کتاب نور و کتاب نشانه ها
بنام خداوند رحمتگر مهربان
1- ذکر یکتایی خداوند در منشور کوروش
1-1- خداوند نور است و مخلوقات سایه هستند.
در آیه نور کلمات الله، خداوند، خدا، نور و حقیقت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات اهوره مزدا و آفریدگار یگانه و در یسنه هات ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه اهوره مزدای و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه اهوره و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات خداوند، اهوره مزدا، هرمزد و یزدان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خداوند، خدا و پادشاه و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات خداوند، خدا و نور و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الله، خداوند، خدا، یگانه و نور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز» کلمات خداوند و خداوندگار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات الله، خدا، نور، انوار، حقیقت و مجاز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات ایزد، یزدان و کردگار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات خداوند، ایزد و یزدان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه یزدان و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات الله، خداوند، کردگار، یکتا، نور و حقیقت و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، خدا، یگانه، یکتا، حقیقت و نور و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، خدا، ساقی و نور و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، خدا، کردگار، نور و حقیقت و در لمعات ۱ عراقی کلمات الله، نور و حقیقت و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الله، خدا، یکتا، یگانه، ساقی، حقیقت، نور، انوار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الله، خداوند، یزدان، ایزد و نور و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات الله، خداوندا، یکتا و نور و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات خدا، یزدان و یکتا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خدا و کردگار و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی کلمات احد، کردگار و نور و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمات خداوندا و نور و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خدا، ساقی و نور و در قصیده ۱ حافظ کلمات خالق، کردگار، نور و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه خالق و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خداوند، خدا، ایزد، یزدان، کردگارا، پادشا و نور و در قصیده ۱ فضولی کلمات خدا، پادشا، نور و حقیقت و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات خدا، ساقی و حقیقت و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمات خدا و نور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات خداوند و یزدان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خدا و یزدان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یزدان، ایزد و کردگار و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات ساقی، نور و حقیقت و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خدا، کردگار و نور و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۵۸ کتاب مکتوب کلمه خداوند و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه اهوره مزدا و در باب ۱ کتابهای مقدس اشعیاء و زبور و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر نوشته پائولو کوئلیو کلمات خداوند و خدا و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات خدا، یزدان و حقیقت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات نور و یگانگی و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه یکتا و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمات خدایگانا و ایزد و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه ایزد و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات کردگارا، ایزد و نور و در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمات خدا، ایزد و پدر و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ غنی کشمیری و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر و در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه نور و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی کلمه خداوندا و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات خدا، پادشاه و حقیقت و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات خدا، یگانه، احد، نور و حقیقت و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات خداوند و یکتا و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات الله، خدا، نور و حقیقت و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات الله و خدا و در آیه ۱۲۵ سوره زنان کلمات الله، خدا و یکتا و در آیه ۱۲۵ سوره انعام و در آیههای ۲۱۵ و ۲۵۱ سوره بقره کلمات الله، خداوند و خدا و در آیه ۱۲۵ سوره نحل و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات خدا و حقیقت و در آیه ۱۲۵ سوره صافات کلمات خدا و خالق و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران کلمات الله، خداوند، خدا و حقیقت و در آیه ۱۵۲ سورههای زنان، صافات و انعام کلمات الله، خداوند و خدا و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات کردگار، ساقی و نور و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات الله، خدا و نور و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبدالحسین زرینکوب کلمات خدا و حقیقت و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها نوشته پائولو کوئلیو کلمات خدا و حقیقت و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمه الله و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات الله، خدا، کردگار، نور و خالق و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱۵۲ خاقانی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه ساقی و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر نوشته پائولو کوئلیو کلمات نور و حقیقت و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات خداوند و یگانه و در باب ۱ انجیل برنابا و در قطعه ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱ نسیمی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در قصیده ۱ میلی و در بابهای ۵۸ و ۸۵ انجیل برنابا و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر نوشته استاد محمد علی طاهری و در دوبیتی ۸۵ باباطاهر و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و در برگ ۸۵ کتاب زهیر و در آیه ۱۲۵ سوره بقره و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها و در برگ ۱۵۲ کتاب الف نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه خدا و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات خداوند و خدا و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه حقیقت و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمات الله و نور ذکر شده است. شعر «خدا» سروده ویکتور هوگو است. خداوند حقیقت است و مخلوقات مجاز هستند. در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی کلمه مجازی وجود دارد. «خداوند نور است و مخلوقات سایه هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۱۸ ذکر شده است. در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱ حافظ و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قطعه ۱ خاقانی و در ترجیع بندهای ۱ اوحدی و نسیمی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در قصیده ۱۲۵ انوری و در غزل ۵۳۲ طغرای مشهدی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه سایه ذکر شده است. در شعر ۱ دیگر سرودهها فرخی یزدی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه گیسو و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه و رهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱۵۲ ابن یمین کلمه رهی وجود دارد. در ادامه مقاله پستی از الهی قمشهای آمده که در آن به ویکتور هوگو اشاره شده است. شعر «پرتو سایهها» سروده ویکتور هوگو است. در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ فضولی کلمات پرتو و سایه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر ۱ گنجینه الاسرار عمان سامانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پرتو ذکر شده است. صادق هدایت نویسنده کتاب «سایه روشن» است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و روشنایی و در آیه نور و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در آیه ۱۲۵ سوره انعام کلمات هدایت و روشن و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هدایت، کتاب و روشن و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هدایت، کتاب، سایه و روشن و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات هدایت و کتاب و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات صادق هدایت، نویسنده و کتاب و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در آیه ۱۲۵ سوره نحل و در غزل ۱۵۲ سعدی و در آیه ۲:۱۵ کتاب مقدس استر و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمه هدایت و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر نوشته پائولو کوئلیو کلمه نویسنده و در برگ ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه کتاب و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات کتاب و روشن و در فرگرد ۱ اوستا کلمه سایه و در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون»، «جمشید» و «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها و در برگ ۱۵۲ کتاب الف و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه روشن و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات رهی، سایه و روشن و در قطعه ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات سایه و روشن وجود دارند. در پستی از الهی قمشهای که در ادامه مقاله آمده کلمه روشن و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پست، الهی، سایه و روشن و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی، سایه و روشن و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی و روشن وجود دارند. اشو نویسنده کتاب «آفتاب در سایه» است. در قصیده ۱ حافظ کلمات آفتاب و سایه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در متفرقات و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در قصیده و لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی و در شعرهای ۱ و ۵۸ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱۵۲ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه آفتاب وجود دارد. اگر متن غزل ۱۵۲ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۲ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵، ۱۵۲، ۲۱۵، ۲۵۱ و ۱۲۵۲ مشترک هستند. در ادامه مقاله دلیل انتخاب کتابها و شعرها بیان شده است. آیه نور و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای که از تلألؤ آن گویی ستارهای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بیآنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) میزند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!» در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، نور، حقیقت، آسمان، زمین، مشکات، مبارک، روشن، مشرق، مغرب، جهان و الهی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، نور، آسمان، زمین، روشن، چراغ، جهان، پرتو، نور، حقیقت، مثل، همه، دانا و الهی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، نور، آسمان، زمین، ستاره، روشن، مثل، مردم، همه، دانا، آیات و الهی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بخش، زمین، روشن، چراغ، میان، گویی، درخشش، نیست، جهان، بدان، است، آتش، خود، خویش، مردم، هوش، راه، همه و دانا ذکر شدهاند. در آیه نور بیان شده که خدا به همه چیز داناست. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» بیان شده: «به نام یزدان [می]ستایم و به یاری [می]خوانم دادار هرمزد رایومند فرهمند از همه چیز آگاه». در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نام، یزدان، یار، هرمزد، فر، همه، چیز، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، یزدان، یار، هرمزد، فرهی، همه، چیز و آگهی ذکر شدهاند. در آیه نور بیان شده که خدا به همه امور داناست. در منشور کوروش کلمات مردوک و دانا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در آیه ۱۲۵ سوره نحل و در آیه ۲۱۵ سوره بقره و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات خدا و دانا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات اهوره مزدا و دانا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، هرمزد و دانا و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه دانا ذکر شده است. بیتهای زیر از شعر ۲ بیان الارشاد عطار به دانایی خدا اشاره میکنند. در این بیت کلمه نور وجود دارد.
خرد دانا بنور روی او شد *** معطر از نسیم کوی او شد
چو حق اندر خدائی فرد وداناست *** نبی در بندگی بیمثل و همتاست
1-2- خط یک منشور کوروش کبیر
در خط ۱ منشور کوروش کبیر عبارت «مردوک، پادشاه همه آسمان و زمین» بیانگر یکتایی خدا و احاطه داشتن و محیط بودن خداوند بر همه چیز است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ مجلس اول سعدی در سایت گنجور کلمه پادشاه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات همه، آسمان، زمین و منشور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، همه، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، همه، خط، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات همه، آسمان، زمین، هوش، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات همه، زمین و منشور و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات همه، آسمان، زمین و خط و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات همه، آسمانها و زمین و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات همه، آسمان و زمین و در قصیده ۱ فضولی کلمات همه، آسمان، سما، ارض و خط و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات همه، آسمان، زمین و هوشیاران و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات همه، آسمان، زمین و هوش و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات همه و آسمان و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۱۱۹ حافظ و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در برگ ۱۵۲ کتابهای زهیر و والکیریها و در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه خط و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمات خط و همه و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات منشور و همه و در متفرقات و قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱۵۲ حافظ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ عراقی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در ترکیبات ۲ عراقی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۵۸ کتاب زهیر و در برگ ۵۸ کتاب مکتوب و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب والکیریها و در برگ ۸۵ کتابهای الف و عطیه برتر و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر و در آیه ۱۲۵ سورههای زنان و بقره و در برگ ۱۲۵ کتابهای انسان از منظری دیگر، عطیه برتر و زهیر و در آیه ۱۵۲ سوره شعراء و در غزل ۱۵۲ سعدی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبدالحسین زرین کوب و در برگهای ۱۵۲ و ۲۱۵ کتاب الف و در برگهای ۱۵۲ و ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر و در غزل ۲۵۱ سنائی و در غزل ۲۵۱ خاقانی و در برگهای ۲۵۱ و ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه همه و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات همه، هوشمند و هشیار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات همه و هوشمندان و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات همه، خط و هوش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات همه، هوش، اورنگ و جام و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات همه عالم و هوش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات همه و هوش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه هوشمندان و در برگ ۸۵ کتاب زهیر کلمه هوشمندانه و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۵۲ سوره انعام کلمه هوشمند و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه هوش و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه مصنوعی وجود دارد. اگر عبارت «ذکر یکتایی خداوند در منشور کوروش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. آیه نور ۲۵۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۲ و ۲۵۱ مشترک هستند. اگر عبارت «خط یک منشور کوروش کبیر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۹ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۹۹۹ ذکر شده است.
در باب ۱ کتاب مقدس عزرا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «کورش پادشاه فارس چنین میفرماید: یهوه خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و مرا امر فرموده است که خانهای برای وی در اورشلیم که در یهودااست بنا نمایم.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۵ میشود. در ادامه مقاله عدد ۴۰۵ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات این، فرمان، شاهنشهی، پارسی، است، پادشاهی، جهان، فرمان، من، آورد، مرا، برگزید، بزرگ، شهر، کنم، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات این، فرمان، شاهنشهی، پارسی، خدا، پادشاهی، جهان، من، مرا، بزرگ، شهر و جهود یا یهود ذکر شدهاند. در باب ۱ کتاب مقدس عزرا و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «این فرمان کوروش شاهنشاه پارس است. خداوند، خدای آسمان، تمام پادشاهان جهان را تحت فرمان من درآورده و مرا برگزیده تا معبد بزرگی در شهر اورشلیم در یهودیه برپا کنم.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲ میشود. اگر کلمه کورش را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲ میشود. ارقام عددهای ۵۲۶ و ۵۶۲ مشترک هستند. در قصیده ۲ وحشی بافقی و در قطعه ۱ خاقانی کلمه ابجد و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه جدول وجود دارد. برای محاسبه ابجد از آدرسی در سایت بلاگ اسپات و جدولی که در آخر مقاله آمده استفاده کنید. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات منشور و میخ و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه میخ وجود دارد. منشور کوروش به خط میخی است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی بیان شده:
محیط است علم مَلِک بر بسیط *** قیاس تو بر وی نگردد محیط
در این بیت منظور از مَلِک خداوند است. در سوره ناس عبارت «مَلِكِ النَّاسِ» ذکر شده که منظورش خداوند است. در آیه ۱۲۵ سوره بقره کلمه لِلنَّاسِ وجود دارد. در ادامه مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است. آیه ۵۴ سوره فصلت و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «آگاه باشيد: آنها از لقاي پروردگارشان در شك و ترديدند، ولي خداوند به همه چيز احاطه دارد.» در این آیه نیز به احاطه خداوند بر همه چیز اشاره شده است. هوش مصنوعی Gemini ترجمه مانترای ۱ ایشا اوپانیشاد (کتاب مقدس هندیها) را اینگونه بیان میکند: «هر آنچه در این جهانِ جنبنده است، به خداوند (ایشا) تعلق دارد و توسط او احاطه شده است. پس با گذشت و ایثار از آن بهرهمند شو؛ به مالِ هیچکس چشم ندوز، زیرا مال از آنِ کیست؟» در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۵۸ فرخی یزدی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در اطلاعیهای از استاد محمدعلی طاهری که در ادامه آمده کلمه لوح و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان کلمه زمرد وجود دارد. در لوح زمرد بیان شده: «قدرت آن یکتای ابدی در زیر هر چیزی حضور دارد. زیر هم سخت و فشردهترین آنها و هم زیر لطیفترین و بسیطترین آنها و هر دو را کنترل میکند. از این طریق است که گیتی هست میشود؛ و سپاس به این ارتباط دهنده شگفتانگیز همه چیز. پیدایش ادامه دارد.» در این مطلب نیز به یکتایی خدا و بسیط و محیط بودن خدا به همه چیز اشاره شده است. در آیه ۹۱ سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «[سرگذشت ذوالقرنین و ملت ها] این گونه [بود]، و یقیناً ما به آنچه [از وسایل و امکانات مادی و معنوی] نزد او بود، احاطه [علمی] داشتیم.» در این آیه نیز به احاطه خداوند اشاره شده است.
1-3- ذوالقرنین کوروش کبیر
ذوالقرنین همان کوروش کبیر است. سوره شمس یا خورشید سوره ۹۱ قرآن است. کوروش به معنی خورشید است. اگر عبارت «ذوالقرنین کوروش کبیر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ میشود. ارقام عددهای ۹۱ و ۱۹۱۱ مشترک هستند. در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه کسوف وجود دارد. در توضیحات خورشید گرفتگی در ویکیپدیا به کسوف سال ۱۹۹۹ میلادی اشاره شده است. ارقام عددهای ۹۱، ۱۹۱۱ و ۱۹۹۹ مشترک هستند. در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی عبارت «خورشید شعاع» و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات شعاع و خورشید و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شعاع و زمین ذکر شدهاند. شعاع خورشید ۱۰۹ برابر زمین است. سوره شمس یا خورشید سوره ۹۱ قرآن است. بین عددهای ۹۱ و ۱۰۹ دو رقم مشترک هستند. در سوره شمس کلمه زمین وجود دارد. در آیه ۱ سوره شمس کلمه خورشید وجود دارد. شماره نماد نجومی خورشید ۱ است. آیه ۱ سوره شمس و ترجمه فولادوند بیان میکند: «سوگند به خورشيد و تابندگى اش» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۵۱ میشود. در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه خورشید وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۲۰ و ۲۰۵۱ مشترک هستند. آیه ۱ سوره شمس و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «به خورشيد و گسترش نور آن سوگند!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۰ میشود. در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه خورشید وجود دارد. اگر متن تضمین ۱ فروغی بسطامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۰۲۵۵ میشود. ارقام عددهای ۲۵۶۰ و ۶۰۲۵۵ مشترک هستند. در سوره کهف کلمات ذوالقرنین و خورشید و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمات کهف و خورشید و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بندهای ۱ مولانا، نسیمی و اوحدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۱ میلی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و در قصیده ۱۲۵ انوری و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۵۲۰ مولانا و در غزل ۳۵۲ سعدی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ شهریار کلمه خورشید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خورشید، اورنگ، جام و شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خورشید، شهریار، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خورشید، شهریار، برگ، چنین، گفت و زردهشت وجود دارند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» کلمه خورشید وجود دارد. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۵ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵، ۱۵۲، ۲۱۵ و ۲۱۱۵ مشترک هستند. در یسنه هات ۵۸ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات فروغ، شهریار و خورشید و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ شهریار کلمه خورشید وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «با خورشید شامگاه» است. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، الهی، قوت و مرد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات گفت، خدا، من، شما، نیاز، مرد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات من، شما، مرد و کارگر در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات مرد و کارگر ذکر شدهاند. در سوره کهف و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «ذوالقرنین گفت: تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده (از هزینه شما) بهتر است (نیازی به کمک مادی شما ندارم) اما شما با من به قوت بازو کمک کنید (مرد و کارگر از شما، وسایل و هزینه آن با من) تا سدی محکم برای شما بسازم (که به کلی مانع دستبرد آنها شود).» در این آیه به ذوالقرنین اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۳۵ میشود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۸۳۵ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات گفت، ثروت، که، خدا، به من، عطا، فرموده، از، شما، بهتر، است، مادی، شما، ندارد، اما، شما، با من، به، قوت، کنید، مرد، از شما، وسیله، با من، تا، برای، شما، که به، کلی، آنها و شود ذکر شدهاند. این کلمات در سوره مریم با آیهای از سوره کهف که به آن اشاره گردید مشترک هستند. در توضیحات استوانه کوروش در ویکیپدیا بیان شده: «استوانه کوروش یا منشورِ کوروش لوحی از گِل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمانِ کوروش بزرگ هخامنشی نگاشته شد.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸ میشود. در سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «[آنان با رمز، اشاره و با هر وسیله ای که ممکن بود] گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج [با کشتن و غارت و تخریب] در این سرزمین فساد می کنند؛ آیا می پذیری که ما مزدی برایت قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی بسازی؟» در این آیه نیز به ذوالقرنین اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۲ میشود. ارقام عددهای ۴۲۸ و ۴۸۲ مشترک هستند. ارقام عددهای ۴۲۸، ۴۸۲ و ۴۴:۲۸ مشترک هستند. آیه ۴۴:۲۸ کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه هزاره نو بیان میکند: «آن که دربارۀ کوروش میگوید: ”او شبان من است، و تمامی خشنودی مرا به جا خواهد آورد“. و آن که دربارۀ اورشلیم میگوید: ”بنا خواهد شد“، و در خصوص معبد که: ”بنیادت نهاده خواهد گشت.“» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲ میشود. بین عددهای ۵۶۲ و ۲۵۶۰ سه رقم مشترک هستند. آیه ۴۴:۲۸ کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «من به کوروش میگویم: 'تو از طرف من حکومت خواهی کرد. تو کاری را خواهی کرد که من میخواهم انجام دهی: تو دستور خواهی داد که اورشلیم بازسازی شود، و بنیاد معبد بزرگ گذاشته شود.'» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵۴ و ۶۵۲ میشود. ارقام عددهای ۵۶۲ و ۶۵۲ مشترک هستند. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. بین عددهای ۱۵۳۴ و ۱۰۳۵۴ چهار رقم مشترک هستند. در سوره اسراء به اشعیاء(ع) اشاره شده است. آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء بیان میکند: «من کوروش را برانگیختم تا هدف مرا پیاده و عدالت را اجرا کند. من تمام راههای او را راست میگردانم. او شهر من، اورشلیم، را بازسازی و اسیران را آزاد خواهد کرد. هیچکس برای این کار به او مزد یا رشوهای نداده است.» خداوند متعال چنین گفته است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات من، مرا، راه، او را، راست، شهر، کار، مزد، است، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود کلمات من، مرا، پیاده، راه، او را، راست، شهر، آزاد، بخواهد، کرد، هیچ کس و کار ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۵:۱۳ مشترک هستند. آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء به نقل از کوروش کبیر بیان میکند که هیچکس برای این کار به او مزد یا رشوهای نداده است. در مقاله آیهای از سوره کهف آمده که بیان میکند ذوالقرنین گفت: تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده (از هزینه شما) بهتر است. این دو آیه ویژگی یک نفر را بیان میکنند. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا به نقل از پلوتارک بیان شده: « «کوروش نامش را از کوروش قدیم گرفت که، چنانکه میگویند، از خورشید نام گرفت؛ زیرا Κύρος واژهای پارسی برای «خورشید» است. واژه «خورشید» در فارسی باستان باید -hvar* بوده باشد، از ایرانی آغازین xvar*؛ که قابل مقایسه با -hvar در زبان اوستایی و svar در سانسکریت است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴۵ میشود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمات نام، را از، گرفت، که، چنانکه، میگویند، از، خورشید، نام، گرفت، زیرا، برای، خورشید، است، خورشید، باید، بوده، باشد، قابل، زبان و است و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، گرفتند، خورشید، پارسی، ایران، آغاز، زبان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات بزرگ، خورشید، نام، گرفت، پارسی، باستان، ایران، آغاز و زبان و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خورشید وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۳۵۴۱ و ۱۳۵۴۵ مشترک هستند. اگر عبارت «ذوالقرنین کوروش» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در ادامه مقاله به ارتباط بین سوره اسراء و کوروش کبیر اشاره شده است.
1-4- درفش کوروش شاهینی بود زرین با بالهای گشاده
در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «اردشیرنامه: اثری از شاعر فارسیهود شاهین شیرازی (اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم میلادی) است. در این کتاب داستان ملکه استر با شاه اردشیر و داستان افسانهآمیز ایرانی دیگری در هم آمیخته شده است که حکایت فرزند دیگر شاه اردشیر از ملکه وشتی است. در کنار داستان استر و فرزندش کوروش، شاعر از فرزند دیگر شاه اردشیر از وشتی، به نام شیرو، و عشق او با یک پریزاد سخن میگوید. عزرانامه: اثر دیگر شاهین شیرازی است که در اکثر نسخهها در دنباله اردشیرنامه آمده است.» این متن خطا و اشتباه است. اگر کلمه خطا را به این متن را اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۵۷ میشود. اگر کلمه اشتباه را به این متن اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۵۷ میشود. سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۵۷، ۱۷۵۷ و ۵۵۱۷ مشترک هستند. در سوره شعراء کلمات خطا، اثری، داستان، دیگر، در، هم، شده است، که، حکایت، فرزندی، دیگر، است، داستان، فرزندی، شاعر، از، فرزندی، دیگر، به نام، او، با، یک، سخن، میگوید، اثری، دیگر، است، در، اکثر، دنبال و آمده است و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شاه و فرزند و در برگهای ۱۲۵ و ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه استر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ حافظ و در لمعات ۱ عراقی و در غزل و رباعی ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۵۸ کتاب عطیه برتر و در غزلهای ۵۸ و ۸۵ میلی و در غزلهای ۸۵ فرخی یزدی و یغمای جندقی و در برگ ۸۵ کتاب الف و در غزل ۵۳۲ طغرای مشهدی و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۵۲ کتاب الف و در غزل ۲۵۱ خاقانی و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عشق و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگهای ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه نسخه وجود دارد. در برگ ۸۵ کتاب عطیه برتر بیان شده که پولس عشق را عطیه برتر میداند. نازنین بنیادی در فیلم بنهور نقش استر را بازی کرده است. در سایت پارس قرآن ترجمه قرآن توسط انصاریان، خرمشاهی، فولادوند، الهی قمشهای و مکارم شیرازی وجود دارند. کلماتی که از سوره شعراء بیان گردید مربوط به ترجمه این افراد هستند. در ادامه مقاله نیز از ترجمه این افراد استفاده شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات درفش و ایران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زرین، پادشا، ایران و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه درفش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نیزه، بلند، پادشاهی و ایران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات زرین و ایران و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات شهباز و بال و در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمات شاهین، بال و زری و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه زرین و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه نیزه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات بال و پادشاهان و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه بال و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه پادشاهان و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه ایران وجود دارد. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پادشاهان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زرین، پادشا و ایران ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات درفش شهباز در ویکیپدیا به نقل از گزنفون، مورخ یونانی بیان شده: «درفش کوروش شاهینی بود زرین با بالهای گشاده که بر نیزه بلندی برافراشته بود. درفش پادشاهان ایران هنوز هم بدینگونه است.» اگر عبارت «درفش کوروش شاهینی بود زرین با بالهای گشاده» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵۳ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱ و ۳۵۲۱ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. فیلمهای وقایع ایرانی، مینیاتورهای ایرانی و کوروش کبیر ساخته مصطفی فرزانه هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات سخن، تیره، تاج و تخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» سخن، تیره، تاج، تخت، اورنگ و جام و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات تیره و تاج و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در قصیده ۱ فضولی کلمات سخن و تیره و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی کلمه تاج و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی کلمه تخت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات سخن، تاج و تخت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات سخن، تاج، تخت و قسمت و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات تاج، تخت و قسمت و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر کلمه قسمت و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه بازی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات سخن و تاج و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات سخن و تخت و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات بال، سخن و تخت و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات بال، سخن و تاج و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات بال و تاج و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات بال و سخن و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج و تخت و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در آیه ۱۵۲ سوره انعام و در غزل ۱۵۲ سعدی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در غزل ۲۵۱ سنائی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه سخن و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات بال، تیره و بازی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه تیره وجود دارد. «بالهای تیره، سخنان تیره» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه تیره و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سخن، تیره، بازی، تاج، تخت، برگ، چنین، گفت، زردهشت، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه تاج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سخن، تاج، تخت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ میشود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۲۵۳، ۳۲۳۵ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. اشو نویسنده کتاب «ریشهها و بالها» است. در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات ریشه و بال و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه ریشه وجود دارد. در بیت زیر از شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات انبیاء و تاج و در آیه ۲ سوره انبیاء کلمه بازی وجود دارد.
بجودش انبیا گشتند محتاج *** ز گفتش اولیا بر سر نهند تاج
در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات تاج، تخت و هفت کشور و در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج، تخت و اقلیم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی عبارت هفت اقلیم وجود دارد. سریال بازی تاج و تخت درباره سرزمینی به نام هفت اقلیم است.
1-5- اسکندر مقدونی
در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه سکندر و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمه اسکندر و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات سکندر و ابجد وجود دارند. اگر عبارت «اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۵ میشود. در ادامه مقاله نیز عدد ۵۴۵ ذکر شده است. در مطلب زیر از سایت طرفداری با عنوان «میدونستید چرا اسکندر از خراب کردن مقبره ی کوروش بزرگ منصرف شد؟ ...» عبارت تاج و تخت وجود دارد. در ویکیپدیا مختصات شمالی پاسارگاد آرامگاه کوروش کبیر ۵۳۱۰۲۰۲ ذکر شده است. در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قطعه ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۵۸ کتاب الف و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ساعت وجود دارد. ساعت مطلب زیر ۲۳:۵۱ است. مطلب زیر ۱۵۱۲۳ مشاهده دارد. در سوره شوری کلمات ساعت و مشاهده و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه مشاهده وجود دارد. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. در توضیحات پاسارگاد در ویکیپدیا بیان شده: «اسکناسهای سبز رنگ پنجاه ریالی ایران از سال ۱۳۵۲ خورشیدی تا ۱۳۵۷ با نقشی از پاسارگاد چاپ و نشر میشد.» بین عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۲۱، ۱۵۱۲۳ و ۵۳۱۰۲۰۲ چهار رقم مشترک هستند.
1-6- رام الله در قلمرو کوروش بزرگ بود.
در ادامه مقاله بیان شده که مختصات شرقی رامه یا رام الله در ویکی پدیا ۳۵۱۲ ذکر شده است. . در آیه ۲۳:۵۱ انجیل لوقا کلمه رامه و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات مشرق، رام و الله ذکر شدهاند. اگر متن ترجیع بند ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۵۲۱۳ میشود. ارقام عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲، ۳۵۲۱، ۱۵۱۲۳ و ۳۵۵۲۱۳ مشترک هستند. «رام الله در قلمرو کوروش کبیر بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در مقاله عدد ۸۵ ذکر شده است. در منشور کوروش و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگهای ۵۸ و ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قلمرو وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که مختصات شمالی رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. در مقاله آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء آمده که به کوروش و اورشلیم اشاره میکند. در سوره اسراء به اشعیاء و مسجدالاقصی اشاره شده است. مسجدالاقصی در اورشلیم است. در ادامه مقاله بیان شده که رام الله در کنار اورشیلم است.
1-7- آب زندگی یا عشق
در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی و در غزل ۱۵۲ خاقانی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در مفردات ۲ طبیب اصفهانی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در قصیده و لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه خضر و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه آب خضر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات خضر و آب حیوان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات خضر و چشمه حیوان و در اطلاعیه استاد محمد علی طاهری که در ادامه مقاله آمده عبارت آب حیات و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات آب حیات و آب زندگانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی عبارت چشمه حیوان وجود دارد. بیت زیر از لمعات ۱ عراقی به خضر(ع) و آب حیات اشاره میکند.
آبی که زنده گشت از او خضر جاودان *** آن آب چیست؟ قطرهای از حوض کوثرم
داستان «آب زندگی» نوشته صادق هدایت است. منظور از آب حیات یا آب زندگی عشق است. اگر عبارت «آب زندگی یا عشق» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۵ میشود. در ادامه مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۷۵ مشترک هستند. مرحله عشق بعد از مقام صالح قرار دارد. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این موضوع مشخص شده است. در توضیحات آب زندگانی در ویکیپدیا بیان شده: «در روایاتهای اسلامی نیز نام سه تن آمده است که در پی آب زندگانی رفتهاند. دو تن از ایشان از آن آشامیده و زندگی جاودان یافتهاند و یکی ناکام بازگشته است: الیاس، خضر و ذوالقرنین.» این نشان میدهد که الیاس(ع) و خضر(ع) به مقام عشق رسیدهاند اما ذوالقرنین به این مقام نرسیده است.
1-8- پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک
در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در فرگرد ۱ اوستا و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه نیک وجود دارد. در آیه ۲ یسنا ۳۵ اوستا (آیه ۳۵:۲) و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در مطلب زیر از سایت طرفداری به سه پند زردشت(ع) و میراث کوروش، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک اشاره شده است. این سه پند بیانگر مقام صالح یا صلح هستند. در منشور کوروش کلمات نیک، صلح و کبوتر و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات پند، نیک و کبوتران و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه کبوتر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه پند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زردشت، پند، گفتار، کردار، نیک، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زردهشت، پند، گفتار، کردار و نیک، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات زردهشت، پند، گفتار، کردار و نیک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات گفتار و نیک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات گفتار، کردار و نیک و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در آیه ۱۲۵ سوره نحل و در آیه ۱۵۲ سوره انعام کلمات پند و نیک و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۸۵ میلی و در آیه ۱۲۵ سوره زنان و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب و در آیه ۲۱۵ سوره بقره نیک و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمه صالح و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۱۵۲ سعدی و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب الف کلمه صلح وجود دارد. کبوتر نماد صلح است. در سوره رعد و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی کلمه طوبی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه طوبا وجود دارد. منظور از درخت طوبی مقام صالح است. الهی قمشهای آیهای از سوره رعد که در آن کلمه طوبی ذکر شده را اینگونه ترجمه کرده: «آنان که به خدا ایمان آورده و به کار نیکو پرداختند خوشا بر احوال آنها، و بازگشت و مقام نیکو آنها راست.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷۷ میشود. سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۵۷۷ مشترک هستند. در سوره فتح کلمات نیک، صالح و صلح وجود دارند. در سایت پارس قرآن و ترجمههای مختلف آیهای از سوره رعد که در آن کلمه طوبی وجود دارد کلمات نیک و صالح نیز ذکر شدهاند. در مقاله عدد ۸۱۱ ذکر شده است. آیه ۸:۱۱ کتاب مقدس سفر پیدایش و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «وقت عصر بود كه كبوتر در حالیكه یک برگ زیتون تازه در منقار داشت، به نزد نوح برگشت. نوح فهمید كه آب كم شده است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸ میشود. در مقاله عدد ۴۲۸ ذکر شده است. کبوتر و شاخه زیتون نماد صلح هستند. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، آسمان، آب، سبز، زمین، برون، قدرت، هویدا و الهی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، آسمان، آب، زمین، بیرون، عقل، نشانه، قدرت و الهی ذکر شدهاند. در سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و هم اوست خدایی که از آسمان آبی فرو بارید پس هر نبات را بدان رویاندیم و سبزهها را از زمین برون آوردیم و از آن سبزهها دانههایی که بر روی هم چیده شده بیرون آریم و از شکوفه نخل خوشههایی است به هم پیوسته، و باغهای انگور و زیتون و انار که برخی شبیه و برخی نامشابه به هم است (خلق کنیم)، شما در آن باغها هنگامی که میوه آن پدید آید و برسد (با چشم تعقل) بنگرید، که در آن آیات و نشانههایی (از قدرت خدا) برای اهل ایمان هویداست.» در این آیه کلمه زیتون وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۲۱، ۱۵۱۲۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه نور به درخت زیتون اشاره شده که نماد صلح است. اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. اگر عبارت «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۹ میشود. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه نیک وجود دارد. اگر متن شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. بین اعداد ۱۶۲۹، ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۵۹۷ در گاهشمار بربری است. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال و شمار ذکر شدهاند.
1-9- کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود
در ادامه مقاله به نقل از ویکیپدیا بیان شده: «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سورههای یوسف و اسراء کلمات فقط، تنها، بزرگ و نبود ذکر شدهاند. در آیه ۱ باب ۴۵ کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه معاصر بیان شده: «خداوند کوروش را برگزیده و به او توانایی بخشیده تا پادشاه شود و سرزمینها را فتح کند و پادشاهان مقتدر را شکست دهد. خداوند دروازههای بابِل را به روی او باز میکند؛ دیگر آنها بروی کوروش بسته نخواهند ماند.» در کتاب نور و کتاب نشانههای که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده مشخص شده که عددهای سوره فتح به کوروش کبیر اشاره میکنند. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که در آن به گاهشمار یا سال شمار شاهنشاهی اشاره شده که مبدا آن تاجگذاری کوروش بزرگ است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، مردم، آغاز، شد، شمار، شاهنشهی، تاج، بزرگ، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، سال، مردم، آغاز، شد، شاهنشهی، تاج و بزرگ ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۰۰۱ میشود. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۴۴۰۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. اگر عنوان خبر ایران اینترنشنال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۹۷ میشود. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۹۷، ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات سال، فتح و خورشید وجود دارند. در مقاله بیان شده که کوروش به معنی خورشید است. در کتاب نور و کتاب نشانهها مطالبی درباره ارتباط بین عددهای سوره فتح و گاهشمار با مبدا آغاز پادشاهی کوروش بزرگ بیان شده است. در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مبدا و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه فتح وجود دارد. اگر متن قطعه ۱ سلیم تهرانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۵۰۷ میشود. سوره انفال 5570 حرف دارد. در سوره انفال کلمات فتح و پیروزی ذکر شده¬اند. سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. بین عددهای ۵۵۷، ۵۵۰۷ و ۵۵۷۰ سه رقم مشترک هستند.
1-10- گاهشماری
اگر کلمه «گاهشماری» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۷۷ مشترک هستند. در مقاله به گاهشمار بربری اشاره شده است. در توضیحات گاهشمار بربری در ویکیپدیا بیان شده: «گاهشماری بربری تقویمی سالانه است که مردم بربر شمال آفریقا از آن استفاده میکنند. این گاهشماری در زبان عربی با نام «فلاحی» (کشاورزی) یا «عجم» شناخته میشود.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در ترجیع بندهای ۱ شاه نعمت الله ولی و نسیمی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۸۵ میلی و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۲۵ انوری و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه زبان و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر و در برگهای ۵۸ و ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات زبان و عربی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان و تازی (عرب) و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه عربی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زبان، عرب، زراعت یا کشاورزی و عجم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات زبان، عرب و عجم و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات زبان و اعجم وجود دارند. اگر متن مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۹۲۱ میشود. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمه زبان وجود دارد. اگر متن شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۱۹ میشود. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه زبان وجود دارد. اگر متن شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. بین عددهای ۱۰۲۹۶، ۲۱۶۱۹، ۶۹۹۲۱ و ۱۶۲۹ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۵۹۷ در گاهشمار بربری است. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۷۹۵ در گاهشمار دیسکوردیان است. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۹۵ مشترک هستند. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۱۳۴۵ در گاهشمار قبطی است. ارقام عددهای ۱۳۴۵، ۱۵۳۴ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۹۹۱ در گاهشمار برمهای است. در ادامه مقاله عدد ۱۹۹۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۹۹۱ و ۱۹۹۹ مشترک هستند. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۱۵ در گاهشمار بهائی است. در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه بهائی وجود دارد. در بالای توضیحات سال ۱۶۲۹ میلادی در ویکیپدیا عبارت «۱۵۲ زبان» نوشته شده است.
1-11- کوروش بزرگ، ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج
در توضیحات «در الان» در ویکیپدیا بیان شده: «تنگه درالان نیزاحتمال داده شده که همان سدی که ذوالقرنین در برابر قوم یاجوج و ماجوج ساخت در این مکان بوده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۵۰ میشود. ارقام عددهای ۵۵۰۷، ۵۵۷۰ و ۵۷۵۰ مشترک هستند. در توضیحات «یأجوج و مأجوج» در ویکیپدیا بیان شده: «در قرن اول میلادی تاریخدان یهودی یوسفوس فلاویوس از قوم مغول با نام گاگ و مگاگ در روسیه نام برده است. یوسفیوس نوشته است که ذوالقرنین گاگ و مگاگ را در پشت کوههای قفقاز به وسیله دیوارهای آهنین زندانی کرده است. این دیوار در گرجستان قرار دارد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۱۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵، ۱۵۲، ۲۱۵ و ۱۲۵۱۱ مشترک هستند. در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مغول و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات اول، جهود یا یهود، نام، بنوشت، پشت و زندان و در ادامه مقاله کلمات روسیه، آهن و زندان ذکر شدهاند. در مقاله آیهای از سوره کهف آمده که بیان میکند: «گفتند اى ذوالقرنين قوم ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فتنه و فساد برپا مىكنند، آيا [مىخواهى] خراجى به تو بپردازيم كه بين ما و آنان سدى بسازى؟» در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه شاپور و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمه دروازه وجود دارد. در توضیحات «در الان» در ویکیپدیا بیان شده: «درِ الان در سنگنبشته شاپور یکم (که فقط بخش پارتی آن خواناست) با حروف «ترعا الانن» و در کتیبه کرتیر «ببا الان» کنده شدهاست. دو لفظ آرامی «ترعا» و «ببا» به معنی دروازه است و در هزوارش پهلوی «در» خوانده میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۹۴ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۳۹۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۹۴ و ۱۳۱۹۴ مشترک هستند. در توضیحات «در الان» در ویکیپدیا بیان شده: «قباد یکم، شاهنشاه ایران در آران چندین شهر ساخت و سدی آجری نیز میان شیروان و دروازه الانها (در الان) برپا کرد. پسر او خسرو انوشیروان، هر دو شهر راهبردی منطقه یعنی دربند و دژ در الان را بنا کرد تا امنیت راههای منطقه را تأمین کند.» در ادامه مقاله به خسرو انوشیروان اشاره شده است. در منشور کوروش و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه آجر وجود دارد. در توضیحات «در الان» در ویکیپدیا بیت زیر از فردوسی آمده که در آن کلمه الانان ذکر شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمه الان وجود دارد.
ز دریا به راه الانان کشید یکی مرز، ویران و بیکار دید
اگر عبارت «کوروش بزرگ، ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۰ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «ذوالقرنین کوروش کبیر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ میشود. بین عددهای ۱۹۱۱ و ۱۹۹۰ دو رقم مشترک هستند. اگر عبارت «ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج، گاگ و مگاگ» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. در ادامه مقاله نیز به عدد ۱۳۵۷ اشاره شده است.
1-12- دارا و اسکندر مقدونی
در قصیده ۱ حافظ به دارا اشاره شده است. در توضیحات داریوش سوم در ویکیپدیا بیان شده: «در شاهنامه فردوسی و تاریخ سنتی ایرانیان، داریوش سوم با نام «دارا» شناخته میشود (ولی در دارابنامه و اسکندرنامه وی با نام «داراب» شناخته میشود) و هجدهمین پادشاه ایران و نهمین پادشاه کیانی است که چهارده سال پادشاهی کرد؛ پدر او داراب، مادرش تمروسیه و اسکندر مقدونی برادر ناتنیاش معرفی شدهاست.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پادشا و کیان و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کیانی و در مقاله کلمه اسکندر ذکر شده است. اگر عبارت «داریوش سوم» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. اگر عبارت «اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۵ میشود. ارقام عددهای ۴۵ و ۵۴۵ مشترک هستند. اگر عبارت «دارا و اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۵۷ میشود. در مقاله عددهای ۵۵۷ و ۵۷۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۵۵۷، ۵۷۵ و ۷۵۷ مشترک هستند. در توضیحات داریوش سوم در ویکیپدیا بیان شده: «مادر دارا طبق روایتهای نخستین «ماهناهید» دختر هزارمرد بود هنگامی که منابع متاخر مادرش را تَمروسیا، زنی یونانی که دختر فاستابیکون و همسر پیشین پادشاه عمان بود، نامیدهاند.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مادر، نخستین، ماه، بهنگام، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مادر، نخستین، ماه، ناهید، هنگام، زن و پادشاهی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات ماه و زهره یا ناهید و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۵۸ میلی کلمه زهره و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه ناهید و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه عمان وجود دارد. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» و مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «ماه گرفته» است. در فرگرد ۱ اوستا کلمات سغد و بلخ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بلخیان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات بلخ، پس، دو، سال و جنگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پارسی، پس از، دو، سال، هرگز، مردم، خود، آورد، سرانجام، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پارسی، پس از، دو، سال، جنگ، باختر، هرگز، مردم، خود، پس از، مرگ، باختر، اول و شد وجود دارند. در توضیحات بلخ در ویکیپدیا بیان شده: «اسکندر مقدونی سغدیانه و پارس را فتح کرد. با این حال، در جنوب، قبل از اینکه به آمودریا برسد، با مقاومت شدیدی برخورد نمود. پس از دو سال جنگ باختر توسط مقدونیها اشغال شد، اما اسکندر هرگز نتوانست با موفقیت مردم را تحت سلطه خود درآورد. پس از مرگ اسکندر، سرانجام امپراتوری مقدونیه بین ژنرالهای اسکندر تقسیم شده، باختر جزو قلمرو سلوکوس اول، بنیانگذار امپراتوری سلوکی شد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حال ۱۲۵۰ میشود. در مقاله عدد ۱۵۲۰ و کلمات اسکندر، پارس، فتح و آمودریا و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران کلمه مقاومت ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۵۰ و ۱۵۲۰ مشترک هستند. در قصیده ۱ امیر معزی و در باب ۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و در باب ۲ کتاب مقدس سفر پیدایش تورات کلمه جیحون وجود دارد. در باب ۲ سفر پیدایش تورات و ترجمه هزاره نو بیان شده: «نام رودخانۀ دوّم جِیحون است که سرتاسر سرزمین کوش را دور میزند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵ میشود. در مقاله عدد ۲۱۵ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «پادشاه به آنها گفت: «درباریان مرا با خود ببرید و پسرم سلیمان را بر قاطر من سوار کنید و او را به جیحون ببرید.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸ میشود. در مقاله عددهای ۴۲۸ و ۴۸۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در باب ۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه هزاره نو بیان شده: «پس صادوقِ کاهن و ناتانِ نبی و بِنایا پسر یِهویاداع و کِریتیان و فِلیتیان رفته، سلیمان را بر قاطر داوودِ پادشاه نشاندند و او را به جِیحون آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷۷ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره فتح ۵۵۷ کلمه و سوره انفال 5570 حرف دارد. بین عددهای ۵۵۷، ۵۵۷۰ و ۵۵۷۷ سه رقم مشترک هستند. در سوره فتح کلمه نهر و در سوره انفال کلمه رود وجود دارد. در باب ۲ سفر پیدایش تورات و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «نهر دوّم، جیحون است که سرزمین كوش را دور میزند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۸۱ ذکر شده است. در باب ۲ سفر پیدایش تورات و ترجمه معاصر بیان شده: «رود دوم جیحون است که از سرزمین کوش عبور میکند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. در توضیحات جیحون در ویکیپدیا بیان شده: «در فرهنگ دهخدا چنین آمده: آمو: رود آموی. آمُل. آمویه. جیحون. آمودریا. اُقسوس. آمون. آب. رود. آبهی. نهر. ورز. سرچشمه این رود بلورکوه است به مشرق بدخشان، و در سابق این رود به خزرها میریخته و مغولان گاهِ جنگ (هنگام نبرد) با خوارزمشاه مجرای آن بگردانیدند به دریاچه آرال.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶۶ میشود. ارقام عددهای ۱۶۲۹، ۱۹۲۶ و ۱۲۹۶۶ مشترک هستند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه بدخشان و در مقاله کلمه جیحون و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مغول وجود دارد. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی بیان شده:
که سهل است لعل بدخشان شکست *** شکسته نشاید دگرباره بست (سعدی)
گه کنی از خاک کیمیای سعادت *** لعل بدخش آوری ز صخره صما (آشفته شیرازی)
در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه آشفته وجود دارد. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی بیان شده:
آن یکی مسکین و در گنجینه طبعش نهان *** هر چه لعل اندر بدخشان است و در اندر عدن
در توضیحات ولایت بدخشان افغانستان در ویکیپدیا بیان شده بدخشان در اشعار بیشتر شاعران به کیفیت لعل خویش مشهور است. در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده ۱ فضولی کلمه کیفیت و در شعر در نیایش خداوند سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در مربع ترکیب ۱ ایرج میرزا و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در غزل ۲۵۱ سنایی کلمه لعل وجود دارد. در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر عددهای ۵/۸ و ۵/۱۴۳ ذکر شدهاند. در مقاله به عددهایی که ارقام آن با اعداد ۱۵۲، ۵/۸ و ۵/۱۴۳ مشترک هستند اشاره شده است. در کتاب نور و کتاب نشانهها مطالبی درباره خداوند، کتابهای مقدس، کعبه، مسجدالاقصی، نوروز، محمد، مسیح، موسی، ابراهیم، نوح، علی، رستم، مریم مقدس، یحیی، یوسف، سلیمان، داوود، الیاس، یونس، سوشیانت، زردشت، خضر، بودا، دانیال، حواریون، خسرو کیانی، فریدون، کاوه آهنگر، شاعران بزرگ، عشق و کوروش کبیر و ... رمزگشایی شده است. در شعر ۱ مجلس سعدی به تعدادی از پیامبران اشاره شده است. در این دو کتاب به ارتباطهایی بین کلمهها و عددها در قرآن، کتابهای مقدس، شعرها و ... اشاره شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها واژه «کلمه» و در برگ ۲۱۵ کتاب الف واژه کلمات و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه واژه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی واژههای لغت و عدد و در قطعه ۱ خاقانی کلمه اعداد و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه عدد وجود دارد. در آیه ۱۰۹ سوره کهف و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «بگو که اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگار من مرکب شود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به آخر رسد دریا خشک خواهد شد هر چند دریایی دیگر باز ضمیمه آن کنیم (یعنی عوالم وجود که کلمات تکوینی الهی است بیحد و نامتناهی است).» در این آیه نیز لغت کلمات وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۰۹ و ۸۳۵ ذکر شدهاند. در آیه ۱۰۹ سوره کهف و ترجمه فولادوند بیان شده: «بگو اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد قطعا دريا پايان مى يابد هر چند نظيرش را به مدد [آن] بياوريم» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۷۵۷ می شود. در مقاله عددهای ۵۵۷ و ۵۵۷۷ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۵۵۷، ۵۵۷۷ و ۷۷۵۷ مشترک هستند. در این دو کتاب حروف مقطعه قرآن رمزگشایی گردیده و در خصوص عددها، علم، نمادهای نجومی و ارتباط آنها با راه کمال و برخی موضوعات اجتماعی و سیاسی و راهکارهایی برای رسیدن به صلح جهانی مطالبی بیان شده است. اگر عبارت «کتاب نور و کتاب نشانهها» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۰ میشود. در مقاله به غزل ۱۵۲۰ مولانا اشاره شده است. در برگ ۵۸ کتاب الف و در ادامه مقاله عدد ۱۹ و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه کیمیا وجود دارد. در برگ ۱۹ کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو و ساخت فرید سقراطی بیان شده باید از نشانهها پیروی کنی. اگر کلمه نشانه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ میشود. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ فضولی کلمه نشانه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی و در غزل ۸۵ عطار و در آیههای ۱۲۵ و ۱۵۲ سوره آل عمران و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی و در پستی از الهی قمشهای که در ادامه مقاله آمده کلمه نشان و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پست، الهی و نشان و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی و نشان و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پست و نشان و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات نشانه و آیت و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات نشان و آیت و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱۵۲ سعدی کلمه آیت یا نشان وجود دارد.
2- دلیل انتخاب کتابها و اشعار
در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات قرآن و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ عراقی کلمه قرآن وجود دارد. در مقاله از آیات و کلمات قرآن به زبان عربی و ترجمههای الهی قمشهای، انصاریان، خرمشاهی، فولادوند و مکارم شیرازی کمک گرفته شده است. تعداد کلمات و حروف سورههای قرآن بر اساس آنچه در توضیحات سوره در ویکیپدیا آمده در نظر گرفته شده است. در ادامه مقاله آدرس فایل فشرده پیدیاف مقالهها آمده است. در فایل فشرده، اکسلی قرار دارد که در آن مشخصات عددی سورههای قرآن بر اساس ویکیپدیا جمع آوری شده است. در ادامه آدرسی در سایت بلاگ اسپات نیز آمده که در آن مشخصات عددی سورههای قرآن موجود است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمه هرمزد و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه هاونگاه و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمه نیایش وجود دارد. در مقاله به یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت»، نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش»، پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه»، ویسپرد ۱ اوستا و یسنه هاتهای ۱ و ۵۸ اوستا اشاره شده است. در باب ۵۸ انجیل برنابا و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه انجیل وجود دارد. در مقاله از آیات و کلمات کتابهای مقدس و ترجمههای هزاره نو، معاصر، نسخه قدیمی فارسی، کلاسیک، مژده برای عصر جدید و مژده برای عصر جدید و ویرایش شده کمک گرفته شده است. در مقاله از انجیل برنابا و ترجمه حیدرقلی سردار کابلی کمک گرفته شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه کابل وجود دارد. در سوره اسراء به ارمیا(ع) و اشعیاء(ع) و در باب ۱ انجیل مرقس به کتاب مقدس اشعیاء اشاره شده است. در مقاله به باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و اشعیاء اشاره گردیده است. در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه حزقیا وجود دارد. در مقاله به باب ۱ کتاب مقدس حزقیال اشاره شده است. در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمات زبور و داوود ذکر شدهاند. در مقاله به باب ۱ کتاب مقدس زبور داوود(ع) اشاره شده است. در قرآن و انجیل به داوری داوود(ع) در مورد گوسفندان اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۱ حافظ و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در پستی از الهی قمشهای که در ادامه مقاله آمده کلمه داور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در آیه ۱۵۲ سوره انعام کلمه داوری و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات داور و گوسفند و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بزغاله و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بز وجود دارد. در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی به برج حمل یا بره اشاره شده است. در برگ ۱۲۵ کتاب زهیر کلمه استر وجود دارد. در مقاله به آیههای ۲:۱۵ و ۵:۱۲ و باب ۱ کتاب مقدس استر اشاره شده است. در ادامه مقاله به سوره الرحمن اشاره شده است. در سوره الرحمن یا رحمت کلمات نعمت، الله و ولی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات رحمت، شاه، نعمت و الله و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات رحمت، نعمت و الله و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات نعمت و الله و در قصیدههای ۱ حافظ و سلیم تهرانی کلمات شاه و نعمت و در باب ۱ انجیل برنابا و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱۲۵ انوری و در آیه ۱۵۲ سوره بقره کلمه نعمت وجود دارد. در مقاله به قصیده، متفرقات و ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی اشاره شده است. اگر متن قطعه ۱ شاه نعمت الله ولی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۱ ذکر شده است. در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمه جامی و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون»، «جمشید» و «داستان رستم و اسفندیار» و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در مثنوی و غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۱۵۲ جویای تبریزی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه جام و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات اورنگ و جام و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در غزل ۸۵ فرخی یزدی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات لیلی و مجنون و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمات لیلا و مجنون و در ترجیع بندهای ۱ مولانا و اوحدی و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات جام و لیلی و مجنون وجود دارند. در مقاله به شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی «آغاز» و شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی «در ختم کتاب و خاتمه خطاب» و شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی اشاره شده است. در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمه صغیر وجود دارد. در مقاله به غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی اشاره شده است. در توضیحات صغیر اصفهانی در ویکیپدیا بیان شده: «(مرا صغیر تخلص بجا بود، که سه چیز) (مراد دارم و هستم از این تخلّص شاد) (در اوّل عهد اینکه به عهد صغارتم ایزد) (دهان به گفتن اشعار جانفزا بگشاد) (به دوم اینکه نگیرند اکابرم خرده) (اگر ز خامه من نقطه ای خطا افتاد) (به سوم اینکه چو روز حساب پیش آید) (مسلم است که آنجا بود صغیر آزاد) » در سایت گنجور این شعر از صغیر اصفهانی اینگونه آمده است:
مرا صغیر تخلص بهجا بود که سه چیز *** مراد دارم و هستم از این تخلص شاد
در اول اینکه به عهد صغارتم ایزد *** زبان به گفتن اشعار جانفَزا بگشاد
به دوم اینکه نگیرند اکابرم خرده *** اگر ز خامه من نقطهای خطا افتاد
به سوم اینکه چو روز حساب پیش آید *** مسلم است که آنجا بود صغیر آزاد
اگر متن شعر صغیر اصفهانی در سایت گنجور را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۵۳ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که فتنه ۱۳۵۷ خمینی خطا بوده است. در شعر صغیر اصفهانی کلمه خطا وجود دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۷۵۳ مشترک هستند. شعر صغیر اصفهانی خاکی بودن ایشان را نشان میدهد. در ادامه مقاله خبری از صدای آمریکا با عنوان: «محمد خاکپور در پخش زنده صداوسیما به میهندوستی محمدرضا شاه پهلوی اشاره کرد» آمده است. در ادامه عکسهای از صغیر اصفهانی و محمد خاکپور آمدهاند که شبیه یکدیگرند. در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مولانا و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات جلال الدین محمد و بلخ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بلخیان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه بلخ وجود دارد. جواد نوربخش نویسنده کتاب «پیران بلخ» است. در مقاله به ترجیع بند ۱ و شعر ۲ دفتر اول و شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی و غزل ۱۵۲۰ مولوی جلال الدین بلخی اشاره شده است. در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه دفتر وجود دارد. در توضیحات مولوی در ویکیپدیا بیان شده از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند. در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت «مولانا خاموش» و در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مولانا و خاموش و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه خاموش و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه خموش وجود دارد. درگذشت مولانا در سال ۶۵۲ خورشیدی بود. در ادامه مقاله عدد ۶۵۲ ذکر شده است. آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه است. در برگهای ۸۵ و ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قونیه و در ادامه مقاله کلمات آرامگاه و ترکیه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» عبارت شهر ترکان و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه ترکان و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه ترک ذکر شده است. در توضیحات مولوی در ویکیپدیا بیان شده مجموعه مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده است. در این خطبهها رومی آیات قرآن و احادیث را تفسیر میکند. وی همچنین از اشعار سنائی، عطار و دیگر شاعران، منجمله آثار خود در این خطبهها استفاده میکند. در مقاله کلمات قرآن و خطبه ذکر شده است. در توضیحات مولانا در ویکیپدیا بیت زیر آمده که به عطار و سنایی اشاره میکند. در مقاله به شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار «بسم الله الرحمن الرحیم» و غزل ۲۵۱ سنایی اشاره شده است.
عطار روح بود و سنائی دو چشم او *** ما از پی سنائی و عطار میرویم
در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه لمع و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه لمعه و در برگهای ۵۸ و ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عراق ذکر شده است. در مقاله به لمعات و قصیده ۱ عراقی اشاره شده است. در توضیحات فخرالدین عراقی در ویکیپدیا بیان شده: «در قونیه، به خدمت مولانا رسید، و مدتها در مجالس سماع حاضر شد.» در ادامه مقاله به سماع اشاره شده است. در قصیده ۱ عراقی کلمه حمید الدین و در مقاله کلمه بلخ ذکر شده است. در مقاله به شعر ۱ حمید الدین بلخی «مقدمه کتاب» اشاره شده است. در قصیده ۱ عراقی کلمه اوحد وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ اوحدی اشاره شده است. در توضیحات اوحدی مراغهای در ویکیپدیا بیان شده «در آغاز تخلص او صافی بود، سپس به سبب ارادتی که به پیر و عارف مشهور، ابوحامد اوحدالدین کرمانی پیدا کرد، تخلص اوحدی را برگزید» در آیه نور کلمه صافی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نور و صافی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات انوار و صافی وجود دارند. در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمه نور و در آیه نور کلمه فروغی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نور و فروغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شهریار و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمات فروغ و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمه فروغ و در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات غزل و تضمین وجود دارند. در مقاله به غزل و تضمین ۱ فروغی بسطامی اشاره شده است. در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه صوفیان وجود دارد. جواد نوربخش نویسنده کتاب «پیران و صوفیان نامی کرمان» است. اشو نویسنده کتاب «صوفی مرد راه: آوازه سکوت» است. در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات صوفی، مرد، راه و آوازه وجود دارند. در توضیحات فروغی بسطامی در ویکیپدیا بیان شده: «و چندی را نیز در شهر کرمان، در خدمت حسنعلی میرزا شجاعالسلطنه گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست شجاعالسلطنه، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغالدوله»، فروغی نهاد. فروغی بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص مسکین را بهکارمیبرد.» در ترکیبات ۲ عراقی کلمات فروغ و مسکین و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در آیه ۲۱۵ سوره بقره و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در غزلهای ۱۵۲ و ۳۵۲ سعدی کلمه مسکین وجود دارد. در مقاله به غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی اشاره شده است. اگر متن غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۰۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۴ ذکر شده است. اهلی شیرازی متولد سال ۸۵۸ قمری است. در مقاله عدد ۸۵۸ ذکر شده است. آرامگاه اهلی شیرازی در جوار حافظ قرار دارد. در مقاله به آرامگاه حافظ اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۱۲۵ کتاب زهیر و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمه آشفته و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ادیب و آشفته و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها کلمه آشفتگی و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه شیراز وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ آشفته شیرازی اشاره شده است. آیه ۲۱:۵ قرآن (سوره انبیاء) و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: « آنها گفتند (آنچه را محمد آورده وحي نيست) بلكه خوابهاي آشفته است، اصلا او به دروغ آنرا به خدا بسته، نه او يك شاعر است! (اگر راست ميگويد) بايد معجزهاي براي ما بياورد، همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند.» در این آیه کلمات شاعر و آشفته ذکر شدهاند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی کلمه انبیاء وجود دارد. در توضیحات ظهیر فاریابی در ویکیپدیا بیان شده: «ظهیر را در تحول غزل فارسی واسطه انوری و سعدی میدانند. زبان صاف و روان و هموارش در غزل که زبانی واسطه بین سبک خراسانی و سبک عراقی است راه را برای ظهور سعدی هموار ساخت. در واقع ظهیر فاریابی با قصاید و غزلیات شیوا و روان خود یکی از مؤثرترین شاعران حد واسط این دو سبک در تحول سبک عراقی بهشمار میآید.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۵ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵، ۱۵۲ و ۱۱۲۵ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان، روان، خراسان، راه، ساخت، خود، یکی، این، دو، شمار و آید ذکر شدهاند. در مقاله به قصیده ۱۲۵ انوری و قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی اشاره شده است. اگر متن قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۵۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۰۳۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۳۵۴ و ۳۰۵۱۴ مشترک هستند. در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی کلمات تدبیر و رای و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه تدبیر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باب و تدبیر و در باب ۸۵ انجیل برنابا و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه باب و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب زهیر و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه اول و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات رای، آغاز، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات اول، رای و آغاز در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات اول، عدل و رای و در مقاله کلمه عدل و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اول و تدبیر و در قصیده ۱ فضولی کلمات اول، تدبیر و رای و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات اول و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات بوستان و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۵۲ سعدی و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه رای و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات بوستان و آغاز وجود دارند. در مقاله به شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی «سرآغاز» اشاره شده است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات نیایش و خدا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات نیایش و بوستان و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه بوستان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه سرآغاز و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در لمعات ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران و در برگ ۱۲۵ کتاب الف و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه آغاز و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات بوستان و آغاز وجود دارند. در مقاله به شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز» اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات مجلس و اول و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ عراقی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در برگهای ۱۲۵ و ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مجلس و در مقاله کلمه اول وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ مجلس اول سعدی اشاره شده است. در توضیحات سعدی در ویکیپدیا بیان شده: «گوته، شاعر بلندآوازه آلمانی، یکی از شاعران اروپایی است که در خلق آثار خود به ادبیات شرقی و بهطور خاص، ادبیات فارسی توجه ویژهای داشت. گوته، سعدی را میشناخته و در خلق آثار خود از سعدی تأثیر پذیرفته است. یکی از کتابهای وی با نام دیوان غربی-شرقی، اگرچه بهطور مشهودی تحت تأثیر اشعار حافظ سرودهشده و در هیچکجای کتاب نامی از سعدی برده نشده؛ اما بخشهایی از آن نیز حاوی اشعاری است که از بوستان و گلستان سعدی اقتباس شده است. یکی از این اقتباسها، داستان قطره بارانی است که با دیدن دریا، خود را ناچیز میشمارد و به سبب این فروتنی، صدفی او را در بر میگیرد و تبدیل به یک مروارید میشود. این داستان، بی کموکاست از قطعهای با مطلع «یکی قطره باران ز ابری چکید…» در بوستان اقتباس شده است. گوته، این دیوان خود را با نقل فارسی و ترجمه آلمانی یکی از اشعار گلستان به پایان برده است.» در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمات بلندآوازه و قطره و در برگ ۵۸ کتاب الف و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه اروپا و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات حافظ، بوستان، صدف و ابر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» کلمات بوستان، ابر و باران و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات گلستان و ابر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱۲۵ انوری و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمات قطره و ابر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ابر، دریا، اورنگ و جام و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پرآواز، ابر، باران، دریا، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یکی، خود، داشت، نام، او را، ابر، چکید، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» یکی، خود، ویژه، داشت، نام، داستان، قطره، باران، دیدند، دریا، ناچیز، او را، یکی، قطره، باران و ابر و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ فضولی کلمات قطره باران و صدف و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات قطره و صدف و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه صدف و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمات دریا و صدف و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات ابر و مروارید و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فرخی یزدی کلمات گلستان و ابر و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات گلستان، ابر و باران و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در مثنوی ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه ابر و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات دریا و قطره و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات حزین، دریا و قطره و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات بوستان، گلستان، ابر، دریا، قطره، صدف و نسیم و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ میلی کلمه قطره وجود دارد. صادق هدایت نویسنده داستان «توپ مرواری» است. در غزل ۱ آشفته شیرازی بیان شده:
قطره باران کجا و چشمه خورشید *** قطره کجا میشود محیط به دریا
در رحم و در صدف ز قطره ناچیز *** در سخنگو کنی و لؤلؤ لالا
اگر عبارت «یوهان ولفگانگ فون گوته اقتباس از ابومحمّد مُشرفالدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله به غزل ۳۵۲ سعدی اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۵۲ مشترک هستند. در مقاله به غزل ۳۵۲ سعدی اشاره شده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. سعدی متولد شیراز است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه سلیم و در برگهای ۸۵ و ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تهران وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ سلیم تهرانی اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده سلیم تهرانی چندسالی در اصفهان بسر برد سپس به شیراز کوچ کرد. در مقاله کلمات اصفهان، شیراز و کوچ و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شیراز و کشمیر وجود دارند. درگذشت سلیم تهرانی در کشمیر است. در توضیحات محمدقلی سلیم تهرانی در ویکیپدیا بیان شده: «شعر او را به «نازکی خیال، خلق مضمونهای دقیق تازه و سعی در ارسال مثل و تمثیل» وصف کردهاند. به دیدگاه ذبیحالله صفا، زبانش در شعر ساده و گاه (بهویژه در قصیده و مثنوی) تا حدی سست و نزدیک به زبان عامیانه است «و این بیشتر از آنجاست که سلیم تحصیل مدرسهای کافی نداشت و گویا تتبع او هم در دیوانهای استادان گذشته کم بود و بیشتر به نیروی استعداد شاعری میکرد.»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۲۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات او را، مثل، کردهاند، الله، زبان، گاه، ویژه، نزدیک، به، زبان، است، این، بیشتر، نداشته، گویا، او، هم، گذشتگان، کم، بود، بیشتر و نیرومند و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات خیال، خلق، مثل، زبان، عام، سستی، گویای، گذشته و نیروی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات امیرالمؤمنین علی و زبان و در قصیده ۱ فضولی کلمات علی، بمثل، زبان و عامش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات او را، زبان، ساده، بسستی و نزدیک و در غزل ۵۸ میلی کلمات نازک و خیال و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۲۵۱ خاقانی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خیال و در شعر ۱ در نیایش بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در لمعات ۱ عراقی کلمات خیال و زبان و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمات زبان و گویا و در مقاله کلمات استاد، زبان و مدرسه و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات زبان و مثل و در غزل ۱ شهریار کلمات نازک و مثل و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا کلمه مثل وجود دارد. کتاب «صور مثل» اثر افلاطون است. در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه اقبال و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه دیباچه وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» و شعر ۱۵۲ ارمغان حجاز و شعرهای ۱۵۲ و ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «اقبال در سیالکوت، که اکنون بخشی از ایالت پنجاب پاکستان است متولد شد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند» در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات پرواز، شیراز و خیابان جنت کشمیر ذکر شدهاند. در نقشه گوگل مدت زمان پرواز بین شیراز تا خیابان جنت کشمیر 12 hr 25 min نشان داده میشود. عددهای ۲۵ و ۱۲ در کنار یکدیگر عدد ۱۲۲۵ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۱۲۵، ۱۵۲ و ۱۲۲۵ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۶ میشود. تفریق عددهای ۱۲۲۵ و ۱۲۲۶ برابر با ۱ میشود. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه تفریق وجود دارد. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه کشمیر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه غنی و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات غنی و هند وجود دارند. در مقاله به غزل ۱ غنی کشمیری اشاره شده است. در توضیحات کشمیر در ویکیپدیا بیان شده: «کشمیر منطقهای در شمال غربی شبهقاره هند است که از ایالت جامو و کشمیر تحت کنترل هند، ایالت کشمیر آزاد تحت کنترل پاکستان و منطقه اقصی چین تحت کنترل جمهوری خلق چین تشکیل میشود.» در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر و در ادامه مقاله کلمات هند و چین ذکر شدهاند. در مقاله به غزل ۵۳۲ طغرای مشهدی اشاره شده است. در توضیحات طغرای مشهدی در ویکیپدیا بیان شده: «طغرا مدتی از عمر خود را در پنجاب هند گذارند و رساله الهامیه را در آن شهر نوشت. احتمال میرود در آگره و گجرات نیز بودهاست. برای مدتی هم به ایران آمد و ازدواج کرد، اما پس از فوت همسرش، دوباره به هند بازگشت. در سالهای پایانی عمر به تشویق میرزا ابوالقاسم قاضیزاده، حاکم کشمیر، به کشمیر رفت و در آنجا عزلت اختیار کرد.» طغرا در همان شهر درگذشت و در کنار قبر کلیم کاشانی بهخاک سپرده شد.» در مقاله کلمات هند، کشمیر، پایان عمر، ابوالقاسم و کلیم کاشانی ذکر شده اند. در توضیحات طغرای مشهدی در ویکیپدیا بیان شده: «طغرا بسیار به موسیقی علاقهمند بوده و دراینباره گفتهاست: «چون تنبور هر بند تنم به زیر و بم نغمه خود را متعلّق داشته و چون رباب هر عضو بدنم به پست و بلند زخمه خویش را مقید گذاشته.» در رسالۀ وجدیه درباره اختراع موسیقی نوشتهاست: «فیثاغورس حکیم به قانون ریاضت از صدای بربط چرخ، فنّ موسیقی را که شعبهای است از اصول ریاضی به چنگ درآورده.»» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۲۶۲ و ۸۸۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۵۶ و ۸۸۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۵۲۶۲ و ۲۵۶ مشترک هستند. در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه تبور و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه زخمه و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه ریاضت و در مقاله کلمات قانون، صدا و ریاضی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۲۱۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مثلث وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: «در ریاضیات، قضیه فیثاغورس یک رابطه بنیادی هندسه اقلیدسی بین سه ضلع مثلث قائمالزاویه است. این قضیه بیان میکند که مساحت مربعی که ضلعاش وتر است (سمت مقابل زاویه قائمه) برابر با مجموع مساحتهای مربعهای روی دو ضلع دیگر میباشد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۸۵ میشود. در مقاله عددهای ۵۸ و ۸۵ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله به غزل، قطعه و قصیده ۱ کلیم کاشانی و غزل ۸۵ کلیم کاشانی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات خسرو و بیدل و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی کلمه بیدل وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و غزل ۱ بیدل دهلوی اشاره شده است. در توضیحات بلخ در ویکیپدیا بیان شده: «امیر خسرو (دهلوی) که پدرش امیر سیف الدین از اینجا بود» در توضیحات امیرخسرو دهلوی در ویکیپدیا بیان شده: «آرامگاه او در یکی از محلههای شلوغ و پرتراکم دهلی که بنام نظامالدین اولیاء معروف است و نزدیک به ایستگاه قطار شهری بمبئی به نام ایستگاه قطار نظامالدین و در نزدیکی آرامگاه همایون واقع شده میزبان جمع کثیری از مردم و زیارتگاه مسلمانان و اهل تصوف است.» در مقاله کلمات آرامگاه و قطار ذکر شدهاند. نازنین بنیادی در فیلم «هتل بمبئی» بازی کرده است. بمبئی پرجمعیتترین شهر هند است. در قصیده ۱ فضولی و در مقاله کلمه جمعیت ذکر شده است. در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه همام وجود دارد. در مقاله به غزل ۵۸ همام تبریزی اشاره شده است. در غزل ۵۸ همام تبریزی و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون»، «جمشید»، «منوچهر» و «داستان رستم و اسفندیار» و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه فرخ و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات فرخ و ادیب ذکر شدهاند. در مقاله به غزل ۱ و شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و غزلهای ۵۸ و ۸۵ فرخی یزدی و مثنوی ۱ ادیب الممالک اشاره شده است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات فرخ و شهریاران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات فرخ و شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شهریار، فریدون، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هاتهای ۱ و ۵۸ اوستا و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون»، «جمشید» و «منوچهر» و در منشور کوروش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمه شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال، بود و شهریار ذکر شده است. در مقاله به غزل ۱ شهریار اشاره شده است. شهریار متولد سال ۸۵ خورشیدی است. در مقاله عدد ۸۵ ذکر شده است. در توضیحات شهریار در ویکیپدیا بیان شده: «شهریار نسبت به علی بن ابیطالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ و فردوسی داشته است.» در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و شهریاران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات شهریار، ویژه و داشت ذکر شدهاند. در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱۵۲ خاقانی کلمه خطبه وجود دارد. در مقاله به خطبه ۱ نهج البلاغه اشاره شده است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ابوالقاسم و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده ۲ ابن یمین و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمه فردوس و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه فریدون وجود دارد. در مقاله به شعرهای ۱ شاهنامه ابوالقاسم فردوسی «فریدون»، «جمشید»، «منوچهر»، «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و شعرهای ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب»، «داستان هفتخوان اسفندیار»، «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف»، «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود»، «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» اشاره شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۵۵۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۵۱۷ و ۷۵۵۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۱ میشود. در مقاله عدد ۱۵۲۱ ذکر شده است. در مقاله به شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» «آغاز داستان» اشاره شده است. اگر عبارت «آغاز داستان» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۵ و ۲۵ میشود. ارقام عددهای ۱۵۲۱ و ۱۵۲۵ مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۵ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» «آغاز داستان» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۲۱۲ و ۲۱۱۵ میشود. ارقام عددهای ۱۵۲۱، ۱۵۲۵ و ۲۱۱۵ مشترک هستند. در مقاله عددهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۲۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴۰۲، ۱۴۰۲۱ و ۴۰۲۱۲ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۰۴۲ میشود. ارقام عددهای ۴۰۲۱۲ و ۱۴۴۰۴۲ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۶۱۹۶ و ۵۴۴۴ میشود. در مقاله عددهای ۶۷۹۱ و ۵۴۴ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۷۶۱۹۶ و ارقام عددهای ۵۴۴ و ۵۴۴۴ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ میشود. در مقاله عدد ۳۸۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۸۳۵ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۲۱۲۹ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که سوره صاد ۲۹۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۹۹۱ و ۲۲۲۱۲۹ مشترک هستند. در سوره صاد کلمه داستان وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۳۲۳۵ ذکر شده است. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۲۳۵ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۰۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۴۴۰۰۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. در مقاله عدد ۲۵۹۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده: «فردوسی دهقان و دهقانزاده بود.» در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ابوالقاسم، فردوس و دهقان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمه دهقان ذکر شده است. آرامگاه فردوسی در طوس خراسان است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمه آرامگاه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه طوس و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه خراسان در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» عبارت پیر خراسان وجود دارد. جواد نوربخش نویسنده کتاب «پیران خراسان» است. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که در آن به آرامگاههای فردوسی، حافظ، خیام و تخت جمشید اشاره شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، مردم، آغاز، شد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، سال، مردم، آغاز و شد ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۰۰۱ میشود. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۴۴۰۰۱ مشترک هستند. در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه تخت جمشید وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده وسعت کامل کاخهای تخت جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع است. عنوان غزل ۱ شهریار مکتب حافظ است. در مقاله به قصیده ۱ و غزلهای ۱، ۱۵۲ و ۱۱۹ حافظ اشاره شده است. در انتهای مختصات شمالی حافظیه (آرامگاه حافظ) در ویکیپدیا عدد ۳۱۴۵ ذکر شده است. تاریخ ثبت ملی حافظیه در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۴، ۱۵۳۴ و ۳۱۴۵ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات حافظ، ثبت و خورشید و در آیه ۱ سوره زنان که در ادامه مقاله آمده و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه حافظ و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات حافظان و خورشید و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۵۸ کتاب الف و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در برگ ۲۱۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه ثبت وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس کلمه استان و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات استان و ثبت ذکر شدهاند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خراسان، سال و خورشید ذکر شدهاند. تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام در استان خراسان و شهر نیشابور نیز در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در مقاله به رباعی ۱ خیام اشاره شده است. در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند.» در مقاله کلمات ابن سینا، ابوریحان بیرونی و پایان عمر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات پایان و عمر ذکر شدهاند. در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی کلمه شوریده و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شوریده و شیراز و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه شیراز وجود دارد. در توضیحات شوریده شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «برابر با ششم ربیعالثانی (۱۳۴۵ هجری قمری) در زادگاه خود درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی به خاک سپرده شد.» در توضیحات شوریده شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «شوریده در هفتسالگی به علت ابتلای به بیماری آبله از هردو چشم نابینا و چهرهاش آبلهگون شد. او از نابینا بودن و آبلهرویی خود به حسرت یاد میکرد». در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۱ در تدبیر عدل و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب زهیر و در غزل ۸۵ فرخی یزدی و در برگ ۱۲۵ کتابهای زهیر، الف و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها و در غزل ۱۵۲ سعدی و در غزل ۱۵۲ خاقانی و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در غزل ۲۵۱ خاقانی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمه چشم و در غزل ۱ غنی کشمیری و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات چشم و چهره و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه چهره و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات چشم، چهره و مریض و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات چشم و بیمار و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در ترجیع بند ۱ مولانا و در آیه ۱۲۵ سوره توبه و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۵۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بیمار و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه آبله و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، چشم، کور، چهر، خود، یاد، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات دو، چشم، چهر، یاد، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دو، چشم، بینا، چهر، یاد، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمات چشم و نابینا و در آیه ۱۲۵ سوره طه کلمه نابینا و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمه بینا و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه بینایی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در مقاله کلمه کور و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات چهره، چشم و حسرت و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات چشم و حسرت و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی کلمه حسرت و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات مریضان، آبله، بینا و حسرت وجود دارند. در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کودک و آبله ذکر شدهاند. در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین گفته میشود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملکشاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نموده است.» در آیه ۲۵۱ سوره بقره و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه امیر وجود دارد. در مقاله به قصیدههای ۱ و ۲۵۱ امیر معزی اشاره شده است. در مقاله کلمات عباس، اقبال و سنایی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عباس، کمان، شاه، زخم و تیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات اقبال و شاه و در لمعات ۱ عراقی کلمات تیر، کمان و زنده و در عنوان شعر بعد از لمعات ۱ عراقی کلمه مقدمه و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات اقبال، تیر و کمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مرگ، بنوشت، روز، تیر، شاه، بگذشت، سپرد، بدانست، گفته و زخم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مرگ، تیر، شاه، گذشت، زنده، گفته و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۸۵ کتاب زهیر کلمه زخم و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات کمان و خر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات روز، تیر، کمان، شاه، خرگاه و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمه خرگاه و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه خر و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه الاغ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه مرگ و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هدایت، زنده و زخم وجود دارند. صادق هدایت نویسنده داستان «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ» است. شعر «خر» سروده ویکتور هوگو است. در توضیحات محمد معزی در ویکیپدیا بیان شده: «محمد عوفی درباره مرگ امیرمعزی نوشته است که روزی سلطان سنجر در خرگاه بود، ناگاه تیری از کمان شاه گذشت و به امیرمعزی اصابت کرد و او در حال جان سپرد. عباس اقبال در مقدمه دیوان معزی قول عوفی را مردود دانسته و مینویسد معزی مدتها بعد از این واقعه زنده بوده است، و اما از مرثیهای که سنایی در مرگ معزی گفته معلوم میشود که شاعر سرانجام به همان زخم تیر درگذشته است.» در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات اقبال و سلطان وجود دارند. درگذشت امیر معزی در سال ۵۲۱ قمری در نیشابور است. در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه نشابور ذکر شده است. اکر عبارت «امیر معزی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ و ۲۷ می شود. در مقاله عددهای ۵۴ و ۲۷ ذکر شدهاند. در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «خیام شاگرد ریاضیدان زرتشتی، بهمنیار، بود.» اشو نویسنده کتاب «زردشت پیامبر خندان» است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زردشت، پیغمبران، خندان، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگهای ۱۲۵ و ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زردشت ذکر شده است. در برگ ۵۸ کتاب والکیریها کلمه سوزن و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه سوزنی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات سوزنی و سمرقند و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه سمرقند و در برگ ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سمرقندی وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی اشاره شده است. در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه بخندد وجود دارد. عکس سوزنی سمرقندی در سایت گنجور خندان است. در قصیده ۱ امیر معزی کلمات سمرقند و بخارا و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه بخارا و در مقاله کلمات شاگرد و صنعت ذکر شدهاند. در توضیحات سوزنی سمرقندی در ویکیپدیا بیان شده: «وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر آتسزبن محمد خوارزمشاه بودهاست.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۰۲۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۴۰۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۲۱ مشترک هستند. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات بیرهان و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در شعر ۱ دیگر سرودهها فرخی یزدی کلمه گیسو و در مقاله کلمه سایه و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه و رهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱۵۲ ابن یمین کلمه رهی وجود دارد. در مقاله به شعر سایه گیسو رهی معیری اشاره شده است. عکس رهی معیری نیز در سایت گنجور خندان است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عکس، رهی و خندان و در قصیده ۱ میلی کلمات رهی، عکس و خنده و در قصیده ۱ حافظ و در لمعات ۱ عراقی کلمه عکس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» کلمه بخندد و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه خنده و در باب ۵۸ انجیل برنابا کلمه میخندد و در برگ ۵۸ کتاب زهیر کلمات عکس و میخندند و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمه خندید و در برگ ۱۲۵ کتاب زهیر و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه میخندد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات برگ، چنین گفت، زردشت و خندان و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه میبخندد و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه لبخند و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه خندیدهام وجود دارد. رمان «مردی که میخندد» نوشته ویکتور هوگو است. رهی معیری شعرهای ستاره خندان، خنده مستانه، لبخند صبحدم و خنده برق را سروده است. در قصیده ۱ میلی کلمات رهی، ستاره، خنده و برق و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی عبارت «برق بخندد» و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات برق و تبسم وجود دارند. در توضیحات رهی معیری در ویکیپدیا بیان شده: «نخستین ملاقات مریم فیروز و رهی معیری در یکی از روزهای اردیبهشت، در یک مهمانی در خانه مصطفی فاتح صورت میگیرد؛ و همین ملاقات است که پایه یکی از شورانگیزترین و عجیبترین حکایتهای عاشقانه معاصر قرار میگیرد. از آن به بعد، شورانگیزترین ترانهها و غزلیات رهی معیری، که به گفته برخی، از بهترین آثار ادبیات کلاسیک معاصر بهشمار میرود، مایه از این عشق میگیرد…» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۶۵ و ۱۵۲۱ میشود. در مقاله عدد ۲۰۶۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۶۵ و ۲۲۰۶۵ و ارقام عددهای ۱۲۵ و ۱۵۲۱ مشترک هستند. در یسنه هات ۱ اوستا کلمات نخستین و اردیبهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نخستین، یکی، روز، خانه، گفت، شمار، مایه، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نخستین، یک، روز، گفته، بهتر، مایه، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نخست، یک، خانه، گفته، برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه اردیبهشت و در فرگرد ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ میلی و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمه نخستین و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه نخست و در مقاله کلمات ملاقات، مهمان، خانه، مصطفی، فاتح، معاصر، ترانه و عشق و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات فیروزه و مهمانی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات روز، خانه، مهمانی، مصطفی، عاشقی و بهتری و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خانه، مهمان، عاشق و عشق و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در غزل ۲۸۴ صنایع الکمال و حضریات خواجوی کرمانی کلمه مهمان و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه میهمان و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات فیروز، عاشقان، عشق و خانه و در غزل ۸۵ میلی کلمات خانه، ترانه و عشق و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات ترانه و عشق و در غزل ۱۵۲ سعدی کلمات حکایت و عشق در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمه عجیب و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات عاشق، معاصر و عجیب وجود دارند. در ادامه مقاله به مریم مقدس اشاره شده است. مریم مقدس و مریم فیروز همنام هستند. در آیهای از سوره مریم که در ادامه مقاله آمده و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه نسیم وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند و غزل ۱ نسیمی اشاره شده است. در توضیحات عمادالدین نسیمی در ویکیپدیا بیان شده: «ادعا گردید که سخنان نسیمی اشخاص جاهل را فریب داده، زندیق کرده است. سپس ابن الشنقشی الحنفی در حضور علما و قضات شهر طرح دعوی کرد. سپس نائب او را گفت: اگر نتوانی ادعای خود را به اثبات رسانی، کشته میشوی؛ و او از ادعای خود درگذشت. نسیمی هم چیزی نگفت. تنها کلمه شهادت بر زبان آورد و [این] ادعا را رد کرد. سپس شیخ شهاب الدین ابن هلال در دادگاه حاضر شد و در کنار قاضی مالکی نشست. او گفت که نسیمی زندیق است و توبهاش را نمیتوان پذیرفت و باید به قتل رسد. سپس به قاضی مالکی رو کرد و پرسید: چرا او را نمیکشی؟ مالکی گفت: آیا تو به دست خود مینویسی که او محکوم به قتل است؟ گفت: مینویسم! و نوشت؛ و نوشتهاش را به شیخنا ابن خطیب الناصریه و دیگر قضات تقدیم کرد. قضات و علما زیر بار نرفتند و بلند شدند و آن جا را ترک گفتند. مالکی پرسید: وقتی قضات و علما سر باز میزنند، چگونه میتوان او را کشت؟ او گفت: من نمیکشم. سلطان من را مأمور کرده است که این کار را سریع تمام کنم تا امریهاش صادر شود. آن گاه مجلس به پایان رسید و نسیمی را دیگر بار در قلعه حبس کردند؛ و آن گاه فرمان سلطان مؤید صادر شد که: پوستش کنده شود، جنازهاش هفت روز در شهر حلب گردانده شود، سپس شقه گردد و شقههایش به علی بن ذی الآذر، برادرش ناصر الدین و عثمان قارایولوق فرستاده شود. این شاعر لطیف سخن را چنین کشتند.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات لطیف و سخن و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها کلمه لطیف و در قطعه ۱ خاقانی کلمات لطیف و قلعه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات نسیم، شهادت و زبان و در مقاله کلمات سخن، زبان، شهادت، مجلس، پایان و ادعا و در قصیده ۱ میلی کلمات نسیم، شهیدان و زبان و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات نسیم و سلطان و در برگ ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات سلطان و قاضی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه ناصردین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در برگ ۵۸ کتاب مکتوب و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه برادر و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات برادر، عثمان، مجلس و سلطان و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات برادر، شیخ و پوست و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه شیخ و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب الف و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمه هلال و در باب ۱ کتاب مقدس استر عبارت هفتمین روز و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات زبان و سلطان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات برادر و سلطان و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات قلعه و سلطان و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات مامور و سلطان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سلطان و پوست و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در اطلاعیهای از استاد طاهری که در ادامه آمده و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه پوست و در مثنوی ۱ ادیب الممالک عبارت «پوست از تن برکشیدند» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سخن، زبان، گفت، فرمان، بکشت، پوست، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سخن، زبان، گفت، فرمان، کشت و پوست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سخن، کشت، پوست، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه سلطان وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه مسعود وجود دارد. در مقاله به مثنوی و غزل ۱ مسعود سعد سلمان اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ مسعود سلمان را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۲ میشود. اگر متن غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۲ میشود. در مقاله به غزلهای ۳۵۴۱ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی اشاره شده است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در برگهای ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جویای و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه جویا وجود دارد. در مقاله به غزلهای ۱۵۲ و ۲۵۱ جویای تبریزی اشاره شده است. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه غزنین وجود دارد. مسعود سعد سلمان متولد غزنین است. در مطلب زیر از سایت زابلستان بیان شده: «به نظر میرسد که کلمات «کرخ» و « قَرْخْ » و «کَرش» در گویش امروزی هزارگی، تغییر یافته کخر و چخرِ اَوِستا باشد. در گويش هزاره های ولایت غزنی، کَرَش بر وزن مرض و کَراش بر وزن صراف و قرخ بر وزن بلخ به معنی کوه یا زمینی بلند و سخت گذر و دارای شیب تند را گویند. «كرش پاره اي زمين بلند يا پشته مي باشد.»» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۵۷۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۲۵۹۷، ۲۲۵۷۹ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در سوره فتح کلمات تغییر، زمین و سخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کامروز، کوه و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات زابلستان، امروز، زمین و تند و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات وزن و زمین و در فرگرد ۱ اوستا کلمه چخر ذکر شده است. در توضیحات غزنی در ویکیپدیا بیان شده: «غَزنی با نامهای تاریخی غزنه و غزنین شهری در مرکز شرقی افغانستان و مرکز تاریخی منطقه زابلستان است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۳۲ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۰۳۲۵ و ۲۱۳۵۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۱۰۵۳۲ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات نام، تاریخ و شهر ذکر شدهاند. در توضیحات غزنی در ویکیپدیا بیان شده: «شهر غزنی یکی از شهرهای نسبتاً خطرناک میباشد. گروههای دهشتافکن مانند طالبان نفوذ زیادی در این شهر و ولسوالیهای پشتوننشین این ولایت دارد. بستهشدن مکتبها، شلیک راکت بر روی خانههای مسکونی و حملات بر روی افراد نظامی اتفاقاتی هستند که هر از چند وقتی در این شهر و ولسوالیهای اطراف آن رخ میدهد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات شهر، یکی از، خطرناک، باشد، گروه، مانند، نفوذ، زیاد، در این، شهر، دارد، بسته شدن، بر، روی، خانه، حمله، بر، روی، افراد، اتفاقی، هستند، که، هر از، چند، وقتی، آن، رخ و میدهد و در سوره اسراء کلمات شهر، یکی از، شهر، نسبت، خطری، باشد، گروه، مانند، زیاده، در این، شهر، دارد، بسته، شدن، بر روی، خانه، مسکن، اتفاق، هستند، که، هر، از، چند، وقتی، در این، شهر و میدهد و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات خانه و خطر و در مقاله کلمه طالبان وجود دارد. در توضیحات غزنی در ویکیپدیا بیان شده در طی فتوحات اسکندر بزرگ، جمعیتی از یونانیان همراه او در این منطقه سکونت یافته و شهری جدید به نام «اسکندریه در اُپیانا» (به یونانی: Αλεξάνδρεια Ωπιανή) تأسیس نمودند که پایه اصلی شهر امروزی است. در مقاله به اسکندر اشاره شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه یغما وجود دارد. در مقاله به غزلهای ۱ و ۸۵ یغمای جندقی اشاره شده است. در توضیحات یغمای جندقی در ویکیپدیا بیان شده: «مورد خشم سردار ذوالفقار خان قرار گرفت و پس از فلک چند ماه به سیاهچال افتاد و کلیه اموالش نیز ضبط و توقیف شد. یغمای جندقی پس از آزادی نام و تخلص خود را به ابوالحسن یغما تغییر داد و جامه درویشی پوشید و پس از چند ماه سیر و سیاحت در شهر ابرکوه اقامت گزید و سپس از راه یزد به تهران رفت.» در مقاله کلمات خشم، ذوالفقار، خان، فلک، ماه، آزادی، تخلص، یغما، تغییر، جامه، درویش، یزد و تهران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خشم، گرفتند، پس از، ماه، سیاه، شد، پس از، نام، خود، داد، جامه، درویش، پس از، چند، ماه، شهر، ابر، کوه، گزید، راه و رفت ذکر شدهاند. در غزل ۱ یغمای جندقی به خسرو و شیرین اشاره شده است. در مقاله به شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی اشاره شده است. در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در قصیدههای ۱ حافظ و سلیم تهرانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در لمعات ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه فیض در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نسیم و فیض وجود دارند. در مقاله به غزل ۱ فیض کاشانی اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه محتشم وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ محتشم کاشانی اشاره شده است. در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۸۵ کتاب زهیر کلمه میل وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ میلی و غزلهای ۵۸ و ۸۵ میلی اشاره شده است. در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات عمان و سامان و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی کلمه سامان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه گنجینه وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی اشاره شده است. در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه یمین و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات یمین و حزین و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه حزین وجود دارد. در مقاله به غزل ۱۵۲ ابن یمین و قصیده، مثنوی، غزل و رباعی ۱ حزین لاهیجی و غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی اشاره شده است. در توضیحات ابن یمین در ویکیپدیا بیان شده: «دو مثنوی او با نامهای «چهارپند انوشیروان» و «انوشیروان و موبدان» شامل سخنان حکمتآمیز منسوب به انوشیروان است که در آداب زندگی و تدبیر معاش، راستی و نیکوکاری سروده شده است. این دو مثنوی به وزن و اسلوب شاهنامه فردوسی و به شیوه اندرزنامههای منظوم شکل گرفته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۴۳ و ۱۳۵۴۳ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات دو، او، با، نام، شامل، سخنان، حکمت، است، که در، زندگی، معاش، معاش، راستی، نیکوکار، شده است، این دو، به، وزن، شیوه، گرفته است ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به انوشیروان اشاره شده است. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه فضولی وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ و رباعی ۲۳ فضولی اشاره شده است. در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات ناصرخسرو، سنایی و خاقانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در قصیده ۱ حافظ کلمه خاقان وجود دارد. در مقاله به قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و غزل ۲۵۱ سنایی و غزل ۲۵۱ و قطعه ۱ خاقانی اشاره شده است. اگر متن غزل ۲۵۱ خاقانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۵۱ میشود. سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۵۱ و ۵۵۱۷ مشترک هستند. خاقانی شاعر است.
در قطعه ۱ خاقانی و در برگ ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خاتون وجود دارد. در مقاله به قصیده و غزل ۱ جهان ملک خاتون اشاره شده است. در توضیحات جهان ملک خاتون در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از نخستین کسانی که به معرفی جهانملک خاتون پرداخت، ادوارد براون بود، هرچند او به نسخهای ناقص از دستنویس دیوان جهان دسترسی داشتهاست. سپس سعید نفیسی و ذبیحالله صفا در آثارشان به دو نسخه از دیوان جهان در کتابخانه ملی پاریس اشاره کردهاند.» در غزل ۱ جهان ملک خاتون کلمه صفا و در برگ ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در مقاله کلمه پاریس و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگهای ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه نسخه و در قصیده ۱ عراقی کلمه نقصان و در غزل ۱ نسیمی و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه نقص ذکر شده است. در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در باب ۸۵ انجیل برنابا کلمه طبیب و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه طبیبان وجود دارد. در مقاله به قصیدههای ۱ و ۲ و مفردات ۲ طبیب اصفهانی اشاره شده است. درگذشت طبیب اصفهانی در سال ۱۷۵۷ میلادی است. در ادامه مقاله عدد ۱۷۵۷ ذکر شده است. سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۵۷ و ۵۵۱۷ مشترک هستند. در قصیده ۲۵۱ امیر معزی عبارت شهر سپاهان وجود دارد. در توضیحات سپاهانشهر در ویکیپدیا بیان شده: «سپاهانشهر از سمت شمال به کوه صفه و از سمت غرب به شهر ابریشم و از سمت جنوب به منطقه شاه کوه و از سمت شرق به سیتی سنتر اصفهان محدود میباشد.» در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه صفه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه ابریشم و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه بریشم وجود دارد. در ویکیپدیا در سال ۱۴۰۲ جمعیت سپاهان شهر ۸۵۰۰۰ ذکر شده است. در مقاله کلمه جمعیت و عددهای ۱۴۰۲ و ۸۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۸۵۰ و ۸۵۰۰۰ مشترک هستند. صادق هدایت نویسنده کتاب «اصفهان نصف جهان» است. آرامگاه صادق هدایت در قطعه ۸۵ گورستان پر-لاشز، پاریس است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه گورستان و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه گور و در مقاله عدد ۸۵ و کلمه پاریس ذکر شده است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه آشنایی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه آشنا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آشنای و صادق و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه فرزانگان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه فرزانگی وجود دارد. در مقاله به کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه اشاره شده است. در توضیحات مصطفی فرزانه در ویکیپدیا بیان شده: «فرزانه سال اول حقوق را در تهران، و روانشناسی و مردمشناسی را در سوربن گذراند و تحصیل حقوق را تا دکتری حقوق بینالملل در پاریس و تولوز ادامه داد.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات روان، شناس، مردم و شناس و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سالیانش، اول، مردم، شناس و هوشمندان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه حقوق و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هوش، سال و روان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، سال، روان، شناسد، مردم، شناسد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، سال، روان، مردم، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، سال، اول، روان، شناس، مردم و شناس و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات روان و شناسای و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شناس وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بندهای ۱ نسیمی و اوحدی و در قطعه ۱ خاقانی و در برگ ۱۵۲ کتاب الف کلمه الف وجود دارد. در مقاله به برگهای ۱۲۵، ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب الف نوشته پائولو کوئلیو اشاره شده است. در برگهای ۵۸، ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمه پائولو وجود دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه تفسیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات برگ، چنین، گفت و زردهشت وجود دارند. در مقاله به برگهای ۱۲۵، ۱۵۲، ۲۱۵، ۲۵۱، ۵۱۲ و ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه اشاره شده است. در بیت زیر از ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات کتاب و تفسیر ذکر شدهاند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۲۹۶۱ مشترک هستند.
تنزیل و کتاب صورت او *** تفسیر حقایق جهان شد
اگر عبارت «دلیل انتخاب کتابها و اشعار» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۳۵ میشود. اگر متن ترجیع بند ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۵۲۱۳ میشود. ارقام عددهای ۲۱۳۵ و ۳۵۵۲۱۳ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات دلیل، کتاب و اشعار ذکر شدهاند. کتابهایی که در مقاله به آنها اشاره شده در فایل فشرده پیدیاف مقالهها که آدرس آن در ادامه آمده موجود هستند. در ادامه مقاله چکیدهای از کتابهای نور و نشانهها آمده است. اگر عبارت «چکیدهای از کتابهای نور و نشانهها» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات چکیده و کتاب و در برگ ۸۵ کتاب عطیه برتر و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه خلاصه وجود دارد.
3- حرف مقطعه ن
3-1- قلم؛ کن فیکون
حرف مقطعه ن در ابتدای سوره قلم به کاف و نون یا لفظ کن یا کن فیکون یا حکم و فرمان خداوند اشاره میکند. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات کاف و نون و کن فکان و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی کلمات کاف و نون، کن فیکون و امر و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه کن فکان و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات کن فکان و امر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات کاف و نون، حکم و فرمان و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات کاف و نون و حکم و در آیه ۱۲۵ سوره بقره کلمه امر و در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت «حکم و فرمان خدا» و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر عبارت «امرهای خدا» و «حکمی از خداوند» و در قصیدههای ۱ حافظ، شاه نعمت الله ولی و حزین لاهیجی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۲ ابن یمین و در آیه ۱۲۵ سوره زنان کلمه حکم و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات حکم و فرمان و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات حکم و قلم وجود دارند. شماره نزول سوره قلم ۲ است. کاف و نون ۲ حرف هستند. در بیت ۲ غزل ۳۵۲ سعدی کلمه قلم و در بیت ۲ غزل ۱۵۲۰ مولانا عدد ۲ و کلمات کاف و نون وجود دارند. در بیت زیر ۲ بار کلمات کاف و نون ذکر شدهاند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی ۲ بار کلمه قلم تکرار شده است.
خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان *** وصفت نگنجد در بیان نامت نیاید در قلم (بیت ۲ غزل ۳۵۲ سعدی)
مرا از کاف و نون آورد در دام *** از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم (بیت ۲ غزل ۱۵۲۰ مولانا)
در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در لمعات ۱ عراقی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه قلم وجود دارد. اگر عبارت «قلم؛ کن فیکون» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاص ۵۸ میشود. اگر عبارت «حرف مقطعه ن» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲ و ۵۸ میشود. در مقاله عددهای ۵۶۲ و ۵۸ ذکر شدهاند.
3-2- برخی از آیات قرآن که در آنها کن فیکون وجود دارد.
در سوره نحل و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «ما وقتى چيزى را اراده كنيم همين قدر به آن مى گوييم باش بى درنگ موجود مى شود» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۵۶۲ مشترک هستند. در متن عربی این آیه عبارت کن فیکون وجود دارد. اگر متن عربی این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ و ۱۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۵۲ و ۱۱۹ ذکر شدهاند. اگر عبارت «برخی از آیات قرآن که در آنها کن فیکون وجود دارد.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. در سوره نحل و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «سخن ما درباره چيزى كه ارادهاش را كردهايم فقط اين است كه به آن مىگوييم موجود شو، و بىدرنگ موجود مىشود» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند. در سوره بقره و ترجمه فولادوند بیان شده: «[او] پديد آورنده آسمانها و زمين [است] و چون به كارى اراده فرمايد فقط مى گويد [موجود] باش پس [فورا موجود] مى شود» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۳۲۵۳ مشترک هستند. در سوره یاسین بیان شده: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۳۵ میشود. بین عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۲۰۳۵ سه رقم مشترک هستند. در سوره یاسین و ترجمه فولادوند بیان شده: «چون به چيزى اراده فرمايد كارش اين بس كه مى گويد باش پس [بى درنگ] موجود مى شود» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ و ۱۸۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۵۳ و ۱۸۱ ذکر شدهاند. در سوره یاسین و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «فرمان او تنها اين است كه هر گاه چيزي را اراده كند به او ميگويد: موجود باش آن نيز بلافاصله موجود ميشود!» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در سوره آل عمران بیان شده: «قَالَتْ رَبِّ أَنَّى یَكُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ كَذَلِكِ اللَّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۲۵۰ میشود. بین عددهای ۲۵۶، ۲۶۵، ۵۶۲ و ۶۲۵۰ سه رقم مشترک هستند. در سوره مریم بیان شده: «مَا كَانَ لِلَّهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ میشود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است. در سوره غافر و ترجمه انصاریان بیان شده: «اوست که زنده می کند و می میراند، و چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می گوید: باش. پس بی درنگ موجود می شود.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴ میشود. در سوره مریم و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «هرگز براي خدا شايسته نبود فرزندي انتخاب كند، منزه است او، هر گاه چيزي را فرمان دهد ميگويد: موجود باش! آن هم موجود ميشود.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۷۵۰ و ۴۲۸ میشود. در مقاله عددهای ۵۷۵۰ و ۴۲۸ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۸۴ و ۴۲۸ مشترک هستند. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، فرزند و الهی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، حکم و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، حکم و الهی ذکر شدهاند. در سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «خدا را هرگز نشاید که فرزندی اتخاذ کند، که وی منزه از آن است، (او قادری است که) چون حکم نافذش به ایجاد چیزی تعلق گیرد همین که گوید: «موجود باش» بیدرنگ آن چیز موجود میشود.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۴۸۲ و ۴۴۵ میشود. در مقاله عددهای ۴۲۸ و ۴۴۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۴۲۸ و ۸۴۸۲ مشترک هستند. در سوره مریم و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «سزاوار نيست كه خداوند فرزندى برگيرد، او منزه است، آنگاه كه كارى را مقرر فرمايد فقط به آن مىگويد، موجود شو، و بىدرنگ موجود مىشود» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵۴ میشود. در مقاله عدد ۴۵۴ ذکر شده است. در سوره انعام بیان شده: « وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَیَوْمَ یَقُولُ كُنْ فَیَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِیمُ الْخَبِیرُ» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴۴ ذکر شده است. آیه ۱ سوره قلم بیان میکند: «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ» اگر متن عربی آیه ۱ سوره قلم را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. ارقام عددهای ۵۴، ۴۴۵، ۴۵۴ و ۵۴۴ مشترک هستند.
در سوره نحل و ترجمه انصاریان بیان شده: «[زنده کردن مردگان برای ما دشوار نیست] فرمان ما درباره چیزی چون [به وجود آمدنش را] اراده کنیم، فقط این است که به آن می گوییم: باش، پس [بی درنگ] موجود می شود.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸ میشود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ میشود. ارقام عددهای ۵۳۸ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه زنده وجود دارد. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۳۸ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در مقاله آیهای از سوره مریم آمده که در آن عبارت کن فیکون وجود دارد. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، مثل، آدمی، خاک، حد و الهی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، مثل، آدم، خاک، کمال و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، امری، مثل، خلق، آدم، خاک، حد و الهی ذکر شدهاند. در سوره آل عمران و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «همانا مثل (خلقت) عیسی به امر خدا مثل خلقت آدم است که او را از خاک بساخت، سپس بدان خاک گفت: (بشری به حد کمال) باش، همان دم چنان گشت.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۸ میشود. ارقام عدهای ۳۵۸، ۵۳۸ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، فرزند، آفرید و الهی ذکر شدهاند. در سوره آل عمران و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «مریم گفت: پروردگارا، مرا چگونه فرزندی تواند بود و حال آنکه با من مردی نزدیک نشده؟ گفت: چنین است (کار خدا)، خدا هر آنچه بخواهد میآفریند؛ چون مشیّت او به چیزی قرار گیرد، به محض اینکه گوید «موجود باش»، همان دم موجود میشود.» اگر این آیه را به عدد ابجد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۵ میشود. در مقاله عدد ۵۷۵ ذکر شده است. در قرآن کریم جمع شماره آیههایی که در آنها عبارت کن فیکون ذکر شده برابر با ۵۲۱ است. در مقاله عدد ۵۲۱ ذکر شده است.
4- خلق عظیم
شماره نزول سوره قلم ۲ است. اگر عبارت «خلق عظیم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ میشود. ارقام عددهای ۲ و ۲۲ مشترک هستند. آیه «وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ» در سوره قلم به آیه خلق عظیم معروف است. در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات محمد، مصطفائی و انتها و در قصیده ۱ فضولی کلمات مصطفا و انتها ذکر شدهاند. در انتهای آدرس زیر از توضیحات آیه خلق عظیم در سایت ویکیشیعه عدد ۸۵ مشخص است. در ادامه مقاله بیان شده که حرف المص به المصطفی اشاره میکند. اگر عبارت «حرف المص، المصطفی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در بیت زیر از شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه خلق و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه اخلاق وجود دارد.
گریه او خنده او نطق او *** نیست از وی هست محض خلق هو
در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات محمد، خلق و خنده و در مقاله کلمه خنده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات گفته، پیغمبران، راه، رفتند، تن، داشت، پشت، گرفت، کشیدن، گردن، پیچد، گفت، نگاه، کرد، خندان، لب، بسته، بود، داد، او را، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» گفت، هنگام، راه، تن، داشت، پشت، گرفتند، شدت، کشید، پیچان، گفت، ای، مرا، بده، نگاه، تازی (عرب)، کرد، لب، ببست، فرمان، داد، او را، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات گفته، هنگام، راه، رفت، تن، داشت، پشت، گرفت، کشید، گردن، بپیچد، برگشت، لب، بسته، بود، درنگ، فرمان، داد، او را و پرداختن و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات محمد و خنده و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات محمد و بخندد و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات محمد، مصطفائی و میبخندد و در قصیده ۱ میلی کلمات خلق، لب و خنده و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات خنده و لباس و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب والکیریها و در آیه ۲:۱۵ کتاب مقدس استر و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه لباس و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مصطفی، عبا، گردن و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی و گردن و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات گردن و خنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات گردن و خندان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۲۵۱ سنایی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه گردن و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمه درنگ ذکر شده است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات بیرهان و گردن و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه گردن وجود دارد. در مقاله بیان شده که عکسهای سوزنی سمرقندی و رهی معیری در سایت گنجور خندان هستند. رهی معیری شعرهای ستاره خندان، خنده مستانه، لبخند صبحدم و خنده برق را سروده است. در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی عبارت «برق بخندد» وجود دارد. رمان «مردی که میخندد» نوشته ویکتور هوگو است. در توضیحات آیه خلق عظیم در سایت ویکیشیعه بیان شده: «در شأن نزول این آیه گفته شده پیامبر(ص)، هنگام راه رفتن، عبایی از پارچۀ نجرانی بر تن داشت و در راه فردی از پشت، گوشه آن را گرفت و به شدت کشید، به طوری که لباس به گردن پیامبر(ص) پیچیده شد. آن فرد به پیامبر(ص) گفت ای محمد مستمری مرا از بیت المال بده. پیامبر(ص) برگشت نگاهی به آن عرب کرد و در حالتی که لبخندی بر لبانش نقش بسته بود بیدرنگ فرمان داد مقرری او را از بیتالمال پرداختند. آنگاه این آیه نازل شد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۳۵۰ میشود. در ادامه مقاله جملهای از سقراط آمده که اگر آن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۲۵ میشود. ارقام عددهای ۱۰۳۲۵ و ۲۱۳۵۰ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که مکتب سقراط عمدتاً فلسفه اخلاق است. «سقراط استاد افلاطون بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۵ میشود. در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب مکتوب نوشته پائولو کوئلیو کلمه استاد وجود دارد. بین عددهای ۱۲۵، ۱۵۲ و ۱۰۲۵ سه رقم مشترک هستند. از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «معروف ترین نظر سقراط درباره اخلاق چیست؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۹۳ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اگر، بخواهی، یک، انجام، همه، بدی، آگهی، درست، این، اندیشه، بار، آمد، نام، خرد، زبان، ساده، بدانست، نیک، برابر، است، انجام، دادن، نیک، بدی، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، هیچ، کس، بدانست، آگاه، بدی، انجام، همه، دانش، درست، این، اندیشه، بار، آمد، نام خرد، زبان، بدانست، نیک، انجام و نیک ذکر شدهاند. هوش مصنوعی پاسخ داده:
«اگر بخواهیم فقط یک نظر معروف سقراط درباره اخلاق را برجسته کنیم، بدون شک این است:
«هیچکس دانسته و آگاهانه بدی نمیکند.»
(به لاتین معروف است به: Nemo voluntarie malus est)
سقراط معتقد بود:
انسان ذاتاً وقتی خیر را بشناسد، آن را انجام میدهد.
ریشه همه بدیها نادانی است، نه شرارت آگاهانه.
پس اخلاق در اصل یعنی دانش و شناخت درست.
این اندیشه در رسالههای پروتاگوراس(352d–358d) و منون افلاطون بارها آمده و به آن نام دادهاند:
"Socratic Intellectualism" یا «خِردگرایی سقراطی».
به زبان ساده:
مشهورترین نظر سقراط این است که دانستن نیک برابر است با انجام دادن نیک، و بدی تنها از نادانی سرچشمه میگیرد.» در پاسخ هوش مصنوعی به پروتاگوراس(352d–358d) افلاطون اشاره شده است. در مقاله عددهای ۳۵۸ و ۳۵۲ و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه افلاطون ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ میشود. ارقام عددهای ۳۵۸، ۳۸۳۵ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه پاسخ و در سوره مریم کلمه هوش و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات هوش و قلم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش و پاسخ وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در مقاله به آیه خلق عظیم در سوره قلم اشاره گردید. الهی قمشهای بیان میکنند که علوم کشف زیبایی، هنر ارائه زیبایی و اخلاق عمل به زیبایی است. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی، علم و زیبا و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات الهی و علم و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی و زیبا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۲ ابن یمین و در برگهای ۸۵، ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگهای ۲۱۵ و ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه علم و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات علم و هنر و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات علم و اخلاق و در قطعه ۱ خاقانی کلمه هنرمند و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۲۵ کتاب الف و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه هنر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هنر، اورنگ و جام و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» زیبا، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هنرمند، زیبایی، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هنر، زیبا، برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هاتهای ۱ و ۵۸ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمه زیبا و در آیه ۱۲۵ سوره زنان کلمات اخلاق و اعمال وجود دارند. کتابهای علم و زیبایی اثر افلاطون هستند. اگر عبارت «علوم کشف زیبایی، هنر ارائه زیبایی و اخلاق عمل به زیبایی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات علم و هنر ذکر شدهاند. در مقاله به پروتاگوراس 352d افلاطون درباره اخلاق اشاره گردید. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه قلم وجود دارد. در مقاله به آیه خلق عظیم در سوره قلم اشاره گردید. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند.
توضیحات آیه خلق عظیم در سایت ویکی شیعه
5- حرف مقطعه قاف
5-1- سیمرغ در کوه قاف یا آخرین مرحله کمال قسمت خورد
سوره ق در قرآن با حرف مقطعه ق یا قاف آغاز میشود. در ویکیپدیا بیان شده که موضوع این سوره بیشتر درباره معاد، قیامت و انتقال به جهانهای دیگر پس از مرگ است. این نشان میدهد که قاف بیانگر یک جهان است. در آیه ۷ سوره قاف به کوه اشاره شده که نشانهای از کوه قاف است. آیه ۷ سوره قاف و ترجمه الهی قمشهای بیان می کند: «و زمین را نمینگرند که آن را بگستردیم و در آن کوههای استوار بیفکندیم و هر نوع گیاه با حسن و طراوت از آن برویانیدیم؟» در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی، زمین، کوه و حسن ذکر شدهاند. بیت زیر از سعدی مشابه آیه ۷ سوره قاف است. بیت زیر بیان میکند که خداوند آنچنان جهان گستردهای خلق کرده است که سیمرغ در دوردسترین مکان یعنی قاف نیز به سهم خود میرسد.
چنان پهن خوان کرم گسترد *** که سیمرغ در قاف قسمت خورد (شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز»)
بنابراین قاف یا کوه قاف دوردستترین جای ممکن در راه کمال است. منظور از کوه قاف آسمان ۷ ام یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. در ترکیبات ۲ عراقی کلمات آخر، وصال، عرش، عدم و سیمرغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سیمرغ، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه قاف و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آخر، هفت آسمان و عرش و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آخر، وصال، عرش و فنا و در قطعه ۱ خاقانی کلمات عرش و کرسی و در باب ۱ انجیل برنابا کلمه کرسی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آخر، الاخرة، عدم و وصال و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه عدم و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات آخر، لقا، عدم، فنا و عارف و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات عرش و کرسی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کرسی، فنا و عارف و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات عارفان و فانی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه عارفان و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عرفا و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمه عارفانه و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات عرش و عارف و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی کلمه عرش و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران کلمه آخرت و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات عدم، فنا و وصل و لقا و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات آخر، مقام و فنا و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات آخر و عدم و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در برگ ۱۵۲ کتاب الف و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها و در غزل ۲۵۱ سنائی و در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه آخر و در قصیده ۱ فضولی کلمات آخر و فنا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ عراقی کلمات آخر و وصال و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمات وصل و وصال و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه وصل و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ مجلس اول در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه وصال وجود دارد. منظور از وصال خداوند، مقام عارف و مقام فنا رسیدن به عرش یا جهانهای عدم یا آخرین مرحله کمال است.
5-2- حکایت عقل سرخ از شهابالدین یحیی سهروردی
در توضیحات کوه قاف در ویکیپدیا به نقل از حکایت عقل سرخ از سهروردی بیان شده که کوه قاف رمز عالم بالاست. در سوره قاف کلمات کوه، عقل، عالم و بالا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات کوه، قاف، عقل و عالم و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات عقل و عالم اعلا و در قصیده بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در غزل ۱۱۹ حافظ و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۵۲ سوره انعام و در غزل ۱۵۲ خاقانی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه عقل و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در باب ۵۸ انجیل برنابا کلمه عقول و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و قصیده ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۵۸ کتابهای الف و کیمیاگر کلمه سرخ ذکر شده است. در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. آیه ۲۷ سوره فاطر و ترجمه انصاریان بیان میکند: «آیا ندانسته ای که خدا از آسمان آبی نازل کرده است، پس به وسیله آن میوه هایی که رنگ هایش گوناگون است، پدید آورده ایم، و در برخی از کوه ها راه هایی است به رنگ های مختلف: سپید و سرخ و سیاه پر رنگ،» در این آیه کلمات کوه و سرخ ذکر شدهاند. اگر متن عربی آیه ۲۷ سوره فاطر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۲۴۲ و ۳۵۸ میشود. در مقاله عددهای ۸۲۴ و ۳۵۸ ذکر شده اند. ارقام عددهای ۸۲۴ و ۸۲۴۲ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ میشود. ارقام عددهای ۳۵۸ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات خداوند، سرخ و رنگ ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به پل هگیس اشاره شده است. پل هگیس کارگردان فیلم «قرمز پرحرارت» است. کلمات قرمز و سرخ هم معنی هستند. در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حرارت وجود دارد. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «زبان سرخ» است. اگر عبارت «حکایت عقل سرخ از شهابالدین یحیی سهروردی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حصال ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره اسراء کلمه حکایت و در سوره یوسف کلمات حکایت و عقل وجود دارند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه الشهب یا شهاب وجود دارد. در توضیحات شهابالدین یحیی سهروردی در ویکیپدیا بیان شده: «سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین میگوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آنها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند (اتهام او معاندت با شرایع آسمانی اعلام شد).» در مقاله به تهمت وارد کردن به نسیمی مشابه سهروردی در شهر حلب اشاره شده است. در مطلبی که از توضیحات نسیمی در ویکیپدیا در مقاله آمده به شهاب الدین ابن هلال اشاره شده است. درگذشت سهروردی در سال ۱۱۹۱ میلادی بوده است. در مقاله عدد ۱۱۹۱ ذکر شده است. در برگ ۹۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا به سهروردی اشاره شده است. ارقام عددهای ۹۱ و ۱۱۹۱ مشترک هستند.
5-3- قاف
اگر عبارت «حرف مقطعه قاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. سوره قاف ۴۵ آیه دارد. اگر کلمه قاف را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱ میشود. آیه ۱ سوره قاف و ترجمه انصاریان بیان میکند: «ق، سوگند به قرآن مجید [که محمّد، فرستاده ماست و وقوع قیامت حق است.]» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۸۱ ذکر شده است. سوره جمعه ۸۱۱ حرف دارد. اگر کلمه جمعه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. ارقام عددهای ۱۱۸، ۱۸۱ و ۸۱۱ مشترک هستند. جمعه در آخر هفته قرار دارد. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه هفته وجود دارد. هفته ۷ روز است. در ادامه مقاله مطلبی درباره کیخسرو آمده که در آن کلمه هفته وجود دارد. در ادامه مقاله به عروج کیخسرو و عیسی مسیح(ع) از بالای کوه اشاره شده است. در بیت زیر از قصیده ۱ حافظ کلمات سیمرغ و عروج ذکر شدهاند. منظور از عروج رفتن به جهانهای عدم است. اگر عبارت «حرف مقطعه قاف؛ سیمرغ در کوه قاف یا آخرین مرحله کمال قسمت خورد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱ میشود. اگر عبارت «سیمرغ در کوه قاف یا آخرین مرحله کمال قسمت خورد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. اگر عبارت «سیمرغ در قاف یا آخرین مرحله کمال قسمت خورد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۳۵۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۳۵۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات آخر و کمال ذکر شدهاند.
سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج *** آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان (قصیده ۱ حافظ)
6- حرف المص، المصطفی
سوره اعراف در قرآن با حرف مقطعه «المص» آغاز میشود. کلمه المص اول کلمه المصطفیقرار دارد. کلمه المصطفی ۷ حرف دارد. سوره اعراف سوره ۷ قرآن است. اگر در سوره اعراف به جای المص، المصطفی قرار دهیم به این جمله میرسیم که محمد المصطفی مورد خطاب قرار گفته است: «المصطفی، این کتابی [با عظمت] است که به سوی تو نازل شده است؛ پس نباید در سینهات از ناحیه [تبلیغِ] آن تنگی و فشار باشد، تا به وسیله آن مردم را بیم دهی، و برای مؤمنان [مایه] تذکّر و پند باشد.» مقام محمد المصطفی(ص) و بسیاری از بزرگان دیگر وصال خداوند یا آخرین مرحله کمال یا آسمان ۷ ام یا جهانهای عدم است. در بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی به جهانهای عدم و در بیت ۱۱ شعر مجلس اول سعدی به محمد المصطفی(ص) اشاره شده است. در آیه نور عبارت «آسمانها و زمین» ذکر شده است. جهان مادی ۱ آسمان دارد. اشو نویسنده کتابهای «فقط یک آسمان» و «راه کمال» است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آسمان، راه و کمال و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی کلمات راه و کمال و در غزل ۱۵۲ سعدی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات ره و کمال و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۵۲ سوره انعام و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمه کمال وجود دارد. منظور از آسمانها راه کمال است. منظور از «آسمانها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این موضوع مشخص شده است. آیه نور و ترجمه خرمشاهی بیان میکند: «خداوند نور آسمانها و زمين است داستان نورش همچون چراغدانى است كه در آن چراغى هست، و چراغ در آبگينهاى هست، كه آبگينه گويى ستارهاى درخشان است، كه از درخت مبارك زيتون -كه نه شرقى است و نه غربىافروخته شود نزديك است كه روغنش، با آنكه آتشى به آن نرسيده است، فروزان گردد، نور در نور است، خداوند به نور خويش هر كس را كه خواهد هدايت كند، و خداوند براى مردم مثلها مىزند و خداوند به هر چيزى داناست» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ و ۱۱۸۸ میشود. در مقاله عددهای ۱۸۸ و ۱۱۸ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۱۸۸، ۱۸۸ و ۱۱۸ مشترک هستند. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، آسمان، زمین، آفرید، روشنایی و الهی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، راست، آسمان، زمین، آفرینش، روشنایی، یکتا، اوست و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، یکتا، آسمان، زمین، آفریده، روشن، شرک و الهی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه انعام وجود دارد. آیه ۱ سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «ستایش خدای راست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنایی را مقرّر داشت (و با آنکه نظم آسمان و زمین دلیل یکتایی اوست) باز کافران به پروردگار خود شرک میآورند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. ارقام عددهای ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ مشترک هستند. بین عددهای ۱۲۹۶، ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. در صفحه ۱۲۹۶ کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده بخشی از آیه نور قرار دارد. در آیه نور و در آیه ۱ سوره انعام عبارت «آسمانها و زمین» وجود دارد. در آیه ۱۲۵ سوره انعام کلمات آسمان و زمین ذکر شدهاند. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آسمان، زمین، راه و کمال ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۱۹ میشود. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات راه و کمال وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ جهان ملک خاتون را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ میشود. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات راه و ره ذکر شدهاند. اگر متن مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۶۶۲۱ میشود. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه ره وجود دارد. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ میشود. بین عددهای ۱۲۹۶، ۲۹۶۱، ۲۱۶۱۹، ۹۶۶۲۱، ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند.
الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم (بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی)
نعت النبی المصطفی لمّا عفی رسم الصفا *** تهدی به اوصافنا برشاده سبل الاعم (بیت ۱۱ شعر مجلس اول سعدی)
7- ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)
7-1- مسیا
منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که رسول اکرم(ص) جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هفت آسمان، عرش و محمد و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات معراج به عرش اکبر و محمد و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات عدم و مصطفی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عرش، مصطفی، حزین و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم، المصطفی و مشاهده و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات عدم و محمد و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات محمد و مصطفی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا کلمه محمد و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کرسی، فنا، عارف و احمد و در قصیده ۱ عراقی کلمات احمد و تماشا و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه تماشا و در غزل ۲۸۴ صنایع الکمال و حضریات خواجوی کرمانی کلمه هفت گردون وجود دارد. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی و در بیت زیر از شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی به معراج محمد(ص) اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱ میشود. در مقاله عدد ۱۸۱ ذکر شده است.
به معراج به عرش اکبر نشست *** به تختی که بودش سزا برنشست
در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات عرش، کرسی، لولاک و محمد ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که منظور از عرش و کرسی جهانهای عدم است. در حدیث لولاک رسول اکرم(ص) هدف آفرینش معرفی شده است. جهانهای عدم یا وصال خداوند مقام رسول اکرم(ص) و بسیاری بزرگان است. منظور این حدیث این است که هدف از آفرینش رسیدن به بالاترین مرحله ادراک خداوند یا جهانهای عدم یا وصال خداوند است.
ز بهر اوست بشنو از دل پاک *** بدین روشن دلیلی هست لولاک
اگر بیت بالا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ میشود. آیه ۱ سوره اسراء ۱۹۰ حرف با حروف حرکت و با فاصله دارد. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه حرف و در قصیده ۱ میلی کلمه الحرکت و در برگ ۵۸ کتابهای عطیه برتر و کیمیاگر کلمه حرکت وجود دارد. در آیه ۱ سوره اسراء به سیر یا حرکت محمد(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصی اشاره شده است. در باب ۱۹۰ و در آیه ۸۴:۲ انجیل برنابا به مسیا یا محمد(ص) اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۸۴ و ۸۴:۲ مشترک هستند. «میسا» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. حروف کلمات مسیا و میسا مشترک هستند. اگر کلمه مسیا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه و ۶۷۹۱ حرف دارد. در آیه ۹۷:۱۶ انجیل برنابا به محمد(ص) اشاره شده است. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۹۷:۱۶ مشترک هستند. سال ۱۹۷۶ میلادی معادل سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمه خورشید وجود دارد. در بابهای ۳۵ و ۴۱ انجیل برنابا کلمه رسول الله وجود دارد. عددهای ۳۵ و ۴۱ در کنار یکدیگر عدد ۴۱۳۵ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۱۳۵ مشترک هستند. در باب ۵۸ انجیل برنابا کلمه رسول الله و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه نوید وجود دارد. در انجیل برنابا نوید ظهور محمد(ص) بیان شده است. در انجیلهای دیگر نوید ظهور محمد(ص) را پاک کردند. در ادامه مقاله به پاک کردن اشاره شده است. در قصیده ۱ حافظ کلمات صف و پاک و در آیه ۱ سوره صف و در آیه ۱ سوره اسراء کلمه پاک و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات ظهور و پاک وجود دارند. «در سوره صف بیان شده که عیسی مسیح(ع) نوید ظهور محمد(ص) را داده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۳۴۱۹ مشترک هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات صف، ظهور و محمد و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات صف و ظهور و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات صف، احمد، عیسا و مسیحا و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات صف، مصطفی و عیسی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه صف و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات ظهور و احمد و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه احمد و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمه ظهور ذکر شده است. در سوره صف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و چنين بود كه عيسى بن مريم گفت اى بنىاسرائيل من پيامبر خداوند به سوى شما هستم، [و] استوار دارنده توراتى كه پيشاروى من است و بشارتگر به پيامبرى كه پس از من مىآيد و نامش احمد است، و چون بر ايشان پديدههاى شگرف آورد، گفتند اين جادوى آشكار است» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۹۷ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. بین عددهای ۲۹۷۱ و ۱۲۰۹۷ چهار رقم مشترک هستند. در سوره انعام کلمات چنین، بود، که، عیسی، گفت، ای، بنیاسرائیل، من، پیامبر، خداوند، به سوی، شما، هستم، استوار، توراتی، که، من، است، بشارتگر، به، پیامبری، که، پس از، من، میآید، نام، است، چون، بر، ایشان، پدیدهای شگرف، آورد، گفتند، این، جادوی آشکار و است ذکر شدهاند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی عبارت «راکب البراق الی المعراج» وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده معنای فارسی براق استر و درخشان است. در مقاله کلمه استر و در آیه نور و ترجمههای الهی قمشهای، خرمشاهی و فولادوند و در منشور کوروش و در فرگرد ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمه درخشان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات درخشان و درخشنده و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه درخشنده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه درخشش و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمه درخشید وجود دارد. در مقاله بیان شده که در آیه نور منظور از «آسمانها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. در توضیحات براق در ویکیپدیا بیان شده: «بُراق در سنت اسلامی، نام مَرکبی آسمانی است که محمد در سفر شبانه خود، معراج، مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را بهوسیله آن پیمود.» اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵۰ میشود. در مقاله عدد ۴۵۰ ذکر شده است. در توضیحات براق در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین گرایش به توجیه عرفانی واژه «بُراق» و «معراج» و تفسیر آن به عنوان تمثیل در برخی متون چون معراجنامه ابنسینا نیز دیده میشود.» در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه بوعلی سینا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه همدان و عبارت «راکب البراق الی المعراج» وجود دارد. آرامگاه ابن سینا در شهر همدان است. در توضیحات ابن سینا در ویکیپدیا بیان شده: «وی ۴۵۰ کتاب در زمینههای گوناگون نوشته است که شمار زیادی از آنها در مورد پزشکی و فلسفه است.» در مقاله عدد ۴۵۰ و کلمات کتاب، پزشک و فلسفه و در برگ ۸۵ کتاب مکتوب کلمات کتاب و پزشک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه پزشک و در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات کتاب و فلسفه و در برگ ۸۵ کتاب الف کلمه فلسفه وجود دارد. در توضیحات ابن سینا در ویکیپدیا بیان شده: «۱ شهریور، همزمان با زادروز او در ایران روز پزشک است.» در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه شهریور و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات شهریور و پزشک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه پزشک وجود دارد. در توضیحات ابن سینا در ویکیپدیا بیان شده: «ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تأکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم.» در مقاله کلمات منطق و علم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه هندسی وجود دارد. ابن سینا متولد بخارا است. در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا به بخارا اشاره شده است.
7-2- در روایات بیان شده که محمد(ص) در معراج خروسی را مشاهده کرده است.
در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمه خروس وجود دارد. «در روایات بیان شده که محمد(ص) در معراج خروسی را مشاهده کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۴۱ میشود. اگر متن قصیده ۱ عراقی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۴۰۴ میشود. اگر متن در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۰۰۱ میشود. ارقام عددهای ۴۰۴۱، ۴۴۰۰۱ و ۱۱۴۴۰۴ مشترک هستند. در قصیده ۱ عراقی کلمات احمد، خواب و حیوان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، جهان، ایران، خروس، دیو، خواب، مردم، دارد، برگ، چنین، گفت، زردهشت و شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» جهان، ایران، پاسبان، شب، سپید، دیو، مردم، نگاه، دارد، شهریار، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات جهان، ایران، مردم، بیدار، نگاه، برگ، چنین گفت، زردشت، شهریار، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ایران، بیدار، هرمزد، اورنگ، جام و شهریار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ شهریار و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در برگ ۵۸ کتاب زهیر کلمه صبح و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات صبح، خواب، حیوان و دیو و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خبر، جهان و بیدار و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر، رموز، شب، صبح، خواب و بیدار و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خواب و حیوان در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمات صبح و خواب و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در دوبیتیهای ۸۵ و ۲۵۱ باباطاهر و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه خواب و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات سپیده دم، بیدار و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات خواب و دیو و در یسنه هات ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه دیو و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات خواب و بیدار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در باب ۸۵ انجیل برنابا و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه بیدار وجود دارد. در خبر زیر از روزنامه جهان صنعت با عنوان «رمزگشایی از نمادهای حیوانی تاریخ ایران» بیان شده: «خروس در باورهای ایرانی پاسبان شب است و در سپیده دم صبح با دیو خواب و تنبلی «بوشاسب» مبارزه میکند تا مردم را بیدار نگاه دارد.» در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات خواب و بیدار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» جهان، ایران، پاسبان، شب، سپید، دیو، مردم، نگاه و دارد وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمه بستر و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات خواب، بیدار و بستر و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت «خواب از رسول خدا» وجود دارد. در آیه ۱ سوره مدثر خداوند به رسول اکرم(ص) فرموده: «اي در بستر خواب آرميده!» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است. در آیه ۱ سوره مزمل خداوند به رسول اکرم(ص) فرموده: «الا ای رسولی که در جامه (فکرت و خاموشی) خفتهای.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات جامه و خواب و در بیت زیر از شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جامه و بخفت وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. شماره بیت زیر ۱۱۱ است. ارقام عددهای ۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۰ میشود. در مقاله عدد ۱۸۰ ذکر شده است.
ازان خوردن ز هر باکس نگفت *** یکی جامه افگند ونالان بخفت
7-3- منصور حلاج
خروس بانگ سر میدهد. منصور حلاج جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است و خود را با تمام مخلوقات در وحدت دیده و از این جهت بانگ اناالحق سر داده است. در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات منصور و بانگ و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه منصور و در اطلاعیهای از استاد طاهری که در ادامه آمده کلمات عرش و بانگ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه بانگ وجود دارد. در بیت زیر از ترکیبات ۲ عراقی کلمه اناالحق وجود دارد. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۳۳ مشترک هستند.
آن دم که گفتهاند «اناالحق» ز بیخودی *** آندم بدان که ایشان، ایشان نبودهاند
در ترکیبات ۲ عراقی بعد از بیت بالا بیت زیر قرار دارد که در آن کلمه عدم ذکر شده است.
در کوی بیخودی نه کنون پا نهادهاند *** کز ما در عدم، همه خود مست زادهاند
در ترکیبات ۲ عراقی کلمات دانه و بیرون ذکر شدهاند. در توضیحات منصور حلاج در ویکیپدیا بیان شده: «کرامتی در همین زمینه از خود نشان داده است. از کنار یک انبار پنبه میگذشت، اشاره کرد و دانه از پنبه بیرون آمد.» در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات کرامت و دانه و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ فضولی کلمه کرامت و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات کرامت و بیرون و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ میلی کلمه دانه و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات پنبه و بیرون و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در ترجیع بندهای ۱ مولانا و اوحدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در غزل ۱ یغمای جندقی و در قصیده ۲ ابن یمین و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه بیرون و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خود، یک، انبار، گذشت، دانه، بیرون و آمد وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. جواد نوربخش نویسنده کتاب «حلاج (شهید عشق الهی)» است. اگر عبارت «منصور حلاج» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸ میشود. در مقاله عدد ۴۲۸ ذکر شده است.
7-4- عروج عیسی مسیح(ع) از بالای کوه زیتون
اگر عبارت «ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱ مشترک هستند. بیان گردید که منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که رسول اکرم(ص) جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است. آیه ۱ سوره اسراء ۱۹۰ حرف با حروف حرکت و با فاصله دارد. بین عددهای ۱۹۰ و ۱۹ دو رقم مشترک هستند. در آیه ۱:۹ کتاب مقدس اعمال و آیه ۱۹ باب شانزده انجیل مرقس به عروج عیسی(ع) اشاره میکند. آیه ۱۹ باب شانزده انجیل مرقس و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «و خداوند بعد از آنکه به ایشان سخن گفته بود، به سوی آسمان مرتفع شده، بهدست راست خدا بنشست.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. منظور از عروج رفتن به جهانهای عدم است. اگر عبارت «عروج عیسی مسیح(ع) از بالای کوه زیتون» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. عیسی(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج کرد. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات عدم و کوه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم و عیسی و در باب ۱۹۰ انجیل برنابا کلمه یسوع و در باب ۱۹ انجیل برنابا کلمات یسوع و کوه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی و کوه و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات پسر و کوه و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در برگ ۱۵۲ کتاب الف و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه کوه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر و کوه وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در آیه ۱ سوره تین کلمات انجیر و زیتون معنای ظاهری و باطنی دارند. در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۸۵ فرخی یزدی کلمه ظاهر و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در آیه ۱۲۵ سوره بقره کلمات ظاهر و باطن و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در برگهای ۸۵ و ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه باطن و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات ظاهر، باطن و کوه وجود دارند. معنای ظاهری این کلمات میوههای انجیر و زیتون است و معنای باطنی آنها دو کوهی است که در دمشق پایتخت سوریه و بیت المقدس قرار دارند. این دو کوه درختان انجیر و زیتون داشتند. در آیه نور به درخت زیتون اشاره شده است. در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در برگ ۵۸ کتاب مکتوب و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه میوه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات میوه و دمشق و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات میوه و یاسمین و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه یاسمین و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه یاسمن وجود دارد. نماد شهر دمشق گل یاسمین است. آیه ۱ سوره تین به کوه اشاره میکند. شماره نزول سوره علق ۱ است. سوره علق بعد از سوره تین است. سوره علق در بالای کوه نور به رسول اکرم(ص) نازل شده است.
7-5- عروج جمشید و عروج کیخسرو
در توضیحات کیخسرو در ویکیپدیا بیان شده: «بر اساس اشعار شاهنامه او پس از سپردن پادشاهی و وداع با یاران و بزرگان سپاه، خود تن در آب روشن شستشو داد و بر فراز کوهی، در سپیده دم و با طلوع خورشید ناپدید شد.» این مطلب نیز به معراج خسرو کیانی اشاره میکند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، کیان، کوه، خورشید، تن، آب، روشن و شستن و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات کیانی، بزرگ، کوه، خورشید و روشن و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات یار، بزرگ، کوه و روشن و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه کوه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پس از، پادشاهی، یار، بزرگان سپاه، خود، تن، روشن، داد، کوه، سپید، خورشید، شد ناپدید، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پس از، پادشاهی، یار، بزرگ، سپاه، خود، تن، آب، روشن، شست، خورشید و شد و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، کیان، کوه، خورشید و آب و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان، خورشید، آب و روشن و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه کیخسرو و در مقاله کلمات یاران، کوه، خورشید، آب و روشن و در قصیده ۱ عراقی کلمات وداع و یاران و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی کلمه وداع ذکر شده است. بیان گردید که منظور از کوه قاف جهانهای عدم است. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «مهمترین چهرههای اسطورهای مانند جمشید، سیاوش و کیخسرو پیوندی نزدیک با نوروز دارند. نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان است که نماد پلیدیهایی چون سرما، تاریکی، جهالت و خشونت بودند. عروج جمشید و عروج کیخسرو در این روز اتفاق افتاد که تفاسیر گوناگونی را به همراه دارد.» در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه نوروز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خسرو، نزدیک، پیروز، بزرگ، سرما، اورنگ و جام و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات نوروز و خسرو و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات نوروز و کیخسرو و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه خسرو و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه خسروان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سال نو، خسرو، کیان و دیوان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات کیانی و پیروز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» چهر، پیوند، نزدیک، نو، روز، بزرگ، دیو، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات چهر، خسرو، نزدیک، روز، بزرگ، پیروزی، دیو و تاریک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نو، روز، چهر، نزدیک، روز، پیروز، بزرگ، دیو، فریدون، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هاتهای ۱ و ۵۸ اوستا کلمات پیروز، بزرگ و دیو و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در هاونگاه ۱ اوستا کلمات پیروز و دیو و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در برگ ۵۸ کتابهای زهیر و عطیه برتر و در قصیدههای ۱ و ۲۵۱ امیر معزی کلمه پیروز و در مقاله کلمه دیو ذکر شده است. در مقاله به شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» اشاره شده است. اگر عبارت «عروج جمشید و عروج کیخسرو» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات بهار، نیروی، شیر، گاو و زمین وجود دارند. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا عکسی آمده که در زیر آن بیان شده: «سنگنگارهای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان میدهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد ایزد مهر یا خورشید و گاو نماد زمین است.» گاو نماد زمین نیست. گاو نماد جهانهای عدم است. در یسنه هات ۱ اوستا کلمات گوشورون و گاو و در فرگرد ۱ اوستا کلمه گاو وجود دارد. گوشورون به معنی گاو است. منظور از گوشورون جهانهای عدم است. در کتاب نور و کتاب نشانهها مطالبی در این خصوص بیان شده است. اگر عبارت «سنگنگارهای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان میدهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد ایزد مهر یا خورشید و گاو نماد جهانهای عدم است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶۰ میشود. در مقاله بیان شده که اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. اگر آیه ۱ سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. ارقام عددهای ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ مشترک هستند. در آیه نور و در آیه ۱ سوره انعام عبارت «آسمانها و زمین» وجود دارد. منظور از «آسمانها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است
8- ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس
در ادامه مقاله به ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس اشاره شده است. اگر عبارت «ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله به ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع) اشاره شده است. اگر عبارت «ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در مقاله به آیه ۱ سوره اسراء و معراج رسول اکرم(ص) اشاره شده است. ارقام عددهای ۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «پاک و منزه است خدایی که در (مبارک) شبی بنده خود (محمّد) را از مسجد حرام (مکّه معظّمه) به مسجد اقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او (خدا) به حقیقت شنوا و بیناست.» در قصیده ۱ فضولی کلمات پاک، خدا، کعبه، شب مبارک معراج مصطفا، حقیقت و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات خدا، محمد، بندگی، مبارک، نعمت، اسرار و بینا و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، حقیقت، کعبه، قبله، مبارک، شبانه، بنده، اسرار، غیب، بینا و الهی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات پاک، خدا، مبارک، شب، مصطفی، مکه و علی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در ادامه مقاله کلمه کعبه و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات پیمبر، مسجد، مکه و بینا و در قطعه ۱ خاقانی کلمات اسرار و سیر و در باب ۱ انجیل برنابا و در قصیده ۱ فضولی کلمه مبارک و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمات مبارک و معمور و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه معمور وجود دارد. منظور از بیت المعمور کعبه است. کعبه در مسجدالحرام قرار دارد. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات پیام و مسیح و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر و پیام و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و حزقیال و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمه پیام و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه پیغام وجود دارد. جواد نوربخش نویسنده کتابهای «چهل کلام و سی پیام (دفتر اول و دوم)» «مسیح در چشم صوفیان (به زبان انگلیسی)» است. دلیل اینکه در آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج به سیر رسول اکرم(ص) از مسجد الحرام در عربستان به مسجد الاقصی در بیت المقدس اشاره گردیده، انتقال یک پیام بوده است. وطن اول مریم مقدس نیز رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و حزقیال و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه شمال و در آیه ۱۵:۴۳ کتاب مقدس مرقس و در آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس اول سموئیل کلمه رامه وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۱۵:۴۳ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. مختصات شرقی رام الله در ویکی پدیا ۳۵۱۲ ذکر شده است. در آیه ۲۳:۵۱ انجیل لوقا کلمه رامه و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات مشرق، رام و الله ذکر شدهاند. اگر متن ترجیع بند ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۵۲۱۳ میشود. ارقام عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ و ۳۵۵۲۱۳ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی، مسیح و اورشلیم و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و اشعیاء کلمه اورشلیم و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات مسیح، فلسطین و اسرائیل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات برگ، چنین گفت، زردشت، مسیحی و دولت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مسیحا، رام، شهر، باختر، رود، یک، شهر، بزرگ، نزدیک، مرز، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات عیسا، مسیحا و اقصا و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه قدس و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ فضولی کلمات قدس و دولت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در آیه ۱۲۵ سوره بقره و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمه مرکز و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی و در ادامه مقاله کلمه دولت وجود دارد. در توضیحات شهر رام الله در ویکیپدیا بیان شده: «رام الله شهری است در کرانه باختری رود اردن. این شهر مرکز تشکیلات خودگردان فلسطین است. یک شهر نسبتا بزرگ در نزدیکی مرز با اسرائیل در کرانه باختری است که به عنوان پایتخت اداری دولت فلسطین عمل میکند.» در باب ۱ انجیل مرقس و در آیه ۳۵:۲ انجیل برنابا کلمه رود اردن و در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. تفاوت عددهای ۳۵:۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ و ۵۲:۱۳ رقم ۱ است. متنی که درباره رام الله بیان گردید در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در توضیحات رود اردن در ویکیپدیا بیان شده: «درازای آن ۲۵۱ کیلومتر است و مرز بین اردن و کرانه باختری را تشکیل میدهد.» در آیه ۴:۵ کتاب مقدس داوران و در آیه ۵:۸ کتاب مقدس هوشع و در آیه ۲۵:۱ کتاب مقدس سموئیل کلمه رامه وجود دارد. در مقاله عددهای ۴۵، ۵۸ و ۲۵۱ ذکر شدهاند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیحی، چنین گفت و زردشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مسیحا، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات مسیح و کلیسا و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر کلمه کلیسا و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمه مهد وجود دارد. «تولد عیسی مسیح(ع) در بیت لحم توسط کلیسای مهد تحریف شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳:۵۲ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۲۵۳، ۳:۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. کلیسای مهد این تحریف را انجام داده و به این دلیل رامه را به بیت لحم تغییر دادند. در ویکیپدیا بیان شده: «کلیسای مهد (به عربی: کنیسة المهد؛ به ارمنی: Սուրբ Ծննդյան տաճար؛ به یونانی: Βασιλική της Γεννήσεως؛ به لاتین: Basilica Nativitatis) نام یکی از مقدسترین اماکن مذهبی مسیحیان و از مکانهای گرامی نزد مسلمانان است که در بخش قدیمی شهر بیتلحم در دولت فلسطین قرار گرفته است. بر باور مسیحیان، این کلیسا، زادگاه دقیق عیسی مسیح بوده است.» در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ارمنیه وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس بیان شده که عیسی(ع) و شاگردانش وارد کفرناحوم شدند. در ویکیپدیا مختصات شمالی کفرناحوم ۳۲۵۲۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳:۵۲ و ۳۲۵۲۵۲ مشترک هستند. اگر کلمه کفرناحوم را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۰۵ و ۴۵ میشود. در مقاله عددهای ۴۵۰ و ۴۵ ذکر شدهاند. در توضیحات سموئیل(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «با اینکه محل دفن سموئیل در کتاب مقدس در اسرائیل ذکر شدهاست و مقبرهای به نام سموئیل در اورشلیم وجود دارد، در شهرستان زرندیه و در حد فاصل شهر مأمونیه و رازقان، بقعهای وجود دارد که به بقعه اشموئیل پیامبر معروف است.» در ویکیپدیا مساحت شهرستان زرندیه ۴۱۳۱۳۵ هکتار مربع ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده این بقعه در سال ۱۳۵۴ در فهرست آثار ملی ثبت شده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمه ثبت وجود دارد. در مقاله به آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس سموئیل اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۴، ۱۵:۳۴ و ۴۱۳۱۳۵ مشترک هستند. در توضیحات سموئیل در ویکیپدیا بیان شده: «مادر سموئیل حنا نام داشت و پدرش القانه بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در سوره اسراء کلمات پدر و مادر و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه حنا و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات حنانه و نازنین وجود دارند. نازنین بنیادی در فیلم «ادامه بده» نقش حنا را بازی کرده است. در توضیحات سموئیل(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «در یک شب سموئیل صدایی شنید که او را صدا میزد. سموئیل در این زمان دوازده ساله بود. او تصور کرد که عیلی او را صدا میکند و به نزد الی رفت. الی به او گفت که وی را صدا نکرده و او را به خواب تشویق کرد. این اتفاق سه بار تکرار شد تا الی متوجه شد که خداوند سموئیل را صدا میکند. وقتی سموئیل پاسخ داد، خداوند به او گفت که گناهان فرزندان الی باعث خواهد شد که نسل او به عنوان پیامبر ادامه نیابد. صبح روز بعد الی از سموئیل پرسید که خداوند به او چه گفتهاست و سموئیل اتفاق شب گذشته را تعریف کرد. الی بدون ناراحتی ابراز کرد که خداوند هر چه را که درست است انجام خواهد داد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۱ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۱۹ و ۱۹۱۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۱۹، ۱۹۱۱ و ۱۹۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات در، یک، شب، صدای، شنیدن، که او را، صدا، میزند، در این، زمان، سال، بود، او، تصور، کرد، که، او را، صدا، میکند، به، نزد، رفت، به او، گفت، صدا، نکرده، او را، به، خواب، این، اتفاق، بار، شد، متوجه، شد، که، خداوند، صدا، میکند، وقتی، پاسخ داد، خداوند، به او گفت، که، گناهان، فرزندان، باعث، خواهد شد، که، نسل، او، به عنوان، پیامبر، نیابید، صبح، روز، بعد، پرسش، که، خداوند، به او، چه، گفت، اتفاق، شب، گذشته، کرد، بدون، ناراحتی، کرد، که، خداوند، هر چه را، که، درست، است، انجام و خواهد داد و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات صدا، خواب و صبح و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات صدا و خواب و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در لمعات ۱ عراقی و در برگ ۸۵ کتابهای کیمیاگر و والکیریها کلمه صدا و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه تکرار و در مقاله کلمات صدا، تصور، خواب، صبح و ناراحت وجود دارند.
9- ارتباط بین کوچ مریم مقدس به اوفیر و امیرعباس هویدا
در مقاله کلمه اول و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات اول، پادشاهان و بوستان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پادشاهان وجود دارد. در آیه ۱۰:۱۱ کتاب مقدس اول پادشاهان به اوفیر اشاره شده است. اگر کلمه ریاض را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۱ میشود. بین عددهای ۱۱۱ و ۱۰۱۱ سه رقم مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمه هویدا و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات هویدا و غریبان و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عباس و غریب و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه غریب و در قصیده ۱ عراقی کلمات حمید الدین، غریب و ریاض و در آیه ۱۲۵ سوره بقره و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه غریبان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه غربت و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمه برف وجود دارد. امیرعباس هویدا نویسنده کتابهای «در سرزمین غریبه»، «اعراب چه میخواهند» و «برف در صحرای سینا» است. عنوان این کتابها به کوچ، عربستان و مصر اشاره میکنند. کلیسا در انجیل فرار مریم مقدس و نامزدش یوسف به اوفیر را به مصر تحریف کرده است. این تحریف برای ایجاد نفاق و تفرقه صورت گرفته است. در آیه ۱۲۵ سوره توبه کلمه نفاق و در آیه ۱۵۲ سوره زنان و در ترکیبات ۲ عراقی و در قصیده ۱ فضولی کلمه تفرقه وجود دارد. در آیه ۴۱:۵۳ قرآن (سوره فصلت) کلمه هویدا وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۱:۵۳ مشترک هستند. در مقاله آیه ۱ سوره اسراء آمده که به مسجدالحرام اشاره میکند. کعبه در مسجدالحرام است. در ویکیپدیا عکس هویدا در حال طواف کعبه آمده است. این عکس در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا، طواف و کعبه و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هویدا و کعبه وجود دارند. ارقام عددهای ۲ و ۲۲ مشترک هستند. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا بیان شده: «با اعلام بیطرفی ارتش به دستور ارتشبد عباس قرهباغی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی، به نگهبانان زندان که همگی عضو ساواک بودند دستور داد هویدا را از زندان آزاد کنند و به هویدا هم توصیه کنند که فرار کند و برای کمک به هویدا، کلید یک اتومبیل و یک قبضه هفتتیر در اختیارش قرار دادند. هویدا توصیه قره باغی را نادیده گرفته و با دختر خالهاش خانم دکتر فرشته انشاء تماس گرفته و میگوید: میخواهد خود را تسلیم مقامهای دولت جدید کند. فرشته انشاء نیز بنابر درخواست هویدا، با داریوش فروهر تماس میگیرد.» در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات هویدا، انشا و دولت و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات هویدا و دولت و در آیه ۲۵۱ سوره بقره و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه امیر و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات امیر، محبوس و دولت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دستور، خورشید، زندان، یک، تیر، خود، فر یا فروهر، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نگهبان، زندان، آزاد، فر یا فروهر، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات باغ، نگهبان، دستور، آزاد، دولت، فر یا فروهر، برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پزشک یا دکتر، نگهبان، فر یا فروهر و بهمن و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه بهمن و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات انشاء، قبضه، دولت و بهمن و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه دولت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات دولت و آزاد و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه آزاد و در برگ ۸۵ کتاب الف و در برگ ۱۲۵ کتاب مکتوب کلمه توصیه و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب کلمه فرار و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات دولت و زندان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات زندان، فرشته و جدید و در برگ ۵۸ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۲۵ کتاب الف کلمه تسلیم و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا کلمه خانم و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل برنابا و در برگ ۸۵ کتاب والکیریها و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمه فرشته و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پزشک یا دکتر، کلید و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه کلید و در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه اتومبیل و در برگهای ۵۸ و ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه ماشین یا اتومبیل و در شعر ۱ مجلس سعدی کلمه قبضه وجود دارد. صادق هدایت نویسنده کتاب «علویه خانم» است. اشو نویسنده کتاب «زبان فرشتگان» است. شعر «اغانی جدید» سروده ویکتور هوگو است. ویکتور هوگو متولد ۲۲ مه سال ۸۵ میلادی است. در مقاله عددهای ۲۲ و ۸۵ ذکر شدهاند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عباس و پیکان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی کلمه پیکان وجود دارد. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا عکس ایشان در اتومبیل پیکان آمده است. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در مقاله عدد ۱۱۱ و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه یوسف و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ غنی کشمیری کلمه کنعان و در غزل ۵۸ همام تبریزی عبارت یوسف کنعان وجود دارد. یوسف نجار نامزد مریم مقدس و یوسف کنعان همنام هستند. در توضیحات سوره یوسف در ویکیپدیا بیان شده منظور قرآن از «مادر یوسف» خاله او بوده است. در سوره یوسف در قرآن کلمه أَبَوَيْهِ ذکر شده که به معنی والدین است. در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات مادر و خاله ذکر شدهاند. در مطلبی که درباره هویدا بیان گردید کلمه خاله وجود دارد. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات هویدا و مادر ذکر شدهاند. در آیه ۲:۲ انجیل متی کلمه مادر را پاک کردند. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و در سورههای مریم و یوسف کلمات مادر و پاک و در باب ۲ انجیل برنابا کلمات مریم، یوسف، مادر و پاک و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مادر، عیسی و پاک و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه یوسف و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات یوسف و پاک و در غزل ۸۵ یغمای جندقی کلمات کنعان و پاک و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات مادر و پاک و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در برگ ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه مادر و در آیههای ۱۲۵ و ۲۱۵ سوره بقره در آیه ۱۲۵ سوره زنان و در بابهای ۲۲ و ۱۱ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در آیه ۱ سوره اسراء کلمه پاک و در باب ۸۵ انجیل برنابا کلمات متی و پاک و در باب ۵۸ انجیل برنابا کلمه پاک ذکر شده است. آیه ۲:۲ انجیل متی و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟» این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «كجاست مادر آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پاک، هرمزد، پستی، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پاک، مادر، پادشاهی، دیده، او را، پرستش، آمد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات کجا، مادر، مسیحا، پادشاه، جهود یا یهود، دیده، او را، آمد، پاک و پستی و در پستی از الهی قمشهای که در ادامه مقاله آمده کلمات مادر و فرار و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی و مادر و در آیه نور کلمات ستاره و شرقی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ستاره و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات اختر و مشرق و در قصیده ۱ حافظ کلمات اختر و شرق و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه اختر و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات اختر و اخگر و در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمه مشرق و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۸۵ کتابهای الف و کیمیاگر و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه شرق وجود دارد. شعر «شرقیها» سروده ویکتور هوگو است. صادق هدایت نویسنده داستان «نمایشگاه شرقی» است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مادر، تاج و تخت وجود دارند. «آمرزگاری مادر» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در دوبیتی ۱ باباطاهر و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه فلک و در قصیدههای ۱ حافظ و سلیم تهرانی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات فلک و ماهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه ماهی وجود دارد. در توضیحات صورت فلکی ماهی در ویکیپدیا بیان شده: «پیش از آن که تیتونوس بتواند به آنها برسد، مادر و پسر به دریا پریدند و خود را به شکل دو ماهی درآوردند.» «عیسی مسیح(ع)، در دوران ابتدایی مسیحیت با این صورت فلکی ارتباط داده میشد.» در این مطلب نیز کلمه مادر وجود دارد. در بیت زیر از شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات غسانیان و فلک وجود دارند. در ویکیپدیا بیان شده که غَسّانیان، یا ملوک غسانی، یا آل جفنه نام دولتی در شمال غربی شبهجزیره عربستان بود.
ز غسانیان طایر شیردل *** که دادی فلک را به شمشیر دل
نازنین بنیادی در فیلم «آشنایی با مادر» بازی کرده است. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا به کلیسا و فیلم مستند «پاک شدن» اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که نازنین بنیادی از لندن به لس آنجلس مهاجرت یا کوچ کرد. نازنین بنیادی متولد ۲۲ مه است. در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمه مادر وجود دارد. در توضیحات ایرج میرزا در ویکیپدیا بیان شده:
««قلب مادر»:
این قطعه شعر ایرج میرزا در واقع ترجمه مستقیم او از شعری با همین نام «Le cœur d'une mère» اثر ژان ریشپن شاعر و نویسنده فرانسوی قرن نوزدهم است که در سال ۱۸۸۱ در آخرین صفحه رمان او با عنوان La Glu ذکر شده است.
داد معشوقه به عاشق پیغام که کُند مادرِ تو با من جنگ
هر کُجا بیندم از دور کُند چهره پر چین و جبین پُر آژنگ
با نگاهِ غضب آلود زند بر دلِ نازکِ من تیرِ خدنگ
مادرِ سنگدلت تا زندهست شهد در کامِ من و توست شَرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را تا نسازی دلِ او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بیخوف و درنگ
روی و سینه تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ
گرم و خونین به منش باز آری تا بَرد ز آینه قلبم زنگ
عاشقِ بیخرد ناهنجار نه، بل آن فاسقِ بیعصمت و ننگ
حُرمتِ مادری از یاد ببُرد خیره از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصدِ سرمنزلِ معشوق نمود دلِ مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دمِ در به زمین و اندکی سُوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ:
«آه دست پسرم یافت خراش آه پای پسرم خورد به سنگ»»
اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۷۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۷۵ و ۱۸۸۱ ذکر شدهاند. کتاب مقدس میکاه و ترجمه نسخه قدیم فارسی بیان میکند: «ای دختر افواج، الان در فوجها جمع خواهی شد! ایشان به ضد ما سنگرها بستهاند. با عصا بر رخسار داور اسرائیل خواهندزد. و توای بیت لحم افراته اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است. بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با بنیاسرائیل بازخواهند گشت.» این آیهها تحریف شدند و اینگونه بودند: «ای دختر افواج، الان در فوجها جمع خواهی شد! ایشان به ضد ما سنگرها بستهاند. با عصا بر رخسار داور اسرائیل خواهندزد. و توای رامه اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است. بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با بنیاسرائیل بازخواهند گشت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۵ میشود. بیان گردید که مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکی¬پدیا 3154 ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. در این آیات کلمه رامه را به بیت لحم افراته تغییر دادند. در باب ۲ انجیل متی به آیهای از کتاب مقدس میکاه که به آن اشاره گردید ارجاع داده شده است. آیههایی از کتاب مقدس میکاه که به آنها اشاره گردید قبل از تحریف درباره زن حامله و رامه بودند. این نشان میدهد که مریم مقدس در رامه حامله بوده و عیسی(ع) در رامه متولد نشده است و باب ۲ انجیل متی از این نظر نیز تحریف شده است. مریم مقدس در رامه حامله شده و پس از کوچ به حجرالیمامه عیسی(ع) متولد شده است. باب ۲ انجیل متی و باب ۲ انجیل لوقا بیان میکنند که مسیح(ع) در بیت لحم متولد شده است. باب ۲ انجیل متی بیان میکند که بعد از تولد مسیح(ع) در بیت لحم مریم مقدس و نامزدش یوسف به مصر فرار کردند. آیه ۲۲ سوره مریم بیان میکند که قبل از تولد مسیح(ع) مریم مقدس به نقطه دوردستی رفت. این نیز نشان میدهد که درباره تولد مسیح(ع) در انجیل تحریف صورت گرفته است. منظور از نقطه دور در آیه ۲۲ سوره مریم اوفیر یا حجرالیمامه یا ریاض کنونی است. در باب ۲۲ کتاب مقدس ایوب و در باب ۲۲ کتاب مقدس اول پادشاهان به اوفیر اشاره شده است. آیه ۲۲ سوره مریم و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «سرانجام (مريم) باردار شد و او را به نقطه دوردستي برد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت نقطه دور و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قطعه ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات نقطه و دور و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۵۲ کتاب الف کلمه نقطه وجود دارد. آیه ۲۲ سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «پس مریم (به مشاهده جبرئیل، در گریبانش نسیم اهتزازی یافت و) به آن پسر بار برداشت و (برای آنکه از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد) با آن به مکانی دور خلوت گزید.» در باب ۱ انجیل برنابا کلمات مریم، پسر و جبرئیل و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، پسر، جبرئیل، مکان و دور و مقاله کلمه مشاهده و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نسیم و مکان و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی و نسیمی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی، مکانی و دور و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات الهی و مکان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الهی و جاهلیت و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات پسر، نسیم و جاهل و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمه جهل و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه جاهل ذکر شده است. آیه 22 سوره مریم با حروف حرکت و بدون فاصله 45 حرف دارد. در باب ۲۲ کتاب مقدس ایوب و در باب ۴۵ کتاب مقدس مزامیر کلمه اوفیر وجود دارد. در مقاله به عدد ۴۵ و کتاب مقدس مزامیر اشاره شده است. در کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «اوفیر، حَویلَه و یوباب. اینها همه از نسل یُقطان بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۸ میشود. در مقاله عدد ۱۸۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۸۸ و ۸:۱۸ مشترک هستند. در آیه ۸:۱۸ کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «حیرام پادشاه کشتیهایی تحت فرماندهی افسران خود و دریانوردان باتجربه برای سلیمان فرستاد. ایشان با افسران سلیمان به سرزمین اوفیر رفتند و برای سلیمان معادل پانزده تُن طلا آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۲ میشود. در مقاله عدد ۴۸۲ ذکر شده است. در آیه ۲۲:۴۸ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه هزاره نو بیان شده: «و یَهوشافاط کشتیهای تَرشیشی ساخت تا برای آوردن طلا به اوفیر بروند، اما نرفتند زیرا کشتیها در عِصیونجِبِر در هم شکستند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۴۲۴ میشود. ارقام عددهای ۴۸۲، ۲۲:۴۸ و ۸۴۲۴ مشترک هستند.
10- حرف مقطعه طسم
در توضیحات ریاض در ویکیپدیا بیان شده تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر میگردد که دوران پیش از اسلام میزیستهأند. در آیات ۱ سورههای قصص و شعراء حرف مقطعه طسم قرار دارد. در سوره قصص کلمات عیسی، وطن، اول، آواره شویم، مهر، عرب و ویران و در سوره شعراء کلمات کوچ، فلسطین، عرب، قوم، عاد، ثمود، نخل و درخت خرما و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عیسی، وطن، مهر و عرب و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا کلمه وطن و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات وطن، مهر و آواره و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی، مهاجرین و عربی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه عیسی مریم و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کوچ و تولد و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه کوچنشین و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مهاجرت و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه عیسویست و در لمعات ۱ عراقی کلمات مسیح و عکس و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی، مهر و عکس و در قصیده ۱ فضولی کلمات ریاض، مهر و عکس و در قصیده ۱ حافظ و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات مهر و عکس و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات عیسی، مسیحا و مهر و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، پسر و مهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر، مهر، تازی (عرب)، ویرانی شهر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مسیحا، پسر و مهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیحی، پسر، مهر، ویران، پادشاهیش، هرمزد، سال، بود و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات پسر و مهر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزلهای ۱ و ۵۸ فرخی یزدی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی و در دوبیتی ۲۵۱ باباطاهر و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی و در پستی از الهی قمشهای که در ادامه مقاله آمده کلمه مهر و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی و مهر و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی، وطن و مهر و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات مهر و نخل و در غزل ۱۵۲ خاقانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه خرما و در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمات نخل و خرما و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمه نخل و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات عکس، نخله و ویرانه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی کلمه ویران وجود دارد. در مقاله بیان شده که وطن اول مریم مقدس رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. در مهر یا نماد شهر ریاض عکس نخل یا درخت خرماست. قوم عاد همان قبیله طسم بود. قبایل طسم و جدیس معاصر بودند و قوم ثمود جانشین آنها شد. در ویکیپدیا بیان شده که ریاض بر ویرانههای شهر تاریخی حجرالیمامه ساخته شده است. در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه رحمت و در مقاله کلمه میوه و در باب ۱ کتاب مقدس زبور کلمات میوه و برگ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمه برگ و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در غزل ۱۱۹ حافظ کلمه خزان وجود دارد. رمان «برگهای خزان» نوشته ویکتور هوگو است. آیه ۱۱ سوره الرحمن یا رحمت بیان میکند: «که در آن میوههای گوناگون و نخل خرمای با پوشش برگ و شکوفه و غلاف است.» در باب ۳۲ انجیل برنابا کلمه شکوفه وجود دارد. آیه ۲۳ سوره مریم و ترجمه انصاریان بیان میکند: «آن گاه درد زاییدن، او را به ناچار به جانب درخت خرما کشانید؛ [در آن حال] گفت: ای کاش پیش از این میمردم و یکسره از خاطره ها فراموش شده بودم.» در رباعی ۲۳ فضولی عبارت «نخل ریاض» و در قصیده ۱ فضولی کلمه ریاض وجود دارد. در آیه ۲۳ باب ۱ کتاب مقدس ۱ تواریخ کلمه اوفیر وجود دارد. آیه ۲۵ سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «شاخ درخت را به سوی خود حرکت ده تا از آن بر تو رطب تازه فرو ریزد.» در مهر یا نماد شهر ریاض عکس نخل یا درخت خرماست. اگر عبارت «مهر ریاض نخل» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲ میشود. اگر عبارت «مهر ریاض درخت خرما» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲ میشود. اگر آیه ۲۵ سوره مریم را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۸۳۵ میشود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. اگر آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵۸۳ میشود. در مثنوی ۱ سعدی سلمان و در غزل ۱۵۲ حافظ و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمه خرم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خرم و شاهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات خرم و شاه ذکر شده است. در مطلبی با عنوان «حنیفة بن لجیم» از سایت دانشنامه جهان اسلام که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «گفته شده است که قبیله حنیفةبن لجیم از حجاز به یمامه، که فرهنگ و تمدن دیرین آن نابود شده بود، به قصد یافتن مرتع و آب کوچیدند. گروهی از ایشان به ریاست عُبَیدبن ثعلبه، از نسل دولبن حنیفه، به جایی که حَجر نامیده شد و حاصلخیز، رفتند و در کاخها و خانههایی که در آنجا بر جای مانده بود، منزل گزیدند. سپس گروه دیگری از قبیله حنیفه به ریاست زیدبن یربوع، عموی عبیدبن ثعلبه، که بادیهنشین بودند، با دیگر افراد بکربن وائل به یمامه رفتند و در نواحی اطراف حجر، در خیمهها جای گرفتند و همه به کاشت نخل پرداختند (رجوع کنید به بکری، ج ۱، ص ۸۳ـ۸۵؛ یاقوت حموی، ذیل «حَجر»؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه؛ برّو، ص ۲۶ـ۲۷).» ارقام عددهای ۳۸۳۵، ۵۸۳۵، ۸۵۸۳ و ۸۳ـ۸۵ مشترک هستند. در آیه ۱۲۵ سوره زنان کلمه حنیف و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات حجاز و خانه و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات خانه، منزل و یاقوت و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه یاقوت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات یاقوت و کاخ و در قصیده ۱ فضولی کلمات ریاض، خانه و منزل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات آب، منزل، خیمه، اورنگ و جام و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۸۵ میلی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در آیه ۱۲۵ سوره بقره و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه خانه و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خانه و منزل و در مقاله کلمه منزل و در قصیده ۱ حافظ کلمات خانه و خیمه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه ریاست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، گفت، یافتی، گروه، ایشان، برفتند، کاخ، خانه، دیگر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مسیحا، جهان، گفته، یافتی، آب، گروهی، کاخ، دیگر، برفتند و همه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیحی، گفته، آب، خانه، گروه، دیگری، رفتند، جای، گرفت، همه، پادشاهیش، هرمزد، سال، بود و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات یاقوت، کاخ و بوستان و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات حجاز و منزل و در غزل ۵۳۲ طغرای مشهدی کلمه خانه ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عددابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۲۵۳، ۵۳۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. «خانه» عنوان یکی از قسمتهای بازی تاج و تخت است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خانه، تاج، تخت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خانه، تاج و تخت ذکر شدهاند. در توضیحات ریاض در ویکیپدیا بیان شده: «در این باب یاقوت حموی در معجم البلدان میگوید: نام «حجر الیمامه» از نام حجر عبید الحنفی گرفته شده هنگامی ۳۰ کاخ و ۳۰ بستان بنا نهاد و نام آنها (حجر) گذاشت. اما پیش از آن «الیمامه» نام داشتهاست.» در مقاله کلمات باب، یاقوت حموی، حنیف، کاخ و بستان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، گرفتند، هنگام، کاخ، نهاد، پیش، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نام، گرفته، هنگام، سی، کاخ، نهادند و پیش ذکر شدهاند. اگر عبارت «حنیفة بن لجیم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. شماره نزول سوره حجر ۵۴ است. نام سوره حجر از حجرالیمامه یا ریاض کنونی گرفته شده است. اگر عبارت «حرف مقطعه طسم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله بیان شده که قوم عاد همان قبیله طسم بود. قبایل طسم و جدیس معاصر بودند و قوم ثمود جانشین آنها شده است. قوم طسم در حجر یا حجرالیمامه زندگی میکردند. در سوره ۵۴ قرآن (سوره ماه) کلمات صالح، قوم عاد، قوم ثمود، نخل و درخت خرما و در سوره حجر کلمات صالح، اصحاب حجر، ثمود و شهر ویران ذکر شدهاند. صالح(ع) و اقوام عاد و ثمود در حجرالیمامه زندگی میکردند. در ویکیپدیا بیان شده: ««الریاض جمع روضه و أرض المکان و أروض أی کثرة روضه» بمعنای: گلزار و باغ که آن را گلستان نیز گویند و بستان مخفف بوستان است و آن جایی را گویند که بوی گل و ریاحین در آنجا بسیار باشد. جایی که آب باران جمع شود و پس از آن گلهای رنگارنگ و خوشبو بروید.» در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی مسیح و جمع و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات مسیحا، آب و جمع و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی، باغ، گل، خوشبوی و جمع و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات عیسی، گلستان، آب و رنگ و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمات مسیحا، رنگ و آب و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گلستان، گل، رنگ، بوی و آب و در قصیده ۱ عراقی کلمات ریاض، روضه، بستان، گلستان، گل و آب و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات بستان، گلزار، گل و رنگین و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات باغ، بوستان و آب و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات باران و رنگ و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کوچ، رنگ، بو، آب و جمع و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات روضه، باغ، بستان، آب و جمع و در غزل ۱ حافظ کلمات بوی و رنگین و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمات گل و بوی و در فرگرد ۱ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل ۱ غنی کشمیری کلمه رنگ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» کلمات بوستان، گل و باران و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات گل، بوی، آب و جمع و در قطعه ۱ خاقانی کلمات بستان و آب و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات آب و باران و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات آب و جمع و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه جمع و در غزل ۱ فرخی یزدی کلمات گلستان و گلرنگ و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان کلمات باغ، گل و رنگ و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا کلمات باغ و گل و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمات گل، رنگ و آب و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات باغ و رنگ و در قصیده ۱ فضولی کلمات باغ، گلبن و جمع و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات بوستان، گلستان، گلزار، رنگ و بوی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات گل و رنگرنگ و در باب ۵۲ انجیل برنابا کلمه یسوع و در باب ۲۵ انجیل برنابا کلمات یسوع و جمع و در باب ۲۳ انجیل برنابا کلمات یسوع و باران و در باب ۳۲ انجیل برنابا کلمات یسوع و گل و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات گلستان، گل، بوی، آب و باران و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات باغ، گل و آب و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی کلمات گلستان و گلزار و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات باغ، بوستان و بستان و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات باغ و آب و در غزل ۱۵۲ جویای تبریزی کلمات گل و آب و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمات گلزار، گل و رنگ و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمات گلبن و ریحان و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمات گل، رنگ و آب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات باغ، گلستان، گل، رنگ، بوی، جمع و تاج و تخت و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ مجلس اول سعدی در سایت گنجور کلمه باران و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات هوش، بوستان و گل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، پسر، رنگ، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، مسیحا، پسر، گل، رنگ و بوی، آب و باران و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، مسیح، پسر، باغ، گل، رنگ و بوی، آب، باران، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات گلزار و گل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر و رنگ وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. «پسران دوم»، «باغ استخوانها» و «باران کستمیر» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر، دو، استخوان، تاج، تخت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مسیحا، پسر، دو، باغ، باران، بازی، تاج و تخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پسر، دو، باغ، باران، تاج، تخت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در قصیده ۱ حافظ کلمات استخوان، تاج و تخت و استخوان و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات استخوان و تاج و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه استخوان وجود دارد. در پستی از الهی قمشهای که در ادامه آمده به شکسپیر اشاره شده است. در توضیحات ویلیام شکسپیر در ویکیپدیا بیان شده: «او حتی قطعهای ادبی نیز برای روی سنگ قبر خود گفته که بر آن حک شده است:
تو را به مسیح از کندن خاکی که اینجا را دربرگرفته دست بدار!
خجسته باد آنکه این خاک را فروگذارد، و نفرین بر آنکه استخوانهایم بردارد!»
درگذشت شکسپیر در سال ۱۰۲۵ قمری است. کلمه پسر به مسیح(ع) اشاره میکند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، پسر، غلامان، روضه، باغ، گل و آب و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی، غلامان، گل، بوی، آب و جمع و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات مسیح، غلام، آب و جمع و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر کلمات مسیح و غلام و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات غلام، باغ، گلستان، بستان، گل، رنگ، آب و باران و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات پسر و بو و در یسنه هات ۱ اوستا و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب و در برگهای ۸۵ و ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پسر و در قصیدههای ۱ و ۲۵۱ امیر معزی و در غزل ۱۱۹ حافظ کلمه غلام و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی کلمات غلام و زبان وجود دارد. کلمه غلام در زبان عربی به معنی پسر است. شعر «دسته گل آخرین» سروده ویکتور هوگو است. جواد نوربخش نویسنده کتابهای «گلزار مونس» و «گلستان جاوید» است. اشو نویسنده کتاب «گلهای جاودانگی» است. در باب ۲۳ انجیل برنابا کلمات گل و جاودانی وجود دارند. در توضیحات شهر ریاض در ویکیپدیا بیان شده: «از کوههای اطراف این دره عظیم، درههای کوچک و مسیلات آبی جریان دارد که مهمترین آنها وادی بطحاء نام دارد. قدیمیترین پل شهر ریاض بر فراز این دره قرار دارد. طول وادی البطحاء ۲۵ کیلومتر است، و از شمال شهر رو بطرف جنوب جاری است، به درههای «وادی لبن» و «وادی الأیسن» میریزد. چون شهر ریاض در میان این درهها واقع شدهاست، و در مواسم باران و بهار سرسبز از گلهای رنگارنگ و ریاحین میشود، تاریخنگار معروف (الهمذانی) در کتاب خود که به نام (صفة جزیرة العرب) معروف است، شهر «ریاض» (خضراء حجر) را نامگذاری کردهاست.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۵ میشود. در مقاله عدد ۱۵۲۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۰۵ و ۱۵۲۰ مشترک هستند. در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمه دره و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیدههای ۱ حافظ و شاه نعمت الله ولی و در برگ ۵۸ کتابهای عطیه برتر و کیمیاگر و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عظیم و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات عظیم، سبز و کتاب و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر و در برگ ۱۵۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قدیم و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات قدیم و پل و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و حزین لاهیجی کلمات بهار، گل و رنگ و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات بهار، رنگ و صفه و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه صفه و در غزل ۱ فرخی یزدی کلمات بهار و گلرنگ و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان کلمات بهار و رنگ و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۵۲ جویای تبریزی کلمات بهار و گل و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات گل و خضرا و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه خضرا وجود دارد. پل هگیس کارگردان فیلم «در دره الاه» است. اگر عبارت «چون شهر ریاض در میان این درهها واقع شدهاست، و در مواسم باران و بهار سرسبز از گلهای رنگارنگ و ریاحین میشود، تاریخنگار معروف (الهمذانی) در کتاب خود که به نام (صفة جزیرة العرب) معروف است، شهر «ریاض» (خضراء حجر) را نامگذاری کردهاست.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۵۳ میشود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ میشود. ارقام عددهای ۸۵۳، ۳۸۳۵ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات بهار، گل و رنگرنگ وجود دارند. در توضیحات یمامه در دانشنامه اسلامی بیان شده: «گویا اینجا بازمانده شهری بر سر راه کاروان رو بین یمن و خلیج فارس و عراق از راه نجد بوده است. به نوشته برترام توماس در یمامه چاههای «عویفره» نزدیک به فاو قرار داشته که همان محل اوفیر است که در تورات آمده و به زر و طاووس اشتهار داشته است.» اگر این مطلب را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۹۶ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ و کلمات کاروان، یمن، خلیج فارس، عراق و تورات و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه طاووس وجود دارد. در توضیحات یمامه در دانشنامه اسلامی بیان شده: «نام عربی آن عفر بوده که در ترجمه به یونانی و عبری اوفیر شده است. این محل به معادن طلا نزدیک است. یکی از وادی های یمامه به نام عرض یا عارض است که به نوشته ابن خرداذبه کسی که از کوفه به سوی طایف رود ابتدا به عرض و سپس به طایف می رسد. همو در ضمن وصف راه یمامه تا مکه، عرض را نیز نام می برد و می گوید: عرض دره ای است که یمامه را دو قسمت می کند و در این درّه روستاهای منفوحه، وبره... توضح و مقراة قرار دارد. بعضی از این روستاها مانند توضح و مقراة همانهایی است که شاعر معروف و صاحب معلّقه، امرؤالقیس، بدانها اشاره کرده است. به نوشته یاقوت، عرض درّه ای است در یمامه، خرم و بارور و دارای روستاها و کشتزارها. این درّه شاید بازمانده آبی روان بوده است. از وادی های دیگر یمامه، وادی حنیفه و عرض شمام است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ و کلمات عربی، دره، معدن و طلا، یاقوت و مکه و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه معدن و در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها کلمه طلا و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه عرض وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. در مقاله عدد ۹۱۰ ذکر شده است. آیه ۹:۱۰ کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه معاصر بیان میکند: «(ملوانان کشتیهای حیرام پادشاه و سلیمان پادشاه از اوفیر، طلا، سنگهای گرانبها و چوب صندل آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می شود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. در کتاب مقدس ایوب و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «از طلای اوفیر گرانبهاتر است و از جواهرات نفیستر.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۲۵ می شود. در مقاله عدد ۳۵۱۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۱۲۵ و ۳۵۱۲ مشترک هستند. در آیه ۱۰:۱۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و به پادشاه صد و بیست وزنه طلا وعطریات از حد زیاده و سنگهای گرانبها داد، ومثل این عطریات که ملکه سبا به سلیمان پادشاه داد، هرگز به آن فراوانی دیگر نیامد.» در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات وزن و زر وجود دارد. در ترجمههای دیگر این آیه به اوفیر اشاره شده است. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات زمین، آسمان، فرود، روح، پاک و الهی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات درون، زمین، آسمان، روح، پاک، همه، میدانی، بخشیدی و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات اندرون، زمین، قطره، آسمان، روح، همه و الهی ذکر شدهاند. در آیه ۲ سوره سبا و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «او هر چه درون زمین رود (از اموات و بذرها و هستهها و قطرات) و هر چه از زمین به درآید (از درختان و حبوبات و چشمهها و معادن) و هر چه از آسمان فرود آید (از فرشتگان و ارواح و ارزاق) و هر چه در آسمان بالا رود (از اعمال صالح و ارواح پاک) همه را میداند و اوست که بسی مهربان و بخشاینده است.» در این آیه نیز کلمه معادن وجود دارد. در توضیحات امرؤالقیس در ویکیپدیا بیان شده: «اصل او از یمن و زادگاهش نجد بود. پدرانش از اشراف عرب بودند. او در جوانی پیشه ای نداشت جز شعر گفتن، شراب خواری و آمیزش با زنان. وقتی قبیله بنی اسد پدرش را کشت، او زندگی پیشین خود را رها کرد و به خونخواهی پدرش روی آورد. اما شکست خورد و به قیصر روم پناه برد و از او یاری خواست. ولی کمک قیصر نیز کارساز نشد تا اینکه در شهر آنقره (آنکارا) درگذشت.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پدر، تازی (عرب)، بودند، جوان، پیشه، جز، گفتن، بکشت، خود، خون، پدرش، آورد روی، خورد، یار، خواست، شهر، ترک (آنکارا در ترکیه است)، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات او، پدر، جوان، پیشه، جز، گفتن، زن، پدر، کشت، زندگانی، خود، رها، کرد، خون، پدر، آورد، خورد، قیصر، روم، او، یارند، خواست و شهر و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه قیصر ذکر شده است. در ویکیپدیا مختصات شرقی آنکارا ۳۲۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۵۳ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. در سوره شعراء و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «(پيامبر شاعر نيست) شعرا كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي ميكنند!» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱ میشود. این آیه خطاب به شاعرانی مانند امرؤالقیس است. در توضیحات امرؤالقیس در ویکیپدیا بیان شده: «وی با آن که پسر بزرگ پدرش نبود و به واسطه بدنامی و زشت رفتاری از طرف پدر به حضرموت جایی که برخی عموهایش میزیستند تبعید شده بود تنها پسری بود که وقتی خبر قتل پدرش را شنید ابتدا گریه نکرد و در حال مستی گفت که امروز روز خمر است و فردا روز امر است ولی بعداً از شرمساری این که بلافاصله عزادار پدرش نشده خونخواهی او را بر عهده گرفت و برای جبران رفتارش شدت زیادی در انتقام به خرج داد. وی از اجداد اشعث بن قیس زمان علی در کوفه بود. امرُؤُالقَیس ابوالحارث جندح بن حجر کندی (ملک ضلیل) در حدود یک قرن قبل از اسلام میزیست.» در مقاله کلمات حضرموت، عمو، تبعید، مست، شرمساری، امروز، فردا، علی و حجر و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه انتقام وجود دارد. در مقاله بیان شده که دلیل اینکه در آیه ۱ سوره اسراء به سیر رسول اکرم(ص) از مسجد الحرام در عربستان به مسجد الاقصی در بیت المقدس اشاره گردیده، انتقال یک پیام بوده است. وطن اول مریم مقدس نیز رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. در مقاله به ارتباط بین آیه ۱ سوره اسراء و براق اشاره گردید. در توضیحات براق در ویکیپدیا بیان شده: «در کهنترین روایات اسلامی موجود از واقعه معراج، از این مرکب یاد شدهاست؛ گرچه در جزئیات موضوع و توصیفات ظاهری آن اختلاف بسیار است. در بیشتر روایات، جانوری سپید رنگ با جثهای میان قاطر و خر توصیف گشته که نزدیک رانهایش دو بال داشتهاست، و در هر گام به اندازه میدان دید خود پیش میرفتهاست. اکثر منابع بر اینکه این موجود قابلیت پرواز داشتهاست متفق القول هستند اما در اینکه آیا صاحب بال بودهاست یا خیر، منابع دچار اختلاف هستند. در برخی روایتها، براقْ مَرکب پیامبران دیگر بهویژه ابراهیم نیز بودهاست.» در قصیده ۱ فضولی کلمات نور، نشانه، فرمان، حکم و خدا و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات نور، مطلق و خدا ذکر شدهاند. در کتاب نور و کتاب نشانهها و در مقالهای با عنوان «فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست» که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده بیان شده که مریم مقدس و ابراهیم(ع) همشهری بودند. اگر عبارت «ابراهیم مریم همشهری» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 1109 می-شود. در مقاله عدد ۱۰۹۱ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه خلیل الله و در شعر ۱ در نیایش بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه خلیل وجود دارد. اگر عبارت «فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۵ مشترک هستند. در سوره غافر و ترجمه انصاریان بیان شده: «روزی که همه آنان آشکار می شوند، [و] چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمی ماند. [و ندا آید:] امروز فرمانروایی ویژه کیست؟ ویژه خدای یکتای قهّار است.» اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷ میشود. در مقاله عدد ۲۷۷ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، روزی، چیزی، پوشیده، نماند، آید، کامروز، کیست، است، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات روز، همه، چیزی، خدا، پوشیده، آید و ویژه ذکر شده است. در ترکیبات ۲ عراقی عبارت «لمن الملک» ذکر شده که مربوط به متن عربی این آیه از سوره غافر است. در باب ۱۱ انجیل مرقس به یکشنبه نخل اشاره شده است. نامگذاری یکشنبه نخل به این دلیل است که هنگام ورود عیسی(ع) به اورشلیم مردم با شاخههای نخل به استقبال وی رفتند. مردم نماد حجرالیمامه، زادگاه عیسی(ع) را در دست داشتند. عیسی(ع) از ناصره به اورشلیم بازگشته است. در باب ۱ انجیل مرقس به ناصره اشاره شده است. در توضیحات یکشنبه نخل در ویکیپدیا بیان شده عیسی(ع) در بازگشت پیروزمندانه به اورشلیم در یکشنبه پیش از عید پاک یا یکشنبه نخل، به جای اسب که نماد پادشاهان بود، سوار بر خر، نماد صلح وارد شهر شد. در مقاله کلمات عیسی، عید، پاک، نخل، نماد، پادشاهان، صلح، خر و الاغ و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات عیسی، پاک و اسب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات اسپ و پاک و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ترجیع بندهای ۱ مولانا و نسیمی و در شعر حمید الدین بلخی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در قصیده ۱۲۵ انوری و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمه اسب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر یا عیسی، پیش، پاک، جای، اسب، پادشاهی، شهر، شد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مسیحا، بازگشت، پیروز، پیش، پاک، جای، اسب، پادشاهی، سوار، شهر، شد، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه اسپ وجود دارد. در مقاله به شاپور یکم اشاره شده است. در توضیحات شاپور یکم در ویکیپدیا بیان شده: «زمانی که یهودیان در یک مناظره بیان کرده بودند که مسیح سوار بر الاغ میآید، شاپور اسب سپید خود را برای مسیح پیشنهاد کرده بود و دستور داده بود که اسب را تقدیم به مسیح کنند. طبق یک داستان تلمودی شاپور از شموئیل روحانی بزرگ یهودی سؤال کرده بود که او امشب در خواب چه میبیند و او در پاسخ گفته بود که رومیان او را میگیرند و او را مجبور خواهند ساخت که هسته خرما را در آسیابی زرین تبدیل به آرد کند و در آن شب شاپور خوابهای وحشتناکی دید.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۰۹ و ۱۱۹۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، پسر یا مسیح، دستور، اسب، بزرگ، او، پاسخ، گفت، او را، ساخت، شب، دید، پادشاهی، شهر، شد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات زمان، جهود یا یهود، مسیح، سوار، شاپور، اسب، خود، داستان، بزرگ، او، خواب، پاسخ، گفته، بود، رومی، او را، ساختن، شاپور، خواب، بترسم و دید و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه شاپور وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده که شاپور یکم متولد سال ۲۱۵ میلادی است. ارقام عددهای ۲۱۵ و ۲۵۱ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که درگذشت امیر معزی در سال ۵۲۱ قمری است. در مقاله به ماجرای امیر معزی و خرگاه اشاره شده است. در سوره نحل و فولادوند بیان شده: «و اسبان و استران و خران را [آفريد] تا بر آنها سوار شويد و [براى شما] تجملى [باشد] و آنچه را نمیدانید مى آفريند» در این آیه به اسب و خر اشاره شده است. اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۸۸ و ۲۵۱ میشود. در مقاله عددهای ۵۸ و ۸۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۵۸، ۸۵ و ۵۵۸۸ مشترک هستند. در سوره زنان و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «مگر آنان که از احسان به خلق به هسته خرمایی بخل میورزند بهرهای از مُلک خدا خواهند یافت؟» در این آیه و در متنی که از توضیحات شاپور در ویکیپدیا بیان گردید عبارت هسته خرما وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲۲ میشود. در مقاله عددهای ۲۵۶ و ۶:۵۲ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۵۶، ۶:۵۲ و ۵۶۲۲ مشترک هستند. در سوره زنان و ترجمه فولادوند بیان شده: «آيا نديدى كسانى را كه به آنان گفته شد [فعلا] دست [از جنگ] بداريد و نماز را برپا كنيد و زكات بدهيد و[لى] همين كه كارزار بر آنان مقرر شد بناگاه گروهى از آنان از مردم [=مشركان مكه] ترسيدند مانند ترس از خدا يا ترسى سخت تر و گفتند پروردگارا چرا بر ما كارزار مقرر داشتى چرا ما را تا مدتى كوتاه مهلت ندادى بگو برخوردارى [از اين] دنيا اندك و براى كسى كه تقوا پيشه كرده آخرت بهتر است و [در آنجا] به قدر نخ هسته خرمايى بر شما ستم نخواهد رفت» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ و ۱۰۲۴ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۴۰۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۲۴ و ۱۴۰۲ مشترک هستند. در سوره زنان و ترجمه فولادوند بیان شده: «و كسانى كه كارهاى شايسته كنند چه مرد باشند يا آن در حالى كه مؤمن باشند آنان داخل بهشت مى شوند و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمى گيرند» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۵۴ و ۵۴۴ مشترک هستند. در سوره فاطر و ترجمه انصاریان بیان شده: «شب را در روز فرو می برد و روز را در شب فرو می برد، و خورشید و ماه را مسخّر و رام کرده است که هر کدام تا سرآمدی معین روانند. این است خدا پروردگار شما، فرمانروایی، ویژه اوست و کسانی را که به جای او می پرستیدید، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۸۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۴۴۸۲ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات را در، روز، فرو، ماه، کرده است، که هر، کدام، تا، سر آمد، معین، روان، این است، خدا، پروردگار، شما، فرمانروایی، ویژه، اوست، کسانی، را که، به جای، او، پرستید، مالک، هم و نیستند ذکر شدهاند. در سوره فاطر و ترجمه فولادوند بیان شده: «شب را به روز درمى آورد و روز را به شب درمى آورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است [كه] هر يك تا هنگامى معين روانند اين است خدا پروردگار شما فرمانروايى از آن اوست و كسانى را كه بجز او مى خوانيد مالك پوست هسته خرمايى [هم] نيستند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۳۰ میشود. درگذشت صادق هدایت در سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۱۳۱۳۰ مشترک هستند. در این آیه کلمه ماه وجود دارد. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» است. در توضیحات شاپور یکم در ویکیپدیا بیان شده: «نام شاپور برگرفته شده از ریشه ایرانی باستان xšāyaθiyahyā-puθra به معنی «پسر پادشاه» است و در اصل باید عنوانی برای کسانی باشد که بعدها در قرن ۲ میلادی به عنوان نام شخصی بهکار گرفته شدهاست. اگر چه در اسامی پادشاهان پارتی در تواریخ عربی - ایرانی (همچون ابوریحان بیرونی) نیز دیده میشود.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، ایران، پسر، پادشاهی، کار، تازی (عرب)، ایران، دیده، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نام، شاپور، ایران، باستان، پسر، پادشاه و دیده و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور، پسر و پادشه ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به ابوریحان بیرونی اشاره شده است. اگر عبارت «شاپور یکم» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، نور، حیوان، آب، آفرید، همه، کار، توانا و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، نور، آب، آفریده، پای، اسب و الهی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات خداوند، شکم، اسپ و گاو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شکم، دو، پای، اسب، همه، کار و توانا ذکر شدهاند. آیه ۴۵ سوره نور و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «و خدا هر حیوانی را از آب آفرید، که بعضی (مانند مارها) بر شکم روند و برخی (مانند انسان) بر دو پا و برخی (چون اسب و گاو و شتر) بر چهار پا حرکت کنند. و خدا هر چه خواهد بیافریند که خدا بر همه کار تواناست.» در این آیه کلمه اسب وجود دارد. در مقاله عدد ۳۲ ذکر شده است. آیه ۳۲ سوره صاد و ترجمه انصاریان بیان میکند: «پس گفت: من دوستی اسبان را بر یاد پروردگارم [که نماز مستحب پایان روز است] اختیار کردم [زیرا می خواهم از آنان در جهاد با دشمن استفاده کنم و همواره به آنها نظر می کرد] تا [خورشید] پشت پرده افق پنهان شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۴ میشود. در مقاله عدد ۵۰۴ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات زن، فرزند، نیک، چارپایان و منزل و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات میل، فرزند، زر یا طلا، زیبا، زندگانی، الهی و خدا و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، فانی، زندگانی، الهی، زیبا، نشان، اسب و شهوت ذکر شدهاند. در سوره آلعمران و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «مردم را حبّ شهوات نفسانی، از میل به زنها و فرزندان و همیانهایی از طلا و نقره و اسبهای نشان دار نیکو و چهارپایان و مزارع در نظر زیبا و دلفریب است، (لیکن) اینها متاع زندگانی (فانی) دنیاست و نزد خداست منزل بازگشت نیکو.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۵۷ میشود. در مقاله عدد ۷۵۷ ذکر شده است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، باطن، ظاهر، آگاه و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، باطن، ظاهر، آگاه، اسب و الهی ذکر شدهاند. در سوره انفال و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و شما (ای مؤمنان) در مقام مبارزه با آن کافران خود را مهیا کنید و تا آن حد که بتوانید از آذوقه و تسلیحات و آلات جنگی و اسبان سواری زین کرده برای تهدید و تخویف دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم سازید و نیز برای قوم دیگری که شما بر (دشمنی) آنان مطلع نیستید (مراد منافقانند که ظاهرا مسلم و باطنا کافر محضاند) و خدا بر آنها آگاه است. و آنچه در راه خدا صرف میکنید خدا تمام و کامل به شما عوض خواهد داد و هرگز به شما ستم نخواهد شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸۲۰ میشود. در مقاله بیان شده که سوره مومنون ۴۸۰۲ حرف دارد. ارقام عددهای ۴۸۰۲ و ۲۴۸۲۰ مشترک هستند. در سوره مومنون کلمات شما، ای، مؤمنان، در، مقام، با آن، کافران، خود را، کنید، تا آن، حد، که، توانی، سوار، کرده، برای، دشمنان، خدا، دشمنان، خودتان، فراهم، سازیم، نیز، برای، قوم، دیگر، که، شما، بر، دشمنی، آنان، نیستیم، ظاهرا، باطن، کافر، خدا، بر، آنها، آگاه، است، آنچه، در راه خدا، میکنید، خدا، تمام، کامل، به شما، خواهد، داد، هرگز، به شما، ستم و نخواهد شد ذکر شدهاند. در سوره صاد و ترجمه فولادوند بیان شده: «هنگامى كه [طرف] غروب اسبهاى اصيل را بر او عرضه كردند» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۸ ذکر شده است. در سوره حشر و ترجمه فولادوند بیان شده: «و آنچه را خدا از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد [شما براى تصاحب آن] اسب يا شترى بر آن نتاختيد ولى خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مى گرداند و خدا بر هر كارى تواناست» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۱۷ میشود. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، هر، چیزی، توانا و الهی ذکر شدهاند. در سوره حشر و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و آنچه را که خدا از (مال) آنها به رسم غنیمت به رسول خود باز داد (متعلق به رسول است، زیرا) شما سپاهیان اسلام بر آن هیچ اسب و شتری نتاختید و لیکن خدا رسولانش را بر هر که خواهد مسلّط میگرداند و خدا بر هر چیز تواناست.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۳۵۱۷ و ۱۳۷۵۱ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شما، سپاه، اسب، هر، چیز، توانا، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خدا، رسم، خود، باز، داد، سپاه، هیچ، اسب، بخواهد، هر، چیز و محشر ذکر شدهاند. اگر متن در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۰۰۱ میشود. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴۱۰ میشود. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال آمده که در آن عددهای ۱۴۰۴ و ۱۳۵۷ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴۰۴، ۴۴۱۰ و ۴۴۰۰۱ مشترک هستند. یهودیان و اسرائیل حامی شبکه ایران اینترنشنال هستند. در ترجمه این آیه توسط مکارم شیرازی کلمه یهود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمه جهود یا یهود وجود دارد. در آیه ۱ سوره عادیات و ترجمه انصاریان بیان شده: «سوگند به اسبان دونده ای که همهمه کنان [به سوی جنگ] می تازند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۰ میشود. در مقاله عدد ۱۲۵۰ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی، اسب و نفس ذکر شدهاند. در سوره عادیات و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «قسم به اسبانی که (سواران اسلام در جهاد با کفار تاختند تا جایی که) نفسشان به شماره افتاد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۱۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۴۸۱۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات قسم، سوار مرکبی، اسلام، در، جهاد، با، کفار، تا جای، نفس، به، شماره و افتاد ذکر شدهاند. در آیه ۱ سوره عادیات و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «سوگند به اسبان دوندهاي كه نفس زنان (به سوي ميدان جهاد) پيش رفتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تدبیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۱۱ ذکر شده است. در ادامه مقاله آیه ۹:۱۱ کتاب مقدس اوستا آمده که در آن کلمه اسب وجود دارد. ارقام عددهای ۹:۱۱ و ۱۹۱۱ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اسب، نیک، خود، یک، پیش، پارسی، آمد، نام، کهن، زبان، دیگر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات اسب، آفرید، نیک، خود، یک، پیش، پارسی، باستان، نام، کهن، گرفته، اسب، دوان، زبان و دیگر ذکر شدهاند. در توضیحات اسب در ویکیپدیا بیان شده: «واژه اسب (Aspa) (آفریده نیک) که در اوستا آمده است، خود یک واژه، از دوره پیش از تاریخ و به احتمال زیاد مادی (پارتی، اوستایی) است، و در پارسی باستان (asa) بوده و در سانسکریت (acva) آمده است؛ و بسیاری از نامهای اساطیری در متون کهن از این واژه گرفته شده است، به مانند: «اسپریس» به معنی میدان اسب دوانی و «اسپست» به منای یونجه که با تلفظی متفاوت به برخی زبانهای دیگر منتقل شده است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۱ میشود. ارقام عددهای ۹۱۱ و ۱۹ مشترک هستند. آیه ۱۹ سوره لقمان و ترجمه فولادوند بیان میکند: «و در راه رفتن خود ميانه رو باش و صدايت را آهسته ساز كه بدترين آوازها بانگ خران است» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. در توضیحات حاتم طائی در ویکیپدیا بیان شده: «حادثه مشهوری است که گویند خبر کرم و سخاوت حاتم طائی بگوش یکی از قیصرهای روم رسید، از آن خبر بسیار تعجب نمود، همچنین وی که حاتم دارای اسب مادهای است، و این اسب از سلاله اسبهای اصیل عربی است. یکی از منشیان (حاجب) قیصر نزد حاتم فرستادند که اسب برای قیصر آورند. وقتی حاجب به دیار حاتم رسید و وارد خانه حاتم شد، حاتم از وی با کمال احترام استقبال نمود، حاتم نمیدانست که وی حاجب قیصر است، هنگام ورود مهمان تمام گوسفندها و شترها در چراگاه بودند و فقط اسب در طویله بود؛ لذا حاتم مجبور شد برای اکرام مهمان خود اسب را قربانی نموده و دستور تهیه غذا از آن گوشت را صادر کرد و خود نزد مهمان آمد، در آنجا مهمان خود را معرفی نمود که وی قاصد قیصر است و برای أخذ اسب جهت قیصر به اینجا آمدهاست. در اینجا حاتم ناراحت شد و گفت: «چرا از اول این خبر به من نرساندی؟ من اسب را قربانی برای اطعام و اکرام شما نمودم.» حاجب با تعجب گفت: «آنچه در اینجا دیدم خیلی بیشتر از آن بود که شنیده بودم.»» در مقاله کلمات اسب و قربانی و مهمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یکی، رسید، اسب، تازی (عرب)، نزد، فرستاد، آورند، خانه، هنگام، بودند، دستور، آمد، خود، وی، گفت، من، شنیده، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، یکی، قیصر، روم، رسید، اسب، قیصر، نزد، فرستاده، هنگام، خود، گفت، چرا، اول، خبر، من، دیده و شنید و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه گوسفند و در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه قیصر و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات روم و استقبال و در غزل ۸۵ فرخی یزدی کلمه استقبال و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و قصیده ۱ میلی و در برگ ۸۵ کتاب الف کلمه سخاوت و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه سخا و در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمات حاتم و صالح وجود دارند. در سوره شعراء به معجزه ناقه یا شتر صالح(ع) اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده «حاتم از شعراء بزرگ عرب بود.» در متنی که از ویکیپدیا درباره حاتم طائی بیان گردید به شتر اشاره شده است. در مقاله بیان شده که صالح(ع) و اقوام عاد و ثمود در حجرالیمامه زندگی میکردند. در توضیحات حاتم طائی در ویکیپدیا بیان شده حاتم طائی از بزرگان عرب، او از قبیله طی یکی از قبایل مشهور شبهجزیره عربستان است. در خوزستان دودمان بنی طرف، بني لام عبدالخان نسب آن به طی بر میگردد. در ادامه مقاله به خوزستان اشاره شده است. در توضیحات حاتم طائی در ویکیپدیا بیان شده: «قبیله حاتم طائی میان دو کوه مشهور به نامهای بلاد الجبلین، ساکن بود. که بعداً به دیار حاتم طائی (یامنازل حاتم الطائی) که اکنون روستای توارن نام دارد و در منطقه حائل در شمال عربستان سعودی واقع شدهاست. وی در آن مکان میزیست و در همانجا نیز بدرود زندگی گفت. قبر وی در محوطهای در پایه کوه توارن قرار دارد و زیارتگاه مردم از داخل عربستان و خارج از عربستان است. حاتم پیش از اسلام بر دیانت مسیحیت میزیستهاست» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲۰ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. بین عددهای ۲۹۷۱ و ۱۹۷۲۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره انعام کلمات میان، دو، نام، بود، که، اکنون، روستائی، نام، دارد، واقع، شده است، وی، در آن، در، همان، جا، نیز، زندگی، گفت، وی، پایه، قرار، دارد، مردم، خارج، است، پیش از، اسلام، دیانت و مسیح و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات جزیره و عرب وجود دارند. در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمه حاتم وجود دارد. اگر متن غزل ۵۸ فرخی یزدی را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۷۱ و ۱۳۹۴ میشود. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۲۷۹۷۱ مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۳۹۴ ذکر شده است.
11- رگ زرتشتی
در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «خیام شاگرد ریاضیدان زرتشتی، بهمنیار، بود.» خیام ستاره شناس بوده است. آیه ۲:۲ انجیل متی درباره آمدن مغان یا مجوسان به اورشلیم به کمک ستاره است. با طلوع ستاره در آسمان نمیتوان مکان را مشخص کرد. مجوسان یا مغان در رویا یا خواب طلوع ستاره را دیدند. در باب ۱ کتابهای مقدس حزقیال، ارمیا و اشعیاء و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه رویا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خواب، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در مقاله کلمه خواب ذکر شده است. اگر عبارت «مجوسان خواب ستاره» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۵ میشود. در مقاله بیان شده که مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۳۵ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. اگر عبارت «مجوسان رویا» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ و ۳۵ میشود. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۳۵۴۱ را ایجاد میکنند. در برگهای ۱۲۵ و ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زردشت و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در غزل ۱۵۲ خاقانی کلمه پیرمغان وجود دارد. در دوره اشکانی و ساسانی مغ برای موبدان زردشتی به کار میرفت. در مقاله به ارتباط بین آیه ۲:۲ انجیل متی و سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و حاملگی مادر مسیح(ع) در رامه اشاره گردید. در قرآن تنها در سوره حج بعد از چند دین توحیدی کلمه مجوس آمده که به زردشتیان اشاره میکند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات، حج، دین و توحید و در آیه ۱۲۵ سوره زنان کلمات دین و یکتاپرست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دین زردشت و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا کلمات دین و زرتشت و در فرگرد ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» کلمه زرتشت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ فضولی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۸۵ عطار و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه دین و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات دین و توحید و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه توحید وجود دارد. کتاب دینداری اثر افلاطون است. زردشت(ع) متولد شهر ری است. در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» کلمه زرتشت و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زرتشت و ری وجود دارند. مختصات شرقی شهر ری در ویکیپدیا ۵۱۴۳۱ ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۵۴ و ۵۱۴۳۱ مشترک هستند. مختصات شمالی شهر ری در ویکیپدیا ۳۵۵۸۳ ذکر شده است. در مقاله عددهای ۳۸۳۵، ۸۵۸۳ و ۸۳ـ۸۵ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات زردشت(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «منسوب کردن زرتشت به رگ فقط در سپندنسک که از بخشهای متاخر اوستا بوده و امروز از بین رفته، دیده شده است. مورخان معمولاً این مکان را با ری در ماد تطبیق دادهاند اما نیولی و گرنت معتقدند منطقه ذکر شده در اوستا باید مانند باقی مکانها در شرق ایران واقع شده باشد. در بخشی از اوستا، آمده که ردان (رئیسان) همه سرزمینها پنج تن هستند، به جز در رگ که چهار نفرند و زرتشت از همه ردان بالاتر است. نتیجتاً آن را «رگ زرتشتی» لقب دادهاند. این موضوع باعث شده تا حتی نویسنده آلمانی هومباخ این را مطرح کند که «ری نوعی واتیکان مزدایی بوده و زرتشت نقش پاپ را داشته است.» اینگونه بوده که ری را از دیرباز زادگاه زرتشت در نظر گرفتهاند.» در مقاله به پاپ فرانسیس اشاره شده است. شعر «پاپ» سروده ویکتور هوگو است. در این متن عبارت «رگ زرتشتی» در گیومه نوشته شده است. اگر عبارت «رگ زرتشتی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۳۷ و ۱۳۷۵ مشترک هستند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه رگ وجود دارد. در وندیداد، فرگرد ۱ اوستا به شهر ری اشاره شده است. نام دیگر شهر ری رام اردشیر است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زردشت، نام، دیگر، شهر، رام، اردشیر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زردهشت، نام، دیگر، شهر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات زردهشت، نام، دیگر، شهر، رام و اردشیر و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه رام و در مقاله کلمه اردشیر ذکر شده است. در توضیحات شهر ری در ویکیپدیا بیان شده: «ری در لغت به معنای شهر سلطنتی است. ساکن و اهل ری را رازی مینامند.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. در مقاله کلمه سلطنت و در قصیده ۱ حافظ کلمه رازی وجود دارد. در توضیحات شهر ری در ویکیپدیا ابیاتی از شاهنامه فردوسی و مولانا آمدهاند که به شهر ری اشاره میکنند. درگذشت فردوسی در سال ۱۰۲۵ میلادی است. در مقاله به غزل ۱۵۲۰ مولانا اشاره گردید. ارقام عددهای ۱۰۲۵ و ۱۵۲۰ مشترک هستند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات بدیع همدانی و زبان و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات بدیع و زبانه در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات زمان، زبان، اورنگ و جام وجود دارند. در بالای توضیحات بدیع الزمان همدانی در ویکیپدیا عبارت «۲۲ زبان» نوشته شده است. در توضیحات بدیع الزمان همدانی در ویکیپدیا بیان شده در سن ۲۲ سالگی به ری و به محضر صاحب بن عباد درآمد. در این مطلب نیز به عدد ۲۲ و شهر ری اشاره شده است. بدیع الزمان همدانی متولد سال ۳۵۸ قمری است. در مقاله بیان شده که مختصات شمالی شهر ری در ویکیپدیا ۳۵۵۸۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۸ و ۳۵۵۸۳ مشترک هستند. اگر عبارت «بدیع الزمان همدانی» را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. در توضیحات شهر ری در ویکیپدیا بیان شده: «ری در دوران پیش از اسلام، مرکز بزرگ دینی زرتشتیان بوده و به وسیله مدیران موبد نوعی حکومت دینی نظیر واتیکان در آن وجود داشت و بهطور کلی ری در دوران مادها و هخامنشیان و حتی قبل از آن نیز شهری مقدس بهشمار میآمد. قرار گرفتن ری در مسیر جاده ابریشم که از آنجا به همدان میرفت علاوه بر جنبه مذهبی، اهمیت بازرگانی نیز به ری میدادهاست، لذا مردم ری عموماً بازرگان و تاجر پیشه بودهاند.» در ادامه مقاله کلمه جاده ابریشم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه همدان وجود دارد. در کتاب نور و کتاب نشانهها که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده درباره اعداد سوره فرقان به مدت عمر، سال تولد و تولد زردشت(ع) در شهر ری اشاره شده است. در مقاله کلمات عمر، سال و تولد ذکر شدهاند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات حروف، جمع و تفریق ذکر شدهاند. جمع تعداد حروف سورههای فرقان و حج برابر با ۹۱۰۱ است. تفریق تعداد حروف سوره فرقان و حج برابر با ۱۱۹۰ است. اگر عبارت «زادگاه زردشت(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۹ میشود. اگر کلمه زردشت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۱ میشود. در مقاله به آیه ۹:۱۱ اوستا اشاره شده است. اگر کلمه مغان را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹۱ میشود. بین عددهای ۹۱۱، ۱۰۱۹، ۱۰۹۱، ۱۱۹۰ و ۹۱۰۱ سه رقم مشترک هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه تفسیر و در ادامه مقاله عددهای ۲۴۸، ۲۸۴ و ۲۴/۸ ذکر شدهاند. در برگهای ۲۸۴ و ۴۲۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زردشت و در برگ ۴۸۲ تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات زردشت و تکامل وجود دارند. در توضیحات گاتاها در ویکیپدیا بیان شده: «جهان به نیکی آفریده شده است و رو به تکامل پیشروی میکند چنانکه آفریدگار آن اهورامزدا میخواهد.» زردشت(ع) به تکامل اشاره کرده است. نقاشی اهورامزدا اثر صادق هدایت است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمه نقش و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه صادق وجود دارد. در ادامه مقاله به آیه ۱۱ هات ۹ (آیه ۹:۱۱) کتاب مقدس اوستا اشاره شده است. اگر کلمه زردشت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۱ میشود. اگر عبارت «زردشت فرگشت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ میشود. ارقام عددهای ۹۱۱ و ۱۹۱۱ مشترک هستند. در سوره حجر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و انسان [/ آدم] را از گل خشك بازمانده از لجنى بويناك آفريدهايم». اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ و ۱۵۲ میشود. در سوره حجر و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و همانا ما انسان را از گل و لای کهنه متغیر بیافریدیم.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ و ۱۲۵ میشود. این آیه از یک جهت به تکامل فیزیکی جسم انسان اشاره میکند و از جهت دیگر به آفرینش آدم در مرحله اله از گل به صورت نمادین اشاره میکند. در ادامه مقاله توضیحاتی در این خصوص بیان شده است. اولین گونه حیات کشف شده میکروبها هستند. در توضیحات میکروب در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین فردی به نام مارکوس ترنتیوس وارو که یک رومی بود در مورد زندگی یا کشاورزی در نزدیکی لجن زار هشدار داد و اینگونه نوشت: «.... و موجوداتی وجود دارند که با چشم دیده نمیشوند و در هوا معلق هستند و از طریق دهان و بینی وارد بدن میشوند و بیماری ایجاد میکنند.» این کتاب که کشاورزی نام داشت در قرن ۱ قبل از میلاد نوشته شده بود.» در مقاله به کشاورزی اشاره شده است. در این مطلب به وجود میکروب در لجنزارها اشاره شده است. جسم انسان از میکروب تکامل پیدا کرده است. اگر عبارت «زردشت تکامل» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۰۲ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۲ ذکر شده است. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «وی معتقد است تئوری بیگبنگ درباره منشأ آفرینش و تئوری تکامل هیچ تضادی با تعالیم دینی ندارند و نباید خداوند را جادوگری ببینیم که با عصای جادوییاش میتواند دست به هر کاری بزند.» در ادامه مقاله کلمه عصا ذکر شده است. در توضیحات «فرگشت انسان» در ویکیپدیا و در بخش «جدا شدن دودمان انسان از سایر کپیهای بزرگ» به خط استوا اشاره شده است. انسانهای اولیه در نزدیکی خط استوا تکامل پیدا کردهاند. در قصیده ۱ فضولی عبارت خط استوا و در مقاله کلمه آفریقا وجود دارد. خط استوا از آفریقا عبور میکند. زمانی که تکامل جسم انسان به مرحله مشخصی رسیده کالبد ذهنی یا روح بر جسم یا مرکب سوار شده است. در قصیده ۱ حافظ کلمات کالبد، مرکب و جسم و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات کالبد و جسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه کالبد و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات روح و جسم و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در ترجیع بندهای ۱ اوحدی و نسیمی و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه جسم و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه مرکب و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه سوار وجود دارد. آیه ۱ سوره انسان و ترجمه فولادوند بیان میکند: «آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود» این آیه به مرحله قبل از سوار شدن روح بر مرکب یا جسم انسان اشاره میکند. سوار شدن روح بر مرکب یا جسم به انسان ارزش میدهد. از این جهت در این آیه بیان شده که تا قبل از سوار شدن روح بر مرکب چیز مهمی قابل ذکر نبود. اگر عبارت «قبل از سوار شدن روح بر مرکب» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۹ میشود. در ادامه مقاله مطلبی درباره تکامل آمده و بیان شده اگر آن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۳۱۹ میشود. ارقام عددهای ۱۴۳۹ و ۴۳۱۹ مشترک هستند. انسان و میمون از یک موجود تکامل پیدا کردند و جد مشترک دارند. در ادامه مقاله خبری از خبرآنلاین با عنوان «ببینید | احمدی نژاد نانجیب بود و بر سر روحانیت کلاه گذاشت» آمده که در آن ویدئویی قرار دارد که بر اساس آن محمود احمدینژاد بیان کرده که تقلید کار میمون است. در مقاله به مکارم شیرازی اشاره شده که مرجع تقلید است. در توضیحات مکارم شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «او درباره تکامل گفت: «مسئله تکامل یا ثبوت انواع مسئلهای نیست که بتوان با آزمایش و دلایل حسّی و عقلی اثبات کرد چرا که ریشههای آن در میلیونها سال قبل نهفته شده، بنابراین آنچه طرفداران یا مخالفان آن میگویند همه شکل فرضیه دارد و دلایل آنها بیش از یک سلسله دلایل ظنّی نیست، بنابراین هرگز نمیتوان گفت آیات خلقت انسان و عبارات نهج البلاغه با گفتههای آنها نفی میشود. به تعبیری دیگر: علوم در این گونه فرضیّات راه خود را طی میکنند بیآنکه بتوانند لطمهای به باورهایی مذهبی بزنند لذا فرضیّات علمی دائماً در حال تغییر و تحولّند و ای بسا فردا، قراین تازهای کشف بشود و فرضیّه ثبوت انواع، طرفداران بسیار زیادتری پیدا کند؛ مثلاً در این اواخر در مطبوعات، این خبر به چشم میخورد که جمجمههایی از انسانهای مربوط به حدود ۲ (دو) میلیون سال قبل پیدا شده که با انسان امروزی فرق چندانی ندارد و این مطلب پایههای فرضیّه تکامل را به لرزه درآورد چرا که آنها معتقدند انسانهایی که در چند صد هزار سال قبل میزیستهاند هرگز به صورت انسانهایی کنون نبودهاند. از این سخن به خوبی میتوان نتیجه گرفت که این فرضیهها تا چه حد ناپایدار است و در پرتو اکتشافات جدید ممکن است متزلزل شود ولی در علوم طبیعی چون راهی جز این نیست به عنوان یک اصل روی آنها تکیه میشود تا فرضیّه جدیدی به میدان بیاید.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۳۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله کلمات عقل، ریشه، فرض، جدید، علم، نهج البلاغه، انسان، لرزه و جمجمه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات چند، صد هزار، سال، کنون، سخن، چون، راه، جز، این و نیست و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ فرخی یزدی عدد صد هزار و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات صد هزار و علی وجود دارند. علی(ع) نویسنده نهج البلاغه است. در زیر ویدئویی با عنوان «تکامل انسان از میمون تا به الان» آمده که مدت زمان آن ۱:۱۱ است. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. اگر عنوان این خبر را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۷ و ۸۵ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که ناصر مکارم شیرازی متولد سال ۱۹۲۷ میلادی است. ارقام عددهای ۱۲۹۷ و ۱۹۲۷ مشترک هستند.
12- رضاخان پهلوی؛ بنیانگذار ایران نوین، خادم ملت و دیکتاتور منور
12-1- هزاردستان (مجموعه تلویزیونی)
اگر عبارت «هزاردستان (مجموعه تلویزیونی)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۵ ذکر شده است. در توضیحات هزاردستان (مجموعه تلویزیونی) در ویکیپدیا بیان شده: «طرح اولیه این سریال در سال ۱۳۵۴ با عنوان جاده ابریشم و با حضور شخصیتهایی مثل سید حسن مدرس، میرزا کوچک خان و رضاشاه به ذهن حاتمی آمد و بعدتر دچار تغییرات اساسی شد که ماهیت کار را عوض کرد.» در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ عراقی کلمه هزاردستان و در مقاله عدد ۱۳۵۴ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه ماهیت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی و در برگ ۵۸ کتاب مکتوب و در برگ ۸۵ کتاب والکیریها کلمه جاده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه ابریشم و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه بریشم وجود دارد. تفاوت کلمات ابریشم و بریشم حرف الف است. حرف الف حرف شماره ۱ حروف الفبای فارسی است. در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات حرف و فارسی و در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. آیه ۵۴ سوره الرحمن و ترجمه خرمشاهی بیان میکند: « [بهشتيان] بر فرشهايى آرميدهاند كه آسترهاى آنها از ابريشم ستبر است، و ميوه هر دو بوستان نزديك [و دسترس] است.»
12-2- آرامگاه رضاشاه
آرامگاه رضاشاه در شهر ری است. در آیه ۱۲۵ سوره بقره کلمات کعبه و طواف و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مکه، ری، رضا، شاه، پهلوی و پیکر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نخست، وزیر، پیکر، ایران، آورد و پیش و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات مکه و شاه و در مقاله کلمات آرامگاه و قطار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه پرواز و در فرگرد ۱ اوستا کلمه ری و در یسنه هاتهای ۱ و ۵۸ اوستا و در لمعات ۱ عراقی کلمه پیکر و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جسد وجود دارد. در توضیحات آرامگاه رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده در دوره نخستوزیری رجبعلی منصور قرار شد پیکر رضاشاه به ایران آورده شود و هواپیمای حامل پیکر رضاشاه پیش از آمدن به ایران، به منظور طواف در مکه از قاهره به طرف جده پرواز کرد. سرانجام پیکر رضاشاه به وسیله هواپیما و سپس با قطار مخصوص به تهران حمل شد. اگر عبارت «آرامگاه رضاشاه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۵ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که اگر عبارت «تغییر قبله» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۵۷ میشود. ارقام عددهای ۱۵۷۵ و ۱۷۵۷ مشترک هستند. در مطلبی که درباره رضاشاه بیان گردید به طواف کعبه یا قبله اشاره شده است. در توضیحات آرامگاه رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده: ««بهعنوان اینکه افتتاحی بشود برای تخریب، بنده هم اولین کلنگ خرابکاری را زدم.» صادق خلخالی در مورد تخریب آرامگاه رضاشاه.» در توضیحات صادق خلخالی در ویکیپدیا بیان شده: «خلخالی در اولین روزهای انقلاب قصد داشت تخت جمشید و دیگر بناهای باستانی ایران پیش از اسلام را با بولدوزر نابود کند. مقاومتهای محلی، تلاش او را ناکام گذاشت. میگفتند حتی مقبره فردوسی نیز در لیست تخریب خلخالی قرار داشته است.» در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات خلخال و فتنه وجود دارند. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که به رضاشاه، تخت جمشید و آرامگاه فردوسی اشاره میکند.
12-3- ساخت بنای خانه پروین در دوران رضاشاه
آرامگاه پروین اعتصامی در قم، حرم فاطمه معصومه، صحن امام رضا، آرامگاه خانوادگی است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات فاطمه، رضا و یمین و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه رضا وجود دارد. در مقاله به قم و امام رضا(ع) اشاره شده است. فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص) است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات فاطمه، دختر و پیمبر و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمات فاطمه و دختر و در باب ۱ انجیل برنابا و در برگ ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب الف و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر و در آیه ۲:۱۵ کتاب مقدس استر و در برگهای ۸۵ و ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه دختر وجود دارد. کتاب «پروین دختر ساسان» نوشته صادق هدایت است. در توضیحات پروین اعتصامی در ویکیپدیا عکس محمدرضا شاه پهلوی آمده است. محمدرضا شاه پهلوی متولد سال ۱۹۱۹ میلادی است. و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات شاه، پهلوی و سیمین وجود دارد. در مقاله بیتی تصادفی از سایت سیمین ساق و از پروین اعتصامی آمده که ۱۱۹۹ بازدید دارد. ارقام عددهای ۱۱۹۹ و ۱۹۱۹ مشترک هستند. در مقاله به خدمات محمدرضاشاه پهلوی و ملکه فرح پهلوی اشاره شده است. در توضیحات پروین اعتصامی در ویکیپدیا بیان شده ساخت بنای خانه پروین در تبریز به دوران پهلوی اول برمیگردد. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات پروین، رضا و شاه ذکر شدهاند. اگر عبارت «ساخت بنای خانه پروین در دوران رضاشاه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۸ ذکر شده است. رضاشاه نیز به ایران خدمت زیادی کرده است.
12-4- نظر صادق زیبا کلام درباره رضاشاه
در توضیحات رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده: «او نهادهای مدرن را در ایران پایهگذاری کرد که از مهمترین آنها راهآهن سراسری، ارتش نوین، دادگستری نوین و دانشگاه تهران است.» در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات رضا، شاه، آهن و نهاده و در برگ ۵۸ کتاب الف کلمات راه آهن و قطار و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمات خط آهن و قطار و در مقاله کلمه راه آهن ذکر شده است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات کلام، رضا، شاه و پهلوی و در مقاله کلمات صادق زیبا کلام، دانشگاه، صنعت و اصفهان ذکر شدهاند. در توضیحات صادق زیبا کلام در ویکیپدیا بیان شده: «زیباکلام در مناظرهای با رهدار در دانشگاه صنعتی اصفهان به بررسی ریشههای ضدیت با آمریکا و آمریکا ستیزی در ایران پرداخت و از رضا شاه دفاع کرد و گفت: «مدیون چکمههای رضا شاهیم. من معتقدم تاریخ بهترین تعیینکننده است به شرطی که تحریف نشود؛ به نظر من رضا شاه خدمات زیادی را به ایران کرد»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۱ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زیبا، وی، گفت، کشور، رفت، خراسان، ایران، راه، بدانست، دست، نشاند، او را، روی، کار، آمد، چون، او، ده، سال، خود، پیدا، کرد، دیگر، سخن، گفت، زیر و ساخت ذکر شدهاند. در توضیحات صادق زیباکلام در ویکیپدیا بیان شده: «وی گفت بعد از مشروطه، قدرت مرکزی سراسر کشور از بین رفت و در بلوچستان، خراسان، گیلان، کردستان، خوزستان یاغیان مختلفی سر برآوردند و این رضاخان بود که با سرکوب آنها قدرت مرکزی را به کشور بازگرداند. در دوران دولت رضاخان، صنعت ایران با رشد بسیاری مواجه شد و صنایع راهآهن، نساجی، راهسازی و ورود بانکداری و علوم از موفقیتهای آن دوره است. زیباکلام با مردود دانستن سندهایی که رضاخان را دست نشانده انگلیس معرفی میکند اظهار داشت: اگر او انگلیسی بود، چرا دولت انگلستان او را برکنار کرد؟ وی افزود: انگلیسیها گرچه برای تأمین منافع ملی در ابتدا موافق روی کار آمدن رضا خان بودند، اما چون او در ده سال دوم سلطنت خود به آلمانها گرایش پیدا کرد، دولت انگلیس او را ساقط کرد. زیبا کلام در قسمت دیگری از سخنان گفت: بسیاری از نخبگان از جمله مدرس و دکتر مصدق از رضاخان حمایت میکردند، زیرا او فردی قلدر و قدرتمند بود و میتوانست امنیت برقرار کند. رضاخان مستبد بود ولی وطنپرست بود و برای آبادانی ایران تلاش و خدمت فراوانی کرد و تمام زیرساختهای لازم را جهت توسعه ایران فراهم کرد.» در این متن ۱۲۵ حرف الف وجود دارد. در برگ ۱۵۲ کتاب الف کلمه الف ذکر شده است. اگر یک حرف الف به این متن اضافه کرده و آن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸۰ میشود. در مقاله عدد ۴۸۰۲ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات رضا و شاه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان کلمات رضا و خان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات شاه و خان و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خان و در مقاله کلمات وطندوست، خدمت، صنعت و انگلیس و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات شاه، خدمت و یاغی و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه یاغیگری وجود دارد. صادق زیبا کلام متولد شهر ری است. در مقاله به آرامگاه رضاشاه در شهر ری اشاره شده است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات کلام، رضا، شاه، پهلوی و ری ذکر شدهاند. اگر عبارت «نظر صادق زیبا کلام درباره رضاشاه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۷۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۳۱۷۵ مشترک هستند. اگر عبارت «رضاخان پهلوی؛ بنیانگذار ایران نوین، خادم ملت و دیکتاتور منور» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷۵ میشود. در مقاله عددهای ۵۵۷ و ۵۷۵ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در ترکیبات ۲ عراقی کلمات منور و نسیم و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمه منور وجود دارد. اگر عبارت «رضاشاه پهلوی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۸ میشود. در مقاله عدد ۵۸ ذکر شده است. گرایش پیدا کردن رضاشاه به هیتلر خطا و اشتباه بوده است. در برگ ۵۸ کتاب زهیر کلمه هیتلر وجود دارد. درگذشت هیتلر در سال ۴۵ میلادی است. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. در مقاله به باباطاهر اشاره شده است. در توضیحات باباطاهر در ویکیپدیا بیان شده: «در دوران حکومت رضاشاه پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزهای رنگی مربوط به سده هفتم هجری به دست آمد که دارای کتیبهای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هماکنون در موزه ایران باستان نگهداری میشود.» در مقاله کلمات لوح، فیروزه، رنگ، خط، قرآن و ایران و در منشور کوروش کلمات لوح و آجر ذکر شدهاند.
13- عیسی مسیح(ع) در شب قدر و ماه رمضان متولد شده است.
در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات مسیحا، قدر و الف و در سوره قدر و در ترجیع بندهای ۱ نسیمی و اوحدی و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۱۵۲ کتاب الف کلمه الف وجود دارد. تفاوت کلمات مسیحا و مسیح حرف الف است. در مقاله بیان شده که حرف الف حرف شماره ۱ حروف الفبای فارسی است. مسیح(ع) در شب قدر و ماه رمضان متولد شده است. اگر عبارت «مسیح شب قدر متولد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲ میشود. شماره نزول سوره قدر ۵۲ است. کلمه عیسی در قرآن ۲۵ بار تکرار شده است. در باب ۲۵ انجیل برنابا کلمات یسوع و قدر ذکر شدهاند. در اطلاعیه استاد طاهری که در ادامه آمده کلمات لیلة القدر و تولد ذکر شدهاند. کلمه مسیح ۱۱ بار در قرآن تکرار شده است. در باب ۱۱ انجیل برنابا کلمات فرود و یسوع و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی مسیح، فرود و آسمان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فرود، عیسی، آسمان و زمین و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات فرود، آسمان و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مسیحا، آسمان و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مسیحی، فرود و زمین و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات فرود و زمین و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه فرود وجود دارد. در توضیحات سوره قدر در ویکیپدیا بیان شده: «منظور از پایین آمدن در واقع فرود عیسی از آسمان به زمین است، نه قرآن.» منظور از پایین آمده در سوره قدر هم فرود عیسی(ع) و هم نزول قرآن است. در توضیحات سوره قدر در ویکیپدیا شعر «این شبزندهداری را همچون جشنی معمولی تصور نکنید. این جشنی است که ارزشش از صد جشن بیشتر است. فرشتگان مقرب و دیگر فرشتگان در آن روز پایین آمدند تا حمد (گلوریا) تازهای بخوانند» از افرایم سوری آمده که به بشارت شبانها درباره حامله شدن مریم مقدس در رامه یا رام الله اشاره میکند. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه سوری و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه بشارت و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شبان وجود دارد. سوره علق قبل از سوره قدر است. سوره علق نیز به حاملگی اشاره میکند. آیه ۲ سوره علق بیان میکند: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ». زمانی که به شبانها بشارت داده شده هنوز عیسی(ع) متولد نشده است. در مقاله آیه 22 سوره مریم آمده که بیان میکند قبل از تولد عیسی(ع) مریم مقدس به مکان یا نقطه دور میرود. مریم مقدس بعد از حامله شدن در رامه یا رام الله به حجرالیمامه یا ریاض کنونی کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه یا اوفیر و در شب قدر و ماه رمضان متولد شده است. سفر بین رامه تا حجرالیمامه بیش از یک ماه طول میکشد. این نشان میدهد که بشارت شبانها مربوط به قبل از ماه رمضان است. مریم مقدس احتمالا در ماه ذی الحجه حامله شده است. اگر عبارت «مریم مقدس ذی الحجه حامله مسیح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ میشود. اگر عبارت «عیسی مسیح(ع) در شب قدر و ماه رمضان متولد شده است.» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۴۱ و ۱۸۱ میشود. در مقاله عدد ۱۸۱ ذکر شده است. در مقاله بیان شده مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۵۳، ۳۱۵۴ و ۳۵۴۱ مشترک هستند.
14- معجزه دو نیم شدن ماه و معجزه رقص خورشید
14-1- معجزات دو نیم شدن ماه و رقص خورشید به طور تصور بوده
در شعر افرایم سوری و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تصور و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات اسرار و تصور در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خورشید، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خورشید، برگ، چنین، گفت و زردهشت ذکر شدهاند. معجزه مریم مقدس و اسرار فاطیما اینگونه بوده که مردم آن ناحیه تصور کردند که خورشید در حال رقصیدن است. سوره ۱۹ قرآن سوره مریم است و سوره ۹۱ قرآن سوره شمس یا خورشید است. معجزه خورشید در کشور پرتغال اتفاق افتاده است. مختصات غربی کشور پرتغال در ویکیپدیا ۹۱۱ ذکر شده است. نماد نجومی خورشید ۱ است. سوره شمس سوره ۹۱ قرآن است. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۹۱۱ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۱۹، ۹۱ و ۹۱۱ مشترک هستند.
در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات آفتاب و مه و در مقاله و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمات خورشید و ماه و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خورشید، ماه، شمس و قمر و در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات اسرار و ماه و در قطعه ۱ خاقانی کلمات اسرار و قمر و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات اسرار، خورشید و ماه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات اسرار، آفتاب و ماه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات اسرار و آفتاب و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه اسرار و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی کلمه رقص وجود دارد. در شعر ۱ مجلس اول سعدی به معجزه شق القمر اشاره شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خورشید، بدو نیم و ماه ذکر شدهاند. معجزه رقص خورشید شبیه معجزه دو نیم شدن ماه بوده است. معجزه پیامبر(ص) و شق القمر نیز اینگونه بوده که مردم آن ناحیه یا منطقه تصور کردند که ماه دو نیم شده است. صادق هدایت نویسنده کتابهای «سرگذشت ماه» و «پروین دختر ساسان» است. نقاشی «دختر روستایی» اثر صادق هدایت است. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ادیب و پروین و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در رباعی ۸۵ ابن حسام خوسفی کلمه پروین و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمات دختر و روستا و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات نقش و روستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه روستا و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه روستائی وجود دارد. در آیه ۱ سوره قمر و ترجمه انصاریان بیان شده: «قیامت بسیار نزدیک شد، و ماه از هم شکافت.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲۵ میشود. در آیه ۱ سوره قمر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «قيامت نزديك شد و ماه دو پاره شد» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۰ میشود. در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه ماه وجود دارد. اگر متن شعر ۲ بیان الارشاد عطار را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۱۰ میشود. ارقام عددهای ۱۵۲۰ و ۱۲۵۱۰ مشترک هستند. بیت زیر از شعر ۲ بیان الارشاد عطار به معجزه دو نیم شدن ماه اشاره میکند. اگر این بیت را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۹ و ۱۲۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۳۱۴۹ مشترک هستند.
گهی کرد او بیک انگشت چون سیم *** بشمشیر اشارت مه بدو نیم
اگر عبارت «معجزه دو نیم شدن ماه و معجزه رقص خورشید» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. اگر عبارت «معجزات دو نیم شدن ماه و رقص خورشید به طور تصور بوده» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۸۲ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۳۸۲۴ و ۳۸۴۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند.
14-2- فاطمه(ع)
اگر کلمه فاطمه(ع) را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵ میشود. در مقاله عدد ۲۵ ذکر شده است. شهر فاطیما نامش را از شاهزادهای به همین نام گرفته که او هم نام فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص) را داشته است. در مقاله بیان شده که فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص) است. در توضیحات آیه نور در ویکیپدیا بیان شده که منظور از کلمه مشکاة در آیه نور فاطمه(ع) است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات نور و فاطمه و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات مشکاة و مشکات ذکر شدهاند. آیه نور ۲۵۱ حرف دارد. در صفحه ۲ کتاب نشانهها تاریخ امروز آمده که در بالای آن ساعت ۲:۱۵ مشخص است. منظور از امروز این است که در همان روز از این تاریخ عکس گرفته شده و در صفحه ۲ کتاب نشانهها قرار داده شده است. این تاریخ در ادامه مقاله نیز آورده شده است. این تاریخ مصادف با سالروز ازدواج علی(ع) و فاطمه(ع) در سال 2 قمری و از سایت با حساب است. در سوره ۲ قرآن کلمات با، حساب، تاریخ، امروز، سال، روز، ازدواج و علی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، فاطمه و قمری ذکر شدهاند. در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمه تلفن وجود دارد. در ساعت ۱۴:۱۵:۱۳ در گوشی تلفن همراه از این تاریخ در سایت باحساب عکس گرفته شده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴:۱۵:۱۳ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات امروز، سال و روز ذکر شدهاند.
14-3- رقص و سماع مریم بر روی پلکان مذبح
در توضیحات سماع در ویکیپدیا و در سایت انجمن کلیمیان تهران که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «انجيل ديگر، از كودكي مريم عذرا صحبت ميكند كه به روي پلكان مذبح رقصيده است». در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه انجمن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات انجمن و دیگر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات انجمن، دیگر، کودک، شهریار، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات انجمن، دیگر، روی، شهریار، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات انجمن، دیگر، کودک، مادر، مسیح و شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات انجمن، دیگر، شهریار، اورنگ و جام و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۵۸ فرخی یزدی و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۱۵۲ سعدی و در آیه ۵:۱۲ کتاب مقدس استر و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه دیگر وجود دارد. در توضیحات سماع در ویکیپدیا بیان شده: «نخستین بار در شاهنامه به سماع به معنی پرستش با وجد برمیخوریم که توسط کیخسرو کیانی انجام گرفت که پنج هفته به سماع پرداخت چنین پنج هفته خروشان به پای همی بود بر پیش گیهان خدای و این راه و شیوه که خواندن و ستایش خداوند در حالت خوشی و مستی در فرهنگ اسلامی نیست بلکه از فرهنگ نخستین آریاییان است و همچنین در فرهنگ یهود نیز یافت میشود که داوود خدا را با نوای چنگ ستایش میکرد مسلم است که سماع و رقص مذهبی برای خداوند، ریشه در تاریخ کهن دارد. در آیاتی از تورات، به سماع داوود اشاره شدهاست که «به حضور خداوند جست و خیز و رقص میکرد» همچنین در انجیل نیز به رقص و سماع مریم بر روی پلکان مذبح اشاره شدهاست.» اگر عبارت «رقص و سماع مریم بر روی پلکان مذبح» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پلکان وجود دارد. در مقاله کلمات شاهنامه، خسرو کیانی، هفته، داوود و مریم مقدس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات خسرو، کیانی و هفته و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات خسرو، سماع و هفته و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نخستین، خسرو، هفته، مست، چنگ، اورنگ و جام و در باب ۱ انجیل برنابا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه داوود و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمات داوود و سماع و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات سماع و محبوب و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه محبوب و در ترکیبات ۲ عراقی و در برگهای ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی و کلمه سماع و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمه خروش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نخستین، بار، خسرو، انجام، گرفت، پرداختن، خروش، پای، پیش، خدا، راه، جهود یا یهود، یافته، چنگ، کهن، خیزد، برگ، چنین، گفت، زردهشت و پستی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نخستین، بار، پرستش، انجام، گرفتند، چنین، پای، بود، پیش، کیهان، راه، خواند، خوشی، نیست، یافتی، کهن، جست، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نخست، بار، پنج، خروش، پای، پیش، خدا، راه، خواند، نیست، یافتن، چنگ، کهن، جست، پادشاهیش، هرمزد، سال، بود، برگ، چنین گفت، زردشت و پستی و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران کلمه خروشان وجود دارد. داوود به معنی محبوب است. در توضیحات فخرالدین عراقی در ویکیپدیا بیان شده: «در قونیه، به خدمت مولانا رسید، و مدتها در مجالس سماع حاضر شد.» در ترکیبات ۲ عراقی کلمات سماع و جام وجود دارند. در توضیحات طغرای مشهدی در ویکیپدیا بیان شده: «طغرا به اهمیت سماع و تأثیر آن در دل سالک به خوبی آگاه بود: «اگر گوشه فقرم به گوشه نغمه بدل میگردید، کار درویشیام به عمل شیخ جام میرسید.» گرایش وی به سماع بهحدی است که دوست دارد وسایل و لوازم صوفیانه را به آلات موسیقی بدل سازد: «پوست تخت قناعتم بزرگ است وگرنه به دوش دایره میاندازم، کشکول فقیریام کوچک است والاّ کاسه طنبوره میسازم. خرقهام را کدام سازنده غلاف قانون میتواند ساخت، کلاهم را کدام نوازنده تاردان بربط میتواند پرداخت.»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳۷ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دل، درویش، پوست، تخت، بزرگ، ساختی، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دل، خوب، آگهی، بود، کار، درویش، دوست، پوست، تخت، بزرگ، کاسه، ساخت و کلاه ذکر شده است. اگر کلمه سماع را در اینترنت جستجو کنیم دومین نتیجه ویدئو زیر با عنوان «رقص سماع یا جشن سماع، در قونیه ترکیه» است. مدت زمان این ویدئو ۲:۵۱ است. در مقاله به غزل ۱۵۲۰ مولانا اشاره شده است. آیه ۱۵:۲۰ کتاب مقدس خروج و ترجمه هزاره نو بیان میکند: «آنگاه مریمِ نبیّه، خواهر هارون، دف به دست گرفت و همۀ زنان دف در دست و رقصکنان از پی او بیرون آمدند.» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ و ۲۶۵ میشود. در مقاله عددهای ۳۲۵ و ۲۶۵ ذکر شدهاند. «مریم مقدس و مریمِ نبیّه همنام هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۱۲ میشود. ارقام عددهای ۱۵۲ و ۱۵۱۲ مشترک هستند.
در توضیحات هوپاک در ویکیپدیا بیان شده: «هوپاک (به انگلیسی: ) (به اوکراینی: гопа́к، آیپیای (IPA): [ɦoˈpɑk]) یک رقص فولکلور اوکراینی است که به عنوان یک رقص مردانه که از کازاکهای زاپوروژی سرچشمه میگیرد، اما بعداً توسط زوجها، تکنوازان مرد و گروههای مختلط رقصندگان رقصیده شد. این اغلب به عنوان یک رقص کنسرت انفرادی توسط گروههای رقص آماتور و حرفهای اوکراینی و همچنین سایر اجراکنندگان رقصهای فولکلور اجرا میشود. همچنین در آثار هنری بزرگتری مانند اُپرا، باله و تئاتر گنجانده شده است. هوپاک اغلب به عنوان "رقص ملی اوکراین" شناخته میشود و در کشورهای اسلاو، به ویژه روسیه، بلاروس و لهستان بسیار محبوب است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۵۶ میشود. در مقاله عددهای ۲۰۶۵ و ۲۵۶۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «وی به رقص سنتی آرژانتین، یعنی تانگو علاقه دارد.» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۸ و ۱۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۸۸ و ۱۱۹ ذکر شدهاند.
14-4- ارتباط اسرار فاطیما و جنگ اوکراین و روسیه چیست؟
از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «ارتباط اسرار فاطیما و جنگ اوکراین و روسیه چیست؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمه هوش، سوال و اسرار و در سوره اسراء کلمات هوشیار، سوال، اسرار و جنگ ذکر شدهاند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هوش، پاسخ، زمان، جنگ، چون، درست، پیش و گویی در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، زمان، آغاز، پیش، گویی، چون، درست، انجام، چندی، بار، دل یا قلب، پاسخ، بدانست، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، زمان، آغاز، جنگ، پیش، گوی، گوینده، چون، درست، انجام، گستردنی، نشان، چندین، بار، قلب، این، کار، ویژه و بدانست ذکر شدهاند. هوش مصنوعی پاسخ داده: «از زمان آغاز جنگ اوکراین در ۲۰۲۲، برخی محافل مذهبی و تحلیلگران محافظهکار در اروپا و آمریکا، این درگیری را در پرتو پیشگویی فاطیما تفسیر میکنند:
• میگویند چون «تقدیم روسیه» به شکلی کامل یا درست انجام نشده، پیشگویی فاطیما درباره گسترش خشونت از روسیه در حال تحقق است.
• بعضی آن را «نشانه ادامه اشتباهات روسیه» میدانند که در پیشگویی ذکر شده بود.
• برخی رهبران مذهبی (از جمله پاپها) در دهههای گذشته چندین بار مراسم تقدیم روسیه به قلب مریم را برگزار کردند تا از این پیشگویی جلوگیری کنند؛ اما منتقدان معتقدند این کار کامل نبوده است.
• در مارس ۲۰۲۲، پاپ Pope Francis به طور ویژه روسیه و اوکراین را به قلب مقدس مریم تقدیم کرد — حرکتی که بسیاری آن را تلاشی برای پاسخ به پیشگویی فاطیما دانستند.»
اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۲۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۲۵۲۶ مشترک هستند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:
«جمعبندی
• «اسرار فاطیما» پیشبینی مذهبی مربوط به روسیه و صلح جهانی است.
• بسیاری از کاتولیکهای سنتگرا جنگ روسیه و اوکراین را نشانهای از تحقق آن پیشگویی میدانند.
• از نظر تحلیلی، این ارتباط بیشتر تفسیری و نمادین است و جنگ اوکراین ریشههای ژئوپلیتیکی دارد.
• اقدام پاپ در سال ۲۰۲۲ نشان میدهد که واتیکان هنوز به اهمیت نمادین پیشگویی فاطیما باور دارد.
اگر خواستی، میتوانم متن دقیق پیام دوم فاطیما (بخش مربوط به روسیه) را به فارسی برایت ترجمه و تحلیل خط به خط کنم تا ببینی دقیقاً چه چیزی گفته شده است. آیا مایل هستی؟» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۲۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات جمع، بندی، پیش، ببینی، جهان، است، بسیاری، از، سنت، گرا، جنگ، نشانهای، از، تحقق، آن، پیش، گویی، میدانند، از نظر، این، ارتباطی، بیشتر، است، جنگ، ریشه، دارد، نشان، میدهد، پیش، گویی، دارد، اگر، خواست، توانم، پیام، بخش، کنم، تا، ببینی، چه، چیزی، گفته، شده است، آیا و هستی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، پیش، جهان، پیش، گویی، اگر، خواست، پیام، خط، چه، چیزی، گفت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهانی، جنگ، پیش، گوی، نشان، چه، چیزی و گفته ذکر شدهاند.
در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «چرا مواد معدنی اوکراین در حفظ کمکهای نظامی آمریکا مهم است؟» آمده که بیان میکند: «خاکهای کمیاب در ساخت آهنرباهای با کارایی بالا، موتورهای الکتریکی و لوازم الکترونیکی مصرفی کاربرد دارند.» در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه معدن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در مقاله کلمات خاک و آهن وجود دارند. اگر عنوان خبر ایران اینترنشنال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۲۴ میشود. مختصات شمالی پرتغال در ویکیپدیا ۳۸۴۲ و مختصات شمالی شهر ریاض در ویکیپدیا ۲۴۳۸ ذکر شده است. در مقاله به ارتباط بین مریم مقدس و شهرهای پرتغال و ریاض اشاره شده است. اگر آیه نور و ترجمه انصاریان را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۴۸۲ میشود. ارقام عددهای ۳۸۲۴، ۳۸۴۲ و ۳۴۴۸۲ مشترک هستند. اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. اسرار فاطیما در سال ۱۲۹۶ میلادی اتفاق افتاده است. اگر عبارت «ارتباط بین معجزه خورشید و صلح بین اوکراین و روسیه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۹۱ میشود. بین عددهای ۱۲۹۶، ۲۶۹۱ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند.
14-5- درخت زیتون
در آیه نور به درخت زیتون اشاره شده که نماد صلح است. اگر عبارت «درخت زیتون» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. پیام رسول اکرم(ص) سلام، صلح و دوستی است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات رسول و سلام و در باب ۱ انجیل برنابا و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمه سلام و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمه سلم وجود دارد. اسرار فاطیما در مورد برقراری صلح بین اوکراین و روسیه است. در برگ ۵۸ کتاب الف و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه روس وجود دارد. در توضیحات شاخه زیتون در ویکیپدیا بیان شده: «شاخه زیتون معمولاً نماد صلح یا پیروزی است و در طول تاریخ توسط عروس و دوشیزگان استفاده میشد. این نماد که در فرهنگ غربی است، ریشه از آداب و رسوم یونان باستان دارد، و با اینحال با رشد در حوزه مدیترانه در هر فرهنگ و مذهب پیدا شدهاست» در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه عروس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پیروز، اورنگ و جام و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات شاخ، پیروزی و باستان وجود دارند. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی به نظامی گنجوی اشاره شده است. در توضیحات نظامی گنجوی در ویکیپدیا ابیات زیر درباره تهاجم روسها به آران آمده که در آنها کلمه عروس وجود دارد.
که فریاد شاها ز بیداد روس *** که از مهد ابخاز بستد عروس
ستیزنده روسی ز آلان و ارگ *** شبیخون درآورد همچون تگرگ
به تاراج بُرد آن بر و بوم را *** که ره بسته باد آن پی شوم را
جز از کشتگانی که نتوان شمرد *** خرابی بسی کرد وبسیار بُرد
همان ملک بردع برانداختند *** یکی شهر پرگنج پرداختند
ز چندان عروسان که دیدی بپای *** نماند یکی نازنین را بهجای
همه شهر و کشور را بههم برزدند *** ده و دوده را آتش اندر زدند
14-6- رقصنده صحرا
در بیت بالا و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمه نازنین وجود دارد. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «او در کودکی رقص باله و نواختن ویولن را آموخت و تجربیاتی هم در اسکیت روی یخ، رقص عربی و غواصی دارد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه غواصان و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه غواص و در مقاله کلمه رقص وجود دارد. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ فضولی و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه صحرا وجود دارد. نازنین بنیادی در فیلم «رقصنده صحرا» بازی کرده است. اگر عبارت «رقصنده صحرا» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲ میشود. در مقاله عدد ۵۲ ذکر شده است. در فیلم «جنگ چارلی ویلسون» نازنین بنیادی نقش یک زن افغان را بازی کرده است. در این فیلم نماینده دموکرات آمریکا با افزایش کمکهای مالی و نظامی برای جنگ، باعث خروج شوروی از افغانستان میشود. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات نماینده و جنگ ذکر شدهاند.
14-7- غرور و تکبر پوتین این تصور را برایش ایجاد کرده که میتواند اوکراین را اشغال کند.
«غرور و تکبر پوتین این تصور را برایش ایجاد کرده که میتواند اوکراین را اشغال کند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶۵۲ میشود. در مقاله عدد ۶۵۲۶ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که حجاب به معنی خاکی و بیخویش بودن و اجتناب از ادعا، خودنمایی، خودستایی، غرور، کبر، منت و منیت است.
14-8- حرف ولادیمیر پوتین با عملکردش تناسبی ندارد
در توضیحات خیام در ویکیپدیا به نقل از پوتین بیان شده: «اگر میخواهی حکیمباشی با مردم با ملاطفت رفتار کن، حکمت خود را برای هیچکس ناگوار نکن» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات حکیم و عمل و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی و در برگ ۸۵ کتاب الف و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۵۲ سوره انعام و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب مکتوب و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عمل و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۱۲۵ سورههای زنان و انعام و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه اعمال وجود دارد. «حرف ولادیمیر پوتین با عملکردش تناسبی ندارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۰۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۰۶ ذکر شده است. در ادامه مقاله عکسی از مستند شبکه ایران اینترنشنال با عنوان «مستند: پوتین و حذف مخالفان» آمده که در آن به ماه دی اشاره شده است. در ترجیع بندهای ۱ مولانا اوحدی و نسیمی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه دی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات حزین و دی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ فضولی و در آیه ۱۲۵ سوره اعراف و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه حکمت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه هرمز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دی، ماه، نخستین، روز، هر، دو، نام، است، هرمز و رای وجود دارند. در توضیحات ماه دی در ویکیپدیا به نقل از ابوریحان بیرونی بیان شده: «دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمز» نامیده میشود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار.»
14-9- پوتین مانند اسکندر به دنبال کشور گشایی است.
آرامگاه ابوریحان بیرونی در غزنین است. در مقاله به نقل از توضیحات غزنی در ویکیپدیا بیان شده در طی فتوحات اسکندر بزرگ، جمعیتی از یونانیان همراه او در این منطقه سکونت یافته و شهری جدید به نام «اسکندریه در اُپیانا» (به یونانی: Αλεξάνδρεια Ωπιανή) تأسیس نمودند که پایه اصلی شهر امروزی است. «پوتین مانند اسکندر به دنبال کشور گشایی است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. خرس روسی، یکی از نمادهای ملی روسیه است. «خرس و دوشیزه رعنا» و «اژدها و گرگ» عنوان قسمتهای از سریال بازی تاج و تخت هستند. در باب ۱ انجیل برنابا کلمه دوشیزه و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه رعنا و در باب ۲۲ انجیل برنابا کلمات خرس و گرگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات اژدها، گرگ، تاج و تخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات اژدها، تاج، تخت و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه گرگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات کرگ، تاج و تخت و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات اژدها و گرگ وجود دارند. نقاشی «گرگ و میش» اثر ویکتور هوگو است. حمله روسیه به اوکراین شبیه رفتار گرگها است. در زیر خبری از یورونیوز با عنوان «زلنسکی:تنها دو راه برای پایان دادن به جنگ هست؛حمایت کره شمالی از روسیه گام نخست به سوی جنگ جهانی است» آمده که بیان میکند: «رئيس جمهوری اوکراین معتقد است که برای شکست دادن روسیه در کشورش، قوی بودن در میدان نبرد بسیار اهمیت دارد، اما مهمتر از همه از دید او، برخورداری از یک «چتر امنیتی» است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۵ میشود. در مقاله عدد ۴۰۵ ذکر شده است. در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر، شمال، قدم یا گام، نخست، جهان، شکست، میدان و همه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، راه، دادن، نخست، سوی، جهان، است، کشور، همه، دید، او، یک، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، دو، راه، جنگ، هست، سوی، جهان، همه، دید، او، برگ، چنین، گفت، زردهشت و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱ غنی کشمیری و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه شکست و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در مقاله کلمات شکست و قوی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات جنگ، نخست، همه، دید، او، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات شکست، قوی و قوت و در قصیده ۱ حافظ کلمات قوت و چتر و در قصیده ۱ میلی کلمه چتر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه میدان و در شعر حمید الدین بلخی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات میدان و جنگ و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها عبارت میدان جنگ وجود دارد. در خبر یورونیوز بیان شده: «ولودیمیر زلنسکی اما این بار مدعی حمایتهای آشکار نظامی کرهشمالی شده و اعلام کرده است که فرستادن سربازان خارجی به خط مقدم نشانه دیگری از تشدید تنش است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۵ میشود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ میشود. ارقام عددهای ۳۸۵، ۳۸۳۵ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات خبر، این، بار، مدعی، آشکار، فرستاده، نشانه، دیگری و است و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات کره و تنش و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۱۵۲ سعدی کلمه حمایت و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمه سربازان و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمه سرباز وجود دارد. در توضیحات ولودیمیر زلنسکی در ویکیپدیا بیان شده که او همچنین صداپیشه شخصیت خرسی به نام پدینگتون در نسخه دوبله اوکراینی انیمیشن خرس پدینگتون (۲۰۱۴) بوده است. در مقاله کلمه خرس و عددهای ۱۲۴۰، ۱۴۰۲ و ۲۴۱۰ ذکر شدهاند. تمامیت ارضی اوکراین باید حفظ شود. کسانی که در این جنگ مرتکب جنایت شده¬اند باید طبق حقوق بشر محاکمه و مجازات شوند و خسارات تا جای ممکن جبران شوند. اگر ناتو و اتحادیه اروپا موافق باشند اوکراین باید بتواند عضو ناتو و اتحادیه اروپا شود. اگر کشورهای جهان در برابر روسیه ایستادگی نکنند، روسیه یا کشورهای ظالم دیگر جسارت پیدا میکنند که به کشورهای دیگر حمله کنند. اگر رژیم روسیه صلح را قبول نکند و در این جنگ شکست بخورد؛ نباید خاک روسیه اشغال شود.
14-10- جنگ احد
«جنگهای پیش رو» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران به جنگ احد اشاره شده است. در آیه ۱۵۲ سوره زنان کلمه احدی وجود دارد. اگر عبارت «جنگ احد» را در اینترنت جستجو کنیم در صفحه اول نتایج ویدئوهای زیر قرار دارند. مدت زمان ویدئو زیر با عنوان «جنگ احد» ۱۰:۵۲ است. در مقاله عدد ۱۵۲۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰:۵۲ و ۱۵۲۰ مشترک هستند. مدت زمان ویدئو زیر با عنوان «کلیپ از فیلم محمد رسول الله (جنگ احد)» ۱۱:۱۸ است. در مقاله عدد ۱۱:۱۸ ذکر شده است. مدت زمان ویدئو زیر با عنوان «جنگ احد ( 2)» ۵:۳۲ است. در مقاله عدد ۵۳۲ ذکر شده است. مدت زمان ویدئو زیر با عنوان «لحظه شکست در جنگ احد» ۴:۵۰ است. در مقاله عدد ۴۵۰ ذکر شده است. در توضیحات غزوه احد در ویکیپدیا بیان شده: «تاریخنگاران مسلمان، زمان نبرد را روز شنبه هفتم شوال سال سوم هجرت نوشتهاند؛ که برابر با ۲۳ مارس ۶۲۵ میلادی است.» در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۶۲۵ مشترک هستند. اگر عبارت «جنگ احد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳ میشود. در مقاله عدد ۲۳ ذکر شده است. اگر عبارت «غزوه احد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲ میشود. در بالای توضیحات غزوه احد در ویکیپدیا عبارت «۵۸ زبان» نوشته شده است. در مقاله عدد ۵۸ و کلمه زبان ذکر شده است. در توضیحات غزوه احد در ویکیپدیا بیان شده: «پرچمدار مسلمین در اول نبرد مصعب بن عمیر بود که پس از کشته شدنش،محمد پرچم را به علی بن ابیطالب داد.» در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران کلمه پرچم و در مقاله کلمات محمد و علی ذکر شدهاند. پل هگیس کارگردان فیلم «پرچمهای پدارن ما» است.
15- ولادیمیر پوتین یا عقرب!
در بالا ویدئویی با عنوان «لحظه شکست در جنگ احد» آمده است. در ویکیپدیا بیان شده که علت شکست در جنگ احد این بوده که کمانداران مستقر در بالای کوه از دستور فرمانده خود تمرد کرده و به خاطر جمعآوری غنیمت محل نگهبانی خود را رها کردند. «غنائم جنگی» عنوان قسمتی از بازی تاج و تخت است. در توضیحات برج قوس در ویکیپدیا بیان شده: «دو هزار سال پیش این برج، بیشتر از زمینه صورت فلکی قوس (کمان) میگذشت و به همین نام باقی ماند؛ ولی امروزه مقداری از زمینه صورت فلکی عقرب (کژدم) و بیشتر آن از زمینه صورت فلکی مارافسای و مقدار کمی هم از زمینه صورت فلکی قوس (کمان) میگذرد.» عقرب نیش میزند و زهرآگین است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات دو هزار، سال و فلک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، سال، پیش، برج، نام و کامروز و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات فلک و کمان و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمه کمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سال، کمان و زهر و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات برج، فلک، کمان، زهر و سموم و در قصیده ۱۲۵ انوری عبارت نیش کژدم و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه نیش و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه سم و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه سموم و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مسموم وجود دارد. در مقاله کلمات علم و بیگبنگ ذکر شدهاند. در سایت علمی بیگبنگ که آدرس آن در ادامه آمده بیان شده روزی هرکول تصادفی و غیر عمدی شیرون (صورت فلکی قوس یا کمان) را با نیزهای زهرآلود سخت مجروح کرد. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات فلک، کمان، نیزه، زهر و جراحت ذکر شدهاند. در ادامه خبری از بیبیسی با عنوان «پوتین، 'هرکول اسطورهای' در آثار نقاشهای گمنام روس» آمده است. خبر بیبیسی و خبر سایت بیگ بنگ برای یک سال هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» عبارت یک سال و در غزل ۵۸ همام تبریزی عبارت یک ساله و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمات خبر و سال و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سال، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب زهیر و در برگ ۱۵۲ کتاب الف و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه سال و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سال، برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یک، سال، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، سال، برگ، چنین، گفت، زردهشت، پادشاهی و شاپور وجود دارند. در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و لمعات ۱ عراقی و غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۸۵ فرخی یزدی و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب کلمه ظاهر و در برگ ۱۲۵ کتاب الف و در برگهای ۵۸ و ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ظاهرا وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده الکسی ناوالنی ظاهراً بر اثر لخته شدن خون درگذشته است. لخته شدن خون باید در اثر زهر باشد. در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۹۶ و ۶۹:۲۱ مشترک هستند. آیه ۶۹:۲۱ کتاب مقدس زبور و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «مرا برای خوراک زردآب دادند وچون تشنه بودم مرا سرکه نوشانیدند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵ میشود. در ترجمههای دیگر این آیه زردآب زهر ترجمه شده است. آیه ۶۹:۲۱ کتاب مقدس زبور و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: « هنگامیکه گرسنه بودم زهر به من تعارف کردند؛ و وقتی تشنه بودم، سرکه به من دادند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴ میشود. در مقاله عدد ۲۸۴ ذکر شده است. در زیر خبری از یورونیوز با عنوان «ناوالنی را کشتند و جسدش را مخفی کردند تا هر گونه ردپای خود را بپوشانند»؛ صدها منتقد بازداشت شدند» آمده که ساعت آن ۲۱:۵۰ است. در مقاله عدد ۱۵۲۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۲۰ و ۲۱:۵۰ مشترک هستند. در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ردپای وجود دارد. در خبر یورونیوز بیان شده: «آنتونیو تاجانی، وزیر امور خارجه ایتالیا روز شنبه در آغاز نشست با همتایانش در گروه ۷ در محل برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ، از حاضران خواست به یاد و احترام رهبر مخالفان روسیه یک دقیقه سکوت کنند. وی توضیح داد: «ناوالنی به خاطر باورهایش و مبارزهاش برای آزادی و علیه فساد در روسیه، در واقع به قتل رسید» و افزود: «روسیه باید حقیقت مرگ او را روشن کرده و سرکوب نپذیرفتنی مخالفان سیاسی را متوقف کند.»» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۱۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۲۵۵۱۳ مشترک هستند. در سوره شورش کلمات امور، روز، همتایانی، گروه، امنیت، خواست، به خاطر، باور، آزاد، علیه، فساد، در، واقع، قتل، رسید، روشن، کرده، متوقف و کند ذکر شدهاند. اگر عبارت «آنتونیو تاجانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲ میشود. در مقاله عدد ۵۲ ذکر شده است. در خبر یورونیوز بیان شده که آلکسی ناوالنی، معروفترین چهره مخالف دولت پوتین به دلایل سیاسی دوران محکومیت ۱۹ سال حبس خود را در زندانی دورافتاده در نزدیکی قطب شمال در سیبری میگذراند. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. در توضیحات الکسی ناوالنی در ویکیپدیا بیان شده: «سازمان زندانهای روسیه در منطقه یامالو نِنِتس این کشور اعلام کرد که آلکسی ناوالنی در یک اردوگاه کیفری در خارپ در قطب شمال که یکی از سختترین زندانهای روسیه بهشمار میرود پس از هواخوری، «احساس ناخوشی» کرده و بلافاصله پس از آن «بیهوش» شده و اقداماتِ احیاء بر او بیاثر مانده است». در مقاله کلمات قطب، شمال، زندان و روسیه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه بیهوش وجود دارد. در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه به هیمالیا اشاره شده است. در توضیحات هیمالیا در ویکیپدیا بیان شده: «هیمالیا سومین سپرده یخ و برف در جهان را پس از قطب جنوب و قطب شمال داراست.» در برگ ۵۸ کتاب الف وکلمه یخ و در مقاله کلمه قطب ذکر شده است. در توضیحات هیمالیا در ویکیپدیا بیان شده که ارتفاع قله گیاچونگ کانگ در نپال چین ۷۹۵۲ متر و ارتفاع قله گاشربروم ۴ در پاکستان و چین ۷۹۲۵ متر است. در مقاله عدد ۲۵۹۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۹۷، ۷۹۲۵ و ۷۹۵۲ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. الکسی ناوالنی متولد سال ۱۹۷۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات قتل و مخالفت و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمه مخالفت و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مخالفت و مسموم وجود دارند. در زیر مستندی از شبکه ایران اینترنشنال با عنوان «مستند: پوتین و حذف مخالفان» آمده که در آن به بار اول مسموم کردن الکسی ناوالنی اشاره شده است. مدت زمان این مستند ۲۴:۱۰ است. در ادامه مقاله پستی از الهی قمشهای برای سال ۱۴۰۲ خورشیدی آمده که در آن کلمه زهر وجود دارد. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پست، الهی، خورشید و زهر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات پست و خورشید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، خورشید، زهر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پستی، سال، خورشید و زهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پستی، سال، زهر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات پست و سالیان ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۰۴۲ میشود. ارقام عددهای ۱۴۰۲ و ۱۴۴۰۴۲ مشترک هستند. خبری بیبیسی با عنوان «پوتین، 'هرکول اسطورهای' در آثار نقاشهای گمنام روس» برای سال ۲۰۱۴ است. ارقام عددهای ۱۴۰۲، ۲۰۱۴ و ۲۴۱۰ مشترک هستند. در توضیحات ویلیام بلیک در ویکیپدیا بیان شده: «او در یک خانواده گمنام و نه چندان مشهور انگلیسی متولد شد.» در این مطلب نیز کلمه گمنام وجود دارد. ویلیام بلیک نقاش بوده است. در ویکیپدیا بیان شده مجموعه شعر درخت زهرآگین اثر ویلیام بلیک است. در توضیحات ویکتور هوگو در ویکیپدیا بیان شده: «پیش از عهدی که جامعه امروز عهد عتیق میخواند، دورهای بوده که عهد افسانه خوانده میشده که بهتر بود عصر آغازین خواندهشود و در آنجا که شعر، آینه اندیشههای آدمی است، شعر نیز این سه دوره عهد آغازین، عهد عتیق و عهد جدید را طی کرده است. اشعار غنایی، زاییده عهد آغازین است و خاستگاه اشعار حماسی، عهد عتیق و درام، پرورده عهد جدید است. نغمه و غنا، ابدیت را ساز میکند. ماهیت غنا، طبیعی بودن، خصوصیت دومی حماسه سادگی و صفت سوم درام حقیقی بودن است. قهرمانان اشعار غنایی اشخاص داستانی بزرگی چون آدم و قابیل و نوح بودند، قهرمانان حماسهها، پهلوانان غولصفتی چون آشیل، هرکول، آیاس، پرومته و آگاممنون بودند و قهرمانان درام جز انسانهای عادی کس دیگری نیست، کسانی چون هملت، مکبث، اتلو و…»» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۸۸۵ میشود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ میشود. ارقام عددهای ۵۳۸۳ و ۳۸۸۸۵ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات امروز و پهلوان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات اندیشه، داستان، بزرگ، اورنگ و جام و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه نوح و در مقاله کلمات شکسپیر، آدم و هرکول ذکر شدهاند. در سایت گنجور درباره میلی بیان شده: «در سالهای اخیر نیز استاد فقید، محمد قهرمان اشعار او را جمعآوری و تصحیح کرد و همراه با شرححال وی با عنوان «دیوان میلی مشهدی (از گویندگان مکتب وقوع)» چاپ کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۵ میشود. در مقاله عدد ۴۰۵ و کلمات استاد، محمد و قهرمان و در برگ ۱۲۵ کتاب مکتوب کلمه استاد و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب کلمات استاد و قهرمانانه وجود دارند. در سایت گنجور درباره میلی بین شده: «میرزا قلی میلی مشهدی یا هروی متخلص به «میلی» از شاعران مکتب وقوع است.» اگر عبارت «میرزا قلی میلی مشهدی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ میشود. اگر عبارت «میرزا قلی میلی هروی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ میشود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۹ و ۱۹۰ مشترک هستند. در سایت گنجور درباره میلی بیان شده: «دستِ آخر هم یکی از همان ممدوحان نورنگخان، از گماشتگانِ جلال الدین اکبرشاهِ گورکانی میلی را زهر خورانده است. همان زمان جسدِ او را به مشهد آوردهاند. گورِ او در «حدود صدمتری شمال شرقی ساختمان ایستگاه راه آهن مشهد» بوده است که در توسعه راهآهن مشهد تخریب شد.» در قصیده ۱ حافظ کلمات دست، مدح، جلال، دین، شاه، صد و شرق و در شعر زیر از رودکی که در سایت گنجور و بخش شعرهای همآهنگ با قصیده ۱ حافظ قرار دارد کلمه زهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات گنجور، دست، دین، شاه، زهر، همان، زمان، او را و راه و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات میل و زهر و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات گنجور، ذوالجلال، دین، اکبر و زهر و در قصیده ۱ عراقی کلمات آخر، دستان، مدح، جلالش، الدین، راه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آخر، دست، جلال، دین، گور و راه و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمات خط آهن و قطار وجود دارند. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «پدرش کارگر راهآهن و مادرش خانهدار بود.» در باب ۱ انجیل مرقس کلمات پدر، کارگر، مادر و خانه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پدر، کارگر، راه، مادر، خانه و بود ذکر شدهاند. در توضیحات کژدم در ویکیپدیا بیان شده: «کژدمها دو دشمن طبیعی دارند: یکی از آنها یک نوع سار است و دیگری مگس. عقربها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیو اکتیو تأثیری به آنها ندارد.» در سوره حج و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه مگس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات دو، دشمن، یک، دیگری، پشه یا مگس، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه پشه وجود دارد. در سوره حج و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «ای مردم (مشرک کافر) مثلی زده شده بدان گوش فرا دارید (تا حقیقت حال خود بدانید): آن بتهای جماد که به جای خدا (معبود خود) میخوانید هرگز بر خلقت مگسی هر چند همه اجتماع کنند قادر نیستند، و اگر مگس (ناتوان) چیزی از آنها بگیرد قدرت بر باز گرفتن آن ندارند، (بدانید که) طالب و مطلوب (یعنی بت و بتپرست یا عابد و معبود یا مگس و بتان) هر دو ناچیز و ناتوانند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۱:۱۸ و ۱۸:۱۱ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۱۹ و ۱۰۰۱۹ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده مگس شعری کوتاه از ویلیام بلیک است. در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمه اتم وجود دارد. انرژی اتمی یا هستهای از اورانیوم ۲۳۵ تولید میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه تهدید و در برگ ۵۸ کتاب الف کلمات روسیه و تانک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سلیح و سال وجود دارند. در زیر خبری از یورونیوز با عنوان «پوتین با تهدید به استفاده از سلاح اتمی: بعد از ۸۰ سال دوباره مقابل تانکهای آلمانی قرار گرفتهایم» آمده که ساعت آن ۱۷:۵۷ است. اگر عبارت «ولادیمیر پوتین مانند عقرب نیش میزند.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۵۷ میشود. در مقاله بیان شده که مجموعه شعر درخت زهرآگین اثر ویلیام بلیک است. ویلیام بلیک متولد سال ۱۷۵۷ میلادی است. اگر عبارت «ولادیمیر پوتین یا عقرب!» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است. در عکسی از «مستند: پوتین و حذف مخالفان» که در ادامه آمده تانک مشخص است. در قصیده ۱ حافظ کلمه توسن و در مقاله کلمات اسب و تانک ذکر شدهاند. در توضیحات توسن در ویکیپدیا بیان شده: «توسن (در فارسی به معنای اسب وحشی)، نام یک تانک سبک یا خودرو زرهی شناسایی ایرانی است».
16- حلقه غسل تعمید روح در عرفان کیهانی حلقه از یحیی(ع) به ما ارث رسیده است.
16-1- تعمید روح
«حجاب به معنی خاکی و بیخویش بودن و اجتناب از ادعا، خودنمایی، خودستایی، غرور، کبر، منت و منیت است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱ میشود. در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه حجاب و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات حجاب، خاک و غرور و در قصیده ۱ فضولی کلمات علی، میل، حجاب، خاک و مدعا و در قصیده ۱ میلی کلمات حجاب، خاک و منت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خاک، اورنگ و جام و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات حجاب، خاک و ادعا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خاک، غرور و غره و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خاک و غره و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی عبارت غره مشو و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خاک و مدعا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه خاک و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه مدعا و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مدعی و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه ادعا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات خاک و منت و در بیتی از جواد نوربخش که در مقاله آمده کلمه منت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات خاک و منی یا منیت و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمات ادعا و خودنمائی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه غرور و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه مغرور و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه خودخواه وجود دارد. حلقه غسل تعمید روح و میراث یحیی(ع) به پاک شدن از این مسائل و رسیدن به بیخویشی و خاکی شدن کمک میکند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات یحیی و تعمید و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه غسل وجود دارد. آیه ۱:۲۵ انجیل یوحنا و ترجمه معاصر بیان میکند: «از او پرسیدند: «خوب، اگر نه مسیح هستی، نه ایلیا و نه آن پیامبر، پس با چه اجازه و اختیاری مردم را تعمید میدهی؟» در این آیه کلمه تعمید وجود دارد. در سوره اسراء کلمات یحیی و خاک ذکر شدهاند. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. ارقام عددهای ۱، ۱۱۱ و ۱۱:۱۱ مشترک هستند. آیه ۱۱:۱۱ انجیل متی و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «هرآینه به شما میگویم که از اولاد زنان، بزرگتری از یحیی تعمیددهنده برنخاست، لیکن کوچکتر در ملکوت آسمان از وی بزرگ تر است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۲۵ مشترک هستند. در انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «دختر بیرون رفت و از مادر خود پرسید: «چه بخواهم؟» مادرش جواب داد: «سر یحیای تعمیددهنده را.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگهای ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه نسخه و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فارسی وجود دارد. در انجیل مرقس و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «او بیرون رفته، به مادرخود گفت: «چه بطلبم؟» گفت: «سر یحیی تعمیددهنده را.»» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۸ میشود. آیه ۱۸:۸ کتاب مقدس اعمال رسولان و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «کِریسْپُس که سرپرست کنیسه بود، در این موقع با تمام اهل خانهاش به خداوند ایمان آوردند. بهعلاوه، بسیاری از اهالی قرنتُس که به پیام خدا گوش میدادند، ایمان آوردند و تعمید گرفتند.» در این آیه نیز کلمه تعمید وجود دارد. در سوره مریم و ترجمه انصاریان بیان شده: «ای یحیی! کتاب را به قوت و نیرومندی بگیر؛ و به او در حالی که کودک بود، حکمت دادیم.» در این آیه به یحیی(ع) اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۸ میشود. در سوره مریم و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «[گفتيم] اى يحيى كتاب آسمانى را به جد و جهد بگير، و به او در عهد صباوت نبوت بخشيديم» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ میشود. سوره مریم سوره ۱۹ قرآن است. اگر عبارت «حلقه غسل تعمید روح در عرفان کیهانی حلقه از یحیی(ع) به ما ارث رسیده است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. ارقام عددهای ۱۹، ۱۹۱، ۱۹۹ و ۹:۱۹ مشترک هستند. آیه ۹:۱۹ انجیل لوقا و ترجمه معاصر بیان میکند: «جواب دادند: «بعضیها میگویند که یحیای تعمیددهنده هستی؛ عدهای نیز میگویند ایلیا و یا یکی از پیامبران گذشته هستی که زنده شده است.» در این آیه نیز کلمات یحیی و تعمید ذکر شدهاند. در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه یحیی وجود دارد. آیه ۸۵ سوره انعام بیان میکند: «وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ» در این آیه و در آیه ۹:۱۹ انجیل لوقا به یحیی(ع) اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ میشود. بین عددهای ۱۰۹ و ۹:۱۹ دو رقم مشترک هستند. اگر آیه ۹:۱۹ انجیل لوقا و ترجمه و ترجمه معاصر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۱۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۵۷۵ و ۵۵۱۷ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. آیه ۹:۱۹ انجیل لوقا و ترجمه کلاسیک بیان میکند: «در جواب گفتند: «یحیی تعمید دهنده و بعضی ایلیا و دیگران میگویند که یکی از انبیای پیشین زنده شده است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. آیه ۴:۵ کتاب مقدس و ترجمه هزاره نو افسسیان بیان میکند: «یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید؛» در این آیه و در مقاله عدد ۱ وجود دارد. اگر عبارت «تعمید روح» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. ارقام عددهای ۴:۵ و ۵۴ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده ویلیام شکسپیر در شهر استراتفورد در انگلستان غسل تعمید داده شد.
16-2- پایان عمر یحیی(ع)
اگر عبارت «پایان عمر یحیی(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۲ میشود. در مقاله عدد ۴۸۲ ذکر شده است. در مطلبی با عنوان «پایان عمر یحیی» از سایت ویکی فقه که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «سرانجام شاه مغرور که دیوانه هوس و عشق به هیرودیا شده بود، دستور داد یک طشت طلا حاضر نمودند، به مأموران جلادش گفت: بروید و یحیی (علیهالسلام) را دستگیر کرده و به اینجا بیاورید. مأموران جلاد به سراغ او آمدند و او را دستگیر کرده و به مجلس شاه بردند، شاه در همانجا فرمان داد سر از بدن او جدا کردند و سر بریدهاش را در میان طشت طلا نهادند» در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات پایان، عمر، مجلس، مغرور و طشت و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در برگ ۵۸ کتابهای مکتوب و کیمیاگر و در برگهای ۵۸ و ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۵۲ سعدی کلمه پایان و در برگ ۸۵ کتاب زهیر عبارت آخر عمر و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عمر و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات عمر و بدن و در آیه ۱۵۲ سوره انعام و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه بدن و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بدن، پایان و غرور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه دستگیر و در غزل ۵۸ فرخی یزدی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه دیوانه و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در غزل ۱۵۲ حافظ و در غزل ۲۵۱ خاقانی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه هوس وجود دارد. بیت زیر از قصیده ۲ وحشی بافقی به این موضوع اشاره میکند.
دشمن اگر تیغ و تشت پیش نهد سر مکش *** دوست اگر بایدت حالت یحیا طلب
بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی به سر بریده حسین(ع) در طشت اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷ میشود. در مقاله عددهای ۲۲۷ و ۷۷۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند.
صد پاره شد ز حلق شریفش به طشت ریخت *** فرزند بر گزیدهٔ صدیقه را جگر
در توضیحات مریم (سوره) در ویکیپدیا بیان شده: «پس از آنکه خداوند اسامی پنج تن را به زکریا یاد داد، آیه رمزآلود اول سوره مریم — کهیعص — را برای زکریا به این صورت رمزگشایی کرد: ک = کربلا، ه = هلاک العترة، ی = یزید، ع = عطش، ص = صبر. این مطلب نشاندهنده شباهت خارقالعادهای بین سرنوشت یحیی و حسین است که احتمالاً با توجه به این موضوع است که سر هر دو بریده، و در تشت قرار داده شد. وقتی جبرئیل نام پنج تن را به زکریا یاد داد، زکریا نام هر یک از آنها را به زبان آورد، در تمامی موارد بهجز حسین، وقتی نام را ادا میکرد حالتی مسرتبخش به وی دست میداد، اما وقتی نام حسین را بیان نمود، اشک در چشمان زکریا جاری شد. سپس خداوند به زکریا سرنوشت حسین را بیان نمود و زکریا گریست و از خدا درخواست کرد که پسری به وی دهد تا سرنوشتی همانند حسین را داشته باشد تا بتواند مصیبتی شبیه مصیبتی که محمد به آن دچار میشود را تحمل کند و خداوند به زکریا، یحیی را بخشید.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۰ میشود. قصیده ۲ وحشی بافقی و آیه ۸۵ سوره انعام که در مقاله آمده به زکریا(ع) و یحیی(ع) اشاره میکنند. در مقاله بیان شده که اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ میشود. سوره مریم سوره ۱۹ قرآن است. بین عددهای ۱۹، ۱۰۹ و ۱۹۱۰ دو رقم مشترک هستند. اگر عبارت «حسین یحیی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۸ میشود.
16-3- عصیان و ظلم کافی است.
در کتاب نور و کتاب نشانهها رمزگشایی گردیده که پیام دیگر حرف مقطعه کهیعص این است که عصیان و ظلم کافی است. اگر جمله «عصیان و ظلم کافی است.» را به عدد ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۶۹ و ۵۰ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۶۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات عصیان، ظلم و کافی است و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه عصیان و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمه کافی وجود دارد. در مقاله عدد ۵۰ ذکر شده است. در سوره اسرء به قتل یحیی(ع) اشاره شده است. در ادامه مقاله بیان شده که در واقعه کربلا یزید آب را بست و حسین(ع) و یارانش با لب تشنه شهید شدند.
16-4- حجاب داشتن یا نداشتن یک موضوع اختیاری است.
در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی کلمه طالبان و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۲۸۴ خواجوی کرمانی کلمه برقع و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات برقع و نقاب و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان در برگ ۸۵ کتاب زهیر کلمه نقاب و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات نقاب و حجاب و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در غزل ۸۵ میلی کلمه بهانه وجود دارد. طالبان به بهانه حجاب اجباری زنان افغانستان را مجبور به زدن برقع یا نقاب میکنند. در بیت زیر از شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار بیان شده که برقع را بردارید. اگر متن شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۱۹ میشود.
برافگن برقع و دیدار بنمای *** بجزو و کل یکی رخسار بنمای
در بیت زیر از قصیده ۱ عراقی نیز بیان شده که برقع را بردارید. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۹ میشود. ارقام عددهای ۲۱۶۹ و ۲۱۶۱۹ مشترک هستند.
برقع از روی نیکویان به ربای *** تا ببینم ماه تابان را
در قصیده ۱ عراقی کلمه هزاردستان وجود دارد. در توضیحات هزاردستان (مجموعه تلویزیونی) در ویکیپدیا بیان شده: «برخی از موارد سانسور را حجاب بازیگران زن اعلام کردند.» در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه سانسور و در برگ ۵۸ کتاب زهیر کلمه بازیگری وجود دارد. در مقاله مطالبی درباره فیلم هزاردستان و رضاشاه بیان شده است. اگر متن قصیده ۱ عراقی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۴۰۴ میشود. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۱۱۴۴۰۴ مشترک هستند. در مقاله مطالبی درباره خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» بیان شده است. در این خبر به رضاشاه و حجاب اشاره گردیده است. رضاشاه به زور مردم را به نداشتن حجاب کرد. آخوندها به زور مردم را به داشتن حجاب مجبور میکنند. «حجاب داشتن یا نداشتن یک موضوع اختیاری است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود.
16-5- حلقهها ارث بشر
اگر عبارت «حلقهها ارث بشر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۲ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات وارث، بشری و مزد و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی کلمه وارث وجود دارد. «حلقهها میراث عرفانی بشر و مزد شور، شوق، ذوق و اشتیاق زنان و مردان عاشق خداوند یا انبیاء هستند که به ما ارث رسیدهاند. در طول تاریخ بین انسانهای مشتاق و عاشق خداوند ارتباطهایی برقرار شده است. این ارتباطها به ما ارث رسیدهاند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۱۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۲۱۵ و ۲۵۱۱ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله کلمات حلقه، مزد، شور، شوق، ذوق، مرد و زن و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمه عاشق و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت عاشق آن خدا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عاشق و انبیاء و در قصیده ۱ فضولی کلمات ذوق، انبیاء و علی و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات ارثشان، انبیاء و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمه انبیاء و در سوره انبیاء کلمات شوق، مرد، زن و ارث وجود دارند. ارتباطهای مختلفی در عرفان کیهانی حلقه وجود دارند که در تمام جنبههای مثبت زندگی به فرد کمک میکنند و مسیر رشد و تعالی فرد را هموار میکنند. در کتاب «انسان از منظری دیگر» نوشته استاد محمد علی طاهری درباره حلقه و نحوه ارتباط با خدا مطالبی بیان شده است. در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات حلقه، دیگر و دهر و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ فضولی و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۸۵ کتاب زهیر و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در برگهای ۵۸، ۸۵، ۱۲۵، ۱۵۲، ۲۵۱، ۵۱۲ و ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگهای ۲۱۵ و ۲۵۱ کتاب زهیر و در برگهای ۸۵، ۱۵۲ و ۲۱۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه انسان و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات انسان و دیگر و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دهر و دیگر و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات انسان، منظر و نسیم و در غزل ۱ نسیمی کلمه منظر و در مقاله کلمه دیگر ذکر شده است. در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی کلمه دهر و در قصیده ۱ حافظ کلمات دهر و انس وجود دارد. نام دیگر سوره دهر سوره انسان است. کتاب «حقیقت انسان» اثر افلاطون است.
17- حسین(ع) و یارانش و واقعه عاشورا
کلمه حسین در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی ۲۵ بار تکرار شده است. در مقاله عدد ۲۵ ذکر شده است. در واقعه کربلا یزید آب را بست و حسین(ع) و یارانش با لب تشنه شهید شدند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه واقعه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات آب، بسته، یار، لب و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی در برگهای ۵۸ و ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه یاران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در غزل ۱ فرخی یزدی و در قصیده ۱ میلی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزلهای ۵۸ و ۸۵ میلی و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در آیه ۲۵۱ سوره بقره و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه یار و در ترجیع بندهای ۱ نسیمی و اوحدی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی و در غزلهای ۱۵۲ و ۲۵۱ خاقانی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه تشنه وجود دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات یارای و تشنگان ذکر شدهاند. علی(ع) پدر حسین(ع) نویسنده نهج البلاغه است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، پدر و حسین ذکر شدهاند. نهج البلاغه قبل از واقعه کربلا نوشته شده است.
بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی به لب تشنه حسین(ع) اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۰ میشود. در مقاله عدد ۱۸۰ ذکر شده است.
شمر از جفا برید حسین را سر از قفا *** لب تشنه ریخت خون وی آن شوم بد گهر
بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی نیز به لب تشنه حسین(ع) اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. در مقاله عدد ۱۵۲ ذکر شده است.
لب تشنه جان سپردی و آبت کسی نداد *** با آن که بود بر لب دریا تو را مکان
بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی نیز به لب تشنه حسین(ع) اشاره میکند. اگر این بیت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است.
لب تشنه ریخت خون زگلویش به روی خاک *** شرمی نکرد از پدر و مادر حسین
حسین(ع) و یارانش مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات حسین، یار، مرد و سرو ذکر شدهاند. درخت سرو نماد آزادگی است. در مقاله بیان شده که علی(ع) و شیر مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. اگر عبارت «حسین(ع) و یارانش و واقعه عاشورا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۲ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه یاران وجود دارد. در توضیحات حسین بن علی در ویکیپدیا بیان شده: «در توضیح و تفسیر آیه ۲۳ سوره شُوری، طباطبایی در المیزان ضمن گزارش و نقد گفتههای مختلف مفسران، گفته است که مقصود از «مَوَدَّتِ قُربی»، محبّت اهل بیت محمّد؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین است. او در ادامه، روایات گوناگونی از اهل سنت و شیعه را آورده است که این موضوع را تصریح کردهاند. مفسران اهل سنت همچون فخر رازی و ابن کثیر نیز به این موضوع اشاره کردهاند.» در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مصطفی، علی، فاطمه، حسن، حسین و یمین و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات مصطفی، علی، حسن و حسین و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمه میزان وجود دارد. آیه ۲۳ سوره شوری و ترجمه خرمشاهی بیان میکند: «اين همان است كه خداوند به بندگانش كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند، مژده داده است، بگو براى آن كار از شما مزدى نمىطلبم، مگر دوستدارى در حق نزديكان [/اهل بيتم]، و هر كس كار نيكى كند، در آن برايش جزاى نيك بيفزاييم، چرا كه خداوند آمرزگار قدردان است» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۳۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۸۳۵ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات این همان، است که، خداوند، به، بندگانش، که، ایمان، آوردهاند، کارهای شایسته، کردهاند، مژده، داده است، بگو، برای، آن، کار، از شما، طلب، مگر، دوستدار، در، حق، نزدیک، اهل بیت، هر کس، کار، نیکی، کند، در آن، برای او، نیک، میافزاید، چرا که، خداوند، آمرزش و است ذکر شدهاند. اگر متن عربی آیه ۲۳ سوره شوری را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. فروغی بسطامی متولد کربلا است. در توضیحات محتشم کاشانی در ویکیپدیا بیان شده: «ترکیببند «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» معروفترین مرثیه برای شهیدان واقعه کربلا در ادبیات فارسی است.» در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات غریبان و شمع وجود دارند. در توضیحات شام غریبان در ویکیپدیا بیان شده: «مراسم مذهبی شیعه است که در غروب روز عاشورا برگزار میگردد. سوزاندن خیمههای خانواده حسین بن علی و به اسارت گرفتن خانواده حسین بن علی توسط لشکر یزید بن معاویه درون مایه این مراسم است. در این مراسم عزاداران با روشن کردن شمع به عزاداری میپردازند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸۸ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۴۲۸۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات روز، سوزان، اسارت، گرفتن، علی، لشکر، درون، مایه، روشن، کردن و میپردازند و در قصیده ۱ فضولی کلمات کربلا و شمع و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات روز، خیمه و روشن و در غزل غزلهای ۱ سلیمان و در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در غزل ۲۸۴ صنایع الکمال خواجوی کرمانی کلمه خیمه و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه شام و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شام و خانواده و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه خانواده و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه خانوادگی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات شمع و روشنایی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۸۵ عطار و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه شمع و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شام، شمع و روشنایی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات شام، شمع و روشن و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات شمع و روشن و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمات شام، شمع و اسیر و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در غزلهای ۱۵۲ خاقانی، حزین لاهیجی و جویای تبریزی و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمه اسیر و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمه اسارت و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات شام، غریب، عاشورایی، سوخت خمیه، حسین علی، اسیر، لشگر، یزید، عزا و شمع ذکر شدهاند. بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی به سوختن خمیه در عاشورا اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۰ میشود. در مقاله عدد ۱۸۰ ذکر شده است.
آن دم که سوخت خیمهٔ او ز آتش ستم *** آتش به قلب سوختهٔ عابدین فتاد
18- علی(ع) ملقب به شیر خداست
در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات علی، حیدر، مرتضی و ذوالفقار و در قصیده ۱ فضولی کلمات علی و مرتضا و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی کلمات حیدر و مرتضی ذکر شدهاند. «دو شمشیر» و «شیر و گل سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج و تخت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات دو شمشیر، شیر، تاج، تخت، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات دو، شمشیر، شیر و تاج و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات دو، شمشیر و شیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمه شمشیر و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات شمشیر و سرخ ذکر شدهاند. «علی(ع) ملقب به شیر خداست.» اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۳۴ میشود. در مقاله عدد ۱۹۳۴ ذکر شده است. علی(ع)، رستم و شیر مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، شیر خدا و سرو و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات شیر خدا و سرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه رستم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات رستم و شیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات شیران و مردانگی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه شیران و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات صفدران، شیر و شیرمرد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شیر مردان و آزاده و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات شیر و مرد و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمه شیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شیر، مرد، سرو آزاد، فریدون و پستی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات شیر، مرد، دلیر، سرو آزاد و پستی و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۸۵ کتاب مکتوب و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه شجاع و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه شجاعت و در یسنه هات ۱ اوستا و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه دلیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات مرد، دلیر و سرو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات شیر، دلیر، مرد، سرو، اورنگ و جام و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه بیباک و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزلهای ۳۵۴۱ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه جرأت و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در غزل ۳۵۲ سعدی و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمه سرو و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ادیب و سرو و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه آزادگی وجود دارد. درخت سرو نماد آزادگی است. کتابهای «دلاوری» و «مرد جدلی» اثر افلاطون هستند. در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه افلاطون و در غزل ۵۸ کلیم کاشانی کلمه اثر وجود دارد. «علی بن ابی طالب در هنگام نماز خواندن در شب قدر با ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم مرادی به قتل و شهادت رسید.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری به گل لاله اشاره شده که در ایران نماد شهادت است. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه شمشیر وجود دارد. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند. در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ فضولی به علی(ع) و گل لاله و ادامه مقاله به گل لاله اشاره شده است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، شمشیر و زهر و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و زهر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نماز، شمشیر و زهر و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در آیه ۱۵۲ سوره انعام کلمه شهادت و در قصیده ۱ میلی کلمه شهیدان و در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شهید و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در باب ۱ انجیل برنابا و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در آیه ۱۲۵ سوره بقره کلمه نماز و در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات جانماز و سجاده و در غزل ۱ حافظ کلمه سجاده و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات صلات و سموم و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات شب قدر و سم و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمه شمشیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شب، زهر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات شمشیر، زهر و پستی و در پستی از الهی قمشهای که در ادامه مقاله آمده و در دوبیتی ۱۲۵ باباطاهر کلمه زهر وجود دارد. در بیت زیر از قصیده ۱ فضولی کلمات علی و توبه ذکر شدهاند. در سوره توبه به علی(ع) و نماز اشاره شده است.
در عمر خویش غیر ثنای علی و آل *** از هر چه کرده ایم بیان توبه ربنا
در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و دادراست و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه عدل و در باب ۱ کتاب مقدس زبور کلمه عادل و در آیه ۱۵۲ سوره انعام کلمه عدالت و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات عدل و مشهور و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات عدل و معروف و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه معروف و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب مکتوب و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات معروف و مشهور وجود دارند. عدل علی(ع) مشهور است.
19- حلقه وحدت میراث ذوالکفل(ع)؛ تحول و بیداری سیذارتا گوتاما بودا(ع)
19-1- حلقه وحدت میراث ذوالکفل(ع)
اگر عبارت «حلقه وحدت میراث ذوالکفل(ع)؛ تحول و بیداری سیذارتا گوتاما بودا(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. اگر عبارت «حلقه وحدت میراث ذوالکفل(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. «حلقه وحدت و میراث ذوالکفل(ع) انسان را به سوی خدا و وحدت معطوف میکند و باعث اشتیاق، شور، شوق، ذوق، صفای دل، سبکروحی، محبت، معرفت، بینش، خرد، تغییر و تحول میشود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۲۵ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵ و ۱۲۵۲۵ مشترک هستند. در مقاله کلمه انبیاء ذکر شده است. در سوره انبیاء کلمات ذوالکفل، شوق و بصیر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات انبیاء و وحدت و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات انبیاء، ذوق، شوق، شور و خرد و در قصیده ۱ فضولی کلمات انبیاء و ذوق و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات انبیاء و معرفت و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات انبیاء، خرد و بینش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خردمند، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خردمند، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خردمند، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۸۵ کتاب الف کلمه بودایی و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت حلقه وحدت و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات حلقه، وحدت، معرفت و خرد و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات وحدت و بصیر در اطلاعیهای از استاد طاهری که در ادامه آمده عبارت تحول معنوی و در مقاله کلمات وحدت، شور، شوق، ذوق، تغییر و هند و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات حلقه، شوق، ذوق و محبت و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا کلمات اتحاد، اشتیاق و صفا و در برگ ۸۵ کتاب مکتوب کلمه معطوف و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات حلقه، ذوق و شوق و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ذوق، شوق، محبت و صفا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات محبت و بصیر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ عراقی کلمه محبت و در قصیده ۱ خاقانی کلمه سبکروح و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات شور، ذوق، معرفت و خرد و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات شوق و خرد و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات حلقه و شور و خرد و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات بینش و خرد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه خرد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات خردمند و هند و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات خرد و هند و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات تحول و بینش وجود دارند. کتاب خرمندی اثر افلاطون است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خردمند، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه خردمند وجود دارد. در فرگرد ۱ اوستا کلمه سکتیه ذکر شده که سرزمین سکاها بود. در توضیحات بودا(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «گوتاما بودا ملقب به ساکیامونی یا رئیس قبیله ساکی در هند بود و نام یک شاهزاده ساکی از قوم سکا میباشد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۹۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که عددهای سوره فتح به کوروش کبیر اشاره میکنند. رسیدن به دنیایی در وحدت و مشابه دوران کوروش کبیر تنها با وحدت و صلح بین کشورها میسر می¬شود. بین کلمات ذوالکفل و ذوالقرنین کلمه ذوال مشترک است. اگر کلمه وحدت را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ و ۲۲ میشود. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات وحدت، شوق، بصیرت، بینش خرد، تحول، هوش و پاسخ ذکر شدهاند. هوش مصنوعی Gemini گوگل در جواب سوال «معنای آنجالی مودرا چیست؟» پاسخی با عنوان «وحدت و یکپارچگی» را بیان کرده است. شماره عنوان «وحدت و یکپارچگی» در پاسخ هوش مصنوعی ۲ است. در ادامه مقاله بیان شده که تعیین ۲ قبله برای ایجاد وحدت و پیوند بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان بوده است. ارقام عددهای ۲ و ۲۲ مشترک هستند. حج نیز برای ایجاد وحدت است. در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حج وجود دارد. از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «در مورد این جمله چه شواهدی میتوانی ارائه کنی؟ (حلقه وحدت و میراث بودا(ع) انسان را به سوی خداوند و وحدت معطوف میکند و باعث اشتیاق، شور، شوق، ذوق، صفای دل، سبکروحی، محبت، معرفت، بینش، خرد، تغییر و تحول میشود. )» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷ میشود. سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. در سوره فتح کلمات شاهد، به سوی، خداوند، تغییر و میشود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، سوی، خردمند، بپرسید، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، سوی، خدا، خرد و بپرسید ذکر شدهاند. هوش مصنوعی پاسخ داده:
«بودا و آموزه وحدت (یکپارچگی حقیقت)
سیدارتا گوتاما حدود قرن پنجم پیش از میلاد در شمال هند و نپال امروزی زندگی میکرد. در تعالیم او، هرچند اصطلاح «خدا» به معنای شخصوار استفاده نمیشود، اما:
• او بر وحدت وجود و یگانگی حقیقت هستی تأکید دارد.
• مفهوم «نیروانا» به معنای رهایی از رنج و اتصال به آگاهی برتر یا حقیقت مطلق است.
• در مکتبهای بعدی (بهویژه در مهایانه و ذن)، این آگاهی برتر گاه به صورت «ذات واحد هستی» یا «نور مطلق» تفسیر شده است.
شاهد تاریخی و فلسفی:
• در خطبه آتش (Ādittapariyāya Sutta)، بودا توضیح میدهد که رهایی از رنج زمانی ممکن است که انسان از دلبستگی به خود جدا شود و به حقیقت یگانه برسد.
• در متون مهایانه، از جمله «سوترای قلب» و «سوترای نیلوفر»، «همه چیز یکی است» و «همه موجودات در حقیقت بودا سهیماند».»
اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸۲ و ۱۷۳۵ میشود. سوره نبأ ۸۲۴ حرف و سوره جن ۲۸۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۴۸۲، ۸۲۴ و ۲۸۴ مشترک هستند. در سورههای نبأ و جن کلمه رنج وجود دارد. در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات جنی و مرنج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، رنج، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، کامروز، رنج، آگهی، برتر، آتش، زمان، خود، دل یا قلب، همه، چیز، یک، است، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خدا، آگاهی، برتر، رها، رنج، ویژه، آتش، زمان، خود، جدا، قلب، همه، چیز، یکی، هوش و پاسخ ذکر شدهاند. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۳۷۵ و ۱۷۳۵ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، نام، درون، دل، رنج، روشن، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، دل، نام، دارد، رنج، دور، آموز، اندرون و روشنایی ذکر شدهاند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:
«اشتیاق، شوق و صفای دل در سنت بودایی
در تعالیم بودایی، حالت روحیای به نام پیتی (Pīti) وجود دارد که به معنای شور و شعف درونی است. این حالت در مراحل مراقبه (دهیانا) پدیدار میشود و:
• باعث سبکروحی و سرزندگی در انسان میشود؛
• دل را صاف و از رنج و نفرت دور میکند؛
• زمینهساز بینش و معرفت عمیقتر میشود.
شاهد آموزهای:
• در «سوترای آنهپاناساتى» (Anapanasati Sutta – مراقبه بر تنفس)، بودا توضیح میدهد که مراقبه باعث آرامش، شعف درونی و روشنایی ذهن میشود. »
اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹۱ میشود. در مقاله بیان شده که بیشترین ژرفای اقیانوس آرام ۱۰۹۱۱ متر است. ارقام عددهای ۱۰۹۱ و ۱۰۹۱۱ مشترک هستند. در پاسخ هوش مصنوعی به آرامش اشاره شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، خرد، زنده، جهان، فرزند، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، خرد، جهان، دل، خرد، آمد، همان، گونه، مادر، باید، مهربان، باشد، راه، رسید، خرد، است، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، خرد، داشت، همه، گستردنی، یابد، یکی، جهانی، آمد، مادر، فرزند، خود، راه، رسید و خرد ذکر شدهاند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:
«محبت، معرفت و خرد
• بودا بر محبت بیقید و شرط (Metta) تأکید داشت. این محبت نهفقط به انسانها، بلکه به همه موجودات زنده گسترش مییابد.
• کارونا (Karuna) یا شفقت، یکی از چهار حالت متعالی (Brahmaviharas) است که در نهایت به وحدت و همدلی جهانی منجر میشود.
• تمرین این محبت، باعث گشودگی دل، افزایش بینش و خرد و تحول فردی میشود.
شاهد متنی:
• در متون بودایی آمده: «همانگونه که مادری از تنها فرزندش محافظت میکند، انسان باید با همه موجودات مهربان باشد.» (Metta Sutta)
• بودا میگوید: «شناخت خود، راه رسیدن به خرد است.»»
اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹۹ میشود. در مقاله عدد ۱۱۹۹ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هوش، پاسخ، همه، چیز، رها، آموزش، زمان و فرزند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، درون، یکی، ستون، است، همه، چیز، زمان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، اندرون، آموز، همه، چیز، رها و زمان ذکر شدهاند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:
«تغییر و تحول درونی
یکی از ستونهای مرکزی آموزه بودا مفهوم آنیتا (Anicca) است: یعنی همه چیز در حال تغییر است. انسان با پذیرش این حقیقت و رها کردن وابستگیها، تحول عمیق روحی را تجربه میکند.
شاهد فلسفی:
• بودا آموزش میداد که رهایی زمانی حاصل میشود که انسان دگرگونی را بپذیرد و آن را به عنوان حقیقت بنیادین هستی درک کند.»
اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۱۵ ذکر شده است. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:
«نتیجه:
بنابراین جملهی شما از نظر فلسفه بودایی ریشه و پشتوانه دارد، هرچند در بودیسم سنتی واژه «خداوند» مستقیماً به کار نمیرود. اما در عرفان بودایی و بسیاری از تفسیرهای معاصر، «نیروانا» یا «بوداطبیعت» معادل نوعی حقیقت واحد و متعالی در نظر گرفته میشود.
میراث بودا با:
• تاکید بر وحدت هستی،
• مراقبه و تحول درونی،
• عشق و شفقت جهانی،
• خرد و بینش،
در عمل میتواند همان اثراتی را که جمله شما توصیف میکند، در انسان پدید آورد.
اگر بخواهی، میتوانم این شواهد را با ذکر ارجاعات دقیق به سوتراها (متون بودایی) و ترجمههای فارسی یا انگلیسی معتبر برای استفاده در مقاله یا پایاننامه هم ارائه کنم. آیا مایل هستی آن منابع دقیق را نیز برایت بیاورم؟» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۵۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۵۷ و ۵۵۱۷ مشترک هستند. در سوره شعراء کلمات هوشمندان، پاسخ، نتیجه، بنابراین، جمله، شما، از، نظر، دارد، هر چند، خداوند، المستقیم، به کار، اما، بسیار، طبیعت، نوع، حقیقت، در، نظر، گرفته، میشود، میراث، با، هستی، تحولت، جهان، در، عمل، میتوانند، همان، اثری، را که، جمله، شما، میکند، در، انسان، پدیدار، آورد، اگر، خواهی، این، را، با، ذکر، آیا و هستی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهان، خرد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، شما، هر، چند، کار، درون، جهان، خرد، همان، پدید، آورد، اگر، بخواهی، بیاورد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هر، چند، خدا، اندرون، جهانی، خرد، پدید و آورد ذکر شدهاند. اگر عبارت «بنابراین جملهی شما از نظر فلسفه بودایی ریشه و پشتوانه دارد، هرچند در بودیسم سنتی واژه «خداوند» مستقیماً به کار نمیرود. اما در عرفان بودایی و بسیاری از تفسیرهای معاصر، «نیروانا» یا «بوداطبیعت» معادل نوعی حقیقت واحد و متعالی در نظر گرفته میشود.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۷۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۳۵ و ۱۳۵۳۷ مشترک هستند.
19-2- رب؛ نیروانا
در سوره صاد و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و ياد كن اسماعيل و اليسع و ذوالكفل را كه همه از نيكان بودند» در این آیه کلمه نیکان وجود دارد. در مقاله بیان شده که پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک بیانگر مقام صالح است. در توضیحات گوتاما بودا در ویکیپدیا بیان شده: «این «راه میانی» که او را در خروج از رنج و عذاب یاری نمود در اولین سخنان بودا در هشت نکته ارائه شدهاست:
درک درست
فکر درست
صحبت درست
کردار درست
گذران زندگی درست
کوشش درست
اندیشه درست
تمرکز درست
پیروی از این هشت نکته باعث فهمیدن چهار حقیقتی میشود که باعث خروج انسان از چرخه مرگ و زندگی و رسیدن به نیروانا میگردد.» این هشت نکته را میتوان به پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک مختصر کرد. در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمه مختصر و قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمه اختصار و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه خلاصه ذکر شده است. در این جمله منظور از چهار حقیقت عناصر چهارگانه زمین هستند که بعد از آنها و در انتهای دایره جهانهای دوقطبی مرحله نیروانا یا روح الله یا روح القدس قرار دارد. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این مطلب مشخص شده است. در ادامه مقاله توضیحاتی درباره مرحله روح الله یا روح القدس بیان شده است. در توضیحات نیروانا در ویکیپدیا بیان شده: «بودا، «نیروانا» را به صورتهای متعددی تعریف کردهاست به صورت شادی عظیم، صلح و آرامش، فناناپذیری، بدون شکل و قالب، آنسوی زمین، آنسوی آب، آنسوی آتش، آنسوی هوا، آنسوی خورشید و ماه، پایانناپذیر و بیکران و همچنین رهایی از درگیری و منی و ریشه کن کردن حرص و طمع، کینه و دشمنی و فریب و تمامی خصوصیات نازیبا، به عبارت دیگر نیروانا پاکی محض و آرامش مطلق است.» در ادامه مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا مرحله روح الله یا روح القدس است. احتمالا منظور بودا(ع) از «آنسوی خورشید و ماه» «جمع خورشید و ماه» بوده است. اگر متن «بودا، «نیروانا» را به صورتهای متعددی تعریف کردهاست به صورت شادی عظیم، صلح و آرامش، فناناپذیری، بدون شکل و قالب، آنسوی زمین، آنسوی آب، آنسوی آتش، آنسوی هوا، جمع خورشید و ماه، پایانناپذیر و بیکران و همچنین رهایی از درگیری و منی و ریشه کن کردن حرص و طمع، کینه و دشمنی و فریب و تمامی خصوصیات نازیبا، به عبارت دیگر نیروانا پاکی محض و آرامش مطلق است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۲۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری و در مقاله کلمه جمع وجود دارد. بودا(ع) بیان کرده: «نیروانا پاکی محض و آرامش مطلق است.» در ادامه مقاله بیان شده که در مرحله رب یا پروردگار یا روح الله یا روح القدس تنها صفات خداوند حضور دارند و صفات شیطان حضور ندارند. از این جهت این مرحله یک جهان ۱ قطبی است. شماره نماد نجومی خورشید ۱ است. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده یکی از مراحل رب یا مراحل وجود به شکل خورشید نشان داده شده است. کلمات رب و نیروانا معادل یکدیگر هستند. اگر عبارت «رب نیروانا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵ میشود. در مقاله عدد ۲۵ ذکر شده است. در سوره قیامه بیان شده: «و خورشيد و ماه يكجا جمع شوند.» اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است.
19-3- راه رهایی از رنج کنار گذاشتن وابستگیها، تعلقات و عادتها است.
در سوره انبیاء به ذو الکفل(ع) و بر طرف شدن رنج اشاره شده است. عقاید بودایی بیان میکنند که راه رهایی از رنج کنار گذاشتن وابستگیها، تعلقات و عادتها است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمه رنج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات رنج، هرمزد، فریدون، پستی، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات راه، رنج، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات راه، رها، رنج و پستی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات رنج و پست و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی و رنج و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات مرنج و عادت و در مقاله کلمه عادت و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر و در آیه ۲۱۵ سوره بقره کلمه تعلق ذکر شده است. اگر عبارت «راه رهایی از رنج کنار گذاشتن وابستگیها، تعلقات و عادتها است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵ میشود.
19-4- ذوالكفل(ع) همان بودا(ع) است.
اگر عبارت «ذوالكفل(ع) همان بودا(ع) است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۷ میشود. در مقاله عدد ۱۵۷۷ ذکر شده است. در ویکیپدیا طول رود گنگ ۱۵۵۷ مایل ذکر شده است. در آیه ۵ سوکتا ۷۵ مندله ۱۰ ریگ ودا به رود گنگ اشاره شده است. این عددها در کنار یکدیگر عدد ۱۰:۷۵:۵ را ایجاد میکنند. بین عددهای ۱۵۵۷ و ۱۰:۷۵:۵ چهار رقم مشترک هستند. سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. در سوره شعراء عبارت نهر آب وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۷۵۷ و ۷:۱۵۷ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۵۵۷، ۵۵۱۷، ۱۷۵۷ و ۷:۱۵۷ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره فتح 557 کلمه دارد. بین عددهای ۱۵۵۷ و ۵۵۷ سه رقم مشترک هستند. در سوره فتح و ترجمه انصاریان بیان شده: «بر نابینا و لنگ و بیمار [اگر در جنگ شرکت نکنند] گناهی نیست. و کسی که از خدا و پیامبرش اطاعت کند، او را در بهشت هایی درآورد که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، و هر کس روی بگرداند او را به عذابی دردناک عذاب می کند.» در این آیه به نهر یا رود اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۵۷ میشود. بین عددهای ۷۵۷ و ۱۵۵۷ دو رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات خداوند، لنگ و جنگ ذکر شدهاند. در سوره فتح و ترجمه فولادوند بیان شده: «بر نابينا گناهى نيست و بر لنگ گناهى نيست و بر بيمار گناهى نيست [كه در جهاد شركت نكنند] و هر كس خدا و پيامبر او را فرمان برد وى را در باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرهايى روان است درمى آورد و هر كس روى برتابد به عذابى دردناك معذبش مى دارد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲ میشود. در ویکیپدیا بیان شده: «گنگ (به انگلیسی: Ganges) (تلفظ هندوستانی: (/ˈɡʌŋɡə/ GUNG-gə)) بزرگترین رود شبهقاره هند و دارای ۲۵۰۶ کیلومتر طول است.» بین عددهای ۵۲۶ و ۲۵۰۶ سه رقم مشترک هستند. اگر جملهای که از ویکیپدیا درباره رود گنگ بیان گردید را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. در مقاله به شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۲۵ مشترک هستند. آرامگاه اقبال لاهوری در لاهور هند است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات رود، برگ، چنین، گفت و زردهشت ذکر شدهاند. در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه به رود گنگ اشاره شده است. در ویکیپدیا دبی رود گنگ ۱۲۰۱۵ متر مکعب بر ثانیه ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۵۲۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۲۰ و ۱۲۰۱۵ مشترک هستند. اشو نویسنده کتابهای «زندگی به روایت بودا» و «زوربای بودایی» است. در مقاله کلمه بیدار ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده که بودا به معنی «فرد بیدار» یا «بیدار شده» است. اگر عبارت «فرد بیدار» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. اگر عبارت «بیدار شده» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۶ میشود. آیه ۸۵ سوره انعام بیان میکند: «و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۵۲۶ مشترک هستند. در آیه ۸۵ سوره انعام و در آیه ۱۲۵ سوره بقره کلمه اسماعیل و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران و در غزل ۱۵۲ خاقانی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بندهای ۱ مولانا و اوحدی کلمه صبر و در قصیده ۱ امیر معزی و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمه شکیبا وجود دارد.
19-5- اهل ترمذ هر حصاری کز صبوری داشتند *** موج زد این سیل اندوه آن حصار از بیخ کند
در قصیده ۱ امیر معزی کلمه ترمذ وجود دارد. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «شهر ترمذ قلب آیین بودا در آسیای میانه و یکی از توقفگاههای اصلی در مسیر جاده ابریشم بوده است. یکی از میراث شگفتانگیز آیین بودیسم در آسیای میانه در «فیاض تپه» شهر ترمذ نهفته است.» در مقاله کلمات قلب، بودا، جاده ابریشم و تپه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات شهر، آیین و آسیا و در قطعه ۱ خاقانی و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۵۸ کتاب الف و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه آسیا و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمه فیاض ذکر شده است. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «به نوشته واعظ بلخی نام کهن آن آواره بودهاست. براساس داستانی افسانهای ترمذ را گشتاسپ بنا نهاد و بارها در شاهنامه در بخش تاریخ روزگار کیانیان از آن نام برده شدهاست. آنچه بیگمان است، این شهر در دوره سلوکیان شهری آباد بودهاست.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات داستان، گشتاسپ، نهاد، شهر، آباد و بود و در فرگرد ۱ اوستا کلمه بلخ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بلخیان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات گشتاسپ و کیان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه فریدون و در یسنه هات ۱ اوستا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه کیانی و در ادامه مقاله کلمه کیان ذکر شده است. در ادامه مقاله به گشتاسب اشاره شده است. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «فرمانروایان ترمذ، پیش از تاختن عربها ترمذ شاه خوانده میشدند. گمان میشود عربها نتوانستند به یکباره بر ترمذ دست یابند. آنها بارها به ترمذ تاختند و در برهههایی بر آن دست یافته، باز از دست دادند.از سده چهارم تا دوره فتوحات اسلامی ترمذ بارها میان ساسانیان، هپتالیان و ترکان دست به دست میگشت. در زمان دوره فتوحات اسلامی، ترمذ همچنان از مراکز عمده بودایی بهشمار میرفت.» در مقاله کلمات عرب، ساسانیان، ترک و بودا ذکر شدهاند. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیت زیر از جامی آمده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۳۱۵ میشود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۳۱۵ مشترک هستند. در سوره اسراء و در بیت زیر کلمات اهل، هر، صبر، داشتند، اندوه، آن، از و کند ذکر شدهاند.
اهل ترمذ هر حصاری کز صبوری داشتند *** موج زد این سیل اندوه آن حصار از بیخ کند
19-6- و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند
در مقاله ذکر شده که آیه ۸۵ سوره انعام بیان میکند: «و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند.» در این آیه و در بیت بالا به صبر اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات بسیار، راستی، شان و الهی ذکر شدهاند. در سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و یاد کن در کتاب خود احوال ادریس را که او شخصی بسیار راستگو و پیغمبری عظیم الشأن بود.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۵۲۶ و ۱۹۹ میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۶۵۲۶ مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات ادریس، مزرعه و زراعت یا کشاورزی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات پدر، دوم، مزرع و دانش و در مقاله کلمات صنعت، علم و اندیشه ذکر شدهاند. در توضیحات ادریس در ویکیپدیا بیان شده: «ابن خلدون کشاورزی را مقدم بر تمام پیشههای بشری میداند، زیرا که در آن نیاز به اندیشه و دانشی نیست، و آن را به آدم ابوالبشر نسبت میدهد. پس از کشاورزی صنعتگری را در مرتبه دوم میداند، زیرا که صنعت از امور ترکیبی و علمی است که در آن اندیشه و نظر را بهکار میبرند، و او آن را به ادریس نسبت میدهد و او را «پدر دوم مردم» مینامد.» «هرمس و ادریس یک شخص هستند.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲۵ و ۹۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۱۲۵ و ۹۱ ذکر شدهاند. در مقاله خبری از روزنامه جهان صنعت آمده که به خروس اشاره میکند. در توضیحات هرمس در ویکیپدیا بیان شده: «از صفات و نمادهای او میتوان به خروس، لاکپشت خشکی (سنگ پشت)، چوبدستی، کیف پول، صندلهای بالدار و کلاه آفتابگیر اشاره کرد. هرمس به شکل جوانی خوشسیما، بدون ریش و تنومند یا به شکل مردی سالخورده دارای ریش به تصویر کشیده شدهاست.» در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات ادریس، کُله یا کلاه، آفتاب و بال و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات کلاه، آفتاب و بال و در مقاله کلمات خروس، بال، کلاه، آفتاب، جوان، مرد و ریش و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات چوب و دست و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه چوب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کلاه، جوان، خوشی، سیما، ریش، مرد و سال و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه صندل وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در آیه ۹:۱۰ کتاب مقدس دوم تواریخ که در مقاله آمده کلمات چوب و صندل وجود دارند. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می شود. در سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای درباره ادریس بیان شده: «و مقام او را بلند و مرتبهاش را رفیع گردانیدیم.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۳۵ و ۱۸۱ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۳۵ مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۸۱ ذکر شده است. در این آیه از سوره مریم منظور از مقام بلند و مرتبه رفیع آسمان هفتم یا جهانهای عدم یا آخرین مرحله کمال است. در توضیحات «هرمس تریسمجیستوس» در ویکیپدیا بیت زیر از نظامی آمده که به رسیدن هرمس به آسمان هفتم اشاره میکند. در مقاله به نقل از ویکیپدیا بیان شده که نماد هرمس خروس است. در مقاله مطالبی درباره اینکه رسول اکرم(ص) در معراج خروسی را دیده بیان شده است. رسول اکرم(ص) در معراج آسمان هفتم را مشاهده کرده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. در مقاله آیهای از سوره مریم درباره ادریس آمده و بیان شده که اگر آن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود.
همان هفتمین، هرمس نیک رای *** که بر هفتمین آسمان کرد جای
20- کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت؛ اتحاد بین فلسطین، اسرائیل و ایران
20-1- تغییر قبله
در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات نور، حقیقت، امری، خلق، دین، عالم، رنج و الهی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات نور، یار، رنج، آیات و الهی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات نور، حقیقت، نشان و الهی ذکر شدهاند. آیه ۷:۱۵۷ قرآن (سوره اعراف) و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «هم آنان که پیروی کنند از آن رسول (ختمی) و پیغمبر امّی که در تورات و انجیلی که در دست آنهاست (نام و نشان و اوصاف) او را نگاشته مییابند که آنها را امر به هر نیکویی و نهی از هر زشتی خواهد کرد و بر آنان هر طعام پاکیزه و مطبوع را حلال، و هر پلید منفور را حرام میگرداند، و احکام پر رنج و مشتقی را که چون زنجیر به گردن خود نهادهاند از آنان برمیدارد (و دین آسان و موافق فطرت بر خلق میآورد). پس آنان که به او گرویدند و از او حرمت و عزت نگاه داشتند و یاری او کردند و نوری را که به او نازل شد پیروی نمودند آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.» بیان نوید ظهور محمد(ص) در انجیل و تورات برای ایجاد وحدت و پیوند بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان بوده است. در سوره بقره به تغییر قبله اشاره شده است. اگر عبارت «تغییر قبله» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۵۷ میشود. در سوره شعراء کلمه تغییر وجود دارد. سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۵۷، ۵۵۱۷ و ۷:۱۵۷ مشترک هستند. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۲۵ کتاب زهیر و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تغییر وجود دارد. منطقی این بوده که قبله مسلمانان در عربستان باشد تا مسلمانان به آن دسترسی آسان و راحت داشته باشند. در سوره بقره کلمات منطقی، قبله، دسترسی، آسان و راحت و در قصیده ۱ فضولی کلمات کعبه و آسان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات قبله و آسان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تازی (عرب)، آسان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات آسان، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۵۸ کتاب الف و در باب ۸۵ انجیل برنابا و در برگ ۱۲۵ کتاب مکتوب کلمه آسان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه سهل و در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه در دسترس و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه منطقا و در برگ ۸۵ کتاب زهیر کلمات منطقی و قوی وجود دارند. در عربستان بودن قبله محوریت قویتری برای وحدت مسلمانان بوده است. در سوره بقره و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه قویتر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی کلمه قوی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات قوی و قوت و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در برگ ۱۵۲ کتاب الف و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه قوت و در لمعات ۱ عراقی کلمات قبله و قوت و در قصیده ۱ فضولی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در غزل ۲۵۱ سنائی و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمه کعبه و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه معمور وجود دارد. منظور از بیت المعمور کعبه است. منطقی این بوده که قبله مسلمانان کعبه باشد اما اول قبله بیت المقدس اعلام شده که باعث ایجاد وحدت و پیوند بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان شود. در سوره بقره کلمات منطقی، قبله، مسلمانان، کعبه، اما، اول، قبله، بیت المقدس، اعلام، پیوند، مسلمانان، یهود و نصاری و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کعبه و قبله و در باب ۵۸ انجیل برنابا کلمه متحد و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه وحدت و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اتحاد و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کعبه، وحدت، مسیحا و ترسا و در قصیده ۱ عراقی کلمه مسلمان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه یهود و در مقاله کلمه مسیحیت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پیوند، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مسیح، ترسا و جهود یا یهود و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مسلمان و نصارا و در غزل ۸۵ عطار کلمه ترسا وجود دارد. سوره بقره سوره ۲ قرآن است. تعیین ۲ قبله برای ایجاد وحدت بوده است. اگر کلمه وحدت را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ و ۲۲ میشود. ارقام عددهای ۲ و ۲۲ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که منظور از نقطه دور در آیه ۲۲ سوره مریم اوفیر یا حجرالیمامه یا ریاض کنونی است. کوچ کردن مریم مقدس از رامه به حجر الیمامه باعث ایجاد وحدت و پیوند بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان میشده که متاسفانه توسط کلیسا تحریف شده است. کعبه در مکه و در مسجدالحرام قرار دارد.
20-2- کعبه، مسجدالحرام و مسجدالاقصی
در مقاله به آیه ۱ سوره اسراء اشاره گردید. در آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالحرام و مسجدالاقصی اشاره شده است. کعبه، مسجدالحرام و مسجدالاقصی نماد وحدت هستند. اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام و مسجدالاقصی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ میشود. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه حرف و در قصیده ۱ میلی کلمه الحرکت وجود دارد. آیه ۱ سوره اسراء ۱۹۰ حرف با حروف حرکت و با فاصله دارد. در آیه ۱ سوره اسراء به سیر یا حرکت محمد(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصی اشاره شده است.
20-3- هیکل سلیمان
معبد هیکل سلیمان بر روی تپه موریا قرار داشته است. هم اکنون مسجدالاقصی و قبه الصخره بر روی این تپه قرار دارند. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه هیکل و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمه هیاکل و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه سلیمان و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه صخره وجود دارد. نقاشی «صخره امرتاج در یک منظره خیالی» اثر ویکتور هوگو است.
20-4- کوه صهیون تپهای در جنوبِ غرب اورشلیم است
در توضیحات کوه صهیون در ویکیپدیا بیان شده: «بر اساس کتاب ساموئل کوه صهیون محل قلعه جبوسیتها بود که قلعه صهیون نام داشت و توسط داوود تسخیر شد و کاخ او و شهر او گردید. این محل در کتاب اشعیا، مزامیر و مکابی مورد اشاره قرار گرفتهاست. بعد از تسخیر این محل آن به قسمتهای کوچکتری تقسیم شد. بالاترین قسمت آن در شمال محل ساخت معبد سلیمان گردید. در زمان معبد سلیمان شهر به سمت غرب گسترش یافت. در زمان معبد دوم اورشلیم یوسفوس فلاویوس کوه صهیون را کوهی در سمت غرب شهر میداند. از این رو کوه صهیون معمولاً کوه غربی شهر در نظر گرفته میشود.» در سوره اسراء کلمات کتاب، کوه، بود، که، نام، داشت، داوود، شد، کاخی، او، شهر، او، گردید، این، کتاب، اشعیا، زبور، مورد، اشاره، قرار، گرفته است، بعد از، این، آن و شد، بالا، آن، ساختیم، معبد، گردید، زمان، معبد، شهر، سمت، مغرب، بگستران، یافت، زمان، معبد، دوم، بیت المقدس، کوه، را، در، سمت، مغرب، شهر، میداند، از این، رو، کوه، مغرب، شهر، در، نظر، گرفته و میشود و در باب ۱ انجیل برنابا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه داوود و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمات داوود و زبور و در قصیده ۱ خاقانی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه قلعه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه کاخ و در مقاله کلمات معبد و سلیمان ذکر شدهاند. در ویکیپدیا ارتفاع کوه صهیون ۲۵۱۰ فوت ذکر شده است. بین عددهای ۱۲۵، ۱۵۲ و ۲۵۱۰ سه رقم مشترک هستند. آیه ۱۳۵:۲۱ کتاب مقدس زبور و ترجمه معاصر بیان میکند: «ای مردم اورشلیم، خداوند را ستایش کنید، زیرا او در اورشلیم ساکن است! سپاس بر خداوند!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۰۱ میشود. ارقام عددهای ۲۵۱۰ و ۵۲۰۱ مشترک هستند. در ترجمههای دیگر این آیه کلمه صهیون وجود دارد. آیه ۱۳۲:۱۵ کتاب مقدس زبور و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده «تمام روزیِ صهیون را به فراوانی برآورده خواهم ساخت و بینوایان آن را با نان سیر خواهم کرد.» در این آیه کلمه صهیون وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات فراوان، ساختی، نان، کرد و پستی ذکر شدهاند. در پست الهی قمشهای که در ادامه مقاله آمده به رمان بینوایان اثر ویکتور هوگو است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پست، الهی، بینوا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه بینوایی وجود دارد. اگر عبارت «کوه صهیون تپهای در جنوبِ غرب اورشلیم است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۲۵ میشود. در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. ارقام عددهای ۳۱۲۵، ۵۲:۱۳، ۱۳۲:۱۵ و ۱۳۵:۲۱ مشترک هستند. در توضیحات کوه صهیون در ویکیپدیا بیان شده: «کوه صهیون (عبری: הַר צִיוֹן هار صیون، عربی: جبل صهیون) تپهای در جنوبِ غرب اورشلیم است که در خارج دیوارهای شهر قدیمی قرار دارد. پرستشگاه اورشلیم و بعدها مسجدالاقصی بر روی این تپه ساخته شدهاند. داود پادشاه اسرائیل بر کوه صهیون دفن شدهاست و برای یهودیان مکانی مقدس است. جنبش ملیگرای صهیونیسم نام خود را از این مکان به وام گرفتهاست. از کوه صهیون در استعاره به معادل انجیلی اورشلیم و سرزمین مقدس نیز یاد میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹۱ میشود. در مقاله عدد ۹۹۱ ذکر شده است. صهیونیسم عقیدهای نژادپرستانه است.
20-5- منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی بردهداری و نژادپرستی
در مقاله به منشور کوروش اشاره شده است. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی بردهداری و نژادپرستی است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه نژاد وجود دارد. اگر عبارت «منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی بردهداری و نژادپرستی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۲ میشود. در ادامه مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که ذوالقرنین همان کوروش کبیر است. اگر عبارت «ذوالقرنین کوروش کبیر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۱ میشود. در سوره کهف کلمات ذوالقرنین و خورشید وجود دارند. کوروش به معنی خورشید است. سوره شمس یا خورشید سوره ۹۱ قرآن است. ارقام عددهای ۹۱ و ۱۹۱۱ مشترک هستند. در توضیحات استوانه کوروش در ویکیپدیا بیان شده: «در ادامه روایتی از جستجوی مردوک برای یافتن پادشاه شایسته، انتساب کوروش به حکمرانی تمام جهان و عاملیت او در فتح بابل بدون جنگ آورده شده (سطرهای ۹–۱۹).» ارقام عددهای ۹-۱۹ و ۹۹۱ مشترک هستند. کوروش کبیر یهودیان بابل را از اسارت و بردگی آزاد کرد. در مقاله به بابل اشاره شده است. در اطلاعیه استاد طاهری که در ادامه آمده به آزادی از بردگی اشاره شده است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمه مجمع وجود دارد. در توضیحات صهیونیسم در ویکیپدیا بیان شده مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامهای تصویب کرده که طبق آن «صهیونیسم شکلی از نژادپرستی و تبعیض نژادی معرفی شده» بود. در ویکیپدیا بیان شده در سال ۱۹۹۱ همین مجمع در قطعنامهای دیگر، قطعنامه قبل را لغو کرده است. بین سالهای تصویب و لغو قطعنامه رفتار رژیم اسرائیل نسبت به مردم فلسطین تغییر نکرده است. این نشان میدهد که رژیم اسرائیل با لابیگری و فشار بر کشورها قطعنامه را لغو کرده است. در توضیحات صهیونیسم در ویکیپدیا بیان شده: «صهیونیسم در ابتدا از مایههای مذهبی یهودیان برای اجتماع آنان در فلسطین وام میگرفت با این حال صهیونیسم مدرن، بیشتر جنبشی سکولار است که بنا به ادعای خودشان در پاسخ به یهودستیزیهای قرن ۱۹ در اروپا فعالیت میکند. از زمان پایهریزی کشور اسرائیل، واژه «صهیونیسم» عموماً به معنای پشتیبانی کردن اسرائیل به عنوان کشوری برای ملت یهود یهودیان به کار میرود.» در برگ ۵۸ کتاب الف کلمات قرن ۱۹ و اروپا در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مایه، خود، پاسخ، زمان، کشور، کار، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مایه، جنبش، خود، پاسخ، جهود یا یهود، زمان و کار ذکر شدهاند. در توضیحات استوانه کوروش در ویکیپدیا بیان شده: «در سال ۱۹۱۱، فرانتس هاینریش وایسباخ حرفنویسی و ترجمه استوانه را بههمراه دیگر نوشتههای شاهان هخامنشی به چاپ رسانید.» فرانتس هاینریش وایسباخ خاور شناس آلمانی است. یهودیان به دلیل نژادپرستی و ظلم و ستم هیتلر به فلسطین پناهنده شدند. عجیب است یهودیان که نژادپرستی هیتلر را تجربه کردند؛ رفتاری مشابه را نسبت به مردم فلسطین تکرار میکنند! در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عجیب و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه تعجب وجود دارد. اگر عبارت «فرانتس هاینریش وایسباخ» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در مقاله عدد ۸۵ ذکر شده است. در آیه ۹:۱ کتاب مقدس اول سموئیل و در آیه ۱:۱۹ کتاب مقدس عوبَدیا کلمه بنیامین وجود دارد. اگر کلمه بنیامین را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ میشود. ارقام عددهای ۱۹، ۹۱، ۱:۱۹، ۹-۱۹، ۹۹۱ و ۱۹۹۱ مشترک هستند. در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس رومیان و در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمات اسرائیل و بنیامین و در آیه ۱:۱ کتاب مقدس ارمیا و در آیه ۱۱:۱۰ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمه بنیامین وجود دارد. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمات بنیامین و گرگ و در مقاله کلمه گرگ ذکر شده است. بنیامین نتانیاهو و رژیم اسرائیل مانند گرگ در حال نسل کشی مردم فلسطین هستند. در آیه ۱۰:۹ کتابهای مقدس داوران و عزرا کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۱۰۹ ذکر شده است. در آیه ۵:۸ کتاب مقدس هوشع کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۵۸ ذکر شده است. در آیه ۱۵:۲ کتاب مقدس دوم تواریخ و در آیه ۲:۱۵ کتاب مقدس دوم سموئیل و در آیه ۱۵:۲۲ کتاب مقدس اول کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۵۲، ۲۱۵ و ۱۵۲۲ ذکر شده است. در آیه ۱۰:۲۴ کتاب مقدس اعداد و در آیه ۲۰:۴۱ کتاب مقدس داوران کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۲۴:۱۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰:۲۴، ۲۰:۴۱ و ۲۴:۱۰ مشترک هستند. در آیه ۱۱:۸ کتاب مقدس نحیما و در آیه ۱۸:۱۱ کتاب مقدس یوشع کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۱۸ و ۱۸:۱۱ ذکر شده است. در آیه ۲۰:۴۸ کتاب مقدس داوران کلمه بنیامین وجود دارد. در ادامه مقاله عدد ۲۰:۴۸ ذکر شده است. در آیه ۴۳:۱۵ کتاب مقدس سفر پیدایش تورات کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۳۵۴۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۴۱ و ۴۳:۵۱ مشترک هستند. در آیه ۲۲ سوره روم و ترجمه انصاریان بیان شده: «و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او آفرینش آسمان ها وزمین و اختلاف و گوناگونی زبان ها و رنگ های شماست؛ بی تردید در این [واقعیات] نشانه هایی است برای دانایان،» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۸۵ میشود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۵ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات از، نشانه، قدرت، او، آسمانها و زمین، اختلاف، گوناگون، زبان، شماست، بیتردید، در این، نشانه، است، برای و داناتریم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات زمین و رنگ ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۸۳ میشود. ارقام عددهای ۳۸۵، ۳۸۳۵ و ۵۳۸۳ مشترک هستند. آیه ۲۲ سوره روم نیز مبین نفی نژادپرستی است. در مقاله بیان شده که در منشور کوروش کلمات صلح و کبوتر ذکر شدهاند. کبوتر نماد صلح است. در دوران کوروش مردم با عقاید مختلف در صلح کنار یکدیگر زندگی میکردند.
20-6- پیام محمد(ص) سلام، صلح و دوستی است
در ادامه مقاله بیان شده که پیام محمد(ص) سلام، صلح و دوستی است. اگر عبارت «پیام محمد(ص) سلام، صلح و دوستی است» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ و ۹۱ میشود. اگر عبارت «صلح و وحدت فلسطین و اسرائیل» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۹ و ۱۲۵ میشود. بین عددهای ۹۱، ۱۰۹، ۱۱۰۹، ۹۹۱ و ۱۹۱۱ دو رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، زمان، خانه، خدا، پرستان، نام، دیگر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، زمان، آرام، خانه، همان، خورشید، خانه، خود، همان، پرستنده، نام، دیگر، جوید، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، زمان، بتابد، خورشید، خدا، پرستان، نام، دیگر و جوید ذکر شدهاند. هوش مصنوعی Gemini بخشی از کتاب «نسخه خطی موجود در عکا»، نوشته پائولو کوئلیو را اینگونه ترجمه میکند: «اورشلیم زمانی طعم آرامش را خواهد چشید که ساکنانش دریابند: آن نوری که در خانه همسایهشان میتابد، از همان خورشیدی سرچشمه میگیرد که بر خانه خودشان میتابد. صلحِ حقیقی زمانی در این کوچهها جاری میشود که انسانها درک کنند همسایه آنها نیز همان خدایی را میپرستد که آنها میپرستند، اما با نامی دیگر؛ و همان حقیقتی را میجوید که آنها میجویند، اما از مسیری متفاوت.» در این ترجمه کلمه همسایه وجود دارد. فرمان دهم لوحهای ده فرمان این است که چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش. رژیم اسرائیل طمع اشغال کل فلسطین را دارد. در «کتابهای نور و نشانهها» و در مقاله «اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت می شود» که آدرس آنها در ادامه آمده مطالبی درباره صلح و وحدت فلسطین و اسرائیل بیان شده است. در کتابها و مقاله بیان شده که درست است که فلسطین سرزمین اجدادی مردم اسرائیل است اما مردم اسرائیل به کشور فلسطین پناهنده شده و مهمان بودند و حق نداشتند که مردم فلسطین را آواره کنند و به اسارت بگیرند. در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه جد و در سوره اسراء کلمات پناه، اسرائیل، حق، نداشت، آواره و اسارت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات پناهند، مهمان و اسیر و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه پناه و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات سایه، رهی و پناه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مهمان و آواره و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه آواره و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در غزل ۲۴۸ خواجوی کرمانی کلمه مهمان و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه میهمان و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مهمان و اسیر وجود دارند. کتاب مهمانی یا ضیافت اثر افلاطون است. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در آیه ۵:۱۲ کتاب مقدس استر کلمه ضیافت وجود دارد. افکاری مانند نابودی اسرائیل و آواره کردن مردم اسرائیل تنها باعث دامن زدن به دشمنیها و کشته شدن انسانهای بیشتر میشود. در سوره اسراء کلمات افکار، نابودی، اسرائیل، دامن، دشمنی، کشته و انسانها و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات نابوده، دامن و دشمن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مردم، دشمن، کشتن، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات دامن، دشمنی و کشته و در قصیده ۱ فضولی کلمات دامن و انسان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات دشمن، اورنگ، جام و فروغ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱۲۵ انوری و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در غزل ۲۴۸ خواجوی کرمانی و در غزلهای ۳۴۵۱ و ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه دامن و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات دامن و دشمن و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات سایه، رهی و دشمن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دشمن، کشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۵۸ فرخی یزدی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در غزل ۲۵۱ امیرمعزی کلمه دشمن وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مردم، دشمن، کشتن و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه دامن وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. درباره این مشکل باید به شرایط اکنون نگاه کرد. در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱ فیض کاشانی و در رباعی ۱ خیام و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه مشکل و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات مشکل و نگاه و در سوره اسراء و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۱۹ حافظ و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه اکنون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ میلی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در ترکیبات ۲ عراقی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه کنون و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۵۸ کتاب زهیر و در برگ 125 کتاب¬های زهیر و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه نگاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اکنون، نگاه، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات اکنون، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات اکنون، کنون، نگاه، برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اکنون و نگاه و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه کنون وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. سرزمین فلسطین باید ۵۰/۵۰ بین مردم فلسطین و اسرائیل تقسیم شود و دو استان مستقل و یک کشور واحد تشکیل شود و کشور با دموکراسی مستقیم و مشابه سوییس اداره شود. شماره نزول سوره اسراء ۵۰ است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه اکنون و عدد ۵۰ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» عدد ۵۰ و در سوره اسراء کلمات مستقیم و برابر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اکنون، دو نیم، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات اکنون و دو نیم و در لمعات ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ فضولی و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی و در غزل ۲۵۱ سنایی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه نیم و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه استان و در آیه ۱۰۲۵ قرآن (سوره یونس) و در آیه ۱۷:۳۵ قرآن (سوره اسراء) کلمه مستقیم وجود دارد. در مقاله عدد ۱۷۳۵ ذکر شده است. در سوره ۱ قرآن (حمد) کلمه مستقیم و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات حمد و مستقیم و در بیت ۱ شعر ۱ مجلس اول سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در غزل ۱ حزین لاهیجی در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه حمد و در برگ ۸۵ کتاب والکیریها کلمه مستقیم وجود دارد. در توضیحات دموکراسی مستقیم در ویکیپدیا بیان شده: «دموکراسی مستقیم یا مردمسالاری مستقیم نظامی است که مردم به طور مستقیم به تصمیمات حکومت مانند قبول یا رد قوانین رأی میدهند و از طریق پیشگامی شهروندان در فرایند پیشنهاد برای طرحها و لوایح جدید مشارکت میکنند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۲۴ می شود. در آیههای ۲:۴۸ و ۲۰:۴۸ قرآن (سوره فتح) کلمه مستقیم وجود دارد. در مقاله به سوره فتح و عددهای ۲۴۸ و ۴۸۲۰ اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۰:۴۸ و ۴۸۲۰ مشترک هستند. در توضیحات دموکراسی مستقیم در ویکیپدیا بیان شده: «گفته میشود که در ۵۰۰ (پیش از میلاد) در آتن نظامی بر مبنای مردمسالاری مستقیم وجود داشتهاست. اککلسیا مجمعی برای شرکت مستقیم مردم آتن در امور شهرشان بود.» ارقام عددهای ۵۰ و ۵۰۰ مشترک هستند. در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در برگ ۵۸ کتاب زهیر عدد ۵۰۰ وجود دارد. در ادامه مقاله به آتن اشاره شده است. در توضیحات «سیاست در سوئیس» بیان شده: «دموکراسی مستقیم، اجازه اعمال قدرت مستقیم را به مردم در مقابل دموکراسی نمایندگی میدهد. دموکراسی سوئیس شامل هر دوی آنها میباشد، تحت مدلی به عنوان نیمه مستقیم: شهروندان نمایندگانشان را برای مجلسهای مختلف (کامون، کانتون، فدرال) انتخاب میکنند و اما همینطور میتوانند نظر خودشان را روی متن قانونی یا قانون اساسی مصوب این مجالس اعلام کنند (به وسیله همهپرسیهای اجباری یا اختیاری)، یا اصلاحات در قانون اساسی یا قانونی عادی را در قالب «ابداعات عمومی» پیشنهاد کنند. این اجلاس مشورتی عمومی معمولاً چهار بار در سال در سطح فدرال و همیشه در طول یک آخر هفته (روزهای تعطیل هفته) برگزار میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۸۲ میشود. در مقاله عدد ۱۸۴۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۸۲ و ۱۸۴۲ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که عددهای سوره فتح به کوروش کبیر اشاره میکنند. در مقاله بیان شده که در دوران کوروش مردم با عقاید مختلف در صلح کنار یکدیگر زندگی میکردند. در کتاب مقدس امثال و ترجمه کلاسیک بیان شده: «جایی که تدبیر نیست مردم میافتند، امّا صلح و امنیّت از زیادی مشورتدهندگان است..» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است. این آیه درباره صلح و دموکراسی است. در کتاب مقدس امثال و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «بدون هدایت حکیمانه، ملّت سقوط میکند، ولی کثرت مشاوران موجب امنیّت است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. اگر عبارتهای «کتابهای نور و نشانهها» و «اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت می شود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۵۰۵۰ میشود.
20-7- نتانیاهو اتباع خارجی در فلسطین
در ویکیپدیا بیان شده که ۳/۲۵ درصد سوئیس اتباع خارجی هستند. اگر کلمه نتانیاهو را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳ میشود. ارقام عددهای ۳/۲۵ و ۵۲۳ مشترک هستند. در آیه ۲۰:۳۵ کتاب مقدس داوران کلمه بنیامین وجود دارد. بین عددهای ۵۲۳ و ۲۰۳۵ سه رقم مشترک هستند. نتانیاهو اتباع خارجی در فلسطین است. اگر عبارت «نتانیاهو اتباع خارجی در فلسطین» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در مقاله بیان شده که در آیه ۵:۸ کتاب مقدس هوشع کلمه بنیامین وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده که دین ۸/۳۵ درصد سوئيس کاتولیک رومی است. در مقاله عدد ۳۵۸ و کلمات کاتولیک و روم ذکر شدهاند. در ویکیپدیا فایل صوتی سرود سوئیس آمده که مدت زمان آن ۱:۲۵ است. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه صوت و در مقاله کلمه سرود ذکر شده است. در قصیده ۱ فضولی کلمه جمعیت ذکر شده است. در توضیحات سوئیس در ویکیپدیا بیان شده: «با آنکه بخش اعظم کشور را رشته کوه آلپ اشغال میکند، اما اکثر جمعیت ۸٫۵ میلیون نفره سوییس بیشتر در فلات متمرکز شدهاند.» در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات رشته و کوه ذکر شدهاند. در مقاله به کوه صهیون اشاره گردید.
20-8- طاسین هفت سین سفره نوروز
در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات ملک و سلیمان و در قصیده ۱ حافظ کلمات ملک سلیمان و جمشید ذکر شدهاند. ملک سلیمان آرمان شهر یا دروان طلایی فلسطین یا اورشلیم بود. الهی قمشهای بیان میکنند که دوران جمشید دوران طلایی ایران بود. در ابتدای سوره نمل یا مورچه حرف مقطعه طا سین قرار دارد. حرف طا سین در آیه ۱ سوره نمل به صورت رمزگونه به هفت سین سفره نوروز اشاره میکند. اگر عبارت «طاسین هفت سین سفره عید نوروز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. اگر عبارت «طاسین هفت سین سفره نوروز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمه عید و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه نوروز و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مور، گل و سنبل و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات گل و سنبل و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گل و سفره و در اطلاعیهای از استاد طاهری که در ادامه آمده کلمات سفره و عید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» کلمه سنبل و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات گل و سنبله و در دوبیتی ۲۵۱ باباطاهر کلمه سنبلان وجود دارد. گل سنبل را در سفره هفت سین نوروز قرار میدهند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۵ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵، ۲۵۱ و ۲۱۱۵ مشترک هستند. در عکس زیر گل زرد رنگ و گلیم یا فرش مشخص است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات عکس، گل، زرد، رنگ و فرش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زرد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در قصیده ۱ فضولی کلمات گل و زرد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۵۸ کتاب زهیر کلمه زرد و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه گلیم و در لمعات ۱ عراقی کلمه فرش وجود دارد. در سوره نمل به سلیمان(ع) اشاره شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قطعه ۱ شاه نعمت الله ولی در ترجیع بند ۱ اوحدی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه مور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مور، سلیمان و بهار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سال و نو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، نو، روز و بهار و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی و اعتدال و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات الهی و بهار وجود دارند. در زیر ویدئویی با عنوان «دکتر الهی قمشه ای- نوروز شناسی و اعتدال سلیمانی بهار» آمده که مدت زمان آن ۶:۵۲ است. در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «تا به سرزمين مورچگان رسيدند، مورچه اي گفت: اي مورچگان! به لانه هاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالي كه نميفهمند!» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۲۶۵ و ۳۵۲ میشود. ارقام عددهای ۶:۵۲ و ۶۲۶۵ مشترک هستند. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که معبد هیکل سلیمان بر روی تپه موریا قرار داشته است. اگر عبارت «هیکل سلیمان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. ارقام عددهای ۲۵۶، ۶:۵۲ و ۵۲۶۵ مشترک هستند. کلمات موریا و مورچه شبیه هستند. کتاب «طاسین الازل و الجوهر الاکبر» نوشته منصور حلاج است. در سوره اسراء کلمه منصور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمه جوهر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه دوات وجود دارد. در توضیحات حسین منصور حلاج در ویکیپدیا بیان شده جد او در ابتدا زرتشتی بود که مسلمان شد. در مقاله به جد و زردشت(ع) اشاره شده است. نوروز یک جشن زردشتی است. اشو نویسنده کتاب «زردشت پیامبر خندان» است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نو، روز، زردشت، پیغمبران و خندان و در مقاله و در ۱۱ بیت از شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه خنده وجود دارد. شماره بخش زردشت(ع) در کتاب نور عدد ۱۱ را ایجاد میکند. عدد ۱۱ و کلمه جلال الدین محمد (مولانا) در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و عدد ۱۱ در برگ ۵۸ کتاب الف وجود دارد. رمان «مردی که میخندد» نوشته ویکتور هوگو است. در مقاله بیان شده که عکسهای سوزنی سمرقندی و رهی معیری در سایت گنجور خندان هستند. رهی معیری شعرهای ستاره خندان، خنده مستانه، لبخند صبحدم و خنده برق را سروده است. در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات بیرهان و «برق بخندد» وجود دارند. در مقاله به شعر سایه گیسو رهی معیری اشاره شده است. الهی قمشهای طاس است. کلمات طاس و طاسین شبیه یکدیگرند. در زیر خبری از خبرگزاری میزان با عنوان «رسوم و سنتهای مردم جمهوری آذربایجان عید نوروز» آمده که در آن بیان شده: «کاسا (کوزه) نماد بهار است که لباس سبز میپوشد و کلاه سبز بر سر میگذارد و کچل نماد زمستان است که لباس آبی پوشیده و سر طاس اش نمادی از بی باری زمستان است. این دو برای هم رجز میخوانند و همراه با رجز خوانی این دو برای هم موسیقی نواخته میشود و تماشاگران دست میزنند و میرقصند. کاسا، در رجز خوانی پیروز میشود و بعد هر کدام از تماشاچیان هدیهای به او میدهند. در آخر هم برای مردم در نوروز دعا خوانده میشود و مراسم به اتمام میرسد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۳۵۱ و ۱۱۰۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۰۳۲۵، ۲۱۳۵۰ و ۱۰۱۹ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۰۳۲۵، ۲۰۳۵۱ و ۲۱۳۵۰ و ارقام عددهای ۱۰۱۹ و ۱۱۰۹ مشترک هستند. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خبر، میزان و بهار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات بهار و کلاه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، کوزه، بهار، پیرهن یا لباس و در رباعی ۱ خیام و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه کوزه و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات عید، بهار و رقص و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مردم، بهار، پیراهن یا لباس، پوشیدهام، کلاه، سر، خوانی، این، دو، دست، بخواند، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، بهاران، پوشیدن، کلا، سر، پوشیده، دست، پیروز، او، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در ترکیبات ۲ عراقی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۵۲ جویای تبریزی کلمه بهار و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات بهار و رقص و در قصیده ۱ عراقی کلمات رقص و سبزه و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات بهار و سبز و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خبر، بهار، کُله یا کلاه و سبزه و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات بهار، زمستان و کُله و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی و در شعر ۱۵۲ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه کلاه و در غزل ۱ شهریار کلمات کلاه و کله و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه کله و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات زمستان و سبز و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمه سبزه و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه سبز و در برگ ۵۸ کتاب زهیر و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمه لباس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمه پیراهن یا لباس و در برگ ۸۵ کتاب الف و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در منشور کوروش کلمه هدیه وجود دارد. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «در این گردهماییهای نوروزی، زنان کرد لباسهای رنگین پوشیده و شالهای پرزرق و برق بر سر مینهند؛ مردان جوان کرد نیز پرچمهای سبز و زرد و سرخ را برافراشته و با رقص و پایکوبی گرد آتش، نوروز را پاس داشته و زنده نگاه میدارند.» در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات نوروز، پیرهن، سبزه و زردی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نو، روز، رنگ، پوشیدهام، جوان، زرد، گرد، آتش و نگاه و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران کلمه پرچم و در مقاله کلمه سرخ و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه زرد و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زرد و سبزه و در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمه شال وجود دارد. در مقاله به نقل از توضیحات سماع در ویکیپدیا بیان شده: «نخستین بار در شاهنامه به سماع به معنی پرستش با وجد برمیخوریم که توسط کیخسرو کیانی انجام گرفت که پنج هفته به سماع پرداخت چنین پنج هفته خروشان به پای همی بود بر پیش گیهان خدای و این راه و شیوه که خواندن و ستایش خداوند در حالت خوشی و مستی در فرهنگ اسلامی نیست بلکه از فرهنگ نخستین آریاییان است و همچنین در فرهنگ یهود نیز یافت میشود که داوود خدا را با نوای چنگ ستایش میکرد مسلم است که سماع و رقص مذهبی برای خداوند، ریشه در تاریخ کهن دارد. در آیاتی از تورات، به سماع داوود اشاره شدهاست که «به حضور خداوند جست و خیز و رقص میکرد» همچنین در انجیل نیز به رقص و سماع مریم بر روی پلکان مذبح اشاره شدهاست.» در توضیحات سماع در ویکیپدیا و بخش «سماع در اشعار صوفیان» بیت زیر از دکتر جواد نوربخش آمده که در آن کلمه وحدت وجود دارد.
مگر ما و منت گردد فراموش *** روی در بحر وحدت مست و مدهوش (دکتر جواد نوربخش)
20-9- کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت
کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت هستند. اگر عبارت «کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت» را به عدد ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۷ و ۱۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۷:۱۵۷ و ۱۱۹ ذکر شده است. اگر عبارت «کعبه، مسجدالاقصی و جشن نوروز نماد وحدت؛ اتحاد بین فلسطین، اسرائیل و ایران» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۹۹ مشترک هستند.
در خبر خبرگزاری میزان بیان شده: «به گزارش خبرنگار گروه فضای مجازی ، در جمهوری آذربایجان، مردم چهار چهارشنبه نزدیک به نوروز را جشن میگیرند.
چهار شنبه اول «سو چرشنبه سی» یا چهارشنه آب،
دومی «اود چرشنبه سی» یا چهارشنه آتش،
سومی «توپراق چرشنبه سی» یا چهار شنبه خاک،
چهار شنبه آخر «یئل چرشنبه سی» یا چهارشنبه باد
این نامگذاریها بنا به باور قدیم مردم شکل گرفته که معتقد بودند جهان از چهار عنصر آب، خاک، باد، و آتش تشکیل شده است.در «چرشنه بایرامی»، که سه شنبه شبها برگزار میشود جوانان آتش روشن میکنند و دختر و پسر از روی آتش میپرند.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱۱ و ۱۷۲۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۶۲۹ و ۲۹۷۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۲۹۶۱۱ و ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۱۷۲۹ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۱۹ میشود. ارقام عددهای ۲۱۶۱۹ و ۲۹۶۱۱ مشترک هستند. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خبر، میزان، جهان، آب، خاک، باد، آتش و روشن ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به عناصر چهارگانه زمین اشاره شده است. چرشنه بایرامی همان چهارشنبه سوری در ایران است. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ میشود. ارقام عددهای ۲۶۱۹ و ۲۹۶۱۱ مشترک هستند. در غزل ۱ محتشم کاشانی به گل سوری یا گل سرخ اشاره شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» عبارت گل سرخ وجود دارد. در توضیحات چهارشنبه سوری در ویکیپدیا بیان شده: «در زبانِ فارسی گُلِ سوری به معنیِ گُلِ سرخ یا سُهروَردی (گل سرخ) ورد به معنی گل است» در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت زبان فارسی ذکر شده است. در مقاله به حکایت عقل سرخ از سهروردی اشاره شده است. در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت «...قبلهام یک گل سرخ، جانمازم چشمه، مهرم نور، دشت سجاده ی من...» از شعر صدای پای آب سهراب سپهری آمده است. سهراب سپهری متولد شهر قم است. «شیر و گل سرخ» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه قم وجود دارد. در مقاله ذکر شده که در توضیحات کوه قاف در ویکیپدیا به نقل از حکایت عقل سرخ از سهروردی بیان شده که کوه قاف رمز عالم بالاست. در سوره قاف کلمات کوه، عقل، عالم و بالا ذکر شدهاند. در مقاله به نقل از توضیحات کیخسرو در ویکیپدیا بیان شده: «بر اساس اشعار شاهنامه او پس از سپردن پادشاهی و وداع با یاران و بزرگان سپاه، خود تن در آب روشن شستشو داد و بر فراز کوهی، در سپیده دم و با طلوع خورشید ناپدید شد.» این مطلب به معراج خسرو کیانی اشاره میکند. عروج به معنی رفتن به آخرین مرحله کمال یا کوه قاف یا جهانهای عدم است.
20-10- نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان
در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمات نوروز و کیخسرو ذکر شدهاند. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «مهمترین چهرههای اسطورهای مانند جمشید، سیاوش و کیخسرو پیوندی نزدیک با نوروز دارند. نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان است که نماد پلیدیهایی چون سرما، تاریکی، جهالت و خشونت بودند. عروج جمشید و عروج کیخسرو در این روز اتفاق افتاد که تفاسیر گوناگونی را به همراه دارد.» در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که بیان میکند: «بر اساس ویدیوهای دریافتی، شمار زیادی از شهروندان نوروز را در تخت جمشید جشن گرفتند.» در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «پدیدآوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که: جم(یما) در حال گذشتن از آذربایجان، بر روی ارگ جمشید (تخت جمشید) فرود آمد و با تاجی زرین بر روی تخت نشست با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو و جم را جمشید نامیدند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» این موضوع بیان شده است. اگر عبارت «تخت جمشید» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۵۷ میشود. در مقاله عدد ۱۷۵۷ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۷۵۷ و ۷۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات تاج، تخت، جهان، مردم و شادمان ذکر شدهاند. در توضیحات تخت جمشید در ویکیپدیا بیان شده: «مجلس بارعام شاهی که در همین محل کشف شده، خشایارشا (نه داریوش بزرگ که پیشتر میپنداشتند) را نشان میدهد که با لباس تمام رسمی بر تخت نشسته است. عصای شاهی را در دست راست و گل نیلوفر آبی را که نشانه شاهان هخامنشی است به دست چپ گرفته است. پشت سر شاه ولیعهد با گل نیلوفر آبی در دست چپ ایستاده و دست راست خود را باحالت احترام بالا نگاه داشته است. سپس یکی از مقامات دربار و بعد از او اسلحهدار شاه ایستادهاند. در مقابل شاه دو عودسوز قرار دارند و رئیس تشریفات به حالت احترام گزارش میدهد. مراسم زیر یک شادروان (چادر سلطنتی) انجام میگرفته که در اطراف آن چهار نگهبان حضور دارند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات مجلس، بار، که در، همین، محل، شده، نه، بزرگ، که، میپنداشتید، را، نشان، میدهد، که با، تمام، رسم، نشستن، را در، دست، راست، آبی، را که، نشانه، است، دست، گرفته است، پشت سر، آبی، در، دست، راست، خود را، با، حالتی، بالا، نگاه، داشته است، سپس، یکی از، مقام، بعد از، او، در، مقابل، دو، سوزان، قرار دارند، به، حالتی، میدهد، انجام، گرفته، که در، اطراف آن، چهار، نگهبان و دارند و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه خشایارشا و سلطنت و در قصیده ۱ فضولی کلمات عام، شاه، دست، راست و عصا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات شاه، دست و عصا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه عود و در غزل غزلهای ۱ سلیمان کلمه چادر و در مقاله کلمه سلطنت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» بزرگ، تخت، نشست، دست، راست، پشت، سر، شاه، ولیعهد، گل، آب، خود، نگاه، نگهبان، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاهی، بزرگ، نشانی، تخت، بنشست، دست، راست، شاهان، پشت، سر، شاه، خود، نگاه، یکی، او، چادر، انجام، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات شاهی، بزرگ، نشان، تخت، نشست، دست، راست، گل، آب، شاهان، دست، چپ، گرفته، پشت، سر، شاه، پست، چپ، دست، راست، خود، بالا، یکی، او، چادر، انجام، نگهبان، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات دست راست، احترام و اسلحه ذکر شده است. اشو نویسنده کتاب «نیلوفر سفید» است. در توضیحات نیسایه در ویکیپدیا بیان شده هردوت در توصیف لشکرکشی بهار خشایارشا به یونان مینویسد: «آنگاه هزار سوار برگزیده ایرانی و در دنبال آن هزار نیزهدار برگزیده و پس از آن ده اسب مقدس که آنها را نسائی میخواندند آمدند، چرا که در کشور ماد دشتی پهناور به نام نسا وجود دارد که در آن اسبهای بزرگ پرورش مییابند.» در فرگرد ۱ اوستا کلمه نیسایه و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات هزار، اسب، بزرگ و بپرورانید و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات هزار، اسب و بزرگ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات هزار، بزرگ و پرورنده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بهار، ایران، پس از، ده، اسب، خواند، کشور، اسب، بزرگ و پرورش و در مقاله کلمات ماد، اسب، بزرگ، پرورش و نیزه ذکر شدهاند. در توضیحات نیسایه در ویکیپدیا بیان شده: «داریوش بزرگ در کتیبه بیستون میگوید: «آنگاه من با شمار اندکی از مردان گئومات مغ را کشتم و کسانی را که به او وفادار بودند، در دژی به نام سیکیه هوتی در سرزمینی به نام نیسایه در ماد، از میان برداشتم و شاهی را بازپس گرفتم.»» در مقاله کلمات داریوش بزرگ و مغ ذکر شدهاند.
21- دراویش
21-1- دراویش نعمت اللهی گنابادی
در مقاله به شاه نعمت الله ولی اشاره شده است. جواد نوربخش نویسنده کتاب «زندگی و آثار شاه نعمتالله ولی کرمانی» است. در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات درویش و نعمت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در غزل ۱ شهریار کلمه درویش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات درویش، شاه، شدند، ایشان، پس و خود و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات درویش و شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات درویش، منش، دانش، شاه، شدند، بسیار، پس، خود، پادشاهیش، هرمزد، سال، بود، فریدون و شهریار وجود دارند. در توضیحات دراویش گنابادی در ویکیپدیا بیان شده: «دراویش گنابادی به شدت متاثر از شخصیت، منش و دانش «شاه نعمتالله ولی» شدند و بسیاری از ایشان، از آن پس خود را «نعمتاللهی» نامیدند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۳۴۲ میشود. در مقاله عددهای ۳۸۲۴ و ۳۸۴۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند.
21-2- نورعلی تابنده
نورعلی تابنده ملقب به مجذوبعلیشاه، قطب یا رهبر سلسله نعمتاللهی سلطانعلیشاهی دراویش گنابادی بود. در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات نور و تابنده و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه تابنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات تابنده و درویش وجود دارند. اگر عبارت «نورعلی تابنده» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. اگر کلمه دراویش را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۱ میشود. در توضیحات نورعلی تابنده در ویکیپدیا بیان شده: «دو روز بعد هم نورعلی تابنده در پیامی از هوادارانش خواست، آرامششان را حفظ و محل را ترک کنند و همچنین مجذوبان نور پیرو فرمان قطب دراویش گنابادی و در پی تکذیبه رسمی مقامات انتظامی مبنی بر وجود هرگونه برنامهای برای بازداشت دراویش و تعهد شفاهی مقامات، از بازگشت آرامش به خیابان گلستان هفتم؛ محل منزل نورعلی تابنده خبر داد.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، روز، پیامی، خواست، آرام، فرمان، گونه، درویش، داد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات دو، روز، تابنده، خواست، فرمان، پی، بازگشت، خبر و داد و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات تابنده، عهد یا تعهد، برنامه و گلستان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات قطب، درویش، آرام و گلستان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات درویش، آرام و گلستان و در برگهای ۱۵۲ و ۲۱۵ کتاب زهیر و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه خیابان و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فرخی یزدی کلمه گلستان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گلستان و منزل و در غزلهای ۱ حافظ، بیدل دهلوی و فیض کاشانی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی و در غزل ۸۵ فرخی یزدی و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه منزل و در ادامه مقاله کلمه آرامش ذکر شده است. در توضیحات درویش در ویکیپدیا بیان شده: «نورعلی تابنده: درویشان در دوستی چون آب روان و در دفاع چون سنگ خارا هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱ میشود. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات درویش، چون، آب، روان، سنگ، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات درویش، دوست، چون، روان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات تابنده، دوست، چون، آب، روان و سنگ خارا ذکر شدهاند. در توضیحات نورعلی تابنده در ویکیپدیا بیان شده: «تابنده پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران در کابینه دولت موقت مدتی معاون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیر سازمان حج و زیارت و معاون وزارت دادگستری بود.» در ادامه مقاله به انقلاب یا تعبیر بهتر فتنه ۱۳۵۷ و سوره حج اشاره شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات تابنده، پس از، ایران و بود و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات دولت و وزارت و در برگ ۸۵ کتاب الف و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه زیارت وجود دارد. در توضیحات نورعلی تابنده در ویکیپدیا بیان شده درجه دکتری حقوق را از دانشگاه پاریس اخذ کرد. او همچنین در رشته زبان فرانسه نیز مشغول به تحصیل بود و دیپلم آن را دریافت کرد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات تابنده و زبان و در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات فرانسه و پاریس ذکر شدهاند. در ویکیپدیا جمعیت پاریس ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۲۲۲۹۶۲۱ مشترک هستند. در توضیحات نورعلی تابنده در ویکیپدیا بیان شده روز سوم اسفند ماه به دلیل تحصن دراویش گنابادی مقابل مجلس شورای اسلامی در میدان بهارستان تهران برای اعتراض به تخریب محل اجتماعشان در اصفهان (و آرامگاه درویش ناصرعلی) و بازداشت تعدادی از آنها توسط نیروهای انتظامی از سوی نورعلی تابنده به عنوان روز درویش نامگذاری شدهاست. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز، ماه، درویش، بهار، سوی و نام ذکر شدهاند. در ویکیپدیا بیان شده تکیه ایزد گشسب یا تکیه درویش ناصرعلی مربوط به دوره پهلوی دوم بود و در تخت فولاد اصفهان واقع شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایزد گشسب، درویش، بود و تخت و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه تکیه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ جهان ملک خاتون را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ میشود. در ویکیپدیا شماره ثبت تکیه ایزد گشسب ۱۲۲۹۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۹۶۱ و ۱۲۲۹۶ مشترک هستند.
21-3- دکتر جواد نوربخش
در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده: «قطب یا پیر سلسله نعمتاللهی در ایران، استاد روانپزشکی دانشگاه تهران، شاعر و نویسنده و یکی از روانپزشکان برجسته کشور بود.» جواد نوربخش متولد سال ۱۹۲۶ میلادی است. اگر متن شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. بین عددهای ۱۹۲۶ و ۱۰۲۹۶ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه جواد وجود دارد. جواد نوربخش متولد سال ۱۳۴۵ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۴۵ ذکر شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات نور و بخش و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی عبارت نوربخش و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱ عراقی و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمه بخش و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه جواد وجود دارد. اگر عبارت «دکتر جواد نوربخش» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۹۶ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۹۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در مقاله کلمات قرآن، حافظ، و دبستان ذکر شدهاند. در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده پس از فراگیری قرآن کریم و دیوان حافظ در مکتبخانه، به دبستان رفت. عنوان غزل ۱ شهریار مکتب حافظ است. در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مکتب وجود دارد. در توضیحات جواد نور بخش در ویکیپدیا بیان شده: «طی این دوران علاوه بر ریاست انجمن روانپزشکی به مدت دو سال، ریاست بیمارستان روزبه و ریاست گروه روانپزشکی دانشگاه تهران را نیز عهدهدار بود، و در ساخت بیمارستان اوین در تهران، مشارکت داشت.» در مقاله کلمه انجمن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات انجمن، روان و پزشک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات انجمن، روان، دو و سال و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات انجمن، روان، دو، سال، گروه، بود، ساختی، داشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات انجمن، روان، دو، سال، گروه، بود، ساخت، داشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات انجمن، روان، دو، سال، گروه، ساختن و داشت ذکر شدهاند. نازنین بنیادی در سریال تلویزیونی «بیمارستان عمومی» بازی کرده است. در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده که بعد از فتنه ۱۳۵۷ جواد نوربخش ایران را برای همیشه ترک گفت و به آمریکا و بعد به لندن عازم شد. در مقاله بیان شده که نازنین بنیادی از لندن به لس آنجلس در آمریکا مهاجرت یا کوچ کرد. در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر عبارت «مهاجران به ایالات متحده» وجود دارد. در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده خانقاه نعمتاللهی در خارج از ایران، در اروپای غربی، روسیه، کانادا، مکزیک، ایالات متحده آمریکا، استرالیا و پنج کشور غرب آفریقا تأسیس شد. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات نور، بخشی و خانقاه و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگهای ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خانقاه و در مقاله کلمات ایران، روسیه، کانادا، آمریکا و آفریقا و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه مکزیک وجود دارد. در برگ ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت به فروید و در پستی از الهی قمشهای که در ادامه مقاله آمده به شکسپیر اشاره شده است. در توضیحات زیگموند فروید در ویکیپدیا بیان شده: «فروید، ویلیام شکسپیر را در طول عمرش تنها به زبان انگلیسی میخواند و به عقیده برخیها درک او از روانشناسی به خواندن نمایشنامههای شکسپیر برمیگردد.» در مقاله کلمات عمر، زبان، انگلیس و روانشناس ذکر شدهاند. در توضیحات زیگموند فروید در ویکیپدیا بیان شده: «او در سال ۱۸۸۱ از دانشگاه وین بهعنوان دارنده مدرک دکترا در پزشکی پذیرش گرفت» در مقاله عدد ۱۱۸۸ و کلمه دانشگاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سال، گرفت، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده و لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمه وین وجود دارد. ارقام عددهای ۱۱۸۸ و ۱۸۸۱ مشترک هستند. زیگموند فروید متولد سال ۱۲۳۵ خورشیدی است. در مقاله عددهای ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات زیگموند فروید در ویکیپدیا بیان شده: «به رغم هشدارهای همکارش ویلیام فیلیس او همچنان سیگاری باقی ماند و در نهایت دچار سرطان سقف دهان شد» در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها و در برگ ۱۵۲ کتاب الف کلمه سیگار و در قطعه ۱ خاقانی کلمه سرطان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات او، دهن، شد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات او، ماند، سقف، دهن و شد وجود دارد. آرامگاه فروید در لندن است. در مقاله به لندن اشاره شده است. در توضیحات عمان سامانی در ویکیپدیا بیان شده: «میرزا نورالله همانند بسیاری از نیاکان خود در سلک تصوّف و عرفان بوده و در زمره ارادتمندان حاج میرزا زین العابدین نایب الصدر رحمت علیشاه شیرازی، سعادتعلیشاه اصفهانی و جانشین وی ملا سلطانمحمد گنابادی (سلطانعلیشاه) از قطبهای سلسله صوفیّه نعمتاللهیه بود. در برخی منابع آمده که عمان سامانی و طهماسب قلی خان وحدت کرمانشاهی در خدمت ملا ولیالله همدانی که از مشایخ طریقت نعمت اللهی ماذون از طرف حسینعلی شاه اصفهانی بوده است مشرف به فقر شده اند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۲ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند.
22- خدانور لجهای
در مقاله به آیه نور اشاره شده است. در آیه نور عبارت خدا نور و در سوره نور کلمه لجی و در باب ۱ کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه نسخه قدیمی فارسی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه لجه وجود دارد. احتمالا اسم خدانور را بر اساس آیه نور انتخاب کردند. در توضیحات خدانور لجهای در ویکیپدیا بیان شده: «او در محله شیرآباد زاهدان ساکن و حاشیه نشین بود و مدارک هویتی نداشت.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه زاهدان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شیر و آباد و در مقاله کلمه شیر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه آباد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات شیر، آباد، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه هویت وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: «او نامزد داشت و در گچکاری کار میکرد.» در مقاله کلمه نامزد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه گچ وجود دارد. خدانور لجهای سنی مذهب بوده است. در مقاله به اهل سنت اشاره شده است. خدا نور لجهای یتیم بود. ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خدا، نور و یتیم و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات لجه و یتیم و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه یتیمان و در آیه ۱۵۲ سوره انعام و در آیه ۲۱۵ سوره بقره کلمه یتیم وجود دارد. در توضیحات خدانور لجهای در ویکیپدیا بیان شده: «پس از کشته شدنش، ویدئوهای رقص او که پیشتر آنها را در حساب اینستاگرام خود منتشر کرده بود، بهطور گسترده در رسانههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفت» در مقاله به نقل از توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «در این گردهماییهای نوروزی، زنان کرد لباسهای رنگین پوشیده و شالهای پرزرق و برق بر سر مینهند؛ مردان جوان کرد نیز پرچمهای سبز و زرد و سرخ را برافراشته و با رقص و پایکوبی گرد آتش، نوروز را پاس داشته و زنده نگاه میدارند.» در این مطلب به رقص و پرچم اشاره شده است. در توضیحات خدانور لجهای در ویکیپدیا بیان شده: «انتشار تصویری از او در دوران بازداشت در حالی که دستانش به یک میله پرچم بسته شده و لیوانی آب در برابرش قرار داشت. در شبکههای اجتماعی ایرانی مورد بازتاب گستردهای قرار گرفت و الهامبخش تولید کارهای هنری همچون میله تابلوی کوچه سیاسی تهران یا پرفورمنس در ورودی دانشگاه مکگیل کانادا شد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۱۱ و ۱۱۰۱ مشترک هستند. در مقاله کلمات پرچم، هنر، کوچه، تهران، دانشگاه و کانادا و در برگ ۸۵ کتاب الف کلمه لیوان وجود دارد. استاد طاهری در سخنرانیها بیان میکنند که چون قصد جان ایشان را کرده بودند مجبور شدند از کشور خارج شوند و به کانادا پناهنده شوند. در توضیحات کانادا در ویکیپدیا بیان شده: «نام کانادا از واژه سرخپوستی Kanata به معنی «دهکده» یا «سرپناه» میآید.» در برگ ۵۸ کتاب زهیر کلمه سرخپوست و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه پناهنده و عدد ۱۱ و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه کانادا وجود دارد. استاد طاهری متولد کرمانشاه است. در سایت گنجور بیان شده که درگذشت الهامی کرمانشاهی در سال ۱۳۲۵ در کرمانشاه است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور و در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است. در توضیحات خدانور لجهای در ویکیپدیا بیان شده «خدانور به علت درگیری با فرزند یک بسیجی دستگیر شد و با رشوه خانواده آن بسیجی به مأموران آگاهی، توسط مأموران انتظامی از ساعت دو شب تا هفت صبح به میله پرچم بسته شد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و تصویر دستبسته او نیز برای تحقیر منتشر شد. اقوام و دوستان خدانور، با رشوه به مأموران امکان انتقال او به زندان را فراهم کردند و وی بعد از یک ماه آزاد شد.» در مقاله کلمات خانواده، ساعت، شب، هفت، صبح و پرچم و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء و در آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس ایوب کلمه رشوه وجود دارد. در مقاله عدد ۱۵۳۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵:۳۴ و ۴۵:۱۳ مشترک هستند. در دوره ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی خدانور لجهای را به میله پرچم بستند. در ادامه مقاله به پستی از اینستاگرام ایران اینترنشنال با عنوان «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» اشاره شده است. در ویکیپدیا شعر زیر از امیرحسین الهیاری درباره خدانور لجهای آمده است. اگر شعر زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۲ میشود. در مقاله عددهای ۱۴۰۲ و ۲۴:۱۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر عبارت «خدانور لجهای» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۰ میشود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است. در مقاله به سوره جمعه اشاره شده است. شماره نزول سوره جمعه ۱۰۹ است. ارقام عددهای ۱۰۹، ۱۹۰ و ۹۱۰ مشترک هستند. خدانور لجهای در اعتراض به جمعه خونین زاهدان که بعد از نماز جمعه رخ داد به قتل و شهادت رسید. و در باب ۸۵ انجیل برنابا کلمه اعتراض و در آیه ۵۸ سوره نور کلمه نماز ذکر شده است. در مقاله بیان شده که احتمالا اسم خدانور را بر اساس آیه نور انتخاب کردند.
تو سینهم هوای غروبِ یه دشته *** تو قلبم نوای غریبِ یه ایله
سرم داره میچرخه و گوشم انگار*** پر از شیهههای یه اسبِ اصیله
تو رگهای من نبضِ سُمضربه هاشُ *** ببین و نگو دل دلت بیدلیله!
تمنای خاکِ بیابون تو مُشتم *** تو چشمام تماشای دریای نیله
یه جوری گرفته ست حالم که انگار *** تو قلبم خدانورُ بستن به میله!
23- کیان پیرفلک: به نام خدای رنگینکمان
23-1- رنگین کمان
اگر عبارت «کیان پیرفلک: به نام خدای رنگینکمان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۷ میشود. در مقاله عدد ۱۵۷۷ ذکر شده است. اگر عبارت «رنگین کمان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «فیلم کوتاهی از کیان در حالی که قایق دستساز خود را برای جشنواره دانشآموزی جابر بن حیان آزمایش میکند و کلامش را با عبارت «به نام خدای رنگینکمان» شروع میکند، در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهای پیدا کرد و با واکنش زیادی رو به رو شد. مصرع «به نام خداوند رنگینکمان»، شعری از «محمود پوروهاب» است که در کتاب فارسی دبستان قرار دارد، این مصرع تبدیل به مطلع بسیاری از متنهایی شد که در غم ازدست دادن این کودک نوشته شد.» در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات خدا، رنگین کمان و گسترده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات خداوند، رنگرنگ، کیانی و پیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات کوتاه، دست، ساز، خود، آزمایش، نام، خدای، گسترید، پیدا، کرد، رنگ، غم، کودک، بنوشت، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات فلک و کودک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پیر، کودک و غم و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات رنگین، کمان، فلک و غم و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات رنگین، فلک، طفل و غم و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه قایق و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات پیرفلک و بچه و در قصیده ۱ حافظ کلمات کیان و فلک و در یسنه هات ۱ اوستا و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و «فریدون» کلمه کیان و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه آزمایش و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات پیر و فلک و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات پیر، فلک و کودک و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات پیر، فلک و طفل و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات پیر، فلک، طفل و غم و شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پیر، فلک و غم و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات فلک، طفل و غم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی کلمات فلک و غم و در شعر ۱ مجلس سعدی کلمه اطفال و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات طفل و کودکان و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۸۵ عطار و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب الف کلمه بچه و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات طفل و مطلع و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات اطفال و کودک و در باب ۱ انجیل برنابا و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب کلمه کودک و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خردسال و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه طفل و در مقاله کلمات شبکههای اجتماعی، گسترده، فلک، کتاب و فارسی وجود دارند. کیان پیرفلک متولد شهر ایذه در استان خوزستان است. در مقاله به خوزستان اشاره شده است.
23-2- کیان پیرفلک، احسان حاجصفی
در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «و همچنین احسان حاجصفی، کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، کنفرانس مطبوعاتی قبل از بازی با تیم ملی فوتبال انگلیس در جام جهانی فوتبال ۲۰۲۲ را با عبارت «به نام خدای رنگینکمان» آغاز کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸ میشود. در مقاله عدد ۴۲۸ ذکر شده است. در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات پیر، فلک، طفل و احسان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه احسان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه صفی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات احسان، فلک، طفل، اعتراض و در مقاله عدد ۲۰۲۲ وجود دارد. کیان پیرفلک در اعترضات سال ۲۰۲۲ به قتل و شهادت رسیده است. در ادامه مقاله به آغاز جام جهانی در انگلستان اشاره شده است. اگر عبارت «کیان پیرفلک احسان حاجصفی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سورههای یوسف و اسراء کلمه احسان و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات احسان، مهدی و طارم و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه مهدی و در مقاله عدد ۲۷ وجود دارد. در صفحه ۷۲ کتاب نور به مهدی طارمی اشاره شده که ایشان نیز بازیکن فوتبال است و در پرتغال زادگاه کریس رونالدو بازی میکند. در ادامه مقاله به کریس رونالدو اشاره شده است. احسان حاجصفی متولد سال ۱۹۹۰ میلادی است. در مقاله عدد ۱۹۹۰ ذکر شده است. احسان حاجصفی متولد کاشان است. در مقاله به محتشم کاشانی و فیض کاشانی اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که احسان حاجصفی اکنون در باشگاه آ.ا.ک آتن بازی میکند. در مقاله به آتن اشاره شده است.
23-3- تصاویر کیان پیرفلک و کریس رونالدو
در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «او عضو کانون هواداران باشگاه فوتبال سن لورنزو میباشد.» کریس رونالدو متولد سال ۸۵ میلادی در کشور پرتغال است. در مقاله به عدد ۸۵ و کشور پرتغال اشاره شده است. کریس رونالدو اکنون در باشگاه النصر ریاض بازی میکند. در مقاله به شهر ریاض اشاره شده است. در ادامه مطلبی درباره کیان پیرفلک از ویکیپدیا بیان گردیده که در آن به روزنامه جهان صنعت اشاره شده است. در توضیحات جهان صنعت در ویکیپدیا روزنامه زیر آمده که در آن تصاویر کیان پیرفلک و کریس رونالدو مشخص هستند. اگر عبارت «تصاویر کیان پیرفلک و کریس رونالدو» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در برگ ۸۵ کتاب والکیریها کلمه کریس و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمات کریس و لباس و در مقاله کلمات لباس، پیراهن و هدیه ذکر شده است. کریس رونالدو لباس یا پیراهنش را هدیه میدهد.
23-4- نیروهای لباسشخصی
در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «به گفته مادر کیان پیرفلک، سه نفر از نیروهای لباسشخصی ماشین آنها را در مقابل ساختمان هلال احمر شهر ایذه به رگبار بستند. مادر کیان گزارش میکند که مأموران به آنها توصیه کردند که به سمت «اغتشاشگران» نروند و پس از دور زدن ماشین، ماشین را به رگبار بستند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۳۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۱۵۲۳۳ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات نیرومند، شخصی، آنها، را در، مقابل، شهر، بستن، به، آنها، توصیه و کردند و در مقاله کلمات مادر، لباس، ماشین، هلال احمر و تیرباران ذکر شدهاند. در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمه فلک وجود دارد. اگر متن دوبیتی ۱ باباطاهر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. عددهای ۱ و ۲۳۵ در کنار یکدیگر عدد ۲۳۵۱ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «نیروهای لباسشخصی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۵ میشود. در ادامه مقاله بیان شده اگر عبارت «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۷ و ۳۲۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۳۵۱۷ مشترک هستند. تفاوت عددهای ۱۵۲۳۳ و ۳۲۵ رقم ۱ است. در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمه دریا یا دریاچه وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که بالگرد حامل ابراهیم رئیسی در اختیار جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران بوده است. در این مطلب نیز به هلال احمر اشاره گردیده است. کیان پیرفلک در دوره ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی به قتل و شهادت رسیده است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی و در شعرهای ۱۵۲ و ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری به گل لاله اشاره شده که نماد شهادت است. در قصیده ۱ میلی کلمات شهیدان، فلک و ابراهیم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات فلک و شهادت ذکر شدهاند. در بیت زیر از قصیده ۱ میلی کلمات فلک و ابراهیم ذکر شدهاند. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۶۵ و ۱۸۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۵۰۶ و ۲۵۶۰ و ۱۸۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۰۶۵، ۲۵۰۶ و ۲۵۶۰ مشترک هستند.
جهان پناه فلک دستگاه، ابراهیم *** که انسب است به او منصب جهانداری
24- سجاد پیرفلک
در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «سجاد پیرفلک، عموی کیان، در گفتوگو با روزنامه اعتماد تأکید کرد «وقتی مادر کیان آمده مقابل چند هزار نفر جزئیات ماجرا را تعریف کرده، حرف دیگری باقی نمیماند.» حجتالله درویشپور، نماینده پیشین ایذه در مجلس شورای اسلامی، نیز با استناد به روایت مادر گفت پس از تیراندازی به سوی خودرو، همان کسانی که تیراندازی کردند کیان و پدرش را به ساختمان هلالاحمر که محل استقرار نیروهای بسیج و انتظامی بوده منتقل کردند.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵۰۳ و ۱۵۲۳ میشود. در مقاله عددهای ۳۵۲۱، ۱۰۳۲۵، ۲۱۳۵۰ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۵۲۳، و ۳۵۲۱ و ارقام عددهای ۱۰۳۲۵، ۲۱۳۵۰ و ۲۱۵۰۳ مشترک هستند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. تفاوت عددهای ۲۱۵۰۳ و ۵۰۲۳۲۳ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پیر، چند، دیگری، درویش، پور، گفت، پس، بباران تیر، سوی، همان، پدر، نیروی، کردند، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مادر، آمد، چند، دیگر، درویش، مادر، گفت، پس از، تیر، سوی، همان، کسی و پدر و در مقاله کلمات عمو، روزنامه، مادر، حرف، درویش، نماینده، مجلس، اتومبیل و هلال احمر و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه سجاد و در آیه ۵:۱۲ کتاب مقدس استر کلمه عمو و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ فضولی و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در آیه ۱۲۵ سوره شعراء کلمه اعتماد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات کیانی، درویش، نماینده و پدر وجود دارند. اگر عبارت «سجاد پیرفلک» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰ و ۳۲ میشود. در مقاله عددهای ۵۰ و ۳۲ ذکر شدهاند. عددهای ۵۰ و ۳۲ در کنار یکدیگر عدد ۳۲۵۰ را ایجاد میکنند. تفاوت عدهای ۳۲۵۰ و ۲۱۵۰۳ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است.
24-1- صادق زیبا کلام
در مقاله به روزنامه جهان صنعت اشاره شده است. در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «صادق زیباکلام در یادداشت انتقادی در روزنامه جهان صنعت با عنوان «چه کسی کیان را کشت»، به مقایسه گفتههای مادر کیان پیرفلک از یک سو و مقامات جمهوری اسلامی از سوی دیگر پرداخته و گفت «بنده اگر پلیسی بودم که دنبال اصل ماجرا و قاتل میگشتم حتماً سخنان مادر کیان را باور میکردم.»» در مقاله کلمات صادق و زیبا و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه کلام ذکر شده است. اگر عبارت «صادق زیبا کلام» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است. مادر کیان پیرفلک ماجرای قتل فرزندش به دست رژیم سپاه و خامنهای را آشکار و روشن شرح داده است. در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات مادر، پیر، فلک، طفل و روشنگرست و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در مقاله و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمات مادر و روشن و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی، مادر و روشن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات کیان، روشن و آشکار و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات پیرفلک و روشن و در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمه مادر و در مربع ترکیب ۱ ایرج میرزا کلمات روشن و شرح و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا عبارت شرح ماجرا وجود دارد.
24-2- کیان پیرفلک اهل شهر ایذه در استان خوزستان بود
«کیان پیرفلک اهل شهر ایذه در استان خوزستان بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۳۲ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۵۳۲ مشترک هستند. کیان پیرفلک اهل ایذه در استان خوزستان بود. در توضیحات ایذه در ویکیپدیا شعر زیر از حافظ آمده که به ایذج یا ایذه اشاره میکند. اگر شعر زیر را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۱ و ۱۹۰۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۵۳۱ و ۱۹۰۱ ذکر شدهاند. تفاوت عددهای ۲۵۳۱ و ۳۵۳۲ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است.
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمان میوزد باد یمن
شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شهنامهها شد داستان انجمن
خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین
شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن
جویبار ملک را آب روان شمشیر توست
بعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت
خیزد از صحرای "ایذج" نافه مشک ختن
گوشه گیران انتظار جلوه خوش میکنند
برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
ساقیا می ده به قول مستشار متمن
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعهای بخشد به من.
24-3- یه ریش داره تا سینه، سینه پُر زِ کینه؛ قلبش مثالِ سنگه
در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «مادر کیان در مراسم خاکسپاری شعری علیه خامنهای خواند که به سبک شعر کودکانه معروف ایرانی گفته شدهاست: «اَتَل متل توتوله، آسِدعلی چهجوره؟ یه ریش داره تا سینه، سینه پُر زِ کینه؛ قلبش مثالِ سنگه، حرفهاش همه جفنگه»» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مادر، خواند، ایران، گفت، ریش، کینه، دل یا قلب و همه و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات قلب، حرف و ریش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در باب ۵۸ انجیل برنابا کلمه ریش وجود دارد. اگر عبارت «اَتَل متل توتوله، آسِدعلی چهجوره؟ یه ریش داره تا سینه، سینه پُر زِ کینه؛ قلبش مثالِ سنگه، حرفهاش همه جفنگه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴ میشود. در مقاله عدد ۲۸۴ ذکر شده است. اگر عبارت «یه ریش داره تا سینه، سینه پُر زِ کینه؛ قلبش مثالِ سنگه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ میشود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که خمینی بیان کرده: «تراشیدن ریش و یا ماشین زدنی که در حکم تراشیدن باشد، حرام است علی الاحوط.» در ادامه مقاله به حرفهای پوچ خمینی اشاره شده است. در توضیحات صادق زیبا کلام در ویکیپدیا بیان شده بهعنوان نماینده نخستوزیر وقت مهدی بازرگان در امور کردستان به این منطقه فرستاده شد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زیبا، نخست، وزیر، این، فرستاد و شد ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به مهدی بازرگان و کردستان اشاره شده است. در توضیحات صادق زیبا کلام در ویکیپدیا بیان شده: «وی در جریان یک مناظره با حمید رسایی نماینده مجلس ایران گفت: اگر آمریکاستیزی را از نظام و رهبر جمهوری اسلامی بگیریم چه حرفی برای گفتن دارند؟» در مقاله کلمات صادق، زیبا و مجلس و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمات زیبا و رسایی و در غزل ۱ کشیمری کلمات مجلس و رسایی و در رباعی ۱ حزین لاهیجی کلمه رسایی وجود دارد. صادق زیبا کلام متولد شهر ری است. در مقاله به شهر ری اشاره شده است.
24-4- پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد
در باب ۱ کتاب مقدس استر به خشایارشاه اشاره شده است. در توضیحات خشایارشا در ویکیپدیا بیان شده سنگنبشته خشایارشا در نزدیکی دریاچه وان ترکیه، بر فراز صخرهای در نزدیکی یک قلعه واقع شده است. در مقاله کلمات دریاچه وان ترکیه، صخره و قلعه ذکر شدهاند. در کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده پستی از اینستاگرام ایران اینترنشنال با عنوان «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» قرار دارد. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات دریا، وان و ترکی و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات دریا، دریاچه و جستجو و در منشور کوروش کلمات دریا و جستجو و در ترجیع بند ۱ مولانا و در برگ ۵۸ کتاب عطیه برتر کلمه جستجو و در شعر ۱ در نیایش خداوند سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه دریا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پستی، دریا، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پس از، جست، ترک، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پستی، دریا، جسته، رسم، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات دریا و وان و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه وان و در قصیده ۱ فضولی کلمات وان و ترک و در مقاله کلمه ترکیه و در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات ترک و رسم و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات وان و رسم و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات دریا، رسم و نسیم و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات دریا و رسم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات دریا، ترکان، رسم، اورنگ و جام و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات جستجو و رسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات پست و رسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه رسم وجود دارد. اگر عبارت «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۷ و ۳۲۵ میشود. اگر متن دوبیتی ۱ باباطاهر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۲۵ مشترک هستند. در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمه دریا و در غزل ۱ حافظ کلمه رسم وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه وان وجود دارد. اگر متن در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. بین عددهای ۳۵۱۷ و ۱۵۷۰۳۰ سه رقم مشترک هستند. در مقاله به فتنه ۱۳۵۷ خمینی اشاره شده است. در کتاب نور خبری از یورونیوز با عنوان ««پرواز با هلیکوپترهای شاه»؛ بالگرد حامل ابراهیم رئیسی تا چه حد مناسب پرواز بود؟» آمده که بیان میکند بالگرد حامل ابراهیم رئیسی در اختیار جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران بوده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات پرواز و کشمیر و در غزل ۱ غنی کشمیری و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه پرواز و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات خبر و پرواز و در مقاله کلمات پرواز، شاه، جمعیت و هلال احمر ذکر شدهاند. روزی که هلیکوپتر ابراهیم رئیسی سقوط کرد مصادف با روز جمعیت بود. در خبر یورونیوز بیان شده که هلیکوپتر رئیسی از نوع بل بوده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه بل وجود دارد. هلیکوپتر ابراهیم رئیسی در سال ۴۵ قمری سقوط کرد. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. در ادامه مقاله به خبری از پیشخوان اشاره شده که در آن عکس زیر از روزنامه وطن امروز قرار دارد. در عکس این روزنامه ابراهیم رئیسی مشخص است.
24-5- رئیسی؛ مگس
در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه رئیس ذکر شده است. در سال ۲۲ یا ۲۰۲۲ میلادی ابراهیم رئیسی مردم معترض را مگس خطاب کرد. در مقاله به سوره حج اشاره شده است. سوره حج سوره ۲۲ قرآن است. در سوره حج و در مقاله کلمه مگس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سال، پشه یا مگس، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات سال و پشه ذکر شده است. جمله ابراهیم رئیسی باعث شده مردم با مگس یاد ابراهیم رئیسی میافتند. اگر عبارت «رئیسی مگس» را در اینترنت جستجو کنیم اولین نتیجه ویدئو زیر با عنوان «خبرفوری| دکتر رئیسی خطاب به دشمنان: ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست!» است. مدت زمان این ویدئو 1:25 است. در مقاله به سیمرغ اشاره شده است. اگر عبارت «رئیسی مگس» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳ میشود. در مقاله عدد ۲۳ ذکر شده است. در عکس زیر از روزنامه وطن امروز به قبض گاز مشتریان پرمصرف اشاره شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه قبض و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه گاز ذکر شده است.
25- انوشیروان دادگر
25-1- لقب خسرو انوشیروان یا «انوشگ روان» است که به معنای روح و روان جاویدان است.
در ویکیپدیا بیان شده که خسرو یکم مشهور به اَنوشیرَوان دادگَر یا اَنوشهرَوان دادگَر است. اگر عبارت «انوشیروان دادگر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵۳ میشود. در مقاله عدد ۸۳۵ و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان و دادگر و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو و دادگر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» عبارت «خسرو داد راست» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دادگر، هرمزد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه دادگر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دادگر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خسرو و دادگر ذکر شده است. اگر عبارت «نیک سروده شده» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۸ میشود. در مقاله عدد ۵۸ ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «خسرو در اوستا به صورت hu-sravah (هوُ-سْرَوَه؛ به معنای «نیک سروده شده»؛ «نیکنام»، «مشهور»)، در سانسکریت به صورت sushravas و در زبان پهلوی به صورت husraw/xusraw به معنای خوشآوازه و نیکنام آمده است و در پازند به شکل xosrau آمده است. و لقب خسرو انوشیروان یا «انوشگ روان» است که به معنای روح و روان جاویدان است.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روان، جاودان، نام نیکو، خوش و آوازه و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، روح، روان و جاودان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، خوش و روان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان، نیک و خوش و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خسرو، نیک، روان، جاوید، اورنگ، جام و فروغ و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات خسرو، نیک، نام، خوش، آوازه، روح، روان و جاودان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو جاوید و خوش و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات خوش، آوازه و روان و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات خسرو و خوش و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات خسرو و کسری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه خسرو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نیک، نام، خوش، روان، جاوید، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خسرو، نیک، نام، روان، جاوید، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نیک، نام، روان، جاودان، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات نیک، خوش، نام و جاودان و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات نیک و جاودانه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات نیک، نام و جاوید و در منشور کوورش کلمات روان و جاودان و در باب ۱ انجیل برنابا کلمات نیک و روح و در مقاله کلمه نیک و در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمات خوش و روان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه روان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات نام، نیک و روان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات نیک و روان و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات نیک و خوش و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در غزل ۵۸ میلی و در برگ ۵۸ کتاب زهیر و در غزل ۱۵۲ سعدی و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه خوش و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه آوازه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ غنی کشمیری کلمات خوش و روح و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه روح و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات نیک، روح و روان و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه روح و روان و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۸۵ عطار کلمه جاودان و در برگ ۸۵ کتاب عطیه برتر کلمه جاودانه و در منشور کوروش و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمات روان و جاودان و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات خوش و جاودان و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جاودانگی وجود دارد. در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمات روح و روان و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پست، الهی، روح، روان و جاودان و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی، روح و جاودان و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی، آوازه، روح و جاودانه وجود دارند. جواد نوربخش نویسنده کتاب «گلستان جاوید» است. اشو نویسنده کتاب «گلهای جاودانگی» است. اگر جمله «لقب خسرو انوشیروان یا «انوشگ روان» است که به معنای روح و روان جاویدان است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸ میشود. سوره نبأ ۸۲۴ حرف دارد. در سوره نبأ کلمات روح و روان وجود دارند.
25-2- مادر خسرو
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «طبق آنچه در خدای نامه آمده، مادر خسرو، دختر دهقانی از دودمانهای قدیم بود که قباد در دوران فرار خود با وی ازدواج کرده بود.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، انوشیروان، دهقان و قدیم و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات مادر و دهقان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ادیب و دهقان و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمه مادر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مادر، خود، وی، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خدا، نامه، مادر، خسرو، خود و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خسرو و دهقان و در مقاله کلمات مادر، دختر، دهقان، قدیم و فرار و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۵۸ کتاب زهیر کلمه ازدواج وجود دارد. اگر عبارت «مادر خسرو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در سورههای یوسف و اسراء کلمه مادر وجود دارد.
25-3- تجارت در دوره خسرو انوشیروان
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «مهمترین کالایی که رومیان خواستار آن بودند ابریشم بود و تلاش میکردند تا کالاها را ارزانتر تهیه کنند. رومیان وقتی دیدند که تجار و بازرگانان ایرانی برای تهیه ابریشم راهی چین میشوند، تلاش کردند تا مانند ایرانیان عمل کنند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو و ابریشم و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه بریشم و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات خسرو و کالا و در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمه کالا و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، روم و چین و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روم و بازارگان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خسرو، رومی، ایران، راه، چین، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خسرو و روم و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات روم، ایران و چین و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده و قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در برگ ۸۵ کتاب والکیریها و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه چین وجود دارد. اگر عبارت «تجارت در دوره خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمه تجارت وجود دارد. اگر عبارت «تجار و بازرگانان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است. تاجر ونیزی یا داستان شورانگیز بازرگان وندیکی نمایشنامه ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است.
25-4- خسرو انوشیروان
اگر عبارت «خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰ میشود. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «خسرو در ارمنستان نیز با رومیان درگیر شد و در پایان جنگ، صلح ۵۰ سالهای میان ایران و روم بسته شد» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسروان، سال ۵۰ و جنگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خسرو، رومی، جنگ، سال، میان، ایران، روم، بسته و شد و در مقاله عدد ۵۰ و کلمات پایان، جنگ، صلح، ایران و روم ذکر شدهاند. اگر عبارت «خسرو انوشیروان» را در اینترنت جستجو کنیم نتیجه اول ویدئو زیر با عنوان «خسرو انوشیروان دادگر [پادشاهی بدون شکست]؛ اقدامات و جنگها» است. در برگ ۱۲۵ کتاب الف عبارت شکستناپذیر وجود دارد. مدت زمان ویدئو زیر ۱۹:۰۱ است. در ادامه مقاله بیان شده بیشترین ژرفای اقیانوس آرام ۱۰۹۱۱ متر است. ارقام عددهای ۱۹:۰۱ و ۱۰۹۱۱ مشترک هستند. در ویدئو زیر بیان شده که اوج آرامش را در دوران ساسانیان مردم عصر خسرو تجربه کردند. در ویدئو زیر نیز عدد ۵۰ ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «پادشاهی خسرو انوشیروان یکی از درخشانترین دوران ساسانیان است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پادشاهی، یکی، درخشش و است و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات پادشاه و درخشان و در منشور کوروش و در مقاله کلمه درخشان وجود دارد.
25-5- علاقه انوشیروان به افلاطون و ارسطو
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «وی نوشتههای افلاطون و ارسطو را میخواند و دستور داده بود به زبان فارسی ترجمه شود.» در مقاله کلمات افلاطون و زبان فارسی ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «خسرو علاقهمند به فلسفه یونانی بود و نوشتههای ارسطو و افلاطون را بدون سختی مطالعه میکرد و حکمت آنان را فرا میگرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۴۵ میشود. در مقاله عدد ۵۴۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۴۵ و ۵۴۴ مشترک هستند. اگر عبارت «علاقه انوشیروان به افلاطون و ارسطو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶ میشود. در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است. افلاطون نویسنده کتاب «حکیم، گفتگوی شبانه» است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه لقمان و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در مقاله کلمه حکیم وجود دارد. لقمان به لقمان حکیم معروف است. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ارباب و حکمت ذکر شدهاند. در توضیحات سوره لقمان در ویکیپدیا بیان شده: «لقمان در نظر ارباب قصص مردی از نژاد سیاه معرفی میشود که از اهالی سودان (مصر) بوده و به بردگی روزگار میگذرانده و خواجه خود را شیفته حِکَم و اندرزهای خویش کردهاست.» در توضیحات سودان در ویکیپدیا بیان شده: «نام کشور سودان، نامی است که از لحاظ تاریخی به منطقه بزرگ ساحل صحرا در غرب آفریقا و در غرب سودان امروزی گفته میشد.» در مقاله کلمات منطقه، بزرگ، صحرا، ساحل، غرب، آفریقا و امروز ذکر شدهاند. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی نژاپرستی و بردهداری است. در توضیحات لقمان حکیم در ویکیپدیا بیان شده: «عدهای معتقدند او غلام حبشی یکی از ثروتمندان بنیاسرائیل در زمان داوود بود که به دلیل داشتن حکمت و دانایی از طرف ارباب خود آزاد شد.» در مقاله کلمات غلام، حبشه و داوود ذکر شدهاند. صادق هدایت کتاب «مرداب حبشه» نوشته گاستون شرو را ترجمه کرده است.
25-6- ذنواس، پادشاه حمیریان یمن
اگر عبارت «ذنواس، پادشاه حمیریان یمن» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۱ میشود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «ذنواس، پادشاه حمیریان یمن که خود فردی یهودی بود، دست به کشتار و آزار مسیحیان یمن زد و کتاب مقدس آنان یعنی انجیل را نیز به آتش کشید. کشتن مسیحیان یمنی، باعث خشم دو فرمانروای مسیحی از جمله ژوستینین امپراتور روم و نجاشی پادشاه حبشه شد. ژوستینین به سبب دوری از یمن نمیتوانست شخصاً و به سرعت وارد عمل شود؛ در نتیجه ژوستینین سپاه، کمکهای جنگی و همچنین کشتیهای جنگی خود را برای پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا یمن را از تصرف ذنواس آزاد کند. در این لشکرکشی سپاه حبشه به فرماندهی اریاط، موفق شد یمن را تصرف کند و حمیریان را شکست دهد و ذنواس نیز در این نبرد کشته شد. بهانه ژوستینین برای این لشکرکشی خونخواهی مسیحیان بود ولی دلیل اصلی آن مسائل سیاسی و اقتصادی بود؛ زیرا تلاش میکرد که راههای دریایی که به اقیانوس هند میرفت را دردست بگیرد و در جنوب عربستان نفوذ سیاسی خود را برای مقابله با ساسانیان افزایش دهد. حبشیان همچنین میخواستند حمیریانی را که معترض کاروانهای بازرگانی و تجاری حبشیان بودند را از بین ببرند.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روم، صنعا، کاروان، بازارگان، لشکر، شکست، آزار و خشم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، کشتی، لشکر و شکست و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، هند، روم و لشکر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خسرو، دست، کشتی، جنگ، پادشاه، لشکر، سپاه، راه و دریا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دست، آتش، کشید، کشتن، خشم، پادشاهی، شد، سپاه، خود، فرستاد، او، خواسته، سپاه، شد، خون، راه، تازی (عرب)، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات جهود یا یهود، دست، آتش، کشید، کشتن، مسیح، خشم، روم، پادشاهی، شد، سپاه، جنگ، خود، فرستاد، او، خواست، آزاد، لشکر، سپاه، کشته، شد، خون، راه، دریا، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خسرو، یمن، روم، لشکر و سپاه و بکشت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات کشتی، لشکر و خشم و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان کلمات هندوستان و لشکر و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه کشتی و در باب ۱ کتابهای مقدس اشعیاء و حزقیال کلمه لشکر و در قصیده ۱ فضولی کلمات لشکر و شکسته و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمات لشکر و شکست و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات لشکر و آتش و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات هند، حبشه و خشم و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات روم و کاروان و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در مفردات ۲ طبیب اصفهانی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی و در غزل ۸۵ فرخی یزدی کلمه کاروان و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه کاروانسرا و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب کلمه سرعت و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات خسرو و لشکر و در مقاله کلمات هند، عربستان، مسیح، کتاب مقدس، انجیل، آتش و خشم ذکر شدهاند. صادق هدایت کتاب «هنر ساسانی در غرفه مدالها» نوشته لور مورگنشترن و کتاب «مرداب حبشه» نوشته گاستون شرو را ترجمه کرده است.
25-7- صَنعاء پایتخت کشور یمن
صَنعاء پایتخت کشور یمن و پرجمعیتترین شهر این کشور است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات صنعا و معمار و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ میلی کلمه معماری و در غزل ۵۳۲ طغرای مشهدی کلمه معمار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه مروارید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه یمن ذکر شده است. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۵۳۲ و ۳۲۳۵ مشترک هستند. در توصیحات صنعا در ویکیپدیا بیان شده: «شهر صنعا، پایتخت یمن، یکی از قدیمیترین پایتختهای جهان است. این شهر که به «مروارید یمن» معروف است، دارای تاریخ و فرهنگ غنی است و به دلیل معماری منحصر به فرد خود شناخته میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۴۵ ذکر شده است. اگر عبارت «صَنعاء پایتخت کشور یمن» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. ارقام عددهای ۵۴ و ۴۴۵ مشترک هستند. اگر کلمه صنعا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. در مقاله به سوره قلم اشاره شده است. در سوره قلم کلمات یمن، کتاب، آتش و خشم ذکر شدهاند. در قطعه ۱ خاقانی کلمات قلم و ریگ و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه قلم و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمه ریگ و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات یمن و ریگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه یمن وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۳۲۳۵ مشترک هستند. در سوره احقاف کلمه ریگستان وجود دارد. احقاف به معنی شنزار یا ریگزار است. در توضیحات سوره احقاف در ویکیپدیا بیان شده احقاف به معنی شنزار است و سرزمین قوم عاد در جنوب عربستان را احقاف نامیدهاند چرا که این سرزمین پوشیده از شن بود. در مقاله به قوم عاد در عربستان اشاره شده است. در توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکیپدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع میباشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده است.» در مقاله کلمه جزیره عربستان ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه حامیم وجود دارد. در ابتدای سوره احقاف حرف مقطعه حامیم قرار دارد. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه سهیل وجود دارد. در توضیحات سهیل در ویکیپدیا بیان شده: «قدیمیان درباره آن میگفتند که ستارهای است در جانب جنوب که اهل یمن نخست آن را میبینند و با برآمدن آن میوهها میرسند.» در توضیحات سهیل در ویکیپدیا بیت زیر از فردوسی آمده که به ستاره سهیل و یمن اشاره میکند. در مقاله به فردوسی اشاره شده است.
ز سر تا بپایش گلست و سمن *** به سرو سهی بر سهیل یمن
کشورهای بیگانه به جای حمله به یمن باید به مردم گرفتار قحطی شده یمن کمک کنند تا از این شرایط بحرانی خارج شوند و دولتی دموکراتیک و قوی و تغییرات اساسی و پایدار در کشور ایجاد کنند. در سوره قلم کلمات یمن، قحطی و قوی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه قحط و در مقاله کلمات قوی و تغییر و در سوره احقاف و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در منشور کوروش کلمه پایدار و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات تغییر و پایدار ذکر شدهاند.
25-8- کارنامه اردشیر بابکان
اگر عبارت «کارنامه اردشیر بابکان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۸ ذکر شده است. صادق هدایت کارنامه اردشیر بابکان را ترجمه کرده است. در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده: «درونمایه این اثر شامل نسبنامه و کودکی اردشیر، اقامت او در دربار اردوان چهارم، واپسین شاهنشاه اشکانی، گریز او از دربار اردوان، تشکیل سپاه، جنگهای پشتسرهم با اردوان و امیران محلی که همه با کامیابی اردشیر و کشتهشدن دشمنانش به پایان رسیدند و در آخر شرح حالی فشرده از شاپور و هرمز، بهترتیب پسر و نوه اردشیر میشود.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کودک، اردشیر، او، شاهنشهی، سپاه، پشت، سر، همه، کشت، دشمن، پسر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات درون، مایه، او، سپاه، پشت، همه، کشتن، دشمن، رسید، هرمز و پسر و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمه شاپور و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور و هرمز و در قصیده ۱ حافظ کلمه اردوان وجود دارد. در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده تنها دستنویس مرجع این کتاب در گجرات هند بهدست شخصی با نام «مهربان کیخسرو» در قالب یک دفترنامه، همراه با چند متن فارسی میانه غیردینی دیگر از جمله یادگار زریران و شهرستانهای ایرانشهر رونویسیشده است. در مقاله کلمات هند، مهربان و کیخسرو و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه کیخسرو وجود دارد. در توضیحات کارنامه اردشیر در ویکیپدیا بیان شده قدیمیترین برگردان فارسی نو شناختهشده از کارنامه در بمبئی توسط «خدایار دستور شهریار ایرانی» چاپ شد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، یار، دستور، شهریار، ایران، اردشیر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یار، دستور، شهریار، ایران، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خدا، یار، شهریار و ایران ذکر شدهاند. نازنین بنیادی در فیلم «هتل بمبئی» بازی کرده است. در ویکیپدیا بیان شده بمبئی پرجمعیتترین شهر هند و دومین شهر بزرگ هند پس از دهلی نو میباشد که در کشور هند قرار دارد. در مقاله کلمات جمعیت و هند ذکر شدهاند. در ویکیپدیا جمعیت کلان شهری بمبئی ۱۸۴۱۴۲۸۸ نفر ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام این دو عدد مشترک هستند. در سوره توبه کلمه شهر وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: «بمبئی در زبان هندی به معنای ساحل خوب است. این نام را استعمارگران پرتغالی بر این شهر نهادند.» در مقاله کلمات زبان، هند و پرتغال و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات زبان، شهر، اورنگ و جام و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات زبان و ساحل و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمه ساحل وجود دارد. در توضیحات بمبئی در ویکیپدیا بیان شده: «غار فیلها یا غارهای الفانتا که آثار باستانی شگفتانگیزی در آنجاست. در جزیرهای به همین نام به فاصلهای حدود ۴۵ دقیقه با قایق یا کشتی تفریحی در جنوب مومبای واقع شده که از طرف یونسکو بهعنوان میراث فرهنگی اعلام شدهاست. حرکت به سمت این جزیره که یه جزیره میمونها نیز شهرت دارد از دروازه هند و توسط قایق و کشتیهای کوچک صورت میگیرد.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پیل، باستان و نام و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات کشتی و پیل و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه فیل و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات هند و میمون و در مقاله کلمات هند، غار، جزیره، قایق، کشتی و میمون و عدد ۴۵ و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه دقیقه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمه دروازه ذکر شده است. در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه طاووس وجود دارد. نماد کشور هند طاووس است.
25-9- بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد
در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده: «نسخه آغازین کارنامه اردشیر بابکان احتمالاً در اواخر دوره ساسانی و در پارس بهنگارش درآمده است. اشاره اثر به بازیهای شطرنج (چترنگ) و تخته نرد (نیواردشیر) نشان میدهد که قدمت نخستین نسخه، پیشتر از روزگار زمامداری خسرو انوشیروان نیست؛ چراکه ورود شطرنج به ایران و پیدایش بازی تخته نرد، هردو به زمانه این شاهنشاه ساسانی منسوباند. تئودور نولدکه، خاورشناس آلمانی، احتمال داده که نگارش کارنامه در زمان خسرو پرویز صورت گرفته باشد. نولدکه همچنین افسانههای پارسی مربوط به زندگی کوروش بزرگ که در روایت کتزیاس بازتاب یافته را کهنالگویی برای ساخت روایت این کتاب دانسته است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات اردشیر، پارسی، نخست، پیش، روزگار، نیست، ایران، شاهنشهی، زمان، بزرگ، کهن و ساختی ذکر شدهاند. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «در زمان انوشیروان وقتی کشوری فرمانبر و زیر سلطه بود، علاوهبر اینکه خراجگزاری میکرد، هدایایی نیز میفرستاد. پادشاه هند علاوه بر این که هدیه را فرستاد، یک بازی نیز همراه آن ارسال کرد و به فرستاده انوشیروان گفت اگر خسرو فلسفه شطرنج را متوجه شود، خراج سالیانه را خواهم داد در غیر این صورت خراج را نخواهم پرداخت. خسرو این کار را به وزیر خود بزرگمهر میسپارد و بزرگمهر نیز فلسفه شطرنج را درمییابد و هندوستان موظف به پرداخت خراج میشود. بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد، ولی آنها نتوانستند متوجه شیوه بازی آن شوند و از خسرو خواستند که برای آنها توضیح دهد. در نهایت هندوستان خود را موظف دانست که خراجی بیش از پیش بپردازد و هدیههای بیشتری نیز به دربار بفرستد.» در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات پادشاه، هند و وزیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات پادشاه و هند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، کشور، پادشاهی، فرستاد، گفت، سال، وزیر، برزمهر، برابر، کرد، خواست، خود، بدانست، پیش، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خسرو، زمان، پادشاهی، بازی، گفت، سال، پرداختن، بزرگ، مهر، خود، بدانست، پیش، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در برگ ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه هند و در مثنوی ۱ مسعود سعدی سلمان کلمه هندوستان و در قطعه ۱ خاقانی و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه وزیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات وزیر و هند و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا کلمه الوزا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات نرد و شطرنج و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول کلمه تخته و در غزل ۱ یغمای جندقی و در برگ ۲۱۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در مقاله کلمه بازی و در منشور کوروش و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه هدیه وجود دارد. «هدیه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در ترجیع بند ۱ نسیمی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه مات ذکر شده که از حرکتهای شطرنج است. اگر عبارت «بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد،» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است.
25-10- قمار و مشروبات الکلی
در توضیحات تخته نرد در ویکیپدیا بیان شده: «برخی از مراجع شیعه تخته نرد را حرام میدانند و برخی دیگر آن را در حالی که به نیت قمار نباشد جایز میدانند.» در آیات مختلف قرآن حرام بودن قمار و خوردن شراب در کنار یکدیگر بیان شده است. در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه قمار و در رباعی ۱ خیام و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در ترجیع بندهای ۱ مولانا، نسیمی و اوحدی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در ترکیبات ۲ عراقی و در غزل ۱۵۲ جویای تبریزی کلمه شراب و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه حرام وجود دارد. در باب ۱ انجیل برنابا بیان شده: «پس بازدار از او خمر و مسکر و هر گوشت ناپاک را؛ زیرا آن کودک قدوس خداست.» اگر عبارت «قمار و مشروبات الکلی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. قمار و خوردن مشروبات الکلی دو موضوع اختیاری هستند. قمار باعث میشود که فرد به کسب در آمد از راههای بیهوده و بدون سود و فایده برای جامعه عادت کند. در غزل ۱ فیض کاشانی و در مثنوی و قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه بیهوده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ناسودمند، اورنگ و جام و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات راه، سود، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات راه، سودمند، بیهوده، چنین گفت و زردهشت و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۱۲۵ کتاب زهیر و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه بیفایده و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۱۲۵ کتاب مکتوب کلمه عادت وجود دارد. مشروبات الکی نیز به فرد آسیب میرسانند. ممنوعیت قمار و خوردن مشروبات الکلی مورد پذیرش جامعه قرار نمیگیرند. تجربه نیز این را نشان داده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات ممنوع و تجربه و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در برگهای ۵۸ و ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۱۵ کتابهای انسان از منظری دیگر، الف و زهیر کلمه تجربه و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه تجربهات وجود دارد. در توضیحات لاس وگاس در ویکیپدیا بیان شده: «لاس وگاس (که گاهی به اختصار وگاس خوانده میشود) پرجمعیتترین شهر در ایالت نوادا واقع در ایالات متحده آمریکا است. این شهر به سبب داشتن مشهورترین قمارخانهها، میخانهها، روسپیخانهها و هتلها به یکی از بزرگترین مراکز سرگرمی در جهان تبدیل شدهاست به همین خاطر لاس وگاس را پایتخت سرگرمی جهان مینامند.» در ویکیپدیا مساحت شهر لاس وگاس ۳۵۲ کیلومتر مربع ذکر شده است. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. اگر کلمه لاس وگاس را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ و ۲۵ میشود. در مقاله عددهای ۲۲ و ۲۵ ذکر شدهاند. در ویکیپدیا بیان شده جمعیت این شهر تا سال ۲۰۰۸ بالغ بر ۵۵۸۳۸۳ نفر شمارش شدهاست. در مقاله عددهای ۵۸۳، ۳۸۳۵، ۵۸۳۵، ۸۵۸۳ و ۳۵۵۸۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. نازنین بنیادی در فیلم سیاسآی نقش پرستار لورن را بازی کرده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پرستار و بازی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ میلی و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه پرستار وجود دارد. در توضیحات سیاسآی در ویکیپدیا بیان شده: « CSI مخفف واژه Crime Scene Investigation است، که به معنای تحقیقات صحنه جرم میباشد و سریال در مورد ماجراهای اداره پلیس شهر لاس وگاس در ایالت نوادا است.»
25-11- احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود.
«احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. در شرایط کنونی بهترین روش برای اجرای این موضوع استفاده از دموکراسی مستقیم، سیستم دو اکثریتی و مشابه کشور سوئیس است. در سیستم دو اکثریتی هر استان یک رای دارد. قوانین برای اجرا باید رای اکثریت مردم جامعه و رای اکثریت استانها را داشته باشند. در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه قوانین و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه رای و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه رای، اورنگ و جام و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه استان وجود دارد. در بخش دیگری از مقاله نیز به دموکراسی مستقیم اشاره شده است. در توضیحات دموکراسی مستقیم در ویکیپدیا بیان شده: «دموکراسی مستقیم یا مردمسالاری مستقیم نظامی است که مردم به طور مستقیم به تصمیمات حکومت مانند قبول یا رد قوانین رأی میدهند و از طریق پیشگامی شهروندان در فرایند پیشنهاد برای طرحها و لوایح جدید مشارکت میکنند. تفاوت این نظام با نظامهای دموکراسی معمول فعلی در جهان این است که مردم نماینده برای تصمیمگیریها (مثلاً نماینده قوه مقننه برای تصویب قوانین) انتخاب نمیکنند، بلکه هر قانون مستقیماً به رای مردم گذاشته میشود و هر شهروند در موضوعاتی که مورد علاقه اوست، از حق رای خود استفاده میکند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۵ میشود. در ادامه عدد ۲۱:۵۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۵۵ و ۲۱:۵۵ مشترک هستند. صادق هدایت کتاب «جلوی قانون» نوشته فرانتس کافکا را ترجمه کرده است. در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت به کافکا اشاره شده است. در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی کلمه طالبان وجود دارد. ساعت خبر زیر از خبرآنلاین با عنوان «تقدم اسلامیت بر جمهوریت، استبداد و طالبانیسم است» ۲۱:۵۵ است. سوره دخان ۱۵۲۲ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۲۲ و ۲۱:۵۵ مشترک هستند. کافران مانند دخان یا دود حقیقت را میپوشانند. در سوره دخان و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «پس چشم بدار روزى را كه آسمان دودى آشكار برآورد» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵۲ و ۱۰۹ میشود. ارقام عددهای ۱۵۲۲ و ۲۱۵۲ مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۰۹ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، من، سالیان، بسیار، کردم، دود، بندی، کشیدن، اکنون، بیناییش، میان، بیرون، راستی، آشکار، کنم، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، من، سال، دود، پوشیدهام، مرا، بند، کشید، اکنون، ایزد، میان، پوشش، برون، راستی، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات من، سال، کردم، دود، پوشیده، مرا، بند، کشید، اکنون، من، میان و راستی ذکر شدهاند. هوش مصنوعی Gemini ریگودا ۱۰.۱۲۴.۴ (کتاب مقدس هندیها) را اینگونه ترجمه میکند: «من سالیان بسیاری را در پنهانگاه (تاریکی) سپری کردم؛ آنان که حقیقت (Ṛta) را با دود و مه میپوشاندند، مرا به بند کشیده بودند. اما اکنون، من که ایزدِ بینایِ همگان هستم، از میان آن پوششها برون میآیم تا راستی را آشکار کنم.» در مقاله عدد ۱۰۲۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۲۴ و ۱۰.۱۲۴.۴ مشترک هستند. منظور از ریگودا ۱۰.۱۲۴.۴، بند ۴، سرود ۱۲۴ و ماندالا ۱۰ ریگودا است. در خبر خبرآنلاین بیان شده: «بر این اساس، کاملا واضح است که اگر قرار باشد حکومتی دینی تشکیل شود، گام اول رضایت و پذیرش جمهور و مردم است و در غیر این صورت هیچ پیامبر و امام و فقیهی حق تشکیل حکومت و حکمرانی بر اساس زور و کودتا و تحمیل را ندارد و هر لحظه حکمرانی او باید همراه با رضایت اکثریت جامعه باشد و الا از مشروعیت ساقط و همه اقدامات و تصرفات آن حرام و نامشروع خواهد بود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ میشود. در مقاله عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در خبر خبرآنلاین بیان شده: «انبیای الهی، نه تنها حق تحمیل حکومت دینی را بر جامعه نداشتند بلکه حتی مجاز به تحمیل و اصرار بیش از اندازه در دعوت مردم به پذیرش توحید و معاد و احکام شریعت نبودند. خداوند در قران بارها به پیامبر ص متذکر شده است که تو وظیفه ای جز رساندن گویا و صحیح پیام من را به جامعه نداشته و نباید در مسیر دعوت به دین، بر مردم وکیل (نگهبان)، حفیظ (بپا)، جبار (زور گو) و مصیطر (سلطه طلب) باشی. و در یک کلام، حق نداری مردم را با زور و تحمیل و فشار به بهشت ببری.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳۲ میشود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ میشود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۲۳۵ و ۲۳۵۳۲ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دین، بیش، اندازه، مردم، پذیرم، خدا، بار، پیغمبران، جز، من، نباید، دین، مردم، نگهبان، زور، باشی، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مردم، بیش، بار، جز، پیام، من، نباید، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، دین، بیش، مردم، خدا، بار، جز، من، نباید، نگهبان، باشی، یک، بهشت، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات بیش و اندازه وجود دارند. این متن بیان میکند که حتی پیامبران نیز حق سلطنت بر مردم را ندارند.
25-12- فردوسی چون اسمهای همه شاهان را نمیدانسته مدت سلطنت آنها را زیادتر گفته است.
در ویکیپدیا بیان شده که سلطنت کیقباد ۲۵۳۲ سال پس از کیومرث بود. در قصیده ۱ حافظ کلمات کیقباد و سلطنت و در باب ۱ کتابهای مقدس استر، ارمیا و اشعیاء و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سلطنت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کیقباد، سال، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کیقباد، سال، پس از، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سال، پس از و کیومرث ذکر شده است. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۲۵۳۲ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. سال سلطنت کیقباد اشتباه است. تعداد شاهان ایران بسیار بیشتر از آنچه در شاهنامه بیان شده هستند. «فردوسی چون اسمهای همه شاهان را نمیدانسته مدت سلطنت آنها را زیادتر گفته است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. اگر جمله «فردوسی چون نام همه شاهان را نمیدانسته مدت زمان سلطنتشان را زیادتر گفته است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۳۲ مشترک هستند. در کتاب نور و کتاب نشانهها که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده بر اساس اعداد سورههای قرآن سال سلطنت کیومرث و جمشید و سال تولد زردشت(ع) مشخص شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زردشت و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در فرگرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» کلمه زرتشت و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات زرتشت و گیومرت و در مقاله کلمات زردشت و جمشید ذکر شده است. ۳۶۸۷ سال قبل از میلاد دوره سلطنت کیومرث است. سوره فرقان ۳۷۸۶ حرف و سوره زنان ۳۶۸۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۶۸۷ و ۳۷۸۶ مشترک هستند. در سوره فرقان کلمات در، زبان، از، دو، جز، زندگی، یافته، است، داستان، گرفته است، بخش، مرده، حیات، سخن، دیگر، انسان، آدمیان، سرانجام، آن، زوال، است و زنده و در سوره زنان کلمات در، زبان، از، دو، جز، معنای، زندگانی، پذیر، یافته، است، داستان، اسلام، گرفته است، بخش، جان، معنای، است، یعنی، درگذشت، معنای، زندگانی، به، سخن، دیگر، انسان، آدمیان، چون، سرانجام، آن، است و زنده ذکر شدهاند. در توضیحات کیومرث در ویکیپدیا بیان شده: «کیومرث در زبان اوستایی از دو جز «گَیو» (گیا، بهمعنی زندگانی) و «مَرَتَن» (بهمعنای میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته است. کیومرث در تاریخنگاریها و داستانهای ایرانی و گیومرث یا جیومرت تاریخنگاریهای اسلامی و گیومرد یا کیومرث یا گیوک مرت پهلوی همگی از واژه اوستایی «گیه مرتَ» ریشه گرفته است. بخش «گیه» به معنی جان و بخش «مرت» در معنای مُردن است. مرت یعنی درگذشتنی، میرا و فانی و بدینسان «گیه مرت» به معنای «زندگانی میرا» یا «حیات فانی» است. به سخن دیگر انسان و آدمی چون سرانجام آن فنا و زوال است، زنده میراست.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۸ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۴۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات در، زبان، دو، جز، زندگانی، اسلامی، همگی، گرفته، است، جان، مردن، یعنی، درگذشت، فانی، زندگانی، به، سخن، دیگر، چون، سرانجام، آن، است و زنده و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات زبان، زندگانی، آدم، جان، فنا، فانی و زوال و در غزل ۱ نسیمی کلمه زوال و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان، دو، جز، ایران، جان، بخش، سخن، دیگر، چون، سرانجام، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات کیومرث، زبان، دو، جز، زندگانی، داستان، ایران، گرفته، جان، سخن، دیگر و چون و در غزل ۸۵ عطار کلمه فنا وجود دارد. اگر متن غزل ۸۵ عطار را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۴۸ و ۱۸۴۲ میشود. ارقام عددهای ۱۲۴۸، ۱۸۴۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۴۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۴۸ و ۲۴۴۸ مشترک هستند. در مقاله کلمات بلخ، جیحون، موسی و کیقباد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات زن، فرزند، زبان، نیک، همه، آباد، نشستند، بلخ، میان، او، ترکان، صد سال و پادشاهی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کیقباد، دختر، مهتر، زن، پنج، فرزند، نام، نیک، جهان، نشست، میان، سال، عهد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کیقباد، چنین، یاد، مهتر، آمد، نام، ایشان، یکی، زبان، نیک، این، همه، جهان، نشست، داشت، لب، میان، او، بود، ترک، صد، سال، پادشاهی و کرد ذکر شدهاند. در توضیحات کیقباد در ویکیپدیا بیان شده: «در تاریخ بلعمی از کیقباد و فرزندانش چنین یاد شدهاست: «و (کیقباد) دخترِ مهتری از مهتران ترکستان به زنی کرده بود. و او را از آن زن پنج فرزند آمد؛ نامهای ایشان یکی کیافنه و کیکاووس و کیآرش و کیپشین و کیبیه و کی به زبانِ پهلوی نیکو بود و این همه فرزندانِ کیقباد بودند. وی مَلکِی با عدل و داد بود و جهان آباد کرد و خراج نستد مگر عُشر. پس نشست به بلخ داشتی، به لبِ جیحون بدان حد که میان او بود و میان ترکان. و صد سال پادشاهی کرد. و آن قصههای بنیاسرائیل که از پسِ موسی بود همه در عهد کیقباد بود»» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱۰۹ و ۱۷۱۵ میشود. در ادامه مقاله بیان شده بیشترین ژرفای اقیانوس آرام ۱۰۹۱۱ متر است. ارقام عددهای ۱۰۹۱۱ و ۱۹۱۰۹ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمه ژرفی و در ترکیبات ۲ عراقی عبارت بحر ژرف و در فرگرد ۲ اوستا کلمه ژرفای و در اطلاعیه استاد طاهری که در ادامه آمده و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه اقیانوس وجود دارد. در ادامه مقاله به عهد موسی(ع) و حفظ آرامش و خشمگین نشدن اشاره شده است. در مقاله بیان شده که سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۱۵ و ۵۵۱۷ مشترک هستند. در سوره شعراء به موسی(ع) اشاره شده است. در بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه قباد وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ میشود. ارقام عددهای ۱۹۰ و ۱۹۱۰۹ مشترک هستند.
بر باد رفت از ستم و ظلم و جور تو *** تاج قباد و افسردار او تخت کی
26- فتنه خمینی
26-1- یک فنجان چایی
در زیر خبری از صدای آمریکا با عنوان «اختلاس با طعم «چای دبش» در سایه سکوت مجلس؛ واکنشها: از «جیب مردم» است» آمده است. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خبر، صدای و ساکت و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در مقاله کلمات خبر، صدا، سایه و مجلس و در قصیده ۱ فضولی کلمات خبر، صدا، سایه و مردم و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمات صدا و سکوت و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه سکوت و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات سکوت و مجلس و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه ساکت و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات ساکت و مردم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، جیب و مردم و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۵۸ فرخی یزدی و در برگ ۸۵ کتاب الف و در برگهای ۱۵۲ و ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه جیب وجود دارد. اشو نویسنده کتابهای «یک فنجان چایی» و «صوفی مرد راه: آوازه سکوت» است. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات صوفی، مرد، راه و آوازه ذکر شدهاند. اگر عبارت «یک فنجان چایی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۸ میشود. در مقاله عدد ۵۸ ذکر شده است.
26-2- سخن هویدا نازنین
در این خبر زیر بیان شده: «بهنام امینی، فعال سیاسی، با یادآوری سخنی از امیرعباس هویدا، نخستوزیر دوره محمدرضا شاه پهلوی که دوره کار او با رشد و شکوفایی اقتصادی همراه بود، در رسانه اجتماعی ایکس نوشت: «به قلههای فساد نزدیک شدهاند، رکورد اختلاس دزدی و فساد در تاریخ ایران با یک چای دبش شکسته شد، این ادعای خامنهای که به قلهها نزدیک شدهایم را مقایسه کنید با سخن هویدا نازنین که میگفت ما نمیخواهیم مردم را ناراحت کنیم!»» در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات سخن، هویدا و امین و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات هویدا و فساد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یاد، نخست، وزیر، کار، او، نزدیک، دزدان، ایران، یک، سخن، گفت و مردم و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در آیه ۱۲۵ سوره شعراء و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر کلمه امین و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات امینان و قله و در سوره اسراء و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در آیه ۱۵۲ سوره شعراء و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه فساد و در برگ ۵۸ کتاب مکتوب کلمات فاسد و بدزدد و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات فاسد و دزد و در مقاله کلمه دزد و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات خبر، امین، عباس، نازنین، پهلوی و خامه وجود دارند. در مقاله بیان شده که کلمات خامه و خامنهای شبیه هستند. اگر عبارت «سخن هویدا نازنین» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲ و ۵۸ میشود. در مقاله عددهای ۵۲ و ۵۸ ذکر شدهاند.
26-3- تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا
در توضیحات صورت فلکی دوپرگار در ویکیپدیا بیان شده: «آلفا پرگار یک ستاره دوتایی است که یک ستاره رشته اصلی نوع کا با رده طیفی K۵ و قدر ۵/۸ دارد.» در آیه نور کلمات درخشان و ستاره و در مقاله کلمات ستاره، درخشان، قدر و عدد ۸۵ و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات فلک و پرگار ذکر شده است. آلفا دوپرگار درخشانترین ستاره صورت فلکی پرگار است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر و در رباعی ۸۵ ابن حسام خوسفی کلمه برنامه و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۵۳۲ طغرای مشهدی کلمه پرگار و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پرگار و پاسخ وجود دارند. در زیر مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار بیبیسی با عنوان «عرفان حلقه، پاسخ به نقدها توسط محمدعلی طاهری، پرگار» آمده که در آن استاد طاهری به دریافت جایزه یا هدیه از امیرعباس هویدا اشاره میکنند. در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۸۵ عطار کلمه هویدا و در مقاله کلمه هدیه ذکر شده است. در ویدئو مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار هدف مجری برنامه تخریب عرفان حلقه است و نیت خیری ندارد. در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه نیت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات نیت و خیر ذکر شدهاند. در عکسی که از برنامه پرگار در زیر آمده استاد طاهری و داریوش کریمی مشخص هستند. استاد طاهری و داریوش کریمی متولد کرمانشاه هستند. فامیل مجری برنامه پرگار بیبیسی کریمی است. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا بیان شده که شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هویدا و مغز و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه هویدا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترکیبات ۲ عراقی و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه کریم و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات کریم و مغز و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات کریم و تیر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمه مغز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مغز، تیر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مغز، تیر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات مغز و تیر و در لمعات ۱ عراقی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ میلی کلمه تیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات تیر و خلاص و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه خلاص وجود دارد. اگر عبارت «تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۳ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۱۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه مغز وجود دارد. آوردن رژیمی بدون تفکر و اندیشه باعث کشته شدن بسیاری از انسانها گردید.
26-4- ضحاک
در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که به ضحاک اشاره میکند. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «در شاهنامه، فردوسی او را مردی شناسانده که دو مار به انگیزه بوسه اهریمن از شانههایش درآمده بود و سالیان دراز در ایران به ستمکاری و کشتار جوانان ایران و سودجویی از مغز آنان برای خورش مارهای روی شانههایش میپرداخت، تا سرانجام با رستاخیز کاوه آهنگر و فریدون پور آبتین، ضحاک دستگیر و در البرزکوه زندانی گردید. واژه اژدها یک واژه اسطورهای است و آن باید کوه آتشفشان ویرانگر و نابودکننده باشد.» منظور از خوردن مغز جوانان، جلوگیری از تفکر و اندیشه است. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات کوه البرز، مرد، شناسا و جوان و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات کوه و شناسنده و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه بوسه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات جوان، سالیان و زندان و شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دستگیر، مغز و کوه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات دستگیر و مار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه ضحاک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» مرد، شناسد، دو، مار، بوس، سالیان، ایران، کشت، جوان، ایران، سود، مغز، خورش، مار، فریدون، ویران، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات او را، مرد، سال، ایران، ستم، بکشت، جوان، ایران، سود، مغز، خورش، روی، زندان، کوه، آتش، ویران، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات او را، مرد، شناس، سال، دراز، ایران، ستم، کشت، جوان، ایران، مغز، روی، زندان و آتش و در غزل ۸۵ یغمای جندقی کلمات ضحاک و مار و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات بوسه و شانه و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات شانه و مار و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه مار وجود دارد. پل هگیس کارگردان فیلم «آخرین بوسه» است. «کوه و افعی» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات فریدون و «کاویانی درفش» وجود دارند. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کوه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات شناسنده و ورن و در فرگرد ۱ اوستا کلمات ورن، فریدون و اژی دهاک ذکر شدهاند. در فرگرد ۱ اوستا احتمالا منظور از «ورن» سرزمین مازندران است که کوه دماوند در آن قرار دارد. فریدون ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد. اگر کلمه ورن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. اگر عبارت «ورن مازندران» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «نام وی در اوستا به صورت اژیدَهاکَ آمدهاست و معنای آن، «مار اهریمنی» است.» در یسنه هاتهای ۱ و ۵۸ اوستا و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمه آذر و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه ثری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات آذر، فریدون، دشمن، سر، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سه، دشمن، آذر، نام، برابر، سه، دهن، سر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سه، آذر، دشمن، دهن و سر وجود دارند. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «در اوستا چگونگیِ نبردهای ضحاک با سه دشمنش، آذر (آتَر)، جم (یمه)، و فریدون (ثری ایدون) گزارش شدهاست. در اوستا ضحاک با پاژنامِ (صفت) ثری زَفَن برابر با سه پوزه و سه دهن و ثری کَمِرِذ برابر با سه کله یا سر نیز آمدهاست.» اگر کلمه ضحاک را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. هویدا قربانی فتنه خمینی شد.
در توضیحات حسین منصور حلاج در ویکیپدیا ابیات زیر از حافظ و اقبال لاهوری آمدهاند که در آنها کلمات هویدا و فتنه ذکر شدهاند. «هویدا قربانی فتنه خمینی شد.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۸ میشود. در مقاله عدد ۱۰۸ ذکر شده است.
گفت آن یار کزو گشت سر دار *** بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد (حافظ)
کم نگاهان فتنهها انگیختند *** بنده حق را بدار آویختند (اقبال لاهوری)
در زیر خبری از بیبیسی با عنوان «هویدا قربانی محمدرضا شاه یا آیتالله خمینی؟» آمده است. اینکه هویدا قربانی خمینی جنایتکار شده موضوعی آشکار است و با این وجود بیبیسی از این عنوان استفاده کرده است. بیبیسی نیت خیری ندارد. بیبیسی معنای آیت الله را میداند و با این وجود به خمینی جنایتکار آیت الله میگوید. به آخوندهای جنایتکار آیت الله نگویید.
26-5- ارتشبد عباس قرهباغی
اگر عبارت «ارتشبد عباس قرهباغی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. در مقاله و در خبر زیر از بیبیسی به ارتشبد قرهباغی اشاره شده است. در توضیحات بیبیسی فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «ارتشبد عباس قرهباغی به ویلیام سالیوان سفیر وقت آمریکا، گفته بود: «یک طرح عملیات براندازی کامل علیه دولت ایران اجرا میشود و روزبروز هم شدیدتر میگردد. این همه تبلیغات که به وسیله بیبیسی علیه دولت و به نفع مخالفان و آقای خمینی صورت میگیرد چیست؟». قرهباغی در ملاقاتش با آنتونی پارسونز نیز مسئله تبلیغات رادیو بیبیسی علیه دولت ایران را مطرح میکند و میگوید با روابط حسنه دو کشور مغایرت دارد آیا ممکن است به نشانه دوستی متقابل، درباره برنامه این رادیو اقدام کنید تا دولت حاضر در انجام برنامههای اصلاحی خود موفق گردد؟ سفیر در جواب اظهار داشت: متأسفانه این مطلب صحیح است ولی رادیو بیبیسی یک رادیوی آزاد است اگر چه بودجه و هزینهاش را دولت انگلستان میپردازد، ولی در کیفیت برنامههای آن، دولت نمیتواند دخالت داشته باشد. حتی غالباً علیه خود دولت انگلستان هم مطلب پخش مینماید و همیشه بهطور آزاد عمل میکند!. قرهباغی مینویسد: «جریان مذاکرات و اظهارات سفیر بریتانیا را به اعلیحضرت عرض کردم. در مورد بیبیسی فرمودند: «بلی، متأسفانه همیشه همین جواب را دادهاند.»» در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات حضرت و بلی ذکر شدهاند.
26-6- رابرت هایزر
مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «راست و دروغ» است. کتاب دروغ اثر افلاطون است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سپهبد، دروغ، سراسر، شنید، میان، اورنگ و جام و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی در آیه ۱۵۲ سورههای اعراف و صافات و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه دروغ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات دروج و دروغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات یک، سراسر، شنید، میان و هرمزد وجود دارند. در توضیحات فتنه خمینی در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده: «سپهبد امیرحسین ربیعی به هایزر یک نمونه ارائه داده بود: شب قبل بیبیسی به دروغ گزارش دادهاست که ربیعی قصد استعفا دارد. این دروغ در سراسر کشور شنیده شده و در میان غیرنظامیان و نظامیان ایجاد نگرانی کردهاست.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۴۹ میشود. درگذشت سپهبد ربیعی در رمضان سال ۱۳۴۹ قمری است. در مقاله کلمه خدمت ذکر شده است. در توضیحات رابرت هایزر در ویکیپدیا بیان شده که خدمت هایزر در سال ۱۹۴۳ پایان یافته است. ارقام عددهای ۱۳۴۹، ۱۹۴۳ و ۱۳۳۴۹ مشترک هستند. در شعر سایه گیسو رهی معیری به سیارت مشتری، زهره، ماه و خورشید اشاره شده که نماد نجومی آنها به ترتیب ۹، ۴، ۳ و ۱ است. این ارقام در کنار یکدیگر عدد ۱۳۴۹ را ایجاد میکنند. در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه افسر وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که سپهبد ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود. اگر عبارت «رابرت هایزر» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. اگر عبارت «فتنه خمینی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عددهای ۴۵ و ۵۴ ذکر شدهاند.
26-7- دلیل همدستی انگلستان و بیبیسی با فتنه خمینی
اگر عبارت «دلیل همدستی انگلستان و بیبیسی با فتنه خمینی» ر به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. دلیل همدستی انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفتهای ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی بود. در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه انگلیسی و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات دزدان، همدست و فتنه و در رباعی ۸۵ ابن حسام خوسفی کلمه همدست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات رشک، ایران و شاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه رشک و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه حسادت و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات حاسد و بدوران و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه حاسد وجود دارد. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که در آن به انقلاب ۱۳۵۷ یا تعبیر بهتر فتنه خمینی و گاهشمار شاهنشاهی اشاره شده است. در توضیحات گاهشماری شاهنشاهی در ویکیپدیا بیان شده: «آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دوره پهلوی دراینباره در کتاب «غرور و سقوط» نوشت: «تقویم شاهنشاهی یکی از نامعقولترین اقداماتی بود که شاه در چند سال قبل به آن دست زد و موجبات خشم و بدگمانی عناصر مذهبی را نسبت به خود فراهم ساخت».» در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات تقویم، شاه و سال و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه تقویم وجود دارد. تاریخ ایران به قبلتر از مبدا گاهشمار شمسی باز میگردد. گاهشمار شاهنشاهی محوریت قویتری برای وحدت مردم است. در مقاله بیان شده که در عربستان بودن قبله محوریت قویتری برای وحدت مسلمانان بوده است. مطلبی که آنتونی پارسونز بیان کرده حسادت رژیم انگلیس به عظمت تاریخ ایران را نشان میدهد. در توضیحات کتاب غرور و سقوط در ویکیپدیا بیان شده: «پارسونز این کتاب خود را به دوستان اعدام شده ایرانیش ازجمله امیرعباس هویدا، غلامرضا نیکپی و عباسعلی خلعتبری تقدیم کرده است. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: "این کتاب، از دسیسههای شوم علیه شاه و دولت او پرده برنمیدارد و درباره توطئههای پنهانی من و آیتاللههای قم و مشهد مطلبی فاش نمیکند... آنهایی که دست پنهان انگلیس را در همه جا و هرکاری جستجو میکنند، داستان مرا قانع کننده نخواهند یافت.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شاه، قم، پرده و پنهان و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات شاه، دولت، کتاب، پرده، پنهان و قم و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه قم و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمات توطئه و مخفی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خود، دوست، ایران، نیک، آمد، شاه، پرده، من، فاش، دست، همه، کار، مرا و یافتی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمات پرده و فاش و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه فاش وجود دارد. رژیم انگلیس امیرعباس هویدا و بسیاری از انسانها بزرگ دیگر را قربانی هوسهای خود کرده است؛ با این وجود سفیر انگلیس با وقاهت بیان کرده که کتاب خود را به دوستان اعدام شده ایرانیش از جمله امیرعباس هویدا، غلامرضا نیکپی و عباسعلی خلعتبری تقدیم میکند. سفیر انگلیس تعریف دوست را نمیداند. درگذشت آنتونی پارسونز در سال ۱۳۷۵ قمری بود. فتنه خمینی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی بود. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ مشترک هستند.
26-8- قربانی ملکه حسود
در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در برگ ۸۵ کتاب زهیر کلمه قربانی ذکر شده است. در خبر زیر از پیشخوان با عنوان «قربانی ملکه حسود» بر اساس روزنامه وطن امروز و فیلم اسپنسر به حسادت الیزابت دوم به دایانا اسپنسر اشاره شده است. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات خبر و امروز و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات وطن و امروز و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل و تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمه امروز وجود دارد. اگر عبارت «قربانی ملکه حسود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰ میشود. در مقاله عدد ۵۰ ذکر شده است. اگر عبارت «الیزابت دوم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. اگر عبارت «فتنه خمینی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. اگر عبارت «الیزابت دوم و قارون» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. ارقام عددهای ۴۵ و ۵۴ مشترک هستند. در مقاله به سوره قصص اشاره گردیده است. در سوره قصص به قارون اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «قارون جاهطلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، آنچنانکه چند تن زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفاتر حساب اموالش زانو میزدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۲۹ میشود. الیزابت دوم متولد سال ۱۹۲۶ میلادی است. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹، ۱۹۲۶ و ۶۱۲۹ مشترک هستند. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه خزینه وجود دارد. اگر متن شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. بین عددهای ۶۱۲۹ و ۱۰۲۹۶ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله کلمه کلید و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمه مخازن و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در لمعات ۱ عراقی کلمه مخزن و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه خزاین و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۱۱۹ حافظ کلمه خزینه و در قطعه ۱ خاقانی کلمه خازن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چنان، چند، تن، زیر، بار و زانو و در باب ۱ انجیل مرقس و در برگ ۱۲۵ کتاب الف کلمه زانو وجود دارد. در توضیحات قارون در ویکیپدیا بیان شده: «خدا زلزلهای سخت پدیدآورد و زمین «قارون، خانه و گنجش» را به کام خود کشید» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه قارون و عبارت «زمین از تب لرزه» و در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت لرزش زمین و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات زمین و لرزان و در قصیده ۱ حافظ کلمات زمین و لرزه ذکر شدهاند. الیزابت دوم متولد سال ۱۹۲۶ میلادی است. اگر متن شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۱۹ میشود. ارقام عددهای ۱۹۲۶ و ۲۱۶۱۹ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کامروز و تاج و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خبر و تاج و در مقاله کلمه تاج ذکر شده است. در خبر پیشخوان و روزنامه وطن امروز به سریال تاج درباره الیزابت دوم اشاره شده است.
26-9- رژیم انگلستان چشم طمع به منابع ایران دارد.
در توضیحات فتنه ۱۳۵۷ در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده که در دوره نهضت ملی نفت ایران بیبیسی از شاه در برابر مصدق حمایت کرده است. دلیلش این بوده که مصدق علنا با استعمار رژیم انگلیس و کشورهای بیگانه مخالف بوده است. در توضیحات فتنه ۱۳۵۷ در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده که شبکه بیبیسی در جریان فتنه ۱۳۵۷ حمایت گسترده از خمینی انجام داد. دلیل این حمایت افزایش قیمت نفت توسط محمدرضاشاه پهلوی و حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفتهای دوران محمدرضا شاه پهلوی بود. در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات بدورانی و قیمت و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۲۵ کتاب الف کلمه قیمت و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه نفت وجود دارد. «رژیم انگلستان چشم طمع به منابع ایران دارد.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲ و ۱۰۹ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه چشم وجود دارد. در مقاله عدد ۱۰۹ ذکر شده است. در مقاله به لوحهای ده فرمان اشاره شده است. فرمان دهم لوحهای ده فرمان این است که چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش. در مقاله کلمات لوح، فرمان، چشم و طمع و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الواح، ده و همسایه و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه همسایه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات فرمان، چشم و جاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ده، فرمان و چشم و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات فرمان و چشم و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه ناموس وجود دارد. کتاب نوامیس اثر افلاطون است. نام دیگر کتاب نوامیس قانون است. در مقاله کلمه قانون ذکر شده است. فرمان هشتم لوحهای ده فرمان این است که دزدی نکن. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات فتنه و دزد و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات دزد و غارت و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات فتنه و غارت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمه یغما و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات یغما و غارت و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا کلمه دزد و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا کلمه ربودی و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمه ربوده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه تاراج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات تاراج، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ده، فرمان، دزدان، ربودن، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمه ربودن و در قصیده ۱ عراقی کلمات ربوده و تاراج و در برگ ۵۸ کتاب مکتوب کلمه بدزدد وجود دارد.
26-10- سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی
اگر عبارت «سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵۲ میشود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نیروی، هوا و شاهنشاهی ذکر شدهاند. سپهبد امیر حسین ربیعی افسر و فرمانده نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود که در فتنه خمینی و در زندان قصر تیرباران و شهید گردید. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات «افسر حسین» و شهیدان و در قصیده ۱ میلی کلمات شهیدان، پاسبان و شهنشه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات فرمانده، افسر و شاهنشاهی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات افسر و شاهنشاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات افسر، نیرو و شهنشاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سپهبد، هوا، شاه، ایران، تیرباران، شهریار و فروغ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه سپهبد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سپهبد و شاهنشهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه شاهنشهی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمه نگهبان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نیروی، هوا، شاهنشهی، نگهبان، ایران، بباران تیر، پستی، شهریار، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سپهبد، شاهنشهی، پاسبان، ایران، زندان، تیر، شهریار، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، هوا، شاهنشهی، نگهبان، ایران، بود، زندان، تیرباران، شهریار و پستی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی و نگهبان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پاسبان و در قصیده ۱ حافظ کلمات افسر، شهنشاه و قصر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شهنشه و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱ فضولی کلمه شاهنشه و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه شهنشاه و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات افسر و فتنه و در مقاله کلمه زندان و در غزل ۱ شهریار کلمه قصر وجود دارد. «و اینک نگهبانی او پایان یافت» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نگهبان، او، یافته، تاج و تخت ذکر شدهاند. در توضیحات امیر حسین ربیعی در ویکیپدیا بیان شده: «او پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ دستگیر، توسط خلخالی به مرگ محکوم و در زندان قصر اعدام شد.» در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات فتنه و خلخال وجود دارند. فرخی یزدی نیز در زندان قصر بود. ویکتور هوگو نویسنده رمان «آخرین روزهای یک محکوم به اعدام» است. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه شایسته و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمه لایق و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی و در غزل ۱۵۲ سعدی و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه ضعیف و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه ضعف وجود دارد. خمینی با اعدام فرماندهها، افسرها، نگهبانها و پاسبانهای لایق و شایسته، ایران را ضعیف کرد؛ ضعف ایران باعث شد رژیم بعث عراق و صدام به کشور حمله کنند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نگهبان، شایسته، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات افسر، پاسبان، شایستگی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه جبهه وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در ایران به میدان جنگ ایران و رژیم بعث عراق جبهه گفته میشود. در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در برگ ۸۵ کتاب زهیر و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه انتقام وجود دارد. اعدام انتقامجویی است.
26-11- شاپور بختیار و جنگ ایران و عراق
در مقاله و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شاپور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه بختیاری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شاپور، ایران، سوی و دیگر در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات شاپور، جنگ، ایران، سوی و دیگر ذکر شدهاند. در توضیحات شاپور بختیار در ویکیپدیا و بخش «شاپور بختیار و جنگ ایران و عراق» بیان شده: «از سوی دیگر ارتش بر اثر اقدامات خمینی به شدت تضعیف و تحقیر شده و دیگر آن انسجام لازم را ندارد.» اگر عبارت «شاپور بختیار و جنگ ایران و عراق» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۸ ذکر شده است. در توضیحات شاپور بختیار در ویکیپدیا بیان شده: «تیمور بختیار، پسرعموی شاپور، ۴ سال ریاست ساواک را بر عهده داشت. از دیگر خویشاوندان بختیار ثریا اسفندیاری (دخترعموی بختیار)، لوئیز صمصام بختیاری و محمدعلی قطبی هستند.» در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور و ریاست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات شاپور، پسر، سال، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پسر، سال، دیگر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات شاپور، پسر، سال و دیگر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات چهار، سال، دیگر و اسفندیار و در مقاله کلمات بختیاری، ساواک، عمو، محمدعلی و قطب و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه ثریا وجود دارد. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ میشود. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمه ثریا وجود دارد. اگر متن شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۱۹ میشود. در ویکیپدیا جمعیت پاریس ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۱۹، ۲۱۶۱۹ و ۲۲۲۹۶۲۱ مشترک هستند. ثریا اسفندیاری بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم خاکسپاری وی در شهر پاریس، پایتخت فرانسه برگزار شد. آرامگاه بختیار نیز در پاریس است. در مقاله به پاریس اشاره شده است.
26-12- آری بدون تفکر و اندیشه
در مقاله کلمه ریش ذکر شده است. خمینی بیان کرده: «تراشیدن ریش و یا ماشین زدنی که در حکم تراشیدن باشد، حرام است علی الاحوط.» مردم با طناب فردی با اینگونه عقیدهها در چاه رفتند. شواهد نشان میدهد که مردم به پیشرفتهای دوران محمدرضا شاه قانع نبودند و به حرفهای پوچ خمینی طمع کردند و بدون تفکر، اندیشه و آگاهی و همانند افراد کر، لال و کور به فتنه خمینی رای آری دادند. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات دوران، شاه و اندیشه و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات دوران و شاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه آگهی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه آگاهی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات آگاهی و اندیشه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات آز، رای، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال، بود و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات آگاهی، بداندیشگان و رای و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اندیشه، آگهی، رای، کور، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات اندیشه، آگاهی، رای، برگ، چنین، گفت، زردهشت، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه اندیشگان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱ فضولی کلمات شاه، توقع، اندیشه و رای و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی کلمه رای و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات آگاه، رای و آری و در غزل ۵۸ میلی کلمه میاندیشم و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در غزل ۸۵ یغمای جندقی و دوبیتی ۱۲۵ باباطاهر کلمه اندیشه و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمه اندیشید و در باب ۱ کتاب مقدس زبور کلمه تفکر و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات اندیشه، آگاه و کور و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات اندیشه و نعم یا آری و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۵۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در آیه ۲۱۵ سوره بقره و در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه آگاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات اندیشه، رای، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اندیش، آگاه و حرف و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات آگاه، جاه و حرص و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات اندیشناک، بداندیش، جاه، فتنه و رای و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بدون، فکر و اندیشه و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات بیندیش و بیتفکر و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات شاه، اندیشه، آگاه، حرف و فتنه و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر کلمات بیاندیشه و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات آگهی، جاه و آز و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه جاه و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی کلمات جاه و طمع و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه طمع و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی کلمه حرص و در غزل ۱۵۲ سعدی کلمات فکر، حرص و رای و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات جاه و رای و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات آگاه، جاهش، رایش و بلی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات بداندیش و رای و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات قانع و رای و در غزل ۱ فیض کاشانی و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب زهیر و در برگهای ۵۸ و ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمه حرف و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات حرف، صم و بکم و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه لال و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات آگاه، لال و آری و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات حرف، لالان و رای و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات اندیش، حرف و آری و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات حرف و بلی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان کلمه بلی و در برگهای ۱۵۲، ۲۱۵ و ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب الف و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه بله و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در ترکیبات ۲ عراقی و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران و در آیه ۱۵۲ سوره اعراف کلمه آری و در آیه ۱۵۲ سوره شعراء کلمه فتنه و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات تفکر، فتنه و رای و در غزل ۱ شهریار کلمات آری و اشتباه وجود دارند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه رای وجود دارد. اگر متن در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. فتنه خمینی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی رخ داد. بین عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۷۰۳۰ مشترک هستند. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه الماس وجود دارد. اشو نویسنده کتابهای «الماس آگاهی» و «بگو آری!» است. صادق هدایت نویسنده کتاب «بوف کور» است. در برگهای ۸۵ و ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت به کتاب بوف کور اشاره شده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات فتنه و خطا و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات آری و خطا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۱ شهریار و در برگ ۱۲۵ کتاب زهیر کلمه اشتباه و در قصیده ۱ فضولی کلمات رای و خطا و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه خطا وجود دارد. فتنه خمینی خطا و اشتباه بود. در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هدایت و هما و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه هما و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات هما و ناطقند و در لمعات ۱ عراقی کلمه ناطق و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ میلی کلمه نقد و در قصیده ۱ فضولی کلمات هما، اندیشه و اظهار و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه اظهار و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا کلمات انتقاد و اظهار و در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمه اندیشه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، اندیشه، خود، پشیمان، وی، بخشش، اکنون، ایران، چه، پیش، آید، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سال، اندیشه، خود، ویژه، پرداختن، گفته، بود، اکنون، ایران، پیش و آید و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات اندیشه و پشیمان و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی کلمه پشیمان و در برگ ۲۱۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه خیانت وجود دارد. در توضیحات هما ناطق در ویکیپدیا بیان شده: «ناطق در این سالها به نقد اندیشهها و کردههای سیاسی خود بهویژه در دوران انقلاب پرداخت و از مشارکت خود در آن اظهار پشیمانی کرد. وی در این باره با بیان اینکه پرونده او با توجه به اینکه هم مدرّس بود و هم محقّق نابخشودنیتر است، گفته بود: گه زدم. و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را «قاشق قاشق» میخورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشهای خزیدهام تا چه پیش آید.» در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمه نقد وجود دارد. اگر متن در غزل ۵۸ فرخی یزدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۴ میشود. هما ناطق متولد سال ۱۹۳۴ میلادی است. درگذشت هما ناطق در سال ۱۳۹۴ خورشیدی است. اگر عبارت «آری بدون تفکر و اندیشه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۳۴ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. درگذشت هما ناطق در فرانسه بوده است. خمینی مدتی به فرانسه و پاریس تبعید شده بود. در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و حزقیال کلمه تبعید ذکر شده است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «خانه تبعید» است. مصطفی فرزانه نویسنده، فیلمساز و متفکر ایرانی مقیم پاریس بود. در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فرانسه و در برگهای ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پاریس وجود دارد.
26-13- مرتضی کیوان
مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «بنبست: نامههای مرتضی کیوان» است. در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ امیر معزی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه نامه و در مقاله کلمه مرتضی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات بسته، نامه، کیوان و شهریار و در غزل ۱ شهریار کلمه کیوان وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده که مرتضی کیوان شاعر، منتقد هنری، روزنامهنگار و فعّال سیاسی عضو حزب توده ایران بود. در توضیحات مرتضی کیوان در ویکیپدیا بیان شده: «کیوان اولین ویراستار ایرانی و پایهگذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده است. او همچنین کارمند و بعدها در دوران وزارت دکتر فاطمی، معاون وزیر در وزارت راه دولت مصدق بود. کیوان به ادبیات روسیه تسلط کامل داشت و نوشتارهای بسیاری درباره آن نوشت.» در قصیده ۲ ابن یمین کلمات مرتضی و مصدق و در مقاله کلمات انجمن، شمع، وزارت، وزیر، مصدق و روسیه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات ایران، انجمن، راه، دولت، داشت، بسیار، بنوشت، شهریار، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایران، انجمن، وزیر، راه، داشت، شهریار، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات کیوان، اول، ایران، انجمن، راه، داشت، بنوشت و شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ایران، انجمن، او، راه و شهریار و در غزل ۱ شهریار کلمه کیوان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شمع، سوخته، راه و دولت و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات وزارت و وزیر و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات انجمن و شمع و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات شمع، سوخته و کامل ذکر شدهاند. اگر متن قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. اگر عبارت «مرتضی کیوان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. بین عددهای ۱۳۵۷، ۱۵۳۷ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که مرتضی کیوان در زندان قصر تیرباران شده است. در مقاله به تیرباران شدن در زندان قصر اشاره شده است. «فلکلر یا فرهنگ توده» نوشته صادق هدایت است.
26-14- کلمات صدق و مصدق هممعنی هستند
در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه توده و مقاله کلمات خزر و ماهی ذکر شدهاند. در توضیحات حزب توده ایران در ویکیپدیا بیان شده تصمیمِ مصدق برای عدم تمدید امتیازِ به پایان رسیده شوروی برای ماهیگیری در دریای خزر، موجب نکوهش حزب توده شد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایران، بود، نخست، وزیر، شاه، نهاد و کرد و در مقاله کلمه سلطنت ذکر شده است. در توضیحات محمد مصدق در ویکیپدیا بیان شده: «مصدق از طرفداران انقلاب مشروطه ایران بود و معتقد بود که مقام سلطنت مقام عالی تشریفاتی است. او در دوران نخستوزیری کوشید تا قدرت شاه را محدود به چارچوب مشخصشده آن در قانون اساسی مشروطه کند و نهادهای مدنی را تقویت کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹۱ میشود. ارقام عددهای ۱۴۳۹ و ۱۳۴۹۱ مشترک هستند. مردم باید از افرادی مانند محمد مصدق حمایت میکردند. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۹۶۷ میلادی است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی کلمه صدق وجود دارد. «کلمات صدق و مصدق هممعنی هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمات صدق، هم، معنی و هستند و در سوره اسراء کلمات کلمه، صدق و هستند وجود دارند. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۳۴۵ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در توضیحات محمد مصدق در ویکیپدیا بیان شده که مهدی بازرگان، شاپور بختیار و داریوش فروهر از یاران مصدق پس از سقوط دولت او بودند. در مقاله به این افراد اشاره شده است.
در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات شاه، تاج و نخست و در مقاله کلمات شاه، تاج و اول و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی کلمات شاه و تاج و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات شاه و نخستین و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمه نخستین وجود دارد. در توضیحات سال ۱۹۶۷ میلادی در ویکیپدیا، نخستین رویداد مربوط به تاجگذاری محمدرضاشاه پهلوی است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. سال ۱۹۶۷ میلادی معادل سال ۱۳۴۵ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در توضیحات سال ۱۳۴۵ خورشیدی در ویکیپدیا، اولین رویداد مربوط به آغاز جام جهانی در انگلستان است. در سوره اسراء کلمات فتنه، بخل و غارت ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که دلیل همدستی انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفتهای ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی بود. در مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و غارتگر است.
26-15- خدمات محمدرضاشاه پهلوی و ملکه فرح دیبا پهلوی
در زیر خبری از صدای آمریکا با عنوان: «محمد خاکپور در پخش زنده صداوسیما به میهندوستی محمدرضا شاه پهلوی اشاره کرد» آمده است. در سوره اسراء و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات خبر، صدا، خاک و زنده و در قصیده ۱ فضولی کلمات خبر، صدا، خاک و شاه و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات خبر، صدای و خاک و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خبر و صدا و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات صدا، خاک و زنده و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات خبر، خاک و زنده و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خبر، خاک و زنده و شاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خاک، شاه، اورنگ و جام و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات خاک و زنده ذکر شدهاند. نازنین بنیادی در فیلم «میهن» بازی کرده است. با فتنه خمینی افراد میهن و وطندوست و خادم و با سابقه درخشان در سازندگی ایران مانند ملکه فرح دیبا پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی مجبور به ترک کشور شدند و دولت به دست جنایتکاران و قاتلان افتاد. «عدالت ملکه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در آیه ۵:۱۲ کتاب مقدس استر و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ملکه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات دیبا و شاه و در قصیده ۱ فضولی کلمات فرح، شاه و خدمت و در قصیده ۱ میلی کلمات فرح و شه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه فرح و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» و در برگ ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پهلوی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات فرح و خدمت و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات شاه و خدمت و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه شاه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاه، خدمت، خدمتگزار و فتنه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شاه، خدمت و مور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات شاه و مور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات بدیبا، شاه، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاه، درخشش، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات دیبای، شاه، مور، پادشاهی، شاپور، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در قطعه ۱ شاه نعمت الله ولی و در مقاله کلمه مور و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات شاه، خدمت و زنبور و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات زنبور و خدمت و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در باب ۸۵ انجیل برنابا و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه خدمت و در مقاله کلمه درخشان ذکر شده است. مورچه و زنبور نماد خدمت هستند. اگر عبارت «خدمات محمدرضاشاه پهلوی و ملکه فرح دیبا پهلوی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ میشود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است.
محمدرضا شاه پهلوی متولد سال ۱۹۱۹ میلادی است. در مقاله بیتی تصادفی از سایت سیمین ساق و از پروین اعتصامی آمده که ۱۱۹۹ بازدید دارد. ارقام عددهای ۱۱۹۹ و ۱۹۱۹ مشترک هستند. در توضیحات پروین اعتصامی در ویکیپدیا عکس محمدرضا شاه پهلوی آمده است. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ادیب و پروین و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در رباعی ۸۵ ابن حسام خوسفی کلمه پروین وجود دارد. ملکه فرح پهلوی متولد سال ۱۳۵۷ قمری است.
26-16- اسما اسد همسر بشار اسد رهبر سابق سوریه است.
در توضیحات داریوش کریمی در ویکیپدیا و بخش نقدها بیان شده: «شاهین نجفی: «مقاله کارمند بیبیسی در قیاس اسما اسد و شهبانو فرح در ادامه عقدهگشایی و کینه همیشگی از پهلویست. این عقده درونی و دیرینه راه را بر اندیشه مستقل و نقد منصفانه تاریخی میبندد. اما جایگاه شهبانو فرح در قلب میلیونها ایرانی و در دل تاریخ هنر مدرن ما ثابت شده است.» در مقاله کلمات شاهین و فرح پهلوی و در قصیده ۱ فضولی کلمات فرح، نجف، راه، اندیشه، دل و دیبه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات کین، اندرون، راه، دل و هنر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات کینه، راه و دل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات کینه، ایران و دل و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات نجف، کینه، پهلوی، اندرون، راه، قلب و دل و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی کلمه نجف و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات راه، اندیشه، ایران، دل، هنر، اورنگ، جام و فروغ و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی و در برگ ۸۵ کتاب زهیر و در آیه ۱۵۲ سوره انعام و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه انصاف و در غزل ۱ فیض کاشانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه عقده و در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمه کینه و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در غزل ۳۵۲ سعدی و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمه کین یا کینه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کین، راه، ایران، دل، هنر، پادشاهیش، هرمزد، سال، بود و پستی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کینه، کین، درون، راه، اندیشه، ایران، دل، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات کین، اندرون، راه، اندیشه، قلب، ایران، دل، هنر و پستی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پست، الهی، کین، درون، راه و دل وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. تک آهنگ بیبی بیبیسی اثر شاهین نجفی است. اگر عبارت «اسما اسد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱ میشود. اسما اسد متولد ۱۱ اوت است. در مقاله عدد ۱۱ ذکر شده است. اسما اسد متولد سال ۱۳۵۴ خورشید است. در مقاله به سال ۱۳۵۴ خورشیدی اشاره شده است. اسما اسد متولد لندن پایتخت انگلیس است. در مقاله به لندن اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که اسما اسد در حال درمان بیماری سرطان است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات اسد و سرطان و در قطعه ۱ خاقانی کلمه سرطان وجود دارد. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «بنیادی از یک آموزشگاه خصوصی در لندن فارغالتحصیل شد. او دارای مدرک تحصیلی لیسانس از دانشگاه کالیفرنیا، ارواین در رشته زیستشناسی است و پژوهشهایی هم در مورد سرطان داشتهاست که باعث شد برنده جایزه چانگ پی-چون دانشجویان دوره کارشناسی شود.» «اسما اسد همسر بشار اسد رهبر سابق سوریه است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۲ و ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمه همسر و در سوره اسراء و در غزل ۸۵ عطار کلمه رهبر وجود دارد. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۳۵۲ مشترک هستند. در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمه همسر وجود دارد. همسران خوش ویندزور نمایشنامهای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است. عکسی از خبر بیبیسی که در ادامه آمده چند سال قبل گرفته شده است. در کنار خبر بیبیسی خبر دیگری با عنوان «آیا با درگیری روسیه در اوکراین، سپاه در سوریه قدرت بیشتری میگیرد؟» آمده که در آن عکس بشار اسد مشخص است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات اسد و سپاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات دیگر، سپاه و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران و در آیه ۲۵۱ سوره بقره کلمه سپاه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات دیگر و سپاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه سپه وجود دارد. بشار اسد بلند قد و لاغر است. در ترجیع بند ۱ نسیمی عبارت بلند قامت و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات قامت و بلند و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات قد، بلند و قامت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه قامت و در قصیده ۱ فضولی کلمات قامت و قد و در ترجیع بندهای ۱ مولانا و اوحدی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه قد و در شعر ۱۵۲ سلسلةالذهب جامی کلمات قد و بلند و در باب ۱ انجیل برنابا و در قصیدههای ۱ حافظ و سلیم تهرانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه بلند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات بلند، چنین گفت و زردشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات بلند، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات لاغر، اورنگ، جام و فروغ و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه لاغر وجود دارد.
26-17- ابومحمد الجولانی
در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات یاسمین و جولان ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که نماد شهر دمشق پایتخت سوریه گل یاسمین است. ابومحمد جولانی رهبر کنونی سوریه است. اگر عبارت «ابومحمد الجولانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲ میشود. در مقاله عدد ۵۲ ذکر شده است. در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه احمد و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات حسین و یمین و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات حسین و شرع و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۸۵ یغمای جندقی کلمه شرع و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه جولان وجود دارد. نام دیگر ابومحمد جولانی احمد حسین الشرع است. در ویکیپدیا بیان شده که ابومحمد الجولانی یا احمد حسین الشرع رهبری جبهه النصره، شاخه القاعده در سوریه را بر عهده داشت. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات جولان و قاعده و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۱۲۵ کتاب زهیر کلمه قاعده وجود دارد. احمد حسین الشرع متولد شهر ریاض پایتخت عربستان است. در قصیده ۱ فضولی کلمات شرع و ریاض و در مقاله کلمه ریاض ذکر شده است. در مقاله به پرتغال و در خبر زیر از بیبیسی به انقلاب میخکها یا جمهوری در پرتغال اشاره شده است. در زیر عکس پوتین مشخص است. در مقاله به پوتین اشاره شده است.
27- باغ ارم و باغ دلگشا
27-1- باغ ارم از باغهای زیبا و تاریخی استان فارس و شهر شیراز
در مقاله به خدمات ملکه فرح پهلوی و محمدرضاشاه و پهلوی اشاره شده است. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «باغ ارم به وسیله دولت و کمکهای مادی شاهنشاه و شهبانو خریداری و تعمیر و به دانشگاه شیراز اهدا شده است.» در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ ارم، دولت و شاه و در قصیده ۱ حافظ کلمات ارم، دولت و شاه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات شاهنشاهی، ملکه و باغ و در قصیده ۱ فضولی کلمات باغ، دولت، شهنشاه و فرح و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باغ، دولت و فرح و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات باغ، شاه، دیبه و تعمیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاهنهشی و خریدار و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات باغ و دولت و در باب ۱ انجیل مرقس و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه تعمیر وجود دارد. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «در بالا و در پیشانی سر در کتیبهای به خط نستعلیق بر روی کاشی معرق نصب شد. نصر من الله و فتح قریب در زیر کتیبه کاشی کتیبهای از سنگ مرمر لیمویی رنگ قرار دارد که در سطر اول آن کلمه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم و سپس یک بیت شعر با خط نستعلیق در زیر آن بر روی سنگ حجاری شده که چنین خوانده میشود: از وزیر شه نصیرالملک راد / دائماً باغ ارم آباد باد» در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان کلمه باغ و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی عبارت باغ ارم و در قصیده ۱ حافظ کلمه ارم و در مقاله کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، خط و فتح و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات باغ، شیراز و نصرة و در قصیده ۱ فضولی کلمات باغ، خط، نصرت و سنگ و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات نصرت و فتح و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ببالا، سر، خط، روی، شد، زیر، رنگ، یک، چنین، خواند، وزیر، شاه راد و باد و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمات نصرت، فتح و سنگ و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات باغ، خط، سنگ و مرمر ذکر شدهاند. در سوره فجر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «كه ارم ستوندار داشت» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۲ و ۵۴ میشود. در مقاله عددهای ۱۶۹۲ و ۵۴ ذکر شدهاند. در سوره فجر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و با آن شهر «ارم» با عظمت.» اگر این آیه را به عدد ابجد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰ میشود. در مقاله عدد ۵۰ ذکر شده است. احتمالا اسم باغ ارم از این آیه گرفته شده است. در توضیحات شداد در ویکیپدیا بیان شده: «شَدّاد از نوادگان ارم بن عاد بن عوض طبق روایات اسلامی، یکی از دو فرزند عاد بود که ادّعای خدایی داشت، و باغ و قصری -برای مقابله با بهشت مورد وعده دین خدا در صحرای عَدَن، بین صنعا و حَضْرموت، بنا کرد.» در مقاله کلمات عاد، عدن، صنعا و حضرموت و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات باغ ارم و عدن ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که احقاف به معنی شنزار یا ریگزار است. در توضیحات سوره احقاف در ویکیپدیا بیان شده احقاف به معنی شنزار است و سرزمین قوم عاد در جنوب عربستان را احقاف نامیدهاند چرا که این سرزمین پوشیده از شن بود. در مقاله به قوم عاد در عربستان اشاره شده است. در توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکیپدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع میباشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده است.» در توضیحات شداد در ویکیپدیا بیان شده: «در توصیف بهشت شدّاد، مفسّران گفتهاند: در آن، قصرهایی از طلا و نقره و ستونهایی از زبرجد و یاقوت و درختان گوناگون و جویبارهایی، جاری بودهاست که به جای ریگ، مروارید و یاقوت و زبرجد در قعر جوها، ریخته و آن از زیر آب پیدا بود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۲۴ میشود. در مقاله عدد ۸۲۴ و کلمات بهشت، قصر، طلا، نقره، ستون، یاقوت، ریگ و مروارید ذکر شدهاند. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «کتیبه دوم سنگی در پای ستون سمت چپ ایوان شمالی نصب شد و خط کتیبه مذکور نیز خط نستعلیق است. اشعار نیز اثر طبع فصیحالملک شوریده شیرازی است. کتیبه بعدی سرباز دوره هخامنشی را نشان میدهد که در یک دست نیزه و در یک دست دیگر او گرزی قرار دارد. کلاه را با آن که سعی کردهاند به فرم نیزه داران تخت جمشید حجاری کنند ولی ساده است و هیچ گونه تزییناتی ندارد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه ستون و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات ستون و خط و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات ستون، خط و جمشید و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سنگ، پای، ایوان، خط، دست، دیگر، تخت، هیچ، گونه، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پای، ستون، ایوان، شد، خط، نشانی، یک، دست، دیگر، کلاه، تخت، ساده، گونه، ندارد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سنگ، پای، چپ، ایوان، شد، نشان، یک، دست، نیزه، دست، دیگر، او، گرز، دارد، کلا، تخت، هیچ، ندارد، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه ایوان و در مقاله کلمات خط، نستعلیق، شوریده شیرازی، تخت جمشید، سرباز، نیزه و کلاه ذکر شدهاند. در ویکیپدیا بیان شده که تاریخ ثبت ملی باغ ارم در سال ۱۳۴۹ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا و بخش نگارخانهها عکس لاکپشت آمده است. در مقاله کلمه لاکپشت ذکر شده است. اگر عبارت «باغ ارم از باغهای زیبا و تاریخی استان فارس و شهر شیراز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۰۰ میشود. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده که باغ ارم شامل۴۵۰ گونه گیاهی شامل انار، نارنج، خرمالو، زیتون، گردو، سروناز است. در مقاله عدد ۴۵۰ و کلمات زیتون و سرو و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات سرو و باغ ارم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» عبارت گیا سرو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات گیا و سرو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات باغ، سرو، فریدون و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه گیاهان و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی کلمه گیاه ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۵۰ و ۵۴۰۰ مشترک هستند. اگر کلمه ناصردین را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۵ میشود. ارقام عددهای ۴۰۵ و ۴۵۰ مشترک هستند. اگر عبارت «ناصردین شاه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در ویکیپدیا بیان شده: «در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار عمارتی دیگر توسط حسین علی خان نصیرالملک پی ریزی شد که با مرگ وی خواهر زاده او ابوالقاسم خان نصیرالملک امور باغ ارم را به دست گرفت و عمارت نیمه کاره را تکمیل کرد.» در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه ناصردین و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ابوالقاسم و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی کلمات عمارت و نیم وجود دارند.
27-2- باغ دلگشای استان فارس و شهر شیراز
اگر عبارت «باغ دلگشای استان فارس و شهر شیراز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۰ میشود. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. ارقام عددهای ۳۲۵۰ و ۵۰۲۳۲۳ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات باغ و شهر وجود دارند. اگر متن ۱۱۹ حافظ را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۰۳۲ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲۰، ۳۵۰۳۲ و ۵۰۲۳۲۳ مشترک هستند. در مقاله به آرامگاه حافظ در شیراز اشاره شده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. بین عددهای ۲۵۳، ۳۲۵۰، ۳۵۰۳۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات باغ و دلگشا ذکر شدهاند. در توضیحات باغ دلگشا در ویکیپدیا بیان شده: «باغ دلگشا در بخش شمال شرقی شهر شیراز در ضلع جنوبی تنگ آب خان و در دامنه کوهستان قرار دارد. این باغ در کنار قنات سعدی و در منطقه دژی به نام کهن دژ جای گرفته است و فاصله آن تا آرامگاه سعدی چند گامی بیشتر نیست.» در مقاله به سعدی اشاره شده است. در توضیحات باغ دلگشا در ویکیپدیا بیان شده: «پیشینه آبادانی و دیرینگی این باغ به دوران پیش از اسلام و زمان فرمانروایی ساسانیان میرسد.» در مقاله به دوره ساسانی اشاره شده است. اگر عبارت «باغ ارم و باغ دلگشا» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۸ میشود. در مقاله عدد ۵۸ ذکر شده است.
28- الر، الرحمن و الرحیم
28-1- روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم
در توضیحات بسم الله الرحمن الرحیم در ویکیپدیا به امیرعباس هویدا اشاره شده است. در مقاله به ارتباط بین امیرعباس هویدا و سوره یوسف و حجرالیمامه یا حجر اشاره گردید. در آیه ۱ سورههای یوسف و حجر حرف مقطعه الر به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره میکند. در ابتدای کلمات الرحمن الرحیم حرف مقطعه الر قرار دارد. اگر عبارت «الر، الرحمن و الرحیم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است. اگر عبارت «روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱ میشود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا خیر و شر یا مرحله روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم یا مسلمانی است. در سوره انعام کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، ماه، خورشید، تسلیم و مسلمان وجود دارند.
28-2- هویدا و سپهبد ربیعی به مقام تسلیم رسیدند.
سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هویدا و تسلیم وجود دارند. بسم الله الرحمن الرحیم ۲۷ حرف باطن و ۱۹ حرف اول دارد. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۱۹۲۷ را ایجاد میکنند. این نشان از رسیدن هویدا به مقام تسلیم است. در زیر مستندی از شبکه من و تو درباره فتنه خمینی با عنوان مدرسه اعدام آمده که در آن در آن سپهبد امیر حسین ربیعی افسر و نگهبان ایران بیان کرده: «و اسلام عمیقا در قلب و جان ما نفوذ دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. در سوره انعام کلمات اسلام، عمق، قلب، دل و جان و در برگهای ۵۸، ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مدرسه و در آیه ۱۲۵ سورههای آل عمران و انعام و در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه اسلام و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ عراقی کلمات من، تو، اسلام، دل و جان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات اسلام، دل و جان و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمات اسلام، من و تو و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات من، تو، قلب، دل و جان و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات افسر حسین، من، تو، قلب، دل، جان و مجلس و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات افسر، من، تو، دل و جان و در ترجیع بندهای ۱ مولانا، نسیمی و اوحدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۱ میلی و شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در غزل ۸۵ عطار و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات من، تو، دل و جان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سپهبد، ایران، من، تو، دل، اورنگ و جام و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» سپهبد، پاسبان، ایران، من، تو، دل، جان، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، نگهبان، ایران، من، تو، قلب، دل و جان، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی کلمات مدرسه، دل و جان و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات من، تو و دل و در غزل ۲۵۱ خاقانی و در غزل ۱ مسعود سعد سلمان و در برگ ۱۲۵ کتاب زهیر کلمات من و تو و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در غزل ۵۸ فرخی یزدی و در غزل ۵۸ میلی و در غزل ۱۵۲ خاقانی کلمات دل و جان و در آیه ۱۲۵ سوره توبه کلمات قلوب، دل و جان و در آیه ۱۲۵ سوره انعام کلمات دل و قلب و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران کلمه دل و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه عمیق و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمات قلب و نفوذ وجود دارند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات نگهبان، ایران، من، تو، دل، جان، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات دل و جان و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات من، تو و دل وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. اشو نویسنده کتاب «ضربان قلب، حقیقت مطلق» است. در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات دل یا قلب، حقیقت و مطلق ذکر شدهاند. صفات خداوند یا روح خداوند در دل انسانهای عاشق خداوند جای میگیرد. کلمات قلب، دل و جان بیانگر مرحله کمال روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم یا مسلمانی هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا یا روح الله، روح القدس و دل و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات روح القدس، دل و جان و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات روح القدس، دل، جان و عاشق و در غزل ۱ کلیم کاشانی عبارت دل عاشق و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۸۵ عطار و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمات دل و عاشق و در آیه ۱۲۵ سوره زنان عبارت کلمات دل، مقام و تسلیم و در برگ ۵۸ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۲۵ کتاب الف کلمه تسلیم و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات تسلیم و عاشقان و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت عاشق آن خدا وجود دارد. در آیه ۱۲۵ سوره زنان عبارت «همه وجودش را تسلیم خدا کرده» ذکر شده است. منظور از مرحله وجود نیز روح الله یا روح القدس است. در سوره انعام کلمات نگهبان و تسلیم وجود دارند. در مقاله بیان شده که سپهبد ربیعی افسر و فرمانده نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود. این نشان از رسیدن سپهبد ربیعی به مقام تسلیم است. «هویدا و سپهبد ربیعی به مقام تسلیم رسیدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ میشود. در مقاله بیان شده که در آیه ۴۱:۵۳ قرآن (سوره فصلت) کلمه هویدا وجود دارد. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۵۳، ۱۵۳۴ و ۴۱:۵۳ مشترک هستند. در مقاله آیه ۱ سوره اسراء آمده که به مسجدالحرام اشاره میکند. کعبه در مسجدالحرام است. در ویکیپدیا عکس هویدا در حال طواف کعبه آمده است. این عکس در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا طواف و کعبه وجود دارند. از مستند شبکه من و تو چند سال قبل عکس گرفته شده است. مستند زیر بعد از تعطیل شدن شبکه من و تو از سایت این شبکه پاک شد. در برگ ۵۸ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه تعطیل وجود دارد. در مقاله به پاک کردن اشاره شده است.
28-3- بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق
استاد محمدعلی طاهری متولد سال ۱۳۷۵ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ مشترک هستند. استاد محمدعلی طاهری بیان میکنند که بسم الله الرحمن الرحیم را میتوانیم به دو بخش بسم الله و دیگری الرحمن و الرحیم تقسیم کنیم. بسم الله یعنی به نام الله که همان تجلیات خداوند یا وجه الله است. «فاینما تولوا فثم وجه الله» هرجا نگاه کنیم وجه و جمال خداست. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در رباعی ۱ خیام و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در قصیده و لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۲ عراقی و در غزل ۱۵۲ سعدی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در غزل ۲۵۱ خاقانی و در غزل ۲۸۴ صنایع الکمال و حضریات خواجوی کرمانی کلمه جمال وجود دارد. در ادامه اطلاعیهای از استاد طاهری آمده که بیان میکند: «به حرمت «بسم الله» و حریم مقدس آن در تجلیات الهی نایل شود.» استاد طاهری بیان میکنند هر مخلوقی را نگاه کنیم نامی دارد و هر نام، نام خداست. اسامی خداوند در جهان هستی به صورت زیبایی تجلی پیدا کردهاند. زیبایی جنبه معشوقیت خداوند است. در جهان هستی ماه نماد زیبایی است. در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمات ماه و زیبا ذکر شدهاند. الرحمن و الرحیم، رحمت عام و خاص خداوند هستند که بخشندگی و مهربانی خداوند را نشان میدهند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رحمت، عام و خاص و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رحمت، عام، خاص و بخشنده و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه بخشنده و در مقاله کلمات رحمت، عام و خاص و در ترجیع بند ۱ اوحدی در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمات عام و خاص و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران کلمه رحمت و در آیه ۱۵۲ سوره زنان کلمات رحیم، بخشنده و مهربان ذکر شدهاند. عاشق بخشنده و مهربان است و از این جهت الرحمن و الرحیم جنبه عاشقی خداوند را مطرح میکنند. در جهان هستی خورشید مظهر بخشندگی و مهربانی است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات بخشید، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات بخشنده بخشایشگر و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه بخشنده و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» عبارت بخشاینده بخشایشگر مهربان و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خورشید، بخشش و مهربان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات خورشید و مهربان وجود دارند. زمانی که معشوق در برابر عاشق قرار گیرد عشق پدیدار میشود. بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا مرحله روح الله یا روح القدس است. اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۳ مشترک هستند. شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، ماه و خورشید ذکر شدهاند. در مقاله به ماه و خورشید و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی به شیرین و فرهاد و در غزل ۱ یغمای جندقی به شیرین و خسرو، لیلی و مجنون، عذرا و وامق و معشوق و عاشق و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در غزل ۲۸۴ صنایع الکمال و حضریات خواجوی کرمانی به لیلی و مجنون و در لمعات ۱ عراقی به معشوق و عاشق اشاره شده است. ماه و شب نماد معشوق یا زن هستند. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» است. نقاشیهای «زنی با سبد» و «زن کوبیسم» آثار صادق هدایت هستند. در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات نقش و سبد و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه سبد وجود دارد. «رؤیای شبِ نیمۀ تابستان» و «رام کردن زن سرکش» نمایشنامههایی از ویلیام شکسپیر هستند. «شب دراز» و «زن سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. خورشید و روز نماد عاشق یا مرد هستند. در مقاله به کتاب کیمیاگر اشاره شده است. در توضیحات کتاب کیمیاگر نوشته پائلو کوئلیو در ویکیپدیا نقاشی زیر قرار دارد که قرینه آن شبیه راه کمال که در ادامه آمده است. در سمت راست قرینه این نقاشی خورشید و شمشیر قرار دارند. در این نقاشی نماد مرد با شمشیر نشان داده شده است. انتخاب این نماد برای مرد اشتباه است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده و قطعه ۱ سلیم تهرانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه شمشیر وجود دارد. در سمت چپ قرینه این نقاشی ماه و زن قرار دارند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مه و آفتاب و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات ماه و خورشید و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات ماه، خورشید، زنان و مردان و در ویسپرد ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات زنان و مردان و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه روح القدس و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا، روح القدس، زن و مرد و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خورشید، ماه، مرد و زن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز و شب و خورشید و ماه، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در یسنه هات ۵۸ اوستا و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر و در برگهای ۱۵۲ و ۲۱۵ کتاب الف و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات زن و مرد ذکر شدهاند. جواد نوربخش نویسنده کتابهای «زنان صوفی» و «مردان صوفی» است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ کتاب مقدس مزامیر داوود(ع) و در غزل ۵۸ فرخی یزدی و در برگهای ۵۸ و ۱۲۵ کتاب زهیر و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمات شب و روز و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شب و روز، لیل و نهار، ماه و آفتاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ماه، خورشید، اورنگ و جام و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات زن، مرد، شب و روز و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات شب، روز، لیل و نهار و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات روح القدس، اسم اعظم، شب، روز، ماه و خورشید و شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات ماه، خورشید، شب، روز، سایه و رهی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات روز و شب و خورشید و ماه و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات روز، شب، خورشید و مه و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات ماه و شمس ذکر شدهاند. منظور از شب قدر و روز الست مرحله روح الله یا روح القدس یا رب است. در سوره قدر کلمات شب قدر، روح و جبرئیل ذکر شدهاند. جبرئیل همان پروردگار یا روح الله یا روح القدس یا صفات خدا است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات جبرئیل و روح الامین ذکر شدهاند. در سوره قدر و ترجمه انصاریان بیان شده: «فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر و تنظیم] هر کاری نازل می شوند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۸۳۷ میشود. سوره زنان ۳۶۸۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۶۸۷ و ۶۸۳۷ مشترک هستند. در آیهای از سوره قدر که به آن اشاره گردید کلمه شب وجود دارد. در مقاله بیان شده که شب نماد زن است. در سوره قدر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «در آن [شب] فرشتگان و جبرئيل به اذن پروردگارشان براى انجام هر كار فرود آيند» در اطلاعیه استاد طاهری که در ادامه آمده به فرود آمدن فرشتگان در شب قدر اشاره شده است. در این اطلاعیه کلمات بسم الله، روح القدس و لیلة القدر ذکر شدهاند.
28-4- بسم الله الرحمن الرحیم به معنی تسلیم بودن در برابر صفات خداوند است.
در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی عبارت «عهدِ الستت» و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمه الست وجود دارد. خداوند در روز الست از همه عهد گرفته که وفادار و تسلیم صفات خداوند باشند. «بسم الله الرحمن الرحیم به معنی تسلیم بودن در برابر صفات خداوند است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ و ۱۹۰ میشود. در مقاله عددهای ۲۳۵ و ۱۹۰ ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۳ مشترک هستند. منظور از مسلمانی رسیدن به مقام تسلیم است. در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه مسلمان وجود دارد. در مقاله به سوره توبه اشاره شده است. در قرآن تنها سوره توبه با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نشده است. ذکر نشدن بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای سوره توبه اشاره به کسانی دارد که به عهد و پیمان خود وفادار نیستند. در آیه ۱ سوره توبه یا در آغاز سوره توبه بیان شده: «[ این اعلام بیزاری خدا و رسول اوست به مشرکانی که شما مسلمین با آنان عهد بستهاید (و آنان عهد شکستند).» «پیمان شکن» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات توبه، عهد و «وفاداری به پیمان فطرت» و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی کلمه فطرت وجود دارد. منظور از فطرت صفات خداوند است که به صورت امانت یا بالقوه به آدم و به ما به عنوان سلولی از تن واحد آدم داده شدهاند. در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه سلول وجود دارد.
28-5- مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند.
در قصیده ۱ امیر معزی کلمات آدم و حوا و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمات آدم و حوا، عاشق و معشوق ذکر شدهاند. در داستان آفرینش حوا به زن یا معشوق و آدم به مرد یا عاشق تشبیه شده است. آیه ۱ زنان بیان میکند که مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند. اگر جمله «مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء به آدم اشاره شده است. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا یا روح الله، روح القدس، زن و مرد وجود دارند. در باب ۱ انجیل برنابا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۲۵۱ سنائی به آدم اشاره شده است. آیه ۱ سوره زنان و ترجمه انصاریان بیان میکند: «ای مردم! از [مخالفت با فرمان هایِ] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شما را از یک تن آفرید و جفتش را [نیز] از [جنس] او پدید آورد و از آن دو تن، مردان و زنان بسیاری را پراکنده و منتشر ساخت. و از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می کنید، پروا کنید و از [قطع رابطه با] خویشاوندان بپرهیزید. یقیناً خدا همواره بر شما حافظ و نگهبان است.» اگر متن عربی آیه ۱ سوره زنان را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲۱ میشود. در آیه ۱ سوره زنان کلمه حافظ وجود دارد. بیت زیر از غزل ۱۵۲ حافظ بیان میکند در ازل پرتو حسن خداوند یا زیبایی خداوند در برابر تجلی خداوند که لازمه آن ادارک است قرار گرفته و عشق پدیدار میشود. در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی بیت زیر از حافظ آمده است.
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (غزل ۱۵۲ حافظ)
28-6- کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاحْبَبْتُ أنْ أُعْرَفُ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ
در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی عبارت «کنت کنزا» ذکر شده که به حدیث «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاحْبَبْتُ أنْ أُعْرَفُ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ؛ من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلائق را آفریدم تا شناخته شوم.» اشاره میکند. در این حدیث منظور از گنج پنهان صفات خداوند است که توسط بشر به عنوان جزء و سلولی از تن واحد آدم شناخته و درک میشوند. اگر متن عربی این حدیث را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴۸۲ میشود. در مقاله عدد ۴۸۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۴۸۲ و ۴۴۸۲ مشترک هستند.
29- راه کمال و مراحل مختلف آن
اگر عبارت «راه کمال و مراحل مختلف آن» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۱ میشود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. شکل راه کمال شبیه نمادهای نجومی است. در ادامه مقاله شکلی در این خصوص آمده است. شکل جهان دوقطبی هم شبیه زمین و هم شبیه هلال ماه است. در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات هلال و مه ذکر شدهاند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی به عناصر چهارگانه زمین اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زمین و عنصر ذکر شدهاند. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه آخشیجان ذکر شده که به معنی عناصر چهارگانه است. در شکل راه کمال که در ادامه آمده عناصر چهارگانه زمین مشخص شدهاند. در عناصر چهارگانه زمین منظور از باد عشق در جهان دوقطبی است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» کلمات باد، عشق و فرخ و در غزل ۱ فرخی یزدی و در ترجیع بندهای ۱ مولانا، نسیمی و اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر و در باب ۱۱۹ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۲ خاقانی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمات باد و عشق و در یسنه هات ۱ اوستا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در باب ۱ انجیل برنابا و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه باد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات باد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات باد، اورنگ و جام و در مقاله کلمه عشق ذکر شده است. در یسنه هات ۱ اوستا کلمه باد و در فرگرد ۱ اوستا کلمه زمستان وجود دارد. «بادهای زمستان» و «شیر و گل سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. گل سرخ نماد عشق است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات آب، علم و الهی ذکر شدهاند. در سوره جن و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و اگر بر طریقه (اسلام و ایمان) پایدار بودند آب (علم و رحمت و رزق) فراوان نصیبشان البته میگردانیدیم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۵۵ میشود. در مقاله عددهای ۴۵۰ و ۵۴۰ ذکر شدهاند. در سوره جن و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و اگر آنها (جن و انس) بر طريقه (ايمان) استقامت ورزند ما آنها را با آب فراوان سيراب ميكنيم.» در این آیه منظور از آب آگاهی است. استاد طاهری بیان میکنند که منظور از آب آگاهی است. آب یا آگاهی باعث شکل پذیری و تغییر و تحول در خاک میشود. ویژگی خاک باروری و تبدیل شدن به شکلهای دیگر است. گل از ترکیب خاک و آب ایجاد میشود. آتش باعث پختگی و دوام در گل میشود. در واقع آتش یا شیطان باعث پختگی و بادوامتر شدن آگاهیها میشود. شعر «عاقبت شیطان» سروده ویکتور هوگو است. در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمه ابلیس و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۸۵ انجیل برنابا و در آیه ۵۱:۲ انجیل برنابا کلمه شیطان و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمه شیاطین و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات شیطان، آتش و آگاهی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی و در غزل ۱۵۲ حافظ و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه آتش و در قصیده ۱ فضولی کلمات آتش، آگه و دوام و در باب ۱۲۵ انجیل برنابا و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه دوام وجود دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه به سجده نکردن شیطان اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا کلمه سجده وجود دارد. جواد نوربخش نویسنده کتاب «شیطان بزرگ «ابلیس»» است. استاد طاهری بیان میکنند که در داستان آفرینش منظور از سجده نکردن شیطان به وجود آمدن جهان دوقطبی تضاد یا خیر و شر است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه متضاد وجود دارد. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات چکیده و کوزه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات چکید و کوزه و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه کوزه وجود دارد. استاد طاهری در کتاب «چکیده کتابها» که آدرس آن در زیر آمده راز آفرینش آدم از گل و عناصر چهارگانه زمین را با مثال کوزه رمزگشایی کردهاند. شکل گرفتن کوزه نیز شامل مراحل خاک، آب و آتش است. در رباعی ۱ خیام به آفرینش آدم از گل کوزه اشاره شده است. در غزل ۱ یغمای جندقی و در غزل ۸۵ میلی کلمه ترانه وجود دارد. ترانههای خیام کتابی تحقیقی - ادبی از صادق هدایت است. در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات ترانه، محقق، افسانه و آفرینش ذکر شدهاند. عنوانی یکی از کتابهای صادق هدایت افسانه آفرینش است. در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت به کتاب افسانه آفرینش اشاره شده است. بیت زیر از شعر ۲ بیان الارشاد عطار به آفرینش آدم از گل اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱ میشود. در مقاله عدد ۱۸۱ ذکر شده است.
هنوز آدم میان آب و گل بود *** در آن حضرت بجان حاضر بدل بود
در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در باب ۵۸ انجیل برنابا به آفرینش از گل اشاره شده است. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه آفرینش و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمات آدم و گل و آیه ۵۱:۲۰ انجیل برنابا و در غزلهای ۱ محتشم کاشانی و فیض کاشانی کلمه گل وجود دارد. آفرینش آدم از گل و دمیدن روح در آدم بیانگر مرحله اله و شروع دایره جهانهای دو قطبی است که بخشی از صفات خداوند به صورت امانت یا بالقوه به آدم داده میشوند. در قصیده ۱ فضولی کلمات آفرینش، آدم و دایره و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات اله و دایره و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۵۳۲ طغرای مشهدی کلمه دایره و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه دوایر و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات آدم، آفرینش و مدور و در قصیده ۱ فضولی کلمات آدم، دایره و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه امانت وجود دارد. این صفات در مرحله رب یا روح الله یا روح القدس و انتهای دایره جهانهای دو قطبی به فعلیت میرسد. در شکل راه کمال که در زیر آمده این موضوع مشخص است. در آیه ۵۱:۲۰ انجیل برنابا کلمه روح یا روح الله یا روح القدس وجود دارد. مصرع دوم بیت زیر از ترجیع بند ۱ نسیمی به دمیدن روح در آدم و مرحله اله اشاره میکند. مصرع اول بیت زیر به مرحله اسم اعظم یا بسم الله الرحمن الرحیم یا روح القدس اشاره میکند.
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد درآدم
الهی قمشهای بیان میکند منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات الهی، صفات و بنده و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الهی، صفات و بندگی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی و صفات و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات الهی و بنده و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه ستایش و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات صفات و بندگی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات حمد و بندگی و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات بندگان و بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات بندگان و آراستند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پرستش، بندگان و آراسته و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه بنده و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ ایرج میرزا کلمه بندگی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پرستش و بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در باب ۱۲۵ انجیل برنابا کلمه ستایش و در باب ۱۵۲ انجیل برنابا کلمه عبادت وجود دارد. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمه بنده وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند. هدف از بندگی رسیدن به مرحله پروردگار یا رب یا صفات خداوند است. منظور از پروردگار خداوند نیست. صفات خداوند مخلوق خداوند هستند. صفات خداوند پروردگار یا پرورش دهنده یا رب یا مربی آدم هستند. در آیه ۱۲۵ سورههای آل عمران، اعراف، نحل و طه و در آیه ۱۵۲ سوره اعراف کلمات رب و پروردگار و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه رب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پروردگار و پرورش و در غزل ۱ فرخی یزدی کلمه پروردگار و در قصیده ۱ حافظ کلمات بندگان و پرور و در مقاله کلمه پرورش و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی کلمه پروردم و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمه پروده و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ادیب و پرورد و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه پرورت و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱ فضولی کلمه پرور و در ترکیبات ۲ عراقی کلمه بپروردهای و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه بپرورند و در آیه ۲۵:۳ انجیل برنابا کلمه بپروریم و در برگهای ۵۸ و ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مربی وجود دارد. در بیت زیر از ترجیع بند ۱ نسیمی عبارت روح پرور وجود دارد. در این بیت منظور از روح، روح الله یا روح القدس است.
ای ساقی روح پرور ما *** لعل تو شراب کوثر ما
در مقاله به لوح زمرد اشاره شده است. در لوح زمرد بیان شده: «خورشید پدر دنیای فیزیکی و ماه مادر آن است، روح القدس روحهای پرورش یافته را به ارمغان میآورد و زمین آنها را تغذیه میکند. پدر تمامی این پیشرفتها در کل گیتی، همیشه و همه جا حاضرست.» در مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در متن لوح زمرد دو کلمه پدر معنای متفاوت میدهند. منظور از «خورشید پدر دنیای» پروردگار یا روح القدس است. منظور از «پدر تمامی این پیشرفتها» خداوند است. آیه ۱ سوره ابراهیم بیان میکند: «الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» در این آیه کلمات الر و الحمید ذکر شدهاند. بیان گردید که الر به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره میکند و بسم الله الرحمن الرحیم بیانگر مرحله روح الله یا روح القدس یا صفات خداوند است. منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. کلمه حمید صفت فعل حمد یا ستایش کردن است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمه حمد و در سوره حمد یا فاتحه عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بیت ۱ شعر ۱ مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه الحمدلله ذکر شده است. این عبارت به تجلی خداوند یا صفات و اسما خداوند در مرحله رب یا روح الله یا روح القدس اشاره میکند. در مرحله رب تنها صفات خداوند حضور دارند و صفات شیطان حضور ندارند. از این جهت این مرحله یک جهان ۱ قطبی است. در باب ۱۱۹ انجیل برنابا کلمات هستی خدا یا صفات خدا، حضور و شیطان وجود دارند. در شکل زیر یکی از مراحل رب یا مراحل وجود به شکل خورشید نشان داده شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یکی، ببالا، دیگر، ماه، میان، مایه، روشن، خورشید و چراغ ذکر شدهاند. در سوره نوح و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «آيا نميدانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكي بالاي ديگري آفريده ؟» «و ماه را در ميان آسمانها مايه روشنائي، و خورشيد را چراغ فروزاني قرار داده است.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۵۲۶ میشود. در مقاله عدد ۵۲۶ ذکر شده است. در این آیات منظور از هفت آسمان جهانهای عدم و منظور از ماه و خورشید مرحله روح الله یا روح القدس است. در سوره نوح در ادامه این آیات بیان شده: «و خدا شما را مانند نباتات مختلف از زمین برویانید.» «آن گاه بار دیگر (پس از مرگ) به زمین باز گرداند و دیگر بار هم شما را (از خاک به روز حساب) برانگیزد.» این آیات نشان دهنده شکل دایرهای راه کمال هستند. در مقاله به سوره تین اشاره شده است. در سوره تین بیان شده: «ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.» این آیه به آفرینش انسان (به عنوان سلولی از تن واحد آدم) از خاک یا گل به صورت نمادین در مرحله اله یا شروع حلقه جهان دوقطبی اشاره میکند. در سوره تین بیان شده: «سپس او را به پائينترين مرحله بازگردانديم.» بازگرداندن یعنی قبلا در این مرحله بوده است. این نیز نشان دهنده دایرهای شکل بودن راه کمال است. پائينترين مرحله یا اسفل سافلین در شکل راه کمال نشان داده شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در ترجیع بندهای ۱ نسیمی و اوحدی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در غزل ۵۸ میلی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پرده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پرده، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پرده و مرز و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پرده، مرز، اورنگ و جام و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات پرده و مقام و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در برگ ۸۵ کتاب الف و در غزل ۲۵۱ سنایی کلمه مقام و در قصیده ۱ فضولی کلمات پرده، مقام، رضا و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات پرده، حد و مرز و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات علی، مقام، رضا، مجلس و حزین و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمه پرده و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات پرده و رضا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رضا و مرز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران کلمه مرز و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر عبارت رضامندی خداوند وجود دارد. پرده بیانگر مقام رضای خداوند و حد واسط و مرز جهانهای عدم و مرحله روح الله یا روح القدس است. در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه پرده وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در مقاله کلمه میوه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نیک و بد ذکر شدهاند. منظور از خوردن از میوه درخت نیک و بد قرار گرفتن آدم در جهان دوقطبی نیک و بد یا تضاد است. هدف از خوردن میوه درخت نیک و بد در سمت راست دایره جهان دوقطبی، رسیدن به درخت آگاهی در سمت چپ دایره جهان دوقطبی است. در شکل زیر جهان دو قطبی خیر و شر به صورت دایره یا حلقه نشان داده شده است. شکل دایرهای راه کمال نشان میدهد که تعداد العالمین یا جهانهای دو قطبی مربوط به هر مرحله وجود یا رب محدود هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه محدود وجود دارد. از دید ناظری که در مرحله عدم قرار دارد بینهایت مرحله رب وجود دارد. هر مرحله رب شامل بخشی از صفات خداوند است. در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت «پروردگارى كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد» ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه لااحصی وجود دارد. در لغت نامه دهخدا بیان شده: «لااحصی به معنی شمار نکنم. و اشارت است به حدیث نبوی ص : لااُحصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک ؛ یعنی شمار نتوانم کرد صفات را بر تو، آنی که خود صفت کردی ذات خود را:» ابیات زیر از شعر ۱ مجلس اول سعدی و شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و غزل ۳۵۲ سعدی نشان میدهند که جهانهای عدم، جمع جهانهای وجود یا جهانهای رب هستند. در مقاله به کلمه جمع اشاره گردید.
الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم (شعر ۱ مجلس اول سعدی)
شکر آن خدایی را که او هست آفریدهست از عدم ***. پس کرد پیدا بر عدم انوار اسرار قدم (شعر ۱ مجلس اول سعدی)
به امرش وجود از عدم نقش بست *** که داند جز او کردن از نیست، هست؟ (شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز»)
جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم *** صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم (غزل ۳۵۲ سعدی)
در مقاله به سوره حج اشاره گردید. حج نمادی از جهانهای عدم است. در زیر آدرس مقاله استاد طاهری با عنوان «معراج حج» آمده که بیان میکند: «حج، عروجی به هفت آسمان، یعنی هفت گنجینه ی آگاهی های هستی، آن هم در میان جمع است. در این حرکت، با گم شدن در سیل خروشان و یکپارچهی حج گزاران، محو شدن هم تجربه می شود؛ اما هدف، بالاتر از این یکپارچگی و بالاتر از این محو شدن است و کسی به آن میرسد که با آمادگی عازم این مسیر شده باشد.» اگر عبارت «معراج حج» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. در مقاله عدد ۳۲۵ ذکر شده است. در آیه ۱ سوره کوثر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «ما به تو كوثر (خير و بركت فراوان) عطا كرديم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۱۰ میشود. در مقاله عدد ۱۳۳۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۳۳۱۰ مشترک هستند. در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۲۵۱ سنائی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه کوثر و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قطعه ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در غزلهای ۱ محتشم کاشانی و آشفته شیرازی کلمه چشمه وجود دارد. منظور از چشمه کوثر جهانهای عدم است. چشمه در آخر رود قرار دارد. در مقاله کلمه آخر و در برگ ۱۲۵ کتاب الف کلمات آخر و رود و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه رودخانه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات رود، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۵۸ کتاب الف کلمه رود وجود دارد. جهانهای عدم آخرین مرحله کمال است. نقاشی رودخانه اثر صادق هدایت است. در توضیحات کوثر در سایت ویکیشیعه که آدرس آن در زیر آمده بیت زیر از حافظ قرار دارد. این بیت نشان میدهد کوثر بالاتر از مرحله بهشت عدن در راه کمال قرار دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۱۳ میشود. در مقاله عدد ۵۴۱۳ ذکر شده است.
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه *** که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
در توضیحات سلسبیل در سایت ویکیشیعه که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «در گزارشهای روایی دیگر آمده است محل جاری شدن سلسبیل از زیر عرش است و از آنجا روانه بهشت عدن (بالاترین مقام در بهشت) میشود و در ادامه وارد مناطق دیگر بهشت میشود.» عرش، کوثر و سلسبیل بیانگر جهانهای عدم و بهشت عدن بیانگر بالاترین مرحله در جهان دوقطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در بیت زیر از ترجیع بند ۱ نسیمی عبارت سلسبیل و کوثر وجود دارد.
ای ساقی سلسبیل و کوثر *** پیمانه در آب کوثر انداز
توضیحات کوثر در سایت ویکیشیعه
توضیحات سلسبیل در سایت ویکیشیعه
در بیت زیر از شعر ۲ بیان الارشاد عطار به بهشت عدن اشاره شده است. اگر این بیت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است.
اگر بر طرز او گوئی سخن را *** دو صد طعنه زند درّ عدن را
در مقاله به سوره نجم و جبرئیل و در ترکیبات ۲ عراقی به سدره اشاره شده است. در سوره نجم بیان شده: «و به راستى كه بار ديگر هم او [جبرئيل] را ديد. در نزديكى سدرة المنتهى.» منظور از سدرة المنتهی و جبرئیل مرحله روح الله یا روح القدس است. در ویکیپدیا بیان شده سدرة المنتهی منتهای رسیدن جبرئیل است و محمد(ص) توانست از آن بگذرد. محمد(ص) جهانهای عدم را مشاهده کرده که بالاتر از مرحله روح الله یا روح القدس یا جبرئیل یا سدرة المنتهی است. در مقاله آیه ۲۲ سوره مریم آمده که بیان میکند مریم مقدس جبرئیل را مشاهده کرد. منظور از جبرئیل روح الله یا روح القدس است. در قرآن بیان شده که مریم مقدس روح خدا یا روح الله را مشاهده کرده است.
در قصیده ۲ طبیب اصفهانی عبارت دریای عدم وجود دارد. جهانهای وجود مانند گوهرهایی در دریای عدم هستند. بیت زیر از ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی بیانگر این مطلب است.
گوهر دریای عرفان بحر و علم کان وجود *** رهنمون رهروان و پیشوای اتقیا
در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات جهان، گوهر، دریا، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، گوهر، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات جهان، گوهر و دریا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۲ ابن یمین کلمات دریا و گوهر و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات دریا و گهر و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات دریا، بحر و گوهر و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات دریا، بحر و گهر و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات بحر و گوهر و در قصیده ۱ میلی کلمات بحر و گهر و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات دریا، بحر و گهر و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ فضولی کلمه گهر و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در برگ ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه گوهر وجود دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. نقاشی «فانوس دریایی» اثر ویکتور هوگو است. ویکتور هوگو نویسنده رمان «کارگران دریا» است. در منشور کوروش کلمات کارگران و دریا ذکر شدهاند. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، آسمان، زمین، آفرینش، آب، دریا، روان، خورشید، ماه، شب، روز و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، امری، آسمان، زمین، آفریده، آب، دریا، خورشید، ماه، روز، شبانه و الهی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، آسمان، زمین، آفرید و الهی ذکر شدهاند. در سوره ابراهیم و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «خداست آن که آسمانها و زمین را آفرید و باران را از آسمان فرو بارید تا بدان انواع ثمرات و حبوبات را برای روزی شما برآورد، و کشتیها را مسخر شما کرد تا به امر او به روی آب دریا روان شود و نهرها را (به روی زمین) به اختیار شما جاری گردانید.»«و خورشید و ماه گردنده و شب و روز را برای شما مسخر کرد.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۷۳۷۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷۳۷۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که منظور از آسمانها و زمین کل راه کمال یا جهانهای عدم است. در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات آسمان، باران، کشتی، آب، دریا، اختیار، شب و روز ذکر شدهاند. در مقاله و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات جهان، گوهر و دریا و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کلیم، جهان، وجود، گوهر و دریا ذکر شدهاند. جهانهای وجود مانند گوهرهایی در دریای عدم هستند. کلمه دریا به جهانهای عدم اشاره میکند. در مقاله بیان شده که منظور از خورشید و ماه و شب و روز مرحله روح الله یا روح القدس است. در این دو آیه به دو مرحله از راه کمال اشاره شده است. در سوره توبه و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی لا اله الا هو و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی لا اله الا الله ذکر شده است. لا اله الا الله بیانگر جهانهای عدم است. «لا اله» یعنی جهانهای عدم مرحله اله یا وجود نیست. الا الله یعنی بعد از جهانهای عدم خداوند مانده است. جهانهای عدم بین مرحله اله (لا اله) و خداوند (الا الله) قرار دارد. در بیت زیر از قصیده ۱ سوزنی سمرقندی عبارتهای لا اله و الا الله ذکر شدهاند.
لااله آورده را اثبات الاالله ز من *** عشق الاالله و صدق لااله آوردهام
جهانهای عدم غیر قابل وصف یا سبحانی هستند؛ چون جهانهای عدم از دید ناظر بینهایت هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات عدم و سبحان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات عدم، سبحان و نظاره وجود دارند. در شکل زیر از جزوه دوره چهارم عرفان حلقه این موضوع مشخص است. شکل راه کمال به کمک شکل زیر از جزوه دوره چهار عرفان حلقه کشیده شده است. خداوند جهانهای عدم را از دید ناظری که در آن است بینهایت خلق کرده تا ناظر عظمت خداوند را درک کند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نظاره، اورنگ و جام و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات دیده و ناظر و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات دیده، ناظر و نظاره و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات دیده و نظاره و در منشور کوروش کلمه نظاره و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات عدم، نظاره و نسیم و در غزل ۱ نسیمی کلمات نظاره و ناظر و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات نظاره و عدم و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمات نظاره و دریای عدم و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات ناظر و عظیم و در آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه انصاریان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه عظمت و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در برگ ۵۸ کتابهای عطیه برتر و کیمیاگر و در باب ۹۱ انجیل برنابا کلمه عظیم و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت ادراک عظیم و در برگ ۸۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ادراک و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات عدم و عظیم وجود دارند. از دید خداوند جهانهای عدم محدود است. فقط خداوند بینهایت است. الله اکبر بیان میکند که فقط خداوند بینهایت است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه نامحدود وجود دارد. بیت زیر از قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو بیان میکند که خداوند بیحد و بیمنتهاست.
سیار گشت دورت تا مرد بیتفکر *** گوید همی قدیمی بیحد و منتهائی
در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی عبارت سبحان الله و در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت خدای سبحان وجود دارد. خداوند به دلیل بینهایت بودن، سبحان یا غیر قابل وصف است. در خطبه ۱ نهج البلاغه بیان شده: «پس كسى كه خدا را با صفت مخلوقات تعریف كند او را به چیزى نزدیك كرده، و با نزدیك كردن خدا به چیزى، دو خدا مطرح شده و با طرح شدن دو خدا، اجزایى براى او تصوّر نموده و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است. و كسى كه خدا را نشناسد به سوى او اشاره مى كند و هر كس به سوى خدا اشاره كند، او را محدود كرده، به شمارش آورده.» بیت زیر از شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی باعنوان «توحید یه مقدمه ی خیابان دوم» به این مطلب در خطبه ۱ نهج البلاغه اشاره میکند. در بیت زیر از شعر الهامی کرمانشاهی کلمه علی وجود دارد. خداوند به دلیل بینهایت بودن قابل شناخت نیست.
خدایی که نشناسدش هیچ کس *** شناسای او ذات اوی است و بس
نبی گنج حق بود و گنجور اوی *** علی بود با یازده پور اوی
30- ارتباط یا حلقه فرادرمانی و میراث عیسی مسیح(ع)
30-1- حروف مقطعه الم و حم
اگر عبارت «حروف مقطعه الم و حم» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۱ میشود. در مقاله عدد ۹۱ ذکر شده است. حرف مقطعه الم به مرد، عاشق و درد عشق اشاره میکند. «معنای ظاهری حرف مقطعه الم، درد و بیماری و معنای باطنی الم درد عشق است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴ میشود. در مقاله عدد ۲۸۴ ذکر شده است. در ابیات زیر از غزل ۱ فیض کاشانی و شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه الم به معنی درد و بیماری است. در بیت زیر از قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در بیت زیر از غزل ۳۵۲ سعدی الم به معنی درد عشق است. «درد بیهوده عشق» نمایشنامهای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «چار درد» است.
از الم های این چه بابل نیست *** واقف درون غافل ما (غزل ۱ فیض کاشانی)
هر یکی از ما مسیح عالمیست *** هر الم را در کف ما مرهمیست (شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا)
جفت المیم و یار اندوه *** بینیم ز دوستان چو طاقت (قالبهای نو ۱ ایرج میرزا)
میزد به شمشیر جفا میرفت و میگفت از قفا *** سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم (غزل ۳۵۲ سعدی)
«الم به معنی درد عشق و عاشقی است. الم به عاشق یا مرد و حم به معشوق یا زن اشاره میکند. حروف مقطعه الم و حم باید با یکدیگر در نظر گرفته شوند.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه الم وجود دارد. منظور مصرع «دل چو درافتاد بحامیم تب» از ترجیع بند ۱ اوحدی این است که دل عاشق در تب و تاب حامیم یا معشوق است. در ابیات زیر از مولانا کلمات الم و حم با یکدیگر آمدهاند.
این الم و حم این حروف *** چون عصای موسی آمد در وقوف (شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا)
این الم است و حم ای پدر *** آمدست از حضرت مولی البشر(شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا)
در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مرد، دانا و ادراک ذکر شدهاند. مرد و عاشق مظهر دانایی و ادراک هستند. زن و معشوق مظهر نیکویی و زیبایی هستند. عاشق نیکویی، زیبایی و جمال معشوق را درک می کند. بیت زیر از مولانا به ترکیب حم کتاب اشاره میکند. کتاب نماد دانایی است. بیت زیر نشان میدهد که منظور از الم دانایی است.
همچنان ترکیب حم کتاب *** هست بس بالا و دیگرها نشیب (شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا)
30-2- ارائه فرادرمانی و سایمنتولوژی در ششمین کنفرانس بین المللی طب مکمل و جایگزین ایتالیا
در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات مسیح و درمان و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات عیسی و درمان و در باب ۵۸ انجیل برنابا کلمه یسوع و در باب ۸۵ انجیل برنابا کلمات یسوع و دوا و در قصیده ۱ فضولی کلمه شفا و در برگهای ۸۵ و ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات فرادرمانی و بیمار و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه بیمار و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات حلقه و بیمار و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه درمان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات درمان، بیماران و درد و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه فرادرمانی وجود دارد. با ارتباط یا حلقه فرادرمانی و میراث مسیح(ع) میتوان الم، درد و بیماری را درمان کرد. در صفحه ۱۵۲ کتاب نور اطلاعیه زیر از سایت استاد طاهری با عنوان «ارائه فرادرمانی و سایمنتولوژی در ششمین کنفرانس بین المللی طب مکمل و جایگزین ایتالیا» آمده است. اگر عنوان این اطلاعیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵ میشود. در این اطلاعیه بیان شده: «بدینوسیله از کلیه همراهان عزیز و محترم که در تهیه و ارائه مقاله در ششمین کنفرانس بین المللی طب مکمل و جایگزین رُم (ایتالیا) با عنوان ” فرادرمانی و سایمنتولوژی: کاوش پتانسیل میدان های شعوری(ط) در در زمینه طب مکمل و جایگرین”، نهایت سعی و کوشش خود را مبذول داشتند، کمال تشکر و سپاس و قدردانی خود را ابراز نموده و برای آنها از صمیم قلب بهترین های الهی را آرزو میکنم و طلب خیر دارم.» در این متن به روم اشاره شده است. در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر و در برگهای ۵۸، ۱۲۵، ۱۵۲، ۲۱۵ و ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه روم وجود دارد. در انجیل متی و ترجمه هزاره نو بیان شده: «سپس به آن نظامی گفت: «برو! مطابق ایمانت به تو داده شود.» در همان دم خدمتکار او شفا یافت.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵ میشود. طبق انجیل متی نظامی که در این آیه به آن اشاره شده یک افسر رومی است. در انجیل متی و ترجمه کلاسیک بیان شده: «پس عیسی به یوزباشی گفت: «برو، بر وفق ایمانت تو را عطا شود.» که بیدرنگ خادم او شفا یافت.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵ میشود. در ابتدای سوره روم حرف مقطعه الم قرار دارد. با ارتباط یا حلقه فرادرمانی و میراث مسیح(ع) میتوان الم، درد و بیماریها را درمان کرد. در توضیحات جالینوس در ویکیپدیا بیان شده: «جالینوس در زمان حکومت نرون٬ قیصر ششم روم، میزیست.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات زمان، قیصر و روم و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه قیصر وجود دارد. در توضیحات جالینوس در ویکیپدیا بیان شده: «بنابراین، ادعای برخی که او را همعصر مسیح میدانند و میگویند به مسیح ایمان آورده، نادرست است. جالینوس در آثارش بهگونهای از موسی و مسیح یاد کرده که مشخص میشود پس از دوران آنان میزیسته است. از جمله افرادی که او را معاصر مسیح دانسته، بیهقی است.» در توضیحات جالینوس در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از پزشکان برجسته یونان باستان بود که دیدگاههای او بیش از هزار سال بر طب اروپا تأثیرگذار بود.» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ و ۲۳۵ می شود. در مقاله عددهای ۳۵۲ و ۲۳۵ ذکر شدهاند. در توضیحات نظامی عروضی در ویکیپدیا بیت زیر آمده که در آن کلمه طبیب وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۴۸ میشود. در مقاله عدد ۲۲:۴۸ ذکر شده است. اگر عبارت «حلقه یا ارتباط فرادرمانی و میراث عیسی مسیح(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۴۸ میشود. ارقام عددهای ۲۲۴۸ و ۲۴۴۸ مشترک هستند.
دبیر و شاعر و درزی، طبیب و دانشمند *** ادیب و نحوی و قوال و گازر، آهنگر
30-3- درمان بیماری سردرد توسط جالینوس
در صفحه ۱۵۲ کتاب نور بیان شده که در بالای توضیحات نظامی عروضی در ویکیپدیا عبارت «۱۱ زبان» نوشته شده است. در صفحه ۱۵۲ کتاب نور و در زیر عکسی از این موضوع آورده شده است. زمانی که این عکس گرفته شده عبارت «۱۱ زبان» نوشته شده بود و ممکن است اکنون تغییر کرده باشد. مقاله ۱۱ «در علم طب و هدایت طبیب» نظامی عروضی درباره درمان بیماری سردرد توسط جالینوس است. اگر عبارت «درمان بیماری سردرد توسط جالینوس» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۵ ذکر شده است. اگر متن مقاله ۱۱ «در علم طب و هدایت طبیب» نظامی عروضی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۴۰۱ میشود. اطلاعیه استاد طاهری برای سال ۱۴۰۲ خورشیدی است.
30-4- در سوره آل عمران به شفا دادن بیماران به اذن خداوند و به واسطه مسیح(ع) اشاره شده است
«در سوره آل عمران به شفا دادن بیماران به اذن خداوند و به واسطه مسیح(ع) اشاره شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه الم وجود دارد. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۵۲ مشترک هستند. در ابتدای سوره آلعمران حرف مقطعه الم قرار دارد. در سوره آل عمران و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوي بني اسرائيل (قرار داده، كه به آنها ميگويد:) من نشانهاي از طرف پروردگار شما، برايتان آورده ام، من از گل، چيزي به شكل پرنده ميسازم، سپس در آن ميدمم و به فرمان خدا، پرندهاي ميگردد. و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلايان به برص (پيسي) را بهبودي ميبخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده ميكنم، و از آنچه ميخوريد، و در خانه هاي خود ذخيره ميكنيد، به شما خبر ميدهم، مسلما در اينها، نشانهاي براي شماست، اگر ايمان داشته باشيد!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۹۶۶ میشود. در مقاله عدد ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. تفاوت عددهای ۲۲۹۶۶ و ۲۲۲۹۶۲۱ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است.
در انجیل یوحنا و ترجمه هزاره نو بیان شده: «
شفای کور مادرزاد
در راه که میرفت، کوری مادرزاد دید. شاگردانش از او پرسیدند: «استاد، گناه از کیست که این مرد کور به دنیا آمده است؟ از خودش یا از والدینش؟» عیسی پاسخ داد: «نه از خودش، و نه از والدینش؛ بلکه چنین شد تا کارهای خدا در او نمایان شود. تا روز است باید کارهای فرستندۀ مرا به انجام رسانیم؛ شب نزدیک میشود، که در آن کسی نمیتواند کار کند. تا زمانی که در جهان هستم، نور جهانم.» این را گفت و آبِ دهان بر زمین افکنده، گِل ساخت و آن را بر چشمان آن مرد مالید و او را گفت: «برو و در حوض سْیلوآم (که به معنی ’فرستاده‘ است) شستشوی کن.» پس رفت و شستشوی کرده، از آنجا بینا بازگشت.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱۲ میشود. تفاوت عددهای ۲۲۹۶۶ و ۲۹۶۱۲ نیز رقم ۱ است. در این آیه و در آیه سوره آل عمران به درمان کور مادرزاد اشاره شده است.
در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، مردم، مادر، روح قدسا، توانا، بزرگا، حکیم، علم، برون، دست، روشن و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، عطا، روح القدس، کتاب، گل، مرغ، امری، روشن، آشکارا و الهی ذکر شدهاند. در سوره مائده و ترجمه الهی قمشهای بیان شده «(ای پیغمبر، مردم را متذکر گردان) آن گاه که خدا گفت: ای عیسیِ مریم: به خاطر آر نعمتی را که به تو و مادرت عطا کردم آن گاه که تو را به تأیید روح قدسی توانا ساختم که در گهواره و بزرگسالی با مردم سخن میگفتی، و آن گاه که تو را تعلیم کتاب و حکمت کردم و به تو علم تورات و انجیل آموختم، و هنگامی که از گِل، شکل مرغی به امر من ساخته و در آن میدمیدی تا به امر من مرغی میگردید، و کور مادرزاد و پیس را به امر من شفا میدادی، و آن گاه که مردگان را به امر من (از قبر) بیرون میآوردی، و آن گاه که (دست ستم) بنی اسرائیل را از سر تو کوتاه کردم وقتی که تو با معجزات روشن بر (هدایت) آنها آمدی و کافران بنی اسرائیل گفتند که اینها جز سحری آشکار نیست.» این آیه از سوره مائده نیز شبیه آیه سوره آل عمران است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۵۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۲۵ و ۲۵۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۲۵، ۲۵۱ و ۲۲۵۱ مشترک هستند.
30-5- درمان بیماری جذام توسط عیسی(ع)
در باب ۱ انجیل مرقس به درمان بیماری جذام توسط عیسی(ع) اشاره شده است. اگر عبارت «درمان بیماری جذام توسط عیسی(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۵ ذکر شده است. اگر عبارت «درمان بیماری جذام توسط عیسی مسیح(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۵ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵ و ۲۱۱۵ مشترک هستند.
30-6- درمان مرد فلج توسط عیسی(ع)
در باب ۲ انجیل مرقس و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «او برخاست و بیتامل بستر خود را برداشته، پیش روی همه روانه شد بطوری که همه حیران شده، خدا را تمجید نموده، گفتند: «مثل این امرهرگز ندیده بودیم!»» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲۱ میشود. در مقاله عدد ۵۲۱ ذکر شده است.
در باب ۲ انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «آن مرد برخاست و فوراً بستر خود را برداشت و در برابر چشم همه خارج شد. همه بسیار شگفتزده شدند و خدا را حمدکنان میگفتند: «ما تابهحال چنین چیزی ندیده بودیم.»» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۹۹ و ۵۲۱ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۰۹، ۱۹۰ و ۱۰۹۹۹ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۰۹، ۱۹۰، ۱۰۱۹۹ و ۱۰۹۹۹ مشترک هستند.
در باب ۲ انجیل مرقس و ترجمه هزاره نو بیان شده: «آن مرد برخاست و بیدرنگ تشک خود را برداشت و در برابر چشمان همه از آنجا بیرون رفت. همه در شگفت شدند و خدا را تمجیدکنان گفتند: «هرگز چنین چیزی ندیده بودیم.»» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۲۴ و ۴۰۵ میشود. در ادامه مقاله به اطلاعیه استاد طاهری با عنوان «افتتاح فرادرمانگاه طاهری در تلگرام» برای سال ۱۴۰۲ خورشیدی اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۲ و ۱۰۲۲۴ مشترک هستند. اگر عبارت «درمان مفلوج» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵۴ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۴۵ و ۵۵۴ ذکر شدهاند. بین عددهای ۴۵، ۴۵۴، ۵۵۴ و ۴۰۵ دو رقم مشترک هستند. اگر عبارت «درمان مرد فلج توسط عیسی(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در سوره اسراء کلمات درمان، مردانی و عیسی ذکر شدهاند.
30-7- بررسی رفتار مغز انسان و پارامترهای تغییر پذیری ضربان قلب تحت تاثیر میدان شعوری فرادرمانی
در مقاله کلمه تلویزیون ذکر شده است. در اینستاگرام تلویزیون عرفان حلقه که آدرس آن در ادامه آمده گزارشهای متعددی درباره درمان بیماریها با حلقه فرادرمانی وجود دارند. در زیر مقالات ارائه شده توسط محققان عرفان حلقه در کنگره علمی کانشسنس آریزونا، ۲۰۲۲ از سایت کازمواینتل آمده است. در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «بررسی رفتار مغز انسان و پارامترهای تغییر پذیری ضربان قلب تحت تاثیر میدان شعوری فرادرمانی» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۸۵ میشود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۸۵ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات رفتار، انسان و قلب و در مقاله عدد ۳۸۵ و کلمات مغز، انسان، تغییر، قلب، میدان و شعور و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات مغز و دهر (نام دیگر سوره دهر سوره انسان است) و در مطالب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات تغییر و میدان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، مغز، دل یا قلب، برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، مغز، دل یا قلب، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، مغز، قلب، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در آیه ۱۲۵ سوره انعام کلمه قلب و در قصیده ۱ حافظ کلمات مغز و انس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مغز و قلب و در ترجیع بند ۱ مولانا و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر حمید الدین بلخی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه میدان و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه شعور و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات انسان و شعور و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات انسان، شعور و فرادرمانی وجود دارند. اشو نویسنده کتاب «ضربان قلب، حقیقت مطلق» است.
30-8- بررسی اثر میدان های شعوری بر آنزیم زیستی و زیست تقلیدی
در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «بررسی اثر میدان های شعوری بر آنزیم زیستی و زیست تقلیدی» ارائه شده است. در مقاله کلمات میدان، شعور و تقلید ذکر شدهاند.
30-9- مقایسه تعاریف هوش در روانشناسی و سایمنتولوژی
در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالهای با موضوع «مقایسه تعاریف هوش در روانشناسی و سایمنتولوژی» ارائه شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات هوش، روان و شناس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هوش و روان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات هوشمندان و شناس و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات روان و شناسای و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شناس و در مقاله کلمات هوش و روانشناس ذکر شدهاند. در مقاله به نقل از توضیحات مصطفی فرزانه در ویکیپدیا بیان شده: «فرزانه سال اول حقوق را در تهران، و روانشناسی و مردمشناسی را در سوربن گذراند و تحصیل حقوق را تا دکتری حقوق بینالملل در پاریس و تولوز ادامه داد.» در برگ ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه به فروید و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده به شکسپیر اشاره شده است. در مقاله به نقل از توضیحات زیگموند فروید در ویکیپدیا بیان شده: «فروید، ویلیام شکسپیر را در طول عمرش تنها به زبان انگلیسی میخواند و به عقیده برخیها درک او از روانشناسی به خواندن نمایشنامههای شکسپیر برمیگردد.» در این مطلب نیز به روانشناس اشاره شده است. در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه عبارت زبان انگیسی وجود دارد. در مقاله بیان شده که فرزانه سال اول حقوق را در تهران، و روانشناسی و مردمشناسی را در سوربن گذراند. در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تهران وجود دارد. در مقاله به نقل از توضیحات زیگموند فروید در ویکیپدیا بیان شده: «به رغم هشدارهای همکارش ویلیام فیلیس او همچنان سیگاری باقی ماند و در نهایت دچار سرطان سقف دهان شد»
30-10- اثرات میدان های شعوری بر زنده مانی و رفتار رده های سلول سرطانی: مطالعات in vitro، Ex vivo و In vivo
در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «اثرات میدان های شعوری بر زنده مانی و رفتار رده های سلول سرطانی: مطالعات in vitro، Ex vivo و In vivo» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۰۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۹ و ۱۹۰ مشترک هستند. در مقاله کلمات میدان و شعور و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» و در برگ ۸۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمه زنده و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۵۳۲ طغرای مشهدی کلمه رفتار و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظر دیگر کلمات شعور و سلول و در قطعه ۱ خاقانی کلمه سرطان وجود دارد. اگر متن و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۲۳۲۳ میشود. بین عددهای ۵۳۲ و ۵۰۲۳۲۳ سه رقم مشترک هستند.
30-11- اثرات میدان های شعوری بر SARS-CoV-2
در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «اثرات میدان های شعوری بر SARS-CoV-2» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ و ۵۸ میشود. در مقاله عددهای ۱۹۰ و ۵۸ ذکر شدهاند.
30-12- کیهان شناسی شعوری
در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «کیهان شناسی شعوری» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در مقاله عدد ۸۵ و کلمات کیهان و شعور ذکر شدهاند.
30-13- بررسی مقایسه ای اثربخشی میدان های شعوری و تئوری ذهن بر اختلال شخصیت مرزی
در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «بررسی مقایسه ای اثربخشی میدان های شعوری و تئوری ذهن بر اختلال شخصیت مرزی» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱ میشود. در مقاله عدد ۱۸۱ و کلمات میدان، شعور، ذهن و مرز و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات شعور و ذهن و در برگ ۱۲۵ کتاب مکتوب کلمه شخصیت ذکر شده است.
30-14- مطالعات in vitro و in vivo اثرات میدان شعوری فرادرمانی بر ویروس های مختلف
در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «مطالعات in vitro و in vivo اثرات میدان شعوری فرادرمانی بر ویروس های مختلف» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «حلقه یا ارتباط فرادرمانی و میراث عیسی مسیح(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۴۸ میشود. ارقام عددهای ۲۴۸ و ۲۴۴۸ مشترک هستند. در سوره زنان و ترجمه انصاریان بیان شده: «ای اهل کتاب! در دین خود غلوّ [و افراط] نورزید، [و از چهارچوب آیات نازل شده از سوی خدا و آنچه پیامبران به شما آموخته اند، خارج نشوید] و نسبت به خدا جز حق مگویید. جز این نیست که مسیح عیسی بن مریم فرستاده خدا و کلمه اوست که به مریم القا کرد و [این بنده پاک و خالص] روحی از سوی اوست؛ پس به خدا و فرستادگانش ایمان آورید، و مگویید: [خدا] ترکیبی از سه حقیقت [اَب، اِبن و روح القدس] است. [از این عقیده باطل] خودداری کنید که به خیر شماست. جز این نیست که خدا معبودی یگانه است. منزّه و پاک است از اینکه فرزندی برای او باشد. آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، و خدا از نظر کارسازی [همه امور آفرینش] کافی است.»
30-15- وحدت وجود کلمه
در مطلب زیر بیان شده که در این کنگره مقالهای با موضوع «وحدت وجود کلمه» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. در مقاله عدد ۵۳۲ و کلمات وحدت، وجود و کلمه و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در لمعات ۱ عراقی کلمات وجود و کلمه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات الوجود و کلمه ذکر شدهاند. در صفحه ۱۵۲ کتاب نور و در ادامه اطلاعیه دیگری از استاد طاهری با عنوان «افتتاح فرادرمانگاه طاهری در تلگرام» برای تاریخ ۱/۱ سال ۱۴۰۲ خورشیدی آمده است. اگر عنوان این اطلاعیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. در صفحه ۱۵۲ کتاب نور بیان شده که در سایت استاد طاهری بعد از اطلاعیه «افتتاح فرادرمانگاه طاهری در تلگرام» اطلاعیهای با عنوان «انحلال گروه «وحدت» و همه زیرمجموعههای تابعه آن» قرار دارد. اگر عنوان این اطلاعیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ میشود. این اطلاعیه در صفحه ۹۱۱ کتاب نشانهها آمده است. در عنوان این اطلاعیه نیز کلمه وحدت وجود دارد. در مقاله عددهای ۹۱۱، ۱۲۴۰ و ۱۴۰۲ ذکر شدهاند. در صفحه ۱۵۲ کتاب نور ذکر شده که در صفحه ۹۱۱ کتاب نشانهها عددهای 1240 و 1402 ذکر شدهاند. در سایت استاد طاهری اطلاعیهای با عنوان «تبریک نوروز 1402» قبل از اطلاعیه «افتتاح فرادرمانگاه طاهری در تلگرام» قرار دارد. در مقاله بیان شده که نوروز نماد وحدت است. اگر عبارت «تبریک نوروز 1402» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۰۱ میشود. در مقاله عدد ۹۰۱ ذکر شده است.
30-16- در آیه یک سوره لقمان کلمه الم وجود دارد.
در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه لقمان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمه حکیم وجود دارد. «در آیه یک سوره لقمان کلمه الم وجود دارد.» اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. در مقاله عدد ۱۵۲ ذکر شده است. در زیر مطلبی از سایت ستاره با عنوان «متن مهربانی ؛ ۴۵ متن در مورد مهربانی، آدم های مهربان و خوش قلب» آمده است. در مقاله کلمات متن، مهربان، آدم و قلب و عدد ۴۵ و در آیه ۵۴ سوره بقره که در مقاله آمده کلمه مهربان ذکر شده است. «در آیه یک سوره بقره حرف مقطعه الم وجود دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۸ ذکر شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خوش و قلب و در مقاله کلمه قلب ذکر شده است.
در این مطلب به نقل از لقمان حکیم بیان شده: «من سیصد سال با داروهای مختلف، مردم را مداوا کردم.
و در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم.
که هیچ دارویی بهتر از “محبت” نیست!
کسی از او پرسید: و اگر این دارو هم اثر نکرد چه؟
لقمان حکیم لبخندی زد و گفت؛
“مقدار دارو را افزایش بده؟! ”»
اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۴ می شود. ارقام عددهای ۴۵ و ۵۵۴ مشترک هستند. تاریخ مطلب سایت ستاره ۱۹ تیر ۱۴۰۲ است. در مقاله عددهای ۱۹ و ۱۴۰۲ ذکر شدهاند.
30-17- در آیه یک سوره عنکبوت حرف مقطعه الم وجود دارد.
شماره نزول سوره عنکبوت ۸۵ است. در مقاله عدد ۸۵ ذکر شده است. در آیه ۱ سوره عنکبوت حرف مقطعه الم وجود دارد. در زیر خبری از سایت دلگرم با عنوان «کاربردهای جادویی سم عنکبوت در درمان بیماریها» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در سوره اسراء کلمات جادو و درمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات جادو و زهر یا سم و در مقاله عدد ۱۱۱ و کلمه سم ذکر شده است. در خبر دلگرم بیان شده: «پپتید ( پلیمرهای کوچکی که از به هم پیوستن اسیدهای آمینه با ترتیب مشخص و با پیوند پپتیدی تشکیل شدهاند) موجود در زهر عنکبوت به نام «Hm1a» قادر است تا به درمان نوعی از بیماری صرع به نام «سندرم دراوه» (Dravet syndrome) یا صرع میوکلونیک شدید نوزادی (SMEI) کمک کند. براساس گزارش «ساینس آلرت»، این سندروم نوع نادر و شدید صرع در کودکان است که نسبت به انواع داروها مقاومت میکند. کودکانی که با این سندروم متولد میشوند در چند ماه اول پس از زایمان سالم به نظر میرسند اما در 5 تا 8 ماهگی در اثر تب شروع به تشنج میکنند. این تشنجها به طور متنوع، منظم و غیرقابل پیشبینی رخ میدهند و منجر به تاخیر در رشد، اختلالات خواب و افزایش خطر مرگ ناگهانی میشوند.» عددهای ۵ و ۸ در کنار یکدیگر عدد ۸۵ را ایجاد میکنند. در باب ۸۵ انجیل برنابا کلمات مرض، نادر و دوا ذکر شدهاند. اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳۷ ذکر شده است. در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر به حمله بیماری صرع اشاره شده است. در خبر دلگرم بیان شده: «محققان موفق به شناسایی ماده ای در سم ترشح شده از نوعی عنکبوت استرالیایی شدهاند که از آن می توان برای نابودی سلول های سرطانی در پوست بدن انسان استفاده کرد. سم یادشده تومورهای سیاه رنگ موجود در قشر عمیق پوست موسوم به ملانوما را نابود میکند. عنکبوت یادشده که به آراکانید شهرت دارد، تنها در استرالیا زندگی می کند و عنکبوت بسیار خطرناک و سمی است که حالا نجات بخش بیماران سرطانی شده است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۸ میشود. «در آیه یک سوره عنکبوت حرف مقطعه الم وجود دارد.» اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۸۰ میشود. ارقام عددهای ۱۰۱۸ و ۱۸۸۰ مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۱۰۸ و کلمات پوست، سلول و سرطان و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات انسی یا انسان و عنکبوت ذکر شدهاند. در خبر دلگرم بیان شده: «سمی که عنکبوتیان برای کشتن طعمه استفاده میکنند حاوی مولکولهاییست که میتوانند پروتئینهای انتقالدهندۀ سیگنال میان اعصاب و مغز را نابود کنند. اگر بتوان سیگنال مذکور را هدف گرفت و کنترل کرد، راهحلی برای کاهش درد میلیونها نفر یافت خواهد شد.» در مقاله کمات مغز و سردرد ذکر شدهاند. باید روشهای درمان از طریق پزشکان را نسبت به روش فرادرمانی در اولویت قرار داد. استفاده از روش فرادرمانی نباید در پیگیری درمان بیماری از طریق پزشکان تاخیر ایجاد کند. اگر از روشهای پزشکی ناامید شدید و یا به همراه روشهای پزشکی از فرادرمانی استفاده کنید.
31- عسق، عشق
وقتی که معشوق در برابر عاشق قرار میگیرد یا وقتی که حم در برابر الم قرار میگیرد عشق پدیدار می شود. حرف مقطعه «حم عسق» به عشق اشاره میکند. تفاوت کلمات عسق و عشق نقطه است. در مقاله کلمه نقطه ذکر شده است. حرف مقطعه حم عسق در ابتدای سوره شوری قرار دارد. اگر نقطههای کلمه شوری را برداریم به کلمه سوری میرسیم. در مقاله بیان شده که گل سوری یا گل سرخ نماد عشق است. سوره شوری در جزء ۲۵ قرآن قرار دارد. در مقاله عدد ۲۵ ذکر شده است. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. در مقاله عددهای ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در سوره شوری کلمه زنان وجود دارد. کلمه حم به زن و معشوق اشاره میکند و کلمه عسق به عشق اشاره میکند. عبارت حم عسق بیان میکند که عشق به ویژگی زنان نزدیکتر است. در مقاله به سیاره زهره یا ناهید اشاره شده است. سیاره زهره یا ناهید نماد زن است. در توضیحات سیاره زهره در ویکیپدیا بیان شده: «در اسطورهشناسی ایرانیان به ویژه اسطورهشناسی هخامنشیان، این سیاره را به ایزدبانو آناهیتا و در زبان فارسیمیانه به اَناهید ایزد باروری و آبها، در بندهشن بزرگ مرتبط میدانند.» «سیاره زهره در ادبیات فارسی از اهمیت بالایی برخوردار است. این سیاره نماد عشق و دلدادگی و نیز معروف به سیاره نوازنده است و صاحب آن خداوند عشق است. از داستانهای آن میتوان به داستان نظامی گنجوی یا داستان ایرج میرزا اشاره کرد.» در مقاله به نظامی گنجوی و ایرج میرزا اشاره شده است. ایرج میرزا متولد سال ۱۲۵۳ خورشیدی است. ارقام این عدد و تعداد حروف سوره شوری مشترک هستند. درگذشت ایرج میرزا در سال ۱۹۲۶ میلادی است. در مقاله عدد ۱۹۲۶ ذکر شده است. در توضیحات ایرج میرزا در ویکیپدیا بیان شده: «زهره و منوچهر مثنوی عاشقانهای از ایرج میرزا است که برگرفته از اسطوره «ونوس و آدونیس» از اساطیر یونانی است. در طول تاریخ شاعران و نویسندگان بزرگی آثار مهمی را در مورد این عشق نافرجام و تلخ خلق کردهاند از جمله منظومه ونوس و آدونیس اثر ویلیام شکسپیر که شعر ایرج میرزا نیز برداشت آزادی از شکسپیر است. هرچند ایرج تغییرات زیادی در داستان داده و با ذکر مسائل فرهنگی ایران آن را بومیکرده است.» در مقاله بیان شده که «درد بیهوده عشق» نمایشنامهای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است. در مقاله کلمه کلید ذکر شده است. شکل نماد نجومی سیاره زهره شبیه کلید است. اگر عبارت «سوره شوری» را در اینترنت جستجو کنیم در صفحه اول نتایج جستجو ویدئوهای زیر قرار دارند. مدت زمان ویدئو اول با عنوان «ترتیل سوره شوری» ۱۴:۲۸ است. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۴:۲۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه توبه وجود دارد. مدت زمان ویدئو دوم با عنوان «سوره شوری «نگارش آسان» (پرهیزگار) - Surah Ash-Shooraa - سورة الشوری» ۱۳:۵۷ است. در مقاله عدد ۱۳۵۷ و کلمه آسان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه پرهیزگار وجود دارد. دو ویدئو اول در سال ۱۴۰۲ خورشیدی در آپارات قرار داده شدهاند. در مقاله به سال ۱۴۰۲ خورشیدی اشاره شده است. مدت زمان ویدئو سوم با عنوان «سوره شوری (ترجمه تصویری)» ۱۹:۱۱ است. در مقاله عدد ۱۹۱۱ ذکر شده است.
32- تقلید نه، تحقیق آری
32-1- سید شهابالدین مرعشی نجفی
در توضیحات شهریار در ویکیپدیا بیان شده: «برخی منابع همچون سایت فصل نو ادعا میکنند که شهابالدین مرعشی نجفی از فقهای شیعه درست در لحظه سرودن شعر «علی ای همای رحمت» توسط شهریار در خواب آن را شنیده است.» در قصیده ۱ فضولی کلمات علی، هما و نجف و در مقاله کلمات علی، هما، رحمت و خواب و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رحمت و خواب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شهریار، خواب و نو و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمه فقیه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه الشهب یا شهاب وجود دارد. در مقاله به شهابالدین یحیی سهروردی اشاره شده که با شهاب الدین مرعشی نجفی همنام است. اگر عبارت «سید شهابالدین مرعشی نجفی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۰ میشود. در مقاله عددهای ۱۲۴۰، ۱۴۰۲ و ۲۴۰۱ ذکر شدهاند. درگذشت سید شهابالدین مرعشی نجفی در سال ۱۹۹۰ است. در مقاله عدد ۱۹۹۰ ذکر شده است. در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی کلمه نجف وجود دارد. در توضیحات سید شهابالدین مرعشی نجفی در ویکیپدیا بیان شده: «تأسیس مدارس علمیه یکی از فعالیتهای وی بوده که مدرسه مهدیه، مدرسه شهابیه از جمله آنهاست. مرعشی نجفی هرگز نتوانست به زیارت کعبه برود زیرا به گفته خودش استطاعت و تمکن مالی سفر حج را نداشتهاست چون درآمد خود را صرف خرید کتاب میکرد.» در مقاله کلمات کعبه، حج، مدرسه و کتاب و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کعبه و حج و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه زیارت و در برگ ۱۵۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات خرید و کتاب و در برگ ۵۸ کتاب عطیه برتر کلمه خرید و در برگ ۸۵ کتاب الف کلمات زیارت و زائر ذکر شده است. «زائر پرشور» شعری از شکسپیر است. استاد طاهری بیان میکنند که اگر فقیری در فاصله چندین کوچه از محل زندگی فرد وجود داشته باشد واجبتر است که هزینه حج را به مردم فقیر کمک کند. در قصیده ۱ فضولی کلمات کعبه، فقر و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات کعبه و حج و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات کعبه و فقر و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه کوچه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کوی، شهریار و هرمزد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در غزل ۱ شهریار و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ عراقی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در غزل ۸۵ فرخی یزدی و در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در غزل ۲۵۱ سنائی کلمه کوی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات کوی و فقیر و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ فرخی یزدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۲۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فقر و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۸۵ کتاب الف و در آیه ۲۱۵ سوره بقره کلمه فقیر وجود دارد. «غزلیات کوچهها و بیشهها» سروده ویکتور هوگو است. ویکتور هوگو نویسنده رمان «بینوایان» است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه بینوایی وجود دارد. جواد نوربخش نویسنده کتاب «فقر و فقیر» است. در ویکیپدیا بیان شده: «سیّد شهابالدّین مرعشی نجفی فقیه و مرجع تقلید شیعه اهل ایران بود. وی کتابخانهای را از خود در قم به جا گذاشتهاست. او شوهر خاله محمد فاضل لنکرانی از مراجع تقلید قم بود.» در مقاله کلمه خاله و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه قم ذکر شده است.
32-2- مرغ مقلد
در چندین بیت از شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا تقلید نکوهش شده است. در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه فیض و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات فیض و سفینه و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه سفینه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۲ ابن یمین و در برگ ۱۲۵ کتاب الف و در برگ ۱۲۵ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب کلمه نجات و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه اجتهاد و در باب ۳۲ انجیل برنابا کلمات تقالید و سنت و در باب ۲۳ انجیل برنابا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها کلمه سنت وجود دارد. در توضیحات فیض کاشانی در ویکیپدیا بیان شده: «سفینة النجاة یکی از مهمترین نوشتههای فیض کاشانی است که محمدرضا دورودیان تفرشی ترجمه کردهاست و موضوع آن در رد مجتهدان و اصولیین میباشد و با استدلال و با شواهد از روایتهای اهلبیت اجتهاد و اجماع را بدعت و ضلالت و خلاف روش فکری شیعیان میداند. در بخش خطبه این کتاب مینویسد: «اجتهاد در احکام شرعیه یعنی استعمال اصول و امارات ظنیه در استنباط آنها و همچنین اخذ بهاتّفاقِ آرا بدعت نهادن است در دین و از اختراعات اهل سنّت است.»» تقلید یک موضوع ساختگی و تحریف دین است. تقلید را آخوندهای درباری برای اسارت و بردگی گرفتن مردم به وجود آوردند. «مرغ مقلد» و «زنجیر شکن» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در غزل ۱۵۲ ابن یمین و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه زنجیر و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات سایه، رهی و زنجیر و در غزل ۱ غنی کشمیری کلمات زنجیر و اسیر وجود دارند. زنجیر نماد اسارت است. در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمه اسارت و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها و در غزلهای ۱۵۲ خاقانی، جویای تبریزی و حزین لاهیجی کلمه اسیر و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات حزین و اسیر وجود دارند. اگر عبارت «مرغ مقلد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۹ ذکر شده است. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی نژادپرستی و بردهداری است. در توضیحات استوانه کوروش در ویکی پدیا به محمود احمدینژاد اشاره شده است. در زیر خبری از خبرآنلاین با عنوان «ببینید | احمدی نژاد نانجیب بود و بر سر روحانیت کلاه گذاشت» آمده که در آن ویدئویی قرار دارد که بر اساس آن محمود احمدینژاد بیان کرده که تقلید کار میمون است. اگر عنوان خبر زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. در مقاله به عددهای ۱۵۲ و ۲۴۸ اشاره گردید. مدت زمان ویدئویی که در خبر زیر آمده ۲:۴۸ است. در لمعات ۱ عراقی کلمه محمود و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۸۵ میلی و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه خبر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خبر و کُله و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱۵۲ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه کلاه و در غزل ۱ شهریار کلمات کلاه و کله و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه کله و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نژاد، کلاه، شهریار، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، بیند، نژاد، کلاه، شهریار، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در باب ۱۵۲ انجیل برنابا و در برگهای ۸۵، ۱۵۲ و ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه روحانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات خبر و روحانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه میمون وجود دارد.
32-3- طوطی بیتفکر و اندیشه هر چه میگویند را تکرار میکند.
در مقاله به طوطی اشاره شده است. در زیر پستی آمده که در آن پاپ فرانسیس بیان کرده: «اما لطفا مثل طوطیها دعا نکنید نگو لاب لاب لاب» در مقاله کلمه ناقوس ذکر شده است. در پست زیر بیان شده: «اکنون که ناقوس واتیکان با اندوه از درگذشت پاپ فرانسیس خبر میدهد و جهان مسیحیت در آستانه انتخاب پاپ جدید قرار گرفته، شاید لحظهای مناسب باشد برای بازگشت به توصیه های معنوی او. پاپ فرانسیس میگفت: «دعا را فقط با زبانت زمزمه نکن؛ آن را با قلبت نجوا کن. بگذار دعایت، انعکاس عشق و نیاز واقعیات باشد، نه صرفاً تکرار کلمات.»» «طوطی بیتفکر و اندیشه هر چه میگویند را تکرار میکند.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «مرغ مقلد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ میشود. ارقام عددهای ۱۹ و ۱۱۹ مشترک هستند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمه حلوا و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در آیه ۱۲۵ سوره انعام کلمه زحمت وجود دارد. حلوا اشاره به دست آوردن چیزی بودن زحمت یا بدون تفکر و اندیشه دارد. تقلید آفت تامل، تفکر و اندیشه است. در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات تفکر و آفت و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمه آفت وجود دارد. باید تقلید را رها کرد و روش تحقیق را در پیش گرفت. عنوان این بخش مقاله «تقلید نه؛ تحقیق آری» است. اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸ میشود. در مقاله عدد ۱۴۲۸ ذکر شده است. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات لا و نعم یا نه و آری و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه نعم وجود دارد. در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در غزل ۱ نسیمی و در بابهای ۱، ۱۹، ۲۳ و ۲۵ انجیل برنابا و در آیه ۲۵:۱ انجیل برنابا و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمه تحقیق و در قصیده ۱ فضولی کلمات علی و تحقیق و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمه محقق وجود دارد. اگر متن شعر ۲ بیان الارشاد عطار را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۱۰ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵۰ و ۱۲۵۱۰ مشترک هستند.
32-4- ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی
در مقاله بیان شده که ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت است. در توضیحات خیام در ویکیپدیا به نقل از صادق هدایت بیان شده: «گویا ترانههای خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دستهبندی نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگها و کتب اشخاص با ذوق به گونهای قلمانداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است.» در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات گویا و ترانه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و مغز و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هدایت، خشک و مرگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات زمان، خشک، مغز، پس از مرگ، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، مغز، مردم، دوست، او، داشت، گونه، چند، پس از، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات زمان، خشک، مغز، دوست، داشت، جنگ، او، پس از مرگ و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در غزل ۲۵۱ خاقانی کلمه خشک و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات خشک، مرگ، ذوق و قلم و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات خشک و قلم و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ذوق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران و در قصیدههای ۱ و ۲۵۱ امیر معزی کلمه جنگ وجود دارد. اگر عبارت «ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۰۱ میشود. در مقاله عدد ۲۴۰۱ ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است. درگذشت صادق هدایت ۱۹/۱ در سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ساعت خبر زیر ۱۳:۳۰ است.
32-5- هدهد سلیمان(ع)
در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قطعه ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه مور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مور و سلیمان ذکر شدهاند. آیه ۲۷ سوره نمل و ترجمه انصاریان بیان میکند: «[سلیمان به هدهد] گفت: به زودی [درباره ادعایت] تأمل و بررسی می کنم که آیا راست گفته ای یا از دروغگویانی،» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۹۷ و ۲۴۸ میشود. در مقاله عددهای ۲۵۹۷ و ۲۴۸ ذکر شدهاند. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در سوره فتح و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه اندیشه و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات موری و تحقیق ذکر شدهاند. در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «(سليمان) گفت: ما تحقيق ميكنيم ببينيم راست گفتي يا از دروغگويان هستي؟!» پیام داستان سلیمان(ع) و هدهد در سوره نمل یا مورچه تامل، اندیشه، بررسی و تحقیق است. اگر عبارت «هدهد سلیمان(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است.
32-6- ناصر مکارم شیرازی مجتهد و مرجع تقلید شیعه است.
«ناصر مکارم شیرازی مجتهد و مرجع تقلید شیعه است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ و ۱۱۸ میشود. در مقاله عددهای ۱۹۹ و ۱۱۸ ذکر شدهاند. مکارم شیرازی مجتهد و مرجع تقلید شیعه است. ناصر مکارم شیرازی متولد سال ۱۹۲۷ میلادی است. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۲۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه تحقیق وجود دارد. در توضیحات ناصر مکارم شیرازی در ویکیپدیا به محمود احمدینژاد و کلاه اشاره شده است. در توضیحات ناصر مکارم شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «وی از جمله فقیهان در نظام جمهوری اسلامی ایران است که به فساد بزرگ اقتصادی متهم شده است.» در سوره انعام کلمات نظام، فساد، بزرگ و متهم و در مقاله کلمات فساد و بزرگ ذکر شدهاند. در توضیحات ناصر مکارم شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «به نقل از روزنامه اطلاعات صفحه چهارده که به برندگان جایزه کتاب سال و دیدار آنان با محمدرضا پهلوی اشاره شده است: روز اول فروردین پس از این که جمعی از برندگان جایزه سلطنتی جایزه خود را از شاهنشاه دریافت کردند شخص شاه در خصوص ایده نوشتن کتاب از آقای مکارم شیرازی سؤال کرد: شما از کجا به این فکر افتادید؟ آقای مکارم شیرازی توضیح داد که از چندی به این طرف در حوزه علمیه قم عدهای از طلاب علوم به مطالعه در باب مکاتب فلسفی همت گماشته، و بهخصوص در اطراف مکتب ماتریالیسم – که اساس مطلب کمونیسم میباشد، به مطالعه و تحقیق پرداختهاند. کتاب نگارش یافته به سبک رمان و با مقصد تجزیه و تحلیل و انتقاد به مکتب کمونیسم تألیف یافته بود.» در مقاله کلمات محمدرضاشاه و جایزه ذکر شدهاند.
32-7- داستان دیدار حضرت سلیمان و بلقیس
سوره سبا در جزء ۲۲ قرآن قرار دارد؛ ۵۴ آیه دارد و شماره نزول آن ۵۸ است. در مقاله عددهای ۲۲، ۵۴ و ۵۸ ذکر شدهاند. اگر عبارت «داستان دیدار حضرت سلیمان و بلقیس را» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۸ ذکر شده است. در توضیحات ملکه سبا در سایت ویکیشیعه بیان شده: «قرآن داستان دیدار حضرت سلیمان و بلقیس را نقل کرده است. حضرت سلیمان توسط هدهد از سرزمینی آگاهی یافت که زنی صاحبْمکنت بر آن حکومت میکرد که همراه قومش خورشید را میپرستید. سلیمان نامهای به ملکه سبا نوشت و او را به پیروی از خود دعوت کرد. ملکه در پاسخ به نامه، برای جلوگیری از فساد و کشته شدن مردم، هدیهای برای سلیمان فرستاد؛ اما سلیمان هدیه را نپذیرفت.» در این مطلب و در مطالبی که درباره مکارم شیرازی بیان گردید به هدیه و فساد اشاره شده است. در توضیحات ملکه سبا در سایت ویکیشیعه بیان شده «ملکه سبا تنها زنی است که قرآن از او به عنوان حاکم یاد کرده و نهتنها مذمتی بر مدیریت او ذکر نکرده بلکه غیر مستقیم و با اشاره نکات مثبتی را برای او برشمرده است. امروزه مقالات بسیاری در بررسی نگاه قرآن به مدیریت زنان نوشته شده که بخشی از آنها به همین داستان ملکه سبا پرداخته و از این داستان برای اثبات نقش و حضور فعال زنان در جامعه استدلال شده است.» این متن در نسخههای جدید سایت ویکیشیعه پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» سایت ویکیشیعه و نسخههای قدیمی موجود است. در مقاله به خدمات ملکه فرح پهلوی اشاره شده است. در توضیحات مکارم شیرازی در ویکیپدیا و بخش «مخالفت با وزیر شدن» زنان بیان شده: «پس از معرفی سه کاندیدای زن جهت تصدی مقام وزارت، یکی از نمایندگان مجلس اعلام کرد مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی در مورد وزیر شدن زنان شبهه فقهی دارند. مکارم شیرازی در همین زمان گفت وزیر شدن زنان دنبالهروی از نظام ارزشی غرب است. وی پرسید: آیا انتخاب وزیر زن مشکلی از جامعه زنان حل میکند؟» در مقاله کلمات زن، وزارت، وزیر و مجلس در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بخش، وزیر، پس از، سه، یکی، کرد، وزیر، شدند، زمان، گفت، وی و بپرسید ذکر شدهاند. مکارم شیرازی معنا و مفهوم قرآن را تحریف کرده است. در ویدئو زیر بیان شده که تنها در دوره ریاست جمهوری محمود احمدینژاد ۱ وزیر زن منصوب شده است.
32-8- سخن گفتن سلیمان(ع) با پرندهها و مورچهها قصه و داستان است
در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و سليمان وارث داوود شد، و گفت: اي مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده، و از هر چيز به ما عطا گرديده؛ اين فضيلت آشکاري است.» اگر کلمه قصه را به این آیه اضافه کرده و به ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. اگر عبارت «قصه و داستان» را به این آیه اضافه کرده و به ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. اگر عبارت «سخن گفتن سلیمان(ع) با پرندهها و مورچهها قصه و داستان است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۲۳۵ مشترک هستند. در سوره نمل و ترجمه انصاریان بیان شده: «[پس حرکت کردند] تا به وادی مورچگان درآمدند. مورچه ای گفت: ای مورچگان! به خانه هایتان درآیید تا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال نکنند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. اگر کلمه قصه را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۸ میشود. در مقاله عدد ۳۵۸ ذکر شده است. اگر عبارت «قصه و داستان» را به این آیه اضافه کرده و به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۵۳ و ۳۸۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۷۱۵۳ مشترک هستند. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات موری، خانه و الهی ذکر شدهاند. در سوره نمل و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «تا چون به وادی مورچگان رسید موری (یعنی پیشوای موران) گفت: ای موران، همه به خانههای خود اندر روید مبادا سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال کنند.» اگر کلمه داستان را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۵ میشود. در مقاله عدد ۴۰۵ ذکر شده است. در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «تا به سرزمين مورچگان رسيدند، مورچه اي گفت: اي مورچگان! به لانه هاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالي كه نميفهمند!» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۲۶۵ و ۳۵۲ میشود. در مقاله ویدئویی با عنوان «دکتر الهی قمشه ای- نوروز شناسی و اعتدال سلیمانی بهار» آمده که مدت زمان آن ۶:۵۲ است. ارقام عددهای ۶:۵۲ و ۶۲۶۵ مشترک هستند. اگر کلمه قصه را به آیه سوره نمل اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۸ میشود. اگر عبارت «قصه و داستان» را به این آیه اضافه کرده و به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ و ۳۸۵ میشود. سخن گفتن سلیمان(ع) با پرندهها و مورچهها قصه و داستان است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات سلیمان، سخن، مور و قصه و در قصیده ۱ حافظ کلمات سلیمان و داستان و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات سخن، مور و داستان و در ویسپرد ۱ اوستا و در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمه پرندگان و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه مور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات داستان و فرزانگی و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه داستان وجود دارد. در خبر زیر از خبر آنلاین به محمد قوچانی اشاره شده است. محمد قوچانی متولد سال ۱۹۷۶ میلادی است. در مقاله به سال ۱۹۷۶ میلادی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه دستار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه عمامه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مجلس و عمامه وجود دارند. در عکس زیر عمامه مشخص است.
32-9- گفتگوهای بین ادیانی
اگر عبارت «گفتگوهای بین ادیانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰ میشود. در مقاله عدد ۵۰ ذکر شده است. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا و در بخش گفتگوهای بین ادیانی بیان شده: «در این میان نیز دولت جمهوری اسلامی ایران با ریاست محمود احمدینژاد پیامی با موضوع تبریک انتخاب برگلیو به عنوان پاپ کاتولیک را به واتیکان ارسال کرد.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه گفتگو و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بخش، میان، ایران، نژاد، پیام، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات گفت و گوی، دین، ایران، نژاد، پادشاهی و شاپور و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات گفتگو و دین و در مقاله کلمه دین ذکر شده است. اگر کلمه احمدینژاد را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۵ ذکر شده است.
32-10- همکاری ۲۵ ساله یا باجدهی دولت ایران به چین؟
در زیر خبری از دویچه وله با عنوان «همکاری ۲۵ ساله یا باجدهی دولت ایران به چین؟» آمده است. در مقاله عدد ۲۵ و در قصیده ۱حافظ کلمات باج و چین و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در منشور کوروش کلمه باج و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، ایران، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خبر، سال، ایران و چین و در مقاله کلمه چین ذکر شده است. عنوان قصیده ۲ ابن یمین «وله» است. اگر عنوان خبر دویچه وله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸۰ و ۹۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۰۸ و ۹۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۱۰۸ و ۱۱۸۰ مشترک هستند. در خبر زیر بیان شده: «یکی از منتقدان پیشنویس سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین، محمود احمدینژاد رئیس جمهور پیشین ایران است که دولت روحانی را به پنهانکردن "حقایق" از ملت و "بخشیدن از کیسه ملت به دیگران" متهم کرده است.» در مقاله کلمات نقد و چین و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و کلمه حسن و در مقاله کلمه روحانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمه کیسه ذکر شده است. اگر عبارت «حسن روحانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. در مقاله کلمات ایران و جیب ذکر شدهاند.
32-11- ترامپ نرخ تعرفه واردات از چین را به 125 درصد افزایش داد
در زیر خبری از ایران جیب با عنوان «ترامپ نرخ تعرفه واردات از چین را به 125 درصد افزایش داد» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. ترامپ مانند چین به دنبال باج گرفتن است. در زیر خبری از تسنیم با عنوان «چین: تهدیدات آمریکا ذات باجگیرانه آن را آشکار میکند» برای ۱۹ فروردین آمده است. ارقام عددهای ۱۹ و ۱۹۱ مشترک هستند. ساعت خبر تسنیم ۱۰:۲۴ است. خبر ایران جیب ۲۱۴۰ بازدید دارد. در مقاله عددهای ۱۴۰۲ و ۲۴:۱۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر عنوان خبر تسنیم را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. راه مقابله با چنین رفتارهایی این است که کشورها با یکدیگر متحد باشند و تعرفههای متقابل را وضع کنند و تا لغو تعرفهها و باجگیری از تمام کشورها تعرفههای متقابل را لغو نکنند. وقتی میتوانید با اتحاد جلوی باجگیر را بگیرید؛ چرا این کار را انجام نمیدهید؟! مردم آمریکا در انتخاب ترامپ مصالح جهانی را در نظر نگرفتند و تنها به فکر خودشان بودند. ترامپ حرفهای پوچی زده که نمیتواند آنها را عملی کند. مردم آمریکا به حرفهای پوچ ترامپ طمع کردند. در مقاله بیان شده که شواهد نشان میدهد که مردم به پیشرفتهای دوران محمدرضا شاه قانع نبودند و به حرفهای پوچ خمینی طمع کردند و بدون، تفکر، اندیشه و آگاهی و همانند افراد کر، لال و کور به فتنه خمینی رای آری دادند. در مقاله روزنامهای از جهان صنعت آمده که در آن به نامزدی ترامپ در انتخابات اشاره شده است.
32-12- یاسمین انصاری
در زیر خبری از بیبیسی با عنوان «تنها نماینده ایرانیتبار کنگره آمریکا طرح ممنوعیت تغییر نام خلیج فارس توسط ترامپ را به جریان میاندازد» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۰۵ میشود. در مقاله کلمه خلیج فارس و عدد ۴۰۵ ذکر شده است. خبر بیبیسی برای سال ۱۴۰۴ خورشیدی است. در مقاله به سال ۱۴۰۴ خورشیدی اشاره شده است. در خبر بیبیسی بیان شده: «یاسمین انصاری، نماینده دموکرات ایرانیتبار کنگره آمریکا میگوید طرحی را به کنگره آمریکا ارایه میکند که هدف آن ممانعت از هرگونه اقدام دولت فدرال و در راس آن دونالد ترامپ، رئیسجمهور آن کشور برای تغییر نام خلیج فارس است. دفتر خانم انصاری دوشنبه شب به بیبیسی فارسی گفت: «از تلاش برای تغییر نام خلیج فارس تا پذیرفتن هواپیمای اختصاصی لوکس، همه به هم ربط دارند.» این دفتر گفت این طرح بنا دارد «دونالد ترامپ را که با انگیزه سیاسی در تلاش برای تغییر نام این آبها است متوقف کند. این قانون دولت را از هرگونه استفاده بودجه فدرال برای این تغییر نام منع میکند و به دولت آمریکا اجازه نخواهد داد که در هیچ مکاتبه و مدرک دولتی نامی جز خلیج فارس به کار ببرد.»» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۷۷ و ۵۵۱۷ مشترک هستند. در سوره شعراء کلمات تغییر و نام و در مقاله کلمات یاسمین و انصاریان ذکر شدهاند. اگر عبارت «یاسمین انصاری» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳ میشود. در مقاله عدد ۵۲۳ ذکر شده است. در توضیحات خلیج فارس در ویکیپدیا بیان شده: «برخورد دلفینها و نهنگها با شناورها و پروانه موتور قایقها و همینطور آلودگی برخی از نقاط آبهای خلیج فارس به آلایندههای نفتی و شیمیایی زندگی این پستانداران را تهدید میکند. طبق برخی گزارشها نهنگ خلیج فارس در معرض خطر انقراض قرار دارد.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نهنگها، زندگانی و دارد و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه نهنگ و در مقاله کلمات قایق، نفت و تهدید و در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه شیمیایی وجود دارد.
33- حلقه روح جمعی یا آینه جهاننما؛ ناخودآگاه جمعی کارل یونگ؛ میدانهای مورفیک
33-1- حلقه روح جمعی یا آینه جهاننما
در صفحه ۱۲۰۵ کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده بیان شده: «حلقه یا ارتباط روح جمعی یا ذهن جمعی و میراث سلیمان(ع) باعث متصل شدن به ذهن جمعی میشود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۵۲ مشترک هستند. حلقه¬هایی که در روح جمعی اعلام می¬شوند روزی آسمانی استاد طاهری هستند. در زیر ویدئویی از استاد طاهری با عنوان «تعریف و مفهوم روح جمعی» آمده که مدت زمان آن در نتیجه جستجوی گوگل ۲:۱۵ نشان داده میشود. در این ویدئو استاد طاهری بیان میکنند که روح جمعی مانند آینهای کروی است که ما در مرکز آن قرار داریم و فکر و اندیشه ما را در سراسر جهان بازتاب میدهد. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات روح، جمع، آینه، جهان و اندیشه و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ نسیمی کلمه بازتاب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، گنجور، سراسر، جهان، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و شهریار و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، اندیشه، جهان و شهریار و در لمعات ۱ عراقی کلمات روح، اجمعین، آینه و جهان و در قصیده ۱ و شاه نعمت الله ولی کلمات جمع، آینه و جهان و در قصیده ۱ میلی کلمات جمعند، آینه و جهان و در قصیده ۱ فضولی کلمات جمعیست، آینه و اندیشه و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات آیینه و جهان و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۱۵۲ سعدی کلمه آینه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۵۸ فرخی یزدی و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی کلمه آیینه و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترکیب مربع ۱ ایرج میرزا و در آیه ۱۲۵ سوره بقره و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمه مرکز وجود دارد. در توضیحات جام جم ویکیپدیا بیان شده که نام دیگر جام جم «آیینه گیتی نما» است. اگر عبارت «اگر فرض کنیم که روح جمعی مانند آینه ای است که افکار فرد را به کل جهان بازتاب میکند؛ ارتباطی بین روح جمعی و آینه جهان نما یا جام جم وجود دارد؟» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲۱ میشود. هوش مصنوعی Gemini در پاسخ به این سوال بیان کرده: «بله، اگر روح جمعی را به عنوان آینهای در نظر بگیریم که افکار فرد را به کل جهان بازتاب میدهد، ارتباطی عمیق و نمادین بین آن و آینه جهاننما یا جام جم وجود دارد. این مفاهیم، چه در قلمرو اساطیر و عرفان و چه در روانشناسی و فلسفه، نقاط اشتراک زیادی در عملکرد و نمادگرایی دارند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۹ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، جهان، روان، شناسد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهان، روان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهان، جام، دارد، روان و شناس و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هوش، پاسخ، جام و روان و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات روح، جمع، آینه و جام جم ذکر شدهاند. اگر عبارت «حلقه روح جمعی یا آینه جهاننما» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. در بیت زیر از غزل ۱۱۹ حافظ کلمات جام جم و خاتم ذکر شدهاند. منظور از خاتم انگشتر سلیمان(ع) است.
دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد *** ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
در زیر حاشیهای درباره غزل ۱۱۹ حافظ در سایت گنجور آمده که بیان میکند: «آن دلی که قابلیّتِ بازتاب اسرارغیبی راپیداکرده، درحقیقت همان جام جم افسانه ایست وبوسیله ی چنین دلی می توان ازاسرارمگو باخبرشد. باداشتن چنین دلی، آدمی دیگرنیازی به انگشتری اسرارآمیز سلیمانی ندارد وازدغدغه ی گم شدن آن نیزدرامان می ماند.» در این متن نیز به بازتاب دادن مانند آینه اشاره شده است.
33-2- در جام جهان نما جهان بین / در آینه عین ما روان بین
ساعت حاشیه زیر ۱۲:۰۵ است. در بیت زیر از غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمات جام جهان نما و آینه ذکر شدهاند. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ و ۱۱۸ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۲۷۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات سلیمان، روح، جمع، جهان و نما و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه سلیمان و در باب ۸۵ انجیل برنابا کلمات اهتمام و سلیمان وجود دارند.
در جام جهان نما جهان بین *** در آینه عین ما روان بین
33-3- حلقه یا ارتباط نماز میراث رسول اکرم(ص)
در زیر ویدئویی از استاد طاهری با عنوان «حلقههای روح جمعی» آمده که مدت زمان آن ۸:۱۸ است. ارقام عددهای ۱۱۸ و ۸:۱۸ مشترک هستند. در ویدئو زیر استاد طاهری به فلسفه نماز جماعت اشاره میکنند. نماز جمعه به صورت جماعت است. در مقاله بیان شده که سوره جمعه ۸۱۱ حرف دارد. در مقاله بیان شده که خدانور لجهای در اعتراض به جمعه خونین زاهدان که بعد از نماز جمعه رخ داد به قتل و شهادت رسید. اگر عبارت «خدانور لجهای» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۰ میشود. شماره نزول سوره جمعه ۱۰۹ است. ارقام عددهای ۱۰۹ و ۹۱۰ مشترک هستند. در آیه نور عبارت خدا نور و در سوره نور کلمه لجی و در باب ۱ کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه نسخه قدیمی فارسی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه لجه وجود دارد. احتمالا اسم خدانور را بر اساس آیه نور انتخاب کردند. در آیه ۵۸ سوره نور به نماز اشاره شده است. در اعتراضات اخیر مردم زاهدان بعد از نماز جمعه با اتحاد و همبستگی به طور مسالمت آمیز به رژیم ظالم سپاه و خامنهای اعتراض میکردند. فلسفه نماز جماعت جمع شدن مردم در یک مکان، اتحاد و همبستگی مردم و مبارزه با ظلم و ستم بوده است. حلقه یا ارتباط نماز میراث رسول اکرم(ص) است. اگر عبارت «حلقه یا ارتباط نماز میراث رسول اکرم(ص)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در آیه ۵۸ سوره نور به نماز اشاره شده است. در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه جانماز وجود دارد. حلقه نماز با نمازی که قبل از دوران رسول اکرم(ص) بوده متفاوت است. در باب ۱ انجیل برنابا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه نماز وجود دارد. این نماز مربوط به دوران قبل از رسول اکرم(ص) است و منظور آن نیایش و عبادت است.
33-4- حلقه جام جم یا روح جمعی و میراث سلیمان(ع) با جام جم دوران خسرو کیانی متفاوت است.
در توضیحات جام جم در ویکیپدیا بیان شده: «جام جم، یا جام جهان نما، جامی بود که همه جهان در آن دیده میشده است. این جام به جام کیخسرو مشهور بود تا اینکه در قرن ششم به مناسبت شهرت جمشید و یکی دانستن او با سلیمان، جام مزبور را به جمشید نسبت دادند و آن را جام جم و «جام جمشید» نام نهادند. همچنین، به آن «جام جهان نما»، «جام گیتی نما»، «آیینه گیتی نما»، «جام کیخسرو»، «جام جهان آرا»، «جام جهان بین»، و «جام عالم بین» نیز گفته میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۵ و ۱۱۲۵ مشترک هستند. حلقه جام جم یا روح جمعی میراث سلیمان(ع) است. «حلقه جام جم یا روح جمعی و میراث سلیمان(ع) با جام جم دوران خسرو کیانی متفاوت است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴ و ۲۱۵ میشود. در مقاله عددهای ۲۸۴ و ۲۱۵ ذکر شدهاند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات جام و خسرو و در غزل ۵۸ همام تبریزی کلمه کیخسرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو و کیان و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، کیان و جمشید و در مقاله کلمات کیخسرو و جمشید ذکر شدهاند.
33-5- ناخودآگاه جمعی
هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:
«روح جمعی: آینه بازتابدهنده آگاهی
همانطور که شما فرض کردید، اگر روح جمعی را مانند یک آینه عظیم تصور کنیم که افکار، تجربیات، و آگاهیهای فردی را دریافت میکند و در دسترس کل جهان قرار میدهد، این ایده با مفاهیمی مانند "ناخودآگاه جمعی" کارل یونگ یا "میدانهای مورفیک" روپرت شلدریک همخوانی دارد. اینها به وجود یک مخزن مشترک آگاهی اشاره میکنند که اطلاعات از افراد به آن سرازیر شده و سپس (به شکلی نامرئی) میتواند بر دیگران تأثیر بگذارد یا برایشان قابل دسترسی باشد.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۱۸۴، ۱۷۹۲ و ۱۱۰۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۸۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۰۸ و ۱۱۸۰ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۹۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هوشمند، پاسخ، جواب، روح، جمع، آگاه، همانطور که، شما، فرض، کردید، اگر، روح، جمع، را، مانند، یک، تصور، کنیم، که، فکر، آگاه، فرد، میکند، در، دسترس، کلی، جهان، قرار و میدهد، اطلاع، از، افرادی، به آن، شده، سپس، شکل، نامرئی، میتوانند، بر دیگران، اثر، گذارده، قابل، دسترس و باشد ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۲۴۱۸۴ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات پاسخ، روح، جمعی، همان، طور، که، شما، فرض، کردید، اگر، روح، جمعی، را، مانند، یک، کنیم، که، فکر، آگاهی، فرد، دریافت، میکند، در، دسترس، جهان، قرار، میدهد، میدان، آگاهی، بر، دیگران، اثر، بگذارد، دسترس و باشد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، آگهی، شما، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، آگاهی، جهان و دیگری ذکر شدهاند. در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات جام، جمع، جهان، مخزن و در مطالب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات روح و آگاهی و در لمعات ۱ عراقی کلمات روح، اجمعینو مخزن و در قطعه ۱ سلیمی تهرانی کلمات جمع و مخزن و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه روح وجود دارد. هوش مصنوعی ChatGPT در پاسخ به پرسش «اگر فرض کنیم که روح جمعی مانند آینه ای است که افکار فرد را به کل جهان بازتاب میکند؛ ارتباطی بین روح جمعی و آینه جهان نما یا جام جم وجود دارد؟» پاسخ داده:
«نتیجهگیری:
اگر روح جمعی را همچون آینهای جهانی بپنداریم که افکار و نیات انسانها در آن ثبت و بازتاب میشود، این نقش شباهت زیادی با جام جم یا آینه جهاننما دارد:
هر دو، ابزار یا ساختاری برای دیدن کل در جزء هستند.
در عرفان، دلِ انسان صافشده میتواند جهان را بنگرد؛ در روانشناسی یونگ، ضمیر ناخودآگاه جمعی کانالی است برای درک و همدلی جهانی.
بنابراین، میتوان گفت جام جم در سطح اسطورهای و عرفانی، همان نقش روح جمعی در سطح روانشناختی را دارد. هر دو نمایانگر نوعی آگاهیِ کلی و جهانشمول هستند که با آینه یا بازتاب همخوانی دارند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۴۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۸۴۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات پاسخ، نتیجه، اگر، روح، جمعی، جهان، میپندارید، فکر، نیت، در آن، ثبت، میشود، این، نقش، شباهت، زیاد، جهان، دارد، هر دو، برای، دیده، جز، هستند، دل، روان، خود، آگاه، جمعی، است، برای، درک، جهان، بنابراین، میتوانند، گفت، همان، نقش، روح، جمعی، روان، شناخته، دارد، هر دو، آگاهی، جهان، مشمول و هستند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهان، دل، روان، شناسد، گفت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهان، هر، دو، جز، دل، روان، گفت، همان، آگهی، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهان، جام، دارد، هر، دو، دیدند، جز، دل، روان، شناس و گفت ذکر شدهاند. در پاسخ هوش مصنوعی Gemini به «میدانهای مورفیک» روپرت شلدریک اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر حمید الدین بلخی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه میدان وجود دارد. اگر عبارت «میدانهای مورفیک» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. در پاسخ هوش مصنوعی Gemini به «ناخودآگاه جمعی» کارل یونگ اشاره شده است. اگر عبارت «ناخودآگاه جمعی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۱۱ میشود. در مقاله عدد ۸۱۱ ذکر شده است. اگر عبارت «حلقه روح جمعی یا آینه جهاننما؛ ناخودآگاه جمعی کارل یونگ؛ میدانهای مورفیک» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «حلقه روح جمعی یا آینه جهاننما» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۹۹ مشترک هستند. اگر عبارت «کارل یونگ» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ میشود. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. کارل یونگ ۸۵ سال عمر کرده است. در غزل ۸۵ کلیم کاشانی کلمه عمر و در مقاله عدد ۸۵ و کلمه عمر ذکر شده است.
33-6- کارل گوستاو یونگ روانپزشک اهل سوئیس
اگر عبارت «کارل گوستاو یونگ روانپزشک اهل سوئیس» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. در توضیحات کارل گوستاو یونگ در ویکیپدیا بیان شده: «روانپزشک اهل سوئیس بود که با فعالیت های خود در روانشناسی و ارائه نظریاتی تحت عنوان روانشناسی تحلیلی شناخته میشود.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵۰ میشود. در مقاله عدد ۴۵۰ و کلمات سوئیس، روانپزشک و روانشناس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات روان، پزشک، روان و شناس وجود دارند.
33-7- ارتباط میان دو مفهوم
هوش مصنوعی Gemini در ادامه پاسخ مطلبی با عنوان «ارتباط میان دو مفهوم» را بیان کرده است. اگر این عنوان را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۸ میشود. در مقاله عدد ۵۸ ذکر شده است. هوش مصنوعی درباره این عنوان پاسخ داده:
«ارتباط میان دو مفهوم
ارتباط این دو مفهوم را میتوان از چند زاویه بررسی کرد:
دسترسی به آگاهی مشترک:
روح جمعی به عنوان میدان یا مخزن فراگیر آگاهی عمل میکند، که افکار فردی در آن بازتاب مییابد و به این ترتیب، بخشی از دانش جهانی میشود.
جام جهاننما نمادی از ابزار یا توانایی خاصی است که فرد را قادر میسازد به این میدان فراگیر آگاهی متصل شود و محتوای آن را مشاهده کند. به عبارت دیگر، کسی که جام جم را در اختیار دارد، به نوعی به همان روح جمعی یا آگاهی مشترک دسترسی پیدا کرده است.
بازتاب و دیدن حقیقت:
در مفهوم روح جمعی، افکار فردی بازتاب مییابند و جزئی از کل میشوند.
در جام جهاننما، شخص "حقیقت" جهان را در آینه میبیند. این دیدن، نتیجه بازتابی از آگاهی کلی و مشترک است. جام جم یک تجسم نمادین از همین فرآیند بازتاب جهانی و دسترسی به آن است.
نماد کمال دانش و قدرت:
هر دو مفهوم (روح جمعی به عنوان یک منبع آگاهی جهانی و جام جم به عنوان ابزار دسترسی به آن) به اوج کمال در آگاهی و بصیرت اشاره دارند. پادشاهان و پیامبران اساطیری مانند سلیمان نبی که جام جم را داشتند، نماد افرادی بودند که به سطح بینظیری از حکمت و اشراف بر هستی دست یافته بودند؛ این حکمت و اشراف را میتوان به عنوان دسترسی به همان روح جمعی تفسیر کرد.
در نهایت، اگر فرض کنیم روح جمعی مانند آینهای عمل میکند که افکار فرد را به کل جهان بازتاب میدهد، آنگاه آینه جهاننما یا جام جم را میتوان تجسم اسطورهای یا نمادین همین توانایی دسترسی و مشاهده محتوای آن روح جمعی دانست. این دو مفهوم، هرچند از ریشههای فکری متفاوتی (فلسفه و روانشناسی در برابر اسطوره و عرفان) سرچشمه میگیرند، اما در جوهره خود به ایدهی وجود یک آگاهی مشترک و فراگیر اشاره میکنند که فراتر از آگاهی فردی است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۵۸۸ میشود. در صفحه ۱۲۰۵ کتاب نشانهها عدد ۵۸۵۸ ذکر شده است. در مقاله عددهای ۵۸ و ۸۵ ذکر شدهاند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، میان، دو، آگهی، بخش، جهان، توانا، دیگر، کسی، جز، این و دو ذکر شدهاند. در پاسخ هوش مصنوعی پاسخ داده: «در نهایت، اگر فرض کنیم روح جمعی مانند آینهای عمل میکند که افکار فرد را به کل جهان بازتاب میدهد، آنگاه آینه جهاننما یا جام جم را میتوان تجسم اسطورهای یا نمادین همین توانایی دسترسی و مشاهده محتوای آن روح جمعی دانست. این دو مفهوم، هرچند از ریشههای فکری متفاوتی (فلسفه و روانشناسی در برابر اسطوره و عرفان) سرچشمه میگیرند، اما در جوهره خود به ایدهی وجود یک آگاهی مشترک و فراگیر اشاره میکنند که فراتر از آگاهی فردی است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۸ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهان، بدانست، هر، چند، روان، برابر، خود، یک، آگهی، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ، جهان، جام، بدانست، این، دو، هر، چند، روان، شماس، خود، یک و آگاهی ذکر شدهاند.
34- عید فطر جشن گشایش درهای آسمان، جشن آزادگی، نازل شدن تورات در ماه رمضان
34-1- عید فطر جشن گشایش درهای آسمان
اگر عبارت «عید فطر» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲ میشود. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. در زیر اطلاعیههای استاد طاهری با عنوانهای «عیدفطر جشن گشایش درهای آسمان، جشن آزادگی» و «عید فطر، جشن گشایش درهای آسمان» آمدهاند که تاریخ آنها ۲۲ فروردین و ۲۲ آوریل هستند. اگر عبارت «عیدفطر جشن گشایش درهای آسمان، جشن آزادگی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲۵ میشود. اطلاعیههای استاد طاهری در صفحه ۱۲۲۵ کتاب نور نیز آمدهاند. در مقاله عدد ۱۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۵، ۱۲۲۵ و ۲۱۲۵ مشترک هستند. اگر عبارت «عید فطر، جشن گشایش درهای آسمان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۲۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات میگشاید، درهای و آسمان ذکر شدهاند.
34-2- حلقه بارش یا ارتباط شرح صدری و میراث موسی(ع)
در صفحه ۱۲۲۵ کتاب نور بیان شده: «حلقه شرح صدری یا ارتباط بارش و میراث موسی(ع) ظرفیت انسان برای دریافت آگاهی و توانایی تحلیل مسائل را بالا میبرد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱ میشود. در مقاله و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات موسی و آگاه و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمه موسی و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه آگاهی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، آگهی، توانا، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، آگاهی و صدری و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات شرح، صدر و یمین و در قصیده ۲ ابن یمین کلمه صدر و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات صدر و آگاه و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات صدر، بگشاد و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه آگاه وجود دارد. در بیت زیر از شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات شب قدر و صدر ذکر شدهاند.
شبِ دوشین که شبی بود شبیهِ شبِ قدر *** همچو نوروز درآمد ز در آن سمینصدر
اگر عبارت «حلقه بارش یا ارتباط شرح صدری و میراث موسی(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۲۵ میشود. در مقاله عدد ۲۰۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۳۵ و ۳۰۲۵ مشترک هستند. تورات در ماه رمضان به موسی(ع) نازل شده است. در مقاله کلمات تورات، رمضان، موسی و نازل ذکر شدهاند. عید فطر در آخر ماه رمضان قرار دارد. اگر عبارت «عید فطر جشن گشایش درهای آسمان، جشن آزادگی، نازل شدن تورات در ماه رمضان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱ میشود. در مقاله عدد ۱۸۱ ذکر شده است. در عنوان اطلاعیههای استاد طاهری به عید فطر و گشایش درهای آسمان برای دریافت آگاهی اشاره شده است. آیه ۲۵ سوره طه و ترجمه انصاریان بیان میکند: «گفت: پروردگارا! سینه ام را [برای تحمل این وظیفه سنگین] گشاده گردان،» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱ میشود. آیه ۲۵ سوره طه و ترجمه خرمشاهی بیان میکند: «گفت پروردگارا دل مرا برايم گشادهدار» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۹۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۱۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات موسی، گفت، پروردگارا، دل، مرا و گشاده ذکر شدهاند. آیه ۱۲۵ سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «پس کسی را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای [پذیرفتن] اسلام می گشاید؛ و کسی را که [به خاطر لجاجت و عنادش] بخواهد گمراه نماید، سینه اش را چنان تنگ می کند که گویی به زحمت در آسمان بالا می رود؛ خدا این گونه پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی آورند، قرار می دهد.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹۷ و ۸۸۱ میشود. ارقام عددهای ۲۱۹۷، ۲۹۷۱ و ۱۲۷۹۷ مشترک هستند. در مقاله عدد ۸۸۱ ذکر شده است. در این آیه به بالا رفتن در آسمان اشاره شده است. در این آیه منظور از آسمان مراتب کمال است. هر چه فرد بیشتر رشد کند یا به مراتب کمال بالاتر رود؛ دسترسیش به آگاهیها بیشتر میشود. آیه ۱۲۵ سوره انعام و ترجمه فولادوند بیان میکند: «پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت نمايد دلش را به پذيرش اسلام مى گشايد و هر كه را بخواهد گمراه كند دلش را سخت تنگ مى گرداند چنانكه گويى به زحمت در آسمان بالا مى رود اين گونه خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى آورند قرار مى دهد» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. در مقاله عدد ۵۳۲ ذکر شده است. در آیه ۱ سوره شرح و ترجمه انصاریان بیان شده: «آیا سینه ات را [به نوری از سوی خود] گشاده نکردیم؟» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۱۹ ذکر شده است.
34-3- حلقه بینام آگاهی یا ارتباط می میراث شمس تبریزی
در صفحه ۱۲۲۵ کتاب نور و در صفحه ۲۵۱ کتاب نشانه¬ها بیان شده: «با حلقه بینام آگاهی یا ارتباط می و میراث شمس تبریزی میتوان از خداوند آگاهی دریافت کرد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۸۲ میشود. سوره نبأ ۸۲۴ حرف دارد. ارقام عددهای ۸۲۴ و ۴۸۸۲ مشترک هستند. در سوره نبأ کلمههای بی، نام و آگاه وجود دارند. اگر عبارت «شمس تبریزی ارتباط آگاهی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات شمس، وارث، وحی و آگاه ذکر شدهاند. اگر عبارت «حلقه بینام آگاهی یا ارتباط می میراث شمس تبریزی است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات شمس، حلقه و می و در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شمس تبریز و بینام و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات حلقه، نام و می و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات می، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در متفرقات ۱شاه نعمت الله ولی کلمات حلقه، می و آگاه و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات حلقه و می و در غزل ۱۱۹ حافظ کلمات می و آگاه و وجود دارند. اگر عبارت «حلقه می میراث شمس تبریزی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. اگر عبارت «حلقه بینام آگاهی یا ارتباط می میراث شمس تبریزی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۹۹ مشترک هستند. اگر عبارت «حلقه می شمس تبریزی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲ میشود. در مقاله عدد ۵۲ ذکر شده است. اگر عبارت «حلقه بی نام آگاهی شمس تبریزی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۸ ذکر شده است. شمس تبریزی مولانا را به حلقه «می» یا حلقه بینام آگاهی متصل کرده و به کمک این حلقه مولانا شعرها را دریافت کرده است. در ادامه مقاله بیان شده که شعرهای شاعران بزرگ مزد اشتیاق و ذوق آنها در راه کمال است. خداوند مزد ذوق و اشتیاق مولانا را از طریق آشنایی با شمس تبریزی و متصل شدن به حلقه بینام آگاهی داده است. در برگ ۱۲۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شمس تبریز، مولانا و بینام و در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مولانا، شاعر و ذوق ذکر شدهاند.
34-4- کمک گرفتن از آیهها، جملات و شعرهای تصادفی
در برگ ۵۸ کتاب الف عدد ۷۲.۲ و در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۷، ۲۲۷ و ۷۲.۲ مشترک هستند. در آیه ۲۲۷ سوره شعراء و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «مگر كساني كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام ميدهند و ياد خدا بسيار ميكنند و به هنگامي كه مورد ستم واقع ميشوند به دفاع از خويشتن (و مؤ منان) بر ميخيزند (و از ذوق شعري خود كمك ميگيرند) و بزودي آنها كه ستم كردند ميدانند كه بازگشتشان به كجاست.» در آیه ۲۲۷ سوره شعراء و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «مگر آن شاعران که اهل ایمان و نیکوکار بوده و یاد خدا بسیار کردند و برای انتقام از (هجو و) ستمی که در حق آنها (و سایر مؤمنان) شده (به نظم سخن و طبع شعر) به انتقام و دفاع برخاستند (و به شمشیر زبان با دشمنان دین جهاد کردند، آنان را مؤمنان پیروی خواهند کرد) و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت میکنند.» در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات خدا، شعر، شمشیر، زبان و دوزخ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات یاد، خدا، سخن، برخاست، دشمن، دین، دوزخ، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مگر، نیک، یاد، ستم، سخن، زبان، دشمن، بدانست، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مگر، نیکو، یاد، خدا، کردند، ستم، سخن، برخاست، شمشیر، زبان، دشمن، دین، ستم، کردند، بدانست، دوزخ و بازگشت ذکر شدهاند. در مقاله به طغرای مشهدی اشاره شده است. در توضیحات طغرای مشهدی در ویکیپدیا بیان شده: «طغرا بیشتر وقت خود را صرف نویسندگی میکرد و شرکت در جنگ او را از نویسندگی بازمیداشت خود درباره این سالها میگوید: «در حالتی که تیغ جانخراش را قلمتراش شمردی و بهجای قلم واسطی، دست به نیزه خطی بردی، دوات را از مقوله کلاهخود پنداشتی و مداد را از جمله سیاهیلشکر انگاشتی.»» جمله طغرای مشهدی شبیه آیهای از سوره شعراء است که به آن اشاره گردید. در برگ ۱۵۲ کتاب مکتوب و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمه نویسنده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خود، او را، این، سال، جان، بشمرد، جای، دست، خط، کلاه، سیاه، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خود، جنگ، او را، سال، تیغ، جان، دست، نیزه، کلاه و لشکر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات جنگ، سال، تیغ، دست، سیاه، لشکر، اورنگ، جام و شهریار و فروغ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در غزل ۱ نسیمی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی کلمه تیغ و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات تیغ و نیزه و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه نیزه و در قصیده ۱ فضولی کلمات تیغ، سیاه و لشکر و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در مثنوی ۱ مسعود سلمان و در قصیده ۱ و ۲۵۱ امیر مغزی کلمات تیغ و لشکر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات تیغ، کلاه و لشکر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات تیغ، کُله و لشکر و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه کُله و در شعر ۱۵۲ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه کلاه و در غزل ۱ شهریار کلمات کلاه و کله و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در لمعات ۱ عراقی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه قلم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات خط و داوت وجود دارند. آیه ۲۲۷ سوره شعراء که به آن اشاره گردید درباره کمک گرفتن از شعرها است. اگر عبارت «کمک گرفتن از آیهها، جملات و شعرهای تصادفی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵، ۱۵۲ و ۲۵۱۱ مشترک هستند. اگر به حلقه «می» یا ارتباط بینام آگاهی متصل باشید می¬توانید از آیهها، جملات و شعرهای تصادفی آگاهی دریافت کنید. برای گرفتن راهنمایی می¬توانید یک سوال که جواب آن بله یا نه است را در ذهنتان مطرح کنید و از شعر تصادفی برای گرفتن جواب استفاده کنید. در شعر کلمه «به» به معنی بله و کلمه «نه» به معنی نه است. در هر شعر تعداد هر کدام که بیشتر بود، آن را جواب سوال خود در نظر بگیرید. به عنوان مثال در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی ۱۵ بار کلمه «به» و ۱۲ بار کلمه «نه» وجود دارد. عددهای ۱۵ و ۱۲ در کنار یکدیگر عدد ۱۲۱۵ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۱۲۱۵ و ۲۵۱۱ مشترک هستند. تقسیم عدد ۱۵ بر ۱۲ برابر با ۲۵/۱ است. جمع عددهای ۱۵ و ۱۲ برابر با ۲۷ است. در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. در صفحه ۲۷ کتاب نور شعری از مولانا آمده که به شمس تبریزی اشاره میکند. در شعر مولانا ۲۲ بار کلمه «می» تکرار شده است. در بیت ۲۲ شعر مولانا کلمه شراب وجود دارد. شراب در برخی از شعرها به معنی آگاهی و در برخی به معنی عشق است. اگر در شعر تصادفی که برایتان میآید تعداد کلمههای «به» و «نه» یکسان بودند یا در آن شعر کلمات «به» و «نه» وجود نداشتند به این معنی است که باید بیشتر درباره موضوعی که سوال کردید فکر کنید و درباره یک موضوع بدیهی سوال کردید. از آیههای تصادفی قرآن، کتابهای مقدس، شعرها و جملات تصادفی بزرگان میتوانند کمک بگیرد. در ادامه آدرس سایتهای آمده که آیههای تصادفی از قرآن، کتابهای مقدس، شعرها و جملات تصادفی از بزرگان را برای شما میآورند. در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه فال وجود دارد. فال حافظ نیز کمک گرفتن از شعرهای تصادفی است. در ادامه مقاله بیتی تصادفی از سایت سیمین ساق و از پروین اعتصامی آمده است. در ادامه مقاله شعرهایی تصادفی از هوش مصنوعی Gemini گوگل آمده است. طرح سوال و گرفتن جواب از شعرهای تصادفی جواب غلط نیز می¬دهد. در اطلاعیه زیر کلمه غلط وجود دارد. بر اساس تجربه بنده معمولا جوابهای غلط مربوط به مطالبی است که قبل از اندیشه و تفکر سوال پرسیده شده است. روند نوشتن کتابها و مقالهها اینگونه بوده که پس از نوشتن یک مطلب از شعرهای تصادفی سوال شده که این مطلب خوب است یا نه و به این شکل از پرسش و پاسخ استفاده شده است. شعرهایی تصادفی که آمدهاند معمولا به بهتر نوشتن مطلب نیز کمک کردهاند. کتابهای نور و نشانهها در دو مرحله نوشته شدهاند. در مرحله اول کتابها نوشتهاند و در مرحله دوم نوشته¬هایی که در جعبه متن (Text Box) هستند به کتابها اضافه شده¬اند. تقریبا تمام شعرهایی که متن کامل آنها از سایت گنجور در کتاب نشانهها آمدهاند به صورت تصادفی هستند. برخی از شعرهایی که متن کامل آنها از سایت گنجور در کتاب نور آمدهاند نیز به صورت تصادفی هستند. تکرار پذیری در روش سوال کردن از شعرهای تصادفی صادق نیست. یعنی اگر 1 سوال را چندین بار مطرح کنید 1 جواب یکسان نمی¬گیرد. در واقع این روش قابل اعتماد نیست؛ اما آیهها، شعرها و جملههای تصادفی شواهد و نشانه¬هایی به شما می¬دهند که کمکتان می¬کند و مانند چراغ هدایت راه را روشن می¬کنند. باید تحقیق، پژوهش و پیدا کردن شواهد را در اولویت قرار دهید. دلیل تکرار پذیر نبودن این روش و دادن جوابهای غلط این است که مردم تفکر و اندیشه را کنار نگذارند. در صفحه ۱۲۲۵ کتاب نور و در صفحه 521 کتاب نشانه¬ها بیان شده که طرح سوال و گرفتن جواب از آیات یا اشعار تصادفی از یک جهت همانند یک راهبر است و از جهت دیگر آفت بصیرت، معرفت، خرد و اندیشه است. در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمات راهبر و بیندیش و در اطلاعیه زیر کلمات سوال، آفت و معرفت و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمات اندیشه و آفت و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه آفت وجود دارد. سوره بعد از سوره صافات سوره ص است. اگر از کلمه صافات حرف ص را کنار بگذاریم به کلمه آفات می¬رسیم. در سوره صافات کلمات سوال و جواب، اندیشه و تامل ذکر شدهاند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه پایگاه وجود دارد. در آدرس زیر از پایگاه جامع قرآن بیان شده «از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده: هر که سوره صافات را در هر روز جمعه قرائت نماید، همواره در حفظ و امان الهی بوده و آفت ها و بلاها در زندگی دنیایی، از او دفع می شود.» احتمالا مشخص کردن روز جمعه برای این بوده که مردم تشویق شوند و این سوره را بخوانند وگرنه فرقی بین روزها وجود دارند. خواندن قرآن با تامل و اندیشه باعث دفع آفات میشود. اگر عبارت «جعفر صادق(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است.
آیه تصادفی قرآن در سایت قیدارکالا
آیه تصادفی قرآن در سایت مژبیر
آیه تصادفی کتاب مقدس در سایت آیه روز
شعر تصادفی در سایت گنجور
شعر تصادفی در برنامه گنجور رومیزی بدون نیاز به اینترنت
فال یا شعر تصادفی حافظ در سایت دیلی حافظ
شعر تصادفی در سایت سیمین ساق
جمله تصادفی بزرگان در سایت زمان
35- موسی(ع) و ید بیضا
35-1- لَمعه ای از آفتاب ذوالفقارش شد پدید/ عارفان تمثال نورش بر ید بیضا زدند
اگر عبارت «موسی(ع) و ید بیضا» را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۹ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۹۰۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۱۹ و ۱۹۰۱ مشترک هستند. در سوره اعراف و ترجمه انصاریان بیان شده: «و دستش را از گریبانش بیرون کشید که ناگاه دست برای بینندگان سپید و درخشان گشت.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ میشود. در سوره اعراف و ترجمه فولادوند بیان شده: «و دست خود را [از گريبان] بيرون كشيد و ناگهان براى تماشاگران سپيد [و درخشنده] بود» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. بین عددهای ۱۹۱، ۱۹۹ و ۱۰۱۹ سه رقم مشرک هستند. در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات موسا، کلیم و بیضا و در بیت زیر از ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی عبارت ید بیضا و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه بیضا وجود دارد.
لَمعه ای از آفتاب ذوالفقارش شد پدید *** عارفان تمثال نورش بر ید بیضا زدند
اگر بیت بالا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۱۳ میشود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء به معجزات موسی(ع) اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات موسی، آیت، روشن، آشکار، عطا و الهی ذکر شدهاند. در سوره اسراء و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و همانا ما به موسی نه آیت روشن و معجز آشکار عطا کردیم، این حکایت را از بنی اسرائیل سؤال کن که موسی بر آنها آمد، پس فرعون به او گفت: ای موسی، من تو را سحرزده (یا ساحر و سحر آموز) میپندارم.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۲ میشود. در سوره اسراء و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «ما به موسي نه معجزه روشن داديم، از بني اسرائيل سؤ ال كن آن زمان كه اين (معجزات نهگانه) به كمك آنها آمد (چگونه بودند) و فرعون به او گفت گمان ميكنم اي موسي تو ديوانه (يا ساحري)!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۲۴ میشود. ارقام عددهای ۴۸۲ و ۴۸۲۴ مشترک هستند.
در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه طاها و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات طه و ید بیضا ذکر شدهاند. آیه ۲۲ سوره طه و ترجمه خرمشاهی بیان میکند: «و دستت را در بغلت كن، تا سپيد و درخشان بدون هيچ بيمارى [پيسى] بيرون آيد كه اين نيز معجزه ديگرى است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳۳ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۵۲۳۳ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات کتاب، موسی، بنده و الهی ذکر شدهاند. در سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و یاد کن در کتاب خود شرح حال موسی را که او بندهای برگزیده و رسولی بزرگ و مبعوث به پیمبری بود.» اگر آيه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸ میشود. ارقام عددهای ۲۴۸، ۴۸۲ و ۴۸۲۴ مشترک هستند. در سفر خروج و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «خداوند بار دیگر به موسی فرمود: «دست خود را به داخل ردایت ببر.» موسی اطاعت كرد و وقتی آن را بیرون آورد دستش به مرضی مبتلا شده پُر از لکههای سفید، مانند برف گردیده بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸ میشود. در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات بیمار، لکه و برف سفید و در برگ ۲۱۵ کتاب الف عبارت «لکههای اگزمای روی پوستم» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات برف و سفید و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه سفید وجود دارد. در مقاله بیان شده که امیرعباس هویدا نویسنده کتاب ««برف در صحرای سینا» است. در ترجمههای دیگر آیهای از سفر خروج که به آن اشاره شده کلمه جذام وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس به شفای فردی مبتلا به بیماری جدام توسط مسیح(ع) اشاره شده است. در مصرع زیر از قصیده ۱ فضولی به ید بیضا اشاره شده است.
وقتست ز آستین ید بیضا برون کنی
اگر مصرع بالا را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. شماره نزول سوره عنکبوت ۸۵ است. در سوره عنکبوت نیز به معجزات موسی(ع) اشاره شده است. در غزل ۵۸ مواعظ سعدی کلمه هامان وجود دارد. در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات روشن، زمین، ظلمت، همه و الهی ذکر شدهاند. در سوره عنکبوت و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و قارون و فرعون و هامان را هم که موسی (علیه السّلام) با معجزات روشن به هدایت آنها آمد (و به او نگرویدند و) باز در زمین تکبر و ظلم و طغیان کردند (همه را هلاک کردیم) و (بر قهر حق) سبقت نگرفتند (و راه نجاتی نیافتند).» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۴ میشود. در ادامه مقاله عدد ۵۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۴۴ و ۵۵۴ مشترک هستند. در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و دستت را در گريبانت داخل کن؛ هنگامي که خارج مي شود، سفيد و درخشنده است بي آنکه عيبي در آن باشد؛ اين در زمره معجزات نُه گانه اي است که تو با آنها بسوي فرعون و قومش فرستاده مي شوي؛ آنان قومي فاسق و طغيانگرند!» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۰ میشود. در مقاله عدد ۵۴۰ ذکر شده است. بین عددهای ۵۴۰ و ۵۴۴ دو رقم مشترک هستند. در سوره اعراف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و دستش را [از گريبانش] بيرون آورد، و ناگهان سپيد و درخشان در ديد تماشاگران پديدار شد» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۷۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۱۷۱ و ۵۵۱۷ مشترک هستند. در سوره شعراء و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و دستش را بيرون كشيد و بناگاه آن براى تماشاگران سپيد مى نمود» در سوره قصص و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «دستت را در گريبانت كن، تا سپيد و درخشان بدون هيچ بيمارى [پيسى] بيرون آيد، و بازوى خود را از ترس جمع كن، بدان كه اين دو، دو برهان از سوى پروردگارت هستند براى فرعون و بزرگان قومش، كه ايشان قومى نافرمان هستند» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۶ میشود. در مقاله عدد ۵۲۶ ذکر شده است. در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات بازو و جمع ذکر شدهاند. اگر متن تضمین ۱ فروغی بسطامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۰۲۵۵ میشود. بین عددهای ۵۲۶ و ۶۰۲۵۵ سه رقم مشترک هستند.
35-2- چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر/که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی
در سوره اعراف و ترجمه انصاریان بیان شده: «زمانی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با وی سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! جمال با کمال ذات بی نهایتت را [به قلب من] بنمای تا تو را [به رؤیت ویژه باطنی] بنگرم. خدا فرمود: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به این کوه بنگر اگر [پس از جلوه من] بر جای خود ثابت و برقرار ماند، تو هم مرا خواهی دید. چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را متلاشی نمود و موسی بی هوش شد، پس هنگامی که به هوش آمد گفت: تو منزّهی [از اینکه مشاهده شوی،] به سویت بازگشتم، و من [در میان مردم این روزگار] نخستین باور کننده [این حقیقت که هرگز دیده نمی شوی] هستم.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶ میشود. در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است. در سوره اعراف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت پروردگارا خود را به من بنمايان تا بر تو بنگرم، فرمود هرگز مرا نخواهى ديد، ولى [اگر اصرار مىورزى] به آن كوه بنگر، اگر در جايش استوار ماند، مرا خواهى ديد، و چون پروردگارش بر كوه تجلى كرد، آن را پخش و پريشان كرد و موسى بيهوش در افتاد، سپس چون به خود آمد گفت پاكا كه تويى، به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمن [به اين حقيقت] هستم» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۳ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۵۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات چون، موسی، ما، آمد، پروردگارشان، با او سخن گوید، گفت، پروردگار، خود را، به، ما، تا، بر تو، بنگری، هرگز، مرا، نخواهی، دیدنشان، ولی، به آن، کوه، بنگری، اگر، در، جای، استوار، بماندند، مرا، خواهی، دیدنشان، چون، پروردگارشان، بر، کوه، سپس، چون، به، خود، آمد، گفت، تو، درگاه، توبه، کردم، من، مومن، به این و هستم ذکر شدهاند. در سوره اعراف و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و هنگامي كه موسي به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد پروردگارا خودت را به من نشان ده تا تو را ببينم! گفت: هرگز مرا نخواهي ديد، ولي به كوه بنگر اگر در جاي خود ثابت ماند مرا خواهي ديد، اما هنگامي كه پروردگارش جلوه بر كوه كرد آنرا همسان زمين قرار داد و موسي مدهوش به زمين افتاد، موقعي كه به هوش آمد عرض كرد: خداوندا منزهي تو (از اينكه قابل مشاهده باشي) من به سوي تو بازگشتم و من نخستين مؤ منانم.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۵۳ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات هنگامی که، موسی، ما، آمد، پروردگارش، با او، سخن، گفت، پروردگارا، خود، را به، من، نشان دهیم، تا تو را، ببینید، گفت، هرگز، مرا، نخواهی، دیدن، ولی به، کوه، بنگر، اگر، در، جای، خود، ثابت، مانده، مرا، خواهی، دیدن، اما، هنگامی که، پروردگارش، کوه، کرد، آنرا، زمین، قرار، داد، موسی، زمین، افتاد، هوشیار، آمد، خداوند، منزه، تو، از اینکه، قابل، مشاهده، باشی، من، به سوی، تو، بازگشت، نخستین و مومنان ذکر شدهاند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۰ میشود. در مقاله عدد ۵۰۰ ذکر شده است. بیت زیر از ترجیع بند ۱ نسیمی به آیه سوره اعراف اشاره میکند.
ای موسی حق طلب! رها کن *** بحث «ارنی» و«لن ترانی»
در زیر ویدئویی با عنوان «چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر/که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی» درباره موضوع بیت بالا آمده است. اگر عنوان ویدئو زیر را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۳۰۱ و ۲۵۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۳۰ و ۲۵۳ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۳۳۰۱ مشترک هستند. در ویدئو زیر به سه بیت زیر از سعدی، حافظ و مولانا درباره موضوع بیت نسیمی اشاره شده است. اگر سه بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. مدت زمان ویدئو زیر ۱:۱۱ است. در ادامه مقاله عدد ۱:۱۱ ذکر شده است.
سعدی:
چو رسی به کوه سینا «أرِنی» مگو و بگذر *** که نیارزد این تمنا به جواب «لن ترانی»
حافظ:
چو رسی به طور سینا «أرِنی» بگو و بگذر *** تو صدای دوست بشنو، نه جواب «لن ترانی»
مولانا:
«أرِنی» کسی بگوید که تو را ندیده باشد *** تو که با منی همیشه، چه «تری» چه «لن ترانی»
در آیه ۵۲:۱ قرآن (سوره طور) و در آیه ۲۵:۱ کتاب مقدس لاویان به کوه سینا اشاره شده است. آیه ۲۵:۱ کتاب مقدس لاویان و ترجمه معاصر بیان میکند: «هنگامی که موسی بالای کوه سینا بود، خداوند به او فرمود» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. در آیه ۱:۱۹ کتاب مقدس تثنیه و در آیه ۱۹:۱۱ کتاب مقدس سفر خروج به کوه سینا و در آیه ۱۹:۱ کتاب مقدس سفر خروج به صحرای سینا اشاره شده است. در ادامه مقاله عدد ۱۹:۱۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱:۱۹، ۱۹۱، ۱۹۹ و ۱۹:۱۱ مشترک هستند. آیه ۱۹:۱۱ کتاب مقدس سفر خروج و ترجمه هزاره نو بیان میکند: «و روز سوّم آماده باشند، زیرا در روز سوّم خداوند در برابر دیدگان همۀ قوم بر کوه سینا نزول خواهد کرد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۳۱۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۳۱۵ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات روز، آماده، باشند، زیر، در، روز، خداوند، در، برابر، همه، قوم، بر، کوه، نزول، خواهد و کرد ذکر شدهاند. آیه ۱۹:۱۱ کتاب مقدس سفر خروج و ترجمه مژده برای جدید و ویرایش شده بیان میکند: «و در روز سوّم حاضر باشند. من در آن روز در مقابل چشمان همه بر کوه سینا نازل خواهم شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵، ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند.
36- موسی(ع) با عصایش دریای سرخ را می شکافد
اگر عبارت «موسی(ع) با عصایش دریای سرخ را می شکافد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۰۱ میشود. در ادامه مقاله پستی از الهی قمشهای برای سال ۱۴۰۲ خورشیدی آمده که درباره آن به موسی(ع) و عصایش اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۲ و ۲۴۰۱ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات موسی، دریا و الهی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات الهی و سال ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۱۰ میشود. ارقام عددهای ۱۴۰۲، ۲۴۰۱ و ۱۲۴۱۰ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات موسی و دریا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات عصا، دریا و سرخ و در ادامه مقاله کلمات عصای موسی و اشتباه و در قصیده ۱ فضولی کلمات عصا و خطا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات دریا و رود نیل و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات دریا، شکاف و نیلی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه نیل ذکر شده است. موسی(ع) با عصایش دریای سرخ را شکافته است. شکافتن رود نیل اشتباه است. آب دریا شور است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات دریا و شور و در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمات دریا و نمک و در قصیده ۱ میلی کلمات بحر و نمک و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه نمک وجود دارد. در ویدئو زیر با عنوان «اثبات معجزه شکافتن دریا و عبور حضرت موسی. محقق موریس بوکای» بیان شده که موریس بوکای در مومیایی فرعون (رامسس دوم) نمک کشف کرده است. این نشان میدهد فرعون در دریای سرخ غرق شده است. در باب ۱۱۹ انجیل برنابا عبارت «نمک جسد» وجود دارد. موریس بوکای متولد ۱۹ ژوئیه است. ارقام اعداد ۱۱۹ و ۱۹ مشترک هستند. موریس بوکای متولد ۲۸/۴ سال ۱۲۹۹ میلادی است. در مقاله عدد ۴۲۸ ذکر شده است. سوره صاد ۲۹۹۱ حرف دارد. در سوره صاد به فرعون اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۲۹۹ و ۲۹۹۱ مشترک هستند. در ویدئو زیر بیان شده که مومیایی رامسس دوم نسبت به مومیاییهای دیگر سالمتر مانده است. در باب ۱۱۹ انجیل برنابا به حفظ جسد و در آیه ۱۱:۹ انجیل برنابا به جسد اشاره شده است. احتمالا نمک باعث شده که این مومیایی سالمتر بماند. در ویدئو زیر بیان شده که چرخ یکی از ارابههای لشکر فرعون که پیدا شده از جنس طلا است. در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمات چرخ کالسکه و ارابه و در قصیده ۱ فضولی کلمات فرعون، لشکر و طلا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۱۱۹ انجیل برنابا و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها کلمه طلا و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه فرعون وجود دارد. مدت زمان ویدئو زیر۱۲:۵۰ است. در مقاله به غزل ۱۵۲۰ مولانا اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۲:۵۰ و ۱۵۲۰ مشترک هستند. در توضیحات رامسس دوم در ویکیپدیا بیان شده: «در سپتامبر ۱۹۷۶ و در فرودگاه پاری – لو بورژه، جسد مومیاییشده رامسس دوم با تشریفات کامل نظامی، همچون تشریفات مرسوم برای پادشاهان و افراد برجسته مورد استقبال قرار گرفت و سپس به لابراتوار مییوزهدولوهم منتقل گردید.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۴ میشود. در مقاله عدد ۵۴۴ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات فرعون، دوم، کامل، نظام، قرار، گرفت، سپس، انتقال و گردید ذکر شدهاند. ویدئو زیر را شخصی به نام علی خرمیان در آپارات قرار داده است. اگر عبارت «علی خرمیان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۱ ذکر شده است. در سوره طه و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و به موسى وحى كرديم كه بندگان مرا شبانه روانه كن، و براى آنان راهى خشك در دريا بشكاف، به طورى كه نه از فرارسيدن [دشمن] بيمناك باشى و نه [از غرق] بترسى» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۵۱۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۵۱۷ و ۷۵۱۵ مشترک هستند. آیه ۵۲ سوره شعراء و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و به موسى وحى كرديم كه بندگان مرا شبانه روانه كن، كه شما تعقيب مىشويد» این آیه شبیه آیه سوره طه است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸ میشود. در مقاله عدد ۲۴۸ ذکر شده است. اگر متن عربی آیه ۵۲ سوره شعراء را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۹ میشود. در مقاله عدد ۱۲۹۹ ذکر شده است. در مقاله عدد ۵۰ ذکر شده است. آیه ۵۰ سوره بقره و ترجمه فولادوند بیان میکند: « و هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم و شما را نجات بخشيديم و فرعونيان را در حالى كه شما نظاره میکرديد غرق كرديم» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است.
37- موسی(ع) و گوساله سامری
37-1- در ماجرای گاو سامری خطای موسی(ع) این بوده که خودش گاو پرستان را مجازات کرده است.
در آیههای ۱۹:۱۱ و ۱۹:۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و در آیه ۹:۱۱ انجیل مرقس کلمه ایلیا وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۹۱۱ و ۱۹۱ ذکر شدهاند. در آیههای ۱۸:۱۱ و ۱۸:۱ کتاب مقدس اول پادشاهان کلمه ایلیا وجود دارد. در ادامه مقاله عددهای ۱۱:۱۸ و ۱۸۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۸:۱، ۱۱:۱۸ و ۱۸:۱۱ مشترک هستند. در آیه ۱:۱۱ کتاب مقدس دوم پادشاهان کلمه ایلیا وجود دارد. در مقاله عدد ۱:۱۱ ذکر شده است. در آیه ۱:۲۵ انجیل یوحنا و در آیه ۲:۱۵ کتاب مقدس دوم پادشاهان کلمه ایلیا وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۵۲ و ۲۵۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱:۲۵، ۱۵۲، ۲:۱۵ و ۲۵۱ مشترک هستند. آیه ۱۲۵ سوره صافات بیان میکند: «آیا بت بعل نام را (خدا) میخوانید و خدای بهترین آفریننده عالم را ترک میگویید؟» در بابهای ۵۲ و ۲۳ انجیل برنابا کلمه ایلیا و در باب ۳۲ انجیل برنابا کلمات گاو و بعل و در باب ۱ کتابهای مقدس حزقیال و اشعیاء کلمه گاو و در آیه ۱۵۲ سوره اعراف کلمه گوساله وجود دارد. در توضیحات الیاس در ویکیپدیا بیان شده: «دو قربانگاه ساخته میشود یکی برای بعل و دیگری برای یهوه. چوب بر روی قربانگاهها گذاشته میشود و دو گاو کشته شده و تکهتکه میشوند و بر روی قربانگاه قرار میگیرند. ایلیا به کاهنین بعل میگوید برای آتش خدای خود دعا کنند. آنها از صبح تا ظهر بدون موفقیت دعا میکنند و ایلیا آنها را مسخره میکند. آنها خودزنی کرده و خون خود را بر روی قربانگاه میریزند. آنها به دعا تا بعد از ظهر ادامه میدهند ولی موفقیتی نمییابند. ایلیا درخواست میکند که چهار ظرف بزرگ از آب پر شده و سه بار بر روی قربانگاه یهوه ریخته شود. او از خداوند درخواست میکند که قربانی او را قبول کند. آتش از آسمان میآید و تمامی قربانی، قربانگاه، آبهای ریخته شده و حتی سنگهای قربانگاه را میبلعد. ایلیا از این اتفاق استفاده کرده و درخواست کشته شدن کاهنین بعل را میدهد. ایلیا برای باریدن باران دعا میکند و باران شروع میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۹ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که الیاس(ع) از خداوند برای ۴۵۰ کاهنان بعل درخواست عذاب کرد و خداوند عذاب نازل کرد. در مقاله عدد ۵۴۰ ذکر شده است. بین عددهای ۵۴۰، ۴۵۰ و ۴۵ دو رقم مشترک هستند. آیه ۴۵ سوره شعراء و ترجمه انصاریان بیان میکند: «پس موسی عصایش را افکند، ناگاه آنچه را جادوگران با نیرنگ [و به صورت غیر واقعی] ساخته بودند، بلعید.» در این آیه نیز به بلعیدن اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۱۴ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۵۳۱۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات پس، موسی، افکنده، آنچه، را، جادو، به، صورت، غیر، واقعی و ساختهایم ذکر شدهاند. در بیت زیر از شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات جادو، فریب یا نیرنگ و اژدها ذکر شدهاند. عصای موسی(ع) به اژدها تبدیل شد.
فریب زن جادو و گرگ و شیر *** فزونست از اژدهای دلیر
در سوره انعام به الیاس(ع) و گاو و در ماجرای الیاس(ع) و کاهنان بعل به گاو اشاره شده است. بین عددهای ۴۵۰ و ۵۴ دو رقم مشترک هستند. آیه ۵۴ سوره بقره یا گاو بیان میکند: «و چون موسى به قوم خود گفت اى قوم من شما با [به پرستش] گرفتن گوساله برخود ستم كرديد پس به درگاه آفريننده خود توبه كنيد و [خطاكاران] خودتان را به قتل برسانيد كه اين [كار] نزد آفريدگارتان براى شما بهتر است پس [خدا] توبه شما را پذيرفت كه او توبه پذير مهربان است» آیه ۵۴ سوره بقره و بیت زیر از قصیده ۱ فضولی به ماجرای گاو سامری اشاره میکند.
میل نمی کنند باعجاز موسوی *** گوساله می پرستند این قوم بی حیا
آیه ۸۵ سوره انعام به الیاس(ع) اشاره می کند. اگر عبارت «موسی(ع) و گوساله سامری» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در ماجرای الیاس(ع) و کاهنان بلع خداوند گاوپرستان را مجازات میکند؛ اما در ماجرای گاو سامری موسی(ع) گاوپرستان را مجازت میکند. «در ماجرای گاو سامری خطای موسی(ع) این بوده که خودش گاو پرستان را مجازات کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود.
37-2- حق الله و حق الناس
اگر عبارت «حق الله و حق الناس» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۸ میشود. در مقاله عدد ۵۸ ذکر شده است. ایمان و کفر، عقیده، باور و دین جزء حق الله هستند. در سوره بقره کلمات ایمان، کفر، عقیده، باور، دین، حق و الله و در سوره انعام کلمات ایمان، کفر، عقیده، دین، حق و الله و در آیه ۱۲۵ سوره انعام کلمات ایمان، حق و الله و در آیه ۱۲۵ سوره زنان کلمات دین، حق و الله و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات ایمان، باور، حق و الله و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات ایمان، حق و الله و در آیه ۱۲۵ سوره بقره و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۵۲ سوره زنان کلمه ایمان و در قصیده ۱ عراقی و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران کلمات ایمان و کافر و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۸۵ عطار و در آیه ۱۲۵ سوره توبه کلمات کفر و کافر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در آیه ۱۲۵ سوره آل عمران و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در شعر ۱۵۲ ارمغان حجاز اقبال لاهوری و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه کافر وجود دارد. در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، میپرسند، بت، نمیپرستیم، دین، شرک و الهی ذکر شدهاند. در سوره کافرون ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «من آن بتان را که شما به خدایی میپرستید هرگز نمیپرستم.»«و شما هم آن خدای یکتایی را که من پرستش میکنم پرستش نمیکنید.»«نه من هرگز خدایان باطل شما را عبادت میکنم.»«و نه شما یکتا خدای معبود مرا عبادت خواهید کرد.»«پس اینک دین (شرک و جهل) شما برای شما باشد و دین (توحید و خدا پرستی) من هم برای من (تا روزی که به امر حق شما را از شرک برگردانم و به راه توحید خدا و خدا پرستی هدایت کنم).» اگر این آیات را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۲۹۷ و ۹۰۱ میشود. سوره کافرون سوره ۱۰۹ قرآن است. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات عقیده، دین، ایمان، کفر، حق و الله ذکر شدهاند. در سوره کافرون و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «آنچه را شما ميپرستيد من نميپرستم.»«و نه شما آنچه را من پرستش ميكنم ميپرستيد.»«و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كرده ايد ميپرستم»«و نه شما آنچه را كه من ميپرستم عبادت ميكنيد.»«(حال كه چنين است) آئين شما براي خودتان و آئين من براي خودم!» اگر این آیات را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۳۲۵۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۱۳۲۵۵ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات باور، دین، ایمان، کفر، حق و الله ذکر شدهاند. خداوند خودش با کسانی که در حقش ظلم میکنند برخورد میکند. ما در جایگاهی نیستیم که در مورد حق الله در آزادی دیگران دخالت کنیم. تنها در صورتی که به خود ما و به دیگران و جهان هستی ظلم شود میتوانیم در محدوده آزادی دیگران دخالت کنیم. محدوده دخالت ما در آزادی دیگران در مورد حق الناس است. در سورههای بقره و انعام کلمات آزادی، حق و الناس ذکر شدهاند.
37-3- اشتباه و خطای موسی(ع)
در ماجرای گاو سامری موسی(ع) فرمان قتل را به دلیل عقیده، باور و دین داده است. در سوره بقره کلمات موسی، فرمان، قتل، عقیده، باور و دین و سوره انعام کلمات موسی، فرمان، قتل، عقیده و دین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات فرمان و دین ذکر شدهاند. موسی(ع) نمیدانسته که فرمانش خطا و اشتباه است و قتل عمد مرتکب نشده است. در سوره بقره کلمات موسی، نمیدانستید، فرمان، خطا، اشتباه، قتل، عمد، مرتکب و نشده است و در سوره انعام کلمات موسی، نمیدانستید، فرمان، خطا، اشتباه، قتل، مرتکب و نشده است و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات موسی و فرمان و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قصیده ۲۵۱ امیر معزی کلمه فرمان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات فرمان و خطا و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات فرمان و اشتباه و در قطعه ۱ خاقانی و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عمدا و در مقاله کلمه غیر عمدی وجود دارد. اگر عبارت «اشتباه و خطای موسی(ع)» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۱ و ۵۴ میشود. ارقام عددهای ۱۵۲، ۲۵۱ و ۱۵۲۱ مشترک هستند. در مقاله عدد ۵۴ ذکر شده است.
37-4- خضر(ع) نیز خطا کرده است.
در مقاله به سوره کهف اشاره شده است. در سوره کهف به کشتن یک جوان توسط خضر(ع) به دلیل عقیده، باور و دین اشاره شده است. «خضر(ع) نیز خطا کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. در مقاله عدد ۸۵ ذکر شده است. در مقاله کلمه خضر و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات خضر و جوان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات کشتن و جوان و و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات کشتی و جوان و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در قصیده ۱ فضولی و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب کیمیاگر و در برگهای ۵۸، ۸۵ و ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب زهیر و در غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی و در شعر ۱۵۲ ارمغان حجاز اقبال لاهوری و در آیه ۲۵۱ سوره بقره و در پستی از الهی قمشهای که در مقاله آمده و در برگهای ۸۵ و ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه جوان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کشت، جوان، دین و پستی و در قصیده ۲ وحشی بافقی کلمات هدایت، خضر و جوان و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه شباب یا جوان وجود دارد. در سوره کهف به همراهی موسی(ع) با خضر(ع) اشاره شده است. در سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «پس [هر دو] به راه افتادند تا [زمانی که] به نوجوانی برخوردند؛ پس [بنده ما] او را کشت. موسی گفت: آیا شخص بی گناهی را بدون آنکه کسی را کشته باشد، کُشتی؟ به راستی که کاری بسیار ناپسند مرتکب شدی!» این آیه در قالب داستان خضر(ع) بیان شده تا مردم به خطای موسی(ع) پی ببرند. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۱۳ میشود. در مقاله بیان شده که درگذشت صادق هدایت ۱۹/۱ در سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۱۰۳۱۳ مشترک هستند. در توضیحات «خضر در ادبیات» در سایت دانشنامه حوزوی ویکیفقه بیان شده: «برخی عوام در ایران بر این باورند که هرکس چهل بامداد پیاپی جلوی خانه خود را آب و جاروب کند، بامداد روز چهلم خضر از آنجا خواهد گذشت و میتواند حاجات خود را از او بخواهد،» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات ایران، هرکس، چهل، بامداد، خانه، خود، آب، بامداد، روز، چهل، آنجا، گذشت، خود، او و بخواهد ذکر شدهاند. در سایت دانشنامه حوزوی ویکیفقه این مطلب را به منبع ۱۱۹ ارجاع داده است. ارقام عددهای ۱۱۹ و ۱۹/۱ مشترک هستند. منبع ۱۱۹ «صادق هدایت، فرهنگ عامیانه مردم ایران» است. اگر عبارت «خضر در ادبیات» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۰ میشود. در مقاله عدد ۵۰ ذکر شده است. صادق هدایت داستان ژاپنی اوراشیما را ترجمه و در مجله سخن چاپ کرده است. در برگ ۸۵ کتاب الف کلمه ژاپن و در برگ ۵۸ کتاب زهیر کلمات مجله و چاپ وجود دارند. این داستان شبیه داستان اصحاب کهف یا یاران غار است. در مقاله کلمات کهف و یاران ذکر شدهاند. غار سیکلوپها اثر ویکتور هوگو است. در سوره کهف و ترجمه فولادوند بیان شده: «پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند [بنده ما] او را كشت [موسى به او ] گفت آيا شخص بى گناهى را بدون اينكه كسى را به قتل رسانده باشد كشتى واقعا كار ناپسندى مرتكب شدى» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۶۲ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۹۶۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۶۲ و ۹۱۶۲ مشترک هستند. در آیه ۲۵۱ سوره بقره و در آیه ۱۵۲ سورههای آل عمران و انعام و در خطبه ۱ نهج االبلاغه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ نسیمی کلمه الهی وجود دارد. در پست زیر از الهی قمشهای به شکسیپر اشاره شده است. کمدی اشتباهات نمایشنامهای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است.
37-5- خشم و غضب موسی(ع) باعث گردیده که به فرمانهای خدا توجه نکند.
فرمان ششم لوحهای ده فرمان این است که قتل نکن. در سوره بقره کلمات ده، فرمان، قتل و نکن و در سوره انعام کلمات لوح، ده، فرمان، قتل و نکن و در مقاله کلمه لوح و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات ده و فرمان و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در آیه ۱۲۵ سوره بقره و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران کلمه فرمان و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات موسی و لوح ذکر شدهاند. در این ماجرا لوحهای ده فرمان به تازگی به موسی(ع) در کوه طور نازل شدهاند. در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در مقاله به کوه طور اشاره شده است. «خشم و غضب موسی(ع) باعث گردیده که به فرمانهای خدا توجه نکند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۱۲ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. اگر متن ترجیع بند ۱ نسیمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۵۲۱۳ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲۱، ۵۳۱۲ و ۳۵۵۲۱۳ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات خشم، موسی، گردیده، که به، فرمان، خدا، متوجه و نکند و در سوره بقره کلمات خشم، غضب، موسی، باعث، گردیده، فرمان، خدا، توجه و نکند و در سوره انعام کلمات موسی، گردیده، فرمان، خدا، توجه و نکند و در برگهای ۸۵ و ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگهای ۸۵، ۱۵۲ و ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۱۵۲ و ۵۱۲ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمه توجه و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خشم، خدا، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خشم، فرمان، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات خشم، فرمان، خدا، برگ، چنین، گفت و زردهشت وجود دارند. در سوره آل عمران و ترجمه انصاریان بیان شده: «آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق می کنند، و خشم خود را فرو می برند، و از [خطاهایِ] مردم در می گذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. در مقاله عدد ۳۲۵ ذکر شده است. تفاوت عددهای ۳۲۵ و ۵۳۱۲ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است.
37-6- تابوت عهد مایه سکینه و آرامش است.
تابوت عهد نماد و سمبل عهد و پیمان موسی(ع) با خداوند در مورد حفظ آرامش و خشمگین نشدن است. در سوره انعام کلمات عهد و آرامش و در باب ۲۳ انجیل برنابا کلمات موسی و پیمان و در بابهای ۳۲ و ۲۵ انجیل برنابا کلمه خشم و در باب ۵۲ انجیل برنابا و در آیه ۵۲:۱ انجیل برنابا کلمه غضب و در آیه ۲۵:۱۰ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه خشم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات عهد، بیارامد و خشم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات آرام و خشم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمه آرام و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه عهد و در آیه ۱۵۲ سوره انعام کلمات عهد و پیمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات عهد، پیمان، خشم، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پیمان، خشم، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات تابوت و خشم و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات عهد و خشم و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه خشمگین وجود دارد. آیه ۲۴۸ سوره بقره و ترجمه خرمشاهی بیان میکند: «و پيامبرشان به ايشان گفت نشانه [صدق و صحت] فرمانروايى او اين است كه تابوت عهد كه در آن مايه آرامشى از سوى پروردگارتان و يادگارى از ميراث آل موسى و آل هارون هست، و فرشتگانش حمل مىكنند، به سوى شما مىآيد، اگر مؤمن باشيد در اين امر عبرتى براى شماست» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۸۳ میشود. در مقاله عدد ۵۸۳ ذکر شده است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، پیغمبران، نشانه، روشن و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، نشانه، موسی، روشن و الهی ذکر شدهاند. آیه ۲۴۸ سوره بقره و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «پیغمبرشان به آنها گفت که نشانه پادشاهی او این است که تابوتی که در آن سکینه خدا و الواح بازمانده از خانواده موسی و هارون است و فرشتگانش به دوش برند برای شما میآید، که در آن برای شما حجتی است روشن اگر اهل ایمان باشید.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۰۵ و ۴۴۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۵۲۰ و ۴۴۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۲۰ و ۱۲۵۰۵ مشترک هستند. در قصیده ۱ میلی کلمات گاو و عهد و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات عهد و خشم و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی در سایت گنجور و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها کلمه آرامش و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات آرام و سکینه و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمه سکینه وجود دارد. سوره نبأ ۸۲۴ حرف دارد. در سوره نبأ کلمه آرامش وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، زبان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، پاسخ و زبان ذکر شدهاند. هوش مصنوعی Gemini در پاسخ به سوال «میتوانی شعری تصادفی به زبان فارسی بیاوری؟» شعر تصادفی زیر را از خودش سروده است. در شعر زیر کلمه آرام وجود دارد. اگر متن شعر زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸ میشود. سوره نبأ ۸۲۴ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۴۸ و ۸۲۴ مشترک هستند. در سوره نبأ کلمات در، این، شب، آرام، پر، از، دل، من، با، هر، سر، روز، پرده و باز ذکر شدهاند.
"در این شبهای آرام و پر از راز،
دل من میتپد با هر سر آغاز.
به دنبال نوری در این تاریکیها،
شاید رسد روزی، پردهای باز."
بین عددهای ۲۴۸ و ۱۲۴۸ سه رقم مشترک هستند. در صفحه ۱۲۴۸ کتاب نور شعر تصادفی زیر از هوش مصنوعی Gemini آمده است. اگر متن این شعر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۸۲۱۴ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۸۲۱۴ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات در این، سرای، هست، دل، میان، این همه، هنوز، راه، نجات، هست، گذشت، دریغ، باد، نمانده، جز، دیرینه، دوست و پرده ذکر شدهاند.
در این سرای بیفروغ، گر شمعی هست
چراغ آرزویی در دل، گهگاهی هست
میان این همه تاریکی، صدایی میخواند
شاید که هنوز هم، راه نجاتی هست
گذشت عمر، دریغا، همچو بادی تند و تیز
نمانده جز غباری از ایام دیرین نیز
بیا تا قدر هر دم را بدانیم، ای دوست
که فردایی دگر، در پرده تقدیر، گرهی هست
در صفحه ۱۲۸۴ کتاب نور شعر تصادفی زیر از هوش مصنوعیGemini آمده است. اگر متن این شعر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۱۸ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۴۲۱۸ مشترک هستند. در سوره توبه و در این شعر کلمه اذان وجود دارد.
زندگی یک سوت و یک سوت است، جز این چیزی نیست
این چه معنا دارد، که آن را با چه سازی میزنند؟
دل به همسایگی این و آن مده، تو خود باش
که این سر و صداها را با ناله و دندان میزنند
زندگی در همین دم جاریست، دریاب آن را
که گذر عمر را این لحظهها، بیاذان میزنند
برگ برگی میریزد، گل گلی پژمرده میشود
این گل و این برگ را، بیگفتگو، خزان میزنند
پل هگیس کارگردان فیلم «ذرهای آرامش» است. پل هگیس کارگردان فیلم «ذرهای آرامش» است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات ژرف و آرامش وجود دارند. میانگین ژرفای اقیانوس آرام ۴۲۸۰ متر است. در مقاله آیه ۲۴۸ سوره بقره آمده که به آرامش اشاره میکند. تفاوت ۲۴۸ و ۴۲۸۰ رقم صفر است. مختصات شمالی اقیانوس آرام صفر است. بیشترین ژرفای اقیانوس آرام ۱۰۹۱۱ متر است. تفاوت عددهای ۱۰۹۱۱، ۱۱:۱۹ و ۹۱ رقم صفر است. در ادامه آیه ۱۱:۱۹ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا آمده که به صندوق یا تابوت عهد اشاره میکند. اگر عبارت «تابوت عهد مایه سکینه و آرامش است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱ میشود. در برگ ۵۸ کتاب کیمیاگر کلمه مکاشفه وجود دارد.
37-7- موسی(ع) توبه کرد و عهد و پیمان بست آرامشش را حفظ کند و خشمگین نشود.
در باب ۱۱۹ انجیل برنابا کلمات توبه، خطا، خشم، غضب و شرمندگی و در باب ۱۹۱ انجیل برنابا کلمات موسی و خطا و در باب ۱۹۰ انجیل برنابا کلمه غضب وجود دارد. در باب ۱ کتاب مقدس یعقوب و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «زیرا خشم انسان عدالت خدا را به عمل نمی آورد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۹ میشود. در باب ۱ کتاب مقدس ایوب و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «چون خشم انسان به کسب آن نیکویی که خدا میخواهد کمک نمیکند.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۵۷ و ۱۹۱ میشود. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۲۵۹۷، ۲۹۵۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در سوره فتح کلمه خشم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چون، خشم و نیک وجود دارند. در باب ۱ کتاب مقدس یعقوب و ترجمه معاصر بیان شده: «زیرا خشم انسان عدالت خدا را عملی نمیسازد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ میشود. در مقاله عدد ۱۱۸ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس ایوب و ترجمه هزاره نو بیان شده: «زیرا خشمِ آدمی پارسایی مطلوب خدا را به بار نمیآورد.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۸۱ میشود. ارقام عددهای ۱۱۸ و ۱۸۱ مشترک هستند. در باب ۱ کتاب مقدس یعقوب و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «چون عصبانیّت انسان به هدفهای نیكوی الهی كمک نمیکند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۲ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه خشم وجود دارد. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات موسی، آرام، تاج و تخت ذکر شدهاند. «درست پیمان» و «پیمانشکن» عنوانهای قسمتهای از سریال بازی تاج و تخت هستند. «موسی(ع) توبه کرد و عهد و پیمان بست آرامشش را حفظ کند و خشمگین نشود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. سوره توبه 11428 حرف دارد. در عدد 11428 ارقام 428 و 11 وجود دارند. در آیه ۲۴۸ سوره بقره کلمه آرامش و در آیه 11 سوره توبه کلمات پیمان و توبه ذکر شدهاند. در سورههای بقره و انعام کلمات موسی، عهد و توبه و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات موسی و توبه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمات توبه و آرام و در قصیده ۱ میلی کلمات عهد و توبه و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱ فضولی و در باب ۱۲۵ انجیل برنابا و در آیه ۵۱:۲ انجیل برنابا و در برگ ۱۲۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه توبه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» و در قصیدههای ۱ و ۲۵۱ امیر معزی و در غزل ۲۸۴ صنایع الکمال و حضریات خواجوی کرمانی کلمه پیمان وجود دارد. در بیت زیر از قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات عهد و توبه ذکر شدهاند. نام دیگر موسی(ع) کلیم است.
از زیان کاری بعهدش بسکه دوران توبه کرد *** برق بهر کشته دهقان چو مهر انورست
صادق هدایت بیان کرده «به طور مبهمی آرزوی زمین لرزه یا یک صاعقه آسمانی میکردم برای این که بتوانم مجددا در دنیای آرام و روشنی به دنیا بیایم!» در آیه ۵۲:۱۰ انجیل برنابا کلمه لرزه و در باب ۱۵۲ انجیل برنابا کلمه میلرزاند و زمین و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) عبارت لرزش زمین و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات لرزه، زمین، علی و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زمین و لرزان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات لرزه و زمین و در قصیده ۱ میلی کلمات صاعقه و برق و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان کلمه رعد و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمات رعد و برق و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در برگ ۸۵ کتاب والکیریها و در قصیده ۱۲۵ انوری و در برگ ۱۲۵ کتاب والکیریها و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه برق ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نگاه، شد، صندوق، بود، پدید، آمد، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات آسمان، نامه، خدا، بود، گشت، تگرگ، پدید و آمد ذکر شدهاند. آیه ۱۱:۱۹ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا بیان میکند: «نگاه معبد در آسمان گشوده شد و صندوقی که عهدنامه خدا در آن بود، ظاهر گشت. سپس رعد و برق شد و آسمان غرید و تگرگ و زلزله پدید آمد.» آیه ۱۱:۱۸ کتاب مقدس مکاشفه بیان میکند: «قومها بر تو خشمناک بودند، اما اکنون تویی که باید بر آنان خشمناک شوی. اینک وقت آن است که مردگان را داوری نمایی و به خدمتگزارانت یعنی پیامبران، ایمانداران و کسانی که به نام تو احترام میگذارند، از کوچک و بزرگ پاداش دهی. اینک وقت آن است که همه کسانی را که دنیا را به نابودی کشاندهاند، نابود سازی.»» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خشم، اکنون، باید، داوری، کسان، نام، تو، بزرگ، پاداش، دهی، همه و کسان ذکر شدهاند. در آیه ۱۱:۱۹ کتاب مقدس مکاشفه به عهد با خداوند و رعد و در آیه ۱۱:۱۸ کتاب مقدس مکاشفه و در باب ۱۸۱ انجیل برنابا به خشم اشاره شده است. اگر آیه ۲۴۸ سوره بقره و ترجمه فولادوند را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۱۱ میشود. ارقام عددهای ۱۱:۱۸، ۸۱۱ و ۱۸۱ مشترک هستند. اگر آیه ۲۴۸ سوره بقره و ترجمه الهی قمشهای را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۰۵ میشود. در مقاله عدد ۱۵۲۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۲۰ و ۱۲۵۰۵ مشترک هستند. بیان گردید که در آیه ۲۴۸ سوره بقره به آرامش اشاره شده است. رعد نمادی از خشم است. در سوره انعام و در قصیده ۱ میلی کلمه صاعقه یا رعد و در سوره بقره و در پست زیر از الهی قمشهای کلمات رعد و خشم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات پستی، رعد و خشم وجود دارند. پست زیر از الهی قمشهای برای تاریخ ۲۴/۸ است. ارقام عددهای ۲۴۸ و ۲۴/۸ مشترک هستند. آیه ۱۹:۱۹ کتاب مقدس سفر خروج و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «صدای شیپور بلندتر و بلندتر شد. موسی صحبت کرد و خدا در رعد به او جواب داد.» در توضیحات سوره رعد در ویکیپدیا و در سورههای بقره و انعام به وفای به عهد اشاره شده است. بیان گردید که موسی(ع) توبه کرد و عهد و پیمان بست آرامشش را حفظ کند و خشمگین نشود. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، خشم، خویش، فرود، نیروی، دشمن، پیروز، همان، بد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، ایزد، خشم، تو، توانا، خویش، دشمن، ای، پیش، ما، بدی، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، خشم، خوش، دشمن، پیروز، پیش، بدی، تاریک و ساز ذکر شدهاند. هوش مصنوعی Gemini بخشی از ریگودا را اینگونه ترجمه میکند: «ای مَنیو (ایزد خشم)! تو که به سانِ صاعقه هستی و با توانمندیِ خویش فرود میآیی؛ تویی که با نیرویِ درهمکوبنده، دشمنان را مغلوب میکنی. ای خشمِ مقدس! پیروزمندانه به پیش تاز و مخالفانِ ما را (که همان نیروهای بدی و تاریکی هستند) پراکنده و نابود ساز.» هوش مصنوعی Gemini آیه ۱ ریگودا، ماندالا ۱، سرود ۳۲ (کتاب مقدس هندیها) را اینگونه ترجمه کرده: «من اکنون از دلاوریهای ایندرا میسرایم؛ از نخستین کارهایی که او، صاعقهبهدست، به انجام رسانید. او اژدها را از پای درآورد، او راه را برای ریزش آبها گشود و شکمِ کوهها را (که آب در آن حبس بود) شکافت.» در این آیه کلمات صاعقه و اژدها ذکر شدهاند. در مقاله عددهای ۱ و ۳۲ ذکر شده است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هوش، من، اکنون، نخستین، کار، او، دست، اژدها، راه و آب و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، من، اکنون، دلاور، نخست، کار، او، دست، اژدها، پای، راه، آب، شکم، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات من، اکنون، نخستین، کار، او، دست، انجام، پای، او، راه، شکم، کوه، بود، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات من، اکنون، نخستین، کار، او، دست، انجام، پای، در، آورد، او، راه و آب ذکر شدهاند.
37-8- سامری را به هارون تحریف کردند.
آیه ۱ باب ۳۲ سفر خروج و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «وقتی مردم دیدند که موسی مدّت زیادی در کوه مانده و بازنگشته است، دور هارون جمع شدند و گفتند: «ما نمیدانیم چه بر سر این موسی که ما را از مصر بیرون آورد، آمده است. پس خدایی برای ما بساز تا ما را راهنمایی کند.» در این آیه سامری را به هارون تحریف کردند. اگر در این آیه به جای کلمه هارون کلمه سامری قرار دهیم و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۲ میشود. آیه ۱ باب ۳۲ سفر خروج و ترجمه کلاسیک بازنگری شده بیان میکند: «و چون قوم ديدند که فرود آمدن موسی از کوه به درازا کشید، نزد هارون جمع شده، او را گفتند: «برخيز و برای ما خدايان بساز که پيش روی ما بروند، زيرا اين مرد، موسی، که ما را از سرزمين مصر بيرون آورد، نمی دانيم او را چه شده است.»» اگر در این آیه به جای کلمه هارون کلمه سامری قرار دهیم و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۸ میشود. ارقام عددهای ۵۵۸ و ۸۵ مشترک هستند. آیه ۸۵ سوره طه و ترجمه فولادوند بیان میکند: «فرمود در حقيقت ما قوم تو را پس از [عزيمت] تو آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵ میشود. اگر متن عربی آیه ۸۵ سوره طه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. اگر جمله «سامری را به هارون تحریف کردند.» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۷۵۷ و ۱۲۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شعراء ۵۵۱۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۵۱۷ و ۱۷۵۷ مشترک هستند. در سوره شعراء کلمه هارون وجود دارد.
37-9- اعتراف به گناه نشانه چه ویژگی در فرد است؟
شواهد نشان میدهند که موسی(ع) در سفر خروج به اشتباه خودش درباره صادر کردن فرمان قتل به دلیل عقیده، باور و دین اعتراف کرده است. از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «اعتراف به گناه نشانه چه ویژگی در فرد است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۵، ۲۱۵، ۵۱۲ و ۲۲۵۱ مشترک هستند. هوش مصنوعی پاسخ داده:
«اعتراف به گناه (چه در معنای مذهبی و چه در معنای کلی اخلاقی) معمولاً نشانهی چند ویژگی مثبت و مهم در فرد است، از جمله:
صداقت با خود و دیگران – فرد میپذیرد که اشتباهی مرتکب شده و آن را پنهان یا توجیه نمیکند.
تواضع و فروتنی – به جای غرور و خودبرتربینی، به ضعفهای خود اذعان میکند.
خودآگاهی – توانایی دیدن و تشخیص خطاهای خود، که نشان از رشد فکری و اخلاقی دارد.
مسئولیتپذیری – فرد میپذیرد که اعمالش پیامد دارند و مسئولیت آن را میپذیرد.
تمایل به اصلاح – اعتراف معمولاً مقدمهای برای جبران، توبه یا تغییر رفتار است.
اگر بخواهیم از منظر روانشناسی بگوییم، اعتراف به گناه نوعی «رهایی از بار روانی» هم ایجاد میکند و به فرد کمک میکند احساس گناه مزمن را کاهش دهد و با وجدان آسودهتر زندگی کند.»
اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸۱۴ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۴۲۸۱۴ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات اعتراف، به گناه، نشان، چند، ویژه، مهم، در، فرد، است، صادق، خود، دیگران، فرد، میپذیرد، که، خطا، مرتکب، شده، آن را، پنهان، نمیکنند، متواضع و فروتن، به جای، مغرور، خود، برتر، خود، آگاهی، توانایی، دیده، خطا، خود، نشان، رشد، فکر، دارد، فرد، میپذیرد، اعمالشان، دارند، آن را، میپذیرد، تمایل، اعتراف، توبه، تغییر، اگر، بخواهی، روان، بشناسی، اعتراف، به گناه، رها، بار، روان، میکند، فرد، احساس، گناه، وجدان، زندگی و کند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، پاسخ، روان، شناسد، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، پاسخ، گناه، نشان، چند، خود، دیگر، خود، برتر، خود، آگهی، توانا، بار، روان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، دیگر، چند، خود، دیگر، خود، برتر، بیند، خود، آکاهی، نشان، رها، روان و شناس ذکر شدهاند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات جهود یا یهود، خود و پاک ذکر شدهاند. یهودیان برای اینکه به خودشان اعتبار بخشند این مطالب را تحریف و پاک کردند. «احتمالا تحریف کننده برای کمتر کردن بار مسئولیت تحریفی که انجام داده، سامری را به هارون(ع) تغییر داده تا مردم متوجه تحریف شوند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۱۲ میشود. اگر فرض کنیم که هارون(ع) گاو را ساخته است؛ پس چرا موسی(ع) فرمان قتل هارون(ع) را صادر نکرده است؟!
37-10- منظور آیه ۵۴ سوره بقره این است که موسی(ع) به نقل از خودش گفته که توبه پذیرفت شده است.
در انجیل برنابا بیان شده: «پس به یاد آورید چگونه وقتی که پدران ما گوساله را ساختند و آن را عبادت نمودند، یشوع و سبط لاوی گرفتند به امر خدای شمشیر را و کشتند یکصد و بیست هزار را، از آنانکه طلب نکردند رحمتی را از خدای» مطلبی که این آیه از انجیل برنابا بیان شده بر اساس کتاب مقدس تحریف شده است. مسیح(ع) این موضوع را نمیدانسته و بر اساس کتاب مقدس تحریف شده این مطلب را بیان کرده است. موسی(ع) به امر خدای فرمان قتل را نداده است. اگر در این آیه عبارت «به امر خدای» را حذف کنیم و آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵۴ میشود. ارقام عددهای ۴۵۴ و ۵۴ مشترک هستند. آیه ۵۴ سوره بقره و ترجمه انصاریان میکند: «و [یاد کنید] زمانی که موسی به قومش گفت: ای قوم من! قطعاً شما به سبب معبود گرفتن گوساله به خودتان ستم ورزیدید، پس به سوی آفریننده خود بازگردید، و [افرادی از] خودتان را [که گوساله را به پرستش گرفتند] بکشید که این [عمل] برای شما در پیشگاه آفریدگارتان بهتر است. پس خدا [به دنبال اجرا کردن دستورش] توبه شما را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.» «منظور آیه ۵۴ سوره بقره این است که موسی(ع) به نقل از خودش گفته که توبه پذیرفت شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. مطلبی که موسی(ع) گفته نظر و وحی خداوند نبوده است. اگر عبارت «وحی نیست» را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۳ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۵۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات وحی، نیست، موسی و توبه ذکر شدهاند. تفاوت عددهای ۲۳۵ و ۱۲۵۳ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. آیه ۱۵۲ سوره صافات و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «آنان که گوساله را به پرستش گرفتند (آتش قهر و) غضب خدا (در آخرت) و ذلت و خواری در حیات دنیا محقّقاً به آنها خواهد رسید، و این چنین ما دروغپردازان را کیفر خواهیم کرد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۴۰ میشود. در ادامه مقاله عدد ۴۳۱۹۳ ذکر شده است. بین عددهای ۱۳۹۴۰ و ۴۳۱۹۳ چهار رقم مشترک هستند. آیه ۱۵۲ سوره صافات و ترجمه انصاریان بیان میکند: «بی تردید کسانی که گوساله را [به پرستش] گرفتند، به زودی خشمی سخت از پروردگارشان، و خواری و ذلتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید؛ و این گونه دروغ بافان را کیفر می دهیم.» «منظور آیه ۱۵۲ سوره صافات نیز این است که موسی(ع) به نقل از خودش گفت که به زودی خشمی سخت از پروردگارشان، و خواری و ذلتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳ میشود. در مقاله بیان شده که «منظور آیه ۵۴ سوره بقره این است که موسی(ع) به نقل از خودش گفته که توبه پذیرفت شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۵۲۳ مشترک هستند. مطلبی که موسی(ع) در آیه ۱۵۲ سوره صافات گفته نظر و وحی خداوند نبوده است. در ۱ آیه قبل از آیه ۱۵۲ سوره صافات عبارت «موسی گفت» وجود دارد. در ۱ آیه بعد از آیه ۱۵۲ سوره صافات به توبه و در ۲ آیه بعد از این آیه به خشم موسی(ع) اشاره شده است. در آیه ۱۵۲ سوره انعام بیان شده که به عهد و پیمان خود وفا کنید.
37-11- اژدها نماد خشم
در مقاله عدد ۴۵ و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات موسی، همه، کام و الهی ذکر شده است. آیه ۴۵ سوره شعراء و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «در آن حال موسی عصای خود را بیفکند که ناگاه (اژدهایی عظیم شد و) همه وسایل سحر انگیزی ساحران را به کام فرو میبرد.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸ میشود. در مقاله عدد ۴۲۸ ذکر شده است. در قصیده ۱ فضولی کلمات عصا و اژدها و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات اژدها و خشم ذکر شدهاند. اژدها نیز نماد خشم است. اگر عبارت «اژدها نماد خشم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. خداوند با این معجزه میخواسته که به موسی(ع) بگوید اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت می شود. این معجزه قدرت و توانایی نیز بوده که به موسی(ع) در انجام ماموریتش کمک میکرده است. در پست زیر از الهی قمشهای عکس اژدهای شرمسار آمده است. در فرگرد ۱ اوستا کلمه اژی دهاک و در رباعی ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمه اژدها و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شرمسار و در قصیده ۱ میلی کلمات اژدها و شرم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات اژدها، اورنگ و جام و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در برگ ۲۱۵ کتاب الف و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمه شرم و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پستی و شرم وجود دارند. در بیت ۵۸ شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات عصا و اژدها ذکر شدهاند. در قسمت ۵ فصل ۸ سریال بازی تاج و تخت دنریس تارگرین مغلوب خشم خود شده و با اژدهایش به شهر حمله میکند و سربازان و شهروندان را به آتش میکشد. عددهای ۵ و ۸ در کنار یکدیگر عدد ۸۵ را ایجاد میکنند. عنوان قسمت ۵ فصل ۸ سریال بازی تاج و تخت ناقوسها است. در غزل ۲۸۴ صنایع الکمال و حضریات خواجوی کرمانی کلمه ناقوس وجود دارد. صدای ناقوس آرامش بخش است. در شاهنامه فردوسی بیان شده که سام نریمان با گرز گاوسر اژدها را شکست میدهد. پیام این داستان کنترل خشم است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر» کلمات سام، گرز و خشم ذکر شدهاند. در فرگرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه گاو و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» عبارت «گرزی که خشمی» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خشم و هرمزد وجود دارند. در آیه ۵:۲ کتاب مقدس دوم تواریخ به صندوق عهد اشاره شده است. در باب ۲۵ سفر خروج تورات درباره نحوه ساخت تابوت عهد خداوند به موسی فرموده: «کروبیان با بالهایی گشاده، از بالا بر جایگاه کفّاره سایهگستر باشند، رویهایشان به سوی یکدیگر و نگاهشان به جانب جایگاه کفّاره باشد.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه کروبیان و در قصیده ۱ حافظ کلمات کروبیان و سایه و در مقاله کلمات تابوت عهد، بال و سایه ذکر شدهاند. در آیه ۵:۸ کتاب مقدس دوم تواریخ و در آیه ۵:۸ کتاب مقدس اول سموئیل و در آیه ۸:۵ کتاب مقدس اول پادشاهان به صندوق عهد اشاره شده است. در مقاله عددهای ۵۸ و ۸۵ ذکر شدهاند. در آیههای ۵:۴ و ۴:۵ کتاب مقدس اول سموئیل و در آیه ۴:۵ کتاب مقدس اعداد و در آیه ۴:۵ کتاب مقدس یوشع به صندوق عهد اشاره شده است. در مقاله عددهای ۵۴ و ۴۵ ذکر شدهاند. در آیه ۸:۱۱ کتاب مقدس دوم تواریخ به صندوق عهد اشاره شده است. در مقاله عدد ۸۱۱ ذکر شده است. در آیه ۱۰:۳۳ کتاب مقدس اعداد به تابوت عهد اشاره شده است. در مقاله عدد ۱۳۳۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰:۳۳ و ۱۳۳۰ مشترک هستند. در آیه ۲۲:۱۹ کتاب مقدس اول تواریخ به تابوت عهد اشاره شده است. در مقاله عدد ۲۹۹۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۲:۱۹ و ۲۹۹۱ مشترک هستند. در آیه ۱۵:۲ کتاب مقدس اول تواریخ به صندوق عهد اشاره شده است. در مقاله عدد ۱۵۲ ذکر شده است. در آیه ۱۵:۲۵ کتاب مقدس اول توارخ به تابوت عهد اشاره شده است. در مقاله عدد ۱۵۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۲ و ۱۵:۲۵ مشترک هستند. در آیه ۱۵:۲۳ کتاب مقدس دوم تواریخ و در آیه ۳۱:۲۵ کتاب مقدس تثنیه به تابوت عهد اشاره شده است. در مقاله عددهای ۱۲۵۳ و ۳۵۲۱ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. پروین اعتصامی متولد سال ۱۳۲۵ قمری است. کتاب «پروین دختر ساسان» نوشته صادق هدایت است. در رباعی ۸۵ ابن حسام خوسفی کلمه پروین وجود دارد. در بیت تصادفی زیر از سایت سیمین ساق و از پروین اعتصامی کلمات صاعقه یا رعد و اژدها و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات رعد، اژدها و خشم ذکر شدهاند. بیت زیر ۱۱۹۹ بازدید دارد. در آیه ۱۹:۱۹ سفر خروج که در مقاله آمده کلمات موسی و رعد و در آیه ۱۱:۱۹ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا که در مقاله آمده کلمه رعد وجود دارد. آیه ۱۱ هات ۹ (آیه ۹:۱۱) کتاب مقدس اوستا بیان میکند: «... که اژدهای شاخدار را بکشت؛ آن اسب اوبار مرد اوبار را، آن زهرآلود زرد رنگ را که زهر زردگونش به بلندای نیزهای روان بود. هنگام نیمروز، گرشاسب در آوندی آهنین بر پشت آن [اژدها] خوراک میپخت. آن تباهکار از گرما خوی ریزان ناگهان از زیر [آن آوند] آهنین فراز آمد و آب جوشان را بپراکند. گرشاسپ نریمان هراسان به کناری شتافت». در مقاله کلمات اسب، اژدها، نیزه، آهنین، بلند، رنگ و زرد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بکشت، اسب، مرد، زهر، زرد، رنگ، روان، بود، پشت، گرم، خوی، زیر، آمد، هراس و کنار و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات کشته، اسب، مرد، زهر، نیزه و گرما و در ترکیبات ۲ عراقی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه آهن و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمات جمشید و آهنین و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات آهن و گرم و در قصیده ۱ میلی کلمات اژدها و گرم و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان کلمه گرما و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در شعر ۱۵۲ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه گرم وجود دارد.
37-12- در عین حال هرودوت وی را مردی زود خشم میداند.
در ابتدای مقاله ذکر شده که در توضیحات درفش شهباز در ویکیپدیا به نقل از گزنفون، مورخ یونانی بیان شده: «درفش کوروش شاهینی بود زرین با بالهای گشاده که بر نیزه بلندی برافراشته بود. درفش پادشاهان ایران هنوز هم بدینگونه است.» در این مطلب نیز به نیزه بلند اشاره شده است. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک، در نزد یهودیان، مسح شده خداوند بود و بهنظر نمیرسد که مادها او را سروری بیگانه فرض کردهباشند. هرودوت میگوید که پارسیان از او چونان یک پدر سخن میگفتند، زیرا وی مهربان بود و از آنچه برای ایرانیان نیکو بود، کوتاهی نمیکرد؛ در عین حال هرودوت وی را مردی زود خشم میداند.» در منشور کوروش کلمات مردوک، بابل و خشم و در مقاله کلمات سخن، مهربان، ایران و نیک و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات خدا، پارسی، پارسا، یک، پدر، سخن، گفت، ایران، نیک، مرد، خشم، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بزرگ، نزد، پارسی، پارسا، پدر، سخن، وی، مهربان، بود، ایران، نیک، مرد، خشم، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نزد، جهود یا یهود، خدا، پارسی، پارسا، پدر، سخن، گفت، ایرانیان، نیکو، کوتاه، مرد، خشم، پادشاهی و شاپور و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات پارسی، پدر و مرد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پارسا، نیک و خشم و در فرگرد ۱ اوستا کلمات نیک و بیگانه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات بزرگ و بیگانه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بزرگ، بیگانه و خشم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات پارسیان و فرض و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ ایرج میرزا و در برگ ۵۸ کتابهای زهیر و والکیریها کلمه فرض و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در برگ ۸۵ کتاب الف کلمه بیگانه و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه بابل و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات ماد و خشم و در مقاله کلمه خشم وجود دارد. «سفر بیگانه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت به کتاب بیگانه اثر آلبر کامو اشاره شده است. اشو نویسنده کتاب «بیگانه در زمین» است. اگر جمله «در عین حال هرودوت وی را مردی زود خشم میداند.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۳۱ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات در، حال، زود، خشم و میداند ذکر شدهاند. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود؛ بلکه در ذهن مردم پارسی، او همان جایگاهی داشت که رمولوس و رموس برای رومیها و موسی برای بنی اسرائیل داشت. چگونگی تحویل کوروش نوزاد به چوپان و پرورش او، یادآور رها کردن موسی در نیزار در مصر و به زیر کشیدن پدربزرگ دیکتاتورش، توسط او (موسی) است که در متون افسانهای و اساطیری دیگر هم بازتاب یافته است.» در منشور کوروش کلمات بزرگ و شبان و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات بزرگ، پارسا، شبان و پرورنده و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات بزرگ و بپرورانید و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمات بزرگ و بپرورد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات بزرگان و چوپان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات پارسی و رومی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات مردم، پارسی، پارسا، یاد و پدر، بزرگ، برگ، چنین گفت، زردشت، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بزرگ، مردم، پارسی، او، همان، داشت، پرورش، یاد، زیر، پدر، بزرگ، دیگر، یافتی، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات بزرگ، مردم، پارسی، او، داشت، رومی، یاد، پدر، بزرگ، یافته، پادشاهی، شاپور، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمات بزرگ و خشم و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات بزرگ، پارسی، روم، شبان و پروری و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات موسی، مصر و پرور و در قصیده ۱ حافظ کلمات مصر، روم و پرور و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا، اشعیاء و حزقیال و در باب ۱ انجیل برنابا و در برگ ۵۸ کتابهای الف و عطیه برتر و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب زهیر و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی و در برگهای ۲۱۵ و ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بزرگ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۱۲۵ کتاب الف کلمه فتح و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فتوح، بزرگ و موسی و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات بزرگ و موسی و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات بزرگ و ذهن و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها و در برگ ۵۸ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه ذهن و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات بزرگ و پارس و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمات بزرگ و روم و در برگ ۱۵۲ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه فتوحات و روم و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات فتوح و افسانه و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در برگهای ۱۲۵ و ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه روم و در برگ ۲۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات روم و مصر و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات فتح، پرورست و نی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات پرورش و نی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه نی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۲۵ کتاب مکتوب کلمه افسانه وجود دارد. رمان «فن پدربزرگی» نوشته ویکتور هوگو است. شعرهای «هنر پدر بزرگ بودن» و «افسانه قرون» سروده ویکتور هوگو هستند. اگر عبارت ««فن پدربزرگی» «هنر پدر بزرگ بودن» «افسانه قرون»» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵ میشود. اشو نویسنده کتاب «راز بزرگ» است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات راز و بزرگ در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات راز، بزرگ، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود ذکر شدهاند. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «پارسیها او را پدر، روحانیان بابل او را برگزیده مردوک، یهودیها او را مسیح فرستاده شده از جانب یهوه و یونانیان او را فاتحی بزرگ و سیاستمداری باهوش میدانستند.» در منشور کوروش و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه بابل و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پارسی، او را، پدر، فرستاد، بزرگ، هوش، بدانست، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پارسی، او را، پدر، جهود یا یهود، مسیح، فرستاده، بزرگ، هوش و بدانست و در مقاله کلمات فاتح، بزرگ و هوش ذکر شده است.
37-13- در فرهنگ رشیدی آمده : ( ( معنی ترکیبی آن نگاهدارنده خشم ) ) است و آن صحیح نیست.
در قصیده ۱ حافظ کلمه اردوان وجود دارد. اگر کلمه اردوان را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲ و ۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۲۲ و ۱۹ ذکر شدهاند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ایران، شاه، تن، پاشاهی و گشتاسپ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، ایران، تن، شاهان، نام، پادشاهی، خشم، است، نیست، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات نام، ایران، باستان، تن، شاهان، پادشاهی، اول، نگهبان و خشم ذکر شدهاند. در توضیحات کلمه اردوان در لغتنامه دهخدا بیان شده: «اردوان. [ اَ دَ ] ( اِخ ) ارتبان . ارته پان. نام عده ای از ایرانیان باستان و از آن جمله پنج تن از شاهان اشکانی و نام پادشاهی بوده از نسل گشتاسب. ( برهان قاطع ). رجوع به اردوان اول ودوم و سوم و چهارم و پنجم و غیره شود. این نام مرکبست از ارته تقدس و درستکار و بان یا پان به معنی حافظ و حامی و نگهبان و اردوان به معنی نگهبان درستکاران است. در فرهنگ رشیدی آمده : ( ( معنی ترکیبی آن نگاهدارنده خشم ) ) است و آن صحیح نیست.» در این مطلب بیان شده «در فرهنگ رشیدی آمده : ( ( معنی ترکیبی آن نگاهدارنده خشم ) ) است و آن صحیح نیست» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۱ ذکر شده است. در این جمله کلمات خشم و صحیح نیست یا اشتباه وجود دارند. در مقاله بیان شده که خشم موسی(ع) باعث شده که اشتباه کند.
37-14- چیزهایی در شهر میبیند که باعث خشم او میشود.
در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق، تاج، تخت و زاغ یا کلاغ و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات تاج، تخت و زاغان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات زاغ و پیری و در قصیده ۱ فضولی کلمه زاغ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در شعر ۱۵۲ پیام مشرق اقبال لاهوری و در برگ ۲۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در برگ ۵۲۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه پیر و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پیر، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پیر، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات تاج، تخت و ضیافت و در آیه ۵:۱۲ کتاب مقدس استر کلمه ضیافت وجود دارد. سریال بازی تاج و تخت با اقتباس از کتاب «ضیافتی برای کلاغها» ساخته شده است. صادق هدایت مترجم کتاب کلاغ پیر نوشته الکساندر لانژکیلاند است. در سایت کتابراه که آدرس آن در زیر آمده درباره کتاب کلاغ پیر بیان شده: «داستان از زبان یک کلاغ روایت میشود. او گرسنه است و به دنبال تکه غذایی میگردد که سالها پیش آن را در جایی پنهان کرده بود. در طی پروازش به سمت آن تکه گوشت، چیزهایی در شهر میبیند که باعث خشم او میشود. کلاغ پیر بهشدت از دست انسانها عصبانی میشود. چراکه سرزمینی که او در آن بود زمانی برای کلاغها و دیگر حیوانات ساخته شده بود و حالا انسانها آن را تصرف کرده بودند.» اگر عبارت «چیزهایی در شهر میبیند که باعث خشم او میشود.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ میشود. در مقاله بیان شده که در باب ۱۹۰ انجیل برنابا کلمه غضب یا خشم وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات داستان، یک، او، گرسنه، سال، پیش، چیز، شهر، بیند، خشم، پیر، دست، زمان، دیگر، ساختی، بودند، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان، یک، او، گرسنه، است، سال، پیش، بجایی، بود، چیز، شهر، خشم، او، پیر، دست، زمان، دیگر و ساخت و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی مولانا و در بابهای ۳۲ و ۱۱۹ انجیل برنابا کلمه گوشت و در باب ۱۱۱ انجیل برنابا کلمات گوشت و خشم و در باب ۱ انجیل برنابا کلمات گوشت و گرسنه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ اوحدی کلمه گرسنه و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه حیوان و در مقاله کلمه خشم وجود دارد. در توضیحات کتاب کلاغ پیر در سایت کتابراه بیان شده: «او پیش خود فکر میکرد که بهراستی بشر با زمین چه کرده و چه بهروز او آورده و با چه حقی توانسته حق حیات و شادی را از حیوانات سلب کند؟ الکساندر لانژ کیلاند (Alexander Lange Kielland) عقیده دارد انسان با کارهای خود و زندگی صنعتی باعث آلودگی هوا و آب، فرسایش خاک، سیل، آتشسوزی و گرمایش زمین شود و این عقیده خود را به زیبایی در این داستان از زبان کلاغ شرح داده است.» در مقاله کلمات صنعت، آب، خاک، سیل، آتش، زمین، زیبایی، داستان، زبان و کلاغ و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات زاغ، پیری و گرم ذکر شدهاند. عنوان پست الهی قمشهای شکنج شرمساری است. در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات پست، الهی و شرم و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ یغمای جندقی کلمه شکنج و در مقاله کلمه شرمسار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» کلمه شرم وجود دارد.
37-15- «شکنج شرمساری»
در ميان رنجها و شکنجهای روزگار هیچیک چون خشم و خروش و نهیب و پرخاشِ آن داور درون نیست که به تعبیر شکسپیر هزار زبان دارد و با هر زبان هزار ملامت میکند. و چه بسیار حکایت شده است که گنهکاری از هیبت شرم سر به زیر افکنده و دیگر هرگز سر بر نداشته است آه از هراس حمله این دادجو که هیچ گریز و گزیری از خشم روحفرسا و فریاد رعدآسای او نیست.
زیرا به تعبیر مولانا:
آنکه از غیری بود او را فرار چون از او ببرید گیرد او قرار
من که خصمم هم منم اندر گریز تا ابد کار من آمد خيز خيز
و شگفتا از آدمیان که روشن نیست به کدام گستاخی در پیش آن دادخواه شیر صولت خواهند ایستاد و کدام جوشن پولاد انسان را بر بیداد آن آتش جوشنده شکیبا خواهد کرد آنکس که سرب گداخته فراق در کام آن مادر شیرینکار میریزد یا بجای شهد مراحل فرهنگ زهر هلاهل در کام آن جوان نوخاسته روان میکند بیگمان در پیشگاه پر هراس و هیبت آن دادخواه در امان نخواهد بود بلکه آن دادجوی نگهبان بناگاه چون اژدهای دمان بر او خواهد تافت و مهر و نشان مهر و کین را بر پیشانی پریشان او نقش خواهد کرد تا هر کجا رود روادید ورود نيابد و مطرود عالمیان گردد و به تعبیر هوگو در بینوایان ترجمه مستعان "و اين است محو مشئوم يك موجود بشرى".
نوشته حسين الهى قمشهای 24/8/1402 تصویر اثر موریس اشر www.drelahighomshei.com38- نازنین بنیادی قربانی خشم میسکویج
38-1- دندان
در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «میسکویج «گریگ ولهیِر» را مأمور کرد تا نازنین را از لحاظ تناسب و مقبولیت در برنامه فشرده یکماهه چک امنیتی، مصاحبه و بازرسی کند. سپس نازنین را از خانواده جدا کرده و به مرکز ستارهها بردند. در آنجا مشکلات خاص نیز حل شدند. از جمله، رابطه عشقی نازنین با دوستپسر خود، تامی دیویس، که مدتها با یکدیگر ارتباط داشتند. آنها به نازنین نشان دادند که دوستپسر او در جلسه اعتراف گفته که به نازنین خیانت کردهاست؛ بنابراین رابطه آنها پایان یافت. پس از آن ارتودنسی دندانهای نازنین را بیرون کشیدند و از فروشگاه بربری بورلی هیز بیست هزار دلار آمریکا برایش لباس خریدند. در گام بعدی، آرایشگر و طراح سبک موی تام کروز موهای نازنین را طبق ذائقه تام کروز رنگ کرد. به نازنین گفته شد که این کارها بخشی از مأموریت بشردوستانه کلیسا هستند؛ زیرا او باید هنگام دیدار با رهبران جهان زیبا باشد. نازنین تازه هنگامی که به نیویورک رسید نقش واقعی خود به عنوان معشوقه تام کروز را فهمید.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۳۱۹۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۴۹، ۱۹۴۳ و ۴۳۱۹۳ مشترک هستند. در مقاله کلمات برنامه، مصاحبه، مرکز، ستاره، خاص، لباس، رنگ، خیانت و کلیسا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یک، ماه، دوست، پسر، خود، داشتن، نشانی، گفت، یافتی، پس از، بیرون، کشید، پیراهن یا لباس، خریدار، رنگ، کرد، این، کار، بخش، باید، هنگام، دیدار، جهان، زیبا، باشد، هنگام، رسید، خود، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات یک، ماه، دوست، پسر، خود، نشان، گفته، یافته، کشیدند، رنگ، کرد، کار، او، هنگام، دیدار، جهان، زیبا و رسید و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات ستاره، خاص، رنگ و اعتراف و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه اعتراف و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه معترف و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمات خانواده، ماموریت، دوست دختر و اعتراف و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر کلمات دوستدختر و آمریکا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۲۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه خانواده و در برگ ۲۱۵ کتاب الف کلمه خانوادگی و در برگ ۱۵۲ کتاب الف کلمه ماموریت و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات گام، آرایش و موی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات نازنین و دندان و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات دوست، جهان و دندان و رنگ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات دندان، رنگ و جهان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعری از هوش مصنوعی که در مقاله آمده کلمه دندان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هوش و دندان وجود دارند. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. آیه ۴۵ سوره مائده و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «و بر آنها (بني اسرائيل) در آن (تورات) مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بيني در برابر بيني و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان، ميباشد، و هر زخمي قصاص دارد و اگر كسي آن را ببخشد (و از قصاص صرف نظر كند) كفاره (گناهان) او محسوب ميشود، و هر كس به احكامي كه خدا نازل كرده حكم نكند ستمگر است» در این آیه کلمه دندان وجود دارد. کتاب مقدس یوئیل و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «امّتی که بسیار قوی و بیشمارند بر سرزمین من هجوم آوردهاند. دندانهای ایشان مانند دندان شیر، تیز است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. غزل غزلهای سلیمان(ع) و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «دندانهای تو به سفیدی گوسفندانی هستند که تازه شسته شده باشند و همگی جفتجفت و مرتب هستند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴ میشود. در مقاله عدد ۲۸۴ ذکر شده است. در کتاب مقدس امثال و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «کار خود را به مردم تنبل مسپار؛ آنها مثل سرکه برای دندان و مانند دود برای چشم زیانبخش هستند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴ میشود. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات کار، خود، مردم، دود، چشم و زیان ذکر شدهاند. آیه ۲۹:۱۷ کتاب مقدس ایوب و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «دندانهای آسیای شریر را میشکستم و شکار را ازدندانهایش میربودم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۵۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۹۷۱ و ۱۵۳۴ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۹:۱۷ و ۲۹۷۱ و ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۳۴۵۱ مشترک هستند. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات دندان، آسیا و شکار ذکر شدهاند. کتاب دندانها نوشته مصطفی فرزانه است. اگر کلمه دندان را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ و ۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۰۹ و ۱۹ ذکر شدهاند. در مقاله عدد ۱۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۵ و ۱۱:۲۵ مشترک هستند. هوش مصنوعی Gemini آیه ۱۱:۲۵ بهاگاواد گیتا (کتاب مقدس هندیها) را اینگونه ترجمه میکند: «با مشاهدهی دهانهای هولناکِ تو که با دندانهای برآمده و ترسناک تجهیز شدهاند و همچون آتشِ ویرانگرِ زمان (کالپا) میدرخشند، من دیگر جهاتِ عالم را باز نمیشناسم و هیچ آرامشی نمییابم. ای سرورِ ایزدان! ای پناهگاهِ جهان! بر من مهربان باش.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات هوش، تو، دندان، زمان، من، دیگر و هیچ وجود دارند. در غزل ۸۵ یغمای جندقی کلمه مسواک وجود دارد. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «برای مجازات، بنیادی را به شستن دستشوییها با مسواک مجبور کردند.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۱۵ و ۲۱۵ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۲۱۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات برای، مجازات، مجبور و کردند ذکر شدهاند.
38-2- کاری که میسکویج انجام داده سوء استفاده از رابطه دوستی و نام کلیسا است.
«کاری که میسکویج انجام داده سوء استفاده از رابطه دوستی و نام کلیسا است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۵ و ۲۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۲۱۵ و ۲۳۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۵۱۵ و ۲۱۵ مشترک هستند. در برگ ۲۱۵ کتاب الف بیان شده: «من تنها کسی نیستم که یک همسایه و دوست خانوادگی ازش سوء استفاده کرده» اگر کلمه میسکویج را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳ میشود. در مقاله عدد ۲۳ ذکر شده است.
38-3- موجب خشم مسیکویج شد.
در مقاله کلمات اخلاق، مهمانی، نازنین، بیمار، حضور، توجه، خشم، رهبر و کلیسا و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات کوتاه و مشت و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات بیمار، حضور و رهبر و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در مفردات ۲ طبیب اصفهانی و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه رهبر و در غزل ۱۱۹ حافظ کلمه متهم ذکر شده است. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «اما در مدت کوتاهی، بسیار خشن و بداخلاق شد. هنگامی که میسکویج به مهمانی آنها رفت نازنین بیمار بود و به حضور مسکویج توجهی نشان نداد. اینکار موجب خشم مسیکویج شد. روز پس از آن کروز با مشت بر میز کوبیده و نازنین را متهم به توهین به رهبر کلیسا کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۱۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۵۲، ۲۱۵ و ۲۵۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۲، ۲۱۵، ۲۵۱ و ۱۲۵۱۵ مشترک هستند. اگر عبارت «موجب خشم مسیکویج شد.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۸ میشود. در مقاله عدد ۵۸ ذکر شده است. اگر عبارت «نازنین بنیادی قربانی خشم میسکویج» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات بنیادشان و خشم ذکر شدهاند.
38-4- نازنین بنیادی، تام کروز
در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «کلیسای ساینتولوژی او را مجبور به امضای پیماننامه عدم افشا کرد. اما خودِ کلیسا و وکیل تام کروز این موضوع را رد میکنند. ولی پل هگیس این موضوع را تأیید کرد.» در ویکیپدیا در انتهای این مطلب به مرجع ۱۹ ارجاع داده شده است. اگر عبارت «پل هگیس» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹ میشود. در آیه ۱۲۵ سوره بقره کلمه مرجع و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمه پل وجود دارد. اگر عبارت «نازنین بنیادی تام کروز» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۱۹ و ۹۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۹ و ۹۱ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند.
38-5- پائول ادوارد هَگیس
در ویکیپدیا بیان شده پائول ادوارد هَگیس فیلمنامهنویس، تهیهکننده و کارگردان سینما و تلویزیون اهل کانادا است. در مقاله به کانادا اشاره شده است. اگر عبارت «پائول ادوارد هَگیس» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵ ذکر شده است. اگر عبارت «کلیسای ساینتولوژی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. تام کروز متولد سال ۱۹۶۲ میلادی است. در مقاله عدد ۹۱۶۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۶۲ و ۹۱۶۲ مشترک هستند.
38-6- کیتی هلمز
در توضیحات تام کروز در ویکیپدیا و بخش کیتی هلمز بیان شده: «گفتههای بسیاری وجود دارد بر اینکه کلیسای ساینتولوژی ترتیبدهنده ازدواج تام کروز و کیتی هلمز بودهاست. در مراسم عروسی آنها دیوید میسکویج ساقدوش داماد بودهاست. مراسم عروسی آنها توسط کلیسای ساینتولوژی برگزار شد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۳۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۸۳۵ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات گفته، بسیاری، وجود، دارد، بر، اینکه، دهند، ازدواج و بوده است و در مقاله کلمه عروس ذکر شده است. اگر عبارت «کیتی هلمز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۴ میشود. کیتی هلمز متولد سال ۱۳۵۷ خورشیدی است. در مقاله به سال ۱۳۵۷ خورشیدی اشاره شده است.
38-7- گل سرخ
اگر عبارت «گل سرخ» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۰ و ۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۹۱۰ و ۱۹ ذکر شدهاند. در غزل ۱ محتشم کاشانی به گل سوری یا گل سرخ اشاره شده است. «شیر و گل سرخ» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در مقاله کلمه سرخ ذکر شده است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «زبان سرخ» است. پل هگیس کارگردان فیلم «قرمز پرحرارت» است. در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمه حرارت وجود دارد. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پیش، ماه، همان، سال، نخستین، آمد، نام، زبان، پارسی، وی، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هنر، پیش، ماه، سال، نخستین، فرزند، آمد، نام، زبان و پارسی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات زبان و پارسیان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه پارسیان وجود دارد. در توضیحات تام کروز در ویکیپدیا بیان شده: «این زوج هنری به اختصار با عنوان «تام کت» نیز شناخته میشوند. پیش از آن در ماه آوریل همان سال نخستین فرزند آنها به دنیا آمد که نام «سوری» (به معنای شاهزاده در زبان عبری و رز قرمز در زبان پارسی) را برای وی برگزیدند. سوری نخستین فرزند تنی تام و کِیتی است و سومین فرزند تام کروز به حساب میآید.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۴۴۳ میشود. در مقاله بیان شده مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۱۵۴ و ۱۵۴۴۳ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که در توضیحات سوره قدر در ویکیپدیا شعری از افرایم سوری آمده که به بشارت شبانها درباره حامله شدن مریم مقدس در رامه یا رام الله اشاره میکند.
38-8- پدر نیکول کیدمن یک روانشناس پرآوازه بود
در توضیحات تام کروز در ویکیپدیا و بخش نیکول کیدمن بیان شده: «در هنگام فیلمبرداری همین فیلم روزهای تندر، کروز با نیکول کیدمن آشنا شد. این آشنایی به ازدواج آن دو انجامید. اما کلیسای ساینتولوژی از این ازدواج خشنود نبود؛ زیرا پدر نیکول کیدمن یک روانشناس پرآوازه بود و کیدمن رابطه خوبی با پدر خود داشت. بنابرین برای کلیسای ساینتولوژی، مشکل بالقوه به حساب میآمد.» در مقاله کلمات رعد یا تندر، آشنایی، ازدواج، روانشناس، آوازه و بالقوه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات روان و شناس و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات روان و شناسای و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شناس و آوازه و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل 1250 شاه نعمت الله ولی کلمه روان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات یک، روان، اورنگ و جام و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات روان و آوازه و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در غزل ۲۵۱ جویای تبریزی کلمه آوازه وجود دارد. اگر عبارت «پدر نیکول کیدمن یک روانشناس پرآوازه بود.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۹ میشود. در مقاله عدد ۱۰۹ ذکر شده است.
38-9- از سوی دیگر بزرگترین مایه رنجش نیکول کیدمن دیده شدن تام کروز شبیه دیوید میسکویج بود
در مقاله کلمات بزرگ و رنج ذکر شدهاند. در توضیحات تام کروز در ویکیپدیا بیان شده: «از سوی دیگر بزرگترین مایه رنجش نیکول کیدمن دیده شدن تام کروز شبیه دیوید میسکویج بود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۸۵ میشود. ارقام عددهای ۳۸۵ و ۸۳۵ مشترک هستند.
38-10- میسکویج از این به خشم میآمد
در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات چشم و بسته و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات یک، سال، همه، کار، گرفت، اورنگ و جام و در مقاله کلمات چشم، یک سال، انگلستان و خشم ذکر شدهاند. در توضیحات تام کروز در ویکیپدیا بیان شده: «در هنگام فیلمبرداری فیلم چشمان کاملاً بسته کروز و کیدمن یک سال در انگلستان زندگی کردند. میسکویج از این به خشم میآمد که کروز اصلاً با او تماس نمیگرفت؛ بنابراین همه تلاش خود برای بازگرداندن کروز به کار گرفت.» اگر عبارت «میسکویج از این به خشم میآمد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲ میشود. در مقاله عدد ۱۵۲ ذکر شده است.
38-11- او را به کیدمن بدبین میکردند
در توضیحات تام کروز در ویکیپدیا بیان شده: «از سوی دیگر با استخدام یک کارآگاه خصوصی زندگی نیکول کیدمن را زیر نظر گرفت و حتی در خانه کیدمن دستگاه شنود جاسازی کرد. سپس نوارهای ضبط شده به دست میسکویج میرسیدند. با دادن بخشهایی از این نوارها به کروز، او را به کیدمن بدبین میکردند.» در مقاله کلمات خصوصی، زندگی، خانه و ضبط و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات سوی، دیگر، یک، کارآگهان، گرفت، خانه، سپس، دست، او را، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سوی، دیگر، یک، کارآگهان، گرفتند، خانه، شنود، کرد، دست، رسید، دادن، بخش، او را، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات سوی، دیگر، یک، زندگانی، گرفت، دستگاه، دست و او را و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا کلمات سوی، دیگر، زندگی، نظر و شنود و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۵۸ مواعظ سعدی کلمه دستگاه و در لمعات ۱ عراقی کلمه شنود ذکر شده است. اگر عبارت «او را به کیدمن بدبین میکردند» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است.
در توضیحات تام کروز در ویکیپدیا بیان شده: «در گام بعدی، کلیسا تلاش کرد تا بچههای تحت سرپرستی را علیه مادرخواندهشان گرداند و کروز بتواند سرپرستی آنها را بدست آورد. مأموران کلیسا نیکول کیدمن را در چشم بچههایش فردی سرکوبگر و مخالف کلیسا نشان میدادند. خود دیوید میسکویج در شعلهور کردن هراس و همزمان غرور کروز [و دیگر انسانها] مؤثر بود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ میشود. سورههای اسراء و سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارند. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات در، گام، بعد، تلاش، کرد، تا، کودک، سرپرست، علیه، مادر، خوانده، تواند، سرپرست، آنها، بدست، آورد، در، چشم، کودک، فرد، مخالفت، نشان، دادند، خود، شعله، هراسان، غرور، دیگر، انسان، موثر و بود و در سوره یوسف کلمات بعد، تلاش، کرد، سرپرست، مادر، خوانند، گرداند، بتواند، سرپرست، آنها، بدست، آورد، مامور، در، چشم، مخالفت، نشان، میدادند، خود، کردن، ترسان، دیگر، انسان، موثر و بود و در مقاله کلمات بچه، مادر، کلیسا، غرور، دیگر و انسان و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات مادر، چشم، طفل، شعله، دیگر و دهر (نام دیگر سوره دهر انسان است) و در مطالب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات تلاش و نمیهراسد و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات هوش، گنجور، مادر، خواند، بدست، آورد، چشم، نشانی، خود، هراس، دیگر، بود، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات هوش، کلمات کودک، مادر، آورد، بترسم و دیگر و در قطعه ۱ کلیم کاشانی کلمات گام و ترسیده و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمات گام، چشم و وحشت و در فرگرد ۱ اوستا و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ میلی و در گزیده اشعار ۵۲۳ طغرای جندقی کلمه گام و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات گام و علیه و در لمعات ۱ عراقی کلمه علیه و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱۵۲ حافظ کلمه شعله و در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه هراس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات علیه و غرور وجود دارند. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند.
42- بعد از ذرات بنیادی و خارج از جهان مادی، فضای تهی و لامکان و لازمان قرار دارد.
کوچکترین اجزای تشکیل دهنده جهان مادی ذرات بنیادی هستند. ذرات به یکدیگر میپیوندند و موج را ایجاد میکنند. در شعر ۲ بیان الارشاد عطار کلمات ذره و پیوند و در مقاله و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در برگ ۸۵ کتاب الف کلمه پیوند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پیوند، ماده و هوش و در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات ذرات، موج، ماده، انرژی و شعور و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات ذره، بنیاد، موج، انسان و منظر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات ذره و موج و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات ذرات و ذره و در قصیده ۱ حافظ و در لمعات ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱۲۵ انوری و در غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی کلمه ذره و در مقاله کلمه بنیادی و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در یسنه هات ۵۸ اوستا کلمه بنیاد و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱ یغمای جندقی و در برگ ۵۸ کتاب والکیریها و در غزل ۸۵ کلیم کاشانی و در غزل ۱۵۲۰ مولانا کلمه موج و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات پیوند و موج و در برگ ۲۱۵ کتاب زهیر کلمات انرژی و هوش و در مقاله کلمه هوشمند و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، پیوند، هوش، چنین گفت، زردهشت، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات جهان، هوش، پادشاهی، شاپور، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات ماده و انرژی و در برگهای ۱۲۵ و ۱۵۲ کتاب الف کلمه انرژی و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات مادی، هوشمند و شعور و در برگ ۱۵۲ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات انرژی و شعور و در برگ ۱۲۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات انرژی و شعور کیهانی و در برگ ۸۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه شعور وجود دارد. جهان مادی از ذرات، موج، ماده، انرژی و هوشمندی ساخته شده است. پل هگیس کارگردان فیلم «ذرهای آرامش» است. بوزون هیگز یکی از ذرات بنیادی است. کلمات هگیس و هیگز شبیه هستند. در مقاله مطلبی از توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا آمده که به پل هگیس اشاره میکند. «بعد از ذرات بنیادی و خارج از جهان مادی، فضای تهی و لامکان و لازمان قرار دارد.» اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات فضا و تهی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات جهان، تهی، زمان، پادشاهیش، هرمزد، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، زمان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات جهان، تهی و زمان و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب» کلمات جهان و تهی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی کلمه تهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات ذره و لامکان و در برگ ۸۵ کتاب کیمیاگر کلمه بیمکان و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی عبارت زمان و مکان و در لمعات ۱ عراقی کلمه مکان و در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات ذرات، ذره، مکان و زمان و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در برگ ۱۵۲ کتاب الف و در برگ ۱۵۲ کتاب زهیر و در غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی کلمه فضا ذکر شده است. اگر متن شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۷۵۹ میشود. ارقام عددهای ۵۲۹۷ و ۲۷۷۵۹ مشترک هستند. در مستندهای استاد محمد علی طاهری درباره فضا این موضوع بیان شده است. این مستندها در یوتیوب استاد طاهری که آدرس آن در ادامه مقاله آمده قابل مشاهده هستند. در برگ ۱۲۵ کتاب مکتوب کلمات استاد و تاریک و در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر نوشته استاد طاهری کلمات ماده و انرژی و در برگ ۲۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ماده و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات تاریک، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار» و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ آغاز کتاب عراقی و در شعر حمید الدین بلخی و در غزل ۵۸ همام تبریزی و در آیه ۱۲۵ سوره انعام و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه تاریک وجود دارد. در زیر آدرس مستندی از استاد طاهری با عنوان «۴- مستند ماده تاریک، انرژی تاریک و ویسکوزیته فضا - براساس تئوری محمدعلی طاهری» آمده که مدت زمان آن در نتیجه جستجوی گوگل ۳۷:۵۱ نشان داده میشود. استاد طاهری متولد سال ۱۳۷۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۳۷:۵۱ مشترک هستند. اگر متن قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. بین عددهای ۱۳۷۵، ۳۷:۵۱ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات استاد، عرفان، حلقه و فضا و در غزل ۱ حافظ کلمه تاریک وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. مدت زمان ویدئو اصلی با آنچه در نتیجه جستجوی گوگل نشان داده میشود. ۱ ثانیه تفاوت دارد. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در برگ ۵۸ کتاب انسان از منظر دیگر بیان شده:
«جهان هستی مادی از شعور آفریده شده است و همه ی اجزاء و ذرات آن «شعور» هستند.
- شعور نه ماده است و نه انرژی زیرا ماده و انرژی خود از شعور ناشی شده اند در نتیجه هیچ یک از تعاریف مربوط به ماده و انرژی در مورد آن صدق نمی کند؛ لذا شعور نه موج است و نه ذره و فاقد کمیت و جنسیت بوده و برای آن هیچ گونه نموداری نمیتوان ترسیم کرد شعور فقط تابع کیفیت است.
- شعور فاقد بعد زمان و مکان است؛ انتقال و جابجایی آن به زمان نیاز ندارد و تابع مکان نیست.
- شعور کل تعیین کننده ی شعور اجزاء است.»
اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۶۹ و ۱۲۸۴ میشود. در مقاله عددهای ۱۲۹۶ و ۱۲۸۴ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۲۹۶ و ۲۶۱۶۹ مشترک هستند. در این متن از برگ ۵۸ کتاب انسان از منظری دیگر و در لمعات ۱ عراقی کلمات ذره، زمان، مکان و نمودار وجود دارند. در مقاله به لوح زمرد اشاره شده است. در لوح زمرد بیان شده «هر چیزی که به وجود میآید به خاطر اراده آن یکتای ابدی است. تمام اشیای مادی از طریق متراکم کردن انرژی به وسیله آن یکتای ابدی جلوه گر میشوند.» طبق رابطه همارزی جرم و انرژی آلبرت اینشتین هر جسم ساکنی معادل مقداری انرژی است. آلبرت اینشتین متولد سال ۱۲۹۶ قمری است. در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است. در مقاله به بیگ بنگ اشاره شده است. در مستندهای استاد طاهری درباره فضا بیان شده بعد از بیگ بنگ کیهان از یک نقطه فوق متراکم مانند یک دستگاه عظیم انبساط خود را آغاز می¬کند. بعد از رسیدن امواج به لبه بیرونی کیهان، در اثر چرخش ذاتی کیهان امواج به داخل کیهان بازگشته و با برخورد به یکدیگر جاذبه را ایجاد کرده و باعث انقباض کیهان می-شوند. در واقع بیگ بنگ، پیدایش کیهان (جهان مادی)، انبساط و انقباض در حال تکرار شدن است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خود، آغاز، رسید، بیرون، کیهان، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات دستگاه و آغاز ذکر شدهاند. در سوره ابراهیم و ترجمه انصاریان بیان شده: «[در] روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمان ها [به غیر این آسمان ها] تبدیل شود، و [همه] در پیشگاه خدای یگانه قهّار حاضر شوند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸ میشود. سوره نبأ ۸۲۴ حرف و سوره جن ۲۸۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۸۴، ۴۲۸ و ۸۲۴ مشترک هستند. در سوره نبأ در، روزی، که، زمین، این، زمین، آسمانها، این، آسمانها، شود، همه، در، خدای، حاضر و شوند و در سوره جن کلمات در، روزی، که، زمین، به، غیر، این، زمین، آسمانها، به، غیر، این، آسمانها، شود، همه، خدای و یکتا ذکر شدهاند. در سوره ابراهیم و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «روزى كه زمين جز اين زمين و آسمانها [جز اين آسمانها] شوند و همگان در حضور خداوند يگانه قهار آشكار شوند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵۵۵ میشود. در مقاله عدد ۴۵۵۵ ذکر شده است. مطلبی که در این آیه از سوره ابراهیم ذکر شده مشابه آنچه است که در مستند استاد طاهری بیان شده است.
43- یقین سقراط
43-1- سقراط به زندگی بعد از مرگ یقین داشت
در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو کلمه کیمیا وجود دارد. در برگ ۱ کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو و ساخت فرید سقراطی کلمه سقراطی ذکر شده است. در مقاله کلمات جام، زهر، آرامش و مرغ و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زهر، سر، کشید، یکی، گفت، چشم، فرو، ببست، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات جام، زهر، سر، کشید، یکی، گفت، چشم، فرو و بسته و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات جام، آرام و مرغ و در مثنوی ۱ ادیب الممالک کلمات جامی، مرغ و فراموش و در ترکیبات ۲ عراقی کلمات جام، مرغ و نسیم و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در قصیده ۱ کلیم کاشانی کلمات جام و مرغ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در غزل ۱ فرخی یزدی و در قصیده ۱ میلی و در شعر ۲ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۲ وحشی بافقی و در غزل ۱۵۲ خاقانی و در شعر ۱۵۲ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی کلمه مرغ یا ماکیان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات آرام و شاگرد و در باب ۸۵ انجیل برنابا و در برگ ۱۲۵ کتاب مکتوب کلمه شاگردان و در برگهای ۵۸ و ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شاگرد و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آرامش و فراموش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ شهریار کلمه فرامش و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۲ طبیب اصفهانی و در باب ۵۸ انجیل برنابا و در برگ ۸۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فراموش وجود دارد. کتاب کریتون اثر افلاطون شاگرد سقراط است. در توضیحات سقراط در ویکیپدیا بیان شده: «وقتی سقراط جام زهر را سر کشید، در آرامش تمام به یکی از شاگردانش (کریتون) گفت: «کریتون، ما به آسکِلِپیوس یک ماکیان بدهکاریم، قربانی را فراموش نکن.» این را گفت و چشمهایش را فروبست.» اگر جمله سقراط را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۲۵ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۱۰۳۲۵ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات وقتی، در، آرامش، تمام، به، یکی، گفت، فراموش، نکند و یقین ذکر شدهاند. جمله سقراط نشان دهنده یقین سقراط به زندگی پس از مرگ است. بیت زیر از ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی به جام زهر اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. تقاوت عددهای ۲۳۵ و ۳۵۲۱ رقم ۱ است. در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی کلمات مرغ و چشم وجود دارند.
اخیار را به جام کنی زهر ناگوار *** اشرار را کنی به قدح خوشگوار می
در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات یقین، زندگی و مرگ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ خسرو و شیرین نظامی گنجوی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مثنوی ۱ ادیب الممالک و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در ترکیبات ۲ عراقی و در شعر ۲ بیان الارشاد عطار و در غزل ۸۵ عطار و در آیه ۱۵۲ سوره آل عمران و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی کلمه یقین و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات یقین و زندگی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات یقین و زندگانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۵۸ دفتر پنجم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۵۸ کتاب عطیه برتر و در برگ ۸۵ کتاب الف و در برگهای ۵۸ و ۸۵ کتاب زهیر و در آیه ۱۵۲ سوره اعراف و در برگهای ۱۲۵ و ۲۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها و در برگهای ۲۱۵ و ۲۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زندگی و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات زندگانی، پس از، مرگ، برگ، چنین، گفت و زردهشت و در باب ۱ انجیل برنابا کلمه زندگانی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات زندگی و مرگ و در مقاله کلمه مرگ ذکر شده است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه زندگی و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زندگی و مرگ ذکر شده است. اگر عبارت «سقراط به زندگی بعد از مرگ یقین داشت.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۸۵ میشود. اگر عبارت «یقین سقراط» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۰ میشود. در مقاله عدد ۵۴۰ ذکر شده است. در توضیحات افلاطون در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از مضامین اصلی برای افلاطون، پرسش از چگونگی دستیابی به دانش یقینی و تمایز آن از پندار صِرف است. دغدغه اصلی او در رسالههای متقدم این است که با بهرهگیری از روش سقراطی نشان دهد چرا تصورات مرسوم و رایج درباره امور پسندیده و کردار درست، ناکافی یا بیفایدهاند و به این ترتیب به خوانندگان امکان میدهد تا از دانشِ پنداری به جهلِ معترفانه راه بپیمایند.» در این متن کلمات یقین و سقراط ذکر شدهاند. اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۹ میشود. در مقاله عدد ۱۲۶۹ ذکر شده است. هوش مصنوعی ChatGPT بیان میکند که در کتاب آپولوژی افلاطون به نقل از سقراط بیان شده: «مرگ یا خوابی بیرویاست، یا سفری است به جهانی دیگر؛ و هیچکدام ترسناک نیست.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» کلمات هوش، مرگ، است، جهان، دیگر، هیچ و نیست و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات مرگ، خواب، جهان، دیگر، هیچ، بترسم و نیست ذکر شدهاند. جواد نوربخش تصحیح رساله حقّ الیقین شیخ محمود شبستری را انجام داده است. در آیه نور و ترجمه الهی قمشهای و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱۵۲ دفتر اول، هفت اورنگ، سلسلةالذهب جامی کلمات نور و بخش و در قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی عبارت نوربخش و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۵۸ فرخی یزدی کلمه بخش و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات جواد و گلشن راز وجود دارند. در ویکیپدیا بیان شده: «مثنوی گلشن راز مهمترین و مشهورترین کتاب منظوم محمود شبستری و دربردارنده اندیشههای عرفانی وی است.» در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» کلمات پستی و زهر ذکر شدهاند. در پست الهی قمشهای که در مقاله آمده کلمه زهر وجود دارد. پست الهی قمشهای برای تاریخ ۲۴/۸/۱۴۰۲ است. مختصات ارتفاع صورت فلکی ماکیان ۴۲۱۰۴۸ است. ارقام عددهای ۲۴/۸/۱۴۰۲ و ۴۲۱۰۴۸ مشترک هستند. درخشندگی درخشانترین ستاره صورت فلکی ماکیان (ذنب) ۲۵/۱ قدر است. آیه نور ۲۵۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵/۱ و ۲۵۱ مشترک هستند. در آیه نور و ترجمه الهی قمشهای کلمات ستاره، درخشان و هوشمند و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات نور، ستاره و الهی و در غزل ۱۵۲ حافظ کلمه بدرخشید و در برگ ۱۵۲ کتاب والکیریها کلمه درخشید وجود دارد. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه هوش و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره غزل ۳۵۲ سعدی در سایت گنجور کلمه درخشان وجود دارد. در مطلب زیر بیان شده: «هوش مصنوعی: این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، سعدی، به توصیف زیباییهای انسانی و محبت میپردازد. شاعر با ستایش از محبوبش میگوید که وجود او در جهان همچون خورشید درخشان است و او را به نیکیهایش توصیف میکند. او به عشق و علاقهاش ابراز میکند، از چشمان محبوبش امید دارد که وفا کند و از او میخواهد نگاهی به او بیفکند. شاعر به تناقضات احساسات انسانی اشاره میکند، با تلخیها و شیرینیها در روابط دوستان و محبوبان. همچنین به درد و رنجی که در دلش وجود دارد، اشاره کرده و بیان میکند که رفتارهای نیک و بد در دوستیها امری طبیعی است. در نهایت، با یک ناله از گرفتاری های انسانی ابراز تاسف میکند و از دردی که بر دوش میکشد، مینالد.» اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۸۴ و ۱۵۵۲ میشود. در مقاله عددهای ۲۸۴ و ۱۵۲ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۸۴ و ۲۲۸۴ و ارقام عددهای ۱۵۲ و ۱۵۵۲ مشترک هستند.
43-2- آن که گمان میکند چیزی میداند، هنوز چنانکه باید نمیداند.
در کتاب مقدس اول قرنتیان و ترجمه هزاره نو بیان شده: «آن که گمان میکند چیزی میداند، هنوز چنانکه باید نمیداند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹ میشود. در مقاله عدد ۱۹۹ ذکر شده است. در کتاب مقدس اول قرنتیان و ترجمه کلاسیک بیان شده: «اگر کسی گمان برد که چیزی میداند، هنوز هیچ نمیداند، به گونهای که باید دانست.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰ میشود. در مقاله عدد ۱۹۰ ذکر شده است. در کتاب مقدس اول قرنتیان و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «اگر كسی گمان میکند كه بر همهچیز واقف است، واقعاً آنطوریکه باید و شاید هنوز چیزی نمیداند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۵ میشود. اگر عبارت «دانم که ندانم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۲۵۶۵ مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است.
43-3- هر چقدر هم که بدانیم در مقابل چیزی که نمیدانیم بسیار ناچیز است.
در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از معانی که از این جمله برداشت شدهاست، این است که انسان هرگز نمیتواند چیزی را به یقین بداند. پرسشی که اینجا مطرح میشود این است که اگر هیچ نمیتواند بداند، پس چگونه میداند که هیچ چیز نمیداند؟ برخی این تعبیر را تحت عنوان پارادوکس سقراط، نوعی پارادوکس دروغگو برشمردهاند. اما حالت دیگر این است که گفته شود منظور سقراط این بوده که انسان هرگز نمیتواند چیزی راجع به جهان خود را به یقین بداند، اما از احوال درونی خود به یقین میتواند معرفت یابد؛ پس میتواند بگوید که راجع به جهان به یقین چیزی نمیداند و تناقضی پیش نمیآید. همچنین میتواند به این منظور باشد که انسان هرچقدر هم که بداند باز هم چیزهایی هستند که هنوز کشف نشدهاند، و تعداد این چیزهای کشف نشده بسیار زیاد است؛ یعنی ما هرچقدر هم که بدانیم در مقابل چیزی که نمیدانیم بسیار بسیار ناچیز است.» منظور سقراط مورد سوم بوده است. اگر عبارت «هر چقدر هم که بدانیم در مقابل چیزی که نمیدانیم بسیار ناچیز است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است.
در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «تعبیر دیگری که از سخن سقراط ممکن است، این است که منظور او این بوده که او علم ناچیزی دارد، آنقدر ناچیز که در برابر مجهولات او این علم صفر است. چنان که در شرح محاکمه سقراط آمده که سقراط میگوید که یکبار از معبد دلفی درباره داناترین افراد پرسیدهاند و پاسخ آمده که سقراط داناترین است. سقراط خود از این بابت مبهوت و متحیّر است؛ زیرا او میداند که دانشی ندارد؛ و خدا نیز ممکن نیست دروغ بگوید. او سرانجام به این نتیجه میرسد که «فقط خدا داناست.» با این حساب چرا خدا سقراط را داناترین آدمیان دانستهاست؟ سقراط پاسخ میدهد که منظور خدا شخص سقراط نیست، بلکه خدا نام سقراط را برای مثال به کار بردهاست؛ مانند اینکه بگوید «کسی داناست که مانند سقراط بداند که داناییاش هیچ ارزشی ندارد.»» آیه نور و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای که از تلألؤ آن گویی ستارهای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بیآنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) میزند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!» آیه نور بیان میکند خدا به همه چیز داناست. در سوره زمر و ترجمه فولادوند بیان شده: «[آيا چنين كسى بهتر است] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مى كند [و] از آخرت مى ترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد بگو آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند تنها خردمندانند كه پندپذيرند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۰۹ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۰۹ و ۱۱۰۰۹ مشترک هستند. در این آیه به ارزش دانایی اشاره شده است. منظور سقراط این بوده که دانایی ارزشمند است؛ اما دانایی بشر در برابر دانایی بینهایت خداوند نزدیک به صفر است. در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا ابیات زیر از خیام آمده که بیانگر این موضوع هستند. در مقاله به خیام اشاره شده است.
هرگز دل من ز علم محروم نشد *** کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتادو دو سال فکر کردم شب و روز *** معلومم شد که هیچ معلوم نشد
در مقاله عدد ۸۵ و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی کلمات خدا، روح، جسمها، عالم، علم، بسیار، آیات و الهی و در شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار کلمات خداوند، حقیقت، روح، عالم، جسم، علم و الهی و در ترجیع بند ۱ نسیمی کلمات خدا، حقیقت، روح، عالم، جسم، امری و الهی ذکر شده است. در آیه ۸۵ سوره اسراء و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و تو را از حقیقت روح میپرسند، جواب ده که روح از (عالم) امر خداست (و بیواسطه جسمانیات به امر الهی به بدنها تعلق میگیرد) و (شما پی به حقیقت آن نمیبرید زیرا) آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است.» این آیه به علم اندک بشر اشاره میکند.
43-4- دل گرچه درین بادیه بسیار شتافت / یک موی ندانست و بسی موی شکافت
در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «البته ممکن است از نادانی در بالا اشتباه برداشت شود، در بالا منظور از «هیچ» یا «نادانی» آن است که آنقدر نادانستهها بسیار است که دانستههای ما تقریباً چیزی نیست هرکس همین را بداند که نمیداند (چه قدر نمیداند، چون میل به ندانستن (کامل) دارد، چنین میآید که نمیداند) خود ارزشمند است چنان که ابن سینا میگوید با این که دل یک موی (بسیار ناچیز) را شکافت (بسیار به دانستن پرداخت) اما حتی یک موی را هم نتوانست کاملاً بداند یا خیام که میگوید با همه پیگیریهایش برای یادگیری علم (گرچه دانش، علم نیست ولی علم، دانش است) هیچچیز یاد نگرفت. (چون مقدار دانستههایش به صفر میل دارد، هیچ میآید.)» .)» این مطلب به بیت زیر از ابن سینا اشاره میکند:
دل گرچه درین بادیه بسیار شتافت *** یک موی ندانست و بسی موی شکافت
اگر بیت بالا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۸۸ میشود. سوره مریم ۳۸۳۵ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۸۸ و ۳۸۳۵ مشترک هستند. در سوره مریم کلمات دل، بسیار، شتافت، یک، موی، ندانستی، موی و بشکافد ذکر شدهاند. در سایت گنجور بیت بالا به نقل از ابوسعید ابوالخیر آمده است. نشانهها بیان میکنند که این بیت از ابوسعید ابوالخیر نیست؛ بلکه از ابن سینا است. در مقاله به نقل از توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند.» در این مطلب نیز به خیام و ابن سینا اشاره شده است.
44- یوحنا(ع) از حواریون مسیح(ع)
در توضیحات یوحنا(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «او برادر یعقوب اکبر، و در آغاز ماهیگیر بود. یوحنا، از شاگردان یحیی تعمیددهنده بود که با آغاز دعوت عیسی، به پیروانش گروید.» در مقاله کلمات برادر، اکبر، آغاز، ماهیگیر، شاگردان، یحیی، تعمید و عیسی ذکر شدهاند. در ویکیپدیا بیان شده که نماد یوحنا(ع) کتاب، جام، عقاب و دیگ است. در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مقاله کلمات کتاب و جام و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو و در برگ ۲۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه عقاب و در ترجیع بند ۱ اوحدی و در مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان کلمات جام و دیگ و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا کلمه دیگ وجود دارد. در مقاله به اصحاب کهف اشاره شده است. اصحاب کهف در شهر افسوس ترکیه بودند. در توضیحات یوحنا(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «به نظر میرسد که اورشلیم، چند سالی جای سکونت اصلی یوحنا بوده باشد. بر اساس روایتی معتبر، او سالهای پایانی عمر را در افسوس گذراند» در باب ۵۸ انجیل برنابا کلمه یوحنا و در باب ۱ انجیل مرقس و در مقاله کلمات یوحنا، اورشلیم، پایان و عمر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات پایانی و عمر و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قالبهای نو ۱ ایرج میرزا و در باب ۱۹۰ انجیل برنابا کلمه افسوس و در قطعه ۱ خاقانی کلمات حواری، ساکن و اصل وجود دارد. در مقاله به سوره صف اشاره شده است. در سوره صف به حواریون اشاره گردیده است. اگر عبارت «یوحنا(ع) از حواریون مسیح(ع)» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۸ و ۹۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۸، ۹۱ و ۳۵۲ ذکر شدهاند. آیه ۳:۵۲ قرآن (سوره آل عمران) بیان میکند: «هنگامي كه عيسي از آنان احساس كفر (و مخالفت) كرد، گفت: كيست كه ياور من به سوي خدا (براي تبليغ آيين او) گردد؟ حواريان (شاگردان مخصوص او) گفتند: ما ياوران خداييم، به خدا ايمان آورديم، و تو (نيز) گواه باش كه ما اسلام آوردهايم.» در این آیه و در آیه ۲ سوره اعراف که به آن اشاره گردید کلمه تبلیغ و در برگ ۲۵۱ کتاب زهیر کلمات تبلیغات و مقاله ذکر شدهاند. لطفا ۲ کتاب نور و نشانهها و مقالههایی که آدرس آنها در ادامه آمده را مطالعه فرمایید و در صورت تمایل به اشتراک بگذارید. بخشهایی از مقالهها در سایت تریبون رادیو زمانه موجود است. در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمانه، پادشاهی، کسری، نوشین روان، سال و بود و در شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» و در ترجیع بند ۱ نسیمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی و در ترکیبات ۲ عراقی و در ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی و در شعر ۵۸ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۵۸ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در قصیده ۱۲۵ انوری کلمه زمانه وجود دارد.
مشخصات سورههای قرآن در سایت بلاگ اسپات
آدرس دانلود فایل فشرده پیدیاف همه مقالهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده پیدیاف کتاب نور و کتاب نشانهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده ورد همه مقالهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده ورد کتاب نور و کتاب نشانهها در گوگل درایو
کتابها و مقالهها به مرور زمان به روز میشوند.
آدرس مقالهها در سایت بلاگ اسپات
مقاله کتاب نور و کتاب نشانهها
مقاله ارتباط بین کلمهها و عددها در قرآن، کتابهای مقدس، شعرها و ...
مقاله گوشهای از تحریفها در کتابهای مقدس و دینها
مقاله فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست
مقاله کافران مانند دخان یا دود حقیقت را میپوشانند
مقاله اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت میشود
45- شعرهایی که در مقاله به آنها اشاره شده است.
45-1- سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز
به نام خداوندِ جان آفرین *** حکیمِ سخن در زبان آفرین
خداوند بخشنده دستگیر *** کریم خطابخش پوزشپذیر
عزیزی که هر کز درش سر بتافت *** به هر در که شد هیچ عزّت نیافت
سر پادشاهان گردنفراز *** به درگاه او بر زمینِ نیاز
نه گردنکشان را بگیرد به فور *** نه عذرآوران را براند به جور
وگر خشم گیرد ز کردارِ زشت *** چو بازآمدی ماجرا درنوشت
اگر با پدر جنگ جوید کسی *** پدر بیگمان خشم گیرد بسی
وگر خویش راضی نباشد ز خویش *** چو بیگانگانش براند ز پیش
وگر بنده چابک نباشد به کار *** عزیزش ندارد خداوندگار
وگر بر رفیقان نباشی شفیق *** به فرسنگ بگریزد از تو رفیق
وگر ترکِ خدمت کند لشکری *** شود شاهِ لشکرکُش از وی بری
ولیکن خداوندِ بالا و پست *** به عصیان، درِ رزق بر کس نبست
دو کونش یکی قطره از بحرِ علم *** گنه بیند و پرده پوشد به حلم
ادیمِ زمین، سفره عام اوست *** بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست
اگر بر جفاپیشه بشتافتی *** که از دست قهرش امان یافتی؟
بری ذاتش از تهمتِ ضد و جنس *** غنی، ملکش از طاعتِ جن و انس
پرستارِ امرش همه چیز و کس *** بنیآدم و مرغ و مور و مگس
چنان پهن خوان کرم گسترد *** که سیمرغ در قاف قسمت خورد
لطیف کرمگستر کارساز *** که دارای خَلق است و دانای راز
مر او را رسد کبریا و منی *** که ملکش قدیم است و ذاتش غنی
یکی را به سر بر نهد تاج بخت *** یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
کلاهِ سعادت یکی بر سرش *** گلیمِ شقاوت یکی در برش
گلستان کند آتشی بر خلیل *** گروهی به آتش بَرَد ز آب نیل
گر آن است، منشورِ احسان اوست *** ور این است، توقیعِ فرمان اوست
پسِ پرده بیند عملهای بد *** هم او پرده پوشد به آلای خَوْد
به تهدید اگر برکشد تیغِ حکم *** بمانند کروبیان صُمّ و بکم
وگر دردهد یک صلای کرم *** عزازیل گوید نصیبی برم
به درگاهِ لطف و بزرگیش بر *** بزرگان نهاده بزرگی ز سر
فروماندگان را به رحمت قریب *** تضرعکنان را به دعوت مجیب
بر احوالِ نابوده، علمش بصیر *** به اسرارِ ناگفته، لطفش خبیر
به قدرت، نگهدارِ بالا و شیب *** خداوندِ دیوانِ روزِ حسیب
نه مستغنی از طاعتش پشت کس *** نه بر حرف او جای انگشت کس
قدیمی نکوکارِ نیکی پسند *** به کلک قضا در رحم نقشبند
ز مشرق به مغرب مه و آفتاب *** روان کرد و بنهاد گیتی بر آب
زمین از تبِ لرزه آمد ستوه *** فروکوفت بر دامنش میخِ کوه
دهد نطفه را صورتی چون پری *** که کردهست بر آب صورتگری؟
نهد لعل و پیروزه در صلبِ سنگ *** گل لعل در شاخ پیروزه رنگ
ز ابر افکند قطرهای سویِ یَم *** ز صلب افکند نطفهای در شکم
از آن قطره لولوی لالا کند *** وز این، صورتی سروبالا کند
بر او علم یک ذره پوشیده نیست *** که پیدا و پنهان به نزدش یکیست
مهیاکنِ روزیِ مار و مور *** اگر چند بیدستوپایاند و زور
به امرش وجود از عدم نقش بست *** که داند جز او کردن از نیست، هست؟
دگر ره به کتمِ عدم در برد *** وز آنجا به صحرای محشر برد
جهان مُتَفِّق بر الهیتش *** فرومانده از کُنهِ ماهیتش
بشر ماورای جلالش نیافت *** بصر منتهای جمالش نیافت
نه بر اوجِ ذاتش پرد مرغِ وهم *** نه در ذیلِ وصفش رسد دستِ فهم
در این ورطه کشتی فرو شد هزار *** که پیدا نشد تختهای بر کنار
چه شبها نشستم در این سِیر، گم *** که دِهشَت گرفت آستینم که قُم
محیط است علم مَلِک بر بسیط *** قیاس تو بر وی نگردد محیط
نه ادراک در کُنهِ ذاتش رسید *** نه فکرت به غورِ صفاتش رسید
توان در بلاغت به سَحبان رسید *** نه در کُنهِ بیچون سُبحان رسید
که خاصان در این ره فَرَس راندهاند *** به لااحصی از تک فروماندهاند
نه هر جای مرکب توان تاختن *** که جاها سپر باید انداختن
وگر سالکی مَحرمِ راز گشت *** ببندند بر وی در بازگشت
کسی را در این بزم ساغر دهند *** که داروی بیهوشیاش دَردهند
یکی باز را دیده بردوختهست *** یکی دیدهها باز و پر سوختهست
کسی ره سوی گنج قارون نَبُرد *** وگر بُرد، ره باز بیرون نبرد
بمردم در این موج دریای خون *** کز او کس نبردهست کشتی برون
اگر طالبی کاین زمین طی کنی *** نخست اسبِ بازآمدن پی کنی
تأمل در آیینه دل کنی *** صفایی بهتدریج حاصل کنی
مگر بویی از عشق مستت کند *** طلبکارِ عهدِ الستت کند
به پای طلب ره بدان جا بری *** وز آنجا به بالِ محبت پری
بِدَرَّد یقین پردههای خیال *** نماند سراپرده إلّا جلال
دگر مرکبِ عقل را پویه نیست *** عنانش بگیرد تَحَیَّر که بیست
در این بحر جز مردِ راعی نرفت *** گم آن شد که دنبال داعی نرفت
کسانی کز این راه برگشتهاند *** برفتند بسیار و سرگشتهاند
خلاف پیمبر کسی ره گزید *** که هرگز به منزل نخواهد رسید
مپندار سعدی که راه صفا *** توان رفت جز بر پی مصطفی
45-2- سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سرآغاز
شنیدم که در وقت نزع روان *** به هرمز چنین گفت نوشیروان
که خاطرنگهدار درویش باش *** نه در بند آسایش خویش باش
نیاساید اندر دیار تو کس *** چو آسایش خویش جویی و بس
نیاید به نزدیک دانا پسند *** شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درویش محتاج دار *** که شاه از رعیّت بوَد تاجدار
رعیّت چو بیخند و سلطان درخت *** درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت
مکُن تا توانی دل خلق ریش *** وگر میکُنی میکَنی بیخ خویش
اگر جادهای بایدت مستقیم *** ره پارسایان امید است و بیم
طبیعت شود مرد را بخردی *** به امّید نیکی و بیم بدی
گر این هر دو در پادشه یافتی *** در اقلیم و مُلکش پنه یافتی
که بخشایش آرَد بر امّیدوار *** به امّید بخشایش کردگار
گزند کسانش نیاید پسند *** که ترسد که در مُلکش آید گزند
وگر در سرشت وی این خوی نیست *** در آن کشور آسودگیبوی نیست
اگر پایبندی رضا پیش گیر *** وگر یکسواری سر خویش گیر
فراخی در آن مرز و کشور مخواه *** که دلتنگ بینی رعیّت ز شاه
ز مستکبران دلاور بترس *** از آن کاو نترسد ز داور بترس
دگر کشور آباد بیند به خواب *** که دارد دل اهل کشور خراب
خرابی و بدنامی آید ز جور *** رسد پیشبین این سخن را به غور
رعیّت نشاید به بیداد کُشت *** که مر سلطنت را پناهند و پشت
مراعات دهقان کن از بهر خویش *** که مزدور خوشدل کند کار بیش
مروّت نباشد بدی با کسی *** کز او نیکویی دیده باشی بسی
شنیدم که خسرو به شیرویه گفت *** در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت
بر آن باش تا هرچه نیّت کنی *** نظر در صلاح رعیّت کنی
الا تا نپیچی سر از عدل و رای *** که مردم ز دستت نپیچند پای
گریزد رعیّت ز بیدادگر *** کُنَد نام زشتش به گیتی سمر
بسی برنیاید که بنیاد خوَد *** بکَند آن که بنهاد بنیاد بد
خرابی کُنَد مرد شمشیرزن *** نه چندان که دود دل طفل و زن
چراغی که بیوهزنی برفروخت *** بسی دیده باشی که شهری بسوخت
از آن بهرهورتر در آفاق کیست *** که در ملکرانی به انصاف زیست
چو نوبت رسد زین جهان غربتش *** ترحّم فرستند بر تربتش
بد و نیک مردم چو میبگذرند *** همان به که نامت به نیکی برند
خداترس را بر رعیّت گمار *** که معمار مُلک است پرهیزگار
بداندیش توست آن و خونخوار خلق *** که نفع تو جوید در آزار خلق
ریاست به دست کسانی خطاست *** که از دستشان دستها بر خداست
نکوکارپرور نبیند بدی *** چو بد پروری خصم خون خودی
مکافات موذی به مالش مکُن *** که بیخش برآورد باید ز بن
مکُن صبر بر عامل ظلمدوست *** که از فربهی بایدش کَند پوست
سر گرگ باید هم اوّل بُرید *** نه چون گوسفندان مردم دَرید
چه خوش گفت بازارگانی اسیر *** چو گِردش گرفتند دزدان به تیر
چو مردانگی آید از رهزنان *** چه مردان لشکر، چه خیل زنان
شهنشه که بازارگان را بخَست *** در خیر بر شهر و لشکر ببَست
کی آنجا دگر هوشمندان روند *** چو آوازه رسم بد بشنوند؟
نکو بایدت نام و نیکی قبول *** نکو دار بازارگان و رسول
بزرگان مسافر به جان پرورند *** که نام نکویی به عالم برند
تبه گردد آن مملکت عنقریب *** کز او خاطرآزرده آید غریب
غریبآشنا باش و سیّاحدوست *** که سیّاح جلّاب نام نکوست
نکو دار ضیف و مسافر عزیز *** وز آسیبشان بر حذر باش نیز
ز بیگانه پرهیز کردن نکوست *** که دشمن توان بود در زیِّ دوست
غریبی که پر فتنه باشد سرش *** میازار و بیرون کن از کشورش
تو گر خشم بر وی نگیری رواست *** که خود خوی بد دشمنش در قفاست
وگر پارسی باشدش زاد و بوم *** به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آنجا امانش مده تا به چاشت *** نشاید بلا بر دگر کس گماشت
که گویند برگشته باد آن زمین *** کز او مردم آیند بیرون چنین
قدیمان خود را بیفزای قدر *** که هرگز نیاید ز پرورده غدر
چو خدمتگزاریت گردد کهُن *** حق سالیانش فرامش مکُن
گر او را هرم دست خدمت ببست *** تو را بر کرم همچنان دست هست
شنیدم که شاپور دم درکشید *** چو خسرو به رسمش قلم درکشید
چو شد حالش از بینوایی تباه *** نبشت این حکایت به نزدیک شاه
چو بذل تو کردم جوانی خویش *** به هنگام پیری مرانم ز پیش
عمل گر دهی مرد منعم شناس *** که مفلس ندارد ز سلطان هراس
چو مفلس فروبُرد گردن به دوش *** از او برنیاید دگر جز خروش
چو مشرف دو دست از امانت بداشت *** بباید بر او ناظری بر گماشت
ور او نیز درساخت با خاطرش *** ز مشرف عمل برکن و ناظرش
خداترس باید امانتگزار *** امین کز تو ترسد امینش مدار
امین باید از داور اندیشناک *** نه از رفع دیوان و زجر و هلاک
بیفشان و بشمار و فارغ نشین *** که از صد یکی را نبینی امین
دو همجنس دیرینه را همقلم *** نباید فرستاد یک جا به هم
چه دانی که همدست گردند و یار *** یکی دزد باشد، یکی پردهدار
چو دزدان ز هم باک دارند و بیم *** روَد در میان کاروانی سلیم
یکی را که معزول کردی ز جاه *** چو چندی برآید ببخشش گناه
برآوردن کام امّیدوار *** به از قید بندی شکستن هزار
نویسنده را گر ستون عمل *** بیفتد، نبُرَّد طناب امل
به فرمانبران بر شه دادگر *** پدروار خشم آورد بر پسر
گهش میزند تا شود دردناک *** گهی میکُند آبش از دیده پاک
چو نرمی کنی خصم گردد دلیر *** وگر خشم گیری شوند از تو سیر
درشتی و نرمی به هم در به است *** چو رگزن که جرّاح و مرهمنه است
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش *** چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نیامد کس اندر جهان کاو بماند *** مگر آن کز او نام نیکو بماند
نمرد آن که مانَد پس از وی به جای *** پل و خانی و خان و مهمانسرای
هر آن کاو نماند از پسش یادگار *** درخت وجودش نیاورد بار
وگر رفت و آثار خیرش نماند *** نشاید پس مرگش الحمد خواند
چو خواهی که نامت بود جاودان *** مکُن نام نیک بزرگان نهان
همین نقش برخوان پس از عهد خویش *** که دیدی پس از عهد شاهان پیش
همین کام و ناز و طرب داشتند *** به آخر برفتند و بگذاشتند
یکی نام نیکو ببُرد از جهان *** یکی رسم بد ماند از او جاودان
به سمع رضا مشنو ایذای کس *** وگر گفته آید به غورش برس
گنهکار را عذر نسیان بنه *** چو زنهار خواهند زنهار ده
گر آید گنهکاری اندر پناه *** نه شرط است کُشتن به اوّل گناه
چو باری بگفتند و نشنید پند *** بده گوشمالش به زندان و بند
وگر پند و بندش نیاید بکار *** درختی خبیث است بیخش برآر
چو خشم آیدت بر گناه کسی *** تأمل کنش در عقوبت بسی
که سهل است لعل بدخشان شکست *** شکسته نشاید دگرباره بست
45-3- سعدی » مجالس پنجگانه » شماره ۱ - مجلس اول
الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم
شکر آن خدایی را که او هست آفریدهست از عدم *** پس کرد پیدا بر عدم انوار اسرار قدم
ما زال فی آزاله معززا بجلاله *** مستغنیا بکماله لا بالعبید و بالخدم
مأوای هر آواره او بیچارگان را چاره او *** دلدار هر غمخواره او غفار هر صاحب ندم
بهر العقول ظهوره سحر القلوب حضوره *** نور النواظر نوره سهر النفوس بما وسم
درد و غمش مهمان دل نام لطیفش جان دل *** دل زان او او زان دل گر عاشقی در نه قدم
والی علی احبابه اصناف لطف احسانه *** یا سوء کام بلایه بمراسم الکرم الاعم
درویش او را نام نه گر چاشت باشد شام نه *** وندر دلش آرام نه از مهر بر جانش رقم
وافی الحجی عرفانه ما ضلّ فی فردانه *** سبحانه سبحانه ضاق المنی فاق الامم
از هر چه گویم برتری وز هر چه خواهم بهتری *** وز آنچه دانم مهتری ای جان جانها لاجرم
نعت النبی المصطفی لمّا عفی رسم الصفا *** تهدی به اوصافنا برشاده سبل الاعم
ای قوت دلها گفت او مهر هدی بر کفت او *** ما نام قلبی جفت او فخر عرب نور عجم
صلی علیه الله ما ضائت مصابیح السما *** بل زاد خیراً کانما الحی به خیر الامم
عقل آشنای کوی او دل خیربادی سوی او *** جانها فدای روی او او محتشم او محترم
در خبر است از آن مقتدای زمره حقیقت و از آن پیشوای لشکر طریقت، و از آن نگین خاتم جلال، و از آن جوهر عنصر کمال، و از آن اطلسپوشِ والضحی، و از آن قصببندِ واللیل اذا سجی، و از آن طیلساندارِ ولسوف یعطیک ربک فترضی، آن صاحبخبر و للاخرة خیر لک من الاولی، آن مهتری که اگر حرمت برکت قدم او نبودی راه دین از خاک کفر پاک نگشتی، الیوم اکملت لکم دینکم، آن سروری که اگر هیبت دست او نبودی قبای ماه چاک نگشتی که اقتربت الساعة و انشق القمر،
به از این بشنو: آدم ِ صفی خلعتِ صفوت از او یافت، ادریس با تدریس رفعت از او گرفت، روح پر فتوح در قالب نوح به عزت او درآمد، طیلسان صعود بر سر هود او کشید، کمر شمشیر خِلّت بر میان خلیل او بست، منشور امارت به نام اسماعیل او نبشت، خاتم مملکت در انگشت سلیمان او کرد، نعلین قربت در پای موسی او کرد، عمامه رفعت بر سر عیسی او نهاد.
این مهتر و این بهتر و این سیّد و این سرور که شمهای از نعت او شنیدی چنین میفرماید: من جاوَز اربعین سنةً فلم یغلب خیره بشره فلیتجهز الی النّار. یعنی هر آن کس که در این سرای فتور و متاع غرور که تو او را دنیا میخوانی سال او به چهل برسد و خیر او بر شر او غالب نگردد و طاعت او بر معصیت راجح نیاید، او را بگوی که رخت برگیر و راه دوزخ گیر. عظیم وعیدی و بزرگ تهدیدی که مر عاصیان امت احمد راست. عمر عزیز خود را به حبهای حرام فروخته، و خرمن بر آتش معصیت سوخته، و بیقیمت به قیامت آمده. دلیل این کلمه را مثالی بگویم و درّی ثمین از دریای خاطر بجویم.
آن شمع را دیدهای که در لگن برافروختهاند و محبت او در دل اندوخته، و طایفهای به گرد او درآمده و حاضران مجلس با او خوش برآمده، هر کس به مراعات او کمر بسته، و او بر بالای طشت چون سلطان نشسته، که ناگاه صبح صادق بدمد، همین طایفه بینی که دم در دمند، و به تیغ و کارد گردنش بزنند. از ایشان سؤال کنند که ای عجب! همه شب طاعت او را داشتید چه شد که امروز فرو گذاشتید؟ همان طایفه گویند که شمع به نزدیک ما چندان عزیز بود که خود را میسوخت، و روشنایی جهت ما میافروخت اکنون چون صبح صادق تاج افق بر سر نهاد و شعاع خود به عالم داد شمع را دیگر قیمت نباشد و ما را با او نسبت نه.
پس ای عزیز من! این سخن را به مجاز مشنو که خواجگی دنیا بر مثال آن شمع برافروخته است و طایفهای که به گرد او در آمدهاند عیال و اطفال و خدم و حشم اویند، هر یکی به نوعی در مراعات او میپویند و سخن بر مراد او میگویند، که ناگاه صبح صادقِ اجل بدمد و تندباد قهر مرگ بوزد، خواجه را بینی که در قبضه ملکالموت گرفتار گردد، و از تخت مراد بر تخته نامرادی افتد. چون به گورستانش برند اطفال و عیال و بنده و آزاد به یکبار از وی اعراض کنند، از ایشان پرسند که چرا به یکبار روی از خواجه بگردانیدند، گویند خواجه را به نزدیک ما چندان عزّت بود که شمعصفت خود را در لگن دنیا میسوخت، و دانگانه از حلال و حرام میاندوخت، عمر نفیس خود را در معرض تلف میانداخت، و مال و منال از جهت ما خزینه میساخت، اکنون تندباد خزان احزان بیخ عمرش از زمین زندگانی برکند و دست خواجه از گیر و دار کسب و کار فروماند، ما را با او چه نسبت و او را با ما چه مصلحت؟
آوردهاند که در باغی بلبلی بر شاخ درختی آشیانه داشت. اتفاقاً موری ضعیف در زیر آن درخت وطن ساخته و از بهر چند روزه مقام و مسکنی پرداخته. بلبل شب و روز گرد گلستان در پرواز آمده و بربطِ نغماتِ دلفریب در ساز آورده. مور به جمع نفحات لیل و نهار مشغول گشته، و هزاردستان در چمن باغ به آواز خویش غره شده. بلبل با گل رمزی میگفت و باد صبا در میان غمزی میکرد. چون این مور ضعیف ناز گل و نیاز بلبل مشاهده میکرد، به زبان حال میگفت: از این قیل و قال چه گشاید؟ کار در وقت دیگر پدید آید.
چون فصل بهار برفت و موسم خزان درآمد، خار جای گل بگرفت، و زاغ در مقام بلبل نزول کرد. باد خزان در وزیدن آمد، و برگ از درخت ریزیدن گرفت. رخساره برگ زرد شد، و نفس هوا سرد گشت. از کُلهِ ابر دُر میریخت، و از غربیل هوا کافور میبیخت. ناگاه بلبل در باغ آمد، نه رنگ گل دید و نه بوی سنبل شنید. زبانش با هزاردستان لال بماند، نه گل که جمال او بیند و نه سبزه که در کمال او نگرد. از بیبرگی طاقت او طاق شد، و از بینوایی از نوا باز ماند. فرو مانده با یادش آمد که آخر نه روزی موری در زیر این درخت خانه داشت و دانه جمع میکرد، امروز حاجت به درِ او برم و به سبب قرب دار و حق جوار چیزی طلبم.
بلبل گرسنه ده روز، پیشِ مور به دریوزه رفت. گفت: ای عزیز! سخاوت نشان بختیاری است و سرمایه کامکاری، من عمر عزیز به غفلت میگذاشتم، تو زیرکی میکردی و ذخیره میاندوختی، چه شود اگر امروز نصیبی از آن کرامت کنی؟ مور گفت: تو شب و روز در قال بودی و من در حال، تو لحظهای به طراوت گل مشغول بودی و دمی به نظاره بهار مغرور، نمیدانستی که هر بهاری را خزانی و هر راهی را پایانی باشد.
ای عزیزان! قصه بلبل بشنوید و صورت حال خود بدان جمله حمل کنید، و بدانید که هر حیاتی را مماتی از پی است، و هر وصالی را فراقی در عقب، صاف حیات بیدُرد نیست، اطلس بقا بی بُردِ فنا نه، اگر قدم در راه طاعت مینهید ان الابرار لفی نعیم برخوانید که جزای شماست، و اگر رخت در کوی معصیت میکشید و ان الفجّار لفی جَحیم برخوانید که سزای شماست. در بهار دنیا چون بلبل غافل مباشید و در مزرعه دنیا به زراعت اطاعت اجتهاد نمایید که الدنیا مزرعة الاخرة تا چون صرصر خزان موت در رسد، چون مور با دانههای عمل صالح به سوراخ گور در آیید. کارتان فرمودهاند، بیکار مباشید تا در آن روزها که شهباز اذا وقعت الواقعة پرواز کند و پر و بال لیس لوقعتها کاذبة باز کند، و کوس القارعه بجنباند از تبش آفتاب قیامت مغزها در جوش آید، و از هیبت نفخه صور دلها در خروش، معذور باشی و پشت دست تحسّر به دندان تحیّر نبری که چنین روزی در پیش داری و جهد کنی که در این ده روزه مهلت زوادهای حاصل کنی و ذخیرهای بنهی که روز قیامت روزی باشد که خلایق زمین و ملائکه آسمان متحیر و متفکر باشند، و انبیا لرزان و اولیا ترسان و مقربان و حاضران مستعان.
گر به محشر خطاب قهر کند *** انبیا را چه جای معذرت است
پرده از روی لطف گو بردار *** کاشقیا را امید مغفرت است
اگر امروز از مزرعه دنیا توشه برداری فردا به بهشت باقی فرود آیی.
کسی گوی دولت ز دنیا بَرَد *** که با خود نصیبی به عقبی برد
45-4- ترجیع بند ۱ مولانا
هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا *** هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا
ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد *** ای ماه روی سروقد ای جانفزای دلگشا
ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین *** ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی
ای خوان لطف انداخته و با لئیمان ساخته *** طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبه ثنا
ای دیده خوبان چین در روی تو نادیده چین *** دامن ز گولان در مچین مخراش رخسار رضا
ای خسروان درویش تو سرها نهاده پیش تو *** جمله ثنا اندیش تو ای تو ثناها را سزا
ای صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان *** وی گلستان عارفان در وقت بسط و التقا
با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من *** خواهم دعا کردن ترا ای دوست تا وقت دعا
دارم رفیقان از برون دارم حریفان درون *** در خانه جوقی دلبران بر صفه اخوان صفا
بند ۱
ای رونق باغ و چمن ای ساقی سرو و سمن *** شیرین شدست از تو دهن ترجیع خواهم گفت من
تنها به سیران میروی یا پیش مستان میروی *** یا سوی جانان میروی باری خرامان میروی
در پیش چوگان قدر گویی شدم بیپا و سر *** برگیر و با خویشم ببر گر سوی میدان میروی
از شمس تنگ آید ترا مه تیره رنگ آید ترا *** افلاک تنگ آید ترا گر بهر جولان میروی
بس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدی *** بس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان میروی
ای دلبر خورشیدرو وی عیسی بیمارجو *** ای شاد آن قومی که تو در کوی ایشان میروی
تو سر به سر جانی مگر یا خضر دورانی مگر *** یا آب حیوانی مگر کز خلق پنهان میروی
ای قبله اندیشهها شیر خدا در بیشهها *** ای رهنمای پیشهها چون عقل در جان میروی
گه جام هش را میبرد پرده حیا برمیدرد *** گه روح را گوید خرد: چون سوی هجران میروی
هجران چه هرجا که تو گردی برای جستوجو *** چون ابر با چشمان تر با ماه تابان میروی
بند ۲
ای نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر *** ترجیع سوم را نگر نیکو برو افگن نظر
یک مسئله میپرسمت ای روشنی در روشنی *** آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی میکنی
خود در فسون شیرین لبی مانند داود نبی *** آهن چو مومی میشود بر می کنیش از آهنی
نی بلک شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی *** شاگرد خاص خالقی از جمله افسونها غنی
تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم *** خود را برون انداختم از ترسها در ایمنی
هر لحظهای جان نوم هردم به باغی میروم *** بیدست و بیدل میشوم چون دست بر من میزنی
نی چرخ دانم نی سها نی کاله دانم نی بها *** با اینک نادانم مها دانم که آرام منی
ای رازق ملک و ملک وی قطب دوران فلک *** حاشا از آن حسن و نمک که دل ز مهمان برکنی
خوش ساعتی کان سرو من سرسبز باشد در چمن *** وز باد سودا پیش او چون بید باشم منثنی
لاله بخون غسلی کند نرگس به حیرت برتند *** غنچه بیندازد کله سوسن فتد از سوسنی
بند ۳
ای ساقی بزم کرم مست و پریشان توم *** وی گلشن و باغ ارم امروز مهمان توم
آن چشم شوخش را نگر مست از خرابات آمده *** در قصد خون عاشقان دامن کمر اندر زده
سوگند خوردست آن صنم کین باده را گردان کنم *** یک عقل نگذارم بمی در والد و در والده
زین بادهشان افسون کنم تا جمله را مجنون کنم *** تا تو نیابی عاقلی در حلقه آدم کده
لیلی ما ساقی جان مجنون او شخص جهان *** جز لیلی و مجنون بود پژمرده و بیفایده
از دست ما یا میبرد یا رخت در لاشی برد *** از عشق ما جان کی برد گر مصطبه گر معبده
گر من نبینم مستیت آتش زنم در هستیت *** بادهت دهم مستت کنم با گیر و دار و عربده
بگذشت دور عاقلان آمد قران ساقیان *** بر ریز یک رطل گران بر منکر این قاعده
آمد بهار و رفت دی آمد اوان نوش و نی *** آمد قران جام و می بگذشت دور مایده
رفت آن عجوز پردغل رفت آن زمستان و وحل *** آمد بهار و زاد ازو صد شاهد و صد شاهده
بند ۴
ترجیع کن هین ساقیا درده شرابی چون بقم *** تا گرم گردد گوشها من نیز ترجیعی کنم
45-5- شعر ۱ شاهنامه فردوسی « فریدون »
فریدون چو شد بر جهان کامگار *** ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی *** بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهرماه *** به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بیاندوه گشت از بدی *** گرفتند هر کس ره ایزدی
دل از داوریها بپرداختند *** به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام *** گرفتند هر یک ز یاقوت جام
می روشن و چهره شاه نو *** جهان نو ز داد و سر ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند *** همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست *** تنآسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه مهر *** بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
ورا بد جهان سالیان پانصد *** نیفکند یک روز بنیاد بد
جهان چون برو بر نماند ای پسر *** تو نیز آز مپرست و انده مخور
نماند چنین دان جهان بر کسی *** درو شادکامی نیابی بسی
فرانک نه آگاه بد زین نهان *** که فرزند او شاه شد بر جهان
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی *** سرآمد برو روزگار مهی
پس آگاهی آمد ز فرخ پسر *** به مادر که فرزند شد تاجور
نیایشکنان شد سر و تن بشست *** به پیش جهانداور آمد نخست
نهاد آن سرش پست بر خاک بر *** همیخواند نفرین به ضحاک بر
همی آفرین خواند بر کردگار *** بر آن شادمان گردش روزگار
وزان پس کسی را که بودش نیاز *** همیداشت روز بد خویش راز
نهانش نوا کرد و کس را نگفت *** همان راز او داشت اندر نهفت
یکی هفته زین گونه بخشید چیز *** چنان شد که درویش نشناخت نیز
دگر هفته مر بزم را کرد ساز *** مهانی که بودند گردن فراز
بیاراست چون بوستان خان خویش *** مهان را همه کرد مهمان خویش
وزان پس همه گنج آراسته *** فراز آوریده نهان خواسته
همان گنجها را گشادن گرفت *** نهاده همه رای دادن گرفت
گشادن در گنج را گاه دید *** درم خوار شد چون پسر شاه دید
همان جامه و گوهر شاهوار *** همان اسپ تازی به زرین عذار
همان جوشن و خود و زوپین و تیغ *** کلاه و کمر هم نبودش دریغ
همه خواسته بر شتر بار کرد *** دل پاک سوی جهاندار کرد
فرستاد نزدیک فرزند چیز *** زبانی پر از آفرین داشت نیز
چو آن خواسته دید شاه زمین *** بپذرفت و بر مام کرد آفرین
بزرگان لشگر چو بشناختند *** بر شهریار جهان تاختند
که ای شاه پیروزِ یزدانشناس *** ستایش مر او را وزویت سپاس
چنین روز روزت فزون باد بخت *** بد اندیشگان را نگون باد بخت
ترا باد پیروزی از آسمان *** مبادا به جز داد و نیکی گمان
وزان پس جهاندیدگان سوی شاه *** ز هر گوشهای برگرفتند راه
همه زر و گوهر برآمیختند *** به تاج سپهبد فرو ریختند
همان مهتران از همه کشورش *** بدان خرمی صف زده بر درش
ز یزدان همیخواستند آفرین *** بران تاج و تخت و کلاه و نگین
همه دست برداشته به آسمان *** همی خواندندش به نیکی گمان
که جاوید بادا چنین شهریار *** برومند بادا چنین روزگار
وزان پس فریدون به گرد جهان *** بگردید و دید آشکار و نهان
هران چیز کز راه بیداد دید *** هر آن بوم و بر کان نه آباد دید
به نیکی ببست از همه دست بد *** چنانک از ره هوشیاران سزد
بیاراست گیتی بسان بهشت *** به جای گیا سرو گلبن بکشت
از آمل گذر سوی تمیشه کرد *** نشست اندر آن نامور بیشه کرد
کجا کز جهان گوش خوانی همی *** جز این نیز نامش ندانی همی
45-6- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» «پادشاهی جمشید هفتصد سال بود»
گرانمایه جمشید فرزند او *** کمر بست یکدل پر از پند او
برآمد بر آن تخت فرّخ پدر *** به رسم کیان بر سرش تاج زر
کمر بست با فرّ شاهنشهی *** جهان گشت سرتاسر او را رهی
زمانه بر آسود از داوری *** به فرمان او دیو و مرغ و پری
جهان را فزوده بدو آبروی *** فروزان شده تخت شاهی بدوی
منم گفت با فرّه ایزدی *** همم شهریاری همم موبدی
بدان را ز بد دست کوته کنم *** روان را سوی روشنی ره کنم
نخست آلت جنگ را دست برد *** در نام جستن به گردان سپرد
به فرّ کیی نرم کرد آهنا *** چو خود و زره کرد و چون جوشنا
چو خفتان و تیغ و چو برگستوان *** همه کرد پیدا به روشن روان
بدین اندرون سال پنجاه رنج *** ببرد و از این چند بنهاد گنج
دگر پنجه اندیشه جامه کرد *** که پوشند هنگام ننگ و نبرد
ز کتّان و ابریشم و موی قز *** قصب کرد پر مایه دیبا و خز
بیاموختشان رشتن و تافتن *** به تار اندرون پود را بافتن
چو شد بافته شستن و دوختن *** گرفتند از او یکسر آموختن
چو این کرده شد ساز دیگر نهاد *** زمانه بدو شاد و او نیز شاد
ز هر انجمن پیشهور گرد کرد *** بدین اندرون نیز پنجاه خورد
گروهی که کاتوزیان خوانیاش *** به رسم پرستندگان دانیاش
جدا کردشان از میان گروه *** پرستنده را جایگه کرد کوه
بدان تا پرستش بود کارشان *** نوان پیش روشن جهاندارشان
صفی بر دگر دست بنشاندند *** همی نام نیساریان خواندند
کجا شیر مردان جنگ آورند *** فروزنده لشکر و کشورند
کز ایشان بود تخت شاهی به جای *** و ز ایشان بود نام مردی به پای
بسودی سه دیگر گره را شناس *** کجا نیست از کس بر ایشان سپاس
بکارند و ورزند و خود بدروند *** به گاه خورش سرزنش نشنوند
ز فرمان تنآزاده و ژندهپوش *** ز آواز پیغاره آسوده گوش
تن آزاد و آباد گیتی بر اوی *** بر آسوده از داور و گفتگوی
چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد *** که آزاده را کاهلی بنده کرد
چهارم که خوانند اهتوخوشی *** همان دستورزان ابا سرکشی
کجا کارشان همگنان پیشه بود *** روانشان همیشه پر اندیشه بود
بدین اندرون سال پنجاه نیز *** بخورد و بورزید و بخشید چیز
از این هر یکی را یکی پایگاه *** سزاوار بگزید و بنمود راه
که تا هر کس اندازه خویش را *** ببیند بداند کم و بیش را
بفرمود پس دیو ناپاک را *** به آب اندر آمیختن خاک را
هر آنچ از گل آمد چو بشناختند *** سبک خشت را کالبد ساختند
به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد *** نخست از بَرَش هندسی کار کرد
چو گرمابه و کاخهای بلند *** چو ایوان که باشد پناه از گزند
ز خارا گهر جست یک روزگار *** همی کرد از او روشنی خواستار
به چنگ آمدش چند گونه گهر *** چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر
ز خارا به افسون برون آورید *** شد آراسته بندها را کلید
دگر بویهای خوش آورد باز *** که دارند مردم به بویش نیاز
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب *** چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
پزشکی و درمان هر دردمند *** در تندرستی و راه گزند
همان رازها کرد نیز آشکار *** جهان را نیامد چنو خواستار
گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب *** ز کشور به کشور گرفتی شتاب
چنین سال پنجه برنجید نیز *** ندید از هنر بر خرد بسته چیز
همه کردنیها چو آمد به جای *** ز جای مهی برتر آورد پای
به فرّ کیانی یکی تخت ساخت *** چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی *** ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا *** نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او *** شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند *** مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین *** بر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند *** می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار *** به ما ماند از آن خسروان یادگار
چنین سال سیصد همی رفت کار *** ندیدند مرگ اندر آن روزگار
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی *** میان بسته دیوان به سان رهی
به فرمان مردم نهاده دو گوش *** ز رامش جهان پر ز آوای نوش
چنین تا بر آمد بر این روزگار *** ندیدند جز خوبی از کردگار
جهان سربهسر گشت او را رهی *** نشسته جهاندار با فرّهی
یکایک به تخت مهی بنگرید *** به گیتی جز از خویشتن را ندید
منی کرد آن شاه یزدان شناس *** ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
گرانمایگان را ز لشگر بخواند *** چه مایه سخن پیش ایشان براند
چنین گفت با سالخورده مهان *** که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید *** چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم *** چنان است گیتی کجا خواستم
خور و خواب و آرامتان از من است *** همان کوشش و کامتان از من است
بزرگی و دیهیم شاهی مراست *** که گوید که جز من کسی پادشاست
همه موبدان سرفگنده نگون *** چرا کس نیارست گفتن نه چون
چو این گفته شد فرّ یزدان از اوی *** بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
منی چون بپیوست با کردگار *** شکست اندر آورد و برگشت کار
چه گفت آن سخنگوی با فرّ و هوش *** چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس *** به دلش اندر آید ز هر سو هراس
به جمشید بر تیرهگون گشت روز *** همی کاست آن فرّ گیتیفروز
45-7- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «منوچهر»
منوچهر یک هفته با درد بود *** دو چشمش پر آب و رخش زرد بود
بهشتم بیامد منوچهر شاه *** بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
همه پهلوانان روی زمین *** برو یکسره خواندند آفرین
چو دیهیم شاهی بسر بر نهاد *** جهان را سراسر همه مژده داد
به داد و به آیین و مردانگی *** به نیکی و پاکی و فرزانگی
منم گفت بر تخت گردان سپهر *** همم خشم و جنگست و هم داد و مهر
زمین بنده و چرخ یار منست *** سر تاجداران شکار منست
همم دین و هم فرهٔ ایزدیست *** همم بخت نیکی و هم بخردیست
شب تار جویندهٔ کین منم *** همان آتش تیز برزین منم
خداوند شمشیر و زرینه کفش *** فرازندهٔ کاویانی درفش
فروزندهٔ میغ و برنده تیغ *** بجنگ اندرون جان ندارم دریغ
گه بزم دریا دو دست منست *** دم آتش از بر نشست منست
بدان را ز بد دست کوته کنم *** زمین را بکین رنگ دیبه کنم
گراینده گرز و نماینده تاج *** فروزندهٔ ملک بر تخت عاج
ابا این هنرها یکی بندهام *** جهان آفرین را پرستندهام
همه دست بر روی گریان زنیم *** همه داستانها ز یزدان زنیم
کزو تاج و تختست ازویم سپاه *** ازویم سپاس و بدویم پناه
براه فریدون فرخ رویم *** نیامان کهن بود گر ما نویم
هر آنکس که در هفت کشور زمین *** بگردد ز راه و بتابد ز دین
نمایندهٔ رنج درویش را *** زبون داشتن مردم خویش را
برافراختن سر به بیشی و گنج *** به رنجور مردم نماینده رنج
همه نزد من سر به سر کافرند *** وز آهرمن بدکنش بدترند
هر آن کس که او جز برین دین بود *** ز یزدان و از منش نفرین بود
وزان پس به شمشیر یازیم دست *** کنم سر به سر کشور و مرز پست
همه پهلوانان روی زمین *** منوچهر را خواندند آفرین
که فرخ نیای تو ای نیکخواه *** ترا داد شاهی و تخت و کلاه
ترا باد جاوید تخت ردان *** همان تاج و هم فرهٔ موبدان
دل ما یکایک به فرمان تست *** همان جان ما زیر پیمان تست
جهان پهلوان سام بر پای خاست *** چنین گفت کای خسرو داد راست
ز شاهان مرا دیده بر دیدنست *** ز تو داد و ز ما پسندیدنست
پدر بر پدر شاه ایران تویی *** گزین سواران و شیران تویی
ترا پاک یزدان نگهدار باد *** دلت شادمان بخت بیدار باد
تو از باستان یادگار منی *** به تخت کئی بر بهار منی
به رزم اندرون شیر پایندهای *** به بزم اندرون شید تابندهای
زمین و زمان خاک پای تو باد *** همان تخت پیروزه جای تو باد
تو شستی به شمشیر هندی زمین *** به آرام بنشین و رامش گزین
ازین پس همه نوبت ماست رزم *** ترا جای تخت است و شادی و بزم
شوم گرد گیتی برآیم یکی *** ز دشمن ببند آورم اندکی
مرا پهلوانی نیای تو داد *** دلم را خرد مهر و رای تو داد
برو آفرین کرد بس شهریار *** بسی دادش از گوهر شاهوار
چو از پیش تختش گرازید سام *** پسش پهلوانان نهادند گام
خرامید و شد سوی آرامگاه *** همی کرد گیتی به آیین و راه
45-8- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش»
جهانجوی چون شد سرافراز و گرد *** سپه را بدشمن نشاید سپرد
سرشک اندر آید بمژگان ز رشک *** سرشکی که درمان نداند پزشک
کسی کز نژاد بزرگان بود *** به بیشی بماند سترگ آن بود
چو بیکام دل بنده باید بدن *** بکام کسی داستانها زدن
سپهبد چو خواند ورا دوستدار *** نباشد خرد با دلش سازگار
گرش زآرزو بازدارد سپهر *** همان آفرینش نخواند بمهر
ورا هیچ خوبی نخواهد به دل *** شود آرزوهای او دلگسل
و دیگر کش از بن نباشد خرد *** خردمندش از مردمان نشمرد
چو این داستان سربسر بشنوی *** ببینی سر مایهٔ بدخوی
45-9- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و اسفندیار» «آغاز داستان»
کنون خورد باید می خوشگوار *** که میبوی مشک آید از جویبار
هوا پر خروش و زمین پر ز جوش *** خنک آنک دل شاد دارد به نوش
درم دارد و نقل و جام نبید *** سر گوسفندی تواند برید
مرا نیست فرخ مر آن را که هست *** ببخشای بر مردم تنگدست
همه بوستان زیر برگ گلست *** همه کوه پرلاله و سنبلست
به پالیز بلبل بنالد همی *** گل از نالهٔ او ببالد همی
چو از ابر بینم همی باد و نم *** ندانم که نرگس چرا شد دژم
شب تیره بلبل نخسپد همی *** گل از باد و باران بجنبد همی
بخندد همی بلبل از هر دوان *** چو بر گل نشیند گشاید زبان
ندانم که عاشق گل آمد گر ابر *** چو از ابر بینم خروش هژبر
بدرد همی باد پیراهنش *** درفشان شود آتش اندر تنش
به عشق هوا بر زمین شد گوا *** به نزدیک خورشید فرمانروا
که داند که بلبل چه گوید همی *** به زیر گل اندر چه موید همی
نگه کن سحرگاه تا بشنوی *** ز بلبل سخن گفتنی پهلوی
همی نالد از مرگ اسفندیار *** ندارد به جز ناله زو یادگار
چو آواز رستم شب تیره ابر *** بدرد دل و گوش غران هژبر
45-10- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی یزدگرد بزهکار»
چو شد پادشا بر جهان یزدگرد *** سپه را ز دشت اندرآورد گرد
کلاه برادر به سر بر نهاد *** همی بود ازان مرگ ناشاد شاد
چنین گفت با نامداران شهر *** که هرکس که از داد یابند بهر
نخست از نیایش به یزدان کنید *** دل از داد ما شاد و خندان کنید
بدان را نمانم که دارند هوش *** وگر دست یازند بد را بکوش
کسی کو بجوید ز ما راستی *** بیارامد از کژی و کاستی
به هرجای جاه وی افزون کنیم *** ز دل کینه و آز بیرون کنیم
سگالش نگوییم جز با ردان *** خردمند و بیداردل موبدان
کسی را کجا پر ز آهو بود *** روانش ز بیشی به نیرو بود
به بیچارگان بر ستم سازد اوی *** گر از چیز درویش بفرازد اوی
بکوشیم و نیروش بیرون کنیم *** به درویش ما نازش افزون کنیم
کسی کو بپرهیزد از خشم ما *** همی بگذرد تیز بر چشم ما
همی بستر از خاک جوید تنش *** همان خنجر هندوی گردنش
به فرمان ما چشم روشن کنید *** خرد را به تن بر چو جوشن کنید
تن هرکسی گشت لرزان چو بید *** که گوپال و شمشیرشان بد امید
چو شد بر جهان پادشاهیش راست *** بزرگی فزون کرد و مهرش بکاست
خردمند نزدیک او خوار گشت *** همه رسم شاهیش بیکار گشت
کنارنگ با پهلوان و ردان *** همان دانشی پرخرد موبدان
یکی گشت با باد نزدیک اوی *** جفا پیشه شد جان تاریک اوی
سترده شد از جان او مهر و داد *** به هیچ آرزو نیز پاسخ نداد
کسی را نبد نزد او پایگاه *** به ژرفی مکافات کردی گناه
هرانکس که دستور بد بر درش *** فزایندهٔ اختر و افسرش
همه عهد کردند با یکدگر *** که هرگز نگویند زان بوم و بر
همه یکسر از بیم پیچان شدند *** ز هول شهنشاه بیجان شدند
فرستادگان آمدندی ز راه *** همان زیردستان فریادخواه
چو دستور زان آگهی یافتی *** بدان کارها تیز بشتافتی
به گفتار گرم و به آواز نرم *** فرستاده را راه دادی به شرم
بگفتی که شاه از در کار نیست *** شما را بدو راه دیدار نیست
نمودم بدو هرچ درخواستی *** به فرمانش پیدا شد آن راستی
45-11- غزل ۱ حافظ
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها *** که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
به بویِ نافهای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید *** ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم *** جَرَس فریاد میدارد که بَربندید مَحمِلها
به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید *** که سالِک بیخبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزلها
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل *** کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر *** نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفلها؟
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ *** مَتی ما تَلْقَ مَنْ تَهْوی دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها
45-12- قصیده ۱ حافظ «در مدح شاه شجاع»
شد عرصه زمین چو بساط ارم جوان *** از پرتو سعادت شاه جهانستان
خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب، اوست *** صاحبقران خسرو و شاه خدایگان
خورشید ملکپرور و سلطان دادگر *** دارای دادگستر و کسرای کینشان
سلطاننشان عرصه اقلیم سلطنت *** بالانشین مسند ایوان لامکان
اعظم جلال دولت و دین آنکه رفعتش *** دارد همیشه توسن ایام زیر ران
دارای دهر شاه شجاع آفتاب ملک *** خاقان کامگار و شهنشاه نوجوان
ماهی که شد به طلعتش افروخته زمین *** شاهی که شد به همّتش افراخته زمان
سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج *** آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان
گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او *** از یکدگر جدا شود اجزای توأمان
حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر *** مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان
ای صورت تو ملک جمال و جمال ملک *** وی طلعت تو جان جهان و جهان جان
تخت تو رشک مسند جمشید و کیقباد *** تاج تو غبن افسر دارا و اردوان
تو آفتاب ملکی و هر جا که میروی *** چون سایه از قفای تو دولت بود دوان
ارکان نپرورد چو تو گوهر به هیچ قرن *** گردون نیاورد چو تو اختر به صد قران
بیطلعت تو جان نگراید به کالبد *** بینعمت تو مغز نبندد در استخوان
هر دانشی که در دل دفتر نیامدهست *** دارد چو آب خامه تو بر سر زبان
دست تو را به ابر که یارد شبیه کرد؟ *** چون بدره بدره این دهد و قطره قطره آن
با پایه جلال تو افلاک پایمال *** وز دست بحر جود تو در دهر داستان
بر چرخ علم ماهی و بر فرق ملک تاج *** شرع از تو در حمایت و دین از تو در امان
ای خسرو منیع جناب رفیع قدر *** وی داور عظیم مثال رفیع شان
علم از تو در حمایت و عقل از تو با شکوه *** در چشم فضل نوری و در جسم ملک جان
ای آفتاب ملک که در جنب همّتت *** چون ذره حقیر بود گنج شایگان
در جنب بحر جود تو از ذره کمتر است *** صد گنج شایگان که ببخشی به رایگان
عصمت نهفته رخ به سراپردهات مقیم *** دولت گشادهرخت بقا زیر کندلان
گردون برای خیمه خورشید فلکهات *** از کوه و ابر ساخته پازیر و سایهبان
وین اطلس مقرنس زردوز زرنگار *** چتری بلند بر سر خرگاه خویش دان
بعد از کیان به ملک سلیمان نداد کس *** این ساز و این خزینه و این لشکر گران
بودی درون گلشن و از پردلان تو *** در هند بود غلغل و در زنگ بُد فغان
در دشت روم خیمه زدی و غریو کوس *** از دشت روم رفت به صحرای سیستان
تا قصر زرد تاختی و لرزه اوفتاد *** در قصرهای قیصر و در خانهای خان
آن کیست کاو به مُلک کند با تو همسری؟ *** از مصر تا به روم و ز چین تا به قیروان؟
سال دگر ز قیصرت از روم باج سر *** وز چینت آورند به درگه خراج جان
تو شاکری ز خالق و خلق از تو شاکرند *** تو شادمان به دولت و ملک از تو شادمان
اینک به طرف گلشن و بستان همیروی *** با بندگان، سمند سعادت به زیر ران
ای ملهمی که در صف کروبیان قدس *** فیضی رسد به خاطر پاکت زمان زمان
ای آشکار پیش دلت هر چه کردگار *** دارد همی به پرده غیب اندرون نهان
داده فلک عنانِ ارادت به دست تو *** یعنی که مرکبم به مراد خودم بران
گر کوششیت افتد، پر دادهام به تیر *** ور بخششیت باید، زر دادهام به کان
خصمت کجاست؟ در کف پای خودش فکن *** یار تو کیست؟ بر سر چشم منش نشان
هم کام من به خدمت تو گشته منتظم *** هم نام من به مدحت تو گشته جاودان
45-13- رباعی ۱ خیام
برخیز بتا بیا ز بهر دل ما *** حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم *** زآن پیش که کوزهها کنند از گل ما
45-14- نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز
خداوندا درِ توفیق بگشای *** نظامی را رهِ تحقیق بنمای
دلی ده کاو یقینت را بشاید *** زبانی کآفرینت را سراید
مده ناخوب را بر خاطرم راه *** بدار از ناپسندم دست کوتاه
درونم را به نورِ خود برافروز *** زبانم را ثنای خود درآموز
به داوودی، دلم را تازه گردان *** زبورم را بلندآوازه گردان
عروسی را که پروردم به جانش *** مبارکروی گردان در جهانش
چنان کز خواندنش فرخ شود رای *** ز مشک افشاندنش خَلُّخ شود جای
سوادش دیده را پرنور دارد *** سماعش مغز را معمور دارد
مفرحنامه دلهاش خوانند *** کلید بند مشکلهاش دانند
معانی را بدو ده سربلندی *** سعادت را بدو کن نقشبندی
به چشم شاه، شیرین کن جمالش *** که خود بر نام شیرین است فالش
نسیمی از عنایت یار او کن *** ز فیضت قطرهای در کار او کن
چو فیاض عنایت کرد یاری *** بیار ای کانِ معنی تا چه داری
45-15- شعر ۱ الهی نامه، آغاز کتاب عطار «بسم الله الرحمن الرحیم»
بنام کردگار هفت افلاک *** که پیدا کرد آدم از کفی خاک
خداوندی که ذاتش بیزوالست *** خرد در وصف ذاتش گنگ و لالست
زمین و آسمان از اوست پیدا *** نمود جسم و جان از اوست پیدا
مه و خورشید نور هستی اوست *** فلک بالا زمین در پستی اوست
ز وصفش جانها حیران بمانده *** خرد انگشت در دندان بمانده
صفات لایزالش کس ندانست *** هر آن وصفی که گوئی بیش ازانست
دو عالم قدرت بیچون اویست *** درون جانها در گفت و گویست
ز کُنه ذات او کس را خبر نیست *** بجز دیدار او چیزی دگر نیست
طلب گارش حقیقت جمله اشیا *** ز ناپیدائی او جمله پیدا
جهان از نور ذات او مزیّن *** صفات از ذات او پیوسته روشن
ز خاکی این همه اظهار کرد او *** ز دودی زینت پرگار کرد او
ز صنعش آدم از گِل رخ نموده *** زوَی هر لحظه صد پاسخ شنوده
ز علمش گشته آنجا صاحب اسرار *** خود اندر دید آدم کرده دیدار
نه کس زو زاده نه او زاده از کس *** یکی ذاتست در هر دوجهان بس
ز یکتائی خود بیچون حقیقت *** درون بگرفته و بیرون حقیقت
حقیقت علم کلّ اوراست تحقیق *** دهد آن را که خواهد دوست توفیق
بداند حاجت موری در اسرار *** همان دم حاجتش آرد پدیدار
شده آتش طلب گار جلالش *** دمادم محو گشسته ازوصالش
ز حکمش باد سرگردان بهر جا *** گهی در تحت و گاه اندر ثریّا
ز لطفش آب هرجائی روانست *** ز فضلش قوّت روح و روانست
ز دیدش خاک مسکین اوفتاده*** ازان در عزّ و تمکین اوفتاده
ز شوقش کوه رفته پای در گل *** بمانده واله و حیران و بی دل
ز ذوقش بحر در جوش و فغانست *** ازان پیوسته او گوهر فشانست
نموده صنع خود در پارهٔ خاک *** درونش عرش و فرش و هفت افلاک
نهاده گنج معنی در درونش *** بسوی ذات کرده رهنمونش
همه پیغمبران زو کرده پیدا *** نموده علم او بر جمله دانا
که بود آدم کمال قدرت او *** بعالم یافته بد رفعت او
دوعالم را درو پیدا نموده *** ازو این شور با غوغا نموده
تعالی الله یکی بیمثل و مانند *** که خوانندت خداوندان خداوند
توئی اول توئی آخر تعالی *** توئی باطن توئی ظاهر تعالی
هزاران قرن عقل پیر در تاخت *** کمالت ذرّه ای زین راه نشناخت
بسی کردت طلب اما ندیدت *** فتاد اندر پی گفت و شنیدت
تو نوری در تمام آفرینش *** بتو بینا حقیقت عین بینش
عجب پیدائی و پنهان بمانده *** درون جانی و بی جان بمانده
همه جانها زتو پیداست ای دوست *** توئی مغز و حقیقت جملگی پوست
تو مغزی در درون جان جمله *** ازان پیدائی و پنهان جمله
ازان مغزی که دایم در درونی *** صفات خود در آنجا رهنمونی
ندیدت هیچکس ظاهر در اینجا *** از آنی اوّل و آخر در اینجا
جهان پر نام تو وز تو نشان نه *** بتو بیننده عقل و تو عیان نه
نهان از عقل و پیدا در وجودی *** ز نور ذات خود عکسی نمودی
ز دیدت یافته صورت نشانه *** نماند او تو مانی جاودانه
یکی ذاتی که پیشانی نداری *** همه جانها توئی جانی نداری
دوئی را نیست در نزدیک تو راه *** حقیقت ذات پاکت قل هو الله
مکان و کون را موئی نسنجی *** همه عالم طلسمند و تو گنجی
توئی در جان و دل گنج نهانی *** تو گفتی کنتُ کنزاً هم تو دانی
دو عالم از تو پیدا و تو درجان *** همی گوئی دمادم سرِّ پنهان
حقیقت عقل وصف تو بسی کرد *** به آخر ماند با جانی پُر از درد
زهی بنموده رخ از کاف و از نون *** فکنده نورِ خود بر هفت گردون
زهی گویا ز تو کام و زبانم *** توئی هم آشکارا هم نهانم
زهی بینا ز تونور دو دیده *** ترا در اندرون پرده دیده
زهی از نور تو عالم منوّر *** ز عکس ذات تو آدم مصوّر
زهی در جان و دل بنموده دیدار *** جمال خویش را هم خود طلب گار
تو نور مجمع کون و مکانی *** تو جوهر می ندانم کز چه کانی
تو ذاتی در صفاتی آشکاره *** همه جانها به سوی تو نظاره
برافگن برقع و دیدار بنمای *** بجزو و کل یکی رخسار بنمای
دل عشّاق پر خونست از تو *** ازان از پرده بیرونست از تو
همه جویای تو تو نیز جویا *** درون جملهٔ از عشق گویا
جمالت پرتوی در عالم انداخت *** خروشی در نهاد آدم انداخت
از اوّل آدمت اینجا طلب کرد *** که آدم بود ازتو صاحب درد
چو بنمودی جمال خود به آدم *** ورا گفتی بخود سرّ دمادم
کرامت دادیش در آشنائی *** ز نورت یافت اینجا روشنائی
که داند سرّ تو چون هم تودانی *** گهی پیدا شوی گاهی نهانی
گهی پیدا شوی در رفعت خود *** گهی پنهان شوی در قربت خود
گهی پیدا شوی اندر صفاتت *** گهی پنهان شوی در سوی ذاتت
گهی پیدا شوی چون نور خورشید *** گهی پنهان شوی در عشق جاوید
گهی پیدا شوی از عشق چون ماه *** گهی پنهان شوی در هفت خرگاه
ز پیدائی خود پنهان بمانی *** ز پنهائی خود یکسان بمانی
بهر کسوة که میخواهی برآئی *** زهر نقشی که میخواهی نمائی
تو جان جانی ای در جان حقیقت *** همان در پردهات پنهان حقیقت
چه چیزی تو که ننمائی رخ خویش *** چو دم دم میدهی مان پاسخ خویش
تو آن نوری که اندر هفت افلاک *** همی گشتی بگرد کرّهٔ خاک
تو آن نوری که در خورشیدی ای جان *** ازان در جزو و کل جاویدی ای جان
تو آن نوری که در ماهی وانجم *** ز نورت ماه و انجم میشود گم
تو آن نوری که لم تمسسه نارُ *** درون جان و دل دردی و دارو
تو آن نوری که از غیرت فروزی *** وجود عاشقان خود بسوزی
تو آن نوری که اعیان وجودی *** ازان پیدا و پنهان وجودی
تو آن نوری که چون آئی پدیدار *** بسوزانی ز غیرت هفت پرگار
تو آن نوری که جان انبیائی *** نمود اولیا و اصفیائی
تو آن نوری که شمع ره روانی *** حقیقت روشنی هر روانی
ز نورت عقل حیران مانده اینجا *** ز شرم خویش نادان مانده اینجا
چو در وقت بهار آئی پدیدار *** حقیقت پرده برداری ز رخسار
فروغ رویت اندازی سوی خاک *** عجایب نقشها سازی سوی خاک
بهار و نسترن پیدا نماید *** ز رویت جوش گل غوغا نماید
گل از شوق تو خندان در بهارست *** از آنش رنگهای بیشمارست
نهی بر فرق نرگس تاجی از زر *** فشانی بر سر او زابر گوهر
بنفشه خرقهپوش خانقاهت *** فگنده سر ببر از شوق راهت
چو سوسن شکر گفت از هر زبانت *** ازان افراخت سر سوی جهانت
ز عشقت لاله هر دم خون دل خورد *** ازاین ماندست دل پُر خون و رخ زرد
همه از شوق تو حیران برآیند *** به سوی خاک تو ریزان درآیند
هر آن وصفی که گویم بیش ازانی *** یقین دانم که بیشک جانِ جانی
توئی چیزی دگر اینجا ندانم *** بجز ذات ترا یکتا ندانم
همه جانا توئی چه نیست چه هست *** ندیدم جز تو در کَونَین پیوست
ز تو بیدارم و از خویش غافل *** مرا یا رب توانی کرد واصل
منم از درد عشقت زار و مجروح *** توئی جانا حقیقت قوّة روح
منم حیران و سرگردان ذاتت *** فرومانده به دریای صفاتت
منم در وصالت را طلب گار *** درین دریا بماندستم گرفتار
درین دریا بماندم ناگهی من *** ندارم جز بسوی تو رهی من
رهم بنمای تا درّ وصالت *** بدست آرم ز دریای جلالت
توئی گوهر درون بحر بیشک *** توئی در عشق لطف و قهر بیشک
همه از بود تست ای جوهر ذات *** که رخ بنمودهٔ در جمله ذرّات
همه از عشقِ تو حیران و زارند *** بجز تو در همه عالم ندارند
نهان و آشکارائی تودر دل *** همه جائی و بی جائی تو در دل
دل اینجا خانهٔ ذات تو آمد *** نمود جمله ذرّات تو آمد
دل اینجا خانهٔ راز تو باشد *** ازان در سوز و در ساز تو باشد
تو گنجی در دل عشاق جانا *** همه بر گنج تو مشتاق جانا
نصیبی ده ز گنج خود گدا را *** نوائی ده بلطفت بی نوارا
گدای گنج عشق تست عطّار *** تو بخشیدی مر او را گنج اسرار
تو میخواهد ز تو ای جان حقیقت *** که در خویشش کنی پنهان حقیقت
تو میخواهد ز تو هر دم بزاری *** سزد گر کار او اینجا برآری
تو میخواهد زتو در شادمانی *** که سیر آمد دلش زین زندگانی
تو میخواهد ز تو در هر دو عالم *** ز تو گوید بتو راز او دمادم
تو میخواهد ز تو تا رخ نمائی *** ورا از جان و دل پاسخ نمائی
تو میخواهد ز تو اینجا حقیقت *** که بنمائی بدو پیدا حقیقت
تو میخواهد ز تو تا راز بیند *** ترا در گنج جان او باز بیند
تو میخواهد ز تو در کوی دنیا *** که بیند روی تو در سوی دنیا
تو میخواهد ز تو در کلّ اسرار *** که بنمائی در انجامش تو دیدار
تو میخواهد ز تو ای ذات بیچون *** که بیند ذاتت ای جان بی چه و چون
چنان درماندهام در حضرت تو *** ندارم تابِ دید قربت تو
شب و روزم ز عشقت زار مانده *** بگرد خویش چون پرگار مانده
طلب گار توام در جان و در دل *** نباشم یک دم از یاد تو غافل
تو درجانی همیشه حاضر ای دوست *** توئی مغز و منم اینجایگه پوست
دل عطّار پر خون شد درین راه *** که تا شد از وصال دوست آگاه
کنون چون در یقینم راه دادی *** مرا اینجا دلی آگاه دادی
بجز وصفت نخواهم کرد ای جان *** که تا مانم به عشقت فرد ای جان
اگر کامم نخواهی داد اینجا *** ز دست تو کنم فریاد اینجا
مرا هم دادهٔ امید فضلت *** که بنمائی مرا در عشق وصلت
همان وصل تو میخواهم من از تو *** که گردانم دل و جان روشن از تو
تو خورشیدی و من چون سایه باشم *** در اینجا با تو من همسایه باشم
نه، آخر سایهٔ خود محو آری *** چو نور جاودانی را تو داری
دلم خون گشت در دریای امّید *** بماندم زار و ناپروای امید
بوصل خود دمی بخشایشم ده *** ز دردم یک نفس آسایشم ده
تو امّید منی درگاه و بیگاه *** کنون از کردَها استغفرالله
تو امّید منی در عین طاعت *** مرا بخشا ز نور خود سعادت
تو امّید منی اندر قیامت *** ندارم گرچه جز درد وندامت
تو امّید منی اندر صراطم *** به فضل خویشتن بخشی نجاتم
تو امّید منی در پای میزان *** بلطف خویش بخشی جرم و عصیان
چنان در دست نفسم بازمانده *** چو گنجشکی بدست باز مانده
مرا این نفس سرکش خوار کردست *** شب و روزم بغم افگار کردست
مرا زین سگ امانی ده درین راه *** ز دید خویشتن گردانش آگاه
غم عشق تو خوردم هم تودانی *** شب و روز اندرین دردم تودانی
ز درد عشق تو زار و زبونم *** بمانده اندرین غرقابِ خونم
دوائی چاره کن زین درد ما را *** ز لطف خود مگردان فرد ما را
در آن دم کین دمم از جان برآید *** مرا آن لحظه دیدار تو باید
مرا دیدار خود آن لحظه بنمای *** گره یکبارگیم از کار بگشای
بمُردم پیش ازان کاینجا بمیرم *** درین سِر باش یا رب دستگیرم
چراغی پیش دارم آن زمان تو *** که خواهی بُردم از روی جهان تو
تو میدانی که جز تو کس ندارم *** بجز ذات تو ای جان بس ندارم
توئی بس زین جهان و آن جهانم *** توئی مقصودِ کلّی زین و آنم
الهی بر همه دانای رازی *** بفضل خود ز جمله بینیازی
الهی جز درت جائی نداریم *** کجا تازیم چون پائی نداریم
الهی من کیم اینجا، گدائی *** میان دوستانت آشنائی
الهی این گدا بس ناتوانست *** بدرگاه تو مشتی استخوانست
الهی جان عطّارست حیران *** عجب در آتش مهر تو سوزان
دلم خون شد ز مشتاقی تو دانی *** مرا فانی کن و باقی تو دانی
فنای ما بقای تست آخر *** توئی بر جزو و کل پیوسته ناظر
تو باشی من نباشم جاودانی *** نمانم من در آخر هم تو مانی
45-16- دوبیتی ۱ باباطاهر
ببندم شال و میپوشم قدک را *** بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم آب دریاها سراسر *** بشویم هر دو دست بینمک را
45-17- قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی
از تتق کبریا صورت لطف خدا *** بسته نقابی ز نور روی نموده به ما
دُره بیضا بود صورت روحانیش *** شاه معانی جهان هر دو جهانش گدا
در عدم و در وجود رسم نکاح او نهاد *** مسکن اولاد ساخت دار فنا و بقا
برزخ جامع بُود صورت جمع وجود *** نور گرفته ز حق داده به عالم ضیا
معنی ام الکتاب نور محمد بود *** اصل همه عین او عین همه عینها
بیشتر از عقل کل خوانده ز لوح ضمیر *** زان الف آمد پدید جمله کتاب خدا
نقطه آخر خوشی شکل الف نقش بست *** حکم قضا بی غلط لوح قدر بی خطا
دایره ای فرض کن جمله نقاطش ظهور *** نقطه اول بگیر نام کنش مبتدا
خضر مسیحا نفس از دم او زنده دل *** حسن از او یافته یوسف زیبا لقا
جامع این نشأتین صورت و معنی او *** حاکم دنیا و دین سید هر دو سرا
مظهر اسمای حق مظهر ذات و صفات *** اول و آخر به نام باطن و ظاهر نما
اول اسم حروف ساخت مُسمی به اسم *** یافت هویت ز او داد هدایت به ما
ظلمت و نوری نهاد نام حُدوث و قدم *** کرد تمیزی تمام شاه و همه انبیا
معنی اثبات کو با الف و لام الف *** صورت توحید جو نفی طلب کن ز لا
ها و دو لام و الف جمع کن و خوش بگو *** ها طلب از چهار حرف طرح کنش آن سه تا
هر که بلا درفُتاد یافت بلائی عظیم *** زود گذر کن ز لا تا که نیابی بلا
جام حبابی بر آب هست در این بحر ما *** ساقی ما ، ما خودیم همدم ما عین ما
مخزن گنج اله کُنج دل عارفست *** در طلب گنج او در دل عارف درآ
نعمة والله به هم کرد ظهوری تمام *** آینه را پاک دار تا که نماید تو را
45-18- متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی «هو علی»
ظاهر و باطن ار کنی طاهر *** پاک باشی به باطن و ظاهر
قرة العین همدم ما شو *** سعی کن همچو جد و آبا شو
این دوئی خیال را بگذار *** ای یگانه بیا و یکتا شو
صورت و معنی همه دریاب *** می و جامند همچو آب و حباب
در همه آینه یکی بنگر *** آن یکی نیز بی شکی بنگر
متخلق به خلق او می باش *** گنج اخلاق بر همه می باش
گر تو فانی شوی بقا یابی *** خود ازین بیخودی خدا یابی
دُرد دردش بنوش و درمان جو *** جان به جانان سپار و جانان جو
در همه شی جمال اسما بین *** با همه اسم یک مسما بین
گر خیالش به خواب می بینی *** تو به خوابی حجاب می بینی
ماه دیدی در آفتاب نگر *** آفتابی به ماهتاب نگر
گفته ام من تو را خلیل الله *** خوش خلیلی اگر شوی آگاه
گر ز باطل تمام وارستی *** حق شناسی به حق چو پیوستی
جبر تند و قدر بود ویران *** مرکب خود میانشان می ران
تو ز هستی و نیستی بگذر *** شاید این جا نایستی بگذر
در ولایت ولی کامل جو *** عمر داری ز عمر حاصل جو
جام گیتی نما به دست آور *** دامن اولیا بدست آور
گر ز اسرار حق شدی آگاه *** خوش بگو لا اله الا الله
تابع دین جد خود می باش *** هر چه بینی به این و آن می باش
هر که حق را به عین او بیند *** بد نبیند همه نکو بیند
چون هویت یکیست اسما را *** به هویت یکی بود اسما
دو نظر عالمیست چون سایه *** سایه بنگر به نور همسایه
صفت و ذات و اسم را میدان *** سه یکی و یکی به سه میدان
یک وجود است اگر خبر داری *** عین او بین اگر نظر داری
در ظهور است مظهر و مظهر *** نیک دریاب باطن و ظاهر
نور و او را به نور او بنگر *** در همه آینه نکو بنگر
ابدا علم از خدا می جو *** چون بیابی به طالبان می گو
سخن عارفان خوشی می خوان *** معنیش همچو عارفان می دان
یک حقیقت به اسم بسیار است *** یک هویت هزار آثار است
کثرت و وحدت این چنین گفتم *** دُر توحید را نکو سفتم
45-19- ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی
تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند *** کوس غرّش بر فراز عالم اعلا زدند
تا که در خلوت سرای لی مع الله شد مقیم *** ساکنان درگهش زان دم ز او ادنی زدند
جود او مفتاح موجودات کردند آنگهی *** قفل حیرت بر زبان نطق هر گویا زدند
سرفرازان در هوای خاک پایش همچو ما *** از سر همت قدم بر تارک دنیا زدند
پادشاهان از برای حشمت شاهنشهی *** سکه دولت به نامش بر سر زرها زدند
عارفان تا نکته ای خواندند از اسرار او *** طعنها بر گفته های بوعلی سینا زدند
لَمعه ای از آفتاب ذوالفقارش شد پدید *** عارفان تمثال نورش بر ید بیضا زدند
حکم فرمانش بنام انّما کرده نشان *** ابلغ توقیع آل آلش از طه زدند
مقصد و مقصود عالم اوست و ابن عم او *** این ندا روز ازل در گوش جان ما زدند
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
نور چشم عالمش خوانم علی مرتضی *** محرم راز رسول و ابن عم مصطفی
گوهر دریای عرفان بحر و علم کان وجود *** رهنمون رهروان و پیشوای اتقیا
هادئی کز نسل او مهدی هویدا می شود *** شاید ار گویند او را اهل حق نور هدی
از ولای او ولایت یافته هر کو ولیست *** رو موالی شو که این است اعتقاد اولیا
دوستدار خاندان باش و محب اهلبیت *** تابع دین محمد باش و از بهر خدا
نیست مؤمن هر که دارد با علی یک مو خلاف *** یار مؤمن شو چو ما و تابع آل عبا
از محبت آفتابی بر دل ما تافته *** می نماید نور او آئینه گیتی نما
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست *** در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست
هر کسی از گنج سلطانی عطائی یافته *** نقد گنج کنت کنزأ نزد سید آن اوست
حق تعالی وصف او فرمود در قرآن تمام *** هفت هیکل هر که خواند آیتی در شأن اوست
حاکم او در ولایت اولیا او را مرید *** شاه عالم خوانمش هر کو علی سلطان اوست
یافته حکم ولایت از خدا و مصطفی *** هر چه هست از جزء و کل پیوسته در فرمان اوست
روح اعظم جان عالم عقل کل از جان و دل *** در امامت این امام انس و جان جانان اوست
گرچه عالم از عطای نعمت الله منعمند *** نعمت الله نعمت شایسته از احسان اوست
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
45-20- قطعه ۱ شاه نعمت الله ولی
قرب صدسال عمر من بگذشت *** قصد موری نکرده ام به خدا
نان خود خورده ام ز کسب حلال *** مال غیری نخورده ام به خدا
در خرابات عشق رندانه *** روزگاری سپرده ام به خدا
به خدا زنده ام به حق رسول *** گرچه از خویش مرده ام به خدا
موی هستی به تیغ سرمستی *** از سر خود سترده ام به خدا
تا عزیز خدا و خلق شدم *** ذاکرانه شمرده ام به خدا
نفس خود به یاد سید خویش *** عزت کس نبرده ام به خدا
45-21- عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۱
در بیان اینکه صاحب جمال را خودنمائی موافق حکمت شرطست و اشاره به تجلی اول بر وجه اتم و اکمل و پوشیدن اعیان ثابته کسوت تعین را و طلوع عشق از مطلع لاهوتی و تجلی به عالم ملکوتی و ناسوتی- نعم ماقال:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)
بر مصداق حدیث کنت کنزاً مخفیا فأحببت ان اعرف بر مذاق اهل توحید گوید:
کیست این پنهان مرا در جان و تن *** کز زبان من همی گوید سخن؟
این که گوید از لب من راز کیست *** بنگرید این صاحب آواز کیست؟
در من اینسان خودنمایی میکند *** ادعای آشنایی میکند
کیست این گویا و شنوا در تنم؟ *** باورم یارب نیاید کاین منم!
متصلتر با همه دوری به من *** از نگه با چشم و از لب با سخن!
خوش پریشان با منش گفتارهاست *** در پریشان گوییاش اسرارهاست
گوید او چون شاهدی صاحب جمال *** حسن خود بیند به سر حد کمال
از برای خودنمایی صبح و شام *** سر برآرد گه ز روزن گه ز بام
با خدنگ غمزه صید دل کند *** دید هر جا طایری بسمل کند
گردنی هر جا در آرد در کمند *** تا نگوید کس اسیرانش کمند
لاجرم آن شاهد بالا و پست *** با کمال دلربایی در الست
جلوهاش گرمی بازاری نداشت *** یوسف حسناش خریداری نداشت
غمزهاش را قابل تیری نبود *** لایق پیکانش نخجیری نبود
عشوهاش هرجا کمندانداز گشت *** گردنی لایق نیامد، بازگشت
ماسوی آیینه آن رو شدند *** مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خویش در آیینه دید *** روی زیبا دید و عشق آمد پدید
مدتی آن عشق بی نام و نشان *** بُد معلق در فضای بیکران
دلنشین خویش مأوایی نداشت *** تا درو منزل کند جایی نداشت
بهر منزل بیقراری ساز کرد *** طالبان خویش را آواز کرد
چونکه یکسر طالبان را جمع ساخت *** جمله را پروانه، خود را شمع ساخت
جلوهای کرد از یمین و از یسار *** دوزخی و جنتی کرد آشکار
جنتی خاطرنواز و دلفروز *** دوزخی دشمنگداز و غیرسوز
45-22- قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی «قصیده انجمنیه عمان سامانی شعرای اصفهان در نیمه دوم سده ۱۳ هجری»
دیگران را شور بستان بر سر و شوق چمن *** ما و رندان غزلخوان و فضای انجمن
ما هنر را اخترانیم انجمن ما را سپهر *** ما سخن را بلبلانیم انجمن ما را چمن
اندرآ، تا حوزه یی بینی پر از عقل و روان *** اندرآ، تا روضه یی بینی پر از سرو و سمن
محفلی آماده در وی هم محبت هم صفا *** مجمعی آواره از وی هم تکلف هم محن
یک طرف گرم غزلخوانی ظریفان جوان *** یک طرف مست سخنرانی حریفان کهن
جمله دانایان حکمت جمله دارایان فضل *** جمله اربابان دانش جمله استادان فن
جمله ماه ذوق و این فرخنده محفلشان سپهر *** جمع شمع ذوق و این زیبنده مجلشان لگن
صاحب این انجمن پیری که از بس روشنی *** آفتاب اندر بر رایش نیارد دم زدن
عارفی از پای تا سر حلم و تسلیم و رضا *** فاضلی از فرق تا پا دانش و فضل و فطن
زان فقیران را پدر خوانندش ارباب هنر *** که پرستار فقیران است در سر و علن
اندر این ملکش به عرفان نیست همتا، هم مگر *** بوالوفا از کرد خیزد یا اویس اندر قرن
او به صدر انجمن مانند مه بر آسمان *** دیگران بر گرد او صف بسته چون عقد پرن
آن یکی مسکین و در گنجینه طبعش نهان *** هر چه لعل اندر بدخشان است و در اندر عدن
عارفی فرخنده کار است و اریبی هوشمند *** فاضلی کامل عیار است و ادیبی ممتحن
وان دگر پرتو که خورشیدیست با فر و شکوه *** ز آسمان مردمی در انجمن پرتو فکن
زیبد این شعر منوچهری به وصف حضرتش *** گرچه او خود گفته در مدح ابوالقاسم حسن
«شعر او فردوس را ماند که اندر شعر اوست *** هرچه در فردوس ما را وعده داده ذوالمنن »
او چو مسکین در هنر مسکین چو او در مردمی *** این چو آن یک هوشیار و آن چو این یک مهر تن
هر دو پنداری که یک جانند پنهان در دو جسم *** یا یکی جسمند ظاهر گشته در دو پیرهن
وان دگر افسر که می شاید به بازار سخن *** رشته اشعار او را گوهر جانها ثمن
خاطرش را هر چه اندر روضه باغ ارم *** خامه اش را هر چه اندر ناف آهوی ختن
وان دگر باشد بقا کز نظم چون آب بقا *** غم همی بزداید از دل جان همی بخشد به تن
هی عبیر آرد، به دفتر چونکه برگیرد قلم *** هی گهر ریزد، به محفل چونکه بگشاید دهن
وان دگر پور هما عنقا که در دانشوری *** هست زیر شهپرش از قاف تا قاف سخن
اندر آن گلشن که او شد بلبل دستانسرای *** حیف باشد استماع نغمه زاغ و زغن
وان دگر سرگشته آن بسحاق دانشور که هست *** شعر روح افزاش حلوای مذاق مرد و زن
دکه قناد را ابیات او مقدار کاه *** کلبه طباخ را اشعار او رونق شکن
وان دگر آشفته کز اشعار نغز دلنشین *** می برد آشفتگی بیرون ز طبع انجمن
وان دگر فرخ که از فرخندگی ماند، به عید *** وان دگر ساغر که از صاحبدلی ماند، به دن
وان دگر پروین که چون اشعار شیرین سرکند *** در مذاق طبع آمیزد، به هم شهد و لبن
وان دگر دهقان که اندر مزرع دفتر ز نظم *** پرورد پیوسته نسرین و شقیق و یاسمن
وان دگر شعری و شعرش با شرافت توأمان *** وان دگر جوزا و طبعش با سعادت مقترن
گوید آن یک، چشم شوخ من همه غنج و فریب *** گوید این یک، شاه من دارد قدی چون نارون
گوید این یک ماه من دارد لبی چون ناردان *** گوید این یک شاه من دارد قدی چون نارون
من همی خوانم مدیح صاحب کیهان مدار *** خواجه فرخ «امین الدوله » میر مؤتمن
بنده «عمانم » سلیل قطره آن استاد نظم *** شیوه ام مدح تو سامان صفاهانم وطن
تا کنم مدح تو کلکم هست ابری سیل بار *** تا کنم وصف تو طبعم هست بحری موج زن
45-23- مثنوی ۱ ادیب الممالک «شادروان شاپور»
شبی با گلعذاری مست و مخمور *** گذر کردم به شادروان شاپور
کنار چشمهای دیدم در آن کاخ *** درختی برزده بر آسمان شاخ
به هر شاخش گلی خوشبوی و خوشرنگ *** به هر گل بلبلی در ساز و آهنگ
درون چشمه عکس ماه و پروین *** پراکنده گهر بر دیبهٔ چین
همی غلتید عکس مه به هر سو *** ز چوگان هوا در آب چون گو
مرا از این تماشا شد دل از دست *** ز بانگ مرغ و بوی گل شدم مست
گرفتم دست یار نازنین را *** ز روی عجز بوسیدم زمین را
که در این سایه لختی گسترد رخت *** نشنید چون گل اندر زمردین تخت
گهی نو شد قدح، گاهی دهد می *** شود او از قدح مست و من از وی
نگارم همچو گل زین گفته بشگفت *** تقاضای مرا از دل پذیرفت
به روی آن چمن با هم نشستیم *** به زنجیر محبت عهد بستیم
زدم جامی و دادم ساتگینی *** کشیدم ناز حسن نازنینی
شده هوش از سر و رفته دل از دست *** دل از دلدار یغما سر ز می مست
به ناگه نالهای آمد به گوشم *** که از سر برد یکسر عقل و هوشم
تو گفتی خستهای را دست دشمن *** خلاند خار در دل تیر در تن
نظر کردم به هر سوی اندر آن دشت *** ندیدم هیچ کس در باغ و گلگشت
ندانستم که این سوز از کجا بود *** برآمد از کدامین آتش این دود
شدم آشفته و دیوانه از هول *** دمیدم هر زمان بر خویش لاحول
دگر بار آمدم آن ناله در گوش *** چنان کز خویشتن کردم فراموش
نگارم گفت کاین سوز از درخت است *** درخت سبز مانا تیره بخت است
چو این گفت آن پری بر پا ستادم *** بر آن آهنگ سوزان گوش دادم
یقینم شد از آن لحن شرربار *** که آید از درخت آن نالهٔ زار
بدو گفتم که ای شاخ برومند *** مرا آه تو آتش در دل افکند
به جای آنکه همچون سرو بالی *** چرا چون استن حنانه نالی
درخت بیزبان چون نخلهٔ طور *** سخنگو شد به شادروان شاپور
بگفتا قصهٔ من بس دراز است *** یکی بشنو گرت سودای راز است
یقین دانم شنیدستی که شاپور *** به روم آمد ز ایران از رهی دور
به روی مردم آن ملک دربست *** پس تسخیر قسطنطین کمر بست
به قیصر از هجومش تنگ شد کار *** که با آن شه نبودش باب پیکار
به ناگه مرغ زیرک رفت دربند *** قضا شاپور را در چنبر افکند
ادب را پوست از تن برکشیدند *** تن شه را به چرم اندر کشیدند
درون شد شاه ما چون مغز در پوست *** فرو شد تیر دشمن در دل دوست
به ایران راند قیصر لشکر خویش *** که از دشمن ستاند کیفر خویش
به هرجا یافت آبادی در ایران *** زد آتش کند از بن کرد ویران
ز بن بر کند هر جا بد درختی *** به دار آویخت هر جا شوربختی
پراکندند مسکینان ز مسکن *** زدند آتش کریمان را به خرمن
ولی زآنجا که در این راه باریک *** بود روز ستم کوتاه و تاریک
بسی نگذشت کایزد جل شانه *** زدود از چهر ایران رنگ اندوه
برون آمد ز چرم گا و شاپور *** به ایران زد علم پیروز و منصور
به خاک رودبار آمد شبانگاه *** وز آنجا سوی ششتر شد ز بیراه
شبیخون زد به لشکرگاه قیصر *** تکاور راند در خرگاه قیصر
شکارش کرد و بستش دست و بازو *** ستم با کیفر آمد هم ترازو
سپس امر آمد از دربار شاپور *** که معمار آوردند از روم و مزدور
ز آب روم و خاک روم گلها *** طرازند از پی تعمیر دلها
درخت میوهدار از روم آرند *** درون گلشن ایران بکارند
سراهای کهن از نو طرازند *** همه ویرانهها آباد سازند
چنین کردند و روزی چند نگذشت *** که هامون باغ شد ویرانه گلگشت
هنوز از خاک قسطنطین در آن دشت *** یکی تل است در دامان گلگشت
که خواندندش حریفان تل رومی *** نباشد خاک آن چون خاک بومی
مرا رزبان شاپور اندرین بوم *** به باغ شهریار آورد از روم
نهالی خرد بودم نازک و تر *** که گشتم دور از پیوند مادر
در این خاک آب خوردم ریشه کردم *** ز شاخ خود چمن را بیشه کردم
کنون از عمرم اندر روزگاران *** گذشته سالها بیش از هزاران
بزرگان در پناهم آرمیدند *** مهان در سایهٔ قدم خمیدند
پریرویان زمینم بوسه دادند *** بتان چون سایه در پایم فتادند
شهان در سایهٔ پهن و فراخم *** ز بند خیمه فرسودند شاخم
ولی اکنون دلی دارم مشوش *** ز چرخ کجمدار و بخت سرکش
اگر چه زاده اندر خاک رومم *** هوا پروردهٔ این مرز و بومم
بر این خاکی که در وی ریشه دارم *** ز جور آسمان اندیشه دارم
45-24- جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۱ - آغاز
ای خاک تو تاج سربلندان *** مجنون تو عقل هوشمندان
محجوب تو را نهار لیلی *** مکشوف تو را سها سهیلی
خورشید ز توست روشنی گیر *** بی روشنی تو چشمه قیر
بر چشمه قیر اگر بتابی *** گیرد فلکش به آفتابی
ای دست مقربان آگاه *** از دامن عزت تو کوتاه
در راه تو عقل فکرت اندیش *** صد سال اگر قدم نهد پیش
ناآمده از تو رهنمایی *** دور است که ره برد به جایی
هر رو که در آشنایی توست *** از پرتو رهنمایی توست
ای هستی بخش هر چه هست است *** کس بی تو ز نیستی نرسته ست
فرمان تو را درازدستی *** بر عالم نیستی و هستی
خود را ز تو نیست هست دیده *** هست از تو به نیستی رسیده
جز تو همه سرفکنده تو *** هر نیست چو هست بنده تو
ای از خم کاف و حلقه نون *** صد نقش بدیع داده بیرون
آن نور که از شکاف کاف است *** پیدا کن قاف تا به قاف است
بی نقطه نون نگشته دایر *** بر مرکز هستی این دوایر
هر بحر کرم که صرف کردی *** از چشمه این دو حرف کردی
ای در یکی و یگانگی فرد *** با تو نفس از یگانگی سرد
پاکی ز توهم دویی تو *** در حکم خرد همین تویی تو
رقام ازل به کلک تقدیر *** قسام ابد به تیغ تدبیر
دیباچه نویس دفتر عقل *** رخشانی بخش گوهر عقل
پرگار زن محیط افلاک *** بر مرکز تنگ عرصه خاک
کاشانه فروز شب سیاهان *** از مشعل نور صبحگاهان
دراعه طراز کوه و صحرا *** از سبزی حله های خضرا
بر قامت شاهدان نوروز *** بی رشته قبا و پیرهن دوز
شیرازه کن جریده گل *** دمساز جریده خوان بلبل
از کیسه غنچه بند فرسای *** در کاسه لاله مشک تر سای
رخساره نگار هر نگاری *** ناوک زن هر درون فگاری
یاریگر هر ز یار مانده *** همراه هر از دیار رانده
تسکین ده درد بی قراران *** مرهم نه داغ دلفگاران
شورابه گشای چشمه چشم *** صفرا شکن زبانه خشم
دباغ ادیم لاجوردی *** صباغ خزان چهره زردی
از طلعت دلبران طناز *** بر طلعت خویش برقع انداز
خارافکن راه سست رایان *** خارا کن سد تیز پایان
عصیان کاه جنایت آمرز *** اول گیر نهایت آمرز
بگذشت ز حد جنایت من *** تا خود چه شود نهایت من
گر بگدازی گناهکارم *** ور بنوازی امیدوارم
بنگر به امیدواری من *** بگذر ز گناهکاری من
هر چیز که خواهم از تو دارم *** وین نیز که خواهم از تو دارم
مهر کهن مرا نوی ده *** در خواهش خود دلی قوی ده
روزی که قوی نهاد بودم *** بیرون ز طریق داد بودم
کارم نه به وفق عقل و دین بود *** رویم نه به شارع یقین بود
و امروز که رو به ره نهادم *** وز دل گره گنه گشادم
در دست نماند قوت کار *** وز پای برفت زور رفتار
بر سستی و پیریم ببخشای *** بر عجز و فقیریم ببخشای
بنشسته به فرق من سفیدی *** برفیست ز ابر ناامیدی
زین برف فسرده گشت روزم *** زان آتش آه می فروزم
هر برف که بر زمین نشیند *** بهر گل و یاسمین نشیند
زین برف که بر گلم نشسته ست *** بس خار که بر دلم شکسته ست
خاری که شکست در دل من *** روزی که برآید از گل من
خواهم که کند به سویت آهنگ *** در دامن رحمتت زند چنگ
باشد به چو من شکسته رایی *** زین چنگ زدن رسد نوایی
45-25- شعر ۱ ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی
سپاس و آفرین آن پادشا را *** که گیتی را پدید آورد و ما را
بدو زیباست ملک و پادشایی *** که هرگز ناید از ملکش جدایی
خدای پاک و بی همتا و بی یار *** هم از اندیشه دور و هم ز دیدار
نه بتواند مرو را چشم دیدن *** نه اندیشه درو داند رسیدن
نه نقصانی پذیرد همچو جوهر *** نه زان گردد مرو را حال دیگر
نه هست او را عَرَض با جوهری یار *** که جوهر پس از او بودهست ناچار
نشاید وصف او گفتی که چون است *** که از تشبیه و از وصف او برون است
به وصفش چند گفتن هم نه زیباست *** که چندی را مقادیرست و احصاست
کجا وصفش به گفتن هم نشاید *** که پس پیرامنش چیزی بباید
به وصفش هم نشاید گفت کی بود *** کجا هستیش را مدت نپیمود
وگر کی بودن اندر وصفش آید *** پس او را اول و آخر بباید
نه با چیزی بپیوستهست دیگر *** که پس باشند در هستی برابر
نه هست او را نهاد و حد و مقدار *** که پس باشد نهایاتش پدیدار
نه ذات او بود هرگز مکانی *** نه علم ذات او باشد نهانی
زمان را مبدع او بودهست زآغاز *** نبایستش در ان مبداع انباز
زمان از وی پدید آمد به فرمان *** به نزد برترین جوهر ز گیهان
بدان جایی که جنبش گشت پیدا *** وز آن جنبش زمانه شد هویدا
مکان را نیز حد آمد پدیدار *** میان هر دوان اجسام بسیار
نفرمایی که آراید سرایی *** بدین سان جز حکیمی پادشایی
که قوت را پدید آورد بی یار *** به هستی نیستی را کرد قهار
خداوندی که فرمانش روایی *** چنین دارد همی در پادشایی
نخستین جوهر روحانیان کرد *** که او را نز مکان و نز زمان کرد
برهنه کرد صورتشان ز مادت *** سراسر رهنمایان سعادت
به نور خویش ایشان را بیاراست *** وزیشان کرد پیدا هر چه خود خواست
نخستین آنچه پیدا شد ملک بود *** وزان پس جوحری کرد آن فلک بود
وزیشان آمد این اجرام روشن *** به سان گل میان سبز گلشن
بهین شکلیست ایشان را مدور *** چنان چون بهترین لونی منور
چو صورتهای ایشان صورتی نیست *** که ایشان را نهیب و آفتی نیست
نه یکسانند همواره به مقدار *** به دیدار و به کردار و به رفتار
اگر بی اخترستی چرخ گردان *** نگشتی مختلف اوقات گیهان
نبودی این عللهای زمانی *** کزو آید نباتی زندگانی
چو این مایه نبودی رستنی را *** نبودی جانور روی ز می را
وگر بی آسمان بودی ستاره *** جهان پر نور بودی هامواره
فروغ نور ظلمت را زدودی *** پس این کون و فساد ما نبودی
وگر نه کرده بودی چرخ مایل *** بدین سان لختکی میل معدل
نبودی فصلهای سال گردان *** نه تابستان رسیدی نه زمستان
بزرگا کامگارا کردگارا *** که چندین قدرتش بنمود ما را
چنان کش زور و قوت بی کرانست *** عطابخشی و جودش همچنانست
نه گر قدرت نماید آیدش رنج *** نه گر بخشش کند پالایدش گنج
چو خود قدرت نمای جاودان بود *** مرو را جود و قدرت بی کران بود
به قدرت آفرید اندازهگیری *** ز دادار جهان قدرتپذیری
هیولی خواند او را مرد دانا *** به قوتها پذیرفتن توانا
چو ایزد را دهشها بی کران است *** پذیرفتن مرو را همچنان است
پذیرد افرینشها ز دادار *** چو از سکه پذیرد مهر دینار
مثال او به زر ماند که از زر *** کند هر گونه صورت مرد زرگر
چو ایزد خواست کردن این جهان را *** کزو کون و فسادست این و آن را
همی دانست کاین آن گاه باشد *** که ارکانش فرود ماه باشد
یکی پیوند بَرباید به گوهر *** منور گردد آن را در برابر
یکی را در کژی صورت به فرمان *** یکی بر راستی او را نگهبان
پدید آورد آن را از هیولی *** چهار ارکان بدین هر چار معنی
از آن پیوندها آمد حرارات *** دگر پیوند کز وی شد برودت
رطوبت جسمها را کرد چونان *** که گاه شکل بستن بد به فرمان
یبوست همچنان او را فرو داشت *** بدان تقویم و آن تعدیل کاو داشت
چو گشتند این چهار ارکان مهیا *** ازان گرمی بر آمد سوی بالا
وگر سردی به بالا بر گذشتی *** ز جنبشهای گردون گرم گشتی
پس آنگه چیره گشتی هر دو گرمی *** برفتی سردی و تری و نرمی
لطیف آمد ازیشان باد و آتش *** ازیرا سوی بالا گشت سرکش
بگردانید مثل چرخ گردان *** همه نوری گذر یابد دریشان
بدان تا نور مهر و دیگر اجرام *** رسد ز انجا بدین الوان و اجسام
زمین را نیست با لطف آشنایی *** که تا بر وی بماند روشنایی
وگر چونین نبودی او به گوهر *** نماندی روشنایی از برابر
چو هستی یافتند این چار مادر *** هوا و خاک پاک و آب و آذر
ازیشان زاد چندین گونه فرزند *** ز گوهرها و از تخم برومند
هزاران گونه از هر جنس جانور *** همیشه حال گردانند یکسر
و لیکن عالم کون و تباهی *** دگر گون یافت فرمان الهی
کجا در عالم مبدا و بالا *** به ترتیب آنچه بد به گشت پیدا
در این عالم نه چونان بود فرمان *** که اول گشت پیدا گوهر از کان
به ترتیب آنچه به بد باز پس ماند *** طبیعت اعتدال از پیش میراند
چه آن مادت کزو مردم همی خاست *** خدای ما نخست آن را بپیراست
فزونیهای آن را کرد اجسام *** یکایک را دگر جنس و دگر نام
به کان اندر مرو را زرعیان است *** و لیک از دیدهٔ مردم نهان است
نحستین جنس گوهر خاست از کان *** به زیرش نوع گوهرهای الوان
دوم جنس نبات آمد به گیهان *** سیم جنس هزاران گونه حیوان
چو یزدان گوهر مردم بپالود *** از آن با اعتدالی کاندر او بود
پدید آورد مردم را ز گوهر *** برآن همگوهران بر، کرد مهتر
غرض زیشان همه خود آدمی بود *** که اورا فصلهای مردمی بود
نبات عالم و حیوان و گوهر *** سراسر آدمی را شد مسخر
چو او را پایه زیشان برتر آمد *** تمامی را جهانی دیگر آمد
بدو داده است ایزد گوهر پاک *** که نز بادست و نز آبست نز خاک
یکی گوید مرو را روح قدسا *** یکی گوید مرو را نفس گویا
نداند علم کلی را نهایت *** برون آرد صناعت از صناعت
چو دانش جوید و دانش پسندد *** بیاموزد پس آن را کار بندد
زُدوده گردد از زنگِ تباهی *** به چشمش خوار گردد شاه و شاهی
شود پالوده از طبع بهیمی *** به دست آرد کتبهای حکیمی
نخواهد هیچ اجسام زمین را *** همیشه جوید آیات برین را
بلندی جوید آنجا نه مکانی *** و لیک از قدر و عز جاودانی
چو رسته گردد از چنگال اضداد *** شود آنجا که او را هست میعاد
شود ماننده آن پیشینگان را *** کزیشان مایه آمد این جهان را
چنین دان کردگارت را چنین دان *** بیفگن شک و دانش را یقین دان
مکن تشبیه او را در صفاتش *** که از تشبیه پاکیزه است ذاتش
بگفتم آنچه دانستم ز توحید *** خدای خویش را تمجید و تحمید
45-26- قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی
خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست *** خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست
خوش منزلی است عرصه روی زمین دریغ *** کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست
دل در جهان مبند که کس را ازین عروس *** جز آب دیده خون جگر در کنار نیست
غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار *** کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست
زنهار اختیار مکن بهر منزلی *** کانجا بدست هیچکس اختیار نیست
45-27- غزل ۱ بیدل دهلوی
آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا *** تا وانمودند کیفیتِ ما
بنیادِ اظهار بر رنگ چیدیم *** خود را به هر رنگ کردیم رسوا
در پرده پختیم سودایِ خامی *** چندان که خندید آیینه بر ما
از عالمِ فاش بیپرده گشتیم *** پنهان نبودن، کردیم پیدا
ما و رُعونت، افسانه کیست *** نازِ پری بست گردن به مینا
آیینهواریم محرومِ عبرت *** دادند ما را چشمی که مگشا
درهایِ فردوس وا بود امروز *** از بیدماغی گفتیم فردا
گوهر گره بست از بینیازی *** دستی که شستیم از آبِ دریا
گر جیبِ ناموس تنگت نگیرد *** در چینِ دامن خفتهست صحرا
حیرتطرازیست، نیرنگسازیست *** تمثالِ اوهام آیینه دنیا
کثرت نشد محو از سازِ وحدت *** همچون خیالات از شخصِ تنها
وهمِ تعلّق بر خود مچینید *** صحرانشیناند این خانمانها
موجود نامی است، باقی توهّم *** از عالمِ خضر رو تا مسیحا
زین یأسِ مُنزَل ما را چه حاصل *** همخانه بیدل، همسایه عَنقا
45-28- اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۱ - دیباچه
خیال من به تماشای آسمان بود است *** بدوش ماه و به آغوش کهکشان بود است
گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست *** که هر ستاره جهان است یا جهان بود است
45-29- غزل ۱ غنی کشمیری
جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را *** کنم زنجیر پای خویشتن دامان صحرا را
به بزم می پرستان محتسب خوش عزتی دارد *** که چون آید به مجلس شیشه خالی می کند جا را
اگر شهرت هوس داری اسیر دام عزلت شو *** که در پرواز دارد گوشه گیری نام عنقا را
به بزم می پرستان سرکشی بر طاق نه زاهد *** که می ریزند مستان بی محابا خون مینا را
شکست از هر در و دیوار می بارد مگر گردون *** به رنگ چهره ما ریخت رنگ خانه ما را
ندارد ره به گردون روح تا باشد نفس در تن *** رسایی نیست در پرواز مرغ رشته در پا را
غنی روز سیاه پیر کنعان را تماشا کن *** که روشن کرد نور دیده اش چشم زلیخا را
45-30- ترجیع بند ۱ نسیمی
ما مظهر ذات کبریاییم *** ما جام جم جهان نماییم
ای تشنه! بیا که در حقیقت *** ما آب حیات جان فزاییم
ای در غلط از ره دوبینی *** آیا تو کجا و ما کجاییم؟
معلوم شود که غیر حق نیست *** از چهره نقاب اگر گشاییم
ما را عدم و فنا نباشد *** زانروی که عالم بقاییم
ای طالب صورت خدایی *** چون بگذری از دویی خداییم
شاهنشه اعظمیم اگرچه *** در کشور نیستی گداییم
زلفت چو دلیل ماست امروز *** در سایه دولت هماییم
ظاهر شود آفتاب وحدت *** از مشرق غیب اگر برآییم
در عالم بی چرا و بی چون *** بی چون و چگونه و چراییم
ای خواجه! اگر تو شمس دینی *** از روی حقیقت آنچه ماییم:
بند ۱
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد درآدم
ای ساقی روح پرور ما *** لعل تو شراب کوثر ما
رخسار تو: آفتاب عالم *** گفتار تو: شهد و شکر ما
سودای دراز «کنت کنزا» *** زلف تو نهاد در سر ما
فردوس و نعیم جاودان، نیست *** بی وصل رخ تو در خور ما
در ظلمت آفرینش، آمد *** خورشید رخ تو رهبر ما
کی دل بر ما قرار گیرد *** تا هست رخ تو دلبر ما
در بحر محیط عشقت، ای جان! *** پرورده شده است گوهر ما
اندیشه نبست هیچ صورت *** جز روی تو در برابر ما
ای مصحف بخت و فال دولت *** مسعود شد از تو اختر ما
از مهر تو گشت قلب ما زر *** شایسته سکه شد زر ما
ای جوهری ار ز روی معنی *** نشناخته ای تو جوهر ما
بند ۲
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
ای گوهر گنج لامکانی *** جانانه جان و جان جانی
در صورت نطق، آشکارا *** در باطن اگرچه بس نهانی
از عین تو شد ظهور اشیا *** ای گوهر لامکان! چه کانی؟
جانی و جهان و جسم و جوهر *** هرچیز که بود و باشد آنی
بگذر ز خود و ببین خدا را *** کاین است نشان بی نشانی
بر لوح وجود اگرچه حرفی *** آن نقطه تویی که در میانی
چون رفع نقاب کردی از رخ *** بی پرده شد آب زندگانی
ای موسی حق طلب! رها کن *** بحث «ارنی » و«لن ترانی »
اشیا همه ناطقند و گویا *** لیکن به زبان بی زبانی
فانی شو و در بقا وطن ساز *** ای طالب عمر جاودانی!
بر صورت آدمیم، اگرچه *** در خطه عالم معانی:
بند ۳
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
خورشید جمال ما عیان شد *** زان، ظلمت شرک و شک نهان شد
انوار تجلیات حسنش *** بر ذره فتاد و ذره جان شد
بر جسم رمیم چون نظر کرد *** او زنده و حی جاودان شد
بنمود به هرکه چهره خویش *** از شک برهید و بی گمان شد
از نقطه و حرف خط و خالش *** اسرار کلام حق بیان شد
هر ذره که شد قبول فضلش *** مقبول زمین و آسمان شد
چشمی که شد از رخش منور *** بینا به جمال غیب دان شد
تنزیل و کتاب صورت او *** تفسیر حقایق جهان شد
هفت آیت مصحف جمالش *** مفتاح رموز کن فکان شد
آن دل که نشان وصل او یافت *** گم گشت ز خویش و بی نشان شد
چون قوت صوت و نطق ما بود *** امری که وجود و خلق از آن شد
بند ۴
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
شد گنج نهان ما هویدا *** گنجی که از اوست عین اشیا
گنجی که عطای فیض او داد *** یاقوت به کوه و در به دریا
گنجی که ز کاف و نون او شد *** ترکیب وجود عالم انشا
گنجی که از او شد آفریده *** امروز و پریر و دی و فردا
گنجی که نصیب هر که شد دید *** در جنت جاودان خدا را
ای صورت غیر بسته در دل *** سهو و غلط تو هست از اینجا
در ظاهر و باطن دو عالم *** ماییم همه نهان و پیدا
ای بی خبر از جهان وحدت *** بگذر ز دویی و باش یکتا
ای مفلس! اگر به گنج معنی *** خواهی که شوی بصیر و بینا
قطع نظر از وجود خود کن *** از نفی و ثبوت و لا و الا
تا بر تو، چو آفتاب مشرق *** روشن شود این به مغرب ما
بند ۵
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
مخمور می شبانه ماییم *** پیمانه کش مغانه ماییم
مفتاح خزاین سماوات *** مفتوح شرابخانه ماییم
مست لب ساقی «سقاهم» *** در جنت جاودانه ماییم
در کوی قلندران تجرید *** بی ریش و بروت و شانه ماییم
از عالم لامکان و بی کیف *** مرغ الف آشیانه ماییم
چنگ و دف و بر بط و نی و عود *** اشعار تر و ترانه ماییم
آیینه صورت الهی *** در شش جهت زمانه ماییم
ای طالب ذات حق! خدا را *** گر می طلبی نشانه ماییم
بی حد و کرانه ایم، اگرچه *** حد همه و کرانه ماییم
سوزنده شرک و هستی غیر *** آن آتش یک زبانه ماییم
ای خواجه! ز روی واحدیت *** چون در دو جهان یگانه ماییم
بند ۶
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
در خانه نه رواق گردون *** ماییم ز اندرون و بیرون
لیلی نبود بجز رخ ما *** بر چهره خود شدیم مجنون
ای طالب حق! ببین خدا را *** در صورت خوب و حسن موزون
عشق رخ ماست، آنکه آمد *** از هستی هر دو عالم افزون
ای بنده به نفس شوم تا کی؟ *** دنیی طلبی ز همت دون
روزی که برای آفرینش *** پیوسته نبود کاف با نون
ماییم در این زمانه، ماییم *** در عالم بی چرا و بی چون
ماییم که بوده ایم و هستیم *** بر حسن جمال خویش مفتون
کی به شود، ای مریض شهوت! *** رنج تو ز فرفیون و افیون
دیوی که تو را زد، او نخواهد *** رام تو شدن، چه خوانی افسون؟
ای بی خبر از حقیقت ما! *** واقف شو از این اشارت اکنون:
بند ۷
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
ماییم جهان «لی مع الله» *** ما اعظم شأنی، الله الله
هستیم ز عاریت فقیری *** در هردو جهان به فضل حق شاه
یک قطره ز هفت کشور ماست *** از ماهی هفت بحر تا ماه
«ای سرو بلندقامت دوست» *** دور از تو همیشه دست کوتاه
آیینه ماه تیره گردد *** گر زانکه ز دل برآوریم آه
با تو غم دل چگونه گویم *** چون نیستی از غم دل آگاه
ماییم عزیز مصر معنی *** چون یوسف دل برآمد از چاه
ای گوشه نشین! مزن دم از عشق *** زانرو که نه ای تو مرد این راه
عشق تو به خود کشید ما را *** چون جذبه کهربا، تن کاه
ای صوفی! اگر چو باده صافی *** می نوش و مکن ز باده اکراه
تا چون خط او شود محقق *** پیش تو که ما به کام دلخواه:
بند ۸
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
ای رهبر ما به عالم ذات *** روی تو به حق سبع آیات
شایسته تاج سروری نیست *** آن سر که نشد فتاده در پات
ای مشرق آفتاب رویت *** مشکوة وجود جمله ذرات
بی اسب و رخ و پیاده و فیل *** فرزین تو کرده شاه را مات
ای سی و دو حرف خط و خالت *** در ارض اله و در سماوات
انی لعطشت ایها الروح *** من راحکم قم اسقنی هات
آن زمره که لات می پرستند *** انوار تو دیده اند در لات
در عشق رخ تو عاشقی، کو *** ما صار شهیدا انه مات
ای در طلبش نرفته گامی *** خواهی که رسی به کام هیهات
ای صوفی عمر داده بر باد *** می نوش و بیا که ما مضی فات
ماییم چو عین «کنت کنزا» *** ماییم چو نار و نور و مشکات
بند ۹
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
برقع ز رخ قمر برانداز *** اسرار نفهته را درانداز
از زلف و رخ آتشی و آبی *** در جان و دل مه و خور انداز
صد فتنه و شور و شر برانگیز *** آوازه روز محشر انداز
ظن همه را به حق یقین کن *** بنیاد شک از جهان برانداز
بویی به خطا فرست و آتش *** در نافه مشک و عنبر انداز
هردم ز برای فتنه، رسمی *** از غالیه بر گل تر انداز
ای عاشق سروقامت دوست! *** در پای مبارکش سر انداز
گنج و گهر است عشق جانان *** خود را تو به گنج و گوهر انداز
ای ساقی سلسبیل و کوثر *** پیمانه در آب کوثر انداز
بگشا سر خم که تشنه گشتند *** این باده کشان ساغر انداز
ای طایر عالم هویت *** وی سی و دو مرغ شهپر انداز
بند ۱۰
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
ماییم امین سر اسما *** ماییم حقیقت مسما
در صورت آب و خاک پنهان *** در خال و خط نگار پیدا
ای حسن تو در جهان خوبی *** بی شبه و شریک و مثل و همتا
ماییم سفینه ای که در وی *** جمع آمده است هفت دریا
عین همه گر نه ای، چرا نیست *** غیر از تو حقیقتی در اشیا
ای طالب گوهر حقیقت! *** در بحر دل است، دیده بگشا
نظاره صورت خدا کن *** در سی و دو خط وجه زیبا
ای در طلب لقای محبوب *** دل صاف کن، آینه مصفا
هیهات که حق نبینی امروز *** ای غره به وعده های فردا
جز روی تو بت نمی پرستیم *** ای کعبه حسن و قبله ما
چون از گل آدم، ای نسیمی *** ترکیب وجود ما شد انشا
بند ۱۱
روح القدسیم و اسم اعظم *** روحی که دمیده شد در آدم
45-31- غزل ۱ نسیمی
یارب چه شد آن دلبر عیاره ما را *** کآزرد به هجران دل صد پاره ما را
بر اوج سعادت تو نگه دار خدایا *** از نقص و زوال آن شه سیاره ما را
با تیغ جفا، دست فراقش بگشاید *** هردم جگر خسته خونخواره ما را
داریم امیدی به ره لطف الهی *** کآرد به سر آن بخت ستمکاره ما را
در گوش دل او به نهانی که رساند *** حال دل سرگشته آواره ما را
در عالم تحقیق چو نظاره من اوست *** من ناظرم او منظر نظاره ما را
جز وصل رخ دوست در این دور نسیمی *** چاره که کند این دل بیچاره ما را
45-32- مثنوی ۱ مسعود سعد سلمان «توصیف بر شکال»
برشکال ای بهار هندستان *** ای نجات از بلای تابستان
دادی از تیر مه بشارت ها *** باز رستیم از آن حرارت ها
هر سو از ابر لشکری داری *** در امارت مگر سری داری
بادهای تو میغ ها دارند *** میغ های تو تیغ ها دارند
رعدهای تو کوس هاکوبند *** چرخ گویی همی که بکشوبند
طبع و حال هوا دگر کردی *** دشت ها را همه شمر کردی
سبزه ها را طراوتی دادی *** عمرها را حلاوتی دادی
راغ را گل زمردین کردی *** باغ را شاخ بسدین کردی
ای شگفتی نکونگار گری *** رنگ طبعی نکو به کار بری
تو بدین حمله ای که افکندی *** بیخ خشکی ز خاک برکندی
تیر بگذشت ناگهان بر ما *** منهزم گشت لشکر گرما
تن ما زیر جامه های تنگ *** گشت تازه ز بادهای خنک
اینت راحت که رنج گرما نیست *** پس ازین جز امید سرما نیست
حبذا ابرهای پر نم تو *** حبذا سبزه های خرم تو
عیش و عشرت کنون توان کردن *** می شادی کنون توان خوردن
که ز گرمی خبر نگردد جان *** نشود همچو چوب خشک دهان
جام باده بجوشد اندر کف *** چون سر دیگ بر نیارد کف
گرچه دور اوفتد ز چشم ترم *** من به وهم اندرو همی نگرم
45-33- غزل ۱ مسعود سعد سلمان
ای ترکِ لالهرخ بده آن لالهگون شراب *** تابان ز جامِ چون رخِ لعل از قَصَب نقاب
من گویمی گلاب است آن مِی که میدهی *** گر هیچگونه گونه گل داردی گلاب
جز دوستیِّ ناب نیابی ز من همی *** واجب بوَد که از تو بیابم نَبیدِ ناب
تیره نکردش آتش آنگه که آب بود *** اکنون که آتش است ضعیفش مکن به آب
آب است و آتش است و ازو شد خراب غم *** نشگفت ار آب و آتش جایی کُنَد خراب
آسایش است و خرّمی از آبْ دیده را *** این است و زان بلی که کُنَد دیده را به خواب
از لطف بردوید به سر وین شگفت نیست *** روح است و روح را سویِ بالا بوَد شتاب
در مغز و طبعم افتاد آتش ز بهرِ آنک *** دستِ تو بر نَبید و بلور است و آفتاب
تا ندهیام نَبیدی چون دیده خروس *** باشد به رنگِ روزم چون سینه غُراب
45-34- غزل ۱ محتشم کاشانی
زلف و قدت راست ای بت سرکش، چشم و رخت راست ای گل رعنا *** سنبل و شمشاد هندو و چاکر، نرگس و لاله بنده و لالا
ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمه حیوان *** کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا
آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشگم بی مه رویت *** این ز درون زد شعله بگردون وان ز برون شد تا به ثریا
محو ستادند عابد و زاهد مست فتادند راکع و ساجد *** دوش که افکند در صف رندان جام هلالی شور علالا
وقت مناجات کز ته دل شد جانب گردون نعره مستان *** پرده دریدی گر نشنیدی شمع حریفان بانگ سمعنا
مایه دولت پایه رفعت نقد هدایت گنج سعادت *** هست در این ره ای دل گمره دانش دانا دانش دانا
حسن ازل را بهر طلبکار هست ظهوری کز رخ مقصود *** پرده بر افتد گر کند از میل وحش خیالی چشم به بالا
محتشم اکنون کز کشش دل نیست گذارم جز بدر او *** پیش رقیبان همچو غریبان نیست بدادم جز به مدارا
45-35- قصیده ۱ سلیم تهرانی
اگر برم به سوی چشم اشکبار انگشت *** چو ماه نو شود آلوده ی غبار انگشت
ز ریشه شانه ی عاج است ناخنم گویی *** ز بس گزیده ام از دست روزگار انگشت
نچیده ام چو گلی یارب از کجا دارد *** مرا به دست چو ماهی هزار خار انگشت
ز بس به سر زدم از غم، عجب نباشد اگر *** کند چو نی به کفم ناله های زار انگشت
گرهگشایی کار مرا هنوز کم است *** به کف چو شانه اگر باشدم هزار انگشت
ز بس که می گزدم نام خویشتن از ننگ *** ز خاتم است مرا در دهان مار انگشت
مرا که هیچ به دستم نمانده، حیرانم *** که چون گرفته چنینم به کف قرار انگشت
مبند شرط برای شمردن غم من *** که باخت خاتم خود را درین قمار انگشت
به راه شوق ز بس با کف تهی رفتم *** به دست بود عصای من فگار انگشت
زمانه تافته دست من آنچنان که مرا *** به کف چو شاخ غزال است تابدار انگشت
به روی آینه ی خاطرم ز دور فلک *** نشسته بر سر هم گرد غم، چهار انگشت
به من کسی ننماید ره گریز، افسوس *** که نیست در کف یک کس درین دیار انگشت
به این جهان ز عدم آمدن پشیمان است *** ازان همیشه گزد طفل شیرخوار انگشت
مجوی کام دل از روزگار و فارغ باش *** به ذوق مهره مکن در دهان مار انگشت
ز آرزوی یک انگشت انگبین چون طفل *** مکن به خانه ی زنبور، زینهار انگشت
چو غنچه کز قلم زنبق آشکار شود *** برای حرف من آرد قلم به بار انگشت
ز خون همیشه به چشمم مژه حنا دارد *** بدان صفت که به سرپنجه ی نگار انگشت
مکن به حلقه ی آن زلف تابدار انگشت *** که هیچ کس نکند در دهان مار انگشت
ز بس به حرف من انگشت آن نگار نهاد *** به دست او شده رنگین چو لاله زار انگشت
ز شوق او شدم آشفته گو، ازان دایم *** قلم نهاده به حرف من فگار انگشت
دلم به سینه ز شوق لب تو می لرزد *** چنان که در کف می خواره از خمار انگشت
چگونه پرده ز رویت کشم، که درگیرد *** ز تاب آتش روی تو شمع وار انگشت
اشاره ی تو مرا می کشد، فغان که چو تیر *** به صیدگاه تو می افکند شکار انگشت
ز آب و رنگ گل باغ عارضت گلچین *** گمان بری که مگر بسته در نگار انگشت
ز ابروی تو سراغ دل حزین کردم *** دراز کرد سوی زلف تابدار انگشت
به قمریان چمن تا ترا سراغ دهد *** چو بید شد همه تن سرو جویبار انگشت
برای آن که ز من صد سخن به دل گیری *** چه می زنی به لبم باز صفحه وار انگشت
شکن ز موی تو افتاده شیشه ی دل را *** گره ز زلف تو دارد به یادگار انگشت
قلم ز شرح حساب غمم شود عاجز *** چنان که از کرم شاه کامکار انگشت
شه سریر ولایت، علی ولی الله *** که می کند به کفش کار ذوالفقار انگشت
ایا شهی که بود گلستان همت را *** کف تو گلبن احسان و شاخسار انگشت
برد به پایه ی قدر تو آسمان حسرت *** گزد ز حیرت جاه تو روزگار انگشت
به کشوری که سپاه تو رو نهد چون سیل *** ز گردباد برآرد به زینهار انگشت
ز ذوق عهد تو خیزد صدای چینی ازو *** ز برق، ابر زند چون به کوهسار انگشت
ز فیض بخشی عهد تو خوبرویان را *** چو سرخ بید برآرد ز خود نگار انگشت
کف نوال تو دریای همت است و ازو *** بود روانه به هرسو چو جویبار انگشت
نسیم ز آتش قهرت خبر به گلشن برد *** بود به رعشه ازان در کف چنار انگشت
به زیر سر چونهد دست دشمنت در خواب *** شود برای سرش نیزه لاله وار انگشت
چنان محیط کفت در سخا تلاطم کرد *** که همچو موج ازو رفت برکنار انگشت
پی اطاعت رای تو تا نهد بر چشم *** دمیده پنجه ی خورشید را هزار انگشت
به خاک کشته ی تیغ تو شمع کی باشد؟ *** به زینهار برآورده از مزار انگشت
بود ز مایه ی بحر کف تو در عالم *** گهرفشان چو رگ ابر نوبهار انگشت
به انقیاد ضمیر تو گر نهد بر چشم *** برد ز دیده ی اعمی برون غبار انگشت
محبت تو دم مرگ دستگیر بود *** چنان که اهل هنر را به وقت کار انگشت
ازین که مدح ترا می کند به صفحه رقم *** به عضوهای دگر دارد افتخار انگشت
به سر چو تاج خروس است جای پنجه ی من *** ز بس گرفته ز مدح تو اعتبار انگشت
همان به صفحه ثنای ترا رقم سازم *** به دست اگر شودم خشک، خامه وار انگشت
ز گردباد شد از روشنایی مدحت *** بلند در طلب من ز هر دیار انگشت
عجب که وادی مدح تو طی تواند کرد *** به سعی خامه چو طفلان نی سوار انگشت
شها منم که بر خصم، طبع من هرگز *** به پشت چشم نمالیده شرمسار انگشت
ز اعتراض کلامم همیشه حاسد را *** خزیده در شکن آستین چو مار انگشت
ورق ز گفته ی رنگین من حنایی شد *** مگر نهاده به حرف من آن نگار انگشت؟
به گلستان ثنای تو چون گل صد برگ *** ازین قصیده به دستم بود هزار انگشت
بلندتر بود از آفتاب در معنی *** رباعی ام که به صورت بود چهار انگشت
به معنی سخنم نارسیده، نیست عجب *** نهد به حرف من ار خصم بی وقار انگشت
مقرر است که از بهر امتحان، اول *** نهند بر دم شمشیر آبدار انگشت
سلیم، عرض هنر پیش شاه بی ادبی ست *** بکش عنان قلم را، نگاه دار انگشت
برآر دست دعا پیش ازان که از سخنت *** زبان برآورد از بهر زینهار انگشت
همیشه تا که شود پنجه از حنا رنگین *** مدام تا که ببندند در نگار انگشت
جهان به زیر نگین تو باد و چون خاتم *** کند به چشم حسود تو روزگار انگشت
45-36- قطعه ۱ سلیم تهرانی «در تهنیت وزارت یافتن اسلام خان»
ای سواد هند از کلکت نگارستان چین *** کار و بار ملک هرگز این سر و سامان نداشت
نامه ی اقبال پیش از کلک دولت پرورت *** داشت گرچه رونقی، اما به این عنوان نداشت
رشک بر شاه جهان آید سکندر را که او *** چون تو دستوری خرداندیش و حکمت دان نداشت
از خطت فرمان شه شد چون نگارستان چین *** این قدر خیل پری، جمشید در فرمان نداشت
پادشاهی آنچنان را این چنین باید وزیر *** آنچه می بایست، شد، زین خوبتر امکان نداشت
کار دولت شد قوی از کلک محکم کار تو *** خوب شد، آری ستونی این بلندایوان نداشت
از دواتت عافیت را ساز شد سامان کار *** کز برای سینه های ریش، مرهمدان نداشت
چون تو دستوری ندارد هفت اقلیم جهان *** این گمان هرگز به بخت خویش، هندستان نداشت
با شجاعت جمع در عهد تو شد دانشوری *** در زمان هیچ کس تیر قلم پیکان نداشت
مصرع شمشیر از کلک تو شد بیتی تمام *** هیچ دیوانی دو مصرع این چنین چسبان نداشت
پشت شمشیر تو از دلگرمی کلکت قوی ست *** قطره ی آبی وگرنه این همه طوفان نداشت
کرد او را خامه ات از وادی حیرت خلاص *** رهنمایی خضر سوی چشمه ی حیوان نداشت
نامت از سرچشمه ی خورشید آبش می دهد *** آبرویی کاین زمان دارد نگین در کان نداشت
شد کف دست تو دل ها را مقام عافیت *** گوهر این آسودگی در مخزن عمان نداشت
تا صلای عام، دست گوهرافشانت نداد *** جامه همچون پوست بر تن خلق را دامان نداشت
مهر جودت بر برات رزق اشیا تا نبود *** موج دریا بی دهن بود و صدف دندان نداشت
صاحبا! عزم سفر میمون و فرخ فال باد *** بی تو خیل شاه را فتح و ظفر امکان نداشت
کرده بیماری مرا نوعی ضعیف و ناتوان *** کاین تن رنجور، پنداری که هرگز جان نداشت
غربت و بیماری ام پامال حیرت کرده است *** هیچ کس را همچو من، دور جهان حیران نداشت
چند روزی رخصتم ده تا کنم درمان خود *** گرچه هرگز درد بیماران دل، درمان نداشت
مختصر کردم حدیث حال خود در خدمتت *** ورنه چون اوصاف تو، درددلم پایان نداشت
45-37- غزل ۱ شهریار
گذار آرد مَهِ من گاهگاه از اشتباه اینجا *** فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر رَه گم کند کو را گذار افتد به ما یارب *** فراوان کن گذارِ آن مَهِ گمکردهراه اینجا
کُلَه جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی *** نیاید فیالمثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن *** چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجا و گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش *** نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
شبی کان ماه با من بود میگفتم کلید صبح *** به چاه افکندهایم امشب که دربند است ماه اینجا
ندانستم که هم از نیمهشب تازد برون خورشید *** که نگذارد ز غیرت ماه را تا صبحگاه اینجا
تویی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق *** چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
به کوی عشق یا قصر شهان یا کلبه درویش *** فروغ دوست میخواهی تو خواه آنجا و خواه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانیم *** کدورت را فرامُش کرده با آیینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ *** که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا
45-38- الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان دوم » بخش ۱ - توحید یه مقدمه ی خیابان دوم
به یکتا جهانداور دادراست *** نیایش روا و ستایش سزاست
که بینش ده هر دو بیننده اوست *** جهان را جهان آفریننده اوست
چو ره زی شناسایی اش بسپرد *** زتک باز ماند سمند خرد
خدایی که نشناسدش هیچ کس *** شناسای او ذات اوی است و بس
نیارد سزاوار یزدان سپاس *** جز آن کایزدش کرد یزدانشناس
همان به کزین گفتگو بگذریم *** فرستاده گان را درود آوریم
که نیک اختر و پاکرای آمدند *** به پیغمبر ی از خدای آمدند
جهان را زهر بد نگه داشتند *** روان را سوی راست ره داشتند
درود از خدا برچنان رهبران *** سزد ویژه برختم پیغمبران
محمد (ص) که هستی بدوهست گشت *** به دین رایت کفر ازو پست گشت
درخشده چون شد رخ فرخش *** جهان را خدا خلق کرد از رخش
به معراج به عرش اکبر نشست *** به تختی که بودش سزا برنشست
چو از قدرتش ذوالجلال آفرید *** مر او را چو خود بی همال آفرید
نبی گنج حق بود و گنجور اوی *** علی بود با یازده پور اوی
بدان شهریاران پناهنده ایم *** وزین داوران مزد خواهنده ایم
45-39- غزل ۱ فرخی یزدی
گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما *** چون غیر خون نبارد، ابر بهاری ما
با صد هزار دیده، چشم چمن ندیده *** در گلستان گیتی، مرغی به خواری ما
بیخانمان و مسکین، بدبخت و زار و غمگین *** خوب اعتبار دارد، بیاعتباری ما
این پردهها اگر شد، چون سینه پاره دانی *** دل پرده پرده خون است، از پردهداری ما
یک دسته منفعتجو، با مشتی اهرمنخو *** با هم قرار دادند، بر بیقراری ما
گوش سخن شنو نیست، روی زمین وگرنه *** تا آسمان رسیده است، گلبانگ زاری ما
بیمهر روی آن مه، شب تا سحر نشد کم *** اخترشماری دل، شبزندهداری ما
بس در مقام جانان، چون بنده جان فشاندیم *** در عشق شد مسلم، پروردگاری ما
از فر فقر دادیم، فرمان به باد و آتش *** اسباب آبرو شد، این خاکساری ما
در این دیار باری، ای کاش بود یاری *** کز روی غمگساری، آید به یاری ما
45-40- غزل ۱ آشفته شیرازی
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا *** قدرت تو کرده خاک مرده توانا
بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجت *** لال به وصفت زبان فکرت دانا
قطره باران کجا و چشمه خورشید *** قطره کجا میشود محیط به دریا
در رحم و در صدف ز قطره ناچیز *** در سخنگو کنی و لؤلؤ لالا
وصف تو از وسعت عقول منزه *** ذات تو ز آلایش صفات مبرا
گه کنی از خاک کیمیای سعادت *** لعل بدخش آوری ز صخره صما
می تند از کرم پیله تار بریشم *** گلبن و آب آورد ز خار و ز خارا
من که به کفران نعمت اندرم امروز *** بر نکنم سر زخجلت تو به فردا
چاشنی قدرتت دهد چه حلاوت *** نوش ز نیش و زخار آرد خرما
ساخته حلوا ز غوره مشک ترازخون *** آورد از آب گنده صورت زیبا
حیف که ذرات عالمند چو خفاش *** نور تو چون آفتاب بر همه پیدا
چون بپرد در هوای اوج جلالت *** کسوت فقرت کند چو راست بر اعضا
تاج به سلطان دهد کرامت درویش *** پشه لاغر کند شکار ز عنقا
در خور آشفته نیست ذکر مدیحت *** کامده احمد به عجز معترف آنجا
45-41- لمعات ۱ عراقی «بسم الله الرحمن الرحیم»
الحمدلله الذی نور وجه حبیبه بتجلیات الجمال فتلالامنه نوراً، و ابصر فیه غایات الکمال ففرح به سروراً، فصدره علی یده و صافاه و آدم لم یکن شیئاًمذکورا و لا القلم کاتباً و لااللوح مسطوراً، فهو مخزن کنزالوجود و مفتاح خزاین الجود و قبلة الواجد و الموجود و صاحب لواء الحمد و المقام المحمود، الذی لسان مرتبته یقول:
وانیو ان کنت بن آدم صورة *** فلیفیه معنی شاهد بابوتی
گفتا به صورت ار چه ز اولاد آدمم *** از روی مرتبت به همه حال برترم
چون بنگرم در آینه عکس جمال خویش *** گردد همه جهان به حقیقت مصورم
خورشید آسمان ظهورم، عجب مدار *** ذرات کاینات اگر گشت مظهرم
ارواح قدس چیست؟ نمودار معنیم *** اشباح انس چیست؟ نگهدار پیکرم
بحر محیط رشحهای از فیض فایضم *** نور بسیط لمعهای از نور ازهرم
از عرش تا به فرش همه ذرهای بود *** در پیش آفتاب ضمیر منورم
روشن شود ز روشنی ذات من جهان *** گر پردۀ صفات خود از هم فرو درم
آبی که زنده گشت از او خضر جاودان *** آن آب چیست؟ قطرهای از حوض کوثرم
آن دم کزو مسیح همی مرده زنده کرد *** یک نفخه بود از نفس روح پرورم
فی الجمله مظهر همه اشیاست ذات من *** بل اسم اعظمم، به حقیقت چو بنگرم
صلوات الله و سلامه علیه و علی اصحابه و صحبه اجمعین.
اما بعد: کلمهای چند در بیان مراتب عشق بر سنن سوانح بزبان وقت املاء کرده میشود، تا آینه معشوق هر عاشق آید، با آنکه رتبت عشق برتر از آنست که بقوت فهم وبیان پیرامن سراپردۀ جلال او توان گشت، یا بدیدۀ کشف و عیان بجمال حقیقت او نظر توان کرد.
تعالی العشق عن فهم الرجال *** و عن وصف التفرق و الوصاف
متیماجل شیئیعن خیال *** یجل عن الاحاطة و المثال
به تتق عزت محتجب است و بکمال استغنا متفرد، حجب ذات او صفات اوست و صفاتش مندرج در ذات، و عاشق جمال او جلال اوست و جمالش مندمج در جلال؛ علی الدوام خود با خود عشق میبازد و بغیر نپردازد. هر لحظه از روی معشوقی پرده براندازد و هر نفس از راه عاشقی پردۀ آغاز زد.
عشق در پرده مینوازد ساز *** عاشقی کو که بشنود آواز؟
هر نفس پردهایدگر سازد *** هر زمان زخمهایکند آغاز
همه عالم صداینغمه اوست *** که شنید این چنین صدایدراز؟
راز او از جهان برون افتاد *** خود صدا کینگاه دارد راز؟
سر او از زبان هر ذره *** خود تو بشنو که من نیم غماز
هر زمان بهر زبان راز خود باسمع خود گوید، هردم بهر گوش سخن از زبان خود شنود، هر لحظه بهر دیده حسن خود را بر نظر خود عرضه دهد، هر لمحه بهر روی وجود خود را بر شهود خود جلوه دهد، وصف او از من شنو:
یحدثنی فی صامت ثم ناطق *** و غمزعیون ثم کسر الحواجب
دانی چه حدیث میکند در گوشم؟ میگوید:
عشقم که در دو کون مکانم پدید نیست *** عنقای مغربم که نشانم پدید نیست
ز ابرو و غمزه هر دو جهان صید کردهام *** منگر بدان که تیر و کمانم پدید نیست
چون آفتاب در رخ هر ذره ظاهرم *** از غایت ظهور عیانم پدید نیست
گویم بهر زبان و بهر گوش بشنوم *** وین طرفهتر که گوش و زبانم پدید نیست
چون هرچه هست در همه عالم همه منم *** مانند در دو عالم از آنم پدید نیست
45-42- قصیده ۱ عراقی «در مدح شیخ حمیدالدین احمد واعظ»
ای صبا جلوه ده گلستان را *** با نوا کن هزاردستان را
بر کن از خواب چشم نرگس را *** تا نظاره کند گلستان را
دامن غنچه را پر از زر کن *** تا دهد بلبل خوشالحان را
گل خوی کرده را کنی گر یاد *** کند ایثار بر تو مرجان را
ژاله از روی لاله دور مکن *** تا نسوزد ز شعله بستان را
مفشان شبنم از سر سبزه *** به خضر بخش آب حیوان را
تا معطر شود همه آفاق *** بگشائید زلف جانان را
بهر تشویش خاطر ما را *** برفشان طره پریشان را
سر زلف بتان به رقص درآر *** تا فشانیم بر سرت جان را
برقع از روی نیکویان به ربای *** تا ببینم ماه تابان را
ور تماشای خلد خواهی کرد *** بطلب راه کوی جانان را
بگذر از روضه قصد جامع کن *** تا ببینی ریاض رضوان را
نرمکی طره از رخش وا کن *** بنگر آن آفتاب تابان را
حسن رخسار یار را بنگر *** گر به صورت ندیدهای جان را
مجلس وعظ واعظ اسلام *** حل کن مشکلات قرآن را
اوست اوحد حمید احمد خلق *** کز جلالش نمود برهان را
پیش تو ای صبا، چه گویم مدح *** گر توانی ادا کنی آن را
برسان از کرم زمین بوسم *** ور توانی بگوی ایشان را
خدمت ما بدو رسان و بگو *** کای فراموش کرده یاران را
ای ربوده ز من دل و جان را *** وی به تاراج داده ایمان را
در سر آن دو زلف کافر تو *** دل و دین رفت این مسلمان را
چشم تو میکند خرابی و ما *** بر فلک میزنیم تاوان را
گر خرابی همی کند چه عجب؟ *** خود همین عادت است مستان را
مردم چشم تو سیه کارند *** وین نه بس نسبت است انسان را
همه جایی تو را خوش است ولیک *** بی تو خوش نیست اهل ملتان را
شاد کن آرزوی دلها را *** بزدای از صدور احزان را
قصه درد من بیا بشنو *** مینیابم، دریغ، درمان را
باز سرگشتهام همی خواهد *** تا چه قصد است چرخ گردان را
خواهدم دور کردن از یاران *** خود همین عادت است دوران را
ما چه گویی، قضا چو چوگانی *** چه از آنجا که گوست چوگان را؟
میکند خاطرم پیاپی عزم *** که کند یک نظاره جانان را
دیده امیدوار میباشد *** تا ببیند جمال خوبان را
منتظر ماندهام قدوم تو را *** هین وداعی کن این گران جان را
آخر ای جان، غریب شهر توام *** خود نپرسی غریب حیران را؟
هر غریبی که در جهان بینی *** عاقبت باز یابد اوطان را
جز عراقی که نیست امیدش *** تا ببیند وصال کمجان را
من نگویم که حسنت افزون باد *** چون بدان راه نیست نقصان را
باد عمرت فزون و دولت یار *** تا بود دور چرخ گردان را
45-43- عراقی » عشاقنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - سر آغاز
هر که جان دارد و روان دارد *** واجب است آنکه درد جان دارد
حمد بیحد کردگار احد *** صمد لم یلد و لم یولد
آنکه ذاتش بری است از آهو *** الذی لا اله الا هو
مالک الملک قادر بیعیب *** صانع عالم شهادت و غیب
ربنا جل قدره و علا *** آنکه از بدو فطرت اولی
خلق در دست قدرت او بود *** قدرتش دستبرد صنع نمود
صانعی، کز مطالع ابداع *** او برآرد حقایق انواع
پس چهل طورشان در آن اشکال *** برد از جا به جا و حال به حال
روحها داد روح را زان راح *** به صبوحی اربعین صباح
امر او بر طریق کن فیکون *** هم چنان کاف نارسیده به نون
آفریننده زمان و مکان *** در جهات طبایع و ارکان
خلق را در جهان کون و فساد *** هست او مبدا و بدوست معاد
زان پدر هفت کرد و مادر چار *** تا سه فرزند را بود اظهار
صنعش از آب و خاک و آتش و باد *** جسم را طول و عرض و عمق او داد
زان طرف روشنی و نزدیکی *** زین طرف بعد بود و تاریکی
چون شد از خاک تیره طینت تن *** کرد امرش به نور جان روشن
45-44- ترجیع بند ۱ اوحدی «له ایضا - (کانچه دل اندر طلبش میشتافت - در پس این پرده نهان بود، یافت)»
تا به کنون پردهنشین بود یار *** هیچ در آن پرده نمیداد بار
خود به طلب دیدم و راهی نبود *** راه طلب داشتم از پرده دار
یار من از پرده همی کرد زور *** دل ز پی پرده همی گشت زار
چون که دل پردهنشین چندگاه *** بر درش آویخته شد پردهوار
گفت: گر از پرده خود بگذری *** زود در آن پرده دهندت گذار
گفتمش :اندر پس این پرده کیست؟ *** گفت: تویی، پرده ز خود برمدار
در پس این پرده شمار یکیست *** گرچه شد این پرده برون از شمار
پرده من جز منی من نبود *** از منی من چو بر آمد دمار
طالب و مطلوب و طلب شد یکی *** پرده آن این عدد مستعار
در پس آن پرده چو ره یافتم *** پرده برانداختم از روی کار
اوحدی این راه چو بیپرده دید *** با زن و با مرد بگفت آشکار:
بند ۱
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
عشق خروشی، که عیان دیدهام *** سینه به جوشی، که زیان دیدهام
دل چو ز ناگه به وصالش رسید *** بانگ برآورد که: جان دیدهام
گاه رخش را ز درون جهان *** گاه ز بیرون جهان دیدهام
آنچه مرا طاقت و اندازه بود *** وصل باندازه آن دیدهام
رخ ننمودست به من ذرهای *** کش نه در آن ذره نشان دیدهام
با تو چه گویم که چنین و چنان *** کش نه چنین و نه چنان دیدهام
تا که شد از دیده روان نقش او *** خون دل از دیده روان دیدهام
راست نیاید سخنش در مکان *** چونکه برونش ز مکان دیدهام
در چه زمین و چه زمانم؟ مپرس *** چون نه زمین و نه زمان دیدهام
من به یقینم که جزو نیست هیچ *** تا تو نگویی: به گمان دیدهام
یار مرا دوش نهان رخ نمود *** فاش کنم هرچه نهان دیدهام
بند ۲
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
پیر شراب خودم از جام داد *** زان تپش و درد سر آرام داد
طفل بدم، حنظل و صبرم نمود *** کهل شدم، شکر و بادام داد
سایه من گم شد و او باز جست *** مایه من کم شد و او وام داد
گرسنه گشتم، بر خم چاشت شد *** تشنه نشستم ز لبم جام داد
مور مرا خانه بیغم نمود *** مرغ مرا دانه بیدام داد
دل چو درافتاد بحامیم تب *** شربت طاها و الف لام داد
آخر کارم به دعا باز خواند *** گرچه به اول همه دشنام داد
جسم مرا جای درین بوم ساخت *** جان مرا راه درین بام داد
نصرة اودست مرا زور شد *** همت او پای مرا گام داد
خاص شد از حرمت او اوحدی *** رفت و ندا در حرم عام داد:
بند ۳
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
آن بت سرکش، که نمیداد دست *** چونکه درآمد ز درم نیم مست
پای مرا از در حیرت براند *** چشم مرا از در غیرت ببست
دل به فغان آمد و خونش بریخت *** تن به میان آمد و جانش بخست
در سرم انداخت نشاط «بلی» *** می، که به من داد ز جام الست
از دل من شاخ امیدی برست *** جان من از داغ جدایی برست
گفتمش : از دست تو بیچارهام *** گفت که: بیچاره نیایم به دست
گفتمش : از وصل خودم هست کن *** گفت : بمیر از خود و از هرچه هست
گفتمش : ای بت، ز تو دورم چرا؟ *** گفت که : از دور بتی میپرست
گفتمش : ار توبه کند دل ز عشق *** گفت که : آن توبه به باید شکست
گفته او آفت جان بود و تن *** لیک چنان گفت که در دل نشست
دیده ز دور آن قد و بالا چو دید *** نعره در انداخت به بالا و پست :
بند ۴
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
تاچه کشم من؟ که بدین دست تنگ *** ساغر می خواهم و آواز چنگ
چون می لعلم بچشانی، کنم *** بوسه طلب زان لب یاقوترنگ
عمر چو بادست همی در شباب *** باده بمن ده، که ندارد درنگ
تا بر او زین دل زنگار خورد *** رنگ زدایم به شراب چو زنگ
دوش چو میخوردم و خوابم ربود *** یار به صلح آمد و بگذاشت جنگ
پرده برانداخت ز روی خیال *** دست خوش آن صنم شوخ شنگ
گفتمش : آمد ز غمت دل به جان *** گفت : گرت جان به لب آید ملنگ
دست در آغوش من آورد عور *** آنکه همی داشت ز من عار و ننگ
او شکر افشان ودلم شکر گوی: *** کانچه همی خواستم آمد به چنگ
صبح چو از خواب درآمد سرم *** دست خودم بود در آغوش تنگ
اوحدی این راز چو دانست باز *** در فلک انداخت غریو و غرنگ :
بند ۵
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
نشنود از پرده کس آواز من *** تا نکند راست لبش ساز من
من نه به خود گفتم، از آنست عقل *** بیخود و حیران شده در راز من
تا نبری ظن که به بازیچه بود *** دیده شب تا به سحر باز من
بیش نگویی سخن از ناز او *** گر بتو گویم سخن از ناز من
ای که ز گستاخی من غافلی *** خیز و ببین بر لب او گاز من
چند ز شیراز و ز رومم، دگر *** رخت به روم آور و شیراز من
واقعه عشق نگوید به تو *** جز نفس واقعه پرداز من
گر چه منم آخر این کاروان *** نیست پدید آخر و آغاز من
بس دل افسرده سر انداز شد *** از دم چون تیغ سر انداز من
کی به چنان بال رسد، اوحدی *** مرغ تو در غایت پرواز من
من لب خود کرده ز گفتن به مهر *** شهر پر آوازه آواز من :
بند ۶
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
عشق برآورد ز جانم خروش *** من نتوانم، تو توانی بپوش
پر مدم، ار دیگ بسر میرود *** او چه کند؟ آتش تیزست و جوش
امشب ازین کوچه بدوشم برند *** گر هم از آن باده دهندم که دوش
در غلطم، یا سخن آشناست *** اینکه مرا میرسد امشب بگوش؟
میروم از خود چو همی آید او *** کیست که آمد؟ که برفتم ز هوش
چون بدر او رسی، ای باد صبح *** گر بدهد نامه، بیاور، بکوش
کو سخن غیر نخواهد شنید *** گر برسالت بفرستی سروش
بر سر بیمار خود، ار میروی *** تا دگرش زنده ببینی بکوش
توش و تنم رفت، مفرمای صبر *** مرد به تن صبر کند، یا به توش
مجلس رندان طرب گرم شد *** دی چو گذشتم بدر میفروش
اوحدی از غایت مستی که بود *** با همه میگفت و نمیشد خموش:
بند ۷
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
نور رخ دوست چو پیدا شود *** عقل که باشد که نه شیدا شود
از رخ خورشید چو در وا کنند *** ذره چه گوید که نه در وا شود
بر سر آن کوچه، که تن خاک اوست *** ره نبری، گر نه سرت پا شود
از دو جهان هیچ نبینی جزو *** گر به رخش چشم تو بینا شود
ما همه اوییم، ولی او ز دور *** منتظر ماست، که کی ما شود
بخت نگر: تا ننهد سر به خواب *** رخت، غمی نیست، که یغما شود
حرف مپندار، به حرفت گرای *** تا مگر این اسم مسما شود
قطره به دریا چو دگر باز رفت *** نام و نشانش همه دریا شود
پرتو آن نور، که گفتم، یکیست *** مختلف از منزل و از جا شود
سر چو به این جبه برآورد دوست *** خواست درین قبه که غوغا شود
باز صدای سخن اوحدی *** بر همه کس روشن و پیدا شود
بند ۸
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
نفس ترا شد نفس گور کن *** زنده شوی، گر بکنی گور تن
ای شده نومید چنین، بر کجاست *** یاس تو و باغ پر از یاسمن
یا خبری از لب او باز گوی *** بیخبران را سخنی زان دهن
در همه بادیه حییست بس *** و آن دگر آثار طلال و دمن
کوکب لیلی نرود بر ملا *** موکب مجنون چه کند بر علن
از پی آن آهوی وحشی ببین *** سر به هم آورده هزاران رسن
تا کی ازین جبه و دستار و فش *** مرده شو و جامه رها کن بزن
جسم تو گوریست روان ترا *** بر سر این گور چه پوشی کفن
پای برین صفه نه و باز دان *** راز چهل صوفی و یک پیرهن
اوحدی، این تلخ نشستن ز چیست *** شور به شیرین سخنان در فگن
پنج حواست چو یکی بین شدند *** بر ببرش راه و بگو این سخن
بند ۹
کانچه دل اندر طلبش میشتافت *** در پس این پرده نهان بود، یافت
45-45- غزل ۱ فیض کاشانی
فیض نور خداست در دل ما *** از دل ماست نور منزل ما
نقل ما نقل حرف شیرینش *** یاد آن روی شمع محفل ما
در دل از دوست عقده مشکل *** در کف اوست حلّ مشکل ما
تخم محنت بسینه ما کشت *** آنکه مهرش سرشته در گل ما
سالها در جوار او بودیم *** سایه دوست بود منزل ما
در محیط فراق افتادیم *** نیست پیدا کجاست ساحل ما
مهر بود و وفا که میکشتیم *** از چه جور و جفاست حاصل ما
دست و پا بس زدیم بیهوده *** داغ دل گشت سعی باطل ما
دل بتیغ فراق شد بسمل *** چند خواهد طپید بسمل ما
چونکه خواهد فکند در پایش *** سر ما دستمزد قاتل ما
طپش دل ز شوق دیدار است *** به از این چیست فیض حاصل ما
در سفر تا به کِی تپد دل ما *** نیست پیدا کجاست منزل ما
بوی جان میوزد در این وادی *** ساربانا بدار محمل ما
هر کجا میرویم او با ماست *** اوست در جان ما و در دل ما
جان چو هاروت و دل چو ماروتست *** ز آسمان اوفتاده در گل ما
زهره ماست زهره دنیا *** شهواتست چاه بابل ها
از الم های این چه بابل *** نیست واقف درون غافل ما
کچک درد تا بسر نخورد *** نرود فیل نفس کاهل ما
فیض از نفس خویشتن ما را *** نیست ره سوی شیخ کامل ما
45-46- قطعه ۱ خاقانی
مرا شاه بالایِ خواجه نشانده است *** از آن خواجه آزرده برخاست از جا
چه بایستش آزردن از سایه حق *** که نوری است این سایه از حق تعالی
نه زیرِ قلم جایِ لوح است چونان *** که بالایِ کرسی است عرشِ مُعَلّا
نداند که از دورِ پرگارِ قدرت *** بوَد نقطه کل بر از خطِّ اجزا
معمّا بر از ابجد آمد به معنی *** چو معنی که هم برتر آمد ز اسما
بخور از برِ عنبر آمد به مجلس *** عقول از برِ انفس آمد به مبدا
کواکب بوَد زیرِ پایِ ملایک *** حواری بوَد بر زبردستِ حورا
ببین نُه طبق برتر از هفت قلعه *** ببین هفت خاتون بر از چار ماما
زمین زیر به کو کثیف است و ساکن *** فلک به زبر کو لطیف است و دروا
الف را بر اعداد مرقوم ببینی *** که اعداد فرعند و او اصل و والا
نه شاخ از برِ بیخ باشد مرتَّب *** نه بار از برِ برگ باشد مهیّا
قیاس از درختانِ بُستان چه گیری *** ببین شاخ و بیخِ درختانِ دانا
هنرمند کی زیرِ نادان نشنید *** که بالایِ سرطان نشسته است جوزا
نه لعل از برِ خاتمِ زر نشیند *** نه لعل و زر کل چنین است عمدا
دبیری چو من زیردستِ وزیری *** ندارند حاشا که دارند حاشا
دبیر است خازن به اسرارِ پنهان *** وزیر است ضامن به اشکالِ پیدا
دبیری ورایِ وزیری است یعنی *** عطارد ورایِ قمر یافت ماوا
چو ریگی است تیره گرانسایه نادان *** چو آبی است روشن سبکروح دانا
نه آب از برِ ریگ باشد به چشمه *** نه عنبر بر از آب باشد به دریا
گرانسایه زیرِ سبکروح بهتر *** چو سنگِ سیه زیرِ آبِ مصفّا
دو سنگ است بالا و زیر آسیا را *** گرانسِیر زیر و سبکسِیر بالا
45-47- قصیده ۱ جهان ملک خاتون «فی التوحید»
ای ز امر کن فکانت گشته پیدا کاینات *** ذات بی چون تو را ترک صفت عین صفات
با کمال قدرتت کار دو گیتی بی محل *** با ثبات ملکتت ملک دو عالم بی ثبات
شمّه ای از فیض فضلت عذرخواه غافلان *** لمعه ای از تاب قهرت کارساز حادثات
نیست در فکرم ز مرگ و زندگی امّید و بیم *** بیم و امّیدم تویی ای خالق موت و حیات
بادی از لطف تو گر بر صحن غبرا بگذرد *** عیسی مریم شود هر ریزه از عظم رُفات
گر چکد از ابر احسانت بر انسان قطره ای *** از نهاد مؤمن و مشرک بشوید سیئات
ور سموم صرصر عَنف تو آید در وجود *** محو گردد صورت هستی ز لوح کاینات
آنکه شد در راه عرفان با هوایت یک جهت *** گشت در دنیا و دین فارغ ز تشویش جهات
وآنکه با گنج قناعت شد مقیم کنج فقر *** سوی گنج حاصل کونین ننمود التفات
یا رب از من خدمتی شایسته ناید در جهان *** کز نکوکاری توانم داشت امّید نجات
عفو کن جرمم مکن محرومم از رحمت که من *** تکیه بر لطف تو میدارم نه بر صوم و صلات
45-48- غزل ۱ جهان ملک خاتون
نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ما *** کیست پیغامرسان من و تو غیر صبا؟
بیش از این طاقتِ بارِ شبِ هجرانم نیست *** ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ
بنده خسته بیچاره به وصلت بنواز *** تا به کی بر منِ بیدل رَوَد این جور و جفا؟
دردم از حد بِگُذشت و جگرم خون بِگِرفت *** چون طبیب دلِ مایی ز که جوییم دوا؟
جز جفا نیست نصیبِ من دلخسته ز دوست *** برگرفتند ز عالم مگر آیینِ وفا؟
شمعِ جمعی تو و پروانه رخسارِ تو دل *** نیست در مجلس ما بی رخ تو نور و صفا
خبرت نیست که بیچاره تنِ من به جهان *** بنده خاص تو از جان شده بی روی و ریا
45-49- غزل ۱ فروغی بسطامی
صف مژگان تو بشکست چنان دلها را *** که کسی نشکند این گونه صف اعدا را
نیش خاری اگر از نخل تو خواهم خوردن *** کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را
گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس *** ای بسا نور دهد دیده نابینا را
بیبها جنس وفا ماند هزاران افسوس *** که ندانست کسی قیمت این کالا را
حالیا گر قدح باده تو را هست بنوش *** که نخوردهست کس امروز غم فردا را
کسی از شمع در این جمع نپرسید آخر *** کز چه رو سوخته پروانه بیپروا را
عشق پیرانه سرم شیفته طفلی کرد *** که به یک غمزه زند راه دو صد دانا را
سیلی از گریه من خاست ولی میترسم *** که بلایی رسد آن سرو سَهی بالا را
به جز از اشک فروغی که ز چشم تو فتاد *** قطره دیدی که نیارد به نظر دریا را؟
45-50- تضمین ۱ فروغی بسطامی
ای بهشتی رخ طوبی قد خورشید لقا *** بشنو این بیت خوش از خسرو جاوید لقا
«تو اگر پای به دشت آری شیران دژم *** بگریزند ز پیش تو چو آهوی ختا»
با دو زلفت سخن از مشک ختن محض غلط *** با دو چشمت مثل از آهوی چین عین خطا
چشم پر خواب تو هم خسته و هم خسته نواز *** زلف پر تاب تو هم عقده و هم عقده گشا
هم فکندی سر یک قوم به شمشیر ستم *** هم شکستی دل یک جمع به بازوی جفا
مدعا در دل من هیچ نماند از دهنت *** بس که دشنام شنیدم به مکافات دعا
دوش حرفی زدم از گوشه به چمن *** تا ننازد پس از این نرگس بی شرم و حیا
خون مژگان تو امروز گذشت از سر من *** تا دگر پا نگذارم به سر کوی وفا
دست خالی نتوان رفت به خاک در دوست *** قدمی همرهم ای چشم گهربار بیا
بر سر طالب اگر تیغ ببارد ز سپهر *** نکند دامن مطلوب خود از چنگ رها
بیدل شیفته هرگز نخروشد ز گزند *** عاشق دلشده هرگز نگریزد ز بلا
گر فروغی لب خسرو مددی ننماید *** من کجا نکته شیرین شکربار کجا
شرف کعبه اسلام ملک ناصردین *** آن که جان آمده در حضرتش از بهر فدا
آن شهنشاه کرم پیشه که بر خاک درش *** شیوه بنده بود گاه دعا، گاه ثنا
45-51- قصیده ۱ امیر معزی
با نصرت و فتح و ظفر و دولت والا *** بنگر علم شاه جهان بر سر بالا
لشکر شده آسوده و تِرمَذ شده ایمن *** نصرت شده پیوسته و دولت شده والا
فتح آمده و تهنیت آورده جهان را *** سلطان جهانگیر به این فتح مهنا
بشکفته به دین داری او جان پیمبر *** نازنده به فرزندی او آدم و حوا
بهروزی او در همه گیتی شده معروف *** پیروزی او در همه عالم شده پیدا
رزمش همه با نصرت و رسمش همه نیکو *** روزش همه با دولت و کارش همه زیبا
ای شاه غلامان تو دارند به اقطاع *** چین و خُتَن و کاشغر و خَلُخٌ و یغما
بر بیعت و پیمان تو صد نامه رسیدست *** از مکه و غزنین و سمرقند و بخارا
از موکب تو کوه نماید همه هامون *** وز لشکر تو شهر نماید همه صحرا
آنجاکه تَف توست چه جیحون و چه هامون *** وانجا که صف توست چه جنگ و چهتماشا
تاگَرد سپاه تو برآمد ز خراسان *** یک باره به اِدبار فرو شد سر اعدا
زین نصرت و زین فتح که دیدند و شنیدند *** دیگر به خراسان نبود غارت و غوغا
نشگفت اگر از بیم توشیران بگریزند *** کز هیبت تو موم شود آهن و خارا
تا دست تو دریا بود و تیغ تو آتش *** نشگفت نهیب و خطر از آتش و دریا
هر شاه که یک راه زتیغ تو بترسد *** از ملک و ولایت نبود نیز شکیبا
سودش نکند تعبیه قلعه و لشکر *** آن به که کند با سرِ تیغِ تو مدارا
گر تعبیهسازی بهسوی روم دگر بار *** زُنّار چو افسار کنی بر سر ترسا
فرمان تو مسجد کند از خانه رُهبان *** شمشیر تو خَرزین کند از چوبِ چلیپا
شاها، مَلِکا، جمله آفاق تو داری *** شد دیده دین از ظفر و فتح تو بینا
بیم است ز شیران جهان وز تو رعایت *** عذرست ز شاهان جهان وز تو مُحابا
شادند و سرافراز به عدل تو خداوند *** چه خویش و چه بیگانه و چه پیر و چه برنا
تا، بنده معزی ز فتوح تو سخن گفت *** زیر قدمش گشت ثَری همچو ثُریا
هر شعر پسندیده که در مدح تو گوید *** باشد چو یکی عقد پر از لؤلؤِ لالا
تا عقل شناسنده تمام است به دانش *** تا مهر فروزنده بلندست به جَوزا
زیر علم فتح تو بادا همه عالم *** زیر قدم عدل تو بادا همه دنیا
شمشیر تو برنده و دست تو دهنده *** فرمان تو پاینده و بخت تو توانا
45-52- قصیده ۱ حزین لاهیجی «نیایش و عرض شکوی»
پرتو روی تو را نیست جهان پرده دار *** امتلأ الخافقین شارق ضوء النهار
ای من و بهتر ز من، بنده فرمان تو *** گر دل و گر دین بری، این لنا الاختیار؟
عالم اگر دشمن است چون تو پناهی چه غم؟ *** رد شطاط الذی، عند ذوی الاقتدار
لطف تو بیگانه نیست، از چه شفیع آورم؟ *** بائسک المستجیر، عزتک المستجار
لاله گلزار توست، سینه اخگرفروز *** واله دیدار توست دیده اخترشمار
زاهد گر باهشی، باده کش و توبه کن *** از خرد دوربین وز هوس نابکار
گوش به حکم توایم، مرد زبان نیستیم *** طاعت اگر ردکنی، حاش لنا الاختیار
عربده افزون کند حادثه با گوشه گیر *** لطمه زند بیشتر، موج به دریا کنار
وه که ندارد درنگ، گردش گردنده چرخ *** شهد کند در شرنگ، ساغر لیل و نهار
زحمت بیهوده دید ناخن اندیشه ام *** آه که جز باد نیست، در گره روزگار
این به دمی بسته است وان به غمی می رود *** هستی بد عهد بین، شادی بی اعتبار
همسر دیرینه اند، دیده گشا و ببین *** خنده رنگین گل، گریه ابر بهار
آه چه سازد کسی با تب و تابی چنین؟ *** چهره روز آتشین، طره شب تابدار
خار به چشمم خلد، از گل و ربحان او *** روی جهان دیدنی نیست درین روزگار
از فلک پشت خم، شد قد دونان علم *** کار جهان شد بهم، گشت هنر عیب و عار
تافت به فن زال دهر، دست قوی چیرگان *** همچو کمان حلقه شد، بازوی خنجرگذار
تاب تحمّل نماند، یا لجاالهاربین *** علم ستیرالجبین، جهل خلیع العذار
پشت جوانمرد را بار لئیمان شکست *** ریخت جو برگ خزان، پنجه گوهرنثار
بار خران چون برد، دوش غزال حرم؟ *** شیر ژیان چون کشد ناز سگ جیفه خوار؟
هر طرفی یکّه تاز، کودن دون فطرتی ست *** تکیه زنان هر خری ست جای صدور کبار
خامه همان به که رو تابد ازین گفتگو *** نیست به شکر نکو، حنظل ناخوشگوار
رونق بستان بود شور صفیرت حزین *** بلبل دستان شود، چون تو یکی از هزار
چون که پی امتحان با مژه خون چکان *** خامه نهی در بنان، صفحه کشی در کنار
مایه به معدن دهد کلک جواهر رقم *** نکته به دامن برد طبع بدایع نگار
صبح قیامت دمید از جگر سوخه *** خوشترم آمد درین گرم صفیر اختصار
45-53- مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی «فرهنگ نامه»
به نام نگارنده هست و بود *** فرازنده این رواق کبود
سر داستان، نام فرخنده ای ست *** که عقل از ثنایش فروماندهایست
خرد در کوی کوتهی و کمی ست *** زبان روستازادهٔ اعجمی ست
سپاسش نشاید به اندیشه گفت *** به خس، کی توان کوه البرز سفت؟
خردگر چه خضر بیابان بود *** سراسیمه راه یزدان بود
دل و جان اگر دانش آسا بود *** همین بس که خود را شناسا بود
ازل تا ابد گر به بالا پرد *** ز حدّ خود اندیشه برنگذرد
طلسم حقیقت نباید شکست *** حصاری بود، در گهر هر چه هست
به بینش قدم را درین کهنه دِه *** اگر مرد راهی به اندازه نِه
نیابی خدا را به جویندگی *** بکش پا، ز بیهوده پویندگی
مپوی و چو آب گهر تازه باش *** اگر خودشناسی، به اندازه باش
تو را برتر از حد خود، راه نیست *** که نقش از نگارنده، آگاه نیست
جهولی، به گرد فضولی مگرد *** ز جاهل فضولی ست، کردار سرد
فضولی کند قطره را منفصل *** فراخ است دریا و تو تنگدل
شعور تو، ای پای بستِ غرور *** یکی کور موش است و تابنده هور
کند خیرگی دیده جان تو *** عدم زاده است آخشیجان تو
خبر نیست امروز را از پریر *** جوان نیست تاریخی چرخ پیر
کجا تار ممکن به واجب تند؟ *** لعاب عناکب، ذباب افکند؟
عبث دام در راه عنقا مکش *** زیاد، از گلیم خودت پا مکش
نه پیداست راه و تویی طفل دی *** درین ورطه، گولی به از بخردی
به این خیرگی خوش عنانی مکن *** زبان بسته ای، ترجمانی مکن
پی مصطفی گیر، اگر می روی *** ره راست این است اگر بگروی
45-54- غزل ۱ حزین لاهیجی
ای نام تو زینت زبانها *** حمد تو طراز داستانها
تا دام گشاد، چین زلفت *** افتاد خراب، آشیانها
در رقص بود به گرد شمعت *** فانوس خیال آسمانها
بگشای نقاب تا برآیند *** از قالب جسم تیره، جانها
مقصد تویی از سلوک عالم *** شوق تو دلیل کاروانها
در وصف کمال کبریایت *** ابکم شده کلک نکتهدانها
خاموش حزین که برنتابد *** افسانه عشق را زبانها
45-55- رباعی ۱ حزین لاهیجی
شد صید خم زلف رسایی دل ما *** افتاد به دام اژدهایی دل ما
از بوی کباب می توان دانستن *** کز عشق در آتش است جایی دل ما
45-56- غزل ۱ کلیم کاشانی
فصل گل روی تو جوان ساخت جهان را *** حسن تو ازین باغ برون کرد خزان را
بر طاقت ما کار چنین تنگ مگیرید *** ای خوشکمران تنگ مبندید میان را
بر سبزهٔ نوخیز خطت مینگرد زلف *** زآنسان که به حسرت نگرد پیر جوان را
مژگان تو خنجر به رخ ماه کشیده *** ابروت زده بر سر خورشید کمان را
از بس که درین بادیهام راهبری نیست *** خضر ره خود میشمرم ریگ روان را
خاموشی پروانه کند کار خود آخر *** ای شمع بیندیش و نگهدار زبان را
چشمان تو ترک دل عاشق نتواند *** با شیشهگران کار بود بادهکشان را
پیش که برم شکوه کلیم از ستم دوست *** از مه نستاند چو کسی داد کتان را
45-57- قصیده ۱ کلیم کاشانی «قصیده دیگر در مدح شاه جهان صاحبقران ثانی»
نوبهار عشرتست این روزگار دیگرست *** دور ما در دلگشایی همچو دور ساغرست
کارها رو در گشایش همچو گل آورده است *** بستگی مانند قفل از خانه دل، بر درست
زاقتضای عیش پیران طفل مشرب گشته اند *** بر همه خون صراحی همچو شیر مادرست
روی گردانیم از هر دل که گیرد رنگ غم *** رو نمی بینم گر آئینه اسکندرست
دیده پوشیدم زنیک و بد حضور دل فزود *** تا گرفتم روزن این خانه را روشنترست
شوق تا باقیست ننشیند بدل هرگز غبار *** گرد ننشیند بر اخگر شعله تا در مجمرست
دل که صاف افتاد ازو دلها منور می شود *** همچو جام می که هم آئینه هم روشنگرست
رشته ای بر پای مرغ عیش بند از تار ساز *** کز پی پرواز همچون گل همه بال و پرست
هر نگاری را برنگی زیب و زیور داده اند *** گردن مینای می را خون تقوی زیورست
پنبه را دانی چرا مینا دهد بر فرق جای *** هر که سر میکشان پوشیده جایش بر سرست
هر نوای عشرتی کاید بگوش، از بزم ماست *** حلقه رندان دف عیش و طرب را چنبرست
شادمانی راه بیرون شد نمی یابد زدل *** عشرت اندر بند دلها همچو آب گوهرست
هر گل مقصد که می خواهی بچین از روزگار *** گلستان دهر را نی باغبان و نی درست
نیست در باغ جهان گرد ملالی، گر بود *** همچو بیماری نرگس راحت جان پرورست
هر که هست از وضع خود راضیست در بستان دهر *** رقص سرو از تنگدستی، خنده گل از زرست
بسکه دوران ساز عشرت را مهیا می کند *** می نوازد چنگ اگر در دست کاتب مسطرست
آرزوها را بطاق چرخ اگر باشد مکان *** هیچ باکی نیست دست بخت زانرو برترست
چون نباشد بخت عشرت صبح طالع سازگار *** روز وزن عید شاهنشاه والا گوهرهست
کارفرمای زنان، شاه جهان، والای دهر *** آنکه خاک راه او بر فرق دولت افسرست
ثانی صاحبقران کز اول دور سپهر *** در ره عید جهانداریش چشم اخترست
با دلش دریا تنگ ظرفست، مانند حباب *** کوه در پیش وقارش کشتی بی لنگرست
دستش آن ابری که دریا تشنه باران اوست *** همتش بحری که ریگ ساحل او گوهرست
حاصل دریا و کان در روز وزنش صرف شد *** روزگار امروز حیران بهر وزن دیگرست
ریشه در آب بقا دارد ز یمن معدلت *** نخل اقبالش که بر آفاق سایه گسترست
از زیان کاری بعهدش بسکه دوران توبه کرد *** برق بهر کشته دهقان چو مهر انورست
تا بدستش داده ایزد اختیار روزگار *** بی بنانش خانه تقدیر تیر بی پرست
جای آسایش بزیر آسمان خصمش نیافت *** نقش ما هر جا که وا افتد زخاکش بسترست
چون فلک گردد غلامش ننگرد از ناکسیش *** شاه را مطلب شکارست ارچه صید لاغرست
بی نسیم خواهش سایل ببحر دست او *** موج احسان همچو انگشت از پی یکدیگرست
تا ضعیفانرا حمایت کرده عدل شاملش *** گاه اصل خرمن اندر رشته مغز گوهرست
هادی فتح و ظفر در گرد هیجا تیغ اوست *** رهنوردان را بشب آتش بجای رهبرست
تاج شاهی لازم فرق فلک فرسای اوست *** بهر این معنیست گر پیوسته سر با افسرست
از گشاد کار در عهد ابد پیوند او *** بند اگر در بند کس دیدست در نیشکرست
در چمن هر سو که بینی جدولی را موج زن *** تا بساید بند پای سرو را سوهانگرست
بر سر افلاک بادا مستقر دولتش *** خار تا پامال باشد جای گل تا برسرست
45-58- قطعه ۱ کلیم کاشانی «شکوه از ناتوانی اسب»
خدایگانا اسبی که دادهای به کلیم *** ز ناتوانی هرگز نرفته رو به نسیم
همیشه از عرق خویش کشتی است در آب *** شده به یک جا از لنگر رکاب مقیم
برای رفتن هر گام خوش کند ساعت *** ز رگ کشیده بر اندام جدول تقویم
ز بس که کاهل طبعش ز راه ترسیده *** رمد ز جاده همچون ز مار شخص دهیم
اگر نه اسب مرا دیده است افلاطون *** چنین دلیر نگفتی که عالم است قدیم
سکندریخور و گهگیر و بدلجام و حرون *** کسی ندارد زین گونه اسب خوش تعلیم
به کون نشست چو سر از سکندری برداشت *** به چوب دنگ تو گویی نشسته است کلیم
چه تازیانه که ازو صُنع ایزدی خورده *** بدینقدر که سرش کرد بر دمش تقدیم
پل صراط شده گردنش ز باریکی *** چو اهل حشر بر او یال مضطرب از بیم
45-59- قصیده ۱ فضولی
ماییم درد پرور دنیای بی وفا *** با درد کرده خوشده مستغنی از دوا
هرگز نکرده درد دل اظهار ما طلب *** هر جا که دیده خط زده بر نسخه شفا
مطلق وفا ندیده ز ابنای روزگار *** بر خود در آرزوی وفا کرده صد جفا
وحشت گزیده از همه عالم چه جای غیر *** با خویش هم نگشته درین وحشت آشنا
ماییم فرقه که همیشه مدار چرخ *** انداخته است تفرقه در میان ما
سیل دمادم از مژه هر سو گشوده لیک *** بسته زبان چو شمع در افشای ماجرا
ماییم آن گروه پریشان که چون حباب *** صورت نبسته جمعیت ما بهیج جا
از گردباد حادثه بر باد داده باز *** هر جا که کرده بهر امل خانه بنا
جسته طریق مهر ز دور فلک ولی *** زان آینه ندیده بجز عکس مدعا
پرکار سان دویده درین دایره بسی *** بهر علو منزلت از سر نموده پا
لیکن در انتهای تردد نیافته *** غیر از همان مقام که بوده در ابتدا
ماییم همچو قطره باران ز جرم خاک *** عمری بریده میل شده پیرو هوا
اول بسیر عالم علوی نهاده روی *** آخر بطبع سفلی خود کرده اقتدا
ماییم همچو عکس بر آیینه وجود *** غافل ز خود بصورت انسان غلط نما
نه آگه از فساد نه واقف ز حال کون *** نه در غم فنا نه در اندیشه بقا
کیفیت بقاست ولیکن کمال ذات *** کی ذات ما کند بچنین رتبه اقتضا
در ممکنات شرط فنا جز وجود نیست *** ما را وجود کو که بود قابل فنا
من آن نیم که می رسد از من بگوش خلق *** در هر نفس هزار صدای فرح فزا
اما چنان نیم که شناسم مذاق درد *** باشد مرا هم آرزوی ذوق آن صدا
از روی کفر صورت بی معنیم شده است *** چون بت همیشه زیور بتخانه ریا
خلقی بطعنه من و من بی خبر ز حال *** حیرت گرفته راه دلم راه ره ادا
تدبیر طعن خلق سرانجام کار خود *** با آن گذاشته که چنین ساخته مرا
بر رخت اعتبار خود آتش زدم هنوز *** از دست قید چرخ نشد دامنم رها
چون رشته . . . فتادست صد گره *** بر کارم از سپهر و ندارم گره گشا
لیکن امید هست که همچون فروغ صبح *** بگشاید این گره اثر مهر مرتضا
شاهی که تا ازو نزند دم نمی شود *** آسان گشودن گره غنچه بر صبا
شاهی که بی ارادت او مشکل او کشد *** از چهره صباح فلک پرده سنا
شاهی که گلبن کرم او به اهل فقر *** در هر نفس رسانده ز هر برگ صد نوا
بخشیده سنگ را نظرش قیمت گهر *** پوشیده فقر را کرمش کسوت غنا
شاهنشه سریر ولایت ولی حق *** سلطان دین امام مبین شاه اولیا
اصل تمیز شرع نبی از طریق کفر *** وجه تفوق نبی ما بر انبیا
از ذات پاک او صدف کعبه پر گهر *** وز فیض خاک او شرف ارض بر سما
از نسخه کرامت عامش سیاهه ایست *** شرح شب مبارک معراج مصطفا
وز لاله زار حرمت آتش حدیقه *** خاک بخون سرشته صحرای کربلا
ریک نجف ز پرتو میل مزار او *** در چشم مردمست مکرم چو توتیا
بر اهل دولتی اگر ز آسمان فیض *** خورشید مهر او فکند ذره ضیا
حایل بران نشانه بی دولتی بود *** آن حایل ار بود بمثل سایه هما
حاجت گهیست کعبه درگاه او که نیست *** آنجا برای حاجت او حاجت دعا
ای درگه تو کعبه حاجت روای خلق *** وی گشته حاجت همه از درگهت روا
هر حکمتی که بوده نهان در حجاب غیب *** رایت کشیده از رخ آن پرده خفا
زایی اگر برای وقوع قضیه ای *** بسته هزار سال گره در دل قضا
ممکن نبود این که تواند وقوع یافت *** تا رای انور تو ندارد بدان رضا
آدم کز آفرینش او مدعا نبود *** جز اتباع امر حق و طاعت خدا
در ابتدا حال امامی چو تو نداشت *** خالی نبود طاعتش از شبهه خطا
حالا باقتدای تو عمریست در نجف *** طاعات فوت کرده خود می کند قضا
تیغ تو صیقلیست که داده هر آینه *** از زنگ شرک آینه شرع را جلا
از دین عبارتیست بحکم تو اتباع *** وز کفر شبهه ایست ز فرمان تو ابا
هر کس که بر مطالب دینی و عقبیش *** باشد ارادتی بحقیقت بود گدا
از بی نیازی که ترا هست در دو کون *** تحقیق شد که نیست بغیر از تو پادشا
در لشکری که چون تو چراغیست پیش رو *** نصرت چو سایه می رسد البته از قفا
در زیر هر لوا که بود چون تو نور پاک *** بر مهر و ماه می فکند سایه لوا
خوف از چه دارد آنکه بدست دلش دهد *** حبل المتین مهر تو سر رشته ز جا
یا مرتضا ورای تو ما را ملاذ نیست *** درهر کجا که هست تویی ملجا ورا
مطلق نمی کنیم بغیر تو اعتماد *** هرگز نمی بریم بغیر از تو التجا
ورزیده ام مهر تو . . . ماست *** روزی که حق بحسن عمل می دهد جزا
داریم تکیه بر عمل خود بصد امید *** چون سنگ آستان تو ماراست متکا
رخسار ما بسده زرین درگهت *** کاهیست متصل متعلق بکهربا
بر خاک درگه تو نهادیم روی زرد *** آن خاک را ز قدر گرفتیم در طلا
کردیم گرچه صرف جوانی بخدمتت *** خوش نیست گر کنیم بدین خدمت اکتفا
پیرانه سر بدرگهت آن به که افکنیم *** قد خم استخوان شکسته چو بوریا
با نیت دوام اقامت بر آوریم *** طاق دگر بدرگهت از قامت دو تا
یا مرتضا فضولی بیچاره بی کس است *** قطع نظر نموده ز اقران و اقربا
آن راست رو میانه جمعیست مختلف *** مایل بهیج فرد نه چون خط استوا
وقتست لطف شامل احوال او کنی *** وان دردمند را برهانی ازین بلا
او طوطیست در صفت تو شکر شکن *** او از کجا و صحبت زاغ و زغن کجا
او بلبلست از چمن قدس باغ انس *** او از کجا و قید چنین تیره ترک را
فرعون چند رشته مکر از کمال سحر *** تا کی بچشم او بنمایند اژدها
وقتست ز آستین ید بیضا برون کنی *** باز افکنی بمعرکه ساحران عصا
میل نمی کنند باعجاز موسوی *** گوساله می پرستند این قوم بی حیا
وقتست دل بتفرقه کافران نهی *** تیغ دو سر کشیده کنی نیت قضا
بر عادتی که هست ترا بر طریق دین *** حق را بحسن سعی ز باطل کنی جدا
تا در ریاض حسن فصاحت بکام دل *** باشد زبان طوطی طبعم سخن سرا
روزی مباد این که برای توقعی *** از من بغیر آل علی سر زند ثنا
در عمر خویش غیر ثنای علی و آل *** از هر چه کرده ایم بیان توبه ربنا
45-60- شعر ۱ حمیدالدین بلخی «مقدمه کتاب»
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله الذی شرفنا بالعلم الراسخ و عرفنا بالدین الناسخ و علمنا حقایق الاحکام و حملنا دقائق الحلال و الحرام، میزنا من الانعام و خصنا بمزایا الانعام، الذی انشاء فی الهواء من السحب امواجا و ابدع فی السماء من الشهب افواجا و انزل من المعصرات ماء ثجاجا دارت الافلاک بتدویره و سارت الاملاک بتقدیره؛
له الفضل و الافضال و القدرة و الکمال، لا اله الا هو الکبیرالمتعال نشهد به لا عن ارتیاب و نؤمن به لا عن اختلاب و نتوکل علیه فیه جیئة و ذهاب، ایمان من اعترف بذنوبه و ایقان من اغترف بعیوبه و نشهد ان محمدا خیر عباده و سید البشر فی بلاده صاحب القضیت و السنان الخضیب و راکب البراق الی المعراج السباق؛
الذی انقذنا من تیه الحیرة بمصابیح جبینه و فتح لنا ابواب المناجح بمفاتیح یمینه و علمنا دقایق شرعه و دینه، صلی الله علیه و علی الذاهبین فی سبیل الله و المهاجرین و الانصار و سلم کثیرا.
سپاس خداوندی را که بیاراست ارواح ما را به وجود اصل و بپیراست اشباح ما را به سجود وصل و در ما پوشید حِله زندگی و بر ما کشید رقم بندگی، کسوت جان بر نهاد ما نهاد بی ضَنَّتی و خلعت ایمان در سر ما افکند بی منتی؛
سواد دل ما را با شمع نور معرفت آشنایی داد و در اطباق احداق ما به کمال قدرت روشنایی نهاد، خاتم انبیاء و سید اصفیاء را دلیل راه و شفیع گناه ما کرد تا شرع شریعت ما نمود و زنگ ضلالت از آئینه طبیعت ما بزدود، و درود و تحیت نامحدود بر وی و اصحاب وی باد و رضوان و مغفرت بر احباب وی، بمنه و جوده.
فصل ترکیب این اصول را علتی ظاهر بود و ترتیب این فصول را برهانی باهر و جلوه این عروس را شهرتی در پایان و تجرع این کئوس را نعمتی در میان، خنده این برق بی طربی و فرحی نبود و خروش این رعد بی تعبی و ترحی نبود.
مرد باید که باب مقصد خویش *** میگشاید به عقل و میبندد
رفتن بی مراد، نستاید *** گفتن بر گزاف نپسندد
ابر باشد که یافه می گیرید *** برق باشد که خیره می خندد
سخن از عبر کنعانی و حکم لقمانی باید تا بر حاشیه اوراق روزگار بپاید و ارواح متفکر ازو بیاساید و اشباح متحیر بدو بیاراید.
در سخن عندلیب باید بود *** در فصاحت خطیب باید بود
به سخن های دلربای غریب *** در زمانه غریب باید بود
به نصابی که از هنر باشد *** عالمی را نصیب باید بود
بهر دلخستگان گوشه خاک *** همچو عیسی طبیب باید بود
تهیج و تموج این بحر زاخر در اواخر جمادی آخر بود به وقتی که جرم آفتاب روز افزون از چرم بزغاله گردون میتافت و صورت ماه تابان بر چرخ گردان از گوشه قبضه کمال نظاره میکرد و سحاب سنجاب گون عقد مروارید بر بساط زمین میبارید و گام چمن در عشق وصال سمن میخارید.
وزش نسیم عنبر بیز در باغ سپید گلیم اثری نداشت و عندلیبِ خوشگوی از گل خوشبوی خبری نداشت، حوضها چون صرح مُمَّرد و جوشن مُزرد بود و بساط نوبت بهمن چون دولت بهمن مُمَهد؛
در چنین وقتی این اتفاق افتاد که آئینه طبع بیکار از تطاول روزگار زنگار داشت و چرخ منقلب و دهر متغلب سر جنگ و پیکار، شب آبستن هنوز بر فراش حبل بود و نفس با حوادث در مصاف حمل، نفس را در نامرادی دمی به لب میرسید و در مطالعه کتب روزی به شب میکشید و از کتب نفیس جلیس وحشت و انیس وحدت ساخته میشد و با فلک شطرنج محابا و نرد مدارا باخته میآمد.
تا وقتی به حُسن اتفاق در نشر و طی آن اوراق، به مقامات بدیع همدانی و ابوالقاسم حریری رسیدم و آن دو درج غرر و درر بدیدم، با خود گفتم: صد هزار رحمت بر نفسی باد که از انفاس او چنین نفایس یادگار بماند و چندین عرایس در کنار روزگار ماند.
فقلت سقی الله ارواحهم *** کانی الی شخصهم ناظر
فما مات من خیره واصل *** و ماغاب من ذکره حاضر
در اثنای این اجتناء و اقتناء بفرمود مرا آنکه امتثال امر او بر جان فرض عین بود و انقیاد حکم او قرض دین بود، که این هر دو مقاله سابق و لاحق که به عبارت تازی و لغت حجازی ساخته و پرداخته شده است اگرچه بر هر دو مزید نیست، اما عوام عجم را مفید نیست.
اگر مشک و عود این بخور معنبر شدی دماغ عقل از ابن مثلث معطر شدی و اگر این کاس مثنی سه گانه گشتی، عقد او ناسخ گوهر کانی شدی، چه اگر هر یک در فصاحت کانیست و در ملاحت جانی، امنا هر دو را ترکیب و ترتیب از حروف تازیست و ابا و حلوا در ظروف حجازی است اهل عجم از آن نکات غریب بی نصیبند و پارسیان از آن لغات عجیب بی نصاب، فسانه بلخیان به لغت کرخیان خوش نیاید و سمر رازیان به عبارت تازیان دلکش ننماید.
با یار نو از غم کهن باید گفت *** لابد بزبان او سخن باید گفت
لا نفعل و افعل نکند چندین سود *** چون با عجمی کن و مکن باید گفت
پس به ضرورت این اقتراح صورت این الواح پیش بایست نهاد و این قفل عقیل را بدین مفتاح ببایست گشاد و معول از این تلفیق روحانی بر توفیق یزدانی است و عدت و آلت در ترتیب این مقالت بر مدد آسمانی امید میدارد که سورت تیسر ناسخ سورت تعسر آید و حکم تقدیر بر وفق اندیشه و تدبیر زاید ان شاء الله تعالی.
به حل و عقد سخن هم به کدخدایی عقل *** هر آنچه کلک تکلف بدو رسد بکنم
به عون ایزد و تأیید بخت و مایه فضل *** هر آنچه دست تصرف بدو رسد بکنم
که دنیا خانه عیب جویان است و آشیانه غیب گویان، عیب نابوده بجویند و غیب ناشنوده بگویند، همه عالم ناقد اخفش و صراف اعمش اند که آنچه در شهر خود گم کرده اند در برزن دیگران میجویند و جو خود نایافته ارزن دیگران می طلبند. به شب تاریک ،خس باریک در دیده یاران دیده و به روز روشن، کوه معایب خود نادیده.
در شب چه روی در ره باریکتر از موی *** چون روز همی بر در خود راه نبینی؟
چون بر در خود چشم تو بر کوه نیفتد *** در چشم کسان چه بود اگر کاه ببینی؟
و نیز شرط اوفق و رکن اوثق آن است که در میدان این تسوید اسب خود تازم و بر بساط این تمهید نرد خود بازم و در جمله این تصنیف با سرمایه خود سازم، الا مصراعی چند بر سبیل شهادت، نه بر وجه افادت .
و در جمله آن ابیات که رفیق ره باشد به عدد کم از ده باشد، که عروس را به پیرایه همسایه، یک شب بیش نتوان پیراست و از آرایش دو روزه به سؤال دریوزه نتوان آراست:
با مایه خود بساز و چون بی هنران *** سرمایه به عاریت مخواه از دگران
و در این اصل فصل تازی با پارسی بیامیختم و غرر عربی و درر دری از گوشوار سخن درآویختم، تا خوانندگان بدانند در آلت قصوری نیست و در حالت فتوری نه، و من الله العون و اتوفیق فی هذا الجمع و التفریق انه حسبنا و نعم الرفیق.
45-61- شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی «مسمط»
شبِ دوشین که شبی بود شبیهِ شبِ قدر *** همچو نوروز درآمد ز در آن سمینصدر
ابرویش بود به رخ همچو هلالی درِ بدر *** بر خَدَش زلف چو آویخته صدقی با عذر
بند ۱
در خطش لعل چو آمیخته سَم با تریاق
آمد از مهر چه آن ماه رخ چهاردهسال *** داشت بر چهره نکو خالی و در پا خلخال
کرد در پای بسی فتنه ز خلخال و ز خال *** از دو رخسار سپید آیتی از صبح وصال
بند ۲
وز دو گیسو سیه جلوهای از شام فراق
به جفاکاری، هرچند بُد آن مَه موصوف *** لیک شد عمر به امّیدِ وفایش مَصروف
عارِضش از دو طرف در شکنِ مو مَحفوف *** راستی هم چو یکی مهر اسیر دو کسوف
بند ۳
یا که یک ماه گرفتار میان دو مُحاق
چه دهم شرح ز طنّازیِ آن تُرکِ چِگِل *** که زِ رو آفت جان بود و به مو غارت دل
سختکین، سُستوفا، دیرصفا، زودگُسِل *** خسروِ دل به شکر خنده قندش مایل
بند ۴
همچو فرهاد به گلگونرخِ شیرین مشتاق
عمر من کوته از آن سلسله زلف بلند *** که سراپاست شکنج و گره و بند و کمند
دین از آن رفته و جان شیفته و دل دربند *** علم الله دو رخت خورده به جنّت سوگند
بند ۵
لک طوبی دو لبت بسته به کوثر میثاق
باری آمد چو به کاشانهام آن حادِثِ ذوق *** خون یک خلق به گردن بُدش از حلقه طوق
خشمگین بود چه شد تکیهزن مسندِ فوق *** آنچنانی که به یک لحظه چنین الفتِ شوق
بند ۶
سربهسر گشت مبدل به یکی کلفت شاق
گفتمش چیست بتا امشب این گفت و شنفت *** عیش بیطیش نبایست نهاد از کف مفت
چون شنید این سخن از من مُتِبَسِّم شد و گفت *** طاق ابروی مرا از چه جهت گفتی جفت
بند ۷
جفت گیسو مرا از چه جهت خواندی طاق
45-62- قصیده ۱ ایرج میرزا «در ستایش نظامالسلطنه مافی و اسب خواستن از وی»
خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا *** در هوا قوّت سیر و سفری داده مرا
همچو شاهین به هوا جلوهکنان میگذرم *** تیزرو بالی و تازنده پری داده مرا
هر کجا قصد کنم میرسم آنجا فیالفور *** گویی از برق، طبیعت اثری داده مرا
نه تلگراف به گردم برسد نه تلفن *** که خدا سرعت سیر دگری داده مرا
همه با چشم تحیّر نگرانند به من *** بال و پر زیب و فر معتبری داده مرا
آنچنان بود که پنداشتم از این پر و بال *** آسمان سلطنت مختصری داده مرا
جستم از خواب در اندیشه که تعبیرش چیست *** از چه حق قوّه فوقالبشری داده مرا
من که در هیچ زمین تخم نیفشاندم پار *** تا کنم فرض که اینک ثمری داده مرا
ده ندارم که بگویم بفزود آب قنات *** زن ندارم که بگویم پسری داده مرا
مادرم زنده نباشد که بگویم شو کرد *** باز حق در سر پیری پدری داده مرا
بندگی هیچ نکردم به خدا تا گویم *** که به پاداش خدا گنج زری داده مرا
عاقبت دانش من راه به تعبیر نبرد *** گرچه در هر فن ایزد گهری داده مرا
صبح دیدم که به سورانم و فرمانفرمای *** اسب باتربیت باهنری داده مرا
والی مشرق کز خدمت او بار خدای *** طبع از دریا زایندهتری داده مرا
45-63- مربع ترکیب ۱ ایرج میرزا «در انتقاد از اوضاع کشور»
داش غلم مرگ تو حظ کردم از اشعار تو من *** متلذذ شدم از لذت گفتار تو من
آفرین گفتم بر طبع گهربار تو من *** بخدا مات شدم در تو و در کار تو من
وصف مرکز را کس مثل تو بی پرده نگفت *** رفته و دیده و سنجیده و پی برده نگفت
هر چه در نمره ده بود منزه دیدم *** گر تو یک حسن در او دیدی من ده دیدم
نظم تو متقن و نثر تو موجه دیدم *** قابل محمدت و در خور به به دیدم
هیچ یک از نمرات تو چنین خوب نبود *** یک فرازی که در او باشد معیوب نبود
غیر تو پیش کسی این همه اخبار کجاست *** اگر اخبار بود جرأت اظهار کجاست
آنکه لوطی گریت را کند انکار کجاست *** پنطیند آن دگران، لوطی پادار کجاست
آفرین ها به ثبات و به وفاداری تو *** پر و پا قرصی و رک گویی و پاداری تو
که گمان داشت که این شور به پا خواهد شد *** هر چه دزد است ز نظمیه رها خواهد شد
دزد کت بسته رئیس الوزرا خواهد شد *** دور ظلمت بدل از دور ضیا خواهد شد
مملکت باز همان آش و همان کاسه شود *** لعل ما سنگ شود لؤلؤ ما ماسه شود
این رئیس الوزرا قابل فراشی نیست *** لایق آن که تو دل بسته او باشی نیست
در بساطش بجز از مرتشی و راشی نیست *** همتش جز پی اخاذی و کلاشی نیست
گر جهان را بسپاریش جهان را بخورد *** ور وطن لقمه نانی شود آن را بخورد
از بیانات رئیس الوزرا با دو سه تن *** کرده یک رنده تآتری و فرستاده به من
که کند دیدۀ ابناء وطن را روشن *** من هم الساعه دهم شرح بر ابناء وطن
تا بدانند چه نیکو امنایی دارند *** چه وطن خواه رئیس الوزرایی دارند
45-64- قالبهای نو ۱ ایرج میرزا
شد فصل بهار و گُل صلا داد *** بر چهرۀ خوب خود صفا داد
باد سحری ز آشنایی *** پیغام وفا به آشنا داد
بلبل ز فراق چند ماهه *** باز آمد و شرح ماجرا داد
بند ۱
افسوس که جای تُست خالی
ای خانم درة المعالی
آوخ که بهار ما خزان شد *** آن روی چو گُل ز ما نهان شد
خوناب جگر ز فُرقت تو *** از چشمۀ چشم ما روان شد
بلبلصفت از فراق رویت *** در باغ نصیب ما فَغان شد
بند ۲
افسوس که جای تُست خالی
ای خانم درة المعالی
گرییم ز درد اشتیاقت *** سوزیم در آتش فراقت
جفت المیم و یار اندوه *** بینیم ز دوستان چو طاقت
گوییم ز روی درد و حسرت *** آییم چو بی تو در وِثاقت
بند ۳
افسوس که جای تست خالی
ای خانم درة المعالی
از ما چه خلاف دیده بودی *** کاین گونه مفارقت نمودی
سر رشته اتحاد ما را *** رفتی و ز دست ما ربودی
جای تو به روی چشم ما بود *** در خاک سیه چرا غنودی
بند ۴
افسوس که جای تست خالی
ای خانم درة المعالی
45-65- قصیده ۱ میلی «در مدح ابراهیم میرزای صفوی»
به سینه تیری ازان غمزه خوردهام کاری *** که برنیایدم از دل مگر به دشواری
ز بس که غمزه او خوار و زار میکشدم *** به عجز میطلبم هر دم از اجل یاری
اجل که شیوه او بیگنه کشیست، کند *** به پشتگرمی آن غمزه این ستمکاری
به عشوهها که ازو بوی خون همی آید *** مبر دلم، که نمیآید از تو دلداری
مگر سرایت خون دل شهیدان است *** که گرمخون شدهای با وجود خونخواری
ز بیم آن مژه شادم به قید طرّه، که صید *** به زیر تیغ ندارد غم گرفتاری
به یک کرشمه توانی جهان جهان بکشی *** که از اجل نکشی منّت مددکاری
دلا نگفتم ازان بیوفا فریب مخور؟ *** کنون به آنچه ازو میکشی سزاواری
فغان که از تو پر آزار شد چنان دلها *** که نیست خوی ترا قدرت دلآزاری
ز بیخودی شدهام گرم شکوه، میخواهم *** که هرچه میشنوی، ناشنیده انگاری
ز رفتن تو دلم را کجا دهد تسکین *** بهانهای که پذیرفتهام به ناچاری
ز بس ترا دل بیگانهخو حجاب آموخت *** ز آشنا چه، که از خویش شرم میداری
بر آستان شهنشه مگر نهادی روی *** که سر ز ناز به گردون فرو نمیآری
جهان پناه فلک دستگاه، ابراهیم *** که انسب است به او منصب جهانداری
شهی که بر سر گنجینه سخاوت او *** کند به جای شرر، اژدها گهرباری
توان ز گرد ره کبریای او، افراشت *** فراز تارک خورشید، چتر جبّاری
کسی ز ننگ، حیات ابد نمیطلبد *** ز بس که بسته سخایش در طلبکاری
ز خنده، از فرح عهد او، نبندد لب *** اگر به سودهنمک زخم را بینباری
دمد گلی که نباشد به آب حاجتمند *** به یاد لطفش اگر دانه از شرر کاری
زهی ز حلم تو گیتی به زیر بار، چنان *** که کوه را نشمارد مگر به سرباری
کنی ز قدر چو عیسی بر آسمان منزل *** اگر ز حلم، قدم بر زمین نیفشاری
به خلق اگر نفست مژده حیات دهد *** اجل کند پس ازین خسته را پرستاری
درو به چشم تصرّف کجا تواند دید *** اگر به دزد اجل نقد عمر بسپاری
به بحر حلم تو گر کوه را دراندازند *** چو کاه بر سر آب آید از سبکباری
عقاب عزم تو گر پر دهد به بال خدنگ *** کند چو مرغ هوایی به خویش طیّاری
خیال پاس تو گر دیده را به خواب آید *** سزد که خواب شود پاسبان بیداری
به هر زمین که وقار تو سایه اندازد *** شود کبود تن خاک از گرانباری
به دور حفظ تو چون مهر، عکس بنماید *** به روی آتش اگر آب را کنی جاری
توان به عهد تو دیدن ز پرتو توفیق *** جمال توبه در آیینه گنهکاری
چه آتشیست سمندت که گر برانگیزی *** دهد به صاعقه تعلیم گرم رفتاری
به جنب سرعت او، چرخ دایمالحرکت *** همان به گام نخستین، چو گاو عصّاری
به گاه پویه ازو قطره عرق که چکد *** علیالدّوام کند چون ستاره، سیّاری
چو برق در پی جستن به اضطراب آید *** اگر عنانش به دست نسیم بسپاری
به دست برق سپاری عنان سرعت او *** دمی ز رفتن اگر خواهیاش نگهداری
جهان پناها! اگر میروم ازین درگاه *** خدای را ز قصور وفا نپنداری
گمان مبر که به آسانی از تو میگذرم *** که پای ذوق ز پی میکشم به دشواری
نه از شه است تغافل، نه از رهی تقصیر *** گرم ز خیل غلامان خویش نشماری
به مجمع تو که جمعند اهل فضل و هنر *** کیم من و چو منی را چرا نگهداری
سفر گزیدم اگر، عاری از هنر بودم *** که آستان تو باشد ز بیهنر عاری
به هر کجا که روم، بنده تو خواهم بود *** کنند اگر دگرانم به جان خریداری
ببند بهر دعا میلی از فسانه زبان *** که بیش ازین نتوان کرد هرزه گفتاری
همیشه دست قضا تا به دستیاری حسن *** کند عمارت این کهنه چاردیواری
به اتّفاق دعاهای مستجاب، کند *** بنای عمر ترا روزگار، معماری
45-66- غزل ۱ یغمای جندقی
زهی تجلی نموده حسنت، به چشم وامق، ز روی عذرا *** به یک کرشمه ربوده چشمت توان یوسف دل زلیخا
سواد مویت شکنج سنبل، صفات رویت ورق ورق گل *** کشیده مستان قدح قدح مل، ز جام لعلت به جای صهبا
به ملک ایجاد اگر نبودی فروغ مهرت کجا نمودی *** به چشم هستی ز بی وجودی، وجود آدم نمود حوا
ظهور خود خواست جمال بیچون، به کسوت غیر ز غیر بیرون *** گهی در آمد به چشم مجنون گهی بر آمد به حسن لیلی
هم اوست عاشق هم اوست معشوق، هم اوست طالب هم اوست مطلوب *** هم اوست خسرو، هم اوست شیرین، هم اوست وامق هم اوست عذرا
فقیه ما را ز می ملامت، مکن خدا را برو سلامت *** که در حقیقت گناه پنهان ز طاعتی به که آشکارا
چمن طرب خیز بهار دلکش، نسیم گل بیز شراب بی غش *** چو هست فرصت بخواه و درکش، به روی ساقی می مصفا
به جام هستی می الستی، بریز ساقی ز روی مستی *** ترانه سر کن چو خوش نشستی به رغم دشمن به کام یغما
چو عشق بازی مدار یغما غم از ملامت ز جور خوبان *** چه بیم دارد ز موج طوفان کسی که باشد غریق دریا
45-67- شعر سایه گیسو رهی معیری
ای مشک سوده گیسوی آن سیمگونتنی؟ *** یا خرمن عبیری یا پار سوسنی؟
سوسن نهای که بر سر خورشید افسری *** گیسو نهای که بر تن گلبرگ جوشنی
زنجیر حلقهحلقه آن فتنهگستری *** شمشاد سایهگستر آن تازهگلشنی
بستی به شب ره من مانا که شبروی *** بردی ز ره دل من مانا که رهزنی
گه در پناه عارض آن مشتری رخی *** گه در کنار ساعد آن پرنیانتنی
گر ماه و زهره شب به جهان سایه افکنند *** تو روز و شب به زهره و مه سایه افکنی
دلخواه و دلفریبی دلبند و دلبری *** پرتاب و پرشکنجی پرمکر و پرفنی
دامی تو یا کمند؟ ندانم به راستی *** دانم همی که آفت جان و دل منی
از فتنهات سیاه بود صبح روشنم *** ای تیرهشب که فتنه بر آن ماه روشنی
همرنگ روزگار منی ای سیاهفام *** مانند روزگار مرا نیز دشمنی
ای خرمن بنفشه و ای توده عبیر *** ما را به جانگدازی چون برق خرمنی
ابر سیه نهای ز چه پوشی عذار ماه؟ *** دست رهی نهای ز چه او را به گردنی؟
45-68- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی گرشاسب»
چنان شد ز گفتار او پهلوان *** که گفتی برافشاند خواهد روان
گله هرچ بودش به زابلستان *** بیاورد لختی به کابلستان
همه پیش رستم همی راندند *** برو داغ شاهان همی خواندند
هر اسپی که رستم کشیدیش پیش *** به پشتش بیفشاردی دست خویش
ز نیروی او پشت کردی به خم *** نهادی به روی زمین بر شکم
چنین تا ز کابل بیامد زرنگ *** فسیله همی تاخت از رنگرنگ
یکی مادیان تیز بگذشت خنگ *** برش چون بر شیر و کوتاه لنگ
دو گوشش چو دو خنجر آبدار *** بر و یال فربه میانش نزار
یکی کره از پس به بالای او *** سرین و برش هم به پهنای او
سیه چشم و بورابرش و گاودم *** سیه خایه و تند و پولادسم
تنش پرنگار از کران تا کران *** چو داغ گل سرخ بر زعفران
چو رستم بران مادیان بنگرید *** مر آن کرهٔ پیلتن را بدید
کمند کیانی همی داد خم *** که آن کره را بازگیرد ز رم
به رستم چنین گفت چوپان پیر *** که ای مهتر اسپ کسان را مگیر
بپرسید رستم که این اسپ کیست *** که دو رانش از داغ آتش تهیست
چنین داد پاسخ که داغش مجوی *** کزین هست هر گونهای گفتوگوی
همی رخش خوانیم بورابرش است *** به خو آتشی و به رنگ آتش است
خداوند این را ندانیم کس *** همی رخش رستمش خوانیم و بس
سه سالست تا این بزین آمدست *** به چشم بزرگان گزین آمدست
چو مادرش بیند کمند سوار *** چو شیر اندرآید کند کارزار
بینداخت رستم کیانی کمند *** سر ابرش آورد ناگه ببند
بیامد چو شیر ژیان مادرش *** همی خواست کندن به دندان سرش
بغرید رستم چو شیر ژیان *** از آواز او خیره شد مادیان
یکی مشت زد نیز بر گردنش *** کزان مشت برگشت لرزان تنش
بیفتاد و برخاست و برگشت از وی *** بسوی گله تیز بنهاد روی
بیفشارد ران رستم زورمند *** برو تنگتر کرد خم کمند
بیازید چنگال گردی بزور *** بیفشارد یک دست بر پشت بور
نکرد ایچ پشت از فشردن تهی *** تو گفتی ندارد همی آگهی
بدل گفت کاین برنشست منست *** کنون کار کردن به دست منست
ز چوپان بپرسید کاین اژدها *** به چندست و این را که خواهد بها
چنین داد پاسخ که گر رستمی *** برو راست کن روی ایران زمی
مر این را بر و بوم ایران بهاست *** بدین بر تو خواهی جهان کرد راست
لب رستم از خنده شد چون بسد *** همی گفت نیکی ز یزدان سزد
به زین اندر آورد گلرنگ را *** سرش تیز شد کینه و جنگ را
گشاده زنخ دیدش و تیزتگ *** بدیدش که دارد دل و تاو و رگ
کشد جوشن و خود و کوپال او *** تن پیلوار و بر و یال او
چنان گشت ابرش که هر شب سپند *** همی سوختندش ز بیم گزند
چپ و راست گفتی که جادو شدست *** به آورد تا زنده آهو شدست
دل زال زر شد چو خرم بهار *** ز رخش نوآیین و فرخ سوار
در گنج بگشاد و دینار داد *** از امروز و فردا نیامدش یاد
45-69- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار»
سخن گوی دهقان چو بنهاد خوان *** یکی داستان راند از هفتخوان
ز رویین دژ و کار اسفندیار *** ز راه و ز آموزش گرگسار
چنین گفت کو چون بیامد به بلخ *** زبان و روان پر ز گفتار تلخ
همی راند تا پیشش آمد دو راه *** سراپرده و خیمه زد با سپاه
بفرمود تا خوان بیاراستند *** می و رود و رامشگران خواستند
برفتند گردان لشکر همه *** نشستند بر خوان شاه رمه
یکی جام زرین به کف برگرفت *** ز گشتاسپ آنگه سخن در برگرفت
وزان پس بفرمود تا گرگسار *** شود داغ دل پیش اسفندیار
بفرمود تا جام زرین چهار *** دمادم ببستند بر گرگسار
ازان پس بدو گفت کای تیرهبخت *** رسانم ترا من به تاج و به تخت
گر ایدونک هرچت بپرسیم راست *** بگویی همه شهر ترکان تراست
چو پیروز گردم سپارم ترا *** به خورشید تابان برآرم ترا
نیازارم آنرا که پیوند تست *** هم آنرا که پیوند فرزند تست
وگر هیچ گردی به گرد دروغ *** نگیرد بر من دروغت فروغ
میانت به خنجر کنم بدو نیم *** دل انجمن گردد از تو به بیم
چنین داد پاسخ ورا گرگسار *** که ای نامور فرخ اسفندیار
ز من نشود شاه جز گفت راست *** تو آن کن که از پادشاهی سزاست
بدو گفت رویین دژ اکنون کجاست *** که آن مرز ازین بوم ایران جداست
بدو چند راهست و فرسنگ چند *** کدام آنک ازو هست بیم و گزند
سپه چند باشد همیشه دروی *** ز بالای دژ هرچ دانی بگوی
چنین داد پاسخ ورا گرگسار *** که ای شیردل خسرو شهریار
سه راهست ز ایدر بدان شارستان *** که ارجاسپ خواندش پیکارستان
یکی در سه ماه و یکی در دو ماه *** گر ایدون خورش تنگ باشد به راه
گیا هست و آبشخور چارپای *** فرود آمدن را نیابی تو جای
سه دیگر به نزدیک یک هفته راه *** بهشتم به رویین دژ آید سپاه
پر از شیر و گرگست و پر اژدها *** که از چنگشان کس نیابد رها
فریب زن جادو و گرگ و شیر *** فزونست از اژدهای دلیر
یکی را ز دریا برآرد به ماه *** یکی را نگون اندر آرد به چاه
بیابان و سیمرغ و سرمای سخت *** که چون باد خیزد به درد درخت
ازان پس چو رویین دژ آید پدید *** نه دژ دید ازان سان کسی نه شنید
سر باره برتر ز ابر سیاه *** بدو در فراوان سلیح و سپاه
به گرد اندرش رود و آب روان *** که از دیدنش خیره گردد روان
به کشتی برو بگذرد شهریار *** چو آید به هامون ز بهر شکار
به صد سال گر ماند اندر حصار *** ز هامون نیایدش چیزی به کار
هماندر دژش کشتمند و گیا *** درخت برومند و هم آسیا
چو اسفندیار آن سخنها شنید *** زمانی بپیچید و دم درکشید
بدو گفت ما را جزین راه نیست *** به گیتی به از راه کوتاه نیست
چنین گفت با نامور گرگسار *** که این هفتخوان هرگز ای شهریار
به زور و به آواز نگذشت کس *** مگر کز تن خویش کردست بس
بدو نامور گفت گر با منی *** ببینی دل و زور آهرمنی
به پیشم چه گویی چه آید نخست *** که باید ز پیکار او راه جست
چنین داد پاسخ ورا گرگسار *** که این نامور مرد ناباک دار
نخستین به پیش تو آید دو گرگ *** نر و ماده هریک چو پیلی سترگ
دو دندان به کردار پیل ژیان *** بر و کتف فربه و لاغر میان
بسان گوزنان به سر بر سروی *** همی رزم شیران کند آرزوی
بفرمود تا همچنانش به بند *** به خرگاه بردند ناسودمند
بیاراست خرم یکی بزمگاه *** به سر بر نظاره بران جشنگاه
چو خورشید بنمود تاج از فراز *** هوا با زمین نیز بگشاد راز
ز درگاه برخاست آوای کوس *** زمین آهنین شد سپهر آبنوس
سوی هفتخوان رخ به توران نهاد *** همی رفت با لشکر آباد و شاد
چو از راه نزدیک منزل رسید *** ز لشکر یکی نامور برگزید
پشوتن یکی مرد بیدار بود *** سپه را ز دشمن نگهدار بود
بدو گفت لشکر به آیین بدار *** همی پیچم از گفتهٔ گرگسار
منم پیش رو گر به من بد رسد *** بدین کهتران بد نیاید سزد
بیامد بپوشید خفتان جنگ *** ببست از بر پشت شبرنگ تنگ
سپهبد چو آمد به نزدیک گرگ *** چه گرگ آن سرافراز پیل سترگ
بدیدند گرگان بر و یال اوی *** میان یلی چنگ و گوپال اوی
ز هامون سوی او نهادند روی *** دو پیل سرافراز و دو جنگجوی
کمان را به زه کرد مرد دلیر *** بغرید بر سان غرنده شیر
بر آهرمنان تیرباران گرفت *** به تندی کمان سواران گرفت
ز پیکان پولاد گشتند سست *** نیامد یکی پیش او تن درست
نگه کرد روشندل اسفندیار *** بدید آنک دد سست برگشت کار
یکی تیغ زهرآبگون برکشید *** عنان را گران کرد و سر درکشید
سراسر به شمشیرشان کرد چاک *** گل انگیخت از خون ایشان ز خاک
فرود آمد از نامور بارگی *** به یزدان نمود او ز بیچارگی
سلیح و تن از خون ایشان بشست *** بران خارستان پاک جایی بجست
پر آژنگ رخ سوی خورشید کرد *** دلی پر ز درد و سری پر ز گرد
همی گفت کای داور دادگر *** تو دادی مرا هوش و زور و هنر
تو کردی تن گرگ را خاک جای *** تو باشی به هر نیک و بد رهنمای
چو آمد سپاه و پشوتن فراز *** بدیدند یل را به جای نماز
بماندند زان کار گردان شگفت *** سپه یکسر اندیشه اندر گرفت
که این گرگ خوانیم گر پیل مست *** که جاوید باد این دل و تیغ و دست
که بی فره اورنگ شاهی مباد *** بزرگی و رسم سپاهی مباد
برفتند گردان فرخنده رای *** برابر کشیدند پردهسرای
45-70- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف»
چو یک چند بگذشت بر شاه روز *** فروزنده شد تاج گیتی فروز
ز غسانیان طایر شیردل *** که دادی فلک را به شمشیر دل
سپاهی ز رومی و از قادسی *** ز بحرین و از کرد وز پارسی
بیامد به پیرامن طیسفون *** سپاهی ز اندازه بیش اندرون
به تاراج داد آن همه بوم و بر *** کرا بود با او پی و پا و پر
ز پیوند نرسی یکی یادگار *** کجا نوشه بد نام آن نوبهار
بیامد به ایوان آن ماهروی *** همه طیسفون گشت پر گفتوگوی
ز ایوانش بردند و کردند اسیر *** که دانا نبودند و دانشپذیر
چو یک سال نزدیک طایر بماند *** ز اندیشگان دل به خون در نشاند
ز طایر یکی دختش آمد چو ماه *** تو گفتی که نرسیست با تاج و گاه
پدر مالکه نام کردش چو دید *** که دختش همی مملکت را سزید
چو شاپور را سال شد بیست و شش *** مهیوش کیی گشت خورشیدفش
به دشت آمد و لشکرش را بدید *** ده و دو هزار از یلان برگزید
ابا هر یکی بادپایی هیون *** به پیش اندرون مرد صد رهنمون
هیون برنشستند و اسپان به دست *** برفتند گردان خسروپرست
ازان پس ابا ویژگان برنشست *** میان کیی تاختن را بببست
برفت از پس شاه غسانیان *** سرافراز طایر هژبر ژیان
فراوان کس از لشکر او بکشت *** چو طایر چنان دید بنمود پشت
برآمد خروشیدن داروگیر *** ازیشان گرفتند چندی اسیر
که اندازهٔ آن ندانست کس *** برفتند آن ماندگان زان سپس
حصاری شدند آن سپه در یمن *** خروش آمد از کودک و مرد و زن
بیاورد شاپور چندان سپاه *** که بر مور و بر پشه بربست راه
ورا با سپاهش به دژ در بیافت *** در جنگ و راه گریزش نیافت
شب و روز یک ماهشان جنگ بود *** سپه را به دژ بر علف تنگ بود
45-71- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی قباد چهل و سه سال بود» «داستان مزدک با قباد»
بیامد یکی مرد مزدک بنام *** سخنگوی با دانش و رای و کام
گرانمایه مردی و دانش فروش *** قباد دلاور بدو داد گوش
به نزد جهاندار دستور گشت *** نگهبان آن گنج و گنجور گشت
ز خشکی خورش تنگ شد در جهان *** میان کهان و میان مهان
ز روی هوا ابر شد ناپدید *** به ایران کسی برف و باران ندید
مهان جهان بر در کیقباد *** همی هر کسی آب و نان کرد یاد
بدیشان چنین گفت مزدک که شاه *** نماید شما را بامید راه
دوان اندر آمد بر شهریار *** چنین گفت کای نامور شهریار
به گیتی سخن پرسم از تو یکی *** گر ای دون که پاسخ دهی اندکی
قباد سراینده گفتش بگوی *** به من تازه کن در سخن آبروی
بدو گفت آنکس که مارش گزید *** همی از تنش جان بخواهد پرید
یکی دیگری را بود پای زهر *** گزیده نیابد ز تریاک بهر
سزای چنین مردگویی که چیست *** که تریاک دارد درم سنگ بیست
چنین داد پاسخ ورا شهریار *** که خونیست این مرد تریاکدار
به خون گزیده ببایدش کشت *** به درگاه چون دشمن آمد بمشت
چو بشنید برخاست از پیش شاه *** بیامد به نزدیک فریادخواه
بدیشان چنین گفت کز شهریار *** سخن کردم از هر دری خواستار
بباشید تا بامداد پگاه *** نمایم شما را سوی داد راه
برفتند و شبگیر باز آمدند *** شخوده رخ و پرگداز آمدند
چو مزدک ز در آن گره را بدید *** ز درگه سوی شاه ایران دوید
چنین گفت کای شاه پیروزبخت *** سخنگوی و بیدار و زیبای تخت
سخن گفتم و پاسخش دادییم *** به پاسخ در بسته بگشادییم
گر ای دون که دستور باشد کنون *** بگوید سخن پیش تو رهنمون
بدو گفت برگوی و لب را مبند *** که گفتار باشد مرا سودمند
چنین گفت کای نامور شهریار *** کسی را که بندی ببند استوار
خورش بازگیرند زو تا بمرد *** به بیچارگی جان و تن را سپرد
مکافات آنکس که نان داشت او *** مرین بسته را خوار بگذاشت او
چه باشد بگوید مرا پادشا *** که این مرد دانا بد و پارسا
چنین داد پاسخ که میکن بنش *** که خونیست ناکرده بر گردنش
چو بشنید مزدک زمین بوس داد *** خرامان بیامد ز پیش قباد
بدرگاه او شد به انبوه گفت *** که جایی که گندم بود در نهفت
دهدی آن بتاراج در کوی و شهر *** بدان تا یکایک بیابید بهر
دویدند هرکس که بد گرسنه *** به تاراج گندم شدند از بنه
چه انبار شهری چه آن قباد *** ز یک دانه گندم نبودند شاد
چو دیدند رفتند کارآگهان *** به نزدیک بیدار شاه جهان
که تاراج کردند انبار شاه *** به مزدک همیبازگردد گناه
قباد آن سخنگوی را پیش خواند *** ز تاراج انبار چندی براند
چنین داد پاسخ کانوشه بدی *** خرد را به گفتار توشه بدی
سخن هرچ بشنیدم از شهریار *** بگفتم به بازاریان خوارخوار
به شاه جهان گفتم از مار و زهر *** ازان کس که تریاک دارد به شهر
بدین بنده پاسخ چنین داد شاه *** که تریاکدارست مرد گناه
اگر خون این مرد تریاکدار *** بریزد کسی نیست با او شمار
چو شد گرسنه نان بود پای زهر *** به سیری نخواهد ز تریاک بهر
اگر دادگر باشی ای شهریار *** به انبار گندم نیاید به کار
شکم گرسنه چند مردم بمرد *** که انبار را سود جانش نبرد
ز گفتار او تنگ دل شد قباد *** بشد تیز مغزش ز گفتار داد
وزان پس بپرسید و پاسخ شنید *** دل و جان او پر ز گفتار دید
ز چیزی که گفتند پیغمبران *** همان دادگر موبدان و ردان
به گفتار مزدک همه کژ گشت *** سخنهاش ز اندازه اندر گذشت
برو انجمن شد فروان سپاه *** بسی کس به آبی راهی آمد ز راه
همیگفت هر کو توانگر بود *** تهیدست با او برابر بود
نباید که باشد کسی برفزود *** توانگر بود تار و درویش پود
جهان راست باید که باشد به چیز *** فزونی توانگر چرا جست نیز
زن و خانه و چیز بخشیدنیست *** تهی دست کس با توانگر یکیست
من این را کنم راست با دین پاک *** شود ویژه پیدا بلند از مغاک
هران کس که او جز برین دین بود *** ز یزدان وز منش نفرین بود
ببد هرک درویش با او یکی *** اگر مرد بودند اگر کودکی
ازین بستدی چیز و دادی بدان *** فرو مانده بد زان سخن بخردان
چو بشنید در دین او شد قباد *** ز گیتی به گفتار او بود شاد
ورا شاه بنشاند بر دست راست *** ندانست لشکر که موبد کجاست
بر او شد آنکس که درویش بود *** وگر نانش از کوشش خویش بود
به گرد جهان تازه شد دین او *** نیارست جستن کسی کین او
توانگر همی سر ز تنگی نگاشت *** سپردی بدرویش چیزی که داشت
چنان بد که یک روز مزدک پگاه *** ز خانه بیامد به نزدیک شاه
چنین گفت کز دین پرستان ما *** همان پاکدل زیردستان ما
فراوان ز گیتی سران بردرند *** فرود آوری گر ز در بگذرند
ز مزدک شنید این سخنها قباد *** بسالار فرمود تا بار داد
چنین گفت مزدک به پرمایه شاه *** که این جای تنگست و چندان سپاه
همان نگنجند در پیش شاه *** به هامون خرامد کندشان نگاه
بفرمود تا تخت بیرون برند *** ز ایوان شاهی به هامون برند
به دشت آمد از مزدکی صدهزار *** برفتند شادان بر شهریار
چنین گفت مزدک به شاه زمین *** که ای برتر از دانش به آفرین
چنان دان که کسری نه بر دین ماست *** ز دین سر کشیدن وراکی سزاست
یکی خط دستش بباید ستد *** که سر بازگرداند از راه بد
به پیچاند از راستی پنج چیز *** که دانا برین پنج نفزود نیز
کجا رشک و کینست و خشم و نیاز *** به پنجم که گردد برو چیزه آز
تو چون چیره باشی برین پنج دیو *** پدید آیدت راه کیهان خدیو
ازین پنج ما را زن و خواستست *** که دین بهی در جهان کاستست
زن و خواسته باشد اندر میان *** چو دین بهی را نخواهی زیان
کزین دو بود رشک و آز و نیاز *** که با خشم و کین اندر آید براز
همی دیو پیچد سر بخردان *** بباید نهاد این دو اندر میان
چو این گفته شد دست کسری گرفت *** بدو مانده بد شاه ایران شگفت
ازو نامور دست بستد بخشم *** به تندی ز مزدک بخوربید چشم
به مزدک چنین گفت خندان قباد *** که از دین کسری چه داری به یاد
چنین گفت مزدک که این راه راست *** نهانی نداند نه بر دین ماست
همانگه ز کسری بپرسید شاه *** که از دین به بگذری نیست راه
بدو گفت کسری چو یابم زمان *** بگویم که کژست یکسر گمان
چو پیدا شود کژی و کاستی *** درفشان شود پیش تو راستی
بدو گفت مزدک زمان چندروز *** همیخواهی از شاه گیتیفروز
ورا گفت کسری زمان پنج ماه *** ششم را همه بازگویم به شاه
برین برنهادند و گشتند باز *** بایوان بشد شاه گردنفراز
فرستاد کسری به هر جای کس *** که دانندهای دید و فریادرس
کس آمد سوی خره اردشیر *** که آنجا بد از داد هرمزد پیر
ز اصطخر مهرآذر پارسی *** بیامد بدرگاه با یار سی
نشستند دانشپژوهان به هم *** سخن رفت هرگونه از بیش و کم
به کسری سپردند یکسر سخن *** خردمند و دانندگان کهن
چو بشنید کسری به نزد قباد *** بیامد ز مزدک سخن کرد یاد
که اکنون فراز آمد آن روزگار *** که دین بهی را کنم خواستار
گر ای دون که او را بود راستی *** شود دین زردشت بر کاستی
پذیرم من آن پاک دین ورا *** به جان برگزینم گزین ورا
چو راه فریدون شود نادرست *** عزیز مسیحی و هم زند و است
سخن گفتن مزدک آید به جای *** نباید به گیتی جزو رهنمای
ور ای دون که او کژ گوید همی *** ره پاک یزدان نجوید همی
بمن ده ورا و آنک در دین اوست *** مبادا یکی را به تن مغز و پوست
گوا کرد زرمهر و خرداد را *** فرایین و بندوی و بهزاد را
وزان جایگه شد بایوان خویش *** نگه داشت آن راست پیمان خویش
به شبگیر چون شید بنمود تاج *** زمین شد به کردار دریای عاج
همیراند فرزند شاه جهان *** سخنگوی با موبدان و ردان
به آیین به ایوان شاه آمدند *** سخنگوی و جوینده راه آمدند
دلارای مزدک سوی کیقباد *** بیامد سخن را در اندرگشاد
چنین گفت کسری به پیش گروه *** به مزدک که ای مرد دانشپژوه
یکی دین نو ساختی پرزیان *** نهادی زن و خواسته درمیان
چه داند پسر کش که باشد پدر *** پدر همچنین چون شناسد پسر
چو مردم سراسر بود در جهان *** نباشند پیدا کهان و مهان
که باشد که جوید در کهتری *** چگونه توان یافتن مهتری
کسی کو مرد جای و چیزش کراست *** که شد کارجو بنده با شاه راست
جهان زین سخن پاک ویران شود *** نباید که این بد به ایران شود
همه کدخدایند و مزدور کیست *** همه گنج دارند و گنجور کیست
ز دینآوران این سخن کس نگفت *** تو دیوانگی داشتی در نهفت
همه مردمان را به دوزخ بری *** همی کار بد را ببد نشمری
چو بشنید گفتار موبد قباد *** برآشفت و اندر سخن داد داد
گرانمایه کسری ورا یار گشت *** دل مرد بیدین پرآزار گشت
پرآواز گشت انجمن سر به سر *** که مزدک مبادا بر تاجور
همیدارد او دین یزدان تباه *** مباد اندرین نامور بارگاه
ازان دین جهاندار بیزار شد *** ز کرده سرش پر ز تیمار شد
به کسری سپردش همانگاه شاه *** ابا هرک او داشت آیین و راه
بدو گفت هر کو برین دین اوست *** مبادا یکی را بتن مغز و پوست
بدان راه بد نامور صدهزار *** به فرزند گفت آن زمان شهریار
که با این سران هرچ خواهی بکن *** ازین پس ز مزدک مگردان سخن
به درگاه کسری یکی باغ بود *** که دیوار او برتر از راغ بود
همی گرد بر گرد او کنده کرد *** مرین مردمان را پراگنده کرد
بکشتندشان هم بسان درخت *** زبر پی و زیرش سرآگنده سخت
به مزدک چنین گفت کسری که رو *** بدرگاه باغ گرانمایه شو
درختان ببین آنک هر کس ندید *** نه از کاردانان پیشین شنید
بشد مزدک از باغ و بگشاد در *** که بیند مگر بر چمن بارور
همانگه که دید از تنش رفت هوش *** برآمد به ناکام زو یک خروش
یکی دار فرمود کسری بلند *** فروهشت از دار پیچان کمند
نگونبخت را زنده بردار کرد *** سرمرد بیدین نگونسار کرد
ازان پس بکشتش بباران تیر *** تو گر باهشی راه مزدک مگیر
بزرگان شدند ایمن از خواسته *** زن و زاده و باغ آراسته
همیبود با شرم چندی قباد *** ز نفرین مزدک همیکرد یاد
به درویش بخشید بسیار چیز *** برآتشکده خلعت افگند نیز
ز کسری چنان شاد شد شهریار *** که شاخش همی گوهر آورد بار
ازان پس همه رای با او زدی *** سخن هرچ گفتی ازو بشندی
ز شاهیش چون سال شد بر چهل *** غم روز مرگ اندر آمد به دل
یکی نامه بنوشت پس بر حریر *** بر آن خط شایسته خود بد دبیر
نخست آفرین کرد بر دادگر *** که دارد ازو دین و هم زو هنر
بباشد همه بیگمان هرچ گفت *** چه بر آشکار و چه اندر نهفت
سر پادشاهیش را کس ندید *** نشد خوار هرکس که او را گزید
هر آنکس که بینید خط قباد *** به جز پند کسری مگیرید یاد
به کسری سپردم سزاوار تخت *** پس از مرگ ما او بود نیکبخت
که یزدان ازین پور خشنود باد *** دل بدسگالش پر از دود باد
ز گفتار او هیچ مپراگنید *** بدو شاد باشید و گنج آگنید
بران نامه بر مهر زرین نهاد *** بر موبد رام بر زین نهاد
به هشتاد شد سالیان قباد *** نبد روز پیری هم از مرگ شاد
بمرد و جهان مردری ماند از اوی *** شد از چهر و بیناییش رنگ و بوی
تنش را بدیبا بیاراستند *** گل و مشک و کافور و می خواستند
یکی دخمه کردند شاهنشهی *** یکی تاج شاهی و تخت مهی
نهادند بر تخت زر شاه را *** ببستند تا جاودان راه را
چو موبد بپردخت از سوگ شاه *** نهاد آن کیی نامه بر پیشگاه
بران انجمن نامه برخواندند *** ولیعهد را شاد بنشاندند
چو کسری نشست از بر گاه نو *** همیخواندندی ورا شاه نو
به شاهی برو آفرین خواندند *** به سر برش گوهر برافشاندند
ورا نام کردند نوشین روان *** که مهتر جوان بود و دولت جوان
به سر شد کنون داستان قباد *** ز کسری کنم زین سپس نام یاد
همش داد بود و همش رای و نام *** به داد و دهش یافته نام و کام
الا ای دلارای سرو بلند *** چه بودت که گشتی چنین مستمند
بدان شادمانی و آن فر و زیب *** چرا شد دل روشنت پرنهیب
چنین گفت پرسنده را سروبن *** که شادان بدم تا نبودم کهن
چنین سست گشتم ز نیروی شست *** به پرهیز و با او مساو ایچ دست
دم اژدها دارد و چنگ شیر *** بخاید کسی را که آرد بزیر
همآواز رعدست و هم زور کرگ *** به یک دست رنج و به یک دست مرگ
ز سرو دلارای چنبر کند *** سمن برگ را رنگ عنبر کند
گل ارغوان را کند زعفران *** پس زعفران رنجهای گران
شود بسته بیبند پای نوند *** وزو خوار گردد تن ارجمند
مرا در خوشاب سستی گرفت *** همان سرو آزاد پستی گرفت
خروشان شد آن نرگسان دژم *** همان سرو آزاده شد پشت خم
دل شاد و بی غم پر از درد گشت *** چنین روز ما ناجوانمرد گشت
بدانگه که مردم شود سیر شیر *** شتاب آورد مرگ و خواندش پیر
چل و هشت بد عهد نوشین روان *** تو بر شست رفتی نمانی جوان
45-72- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود» «داستان نوشزاد با کسری»
اگر شاه دیدی وگر زیردست *** وگر پاکدل مرد یزدانپرست
چنان دان که چاره نباشد ز جفت *** ز پوشیدن و خورد و جای نهفت
اگر پارسا باشد و رایزن *** یکی گنج باشد براگنده زن
بویژه که باشد به بالا بلند *** فروهشته تا پای مشکین کمند
خردمند و هشیار و با رای و شرم *** سخن گفتنش خوب و آوای نرم
برین سان زنی داشت پرمایه شاه *** به بالای سرو و به دیدار ماه
بدین مسیحا بد این ماهروی *** ز دیدار او شهر پر گفت و گوی
یکی کودک آمدش خورشید چهر *** ز ناهید تابندهتر بر سپهر
ورا نامور خواندی نوشزاد *** نجستی ز ناز از برش تندباد
ببالید برسان سرو سهی *** هنرمند و زیبای شاهنشهی
چو دوزخ بدانست و راه بهشت *** عزیز و مسیح و ره زردهشت
نیامد همیزند و استش درست *** دو رخ را به آب مسیحا بشست
ز دین پدر کیش مادر گرفت *** زمانه بدو مانده اندر شگفت
چنان تنگدل گشته زو شهریار *** که از گل نیامد جز از خار بار
در کاخ و فرخنده ایوان او *** ببستند و کردند زندان او
نشستنگهش جند شاپور بود *** از ایران وز باختر دور بود
بسی بسته و پر گزندان بدند *** برین بهره با او به زندان بدند
بدان گه که باز آمد از روم شاه *** بنالید زان جنبش و رنج راه
چنان شد ز سستی که از تن بماند *** ز ناتندرستی باردن بماند
کسی برد زی نوشزاد آگهی *** که تیره شد آن فر شاهنشهی
جهانی پر آشوب گردد کنون *** بیارند هر سو به بد رهنمون
جهاندار بیدار کسری بمرد *** زمان و زمین دیگری را سپرد
ز مرگ پدر شاد شد نوشزاد *** که هرگز ورا نام نوشین مباد
برین داستان زد یکی مرد پیر *** که گر شادی از مرگ هرگز ممیر
پسر کو ز راه پدر بگذرد *** ستمکاره خوانیمش ار بیخرد
اگر بیخ حنظل بود تر و خشک *** نشاید که بار آورد شاخ مشک
چرا گشت باید همی زان سرشت *** که پالیزبانش ز اول بکشت
اگر میل یابد همی سوی خاک *** ببرد ز خورشید وز باد و خاک
نه زو بار باید که یابد نه برگ *** ز خاکش بود زندگانی و مرگ
یکی داستان کردم از نوشزاد *** نگه کن مگر سر نپیچی ز داد
اگر چرخ را کوش صدری بدی *** همانا که صدریش کسری بدی
پسر سر چرا پیچد از راه اوی *** نشست که جوید ابر گاه اوی
ز من بشنو این داستان سر به سر *** بگویم تو را ای پسر در بدر
چو گفتار دهقان بیاراستم *** بدین خویشتن را نشان خواستم
که ماند ز من یادگاری چنین *** بدان آفرین کو کند آفرین
پس از مرگ بر من که گویندهام *** بدین نام جاوید جویندهام
چنین گفت گویندهٔ پارسی *** که بگذشت سال از برش چار سی
که هر کس که بر دادگر دشمنست *** نه مردم نژادست که آهرمنست
هم از نوشزاد آمد این داستان *** که یاد آمد از گفته باستان
چو بشنید فرزند کسری که تخت *** بپردخت زان خسروانی درخت
در کاخ بگشاد فرزند شاه *** برو انجمن شد فراوان سپاه
کسی کو ز بند خرد جسته بود *** به زندان نوشینروان بسته بود
ز زندانها بندها برگرفت *** همه شهر ازو دست بر سر گرفت
به شهر اندرون هرک ترسا بدند *** اگر جاثلیق ار سکوبا بدند
بسی انجمن کرد بر خویشتن *** سواران گردنکش و تیغزن
فراز آمدندش تنی سیهزار *** همه نیزهداران خنجرگزار
یکی نامه بنوشت نزدیک خویش *** ز قیصر چو آیین تاریک خویش
که بر جندشاپور مهتر تویی *** همآواز و همکیش قیصر تویی
همه شهر ازو پرگنهکار شد *** سر بخت برگشته بیدار شد
خبر زین به شهر مداین رسید *** ازان که آمد از پور کسری پدید
نگهبان مرز مداین ز راه *** سواری برافگند نزدیک شاه
سخن هرچ بشنید با او بگفت *** چنین آگهی کی بود در نهفت
فرستاده برسان آب روان *** بیامد به نزدیک نوشینروان
بگفت آنچ بشنید و نامه بداد *** سخنها که پیدا شد از نوشزاد
ازو شاه بشنید و نامه بخواند *** غمی گشت زان کار و تیره بماند
جهاندار با موبد سرفراز *** نشست و سخن رفت چندی به راز
چو گشت آن سخن بر دلش جای گیر *** بفمود تا نزد او شد دبیر
یکی نامه بنوشت با داغ و درد *** پرآژنگ رخ لب پر از باد سرد
نخستین بران آفرین گسترید *** که چرخ و زمان و زمین آفرید
نگارندهٔ هور و کیوان و ماه *** فروزندهٔ فر و دیهیم و گاه
ز خاشاک ناچیز تا شیر و پیل *** ز گرد پی مور تا رود نیل
همه زیر فرمان یزدان بود *** وگر در دم سنگ و سندان بود
نه فرمان او را کرانه پدید *** نه زو پادشاهی بخواهد برید
بدانستم این نامهٔ ناپسند *** که آمد ز فرزند چندین گزند
وزان پرگناهان زندانشکن *** که گشتند با نوشزاد انجمن
چنین روز اگر چشم دارد کسی *** سزد گر نماند به گیتی بسی
که جز مرگ را کس ز مادر نزاد *** ز کسری بر آغاز تا نوشزاد
رها نیست از چنگ و منقار مرگ *** پی پشه و مور با پیل و کرگ
زمین گر گشاده کند راز خویش *** بپیماید آغاز و انجام خویش
کنارش پر از تاجداران بود *** برش پر ز خون سواران بود
پر از مرد دانا بود دامنش *** پر از خوب رخ جیب پیراهنش
چه افسر نهی بر سرت بر چه ترگ *** بدو بگذرد زخم پیکان مرگ
گروهی که یارند با نوشزاد *** که جز مرگ کسری ندارند یاد
اگر خود گذر یابی از روز بد *** به مرگ کسی شاه باشی سزد
و دیگر که از مرگ شاهان داد *** نگیرد کسی یاد جز بدنژاد
سر نوشزاد از خرد بازگشت *** چنین دیو با او همآواز گشت
نباشد برو پایدار این سخن *** برافراخت چون خواست آمد ببن
نبایست کو نزد ما دستگاه *** بدین آگهی خیره کردی تباه
اگر تخت گشتی ز خسرو تهی *** همو بود زیبای شاهنشهی
چنین بود خود در خور کیش اوی *** سزاوار جان بداندیش اوی
ازین بر دل اندیشه و باک نیست *** اگر کیش فرزند ما پاک نیست
وزین کس که با او بهم ساختند *** وز آزرم ما دل بپرداختند
وزان خواسته کو تبه کرد نیز *** همی بر دل ما نسنجد به چیز
بداندیش و بیکار و بدگوهرند *** بدین زیردستی نه اندر خورند
ازین دست خوارست بر ما سخن *** ز کردار ایشان تو دل بد مکن
مرا بیم و باک از جهانداورست *** که از دانش برتو ران برترست
نباید که شد جان ما بیسپاس *** به نزدیک یزدان نیکیشناس
مرا داد پیروزی و فرهی *** فزونی و دیهیم شاهنشهی
سزای دهش گر نیایش بدی *** مرا بر فزونی فزایش بدی
گر از پشت من رفت یک قطره آب *** به جای دگر یافته جای خواب
چو بیدار شد دشمن آمد مرا *** بترسم که رنج از من آمد مرا
وگر گاه خشم جهاندار نیست *** مرا از چنین کار تیمار نیست
وزان کس که با او شدند انجمن *** همه زار و خوارند بر چشم من
وزان نامه کز قیصر آمد بدوی *** همی آب تیره درآمد به جوی
ازان کو همآواز و هم کیش اوست *** گمانند قیصر بتن خویش اوست
کسی را که کوتاه باشد خرد *** بدین نیاکان خود ننگرد
گران بیخرد سر بپیچد ز داد *** به دشنام او لب نباید گشاد
که دشنام او ویژه دشنام ماست *** کجا از پی و خون و اندام ماست
تو لشکر بیارای و بر ساز جنگ *** مدارا کن اندر میان با درنگ
ور ای دون که تنگ اندر آید سخن *** به جنگ اندرون هیچ تندی مکن
گرفتنش بهتر ز کشتن بود *** مگرش از گنه بازگشتن بود
از آبی کزو سرو آزاد رست *** سزد گر نباید بدو خاک شست
وگر خوار گیرد تن ارجمند *** به پستی نهد روی سرو بلند
سرش برگراید ز بالین ناز *** مدار ایچ ازو گرز و شمشیر باز
گرامی که خواری کند آرزوی *** نشاید جدا کرد او را ز خوی
یکی ارجمندی بود کشته خوار *** چو با شاه گیتی کند کارزار
تواز کشتن او مدار ایچ باک *** چوخون سرخویش گیرد به خاک
سوی کیش قیصر گراید همی *** ز دیهیم ما سر بتابدهمی
عزیزی بود زار و خوار و نژند *** گزیده به شاهی ز چرخ بلند
بدین داستان زد یکی مهرنوش *** پرستار با هوش و پشمینه پوش
که هرکو به مرگ پدر گشت شاد *** ورا رامش و زندگانی مباد
تو از تیرگی روشنایی مجوی *** که با آتش آب اندر آید به جوی
نه آسانیی دید بی رنج کس *** که روشن زمانه برینست و بس
تو با چرخ گردان مکن دوستی *** کهگه مغز اویی و گه پوستی
چه جویی زکردار او رنگ و بوی *** بخواهد ربودن چو به نمود روی
بدان گه بود بیم رنج و گزند *** که گردون گردان برآرد بلند
سپاهی که هستند با نوش زاد *** کجا سر به پیچند چندین ز داد
تو آن را جز از باد و بازی مدان *** گزاف زنان بود و رای بدان
هران کس که ترساست از لشکرش *** همی از پی کیش پیچد سرش
چنینست کیش مسیحا که دم *** زنی تیز و گردد کسی زو دژم
نه پروای رای مسیحابود *** به فرجام خصمش چلیپا بود
دگر هرکه هست از پراگندگان *** بدآموز و بدخواه و از بندگان
از ایشان یکی برتری رای نیست *** دم باد با رای ایشان یکیست
به جنگ ار گرفته شود نوشزاد *** برو زین سخنها مکن هیچ یاد
که پوشیده رویان او در نهان *** سرآرند برخویشتن بر زمان
هم ایوان او ساز زندان اوی *** ابا آنک بردند فرمان اوی
در گنج یک سر بدو برمبند *** وگر چه چنین خوار شد ارجمند
ز پوشیده رویان و از خوردنی *** ز افگندنی هم ز گستردنی
برو هیچ تنگی نباید به چیز *** نباید که چیزی نیابد به نیز
وزین مرزبانان ایرانیان *** هران کس که بستند با او میان
چو پیروز گردی مپیچان سخن *** میانشان به خنجر به دو نیم کن
هران کس که او دشمن پادشاست *** به کام نهنگش سپاری رواست
جزان هرک ما را به دل دشمنست *** ز تخم جفا پیشه آهرمنست
ز ما نیکوییها نگیرند یاد *** تو را آزمایش بس ازنوش زاد
ز نظاره هرکس که دشنام داد *** زبانش بجنبید بر نوش زاد
بران ویژه دشنام ما خواستند *** به هنگام بدگفتن آراستند
مباش اندرین نیزهمداستان *** که بدخواه راند چنین داستان
گراو بی هنرشد هم ازپشت ماست *** دل ما برین راستی برگواست
زبان کسی کو ببد کرد یاد *** وزو بود بیداد برنوش زاد
همه داغ کن برسر انجمن *** مبادش زبان ومبادش دهن
کسی کو بجوید همی روزگار *** که تا سست گردد تن شهریار
به کار آورد کژی و دشمنی *** بداندیشی و کیش آهرمنی
بدین پادشاهی نباشد رواست *** که فر و سر و افسر و چهر ماست
نهادند برنامه بر مهر شاه *** فرستاده برگشت پویان به راه
چو از ره سوی رام برزین رسید *** بگفت آنچ از شاه کسری شنید
چو آن گفته شد نامه او بداد *** به فرمان که فرمود با نوش زاد
سپه کردن و جنگ را ساختن *** وز آزرم او مغز پرداختن
چوآن نامه برخواند مرد کهن *** شنید از فرستاده چندی سخن
بدانگه که خیزد خروش خروس *** ز درگاه برخاست آوای کوس
سپاهی بزرگ از مداین برفت *** بشد رام برزین سوی جنگ تفت
پس آگاهی آمد سوی نوشزاد *** سپاه انجمن کرد و روزی بداد
همه جاثلیقان و به طریق روم *** که بودند زان مرز آبادبوم
سپهدار شماس پیش اندرون *** سپاهی همه دست شسته به خون
برآمد خروش از در نوشزاد *** بجنبید لشکر چو دریا ز باد
به هامون کشیدند یکسر ز شهر *** پر از جنگ سر دل پر از کین و زهر
چو گرد سپه رام برزین بدید *** بزد نای رویین وصف بر کشید
ز گرد سواران جوشنوران *** گراییدن گرزهای گران
دل سنگ خارا همیبردرید *** کسی روی خورشید تابان ندید
به قلب سپاه اندرون نوشزاد *** یکی ترگ رومی به سر برنهاد
سپاهی بد از جاثلقیان روم *** که پیدا نبد از پی نعل بوم
تو گفتی مگر خاک جوشان شدست *** هوا بر سر او خروشان شدست
زره دار گردی بیامد دلیر *** کجا نام اوبود پیروز شیر
خروشید کای نامور نوشزاد *** سرت را که پیچید چونین ز داد
بگشتی ز دین کیومرثی *** هم از راه هوشنگ و طهمورثی
مسیح فریبنده خود کشته شد *** چو از دین یزدان سرش گشته شد
ز دین آوران کین آنکس مجوی *** کجا کارخود را ندانست روی
اگر فر یزدان برو تافتی *** جهود اندرو راه کی یافتی
پدرت آن جهاندار آزادمرد *** شنیدی که با روم و قیصر چه کرد
تو با او کنون جنگ سازی همی *** سرت به آسمان برفرازی همی
بدین چهرچون ماه و این فرو برز *** برین یال و کتف و برین دست و گرز
نبینم خرد هیچ نزدیک تو *** چنین خیره شد جان تاریک تو
دریغ آن سرو تاج و نام و نژاد *** که اکنون همیداد خواهی به باد
تو با شاه کسری بسنده نهای *** وگر پیل و شیر دمنده نهای
چو دست و عنان توای شهریار *** بایوان شاهان ندیدم نگار
چو پای و رکیب تو و یال تو *** چنین شورش و دست و کوپال تو
نگارندهٔ چین نگاری ندید *** زمانه چو تو شهریاری ندید
جوانی دل شاه کسری مسوز *** مکن تیره این آب گیتیفروز
پیاده شو از باره زنهار خواه *** به خاک افگن این گرز و رومی کلاه
اگر دور از ایدر یکی باد سرد *** نشاند بروی تو بر تیره گرد
دل شهریار از تو بریان شود *** ز روی تو خورشید گریان شود
به گیتی همه تخم زفتی مکار *** ستیزه نه خوب آید از شهریار
گر از رای من سر به یک سو بری *** بلندی گزینی و کنداوری
بسی پند پیروز یاد آیدت *** سخن هی ابد گوی یاد آیدت
چنین داد پاسخ ورانوشزاد *** کهای پیر فرتوت سر پر ز باد
ز لشکر مرا زینهاری مخواه *** سرافراز گردان و فرزند شاه
مرا دین کسری نباید همی *** دلم سوی مادر گراید همی
که دین مسیحاست آیین اوی *** نگردم من از فره و دین اوی
مسیحای دین دار اگرکشته شد *** نه فر جهاندار ازو گشته شد
سوی پاک یزدان شد آن رای پاک *** بلندی ندید اندرین تیره خاک
اگرمن شوم کشته زان باک نیست *** کجا زهر مرگست و تریاک نیست
بگفت این سخن پیش پیروز پیر *** بپوشید روی هوا را بتیر
برفتند گردان لشکر ز جای *** خروش آمد از کوس وز کرنای
سپهبد چوآتش برانگیخت اسب *** بیامد بکردار آذر گشسب
چپ لشکر شاه ایران ببرد *** به پیش سپه در نماند ایچ گرد
فراوان ز مردان لشکر بکشت *** ازان کار شد رام برزین درشت
بفرمود تا تیرباران کنند *** هوا چون تگرگ بهاران کنند
بگرد اندرون خسته شد نوشزاد *** بسی کرد از پند پیروز یاد
بیامد به قلب سپه پر ز درد *** تن از تیر خسته رخ از درد زرد
چنین گفت پیش دلیران روم *** که جنگ پدر زار و خوارست و شوم
بنالید و گریان سقف را بخواند *** سخن هرچ بودش به دل در براند
بدو گفت کین روزگارم دژم *** ز من بر من آورد چندین ستم
کنون چون به خاک اندر آید سرم *** سواری برافگن بر مادرم
بگویش که شد زین جهان نوشزاد *** سرآمدبدو روز بیداد و داد
تو از من مگر دل نداری به رنج *** که اینست رسم سرای سپنج
مرا بهره اینست زین تیره روز *** دلم چون بدی شاد و گیتیفروز
نزاید جز از مرگ را جانور *** اگر مرگ دانی غم من مخور
سر من ز کشتن پر از دود نیست *** پدر بتر از من که خشنود نیست
مکن دخمه و تخت و رنج دراز *** به رسم مسیحا یکی گور ساز
نه کافور باید نه مشک و عبیر *** که من زین جهان کشته گشتم بتیر
بگفت این و لب را بهم برنهاد *** شد آن نامور شیردل نوشزاد
چو آگاه شد لشکر از مرگ شاه *** پراگنده گشتند زان رزمگاه
چو بشنید کو کشته شد پهلوان *** غریوان به بالین او شد دوان
ازان رزمگه کس نکشتند نیز *** نبودند شاد و نبردند چیز
و را کشته دیدند و افگنده خوار *** سکوبای رومی سرش بر کنار
همه رزمگه گشت زو پر خروش *** دل رام برزین پر از درد و جوش
زاسقف بپرسید کزنوش زاد *** از اندرز شاهی چه داری به یاد
چنین داد پاسخ که جز مادرش *** برهنه نباید که بیند برش
تن خویش چون دید خسته به تیر *** ستودان نفرمود و مشک و عبیر
نه افسر نه دیبای رومی نه تخت *** چو از بندگان دید تاریک بخت
برسم مسیحا کنون مادرش *** کفن سازد و گور و هم چادرش
کنون جان او با مسیحا یکیست *** همانست کاین خسته بردار نیست
مسیحی بشهر اندرون هرک بود *** نبد هیچ ترسای رخ ناشخود
خروش آمد از شهروز مرد و زن *** که بودند یک سر شدند انجمن
تن شهریار دلیر و جوان *** دل و دیده شاه نوشینروان
به تابوتش از جای برداشتند *** سه فرسنگ بر دست بگذاشتند
چوآگاه شد زان سخن مادرش *** به خاک اندرآمد سر و افسرش
ز پرده برهنه بیامد به راه *** برو انجمن گشته بازارگاه
سراپردهای گردش اندر زدند *** جهانی همه خاک بر سر زدند
به خاکش سپردند و شد نوشزاد *** ز باد آمد و ناگهان شد به باد
همه جند شاپور گریان شدند *** ز درد دل شاه بریان شدند
چه پیچی همی خیره در بند آز *** چودانی که ایدر نمانی دراز
گذرجوی و چندین جهان را مجوی *** گلش زهر دارد به سیری مبوی
مگردان سرازدین وز راستی *** که خشم خدای آورد کاستی
چو این بشنوی دل زغم بازکش *** مزن بر لبت بر ز تیمار تش
گرت هست جام میزرد خواه *** به دل خرمی را مدان از گناه
نشاط وطرب جوی وسستی مکن *** گزافه مپرداز مغزسخن
اگر در دلت هیچ حب علیست *** تو را روز محشر به خواهش ولیست
45-73- شعر ۲ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» «آغاز داستان»
یکی پیر بد مرزبان هری *** پسندیده و دیده ازهر دی
جهاندیدهای نام او بود ماخ *** سخندان و با فر و با یال و شاخ
بپرسیدمش تا چه داری بیاد *** ز هرمز که بنشست بر تخت داد
چنین گفت پیرخراسان که شاه *** چو بنشست بر نامور پیشگاه
نخست آفرین کرد بر کردگار *** توانا و داننده روزگار
دگر گفت ما تخت نامی کنیم *** گرانمایگان را گرامی کنیم
جهان را بداریم در زیر پر *** چنان چون پدر داشت با داد و فر
گنه کردگانرا هراسان کنیم *** ستم دیدگان را تن آسان کنیم
ستون بزرگیست آهستگی *** همان بخشش و داد و شایستگی
بدانید کز کردگار جهان *** بد و نیک هرگز نماند نهان
نیاگان ما تاجداران دهر *** که از دادشان آفرین بود بهر
نجستند جز داد و بایستگی *** بزرگی و گردی و شایستگی
ز کهتر پرستش ز مهتر نواز *** بداندیش را داشتن در گداز
بهرکشوری دست و فرمان مراست *** توانایی و داد و پیمان مراست
کسی را که یزدان کند پادشا *** بنازد بدو مردم پارسا
که سرمایه شاه بخشایشست *** زمانه ز بخشش به آسایشست
به درویش برمهربانی کنیم *** بپرمایه بر پاسبانی کنیم
هرآنکس که ایمن شد از کار خویش *** برما چنان کرد بازار خویش
شما را بمن هرچ هست آرزوی *** مدارید راز از دل نیکخوی
ز چیزی که دلتان هراسان بود *** مرا داد آن دادن آسان بود
هرآنکس که هست از شما نیکبخت *** همه شاد باشید زین تاج وتخت
میان بزرگان درخشش مراست *** چوبخشایش داد و بخشش مراست
شما مهربانی بافزون کنید *** ز دل کینه و آز بیرون کنید
هر آنکس که پرهیز کرد از دو کار *** نبیند دو چشمش بد روزگار
بخشنودی کردگار جهان *** بکوشید یکسر کهان و مهان
دگر آنک مغزش بود پرخرد *** سوی ناسپاسی دلش ننگرد
چو نیکی فزایی بروی کسان *** بود مزد آن سوی تو نارسان
میامیز با مردم کژ گوی *** که او را نباشد سخن جز بروی
وگر شهریارت بود دادگر *** تو بر وی بسستی گمانی مبر
گر ای دون که گویی نداند همی *** سخنهای شاهان بخواند همی
چو بخشایش از دل کند شهریار *** تو اندر زمین تخم کژی مکار
هرآنکس که او پند ما داشت خوار *** بشوید دل از خوبی روزگار
چوشاه از تو خشنود شد راستیست *** وزو سر بپیچی درکاستیست
درشتیش نرمیست در پند تو *** بجوید که شد گرم پیوند تو
ز نیکی مپرهیز هرگز به رنج *** مکن شادمان دل به بیداد گنج
چو اندر جهان کام دل یافتی *** رسیدی بجایی که بشتافتی
چو دیهیم هفتاد بر سرنهی *** همه گرد کرده به دشمن دهی
بهر کار درویش دارد دلم *** نخواهم که اندیشه زو بگسلم
همیخواهم از پاک پروردگار *** که چندان مرا بر دهد روزگار
که درویش را شاد دارم به گنج *** نیارم دل پارسا را به رنج
هرآنکس که شد در جهان شاه فش *** سرش گردد از گنج دینار کش
سرش را بپیچم ز کنداوری *** نباید که جوید کسی مهتری
چنین است انجام و آغاز ما *** سخن گفتن فاش و هم راز ما
درود جهان آفرین برشماست *** خم چرخ گردان زمین شماست
چو بشنید گفتار او انجمن *** پر اندیشه گشتند زان تن بتن
سرگنج داران پر از بیم گشت *** ستمکاره را دل به دو نیم گشت
خردمند ودرویش زان هرک بود *** به دلش اندرون شادمانی فزود
چنین بود تا شد بزرگیش راست *** هرآن چیز درپادشاهی که خواست
برآشفت وخوی بد آورد پیش *** به یکسو شد از راه آیین وکیش
هرآنکس که نزد پدرش ارجمند *** بدی شاد و ایمن زبیم گزند
یکایک تبه کردشان بیگناه *** بدین گونه بد رای و آیین شاه
سه مرد از دبیران نوشین روان *** یکی پیر ودانا و دیگر جوان
چو ایزد گشسب و دگر برزمهر *** دبیر خردمند با فر وچهر
سه دیگر که ماه آذرش بود نام *** خردمند و روشن دل و شادکام
برتخت نوشین روان این سه پیر *** چو دستور بودند وهمچون وزیر
همیخواست هرمز کزین هرسه مرد *** یکایک برآرد بناگاه گرد
همیبود ز ایشان دلش پرهراس *** که روزی شوند اندرو ناسپاس
بایزد گشسب آن زمان دست آخت *** به بیهوده بربند و زندانش ساخت
دل موبد موبدان تنگ شد *** رخانش ز اندیشه بیرنگ شد
که موبد بد وپاک بودش سرشت *** بمردی ورا نام بد زردهشت
ازان بند ایزدگشسب دبیر *** چنان شد که دل خسته گردد به تیر
چو روزی برآمد نبودش زوار *** نه خورد ونه پوشش نه انده گسار
ز زندان پیامی فرستاد دوست *** به موبد که ای بنده را مغز و پوست
منم بیزواری به زندان شاه *** کسی را به نزدیک من نیست راه
همی خوردنی آرزوی آیدم *** شکم گرسنه رنج بفزایدم
یکی خوردنی پاک پیشم فرست *** دوایی بدین درد ریشم فرست
دل موبد از درد پیغام اوی *** غمی گشت زان جای و آرام اوی
چنان داد پاسخ که از کار بند *** منال ار نیاید به جانت گزند
ز پیغام اوشد دلش پرشکن *** پراندیشه شد مغزش از خویشتن
به زندان فرستاد لختی خورش *** بلرزید زان کار دل در برش
همیگفت کاکنون شود آگهی *** بدین ناجوانمرد بیفرهی
که موبد به زندان فرستاد چیز *** نیرزد تن ما برش یک پشیز
گزند آیدم زین جهاندار مرد *** کند برمن از خشم رخساره زرد
هم از بهر ایزد گشسب دبیر *** دلش بود پیچان و رخ چون زریر
بفرمود تا پاک خوالیگرش *** به زندان کشد خوردنیها برش
ازان پس نشست از بر تازی اسب *** بیامد به نزدیک ایزد گشسب
گرفتند مر یکدگر را کنار *** پر از درد ومژگان چو ابر بهار
ز خوی بد شاه چندی سخن *** همیرفت تا شد سخنها کهن
نهادند خوان پیش ایزدگشسب *** گرفتند پس واژ و برسم بدست
پس ایزد گشسب آنچ اندرز بود *** به زمزم همیگفت و موبد شنود
ز دینار وز گنج وز خواسته *** هم از کاخ و ایوان آراسته
به موبد چنین گفت کای نامجوی *** چو رفتی از ایدر به هرمزد گوی
که گر سرنپیچی ز گفتار من *** براندیشی از رنج و تیمار من
که از شهریاران توخوردهام *** تو را نیز در بر بپروردهام
بدان رنج پاداش بند آمدست *** پس از رنج بیم گزند آمدست
دلی بیگنه پرغم ای شهریار *** به یزدان نمایم به روز شمار
چوموبد سوی خانه شد در زمان *** ز کارآگهان رفت مردیدمان
شنیده یکایک بهرمزد گفت *** دل شاه با رای بد گشت جفت
ز ایزد گشسب آنگهی شد درشت *** به زندان فرستاد و او را بکشت
سخنهای موبد فراوان شنید *** بروبر نکرد ایچ گونه پدید
همیراند اندیشه برخوب و زشت *** سوی چاره کشتن زردهشت
بفرمود تا زهر خوالیگرش *** نهانی برد پیش دریک خورش
چو موبد بیامد بهنگام بار *** به نزدیکی نامور شهریار
بدو گفت کامروز ز ایدر مرو *** که خوالیگری یافتستیم نو
چو بنشست موبد نهادند خوان *** ز موبد بپالود رنگ رخان
بدانست کان خوان زمان ویست *** همان راستی در گمان ویست
خورشها ببردند خوالیگران *** همیخورد شاه از کران تا کران
چو آن کاسه زهر پیش آورید *** نگه کرد موبد بدان بنگرید
بران بدگمان شد دل پاک اوی *** که زهرست بر خوان تریاک اوی
چوهرمز نگه کرد لب را ببست *** بران کاسه زهر یازید دست
بران سان که شاهان نوازش کنند *** بران بندگان نیز نازش کنند
ازان کاسه برداشت مغز استخوان *** بیازید دست گرامی بخوان
به موبد چنین گفت کای پاک مغز *** تو راکردم این لقمهٔ پاک ونغز
دهن بازکن تا خوری زین خورش *** کزین پس چنین باشدت پرورش
بدو گفت موبد به جان و سرت *** که جاوید بادا سر وافسرت
کزین نوشه خوردن نفرماییم *** به سیری رسیدم نیفزاییم
بدو گفت هرمز به خورشید وماه *** به پاکی روان جهاندار شاه
که بستانی این نوشه ز انگشت من *** برین آرزو نشکنی پشت من
بدو گفت موبد که فرمان شاه *** بیامد نماند مرا رای و راه
بخورد و ز خوان زار و پیچان برفت *** همیراند تا خانهٔ خویش تفت
ازان خوردن ز هر باکس نگفت *** یکی جامه افگند ونالان بخفت
بفرمود تا پای زهر آورند *** ازان گنجها گر ز شهر آورند
فرو خورد تریاک و نامد به کار *** ز هرمز به یزدان بنالید زار
یکی استواری فرستاد شاه *** بدان تا کند کار موبد نگاه
که آن زهرشد بر تنش کارگر *** گر اندیشهٔ ما نیامد ببر
فرستاده را چشم موبد بدید *** سرشکش ز مژگان برخ بر چکید
بدو گفت رو پیش هرمزد گوی *** که بختت ببر گشتن آورد روی
بدین داوری نزد داور شویم *** بجایی که هر دو برابر شویم
ازین پس تو ایمن مشو از بدی *** که پاداش پیش آیدت ایزدی
تو پدرود باش ای بداندیش مرد *** بد آید برویت ز بد کارکرد
چو بشنید گریان بشد استوار *** بیاورد پاسخ بر شهریار
سپهبد پشیمان شد از کار اوی *** بپیچید ازان راست گفتار اوی
مر آن درد را راه چاره ندید *** بسی باد سرد از جگر برکشید
بمرد آن زمان موبد موبدان *** برو زار وگریان شده بخردان
چنینست کیهان همه درد و رنج *** چه یازد بتاج وچه نازی به گنج
که این روزگار خوشی بگذرد *** زمانه نفس را همیبشمرد
چوشد کار دانا بزاری به سر *** همه کشور از درد زیر و زبر
جهاندار خونریز و ناسازگار *** نکرد ایچ یاد از بد روزگار
میان تنگ خون ریختن را ببست *** به بهرام آذرمهان آخت دست
چوشب تیرهتر شد مر او را بخواند *** به پیش خود اندر به زانو نشاند
بدو گفت خواهی که ایمن شوی *** نبینی ز من تیزی و بدخوی
چو خورشید بر برج روشن شود *** سرکوه چون پشت جوشن شود
تو با نامداران ایران بیای *** همیباش در پیش تختم بپای
ز سیمای برزینت پرسم سخن *** چو پاسخ گزاری دلت نرم کن
بپرسم که این دوستار توکیست *** بدست ار پرستنده ایزدیست
تو پاسخ چنین ده که این بدتنست *** بداندیش وز تخم آهرمنست
وزان پس ز من هرچ خواهی بخواه *** پرستنده و تخت و مهر و کلاه
بدو گفت بهرام کایدون کنم *** ازین بد که گفتی صدافزون کنم
بسیمای برزین که بود از مهان *** گزین پدرش آن چراغ جهان
همیساخت تا چارهای چون کند *** که پیراهن مهر بیرون کند
چو پیدا شد آن چادر عاج گون *** خور از بخش دوپیکر آمد برون
جهاندار بنشست بر تخت عاج *** بیاویختند آن بهاگیر تاج
بزرگان ایران بران بارگاه *** شدند انجمن تا بیامد سپاه
ز در پرده برداشت سالار بار *** برفتند یکسر بر شهریار
چو بهرام آذرمهان پیشرو *** چو سیمان برزین و گردان نو
نشستند هریک به آیین خویش *** گروهی ببودند بر پای پیش
به بهرام آذرمهان گفت شاه *** که سیمای برزین بدین بارگاه
سزاوار گنجست اگر مرد رنج *** که بدخواه زیبا نباشد به گنج
بدانست بهرام آذرمهان *** که آن پرسش شهریار جهان
چگونست وآن راپی و بیخ چیست *** کزان بیخ اورا بباید گریست
سرانجام جز دخمهٔ بیکفن *** نیابد ازین مهتر انجمن
چنین داد پاسخ که ای شاه راد *** زسیمای بر زین مکن ای یاد
که ویرانی شهر ایران ازوست *** که مه مغز بادش بتن بر مه پوست
نگوید سخن جز همه بتری *** بر آن بتری بر کند داوری
چو سیمای برزین شنید این سخن *** بدو گفت کای نیک یار کهن
ببد برتن من گوایی مده *** چنین دیو را آشنایی مده
چه دیدی ز من تا تو یار منی *** ز کردار و گفتار آهرمنی
بدو گفت بهرام آذرمهان *** که تخمی پراگندهای در جهان
کزان بر نخستین توخواهی درود *** از آتش نیابی مگر تیره دود
چو کسری مرا و تو را پیش خواند *** بر تخت شاهنشهی برنشاند
ابا موبد موبدان برزمهر *** چوایزدگشسب آن مه خوب چهر
بپرسید کین تخت شاهنشهی *** کرا زیبد و کیست با فرهی
بکهتر دهم گر به مهتر پسر *** که باشد بشاهی سزاوارتر
همه یکسر از جای برخاستیم *** زبان پاسخش را بیاراستیم
که این ترکزاده سزاوارنیست *** بشاهی کس او را خریدار نیست
که خاقان نژادست و بد گوهرست *** ببالا و دیدار چون مادرست
تو گفتی که هرمز بشاهی سزاست *** کنون زین سزا مر تو را این جزاست
گوایی من از بهر این دادمت *** چنین لب به دشنام بگشادمت
ز تشویر هرمز فروپژمرید *** چو آن راست گفتار او را شنید
به زندان فرستادشان تیره شب *** وز ایشان ببد تیز بگشاد لب
سیم شب چو برزد سر از کوه ماه *** ز سیمای برزین بپردخت شاه
به زندان دزدان مر او را بکشت *** ندارد جز از رنج و نفرین بمشت
چو بهرام آذرمهان آن شنید *** که آن پاکدل مرد شد ناپدید
پیامی فرستاد نزدیک شاه *** که ای تاج تو برتر از چرخ ماه
تو دانی که من چند کوشیدهام *** که تا رازهای تو پوشیدهام
به پیش پدرت آن سزاوار شاه *** نبودم تو را جز همه نیکخواه
یکی پند گویم چوخوانی مرا *** بر تخت شاهی نشانی مرا
تو را سودمندیست از پند من *** به زندان بمان یک زمان بند من
به ایران تو راسودمندی بود *** خردمند را بیگزندی بود
پیامش چو نزدیک هرمز رسید *** یکی رازدار از میان برگزید
که بهرام را پیش شاه آورد *** بدان نامور بارگاه آورد
شب تیره بهرام را پیش خواند *** به چربی سخن چند با او براند
بدو گفت برگوی کان پند چیست *** که ما را بدان روزگار بهیست
چنین داد پاسخ که در گنج شاه *** یکی ساده صندوق دیدم سیاه
نهاده به صندوق در حقهای *** بحقه درون پارسی رقعهای
نبشتست بر پرنیان سپید *** بدان باشد ایرانیان را امید
به خط پدرت آن جهاندار شاه *** تو را اندران کرد باید نگاه
چوهرمز شنید آن فرستاد کس *** به نزدیک گنجور فریادرس
که در گنجهای پدر بازجوی *** یکی ساده صندوق و مهری بروی
بران مهر بر نام نوشینروان *** که جاوید بادا روانش جوان
هم اکنون شب تیره پیش من آر *** فراوان بجستن مبر روزگار
شتابید گنجور و صندوق جست *** بیاورد پویان به مهر درست
جهاندار صندوق را برگشاد *** فراوان ز نوشینروان کرد یاد
به صندوق در حقه با مهر دید *** شتابید وزو پرنیان برکشید
نگه کرد پس خط نوشینروان *** نبشته بران رقعهٔ پرنیان
که هرمز بده سال و بر سر دوسال *** یکی شهریاری بود بیهمال
ازان پس پرآشوب گردد جهان *** شود نام و آواز او درنهان
پدید آید ازهرسویی دشمنی *** یکی بدنژادی وآهرمنی
پراگنده گردد ز هر سو سپاه *** فروافگند دشمن او را ز گاه
دو چشمش کند کور خویش زنش *** ازان پس برآرند هوش از تنش
به خط پدر هرمز آن رقعه دید *** هراسان شد و پرنیان برکشید
دوچشمش پر از خون شد و روی زرد *** ببهرام گفت ای جفاپیشه مرد
چه جستی ازین رقعه اندرهمی *** بخواهی ربودن ز من سرهمی
بدو گفت بهرام کای ترک زاد *** به خون ریختن تا نباشی تو شاد
توخاقان نژادی نه از کیقباد *** که کسری تو را تاج بر سر نهاد
45-74- مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
بشنوید ای دوستان این داستان *** خود حقیقت نقد حال ماست آن
بود شاهی در زمانی پیش ازین *** ملک دنیا بودش و هم ملک دین
اتفاقا شاه روزی شد سوار *** با خواص خویش از بهر شکار
یک کنیزک دید شه بر شاهراه *** شد غلام آن کنیزک پادشاه
مرغ جانش در قفس چون میتپید *** داد مال و آن کنیزک را خرید
چون خرید او را و برخوردار شد *** آن کنیزک از قضا بیمار شد
آن یکی خر داشت و پالانش نبود *** یافت پالان گرگ خر را در ربود
کوزه بودش آب مینامد بدست *** آب را چون یافت خود کوزه شکست
شه طبیبان جمع کرد از چپ و راست *** گفت جان هر دو در دست شماست
جان من سهلست جان جانم اوست *** دردمند و خستهام درمانم اوست
هر که درمان کرد مر جان مرا *** برد گنج و در و مرجان مرا
جمله گفتندش که جانبازی کنیم *** فهم گرد آریم و انبازی کنیم
هر یکی از ما مسیح عالمیست *** هر الم را در کف ما مرهمیست
گر خدا خواهد نگفتند از بطر *** پس خدا بنمودشان عجز بشر
ترک استثنا مرادم قسوتیست *** نه همین گفتن که عارض حالتیست
ای بسا ناورده استثنا به گفت *** جان او با جان استثناست جفت
هرچه کردند از علاج و از دوا *** گشت رنج افزون و حاجت ناروا
آن کنیزک از مرض چون موی شد *** چشم شه از اشک خون چون جوی شد
از قضا سرکنگبین صفرا فزود *** روغن بادام خشکی مینمود
از هلیله قبض شد اطلاق رفت *** آب آتش را مدد شد همچو نفت
45-75- شعر ۲ بیان الارشاد عطار «در نعت حضرت سید المرسلین(ص)»
درود از حضرتش بر جان آن کس *** که نامد در جهان مانند او کس
ملایک تا بشر جمله طفیلش *** نبوده با کسی پیوند و میلش
مهین و برترین آفرینش *** سر و چشم خرد را تاج و بینش
خرد دانا بنور روی او شد *** معطر از نسیم کوی او شد
زمین و آسمان و عرش و کرسی *** بهشت ودوزخ و جنی انسی
ز بهر اوست بشنو از دل پاک *** بدین روشن دلیلی هست لولاک
مرفه انبیا در زیر جاهش *** مشرف اولیا از خاک راهش
بجودش انبیا گشتند محتاج *** ز گفتش اولیا بر سر نهند تاج
فتوح انبیا و اولیا زوست *** چگویم گر بدانی جمله خود اوست
درین عالم هر آنکو برتری یافت *** ز خاک درگه او سروری یافت
ازان از آفرینش برتر آمد *** که بر جمع دل او سرور آمد
شنیدی در شب اسری کجا شد *** همه تابع بدند او مقتدا شد
گهی کرد او بیک انگشت چون سیم *** بشمشیر اشارت مه بدو نیم
دلیل معجزش گه سوسماری *** گهی بد عنکبوتش پرده داری
بمعنی بد مقدم بر همه کس *** اگرچه صورت او آمد از پس
هنوز آدم میان آب و گل بود *** در آن حضرت بجان حاضر بدل بود
بصورت آدم او را گر پدر بود *** بمعنی او پدر آدم پسر بود
عملها را بحضرت رابطه اوست *** اگر مقبول گردد واسطه اوست
برای حمد حق او در خور آمد *** تمامت رهروان را بر سر آمد
محمد نام او دان در شریعت *** که تا نامش بدانی در حقیقت
خدا را در الوهیت احد خوان *** نبی را در عبودیت یکی دان
چو حق اندر خدائی فرد وداناست *** نبی در بندگی بیمثل و همتاست
تو تقریر معانی کن درین کار *** بجان و دل معانی گوش میدار
معانی را مهم وقت خود دان *** که معنی از تو میجویند مردان
ازان حالت بخود چون بازگشتم *** بمعنی با خرد همراز گشتم
بجان گفتم شدم منقاد رایش *** سرم بادا فدای خاک پایش
منم ذره وجود او چو خورشید *** دل و جانم از آن حضرت پر امید
وجود ذرهام گر شد هویدا *** هم ازخورشید ذاتش گشت پیدا
چو یکسر عالم معنی گرفتم *** بدورانی برو ناید شگفتم
وگرنه هیچکس را درپذیرد *** وجود ذرهٔ عالم بگیرد
سخن زانجاست ای مرد یگانه *** بهانه دان مرا اندر میانه
بجان و دل شنو از من تو مطلق *** نگوید کس سخن زین بهتر الحق
سخن بی طرز او ناساز آید *** اگر گوئی بکاری باز ناید
اگر بر طرز او گوئی سخن را *** دو صد طعنه زند درّ عدن را
اجازه چونکه شد از حضرت پاک *** همی گویم سخن گستاخ و چالاک
چو زانحضرت اجازت شد چه باکم *** نکو آید سخن از طبع پاکم
چو از غیبست پس بی عیب باشد *** کسی داند که مرد غیب باشد
چنان گویم که هر عارف که خواند *** نثار جان و دل بر وی فشاند
چو عالی قیمت آمد مرد معنی *** نچیند هرگز الا درد معنی
سخن گوراست اندر معنی خویش *** که جویای معانی گشت درویش
سخن را چون معانی راست باشد *** ز گوینده چرا واخواست باشد
بلی اهل سخن باید که خواند *** که تا مقصود گوینده بداند
کسی کاهل سخن نبود بخندد *** ز تو هر کس سخن را کی پسندد
چو او نااهل باشد وقت او خوش *** ز انکارش نباید شد مشوش
اگر با هندوئی گوئی بتازی *** بخندد بر تو و گیرد ببازی
نباید شد بانکار وی از جای *** که او سرباز مینشناسد از پای
کسی کو زین سخن بیگانه باشد *** بر او سر بسر افسانه باشد
مرنج از وی که هست او مرد عادت *** نیاید مستعد این سعادت
سعادت در ازل مقسوم کردند *** مگر او را ازو محروم کردند
شقاوت بر شقی شیرین چنانست *** که گوید صد رهش خوشتر زبانست
عبارت جوی خواند خندد این شعر *** یقین دانم که او نپسندد این شعر
بود اهل تکلف را عبارت *** که باشد دائماً اندر عمارت
خراب آباد شد طبع وی از پیش *** عبارت ناید از وی هیچ مندیش
ز درویشان عبارت کس نجوید *** خرابی را عمارت کس نجوید
عبارت در سخن وانگاه درویش *** مگر آنکس که باشد رهزن خویش
مقفی گر نباشد بیتکی چند *** چو عذرش گفته شد آنرا تو مپسند
نباشم جاهل وزن و قوافی *** درین شیوه مرا طبعی است کافی
ولی چون اختیارم یار نبود *** مرا با لفظ و صورت کار نبود
معانی بین که چون درّ ثمین است *** محقق را همه مقصود اینست
من از انکار اغیاران سرمست *** بخواهم رفتن ای جان و دل از دست
اگر منکر و گر باشد مریدم *** ز قول و فعل هر دو مستفیدم
ز ظن حاسد و از طعن جاهل *** نشد ایمن یقین دان هیچ عاقل
وصیت کردم ای یار یگانه *** که از نااهل پوشی این ترانه
تو جوهر رابنزد جوهری بر *** که باشد او بجان جویای جوهر
اگر اهلت بدست افتد همی خوان *** که باشد نزد او شیرین تر از جان
وگر نااهل باشد پوش از او راز *** مده گنجشک راتو طعمهٔ باز
بدان از جان و دل ای طالب راه *** که تا گردی ز سرّ کار آگاه
45-76- ترکیبات ۲ عراقی
ساقی، بیار می، که فرو رفت آفتاب *** بنمود تیرهشب رخ خورشید مه نقاب
منگر بدان که روز فروشد، تو می بیار *** کز آسمان جام برآید صد آفتاب
بنیاد عمر اگر چه خراب است، باک نیست *** خوشتر بود بهار خراباتیان خراب
یاران شدند مست و مرا بخت خفته ماند *** بیدار کن به بوی می این خفته را ز خواب
بگشا سر قنینه، که در بند ماندهام *** وز بند من مرا نرهاند مگر شراب
خواهم به خواب در شوم از مستی آنچنان *** کآواز صور برنکند هم مرا ز خواب
مستم کن آنچنان که سر از پای گم کنم *** وز شور و عربده همه عالم کنم خراب
تا او بود همه، نه جهان ماند و نه من *** خود بشنود ز خود «لمن الملک» را جواب
بند ۱
ساقی، مدار چشم امیدم در انتظار
صافی و درد، هرچه بود، جرعهای بیار
مستم کن آنچنان که ندانم که من منم *** خود را دمی مگر به خرابات افگنم
فارغ شوم ز شعبده بازی روزگار *** زین حقهٔ دو رنگ جهان مهره برچنم
قلاش وار بر سر عالم نهم قدم *** عیاروار از خودی خود بر اشکنم
در تنگنای ظلمت هستی چه ماندهام؟ *** تا کی چو کرم پیله همی گرد خود تنم؟
پیوسته شد، چو شبنم، بودم به آفتاب *** شاید که این زمانه «انا الشمس» در زنم
آری چو آفتاب بیفتد در آینه *** گوید هر آینه که: همه مهر روشنم
سوی سماع قدس گشایم دریچهای *** تا آفتاب غیب درآید ز روزنم
چون پیش آفتاب شوم همچو ذره باز *** معذور باشم ار ز «انا الشمس» دم زنم
چون شمع شد وجود من از شمع تفرقه *** مطلق بود وجود من، ار چه معینم
چون عکس آفتاب در آیینه اوفتد *** آن دم ازو بپرس نگوید که آهنم
بند ۲
ساقی، بیار دانهٔ مرغان لامکان
در پیش مرغ همت من دانهای افشان
تا ز آشیان کون چو سیمرغ بر پرم *** پرواز گیرم از خود و از جمله بگذرم
بگذارم این قفس، که پر و بال من شکست *** زان سوی کاینات یکی بال گسترم
در بوستان بیخبری جلوهای کنم *** وز آشیان هفت دری جان برون برم
شهباز عرشیم، که به پرواز من سزد *** سدره مقام و کنگرهٔ عرش منظرم
چه عرش و چه ثری؟ که همه ذرهای بود *** در پیش آفتاب ضمیر منورم
نز ذره گردم آگه، نز خود، نه ز آفتاب *** در بحر ژرف بیخودی ار غوطهای خورم
«سبحانی» آن نفس ز من ار بشنوی بدانک *** آن او بود، نه من، به سوی هیچ ننگرم
بند ۳
ای بیخبر ز حالت مستان با خبر
باری نظاره کن، به خرابات بر گذر
آنان که گوی عشق ز میدان ربودهاند *** بنگر که: وقت کار چه جولان نمودهاند؟
خود را، چو گوی، در خم چوگان فکندهاند *** گوی مرا از خم چوگان ربودهاند
کشت امید را ز دو چشم آب دادهاند *** بنگر برش چگونه فراوان درودهاند
تا سر نهادهاند چو پا در ره طلب *** بس مرحبا که از لب جانان شنودهاند
هر لحظه دیدهاند عیان عکس روی دوست *** آیینهٔ دل از قبل آن زدودهاند
در وسع آدمی نبود آنچه کردهاند *** اینان مگر ز طینت انسان نبودهاند؟
آن دم که گفتهاند «اناالحق» ز بیخودی *** آندم بدان که ایشان، ایشان نبودهاند
بند ۴
در کوی بیخودی نه کنون پا نهادهاند
کز ما در عدم، همه خود مست زادهاند
آن دم که جام باده نگونسار کردهاند *** بر خاک تیره جرعهای ایثار کردهاند
از رنگ و بوی جرعه یکی مشت خاک را *** خوشتر هزار بار ز گلزار کردهاند
این لطف بین که: بیغرض این خاک تیره را *** از دردیی سرشتهٔ انوار کردهاند
این بوالعجب رموز نگر کز همه جهان *** آب و گلی خزانهٔ اسرار کردهاند
در صبح دم برای صبوح از نسیم می *** مستانه خفته را همه بیدار کردهاند
چندین هزار عاشق شیدا ز یک نظر *** نظارگی خویش به دیدار کردهاند
نقشی که کردهاند درین کارگاه صنع *** در ضمن آن جمال خود اظهار کردهاند
بند ۵
افکند بحر عشق صدف چون به هر طرف
گوهرشناس بهر گهر نشکند صدف
چندین هزار قطرهٔ دریای بیکران *** افشاند ابر فیض بر اطراف کن فکان
ناگه در آن میانه یکی موج زد محیط *** هم قطره گشت غرقه و هم کون و هم مکان
در ساحت قدم نبود کون را اثر *** در بحر قطره را نتوان یافتن نشان
آنجا نه اسم باشد و نه رسم و نه خبر *** توحید بیمشارکت آنجا شود عیان
بنمود چون جمال جلالش ازل، بدانک *** او باشد و هم او بود و هیچ این و آن
جمله یکی بود، نبود از دویی خبر *** نه عرش، نه ثری، نه اشارت، نه ترجمان
این قطرهای ز قلزم توحید بیش نیست *** ناید یقین حقیقت توحید در میان
بند ۶
توحید لایزال نیاید چو در مقال
روشن کنم ضمیر به توحید ذوالجلال
برتر ز چند و چون جبروت جلال او *** بیرون ز گفت و گو صفت لایزال او
نگذاشت و نگذرد نظر هیچ کاملی *** گرد سرادقات جمال و کمال او
گر نیستی شعاع جمالش، همه جهان *** ناچیز گشتی از سطوات جلال او
ورنه نقاب نور جمالش شدی جلال *** عالم بسوختی ز فروغ جمال او
از لطف قهر باز نموده فراق او *** وز قهر لطف تعبیه کرده وصال او
هر دم هزار عاشق مسکین بداده جان *** در حسرت جمال رخ بیمثال او
بس یافته نسیم گلستان ز رافتش *** زنده شده به بوی نسیم شمال او
بند ۷
ای بیخبر ز نفحهٔ گلزار بوی او
آخر بنال زار سحرگه به کوی او
ای بینیاز، آمدهام بر در تو باز *** بر درگه قبول تو آوردهام نیاز
امیدوار بر در لطفت فتادهام *** امید کز درت نشوم ناامید باز
دل زان توست، بر سر کویت فکندهام *** زیرا به دل تویی، که تو دانیش جمله راز
گر یک نظر کنی به دل سوخته جگر *** بازش رهانی از تف هجران جان گداز
از کارسازی دل خود عاجز آمدهام *** از لطف خویش کار دل خستهام بساز
خوارش مکن به ذل حجاب خود، ای عزیز *** زیرا که از نخست بپروردهای به ناز
چون بر در تو بار بود دوستانت را *** ای دوست، در به روی طفیلی مکن فراز
بند ۸
بخشای بر عراقی مسکینت، ای کریم
از لطف شاد کن دل غمگینش ای رحیم
45-77- قصیده ۲ وحشی بافقی «در ستایش پروردگار»
راحت اگر بایدت خلوت عنقا طلب *** عزت از آنجا بجوی حرمت از آنجا طلب
تنگ مکن ای همای خانه بر این خاکیان *** شهپر لا برگشای کنگر الا طلب
دیر خراب جهان بتکدهای بیش نیست *** دیر به ترسا گذار معبد عیسا طلب
تیره مغاکیست تنگ خانهٔ دلگیر خاک *** مرغ مسیحا نهای بزم مسیحا طلب
وادی ایمن مجوی از پی ناز کلیم *** آن همه جا روشن است دیدهٔ موسا طلب
نکته وحدت مجوی از دل بی معرفت *** گوهر یکدانه را در دل دریا طلب
گرچه هزار است اسم هست مسما یکی *** دیده ز اسما بدوز عین مسما طلب
ابجد ارکان تست چار کتاب عظیم *** جزو به جزوش ببین اعظم اسما طلب
آینهای پیش نه از دل صافی گهر *** صورت خود را ببین معنی اشیا طلب
نیست به غیب و شهود غیر یکی در وجود *** خواه نهانش بخواه خواه هویدا طلب
وقت جهاد است خیز تیغ تجرد بکش *** نفس ستمکاره را در صف هیجا طلب
کعبهٔ گل در مزن بر در دل حلقه کوب *** زین نگشاید دری مقصد اقصا طلب
ذلت ده روزه فقر مایهٔ سد عزت است *** عزت دنیا مخواه پایهٔ عقبا طلب
زر طلبد طبع تو روی ترش کن بر او *** علت صفراست این داروی صفرا طلب
خون جگر نوش کن تا شوی از اهل حال *** نشأه هوس کردهای بادهٔ حمرا طلب
لذت زهر بلا پرس ز مستان عشق *** از دل میخوارگان لذت صهبا طلب
بخت جوان کسی کو به طلب پیر شد *** کم ز زنی نیستی درد زلیخا طلب
سالک ره را ببوس پای پر از آبله *** گنج گهر بایدت در ته آن پا طلب
درد اگر راحت است پیش مریضان عشق *** در مرض از نیشتر راحت اعضا طلب
سوخته را راحت است از پی هر آه سرد *** راحت گلخن فروز در دم سرما طلب
همچو سکندر مجوی آب خضر در سواد *** عارف دل زنده را آن ز سویدا طلب
رتبهٔ عرفان شود شام فنا روشنت *** قیمت انوار شمع در شب یلدا طلب
شانه به درد آورد تارک شاهدوشان *** طاقت زخم اره از زکریا طلب
زمرهٔ عشاق را پایهٔ والاست دار *** بر سر کرسی برآ پایهٔ والا طلب
عاشق مرتاض کی طالب جنت شود *** ای که به راحت خوشی جنت اعلا طلب
سالک ره را کجا فرصت آسایش است *** گر تو از آن فارغی سایهٔ طوبا طلب
مرد خدا کی کند میل به لذت خلد *** در دل کودکوشان حسرت حلوا طلب
دشمن اگر تیغ و تشت پیش نهد سر مکش *** دوست اگر بایدت حالت یحیا طلب
سگ ز پی جیفه رفت در به در و کو به کو *** گر به سگی قائلی جیفهٔ دنیا طلب
خیز و چو سبزی مکن جا به سر خوان کس *** طعمه اگر بایدت سبزی صحرا طلب
در دل سختست و بس آرزوی سیم و زر *** گر طلبی سیم و زر در دل خارا طلب
باطن صافی چو نیست راه حقیقت مپوی *** چاه بسی در ره است دیده بینا طلب
شمع هدایت کجا در دل هر کس نهند *** همچو کلیمی بجو دیده ز بیضا طلب
پا به سر خود منه در ره این بادیه *** رهرو (ی ) این راه از شبرو اسرا طلب
احمد مرسل که چرخ از شرف پای او *** با همه رفعت کند پایهٔ بطحا طلب
از لب او گوش کن زمزمهٔ لاینام *** وز دل بیدار او راز فاوحا طلب
جلد اگر میکنی مصحف و جدش بر او *** دفتر انجیل را بهر مقوا طلب
گو علم سبز او خضر ره خویش ساز *** آنکه به محشر کند سایهٔ طوبا طلب
پای بلندی که زد پای طلب در رهش *** از پی ایثار او عقد ثریا طلب
درگذر از نه فلک در ره او خاک باش *** اهل خرد کی کند پایهٔ ادنا طلب
وحشی اگر طالبی بر در احمد نشین *** کام از آنجا بجوی نام از آنجا طلب
عرض تمنا مکن از در دونان دهر *** آب رخ هر دو کون از در مولا طلب
در حق من بخششی یا نبیاله که نیست *** رسم تو الا عطا کار من الا طلب
45-78- قصیده ۲ طبیب اصفهانی «یک قصیده»
ای یافته صبح از دم جانبخش تو دم را *** آموخته بحر از کفت آئین کرم را
در عهد جوانبختی عدل تو عجب نیست *** گر پیر فلک راست کند قامت خم را
آثار قدومت به پرده نشانده است *** از بأس قدم عیسی فرخنده قدم را
گر یوسف و داوود و گر خضر و مسیحاست *** دارند ز تو چون ز تو جم خیل و حشم را
این چهره تابنده و آن نغمه جانبخش *** این هستی پاینده و آن معجز دم را
غواص خرد می کند و کرده بسی غوص *** چه لجه هستی و چه دریای عدم را
آن در یتیمی تو که نه هست و نه بودست *** مانند تو یکتا گهری بحر قدم را
در پیش سحاب کرمت از چه گرفته *** ای آنکه اداکرده کفت حق کرم را
دریا ز صدف کاسه دریوزه و گرنه *** جودت ز گهر کرده تهی کیسه یم را
اندیشه عزمت کند از کشور هستی *** کوتاهتر از عمر عدو دست ستم را
از نهی تو رامشگر ناهید نموده *** در محفل افلاک فراموش نعم را
انداخته از دیده حوران بهشتی *** نظاره روی تو گلستان ارم را
با جود تو چشمم به مه و مهر فلک نیست *** گیرم که بمن بذل کند این دو درم را
هر چند شکستند شها مدح سگالان *** در عهد ثنا گستریم لوح و قلم را
پویم بچه سامان ره نعتت که نشاید *** کس مشت خسی تحفه برد باغ ارم را
با دست تهی آمده ام زانکه نزیبد *** جز دست تهی تحفه خداوند کرم را
خوش آنکه بحکم تو کشد کاتب اعمال *** برنامه ام از اجرمدیح تو قلمرا
45-79- مفردات ۲ طبیب اصفهانی
شکاف سینه رهبر شد به دل غمهای عالم را *** تواند جاده خضر راه گردد کاروانی را
45-80- ترکیب بند ۲ فصل چهارم ترکی شیرازی «دوازده بند ولایی و عاشورایی»
تا کی فلک؟ به آل پیمبر جفا کنی *** ظلم و ستم به عترت خیرالوری کنی
گه بشکنی ز کین، در دندان مصطفی *** پر خون چرا دهان رسول خدا کنی
گاهی لگد به پهلوی زهرا زدی ز کین *** گه ریسمان به گردن شیر خدا کنی
ریزی به کوزه سودهٔ الماس ریزه ها *** وان کوزه قسمت حسن مجتبی کنی
گه دشمنی کنی به جگر گوشهٔ رسول *** وز یثربش روانه به کرب و بلا کنی
خوانی به کوفه، سبط رسول خدای را *** وز روضهٔ رسول خدایش جدا کنی
مهمانیش کنی به لب آب و تشنه لب *** با تیغ کین، جدا سر او از قفا کنی
مشگین خطان آل علی را کشی ز کین *** پامال جسمشان، ز سم اسب ها کنی
شمشیر از غلاف کشی وز ره عناد *** صد پاره جسم اکبر گلگون قبا کنی
عباس را دو دست جداسازی از بدن *** صد چاک پیکرش ز سر نیزه ها کنی
گه بهر گوشواره دریدی تو گوش ها *** گه غل به گردن ولی کبریا کنی
شرمت نیامد ای فلک! از کرده های خویش *** کاین گونه ظلم های گران برملا کنی؟
بند ۱
ای چرخ از جفا و ستم کاری تو داد!
نبود دلی ز دست تو اندر زمانه شاد
ای روزگار! از تو کنم شکوه تا به کی؟ *** تا چند نالم از ستم و ظلم تو چو نی
اخیار را به جام کنی زهر ناگوار *** اشرار را کنی به قدح خوشگوار می
هر جا که مدبری ست ز غم، سازیش رها *** هر جا که مقبلی ست به کین، افتیش ز پی
بر باد رفت از ستم و ظلم و جور تو *** تاج قباد و افسردار او تخت کی
از بسکه سینه ام ز تو پر انده و غم است *** در تنگنای او نبود جای هیچ شی
با سبط مصطفی ز ره کین درآمدی *** دست ستم، دراز نمودی به قتل وی
کشتی شه مدینه و سالار مکه را *** در کوفه تشنه لب، به تمنای ملک ری
رفت از جفای تو سر فرزند بوتراب *** گه در تنور مطبخ و، گاهی به نوک نی
در باغ خلد فاطمه در ماتم پسر *** تا روز حشر، گرید و گوید که یا بنی
ایام نوبهار جوانان هاشمی *** شد از سموم ظلم تو آخر بدل به دی
ظلمی که کرده ای تو به اولاد مصطفی *** طومار شرح او نشود تا به حشر طی
بند ۲
گریم بر آن غریب که بر تن، سرش نبود
عریان به خاک رفت و، کفن در برش نبود
شاهی که بود آب جهان، مهر مادرش *** گردید چاک چاک، لب آب پیکرش
آن تشنه لب که تشنهٔ یک قطره آب بود *** آبش نداد شمر و، برید از قفا سرش
بیش از هزار و نه صد و پنجاه زخم بود *** از ضرب تیغ و نیزه به جسم مطهرش
غلطان به خاک گشت امامی که جبریل *** می رفت خاک درگه او را ز شهپرش
از ظلم و جور و کینه و بیداد کوفیان *** شد کشته، هر که بود ز جان یار و یاورش
آه از دمی که بر بدن چاک چاک او *** افتاد دیدگان ستم دیده خواهرش
شد پایمال سم ستوران تنی که بود *** پیوسته جا به دامن زهرای اطهرش
گردید پاره پاره ز ضرب سنان و تیر *** جسم جوان سرو قد ناز پرورش
دست از تنش جدا شد و در خاک و خون فتاد *** عباس آنکه بود علمدار لشگرش
شد در زمین کرب و بلا شادیش عزا *** قاسم که بود نور دو چشم برادرش
کشتند کوفیان ستم پیشه از جفا *** عباس و عون و جعفر و عثمان و اکبرش
دردا که از کمان ستم پیشه ای رسید *** پیکان به جای شیر به حلقوم اصغرش
بند ۳
خون جای اشک، اهل ولا ریزد از دو عین
اندر عزای خامس آل عبا حسین
آن دم که شاه تشنه لب از صدر زین فتاد *** سیماب وار، لرزه به عرش برین افتاد
آن دم که سر ز پیکر او شد به نی بلند *** از اوج چرخ، عیسی گردون نشین فتاد
آن دم که شد بریده گلوی وی از قفا *** خنجر ز شرم، از کف شمر لعین فتاد
آن دم که شد برهنه ز عمامه تارکش *** تاج تقرب از سر روح الامین فتاد
آن دم که گشت پیکرش از تیغ چاک چاک *** تیغ دو پیکر از کف حبل المتین فتاد
آن دم که شد برون ز تنش جان ز تشنگی *** از چشم خلق، اشک چو در ثمین فتاد
آن دم که بهر خاتمی انگشت وی برید *** اهریمنی، ز دست سلیمان نگین فتاد
آن دم که سوخت خیمهٔ او ز آتش ستم *** آتش به قلب سوختهٔ عابدین فتاد
آن دم که زینبش به اسیری، به شام رفت *** از پا به خلد فاطمه اندوهگین فتاد
آن دم که این مصیبت جانسوز می نوشت *** خامه ز دست ترکی زار و حزین فتاد
بند ۴
ظلمی که بر حسین علی شد به کربلا
کس در جهان، ندیده چنین ظلم برملا
چون اوفتاد شاه شهیدان، زصدر زین *** گفتی فتاد پیکر خورشید بر زمین
ناگه زشست سنگدل ظالمی رسید *** تیری زره شکاف سه پهلوش بر جبین
آهی کشید از دل پر درد و، پس نمود *** خون از رخ مبارک خود پاک زآستین
بر سینه اش رسید پس آنگاه از قضا *** تیری دگر زشست لعینی زراه کین
گفت ای خدای بر دل پر حسرتم نگر! *** وی کردگار! غربت و مظلومیم ببین!
تنها و بی کسم من و، این قوم صد هزار *** گردیده ام زکینهٔ اشرار، بی معین
یکجا فتاده اکبر مه طلعتم زپا *** در داغدشت ماریه با زلف عنبرین
عباسم اوفتاده ز پا سرو قامتش *** یک دست او جدا زیسار و یک از یمین
بر خاک خفته قاسم سیمین بر از جفا *** در خون طپیده اصغر من چون در ثمین
بر پیکرم رسیده ببین زخم بی حساب *** بر سینه ام نشسته نگر شمر را زکین
اهریمنان چو حلقه به دورم کشیده صف *** من در میان فتاده به خون غرقه چون نگین
بند ۵
ای یار دلنواز ببین حال مضطرم
تنها تویی معین من و یار و یاورم
شمر لعین برید چو از تن، سر حسین *** در خاک و خون کشید زکین، پیکر حسین
لب تشنه ریخت خون زگلویش به روی خاک *** شرمی نکرد از پدر و مادر حسین
خون جای اشک ریخت زمژگان مصطفی *** خنجر زکین کشید چو بر حنجر حسین
شد آفتاب منخسف آن دم که بر سنان *** گردید جلوه گر سر مهر افسر حسین
آه از دمی که بر بدن پاره پاره اش *** افتاد دیدگان تر خواهر حسین
دستی بریده باد که از پیکرش برید *** انگشت کوچک از پی انگشتر حسین
آه از دمی که ظالمی آن کهنه پیرهن *** بیرون کشید از بدن اطهر حسین
در خون فتاد با لب عطشان کنار آب *** عباس آن برادر نام آور حسین
از تیغ و تیر و نیزه در آن دشت هولناک *** شد پاره پاره جسم علی اکبرحسین
صد ها دریغ و درد که از تیر حرمله *** گردید چاک حلق علی اصغر حسین
در قتلگه زضربت سیلی خصم گشت *** نیلی عذار دختر نیک اختر حسین
در کربلا ز دشت نجف یا علی بیا *** بنگر به خاک، چاک تن بی سر حسین
بنگر چگونه از ستم و جور کوفیان *** گردیده خاک کرب و بلا بستر حسین
بند ۶
هر دم بریز اشک و بیفشان به سر تو خاک
در ماتم شهی که تنش گشت چاک چاک
ای تن به خاک ماند و سر رفته بر سنان *** من بهر این به سینه زنم یا برای آن
تن در نشیب خاک و سرت بر فراز نی *** من بر تن تو گریه کنم یا به سر فغان
مهر رخت زمشرق نی، کرد چون طلوع *** خورشید منکسف شد و، تاریک شد جهان
ای آفتاب برج امامت! که بر تنت *** زخم سنان وتیر، فزون، بود ز اختران
لب تشنه جان سپردی و آبت کسی نداد *** با آن که بود بر لب دریا تو را مکان
نآمد به سر کشی تو کس، غیر تیغ و تیر *** پهلو نشین نگشت کس ات جز سر سنان
پیشانیت شکسته شد از سنگ بوالحنوق *** شد چاک پهلویت ز سر نیزهٔ سنان
شمرت لگد به سینه زد از قهر، ای دریغ! *** سر از تنت برید لب تشنه، ای امان!
هم سر بریده شد ز تنت هم ز بند دست *** از جور شمر شکوه کنم یا زساربان
زان دم که گشت خون تو جاری به روی خاک *** جاری ست خون هنوز زچشم جهانیان
کس میزبان نگشت به جز خولی، ای دریغ! *** یک شب سرت به خانه او بود میهمان
بنهاد بی حیا سر پاک تو در تنور *** مهمان کسی نداده به خاکسترش مکان
بند ۷
ظلمی که بر تو شد به کسی در جهان نشد
غیر از سر تو هیچ سری بر سنان نشد
از دوری فراق تو گریان ای پدر! *** خون جای اشک، از مژه افشانم ای پدر!
می سوزم از فراق تو پا تا به سر چو شمع *** افکنده ای در آتش حرمانم ای پدر!
لطف تو پیش از این به یتیمان زیاد بود *** من هم کنون، یکی ز یتیمانم ای پدر!
آغوش گرم و دامن تو بود جای من *** بنگر کنون اسیر لعنیانم ای پدر!
تا روی انور تو نهان شد زچشم من *** خاموش گشت شمع شبستانم ای پدر!
تا سرو قامت تو به گلشن زپا فتاد *** قمری صفت همیشه در افغانم ای پدر!
زآن دم که خون حنجر تو بر زمین چکید *** خون می چکد هنوز زچشمانم ای پدر!
نبود توان و طاقت رفتن اگر مرا *** بر پا خلیده خار مغیلانم ای پدر!
چون مرغ پر شکسته زهجران روی تو *** باشد مدام سر به گریبانم ای پدر!
بند ۸
می گفت و می گریست که شمر از ره جفا
کردش به تازیانه ز نعش پدر جدا
بردند پس ز کرب و بلا سوی شامشان *** در شام شد خرابه مکان و مقامشان
کردند بر کنیزیشان خواهش ای دریغ *** آنان که جبرئیل امین بد غلامشان
آنانکه پاس حرمتش داشت جبرئیل *** از مرد و زن نکرد کسی احترامشان
آنانکه بود عزتشان نزد کردگار *** گردون فکند قرعهٔ ذلت به نامشان
آنانکه آفتاب فلک سایشان ندید *** بردند پا برهنه به بزم عوامشان
در مجلس یزید، شنیدند ناسزا *** آنانکه کردگار رساندی سلامشان
کس آب و نان نداد بر آن داغدیدگان *** خون دل آب و لخت جگر شد طعامشان
ناحق شدند در کف مروانیان اسیر *** آنان که می نبود به جز حق، کلامشان
بند ۹
ای روزگار! از تو و بی رحمی تو داد
هرگز دلی نگشت ز بی مهر تو شاد
مطبخ کجا؟ و راس امام مبین کجا؟ *** خولی کجا؟ و سبط رسول امین کجا؟
تا کی فلک به آل پیمبر جفا کنی *** خنجر کجا؟ و حنجر سلطان دین کجا؟
ای چرخ نیلگون، نشدی از چه سرنگون *** خورشید دین کجا؟ و تراب زمین کجا؟
شد پاره پاره پیکر فرزند بوتراب *** خنجر کجا؟ و آن بدن نازنین کجا؟
بند ۱۰
ای روزگار! از تو و بی مهری تو داد
زینب کجا؟ و بزم یزید لعین کجا؟
شرمت نیآمد ای فلک! از روی مصطفی *** چارم ولی کجا؟ و غل آهنین کجا؟
در شهر شام آل علی بی کس و غریب *** غربت کجا؟، سکینهٔ محنت قرین کجا؟
ای روزگار! از تو وفایی کسی ندید *** در گلشن تو جز گل حسرت کسی نچید
از چیست؟ ای سر! این همه سیار بینمت *** در دست اهل ظلم، گرفتار بینمت
گاهی به نوک نیزه و گاهی میان طشت *** گاهی میان کوچه و بازار بینمت
گاهی نهان به توبرهٔ اسب مشرکان *** گاهی عیان به مجلس اغیار بینمت
گاهی چو میوه های بهشت ای بریده سر! *** آویخته ز شاخهٔ اشجار بینمت
گاهی به دیر راهب و گه کنج مطبخی *** گه زیب بخش مجلس کفار بینمت
گه بر سر سنان سنان، جا گرفته ای *** گه همسفر به شمر ستمکار بینمت
گه پیش پیش محمل زینب به راه شام *** ای سر، روان چو قافله سالار بینمت
مشغول گه به خواندن قرآن به نوک نی *** در پیش چشم زینب افگار بینمت
آویز گشته گاه به دروازهٔ دمشق *** چون آفتاب، بر سر دیوار بینمت
گاهی میان طشت زر و مجلس یزید *** چوب جفا به لعل گهربار بینمت
گه در کنار دختر زارت رقیه جای *** در شام، در خرابه، شب تار بینمت
ای سر! به خاطر «ترکی» چو بگذری *** پر خون و با جراحت بسیار بینمت
بند ۱۱
ای سر تو زیب دوش رسول خداستی
جرمت چه بوده است که از تن جداستی؟
طی شد مه محرم و آمد مه صفر *** زایل غمی ز دل نشد آمد غم دگر
ماه محرم آن حسین است و گشت طی *** ماه صفر ز مرگ حسن می دهد خبر
ماه حسین اگر چه مهی بود جان گذار *** ماه حسن ز ماه حسین جان گدازتر
قتل حسین اگر چه بسی دل خراش بود *** مرگ حسن فزون به دلم می کند اثر
شمر از جفا برید حسین را سر از قفا *** لب تشنه ریخت خون وی آن شوم بد گهر
از قحط آب، گشت حسین آب همچو شمع *** وز آب کوزه ریخت حسن را به جان شرر
صد پاره شد ز حلق شریفش به طشت ریخت *** فرزند بر گزیدهٔ صدیقه را جگر
چون پاره پاره شد جگر سبط مصطفی *** ای دل! به سینه خون شو و بیرون شو از بصر
گر ریخت پاره جگر مجتبی به طشت *** اما نشد به شام، سرش زیب طشت
زهرای مادر حسنین اندر این دو ماه *** در باغ خلد جامهٔ نیلی، کند به بر
گاهی به کربلا رود و گاه در بقیع *** گاهی زند به سینه و، گاهی زند به سر
گاهی حسن حسن کند و گه حسین حسین *** گرید گهی بر آن پسر و، گه بر این پسر
گاهی رود به طوس و کند گریه بر رضا *** خون جگر، به چهره فشاند ز چشم تر
آنگه ز حال فاطمه آگه شود کسی *** کو با عزیز مرده شبی را کند سحر
«ترکی» غم حسین و حسن در وجود تو *** با شیر اندرون شده با جان شود بدر
بند ۱۲
ماه صفر، چو ماه محرم، مه عزاست
هرجا که رو کنیم بساط عزا بپاست
45-81- رباعی ۲۳ فضولی
ای نخل ریاض کامرانی قلمت *** خضر ره روشنی سواد رقمت
امید که دیده رمد دیده ما *** روشن شود از سرمه خاک قدمت
45-82- مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم »
بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمیخواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیهالسلام در گهواره و یحیی است علیهالسلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقفتر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ میگریست و من نیز میگریستم کی سی سال ریاضت بیریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ میباید گذشت تا بدان گریه شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار
یک مریدی اندر آمد پیش پیر *** پیر اندر گریه بود و در نفیر
شیخ را چون دید گریان آن مرید *** گشت گریان آب از چشمش دوید
گوشور یکبار خندد کر دو بار *** چونک لاغ املی کند یاری بیار
بار اول از ره تقلید و سوم *** که همیبیند که میخندند قوم
کر بخندد همچو ایشان آن زمان *** بیخبر از حالت خندندگان
باز وا پرسد که خنده بر چه بود *** پس دوم کرت بخندد چون شنود
پس مقلد نیز مانند کرست *** اندر آن شادی که او را در سرست
پرتو شیخ آمد و منهل ز شیخ *** فیض شادی نه از مریدان بل ز شیخ
چون سبد در آب و نوری بر زجاج *** گر ز خود دانند آن باشد خداج
چون جدا گردد ز جو داند عنود *** که اندرو آن آب خوش از جوی بود
آبگینه هم بداند از غروب *** که آن لمع بود از مه تابان خوب
چونک چشمش را گشاید امر قم *** پس بخندد چون سحر بار دوم
خندهش آید هم بر آن خنده خودش *** که در آن تقلید بر میآمدش
گوید از چندین ره دور و دراز *** کین حقیقت بود و این اسرار و راز
من در آن وادی چگونه خود ز دور *** شادیی میکردم از عمیا و شور
من چه میبستم خیال و آن چه بود *** درک سستم سست نقشی مینمود
طفل ره را فکرت مردان کجاست *** کو خیال او و کو تحقیق راست
فکر طفلان دایه باشد یا که شیر *** یا مویز و جوز یا گریه و نفیر
آن مقلد هست چون طفل علیل *** گرچه دارد بحث باریک و دلیل
آن تعمق در دلیل و در شکیل *** از بصیرت میکند او را گسیل
مایهای کو سرمه سر ویست *** برد و در اشکال گفتن کار بست
ای مقلد از بخارا باز گرد *** رو به خواری تا شوی تو شیرمرد
تا بخارای دگر بینی درون *** صفدران در محفلش لا یفقهون
پیک اگرچه در زمین چابکتگیست *** چون به دریا رفت بسکسته رگیست
او حملناهم بود فیالبر و بس *** آنک محمولست در بحر اوست کس
بخشش بسیار دارد شه بدو *** ای شده در وهم و تصویری گرو
آن مرید ساده از تقلید نیز *** گریهای میکرد وفق آن عزیز
او مقلدوار همچون مرد کر *** گریه میدید و ز موجب بیخبر
چون بسی بگریست خدمت کرد و رفت *** از پیش آمد مرید خاص تفت
گفت ای گریان چو ابر بیخبر *** بر وفاق گریه شیخ نظر
اللَهاللَه، اللَه ای وافیمُرید *** گرچه در تقلید هستی مُستَفید
تا نگویی دیدم آن شَه میگریست *** من چو او بِگْریستم کـآن مُنکِریست
گریهی پُرجهل و پُرتقلیدوظَن *** نیست همچون گریهی آن مؤتَمَن
تو قیاسِ گریه بر گریه مَساز *** هست زین گریه، بِدآن، راهِ دراز
هست آن از بعد سیساله جهاد *** عقل آنجا هیچ نتواند فتاد
هست زان سوی خرد صد مرحله *** عقل را واقف مدان زان قافله
گریه او نه از غمست و نه از فرح *** روح داند گریه عین الملح
گریه او خنده او آن سریست *** زانچ وهم عقل باشد آن بریست
آب دیده او چو دیده او بود *** دیده نادیده دیده کی شود
آنچ او بیند نتان کردن مساس *** نه از قیاس عقل و نه از راه حواس
شب گریزد چونک نور آید ز دور *** پس چه داند ظلمت شب حال نور
پشه بگریزد ز باد با دها *** پس چه داند پشه ذوق بادها
چون قدیم آید حدث گردد عبث *** پس کجا داند قدیمی را حدث
بر حدث چون زد قدم دنگش کند *** چونک کردش نیست همرنگش کند
گر بخواهی تو بیایی صد نظیر *** لیک من پروا ندارم ای فقیر
این الم و حم این حروف *** چون عصای موسی آمد در وقوف
حرفها ماند بدین حرف از برون *** لیک باشد در صفات این زبون
هر که گیرد او عصایی ز امتحان *** کی بود چون آن عصا وقت بیان
عیسویست این دم نه هر باد و دمی *** که برآید از فرح یا از غمی
این الم است و حم ای پدر *** آمدست از حضرت مولی البشر
هر الف لامی چه میماند بدین *** گر تو جان داری بدین چشمش مبین
گرچه ترکیبش حروفست ای همام *** میبماند هم به ترکیب عوام
هست ترکیب محمد لحم و پوست *** گرچه در ترکیب هر تن جنس اوست
گوشت دارد پوست دارد استخوان *** هیچ این ترکیب را باشد همان
که اندر آن ترکیب آمد معجزات *** که همه ترکیبها گشتند مات
همچنان ترکیب حم کتیب *** هست بس بالا و دیگرها نشیب
زانک زین ترکیب آید زندگی *** همچو نفخ صور در درماندگی
اژدها گردد شکافد بحر را *** چون عصا حم از داد خدا
ظاهرش ماند به ظاهرها ولیک *** قرص نان از قرص مه دورست نیک
گریه او خنده او نطق او *** نیست از وی هست محض خلق هو
چونک ظاهرها گرفتند احمقان *** وآن دقایق شد ازیشان بس نهان
لاجرم محجوب گشتند از غرض *** که دقیقه فوت شد در معترض
45-83- غزل ۵۸ مواعظ سعدی
چو کسی در آمد از پای و تو دستگاه داری *** گرت آدمیتی هست دلش نگاه داری
به ره بهشت فردا نتوان شدن ز محشر *** مگر از دیار دنیا که سر دو راه داری
همه عیب خلق دیدن نه مروت است و مردی *** نگهی به خویشتن کن که تو هم گناه داری
ره طالبان و مردان کرم است و لطف و احسان *** تو خود از نشان مردی مگر این کلاه داری
به چه خرمی و نازان گرو از تو برد هامان *** اگرت شرف همین است که مال و جاه داری
چه درختهای طوبیست نشانده آدمی را *** تو بهیمهوار الفت به همین گیاه داری
به کدام روسپیدی طمع بهشت بندی *** تو که در خریطه چندین ورق سیاه داری
به در خدای قربی طلب ای ضعیف همت *** که نماند این تقرب که به پادشاه داری
تو مسافری و دنیا سر آب کاروانی *** نه معول است پشتی که بر این پناه داری
که زبان خاک داند که به گوش مرده گوید *** چه خوش است عیش وارث که به جایگاه داری
تو حساب خویشتن کن نه عتاب خلق سعدی *** که بضاعت قیامت عمل تباه داری
45-84- خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شماره ۲۸۴
خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم *** ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم
هر چند از چار آخشیج و پنج حس در شش دریم *** از چار حدّ نه فلک یکدم علم بیرون زنیم
گر رخش همّت زین کنیم از هفت گردون بگذریم *** هنگام شب چون شبروان هنگامه بر گردون زنیم
بی دلستان دل خون کنیم وز دیدگان بیرون کنیم *** بر یاد آن پیمان شکن پیمانه را در خون زنیم
مائیم چون مهمان او دور از لب و دندان او *** هر لحظه ئی بر خوان او انگشت بر افیون زنیم
لیلی چو بنماید جمال از برقع لیلی مثال *** در شیوه ی جان باختن صد طعنه بر مجنون زنیم
خواجو چه اندیشی ز جان دامن بر افشان بر جهان *** ما را گر از جان غم بُود پس لاف عشقش چون زنیم
45-85- جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۵۸ - در ختم کتاب و خاتمه خطاب
هر چند چو بحر تلخکامی *** این کام تو را بس است جامی
کز موج معانیات ز سینه *** افتاد به ساحل این سفینه
فرخندهتر از سفینه نوح *** آرام ِ دل و سکینه روح
از جودت طبع هر جوادی *** بر جودی جودش ایستادی
نی نی که ز بحر جود مانده *** بر خشک سفینهایست رانده
با خشکلبی سفینهآسا *** لب تر نکند به هفت دریا
از لع همت آفتابیست *** وز دفتر دولت انتخابیست
نوباوه باغ زندگانی *** سرمایه عیش جاودانی
افسون فسونگران بابل *** افسانه عاشقان بیدل
خوش قصهای از شکستهحالان *** نو نکتهای از زبان لالان
مرهمنِهِ داغ دلفگاران *** تسکیندهِ درد بیقراران
مشاطه حسن خوبرویان *** دلاله طبع مهرجویان
مرغی ز فضای گلشن راز *** از گلبن شوق نغمهپرداز
بر نغمه او سماع جانها *** در جنبش ازو همه روانها
بازار پریرخان ازو تیز *** آه دل عاشقان سحرخیز
بینی ز لطیفههای کارش *** خاصیت موسم بهارش
گل را به نشاط خنده آرد *** از دیده ابر اشک بارد
سِحریست نتیجه سَحَرها *** بحریست خزینه گهرها
شیرین شکریست نو رسیده *** از نیشکر قلم چکیده
زین قندِ چکیده نیمقطره *** وز شکر ناب صد قمطره
کو مرغ شکر شکن نظامی *** کش دارم ازین شکر گرامی
جلاب خورد ز رشح این جام *** شیرین سازد ازین شکر کام
صد بحرش اگر ذخیره باشد *** آب در خانه تیره باشد
با کوزه کهنه از زر ناب *** تشنه ز سفال نو خورد آب
کو خسرو تختگاه دلی *** آن لطف طبیعتش جبلی
تا تحفه تخت و تاجم آرد *** وز کشور خود خراجم آرد
از گنج ضمیر نکته انگیز *** بر گفته من کند گهر ریز
سبحان الله این چه سوداست *** وز دایه طبعم این چه غوغاست!
من کیستم و ز من که گوید؟! *** زین نوع سخن، سخن که گوید
رسمیست که خلق قدر کالا *** از پایه وی نهند بالا
خرمهرهفروش میزند بانگ *** فیروزه دو صد عدد به یک دانگ
فیروزه نهد سفال را نام *** تا میل کند طبیعت عام
من نیز سفالریزهای چند *** کردم با هم به حیله پیوند
گشتم به سفال خود خروشان *** بر قاعده گهرفروشان
هر کس که خرد به قول شاباش *** پاداش جزای خیر باداش
گرچه نه سخن بلندم افتد *** از هر سخن آن پسندم افتد
میل زاغان به بچه خویش *** از بچه طوطیان بود بیش
شعری که ز خاطر خردمند *** زاید به مثل بود چو فرزند
فرزند به صورت ار چه زشت است *** در چشم پدر نکو سرشت است
ای ساخته تیز خامه را نوک *** زان کرده عروس طبع را دوک
میکن زان نوک خوشنویسی *** زان دوک ز مشک رشته ریسی
می زن رقمی به لوح انصاف *** دراعه عیبپوش میباف
چون شعر نکو بود خط نیک *** باشد مدد نکوییش لیک
گردد ز لباس خط ناخوب *** در دیده عیبجویی معیوب
گر مینشوی نکویی افزای *** کم زن پی عیبناکیش رای
بیهوده مسای خامه خویش *** آلوده مساز نامه خویش
حرفی که به خط بد نویسی *** در وی همه عیب خود نویسی
گر عیب مرا کنی شماری *** معیوبی خود بپوش باری
در خوبی خط اگر نکوشی *** از بهر خدا ز تیز هوشی
حرفی که نهی به راستی نه *** کز هر هنریست راستی به
وان دم که نویسیاش سراسر *** با نسخه راست کن برابر
چون خود کردی فساد از آغاز *** اصلاح به دیگران مینداز
آب دهنت ز طبع بیباک *** چون افکندی بپوشش از خاک
کوتاهی این بلند بنیاد *** در هشتصد و نه فتاد و هشتاد
ورتو به شمار آن بری دست *** باشد سه هزار و هشتصد و شصت
شد عرض ز طبع فکرتاندیش *** در طول چهار مه کمابیش
در یک دو سه ساعتی ز هر روز *** شد طبع بر این مراد فیروز
گر ساعتها فراهم آیند *** بر یک دو سه هفته کی فزایند؟
هر چند که قدر این تهیدست *** زین نظم شکسته بسته بشکست
زو حقه چرخ درج در باد *** ز آوازه او زمانه پر باد
پاکان به نیاز صبحگاهان *** آمرزشم از خدای خواهان
45-86- غزل ۵۸ همام تبریزی
دردمندان را ز بوی دوست درمان میرسد *** مژدۀ فرزند پیش پیر کنعان میرسد
یوسف کنعانی از زندان همییابد خلاص *** خاتم دولت به انگشت سلیمان میرسد
خضر را نور الهی رهنمایی میکند *** کز میان تیرگی بر آب حیوان میرسد
امن و راحت در میان ملک پیدا میشود *** سایه کیخسرو فرخ به ایران میرسد
چشم روشن میشود چون صبح دولت میدمد *** این شب تاریک ظلمانی به پایان میرسد
میدرفشد ابر و میگوید زمین مرده را *** تازه و سیراب خواهی شد که باران میرسد
بلبلان را باد نوروزی بشارت میدهد *** کز ره یک ساله گل سوی گلستان میرسد
میرساند عاشقان را باد پیغامی ز دوست *** وه که زان همدم چه راحتها به ایشان میرسد
همچو سلطان نبوت را ز انفاس اویس *** جان ما را راحتی از بوی جانان میرسد
این نسیم خوش نفس و آسایش جان همام *** از غبار منزل او عنبرافشان میرسد
45-87- غزل ۵۸ فرخی یزدی
کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟ *** بسکه مهر دوست آنجا هست جای کینه نیست!
نقد جان را رایگان در راه آزادی دهیم *** گر به جیب و کیسه ما مفلسان نقدینه نیست
گنج عزت کنج عزلت بود آن را دل چو یافت *** دیگرش از بی نیازی حاجت گنجینه نیست
خواستم مثبت شوم باشد اگر کابینه خوب *** چون بدیدم، دیدم این کابینه آن کابینه نیست
رفت اگر آن شوم، این مرحوم آمد روی کار *** الحق این روز عزا کم زان شب آدینه نیست
جود حاتم بخشی این دسته صالح نما *** کم ز بذل و بخشش آن صالح پیشینه نیست
خوب و بد را صفحه طوفان نماید منعکس *** زانکه این لوح درخشان کمتر از آیینه نیست
45-88- غزل ۵۸ میلی
دل به جان آمده از عشق نهان، یار کجاست *** پرده از راز برانداز دل زار کجاست
بس که از نازکی خوی تو میاندیشم *** با خیال تو مرا زهره گفتار کجاست
رفت دل از پی دلدار و نپرسید از من *** که دگربار ترا وعده دیدار کجاست
چند گویید که آزار بود لازم عشق *** عشق اینجاست، بگویید که آزار کجاست
ای خوش آن طالب دیدار که در راه طلب *** شوق در گوش دلش گفت که دلدار کجاست
میلی از بادیه عشق بکش پا، که ترا *** تاب پیمودن این وادی خونخوار کجاست
45-89- دوبیتی ۸۵ باباطاهر
چرا دایم به خوابی ای دل ای دل؟ *** ز غم در اضطرابی ای دل ای دل
بوره کنجی نشین شکر خدا کن *** که شاید کام یابی ای دل ای دل
45-90- غزل ۸۵ فرخی یزدی
چون ز شهر آن شاهد شیرینشمایل میرود *** در قفایش، کاروان در کاروان، دل میرود
همچو کز دنبال او وادی به وادی چشم رفت *** پیشپیشش اشک هم منزل به منزل میرود
دل اگر دیوانه نبود الفتش با زلف چیست *** کی به پای خویش عاقل در سلاسل میرود
چون به باطن در جهان نبود وجودی غیر حق *** حق بود آن هم که در ظاهر به باطل میرود
یارب این مقتول عشق از چیست کز راه وفا *** سر به کف بگرفته استقبال قاتل میرود
کوی لیلی بس خطرناک است ز آنجا تا به حشر *** همچو مجنون بازگردد هرچه عاقل میرود
45-91- غزل ۸۵ کلیم کاشانی
شیوه نادان بود بر عاشق بیدل گرفت *** بر اصول رقص بسمل کی کند عاقل گرفت؟
عشق با سیلاب پنداری ز یک سرچشمه است *** جای خود ویران کند هر جا دمی منزل گرفت
طبع بیانصاف را از عیب جوئی چاره نیست *** گر به زیر تیغ آمد نکته بر قاتل گرفت
هر کجا سامان فزونتر بهرهمندی کمتر است *** تشنه زاب جوی بیش از سیل کام دل گرفت
موج می تیغ است بر وی جلوه گل آتش است *** هر کجا طبع بلند از دهر بیحاصل گرفت
سفله چون دستش قوی گردد زبونکش میشود *** حرص هر جا غالب آمد لقمه از سائل گرفت
باده صحبت اگر یکدم بود دارد اثر *** تیغ، تعلیم به خون غلتیدن از بسمل گرفت
راه عشق است اینکه نتوان بیادب یک گام رفت *** گَرد اگر برخاست از جا، رخصت از محمل گرفت
رفت عمرم در سفر چون موج و نتوانم کلیم *** گوشه امنی درین دریای بیحاصل گرفت
45-92- قطعه ۸۵ ظهیر فاریابی
خداوندا تویی کز روی رفعت *** سپهرت تخت زیبد،مِهر،گَژزَن
گرفت از گلستان لطف و نطقت *** همه روی زمین گلزار و گلشن
جهان را آن عمارت داد عدلت *** که از سهو و خطا معصوم شد ظن
برای کارزار دشمن تو *** که چرخش خصم باد و طبع دشمن
گهی از غنچه سازد دهر پیکان *** گهی در آب پوشد باد جوشن
اگر من بنده محرومم ز صدرت *** روا باشد که اهل آن نیم من
ولیکن قصه تشریف شرط است *** مرا بر رای اعلی عرضه کردن
تنم پوشیده شد از خلعت شاه *** که بادش در پناه حق دل و تن
نمی گویم که تدبیر سرم چیست *** همی ترسم که گویی در کس زن
45-93- غزل ۸۵ میلی
پا فتادهام و سر بر آستانه اوست *** فسانه گشتهام و بر زبان فسانه اوست
گمان آنکه ز عشقم هنوز بیخبر است *** مرا زهمرهی بیتکلّفانه اوست
به هر طرف که نمایم عزیمت رفتن *** چو نیک در نگرم، رو به سوی خانه اوست
دهد نشستن یار آنچنان ز رفتن یاد *** که نانشسته مرا گوش بر بهانه اوست
دمی که دست ندامت به هم زند میلی *** شود به ناله تسلی، مگر ترانه اوست؟
45-94- غزل ۸۵ یغمای جندقی
سر زهی دولت اگر در قدمت خاک آید *** دولتی دیگر اگر بسته فتراک آید
آسمان روز ز خورشید بر افروخت چراغ *** بسکه از آتش من دود بر افلاک آید
کرده مسواک فقیه از پی تطهیر دهان *** آنچه او خورده کجا پاک به مسواک آید
گفتم آن روز که آن زلف معقرب دیدم *** آنقدر خون خورد این مارکه ضحاک آید
نه ز اندیشه غرق است مرا بیم سرشک *** ترسم از چهره غبار در او پاک آید
آنقدر می خورم امروز که چون خاک شوم *** هر گیاهی که ز خاکم بدمد تاک آید
جامه ها کرده قبا عشق مه کنعان را *** عجبی نیست اگر پیرهنی چاک آید
مفتیم رقعه به خود داد خدایا مپسند *** نایب مسند شرع این همه سفاک آید
سر یغما چو لگدکوب اجل خواهد شد *** به که خاک ره آن قامت چالاک آید
45-95- غزل ۱۱۹ حافظ
دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد *** ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟
به خَطُّ و خالِ گدایان مده خزینه دل *** به دستِ شاهوَشی دِه که محترم دارد
نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان *** غلامِ همتِ سروم که این قدم دارد
رسید موسمِ آن کز طرب چو نرگسِ مست *** نهد به پایِ قدح هر که شش درم دارد
زر از بهایِ می اکنون چو گل دریغ مدار *** که عقلِ کل به صدت عیب متّهم دارد
ز سِرِّ غیب کس آگاه نیست، قصّه مخوان *** کدام مَحرمِ دل ره در این حرم دارد؟
دلم که لافِ تَجَرُّد زدی، کنون صد شغل *** به بویِ زلفِ تو با بادِ صبحدم دارد
مرادِ دل ز که پرسم؟ که نیست دلداری *** که جلوه نظر و شیوه کرم دارد؟
ز جِیبِ خرقه حافظ چه طَرف بِتوان بست *** که ما صمد طلبیدیم و او صَنم دارد
45-96- قصیده ۱۲۵ انوری «در ستایس اسب صاحب ناصر الدین و تخلص به مدح او»
ای زرین نعل آهنین سم *** ای سوسن گوش خیزران دم
ای باد صبا گرفته در گل *** با آتش تو چو ساق هیزم
سیر تو به گرد خط ناورد *** چون گرد سپهر سیر انجم
بر دامن کسوت بهیمهات *** بربسته قضا خواص مردم
با نرمی حشوهای شانهات *** برکنده قدر بروت قاقم
ره گم نکنی و در تحرک *** چون گوی ز پای سر کنی گم
مضطر نشوی ز بستن نعل *** دردی ندهی ز اول خم
وقت جو اگر ز عجلت طبع *** بر گوشهٔ آسمان زنی سم
از بهر قضیم تو شود جو *** در سنبلهٔ سپهر گندم
در خدمت داغ و طوق صاحب *** بس تجربهات بیتعلم
آن عالم کبریا که عامست *** چون رحمت ایزدش ترحم
وهم از پی کبریاش میرفت *** تا غایت این رونده طارم
چون عاجز شد به طیره برگشت *** یعنی که نمیکنم تبرم
زان پس خبرش نیافت آری *** آنجا که برد پی تسنم
ای پایهٔ کبریات فارغ *** از ننگ تصرف توهم
ای حکم ترا قضا پیاپی *** وی امر ترا قدر دمادم
صدر تو به پایه تخت جمشید *** اسب تو به سایه رخش رستم
با رای تو ذرهایست خورشید *** با طبع تو قطرهایست قلزم
گردون به سر تو خورد سوگند *** سر سبزی یافت از تراکم
بیدار نشد سپیدهدم تاش *** رای تو نگفت لاتنم قم
فرمان ترا که باد نافذ *** جایز شده بر قضا تقدم
عهد تو و در زمانه تقدیم *** آب آمده وانگهی تیمم
با دست تو از ترشح ابر *** دایم لب برق با تبسم
از لطف تو زاده نوش زنبور *** وز عنف تو رسته نیش کژدم
فتنه نکند همی تجاسر *** تا عدل تو میکند تجشم
از جملهٔ کاینات کانست *** کز دست تو میکند تظلم
خالی نگذاشتست هرگز *** ای عزم تو خالی از تلعثم
مدح تو ضمیری از تفکر *** شکر تو زبانی از ترنم
تا شکر مزید نعمت آرد *** بادی همه ساله در تنعم
تا حکم نه آسمان روانست *** بر هفت زمین ترا تحکم
45-97- دوبیتی ۱۲۵ باباطاهر
ز هجرانت هزار اندیشه دیرم *** همیشه زهر غم در شیشه دیرم
ز ناسازی بخت و گردش چرخ *** فغان و آه و زاری پیشه دیرم
45-98- غزل ۱۵۲ حافظ
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت *** عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد *** برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز *** دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند *** دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت *** دست در حلقه آن زلفِ خَم اندر خَم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت *** که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد
45-99- غزل ۱۵۲ سعدی
بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت *** به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت
بر این یکی شده بودم که گرد عشق نگردم *** قضای عشق درآمد بدوخت چشم درایت
ملامتِ منِ مسکین کسی کند که نداند *** که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت
ز حرص من چه گشاید؟ تو ره به خویشتنم ده *** که چشم سعی ضعیف است بیچراغ هدایت
مرا به دست تو خوشتر هلاک جان گرامی *** هزار باره که رفتن به دیگری به حمایت
جنایتی که بکردم اگر درست بباشد *** فراق روی تو چندین بس است حد جنایت
به هیچ روی نشاید خلاف رأی تو کردن *** کجا برم گله از دست پادشاه ولایت؟
به هیچ صورتی اندر نباشد این همه معنی *** به هیچ سورتی اندر نباشد این همه آیت
کمال حُسن وجودت به وصف راست نیاید *** مگر هم آینه گوید چنان که هست حکایت
مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان *** هنوز وصف جمالت نمیرسد به نهایت
فراقنامه سعدی به هیچ گوش نیامد *** که دردی از سخنانش در او نکرد سرایت
45-100- غزل ۱۵۲ خاقانی
دل سکه عشق مینگرداند *** جان خطبه عافیت نمیخواند
یک رشته جان به صد گره دارم *** صبرش گرهی گشاد نتواند
گفتی به مغان رو و به می بنشین *** کاین آتش غم جز آب ننشاند
رفتم به مغان و هم ندیدم کس *** کو آب طرب به جوی دل راند
ساقی دیدم که جرعه بر آتش *** میریزد و خاک تشنه میماند
بر آتش ریزد آب خضر آوخ *** من خاک و اسیر باد و او داند
چو خاک ز جرعه جوشم از غیرت *** کو جرعه چرا بر آتش افشاند
دل ماند ز ساقیم غلط گفتم *** آن دل که نماند ازو کجا ماند
هان چشم من است ساقی و اشکم *** درد است و رخم سفال را ماند
جز ساقی و دردی سفال و می *** از ششدر غم مرا که برهاند
ای پیر مغان دل شما مرغان *** آمد شد ما دگر نرنجاند
خمار شما ندارد آن رطلی *** کو عقل مرا تمام بستاند
کهسار شما نیارد آن سیلی *** کو سنگ مرا ز جا بگرداند
خاقانی نخل عشق شد تازه *** کو دست طلب که نخل جنباند
45-101- جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۵۲ - تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمین
ای به مهد بدن چو طفل صغیر *** مانده در دست خواب غفلت اسیر
پیش ازان کت اجل کند بیدار *** گر نمردی ز خواب سر بردار
چون در مدح عاشقان سفتند *** تتجافی جنوبهم گفتند
چه نهی تن به بستر و بالشت *** سر برآور که زشت باشد زشت
دوست بیدار و مرد عشق آیین *** سر راحت نهاده بر بالین
یار هشیار و مرد عشق پرست *** خفته در خوابگاه عشرت مست
پیش عارف که ره به حق برده *** زنده حق است و غیر حق مرده
زنده جاودان تو را بر سر *** مردگان را چه می کشی در بر
حی قیوم پیش تو قائم *** تو گرفتار مردگان دائم
چشم بر چشم تو خبیر و بصیر *** چشمت از مردگان تمتع گیر
چندباشی درین معامله گرم *** شرم بادت ازین معامله شرم
چون حیا شعبه ای ز ایمان است *** بیحیایی دلیل طغیان است
هر که موقن بود به آنکه خدای *** حاضر و ناظر است در همه جای
در و دیوار و حاجب و بواب *** نیست بر دیدن خدای حجاب
در پس پرده های تو بر تو *** کی تواند مخالفت با او
هر که داند کز اوج قمه عرش *** تا حضیض بساط خاکی فرش
از ملایک پر است و از ارواح *** مطلع بر هیاکل و اشباح
کی تواند به جنبش و آرام *** بر امور قبیح کرد اقدام
هر که داند که کاملان بشر *** که نهانند در میان بشر
کون با هر بلندی و پستی *** پیش ایشان بود کف دستی
از همه خوب و زشت آگاهند *** لیک افشای آن نمی خواهند
کی تواند ز طبع دیو سرشت *** دست بردن به فعل ناخوش زشت
هر که داند که مؤمن آگاه *** متفرس بود به نورالله
خواند از لوح های چهره عیان *** هر چه باشد نهان ز خلق جهان
کی تواند که در شب دیجور *** کرده پنهان هزار فسق و فجور
بدر آید ز خانه وقت صباح *** مترسم به رسم اهل صلاح
سخنش آنکه دوش پاس پسین *** دیده ام خواب آن و واقعه این
با نبی یا ولی شدم همدم *** ساخت در راز خود مرا محرم
که فلان میر یا فلان دستور *** یا فلان صدر افتخار صدور
خاصه ما و برگزیده ماست *** نام او ثبت در جریده ماست
دولت او مدام خواهد بود *** جاه او مستدام خواهد بود
سازدش گردش سنین و شهور *** بر ادعای مظفر و منصور
بافد القصه آن خوش آمد باف *** صد ازینها ز تار و پود گزاف
بر قد هر کسی مناسب او *** که بود لایق مناصب او
طرفه تر آنکه این تنک خردان *** گروند از کمال حرص بدان
هر چه بر امتداد جاه و جلال *** باشد از نوم یقظه او دال
یک به یک را کنند ازو باور *** نپسندند کان شود دیگر
طبع انسان بر آن بود مجبول *** که کند هر چه خیر اوست قبول
هر خوش آمد که گوییش به دروغ *** گیردش نفس ازان دروغ فروغ
گرچه باشد همه خطا و غلط *** نکند رد آن به هیچ نمط
کند اذعان به صدق گوینده *** همچو آن ساده مرد خربنده
45-102- غزل ۱۵۲ صغیر اصفهانی
خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفت *** یعنی به صدق دامن پیر مغان گرفت
بردم چو نام عشق سرا پا بسوختم *** چون شمع کاتشش به وجود از زبان گرفت
خوبان دهند بوسه و گیرند جان بها *** نازم بدان حریف که این داد و آن گرفت
کارم فتاد تا چو کمر با میان یار *** از هر کنار غصه مرا در میان گرفت
زلفش گرفت جا به رخ و من به حیرتم *** کاین کافر از برای چه جا در جنان گرفت
تا بعد از این چه آیدم ای دوستان به پیش *** حالی که عشق از کف عقلم عنان گرفت
هرکس که چون صغیر به حیدر پناه برد *** از هر بلا و حادثه خط امان گرفت
آنکو سپرد خط غلامی به مرتضی *** سر خط رستگاری کون و مکان گرفت
شاه نجف که بندهای از بندگان او *** باج شرف ز تاجوران جهان گرفت
رفعت از آستانه آن شه طلب که عرش *** این رفعتی که دارد از آن آستان گرفت
45-103- غزل ۱۵۲ جویای تبریزی
فصل خزان رویم به سیر کنار آب *** فواره گلبنی است که دارد بهار آب
عزلت گزین و منزلت خویش را ببین *** در گل زجوی بیشتر است اعتبار آب
ای من اسیر عالم رندی که باشدش *** معشوق مست و جام شراب و کنار آب
45-104- قصیده ۱۵۲ سوزنی سمرقندی «در مدح نصیرالدین احمد»
خورشید نوربخش چو رای نصیرالدین *** آمد بسوی برج حمل روشن و مبین
از نور فر او رخ بستان و باغ شد *** آراسته چو سیرت و طبع نصیر دین
از کف آن بزرگ بیاموخت ابر جود *** بگشاد بر جهان صدف لؤلؤ ثمین
وز خلق آن کریم صبا یافت بهره ای *** در بوستان پدید سمن گشت و یاسمین
در باغ رسم بزم ورا دید شاخسار *** چون دست او فشاند زر و نقره بر زمین
چون دشمنانش ابر بگرید زمان زمان *** چون حاسدانش رعد کند ناله و انین
اندر میان گریه ابر و خروش رعد *** چون ناصحانش برق بخندد بآن و این
در باغ سبزی سر او خواست شاخ بند *** شد سبز و مشگبوی چو گیسو حور عین
بی افرین سرائی بلبل بهار و باغ *** پدرام نیست گرچه چمن شد بهار چین
در باغ بلبلان شده اند آفرین سرای *** تا بر نصیر دین بسرایند آفرین
ای در سرشت عالمیان آفرین تو *** وز آفرین سرشته ترا عالم آفرین
زیر نگین تست همه ملک پادشاه *** ملک از تو قدر یافته چون خاتم از نگین
کس نیست همنشین تو در صدر مهتری *** و اقبال و دولتند بصدر تو همنشین
وز سروران ملک قرین تو نیست کس *** زین روی بخت نیک تو با تو بود قرین
جز نیک نیست در تو گمان جهانیان *** بر تو بنیک باد گمانها شده یقین
شد کعبه آستان تو کازاردگان بطبع *** سایند بر ستانه درگاه تو جبین
آزادگان ز بنده نوازی که در تو هست *** کردند بنگیت بر ازادگی گزین
خاک در تو سرمه بینائی آن کند *** کورا دلیست روشن و دانا و دوربین
بر پای خویش بند کند خانه رکاب *** آنکس که بر تو تیر گشاد از کمان کین
پیش کمینه بنده تو بندگی کند *** هرکس که بنده وار برون آید از کمین
با دولت تو هست فلکرا یمین چنانک *** ار بشکنی فلکرا او نشکند یمین
وز عون کردگار جهان همچو دو ملک *** یسر است بر یسار تو و یمن بر یمین
حفظ و عنایت فلکی نایدت بکار *** چون کردگار هست ترا حافظ و معین
تا از سرشک ابر برآید بنوبهار *** در باغ و راغ سبزه و لاله ز روی و طین
چون لاله باد و سبزه دو رخسار و فرق تو *** طبع تو شاد و طبع بداندیش تو حزین
چون لاله باد خصم تو و باده باد لعل *** در دست ساقئی ز رخش لاله شرمگین
45-105- غزل ۱۵۲ حزین لاهیجی
از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت *** آن شاخ گل، ز مرغ خوش الحان خبر نداشت
بیهوده سینه بر در و بام قفس زدیم *** صیاد ما ز حال اسیران خبر نداشت
بر لب گذشت اگر چه به مستی حدیث زهد *** امّا، دل ز توبه پشیمان، خبر نداشت
آیینه وار اگر نتپیدم، غریب نیست *** از جلوه تو دیده حیران خبر نداشت
شوریده را به زیر قدم خار و گل یکی ست *** سیل از بلند و پست بیابان خبر نداشت
45-106- اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۵۲ - میان لاله و گل آشیان گیر
میان لاله و گل آشیان گیر *** ز مرغ نغمه خوان درس فغان گیر
اگر از ناتوانی گشته ئی پیر *** نصیبی از شباب این جهان گیر
45-107- اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۱۵۲ - یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان
کی بنگرد فرنگی کج کلاهان *** تو گوئی آفتابانند و ماهان
جوان ساده من گرم خون است *** نگه دارش ازین کافر نگاهان
45-108- غزل ۱۵۲ ابن یمین
ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر *** وی لب لعل تو چون مل طرب افزای دگر
خوشتر از روی چو گلنار تو بر سرو سهی *** نشکفد هیچ گلی بر سر و بالای دگر
هر کجا دل رود آید بسر کوی تو باز *** ز آنکه از کوی تو بهتر نبود جای دگر
بنشین یکنفس و بند دو تائی بگشای *** که نیابی چو من شیفته یک تای دگر
گر تو بر چشم رهی از سر کین پای نهی *** چشم دیگر بنهم تا تو نهی پای دگر
در سر زلف چو زنجیر تو آویخت دلم *** عقل گفتا که زدی دست بسودای دگر
دشمنم گفت که از دوست غمی یابی و بس *** گفتم این نیز نهم بر سر غمهای دگر
چون سخن از لب شیرین تو گفت ابن یمین *** عقل گفتش نبود چون تو شکر خای دگر
45-109- غزل ۲۱۵ اهلی شیرازی
گر تیغ تو خواهد سر و جان هم چه نزاع است *** جان پیش تو چون خاک بود سر چه متاع است
چون پای تو بوسم به وداع از سر حسرت *** کآتش ز لبم شعلهزنان وقت وداع است
منگر به حقارت دل ما را که ز مهرت *** گر ذره بود ذره خورشید شعاع است
مخمور غم عشق تو دارد سر کویی *** زان روی که در مدرسه عقل صداع است
چون گوی فلک دل که به چوگان تو افتاد *** گویی ز ازل تا ابدش وقت سماع است
با سلطنت وصل چه جای دگران است *** اهلی اگر این بحث کند جای نزاع است
45-110- دوبیتی ۲۵۱ باباطاهر
پریشان سنبلان پُر تاب مکره *** خمارین نرگسان پُر خواب مکره
همی خواهی که مهر از مو ببُرّی *** بُرینه روزگار اشتاب مکره
45-111- قصیده ۲۵۱ ناصرخسرو
آسایشت نبینم ای چرخ آسیائی *** خود سوده مینگردی ما را همی بسائی
ما را همی فریبد گشت دمادم تو *** من در تو چون بپایم گر تو همی نپائی؟
بس بیوفا و مهری کز دوستان یکدل *** نور جمال و رونق خوش خوش همی ربائی
هر کو همیت جوید تو زو همی گریزی *** این است رسم زشتی و آثار بیوفائی
بسیار گشت دورت تا مرد بیتفکر *** گوید همی قدیمی بیحد و منتهائی
ایام بر دو قسم است آینده و گذشته *** وان را به وقت حاضر باشد ازین جدائی
پس تو به وقت حاضر نزدیک مرد دانا *** زان رفته انتهائی ز آینده ابتدائی
پس تو که روزگارت با اول است و آخر *** هرچند دیر مانی میرنده همچو مائی
وان را که بیبصارت یافه همی در آید *** بر محدثیت بس باد از گشتنت گوائی
هرگز قدیم باشد جنبده مکانی؟ *** زین قول میبخندد شهری و روستائی
پرگرد باغ و بیبر شاخ و خلنده خاری *** تاریک چاه و ناخوش زشت و درشت جائی
جز زاد ساختن را از بهر راه عقبی *** هشیار و پیش بین را هرگز بکار نائی
آن را که دست و رویت چون دوستان ببوسد *** چون گرگ روی و دستش بشخاری و بخائی
صیاد بیمحابا هرگز چو تو ندیدم *** غدار گنده پیری پر مکر و با روائی
هرکس پس تو آید از مکر وز مرائی *** گوئی که من تو راام چونان که تو مرائی
ای داده دل به دنیا، از پیش و پس نگه کن *** بندیش تا چه کردی بنگر که تا کجائی
از بس خطا و زلت ناخوبها که کردی *** در چنگل عقابی در کام اژدهائی
گر هوش یار داری امروز بایدت جست *** ای هوشیار مردم، زین اژدها رهائی
زین اژدهای پیسه نتواندت رهاندن *** ای پر خطا و زلت، جز رحمت خدائی
با خویشتن بیندیش، ای دوست، تا بدانی *** کز فعل خویش هر بد هر زشت را سزائی
رفتند همرهانت منشین بساز توشه *** مر معدن بقا را زین منزل فنائی
جز خواب و خور نبینم کارت، مگر ستوری؟ *** بر سیرت ستوران گر مردمی چرائی؟
بس سالها برآمد تا تو همی بپوئی *** زین پوی پوی حاصل پررنج و درد پائی
مر هر که را بینی یا هر کجا نشینی *** گاهی ز درد نالی گاهی ز بینوائی
کشت خدای بودی اکنون تو زرد گشتی *** گاه درودن آمد بیهوده چون درائی؟
گر تو ز بهر خدمت رفتن به پیش میران *** اندر غم قبائی تو از در قفائی
از بس که بر تو بگذشت این آسیای گیتی *** چون مرد آسیابان پر گرد آسیائی
اکنون که از تو بنهفت آن بت رخ زدوده *** آن به که مهر او را از دل فرو زدائی
ترسم به دل فروشد از سرت آن سیاهی *** وز دل به سر برآمد زان بیم روشنائی
ورنه به کار دنیا چون جلد و سخت کوشی *** وانگه به کار دین در بیتوش و سست رائی
چندین چرا خرامی آراسته بگشی *** در جبه بهائی گر نیستی بهائی؟
تن زیر زیب و زینت جان بیجمال و رونق *** با صورت رجالی بر سیرت نسائی
طاووس خواستندت میآفرید از اول *** طاووس مردمی تو ایدون همی نمائی
از دوستی دنیا بنده امیر و شاهی *** وز آرزوی مرکب خمیده چون حنائی
کی بازگشت خواهی زی خالق، ای برادر *** آنگه که نیز خدمت مخلوق را نشائی؟
گر توبه کرد خواهی زان پیش باید این کار *** کز تنت باز خواهند این گوهر عطائی
چون نیز هیچ طاقت بر کردنت نماند *** آنگاه کرد خواهی پرهیز و پارسائی
گر همت تو این است، ای بیتمیز، پس تو *** با کردگار عالم در مکر و کیمیائی
ور سوی تو صواب است این کار سوی دانا *** والله که بر خطائی حقا که بر خطائی
چون آشنات باشد ابلیس مکر پیشه *** با زرق و مکر یابی ناچاره آشنائی
نشگفت اگر نداند جز مکر خلق ایراک *** چیزی نماند جز نام از دین مصطفائی
دجال را نبینی بر امت محمد *** گسترده در خراسان سلطان و پادشائی؟
یارانش تشنه یکسر و ز دوستیی ریاست *** هریک همی به حیلت دعوی کند سقائی
بازار زهد کاسد، سوق فسوق رایج *** افگنده خوار دانش، گشته روان مرائی
ترکان به پیش مردان زین پیش در خراسان *** بودند خوار و عاجز همچون زنان سرائی
امروز شرم ناید آزاده زادگان را *** کردن به پیش ترکان پشت از طمع دوتائی
آب طمع ببردهاست از خلق شرم یارب *** ما را توی نگهبان زین آفت سمائی
تو شعرهای حجت بر خویشتن به حجت *** برخوان اگر کهن گشت آن گفته کسائی
45-112- غزل ۲۵۱ سنایی
چو دانستم که گردندهست عالم *** نیاید مرد را بنیاد محکم
پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم *** شبان و روز با هم مست و خرم
مرا زان چه که چونان گفت ابلیس *** مرا زان چه که چونین کرد آدم
تو گویی می مخور من می خورم می *** تو گویی کم مزن من میزنم کم
فتادی تو به کعبه من به خاور *** الا تا چند ازین دوری و درهم
من و خورشید و معشوق و می لعل *** تو و رکن و مقام و آب زمزم
ترا کردم مسلم کوثر و خلد *** مسلم کن مرا باری جهنم
به فردوس از چه طاعت شد سگ کهف *** به دوزخ از چه عصیان رفت بلعم
تو گر هستی چو بلعم در عبادت *** من آخر از سگی کمتر نیم هم
سرانجام من و تو روز محشر *** ندانم چون بود والله اعلم
سخنگویی تو همواره ز اسلام *** همه اسلام تو صلوات و سلم
زدن در کوی معنی دم نیاری *** همه پیراهن دعوی زنی دم
45-113- غزل ۲۵۱ جویای تبریزی
شد شباب و جسم غم فرسوده با ما مانده است *** شاه رفت و گردی از دنبال برجا مانده است
تا اثر در روزگار از کوه و صحرا مانده است *** بر زبانها شهرت شیرین و لیلا مانده است
لاله در صحرا نشان از حال مجنون می دهد *** در جهان آوازه اش زین طبل سودا مانده است
دست لطف ساقی کوثر مگر بگشایدش *** نامه دل سر به مهر آرزوها مانده است
رشتهٔ بال و پر او قوت ضعف من است *** رنگ رویم گر شب وصل تو برجا مانده است
بر زمین ریزد سرشکم رنگ گلزار بهشت *** بسکه در دل زان گل رویم تمنا مانده است
گردباد از صورت احوال مجنون گرده ای است *** یک خلف زان دودمان جویا به صحرا مانده است
45-114- غزل ۲۵۱ خاقانی
به صفت، عاشق جمال توایم *** به خبر، فتنه خیال توایم
خام پندار سوخته جگران *** در هوس پختن وصال توایم
چه عجب گر ز وصل محرومیم *** ما کجا محرم جمال توایم
غرقه عشق و تشنه وصلیم *** که آرزومند زلف و خال توایم
رد مکن خشک جان من بپذیر *** که برآورد خشک سال توایم
جای تو در دل شکسته ماست *** که تو ریحان و ما سفال توایم
از پی خدمت پدید آئیم *** که تو عیدی و ما هلال توایم
به سلامیت درد سر ندهیم *** زان که ترسنده از ملال توایم
همه تن چشم و سوی تو نگران *** کعبتینوار دستمال توایم
گفت خاقانی ارچه هیچ کسیم *** خاری از گلبن کمال توایم
45-115- قصیده ۲۵۱ امیر معزی
با نصرت و فتح و ظفر آمد به نشابور *** سلطان همه روی زمین خسرو منصور
هر جا که رسد شاه به شادی و سعادت *** از دولت و اقبال رسد نامه و منشور
سنگی که بدان دست برد شاه معظم *** نشگفت اگر آن سنگ شود لؤلؤ منثور
خاکی که بر او پای نهد شاهِ جهاندار *** نشگفت اگر آن خاک سود عنبر وکافور
گر روی نهد شاه سوی شهر سپاهان *** ور رای کند شاه سوی شهر نشابور
روشن شود از طلعت او چشم رعیت *** یارب تو کنی چشم بد از طلعت او دور
ای شاه ز کسری و ز شاپور گذشتی *** تا کی سخن آراستن و بافتن زور
در لشکر تو بیست هزارند چوکسری *** در خدمت تو بیست هزارند چو شاپور
ماهند غلامانت چه در رزم و چه در بزم *** حورند ندیمانت چه در جنگ و چه در سور
همواره همی بوسه دهد دست تو را ماه *** پیوسته همی تخت تو را سجده برد حور
ای تیغ تو در میدان سوزندهتر از نار *** وی جام تو در مجلس تابندهتر از نور
داری تو ز یک جنس دو سرمایه معروف *** داری تو ز یک نوع دو پیرایه مشهور
فرخندگی طلعت و پیروزی طالع *** پایندگی دولت و بیداری دستور
ملک همه آفاق گرفتی و گشادی *** دولت به تو عالی شد و ملت به تو معمور
مال تو گزارند همی حاضر و غایب *** حمل تو فرستند همه آمر و مأمور
در عهده پیمان تو آمد دل قیصر *** در چنبر فرمان تو آمد دل فَغفُور
گاه است طرب کردن و بر دست گرفتن *** آن باده روشنکه بود زاده انگور
یک چند به شادی و طرب کام همی ران *** وآسوده همی باش که شد خصم تو رنجور
خرم دل آنکس که شد از جاه تو مقبل *** مسکین دل آنکسکه شد از پیش تو مهجور
از دولت و اقبال تو شد میر معزی *** در خدمت تو مقبل و از مهر تو مشکور
آن را که تو مهمان شوی ای شاه جهاندار *** گر جان بفشاند بود از بهر تو معذور
جان از قِبَل خدمت و دیدار تو خواهد *** وآن نیز برافشاند گر باشد دستور
تا بربط و تنبور بود گوش همی دار *** گاهی بهسوی بربط وگاهی سوی تنبور
بر دشمن و بر دوست به شمشیر و به فرمان *** منصور و مظفر شده تا دمزدن صور
45-116- غزل ۱۲۵۰ شاه نعمت الله ولی
در جام جهان نما جهان بین *** در آینه عین ما روان بین
جامی به کف آر عارفانه *** معشوقه جمله عاشقان بین
بر دیده ما نشین زمانی *** نور بصر محققان بین
از دیده مردم ار نهانست *** پیداست به چشم ما عیان بین
گوئی فردا ببینم او را *** فردا امروز و این زمان بین
بگذر ز نشان و نام هستی *** در عالم نیستی نشان بین
شادی روان نعمت الله *** می نوش و حیات جاودان بین
45-117- غزل ۱۵۲۰ مولانا
مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم *** خرابم بیخودم مستِ جنونم
مرا از کاف و نون آورد در دام *** از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم
پریزاده مرا دیوانه کردهست *** مسلمانان که میداند فسونم ؟
پری را چهرهای چون ارغوان است *** بنالم کارغوان را ارغنونم
مگر من خانهی ماهم چو گردون ؟ *** که چون گردون ز عشقش بیسکونم
غلط گفتم مزاجِ عشق دارم *** ز دوران و سکونتها برونم
درونِ خرقهی صدرنگِ قالب *** خیالِ بادشکلِ آبگونم
چه جای باد و آب است ای برادر ؟ *** که همچون عقلِ کلی ذوفنونم
ولیک آنگه که جزو آید به کلش *** بخیزد تلِ مُشک از موجِ خونم
چه داند جزو راه کلّ ِ خود را ؟ *** مگر هم کل فرستد رهنمونم
بکِش ای عشقِ کلی جزوِ خود را *** که این جا در کشاکشها زبونم
ز هجرت میکشم بارِ جهانی *** که گویی من جهانی را سُتونم
به صورت کمترم از نیم ِذره *** ز روی عشق از عالم فزونم
یکی قطره که هم قطرهست و دریا *** من این اشکالها را آزمونم
نمیگویم من این، این گفتِ عشق است *** در این نکته من از لایعلمونم
که این قصه هزاران سالِگان است *** چه دانم من که من طفل از کنونم ؟
ولی طفلم طفیلِ آن قدیم است *** که میدارد قرانش در قرونم
سخن مقلوب میگویم که کردهست *** جهانِ بازگونه بازِگونم
سخن آنگه شنو از من که بِجْهَد *** از این گردابها جانِ حَرونم
حدیث آب و گِل جمله شُجون است *** چه یک رنگی کنم؟ چون در شُجونم
غلط گفتم که یک رنگم چو خورشید *** ولی در ابرِ این دنیایِ دونم
خمش کن خاکِ آدم را مشوران *** که این جا چون پری من در کمونم
45-118- اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۳ - بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است
بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است *** عروس لاله سراپا کرشمه و ناز است
نوا ز پرده غیب است ای مقام شناس *** نه از گلوی غزل خوان نه از رگ ساز است
کسی که زخمه رساند به تار ساز حیات *** ز من بگیر که آن بنده محرمراز است
مرا ز پردگیان جهان خبر دادند *** ولی زبان نگشایم که چرخ کج باز است
سخن درشت مگو در طریق یاری کوش *** که صحبت من و تو در جهان خدا ساز است
کجاست منزل این خاکدان تیره نهاد *** که هر چه هست چو ریگ روان به پرواز است
تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر *** دل از حریم حجاز و نوا ز شیراز است
45-119- غزل ۳۵۲ سعدی
جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم *** صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم
خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان *** وصفت نگنجد در بیان نامت نیاید در قلم
گفتم چو طاووسی مگر عضوی ز عضوی خوبتر *** میبینمت چون نیشکر شیرینی از سر تا قدم
چندان که میبینم جفا امّید میدارم وفا *** چشمانت میگویند «لا» ابروت میگوید «نعم»
آخر نگاهی بازکن وآن گه عتاب آغاز کن *** چندان که خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم
چون دل ببردی دین مبر هوش از من مسکین مبر *** با مهربانان کین مبر لاتقتلوا صید الحرم
خار است و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن *** سهل است پیش دوستان از دوستان بردن ستم
او رفت و جان میپرورد این جامه بر خود میدرد *** سلطان که خوابش میبرد از پاسبانانش چه غم
میزد به شمشیر جفا میرفت و میگفت از قفا *** سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم
45-120- طغرای مشهدی » گزیده اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شماره ۵۲۳
می زنم گام و ندارم خبری *** من درین دایره چون پرگارم
بس که چون سایه نشستم بر خاک *** گشت یکسان به زمین، رفتارم
طرح صد خانه خرابی در کف *** عشقت آمد که شود معمارم
45-121- غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی
دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند *** این رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند
محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشت *** همچنان گردن آهو به تماشاست بلند
سطری از دفتر سرگشتگی مجنون است *** گردبادی که ازین دامن صحراست بلند
جرأت خصم شود از سپر عجز افزون *** خار از افتادگی آبله پاست بلند
با تو خورشید فلک یوسف چاهی باشد *** پایه حسن تو بنگر چه قدرهاست بلند
گرد کلفت چه خیال است کند قامت راست؟ *** در حریمی که کله گوشه میناست بلند
به تماشای سر زلف نخواهی پرداخت *** گر بدانی که چه مقدار شب ماست بلند
جای رحم است نه غیرت، که بود شاهد عجز *** دست هرکس که درین قلزم خضر است بلند
دست بی حاصل ما صائب اگر کوتاه است *** دامن دولت آن زلف چلیپاست بلند
45-122- غزل ۵۲۹۷ صائب تبریزی
تا نظر از عارض گلفام او پوشیدهام *** خار در چشمم اگر روی فراغت دیدهام
در به هم پیچیدن زلف درازش عاجزم *** من که طومار دو عالم را به هم پیچیدهام
سالها در پردهٔ دل خون خود را خوردهام *** تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیدهام
من که شمع محفل قُربم درین وحشتسرا *** کافرم گر پیش پای خویشتن را دیدهام
در دهان آتش سوزان به جرات میروم *** جامهٔ فتحی ز نقش بوریا پوشیدهام
باد میسنجم کنون و شُکر طالع میکنم *** در ترازویی که گوهربارها سنجیدهام
میتوان چون آب خواندن از بیاض چشم من *** نامهٔ او را ز بس بر چشم تر مالیدهام
کوه در دامن نگنجد در فضای لامکان *** زیر گردون حیرتی دارم که چون گُنجیدهام
جبههٔ من غوطه در گرد کدورت خورده است *** غیر پندارد که صندل بر جبین مالیدهام
در بیابان طلب در اولین گامم هنوز *** من که چون خورشید بر گرد جهان گردیدهام
کی پریشان میکند خواب اجل صائب مرا *** من که در بیداری این خواب پریشان دیدهام
سایت نویدک برای محاسبه ابجد
سایت بلاگ اسپات برای محاسبه ابجد
https://noorvaneshaneha.blogspot.com/p/blog-page_17.html
در برخی موارد سایت نویدک در محاسبه ابجد اشتباه میکند. به عنوان مثال سایت نویدک حرف «ك» را ۲۰، ۲۰ و ۲۰ به ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل میکند، در حالی که باید مشابه حرف «ک» ۲۰، ۸ و ۲ باشد. برای محاسبه ابجد از آدرسی که در سایت بلاگ اسپات آمده یا از فایل اکسل که همراه فایل فشرده پیدفاف مقالهها موجود است استفاده کنید. بنده در هنگام نوشتن کتابها در ابتدا از سایت نویدک استفاده میکردم و ممکن است در کتابها و مقالهها این اشتباه وجود داشته باشند و تلاش میکنم که این اشتباهها بر طرف شوند.
| حرف | ابجد کبیر | ابجد وسیط | ابجد صغیر |
|---|---|---|---|
| ا | ۱ | ۱ | ۱ |
| ﺁ | ۱ | ۱ | ۱ |
| أ | ۱ | ۱ | ۱ |
| ب | ۲ | ۲ | ۲ |
| ج | ۳ | ۳ | ۳ |
| د | ۴ | ۴ | ۴ |
| ه | ۵ | ۵ | ۵ |
| ة | ۵ | ۵ | ۵ |
| و | ۶ | ۶ | ۶ |
| ز | ۷ | ۷ | ۷ |
| ح | ۸ | ۸ | ۸ |
| ط | ۹ | ۹ | ۰ |
| ی | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ئ | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ي | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ک | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| ك | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| ل | ۳۰ | ۶ | ۳ |
| م | ۴۰ | ۴ | ۴ |
| ن | ۵۰ | ۲ | ۵ |
| س | ۶۰ | ۰ | ۶ |
| ع | ۷۰ | ۱۰ | ۷ |
| ف | ۸۰ | ۸ | ۸ |
| ص | ۹۰ | ۶ | ۰ |
| ق | ۱۰۰ | ۴ | ۱ |
| ر | ۲۰۰ | ۸ | ۲ |
| ش | ۳۰۰ | ۶ | ۳ |
| ت | ۴۰۰ | ۴ | ۴ |
| ث | ۵۰۰ | ۸ | ۵ |
| خ | ۶۰۰ | ۰ | ۶ |
| ذ | ۷۰۰ | ۴ | ۷ |
| ض | ۸۰۰ | ۸ | ۸ |
| ظ | ۹۰۰ | ۰ | ۰ |
| غ | ۱۰۰۰ | ۴ | ۱ |
| گ | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| چ | ۳ | ۳ | ۳ |
| پ | ۲ | ۲ | ۲ |
| ژ | ۷ | ۷ | ۷ |
| ء | ۰ | ۰ | ۰ |






























نظرات
ارسال یک نظر