب یا مواد منفجره از درون ساختمان‌ها عامل اصلی فروپاشی بوده‌اند.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۸۱ می‌شود. ارقام عددهای ۳۱۸ و ۳۸۱ مشترک هستند. هوش مصنوعی ChatGPT در ادامه پاسخ بیان کرده: 

«شواهد ادعاشده توسط منتقدان:

الف) فروپاشی شبیه تخریب کنترل‌شده (Controlled Demolition)

برخی ویدیوها نشان می‌دهند که برج‌ها تقریبا با سرعت سقوط آزاد فرو می‌ریزند.

سقوط عمودی و کامل برج‌ها، شبیه تخریب با مواد منفجره است.»

در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، آزاد، فرو، بریزد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، نشانی، برج و فرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، هشیوار، پاسخ، آزاد و بریزی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات پاسخ و عمود و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هوش و عمودی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هشیوار یا هشیار، پاسخ، برج، آزاده، فرو ریخت و عمود ذکر شده‌اند. در بیت زیر از شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات عمود و حمله ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی بیان می‌کند برج‌های دوقلو به طور عمودی در اثر حمله ۱۱ سپتامبر سقوط کردند. 

گرفتند هر دو عمود گران *** همی حمله برد آن برین این بران

اگر متنی که هوش مصنوعی بیان کرده را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹۴۹ و ۷۲۳ می‌شود. در ادامه متنی‌هایی درباره حمله ۱۱ سپتامبر از هوش مصنوعی ChatGPT آمده که بیان شده اگر این متن‌ها را به عدد ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۹ و ۷۲۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۱۹ و ۱۱۱۹۴۹ مشترک هستند. بلندی ساختمان پلاسکو ۱۳۸ فوت بود. در مقاله و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بلندی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات بلند، چنین گفت و زردشت و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بلند و منشور و در منشور کوروش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در برگ ۲۲ کتاب‌های کیمیاگر و والکیری‌ها و در باب ۴ انجیل مرقس و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه بلند وجود دارد. 

30-5- آهن

اگر کلمه آهن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. در یسنه هات ۱۱ اوستا کلمه آهن وجود دارد. در ویکی‌پدیا بیان شده که الکترونگاتیوی آهن در مقیاس پائولینگ ۸۳/۱ است. ارقام عددهای ۱۳۸ و ۸۳/۱ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده که آهن در جدول تناوبی در دوره ۴ است. در مقاله عبات دوره ۴ ذکر شده است. سختی موس آهن ۴ است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سخت و آهن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات سختی، آهن، جنگ، و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سخت، آهن، بیژن، جنگ و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سخت، آهن، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سخت، بیژن، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب و منشور و در منشور کوروش و در یسنه هات ۴ اوستا و در باب ۴ انجیل مرقس و در باب‌های ۴ و ۱ کتاب مقدس جامعه و در فرگرد ۲ اوستا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در برگ ۲۰ کتاب الف و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل‌های ۱۷۲۰ و ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه سخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سخت، چنین گفت و زردشت و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه سختی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک عبارت «سخت‌تر ز آهن» وجود دارد. در توضیحات آهن در ویکی‌پدیا بیان شده: «فراوانی آهن در سیاره‌های زمین‌سان و دیگر کره‌های سنگی مانند ماه، به خاطر پدیده همجوشی هسته‌ای در ستاره‌ها است به این معنی که در فرایند همجوشی، آهن آخرین عنصری‌است که با آزادسازی انرژی، پیش از فروپاشی انفجاری آن ستاره به صورت یک نو اختر یا ابرنواختر، و پراکندن آهن در فضا، ایجاد می‌شود.» در مقاله کلمات زمین، ماه، ستاره، آهن، آخرین، انفجار، اختر و فضا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آهن، زمین، سنگ، ماه، آخر، عنصر و آزاد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات فراوان، زمین، دیگر، سنگ، ماه، آزاد، پیش، یک و نو و در برگ ۲۲ کتاب الف و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه عنصر و در برگ ۱۱۱ کتاب الف کلمه انرژی ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده که سطح آهن تازه سطحی نقره‌ای-خاکستری درخشان به نظر می‌رسد. در مقاله کلمات نقره، خاکستری و درخشان ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «گوشت مرغ و ماهی و گوشت قرمز خصوصاً ویتامین ث، به جذب آهن کمک فوق‌العاده‌ای می‌کنند. همچنین چای و قهوه نیز مانع از جذب آهن می‌شوند.» در مقاله کلمات گوشت، مرغ، ماهی، چای و مانع و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات مرغ و قرمز و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات چای و قهوه و در برگ ۲۲ کتاب‌های زهیر تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمه مانع وجود دارد. 

30-6- الیزابت دوم از نقش داشتن رژیم انگلیس در حمله ۱۱ سپتامبر مطلع بود. 

عقاب سر سفید پرنده ملی آمریکا است. در مقاله کلمات سحاب، عقاب و سفید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات نام، عقاب، سر و ستاره و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دو، عقاب، سر، سپید یا سفید، اختر یا ستاره، تاریک و بنزدیک و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات دو، نام، عقاب و سر ذکر شده است. در توضیحات سحابی عقاب در ویکی‌پدیا بیان شده: «هر دو نام یعنی «عقاب» و «ملکه ستاره» به برداشت‌های بصری از شبح تاریک نزدیک مرکز سحابی اشاره دارند، منطقه ای که به عنوان " ستون‌های آفرینش " معروف شده و توسط تلسکوپ فضایی هابل تصویربرداری شده‌است. این سحابی شامل چندین منطقه گاز و غبار ستاره‌ساز فعال است، از جمله ستون‌های آفرینش یادشده.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۹۳۵ می‌شود. در مقاله بیان شده که تاج‌گذاری الیزابت دوم ملکه انگلیس در ۲ ژوئن ۱۹۵۳ است. ارقام عددهای ۱۹۵۳ و ۱۵۹۳۵ مشترک هستند. «الیزابت دوم از نقش داشتن رژیم انگلیس در حمله ۱۱ سپتامبر مطلع بود.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۹۵، ۲۳۵ و ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۳۲۹۵، ۲۳۵ و ۱۷۲ ذکر شده‌اند. در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه مطلع و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۲ کتاب زهیر کلمه اطلاع ذکر شده است. الیزابت دوم متولد سال ۱۳۴۴ هجری قمری است. حمله شیمیایی غوطه در سال ۱۴۳۴ قمری صورت گرفته است. در توضیحات حمله ۱۱ سپتامبر در ویکی‌پدیا به ساعت ۱۳:۴۴ اشاره شده است. در مقاله کلمات الماس، یاقوت، نیویورک، کانادا، قربانی، بریتانیا، حمله، یازده و سپتامبر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه یاقوت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات یاقوت، تور و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات الماس و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات الماس، یاد، حمله و نوذر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه الماس و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات حزین و الماس و در غزل ۵۹۳۲ تبریزی کلمه باغچه ذکر شده است. در توضیحات الیزابت دوم در ویکی‌پدیا و بخش «جوبیلی الماسی و یاقوت کبود» بیان شده: «در جریان بازدیدش از نیویورک که پس از تور کانادا اتفاق افتاد، او باغچه یادبودی برای قربانیان بریتانیایی حملات یازدهم سپتامبر افتتاح کرد.» اگر عبارت «جوبیلی الماسی و یاقوت کبود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. اگر عبارت «حمله یازده سپتامبر به آمریکا» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰ ذکر شده است. اگر از عدد ۱۱۰ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۱ می‌رسیم. در مقاله به خبری از پیشخوان با عنوان «قربانی ملکه حسود» اشاره شده است. در عنوان این خبر نیز کلمه قربانی وجود دارد. بیان گردید که در آیه ۲ سوره رعد منظور از ستون‌هایی که دیده نمی‌شوند، شتاب جاذبه یا نیروی گرانش است. مختصات میل سحابی عقاب در ویکی‌پدیا ۱۳۴۹ ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۳۴۹ وجود دارد. تعداد قربانیان حمله ۱۱ سپتامبر ۲۹۷۷ نفر بوده است. در مقاله عددهای ۲۷۹۲، ۲۷۹۷ و ۲۹۷۹ ذکر شده‌اند. ارقام این عددهای مشترک هستند. 

30-7- حمله ۱۱ سپتامبر را رژیم انگلیس، رژیم عربستان و گروه القاعده برای افزایش قیمت نفت و زمینه سازی فروش سلاح یا هوس طراحی و اجرا کردند.

در ویکی‌پدیا بیان شده که حمله ۱۱ سپتامبر در ساعت ۸:۴۶ صورت گرفته است. ساعت ۸:۴۶ اشتباه است و حمله ۱۱ سپتامبر در ساعت ۸:۴۵ انجام شده است. در ویکی‌پدیا به زبان انگلیسی بیان شده که حمله ۱۱ سپتامبر در ساعت ۸:۴۵ صورت گرفته است. در قصیده ۱ اوحدی و در برگ ۱۱ کتاب الف و در برگ‌های ۴، ۲۰ و ۲۲ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه ساعت وجود دارد. سوره رعد ۸۴۵ کلمه دارد. سوره منافقون ۱۱ آیه و ۸۴۵ حرف دارد. در سوره منافقون به ۲ رویی اشاره شده است. در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمه منافقان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات کلیله و دمنه و دو رویه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» عبارت دو رویه و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در برگ ۲۰ کتاب‌های کیمیاگر و زهیر و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در باب ۱۱ انجیل مرقس و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱۱ نسیمی و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۱۹۴ عراقی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا عدد ۲ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» عدد ۲ و کلمات چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» عدد ۲ و کلمات چنین گفت و زردهشت وجود دارند. این مطلب به ۲ رویی کسانی که حمله ۱۱ سپتامبر را انجام داده‌اند اشاره می‌کند. در حمله ۱۱ سپتامبر افغانستان قربانی هوس‌های رژیم انگلیس، رژیم عربستان و گروه القاعده شده است. در مقاله کلمات افغانستان، قربانی، انگلیس و عربستان و در قصیده ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در باب ۴ انجیل مرقس و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه هوس ذکر شده است. «حمله ۱۱ سپتامبر را رژیم انگلیس، رژیم عربستان و گروه القاعده برای افزایش قیمت نفت و زمینه سازی فروش سلاح یا هوس طراحی و اجرا کردند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۲۷۷ می‌شود. در مقاله عدد ۶۲۷۷ ذکر شده است. در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه کلمه حمله و در مقاله کلمات سپتامبر، انگلیس و عربستان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۲۰۷ مولانا کلمه عرب و در سوره ۱۱ قرآن کلمات عرب و گروه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گروه و سلیح و در برگ ۱۱ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در یسنه هات ۲ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در باب ۴ انجیل مرقس و در باب ۴ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۴ و ۲۰ انجیل برنابا و در باب‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه گروه و در قصیده ۲ ملک الشعرا بهار کلمات گروه و قاعده و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها و در ترجیع بند ۱ مولانا و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه قاعده و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه قاعدتا و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات قیمت و هوس و در مقاله کلمه هوس و در قطعه ۲ ملک الشعرا بهار و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۴ سنایی کلمه قیمت و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه نفت و در برگ‌های ۲۰ و ۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در باب ۱۱ انجیل مرقس کلمه فروش و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه سلاح و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمه سلیح و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه مسلح و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه طرح و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات گروه، فروش، تاراج، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، گروه و دزدان ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. اگر عبارت «حمله یازده سپتامبر عربستان انگلیس گروه القاعده» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ و ۱۴۱ می‌شود. بین عددهای ۱۳۸، ۱۸۳ و ۱۳۸۰ سه رقم مشترک هستند. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه سعود وجود دارد. اگر عبارت «یازده سپتامبر عربستان سعودی انگلستان گروه القاعده» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۹ می‌شود. در مقاله به ارتباط بین آیه ۱۷:۲۹ انجیل لوقا و تونی بلر اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۷:۲۹ و ۲۷۱۹ مشترک هستند. اگر عبارت «یازده سپتامبر رژیم عربستان رژیم انگلیس گروه القاعده» را به عدد ابجد صغیر کنیم حاصل ۱۴۹ می‌شود. اگر عبارت «حمله یازده سپتامبر سلاح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۴ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۹ و ۹۱۴ مشترک هستند. 

30-8- تاثیر حمله یازده سپتامبر بر قیمت نفت چگونه بوده است؟

از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «تاثیر حمله یازده سپتامبر بر قیمت نفت چگونه بوده است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴ می‌شود. هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده: 

«نتیجه‌گیری کلی:

کوتاه‌مدت: کاهش قیمت به دلیل ترس از رکود.

میان‌مدت تا بلندمدت: افزایش قیمت به دلیل جنگ‌ها، ناامنی و نگرانی از اختلال در عرضه نفت.

حمله ۱۱ سپتامبر به شکل غیرمستقیم، یکی از عوامل کلیدی افزایش قیمت نفت در دهه ۲۰۰۰ بود، مخصوصاً با توجه به حمله آمریکا به عراق به بهانه "جنگ با تروریسم".

اگر مایل باشید، نمودار تغییرات قیمت نفت قبل و بعد از ۱۱ سپتامبر را هم می‌توانم بیاورم.»

اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۵ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات نتیجه، کلی، میان، مدت، بلند، مدت، دلیل، جنگ، امن، نگرانی، حمله، غیر، مستقیم، یکی از، کلید، مخصوص، حمله، بهانه، جنگ، اگر، مایلید، قبل، بعد، را هم، بیاورم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، هشیوار، پاسخ، بترسی، میان، جنگ و عدد ۲۰۰۰ ذکر شده‌اند. شعر فضانورد کامبیر صدیقی کسمایی بیان می‌کند: 

فضانورد

از پی «گاگارین» آمدم.

از سفینه ای

با تمام مردم زمین کهنه

حرف می زنم.

 در تعجبم که در تمام سطح ماه

یک پناهگاه بمب نیست.

در تعجبم که خاک این ستاره هیچ،

بوی نفت و خون نمی دهد.

حالیا نگاه کن که با چه افتخار

کولبار سنگ و خاک را

از برای مردم گرسنۀ زمین، به رسم تحفه می برم.

اگر متن این شعر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۵۰ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. بین عددهای ۵۹۳۱ و ۱۳۹۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره قصص کلمات تصدیق، از پی، آمدم، با، تمام، مردم، زمین، کهنه، در، تمام، ماه، یک، نیست، نمی‌دهند، حالی، نگاه، کن، که با، چه، از، برای، مردم و زمین و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات مه یا ماه، انجم یا ستاره و سنگ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زمین، ماه، اختر یا ستاره، بویند، خون، نگاه، سنگ و رسم وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۵۰ و ۳۹۱۰۵ مشترک هستند. در شعر کامبیر صدیقی کسمایی کلمات نفت و بمب ذکر شده‌اند. بمب گذاری در برج‌های دوقلو آمریکا برای افزایش قیمت نفت و افزایش فروش سلاح صورت گرفته است.

اگر عبارت:

«نتیجه‌گیری کلی:

کوتاه‌مدت: کاهش قیمت به دلیل ترس از رکود.

میان‌مدت تا بلندمدت: افزایش قیمت به دلیل جنگ‌ها، ناامنی و نگرانی از اختلال در عرضه نفت.

حمله ۱۱ سپتامبر به شکل غیرمستقیم، یکی از عوامل کلیدی افزایش قیمت نفت در دهه ۲۰۰۰ بود، مخصوصاً با توجه به حمله آمریکا به عراق به بهانه "جنگ با تروریسم".» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۲۳ می‌شود. در مقاله عددهای ۷۲۳ و ۲۰۰۰ ذکر شده‌اند. در برگ ۲۰۰ کتاب الف به لندن پایتخت انگلیس اشاره شده است. در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار بیان شده: «هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در جستجوی پاسخ به پرسش‌های عمیق و existential است و در مکالمه‌ای با یک دوست فرزانه به بررسی مسائل مختلفی می‌پردازد. او از دوستش می‌خواهد تا به سؤالاتی درباره‌ی راز طبیعت، عشق، علم، تقوا، وفا و زندگی پاسخ دهد. شاعر با تصاویری خیالی و عمیق به توصیف جهان و وجود می‌پردازد و دوستش به شیوه‌ای رمزآلود و ایهام‌آمیز به سؤالات او پاسخ می‌دهد. در نهایت، با این گفتگوها، به حب و عشق به زیبایی‌های زندگی و پیوند آن با مرگ و قیامت اشاره می‌شود. این گفتگوها نشان‌دهنده‌ی جستجوی انسان برای درک معنای زندگی و نظام هستی است.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۲۶۰ و ۱۳۴۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۶۶۰۷۶ و ۱۳۴۹ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۷۲۶۰ و ۲۶۶۰۷۶ مشترک هستند. در این متن کلمات هوش مصنوعی و سوال ذکر شده‌اند. 

30-9- حمله یازده سپتامبر چه تاثیری در میزان فروش سلاح توسط انگلستان داشته است؟

از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «حمله یازده سپتامبر چه تاثیری در میزان فروش سلاح توسط انگلستان داشته است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷ می‌شود. ارقام عدد ۲۶۷ و شماره شعر ملک الشعراء بهار مشترک است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، پاسخ، سلیح و کشور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، فروش، تاراج، داشت، بپرسید، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، دزدان، داشت، است و بپرسید ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، فروش، تاراج، داشت، هوا، دریای، جایگه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، دزدان، داشت، کشور و تازی (عرب) وجود دارند. هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده: 

«جمع‌بندی

بله، حمله ۱۱ سپتامبر تأثیر قابل‌توجهی بر فروش سلاح بریتانیا داشت، اما به‌صورت تدریجی، نه انفجاری:

اولاً 🇬🇧 افزایش بودجه و تمرکز داخلی روی دفاع و فناوری نظامی

ثانیاً افزایش صادرات هوایی و دریایی و مجهز به فناوری ضدتروریسم

ثالثاً تقویت جایگاه سیاسی-دیپلماتیک بریتانیا در اتحاد با آمریکا از طریق فروش فناوری دفاعی به کشورهایی شبیه عربستان و امارات»

اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۹ می‌شود. بیان گردید که اگر عبارت «حمله یازده سپتامبر سلاح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۴ می‌شود. ارقام عددهای ۹۱۴ و ۱۴۱۹ مشترک هستند. دو مطلبی که از هوش مصنوعی ChatGPT درباره حمله ۱۱ سپتامبر بیان گردید مربوط به بخش‌های «جمع‌بندی» و «نتیجه‌گیری کلی» هستند. این بخش‌ها از نظر معنایی معادل هستند. اگر عنوان این دو بخش را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. حمله ۱۱ سپتامبر ۱۱/۹ خوانده می‌شود. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، فروش، تاراج، داشت، پس از، ویژه، گروه، بزرگ، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، دزدان، پس از، تازی (عرب)، گروه و بزرگ وجود دارند. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. هوش مصنوعی Gemini گوگل در پاسخ به سوال «حمله یازده سپتامبر چه تاثیری در میزان فروش سلاح توسط انگلستان داشته است؟» بیان کرده: « تقویت روابط دفاعی با متحدان و افزایش صادرات: پس از 11 سپتامبر، همکاری‌های امنیتی و دفاعی بین بریتانیا و متحدانش، به ویژه در خاورمیانه، تشدید شد. این روابط اغلب با قراردادهای فروش سلاح و تجهیزات نظامی همراه بود. برای مثال، انگلستان به فروش سلاح به عربستان سعودی ادامه داده و حتی مورد انتقاد گروه‌های حقوق بشر قرار گرفته است که این فروش‌ها پس از حوادثی مانند قتل جمال خاشقجی نیز متوقف نشده‌اند. بریتانیا به عنوان دومین فروشنده بزرگ سلاح به عربستان پس از آمریکا شناخته می‌شود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۳ می‌شود. تونی بلر متولد سال ۱۳۷۲ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۷۲ و ۱۷۲۳ مشترک هستند. در ادامه مقاله به قتل جمال خاشقجی یا خاشقچی اشاره شده است. 

30-10- بن‌لادن

در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه لادن وجود دارد. اگر کلمه بن‌لادن را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ و ۲۰ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۷ و ۲۰ ذکر شده‌اند. بن‌لادن در ۲ مه ۲۰۱۱ کشته شده است. در برگ ۲ کتاب الف به سال ۲۰۱۱ میلادی اشاره شده است. ۱۱ سپتامبر معادل ۲۰ شهریور است. در توضیحات حملات ۱۱ سپتامبر در ویکی‌پدیا بیان شده: «هواپیما ربایان، دو هواپیما را در فاصله‌های زمانی گوناگون به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک کوبیدند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه تعداد بسیاری از شهروندان ایالات متحده در ساختمان‌ها کشته شدند. هر دو ساختمان، پس از دو ساعت به‌طور کامل ویران شدند و خسارت فراوانی به ساختمان‌های پیرامون زدند.» در این متن پنج بار عدد ۲ تکرار شده است. اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۲۰ و ۲۰۱۱ مشترک هستند. در توضیحات حملات ۱۱ سپتامبر در ویکی‌پدیا درباره ساعت ۱۱:۰۲ بیان شده: «درخواست رودی جولیانی شهردار نیویورک برای ماندن شهروندان در منازل» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۱ و کلمه منزل ذکر شده است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات ماند و منزل ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱:۰۲ و ۱۰۰۱۲ مشترک هستند.

30-11- سوگند به اسبان دوندهاي كه نفس زنان (به سوي ميدان جهاد) پیش رفتند

در خبر زیر از بی‌بی‌سی با عنوان «اف‌بی‌ای اولین اسناد محرمانه مربوط به ۱۱ سپتامبر و عربستان را منتشر کرد» بیان شده: «هواپیماربایان در سال ۲۰۰۰ به عنوان دانشجو وارد آمریکا شدند.» در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه دانشجو و در آیه ۶۶ سوره انفال عدد ۲۰۰۰ ذکر شده است. آیه ۶۶ سوره انفال به جهاد و تشویق حق‌طلبان به مبارزه با ظالمان و پیروزی حق‌طلبان بر ظالمان اشاره می‌کند. در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه جهاد وجود دارد. جهاد دفاع در برابر متجاوز و مبارزه مدنی با ظالمان است. احتمالا به بهانه جهاد هواپیماربایان را فریب دادند. سوره انفال ۱۲۱۰ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۱:۰۲، ۱۲۱۰ و ۲۰۱۱ مشترک هستند. در مقاله ذکر شده که در آیه ۱ سوره عادیات و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «سوگند به اسبان دوندهاي كه نفس زنان (به سوي ميدان جهاد) پيش رفتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ می‌شود. حمله ۱۱ سپتامبر ۱۱/۹ خوانده می‌شود. ارقام عددهای ۱۱/۹ و ۱۹۱۱ مشترک هستند. در آیه ۱ سوره عادیات به جهاد اشاره شده است. سوره عادیات ۱۱ آیه دارد. در سوره عادیات کلمه جرقه وجود دارد. در مقاله بیان شده که اسحاق نیوتن با افتادن سیب بر روی سرش، در ذهنش جرقه‌ای زده می‌شود و شتاب جاذبه را کشف می‌کند. حمله ۱۱ سپتامبر در نیویورک صورت گرفته است. لقب نیویورک سیب بزرگ است. در مقاله به ارتباط بین شتاب جاذبه و حمله ۱۱ سپتامبر اشاره شده است. در سال ۱۶۸۷ میلادی ریاضی‌دان انگلیسی آیزاک نیوتن اصول قانون جاذبه را مطرح و منتشر کرد. در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمات یغما، دزد و قاعده ذکر شده‌اند. ارقام اعداد ۱۶۸۷ و ۱۸۷۶ مشترک هستند. 

30-12- رژیم انگلیس دزد و غارتگر است.

در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. اگر عبارت «انگلستان دزد» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 627 می¬شود. در مقاله عدد ۲۶۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۷ و ۶۲۷ مشترک هستند. اگر عبارت «رژیم انگلیس دزد و غارتگر است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳۱ می‌شود. تونی بلر رئیس جمهور سابق انگلیس متولد سال ۱۳۷۲ قمری است. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۳۱ می‌شود. در قصیده ۱ نظام قاری کلمه دزد وجود دارد. ارقام عددهای ۱۳۷۲، ۲۷۳۱ و ۱۷۲۳۱ مشترک هستند. در بیت زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات بشتاب و دزدان ذکر شده‌اند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷ ذکر شده است. تفاوت عددهای ۲۳۷ و ۱۳۷۲ رقم ۱ است. در صفحه ۱ کتاب نشانه‌ها که آدرس آن در ادامه مقاله آمده به تونی بلر اشاره شده است.

برخیز که شد روز شب و موقع بی‌گه *** بشتاب که دزدان بگرفتند سر ره

30-13- اسناد جدید اف‌بی‌آی درباره ارتباط عربستان با حادثه ۱۱ سپتامبر

در زیر آدرس خبری از خبرآنلاین با عنوان «اسناد جدید اف‌بی‌آی درباره ارتباط عربستان با حادثه ۱۱ سپتامبر» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. ساعت خبر خبرآنلاین ۱۰:۱۲ است. ارقام عددهای ۱۰:۱۲ و ۱۱:۰۲ مشترک هستند. در این خبر بیان شده: «البیومی که به عربستان سعودی بازگشته است، طی سال‌ها مصاحبه‌های متعددی با مجریان قانون انجام داده است، اما اظهارات وی در پرونده مدنی خانواده‌های قربانیان ۱۱ سپتامبر همچنان مهر و موم است. مشخص نیست که آیا از او در مورد نمودار سؤال شده است یا خیر، اما به سختی می توان فهمید که چگونه می توان سؤال اصلی دخالت عربستان در ۱۱ سپتامبر را بدون گزارش کامل و معتبر از اقدامات او حل کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰:۱۲ و ۱۲۰۱ مشترک هستند. در سوره ۲ قرآن کلمات که، به، عرب، بازگشت، سال، قانون، انجام، داده است، اما، اظهار، وی، خانواده، قربانی، همچنان، مهر، است، مشحص، نیست، که، آیا، از او، در مورد، نمودار، سوال، شده است، یا، خیر، اما، به سخت، می‌توان، نمی‌فهمید، چگونه، می‌توان، سوال، اصلی، عرب، بدون، کامل، اقدام، حل، او و کرد ذکر شده‌اند. در این خبر بیان شده: «در کنار نمودار فرمولی وجود دارد که برای محاسبه فاصله تا هدف استفاده می شود. نموداری که یک هواپیما را در کنار یک فرمول ریاضی در حال فرود نشان می دهد. در میان وسایل البیومی، بازرسان بریتانیایی نقشه‌ای از هواپیما در حال فرود به سمت هدف را کشف کردند - و معادله‌ای که به گفته یک منبع اف بی آی برای محاسبه "ارتفاع هواپیما لازم برای دیدن یک هدف" استفاده شده است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۷۸ و ۱۷۳۸ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات در کنار، وجود، دارد، که، برای، می‌شود، که، یک، در کنار، یک، در حالی، فرود، نشان می‌دهد، در میان، بازرسی، نقشه، در حالی، فرود، کشف، کردند، گفته، یک، برای، دیدن، یک و شده است و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات یوسف و نمودار و در لمعات ۱ عراقی کلمه نمودار و در مقاله کلمه ریاضی ذکر شده است. در مقاله بیان شده که یمامه ریاض کنونی است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات یمامه و نمودار ذکر شده‌اند. در خبر خبرآنلاین بیان شده: «این کمابیش همان چیزی است که کمیسیون ۱۱ سپتامبر به این نتیجه رسید اما دولت عربستان همچنان در بیانیه های رسمی اعلام کرد که ریاض هیچ ارتباطی با این جنایت وحشتناک نداشته است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۴۱۹ ذکر شده است. در خبر خبرآنلاین بیان شده: «اما طی چند ماه گذشته، مجموعه ای از اسناد جدید منتشر شده توسط دولت های آمریکا و انگلیس نشان می دهد که کمیسیون ۱۱ سپتامبر اشتباه کرده است. یک یادداشت اف‌بی‌آی که در ماه مارس از طبقه‌بندی خارج شد، در پاسخ به فرمان اجرایی رئیس‌جمهور جو بایدن، گزارش داد که البیومی حقوق ماهیانه‌ای از اطلاعات سعودی دریافت می‌کند. به عبارت دیگر او دانشجو نبود بلکه جاسوس بود. بر اساس یادداشت اف‌بی‌آی، مورخ ۱۴ ژوئن ۲۰۱۷، بیومی وظیفه جمع‌آوری اطلاعات «در مورد افراد مورد علاقه در جامعه سعودی» و انتقال اطلاعات به شاهزاده بندر بن سلطان آل سعود، سفیر وقت عربستان سعودی را داشت.» در مقاله کلمات «دستگاه اطلاعاتی عمومی عربستان»، دانشجو، جاسوس و عدد ۲۰۱۷ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات ماه، پاسخ، فرمان، شاهزاده، بن و تازیان (اعراب) ذکر شده است. در خبر خبرآنلاین بیان شده: «شواهدی که توسط دولت بریتانیا از طبقه بندی محرمانه خارج شده است همچنین شامل ویدئوهایی است که نشان می دهد البیومی در حال فیلمبرداری از خود و حلقه اش در طول مدت اقامتش در سن دیگو است که او انور العولقی، فرد مرتبط با القاعده را در آغوش گرفته است. العولقی نیز مانند البیومی به هواپیماربایان نزدیک بود. او در سال ۲۰۱۱ در حمله پهپادهای آمریکایی در یمن کشته شد. ویدئوی دوم خالد المحضر، یکی از دو هواپیماربای سن دیگو را در آشپزخانه آپارتمانی نشان می دهد که البیومی در اجاره آن به او کمک کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۲۰۷، ۲۰۱۱ و کلمات حلقه و یمن و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات دولت، حلقه و طول و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری کلمه آغوش وجود دارد. 

30-14- قتل خاشقجی دام آمریکایی‌ها برای محمد بن سلمان است

در ادامه مقاله به نقل از توضیحات «قتل جمال خاشقچی» در ویکی‌پدیا بیان شده: «به نوشته الوقت محمد بن سلمان آل سعود به ژنرال احمد العسیری، ریاست دستگاه اطلاعاتی عمومی عربستان و سخنگوی سابق مداخله نظامی در یمن به رهبری عربستان سعودی، دستور می‌دهد که خاشقجی را در استانبول اعدام کند.» در خبر زیر از خبرآنلاین بیان شده: «انتشار این اسناد جدید در زمان نامناسبی برای دولت بایدن صورت می گیرد. ایالات متحده خواهان نفت ارزان، تداوم حقوق پایگاه های نظامی و احیای توافق هسته ای با ایران است. عربستان سعودی می‌خواهد به همه بحث‌ها درباره قتل جمال خاشقچی توسط دولت پایان دهد و دست خود را برای ادامه جنگ نیابتی وحشیانه خود در یمن باز کند. آخرین چیزی که هر کدام از این کشورها می خواهند، بحث دوباره درباره نقش عربستان در ۱۱ سپتامبر است. روسینی، مامور سابق اف‌بی‌آی، گفت: «حقیقت غم‌انگیز این است که به دلیل مسائل ژئوپلیتیکی، به‌ویژه نفت، ما هرگز دنبال سعودی‌ها نمی‌رویم یا آنها را پاسخگو نمی‌دانیم» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۴ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۳۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات زمان، برای، صورت، می‌گیرد، خواهان، ارزان، عرب، خواهد، به، همه، درباره، قتل، پایان، دهد، دست، خود، را برای، جنگ، وحشت، خود، باز، کند، آخر، چیزی، که، هر کدام، از این، خواهند، دوباره، درباره، عرب، است، ماموران، سابقه، گفت، حقیقت، غم، این است، دلیل، ویژه، ما، هرگز، دنبال، آنها، را، پاسخ و نمی‌دانیم و در سوره ۲ قرآن کلمات این، سند، در زمان، نا، مناسب، برای، صورت، می‌گیرد، خواهان، ارزان، حقوق، نظامی، است، عرب، می‌خواهد، همه، بحث، درباره، قتل، جمال، پایان، دهد، دست، خود، را برای، جنگ، وحشت، خود، باز، کند، چیزی، که، هر، کدام، از این، می‌خواهند، بحث، دوباره، درباره، نقش، عرب، است، مامور، سابق، گفت، حقیقت، غمگین، انگیز، این است، که، به، دلیل، ویژه، ما، هرگز، دنبال، آنها، پاسخ و نمی‌دانیم و در سوره ۲۰ قرآن کلمات این، زمان، برای، صورت، گیرد، عربی، می‌خواهند، به، همه، بحث، درباره، قتل، پایان، دهد، دست خود را، برای، ادامه، خود، باز، کند، چیزی، که، هر، کدام، از این، می‌خواهند، بحث، درباره، عرب، است، گفت، حقیقت، غم، انگیز، این است، که، به، دلیل، ویژه، ما، هرگز، دنبال، آنها و پاسح و شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات زمان، ایران، دست، جنگ، یمن، کشور و گفت و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات عرب و پایگاهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پایگاه، دست، خود و جنگ ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که در ابتدای سوره قصص حرف مقطعه طسم قرار دارد. در توضیحات ریاض در ویکی‌پدیا بیان شده تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر می‌گردد که دوران پیش از اسلام می‌زیسته‌أند. 

در ادامه مقاله خبری از انصاف نیوز با عنوان «قتل خاشقجی دام آمریکایی‌ها برای محمد بن سلمان است» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. در خبر انصاف نیوز بیان شده که آمریکا به دنبال مهار کردن بن‌سلمان است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه مهار وجود دارد. در واقع آمریکا از اسناد و مدارکی که بر علیه بن‌سلمان در مورد شهادت و قتل خاشقچی دارد برای فشار آوردن به بن‌سلمان و کنترل و رام کردنش استفاده می‌کند. در خبر انصاف نیوز بیان شده که ثبات و امنیت کشور عربستان برای دولت واشنگتن بسیار مهم است و این تلاطم‌های سیاسی متناسب با استراتژی ثبات ساز آمریکا در عربستان نیست. ثبات در عربستان تضمینی برای ارزان و مفت بودن نفت است. در یسنه هات ۱۱ اوستا و در فرگرد ۲۰ اوستا و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی و در غزل ۲۷۹۷ مولانا کلمه ارزان و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه مفت و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه مفتی وجود دارد. قیمت نفت عربستان را آمریکا تعیین می‌کند. در خبر خبرآنلاین بیان شده: «برای بیش از ۲۰ سال، روسای جمهور متوالی ایالات متحده از عربستان سعودی این سوال را پرسیدند که آیا دولت پادشاهی با حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ارتباطی داشته است یا خیر.» در قصیده ۴ سنایی کلمات خبر، بیست سال و پادشا و در مقاله عدد ۲۰ ذکر شده است. 

30-15- کافران مانند دخان یا دود حقیقت را می‌پوشانند.

در بالای توضیحات تونی بلر، دیوید کامرون، و گروه القاعده در ویکی‌پدیا عبارت «۱۱۹ زبان» و در بالای توضیحات ملک‌سلمان در ویکی‌پدیا عبارت «۹۱ زبان» نوشته شده است. حمله ۱۱ سپتامبر ۱۱/۹ خوانده می‌شود. ارقام عددهای ۹۱، ۱۱۹ و ۱۱/۹ مشترک هستند. در مقاله کلمه زبان ذکر شده است. چند سال قبل از بالای توضیحات تونی بلر، دیوید کامرون، ملک‌سلمان و گروه القاعده در ویکی‌پدیا عکس گرفته شده و در این مقاله آورده شده است. عبارت‌های «۱۱۹ زبان» و «۹۱ زبان» اکنون تغییر کردند. این عکس‌ها هنگام نوشتن کتاب نور و کتاب نشانه‌ها که آدرس آن‌ها در ادامه آمده گرفته شده‌اند. سوره بقره سوره ۲ قرآن است. در آیه ۱۱۹ سوره بقره و ترجمه انصاریان کلمه مسئول وجود دارد. اگر آیه ۱۱۹ سوره بقره و ترجمه انصاریان را به اعداد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۷۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که تونی بلر متولد سال ۱۳۷۲ قمری است. تفاوت اعداد ۳۷۲ و ۱۳۷۲ رقم ۱ است. تونی بلر مسئول حمله ۱۱ سپتامبر است. در سوره ۱۱ قرآن و در برگ ۲۰ کتاب مکتوب و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه مسئولیت و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمه مسئول وجود دارد. در مقاله به خبرهایی درباره تونی بلر و همجنس‌گرایی اشاره شده است. در مقاله بیان شده که آیه ۱۱۹ سوره زنان به همجنس‌گرایی اشاره می‌کند. آیه ۲۳:۷ کتاب مقدس ۲ پادشاهان بیان می‌کند: «محل سکونت لواطیان را که در معبد بزرگ بود و زنها در آنجا برای الهه اشره لباس می‌بافتند، ویران کرد.» در این آیه به همجنس‌گرایی اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۳:۷ و ۳۷۲ مشترک هستند. در برگ ۱۱ کتاب مکتوب به سال ۱۹۹۴ میلادی اشاره شده است. دوره مسئولیت تونی بلر از سال ۱۹۹۴ میلادی شروع شده است. تونی بلر در دوره مسئولیتش رهبر حزب کارگر بوده است. ۱ مه روز جهانی کارگر است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۱۱ فرخی یزدی کلمه کارگر وجود دارد. رمان «کارگران دریا» نوشته ویکتور هوگو است. درباره حمله ۱۱ سپتامبر کفر و حقیقت پوشی صورت گرفته است. کافران مانند دخان یا دود حقیقت را می‌پوشانند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات کفر، دود و پوشیده‌اند و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات دود و بپوشید و در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا کلمه کفر و در حکایت ۲۰ باب سوم گلستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در سوره ۱۱ قرآن کافر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دود، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دود، پوشیده‌ام، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دود و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در آیه ۱۱ سوره فصلت که در مقاله آمده و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در رباعی ۱۱۹ ابوسعید ابوالخیر و در غزل ۱۹۴ عراقی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه دود وجود دارد. اگر عبارت «کافران مانند دخان یا دود حقیقت را می‌پوشانند» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹ و ۱۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۹، ۱۹۴ و ۱۹۹۴ مشترک هستند. در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمه کافر وجود دارد. اگر متن غزل ۱ فروغی بسطامی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۹۹ و ۱۹۹۴ مشترک هستند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه کافر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دود و پوشیده‌ام وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در مقاله به سوره توبه اشاره شده است. بخش زیادی از سوره توبه درباره کافران یا حقیقت‌پوشان است. سوره توبه در جزء ۱۱ قرآن قرار دارد. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در دوبیتی ۱۱۴ باباطاهر کلمه کافر وجود دارد. در توضیحات عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود در ویکی‌پدیا عکس ملک عبدالله با دو شاهین بر روی دو شانه‌اش آمده است. در مقاله کلمات عکس و شاهین و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه دو و در مطلبی از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۱۱۴ خاقانی که در مقاله آمده کلمه شاهین و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات دو و شانه و در غزل ۲ فرخی یزدی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در غزل‌های ۱۵۳۴، ۳۲۵۹ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه شانه وجود دارد. در توضیحات عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود در ویکی‌پدیا و در بخش واکنش به مرگ وی بیان شده: «دیوید کامرون، نخست‌وزیر بریتانیا، دیگر هم‌پیمان نزدیک غرب به ریاض، گفته از شنیدن این خبر «شدیداً اندوهگین» شده‌است.» در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات عزیز، مرگ و وی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بخش، وی، نخست، وزیر، دزدان، دیگر، پیمان، نزدیک، تازی (عرب)، گفت، شنید، شده و است ذکر شده‌اند. در بخش دیگری از مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. در ادامه مقاله به دیوید کامرون و باراک اوباما اشاره شده است. در توضیحات عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود در ویکی‌پدیا و در بخش واکنش به مرگ وی بیان شده: «باراک اوباما، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، ساعتی پس از اعلام خبر درگذشت ملک عبدالله، او را رهبری رک توصیف کرد که در مورد باورهای خود شجاعت داشت.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که حمله ۱۱ سپتامبر در ساعت ۸:۴۵ انجام شده است. ارقام عددهای ۵۴۸ و ۸:۴۵ مشترک هستند. ساختمان پلاسکو در سال ۱۳۹۵ خورشیدی به دست رژیم سپاه و خامنه‌ای منفجر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، خورشید، دست و سپاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کمات خورشید، دست، سپاه و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات خورشید و سپاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بیژن، خورشید، دست و سپاه وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۱۹۵ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵، ۱۳۹۱۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۱۳ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین و سپاه و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۱ پس چه باید کرد؟ اقبال لاهوری و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در منشور کوروش کلمه سپاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، خورشید، دست، سپاه، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعرهای ۲۰ و ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس و سپاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سپاه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سپاه، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمه سپه وجود دارد. تونی بلر متولد سال ۱۹۵۳ میلادی است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمه میلاد وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۱۹۵ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۵۳ و ۱۳۹۱۹۵ مشترک هستند. ملک‌سلمان متولد سال ۱۹۳۵ میلادی در ریاض است. در مقاله به نقل از توضیحات ریاض در ویکی‌پدیا بیان شده تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر می‌گردد که دوران پیش از اسلام می‌زیسته‌أند. در آیه ۱ سوره قصص حرف مقطعه طسم قرار دارد. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵، ۱۹۵۳، ۱۹۳۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. نام دیگر سوره قصص موسی(ع) و فرعون است. این افراد فرعون‌های زمانه هستند. در مقاله کلمه موسی و در غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمات موسی و فرعون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱ پس چه باید کرد؟ اقبال لاهوری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۲ سبحة‌الابرار و در ترکیبات ۲ عراقی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه زمانه و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات زمانه، نوذر و کاوس و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات زمانه و کاوس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات زمانه، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش وجود دارند. در مقاله به ارتباط بین سوره قصص و حجرالیمامه یا ریاض کنونی اشاره گردید. ملک‌سلمان متولد شهر ریاض است. سلمان ساوجی و ملک‌سلمان همنام هستند. مساحت کشور انگلستان در ویکی‌پدیا ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. تفاوت اعداد ۱۹۵۳ و ۱۳۰۳۹۵ رقم صفر است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعرهای ۲ و ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه میمنه و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات جنگ، افراسیاب و میمنه وجود دارند. در توضیحات میمنه در ویکی‌پدیا بیان شده: «در قرون‌وسطی آن را یهودان و یهودیه می‌گفتند و غالباً مرکز جوزجان شمرده می‌شد. یاقوت که آن را یهودان بزرگ نامیده‌است، مؤلف شهرهای آریانا می‌نویسد: «میمنه بار اول از طرف اسرائیلی‌هایی که (بخت النصر) فرستاده بود، آباد گردید. ولی بعداً مسلمانان به فال نیک گرفته، میمنه گفتند که معنی شهر ‹خجسته› را می‌رساند.» در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات فال، نیک و شهر و در مقاله کلمه یاقوت و در شعر ۲ سبحة‌الابرار جامی کلمات فال و خجسته و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی و در غزل‌های ۱۲۸۴ و ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه فال و در قصیده ۱ نسیمی کلمه خجسته وجود دارد. در زیر خبری از شبکه اطلاع رسانی افغانستان با عنوان «رابطه مسعود و اسرائیل با یازده سمپتامبر» آمده که بیان می‌کند: «این مستندساز ترور شهید احمدشاه مسعود در دو روز قبل از حادثه را نیز با این مطالب مربوط دانسته و اظهار داشته: که مقامات آمریکایی از نفوذ احمد شاه مسعود در افغانستان خبر داشتند و همچنین می‌دانستند که وی با خصوصیات بن لادن آشنایی کامل دارد. لذا اگر آمریکایی بعد از حادثه به اولین هدف خود یعنی افغانستان برای نابودی القاعده لشکرکشی کنند، اولین کسی که پرده از راز آنان برمیدارد، شهید مسعود است. زیرا همه روحیه وطن دوستی و مبارزه با اشغالگران را دارد، هم از طریق واسطه های خود می تواند با بن لادن تماس حاصل کند و از کم و کیف ماجرا مطلع شود. لذا از بین بردن مسعود قبل از حادثه ضروری بود.» اگر در این متن به جای کلمه آمریکایی کلمه انگلیس را قرار دهیم به این متن می‌رسیم: «این مستندساز ترور شهید احمدشاه مسعود در دو روز قبل از حادثه را نیز با این مطالب مربوط دانسته و اظهار داشته: که مقامات انگلیس از نفوذ احمد شاه مسعود در افغانستان خبر داشتند و همچنین می دانستند که وی با خصوصیات بن لادن آشنایی کامل دارد. لذا اگر آمریکایی بعد از حادثه به اولین هدف خود یعنی افغانستان برای نابودی القاعده لشکرکشی کنند، اولین کسی که پرده از راز آنان برمیدارد، شهید مسعود است. زیرا همه روحیه وطن دوستی و مبارزه با اشغالگران را دارد، هم از طریق واسطه های خود می تواند با بن لادن تماس حاصل کند و از کم و کیف ماجرا مطلع شود. لذا از بین بردن مسعود قبل از حادثه ضروری بود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۷۱۳ می‌شود. بیان گردید که تونی بلر رئیس جمهور سابق انگلیس متولد سال ۱۳۷۲ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۷۲ و ۳۲۷۱۳ مشترک هستند. احمدشاه مسعود متولد سال ۱۳۷۲ قمری است. احمدشاه مسعود متولد ۲ سپتامبر سال ۱۹۵۳ میلادی است. احمدشاه مسعود ۲ روز قبل از حمله ۱۱ سپتامبر ترور شده است. در خبر شبکه اطلاع رسانی افغانستان بیان شده: «این مستند ساز فرانسوی اظهار داشت: در ابتدا تحقیقم به مدارکی مبنی بر وجود نانوترمیت که یک ماده آتش‌زا و انفجاري پيشرفته است كه مي‌تواند به سرعت فلزات را ذوب كند، در خرابه های برجهای دوقلو دست یافتم که نشان می‌داد این مواد اشتعال زا بوده‌اند که باعث تخریب طبقات پایین برجها شده‌اند.» 

30-16- نقش رژیم اسرائیل

در منشور کوروش و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ مولانا و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در غزل ۱۱ نسیمی و در برگ ۱۱ کتاب الف و در برگ ۲۰ کتاب مکتوب و در برگ‌های ۲۰۰ و ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه جست و جو و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها کلمات جستجو و اول و در مقاله کلمه اول و در برگ ۲۲ کتاب مکتوب کلمه ویدئو وجود دارد. اگر عبارت «۱۱ سپتامبر» را در اینترنت جستجو کنیم نتیجه اول ویدئویی با عنوان «حقایق ناگفته از حادثه ۱۱ سپتامبر» است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه ناگفته ذکر شده است. مدت زمان این ویدئو ۳:۱۸ است. بیان گردید که حمله ۱۱ سپتامبر در سال ۱۳۸۰ خورشیدی صورت گرفته است. تفاوت اعداد ۳:۱۸ و ۱۳۸۰ رقم صفر است. در ویدئو زیر بیان شده که طبق گفته وزارت خارجه اسرائیل در روز ۱۱ سپتامبر حتی ۱ نفر از ۴۰۰۰ کارمند یهودی در برج‌ها حضور نداشتند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گفت، وزیر، روز و برج و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه وزارت وجود دارد. این نشان می‌دهد که رژیم اسرائیل از حمله ۱۱ سپتامبر مطلع بود. در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در مقاله کلمه مطلع و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۲ کتاب زهیر کلمه اطلاع ذکر شده است. طبق منابع تعدادی یهودی در حمله ۱۱ سپتامبر کشته شدند. احتمالا به این افراد اطلاع داده شده و توجه نکردند و یا اطلاع داده نشده است. در انجیل متی و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «یا در مورد آن هفت نان و چهارهزار مرد، چند زنبیل جمع كردید؟» در این آیه عدد ۴۰۰۰ وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۷ ذکر شده است. در آیه ۲۱:۳۸ کتاب مقدس اعمال و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «پس تو آن مصری‌ای نیستی که چندی پیش شورشی برپا کرد و چهارهزار آدم‌کش را با خود به بیابان برد؟» اشو نویسنده کتاب شورشی است. در مقاله بیان شده که بنیامین نتانیاهو متولد سال ۱۳۲۸ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۲۱:۳۸ مشترک هستند. اگر آیه ۲۱:۳۸ کتاب مقدس اعمال را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۷ ذکر شده است. در انجیل متی و ترجمه معاصر بیان شده: «تعداد کسانی که خوراک خوردند، غیر از زنها و بچه‌ها، چهار هزار مرد بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۳۷ و ۳۲۷ مشترک هستند. در انجیل متی و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «علاوه بر زن‌ها و کودکان، چهارهزار مرد از آن خوراک خوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه مرد و عدد ۲۰۰ وجود دارد. اگر متن شعر در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره زنان ۱۶۷۸۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۸۰ و ۱۶۸۷۰ مشترک هستند. در آیه انجیل متی کلمه زن‌ها وجود دارد. در کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه هزاره نو بیان شده: «سلیمان چهار هزار اصطبل برای اسبان و ارابه‌هایش داشت؛ نیز دوازده هزار اسب‌سوار داشت، که آنها را در شهرهای ارابه‌ها و نزد پادشاه در اورشلیم مستقر ساخته بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۹۲۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۷۹۷، ۲۹۷۲ و ۲۹۷۷ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، اسپان و سوار ذکر شده‌‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ و ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۷۹۲۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در انجیل مرقس و ترجمه معاصر بیان شده: «تعداد افراد در آنجا حدود چهار هزار نفر بود. سپس عیسی جماعت را مرخص کرد» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۹۵۱ می‌‌شود. بین عددهای ۳۹۵۱ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۹۵۱ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات عیسی و جماعت ذکر شده‌اند. در انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «در آنجا حدود چهار هزار نفر بودند. سپس عیسی ایشان را مرخص فرمود» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۹۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۳۱۹۴ مشترک هستند. رژیم اسرائیل از طریق جاسوسانش از حمله ۱۱ سپتامبر مطلع شده است. اگر عبارت «اسرائیل جاسوس حمله یازده سپتامبر مطلع» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. اگر عبارت «حقایق ناگفته از حادثه ۱۱ سپتامبر» را ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. در ویدئو «حقایق ناگفته از حادثه ۱۱ سپتامبر» به برج‌های ۱۱۰ طبقه‌ای تجارت جهانی اشاره شده است. اگر از عدد ۱۱۰ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۱ می‌رسیم. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات برج، جهان، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه حجره وجود دارد. در سوره حجرات یا حجره‌ها و در مقاله کلمه جاسوس وجود دارد. در مقاله به سوره‌های انفال و توبه اشاره شده است. در این سوره‌ها کلمه جاسوس و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۱، ۲ و ۲۲ انجیل برنابا و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمه اسرائیل و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات جاسوس و سرائیل و یوشع و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات نون و جاسوس وجود دارند. آیه ۱ باب ۲ کتاب مقدس یوشع بیان می‌کند: «پس یوشع پسر نون دو نفر جاسوس را محرمانه از اردوگاه شِطّیم به کنعان فرستاد و گفت: «بروید و وضعیّت و شرایط آنجا، مخصوصاً شهر اریحا، را بررسی کنید.» آن دو نفر به آنجا رفته شب را در خانۀ زن فاحشه‌ای به نام راحاب به سر بردند.» در این آیه کلمه جاسوس و عدد ۲ وجود دارد. اگر آیه ۱ باب ۲ کتاب مقدس یوشع را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۸۳ می‌شود. تفاوت اعداد ۱۳۸۰ و ۱۲۰۸۳ رقم ۲ است. بنیامین نتانیاهو متولد سال ۱۳۲۸ خورشیدی است. تفاوت عددهای ۱۳۲۸ و ۱۲۰۸۳ رقم صفر است. در بیت‌های زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات سرائیل و جاسوس ذکر شده‌اند. اگر بیت‌های زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۸۱۲۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۸۱۲۳ مشترک هستند.

مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد *** وآن کودک ناشسته لب از شیر خبر داد

جاسوس پس پرده پی راز نهفتن *** قاضی همه جا در طلب رشوه گرفتن

در دو بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات نون و جاسوس ذکر شده‌اند. اگر دو بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۳۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۷ ذکر شده است. اگر بیت زیر که در آن کلمه جاسوس وجود دارد را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۸۲۲ و ۱۳۸ می‌شود. در مقاله عددهای ۳۸۲۲ و ۱۳۸ ذکر شده‌اند. اگر بیت زیر که در آن کلمه نون وجود دارد را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸ می‌شود.

وهم را در راه او جاسوس ساخت *** تازنامحسوس صد محسوس ساخت

عین را نونی در او پیدا نمود *** تا صدف را چشمهٔ زیبا نمود

اگر عبارت «نقش رژیم اسرائیل» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰۹ ذکر شده است. اگر عبارت «نقش رژیم اسرائیل در حمله ۱۱ سپتامبر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۱۱ ذکر شده است. احتمالا برای اینکه حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه افزایش یابد، رژیم اسرائیل حمله ۱۱ سپتامبر را به آمریکا اطلاع نداده است. رژیم اسرائیل گرگ صفت است و جایی که منافعش در میان باشد دوست و دشمن برایش تفاوتی ندارد. به تفاوت رقم صفر درباره بنیامین نتانیاهو اشاره گردید. در مقاله بیان شده که در سوره یوسف کلمات بنیامین و گرگ و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات یوسف و گرگ و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات یوسف، سرائیل و گرگ و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک و گرگ و در باب ۱ کتاب مقدس حبقوق و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در باب ۱۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه گرگ وجود دارد. در پستی از الهی قمشه که در مقاله آمده ایشان به یوسف(ع) و گرگ اشاره می‌کنند. در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف و الهی ذکر شده‌اند. بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار به ماجرای یوسف(ع) و گرگ اشاره می‌کند. اگر این بیت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۹۳ ذکر شده است.

گرگ را بر پیرهن گویا کند *** وز دم پیراهنی بینا کند

سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس رومیان و در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمات اسرائیل و بنیامین و در آیه ۱:۱ کتاب مقدس ارمیا و در آیه ۱۱:۱۰ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۱۰۱۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۱۱ و ۱۱:۱۰ مشترک هستند. در زیر خبری از مگ ایران با عنوان «نتانیاهو: حادثه ۱۱ سپتامبر به نفع اسرائیل بود» آمده که برای سال ۱۳۸۷ خورشیدی است. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام اعداد ۱۳۸۷ و ۱۷۳۸ مشترک هستند. نتانیاهو و رژیم اسرائیل درباره حمله ۱۱ سپتامبر به آمریکا خیانت کردند. سوره یوسف درباره خیانت برادران یوسف(ع) است. آمریکا و رژیم اسرائیل نیز در ظاهر برادر هستند. خیانت متضاد وفاداری است. «یوسف کنعان(ع) نماد وفاداری است.» اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در آیه ۱۱۱ سوره توبه به وفا اشاره شده است. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها که آدرس آن در ادامه آمده بیان شده که در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شعاع و ماه و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات شعاع و مه ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده که شعاع استوایی ماه ۱/۱۷۳۸ کیلومتر است. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام این دو عدد مشترک هستند. یوسف(ع) به ماه کنعان معروف است. در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» کلمه ماه وجود دارد. اگر متن شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۷۳۱ می‌شود. خداوند چهره یوسف(ع) را بسیار زیبا آفریده تا زنان به دنبالش باشند و وفاداریش برای مردم روشن شود. در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف، خورشید، مه و سجده ذکر شده‌اند. در آیه ۴ سوره یوسف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «چنين بود كه يوسف به پدرش گفت پدر جان من در خواب يازده ستاره ديدم، و خورشيد و ماه را، ديدم كه به من سجده مى‏كنند» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۲ می‌شود. شعاع ماه 273/0 برابر شعاع زمین است. گردش ماه به دور زمین یک دوره تقریبی 3/27 روزه دارد. در مقاله عدد ۲۷۳ ذکر شده است. در آیه ۴ سوره یوسف عدد ۱۱ وجود دارد. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دو، گروگان، دیگر و ما ذکر شده‌اند. در زیر خبری از رادیو فردا با عنوان «تحویل جسد دو گروگان اسرائیلی دیگر؛ ویتکاف: حمله به قطر حس «کمی خیانت» به ما داد» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. این خبر نیز خیانتکار بودن رژیم اسرائیل را نشان می‌دهد. اگر کلمه بنیامین را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. در آیه ۹:۱ کتاب مقدس اول سموئیل و در آیه ۱:۱۹ کتاب مقدس عوبَدیا کلمه بنیامین وجود دارد. حمله ۱۱ سپتامبر ۱۱/۹ خوانده می‌شود. در آیه ۲۰۳۵ کتاب مقدس داوران کلمه بنیامین وجود دارد. اگر کلمه نتانیاهو را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳ می‌شود. در مقاله عدد ۵۲۳ ذکر شده است. بین عددهای ۵۲۳ و ۲۰:۳۵ سه رقم مشترک هستند. در آیه ۱۹:۱۴ کتاب مقدس داوران کلمه بینامین وجود دارد. در مقاله عدد ۱۴۱۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۱۹ و ۱۹:۱۴ مشترک هستند. در آیه ۱۰:۲۱ کتاب مقدس اول سموئیل کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۱:۰۲، ۱۲۱۰ و ۲۰۱۱ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۲۰:۱۷ کتاب مقدس داوران کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۷۰۲، ۱۷۲۰ و ۲۱۰۷ ذکر شده‌اند. ارقام این اعداد مشترک هستند. در آیه ۱۷:۲۶ کتاب مقدس ارمیا کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۱۷۲۶ ذکر شده است. در آیه ۳۲:۷ کتاب مقدس ارمیا کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۳۲۷ ذکر شده است. در آیه ۳۷:۱۲ کتاب مقدس ارمیا کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۱۳۷۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۷۲ و ۳۷:۱۲ مشترک هستند. در آیه ۴۳:۱۴ سفر پیدایش تورات کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله به سفر پیدایش تورات و عددهای ۱۳۴۴، ۱۴۳۴ و ۱۴۴۳ اشاره شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۴۳:۱۵ سفر پیدایش تورات کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۵۳۴ و ۳۱۵۴ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء و در آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس ایوب کلمه رشوه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه رشوت و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات رشوه و سرائیل و در مقاله کلمه فساد ذکر شده است. در توضیحات بنیامین نتانیاهو در ویکی‌پدیا بیان شده: «دادستانی کل اسرائیل همچنین بنیامین نتانیاهو را به مشارکت در یک پرونده فساد تازه متهم کرده است. یودیت تیروش از دفتر دادستانی کل اسرائیل در دادگاهی در تل‌آویو گفته است، نتانیاهو مظنون است که به یک شرکت مخابراتی وعده داده در صورت باز کردن «یک صفحه اینترنتی و گزارش‌دهی بهتر» می‌تواند از طریق وزارت ارتباطات، مزایای حقوقی دریافت کند. دادستانی کل اسرائیل مورد جدید اتهامی نتانیاهو را از «موارد بسیار سنگین» در زمینه «رشوه و رشوه‌خواری» نامیده است.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳۱۰ و ۱۷۰۲ می‌شود. اگر از عدد ۲۷۳۱۰ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۲۷۳۱ می‌رسیم. آیه ۱۱ سوره بقره و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «و چون آنان را گویند که فساد در زمین نکنید، گویند: تنها ما کار به صلاح کنیم.» » در این آیه به فساد اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۳۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۱۳۷ و ۲۷۳۱ مشترک هستند. آیه ۱۱ سوره بقره و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏ گويند ما خود اصلاحگريم» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۴ ذکر شده است.

در مقاله بیان شده که در بیت‌های زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات سرائیل و رشوه ذکر شده‌اند. اگر بیت‌های زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۸۱۲۳ می‌شود. بنیامین نتانیاهو متولد سال ۱۳۲۸ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۸۱۲۳ مشترک هستند.

مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد *** وآن کودک ناشسته لب از شیر خبر داد

جاسوس پس پرده پی راز نهفتن *** قاضی همه جا در طلب رشوه گرفتن

در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۴ حافظ و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی و در شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی کلمه حبیب وجود دارد. مالک ساختمان پلاسکو حبیب الله القانیان بود. در ویکی‌پدیا بیان شده که صادق خلخالی به اتهام جاسوسی به نفع رژیم اسرائیل ایشان را در زندان قصر به اعدام محکوم کرده و تیرباران شده است. در مقاله به تیرباران شدن در زندان قصر اشاره شده است. در توضیحات حبیب الله القانیان در ویکی‌پدیا بیان شده: «در دادگاه به اسنادی اشاره شد که ساواک پیرامون ارتباط وی و بسیاری دیگر از سران یهودیان ایران با اسرائیل داشته و به سرمایه‌گذاری‌های گسترده در آنجا پرداخته بودند.» در مقاله به ساواک اشاره شده است. در مقاله کلمات روزنامه و اطلاعات و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه اطلاعات و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه سرمایه ذکر شده است. در توضیحات حبیب الله القانیان روزنامه اطلاعات با عنوان «۲ سند درباره همکاری القانیان با صهیونیسم» آمده است. در روزنامه اطلاعات به سرمایه گذاری القانیان در اسرائیل اشاره شده است. دادگاه به دلیل سرمایه‌گذاری القانیان در اسرائیل به ایشان اتهام جاسوسی وارد کرده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه تهمت وجود دارد. در روزنامه اطلاعات عدد ۲۵۱۵۳ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵۱۲ و ۲۵۱۵۳ مشترک هستند. در روزنامه اطلاعات آگهی پوکه معدنی در شیراز آمده است. در آیه ۲ سوره‌های سبا و زلزال کلمه معادن و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه معدن و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در مقاله کلمه شیراز ذکر شده است. آرامگاه حافظ در شیراز است. اگر متن غزل ۴ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ می‌شود. در غزل ۴ حافظ کلمه حبیب وجود دارد. در توضیحات حبیب الله القانیان در ویکی‌پدیا بیان شده: «برج شیمشون، ساختمان بورس الماس اسرائیل در شمال تل‌آویو را هم القانیان ساخته‌است». در مقاله کلمات برج، الماس و اسرائیل ذکر شده‌اند. 

30-17- استیون جونز

در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در خبر مگ ایران و در مقاله به دانشگاه اشاره شده است. در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پروفسور و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه فیزیک و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات فیزیکدان و ماده وجود دارند. در ویدئو «حقایق ناگفته از حادثه ۱۱ سپتامبر» بیان شده که استیون جونز پروفسور فیزیک آمریکایی باور دارد که عامل اصلی فرو ریختن برج‌های دوقلو استفاده از ماده منفجره ترمایت بوده که حرارتش می‌تواند فولاد را ذوب کند. اگر عبارت «استیون جونز» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. اگر عبارت «مرکز تجارت جهانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. اگر عبارت «حملات ۱۱ سپتامبر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در صفحه ۱۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که درباره حمله ۱۱ سپتامبر کفر و حقیقت‌پوشی صورت گرفته است. در صفحه ۱۱ کتاب نشانه‌ها و در مقاله بیان شده که کافران مانند دخان یا دود حقیقت را می¬پوشانند. سوره دخان سوره 44 قرآن است. در ادامه عکس ویدئو «حقایق ناگفته از حادثه ۱۱ سپتامبر» آمده که در آن دود مشخص است. مدت زمان این ویدئو ۳:۱۸ است. کتاب «دانشمند آمریکایی» نوشته امرسون نویسنده آمریکایی است. امرسون متولد سال ۱۸۰۳ میلادی است. حمله ۱۱ سپتامبر در سال ۱۳۸۰ خورشیدی صورت گرفته است. در ویدئو «حقایق ناگفته از حادثه ۱۱ سپتامبر» و در ترجیع بند ۱ مولانا و شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۱۱ کتاب عطیه برتر و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی به بهار اشاره شده است. در مقاله به ملک الشعراء بهار اشاره شده است. 

30-18- اعضای سابق نیروهای ویژه بریتانیا سکوت خود را درباره «جنایات جنگی» هم‌رزمانشان شکستند

در زیر خبری از بی‌بی‌سی با عنوان: «اعضای سابق نیروهای ویژه بریتانیا سکوت خود را درباره «جنایات جنگی» هم‌رزمانشان شکستند» آمده است. اگر عنوان این خبر با به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که حمله ۱۱ سپتامبر در سال ۱۳۸۰ خورشیدی صورت گرفته است. بین عددهای ۳۱۸ و ۱۳۸۰ سه رقم مشترک هستند. در مقاله مطالبی درباره نقش رژیم انگلیس در حمله ۱۱ سپتامبر بیان شده است. در خبر بی‌بی‌سی به جنگ افغانستان اشاره شده که به دلیل حمله ۱۱ سپتامبر صورت گرفته است. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «پانوراما همچنین برای نخستین بار فاش می‌کند که در دوران نخست‌وزیری دیوید کامرون، او بارها از اتهامات مربوط به کشتار غیرنظامیان به دست نیروهای ویژه بریتانیا در افغانستان مطلع شده بود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۰۲۵ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۰۵۲۳ و ۲۱۳۵۰ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «یکی از شاهدانی که در یگان اس‌ای‌اس خدمت کرده بود، گفت کشتن می‌توانست به «کاری اعتیادآور» تبدیل شود و افزود برخی از اعضای این یگان نخبه در افغانستان «مفتون این احساس شده بودند». او گفت «تعداد زیادی قاتل روان‌پریش» آنجا بود. او گفت: «در بعضی عملیات‌ها، نیروها وارد ساختمان‌های شبیه مهمان‌خانه می‌شدند و همه افراد حاضر را می‌کشتند. به محض ورود، به همه کسانی که در آنجا خواب بودند شلیک می‌کردند. کشتن آدم‌ها در خواب قابل توجیه نیست.»» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۷۲ و کلمات شاهد، خدمت، افغانستان، کشتن، اعتیاد، روان، ساختمان، آدم و خواب و در مقاله کلمه مهمان وجود دارند. کتاب مهمانی یا ضیافت اثر افلاطون است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات مهمانی، ضیافت، تاج و تخت ذکر شده‌اند. سریال بازی تاج و تخت با اقتباس از کتاب «ضیافتی برای کلاغ‌ها» ساخته شده است. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «سرباز سابقی که در نیروهای ویژه اس‌بی‌اس خدمت کرده بود، به بی‌بی‌سی گفت که پس از کنترل یک منطقه، چندین سرباز وارد آنجا می‌شدند و هر کسی را که روی زمین می‌دیدند می‌کشتند، اجساد را بررسی می‌کردند و اگر کسی هنوز زنده بود، کارش را تمام می‌کردند. او گفت: «انتظار همین کار می‌رفت، چیز پنهانی نبود. همه می‌دانستند.»» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۶ و ۱۱۰۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۹۶ و ۱۱:۰۲ کلمات سرباز، سابق، خدمت، اجساد، زمین و زنده و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه سربازی و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه سربازان وجود دارد. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۲۹۳۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره انفال ۱۲۱۰ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۱۰۲ و ۱۲۱۰ مشترک هستند. در سوره انفال کلمات سابق، نیرو، ویژه، کرده، بود، گفت، پس از، یک، چند، وارد، آنجا، شدند، هر کس، را که، روی، زمین، دیدید، کشتن، اگر، کسی، زنده، بود، کارش، را، تمام، می‌کردند، او، گفت، کار، رفتن، چیز، نبود، همه و می‌دانستند ذکر شده‌اند. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «طبق شهادت‌ افراد، اعضای رده پایین‌تر تیم‌های تهاجمی، از نیروهای باسابقه‌تر اس‌ای‌اس دستور می‌گرفتند که بازداشتی‌های مرد را بکشند. آنها دستوراتی شبیه این می‌دادند که «او با ما به پایگاه برنمی‌گردد» یا «مطمئن شو که این بازداشتی از محل عملیات خارج نمی‌شود».» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۱۴ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱۴ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات نیرو و پایگاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نیروی، دستور، مرد، کشت، او، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دستور، گرفتند، مرد، بکشت و او و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» کلمات مرد و پایگاه و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه پایگاهی وجود دارد. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «یک افسر سابق اس‌ای‌اس گفت: «یک نارنجک تقلبی همراه خود به محل عملیات می‌بردند که قابلیت انفجار نداشت.» کهنه‌سرباز دیگری گفت که نیروها تفنگ‌های کلاشینکف با قنداق تاشو حمل می‌کردند، چون هم راحت‌تر در کوله‌پشتی‌شان جا می‌شد و هم «راحت‌تر می‌شد آن‌ها را به محل عملیات برد و کنار جسد قرار داد».» در ادامه مقاله به سلاح کلاشینکف اشاره شده است. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «دکتر رنگین دادفر سپنتا، مشاور سابق امنیت ملی افغانستان، به پانوراما گفت آقای کرزی «همواره و به دفعات این موضوع را مطرح کرده بود». او گفت که آقای کامرون نمی‌توانست هیچ تردیدی داشته باشد که اتهاماتی درباره کشته شدن غیرنظامیان، از جمله کودکان، در جریان عملیات‌های نیروهای ویژه بریتانیا مطرح بوده است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۶۲ می‌شود. در مقاله عدد ۷۶۲ و کلمه کلاشینکف و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات اخبار و رنگین و در غزل ۱ حافظ کلمه رنگین و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات رنگ و طفل و در قصیده ۴ سنایی کلمات خبر، سابق و طفلان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات کشته و کودک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات رنگ، داد، فر، گفت، کشت، کودک، نیروی و ویژه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات گفتی، بکشت، کودک و ویژگان و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه بچه و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه کودک و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۱۷۱۲ صائب تبریزی و در غزل ۱۱ فضولی و در مثنوی ۱ نسیمی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۹۴ عراقی کلمه طفل وجود دارد. اگر متن غزل ۱ فروغی بسطامی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۴ و ۱۴۹۹ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات داد، فر، گفت، کشته، کودک، زابلستان، کابلستان و بکابل ذکر شده‌اند. زابلستان و کابلستان از شهرهای افغانستان هستند. در برگ ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها که آدرس آن در ادامه مقاله آمده بیان شده که مختصات شمالی افغانستان در ویکی¬پدیا ۳۴۳۱ ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۴۴۳ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها توضیحات افغانستان در ویکی‌پدیا آمده که در بالای آن عبارت «۲۷۱ زبان» نوشته شده است. اگر عبارت «حمله ۱۱ سپتامبر معمایی که هنوز حل نشده است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۱۰ ذکر شده است. در بیت زیر از قطعه ۱ خاقانی کلمات معما و ابجد ذکر شده‌اند. اگر کلمه معما را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. 

معمّا بر از ابجد آمد به معنی *** چو معنی که هم برتر آمد ز اسما

31- شارمهد

31-1- جمشید و جمشید شارمهد همنام هستند

در مقاله به جمشید و ۲۷۱ اشاره شده است. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها که آدرس آن در ادامه مقاله آمده بیان شده: «جمشید و جمشید شارمهد همنام هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها به نقل از ویکی‌پدیا بیان شده: «جمشید شارمهد فعال سیاسی ایرانی-آلمانی و از اعضای انجمن پادشاهی ایران بود که مدیریت رادیو تندر را پس‌از ناپدیدشدن فرود فولادوند بر عهده داشت.» در مقاله کلمات جمشید، فعال، سیاسی، اعضا، انجمن، پادشاهی، ایران، مدیریت، رادیو، رعد یا تندر، فرود و فولادوند و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در مقاله کلمه انجمن وجود دارد. در مقاله به سوره رعد یا تندر اشاره شده است. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که شماره نزول سوره رعد یا تندر ۹۶ است. جمشید شارمهد در ۶۹ سالگی اعدام شده است. ارقام عددهای 69 و 96 مشترک هستند. اعدام مغایر با حقوق بشر است. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که حرف مقطعه المر در ابتدای سوره رعد و منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی برده-داری و نژادپرستی هستند. در مقاله نیز این موضوع بیان شده است. صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که شماره نزول سوره کهف ۶۹ است. سوره کهف ۱۱۰ آیه دارد. در مقاله عدد ۱۱۰ و ادامه عدد ۱۱۰۰ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که در سوره کهف یا یاران غار به ذوالقرنین اشاره شده است. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها تاریخ امروز از سایت Time.ir آمده است. از این تاریخ در همان روز عکس گرفته شده و در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها قرار داده شده است. تاریخی که در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها آمده مصادف با روز کوروش کبیر و اعدام جمشید شارمهد است.

31-2- دفاع از محکومین به اعدام خیزش سراسری ایران

در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها اطلاعیه زیر از استاد طاهری با عنوان «دفاع از محکومین به اعدام خیزش سراسری ایران» آمده است. اگر عنوان این اطلاعیه را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۰، ۱۷۲ و ۱۲۷ می‌شود. در این اطلاعیه به سعید شیرازی از بازداشت شدگان خیزش سراسری ایران اشاره شده است. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها به بمب‌گذاری جمشید شارمهد در شیراز اشاره گردیده است. 

31-3- جمشید شارمهد غیرنظامی‌ها و کودکان را کشته است.

جنایت شارمهد با عملکرد مردم در خیزش سراسری ایران هیچ تناسبی ندارد. «جمشید شارمهد غیرنظامی‌ها و کودکان را کشته است.» اگر این جمله را به عدد ابجدهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ و ۱۰۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۷۲ و ۱۰۹ ذکر شده‌اند. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که در صفحه ۴۴ کتاب نور اطلاعیه بعد از اطلاعیه «دفاع از محکومین به اعدام خیزش سراسری ایران» در سایت استاد طاهری با عنوان «روز جهانی کودک» آمده است. اگر عبارت «روز جهانی کودک» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. در مسمط ۱ ادیب الممالک و در مقاله کلمات روز، جهان و کودک ذکر شده‌اند. مردم برای خواندن نماز به حسینیه سیدالشهدا شیراز رفته بودند. در سوره رعد و در مقاله کلمه نماز وجود دارد. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها اوقات شرعی شهر شیراز آمده که اذان مغرب ساعت ۱۷:۳۲ است. در مقاله عددهای ۱۲۳۷ و ۱۲۷۳ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. در صفحه ۵۳۲ کتاب نور اوقات شرعی شیراز آمده که اذان صبح ساعت ۵:۳۲ و نیمه شب شرعی ساعت ۲۳:۲۵ و اذان ظهر ساعت ۱۲:۰۷ و اذان مغرب ساعت ۱۷:۳۵ است. در مقاله عددهای ۵۳۲، ۲۳۲۵، ۱‍۲۰۷ و ۱۳۷۵ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷:۳۵ مشترک هستند. اوقات شرعی که در صفحه ۵۳۲ کتاب نور آمده برای ۱۹/۱۰ سال خورشیدی است. در مقاله عدد ۱۰۱۹ ذکر شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روز، جهان و کودک ذکر شده‌اند. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که در سایت استاد طاهری بعد از اطلاعیه «روز جهانی کودک» اطلاعیه‌ای با عنوان «انحلال انجمن های عرفان کیهانی حلقه در ایران» قرار دارد. اگر عنوان این اطلاعیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸۶ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۶۸ و ۶۱۸۳ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در این اطلاعیه کلمات امروز و انجمن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات امروز، انجمن، نام، سیمرغ و در مقاله کلمات ناظم، سیمرغ، اعضا، اصلی و انجمن و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات سیمرغ و اصل و در غزل ۱۷۲ سعدی و در آیه ۱۲:۱۷رشن یشت اوستا کلمه سیمرغ وجود دارد. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها به نقل از توضیحات انجمن پادشاهی در ویکی¬پدیا بیان شده ناظم اشمیت (با نام مستعار «سیمرغ») از اعضای اصلی انجمن است. 

31-4- جمشید شارمهد، شهروند ایرانی-آلمانی، اعدام شد

در توضیحات جمشید شارمهد در ویکی‌پدیا بیان شده: «به گفته آنان جمشید شارمهد قرار بوده برای کار به دبی و سپس هند برود که به‌دلیل کرونا سفرش با مشکل مواجه شد. دختر او در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید بعد از نشان دادن ردیاب گوشی در عمان، دیگر از او خبری نمی‌گیرند. به گفته دخترش او مشکل قند و دیابت دارد و بدون مصرف قرص نمی‌تواند «پاهایش را حرکت دهد».» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۰۱۱ و کلمات جمشید، هند، کرونا، سفر، عمان و بی‌بی‌سی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات جمشید، سفر، هند، عمان و پا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مشکل، قرص و پای و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در قصیده ۱ نظام قاری و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه قند و در ترجیع بند ۱خاقانی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه قرص وجود دارد. اگر کلمه شارمهد را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. در مقاله به کرونا و کووید ۱۹ اشاره شده است. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها به نقل از توضیحات شارل دو مونتسکیو در ویکی¬پدیا بیان شده «شهرت سریع منتسکیو با نوشتن «نامه‌های ایرانی» در سال ۱۷۲۱ میلادی بالا گرفت.» ارقام عددهای ۲۷۱، ۷۲۱ و ۱۷۲۱ مشترک هستند. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که شارل دو مونتسکیو متولد سال ۱۱۰۰ قمری است. در مقاله عددهای ۱۱۰۰ و ۱۷۲۹ ذکر شده‌اند. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها به نقل از ویکی¬پدیا بیان شده که شارل دو مونتسکیو در سال ۱۷۲۹ در بریتانیا اقامت داشته است. اگر عبارت «دو مونتسکیو» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمه شال وجود دارد. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها جمله‌ای تصادفی از سایت Time.ir به نقل از شال دو مونتسکیو آمده که بیان می‌کند: «آبادی یک کشور از روی میزان آزادیش سنجیده می‌شود، نه از روی حاصلخیزیش» در این جمله و در برگ ۲۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه میزان وجود دارد. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها عکسی از خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «جمشید شارمهد، شهروند ایرانی-آلمانی، اعدام شد» آمده که نشان می‌دهد ۲ ساعت بعد از انتشار خبر از آن عکس گرفته شده است. این عکس در زیر نیز آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می¬شود. ساعت خبر ایران اینترنشنال 7:12 است. 

31-5- پرونده بمب‌گذاری حسینیه سیدالشهدا شیراز

در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی دوشنبه ۲۱ اسفند گزارش داد که حکم این جریمه نقدی در پرونده‌ای که «پرونده بمب‌گذاری حسینیه سیدالشهدا شیراز» خوانده شده، صادر شده است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۸۴ و ۴۸۶ می¬شود. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها و در مقاله بیان شده که ساعت ۸:۴۶ اشتباه است و حمله ۱۱ سپتامبر در ساعت ۸:۴۵ انجام شده است. ارقام عددهای 486، 684 و ۸:۴۶ مشترک هستند. سوره رعد 845 آیه دارد. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که در غزل 458 حافظ کلمه جمشید وجود دارد. ارقام عددهای ۴۵۸ و ۸۴۵ مشترک هستند. اقدام جمشید شارمهد شبیه جنایت رژیم انگلیس، رژیم عربستان، گروه القاعده، حمله ۱۱ سپتامبر و بمب‌گذاری برج‌های دو قلو تجارت جهانی آمریکا و شبیه جنایت رژیم سپاه و خامنه¬ای و بمب‌گذاری ساختمان پلاسکو بوده است. در توضیحات مونتسکیو در ویکی‌پدیا بیان شده مونتسکیو بر این باور بود که شورش و خون‌ریزی کاری از پیش نمی‌برد. جمشید شارمهد می‌خواسته که با قتل و عام مردم رژیم را تغییر دهد! در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که در بالای توضیحات جمشید شارمهد در ویکی‌پدیا عبارت «۱۱ زبان» نوشته شده است. زمانی که از این موضوع عکس گرفته شده عبارت «۱۱ زبان» نوشته شده و ممکن است اکنون تغییر کرده باشد. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها به نقل از توضیحات «بمب‌گذاری ۱۳۸۷ شیراز» در ویکی¬پدیا بیان شده: «به گفته رسانه‌ها بمب ۸ پوندی منفجر شده ساخت انگلیس و کنترل از راه دور و برای کشتن هزار نفر کافی بوده‌است اما کار گذاشتن بمب در کنار ستون و نحوه ریزش ساختمان تلفات را محدود کرده‌است.» در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات جمشید و ستون ذکر شده‌اند. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها و در مقاله بیان شده که در آیه 2 سوره رعد یا تندر برافراشتن آسمان¬ها بر ستون¬هایی که دیده نمی¬شوند بیان شده است. منظور از ستون¬هایی که دیده نمی¬شوند، شتاب جاذبه یا نیروی گرانش است که سیارات، ستاره‌ها، کهکشان‌ها، سحابی¬ها و کیهان را از غبار شکل می‌دهد. در آیه 17 سوره رعد به ذوب آهن یا فولاد اشاره شده است. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد 172 را ایجاد می¬کنند. در مقاله به نقل از ویکی¬پدیا بیان گردید «جمشید شارمهد فعال سیاسی ایرانی-آلمانی و از اعضای انجمن پادشاهی ایران بود که مدیریت رادیو تندر را پس‌از ناپدیدشدن فرود فولادوند بر عهده داشت.» در این مطلب کلمات تندر یا رعد و فولادوند ذکر شده‌اند. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها و در مقاله به فیلم مستند شبکه من و تو، دمای ذوب آهن یا فولاد، شتاب جاذبه یا نیروی گرانش، زمان سقوط سقف¬های ساختمان پلاسکو و برج-های دو قلو آمریکا و بمب¬گذاری در آن¬ها اشاره شده است. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها به نقل از توضیحات «بمب‌گذاری ۱۳۸۷ شیراز» در ویکی¬پدیا بیان شده: «وزیر اطلاعات ارتباط داشتن بمب‌گذاری با گروه‌های اسلامی (خصوصاً با توجه به تهدیدات القاعده) را رد کرد و آن را به گروه‌های سلطنت طلب و با حمایت «کشورهای داعیه دار حقوق بشر و دفاع از حقوق ملتها و ضدتروریسم» نسبت داد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳ می‌شود. در مقاله عدد ۵۲۳ و کلمات وزیر، اطلاعات، بمب‌گذاری، تهدید، القاعده، سلطنت و حقوق بشر ذکر شده‌اند. اگر عبارت «بمب‌گذاری ۱۳۸۷ شیراز» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۳ و ۷۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۴۹۳ و ۷۱ ذکر شده‌اند. اگر عبارت «پرونده بمب‌گذاری حسینیه سیدالشهدا شیراز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۲۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۲۳۱۸ مشترک هستند.

31-6- محمدباقر قالیباف و حسین نجات، هاشمی رفسنجانی را به قتل رساندند.

در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها به نقل از توضیحات «بمب‌گذاری ۱۳۸۷ شیراز» در ویکی¬پدیا بیان شده: «هاشمی رفسنجانی نیز گفت: «گرچه مسئولان امنیتی در روزهای اول منکر بودند که این تخریب است، شاید به خاطر مصالحی که خود تشخیص داده بودند، و ظلم کردند به مردمی که آنجا مجروح شدند، ۲۰۰ نفر آسیب دیدند و کسانی که واقعاً شهید شده بودند آن‌ها را شهید نشناختند، ولی خب وزیر اطلاعات دیروز مسئله را حل کرد و گفت تخریب است و یک عقده از دل مردم شیراز که می‌دیدند نظریه اول درست نیست، باز کرد.»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۸ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۹۸ و ۲۰۰ و کلمات مجروح، آسیب، شهید، روز، اول، وزیر، اطلاعات، عقده، دل، شیراز، نظریه و اول و در شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه آسیب ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۹۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۸ و ۱۳۱۹۸ مشترک هستند. آرامگاه سعدی در شیراز است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات اکبر، هاشمی، روز، ظلم، جراحت، شهیدان و دل ذکر شده‌اند. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که ساختمان پلاسکو را منفجر کردند تا علی شمخانی را بترسانند که پیگیر قتل اکبر هاشمی رفسنجانی نشود و قتل رفسنجانی به حاشیه رود و فراموش شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه فرامش ذکر شده است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه زم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در مقاله کلمه بیژن وجود دارد. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها به ویدئو مصاحبه بیژن فرهودی با روح الله زم با عنوان «افشاگری های روح الله زم درباره قتل هاشمی رفسنجانی» از کانال شبکه رسانه¬ای بیان اشاره شده که در آن روح الله زم بیان می¬کند که شورای امنیت ملی و علی شمخانی نمیدانسته که محمدباقر قالیباف و حسین نجات، اکبر هاشمی رفسنجانی را به قتل رساندند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، اکبر، هاشمی حسین، قتل و یمین و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات باقر، حسین و نجات ذکر شده‌اند. اگر عبارت «محمدباقر قالیباف و حسین نجات، هاشمی رفسنجانی را به قتل رساندند.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. در خبر زیر از ایران اینترنشنال به روح الله زم اشاره شده است. در خبر زیر از ایران اینترنشنال کلمات روح الله زم و نجات و در مقاله کلمات نجات و قالی ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده که آرم سینه محمد باقر قالیباف چتربازی درجه یک است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ نظام قاری در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه آرم و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات جنگ، افراسیاب و آرم و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در قصیده ۱ حافظ کلمه چتر و در قصیده ۱ میلی کلمات سینه و چتر وجود دارند. در ویدئو مصاحبه روح الله زم با بیژن فرهودی از کانال شبکه رسانه¬ای بیان به شعار «ای آنکه مذاکره شعارت استخر فرح در انتظارت» اشاره شده است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در مثنوی ۱ نسیمی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمه بیان و در مسمط ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه بیژن و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات اکبر، شعار، انتظار و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات شعار، دیبا، پهلو و قتل و در مقاله کلمات استخر و فرح ذکر شده‌اند. کلمه دیبا به ملکه فرح دیبا پهلوی اشاره می‌کند. در ویدئو مصاحبه روح الله زم با بیژن فرهودی بیان می‌شود که اکبر هاشمی رفسنجانی را در استخر مجمع تشخیص مصلحت نظام غرق کردند که به استخر فرح مشهور است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات اکبر، هاشمی، غرقه و قتل و در مقاله کلمات استخر، فرح و نظام و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات دیبا و نظام و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه مصلحت و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات بیژن و غرقه در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه مغرق یا غرق وجود دارد. در مقاله «لذت حقیقت» که آدرس آن در ادامه آمده مطالبی درباره قتل اکبر هاشمی رفسنجانی بیان شده است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه لذات و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات لذات و لذت و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱۱ حافظ و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه لذت و در مقاله کلمه حقیقت ذکر شده است. اگر عبارت «لذت حقیقت» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. اگر کلمه شمخانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۰۱ و ۱۱۰۰ مشترک هستند. در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات جمشید و دندان و در مقاله کلمه دندان ذکر شده است. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها ذکر شده که خبر ایران اینترنشنال بیان می‌کند جمشید شارمهد در تماسی کوتاه به همسر خود گفته بود تنها دو دندان برایش باقی‌ مانده اما به دلیل ریختن دندان‌هایش اشاره نکرده است. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه¬ها به خبری از سایت شب¬تاب با عنوان «رضا ملک : قاتل هاشمی رفسنجانی، یک تکاور غواص از «گارد آهنین» مجتبی خامنه ای است.» اشاره شده که بیان می‌کند: «قاتل موقع خروج از استخر بعلت عجله ، لیز خورده و دندانش صدمه دیده.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۴ و کلمات رضا، ملک، آهن، خروج، استخر، دندان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رضا، ملک و آهنین و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات ملک و آهن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه آهن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید، خبر و تکاور و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات شب، تگاور، پادشا و کاووس و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات ملک، تعجیل و دندان و در باب ۲ کتاب مقدس جامعه کلمه استخر و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات غواص و دندان و در قصیده ۱۱۱ سنایی و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمه غواص و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، رضا، ملک، قتل، اکبر، هاشمی، آهنین، مجتبی، خامه و دندان وجود دارند. در مقاله بیان شده که کلمات خامه و خامنه‌ای شبیه هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات شب، تگاور، غرقه و بیژن ذکر شده‌اند. در مقاله ذکر شده که در ویدئو مصاحبه روح الله زم با بیژن فرهودی بیان می‌شود که اکبر هاشمی رفسنجانی را در استخر مجمع تشخیص مصلحت نظام غرق کردند که به استخر فرح مشهور است. اکبر هاشمی رفسنجانی از فرماندهان عملیات کربلای ۴ بوده که توسط غواصان در اروندرود صورت گرفت. در توضیحات دجله در ویکی‌پدیا بیان شده: «دِجله رودی است که از دامنه‌های جنوبی رشته‌ کوه توروس در شرق ترکیه سرچشمه می‌گیرد. پس از ورود به کشور عراق از میان شهرهای بزرگی چون بغداد و موصل عبور کرده به فرات و سرانجام هر دو به کارون می‌پیوندد که اروندرود را تشکیل می‌دهند و در پایان به خلیج فارس سرازیر می‌شوند.» در قصیده ۴ سنایی عبارت کوه دجله وجود دارد. در ادامه مقاله به ترکیه، عراق و خلیج فارس و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع به فرات اشاره شده است. در ویکی‌پدیا حداکثر تخلیه رود دجله ۹۸۱۳۹ فوت مکعب بر ثانیه ذکر شده است. در مقاله متنی از هاشمی رفسنجانی آمده و بیان شده که اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۸ و ۹۸۱۳۹ مشترک هستند. در این متن عدد ۲۰۰ وجود دارد. در ویکی‌پدیا بیان شده که ارتفاع اروندرود طول اروندرود ۲۰۰ کیلومتر و ارتفاع آن ۴ متر است. در مقاله عدد ۴ ذکر شده است. خبر سایت شب‌تاب برای سال ۲۰۱۷ میلادی است. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۲۰۱۷ میلادی به قتل رسیده است. در مقاله عدد ۲۰۱۷ ذکر شده است. 

31-7- مرگ او، مصداق ناپدیدسازی قهری است

در غزل ۴ حافظ کلمه غزال وجود دارد. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «اطلاعات مبهم درباره چگونگی مرگ شارمهد؛ غزاله شارمهد: به آلمان گفته‌اند او مرد» آمده که بیان می‌کند: «به گفته این حقوقدان، ممکن است شارمهد در اثر شکنجه در زندان جان خود را از دست داده باشد یا حتی به دست مقامات و ماموران امنیتی در زندان کشته شده باشد: «اگرچه شواهد و مدارکی در دست نیست اما هم ربوده شدن و هم مرگ او، مصداق ناپدیدسازی قهری است.»» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 13404 می¬شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. بین عددهای ۱۴۴۳ و ۱۳۴۰۴ چهار رقم مشترک هستند. در سوره قصص کلمات خبر، اطلاع، درباره، چگونه، گفته، او، مرد، آمده، که، بیان، می‌کند، به، گفته، این، در، اثر، جان، خود را، از، دست، داده، باشد، یا، به، دست، مقام، ماموران، امنی، اگر، چه، شاهد، در، دست، نیست، اما، هم، ربوده، شدن، او، صدق و است و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات جان، خود، دست، داد، مقام، شاهد، صدق، ناپدید و قهر ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۴۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۴۰۴ و ۳۱۴۴۰ مشترک هستند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، مرگ، جان، مقامشان، کشته، قهر و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه قهر و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر، مقام و قهر و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات قهر و شکنج و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه شکنج و در مقاله کلمه شکنجه ذکر شده است. در صفحه ۲۷۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که جمشید شارمهد متولد سال ۱۳۳۴ خورشیدی است. اگر عبارت «مرگ او، مصداق ناپدیدسازی قهری است» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. ساعت به روز شده خبر ایران اینترنشنال ۱۲:۰۱ است. در مقاله عدد ۱۲۰۱ ذکر شده است. در کتاب نشانه‌ها این خبر با عنوان «اطلاعات مبهم‌ از سرنوشت جمشید شارمهد؛ غزاله شارمهد: گفتند او مرد» آمده است. شبکه ایران اینترنشنال بعدی از مدتی عنوان خبر را تغییر داده و ساعت به روز شده نیز به تبع آن تغییر کرده است. اگر عبارت «اطلاعات مبهم درباره چگونگی مرگ شارمهد؛ غزاله شارمهد: به آلمان گفته‌اند او مرد» و عبارت «اطلاعات مبهم‌ از سرنوشت جمشید شارمهد؛ غزاله شارمهد: گفتند او مرد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۵۲۳ می شود. در مقاله عدد ۵۲۳ ذکر شده است. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «شارمهد به وب‌سایت ایران‌اینترنشنال گفت پس از انتشار گزارش‌های خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، از دولت‌های آمریکا و آلمان با او تماس گرفته‌اند اما هیچ حرفی برای گفتن نداشته‌اند چون برای نجات پدرش «تلاش موثری» انجام نداده‌اند.» احتمالا دلیل اینکه آمریکا و آلمان تلاش موثری انجام ندادند این بوده که می‌دانستند که جمشید شارمهد مقصر است.

31-8- فیلم محاکمه جمشید شامهد/ بغض خانواده قربانیان در دادگاه ترکید

 در مقاله عدد ۷۶۲ ذکر شده است. در صفحه ۷۶۲ کتاب نور ویدئویی با عنوان «فیلم محاکمه جمشید شامهد/ بغض خانواده قربانیان در دادگاه ترکید» آمده که مدت زمان آن ۶:۲۷ است. اگر عنوان این ویدئو را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷ ذکر شده است. در این ویدئو جمشید شارمهد قبل از دستگیری و بدون اجبار اعتراف می¬کند که بمب¬گذاری شیراز را انجام داده است. در مقاله کلمه اعتراف ذکر شده است. در این ویدئو بیان شده که برای جمشید شارمهد از سوی پلیس اینترپل اعلان قرمز اعلام شده است. در مقاله کلمه قرمز و در برگ ۲۰۰ کتاب الف و در برگ ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمه سرخ ذکر شده است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «زبان سرخ» است. فیلم کوروش ساخته مصطفی فرزانه است. در این ویدئو به طرح راه کوروش و طرح فتح تهران در یک روز اشاره شده است. در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات فتح و روز ذکر شده‌اند. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکی‌پدیا بیان شده: «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره‌های یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره‌های یوسف و اسراء کلمات فقط، تنها، بزرگ و نبود و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه فتح و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فتوح و بزرگ وجود دارند. در آیه ۱ باب چهل و پنج کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه معاصر بیان شده: «خداوند کوروش را برگزیده و به او توانایی بخشیده تا پادشاه شود و سرزمینها را فتح کند و پادشاهان مقتدر را شکست دهد. خداوند دروازه‌های بابِل را به روی او باز می‌کند؛ دیگر آنها بروی کوروش بسته نخواهند ماند.» در کتاب نور و کتاب نشانه‌های که آدرس آن‌ها در ادامه مقاله آمده مشخص شده که عددهای سوره فتح به کوروش کبیر اشاره می‌کنند. در مقاله به سوره‌های عنکبوت و مورچه و در این ویدئو به عنکبوت و مورچه اشاره شده است. جمع تعداد حروف سوره‌های عنکبوت و مورچه ۹۰۰۰ می‌شود. در خبر زیر از ایران اینترنشنال به ۹۰۰ روز حبس جمشید شارمهد اشاره شده است. در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» عدد ۹۰۰ و کلمه روز وجود دارد. علی نوروزی، غلام موسوی، عرفان انتظامی، محمد جواد یاقوت، مسعود رضایی، محمد مهدوی، محمد جوکار، علی نصیری، محمد جواد علوی، مروجی هاشمی، محمد شاهچراغی، راضیه کشاورز از قربانیان بمب‌گذاری ۱۳۸۷ شیراز بودند. در مقاله کلمات علی، نوروز، غلام، عرفان، محمد، یاقوت، مسعود، رضا، محمد، هاشمی، شاهچراغ و کشاورز و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نوروزی، غلام، انتظام و یاقوت ذکر شده‌اند. 

31-9- اتحادیه اروپا وقوع این حادثه را به ملت و دولت ایران تسلیت گفت.

در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها بیان شده که در بالای توضیحات «بمب‌گذاری ۱۳۸۷ شیراز» در ویکی¬پدیا عبارت «2 زبان» نوشته شده است. در مقاله عدد ۱۳۸۷ و ۲ ذکر شده‌اند. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها به نقل از توضیحات «بمب‌گذاری ۱۳۸۷ شیراز» در ویکی¬پدیا بیان شده «اتحادیه اروپا وقوع این حادثه را به ملت و دولت ایران تسلیت گفت.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در صفحه ۷۲۱ کتاب نشانه‌ها و در ادامه مقاله بیان شده که سال 1387 خورشیدی سال زمین، سال اروپایی گفتگوی بین فرهنگی و سال جهانی زبان است. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. ارقام اعداد ۱۳۸۷، ۱۷۳۸ و ۱۷۸۳ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات سال، جهان، زمین، گفتگو و زبان و در سوره یونس کلمات سال، جهان و زمین ذکر شد‌ه‌اند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سال، جهان، زمین و گفتگوی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید، سال، جهان و زمین ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۷۸ می‌شود. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۰۳۷ می‌شود. بین عددهای ۱۳۸۷، ۱۰۳۷۸ و ۱۸۰۳۷ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» کلمه جهان وجود دارد. اگر متن شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۷۳۱ می‌شود.

32- ارتباط حملات شیمیایی غوطه و حملات ۱۳۹۶ تهران

حمله شیمیایی غوطه دمشق توسط کلاه سفید‌ها، رژیم انگلیس، رژیم عربستان و داعش صورت برای زمینه سازی فروش سلاح یا هوس صورت گرفته است. در قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در غزل ۱۰۱۱ و در تک‌بیتی ۱۰۱۱ صائب تبریزی و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در قصیده ۴ سنایی و غزل ۲۰۰ وحشی بافقی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا و در رباعی ۴۱۹ مولانا و در غزل‌های ۱۸۳، ۱۲۸۴، ۱۷۵۳، ۱۹۹۴ و ۲۲۵۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۹۷۲، ۱۳۴۵، ۱۵۳۴، ۴۱۳۵، ۱۷۱۲، ۱۷۲۲، ۳۲۷۱، ۴۹۱۹، ۵۱۳۲، ۵۲۹۷، ۵۹۱۳ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه غوطه و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمات حمله و غوطه و در غزل ۲۸۱۴ بیدل دهلوی کلمات غوطه، کلاه و هوس و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات غوطه و هوس و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دمشق، کلاه، کله، و سپید و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات کلاه و عرب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات تازیان (اعراب) و کلاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تازیان (اعراب)، کلاه و سلیح و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کلاه، سپید یا سفید و سلیح و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات کلاه و سلیح و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه کلاه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات کلاه، سلیح، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کلاه، سپید، سلیح، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی کلمه مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه کُلهِ و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مجلس و دمشق و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، کلاه، سپید، دزدان، بند، یک، خاقان و شهریار و در غزل ۱ شهریار کلمات کله و کلاه و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمه سفید و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمات کیمیا و سفید و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات سفید، دزد و هوس وجود دارند. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. در غزل‌های ۱۲۸۴ و ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمه غوطه و در غزل ۲۸۱۴ بیدل دهلوی کلمات غوطه، کلاه و هوس و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمات غوطه و هوس وجود دارند. اگر متن غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۸۴ و ۱۶۳۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۸۴، ۲۱۸۴ و ۲۸۱۴ و ارقام عددهای ۱۶۳۸ و ۱۸۳۶ مشترک هستند. در غزل‌های ۹۷۲ و ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه غوطه و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه سفید وجود دارد. اگر متن غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۹۷ می‌شود. ارقام عددهای ۹۷۲، ۲۷۹۲ و ۲۹۹۷ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کلاه، سپید و سلیح ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۹۷۲، ۲۷۹۲، ۲۹۹۷ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در رباعی ۴۱۹ مولانا و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۴۹۹، ۴۹۱۹ و ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمه غوطه وجود دارد. بین عددهای ۴۱۹، ۱۴۹۹، ۱۹۹۴، ۴۹۱۹ و ۱۴۰۹ سه رقم مشترک هستند. در غزل ۱۷۱۲ صائب تبریزی کلمه غوطه و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی کلمات غوطه و ربودن یا دزد و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه سفیده وجود دارد. بین عددهای ۱۷۱۲، ۱۷۲۲ و ۱۷۲۰ سه رقم مشترک هستند. در غزل‌های ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ صائب تبریزی کلمه غوطه در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمات حمله و غوطه وجود دارند. ارقام عددهای ۱۳۴۵، ۱۵۳۴ و ۴۱۳۵ مشترک هستند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه غوطه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، کلاه، سپید و دزدان ذکر شده‌‌اند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات یاسیمن، جولان و کله ذکر شده‌اند. نماد شهر دمشق پایتخت سوریه گل یاسمین است. بلندی‌های جولان خاک سوریه بوده که رژیم اسرائیل اشغال کرده است. در سوره قصص کلمات سفید و عرب ذکر شده‌اند. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. حمله شیمیایی غوطه دمشق در سال ۱۴۳۴ قمری توسط توسط کلاه سفید‌ها، رژیم انگلیس، رژیم عربستان صورت گرفته است. ارقام اعداد ۱۴۳۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۴۰ می‌شود. بین عددهای ۱۴۳۴، ۱۴۴۳ و ۳۱۴۴۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دمشق و یاسمین وجود دارند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات کلاه، تازی (عرب) و سال ذکر شده‌‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۳۱۰ می‌شود. بین عددهای ۱۴۳۴، ۳۱۴۴۰ و ۴۴۳۱۰ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمه غوطه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کلاه و سپید یا سفید و در سوره قصص کلمات سفید و عرب وجود دارند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. اگر عبارت «کلاه سفید انگلیس عربستان داعش» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۹ می‌شود. ملک‌سلمان متولد سال ۱۹۳۵ میلادی در ریاض است. بین عددهای ۱۵۳۹، ۱۹۳۵، ۵۹۳۱ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله به نقل از توضیحات ریاض در ویکی‌پدیا بیان شده تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر می‌گردد که دوران پیش از اسلام می‌زیسته‌أند. در آیه ۱ سوره قصص حرف مقطعه طسم قرار دارد. نام دیگر سوره قصص موسی(ع) و فرعون است. کسانی که این حمله را انجام دادند فرعون‌های زمانه هستند. در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه موسی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه کلیم و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات موسی و کلیم و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه کلیم الله و در غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمات موسی و فرعون و در مقاله کلمه زمانه وجود دارد. در مقاله ذکر شده که در سوره قصص و ترجمه انصاریان بیان شده: «دستت را در گریبانت ببر تا بدون هیچ عیبی سفید و درخشان بیرون آید، و برای [از بین رفتن] ترسی که دچارش شده ای دو دستت را بر سینه بگذار، پس این دو معجزه از ناحیه پروردگار توست به سوی فرعون و اشراف و سران او که همواره مردمی نافرمان هستند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۵۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۵۳۹، ۱۹۳۵ و ۵۹۳۱ و ۱۳۹۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دست، سپید یا سفید، درخشان، رفتند نترسد، سران و فرمان ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵۱ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کلاه و سپید یا سفید و در آیه سوره قصص کلمه سفید وجود دارد. ارقام عددهای ۱۸۷۶ و ۶۷۸۱ مشترک هستند. سال ۱۸۷۶ میلادی معادل سال ۱۵۹۳ در گاه‌شمار قبطی است. در سوره قصص به قبطی اشاره شده است. در مقاله ارتباط بین سوره قصص و الیزابت دوم بیان شده است. در مقاله بیان شده که تاج‌گذاری الیزابت دوم در ۲ ژوئن ۱۹۵۳ است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات تاج و دو ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. در ویکی‌پدیا مساحت انگلستان ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. تفاوت عدد ۱۹۵۳، ۱۳۰۹۵ و ۳۹۱۰۵ رقم صفر است. در مقاله بیان شده که الیزابت دوم از نقش داشتن رژیم انگلیس در حمله ۱۱ سپتامبر مطلع بود.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۹۵، ۲۳۵ و ۱۷۲ می‌شود. در ادامه مقاله عددهای ۳۲۹۵، ۲۵۳ و ۱۷۲ ذکر شده‌اند. «الیزابت دوم از نقش داشتن رژیم انگلیس در حمله شیمیایی غوطه دمشق نیز مطلع بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات داشتی، حمله و عدد ۲۰۰ وجود دارد. در برگ ۲۰۰ کتاب الف به لندن پایتخت انگلیس اشاره شده است. الیزابت دوم متولد سال ۱۳۴۴ هجری قمری است. حمله شیمیایی غوطه در سال ۱۴۳۴ قمری صورت گرفته است. در توضیحات حمله ۱۱ سپتامبر در ویکی‌پدیا به ساعت ۱۳:۴۴ اشاره شده است. در مقاله بیان شده که الیزابت دوم متولد سال ۱۹۲۶ میلادی است. در مقاله عدد ۲۱۶۹۲ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، جنگ و سلیح ذکر شده‌اند. از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «جنگ داخلی سوریه چه تاثیری در میزان فروش سلاح توسط انگلستان داشته است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. اگر عبارت «غوطه سلاح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۹ و ۱۱۱۹ مشترک هستند. هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده:

«جمع‌بندی

جنگ داخلی سوریه تأثیر مشخصی بر “افزایش مستقیم فروش سلاح نظامی بریتانیا به سوریه” نداشت — زیرا فروش نظامی مستقیم به سوریه تقریباً محدود بود. با این حال:

مجوزهای صادرات به کشورهای منطقه (که ممکن است در سوریه استفاده شوند) افزایش یافت.

افزایش صادرات به خلیج فارس و کشورهای MENA که مجوزهایشان با استناد به جنگ سوریه صادر شده، بخشی از رشد کل صادرات بریتانیا در دهه ۲۰۱۰ شد.

بریتانیا موقعیت سیاسی-دیپلماتیک خود را با فروش تجهیزات نظامی به کشورهای همسایه حفظ کرد، هرچند در مواردی تحریم و محدودیت صادر کرد.»

در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، فروش، تاراج و یافته و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، جنگ، سلیح، کشور، یافت، داستان و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، جنگ و عدد ۱۲۰۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۰۰ و ۲۰۱۰ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و تاراج‌گر است. اگر متن پاسخ هوش مصنوعی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۸۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۸۳ ذکر شده است. در مقاله به بخش «جمع بندی» جواب هوش مصنوعی ChatGPT درباره تاثیر حمله ۱۱ سپتامبر در میزان فروش سلاح توسط انگلستان اشاره گردید. در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمات سوال و جواب وجود دارند. از هوش مصنوعی ChatGPT بعد از چندین سوال و جواب خواسته شده: «درباره این جمله مطالب بیشتری بیان کن (مرکز مصالحه روسیه نیز گفته که در فوریه ۲۰۱۷، اعضای محلی کلاه سفیدها با تجهیزات حفاظتی دیده شده‌اند در حال تمرین «کمک اول به قربانیان گاز کلر» تا حمله‌ای ساختگی علیه دولت برنامه‌ریزی کنند)» در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، مرکز، شهر، کلاه، سه، زهر یا سم، این، کار و فریب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هوش، پاسخ، شهر، کلاه، سه، زهر یا سم و سلیح و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، شهر، بیش، زهر یا سم، این، کار، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، شهر، کلاه، سپید، سه، بیش، پیراهن یا لباس، زهر یا سم، این و کار ذکر شده‌اند.

هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده: 

«ادعای تمرین شبیه‌سازی گاز کلر و حمله ساختگی

توضیح مرکز مصالحه روسیه

تاریخ: حوالی ۱۲–۱۳ فوریه ۲۰۱۷

محل: شهر سراقب در استان ادلب، سوریه

مرکز مصالحه روسیه مدعی شد که یک منبع محلی گزارش داده کلاه‌سفیدها به همراه عناصر جبهه النصره سه خودرو حاوی بیش از ۲۰ سیلندر گاز کلر و تجهیزات حفاظتی شخصی را به شهر سراقب منتقل کرده‌اند

کلاه‌سفیدها درحالی‌که لباس‌های محافظ داشتند، “تمرینی برای کمک‌های اولیه به قربانیان مسمومیت شیمیایی” اجرا کرده‌اند و این کار با هدف آماده‌سازی برای ضبط یک ویدیوی ساختگی با هدف متهم‌کردن دولت سوریه به استفاده از سلاح شیمیایی انجام شده است

رسانه‌های دولتی روسی مانند TASS، این تمرین را نوعی “provocation” یا فریب نمایشی معرفی کردند که قرار بوده به رسانه‌های خارجی ارائه شود»

اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۹۲۲ می‌شود. در ادامه بیان شده که در ویکی‌پدیا جمعیت الشفونیه ۲۹۵۳ نفر ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۹۵۳ و ۳۵۹۲۲ مشترک هستند. در متنی که هوش مصنوعی بیان کرده و در مقاله عددهای ۲۰۱۷ و ۲۰ ذکر شده‌اند. در ادامه خبری از جامعه خبری تحلیلی الف آمده که به الشفونیه اشاره می‌کند. در ادامه به نقل از خبری از جامعه خبری تحلیلی الف بیان شده: «سرتیپ «فضل مریم» کارشناس امور شیمیایی ارتش سوریه می‌گوید: ماده کلور در حد خود یک ماده زیان‌آور برای ریه‌هاست و به آنها ضربه می‌زند، که این نوع ماده سمی بر ضد ارتش سوریه به کار گرفته شده است، همچنین موادی وجودی دارد که حاوی گوگرد است و بر ضد ارتش سوریه به کار گرفته شده است، ما تمام این مواد را در این کارگاه پیدا کردیم، که به عنوان مواد اولیه‌ای که امکان ترکیب و در نتیجه ساخت مواد شیمیایی وجود دارد، مورد استفاده قرار داشته است.» در ادامه بیان شده که اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۹۵۳ می‌شود. در ویکی‌پدیا جمعیت سراقب ۳۲۴۹۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۴۹۵۳ و ۳۲۴۹۵ مشترک هستند. تفاوت اعداد ۲۹۵۳ و ۲۴۹۵۳ رقم ۴ است. در بالای توضیحات الشفونیه در ویکی‌پدیا عبارت «۴ زبان» نوشته شده است. در بالای توضیحات سراقب در ویکی‌پدیا عبارت «۱۹ زبان» نوشته شده است. در مقاله عدد ۱۹ و کلمه زبان ذکر شده است. در بالای توضیحات الشفونیه و سراقب در ویکی‌پدیا به ترتیب عبارت‌های «۴ زبان» و «۱۹ زبان» نوشته شده است. عددهای ۴ و ۱۹ در کنار یکدیگر عدد ۱۹۴ را ایجاد می‌کند. در مقاله عدد ۱۹۴ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا ارتفاع سراقب ۱۲۱۰ فوت ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۲۱۰ ذکر شده است. در متنی که از خبر جامعه خبری تحلیلی الف بیان گردید به کلر و گوگرد اشاره شده است. در جدول تناوبی مندلیف کلر بعد از گوگرد قرار دارد. در ویکی‌پدیا بیان شده که درگذشت دمیتری مندلیف در سن پترزبورگ، امپراتوری روسیه بود. در توضیحات سنت پترزبورگ در ویکی‌پدیا بیان شده: «شهر سن پترزبورگ که از موقعیت جغرافیایی ویژه‌ای برخوردار است، شمالی‌ترین شهر پرجمعیت جهان به‌شمار می‌رود و هر سال در اوایل تابستان به علت بسیار طولانی شدن زمان تابش آفتاب در تاریکی شب فرونمی‌رود و همه مدت شبانه روز یا هوا روشن است یا گرگ و میش صبحگاهی دارد که به همین علت شب‌های اوایل فصل تابستان در این شهر شب‌های سفید نام گرفته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۹۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۹۲۶ و ۱۶۱۲۹ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شهر، ویژه، جهان، سال، بسیار، زمان، فرو، همه، روز، هوا، روشن، گرگ، نام، گرفت، هوش، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شهر، جهان، شمار، سال، زمان، خورشید، شب، فرو، همه، روز، روشن، است، این، شهر، شب، سپید، نام، است، هوش، کلاه و سپید ذکر شده‌‌اند. در متنی که درباره شهر سن پترزبورگ از ویکی‌پدیا بیان گردید کلمه سفید وجود دارد. مطلبی که هوش مصنوعی ChatGPT به نقل از مرکز مصالحه روسیه بیان کرده درباره کلاه سفیدها است. بیان گردید که سوالی که از هوش مصنوعی پرسیده شده را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. در ویکی‌پدیا سرانه تولید ناخالص داخلی سنت پترزبورگ ۹/۱۹ میلیون روبل ذکر شده است. در توضیحات سنت پترزبورگ در ویکی‌پدیا بیان شده این شهر به یاد پطرس حواری عیسی، نام سنت پترزبورگ را بر آن نهاد. در مقاله کلمات پطرس و عیسی ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «در زبان فارسی از زمان قاجار به‌طور عامیانه سن پترزبورگ را «پِتِل پُرت» یا «فتل فُرت» می‌نامیدند و آن را در مثل به عنوان دورترین نقاط به کار می‌بردند در اصطلاحاتی مانند «از اینجا تا پتل پورت».» در مقاله کلمات زبان، فارسی و قاجار ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا مساحت شهر فدرال سنت پترزبورگ ۱۴۳۹ کیلومتر مربع ذکر شده است. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات شهر و مربع و در مقاله عدد ۱۴۳۹ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا مختصات شرقی سنت پترزبورگ ۳۰۱۸۳۱ ذکر شده است. در مقاله عددهای ۱۳۸۰ و ۱۸۳۰ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۸۰، ۱۸۳۰ و ۳۰۱۸۳۱ مشترک هستند. در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات خبر و مشرق و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات خبر و مشرق و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه مشرق و در عنوان شعر بعد از مثنوی ۱ نسیمی کلمه خبر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مشرق و کلاه و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۲ کتاب کیمیاگر کلمه شرق و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شرق و سفید وجود دارند. در زیر خبری از مشرق نیوز با عنوان «همسویی کلاه سفیدها با تروریستها در سوریه» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۹، ۱۹۹ و ۱۱۱۹ مشترک هستند. ساعت خبر مشرق نیوز ۱۸:۳۰ است. در مقاله عدد ۱۸۳۰ ذکر شده است. در خبر مشرق نیوز بیان شده: «منشاء اصلی درآمد «کلاه سفیدها» مشخص نیست. البته این واقعیتی است که موسس این سازمان "جیمز لو میجرر" افسر سابق اطلاعاتی انگلیسی و رئیس سازمان «می‌دی رسکیو» است که مسلما بخشی از بودجه آن توسط این سازمان تامین می‌شود.» اگر این متن را به عدد ایجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۷۰ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۱۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۱۷ و ۱۰۲۷۰ مشترک هستند. در توضیحات «حملات شیمیایی غوطه» در ویکی‌پدیا و بخش حدس و گمان بیان شده: «برخی انگیزه و زمان این حملات را در صورت مسئول فرض کردن دولت سوریه مورد تردید قرار می‌دهند، زیرا هتل محل اقامت بازرسان سازمان ملل متحد تنها چند کیلومتر از این حملات فاصله داشت. گزارشگری از سی‌ان‌ان به این واقعیت اشاره کرد که به نظر نمی‌رسید در آن نواحی که بن‌بستی ایجاد شده بود و خطر شکست قریب‌الوقوع نیروهای دولتی وجود نداشت، نیروهای دولتی دست به چنین اقدامی بزنند. وی ریسک کردن ارتش سوریه را چون که می‌توانست مداخله بین‌المللی را موجب شود؛ مورد تردید قرار داد. این گزارشگر این که ارتش سوریه در چند کیلومتر آن سو تر از مرکز دمشق در یک روز بادی از گاز سارین استفاده کند را مورد تردید قرار داد.» در مقاله کلمات زمان، حملات، مسئول، فرض، بن‌بست، دولت، سوریه، شکست، دمشق، روز، باد، گاز و سارین و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات غوطه، گمان، زمان و روز و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات غوطه، زمانه، شکست و روز و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمات غوطه و شکست و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمات غوطه و خطر و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات شکسته، دمشق، روز و باد و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات زمان، فرض، دمشق، روز و باد و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات فرض، زمان، روز، باد و دولت و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات گمان، زمان، بن، بستی، شکست، دست، مرکز، یک، روز، باد، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات گمان، زمان، بن، یک، روز، باد، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گمان، شکستی، روز، باد، پادشا و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات گمان، زمان، شکست، باد و گاز و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گمان، حمله، نیروی، دست، چنین، یک، روز، باد، نوذر، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گمان، دست، چنین، زمان، یک، روز، باد، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات گمان، روزه و باد و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات گمان، زمان و شکسته و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات زمان، شکست، روز، باد و کلیله و دمنه و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات غوطه، گمان، خطر و روز و در غزل ۲۰ حافظ کلمه فرض و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات زمان، باد و نیرو و در قصیده ۱ حافظ کلمات زمان، باد و دولت و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات زمان، روز، باد، مرکز، شکست و دولت و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات زمان، باد و دولت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» زمان، دولت، بن، بسته، نیرو، دولت، دست، یک، روز، باد، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گمان، زمان، دست، وی، یک، روز، باد، چنین گفت، زردهشت، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات حمله، شکست و دولت و در برگ‌های ۴، ۲۰ و ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در باب ۱ انجیل مرقس و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ اوحدی و در لمعات ۱ عراقی و در باب ۲ انجیل مرقس در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در برگ کتاب کیمیاگر و در برگ‌های ۲۰ و ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های الف و عطیه برتر و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲۵۳۹ تبریزی کلمه زمان و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات باد و دولت و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ عراقی و در باب‌های ۱، ۱۱ و ۱۱۱ کتاب مقدس زبور و در باب‌های ۱، ۱۱، ۲ و ۴ کتاب مقدس جامعه و در باب‌های ۱، ۲۰ و ۲۰۰ انجیل برنابا و در باب ۴ انجیل مرقس و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل‌های ۲ و ۴ حافظ و در غزل‌های ۱۱ حافظ و مولانا و در باب ۱۱۹ انجیل برنابا کلمه باد و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در برگ ۱۱۱ کتاب مکتوب کلمه نیرو و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات زمان، شکست و دولت و در برگ ۲۲ کتاب مکتوب کلمات زمان و شکست و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات خطر و دولت و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمات روز، مرکز و خطر و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات باد و خطر و در غزل ۳۲۵۹ صائب تبریزی کلمه خطر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل و تضمین ۱ فروغی بسطامی در غزل ۱ غنی کشیمری و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۲ سبحة‌الابرار جامی و در غزل ۲ سلمان ساوجی رباعی ۲۰۰ ابوسعید ابوالخیر کلمه شکست و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات مرکز و شکست و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۷۲ سعدی کلمه دولت و در برگ ۲۲ کتاب زهیر کلمه بازرس وجود دارد. چون روز بادی بوده، بازرسان متوجه بوی گاز میشدند. در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمات بوی و گاز و در مقاله کلمه بوی ذکر شده است. اگر متن غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۱ و ۱۰۹۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۷۲۱ و ۱۰۹۱ ذکر شده‌اند. در توضیحات «حملات شیمیایی غوطه» در ویکی‌پدیا بیان شده: «یکی از خبرنگاران دیلی‌تلگراف نیز، زمان این حملات را پرسش‌برانگیز معرفی می‌کند، زیرا این حملات هنگامی صورت گرفت که قوای دولتی، شورشیان را از حومه دمشق عقب رانده بودند و اراضی را مجدداً تسخیر کرده بودند. وی گفت: «استفاده از سلاح شیمیایی ممکن است وقتی دارید می‌بازید معنی بدهد، ولی چرا وقتی دارد به هر صورت می‌برد دست به حمله شیمیایی بزند؟» این گزارشگر این که حملات فقط سه روز پس از ورود بازرسان به سوریه انجام شده باشد را هم مورد تردید قرار داد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۸ می‌شود. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۷۸۳ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات یکی از، خبر، زمانی، این، حمله، سوال، زیرا، این، حمله، هنگامی، صورت، گرفت، که، دولت، راند، بود، الارض، کرده، بودند، وی، گفت، وقتی، دارید، معنی، دهد، ولی، چرا، وقتی، دارد، به هر، صورت، برد، دست، به، حمله، این، که، حمله، فقط، روز، پس از، ورود، بازرسی، انجام، شده باشد، را هم، مورد، تردید و قرار داد و در سوره یونس کلمات یکی از، خبر، زمان، این، سوال، می‌کند، زیرا، این، زمانی، صورت، گرفت، قوای، بودند، الارض، کرده بودند، گفت، وقتی، دارید، معنی، دهد، ولی، چرا، وقتی، دارد، به هر، صورت، می‌برند، دست به، این، که، فقط، روز، پس از، انجام، شده باشد، را، هم، مورد، تردید و قرار داد و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات یوسف، یونس، دمشق، زمان، سه و روز و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات دمشق، زمانه، سه و روز و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات خبر، زمان و سه روز و در مقاله عبارت سه روز و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف، غوطه، خبر، زمان، روز و ابجد ذکر شده است. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۸۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۱۳۸۷ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده که به ادعای ارتش آزاد سوریه تعداد کشته‌های حمله شیمیایی غوطه دمشق ۱۷۲۹ نفر است. در ادامه مقاله به ارتباط بین آیه ۱۷:۲۹ انجیل لوقا و حمله شیمیایی غوطه اشاره شده است. در توضیحات «حملات شیمیایی غوطه» در ویکی‌پدیا بیان شده: «صالح مسلم رهبر حزب اتحاد دموکراتیک کردستان سوریه که هم در حال جنگ با دولت سوریه و هم شورشیان است، گفت بعید است حملات کار دولت سوریه باشد، چون موقعی اتفاق افتاده که در نبرد به برتری رسیده بودند.» در مقاله کلمات صالح، کردستان و برتری و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صالح و برتری و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه صالح و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در قصیده ۱ نسیمی و در مفردات ۲ طبیب اصفهانی کلمه رهبر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات جنگ و برتر وجود دارد. در حمله شیمیایی غوطه مردم ساعات اول صبح با گاز مسموم شده‌اند. در مقاله کلمات ساعت، اول و صبح و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمات صبح و گاز وجود دارند. در توضیحات «حملات شیمیایی غوطه» در ویکی‌پدیا بیان شده: «اظهارات شاهدان از علائم حملات به گاردین شامل مواردی از این قبیل می‌شد، «افرادی که در منازل خود خواب بودن در تخت‌های خود جان باخته بودند،» سر درد و استفراغ، «خروج کف از دهان و بینی قربانیان»، «انتشار بویی شبیه به بوی سرکه و تخم‌مرغ گندیده»، «تغییر رنگ بدن اجساد به آبی»، «بوی شبیه به گاز خوراک‌پزی» و قرمزی و خارش چشم. ریچارد اسپنسر اظهارات شاهدان برای دیلی تلگراف چنین خلاصه کرده بود، «مواد سمی… باعث مرگ صدها نفر شده است، اما علائم انقباض عضلانی، غش و گیجی در بازماندگان باقی‌مانده است.» در مقاله کلمات خواب، تخت، جان، قربانیان، بوی، تخم، مرغ، چشم، قرمز، تغییر و رنگ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات خواب، تخت، جان، سر، درد، بوی، تخم، مرغ، رنگ، بدن، چشم و زهر یا سم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خود، تخت، جان، سر، درد، بوی، رنگ، چشم، زهر یا سم، مرگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خود، تخت، سر، درد، دهن، تخم، رنگ، چشم، زهر یا سم، صد، بند، یک، خاقان، چنین گفت و زردهشت و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه سر درد و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها کلمه سرگیجه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات بدن و مرگ و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱۱ جویای تبریزی کلمه بدن و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات جویای، غوطه، جان و صد و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی کلمات غوطه، خواب و صد و در غزل ۲۱۷۰ مولانا و در غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمات غوطه، جان و صد و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۵۱۳۲، ۵۹۱۳ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمات غوطه، خواب و چشم و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمات غوطه، خواب، چشم و رنگ و در غزل ۲۸۱۴ صائب تبریزی کلمات غوطه و رنگ و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمات غوطه و رنگین و در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمات غوطه، چشم، سر، درد و صد و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمات غوطه و جان و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات دمشق، جان، درد، دهان، بدن، چشم، مسموم، مرگ، صد و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات خواب و رنگ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ نسیمی و در غزل‌های ۱ و ۴ حافظ و در غزل ۱ کشیمری و در برگ‌های ۲۰ و ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در پست الهی قمشه‌ای کلمه رنگ و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه تغییر ذکر شده است. در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه تغییر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات بدن و مرگ وجود دارند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۹۳ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۹۳ و ۳۵۲۹ مشترک هستند. اشو نویسنده کتاب «هفت بدن، هفت چاکرا» است. در توضیحات «حملات شیمیایی غوطه» در ویکی‌پدیا بیان شده: «در تاریخ ۲۲ اوت، مرکز اسناد تجاوزات سوریه شهادت‌های متعددی را منتشر ساخت که خلاصه‌ای از توصیفات پزشکان و پیراپزشکان از علائم قربانیان را شامل می‌شد، در این شهادت‌ها عمده علائم عبارتند بودن از: «استفراغ، ترشح بزاق کف‌آلود، تحریک شدید، تنگی مردمک‌ها، قرمزی چشم، تنگی نفس، تشنج‌های عصبی، نارسایی قلبی تنفسی، خون‌ریزی از دهان و بینی و در برخی موارد توهم و از دست دادن حافظه.»» در غزل‌های ۹۷۲ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات غوطه، تنگ، چشم، خون و دهان و در غزل ۱۷۱۲ صائب تبریزی کلمات غوطه، چشم، نفس و خون و در غزل‌های ۳۲۷۱ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمات غوطه، چشم و خون و در غزل ۱۵۳۴ صائب تبریزی کلمات غوطه، چشم و نفس و در غزل‌های ۱۳۴۵، ۵۱۳۲ و ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمات غوطه و چشم و در غزل‌های ۲۵۳۹ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمات غوطه و خون و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمات غوطه، چشم، خون و دهن و در غزل‌های ۱۸۳ و ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمات غوطه و نفس و در مقاله کلمه پزشک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات ساختی، تنگی، چشم، دل یا قلب، خون، دست، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ساخت، تنگ، چشم، تنگ، نفس، دل یا قلب، خون، دهن، دست، دادن، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ساخته، تنگ، چشم، تنگ، نفس، خون، دهان، بینی و دست و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱۱ حافظ و قصیده ۱۱۱ سنایی و قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه دهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات تنگ و خون و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در باب ۲۰ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تنگ و در شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق» کلمات تنگ و قلب و در رباعی ۲۰ خیام کلمات مردمک و چشم و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات تنگ و چشم و در شعر گوهر عشق رضی‌الدین آرتیمانی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در غزل‌های ۱ محتشم کاشانی و فروغی بسطامی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری و در قصیده‌های ۱ اوحدی، عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۱ مولانا و در رباعی ۱۱۱ و ۲۰۰ ابوسعید ابوالخیر و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی و در غزل‌های ۳۱۸ و ۳۵۲ سعدی کلمه چشم و در قصیده ۱ مجد همگر و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در غزل ۱۱ حافظ و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمات چشم و دهان و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها کلمه عصبی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه توهم وجود دارد. در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمات غوطه، تنگ، چشم، خون و دهان و در غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمات غوطه و چشم وجود دارند. اگر متن غزل ۵۱۳۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۹۷ می‌شود. ارقام عددهای ۹۷۲ و ۲۹۹۷ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات تنگ، چشم، خون و دست ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ و ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۹۷۲، ۲۹۹۷ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمات غوطه و چشم وجود دارند. بین عددهای ۵۹۱۳ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمات غوطه، خون و دهن و در شعر ۲۶۷ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی و در سوره مائده کلمه چشم وجود دارد. سوره مائده ۲۷۶۱ کلمه دارد. اگر متن غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۶۲۷ و ۲۷۶۱ مشترک هستند. در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی کلمات غوطه و خون وجود دارند. اگر متن غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۱۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۶۲۷، ۲۷۶۱ و ۲۶۶۱۷ مشترک هستند. تفاوت عددهای ۷۲۶ و ۲۶۶۱۷ رقم ۱ است. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات غوطه، تنگ، چشم، خون و دهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ساخت، تنگ، چشم، تنگ، نفس، دل یا قلب، خون، دهن، دست، دادن ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. مطالبی که از توضیحات «حملات شیمیایی غوطه» در ویکی‌پدیا بیان گردید در نسخه‌های جدید ویکی‌پدیا پاک شدند و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکی‌پدیا و نسخه‌های قدیمی موجود هستند. در مقاله به نسخه‌های قدیمی ویکی‌پدیا اشاره شده است. اگر عبارت «حملات شیمیایی غوطه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. در خبر زیر از سایت جامعه خبری تحلیلی الف با عنوان «گزارشی از کارگاه شیمیایی تروریست‌ها در غوطه؛ رد پای عربستان در ساخت سلاح‌های کشتارجمعی+تصاویر» بیان شده: «در عمق غوطه شرقی و در حومه شهرک «الشفونیه» که اخیرا ارتش سوریه آن را آزاد کرده بود، وارد کارگاه ساخت مواد و سلاح شیمیایی شدیم، جایی که تروریست‌ها این سلاح‌ها را علیه ملت سوریه مورد استفاده قرار می‌دادند، این کارگاه که ارتش در جریان عملیات جست‌وجوی منطقه پس از آزادی آن کشف کرد، یک کیلومتر از شهر دوما به عنوان قلعه و دژ باند جیش‌الاسلام فاصله دارد که این گروه از حمایت مستقیم پادشاهی سعودی برخوردار است.» در مقاله کلمات جامعه، الف، عمق، شرقی، ملت، ارتش، آزاد، سوریه، سلاح، جست‌وجوی و کشف و در قصیده ۱ نسیمی و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه قلعه و در برگ ۲ کتاب الف کلمه حمایت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر بوستان سعدی و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر کلمه مستقیم و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه کارگاه و در قطعه ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه الف و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نسیم، خبر، کارگاه و غوطه ذکر شده است. در غوطه دمشق حمله شیمیایی صورت گرفته است. حلب بزرگترین شهر سوریه است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات اخبار، کارگاه و عرب و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات کارگاه، شهری و حلبی وجود دارند. حلب بزرگترین شهر سوریه است. در ویکی‌پدیا جمعیت الشفونیه ۲۹۵۳ نفر ذکر شده است. در غزل‌های ۳۲۵۹ و ۵۹۳۲ تبریزی و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در باب ۲ انجیل مرقس کلمه جمعیت وجود دارد. در مقاله بیان شده که حمله شیمیایی غوطه دمشق توسط کلاه سفید‌ها، رژیم انگلیس، رژیم عربستان و داعش صورت برای زمینه سازی فروش سلاح یا هوس صورت گرفته است. در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی کلمات غوطه، شیشه و دیوانه و در غزل ۲۵۳۹ تبریزی و در قصیده ۴ سنایی کلمات غوطه و مجنون و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمات غوطه، مجنون و دیوانه و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی کلمات غوطه و دیوانه و در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمات غوطه و جنون و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمات غوطه و شیشه و در غزل ۱۵۳۴ صائب تبریزی کلمات غوطه، جنون و شیشه و در غزل ۳۲۹۵ تبریزی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه مجنون و در غزل ۱۱ جویای تبریزی و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در غزل ۳۲۵۹ تبریزی کلمه جنون و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات جنون و دیوانه و در غزل ۳۵۲۹ تبریزی و در رباعی ۱۱۹ ابوسعید ابوالخیر و در غزل‌های ۲ سلمان ساوجی و فرخی یزدی و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه دیوانه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دیوانگی، چنین گفت و زردشت و در شعر ۱ پس چه باید کرد؟ اقبال لاهوری و در غزل ۱ غنی کشمیری و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی کلمات جنون و شیشه و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه شیشه و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات مجنون و یاسمین وجود دارد. در مقاله بیان شده که نماد شهر دمشق پایتخت سوریه گل یاسمین است. اعضای داعش ماده مخدر شیشه مصرف می‌کنند و دچار جنون و دیوانگی می‌شوند. در رباعی ۴۱۹ مولانا کلمه غوطه و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمات غوطه و آشفته و در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمه مجنون وجود دارد. ارقام عددهای ۱۹۴، ۴۱۹ و ۱۹۹۴ مشترک هستند. در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمات شیشه و مجنون و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کلاه، سپید یا سفید، سلیح و دیوانه وجود دارند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۸۷۶ و ۱۶۸۷۰ چهار رقم مشترک هستند. در زیر خبری از پرس‌تی‌وی با عنوان: «عناصر گروه تروریستی داعش به ماده مخدر شیشه اعتیاد دارند» آمده که ساعت آن ۷:۱۲ است. در مقاله عدد ۷۱۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۲ و ۷:۱۲ مشترک هستند. در توضیحات فنیتیلین در ویکی‌پدیا بیان شده: «کاپتاگن به‌دستِ داعش و در جنگ داخلی سوریه نقشِ بزرگی بازی کرده است. در ماه اوت سال ۲۰۱۷ فاش شد که ستیزه‌جویان داعش از ماده مخدری با نام کاپتاگُن که به «شجاعت شیمیایی» معروف است برای حفظ روحیه جنگ‌طلبی خود استفاده می‌کنند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۶۶ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره مائده ۲۷۶۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۷۶۱ و ۱۲۷۶۶ مشترک هستند. در سوره مائده کلمات به، دست، جنگ، داخل، بزرگ، بازی، کرده است، در، ماه، سال، فاش، شد، از، ماده، با، نام، که به، است، برای، حفظ، روح، جنگ، طلب، استفاده و می‌کنند و در مقاله کلمات جنگ، نقش، بزرگ، بازی و عدد ۲۰۱۷ و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه فاش ذکر شده است. بین اعداد ۷:۱۲ و ۲۰۱۷ سه رقم مشترک هستند. در خبر پرس‌تی‌وی بیان شده: «به گزارش سایت العربیه در کالبدشکافی عامل تروریست حمله‌ی انتحاری داعش به مسجد کویت در بدن وی ماده‌ی مخدر شیشه کشف شده است.» در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، شکاف و بدن و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه کالبد و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه شکاف و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه بشگاف و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات بشکافت، مسجود و کویت و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۱۱ حافظ و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه مسجد و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر و کویت و در غزل ۲۰۰ عراقی و در رباعی ۲۰۰ ابوسعید ابوالخیر کلمه کویت و در مقاله کلمات بدن، شیشه و کشف وجود دارند. در مفردات ۲ طبیب اصفهانی کلمه شکاف و در غزل ۳۱۸ سعدی کلمه مسجد وجود دارد. اگر متن مفردات ۲ طبیب اصفهانی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳ و ۱۸۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۸۳ و ۳۱۸ مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۷۳ ذکر شده است. در غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی کلمات کویت و مجنون وجود دارند. در مقاله بیان شده که اعضای داعش ماده مخدر شیشه مصرف می‌کنند و مجنون و دیوانه می‌شوند. در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات مسجد و دینار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه دینار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، دینار، فرخ و سیستان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نظام و دینار و بدنی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات حمله، دیوانه، دینار، جنگ، افراسیاب، بند، یک و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دینار، فرخ، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات خبر، دینار، کیقباد و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دینار و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه دینار وجود دارد. واحد پول عراق و کویت دینار است. در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات بغداد، دینار و زبان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دینار و زبان وجود دارند. در بالای توضیحات دینار در ویکی‌پدیا عبارت «۶۶ زبان» نوشته شده است. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. در خبر جامعه الف بیان شده: «یک فرمانده میدانی می‌گوید : هنگام پیشروی در این منطقه و پس از آزادسازی آن از چنگال تروریست‌های مسلح حاضر در منطقه الشفونیه و مزارع آن، این کارگاه ساخت مواد شیمیایی سمی کشف شد، این مکان از سه طبقه تشکیل شده و در میان مزارع ساخته شده تا قابل شناسایی نباشد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۳۴ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۴۳ و ۱۳۱۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات یک، می‌گوید، هنگام، این، پس از، آزادم، آن، از، حاضر، ساخت، این، مکان، از، طبقه، شده، در میان، ساخته، شده، تا، قابل، نمی‌شناسم و نباشد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات یک، میدان، پس، آزاد، چنگ، سلیح، زهر یا سم، سه، میان، شناسی، نباشد، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات چنگال و سه و در مقاله و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حافظ و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در ترجیع بند ۱ میلی و رباعی ۱۴۹۰ مولانا و در غزل‌های ۱۳۴۵ و ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه میدان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه زراعت و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه سم و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه سموم و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات میدان و غوطه و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر، میدان، کارگاه، شناس و غوطه ذکر شده است. در غوطه دمشق حمله شیمیایی صورت گرفته است. در غزل ۱۱ فروغی بسطامی کلمه میدان وجود دارد. اگر متن غزل ۱۱ فروغی بسطامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴۱۱۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۴۳، ۱۳۱۴۳ و ۴۴۱۱۳ مشترک هستند. نانی مورتی گارگردان فیلم «سه طبقه» است. در خبر جامعه خبری تحلیلی الف بیان شده: «عربستان سعودی نقش و حضور پررنگی در این کارگاه دارد به طوری که بسیاری از مواد اولیه منشاء سعودی دارد، همچنین بسیاری از کتاب‌ها و راهنمایی‌های مربوط به شیوه ساخت مواد شیمیایی، مُهر پادشاهی عربستان سعودی بر آن زده شده است.» در مقاله بیان شده که در مهر یا نماد شهر ریاض پایتخت عربستان عکس نخل یا درخت خرماست. اگر عبارت «مهر ریاض نخل» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۳۶ می‌شود. در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات الف، مهر و خرما ذکر شده‌اند. خبر جامعه خبری تحلیلی الف برای سال ۱۳۹۶ خورشیدی است. اگر متن قصیده ۱ میلی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۳۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۶، ۱۹۳۶ و ۶۹۳۱ مشترک هستند. در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۱ نسیمی و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمه فضل و در مقاله کلمه مریم و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات الف، فضل و مریم و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین، فضل و زهر و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات مریم، جهان و خاتون و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه فضل وجود دارد. در خبر جامعه خبری تحلیلی الف بیان شده «سرتیپ «فضل مریم» کارشناس امور شیمیایی ارتش سوریه می‌گوید: ماده کلور در حد خود یک ماده زیان‌آور برای ریه‌هاست و به آنها ضربه می‌زند، که این نوع ماده سمی بر ضد ارتش سوریه به کار گرفته شده است، همچنین موادی وجودی دارد که حاوی گوگرد است و بر ضد ارتش سوریه به کار گرفته شده است، ما تمام این مواد را در این کارگاه پیدا کردیم، که به عنوان مواد اولیه‌ای که امکان ترکیب و در نتیجه ساخت مواد شیمیایی وجود دارد، مورد استفاده قرار داشته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۹۵۳ می‌شود. تفاوت اعداد ۲۹۵۳ و ۲۴۹۵۳ رقم ۴ است. کارگاه در الشفونیه کشف شده است. در بالای توضیحات الشفونیه در ویکی‌پدیا عبارت «۴ زبان» نوشته شده است. در خبر سایت جامعه خبری تحلیلی الف ۴ بار عکس کامیون وجود دارد. در کتاب والکیری‌ها ۴ بار کلمه کامیون تکرار شده است. در خبر سایت جامعه خبری تحلیلی الف عکس‌های دارو و غربیل وجود دارند. در مقاله کلمه عکس و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه دارو و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه غربیل وجود دارد. در خبر سایت جامعه خبری تحلیلی الف عکس درخت شکوفه کرده و مزرعه وجود دارد. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در مقاله کلمات درخت و شکوفه و در غزل ۱۱ جویای تبریزی کلمه شکوفه و در باب ۱۱ انجیل مرقس کلمات درخت و مزارع و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات درخت و مزرعه و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در باب ۴ انجیل مرقس کلمه مزرعه و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی کلمه مزرع و در ویسپرد ۲ اوستا و در باب ۲ انجیل مرقس کلمه کشتزار ذکر شده است. در خبر جامعه خبری تحلیلی الف ۲ بار کلمه خبرنگار تکرار شده است. در مقاله عدد ۲ و کلمه خبرنگار ذکر شده است. در توضیحات گوگرد در ویکی‌پدیا بیان شده «تیوسولفات آمونیوم یا سدیم به عنوان عامل ثابت‌کننده در عکاسی کاربرد دارد.» در مقاله کلمات ثابت و عکس ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده «بیشترین مصرف گوگرد در سال‌های پیشین در صنایع کشاورزی و تهیه کودهای فسفاتیک بوده‌است» در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات وطن، امروز و زراعت یا کشاورزی و در باب ۴ انجیل مرقس کلمه کشاورز و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه کلمه کشت یا کشاورزی وجود دارد. در مقاله عکسی از روزنامه وطن امروز آمده که در آن کلمه کشاورزان ذکر شده است. سختی موس گوگرد ۲ است. در قصیده ۲۲ خاقانی و در آیه ۲۲ باب سی و هشت کتاب مقدس حزقیال و در باب ۲۰ مکاشفه یوحنا و در آیه ۲۰ باب نوزده مکاشفه یوحنا و در باب ۱۱ کتاب مقدس مزامیر و در آیه ۱۷:۲۹ انجیل لوقا کلمه گوگرد وجود دارد. در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مکاشفه و در مقاله کلمه یوحنا ذکر شده است. نماد گوگرد شبیه کلید است. در مقاله کلمات نماد و کلید ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «گوگرد یک نافلز بدبو، بدمزه و چند ظرفیتی است که به وفور به شکل بلورهای زرد رنگ یافت می‌شود.» در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات بد، بوی، زرد و رنگ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات بد و بو و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زرد و رنگ و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات بو و بلور و در مقاله کلمه رنگ ذکر شده است. در توضیحات گوگرد در ویکی‌پدیا بیان شده گاز طبیعی و نفت مهم‌ترین ذخایر گوگرد در جهان امروز به ‌شمار می‌آیند. در مقاله به نفت اشاره شده است. از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «انگلیس مخالف رژیم بشار اسد بود و بعد از شروع جنگ داخلی سوریه به این کشور مواد شیمیایی قابل استفاده برای تولید گاز سارین صادر کرده است. دلیلش جز این می‌تواند باشد که این مواد را به دست مخالفان بشار اسد رسانده است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۵۴ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۱۳۵۴ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات هوشیار، سوال، جواب، مخالفت، بعد از، شروع، جنگ، داخل، به این، ماده، قابل، دلیل، جز این، می‌تواند، باشد، که این، ماده، به دست، مخالفت و رساندند ذکر شده‌اند. 

هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده:

«۱. آیا بریتانیا بعد از شروع جنگ داخلی مواد شیمیایی صادر کرد؟

بله، طبق اسناد منتشرشده:

در سال ۲۰۱۲ (پس از آغاز جنگ داخلی)، دولت بریتانیا مجوزهایی برای صادرات سدیم فلوراید و پتاسیم فلوراید به سوریه صادر کرد. این مواد دوکاربردی هستند: هم در تولید خمیر دندان و فلزکاری استفاده می‌شوند، هم در ساخت گاز اعصاب سارین.

این مجوزها بعداً لغو شد، ولی برخی از محموله‌ها احتمالاً تا قبل از لغو صادر شده بودند.

منبع: The Independent, 2013»

در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، جنگ، سال، پادشا، کاووس و عدد ۱۲۰۰ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات هوش، هوشمند، پاسخ، آری یا بله و جنگ ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۰۰، ۲۰۱۲ و ۱۰۰۱۲ مشترک هستند. اگر متنی که هوش مصنوعی بیان کرده را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۴۲۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات بپرسی، جواب، پاسخ، آیا، بعد از، شروع، جنگ، داخل، صدور، کرد، آری، طبق، در سالی، پس از، آغاز، جنگ، داخل، دولت، برای، صدور، کرد، این، ماده، دو، هستند، استفاده، می‌شوند، بعد، لغو، شد، ولی، برخی، قبل از، لغو، صدور، شده و بودند و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، پاسخ، جنگ، داستان و سیاوش و در مقاله کلمه دندان ذکر شده است. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸۲ می‌شود. در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل ۲۰۰ وحشی بافقی کلمه غوطه ذکر شده است.  اگر متن غزل ۲۰۰ وحشی بافقی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۲۴۸، ۱۲۸۴، ۱۴۲۸، ۱۴۲۸۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. احتمالا از مواد شیمیایی صادر شده به سوریه در حمله شیمیایی غوطه دمشق استفاده شده است. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، پاسخ، دشمن، جنگ، سلیح، دست، یافتند و آگه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، دشمن، دست، یافتن، گروه، تاراج، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، دشمن، بود، بخش، انجام، شد، دست، یافتی، گروه، آگهی و دزدان ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و تاراج‌گر است. هوش مصنوعی ChatGPT در ادامه پاسخش بیان کرده: 

«با توجه به اینکه:

بریتانیا دشمن سیاسی بشار اسد بود؛

مواد صادرشده قابل استفاده در تولید گاز سارین بودند؛

بخشی از صادرات بعد از شروع جنگ داخلی انجام شد؛

و مخالفان اسد نیز به سلاح‌های شیمیایی دست یافتند؛

احتمال انتقال این مواد به گروه‌های مخالف رژیم اسد (چه آگاهانه، چه از طریق سهل‌انگاری) کاملاً واقعی و منطقی است.» 

اگر عبارت: «با توجه به اینکه:

بریتانیا دشمن سیاسی بشار اسد بود؛

مواد صادرشده قابل استفاده در تولید گاز سارین بودند؛

بخشی از صادرات بعد از شروع جنگ داخلی انجام شد؛

و مخالفان اسد نیز به سلاح‌های شیمیایی دست یافتند؛

احتمال انتقال این مواد به گروه‌های مخالف رژیم اسد (آگاهانه) کاملاً واقعی و منطقی است.» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۰۹۱ و ۷۲۶ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۴۱۹ و ۷۲۶ ذکر شده‌اند. بین عددهای ۱۴۱۹ و ۱۴۰۹۱ چهار رقم مشترک هستند. در متن دوم کلمه چه و عبارت «چه از طریق سهل‌انگاری» حذف شدند. این نشان می‌دهد که رژیم انگلیس آگاهانه و عمدا این مواد را صادر کرده است. در غزل ۱۱ حافظ و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در قطعه ۱ خاقانی کلمه عمدا وجود دارد. اگر متن قطعه ۱ خاقانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۱۹ و ۴۱۱۹ مشترک هستند. در قطعه ۱ خاقانی کلمه ابجد وجود دارد. در رباعی ۴۱۹ مولانا و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمه غوطه ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۱۹، ۴۱۱۹ و ۱۹۹۴ مشترک هستند. احتمالا از این مواد شیمیایی در حمله شیمیایی غوطه دمشق استفاده شده است. در زیر خبری از سایت Daily record آمده که بیان می‌کند: 

FURIOUS politicians have demanded Prime Minister David Cameron explain why chemical export licences were granted to firms last January – 10 months after the Syrian uprising began.

مترجم گوگل این متن را اینگونه ترجمه کرده است: «سیاستمداران خشمگین از دیوید کامرون، نخست وزیر، خواسته‌اند توضیح دهد که چرا مجوزهای صادرات مواد شیمیایی در ژانویه گذشته - 10 ماه پس از آغاز قیام سوریه - به شرکت‌ها اعطا شده است.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۸۱ و ۶۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۶۲۷ ذکر شده است. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۳۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۲۳۸ و ۱۲۳۸۱ مشترک هستند. در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات خشم، نخست، خواستی، دهد، گذشته، ماه و پس و شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خشم، نخست، چرا، ماه، پس و آغاز و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خشم، آغاز و دمشق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۱۱ کتاب الف و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در برگ ۲۲ کتاب عطیه برتر و در باب‌های ۲ و ۴ کتاب مقدس زبور کلمه خشم و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه خشمگین و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قطعه ۱ خاقانی کلمه وزیر و در غزل ۱۱ نسیمی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه قیام وجود دارد. در زیر عکسی از ترجمه گوگل آورده شده است. دیوید کامرون مسئول حمله شیمیایی غوطه دمشق است. در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات غوطه و جوان و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات دمشق و جوان وجود دارند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «دیوید کامرون جوان‌ترین نخست‌وزیر بریتانیا در ۲۰۰ سال گذشته بوده‌است» در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در برگ ۲۰۰ کتاب‌های پله پله تا ملاقات و تفسیر اشو و در بخش دیگری از مقاله کلمه جوان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جوان و نخست وجود دارند. در برگ ۲۰۰ کتاب الف به لندن پایتخت انگلیس اشاره شده است. در قصیده ۱ مجد همگر کلمات کامران و «او» ذکر شده‌اند. تفاوت کلمات کامران و کامرون حروف الف و واو است که در کنار یکدیگر کلمه «او» را ایجاد می‌کنند. در غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمات غوطه و کامروایند ذکر شده‌اند. کلمات کامروایند و کامران شبیه هستند.

در خبر سایت Daily record بیان شده: 

BRITAIN allowed firms to sell chemicals to Syria capable of being used to make nerve gas, the Sunday Mail can reveal today.

مترجم گوگل این جمله را اینگونه ترجمه کرده است: «روزنامه ساندی میل امروز فاش کرد که بریتانیا به شرکت‌ها اجازه داده است مواد شیمیایی قابل استفاده در ساخت گاز اعصاب را به سوریه بفروشند.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۲۰۱ و ۳۵۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۰۱۷ و ۳۵۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۰۱۷ و ۷۲۰۱ مشترک هستند. عکسی از ترجمه گوگل در زیر آمده است. در خبر Daily record بیان شده که انگلیس ۱۰ ماه بعد از شروع جنگ سوریه مواد شیمیایی گاز اعصاب به سوریه فروخته است و از مواد شیمیایی فروخته شده قابلیت ساخت گاز سارین وجود دارد. در قطعه ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲۰ حافظ کلمه فروش و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها کلمه عصبی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا و در مقاله کلمه گاز وجود دارد. در عکس روزنامه وطن امروز که در مقاله آمده کلمه گاز وجود دارد. حمله شیمیایی غوطه دمشق با گاز سارین صورت گرفته است. در ویکی‌پدیا بیان شده در دمای ۲۰ درجه سانتیگراد چگالی سارین ۱۰۲/۱ گرم بر سانتی متر مکعب است. در مقاله عددهای ۱۱:۰۲، ۱۲۱۰ و ۲۰۱۱ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله کلمات دما و ذوب ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده دمای ذوب گاز سارین ۲۱۷ درجه کلوین است. ساعت انتشار خبر Daily record ۷:۲۱ است. در مقاله عدد ۷۲۱ ذکر شده است. در توضیحات سارین در ویکی‌پدیا بیان شده که ارتش عراق در حمله به شهر کردنشین حلبچه واقع در نزدیکی مرزهای این کشور با ایران از عوامل شیمیایی مختلفی شامل وی ایکس، تابون، سارین، و خردل استفاده کرد. در مقاله به کردستان و جنگ ایران و رژیم بعث عراق اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده که چگالی خردل ۲۷/۱ گرم بر میلی‌لیتر (در حالت مایع) و دمای جوش خردل ۲۱۷ درجه سلسیوس است. در مقاله کلمه دما و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۲۰ حافظ و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمه جوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پادشا، نوذر و جوش ذکر شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی کلمه انبیاء در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات انبیاء و لقمان ذکر شده‌اند. در سوره‌های انبیاء و لقمان و در باب ۴ انجیل مرقس کلمه خردل وجود دارد. سوره لقمان ۲۱۷۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۷/۱، ۲۱۷ و ۲۱۷۱ مشترک هستند. از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «آیا مطلبی وجود دارد که نشان دهد برخی از حملات شیمیایی سوریه توسط مخالفان بشار اسد صورت گرفته است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۴۳۸ و ۳۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۷۲ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، یک، روشن، گروه، شهر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، یک، روشن، گروه، شهر، انجام، شده و نه ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده: «در یک مورد روشن و تأییدشده، گروه داعش در سپتامبر ۲۰۱۵ در شهر ماریعه با استفاده از گاز خردل علیه غیرنظامیان اقدام کرده که مورد تأیید OPCW و AP News است؛ این حمله نیز توسط داعش انجام شده، نه مخالفان اسد» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۸۴ و ۴۸۶ می‌شود. در مقاله عددهای ۸۴۶ و ۴۸۶ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. بین عددهای ۶۴۳۸، ۶۸۴ و ۴۸۶ سه رقم مشترک هستند. اگر عبارت «مارع داعش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده که ارتفاع شهر ماریعه و یا مارع ۱۳۸۰ فوت است. در مقاله عدد ۱۳۸۰ ذکر شده است. در توضیحات مارع در ویکی‌پدیا بیان شده: «این شهر در پی عملیات سپر فرات به تصرف ارتش آزاد سوریه (تحت حمایت ترکیه) در آمد.» در مقاله کلمات شهر، عملیات، فرات، ارتش آزاد سوریه و ترکیه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات شهر، پی، سپر، آزاد، ترکان و کاووس و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات پی، سپر، آزاد، ترکان، رزم، کاوس شاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شهر و سپر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپر و آزاده و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه سپر وجود دارد. در توضیحات مارع در ویکی‌پدیا بیان شده: «پیشینه اش به زمان اسکندر مقدونی باز می‌گردد.» در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه سکندر وجود دارد. تفاوت کلمات اسکندر و سکندر حرف الف است. در مقاله کلمه الف ذکر شده است. داعش در سال ۲۰۱۷ میلادی یا سال ۱۳۹۶ خورشیدی به مجلس ایران حمله کرده است. اگر عبارت «ارتباط حملات شیمیایی غوطه و حملات ۱۳۹۶ تهران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. اگر عبارت «ملک‌سلمان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱ می‌شود. اگر عبارت «بن‌سلمان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷ می‌شود. در ویکی‌پدیا بیان شده که حمله داعش به مجلس ۲۲ کشته و ۱۷ قربانی داشته است. در مقاله عدد‌های ۲۲ و ۱۷ و کلمات کشته و قربانی ذکر شده است. حمله داعش به مجلس در ۱۷ خرداد سال ۱۳۹۶ خورشیدی صورت گرفته است. در توضیحات حملات ۱۳۹۶ تهران در ویکی‌پدیا بیان شده: «محمد بن سلمان آل سعود معاون ولیعهد عربستان در اردیبهشت سال ۱۳۹۶ ایران را به قصد داشتن در کنترل گرفتن مکه، مقدس‌ترین شهر اسلامی متهم کرده‌بود و تهدید کرده بود «ما صبر نمی‌کنیم تا جنگ به عربستان سعودی برسد. به جای آن ما سعی می‌کنیم که نبرد برای آن‌ها در ایران باشد، نه در عربستان سعودی». این سخنان از سوی جواد ظریف وزیر امور خارجه محکوم شده‌بود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۰۰ می‌شود. در مقاله عدد ۹۰۰ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که جمع حروف سوره‌های عنکبوت و مورچه ۹۰۰۰ می‌شود. ارقام عددهای ۹۰۰ و ۹۰۰۰ مشترک هستند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات جمع، حرف، عنکبوت، مور یا مورچه و مجلس و در سوره عنکبوت کلمات مجلس، عرب، سال، داشتند، گرفتند، مکه، شهر، کرده، بود، ما، صبر، نمی‌کنند، عرب، رسد، به جای، آن، ما، سعی، می‌کنیم، که، برای، آنها، باشد، نه، در، عرب، این، سخنان، از سوی، امور، شده و بود و در سوره نمل کلمات مجلس، داشتند، گرفتند، مکه، مقدس، شهر، اسلام، کرده بود، تا، جنگ، برسد، به جای، آن، برای، آنها، باشد، نه، در، این، سخنان، از سوی، امور، خارج و شده بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات ولیعهد، سال، ایران، داشتی، گرفت، شهر، بود، نبرد، سخن و سوی، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، سال، ایران، داشتن، گرفتند، شهر، بود، ما،  ایران، باشد و نه ذکر شده‌اند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در برگ‌های ۱۱۱ و ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مجلس و در قصیده ۱ عراقی کلمات مجلس و ریاض و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی کلمات مجلس، معامله، دزد و عرب و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات دزدان و عرب، یمامه و نجد وجود دارند. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. رژیم انگلیس و رژیم عربستان با داعش لابی‌گری و معامله کردند و به ازای کمکشان به داعش در حمله شیمیایی غوطه دمشق از داعش خواسته‌اند که به مجلس ایران حمله کند. این نشان از خصم و خصومت این رژیم‌ها با ایران است. در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات داد و ستد یا معامله، غوطه و مخاصمت و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مجلس، دمشق و خصم و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مجلس و خصم و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات دزدان و خصم و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات دزد و خصم و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه خصم وجود دارد. در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات غوطه و جویای و در غزل ۱۱ جویای تبریزی کلمات مجلس و جنون وجود دارند. در مقاله بیان شده که اعضای داعش ماده مخدر شیشه مصرف می‌کنند و دچار جنون می‌شوند. مختصات شمالی حمله داعش به مجلس در ویکی‌پدیا ۳۵۴۱۴۶ ذکر شده است. در ابتدای این عدد رقم ۳۵۴۱ مشخص است. ملک‌سلمان متولد سال ۱۳۵۴ قمری و دیوید کامرون متولد سال ۱۳۴۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۴۵، ۱۳۵۴ و ۳۵۴۱ مشترک هستند. مختصات شرقی حمله داعش به مجلس در ویکی‌پدیا ۵۱۲۵۲۳ ذکر شده است. در مقاله عددهای ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ و ۵۱۲۵۲۳ مشترک هستند. دیوید کامرون متولد سال ۶۶ میلادی یا سال ۱۳۸۶ قمری است. در مقاله عددهای ۶۶ و ۱۳۶۸ و ۱۸۶۳ ذکر شده‌اند. در ویکی¬پدیا بیان شده «لُقمان غلامی بود که در سرزمین سودان که آن موقع جزو امپراتوری حبشه بود، به دنیا آمد و در زمان داوود پیامبر می‌زیسته‌است.» در توضیحات امپراتوری حبشه در ویکی پدیا بیان شده: «گستره فرمانروایی این دولت در قرن ۴ پیش از میلاد از شمال شرقی آفریقا از جمله اتیوپی شروع می‌شد.» در مقاله بیان شده که سوره لقمان 2171 حرف دارد. در سوره لقمان کلمه انسان وجود دارد. سوره انسان یا دهر 1127 حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۲۷ و ۲۱۷۱ مشترک هستند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات لقمان و دهر ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که نام دیگر سوره انسان سوره دهر است. شماره بخش آفریقا در کتاب نور که آدرس آن در ادامه آمده عدد 127 را ایجاد می¬کند. در مستند انسان یک پیرمرد آفریقایی می‌گوید قبلا تنها در اثر مریضی و بیماری میمردیم و آدم‌های کمی میمردند. امروزه چیزی که ما را می‌کشد کلاشینکف و اسلحه است و دعواها و جنگ‌ها به نسل‌کشی تبدیل شده است. افلاطون نویسنده کتاب «حقیقت انسان» است. کتاب‌های «روح انسان» و «پیرمرد گالز» نوشته ویکتور هوگو هستند. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مستند، دهر و آفریقیه و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات انسان، پیرمرد و آفریقا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات دهر، آدم، بیمار، جنگ و الف و در برگ ۲۰ کتاب الف و در برگ ۱۱ کتاب کیمیاگر کلمه پیرمرد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات پیرمرد و جنگ و در مقاله کلمات مستند، انسان، آفریقا، آدم، جنگ و نسل‌کشی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمه دعوا و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب‌های ۱ و ۴ کتاب مقدس جامعه و در فرگرد ۲۰ اوستا و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها کلمه نسل و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات انسان، بیمار و امروزه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۱ فضولی و در برگ ۱۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب‌های ۱ و ۲ انجیل مرقس و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۲۲ خاقانی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در برگ‌های ۴ و ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل‌های ۳۲۹۵ و ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه بیمار وجود دارد. داعش با سلاح کلاشنیکف به مجلس حمله کرده است. در توضیحات مستند انسان در ویکی‌پدیا ابیات زیر از مولانا آمده است. اگر بیت‌های زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۷۶ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۶۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۷۶۱ و ۱۷۲۷۶ مشترک هستند. 

ای روز برآ که ذره‌ها رقص کنند آن کس که از او چرخ و هوا رقص کنند

جانها ز خوشی بی‌سر و پا رقص کنند در گوش تو گویم که کجا رقص کنند

هر ذره که در هوا و در هامونست نیکو نگرش که همچو ما مجنونست

هر ذره اگر خوش است اگر محزونست سرگشته خورشید خوش بیچونست

در بیت بالا کلمه مجنون وجود دارد. در مقاله بیان شده که اعضای داعش ماده مخدر شیشه مصرف می‌کنند و مجنون و دیوانه می‌شوند. در ادامه مقاله بیان شده که جبران خلیل جبران نویسنده کتاب دیوانه است. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب موسیقی است. در توضیحات انسان (مستند) در ویکی‌پدیا بیان شده: «موسیقی تیتراژ آغازین این مستند آهنگی با آواز سالار عقیلی است.» در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه آهنگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات اورنگ و آهنگ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات دهر و آواز و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات آهنگ، سالار، پادشا و کاووس و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات آغازشان، آواز، سالار، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات آواز، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات سالار و کاوس و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات آواز و کاوس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات آواز و سالار و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترکیبات ۲ عراقی و در غزل‌های ۲۰۰ و ۱۳۲۸ صائب تبریزی و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه آواز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات آواز، پادشاهی، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آغاز، آواز، سالار و دهر و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آغاز و سالار و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در فرگرد ۲ اوستا و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه عقیل و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات آواز، سالاری و دهر وجود دارند. در مقاله بیان شده که نام دیگر سوره دهر سوره انسان است. در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه آواز وجود دارد. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می‌شود. بین عددهای ۱۳۲۸ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات انسان (مستند) در ویکی‌پدیا بیان شده که این فیلم توسط یک تیم ۲۰ نفره ساخته شد که با بیش از ۲۰۰۰ نفر مصاحبه کردند. در مقاله عددهای ۲۰ و ۲۰۰۰ ذکر شده‌اند. در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه کارگردان وجود دارد. کارگردان مستند انسان یان آرتوس برتراند زاده فرانسه و اهل کومور یا اتحاد قُمُر است. در مقاله کلمه فرانسه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱۱ نسیمی و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه قمر وجود دارد. در ویکی‌پدیا مختصات جنوبی کومور ۱۲۱۰ ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۲۱۰ ذکر شده است. سرانه تولید ناخالصی کومور در ویکی‌پدیا ۲۷۹۹ دلار ذکر شده است. تعداد قربانیان حمله ۱۱ سپتامبر ۲۹۷۷ نفر بوده است. ارقام عددهای ۲۷۹۹ و ۲۹۷۷ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که حمله ۱۱ سپتامبر را رژیم انگلیس، رژیم عربستان و گروه القاعده برای افزایش قیمت نفت و زمینه سازی فروش سلاح یا هوس طراحی و اجرا کردند. در مقاله به صحبت پیرمرد آفریقایی در مستند انسان درباره سلاح اشاره گردید. در توضیحات کومور در ویکی‌پدیا بیان شده: «ساکنان اولیه قمر از جزایر پولینزی بودند. این سرزمین در قرون قبل به تصرف مسلمانان درآمد و اهالی آن به اسلام گرویدند. اسلام برای اولین بار توسط مردمانی از سواحل خلیج فارس و از جمله تجار موسوم به شیرازی (یا شیرازی‌ها) به مردمان این جزیره معرفی شد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۷۶۱ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۹۷۶۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات ساکن، اولین، بودند، این سرزمین، قرون، قبل، در آمدند، برای، اولین، بار، مردمان، ساحل، از جمله، مردمان و شد و در مقاله کلمات اسلام و شیراز و در برگ ۱۱ کتاب زهیر کلمه جزیره و در برگ ۲۰ کتاب کلمه تاجران و در برگ‌های ۱۱ و ۴ کتاب کیمیاگر کلمه بازرگان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه بازارگان وجود دارد. تاجر ونیزی یا داستان شورانگیز بازرگان وندیکی نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است. در مقاله عدد ۱۸۲۳ ذکر شده است. آیه ۱۸:۲۳ مکاشفه یوحنا و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان می‌کند: «و نور چراغ در تو دیده نخواهد شد! و دیگر صدای عروس و داماد در تو به گوش نخواهد رسید. روزگاری تمام بزرگان جهان بازرگانان تو بودند و تو با جادوی خود همه ملل را فریفته بودی.» در این آیه کلمه بازرگانان وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۶۸ می‌شود. اگر متن شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۸۴ می‌شود. ارقام عددهای ۴۶۸ و ۶۸۴ مشترک هستند. در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات چراغ، بزرگ، جهان و بازرگان و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری کلمه چراغ وجود دارد. آیه ۱۸:۲۳ مکاشفه یوحنا و ترجمه هزاره نو بیان می‌کند: «دیگر نور هیچ چراغی در تو هرگز نخواهد تابید؛ دیگر صدای هیچ عروس و هیچ دامادی در تو به گوش نخواهد رسید. تاجران تو مردان بزرگ زمین بودند و به افسون جادوی تو قومها همه گمراه شدند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵۳۱ می‌شود. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۹۳۱ و ۹۵۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات دیگر، نور، هیچ، در، تو، هرگز، دیگر، هیچ، در، تو، نخواهد، رسید، تو، مردان، بزرگ، زمین، بودند، جادوی، تو، قوم، همه، گمراه و شدند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات گوش، مردی، بزرگ، زمین، افسون و جادو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات مرد، بزرگان، زمین و جادوان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، دیگر، هیچ، هرگز، گوش، رسید، تو، مرد، بزرگ، زمین، شدند و همه ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۵۹۳۱، ۹۵۳۱ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. داعش به شاهچراغ در شیراز نیز حمله کرده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات شاه و چراغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاه، چراغ و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در آیه نور و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در غزل ۲ حافظ و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در باب ۴ انجیل مرقس و در غزل ۱۷۲ سعدی و در غزل ۱۹۴ عراقی و در غزل‌های ۱۲۷۰ و ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمه چراغ و در غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی و در غزل ۵۱۳۲ بیدل دهلوی کلمات چراغ و غوطه وجود دارند. در مقاله بیان شده که حمله شیمیایی غوطه دمشق توسط داعش صورت گرفته است. اشو نویسنده کتاب‌های «انتقال چراغ» و «چراغ راه خود باش» است. در مقاله به عکس‌هایی از تاگور که در ویکی‌پدیا آمده اشاره شده است. در توضیحات رابیندرانات تاگور در ویکی‌پدیا عکس ایشان در کنار نمایندگان مجلس ایران آمده است. در ویکی‌پدیا بیان شده تاگور در دیدار از تهران و شیراز با بسیاری از نویسندگان و سخنگویان ایرانی دوست شد. در توضیحات حملات ۱۳۹۶ تهران در ویکی‌پدیا درباره ساعت ۱۱:۰۰ بیان شده: «تیراندازی مهاجمان، مجروح شدن ۳ مأمور و کشته شدن یک کارگر» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۷۷ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۲۷ و ۳۲۷۷ مشترک هستند. در این مطلب عبارت ۱ کارگر وجود دارد. در مقاله بیان شده که ۱ مه روز جهانی کارگر است. در مقاله عدد ۱۱۰۰ ذکر شده است. در توضیحات حملات ۱۳۹۶ تهران درباره ساعت ۱۱:۲۰ بیان شده: «مهاجمی دیگر پیش از منفجرکردن خود، توسط نیروهای امنیتی کشته می‌شود» در مقاله بیان شده که سوره انفال ۱۲۱۰ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۱:۲۰ و ۱۲۱۰ مشترک هستند. در سوره انفال کلمات مهاجم، دیگر، پیش از، کردن، خود، نیرو، امنیت، کشت و می‌شود ذکر شده‌اند. در توضیحات حملات ۱۳۹۶ تهران در ویکی‌پدیا بیان شده: «در تاریخ بیست‌ویکم ماه مه «ابو محمد عدنانی»، سخنگوی داعش در شبکه اجتماعی توئیتر نوشت: «مهیا شوید، آماده باشید!»، طولی نکشید که بمبگذاری‌های منچستر و لندن به وقوع پیوست. با پایان یافتن حملات پایتخت انگلستان این گروه موفقیت خود را در شبکه‌های اجتماعی جشن گرفت و در یک توئیت دیگر اعلام کرد: «رمضان ماه فتح و جهاد است.» و حمله به ایران صورت گرفت.» اگر عبارت «داعش منچستر لندن انگلیس خودزنی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۰ می‌شود. در مقاله به ساعت ۱۱:۲۰ در توضیحات حملات ۱۳۹۶ تهران در ویکی‌پدیا اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۱:۲۰ و ۲۱۱۰ مشترک هستند. در مقاله کلمه لندن ذکر شده است. رژیم انگلیس خودزنی کرده تا بهش شک نکنند. و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمات خود و شک و در مثنوی ۱ نسیمی و در باب ۱۱ انجیل مرقس و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر کلمه شک ذکر شده است. در باب ۲۰ انجیل برنابا کلمه ایلیا وجود دارد. در قرآن کلمه الیاس ۲ بار تکرار شده است. در توضیحات الیاس(ع) در ویکی‌پدیا بیان شده: «دو قربانگاه ساخته می‌شود یکی برای بعل و دیگری برای یهوه. چوب بر روی قربانگاه‌ها گذاشته می‌شود و دو گاو کشته شده و تکه‌تکه می‌شوند و بر روی قربانگاه قرار می‌گیرند. ایلیا به کاهنین بعل می‌گوید برای آتش خدای خود دعا کنند. آن‌ها از صبح تا ظهر بدون موفقیت دعا می‌کنند و ایلیا آن‌ها را مسخره می‌کند. آن‌ها خودزنی کرده و خون خود را بر روی قربانگاه می‌ریزند. آن‌ها به دعا تا بعد از ظهر ادامه می‌دهند ولی موفقیتی نمی‌یابند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۱۲، ۱۱:۲۰ و ۲۱۱۰ مشترک هستند. در این مطلب به خودزنی اشاره شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات ساختن، دیگر، چوب، بگذاشت، دو، کشته، آتش، خداوند، خود، خون و عدد ۱۲۰۰ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۰۱۲ و ۱۲۰۰ مشترک هستند. در باب‌های ۱ و ۲ کتاب مقدس زبور کلمه تمسخر و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمه مسخره وجود دارد. در پست الهی قمشه‌ای به دکارت اشاره شده است. در توضیحات رنه دکارت در ویکی‌پدیا بیان شده: «میان همه فرزندانم، تنها از این یکی راضی نیستم. مجبور بودم پسری به دنیا بیاورم که چنان مسخره باشد که خود را با پوست گوساله مشغول کند؟» در سوره بقره یا گاو کلمات میان، همه، فرزندان، تنها، از، این، یکی، راضی، نیست، مجبور، بود، پسر، به، دنیا، بیاوریم، که، چنان، مسخره، باشد، که، خود را، با گوساله، مشغول و کند و در یسنه هات ۴ اوستا کلمات پسر و گاو و در مقاله کلمات پسر، پوست و گاو ذکر شده است. سوره بقره سوره ۲ قرآن است. در این مطلب و مطلبی که از توضیحات الیاس در ویکی‌پدیا بیان گردید به گاو و مسخره کردن اشاره شده است. در توضیحات رنه دکارت در ویکی‌پدیا بیان شده: «من می‌توانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک می‌کنم، نمی‌توانم تردیدی داشته باشم؛ بنابراین شک کردن من امری است یقینی؛ و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من می‌اندیشم. چون شک می‌کنم، پس فکر دارم و چون می‌اندیشم، پس کسی هستم که می‌اندیشم.» در این مطلب نیز به شک اشاره شده است. در توضیحات «حملات ۱۳۹۶ تهران» در ویکی‌پدیا بیان شده: «حسین ذوالفقاری، معاون امنیتی وزارت کشور در تلویزیون ایران در پاسخ به اینکه چطور اسلحه‌ها از ورودی امنیتی مجلس رد شدند اعلام کرد که تروریست‌ها اسلحه‌ها را با لباس زنانه وارد مجلس کرده بودند اما ویدئوهای منتشر شده از دوربین‌های مداربسته در ورودی مجلس حاکی از لباس‌های زنانه نبود ولی در ویدئوی کوتاهی که خبرگزاری اعماق داعش از درون مجلس در روز حمله منتشر کرد حامل چند فریم (۶ فریم) بسیار کوتاه در آغاز ویدئو بود که لباس فیروزه‌ای زنانه و دست زنانه فیلمبردار را نشان می‌داد که ابهامات مربوط به این موضوع که آیا زنی با تروریست‌ها در مجلس همکاری داشته در خبرگزاری‌های داخلی ایران مانند تابناک، آفتاب‌نیوز یا وبگاه‌های متعدد دیگری نیز منعکس شدند» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸۰۷ و ۱۷۳۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۸۳۷ کلمه دارد. بین عددهای ۳۱۸۰۷، ۱۸۳۷ و ۱۷۳۸ چهار رقم مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات امنیت، پاسخ، به، اینکه، ورود، امنیت، مجلس، رد شده، اعلام کرد، پیراهن، زنان، وارد مجلس، کرده، بودند، اما، مدار، بسته، در، ورود، مجلس، پیراهن، زنان، نبود، ولی، کوتاهی، خبر، اعماق، از، درون، مجلس، در، روز، حمله، کرد، چند، بسیار، کوتاهی، در، آغاز، بود، که، پیراهن، زنان، و، دست، زنان، نشان، می‌دادند، این موضوع، که، آیا، زنی، مجلس، داشته، خبر، داخل، مانند، یا، متعدد، دیگری، نیز و شدند و در مقاله کلمات حسین و ذوالفقار و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف، حسین، درون، پیرهن یا لباس، اعلام، خبر، تابان یا تابناک و ابجد ذکر شده است. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۸۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۱۳۸۷ مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کشور، ایران، پاسخ، سلیح، کوتاه، اندرون، روز، حمله، دست، تابناک، آفتاب و دیگر ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. سوره زنان ۱۶۷۸۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۸۰ و ۱۶۸۷۰ مشترک هستند. در متنی که از ویکی‌پدیا بیان گردید به زن اشاره شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کشور، ایران، پاسخ، سلیح، پیراهن یا لباس، اندرون، روز، دست، آفتاب و دیگر ذکر شده‌اند. اگر کلمه نسیمی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷ ذکر شده است. در توضیحات عمادالدین نسیمی در ویکی‌پدیا بیان شده: «ادعا گردید که سخنان نسیمی اشخاص جاهل را فریب داده، زندیق کرده است. سپس ابن الشنقشی الحنفی در حضور علما و قضات شهر طرح دعوی کرد. سپس نائب او را گفت: اگر نتوانی ادعای خود را به اثبات رسانی، کشته می‌شوی؛ و او از ادعای خود درگذشت. نسیمی هم چیزی نگفت. تنها کلمه شهادت بر زبان آورد و [این] ادعا را رد کرد. سپس شیخ شهاب الدین ابن هلال در دادگاه حاضر شد و در کنار قاضی مالکی نشست. او گفت که نسیمی زندیق است و توبه‌اش را نمی‌توان پذیرفت و باید به قتل رسد. سپس به قاضی مالکی رو کرد و پرسید: چرا او را نمی‌کشی؟ مالکی گفت: آیا تو به دست خود می‌نویسی که او محکوم به قتل است؟ گفت: می‌نویسم! و نوشت؛ و نوشته‌اش را به شیخنا ابن خطیب الناصریه و دیگر قضات تقدیم کرد. قضات و علما زیر بار نرفتند و بلند شدند و آن جا را ترک گفتند. مالکی پرسید: وقتی قضات و علما سر باز می‌زنند، چگونه می‌توان او را کشت؟ او گفت: من نمی‌کشم. سلطان من را مأمور کرده است که این کار را سریع تمام کنم تا امریه‌اش صادر شود. آن گاه مجلس به پایان رسید و نسیمی را دیگر بار در قلعه حبس کردند؛ و آن گاه فرمان سلطان مؤید صادر شد که: پوستش کنده شود، جنازه‌اش هفت روز در شهر حلب گردانده شود، سپس شقه گردد و شقه‌هایش به علی بن ذی الآذر، برادرش ناصر الدین و عثمان قارایولوق فرستاده شود. این شاعر لطیف سخن را چنین کشتند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۳۱۲۱ می‌شود. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۳۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۲۳۱ و ۷۳۱۲۱ مشترک هستند. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات لطیف، سخنان، هفت، روز، حلب، شیخ و پوست و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات لطیف، سخن، زبان، ناصرالدین، سلطان و نظام و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات لطیف و سخن و در باب ۱ کتاب مقدس استر عبارت هفتمین روز و در قطعه ۱ خاقانی کلمات لطیف و قلعه و در غزل ۱۱ نسیمی و در غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمه شهید و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات شهادت و زبان و در قصیده ۱ میلی کلمات نسیم، شهیدان و زبان و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات زبان و سلطان و در مقاله کلمات زبان، حنیفه، توبه و مجلس و هلال و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زبان، قلعه، قاضی و سلطان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه نسیم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سخن، زبان، بکشت، پوست، گنجور، هوش، بند، یک و خاقان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، سخن، کشت، پوست، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، سخن، برادر، زبان، پادشا و کاووس و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات هوشمند، سخن و پوست و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، سخن، برادر و زبان و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات نسیم و برادر و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات سخن، قاضی، سلطان و ناصر دین و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه ناصردین و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی کلمات قلعه، قاضی و سلطان و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات قلعه و سلطان و در غزل ۲ فرخی یزدی و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات و در غزل ۱۱ حافظ و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری کلمه شیخ و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه کلمه قضاوت و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات زبان و قاضی و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات قاضی و سلطان و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات زبان و سلطان و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات برادر، عثمان، مجلس و سلطان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه سلطان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سلطان و پوست و در باب ۲ انجیل مرقس کلمه مامور و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات زبان، مجلس، پایان، سلطان و پوست و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه پوست و در برگ ۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت پوست کنده و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات شیخ، پوستین و شقه ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سخن، زبان، گفت، فرمان، بکشت و پوست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سخن، کشت، پوست، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه سلطان وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی کلمه لطیف و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سخن، زبان، کشته و پوست ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۵۹۱۳ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. داعش از اینگونه جنایات مرتکب شده است.



هر ذره که در هوا و در هامونست *** نیکو نگرش که همچو ما مجنونست (مولانا)

33- داعش مرغ تخم طلای آمریکا

در مقاله به جواد ظریف اشاره شده است. در زیر خبری از بی‌بی‌سی با عنوان « استناد ظریف به سخنان ترامپ در مورد ظهور داعش» برای تاریخ ۱۷ فوریه سال ۲۰۱۷ میلادی آمده است. در مقاله عددهای ۱۷ و ۲۰۱۷ ذکر شده‌اند. خبر بی‌بی‌سی برای سال ۱۳۹۵ خورشیدی است. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمه ظهور وجود دارد. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «آقای ترامپ سال گذشته یک بار در طول مبارزات گفت: "دولت ما داعش را رها کرده است. باراک اوباما و هیلاری کلینتون مشترکا بنیانگذار داعش هستند."» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۷ ذکر شده است. در قصیده ۴ ایرج میرزا عبارت ملت ایرانی وجود دارد. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «آقای ظریف همچنین طرح مهاجرتی دونالد ترامپ که از جمله به پایان صدور ویزا برای شهروندان ایرانی منجر می شد را "توهینی به کل ملت ایران" توصیف کرد. دادگاه های آمریکا دستور مهاجرتی آقای ترامپ را غیرقانونی دانسته و معلق کرده اند. او گفت: "شما یک ایرانی هم پیدا نمی کنید علیه آمریکایی ها دست به کار تروریستی زده باشد، در هیچ کدام از فجایعی که اتفاق افتاده. ایران همیشه همه حملات تروریستی از ۱۱ سپتامبر به بعد را محکوم کرده."» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱۴۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۲۲۱۴۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات همچنین، مهاجر، پایان، صدور، دستور، مهاجر، شما، دست به، کار، زده، باشد، هیچ کدام، افتاده، همیشه، همه و بعد ذکر شده‌اند. در مقاله به حمله ۱۱ سپتامبر اشاره شده است. در مقاله کلمه مشرق ذکر شده است. در زیر خبری از خبرگزاری مشرق با عنوان «پروژه "لانه زنبور"برای خلق داعش چیست؟» آمده که برای تاریخ ۲۰ شهریور است. ساعت این خبر ۱۲:۰۱ است. در مقاله عددهای ۱۱:۰۲ و ۱۱:۲۰ شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در باب ۱۱ انجیل مرقس عبارت لانه دزدان وجود دارد. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است.  در غزل ۱۷۲ سعدی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات زنبور و عسل و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه عسل و در رباعی ۲۶۷ شاه نعمت الله ولی کلمه عسلین و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات زنبوری، کلید و نقطه و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات خبر، مشرق و پایگاهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پایگاه و کلید و در مقاله کلمه کلید ذکر شده است. در خبر مشرق بیان شده: «همچنین پایگاه اینترنتی "انترسپیت" نیز به نقل ادوارد اسنودن کارمند سابق سازمان اطلاعات آمریکا تاکید کرد: آژانس امنیت ملی آمریکا به همراه سازمان اطلاعات خارجی انگلیس (ام آی 6) وموسسه اطلاعات وعملیات ویژه خارجی اسرائیل (موساد) زمینه شکل گیری داعش را فراهم کردند. این پایگاه اینترنتی به نقل از اسنودن نوشت : فعالیت این سه سازمان در این رابطه به معنای حضور بالفعل ایالات متحده، انگلیس ورژیم صهیونیستی در فرایند خلق این سازمان تروریستی و جذب فعالان افراطی از اقصی نقاط جهان به سوی آن است. بر اساس افشاگریهای اسنودن پروژه عملیات شکل گیری داعش که با نام رمز "لانه زنبور"بین این سه طرف کلید خورد با هدف حمایت از رژیم صهیونیستی انجام گرفت ومقرر شد ساختاری با شعارهای دینی بسیار افراطی در منطقه شکل گرفته وگسترش یابد. اسناد افشا شده اسنودن که در این پایگاه منتشر شده نشان می دهند کارشناسان این سه سازمان اطلاعاتی به این نتیجه رسیدند بهترین راهکار برای حمایت از اسرائیل ، خلق دشمنی پشت مرزهای آن است که سلاح خود را برخلاف جهت وبه سوی کشورهای مخالف بقای این رژیم نشانه بگیرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۵۱۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۵۲۵۱۳ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات امنیت، ویژه، فراهم، خلق، جهان، گسترش، کلید و دشمن وجود دارند. در مقاله بیان شده که در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات مشرق، شعار و عسل ذکر شده‌اند. کلمه عسل به زنبور عسل اشاره می‌کند. مطلبی که در خبر مشرق بیان شده در سایت انترسپیت یا اینترسپت و در سندهای منتشر شده ادوارد اسنودن وجود ندارند. احتمالا نویسنده خبر مشرق حدس و گمانش را به دروغ به نقل از ادوارد اسنودن بیان کرده تا به صحبتش اعتبار دهد. شواهد نشان می‌دهند که حدس و گمان نویسنده خبر مشرق درست است. اصطلاح «لانه زنبور» استعاره‌ای از تحریک عمدی یک منطقه یا گروه برای آغاز درگیری یا جنگ، با هدف بهره‌برداری سیاسی یا ژئوپلیتیک است. احتمالا بر این اساس نویسنده خبر مشرق اسم رمز «لانه زنبور» را انتخاب کرده است. در قصیده ۴ سنایی کلمات خبر، اعتبار و شاهدی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی کلمه اعتبار و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱۱ حافظ کلمه عمدا وجود دارد. در خبر مشرق بیان شده: «این پایگاه اینترنتی به نقل از اسنودن نوشت : فعالیت این سه سازمان در این رابطه به معنای حضور بالفعل ایالات متحده، انگلیس ورژیم صهیونیستی در فرایند خلق این سازمان تروریستی و جذب فعالان افراطی از اقصی نقاط جهان به سوی آن است. بر اساس افشاگریهای اسنودن پروژه عملیات شکل گیری داعش که با نام رمز "لانه زنبور"بین این سه طرف کلید خورد با هدف حمایت از رژیم صهیونیستی انجام گرفت و مقرر شد ساختاری با شعارهای دینی بسیار افراطی در منطقه شکل گرفته وگسترش یابد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۸ می‌شود. در مقاله بیان شده سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. در سوره یوسف کلمات بنیامین و گرگ ذکر شده‌اند. بنیامین نتانیاهو و رژیم اسرائیل مانند گرگ در حال قتل و عام و نسل‌کشی مردم فلسطین است. ادوارد اسنودن متولد سال ۱۹۸۳ است. در ادامه مقاله عدد ۱۳۹۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۹۸ و ۱۹۸۳ مشترک هستند. ادوارد اسنودن به روسیه پناهنده شده است. در مقاله کلمات پناهنده و روسیه ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که استاد طاهری به کانادا پناهنده شده است. در خبر مشرق بیان شده: «مایکل چاسودوفسکی استاد دانشگاه اتاوای کانادا که به عنوان کارشناس امور سیاسی با موسسه پژوهش‌های گلوبال ریسرچ هم همکاری می کند تاکید دارد آنچه که به عنوان فعالیت گروه‌های سلفی تکفیری از سوریه و عراق تا افغانستان و بقیه کشورهای خاورمیانه شاهد آن هستیم، در واقع خدمات استراتژیکی است که گروه‌های زیر مجموعه القاعده به دولت آمریکا تقدیم می‌کنند. این کارشناس غربی در پژوهشی در این زمینه با ارائه دلایل و مدارک بسیاری تاکید می‌کند: گروه‌های سلفی و به ویژه داعش در واقع بازو و مشت آهنین کاخ سفید برای تحقق اهداف سیاسی خود در منطقه است و به تعبیری واضحتر امروز داعش مرغ تخم طلای آمریکا در منطقه خاور میانه محسوب می شود.» در مقاله کلمات استاد، دانشگاه، کانادا، سیاسی، گروه، سوریه، عراق، افغانستان، القاعده، آمریکا، داعش، آهن، سفید و امروز و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دمشق، عراق، شاهد، مشتی، آهن، امروز، مرغ، تخم و زر یا طلا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، مشرق، دمشق، افغان، آهنین، مرغ و زر و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمات غوطه، مشت و زر و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات استاد، بازو و آهن و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات بازو، آهن، امروز، طلایه و قباد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات تخم و نوذر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کشور، بمشت، آهن، امروز، مرغ، تخم، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات مشت، آهن، مرغ، طلایه و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کشور، ویژه، آهن، سپید یا سفید، امروز، تخم، طلایه، زرینه، نوذر، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پژوهنده، کاخ، امروز، مرغ، تخم، طلایه، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گروه، کشور، سپید یا سفید، امروز، تخم، طلایه، خاور، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات بازو، مرغ و زر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات کاخ و تخم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات بغداد (پایتخت عراق)، کشور، تخم، طلایه، زرین، خاور، کیقباد و جم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات آهن، کاخ و مرغ و در فرگرد ۲ اوستا کلمات جمشید، مرغ و تخم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید، خبر و مرغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات مشت، پولاد یا آهن، امروز و زر و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه بازو و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات کاخ، بازو و مرغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گروه، کاخ، سپید، کامروز، خود، تخم، چنین گفت، زردهشت، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات آهن، سفید، مرغ، تخم و طلا و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر، آهن و مرغ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱ غنی کشیمری و در غزل ۱۱ حافظ و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و شارستان و در رباعی ۲۰۰ ابوسعید ابوالخیر و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۲۰۷ و ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه مرغ و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات مرغ و زر یا طلا و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه تخم و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات تخم و زر و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه طلا وجود دارد. در غزل‌ ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمه مرغ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات بازو، مرغ و زر وجود دارند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۳۲۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۹۳۲۵ مشترک هستند. «مرغ مقلد» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمات مشرق، غوطه و مرغ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گروه، کشور، سپید یا سفید، امروز، تخم، طلایه و خاور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات کاخ و تخم وجود دارند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۹۲۲ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۹۷۲، ۲۹۷۷، ۷۹۲۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. اگر عبارت «داعش مرغ تخم طلای آمریکا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۷۷ می‌شود. در غزل ۲۷۹۷ مولانا و در حکایت ۲۰ باب سوم گلستان سعدی کلمه جهود وجود دارد. در توضیحات کلمه جهود در لغت‌نامه دهخدا عبارت «جهود دعاش را آورده.» ذکر شده است. حروف کلمات دعاش و داعش مشترک هستند. اگر در این عبارت به جای کلمه دعاش لغت داعش را قرار دهیم به عبارت «جهود داعش را آورده.» می‌رسیم. در غزل ۲۷۹۷ مولانا کلمات جهود و جعفر طیار ذکر شده‌اند. در توضیحات جعفر طیار در ویکی‌پدیا بیان شده: «داعش اندکی پس از تخریب آرامگاه عبدالسلام الاسمر از نوادگان امام دوم شیعیان (حسن مجتبی) در لیبی، آرامگاه جعفر طیار نیز در اردن آتش زدند.» اگر متن غزل ۲۷۹۷ مولانا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۶۸۳ می‌شود. بنیامین نتانیاهو متولد سال 1368 قمری است. ارقام عددهای ۱۳۶۸ و ۱۶۶۸۳ مشترک هستند. در دو بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات جعفر طیار و جهودان ذکر شده‌اند. اگر دو بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۵۸۸۴ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره رعد ۸۴۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۸۴۵ و ۵۸۸۴ مشترک هستند. در سوره رعد به علی(ع) و در بیت زیر به علی(ع) و جعفر طیار اشاره شده است. جعفر طیار برادر بزرگ علی(ع) است. در مقاله عبارت برادر بزرگ ذکر شده است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه رعد وجود دارد.

جعفر طیار را پر بر نهد *** شهر دین را از علی در بر نهد 

پس جهودان کور در پیغامبری *** سجده کرده پیش گاوی از خری

در باب ۱ انجیل‌های برنابا و مرقس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۲۶۷ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه ظهور و در مقاله کلمات ظهور و سقوط وجود دارند. در زیر خبری از ایرنا با عنوان «ظهور و سقوط داعش،'لانه زنبور' موساد و سیا» برای تاریخ ۲ آبان سال ۱۳۹۶ خورشیدی آمده که ساعت آن ۱۱:۰۱ است. در مقاله عددهای ۲، ۱۳۹۶ و ۱۰۱۱ ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. در صفحه ۵۳۲ کتاب نور اوقات شرعی شیراز از سایت Time.ir آمده که اذان صبح ساعت ۵:۳۲ و نیمه شب شرعی ساعت ۲۳:۲۵ و اذان ظهر ساعت ۱۲:۰۷ و اذان مغرب ساعت ۱۷:۳۵ است. در مقاله عددهای ۵۳۲، ۲۳۲۵، ۱‍۲۰۷ و ۱۳۷۵ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷:۳۵ مشترک هستند. اوقات شرعی که در صفحه ۵۳۲ کتاب نور آمده برای ۱۹/۱۰ سال خورشیدی است. در مقاله عدد ۱۰۱۹ ذکر شده است. در مقاله به حمله داعش به شاهچراغ شیراز اشاره گردید. در صفحه ۵۳۲ کتاب نور به همراه تاریخ و اوقات شرعی جمله‌ای تصادفی از جبران خلیل جبران آمده است. در صفحه ۵۳۲ کتاب نور بیان شده که جبران خلیل جبران نویسنده کتاب «اشک و لبخند» است. در صفحه ۵۳۲ کتاب نور عکس خندان باراک اوباما آمده است. در مقاله کلمه خنده ذکر شده است. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب «دیوانه» است. در مقاله بیان شده که اعضای داعش ماده مخدر شیشه مصرف می‌کنند و دیوانه می‌شوند. درگذشت جبران خلیل جبران در سال ۱۳۴۹ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. جبران خلیل جبران متولد البشری، شمال لبنان، سوریه عثمانی است. اگر متن غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۸۴ می‌شود. ارقام عددهای ۲۱۸۴ و ۱۲۸۴ مشترک هستند. در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمات صفحه و غوطه و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمات عالم و غوطه وجود دارند. ارقام عددهای ۲۲۵۳ و ۵۳۲ مشترک هستند. در صفحه ۵۳۲ کتاب نور به خبر زیر از شبکه العالم با عنوان «افشای دروغ اوباما درباره حمله شیمیایی در سوریه» اشاره شده است. در این خبر به حمله شیمیایی غوطه و گاز خردل اشاره گردیده است. در مقاله بیان شده که در سوره‌های انبیاء و لقمان کلمه خردل وجود دارد. در سوره انبیاء کلمات خبر، عالم، دروغ، زیاد، طریق و خردل و در سوره لقمان کلمات خبر، عالم، دروغ، طریق و خردل و در سوره نحل یا زنبور عسل کلمات خبر، عالم، دروغ، زیاد و طریق و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات نحل، زنبور، عالم، طریق، عراق، دمشق و یاسمین و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات یاسمین، عالم، طریق و دروغ و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات خبر، عالم، غوطه و طریق و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی کلمات خبر، عالم و غوطه و در غزل‌های ۹۷۲، ۱۳۴۵، ۴۹۱۹، ۵۱۳۲، ۵۲۹۷ و ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمات عالم و غوطه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱۱ حافظ و در غزل ۲ فرخی یزدی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار کلمات خبر و عالم و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۲ سبحة‌الابرار جامی و در مفردات ۲ طبیب اصفهانی و در غزل ۲۰ حافظ و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۲۲ خاقانی و در شعر گوهر عشق رضی‌الدین آرتیمانی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در غزل ۱۹۴ عراقی و در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۲۵۳۹، ۲۹۵۳ و ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمه عالم و در مقاله کلمه دروغ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که نماد شهر دمشق پایتخت سوریه گل یاسمین است. در خبر شبکه العالم به زیاد طریق احمد کارشناس شیمیایی سابق در ارتش عراق اشاره شده است. در مقاله به رژیم بعث عراق اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات یاسمین، جولان و قاعده ذکر شده‌اند. بلندی‌های جولان خاک سوریه بوده که رژیم اسرائیل اشغال کرده است. ابومحمد الجولانی یا احمد حسین الشرع رهبری جبهه النصره، شاخه القاعده در سوریه را بر عهده داشت. در خبر العام به جبهه النصره اشاره شده است. احمد حسین الشرع و زیاد طریق احمد همنام هستند. در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات خبر، عالم، طریق و شرع و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، دمشق، حسین و یمین و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات حسین، شرع و طریق و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دمشق، عراق، عالم، شرع و طریق و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات احمد و شرع و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ حافظ کلمه شرع و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات حافظ و عالم و در برگ ۱۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه طریق و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر، عالم، جولان و غوطه و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات غوطه، زیادت و طریق و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات عالم، غوطه و جبهه وجود دارند. ابو محمد جولانی مسئول حمله شیمیایی غوطه دمشق است. در بیت‌های زیر از ترکیبات ۲ عراقی کلمات جولان و غوطه وجود دارند. اگر بیت‌های زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۳۸۱ می‌شود. در مقاله عدد ۳۸۱ ذکر شده است.

نز ذره گردم آگه، نز خود، نه ز آفتاب *** در بحر ژرف بیخودی ار غوطه‌ای خورم

آنان که گوی عشق ز میدان ربوده‌اند *** بنگر که: وقت کار چه جولان نموده‌اند؟

در توضیحات ابومحمد الجولانی در ویکی‌پدیا بیان شده جنگجویانش را به نپذیرفتن کمک از غرب در نبردشان با داعش فرا خواند. این نشان می‌دهد که غرب به گروه النصره کمک میکرده است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «جولانی همچنین اعلام کرد که آنها هیچ برنامه‌ای برای حمله به آمریکا و اروپا ندارند و ایمن الظواهری رهبر القاعده تأکید کرده که سوریه را پایگاه حمله به آمریکا و اروپا نکنیم.» در خبر مشرق بیان شده: «به گفته این کارشناسان اگر اسامه بن لادن و حتی ایمن الظواهری و اسلافشان که در دوره‌های متفاوت به عنوان سرکردگان القاعده معروف ترین گروه تکفیری شناخته می‌شدند ، گاه گداری اشاره‌ای به صهیونیستها و یهودیان کرده و ادعای تلاش برای مبارزه با آنها را هم مطرح می‌کردند (گرچه بر اساس اسناد موثق این گروه‌ها حتی یک گلوله هم به سوی رژیم صهیونیستی شلیک نکرده‌اند) اما گروه داعش رسما و علنا اعلام می‌کند مشکلی با رژیم صهیونیستی نداشته و اصولا وظیفه اصلی خود را پاکسازی اسلام از مسلمانانی اعلام می کند که با این گروه از لحاظ فکری اختلاف نظر دارند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۲۳۰ می‌شود. سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. بین عددهای ۳۸۲۳ و ۲۸۲۳۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره صافات کلمات خبر، مشرق، گفته، این، اگر، ظاهر، به، عنوان، گروهی، شدند، گاه، کرده، ادعای، تلاشگران، برای، با، آنها، را هم، طرحی، می‌کردند، اگر، چه، سندتان، این، گروه، یک، گلوله، هم، به سوی، اما، گروهی، می‌کند، نداشتیم، خود را، پاک، می‌کند، که، با این، گروهی، نظر و دارند و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات ایمن، ظاهر، اصل و پاک و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات ایمن و لادن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات ایمن، گروه، سوی، خود، پاک، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گفت، ایمن، گروه، سوی، خود و پاک و در منشور کوروش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل‌های ۲۱۷۰ و ۲۵۳۹ مولانا و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه ایمن و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات ایمن، داستان و سیاوش و در مقاله کلمه ربیع و در قصیده ۱ نسیمی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در باب‌ها ۱ و ۴ انجیل مرقس و باب ۲۲ انجیل برنابا و در قصیده ۴ سنایی و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در غزل‌های ۱۷۱۲ و ۵۹۳۲ صائب تبریزی کلمه ظاهر وجود دارد. کلمه ظواهر جمع کلمه ظاهر است. در مقاله کلمه جمع ذکر شده است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات ایمن، ظاهر، جمع، عراق و دمشق و در غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی کلمات ظاهر و جمع ذکر شده‌اند. در فرگرد ۲۰ اوستا و در باب ۲ انجیل مرقس و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در مقاله کلمه پزشک ذکر شده است. ایمن محمد ربیع الظواهری پزشک بود. احمد حسین الشرع ۲ سال در رشته پزشکی در دمشق تحصیل کرده است. در خبر العالم به نیمه تابستان اشاره شده است. رؤیای شبِ نیمۀ تابستان نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است. در مقاله به بشار اسد اشاره شده است. در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها که آدرس آن‌ها در ادامه مقاله آمده نشانه‌هایی درباره اینکه برخی از حملات شیمیایی سوریه توسط بشار اسد صورت گرفته ارائه شده است. در بالای توضیحات مقتدی صدر در ویکی‌پدیا عبارت «۴۴ زبان» نوشته شده است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات صدر و زبان و در مقاله عدد ۴۴ و کلمه زبان و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمه زبان ذکر شده است. اگر عبارت «مقتدی صدر» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ و ۲۰ می‌شود. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه مقتدای و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مجلس، صدر، دمشق و یمین و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات مقتدا و صدر و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات صدر، عراق و دمشق و در قصیده ۴ سنایی کلمه مقتدا و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل‌های ۱۸۷۶ و ۲۱۷۰ مولانا کلمه صدر و در مقاله کلمات عراق و سوریه ذکر شده‌اند. در زیر خبری از سایت سرپوش سیاسی با عنوان «مقتدی صدر: عراق نباید در سوریه دخالت کند» آمده که ساعت آن ۲۱:۵۳ است. در مقاله عددهای ۱۳۲۵، ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. داعش جزئی از عراق و سوریه بوده و کشورهای بیگانه نباید در جنگ داخلی عراق و سوریه دخالت و به طرف‌های درگیر کمک می‌کردند. سوریه جولانگاه نظامی کشورهای بیگانه شده بود. اگر کشورهای بیگانه در جنگ داخلی سوریه دخالت نمی‌کردند این تعداد از انسان‌ها کشته نمی‌شدند. کشورهای آزادی خواه باید با فراهم کردن راه‌های دسترسی مردم به اطلاعات آزاد، آگاهی دادن به مردم و با تحریم‌های تسلیحاتی رژیم‌های ظالم را تحت فشار قرار دهند. «تحریم‌ها باید هوشمند باشند و افراد ظالم را هدف قرار دهند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» عدد ۲۰۰ و کلمه هشیوار یا هشیار و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه هوشمندی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، چنین گفت و زردهشت و در مقاله کلمه هوش ذکر شده است. تحریمی که موجب فقر، بیچارگی و فلاکت در جامعه شود انفعال جامعه را افزایش می‌دهد؛ چون دغدغه اصلی مردم سیر کردن شکم می‌شود و تغییر رژیم را به تعویق و تاخیر می‌اندازد. در مقاله کلمه فقر و در قصیده ۱ نظام قاری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سیری و شکم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه سیر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در غزل ۱۱ مولانا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه شکم وجود دارد. سوره تحریم سوره ۶۶ قرآن است. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. کشورهای آزادی خواه باید به اپوزیسیونی که دنبال درگیری نظامی نباشد برای تشکیل یک دولت دموکراتیک و قوی کمک کنند. این نوع تغییر پایدار است. در مقاله کلمات اپوزیسیون، قوی، تغییر و پایدار ذکر شده‌اند.  

34- وحدت و صلح آمریکا و ایران؛ حتما نباید موقعیت بحرانی پیش آید که روابط دو کشور دوستانه شود

34-1- دولت آمریکا یک وام بلاعوض به ایران داده‌است.

در مقاله کلمه نقاشی و در غزل ۱ غنی کشمیری کلمه محتسب وجود دارد. در توضیحات محتسب در ویکی‌پدیا نقاشی یک محتسب در حال وزن کردن نان آمده است. در مقاله عددهای ۱۲۹۶ و ۱۲۹۷ ذکر شده‌اند. در توضیحات قحطی سال‌های ۱۲۹۶ و ۱۲۹۷ در ویکی‌پدیا بیان شده: «فروش نان با کیفیت پایین یا به قیمت گزاف توسط بعضی نانواها افرادی که در تهران زیر خط فقر بودند را عصبانی نمود. در نتیجه به عنوان مثال، نقاشان که اخیراً یک صنف تشکیل داده بودند، تظاهراتی را در سال ۱۹۱۹ ترتیب دادند که طی آن مردم به نانوایی‌ها و سیلوهای غلات حمله کردند. آن‌ها از دولت درخواست کردند که سهمیه غذایی را افزایش دهد و نرخ نان را تثبیت کند و به علاوه بر روی کیفیت، توزیع و فروش مواد غذایی نظارت داشته باشد. با این حال، در شرایط پس از جنگ، نه دولت مرکزی و نه نیروهای خارجی در موقعیتی نبودند که بتوانند از شدت این فاجعه انسانی بکاهند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۷۸ و ۱۷۳۸ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات قحط، نان، گرانقیمتی، افراد، فقر، بودند، نمود، در نتیجه، به عنوان، مثل، داده بود، در، سال، دادند، که، آن، مردم، به، نان، غله، حمله، کردند، آنها، از، دولت، درخواست، کردند، سهمی، جیره غذایی، می‌افزاییم، نان، ثابت کند، بر روی، مواد غذائی، داشته باشد، با، این، حال، پس از، نه، دولت، نه، نیرومند، خارج، نبود، بتوان، از شدت، این و انسانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نان، خط، سال، مردم، دولت، پس از و نیروی و در قصیده ۴ سنایی کلمات قیمت و ابجد وجود دارند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۸۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۱۳۸۷ مشترک هستند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات قحط و نان و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه قحط و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در غزل ۱۱ حافظ و در باب ۲ انجیل مرقس و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان سعدی و در برگ ۲۰ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل‌های ۱۳۴۵، ۱۷۲۰  و ۴۹۱۹ صائب تبریزی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه نان و در مقاله عدد ۱۹۱۹ ذکر شده است. در توضیحات این قحطی در ویکی‌پدیا بیان شده: «گزارش‌هایی در مورد کمک‌های انسان‌دوستانه سازمان‌های غیردولتی آمریکایی به ایران در زمان قحطی وجود دارد. به علاوه گفته شده که پس از درخواست وام یک میلیون تومانی دولت ایران از دولت آمریکا، دولت آمریکا یک وام بلاعوض به ایران داده‌است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۷۳۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۱۷۳۸ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات در، مورد، انسان، دوستان، غیر، دولت، در، زمانی، قحطی، وجود دارد، گفته شده، پس از، درخواست، یک، دولت و داده است ذکر شده‌اند. اگر عبارت «دولت آمریکا یک وام بلاعوض به ایران داده‌است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. یوسف(ع) با ذخیره گندم مردم را از قحطی نجات داد. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف و گندم و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در باب ۲ انجیل مرقس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در غزل ۱۱ مولانا و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه گندم وجود دارد. 

34-2- یکی از آثار این زلزله بهبود روابط ایران و آمریکا بود.

اگر عبارت «یکی از آثار این زلزله بهبود روابط ایران و آمریکا بود.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹ می‌شود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات یکی از، آثار، این، زلزله و بود ذکر شده‌اند. در مقاله عدد ۱۳۲۸ و کلمه زلزله و در غزل ۱۱ مولانا کلمه بم و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه بمی در شعرهای ۲۰ و ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه زمین وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۸۱۳ می‌شود. اگر متن شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۳۸ می‌شود. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می‌شود. بین عددهای ۱۳۸۲، ۱۱۲۳۸، ۲۳۸۱۳ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات «زمین‌لرزه ۱۳۸۲ بم» در ویکی‌پدیا بیان شده: «یکی از آثار این زلزله بهبود روابط ایران و آمریکا بود. حکومت ایران ابتدا پیشنهاد کمک آمریکا را رد کرد اما مدتی بعد آن را پذیرفت. بطوری‌که یک هواپیمای نظامی آمریکا برای اولین بار بیش از ۲۰ سال پیش از زلزله در ایران فرود آمد. ایران که در آن هنگام توسط رئیس‌جمهور آمریکا، جرج بوش، یکی از اعضای محور شرارت قلمداد می‌شد، از آمریکا کمک‌های انسان‌دوستانه مستقیم دریافت کرد و پس از آن به پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیوست که بر اساس آن نظارت بیشتری بر فعالیت‌های اتمی این کشور صورت می‌گرفت.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۷۷ و ۱۹۰۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۶۷ و ۱۱۰۹ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۶۷ و ۲۶۶۷۷ و ارقام عددهای ۱۱۰۹ و ۱۹۰۹ مشترک هستند. در کتاب والکیری‌ها ۲ بار کلمه هواپیما تکرار شده است. زمین لرزه بم ۲۰۰۰۰۰ زخمی داشت. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمه زمین و عدد ۲۰۰۰ و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات زمین، لرزه و زخم و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات بمی و زخم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زمین و زخم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات زمین، زخم و کیقباد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه زخم ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «پیش از این حادثه شهر بم ۱۱۰۰۰۰ جمعیت داشت که در جریان زمین‌لرزه تعداد زیادی از آن ساکنان کشته شدند.» در مقاله کلمه جمعیت و عدد ۱۱۰۰ و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات حادثه و زمین و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات حادثه، شهر، بمی و زمین ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۱۰۰ و ۱۱۰۰۰ مشترک هستند. بزرگی زلزله بم ۶/۶ ریشتر بوده است. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. در زیر خبری از تابناک با عنوان «آمادگی ایران برای کمک به طوفان زدگان آمریکا» برای تاریخ ۱۱ آبان آمده است. ساعت این خبر ۱۰:۲۱ است. در مقاله عدد ۱۰:۲۱ ذکر شده است. در قصیده ۴ سنایی کلمات خبر، تابان و طوفان و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۱۱ فرخی یزدی و در باب ۴ انجیل مرقس و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی کلمه طوفان و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی کلمه توفان وجود دارد. «طوفان‌زاد» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. در مقاله به نقل از ویکی‌پدیا بیان شده که میل سحابی هلالی ۳/۳۸۲۱ است. ارقام عددهای ۱۳۲۸، ۱۳۸۲ و ۳/۳۸۲۱ مشترک هستند. بعد سحابی هلالی ۲۰۱۲۷ است. در ادامه عددهای ۱۲۷ و ۲۱۷ ذکر شده‌اند. بین عددهای ۱۲۷، ۲۱۷ و ۲۰۱۲۷ سه رقم مشترک هستند. در مقاله به هلال احمر اشاره شده است. 

34-3- صلیب سرخ آمریکا از آمادگی ایران برای کمک به طوفان زدگان قدردانی کرد

در زیر خبری از ایسنا با عنوان «اعلام آمادگی هلال‌احمر برای کمک به طوفان‌زدگان آمریکا» اگر عنوان این خبر را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ و ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۱۷ و ۱۲۷ ذکر شده‌اند. در حکایت ۲۰ باب پنجم گلستان کلمات خبر و عصر ذکر شده‌اند. در زیر خبری از عصر ایران با عنوان «آمادگی هلال احمر ایران برای کمک به مردم آمریکا (فیلم)» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در زیر خبری از تسنیم با عنوان «صلیب سرخ آمریکا از آمادگی ایران برای کمک به طوفان زدگان قدردانی کرد» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳۱ و ۲۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۲۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۲۷ و ۲۷۳۱ مشترک هستند.

34-4- وحدت و صلح آمریکا و ایران

سال ۱۳۸۷ خورشیدی سال زمین، سال اروپایی گفتگوی بین فرهنگی و سال جهانی زبان است. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. ارقام اعداد ۱۳۸۷، ۱۷۳۸ و ۱۷۸۳ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات سال، جهان، زمین، گفتگو و زبان و در سوره یونس کلمات سال، جهان، زمین و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات یوسف، یونس، سال، جهان، زمین و زبان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یوسف، سال، جهان، زمین، گفتگو و زبان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات یوسف، جهان و زمین و در غزل ۱ سلیم تهرانی کلمات یوسف و جهان و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات یوسف، سال و زبان و در یسنه هات‌های ۱ و ۴ اوستا و در ویسپردهای ۱ و ۲ اوستا و در فرگرد ۲ اوستا کلمات سال، جهانی و زمین و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات جهان و زمین و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» کلمه سال و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سال، جهان، زمین، گفت‌گوی و زبان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات سال، جهان، زمین و گفت‌گوی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات سال و گفت‌وگوی و در شعرهای ۴ و ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جهان، زمین، گفت و گوی و زبان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سال، جهان و زمین و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۲ کتاب الف کلمات سال و زبان و در قصیده ۱ میلی کلمات جهان، زمین و زبان و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات جهان و گفتگو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سال، جهان، زمین، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، جهان، زمین، زبان، خاقان، چنین گفت و زردهشت و در برگ ۲۰۰ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی و در برگ ۱۱ کتاب‌های الف و زهیر و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر و در برگ‌های ۱۱، ۲۲، ۲۰ و ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب‌های مکتوب و آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۲۲ کتاب زهیر در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه سال و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در باب ۱۱ کتاب مقدس جامعه کلمات سال و زمین و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات سال، جهان، زمین و زبان و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمات سال و جهان و در شعر ۱خسرو و شیرین نظامی و در قصیده ۱ نظام قاری و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده کلمات جهان و زبان و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا کلمات جهان و زمین و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل‌های ۱۱ حافظ، نسیمی و فرخی یزدی و در غزل ۲۲ حافظ و در قصیده ۲۲ خاقانی و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمه جهان و در قصیده ۱ نسیمی کلمات زمین، گفت و گوی و زبان و در مقاله کلمات سال، جهان، زمین، گفتگو، فرهنگ و زبان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سال، جهان، زمین و گفتگوی و ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۷۸ می‌شود. بین عددهای ۱۳۸۷ و ۱۰۳۷۸ چها رقم مشترک هستند. در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف، سال، جهان، گفتگو و ابجد ذکر شده‌اند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۷۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۸۷ و ۱۱۳۷۸ مشترک هستند. در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» کلمه جهان وجود دارد. اگر متن شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۷۳۱ می‌شود. این نشانه‌ها بیان می‌کنند که آمریکا و ایران باید با یکدیگر صلح کنند و متحد و متفق شوند. در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه ایالات متحده و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه آمریکا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات ایران و ایرج و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در غزل ۱۱ فرخی یزدی و در برگ ۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و مکتوب و در برگ ۲ کتاب الف و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در برگ‌های ۲۰، ۲۲ و ۱۱۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ایران و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه وحدت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستانه سعدی کلمه متفق و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی کلمه صلح و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه کبوتران و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه حمامه یا کبوتر و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی در باب‌های ۱ و ۱۱ انجیل مرقس و در غزل ۱۵۳۴ صائب تبریزی کلمه کبوتر ذکر شده است. کبوتر نماد صلح است. اگر عبارت «وحدت و صلح آمریکا و ایران؛ حتما نباید موقعیت بحرانی پیش آید که روابط دو کشور دوستانه شود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می‌شود. در ادامه مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. اگر عبارت «وحدت و صلح آمریکا و ایران» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است.

34-5- گوهر عشقی مادر ستار بهشتی

اگر عبارت «گوهر عشقی مادر ستار بهشتی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶ می‌شود. در مقاله عدد ۶۶ ذکر شده است. در توضیحات ستار بهشتی در ویکی‌پدیا بیان شده: «برایان هوک، نماینده ویژه وزارت خارجه آمریکا در امور ایران، در ۱ شهریور ۱۳۹۸، روز ۱ شهریور مصادف با روز تولد ستار بهشتی را «روز دوستی میان مردم ایران و آمریکا» نامید. این اظهارنظر برایان هوک واکنشی به درخواست گوهر عشقی مادر ستار بهشتی بود که پیشتر در نامه‌ای به دونالد ترامپ خواستار اعلام این روز به عنوان روز دوستی میان مردم ایران با مردم آمریکا شده بود.» اگر متن شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۹۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۸ و ۱۳۱۹۸ مشترک هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات روز و دوست و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در ویسپرد ۲۰ اوستا کلمه شهریور و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه ستار و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات بهشت، گوهر، عشق، نامه، روز و دوست و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات بهشت، گوهر، روز و دوست و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمات بهشت، نامه و روز و در پستی از الهی قمشه‌ای که در مقاله آمده و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در یسنه هات ۱۱ اوستا و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۱۷۲ سعدی و در غزل‌های ۲۸۱۴ و ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمه بهشت و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات بهشتی و دوست و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات گوهر، عشق، مادر، نامه، روز و دوست و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات وزارت، گوهر، نامه و روزی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» کلمات ایران، بهشت و گوهر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات ایران، گوهر و روز و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بهشت، مادر، ایران، روز، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات گوهر، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ایران و گوهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات ایران، گوهر، نامه، روز، چنین گفت، زردشت، کیقباد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در  شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز، دوست، میان، مردم، ایران، گوهر، مادر و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات ایران، نامه و روز و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات گوهر، روز، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات گوهر، نامه، روز، دوست، جنگ، بزرگ، خسرو و منوچهر و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات بهشت، گوهر و نامه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۲ ابن یمین و در برگ‌های ۲۰ و ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۹۷۲ و ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمه گوهر و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمات بهشت و گوهر و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمات گهر و نامه و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات گهر، عشق و روزی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات گوهر و عشق و در غزل ۱۵۳۴ صائب تبریزی کلمات گوهر، عشق و نامه و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات گوهر، عشق و دوست و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات گوهر و روز و در مقاله کلمات عشق و مادر و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات گوهر و نامه و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمه نامه و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات گوهر، نامه و روز و در برگ‌های ۱۱ و ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات نامه و دوست و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمات روز و دوستی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در منشور کوروش و در غزل ۱ شهریار و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۲ حافظ و در شعر ۲ مثنوی و معنوی مولانا و در یسنه هات ۲۰ اوستا و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۲۰۰ عراقی و در برگ ۴ کتاب کیمیاگر و در باب‌های ۴، ۱۱ و ۲۰ کتاب مقدس زبور و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا و در رباعی ۱۱۱ ابوسعید ابوالخیر و در برگ ۱۱۱ کتاب زهیر و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۳۱۸ سعدی کلمه دوست وجود دارد. اگر متن غزل ۳۱۸ سعدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵۴ می‌شود. سوره رعد ۸۴۵ کلمه دارد. در سوره رعد کلمه دوست ذکر شده است. در غزل‌های ۲۹۵۳ و ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمات گوهر و عشق و در غزل‌های ۳۲۵۹ و ۵۹۳۲ صائب تبریزی و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه گوهر وجود دارد. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۷۹۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بهشت، مادر، ایران و روز ذکر شده‌اند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات گوهر و نامه و در  شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز، دوست، میان، مردم، ایران، گوهر و مادر ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. جبران خلیل جبران نویسنده کتاب «نامه‌های عاشقانه» است. داستایفسکی نویسنده کتاب «رمان در نه نامه» است. افلاطون نویسنده کتاب دوستی است. گوهر عشقی و دونالد ترامپ متولد سال ۱۳۲۵ خورشیدی هستند. در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است. در توضیحات صادق زیبا کلام در ویکی‌پدیا بیان شده: «وی در جریان یک مناظره با حمید رسایی نماینده مجلس ایران گفت: اگر آمریکاستیزی را از نظام و رهبر جمهوری اسلامی بگیریم چه حرفی برای گفتن دارند؟» در مقاله کلمات صادق، زیبا، مجلس و حمید و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه صادق و در غزل ۱ غنی کشیمری کلمات مجلس و رسایی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات زیبا، کلام، وی، گفتی و نظام و در قصیده ۱ نسیمی کلمات زیبا و کلام و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه کلام و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ممالک، زیبا، الکلام، بنظام و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات کلام، نظام و گفتند ذکر شده است. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۳۱ می‌شود. صادق زیبا کلام متولد ۲۲ خرداد سال ۱۳۲۷ خورشیدی در شهر ری است. ارقام عددهای ۱۳۲۷ و ۱۷۲۳۱ مشترک هستند. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۲۲ اوستا کلمه زیبا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» کلمات زیبا و خرداد و در یسنه هات ۴ اوستا و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» کلمه خرداد و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زیبا و ری و در مقاله عدد ۲۲، سال ۱۳۲۷ خورشیدی و شهر ری ذکر شده است.

34-6- توافق هسته بین آمریکا و ایران

اگر عبارت «توافق هسته بین آمریکا و ایران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در سوره اسراء کلمه هسته وجود دارد. ترامپ نباید از توافق برجام که در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما و جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران صورت گرفت خارج میشد. در مقاله به باراک اوباما و جواد ظریف اشاره شده است. در غزل ۲۹۷ کمال خجندی کلمه برجام وجود دارد. در مقاله عکسی از تخته سفید آمده که بر روی آن عبارت «حسبنا الله و نعم الوکیل» نوشته است. در غزل ۱۱ فضولی کلمات عکس و حسبة لله و در غزل ۱ نظیری نیشابوری عبارت حسبة لله و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات تخته، سپید و «انه حسبنا و نعم» ذکر شده است. منظور این عبارت «حسبنا الله و نعم الوکیل» است. اگر عبارت «حسبنا الله و نعم الوکیل» را در اینترنت جستجو کنیم، نتیجه دوم خبر زیر از اقتصاد نیوز با عنوان «معنی حسبنا الله و نعم الوکیل در پست اینستاگرامی عراقچی چه بود؟» است. در این خبر بیان شده: «سیدعباس عراقچی پس صحبت‌های رهبر انقلاب و حمایت ایشان از مذاکرات وین نوشت: «حسبنا الله و نعم الوکیل»» در لمعات و قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲۰ حافظ و در شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمه وین وجود دارد. مذاکرات وین درباره رسیدن به توافق هسته‌ای بود. در توضیحات «مذاکرات هسته‌ای ایران» در ویکی‌پدیا بیان شده: «در این مذاکرات ریاست هیئت ایرانی را حسن روحانی و کمال خرازی بر عهده داشتند.» در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده‌های ۱ مجد همگر و عراقی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در قصیده ۱ میلی و در غزل‌های ۱۱ نسیمی و عبید زاکانی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۳۲۵۹ صائب تبریزی کلمه حسن و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات حسن، روحانی و کمال ذکر شده‌اند. حسن روحانی متولد سال ۱۳۲۷ خورشیدی است. در مقاله عدد ۱۳۲۷ ذکر شده است. در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمات گروسی و وین وجود دارند. در توضیحات رافائل گروسی در ویکی‌پدیا بیان شده: «او پیش‌تر سفیر آرژانتین در اتریش، اسلوونی، اسلواکی و سازمان‌های بین‌المللی مستقر در وین بوده است.» رافائل گروسی متولد سال ۱۳۸۰ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۸۰ ذکر شده است. در زیر خبری از شهر خبر با عنوان «گفت‌وگوی میانجی‌گرایانه وزیر خارجه مصر با عراقچی و گروسی» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است. ساعت این خبر ۱۴:۴۳ است. ساعت این خبر ۱۴:۴۳ است. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. در سوره قصص کلمات وزیرش، خارج و مصر ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۴۰ می‌شود. بین ۱۴:۴۳ و ۳۱۴۴۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه عراق وجود دارد. در این خبر بیان شده: «ايسنا : وزیر خارجه مصر گفت‌وگوی میانجی‌گرایانه‌ای با وزیر خارجه ایران و مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انجام داد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۶ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۶ ذکر شده است. اگر عبارت «شهر خبر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰ ذکر شده است.

34-7- انسان‌های دیوانه که قصد نابودی بشر را دارند به دنبال سلاح‌های اتمی می‌روند.

در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «جمهوری‌خواهان سنای آمریکا: ایران نیازی به غنی‌سازی اورانیوم ندارد، مگر برای سلاح هسته‌ای» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۳۱ و ۳۲۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۴۴۳ و ۳۲۷ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۴۴۳ و ۴۴۳۱ مشترک هستند. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «صفحه جمهوری‌خواهان مجلس سنای آمریکا در رسانه اجتماعی ایکس نوشت که آنان «از کارزار فشار حداکثری رییس‌جمهور آمریکا علیه رژیم تروریستی ایران حمایت می‌کنند.» در این پیام آمده که دونالد ترامپ رییس‌جمهور آمریکا «کاملا حق دارد که خواستار برچیده شدن کامل برنامه هسته‌ای ایران شود».» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۳۴ می شود. ارقام عددهای ۴۴۳۱ و ۱۴۴۳۴ مشترک هستند. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «دستور ترامپ برای ازسرگیری آزمایش‌های هسته‌ای سود کلانی برای شرکت‌های تسلیحاتی دارد» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. ساعت خبر ایران اینترنشنال ۰۰:۱۹ است. این خبر برای ۱۹ ساعت پیش است. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات خبر، آزمایش، سلیح و موج وجود دارند. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «تارا مورفی دوئِرتی، مدیرعامل گُوینی گفت: «از سرگیری آزمایش‌های تسلیحات هسته‌ای پیامدهای گسترده‌ای خواهد داشت، از جمله تزریق موجی از بودجه دولتی به شرکت‌های فعال در زمینه ساخت سایت‌های آزمایش و پشتیبانی مهندسی.»» اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۴۵ و ۵۴۸ می‌شود. در مقاله عددهای ۸۴۵ و ۵۴۸ ذکر شده‌اند. در زیر خبری از یورونیوز با عنوان «ترامپی که رمز بمب اتمی در اختیار داشت از مجوز حمل سلاح محروم می‌شود» آمده که ساعت به روز شده آن ۱۹:۰۴ است. در مقاله عدد ۱۹۴۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹:۰۴ و ۱۹۴۰ مشترک هستند. در خبر یورونیوز بیان شده: «پلیس نیویورک در پی محکومیت کیفری رئیس جمهوری سابق ایالات متحده درصدد لغو مجوز صادر شده برای حمل اسلحه توسط دونالد ترامپ است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۳۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. در سوره یوسف کلمات در پی، کیفر، سابقت، صادر، شده، برای، حمل و است و در سوره یونس کلمات در پی، محکوم، کیفر، سابقه، صادر، شده، برای و است ذکر شده‌اند. لازم است همه کشورها سلاح‌های هسته‌ای را از بین ببرند و این اقدام را مشروط به از بین بردن سلاح‌های هسته‌ای توسط کشورهای دیگر نکنند. بر فرض که کشوری به کشور دیگر حمله هسته‌ای کند؛ آیا راه درست این است که پاسخ آن با حمله هسته‌ای داده شود و میلیون‌ها انسان کشته شوند؟! «انسان‌های دیوانه که قصد نابودی بشر را دارند به دنبال سلاح‌های اتمی می‌روند.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۸۳ ذکر شده است. در توضیحات خلع سلاح در ویکی‌پدیا بیان شده: «خلع سلاح به عمل کاهش، محدودسازی، یا ممنوع کردن جنگ‌افزارها گفته می‌شود و معمولاً به نیروی نظامی یک کشور خاص یا نوعی خاص از اسلحه اشاره دارد. عبارت خلع سلاح برای اشاره به نابودی کامل جنگ‌افزارهای کشتارجمعی مانند جنگ‌افزارهای هسته‌ای به‌کار می‌رود. مجمع عمومی سازمان ملل «خلع سلاح کامل و عمومی» را به شکل نابودی همه جنگ‌افزارهای کشتارجمعی به همراه «کاهش معتدلانه نیروهای مسلح و سلاح‌های متداول، بر پایه اصل امنیت پایدار همه طرف‌ها و در نظر گرفتن حق کشورها برای محافظت از امنیتشان» تعریف می‌کند.» باید این موضوع را عملی کرد. اگر متنی که درباره خلع سلاح از ویکی‌پدیا بیان گردید را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۷ می‌شود. در توضیحات خلع سلاح در ویکی‌پدیا عکس شمشیر خمیده آمده است. در مقاله کلمه شمشیر ذکر شده است. 

34-8- نباید مانع غنی‌سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز توسط کشورها شوید

در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «در ادامه آمده است: «ایران در حال توسعه برنامه‌ای موشکی‌ است که قادر است به ایالات متحده حمله کند. این نه فقط تهدیدی برای متحدان ما، بلکه تهدیدی مستقیم برای خود ماست.» کشورها حق دارند که برای محافظت از خودشان موشک تولید کنند؛ اما کل کشورها باید به سمت کاهش تولید سلاح بروند. تولید و انباشت سلاح عاملی برای شروع جنگ‌ها است. حقوق بشر به معنی این است که آنچه برای خود می‌پسندی برای تمام موجودات بپسندی و آنچه برای خود نمی‌پسندی برای هیچ موجودی نیز نپسندی و به هیچ موجودی ظلم نکنی. نباید مانع غنی‌سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز توسط کشورها شوید؛ در حالی که خودتان غنی‌سازی را انجام می‌دهید. اگر جمله «نباید مانع غنی‌سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز توسط کشورها شوید» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۱۷ و ۱۷۲ می‌شود. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. در سوره یوسف کلمات نباید، برای، مصارف و شوید و در سوره یونس کلمات نباید، مانع، برای، صلح و شوید ذکر شده‌اند. در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه یونس وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود.

ذات یونس را چو سر حوت داد *** در درون بطن حوتش قوت داد

کشورها حق غنی‌سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز و سوخت هسته‌ای را دارند. در این جهان مردم باید خودشان حقشان را بگیرند. مردم هر کشور باید با رای‌گیری تصمیم بگیرند که پیگیر حقشان باشند یا نه. 

34-9- رفتن به سمت انرژی‌های پاک و بی‌خطر

کشورها بهتر است درباره استفاده از انرژی هسته‌ای مسائل محیط زیستی و اقتصادی را در نظر بگیرند؛ چون به نظر می‌رسد راه‌های بهتری برای تامین انرژی وجود دارند. در توضیحات «انرژی هسته‌ای» در ویکی‌پدیا بیان شده: «آلمان تصمیم گرفته است که تا سال ۲۰۲۲ تمام رآکتورهای خود را غیرفعال کند و ایتالیا نیز انرژی هسته‌ای را تحریم کرده است. پس از واقعه فوکوشیما در سال ۲۰۱۱، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تصمیم گرفته است که ظرفیت تولید انرژی هسته‌ای را تا سال ۲۰۳۵ به نصف کاهش دهد.» در مقاله کلمات آلمان و ژاپن و عددهای ۲۰۱۱ و ۲۰۲۲ ذکر شده‌اند. انرژی هسته‌ای از اورانیوم ۲۳۵ تولید می‌شود. بین عددهای ۲۳۵، ۳۵۲ و ۲۰۳۵ سه رقم مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده که حرارت همجوشی اورانیوم ۱۴/۹ کیلو ژول بر مول است. در مقاله عدد ۹۱۴ ذکر شده است. چگالی اورانیوم ۱/۱۹ گرم بر سانتی مکعب است. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. مدول برشی اورانیوم ۱۱۱ گیگا پاسکال است. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. واقعه فوکوشیما در اثر زلزله رخ داده است. در مقاله به زلزله اشاره شده است. در توضیحات «انرژی هسته‌ای» در ویکی‌پدیا بیان شده که اگر چه مقدار زباله رادیو اکتیوی تولید شده در نیروگاه تولید برق هسته‌ای بسیار کم است اما بسیار ماده خطرناکی است و دفع آن نیز به شیوه صحیح و درست به مراتب از سوخت‌های دیگر پر هزینه‌تر می‌باشد. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه برق و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه، رهی و برق و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار کلمات رهی، برق و فضول و در غزل ۱۱ فضولی کلمه خندان وجود دارد. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی کلمات برق و پاک ذکر شده‌اند. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۳۱ می‌شود. باید به سمت انرژی‌های پاک و بی‌خطر مانند انرژی خورشیدی رفت. اگر عبارت «رفتن به سمت انرژی‌های پاک و بی‌خطر» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷۱ و ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۲۳۷۱ و ۱۲۷ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۲۳۷۱ و ۱۷۲۳۱ مشترک هستند. رفتن به سمت انرژی‌های پاک و بی‌خطر سرمایه گذاری برای آیندگان و به نفع کل بشر است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خورشید، پاک و سرمایه و در یسنه هات ۴ اوستا و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در مقاله کلمات پاک و خورشید و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات پاک، خورشید، جنگ، بزرگ و خسرو و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات خورشید و پاک و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات پاک، خورشید و آیندگان ذکر شده‌اند. در سوره شمس یا خورشید کلمه پاک وجود دارد. سوره شمس سوره ۹۱ قرآن است. در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه کسوف وجود دارد. در توضیحات خورشید گرفتگی در ویکی‌پدیا به کسوف سال ۱۹۹۹ میلادی اشاره شده است. ارقام عددهای ۹۱، ۱/۱۹، ۱۹۱۹ و ۱۹۹۹ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که اگر کلمه خورشید را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۰ و ۲۲ می‌شود. در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمه خورشید وجود دارد. خاقانی متولد سال ۱۱۲۰ میلادی است. در مقاله به قصیده ۲۲ خاقانی اشاره شده است. در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در سوره کهف کلمات ذوالقرنین و خورشید و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه کهف وجود دارد. کوروش به معنی خورشید است. در مقاله بیان شده که صادق هدایت داستان ژاپنی اوراشیما را ترجمه و در مجله سخن چاپ کرده است. این داستان شبیه داستان اصحاب کهف است. بیان گردید که واقعه فوکوشیما در ژاپن در سال ۲۰۱۱ اتفاق افتاده است. ارقام عددهای ۱۱۲۰ و ۲۰۱۱ مشترک هستند. دلیل اصلی نرفتن به سمت انرژی‌های پاک ارزان بودن قیمت نفت است. در مقاله به قیمت نفت اشاره شده است. باید طمع را کنار گذاشت و راه درست را انتخاب کرد. خداوند برای دوران گذر و سرعت گرفتن پیشرفت بشر نفت را قرار داده است. در قصیده ۱ میلی و در مقاله کلمه سرعت وجود دارد. در زمان کنونی بشر به پیشرفت کافی رسیده و می‌تواند مصرف نفت را کاهش دهد. افراد زیادی این مطالب را گفته‌اند ولی مشکل اینجاست که عملی نشده‌اند. باید این کارها را عملی کرد. 

34-10- منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی برده‌داری و نژادپرستی

نشان حزب دموکرات آمریکا خر است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی کلمه نشان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات نشان و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات نشان و نوذر و در قصیده ۱ حافظ کلمات نشان و خرگاه و در مقاله کلمات نشان و خر وجود دارند. شعر «خر» سروده ویکتور هوگو است. صادق هدایت نویسنده داستان «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ» است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «سنگ بنای حزب دموکرات در سال ۱۷۹۲ گذاشته شد. در این سال توماس جفرسون یک جناح در کنگره تشکیل داد که وظیفه آن دفاع از «منشور حقوق» (Bill of Rights) بود.» در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۹۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه حزب وجود دارد. در توضیحات «منشور حقوق» در ویکی‌پدیا و در مقاله به منشور کوروش اشاره شده است. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی برده‌داری و نژادپرستی است. اگر عبارت «منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی برده‌داری و نژادپرستی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. بیان گردید که حقوق بشر به معنی این است که آنچه برای خود می‌پسندی برای تمام موجودات بپسندی و آنچه برای خود نمی‌پسندی برای هیچ موجودی نیز نپسندی و به هیچ موجودی ظلم نکنی. نباید مانع غنی‌سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز توسط کشورها شوید؛ در حالی که خودتان غنی‌سازی را انجام می‌دهید. کشورها حق غنی‌سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز و سوخت هسته‌ای را دارند. آمریکا از نظر ساخت بمب اتم و استفاده کردن از آن غیرقابل اعتمادترین کشور است؛ چون در گذشته از بمب اتم علیه ژاپن استفاده کرده است. در مقاله بیان شده که صادق هدایت داستان ژاپنی اوراشیما را ترجمه و در مجله سخن چاپ کرده است. این داستان شبیه داستان اصحاب کهف است. در سوره کهف به ذوالقرنین یا کوروش کبیر اشاره شده است. در توضیحات حزب جمهوری‌خواه (ایالات متحده آمریکا) در ویکی‌پدیا بیان شده که این حزب توسط فعالان ضد برده‌داری در آمریکا تأسیس شد. ترامپ از حزب جمهوری خواه آمریکا است. نشان حزب جمهوری‌خواه آمریکا فیل است. در مقاله کلمات نشان و فیل ذکر شده است. فیل نماد اجتماعی بودن، هوش و تدبیر است. سیاست‌های جنگ طلبانه حزب جمهوری‌خواه شباهتی به فیل ندارد. 

34-11- مردم می‌روند بیرون و مثل گاو در مراتع می‌چرند

اگر عبارت «مردم می‌روند بیرون و مثل گاو در مراتع می‌چرند» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. در توضیحات قحطی نان در ویکی‌پدیا بیان شده: «هر روز بسیاری می‌میرند و بسیاری نیز در حال کمک‌رسانی مرده‌اند. اکنون که برف‌ها آب شده و بهار آغاز شده‌است، مردم می‌روند بیرون و مثل گاو در مراتع می‌چرند». بسیاری از این مردم نگون‌بخت در حال چریدن در مراتع مرده‌اند. پاره‌ای از منابع مانند محمدقلی مجد از این فراتر رفته‌اند و ادعا نموده‌اند که هیچ کشوری مانند ایران از جنگ جهانی آسیب ندیده‌است.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۷۳ و ۱۲۳۵ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۲۳۵ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۷۷۳ مشترک هستند. در مقاله کلمات برف، بهار و مجد و در سوره بقره یا گاو کلمات هر روز، بسیاری، مردن، بسیاری، نیز، در حال، کمک، رسانید، مرده‌اند، اکنون، که، برف، آب، شده، آغاز، شده است، مردم، می‌روند، بیرون، مثل، گاو، بسیاری، از، این، مردم، تیره بختی، در حال، مرده‌اند، پاره‌ای، از منابع، مانند، محمد، از این، فراتر، رفته‌اند، ادعا، نموده‌اند، که، هیچ، مانند، از، جنگ، جهان، آسیب و ندیدید ذکر شده‌اند. بیت زیر از مسمط ۱ ادیب الممالک به چریدن گاوان اشاره می‌کند. 

گاوان شکم خواره به گلزار چریدند *** گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند

در بیت بالا کلمه یوسف وجود دارد. در مقاله بیان شده که در سوره یوسف کلمات قحطی و نان ذکر شده‌اند. در سوره یوسف و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و پادشاه مصر (با ملازمان و دانشمندان دربار خود) گفت: من خوابی دیدم که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر می‌خورند و هفت خوشه سبز دیدم و هفت خوشه خشک (که خوشه‌های سبز را نابود کردند)، ای بزرگان ملک مرا به تعبیر این خوابم اگر علم خواب می‌دانید آگاه گردانید.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۱۲۹ می‌شود. قحطی نان از سال ۱۲۹۶ خورشیدی آغاز شده است. در مقاله عدد ۱۹۲۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۹۶، ۱۹۲۶ و ۱۶۱۲۹ مشترک هستند.

34-12- رژیم انگلیس و رژیم روسیه مسئول قحطی نان بودند.

«رژیم انگلیس و رژیم روسیه مسئول قحطی نان بودند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در برگ ۲۰۰ کتاب الف به لندن پایتخت انگلیس و مسکو پایتخت و پرجمعیت‌ترین شهر روسیه اشاره شده است. در توضیحات قحطی نان در ویکی‌پدیا کاریکاتوری آمده که در زیر آن بیان شده «کاریکاتوری در یک مجله فکاهی انگلیسی (پانچ) در سال ۱۹۱۱ م، بازی بزرگ: شیر (انگلیس) به خرس (روس) می‌گوید: اگر همدیگر را نمی‌فهمیدیم، شاید می‌پرسیدم روی رفیق کوچکمان گربه (ایران) چه کار می‌کنی؟» در مقاله عدد ۱۹۱۱ و کلمات مجله، انگلیس، روسیه، بازی و بزرگ و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مجلد، شیر و خرس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه رفیق وجود دارد. در بیت زیر از شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات شیر و گربه وجود دارند. اگر این بیت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۹۱۱ مشترک هستند.

گربه را از عطسهٔ شیر آورد *** گاو را از گربه در زیر آورد

در بیت زیر از ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شیر و گربه وجود دارند. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۸۶۱ و ۲۶۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۶۸ و ۲۶۷ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۶۸ و ۳۸۶۱ مشترک هستند. اگر بیت بالا و بیت زیر را به عددهای ابجد وسیط تبدیل کرد و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۴۸۵ می‌شود. در مقاله عدد ۴۸۵ ذکر شده است.

با همه خستگی دلم بوسه رباید از لبت *** گربه شیردل نگر لقمه ربای چون تویی

این کاریکاتور ادعا و دروغ است. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. روباه و مار در طبیعت نماد دزد و حیله‌گری هستند. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات شیر، روباه، مار و فریب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمات شیر و روباه و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه روبه و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات روباه و دزد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مار، چنین گفت و زردشت و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ میلی و در فرگرد ۲۰ اوستا و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه مار وجود دارد. در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی کلمات حیلت و مکر ذکر شده‌اند. کلیله و دمنه به زبان حیوانات است. «کوه و افعی» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات کوه، افعی، تاج و تخت ذکر شده‌اند. گرگ در طبیعت نماد وحشیگری و تجاوز است. در مقاله کلمه گرگ و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمه وحشی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها و در قصیده ۲۲ خاقانی کلمه وحش وجود دارد. رفتار پوتین و رژیم روسیه و حمله به اوکراین شبیه گرگ است. خرس روسی، یکی از نمادهای ملی روسیه است. در باب ۲۲ انجیل برنابا کلمات خرس و گرگ ذکر شده‌اند. «خرس و دوشیزه رعنا» و «اژدها و گرگ» عنوان قسمت‌های از سریال بازی تاج و تخت هستند. در باب ۱ انجیل برنابا کلمه دوشیزه و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۴ حافظ کلمه رعنا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات رعنا و گرگ و در مقاله کلمه گرگ و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات اژدها، گرگ، تاج و تخت در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گرگ، تاج و تخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات اژدها، تاج، تخت و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمه گرگ ذکر شده است. نقاشی گرگ و میش اثر ویکتور هوگو است. در مقاله عکس خبری از بی‌بی‌سی با عنوان «آیا با درگیری روسیه در اوکراین، سپاه در سوریه قدرت بیشتری می‌گیرد؟؟» آمده که چند سال قبل گرفته شده است. در این خبر عکس پوتین مشخص است. پوتین متولد سال ۱۳۷۲ هجری قمری است. در ویکی‌پدیا به طلاق گرفتن پوتین اشاره شده است. سوره طلاق ۱۲۷۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۷۳ و ۱۳۷۲ مشترک هستند. داستایفسکی نویسنده روسی متولد سال ۱۲۳۷ قمری است. در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها به داستایفسکی و در برگ ۲۰۰ کتاب الف به مسکو پایتخت و پرجمعیت‌ترین شهر کشور روسیه اشاره شده است. در مقاله به خیام اشاره شده است. در توضیحات خیام در ویکی‌پدیا به نقل از پوتین بیان شده: «اگر می‌خواهی حکیم‌باشی با مردم با ملاطفت رفتار کن، حکمت خود را برای هیچ‌کس ناگوار نکن» جمله پوتین با عملکردش هیچ تناسبی ندارد. در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه حکمت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات حکیم و عمل و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه عمل و در قصیده ۱ نسیمی کلمه بی‌عمل وجود دارد. در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار کلمه عمل وجود دارد. اگر متن شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۳۱۵۹ مشترک هستند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه لقمان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۲۷۶ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه حکیم وجود دارد. در مقاله بیان شده که لقمان به لقمان حکیم معروف است. 

34-13- دادن اسم‌های هرمز و اورمزد به مشتری غلط و اشتباه است.

در توضیحات ماه دی در ویکی‌پدیا به نقل از ابوریحان بیرونی بیان شده: «دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمز» نامیده می‌شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار.» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نخستم، دی، ماه، خرم، روز، نام و خداوند و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات دی، ماه، نخست، روز، نام، خدا، رای و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دی، ماه، نخستین، روز، هر، دو، نام، است، هرمز و رای و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات دی، خرم، روز، حکیم و رای و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه دی و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمات خرم و روز و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات حکمت و رای و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات رای و هرمز و در شعر ۱ شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه هرمز وجود دارد. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی به غزنین اشاره شده است. آرامگاه ابوریحان بیرونی در غزنین است. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در صفحه ۶۲۷ کتاب نور به سیاره مشتری اشاره شده است. نانی مورتی کارگردان فیلم آخرین مشتری است. در مقاله عدد ۳۲۷ ذکر شده است. در صفحه ۳۲۷ کتاب نشانه‌ها بیان شده که سیاره مشتری به جهان‌های عدم اشاره می‌کند. در صفحه ۳۲۷ کتاب نشانه‌ها به نقل از توضیحات سیاره مشتری در ویکی¬پدیا بیان شده: «مُشتَری یا هُرمُز (که به نام‌های بِرجیس، اورمزد، زاوش، ژوپیتر نیز شناخته می‌شود)، بزرگ‌ترین سیاره در منظومه شمسی است.» در صفحه ۳۲۷ کتاب نشانه‌ها بیان شده که اگر عبارت «غلط و اشتباه» را به این جمله اضافه کنیم و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۳۱۸ ذکر شده است. «دادن اسم‌های هرمز و اورمزد به مشتری غلط و اشتباه است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۸ و ۳۱۸ مشترک هستند. هرمز و اورمزد از نام‌های خداوند است. در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی عبارت جرم زمین وجود دارد. در توضیحات مشتری (سیاره) در ویکی‌پدیا بیان شده: «جرم مشتری ۳۱۸ بار بیشتر از جرم زمین است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۲۷ می‌شود. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۳۱ می‌شود. ارقام عددهای ۳۱۲۷ و ۱۷۲۳۱ مشترک هستند. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات سیار و زمین ذکر شده‌اند. در توضیحات جرم زمین در ویکی‌پدیا بیان شده که جرم مشتری ۸/۳۱۷ برابر جرم زمین است. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸، ۱۷۸۳ و ۸/۳۱۷ مشترک هستند. در سوره‌های یوسف و یونس کلمه زمین وجود دارد.


35- شهادت و قتل جمال خاشقچی به دست بن سلمان؛ جنایت دلخراش در کنسولگری استانبول

35-1- مجله تایم جمال خاشقچی را «نگهبان حقیقت» خواند.

در توضیحات جمال خاشقچی در ویکی‌پدیا بیان شده که در ۱۱ دسامبر مجله تایم خاشقچی را «نگهبان حقیقت» خواند. در مقاله کلمه جمال و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه مجله و در مقاله کلمات نگهبان و حقیقت ذکر شده‌اند. اگر عبارت «مجله تایم جمال خاشقچی را «نگهبان حقیقت» خواند.» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۲۵ و ۱۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۲۲۵ مشترک هستند. سوره یوسف ۱۱۱ آیه و ۱۷۳۸ کلمه دارد. جمال خاشقچی متولد سال ۱۳۷۸ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۷۸ و ۱۷۳۸ مشترک هستند. جمال یوسف(ع) معروف است. در قصیده ۴ سنایی کلمات «جمال یوسف» و ابجد وجود دارند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۸۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۷۸، ۱۷۳۸ و ۱۱۳۸۷ مشترک هستند. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات جمال و یوسف ذکر شده‌اند. جمال خاشقچی متولد شهر مدینه است. در مقاله به مدینه اشاره شده است. جمال خاشقچی روزنامه نگار بود. در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه روزنامه نگاری و در مقاله کلمه روزنامه ذکر شده است.

35-2- اصحاب کهف در شهر افسوس ترکیه بودند.

صادق هدایت داستان ژاپنی اوراشیما را ترجمه و در مجله سخن چاپ کرده است. در مقاله کلمات صادق هدایت و سخن ذکر شده‌اند. این داستان شبیه داستان اصحاب کهف است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات کهف و یاران و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه یاران و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات یار و منشور و در منشور کوروش و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ نسیمی و در قصیده ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ میلی و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در شعر ۱۱ وصلت نامه عطار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در یسنه هات ۴ اوستا و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» و در فرگرد ۲۲ اوستا و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل‌های ۱۷۱۲، ۱۴۰۹ و ۴۱۳۵ صائب تبریزی کلمه یار و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات یار و غار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات یار، غار، بیژن فرخ ذکر شده‌اند. در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه یار وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. غار سیکلوپ‌ها اثر ویکتور هوگو است. اصحاب کهف یا یاران غار در شهر افسوس ترکیه بودند. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات کهف، یاران، شهر، افسوس و ترک و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل‌های ۱۳۲۸ و ۱۷۲۰ صائب تبریزی کلمه افسوس ذکر شده است. در قصیده ۱ نظام قاری کلمه یار و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه افسوس وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ نظام قاری را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۸۱۳ می‌شود. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۲۳۸۱۳ مشترک هستند. اگر عبارت «اصحاب کهف در شهر افسوس ترکیه بودند.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۸۲ می‌شود. در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی کلمه افسوس وجود دارد. ارقام عددهای ۱۲۸۴ و ۱۴۸۲ مشترک هستند. در توضیحات اصحاب کهف در ویکی‌پدیا بیان شده: «اصحاب کهف (به فارسی: یاران غار) (انگلیسی: Seven sleepers) مطابق روایات دینی، عده‌ای ایمان‌دار مسیحی بودند که در دوران حکمرانی یکی از پادشاهان روم باستان به نام دقیانوس، در شهری به نام اِفِسوس که در ترکیه امروزی واقع بوده، زندگی می‌کردند و همگی جز یکی از آنان که یک چوپان به همراه سگش بود از اشراف‌زادگان و درباریان بودند و دین خود را پنهان نگاه می‌داشتند، چرا که دین مسیحیت ممنوع بوده و امپراتور روم آنان را تحت پیگرد داشت.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۰۲۲ و ۱۴۸۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۲۰ و ۱۷۰۲۲ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۴۸۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات اصحاب، یار، غار مطابق، دینی، عده، ایمان دارند، مسیح، بودند، در، حکومت، یکی از، پادشاهی، به نام، بوده، زندگی، میکردند، همگی، جز، یکی، از آنان، که، یک، به، همراه، بود، دین، خود را، پنهان، نگاه، داشتند، چرا که، دین، مسیح، ممنوع، بوده، آنان، را و داشت و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات کهف، یار، شهر، افسوس ترک، امروز، روم، چوپان، دین و مسیح و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» پسر یا مسیح، رومی، باستان، ترکان، امروز و زندگانی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ»  کلمات پسر، ترکان، زندگی، یک، سگ، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات مسیحا و سگ و در یشت ۱۱ اوستا «سروش یشت هادخت» و در مقاله کلمات چوپان و سگ و در فرگرد ۲ اوستا کلمه سگ ذکر شده است. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۴۸۲، ۱۱۴۲۸ و ۱۴۲۸۲ مشترک هستند.

 در مقاله بیان شده که صادق هدایت داستان ژاپنی اوراشیما را ترجمه و در مجله سخن چاپ کرده است. این داستان شبیه داستان اصحاب کهف است. در مقاله بیان شده که صادق هدایت نویسنده کتاب «سگ ولگرد» است. در توضیحات افسوس (شهر) در ویکی‌پدیا بیان شده «اِفِسوس یک واژه باستانی و به معنای شهر «ایزدبانوی مادر» است.» در مقاله کلمه مادر ذکر شده است. در توضیحات افسوس (شهر) در ویکی‌پدیا بیان شده که این شهر در سال ۱۸۹۵ کاوش شده است. در قصه اصحاب کهف، ایشان از ظلم دقیانوس به غار پناه می¬برند. جمال خاشقچی نیز از ظلم ملک¬سلمان و بن¬سلمان به ترکیه پناه برده بود. سوره کهف ۱۵۸۹ کلمه دارد. جمال خاشقچی متولد سال ۱۹۵۸ است. بن¬سلمان متولد سال ۱۹۸۵ میلادی است. ارقام اعداد 1589، ۱۹۵۸ و 1985 مشترک هستند. جمال خاشقچی در سفارت عربستان در ترکیه به دست بن¬سلمان به قتل و شهادت رسیده است.

35-3- شهادت و قتل جمال خاشقچی به دست بن سلمان

 سوره کهف ۱۱۰ آیه دارد. اگر عبارت «قتل و شهادت جمال خاشقچی به دست بن سلمان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. در غزل ۱۱ نسیمی کلمات جمال و شهید و در قصیده ۱ عراقی کلمات جمال و ریاض و در غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی کلمات شهید و بن و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه بن و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی کلمه سلمان ذکر شده است. ریاض پایتخت عربستان است. اگر عبارت «شهادت و قتل جمال خاشقچی به دست بن سلمان؛ جنایت دلخراش در کنسولگری استانبول» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷ ذکر شده است. در توضیحات کوسه‌های دریای سرخ در ویکی‌پدیا بیان شده: «این داستان ماجراهای تن‌تن، خبرنگار جوان، میلو، سگ او و کاپیتان هادوک، دوست او را دنبال می‌کند» در مقاله کلمات دریا، سرخ و سگ و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات سگ و کوسه ذکر شده‌اند. اصحاب کهف نیز سگ داشتند. کتاب کوسه‌های دریای سرخ از مجموعه کتاب‌های کمیک ماجراهای تن‌تن در سال 1958 نوشته و چاپ شده است. جمال خاشقچی شبیه شخصیت انیمیشنی تن‌تن است. در صفحه ۱۱۲۰ کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده بیان شده که در غزل ۱۱۲۰ مولانا کلمات جمال و تننتن ذکر شده‌‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «دریای سرخ (به عربی: البحرالاحمر) خلیجی از اقیانوس هند است که میان شبه‌جزیره عربستان و شمال شرقی قاره آفریقا قرار دارد. دهانه باب‌المندب آن را به اقیانوس هند پیوند می‌دهد. کانال سوئز در شمال آن را به دریای مدیترانه وصل می‌کند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۲۲ می‌شود. ارقام عدد ۱۱۲۰ و ۱۰۲۲۲ مشترک هستند. در مقاله کلمات آفریقا، هند و عربستان و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر کلمات عرب و آفریقا ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۰۲۲ و ۱۰۲۲۲ مشترک هستند. در ویکی‌پدیا مساحت رو دریای سرخ ۱۶۹۱۱۳ مایل مربع ذکر شده است. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات بدریا، سرخی و مربع و در مقاله عدد ۱۹۶۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۶۳ و ۱۶۹۱۱۳ مشترک هستند. 

35-4- چه شواهدی در مورد قتل جمال خاشقچی توسط بن سلمان وجود دارند؟

از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «چه شواهدی در مورد قتل جمال خاشقچی توسط بن سلمان وجود دارند؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» عدد ۲۰۰ و کلمه هشیوار یا هشیار و در غزل ۲۰۰ عراقی کلمه جمال در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، بن و بپرسید وجود دارند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، دستور، بلند، بن، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در  شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، خود، دستور، تازی (عرب)، انجام، شده و است و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، تازی (عرب) و بن ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی پاسخ داده: 

«گزارش سازمان ملل و CIA

سازمان ملل (اگنس کالامار) در گزارش خود اعلام کرد شواهد کافی وجود دارد که قتل خاشقچی با دستور مقامات بلندپایه سعودی، از جمله محمد بن سلمان، انجام شده است.

سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا (CIA) نیز به‌صورت مستقل به این نتیجه رسیدند که بن سلمان دستور قتل را صادر کرده است.»

اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۲۳ می‌شود. در مقاله عدد ۷۲۳ ذکر شده است. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده: 

«رفتار بعد از قتل

تلاش‌های سعودی برای مخفی نگه داشتن جسد، داستان‌سرایی و ارائه نسخه‌های متناقض از قتل، به عنوان مدرک غیرمستقیم برنامه‌ریزی و دخالت بالاترین مقام سیاسی تعبیر شد.»

اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۸۸ می‌شود. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸، ۱۷۸۳ و ۱۳۷۸۸ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات بعد از، اقتلو، تلاش، عربی، برای، مخفی، نگه، داشتند، داستان، از، اقتلو، به عنوان، بالا، مقام، تعبیر و شد و در سوره یونس کلمات رفتار، بعد از، قتلشان، تلاش، عرب، برای، پنهان، نگه، داشتند، داستان، از، قتلشان، به عنوان، غیر، مستقیم، برنامه، مقام، سیاست و شد ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده: «به طور کلی، شواهد موجود بیشتر مستندات شنود، تیم عملیاتی، ارتباط با مقامات بلندپایه و گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی هستند که همگی نشان می‌دهند قتل خاشقچی از پیش طراحی شده و دست‌کم با آگاهی رهبری سعودی انجام شده است. اگر بخواهی، می‌توانم این شواهد را به شکل یک جدول خلاصه و قابل فهم برای انتشار در وب‌سایت یا مقاله هم آماده کنم. آیا این کار را انجام بدهم؟» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حلاصل ۱۲۵۳ می‌شود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۵۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات مقام، بلند، پایه، همه، نشانه، می‌دهند، قتل، از، پیش، شده، دست، کم، با، آگاهی، عرب، انجام، شده است، اگر، خواهی، تواند، فهم، برای، منتشر، کنم، آیا، این کار، را و انجام و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه هوش وجود دارد. اگر متن مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۱۵۰ می‌شود. بین عددهای ۱۲۵۳ و ۱۳۲۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند.

35-5- آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه

در ویکی‌پدیا بیان شده: «آرامگاه کورش بزرگ مقبره کوروش دوم هخامنشی است، با بنایی بی‌پیرایه و معماری منحصربه‌فرد، که در فاصله حدود یک کیلومتری جنوب غربی کاخ‌های پاسارگاد قرار دارد. این بنا از همه سوی دشت مرغاب پیداست، به‌ویژه اگر از سمت جنوب غربی از راه باستانی گذر کنیم و از تنگه بلاغی وارد دشت شویم، نخستین چیزی که جلب توجه می‌کند آرامگاه کوروش است.» در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه مرغاب وجود دارد. در منشور کوروش به دجله اشاره شده است. در ویکی‌پدیا مختصات شمالی دجله ۳۹۲۵۰ ذکر شده است. بین عددهای ۲۵۳۹ و ۳۹۲۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «دِجله رودی است که از دامنه‌های جنوبی رشته‌ کوه توروس در شرق ترکیه سرچشمه می‌گیرد.» در مقاله به ترکیه اشاره شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده حدکثر دبی دجله ۲۷۷۹ متر مکعب بر ثانیه است. در مقاله به غزل ۲۷۹۷ مولانا اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۷۷۹ و ۲۷۹۷ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه است. در توضیحات مولوی در ویکی‌پدیا بیت زیر آمده که در آن کلمه جمال وجود دارد. در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه جمال ذکر شده است. در غزل ۱۲۰۷ مولانا کلمه ترک وجود دارد. مولانا متولد سال ۱۲۰۷ میلادی است. اگر عبارت «آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۱۱ ذکر شده است.

همه کردند رو به فرزندش *** که تویی در جمال مانندش

35-6- آمریکایی‌ها در ارتباط با پرونده خاشقجی دامی را برای محمد بن سلمان پهن کرده‌اند

اگر عبارت «شهادت خاشقچی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. در سوره ۱۱ قرآن کلمات خبر، انصاف و دام و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمات خبر و انصاف و در مقاله و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در باب‌های ۱۱ و ۱۱۱ زبور و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی و در غزل ۲۷۹۷ مولانا کلمه انصاف و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات دام، تازی (عرب) و بن و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات دام و بن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بن، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات تازیان (اعراب)، دام، بن و رهی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری و در غزل ۱ غنی کشیمری و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در باب ۱۱ انجیل مرقس و در غزل‌های ۱۱ و ۱۱۱ حافظ و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در غزل ۱۷۲ سعدی و در غزل‌های ۱۳۲۸ و ۳۷۲۱ صائب تبریزی و در رباعی ۱۷۲۰ مولانا کلمه دام و در غزل ۴ حافظ و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمات جمال و دام و در غزل ۱۲۰۷ مولانا کلمه عرب وجود دارد. در زیر خبری از انصاف نیوز با عنوان «قتل خاشقجی دام آمریکایی‌ها برای محمد بن سلمان است» آمده است. در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه دام و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات دام و بن جود دارند. اگر متن شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۰۸۱ می شود. بین عددهای ۱۳۲۸ و ۲۳۰۸۱ چهار رقم مشترک هستند. خبر انصاف نیوز برای تاریخ ۲۲ مهر است. در مقاله عدد ۲۲ و کلمه مهر ذکر شده است. در خبر انصاف نیوز بیان شده که زمان تقریبی مطالعه خبر ۲ دقیقه است. در مقاله عدد ۲ و در برگ ۲۰ کتاب مکتوب و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه دقیقه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه دقایق ذکر شده است. در خبر انصاف نیوز بیان شده: «وی با بیان اینکه این شکست‌ها برای آمریکایی‌ها خوشایند نیست چراکه ثبات وامنیت کشور عربستان برای دولت واشنگتن بسیار مهم است و این تلاطم‌های سیاسی متناسب با استراتژی ثبات ساز آمریکا در عربستان نیست ، تصریح کرد : در همین چارچوب به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها در ارتباط با پرونده خاشقجی دامی را برای محمد بن سلمان پهن کرده‌اند تا او مجبور شود یا از عرصه قدرت در عربستان کناره‌گیری کند و یا تحت فشار مضاعف، قدرت او را در اداره این کشور محدود کنند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۰ می‌شود. در غزل ۲۷۹۷ مولانا کلمه انصاف و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کشور و بن ذکر شده‌‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. بین عددهای ۲۷۹۷، ۲۷۹۷۲ و ۲۷۹۷۰ چهار رقم مشترک هستند. اگر عبارت «آمریکایی‌ها در ارتباط با پرونده خاشقجی دامی را برای محمد بن سلمان پهن کرده‌اند» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۶ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۶ ذکر شده است. خبر انصاف نیوز بیان می‌کند که آمریکا به دنبال مهار کردن بن‌سلمان است. در واقع آمریکا از اسناد و مدارکی که بر علیه بن‌سلمان در مورد شهادت و قتل خاشقچی دارد برای فشار آوردن به بن‌سلمان و کنترل و رام کردنش استفاده می‌کند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات سند، رام و بن و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات رام، بن و کیقباد و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رام، بن و سیاوش و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات رام، تازی (عرب) و بن و در آیه ۱۱ سوره فصلت و در آیه ۲ سوره رعد که در مقاله آمده‌اند و در یشت ۲ اوستا «هفتن یشت کوچک» و در ویسپرد ۲ اوستا و در یسنه هات‌های ۲ و ۴ اوستا کلمه رام وجود دارد. رام کردن زن سرکش نمایشنامه‌ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است در خبر انصاف نیوز بیان شده که ثبات و امنیت کشور عربستان برای دولت واشنگتن بسیار مهم است و این تلاطم‌های سیاسی متناسب با استراتژی ثبات ساز آمریکا در عربستان نیست. ثبات در عربستان تضمینی برای ارزان و مفت بودن نفت است. قیمت نفت عربستان را آمریکا تعیین می‌کند. در سوره ۱۱ قرآن کلمات عرب، ثابت و امنیت و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات انصاف، عرب و ثابت و مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه ثبات و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در باب‌های ۱ و ۲ انجیل مرقس و در قصیده ۲ ابن یمین و در برگ ۲۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ثابت و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در باب ۴ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه امنیت و در منشور کوروش کلمات امنیت و ارزانی و در غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی و در غزل ۲۷۹۷ مولانا کلمه ارزان و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه مفت و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه مفتی وجود دارد. در مقاله به قیمت نفت اشاره شده است. آمریکا به جای طمع باید به دنبال مجازات بن‌سلمان طبق حقوق بشر باشد. در مقاله کلمه طمع و در سوره ۱۱ قرآن و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات مجازات، تاج و تخت ذکر شده است. «قدمگاه مجازات» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. 

35-7- متعب بن عبدالله؛ ولید بن طلال

در خبر انصاف نیوز بیان شده: «این دیپلمات پیشین کشورمان ادامه داد : او همچنین در داخل خاک عربستان نیز اقدام به دستگیری شاهزاده‌های مهم سعودی از جمله «متعب بن عبدالله» رئیس سابق گارد پادشاهی سعودی و «ولید بن طلال» سرمایه دارپرنفوذ سعودی و اخذ باج از آنها و به زندان انداختن تعدادی از فعالان حقوق بشر و علمای دینی مخالفش کرد که این موضوع نیز تبعات منفی برای وی در داخل عربستان و خاندان آل سعود به همراه داشته است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کشور، او، تازی (عرب)، پادشاهی، سرمایه، زندان، وی، داشت و است ذکر شده‌اند. متعب بن عبدالله متولد سال ۱۹۵۳ میلادی است. در مقاله عدد ۱۹۵۳ ذکر شده است. در توضیحات «متعب بن عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود» در ویکی‌پدیا بیان شده: «وی در شامگاه شنبه ۴ نوامبر ۲۰۱۷ به دستور پادشاه عربستان، یعنی ملک سلمان پس از چهار سال ریاست، از سمت ریاست گارد ملی عزل شد.» در مقاله عددهای ۴ و ۲۰۱۷ ذکر شده‌اند. اگر عبارت «ولید بن طلال» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. در توضیحات ولید بن طلال در ویکی‌پدیا بیان شده: «پدربزرگ مادری او ریاض الصلح، نخستین نخست‌وزیر لبنان بود و به همین دلیل ولید بن طلال دارای تابعیت دوگانه سعودی-لبنانی است. وی در نوامبر ۲۰۱۷ به دستور کمیته مبارزه با فساد در عربستان سعودی بازداشت شده‌است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۲۶ می‌شود. در مقاله عدد ۷۲۶ و کلمات پدر، بزرگ، مادر، ریاض، نخست، وزیر و لبنان ذکر شده‌اند. اگر عبارت‌های «متعب بن عبدالله» و «ولید بن طلال» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۱۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰ ذکر شده است. 

35-8- ترامپ با مجازات نکردن بن‌سلمان خودش را تحقیر کرده است.

در خبر انصاف نیوز بیان شده: «کاردار پیشین ایران در عربستان تصریح کرد: البته روی دیگر سناریو را باید این طور دید که بعد از تحقیر سعودی‌ها توسط ترامپ وعدم ارسال سیگنال مناسب از سوی ریاض ، این پرونده سازی برای باج خواهی جدید ترامپ از آل سعود است . وی در پایان این گفت‌وگو تاکید کرد : در نهایت باید توجه داشت که موضوع هرچه که باشد تاکنون هزینه سنگینی برای محمد بن سلمان به همراه آورده است که باید فاکتور آن راپرداخت کند وگرنه خودش در دام این تیغ تیز، گرفتار خواهد شد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۹ می‌شود. در ادامه درباره جمال خاشقچی و ترامپ به عدد ۱۶۱۲۹ اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۱۶۱۲۹ مشترک هستند. اگر متن قصیده ۱ مجد همگر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۲۱۹ می‌شود. در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمه تیز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات ایران، روی، تیغ، تیز، جم، بیژن و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات باژ، دام و تیغ و و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات رزم، کاوس شاه، ایران، بن، دام، تیغ و تیز و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایران، روی، دیگر، گفت و گوی، کنون، تیغ تیز، منشور، بیژن، نوذر، جنگ، افراسیاب، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات عرب، گفتگو، کنون، تیغ و تیز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات فرخ و تیغ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جمشید، فرخ، کنون، بن، تیغ و تیز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود» کلمات فرخ، باژ، بن، تیغ و تیز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات فرخ، سیستان، تیز، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات فرخ، ایران، کنون، تازی (عرب) بن، دام، تیغ، تیز، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات دام، تیز، پادشا و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات تیغ و تیز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایران، تازی (عرب)، روی، دیگر، دید، سوی، وی، داشت، باشد، کنون، خود، تیز، بند، یک و خاقان و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات عرب، یمامه، نجد و باج و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایران، روی، دیگر، دید، گفت‌وگوی، کنون، بن، تیغ، جنگ، بزرگ، خسرو، افراسیاب، گفتار، اندر، فرود، سیاوش، منشور و در منشور کوروش و در قصیده ۱ حافظ کلمه باج و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات حافظ و باج و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات باژگیر و خنجر و در مقاله کلمات تحقیر و تیغ ذکر شده است. «ترامپ با مجازات نکردن بن‌سلمان خودش را تحقیر کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ می‌شود. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. 

35-9- آیا آمریکا اسناد مربوط به قتل جمال خاشقچی را پنهان کرده است؟

در زیر خبری از بی‌بی‌سی با عنوان «استقبال گرم ترامپ از بن سلمان با اشاره به قتل خاشقچی؛ «این چیزها اتفاق می‌افتد»» آمده که ساعت آن ۲۳:۰۵ است. در مقاله عددهای ۲۰۳۵، ۲۵/۳۰ و ۲۰/۳۵ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «آقای ترامپ گفت: «داريد درباره فردی صحبت می‌کنيد که فوق‌العاده بحث‌برانگيز بود. خيلی‌ها آن آقايی را که درباره او صحبت می‌کنيد دوست نداشتند. چه او را دوست داشته باشيد چه نداشته باشيد، این چيزها اتفاق می‌افتند.»» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۸۷ می‌شود. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۱۳۸۷ و ۱۷۳۸ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات خبر، آقای، گفت، دارید، درباره، صحبت، می‌کنید، که، بود، آن، آقای، را که، درباره، او، صحبت، می‌کنید، دوست، نداشت، چه، او را، دوست، داشته، باشید، چه، نداشت، باشید، این، چیزهایی، اتفاقی و افتاد ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که جمال خاشقچی متولد سال ۱۳۷۸ قمری است. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «يک گزارش اطلاعاتی آمريکا که در سال ۲۰۲۱ و در دوران دولت جو بايدن علنی شد، نتيجه گرفته بود که ولیعهد عربستان برنامه «دستگيری يا کشتن» خاشقچی در استانبول را تاييد کرده بود. در دوران دولت دونالد ترامپ، اما مقامات کاخ‌سفيد از انتشار اين گزارش خودداری کرده بودند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷۰ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۵۳۷ و ۲۰۲۱ ذکر شده‌اند. بین عددهای ۱۵۳۷ و ۱۵۳۷۰ چهار رقم مشترک است. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱۲ می‌شود. ارقام عددهای ۲۰۲۱ و ۱۰۰۱۲ مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات دستگیر، سپید یا سفید و هوش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سال، دولت، ولیعهد، کشت، هوش، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، بود، تازی (عرب)، کشتن، کرده، بود، کاخ، سپید و هوش ذکر شده‌اند.

از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «آیا آمریکا اسناد مربوط به قتل جمال خاشقچی را پنهان کرده است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۸۱ و ۱۹۱ می‌شود. در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمات نهان و اخفای ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۲۸ و ۳۲۸۱ مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده: «دادخواست‌هایی از سوی مؤسسات مدنی مانند Knight Institute و گروه حمایت از خبرنگاران (CPJ) برای اجرا تحت قانون آزادی اطلاعات (FOIA) ارائه شد، اما اغلب نهادهای اطلاعاتی آمریکا یا ادعا کردند اسناد وجود ندارد، یا اظهار کردند که امکان تأیید یا تکذیب آن‌ها ممکن است امنیت ملی را به خطر اندازد (پاسخ Glomar)» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۶۴ می‌شود. در مقاله عدد ۸:۴۶ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، سوی، گروه و آزاد و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات هوش، از، سوی، گروه، خبر و تایید ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی Gemini گوگل در جواب سوال «آیا آمریکا اسناد مربوط به قتل جمال خاشقچی را پنهان کرده است؟» بیان کرده: «موضع دولت ترامپ: در زمان دولت دونالد ترامپ، اتهاماتی مبنی بر تلاش برای لاپوشانی نقش ولیعهد سعودی در این قتل مطرح بود. حتی جینا هاسپل، رئیس وقت سیا، در جلسه‌ای غیرعلنی در مجلس سنا ولیعهد سعودی را آمر قتل خاشقچی دانسته بود و گفته بود که دولت ترامپ در حال لاپوشانی آن است.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۲۱، ۹۹۱ و ۷۱۲ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۶۱۲۹، ۱۹۹ و ۷۱۲ ذکر شده‌اند. ‌ارقام عددهای ۱۶۱۲۹ و ۱۶۹۲۱ و ارقام عددهای ۱۹۹ و ۹۹۱ مشترک هستند. در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمه جمال وجود دارد. اگر متن غزل ۲۵۳۹ مولانا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۰۹۱۲ می‌شود. بین عددهای ۶۰۹۱۲ و ۱۶۱۲۹ چهار رقم مشترک هستند. هوش مصنوعی Gemini گوگل پاسخ داده: «به طور خلاصه، در حالی که دولت آمریکا به ویژه در دوران بایدن، گزارش اطلاعاتی خود را مبنی بر تایید عملیات قتل توسط محمد بن سلمان منتشر کرده و تحریم‌هایی را علیه برخی افراد دخیل اعمال کرده است، اما همچنان بحث‌هایی درباره میزان شفافیت و عدم افشای کامل همه اسناد و همچنین عدم تحریم مستقیم ولیعهد سعودی وجود دارد.» در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، تازی (عرب) و بن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، دولت، ویژه، خود، بن، همه، ولیعهد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، خود، کرده‌، است، همه، تازی (عرب) و دارد و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات هوش، دولت، تایید و محمد و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات دولت و تایید ذکر شده‌اند. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «در حالی که ده‌ها مقام سعودی پس از این ترور با تحريم روبه‌رو شدند، هيچ‌کدام از اين تحريم‌ها شخص محمد بن سلمان را هدف قرار نداد.» در مقاله بیان شده که تحریم‌ها باید هوشمند باشند و مستقیما افراد ظالم را هدف قرار دهند. در صفحه ۱۱۹ کتاب نور نیز مطالبی درباره پاسخ‌ها هوش‌های مصنوعی ChatGPT و Gemini بیان شده است. 

35-10- بازداشت شاهزادگان سعودی توسط بن سلمان

اگر عبارت «بازداشت شاهزادگان سعودی توسط بن سلمان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۶۲۹ و ۱۶۹۲۱ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات جمال خاشقچی در ویکی‌پدیا بیان شده: «پس از شروع بازداشت شاهزادگان سعودی توسط بن سلمان، این روزنامه‌نگار برای مدتی سکوت اختیار کرد و فعالیت‌های رسانه‌ایش را محدود کرد اما سرانجام سال گذشته، به‌طور داوطلبانه به تبعید خودخواسته در واشینگتن تن داد. پس از استقرار در واشینگتن، یادداشت‌های انتقادی متعددی علیه ولیعهد عربستان و سیاست‌های داخلی و خارجی او، به‌خصوص جنگ یمن نوشت.» در مقاله کلمات روزنامه، سکوت، محدود، تبعید، نقد، عربستان، سیاست و جنگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات تن، داد، جنگ و یمن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پس از، بن، سال، تن، داد، ولیعهد، او، بنوشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پس از، آغاز یا شروع، سال، خود، تن، داد، تازی (عرب) و او و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات بن، محدود، سال، تن و داد ذکر شده‌اند. افلاطون نویسنده کتاب سیاست است. 

35-11- دستور می‌دهد که خاشقجی را در استانبول اعدام کند

اگر عبارت «دستور می‌دهد که خاشقجی را در استانبول اعدام کند» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۷ ذکر شده است. در توضیحات «قتل جمال خاشقچی» در ویکی‌پدیا بیان شده: «به نوشته الوقت محمد بن سلمان آل سعود به ژنرال احمد العسیری، ریاست دستگاه اطلاعاتی عمومی عربستان و سخنگوی سابق مداخله نظامی در یمن به رهبری عربستان سعودی، دستور می‌دهد که خاشقجی را در استانبول اعدام کند.» در سوره ۲ قرآن کلمات نوشته، وقت، اطلاع، سخن، سابق، رهبر و دستور و در لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی و در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمات جمال و وقت و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات وقت و بن و در قصیده ۱ میلی کلمات جمال و دستگاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات یمن، تازیان (اعراب) و بن و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات ترکان، دستگاه و بن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات کیقباد و بن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات پادشا، کاووس، ترکان، تازی (عرب) و بن و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، سخن، ترکان و بن و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، دستگاه و بن و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دستگاه، سخن، ترکان، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش و فریدون و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سخن، ترکان، بن، گفتار، اندر، فرود و سیاوش و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات تازیان (اعراب) و دستگاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، ترک، کیقباد، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۱ نسیمی و در برگ ۱۱ کتاب الف و در حکایت ۲ باب هشتم در شکر بر عافیت بوستان سعدی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۲۰ حافظ و در باب ۲۲ انجیل برنابا و در برگ ۲۲ کتاب‌های والکیری‌ها و زهیر و در شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار و در باب‌های ۴، ۲۰ و ۲۰۰ انجیل برنابا و در برگ ۲۰۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی و در غزل ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه وقت و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۲۰ حافظ کلمه ریاست و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه اطلاعات و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی کلمات وقت، اطلاع، عرب و اتابک ذکر شده‌اند. اتابک یک کلمه ترکی است. در مقاله به سوره قلم اشاره شده است. در سوره قلم به یمن اشاره شده است. شماره نزول سوره قلم ۲ است. در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات وقت، عرب، ترک و قسطنطین ذکر شده‌اند.

36- استانبول

در توضیحات استانبول در ویکی‌پدیا بیان شده: «اِستانبول (به ترکی استانبولی: İstanbul) (نام پیشین: قُسطَنطَنیه، عربی‌شده واژه یونانی کُنستانتینوپولیس، به‌معنای شهر کنستانتین) بزرگ‌ترین شهر و پرجمعیت‌ترین شهر کشور ترکیه و مرکز فرهنگی و اقتصادی این کشور است.» در ویکی‌پدیا GDP (Nominal) استانبول ۲۰۱۷ ذکر شده است. در مقاله عدد ۲۰۱۷ ذکر شده است. در ویکی‌پدیا مساحت شهری استانبول ۱۵۳۹ کیلومتر مربع ذکر شده است. در قصیده ۱ نظام قاری کلمات شهر، مربع و وان و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات جمال، وقت و وان ذکر شده‌اند. این مقاله بخشی از مقاله «کافران مانند دود حقیقت را می‌پوشانند» است. در مقاله «کافران مانند دود حقیقت را می‌پوشانند» به دریاچه وان ترکیه اشاره شده است. اگر کلمه استانبول را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲ می‌شود. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است.

36-1- گردن زدن این افراد با شمشیر در یک روز برای ایجاد ترس، مانع حق طلبی مردم شده، حقیقت پوشی و کفر بود.

در توضیحات «اعدام‌های ۲۰۲۲ عربستان» در ویکی‌پدیا بیان شده: «علی الدبیسی، رئیس سازمان اروپایی - سعودی حقوق بشر: «این اعدام‌ها خلاف عدالت است». طبق معیارهایی که عربستان سعودی علنی کرده‌است، هیچ اتهامی مستحق مجازات اعدام نیست. برخی از اعدام‌ها تنها به شرکت در اعتراضات حقوق بشر متهم شده بودند. وی گفت: در اتهامات بسیاری از متهمان حتی یک قطره خون نبوده‌است.» افلاطون نویسنده کتاب عدالت است. کلمه عدالت در کتاب کیمیاگر ۴ بار و در کتاب الف ۲ بار تکرار شده است. در مقاله عدد‌های ۴ و ۲ ذکر شده‌اند. در باب ۲ انجیل مرقس کلمه عادل و در غزل ۲ فرخی یزدی و در باب ۱۱۱ کتاب مقدس زبور کلمه عدالت و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات عدالت و عدل و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمه عدل و در قصیده ۴ سنایی کلمات عدل، قطره و خون و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات عدل و خون و در برگ ۱۱۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اعتراض و در برگ ۲۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات اعتراض و حقوق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات تهمت، قطره و خون و در قصیده ۱ میلی کلمات قطره و خون و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر کلمه قطره و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در غزل‌های ۱۱ سلمان ساوجی و در رباعی ۱۱۱ ابوسعید ابوالخیر و فرخی یزدی و در شعر گوهر عشق رضی الدین آرتیمانی و در غزل‌های ۲۵۳۹ و ۳۲۹۵ صائب تبریزی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در آیه ۲۲ باب سی و هشت کتاب مقدس حزقیال و در قصیده ۲۲ خاقانی و در برگ ۲۲ کتاب الف و در غزل‌های ۲۲ و ۲۰ حافظ کلمه خون وجود دارد. اعداد ۲۲ و ۲۰ در کنار یکدیگر عدد ۲۰۲۲ را ایجاد می‌کند. صادق هدایت نویسنده کتاب «سه قطره خون» است. «هم خون من» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است. این افراد با شمشیر گردن زده شده‌اند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تازیان (اعراب)، خون، گردن و شمشیر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات تازیان و گردن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خون، گردن، شمشیر و جم و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خون، گردن و شمشیر و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه گردن و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خون، گردن، شمشیر، جنگ، بزرگ، خسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات خون و شمشیر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خون، گردن، شمشیر، جنگ و افراسیاب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۱۱ حافظ و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در آیه ۲۲ باب سی و هشت کتاب مقدس حزقیال و در برگ ۲۲ کتاب کیمیاگر و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه شمشیر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات خون و شمشیر ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۳۲۵ می‌شود. ارقام عددهای ۳۵۲۹ و ۹۳۲۵ مشترک هستند. در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه شمشیر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خون، گردن و شمشیر ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۸۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۸۷۶ و ۱۶۸۷۰ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی کلمات خون و شمشیر و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خون، گردن و شمشیر ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۲ می‌شود. ارقام عددهای ۹۷۲ و ۲۷۹۷۲ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خون، شمشیر و غسانیان ذکر شده‌‌اند. در مقاله به نقل از ویکی‌پدیا بیان شده که غَسّانیان، یا ملوک غسانی، یا آل جفنه نام دولتی در شمال غربی شبه‌جزیره عربستان بود. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات خون، گردن، شمشیر، تازی (عرب)، بن و کاووس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات خون، شمشیر و بن ذکر شده‌اند. این افراد به دست بن سلمان و ملک سلمان گردن زده شده‌اند. در مقاله نماد شهر ریاض آمده که در آن عکس شمشیر وجود دارد. «دو شمشیر» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. «گردن زدن این افراد با شمشیر در یک روز برای ایجاد ترس، مانع حق طلبی مردم شده، حقیقت پوشی و کفر بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می‌شود. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه شمشیر و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات یک، روز، شمشیر و وحشت و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات گردن، یک، روز و نترسی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات گردن، شمشیر، یک، روز، بترسی، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، ایرج و فرخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گردن، شمشیر، یک، روز، ایرج و فرخ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات گردن، شمشیر، یک، روز، بترسی و فرخ و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گردن، شمشیر، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات گردن، شمشیر، یک، روز، ترسند و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات گردن، یک، روز و وحشت و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گردن، شمشیر، یک، روز، نترسد و منشور و در منشور کوروش کلمات یک، روز و ترس و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات بترسید و شمشیر و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در باب‌های ۱، ۲ و ۴ انجیل برنابا و در باب‌های ۴ و ۱۱ انجیل مرقس و در باب ۱۱۱ کتاب مقدس زبور و در غزل‌های ۱۱ حافظ و فروغی بسطامی و در برگ ۱۱ کتاب والکیری‌ها و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۴ ایرج میرزا و در غزل ۱۸۷۶ مولانا کلمه ترس و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در باب ۲ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۲۲ خاقانی و در برگ ۲۰۰ کتاب والکیری‌ها و در غزل‌های ۲۵۳۹ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه وحشت و در غزل ۲۵۳۹ مولانا کلمات یک، روز و ترسان و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمات مانع، حق و کفر ذکر شده‌اند. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. ارقام عددهای ۲۵۳۹ و ۲۹۳۵ مشترک هستند. 

36-2- جهاد و تشویق حق‌طلبان به مبارزه با ظالمان و پیروزی حق‌طلبان بر ظالمان

در مقاله به نقل از توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکی‌پدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع می‌باشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده‌ است.» در این مطلب نیز به یمن و عربستان اشاره شده است. شماره نزول سوره احقاف ۶۶ است. در مقاله به آیه ۶۶ سوره انفال اشاره شده است. آیه ۶۶ سوره انفال و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: « اکنون خدا به شما تخفیف داد و معلوم داشت که در شما ضعفی هست؛ بنابراین اگر از شما صد نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره می شوند، و اگر هزار نفر [صابر] باشند، به فرمان خدا بر دو هزار نفر چیره می شوند؛ و خدا با صابران است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۳۲ می‌شود. در مقاله عدد ۷۳۲ ذکر شده است. در این آیه و در مقاله عددهای ۲۰۰ و ۲۰۰۰ ذکر شده‌اند. آیه ۶۶ سوره انفال و ترجمه خرمشاهی بیان می‌کند: «اينك خداوند بر شما آسان گرفت و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست، در اين صورت اگر از شما صدتن شكيبا باشند بر دويست تن غلبه مى‏كنند و اگر از شما هزار تن باشند، به توفيق الهى بر دو هزار تن غلبه مى‏كنند، و خداوند با شكيبايان است‏» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۲۳ می‌شود. ارقام عددهای ۷۲۳ و ۷۳۲ مشترک هستند. اگر عبارت «جهاد و تشویق حق‌طلبان به مبارزه با ظالمان و پیروزی حق‌طلبان بر ظالمان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۳۷ و ۷۲۳ مشترک هستند. آیه ۶۶ سوره انفال و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «اكنون خدا بر شما تخفيف داده و معلوم داشت كه در شما ضعفى هست پس اگر از [ميان] شما يكصد تن شكيبا باشند بر دويست تن پيروز گردند و اگر از شما هزار تن باشند به توفيق الهى بر دو هزار تن غلبه كنند و خدا با شكيبايان است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره جاثیه ۴۷۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۷۵ و ۵۴۷ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات خدا، بر شما، داده، معلومی، داشت، در، شما، ضعیف، هست، پس، اگر، از، میان، شما، باشند، پیروزی، می‌گردد، اگر، از، شما، باشند، الهی، کنند، خدا، با و است ذکر شده‌اند. آیه ۶۶ سوره انفال به جهاد و تشویق حق‌طلبان به مبارزه با ظالمان و پیروزی حق‌طلبان بر ظالمان اشاره می‌کند. جهاد دفاع در برابر متجاوز و مبارزه مدنی با ظالمان است. مردم عربستان باید با مبارزات مدنی رژیم ظالم بن‌سلمان و ملک‌سلمان را تغییر دهند. این نوع تغییر پایدار است. کشورهای بیگانه به جای حمله به یمن باید به مردم گرفتار قحطی شده یمن کمک کنند تا از این شرایط بحرانی خارج شوند و دولتی دموکراتیک و قوی و تغییرات اساسی و پایدار در کشور ایجاد کنند. در سوره قلم کلمات یمن، قحطی و قوی و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه قحط و در مقاله کلمات قوی و تغییر و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات یمن، دولت و پایدار و در سوره احقاف و در باب ۱۱۱ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۲ اوستا و در یسنه هات ۲۰ اوستا و در فرگرد ۲۰ اوستا و در منشور کوروش و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در غزل‌های ۱۷۲۲ و ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه پایدار وجود دارد.  

37- پان‌ترکیسم عقیده‌ای نژادپرستانه

37-1- دیدار پاپ فرانسیس از بنای یادمان نسل‌کشی ارمنی‌ها

پاپ فرانسیس متولد سال ۱۹۳۶ میلادی است. اگر عبارت «دیدار پاپ فرانسیس از بنای یادمان نسل‌کشی ارمنی‌ها» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۶۳۹ و ۱۹۳۶ مشترک هستند. در مقاله کلمات پاپ فرانسیس، سفر، یابود، نسل‌کشی، ارمنی، ترکیه، عثمانی، جنگ، جهان، دو، کبوتر، سفید، آزاد و کوه ذکر شده‌اند. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکی‌پدیا بیان شده: «پاپ فرانسیس برای انجام یک سفر سه روزه به ایروان، پایتخت ارمنستان سفر کرد تا در مراسم یادبود نسل‌کشی ارمنی‌ها شرکت کند. پاپ فرانسیس در جریان این سفر از بنای یادمان نسل‌کشی ارمنی‌ها در دوران حکومت ترکیه عثمانی در زمان جنگ جهانی اول دیدار کرد. وی همچنین در جریان این سفر دو کبوتر سفید را به سوی کوه آرارات، که گفته می‌شود کشتی نوح در آن جا است، آزاد کرد.» اگر این متن را به اعداد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ می‌شود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۲۷۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات برای، انجام، یک، سفر، روز، سفر، کرد، تا در، یاد، بود، نسل، کشتن، کند، در، جریانات، این، سفر، از، یاد، نسل، کشتن، در، حکومت، در، زمان، جنگ، جهان، اول، دیدار، کرد، وی، همچنین، در، جریانات، این، سفر، دو، به سوی، که، گفته، می‌شود، نوح، در آنجا، است، آزاد و کرد و در باب ۱۱ انجیل مرقس دو، کبوتر و کوه و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات دو و کبوتر و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کبوتران و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه حمامه یا کبوتر و در منشور کوروش کلمات کبوتر، جنگ و جهان و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی»

کلمات سه، روز، یاد، نسل، ترکان، زمان، جنگ، جهان، دیدار، دو، سپید یا سفید، سوی، بکوه، گفت، آزاد، منشور، بند، یک، خاقان، خسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات ارمینیه، سه، روز، ترک، زمان، جنگ، جهان و کوه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب‌های ۱ و ۴ کتاب مقدس جامعه و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور و در برگ ۲۲ کتاب والکیری‌ها نوشته پائولو کوئلیو کلمه نسل وجود دارد. در مقاله مطلبی از پاپ فرانسیس آمده که در آن کلمه آرزو وجود دارد. 

37-2- نظر وینستون چرچیل درباره نسل کشی ارامنه

در توضیحات نسل‌کشی ارمنی‌ها در ویکی‌پدیا بیان شده «وینستون چرچیل در کتاب بحران جهانی می‌نویسد: در این شکی نیست که طرح این جنایت و اجرای آن به دلایل سیاسی بوده ‌است. فرصتی پیش آمده بود تا یک نژاد مسیحی مذهب را که با نظرات دولت ترکیه مخالف بود و حتی آرزوهایی در سر می‌پروراندند که برآوردن آن‌ها جز به زیان ترکیه امکان‌پذیر نبود و از دیدگاه جغرافیایی نیز حایل بین ترکان عثمانی و ملتهای مسلمان قفقاز بود، از بین ببرند. بعید نیست که حمله انگلستان به تنگه بسفر و داردانل خشم بیرحمانه دولت ترکیه را برانگیخته باشد. پیروان پان‌ترکیسم فکر کرده‌اند که حتی اگر قسطنطنیه سقوط کند و ترکیه در جنگ مغلوب شود، از بین بردن ارمنستان مزیتی همیشگی برای آینده نژاد تُرک در برخواهد داشت.» در مقاله کلمات کتاب، جهان، شک، طرح، سیاسی، مسیحی، دولت، ترکیه، آرزو، عثمانی، ملت، مسلمان، حمله، انگلستان، خشم، سقوط و جنگ و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات مسیح، دولت، ترک، قسطنطین و خشم و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کتاب، جهان، فرصت، مسیح، آرزو و تنگ و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات فرصت و مسیحا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات جهان، نژاد، پسر یا مسیح، آرزو، زیان، بزرگ و خسرو و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جهان، پسر یا مسیح، ترکان، آرزو، بپروری، تنگ، خشم و جنگ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات جهان، پسر، نژاد، ترکان، تنگ، خشم، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات جهان، پسر، آرزو، ترکان، جنگ، بزرگ، کیخسرو، افراسیاب، داستان و سیاوش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، نیست، پیش، آمد، بود، یک، نژاد، پسر، ترک، آرزو، سر، پرورده‌ام، جز، تنگ، خشم، باشد، نژاد، ترک و داشت و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات جهان، آرزو، تنگ، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جهان، نژاد، آرزو، حمله، خشم، بیژن، جنگ و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات جهان، آرزو، پرورانید، زیان، جنگ و فرخ و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات جهان، آرزو، جنگ و فرخی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات جهان، آرزو، تنگ، جنگ، سرود و فرخ و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در مثنوی ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه ترک و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در غزل ۱۱ فرخی یزدی و در باب‌های ۲ و ۲۲ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار و در برگ ۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ملت و در برگ ۲۰ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و کیمیاگر و در باب ۱۱ انجیل مرقس و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی و در غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی کلمه فرصت در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه جنایت وجود دارد. اگر عبارت «نظر وینستون چرچیل درباره نسل کشی ارامنه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۷ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۵۱۳۷ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۳۱۵۷ و ۵۱۳۷ مشترک هستند. اگر عبارت «نسل کشی ارامنه؛ پان‌ترکیسم عقیده‌ای نژادپرستانه» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲ و ۱۲۷ می‌شود. در ادامه مقاله عددهای ۱۷۲ و ۱۲۷ ذکر شده‌اند. 


37-3- پان‌ترکیسم عقیده‌ای نژادپرستانه و مانعی برای گسترش و رخنه روس‌ها به مستعمرات انگلیس در هندوستان

اگر عبارت «پان‌ترکیسم عقیده‌ای نژادپرستانه و مانعی برای گسترش و رخنه روس‌ها به مستعمرات انگلیس در هندوستان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹ می‌شود. در غزل‌های ۹۷۲ صائب تبریزی کلمه رخنه و در غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی کلمه مانع وجود دارد. ارقام عددهای ۲۷۹، ۹۷۲ و ۲۹۷۹ مشترک هستند. اکثر مردم شهر تبریز در ایران نیز ترک هستند. در توضیحات پان‌ترکسیم در ویکی‌پدیا بیان شده: «ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتایی‌زبان‌ها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روس‌ها به مستعمرات انگلیس در هندوستان. بعدها یهودی‌ها و صهیونیست‌های دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله لئون کاهون که در کتاب خود «مقدمه‌ای بر تاریخ آسیا ترکان و مغولان» و آرتور ل. دیوید که در مقدمه کتابِ «دستور زبان ترکی» خود کوشید به ترک‌ها حس برتری نژادی بدهد. به شکل‌دهی پان‌ترکیسم کمک کردند. این ایده در اوایل سده بیستم از طریق ترکان جوان در امپراتوری عثمانی شکل گرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۹۱ و کلمات اندیشه، زبان، جنوب، روسیه، مانع، انگلیس، هند، یهود، صهیونیست، کتاب، بیست، ترکیه، برتری، جوان و عثمانی و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه کلمه جنوب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ساخت، اندیشه، سوی، دزدان، یک، زبان، کار، خود، دستور، زبان، ترک، برتر، نژاد، جوان، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ساخته، سوی، یک، زبان، رخنه، روس، هند، کار، خود و ترک و در قصیده ۱ نظام قاری کلمه روس و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمات زبان و رخنه و در غزل‌های ۹۷۲، ۱۵۳۴، ۳۵۲۹، ۴۹۱۹ و ۶۲۷۷ صائب تبریزی کلمه رخنه و در قصیده ۴ سنایی کلمات هندوستان و آسیا و در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی و در غزل‌های ۱۷۲۰ و ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه آسیا و در قطعه ۱ خاقانی کلمات آسیا و برتر وجود دارند در بخش دیگری از مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غاتگر است. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «زبان سرخ» است. فیلم کوروش ساخته مصطفی فرزانه است.

37-4- ذوالقرنین و یأجوج و مأجوج

 در سوره کهف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «[سد سکندری ساخته شد و یاجوج و ماجوج‌] نتوانستند بر آن دست یابند و نتوانستند در آن رخنه کنند» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۹۳۲ و ۲۷۱ می‌شود. در این آیه و در غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی کلمه رخنه وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۹ و ۵۹۳۲ مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۷۱ ذکر شده است. در این آیه سد سکندری اشتباه ترجمه شده و باید سد ذوالقرنین باشد. در توضیحات «یأجوج و مأجوج» در ویکی‌پدیا بیان شده: «در قرن اول میلادی تاریخدان یهودی یوسفوس فلاویوس از قوم مغول با نام گاگ و مگاگ در روسیه نام برده است. یوسفیوس نوشته است که ذوالقرنین گاگ و مگاگ را در پشت کوه‌های قفقاز به وسیله دیوارهای آهنین زندانی کرده است. این دیوار در گرجستان قرار دارد.» در این مطلب و در مطلبی که از پان‌ترکسیم در ویکی‌پدیا بیان گردید به مغول و روسیه اشاره شده است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات گفت، زمین، آتش و الهی ذکر شده‌اند. در سوره کهف و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «برایم قطعات آهن بیاورید. (آن‌گاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند) تا چون میان آن دو کوه را برابر ساخت گفت: در آتش بدمید؛ تا چون آهن را بسان آتش بگداخت، گفت: برایم مس گداخته آورید تا بر آن فرو ریزم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۸۳۷ می‌شود. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۸، ۱۷۸۳ و ۱۳۸۳۷ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات الهی، برایم، بیاورید، آنگاه، دستور داده، که، زمین، را تا، به، آب، دیوارش، سازد، تا، چون، میان، آن، دو، را، برابر، ساخت، گفت، آورید، تا، بر آن و فرو و در سوره یونس کلمات الهی، قطعه‌های، بیاورید، آنگاه، دستور داده، که، زمین، را تا، به، آب، سازند، تا، چون، میان، آن، دو، را، برابر، ساخت، گفت، در، آتش، تا، چون، آتش، گفت، آورید، تا، بر آن و فرو و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف، الهی، آب، کوه، سنگ، آتش و ابجد ذکر شده‌اند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۸۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۱۳۸۷ مشترک هستند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات یوسف، یونس، کهف، یاجوج و ماجوج، زمین، کوه، سنگ، آهن، مس و آتش ذکر شده‌اند. اگر عبارت «ذوالقرنین و یأجوج و مأجوج» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ می‌شود. در مقاله عدد ۱۲۳۵ ذکر شده است. 

37-5- منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی برده‌داری و نژادپرستی

در مقاله به نقل از توضیحات پان‌ترکسیم در ویکی‌پدیا بیان شده: «ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتایی‌زبان‌ها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روس‌ها به مستعمرات انگلیس در هندوستان. بعدها یهودی‌ها و صهیونیست‌های دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله لئون کاهون که در کتاب خود «مقدمه‌ای بر تاریخ آسیا ترکان و مغولان» و آرتور ل. دیوید که در مقدمه کتابِ «دستور زبان ترکی» خود کوشید به ترک‌ها حس برتری نژادی بدهد. به شکل‌دهی پان‌ترکیسم کمک کردند. این ایده در اوایل سده بیستم از طریق ترکان جوان در امپراتوری عثمانی شکل گرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۱ می‌شود. کوروش به معنی خورشید است. سوره شمس یا خورشید سوره ۹۱ قرآن است. در توضیحات استوانه کوروش در ویکی‌پدیا بیان شده: «در ادامه روایتی از جستجوی مردوک برای یافتن پادشاه شایسته، انتساب کوروش به حکمرانی تمام جهان و عاملیت او در فتح بابل بدون جنگ آورده شده (سطرهای ۹–۱۹).» ارقام عددهای ۹-۱۹ و ۹۹۱ مشترک هستند. کوروش کبیر یهودیان بابل را از اسارت و بردگی آزاد کرد. در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه بابل وجود دارد. در توضیحات صهیونیسم در ویکی‌پدیا بیان شده مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه‌ای تصویب کرده که طبق آن «صهیونیسم شکلی از نژادپرستی و تبعیض نژادی معرفی شده» بود. در ویکی‌پدیا بیان شده در سال ۱۹۹۱ همین مجمع در قطعنامه‌ای دیگر، قطعنامه قبل را لغو کرده است. بین سال‌های تصویب و لغو قطعنامه رفتار رژیم اسرائیل نسبت به مردم فلسطین تغییر نکرده است. این نشان می‌دهد که رژیم اسرائیل با لابی‌گری و فشار بر کشورها قطعنامه را لغو کرده است. در توضیحات صهیونیسم در ویکی‌پدیا بیان شده: «صهیونیسم در ابتدا از مایه‌های مذهبی یهودیان برای اجتماع آنان در فلسطین وام می‌گرفت با این حال صهیونیسم مدرن، بیشتر جنبشی سکولار است که بنا به ادعای خودشان در پاسخ به یهودستیزیهای قرن ۱۹ در اروپا فعالیت می‌کند. از زمان پایه‌ریزی کشور اسرائیل، واژه «صهیونیسم» عموماً به معنای پشتیبانی کردن اسرائیل به عنوان کشوری برای ملت یهود یهودیان به کار می‌رود.» در توضیحات استوانه کوروش در ویکی‌پدیا بیان شده: «در سال ۱۹۱۱، فرانتس هاینریش وایسباخ حرف‌نویسی و ترجمه استوانه را به‌همراه دیگر نوشته‌های شاهان هخامنشی به چاپ رسانید.» فرانتس هاینریش وایسباخ خاور شناس آلمانی است. یهودیان به دلیل نژادپرستی و ظلم و ستم هیتلر به فلسطین پناهنده شده‌اند. عجیب است یهودیان که نژادپرستی هیتلر را تجربه کردند؛ رفتاری مشابه را نسبت به مردم فلسطین تکرار می‌کنند! اگر کلمه بنیامین را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ می‌شود. در آیه ۹:۱ کتاب مقدس اول سموئیل و در آیه ۱:۱۹ کتاب مقدس عوبَدیا کلمه بنیامین وجود دارد. ارقام عددهای ۱۹، ۹۱، ۱:۱۹، ۹-۱۹، ۹۹۱ و ۱۹۹۱ مشترک هستند. در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس رومیان و در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمات اسرائیل و بنیامین و در آیه ۱:۱ کتاب مقدس ارمیا و در آیه ۱۱:۱۰ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمه بنیامین وجود دارد. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمات بنیامین و گرگ ذکر شده‌اند. بنیامین نتانیاهو و رژیم اسرائیل مانند گرگ در حال نسل کشی مردم فلسطین هستند. نشان پان‌ترکیسم گرگ خاکستری است. در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات ترکان و گرگ و در غزل ۲۵۳۹ تبریزی و در ادامه مقاله کلمه خاکستری و در غزل‌های ۹۷۲ و ۲۹۵۳ تبریزی و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه خاکستر ذکر شده است. صهیونیسم و پان‌ترکسیم عقیده‌های نژادپرستانه هستند. اگر عبارت «پان‌ترکیسم عقیده‌ای نژادپرستانه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱:۱۹ ذکر شده است. در مقاله به سوره رعد اشاره شده است. حرف مقطعه المر در ابتدای سوره رعد و منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی برده‌داری و نژادپرستی هستند. در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها مطالبی درباره حرف مقطعه المر بیان شده است. در توضیحات چرچیل در ویکی‌پدیا بیان شده: «چرچیل دوستی نزدیکی با الیزابت دوم برقرار کرد و در بهار ۱۹۵۳ به درخواست او نشان بند جوراب را پذیرفت.» در مقاله کلمات دوست، الیزابت دوم، بهار، نشان و عدد ۱۹۵۳ و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نزدیک، بهار، خواستن، بند، پذیر، شهریار و منشور و در منشور کوروش کلمات شهریار، دوست و بند و در غزل ۱ شهریار کلمه بند وجود دارد. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۹۵۳ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات دوست و بند و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی و در قصیده ۱۱۴ خاقانی و در باب‌های ۲ و ۲۲ کتاب مقدس زبور و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا و در غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی و در غزل ۴ حافظ کلمه بند ذکر شده است. اگر متن غزل ۴ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ می‌شود. وینستون چرچیل متولد سال ۱۲۵۳ خورشیدی است. در مقاله بیان شده که سال ۱۸۷۶ میلادی معادل سال ۱۳۲۵ در گاه‌شمار ارمنی است. ارقام عددهای ۱۲۵۳ و ۱۳۲۵ مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات سال، ارمینیه و ترک و در غزل‌های ۱۸۷۶ و ۱۲۰۷ مولانا کلمه ترک وجود دارد. آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه است. 

38- محل قرار گرفتن کشتی نوح

38-1- کشتی نوح

اگر عبارت «کشتی نوح» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. آیه ۴۴ سوره ۱۱ قرآن و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «و [پس از هلاک شدن کافران] گفته شد: ای زمین! آب خود را فرو بر، و ای آسمان! [از ریختن باران] باز ایست، و آب کاستی گرفت و کار پایان یافت و کشتی بر [کوهِ] جودی قرار گرفت و گفته شد: دوری [از رحمت خدا] بر گروه ستمکاران باد.» آیه ۴۴ سوره ۱۱ قرآن و ترجمه خرمشاهی بیان می‌کند: «و گفته شد كه اى زمين آبت را فرو بر، و اى آسمان [بارانت را] فروبند، و آب فروكش كرد و كار به سرانجام رسيد و [كشتى‏] بر [كوه‏] جودى قرار گرفت، و گفته شد كه لعنت بر ستم‏پيشگان [مشرك‏]» اگر این دو ترجمه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۲۳۲۲۸ و ۱۳۲۸ می‌شود. سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۲۳ و ۲۳۲۲۸ مشترک هستند. در سوره صافات کلمات نوح، جمع، گفته، شد، که، ای، زمین، آب، را، فرو، بر، و، ای، آسمان، باران، را، فرو، آب، فرو، کرد، کار، به، سرانجام، رسید، کشتی، بر، کوه، قرار، گرفت، گفته، شد، که و ستم‏پيشگان [مشرك‏] و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات زمین، آب، آسمان، کشتی و کوه ذکر شده‌اند. در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه کشتی و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در غزل ۱۱ حافظ و در برگ ۱۱ کتاب زهیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱ اوحدی کلمه کشتی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه نوح و در قصیده ۱ نسیمی کلمات نوح و کشتی و در قصیده ۱ حافظ کلمات کوه و جود و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مقاله کلمه کوه و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه جود و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه هود وجود دارد. آیه ۴۴ سوره هود و ترجمه فولادوند بیان می‌کند: «و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمكار» در قصیده ۱ نسیمی کلمات آسمان، زمین، کشتی و الهی ذکر شده‌اند. آیه ۴۴ سوره ۱۱ قرآن و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «و به زمین خطاب شد که ای زمین، فورا آب خود را فرو بر، و به آسمان امر شد که باران را قطع کن، و آب (به یک لحظه) خشک شد و حکم (قهر الهی) انجام یافت و کشتی بر کوه جودی قرار گرفت، و فرمان هلاک ستمکاران در رسید.» اگر ترجمه‌های فولادوند و الهی قمشه‌ای را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۲۰۸۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۲۸۳، ۲۰۸۲۳ و ۲۳۲۲۸ چهار رقم مشترک هستند. اگر ترجمه‌های انصاریان و الهی قمشه‌ای را به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۹۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۹۱ ذکر شده است. آیه ۴۴ سوره ۱۱ قرآن و ترجمه مکارم شیرازی بیان می‌کند: «و گفته شد اي زمين آبت را فرو بر، و اي آسمان خودداري كن، و آب فرو نشست و كار پايان يافت، و (كشتي) بر (دامنه كوه) جودي پهلو گرفت و (در اين هنگام) گفته شد: دور باد قوم ستمگر!.» اگر این ترجمه و ترجمه انصاریان را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۲۲۰۱۲ می‌شود. اگر متن شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱۲ می‌شود. ارقام عددهای ۱۰۰۱۲ و ۲۲۰۱۲ مشترک هستند. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات زمین، آب، کار، کوه، پهلوی، دور و باد ذکر شده‌اند. اگر متن عربی آیه ۴۴ سوره ۱۱ قرآن و ترجمه الهی قمشه‌ای را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۱۲۰ می‌شود. ارقام عددهای ۱۱۲۰، ۱۰۰۱۲ و ۲۲۰۱۲ مشترک هستند. اگر ترجمه‌های خرمشاهی و مکارم شیرازی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۹۳۹۶ می‌شود. در مقاله عدد ۱۹۳۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۳۶ و ۱۹۳۹۶ مشترک هستند. اگر ترجمه‌های فولادوند و مکارم شیرازی را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۱۱۰ و ۸۱۳ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۱:۱۰ و ۳۱۸ ذکر شده‌اند. اگر متن عربی آیه ۴۴ سوره هود و ترجمه انصاریان را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۲۰۱۷۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۱۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۷۷ مشترک هستند. اگر متن عربی آیه ۴۴ سوره هود و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۰۰۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۰۰۱ ذکر شده است. اگر متن عربی آیه ۴۴ سوره هود و ترجمه فولادوند را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۹۱۹ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱۹ ذکر شده است. 

38-2- کوه جودی در کردستان و در مرز عراق و ترکیه قرار دارد.

 در مقاله کلمات کردستان، مرز، عراق و ترکیه ذکر شده‌اند. «کوه جودی در کردستان و در مرز عراق و ترکیه قرار دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۷۲ می‌شود. در ویکی‌پدیا مختصات شمالی کوه جودی ۳۷۲۲۱۰ ذکر شده است. در مقاله عدد ۳۷:۱۲ ذکر شده است. بین اعداد ۳۷:۱۲، ۳۱۷۲ و ۳۷۲۲۱۰ چهار رقم مشترک هستند. در ویکی‌پدیا بیان شده که ارتفاع کوه آرارات ۵۱۳۷ متر است. در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات ارتفاع و کوه و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه کوه ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۳۵ و ۵۱۳۷ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که فتنه ۱۳۵۷ خمینی خطا بوده است. در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات غلط و خطا ذکر شده‌اند. اگر عبارت «کشتی نوح آرارات غلط» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. اگر عبارت «کشتی نوح کوه آرارات خطا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۳۸ می‌شود. سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. در سوره صافات کلمات کشتی، نوح، کوه و خطا ذکر شده‌اند. در مقاله به آیه ۳۸:۲۲ کتاب مقدس حزقیال اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۲۳۸، ۳۸:۲۲ و ۳۸۲۳ مشترک هستند. اگر عبارت «کشتی نوح کوه آرارات ترکیه اشتباه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۷۲ می‌شود. بیان گردید که حدکثر دبی دجله ۲۷۷۹ متر مکعب بر ثانیه است. ارقام عددهای ۲۷۷۹ و ۲۹۷۲ مشترک هستند. سرچشمه دجله و کوه آرارات در یک حوزه کوهستانی و نزدیک به یکدیگر هستند. در مقاله به غزل ۲۷۹۷ مولانا اشاره شده است. بیان گردید که آرامگاه مولانا در قونیه ترکیه است. در مقاله کلمات نقد، قرآن، دجله، فرات، اختراع، خط، بابل، خانه، قایق و نی در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات آشکار، زندگانی، مردم، رود، بزرگ، داستان، دور، جهان، خانه، نی و ساختن ذکر شده‌اند. در توضیحات نقد قرآن در ویکی‌پدیا بیان شده: «عناصر بین‌النهرینی در روایت کتاب مقدس آشکار است و بیشتر محققان پذیرفته‌اند که افسانه طوفان ابتدا در آن سرزمین شکل گرفته است. با توجه به وابستگی زندگی مردم بین‌النهرین به دو رودخانه بزرگ دجله و فرات، سیل و طوفان و خسارات پس از آن امری رایج در منطقه بوده است و رایج شدن چنین داستانی نزد مردم دور از انتظار نیست. قدیمی‌ترین نسخه داستان باید ریشه در گذشته‌های بسیار دور و قبل از اختراع خط داشته باشد. توصیفات جهانِ پیش از طوفان در نسخه بابلی یادآور نیزارهای جنوب عراق است که در آن، خانه‌ها و قایق‌ها از نی ساخته می‌شدند.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵۷۱ و ۱۷۸۳ می‌شود. سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. در سوره یونس به طوفان نوح اشاره شده است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات یونس و عراق ذکر شده‌اند. در این متن نیز به عراق اشاره شده که به موقعیت کوه جودی در کردستان و در مرز عراق و ترکیه نزدیک‌تر است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عنکبوت، کشتی و جهان ذکر شده‌اند. در سوره عنکبوت و ترجمه فولادوند بیان شده: «و او را با كشتى ‏نشينان برهانيديم و آن [سفينه] را براى جهانيان عبرتى گردانيديم» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۷ می‌شود. در غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی کلمه سفینه وجود دارد. ارقام عددهای ۱۷۵۳، ۳۵۱۷ و ۳۳۵۷۱ مشترک هستند. در مقاله شعری از کامبیر صدیقی کسمایی آمده که در آن کلمه سفینه وجود دارد. در ویکی‌پدیا ارتفاع کوه جودی ۶۸۵۴ فوت و ارتفاع کوه آرارات ۱۶۸۵۴ فوت ذکر شده است. تفاوت عددهای ۶۸۵۴ و ۱۶۸۵۴ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. آیه ۴ باب هشتم سفر پیدایش تورات و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان می‌کند: «و روز هفدهم ازماه هفتم، کشتی بر کوههای آرارات قرار گرفت.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۵ و ۲۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷ ذکر شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روز، ماه، بکوه و گرفت ذکر شده‌اند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۳۹۱۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در آیه ۴ باب هشتم سفر پیدایش تورات عدد ۱۷ وجود دارد. سوره نوح سوره ۷۱ قرآن است. اگر عبارت «محل قرار گرفتن کشتی نوح» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷ و ۷۱ مشترک هستند.

38-3- آیا قرآن با سفر پیدایش تورات درباره محل قرار گرفتن کشتی نوح تناقض دارد؟

از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «آیا قرآن با سفر پیدایش تورات درباره محل قرار گرفتن کشتی نوح تناقض دارد؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹ می‌شود. سوره مریم ۹۷۲ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۷۹، ۹۷۲، ۲۷۷۹ و ۲۹۷۲ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات هوشی، آیا، قرآن، با، محل، قرار، گرفتند، کشتی، نوح و دارد و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات هوش، بپرسید و کشتی ذکر شده‌اند. هوش مصنوعی پاسخ داده: «اگر بخواهیم دقیق نگاه کنیم، پاسخ این است که نه، قرآن و سفر پیدایش تورات لزوماً تناقض مستقیم ندارند؛ بلکه از دو سنت زبانی و جغرافیایی متفاوت سخن می‌گویند.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۷۳۸ و ۵۳۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. بین عددهای ۱۷۳۸، ۱۷۸۳ و ۱۰۷۳۸ چهار رقم مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات هوش، پاسخ، اگر، بخواهیم، نگاه، کنیم، پاسخ، این است که، نه، قرآن، سفر، پیدا، ندارند، بلکه، از، دو، زبان، سخن و می‌گوید و در سوره یونس کلمات اگر، خواهیم، نگاه، کنیم، پاسخ، این است که، نه، قرآن، مستقیم، ندارند، بلکه، از، دو، سنت، سخن و می‌گویند و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، پاسخ، نداردت، زبان و سخن ذکر شده‌اند. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه هوش وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۳۲ مشترک هستند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده: «

🔎 مقایسه

آرارات = نام یک ناحیه کوهستانی گسترده (نه فقط یک کوه منفرد).

جودی = نام یک کوه خاص در همین محدوده جغرافیایی گسترده.

از آنجا که «کوه‌های آرارات» به‌صورت جمع آمده، جودی هم می‌تواند جزئی از این منطقه وسیع درک شود.

✅ نتیجه:

اختلاف، بیشتر در نام‌گذاری و سنت‌های محلی است تا یک تناقض واقعی.

تورات محل را در چارچوب یک منطقه (اورارتو/آرارات) بیان می‌کند، قرآن بر یک کوه مشخص (جودی) تمرکز کرده است.

آیا می‌خواهید من یک جدول تطبیقی بسازم که در آن روایات تورات، قرآن، و متون سریانی/یهودی باستان درباره محل فرود کشتی نوح کنار هم گذاشته شود تا مقایسه روشن‌تر شود؟» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۸ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه و سوره یونس ۱۷۸۳ کلمه دارد. در سوره یوسف کلمات نام، یک، بگسترد، نه، فقط، نام، یک، خاص، در، همین، بگسترد، از آنجا که، به صورت، جمعی، آمده، هم، ‌تواند، جز، از این، درک، شود، بیشتر، در، نامگذاری، است، تا، یک، واقع، را در، یک، بیان، می‌کند، قرآن، بر، یک، کرده، است، آیا، می‌خواهیم، من، یک، سازم، که در آن، قرآن، درباره، فرود، کنار، هم، گذاشته، شود، روشن، و شود و در سوره یونس کلمات نام، یک، نه، فقط، نام، یک، خاص، در، همین، محدود، از، آنجا که، به صورت، جمع، آمده، هم، تواند، از این، منطقه، درک، شود، نتیجه، اختلاف، بیشتر، در، نام، سنت، است، تا، یک، واقعیتش، را، در، یک، منطقه، بیان می‌کند، قرآن، بر، یک، کرده، است، آیا، می‌خواهید، من، یک، که در آن، قرآن، درباره، فرود، کشتی، نوح، هم، شود، روشن و شود و در قصیده ۴ سنایی کلمات یوسف، کوه و ابجد ذکر شده‌اند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۸۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۷۳۸ و ۱۱۳۸۷ مشترک هستند. آیه ۷۱ سوره یونس و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «و سرگذشت [پر فایده و عبرت آموز] نوح را برای آنان بگو، آن گاه که به قوم خود گفت: ای قوم من! اگر اقامت طولانی من میان شما و پند واندرزم به وسیله آیات خدا، بر شما گران و دشوار است [از هیچ کاری بر ضد من کوتاهی نکنید] من بر خدا توکل کردم، پس شما عزم و تصمیم خود و قدرت معبودانتان را [که گمان می کنید شما را یاری می دهند] روی هم بگذارید تا تلاشتان [بر ضد من] بر شما مبهم و پوشیده نباشد، آن گاه به زندگی من خاتمه دهید و مرا [چشم به هم زدنی] مهلت ندهید.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰۹ ذکر شده است. «طوفان‌زاد» عنوان یکی از قسمت‌های سریال بازی تاج و تخت است.

38-4- ارتباط شارژ یونی و الکترونی و میراث نوح(ع)

 در غزل ۱ محتشم کاشانی و در آیه ۱۷ سوره رعد که در مقاله آمده و در باب ۲۰ انجیل برنابا و در غزل ۲۹۷ کمال خجندی و در غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی و در غزل ۳۲۹۵ صائب تبریزی کلمه سیل و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی کلمه سیلاب وجود دارد. اگر متن غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۳۵ می‌شود. طوفان نوح به صورت سیل بود. نقاشی‌های «مست کردن نوح» و «سیل بزرگ» اثر میکل‌آنژ است. در این مقاله به مقاله دیگری با عنوان «لذت حقیقت» اشاره شده است. در مقاله «لذت حقیقت» بیان شده ارتباط یا حلقه شارژ یونی و الکترونی و میراث نوح(ع) موجب نشاط، سرخوشی و سرمستی می‌شود. اگر عبارت «ارتباط شارژ یونی و الکترونی و میراث نوح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در سوره اسراء کلمات وارث و نوح ذکر شده‌اند. حلقه شارژ یونی و الکترونی و میراث نوح(ع) باعث همسو شدن میدان‌های مغناطیسی بدن انسان و زمین می‌شود. در برگ ۱۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات حلقه و الکترون و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات بدن، میدان و زمین و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی کلمات میدان و زمین و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بدن و زمین و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات بدن و میدان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ میلی کلمه زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، زمین، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، دهر و زمین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات هشیار، میدان و زمین وجود دارند. در مقاله بیان شده که نام دیگر سوره انسان سوره دهر است. در ادامه مقاله به میدان مغناطیسی اشاره شده است. 

38-5- استاد طاهری می‌گویند که گستردگی طوفان نوح در اثر ذوب شدن برف‌ها یا یخ‌های قطب بود.

طوفان نوح در زمان جمشید اتفاق افتاده است. در فرگرد ۲ اوستا و ترجمه جلیل دوست‌خواه بیان شده: «ای جم! پس از آن زمستان، در پی تازش آب، این سرزمین‌ها بارآور گیاهان باشند؛ اما در پی زمستان و از آن پس که برف‌ها بگدازند، اگر ایدر جای پای رمه‌ای در جهان استومند دیده شود، شگفتی انگیزد.» این آیه به طوفان نوح در دوران جمشید اشاره می‌کند. در این آیه به برف اشاره شده است. در مقاله بیان شده که استاد طاهری به کانادا پناهنده شده‌اند. کانادا در کنار قطب است. «استاد طاهری می‌گویند که گستردگی طوفان نوح در اثر ذوب شدن برف‌ها یا یخ‌های قطب بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۵ ذکر شده است. اگر متن شعر شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ می‌شود. بین عددهای ۳۲۵ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات برف و کیقباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در فرگرد ۲ اوستا و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمه برف و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات استاد و برف و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات طوفان و گسترده و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات نوح و قطب و در مقاله کلمات ذوب و برف و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی کلمات برف و یخ و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه قطب وجود دارد. در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه برف وجود دارد. اگر متن  شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹۱۰۵ می‌شود. بین عددهای ۱۳۹۵ و ۳۹۱۰۵ چهار رقم مشترک هستند. امیرعباس هویدا نویسنده کتاب «برف در صحرای سینا» است. اگر عبارت «گستردگی طوفان نوح ذوب شدن برف‌های قطب» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۹۵ می‌شود. در غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی کلمات شفق، میدان و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات درست، رنگ، خط، زمین، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نور، شفق، رنگ، آسمان، خط، زمین و حلقه و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات نور، رنگ، طول، میدان، زمین و حلقه و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات انوار، شفق، رنگ، آسمان، خط و زمین و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات شفق، رنگ، خط و زمین و در شعر ۴ بخش سیزده مصیبت نامه عطار و در تک‌بیتی ۱۰۱۱ صائب تبریزی کلمه شفق و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات رنگ، آسمان، میدان و زمین و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات نیرو، میدان و زمین و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات میدان و زمین و در غزل ۱۱ فروغی بسطامی کلمه میدان و در مقاله کلمه زمین و در غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی کلمات شفق و رنگ و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمات رنگین و میدان ذکر شده است. در توضیحات شفق قطبی در ویکی‌پدیا بیان شده: «نورهای قطبی درست همانند تابش‌های رنگی در آسمان هستند. نورهای قطبی در اثر الکترون‌هایی که در طول خطوط نیروی میدان مغناطیسی زمین حلقه می‌زنند، به وجود می‌آیند.» رمان «نغمات شفق» نوشته ویکتور هوگو است. 

در توضیحات «تداخل الکترومغناطیسی» در ویکی‌پدیا بیان شده: «تداخل می‌تواند کارایی سیستم را کاسته یا حتی آن را از کار بیندازد. در انتقال داده‌ها، این اثر به صورت افزایش نرخ خطا در داده‌ها، یا حتی از دست رفتن همه داده‌ها بروز می‌کند. هر منبع طبیعی یا انسان‌ساخته که باعث تغییرات جریان یا ولتاژ شود، می‌تواند به تداخل الکترومغناطیسی بینجامد. برای نمونه، تولید جرقه در شمع‌های خودرو، تلفن همراه، رعدوبرق، توفان خورشیدی و شفق‌ قطبی، نمونه‌هایی از منابع تداخل الکترومغناطیسی ساختۀ انسان یا طبیعی هستند.» در مقاله کلمات خطا، جرقه، شمع خودرو، طوفان، خورشید، شفق قطبی و برق، ساخت و انسان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خطا، شمع، شفق، صاعقه، ساخته و انس و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات شمع، رعد، برق، ساخته و دهر و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات شفق، رعد و برق ذکر شده است. در مقاله بیان شده که نام دیگر سوره دهر سوره انسان است.

طوفان و حکایت زمستان نمایشنامه‌هایی کمدی اثر ویلیام شکسپیر هستند. در زیر خبری از یورنیوز با عنوان «ذوب یخ‌های دائمی قطب شمال با افزایش دما خطر آزاد شدن یک «بمب جیوه‌ای» را در پی دارد» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره مریم ۹۷۲ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۹۷ و ۹۷۲ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات دایم، می‌افزاید، شدن، یک، را در و دارد و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مریم، آزاد و سیماب یا جیوه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر و سیماب و در مقاله کلمات ذوب، یخ، قطب، دما، خطر، آزاد و جیوه ذکر شده‌‌اند. در این خبر بیان شده: «تغییرات آب و هوایی و گرم شدن کره زمین باعث می شود تا یخ‌های دائمی قطب شمال به طور مکرر ذوب شوند، همزمان جیوه محبوس در خاکی که برای هزاران سال در آن منطقه یخ زده بود نیز آزاد می‌شود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره جاثیه ۴۷۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۴۷۵ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات آب، هوای، شدن، زمین، می‌شود، تا، به طوری، شوند، زمان، برای، در آن، نیز و می‌شود و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات آب، هوا، زمین، شنگرف یا جیوه، خاک، سال و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات آب، زمین، شنگرف، خاک، سال، برف یا یخ و نوذر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» کلمات آب، هوا، گرم، زمین، خاک، سال و کیقباد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات خبر، آب، هوا، کره، زمین، شنگرف، خاک و هزار و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» کلمات گرم، زمین و خاک ذکر شده‌اند. در این خبر بیان شده: «این جیوه به تدریج در زنجیره غذایی انباشته می‌شود و ماهی‌ها و حیات‌وحش شکار شده به یک خطر بالقوه برای انسان‌ها در آینده تبدیل می‌شوند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۷ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۷ و کلمات غذا، ماهی، شکار، خطر، انسان و آینده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات خبر، شنگرف یا جیوه و ماهی و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات سیماب یا جیوه و ماهی ذکر شده‌اند. در این خبر بیان شده: «با گرم شدن سیاره زمین، این یخ‌های دائمی قطب شمال که به نام‌های پایایخبندان، خاک همیشه یخ‌زده یا خاک مُنجَمد نیز شناخته می‌شوند، با سرعت بیشتری در حال فرسایش هستند و فلز سمی جیوه را در محیط آزاد می‌ کنند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۹۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۱۱۲۹۷ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات با، گرم، شدن، زمین، این، که، به، نامهای، پایان، همیشه، نیز، نشناختند، می‌شود، با، سرعت، بیشتر، در حال، هستند، آزاد و می‌کنند و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، گرم، سیار، زمین خاک، سموم و سیماب و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات گرم، زمین، خاک، سیماب یا جیوه و آزاد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات زمین، خاک، زهر و شنگرف و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گرم، زمین، خاک، پادشا و نوذر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات زمین، خاک، شنگرف یا جیوه و قباد و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» کلمات زمین، خاک، برف یا یخ، شنگرف و نوذر ذکر شده‌اند. در توضیحات یخبندان در ویکی‌پدیا عکس تار عنکبوت پوشیده از یخ سفید مایل به خاکستری و شبنم یخ زده در یک روز سرد زمستانی آمده است. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عنکبوت، سپید، روز و سرد و در قصیده ۱ نظام قاری کلمات تار، روز، سرد، زمستان و سفید و در قصیده ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی و در غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی و در غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی کلمه شبنم و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات روز و سرد و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سفید، روز و سرد و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه زمستان و در فرگردهای ۱ و ۲ اوستا کلمات سرد و زمستان و در غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی کلمات سرد و تار و در غزل‌های ۳۲۹۵ و ۹۷۲ صائب تبریزی و در قصیده ۲۲ خاقانی و در برگ ۱۱ کتاب عطیه برتر کلمه سرد و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات برف، سفید، روز و سرد و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی کلمات برف، یخ، سرد و سپید و در مقاله کلمات سفید، خاکستری و زمستان ذکر شده‌اند. اشو نویسنده کتاب «نیلوفر سفید» است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه نیلوفر وجود دارد. در توضیحات شبنم در ویکی‌پدیا عکس شبنم بر روی تار عنکبوت آمده است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب‌های «صادق هدایت در تار عنکبوت» و «عنکبوت گویا» است. در مقاله خبری از بی‌بی‌سی با عنوان «اعضای سابق نیروهای ویژه بریتانیا سکوت خود را درباره «جنایات جنگی» هم‌رزمانشان شکستند» آمده که امروز در بخش گزارش و تحلیل آن خبر دیگری با عنوان «پاپ فرانسیس و سینما؛ یک دوستی صمیمانه» برای تاریخ ۱۱ مه قرار دارد. در مقاله به پاپ فرانسیس و عدد ۱۱ اشاره شده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۱ و ۱۱۰ مشترک هستند. در عکس خبر بی‌بی‌سی پاپ فرانسیس و شخصی با لباس مرد عنکبوتی مشخص است. در مقاله به ارتباط بین مطلبی از توضیحات پاپ فرانسیس در ویکی‌پدیا در مورد محل کشتی نوح، طوفان نوح و سوره عنکبوت اشاره شده است. «مرد عنکبوتی راهی به خانه نیست» عنوان یکی از قسمت‌های فیلم مرد عنکبوتی است. در سوره عنکبوت کلمات مرد، عنکبوت، راه، خانه و نیست ذکر شده‌اند. 

در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «نور زمستانی (اینگمار برگمان، ۱۹۶۳)

اینگمار برگمان یکی از مذهبی‌ترین فیلمسازان تاریخ سینماست. اما مذهب و خدا در فیلم‌های برگمان حضوری غیرمستقیم و فلسفی دارند. «نور زمستانی»، راوی ترس‌ها و تنهایی‌های یک کشیش سوئدی است که احساس می‌کند از معنویت و از خدا دور شده است. او تلاش می‌کند دریابد چطور می‌تواند خدمتگزار خدا و مردم باشد و عشق را در وجود خود جاری کند.» در این مطلب نیز به زمستان اشاره شده است. اگر عبارت «نور زمستانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴ می‌شود. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده اس در مقاله بیان شده که پاپ فرانسیس متولد سال ۱۹۳۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۳۶ و ۱۹۶۳ مشترک هستند. در توضیحات سوئد در ویکی‌پدیا بیان شده: «در عصر آهن آب‌وهوا سردتر شد و اثر منفی بر زندگی ساکنان سوئد گذاشت.» سرانه سوئد در ویکی‌پدیا ۵۴۱۳۵ ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۵۳۴ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله کلمات عصر، آهن و سرد ذکر شده‌اند. در خبر بی‌بی‌سی بیان شده: «ما یک پاپ داریم (نانی مورتی، ۲۰۱۱)

نانی مورتی، طنزپرداز ایتالیایی و دوست پاپ فرانسیس، در این فیلم داستان انتخاب یک پاپ جدید را تصویر می‌کند. هرچند این پاپ تازه، احساس می‌کند که چندان به مقام ریاست کلیسا تعلق ندارد و باید در میان مردم باشد تا به آن‌ها خدمت کند.» در مقاله به سال ۲۰۱۱ اشاره شده است. نانی مورتی متولد ۱۹ اوت سال ۱۹۵۳ میلادی است. در مقاله عددهای ۱۹ و ۱۹۵۳ ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده که فعالیت نانی مورتی از سال ۱۹۷۶ میلادی تا اکنون است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمه میلاد وجود دارد اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۶۹۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۱۹۹۶۹۷ مشترک هستند. اگر متن در غزل ۲۱۷۰ مولانا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۷۹۱۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۶۷۹۱۹ مشترک هستند. در غزل ۲۱۷۰ مولانا کلمه اکنون وجود دارد. در قصیده ۴ سنایی کلمات سال و ابجد وجود دارند. اگر متن قصیده ۴ سنایی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۶۰۹۹ می‌شود. بین عددهای ۱۹۷۶ و ۱۷۶۰۹۹ چهار رقم مشترک هستند.

39- تحریف کشتی یعقوب(ع) با خدا در سفر پیدایش تورات؛ عزرئیل به اسرائیل تحریف شده

39-1- یوسف کنعان(ع) نماد وفاداری است.

در مقاله بیان شده که در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شعاع و ماه ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده که شعاع استوایی ماه ۱/۱۷۳۸ کیلومتر است. سوره یوسف ۱۷۳۸ کلمه دارد. ارقام این دو عدد مشترک هستند. یوسف(ع) به ماه کنعان معروف است. در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» کلمه ماه وجود دارد. اگر متن شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۷۳۱ می‌شود. خداوند چهره یوسف(ع) را بسیار زیبا آفریده تا زنان به دنبالش باشند و وفاداریش برای مردم روشن شود. «یوسف کنعان(ع) نماد وفاداری است.» اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ می‌شود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در آیه ۱۱۱ سوره توبه به وفا اشاره شده است. در آیه ۴ سوره یوسف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «چنين بود كه يوسف به پدرش گفت پدر جان من در خواب يازده ستاره ديدم، و خورشيد و ماه را، ديدم كه به من سجده مى‏كنند» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۲ می‌شود. شعاع ماه 273/0 برابر شعاع زمین است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شعاع، ماه و زمین ذکر شده‌اند. گردش ماه به دور زمین یک دوره تقریبی 3/27 روزه دارد. در مقاله عدد ۲۷۳ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات زمین و ماه ذکر شده‌اند. در آیه ۴ سوره یوسف عدد ۱۱ وجود دارد. در مقاله عدد ۱۱ ذکر شده است. 

39-2- برنامه فضایی آپولو؛ سفر انسان به ماه

در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه به آپولو اشاره شده است. در توضیحات برنامه فضایی آپولو در ویکی‌پدیا بیان شده: «پروژه فضایی آپولو (به انگلیسی: Apollo Program) یکی از پروژه‌های فضایی ناسا در زمان مسابقه فضایی میان شوروی و آمریکا بود که کوشش می‌کرد تا نخستین انسان را بر روی سطح کره ماه فرود بیاورد. پروژه در دوره ریاست جمهوری دوایت آیزنهاور آغاز به کار کرد؛ آپولو پس از ریاست جمهوری بعدی آمریکا جان اف. کندی با جدیت ادامه پیدا کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹۰ می‌شود. در مقاله عدد ۱۱۹۰ و کلمات شوروی، آمریکا، نخستین، انسان، ماه و فرود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زمان، میان، نخست، روی، ماه، فرود، آورد، کار، کرد، پس از، جان، پیدا، کرد، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، میان، نخستین، روی، ماه، آغاز، کار، کرد، پس از، جان، پیدا، کرد، بند، یک، خاقان، چنین گفت و زردهشت و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات میان، روس، انس، روی، سطح، ماه، فرود، آورد، کار، کرد، پس و جان و در برگ ۱۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه آمریکا ذکر شده است. برنامه فضایی آپولو در سال ۱۹۷۲ میلادی پایان یافته است. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۷۹۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات ماه، برنامه، فضای و پایان ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده که برنامه آپولو ۲ بار شکست خورده است. در سوره ۲ قرآن (بقره) و در سوره انعام کلمات ماه، برنامه، دو، بار و شکست و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات ماه و شکست و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در برگ ۲۲ کتاب مکتوب کلمات دو و شکست و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل و تضمین ۱ فروغی بسطامی در غزل ۱ غنی کشیمری و در برگ ۱۱۱ کتاب والکیری‌ها و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۲ سبحة‌الابرار جامی و در غزل ۲ سلمان ساوجی و رباعی ۲۰۰ ابوسعید ابوالخیر کلمه شکست ذکر شده است. اگر عبارت «برنامه فضایی آپولو؛ سفر انسان به ماه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ می‌شود. سوره خورشید سوره ۹۱ قرآن است. ارقام عددهای ۹۱ و ۱۱۹ مشترک هستند. در سوره خورشید کلمات انسان و ماه وجود دارند. شعر فضانورد کامبیر صدیقی کسمایی بیان می‌کند: 

فضانورد

از پی «گاگارین» آمدم.

از سفینه ای

با تمام مردم زمین کهنه

حرف می زنم.

 در تعجبم که در تمام سطح ماه

یک پناهگاه بمب نیست.

در تعجبم که خاک این ستاره هیچ،

بوی نفت و خون نمی دهد.

حالیا نگاه کن که با چه افتخار

کولبار سنگ و خاک را

از برای مردم گرسنۀ زمین، به رسم تحفه می برم.

اگر متن این شعر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۵۰ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. بین عددهای ۵۹۳۱ و ۱۳۹۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره قصص کلمات تصدیق، از پی، آمدم، با، تمام، مردم، زمین، کهنه، در، تمام، ماه، یک، نیست، نمی‌دهند، حالی، نگاه، کن، که با، چه، از، برای، مردم و زمین و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات مه یا ماه، انجم یا ستاره و سنگ وجود دارند. در توضیحات یوری گاگارین در ویکی‌پدیا بیان شده: «گاگارین به خاطر سفر فضایی تاریخی خود تبدیل به ستاره‌ای جهانی شد و نشان‌ها و عنوان‌های افتخار بی‌شماری از سراسر جهان دریافت کرد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ می‌شود. در مقاله عدد ۳۲۵ ذکر شده است. این جمله و شعر کامبیر صدیقی کسمایی یک موضوع را بیان می‌کنند. در ویکی‌پدیا بیان شده: «در سال ۱۹۴۹ پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، یوری در یک مدرسه شبانه فنی آهنگری در بخش ریخته‌گری به کارآموزی مشغول شد.» در مقاله عدد ۱۹۴۹ و کلمه آهنگر ذکر شده است. در ویکی‌پدیا بیان شده: «نیروهای اشغالگر در سال ۱۹۴۳ خواهر و برادر بزرگترش زویا و والنتین را برای کار اجباری به اردوگاه‌های نازی‌ها بردند، این دو تا پایان جنگ نتوانستند خانواده‌شان را ببینند» در ادامه به هیتلر اشاره شده است. درگذشت گاگارین در سال ۱۹۳۴ میلادی است. در مقاله عدد ۱۹۳۴ ذکر شده است. در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات انوشه، نخستین، زن و ایران و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات انوشه و ایران وجود دارند. انوشه انصاریان نخستین زن فضانورد ایرانی است. در توضیحات یوری گاگارین در ویکی‌پدیا بیان شده: «خروشچف در این سخنان ضمن حمله به باورهای مذهبی، گفته بود که «حتی گاگارین به فضا رفت و آنجا هم خدایی ندید». شاید برخی این عبارات را به گاگارین نسبت داده بودند تا از محبوبیت گاگارین استفاده کرده و اثر تبلیغات خود را بیشتر کنند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۱۲۶ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره مائده ۲۷۶۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۷۶۱ و ۱۷۱۲۶ مشترک هستند. در سوره مائده کلمات در این، سخنان، ضمن، حمله، گفته، بود، که، به، رفت، آنجا، هم، خدایی، شاید، برخی، این، عبارت، نسبت، داده، بودند، تا، از، استفاده، کرده، اثر، تبلیغ، خود، را، بیشتر و کنند ذکر شده‌اند.

39-3- یک سنجاب برای ایمان آوردن تمام مردم دنیا به خداوند کافیست.

 الهی قمشه‌ای در سخنرانی‌ها بیان می‌کنند که یک معدن‌چی با دیدن شکوه و زیبایی ماه در آسمان که تا آن لحظه به آن توجه نکرده ایمان می‌آورد. در قصیده ۱ نسیمی کلمات الهی، زیبا، ماه و آسمان و در قصیده ۴ سنایی کلمات الهی، مه و آسمان و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه، زیبایی، ماه و آسمان و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات شکوه، زیبا و ماه و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع)  کلمات شکوه و بی‌توجه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در مثنوی و قصیده ۱ نسیمی کلمه الهی و در آیه‌های ۲ سوره‌های سبا و زلزال و در آیه ۴ سوره انشقاق و در آیه ۲۶۷ سوره ۲ قرآن (سوره بقره) کلمه معادن و در قصیده ۱ حافظ کلمات شکوه و ماه و در قصیده ۱ میلی کلمه شکوه و در قطعه ۱ ظهیر فاریابی و در قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی کلمه شکوهت و در مقاله کلمه ماه و در قصیده ۱ نسیمی کلمات ماه و زیبا و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ایمان وجود دارد. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در بیت‌های زیر از قصیده ۱ نظام قاری کلمه سنجاب ذکر شده است. اگر بیت اول را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۸۳ ذکر شده است. اگر بیت دوم را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۷ ذکر شده است. اگر دو بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۳۵۲ می‌شود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. 

ایکه پهلو بشکم داری و سنجاب و سمور *** انکه بر پوستکی خفته ز حالش یاد آر

در بر آن کسوت سنجاب نه دور از کارست *** آبگرمی بزمستان چه کند رغبت یار

در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه و سنجاب ذکر شده‌اند. الهی قمشه‌ای در سخنرانی‌ها بیان می‌کنند: «یک سنجاب برای ایمان آوردن تمام مردم دنیا به خداوند کافیست.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۵، ۱۹۱ و ۱۴۹ می‌شود. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۹۵ مشترک هستند. در سوره فتح کلمات سخن، الهی، برای، ایمان، آوردند، تمام، مردم، دنیا، به، خداوند، کافی و است ذکر شده‌اند. در مقاله عددهای ۱۹۱ و ۱۴۹ ذکر شده‌اند. مشکل اینجاست که معجزه‌هایی مانند آفرینش سنجاب برای ما عادی شده‌اند. همه مخلوقات معجزه خداوند هستند. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «رییس سازمان حفاظت محیط زیست: خرید و فروش و قاچاق حیوانات وحشی زیاد شده است» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۱۷ ذکر شده است. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «انصاری در هشدار خود به مردم برای خودداری از خرید گونه‌هایی از حیوانات که جزو حیات وحش هستند، از سنجاب‌ها مثال زد که به وفور خرید و فروش می‌شوند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴۷ می‌شود. سوره جاثیه ۴۷۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۷۵ و ۵۴۷ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات خبر، خود، به، مردم، برای، گونه، از، حیوان، حیات و هستند و در غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی کلمه خودداری وجود دارد.

39-4- تحریف کشتی یعقوب(ع) با خدا در سفر پیدایش تورات

در آیه ۱۲:۳۸ قرآن (سوره یوسف) و در آیه ۱۳:۲۸ انجیل لوقا که در مقاله آمده کلمه یعقوب ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲:۳۸ و ۱۳۲۸ مشترک هستند. یعقوب(ع) پدر یوسف(ع) است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات یعقوب و یوسف و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در مسمط ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۴ ایرج میرزا کلمه پدر و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات پدر و ایرج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پدر، جم و ایرج ذکر شده است. در آیه ۱:۱ کتاب مقدس یعقوب و در آیه ۱:۱ سفر خروج و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه یعقوب وجود دارد. در آیه ۱:۱۹ کتاب مقدس غلاطیان کلمه یعقوب وجود دارد. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در آیه ۶:۴۸ قرآن (سوره انعام) و در آیه ۴۶:۸ سفر پیدایش تورات کلمه یعقوب ذکر شده است. در مقاله عدد ۸:۴۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۶:۸، ۶:۴۸ و ۸:۴۶ مشترک هستند. در آیه ۱۳۵:۴ کتاب مقدس مزامیر کلمه یعقوب وجود دارد. در مقاله عدد ۱۳۵۴ ذکر شده است. در آیه ۱۹:۴۹ قرآن (سوره یوسف) کلمه یعقوب ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۹۴۹ ذکر شده است. در آیه ۲۹:۲۷ قرآن (سوره عنکبوت) کلمه یعقوب ذکر شده است. در مقاله عددهای ۲۹۷۷ و ۲۷۹۷ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس به یعقوب(ع) پسر زبدی از حواریون عیسی(ع) اشاره شده که با یعقوب(ع) پدر یوسف(ع) همنام است. در ویکی‌پدیا بیان شده که درگذشت یعقوب(ع) پسر زبدی در سال ۴۴ میلادی بوده است. در مقاله عدد ۴۴ ذکر شده است. یعقوب(ع) با انسان عادی کشتی گرفته و سفر پیدایش تورات تحریف شده است. در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ مجد همگر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه ران وجود دارد. آیه ۳۲:۲۵ سفر پیدایش تورات و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و چون او دید که بر وی غلبه نمی یابد، کف ران یعقوب را لمس کرد، وکف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۱۳ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۲:۲۵ مشترک هستند. آیه ۳۲:۲۸ سفر پیدایش تورات بیان می‌کند: «آن ‌مرد گفت‌: «بعد از این ‌اسم‌ تو یعقوب ‌نخواهد بود. تو با خدا و انسان‌ مبارزه‌ كردی و پیروز شدی‌. پس ‌بعد از این ‌اسم‌ تو اسرائیل‌ خواهد بود.» در مقاله عدد ۳۸:۲۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۲:۲۸ و ۳۸:۲۲ مشترک هستند. اگر آیه ۳۲:۲۸ سفر پیدایش تورات را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۸۳ می‌شود. بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل متولد سال ۱۳۶۸ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۶۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶۸ و ۶۱۸۳ مشترک هستند. این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «آن ‌مرد گفت‌: «بعد از این ‌اسم‌ تو یعقوب ‌نخواهد بود. تو به کمک خدا پیروز شدی‌. پس ‌بعد از این ‌اسم‌ تو عزرئیل خواهد بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۸۱ می‌شود. در مقاله عدد ۳۸۱ ذکر شده است. کلمه عزرئیل به معنی «کمک خدا» است. اگر عبارت «تحریف کشتی یعقوب(ع) با خدا در سفر پیدایش تورات؛ عزرئیل به اسرائیل تحریف شده» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. اگر عبارت «تحریف کشتی یعقوب(ع) با خدا در سفر پیدایش تورات» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در مقاله عدد ۲۰۰ ذکر شده است.

39-5- عزرئیل

در کتاب مقدس ارمیا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «بلکه پادشاه یرحمیئیل شاهزاده و سرایا ابن عزرئیل و شلمیا ابن عبدئیل را امرفرمود که باروک کاتب و ارمیا نبی را بگیرند. اماخداوند ایشان را مخفی داشت.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۹۶ می‌شود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در سوره اسراء به ارمیا(ع) اشاره شده است. در کتاب مقدس نحمیا و ترجمه کلاسیک بازنگری شده بیان گردیده: «و برادران او شِمَعیا و عَزریئیل و مِلَلای و جِلَلای و مَعای و نِتَنئیل و یهودا و حَنانی با آلات موسیقی داوود مرد خدا. و عِزرای کاتب پیش ایشان بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ می‌شود. در مقاله عدد ۵۳۲ ذکر شده است. در کتاب مقدس ۱ تواریخ و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و اَلقانَه و يشَيا و عَزَرئيل و يوعَزَر و يشُبعام که از قُورَحيان بودند،» در این آیه کلمه عزرئیل وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹ می‌شود. در آیه ۲۹:۲۷ قرآن (سوره عنکبوت) کلمه یعقوب ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۷۹ و ۲۹:۲۷ مشترک هستند. سوره مریم ۹۷۲ کلمه دارد. در سوره مریم کلمه یعقوب ذکر شده است. در کتاب مقدس ۱ تواریخ و نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و يازدهم براي عَزَرئيل و پسران و برادران او دوازده نفر.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۹ ذکر شده است. در کتاب مقدس ۱ تواریخ و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردید: «اِلقانَه، یِشیا، عزرئیل، یوعِزر، و یَشُبِعام از قورحیان،» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴۰ و ۲۲۴ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۴۰۹۱ و ۱۴۰۹۹ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۹۴۰، ۱۴۰۹۱ و ۱۴۰۹۹ مشترک هستند. 

39-6- نوید افکاری سنگری کشتی‌گیر شیرازی است

در باب ۱۱ کتاب مقدس نحمیا و ترجمه هزاره نو بیان شده: «و برادرانش که سران خاندانها بودند، ۲۴۲ تن؛ عَمَشسای پسر عَزَرئیل، پسر اَخزای، پسر مِشیلِموت، پسر اِمّیر» ارقام عددهای ۲۲۴ و ۲۴۲ مشترک هستند. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۷ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۷ ذکر شده است. اگر کلمه عَزَرئیل را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۷ می‌شود. ارقام عددهای ۲۳۷ و ۳۲۷ مشترک هستند. نوید افکاری سنگری کشتی‌گیر شیرازی متولد سال ۱۳۷۲ است. در مقاله عدد ۱۳۷۲ ذکر شده است. تفاوت عددهای ۲۳۷ و ۱۳۷۲ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. اگر عبارت «نوید افکاری سنگری کشتی‌گیر شیرازی است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۷۱ می‌شود. در مقاله عدد ۲۷۶۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۷۱ و ۲۷۶۱ مشترک هستند. در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد‌های ۱ و ۴ اوستا و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه نوید و در یشت ۴ اوستا «خرداد یشت» کلمه سنگر و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات سنگر و کشتی و در یسنه هات ۲ اوستا کلمه کشتی و در مقاله کلمه شیراز ذکر شده است. در توضیحات نوید افکاری در ویکی‌پدیا بیان شده: «در جریان دادگاه این سه، وحید و نوید دارای یک وکیل تسخیری بودند، اما حبیب هیچ وکیلی نداشت. نوید افکاری در نامه‌ای که منتشر کرد، نوشته بود که همه اعترافات وی تحت شکنجه روحی و جسمی بوده، از جمله اینکه «روی صورتش پلاستیک کشیده بودند» و او «تا مرز خفگی و مرگ پیش رفته» و در این شرایط «مجبور به اقرار به مطالب ساختگی» شده است»» در مقاله کلمات نوید، حبیب، افکاری، نامه و در برگ ۲۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات نوید و شکنجه و در برگ ۲۰۰ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمه افکار و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات افکاری، اعتراف و مرگ و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات افکار، نامه، شکنجیم و هوش و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره مسمط ۱ ادیب الممالک کلمه اعتراف و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه اعتراف و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه اعترف وجود دارد. در توضیحات نوید افکاری در ویکی‌پدیا بیان شده: «یک بار «با پاره کردن گردنش توسط شیشه» اقدام به خودکشی کرد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات افکاری و گردن و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات افکار و گردن و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات رگ و شیشه و در غزل‌های ۱۳۴۵، ۳۲۹۵ و ۵۱۳۲ صائب تبریزی کلمه رگ و در ترجیع بند ۱ میلی و در مقاله کلمات گردن و شیشه ذکر شده‌اند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رگ‌زن و گردن و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات گردن و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات فکر و گردن و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی کلمه گردن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رهی، سرود و گردن وجود دارند. کلمه افکار جمع کلمه فکر است. آرامگاه سعدی در شیراز است. در توضیحات نوید افکاری در ویکی‌پدیا و بخش «نامه خانواده» به ابراهیم رئیسی اشاره شده است. در مقاله کلمات نامه، خانواده و ابراهیم رئیسی ذکر شده‌اند. در مقاله به مقاله دیگری با عنوان «لذت حقیقت» اشاره شده است. در مقاله لذت حقیقت به تاریخ و اوقات شرعی امروز شهر شیراز از سایت Time.ir آمده است. منظور از امروز این است که در همان روز جاری از این تاریخ عکس گرفته شده است. در مقاله نیز به تاریخ‌ها و اوقات‌های شرعی دیگر شهر شیراز اشاره شده است. در مقاله «لذت حقیقت» بیان شده که در این اوقات شرعی ساعت اذان مغرب ۱۷:۳۸ است. در مقاله عدد ۱۷۳۸ ذکر شده است. در مقاله «لذت حقیقت» بیان شده که به همراه این تاریخ جمله تصادفی «هموطنان من، نپرسید کشورم چه کاری برایم می تواند بکند، بپرسید من چه کاری برای کشورم می توانم بکنم.» از جان اف کندی از سایت Time.ir آمده است. اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می‌شود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. 

39-7- یعقوب لئون رابنشتین

در مقاله «لذت حقیقت» به نقل از خبری از خبرگزاری دانشجو با عنوان «رابطه اسرائیل با ترور جان کندی چیست؟» بیان شده: «یک مفسر سیاسی امریکایی می‌گوید که اسرائیل در پشت ترور جان اف کندی، رئیس جمهوری سابق امریکا بود، چرا که وی مخالف طرح‌های اسرائیل برای تبدیل شدن به یک قدرت هسته‌ای در خاورمیانه بود. دکتر کوین برت معتقد است «هر کسی با هر حس مشترکی می‌داند که دستیابی اسرائیل به تسلیحات هسته‌ای یک فاجعه بزرگ برای همه جهانیان بود.» برت در ادامه افزود: «اسرائیلی‌ها، افراط گرایان متعصبی هستند که آن‌ها هر کجا که می‌خواستند، می‌توانند بروند و باید بسیار سخت، سرکش و تهاجمی رفتار کنند و آن‌ها باید جهانیان را فریب داده و به آزار و اذیت آن‌ها بپردازند. به طوری که آن‌ها دارای پیشینه وحشتناکی از فریب گسترده، دروغ و خشونت شدید هستند. آن‌ها روانی هستند و احتمالش بسیار زیاد است که از سلاح‌های هسته‌ای استفاده کنند.»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۲۳ می‌شود. در مقاله «لذت حقیقت» و در این مقاله بیان شده که سلاح هسته‌ای را از اورانیوم ۲۳۵ تولید می‌کنند. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۵۲۳ مشترک هستند. جان اف. کندی در دروه نخست وزیری داوید بن گوریون در اسرائیل ترور شده است. درگذشت داوید بن گوریون در سال ۱۳۵۲ خورشیدی بوده است. در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه بن وجود دارد. اگر متن مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۱۵۰ می‌شود. در مقاله بیان شده که در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. بین عددهای ۱۳۵۲، ۵۲:۱۳ و ۱۳۲۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. اشو نویسنده کتاب «راز بزرگ» است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات روز، دستگیر، دست، راز، بزرگ و جهان و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات دو، روز، دستگیر، راز و جهان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات دو، روز، پس از، به دست، راز، بزرگ و جهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات فرخ، دو، روز، دست، راز، بزرگ و جهان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات راز، بزرگی، جهان و دستگاه و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش» کلمات دو، روز، پس، ببینند، دست، کشته، شد، راز، بزرگ، گرفت، توانست، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات دو روز، کشته شد، راز، بزرگ و جهان و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات دو، روز، برابر، دیدند، بدست، کشته، راز، بزرگ، جهان و گرفت و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران» کلمات دو، روز، پس، دستگیر، دست، بزرگ و جهان و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات کاوس، منوچهر، روز، پس، بینم، بکشتی، بزرگ، جهان و دستگاه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ» کلمات دو، روز، پس، دست، نام، بزرگ، جهان، گرفت، فریدون، فرخ، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دو، روز، پس، برابر، دیدگان، دست، یک، نام، کشته، راز، بزرگ، جهان، گرفت و کرده و در شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات دو، پس، راز و بزرگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات دو، روز، پس، دستگیر، دست، یک، نام، بزرگ و جهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، روز، پس از، برابر، دیدگان، دست، یک، نام، بکشت، راز، بزرگ، جهان و گرفت و در شعر ۴ بخش دوازده الهی نامه عطار کلمات راز، بزرگ، جهان و گرفته ذکر شده‌اند. در مقاله «لذت حقیقت» به نقل از خبری از تسنیم با عنوان «راز دوم در ترور «کندی»/ رد پای صهیونیسم» بیان شده: «لی هاروی اوسوالد دو روز پس از ترور کندی در حالی که دستگیر شده و در حلقه محافظتی ماموران پلیس ‌بود، در برابر دیدگان حاضرین و میلیون‌ها بیننده تلویزیون به دست یک یهودی به نام «جک روبی» با شلیک گلوله کشته شد. دومین راز بزرگی که در اذهان عمومی آمریکا و جهان شکل گرفت و همچنان نیز مطرح است اینکه چگونه یک فرد معمولی توانسته از حلقه های پلیس و دستگاه های امنیتی عبور کرده و اوسوالد را به قتل برساند؟» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۳ می‌شود. در مقاله عدد ۱۵۷۳ ذکر شده است. در خبر تسنیم بیان شده که درگذشت جک لئون روبی در سال ۱۹۶۷ میلادی در اثر بیماری سرطان بود. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات خبر و میلاد و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه میلاد ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۶۹۷ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۱۹۹۶۹۷ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷۰ می‌شود. بین عددهای ۱۹۶۷ و ۱۹۶۷۰ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۹۶۷ و کلمه سرطان ذکر شده است. در خبر تسنیم بیان شده: «پس از نقش‌­آفرینی لی هاروی اوسوالد در سناریوی ترور جان اف کندی(بنابر ادعاهای صورت گرفته)، میبایست به اهمیت نقش دوم این ماجرا با بازی یک فرد یهودی همچون جک لئون روبی نیز پرداخته می شد. یکی از فرضیه هایی که در مورد ترور کندی مطرح است اینکه وی شخصیت دلخواه صهیونیسم در آن مقطع نبوده و به همین خاطر در یک طراحی صهیونیستی ترور شده است. ابهامات مطرح شده در خصوص جک لئون نشان می دهد که در هر صورت یهود و صهیونیسم از جمله بازیگران اصلی در ترور کندی بوده‌اند و نباید این مسئله در حافظه تاریخی اذهان عمومی آمریکا به فراموشی سپرده شود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. در خبر تسنیم بیان شده: «جک لئون روبی با نام یهودی «یعقوب لئون رابنشتین» از پدرومادری یهودی-لهستانی متولد شد. وی مالک یک کلوپ شبانه (شغل متداول یهودیان ازگذشته های دور) در شهر دالاس واقع در ایالت تگزاس آمریکا بود.» در ویکی‌پدیا مختصات شمالی لهستان ۵۲۱۳ و مختصات شرقی لهستان ۲۱۰۲ ذکر شده است. در مقاله عددهای ۱۳۵۲ و ۲۰۱۲ ذکر شده‌اند. ارقام عددهای ۱۳۵۲ و ۵۲۱۳ و ارقام عددهای ۲۰۱۲ و ۲۱۰۲ مشترک هستند. اگر عبارت «یعقوب لئون رابنشتین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۷۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام به یعقوب(ع) اشاره شده است. یعقوب(ع) و یعقوب لئون رابنشتین همنام هستند. در سوره انعام کلمه یهود وجود دارد. جک لئون روبی یهودی بوده است. در توضیحات «جان اف. کندی» در ویکی‌پدیا بیان شده: «کندی در خاطراتش هیتلر را ستوده‌است. طبق کتاب جدیدی به زبان آلمانی که دفترچه خاطرات رئیس‌جمهور آینده را استخراج می‌کند، جان اف. کندی در جوانی هیتلر را تحسین می‌کرد و احساس می‌کرد فاشیسم برای آلمان درست است. همین نیز باعث گمانی‌زنی ترور وی توسط لابیان یهودی آمریکا گردید.»

39-8- آلمان نازی

در قصیده ۱ نسیمی کلمات خدا، قرآن، قیامت، روز، شب و الهی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قرآن و قمشه ذکر شده‌اند. در در سوره حج و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و آنان که کافرند در (اینکه نزول) قرآن (از جانب خداست یا در وعد و وعید قرآن) همیشه شک دارند تا وقتی که ناگهان ساعت مرگ (یا قیامت) فرا رسد یا عذاب روز عقیم بی‌خیر (که شب آسایش و خیر و سعادت در پی ندارد) بر آنها فرود آید.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ می‌شود. در مقاله عدد ۵۳۲ ذکر شده است. در این آیه کلمه عقیم وجود دارد. در سوره شوری و ترجمه مکارم شیرازی بیان می‌کند: «يا اگر اراده كند پسر و دختر هر دو به آنها مي‏دهد و هر كس را بخواهد عقيم مي‏گذارد!» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ می‌شود. ارقام عددهای ۱۹۹ و ۱۹ مشترک هستند. در سوره ۱۹ قرآن (سوره مریم) و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان شده: «و من از این وارثان کنونی (که پسر عموهای من هستند) برای پس از خود بیمناکم (مبادا که پس از من در مال و مقامم خلف صالح نباشند و راه باطل پویند) و زوجه من هم نازا و عقیم است، تو از لطف خاص خود فرزندی به من عطا فرما.» در توضیحات کتاب «آلمان باید از بین برود!» در ویکی‌پدیا بیان شده: «در این کتاب کافمن پیشنهاد نسل‌کشی آلمانی‌ها از طریق عقیم‌سازی اجباری همه مردم آلمانی زبان را می‌دهد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۸ می‌شود. در مقاله عدد ۳۱۸ ذکر شده است. تئودور نیومن کافمن متولد سال ۱۹۱۰ میلادی است. در مقاله عدد ۱۱۹۰ ذکر شده است. اگر عبارت «آلمان نازی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ می‌شود. بین عددهای ۹۱، ۱۹۹، ۱۹۰، ۱۱۹۰ و ۱۹۱۰ دو رقم مشترک هستند. در توضیحات کتاب «آلمان باید از بین برود!» در ویکی‌پدیا بیان شده: «انتشار این کتاب در سال‌های نخست جنگ جهانی دوم، از عمده دلایل استدلال سران نازی در رابطه با توطئه یهودیان علیه کشور آلمان بود» این نشان می‌دهد که از دلایلی که هیتلر یهودیان را نسل‌کشی کرده، اقدامات تحریک کننده یهودیان بوده است. هیتلر می‌ترسیده که کشورش مانند آمریکا بازیچه یهودیان شود؛ اما راه اشتباه را برای جلوگیری از این اتفاق انتخاب کرده است. هیتلر به جای نسل‌کشی و قتل و عام یهودیان باید به مردم آلمان آگاهی می‌داد. در مقاله به هیتلر اشاره شده است. در مقاله به یوشع(ع) اشاره شده است. در توضیحات کتاب مقدس سفر تثنیه در ویکی¬پدیا بیان شده که یهودیان نویسنده این بخش را یوشع بن نون دانسته‌اند: «اگر بشنوید مرد یا زنی در یکی از شهرهای سرزمینتان از عهد خدا تخلف نموده، بت یا خورشید و ماه و ستارگان را که من پرستش آنها را اکیداً قدغن کرده¬ام عبادت می‌کند، اول خوب تحقیق کنید و بعد که معلوم شد چنین گناهی در اسرائیل بوقوع پیوسته است، آنگاه آن مرد یا زن را به بیرون شهر ببرید و سنگسارش کنید تا بمیرد.» هر کس تشویق به بت¬پرستی کرد: «او را بکشید. دست خودتان باید اولین دستی باشد که او را سنگسار می‌کند و بعد دستهای تمامی قوم اسرائیل. او را سنگسار کنید تا بمیرد، چون قصد داشته است شما را از خداوند، خدایتان که شما را از مصر یعنی سرزمین بردگی بیرون آورد دور کند»» این جمله تحریف شده است. این جمله اینگونه بوده «اگر بشنوید مرد یا زنی در یکی از شهرهای سرزمینتان از عهد خدا تخلف نموده، بت یا خورشید و ماه و ستارگان را که من پرستش آنها را اکیداً قدغن کرده¬ام عبادت می‌کند، اول خوب تحقیق کنید و بعد که معلوم شد چنین گناهی در اسرائیل بوقوع پیوسته است، آنگاه آن مرد یا زن را آگاه کنید.» در کتاب تثنیه آگاهی دادن را به قتل تحریف کردند. جان اف کندی در ۲۲ نوامبر سال ۱۹۶۳ به قتل رسیده است. در مقاله عددهای ۲۲ و ۱۹۶۳ ذکر شده‌اند. جان اف. کندی متولد سال ۱۲۹۶ خورشیدی است. در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است. 

39-9- نقش اسرائیل در ترور جان اف کندی

در خبر تسنیم بیان شده: 

«1- بسیاری تا به امروز بر این باورند که این قتل خود یک اعدام مناسب برای جلوگیری از بررسی کامل ماجرای ترور کندی بوده و این که به احتمال فراوان، روبی در ترور کندی دست داشته و در واقع این کار برای پوشش دادن واقعیت ماجرا انجام شده است.

2-کشته شدن قاتل رئیس جمهور محبوب آمریکا بدست یک یهودی می توانست یهود را در اذهان عمومی این کشور مثبت جلوه داده و شائبه دست داشتن صهیونیسم را به نوعی رد کند.

3-نقش صهیونیسم در ترور جان اف کندی با از بین بردن قاتل وی می توانست بر ابهامات قضیه بیافزاید که این مسئله تا به امروز نیز مبهم باقی مانده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴۱۴ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۲۸۴۱۴ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات بسیاری، باور، قتل، کامل، فراوان، دست، داشته، واقعیت، انجام، شده است، کشته، شدن، محبوب، به دست، یهود، عموم، جلوه، داده، نقش، باقی و مانده ذکر شده‌اند. در غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی و در غزل ۹۷۲ صائب تبریزی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد» و در شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه افسر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه سابق و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه وزارت و در شعر ۱۱ ماده تاریخ واعظ قزوینی و در باب ۴ کتاب مقدس زبور کلمه امنیت و در برگ ۲۰۰ کتاب الف کلمه اطلاعات و در مسمط ۱ ادیب الممالک کلمات افسر و جاسوس وجود دارند. در مقاله «لذت حقیقت» ویدئویی آمده که در مایرون گینز افسر سابق وزرات امنیت داخلی آمریکا به نقش داشتن رژیم اسرائیل در جاسوسی از آمریکا، حمله ۱۱ سپتامبر، حمله به ناو یو اس اس لیبرتی، کشاندن آمریکا به جنگ‌های بی‌پایان و ترور جان اف کندی اشاره می‌کند. در مقاله بیان شده که رژیم اسرائیل از طریق جاسوسانش از حمله ۱۱ سپتامبر مطلع شده است. اگر عبارت «نقش اسرائیل در ترور جان اف کندی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۱ می‌شود. در مقاله عددهای ۹۱، ۱۱۹ و ۱۹۹ ذکر شده‌اند. ارقام این عددها مشترک هستند. 

39-10- شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد.

در مقاله «لذت حقیقت» به خبری از یورونیوز با عنوان «چگونه به آمیب مغز خوار و مسمومیت جیوه مبتلا نشویم؟» اشاره شده است. در مقاله کلمات مغز، مسموم و جیوه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر» کلمات مغز و شنگرف یا جیوه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، سموم و سیماب ذکر شده‌اند. در این خبر بیان شده: «به گفته خانم الشیخا، وقتی انگل‌ها فرصت رسوخ به مغز یا نخاع را پیدا می‌کنند، معمولاً بخشی از آن را می‌‌خورند، زیرا در مغز به دلیل فعالیت بالای متابولیک مقدار زیادی قند وجود دارد. با این حال، همانطور که ظاهراً در مورد کندی اتفاق افتاد، آنها در نهایت می‌توانند بافت مغز را مصرف کنند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰۰۹ می‌شود. در مقاله عددهای ۱۱۹۰ و ۱۹۱۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۹۰، ۱۹۱۰ و ۱۹۰۰۹ مشترک هستند. در مقاله کلمات مغز و قند ذکر شده‌اند. در مقاله به نقل از توضیحات امیرعباس هویدا در ویکی‌پدیا بیان شده که شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد. اگر عبارت «شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۰ می‌شود. در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات تیر، مغز و عدد ۲۰۰ ذکر شده‌اند. امیر عباس هویدا متولد سال ۱۹۱۹ میلادی است. بین عددهای ۱۹۱۹ و ۱۹۰۰۹ سه رقم مشترک هستند. در مقاله بیان شده که آوردن رژیمی بدون تفکر، اندیشه و آگاهی باعث کشته شدن بسیاری از انسان‌ها گردید. در توضیحات ضحاک در ویکی‌پدیا بیان شده: «در شاهنامه، فردوسی او را مردی شناسانده که دو مار به انگیزه بوسه اهریمن از شانه‌هایش درآمده بود و سالیان دراز در ایران به ستمکاری و کشتار جوانان ایران و سودجویی از مغز آنان برای خورش مارهای روی شانه‌هایش می‌پرداخت، تا سرانجام با رستاخیز کاوه آهنگر و فریدون پور آبتین، ضحاک دستگیر و در البرزکوه زندانی گردید. واژه اژدها یک واژه اسطوره‌ای است و آن باید کوه آتش‌فشان ویران‌گر و نابودکننده باشد.» منظور از خوردن مغز جوانان، جلوگیری از تفکر، اندیشه و آگاهی است. جان اف. کندی نیز به ضرب تیر به قتل رسیده است.

39-11- رابرت اف. کندی جونیور

اگر عبارت «رابرت اف. کندی جونیور» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. در توضیحات «رابرت اف. کندی جونیور» در ویکی‌پدیا بیان شده: «او که در خانواده کندی به دنیا آمده، پسر دادستان کل و سناتور رابرت اف. کندی و برادرزاده رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده، جان اف. کندی است» در خبر یورونیوز بیان شده: «مشخص نیست که رابرت اف کندی جونیور چگونه به این انگل مبتلا شده است. او به نیویورک تایمز گفته بود که احتمالا در سفر به جنوب آسیا انگل وارد بدنش شده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۲۳۳ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۲۳ و ۸۲۳۳ مشترک هستند. در سوره صافات کلمات خبر، نیست، چگونه، به این، ابتلا، شده است، او، به، گفته، بود، سفر، وارد و شده است و در مقاله کلمات نیویورک، سفر، جنوب، آسیا و بدن و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه کلمه جنوب و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱۷۲۰ تبریزی کلمه آسیا ذکر شده است. در خبر یورونیوز بیان شده: «در حالی که اطلاعات کمی در مورد تعداد موارد سمیت جیوه در ایالات متحده در هر سال وجود دارد، مطالعات نشان داده است که قرار گرفتن در معرض بیش از حد جیوه می‌تواند باعث مشکلات عصبی و رشد در کودکان شود و بزرگسالان را در معرض خطر بیشتری برای بیماری‌های قلبی عروقی قرار دهد. تحقیقات مختلف در سراسر ایالات متحده همچنین نشان می‌دهد افرادی با درآمد کمتر از ۲۰ هزار دلار در سال، تحصیلات پایین و کسانی که بیش از سه بار در هفته ماهی مصرف می‌کنند، بیشترین در معرض جیوه قرار می‌گیرند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۷۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره لقمان 2171 حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۷۲ و ۲۱۷۱ مشترک هستند. در سوره لقمان کلمات خبر، در حالی، که، در هر، سال، وجود، دارد، نشان، داده، است، قرار، گرفتن، مشکلات، طفل، شود، بزرگ، را، بیشترشان، برای، قرار، دهد، مختلف، سراسر، نشان، می‌دهند، با، در، آمد، در، سال، کسانی، که، از، بار، می‌کنند، بیشترشان، قرار و بگیرند و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، مسموم، سیماب، قلب، بیش از و سه و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات سیماب، شال، مشکل، طفل یا کودک، سه، بار و ماهی ذکر شده‌اند. در مقاله بیان شده که در سوره لقمان کلمه خردل وجود دارد. خردل نیز مانند جیوه یک ماده سمی است. در مقاله به نقل از خبر دیگری از یورونیوز بیان شده: «این جیوه به تدریج در زنجیره غذایی انباشته می‌شود و ماهی‌ها و حیات‌وحش شکار شده به یک خطر بالقوه برای انسان‌ها در آینده تبدیل می‌شوند.» در این دو متن از دو خبر یورونیوز به ماهی و جیوه اشاره شده است. اگر این دو متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۴۹۹ می‌شود. در مقاله عدد ۱۴۹۹ ذکر شده است. در خبر یورونیوز بیان شده: «به گفته آواداش جی‌ها، مصرف ماهی‌های بزرگ‌تر، بیشترین خطر را دارد، زیرا آنها در طول زمان با خوردن گونه‌های کوچک‌تر، غلظت‌ بیشتری از جیوه را در بدن خود دارد. به همین دلیل، هم EPA و هم سازمان غذا و دارو به زنان باردار توصیه می‌کنند که از خوردن کوسه، اره‌ماهی یا کاشی ماهی خودداری کنند، زیرا ممکن است حاوی مقادیر بیشتری جیوه باشند که می‌تواند بر رشد مغز جنین متولد نشده تأثیر بگذارد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۲۷ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره مریم ۹۷۲ کلمه دارد. در سوره مریم کلمات خبری، گفته، بزرگ، بیشتر، را، دارد، زیرا، آنها، در، زمانی، با، خورد، خود، دارد، به، همین، دلیل، هم، غذای، به، زن، باردار، می‌کنند، از، خورد، کنند، زیرا، است، بیشتر، باشند، تواند، متولد، نشده و گذارده و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مریم، ماهی، سیماب یا جیوه و مغز ذکر شده‌اند. در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات مریم، عیسی، فلک، ماهی و دریا ذکر شده‌اند. در مقاله به نقل از توضیحات صورت فلکی ماهی در ویکی‌پدیا بیان شده: «پیش از آن که تیتونوس بتواند به آن‌ها برسد، مادر و پسر به دریا پریدند و خود را به شکل دو ماهی درآوردند.» «عیسی مسیح(ع)، در دوران ابتدایی مسیحیت با این صورت فلکی ارتباط داده می‌شد.» درباره این مطلب بیان گردید که مریم مقدس قبل از فرار به حجر الیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی هنوز عیسی(ع) را به دنیا نیاورده بود. در مطلبی که از یورونیوز بیان گردید به زنان باردار اشاره شده است. در توضیحات جیوه در ویکی‌پدیا بیت‌های زیر از مولانا آمده‌اند که در آن‌ها کلمه ژیوه یا جیوه وجود دارد. اگر بیت‌های زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸۱ می‌شود. ارقام عددهای ۴۲۸۱، ۱۱۴۲۸ و ۲۸۴۱۴ مشترک هستند. 

آن نقدهای قلب که بنهاده‌ای به پیش *** چون ژیوه می‌تپند پی کیمیای او (مولانا)

چو ژیوه بود به جنبش، نبود زنده اصلی *** نمود جنبش عاریه، باز رفت و سکون شد (مولانا)

در ویکی‌پدیا بیان شده که الکترونگاتیوی جیوه در مقیاس پائولینگ ۲ است. در مقاله عدد ۲ ذکر شده است. نقطه بحرانی جیوه ۱۷۲ درجه کلوین است. در مقاله عدد ۱۷۲ ذکر شده است. در قطعه ۱ خاقانی کلمه عطارد وجود دارد. چگالی جیوه ۵۳۴/۱۳ گرم بر سانتی متر مکعب است. در مقاله عدد ۱۳۵۴ ذکر شده است. ارقام این دو عدد مشترک هستند. در توضیحات جیوه در ویکی‌پدیا نماد سیاره عطارد آمده که بیان شده: «نماد سیاره جیوه (☿) که از دوران باستان برای اشاره به این عنصر بکار برده می‌شد.» در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات سیار، سیماب یا جیوه و حزین و در مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی کلمه سیاره وجود دارد. اگر متن مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۱۵۰ می‌شود. سیاره‌ای به نام ۱۳۲۱۵۰ وجود دارد که مدارش گردشش دور خورشید و بین مریخ و مشتری است. 

39-12- یک بار به قتل اشعیا و مخالفت ارمیا، و بار دیگر به قتل زکریا و یحیی

در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات زکریا و یحیا و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات کتاب، لوح، زمین، یحیی و الهی و در قصیده ۱ نسیمی کلمات زمین، یحیی و الهی و در آیه ۴ سوره اسراء کلمه الهی وجود دارد. آیه ۴ سوره اسراء و ترجمه الهی قمشه‌ای بیان می‌کند: «و در کتاب (تورات، یا در لوح محفوظ و کتاب تکوین الهی) خبر دادیم و چنین مقدر کردیم که شما بنی اسرائیل دو بار حتما در زمین فساد و خونریزی می‌کنید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می‌یابید (یک بار به قتل اشعیا و مخالفت ارمیا، و بار دیگر به قتل زکریا و یحیی).» در آیه ۴ سوره اسراء عددهای ۲ و ۱ وجود دارند. در مقاله عددهای ۴ و ۲ و ۱ ذکر شده‌اند. در قصیده ۴ سنایی کلمات لوح، خبر، دو، بار، خون، یحیا و الهی و در باب ۲ و ۱۱ انجیل مرقس کلمه یحیی و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات یحیی و اشعیاء و در باب ۲۲ کتاب مقدس زبور کلمه بنی‌اسرائیل و در قصیده ۲ ملک الشعراء بهار کلمه فساد و در قصیده ۱ نسیمی کلمات یحیی و قاتل و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه قاتل و در مقاله کلمات تورات، لوح، خبر، بنی‌اسرائیل، زمین، فساد و قتل ذکر شده‌اند. اگر عبارت «یک بار به قتل اشعیا و مخالفت ارمیا، و بار دیگر به قتل زکریا و یحیی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۲۳ می‌شود. در مقاله عدد ۳۸۲۳ ذکر شده است. اگر کلمه یحیی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ می‌شود. آیه ۴ سوره اسراء نیز درباره قتل‌های صورت گرفته توسط اسرائیل است. در آیه ۴ سوره اسراء و در آیه ۴ سوره زخرف به لوح محفوظ اشاره شده است. منظور از لوح محفوظ جهان دو قطبی است که کلیه آگاهی‌ها در آن ثبت و ضبط هستند. آیه ۴ سوره زخرف و ترجمه انصاریان بیان می‌کند: «و همانا که آن در امِّ الکتاب [که لوح محفوظ است] نزد ما بلند مرتبه و حکیم است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۲۲ می‌شود. در مقاله بیان شده که سوره صافات ۳۸۲۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۲۲ و ۳۸۲۳ مشترک هستند. در سوره صافات کلمات همانا، که آن، در، کتاب، محفوظ، است، نزد، ما، مرتبه، است و آگاه و در مقاله کلمه آگاهی ذکر شده است. در مقاله به آیه ۳۸:۲۲ کتاب مقدس حزقیال اشاره شده است. در توضیحات سفر حزقیال در ویکی‌پدیا بیان شده: «کتاب حزقیال یکی از کتب تنخ می‌باشد. این کتاب در کنار کتاب اشعیا و ارمیا یکی از سه کتاب اصلی پیامبران در تنخ است.» در آیه ۴ سوره اسراء به اشعیا(ع) و ارمیا(ع) اشاره شده است. نقاشی ارمیای نبی اثر میکل‌آنژ است. نقاشی «یحیای تعمیده دهنده» اثر لئوناردو داوینچی است. 

40- یوحنا(ع) از حواریون مسیح(ع)

در بخش دیگری از مقاله بیانشده که اصحاب کهف یا یاران غار در شهر افسوس ترکیه بودند. در توضیحات یوحنا(ع) در ویکی‌پدیا بیان شده: «به ‌نظر می‌رسد که اورشلیم، چند سالی جای سکونت اصلی یوحنا بوده‌ باشد. بر اساس روایتی معتبر، او سال‌های پایانی عمر را در افسوس گذراند» در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۲۰۰ انجیل برنابا کلمات یوحنا و اورشلیم و در ادامه مقاله کلمات یوحنا، اورشلیم و ترکیه و در باب ۱ کتاب مقدس جامعه کلمه اورشلیم و در قطعه ۱ خاقانی کلمات حواری، ساکن و اصل و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار کلمات قدسی، اصل، سال و پایان و در منشور کوروش و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو کلمات پایان و عمر و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در فرگرد ۱۱ اوستا و در برگ ۱۱ کتاب‌های عطیه برتر، والکیری‌ها و زهیر و در برگ ۲۰ کتاب کیمیاگر و در برگ ۲۲ کتاب‌های مکتوب و آشنایی با صادق هدایت کلمه پایان و در برگ ۱۱۱ کتاب عطیه برتر و در برگ ۲۰ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت پایان عمر و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع عبارت تمام عمر و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در برگ ۱۱۱ کتاب الف و در باب ۲ انجیل برنابا و در غزل ۲ سلمان ساوجی و در غزل ۲۲ و ۴ حافظ و در بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی و در حکایت ۲۰ سعدی باب پنجم گلستان سعدی و در قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار و در غزل ۲۵۳۹ مولانا و در غزل‌های ۱۷۲۰ و ۶۷۸۱ صائب تبریزی کلمه عمر و در قصیده ۱۱۴ خاقانی کلمات عمر، حواری و مسیح ذکر شده است. یوحنا(ع) از حواریون مسیح(ع) بود. اگر عبارت «یوحنا(ع) از حواریون مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱ می‌شود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که در سوره صف به حواریون اشاره شده است. در توضیحات یوحنا(ع) در ویکی‌پدیا بیان شده: «او برادر یعقوب اکبر، و در آغاز ماهیگیر بود. یوحنا، از شاگردان یحیی تعمیددهنده بود که با آغاز دعوت عیسی، به پیروان‌ش گروید.» در مقاله کلمات برادر، اکبر، آغاز، ماهیگیر، شاگردان، یحیی، تعمید و عیسی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یعقوب و شاگرد ذکر شده‌اند. در ویکی‌پدیا بیان شده که نماد یوحنا(ع) کتاب، جام، عقاب و دیگ است. در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در مثنوی ۱ نسیمی و در برگ ۱۱۱ کتاب‌های پله پله تا ملاقات خدا و والکیری‌ها و در برگ‌های ۱۱ و ۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۲ کتاب زهیر و در غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی کلمه کتاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جام و بیژن و در شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه» و در ویسپرد ۱۱ اوستا و در غزل‌های ۱۱۱ و ۱۱ حافظ و در غزل ۱۱ نسیمی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ نظام قاری و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در ترکیبات ۲ عراقی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۹۲۷ حکیم نزاری کلمه جام و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات جام و عقاب و در باب ۱ کتاب مقدس حبقوق و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۱ سلمان ساوجی و در برگ ۱۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه عقاب و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات جام و دیک یا دیگ وجود دارند. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. آیه ۳:۵۲ قرآن (سوره آل عمران) بیان می‌کند: «هنگامي كه عيسي از آنان احساس كفر (و مخالفت) كرد، گفت: كيست كه ياور من به سوي خدا (براي تبليغ آيين او) گردد؟ حواريان (شاگردان مخصوص او) گفتند: ما ياوران خداييم، به خدا ايمان آورديم، و تو (نيز) گواه باش كه ما اسلام آورده‌ايم.» این آیه درباره تبلیغ است. لطفا ۲ کتاب نور و نشانه‌ها و مقاله‌هایی که آدرس‌های در ادامه آمده را مطالعه فرمایید و در صورت تمایل به اشتراک بگذارید. بخش‌هایی از مقاله‌ها در سایت تریبون رادیو زمانه موجود هستند. در مقاله و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه زمانه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین و زمانه وجود دارند. در کتاب نور و کتاب نشانه‌ها و مقاله‌ها به ارتباط‌هایی بین کلمه‌ها و عددها در قرآن، کتاب‌های مقدس، شعرها و ... اشاره شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی واژه کلمه و در ویسپرد ۲۰ اوستا کلمه واژه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه‌های لغت و عدد و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در قصیده ۱ نظام قاری و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه عدد و در قطعه ۱ خاقانی کلمه اعداد وجود دارد.

مشخصات سوره‌های قرآن در سایت بلاگ اسپات

آدرس دانلود فایل فشرده پی‌دی‌اف کتاب نور و کتاب نشانه‌ها در گوگل درایو

آدرس دانلود فایل فشرده ورد همه مقاله‌ها در گوگل درایو

آدرس دانلود فایل فشرده ورد کتاب نور و کتاب نشانه‌ها در گوگل درایو

کتاب‌ها و مقاله‌ها به مرور زمان به روز می‌شوند.

آدرس مقاله‌ها در سایت بلاگ اسپات

مقاله کتاب نور و کتاب نشانه‌ها

مقاله ارتباط بین کلمه‌ها و عددها در قرآن، کتاب‌های مقدس، شعرها و ...

مقاله گوشه‌ای از تحریف‌ها در کتاب‌های مقدس و دین‌ها

مقاله فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست

مقاله کافران مانند دخان یا دود حقیقت را می‌پوشانند

مقاله اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت می‌شود

مقاله لذت حقیقت

41- شعرهایی که در مقاله به آن‌ها اشاره شده است.

41-1- سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز

به نام خداوندِ جان‌ آفرین *** حکیمِ سخن‌ در زبان‌ آفرین

خداوند بخشنده دستگیر *** کریم خطابخش پوزش‌پذیر

عزیزی که هر کز درش سر بتافت *** به هر در که شد هیچ عزّت نیافت

سر پادشاهان گردن‌فراز *** به درگاه او بر زمینِ نیاز

نه گردن‌کشان را بگیرد به فور *** نه عذرآوران را براند به جور

وگر خشم گیرد ز کردارِ زشت *** چو بازآمدی ماجرا درنوشت

اگر با پدر جنگ جوید کسی *** پدر بی‌گمان خشم گیرد بسی

وگر خویش راضی نباشد ز خویش *** چو بیگانگانش براند ز پیش

وگر بنده چابک نباشد به کار *** عزیزش ندارد خداوندگار

وگر بر رفیقان نباشی شفیق *** به فرسنگ بگریزد از تو رفیق

وگر ترکِ خدمت کند لشکری *** شود شاهِ لشکرکُش از وی بری

ولیکن خداوندِ بالا و پست *** به عصیان، درِ رزق بر کس نبست

دو کونش یکی قطره از بحرِ علم *** گنه بیند و پرده پوشد به حلم

ادیمِ زمین، سفره عام اوست *** بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست

اگر بر جفاپیشه بشتافتی *** که از دست قهرش امان یافتی؟

بری ذاتش از تهمتِ ضد و جنس *** غنی، ملکش از طاعتِ جن و انس

پرستارِ امرش همه چیز و کس *** بنی‌آدم و مرغ و مور و مگس

چنان پهن خوان کرم گسترد *** که سیمرغ در قاف قسمت خورد

لطیف کرم‌گستر کارساز *** که دارای خَلق است و دانای راز

مر او را رسد کبریا و منی *** که ملکش قدیم است و ذاتش غنی

یکی را به سر بر نهد تاج بخت *** یکی را به خاک اندر آرد ز تخت

کلاهِ سعادت یکی بر سرش *** گلیمِ شقاوت یکی در برش

گلستان کند آتشی بر خلیل *** گروهی به آتش بَرَد ز آب نیل

گر آن است، منشورِ احسان اوست *** ور این است، توقیعِ فرمان اوست

پسِ پرده بیند عمل‌های بد *** هم او پرده پوشد به آلای خَوْد

به تهدید اگر برکشد تیغِ حکم *** بمانند کروبیان صُمّ و بکم

وگر دردهد یک صلای کرم *** عزازیل گوید نصیبی برم

به درگاهِ لطف و بزرگیش بر *** بزرگان نهاده بزرگی ز سر

فروماندگان را به رحمت قریب *** تضرع‌کنان را به دعوت مجیب

بر احوالِ نابوده، علمش بصیر *** به اسرارِ ناگفته، لطفش خبیر

به قدرت، نگهدارِ بالا و شیب *** خداوندِ دیوانِ روزِ حسیب

نه مستغنی از طاعتش پشت کس *** نه بر حرف او جای انگشت کس

قدیمی نکوکارِ نیکی‌ پسند *** به کلک قضا در رحم نقش‌بند

ز مشرق به مغرب مه و آفتاب *** روان کرد و بنهاد گیتی بر آب

زمین از تبِ لرزه آمد ستوه *** فروکوفت بر دامنش میخِ کوه

دهد نطفه را صورتی چون پری *** که کرده‌ست بر آب صورتگری؟

نهد لعل و پیروزه در صلبِ سنگ *** گل لعل در شاخ پیروزه‌ رنگ

ز ابر افکند قطره‌ای سویِ یَم *** ز صلب افکند نطفه‌ای در شکم

از آن قطره لولوی لالا کند *** وز این، صورتی سروبالا کند

بر او علم یک ذره پوشیده نیست *** که پیدا و پنهان به نزدش یکی‌ست

مهیاکنِ روزیِ مار و مور *** اگر چند بی‌دست‌وپای‌اند و زور

به امرش وجود از عدم نقش بست *** که داند جز او کردن از نیست، هست؟

دگر ره به کتمِ عدم در برد *** وز آنجا به صحرای محشر برد

جهان مُتَفِّق بر الهیتش *** فرومانده از کُنهِ ماهیتش

بشر ماورای جلالش نیافت *** بصر منتهای جمالش نیافت

نه بر اوجِ ذاتش پرد مرغِ وهم *** نه در ذیلِ وصفش رسد دستِ فهم

در این ورطه کشتی فرو شد هزار *** که پیدا نشد تخته‌ای بر کنار

چه شب‌ها نشستم در این سِیر، گم *** که دِهشَت گرفت آستینم که قُم

محیط است علم مَلِک بر بسیط *** قیاس تو بر وی نگردد محیط

نه ادراک در کُنهِ ذاتش رسید *** نه فکرت به غورِ صفاتش رسید

توان در بلاغت به سَحبان رسید *** نه در کُنهِ بی‌چون سُبحان رسید

که خاصان در این ره فَرَس رانده‌اند *** به لااحصی از تک فرومانده‌اند

نه هر جای مرکب توان تاختن *** که جاها سپر باید انداختن

وگر سالکی مَحرمِ راز گشت *** ببندند بر وی در بازگشت

کسی را در این بزم ساغر دهند *** که داروی بیهوشی‌اش دَردهند

یکی باز را دیده بردوخته‌ست *** یکی دیده‌ها باز و پر سوخته‌ست

کسی ره سوی گنج قارون نَبُرد *** وگر بُرد، ره باز بیرون نبرد

بمردم در این موج دریای خون *** کز او کس نبرده‌ست کشتی برون

اگر طالبی کاین زمین طی کنی *** نخست اسبِ بازآمدن پی کنی

تأمل در آیینه دل کنی *** صفایی به‌تدریج حاصل کنی

مگر بویی از عشق مستت کند *** طلبکارِ عهدِ الستت کند

به پای طلب ره بدان جا بری *** وز آنجا به بالِ محبت پری

بِدَرَّد یقین پرده‌های خیال *** نماند سراپرده إلّا جلال

دگر مرکبِ عقل را پویه نیست *** عنانش بگیرد تَحَیَّر که بیست

در این بحر جز مردِ راعی نرفت *** گم آن شد که دنبال داعی نرفت

کسانی کز این راه برگشته‌اند *** برفتند بسیار و سرگشته‌اند

خلاف پیمبر کسی ره گزید *** که هرگز به منزل نخواهد رسید

مپندار سعدی که راه صفا *** توان رفت جز بر پی مصطفی

41-2- سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر‌آغاز

شنیدم که در وقت نزع روان *** به هرمز چنین گفت نوشیروان

که خاطر‌نگهدار درویش باش *** نه در بند آسایش خویش باش

نیاساید اندر دیار تو کس *** چو آسایش خویش جویی و بس

نیاید به نزدیک دانا پسند *** شبان خفته و گرگ در گوسفند

برو پاس درویش محتاج دار *** که شاه از رعیّت بوَد تاجدار

رعیّت چو بیخند و سلطان درخت *** درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت

مکُن تا توانی دل خلق ریش *** وگر می‌کُنی می‌کَنی بیخ خویش

اگر جاده‌ای بایدت مستقیم *** ره پارسایان امید است و بیم

طبیعت شود مرد را بخردی *** به امّید نیکی و بیم بدی

گر این هر دو در پادشه یافتی *** در اقلیم و مُلکش پنه یافتی

که بخشایش آرَد بر امّیدوار *** به امّید بخشایش کردگار

گزند کسانش نیاید پسند *** که ترسد که در مُلکش آید گزند

وگر در سرشت وی این خوی نیست *** در آن کشور آسودگی‌بوی نیست

اگر پای‌بندی رضا پیش گیر *** وگر یک‌سواری سر خویش گیر

فراخی در آن مرز و کشور مخواه *** که دلتنگ بینی رعیّت ز شاه

ز مستکبران دلاور بترس *** از آن کاو نترسد ز داور بترس

دگر کشور آباد بیند به خواب *** که دارد دل اهل کشور خراب

خرابی و بدنامی آید ز جور *** رسد پیش‌بین این سخن را به غور

رعیّت نشاید به بیداد کُشت *** که مر سلطنت را پناهند و پشت

مراعات دهقان کن از بهر خویش *** که مزدور خوش‌دل کند کار بیش

مروّت نباشد بدی با کسی *** کز او نیکویی دیده باشی بسی

شنیدم که خسرو به شیرویه گفت *** در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت

بر آن باش تا هرچه نیّت کنی *** نظر در صلاح رعیّت کنی

الا تا نپیچی سر از عدل و رای *** که مردم ز دستت نپیچند پای

گریزد رعیّت ز بیدادگر *** کُنَد نام زشتش به گیتی سمر

بسی بر‌نیاید که بنیاد خوَد *** بکَند آن که بنهاد بنیاد بد

خرابی کُنَد مرد شمشیر‌زن *** نه چندان که دود دل طفل و زن

چراغی که بیوه‌زنی برفروخت *** بسی دیده باشی که شهری بسوخت

از آن بهره‌ورتر در آفاق کیست *** که در ملکرانی به انصاف زیست

چو نوبت رسد زین جهان غربتش *** ترحّم فرستند بر تربتش

بد و نیک مردم چو می‌بگذرند *** همان به که نامت به نیکی برند

خداترس را بر رعیّت گمار *** که معمار مُلک است پرهیزگار

بد‌اندیش توست آن و خون‌خوار خلق *** که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست *** که از دستشان دست‌ها بر خداست

نکوکارپرور نبیند بدی *** چو بد پروری خصم خون خودی

مکافات موذی به مالش مکُن *** که بیخش برآورد باید ز بن

مکُن صبر بر عامل ظلم‌دوست *** که از فربهی بایدش کَند پوست

سر گرگ باید هم اوّل بُرید *** نه چون گوسفندان مردم دَرید

چه خوش گفت بازارگانی اسیر *** چو گِردش گرفتند دزدان به تیر

چو مردانگی آید از رهزنان *** چه مردان لشکر، چه خیل زنان

شهنشه که بازارگان را بخَست *** در خیر بر شهر و لشکر ببَست

کی آن‌جا دگر هوشمندان روند *** چو آوازه رسم بد بشنوند؟

نکو بایدت نام و نیکی قبول *** نکو دار بازارگان و رسول

بزرگان مسافر به جان پرورند *** که نام نکویی به عالم برند

تبه گردد آن مملکت عن‌قریب *** کز او خاطر‌آزرده آید غریب

غریب‌آشنا باش و سیّاح‌دوست *** که سیّاح جلّاب نام نکوست

نکو دار ضیف و مسافر عزیز *** وز آسیبشان بر حذر باش نیز

ز بیگانه پرهیز کردن نکوست *** که دشمن توان بود در زیِّ دوست

غریبی که پر فتنه باشد سرش *** میازار و بیرون کن از کشورش

تو گر خشم بر وی نگیری رواست *** که خود خوی بد دشمنش در قفاست

وگر پارسی باشدش زاد و بوم *** به صنعاش مفرست و سقلاب و روم

هم آن‌جا امانش مده تا به چاشت *** نشاید بلا بر دگر کس گماشت

که گویند برگشته باد آن زمین *** کز او مردم آیند بیرون چنین

قدیمان خود را بیفزای قدر *** که هرگز نیاید ز پرورده غدر

چو خدمتگزاریت گردد کهُن *** حق سالیانش فرامش مکُن

گر او را هرم دست خدمت ببست *** تو را بر کرم همچنان دست هست

شنیدم که شاپور دم در‌کشید *** چو خسرو به رسمش قلم در‌کشید

چو شد حالش از بی‌نوایی تباه *** نبشت این حکایت به نزدیک شاه

چو بذل تو کردم جوانی خویش *** به هنگام پیری مرانم ز پیش

عمل گر دهی مرد منعم شناس *** که مفلس ندارد ز سلطان هراس

چو مفلس فرو‌بُرد گردن به دوش *** از او بر‌نیاید دگر جز خروش

چو مشرف دو دست از امانت بداشت *** بباید بر او ناظری بر گماشت

ور او نیز در‌ساخت با خاطرش *** ز مشرف عمل بر‌کن و ناظرش

خدا‌ترس باید امانت‌گزار *** امین کز تو ترسد امینش مدار

امین باید از داور اندیشناک *** نه از رفع دیوان و زجر و هلاک

بیفشان و بشمار و فارغ نشین *** که از صد یکی را نبینی امین

دو همجنس دیرینه را هم‌قلم *** نباید فرستاد یک جا به هم

چه دانی که همدست گردند و یار *** یکی دزد باشد، یکی پرده‌دار

چو دزدان ز هم باک دارند و بیم *** روَد در میان کاروانی سلیم

یکی را که معزول کردی ز جاه *** چو چندی برآید ببخشش گناه

بر‌آوردن کام امّیدوار *** به از قید بندی شکستن هزار

نویسنده را گر ستون عمل *** بیفتد، نبُرَّد طناب امل

به فرمانبران بر شه دادگر *** پدروار خشم آورد بر پسر

گهش می‌زند تا شود دردناک *** گهی می‌کُند آبش از دیده پاک

چو نرمی کنی خصم گردد دلیر *** وگر خشم گیری شوند از تو سیر

درشتی و نرمی به هم در به است *** چو رگ‌زن که جرّاح و مرهم‌نه است

جوان‌مرد و خوش‌خوی و بخشنده باش *** چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش

نیامد کس اندر جهان کاو بماند *** مگر آن کز او نام نیکو بماند

نمرد آن که مانَد پس از وی به جای *** پل و خانی و خان و مهمان‌سرای

هر آن کاو نماند از پسش یادگار *** درخت وجودش نیاورد بار

وگر رفت و آثار خیرش نماند *** نشاید پس مرگش الحمد خواند

چو خواهی که نامت بود جاودان *** مکُن نام نیک بزرگان نهان

همین نقش بر‌خوان پس از عهد خویش *** که دیدی پس از عهد شاهان پیش

همین کام و ناز و طرب داشتند *** به آخر برفتند و بگذاشتند

یکی نام نیکو ببُرد از جهان *** یکی رسم بد ماند از او جاودان

به سمع رضا مشنو ایذای کس *** وگر گفته آید به غورش برس

گنهکار را عذر نسیان بنه *** چو زنهار خواهند زنهار ده

گر آید گنهکاری اندر پناه *** نه شرط است کُشتن به اوّل گناه

چو باری بگفتند و نشنید پند *** بده گوشمالش به زندان و بند

وگر پند و بندش نیاید بکار *** درختی خبیث است بیخش برآر

چو خشم آیدت بر گناه کسی *** تأمل کنش در عقوبت بسی

که سهل است لعل بدخشان شکست *** شکسته نشاید دگرباره بست

41-3- سعدی » مجالس پنجگانه » شماره ۱ - مجلس اول

الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم

شکر آن خدایی را که او هست آفریده‌ست از عدم *** پس کرد پیدا بر عدم انوار اسرار قدم

ما زال فی آزاله معززا بجلاله *** مستغنیا بکماله لا بالعبید و بالخدم

مأوای هر آواره او بیچارگان را چاره او *** دلدار هر غمخواره او غفار هر صاحب ندم

بهر العقول ظهوره سحر القلوب حضوره *** نور النواظر نوره سهر النفوس بما وسم

درد و غمش مهمان دل نام لطیفش جان دل *** دل زان او او زان دل گر عاشقی در نه قدم

والی علی احبابه اصناف لطف احسانه *** یا سوء کام بلایه بمراسم الکرم الاعم

درویش او را نام نه گر چاشت باشد شام نه *** وندر دلش آرام نه از مهر بر جانش رقم

وافی الحجی عرفانه ما ضلّ فی فردانه *** سبحانه سبحانه ضاق المنی فاق الامم

از هر چه گویم برتری وز هر چه خواهم بهتری *** وز آنچه دانم مهتری ای جان جانها لاجرم

نعت النبی المصطفی لمّا عفی رسم الصفا *** تهدی به اوصافنا برشاده سبل الاعم

ای قوت دلها گفت او مهر هدی بر کفت او *** ما نام قلبی جفت او فخر عرب نور عجم

صلی علیه الله ما ضائت مصابیح السما *** بل زاد خیراً کانما الحی به خیر الامم

عقل آشنای کوی او دل خیربادی سوی او *** جانها فدای روی او او محتشم او محترم

در خبر است از آن مقتدای زمره حقیقت و از آن پیشوای لشکر طریقت، و از آن نگین خاتم جلال، و از آن جوهر عنصر کمال، و از آن اطلس‌پوشِ والضحی، و از آن قصب‌بندِ واللیل اذا سجی، و از آن طیلسان‌دارِ ولسوف یعطیک ربک فترضی، آن صاحب‌خبر و للاخرة خیر لک من الاولی، آن مهتری که اگر حرمت برکت قدم او نبودی راه دین از خاک کفر پاک نگشتی، الیوم اکملت لکم دینکم، آن سروری که اگر هیبت دست او نبودی قبای ماه چاک نگشتی که اقتربت الساعة و انشق القمر،

به از این بشنو: آدم ِ صفی خلعتِ صفوت از او یافت، ادریس با تدریس رفعت از او گرفت، روح پر فتوح در قالب نوح به عزت او درآمد، طیلسان صعود بر سر هود او کشید، کمر شمشیر خِلّت بر میان خلیل او بست، منشور امارت به نام اسماعیل او نبشت، خاتم مملکت در انگشت سلیمان او کرد، نعلین قربت در پای موسی او کرد، عمامه رفعت بر سر عیسی او نهاد.

این مهتر و این بهتر و این سیّد و این سرور که شمه‌ای از نعت او شنیدی چنین می‌فرماید: من جاوَز اربعین سنةً فلم یغلب خیره بشره فلیتجهز الی النّار. یعنی هر آن کس که در این سرای فتور و متاع غرور که تو او را دنیا می‌خوانی سال او به چهل برسد و خیر او بر شر او غالب نگردد و طاعت او بر معصیت راجح نیاید، او را بگوی که رخت برگیر و راه دوزخ گیر. عظیم وعیدی و بزرگ تهدیدی که مر عاصیان امت احمد راست. عمر عزیز خود را به حبه‌ای حرام فروخته، و خرمن بر آتش معصیت سوخته، و بی‌قیمت به قیامت آمده. دلیل این کلمه را مثالی بگویم و درّی ثمین از دریای خاطر بجویم.

آن شمع را دیده‌ای که در لگن برافروخته‌اند و محبت او در دل اندوخته، و طایفه‌ای به گرد او درآمده و حاضران مجلس با او خوش برآمده، هر کس به مراعات او کمر بسته، و او بر بالای طشت چون سلطان نشسته، که ناگاه صبح صادق بدمد، همین طایفه بینی که دم در دمند، و به تیغ و کارد گردنش بزنند. از ایشان سؤال کنند که ای عجب! همه شب طاعت او را داشتید چه شد که امروز فرو گذاشتید؟ همان طایفه گویند که شمع به نزدیک ما چندان عزیز بود که خود را می‌سوخت، و روشنایی جهت ما می‌افروخت اکنون چون صبح صادق تاج افق بر سر نهاد و شعاع خود به عالم داد شمع را دیگر قیمت نباشد و ما را با او نسبت نه.

پس ای عزیز من! این سخن را به مجاز مشنو که خواجگی دنیا بر مثال آن شمع برافروخته است و طایفه‌ای که به گرد او در آمده‌اند عیال و اطفال و خدم و حشم اویند، هر یکی به نوعی در مراعات او می‌پویند و سخن بر مراد او می‌گویند، که ناگاه صبح صادقِ اجل بدمد و تندباد قهر مرگ بوزد، خواجه را بینی که در قبضه ملک‌الموت گرفتار گردد، و از تخت مراد بر تخته نامرادی افتد. چون به گورستانش برند اطفال و عیال و بنده و آزاد به یکبار از وی اعراض کنند، از ایشان پرسند که چرا به یکبار روی از خواجه بگردانیدند، گویند خواجه را به نزدیک ما چندان عزّت بود که شمع‌صفت خود را در لگن دنیا می‌سوخت، و دانگانه از حلال و حرام می‌اندوخت، عمر نفیس خود را در معرض تلف می‌انداخت، و مال و منال از جهت ما خزینه می‌ساخت، اکنون تندباد خزان احزان بیخ عمرش از زمین زندگانی برکند و دست خواجه از گیر و دار کسب و کار فروماند، ما را با او چه نسبت و او را با ما چه مصلحت؟

آورده‌اند که در باغی بلبلی بر شاخ درختی آشیانه داشت. اتفاقاً موری ضعیف در زیر آن درخت وطن ساخته و از بهر چند روزه مقام و مسکنی پرداخته. بلبل شب و روز گرد گلستان در پرواز آمده و بربطِ نغماتِ دلفریب در ساز آورده. مور به جمع نفحات لیل و نهار مشغول گشته، و هزاردستان در چمن باغ به آواز خویش غره شده. بلبل با گل رمزی می‌گفت و باد صبا در میان غمزی می‌کرد. چون این مور ضعیف ناز گل و نیاز بلبل مشاهده می‌کرد، به زبان حال می‌گفت: از این قیل و قال چه گشاید؟ کار در وقت دیگر پدید آید.

چون فصل بهار برفت و موسم خزان درآمد، خار جای گل بگرفت، و زاغ در مقام بلبل نزول کرد. باد خزان در وزیدن آمد، و برگ از درخت ریزیدن گرفت. رخساره برگ زرد شد، و نفس هوا سرد گشت. از کُلهِ ابر دُر می‌ریخت، و از غربیل هوا کافور می‌بیخت. ناگاه بلبل در باغ آمد، نه رنگ گل دید و نه بوی سنبل شنید. زبانش با هزاردستان لال بماند، نه گل که جمال او بیند و نه سبزه که در کمال او نگرد. از بی‌برگی طاقت او طاق شد، و از بینوایی از نوا باز ماند. فرو مانده با یادش آمد که آخر نه روزی موری در زیر این درخت خانه داشت و دانه جمع می‌کرد، امروز حاجت به درِ او برم و به سبب قرب دار و حق جوار چیزی طلبم.

بلبل گرسنه ده روز، پیشِ مور به دریوزه رفت. گفت: ای عزیز! سخاوت نشان بختیاری است و سرمایه کامکاری، من عمر عزیز به غفلت می‌گذاشتم، تو زیرکی می‌کردی و ذخیره می‌اندوختی، چه شود اگر امروز نصیبی از آن کرامت کنی؟ مور گفت: تو شب و روز در قال بودی و من در حال، تو لحظه‌ای به طراوت گل مشغول بودی و دمی به نظاره بهار مغرور، نمی‌دانستی که هر بهاری را خزانی و هر راهی را پایانی باشد.

ای عزیزان! قصه بلبل بشنوید و صورت حال خود بدان جمله حمل کنید، و بدانید که هر حیاتی را مماتی از پی است، و هر وصالی را فراقی در عقب، صاف حیات بی‌دُرد نیست، اطلس بقا بی بُردِ فنا نه، اگر قدم در راه طاعت می‌نهید ان الابرار لفی نعیم برخوانید که جزای شماست، و اگر رخت در کوی معصیت می‌کشید و ان الفجّار لفی جَحیم برخوانید که سزای شماست. در بهار دنیا چون بلبل غافل مباشید و در مزرعه دنیا به زراعت اطاعت اجتهاد نمایید که الدنیا مزرعة الاخرة تا چون صرصر خزان موت در رسد، چون مور با دانه‌های عمل صالح به سوراخ گور در آیید. کارتان فرموده‌اند، بی‌کار مباشید تا در آن روزها که شهباز اذا وقعت الواقعة پرواز کند و پر و بال لیس لوقعتها کاذبة باز کند، و کوس القارعه بجنباند از تبش آفتاب قیامت مغزها در جوش آید، و از هیبت نفخه صور دلها در خروش، معذور باشی و پشت دست تحسّر به دندان تحیّر نبری که چنین روزی در پیش داری و جهد کنی که در این ده روزه مهلت زواده‌ای حاصل کنی و ذخیره‌ای بنهی که روز قیامت روزی باشد که خلایق زمین و ملائکه آسمان متحیر و متفکر باشند، و انبیا لرزان و اولیا ترسان و مقربان و حاضران مستعان.

گر به محشر خطاب قهر کند *** انبیا را چه جای معذرت است

پرده از روی لطف گو بردار *** کاشقیا را امید مغفرت است

اگر امروز از مزرعه دنیا توشه برداری فردا به بهشت باقی فرود آیی.

کسی گوی دولت ز دنیا بَرَد *** که با خود نصیبی به عقبی برد

41-4- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب»

به نام خداوند جان و خرد *** کز این برتر اندیشه بر نگذرد

خداوندِ نام و خداوندِ جای *** خداوندِ روزی‌دِهِ رهنمای

خداوند کیوان و گَردان‌سپهر *** فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برتر است *** نگارنده برشده پیکر است

به بینندگان آفریننده را *** نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه *** که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد *** نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی *** همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست *** میانْ بندگی را ببایدْت بست

خرد را و جان را همی‌سَنجد اوی *** در اندیشه سَخته کِی گُنجد اوی؟

بدین آلت رای و جان و زبان *** ستود آفریننده را کِی توان؟

به هستیش باید که خستو شوی *** ز گفتار بیکار یکسو شوی

پرستنده باشیّ و جوینده راه *** به ژرفی به فرمانْش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود *** ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست *** ز هستی مر اندیشه را راه نیست

41-5- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کیخسرو شصت سال بود»

به پالیز چون برکشد سرو شاخ *** سر شاخ سبزش برآید ز کاخ

به بالای او شاد باشد درخت *** چو بیندش بینادل و نیک‌بخت

سزد گر گمانی برد بر سه چیز *** کزین سه گذشتی چه چیزست نیز

هنر با نژادست و با گوهر است *** سه چیزست و هر سه به‌بنداندرست

هنر کی بود تا نباشد گهر *** نژاده بسی دیده‌ای بی‌هنر

گهر آنک از فر یزدان بود *** نیازد به بد دست و بد نشنود

نژاد آنک باشد ز تخم پدر *** سزد کاید از تخم پاکیزه بر

هنر گر بیاموزی از هر کسی *** بکوشی و پیچی ز رنجش بسی

ازین هر سه گوهر بود مایه‌دار *** که زیبا بود خلعت کردگار

چو هر سه بیابی خرد بایدت *** شناسندهٔ نیک و بد بایدت

چو این چار با یک تن آید بهم *** براساید از آز وز رنج و غم

مگر مرگ کز مرگ خود چاره نیست *** وزین بدتر از بخت پتیاره نیست

جهانجوی از این چار بد بی‌نیاز *** همش بخت سازنده بود از فراز

سخن راند گویا بدین داستان *** دگر گوید از گفتهٔ باستان

کنون بازگردم بغاز کار *** که چون بود کردار آن شهریار

چو تاج بزرگی بسر برنهاد *** ازو شاد شد تاج و او نیز شاد

به هر جای ویرانی آباد کرد *** دل غمگنان از غم آزاد کرد

از ابر بهاران ببارید نم *** ز روی زمین زنگ بزدود غم

جهان گشت پر سبزه و رود آب *** سر غمگنان اندر آمد به خواب

زمین چون بهشتی شد آراسته *** ز داد و ز بخشش پر از خواسته

چو جم و فریدون بیاراست گاه *** ز داد و ز بخشش نیاسود شاه

جهان شد پر از خوبی و ایمنی *** ز بد بسته شد دست اهریمنی

فرستادگان آمد از هر سوی *** ز هر نامداری و هر پهلوی

پس آگاهی آمد سوی نیمروز *** بنزد سپهدار گیتی‌فروز

که خسرو ز توران به ایران رسید *** نشست از بر تخت کو را سزید

بیاراست رستم به دیدار شاه *** ببیند که تا هست زیبای گاه

ابا زال، سام نریمان بهم *** بزرگان کابل همه بیش و کم

سپاهی که شد دشت چون آبنوس *** بدرید هر گوش ز اوای کوس

سوی شهر ایران گرفتند راه *** زواره فرامرز و پیل و سپاه

به پیش اندرون زال با انجمن *** درفش بنفش از پس پیلتن

پس آگاهی آمد بر شهریار *** که آمد ز ره پهلوان سوار

زواره فرامرز و دستان سام *** بزرگان که هستند با جاه و نام

دل شاه شد زان سخن شادمان *** سراینده را گفت کاباد مان

که اویست پروردگار پدر *** وزویست پیدا به گیتی هنر

بفرمود تا گیو و گودرز و طوس *** برفتند با نای رویین و کوس

تبیره برآمد ز درگاه شاه *** همه برنهادند گردان کلاه

یکی لشکر از جای برخاستند *** پذیره شدن را بیاراستند

ز پهلو به پهلو پذیره شدند *** همه با درفش و تبیره شدند

برفتند پیشش به دو روزه راه *** چنین پهلوانان و چندین سپاه

درفش تهمتن چو آمد پدید *** به خورشید گرد سپه بردمید

خروش آمد و نالهٔ بوق و کوس *** ز قلب سپه گیو و گودرز و طوس

به پیش گو پیلتن راندند *** به شادی برو آفرین خواندند

گرفتند هر سه ورا در کنار *** بپرسید شیراوژن از شهریار

ز رستم سوی زال سام آمدند *** گشاده دل و شادکام آمدند

نهادند سوی فرامرز روی *** گرفتند شادی به دیدار اوی

وزان جایگه سوی شاه آمدند *** به دیدار فرخ کلاه آمدند

چو خسرو گو پیلتن را بدید *** سرشکش ز مژگان به رخ بر چکید

فرود آمد از تخت و کرد آفرین *** تهمتن ببوسید روی زمین

به رستم چنین گفت کای پهلوان *** همیشه بدی شاد و روشن‌روان

به گیتی خردمند و خامش تویی *** که پروردگار سیاوش تویی

سر زال زان پس به بر در گرفت *** ز بهر پدر دست بر سر گرفت

گوان را به تخت مهی برنشاند *** بریشان همی نام یزدان بخواند

نگه کرد رستم سرو پای اوی *** نشست و سخن گفتن و رای اوی

رخش گشت پرخون و دل پر ز درد *** زکار سیاوش بسی یاد کرد

به شاه جهان گفت کای شهریار *** جهان را تویی از پدر یادگار

ندیدم من اندر جهان تاج‌ور *** بدین فر و مانندگی پدر

وزان پس چو از تخت برخاستند *** نهادند خوان و می آراستند

جهاندار تا نیمی از شب نخفت *** گذشته سخنها همه بازگفت

41-6- فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود

گرانمایه جمشید فرزند او *** کمر بست یک‌دل پر از پند او

برآمد بر آن تخت فرّخ پدر *** به رسم کیان بر سرش تاج زر

کمر بست با فرّ شاهنشهی *** جهان گشت سرتاسر او را رهی

زمانه بر آسود از داوری *** به فرمان او دیو و مرغ و پری

جهان را فزوده بدو آبروی *** فروزان شده تخت شاهی بدوی

منم گفت با فرّه ایزدی *** همم شهریاری همم موبدی

بدان را ز بد دست کوته کنم *** روان را سوی روشنی ره کنم

نخست آلت جنگ را دست برد *** در نام جستن به گردان سپرد

به فرّ کیی نرم کرد آهنا *** چو خود و زره کرد و چون جوشنا

چو خفتان و تیغ و چو برگستوان *** همه کرد پیدا به روشن روان

بدین اندرون سال پنجاه رنج *** ببرد و از این چند بنهاد گنج

دگر پنجه اندیشه جامه کرد *** که پوشند هنگام ننگ و نبرد

ز کتّان و ابریشم و موی قز *** قصب کرد پر مایه دیبا و خز

بیاموختشان رشتن و تافتن *** به تار اندرون پود را بافتن

چو شد بافته شستن و دوختن *** گرفتند از او یک‌سر آموختن

چو این کرده شد ساز دیگر نهاد *** زمانه بدو شاد و او نیز شاد

ز هر انجمن پیشه‌ور گرد کرد *** بدین اندرون نیز پنجاه خورد

گروهی که کاتوزیان خوانی‌اش *** به رسم پرستندگان دانی‌اش

جدا کردشان از میان گروه *** پرستنده را جایگه کرد کوه

بدان تا پرستش بود کارشان *** نوان پیش روشن جهاندارشان

صفی بر دگر دست بنشاندند *** همی نام نیساریان خواندند

کجا شیر مردان جنگ آورند *** فروزنده لشکر و کشورند

کز ایشان بود تخت شاهی به جای *** و ز ایشان بود نام مردی به پای

بسودی سه دیگر گره را شناس *** کجا نیست از کس بر ایشان سپاس

بکارند و ورزند و خود بدروند *** به گاه خورش سرزنش نشنوند

ز فرمان تن‌آزاده و ژنده‌پوش *** ز آواز پیغاره آسوده گوش

تن آزاد و آباد گیتی بر اوی *** بر آسوده از داور و گفتگوی

چه گفت آن سخن‌گوی آزاده مرد *** که آزاده را کاهلی بنده کرد

چهارم که خوانند اهتوخوشی *** همان دست‌ورزان ابا سرکشی

کجا کارشان همگنان پیشه بود *** روانشان همیشه پر اندیشه بود

بدین اندرون سال پنجاه نیز *** بخورد و بورزید و بخشید چیز

از این هر یکی را یکی پایگاه *** سزاوار بگزید و بنمود راه

که تا هر کس اندازه خویش را *** ببیند بداند کم و بیش را

بفرمود پس دیو ناپاک را *** به آب اندر آمیختن خاک را

هر آنچ از گل آمد چو بشناختند *** سبک خشت را کالبد ساختند

به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد *** نخست از بَرَش هندسی کار کرد

چو گرمابه و کاخ‌های بلند *** چو ایوان که باشد پناه از گزند

ز خارا گهر جست یک روزگار *** همی کرد از او روشنی خواستار

به چنگ آمدش چند گونه گهر *** چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر

ز خارا به افسون برون آورید *** شد آراسته بندها را کلید

دگر بوی‌های خوش آورد باز *** که دارند مردم به بویش نیاز

چو بان و چو کافور و چون مشک ناب *** چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب

پزشکی و درمان هر دردمند *** در تندرستی و راه گزند

همان رازها کرد نیز آشکار *** جهان را نیامد چنو خواستار

گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب *** ز کشور به کشور گرفتی شتاب

چنین سال پنجه برنجید نیز *** ندید از هنر بر خرد بسته چیز

همه کردنی‌ها چو آمد به جای *** ز جای مهی برتر آورد پای

به فرّ کیانی یکی تخت ساخت *** چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

که چون خواستی دیو برداشتی *** ز هامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا *** نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر آن تخت او *** شگفتی فرومانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند *** مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین *** بر آسوده از رنج روی زمین

بزرگان به شادی بیاراستند *** می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار *** به ما ماند از آن خسروان یادگار

چنین سال سیصد همی رفت کار *** ندیدند مرگ اندر آن روزگار

ز رنج و ز بدشان نبد آگهی *** میان بسته دیوان به سان رهی

به فرمان مردم نهاده دو گوش *** ز رامش جهان پر ز آوای نوش

چنین تا بر آمد بر این روزگار *** ندیدند جز خوبی از کردگار

جهان سربه‌سر گشت او را رهی *** نشسته جهاندار با فرّهی

یکایک به تخت مهی بنگرید *** به گیتی جز از خویشتن را ندید

منی کرد آن شاه یزدان شناس *** ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس

گرانمایگان را ز لشگر بخواند *** چه مایه سخن پیش ایشان براند

چنین گفت با سالخورده مهان *** که جز خویشتن را ندانم جهان

هنر در جهان از من آمد پدید *** چو من نامور تخت شاهی ندید

جهان را به خوبی من آراستم *** چنان است گیتی کجا خواستم

خور و خواب و آرامتان از من است *** همان کوشش و کامتان از من است

بزرگی و دیهیم شاهی مراست *** که گوید که جز من کسی پادشاست

همه موبدان سرفگنده نگون *** چرا کس نیارست گفتن نه چون

چو این گفته شد فرّ یزدان از اوی *** بگشت و جهان شد پر از گفت‌وگوی

منی چون بپیوست با کردگار *** شکست اندر آورد و برگشت کار

چه گفت آن سخن‌گوی با فرّ و هوش *** چو خسرو شوی بندگی را بکوش

به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس *** به دلش اندر آید ز هر سو هراس

به جمشید بر تیره‌گون گشت روز *** همی کاست آن فرّ گیتی‌فروز

41-7- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر»

به بغداد بنشست بر تخت عاج *** به سر برنهاد آن دلفروز تاج

کمر بسته و گرز شاهان به دست *** بیاراسته جایگاه نشست

شهنشاه خواندند زان پس ورا *** ز گشتاسپ نشناختی کس ورا

چو تاج بزرگی به سر برنهاد *** چنین کرد بر تخت پیروزه یاد

که اندر جهان داد گنج منست *** جهان زنده از بخت و رنج منست

کس این گنج نتواند از من ستد *** بد آید به مردم ز کردار بد

چو خشنود باشد جهاندار پاک *** ندارد دریغ از من این تیره خاک

جهان سر به سر در پناه منست *** پسندیدن داد راه منست

نباید که از کارداران من *** ز سرهنگ و جنگی سواران من

بخسپد کسی دل پر از آرزوی *** گر از بنده گر مردم نیک‌خوی

گشادست بر هرکس این بارگاه *** ز بدخواه وز مردم نیک‌خواه

همه انجمن خواندند آفرین *** که آباد بادا به دادت زمین

فرستاد بر هر سوی لشکری *** که هرجا که باشد ز دشمن سری

سر کینه‌ورشان به راه آورید *** گر آیین شمشیر و گاه آورید

41-8- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود»

چو دارا به دل سوک داراب داشت *** به خورشید تاج مهی برفراشت

یکی مرد بر تیز و برنا و تند *** شده با زبان و دلش تیغ کند

چو بنشست برگاه گفت ای سران *** سرافراز گردان و کنداوران

سری را نخواهم که افتد به چاه *** نه از چاه خوانم سوی تخت و گاه

کسی کو ز فرمان من بگذرد *** سرش را همی تن به سر نشمرد

وگر هیچ تاب اندر آرد به دل *** به شمشیر باشم ورا دلگسل

جز از ما هرانکس که دارند گنج *** نخواهم کس شاددل ما به رنج

نخواهم که باشد مرا رهنمای *** منم رهنمای و منم دلگشای

ز گیتی خور و بخش و پیمان مراست *** بزرگی و شاهی و فرمان مراست

دبیر خردمند را پیش خواند *** ز هر در فراوان سخنها براند

یکی نامه بنوشت فرخ دبیر *** ز دارای داراب بن اردشیر

بهر سو که بد شاه و خودکامه‌ای *** بفرمود چون خنجری نامه‌ای

که هرکو ز رای و ز فرمان من *** بپیچد ببیند سرافشان من

همه گوش یکسر به فرمان نهید *** اگر جان ستانید اگر جان دهید

سر گنجهای پدر برگشاد *** سپه را همه خواند و روزی بداد

ز چار اندرآمد درم تا بهشت *** یکی را بجام و یکی را به تشت

درم داد و دینار و برگستوان *** همان جوشن و تیغ و گرز گران

هرانکس که بد کار دیده سری *** ببخشید بر هر سری کشوری

یکی را ز گردنکشان مرز داد *** سپه را همه چیز باارز داد

فرستاده آمد ز هر کشوری *** ز هر نامداری و هر مهتری

ز هند و ز خاقان و فغفور چین *** ز روم و ز هر کشوری همچنین

همه پاک با هدیه و باژ و ساو *** نه پی بود با او کسی را نه تاو

یکی شارستان کرد نوشاد نام *** به اهواز گشتند زو شادکام

کسی را که درویش بد داد داد *** به خواهندگان گنج و بنیاد داد

41-9- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود»

چو بهمن به تخت نیا بر نشست *** کمر با میان بست و بگشاد دست

سپه را درم داد و دینار داد *** همان کشور و مرز بسیار داد

یکی انجمن ساخت از بخردان *** بزرگان و کار آزموه ردان

چنین گفت کز کار اسفندیار *** ز نیک و بد گردش روزگار

همه یاد دارید پیر و جوان *** هرانکس که هستید روشن‌روان

که رستم گه زندگانی چه کرد *** همان زال افسونگر آن پیرمرد

فرامرز جز کین ما در جهان *** نجوید همی آشکار و نهان

سرم پر ز دردست و دل پر ز خون *** جز از کین ندارم به مغز اندرون

دو جنگی چو نوش‌آذر و مهرنوش *** که از درد ایشان برآمد خروش

چو اسفندیاری که اندر جهان *** بدو تازه بد روزگار مهان

به زابلستان زان نشان کشته شد *** ز دردش دد و دام سرگشته شد

همانا که بر خون اسفندیار *** به زاری بگرید به ایوان نگار

هم از خون آن نامداران ما *** جوانان و جنگی سواران ما

هر آنکس که او باشد از آب پاک *** نیارد سر گوهر اندر مغاک

به کردار شاه آفریدون بود *** چو خونین بباشد همایون بود

که ضحاک را از پی خون جم *** ز نام‌آوران جهان کرد کم

منوچهر با سلم و تور سترگ *** بیاورد ز آمل سپاهی بزرگ

به چین رفت و کین نیا بازخواست *** مرا همچنان داستانست راست

چو کیخسرو آمد از افراسیاب *** ز خون کرد گیتی چو دریای آب

پدرم آمد و کین لهراسپ خواست *** ز کشته زمین کرد با کوه راست

فرامرز کز بهر خون پدر *** به خورشید تابان برآورد سر

به کابل شد و کین رستم بخواست *** همه بوم و بر کرد با خاک راست

زمین را ز خون بازنشناختند *** همی باره بر کشتگان تاختند

به کینه سزاوارتر کس منم *** که بر شیر درنده اسپ افگنم

اگر بشمری در جهان نامدار *** سواری نبینی چو اسفندیار

چه بیند و این را چه پاسخ دهید *** بکوشید تا رای فرخ نهید

چو بشنید گفتار بهمن سپاه *** هرانکس که بد شاه را نیکخواه

به آواز گفتند ما بنده‌ایم *** همه دل به مهر تو آگنده‌ایم

ز کار گذشته تو داناتری *** ز مردان جنگی تواناتری

به گیتی همان کن که کام آیدت *** وگر زان سخن فر و نام آیدت

نپیچد کسی سر ز فرمان تو *** که یارد گذشتن ز پیمان تو

چو پاسخ چنین یافت از لشکرش *** به کین اندرون تیزتر شد سرش

همه سیستان را بیاراستند *** برین بر نهادند و برخاستند

به شبگیر برخاست آوای کوس *** شد از گرد لشکر سپهر آبنوس

همی رفت زان لشکر نامدار *** سواران شمشیرزن صد هزار

41-10- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندارن»

درخت برومند چون شد بلند *** گر آید ز گردون برو بر گزند

شود برگ پژمرده و بیخ مست *** سرش سوی پستی گراید نخست

چو از جایگه بگسلد پای خویش *** به شاخ نو آیین دهد جای خویش

مراو را سپارد گل و برگ و باغ *** بهاری به کردار روشن چراغ

اگر شاخ بد خیزد از بیخ نیک *** تو با شاخ تندی میاغاز ریک

پدر چون به فرزند ماند جهان *** کند آشکارا برو بر نهان

گر از بفگند فر و نام پدر *** تو بیگانه خوانش مخوانش پسر

کرا گم شود راه آموزگار *** سزد گر جفا بیند از روزگار

چنین است رسم سرای کهن *** سرش هیچ پیدا نبینی ز بن

چو رسم بدش بازداند کسی *** نخواهد که ماند به گیتی بسی

چو کاووس بگرفت گاه پدر *** مرا او را جهان بنده شد سر به سر

همان تخت و هم طوق و هم گوشوار *** همان تاج زرین زبرجد نگار

همان تازی اسپان آگنده یال *** به گیتی ندانست کس را همال

چنان بد که در گلشن زرنگار *** همی خورد روزی می خوشگوار

یکی تخت زرین بلورینش پای *** نشسته بروبر جهان کدخدای

ابا پهلوانان ایران به هم *** همی رای زد شاه بر بیش و کم

چو رامشگری دیو زی پرده‌دار *** بیامد که خواهد بر شاه بار

چنین گفت کز شهر مازندران *** یکی خوشنوازم ز رامشگران

اگر در خورم بندگی شاه را *** گشاید بر تخت او راه را

برفت از بر پرده سالار بار *** خرامان بیامد بر شهریار

بگفتا که رامشگری بر درست *** ابا بربط و نغز رامشگرست

بفرمود تا پیش او خواندند *** بر رود سازانش بنشاندند

به بربط چو بایست بر ساخت رود *** برآورد مازندرانی سرود

که مازندران شهر ما یاد باد *** همیشه بر و بومش آباد باد

که در بوستانش همیشه گلست *** به کوه اندرون لاله و سنبلست

هوا خوشگوار و زمین پرنگار *** نه گرم و نه سرد و همیشه بهار

نوازنده بلبل به باغ اندرون *** گرازنده آهو به راغ اندرون

همیشه بیاساید از خفت و خوی *** همه ساله هرجای رنگست و بوی

گلابست گویی به جویش روان *** همی شاد گردد ز بویش روان

دی و بهمن و آذر و فرودین *** همیشه پر از لاله بینی زمین

همه ساله خندان لب جویبار *** به هر جای باز شکاری به کار

سراسر همه کشور آراسته *** ز دیبا و دینار وز خواسته

بتان پرستنده با تاج زر *** همه نامداران به زرین کمر

چو کاووس بشنید از او این سخن *** یکی تازه اندیشه افگند بن

دل رزمجویش ببست اندران *** که لشکر کشد سوی مازندران

چنین گفت با سرفرازان رزم *** که ما سر نهادیم یکسر به بزم

اگر کاهلی پیشه گیرد دلیر *** نگردد ز آسایش و کام سیر

من از جم و ضحاک و از کیقباد *** فزونم به بخت و به فر و به داد

فزون بایدم زان ایشان هنر *** جهانجوی باید سر تاجور

سخن چون به گوش بزرگان رسید *** ازیشان کس این رای فرخ ندید

همه زرد گشتند و پرچین بروی *** کسی جنگ دیوان نکرد آرزوی

کسی راست پاسخ نیارست کرد *** نهانی روان‌شان پر از باد سرد

چو طوس و چو گودرز کشواد و گیو *** چو خراد و گرگین و رهام نیو

به آواز گفتند ما کهتریم *** زمین جز به فرمان تو نسپریم

ازان پس یکی انجمن ساختند *** ز گفتار او دل بپرداختند

نشستند و گفتند با یکدگر *** که از بخت ما را چه آمد به سر

اگر شهریار این سخنها که گفت *** به می خوردن اندر نخواهد نهفت

ز ما و ز ایران برآمد هلاگ *** نماند برین بوم و بر آب و خاک

که جمشید با فر و انگشتری *** به فرمان او دیو و مرغ و پری

ز مازندران یاد هرگز نکرد *** نجست از دلیران دیوان نبرد

فریدون پردانش و پرفسون *** همین را روانش نبد رهنمون

اگر شایدی بردن این بد بسر *** به مردی و گنج و به نام و هنر

منوچهر کردی بدین پیشدست *** نکردی برین بر دل خویش پست

یکی چاره باید کنون اندرین *** که این بد بگردد ز ایران زمین

چنین گفت پس طوس با مهتران *** که ای رزم دیده دلاور سران

مراین بند را چاره اکنون یکیست *** بسازیم و این کار دشوار نیست

هیونی تکاور بر زال سام *** بباید فرستاد و دادن پیام

که گر سر به گل داری اکنون مشوی *** یکی تیز کن مغز و بنمای روی

مگر کاو گشاید لب پندمند *** سخن بر دل شهریار بلند

بگوید که این اهرمن داد یاد *** در دیو هرگز نباید گشاد

مگر زالش آرد ازین گفته باز *** وگرنه سرآمد نشان فراز

سخنها ز هر گونه برساختند *** هیونی تکاور برون تاختند

رونده همی تاخت تا نیمروز *** چو آمد بر زال گیتی فروز

چنین داد از نامداران پیام *** که ای نامور با گهر پور سام

یکی کار پیش آمد اکنون شگفت *** که آسانش اندازه نتوان گرفت

برین کار گر تو نبندی کمر *** نه تن ماند ایدر نه بوم و نه بر

یکی شاه را بر دل اندیشه خاست *** بپیچیدش آهرمن از راه راست

به رنج نیاگانش از باستان *** نخواهد همی بود همداستان

همی گنج بی‌رنج بگزایدش *** چراگاه مازندران بایدش

اگر هیچ سرخاری از آمدن *** سپهبد همی زود خواهد شدن

همی رنج تو داد خواهد به باد *** که بردی ز آغاز باکیقباد

تو با رستم شیر ناخورده سیر *** میان را ببستی چو شیر دلیر

کنون آن همه باد شد پیش اوی *** بپیچید جان بداندیش اوی

چو بشنید دستان بپیچید سخت *** تنش گشت لرزان بسان درخت

همی گفت کاووس خودکامه مرد *** نه گرم آزموده ز گیتی نه سرد

کسی کاو بود در جهان پیش گاه *** برو بگذرد سال و خورشید و ماه

که ماند که از تیغ او در جهان *** بلرزند یکسر کهان و مهان

نباشد شگفت ار بمن نگرود *** شوم خسته گر پند من نشنود

ورین رنج آسان کنم بر دلم *** از اندیشهٔ شاه دل بگسلم

نه از من پسندد جهان‌آفرین *** نه شاه و نه گردان ایران زمین

شوم گویمش هرچ آید ز پند *** ز من گر پذیرد بود سودمند

وگر تیز گردد گشادست راه *** تهمتن هم ایدر بود با سپاه

پر اندیشه بود آن شب دیرباز *** چو خورشید بنمود تاج از فراز

کمر بست و بنهاد سر سوی شاه *** بزرگان برفتند با او به راه

خبر شد به طوس و به گودرز و گیو *** به رهام و گرگین و گردان نیو

که دستان به نزدیک ایران رسید *** درفش همایونش آمد پدید

پذیره شدندش سران سپاه *** سری کاو کشد پهلوانی کلاه

چو دستان سام اندر آمد به تنگ *** پذیره شدندنش همه بی‌درنگ

برو سرکشان آفرین خواندند *** سوی شاه با او همی راندند

بدو گفت طوس ای گو سرفراز *** کشیدی چنین رنج راه دراز

ز بهر بزرگان ایران زمین *** برآرامش این رنج کردی گزین

همه سر به سر نیک خواه توایم *** ستوده به فر کلاه توایم

ابا نامداران چنین گفت زال *** که هر کس که او را نفرسود سال

همه پند پیرانش آید به یاد *** ازان پس دهد چرخ گردانش داد

نشاید که گیریم ازو پند باز *** کزین پند ما نیست خود بی‌نیاز

ز پند و خرد گر بگردد سرش *** پشیمانی آید ز گیتی برش

به آواز گفتند ما با توایم *** ز تو بگذرد پند کس نشنویم

همه یکسره نزد شاه آمدند *** بر نامور تخت گاه آمدند

41-11- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران»

ازان پس چنین کرد کاووس رای *** که در پادشاهی بجنبد ز جای

از ایران بشد تا به توران و چین *** گذر کرد ازان پس به مکران زمین

ز مکران شد آراسته تا زره *** میانها ندید ایچ رنج از گره

پذیرفت هر مهتری باژ و ساو *** نکرد آزمون گاو با شیر تاو

چنین هم گرازان به بربر شدند *** جهانجوی با تخت و افسر شدند

شه بربرستان بیاراست جنگ *** زمانه دگرگونه‌تر شد به رنگ

سپاهی بیامد ز بربر به رزم *** که برخاست از لشکر شاه بزم

هوا گفتی از نیزه چون بیشه گشت *** خور از گرد اسپان پراندیشه گشت

ز گرد سپه پیل شد ناپدید *** کس از خاک دست و عنان را ندید

به زخم اندر آمد همی فوج فوج *** بران سان که برخیزد از آب موج

چو گودرز گیتی بران گونه دید *** عمود گران از میان برکشید

بزد اسپ با نامداران هزار *** ابا نیزه و تیر جوشن گذار

برآویخت و بدرید قلب سپاه *** دمان از پس اندر همی رفت شاه

تو گفتی ز بربر سواری نماند *** به گرد اندرون نیزه‌داری نماند

به شهر اندرون هرکه بد سالخورد *** چو برگشته دیدند باد نبرد

همه پیش کاووس شاه آمدند *** جگرخسته و پرگناه آمدند

که ما شاه را چاکر و بنده‌ایم *** همه باژ را گردن افگنده‌ایم

به جای درم زر و گوهر دهیم *** سپاسی ز گنجور بر سر نهیم

ببخشود کاووس و بنواختشان *** یکی راه و آیین نو ساختشان

وزان جایگه بانگ سنج و درای *** برآمد ابا نالهٔ کره‌نای

چو آمد بر شهر مکران گذر *** سوی کوه قاف آمد و باختر

چو آگاهی آمد بریشان ز شاه *** نیایش‌کنان برگرفتند راه

پذیره شدندش همه مهتران *** به سر برنهادند باژ گران

چو فرمان گزیدند بگرفت راه *** بی‌آزار رفتند شاه و سپاه

سپه ره سوی زابلستان کشید *** به مهمانی پور دستان کشید

ببد شاه یک ماه در نیمروز *** گهی رود و می خواست گه باز و یوز

برین برنیامد بسی روزگار *** که بر گوشهٔ گلستان رست خار

کس از آزمایش نیابد جواز *** نشیب آیدش چون شود بر فراز

چو شد کار گیتی بران راستی *** پدید آمد از تازیان کاستی

یکی با گهر مرد با گنج و نام *** درفشی برافراخت از مصر و شام

ز کاووس کی روی برتافتند *** در کهتری خوار بگذاشتند

چو آمد به شاه جهان آگهی *** که انباز دارد به شاهنشهی

بزد کوس و برداشت از نیمروز *** سپه شاد دل شاه گیتی‌فروز

همه بر سپرها نبشتند نام *** بجوشید شمشیرها در نیام

سپه را ز هامون به دریا کشید *** بدان سو کجا دشمن آمد پدید

بی‌اندازه کشتی و زورق بساخت *** برآشفت و بر آب لشکر نشاخت

همانا که فرسنگ بودی هزار *** اگر پای با راه کردی شمار

همی راند تا در میان سه شهر *** ز گیتی برین‌گونه جویند بهر

به دست چپش مصر و بربر براست *** زره در میانه بر آن سو که خواست

به پیش اندرون شهر هاماوران *** به هر کشوری در سپاهی گران

خبر شد بدیشان که کاووس شاه *** برآمد ز آب زره با سپاه

هم‌آواز گشتند یک با دگر *** سپه را سوی بربر آمد گذر

یکی گشت چندان یل تیغ‌زن *** به بربرستان در شدند انجمن

سپاهی که دریا و صحرا و کوه *** شد از نعل اسپان ایشان ستوه

نبد شیر درنده را خوابگاه *** نه گور ژیان یافت بر دشت راه

پلنگ از بر سنگ و ماهی در آب *** هم اندر هوا ابر و پران عقاب

همی راه جستند و کی بود راه *** دد و دام را بر چنان رزمگاه

چو کاووس لشکر به خشکی کشید *** کس اندر جهان کوه و صحرا ندید

جهان گفتی از تیغ وز جوشن است *** ستاره ز نوک سنان روشن است

ز بس خود زرین و زرین سپر *** به گردن برآورده رخشان تبر

تو گفتی زمین شد سپهر روان *** همی بارد از تیغ هندی روان

ز مغفر هوا گشت چون سندروس *** زمین سر به سر تیره چون آبنوس

بدرید کوه از دم گاودم *** زمین آمد از سم اسپان به خم

ز بانگ تبیره به بربرستان *** تو گفتی زمین گشت لشکرستان

برآمد ز ایران سپه بوق و کوس *** برون رفت گرگین و فرهاد و طوس

وزان سوی گودرز کشواد بود *** چو گیو و چو شیدوش و میلاد بود

فگندند بر یال اسپان عنان *** به زهر آب دادند نوک سنان

چو بر کوههٔ زین نهادند سر *** خروش آمد و چاک چاک تبر

تو گفتی همی سنگ آهن کنند *** وگر آسمان بر زمین برزنند

بجنبید کاووس در قلب‌گاه *** سپاه اندرآمد به پیش سپاه

جهان گشت تاری سراسر ز گرد *** ببارید شنگرف بر لاژورد

تو گفتی هوا ژاله بارد همی *** به سنگ اندرون لاله کارد همی

ز چشم سنان آتش آمد برون *** زمین شد به کردار دریای خون

سه لشکر چنان شد ز ایرانیان *** که سر باز نشناختند از میان

نخستین سپهدار هاماوران *** بیفگند شمشیر و گرز گران

غمی گشت وز شاه زنهار خواست *** بدانست کان روزگار بلاست

به پیمان که از شهر هاماوران *** سپهبد دهد ساو و باژ گران

ز اسپ و سلیح و ز تخت و کلاه *** فرستد به نزدیک کاووس شاه

چو این داده باشد برو بگذرد *** سپاهش بروبوم او نسپرد

ز گوینده بشنید کاووس کی *** برین گفتها پاسخ افگند پی

که یکسر همه در پناه منید *** پرستندهٔ تاج و گاه منید

41-12- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «سهراب»

اگر تندبادی براید ز کنج *** بخاک افگند نارسیده ترنج

ستمکاره خوانیمش ار دادگر *** هنرمند دانیمش ار بی‌هنر

اگر مرگ دادست بیداد چیست *** ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

ازین راز جان تو آگاه نیست *** بدین پرده اندر ترا راه نیست

همه تا در آز رفته فراز *** به کس بر نشد این در راز باز

برفتن مگر بهتر آیدش جای *** چو آرام یابد به دیگر سرای

دم مرگ چون آتش هولناک *** ندارد ز برنا و فرتوت باک

درین جای رفتن نه جای درنگ *** بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ

چنان دان که دادست و بیداد نیست *** چو داد آمدش جای فریاد نیست

جوانی و پیری به نزدیک مرگ *** یکی دان چو اندر بدن نیست برگ

دل از نور ایمان گر آگنده‌ای *** ترا خامشی به که تو بنده‌ای

برین کار یزدان ترا راز نیست *** اگر جانت با دیو انباز نیست

به گیتی دران کوش چون بگذری *** سرانجام نیکی بر خود بری

کنون رزم سهراب رانم نخست *** ازان کین که او با پدر چون بجست

41-13- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ»

جهان چون به زاری برآید همی *** بد و نیک روزی سرآید همی

چو بستی کمر بر در راه آز *** شود کار گیتیت یکسر دراز

به یک روی جستن بلندی سزاست *** اگر در میان دم اژدهاست

و دیگر که گیتی ندارد درنگ *** سرای سپنجی چه پهن و چه تنگ

پرستنده ي آز و جویای کین *** به گیتی ز کس نشنود آفرین

چو سرو سهی گوژ گردد به باغ *** بدو بر شود تیره روشن چراغ

کند برگ پژمرده و بیخ سست *** سرش سوی پستی گراید نخست

بروید ز خاک و شود باز خاک *** همه جای ترسست و تیمار و باک

سر مایهٔ مرد سنگ و خرد *** ز گیتی بی‌آزاری اندر خورد

در دانش و آنگهی راستی *** گرین دو نیابی روان کاستی

اگر خود بمانی به گیتی دراز *** ز رنج تن آید به رفتن نیاز

یکی ژرف دریاست بن ناپدید *** در گنج رازش ندارد کلید

اگر چند یابی فزون بایدت *** همان خورده یک روز بگزایدت

سه چیزت بباید کز آن چاره نیست *** وزو بر سرت نیز پیغاره نیست

خوری گر بپوشی و گر گستری *** سزد گر به دیگر سخن ننگری

چو زین سه گذشتی همه رنج و آز *** چه در آز پیچی چه اندر نیاز

چو دانی که بر تو نماند جهان *** چه پیچی تو زان جای نوشین روان

بخور آنچه داری و بیشی مجوی *** که از آز کاهد همی آبروی

41-14- نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز

خداوندا در توفیق بگشای *** نظامی را ره تحقیق بنمای

دلی ده کاو یقینت را بشاید *** زبانی کافرینت را سراید

مده ناخوب را بر خاطر‌م راه *** بدار از ناپسند‌م دست کوتاه

درونم را به نور خود برافروز *** زبانم را ثنا‌ی خود درآموز

به داوود‌ی دلم را تازه گردان *** زبور‌م را بلند‌آوازه گردان

عروسی را که پروردم به جانش *** مبارک‌روی گردان در جهانش

چنان کز خواندنش فرخ شود رای *** ز مشک افشاندنش خَلُّخ شود جای

سواد‌ش دیده را پر نور دارد *** سماعش مغز را معمور دارد

مفرح‌نامه دلهاش خوانند *** کلید بند مشکل‌هاش دانند

معانی را بدو ده سربلندی *** سعادت را بدو کن نقش‌بندی

به چشم شاهْ شیرین کن جمالش *** که خود بر نام شیرین است فالش

نسیمی از عنایت یار او کن *** ز فیضت قطره‌ای در کار او کن

چو فیاض عنایت کرد یاری *** بیار ای کان معنی تا چه داری

41-15- ترجیع بند ۱ مولانا

هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا *** هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا

ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد *** ای ماه روی سروقد ای جان‌فزای دلگشا

ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین *** ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی

ای خوان لطف انداخته و با لئیمان ساخته *** طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبه ثنا

ای دیده خوبان چین در روی تو نادیده چین *** دامن ز گولان در مچین مخراش رخسار رضا

ای خسروان درویش تو سرها نهاده پیش تو *** جمله ثنا اندیش تو ای تو ثناها را سزا

ای صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان *** وی گلستان عارفان در وقت بسط و التقا

با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من *** خواهم دعا کردن ترا ای دوست تا وقت دعا

دارم رفیقان از برون دارم حریفان درون *** در خانه جوقی دلبران بر صفه اخوان صفا

بند ۱

ای رونق باغ و چمن ای ساقی سرو و سمن *** شیرین شدست از تو دهن ترجیع خواهم گفت من

تنها به سیران می‌روی یا پیش مستان می‌روی *** یا سوی جانان می‌روی باری خرامان می‌روی

در پیش چوگان قدر گویی شدم بی‌پا و سر *** برگیر و با خویشم ببر گر سوی میدان می‌روی

از شمس تنگ آید ترا مه تیره رنگ آید ترا *** افلاک تنگ آید ترا گر بهر جولان می‌روی

بس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدی *** بس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان می‌روی

ای دلبر خورشیدرو وی عیسی بیمارجو *** ای شاد آن قومی که تو در کوی ایشان می‌روی

تو سر به سر جانی مگر یا خضر دورانی مگر *** یا آب حیوانی مگر کز خلق پنهان می‌روی

ای قبله اندیشه‌ها شیر خدا در بیشه‌ها *** ای رهنمای پیشه‌ها چون عقل در جان می‌روی

گه جام هش را می‌برد پرده حیا برمی‌درد *** گه روح را گوید خرد: چون سوی هجران می‌روی

هجران چه هرجا که تو گردی برای جست‌وجو *** چون ابر با چشمان تر با ماه تابان می‌روی

بند ۲

ای نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر *** ترجیع سوم را نگر نیکو برو افگن نظر

یک مسئله می‌پرسمت ای روشنی در روشنی *** آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی می‌کنی

خود در فسون شیرین لبی مانند داود نبی *** آهن چو مومی می‌شود بر می کنیش از آهنی

نی بلک شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی *** شاگرد خاص خالقی از جمله افسونها غنی

تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم *** خود را برون انداختم از ترسها در ایمنی

هر لحظه‌ای جان نوم هردم به باغی می‌روم *** بی‌دست و بی‌دل می‌شوم چون دست بر من می‌زنی

نی چرخ دانم نی سها نی کاله دانم نی بها *** با اینک نادانم مها دانم که آرام منی

ای رازق ملک و ملک وی قطب دوران فلک *** حاشا از آن حسن و نمک که دل ز مهمان برکنی

خوش ساعتی کان سرو من سرسبز باشد در چمن *** وز باد سودا پیش او چون بید باشم منثنی

لاله بخون غسلی کند نرگس به حیرت برتند *** غنچه بیندازد کله سوسن فتد از سوسنی

بند ۳

ای ساقی بزم کرم مست و پریشان توم *** وی گلشن و باغ ارم امروز مهمان توم

آن چشم شوخش را نگر مست از خرابات آمده *** در قصد خون عاشقان دامن کمر اندر زده

سوگند خوردست آن صنم کین باده را گردان کنم *** یک عقل نگذارم بمی در والد و در والده

زین باده‌شان افسون کنم تا جمله را مجنون کنم *** تا تو نیابی عاقلی در حلقه آدم کده

لیلی ما ساقی جان مجنون او شخص جهان *** جز لیلی و مجنون بود پژمرده و بی‌فایده

از دست ما یا می‌برد یا رخت در لاشی برد *** از عشق ما جان کی برد گر مصطبه گر معبده

گر من نبینم مستیت آتش زنم در هستیت *** باده‌ت دهم مستت کنم با گیر و دار و عربده

بگذشت دور عاقلان آمد قران ساقیان *** بر ریز یک رطل گران بر منکر این قاعده

آمد بهار و رفت دی آمد اوان نوش و نی *** آمد قران جام و می بگذشت دور مایده

رفت آن عجوز پردغل رفت آن زمستان و وحل *** آمد بهار و زاد ازو صد شاهد و صد شاهده

بند ۴

ترجیع کن هین ساقیا درده شرابی چون بقم *** تا گرم گردد گوشها من نیز ترجیعی کنم

41-16- غزل ۱ حافظ

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها *** که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها

به بویِ نافه‌ای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید *** ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم *** جَرَس فریاد می‌دارد که بَربندید مَحمِل‌ها

به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید *** که سالِک بی‌خبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزل‌ها

شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل *** کجا دانند حالِ ما سبک‌بارانِ ساحل‌ها؟

همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر *** نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفل‌ها؟

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ *** مَتی ما تَلْقَ مَنْ تَهْوی دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها

41-17- قصیده ۱ حافظ «در مدح شاه شجاع»

شد عرصه زمین چو بساط ارم جوان *** از پرتو سعادت شاه جهان‌ستان

خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب، اوست *** صاحب‌قران خسرو و شاه خدایگان

خورشید ملک‌پرور و سلطان دادگر *** دارای دادگستر و کسرای کی‌نشان

سلطان‌نشان عرصه اقلیم سلطنت *** بالانشین مسند ایوان لامکان

اعظم جلال دولت و دین آنکه رفعتش *** دارد همیشه توسن ایام زیر ران

دارای دهر شاه شجاع آفتاب ملک *** خاقان کامگار و شهنشاه نوجوان

ماهی که شد به طلعتش افروخته زمین *** شاهی که شد به همّتش افراخته زمان

سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج *** آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان

گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او *** از یکدگر جدا شود اجزای توأمان

حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر *** مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان

ای صورت تو ملک جمال و جمال ملک *** وی طلعت تو جان جهان و جهان جان

تخت تو رشک مسند جمشید و کیقباد *** تاج تو غبن افسر دارا و اردوان

تو آفتاب ملکی و هر جا که می‌روی *** چون سایه از قفای تو دولت بود دوان

ارکان نپرورد چو تو گوهر به هیچ قرن *** گردون نیاورد چو تو اختر به صد قران

بی‌طلعت تو جان نگراید به کالبد *** بی‌نعمت تو مغز نبندد در استخوان

هر دانشی که در دل دفتر نیامده‌ست *** دارد چو آب خامه تو بر سر زبان

دست تو را به ابر که یارد شبیه کرد‌‌؟ *** چون بدره بدره این دهد و قطره قطره آن

با پایه جلال تو افلاک پایمال *** وز دست بحر جود تو در دهر داستان

بر چرخ علم ماهی و بر فرق ملک تاج *** شرع از تو در حمایت و دین از تو در امان

ای خسرو منیع جناب رفیع قدر *** وی داور عظیم مثال رفیع‌ شان

علم از تو در حمایت و عقل از تو با شکوه *** در چشم فضل نوری و در جسم ملک جان

ای آفتاب ملک که در جنب همّتت *** چون ذره حقیر بود گنج شایگان

در جنب بحر جود تو از ذره کمتر است *** صد گنج شایگان که ببخشی به رایگان

عصمت نهفته رخ به سراپرده‌ات مقیم *** دولت گشاده‌رخت بقا زیر کندلان

گردون برای خیمه خورشید فلکه‌ات *** از کوه و ابر ساخته پازیر و سایه‌بان

وین اطلس مقرنس زردوز زرنگار *** چتری بلند بر سر خرگاه خویش دان

بعد از کیان به ملک سلیمان نداد کس *** این ساز و این خزینه و این لشکر گران

بودی درون گلشن و از پردلان تو *** در هند بود غلغل و در زنگ بُد فغان

در دشت روم خیمه زدی و غریو کوس *** از دشت روم رفت به صحرای سیستان

تا قصر زرد تاختی و لرزه اوفتاد *** در قصرهای قیصر و در خانهای خان

آن کیست کاو به مُلک کند با تو همسری‌؟ *** از مصر تا به روم و ز چین تا به قیروان‌؟

سال دگر ز قیصرت از روم باج سر *** وز چینت آورند به درگه خراج جان

تو شاکری ز خالق و خلق از تو شاکرند *** تو شادمان به دولت و ملک از تو شادمان

اینک به طرف گلشن و بستان همی‌روی *** با بندگان‌، سمند سعادت به زیر ران

ای ملهمی که در صف کروبیان قدس *** فیضی رسد به خاطر پاکت زمان زمان

ای آشکار پیش دلت هر چه کردگار *** دارد همی به پرده غیب اندرون نهان

داده فلک عنان‌ِ ارادت به دست تو *** یعنی که مرکبم به مراد خودم بران

گر کوششیت افتد‌، پر داده‌ام به تیر *** ور بخششیت باید‌، زر داده‌ام به کان

خصمت کجاست‌؟ در کف پای خودش فکن *** یار تو کیست‌؟ بر سر چشم منش نشان

هم کام من به خدمت تو گشته منتظم *** هم نام من به مدحت تو گشته جاودان

41-18- رباعی ۱ خیام

برخیز بتا بیا ز بهر دل ما *** حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم *** زآن پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

41-19- دوبیتی ۱ باباطاهر

ببندم شال و می‌پوشم قدک را *** بنازم گردش چرخ و فلک را

بگردم آب دریاها سراسر *** بشویم هر دو دست بی‌نمک را

41-20- شعر ۱ مصیبت نامه، آغاز کتاب عطار «فی التوحید باری غز اسمه»

حمد پاک از جان پاک آن پاک را *** کو خلافت داد مشتی خاک را

آن خرد بخشی که آدم خاک اوست *** جزو و کل برهان ذات پاک اوست

آفتاب روح را تابان کند *** در گل آدم چنین پنهان کند

چون گل آدم بصحرا آورد *** اینهمه اعجوبه پیدا آورد

چون درون نطفهٔ جانی نهد *** آفتابی در سپندانی نهد

کلبه روح القدس قلبی کند *** قالبش چون دحیه الکلبی کند

از بن انگشت عین او آورد *** بحر دل در اصبعین او آورد

کوه را چون ظله آسان او کند *** بحر را گهواره جنبان او کند

شیر از انگشت خلیل او آورد *** عیسئی از جبرئیل او آورد

طفل را در مهد پیغامبر کند *** وز همه پیرانش بالغ تر کند

کوه را در گردن عوج افکند *** شور در یأجوج و مأجوج افکند

شیرخواری را بتقریر آورد *** وز میان فرث و دم شیر آورد

خاک را مهد بنی آدم کند *** باد را نه ماههٔ مریم کند

آب موج آرنده را پل سازد او *** واتش سوزنده را گل سازد او

گرگ را بر پیرهن گویا کند *** وز دم پیراهنی بینا کند

بندهٔ را منصب شاهی دهد *** از چنان چاهی چنان جاهی دهد

از عصائی سنگ را زمزم کند *** گندمی تخم عصی آدم کند

مرده را از زنده پیدا آورد *** زنده از مرده بصحرا آورد

برف و آتش جفت یکدیگر کند *** تا ز هر دو قدسیی سر بر کند

گربه را از عطسهٔ شیر آورد *** گاو را از گربه در زیر آورد

انگبین را پرده کافوری کند *** وانگهش آن پرده زنبوری کند

ماه را بر رخ سیاهی اونهد *** گاو را بر پشت ماهی او نهد

سنگ را از بیم خویش آبی کند *** آب را از خوف سیمابی کند

صدهزاران راز در موری نهد *** در دلش از شوق خود شوری نهد

گه ملک را گیرد و صلبش کند *** گه چناحش بشکند قلبش کند

جعفر طیار را پر بر نهد *** شهر دین را از علی در بر نهد

گه زنی آرد ز مردی بی زنی *** گاه مردی از زنی بی بیزنی

گاه از مرغی کند خنیاگری *** گاه از نحلی کند حلواگری

او دهد سنگی و کرمی در میانش *** اونهد کرمی و برگی دردهانش

دود را بی آتشی انجم کند *** سنگ آتش آرد و هیزم کند

سنگ سرد از آتش دل گرم ازوست *** چوب خشک از میوهٔ تر نرم ازوست

گه زادهم اشهبی میآورد *** گاه از روزی شبی میآورد

نیش را در نوش شمع او مینهد *** ماه را با مهر جمع اومینهد

پشهٔ را صف شکن میآورد *** در مصافش پیل تن میآورد

تا سر یحیی است غارت میکند *** پس بحی ماندن اشارت میکند

ملک در دست شبانی مینهد *** منت اوبر جهانی مینهد

دیو را انگشتری در میکند *** دیو مردم را پری در میکند

صدهزاران ساله طاعت کردنی *** طوق لعنت میکند در گردنی

ذات یونس را چو سر حوت داد *** در درون بطن حوتش قوت داد

آب را در پای عیسی خاک کرد *** وز دمش در خاک جان پاک کرد

آن چنان غیبی نهان پیدا نمود *** از بن جیبی ید بیضا نمود

گه دو خاکی را ببالا راه داد *** گه سه قدسی را بشیب چاه اد

شادی روحانیان از مهر اوست *** گریهٔ کروبیان از قهر اوست

قطرهٔ را درّ مکنون میدهد *** نقطهٔ را دور گردون میدهد

هم زخونی منعقد دل میکند *** هم خلیفه از کفی گل میکند

عقل سرکش را بشرع افکنده کرد *** تن بجان و جان بایمان زنده کرد

خوان گردون پیش درگاه اونهاد *** قرص مهرو کاسهٔ ماه اونهاد

چون در آب بحر موج آغاز کرد *** هر دو را ز آمد شدن هم باز کرد

ازدرخت سبز شمعی برفروخت *** تا چو پروانه کلیمش پر بسوخت

آتشی در دست دشمن در گرفت *** تا خلیلش طبع اسمندر گرفت

کلب را در کهف کلب روم کرد *** آهن و پولاد را چون موم کرد

کرهٔ گردون بحق میآورد *** در ره او گر طبق میآورد

گرد خاک یسرنگونش درکشید *** وز شفق دامن بخونش درکشید

درغمش راهی که گردون میرود *** سرنگوندرخاک و در خون میرود

سنگ را و مرغ را هم ناله ساخت *** مرغ آوردوزسنگش ژاله ساخت

مرغ مستش حرب پیل آغاز کرد *** در میان کعبه سنگ اندازکرد

مور راهش از کمر چستی گرفت *** با سلیمان لاجرم کستی گرفت

نحل او چون وحی او معلوم کرد *** بس که شیرین کارئی چون موم کرد

عنکبوت او چو دام انداز شد *** آن چنان مرغی بدامش باز شد

اوست آن یک کز ددو حرف نامدار *** کرد پیدا در سه بعد ارکان چار

پنج حس در شش جهت سالار کرد *** هفت را در هشتمین دوارکرد

نه فلک چون ده یکی خواست از درس *** از دو عالم جای آمد بر ترش

چون بهشتم در دو شش را بار داد *** چار را نه داد ونه را چار داد

مردمی در آب شور و گوشهٔ *** کز جهان پیه آبه بودش توشهٔ

آب حیوان بود در تاریکیش *** تیز رو آورددر باریکیش

بر سیاه و بر سپیدش شاه کرد *** روشنش در تیرگی چون ماه کرد

همچو ماهی چرخ بر طاقش نشاند *** خلق را در عهد و میثاقش نشاند

گه چراغ و گاه چشمش نام کرد *** در چراغش روغن بادام کرد

در خلافت جامه پوشیدش سیاه *** کرد دیبای سپیدش بارگاه

ز ابروان کژ دو حاجب راست کرد *** هر دو را پیوستگی درخواست کرد

زاندرون بنشاند فراشی بکار *** تا زدل آبی زند وقت غبار

از برون دو پرده دار طرفه کرد *** تانیارد غول قصد غرفه کرد

صف کشید از مژه وبر درنشاند *** تا کسی که او باش بود از در براند

همچو یوسف گرچه جایش چاه داد *** تا به هفتم آسمانش راه داد

هر زمانی در تماشای نظر *** بر طبق میریختش نقد دگر

در سوادش مردمی را زین داد *** بر طبق نقدی که دادش عین داد

وهم را در راه او جاسوس ساخت *** تازنامحسوس صد محسوس ساخت

در خزینه داری آوردش خیال *** تا همه چیزی بسازد حسب حال

کرد مشرف حفظ چابک کار را *** تا نگهبانی کند اسرار را

در دلش گنجی نهاد از معرفت *** دادش از جان جام جم عیسی صفت

شاه چون در صدر هر کاری بکرد *** حل و عقد ملک بسیاری بکرد

در درون پرده مفرش ساختش *** خواب را همخوابهٔ خوش ساختش

خواب چون در شاه شاهد کار کرد *** از سنان مژه در مسمار کرد

دو صدف را روی بر رو برگشاد *** حقهٔ سی و دو لؤلؤ برگشاد

بیست ونه چشمه در افشان باز کرد *** رستهٔ سی و دو در آغاز کرد

از صدف لا را نهنگ آسا نمود *** تا دهن بگشاد الا اللّه نمود

شد نهنگ لا بسرهنگی عزیز *** زان کمر دادش چو قاف و تیغ نیز

کرد ظاهر قاف را عنقا نواز *** تاکند سیمرغ معنی بال باز

عین را نونی در او پیدا نمود *** تا صدف را چشمهٔ زیبا نمود

بست بر فتراک موری طاوسین *** داد اهل سر خود را یاوسین

چون صدف را پردگی بسیار بود *** پردگی را پرده فرض کار بود

پس ده و دو پرده را بگشاد جای *** تا کسی ننهد برون از پرده پای 

بست لایق پردهٔ عشاق را *** تا نوائی میدهد آفاق را

چون مخالف دید ازووا خواست کرد *** تا پس پرده مخالف راست کرد

آن یکی رادر نهاوند اوفکند *** وان دگر را بسته دربند اوفکند

پس زفان باتیغ و بانگ راه زن *** بر حسینی زد بآواز حسن

عاقبت سوز فراق آمد پدید *** از سپاهان و عراق آمد پدید

در صدف تیغ زفان بر کار کرد *** تا کله بنهاد هر که انکار کرد

بی چنین تیغی که دانستی بهش *** شور و تیز و تلخ و شیرین و ترش

گر ترش تیزی کند واید بزور *** تلخیش نکند ز شیرینی و شور

در گهر افشاندن آویزش نمود *** با سر تیز او سر تیزش نمود

نطق اگر بودش درشت و لفظ گرم *** خوش خورم کآمد چو تیغی چرب ونرم

چون صدف شد راست گردان گشت تیغ *** گوهر افشانی برآمد بی دریغ

چور اگر شکر نچیند گو مچین *** کور اگرگوهر نبیند گو مبین

ای شده هر دو جهان از تو پدید *** ناپدید از جان و جان از تو پدید

ای درون جان برون ناآمده *** وی برون جان درون ناآمده

تو برونی و درون در توئی *** نه برون ونه درون بل هر دوئی

چون بذات خویش بیچون آمدی *** نه درون رفتی نه بیرون آمدی

هر دو عالم قدرت بی چون تست *** هم توئی چیزی اگر بیرون تست

چون جهان را اول وآخر توئی *** جزو و کل را باطن وظاهر توئی

پس توباشی جمله دیگر هیچ چیز *** چون تو باشی خود نباشد هیچ نیز

ای ز جسم و جان نهان دیدار تو *** گم شده عقل و خرد در کار تو

هست عقل و جان ودل محدود خویش *** کی رسد محدود در معبود خویش

ای ز پیدائی خود بس آشکار *** چون تو هستی چون بود کس آشکار

هم خرد بخش خردمندان توئی *** هم خداوند خداوندان توئی

جمله را درخاک اندازی نخست *** پس ببادیشان کنی آخر درست

بر در حکمت ز ماهی تا بماه *** در کمر بینم ز کوهی تا بکاه

عرش چون بویی نیافت از هیچ جای *** عرش را کرسی بشد در زیر پای

کرسی از خود محو شد از بسکه جست *** ثبت العرش اصل میباید نخست

لوح را چون بی تو جان پر سوز شد *** با سر لوح نخستین روز شد

تا قلم بشکافت از آلای تو *** چون قلم در خط شد از سودای تو

میزند چرخ آسمان از شوق این *** مینگنجد در همه روی زمین

از پی گردت زمین را هر زمان *** دست ماندست از دعا بر آسمان

مهر از بهر سگ کویت ز شرم *** شد ز رنگ و گردهٔ آورد گرم

مه که در اول چو نعلی زآتش است *** چون زتست آن نعل در آتش خوش است

صبحدم بریاد تو یک خنده کرد *** خلق را از دم چو عیسی زنده کرد

روز یافت ازتو بنو جانی دگر *** زانکه هر روزی تو در شانی دگر

زنگی شب چون نزولت هر شبست *** خنده زن دندان سپید از کوکبست

ابررا بی تست دل پر برق رشک *** روی او و صدهزاران دانه اشک

رعد را تسبیح آورده بجوش *** آب برده برقش آورده خروش

برق را چون بی تو صافی دردبود *** لاجرم تا زاد حالی مردزود

آتش از سوز تو آب خویش برد *** تا چو آتش تشنه آب اندیش مرد

باد آمد خاکساری پای بست *** خاک پاش کوی تو بادی بدست

ابر را چون شوق تو آتش فروخت *** آبرویش ریخت چون آتش بسوخت

خاک ره را باد سرد از بهر تست *** خاک بر سر سر بباد از قهر تست

کوه رادل خون شد از تقریر تو *** آب ازو میریزد از تشویر تو

بحر چون ازآب شد لب خشک ماند *** کشتی از شوقت همه بر خشک راند

جملهٔ گلهای رنگارنگ پاک *** می فرو ریزد ز شوق تو بخاک

چون شکوفه از شکفتن سیرشد *** ز اشتیاقت روز طفلی پیر شد

جام زر بر دست نرگس مینهی *** نقرهٔ را میر مجلس مینهی

لاله را بر کوه کردی در کمر *** تا کلاه افکند در خون جگر

یاسمین چون بر زمینت سر نهاد *** چار ترکی آسمان گون بر نهاد

شد بنفشه خرقه پوش کوی تو *** سر ببردرمست های و هوی تو

سوسنت چون شکر گفت از ده زبان *** بنده گشت آزاد از هفت آسمان

غنچه پیکان بودگل لعل ای عجب *** لعل پیکانیش دادی زین سبب

دفتر گل بین که میخواند بحق *** حمد تو پر زر دهان از هر ورق

چند گویم کآنچه گویم آن نهٔ *** چند جویم کانچه جویم آن نهٔ

چون نمیدانم چگونه من زتو *** چون نمییابم چه جویم من ز تو

جمله یک ذاتست اما متصف *** جمله یک حرف و عبارت مختلف

جمله یک ذاتست من دانا نیم *** گرچه یکراهست من بینانیم

هر زمان این راه بی پایان ترست *** خلق هر ساعت در او حیران ترست

تا ابد این راه منزل رفتنیست *** جمله در خونابهٔ دل رفتنیست

قصهٔ کان نه دل ونه جان شناخت *** کی توان دانست و کی بتوان شناخت

هرکه او این راز مشکل پی برد *** گر بود صد جانش یک جان کی برد

چارهٔ این چیست در خون آمدن *** وز وجود خویش بیرون آمدن

چون نمییابم سر این رشته باز *** همچو سوزن ماندهام سرگشته باز

نیست جز واماندگی بشتافتن *** زانکه هست این یافتن نایافتن

چرخ میخواهد که این سر پی برد *** او بسرگردانی این ره کی برد

حل و عقد این چنین سلطانئی *** کی توان کردن بسر گردانئی

چیست از سرگشتگی بیش این زمان *** گر نمیدانی بدان از آسمان

گر فلک گر مهر و مه گر اخترست *** هر شب و هر روز سرگردان ترست

در تو گر سرگشتگی را راه نیست *** جان تو از جان من آگاه نیست

نیست آسان وصل یار بینظیر *** گر امید وصل داری خود بمیر

گر توانی یافت بی رنجی وصال *** صدق پیش آور برون رو از خیال

در طریق عشق بی آویز شو *** خاک گرد و همچو آتش تیز شو

تو چو طین لازبی در وقت کار *** لاجرم آویز داری بیشمار

کار زآتش بایدت آموختن *** مذهبی دارد عجب در سوختن

چون بسوزد هرچه میخواهد ز پیش *** جمله بگذارد شود با جای خویش

دیو دل از سیم و زر برداشتست *** سیم و زر جمله بتو بگذاشتست

زانکه دیو از آتشست و تو زخاک *** تو بگیری او بسوزد جمله پاک

گرچه دنیای دنی اقطاع اوست *** آتشست او زان ندارد هیچ دوست

آن ندیدی تو که ابلیس لعین *** زآتشی ننهاد رویش بر زمین

گفت من از آتش افروزنده ام *** سجده نکنم زانکه من سوزنده ام

حق چو آتش را سرافراز آفرید *** سر بسجده چون تواند آورید

دوزخ از آتش چنین شد صعبناک *** از که دارد آتش سوزنده باک

زندگانی گر خوش و گر ناخوشست *** در زمین و باد و آب و آتشست

در میان چار خصم مختلف *** کی توانی شد به وحدت متصف

گرمیت در خشم و شهوت میکشد *** خشکیت در کبر و نخوت میکشد

سردیت افسرده دارد بر دوام *** تربت رعنائیت آرد مدام

هرچهار از یکدگر پوشیده اند *** روز و شب با یکدگر کوشیده اند

گاه این یک غالب آید گاه آن *** چون تو رفتی خواه این و خواه آن

دشمن یکدیگرند این هر چهار *** کی شوندت هرگز ایشان دوستدار

تو بهم با دشمنان در پوستی *** چشم میداری ز دشمن دوستی

گر تو خواهی تا ز روی ایمنی *** پشت آرد در تو چندین دشمنی

همچنان کز چار خصم مختلف *** شد تنت هم معتدل هم متصف

جانت را عشقی بباید گرم گرم *** ذکر را رطب اللسانی چرب و نرم

زهد خشکت باید از تقوی و دین *** وآه سردت باید از بردالیقین

تا چو گرم و سرد و خشک و تر بود *** اعتدال جانت نیکوتر بود

هر کرا جان معتدل شد اینچنین *** سنگ جسمش لعل دل شد اینچنین

ور بعکس این بود ننگی بود *** ننگ نبود لعل اگر سنگی بود

جهد کن ای از رعونت راه بین *** تا نگردی همچو ابلیس لعین

از ملایک بوده شیطانی شوی *** ز اهرمن گردی و هامانی شوی

از مقام بلعمی کلبت کنند *** یانه چون بر صیصیا صلبت کنند

جهد کن ای لعل بوده شاه را *** تا نگردی مسخ و ملعون راه را

در چنین ره قلب بسیاری کنند *** از زری مس از گلی خاری کنند

ساحران دیده عصائی را امین *** گفته آمنا برب العالمین

پس جهودان کور در پیغامبری *** سجده کرده پیش گاوی از خری

از عصائی ساحر ایمان یافته *** پس جهود از گاو کفران یافته

تو چنان دانی که این بازار عشق *** هست چون بازار بغداد ودمشق

زنده از بادی کفی خاک آدمست *** گر جز این چیزی دیگر هست آن دمست

عشق را امروز و فردا کی بود *** کفر و دین اینجاوآنجا کی بود

یارب آن خود چه نظر بودست پاک *** کآشکارا کرد آدم را ز خاک

این همه اعجوبه دروی گرد کرد *** عرشیان را بر درش شاگرد کرد

آن چه خاکی بود کز پستی فرش *** چون گهر از زیر برشد فوق عرش

آن بفوق العرش از آن تحویل خواست *** کز یداللّه و پرجبریل خواست

آسمان و عرش و عنصر چیست پوست *** خاک الحق جمله را مغزی نکوست

بعد خاک از قرب آن کامل ترست *** کآنکه آن مهجورتر واصلترست

هر کمان کز پس کشندش بیشتر *** تیر او بیشک شود در پیشتر

تا ز پس نرود بره در حیله ساز *** کی تواند جست ز آب رود باز

ز اشتیاقش ذره ذره بود خاک *** آتشش از جان برآورده هلاک

دوزخش در مغز و تن ذره شده *** نه بخود چون دیگران غره شده

لاجرم اندر امانت پیش شد *** قرب اورا هر دو عالم بیش شد

ملک را سلطان و مالک آمد او *** بلکه مسجود ملایک آمد او

جسم آدم صورت جان آمدست *** گوهرجان جسم جانان آمدست

لاجرم او جان جان آمد ترا *** بی جهان جان و جهان آمد ترا

چون برون آئی ز جسم و جان تمام *** تو نمانی حق بماند والسلام

گنج خود در قعر جان بایست برد *** تا کسی آنجا نیارد دست برد

لیک چون ابلیس بوی جان نیافت *** برد دست ودست برد آن نیافت

این چه درگاهیست قفلش بی کلید *** وین چه دریائیست قعرش ناپدید

گر بدین دریا درآئی یک دمی *** حیرت جانسوز بینی عالمی

یکدمت را صد جهان حیرت دهند *** ذرهٔ حیرت بصد حسرت دهند

چون تودریائی نهٔ نظاره کن *** گردخشکی گردوکشتی پاره کن

معرفت چه لایق هر ناکسست *** کلکم فی ذاته حمقی بسست

هرچه دانی آن تو باشی بیشکی *** ور ندانی از خران باشی یکی

ها ز باطن واو از ظاهر بود *** معنی هو اول وآخر بود

گر به های هو اشارت میکنی *** ور ز واو او عبارت میکنی

ها بیفکن واو را آزاد کن *** بنده شو بی ها و واوش یاد کن

چون برونست او ز هر چیزی که هست *** جز خیالی نیست زو چیزی بدست

تا چنان کان هست ننماید ترا *** دیده ودانسته چون آید ترا

هرچه بینی جز خیالی بیش نیست *** هرچه دانی جزمحالی بیش نیست

41-21- ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی

تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند *** کوس غرّش بر فراز عالم اعلا زدند

تا که در خلوت سرای لی مع الله شد مقیم *** ساکنان درگهش زان دم ز او ادنی زدند

جود او مفتاح موجودات کردند آنگهی *** قفل حیرت بر زبان نطق هر گویا زدند

سرفرازان در هوای خاک پایش همچو ما *** از سر همت قدم بر تارک دنیا زدند

پادشاهان از برای حشمت شاهنشهی *** سکه دولت به نامش بر سر زرها زدند

عارفان تا نکته ای خواندند از اسرار او *** طعنها بر گفته های بوعلی سینا زدند

لَمعه ای از آفتاب ذوالفقارش شد پدید *** عارفان تمثال نورش بر ید بیضا زدند

حکم فرمانش بنام انّما کرده نشان *** ابلغ توقیع آل آلش از طه زدند

مقصد و مقصود عالم اوست و ابن عم او *** این ندا روز ازل در گوش جان ما زدند

نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

نور چشم عالمش خوانم علی مرتضی *** محرم راز رسول و ابن عم مصطفی

گوهر دریای عرفان بحر و علم کان وجود *** رهنمون رهروان و پیشوای اتقیا

هادئی کز نسل او مهدی هویدا می شود *** شاید ار گویند او را اهل حق نور هدی

از ولای او ولایت یافته هر کو ولیست *** رو موالی شو که این است اعتقاد اولیا

دوستدار خاندان باش و محب اهلبیت *** تابع دین محمد باش و از بهر خدا

نیست مؤمن هر که دارد با علی یک مو خلاف *** یار مؤمن شو چو ما و تابع آل عبا

از محبت آفتابی بر دل ما تافته *** می نماید نور او آئینه گیتی نما

نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست *** در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست

هر کسی از گنج سلطانی عطائی یافته *** نقد گنج کنت کنزأ نزد سید آن اوست

حق تعالی وصف او فرمود در قرآن تمام *** هفت هیکل هر که خواند آیتی در شأن اوست

حاکم او در ولایت اولیا او را مرید *** شاه عالم خوانمش هر کو علی سلطان اوست

یافته حکم ولایت از خدا و مصطفی *** هر چه هست از جزء و کل پیوسته در فرمان اوست

روح اعظم جان عالم عقل کل از جان و دل *** در امامت این امام انس و جان جانان اوست

گرچه عالم از عطای نعمت الله منعمند *** نعمت الله نعمت شایسته از احسان اوست

نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

41-22- جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۱ - آغاز

ای خاک تو تاج سربلندان *** مجنون تو عقل هوشمندان

محجوب تو را نهار لیلی *** مکشوف تو را سها سهیلی

خورشید ز توست روشنی گیر *** بی روشنی تو چشمه قیر

بر چشمه قیر اگر بتابی *** گیرد فلکش به آفتابی

ای دست مقربان آگاه *** از دامن عزت تو کوتاه

در راه تو عقل فکرت اندیش *** صد سال اگر قدم نهد پیش

ناآمده از تو رهنمایی *** دور است که ره برد به جایی

هر رو که در آشنایی توست *** از پرتو رهنمایی توست

ای هستی بخش هر چه هست است *** کس بی تو ز نیستی نرسته ست

فرمان تو را درازدستی *** بر عالم نیستی و هستی

خود را ز تو نیست هست دیده *** هست از تو به نیستی رسیده

جز تو همه سرفکنده تو *** هر نیست چو هست بنده تو

ای از خم کاف و حلقه نون *** صد نقش بدیع داده بیرون

آن نور که از شکاف کاف است *** پیدا کن قاف تا به قاف است

بی نقطه نون نگشته دایر *** بر مرکز هستی این دوایر

هر بحر کرم که صرف کردی *** از چشمه این دو حرف کردی

ای در یکی و یگانگی فرد *** با تو نفس از یگانگی سرد

پاکی ز توهم دویی تو *** در حکم خرد همین تویی تو

رقام ازل به کلک تقدیر *** قسام ابد به تیغ تدبیر

دیباچه نویس دفتر عقل *** رخشانی بخش گوهر عقل

پرگار زن محیط افلاک *** بر مرکز تنگ عرصه خاک

کاشانه فروز شب سیاهان *** از مشعل نور صبحگاهان

دراعه طراز کوه و صحرا *** از سبزی حله های خضرا

بر قامت شاهدان نوروز *** بی رشته قبا و پیرهن دوز

شیرازه کن جریده گل *** دمساز جریده خوان بلبل

از کیسه غنچه بند فرسای *** در کاسه لاله مشک تر سای

رخساره نگار هر نگاری *** ناوک زن هر درون فگاری

یاریگر هر ز یار مانده *** همراه هر از دیار رانده

تسکین ده درد بی قراران *** مرهم نه داغ دلفگاران

شورابه گشای چشمه چشم *** صفرا شکن زبانه خشم

دباغ ادیم لاجوردی *** صباغ خزان چهره زردی

از طلعت دلبران طناز *** بر طلعت خویش برقع انداز

خارافکن راه سست رایان *** خارا کن سد تیز پایان

عصیان کاه جنایت آمرز *** اول گیر نهایت آمرز

بگذشت ز حد جنایت من *** تا خود چه شود نهایت من

گر بگدازی گناهکارم *** ور بنوازی امیدوارم

بنگر به امیدواری من *** بگذر ز گناهکاری من

هر چیز که خواهم از تو دارم *** وین نیز که خواهم از تو دارم

مهر کهن مرا نوی ده *** در خواهش خود دلی قوی ده

روزی که قوی نهاد بودم *** بیرون ز طریق داد بودم

کارم نه به وفق عقل و دین بود *** رویم نه به شارع یقین بود

و امروز که رو به ره نهادم *** وز دل گره گنه گشادم

در دست نماند قوت کار *** وز پای برفت زور رفتار

بر سستی و پیریم ببخشای *** بر عجز و فقیریم ببخشای

بنشسته به فرق من سفیدی *** برفیست ز ابر ناامیدی

زین برف فسرده گشت روزم *** زان آتش آه می فروزم

هر برف که بر زمین نشیند *** بهر گل و یاسمین نشیند

زین برف که بر گلم نشسته ست *** بس خار که بر دلم شکسته ست

خاری که شکست در دل من *** روزی که برآید از گل من

خواهم که کند به سویت آهنگ *** در دامن رحمتت زند چنگ

باشد به چو من شکسته رایی *** زین چنگ زدن رسد نوایی

41-23- قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی

خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست *** خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست

خوش منزلی است عرصه روی زمین دریغ *** کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست

دل در جهان مبند که کس را ازین عروس *** جز آب دیده خون جگر در کنار نیست

غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار *** کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست

زنهار اختیار مکن بهر منزلی *** کانجا بدست هیچکس اختیار نیست

41-24- غزل ۱ بیدل دهلوی

آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا *** تا وانمودند کیفیتِ ما

بنیادِ اظهار بر رنگ چیدیم *** خود را به هر رنگ کردیم رسوا

در پرده پختیم سودایِ خامی *** چندان که خندید آیینه بر ما

از عالمِ فاش بی‌پرده گشتیم *** پنهان نبودن‌، کردیم پیدا

ما و رُعونت‌، افسانه کیست *** نازِ پری بست گردن به مینا

آیینه‌واریم محرومِ عبرت *** دادند ما را چشمی که مگشا

درهایِ فرد‌وس وا بود امروز *** از بی‌دماغی گفتیم فردا

گو‌هر گره بست از بی‌نیازی *** دستی که شستیم از آبِ دریا

گر جیبِ ناموس تنگت نگیرد *** در چینِ د‌امن خفته‌ست صحرا

حیرت‌طرازی‌ست، نیرنگ‌سازی‌ست *** تمثالِ اوهام آیینه دنیا

کثرت نشد محو از سازِ وحدت *** هم‌چون خیالات از شخصِ تنها

وهمِ تعلّق بر خود مچینید *** صحرانشین‌اند این خانمان‌ها

موجود نامی است، باقی توهّم *** از عالمِ خضر رو تا مسیحا

زین یأسِ مُنزَل ما را چه حاصل *** هم‌خانه بیدل، هم‌سایه عَنقا

41-25- مثنوی ۱ نسیمی

آن شه والای گرامی گهر *** واقف اسرار قضا و قدر

عالم تنزیل و کتاب کریم *** عارف تأویل کلام قدیم

مظهر اسرار الهی بود *** مظهر انوار کماهی بود

مرغ خرد طوطی بستان او *** روح قدس طفل دبستان او

پادشه ملک ولایت بود *** والی اقلیم هدایت بود

ما کشف از فضل علیم و قدیم *** بر دل او سر الف لام میم

عقل که افراخت به دانش لوا *** خواند به لوحش الف و با و تا

هرچه بر این لوح زبرجد بود *** در نظرش تخته ابجد بود

چون قلم قدرت حی قدیم *** کرد کتابت الف و لام و میم

بر رخ چون ماه تمامش نگاشت *** راز که در تخته ابداع داشت

طینت او را چو خدا می سرشت *** بر رخ او سی و دو خط می نوشت

از رخ او آتش موسی عیان *** از دم او معجز عیسی بیان

آینه روی خدا روی او *** خط خدا سلسله موی او

مصحف مجد است سراپای او *** عرش خدا هم دل دانای او

هیکل او مصحف مجد خداست *** چار کتاب است بدین بر گواست

کعبه مثال بدن پاک اوست *** عرش مثال دل دراک اوست

خیمه افلاک بدین زیب و برگ *** خیمه اقبال ورا نیم ترگ

خیمه میعاد ورا شامی است *** بارگه فضل ورا شاهی است

علت غایی وجود همه *** مقصد و مقصود ز بود همه

واسطه سلسله کاینات *** رابطه ضابطه ممکنات

مبداء این دایره و منتهی است *** مصدر فیضی که بلا انتهی است

مایه از او یافت جهان وجود *** سایه او بود وجودی که بود

جنبش این سلسله از مهر اوست *** جوشش این بحر مودت ز اوست

گوهر او مشرق خورشید ذات *** عنصر او مطلع نور و صفات

قفل گشای در گنج هدی *** راه نمای همه سوی خدا

مصدر هر فیض که فیاض راست *** مظهر حق مظهر ذات خداست

عرش برین گرچه سریر خداست *** در نظرش یافته نور و صفاست

سدره اگرچه به بسی منتهی است (؟)*** از عددش یافته نشو و نماست

دیده در آیینه حق روبرو *** گشت منور همه از نور او

حکمت ابداع همه ممکنات *** سر وجود همه کاینات

هم غرض گردش چرخ برین *** هم سبب سکه سطح زمین

هم سبب مبداء و اصل مآب *** هم غرض بودن یوم الحساب

آنچه در این دایره شش در است *** آنچه در این سلسله بی سر است

کرد به یک حرف بیان همه *** داد به یک نقطه نشان همه

علم که بود از همه اندر حجاب *** گشت بر او کشف بلا ارتیاب

علم که خاص است به دانای غیب *** در نظرش هست بلا شک و ریب

دوستی اش حبل متین یقین *** بندگیش عروه وثقی وتین

بنده او جمله کروبیان *** مجلس او مجلس روحانیان

کاشف اسرار ابد از ازل *** عارف ذات احد لم یزل

حبل و دادش ز پی اعتصام *** عروه وثقی است بلا انفصام

شمع هدی قوت عین خلیل *** فضل خدا قوت دین خلیل

فهم کن از اسم شریف و جمیل *** آمدن یوشع عمآنویل

هادی دین یحیی یوسف بیان *** مظهر حق نوح سلیمان مکان

خضر بیان موسی دریا شکاف *** واسطه دوده عبد مناف

قطب زمان آدم احمد نسب *** فخر جهان آدم عیسی حسب

مستغنی عن الالقاب والثناء *** ذلک فضل الله یوتی من یشاء

پادشه دنیی و دین، فضل حق *** برده ز مجموع به دانش سبق

فاتحه دفتر «کن » اسم او *** خاتمه نسخه حق جسم او

نیک تأمل کنی از آدم اوست *** کشف همه قاعده خاتم اوست

فاش کنم راز و بگویم صریح *** بوالبشر است این و ذبیح ذبیح

آنچه بر او رفت همه دیده بود *** سر خدا جمله پسندیده بود

گفت به تصریح و به نص کلام *** دیدن حور است مرا در خیام

دیدن حورا نبود بی حتوف *** هست جنان تحت ظلال سیوف

فهم کن از ذکر کلام قدیم *** نص «فدیناه بذبح عظیم«

بهر خلاص همه بندگان *** آنچه رسیدند هم آیندگان

کرد جدا جان و تن پاک را *** کرد رها مصطبه خاک را

41-26- قصیده ۱ نسیمی

به ذات پاک خدای کریم بی همتا *** که از اراده او گشت سر «کن » پیدا

به خالقی که منزه ز کل مخلوق است *** به عاشقی که به عشق لقا بود شیدا

به حاکمی که به حکمت متابعت فرمود *** که با صلوة حضر با سفر دگر وسطا

(کنند روی) توجه به قلعه ای که ملک *** سجود کرد و بر آن است هر صباح و مسا

به آدمی که ز فضل اله دانا شد *** به آدمی که خدا گفت: علم الاسما

به آدمی که معلم بد او ملائک را *** به لام و بی که کلام خداست در همه جا

به هر نبی که به مظهر درآمد و بگذشت *** به هر ولی که وصی بوده او به قول خدا

بدان محمد امی که در شب معراج *** قدم نهاد و گذشت از مقام «اوادنی«

که مظهر ولی الله علی ابوطالب *** حقیقتا ز محمد، علی نبود جدا

علی کلام خدا و علی ولی خدا *** علی وصی رسول و علی امام هدی

علی است فضل الهی که مظهر تام است *** به هرچه گفت و بگوید، مگو که چون و چرا

علی است آدم و هم او محمد و مهدی *** علی محمد امی و موسی و عیسی

به حکم آنکه علی گفت: «انا کلام الله « *** کلام، دست تصرف نهاده در همه جا

به حکم «نفسک نفسی » نبی علی را گفت *** به حکم «دمک دمی » علی است نقطه با

به حکم «کنت مع الانبیاء سرا» اوست *** به حکم «صرت معی » گفت: یا علی، جهرا

بجز خدا که شناسد چنانکه هست علی *** بجز علی که شناسد چنانکه هست خدا

علی است خضر نبی و علی است ابراهیم *** علی است نوح و سلیمان، علی بود یحیی

چه در سواد و بیاض و چه در وحوش و طیور *** چه در زمین و چه در آسمان و بینهما

همه کلام خدایند ناطق و صامت *** اناس و جمله اشیا به حکم «انطقنا»

مسبح است به ذات خدا، کلام قدیم *** به هر صفت که برآید چنانکه در حصبا

وجود آدم خاکی که مظهر حق است *** مثال علم الهی بود ز سر تا پا

نوشته خط الهی که خط خوبان است *** صحیح باشد و سالم ز صرف علت ها

به وجه آدم خاکی نوشته سی و دو خط *** بجز خدای که خواند چنان خط زیبا

چو مشک ناب: معطر، چو زلف خوبان: جعد *** به روی روز درآورده چون شب یلدا

ز روی دوست خط مشک رنگ عنبربوی *** بخوان که خط صواب است آن نه خط خطا

کسی که خط الهی نخواند هیچ نخواند *** بمانده است به جهل اندر و چو خر به خلا

کسی که روی حقیقت ندید هیچ ندید *** همیشه چشم مثالش بدین بود اعمی

بمانده تا به قیامت به جهل خویش مقیم *** به هیچ روی ندیده به دیده روی شما

خجسته طالع آن کس که دیده بگشاید *** ز روی ظاهر و باطن به حق شود بینا

به حکم «من عرف نفسه » به قول رسول *** بدین «فقد عرف ربه » علی گویا

سواد وجه محمد که در حدیث آمد *** چنانکه سبع مثانی است از رخ حوا

اگر تو معرفت نفس خود نمی دانی *** بدان که گفته ام از گفته علی علا:

اگرچه ذات خدا از صفات منفک نیست *** چه داند آنکه نداند حقیقت اشیا

خداست قادر و خالق، دگر همه مخلوق *** خداست بر همه اشیا محیط و راهنما

ترا که ره ننمودند چگونه ره یابی *** دلیل: علم الهی، ز پیر و از برنا

مرا رسد که دم از علم حق زنم که مرا *** دلی است عالم و در کنه علم «او ادنی »

حدیث من ز کلام خدای بیرون نیست *** به معنی این سخن آیینه ای است روی نما

مرا ز فضل الهی است دیده روشن *** مرا ز نطق الهی زبان بود گویا

به مدحت ولی الله، به ذکر حی قدیم *** به نظم و نثر مزین چو لؤلؤ لا لا

ز بعد احمد مختار امام من علی است *** که عالم است به قرآن و سر کشف غطا

پس از علی، حسن بن علی است رهبر دین *** دگر حسین علی کوست سید شهدا

امام زین عباد است و باقر و صادق *** چنانکه موسی کاظم، دگر علی رضا

محمد تقی آن کو به زهد مشهور است *** دگر علی نقی آن امام ماه لقا

ز بعدشان حسن عسکری شیردل است *** که بود یار احبا و قاتل اعدا

محمد بن حسن، صاحب زمان مهدی *** که اوست صاحب تأویل و مفخر فقرا

نمود روی چو ماه دو هفت و کرد آنگه *** بیان شق قمر را ز خط استسوا

چو در مقام توجه به علم می رفتم *** گهی به قوت و گاهی به نطق و گه به هدی

به گوش هوش من خسته دل ز عالم غیب *** ز فیض فضل الهی چنین رسید ندا:

نسیمیا! ز نسیم ریاض معرفتت *** همی دمد دم عرفان چو خیری از خارا

تو در محیط بقایی چو خضر روشندل *** ترا چه غم که به موج اندر است بحر فنا

در این بدم که دگر ره خطاب لم یزلی *** رسید بر دلم از فیض عالم بالا

چو در محیط فنا غوطه بقا خوردم *** نصیب، سی و دو در شد مرا ز یک دریا

یقین بدان که مرا جز به چارده معصوم *** نبود و نیست و نخواهد بدن دگر ملجا

مراست دست ارادت به دامن حیدر *** که اوست ناصر و هادی من به روز جزا

به چارده خط امرد که بر رخ حور است *** به هفت خامه نوشته چو عنبر سارا،

که کشتی تنم ار بشکند حوادث موج *** رسان تو تخته جان در کنار آل عبا

که در میان دل و جان سرشته مهر علی است *** بدین مقید و وارث ز جد و از آبا

اگرچه تیغ اجل سر ز تن جدا سازد *** روان ز مهر علی ذره سان بود دروا

مباش غره به علم و به گفت و گوی و شناخت *** که بی عمل نتوان شد به جنت المأوی

به خوان جنت اگر علم بود از آن عمل است *** به علم مرد عمل کرده می رسد به خدا

41-27- ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی «در مدح امیر ابویعقوب یوسف بن ناصرالدین»

زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید *** کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید *** تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید

چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید *** ترا مهمان ناخوانده بروزی صد هزار آید

کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید *** چنان دانی که هر کس را همی زو بوی یار آید

بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آید *** ازین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید

بند ۱

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

کنون در زیر هر گلبن قنینه در نماز آید *** نبیند کس که از خنده دهان گل فراز آید

زهر بادی که برخیزد گلی با می به راز آید *** به چشم عاشق از می تابه می عمری دراز آید

به گوش آواز هر مرغی لطیف و طبعساز آید *** به دست می زشادی هر زمان ما را جواز آید

هوا خوش گردد و بر کوه برف اندر گداز آید *** علمهای بهاری از نشیبی بر فراز آید

کنون ما را بدان معشوق سیمین بر نیاز آید *** به شادی عمر بگذاریم اگر معشوق باز آید

بند ۲

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

زمین از خرمی گویی گشاده آسمانستی *** گشاده آسمان گویی شکفته بوستانستی

به صحرا لاله پنداری ز بیجاده دهانستی *** درخت سبز را گویی هزار آوا زبانستی

به شب در باغ گویی گل چراغ باغبانستی *** ستاک نسترن گویی بت لاغر میانستی

درخت سیب ار گویی ز دیبا طیلسانستی *** جهان گویی همه پر وشّی و پر پرنیانستی

مرا دل گر نه اندر دست آن نامهربانستی *** به دو دستم بشادی بر، می چون ارغوانستی

بند ۳

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

دلا باز آی تا با تو غم دیرینه بگسارم *** حدیثی از تو بنیوشم نصیبی از تو بردارم

دلا گرمن به آسانی ترا روزی به چنگ آرم *** چو جان دارم ترا زیرا که بی تو خوارم وزارم

دلا تا تو زمن دوری نه درخوابم نه بیدارم *** نشان بیدلی پیداست از گفتار و کردارم

دلا تا تو زمن دوری ندانم بر چه کردارم *** مرا بینی چنان بینی که من یکساله بیمارم

دلا با تو وفا کردم کزین بیشت نیازارم *** بیا تا این بهاران را به شادی باتو بگذارم

بند ۴

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

چه کرد آن سنگدل باتو به سختی صبر چون کردی *** چرا یکبارگی خود را چنین خوارو زبون کردی

چنین خو داشتی همواره یا این خو کنون کردی *** دوبهر از خویشتن بگداختی یک بهره خون کردی

نمودی خوار خود را و مرا چون خود زبون کردی *** ترا هر چند گفتم کم کن این سودا فزون کردی

نخستم برگراییدی و لختی آزمون کردی *** چو گفتم هر چه خواهی کن فسار از سر برون کردی

برفتی جنگجویی را سوی من رهنمون کردی *** چو گل خندنده گشت ای بت مرا گرینده چون کردی

بند ۵

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

ترا گرهمچنین شاید بگوی آن سرو سیمین را *** بگوی آن سرو سیمین رابگوی آن ماه و پروین را

بگو آن توده گل را بگو آن شاخ نسرین را *** بگو آن فخر خوبان را نگار چین و ماچین را

که دل بردی و دعوی کرده ای مرجان شیرین را *** کم از رویی که بنمایی من مهجور مسکین را

بیا تاشاد بگذاریم ما بستان غزنین را *** مکن بر من تباه این جشن نوروز خوش آیین را

همی بر تو شفیع آرم ثنای گوهر آگین را *** ثنای میر عالم یوسف بن ناصرالدین را

بند ۶

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

نبینی باغ را کز گل چگونه خوب و دلبر شد *** نبینی راغ را کز لاله چون زیبا و در خور شد

زمین از نقش گوناگون چون دیبای ششتر شد *** هزار آوای مست اینک به شغل خویشتن در شد

تذرو جفت گم کرده کنون با جفت همبر شد *** جهان چون خانه پر بت شد و نوروز بتگرشد

درخت روداز دیبا و از گوهر توانگر شد *** گوزن از لاله اندر دشت بابالین و بستر شد

زهر بیغوله و باغی نوای مطربی بر شد *** دگر باید شدن ما را کنون کآفاق دیگر شد

بند ۷

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی با دو نوروزی

می اندر خم همی گوید که یاقوت روان گشتم *** درخت ارغوان بشکفت و من چون ارغوان گشتم

اگر زین پیش تن بودم کنون پاکیزه جان گشتم *** به من شادی کند شادی، که شادی را روان گشتم

مرا زین پیش دیدستی نگه کن تا چسان گشتم *** نیم زان سان که من بودم دگر گشتم جوان گشتم

زخوشرنگی چوگل گشتم ز خوشبویی چو نان گشتم *** ز بیم بادو برف دی به خم اندر نهان گشتم

بهار آید برون آیم که از وی با امان گشتم *** روانهارا طرب گشتم طربها را روان گشتم

بند ۸

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

می اندرگفتگو آمد پس از گفتار جنگ آمد *** خم و خمخانه اندر چشم من تاریک و تنگ آمد

به گوش من همی از باغ بانگ نای و چنگ آمد *** کس ار می خورد بی آواز نی بر سرش سنگ آمد

مرا باری همه مهر از می بیجاده رنگ آمد *** زمرد را روان خواهم چواز روی پرنگ آمد

به خاصه کزهوا شبگیر آواز کلنگ آمد *** زکاخ میر بانگ رود بو نصر پلنگ آمد

کنون هر عاشقی کو را می روشن به چنگ آمد *** به طرف باغ همدم با نگاری شوخ و شنگ آمد

بند ۹

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

ملک یوسف کنون در کاخ خود چون رودزن خواند *** ندیمان را و خوبان را به نزد خویشتن خواند

من بیجاده گون خواهد بت سیمین ذقن خواند *** بتی خواند که اورا شاخ باغ نسترن خواند

گروهی ماهرویان را به خدمت بر چمن خواند *** نگاری از چگل خواند نگاری از ختن خواند

ز خوب آیت الکرسی سه ره بر تن به تن خواند *** مرا گر آرزوش آید میان انجمن خواند

گهی اشعار من خواند گهی ابیات من خواند *** وگر شیرین سخن گویم مرا شیرین سخن خواند

بند ۱۰

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

امیر این گویدم زیرا که او دلها نگه دارد *** به نزد خویشتن هرکهتری را پایگه دارد

چه باشد گرچو من مداح در هر شهرو ده دارد *** ز مدح اندر نماندهر که از رادی سپه دارد

به نزد میر ابو یعقوب نیک ایمن نگه دارد *** زبهر زایر آوردن به ره برمرد ره دارد

عدو را بند و چه دارد ولی را تاج و گه دارد *** همیشه روز بدخواهان دولت را سیه دارد

نه چاهی را به گه دارد نه گاهی را به چه دارد *** زعفوش بهره ورتر هر که افزون ترگنه دارد

بند ۱۱

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

امیرا! باهنر میرا خداوندت معین بادا *** ز ایزد بر تن و جانت هزاران آفرین بادا

به دست تو همیشه جام و شمشیرو نگین بادا *** کمینه چاکری زان تو بیش از مستعین بادا

کسی کو بر زمین عیب تو جوید در زمین بادا *** همه شغل تو با نیکان و سالاران دین بادا

ره آموز تو اندر کارها روح الامین بادا *** همه ساله چنین بادی همه روزه چنین بادا

زمانه دشمنت را وقت کین اندر کمین بادا *** زعدل توجهان همواره چون خلد برین بادا

بند ۱۲

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادونوروزی

گر از ده فضل تو شاها یکی در آفتابستی *** همانا در پرستیدنش هر کس را شتابستی

ور آن رادی که اندر دست توست اندر سحابستی *** ز بارانش زمین پر گوهر و پر زرّ نابستی

ور این پاکی که اندر مذهب توست اندر آبستی *** به آب اندر نگه کردن همه مزد و ثوابستی

ور این آرام کاندر حلم توست اندر ترابستی *** حدیث زلزله کردن به چشم خلق خوابستی

ور این خوشی که اندر خلق توست اندر شرابستی *** علاج دردها را چون دعای مستجابستی

بند ۱۳

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

امیرا ! گرجوانمردی به کار آید، جوانمردی *** وگر مردی همی باید، به مردی در جهان فردی

همی پاید ز تو رادی همی پوید ز تو مردی *** خزانه درخروش آمد چو آگه شد که می خوردی

ز غم بفزاید اندر گونه دینارها زردی *** به هر هفته جهانی را بپیمایی وبنوردی

چو گفتی صید خواهم کرد ،کردی و عجب کردی *** به صحرا شیر افکندی ز بیشه کرگ آوردی

بلی شاگرد سلطانی و لیکن نیک شاگردی *** نباید روزگاری دیر کاستاد جهان گردی

بند ۱۴

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

امیرا ! تابه زین کردی به غزنین اسب تازی را *** دو پای اندر تکاپو یست گرگانی و رازی را

اگر زان سو فروتازی تماشا را و بازی را *** نه شامی رادل اندرتن بماندنه حجازی را

به تک بردی نشیبی را برآوردی فرازی را *** بر آوردی حقیقی را فروبردی مجازی را

امیرا ! کارسازی تو و زینی کارسازی را *** نیندیشی بلندی را نیندیشی فرازی را

به مردی شادمان کردی روان میر غازی را *** بدنی خوشنود کردستی نظام دین تازی را

بند ۱۵

بدان شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

طراز جامه شاهان همی بینم به نام تو *** بر اسبان برفکنده خلعتی زین و ستام تو

همی ترسند جباران عالم از حسام تو *** ستاره از فلک رشوت فرستد زی سهام تو

مه و خورشید را رشک آید ای خسرو ز جام تو *** خطایی کس نیابد هیچگه اندر کلام تو

نظام عالمی بنهاد یزدان در نظام تو *** به شکر اندر جهان مانده‌ست هر کس زیر وام تو

سزد بر مهتران فخر آورد کهتر غلام تو *** منظم کشور و لشکر بود از انتظام تو

بند ۱۶

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

کجا اندر جهان میری و سالاری همی بینم *** ز شکر منتت بر گردنش باری همی بینم

نه اندرمردمی کردن ترا یاری همی بینم *** نه جز آزادگی کردن ترا کاری همی بینم

زتو خوبی به جای خلق بسیاری همی بینم *** کریمی را بر تو تیز بازاری همی بینم

ز کردار تو هر کس را به گفتاری همی بینم *** ز نیکویی به هر دم از تو کرداری همی بینم

بر دیگر کسان با هر گلی خاری همی بینم *** ترابر جایگه بیخار گلزاری همی بینم

بند ۱۷

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

امیرا! بر نتابد پیل خفتان گرانت را *** زگردان کس به زه کردن نداند مرکمانت را

نگه کن تا کمر بینی که چون زیبد میانت را *** یقین بخردان بنگر که چون ماند گمانت را

همی رشوت پذیردجان جباران سنانت را *** همی دعوی کند پایندگی بخت جوانت را

چنان خوداده ای بر چیز بخشیدن بیانت را *** که در بخشیدن گنجی نرنجاند زبانت را

زمانه آشکارا کرد نتواندنهانت را *** همه آسایش و شادی تنت را باد وجانت را

بند ۱۸

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

ترا عار آیدار جز گرد مردی پر جگر گردی *** کنون معروفی و فردا ازین معروفتر گردی

تو آن شاهی که اندر صید گرد شیر نر گردی *** به میدان گر سالاران بازور و هنر گردی

به نام نیکو ودولت فریدون دگرگردی *** به مردی چون پدر گشتی به شاهی چون پدر گردی

شه فرخنده پی هستی شه پیروز گر گردی *** بزرگی را و شاهی را درخت بارور گردی

چو اسکندر به پیروزی جهان را گرد بر گردی *** به داد و عدل در گیتی چو نوشیروان سمر گردی

بند ۱۹

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

امیرا باش تا سلطان ترا طبل و علم سازد *** ز بهر جنگ بدخواهان ترا خیل و حشم سازد

سپاهی از عرب خواهد سپاهی از عجم سازد *** ترا اندر سپهداری مکان روستم سازد

در آن کشور که تو خواهی ترا باغ ارم سازد *** چوایوان مداین مر ترا ایوان جم سازد

ز بهر خدمتت مردان مرد محتشم سازد *** زمال خویشتن یک یک ز بهر تو نعم سازد

به مدح تو عطا بخشد بنام تو درم سازد *** نه آن خسرو ز فرزندان همی یک خوب کم زد

بند ۲۰

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد ونوروزی

بسازد کار تو زیرا که شاه کارسازست او *** امیر حق شناسست او، شه کهتر نوازست او

جهان او را ست و ز شاهان گیتی بی نیازست او *** خداوند نشیبست اوخداوند فراز ست او

گهی کهتر نوازست او گهی دشمن گدازست *** به رادی چون سحابست اوبه پاکی چون نماز ست او

حجاز او گر ترا بخشد خداوند حجازست او *** وگر گویی طرازم ده خداوند طراز ست او

به طاعت خلق را ز ایزد سوی جنت جو از ست او *** ترا از آشکارا یکدل و پاکیزه رازست او

بند ۲۱

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

دگر نوروز را خیل از در مشکوی بگذاری *** به هنجاری که کاری تو گل خودروی بگذاری

وز آن سوخان وزین سورای را یکسوی بگذاری *** نه آنجا رنگ بگذاری نه اینجا بوی بگذاری

قضای تیغها را بر سر بدگوی بگذاری *** به نیرو زورمندان را بر و بازوی بگذاری

نه تاب اندر تن شیر نر از نیروی بگذاری *** نه طاقت در روان دشمن بدخوی بگذاری

کجا چوگان به کف گیری ز کیوان گوی بگذاری *** به نیزه موی بشکافی به ناوک روی بگذاری

بند ۲۲

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک رادر جهان هر روز جشنی بادو نوروزی

همی تا بر جهان فضلست فرزندان آدم را *** چو بر هر چشمه ای، حیوان وبر هر چاه، زمزم را

همی تابرخزان باشد بهی نوروز خرم را *** چو بر خلدی وبر کرباس دیبار او ملحم را

همیشه تابه گیتی شادیی از پی بود غم را *** چنان چون کز پی هر سور دارد دهر ماتم را

همی تا بر هنرهر جای بستایند رستم را *** چنان کاندر جهانداری و اندر مرتبت جم را

مقدم بادی اندر پادشاهی هر مقدم را *** مطیع خویش گردانیده جباران عالم را

بند ۲۳

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روزجشنی بادو نوروزی

سپه را پشتبان بادی جهان را پادشا بادی *** جهان را پادشا بادی طرب را آشنا بادی

امیر کاردان بادی شه فرمانروا بادی *** عجم را روستم بادی عرب را مرتضا بادی

مخالف را شقا بادی موافق را بقا بادی *** معین مؤمنان بادی امید اولیا بادی

خداوند سخن بادی خداوند سخا بادی *** خداوند نعم بادی خداوند عطا بادی

شفای هر غمی بادی و دفع هر بلا بادی *** بزرگی را بقا بادی بقا را منتها بادی

بند ۲۴

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

41-28- ترجیع بند ۱ خاقانی «در مدح جلال الدین اخستان شروان شاه»

جام ز می دو قله کن خاص برای صبح‌دم *** فرق مکن دو قبله دان جام و صفای صبحدم

بر تن چنگ بند رگ وز رگ خم گشای خون *** که‌آتش و مشک زد به هم نافه‌گشای صبح‌دم

جام چو دور آسمان در ده و زمین فشان *** جرعه چنان که بر‌چکد خون به قفای صبح‌دم

چرخ قرابه تهی است پاره خاک در میان *** پری آن قرابه ده جرعه برای صبح‌دم

حلق و لب قنینه بین سرفه‌کنان و خنده زن *** خنده بهار عیش دان، سرفه نوای صبح‌دم

ساقی اگر نه سیب تر بر سر آتش افکند *** این همه بوی چون دهد می به هوای صبح‌دم‌؟

صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان *** ماه نو و شفق نگر نور فزای صبح‌دم

باده به گوش‌ماهی‌یی بیش مده که در جهان *** هیچ نهنگ بحرکش نیست سزای صبح‌دم

صبح شد از وداع شب با دم سرد و خون دل *** جامه دران گرفت کوه‌، اینت وفای صبح‌دم

شمع که در عنان شب زرده بش سیاه بود *** از لگد براق جم‌، مرد بقای صبح‌دم

موکب صبح را فلک دید رکابدار شه *** داد حلی اختران نعل بهای صبح‌دم

بند ۱

شاه معظم اخستان شهر گشای راستین *** داد ده ظفر ستان، ملک خدای راستین

رطل کشان صبح را نزل و نوای تازه بین *** زخمه زنان بزم را ساز و نوای تازه بین

رنگ بشد ز مشک شب‌، بوی نماند لاجرم *** باد بر آبگون صدف غالیه‌سای تازه بین

بید بسوز و باده کن راوق و لعل باده را *** چون دم مشک و عود تر عطر فزای تازه بین

سوخته بید و باده‌بین رومی و هندویی بهم *** عشرت زنگیانه را برگ و نوای تازه بین

نافه چین کلید زد صبح و کلید عیش را *** بر در عده‌دار خم قفل گشای تازه بین

ترک سلاح‌پوش را زلف چو بر هم اوفتد *** عقل صلاح کوش را مست هوای تازه بین

شاهد روز کز هوا غالیه‌گون غلاله شد *** شاهد توست جام می زو تو هوای تازه بین

نیست جهان تنگ را جای طرب که دم زنی *** ز آن سوی خیمه فلک خم زن و جای تازه بین

زیر پل فلک مجوی آب وفا ز جوی کس *** بگذر از این پل کهن آب وفای تازه بین

لهجه راوی مرا منطق طیر در زبان *** بر در شاه جم نگین‌، تحفه دعای تازه بین

قلعه گلستان شه قله بوقبیس دان *** حصن شما خیش حرم کعبه سرای تازه بین

بند ۲

رستم کیقباد فر حیدر مصطفی ظفر *** همره رخش و دل دلش فتح و غزای راستین

بر ره قول کاسه‌گر نوای نو زند *** بر سر خوانچه طرب مرغ صلای نو زند

مرغ قنینه چون زبان در دهن قدح کند *** جان قدح به صد زبان لاف صفای نو زند

طاس چو بحر بصره بین جزر و مدش به جرعه‌ای *** ساحل خاک را ز در موج عطای نو زند

بزم چو هشت باغ بین باده چهار جوی دان *** خاصه که ساز عاشقان حور لقای نو زند

سنگ به لشکر افکند منهی عقل و آخرش *** قاضی لشکر مغان حد جفای نو زند

و آن می عقل دزد هم نقب زند سرای غم *** لاجرمش صفیر خوش چنگ سرای نو زند

چنگ بریشمین سلب کرده پلاس دامنش *** چون تن زاهدان کز او بوی ریای نو زند

نای چو زاغ کنده پر نغز نوا چو بلبلان *** زاغ که بلبلی کند طرفه نوای نو زند

دست رباب را مجس تیز و ضعیف و هر نفس *** نبض‌شناس بر رگش نیش عنای نو زند

بربط اگر دم از هوا زد به زبان بی‌دهان *** نی به دهان بی‌زبان دم ز هوای نو زند

چنبر دف شود فلک مطرب بزم شاه را *** ماه دو تا سبو کشد زهره ستای نو زند

بند ۳

شاه خزر گشای را هند و خزر شرف دهد *** بر پسر سبکتکین هند گشای راستین

جام و تنوره بین به هم باغ و سرای زندگی *** ز آتش و می بهار و گل زاده برای زندگی

بر در درج خط قدح از افق تنوره بین *** عکس دو آفتاب را نورفزای زندگی

حجره آهنین نگر، حقه آبگینه بین *** لعل در این و زر در آن، کیسه‌گشای زندگی

جام پری در آهن است از همه طرفه‌تر ولی *** نقش پری به شیشه بین سحرنما‌ی زندگی

دایره تنوره بین ریخته نقطه‌های زر *** کرده چو سطح آسمان خط سرای زندگی

شبه سپید باز بین بر سر کوه پر طلا *** باز سپید روز بین بسته قبا‌ی زندگی

قطره و میغ تیره بین شیره سفید و تخمه کان *** عالم دردمند را کرده دوای زندگی

سال نو است و قرص خور خوانچه ماهی افکند *** وز بره خوان نو نهد بهر نوای زندگی

تابه زر ندیده‌ای بر سر ماهی آمده *** چشمه خور به حوت بین وقت صفا‌ی زندگی

ابر چو پیل هندوان آمد و باد پیل‌بان *** دیمه روس طبع را کشته به پای زندگی

روز یکم ز سال نو جشن سکندر دوم *** خاک ز جمره سوم کرده قضای زندگی

بند ۴

شاه سکندر هدی، چشمه خضر رای او *** بی‌ظلمات چشمه بین زاده ز رای راستین

ای به هزار جان دلم مست وفای روی تو *** خانه جان به چار حد وقف هوای روی تو

رشته جان برون کشم هر مژه سوزنی کنم *** دیده بدوزم از جهان بهر وفای روی تو

تا چو کبوتر‌ان مرا بام تو نقش دیده شد *** کافرم ار طلب کنم کعبه به جای روی تو

گرچه چو پشت آینه حلقه به گوش تو شدم *** آینه کردم اشک را خاص برای روی تو

از همه تا همه مرا نیم دل است و یک نفس *** هر دو به مهر کرده‌ام بهر رضای روی تو

قفل به سینه برزدم کوست خزینه غمت *** قفل خزینه ساختم دست‌گشای روی تو

غمزه زنان چو بگذری سنبله موی و مه قفا *** روی بتان قفا شود پیش صفای روی تو

چون به قفای جان دود عمر به پای روز و شب *** عمر فشان همی‌دود جان به قفای روی تو

هر که نظاره تو شد دست بریده می‌شود *** یوسف عهدی و جهان نیم بهای روی تو

هستی خاقنی اگر نیست شد از تو جو به جو *** بر دل او به نیم جو باد بقای روی تو

سمع خدایگان شود چون دهن تو گنج در *** چون به زبان من رود مدح و ثنای روی تو

بند ۵

پانصد هجرت از جهان هیچ ملک چنو نزاد *** از خلفای سلطنت تا خلفای راستین

نیست به پای چون منی راه هوای چون تویی *** خود نرسد به هر سری تیغ جفای چون تویی

دل چه سگ است تا بر او قفل وفای تو زنم *** کی رسد آن خرابه را قفل وفای چون تویی

بوسه‌خرانت را همه زر تر است در دهن *** وان‌ِ من است خشک جان بوسه بهای چون تویی

گرچه چراغ در دهن زر عیار دارمی *** کی شودی لبم محک از کف پای چون تویی

گه گه اگر زکات لب بوسه دهی‌، به بنده ده *** تا به خراج ری زنم لاف عطا‌ی چون تویی

همچو سپند پیش تو سوزم و رقص می‌کنم *** خود به فدا چنین شود مرد برای چون تویی

گفتی اگرچه خسته‌ای غم مخور این سخن سزد *** خود به دلم گذر کند غم به بقای چون تویی

با همه خستگی دلم بوسه رباید از لبت *** گربه شیردل نگر لقمه ربای چون تویی

نوبه خواجگی زنم بهر هوای تو مگر *** نشکند از شکستگان قدر هوای چون تویی

بر سر خاقانی اگر دست فرو کنی سزد *** کوست دلی و نیم جان روی نمای چون تویی

از تو به بارگاه شه لاف دو کون می‌زنم *** کم ز خراج این دوده نزل گدای چون تویی

بند ۶

از شه عیسوی نفس عازر ملک زنده شد *** معجزه را همین قدر هست گوای راستین

اهل نماند بر زمین‌، اینت بلای آسمان *** خاک بر آسمان فشان هم ز جفا‌ی آسمان

چون پس هر هزار سال اهل دلی نیاورد *** این همه جان چه می‌کند دور برای آسمان

ای مه مگو که‌آسمان اهل برون نمی‌دهد *** اهل که نامد از عدم چیست خطا‌ی آسمان

کوه کوه می‌رسد، چون نرسد دل به دل؟ *** غصه بی‌دلی نگر هم ز عنای آسمان

با همه دل شکستگی روی به آسمان کنم *** آه که قبله دگر نیست ورای آسمان

محنت و حال ناپسند‌، اینت فتوح روز و شب *** پلپل و چشم دردمند‌، اینت دوای آسمان

باد دریغ در دلم کشت چراغ زندگی *** بوی چراغ کشته شد سوی هوای آسمان

بر سر پای جان کنان گردم و طالع مرا *** پا و سری پدید نه چون سر و پای آسمان

گرچه به مویی آسمان داشته‌اند بر سرم *** موی به موی دیده‌ام تعبیه‌های آسمان

زعم من است که‌آسمان سجده سگدلان کنم *** زان چو دم سگان بود پشت دوتای آسمان

بس که قفای آسمان خوردم و یافتم ادب *** تا ادب اذ السما کوفت قفای آسمان

جیب دریده می‌رود گرد قواره زمین *** بو که رسم به محرمی زیر وطای آسمان

نیست فرود آسمان محرم هیچ ناله‌ای *** ناله خاقانی از آن رفت ورای آسمان

یا کند آسمان قضا عمر مرا که شد به غم *** یا کنم از بقای شه دفع قضای آسمان

بند ۷

از گهر یزیدیان زاده علی شجاعتی *** کز سر ذوالفقار او زاده قضای راستین

تاجور جهان چو جم تخت خدای مملکت *** خاتم دیوبند او بند گشای مملکت

انس و پریش چون ملک زله‌ربا‌ی مائده *** دام و ددش چو مورچه هدیه فزای مملکت

دیودلان سرکشش حامل عرش سلطنت *** مرغ پران ترکشش پیک سبای مملکت

افسر گوهر کیان‌، گوهر افسر سران *** خاک درش چو کیمیا بیش بهای مملکت

عقل که دید طلعتش حرز بر او دمید و گفت *** اینت شه ملک سپه‌، عرش لوای مملکت

گفت جهانش ای ملک تو ز کیانی از کیان *** گفت ز تخم آرشم نجل بقای مملکت

گفت به تیغش آسمان کای گهری تو کیستی *** گفت من آتش اجل زهر گیای مملکت

گرچه به باطل اختران افسر عاجزان برند *** اوست مظفری به حق خانه خدای مملکت

مار به ظلم اگر برد خایه موش ناسزا *** جان پلنگ چون برد کوست سزای مملکت

مشتری از پی ملک کرد سجل خط بقا *** بست بنات نعش را عقد برای مملکت

بدر ستاره لشکر است اوج طراز آسمان *** بحر نهنگ خنجر است ابر سخای مملکت

بند ۸

بدر چو شعری سیم بحر چو کسری دوم *** دولت ظلم کاه او عدل فزای راستین

چون شه پیل‌تن کشد تیغ برای معرکه *** غازی هند را نهد پیل به جای معرکه

بینی از اژدها دلان صف زدگان چو مورچه *** خایه مورچه شده چرخ ورای معرکه

تیغ نیام بفکند چون گه حشر تن کفن *** راست چو صور دردمند از سر نای معرکه

اسب به چار صولجان گوی زمین کند هبا *** طاق فلک به پا کند هم به هبای معرکه

بیشه ستان نیزه‌ها ایمن از آتش سنان *** شیردلان ز نیزه‌ها بیشه فزای معرکه

قلزم تیغ‌ها زده موج به فتح باب کین *** زاده ز موج تیغ‌ها صاعقه زای معرکه

تیغ کبود غرق خون صوفی کار آب کن *** زاغ سیاه پوش را گفته صلای معرکه

مغز سران کدوی خشک اشک یلان زرشک تر *** زین دو به تیغ چون نمک پخته ابای معرکه

تخته خاک رزم را جذر اصم شده ظفر *** خنجر شه چو هندوئی جذر گشای معرکه

رایت شه تذرو وش لیک عقاب حمله‌بر *** پرچم شه غراب گون لیک همای معرکه

رشته جان دشمنان مهره پشت گردنان *** چون به هم آورد کند عقد برای معرکه

بند ۹

حلقه تن عدوی او بر سر شه ره اجل *** شه چو سماک نیزه‌ور حلقه ربای راستین

عرش نگر به جای تخت آمده پای شاه را *** کعبه نگر به قبله درساخته جای شاه را

جام کیان به دست شه زمزم مکیان شده *** بر مکیان زکات چین گنج عطای شاه را

برده مهندس بقا ز آن سوی خطه فلک *** خندق حصن ملک را حد سرای شاه را

چون ز سواد شابران سوی خزر سپه کشد *** روس والان نهند سر خدمت پای شاه را

ور به سریر بگذرد رایت شاه صاحبش *** تاج و سریر خود نهد نعل بهای شاه را

هود هدایت است شاه اهل سریر عادیان *** صرصر رستخیز دان قوت رای شاه را

چرخ چو باز ازرق است این شب و روز چون دو سگ *** باز و سگ‌اند نامزد صید و هوای شاه را

مرغ که آبکی خورد سر سوی آسمان کند *** گوئی اشارتی است آن بهر دعای شاه را

دهر شکست پشت من نیست به رویش آب شرم *** ورنه چنین نداشتی مدح سرای شاه را

چرخ چرا به خاک زد گوهر شب چراغ من *** کافسر گوهران کنم در ثنای شاه را

دیده شرق و غرب را بر سخنم نظر بود *** آه که نیست این نظر عین رضای شاه را

بند ۱۰

دزد بیان من بود هرکه سخنوری کند *** شاه سخنوران منم شاه ستای راستین

باد مثال را حکم قضای ایزدی *** بر سر هر مثال او مهر رضای ایزدی

هفت فلک به خدمتش یکدل و تا ابد زده *** چار ملک سه نوبتش در دو سرای ایزدی

رخنه ز دست هیبتش ناخن شیر آسمان *** ناخن دست همتش بحر عطای ایزدی

باد دل جهانیان واله نور طلعتش *** چون نظر بهشتیان مست لقای ایزدی

قوت روان خسروان شمه خاک درگهش *** چون غذی ملائکه باد ثنای ایزدی

باد چو باد عیسوی گرد سم براق او *** ای پی چشم درد جان شاف شفای ایزدی

خامه مار پیکرش باد رقیب گنج دین *** مهره و زهر در سرش درد و دوای ایزدی

کرده ضمان ازو ظفر فتح و سریر و روس را *** او به فزودن ظفر شکرفزای ایزدی

چرخ ز خنجر زحل ساخته درع دولتش *** آینه‌های درع او فر و بهای ایزدی

دهر ز چرخ اطلسش کرده ردای کبریا *** نقش طراز آن ردا عین بقای ایزدی

بند ۱۱

شاه جهان گشای را از شب و روز آن جهان *** باد هزار سال عمر، اینت دعای راستین

41-29- قطعه ۱ خاقانی

مرا شاه بالایِ خواجه نشانده است *** از آن خواجه آزرده برخاست از جا

چه بایستش آزردن از سایه حق *** که نوری است این سایه از حق تعالی

نه زیرِ قلم جایِ لوح است چونان *** که بالایِ کرسی است عرشِ مُعَلّا

نداند که از دورِ پرگارِ قدرت *** بوَد نقطه کل بر از خطِّ اجزا

معمّا بر از ابجد آمد به معنی *** چو معنی که هم برتر آمد ز اسما

بخور از برِ عنبر آمد به مجلس *** عقول از برِ انفس آمد به مبدا

کواکب بوَد زیرِ پایِ ملایک *** حواری بوَد بر زبردستِ حورا

ببین نُه طبق برتر از هفت قلعه *** ببین هفت خاتون بر از چار ماما

زمین زیر به کو کثیف است و ساکن *** فلک به زبر کو لطیف است و دروا

الف را بر اعداد مرقوم ببینی *** که اعداد فرعند و او اصل و والا

نه شاخ از برِ بیخ باشد مرتَّب *** نه بار از برِ برگ باشد مهیّا

قیاس از درختانِ بُستان چه گیری *** ببین شاخ و بیخِ درختانِ دانا

هنرمند کی زیرِ نادان نشنید *** که بالایِ سرطان نشسته است جوزا

نه لعل از برِ خاتمِ زر نشیند *** نه لعل و زر کل چنین است عمدا

دبیری چو من زیردستِ وزیری *** ندارند حاشا که دارند حاشا

دبیر است خازن به اسرارِ پنهان *** وزیر است ضامن به اشکالِ پیدا

دبیری ورایِ وزیری است یعنی *** عطارد ورایِ قمر یافت ماوا

چو ریگی است تیره گران‌سایه نادان *** چو آبی است روشن سبک‌روح دانا

نه آب از برِ ریگ باشد به چشمه *** نه عنبر بر از آب باشد به دریا

گران‌سایه زیرِ سبک‌روح بهتر *** چو سنگِ سیه زیرِ آبِ مصفّا

دو سنگ است بالا و زیر آسیا را *** گران‌سِیر زیر و سبک‌سِیر بالا

41-30- قصیده ۱ جهان ملک خاتون «فی التوحید»

ای ز امر کن فکانت گشته پیدا کاینات *** ذات بی چون تو را ترک صفت عین صفات

با کمال قدرتت کار دو گیتی بی محل *** با ثبات ملکتت ملک دو عالم بی ثبات

شمّه ای از فیض فضلت عذرخواه غافلان *** لمعه ای از تاب قهرت کارساز حادثات

نیست در فکرم ز مرگ و زندگی امّید و بیم *** بیم و امّیدم تویی ای خالق موت و حیات

بادی از لطف تو گر بر صحن غبرا بگذرد *** عیسی مریم شود هر ریزه از عظم رُفات

گر چکد از ابر احسانت بر انسان قطره ای *** از نهاد مؤمن و مشرک بشوید سیئات

ور سموم صرصر عَنف تو آید در وجود *** محو گردد صورت هستی ز لوح کاینات

آنکه شد در راه عرفان با هوایت یک جهت *** گشت در دنیا و دین فارغ ز تشویش جهات

وآنکه با گنج قناعت شد مقیم کنج فقر *** سوی گنج حاصل کونین ننمود التفات

یا رب از من خدمتی شایسته ناید در جهان *** کز نکوکاری توانم داشت امّید نجات

عفو کن جرمم مکن محرومم از رحمت که من *** تکیه بر لطف تو می‌دارم نه بر صوم و صلات

41-31- غزل ۱ جهان ملک خاتون

نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ما *** کیست پیغام‌رسان من و تو غیر صبا؟

بیش از این طاقتِ بارِ شبِ هجرانم نیست *** ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ

بنده خسته بیچاره به وصلت بنواز *** تا به کی بر منِ بی‌دل رَوَد این جور و جفا؟

دردم از حد بِگُذشت و جگرم خون بِگِرفت *** چون طبیب دلِ مایی ز که جوییم دوا؟

جز جفا نیست نصیبِ من دل‌خسته ز دوست *** برگرفتند ز عالم مگر آیینِ وفا؟

شمعِ جمعی تو و پروانه رخسارِ تو دل *** نیست در مجلس ما بی رخ تو نور و صفا

خبرت نیست که بیچاره تنِ من به جهان *** بنده خاص تو از جان شده بی روی و ریا

41-32- قصیده ۱ پروین اعتصامی

ای دل عبث مخور غم دنیا را *** فکرت مکن نیامده فردا را

کنج قفس چو نیک بیندیشی *** چون گلشن است مرغ شکیبا را

بشکاف خاک را و ببین آنگه *** بی مهری زمانهٔ رسوا را

این دشت، خوابگاه شهیدانست *** فرصت شمار وقت تماشا را

از عمر رفته نیز شماری کن *** مشمار جدی و عقرب و جوزا را

دور است کاروان سحر زینجا *** شمعی بباید این شب یلدا را

در پرده صد هزار سیه کاریست *** این تند سیر گنبد خضرا را

پیوند او مجوی که گم کرد است *** نوشیروان و هرمز و دارا را

این جویبار خرد که می‌بینی *** از جای کنده صخرهٔ صما را

آرامشی ببخش توانی گر *** این دردمند خاطر شیدا را

افسون فسای افعی شهوت را *** افسار بند مرکب سودا را

پیوند بایدت زدن ای عارف *** در باغ دهر حنظل و خرما را

زاتش بغیر آب فرو ننشاند *** سوز و گداز و تندی و گرما را

پنهان هرگز می‌نتوان کردن *** از چشم عقل قصهٔ پیدا را

دیدار تیره‌روزی نابینا *** عبرت بس است مردم بینا را

ای دوست، تا که دسترسی داری *** حاجت بر آر اهل تمنا را

زیراک جستن دل مسکینان *** شایان سعادتی است توانا را

از بس بخفتی، این تن آلوده *** آلود این روان مصفا را

از رفعت از چه با تو سخن گویند *** نشناختی تو پستی و بالا را

مریم بسی بنام بود لکن *** رتبت یکی است مریم عذرا را

بشناس ایکه راهنوردستی *** پیش از روش، درازی و پهنا را

خود رای می‌نباش که خودرایی *** راند از بهشت، آدم و حوا را

پاکی گزین که راستی و پاکی *** بر چرخ بر فراشت مسیحا را

آنکس ببرد سود که بی انده *** آماج گشت فتنهٔ دریا را

اول بدیده روشنئی آموز *** زان پس بپوی این ره ظلما را

پروانه پیش از آنکه بسوزندش *** خرمن بسوخت وحشت و پروا را

شیرینی آنکه خورد فزون از حد *** مستوجب است تلخی صفرا را

ای باغبان، سپاه خزان آمد *** بس دیر کشتی این گل رعنا را

بیمار مرد بسکه طبیب او *** بیگاه کار بست مداوا را

علم است میوه، شاخهٔ هستی را *** فضل است پایه، مقصد والا را

نیکو نکوست، غازه و گلگونه *** نبود ضرور چهرهٔ زیبا را

عاقل بوعدهٔ برهٔ بریان *** ندهد ز دست نزل مهنا را

ای نیک، با بدان منشین هرگز *** خوش نیست وصله جامهٔ دیبا را

گردی چو پاکباز، فلک بندد *** بر گردن تو عقد ثریا را

صیاد را بگوی که پر مشکن *** این صید تیره روز بی آوا را

ای آنکه راستی بمن آموزی *** خود در ره کج از چه نهی پا را

خون یتیم در کشی و خواهی *** باغ بهشت و سایهٔ طوبی را

نیکی چه کرده‌ایم که تا روزی *** نیکو دهند مزد عمل ما را

انباز ساختیم و شریکی چند *** پروردگار صانع یکتا را

برداشتیم مهرهٔ رنگین را *** بگذاشتیم لؤلؤ لالا را

آموزگار خلق شدیم اما *** نشناختیم خود الف و با را

بت ساختیم در دل و خندیدیم *** بر کیش بد، برهمن و بودا را

ای آنکه عزم جنگ یلان داری *** اول بسنج قوت اعضا را

از خاک تیره لاله برون کردن *** دشوار نیست ابر گهر زا را

ساحر، فسون و شعبده انگارد *** نور تجلی و ید بیضا را

در دام روزگار ز یکدیگر *** نتوان شناخت پشه و عنقا را

در یک ترازو از چه ره اندازد *** گوهرشناس، گوهر و مینا را

هیزم هزار سال اگر سوزد *** ندهد شمیم عود مطرا را

بر بوریا و دلق، کس ای مسکین *** نفروختست اطلس و خارا را

ظلم است در یکی قفس افکندن *** مردار خوار و مرغ شکرخا را

خون سر و شرار دل فرهاد *** سوزد هنوز لالهٔ حمرا را

پروین، بروز حادثه و سختی *** در کار بند صبر و مدارا را

41-33- قصیده ۱ اوحدی «له فی‌المناجات»

راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟ *** رحمتی بر من کنی وندر پناه آری مرا؟

می‌نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه *** خوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مرا

راه باریکست و شب تاریک، پیش خود مگر *** با فروغ نور آن روی چوماه آری مرا

رحمتی داری، که بر ذرات عالم تافتست *** با چنان رحمت عجب گر در گناه آری مرا

شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع *** چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا

دفتر کردارم آن ساعت که گویی: بازکن *** از خجالت پیش خود در آه‌آه آری مرا

من که چون جوزا نمی‌بندم کمر در بندگی *** کی چو خورشید منور در کلاه آری مرا؟

اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کند *** آن نمی‌ارزم که در قلب سپاه آری مرا؟

لاف یکتایی زدم چندان، که زیر بار عجب *** بیم آنستم که با پشت دو تاه آری مرا

هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل *** همچو کشتی ز آب چشم اندر شناه آری مرا

خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه *** با چنین سرمایه کی در پیشگاه آری مرا؟

گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت *** همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا

بندگی گرزین نمط باشد که کردم، اوحدی *** آه از آن ساعت که پیش تخت شاه آری مرا!

41-34- لمعات ۱ عراقی «بسم الله الرحمن الرحیم»

الحمدلله الذی نور وجه حبیبه بتجلیات الجمال فتلالامنه نوراً، و ابصر فیه غایات الکمال ففرح به سروراً، فصدره علی یده و صافاه و آدم لم یکن شیئاً‌مذکورا و لا القلم کاتباً و لااللوح مسطوراً، فهو مخزن کنزالوجود و مفتاح خزاین الجود و قبلة الواجد و الموجود و صاحب لواء الحمد و المقام المحمود، الذی لسان مرتبته یقول:

وانیو ان کنت بن آدم صورة *** فلیفیه معنی شاهد بابوتی

گفتا به صورت ار چه ز اولاد آدمم *** از روی مرتبت به همه حال برترم

چون بنگرم در آینه عکس جمال خویش *** گردد همه جهان به حقیقت مصورم

خورشید آسمان ظهورم،‌ عجب مدار *** ذرات کاینات اگر گشت مظهرم

ارواح قدس چیست؟ نمودار معنیم *** اشباح انس چیست؟ نگهدار پیکرم

بحر محیط رشحه‌ای از فیض فایضم *** نور بسیط لمعه‌ای از نور ازهرم

از عرش تا به فرش همه ذره‌ای بود *** در پیش آفتاب ضمیر منورم

روشن شود ز روشنی ذات من جهان *** گر پردۀ صفات خود از هم فرو درم

آبی که زنده گشت از او خضر جاودان *** آن آب چیست؟ قطره‌ای از حوض کوثرم

آن دم کزو مسیح همی مرده زنده کرد *** یک نفخه بود از نفس روح پرورم

فی الجمله مظهر همه اشیاست ذات من *** بل اسم اعظمم، به حقیقت چو بنگرم

صلوات الله و سلامه علیه و علی اصحابه و صحبه اجمعین.

اما بعد: کلمه‌ای چند در بیان مراتب عشق بر سنن سوانح بزبان وقت املاء کرده می‌شود، تا آینه معشوق هر عاشق آید، با آنکه رتبت عشق برتر از آنست که بقوت فهم وبیان پیرامن سراپردۀ جلال او توان گشت،‌ یا بدیدۀ کشف و عیان بجمال حقیقت او نظر توان کرد.

تعالی العشق عن فهم الرجال *** و عن وصف التفرق و الوصاف

متیماجل شیئیعن خیال *** یجل عن الاحاطة و المثال

به تتق عزت محتجب است و بکمال استغنا متفرد، حجب ذات او صفات اوست و صفاتش مندرج در ذات، و عاشق جمال او جلال اوست و جمالش مندمج در جلال؛ علی الدوام خود با خود عشق می‌بازد و بغیر نپردازد. هر لحظه از روی معشوقی پرده براندازد و هر نفس از راه عاشقی پردۀ آغاز زد.

عشق در پرده می‌نوازد ساز *** عاشقی کو که بشنود آواز؟

هر نفس پرده‌ایدگر سازد *** هر زمان زخمه‌ایکند آغاز

همه عالم صداینغمه اوست *** که شنید این چنین صدایدراز؟

راز او از جهان برون افتاد *** خود صدا کینگاه دارد راز؟

سر او از زبان هر ذره *** خود تو بشنو که من نیم غماز

هر زمان بهر زبان راز خود باسمع خود گوید، هردم بهر گوش سخن از زبان خود شنود، هر لحظه بهر دیده حسن خود را بر نظر خود عرضه دهد، هر لمحه بهر روی وجود خود را بر شهود خود جلوه دهد، وصف او از من شنو:

یحدثنی فی صامت ثم ناطق *** و غمزعیون ثم کسر الحواجب

دانی چه حدیث می‌کند در گوشم؟ می‌گوید:

عشقم که در دو کون مکانم پدید نیست *** عنقای مغربم که نشانم پدید نیست

ز ابرو و غمزه هر دو جهان صید کرده‌ام *** منگر بدان که تیر و کمانم پدید نیست

چون آفتاب در رخ هر ذره ظاهرم *** از غایت ظهور عیانم پدید نیست

گویم بهر زبان و بهر گوش بشنوم *** وین طرفه‌تر که گوش و زبانم پدید نیست

چون هرچه هست در همه عالم همه منم *** مانند در دو عالم از آنم پدید نیست

41-35- قصیده ۱ عراقی

ای صبا جلوه ده گلستان را *** با نوا کن هزاردستان را

بر کن از خواب چشم نرگس را *** تا نظاره کند گلستان را

دامن غنچه را پر از زر کن *** تا دهد بلبل خوش‌الحان را

گل خوی کرده را کنی گر یاد *** کند ایثار بر تو مرجان را

ژاله از روی لاله دور مکن *** تا نسوزد ز شعله بستان را

مفشان شبنم از سر سبزه *** به خضر بخش آب حیوان را

تا معطر شود همه آفاق *** بگشائید زلف جانان را

بهر تشویش خاطر ما را *** برفشان طره پریشان را

سر زلف بتان به رقص درآر *** تا فشانیم بر سرت جان را

برقع از روی نیکویان به ربای *** تا ببینم ماه تابان را

ور تماشای خلد خواهی کرد *** بطلب راه کوی جانان را

بگذر از روضه قصد جامع کن *** تا ببینی ریاض رضوان را

نرمکی طره از رخش وا کن *** بنگر آن آفتاب تابان را

حسن رخسار یار را بنگر *** گر به صورت ندیده‌ای جان را

مجلس وعظ واعظ اسلام *** حل کن مشکلات قرآن را

اوست اوحد حمید احمد خلق *** کز جلالش نمود برهان را

پیش تو ای صبا، چه گویم مدح *** گر توانی ادا کنی آن را

برسان از کرم زمین بوسم *** ور توانی بگوی ایشان را

خدمت ما بدو رسان و بگو *** کای فراموش کرده یاران را

ای ربوده ز من دل و جان را *** وی به تاراج داده ایمان را

در سر آن دو زلف کافر تو *** دل و دین رفت این مسلمان را

چشم تو می‌کند خرابی و ما *** بر فلک می‌زنیم تاوان را

گر خرابی همی کند چه عجب؟ *** خود همین عادت است مستان را

مردم چشم تو سیه کارند *** وین نه بس نسبت است انسان را

همه جایی تو را خوش است ولیک *** بی تو خوش نیست اهل ملتان را

شاد کن آرزوی دلها را *** بزدای از صدور احزان را

قصه درد من بیا بشنو *** می‌نیابم، دریغ، درمان را

باز سرگشته‌ام همی خواهد *** تا چه قصد است چرخ گردان را

خواهدم دور کردن از یاران *** خود همین عادت است دوران را

ما چه گویی، قضا چو چوگانی *** چه از آنجا که گوست چوگان را؟

می‌کند خاطرم پیاپی عزم *** که کند یک نظاره جانان را

دیده امیدوار می‌باشد *** تا ببیند جمال خوبان را

منتظر مانده‌ام قدوم تو را *** هین وداعی کن این گران جان را

آخر ای جان، غریب شهر توام *** خود نپرسی غریب حیران را؟

هر غریبی که در جهان بینی *** عاقبت باز یابد اوطان را

جز عراقی که نیست امیدش *** تا ببیند وصال کمجان را

من نگویم که حسنت افزون باد *** چون بدان راه نیست نقصان را

باد عمرت فزون و دولت یار *** تا بود دور چرخ گردان را

41-36- غزل ۱ محتشم کاشانی

زلف و قدت راست ای بت سرکش، چشم و رخت راست ای گل رعنا *** سنبل و شمشاد هندو و چاکر، نرگس و لاله بنده و لالا

ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمه حیوان *** کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا

آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشگم بی مه رویت *** این ز درون زد شعله بگردون وان ز برون شد تا به ثریا

محو ستادند عابد و زاهد مست فتادند راکع و ساجد *** دوش که افکند در صف رندان جام هلالی شور علالا

وقت مناجات کز ته دل شد جانب گردون نعره مستان *** پرده دریدی گر نشنیدی شمع حریفان بانگ سمعنا

مایه دولت پایه رفعت نقد هدایت گنج سعادت *** هست در این ره ای دل گمره دانش دانا دانش دانا

حسن ازل را بهر طلبکار هست ظهوری کز رخ مقصود *** پرده بر افتد گر کند از میل وحش خیالی چشم به بالا

محتشم اکنون کز کشش دل نیست گذارم جز بدر او *** پیش رقیبان همچو غریبان نیست بدادم جز به مدارا

41-37- مثنوی ۱ مطمح الانظار حزین لاهیجی

ای دل افسرده خروشت کجاست؟ *** خامشی از زمزمه، جوشت کجاست؟

ملک سخن زیر لوای تو بود *** رامش دلها ز نوای تو بود

طنطنه پرده گشاییت کو؟ *** دبدبه نغمه سراییت کو؟

زمزمه سینه خراشت چه شد؟ *** ناله ی الماس تراشت چه شد؟

طرز نوایت زده از تازگی *** مقرعه، بر کوس خوش آوازگی

زیر نگین، ملک سخن داشتی *** معجز هاروت شکن داشتی

شور قیامت ز نیت می دمید *** فیض طرب در چمنت می چمید

بود تو را خامه مشکین رقم *** ملک گشاتر، ز کیانی علم

رعشه قلم را ز بنانت فکند *** صرصر دی سرو جوانت فکند

آتش غم ناله جانکاه سوخت *** در نفس آباد گلو، آه سوخت

آتش پنهان تو را دود نیست *** لعل لبت خون دل آلود نیست

شعله برافروزی داغت نماند *** پیهِ دماغی به چراغت نماند

آوخ ازین کلفت و افسردگی *** با همه آتش نفسی، مردگی

محرم دل کو؟ که سرایم غمی *** همنفسی کو؟ که برآرم دمی

خاک نشین است حزین، اخگرت *** خاک نهاده ست به بالین سرت

مرکز خاکی نپذیرد ثبات *** خیز ازبن رهگذر حادثات

صاف سلوکش همه آلایش است *** رفتن ازین مرحله آسایش است

چون تو همایی، پر همّت برآر *** این ده ویرانه به جغدان گذار

هان نشوی از هوس دیده تنگ *** شیفته لیل و نهار دو رنگ

ز ابرص روز و شب این کهنه دهر *** غیر دو رنگی نتوان یافت بهر

دیده پهناور بینش فروز *** باز کن و دیده حیلت بسوز

پرده شب باز به پیش چراغ *** شعبده انگیز بود در دماغ

باصره کالیوه، کند، هوش دنگ *** لعبت این پرده بود ریو و رنگ

لولی دنیا چه وفایی کند؟ *** گردش گردون چه بقایی کند؟

عهد سبکسر نکشیده ست دیر *** مهر فلک سست و جهان زود سیر

از رَهِ سیلاب، خطر داشتن *** ناگزران است گذر داشتن

ره سپر عمر ز پنجه گذشت *** خاتمه بر دفتر هستی نوشت

نیر شیب تو دمید از شباب *** صبح برافکند ز عارض نقاب

سبزه خزان گشت و سمن زار رست *** موی چو مشک تو به کافور شُست

شمع فروزنده سیّاره نیست *** هوش به سر، نور به نظّاره نیست

گوهر ارزنده ات از تاج رفت *** خیز که سرمایه به تاراج رفت

جلوه تو شمع سحرگاهی است *** قافله سالار نفس راهی است

در دلت آن شعله که افروخت درد *** جسم گدازان تو را جمله خورد

شمع صفت، تیرگیت نور شد *** بوته خارت شجر طور شد

پرده به دستان دگر ساز کن *** خطبه دیوان نو آغاز کن

تازه نما، بار بدی پرده را *** شهد چشان، کام جگر خورده را

خیمه به رامشگهِ تجرید زن *** وجدکنان نغمه توحید زن

41-38- غزل ۱ فیض کاشانی

فیض نور خداست در دل ما *** از دل ماست نور منزل ما

نقل ما نقل حرف شیرینش *** یاد آن روی شمع محفل ما

در دل از دوست عقده مشکل *** در کف اوست حلّ مشکل ما

تخم محنت بسینه ما کشت *** آنکه مهرش سرشته در گل ما

سالها در جوار او بودیم *** سایه دوست بود منزل ما

در محیط فراق افتادیم *** نیست پیدا کجاست ساحل ما

مهر بود و وفا که میکشتیم *** از چه جور و جفاست حاصل ما

دست و پا بس زدیم بیهوده *** داغ دل گشت سعی باطل ما

دل بتیغ فراق شد بسمل *** چند خواهد طپید بسمل ما

چونکه خواهد فکند در پایش *** سر ما دستمزد قاتل ما

طپش دل ز شوق دیدار است *** به از این چیست فیض حاصل ما

در سفر تا به کِی تپد دل ما *** نیست پیدا کجاست منزل ما

بوی جان میوزد در این وادی *** ساربانا بدار محمل ما

هر کجا میرویم او با ماست *** اوست در جان ما و در دل ما

جان چو هاروت و دل چو ماروتست *** ز آسمان اوفتاده در گل ما

زهره ماست زهره دنیا *** شهواتست چاه بابل ها

از الم های این چه بابل *** نیست واقف درون غافل ما

کچک درد تا بسر نخورد *** نرود فیل نفس کاهل ما

فیض از نفس خویشتن ما را *** نیست ره سوی شیخ کامل ما

41-39- غزل ۱ سلیم تهرانی

دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا *** برای عشق بتانت نیافریده خدا

ازین عزیزی خود را قیاس کن که جهان *** ترا فروخته چون یوسف و خریده خدا

وجود خاکی ما مهر سجده ملک است *** به حیرتم که درین مشت گل چه دیده خدا

به تنگنای حبابی محیط چون گنجد؟ *** به دل ز قدرت خویش است آرمیده خدا

هوای وصل بتان است عیب دل چو حباب *** براو ز لطف، ازآن پرده ای کشیده خدا

ز حرف وصل بتان آنچه گفته ایم به دل *** شنیده و ز کرم کرده ناشنیده خدا

چو گل، سلیم همه پرده گر شود، رسواست *** کسی که پرده ی ناموس او دریده خدا

41-40- قطعه ۱ سلیم تهرانی

ای سواد هند از کلکت نگارستان چین *** کار و بار ملک هرگز این سر و سامان نداشت

نامه ی اقبال پیش از کلک دولت پرورت *** داشت گرچه رونقی، اما به این عنوان نداشت

رشک بر شاه جهان آید سکندر را که او *** چون تو دستوری خرداندیش و حکمت دان نداشت

از خطت فرمان شه شد چون نگارستان چین *** این قدر خیل پری، جمشید در فرمان نداشت

پادشاهی آنچنان را این چنین باید وزیر *** آنچه می بایست، شد، زین خوبتر امکان نداشت

کار دولت شد قوی از کلک محکم کار تو *** خوب شد، آری ستونی این بلندایوان نداشت

از دواتت عافیت را ساز شد سامان کار *** کز برای سینه های ریش، مرهمدان نداشت

چون تو دستوری ندارد هفت اقلیم جهان *** این گمان هرگز به بخت خویش، هندستان نداشت

با شجاعت جمع در عهد تو شد دانشوری *** در زمان هیچ کس تیر قلم پیکان نداشت

مصرع شمشیر از کلک تو شد بیتی تمام *** هیچ دیوانی دو مصرع این چنین چسبان نداشت

پشت شمشیر تو از دلگرمی کلکت قوی ست *** قطره ی آبی وگرنه این همه طوفان نداشت

کرد او را خامه ات از وادی حیرت خلاص *** رهنمایی خضر سوی چشمه ی حیوان نداشت

نامت از سرچشمه ی خورشید آبش می دهد *** آبرویی کاین زمان دارد نگین در کان نداشت

شد کف دست تو دل ها را مقام عافیت *** گوهر این آسودگی در مخزن عمان نداشت

تا صلای عام، دست گوهرافشانت نداد *** جامه همچون پوست بر تن خلق را دامان نداشت

مهر جودت بر برات رزق اشیا تا نبود *** موج دریا بی دهن بود و صدف دندان نداشت

صاحبا! عزم سفر میمون و فرخ فال باد *** بی تو خیل شاه را فتح و ظفر امکان نداشت

کرده بیماری مرا نوعی ضعیف و ناتوان *** کاین تن رنجور، پنداری که هرگز جان نداشت

غربت و بیماری ام پامال حیرت کرده است *** هیچ کس را همچو من، دور جهان حیران نداشت

چند روزی رخصتم ده تا کنم درمان خود *** گرچه هرگز درد بیماران دل، درمان نداشت

مختصر کردم حدیث حال خود در خدمتت *** ورنه چون اوصاف تو، درددلم پایان نداشت

41-41- غزل ۱ شهریار «مکتب حافظ»

گذار آرد مَهِ من گاه‌گاه از اشتباه اینجا *** فدای اشتباهی کآرد او را گاه‌گاه اینجا

مگر رَه گم کند کو را گذار افتد به ما یارب *** فراوان کن گذارِ آن مَهِ گم‌کرده‌راه اینجا

کُلَه جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی *** نیاید فی‌المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن *** چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجا و گاه اینجا

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش *** نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

شبی کان ماه با من بود می‌گفتم کلید صبح *** به چاه افکنده‌ایم امشب که دربند است ماه اینجا

ندانستم که هم از نیمه‌شب تازد برون خورشید *** که نگذارد ز غیرت ماه را تا صبحگاه اینجا

تویی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق *** چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

به کوی عشق یا قصر شهان یا کلبه درویش *** فروغ دوست می‌خواهی تو خواه آنجا و خواه اینجا

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانیم *** کدورت را فرامُش کرده با آیینه آه اینجا

سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ *** که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

41-42- الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان دوم » بخش ۱ - توحید یه مقدمه ی خیابان دوم

به یکتا جهانداور دادراست *** نیایش روا و ستایش سزاست

که بینش ده هر دو بیننده اوست *** جهان را جهان آفریننده اوست

چو ره زی شناسایی اش بسپرد *** زتک باز ماند سمند خرد

خدایی که نشناسدش هیچ کس *** شناسای او ذات اوی است و بس

نیارد سزاوار یزدان سپاس *** جز آن کایزدش کرد یزدانشناس

همان به کزین گفتگو بگذریم *** فرستاده گان را درود آوریم

که نیک اختر و پاکرای آمدند *** به پیغمبر ی از خدای آمدند

جهان را زهر بد نگه داشتند *** روان را سوی راست ره داشتند

درود از خدا برچنان رهبران *** سزد ویژه برختم پیغمبران

محمد (ص) که هستی بدوهست گشت *** به دین رایت کفر ازو پست گشت

درخشده چون شد رخ فرخش *** جهان را خدا خلق کرد از رخش

به معراج به عرش اکبر نشست *** به تختی که بودش سزا برنشست

چو از قدرتش ذوالجلال آفرید *** مر او را چو خود بی همال آفرید

نبی گنج حق بود و گنجور اوی *** علی بود با یازده پور اوی

بدان شهریاران پناهنده ایم *** وزین داوران مزد خواهنده ایم

41-43- شعر ۱ دیگر سروده‌های فرخی یزدی «مسمط»

شبِ دوشین که شبی بود شبیهِ شبِ قدر *** همچو نوروز درآمد ز در آن سمین‌صدر

ابرویش بود به رخ همچو هلالی درِ بدر *** بر خَدَش زلف چو آویخته صدقی با عذر

بند ۱

در خطش لعل چو آمیخته سَم با تریاق

آمد از مهر چه آن ماه رخ چهارده‌سال *** داشت بر چهره نکو خالی و در پا خلخال

کرد در پای بسی فتنه ز خلخال و ز خال *** از دو رخسار سپید آیتی از صبح وصال

بند ۲

وز دو گیسوی سیه جلوه‌ای از شام فراق

به جفاکاری، هرچند بُد آن مَه موصوف *** لیک شد عمر به امّیدِ وفایش مَصروف

عارِضش از دو طرف در شکنِ مو مَحفوف *** راستی هم چو یکی مهر اسیر دو کسوف

بند ۳

یا که یک ماه گرفتار میان دو مُحاق

چه دهم شرح ز طنّازیِ آن تُرکِ چِگِل *** که زِ رو آفت جان بود و به مو غارت دل

سخت‌کین، سُست‌وفا، دیرصفا، زودگُسِل *** خسروِ دل به شکر خنده قندش مایل

بند ۴

همچو فرهاد به گلگون‌رخِ شیرین مشتاق

عمر من کوته از آن سلسله زلف بلند *** که سراپاست شکنج و گره و بند و کمند

دین از آن رفته و جان شیفته و دل دربند *** علم الله دو رخت خورده به جنّت سوگند

بند ۵

لک طوبی دو لبت بسته به کوثر میثاق

باری آمد چو به کاشانه‌ام آن حادِثِ ذوق *** خون یک خلق به گردن بُدش از حلقه طوق

خشمگین بود چه شد تکیه‌زن مسندِ فوق *** آنچنانی که به یک لحظه چنین الفتِ شوق

بند ۶

سر‌به‌سر گشت مبدل به یکی کلفت شاق

گفتمش چیست بتا امشب این گفت و شنفت *** عیش بی‌طیش نبایست نهاد از کف مفت

چون شنید این سخن از من مُتِبَسِّم شد و گفت *** طاق ابروی مرا از چه جهت گفتی جفت

بند ۷

جفت گیسوی مرا از چه جهت خواندی طاق

41-44- مسمط ۱ ادیب الممالک

برخیز شتربانا بربند کجاوه *** کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه

در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه *** وز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر به شتاب اندر، از رود سماوه *** در دیده من بنگر دریاچه ساوه

بند ۱

وز سینه ام آتشکده پارس نمودار

از رود سماوه ز ره نجد و یمامه *** بشتاب و گذر کن سوی ارض تهامه

بردار پس آن گه گهرافشان سر خامه *** این واقعه را زود نما نقش به نامه

در ملک عجم بفرست با پر حمامه *** تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه

بند ۲

جوشند چو بلبل به چمن کبک به کهسار

بنویس یکی نامه به شاپور ذوالاکتاف *** کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف

هشدار که سلطان عرب داور انصاف *** گسترده به پهنای زمین دامن الطاف

بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف *** اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف

بند ۳

آن را که درد نامه‌اش از عجب و ز پندار

با ابرهه گو خیر به تعجیل نیاید *** کاری که تو می‌خواهی از فیل نیاید

رو تا به سرت جیش ابابیل نیاید *** بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید

تا دشمن تو مهبط جبریل نیاید *** تا کید تو در مورد تضلیل نیاید

بند ۴

تا صاحب خانه نرساند به تو آزار

زنهار بترس از غضب صاحب خانه *** بسپار به زودی شتر سبط کنانه

برگرد از این راه و مجو عذر و بهانه *** بنویس به نجاشی اوضاع شبانه

آگاه کنش از بد اطوار زمانه *** وز طیر ابابیل یکی بر به نشانه

بند ۵

کآنجا شودش صدق کلام تو پدیدار

بوقحف چرا چوب زند بر سر اشتر *** کاشتر به سجود آمده با ناز و تبختر

افواج ملک را نگر ای خواجه بهادر *** کز بال همی لعل فشانند و ز لب در

وز عدتشان سطح زمین یکسره شد پر *** چیزی که عیان است چه حاجت به تفکر

بند ۶

آن را که خبر نیست فکار است ز افکار

زی کشور قسطنطین یک راه بپویید *** وز طاق ایاصوفیه آثار بجویید

با پطرک و مطران و بقسیس بگویید *** کز نامه انگلیون اوراق بشویید

مانند گیا بر سر هم خاک مرویید *** وز باغ نبوت گل توحید ببویید

بند ۷

چونان که ببویید مسیحا به سر دار

این است که ساسان به دساتیر خبر داد *** جاماسب به روز سوم تیر خبر داد

بر بابک برنا پدر پیر خبر داد *** بودا به صنم‌خانه کشمیر خبر داد

مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد *** وآن کودک ناشسته لب از شیر خبر داد

بند ۸

ربیون گفتند و نیوشیدند احبار

از شق سطیح این سخنان پرس زمانی *** تا بر تو بیان سازند اسرار نهانی

گر خواب انوشروان تعبیر ندانی *** از کنگره کاخش تفسیر توانی

بر عبد مسیح این سخنان گر برسانی *** آرد به مداین درت از شام نشانی

بند ۹

بر آیت میلاد نبی سید مختار

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد *** مولای زمان مهتر صاحبدل امجد

آن سید مسعود و خداوند مؤید *** پیغمبر محمود ابوالقاسم احمد

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد *** این بس که خدا گوید ماکان محمد

بند ۱۰

بر منزلت و قدرش یزدان کند اقرار

اندر کف او باشد از غیب مفاتیح *** و اندر رخ او تابد از نور مصابیح

خاک کف پایش به فلک دارد ترجیح *** نوش لب لعلش به روان سازد تفریح

قدرش ملک العرش به ما ساخته تصریح *** وین معجزه‌اش بس که همی خواند تسبیح

بند ۱۱

سنگی که ببوسد کف آن دست گهربار

ای لعل لبت کرده سبک سنگ گهر را *** وی ساخته شیرین کلمات تو شکر را

شیروی به امر تو درد ناف پدر را *** انگشت تو فرسوده کند قرص قمر را

تقدیر به میدان تو افکنده سپر را *** و آهوی ختن نافه کند خون جگر را

بند ۱۲

تا لایق بزم تو شود نغز و بهنجار

موسی ز ظهور تو خبر داده به یوشع *** ادریس بیان کرده به اخنوخ و همیلع

شامول به یثرب شده از جانب تبع *** تا بر تو دهد نامه آن شاه سمیدع

ای از رخ دادار برانداخته برقع *** بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع

بند ۱۳

در دست تو بسپرده قضا صارم تبار

تا کاخ صمد ساختی ایوان صنم را *** پرداختی از هر چه به جز دوست حرم را

برداشتی از روی زمین رسم ستم را *** سهم تو دریده دل دیوان دژم را

کرده تهی از اهرمنان کشور جم را *** تایید تو بنشانده شهنشاه عجم را

بند ۱۴

بر تخت چو بر چرخ برین ماه ده و چار

ای پاک‌تر از دانش و پاکیزه‌تر از هوش *** دیدیم ترا کردیم این هر دو فراموش

دانش ز غلامیت کشد حلقه فراگوش *** هوش از اثر رای تو بنشیند خاموش

از آن لب پرلعل و از آن باده پرنوش *** جمعی شده مخمور و گروهی شده مدهوش

بند ۱۵

خلقی شده دیوانه و شهری شده هشیار

برخیز و صبوحی زن بر زمره مستان *** کاینان ز تو مستند در این نغز شبستان

بشتاب و تلافی کن تاراج زمستان *** کو سوخته سرو چمن و لاله بستان

داد دل بستان ز دی و بهمن بستان *** بین کودک گهواره جداگشته ز پستان

بند ۱۶

مادرش به بستر شده بیمار و نگونسار

ماهت به مُحاق اندر و شاهت به غَری شد *** وز باغ تو ریحان و سپرغم سپری شد

انده ز سفر آمد و شادی سفری شد *** دیوانه به دیوان تو گستاخ و جری شد

و آن اهرمن شوم به خرگاه پری شد *** پیراهن نسرین تن گلبرگ طری شد

بند ۱۷

آلوده به خون دل و چاک از ستم خار

مرغان بساتین را منقار بریدند *** اوراق ریاحین را طومار دریدند

گاوان شکم خواره به گلزار چریدند *** گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند

تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند *** یاران بفرختندش و اغیار خریدند

بند ۱۸

آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار

ماییم که از پادشهان باج گرفتیم *** زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم

دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم *** اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم

وز پیکرشان دیبه دیباج گرفتیم *** ماییم که از دریا امواج گرفتیم

بند ۱۹

و اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیار

در چین و ختن ولوله از هیبت ما بود *** در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود

در اندلس و روم عیان قدرت ما بود *** غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود

صقلیه نهان در کنف رایت ما بود *** فرمان همایون قضا آیت ما بود

بند ۲۰

جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار

خاک عرب از مشرق اقصی گذراندیم *** وز ناحیه غرب به افریقیه راندیم

دریای شمالی را بر شرق نشاندیم *** وز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم

هند از کف هندو ختن از ترک ستاندیم *** ماییم که از خاک بر افلاک رساندیم

بند ۲۱

نام هنر و رسم کرم را به سزاوار

امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم *** در داو فره باخته اندر شش و پنجیم

با ناله و افسوس در این دیر سپنجیم *** چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم

هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم *** ماییم که در سوگ و طرب قافیه‌سنجیم

بند ۲۲

جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار

ای مقصد ایجاد سر از خاک به در کن *** وز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن

زین پاک زمین مردم ناپاک به در کن *** از کشور جم لشکر ضحاک به در کن

از مغز خرد نشئه تریاک به در کن *** این جوق شغالان را از تاک به در کن

بند ۲۳

وز گله اغنام بران گرگ ستمکار

افسوس که این مزرعه را آب گرفته *** دهقان مصیبت‌زده را خواب گرفته

خون دل ما رنگ می ناب گرفته *** وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته

رخسار هنر گونه مهتاب گرفته *** چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته

بند ۲۴

ثروت شده بی‌مایه و صحت شده بیمار

ابری شده بالا و گرفته است فضا را *** از دود و شرر تیره نموده است هوا را

آتش زده سکان زمین را و سما را *** سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را

ای واسطه رحمت حق بهر خدا را *** زین خاک بگردان ره طوفان بلا را

بند ۲۵

بشکاف ز هم سینه این ابر شرربار

چون بره بیچاره به چوپانش نپیوست *** از بیم به صحرا در نه خفت و نه بنشست

خرسی به شکار آمد و بازوش فروبست *** با ناخن و دندان ستخوانش همه بشکست

شد بره ما طعمه آن خرس زبردست *** افسوس از آن بره نوزاده سرمست

بند ۲۶

فریاد ز آن خرس کهنسال شکمخوار

چون خانه خدا خفت و عسس ماند ز رفتن *** خادم پی خوردن شد و بانو پی خفتن

جاسوس پس پرده پی راز نهفتن *** قاضی همه جا در طلب رشوه گرفتن

واعظ به فسون گفتن و افسانه شنفتن *** نه وقت شنفتن ماند نه موقع گفتن

بند ۲۷

و آمد سر همسایه برون از پس دیوار

ای قاضی مطلق که تو سالار قضایی *** وی قائم بر حق که در این خانه خدایی

تو حافظ ارضی و نگهدار سمایی *** بر لوح مه و مهر فروغی و ضیایی

در کشور تجرید مهین راهنمایی *** بر لشکر توحید امیرالامرایی

بند ۲۸

حق را تو ظهیرستی و دین را تو نگهدار

در پرده نگویم سخن خویش علی الله *** تا چند در این کوه و در آن دشت و در آن چه

برخیز که شد روز شب و موقع بی‌گه *** بشتاب که دزدان بگرفتند سر ره

آن پرده زرتار که بودی به درِ شه *** تاراج حوادث شد با خیمه و خرگه

بند ۲۹

در دار نمانده است ز یاران تو دیار

با فر خداوند تعالی و تقدس *** از لوث زلل پاک کن این خاک مقدس

در دولت شاهی که در این کاخ مسدس *** با تاج مرصع شد و با تخت مقرنس

پرداخت صف باغ ز هر خار و ز هر خس *** بر او دو جهان اندک و او بر دو جهان بس

بند ۳۰

بسیار برش اندک و زو اندک بسیار

شاه ملکان حامی دین شاه مظفر *** کز او شده بر پا علم دین پیمبر

از داد، نگین دارد و از دانش افسر *** ماهست به چرخ اندر و شاهست به کشور

چون او نه یکی شاه درین توده اغبر *** چون او نه یکی ماه بر این طارم اخضر

بند ۳۱

وین هر دو پدید است ز گفتار و ز دیدار

با فر تو ای شاه رعیت نخورد غم *** با خوی خوشت ابر بهاری نزند دم

از شرم کف راد تو گوهر ندهد یم *** جز بر در تو گردن گردون نشود خم

از مهر تو جسته است بشر جان و شجر نم *** از بیم تو کرده است قدر خوف و قضا رم

بند ۳۲

وز هول تو گشته است تعب زار و ستم خوار

تو سایه آن ذات همایون قدیمی *** پیروزگر از فره یزدان کریمی

بگزیده آن داور رحمان رحیمی *** بر خلق جهان حاکم و در کار حکیمی

از بهر پناهنده به از کهف و رقیمی *** دارای عصاوید بیضای کلیمی

بند ۳۳

هم دشمن جادویی و هم آفت سحار

این ملک خداداده خداوند ترا داد *** وین تاج رسول عربی بر تو فرستاد

تا شاخ ستم را بکنی ریشه ز بنیاد *** وین ملک ز داد تو شود خرم و آباد

در دولت خود تازه کنی رسم و ره داد *** با تیغ عدالت بزنی گردن بیداد

بند ۳۴

وز دست حوادث ببری خاتم زنهار

زنهارخوران را فکنی ریشه به خون بر *** بیدادگران را کنی از تخت نگون بر

ای بسته دل عشق به زنجیر جنون بر *** دانش بر کلکت پی تعلیم فنون بر

آن را که به کار تو بگوید چه و چون بر *** ایزد شودش سوی فنا راهنمون بر

بند ۳۵

کاندر دو جهان نیست ترا جز به خدا کار

دستور خردمند ترا بخت قرین است *** زیرا که امین شه و فرزند امین است

بر ملک امین است و بر اسلام معین است *** پرورده اخلاق ملک ناصر دین است

میراث تو زان پادشه عرش مکین است *** او را به سر و جان تو ای شاه یمین است

بند ۳۶

کز مهر تو زار آید و از غیر تو بیزار

خویش به رخ ما، در فردوس گشوده است *** عدلش همه گیتی را فردوس نموده است

کلکش همه جا غالیه و عنبر سوده است *** دین در کنفش رخت کشیده است و غنوده است

قهرش سر بی‌دینان با تیغ دروده است *** تا تیرگی از آینه ملک زدوده است

بند ۳۷

وز صارم دین شسته و پرداخته زنگار

41-45- غزل ۱ مسعود سعد سلمان

ای ترکِ لاله‌رخ بده آن لاله‌گون شراب *** تابان ز جامِ چون رخِ لعل از قَصَب نقاب

من گویمی گلاب است آن مِی که می‌دهی *** گر هیچ‌گونه گونه گل داردی گلاب

جز دوستیِّ ناب نیابی ز من همی *** واجب بوَد که از تو بیابم نَبیدِ ناب

تیره نکردش آتش آن‌گه که آب بود *** اکنون که آتش است ضعیفش مکن به آب

آب است و آتش است و ازو شد خراب غم *** نشگفت ار آب و آتش جایی کُنَد خراب

آسایش است و خرّمی از آبْ دیده را *** این است و زان بلی که کُنَد دیده را به خواب

از لطف بردوید به سر وین شگفت نیست *** روح است و روح را سویِ بالا بوَد شتاب

در مغز و طبعم افتاد آتش ز بهرِ آنک *** دستِ تو بر نَبید و بلور است و آفتاب

تا ندهی‌ام نَبیدی چون دیده خروس *** باشد به رنگِ روزم چون سینه غُراب

41-46- غزل ۱ فروغی بسطامی

صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را *** که کسی نشکند این گونه صف اعدا را

نیش خاری اگر از نخل تو خواهم خوردن *** کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را

گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس *** ای بسا نور دهد دیده نابینا را

بی‌بها جنس وفا ماند هزاران افسوس *** که ندانست کسی قیمت این کالا را

حالیا گر قدح باده تو را هست بنوش *** که نخورده‌ست کس امروز غم فردا را

کسی از شمع در این جمع نپرسید آخر *** کز چه رو سوخته پروانه بی‌پروا را

عشق پیرانه سرم شیفته طفلی کرد *** که به یک غمزه زند راه دو صد دانا را

سیلی از گریه من خاست ولی می‌ترسم *** که بلایی رسد آن سرو سَهی بالا را

به جز از اشک فروغی که ز چشم تو فتاد *** قطره دیدی که نیارد به نظر دریا را؟

41-47- تضمین ۱ فروغی بسطامی

ای بهشتی رخ طوبی قد خورشید لقا *** بشنو این بیت خوش از خسرو جاوید لقا

«تو اگر پای به دشت آری شیران دژم *** بگریزند ز پیش تو چو آهوی ختا»

با دو زلفت سخن از مشک ختن محض غلط *** با دو چشمت مثل از آهوی چین عین خطا

چشم پر خواب تو هم خسته و هم خسته نواز *** زلف پر تاب تو هم عقده و هم عقده گشا

هم فکندی سر یک قوم به شمشیر ستم *** هم شکستی دل یک جمع به بازوی جفا

مدعا در دل من هیچ نماند از دهنت *** بس که دشنام شنیدم به مکافات دعا

دوش حرفی زدم از گوشه به چمن *** تا ننازد پس از این نرگس بی شرم و حیا

خون مژگان تو امروز گذشت از سر من *** تا دگر پا نگذارم به سر کوی وفا

دست خالی نتوان رفت به خاک در دوست *** قدمی همرهم ای چشم گهربار بیا

بر سر طالب اگر تیغ ببارد ز سپهر *** نکند دامن مطلوب خود از چنگ رها

بی‌دل شیفته هرگز نخروشد ز گزند *** عاشق دلشده هرگز نگریزد ز بلا

گر فروغی لب خسرو مددی ننماید *** من کجا نکته شیرین شکربار کجا

شرف کعبه اسلام ملک ناصردین *** آن که جان آمده در حضرتش از بهر فدا

آن شهنشاه کرم پیشه که بر خاک درش *** شیوه بنده بود گاه دعا، گاه ثنا

41-48- شعر ۱ زبور عجم اقبال لاهوری 

می‌شود پرده چشمم پر کاهی گاهی *** دیده‌ام هردو جهان را به نگاهی گاهی

وادی عشق بسی دور و دراز است ولی *** طی شود جاده صدساله به آهی گاهی

در طلب کوش و مده دامن امید ز دست *** دولتی هست که یابی سر راهی گاهی

41-49- شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری 

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر *** کز دام و دد ملولم و انسانم آرزوست

زاین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت *** شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

گفتم که یافت می‌نشود جسته‌ایم ما *** گفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست

41-50- شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه»

خیال من به تماشای آسمان بود است *** بدوش ماه و به آغوش کهکشان بود است

گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست *** که هر ستاره جهان است یا جهان بود است

41-51- شعر ۱ ارمغان حجاز اقبال لاهوری «دل ما بی‌دلان بردند و رفتند»

دل ما، بی‌دلان بردند و رفتند *** مثال شعله، افسردند و رفتند

بیا یک لحظه با عامان درآمیز *** که خاصان، باده‌ها خوردند و رفتند

41-52- غزل ۱ غنی کشمیری

جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را *** کنم زنجیر پای خویشتن دامان صحرا را

به بزم می پرستان محتسب خوش عزتی دارد *** که چون آید به مجلس شیشه خالی می کند جا را

اگر شهرت هوس داری اسیر دام عزلت شو *** که در پرواز دارد گوشه گیری نام عنقا را

به بزم می پرستان سرکشی بر طاق نه زاهد *** که می ریزند مستان بی محابا خون مینا را

شکست از هر در و دیوار می بارد مگر گردون *** به رنگ چهره ما ریخت رنگ خانه ما را

ندارد ره به گردون روح تا باشد نفس در تن *** رسایی نیست در پرواز مرغ رشته در پا را

غنی روز سیاه پیر کنعان را تماشا کن *** که روشن کرد نور دیده اش چشم زلیخا را

41-53- غزل ۱ نظیری نیشابوری

اذا ماشئت ان تحیی حیوة حلوة المحیا *** به رسوایی برآور سر ز مستوری برون نِهْ پا

حدیث حسن و مشتاقی درون پرده پنهان بود *** برآمد شوق از خلوت نهاد این راز بر صحرا

ز خط و خال رخسارش قضا شکل نمود اول *** قلم برداشت هر ذره ورق پر گشت از انشا

در آن گلشن هوا بودم که مستی زاد از نرگس *** در آن مجلس صفا بودم که عشق از حسن شد پیدا

به زحمت اتصال افتد، چو پیوندی برید از هم *** به فرصت قطره دریا می‌شود، چون قطره شد دریا

کجا ناز و نیاز عاشق و معشوق کم گردد *** ز حاجت حسن مستغنی و ما محتاج استغنا

شراب و شاهد و میخانه و ساقی همه دلکش *** به این خمار بی‌پروا سری داریم و صد سودا

تقاضا بر تقاضا می‌رسد زان سوی دل هر دم *** زمانی نیستم خالی فغان زین شوق کارافزا

اگر نالم ز حرمان رخ مگردان حسبة لله *** قیاس وصل و محرومی گلستانست و نابینا

درون بیت احزان پیر نابینا چه می‌داند *** که شهری بر سر سودای یوسف می‌کند غوغا

«نظیری» گر طمع داری که مقبول جهان باشی *** فلا تحسد و لاتبخل و لاتحرص علی الدنیا

41-54- قطعه ۱ ظهیر فاریابی

خدایگان جهان مالک رقاب امم *** تویی که هست زبان تو ترجمان قضا

نهد مجاهز خلق تو از نفایس عطر *** هزارگونه بضاعت در آستین صبا

ز تند باد شکوهت بود به موسم دی *** که خون بیفسرد اندر عروق نشو ونما

شب گذشته مرا می گذشت بر خاطر *** که چیست موجب یخ بند و علت سرما

در آن میان نفسی سرد بر کشید عدوت *** که از برودت آن زمهریر گشت هوا

درست گشت مرا کاصل برف و سرما هست *** سپیدکاری حساد و سردی اعدا

لطیفه ای به ازاینم فراز می آید *** گرت ملال نخیزد کنم به نظم ادا

ز تف مهر تو دل گرم کرده بود جهان *** فلک مفرح کافور ساختش به دوا

نه سهو کردم کز بهر خاصیت تقدیر *** زمانه را همه کافور می دهد عمدا

که تا چنانک تو را پیش ازین نزاد نظیر *** نزایدت پس ازین نیز تا ابد همتا

ظهیر!مثل تو را خاصه در چنین حضرت *** زبان مدح نباشد بسنده کن به دعا

بگو تا شاه به شاهی درون به پای چنانک *** حسد برد همه امروزهات بر فردا

41-55- شعر ۱ حمیدالدین بلخی «مقدمه کتاب»

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله الذی شرفنا بالعلم الراسخ و عرفنا بالدین الناسخ و علمنا حقایق الاحکام و حملنا دقائق الحلال و الحرام، میزنا من الانعام و خصنا بمزایا الانعام، الذی انشاء فی الهواء من السحب امواجا و ابدع فی السماء من الشهب افواجا و انزل من المعصرات ماء ثجاجا دارت الافلاک بتدویره و سارت الاملاک بتقدیره؛

له الفضل و الافضال و القدرة و الکمال، لا اله الا هو الکبیرالمتعال نشهد به لا عن ارتیاب و نؤمن به لا عن اختلاب و نتوکل علیه فیه جیئة و ذهاب، ایمان من اعترف بذنوبه و ایقان من اغترف بعیوبه و نشهد ان محمدا خیر عباده و سید البشر فی بلاده صاحب القضیت و السنان الخضیب و راکب البراق الی المعراج السباق؛

الذی انقذنا من تیه الحیرة بمصابیح جبینه و فتح لنا ابواب المناجح بمفاتیح یمینه و علمنا دقایق شرعه و دینه، صلی الله علیه و علی الذاهبین فی سبیل الله و المهاجرین و الانصار و سلم کثیرا.

سپاس خداوندی را که بیاراست ارواح ما را به وجود اصل و بپیراست اشباح ما را به سجود وصل و در ما پوشید حِله زندگی و بر ما کشید رقم بندگی، کسوت جان بر نهاد ما نهاد بی ضَنَّتی و خلعت ایمان در سر ما افکند بی منتی؛

سواد دل ما را با شمع نور معرفت آشنایی داد و در اطباق احداق ما به کمال قدرت روشنایی نهاد، خاتم انبیاء و سید اصفیاء را دلیل راه و شفیع گناه ما کرد تا شرع شریعت ما نمود و زنگ ضلالت از آئینه طبیعت ما بزدود، و درود و تحیت نامحدود بر وی و اصحاب وی باد و رضوان و مغفرت بر احباب وی، بمنه و جوده.

فصل ترکیب این اصول را علتی ظاهر بود و ترتیب این فصول را برهانی باهر و جلوه این عروس را شهرتی در پایان و تجرع این کئوس را نعمتی در میان، خنده این برق بی طربی و فرحی نبود و خروش این رعد بی تعبی و ترحی نبود.

مرد باید که باب مقصد خویش *** می‌گشاید به عقل و می‌بندد 

رفتن بی مراد، نستاید *** گفتن بر گزاف نپسندد

ابر باشد که یافه می گیرید *** برق باشد که خیره می خندد

سخن از عبر کنعانی و حکم لقمانی باید تا بر حاشیه اوراق روزگار بپاید و ارواح متفکر ازو بیاساید و اشباح متحیر بدو بیاراید.

در سخن عندلیب باید بود *** در فصاحت خطیب باید بود

به سخن های دلربای غریب *** در زمانه غریب باید بود

به نصابی که از هنر باشد *** عالمی را نصیب باید بود

بهر دلخستگان گوشه خاک *** همچو عیسی طبیب باید بود

تهیج و تموج این بحر زاخر در اواخر جمادی آخر بود به وقتی که جرم آفتاب روز افزون از چرم بزغاله گردون می‌تافت و صورت ماه تابان بر چرخ گردان از گوشه قبضه کمال نظاره می‌کرد و سحاب سنجاب گون عقد مروارید بر بساط زمین می‌بارید و گام چمن در عشق وصال سمن می‌خارید.

وزش نسیم عنبر بیز در باغ سپید گلیم اثری نداشت و عندلیبِ خوشگوی از گل خوشبوی خبری نداشت، حوض‌ها چون صرح مُمَّرد و جوشن مُزرد بود و بساط نوبت بهمن چون دولت بهمن مُمَهد؛

در چنین وقتی این اتفاق افتاد که آئینه طبع بیکار از تطاول روزگار زنگار داشت و چرخ منقلب و دهر متغلب سر جنگ و پیکار، شب آبستن هنوز بر فراش حبل بود و نفس با حوادث در مصاف حمل، نفس را در نامرادی دمی به لب می‌رسید و در مطالعه کتب روزی به شب می‌کشید و از کتب نفیس جلیس وحشت و انیس وحدت ساخته می‌شد و با فلک شطرنج محابا و نرد مدارا باخته می‌آمد.

تا وقتی به حُسن اتفاق در نشر و طی آن اوراق، به مقامات بدیع همدانی و ابوالقاسم حریری رسیدم و آن دو درج غرر و درر بدیدم، با خود گفتم: صد هزار رحمت بر نفسی باد که از انفاس او چنین نفایس یادگار بماند و چندین عرایس در کنار روزگار ماند.

فقلت سقی الله ارواحهم *** کانی الی شخصهم ناظر

فما مات من خیره واصل *** و ماغاب من ذکره حاضر

در اثنای این اجتناء و اقتناء بفرمود مرا آنکه امتثال امر او بر جان فرض عین بود و انقیاد حکم او قرض دین بود، که این هر دو مقاله سابق و لاحق که به عبارت تازی و لغت حجازی ساخته و پرداخته شده است اگرچه بر هر دو مزید نیست، اما عوام عجم را مفید نیست.

اگر مشک و عود این بخور معنبر شدی دماغ عقل از ابن مثلث معطر شدی و اگر این کاس مثنی سه گانه گشتی، عقد او ناسخ گوهر کانی شدی، چه اگر هر یک در فصاحت کانیست و در ملاحت جانی، امنا هر دو را ترکیب و ترتیب از حروف تازیست و ابا و حلوا در ظروف حجازی است اهل عجم از آن نکات غریب بی نصیبند و پارسیان از آن لغات عجیب بی نصاب، فسانه بلخیان به لغت کرخیان خوش نیاید و سمر رازیان به عبارت تازیان دلکش ننماید.

با یار نو از غم کهن باید گفت *** لابد بزبان او سخن باید گفت

لا نفعل و افعل نکند چندین سود *** چون با عجمی کن و مکن باید گفت

پس به ضرورت این اقتراح صورت این الواح پیش بایست نهاد و این قفل عقیل را بدین مفتاح ببایست گشاد و معول از این تلفیق روحانی بر توفیق یزدانی است و عدت و آلت در ترتیب این مقالت بر مدد آسمانی امید می‌دارد که سورت تیسر ناسخ سورت تعسر آید و حکم تقدیر بر وفق اندیشه و تدبیر زاید ان شاء الله تعالی.

به حل و عقد سخن هم به کدخدایی عقل *** هر آنچه کلک تکلف بدو رسد بکنم

به عون ایزد و تأیید بخت و مایه فضل *** هر آنچه دست تصرف بدو رسد بکنم

که دنیا خانه عیب جویان است و آشیانه غیب گویان، عیب نابوده بجویند و غیب ناشنوده بگویند، همه عالم ناقد اخفش و صراف اعمش اند که آنچه در شهر خود گم کرده اند در برزن دیگران می‌جویند و جو خود نایافته ارزن دیگران می طلبند. به شب تاریک ،خس باریک در دیده یاران دیده و به روز روشن، کوه معایب خود نادیده.

در شب چه روی در ره باریک‌تر از موی *** چون روز همی بر در خود راه نبینی؟

چون بر در خود چشم تو بر کوه نیفتد *** در چشم کسان چه بود اگر کاه ببینی؟

و نیز شرط اوفق و رکن اوثق آن است که در میدان این تسوید اسب خود تازم و بر بساط این تمهید نرد خود بازم و در جمله این تصنیف با سرمایه خود سازم، الا مصراعی چند بر سبیل شهادت، نه بر وجه افادت .

و در جمله آن ابیات که رفیق ره باشد به عدد کم از ده باشد، که عروس را به پیرایهٔ همسایه، یک شب بیش نتوان پیراست و از آرایش دو روزه به سؤال دریوزه نتوان آراست:

با مایه خود بساز و چون بی هنران *** سرمایه به عاریت مخواه از دگران

و در این اصل فصل تازی با پارسی بیامیختم و غرر عربی و درر دری از گوشوار سخن درآویختم، تا خوانندگان بدانند در آلت قصوری نیست و در حالت فتوری نه، و من الله العون و اتوفیق فی هذا الجمع و التفریق انه حسبنا و نعم الرفیق.

41-56- قصیده ۱ طبیب اصفهانی «در لذت غم و مدح رسول اکرم (ص) با تجدید مطلع گوید»

حاشا که کشم بهر طرب ساغر جم را *** از غم چه شکایت من خو کرده بغم را

هیهات کز ایام حیاتش بشمارم *** روزی که نیابم بدل آسیب الم را

زنهار که می نوشم و بیهوده بخندم *** تا یافته ام چاشنی زهر ستم را

ای عشرتیان اینهمه انکار ز غم چیست *** رفتم بچشانم بشما لذت غم را

ذوق الم از سینه خونین جگران پرس *** کافسرده دلان قدر بدانند الم را

آن قدر شناسم که چو شبها ستم و غم *** سازند بسر منزل من رنجه قدم را

از ذوق زنم بوسه و بر دیده گذارم *** شکرانه آن پای غم و دست ستم را

از بسکه چو دیرینه رفیقان موافق *** دانیم غنیمت من و غم صحبت هم را

زان بیم که افتد بمیان طرح جدائی *** غم دامن من گیرد و من دامن غم را

غم نیست اگر برشکند محفل عشرت *** یارب که شکستی نرسد مجلس غم را

یاران غم آشام چو با هم بنشینند *** تا باز نمایند بهم طاقت هم را

افتد چو بمن دور بگویند که دوران *** از حوصله افزون دهدم ساغر جم را

دی برد فریب هوسم جانب گلشن *** گفتم بصبا کز چه کنم چاره غم را

حاشا که دگر لب بشکر خنده گشایم *** آن به که کنم صرف غمی این دو سه دم را

از باده اگر تائبم از زهد و ورع نیست *** ای آنکه بمن عرضه کنی ساغر جم را

ساقی اگرم دوست بود بوسم و نوشم *** ریزد همه گر در قدحم شربت سم را

دوشینه که پنهان ز خرد بود خیالم *** تا یاد کنم چاره جگر کاوی غم را

رفتم به خرابات و چو پیر خردم دید *** در پای خم افتاده و درباخته دم را

گفتا که زته جرعه جم دل نگشاید *** بگذار ز کف ساغر و بردار قلم را

اوراق معانیت فراموش و تو خاموش *** مپسند ازین بیش نگهبانی دم را

تاری دو سه از زلف عروسان سخن کش *** شیرازه کن این دفتر پاشیده ز هم را

این نغمه چو شد گوشزد شاهد طبعم *** بگذاشت درین عرصه دلیرانه قدم را

گفتم بود آن به که بآرایش عنوان *** مدحی کنم و تحفه برم فخر امم را

آسوده یثرب شه لولاک محمد(ص) *** کز قرب حریمش شرف افزوده حرم را

41-57- مفردات ۱ طبیب اصفهانی

به غیر از وصل نبود چاره‌ای هجر عزیزان را *** که چشم از توتیا روشن نگردد پیر کنعان را

41-58- قصیده ۱ سوزنی سمرقندی «در توحید»

ای خداوندی که از لطف تو جاه آورده‌ام *** ز آنچه بودستم گرفته بارگاه آورده‌ام

هست روشن هست نور روشنی چندین دلیل *** هفت شاه از چرخ و از اَنجُم سپاه آورده‌ام

گر کسی خواهد گواه از شرق عالم تا به غرب *** بندگانت را خداوندا گواه آورده‌ام

ز آنکه حی لایموتی و نداری شبه و مثل *** از صفات پاک اینک احتباه آورده‌ام

لااله آورده را اثبات الاالله ز من *** عشق الاالله و صدق لااله آورده‌ام

تو یکی اندر حساب و من به شرط بندگی *** با دل یکتای خود پشت دوتاه آورده‌ام

پادشاها رشته اندر گردن خود کرده‌ام *** یاغی در بندگی پادشاه آورده‌ام

هیچگه روزی به خدمت نامدم پنجاه سال *** رو به سوی درگه تو گاه گاه آورده‌ام

بی‌رهان بودند همراهان من در راه دین *** گمرهی کردند لیکن من به راه آورده‌ام

گر خطا کردم به دل وز دیده اکنون از ندم *** گویی از دل بار و از دیده میاه آورده‌ام

گرچه از حشمت به فرق من کلاه بندگی است *** دیده گریان و فرق بی‌کلاه آورده‌ام

کیمیایی بود طاعت چون گیاهی معصیت *** چون ستوران رخ همی سوی گیاه آورده‌ام

آتش و آب از دل و چشمم پدید آید چنانکه *** گوییا از دوزخ و دریا سپاه آورده‌ام

وقت برنایی به نعمت های‌هویی کردمی *** های و هویم را کنون صد آه آه آورده‌ام

عذر برنایی بخواهم وقت پیری گفتمی *** چون فرو ماندم زبان عذرخواه آورده‌ام

کوه که گردان به فضلت کاه گه گردان به لطف *** گر گنه چون کوه و طاعت همچو کاه آورده‌ام

نیست پنهان از همه خلق و تو می‌دانی که من *** برگ توحید از برای عِزّ و جاه آورده‌ام

چار چیز آورده‌ام شاها که در گنج تو نیست *** نیستی و حاجت و عذر و گناه آورده‌ام

پادشاها این مناجات از میان جان به صدق *** چون گهر از بحر و چون یوسف ز چاه آورده‌ام

در سمرقند از دل پاک این صفات پاک تو *** از اسد چون شمس و از سرطان چو ماه آورده‌ام

سوزنی القاب دارم لیک بوبکرم به نام *** خوب نامستم گنه کردم پناه آورده‌ام

گر ز رحمت درگذاری کرده‌های سابقم *** من ز عفو سابقت اینک گواه آورده‌ام

41-59- غزل ۱ سوزنی سمرقندی «باده پیش آر»

ساقیا پیش آر باز آن آب آتش‌فام را *** جام گردان کن ببر غم‌های بی‌انجام را

زآنکه ایام نشاط و عشرت و شادی شده است *** بد بود بیهوده ضایع کردن این ایام را

مجلسی در ساز در بستان و هر سوئی نشان *** لعبتان گلرخ و حوران سیم اندام را

باده پیش آور که هنگامست اینک باده را *** هیچگون روی محابا نیست این هنگام را

خام طبع است آنکه میگوید بچنگ و کف نگیر *** زلفکان خم خم و جام نبید خام را

مجلس عیش و طرب برساز و چون برساختی *** پیش خوان آن مطرب مه روی طوبی نام را

هر کجا طوبی بود آنجا بود خلد برین *** نزد ما پیغمبر آورده است این پیغام را

41-60- غزل ۱ یغمای جندقی

زهی تجلی نموده حسنت، به چشم وامق، ز روی عذرا *** به یک کرشمه ربوده چشمت توان یوسف دل زلیخا

سواد مویت شکنج سنبل، صفات رویت ورق ورق گل *** کشیده مستان قدح قدح مل، ز جام لعلت به جای صهبا

به ملک ایجاد اگر نبودی فروغ مهرت کجا نمودی *** به چشم هستی ز بی وجودی، وجود آدم نمود حوا

ظهور خود خواست جمال بیچون، به کسوت غیر ز غیر بیرون *** گهی در آمد به چشم مجنون گهی بر آمد به حسن لیلی

هم اوست عاشق هم اوست معشوق، هم اوست طالب هم اوست مطلوب *** هم اوست خسرو، هم اوست شیرین، هم اوست وامق هم اوست عذرا

فقیه ما را ز می ملامت، مکن خدا را برو سلامت *** که در حقیقت گناه پنهان ز طاعتی به که آشکارا

چمن طرب خیز بهار دلکش، نسیم گل بیز شراب بی غش *** چو هست فرصت بخواه و درکش، به روی ساقی می مصفا

به جام هستی می الستی، بریز ساقی ز روی مستی *** ترانه سر کن چو خوش نشستی به رغم دشمن به کام یغما

چو عشق بازی مدار یغما غم از ملامت ز جور خوبان *** چه بیم دارد ز موج طوفان کسی که باشد غریق دریا

41-61- قصیده ۱ مجد همگر

جهان به کام شود عشق کامران ترا *** فلک غلام شود حسن جاودان ترا

مدار فخر بود بهر او که مهر فلک *** ستاید این دل با مهر تو امان ترا

سپهر پیر کند همچو سرو سرسبزی *** چو حسن جلوه دهد سرو نوجوان ترا

خرد سجود کند صورت جمالت را *** روان نماز برد قامت روان ترا

کمال و علم تو بحریست بیکران و عمیق *** چگونه وصف کنم بحر بیکران ترا

زلال چشمه حیوان که کیمیای بقاست *** رهی ست از بن دندان لب و دهان ترا

میان ندیده ترا نیشکر چرا در تست *** میان پرستیش آن شکًرین میان ترا

اگر ز دیده نهان است صورت دهنت *** به آشکار چرا عاشقم نهان ترا

به شکل سرو ببالد قد تو تا چشمم *** گلاب تازه دهد شاخ خیزران ترا

به رنگ لاله برآید رخ تو با دل من *** زخون دیده دهد آب گلستان ترا

چنین که بر هدف دل گشاده ای زه و شست *** زمانه حکم قضا می نهد کمان ترا

چو آفتاب عمیم است و رایگان لطفت *** زمانه ارج نهد لطف رایگان ترا

چنین که تاخته ای بر زمانه اسب وفا *** قدر نیارد بر تافتن عنان ترا

گداخت پیکر سیمین تیز تاز فلک *** در آن هوس که ببوسد رکاب و ران ترا

ازان دری ... کانس و جان ازدل *** فدا کنند تن و جان خویش جان ترا

به باز دادن دل بر من امتحان چه کنی *** که آن متاع نیرزد خود امتحان ترا

مباد خوشدلی آن سفله را که دل دهدش *** که دل ز جان ندهد زلف دلستان ترا

ترا نشانه ز من دل بسی ست در سر زلف *** مرا ز زلف تو یک موی بس نشان ترا

مکن فسوس بر این خسته دل اگر بگریست *** چو دیده خنده آن نیم ناردان ترا

ز شام تا به سحر خاکبوس و لابه کنم *** که جان و دل بدهم رشوه پاسبان ترا

بدان امید که دستور باشدم که شبی *** ز دیده آب زنم خاک آستان ترا

به خوان لطف تو دل گشته میهمان و سنرد *** که اهل دل بنوازند میهمان ترا

که کوه با عظمت را جگر ز غم خون شد *** چو دید نازکی لعل درفشان ترا

حقیقتی ست بسی آشکار گر که زنند *** رقم به دفتر عین الیقین گمان ترا

مرا بگو به زبان یک رهی که زان توام *** که این حدیث ندارد زیان زبان ترا

و گر زیان رسدت زین سخن بگوی که من *** نخواهم از قبل سود خود زیان ترا

نصیحتی دل نا مهربانت را فرمای *** که تا به کین نکشد یار مهربان ترا

تو میهمانی و ذات قدیم مهماندار *** عقول پی نبرد ذات میزبان ترا

مکن، ز دستان کم کن و گرنه مجد به نظم *** به دفتر آرد دستان و داستان ترا

41-62- قصیده ۱ نظام قاری

نیست پوشیده بر اهل خرد و استبصار *** زانکه(الناس لباس) است کلام اخیار

ای که از اطعمه سیری زپی البسه رو *** که تن از رخت عزیز است و شکم پرور خوار

خور شست و کنش و پوشش و ارباب تمیز *** نیستشان هیچ ازنیگونه گزیری ناچار

خلعتی دوخته ام برقد اشعار چنان *** که نه پوشیده و نه کهنه شود لیل و نهار

درزیش درزی معنی و خرداستاد است *** رنگرز دست خیالست و تفکر قصار

شستن رخت مرا چرخ حصین چون صابون *** ابر لیفست و بپرداخت کدنیه اشجار

گوش کن تا که بدوشت کنم اینجامه نو *** برکن از خویشتن آنجامه پار و پیرار

هست در البسه هر چیز که در آفاقست *** برضمیر تو کنم چند نظیرش اظهار

آسمان خرگه وزیلوست زمین خارا کوه *** اطلس و تافته دان مهرومه پر انوار

ابرکرباس و شفق خسقی و شامست سمور *** صبح قاقم شمرو حبر پر از موج بحار

لوح سجاده و مسواک قلم میزر عرش *** صندلی کرسی و فرشست فراش از آثار

صوف گرما بودو جنس حصیری سرما *** رخت زردست خزان جامه سبزست بهار

شش جهت چاک پس و پیشت و جیب و دامن *** و آستین هردو که آنست ترا دست افزار

چون ترا پنج حواسست کزان داری خط *** پنج وصله است ز تو جامه چنان برخوردار

هفت کویست گریبان ترازان هفت است *** عدد ارض و سماوات و نجوم سیار

چار عنصر زمن ارزانکه بپرسی هریک *** با تو گویم که بمانی عجبم در گفتار

نوع والا که وراباد صبا میخوانند *** بادت آن آتش والای برنک گلنار

اطلس ماویت آبست روان و ین دریاب *** مله خاک که آنست لباس ابرار

برش جامه قضا و قدرش کز گردون *** اجل وحادثه ببریدن و زخم ای هشیار

پوشش ماتم و سورست دو کون ای سرور *** ورسوالت ز سه روحست بدان این اسرار

روحی ابریشم و روحیست دگر پنبه زوصف *** سیومین روح بود پشم بگفتم یکبار

مبدات پنبه بتحقیق و معادست کفن *** تن و جان تو درین کارکه این پود آن تار

جسم رختست جواهر عرض آن الوان *** ستر آن جمله محیطست و سجافست مدار

صفت روز و شبت نیز شب اندر روزست *** نقش دوزیت در اثواب کواکب انگار

زیر و بالانه دوتا کارگهش نساج است؟ *** عالم سفلی و علویت بدان زاستحضار

وصف تشریح زسرتا قدمت بنمودم *** هم در آن خواب اگر زانکه بعقلی بیدار

جنتت جامه پاکست و عذابت دوزخ *** هست پیراهن چرکین چو ضمیر اشرار

نیست معلوم صراطت بجز از پای انداز *** چون قیامت که بود برهنگی برتن زار

باز جلپاره مرقع صفت طفلی تست *** نخ دیبای ثمینت چوشبابت پندار

کهلی آنروز که ریشت شمرند ابیاری *** پیریت صوف سفیدست که استغفار

صورت دیو پلاسست و پری کمسان دوز *** نیک و بد شال و حریرست نبرد احرار

مغربت چیست دواج شب تار و مشرق *** جیب خرقه است سر از جیب خرافات برآر

خشم و قهر و غضبت جوشن و جیه است و زره *** شهوتت جامه خوابست و لباست شب تار

پیشوازست زن و مرد قبا وانچه درو *** چاک پس هست مخنث بود و بی هنجار

اطلس است امردو ابیاری سبزست بخط *** پوسیتن صاحب ریشست و در آن هم اطوار

در خور ریش سفیدست چو شیخان کامو *** وان سیه بره سیه ریش بخاطر میدار

قندس آنست که او ریش کندرنک مدام *** چند نیرنک چو روباه کنی ایطرار

داری اخلاق پسندیده قماشات نفیس *** گر بدانی چه قماشی نکنی استکبار

خانه را که دروهست مقامت شب و روز *** هم درین جامه بگویم صفت او هموار

سربا مست گریبان یقه با مقلب *** آن کنیسه که زدند از پی دفع امطار

حد آن و ربدن و تیرز آن لنگیها *** جیب پهلو بود و چاک درو روزن دار

آستین شاه نشینها که برون میدارند *** چارسو خشتک و ایزاره فراویز انگار

جفت زلفین بدر آن انگله و گوی بود *** بخیها جمله در آن باب مثال مسمار

کس ازین جنس نفیسی ننمودست انفس *** گرچه گفتند در آفاق و در انفس بسیار

هر که او وصله معنی برد از جامه من *** علم دزدی او باد عیان روز شمار

بلباس دگر این طرز حدیثم بشنو *** دستبردی چو نمودم بجهان زین اشعار

سرور جمله اثواب ز روی معنی *** هست برد یمنی لبس رسول مختار

جبه برد که او جنه برد آمده است *** پشت گرمی وی از پینه زروی پندار

بابرک گفت که دوزم عسلی تو بدوش *** که بسرما نکنم حرب بگاه پیکار

از پی حرب عدوی تو زره بافدابر *** آسمان جبه وانجم همه بر وی مسمار

مه سپر مهر کلاخود و کمان قوس قزح *** ناوکت تیر و سماکست و سها نیزه گذار

ابرمانند عروسیست سپیدش چادر *** انکه از برق پدید آمده سرخی ازار

شسته کرباس که پرداخته در می پیچند *** کاغذی دان که زقر طاس به پیچد طومار

موج در صوف مربع نگرای اهل تمیز *** دل بدریا فکن وزر ببهایش بشمار

گرچه ماشاه و سقرلاط بهم مشتبهند *** هریکی رابحد خویش شناسد ابصار

ایکه بامیرزی و چکمه برک حاجت نیست *** پیشتر پازگلیم خودت آخر مگذار

پوستین بخیه چو از جیب نماید بندند *** تسمه از گوز گره بر بن ریشش ناچار

نخوت شرب بوالا که زپر مکس است *** چیست در باغ چو طاوس مگس هست بکار

خصم میخک نکند فرق زکمخاورنه *** کارگاهیست مرا از همه جنسی دربار

نیش شاخی که بقیقاج بود دانی چیست *** گلستانی که به بندند بگردش انهار

صاحبی را که زکتان هوس کیسه است *** کیسه از سیم بپرداز بگو در بازار

زوده نرم ستان از جهت پیراهن *** کانچه در زیر بود نرم به از استظهار

متکا درکله با صندلی اینمعنی گفت *** که توئی بغچه کش وتکیه بمن دارد یار

صندلی داد جوابش که توئی آلت طیش *** صندلی و قتلی چند نهی شرمی دار

جامه حبر و دروگوی زمرواریدست *** راست چون بحر کز و خاسته در شهوار

تانهم بالش زین گرد قطیفه چو صدف *** بهر آن راحت جانست دو چشم من چار

گر غرض معنی دستار بکسمه است ترا *** نو خطان پیش که بندند چو کسمه دستار

نرمدستی که بهجرانش شب اندر روزم *** تافته روزمن و مانده بعشقش افکار

چادر آن صنم ابرست و قصاره رعدش *** آتش برق نمودست زگلگون شلوار

خط الوانست بدستارچه یزدی لیک *** یزد یانرا بخط سبز کشد دل بسیار

ایکه پهلو بشکم داری و سنجاب و سمور *** انکه بر پوستکی خفته ز حالش یاد آر

نقش والای لطیف قلغی گربیند *** قالبک زن سز نقش نخواند در کار

گر سقرلاط ترا هست و نمد میپوشی *** سردیست این بنمدمال چه عیبست و عوار

در بر آن کسوت سنجاب نه دور از کارست *** آبگرمی بزمستان چه کند رغبت یار

رخت ابیاری و مثقالی و تابستانی *** ساده در زیر و خط آورده ببالا پندار

فکرکتان چه کنی چون بزمستان برسی *** پوستین را چه کنی غم چو رسد فصل بهار

مریم ای یا رنه رشتست یکی شیرین باف *** بسر خود بخر ارهست گزی صد دینار

قفسه هر که بمدفون علادینی دید *** مرغ مدفون بقفس یافته ای خوب شعار

التفات ار بمجرح نکند دارائی *** پادشاهیست چودارا زگدا دارد عار

چشمهای الجه باز بروی مله ایست *** همچو عاشق که کند دیده بروی دلدار

نازکت چار شب اولیست که بالا افکن *** چون درشتست و قوی میرسدت زان آزار

در نماز آر بسجاده شطرنجی رخ *** تابری دست بطاعت زصغار و زکبار

از سر مردم شهری هوس پوشی رفت *** تا که این عقد سپیچ آمده اکنون بشمار

گرد آن پرده گلگون چو مشلشل دیدم *** آمدم یاداران زلف و زان رنگ و عذار

ایکه یکتائیت از زیر دو توئی بمی است *** اینچنین زیر و بمی برد زما صبر و قرار

حبذا بخت نهالی که نهالی چون تو *** خیزدش هر سحری تازه و خرم زکنار

گلهایی که بر آن بالش زردوز افتاد *** همچنانست که بر تخته دیبا دینار

گر سربسته والا بگشاید خاتون *** بوی نسرین و قرنفل برود در اقطار

جبه سان گر ببر آن سرو قبا پوش آرم *** فرجی یابم و از بخت شوم برخوردار

اطلس قرمزی ارآل بود طغرایش *** شرب بادال نگر مهر برو با خوددار

اطلس یزدی و کاشی و ختائی دیدم *** مثل شاه وامیرست و سپاهی دربار

جامه سرخ نگر بر قد آن سرو ملیح *** ای که باور نکنی (فی الشجر الاخضرنار)

کافرار دامک شلوارزر افشان بیند *** جای آنست که دردم بگشاید زنار

این همه نقش بدیدار در آرایشها *** نظر آنکو نکند نقش بود بر دیوار

نه بخود در حرکت آلت آغا پنبه است *** در پس پرده یکی هست چو بینی درکار

رختهایی که تو بینی همه با دوست نکوست *** جامها را چو محل گر نبود در بریار

تا جهانست کم از مفرش اصحاب مباد *** سی و یک چیز ز افضال خدالیل و نهار

صوفک و خاصک و تن جامه و بیت و برتنک *** گلی و گلفتن و سالوو روسی انصار

ارمک وقطنی و عین البقر و رومی باف *** مله میلک ولالائی بی حد و شمار

صوف سته عشری قبرسی و تفصیله *** کستمانی حلبی حبر و غزی بسیار

قلمی فوطه و کرباس و ندافی و قدک *** یقلق و طاقیه و موزه و کفش و دستار

در لباس این سخنان گفت نظام قاری *** که او زکرم هم تو بپوش ای ستار

41-63- شعر سایه گیسو رهی معیری

ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون‌تنی؟ *** یا خرمن عبیری یا پار سوسنی؟

سوسن نه‌ای که بر سر خورشید افسری *** گیسو نه‌ای که بر تن گلبرگ جوشنی

زنجیر حلقه‌حلقه آن فتنه‌گستری *** شمشاد سایه‌گستر آن تازه‌گلشنی

بستی به شب ره من مانا که شبروی *** بردی ز ره دل من مانا که رهزنی

گه در پناه عارض آن مشتری رخی *** گه در کنار ساعد آن پرنیان‌تنی

گر ماه و زهره شب به جهان سایه افکنند *** تو روز و شب به زهره و مه سایه افکنی

دلخواه و دل‌فریبی دلبند و دلبری *** پرتاب و پرشکنجی پرمکر و پرفنی

دامی تو یا کمند؟ ندانم به راستی *** دانم همی که آفت جان و دل منی

از فتنه‌ات سیاه بود صبح روشنم *** ای تیره‌شب که فتنه بر آن ماه روشنی

همرنگ روزگار منی ای سیاه‌فام *** مانند روزگار مرا نیز دشمنی

ای خرمن بنفشه و ای توده عبیر *** ما را به جان‌گدازی چون برق خرمنی

ابر سیه نه‌ای ز چه پوشی عذار ماه؟ *** دست رهی نه‌ای ز چه او را به گردنی؟

41-64- شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان بیژن و منیژه»

بدانگه که رستم ببربر گره *** برافگند و زد بر گره بر زره

بشد پیش یزدان خورشید و ماه *** بیامد بدو کرد پشت و پناه

همی گفت چشم بدان کور باد *** بدین کار بیژن مرا زور باد

بگردان بفرمود تا همچنین *** ببستند بر گردگه بند کین

بر اسبان نهادند زین خدنگ *** همه جنگ را تیز کردند چنگ

تهمتن برخشنده بنهاد روی *** همی رفت پیش اندرون راه جوی

چو آمد بر سنگ اکوان فراز *** بدان چاه اندوه و گرم و گداز

چنین گفت با نامور هفت گرد *** که روی زمین را بباید سترد

بباید شما را کنون ساختن *** سر چاه از سنگ پرداختن

پیاده شدند آن سران سپاه *** کزان سنگ پردخت مانند چاه

بسودند بسیار بر سنگ چنگ *** شده مانده گردان و آسوده سنگ

چو از نامداران بپالود خوی *** که سنگ از سر چاه ننهاد پی

ز رخش اندر آمد گو شیرنر *** زره دامنش را بزد بر کمر

ز یزدان جان آفرین زور خواست *** بزد دست و آن سنگ برداشت داست

بینداخت در بیشهٔ شهر چین *** بلرزید ازان سنگ روی زمین

ز بیژن بپرسید و نالید زار *** که چون بود کارت ببد روزگار

همه نوش بودی ز گیتیت بهر *** ز دستش چرا بستدی جام زهر

بدو گفت بیژن ز تاریک چاه *** که چون بود بر پهلوان رنج راه

مرا چون خروش تو آمد بگوش *** همه زهر گیتی مرا گشت نوش

بدین سان که بینی مرا خان و مان *** ز آهن زمین و ز سنگ آسمان

بکنده دلم زین سرای سپنج *** ز بس درد و سختی و اندوه و رنج

بدو گفت رستم که بر جان تو *** ببخشود روشن جهانبان تو

کنون ای خردمند آزاده خوی *** مرا هست با تو یکی آرزوی

بمن بخش گرگین میلاد را *** ز دل دور کن کین و بیداد را

بدو گفت بیژن که ای یار من *** ندانی که چون بود پیکار من

ندانی تو ای مهتر شیرمرد *** که گرگین میلاد با من چه کرد

گرافتد بروبر جهانبین من *** برو رستخیز آید از کین من

بدو گفت رستم که گر بدخوی *** بیاری و گفتار من نشنوی

بمانم ترا بسته در چاه پای *** برخش اندر آرم شوم باز جای

چو گفتار رستم رسیدش بگوش *** ازان تنگ زندان برآمد خروش

چنین داد پاسخ که بد بخت من *** ز گردان وز دوده و انجمن

ز گرگین بدان بد که بر من رسید *** چنین روز نیزم بباید کشید

کشیدیم و گشتیم خشنود ازوی *** ز کینه دل من بیاسود ازوی

فروهشت رستم بزندان کمند *** برآوردش از چاه با پای‌بند

برهنه تن و موی و ناخن دراز *** گدازیده از رنج و درد و نیاز

همه تن پر از خون و رخساره زرد *** ازان بند زنجیر زنگار خورد

خروشید رستم چو او را بدید *** همه تن در آهن شده ناپدید

بزد دست و بگسست زنجیر و بند *** رها کرد ازو حلقهٔ پای بند

سوی خانه رفتند زان چاهسار *** بیک دست بیژن بدیگر زوار

تهمتن بفرمود شستن سرش *** یکی جامه پوشید نو بر برش

ازان پس چو گرگین بنزدیک اوی *** بیامد بمالید بر خاک روی

ز کردار بد پوزش آورد پیش *** بپیچید زان خام کردار خویش

دل بیژن از کینش آمد براه *** مکافات ناورد پیش گناه

شتر بار کردند و اسبان بزین *** بپوشید رستم سلیح گزین

نشستند بر باره ناموران *** کشیدند شمشیر و گرز گران

گسی کرد بار و برآراست کار *** چنانچون بود در خور کارزار

بشد با بنه اشکش تیزهوش *** که دارد سپه را بهرجای گوش

به بیژن بفرمود رستم که شو *** تو با اشکش و با منیژه برو

که ما امشب از کین افراسیاب *** نیابیم آرام و نه خورد و خواب

یکی کار سازم کنون بر درش *** که فردا بخندد برو کشورش

بدو گفت بیژن منم پیش‌رو *** که از من همی کینه سازند نو

41-65- شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان سیاوش»

دبیر پژوهنده را پیش خواند *** سخنهای آگنده را برفشاند

نخست آفریننده را یاد کرد *** ز وام خرد جانش آزاد کرد

ازان پس خرد را ستایش گرفت *** ابر شاه ترکان نیایش گرفت

که ای شاه پیروز و به روزگار *** زمانه مبادا ز تو یادگار

مرا خواستی شاد گشتم بدان *** که بادا نشست تو با موبدان

و دیگر فرنگیس را خواستی *** به مهر و وفا دل بیاراستی

فرنگیس نالنده بود این زمان *** به لب ناچران و به تن ناچمان

بخفت و مرا پیش بالین ببست *** میان دو گیتیش بینم نشست

مرا دل پر از رای و دیدار تست *** دو کشور پر از رنج و آزار تست

ز نالندگی چون سبکتر شود *** فدای تن شاه کشور شود

بهانه مرا نیز آزار اوست *** نهانم پر از درد و تیمار اوست

چو نامه به مهر اندر آمد به داد *** به زودی به گرسیوز بدنژاد

دلاور سه اسپ تگاور بخواست *** همی تاخت یکسر شب و روز راست

چهارم بیامد به درگاه شاه *** پر از بد روان و زبان پرگناه

فراوان بپرسیدش افراسیاب *** چو دیدش پر از رنج و سر پرشتاب

چرا باشتاب آمدی گفت شاه *** چگونه سپردی چنین تند راه

بدو گفت چون تیره شد روی کار *** نشاید شمردن به بد روزگار

سیاوش نکرد ایچ بر کس نگاه *** پذیره نیامد مرا خود به راه

سخن نیز نشنید و نامه نخواند *** مرا پیش تختش به زانو نشاند

ز ایران بدو نامه پیوسته شد *** به مادر همی مهر او بسته شد

سپاهی ز روم و سپاهی ز چین *** همی هر زمان برخروشد زمین

تو در کار او گر درنگ آوری *** مگر باد زان پس به چنگ آوری

و گر دیر گیری تو جنگ آورد *** دو کشور به مردی به چنگ آورد

و گر سوی ایران براند سپاه *** که یارد شدن پیش او کینه‌خواه

ترا کردم آگه ز دیدار خویش *** ازین پس بپیچی ز کردار خویش

چو بشنید افراسیاب این سخن *** برو تازه شد روزگار کهن

به گرسیوز از خشم پاسخ نداد *** دلش گشت پرآتش و سر چو باد

بفرمود تا برکشیدند نای *** همان سنج و شیپور و هندی درای

به سوی سیاووش بنهاد روی *** ابا نامداران پرخاشجوی

بدانگه که گرسیوز بدفریب *** گران کرد بر زین دوال رکیب

سیاوش به پرده درآمد به درد *** به تن لرز لرزان و رخساره زرد

فرنگیس گفت ای گو شیرچنگ *** چه بودت که دیگر شدستی به رنگ

چنین داد پاسخ که ای خوبروی *** به توران زمین شد مرا آب روی

بدین سان که گفتار گرسیوزست *** ز پرگار بهره مرا مرکزست

فرنگیس بگرفت گیسو به دست *** گل ارغوان را به فندق بخست

پر از خون شد آن بسد مشک‌بوی *** پر از آب چشم و پر از گرد روی

همی اشک بارید بر کوه سیم *** دو لاله ز خوشاب شد به دو نیم

همی کند موی و همی ریخت آب *** ز گفتار و کردار افراسیاب

بدو گفت کای شاه گردن فراز *** چه سازی کنون زود بگشای راز

پدر خود دلی دارد از تو به درد *** از ایران نیاری سخن یاد کرد

سوی روم ره با درنگ آیدت *** نپویی سوی چین که تنگ آیدت

ز گیتی کراگیری اکنون پناه *** پناهت خداوند خورشید و ماه

ستم باد بر جان او ماه و سال *** کجا بر تن تو شود بدسگال

همی گفت گرسیوز اکنون ز راه *** بیاید همانا ز نزدیک شاه

چهارم شب اندر بر ماهروی *** بخوان اندرون بود با رنگ و بوی

بلرزید وز خواب خیره بجست *** خروشی برآورد چون پیل مست

همی داشت اندر برش خوب چهر *** بدو گفت شاها چبودت ز مهر

خروشید و شمعی برافروختند *** برش عود و عنبر همی سوختند

بپرسید زو دخت افراسیاب *** که فرزانه شاها چه دیدی به خواب

سیاوش بدو گفت کز خواب من *** لبت هیچ مگشای بر انجمن

چنین دیدم ای سرو سیمین به خواب *** که بودی یکی بی‌کران رود آب

یکی کوه آتش به دیگر کران *** گرفته لب آب نیزه وران

ز یک سو شدی آتش تیزگرد *** برافروختی از سیاووش گرد

ز یک دست آتش ز یک دست آب *** به پیش اندرون پیل و افراسیاب

بدیدی مرا روی کرده دژم *** دمیدی بران آتش تیزدم

چو گرسیوز آن آتش افروختی *** از افروختن مر مرا سوختی

فرنگیس گفت این به جز نیکوی *** نباشد نگر یک زمان بغنوی

به گرسیوز آید همی بخت شوم *** شود کشته بر دست سالار روم

سیاوش سپه را سراسر بخواند *** به درگاه ایوان زمانی بماند

بسیچید و بنشست خنجر به چنگ *** طلایه فرستاد بر سوی گنگ

دو بهره چو از تیره شب در گذشت *** طلایه هم آنگه بیامد ز دشت

که افراسیاب و فراوان سپاه *** پدید آمد از دور تازان به راه

ز نزدیک گرسیوز آمد نوند *** که بر چارهٔ جان میان را ببند

نیامد ز گفتار من هیچ سود *** از آتش ندیدم جز از تیره دود

نگر تا چه باید کنون ساختن *** سپه را کجا باید انداختن

سیاوش ندانست زان کار او *** همی راست آمدش گفتار او

فرنگیس گفت ای خردمند شاه *** مکن هیچ گونه به ما در نگاه

یکی بارهٔ گام‌زن برنشین *** مباش ایچ ایمن به توران زمین

ترا زنده خواهم که مانی بجای *** سر خویش گیر و کسی را مپای

سیاوش بدو گفت کان خواب من *** بجا آمد و تیره شد آب من

مرا زندگانی سرآید همی *** غم و درد و انده درآید همی

چنین است کار سپهر بلند *** گهی شاد دارد گهی مستمند

گر ایوان من سر به کیوان کشید *** همان زهر گیتی بباید چشید

اگر سال گردد هزار و دویست *** بجز خاک تیره مرا جای نیست

ز شب روشنایی نجوید کسی *** کجا بهره دارد ز دانش بسی

ترا پنج ماهست ز آبستنی *** ازین نامور گر بود رستنی

درخت تو گر نر به بار آورد *** یکی نامور شهریار آورد

سرافراز کیخسروش نام کن *** به غم خوردن او دل آرام کن

چنین گردد این گنبد تیزرو *** سرای کهن را نخوانند نو

ازین پس به فرمان افراسیاب *** مرا تیره‌بخت اندرآید به خواب

ببرند بر بیگنه بر سرم *** ز خون جگر برنهند افسرم

نه تابوت یابم نه گور و کفن *** نه بر من بگرید کسی ز انجمن

نهالی مرا خاک توران بود *** سرای کهن کام شیران بود

برین گونه خواهد گذشتن سپهر *** نخواهد شدن رام با من به مهر

ز خورشید تابنده تا تیره‌خاک *** گذر نیست از داد یزدان پاک

به خواری ترا روزبانان شاه *** سر و تن برهنه برندت به راه

بیاید سپهدار پیران به در *** بخواهش بخواهد ترا از پدر

به جان بی‌گنه خواهدت زینهار *** به ایوان خویشش برد زار و خوار

وز ایران بیاید یکی چاره‌گر *** به فرمان دادار بسته کمر

از ایدر ترا با پسر ناگهان *** سوی رود جیحون برد در نهان

نشانند بر تخت شاهی ورا *** به فرمان بود مرغ و ماهی ورا

ز گیتی برآرد سراسر خروش *** زمانه ز کیخسرو آید به جوش

ز ایران یکی لشکر آرد به کین *** پرآشوب گردد سراسر زمین

پی رخش فرخ زمین بسپرد *** به توران کسی را به کس نشمرد

به کین من امروز تا رستخیز *** نبینی جز از گرز و شمشیر تیز

برین گفتها بر تو دل سخت کن *** تن از ناز و آرام پردخت کن

سیاوش چو با جفت غمها بگفت *** خروشان بدو اندر آویخت جفت

رخش پر ز خون دل و دیده گشت *** سوی آخر تازی اسپان گذشت

بیاورد شبرنگ بهزاد را *** که دریافتی روز کین باد را

خروشان سرش را به بر در گرفت *** لگام و فسارش ز سر برگرفت

به گوش اندرش گفت رازی دراز *** که بیدار دل باش و با کس مساز

چو کیخسرو آید به کین خواستن *** عنانش ترا باید آراستن

ورا بارگی باش و گیتی بکوب *** چنان چون سر مار افعی به چوب

از آخر ببر دل به یکبارگی *** که او را تو باشی به کین بارگی

دگر مرکبان را همه کرد پی *** برافروخت برسان آتش ز نی

خود و سرکشان سوی ایران کشید *** رخ از خون دیده شده ناپدید

چو یک نیم فرسنگ ببرید راه *** رسید اندرو شاه توران سپاه

سپه دید با خود و تیغ و زره *** سیاوش زده بر زره بر گره

به دل گفت گرسیوز این راست گفت *** سخن زین نشانی که بود در نهفت

سیاوش بترسید از بیم جان *** مگر گفت بدخواه گردد نهان

همی بنگرید این بدان آن بدین *** که کینه نبدشان به دل پیش ازین

ز بیم سیاوش سواران جنگ *** گرفتند آرام و هوش و درنگ

چه گفت آن خردمند بسیار هوش *** که با اختر بد به مردی مکوش

چنین گفت زان پس به افراسیاب *** که ای پرهنر شاه با جاه و آب

چرا جنگ جوی آمدی با سپاه *** چرا کشت خواهی مرا بی‌گناه

سپاه دو کشور پر از کین کنی *** زمان و زمین پر ز نفرین کنی

چنین گفت گرسیوز کم خرد *** کزین در سخن خود کی اندر خورد

گر ایدر چنین بی‌گناه آمدی *** چرا با زره نزد شاه آمدی

پذیره شدن زین نشان راه نیست *** سنان و سپر هدیهٔ شاه نیست

سیاوش بدانست کان کار اوست *** برآشفتن شه ز بازار اوست

چو گفتار گرسیوز افراسیاب *** شنید و برآمد بلند آفتاب

به ترکان بفرمود کاندر دهید *** درین دشت کشتی به خون برنهید

از ایران سپه بود مردی هزار *** همه نامدار از در کارزار

رده بر کشیدند ایرانیان *** ببستند خون ریختن را میان

همه با سیاوش گرفتند جنگ *** ندیدند جای فسون و درنگ

کنون خیره گفتند ما را کشند *** بباید که تنها به خون در کشند

بمان تا ز ایرانیان دست برد *** ببینند و مشمر چنین کار خرد

سیاوش چنین گفت کین رای نیست *** همان جنگ را مایه و پای نیست

مرا چرخ گردان اگر بی‌گناه *** به دست بدان کرد خواهد تباه

به مردی کنون زور و آهنگ نیست *** که با کردگار جهان جنگ نیست

سرآمد بریشان بر آن روزگار *** همه کشته گشتند و برگشته کار

ز تیر و ز ژوپین ببد خسته شاه *** نگون اندر آمد ز پشت سپاه

همی گشت بر خاک و نیزه به دست *** گروی زره دست او را ببست

نهادند بر گردنش پالهنگ *** دو دست از پس پشت بسته چو سنگ

دوان خون بران چهرهٔ ارغوان *** چنان روز نادیده چشم جوان

برفتند سوی سیاووش گرد *** پس پشت و پیش سپه بود گرد

چنین گفت سالار توران سپاه *** که ایدر کشیدش به یکسو ز راه

کنیدش به خنجر سر از تن جدا *** به شخی که هرگز نروید گیا

بریزید خونش بران گرم خاک *** ممانید دیر و مدارید باک

چنین گفت با شاه یکسر سپاه *** کزو شهریارا چه دیدی گناه

چرا کشت خواهی کسی را که تاج *** بگرید برو زار با تخت عاج

سری را کجا تاج باشد کلاه *** نشاید برید ای خردمند شاه

به هنگام شادی درختی مکار *** که زهر آورد بار او روزگار

همی بود گرسیوز بدنشان *** ز بیهودگی یار مردم کشان

که خون سیاوش بریزد به درد *** کزو داشت درد دل اندر نبرد

ز پیران یکی بود کهتر به سال *** برادر بد او را و فرخ همال

کجا پیلسم بود نام جوان *** یکی پرهنر بود و روشن روان

چنین گفت مر شاه را پیلسم *** که این شاخ را بار دردست و غم

ز دانا شنیدم یکی داستان *** خرد شد بران نیز همداستان

که آهسته دل کم پشیمان شود *** هم آشفته را هوش درمان شود

شتاب و بدی کار آهرمنست *** پشیمانی جان و رنج تنست

سری را که باشی بدو پادشا *** به تیزی بریدن نبینم روا

ببندش همی دار تا روزگار *** برین بد ترا باشد آموزگار

چو باد خرد بر دلت بروزد *** از ان پس ورا سربریدن سزد

بفرمای بند و تو تندی مکن *** که تندی پشیمانی آرد به بن

چه بری سری را همی بی‌گناه *** که کاووس و رستم بود کینه خواه

پدر شاه و رستمش پروردگار *** بپیچی به فرجام زین روزگار

چو گودرز و چون گیو و برزین و طوس *** ببندند بر کوههٔ پیل کوس

دمنده سپهبد گو پیلتن *** که خوارند بر چشم او انجمن

فریبرز کاووس درنده شیر *** که هرگز ندیدش کس از جنگ سیر

برین کینه بندند یکسر کمر *** در و دشت گردد پر از کینه‌ور

نه من پای دارم نه پیوند من *** نه گردی ز گردان این انجمن

همانا که پیران بیاید پگاه *** ازو بشنود داستان نیز شاه

مگر خود نیازت نیاید بدین *** مگستر یکی تا جهانست کین

بدو گفت گرسیوز ای هوشمند *** بگفت جوانان هوا را مبند

از ایرانیان دشت پر کرگس است *** گر از کین بترسی ترا این بس است

همین بد که کردی ترا خود نه بس *** که خیره همی بشنوی پند کس

سیاووش چو بخروشد از روم و چین *** پر از گرز و شمشیر بینی زمین

بریدی دم مار و خستی سرش *** به دیبا بپوشید خواهی برش

گر ایدونک او را به جان زینهار *** دهی من نباشم بر شهریار

به بیغوله‌ای خیزم از بیم جان *** مگر خود به زودی سرآید زمان

برفتند پیچان دمور و گروی *** بر شاه ترکان پر از رنگ و بوی

که چندین به خون سیاوش مپیچ *** که آرام خوار آید اندر بسیچ

به گفتار گرسیوز رهنمای *** برآرای و بردار دشمن ز جای

زدی دام و دشمن گرفتی بدوی *** ز ایران برآید یکی های و هوی

سزا نیست این را گرفتن به دست *** دل بدسگالان بباید شکست

سپاهی بدین گونه کردی تباه *** نگر تا چگونه بود رای شاه

اگر خود نیازردتی از نخست *** به آب این گنه را توانست شست

کنون آن به آید که اندر جهان *** نباشد پدید آشکار و نهان

بدیشان چنین پاسخ آورد شاه *** کزو من ندیدم به دیده گناه

و لیکن ز گفت ستاره شمر *** به فرجام زو سختی آید به سر

گر ایدونک خونش بریزم به کین *** یکی گرد خیزد ز ایران زمین

رها کردنش بتر از کشتنست *** همان کشتنش رنج و درد منست

به توران گزند مرا آمدست *** غم و درد و بند مرا آمدست

خردمند گر مردم بدگمان *** نداند کسی چارهٔ آسمان

فرنگیس بشنید رخ را بخست *** میان را به زنار خونین ببست

پیاده بیامد به نزدیک شاه *** به خون رنگ داده دو رخساره ماه

به پیش پدر شد پر از درد و باک *** خروشان به سر بر همی ریخت خاک

بدو گفت کای پرهنر شهریار *** چرا کرد خواهی مرا خاکسار

دلت را چرا بستی اندر فریب *** همی از بلندی نبینی نشیب

سر تاجداران مبر بی‌گناه *** که نپسندد این داور هور و ماه

سیاوش که بگذاشت ایران زمین *** همی از جهان بر تو کرد آفرین

بیازرد از بهر تو شاه را *** چنان افسر و تخت و آن گاه را

بیامد ترا کرد پشت و پناه *** کنون زو چه دیدی که بردت ز راه

نبرد سر تاجداران کسی *** که با تاج بر تخت ماند بسی

مکن بی‌گنه بر تن من ستم *** که گیتی سپنج است با باد و دم

یکی را به چاه افگند بی‌گناه *** یکی با کله برشناند به گاه

سرانجام هر دو به خاک اندرند *** ز اختر به چنگ مغاک اندرند

شنیدی که از آفریدون گرد *** ستمگاره ضحاک تازی چه برد

همان از منوچهر شاه بزرگ *** چه آمد به سلم و به تور سترگ

کنون زنده بر گاه کاووس شاه *** چو دستان و چون رستم کینه خواه

جهان از تهمتن بلرزد همی *** که توران به جنگش نیرزد همی

چو بهرام و چون زنگهٔ شاوران *** که نندیشد از گرز کنداوران

همان گیو کز بیم او روز جنگ *** همی چرم روباه پوشد پلنگ

درختی نشانی همی بر زمین *** کجا برگ خون آورد بار کین

به کین سیاوش سیه پوشد آب *** کند زار نفرین به افراسیاب

ستمگاره‌ای بر تن خویشتن *** بسی یادت آید ز گفتار من

نه اندر شکاری که گور افگنی *** دگر آهوان را به شور افگنی

همی شهریاری ربایی ز گاه *** درین کار به زین نگه کن پگاه

مده شهر توران به خیره به باد *** بباید که روز بد آیدت یاد

بگفت این و روی سیاوش بدید *** دو رخ را بکند و فغان برکشید

دل شاه توران برو بر بسوخت *** همی خیره چشم خرد را بدوخت

بدو گفت برگرد و ایدر مپای *** چه دانی کزین بد مرا چیست رای

به کاخ بلندش یکی خانه بود *** فرنگیس زان خانه بیگانه بود

مر او را دران خانه انداختند *** در خانه را بند برساختند

بفرمود پس تا سیاووش را *** مرآن شاه بی‌کین و خاموش را

که این را بجایی بریدش که کس *** نباشد ورا یار و فریادرس

سرش را ببرید یکسر ز تن *** تنش کرگسان را بپوشد کفن

بباید که خون سیاوش زمین *** نبوید نروید گیا روز کین

همی تاختندش پیاده کشان *** چنان روزبانان مردم کشان

سیاوش بنالید با کردگار *** که‌ای برتر از گردش روزگار

یکی شاخ پیدا کن از تخم من *** چو خورشید تابنده بر انجمن

که خواهد ازین دشمنان کین خویش *** کند تازه در کشور آیین خویش

همی شد پس پشت او پیلسم *** دو دیده پر از خون و دل پر ز غم

سیاوش بدو گفت پدرود باش *** زمین تار و تو جاودان پود باش

درودی ز من سوی پیران رسان *** بگویش که گیتی دگر شد بسان

به پیران نه زین‌گونه بودم امید *** همی پند او باد بد من چو بید

مرا گفته بود او که با صد هزار *** زره‌دار و بر گستوان‌ور سوار

چو برگرددت روز یار توام *** بگاه چرا مرغزار توام

کنون پیش گرسیوز اندر دوان *** پیاده چنین خوار و تیره‌روان

نبینم همی یار با خود کسی *** که بخروشدی زار بر من بسی

چو از شهر و ز لشکر اندر گذشت *** کشانش ببردند بر سوی دشت

ز گرسیوز آن خنجر آبگون *** گروی زره بستد از بهر خون

بیفگند پیل ژیان را به خاک *** نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک

یکی تشت بنهاد زرین برش *** جدا کرد زان سرو سیمین سرش

بجایی که فرموده بد تشت خون *** گروی زره برد و کردش نگون

یکی باد با تیره گردی سیاه *** برآمد بپوشید خورشید و ماه

همی یکدگر را ندیدند روی *** گرفتند نفرین همه بر گروی

41-66- شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی»

شبی داغ دل پر ز تیمار طوس *** بخواب اندر آمد گه زخم کوس

چنان دید روشن روانش بخواب *** که رخشنده شمعی برآمد ز آب

بر شمع رخشان یکی تخت عاج *** سیاوش بران تخت با فر و تاج

لبان پر ز خنده زبان چرب‌گوی *** سوی طوس کردی چو خورشید روی

که ایرانیان را هم ایدر بدار *** که پیروزگر باشی از کارزار

بگو در زیان هیچ غمگین مشو *** که ایدر یکی گلستانست نو

بزیر گل اندر همی می‌خوریم *** چه دانیم کین باده تا کی خوریم

ز خواب اندر آمد شده شاد دل *** ز درد و غمان گشته آزاد دل

بگودرز گفت ای جهان پهلوان *** یکی خواب دیدم بروشن روان

نگه کن که رستم چو باد دمان *** بیاید بر ما زمان تا زمان

بفرمود تا برکشیدند نای *** بجنبید بر کوه لشکر ز جای

ببستند گردان ایران میان *** برافراختند اختر کاویان

بیاورد زان روی پیران سپاه *** شد از گرد خورشید تابان سیاه

از آواز گردان و باران تیر *** همی چشم خورشید شد خیره خیر

دو لشکر بروی اندر آورده روی *** ز گردان نشد هیچ کس جنگجوی

چنین گفت هومان بپیران که جنگ *** همی جست باید چه جویی درنگ

نه لشکر بدشت شکار اندرند *** که اسپان ما زیر بار اندرند

بدو گفت پیران که تندی مکن *** نه روز شتابست و گاه سخن

سه تن دوش با خوار مایه سپاه *** برفتند بیگاه زین رزمگاه

چو شیران جنگی و ما چون رمه *** که از کوهسار اندر آید دمه

همه دشت پر جوی خون یافتیم *** سر نامداران نگون یافتیم

یکی کوه دارند خارا و خشک *** همی خار بویند اسپان چو مشک

بمان تا بران سنگ پیچان شوند *** چو بیچاره گردند بیجان شوند

گشاده نباید که دارید راه *** دو رویه پس و پیش این رزمگاه

چو بی‌رنج دشمن بچنگ آیدت *** چو بشتابیش کار تنگ آیدت

چرا جست باید همی کارزار *** طلایه برین دشت بس صد سوار

بباشیم تا دشمن از آب و نان *** شود تنگ و زنهار خواهد بجان

مگر خاک‌گر سنگ خارا خورند *** چو روزی سرآید خورند و مرند

سوی خیمه رفتند زان رزمگاه *** طلایه بیامد به پیش سپاه

گشادند گردان سراسر کمر *** بخوان و بخوردن نهادند سر

بلشکر گه آمد سپهدار طوس *** پر از خون دل و روی چون سندروس

بگودرز گفت این سخن تیره گشت *** سر بخت ایرانیان خیره گشت

همه گرد بر گرد ما لشکرست *** خور بارگی خارگر خاورست

سپه را خورش بس فراوان نماند *** جز از گرز و شمشیر درمان نماند

بشبگیر شمشیرها برکشیم *** همه دامن کوه لشکر کشیم

اگر اختر نیک یاری دهد *** بریشان مرا کامگاری دهد

ور ایدون کجا داور آسمان *** بشمشیر بر ما سرآرد زمان

ز بخش جهان‌آفرین بیش و کم *** نباشد مپیمای بر خیره دم

مرا مرگ خوشتر بنام بلند *** ازین زیستن با هراس و گزند

برین برنهادند یکسر سخن *** که سالار نیک اختر افگند بن

چو خورشید برزد ز خرچنگ چنگ *** بدرید پیراهن مشک رنگ

به پیران فرستاده آمد ز شاه *** که آمد ز هر جای بی‌مر سپاه

سپاهی که دریای چین را ز گرد *** کند چون بیابان بروز نبرد

نخستین سپهدار خاقان چین *** که تختش همی برنتابد زمین

تنش زور دارد چو صد نره شیر *** سر ژنده پیل اندر آرد بزیر

یکی مهتر از ماورالنهر بر *** که بگذارد از چرخ گردنده سر

ببالا چو سرو و بدیدار ماه *** جهانگیر و نازان بدو تاج و گاه

سر سرافرازان و کاموس نام *** برآرد ز گودرز و از طوس نام

ز مرز سپیجاب تا دشت روم *** سپاهی که بود اندر آباد بوم

فرستادم اینک سوی کارزار *** برآرند از طوس و خسرو دمار

چو بشنید پیران بتوران سپاه *** چنین گفت کای سرفرازان شاه

بدین مژدهٔ شاه پیر و جوان *** همه شاد باشید و روشن‌روان

بباید کنون دل ز تیمار شست *** بایران نمانم بر و بوم و رست

سر از رزم و از رنج و کین خواستن *** برآسود وز لشکر آراستن

بایران و توران و بر خشک و آب *** نبینند جز کام افراسیاب

ز لشکر بر پهلوان پیش رو *** بمژده بیامد همی نو بنو

بگفتند کای نامور پهلوان *** همیشه بزی شاد و روشن‌روان

بدیدار شاهان دلت شاددار *** روانت ز اندیشه آزاد دار

ز کشمیر تا برتر از رود شهد *** درفش و سپاهست و پیلان و مهد

نخست اندر آیم ز خاقان چین *** که تاجش سپهرست و تختش زمین

چو منشور جنگی که با تیغ اوی *** بخاک اندر آید سر جنگجوی

دلاور چو کاموس شمشیرزن *** که چشمش ندیدست هرگز شکن

همه کارهای شگرف آورد *** چو خشم آورد باد و برف آورد

چو خشنود باشد بهار آردت *** گل و سنبل جویبار آردت

ز سقلاب چون کندر شیر مرد *** چو پیروز کانی سپهر نبرد

چو سگسار غرچه چو شنگل ز هند *** هوا پردرفش و زمین پر پرند

چغانی چو فرطوس لشکر فروز *** گهار گهانی گو گردسوز

شمیران شگنی و گردوی وهر *** پراگنده بر نیزه و تیغ زهر

تو اکنون سرافراز و رامش پذیر *** کزین مژده بر نا شود مرد پیر

ز لشکر توی پهلو و پیش رو *** همیشه بزی شاد و فرمانت نو

دل و جان پیران پر از خنده گشت *** تو گفتی مگر مرده بد زنده گشت

بهومان چنین گفت پیران که من *** پذیره شوم پیش این انجمن

که ایشان ز راه دراز آمدند *** پراندیشه و رزمساز آمدند

ازین آمدن بی‌نیازند سخت *** خداوند تاج‌اند و زیبای تخت

ندارند سر کم ز افراسیاب *** که با تخت و گنج‌اند و با جاه و آب

شوم تا ببینم که چند و چیند *** سپهبد کدامند و گردان کیند

کنم آفرین پیش خاقان چین *** وگر پیش تختش ببوسم زمین

ببینم سرافراز کاموس را *** برابر کنم شنگل و طوس را

چو باز آیم ایدر ببندم میان *** برآرم دم و دود از ایرانیان

اگر خود ندارند پایاب جنگ *** بریشان کنم روز تاریک و تنگ

هرانکس که هستند زیشان سران *** کنم پای و گردن ببندگران

فرستم بنزدیک افراسیاب *** نه آرام جویم بدین بر نه خواب

ز لشکر هر آنکس که آید بدست *** سرانشان ببرم بشمشیر پست

بسوزم دهم خاک ایشان بباد *** نگیریم زان بوم و بر نیز یاد

سه بهره ازان پس برانم سپاه *** کنم روز بر شاه ایران سیاه

یکی بهره زیشان فرستم ببلخ *** بایرانیان بر کنم روز تلخ

دگر بهره بر سوی کابلستان *** بکابل کشم خاک زابلستان

سوم بهره بر سوی ایران برم *** ز ترکان بزرگان و شیران برم

زن و کودک خرد و پیر و جوان *** نمانم که باشد تنی با روان

بر و بوم ایران نمانم بجای *** که مه دست بادا ازیشان مه پای

کنون تا کنم کارها را بسیچ *** شما جنگ ایشان مجویید هیچ

بفگت این و دل پر ز کینه برفت *** همی پوست بر تنش گفتی بکفت

بلکشر چنین گفت هومان گرد *** که دلرا ز کینه نباید سترد

دو روز این یکی رنج بر تن نهید *** دو دیده بکوه هماون نهید

نباید که ایشان شبی بی‌درنگ *** گریزان برانند ازین جای تنگ

کنون کوه و رود و در و دشت و راه *** جهانی شود پردرفش سپاه

چو پیران بنزدیک لشکر رسید *** در و دشت از سم اسپان ندید

جهان پر سراپرده و خیمه بود *** زده سرخ و زرد و بنفش و کبود

ز دیبای چینی و از پرنیان *** درفشی ز هر پرده‌ای در میان

فروماند و زان کارش آمد شگفت *** بسی با دل اندیشه اندر گرفت

که تا این بهشتست یا رزمگاه *** سپهر برینست گر تاج و گاه

بیامد بنزدیک خاقان چین *** پیاده ببوسید روی زمین

چو خاقان بدیدش به بر درگرفت *** بماند از بر و یال پیران شگفت

بپرسید بسیار و بنواختش *** بر خویش نزدیک بنشاختش

بدو گفت بخ بخ که با پهلوان *** نشینم چنین شاد و روشن‌روان

بپرسید زان پس کز ایران سپاه *** که دارد نگین و درفش و کلاه

کدامست جنگی و گردان کیند *** نشسته برین کوه سر بر چیند

چنین داد پاسخ بدو پهلوان *** که بیدار دل باش و روشن‌روان

درود جهان آفرین بر تو باد *** که کردی بپرسش دل بنده شاد

ببخت تو شادانم و تن درست *** روانم همی خاک پای تو جست

از ایرانیان هرچ پرسید شاه *** نه گنج و سپاهست و نه تاج و گاه

بی‌اندازه پیکار جستند و جنگ *** ندارند از جنگ جز خاره سنگ

چو بی‌کام و بی‌نام و بی‌تن شدند *** گریزان بکوه هماون شدند

سپهدار طوس است مردی دلیر *** بهامون نترسد ز پیکار شیر

بزرگان چو گودرز کشوادگان *** چو گیو و چو رهام ز آزادگان

ببخت سرافراز خاقان چین *** سپهبد نبیند سپه را جزین

بدو گفت خاقان که نزدیک من *** بباش و بیاور یکی انجمن

یک امروز با کام دل می خوریم *** غم روز ناآمده نشمریم

بیاراست خیمه چو باغ بهار *** بهشتست گفتی برنگ و نگار

چو بر گنبد چرخ رفت آفتاب *** دل طوس و گودرز شد پر شتاب

که امروز ترکان چرا خامش‌اند *** برای بداند، ار ز می بیهش‌اند

اگر مستمندند گر شادمان *** شدم در گمان از بد بدگمان

اگرشان به پیکار یار آمدست *** چنان دان که بد روزگار آمدست

تو ایرانیان را همه کشته گیر *** وگر زنده از رزم برگشته گیر

مگر رستم آید بدین رزمگاه *** وگرنه بد آید بما زین سپاه

ستودان نیابیم یک تن نه گور *** بکوبندمان سر بنعل ستور

بدو گفت گیو ای سپهدار شاه *** چه بودت که اندیشه کردی تباه

از اندیشهٔ ما سخن دیگرست *** ترا کردگار جهان یاورست

بسی تخم نیکی پراگنده‌ایم *** جهان آفرین را پرستنده‌ایم

و دیگر ببخت جهاندار شاه *** خداوند شمشیر و تخت و کلاه

ندارد جهان آفرین دست یاز *** که آید ببدخواه ما را نیاز

چو رستم بیاید بدین رزمگاه *** بدیها سرآید همه بر سپاه

نباشد ز یزدان کسی ناامید *** وگر شب شود روی روز سپید

بیک روز کز ما نجستند جنگ *** مکن دل ز اندیشه بر خیره تنگ

نبستند بر ما در آسمان *** بپایان رسد هر بد بدگمان

اگر بخشش کردگار بلند *** چنانست کاید بمابر گزند

به پرهیز و اندیشهٔ نابکار *** نه برگردد از ما بد روزگار

یکی کنده سازیم پیش سپاه *** چنانچون بود رسم و آیین و راه

همه جنگ را تیغها برکشیم *** دو روز دگر ار کشند ار کشیم

ببینیم تا چیست آغازشان *** برهنه شود بی‌گمان رازشان

از ایران بیاید همان آگهی *** درخشان شود شاخ سرو سهی

سپهدار گودرز بر تیغ کوه *** برآمد برفت از میان گروه

چو خورشید تابان ز گنبد بگشت *** ز بالا همی سوی خاور گذشت

بزاری خروش آمد از دیده‌گاه *** که شد کار گردان ایران تباه

سوی باختر گشت گیتی ز گرد *** سراسر بسان شب لاژورد

شد از خاک خورشید تابان بنفش *** ز بس پیل و بر پشت پیلان درفش

غو دیده بشنید گودرز و گفت *** که جز خاک تیره نداریم جفت

رخش گشت ز اندوه برسان قیر *** چنان شد کجا خسته گردد بتیر

چنین گفت کز اختر روزگار *** مرا بهره کین آمد و کارزار

ز گیتی مرا شور بختیست بهر *** پراگنده بر جای تریاک زهر

نبیره پسر داشتم لشکری *** شده نامبردار هر کشوری

بکین سیاوش همه کشته شد *** ز من بخت بیدار برگشته شد

ازین زندگانی شدم ناامید *** سیه شد مرا بخت و روز سپید

نزادی مرا کاشکی مادرم *** نگشتی سپهر بلند از برم

چنین گفت با دیده‌بان پهلوان *** که ای مرد بینا و روشن‌روان

نگه کن بتوران و ایران سپاه *** که آرام دارند از آوردگاه

درفش سپهدار ایران کجاست *** نگه کن چپ لشکر و دست راست

بدو دیده‌بان گفت کز هر دو روی *** نه بینم همی جنبش و گفت‌وگوی

ازان کار شد پهلوان پر ز درد *** فرود ریخت از دیدگان آب زرد

بنالید و گفت اسپ را زین کنید *** ازین پس مرا خشت بالین کنید

شوم پر کنم چشم و آغوش را *** بگیرم ببر گیو و شیدوش را

همان بیژن گیو و رهام را *** سواران جنگی و خودکام را

به پدرود کردن رخ هر کسی *** ببوسم ببارم ز مژگان بسی

نهادند زین بر سمند چمان *** خروش آمد از دیده هم در زمان

که ای پهلوان جهان شادباش *** ز تیمار و درد و غم آزاد باش

که از راه ایران یکی تیره گرد *** پدید آمد و روز شد لاژورد

فراوان درفش از میان سپاه *** برآمد بکردار تابنده ماه

بپیش اندرون گرگ پیکر یکی *** یکی ماه پیکر ز دور اندکی

درفشی بدید اژدها پیکرش *** پدید آمد و شیر زرین سرش

بدو گفت گودرز انوشهٔ بدی *** ز دیدار تو دور چشم بدی

چو گفتارهای تو آید بجای *** بدین سان که گفتی بپاکیزه رای

ببخشمت چندان گرانمایه چیز *** کزان پس نیازت نیاید بنیز

وزان پس چو روزی بایران شویم *** بنزدیک شاه دلیران شویم

ترا پیش تختش برم ناگهان *** سرت برفرازم بجاه از مهان

چو باد دمنده ازان جایگاه *** برو سوی سالار ایران سپاه

همه هرچ دیدی بدیشان بگوی *** سبک باش و از هر کسی مژده جوی

بدو دیده‌بان گفت کز دیده‌گاه *** نشاید شدن پیش ایران سپاه

چو بینم که روی زمین تار گشت *** برین دیده گه دیده بیکار گشت

بکردار سیمرغ ازین دیده‌گاه *** برم آگهی سوی ایران سپاه

چنین گفت با دیده‌بان پهلوان *** که اکنون نگه کن بروشن روان

دگر باره بنگر ز کوه بلند *** که ایشان بنزدیک ما کی رسند

چنین داد پاسخ که فردا پگاه *** بکوه هماون رسد آن سپاه

چنان شاد شد زان سخن پهلوان *** چو بیجان شده باز یابد روان

وزان روی پیران بکردار گرد *** همی راند لشکر بدشت نبرد

سواری بمژده بیامد ز پیش *** بگفت آن کجا رفته بد کم و بیش

چو بشنید هومان بخندید و گفت *** که شد بی‌گمان بخت بیدار جفت

خروشی بشادی ازان رزمگاه *** بابر اندر آمد ز توران سپاه

بزرگان ایران پر از داغ و درد *** رخان زرد و لبها شده لاژورد

باندرز کردن همه همگروه *** پراگنده گشتند بر گرد کوه

بهر جای کرده یکی انجمن *** همی مویه کردند بر خویشتن

که زار این دلیران خسرونژاد *** کزیشان بایران نگیرند یاد

کفنها کنون کام شیران بود *** زمین پر ز خون دلیران بود

سپهدار با بیژن گیو گفت *** که برخیز و بگشای راز از نهفت

برو تا سر تیغ کوه بلند *** ببین تا کیند و چه و چون و چند

همی بر کدامین ره آید سپاه *** که دارد سراپرده و تخت و گاه

بشد بیژن گیو تا تیغ کوه *** برآمد بی‌انبوه دور از گروه

ازان کوه سر کرد هر سو نگاه *** درفش سواران و پیل و سپاه

بیامد بسوی سپهبد دوان *** دل از غم پر از درد و خسته روان

بدو گفت چندان سپاهست و پیل *** که روی زمین گشت برسان نیل

درفش و سنان را خود اندازه نیست *** خور از گرد بر آسمان تازه نیست

اگر بشمری نیست انداز و مر *** همی از تبیره شود گوش کر

سپهبد چو بشنید گفتار اوی *** دلش گشت پر درد و پر آب روی

سران سپه را همه گرد کرد *** بسی گرم و تیمار لشکر بخورد

چنین گفت کز گردش روزگار *** نبینم همی جز غم کارزار

بسی گشته‌ام بر فراز و نشیب *** برویم نیامد ازینسان نهیب

کنون چارهٔ کار ایدر یکیست *** اگر چه سلیح و سپاه اندکیست

بسازیم و امشب شبیخون کنیم *** زمین را ازیشان چو جیحون کنیم

اگر کشته آییم در کارزار *** نکوهش نیابیم از شهریار

نگویند بی نام گردی بمرد *** مگر زیر خاکم بباید سپرد

بدین رام گشتند یکسر سپاه *** هرانکس که بود اندران رزمگاه

41-67- شعر ۱۱ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ»

دو بهره چو از تیره شب درگذشت *** ز جوش سواران بجوشید دشت

گرفتند ترکان همه تاختن *** بدان تاختن گردن افراختن

چو نستیهن آن لشکر کینه‌خواه *** بیاورد نزدیک ایران سپاه

سپیده‌دمان تا بدانجا رسید *** چو از دیده گه دیده‌بانش بدید

چو کارآگهان آگهی یافتند *** سبک سوی گودرز بشتافتند

که آمد سپاهی چو کوه روان *** که گویی ندارند گویا زبان

بر آن سان که رسم شبیخون بود *** سپهدار داند که آن چون بود

به لشکر بفرمود پس پهلوان *** که بیدار باشید و روشن‌روان

بخواند آن زمان بیژن گیو را *** ابا تیغ‌زن لشکر نیو را

بدو گفت نیک اختر و کام تو *** شکسته دل دشمن از نام تو

ببر هرک باید ز گردان من *** از این نامداران و مردان من

پذیره شو این تاختن را چو شیر *** سپاه اندر آورد به مردی به زیر

گزین کرد بیژن ز لشکر سوار *** دلیران و پرخاشجویان هزار

رسیدند پس یک به دیگر فراز *** دو لشکر پر از کینه و رزمساز

همه گرزها بر کشیدند پاک *** یکی ابر بست از بر تیره خاک

فرود آمد از کوه ابر سیاه *** بپوشید دیدار توران سپاه

سپهدار چون گرد تیره بدید *** کزو لشکر ترک شد ناپدید

کمانها بفرمود کردن به زه *** برآمد خروش از مهان و ز که

چو بیژن به نستیهن اندر رسید *** درفش سر ویسگان را بدید

هوا سر به سر گشته زنگارگون *** زمین شد به کردار دریای خون

ز ترکان دو بهره فتاده نگون *** به زیر پی اسب غرقه به خون

یکی تیر بر اسب نستیهنا *** رسید از گشاد و بر بیژنا

ز درد اندر آمد تگاور به روی *** رسید اندر او بیژن جنگجوی

عمودی بزد بر سر ترگ‌دار *** تهی ماند از او مغز و برگشت کار

چنین گفت بیژن به ایرانیان *** که هر کو ببندد کمر بر میان

به جز گرز و شمشیر گیرد به دست *** کمان بر سرش بر کنم پاک پست

که ترکان به دیدن پری چهره‌اند *** به جنگ از هنر پاک بی‌بهره‌اند

دلیری گرفتند کنداوران *** کشیدند لشکر پرندآوران

چو پیلان همه دشت بر یکدگر *** فگنده ز تنها جدا مانده سر

از آن رزمگه تا به توران سپاه *** دمان از پس اندر گرفتند راه

چو پیران ندید آن زمان با سپاه *** برادر بدو گشت گیتی سیاه

به کارآگهان گفت ز این رزمگاه *** هیونی بتازد به آوردگاه

که آرد نشانی ز نستیهنم *** وگرنه دو دیده ز سر برکنم

هیونی برون تاختند آن زمان *** برفت و بدید و بیامد دمان

که نستیهن آنک بدان رزمگاه *** ابا نامداران توران سپاه

بریده سرافگنده بر سان پیل *** تن از گرز خسته به کردار نیل

چو بشنید پیران برآمد به جوش *** نماند آن زمان با سپهدار هوش

همی کند موی و همی ریخت آب *** از او دور شد خورد و آرام و خواب

بزد دست و بدرید رومی قبای *** برآمد خروشیدن های های

همی گفت کای کردگار جهان *** همانا که با تو بدستم نهان

که بگسست از بازوان زور من *** چنین تیره شد اختر و هور من

دریغ آن هژبر افگن گردگیر *** جوان دلاور سوار هژیر

گرامی برادر جهانبان من *** سر ویسگان گرد هومان من

چو نستیهن آن شیر شرزه به جنگ *** که روباه بودی به جنگش پلنگ

کرا یابم اکنون بدین رزمگاه *** به جنگ اندر آورد باید سپاه

بزد نای رویین و بربست کوس *** هوا نیلگون شد زمین آبنوس

ز کوه کنابد برون شد سپاه *** بشد روشنایی ز خورشید و ماه

سپهدار ایران بزد کرنای *** سپاه اندر آورد و بگرفت جای

میان سپه کاویانی درفش *** به پیش اندرون تیغهای بنفش

همه نامداران پرخاشخر *** ابا نیزه و گرزهٔ گاوسر

سپیده‌دمان اندر آمد سپاه *** به پیکار تا گشت گیتی سیاه

برفتند زان پس به بنگاه خویش *** به خیمه شد این، آن به خرگاه خویش

سپهدار ایران به زیبد رسید *** از اندیشه کردن دلش بردمید

همی گفت کامروز رزمی گران *** بکردیم و کشتیم از ایشان سران

گمانی برم زانک پیران کنون *** دواند سوی شاه ترکان هیون

وز او یار خواهد به جنگ سپاه *** رسانم کنون آگهی من به شاه

41-68- غزل ۱۱ مولانا

ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا *** هین زُهره را کالیوه کن زان نغمه‌های جان‌فزا

دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا *** با چهره‌ای چون زعفران با چشم تر آید گوا

غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند *** که داد ده ما را ز غم‌، کاو گشت در ظلم اژدها

غم را بدرانی شکم با دورباش‌ِ زیر و بم *** تا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صدا

ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن *** ارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقا

چون تو سرافیل‌ِ دلی‌، زنده‌کن‌ِ آب و گلی *** دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا

ما همچو خرمن ریخته گندم به کاه آمیخته *** هین از نسیم باد‌ِ جان‌، که را ز گندم کن جدا

تا غم به سوی غم رود خرم سوی خرم رود *** تا گل به سوی گل رود تا دل برآید بر سما

این دانه‌های نازنین محبوس مانده در زمین *** در گوش یک باران خوش موقوف یک باد صبا

تا کار جان چون زر شود با دلبران هم‌بر شود *** پا بود اکنون سر شود‌، که بود اکنون کهربا

خاموش کن آخر دمی دستور بودی گفتمی *** سرّی که نفکنده‌ست کس در گوش اخوان صفا

41-69- غزل ۱۱ حافظ

ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما *** مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما

ما در پیاله عکس رخِ یار دیده‌ایم *** ای بی‌خبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق *** ثبت است بر جَریده عالم دوامِ ما

چندان بُوَد کرشمه و نازِ سَهی‌قدان *** کآید به جلوه سروِ صنوبرخَرامِ ما

ای باد اگر به گُلشنِ اَحباب بُگذری *** زِنهار، عَرضه دِه بَرِ جانان پیامِ ما

گو نامِ ما زِ یاد به عمدا چه می‌بری؟ *** خود آید آن که یاد نیاری ز نامِ ما

مستی به چشمِ شاهدِ دلبندِ ما خوش است *** زآن رو سپرده‌اند به مستی زمامِ ما

ترسم که صَرفه‌ای نَبَرَد روزِ بازخواست *** نانِ حلالِ شیخ ز آبِ حرامِ ما

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان *** باشد که مُرغِ وصل کُند قصدِ دامِ ما

دریای اَخضَرِ فَلَک و کَشتی هِلال *** هستند غرقِ نعمتِ حاجی‌قوامِ ما

41-70- شعر ۱۱ وصلت نامه عطار «مطلب در تنبیه و ترغیب سالک»

ای دل آخر یک دمی بیدار شو *** یک زمان جویای وصل یار شو

ای دل آخر یک دمی بگذر ز جان *** تا رسی اندر مقام لامکان

ای دل آخر یک دمی بگذر ز خود *** تا رهی از ننگ و نام و نیک و بد

ای دل آخر بگذر از هر دو جهان *** تا رسی در عالم عین و عیان

ای دل آخر بگذر از هر نیک و بد *** حال در مانی ز عقل بی خرد

ای دل آخر بگذر از کون و مکان *** چند بینی خویشتن رادر میان

ای دل آخر بگذر از حرص و هوس *** تا نمانی اندر این ره باز پس

ای دل آخر بگذر ازکین و نفاق *** تا نمانی در عذاب و در فراق

ای دل آخر بگذر از پندار و کین *** تا رسی در قرب رب العالمین

ای دل آخر بگذر از جهل و گمان *** تا ز نور عشق یابی صد نشان

ای دل آخر بگذر از سود و زیان *** تا ز سودت برتر آید آن جهان

ای دل آخر بگذر از هستی و نیست *** همچو برقی می‌رود در ره مایست

ای دل آخر بگذر از بخل و فساد *** تا شوی در روز محشر شادشاد

ای دل آخر بگذر از بالا و پست *** تا شوی در عشق جانان مست مست

ای دل آخر بگذر از خوف و رجا *** تا نباشی در طریق ماجرا

ای دل آخر بگذر از قال و مقال *** چند باشی در پی حال و محال

ای دل آخر بگذر از نقش و صور *** چند باشی بت پرست ای بی‌خبر

ای دل آخر بگذر از راه گمان *** چند باشی انرد این ره بدگمان

ای دل آخر بگذر از عقل فضول *** چند باشی در پی رد و قبول

ای دل آخر بگذر از طامات خلق *** چند باشی در پی حالات خلق

ای دل آخر بگذر از اسم و عمل *** سر به باز و غوطه خور اندر وحل

ای دل آخر بگذر از راه ونشان *** همچو مردان خدا شو بی‌نشان

ای دل آخر بگذر از لذاتها *** تا بیابی لذتی بی‌منتها

ای دل آخر ترک کن گفتار را *** تا بیابی عالم اسرار را

ای دل آخر ترک کن بیدار شو *** آنگهی جویای وصل یار شو

ای دل آخر جان خود ایثار کن *** پس برافکن پرده و دیدار کن

ای دل آخر خویشتن را کن فنا *** تا بیابی در فنا عین بقا

ایدل آخر بگذر ای غیر خدا *** احولی باشی چو بینی غیر را

غیر حق اندر جهان نبود پسر *** بازشو اسرار بین صاحب نظر

غیر حق اندر دو عالم خود مبین *** شک بسوزان و گذر کن در یقین

غیر حق اندر دو عالم نیست کس *** در ره توحید این ارشاد بس

گر تو غیر حق ببینی در جهان *** منکری باشی بسان کافران

گر تو غیر حق ببینی ای فقیر *** هر زمان از جان بر آری صدنفیر

گر تو غیر حق ببینی ای فتا *** در میان غیر گردی تو فنا

گر تو غیر حق ببینی ای جوان *** میخ بر فرق تو باشد جاودان

گر تو غیر حق ببینی ای پسر *** در قیامت حشر گردی کور و کر

گر تو غیر حق بینی در جهان *** بازمانی از جمال جاودان

41-71- غزل ۱۱ شاه نعمت الله ولی

هر شب چون ماه می‌بینیم ما *** آفتابی می ‌نماید مه لقا

چشم ما از نور او خوش روشن است *** دیده‌ایم آئینه گیتی نما

یک زمان با ما در این دریا نشین *** عین ما می‌بین به عین ما چو ما

خواجه محبوبست و می‌ گوئی محب *** پادشاه است او و می ‌خوانی گدا

از فنا و از بقا آسوده‌ایم *** فارغیم از ابتدا و انتها

نعمت الله هیچ می‌دانی که کیست *** یادگار انبیا و اولیا

41-72- رباعی ۱۱ ابوسعید ابوالخیر

گر بر درِ دیر می‌نشانی ما را *** گر در رهِ کعبه می‌دوانی ما را

این‌ها همگی لازمه ‌هستی ماست *** خوش آن که ز خویش وارهانی ما را

41-73- غزل ۱۱ نسیمی

ای رخ جانفزای تو جام جم جهان نما *** گشته عیان ز روی تو ذات و صفات کبریا

حسن خط جمال تو هست چو عین ذات حق *** ذات حق از جمال تو گشت عیان و رونما

عرش خدا چو روی او بود نمود روی از او *** سی و دو نطق موبه مو در شب قدر ز استوا

روز قیام شد عیان از رخ بدرت ای جوان *** شق قمر چو کرده ای، شد سر زلف تو دو تا

سی و دو خط چو رخ نمود روز عبید از رخت *** سی و دو نطق شد عیان زان خط روی جانفزا

هرکه سجود روی تو همچو ملک کند یقین *** جنت روی تو شود روز جزا ورا جزا

سجده کنم به روی تو زان که تو قبله منی *** وقت نماز می کنم سوز و نیاز را ادا

فاتحه رخ ترا چون به نماز خوانده ام *** طاعت من قبول شد یافته ام ز حق لقا

سجده بجز به روی تو نیست قبول پیش حق *** بهر همین سجود من نیست بجز رخ ترا

قاری مصحف رخت بود خدا چو خود نوشت *** گشت شهید حسن خود خواند چو سوره شفا

عین وجود جمله شد شاهد و هم شهید خود *** عارف ذات خود چو شد یافت ز ذات حق لقا

بود همیشه ذات او عاشق حسن سی و دو *** داشت همیشه جست و جو خویش به خویش دایما

گشت عیان کنون، تمام، ذات خدای لاینام *** مفتعلن مفاعلن تا له تلا و تا له لا

فضل قدیم ذوالمنن خالق خلق مرد و زن *** عارف وجه خویشتن بود همیشه از خدا

سجده روی فضل کن چونکه ز لطف در ازل *** فضل ز فضل خود سرشت جان و تنت نسیمیا

گرچه نسیمی خاک شد در ره آن صنم ولی *** بر سر دیده می کشند اهل نظر چو توتیا

41-74- غزل ۱۱ جویای تبریزی

داغ تو بود لاله صفت زیب تن ما *** چون غنچه بود زخم تو جزو بدن ما

دور از گل رخسار تو مانند شکوفه *** از پنبهٔ داغ است به تن پیرهن ما

ما بلبل پر سوختهٔ گلشن عشقیم *** نشکفت گلی غیر جنون از چمن ما

ای مرده دلان یک نفس از ما نگریزید *** بوی دم عیسی شنوید از سخن ما

خو کردهٔ آغوش نزاکت منشانیم *** از پرتو مهتاب سزد پیرهن ما

داریم ز بس حسرت دیدار چو جویا *** هم مجلس تصویر بود انجمن ما

41-75- غزل ۱۱ فروغی بسطامی

من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را *** کی توانم برکشید از سینه پیکان تو را

گر بدینسان نرگس مست تو ساغر می‌دهد *** هوشیاری مشکل است البته مستان تو را

وعده فردای زاهد قسمت امروز نیست *** بهر حور از دست نتوان داد دامان تو را

جز سر زلف پریشانت نمی‌بینم کسی *** کاو به خاطر آورد خاطر پریشان تو را

ای دریغ از تیغ ابرویت که خون غیر ریخت *** سالها بیهوده رفتم خاک میدان تو را

هرگز از جیب فلک سر بر نیارد آفتاب *** صبح‌دم بیند اگر چاک گریبان تو را

دامن آفاق را پر عنبر سارا کنند *** گر بر افشانند زلف عنبر افشان تو را

چشم گریان مرا از گریه نتوان منع کرد *** تا به کام دل نبوسم لعل خندان تو را

آه سوزان را فروغی اندکی آهسته تر *** ترسم آسیبی رسد شمع شبستان تو را

41-76- غزل ۱۱ عبید زاکانی

لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست *** نیش تو نوش روان درد تو درمان ماست

عشق تو بر تخت دل حاکم کشور گشای *** مهر تو بر ملک جان والی فرمانرواست

پرتو رخسار تو مایه مهر منیر *** چهره پرچین تو جادوی معجز نماست

نرگس فتان تو لعبت مردم فریب *** غمزه غماز تو جادوی معجز نماست

از تو همه سرکشی وز طرف ما هنوز *** روی امل بر زمین دست طمع بر دعاست

گر کشدت ای عبید سر بنه و دم مزن *** عادت خوبان ستم چاره عاشق رضاست

41-77- غزل ۱۱ فضولی

نهان می‌سوخت چون شمع آتش دل رشتهٔ جان را *** زبان حالم آخر کرد روشن سوز پنهان را

ز رشک آن که دامن روی بر پای تو می‌مالد *** به دامن می‌رسانم متصل چاک گریبان را

نظر بر حال من از چشم بیمارت عجب نبود *** که اهل درد می‌دانند قدر دردمندان را

به خوناب جگر آغشته‌ام چون لاله سر تا پا *** اثر بینید داغ عشق آن گلبرگ خندان را

دلی شد بسته هر تار زلفت حسبة لله *** کره مفکن برو بر هم مزن جمعی پریشان را

ز خط بر مصحف حسنت فزون شد رغبت دل‌ها *** که با اِعراب طفلان خوب‌تر خوانند قرآن را

فضولی صفحه جان را ز عکس دانهٔ خالش *** چنان پر کن که مطلق جا نماند داغ هجران را

41-78- واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ماده تاریخ » شماره ۱۱ - «تاریخ ساختمان طاقی»

چون بحکم شاه دین پرور «سلیمان » زمان *** آنکه از عدلش جهان امروز رشک جنت است

چشم عقل دور بینش، پاسبان ملک دین *** فکرت رای متینش، برج حصن دولت است

هر نظر گرداندن از حزمش، بگرد مملکت *** رشته گلدسته آیین ملک و ملت است

ابر جودش، آبیار مزرع امید خلق *** برق تیغش باغبان گلشن امنیت است

هم ز سعی بنده درگاه او«ریواس بیگ» *** آنکه او را از کرم، تعمیر دلها عادت است

شد تمام این طاق عالی، کز شرف چون طاق دل *** روز شب لبریز فیض، از یاد رب العزت است

از زلال فیض خاک این مقام پرصفا *** گلشن نخل دعای شاه گردون حشمت است

گشت «باب الجنه »، زین عالی بنا تا سرفراز *** بعد از این با صدر جنت از شرف هم رتبت است

دیدمش از دور، گفتم: آسمان است آن؟! خرد *** از ره تاریخ گفت: «آن طاق باب الجنة است!»

41-79- غزل ۱۱ فرخی یزدی

سرپرست ما که می‌نوشد سبک رطل گران را *** می‌کند پامال شهوت دسترنج دیگران را

پیکر عریان دهقان را در ایران یاد نارد *** آنکه در پاریس بوسد روی سیمین‌پیکران را

شد سیه روز جهان، از لکه سرمایه‌داری *** باید از خون شُست یکسر باختر تا خاوران را

انتقام کارگر ای کاش آتش برفروزد *** تا بسوزد سربه‌سر این توده تن‌پروران را

غارتِ غارتگران گردید بیت‌المالِ ملّت *** باید از غیرت به غارت داد این غارتگران را

مادر ایران عقیم آمد برای مرد زادن *** همچو زن‌ها پیروی کن صنعت رامشگران را

نوک کلک فرخی در آمه خون شد شناور *** تا که طوفانی نماید، این محیط بیکران را

41-80- غزل ۱۱ سلمان ساوجی

ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا *** سپاه عشق، درون و برون گرفت مرا

گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاند *** کجا روم ز درد او که خون گرفت مرا

کبوتر حرمم من، گرفت بر من نیست *** عقاب عشق ندانم، که چون گرفت مرا

به سر همی رودم دود و من نمی‌دانم *** چه آتش است که در اندرون گرفت مرا

زبانه می‌زند، آتش درون من زبان *** از آنکه دوست به غایت، زبون گرفت مرا

ز بند زلف تو زد، بر دماغ من بویی *** نسیم صبح ز سودا، جنون گرفت مرا

غم تو بود که سلمان نبود در دل او *** بر آن مباش، که این غم کنون گرفت مرا

41-81- غزل ۱۱۱ حافظ

عکسِ رویِ تو چو در آینه جام افتاد *** عارف از خنده مِی در طمعِ خام افتاد

حُسن رویِ تو به یک جلوه که در آینه کرد *** این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکسِ می و نقشِ نگارین که نمود *** یک فروغِ رخِ ساقی‌ست که در جام افتاد

غیرتِ عشق، زبانِ همه خاصان بِبُرید *** کز کجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم *** اینم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار؟ *** هر که در دایره گردشِ ایام افتاد

در خَمِ زلفِ تو آویخت دل از چاهِ زَنَخ *** آه، کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی *** کار ما با رخِ ساقیّ و لبِ جام افتاد

زیرِ شمشیرِ غمش رقص‌کُنان باید رفت *** کـ‌آن که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دَمَش با منِ دل‌سوخته لطفی دگر است *** این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی *** زین میان حافظِ دل‌سوخته بدنام افتاد

41-82- دو بیتی ۱۱۱ باباطاهر

از آن انگشت‌نما‌ی روزگار‌م *** که دور افتاده از یار و دیارم

ندونم قصد جان کردن به ناحق *** به‌جز بر سر زدن چاره ندارم

41-83- رباعی ۱۱۱ ابوسعید ابوالخیر

شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست *** هم بر سر گریه‌ای که چشمم را خوست

از خون دلم هر مژه‌ای پنداری *** سیخیست که پاره جگر بر سر اوست

41-84- قطعه ۱۱۱ سنایی

ای مرد سفر در طلب زاد سفر باش *** بشکن شبه شهوت و غواص درر باش

از سیرت سلمان چه خوری حسرت و راهش *** بپذیر و تو خود بوذر و سلمان دگر باش

هر چند که طوطی دلت کشته زهرست *** آن زهر دهان را تو همه شهد و شکر باش

چون تو به دل زهر شکر داری از خود *** زهر تن او گردد تو مرد عبر باش

در مکه دین ابرهه نفس علم زد *** تو طیر ابابیل ورا زخم حجر باش

نمرود هوای خانه باطن و ز بت آگند *** او رفت سوی عید تو در عیش نظر باش

گر خلق جهان ابرهه دین تو باشد *** تو بر فلک سیرت ایشان چو قمر باش

آن کس که مر ایوب ترا گرم غم آورد *** تو دیده یعقوب ورا بوی پسر باش

ور دیو ز لا حول تو خواهی که گریزد *** از زرق تبرا کن و با دلق عمر باش

41-85- غزل ۱۰۰۱ فاتحه الشباب جامی

هر دم به دیده دگری خانه می کنی *** هم خانگی به مردم بیگانه می کنی

دل را نشان به زاویه هجر می دهی *** دیوانه را مقام به ویرانه می کنی

دستم گرفته غوطه دهی در خم ای سپهر *** چون خاک قالبم گل پیمانه می کنی

ای شمع بزم حسن تو را گرم می کند *** دلسوزیی که بر سر پروانه می کنی

می پروری ز گریه دلا مهر خال او *** از فیض ابر تربیت دانه می کنی

بگشا گره ز طره مشکینش ای صبا *** تا چند جعد سنبل تر شانه می کنی

جامی دگر به مدرسه رفتن وظیفه نیست *** وقت است اگر عزیمت میخانه می کنی

41-86- غزل ۱۰۱۱ صائب تبریزی

شهپر پروانه ما را جلا در آتش است *** صیقل آیینه تاریک ما در آتش است

گرم رفتاران نمی بینند زیر پای خویش *** گر به آب خضر افتد راه ما در آتش است

عارفان از قهر بیش از لطف می یابند فیض *** بر خلیل الله باغ دلگشا در آتش است

وای بر من کز فروغ گوهر یکتای او *** نعل هر موجی درین دریا جدا در آتش است

خون گرم ما شهیدان را چسان پامال ساخت؟ *** پای سیمینی که از رنگ حنا در آتش است

شد نهان از دیده ها تا گوشه ابرو نمود *** نعل ماه نو نمی دانم کجا در آتش است

برنیاید خارخار از طینت ماهی به فلس *** غوطه گر در زر زند، حرص گدا در آتش است

آتش و پنبه است با هم صحبت آهن دلان *** نعل تیغ کج ازان گلگون قبا در آتش است

بس که از خوبی گلوسوزست سر تا پای او *** دل ز حیران نمی داند کجا در آتش است

آرزوها در کهنسالی دو بالا می شود *** نعل حرص پیر از قد دو تا در آتش است

می پرد چشم سبک مغزان پی دنیای پوچ *** از برای برگ کاهی کهربا در آتش است

شوق، صائب می شود افتادگان را بال و پر *** در بیابان طلب هر نقش پا در آتش است

41-87- تک‌بیتی ۱۰۱۱ صائب تبریزی

دایم به خون گرم شفق غوطه می‌خورم *** چون صبح صادق از نفس راستین خویش

41-88- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جمشید»

از آن پس برآمد ز ایران خروش *** پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش

سیه گشت رخشنده روز سپید *** گسستند پیوند از جمّشید

بر او تیره شد فرّهٔ ایزدی *** به کژی گرایید و نابخردی

پدید آمد از هر سویی خسروی *** یکی نامجویی ز هر پهلُوی

سپه کرده و جنگ را ساخته *** دل از مهر جمشید پرداخته

یکایک ز ایران برآمد سپاه *** سوی تازیان برگفتند راه

شنودند کان‌جا یکی مهتر است *** پر از هول شاه اژدها پیکر است

سواران ایران همه شاه‌جوی *** نهادند یک‌سر به ضحاک روی

به شاهی بر او آفرین خواندند *** ورا شاه ایران زمین خواندند

کی اژدهافش بیامد چو باد *** به ایران زمین تاج بر سر نهاد

از ایران و از تازیان لشکری *** گزین کرد گرد از همه کشوری

سوی تخت جمشید بنهاد روی *** چو انگشتری کرد گیتی بروی

چو جمشید را بخت شد کندرو *** به تنگ اندر آمد جهاندار نو

برفت و بدو داد تخت و کلاه *** بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه

چو صد سالش اندر جهان کس ندید *** بر او نام شاهی و او ناپدید

صدم سال روزی به دریای چین *** پدید آمد آن شاه ناپاک دین

نهان گشته بود از بد اژدها *** نیامد به فرجام هم ز او رها

چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ *** یکایک ندادش زمانی درنگ

به ارّه‌ش سراسر به دو نیم کرد *** جهان را از او پاک بی‌بیم کرد

شد آن تخت شاهی و آن دستگاه *** زمانه ربودش چو بیجاده کاه

از او بیش بر تخت شاهی که بود *** بر آن رنج بردن چه آمدش سود

گذشته بر او سالیان هفتصد *** پدید آوریده همه نیک و بد

چه باید همه زندگانی دراز *** چو گیتی نخواهد گشادنت راز

همی پروراندت با شهد و نوش *** جز آواز نرمت نیاید به گوش

یکایک چو گیتی که گسترد مهر *** نخواهد نمودن به بد نیز چهر

بدو شاد باشی و نازی بدوی *** همان راز دل را گشایی بدوی

یکی نغز بازی برون آورد *** به دلت اندرون درد و خون آورد

دلم سیر شد زین سرای سپنج *** خدایا مرا زود بِرْهان ز رنج

41-89- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی نوذر»

سپیده چو از کوه سر برکشید *** طلایه به پیش دهستان رسید

میان دو لشکر دو فرسنگ بود *** همه ساز و آرایش جنگ بود

یکی ترک بد نام او بارمان *** همی خفته را گفت بیدار مان

بیامد سپه را همی بنگرید *** سراپردهٔ شاه نوذر بدید

بشد نزد سالار توران سپاه *** نشان داد ازان لشکر و بارگاه

وزان پس به سالار بیدار گفت *** که ما را هنر چند باید نهفت

به دستوری شاه من شیروار *** بجویم ازان انجمن کارزار

ببینند پیدا ز من دستبرد *** جز از من کسی را نخوانند گرد

چنین گفت اغریرث هوشمند *** که گر بارمان را رسد زین گزند

دل مرزبانان شکسته شود *** برین انجمن کار بسته شود

یکی مرد بی‌نام باید گزید *** که انگشت ازان پس نباید گزید

پرآژنگ شد روی پور پشنگ *** ز گفتار اغریرث آمدش ننگ

بروی دژم گفت با بارمان *** که جوشن بپوش و به زه کن کمان

تو باشی بران انجمن سرفراز *** به انگشت دندان نیاید به گاز

بشد بارمان تا به دشت نبرد *** سوی قارن کاوه آواز کرد

کزین لشکر نوذر نامدار *** که داری که با من کند کارزار

نگه کرد قارن به مردان مرد *** ازان انجمن تا که جوید نبرد

کس از نامدارانش پاسخ نداد *** مگر پیرگشته دلاور قباد

دژم گشت سالار بسیار هوش *** ز گفت برادر برآمد به جوش

ز خشمش سرشک اندر آمد به چشم *** از آن لشکر گشن بد جای خشم

ز چندان جوان مردم جنگجوی *** یکی پیر جوید همی رزم اوی

دل قارن آزرده گشت از قباد *** میان دلیران زبان برگشاد

که سال تو اکنون به جایی رسید *** که از جنگ دستت بباید کشید

تویی مایه‌ور کدخدای سپاه *** همی بر تو گردد همه رای شاه

بخون گر شود لعل مویی سپید *** شوند این دلیران همه ناامید

شکست اندرآید بدین رزم‌گاه *** پر از درد گردد دل نیک‌خواه

نگه کن که با قارن رزم زن *** چه گوید قباد اندران انجمن

بدان ای برادر که تن مرگ راست *** سر رزم زن سودن ترگ راست

ز گاه خجسته منوچهر باز *** از امروز بودم تن اندر گداز

کسی زنده بر آسمان نگذرد *** شکارست و مرگش همی بشکرد

یکی را برآید به شمشیر هوش *** بدانگه که آید دو لشگر به جوش

تنش کرگس و شیر درنده راست *** سرش نیزه و تیغ برنده راست

یکی را به بستر برآید زمان *** همی رفت باید ز بن بی‌گمان

اگر من روم زین جهان فراخ *** برادر به جایست با برز و شاخ

یکی دخمهٔ خسروانی کند *** پس از رفتنم مهربانی کند

سرم را به کافور و مشک و گلاب *** تنم را بدان جای جاوید خواب

سپار ای برادر تو پدرود باش *** همیشه خرد تار و تو پود باش

بگفت این و بگرفت نیزه به دست *** به آوردگه رفت چون پیل مست

چنین گفت با رزم زن بارمان *** که آورد پیشم سرت را زمان

ببایست ماندن که خود روزگار *** همی کرد با جان تو کارزار

چنین گفت مر بارمان را قباد *** که یکچند گیتی مرا داد داد

به جایی توان مرد کاید زمان *** بیاید زمان یک زمان بی‌گمان

بگفت و برانگیخت شبدیز را *** بداد آرمیدن دل تیز را

ز شبگیر تا سایه گسترد هور *** همی این برآن آن برین کرد زور

به فرجام پیروز شد بارمان *** به میدان جنگ اندر آمد دمان

یکی خشت زد بر سرین قباد *** که بند کمرگاه او برگشاد

ز اسپ اندر آمد نگونسار سر *** شد آن شیردل پیر سالار سر

بشد بارمان نزد افراسیاب *** شکفته دو رخسار با جاه و آب

یکی خلعتش داد کاندر جهان *** کس از کهتران نستد آن از مهان

چو او کشته شد قارن رزمجوی *** سپه را بیاورد و بنهاد روی

دو لشکر به کردار دریای چین *** تو گفتی که شد جنب جنبان زمین

درخشیدن تیغ الماس گون *** شده لعل و آهار داده به خون

به گرد اندرون همچو دریای آب *** که شنگرف بارد برو آفتاب

پر از نالهٔ کوس شد مغز میغ *** پر از آب شنگرف شد جان تیغ

به هر سو که قارن برافگند اسپ *** همی تافت آهن چو آذرگشسپ

تو گفتی که الماس مرجان فشاند *** چه مرجان که در کین همی جان فشاند

ز قارن چو افراسیاب آن بدید *** بزد اسپ و لشکر سوی او کشید

یکی رزم تا شب برآمد ز کوه *** بکردند و نامد دل از کین ستوه

چو شب تیره شد قارن رزمخواه *** بیاورد سوی دهستان سپاه

بر نوذر آمد به پرده سرای *** ز خون برادر شده دل ز جای

ورا دید نوذر فروریخت آب *** ازان مژهٔ سیرنادیده خواب

چنین گفت کز مرگ سام سوار *** ندیدم روان را چنین سوگوار

چو خورشید بادا روان قباد *** ترا زین جهان جاودان بهر باد

کزین رزم وز مرگمان چاره نیست *** زمی را جز از گور گهواره نیست

چنین گفت قارن که تا زاده‌ام *** تن پرهنر مرگ را داده‌ام

فریدون نهاد این کله بر سرم *** که بر کین ایرج زمین بسپرم

هنوز آن کمربند نگشاده‌ام *** همان تیغ پولاد ننهاده‌ام

برادر شد آن مرد سنگ و خرد *** سرانجام من هم برین بگذرد

انوشه بدی تو که امروز جنگ *** به تنگ اندر آورد پور پشنگ

چو از لشکرش گشت لختی تباه *** از آسودگان خواست چندی سپاه

مرا دید با گرزهٔ گاوروی *** بیامد به نزدیک من جنگجوی

به رویش بران گونه اندر شدم *** که با دیدگانش برابر شدم

یکی جادوی ساخت با من به جنگ *** که با چشم روشن نماند آب و رنگ

شب آمد جهان سر به سر تیره گشت *** مرا بازو از کوفتن خیره گشت

تو گفتی زمانه سرآید همی *** هوا زیر خاک اندر آید همی

ببایست برگشتن از رزمگاه *** که گرد سپه بود و شب شد سیاه

41-90- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «کیقباد»

سپهدار ترکان دو دیده پرآب *** شگفتی فرو ماند ز افراسیاب

یکی مرد با هوش را برگزید *** فرسته به ایران چنان چون سزید

یکی نامه بنوشت ارتنگ‌وار *** برو کرده صد گونه رنگ و نگار

به نام خداوند خورشید و ماه *** که او داد بر آفرین دستگاه

وزو بر روان فریدون درود *** کزو دارد این تخم ما تار و پود

گر از تور بر ایرج نیک‌بخت *** بد آمد پدید از پی تاج و تخت

بران بر همی راند باید سخن *** بباید که پیوند ماند به بن

گر این کینه از ایرج آمد پدید *** منوچهر سرتاسر آن کین کشید

بران هم که کرد آفریدون نخست *** کجا راستی را به بخشش بجست

سزد گر برانیم دل هم بران *** نگردیم از آیین و راه سران

ز جیحون و تا ماورالنهر بر *** که جیحون میانچیست اندر گذر

بر و بوم ما بود هنگام شاه *** نکردی بران مرز ایرج نگاه

همان بخش ایرج ز ایران زمین *** بداد آفریدون و کرد آفرین

ازان گر بگردیم و جنگ آوریم *** جهان بر دل خویش تنگ آوریم

بود زخم شمشیر و خشم خدای *** بیابیم بهره به هر دو سرای

و گر همچنان چون فریدون گرد *** به تور و به سلم و به ایرج سپرد

ببخشیم و زان پس نجوییم کین *** که چندین بلا خود نیرزد زمین

سراینده از سال چون برف گشت *** ز خون کیان خاک شنگرف گشت

سرانجام هم جز به بالای خویش *** نیابد کسی بهره از جای خویش

بمانیم روز پسین زیر خاک *** سراپای کرباس و جای مغاک

و گر آزمندیست و اندوه و رنج *** شدن تنگ‌دل در سرای سپنج

مگر رام گردد برین کیقباد *** سر مرد بخرد نگردد ز داد

کس از ما نبینند جیحون بخواب *** وز ایران نیایند ازین روی آب

مگر با درود و سلام و پیام *** دو کشور شود زین سخن شادکام

چو نامه به مهر اندر آورد شاه *** فرستاد نزدیک ایران سپاه

ببردند نامه بر کیقباد *** سخن نیز ازین گونه کردند یاد

چنین داد پاسخ که دانی درست *** که از ما نبد پیشدستی نخست

ز تور اندر آمد نخستین ستم *** که شاهی چو ایرج شد از تخت کم

بدین روزگار اندر افراسیاب *** بیامد به تیزی و بگذاشت آب

شنیدی که با شاه نوذر چه کرد *** دل دام و دد شد پر از داغ و درد

ز کینه به اغریرث پرخرد *** نه آن کرد کز مردمی در خورد

ز کردار بد گر پشیمان شوید *** بنوی ز سر باز پیمان شوید

مرا نیست از کینه و آز رنج *** بسیچیده‌ام در سرای سپنج

شما را سپردم ازان روی آب *** مگر یابد آرامش افراسیاب

بنوی یکی باز پیمان نوشت *** به باغ بزرگی درختی بکشت

فرستاده آمد بسان پلنگ *** رسانید نامه به نزد پشنگ

بنه برنهاد و سپه را براند *** همی گرد بر آسمان برفشاند

ز جیحون گذر کرد مانند باد *** وزان آگهی شد بر کیقباد

که دشمن شد از پیش بی‌کارزار *** بدان گشت شادان دل شهریار

بدو گفت رستم که ای شهریار *** مجو آشتی درگه کارزار

نبد پیشتر آشتی را نشان *** بدین روز گرز من آوردشان

چنین گفت با نامور کیقباد *** که چیزی ندیدم نکوتر ز داد

نبیره فریدون فرخ پشنگ *** به سیری همی سر بپیچد ز جنگ

سزد گر هر آنکس که دارد خرد *** بکژی و ناراستی ننگرد

ز زاولستان تا بدریای سند *** نوشتیم عهدی ترا بر پرند

سر تخت با افسر نیمروز *** بدار و همی باش گیتی فروز

وزین روی کابل به مهراب ده *** سراسر سنانت به زهراب ده

کجا پادشاهیست بی‌جنگ نیست *** وگر چند روی زمین تنگ نیست

سرش را بیاراست با تاج زر *** همان گردگاهش به زرین کمر

ز یک روی گیتی مرو را سپرد *** ببوسید روی زمین مرد گرد

ازان پس چنین گفت فرخ قباد *** که بی‌زال تخت بزرگی مباد

به یک موی دستان نیرزد جهان *** که او ماندمان یادگار از مهان

یکی جامهٔ شهریاری به زر *** ز یاقوت و پیروزه تاج و کمر

نهادند مهد از بر پنج پیل *** ز پیروزه رخشان بکردار نیل

بگسترد زر بفت بر مهد بر *** یکی گنج کش کس ندانست مر

فرستاد نزدیک دستان سام *** که خلعت مرا زین فزون بود کام

اگر باشدم زندگانی دراز *** ترا دارم اندر جهان بی‌نیاز

همان قارن نیو و کشواد را *** چو برزین و خراد پولاد را

برافگند خلعت چنان چون سزید *** کسی را که خلعت سزاوار دید

درم داد و دینار و تیغ و سپر *** کرا در خور آمد کلاه و کمر

41-91- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»

چو آگاه شد شهریار جهان *** ز گفتار بیدار کارآگهان

ز ترکان وز کار افراسیاب *** که لشکرگه آورد ز این روی آب

سپاهی ز جیحون بدین سو کشید *** که شد ریگ و سنگ از جهان ناپدید

چو بشنید خسرو یلان را بخواند *** همه گفتنی پیش ایشان براند

سپاهی ز جنگ آوران برگزید *** بزرگان ایران چنانچون سزید

چشیده بسی از جهان شور و تلخ *** به یاری گستهم نوذر به بلخ

به اشکش بفرمود تا سوی زم *** برد لشکر و پیل و گنج درم

بدان تا پس اندر نیاید سپاه *** کند رای شیران ایران تباه

از آن پس یلان را همه برنشاند *** بزد کوس رویین و لشکر براند

همی رفت با رای و هوش و درنگ *** که تیزی پشیمانی آرد به جنگ

سپهدار چون در بیابان رسید *** گرازیدن و ساز و لشکر بدید

سپه را گذر سوی خورازم بود *** همه رنگ و دشت از در رزم بود

به چپ بر دهستان و بر راست آب *** میان ریگ و پیش اندر افراسیاب

چو خورشید سر زد ز برج بره *** بیاراست روی زمین یکسره

سپهدار ترکان سپه را بدید *** بزد نای رویین و صف برکشید

جهان شد پر آوای بوق و سپاه *** همه برنهادند ز آهن کلاه

چو خسرو بدید آن سپاه نیا *** دل پادشا شد پر از کیمیا

خود و رستم و طوس و گودرز و گیو *** ز لشکر بسی نامبردار نیو

همی گشت بر گرد آن رزمگاه *** بیابان نگه گرد و بی‌راه و راه

که لشکر فزون بود زان کو شمرد *** همان ژنده پیلان و مردان گرد

به گرد سپه بر یکی کنده کرد *** طلایه به هر سو پراگنده کرد

شب آمد به کنده در افگند آب *** بدان سو که بد روی افراسیاب

دو لشکر چنین هم دو روز و دو شب *** از ایشان یکی را نجنبید لب

تو گفتی که روی زمین آهن است *** ز نیزه هوا نیز در جوشن است

از این روی و زان روی بر پشت زین *** پیاده به پیش اندرون همچنین

تو گفتی جهان کوه آهن شدست *** همان پوشش چرخ جوشن شدست

ستاره شمر پیش دو شهریار *** پر اندیشه و زیجها بر کنار

همی باز جستند راز سپهر *** به صلاب تا بر که گردد به مهر

سپهر اندر آن جنگ نظاره بود *** ستاره شمر سخت بیچاره بود

به روز چهارم چو شد کار تنگ *** به پیش پدر شد دلاور پشنگ

بدو گفت کای کدخدای جهان *** سرافراز بر کهتران و مهان

به فر تو زیر فلک شاه نیست *** ترا ماه و خورشید بد خواه نیست

شود کوه آهن چو دریای آب *** اگر بشنود نام افرسیاب

زمین بر نتابد سپاه ترا *** نه خورشید تابان کلاه ترا

نیاید ز شاهان کسی پیش تو *** جز این بی‌پدر بد گوهر خویش تو

سیاووش را چون پسر داشتی *** بر او رنج و مهر پدر داشتی

یکی باد ناخوش ز روی هوا *** بر او برگذشتی نبودی روا

از او سیر گشتی چو کردی درست *** که او تاج و تخت و سپاه تو جست

گر او را نکشتی جهاندار شاه *** بدو باز گشتی نگین و کلاه

کنون اینک آمد به پیشت به جنگ *** نباید به گیتی فراوان درنگ

هر آن کس که نیکی فرامش کند *** همی رای جان سیاوش کند

بپروردی این شوم ناپاک را *** پدروار نسپردیش خاک را

همی داشتی تا بر آورد پر *** شد از مهر شاه از در تاج زر

ز توران چو مرغی به ایران پرید *** تو گفتی که هرگز نیا را ندید

ز خوبی نگه کن که پیران چه کرد *** بدان بی‌وفا ناسزاوار مرد

همه مهر پیران فراموش کرد *** پر از کینه سر دل پر از جوش کرد

همی بود خامش چو آمد به مشت *** چنان مهربان پهلوان را بکشت

از ایران کنون با سپاهی به جنگ *** بیامد به پیش نیا تیزچنگ

نه دینار خواهد نه تخت و کلاه *** نه اسب و نه شمشیر و گنج و سپاه

ز خویشان جز از جان نخواهد همی *** سخن را از این در نکاهد همی

پدر شاه و فرزانه‌تر پادشاست *** بدین راست گفتار من بر گواست

از ایرانیان نیست چندین سخن *** سپه را چنین دل شکسته مکن

بدیشان چه باید ستاره شمر *** به شمشیر جویند مردان هنر

سواران که در میمنه با منند *** همه جنگ را یکدل و یکتنند

چو دستور باشد مرا پادشا *** از ایشان نمانم یکی پارسا

بدوزم سر و ترگ ایشان به تیر *** نه اندیشم از کنده و آبگیر

چو بشنید افراسیاب این سخن *** بدو گفت مشتاب و تندی مکن

سخن هرچه گفتی همه راست بود *** جز از راستی را نباید شنود

ولیکن تو دانی که پیران گرد *** به گیتی همه راه نیکی سپرد

نبد در دلش کژی و کاستی *** نجستی به جز خوبی و راستی

همان پیل بد روز جنگ او به زور *** چو دریا دل و رخ چو تابنده هور

برادرش هومان پلنگ نبرد *** چو لهاک جنگی و فرشیدورد

ز ترکان سواران کین صدهزار *** همه نامجوی از در کارزار

برفتند از ایدر پر از جنگ و جوش *** من ایدر نوان با غم و با خروش

از آن کو بر این دشت کین کشته شد *** زمین زیر او چون گل آغشته شد

همه مرز توران شکسته دلند *** ز تیمار دل را همی بگسلند

نبینند جز مرگ پیران به خواب *** نخواند کسی نام افراسیاب

بباشیم تا نامداران ما *** مهان و ز لشکر سواران ما

ببینند ایرانیان را به چشم *** ز دل کم شود سوگ با درد و خشم

هم ایرانیان نیز چندین سپاه *** ببینند آیین تخت و کلاه

دو لشکر بر این گونه پر درد و خشم *** ستاره به ما دارد از چرخ چشم

به انبوه جستن نه نیکوست جنگ *** شکستی بود باد ماند به چنگ

مبارز پراگنده بیرون کنیم *** از ایشان بیابان پر از خون کنیم

چنین داد پاسخ که ای شهریار *** چو ز این گونه جویی همی کارزار

نخستین ز لشکر مبارز منم *** که بر شیر و بر پیل اسب افگنم

کسی را ندانم که روز نبرد *** فشاند بر اسب من از دور گرد

مرا آرزو جنگ کیخسروست *** که او در جهان شهریار نوست

اگر جوید او بی گمان جنگ من *** رهایی نیابد ز چنگال من

دل و پشت ایشان شکسته شود *** بر آن انجمن کار بسته شود

و گر دیگری پیشم آید به جنگ *** به خاک اندر آرم سرش بی‌درنگ

بدو گفت کای کار نادیده مرد *** شهنشاه کی جوید از تو نبرد

اگر جویدی هم نبردش منم *** تن و نام او زیر پای افگنم

گر او با من آید به آوردگاه *** برآساید از جنگ هر دو سپاه

بدو شیده گفت ای جهاندیده مرد *** چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد

پسر پنج زنده‌ست پیشت به پای *** نمانیم تا تو کنی رزم رای

نه لشکر پسندد نه ایزد پرست *** که تو جنگ او را کنی پیشدست

41-92- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز»

چوبشنید بهرام کز روزگار *** چه آمد بران نامور شهریار

نهادند بر چشم روشنش داغ *** بمرد آن چراغ دو نرگس بباغ

پسر برنشست از بر تخت اوی *** بپا اندر آمد سر وبخت اوی

ازان ماند بهرام اندر شگفت *** بپژمرد واندیشه اندر گرفت

بفرمود تا کوس بیرون برند *** درفش بزرگی به هامون برند

بنه برنهاد وسپه برنشست *** بپیکار خسرو میان را ببست

سپاهی بکردار کوه روان *** همی‌راند گستاخ تا نهروان

چوآگاه شد خسرو از کاراوی *** غمی گشت زان تیز بازار اوی

فرستاد بیدار کارآگهان *** که تا بازجویند کارجهان

به کارآگهان گفت راز ازنخست *** زلشکر همی‌کرد باید درست

که بااو یکی اند لشکر به جنگ *** وگر گردد این کار ما با درنگ

دگر آنک بهرام در قلبگاه *** بود بیشتر گر میان سپاه

چگونه نشیند بهنگام بار *** برفتن کند هیچ رای شکار

برفتند کارآگهان از درش *** نبود آگه از کار وز لشکرش

چو رفتند و دیدند و بازآمدند *** نهانی بر او فراز آمدند

که لشکر بهرکار با اویکیست *** اگر نامدارست وگر کودکیست

هرانگه که لشکر براند به راه *** بود یک زمان در میان سپاه

زمانی شود بر سوی میمنه *** گهی بر چپ و گاه سوی بنه

همه مردم خویش دارد براز *** ببیگانگانشان نیاید نیاز

بکردار شاهان نشیند ببار *** همان در در و دشت جوید شکار

چواز رزم شاهان نراند همی *** همه دفتر دمنه خواهد همی

چنین گفت خسرو بدستور خویش *** که کاری درازست ما را به پیش

چو بهرام بر دشمن اسپ افکند *** بدریا دل اژدها بشکند

دگر آنک آیین شاهنشهان *** بیاموخت از شهریار جهان

سیم کش کلیله است ودمنه وزیر *** چون او رای زن کس ندارد دبیر

ازان پس ببندوی و گستهم گفت *** که ما با غم و رنج گشتیم جفت

چوگردوی و شاپور و چون اندیان *** سپهدار ارمینیه رادمان

نشستند با شاه ایران براز *** بزرگان فرزانه رزمساز

چنین گفت خسرو بدان مهتران *** که ای سرفرازان و جنگ آوران

هرآن مغز کو را خرد روشنست *** زدانش یکی بر تنش جوشنست

کس آنرا نبرد مگر تیغ مرگ *** شود موم ازان زخم پولاد ترگ

کنون من بسال ازشما کهترم *** برای جوانی جهان نسپرم

بگویید تا چارهٔ کارچیست *** بران خستگیها پرآزار کیست

بدو گفت موبد انوشه بدی *** همه مغز را فر وتوشه بدی

چوپیدا شد این راز گردنده دهر *** خرد را ببخشید بر چاربهر

چونیمی ازو بهرهٔ پادشاست *** که فر و خرد پادشا را سزاست

دگر بهرهٔ مردم پارسا *** سدیگر پرستنده پادشا

چو نزدیک باشد بشاه جهان *** خرد خویشتن زو ندارد نهان

کنون از خرد پاره‌ای ماند خرد *** که دانا ورا بهر دهقان شمرد

خرد نیست با مردم ناسپاس *** نه آنرا که او نیست یزدان شناس

اگر بشنود شهریار این سخن *** که گفتست بیدار مرد کهن

بدو گفت شاه این سخن گر بزر *** نویسم جز این نیست آیین و فر

سخن گفتن موبدان گوهرست *** مرا در دل اندیشه دیگرست

که چون این دو لشکر برابر شود *** سر نیزه‌ها بر دو پیکر شود

نباشد مرا ننگ کز قلبگاه *** برانم شوم پیش او بی‌سپاه

بخوانم به آواز بهرام را *** سپهدار بدنام خودکام را

یکی ز آشتی روی بنمایمش *** نوازمش بسیار و بستایمش

اگر خود پذیرد سخن به بود *** که چون او بدرگاه برکه بود

وگر جنگ جوید منم جنگ جوی *** سپه را بروی اندر آریم روی

همه کاردانان بدین داستان *** کجا گفت گشتند همداستان

بزرگان برو آفرین خواندند *** ورا شهریار زمین خواندند

همی‌گفت هرکس که ای شهریار *** زتو دور بادا بد روزگار

تو را باد پیروزی و فرهی *** بزرگی و دیهیم شاهنشهی

چنین گفت خسرو که این باد وبس *** شکست و جدایی مبیناد کس

سپه را ز بغداد بیرون کشید *** سراپردهٔ نور به هامون کشید

دو لشکر چو تنگ اندر آمد به راه *** ازان روسپهبد وزین روی شاه

چوشمع جهان شد بخم اندرون *** بیفشاند زلف شب تیره گون

طلایه بیامد زهردوسپاه *** که دارد زبدخواه خود را نگاه

چو از خنجر روز بگریخت شب *** همی‌تاخت سوزان دل وخشک لب

تبیره برآمد زهر دو سرای *** بدان رزم خورشید بد رهنمای

بگستهم وبندوی فرمود شاه *** که تا برنهادند زآهن کلاه

چنین با بزرگان روشن روان *** همی‌راند تا چشمهٔ نهروان

طلایه ببهرام شد ناگزیر *** که آمد سپه بر دو پرتاب تیر

چوبشنید بهرام لشکر براند *** جهاندیدگان را برخویش خواند

نشست از برابلق مشک دم *** خنیده سرافراز رویینه سم

سلیحش یکی هندوی تیغ بود *** که درزخم چون آتش میغ بود

چوبرق درفشان همی‌راند اسپ *** بدست چپش ریمن آذرگشسپ

چو آیینه گشسپ ویلان سینه نیز *** برفتند پرکینه و پرستیز

سه ترک دلاور ز خاقانیان *** بران کین بهرام بسته میان

پذیرفته هر سه که چون روی شاه *** ببینیم دور ازمیان سپاه

اگربسته گرکشته اورابرت *** بیاریم و آسوده شد لشکرت

زیک روی خسرو دگر پهلوان *** میان اندرون نهروان روان

نظاره بران از دو رویه سپاه *** که تا پهلوان چون رود نزد شاه

41-93- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»

ازان پس جهانجوی خسته جگر *** برون کرد مردی چو مرغی به پر

سوی زابلستان فرستاد زود *** به نزدیک دستان و رستم درود

کنون چشم شد تیره و تیره بخت *** به خاک اندر آمد سر تاج و تخت

جگر خسته در چنگ آهرمنم *** همی بگسلد زار جان از تنم

چو از پندهای تو یادآورم *** همی از جگر سرد باد آورم

نرفتم به گفتار تو هوشمند *** ز کم دانشی بر من آمد گزند

اگر تو نبندی بدین بد میان *** همه سود را مایه باشد زیان

چو پوینده نزدیک دستان رسید *** بگفت آنچ دانست و دید و شنید

هم آن گنج و هم لشکر نامدار *** بیاراسته چون گل اندر بهار

همه چرخ گردان به دیوان سپرد *** تو گویی که باد اندر آمد ببرد

چو بشنید بر تن بدرید پوست *** ز دشمن نهان داشت این هم ز دوست

به روشن دل از دور بدها بدید *** که زین بر زمانه چه خواهد رسید

به رستم چنین گفت دستان سام *** که شمشیر کوته شد اندر نیام

نشاید کزین پس چمیم و چریم *** وگر تخت را خویشتن پروریم

که شاه جهان در دم اژدهاست *** به ایرانیان بر چه مایه بلاست

کنون کرد باید ترا رخش زین *** بخواهی به تیغ جهان بخش کین

همانا که از بهر این روزگار *** ترا پرورانید پروردگار

نشاید بدین کار آهرمنی *** که آسایش آری و گر دم زنی

برت را به ببر بیان سخت کن *** سر از خواب و اندیشه پردخت کن

هران تن که چشمش سنان تو دید *** که گوید که او را روان آرمید

اگر جنگ دریا کنی خون شود *** از آوای تو کوه هامون شود

نباید که ارژنگ و دیو سپید *** به جان از تو دارند هرگز امید

کنون گردن شاه مازندران *** همه خرد بشکن بگرز گران

چنین پاسخش داد رستم که راه *** درازست و من چون شوم کینه خواه

ازین پادشاهی بدان گفت زال *** دو راهست و هر دو به رنج و وبال

یکی از دو راه آنک کاووس رفت *** دگر کوه و بالا و منزل دو هفت

پر از دیو و شیرست و پر تیرگی *** بماند بدو چشمت از خیرگی

تو کوتاه بگزین شگفتی ببین *** که یار تو باشد جهان‌آفرین

اگرچه به رنجست هم بگذرد *** پی رخش فرخ زمین بسپرد

شب تیره تا برکشد روز چاک *** نیایش کنم پیش یزدان پاک

مگر باز بینم بر و یال تو *** همان پهلوی چنگ و گوپال تو

و گر هوش تو نیز بر دست دیو *** برآید به فرمان گیهان خدیو

تواند کسی این سخن بازداشت *** چنان کاو گذارد بباید گذاشت

نخواهد همی ماند ایدر کسی *** بخوانند اگرچه بماند بسی

کسی کاو جهان را بنام بلند *** گذارد به رفتن نباشد نژند

چنین گفت رستم به فرخ پدر *** که من بسته دارم به فرمان کمر

ولیکن بدوزخ چمیدن به پای *** بزرگان پیشین ندیدند رای

همان از تن خویش نابوده سیر *** نیاید کسی پیش درنده شیر

کنون من کمربسته و رفته‌گیر *** نخواهم جز از دادگر دستگیر

تن و جان فدای سپهبد کنم *** طلسم دل جادوان بشکنم

هرانکس که زنده است ز ایرانیان *** بیارم ببندم کمر بر میان

نه ارژنگ مانم نه دیو سپید *** نه سنجه نه پولاد غندی نه بید

به نام جهان‌آفرین یک خدای *** که رستم نگرداند از رخش پای

مگر دست ارژنگ بسته چو سنگ *** فگنده به گردنش در پالهنگ

سر و مغز پولاد را زیر پای *** پی رخش برده زمین را ز جای

بپوشید ببر و برآورد یال *** برو آفرین خواند بسیار زال

چو رستم برخش اندر آورد پای *** رخش رنگ بر جای و دل هم به جای

بیامد پر از آب رودابه روی *** همی زار بگریست دستان بروی

بدو گفت کای مادر نیکخوی *** نه بگزیدم این راه برآرزوی

مرا در غم خود گذاری همی *** به یزدان چه امیدداری همی

چنین آمدم بخشش روزگار *** تو جان و تن من به زنهار دار

به پدرود کردنش رفتند پیش *** که دانست کش باز بینند بیش

زمانه بدین سان همی بگذرد *** دمش مرد دانا همی بشمرد

هران روز بد کز تو اندر گذشت *** بر آنی کزو گیتی آباد گشت

41-94- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «سهراب»

چو یک بهره از تیره شب در گذشت *** شباهنگ بر چرخ گردان بگشت

سخن گفتن آمد نهفته به راز *** در خوابگه نرم کردند باز

یکی بنده شمعی معنبر به دست *** خرامان بیامد به بالین مست

پس پرده اندر یکی ماه روی *** چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی

دو ابرو کمان و دو گیسو کمند *** به بالا به کردار سرو بلند

روانش خرد بود تن جان پاک *** تو گفتی که بهره ندارد ز خاک

از او رستم شیردل خیره ماند *** برو بر جهان آفرین را بخواند

بپرسید زو گفت نام تو چیست *** چه جویی شب تیره کام تو چیست

چنین داد پاسخ که تهمینه‌ام *** تو گویی که از غم به دو نیمه‌ام

یکی دخت شاه سمنگان منم *** ز پشت هژبر و پلنگان منم

به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست *** چو من زیر چرخ کبود اندکيست

کس از پرده بیرون ندیدی مرا *** نه هرگز کس آوا شنیدی مرا

به کردار افسانه از هر کسی *** شنیدم همی داستانت بسی

که از شیر و دیو و نهنگ و پلنگ *** نترسی و هستی چنین تیزچنگ

شب تیره تنها به توران شوی *** بگردی بران مرز و هم نغنوی

به تنها یکی گور بریان کنی *** هوا را به شمشیر گریان کنی

هرآنکس که گرز تو بیند به چنگ *** بدرد دل شیر و چنگ پلنگ

برهنه چو تیغ تو بیند عقاب *** نیارد به نخچیر کردن شتاب

نشان کمند تو دارد هژبر *** ز بیم سنان تو خون بارد ابر

چو این داستانها شنیدم ز تو *** بسی لب به دندان گزیدم ز تو

بجستم همی کفت و یال و برت *** بدین شهر کرد ایزد آبشخورت

تراام کنون گر بخواهی مرا *** نبیند جزین مرغ و ماهی مرا

یکی آنک بر تو چنین گشته‌ام *** خرد را ز بهر هوا کشته‌ام

ودیگر که از تو مگر کردگار *** نشاند یکی پورم اندر کنار

مگر چون تو باشد به مردی و زور *** سپهرش دهد بهره کیوان و هور

سه دیگر که اسپت به جای آورم *** سمنگان همه زیر پای آورم

چو رستم برانسان پری چهره دید *** ز هر دانشی نزد او بهره دید

و دیگر که از رخش داد آگهی *** ندید ایچ فرجام جز فرهی

بفرمود تا موبدی پرهنر *** بیاید بخواهد ورا از پدر

چو بشنید شاه این سخن شاد شد *** بسان یکی سرو آزاد شد

بدان پهلوان داد آن دخت خویش *** بدان سان که بودست آیین و کیش

به خشنودی و رای و فرمان اوی *** به خوبی بیاراست پیمان اوی

چو بسپرد دختر بدان پهلوان *** همه شاد گشتند پیر و جوان

ز شادی بسی زر برافشاندند *** ابر پهلوان آفرین خواندند

که این ماه نو بر تو فرخنده باد *** سر بدسگالان تو کنده باد

چو انباز او گشت با او براز *** ببود آن شب تیره دیر و دراز

چو خورشید تابان ز چرخ بلند *** همی خواست افگند رخشان کمند

به بازوی رستم یکی مهره بود *** که آن مهره اندر جهان شهره بود

بدو داد و گفتش که این را بدار *** اگر دختر آرد ترا روزگار

بگیر و بگیسوی او بر بدوز *** به نیک اختر و فال گیتی فروز

ور ایدونک آید ز اختر پسر *** ببندش ببازو نشان پدر

به بالای سام نریمان بود *** به مردی و خوی کریمان بود

فرود آرد از ابر پران عقاب *** نتابد به تندی بر او آفتاب

همی بود آن شب بر ماه روی *** همی گفت از هر سخن پیش اوی

چو خورشید رخشنده شد بر سپهر *** بیاراست روی زمین را به مهر

به پدرود کردن گرفتش به بر *** بسی بوسه دادش به چشم و به سر

پری چهره گریان ازو بازگشت *** ابا انده و درد انباز گشت

بر رستم آمد گرانمایه شاه *** بپرسیدش از خواب و آرامگاه

چو این گفته شد مژده دادش به رخش *** برو شادمان شد دل تاج‌بخش

بیامد بمالید و زین برنهاد *** شد از رخش رخشان و از شاه شاد

41-95- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی»

باسپ عقاب اندر آورد پای *** برانگیخت آن بارگی را ز جای

تو گفتی یکی بارهٔ آهنست *** وگر کوه البرز در جوشنست

به پیش سپاه اندر آمد بجنگ *** یکی خشت رخشان گرفته بچنگ

بجنبید طوس سپهبد ز جای *** جهان پر شد از نالهٔ کر نای

بهومان چنین گفت کای شوربخت *** ز پالیز کین برنیامد درخت

نمودم بارژنگ یک دست برد *** که بود از شما نامبردار و گرد

تو اکنون همانا بکین آمدی *** که با خشت بر پشت زین آمدی

بجان و سر شاه ایران سپاه *** که بی‌جوشن و گرز و رومی کلاه

بجنگ تو آیم بسان پلنگ *** که از کوه یازد بنخچیر چنگ

ببینی تو پیکار مردان مرد *** چو آورد گیرم بدشت نبرد

چنین پاسخ آورد هومان بدوی *** که بیشی نه خوبست بیشی مجوی

گر ایدونک بیچاره‌ای را زمان *** بدست تو آمد مشو در گمان

بجنگ من ارژنگ روز نبرد *** کجا داشتی خویشتن را بمرد

دلیران لشکر ندارند شرم *** نجوشد یکی را برگ خون گرم

که پیکار ایشان سپهبد کند *** برزم اندرون دستشان بد کند

کجا بیژن و گیو آزادگان *** جهانگیر گودرز کشوادگان

تو گر پهلوانی ز قلب سپاه *** چرا آمدستی بدین رزمگاه

خردمند بیگانه خواند ترا *** هشیوار دیوانه خواند ترا

تو شو اختر کاویانی بدار *** سپهبد نیاید سوی کارزار

نگه کن که خلعت کرا داد شاه *** ز گردان که جوید نگین و کلاه

بفرمای تا جنگ شیر آورند *** زبردست را دست زیر آورند

اگر تو شوی کشته بر دست من *** بد آید بدان نامدار انجمن

سپاه تو بی‌یار و بیجان شوند *** اگر زنده مانند پیچان شوند

و دیگر که گر بشنوی گفت راست *** روان و دلم بر زبانم گواست

که پر درد باشم ز مردان مرد *** که پیش من آیند روز نبرد

پس از رستم زال سام سوار *** ندیدم چو تو نیز یک نامدار

پدر بر پدر نامبردار و شاه *** چو تو جنگجویی نیاید سپاه

تو شو تا ز لشکر یکی نامجوی *** بیاید بروی اندر آریم روی

بدو گفت طوس ای سرافراز مرد *** سپهبد منم هم سوار نبرد

تو هم نامداری ز توران سپاه *** چرا رای کردی به آوردگاه

دلت گر پذیرد یکی پند من *** بجویی بدین کار پیوند من

کزین کینه تا زنده ماند یکی *** نیاسود خواهد سپاه اندکی

تو با خویش وپیوند و چندین سوار *** همه پهلوان و همه نامدار

بخیره مده خویشتن را بباد *** بباید که پند من آیدت یاد

سزاوار کشتن هرآنکس که هست *** بمان تا بیازند بر کینه دست

کزین کینه مرد گنهکار هیچ *** رهایی نیابد خرد را مپیچ

مرا شاه ایران چنین داد پند *** که پیران نباید که یابد گزند

که او ویژه پروردگار منست *** جهاندیده و دوستدار منست

به بیداد بر خیره با او مکوش *** نگه کن که دارد بپند تو گوش

چنین گفت هومان به بیداد و داد *** چو فرمان دهد شاه فرخ نژاد

بران رفت باید ببیچارگی *** سپردن بدو دل بیکبارگی

همان رزم پیران نه بر آرزوست *** که او راد و آزاده و نیک خوست

بدین گفت و گوی اندرون بود طوس *** که شد گیو را روی چون سندروس

ز لشکر بیامد بکردار باد *** چنین گفت کای طوس فرخ نژاد

فریبنده هومان میان دو صف *** بیامد دمان بر لب آورده کف

کنون با تو چندین چه گوید براز *** میان دو صف گفت و گوی دراز

سخن جز بشمشیر با او مگوی *** مجوی از در آشتی هیچ روی

چو بشنید هومان برآشفت سخت *** چنین گفت با گیو بیدار بخت

ایا گم شده بخت آزادگان *** که گم باد گودرز کشوادگان

فراوان مرا دیده‌ای روز جنگ *** به آوردگه تیغ هندی بچنگ

کس از تخم کشواد جنگی نماند *** که منشور تیغ مرا برنخواند

ترا بخت چون روی آهرمنست *** بخان تو تا جاودان شیونست

اگر من شوم کشته بر دست طوس *** نه برخیزد آیین گوپال و کوس

بجایست پیران و افراسیاب *** بخواهد شدن خون من رود آب

نه گیتی شود پاک ویران ز من *** سخن راند باید بدین انجمن

وگر طوس گردد بدستم تباه *** یکی ره نیابند ز ایران سپاه

تو اکنون بمرگ برادر گری *** چه با طوس نوذر کنی داوری

بدو گفت طوس این چه آشفتنست *** بدین دشت پیکار تو با منست

بیا تا بگردیم و کین آوریم *** بجنگ ابروان پر ز چین آوریم

بدو گفت هومان که دادست مرگ *** سری زیر تاج و سری زیر ترگ

اگر مرگ باشد مرا بی‌گمان *** به آوردگه به که آید زمان

بدست سواری که دارد هنر *** سپهبدسر و گرد و پرخاشخر

گرفتند هر دو عمود گران *** همی حمله برد آن برین این بران

ز می گشت گردان و شد روز تار *** یکی ابر بست از بر کارزار

تو گفتی شب آمد بریشان بروز *** نهان گشت خورشید گیتی فروز

ازان چاک چاک عمود گران *** سرانشان چو سندان آهنگران

بابر اندرون بانگ پولاد خاست *** بدریای شهد اندرون باد خاست

ز خون بر کف شیر کفشیر بود *** همه دشت پر بانگ شمشیر بود

خم آورد رویین عمود گران *** شد آهن به کردار چاچی کمان

تو گفتی که سنگ است سر زیر ترگ *** سیه شد ز خم یلان روی مرگ

گرفتند شمشیر هندی بچنگ *** فرو ریخت آتش ز پولاد و سنگ

ز نیروی گردنکشان تیغ تیز *** خم آورد و در زخم شد ریز ریز

همه کام پرخاک و پر خاک سر *** گرفتند هر دو دوال کمر

ز نیروی گردان گران شد رکیب *** یکی را نیامد سر اندر نشیب

سپهبد سوی ترکش آورد چنگ *** کمان را بزه کرد و تیر خدنگ

بران نامور تیرباران گرفت *** چپ و راست جنگ سواران گرفت

ز پولاد پیکان و پر عقاب *** سپر کرد بر پیش روی آفتاب

جهان چون ز شب رفته دو پاس گشت *** همه روی کشور پر الماس گشت

ز تیر خدنگ اسپ هومان بخست *** تن بارگی گشت با خاک پست

سپر بر سر آورد و ننمود روی *** نگه داشت هومان سر از تیر اوی

چو او را پیاده بران رزمگاه *** بدیدند گفتند توران سپاه

که پردخت ماند کنون جای اوی *** ببردند پرمایه بالای اوی

چو هومان بران زین توزی نشست *** یکی تیغ بگرفت هندی بدست

که آید دگر باره بر جنگ طوس *** شد از شب جهان تیره چون آبنوس

همه نامداران پرخاشجوی *** یکایک بدو در نهادند روی

چو شد روز تاریک و بیگاه گشت *** ز جنگ یلان دست کوتاه گشت

بپیچید هومان جنگی عنان *** سپهبد بدو راست کرده سنان

بنزدیک پیران شد از رزمگاه *** خروشی برآمد ز توران سپاه

ز تو خشم گردنکشان دور باد *** درین جنگ فرجام ما سور باد

که چون بود رزم تو ای نامجوی *** چو با طوس روی اندر آمد بروی

همه پاک ما دل پر از خون بدیم *** جز ایزد نداند که ما چون بدیم

بلشکر چنین گفت هومان شیر *** که ای رزم دیده سران دلیر

چو روشن شود تیره شب روز ماست *** که این اختر گیتی افروز ماست

شما را همه شادکامی بود *** مرا خوبی و نیکنامی بود

ز لشکر همی برخروشید طوس *** شب تیره تا گاه بانگ خروس

همی گفت هومان چه مرد منست *** که پیل ژیان هم نبرد منست

چو چرخ بلند از شبه تاج کرد *** شمامه پراگند بر لاژورد

طلایه ز هر سو برون تاختند *** بهر پرده‌ای پاسبان ساختند

چو برزد سر از برج خرچنگ شید *** جهان گشت چون روی رومی سپید

تبیره برآمد ز هر دو سرای *** جهان شد پر از نالهٔ کر نای

هوا تیره گشت از فروغ درفش *** طبر خون و شبگون و زرد و بنفش

کشیده همه تیغ و گرز و سنان *** همه جنگ را گرد کرده عنان

تو گفتی سپهر و زمان و زمین *** بپوشد همی چادر آهنین

بپرده درون شد خور تابناک *** ز جوش سواران و از گرد و خاک

ز هرای اسپان و آوای کوس *** همی آسمان بر زمین داد بوس

سپهدار هومان دمان پیش صف *** یکی خشت رخشان گرفته بکف

همی گفت چون من برایم بجوش *** برانگیزم اسپ و برارم خروش

شما یک بیک تیغها برکشید *** سپرهای چینی بسر در کشید

مبینید جز یال اسپ و عنان *** نشاید کمان و نباید سنان

عنان پاک بر یال اسپان نهید *** بدانسان که آید خورید و دهید

بپیران چنین گفت کای پهلوان *** تو بگشای بند سلیح گوان

ابا گنج دینار جفتی مکن *** ز بهر سلیح ایچ زفتی مکن

که امروز گردیم پیروزگر *** بیابد دل از اختر نیک بر

وزین روی لشکر سپهدار طوس *** بیاراست برسان چشم خروش

بروبر یلان آفرین خواندند *** ورا پهلوان زمین خواندند

که پیروزگر بود روز نبرد *** ز هومان ویسه برآورد گرد

سپهبد بگودرز کشواد گفت *** که این راز بر کس نباید نهفت

اگر لشکر ما پذیره شوند *** سواران بدخواه چیره شوند

همه دست یکسر بیزدان زنیم *** منی از تن خویش بفگنیم

مگر دست گیرد جهاندار ما *** وگر نه بد است اختر کار ما

کنون نامداران زرینه کفش *** بباشید با کاویانی درفش

ازین کوه پایه مجنبید هیچ *** نه روز نبرد است و گاه بسیچ

همانا که از ما بهر یک دویست *** فزونست بدخواه اگر بیش نیست

بدو گفت گودرز اگر کردگار *** بگرداند از ما بد روزگار

به بیشی و کمی نباشد سخن *** دل و مغز ایرانیان بد مکن

اگر بد بود بخشش آسمان *** بپرهیز و بیشی نگردد زمان

تو لشکر بیارای و از بودنی *** روان را مکن هیچ بشخودنی

41-96- شعر ۴ شاهنامه فردوسی «داستان دوازده رخ»

بی آزار لشکر به فرمان شاه *** همی رفت منزل به منزل سپاه

چو گودرز نزدیک زیبد رسید *** سران را ز لشکر همی برگزید

هزاران دلیران خنجر گزار *** ز گردان لشکر دلاور سوار

از ایرانیان نامور ده‌هزار *** سخن گوی و اندر خور کارزار

سپهدار پس گیو را پیش خواند *** همه گفتهٔ شاه با او براند

بدو گفت کای پور سالار سر *** برافراخته سر ز بسیار سر

گزین کردم اندر خورت لشکری *** که هستند سالار هر کشوری

بدان تا به نزدیک پیران شوی *** بگویی و گفتار او بشنوی

بگویی به پیران که من با سپاه *** به زیبد رسیدم به فرمان شاه

شناسی تو گفتار و کردار خویش *** بی آزاری و رنج و تیمار خویش

همه شهر توران بدی را میان *** ببستند با نامدار کیان

فریدون فرخ که با داغ و درد *** ز گیتی بشد دیده پر آب زرد

پر از درد ایران پر از داغ شاه *** که با سوک ایرج نتابید ماه

ز ترکان تو تنها از آن انجمن *** شناسی به مهر و وفا خویشتن

دروغست بر تو همین نام مهر *** نبینم به دلت اندر آرام مهر

همانست کان شاه آزرمجوی *** مرا گفت با او همه نرم گوی

از آن کو به کار سیاوش رد *** بیفگند یک روز بنیاد بد

به نزد منش دستگاهست نیز *** ز خون پدر بیگناهست نیز

گناهی که تا این زمان کرده‌ای *** ز شاهان گیتی که آزرده‌ای

همی شاه بگذارد از تو همه *** بدی ، نیکی انگارد از تو همه

نباید که بر دست ما بر ، تباه *** شوی بر گذشته فراوان گناه

دگر کز پی جنگ افراسیاب *** زمانه همی بر تو گیرد شتاب

بزرگان ایران و فرزند من *** بخوانند بر تو همه پند من

سخن هرچ دانی بدیشان بگوی *** وز ایشان همیدون سخن بازجوی

اگر راست باشد دلت با زبان *** گذشتی ز تیمار و رستی به جان

بر و بوم و خویشانت آباد گشت *** ز تیغ منت گردن آزاد گشت

ور از تو پدیدار آید گناه *** نماند به تو مهر و تخت و کلاه

نجویم بر این کینه آرام و خواب *** من و گرز و میدان افراسیاب

کزو شاه ما را به کین خواستن *** نباید بسی لشکر آراستن

مگر پند من سربه سر بشنوی *** به گفتار هشیار من بگروی

نخستین کسی کو پی افگند کین *** به خون ریختن برنوشت آستین

به خون سیاووش یازید دست *** جهانی به بیداد بر کرد پست

به سان سگانش از آن انجمن *** ببندی فرستی به نزدیک من

بدان تا فرستم به نزدیک شاه *** چه شان سر ستاند چه بخشد کلاه

تو نشنیدی آن داستان بزرگ *** که شیر ژیان آورد پیش گرگ

که هر کو به خون کیان دست آخت *** زمانه به جز خاک جایش نساخت

دگر هرچ از گنج نزدیک تست *** همه دشمن جان تاریک تست

ز اسپان پرمایه و گوهران *** ز دیبا و دینار وز افسران

ز ترگ و ز شمشیر و برگستوان *** ز خفتان، و از خنجر هندوان

همه آلت لشکر و سیم و زر *** فرستی به نزدیک ما سربه سر

به بیداد کز مردمان بستدی *** فراز آوریدی ز دست بدی

بدان باز خری مگر جان خویش *** از این در کنی زود درمان خویش

چه اندر خور شهریارست از آن *** فرستم به نزدیک شاه جهان

ببخشیم دیگر همه بر سپاه *** به جای مکافات کرده گناه

و دیگر که پور گزین ترا *** نگهبان گاه و نگین ترا

برادرت هر دو سران سپاه *** که هزمان برآرند گردن به ماه

چو هر سه بدین نامدار انجمن *** گروگان فرستی به نزدیک من

بدان تا شوم ایمن از کار تو *** برآرد درخت وفا بار تو

تو نیز آنگهی برگزینی دو راه *** یکی راه‌جویی به نزدیک شاه

ابا دودمان نزد خسرو شوی *** بدان سایهٔ مهر او بغنوی

کنم با تو پیمان که خسرو ترا *** به خورشید تابان برآرد سرا

ز مهر دل او تو آگه تری *** کزو هیچ ناید جز از بهتری

بشویی دل از مهر افراسیاب *** نبینی شب تیره او را به خواب

گر از شاه ترکان بترسی ز بد *** نخواهی که آیی به ایران سزد

بپرداز توران و بنشین به چاج *** ببر تخت ساج و بر افراز تاج

ورت سوی افراسیابست رای *** برو سوی او جنگ ما را مپای

اگر تو بخواهی بسیچید جنگ *** مرا زور شیرست و چنگ پلنگ

به ترکان نمانم من از تخت بهر *** کمان من ابرست و بارانش زهر

بسیچیدهٔ جنگ خیز اندرآی *** گرت هست با شیر درنده پای

چو صف برکشید از دو رویه سپاه *** گنهکار پیدا شد از بیگناه

گرین گفته‌های مرا نشنوی *** به فرجام کارت پشیمان شوی

پشیمانی آنگه نداردت سود *** که تیغ زمانه سرت را درود

بگفت این سخن پهلوان با پسر *** که برخوان به پیران همه دربه در

ز پیش پدر گیو شد تا به بلخ *** گرفته به یاد آن سخنهای تلخ

فرود آمد و کس فرستاد زود *** بر آن سان که گودرز فرموده بود

همان شب سپاه اندر آورد گرد *** برفت از در بلخ تا ویسه گرد

که پیران بدان شهر بد با سپاه *** که دیهیم ایران همی جست و گاه

فرستاده چون سوی پیران رسید *** سپدار ایران سپه را بدید

بگفتند کآمد سوی بلخ گیو *** ابا ویژگان سپهدار نیو

چو بشنید پیران برافراخت کوس *** شد از سم اسبان زمین آبنوس

ده و دو هزارش ز لشکر سوار *** فراز آمد اندر خور کارزار

از ایشان دو بهره هم آنجا بماند *** برفت و جهاندیدگان را بخواند

بیامد چو نزدیک جیحون رسید *** به گرد لب آب لشکر کشید

به جیحون پر از نیزه دیوار کرد *** چو با گیو گودرز دیدار کرد

دو هفته شد اندر سخنشان درنگ *** بدان تا نباشد به بیداد جنگ

ز هر گونه گفتند و پیران شنید *** گنهکاری آمد ز ترکان پدید

بزرگان ایران زمان یافتند *** بر ایشان به گفتار بشتافتند

برافگند یپران هم اندر شتاب *** نوندی به نزدیک افراسیاب

که گودرز کشوادگان با سپاه *** نهاد از بر تخت گردان کلاه

فرستاده آمد به نزدیک من *** گزین پور او مهتر انجمن

مرا گوش و دل سوی فرمان تست *** به پیمان روانم گروگان تست

سخن چون به سالار ترکان رسید *** سپاهی ز جنگ آوران برگزید

فرستاد نزدیک پیران سوار *** ز گردان شمشیر زن سی هزار

بدو گفت بردار شمشیر کین *** وز ایشان بپرداز روی زمین

نه گودرز باید که ماند نه گیو *** نه فرهاد و گرگین نه رهام نیو

که بر ما سپه آمد از چار سوی *** همی گاه توران کنند آرزوی

جفا پیشه گشتم از این پس به جنگ *** نجویم به خون ریختن بر درنگ

به رای هشیوار و مردان مرد *** برآرم ز کیخسرو این بار گرد

چو پیران بدید آن سپاه بزرگ *** به خون تشنه هر یک به کردار گرگ

بر آشفت از آن پس که نیرو گرفت *** هنرها بشست از دل آهو گرفت

جفا پیشه گشت آن دل نیکخوی *** پر اندیشه شد رزم کرد آرزوی

به گیو آنگهی گفت برخیز و رو *** سوی پهلوان سپه باز شو

بگویش که از من تو چیزی مجوی *** که فرزانگان آن نبینند روی

یکی آنکه از نامدار گوان *** گروگان همی خواهی این کی توان

و دیگر که گفتی سلیح و سپاه *** گرانمایه اسبان و تخت و کلاه

برادر که روشن جهان منست *** گزیده پسر پهلوان منست

همی گویی از خویشتن دور کن *** ز بخرد چنین خام باشد سخن

مرا مرگ بهتر از آن زندگی *** که سالار باشم کنم بندگی

یکی داستان زد بر این بر پلنگ *** چو با شیر جنگ آورش خاست جنگ

به نام ار بریزی مرا گفت خون *** به از زندگانی به ننگ اندرون

و دیگر که پیغام شاه آمدست *** به فرمان جنگم سپاه آمدست

چو پاسخ چنین یافت برگشت گیو *** ابا لشکری نامبردار و نیو

سپهدار چون گیو برگشت از اوی *** خروشان سوی جنگ بنهاد روی

دمان از پس گیو پیران دلیر *** سپه را همی راند بر سان شیر

بیامد چو پیش کنابد رسید *** بر آن دامن کوه لشکر کشید

41-97- بخش ۴ باب القرد و السلحفاه کلیله و دمنه نصرالله منشی

باخه گفت: من ترا برپشت بدان جزیره رسانم، که در وی هم امن و راحت است و هم خصب و نعمت. در جمله بر وی دمید تا بوزنه توسنی کم کرد و زمام اختیار بدو داد. او را بر پشت گرفت و روی بخانه نهاد. چون بمیان آب رسید تاملی کرد و از ناخوبی آنچه پیش داشت بازاندیشید و با خود گفت: سزاوارتر چیزی که خردمندان ازان تحرز نموده‌اند بی وفایی و غدر است خاصه در حق دوستان، و از برای زنان که نه در ایشان حسن عهد صورت بندد و نه ازیشان وفا و مردمی چشم توان داشت. و گفته‌اند که: «برکمال عیار زر بعون و انصاف آتش وقوف توان یافت؛ و بر قوت ستور بحمل بارگران دلیل توان گرفت؛ و سداد و امانت مردان بداد و ستد بتوان شناخت، و هرگز علم بنهایت کارهای زنان و کیفیت بدعهدی ایشان محیط نگردد. »

بیستاد و با دل ازین نمط مناظره می‌کرد، و آثار تردد در وی می‌نمود. بوزنه را ریبی افتاد که پیغامبر گفته است، صلی الله علیه و سلم «العاقل یبصر بقلبه مالا یبصر الجاهل بعینه. » و پرسید که: موجب فکرت چیست؟ مگر برداشتن من بر تو گران آمد و ازان جهت رنجور شدی؟ باخه گفت: از کجا می‌گویی و از دلایل آن بر من چه می‌بینی؟ گفت: مخایل مخاصمت تو با خود و تحیر رای تو در عزیمت تو ظاهر است. باخه جواب داد که: راست می‌گویی. من در این اندیشه افتاده ام که روز اولست که تو این تجشم می‌نمایی، و جفت من بیمار است و لابد خللی خالی نباشد، و چنانکه مراداست شرایط ضیافت و لوازم اکرام و ملاطفت بجای نتوانم آورد. بوزنه گفت:چون عقیدت تو مقرر است و رغبت در طلب رضا و تحری مسرت من معلوم، اگر تکلف د رتوقف داری بصحبت و محرومیت لایق تر افتد. و معول دراین معانی برمعاینه ضمایر و مناجات عقاید تواند بود. و آنچه من می‌شناسم از خلوص اعتقاد تو ورای آنست که بموونت محتاج گردی و در نیکو داشت من نتوق لازم شمری. دل فارغ دار و خطرات بی وجه بی خاطر مگذار. 

باخه پاره ای برفت، باز دیگر بیستاد وهمان فرکت اول تازه گردانید. بدگمانی بوزنه زیادت گشت و باخود گفت: چون در دل کسی از دوست اوشبهتی افتاد باید که زود در پناه حزم گریزد و اطراف فراهم گیرد، و برفق و مدارا خویشتن نگاه دارد، اگر آن گمان یقین گردد از بدسگالی او بسلامت ماند، و اگر ظن خطا کند ا زمراعات جانب احتیاط و تیقظ عیبی نیاید و دران مضرتی و ازان منقصس صورت نبندد. دل را برای انقلاب او قلب نام کرده اند، و نتوان دانست که هر ساعت میل او بخیر و شر چگونه اتفاق افتد. 

آنگاه او را گفت که: موجب چیست که هر لحظت در میدان فکرت می‌تازی و در دریای حیرت غوطه می‌خوری؟ گفت: همچنین است. ناتوانی زن و پریشانی حال، مرا متفکر می‌گرداند. بوزنه گفت: از وجه مخالصت مرا از این دل نگرانی اعلام دادی. اکنون بباید نگریست که کدام علت است و طریق معالجت آن چیست، که وجه تداوی پیش رای تو متعذر ننماید. باخه گفت: طبیبان بدارویی اشارت کرده‌اند که دست بدان نمی رسد. پرسید که: آخر کدام است؟ گفت: دل بوزنه. 

در میان آب دودی بسر او برآمد و چشمهاش تاریک شد، و با خود گفت: شره نفس و قوت حرص مرا در این ورطه افگند، و غلبه شهوت و استیلای نهمت مرا در این گرداب ژرف کشید. و من اول کس نیستم که بدین ابواب فریفته شده ست و سخن منافقان را در دل جای داده و تیر آفت از گشاد جهل و ضلالت بردل خورده و اکنون جز حیلت و مکر دست گیری نمی شناسم. چندانکه در آن جزیره افتادم اگر از تسلیم دل امتناعی نمایم از گرسنگی بمیرم و محبوس بمانم، و اگر خواهم که بگریزم و خویشتن در آب افگنم هلاک شوم و خسارت دنیا و عقبی بهم پیوندد. 

آنگه باخه را گفت: وجه معالجت آن مستوره بشناختم، سهل است. و علما گویند که نیکو ننماید که کسی از زاهدان آنچه برای خیرات و ادخار حسنات طلبند بازگیرد، یا از ملوک روزگار چیزی که از جهت صلاح خاص و عام خواهند دریغ دارد، یا با دوستان درآنچه فراغ ایشان را شاید مضایقت پیوندد. » و من محل این زن در دل تو می‌دانم، و در دوستی نخورد که داروی صحت او بی موجبی موقوف کنم. وا گر این اندیشم، تا بکردن رسد، بنزدیک اهل مروت چگونه معذور باشم؟ و من این علت را می‌شناسم، و زنان ما را ازین بسیار افتد و مادلها ایشان را دهیم و دران رنج بیشتر نبینیم، مگر اندکی، که د رجنب فراغ ما و شفای ایشان خطری نیارد. و اگر برجایگاه اعلام دادیی دل با خود بیاوردمی، و این نیک آسان بودی بر من، که در صحت زن تو راحت است و در فرقت دل مرا فراغت. و دراین باقی عمر بدل حاجتی صورت نمی توانم کرد و در مقامی افتاده ام که هیچیز دران بر من از صحبت دل دشوارتر نیست، از بس غم که بر وی بباریده است، و هر ساعت موجی هایل می‌خیزد و آرزوی من بر مفارقت وی مقصور شده ست، مگر اندیشه هجران اهل و عشیرت و تفکر ملک و ولایت بفراق او کم گردد، و یکچندی از آن غمهای جگر سوز و فکرتهای جان خوار برهم. 

باخه گفت: دل چرا رها کردی؟

41-98- غزل ۴ حافظ 

صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را *** که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

شِکرفُروش که عمرَش دراز باد چرا *** تَفَقُّدی نکُند طوطیِ شِکرخا را؟

غرورِ حُسنت اجازَت مَگَر نداد اِی گُل *** که پُرسِشی نکُنی عَندَلیب شیدا را؟

به خُلق و لطف توان کرد صیدِ اهلِ نظر *** به بند و دام نگیرند مرغِ دانا را

ندانم از چه سبب رنگِ آشنایی نیست *** سَهی‌قَدانِ سیَه‌‌چشمِ ماه‌سیما را

چو با حبیب نِشینی و باده پِیمایی *** به یاد دار مُحِبّانِ بادپیما را

جُز این قَدَر نَتوان گفت در جَمالِ تو عیب *** که وضع مِهر و وفا نیست رویِ زیبا را

در آسمان نه عجب گَر به گفته حافظ *** سُرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را

41-99- عطار » الهی نامه » بخش دوازده » (۴) حکایت شوریده دل بر سر گور

یکی شوریده می‌شد سحرگاه *** سر خاک بزرگی دید در راه

بسی سنگ نکو بر هم نهاده *** یکی نقش قوی محکم نهاده

زمانی نیک چون آنجا باستاد *** دل خود پیش جان او فرستاد

چنین گفت او که این شخصی که خفتست *** ندارد هیچ، ازان کارش نهفست

چنین مردی قوی جان عزیزش *** نمی‌بینم درین ره هیچ چیزش

جز این سنگی که بر گورش نهادند *** نصیبی از همه کَونش ندادند

بدو گفتند روشن کن تو ما را *** چنان کین راز گردد آشکارا

چنین گفت او که این مردیست خفته *** بترک دنیی و عقبی گرفته

نه دنیا دارد و نه آخرت نیز *** که او بودست خواهان دگر چیز

ولی چه سود کان چیزیست کز عز *** بکس نرسید و نرسد نیز هرگز

پس او گر راستی ور پیچ دارد *** همه از دست داده هیچ دارد

جهانی را که چندین ضرّ و نفعست *** ببین تا حدِّ او از خفض و رفعست

بروز این جمله در چشمت نهد راست *** شبت در خشم گرداند کم و کاست

بینداز این جهان پیچ بر پیچ *** چو بر خوان جهانی هیچ بر هیچ

تو این بنهادن و برداشتن بین *** ز هیچی این همه پنداشتن بین

طریقت چیست نقد جان فکندن *** که خود را در غلط نتوان فکندن

چو چشمت نیست دایم در غلط باش *** که نقش راه زن آمد ز نقّاش

اگرچه دردِ بی اندازه هستست *** بکلی کی دهد معشوق دستست

که تا عاشق بوَد پیوسته سوزان *** وزو پیوسته معشوقش فروزان

همه کس را چو در خوردست معشوق *** بکلی کی رسد هرگز بمخلوق

نباشد آگهی در خورد ما را *** ز شوق او بماند درد مارا

توئی عاشق ترا بِه دل که سوزد *** تو دل می‌سوز تا او می‌فروزد

اگر داری سر این گر نداری *** جز این ره هیچ ره دیگر نداری

درو معدوم شو ای گشته موجود *** تو واو در نمی‌گنجد چه مقصود

41-100- عطار » الهی نامه » بخش هفدهم » (۴) حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهان

یکی پرسید آن شوریده‌جان را *** که چون می‌بینی این کار جهان را

چنین گفت این جهان پُر غم و رنج *** به عینه آیدم چون نطعِ شطرنج

گهی آرایشی بیند بصف در *** گهی بر هم زنندش چون دو صفدر

یکی را می‌برند از خانه خویش *** دگر را می‌نهند آن خانه در پیش

گهی بر شه درآیند از حوالی *** به صد زاری کنندش خانه خالی

چنین پیوسته تا آنگه که دانند *** که این نطع مزخرف برفشانند

چنان لهو و لعب کردست مغرور *** شدی مشغولِ مال و ملک و منشور

تو شهبازی، گشاده کن پر و بال *** بپر زین دامگاه لعب اطفال

41-101- عطار » مصیبت نامه » بخش سیزدهم » بخش ۴ - الحكایة و التمثیل

سایلی خفاش را گفت ای ضعیف *** بیخبر ماندی ز خورشید شریف

ای همه روزت شب تیره شده *** از فروغی چشم تو خیره شده

در شب تیره بسی گردیده تو *** رشته تائی روشنی نادیده تو

گر تو با خورشید میآمیزئی *** از فروغ او چنین نگریزئی

چند در سوراخها سازی وطن *** در نگر در آفتاب موج زن

تا ببینی آفتاب آتشین *** ذره با او شوی خلوت نشین

ای عجب خفاش گفت ای بیخبر *** من چه خواهم کرد خورشید و قمر

آفتابی را که خواهد شد سیاه *** وز غروبش بر لوش دادند راه

روی زرد و جامه ماتم به بر *** در تک و پوئی بمانده در به در

تشنه تر از دیگران صد باره او *** وز شفق آغشته خونخواره او

گر چنین خورشید ناید در نظر *** گو میا چون هست خورشیدی دگر

تو مخسب ای مرد یک شب زنده دار *** تا بشب خورشید بینی آشکار

روز من ای مرد غافل هر شبست *** کآفتاب ینزل اللّه در شبست

چون پدید آید بشب آن آفتاب *** خلق عالم را کند مشغول خواب

آفتاب از عکس چندانی ضیا *** روی در پوشد به جلباب حیا

در گریز آید ز تشویر ای عجب *** روز و شب خوش میکند از بیم شب

لیک هرکو همچو من محرم بود *** آفتابش در شب ماتم بود

چون چنین خورشید در شب حاصلست *** گر زکوری میبخسبی مشکلست

من نخفتم جمله شب تا بروز *** گرد آن خورشید میپرم ز سوز

چون نماید روی خورشید مجاز *** ما بظلمت آشیان کردیم باز

چون بشب نقدست خورشید اله *** آن چنان خورشید دیدن نیست راه

گر چو بازان همتی آری بدست *** دست سلطانت بود جای نشست

ور چو پشه باشی از دون همتی *** همچو پشه باشی از بیحرمتی

لاجرم چون پشه نقصان باشدت *** بود با نابود یکسان باشدت

41-102- شعر ۴ بخش نهم اسرار نامه عطار «الحکایه و التمثیل» 

به مسجد در بخفت آن عالم راه *** ستاد اندر نماز آن جاهل آنگاه

یکی ابلیس را دید ایستاده *** بدو گفتا چه کارست اوفتاده؟

لعین گفتا: همی‌خواهم هم اکنون *** که جاهل را برم از راه بیرون

ولیکن زان ندارم طاقت و تاب *** که می‌ترسم از آن دانایِ در خواب

گر آن دانا نبودی پای بستم *** چو مومی بود آن نادان به دستم

فغان زین صوفی در حلم مانده *** ولی در حلم خود بی علم مانده

درین دریای مغرق غوطه باید *** نه دام و زرق و دلق و فوطه باید

چو خس بر روی دریا در طوافی *** چو غواصی ندانی چند لافی؟

سخن تا چند رانی در نهایت؟ *** که ماندی بر سر راه بدایت

چرا چندین به گرد کام گردی؟ *** که اهل درد را بد نام گردی

اگر در راه دین گردیت بودی *** ز نامردی خود دردیت بودی

هر آنکس را که درد کار بگرفت *** همه جان و دلش دلدار بگرفت

اگر هرگز بگیرد درد دینت *** شود علم الیقین عین الیقینت

به درد آید درین ره هر که مردست *** که کاوین عروس خلد دردست

سخن کان از سر دردی درآید *** کسی کان بشنود مردی برآید

سخن کز علم گویی راست آنست *** مرا از اهل دل درخواست آنست

وگر علم لدنی داری ای دوست *** بود علم تو مغز و علم ما پوست

چو علمت هست در علمت عمل کن *** پس از علم و عمل اسرار حل کن

شتر‌مرغی که وقت کار کردن *** چو مرغی و چو اشتر وقت خوردن

ترا با علم دین کاری بباید *** به قدر علم کرداری بباید

ترا در علم دین یک ذره کردار *** بسی زان به که علم دین به خروار

برو کاری بکن کاین کار خامست *** که علم دین ترا حرفی تمامست

کسی کاو داند و کارش نبندد *** بر او بگری که او بر خویش خندد

41-103- قصیده ۴ سنایی «در پاسخ قصیده عارف زرگر»

تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا *** دست نتوانند زد در بارگاه مصطفا

خرمی چون باشد اندر کوی دین کز بهر حق *** خون روان گشتست از حلق حسین در کربلا

از برای یک بلی کاندر ازل گفتست جان *** تا ابد اندر دهد مرد بلی تن در بلا

خاک را با غم سرشت اول قضا اندر قدر *** غم کند ناچار خاکی را بنسبت اقتضا

اهل معنی می‌گدازند از پی اعلام را *** زهره نی کس را که گوید از ازل یک ماجرا

نیم روز اندر بهشت آدم عدیل ملک بود *** هفتصد سال از جگر خون راند بر سنگ و گیا

لحظه‌ای گمشد ز خدمت هدهد اندر مملکت *** در کفارت ملکتی بایست چون ملک سبا

بیست سال اندر جهان بی‌کفش باید گشت از آنک *** پای روح‌الله ازین بر دوخت نعلین هوا

دانهٔ در، در بن دریای الا الله درست *** لاالهی غور باید تا برآرد بی‌ریا

از کن اول برآرد شعبده استاد فکر *** وز پی آخر درآرد تیر مه باد صبا

دیده گوید تا چه می‌جوید برون از لوح روح *** نفس گوید تا چه می‌خواند برون دل ذکا

آنچه بیرونست از هندوستان هم کرگدن *** و آنچه افزونست از ده هفتخوان هم اژدها

روح داند گشت گرد حلقهٔ هفت آسمان *** ذهن داند خواند نقش نفخ جان چون انبیا

گر کوه دجله آن گردد که دارد مردوار *** در درون مجنون محرم وز برون فرهاد را

کار هر موری نباشد با سلیمان گفتگو *** یار هر سگ‌بان نباشد رازدار پادشا

بابل نفس‌ست بازار نکورویان چین *** حاصل روحست گفتار عزیزان ختا

تا ز اول برنخیزد از ره ابجد مسیح *** شرح مسح سر نداند خواند بر لوح صبا

دور باید بود از انکار بر درگاه عشق *** کانچه اینجا درد باشد هست دیگر جا دوا

آن نمی‌بینند کز انکارشان پوشیده ماند *** با جمال یوسف چاهی ترنج از دست و پا

نقل موجودات در یک حرف نتوان برد سهل *** گر بود در نیم خرما چشم باز و دل گوا

برخلاف امر یزدان در دل خود ره نداد *** چشم زخمی در حیات خویش یحیا از حیا

باز این خودکامگی بین کز برای اعتبار *** با چنین پیغمبری چون گفته باشد برملا

ظاهر ابر جسم آدم خواند کز گندم مخور *** نعرها از حکم سابق کالصلا اصحابنا

آن سیه کاری که رستم کرد با دیو سپید *** خطبهٔ دیوان دیگر بود و نقش کیمیا

تا برون ناری جگر از سینهٔ دیو سپید *** چشم کورانه نبینی روشنی زان توتیا

مهره اندر حقهٔ استاد آن بیند بعدل *** کز کمند حلقهٔ نظارگان گردد رها

یا تمنای سبک دستی توان کردن به عقل *** یا برون از حلقهٔ نظاره چون طفلان دوتا

غوطه خورده در بن دریا دو تن در یک زمان *** این در اشکار نهنگ افتاده و آن اندر ضیا

خیرگی بار آرد آن را کز برای علم خویش *** دیده بر خورشید تابان افگند بی‌مقتدا

آب چاهی باید اندر پیش کز یک قطره‌اش *** جان چندین جانور حاصل شود در یک ندا

وانگهی چون بیند اندر آبدان خورشید را *** دل در و بندد به درد و جان ازو گردد جدا

ارزد اندر شب ز بهر شاهدی شمعی به جان *** یوسفی شاید زلیخا را به صد گوهر بها

بس نباشد قیمت گوهر به رونقهای درد *** در نیابد بخشش بوبکر حق اصطفا

از سپیدی اویس و از سیاهی بلال *** مصطفا داند خبر دادن، ز وحی پادشا

سوز باید در بهای پیرهن تا با مشام *** بوی دلبر یابد آن لبریز دامن در بکا

آتش نفس ار نمیرد آب طوفان در رسد *** باد کبر ار کم نگردد خاک بر فرق کیا

مرگ در خاک آرد آری مرد را لیکن ازو *** چون برآید با خود آرد ساخته برگ بقا

در نوای گردش گردون فروشد سیمجور *** لاجرم تا در کنار افتاد روزی بینوا

اینهمه در زیر سنگ آخر برآید روزگار *** وینهمه بر بام زنگ آخر برآید این صدا

تا برون آیند از این تنگ آشیان یکبارگی *** تا فرو آیند ازین بام گران چون آسیا

چون پدید آمد ملال آدم از حور و قصور *** جفت او حوا نکوتر قصر او دارالفنا

هر چه در دین پیشم آید گر چه نه سجده صواب *** هر چه نزد حق پیشم افتد گر چه طاعت آن خطا

عمر در کار غم دین کرد خواهم تا مگر *** چون نمانم بنده‌ای گوید، سنایی شد فنا

آشنا شو چون سنایی در مثال راه عشق *** تا شوی نزد بزرگان رازدار و آشنا

تنگ شد بر ما فضای عافیت بی‌هیچ جرم *** این چنین باشد «اذا جاء القضا ضاق الفضا»

این جواب آن سخن گفتم که گفته اوستاد *** «ای نهاده پای همت بر سر اوج سما»

41-104- قصیده ۴ ایرج میرزا «در مدح امیرنظام گروسی در زمان حیات پدر گفته»

حَسَبِ مرد هنرمند به فضلست و ادب *** شکر ایزد که مرا فضل و ادب گشته حَسَب

نَسَب من هنر است و حَسَبِ من ادبست *** وین منم خود شده رویِ حسب و پشت نسب

ای بسا شب که پی کسبِ هنر کردم روز *** ای بسا روز که در اخذِ ادب کردم شب

مَرکَبَم فضل و کمالست و منم را کِبِ او *** پاک و فرخنده چنین راکب و چونین مَرکَب

اَب و اُمِّ هنرم ، فخر به خود دارم و بس *** نه که چون بی هنری فخر کنم بر اُم و اَب

مرد آن نیست که بر اصل و نسب فخر کند *** مرد آنست کز او فخر کند اصل و نسب

نیست مرد آن که بود معتبر از منصب خویش *** مرد آنست کز او معتبر آید منصب

چون امیر الامرا صدرِ اجّل میر نظام *** معدنِ دانش و کانِ هنر و بحرِ ادب

طلبِ دولت و عزّت ننماید زیراک *** دولت و عزّت او را بنماید طلب

ز رُخَش تابد مردی چو ستاره ز فلک *** ز کَفَش زایَد رادی چو شراره ز لهب

راد میرا به همه عید ترا عرضه دهم *** چامه‌ای لفظ همه طیّب و معنی اَطیَب

تا پسند افتد بر رأی تو و افزاییم *** خِلعت و منصب و سیم و زر و اِنعام و لقب

لیک گویی که تو خود گفته‌ای این یا پدرت *** من ندادم عدمِ طبعِ مرا چیست سبب ؟

طبعِ من تازه جوانیست و ازو پیرِ کهن *** طبع او بی طرب و طبعِ منست اصلِ طرب

گاه گویی پدرت کرده تصرّف در شعر *** من تصرّف کنم اشعار پدر را اغلب

شاید ار هست مرا آنچه نباشد در وی *** ز آن که در خَمر بود آنچه نباشد به عِنَب

دیگری گوید اگر شعر عجب نیست ولی *** من اگر شعر بگویم بود آن سخت عجب

نه منم ساخته از مِس دگران از نقره *** نه منم ریخته از نقره و آنان ز ذَهَب

ای که دست تو بُوَد بحرِ عطا گاهِ سخا *** ای که شخصِ تو بود قهرِ خدا گاه غضب

ثَعلَب از عدلِ تو رنجه نشود از ضَیغَم *** ضیغم از بیمِ تو پنجه نزند بر ثَعلَب

هَرَبِ شخص ز مرگ است ولی دشمنِ تو *** ز هراسِ تو نماید به سویِ مرگ هَرب

ناصرِ دولت سلطانی با تیغ و سِنان *** حافظِ ملّتِ ایرانی با حِبر و قَصَب

تو سر جمله امیرانی و ایشان ذَنَبَند *** همه تابع به تو چونانکه به رأُس است ذَنَب

کلکِ تو بر عدویِ دولت آن کرد که کرد *** ذوالفقار اَسَدُاللّه علی با مَرحَب

تا مَهِ شَوّال آید ز پیِ ماهِ صیام *** تا مَهِ شعبان آید ز پسِ ماهِ رجب

دوستانت همه در نعمت و در عیش و نشاط *** دشمنانت همه در محنت و در رنج و تعب

بهرۀ حاسد تو بادا اندوه و ملال *** قسمت ناصح تو بادا شادی و طرب

41-105- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «فریدون»

ز سالش چو یک پنجه اندر کشید *** سه فرزندش آمد گرامی پدید

به بخت جهاندار هر سه پسر *** سه خسرو نژاد از در تاج زر

به بالا چو سرو و به رخ چون بهار *** به هر چیز مانندهٔ شهریار

از این سه دو پاکیزه از شهرناز *** یکی کهتر از خوب چهر ارنواز

پدر نوز ناکرده از ناز نام *** همی پیش پیلان نهادند گام

فریدون از آن نامداران خویش *** یکی را گرانمایه‌تر خواند پیش

کجا نام او جندل پرهنر *** به هر کار دلسوز بر شاه بر

بدو گفت برگرد گرد جهان *** سه دختر گزین از نژاد مهان

سه خواهر ز یک مادر و یک پدر *** پری چهره و پاک و خسرو گهر

به خوبی سزای سه فرزند من *** چنان چون بشاید به پیوند من

به بالا و دیدار هر سه یکی *** که این را ندانند ازان اندکی

چو بشنید جندل ز خسرو سخن *** یکی رای پاکیزه افگند بن

که بیدار دل بود و پاکیزه مغز *** زبان چرب و شایستهٔ کار نغز

ز پیش سپهبد برون شد به راه *** ابا چند تن مر ورا نیکخواه

یکایک ز ایران سراندر کشید *** پژوهید و هرگونه گفت و شنید

به هر کشوری کز جهان مهتری *** به پرده درون داشتن دختری

نهفته بجستی همه رازشان *** شنیدی همه نام و آوازشان

ز دهقان پر مایه کس را ندید *** که پیوستهٔ آفریدون سزید

خردمند و روشن‌دل و پاک‌تن *** بیامد بر سرو شاه یمن

نشان یافت جندل مر اورا درست *** سه دختر چنان چون فریدون بجست

خرامان بیامد به نزدیک سرو *** چنان چون به پیش گل اندر تذرو

زمین را ببوسید و چربی نمود *** برآن کهتری آفرین برفزود

به جندل چنین گفت شاه یمن *** که بی‌آفرینت مبادا دهن

چه پیغام داری چه فرمان دهی *** فرستاده‌ای گر گرامی رهی

بدو گفت جندل که خرم بدی *** همیشه ز تو دور دست بدی

از ایران یکی کهترم چون شمن *** پیام آوریده به شاه یمن

درود فریدون فرخ دهم *** سخن هر چه پرسند پاسخ دهم

ترا آفرین از فریدون گرد *** بزرگ آنکسی کو نداردش خرد

مرا گفت شاه یمن را بگوی *** که بر گاه تا مشک بوید ببوی

بدان ای سر مایهٔ تازیان *** کز اختر بدی جاودان بی‌زیان

مرا پادشاهی آباد هست *** همان گنج و مردی و نیروی دست

سه فرزند شایستهٔ تاج و گاه *** اگر داستان را بود گاه ماه

ز هر کام و هر خواسته بی‌نیاز *** به هر آرزو دست ایشان دراز

مر این سه گرانمایه را در نهفت *** بباید کنون شاهزاده سه جفت

ز کار آگهان آگهی یافتم *** بدین آگهی تیز بشتافتم

کجا از پس پرده پوشیده روی *** سه پاکیزه داری تو ای نامجوی

مران هرسه را نوز ناکرده نام *** چو بشنیدم این دل شدم شادکام

که ما نیز نام سه فرخ نژاد *** چو اندر خور آید نکردیم یاد

کنون این گرامی دو گونه گهر *** بباید برآمیخت با یکدگر

سه پوشیده رخ را سه دیهیم جوی *** سزا را سزاوار بی‌گفت‌وگوی

فریدون پیامم بدین گونه داد *** تو پاسخ گزار آنچه آیدت یاد

پیامش چو بشنید شاه یمن *** بپژمرد چون زاب کنده سمن

همی گفت گر پیش بالین من *** نبیند سه ماه این جهان‌بین من

مرا روز روشن بود تاره شب *** بباید گشادن به پاسخ دو لب

سراینده را گفت کای نامجوی *** زمان باید اندر چنین گفت‌گوی

شتابت نباید بپاسخ کنون *** مرا چند رازست با رهنمون

فرستاده را زود جایی گزید *** پس آنگه به کار اندرون بنگرید

بیامد در بار دادن ببست *** به انبوه اندیشگان در نشست

فراوان کس از دشت نیزه‌وران *** بر خویش خواند آزموده سران

نهفته برون آورید از نهفت *** همه رازها پیش ایشان بگفت

که ما را به گیتی ز پیوند خویش *** سه شمع‌ست روشن به دیدار پیش

فریدون فرستاد زی من پیام *** بگسترد پیشم یکی خوب دام

همی کرد خواهد ز چشمم جدا *** یکی رای بایدزدن با شما

فرستاده گوید چنین گفت شاه *** که ما را سه شاهست زیبای گاه

گراینده هر سه به پیوند من *** به سه روی پوشیده فرزند من

اگر گویم آری و دل زان تهی *** دروغم نه اندر خورد با مهی

وگر آرزوها سپارم بدوی *** شود دل پر آتش پر از آب روی

وگر سر بپیچم ز فرمان او *** به یک سو گرایم ز پیمان او

کسی کو بود شهریار زمین *** نه بازیست با او سگالید کین

شنیدستم از مردم راه‌جوی *** که ضحاک را زو چه آمد بروی

ازین در سخن هر چه دارید یاد *** سراسر به من بر بباید گشاد

جهان آزموده دلاور سران *** گشادند یک‌یک به پاسخ زبان

که ما همگنان آن نبینیم رای *** که هر باد را تو بجنبی ز جای

اگر شد فریدون جهان شهریار *** نه ما بندگانیم با گوشوار

سخن‌گفتن و کوشش آیین ماست *** عنان و سنان تافتن دین ماست

به خنجر زمین را میستان کنیم *** به نیزه هوا را نیستان کنیم

سه فرزند اگر بر تو هست ارجمند *** سربدره بگشای و لب را ببند

و گر چارهٔ کار خواهی همی *** بترسی ازین پادشاهی همی

ازو آرزوهای پرمایه جوی *** که کردار آنرا نبینند روی

چو بشنید از آن نامداران سخن *** نه سردید آن را به گیتی نه بن

41-106- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران»

همی رفت پیش اندرون زال زر *** پس او بزرگان زرین کمر

چو کاووس را دید دستان سام *** نشسته بر اورنگ بر شادکام

به کش کرده دست و سرافگنده پست *** همی رفت تا جایگاه نشست

چنین گفت کای کدخدای جهان *** سرافراز بر مهتران و مهان

چو تخت تو نشنید و افسر ندید *** نه چون بخت تو چرخ گردان شنید

همه ساله پیروز بادی و شاد *** سرت پر ز دانش دلت پر ز داد

شه نامبردار بنواختش *** بر خویش بر تخت بنشاختش

بپرسیدش از رنج راه دراز *** ز گردان و از رستم سرفراز

چنین گفت مر شاه را زال زر *** که نوشه بدی شاه و پیروزگر

همه شاد و روشن به بخت تواند *** برافراخته سر به تخت تواند

ازان پس یکی داستان کرد یاد *** سخنهای شایسته را در گشاد

چنین گفت کای پادشاه جهان *** سزاوار تختی و تاج مهان

ز تو پیشتر پادشه بوده‌اند *** که این راه هرگز نپیموده‌اند

که بر سر مرا روز چندی گذشت *** سپهر از بر خاک چندی بگشت

منوچهر شد زین جهان فراخ *** ازو ماند ایدر بسی گنج و کاخ

همان زو و با نوذر و کیقباد *** چه مایه بزرگان که داریم یاد

ابا لشکر گشن و گرز گران *** نکردند آهنگ مازندران

که آن خانهٔ دیو افسونگرست *** طلسمست و ز بند جادو درست

مران را به شمشیر نتوان شکست *** به گنج و به دانش نیاید به دست

هم آن را به نیرنگ نتوان گشاد *** مده رنج و گنج و درم را به باد

همایون ندارد کس آنجا شدن *** وزایدر کنون رای رفتن زدن

سپه را بران سو نباید کشید *** ز شاهان کس این رای هرگز ندید

گرین نامداران ترا کهترند *** چنین بندهٔ دادگر داورند

تو از خون چندین سرنامدار *** ز بهر فزونی درختی مکار

که بار و بلندیش نفرین بود *** نه آیین شاهان پیشین بود

چنین پاسخ آورد کاووس باز *** کز اندیشهٔ تو نیم بی‌نیاز

ولیکن من از آفریدون و جم *** فزونم به مردی و فر و درم

همان از منوچهر و از کیقباد *** که مازندران را نکردند یاد

سپاه و دل و گنجم افزونترست *** جهان زیر شمشیر تیز اندرست

چو بردانشی شد گشاده جهان *** به آهن چه داریم گیتی نهان

شوم‌شان یکایک به راه آورم *** گر آیین شمشیر و گاه آورم

اگر کس نمانم به مازندران *** وگر بر نهم باژ و ساو گران

چنان زار و خوارند بر چشم من *** چه جادو چه دیوان آن انجمن

به گوش تو آید خود این آگهی *** کزیشان شود روی گیتی تهی

تو با رستم ایدر جهاندار باش *** نگهبان ایران و بیدار باش

جهان آفریننده یار منست *** سر نره دیوان شکار منست

گرایدونک یارم نباشی به جنگ *** مفرمای ما را بدین در درنگ

چو از شاه بنشنید زال این سخن *** ندید ایچ پیدا سرش را ز بن

بدو گفت شاهی و ما بنده‌ایم *** به دلسوزگی با تو گوینده‌ایم

اگر داد فرمان دهی گر ستم *** برای تو باید زدن گام و دم

از اندیشه دل را بپرداختم *** سخن آنچ دانستم انداختم

نه مرگ از تن خویش بتوان سپوخت *** نه چشم جهان کس به سوزن بدوخت

به پرهیز هم کس نجست از نیاز *** جهانجوی ازین سه نیابد جواز

همیشه جهان بر تو فرخنده باد *** مبادا که پند من آیدت یاد

پشیمان مبادی ز کردار خویش *** به تو باد روشن دل و دین و کیش

سبک شاه را زال پدرود کرد *** دل از رفتن او پر از دود کرد

برون آمد از پیش کاووس شاه *** شده تیره بر چشم او هور و ماه

برفتند با او بزرگان نیو *** چو طوس و چو گودرز و رهام و گیو

به زال آنگهی گفت گیو از خدای *** همی خواهم آنک او بود رهنمای

به جایی که کاووس را دسترس *** نباشد ندارم مر او را به کس

ز تو دور باد آز و چشم نیاز *** مبادا به تو دست دشمن دراز

به هر سو که آییم و اندر شویم *** جز او آفرینت سخن نشنویم

پس از کردگار جهان‌آفرین *** به تو دارد امید ایران زمین

ز بهر گوان رنج برداشتی *** چنین راه دشوار بگذاشتی

پس آنگه گرفتندش اندر کنار *** ره سیستان را برآراست کار

41-107- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب»

چنان شد ز گفتار او پهلوان *** که گفتی برافشاند خواهد روان

گله هرچ بودش به زابلستان *** بیاورد لختی به کابلستان

همه پیش رستم همی راندند *** برو داغ شاهان همی خواندند

هر اسپی که رستم کشیدیش پیش *** به پشتش بیفشاردی دست خویش

ز نیروی او پشت کردی به خم *** نهادی به روی زمین بر شکم

چنین تا ز کابل بیامد زرنگ *** فسیله همی تاخت از رنگ‌رنگ

یکی مادیان تیز بگذشت خنگ *** برش چون بر شیر و کوتاه لنگ

دو گوشش چو دو خنجر آبدار *** بر و یال فربه میانش نزار

یکی کره از پس به بالای او *** سرین و برش هم به پهنای او

سیه چشم و بورابرش و گاودم *** سیه خایه و تند و پولادسم

تنش پرنگار از کران تا کران *** چو داغ گل سرخ بر زعفران

چو رستم بران مادیان بنگرید *** مر آن کرهٔ پیلتن را بدید

کمند کیانی همی داد خم *** که آن کره را بازگیرد ز رم

به رستم چنین گفت چوپان پیر *** که ای مهتر اسپ کسان را مگیر

بپرسید رستم که این اسپ کیست *** که دو رانش از داغ آتش تهیست

چنین داد پاسخ که داغش مجوی *** کزین هست هر گونه‌ای گفت‌وگوی

همی رخش خوانیم بورابرش است *** به خو آتشی و به رنگ آتش است

خداوند این را ندانیم کس *** همی رخش رستمش خوانیم و بس

سه سالست تا این بزین آمدست *** به چشم بزرگان گزین آمدست

چو مادرش بیند کمند سوار *** چو شیر اندرآید کند کارزار

بینداخت رستم کیانی کمند *** سر ابرش آورد ناگه ببند

بیامد چو شیر ژیان مادرش *** همی خواست کندن به دندان سرش

بغرید رستم چو شیر ژیان *** از آواز او خیره شد مادیان

یکی مشت زد نیز بر گردنش *** کزان مشت برگشت لرزان تنش

بیفتاد و برخاست و برگشت از وی *** بسوی گله تیز بنهاد روی

بیفشارد ران رستم زورمند *** برو تنگتر کرد خم کمند

بیازید چنگال گردی بزور *** بیفشارد یک دست بر پشت بور

نکرد ایچ پشت از فشردن تهی *** تو گفتی ندارد همی آگهی

بدل گفت کاین برنشست منست *** کنون کار کردن به دست منست

ز چوپان بپرسید کاین اژدها *** به چندست و این را که خواهد بها

چنین داد پاسخ که گر رستمی *** برو راست کن روی ایران زمی

مر این را بر و بوم ایران بهاست *** بدین بر تو خواهی جهان کرد راست

لب رستم از خنده شد چون بسد *** همی گفت نیکی ز یزدان سزد

به زین اندر آورد گلرنگ را *** سرش تیز شد کینه و جنگ را

گشاده زنخ دیدش و تیزتگ *** بدیدش که دارد دل و تاو و رگ

کشد جوشن و خود و کوپال او *** تن پیلوار و بر و یال او

چنان گشت ابرش که هر شب سپند *** همی سوختندش ز بیم گزند

چپ و راست گفتی که جادو شدست *** به آورد تا زنده آهو شدست

دل زال زر شد چو خرم بهار *** ز رخش نوآیین و فرخ سوار

در گنج بگشاد و دینار داد *** از امروز و فردا نیامدش یاد

41-108- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»

چو شد کار پیران ویسه به سر *** به جنگ دگر شاه پیروزگر

بیاراست از هر سوی مهتران *** برفتند با لشکری بی‌کران

برآمد خروشیدن کرنای *** به هامون کشیدند پرده‌سرای

به شهر اندرون جای خفتن نماند *** به دشت اندرون راه رفتن نماند

یکی تخت پیروزه بر پشت پیل *** نهادند و شد روی گیتی چو نیل

نشست از بر تخت با تاج شاه *** خروش آمد از دشت وز بارگاه

چو بر پشت پیل آن شه نامور *** زدی مهره در جام و بستی کمر

نبودی به هر پادشاهی روا *** نشستن مگر بر در پادشا

از آن نامور خسرو سرکشان *** چنین بود در پادشاهی نشان

به مرزی که لشکر فرستاده بود *** بسی پند و اندرزها داده بود

چو لهراسب و چون اشکش تیز چنگ *** که از ژرف دریا ربودی نهنگ

دگر نامور رستم پهلوان *** پسندیده و راد و روشن روان

بفرمودشان بازگشتن به در *** هر آن کس که بد گرد و پرخاشخر

در گنج بگشاد و روزی بداد *** بسی از روان پدر کرد یاد

سه تن را گزین کرد زان انجمن *** سخن گوی و روشن دل و تیغ زن

چو رستم که بد پهلوان بزرگ *** چو گودرز بینادل آن پیر گرگ

دگر پهلوان طوس زرینه کفش *** کجا بود با کاویانی درفش

به هر نامداری و خودکامه‌ای *** نبشتند بر پهلوی نامه‌ای

فرستادگان خواست از انجمن *** زبان آور و بخرد و رای زن

که پیروز کیخسرو از پشت پیل *** بزد مهره و گشت گیتی چو نیل

مه آرام بادا شما را مه خواب *** مگر ساختن رزم افراسیاب

چو آن نامه برخواند هر مهتری *** کجا بود در پادشاهی سری

ز گردان گیتی برآمد خروش *** زمین همچو دریا برآمد به جوش

بزرگان هر کشوری با سپاه *** نهادند سر سوی درگاه شاه

چو شد ساخته جنگ را لشکری *** ز هر نامداری به هر کشوری

از آن پس بگردید گرد سپاه *** بیاراست بر هر سوی رزمگاه

گزین کرد زان لشکر نامدار *** سواران شمشیر زن سی هزار

که باشند با او به قلب اندرون *** همه جنگ را دست شسته به خون

به یک دست مر طوس را کرد جای *** منوشان خوزان فرخنده رای

که بر کشور خوزیان بود شاه *** بسی نامداران زرین کلاه

دو تن نیز بودند هم رزم سوز *** چو گوران شه آن گرد لشگر فروز

وز او نیوتر آرش رزم زن *** به هر کار پیروز و لشکرشکن

یکی آنک بر کشوری شاه بود *** گه رزم با بخت همراه بود

دگر شاه کرمان که هنگام جنگ *** نکردی به دل یاد رای درنگ

چو صیاع فرزانه شاه یمن *** دگر شیر دل ایرج پیل تن

که بر شهر کابل بد او پادشا *** جهاندار و بیدار و فرمان روا

هر آنکس که از تخمهٔ کیقباد *** بزرگان بادانش و بانژاد

چو شماخ سوری شه سوریان *** کجا رزم را بود بسته میان

فروتر از او گیوهٔ رزم زن *** به هر کار پیروز و لشکر شکن

که بر شهر داور بد او پادشا *** جهانگیر و فرزانه و پارسا

به دست چپ خویش بر پای کرد *** دلفروز را لشکر آرای کرد

بزرگان که از تخم پورست تیغ *** زدندی شب تیره بر باد میغ

هر آنکس که بود او ز تخم زرسب *** پرستندهٔ فرخ آذر گشسب

دگر بیژن گیو و رهام گرد *** کجا شاهشان از بزرگان شمرد

چو گرگین میلاد و گردان ری *** برفتند یکسر به فرمان کی

پس پشت او را نگه داشتند *** همه نیزه از ابر بگذاشتند

به رستم سپرد آن زمان میمنه *** که بود او سپاهی شکن یک تنه

هر آنکس که از زابلستان بدند *** وگر کهتر و خویش دستان بدند

بدیشان سپرد آن زمان دست راست *** همی نام و آرایش جنگ خواست

سپاهی گزین کرد بر میسره *** چو خورشید تابان ز برج بره

سپهدار گودرز کشواد بود *** هجیر و چو شیدوش و فرهاد بود

بزرگان که از بردع و اردبیل *** به پیش جهاندار بودند خیل

سپهدار گودرز را خواستند *** چپ لشکرش را بیاراستند

بفرمود تا پیش قلب سپاه *** به پیلان جنگی ببستند راه

نهادند صندوق بر پشت پیل *** زمین شد به کردار دریای نیل

هزار از دلیران روز نبرد *** به صندوق بر ناوک انداز کرد

نگهبان هر پیل سیصد سوار *** همه جنگ‌جوی و همه نیزه‌دار

ز بغداد گردان جنگاوران *** که بودند با زنگهٔ شاوران

سپاهی گزیده ز گردان بلخ *** بفرمود تا با کمانهای چرخ

پیاده ببودند بر پیش پیل *** که گر کوه پیش آمدی بر دو میل

دل سنگ بگذاشتندی به تیر *** نبودی کس آن زخم را دستگیر

پیاده پس پیل کرده به پای *** ابا نه رشی نیزهٔ سرگرای

سپرهای گیلی به پیش اندرون *** همی از جگرشان بجوشید خون

پیاده صفی از پس نیزه‌دار *** سپردار با تیر جوشن‌گذار

پس پشت ایشان سواران جنگ *** برآگنده ترکش ز تیر خدنگ

ز خاور سپاهی گزین کرد شاه *** سپردار با درع و رومی کلاه

ز گردان گردنکشان سی هزار *** فریبرز را داد جنگی سوار

ابا شاه شهر دهستان تخوار *** که جنگ بداندیش بودیش خوار

ز بغداد و گردن فرازان کرخ *** بفرمود تا با کمانهای چرخ

به پیش اندرون تیرباران کنند *** هوا را چو ابر بهاران کنند

به دست فریبرز نستوه بود *** که نزدیک او لشکر انبوه بود

بزرگان رزم آزموده سران *** ز دشت سواران نیزه وران

سر مایه و پیشروشان زهیر *** که آهو ربودی ز چنگال شیر

بفرمود تا نزد نستوه شد *** چپ لشکر شاه چون کوه شد

سپاهی بد از روم و بربرستان *** گوی پیشرو نام لشکرستان

سوار و پیاده بدی سی هزار *** برفتند با ساقهٔ شهریار

دگر لشکری کز خراسان بدند *** جهانجوی و مردم شناسان بدند

منوچهر آرش نگهدارشان *** گه نام جستن سپهدارشان

دگر نامداری گروخان نژاد *** جهاندار وز تخمهٔ کیقباد

کجا نام آن شاه پیروز بود *** سپهبد دل و لشکر افروز بود

شه غرچگان بود بر سان شیر *** کجا ژنده پیل آوریدی به زیر

به دست منوچهرشان جای کرد *** سر تخمه را لشکر آرای کرد

بزرگان که از کوه قاف آمدند *** ابا نیزه و تیغ لاف آمدند

سپاهی ز تخم فریدون و جم *** پر از خون دل از تخمهٔ زادشم

از این دست شمشیرزن سی هزار *** جهاندار وز تخمهٔ شهریار

سپرد این سپه گیو گودرز را *** بدو تازه شد دل همه مرز را

به یاری به پشت سپهدار گیو *** برفتند گردان بیدار و نیو

فرستاد بر میمنه ده هزار *** دلاور سواران خنجر گزار

سپه ده هزار از دلیران گرد *** پس پشت گودرز کشواد برد

دمادم بشد برتهٔ تیغ زن *** ابا کوهیار اندر آن انجمن

به مردی شود جنگ را یار گیو *** سپاهی سرافراز و گردان نیو

زواره بد این جنگ را پیشرو *** سپاهی همه جنگ سازان نو

به پیش اندرون قارن رزم زن *** سر نامداران آن انجمن

بدان تا میان دو رویه سپاه *** بود گرد اسب افگن و رزمخواه

از آن پس به گستهم گژدهم گفت *** که با قارن رزم زن باش جفت

بفرمود تا اندمان پور طوس *** بگردد به هر جای با پیل و کوس

بدان تا ببندد ز بیداد دست *** کسی را کجا نیست یزدان پرست

نباشد کس از خوردنی بی‌نوا *** ستم نیز بر کس ندارد روا

جهان پر ز گردون بد و گاومیش *** ز بهر خورش را همی راند پیش

بخواهد همی هرچ باید ز شاه *** به هر کار باشد زبان سپاه

به سو طلایه پدیدار کرد *** سر خفته از خواب بیدار کرد

به هر سو برفتند کارآگهان *** همی جست بیدار کار جهان

کجا کوه بد دیده‌بان داشتی *** سپه را پراگنده نگذاشتی

همه کوه و غار و بیابان و دشت *** به هر سو همی گرد لشکر بگشت

عنانها یک اندر دگر ساخته *** همه جنگ را گردن افراخته

از ایشان کسی را نبد بیم و رنج *** همی راند با خویشتن شاه گنج

بر این گونه چون شاه لشکر بساخت *** به گردون کلاه کیی برفراخت

دل مرد بدساز با نیک خوی *** جز از جنگ جستن نکرد آرزوی

41-109- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف»

چو یک چند بگذشت بر شاه روز *** فروزنده شد تاج گیتی فروز

ز غسانیان طایر شیردل *** که دادی فلک را به شمشیر دل

سپاهی ز رومی و از قادسی *** ز بحرین و از کرد وز پارسی

بیامد به پیرامن طیسفون *** سپاهی ز اندازه بیش اندرون

به تاراج داد آن همه بوم و بر *** کرا بود با او پی و پا و پر

ز پیوند نرسی یکی یادگار *** کجا نوشه بد نام آن نوبهار

بیامد به ایوان آن ماه‌روی *** همه طیسفون گشت پر گفت‌وگوی

ز ایوانش بردند و کردند اسیر *** که دانا نبودند و دانش‌پذیر

چو یک سال نزدیک طایر بماند *** ز اندیشگان دل به خون در نشاند

ز طایر یکی دختش آمد چو ماه *** تو گفتی که نرسیست با تاج و گاه

پدر مالکه نام کردش چو دید *** که دختش همی مملکت را سزید

چو شاپور را سال شد بیست و شش *** مهی‌وش کیی گشت خورشیدفش

به دشت آمد و لشکرش را بدید *** ده و دو هزار از یلان برگزید

ابا هر یکی بادپایی هیون *** به پیش اندرون مرد صد رهنمون

هیون برنشستند و اسپان به دست *** برفتند گردان خسروپرست

ازان پس ابا ویژگان برنشست *** میان کیی تاختن را بببست

برفت از پس شاه غسانیان *** سرافراز طایر هژبر ژیان

فراوان کس از لشکر او بکشت *** چو طایر چنان دید بنمود پشت

برآمد خروشیدن داروگیر *** ازیشان گرفتند چندی اسیر

که اندازهٔ آن ندانست کس *** برفتند آن ماندگان زان سپس

حصاری شدند آن سپه در یمن *** خروش آمد از کودک و مرد و زن

بیاورد شاپور چندان سپاه *** که بر مور و بر پشه بربست راه

ورا با سپاهش به دژ در بیافت *** در جنگ و راه گریزش نیافت

شب و روز یک ماهشان جنگ بود *** سپه را به دژ بر علف تنگ بود

41-110- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» «داستان مزدک با قباد»

بیامد یکی مرد مزدک بنام *** سخنگوی با دانش و رای و کام

گرانمایه مردی و دانش فروش *** قباد دلاور بدو داد گوش

به نزد جهاندار دستور گشت *** نگهبان آن گنج و گنجور گشت

ز خشکی خورش تنگ شد در جهان *** میان کهان و میان مهان

ز روی هوا ابر شد ناپدید *** به ایران کسی برف و باران ندید

مهان جهان بر در کیقباد *** همی هر کسی آب و نان کرد یاد

بدیشان چنین گفت مزدک که شاه *** نماید شما را بامید راه

دوان اندر آمد بر شهریار *** چنین گفت کای نامور شهریار

به گیتی سخن پرسم از تو یکی *** گر ای دون که پاسخ دهی اندکی

قباد سراینده گفتش بگوی *** به من تازه کن در سخن آبروی

بدو گفت آنکس که مارش گزید *** همی از تنش جان بخواهد پرید

یکی دیگری را بود پای زهر *** گزیده نیابد ز تریاک بهر

سزای چنین مردگویی که چیست *** که تریاک دارد درم سنگ بیست

چنین داد پاسخ ورا شهریار *** که خونیست این مرد تریاک‌دار

به خون گزیده ببایدش کشت *** به درگاه چون دشمن آمد بمشت

چو بشنید برخاست از پیش شاه *** بیامد به نزدیک فریادخواه

بدیشان چنین گفت کز شهریار *** سخن کردم از هر دری خواستار

بباشید تا بامداد پگاه *** نمایم شما را سوی داد راه

برفتند و شبگیر باز آمدند *** شخوده رخ و پرگداز آمدند

چو مزدک ز در آن گره را بدید *** ز درگه سوی شاه ایران دوید

چنین گفت کای شاه پیروزبخت *** سخنگوی و بیدار و زیبای تخت

سخن گفتم و پاسخش دادییم *** به پاسخ در بسته بگشادییم

گر ای دون که دستور باشد کنون *** بگوید سخن پیش تو رهنمون

بدو گفت برگوی و لب را مبند *** که گفتار باشد مرا سودمند

چنین گفت کای نامور شهریار *** کسی را که بندی ببند استوار

خورش بازگیرند زو تا بمرد *** به بیچارگی جان و تن را سپرد

مکافات آنکس که نان داشت او *** مرین بسته را خوار بگذاشت او

چه باشد بگوید مرا پادشا *** که این مرد دانا بد و پارسا

چنین داد پاسخ که می‌کن بنش *** که خونی‌ست ناکرده بر گردنش

چو بشنید مزدک زمین بوس داد *** خرامان بیامد ز پیش قباد

بدرگاه او شد به انبوه گفت *** که جایی که گندم بود در نهفت

دهدی آن بتاراج در کوی و شهر *** بدان تا یکایک بیابید بهر

دویدند هرکس که بد گرسنه *** به تاراج گندم شدند از بنه

چه انبار شهری چه آن قباد *** ز یک دانه گندم نبودند شاد

چو دیدند رفتند کارآگهان *** به نزدیک بیدار شاه جهان

که تاراج کردند انبار شاه *** به مزدک همی‌بازگردد گناه

قباد آن سخن‌گوی را پیش خواند *** ز تاراج انبار چندی براند

چنین داد پاسخ کانوشه بدی *** خرد را به گفتار توشه بدی

سخن هرچ بشنیدم از شهریار *** بگفتم به بازاریان خوارخوار

به شاه جهان گفتم از مار و زهر *** ازان کس که تریاک دارد به شهر

بدین بنده پاسخ چنین داد شاه *** که تریاک‌دارست مرد گناه

اگر خون این مرد تریاک‌دار *** بریزد کسی نیست با او شمار

چو شد گرسنه نان بود پای زهر *** به سیری نخواهد ز تریاک بهر

اگر دادگر باشی ای شهریار *** به انبار گندم نیاید به کار

شکم گرسنه چند مردم بمرد *** که انبار را سود جانش نبرد

ز گفتار او تنگ دل شد قباد *** بشد تیز مغزش ز گفتار داد

وزان پس بپرسید و پاسخ شنید *** دل و جان او پر ز گفتار دید

ز چیزی که گفتند پیغمبران *** همان دادگر موبدان و ردان

به گفتار مزدک همه کژ گشت *** سخنهاش ز اندازه اندر گذشت

برو انجمن شد فروان سپاه *** بسی کس به آبی راهی آمد ز راه

همی‌گفت هر کو توانگر بود *** تهیدست با او برابر بود

نباید که باشد کسی برفزود *** توانگر بود تار و درویش پود

جهان راست باید که باشد به چیز *** فزونی توانگر چرا جست نیز

زن و خانه و چیز بخشیدنیست *** تهی دست کس با توانگر یکیست

من این را کنم راست با دین پاک *** شود ویژه پیدا بلند از مغاک

هران کس که او جز برین دین بود *** ز یزدان وز منش نفرین بود

ببد هرک درویش با او یکی *** اگر مرد بودند اگر کودکی

ازین بستدی چیز و دادی بدان *** فرو مانده بد زان سخن بخردان

چو بشنید در دین او شد قباد *** ز گیتی به گفتار او بود شاد

ورا شاه بنشاند بر دست راست *** ندانست لشکر که موبد کجاست

بر او شد آنکس که درویش بود *** وگر نانش از کوشش خویش بود

به گرد جهان تازه شد دین او *** نیارست جستن کسی کین او

توانگر همی سر ز تنگی نگاشت *** سپردی بدرویش چیزی که داشت

چنان بد که یک روز مزدک پگاه *** ز خانه بیامد به نزدیک شاه

چنین گفت کز دین پرستان ما *** همان پاکدل زیردستان ما

فراوان ز گیتی سران بردرند *** فرود آوری گر ز در بگذرند

ز مزدک شنید این سخنها قباد *** بسالار فرمود تا بار داد

چنین گفت مزدک به پرمایه شاه *** که این جای تنگست و چندان سپاه

همان نگنجند در پیش شاه *** به هامون خرامد کندشان نگاه

بفرمود تا تخت بیرون برند *** ز ایوان شاهی به هامون برند

به دشت آمد از مزدکی صدهزار *** برفتند شادان بر شهریار

چنین گفت مزدک به شاه زمین *** که ای برتر از دانش به آفرین

چنان دان که کسری نه بر دین ماست *** ز دین سر کشیدن وراکی سزاست

یکی خط دستش بباید ستد *** که سر بازگرداند از راه بد

به پیچاند از راستی پنج چیز *** که دانا برین پنج نفزود نیز

کجا رشک و کینست و خشم و نیاز *** به پنجم که گردد برو چیزه آز

تو چون چیره باشی برین پنج دیو *** پدید آیدت راه کیهان خدیو

ازین پنج ما را زن و خواستست *** که دین بهی در جهان کاستست

زن و خواسته باشد اندر میان *** چو دین بهی را نخواهی زیان

کزین دو بود رشک و آز و نیاز *** که با خشم و کین اندر آید براز

همی دیو پیچد سر بخردان *** بباید نهاد این دو اندر میان

چو این گفته شد دست کسری گرفت *** بدو مانده بد شاه ایران شگفت

ازو نامور دست بستد بخشم *** به تندی ز مزدک بخوربید چشم

به مزدک چنین گفت خندان قباد *** که از دین کسری چه داری به یاد

چنین گفت مزدک که این راه راست *** نهانی نداند نه بر دین ماست

همانگه ز کسری بپرسید شاه *** که از دین به بگذری نیست راه

بدو گفت کسری چو یابم زمان *** بگویم که کژست یکسر گمان

چو پیدا شود کژی و کاستی *** درفشان شود پیش تو راستی

بدو گفت مزدک زمان چندروز *** همی‌خواهی از شاه گیتی‌فروز

ورا گفت کسری زمان پنج ماه *** ششم را همه بازگویم به شاه

برین برنهادند و گشتند باز *** بایوان بشد شاه گردن‌فراز

فرستاد کسری به هر جای کس *** که داننده‌ای دید و فریادرس

کس آمد سوی خره اردشیر *** که آنجا بد از داد هرمزد پیر

ز اصطخر مهرآذر پارسی *** بیامد بدرگاه با یار سی

نشستند دانش‌پژوهان به هم *** سخن رفت هرگونه از بیش و کم

به کسری سپردند یکسر سخن *** خردمند و دانندگان کهن

چو بشنید کسری به نزد قباد *** بیامد ز مزدک سخن کرد یاد

که اکنون فراز آمد آن روزگار *** که دین بهی را کنم خواستار

گر ای دون که او را بود راستی *** شود دین زردشت بر کاستی

پذیرم من آن پاک دین ورا *** به جان برگزینم گزین ورا

چو راه فریدون شود نادرست *** عزیز مسیحی و هم زند و است

سخن گفتن مزدک آید به جای *** نباید به گیتی جزو رهنمای

ور ای دون که او کژ گوید همی *** ره پاک یزدان نجوید همی

بمن ده ورا و آنک در دین اوست *** مبادا یکی را به تن مغز و پوست

گوا کرد زرمهر و خرداد را *** فرایین و بندوی و بهزاد را

وزان جایگه شد بایوان خویش *** نگه داشت آن راست پیمان خویش

به شبگیر چون شید بنمود تاج *** زمین شد به کردار دریای عاج

همی‌راند فرزند شاه جهان *** سخن‌گوی با موبدان و ردان

به آیین به ایوان شاه آمدند *** سخن‌گوی و جوینده راه آمدند

دلارای مزدک سوی کیقباد *** بیامد سخن را در اندرگشاد

چنین گفت کسری به پیش گروه *** به مزدک که ای مرد دانش‌پژوه

یکی دین نو ساختی پرزیان *** نهادی زن و خواسته درمیان

چه داند پسر کش که باشد پدر *** پدر همچنین چون شناسد پسر

چو مردم سراسر بود در جهان *** نباشند پیدا کهان و مهان

که باشد که جوید در کهتری *** چگونه توان یافتن مهتری

کسی کو مرد جای و چیزش کراست *** که شد کارجو بنده با شاه راست

جهان زین سخن پاک ویران شود *** نباید که این بد به ایران شود

همه کدخدایند و مزدور کیست *** همه گنج دارند و گنجور کیست

ز دین‌آوران این سخن کس نگفت *** تو دیوانگی داشتی در نهفت

همه مردمان را به دوزخ بری *** همی کار بد را ببد نشمری

چو بشنید گفتار موبد قباد *** برآشفت و اندر سخن داد داد

گرانمایه کسری ورا یار گشت *** دل مرد بی‌دین پرآزار گشت

پرآواز گشت انجمن سر به سر *** که مزدک مبادا بر تاجور

همی‌دارد او دین یزدان تباه *** مباد اندرین نامور بارگاه

ازان دین جهاندار بیزار شد *** ز کرده سرش پر ز تیمار شد

به کسری سپردش همانگاه شاه *** ابا هرک او داشت آیین و راه

بدو گفت هر کو برین دین اوست *** مبادا یکی را بتن مغز و پوست

بدان راه بد نامور صدهزار *** به فرزند گفت آن زمان شهریار

که با این سران هرچ خواهی بکن *** ازین پس ز مزدک مگردان سخن

به درگاه کسری یکی باغ بود *** که دیوار او برتر از راغ بود

همی گرد بر گرد او کنده کرد *** مرین مردمان را پراگنده کرد

بکشتندشان هم بسان درخت *** زبر پی و زیرش سرآگنده سخت

به مزدک چنین گفت کسری که رو *** بدرگاه باغ گرانمایه شو

درختان ببین آنک هر کس ندید *** نه از کاردانان پیشین شنید

بشد مزدک از باغ و بگشاد در *** که بیند مگر بر چمن بارور

همانگه که دید از تنش رفت هوش *** برآمد به ناکام زو یک خروش

یکی دار فرمود کسری بلند *** فروهشت از دار پیچان کمند

نگون‌بخت را زنده بردار کرد *** سرمرد بی‌دین نگون‌سار کرد

ازان پس بکشتش بباران تیر *** تو گر باهشی راه مزدک مگیر

بزرگان شدند ایمن از خواسته *** زن و زاده و باغ آراسته

همی‌بود با شرم چندی قباد *** ز نفرین مزدک همی‌کرد یاد

به درویش بخشید بسیار چیز *** برآتشکده خلعت افگند نیز

ز کسری چنان شاد شد شهریار *** که شاخش همی گوهر آورد بار

ازان پس همه رای با او زدی *** سخن هرچ گفتی ازو بشندی

ز شاهیش چون سال شد بر چهل *** غم روز مرگ اندر آمد به دل

یکی نامه بنوشت پس بر حریر *** بر آن خط شایسته خود بد دبیر

نخست آفرین کرد بر دادگر *** که دارد ازو دین و هم زو هنر

بباشد همه بی‌گمان هرچ گفت *** چه بر آشکار و چه اندر نهفت

سر پادشاهیش را کس ندید *** نشد خوار هرکس که او را گزید

هر آنکس که بینید خط قباد *** به جز پند کسری مگیرید یاد

به کسری سپردم سزاوار تخت *** پس از مرگ ما او بود نیک‌بخت

که یزدان ازین پور خشنود باد *** دل بدسگالش پر از دود باد

ز گفتار او هیچ مپراگنید *** بدو شاد باشید و گنج آگنید

بران نامه بر مهر زرین نهاد *** بر موبد رام بر زین نهاد

به هشتاد شد سالیان قباد *** نبد روز پیری هم از مرگ شاد

بمرد و جهان مردری ماند از اوی *** شد از چهر و بیناییش رنگ و بوی

تنش را بدیبا بیاراستند *** گل و مشک و کافور و می خواستند

یکی دخمه کردند شاهنشهی *** یکی تاج شاهی و تخت مهی

نهادند بر تخت زر شاه را *** ببستند تا جاودان راه را

چو موبد بپردخت از سوگ شاه *** نهاد آن کیی نامه بر پیشگاه

بران انجمن نامه برخواندند *** ولیعهد را شاد بنشاندند

چو کسری نشست از بر گاه نو *** همی‌خواندندی ورا شاه نو

به شاهی برو آفرین خواندند *** به سر برش گوهر برافشاندند

ورا نام کردند نوشین روان *** که مهتر جوان بود و دولت جوان

به سر شد کنون داستان قباد *** ز کسری کنم زین سپس نام یاد

همش داد بود و همش رای و نام *** به داد و دهش یافته نام و کام

الا ای دلارای سرو بلند *** چه بودت که گشتی چنین مستمند

بدان شادمانی و آن فر و زیب *** چرا شد دل روشنت پرنهیب

چنین گفت پرسنده را سروبن *** که شادان بدم تا نبودم کهن

چنین سست گشتم ز نیروی شست *** به پرهیز و با او مساو ایچ دست

دم اژدها دارد و چنگ شیر *** بخاید کسی را که آرد بزیر

هم‌آواز رعدست و هم زور کرگ *** به یک دست رنج و به یک دست مرگ

ز سرو دلارای چنبر کند *** سمن برگ را رنگ عنبر کند

گل ارغوان را کند زعفران *** پس زعفران رنجهای گران

شود بسته بی‌بند پای نوند *** وزو خوار گردد تن ارجمند

مرا در خوشاب سستی گرفت *** همان سرو آزاد پستی گرفت

خروشان شد آن نرگسان دژم *** همان سرو آزاده شد پشت خم

دل شاد و بی غم پر از درد گشت *** چنین روز ما ناجوانمرد گشت

بدانگه که مردم شود سیر شیر *** شتاب آورد مرگ و خواندش پیر

چل و هشت بد عهد نوشین روان *** تو بر شست رفتی نمانی جوان

41-111- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» «آغاز داستان»

یکی پیر بد مرزبان هری *** پسندیده و دیده ازهر دی

جهاندیده‌ای نام او بود ماخ *** سخن‌دان و با فر و با یال و شاخ

بپرسیدمش تا چه داری بیاد *** ز هرمز که بنشست بر تخت داد

چنین گفت پیرخراسان که شاه *** چو بنشست بر نامور پیشگاه

نخست آفرین کرد بر کردگار *** توانا و داننده روزگار

دگر گفت ما تخت نامی کنیم *** گرانمایگان را گرامی کنیم

جهان را بداریم در زیر پر *** چنان چون پدر داشت با داد و فر

گنه کردگانرا هراسان کنیم *** ستم دیدگان را تن آسان کنیم

ستون بزرگیست آهستگی *** همان بخشش و داد و شایستگی

بدانید کز کردگار جهان *** بد و نیک هرگز نماند نهان

نیاگان ما تاجداران دهر *** که از دادشان آفرین بود بهر

نجستند جز داد و بایستگی *** بزرگی و گردی و شایستگی

ز کهتر پرستش ز مهتر نواز *** بداندیش را داشتن در گداز

بهرکشوری دست و فرمان مراست *** توانایی و داد و پیمان مراست

کسی را که یزدان کند پادشا *** بنازد بدو مردم پارسا

که سرمایه شاه بخشایشست *** زمانه ز بخشش به آسایشست

به درویش برمهربانی کنیم *** بپرمایه بر پاسبانی کنیم

هرآنکس که ایمن شد از کار خویش *** برما چنان کرد بازار خویش

شما را بمن هرچ هست آرزوی *** مدارید راز از دل نیکخوی

ز چیزی که دلتان هراسان بود *** مرا داد آن دادن آسان بود

هرآنکس که هست از شما نیکبخت *** همه شاد باشید زین تاج وتخت

میان بزرگان درخشش مراست *** چوبخشایش داد و بخشش مراست

شما مهربانی بافزون کنید *** ز دل کینه و آز بیرون کنید

هر آنکس که پرهیز کرد از دو کار *** نبیند دو چشمش بد روزگار

بخشنودی کردگار جهان *** بکوشید یکسر کهان و مهان

دگر آنک مغزش بود پرخرد *** سوی ناسپاسی دلش ننگرد

چو نیکی فزایی بروی کسان *** بود مزد آن سوی تو نارسان

میامیز با مردم کژ گوی *** که او را نباشد سخن جز بروی

وگر شهریارت بود دادگر *** تو بر وی بسستی گمانی مبر

گر ای دون که گویی نداند همی *** سخنهای شاهان بخواند همی

چو بخشایش از دل کند شهریار *** تو اندر زمین تخم کژی مکار

هرآنکس که او پند ما داشت خوار *** بشوید دل از خوبی روزگار

چوشاه از تو خشنود شد راستیست *** وزو سر بپیچی درکاستیست

درشتیش نرمیست در پند تو *** بجوید که شد گرم پیوند تو

ز نیکی مپرهیز هرگز به رنج *** مکن شادمان دل به بیداد گنج

چو اندر جهان کام دل یافتی *** رسیدی بجایی که بشتافتی

چو دیهیم هفتاد بر سرنهی *** همه گرد کرده به دشمن دهی

بهر کار درویش دارد دلم *** نخواهم که اندیشه زو بگسلم

همی‌خواهم از پاک پروردگار *** که چندان مرا بر دهد روزگار

که درویش را شاد دارم به گنج *** نیارم دل پارسا را به رنج

هرآنکس که شد در جهان شاه فش *** سرش گردد از گنج دینار کش

سرش را بپیچم ز کنداوری *** نباید که جوید کسی مهتری

چنین است انجام و آغاز ما *** سخن گفتن فاش و هم راز ما

درود جهان آفرین برشماست *** خم چرخ گردان زمین شماست

چو بشنید گفتار او انجمن *** پر اندیشه گشتند زان تن بتن

سرگنج داران پر از بیم گشت *** ستمکاره را دل به دو نیم گشت

خردمند ودرویش زان هرک بود *** به دل‌ش اندرون شادمانی فزود

چنین بود تا شد بزرگیش راست *** هرآن چیز درپادشاهی که خواست

برآشفت وخوی بد آورد پیش *** به یکسو شد از راه آیین وکیش

هرآنکس که نزد پدرش ارجمند *** بدی شاد و ایمن زبیم گزند

یکایک تبه کردشان بی‌گناه *** بدین گونه بد رای و آیین شاه

سه مرد از دبیران نوشین روان *** یکی پیر ودانا و دیگر جوان

چو ایزد گشسب و دگر برزمهر *** دبیر خردمند با فر وچهر

سه دیگر که ماه آذرش بود نام *** خردمند و روشن دل و شادکام

برتخت نوشین روان این سه پیر *** چو دستور بودند وهمچون وزیر

همی‌خواست هرمز کزین هرسه مرد *** یکایک برآرد بناگاه گرد

همی‌بود ز ایشان دلش پرهراس *** که روزی شوند اندرو ناسپاس

بایزد گشسب آن زمان دست آخت *** به بیهوده بربند و زندانش ساخت

دل موبد موبدان تنگ شد *** رخانش ز اندیشه بی‌رنگ شد

که موبد بد وپاک بودش سرشت *** بمردی ورا نام بد زردهشت

ازان بند ایزدگشسب دبیر *** چنان شد که دل خسته گردد به تیر

چو روزی برآمد نبودش زوار *** نه خورد ونه پوشش نه انده گسار

ز زندان پیامی فرستاد دوست *** به موبد که ای بنده را مغز و پوست

منم بی‌زواری به زندان شاه *** کسی را به نزدیک من نیست راه

همی خوردنی آرزوی آیدم *** شکم گرسنه رنج بفزایدم

یکی خوردنی پاک پیشم فرست *** دوایی بدین درد ریشم فرست

دل موبد از درد پیغام اوی *** غمی گشت زان جای و آرام اوی

چنان داد پاسخ که از کار بند *** منال ار نیاید به جانت گزند

ز پیغام اوشد دلش پرشکن *** پراندیشه شد مغزش از خویشتن

به زندان فرستاد لختی خورش *** بلرزید زان کار دل در برش

همی‌گفت کاکنون شود آگهی *** بدین ناجوانمرد بی‌فرهی

که موبد به زندان فرستاد چیز *** نیرزد تن ما برش یک پشیز

گزند آیدم زین جهاندار مرد *** کند برمن از خشم رخساره زرد

هم از بهر ایزد گشسب دبیر *** دلش بود پیچان و رخ چون زریر

بفرمود تا پاک خوالیگرش *** به زندان کشد خوردنیها برش

ازان پس نشست از بر تازی اسب *** بیامد به نزدیک ایزد گشسب

گرفتند مر یکدگر را کنار *** پر از درد ومژگان چو ابر بهار

ز خوی بد شاه چندی سخن *** همی‌رفت تا شد سخنها کهن

نهادند خوان پیش ایزدگشسب *** گرفتند پس واژ و برسم بدست

پس ایزد گشسب آنچ اندرز بود *** به زمزم همی‌گفت و موبد شنود

ز دینار وز گنج وز خواسته *** هم از کاخ و ایوان آراسته

به موبد چنین گفت کای نامجوی *** چو رفتی از ایدر به هرمزد گوی

که گر سرنپیچی ز گفتار من *** براندیشی از رنج و تیمار من

که از شهریاران توخورده‌ام *** تو را نیز در بر بپرورده‌ام

بدان رنج پاداش بند آمدست *** پس از رنج بیم گزند آمدست

دلی بیگنه پرغم ای شهریار *** به یزدان نمایم به روز شمار

چوموبد سوی خانه شد در زمان *** ز کارآگهان رفت مردی‌دمان

شنیده یکایک بهرمزد گفت *** دل شاه با رای بد گشت جفت

ز ایزد گشسب آنگهی شد درشت *** به زندان فرستاد و او را بکشت

سخنهای موبد فراوان شنید *** بروبر نکرد ایچ گونه پدید

همی‌راند اندیشه برخوب و زشت *** سوی چاره کشتن زردهشت

بفرمود تا زهر خوالیگرش *** نهانی برد پیش دریک خورش

چو موبد بیامد بهنگام بار *** به نزدیکی نامور شهریار

بدو گفت کامروز ز ایدر مرو *** که خوالیگری یافتستیم نو

چو بنشست موبد نهادند خوان *** ز موبد بپالود رنگ رخان

بدانست کان خوان زمان ویست *** همان راستی در گمان ویست

خورشها ببردند خوالیگران *** همی‌خورد شاه از کران تا کران

چو آن کاسه زهر پیش آورید *** نگه کرد موبد بدان بنگرید

بران بدگمان شد دل پاک اوی *** که زهرست بر خوان تریاک اوی

چوهرمز نگه کرد لب را ببست *** بران کاسه زهر یازید دست

بران سان که شاهان نوازش کنند *** بران بندگان نیز نازش کنند

ازان کاسه برداشت مغز استخوان *** بیازید دست گرامی بخوان

به موبد چنین گفت کای پاک مغز *** تو راکردم این لقمهٔ پاک ونغز

دهن بازکن تا خوری زین خورش *** کزین پس چنین باشدت پرورش

بدو گفت موبد به جان و سرت *** که جاوید بادا سر وافسرت

کزین نوشه خوردن نفرماییم *** به سیری رسیدم نیفزاییم

بدو گفت هرمز به خورشید وماه *** به پاکی روان جهاندار شاه

که بستانی این نوشه ز انگشت من *** برین آرزو نشکنی پشت من

بدو گفت موبد که فرمان شاه *** بیامد نماند مرا رای و راه

بخورد و ز خوان زار و پیچان برفت *** همی‌راند تا خانهٔ خویش تفت

ازان خوردن ز هر باکس نگفت *** یکی جامه افگند ونالان بخفت

بفرمود تا پای زهر آورند *** ازان گنجها گر ز شهر آورند

فرو خورد تریاک و نامد به کار *** ز هرمز به یزدان بنالید زار

یکی استواری فرستاد شاه *** بدان تا کند کار موبد نگاه

که آن زهرشد بر تنش کارگر *** گر اندیشهٔ ما نیامد ببر

فرستاده را چشم موبد بدید *** سرشکش ز مژگان برخ بر چکید

بدو گفت رو پیش هرمزد گوی *** که بختت ببر گشتن آورد روی

بدین داوری نزد داور شویم *** بجایی که هر دو برابر شویم

ازین پس تو ایمن مشو از بدی *** که پاداش پیش آیدت ایزدی

تو پدرود باش ای بداندیش مرد *** بد آید برویت ز بد کارکرد

چو بشنید گریان بشد استوار *** بیاورد پاسخ بر شهریار

سپهبد پشیمان شد از کار اوی *** بپیچید ازان راست گفتار اوی

مر آن درد را راه چاره ندید *** بسی باد سرد از جگر برکشید

بمرد آن زمان موبد موبدان *** برو زار وگریان شده بخردان

چنینست کیهان همه درد و رنج *** چه یازد بتاج وچه نازی به گنج

که این روزگار خوشی بگذرد *** زمانه نفس را همی‌بشمرد

چوشد کار دانا بزاری به سر *** همه کشور از درد زیر و زبر

جهاندار خونریز و ناسازگار *** نکرد ایچ یاد از بد روزگار

میان تنگ خون ریختن را ببست *** به بهرام آذرمهان آخت دست

چوشب تیره‌تر شد مر او را بخواند *** به پیش خود اندر به زانو نشاند

بدو گفت خواهی که ایمن شوی *** نبینی ز من تیزی و بدخوی

چو خورشید بر برج روشن شود *** سرکوه چون پشت جوشن شود

تو با نامداران ایران بیای *** همی‌باش در پیش تختم بپای

ز سیمای برزینت پرسم سخن *** چو پاسخ گزاری دلت نرم کن

بپرسم که این دوستار توکیست *** بدست ار پرستنده ایزدیست

تو پاسخ چنین ده که این بدتنست *** بداندیش وز تخم آهرمنست

وزان پس ز من هرچ خواهی بخواه *** پرستنده و تخت و مهر و کلاه

بدو گفت بهرام کایدون کنم *** ازین بد که گفتی صدافزون کنم

بسیمای برزین که بود از مهان *** گزین پدرش آن چراغ جهان

همی‌ساخت تا چاره‌ای چون کند *** که پیراهن مهر بیرون کند

چو پیدا شد آن چادر عاج گون *** خور از بخش دوپیکر آمد برون

جهاندار بنشست بر تخت عاج *** بیاویختند آن بهاگیر تاج

بزرگان ایران بران بارگاه *** شدند انجمن تا بیامد سپاه

ز در پرده برداشت سالار بار *** برفتند یکسر بر شهریار

چو بهرام آذرمهان پیشرو *** چو سیمان برزین و گردان نو

نشستند هریک به آیین خویش *** گروهی ببودند بر پای پیش

به بهرام آذرمهان گفت شاه *** که سیمای برزین بدین بارگاه

سزاوار گنجست اگر مرد رنج *** که بدخواه زیبا نباشد به گنج

بدانست بهرام آذرمهان *** که آن پرسش شهریار جهان

چگونست وآن راپی و بیخ چیست *** کزان بیخ اورا بباید گریست

سرانجام جز دخمهٔ بی‌کفن *** نیابد ازین مهتر انجمن

چنین داد پاسخ که ای شاه راد *** زسیمای بر زین مکن ای یاد

که ویرانی شهر ایران ازوست *** که مه مغز بادش بتن بر مه پوست

نگوید سخن جز همه بتری *** بر آن بتری بر کند داوری

چو سیمای برزین شنید این سخن *** بدو گفت کای نیک یار کهن

ببد برتن من گوایی مده *** چنین دیو را آشنایی مده

چه دیدی ز من تا تو یار منی *** ز کردار و گفتار آهرمنی

بدو گفت بهرام آذرمهان *** که تخمی پراگنده‌ای در جهان

کزان بر نخستین توخواهی درود *** از آتش نیابی مگر تیره دود

چو کسری مرا و تو را پیش خواند *** بر تخت شاهنشهی برنشاند

ابا موبد موبدان برزمهر *** چوایزدگشسب آن مه خوب چهر

بپرسید کین تخت شاهنشهی *** کرا زیبد و کیست با فرهی

بکهتر دهم گر به مهتر پسر *** که باشد بشاهی سزاوارتر

همه یکسر از جای برخاستیم *** زبان پاسخش را بیاراستیم

که این ترکزاده سزاوارنیست *** بشاهی کس او را خریدار نیست

که خاقان نژادست و بد گوهرست *** ببالا و دیدار چون مادرست

تو گفتی که هرمز بشاهی سزاست *** کنون زین سزا مر تو را این جزاست

گوایی من از بهر این دادمت *** چنین لب به دشنام بگشادمت

ز تشویر هرمز فروپژمرید *** چو آن راست گفتار او را شنید

به زندان فرستادشان تیره شب *** وز ایشان ببد تیز بگشاد لب

سیم شب چو برزد سر از کوه ماه *** ز سیمای برزین بپردخت شاه

به زندان دزدان مر او را بکشت *** ندارد جز از رنج و نفرین بمشت

چو بهرام آذرمهان آن شنید *** که آن پاکدل مرد شد ناپدید

پیامی فرستاد نزدیک شاه *** که ای تاج تو برتر از چرخ ماه

تو دانی که من چند کوشیده‌ام *** که تا رازهای تو پوشیده‌ام

به پیش پدرت آن سزاوار شاه *** نبودم تو را جز همه نیکخواه

یکی پند گویم چوخوانی مرا *** بر تخت شاهی نشانی مرا

تو را سودمندیست از پند من *** به زندان بمان یک زمان بند من

به ایران تو راسودمندی بود *** خردمند را بی‌گزندی بود

پیامش چو نزدیک هرمز رسید *** یکی رازدار از میان برگزید

که بهرام را پیش شاه آورد *** بدان نامور بارگاه آورد

شب تیره بهرام را پیش خواند *** به چربی سخن چند با او براند

بدو گفت برگوی کان پند چیست *** که ما را بدان روزگار بهیست

چنین داد پاسخ که در گنج شاه *** یکی ساده صندوق دیدم سیاه

نهاده به صندوق در حقه‌ای *** بحقه درون پارسی رقعه‌ای

نبشتست بر پرنیان سپید *** بدان باشد ایرانیان را امید

به خط پدرت آن جهاندار شاه *** تو را اندران کرد باید نگاه

چوهرمز شنید آن فرستاد کس *** به نزدیک گنجور فریادرس

که در گنجهای پدر بازجوی *** یکی ساده صندوق و مهری بروی

بران مهر بر نام نوشین‌روان *** که جاوید بادا روانش جوان

هم اکنون شب تیره پیش من آر *** فراوان بجستن مبر روزگار

شتابید گنجور و صندوق جست *** بیاورد پویان به مهر درست

جهاندار صندوق را برگشاد *** فراوان ز نوشین‌روان کرد یاد

به صندوق در حقه با مهر دید *** شتابید وزو پرنیان برکشید

نگه کرد پس خط نوشین‌روان *** نبشته بران رقعهٔ پرنیان

که هرمز بده سال و بر سر دوسال *** یکی شهریاری بود بی‌همال

ازان پس پرآشوب گردد جهان *** شود نام و آواز او درنهان

پدید آید ازهرسویی دشمنی *** یکی بدنژادی وآهرمنی

پراگنده گردد ز هر سو سپاه *** فروافگند دشمن او را ز گاه

دو چشمش کند کور خویش زنش *** ازان پس برآرند هوش از تنش

به خط پدر هرمز آن رقعه دید *** هراسان شد و پرنیان برکشید

دوچشمش پر از خون شد و روی زرد *** ببهرام گفت ای جفاپیشه مرد

چه جستی ازین رقعه اندرهمی *** بخواهی ربودن ز من سرهمی

بدو گفت بهرام کای ترک زاد *** به خون ریختن تا نباشی تو شاد

توخاقان نژادی نه از کیقباد *** که کسری تو را تاج بر سر نهاد

41-112- غزل ۲ حافظ

صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا *** ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِه سالوس *** کجاست دِیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا

چه نسبت است به‌ رندی صَلاح و تقوا را *** سماعِ وَعظ کجا نغمه رَباب کجا

ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟ *** چراغِ مُرده کجا شمعِ آفتاب کجا

چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست *** کجا رویم بفرما ازین جناب کجا

مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است *** کجا همی‌ رَوی ای دل بدین شتاب کجا

بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصال *** خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست *** قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا؟

41-113- مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او

بشنوید ای دوستان این داستان *** خود حقیقت نقد حال ماست آن

بود شاهی در زمانی پیش ازین *** ملک دنیا بودش و هم ملک دین

اتفاقا شاه روزی شد سوار *** با خواص خویش از بهر شکار

یک کنیزک دید شه بر شاه‌راه *** شد غلام آن کنیزک پادشاه

مرغ جانش در قفس چون می‌تپید *** داد مال و آن کنیزک را خرید

چون خرید او را و برخوردار شد *** آن کنیزک از قضا بیمار شد

آن یکی خر داشت و پالانش نبود *** یافت پالان گرگ خر را در ربود

کوزه بودش آب می‌نامد بدست *** آب را چون یافت خود کوزه شکست

شه طبیبان جمع کرد از چپ و راست *** گفت جان هر دو در دست شماست

جان من سهلست جان جانم اوست *** دردمند و خسته‌ام درمانم اوست

هر که درمان کرد مر جان مرا *** برد گنج و در و مرجان مرا

جمله گفتندش که جانبازی کنیم *** فهم گرد آریم و انبازی کنیم

هر یکی از ما مسیح عالمیست *** هر الم را در کف ما مرهمیست

گر خدا خواهد نگفتند از بطر *** پس خدا بنمودشان عجز بشر

ترک استثنا مرادم قسوتیست *** نه همین گفتن که عارض حالتیست

ای بسا ناورده استثنا به گفت *** جان او با جان استثناست جفت

هرچه کردند از علاج و از دوا *** گشت رنج افزون و حاجت ناروا

آن کنیزک از مرض چون موی شد *** چشم شه از اشک خون چون جوی شد

از قضا سرکنگبین صفرا فزود *** روغن بادام خشکی می‌نمود

از هلیله قبض شد اطلاق رفت *** آب آتش را مدد شد همچو نفت

41-114- سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۲ - حکایت

جوانی سر از رای مادر بتافت *** دل دردمندش به آذر بتافت

چو بیچاره شد پیشش آورد مهد *** که ای سست مهر فراموش عهد

نه گریان و درمانده بودی و خرد *** که شبها ز دست تو خوابم نبرد؟

نه در مهد نیروی حالت نبود *** مگس راندن از خود مجالت نبود؟

تو آنی کز آن یک مگس رنجه‌ای *** که امروز سالار و سرپنجه‌ای

به حالی شوی باز در قعر گور *** که نتوانی از خویشتن دفع مور

دگر دیده چون برفروزد چراغ *** چو کرم لحد خورد پیه دماغ؟

چو پوشیده چشمی ببینی که راه *** نداند همی وقت رفتن ز چاه

تو گر شکر کردی که با دیده‌ای *** وگر نه تو هم چشم پوشیده‌ای

معلم نیاموختت فهم و رای *** سرشت این صفت در نهادت خدای

گرت منع کردی دل حق نیوش *** حقت عین باطل نبودی به گوش

41-115- جامی » هفت اورنگ » سبحة‌الابرار » بخش ۲ - جامی که قوی شکسته حال است

جامی که قوی شکسته حال است *** وز دست زمانه پایمال است

چون فال زنان ناخردمند *** گرد آورده ست مهره ای چند

باشد نظر خجسته فالی *** افتد به چنان شکسته حالی

یارب به مسبحان افلاک *** صادق نفسان عالم پاک

کین سبحه که جمله تاب و پیچ است *** هر چند که در حساب هیچ است

با اهل صفاش رو به ره دار *** وز دست معاندان نگهدار

41-116- ترکیبات ۲ عراقی

ساقی، بیار می، که فرو رفت آفتاب *** بنمود تیره‌شب رخ خورشید مه نقاب

منگر بدان که روز فروشد، تو می بیار *** کز آسمان جام برآید صد آفتاب

بنیاد عمر اگر چه خراب است، باک نیست *** خوشتر بود بهار خراباتیان خراب

یاران شدند مست و مرا بخت خفته ماند *** بیدار کن به بوی می این خفته را ز خواب

بگشا سر قنینه، که در بند مانده‌ام *** وز بند من مرا نرهاند مگر شراب

خواهم به خواب در شوم از مستی آنچنان *** کآواز صور برنکند هم مرا ز خواب

مستم کن آنچنان که سر از پای گم کنم *** وز شور و عربده همه عالم کنم خراب

تا او بود همه، نه جهان ماند و نه من *** خود بشنود ز خود «لمن الملک» را جواب

بند ۱

ساقی، مدار چشم امیدم در انتظار

صافی و درد، هرچه بود، جرعه‌ای بیار

مستم کن آنچنان که ندانم که من منم *** خود را دمی مگر به خرابات افگنم

فارغ شوم ز شعبده بازی روزگار *** زین حقهٔ دو رنگ جهان مهره برچنم

قلاش وار بر سر عالم نهم قدم *** عیاروار از خودی خود بر اشکنم

در تنگنای ظلمت هستی چه مانده‌ام؟ *** تا کی چو کرم پیله همی گرد خود تنم؟

پیوسته شد، چو شبنم، بودم به آفتاب *** شاید که این زمانه «انا الشمس» در زنم

آری چو آفتاب بیفتد در آینه *** گوید هر آینه که: همه مهر روشنم

سوی سماع قدس گشایم دریچه‌ای *** تا آفتاب غیب درآید ز روزنم

چون پیش آفتاب شوم همچو ذره باز *** معذور باشم ار ز «انا الشمس» دم زنم

چون شمع شد وجود من از شمع تفرقه *** مطلق بود وجود من، ار چه معینم

چون عکس آفتاب در آیینه اوفتد *** آن دم ازو بپرس نگوید که آهنم

بند ۲

ساقی، بیار دانهٔ مرغان لامکان 

در پیش مرغ همت من دانه‌ای افشان

تا ز آشیان کون چو سیمرغ بر پرم *** پرواز گیرم از خود و از جمله بگذرم

بگذارم این قفس، که پر و بال من شکست *** زان سوی کاینات یکی بال گسترم

در بوستان بی‌خبری جلوه‌ای کنم *** وز آشیان هفت دری جان برون برم

شهباز عرشیم، که به پرواز من سزد *** سدره مقام و کنگرهٔ عرش منظرم

چه عرش و چه ثری؟ که همه ذره‌ای بود *** در پیش آفتاب ضمیر منورم

نز ذره گردم آگه، نز خود، نه ز آفتاب *** در بحر ژرف بیخودی ار غوطه‌ای خورم

«سبحانی» آن نفس ز من ار بشنوی بدانک *** آن او بود، نه من، به سوی هیچ ننگرم

بند ۳

ای بی‌خبر ز حالت مستان با خبر 

باری نظاره کن، به خرابات بر گذر

آنان که گوی عشق ز میدان ربوده‌اند *** بنگر که: وقت کار چه جولان نموده‌اند؟

خود را، چو گوی، در خم چوگان فکنده‌اند *** گوی مرا از خم چوگان ربوده‌اند

کشت امید را ز دو چشم آب داده‌اند *** بنگر برش چگونه فراوان دروده‌اند

تا سر نهاده‌اند چو پا در ره طلب *** بس مرحبا که از لب جانان شنوده‌اند

هر لحظه دیده‌اند عیان عکس روی دوست *** آیینهٔ دل از قبل آن زدوده‌اند

در وسع آدمی نبود آنچه کرده‌اند *** اینان مگر ز طینت انسان نبوده‌اند؟

آن دم که گفته‌اند «اناالحق» ز بیخودی *** آندم بدان که ایشان، ایشان نبوده‌اند

بند ۴

در کوی بیخودی نه کنون پا نهاده‌اند

کز ما در عدم، همه خود مست زاده‌اند

آن دم که جام باده نگونسار کرده‌اند *** بر خاک تیره جرعه‌ای ایثار کرده‌اند

از رنگ و بوی جرعه یکی مشت خاک را *** خوشتر هزار بار ز گلزار کرده‌اند

این لطف بین که: بی‌غرض این خاک تیره را *** از دردیی سرشتهٔ انوار کرده‌اند

این بوالعجب رموز نگر کز همه جهان *** آب و گلی خزانهٔ اسرار کرده‌اند

در صبح دم برای صبوح از نسیم می *** مستانه خفته را همه بیدار کرده‌اند

چندین هزار عاشق شیدا ز یک نظر *** نظارگی خویش به دیدار کرده‌اند

نقشی که کرده‌اند درین کارگاه صنع *** در ضمن آن جمال خود اظهار کرده‌اند

بند ۵

افکند بحر عشق صدف چون به هر طرف

گوهرشناس بهر گهر نشکند صدف

چندین هزار قطرهٔ دریای بی‌کران *** افشاند ابر فیض بر اطراف کن فکان

ناگه در آن میانه یکی موج زد محیط *** هم قطره گشت غرقه و هم کون و هم مکان

در ساحت قدم نبود کون را اثر *** در بحر قطره را نتوان یافتن نشان

آنجا نه اسم باشد و نه رسم و نه خبر *** توحید بی‌مشارکت آنجا شود عیان

بنمود چون جمال جلالش ازل، بدانک *** او باشد و هم او بود و هیچ این و آن

جمله یکی بود، نبود از دویی خبر *** نه عرش، نه ثری، نه اشارت، نه ترجمان

این قطره‌ای ز قلزم توحید بیش نیست *** ناید یقین حقیقت توحید در میان

بند ۶

توحید لایزال نیاید چو در مقال

روشن کنم ضمیر به توحید ذوالجلال

برتر ز چند و چون جبروت جلال او *** بیرون ز گفت و گو صفت لایزال او

نگذاشت و نگذرد نظر هیچ کاملی *** گرد سرادقات جمال و کمال او

گر نیستی شعاع جمالش، همه جهان *** ناچیز گشتی از سطوات جلال او

ورنه نقاب نور جمالش شدی جلال *** عالم بسوختی ز فروغ جمال او

از لطف قهر باز نموده فراق او *** وز قهر لطف تعبیه کرده وصال او

هر دم هزار عاشق مسکین بداده جان *** در حسرت جمال رخ بی‌مثال او

بس یافته نسیم گلستان ز رافتش *** زنده شده به بوی نسیم شمال او

بند ۷

ای بی‌خبر ز نفحهٔ گلزار بوی او 

آخر بنال زار سحرگه به کوی او

ای بی‌نیاز، آمده‌ام بر در تو باز *** بر درگه قبول تو آورده‌ام نیاز

امیدوار بر در لطفت فتاده‌ام *** امید کز درت نشوم ناامید باز

دل زان توست، بر سر کویت فکنده‌ام *** زیرا به دل تویی، که تو دانیش جمله راز

گر یک نظر کنی به دل سوخته جگر *** بازش رهانی از تف هجران جان گداز

از کارسازی دل خود عاجز آمده‌ام *** از لطف خویش کار دل خسته‌ام بساز

خوارش مکن به ذل حجاب خود، ای عزیز *** زیرا که از نخست بپرورده‌ای به ناز

چون بر در تو بار بود دوستانت را *** ای دوست، در به روی طفیلی مکن فراز

بند ۸

بخشای بر عراقی مسکینت، ای کریم

از لطف شاد کن دل غمگینش ای رحیم

41-117- غزل ۲ سلمان ساوجی

امشب من و تو هر دو، مستیم، ز می اما *** تو مست می حسنی، من، مست می سودا

از صحبت من با تو، برخاست بسی فتنه *** دیوانه چو بنشیند، با مست بود غوغا

آن جان که به غم دادم، از بوی تو شد حاصل *** وان عمر که گم کردم، در کوی تو شد پیدا

ای دل! به ره دیده، کردی سفر از پیشم *** رفتی و که می‌داند، حال سفر دریا؟

انداخت قدت دل را، بشکست به یکباره *** چون نشکند آخر نی، افتاد از آن بالا؟

تا چند زنم حلقه؟ در خانه به غیر از تو *** چون نیست کسی دیگر، برخیز و درم بگشا

از بوی تو من مستم، ساقی مدهم ساغر *** بگذار که می‌ترسم، از درد سر فردا

در رهگذر مسجد، از مصطبه بگذشتم *** رندی به کفم برزد، دامن، که مرو ز اینجا

نقدی که تو می‌خواهی، در کوی مسلمانی *** من یافته‌ام سلمان؟ در میکده ترسا

41-118- قصیده ۲ وحشی بافقی «در ستایش پروردگار»

راحت اگر بایدت خلوت عنقا طلب *** عزت از آنجا بجوی حرمت از آنجا طلب

تنگ مکن ای همای خانه بر این خاکیان *** شهپر لا برگشای کنگر الا طلب

دیر خراب جهان بتکده‌ای بیش نیست *** دیر به ترسا گذار معبد عیسا طلب

تیره مغاکیست تنگ خانهٔ دلگیر خاک *** مرغ مسیحا نه‌ای بزم مسیحا طلب

وادی ایمن مجوی از پی ناز کلیم *** آن همه جا روشن است دیدهٔ موسا طلب

نکته وحدت مجوی از دل بی معرفت *** گوهر یکدانه را در دل دریا طلب

گرچه هزار است اسم هست مسما یکی *** دیده ز اسما بدوز عین مسما طلب

ابجد ارکان تست چار کتاب عظیم *** جزو به جزوش ببین اعظم اسما طلب

آینه‌ای پیش نه از دل صافی گهر *** صورت خود را ببین معنی اشیا طلب

نیست به غیب و شهود غیر یکی در وجود *** خواه نهانش بخواه خواه هویدا طلب

وقت جهاد است خیز تیغ تجرد بکش *** نفس ستمکاره را در صف هیجا طلب

کعبهٔ گل در مزن بر در دل حلقه کوب *** زین نگشاید دری مقصد اقصا طلب

ذلت ده روزه فقر مایهٔ سد عزت است *** عزت دنیا مخواه پایهٔ عقبا طلب

زر طلبد طبع تو روی ترش کن بر او *** علت صفراست این داروی صفرا طلب

خون جگر نوش کن تا شوی از اهل حال *** نشأه هوس کرده‌ای بادهٔ حمرا طلب

لذت زهر بلا پرس ز مستان عشق *** از دل می‌خوارگان لذت صهبا طلب

بخت جوان کسی کو به طلب پیر شد *** کم ز زنی نیستی درد زلیخا طلب

سالک ره را ببوس پای پر از آبله *** گنج گهر بایدت در ته آن پا طلب

درد اگر راحت است پیش مریضان عشق *** در مرض از نیشتر راحت اعضا طلب

سوخته را راحت است از پی هر آه سرد *** راحت گلخن فروز در دم سرما طلب

همچو سکندر مجوی آب خضر در سواد *** عارف دل زنده را آن ز سویدا طلب

رتبهٔ عرفان شود شام فنا روشنت *** قیمت انوار شمع در شب یلدا طلب

شانه به درد آورد تارک شاهدوشان *** طاقت زخم اره از زکریا طلب

زمرهٔ عشاق را پایهٔ والاست دار *** بر سر کرسی برآ پایهٔ والا طلب

عاشق مرتاض کی طالب جنت شود *** ای که به راحت خوشی جنت اعلا طلب

سالک ره را کجا فرصت آسایش است *** گر تو از آن فارغی سایهٔ طوبا طلب

مرد خدا کی کند میل به لذت خلد *** در دل کودک‌وشان حسرت حلوا طلب

دشمن اگر تیغ و تشت پیش نهد سر مکش *** دوست اگر بایدت حالت یحیا طلب

سگ ز پی جیفه رفت در به در و کو به کو *** گر به سگی قائلی جیفهٔ دنیا طلب

خیز و چو سبزی مکن جا به سر خوان کس *** طعمه اگر بایدت سبزی صحرا طلب

در دل سختست و بس آرزوی سیم و زر *** گر طلبی سیم و زر در دل خارا طلب

باطن صافی چو نیست راه حقیقت مپوی *** چاه بسی در ره است دیده بینا طلب

شمع هدایت کجا در دل هر کس نهند *** همچو کلیمی بجو دیده ز بیضا طلب

پا به سر خود منه در ره این بادیه *** رهرو (ی ) این راه از شبرو اسرا طلب

احمد مرسل که چرخ از شرف پای او *** با همه رفعت کند پایهٔ بطحا طلب

از لب او گوش کن زمزمهٔ لاینام *** وز دل بیدار او راز فاوحا طلب

جلد اگر می‌کنی مصحف و جدش بر او *** دفتر انجیل را بهر مقوا طلب

گو علم سبز او خضر ره خویش ساز *** آنکه به محشر کند سایهٔ طوبا طلب

پای بلندی که زد پای طلب در رهش *** از پی ایثار او عقد ثریا طلب

درگذر از نه فلک در ره او خاک باش *** اهل خرد کی کند پایهٔ ادنا طلب

وحشی اگر طالبی بر در احمد نشین *** کام از آنجا بجوی نام از آنجا طلب

عرض تمنا مکن از در دونان دهر *** آب رخ هر دو کون از در مولا طلب

در حق من بخششی یا نبی‌اله که نیست *** رسم تو الا عطا کار من الا طلب

41-119- مفردات ۲ طبیب اصفهانی

شکاف سینه رهبر شد به دل غم‌های عالم را *** تواند جاده خضر راه گردد کاروانی را

41-120- غزل ۲ فرخی یزدی

دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را *** موبه‌مو بگذاشت زیر بار دل‌ها شانه را

نیست عاقل را خبر از عالم دیوانگی *** گر ز نادانی ملامت می‌کند، دیوانه را

در عزای عاشق خود شمع سوزد تا به حشر *** خوب معشوق وفاداری بود، پروانه را

جز دل سوراخ سوراخش نبود از دست شیخ *** دانه‌دانه چون شمردم سبحه صد دانه را

این بنای داد یارب چیست کز بیداد آن *** دادها باشد به گردون محرم و بیگانه را

از در و دیوار این عدلیه بارد ظلم و جور *** محو باید کرد یکسر این عدالتخانه را

41-121- ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی «دوازده بند ولایی و عاشورایی»

تا کی فلک؟ به آل پیمبر جفا کنی *** ظلم و ستم به عترت خیرالوری کنی

گه بشکنی ز کین، در دندان مصطفی *** پر خون چرا دهان رسول خدا کنی

گاهی لگد به پهلوی زهرا زدی ز کین *** گه ریسمان به گردن شیر خدا کنی

ریزی به کوزه سودهٔ الماس ریزه ها *** وان کوزه قسمت حسن مجتبی کنی

گه دشمنی کنی به جگر گوشهٔ رسول *** وز یثربش روانه به کرب و بلا کنی

خوانی به کوفه، سبط رسول خدای را *** وز روضهٔ رسول خدایش جدا کنی

مهمانیش کنی به لب آب و تشنه لب *** با تیغ کین، جدا سر او از قفا کنی

مشگین خطان آل علی را کشی ز کین *** پامال جسمشان، ز سم اسب ها کنی

شمشیر از غلاف کشی وز ره عناد *** صد پاره جسم اکبر گلگون قبا کنی

عباس را دو دست جداسازی از بدن *** صد چاک پیکرش ز سر نیزه ها کنی

گه بهر گوشواره دریدی تو گوش ها *** گه غل به گردن ولی کبریا کنی

شرمت نیامد ای فلک! از کرده های خویش *** کاین گونه ظلم های گران برملا کنی؟

بند ۱

ای چرخ از جفا و ستم کاری تو داد! 

نبود دلی ز دست تو اندر زمانه شاد

ای روزگار! از تو کنم شکوه تا به کی؟ *** تا چند نالم از ستم و ظلم تو چو نی

اخیار را به جام کنی زهر ناگوار *** اشرار را کنی به قدح خوشگوار می

هر جا که مدبری ست ز غم، سازیش رها *** هر جا که مقبلی ست به کین، افتیش ز پی

بر باد رفت از ستم و ظلم و جور تو *** تاج قباد و افسردار او تخت کی

از بسکه سینه ام ز تو پر انده و غم است *** در تنگنای او نبود جای هیچ شی

با سبط مصطفی ز ره کین درآمدی *** دست ستم، دراز نمودی به قتل وی

کشتی شه مدینه و سالار مکه را *** در کوفه تشنه لب، به تمنای ملک ری

رفت از جفای تو سر فرزند بوتراب *** گه در تنور مطبخ و، گاهی به نوک نی

در باغ خلد فاطمه در ماتم پسر *** تا روز حشر، گرید و گوید که یا بنی

ایام نوبهار جوانان هاشمی *** شد از سموم ظلم تو آخر بدل به دی

ظلمی که کرده ای تو به اولاد مصطفی *** طومار شرح او نشود تا به حشر طی

بند ۲

گریم بر آن غریب که بر تن، سرش نبود

عریان به خاک رفت و، کفن در برش نبود

شاهی که بود آب جهان، مهر مادرش *** گردید چاک چاک، لب آب پیکرش

آن تشنه لب که تشنهٔ یک قطره آب بود *** آبش نداد شمر و، برید از قفا سرش

بیش از هزار و نه صد و پنجاه زخم بود *** از ضرب تیغ و نیزه به جسم مطهرش

غلطان به خاک گشت امامی که جبریل *** می رفت خاک درگه او را ز شهپرش

از ظلم و جور و کینه و بیداد کوفیان *** شد کشته، هر که بود ز جان یار و یاورش

آه از دمی که بر بدن چاک چاک او *** افتاد دیدگان ستم دیده خواهرش

شد پایمال سم ستوران تنی که بود *** پیوسته جا به دامن زهرای اطهرش

گردید پاره پاره ز ضرب سنان و تیر *** جسم جوان سرو قد ناز پرورش

دست از تنش جدا شد و در خاک و خون فتاد *** عباس آنکه بود علمدار لشگرش

شد در زمین کرب و بلا شادیش عزا *** قاسم که بود نور دو چشم برادرش

کشتند کوفیان ستم پیشه از جفا *** عباس و عون و جعفر و عثمان و اکبرش

دردا که از کمان ستم پیشه ای رسید *** پیکان به جای شیر به حلقوم اصغرش

بند ۳

خون جای اشک، اهل ولا ریزد از دو عین 

اندر عزای خامس آل عبا حسین

آن دم که شاه تشنه لب از صدر زین فتاد *** سیماب وار، لرزه به عرش برین افتاد

آن دم که سر ز پیکر او شد به نی بلند *** از اوج چرخ، عیسی گردون نشین فتاد

آن دم که شد بریده گلوی وی از قفا *** خنجر ز شرم، از کف شمر لعین فتاد

آن دم که شد برهنه ز عمامه تارکش *** تاج تقرب از سر روح الامین فتاد

آن دم که گشت پیکرش از تیغ چاک چاک *** تیغ دو پیکر از کف حبل المتین فتاد

آن دم که شد برون ز تنش جان ز تشنگی *** از چشم خلق، اشک چو در ثمین فتاد

آن دم که بهر خاتمی انگشت وی برید *** اهریمنی، ز دست سلیمان نگین فتاد

آن دم که سوخت خیمهٔ او ز آتش ستم *** آتش به قلب سوختهٔ عابدین فتاد

آن دم که زینبش به اسیری، به شام رفت *** از پا به خلد فاطمه اندوهگین فتاد

آن دم که این مصیبت جانسوز می نوشت *** خامه ز دست ترکی زار و حزین فتاد

بند ۴

ظلمی که بر حسین علی شد به کربلا 

کس در جهان، ندیده چنین ظلم برملا

چون اوفتاد شاه شهیدان، زصدر زین *** گفتی فتاد پیکر خورشید بر زمین

ناگه زشست سنگدل ظالمی رسید *** تیری زره شکاف سه پهلوش بر جبین

آهی کشید از دل پر درد و، پس نمود *** خون از رخ مبارک خود پاک زآستین

بر سینه اش رسید پس آنگاه از قضا *** تیری دگر زشست لعینی زراه کین

گفت ای خدای بر دل پر حسرتم نگر! *** وی کردگار! غربت و مظلومیم ببین!

تنها و بی کسم من و، این قوم صد هزار *** گردیده ام زکینهٔ اشرار، بی معین

یکجا فتاده اکبر مه طلعتم زپا *** در داغدشت ماریه با زلف عنبرین

عباسم اوفتاده ز پا سرو قامتش *** یک دست او جدا زیسار و یک از یمین

بر خاک خفته قاسم سیمین بر از جفا *** در خون طپیده اصغر من چون در ثمین

بر پیکرم رسیده ببین زخم بی حساب *** بر سینه ام نشسته نگر شمر را زکین

اهریمنان چو حلقه به دورم کشیده صف *** من در میان فتاده به خون غرقه چون نگین

بند ۵

ای یار دلنواز ببین حال مضطرم 

تنها تویی معین من و یار و یاورم

شمر لعین برید چو از تن، سر حسین *** در خاک و خون کشید زکین، پیکر حسین

لب تشنه ریخت خون زگلویش به روی خاک *** شرمی نکرد از پدر و مادر حسین

خون جای اشک ریخت زمژگان مصطفی *** خنجر زکین کشید چو بر حنجر حسین

شد آفتاب منخسف آن دم که بر سنان *** گردید جلوه گر سر مهر افسر حسین

آه از دمی که بر بدن پاره پاره اش *** افتاد دیدگان تر خواهر حسین

دستی بریده باد که از پیکرش برید *** انگشت کوچک از پی انگشتر حسین

آه از دمی که ظالمی آن کهنه پیرهن *** بیرون کشید از بدن اطهر حسین

در خون فتاد با لب عطشان کنار آب *** عباس آن برادر نام آور حسین

از تیغ و تیر و نیزه در آن دشت هولناک *** شد پاره پاره جسم علی اکبرحسین

صد ها دریغ و درد که از تیر حرمله *** گردید چاک حلق علی اصغر حسین

در قتلگه زضربت سیلی خصم گشت *** نیلی عذار دختر نیک اختر حسین

در کربلا ز دشت نجف یا علی بیا *** بنگر به خاک، چاک تن بی سر حسین

بنگر چگونه از ستم و جور کوفیان *** گردیده خاک کرب و بلا بستر حسین

بند ۶

هر دم بریز اشک و بیفشان به سر تو خاک

در ماتم شهی که تنش گشت چاک چاک

ای تن به خاک ماند و سر رفته بر سنان *** من بهر این به سینه زنم یا برای آن

تن در نشیب خاک و سرت بر فراز نی *** من بر تن تو گریه کنم یا به سر فغان

مهر رخت زمشرق نی، کرد چون طلوع *** خورشید منکسف شد و، تاریک شد جهان

ای آفتاب برج امامت! که بر تنت *** زخم سنان وتیر، فزون، بود ز اختران

لب تشنه جان سپردی و آبت کسی نداد *** با آن که بود بر لب دریا تو را مکان

نآمد به سر کشی تو کس، غیر تیغ و تیر *** پهلو نشین نگشت کس ات جز سر سنان

پیشانیت شکسته شد از سنگ بوالحنوق *** شد چاک پهلویت ز سر نیزهٔ سنان

شمرت لگد به سینه زد از قهر، ای دریغ! *** سر از تنت برید لب تشنه، ای امان!

هم سر بریده شد ز تنت هم ز بند دست *** از جور شمر شکوه کنم یا زساربان

زان دم که گشت خون تو جاری به روی خاک *** جاری ست خون هنوز زچشم جهانیان

کس میزبان نگشت به جز خولی، ای دریغ! *** یک شب سرت به خانه او بود میهمان

بنهاد بی حیا سر پاک تو در تنور *** مهمان کسی نداده به خاکسترش مکان

بند ۷

ظلمی که بر تو شد به کسی در جهان نشد

غیر از سر تو هیچ سری بر سنان نشد

از دوری فراق تو گریان ای پدر! *** خون جای اشک، از مژه افشانم ای پدر!

می سوزم از فراق تو پا تا به سر چو شمع *** افکنده ای در آتش حرمانم ای پدر!

لطف تو پیش از این به یتیمان زیاد بود *** من هم کنون، یکی ز یتیمانم ای پدر!

آغوش گرم و دامن تو بود جای من *** بنگر کنون اسیر لعنیانم ای پدر!

تا روی انور تو نهان شد زچشم من *** خاموش گشت شمع شبستانم ای پدر!

تا سرو قامت تو به گلشن زپا فتاد *** قمری صفت همیشه در افغانم ای پدر!

زآن دم که خون حنجر تو بر زمین چکید *** خون می چکد هنوز زچشمانم ای پدر!

نبود توان و طاقت رفتن اگر مرا *** بر پا خلیده خار مغیلانم ای پدر!

چون مرغ پر شکسته زهجران روی تو *** باشد مدام سر به گریبانم ای پدر!

بند ۸

می گفت و می گریست که شمر از ره جفا 

کردش به تازیانه ز نعش پدر جدا

بردند پس ز کرب و بلا سوی شامشان *** در شام شد خرابه مکان و مقامشان

کردند بر کنیزیشان خواهش ای دریغ *** آنان که جبرئیل امین بد غلامشان

آنانکه پاس حرمتش داشت جبرئیل *** از مرد و زن نکرد کسی احترامشان

آنانکه بود عزتشان نزد کردگار *** گردون فکند قرعهٔ ذلت به نامشان

آنانکه آفتاب فلک سایشان ندید *** بردند پا برهنه به بزم عوامشان

در مجلس یزید، شنیدند ناسزا *** آنانکه کردگار رساندی سلامشان

کس آب و نان نداد بر آن داغدیدگان *** خون دل آب و لخت جگر شد طعامشان

ناحق شدند در کف مروانیان اسیر *** آنان که می نبود به جز حق، کلامشان

بند ۹

ای روزگار! از تو و بی رحمی تو داد 

هرگز دلی نگشت ز بی مهر تو شاد

مطبخ کجا؟ و راس امام مبین کجا؟ *** خولی کجا؟ و سبط رسول امین کجا؟

تا کی فلک به آل پیمبر جفا کنی *** خنجر کجا؟ و حنجر سلطان دین کجا؟

ای چرخ نیلگون، نشدی از چه سرنگون *** خورشید دین کجا؟ و تراب زمین کجا؟

شد پاره پاره پیکر فرزند بوتراب *** خنجر کجا؟ و آن بدن نازنین کجا؟

بند ۱۰

ای روزگار! از تو و بی مهری تو داد 

زینب کجا؟ و بزم یزید لعین کجا؟

شرمت نیآمد ای فلک! از روی مصطفی *** چارم ولی کجا؟ و غل آهنین کجا؟

در شهر شام آل علی بی کس و غریب *** غربت کجا؟، سکینهٔ محنت قرین کجا؟

ای روزگار! از تو وفایی کسی ندید *** در گلشن تو جز گل حسرت کسی نچید

از چیست؟ ای سر! این همه سیار بینمت *** در دست اهل ظلم، گرفتار بینمت

گاهی به نوک نیزه و گاهی میان طشت *** گاهی میان کوچه و بازار بینمت

گاهی نهان به توبرهٔ اسب مشرکان *** گاهی عیان به مجلس اغیار بینمت

گاهی چو میوه های بهشت ای بریده سر! *** آویخته ز شاخهٔ اشجار بینمت

گاهی به دیر راهب و گه کنج مطبخی *** گه زیب بخش مجلس کفار بینمت

گه بر سر سنان سنان، جا گرفته ای *** گه همسفر به شمر ستمکار بینمت

گه پیش پیش محمل زینب به راه شام *** ای سر، روان چو قافله سالار بینمت

مشغول گه به خواندن قرآن به نوک نی *** در پیش چشم زینب افگار بینمت

آویز گشته گاه به دروازهٔ دمشق *** چون آفتاب، بر سر دیوار بینمت

گاهی میان طشت زر و مجلس یزید *** چوب جفا به لعل گهربار بینمت

گه در کنار دختر زارت رقیه جای *** در شام، در خرابه، شب تار بینمت

ای سر! به خاطر «ترکی» چو بگذری *** پر خون و با جراحت بسیار بینمت

بند ۱۱

ای سر تو زیب دوش رسول خداستی 

جرمت چه بوده است که از تن جداستی؟

طی شد مه محرم و آمد مه صفر *** زایل غمی ز دل نشد آمد غم دگر

ماه محرم آن حسین است و گشت طی *** ماه صفر ز مرگ حسن می دهد خبر

ماه حسین اگر چه مهی بود جان گذار *** ماه حسن ز ماه حسین جان گدازتر

قتل حسین اگر چه بسی دل خراش بود *** مرگ حسن فزون به دلم می کند اثر

شمر از جفا برید حسین را سر از قفا *** لب تشنه ریخت خون وی آن شوم بد گهر

از قحط آب، گشت حسین آب همچو شمع *** وز آب کوزه ریخت حسن را به جان شرر

صد پاره شد ز حلق شریفش به طشت ریخت *** فرزند بر گزیدهٔ صدیقه را جگر

چون پاره پاره شد جگر سبط مصطفی *** ای دل! به سینه خون شو و بیرون شو از بصر

گر ریخت پاره جگر مجتبی به طشت *** اما نشد به شام، سرش زیب طشت

زهرای مادر حسنین اندر این دو ماه *** در باغ خلد جامهٔ نیلی، کند به بر

گاهی به کربلا رود و گاه در بقیع *** گاهی زند به سینه و، گاهی زند به سر

گاهی حسن حسن کند و گه حسین حسین *** گرید گهی بر آن پسر و، گه بر این پسر

گاهی رود به طوس و کند گریه بر رضا *** خون جگر، به چهره فشاند ز چشم تر

آنگه ز حال فاطمه آگه شود کسی *** کو با عزیز مرده شبی را کند سحر

«ترکی» غم حسین و حسن در وجود تو *** با شیر اندرون شده با جان شود بدر

بند ۱۲

41-122- قصیده ۲ ابن یمین «وله»

ای دل ار خواهی گذر بر گلشن دارالبقا *** جهد کن کز پای خود بیرون کنی خار هوا

ور نمیخواهی که پای از راه حق یکسو نهی *** دست زن در عروه وثقای شرع مصطفی

راه شرع مصطفی از مرتضی جوزانکه نیست *** شهر علم مصطفی را در بغیر از مرتضی

مرتضی را دان ولی اهل ایمان تا ابد *** چون ز دیوان ابد دارد مثال انّما

غیر او را کس نزیبد از سلونی دم زدن *** زانکه او داناست ما فوق السموات العلا

خلعت با زیب و زین انت منی کس نیافت *** از نبی الا علی کو داشت فر انبیا

در سخا بود از دل و دستش خجل دریا و کوه *** این سخن دارد مصدق هر که خواند هل اتی

بعد ازو در راه دین گر پیشوا خواهی گرفت *** بهتر از اولاد معصومش نیابی پیشوا

کیستند اولاد او اول حسن وانگه حسین *** آنکه ایشان را نبی فرمود امام و مقتدا

بندهٔ این هر دو مخدومیم در دیوان شرع *** میکنم ثابت به حکم مصطفی این مدعا

از نبی من کنت مولاه چو تشریف علیست *** از طریق ارثشان بس بندگان باشیم ما

بعد از ایشان مقتدی سجاد وانگه باقر است *** چون گذشتی جعفر و موسی و سبط او رضا

پس تقی آنگه نقی آنگه امام عسکری *** بعد از آن مهدی کزو گیرد جهان نور و صفا

کردگارا جان پاک هر یکی زین جمع را *** از کرم در صدر فردوس برین ده متکا

بخشش ایدل زین بزرگان چون که هر یک بوده اند *** در دریای فتوت گوهر کان سخا

پیروی کن گر نجات مخلصانت آرزوست *** هر که را با خاندان عصمت آمد انتما

در طریق دین به هر کس اقتدا فرهنگ نیست *** گر کنی باری به معصومان کن ای دل اقتدا

گر چه من کابن یمینم کرده ام عصیان بسی *** لیک میدارم توقع زانکه هستم بی ریا

دوستدار خاندان مصطفی و مرتضی *** کایزد از لطف و کرم بخشد بدان پاکان مرا

41-123- قصیده ۲ ملک الشعراء بهار

فریاد از این جهان و از این دنیا *** وین رسم ناستوده نازیبا

برباد رفته قاعده موسی *** و از یاد رفته توصیه عیسی

توراه گشته توریه بدعت *** انجیل گشته واسطه دعوا

خُلق محمدی شده مستنکر *** دستور ایزدی شده مستثنی

هامون به خود نبیند جزکوشش *** دریا به خود نبیند جز غوغا

گرد قتال خیزد از این هامون *** طوفان مرگ خیزد از این دربا

بر ماهتاب‌، تیر زند کتان *** بر آفتاب‌، تیغ کشد حربا

خون می‌چکد زکلک سیاسیون *** جان می‌طپد ز رای ذوی‌الارا

جور و فساد سرزده درگیتی *** صلح و سدادگم شده از دنیا

قومی پلنگ خوی ز هرگوشه *** درهم فتاده‌اند پلنگ‌آسا

گرگان آدمی رخ و آدم‌خوار *** دیوان آهنین دل و آهن‌خا

آن خون این مکد ز ره پلتیک *** این جان آن کند به ره یاسا

ملک خدای گشته دو صدپاره *** هر ملک را گروهی گنج‌آرا

وآنکه به خیره بر زبر هرگنج *** میران نشسته‌اند چو اژدرها

هریک به دل گرفته بسی امید *** هریک به سر نهفته بسی سودا

هر ساعتی به آرزوی این قوم *** صد جوی خون روان شد ازصحرا

اوکام دل نیافته وز هر سوی *** بینی نشسته با دل خون پالا

چندین هزار مادر بی‌فرزند *** چندین هزار بچه بی‌بابا

ای خود بر نهاده پی پرخاش *** وی تیغ برکشیده پی هیجا

این خون پاک ملت یزدان است *** چندین چنین چه‌پزی بی‌پروا

این باغ ایزد است و درختانش *** با دست حق دمیده چنین زیبا

ای خیره باغ را چه زنی آتش *** وی خر درخت را چه‌خوری بی‌جا

مشکن درخت یزدان را مشکن *** منما تهی گلستان را، منما

هان ای حکیم چندکنی لابه ***هان ای ادیب چند کنی غوغا

لابه به پیش کور نیارد مرد *** غوغا به پیش کر نکند دانا

مردم کرند نیمی و نیمی کور *** ازکور وکر، چه خواهی جز حاشا

آنکو شنید، باد بر او نفرین *** گر خود شنید وکارنبست آن را

وانکو بدید، باد بر او توبیخ *** گر زانکه دید و بار نبست آنجا

41-124- قطعه ۲ ملک الشعراء بهار

باشدکه پای سفله به گنجی فرو رود *** زان گنج‌، قیمتی نفزاید لئیم را

بی‌قیمت ‌است گرچه ‌به ‌زر برکشی لئیم *** ارزنده است اگر بفروشی کریم را

هرگز بهای خر نفزاید به نزد عقل *** گر برنهی به خر طبق زرّ و سیم را

41-125- شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «منوچهر»

چنین گفت پس شاه گردن فراز *** کزین هر چه گفتید دارید راز

بخواند آن زمان زال را شهریار *** کزو خواست کردن سخن خواستار

بدان تا بپرسند ازو چند چیز *** نهفته سخنهای دیرینه نیز

نشستند بیدار دل بخردان *** همان زال با نامور موبدان

بپرسید مر زال را موبدی *** ازین تیزهش راه بین بخردی

که از ده و دو تای سرو سهی *** که رستست شاداب با فرهی

ازان بر زده هر یکی شاخ سی *** نگردد کم و بیش در پارسی

دگر موبدی گفت کای سرفراز *** دو اسپ گرانمایه و تیزتاز

یکی زان به کردار دریای قار *** یکی چون بلور سپید آبدار

بجنبید و هر دو شتابنده‌اند *** همان یکدیگر را نیابنده‌اند

سدیگر چنین گفت کان سی سوار *** کجا بگذرانند بر شهریار

یکی کم شود باز چون بشمری *** همان سی بود باز چون بنگری

چهارم چنین گفت کان مرغزار *** که بینی پر از سبزه و جویبار

یکی مرد با تیز داسی بزرگ *** سوی مرغزار اندر آید سترگ

همی بدرود آن گیا خشک و تر *** نه بردارد او هیچ ازان کار سر

دگر گفت کان برکشیده دو سرو *** ز دریای با موج برسان غرو

یکی مرغ دارد بریشان کنام *** نشیمش به شام آن بود این به بام

ازین چون بپرد شود برگ خشک *** بران بر نشیند دهد بوی مشک

ازان دو همیشه یکی آبدار *** یکی پژمریده شده سوگوار

بپرسید دیگر که بر کوهسار *** یکی شارستان یافتم استوار

خرامند مردم ازان شارستان *** گرفته به هامون یکی خارستان

بناها کشیدند سر تا به ماه *** پرستنده گشتند و هم پیشگاه

وزان شارستان شان به دل نگذرد *** کس از یادکردن سخن نشمرد

یکی بومهین خیزد از ناگهان *** بر و بومشان پاک گردد نهان

بدان شارستان‌شان نیاز آورد *** هم اندیشگان دراز آورد

به پرده درست این سخنها بجوی *** به پیش ردان آشکارا بگوی

گر این رازها آشکارا کنی *** ز خاک سیه مشک سارا کنی

41-126- شعر ۲۰ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش»

دبیر خردمند را پیش خواند *** دل آگنده بودش ز غم برفشاند

یکی نامه بنوشت پر آب چشم *** ز بهر برادر پر از درد و خشم

بسوی فریبرز کاوس شاه *** یکی سوی پرمایگان سپاه

سر نامه بود از نخست آفرین *** چنانچون بود رسم آیین و دین

بنام خداوند خورشید و ماه *** کجا داد بر نیکوی دستگاه

جهان و مکان و زمان آفرید *** پی مور و پیل گران آفرید

ازویست پیروزی و زو شکیب *** بنیک و ببد زو رسد کام و زیب

خرد داد و جان و تن زورمند *** بزرگی و دیهیم و تخت بلند

رهایی نیابد سر از بند اوی *** یکی را همه فر و اورند اوی

یکی را دگر شوربختی دهد *** نیاز و غم و درد و سختی دهد

ز رخشنده خورشید تا تیره خاک *** همه داد بینم ز یزدان پاک

بشد طوس با کاویانی درفش *** ز لشکر چهل مرد زرینه کفش

بتوران فرستادمش با سپاه *** برادر شد از کین نخستین تباه

بایران چنو هیچ مهتر مباد *** وزین گونه سالار لشکر مباد

دریغا برادر فرود جوان *** سر نامداران و پشت گوان

ز کین پدر زار و گریان بدم *** بران درد یک چند بریان بدم

کنون بر برادر بباید گریست *** ندانم مرا دشمن و دوست کیست

مرو گفتم او را براه چرم *** مزن بر کلات و سپدکوه دم

بران ره فرودست و با لشکرست *** همان کی نژاد است و کنداور است

نداند که این لشکر از بن کیند *** از ایران سپاهند گر خود چیند

ازان کوه جنگ آورد بی‌گمان *** فراوان سران را سرآرد زمان

دریغ آنچنان گرد خسرونژاد *** که طوس فرومایه دادش بباد

اگر پیش از این او سپهبد بدست *** ز کاوس شاه اختر بد بدست

برزم اندرون نیز خواب آیدش *** چو بی می‌نشیند شتاب آیدش

هنرها همه هست نزدیک اوی *** مبادا چنان جان تاریک اوی

چو این نامه خوانی هم‌اندر شتاب *** ز دل دور کن خورد آرام و خواب

سبک طوس را بازگردان بجای *** ز فرمان مگرد و مزن هیچ رای

سپهدار و سالار زرینه کفش *** تو می باش با کاویانی درفش

سرافراز گودرز ازان انجمن *** بهر کار باشد ترا رای زن

مکن هیچ در جنگ جستن شتاب *** ز می دور باش و مپیمای خواب

بتندی مجو ایچ رزم از نخست *** همی باش تا خسته گردد درست

ترا پیش رو گیو باشد بجنگ *** که با فر و برزست و چنگ پلنگ

فرازآور از هر سوی ساز رزم *** مبادا که آید ترا رای بزم

نهاد از بر نامه بر مهر شاه *** فرستاده را گفت برکش براه

ز رفتن شب و روز ماسای هیچ *** بهر منزلی اسپ دیگر بسیچ

بیامد فرستاده هم زین نشان *** بنزدیک آن نامور سرکشان

بنزد فریبرز شد نامه دار *** بدو داد پس نامهٔ شهریار

فریبرز طوس و یلان را بخواند *** ز کار گذشته فراوان براند

همان نامور گیو و گودرز را *** سواران و گردان آن مرز را

چو برخواند آن نامهٔ شهریار *** جهان را درختی نو آمد ببار

بزرگان و شیران ایران زمین *** همه شاه را خواندند آفرین

بیاورد طوس آن گرامی درفش *** ابا کوس و پیلان و زرینه کفش

بنزد فریبرز بردند و گفت *** که آمد سزا را سزاوار جفت

همه ساله بخت تو پیروز باد *** همه روزگار تو نوروز باد

برفت و ببرد آنک بد نوذری *** سواران جنگ‌آور و لشکری

بنزدیک شاه آمد از دشت جنگ *** بره‌بر نکرد ایچ‌گونه درنگ

زمین را ببوسید در پیش شاه *** نکرد ایچ خسرو بدو در نگاه

بدشنام بگشاد لب شهریار *** بران انجمن طوس را کرد خوار

ازان پس بدو گفت کای بدنشان *** که کمباد نامت ز گردنکشان

نترسی همی از جهاندار پاک *** ز گردان نیامد ترا شرم و باک

نگفتم مرو سوی راه چرم *** برفتی و دادی دل من به غم

نخستین بکین من آراستی *** نژاد سیاوش را کاستی

برادر سرافراز جنگی فرود *** کجا هم چنو در زمانه نبود

بکشتی کسی را که در کارزار *** چو تو لشکری خواستی روزکار

وزان پس که رفتی بران رزمگاه *** نبودت به جز رامش و بزمگاه

ترا جایگه نیست در شارستان *** بزیبد ترا بند و بیمارستان

ترا پیش آزادگان کار نیست *** کجا مر ترا رای هشیار نیست

سزاوار مسماری و بند و غل *** نه اندر خور تاج و دیهیم و مل

نژاد منوچهر و ریش سپید *** ترا داد بر زندگانی امید

وگرنه بفرمودمی تا سرت *** بداندیش کردی جدا از برت

برو جاودان خانه زندان توست *** همان گوهر بد نگهبان توست

ز پیشش براند و بفرمود بند *** به بند از دلش بیخ شادی بکند

41-127- غزل ۲۰ حافظ

وزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست *** می ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌باید خواست

نوبه زهدفروشانِ گران‌جان بگذشت *** وقتِ رندی و طرب کردنِ رندان پیداست

چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد؟ *** این چه عیب است بدین بی‌خردی؟ وین چه خطاست؟

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد *** بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندانِ ریاییم و حریفانِ نفاق *** آن‌که او عالِم سِرّ است، بدین حال گواست

فرضِ ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم *** وان چه گویند روا نیست، نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟ *** باده از خونِ رزان است، نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب، خلل خواهد بود؟ *** ور بُوَد نیز چه شد؟ مردم بی‌عیب کجاست؟

41-128- سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شماره ۲۰

گدایی هول را حکایت کنند که نعمتی وافر اندوخته بود.

یکی از پادشاهان گفتش: همی‌نمایند که مالِ بی‌کران داری و ما را مهمّی هست، اگر به برخی از آن دست‌گیری کنی چون ارتفاع رسد وفا کرده شود و شُکر گفته.

گفت: ای خداوندِ روی زمین! لایقِ قَدرِ بزرگوارِ پادشاه نباشد دستِ همّت به مالِ چون من گدایی آلوده کردن که جو جو به گدایی فراهم آورده‌ام.

گفت: غم نیست که به کافر می‌دهم، اَلْخَبیثاتُ لِلْخَبیثین.

گر آبِ چاهِ نَصرانی نه پاک است *** جهودِ مُرده می‌شویی چه باک است؟

قالوُا عَجِینُ الْکِلْسِ لَیْسَ بِطاهِرٍ *** قُلْنا نَسُدُّ بِهِ شُقوُقَ الْمَبْرَزِ

شنیدم که سر از فرمانِ ملک باز زد و حُجَّت آوردن گرفت و شوخ‌چشمی کردن.

بفرمود تا مَضمونِ خِطاب از او به زجر و توبیخ مُخَلَّص کردند.

به لطافت چو بر‌نیاید کار *** سر به بی‌حرمتی کِشَد ناچار

هر‌که بر خویشتن نبخشاید *** گر نبخشد کسی بر او، شاید

41-129- رباعی ۲۰ خیام

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده‌ست *** گردنده فلک نیز به کاری بوده است

هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین *** آن مردمک چشم نگاری بوده‌ست

41-130- غزل ۲۰ رساله جلالیه محتشم کاشانی

شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین می‌باید *** برق این شعله هویداتر ازین می‌باید

نیم به سمل شده‌ای فیض تمام از تو نیافت *** خنجر ناز تو بُرّاتر ازین می‌باید

طاق ابروی کجت طاقت من طاق نساخت *** غرهٔ حسن تو غراتر ازین می‌باید

شعلهٔ نیم نظرهای توام پاک بسوخت *** آری اسباب مهیاتر ازین می‌باید

من ز تقصیر تو رسوای دو عالم نشدم *** شهرهٔ عشق تو رسواتر ازین می‌باید

نیست کوتاه ز دامان تو دست همه کس *** پایه وصل تو بالاتر ازین میباید

با گدائی که حریص است به دریوزه وصل *** سگ کوی تو به غوغاتر ازین می‌باید

محتشم خواهی اگر دغدغه‌ناکش سازی *** غزلی وسوسه‌فرماتر ازین می‌باید

41-131- قصیده ۲۰ ظهیر فاریابی

ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرد *** از کاینات ذات تو را اختیار کرد

نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشت *** کایزد رسوم دولت تو آشکار کرد

اول تو را یگانه و بی مثل آفرید *** وانگه سپهر هفت و عناصر چهار کرد

طبع زمان که حامل امر تو خواست شد *** همچون عنان فرخ تو بی قرار کرد

جرم زمین که مرکز مُلک تو خواست گشت *** همچون رکاب عالی تو پایدار کرد

هر جا که در محیط جهان رخنه ای فتاد *** آنرا به عدل شامل تو استوار کرد

دست و زبان خصم تو هنگام فعل و قول *** همچون زبان سوسن و دست چنار کرد

عالم به فر دولت تو ابتهاج یافت *** آدم به یمن نسبت تو افتخار کرد

قاضی چرخ را که لقب سعد اکبر است *** نام تو بر نگین سعادت نگار کرد

مفتیِّ عقل اگر چه دم اجتهاد زد *** در مُلک و دین به فتوی رای تو کار کرد

هر گوهر مراد که در درج چرخ بود *** در پای دولت تو سعادت نثار کرد

دولت عنان ملک به دست تو باز داد *** اقبال بر براق مرادت سوار کرد

تیری که همت تو گشاد از کمان حکم *** از روی هفت جوشن گردون گذار کرد

تیغت که باغ ملک بر آبش نهاده اند *** روی زمین زخون عدو لاله زار کرد

با زور بازوی تو مقر شد به افترا *** آنکس که وصف رستم و اسفندیار کرد

بس پیل مست را که نهیبت فرو شکست *** بس شیر شرزه را که شکوهت شکار کرد

هرکس که بر ضمیر تو گردی نشست از و *** در حال گردش فلکش خاکسار کرد

وانرا که با تو وحشت و کین در میان نهاد *** دوران آسمانش سزا در کنار کرد

خورشید زیر سایه عدلت پناه یافت *** گردون به گرد مرکز حکمت مدار کرد

چشم فلک ندید و نبیند به عمر خویش *** آن لطفها که در حق تو کردگار کرد

این یک عدوی دین که بمانده ست دفع او *** هم دولتت کند که چنین صد هزار کرد

چون مصطفی به وعده نصرت وثوق داشت *** عیبی نبود اگر دو سه روز انتظار کرد

این دست بسته را تو گشایی که عاقبت *** آنکس برد که تعبیه استادوار کرد

تاویل توامان چه بود پیش از آنک مُلک *** آنرا دهد خدای که دین را شعار کرد

شمشیر مرتضی بجز از آهنی نبود *** پشتی دین حق لقبش ذوالفقار کرد

این دین عزیز کرده به تایید ایزدست *** هرگز به مکر و شعوذه نتوانش خوار کرد

بادت امان ز حادثه روزگار از آنک *** عدل تو جبر حادثه روزگار کرد

41-132- رباعی ۲۰ ابوسعید ابوالخیر

در دیده به جای خواب، آب است مرا *** زیرا که به دیدنت شتاب است مرا

گویند بخواب تا به خوابش بینی *** ای بی‌خبران! چه جای خواب است مرا؟

41-133- شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «منوچهر»

پس آن نامهٔ سام پاسخ نوشت *** شگفتی سخنهای فرخ نوشت

که ای نامور پهلوان دلیر *** به هر کار پیروز برسان شیر

نبیند چو تو نیز گردان سپهر *** به رزم و به بزم و به رای و به چهر

همان پور فرخنده زال سوار *** کزو ماند اندر جهان یادگار

رسید و بدانستم از کام او *** همان خواهش و رای و آرام او

برآمد هر آنچ آن ترا کام بود *** همان زال را رای و آرام بود

همه آرزوها سپردم بدوی *** بسی روزه فرخ شمردم بدوی

ز شیری که باشد شکارش پلنگ *** چه زاید جز از شیر شرزه به جنگ

گسی کردمش با دلی شادمان *** کزو دور بادا بد بدگمان

برون رفت با فرخی زال زر *** ز گردان لشکر برآورده سر

نوندی برافگند نزدیک سام *** که برگشتم از شاه دل شادکام

ابا خلعت خسروانی و تاج *** همان یاره و طوق و هم تخت عاج

چنان شاد شد زان سخن پهلوان *** که با پیر سر شد به نوی جوان

سواری به کابل برافگند زود *** به مهراب گفت آن کجا رفته بود

نوازیدن شهریار جهان *** وزان شادمانی که رفت از مهان

من اینک چو دستان بر من رسد *** گذاریم هر دو چنان چون سزد

چنان شاد شد شاه کابلستان *** ز پیوند خورشید زابلستان

که گفتی همی جان برافشاندند *** ز هر جای رامشگران خواندند

چو مهراب شد شاد و روشن روان *** لبش گشت خندان و دل شادمان

گرانمایه سیندخت را پیش خواند *** بسی خوب گفتار با او براند

بدو گفت کای جفت فرخنده رای *** بیفروخت از رایت این تیره جای

به شاخی زدی دست کاندر زمین *** برو شهریاران کنند آفرین

چنان هم کجا ساختی از نخست *** بیاید مر این را سرانجام جست

همه گنج پیش تو آراستست *** اگر تخت عاجست اگر خواستست

چو بشنید سیندخت ازو گشت باز *** بر دختر آمد سراینده راز

همی مژده دادش به دیدار زال *** که دیدی چنان چون بباید همال

زن و مرد را از بلندی منش *** سزد گر فرازد سر از سرزنش

سوی کام دل تیز بشتافتی *** کنون هر چه جستی همه یافتی

بدو گفت رودابه ای شاه زن *** سزای ستایش به هر انجمن

من از خاک پای تو بالین کنم *** به فرمانت آرایش دین کنم

ز تو چشم آهرمنان دور باد *** دل و جان تو خانهٔ سور باد

چو بشنید سیندخت گفتار اوی *** به آرایش کاخ بنهاد روی

بیاراست ایوانها چون بهشت *** گلاب و می و مشک و عنبر سرشت

بساطی بیفگند پیکر به زر *** زبر جد برو بافته سر به سر

دگر پیکرش در خوشاب بود *** که هر دانه‌ای قطره‌ای آب بود

یک ایوان همه تخت زرین نهاد *** به آیین و آرایش چین نهاد

همه پیکرش گوهر آگنده بود *** میان گهر نقشها کنده بود

ز یاقوت مر تخت را پایه بود *** که تخت کیان بود و پرمایه بود

یک ایوان همه جامهٔ رود و می *** بیاورده از پارس و اهواز و ری

بیاراست رودابه را چون نگار *** پر از جامه و رنگ و بوی بهار

همه کابلستان شد آراسته *** پر از رنگ و بوی و پر از خواسته

همه پشت پیلان بیاراستند *** ز کابل پرستندگان خواستند

نشستند بر پیل رامشگران *** نهاده به سر بر زر افسران

پذیره شدن را بیاراستند *** نثارش همه مشک و زر خواستند

41-134- شعر ۲۲ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش»

چو آمد سر ماه هنگام جنگ *** ز پیمان بگشتند و از نام و ننگ

خروشی برآمد ز هر دو سپاه *** برفتند یکسر سوی رزمگاه

ز بس ناله بوق و هندی درای *** همی آسمان اندر آمد ز جای

هم از یال اسپان و دست و عنان *** ز گوپال و تیغ و کمان و سنان

تو گفتی جهان دام نر اژدهاست *** وگر آسمان بر زمین گشت راست

نبد پشه را روزگار گذر *** ز بس گرز و تیغ و سنان و سپر

سوی میمنه گیو گودرز بود *** رد و موبد و مهتر مرز بود

سوی میسره اشکش تیزچنگ *** که دریای خون راند هنگام جنگ

یلان با فریبرز کاوس شاه *** درفش از پس پشت در قلبگاه

فریبرز با لشکر خویش گفت *** که ما را هنرها شد اندر نهفت

یک امروز چون شیر جنگ آوریم *** جهان بر بداندیش تنگ آوریم

کزین ننگ تا جاودان بر سپاه *** بخندند همی گرز و رومی کلاه

یکی تیرباران بکردند سخت *** چو باد خزانی که ریزد درخت

تو گفتی هوا پر کرگس شدست *** زمین از پی پیل پامس شدست

نبد بر هوا مرغ را جایگاه *** ز تیر و ز گرز و ز گرد سپاه

درفشیدن تیغ الماس گون *** بکردار آتش بگرد اندرون

تو گفتی زمین روی زنگی شدست *** ستاره دل پیل جنگی شدست

ز بس نیزه و گرز و شمشیر تیز *** برآمد همی از جهان رستخیز

ز قلب سپه گیو شد پیش صف *** خروشان و بر لب برآورده کف

ابا نامداران گودرزیان *** کزیشان بدی راه سود و زیان

بتیغ و بنیزه برآویختند *** همی ز آهن آتش فرو ریختند

چو شد رزم گودرز و پیران درشت *** چو نهصد تن از تخم پیران بکشت

چو دیدند لهاک و فرشیدورد *** کزان لشکر گشن برخاست گرد

یکی حمله بردند برسوی گیو *** بران گرزداران و شیران نیو

ببارید تیر از کمان سران *** بران نامداران جوشن‌وران

چنان شد که کس روی کشور ندید *** ز بس کشتگان شد زمین ناپدید

یکی پشت بر دیگری برنگاشت *** نه بگذاشت آن جایگه را که داشت

چنین گفت هومان به فرشیدورد *** که با قلبگه جست باید نبرد

فریبرز باید کزان قلبگاه *** گریزان بیاید ز پشت سپاه

پس آسان بود جنگ با میمنه *** بچنگ آید آن رزمگاه و بنه

برفتند پس تا بقلب سپاه *** بجنگ فریبرز کاوس شاه

ز هومان گریزان بشد پهلوان *** شکست اندر آمد برزم گوان

بدادند گردنکشان جای خویش *** نبودند گستاخ با رای خویش

یکایک بدشمن سپردند جای *** ز گردان ایران نبد کس بپای

بماندند بر جای کوس و درفش *** ز پیکارشان دیده‌ها شد بنفش

دلیران بدشمن نمودند پشت *** ازان کارزار انده آمد بمشت

نگون گشته کوس و درفش و سنان *** نبود ایچ پیدا رکیب از عنان

چو دشمن ز هر سو بانبوه شد *** فریبرز بر دامن کوه شد

برفتند ز ایرانیان هرک زیست *** بران زندگانی بباید گریست

همی بود بر جای گودرز و گیو *** ز لشکر بسی نامبردار نیو

چو گودرز کشواد بر قلبگاه *** درفش فریبرز کاوس شاه

ندید و یلان سپه را ندید *** بکردار آتش دلش بردمید

عنان کرد پیچان براه گریز *** برآمد ز گودرزیان رستخیز

بدو گفت گیو ای سپهدار پیر *** بسی دیده‌ای گرز و گوپال و تیر

اگر تو ز پیران بخواهی گریخت *** بباید بسر بر مرا خاک ریخت

نماند کسی زنده اندر جهان *** دلیران و کارآزموده مهان

ز مردن مرا و ترا چاره نیست *** درنگی تر از مرگ پتیاره نیست

چو پیش آمد این روزگار درشت *** ترا روی بینند بهتر که پشت

بپیچیم زین جایگه سوی جنگ *** نیاریم بر خاک کشواد ننگ

ز دانا تو نشنیدی آن داستان *** که برگوید از گفتهٔ باستان

که گر دو برادر نهد پشت پشت *** تن کوه را سنگ ماند بمشت

تو باشی و هفتاد جنگی پسر *** ز دوده ستوده بسی نامور

بخنجر دل دشمنان بشکنیم *** وگر کوه باشد ز بن برکنیم

چو گودرز بشنید گفتار گیو *** بدید آن سر و ترگ بیدار نیو

پشیمان شد از دانش و رای خویش *** بیفشارد بر جایگه پای خویش

گرازه برون آمد و گستهم *** ابا برته و زنگهٔ یل بهم

بخوردند سوگندهای گران *** که پیمان شکستن نبود اندران

کزین رزمگه برنتابیم روی *** گر از گرز خون اندر آید بجوی

وزان جایگه ران بیفشاردند *** برزم اندرون گرز بگذاردند

ز هر سو سپه بیکران کشته شد *** زمانه همی بر بدی گشته شد

به بیژن چنین گفت گودرز پیر *** کز ایدر برو زود برسان تیر

بسوی فریبرز برکش عنان *** بپیش من آر اختر کاویان

مگر خود فریبرز با آن درفش *** بیاید کند روی دشمن بنفش

چو بشنید بیژن برانگیخت اسپ *** بیامد بکردار آذرگشسپ

بنزد فریبرز و با او بگفت *** که ایدر چه داری سپه در نهفت

عنان را چو گردان یکی برگرای *** برین کوه سر بر فزون زین مپای

اگر تو نیایی مرا ده درفش *** سواران و این تیغهای بنفش

چو بیژن سخن با فریبرز گفت *** نکرد او خرد با دل خویش جفت

یکی بانگ برزد به بیژن که رو *** که در کار تندی و در جنگ نو

مرا شاه داد این درفش و سپاه *** همین پهلوانی و تخت و کلاه

درفش از در بیژن گیو نیست *** نه اندر جهان سربسر نیو نیست

یکی تیغ بگرفت بیژن بنفش *** بزد ناگهان بر میان درفش

بدو نیمه کرد اختر کاویان *** یکی نیمه برداشت گرد از میان

بیامد که آرد بنزد سپاه *** چو ترکان بدیدند اختر براه

یکی شیردل لشکری جنگجوی *** همه سوی بیژن نهادند روی

کشیدند گوپال و تیغ بنفش *** به پیکار آن کاویانی درفش

چنین گفت هومان که آن اخترست *** که نیروی ایران بدو اندر است

درفش بنفش ار بچنگ آوریم *** جهان جمله بر شاه تنگ آوریم

کمان را بزه کرد بیژن چو گرد *** بریشان یکی تیرباران بکرد

سپه یکسر از تیر او دور شد *** همی گرگ درنده را سور شد

بگفتند با گیو و با گستهم *** سواران که بودند با او بهم

که مان رفت باید بتوران سپاه *** ربودن ازیشان همی تاج و گاه

ز گردان ایران دلاور سران *** برفتند بسیار نیزه‌وران

بکشتند زیشان فراوان سوار *** بیامد ز ره بیژن نامدار

سپاه اندر آمد بگرد درفش *** هوا شد ز گرد سواران بنفش

دگر باره از جای برخاستند *** بران دشت رزمی نو آراستند

به پیش سپه کشته شد ریونیز *** که کاوس را بد چو جان عزیز

یکی تاجور شاه کهتر پسر *** نیاز فریبرز و جان پدر

سر و تاج او اندر آمد بخاک *** بسی نامور جامه کردند چاک

ازان پس خروشی برآورد گیو *** که ای نامداران و گردان نیو

چنویی نبود اندرین رزمگاه *** جوان و سرافراز و فرزند شاه

نبیره جهاندار کاوس پیر *** سه تن کشته شد زار بر خیره خیر

فرود سیاوش چون ریونیز *** بگیتی فزون زین شگفتی چه چیز

اگر تاج آن نارسیده جوان *** بدشمن رسد شرم دارد روان

اگر من بجنبم ازین رزمگاه *** شکست اندر آید بایران سپاه

نباید که آن افسر شهریار *** بترکان رسد در صف کارزار

فزاید بر این ننگها ننگ نیز *** ازین افسر و کشتن ریو نیز

چنان بد که بشنید آواز گیو *** سپهبد سرافراز پیران نیو

برامد بنوی یکی کارزار *** ز لشکر بران افسر نامدار

فراوان ز هر سو سپه کشته شد *** سربخت گردنکشان گشته شد

برآویخت چون شیر بهرام گرد *** بنیزه بریشان یکی حمله برد

بنوک سنان تاج را برگرفت *** دو لشکر بدو مانده اندر شگفت

همی بود زان گونه تا تیره گشت *** همی دیده از تیرگی خیره گشت

چنین هر زمانی برآشوفتند *** همی بر سر یکدگر کوفتند

ز گودرزیان هشت تن زنده بود *** بران رزمگه دیگر افگنده بود

هم از تخمهٔ گیو چون بیست و پنج *** که بودند زیبای دیهیم و گنج

هم از تخم کاوس هفتاد مرد *** سواران و شیران روز نبرد

جز از ریونیز آن سر تاجدار *** سزد گر نیاید کسی در شمار

چو سیصد تن از تخم افراسیاب *** کجا بختشان اندر آمد بخواب

ز خویشان پیران چو نهصد سوار *** کم آمد برین روز در کارزار

همان دست پیران بد و روز اوی *** ازان اختر گیتی‌افروز اوی

نبد روز پیکار ایرانیان *** ازان جنگ جستن سرآمد زمان

از آوردگه روی برگاشتند *** همی خستگان خوار بگذاشتند

بدانگه کجا بخت برگشته بود *** دمان بارهٔ گستهم کشته بود

پیاده همی رفت نیزه بدست *** ابا جوشن و خود برسان مست

چو بیژن بگستهم نزدیک شد *** شب آمد همی روز تاریک شد

بدو گفت هین برنشین از پسم *** گرامی‌تر از تو نباشد کسم

نشستند هر دو بران بارگی *** چو خورشید شد تیره یکبارگی

همه سوی آن دامن کوهسار *** گریزان برفتند برگشته کار

سواران ترکان همه شاددل *** ز رنج و ز غم گشته آزاددل

بلشکرگه خویش بازآمدند *** گرازنده و بزم ساز آمدند

ز گردان ایران برآمد خروش *** همی کر شد از نالهٔ کوس گوش

41-135- غزل ۲۲ حافظ

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست *** سخن‌شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید *** تبارک الله ازین فتنه‌ها که در سرِ ماست

در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست *** که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب؟ *** بنال، هان که از این پرده کارِ ما به نواست

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود *** رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من *** خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟

چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم *** گَرَم به باده بشویید حق به دستِ شماست

از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند *** که آتشی که نمیرد همیشه در دلِ ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب *** که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند *** فضایِ سینه حافظ هنوز پر ز صداست

41-136- قصیده ۲۲ خاقانی

تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست *** نیک عهدی برنیامد، آشنائی برنخاست

گوئی اندر کشور ما بر نمی‌خیزد وفا *** یا خود اندر هفت کشور هیچ جائی برنخاست

خون به خون می‌شوی کز راحت نشانی مانده نیست *** خود به خود می ساز کز همدم وفائی برنخاست

از مزاج اهل عالم مردمی کم جوی از آنک *** هرگز از کاشانه کرکس همائی برنخاست

باورم کن کز نخستین تخم آدم تاکنون *** از زمین مردمی مردم گیائی برنخاست

وحشتی داری برو با وحش صحرا انس گیر *** کز میان انس و جان وحشت زدائی برنخاست

کوس وحدت زن درین پیروزه گنبد کاندراو *** از نوای کوس وحدت به نوائی برنخاست

درنورد از آه سرد این تخت نرد سبز را *** کاندر او تا اوست خصل بی‌دغائی برنخاست

میل در چشم امل کش تا نبیند در جهان *** کز جهان تاریک‌تر زندان سرائی برنخاست

از امل بیمار دل را هیچ نگشاید از آنک *** هرگز از گوگرد تنها کیمیائی برنخاست

از کس و ناکس ببر خاقانی آسا کز جهان *** هیچ صاحب درد را صاحب دوائی برنخاست

41-137- قطعات و ماده تاریخ ۲۲ صفایی جندقی «تاریخ تولد اسدالله منتخب السادات»

رفت بر میرزا حبیب انعام *** خلفی وین به محض جود آمد

جان و تن دیده و دل این اکرام *** همه را موجب سجود آمد

لب درآمد به جمع و بیتی خواند *** کش به مولود خوش نمود آمد

اسدالله در شهود آمد *** از پس پرده هر چه بود آمد

41-138- غزل ۲۰۰ صائب تبریزی

جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را *** فرش کردم در ره می دامن سجاده را

چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت *** دستگیری کن می آشامان عاشق باده را

این سخن را سرو می گوید به آواز بلند *** جامه از پیکر بروید مردم آزاده را

روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم *** ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟

نقطه قاف قناعت دانه من گشته است *** بال عنقا بادزن زیبد من افتاده را

زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده ام *** بسته ام بر دامن خم دامن سجاده را

صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیر *** دیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟

41-139- قصیده ۲۰۰ ناصر خسرو

چرخ گردنده و اجرام و چهار ارکان *** کان جان است، چنین باشد جان را کان

کان جان است که پرجانور است این چرخ *** گرچه خود نیست مراین نادره کان را جان

گوهر کان دلم نیز چنین شاید *** خوب و هشیار و سخن گوی و معانی دان

نامه‌ای کرد خدا چون به خرد زی تو *** نامه را نیست مگر صورت تو عنوان

نیک زین عنوان بندیش و مراد او *** همه زین عنوان چون روز همی برخوان

در تن خویش ببین عالم را یکسر *** هفت‌نجم و ده و دو برج و چهار ارکان

تا بدانی که تو باری و جهان تخم است *** کیست دهقان تو و تخم تو جز یزدان؟

نه عجب کز تو خطر یافت جهان زیرا *** خطر تخم به بار است سوی دهقان

میر بر تخت در ایوانش فرود آرد *** چون خردمند و گرامیش بود مهمان

گر نه مهمان خدائی تو تورا ایزد *** چون نشانده است در این پر ز چراغ ایوان؟

کیستی، بنگر کز بهر تو می‌روید *** در صدف مرجان، در خاک کهن ریحان؟

کیستی، بنگر کز بهر تو می‌زاید *** مه و خورشید زر و سیم و سرب کیوان؟

مزه اندر شکر و بوی به مشک اندر *** هردو از بهر تو مانده است چنین پنهان

خوش و ناخوش که از این خاک همی روید *** زین طعام است تو را جمله و زان درمان

تیر سرما را خز است تو را جوشن *** آب دریا را کشتی است تو را پالان

تو امیری و فصیحی و تو را رعیت *** حیوانند که گنگ‌اند همه ایشان

نیست پوشیده که شاه حیوانی تو *** که نه عریانی و ایشان همگان عریان

بنده و کارکنانند تو را گوئی *** تو سیلمانی و ایشان همگان دیوان

دیو اگر کارکن بی‌خرد و دین است *** پس حقیقت همه دیواند تو را حیوان

بلکه گر دیو سخن گوید و گم راه است *** عامه گمره‌تر دیوند همه یکسان

تو چه گوئی، که جهان از قبل اینهاست *** که دریغ آید زیشانت همی که دان؟

عامه دیوست، اگر دیو خطا گوید *** جز خطا باشد هرگز سخن حیران؟

ابر چون به رزمی شوره فرو بارد *** گرچه روشن باشد تیره شود پایان

شو حذردار، حذر، زین یله‌گو باره *** بل نه گوباره کز این قافلهٔ شیطان

زین قوی قافلهٔ کور و کر، ای خواجه *** نتواند که رهد هیچ حکیم آسان

شهر بگذار بدیشان و به دشتان شو *** دشت خالی به چون شهره پر از گرگان

بل به زندان درشو خوش بنشین زیرا *** صحبت نادان صد ره بتر از زندان

جز که یمگان نرهانید مرا زینها *** عدل باراد بر این شهر زمین رحمان

گرچه زندان سلیمان نبی بوده‌است *** نیست زندان بل باغی است مرا یمگان

مشواد این بقعه، خود نشود، هرگز *** تا قیامت به حق آل نبی ویران

خیل ابلیس چو بگرفت خراسان را *** جز به یمگان در نگرفت قرار ایمان

ای خردمند، مشو غره بدانک ابلیس *** باد کرده‌است به خلق اندر شادروان

گرچه نیکو و بلند است و قوی خانه *** پست یابیش چو بر برف بود بنیان

دست اندر رسن آل پیمبر زن *** تا ز دیوان نرود بر تن تو دستان

تخم هر معصیت، ای پور پدر، جهل است *** نارد این تخم بری جز که همه عصیان

تخم بد را چه بود بار مگر هم بد؟ *** مکر فرعون که پذرفت مگر هامان؟

جهل را از دل تو علم برآرد بیخ *** خاک تاریک به خورشید شود رخشان

مردمی کن به طلب دین که بدان داده‌است *** ایزدت عمر که تا به شوی، ای نادان

گر ستوری کنی و علم نیاموزی *** بر تو تاوان بود این عمر، بلی، تاوان

گر تو را همت بر خواب و خور افتاده‌است *** گرت گویم که ستوری نبود بهتان

سوی هشیار و خردمند ستوری تو *** گر تو را از دین مشغول کند دندان

ای به نان کرده بدل عمر گرامی را *** من ندیدم چو تو بی‌حاصل بازرگان

طمعت گرد جهان خیره همی تازد *** گوی گشته‌ستی، ای پیر، و طمع چوگان

مرد غواص به دریای بزرگ اندر *** جان شیرین بدهد بر طمع مرجان

جهد آن کن که از این کان جهان جان را *** برگذاری به خرد زین فلک گردان

چه روی از پس این دیو گریزنده *** چه زنی پتک بر این سرد و قوی سندان

مر مرا تازه جوانی زپس او شد، *** ای جوان گر خبرت هست، چنین خلقان

ای جوان، عبرت از این پیر هم اکنون گیر *** از سر سولان بندیش هم از پایان

41-140- رباعی ۲۰۰ ابوسعید ابوالخیر

من زنده و کس بر آستانت گذرد؟ *** یا مرغ به گرد سر کویت بپرد؟

خار گورم شکسته در چشم کسی *** کو از پس مرگ من به رویت نگرد

41-141- غزل ۲۰۰ وحشی بافقی

سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید *** خنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید

بیهده ابرش نتاخت این‌طرف آن ترک مست *** تیغ به دست این‌چنین از پی کاری رسید

رخش‌دوانی ز پیش، اشک‌فشانی ز پی *** تند سواری گذشت ، غاشیه‌داری رسید

داغ جنون تازه گشت این دل پژمرده را *** سخت خزانی گذشت، خوب بهاری رسید

وحشی ازین موج خیز رست ولی بعد مرگ *** غوطه بسی زد به خون تا به کناری رسید

41-142- غزل ۲۰۰ عراقی

تا کی از دست فراق تو ستم‌ها بینیم؟ *** هیچ باشد که تو را بار دگر وابینیم

دل دهیم، از سر زلف تو چو بویی یابیم *** جان فشانیم، اگر آن رخ زیبا بینیم

روی خوب تو که هر دم دگران می‌بینند *** چه شود گر بگذاری تو دمی ما بینیم؟

ما که دور از تو ز هجرانت به جان آمده‌ایم *** از فراق تو بگو: چند بلاها بینیم؟

خورد زنگار غمت آینه دل به فسوس *** نیست ممکن که جمال تو در آنجا بینیم

گم شد آخر دل ما، بر در تو آمده‌ایم *** تا بود کان دل گم‌کرده خود وابینیم

گر بیابیم دلی، بر سر کویت یابیم *** ور ببینیم رخی، در دل بینا بینیم

روی بنمای، که امروز ندیدیم رخت *** ای بسا حسرت و اندوه که فردا بینیم!

روی زیبای تو، ای دوست، به کام دل خویش *** تا عراقی بنمیرد نه همانا بینیم

41-143- غزل ۱۹۴ عراقی

گر ز شمعت چراغی افروزیم *** خرمن خویش را بدان سوزیم

در غمت دود آن به عرش رسد *** آتشی، کز درون برافروزیم

آفتاب جمال بر ما تاب *** زانکه ما بی‌رخت سیه روزیم

تا ببینیم روی خوبت را *** از دو عالم دو دیده بردوزیم

مایه جان و دل براندازیم *** به ز عشقت چه مایه اندوزیم؟

همچو طفلان به مکتب حسنت *** ابجد عشق را بیاموزیم

در غم عشق اگر رود سر ما *** ای عراقی، برو، که بهروزیم

41-144- غزل ۱۹۴ آشفته شیرازی

مرا کان لب شراب سلسبیل است *** می خلد ار خورم خونم سبیل است

رطب زان لعل شیرین چاشنی یافت *** اگر خرما به بستان بر نخیل است

تو را ای ناخدا یا رب چه نام است *** که آب بحرت از خون قتیل است

گذار کاروان افتد به کویت *** مسافر را چه پروای رحیل است

نخسبد چشم مجنون لیلة الهجر *** که راه کوی لیلی بس طویل است

چه میپرسی ز فرسنگ ره عشق *** که آه عاشقان در راه میل است

تو را نه سرمه میساید نه وسمه *** در آن صورت نه جای کحل و میل است

دو ابروی تو بی وسمه وسیم است *** سیه چشم تو بی سرمه کحیل است

بود عقل ار سلیمان پیش عشقت *** چو مور افتاده اندر پای پیل است

خدا جنت به میخواران کرم کرد *** اگر واعظ کند کتمان بخیل است

جمال شاهد خود را بنازم *** که از آغاز بیغازه جمیل است

بدان نسبت که باری بی شریکست *** نگار ما بیاری بی بدیل است

نخواهم دور ماند از آب حیوان *** مرا خضر محبت تا دلیل است

گرت معنی بود آشفته در سر *** سخن جز مدح حیدر قال و قیل است

42- رباعی ۴۱۹ مولانا

منصور حلاجی که اناالحق میگفت *** خاک همه ره به نوک مژگان می‌رفت

درقلزم نیستی خود غوطه بخورد *** آنکه پس از آن در اناالحق می‌سفت

42-1- شعر ۴۹۱ بحرالحقایق صفی علیشاه «وجه الحق»

زوجه‌الحق اگر پرسی که آن چیست *** قوم شیئی جز بر وجه حق نیست

باو شاهد بود شیئیت شیئی *** چنان کز شمس شاهد رؤیت فیئ

«تولوا اینما» بی‌اشتباهست *** که هر سوروکنی وجه اله است

چو عین حق مقیم کل اشیاءست *** بهر وجهی که بینی او هویداست

هر آنکو وجه قیومیتش دید *** در اشیاء هم بوجهش یافت توحید

بهر سور کند وجه الله آنسوست *** مگر آنسو که روی و سو همه اوست

در این معنی مجال لفظ تنگ است *** شنا در بحر دستور نهنگ است

بصیرت هر که در قلبش تمام است *** نکوداند که وجه حق کدام است

در اشیاءگر بینی وجه حق را *** بشوئی از سواد و خط ورق را

42-2- غزل ۱۴۰۹ صائب تبریزی

بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت *** قانعم با دل بیدار ز بیداری بخت

شکر این نعمت عظمی چه توانم کردن *** که به دولت نرسیدم ز مددکاری بخت

شکوه از بخت گرانخواب ز کوته نظری است *** که سبکسیر بود مدت بیداری بخت

از برومندی ظاهر دل چون آینه را *** غوطه در زنگ دهد جامه زنگاری بخت

با هنر طالع فرخنده نمی گردد جمع *** که بود محضر دانش خط بیزاری بخت

دو سه روزی است برومندی گلزار امید *** سایه ابر بهارست هواداری بخت

نیست ممکن که ز یک دست صدا برخیزد *** یار اگر یار نباشد چه کند یاری بخت؟

صائب ارباب هوس کامروایند همه *** هست مخصوص به عشاق سیه کاری بخت

42-3- رباعی ۱۴۹۰ مولانا

صورت همه مقبول هیولا میدان *** تصویر گرش علت اولی میدان

لاهوت به ناسوت فرو ناید لیک *** ناوست ز لاهوت هویدا میدان

42-4- غزل ۱۴۹۹ صائب تبریزی

گریه ابر بهار از دل پر درد من است *** چهره زرد خزان از نفس سرد من است

به چه تقریب مه از هاله حصاری شده است؟ *** گر نه شرمنده ز حسن مه شبگرد من است

غوطه در چشمه شمشیر زدن آسان نیست *** جای رحم است بر آن کس که هماورد من است

پسته پوچ محال است که خندان گردد *** سینه چاک گواه دل پر درد من است

سالها شد که برون رفته ام از خود صائب *** آنچه مانده است درین عرصه به جا، گرد من است

42-5- غزل ۱۹۹۴ بیدل دهلوی 

فهم حقیقت من و ما را بهانه‌ام *** خوابیده است هر دو جهان در فسانه‌ام

چون بوی غنچه‌ای‌ که فتد در نقاب رنگ *** خون می‌خورد به پردهٔ حسرت ترانه‌ام

پاک است نامهٔ سحر ازگرد انتطار *** قاصد اگر درنگ کند من روانه‌ام

بر دوش آه محمل دل بسته است شوق *** چون سبحه می‌دود به سر ریشه دانه‌ام

زبن بزم غیر شمع کسی را نسوختند *** دنیاست آتشی که منش در میانه‌ام

چندی تپید شعلهٔ امید و داغ شد *** چون شمع بال سوخته بود آشیانه‌ام

عجزم چو سایه بر در دیر و حرم نشاند *** یک جبههٔ نیاز و هزار آستانه‌ام

آشفته نیست طرهٔ وضع تحیرم *** یارب به جنبش مژه مپسند شانه‌ام

در موج حیرتی چو گهر غوطه خورده‌ام *** محو است امتیاز کران و میانه‌ام

عنقا به بی‌نشانی من می‌خورد قسم *** نامی به عالم نشنیدن فسانه‌ام

لبریزم آنقدر ز تمنای جلوه‌ای *** کز شرم ‌گر عرق‌ کنم آیینه خانه‌ام

تا پر فشانده‌ام قفس و آشیان گم است *** بیدل چو بوی‌گل به‌کمین بهانه‌ام

42-6- غزل ۴۹۱۹ صائب تبریزی

هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش *** گل ز غفلت می زند بر رخنه زندان خویش

ساده لوحی کز دوا انگیز شهوت می کند *** میکند بیدار دشمن رابه قصد جان خویش

در حنا بندد ز غفلت پای خواب آلود را *** هرکه دارد سعی در رنگین دکان خویش

می شود گنجینه گوهر حریم سینه اش *** می کشد چون کوه هرکس پای در دامان خویش

خضر ره گم کرده ای هرگز درین وادی نشد *** چون جرس دارم دلی صد چاک از فغان خویش

درد را درمان کند دندان فشردن بر جگر *** از طبیبان چند جست و جو کنی درمان خویش؟

از دلم شد خارخار شادمانی ریشه کن *** غنچه تا زد غوطه در خون ازلب خندان خویش

چون نکردی راست کار خود به قد چون سنان *** گویی از میدان ببر باقد چون چوگان خویش

دست جرأت خون ناحق را بلند افتاده است *** قاتل ما جمع می سازد عبث دامان خویش

یوسفستان است عالم برنظر پوشیدگان *** در بهشت افتاده ام از دیده حیران خویش

صدق پیش آور که صبح صادق از صدق طلب *** از تنور سرد آرد گرم بیرون نان خویش

جمع سازد برگ عیش ازبهر تاراج خزان *** در بهار آن کس که می بندد دربستان خویش

تا زنار چاره جویان بی نیازم ساخته است *** نازعیسی می کشم ازدرد بی درمان خویش

چون شرر صائب نثار آتشین رویی نما *** در گره تا چند خواهی بست نقد جان خویش ؟

42-7- رباعی ۱۱۹ ابوسعید ابوالخیر

زآن می خوردم که روح پیمانه اوست *** زآن مست شدم که عقل دیوانه اوست

دودی به من آمد آتشی با من زد *** زآن شمع که آفتاب پروانه اوست

42-8- رضی‌الدین آرتیمانی » گوهر عشق

الهی سوختم بی‌غم الهی *** کرامت کن نم اشکی و آهی

چه اشک، اشکی که چون ریزد ز مژگان *** شود دامان ازو رشک گلستان

چه آه آهی که چون از دل زند سر *** بسوزاند دل یاقوت احمر،

دل بی‌عشق بر جان بس گران است *** سر بی‌شور مشتی استخوان است

تو را خلد و مرا باغ و چمن عشق *** تو را حور و مرا گور و کفن عشق

ز عشق از هر چه برتر میتوان شد *** خدا گر نه، پیمبر میتوان شد

اگر یزدان پاک از لات عشق است *** جهان را قاضی الحاجات عشق است

نداند عقل راه خانه عشق *** که عقل کل بود دیوانه عشق

خراب عشق آبادی ندارد *** بد و نیک و غم و شادی ندارد

نداند دوست از دشمن گل از خار *** برش یکسان بود تسبیح و زنار

ز لذت‌های عالم گر کنم یاد *** به جز خون جگر چشمم مبیناد

مبادا مرهم داغم جز آتش *** رضی خواهی بعالم گر دلی خوش

42-9- قصیده ۱۱۴ خاقانی » مطلع سوم

بخ ای بخت و خه خه ای دل دار *** هم وفادار و هم جفا بردار

من تو را زان سوی جهان جویان *** تو بدین سو سرم گرفته کنار

طفل می‌خواندمت، زهی بالغ *** مست می‌گفتمت، زهی هشیار

من تو را طفل خفته چون خوانم *** که تویی خواب دیده بیدار

یا شبانگه لقات چون دانم *** تو چنین تازه صبح صادق وار

دست بر سر زنی گرت گویم *** کن بهین عمر رفته باز پس آر

ور تو خواهی در اجری امسال *** آوری خط محو کرده پار

هر چه بخشم به دست مزد از من *** نپذیری و بس کنی پیکار

من ز بی‌کاری ارچه در کارم *** به سلاح تو می‌کنم پیکار

سر نیزه زد آسمان در خاک *** که تویی آفتاب نیزه گذار

شهره مرغی به شهر بند قفس *** قفس آبنوس لیل و نهار

طیرانت چو دور فکرت من *** بر ازین نه مقرنس دوار

عهد نامه وفات زیر پر است *** گنج نامه بقات در منقار

دانه از خوشه فلک خوردی *** که به پرواز رستی از تیمار

تشنه دارند مرغ پروازی *** که چو سیراب گشت ماند از کار

تو ز آب حیات سیرابی *** که چو ماهی در آبی از پروار

هدهدی کز عروس ملک مرا *** خبر آور تویی و نامه سپار

گلبن تازه‌ای و نیست تو را *** چون گل نخل بند تیزی خار

شاه باز سپید روزی از آنک *** شویی از زاغ شب سیاهی قار

اینت شه باز کز پی چو منی *** صید نسرین کرده‌ای نهمار

که مرا در سه ماه با دو امام *** به یکی سال داده‌ای دیدار

دو امام زمان، دو رکن الدین *** دو قوی رکن کعبه اسرار

به موالات این دو رکن شریف *** هم تمسک کنم هم استظهار

که به عمر دراز هست مرا *** خدمت هر دو رکن پذرفتار

آری این دولتی است سال آورد *** چه عجب سال دولت آرد بار

دو فتوح است تازه در یک وقت *** دو لطیفه است سفته در یک تار

هر دو رکن جهان مرد می‌اند *** آدمی مجتبی و عیسی یار

هر دو رکن افسر وجود آرای *** هر دو رکن اختر سعود نگار

شدم از سعد اتصال دو رکن *** خال‌السیر ز آفت اشرار

این چو رکن هوا لطافت پاش *** و آن چو رکن زمین خلافت دار

وهم این رکن چون مقوم روح *** چار ارکان جسم را معیار

کلک آن رکن چون مهندس عقل *** پنج دکان شرع را معمار

این زخوی حاکمی ملک عصمت *** و آن ز ری عالمی فلک مقدار

نام خوی زین چو روی ری تازه *** کار ری ز آن چو نقد خوی به عیار

روی این در ری آفتاب اشراق *** خوی او در خوی او رمزد آثار

رکن خوی حبر شافعی توفیق *** رکن ری صدر بوحنیفه شعار

با وجود چنین دو حجت شرع *** ری و خوی کوفه دان و مصر شمار

هاری از حلم رکن خوی در تب *** هان خوی سردش آنک آب بحار

ری از آن رکن مصر ریان است *** اوست ریان ز علم و هم ناهار

این حدیث نبی کند تلقین *** وان علوم رضی کند تکرار

مجلس هر دو رکن را خوانند *** کعب احبار و کعبه اخبار

هر دو فتاح و رمز را مفتاح *** هر دو سردار و علم را بندار

دو علی عصمت و دو جعفر جاه *** این یکی صادق آن دگر طیار

وز سوم جعفر ار سخن رانم *** بر مک از آن خویش دارد عار

هر دو از هیبت و هبت به دو وقت *** همچو گل خاضع و چو مل جبار

هر دو برجیس علم و کیوان حلم *** هر دو خورشید جود و قطب وقار

خود بر این هر دو قطب می‌گردد *** فلک شرع احمد مختار

شرع را زین دو قطب نیست گزیر *** که فلک راست بر دو قطب مدار

هر دو چون کوه و گنج خانه علم *** هر دو بحر از درون ول زخار

بحر در کوه بین کنون پس از آنک *** کوه در بحر دیده‌ای بسیار

هر دو زنبور خانه شهوات *** کرده غارت چو حیدر کرار

چون علی کاینه نگاه کند *** دو علی بین به علم وحی گزار

هر دو رکنند راعی دل من *** عمر آن بین مراعی عمار

این به تبریز ز آب چشمه خضر *** کرده جلاب جان و من ناهار

آن بری قالب مرا چو مسیح *** داد تریاک و روح من بیمار

این مرا زائر، آن مرا عائذ *** این مرا مخلص، آن مرا دل دار

چه عجب کامده است ذو القرنین *** به سلام برهمنی در غار

بر در پیر شاه مرو گشای *** ارسلان آمد و ندادش بار

شاه سنجر شدی به هر هفته *** به سلام دو کفش گر یک بار

شمس نزد اسد رود مادام *** روح سوی جسد رود هموار

ذره را آفتاب بنوازد *** گر برش قدر نیست در مقدار

کنم از حمد و مدح این دو امام *** ری و خوی را ز محمدت دو ازار

به خدایی که هم ز عطسه خوک *** موش را در جهان کند دیدار

که کرمشان به عطسه ماند راست *** کید الحمد واجب آخر کار

گرچه قبله یکی است خاقانی *** روی و خوی دان دو قبلهٔ زوار

ربع مسکو ز شکر پر کردی *** هم نشد گفته عشری از اعشار

من به ری مکرمی دگر دارم *** بکر افلاک و حاصل ادوار

صدر مشروح صدر تاج الدین *** کوست صدر صدور و فخر کبار

چون خط جود خوانی از اشراف *** چون دم زهد رانی از اخیار

تاج را طوق دار و مملو کند *** مالک طوق و مالک دینار

تیر گردون دهان گشاده بماند *** پیش تیغ زبانش چون سوفار

خلف صالح امین صالح *** که سلف را به ذات اوست فخار

حبر اکرم هم اسطقس کرم *** نیر اعظم، آیت دادار

هو روح الوری و لاتعجب *** فالیواقت مهجة الاحجار

دل پاکش محل مهر من است *** مهر کتف نبی است جای مهار

مهر او تازیم ز مصحف دل *** چون ده آیت نیفکنم به کنار

تاج دین جعفر و امین یحیی است *** این بهین درج و آن مهینه شمار

تاج دین صاعد و امین عالی است *** سر کتاب و افسر نظار

هست امین چار حرف و تاج سه حرف *** بسم بین هر سه حرف والله چار

این یمین مراست جای یمین *** وان یسار مراست حرز یسار

شمس ملک آمد و ظلال ملوک *** عید گوهر شد و هلال تبار

امدح العید والهلال معا *** بقریض نتیجة الافکار

مذ رایت الهلال فی سفری *** صرت افدی اهلة الاسفار

تا به رویش گرفته‌ام روزه *** جز به یادش نکرده‌ام افطار

کنت بالری فاستقت غللی *** من غوادی سحابه مدرار

و ارتفاعی به فیض همته *** کارتفاع الریاض بالامطار

لوقضی بالنوال لی وطرا *** قضیت بالثناله اوطار

زنده مانداز تعهد چو منی *** نام او بالعشی و الابکار

آهو ار سنبل تتار چرید *** نه به مشک است زنده نام تتار

تاری از رای او چو بغداد است *** از عزیزی به کرخ ماند خوار

بل که تاز آن عزیز ری مصر است *** خوار صد قاهره است و قاهره خوار

اوست عیسی و من حواری او *** که حیاتم دهد به حسن جوار

خود ندارد حواری عیسی *** روز کوری و حاجت شب تار

خصم خواهد که شبه او گردد *** شبه عیسی کجا رود بر دار

نیک داند که فحل دورانم *** دلم از چرخ ماده طبع افکار

نشکند قدر گوهر سخنم *** نظم هر دیو گوهر مهذار

سگ آبی کدام خاک بود *** که برد آب قندز بلغار

منم امروز سابق الفضلین *** نتوان گفت لاحقند اغیار

که غبار براق من بر عرش *** می‌رود وین خسان حسود غبار

این جدل نیست با نوآمدگان *** که ز دیوان من خورند ادرار

بل مرا این مراست بار قدما *** که مجلی منم در این مضمار

همه دزدان نظم و نثر مننند *** دزد را چو ننهد محل نقار

لیک دزدی که شوخ‌تر باشد *** بانگ دزدان برآورد ناچار

لیک غماز اوست نطق چنانک *** عطسه دزد و سرفه طرار

گرچه حاسد به خاطرم زنده است *** خاطرم کشت خواهد او را زار

مار صد سال اگر که خاک خورد *** عاقبت خورد خاک باشد مار

این قصیده ز جمع سبعیات *** ثامنه است از غرایب اشعار

از در کعبه گر درآویزند *** کعبه بر من فشاندی استار

زد قفانبک را قفائی نیک *** وامرء القیس را فکند از کار

کردم اطناب و گفته‌اند مثل *** حاطب اللیل مطنب مکثار

آخر نامه نام تاج کنم *** که عسل باشد آخر انهار

هست طومار شکل جوی به خلد *** چار جوی بهشت از این طومار

مردم مطلق است از آن نامش *** آخر است از صحیفة الاذکار

عذر من بین در آخر قرآن *** لفظ الناس را مکن انکار

تا به روز قیام یاد تو باد *** واهب الروح، وارث الاعمار

42-10- قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک

ای خزیده درین سرای کهن ***‌ وی دمیده چو گل درون چمن

نکته ای گویمت که گر شنوی ***‌ شادمانی بجان و زنده بتن

آدمی را چو هفت مهر بدل ***‌ نبود کم شمار از اهریمن

مهر ناموس و زندگانی و دین ***‌ عزت و خاندان و مال و وطن

وانکه بیهوده بگذراند عمر ***‌ هست نادان و ابله و کودن

وانکه ایمان بدین خویش نداشت ***‌ از بدیهای او مباش ایمن

وانکه قدر شرف نداند باد ***‌ ذل و فقرش قبا و پیراهن

وانکه اسراف پیشه کرد بمال ***‌ نشود شمع خانه اش روشن

وآنکه حب وطن نداشت بدل ***‌ مرده ز آن خوبتر بمذهب من

ای وطن ای دل مرا ماوای ***‌ ای وطن ای تن مرا مسکن

ای وطن ای تو نور و ما همه چشم ***‌ ای وطن ای تو جان و ما همه تن

ای مرا فکرت تو در خاطر ***‌ وی مرا منت تو بر گردن

ای تراب تو بهتر از کافور ***‌ ای نسیم تو خوشتر از لادن

ای فضای تو به ز باد بهار ***‌ ای هوای تو به ز مشک ختن

ای تف غیرت تو خاره گداز ***‌ ای می همت تو مردافکن

پشه با یاری تو پیل شکار ***‌ روبه از نیروی تو شیر اوژن

ای عیون کریمه را منظر ***‌ ای عظام رمیمه را مدفن

ای غزالان شوخ را گلکشت ***‌ ای درختان سبز را گلشن

نار تو خوبتر ز برد و سلام ***‌ خار تو تازه تر ز ورد و سمن

با تو بر زهر جان ما مشتاق ***‌ بی تو با نور چشم ما دشمن

از تو گر رو کنم بدار سرور ***‌ هست در دیده ام چو بیت حزن

از هوای تو مغزم آن شنود ***‌ که رسول خدا ز باد یمن

ای بیاد تو در سرای سپنج ***‌ ای بنام تو در جهان کهن

تخت جمشید و افسر دارا ***‌ تیغ شاپور و رایت بهمن

ای بمهر تو با هزار اسف ***‌ ای براه تو با هزار شجن

خسته در هر رهی دوصد بهرام ***‌ بسته در هر چهی دوصد بیژن

ای ز شاپور و اردشیر بپای ***‌ مانده آباد دشت و باغ و چمن

ای ز بهرام و یزدگرد بجای ***‌ مانده ویران دیار و ربع و دمن

ای پی نرگس تو غرقه بخون ***‌ چشم اسفندیار روئین تن

ای سپرده هزار دستانت ***‌ خانه و آشیان بزاغ و زغن

ای پس از صدهزار رود و سرود ***‌ خواسته از سرای تو شیون

از هوای تو هر که برگردد ***‌ متوسل بود بجبت و وثن

وثنی بهتر است از آنک بصدق ***‌ نپرستد ترا بسان شمن

ای برادر بتاب از آتش ما ***‌ آن دلی را که سخت تر ز آهن

گریه کن بر وطن که گریه تو ***‌ چشم دل را همی کند روشن

بهوای وطن زنان گریند ***‌ گر نکریی تو کمتری از زن

42-11- دو بیتی ۱۱۴ باباطاهر

کافرم گر منی آلاله کارم *** کافرم گر منی آبش بدارم

کافرم گر منی نامش برم نام *** دو صد داغ دل از آلاله دارم

42-12- رباعی ۲۶۷ شاه نعمت الله ولی

جانا لب زیرین تو به یا زبرین *** نیمی عسلین آمد و نیمی شکرین

من فرق میان این و آن تنوانم *** صد رحمت ایزدی بر آن باد و بر این

42-13- اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۶۷ - حکیم اینشتین

جلوه ئی میخواست مانند کلیم ناصبور *** تا ضمیر مستنیر او گشود اسرار نور

از فراز آسمان تا چشم آدم یک نفس *** زود پروازی که پروازش نیاید در شعور

خلوت او در زغال تیره فام اندر مغاک *** جلوتش سوزد درختی را چو خس بالای طور

بی تغیّر در طلسم چون و چند و بیش و کم *** برتر از پست و بلند و دیر و زود و نزد و دور

در نهادش تار و شید و سوز و ساز و مرگ و زیست *** اهرمن از سوزِ او و سازِ او جبریل و حور

من چه گویم از مقام آن حکیم نکته سنج *** کرده زردشتی ز نسل موسی و هارون ظهور

42-14- قصیده ۲۷۶ ملک الشعراء بهار » راز طبیعت

دوش در تیرس عزلت جان‌فرسایی *** گشت روشن دلم از صحبت روشن‌رایی

هرچه‌پرسیدم ازآن دوست مراداد جواب *** چه به از لذت هم صحبتی دانایی

آسمان بود بدانگونه که از سیم سپید *** میخ‌ها کوفته باشد به سیه دیبایی

یا یکی خیمه صد وصله که از طول زمان *** پاره جایی شده و سوخته باشد جایی

گفتم از رازطبیعت خبرت هست‌؟ بگو *** منتهایی بودش‌، یا بودش مبدایی‌؟

گفت از اندازه ذرات محیطش چه خبر؟ *** حیوانی که بجنبد به تک دریایی

گفتم آن مهر منور چه بود؟ گفت‌: بود *** در بر دهر، دل سوخته شیدایی

گفتم‌این گوی‌مدورکه‌زمین‌خوانی چیست‌؟ *** گفت سنگی است کهن خورده برو تیپایی

گفتم این انجم رخشنده چه باشد به‌سپهر *** گفت‌: بر ریش طبیعت‌، تف سربالایی

گفتمش هزل فرو نه سخن جد فرمای *** کفت‌: والاتر از این دنیی دون دنیایی

گفتمش قاعدهٔ حرکت واین جاذبه چیست‌؟ *** کفت‌: از اسرار شک‌آلود ازل ایمایی

گفتم اسرار ازل چیست بگو گفت که گشت *** عاشق جلوه خود، شاهد بزم‌آرایی

گشت مجذوب خود و دور زد و جلوه نمود *** شد از آن جلوه به پا شوری و استیلایی

سربه‌سر ‌هستی ازین عشق و ازین جاذبه خاست *** باشد این قصه ز اسرار ازل افشایی

گفتمش چیست جدال وطن و دین‌، گفتا *** بر یکی خوان پی نان همهمه و غوغایی

گفتم امید سعادت چه بود در عالم‌؟ *** گفت با بی‌بصری‌، عشق سمن سیمایی

گفتم این فلسفه و شعر چه باشد گفتا *** دست و پایی شل وانگه نظر بینایی

گفتمش مرد ریاست که بود گفت کسی *** کز پی رنج و تعب طرح کند دعوایی

گفتم از علم نظر علم یقین خیزد؟ گفت *** نظر علم و یقین نیست جز استهزایی

گفتمش چیست به گیتی ره تقوی‌؟ گفتا *** بهتر از مهر و محبت نبود تقوایی

گفتم آیین وفا چیست درین عالم‌؟ گفت *** گفته مبتذلی‌، یا سخن بی‌جایی

گفتم این چاشنی عمر چه باشد؟ گفتا *** از لب مرگ شکرخنده پرمعنایی

گفتم آن خواب گران چیست به پایان حیات *** گفت سیریست به سرمنزل ناپیدایی

گفتمش صحبت فردای قیامت چه بود؟ *** گفت کاش از پس امروز بود فردایی

گفتمش چیست بدین قاعده تکلیف بهار *** گفت اگر دست دهد عشق رخ زیبایی

42-15- غزل ۷۲۶ اسیر شهرستانی

مشغول یاد اوست دل پاره پاره ام *** رقصد ز شوق بر سر مژگان نظاره ام

روزی که فال منصب دیوانگی زدم *** زنجیر سبحه گشت پی استخاره ام

تا شد زگریه ام شفقی رنگ آسمان *** چون داغ لاله غوطه به خون زد ستاره ام

تا از خیال روی تو دیوانه گشته ام *** گل رشک می برد به گریبان پاره ام

تا در طلسم شیشه فتادم چو بوی می *** خوشتر می دو ساله ز عمر دوباره ام

خورشید را چو عارض او گفته ام اسیر *** شرمنده کرد دوری آن استعاره ام

42-16- غزل ۶۲۷۷ بیدل دهلوی

کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن *** رو نکردن ترش از تلخ، شکر خندیدن

شیوه زنده دلان است درین باغ چو گل *** همه شب غنچه شدن، وقت سحر خندیدن

می کند خرده جان سفری را باقی *** بر رخ سوختگان همچو شرر خندیدن

بسته لب باش که چون غنچه گل می افتد *** رخنه در قصر حیات تو ز هر خندیدن

چه کند سختی ایام به ما بی خبران؟ *** رخنه در قصر حیات تو ز هر خندیدن

چه کند سختی ایام به ما بی خبران؟ *** کار کبک است به هر کوه و کمر خندیدن

آنچنان در دهن تیغ به رغبت بروم *** که فراموش کند صبح ظفر، خندیدن

جای خنده است که در عهد شکرخنده او *** پسته در پوست کند مشق شکر خندیدن

زان سر تیر یکی غنچه، یکی خندان است *** تا بدانی که نباشد ز دو سر خندیدن

از نکویان همه ختم است بر آن زهره جبین *** بی دهن بر رخ ارباب نظر خندیدن

ای که از آب عقیق تو فلک سرسبزست *** نیست انصاف بر این تشنه جگر خندیدن

صائب از عاقبت خنده بیندیش که صبح *** غوطه در خون جگر زد ز شکر خندیدن

42-17- اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۳ - بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است

بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است *** عروس لاله سراپا کرشمه و ناز است

نوا ز پرده غیب است ای مقام شناس *** نه از گلوی غزل خوان نه از رگ ساز است

کسی که زخمه رساند به تار ساز حیات *** ز من بگیر که آن بنده محرمراز است

مرا ز پردگیان جهان خبر دادند *** ولی زبان نگشایم که چرخ کج باز است

سخن درشت مگو در طریق یاری کوش *** که صحبت من و تو در جهان خدا ساز است

کجاست منزل این خاکدان تیره نهاد *** که هر چه هست چو ریگ روان به پرواز است

تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر *** دل از حریم حجاز و نوا ز شیراز است

42-18- غزل ۳۵۲ سعدی

جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم *** صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم

خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان *** وصفت نگنجد در بیان نامت نیاید در قلم

گفتم چو طاووسی مگر عضوی ز عضوی خوب‌تر *** می‌بینمت چون نیشکر شیرینی از سر تا قدم

چندان که می‌بینم جفا امّید می‌دارم وفا *** چشمانت می‌گویند «لا» ابروت می‌گوید «نعم»

آخر نگاهی بازکن وآن گه عتاب آغاز کن *** چندان که خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم

چون دل ببردی دین مبر هوش از من مسکین مبر *** با مهربانان کین مبر لاتقتلوا صید الحرم

خار است و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن *** سهل است پیش دوستان از دوستان بردن ستم

او رفت و جان می‌پرورد این جامه بر خود می‌درد *** سلطان که خوابش می‌برد از پاسبانانش چه غم

می‌زد به شمشیر جفا می‌رفت و می‌گفت از قفا *** سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم

در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت *** عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد *** برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز *** دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند *** دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت *** دست در حلقه آن زلفِ خَم اندر خَم زد

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت *** که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد

42-19- غزل ۱۸۳ بیدل دهلوی

پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما *** در انتظار نقطه کم است انتخاب ما

 هردم زدن به وهم دگر غوطه می‌زنیم *** توفا‌ن ندارد افت موج سراب ما

 گردی دگر بلند نمی‌گردد از نفس *** تعمیر می‌رمد ز بنای خراب ما

 فانوس جسم شمع هزار انجمن بلاست *** مستی بروون شیشه ندارد شراب ما

 ایجاد ظرف‌کم چقدر ننگ فطرت است *** تر شد جبین بحر ز وضع حباب ما

 قسمت ز تشنه‌کامی گوهرکباب شد *** در بحر نیز دست ز  نم شست آ‌ب‌ما

 بر ما ستیزه در حق خود ظلم‌کردن است *** آتش، تأملی که نگرید کباب ما

 صید افکن از غرور نگاهی نکرد حیف *** شد خاک بر زمین سر دور از رکاب ما

 صد دشت ماند ذرة ما آن سوی خیال *** آه از سیاهیی که نکرد آفتاب ما

زین قیل و قال در نفس واپسین‌گم است *** خاموشی که می‌دهد آخر جواب ما

آسوده‌ایم لیک همان پایمال وهم *** مانند سایه زیر سیاهی است خواب ما

 صد چرخ زد سپهر و زما نیستی نبرد *** صفر دگرتونیز فزا برحساب ما 

عمر شراروبرق به فرصت نمی‌کشد *** بیدل گذشته‌گیر درنگ از شتاب ما

42-20- غزل ۳۱۸ سعدی

امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس *** عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

پستان یار در خم گیسوی تابدار *** چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس

یک شب که دوست فتنه خفته‌ست زینهار *** بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس

تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح *** یا از در سرای اتابک غریو کوس

لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود *** برداشتن به گفته بیهوده خروس

42-21- غزل ۱۷۲ سعدی

هر آن ناظر که منظوری ندارد *** چراغ دولتش نوری ندارد

چه کار اندر بهشت آن مدعی را *** که میل امروز با حوری ندارد؟

چه ذوق از ذکر پیدا آید آن را *** که پنهان شوق مذکوری ندارد؟

میان عارفان صاحب‌نظر نیست *** که خاطر پیش منظوری ندارد

اگر سیمرغی اندر دام زلفی *** بماند تاب عصفوری ندارد

طبیب ما یکی نامهربان‌ست *** که گویی هیچ رنجوری ندارد

ولیکن چون عسل بشناخت سعدی *** فغان از دست زنبوری ندارد

42-22- غزل ۱۲۰۷ مولانا

نیم‌شب از عشق تا دانی چه می‌گوید خروس *** خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس

پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجه‌ام *** روزگار نازنین را می‌دهد بر آنموس

در خروش است آن خروس و تو همی در خواب خوش *** نام او را طیر خوانی نام خود را اثر بوس

آن خروسی که تو را دعوت کند سوی خدا *** او به صورت مرغ باشد در حقیقت انگلوس

من غلام آن خروسم کو چنین پندی دهد *** خاک پای او به آید از سرواسلیوس

گَرد کفش خاک پای مصطفی را سرمه ساز *** تا نباشی روز حشر از جمله کالویروس

رو شریعت را گزین و امر حق را پاس دار *** گر عرب باشی و گر ترک و وگر سراکنوس

42-23- رباعی ۱۷۲۰ مولانا

ای خواجه گنه مکن که بدنام شوی *** گر خاص توی گنه کنی عام شوی

بر رهگذرت دام نهاده است ابلیس *** بدکار مباش زانکه در دام شوی

42-24- غزل ۲۱۷۰ مولانا

هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو *** در آینه درتابی چون یافت صقال تو

آیینه تو را بیند اندازه عرض خود *** در آینه کی گنجد اشکال کمال تو

خورشید ز خورشیدت پرسید کیت بینم *** گفتا که شوم طالع در وقت زوال تو

رهوار نتانی شد این سوی که چون ناقه *** بسته‌ست تو را زانو ای عقل عقال تو

عقلی که نمی‌گنجد در هفت فلک فرش *** ای عشق چرا رفت او در دام و جوال تو

این عقل یکی دانه از خرمن عشق آمد *** شد بسته آن دانه جمله پر و بال تو

در بحر حیات حق خوردی تو یکی غوطه *** جان ابدی دیدی جان گشت وبال تو

ملکش به چه کار آید با ملکت عشق تو *** جاهش به چه کار آید با جاه و جلال تو

صد حلقه زرین بین در گوش جهان اکنون *** از لطف جواب تو وز ذوق سؤال تو

خامان که زر پخته از دست تو نامدشان *** شادند به جای زر با سنگ و سفال تو

صد چرخ طواف آرد بر گرد زمین تو *** صد بدر سجود آرد در پیش هلال تو

با تو سگ نفس ما روباهی و مکر آرد *** که شیر سجود آرد در پیش شغال تو

بی‌پای چو روز و شب اندر سفریم ای جان *** چون می‌رسد از گردون هر لحظه تعال تو

تاریکی ما چه بود در حضرت نور تو *** فعل بد ما چه بود با حسن فعال تو

روزیم چو سایه ما بر گرد درخت تو *** شب تا به سحر نالان ایمن ز ملال تو

از شوق عتاب تو آن آدم بگزیده *** از صدر جنان آمد در صف نعال تو

دریای دل از مدحت می‌غرد و می‌جوشد *** لیکن لب خود بستم از شوق مقال تو

42-25- غزل ۱۲۷۰ صائب تبریزی

شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست *** شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست

ماهتاب از شمع کافوری ندارد کوتهی *** با چراغ خیره چشم آفتابم کار نیست

کرده ام تر از گل شب بوی بیداری دماغ *** با نسیم غفلت ریحان خوابم کار نیست

مستم اما در پی آزار کم ظرفان نیم *** موج بی پروایم اما با حبابم کار نیست

بارها بند قبای صبح را واکرده ام *** با چنین دستی به دامان نقابم کار نیست

آسمان گو کشتی انصاف بر خشکی ببند *** ماهی ریگ روانم من، به آبم کار نیست

نسبت من با خطا دورست از فهمیدگی *** صائبم صائب به جز فکر صوابم کار نیست

42-26- غزل ۱۷۲۰ صائب تبریزی

عنان نفس کشیدن جهاد مردان است *** نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است

زمانه بوته خار از درشتخویی توست *** اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است

نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد *** وگرنه پست و بلند زمانه سوهان است

به جان مضایقه با لعل دلستان مکنید *** که ماه مصر به این سیم قلب ارزان است

مشو چو بدگهران غافل از سفیده صبح *** که زیر این کیف بی مغز بحر پنهان است

بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت *** عصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است

ز جان سوخته چشم یقین شود روشن *** ترا خیال که این سرمه در صفاهان است

گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم *** ترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟

ازان ز سایه اهل کرم گریزانم *** که رد خلق شدن در قبول احسان است

رهین منت نه آسیا چرا باشم؟ *** مرا که از لب افسوس خود لب نان است

زمین ز پرورش ما فراغتی دارد *** سفال تشنه جگر را چه فکر ریحان است؟

ز داغ کعبه سیاهی چرا نمی افتد؟ *** اگر نه سوخته عشق لاله رویان است

اگر خورم جگر خویش از پریشانی *** همان ز چشم حسودان مرا نمکدان است

نواشناس درین روزگار نایاب است *** وگرنه خامه صائب هزار دستان است

42-27- غزل ۱۷۱۲ صائب تبریزی

جهان و هر چه در او هست رونمای دل است *** به هیچ جا نرود هر که آشنای دل است

هوای نفس ترا کوچه گرد ساخته است *** وگرنه نقد بود هر چه مدعای دل است

اگر به خضر نگردد دچار در ظاهر *** همان تپیدن پوشیده رهنمای دل است

قدم برون منه از دل به سیر باغ و بهار *** کدام غنچه این بوستان به جای دل است؟

ز چشمه آینه جویبار گردد صاف *** صفای عالم ایجاد در صفای دل است

ز طفل مشربی ما به خنده تن در داد *** وگرنه غنچه شدن باغ دلگشای دل است

ز تیغ یار عبث چشم خونبها دارد *** به خون خویش زدن غوطه خونبهای دل است

مبین به چشم تعجب درین بلند ایوان *** که همچو آبله افتاده زیر پای دل است

فضای بال گشایی درین خراب آباد *** ز لامکان چو گذشتی همین فضای دل است

نفس گداخته زان می کند سفر شب و روز *** که در جهان نبود آنچه مدعای دل است

به آفتاب حقیقت کسی رسد صائب *** که همچو سایه شب و روز در قفای دل است

42-28- غزل ۱۷۲۲ صائب تبریزی

خزان بیجگران نوبهار مردان است *** به تیغ غوطه زدن سبزه زار مردان است

جهان پر شر و شورست بحر مواجی *** که لنگرش قدم پایدار مردان است

ز فوت کام جهان بر جگر بنه دندان *** که پشت دست گزیدن نه کار مردان است

به سیلیی که زند روزگار، خندان باش *** که سکه زر کامل عیار مردان است

ربودن از دهن تیغ بوسه سیراب *** شعار بیجگران نیست، کار مردان است

به شمع عاریتی نیست خاکشان محتاج *** ز سوز سینه چراغ مزار مردان است

اگر چه قاف به خود چیده است تمکینی *** سبک چو کاه ز کوه وقار مردان است

ستاره ای که نلرزد به خود ز بیم زوال *** چراغ دیده شب زنده دار مردان است

ز زخم تیغ حوادث چو بیدلان مگریز *** که دل دو نیم چو شد ذوالفقار مردان است

در آن مقام که باید گزید دشمن را *** زبان خویش گزیدن شعار مردان است

ز صید مردم اگر ناقصان نشاط کنند *** شکار خلق نگشتن شکار مردان است

طلا شده است مس هر که در جهان صائب *** ز پرتو نظر خوش عیار مردان است

42-29- غزل ۳۷۲۱ صائب تبریزی

چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد *** چشم نظارگیان کاسه پر خون گردد

حسن را آینه صاف بود روشنگر *** چه عجب لیلی اگر واله مجنون گردد؟

کرد از بوسه مرا آن لب نوخط معمور *** روزی از پاس نمک داشتن افزون گردد

هرکه دیوانه شد، از پند نگردد عاقل *** خون چو شد مشک، محال است دگر خون گردد

خط لب لعل ترا توبه ز خونخواری داد *** دل عاشق به چه امید دگر خون گردد؟

نیست از گرد گنه رحمت یزدان را باک *** بحر از سیل محال است دگرگون گردد

فیض حق در دل آلوده نگردد نازل *** خم چو بی باده شود جای فلاطون گردد

نرسد دام تهی چشم به گرد عنقا *** چون کسی باخبر از عالم بیچون گردد؟

چاره غفلت سرشار بود بیداری *** کاین سپه زود پریشان ز شبیخون گردد

غوطه در خون زده از حسرت شیرین، چه عجب *** دوش فرهاد اگر مسند گلگون گردد

گر چنین خواجه به سیم و زر خود تکیه کند *** زود همصحبت و همخانه قارون گردد

حسن صائب ز هوادار کند نشو و نما *** سرو در زیر پر فاخته موزون گردد

42-30- غزل ۱۳۲۸ صائب تبریزی

لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت *** موج دریا دیده را نتوان به ساحل بازداشت

ساقی ما در مروت هیچ خودداری نکرد *** نشأه انجام را در ساغر آغاز داشت

در جهان آب و گل، ویرانه ای از من نماند *** شغل خودسازی مرا از خانه سازی باز داشت

ساعد سیمین او را تا کلیم الله دید *** نسخه افسوس شد دستی که در اعجاز داشت

من چه دارم در نظر تا جان به آسانی دهم؟ *** کبک، باغ دلگشا از سینه شهباز داشت

عندلیب مست ما روزی که فارغبال بود *** هر طرف چندین کباب شعله آواز داشت

زنگ بر آیینه ام از قحط روشنگر نماند *** منت صیقل مرا محروم از پرداز داشت

یاد ایامی که در دریای بی پایان عشق *** کشتی ما بادبان از پرده های راز داشت

در غبار خط نهان چون دام زیر خاک شد *** زلف مشکینی که در هر موی چندین ناز داشت

بیش ازین صائب نمی آید ز من اخفای عشق *** شد مشبک پرده دل بس که پاس راز داشت

42-31- غزل ۱۳۹۵ مولانا

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم *** ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم

تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود *** تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم

چونک خلیلی بده‌ام عاشق آتشکده‌ام *** عاشق جان و خردم دشمن نقش وثنم

وقت بهارست و عمل جفتی خورشید و حمل *** جوش کند خون دلم آب شود برف تنم

ای مه تابان شده‌ای از چه گدازان شده‌ای *** گفت گرفتار دلم عاشق روی حسنم

عشق کسی می کشدم گوش کشان می بردم *** تیر بلا می رسدم زان همه تن چون مجنم

گرچه در این شور و شرم غرقه بحر شکرم *** گرچه اسیر سفرم تازه به بوی وطنم

یار وصالی بده‌ام جفت جمالی بده‌ام *** فلسفه برخواند قضا داد جدایی به فنم

تا که رگی در تن من جنبد من سوی وطن *** باشم پران و دوان ای شه شیرین ذقنم

دم به دم آن بوی خوشش وان طلب گوش کشش *** آب روان کرد مرا ساقی سرو و سمنم

همره یعقوب شدم فتنه آن خوب شدم *** هدیه فرستد به کرم یوسف جان پیرهنم

الحق جانا چه خوشی قوس وفا را تو کشی *** در دو جهان دیده بود هیچ کسی چون تو صنم

بر بر او بربزنم گرچه برابر نزنم *** شیشه بر آن سنگ زنم بنده شیشه شکنم

پیل به خرطوم جفا قاصد کعبه شده است *** من چو ابابیل حقم یاور هر کرگدنم

صیقل هر آینه‌ام رستم هر میمنه‌ام *** قوت هر گرسنه‌ام انجم هر انجمنم

معنی هر قد و خدم سایه لطف احدم *** کعبه هر نیک و بدم دایه باغ و چمنم

آتش بدخوی بود سوزش هر کوی بود *** چونک نکوروی بود باشد خوب ختنم

گر تو بدین کژ نگری کاسه زنی کوزه خوری *** سایه عدل صمدم جز که مناسب نتنم

وقت شد ای شاه شهان سرور خوبان جهان *** که به کرم شرح کنی آنک نگوید دهنم

42-32- غزل ۱۸۷۶ مولانا

بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن *** هر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن

اندر قفس هستی این طوطی قدسی را *** زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن

چون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستان *** هندوبک هستی را ترکانه تو یغما کن

دردی وجودت را صافی کن و پالوده *** وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن

تا مار زمین باشی کی ماهی دین باشی *** ما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کن

اندر حیوان بنگر سر سوی زمین دارد *** گر آدمیی آخر سر جانب بالا کن

در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم *** بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن

چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو *** جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن

گر عزم سفر داری بر مرکب معنی رو *** ور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کن

می باش چو مستسقی کو را نبود سیری *** هر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کن

هر روح که سر دارد او روی به در دارد *** داری سر این سودا سر در سر سودا کن

بی سایه نباشد تن سایه نبود روشن *** برپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کن

بر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شو *** کاین عشق همی‌گوید کز عقل تبرا کن

هم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شو *** هم مست شو و هم می بی‌هر دو تو گیرا کن

هم سر شو و محرم شو هم دم زن و همدم شو *** هم ما شو و ما را شو هم بندگی ما کن

تا ره نبرد ترسا دزدیده به دیر تو *** گه عاشق زناری گه قصد چلیپا کن

دانا شده‌ای لیکن از دانش هستانه *** بی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن

موسی خضرسیرت شمس الحق تبریزی *** از سر تو قدم سازش قصد ید بیضا کن

42-33- غزل ۶۷۸۱ صائب تبریزی

به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهی *** سر افلاک را در زیر پای خویش می خواهی

سلیمان یافت از ترک هوا زیر نگین عالم *** تو عالم را به فرمان هوای خویش می خواهی

نداری بر رضای حق نظر چون کوته اندیشان *** جهان را جمله محکوم رضای خویش می خواهی

گلوی نفس چون فرعون را محکم به دست آور *** چو موسی اژدها را گر عصای خویش می خواهی

به غفلت صرف کردی نقد ایام جوانی را *** ز بی شرمی همان عمر از خدای خویش می خواهی

42-34- غزل ۲۹۷ کمال خجندی

آنرا که بر زبان صفت روی او رود *** در هر سخن ز خود رود اما نکر رود

تا عود جان نسوخت به چشمم وطن نساخت *** آری پری به خانه مردم بر رود

مرگ خیال عارض او بگذرد به چشم *** آن لحظه آب دولت عاشق بجو رود

منشین چو خال بر لب شیرینش ای مگس *** نرسم ز لطف پای تو آنجا فرو رود

عمری بیاد رفته همان به که بی لبش *** همچون حباب در برجام و سبو رود

کحل الجواهر از نظر افتد مرا چو اشک *** در چشم درفشان اگر آن خاک کر رود

سیل سرشک برد بکویت کمال را *** هر جا رود گدای تو با آبرو رود

42-35- غزل ۹۲۷ حکیم نزاری 

چنان آرزومندِ دیدارِ اویم *** که جان می‌رسد بر لب از آرزویم

چه ها می‌رسد بر سر از دستِ هجر *** به نامحرم این قصه چون باز گویم

از آن گه که محرومم از رویِ خوبش *** فرو می‌رود اشکِ حسرت به رویم

شبی سدره از ژاله‌ی ارغوانی *** به خون صفحه‌ی ارغوانی بشویم

اگر چه بمردم ز هجران ولیکن *** عرق چین او زنده دارد به بویم

چو کحل الجواهر کشم در دو دیده *** غباری گر آرند از آن خاک کویم

به جز جامِ می غم گساری ندارم *** اگر چند سر در کش از عیب گویم

من و کوزه‌ی راح گو سنگ طعنه *** به هم در شکن توبه‌ی چون سبویم

نزاری شکیبایی از می ندارد *** زِ من کی شود باز دیرینه خویم

42-36- غزل ۹۷۲ صائب تبریزی

دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست *** شعله لاغر این چنین از چشم تنگ مجمرست

نیست غافل گلشن از احوال بیرون ماندگان *** رخنه دیوار بهر مرغ بی بال و پرست

من که دارم تکیه بر شمشیر چون سازم، که چرخ *** غوطه در خون می دهد آن را که از گل بسترست

بس که رم خورده است از معموره عالم دلم *** دیده روزن به چشم من دهان اژدرست

می خورم چون موج حسرت غوطه در بحر سراب *** آب حیوان از تغافل های خشک من ترست

ما که از دل خارخار جاه بیرون کرده ایم *** بوته خاری به فرق ما به از صد افسرست

سبزه زنگار چار انگشت بر آیینه ام *** بهتر از کوه گران منت روشنگرست

کرده ام قطع نظر از گرم و سرد روزگار *** بی نیاز آیینه ام از صیقل و خاکسترست

آفتاب هر کسی از مشرقی آید برون *** می پرستان را دهان شیشه می خاورست

چون نگردد هر سر مو مشرق آهی مرا؟ *** شعله جواله خونین دل مرا در مجمرست

چون لباس ارغوان رنگش نباشد داغ داغ؟ *** لاله را در پیرهن از رشک رویت اخگرست

می چکد شهد حلاوت صائب از گفتار تو *** طوطی کلک ترا منقار گویا شکرست

42-37- غزل ۲۷۹۷ مولانا

تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری *** جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری

جعفر طیاروار ار آب و از گل کی رهی *** تا نخندی اندر آتش همچو زر جعفری

دل نبیند آنک باشد جسم و جان را او حجاب *** سر ندارد آنک بنهد پا در این ره سرسری

تا دو چشمت بسته باشد اندر این بازارگاه *** سخت ارزان می‌فروشی لیک انبان می‌خری

42-38- غزل ۲۷۹۲ صائب تبریزی

مبادا بر سر من سایه بال هما افتد *** کز این ابر سیه آیینه دل از صفا افتد

به سیم قلب مشکن گوهر قدر عزیزان را *** که یوسف گر به چاه افتد ازان به کز بها افتد

سرافرازی چو شمع آن را رسد در بزم سربازان *** که زیر پا نبیند گر سرش در زیر پا افتد

تلاش خاکساری برد آرام و قرارم را *** پریشان می شود هر کس به فکر کیمیا افتد

در آغوش صدف افسرده گردد قطره باران *** گره در کارش افتد هر که از یاران جدا افتد

گرانجانی نگردد لنگر تمکین خسیسان را *** که بهر جذب سوزن رعشه بر آهن ربا افتد

سفید از دل سیاهی گشت موی نافه چون پیران *** نیابد از جوانی بهره هر کس در خطا افتد

سبکروحی که از دوش افکند بار علایق را *** نگیرد نقش پهلویش اگر بر بوریا افتد

ز عاجز نالی ما دل نگردد نرم گردون را *** کجا از ناله گندم زگردش آسیا افتد؟

نسازد کند جان سختی دم تیغ حوادث را *** زسنگ سرمه هیهات است سیلاب از صدا افتد

زحرف پوچ صائب صبر نبود ژاژخایان را *** زبرگ کاه آتش در نهاد کهربا افتد

42-39- غزل ۲۹۷۹ صائب تبریزی

دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد *** شکار خود به چشم بسته این شهباز می گیرد

اگر روی دلی از غنچه این بوستان بیند *** زباد صبح بلبل بوی گل را باز می گیرد

چراغ اهل معنی می شود از سرزنش روشن *** زبان شمع تیزی از دهان گاز می گیرد

اگرچه مانع پرواز می باشد گرفتاری *** مرا دل در بر از یاد قفس پرواز می گیرد

مشو از شکر حق غافل که حق از خلق نعمت را *** نمی گیرد به کفر، اما به کفران باز می گیرد

در انجام حیات از ضبط او عاجز نمی گردد *** عنان نفس صائب هر که از آغاز می گیرد

42-40- غزل ۱۳۴۵ صائب تبریزی

دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت *** هرگز این بی حاصل از ایام، سامانی نداشت

حلقهٔ زلفت به روی گرم عالم را گرفت *** خاتم دولت به این خوبی سلیمانی نداشت

داغ، آب زندگی را در سیاهی غوطه داد *** یوسف مصری چنین چاه زنخدانی نداشت

در زمان ما نشد هموار وضع آسمان *** طوطی ما هرگز از آیینه میدانی نداشت

در رگِ ابرِ کرم این کوتهیِ امروز نیست *** دفتر افلاک هرگز مدّ احسانی نداشت

تا دل ما آب شد، باران حیرت عام شد *** ورنه از شبنم، گلستان چشمِ حیرانی نداشت

بر صفِ نقشِ مراد، آن زد که در روی زمین *** خانه‌اش چون خانهٔ آیینه دربانی نداشت

پیش ازین در فکرِ زادِ آخرت بودند خلق *** هیچ کس اندیشهٔ آب و غم نانی نداشت

گر نمی‌آمد به رویِ کارِ عالم آه ما *** تا قیامت این سفال خشک، ریحانی نداشت

نقش امید از دل ما شست آخر آسمان *** هیچ کس زین ابرِ خشک امیدِ بارانی نداشت

عشق صائب عالم آسوده را پُر شور کرد *** ورنه این دریای لنگردار طوفانی نداشت

42-41- غزل ۱۵۳۴ صائب تبریزی

تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است *** رشته آهی که سر از دل گوهر زده است

خال گستاخ تو چون لاله جگر سوخته ای است *** که سراپرده خود بر لب کوثر زده است

روی او دیده گدازست وگرنه نگهم *** غوطه در چشمه خورشید مکرر زده است

دست کوتاه مرا سلسله جنبان شده است *** شانه تا دست در آن زلف معنبر زده است

چه خیال است که خاموش توان کرد مرا؟ *** عشق بر آتش من دامن محشر زده است

نامه شکوه من بس که غبارآلودست *** تیر خاکی به پر و بال کبوتر زده است

در جگر گریه افسوس مرا شیشه شکست *** تا که را باز فلک سنگ به ساغر زده است

خامشی نیست حریف دل پر رخنه من *** مهر از موم که بر روزن مجمر زده است؟

که گذشته است ازین بادیه، کز رشته اشک *** دامن دشت جنون صفحه مسطر زده است؟

دل نفس سوخته از سینه برون می آید *** چشم شوخ که دگر حلقه بر این در زده است؟

صائب از وضع جهان در دل من آبله ای است *** که مکرر به فلک خیمه برابر زده است

42-42- غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی

دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند *** این رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند

محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشت *** همچنان گردن آهو به تماشاست بلند

سطری از دفتر سرگشتگی مجنون است *** گردبادی که ازین دامن صحراست بلند

جرأت خصم شود از سپر عجز افزون *** خار از افتادگی آبله پاست بلند

با تو خورشید فلک یوسف چاهی باشد *** پایه حسن تو بنگر چه قدرهاست بلند

گرد کلفت چه خیال است کند قامت راست؟ *** در حریمی که کله گوشه میناست بلند

به تماشای سر زلف نخواهی پرداخت *** گر بدانی که چه مقدار شب ماست بلند

جای رحم است نه غیرت، که بود شاهد عجز *** دست هرکس که درین قلزم خضر است بلند

دست بی حاصل ما صائب اگر کوتاه است *** دامن دولت آن زلف چلیپاست بلند

42-43- غزل ۴۱۳۵ صائب تبریزی

جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند *** چون نقطه اختیار به پرگار داده اند

تا ساغری ز خنده خونین گرفته اند *** چون گل هزار بوسه به هر خارداده اند

آشفتگان مقید شیرازه نیستند *** ترک ردا وسبحه و زنار داده اند

چون مار کرده اند مرا تا کلید گنج *** از زهر صد پیاله سرشار داده اند

صد بار غوطه در جگر شعله خورده ام *** تا چون شرر مرا دل بیدار داده اند

مردان ز حمله فلک ازجا نمی روند *** کز جان سخت پشت به کهسار داده اند

دامن فشان چو موج ز کوثر گذر کنند *** جمعی که دل به لعل لب یار داده اند

زان باده ای که میکده پرداز آن منم *** ته جرعه ای به نرگس بیمار داده اند

این زاهدان خشک اگر مرده نیستند *** چون تن به زیر گنبد دستار داده اند

صائب ز روی صبح گشایش طمع مدار *** کاین فیض را به زلف شب تار داده اند

42-44- غزل ۵۱۳۲ بیدل دهلوی

ز روشنی جگر داغدار دارد شمع *** ز راستی مژه اشکبار دارد شمع

چراغ روز ندارد ز پرتو خورشید *** خجالتی که ز رخسار یاردارد شمع

تمام شب به امید وصال پروانه *** ستاده بر سر پا انتظار دارد شمع

ز هم نمی گسلد آب چشم زنده دلان *** که رشته از رگ ابر بهار دارد شمع

همیشه غوطه زند درمیان آتش و آب *** که زندگانی ناپایدار داردشمع

ز حال عاشق سرگشته حسن غافل نیست *** ز اهل بزم به پروانه کارداردشمع

چو سود ازین که برآمد ز جامه فانوس؟ *** همان ز شرم و حیا پرده دار داردشمع

ز تیره روزی پروانه غافل افتاده است *** اگر چه دیده شب زنده دار دارد شمع

ز بخت تیره ندارند شکوه زنده دلان *** حضور در دل شبهای تار دارد شمع

ز شوق عالم بالا همیشه گریان است *** اگر چه درلگن زر قراردارد شمع

نظر به رشته اشکم رهی است خوابیده *** اگر چه گریه بی اختیار دارد شمع

نبیند زنده دلان از مآل خود غافل *** زآب چشم خود آیینه دار دارد شمع

نشان زنده دلی چشم تربود صائب *** دگر بغیر گرستن چه کار دارد شمع؟

42-45- غزل ۲۵۳۹ مولانا 

یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی *** چه باشد گر به سوی ما کند هر روز پروازی

دراندازد به جان عاقلان بی‌خبر سوزی *** بسازد بهر مشتاقان به رسم مطربان سازی

کند هنبازی طوطی صبا را از برای شه *** که او را نیست در پاکی و بیناییش هنبازی

بجوشد بار دیگر از جمالش شادی تازه *** درآید بار دیگر از وصالش در فلک تازی

به ناگاهان نماید روی آن پشت و پناه من *** ببینی عقل ترسان را به پای عشق سربازی

همه عاشق شوندش زار هم بی‌دین و هم بادین *** همه صادق شوند او را نماند هیچ طنازی

شود گوش طبیعت هم ز سر غیب‌ها واقف *** شود دیده فروبسته ز خاک پای او بازی

شود بازار مه رویان از آن مه رو فروبسته *** شود دروازه عشرت از آن می‌روی در بازی

شود شب‌های تاریک فراق آن صنم روشن *** بگوید وصل خوش نکته به گوش هجر یک رازی

که رسم و قاعده غم‌ها ز جان خلق بردارند *** رسیده عمر ما آخر نهد از عیش آغازی

درون بحر بی‌پایان مرگ و نیستی جان‌ها *** بود ایمن چو بر دریا بود مرغاب یا قازی

به غیر ناطقه غیرت نبودت هیچ بدگویی *** نبودستت به جز هم مشک زلفین تو غمازی

که از عشقت بسی جان‌ها چو چوب خشک می‌سوزد *** ز غیرت گشته با خلقان یکی بدگو و همازی

الا ای آنک یک پرتو از آن رخسار بنمایی *** خنک گردد همه دل‌ها نماند حسرت و آزی

الا ای کان ربانی شمس الدین تبریزی *** رخ همچون زرم دارد برای وصل تو گازی

42-46- غزل ۲۵۳۹ صائب تبریزی

هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند *** خانه اش سازست چون جان خانه پردازی کند

همچو اخگر زود خاکسترنشین خواهد شدن *** هر سبک مغزی که چون آتش سرافرازی کند

هر که خواهد بر سر زانوی خوبان جای خود *** به که چون آیینه چندی خانه پردازی کند

غوطه در خون شفق زد مهر از تیغ زبان *** این سزای آن که با عالم زبان بازی کند

آهوان را وحشت مجنون زوحشت توبه داد *** چون بود میدان تهی هر کس سبکتازی کند

شد کف خاکستری بلبل زسوز ناله ام *** وای بر خاری که با آتش زبان بازی کند

آن که از آیینه می پوشید رخسار از حیا *** این زمان در ساغر می چهره پردازی کند

خودنمایی لازم نودولتان افتاده است *** خون چو گردد مشک ناچارست غمازی کند

دلربایی شیوه هر مرغ کوته بال نیست *** نقش بندد بر زمین کبکی که شهبازی کند

بلبلان چون غنچه بر لب مهر خاموشی زنند *** در گلستانی که صائب نغمه پردازی کند

42-47- غزل ۲۹۵۳ صائب تبریزی

ز آه عاشقان اندیشه‌ای اختر نمی‌دارد *** ز دود تلخ پروا دیده مجمر نمی‌دارد

به تلخی صبر کن تا معدن گوهر توانی شد *** که آب بحر چون شیرین شود گوهر نمی‌دارد

ز آسیب شکستن نیست شاخ پرثمر ایمن *** غم فربه شدن صید مرا لاغر نمی‌دارد

چه سازم بر جگر دندان نومیدی نیفشارم؟ *** جراحت‌های پنهان بخیه دیگر نمی‌دارد

درین گلزار زیبنده است تاج زر به بینایی *** که چشم از پشت پای خود چو نرگس برنمی‌دارد

ندارد حاصلی جز ناله پیوند تهی‌چشمان *** نیی کز چاه می‌آید برون شکر نمی‌دارد

خرد دارد غم دنیا، غرور عشق را نازم *** که گر افتد ز دستش هردو عالم، برنمی‌دارد

غنیمت دان درین عالم وصال سبزخطان را *** که باغ خُلد این ریحان جان‌پرور نمی‌دارد

ز بخت تیرهٔ ما شد غبارآلود خط لعلش *** وگرنه آتش یاقوت خاکستر نمی‌دارد

به لوح ساده از روشن‌ضمیران صلح کن صائب *** که چون آیینه گردد صیقلی جوهر نمی‌دارد

42-48- غزل ۳۲۵۹ صائب تبریزی

هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد *** رشته شیرازه جمعیت گوهر گردد

بیش ازین تاب ندارم، به جنون خواهم زد *** شانه تا چند در آن زلف، سراسر گردد؟

دیدنش می برد از هوش نظر بازان را *** دیده هرکه ز روی تو منور گردد

حسن در هر نظری جلوه دیگر دارد *** سخن تازه محال است مکرر گردد

صحبت زنده دلان جو که گرانقدر شود *** آب بی قیمت اگر در دل گوهر گردد

چون خس و خار درین بحر سبک کن خود را *** تا ترا موج خطر دامن مادر گردد

شوق پروانه ز مهتاب شود بیش به شمع *** تشنه تر تشنه دیدار ز کوثر گردد

از قناعت نشود هرکه توانگر صائب *** نیست ممکن به زر و سیم توانگر گردد

42-49- غزل ۳۲۹۵ صائب تبریزی

عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟ *** آتش از سرزنش خار چه پروا دارد؟

سنگ را سرمه کند نقش پی گر مروان *** پای مجنون ز خس و خار چه پروا دارد؟

سخن سرد نسیم جگر سوخته است *** از نصیحت دل افگار چه پروا دارد؟

بوی خون سنگ ره بیجگران می گردد *** سیل از وادی خونخوار چه پروا دارد؟

سر مژگان تو در کاوش دل بی پرواست *** نیشتر از رگ بیمار چه پروا دارد؟

دامن تر نکند تیره دل روشن را *** تیغ خورشید ز زنگار چه پروا دارد؟

سخن تلخ شراب است جگرداران را *** صائب از طعنه اغیار چه پروا دارد؟

42-50- غزل ۳۵۲۹ صائب تبریزی

چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند *** به ازان است که صد گرسنه را سیر کند

سالها شد دل خوش مشرب ما ویران است *** کیست در راه حق این بتکده تعمیر کند؟

تربیت یافته عشق جوانمردم من *** چرخ نامرد که باشد که مرا پیر کند!

سخن عشق اثر در دل زهاد نکرد *** نفس صبح چه با غنچه تصویر کند؟

می تواند به هم آمیزش ما و تو دهد *** آن که مهتاب و کتان را شکر و شیر کند

هیچ تشریف جهان را به از آزادی نیست *** رخت خود سرو محال است که تغییر کند

گره از موی به دندان نگشوده است کسی *** شانه چون رخنه در آن زلف گرهگیر کند؟

خسته را در جگر گرم اگر صدقی هست *** استخوان سوخته هم کار طباشیر کند

شحنه دیده وری کو، که درین فصل بهار *** هرکه دیوانه نگشته است به زنجیر کند

چشم مخمور تو در خواب جهانی را کشت *** پشت شمشیر تو کار دم شمشیر کند

همه دانند که مظلوم که و ظالم کیست *** مس بدگوهر اگر ناز به اکسیر کند

نبرد تشنگی از ریگ روان صائب آب *** در جگرسوختگان باده چه تاثیر کند؟

42-51- غزل ۵۹۳۲ صائب تبریزی

ما طالع جمعیت اسباب نداریم *** روزی که هوا هست می ناب نداریم

روی دل ما در حرم کعبه بود فرش *** در ظاهر اگر روی به محراب نداریم

فریاد که از گردش بیهوده درین بحر *** جز خار و خسی چند چو گرداب نداریم

آه قدر انداز به فرمان دل ماست *** در قبضه اگر تیغ سیه تاب نداریم

قانع به هواداری دریا چو حبابیم *** ما حوصله گوهر سیراب نداریم

چون ماهی لب بسته درین بحر پر آشوب *** اندیشه ز گیرایی قلاب نداریم

کفران بود از فتنه خوابیده شکایت *** ما شکوه ای از بخت گرانخواب نداریم

آن بلبل مستیم درین باغچه صائب *** کز شور محبت خبر از خواب نداریم

42-52- غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی

تا نظر از عارض گل‌فام او پوشیده‌ام *** خار در چشمم اگر روی فراغت دیده‌ام

در به هم پیچیدن زلف درازش عاجزم *** من که طومار دو عالم را به هم پیچیده‌ام

سال‌ها در پردهٔ دل خون خود را خورده‌ام *** تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیده‌ام

من که شمع محفل قُربم درین وحشت‌سرا *** کافرم گر پیش پای خویشتن را دیده‌ام

در دهان آتش سوزان به جرات می‌روم *** جامهٔ فتحی ز نقش بوریا پوشیده‌ام

باد می‌سنجم کنون و شُکر طالع می‌کنم *** در ترازویی که گوهربارها سنجیده‌ام

می‌توان چون آب خواندن از بیاض چشم من *** نامهٔ او را ز بس بر چشم تر مالیده‌ام

کوه در دامن نگنجد در فضای لامکان *** زیر گردون حیرتی دارم که چون گُنجیده‌ام

جبههٔ من غوطه در گرد کدورت خورده است *** غیر پندارد که صندل بر جبین مالیده‌ام

در بیابان طلب در اولین گامم هنوز *** من که چون خورشید بر گرد جهان گردیده‌ام

کی پریشان می‌کند خواب اجل صائب مرا *** من که در بیداری این خواب پریشان دیده‌ام

42-53- غزل ۵۹۱۳ صائب تبریزی

تا روی عرقناک ترا دید نگاهم *** زد غوطه به سرچشمه خورشید نگاهم

از حوصله دیده من گرد برآورد *** از بس ز تماشای تو بالید نگاهم

بر مرکز خال تو مرا تا نظر افتاد *** در دایره چشم نگنجید نگاهم

شد دیده بیدار مرا خواب پریشان *** از بس به خود از شرم تو لرزید نگاهم

مشقی که ز نظاره روی تو رساندم *** مشکل که شود خیره ز خورشیدنگاهم

از شرم برون آی که از شرم عذارت *** شد آب و چو اشک از مژه غلطید نگاهم

چون موی زیادست گران در نظر من *** تا دور ز رخسار تو گردید نگاهم

چون دیدن رخسار لطیف تو محال است *** از دیده برآید به چه امید نگاهم؟

صائب پی نظاره شوم گر همه تن چشم *** از دل نبرد حسرت جاوید نگاهم

42-54- غزل ۶۹۲۱ صائب تبریزی

تا کی غبار خاطر صحرا شود کسی؟ *** چون گردباد، بادیه پیما شود کسی

می بایدش هزار قدح خون به سر کشید *** تا در مذاق خلق گوارا شود کسی

اوضاع زشت مردم عالم ندیدنی است *** امروز صرفه نیست که بینا شود کسی

روشندلی که لذت تجرید یافته است *** بیرون رود ز خویش چو پیدا شود کسی

تا می توان ز آبله دست رزق خورد *** بهر چه خوشه چین ثریا شود کسی؟

آنجاست آدمی که دلش آرمیده است *** هر لحظه ای اگر چه به صد جا شود کسی

حرف مقام قافله بارست بر دلش *** چون پیشتر ز کوچ مهیا شود کسی

چون در حباب، موج پر و بال وا کند؟ *** در تنگنای چرخ چسان وا شود کسی؟

در چشم این سیاه دلان صبح کاذب است *** در روشنی اگر ید بیضا شود کسی

تا می توان ز لذت دیدار محو شد *** بیخود چرا ز نشائه صهبا شود کسی؟

تا ممکن است زیستن از خلق بی نیاز *** راضی چرا به ننگ تمنا شود کسی؟

تا سر توان نهاد به زانوی خود، چرا *** منت پذیر بالش خارا شود کسی؟

می بایدش به خون جگر خورد غوطه ها *** تا از غبار جسم مصفا شود کسی؟

مژگان هنوز داد تماشا نداده است *** آن فرصت از کجاست که بینا شود کسی

یک اهل درد نیست به درد سخن رسد *** خونش به گردن است که گویا شود کسی

صائب بس است فکر خط و خال گلرخان *** تا کی سیاه خیمه سودا شود کسی؟

42-55- غزل ۲۲۵۳ بیدل دهلوی

چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم *** از خون شهید که زند آب به چشمم

کو آنقدر آبی‌که در بن دشت جگرتاب *** چون اشک ‌کند یک مژه سیراب به چشمم

جز حیرت از انبوهی مژگان چه خروشد *** یک تار نظر وین همه مضراب به چشمم

دور نگهی تا سر مژگان برساندم *** گرداند حیا ساغرگرداب به چشمم

گر اطلس افلاک زند غوطه به مخمل *** مشکل‌ که برد صرفه‌ای از خواب به چشمم

آیینهٔ تمثال‌، تعلق نپذیرد *** سامان دو عالم کن و دریاب به چشمم

از دوش فکندم به یک انداز تغافل *** بار مژه بود الفت اسباب به چشمم

بی‌روی توهرچند به عالم زنم آتش *** صیقل نزند آینه مهتاب به چشمم

درکعبه به جوش آمدم از یاد نگاهت *** کج‌ کرد قدح صورت محراب به چشمم

غافل مشو از ضبط سرشک من بیدل *** چون آبله آتش به دل است آب به چشمم

42-56- غزل ۱۲۸۴ بیدل دهلوی

فالی از داغ زدم دل چمن‌آیین آمد *** ورق ‌لاله‌ به‌ یک نقطه چه ‌رنگین ‌آمد

جرأت سعی‌، دماغ تپش‌آرایی کیست *** پای خوابیدهٔ ما آبله بالین آمد

چون دو ابرو که نفس سوختهٔ ربط همند *** تیغ او زخم مرا مصرع تضمین آمد

عافیت می‌طلبی بگذر از اندیشهٔ جاه *** شمع را آفت سر افسر زرین آمد

تلخکامی‌ست ز درک من و ما حاصل‌ کوش *** بی‌حلاوت بود آن‌کس‌ که سخن‌چین آمد

صفحهٔ سادهٔ هستی رقم غیر نداشت *** هرکه شد محرم این آینه خودبین آمد

سایه از جلوهٔ خورشید چه اظهار کند *** رفتم از خویش ندانم به چه آیین آمد

هرکسی در خور خود نشئهٔ راحت دارد *** خار پا را ز گل آبله بالین آمد

در خزان غوطه زن و عرض بهاری دریاب *** عالمی رفت به بیرنگی و رنگین آمد

صبر کردیم و به وصلی نرسیدیم افسوس *** دامن ما ته سنگ از دل سنگین آمد

بیدل از عجز طلب صید فراغت داریم *** سایه را بخت نگون طرهٔ مشکین آمد

42-57- غزل ۲۸۱۴ صائب تبریزی

چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی *** تعیّن است‌ کمی هم مباد بیش برآیی

ز سیر غنچه و گل زخمی هوس نتوان شد *** خوش آنکه غوطه زنی در دل و ز ریش برآیی

به قد شعله ز آتش دمد کلاه شکستن *** تو هم بناز به خود هر قدر به خویش برآیی

بهشت عافیتت گوشهٔ دل‌ست مبادا *** چو اشک آبله‌ای بر هزار نیش برآیی

بس است جرات نظاره ننگ مشرب الفت *** به‌ گرد حسن مگرد آنقدرکه ریش برآیی

سراغ امن ندارد غبار شهرت عنقا *** ز خلق آنهمه واپس مرو که پیش برآیی

فریب‌کسوت وهمت ره یقین زده بیدل *** ز رنگ خویش برآ تا به رنگ خویش برآیی

42-58- غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی

کاروان ما نداردگردی از صوت جرس *** صبح بر دوش شکست رنگ می‌بندد نفس

در ترازویی‌ که صبر عاشقان سنجیده‌اند *** کوه اگر گردد تحمل نیست همسنگ عدس

آشیان دل پناه هرزه‌گردیهای ماست *** خانه آیینه دارد جای آرام نفس

در ادبگاه ظهور از منت دونان منال *** شعله هم‌کاه ضعیفی می‌شود محتاج خس

عافیت خواهی‌، در الفت سواد فقر زن *** بهر صید خواب فرشی سایه می‌باشد نفس

از هوس با هیچ قانع شو که اینجا عنکبوت *** می‌کند صید هما در سایه بال مگس

صبح عیش و شام ‌کلفت توام یکدیگرند *** شعله و دود آنقدر با هم ندارد پیش و پس

چون امل جوشید از طبعت فنا آماده باش *** نیست بی‌فال سفر آشفتن موی فرس

گاه کندنها صدا می‌بالد از نقش نگین *** بی خروشی ‌نیست ‌گر سنگی‌ خورد بر پای ‌کس

می‌روی از خود دمی هم وضع آزادی برآ *** خانه را روشن ‌کن‌، آتش زن به بنیاد هوس

تا توانی صبر کن بیدل در این ‌کلفت‌ سرا *** چون سحر آخر پر پرواز خواهد شد نفس

42-59- غزل ۱۷۵۳ بیدل دهلوی

کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است *** چو خضر غوطه به سر چشمه بقا زده است

ز عطسه غنچه نشکفته در چمن نگذاشت *** به کاکل که شبیخون دگر صبا زده است؟

نموده است گل آلود آب حیوان را *** به زیر تیغ تو هر کس که دست و پا زده است

به چشم سخت فلک آب رحم می گردد *** کدام سنگدل آتش به کشت ما زده است؟

به باد رفت سر غنچه تا دهن وا کرد *** که خنده ای ز ته دل به مدعازده است؟

ز آفتاب حوادث کباب زود شود *** کسی که خواب به سر سایه هما زده است

سفینه ای است درین بحر بیکنار مرا *** که تخته بر سر تدبیر ناخدا زده است

ز خون بی ادب خویش می کشم خجلت *** که بوسه بر کف پای تو چون حنا زده است

به سعی وا نشود دل، وگرنه دانه من *** چو آب، قطره درین هفت آسیا زده است

ز پیش زود رود پای کوته اندیشی *** که تکیه در ره سیلاب بر عصا زده است

برون ز بحر گهر می رود به دست تهی *** حباب وار گره هر که بر هوا زده است

ز خواب امن کسی بهره می برد صائب *** که پشت پای به دنیای بیوفا زده است

42-60- غزل ۱۸۳۶ بیدل دهلوی

چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش *** ای‌گل این پیرهن رنگ برآر از بر خویش

ساز خسّت چمنی را به رُخت زندان‌کرد *** به‌که چون غنچه دگر دل ننهی بر زر خویش

این کمانخانه اقامتکدهٔ الفت نیست *** عبرتی‌ گیر ز کیفیت بام و در خویش

نقد ما ذره صفت درگره باد فناست *** غیر پرواز چه داریم به مشت پر خویش

عمرها شد قدم عافیتی می‌شمریم *** شمع هر چشم زدن می‌گذرد از سر خویش

خجلت هیچکسی مانع جمعیت ماست *** ذره آن نیست‌ که شیرازه‌ کند دفتر خویش

پیش از این منفعل نشو و نما نتوان زیست *** مو چه مقدار ببالد به تن لاغر خویش

سینه‌چاکان به هم آمیزش خاصی دارند *** صبح در شبنم‌ گل آب‌ کند شکر خویش

خودشناسی‌ست تلافی‌گر پرواز دلت *** نیست بر آینه‌ها منت روشنگر خویش

عرض دانش چقدر کلفت دل داشته است *** مژه‌ در دیده شکست آینه از جوهر خویش

ای نگه عافیتت در خور مشق خواب است *** به فسون مژه تغییر مده بستر خویش

بی‌ تو غواصی دربای ندامت داربم *** غوطه زد شبنم ما لیک به چشم ترخویش

مشرب یأس ندانم چقدر حوصله داشت *** پر نکردم ز گداز دو جهان ساغر خویش

کاش بیدل الم بیکسیم وا سوزد *** تا ز خاکستر خود دست نهم بر سر خویش

سایت نویدک برای محاسبه ابجد

https://navidak.ir/app/abjad

سایت بلاگ اسپات برای محاسبه ابجد

https://noorvaneshaneha.blogspot.com/p/blog-page_17.html

در برخی موارد سایت نویدک در محاسبه ابجد اشتباه می‌کند. به عنوان مثال سایت نویدک حرف «ك» را ۲۰، ۲۰ و ۲۰ به ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل می‌کند، در حالی که باید مشابه حرف «ک» ۲۰، ۸ و ۲ باشد. برای محاسبه ابجد از آدرسی که در سایت بلاگ اسپات آمده یا از فایل اکسل که همراه فایل فشرده پی‌دف‌اف مقاله‌ها موجود است استفاده کنید. بنده در هنگام نوشتن کتاب‌ها در ابتدا از سایت نویدک استفاده می‌کردم و ممکن است در کتاب‌ها و مقاله‌ها این اشتباه وجود داشته باشند و تلاش می‌کنم که این اشتباه‌ها بر طرف شوند.

حرفابجد کبیرابجد وسیطابجد صغیر
ا۱۱۱
۱۱۱
أ۱۱۱
ب۲۲۲
ج۳۳۳
د۴۴۴
ه۵۵۵
ة۵۵۵
و۶۶۶
ز۷۷۷
ح۸۸۸
ط۹۹۰
ی۱۰۱۰۱
ئ۱۰۱۰۱
ي۱۰۱۰۱
ک۲۰۸۲
ك۲۰۸۲
ل۳۰۶۳
م۴۰۴۴
ن۵۰۲۵
س۶۰۰۶
ع۷۰۱۰۷
ف۸۰۸۸
ص۹۰۶۰
ق۱۰۰۴۱
ر۲۰۰۸۲
ش۳۰۰۶۳
ت۴۰۰۴۴
ث۵۰۰۸۵
خ۶۰۰۰۶
ذ۷۰۰۴۷
ض۸۰۰۸۸
ظ۹۰۰۰۰
غ۱۰۰۰۴۱
گ۲۰۸۲
چ۳۳۳
پ۲۲۲
ژ۷۷۷
ء۰۰۰

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

کتاب نور و کتاب نشانه ها

جذب نظامیان و محاکمه و مجازات مجرمان و جنایتکاران مطابق حقوق بشر

گوشه ای از تحریف ها در کتاب های مقدس و دین ها