گوشه ای از تحریف ها در کتاب های مقدس و دین ها
بنام خداوند رحمتگر مهربان
1- ذکر یگانگی خدا در منشور کوروش
1-1- خداوند نور و مخلوقات سایه نور هستند.
در آیه نور کلمات الله، خداوند، خدا، نور و حقیقت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات اهوره مزدا و آفریدگار یگانه و در یسنه هات ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه اهوره مزدای و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه اهوره و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات خداوند، اهوره مزدا، هرمزد و یزدان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الله، خداوند، خدا، یگانه و نور و در باب ۱ کتابهای مقدس اشعیاء و زبور کلمات خداوند و خدا و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات خداوند، خدا و یهوه و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خداوند، خدا و پادشاه و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات خداوند، خدا و نور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز» کلمات خداوند و خداوندگار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات الله، خدا، نور، انوار، حقیقت و مجاز و در شعر ۱ باب اول عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی «سرآغاز» کلمات خدا و کردگار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات الله، خدا، نور، انوار، حقیقت و مجاز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات ایزد، یزدان و کردگار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمه یزدان و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، خدا، کردگار، نور و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی کلمات الله، خداوندان و نور و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات الله، خدا، احد، پادشه، نور و انوار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الله، خداوند، یزدان، ایزد و نور و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات الله، خداوندا، یکتا و نور و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات الله و خدا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خداوند، ایزد و یزدان و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ رموز بیخودی اقبال لاهوری کلمه الله و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خدا، ایزد، ساقی و نور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات ایزد، یزدان و کردگار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه خداوند و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات خداوند و خدا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات اهوره مزدا، ایزد و یگانه و در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمه اهوره مزدا و در یسنا ۱۴ اوستا کلمه مزدا و در یسنه هات ۴۱ اوستا کلمات اهوره مزدا و ایزد و در یسنه هاتهای ۳۶ و ۶۳ اوستا کلمه مزدا اهوره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات یزدان، کردگار و برهمن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات یزدان، ایزد و دادار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، یزدان و دادار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خداوند و یزدان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات الله، خدا، یزدان، نور و حقیقت و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات برهمن و یکتا و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات خدا و نور و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات خدا، یزدان و یکتا و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه یکتا و در قصیده ۱ اوحدی کلمات یکتا و نور و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات نور و یگانگی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خدا، ساقی و نور و در قصیده ۱ حافظ کلمات خالق، کردگار و نور و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه برهمن و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی و کلمه ساقی و در غزل ۳۶ خاقانی کلمه ایزد و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات ایزد و نور و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در رباعی ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه نور و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات یزدان و نور و در آیه ۱۶۳ سوره شعراء و در آیه ۱۳۶ سوره انعام کلمات الله، خداوند و خدا و در آیه ۱۳۶ سورههای زنان و بقره کلمات الله، خداوند، خدا و حقیقت و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا کلمات الله، خداوند و خدا و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات نور و حقیقت و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه حقیقت و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمات الله و خدا و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب الف و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی و در بابهای ۴۱، ۱۱۴، ۳۶، ۶۳ و ۱۶۳ انجیل برنابا و در آیات ۱۶:۳، ۳۱:۶ و ۱۱۶:۱۳ انجیل برنابا و در آیه ۱۶۳ سوره اعراف و در غزل ۱۶۳ سعدی و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۳۶۱۱ صائب تبریزی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه خدا و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمات خدا و خالق و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه خالق و در آیه ۱۶۳ سوره بقره کلمات خدا، یکتا و یگانه و در غزل ۶۱۳ مولانا و غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه ایزد و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات خدا، یزدان و نور و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات ساقی و احد ذکر شده است. خدا حقیقت است و مخلوقات مجاز هستند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات حقیقی و مجازی و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات حقیقت و مجاز و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی کلمه مجازی وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۱ میشود. ارقام عددهای ۴۱ و ۱۱۴۱ مشترک هستند. «خداوند نور و مخلوقات سایه نور هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزلهای ۱ بیدل دهلوی و فیض کاشانی و در قطعه ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در برگ ۶۳ کتاب عطیه برتر نوشته پائولو کوئلیو و در غزل ۱۳۶ شهریار و در باب ۱۶۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه سایه وجود دارد. در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه گیسوی و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه رهی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات جمشید و رهی وجود دارند. اگر متن قصیده ۳۶ جیحون یزدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۳۳ میشود. ارقام عددهای ۳۶ و ۳۶۳۳ میشود. صادق هدایت نویسنده کتاب «سایه روشن» است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و روشنایی و در آیه نور و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات هدایت و روشن و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هدایت، کتاب و روشن و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمات آشنایان، صادق هدایت، نویسنده و کتاب و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات صادق هدایت و کتاب و در برگ ۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات هدایت، نویسنده و کتاب و در برگ ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات صادق هدایت و کتاب و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه هدایت و در مثنوی ۱ نسیمی و در آیه ۱۳۶ سوره بقره کلمات هدایت و کتاب و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات نویسنده، کتاب و فرزانه و در برگ ۱۴ کتاب زهیر نوشته پائولو کوئلیو کلمات نویسنده و کتاب و در برگهای ۴۱ و ۳۶۲ کتاب زهیر نوشته پائولو کوئلیو و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه نویسنده و در آیه ۱۳۶ سوره زنان کلمه کتاب و در برگ ۱۳۶ کتاب والکیریها نوشته پائولو کوئلیو کلمه هدایت و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات سایه و روشن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گیسو و روشن و در فرگرد ۱ اوستا کلمه سایه و در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیدههای ۱ نسیمی و سلیم تهرانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو و ساخت فرید سقراطی و در برگ ۱۶۳ کتاب والکیریها و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه روشن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات روشن، فرخ و سیستان ذکر شده است. در ادامه مقاله به فریدون فرخزاد و ژاله علو اشاره شده است. فریدون فرخزاد در برنامه تلویزیونی «سایه روشن» بازی کرده است. ژاله علو در مجموعههای تلویزیونی «سایه روشن» و «روشنتر از خاموشی» بازی کرده است. در قصیده ۱ عراقی کلمه ژاله و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ژاله و گوینده و روشن وجود دارند. ژاله علو گوینده است. اشو نویسنده کتاب «آفتاب در سایه» است. در قصیده ۱ حافظ کلمات آفتاب و سایه و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب نوشته پائولو کوئلیو و در باب ۱۶۳ انجیل برنابا و در غزلهای ۱۳۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی کلمه آفتاب وجود دارد. آهنگ «آفتاب میشود» اثر فریدون فرخزاد است. ژاله علو در مجموعه تلویزیونی «بگذار آفتاب برآید» بازی کرده است. ارقام عددهای ۳۶ و ۶۳ و ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶، ۳۶۱، ۱۱۳۶ و ۳۶۱۱ و ارقام عددهای ۱۴، ۴۱ و ۱۱۴ مشترک هستند. در ادامه مقاله دلیل انتخاب کتابها و شعرها بیان شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیدههای ۱ نسیمی و عراقی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه قرآن و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات آیت قرآن و نور و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قرآن و قمشه ذکر شدهاند. آیه نور و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای که از تلألؤ آن گویی ستارهای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بیآنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) میزند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!» در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» بیان شده: «به نام یزدان [می]ستایم و به یاری [می]خوانم دادار هرمزد رایومند فرهمند از همه چیز آگاه» در آیه نور بیان شده که خدا به همه امور داناست. در منشور کوروش کلمات مردوک و دانا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات خداوند و دانا و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خدا و دانا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات اهوره مزدا و دانا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در قطعه ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزلهای ۱ محتشم کاشانی، فروغی بسطامی و آشفته شیرازی کلمه دانا ذکر شده است. در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمه لوح و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه زمرد وجود دارد. در لوح زمرد بیان شده: «قدرت آن یکتای ابدی در زیر هر چیزی حضور دارد. زیر هم سخت و فشردهترین آنها و هم زیر لطیفترین و بسیطترین آنها و هر دو را کنترل میکند. از این طریق است که گیتی هست میشود؛ و سپاس به این ارتباط دهنده شگفتانگیز همه چیز. پیدایش ادامه دارد.»
1-2- مردوک، پادشاه همه آسمان و زمین
در خط ۱ منشور کوروش کبیر عبارت «مردوک، پادشاه همه آسمان و زمین» بیانگر یکتایی خدا و احاطه داشتن و محیط بودن خداوند بر همه چیز است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات پادشاه، همه، آسمان، زمین و گنجور و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور و همه و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ مجلس اول سعدی در سایت گنجور کلمه پادشاه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات همه، آسمان، زمین و منشور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات همه چیز، زمین و منشور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات همه، آسمان، زمین، منشور، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات همه، منشور، هوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات همه، آسمان، زمین و خط و در قطعه ۱ خاقانی کلمه خط و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات همه، آسمانها و زمین و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات همه، آسمان و زمین و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات خط و همه و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هاتهای ۱ و ۱۴ اوستا و در فرگرد ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در قصیدههای ۱ باباطاهر، سلیم تهرانی، عراقی و طبیب اصفهانی و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در قصیدههای ۳۶ خاقانی، جیحون یزدی، ظهیر فاریابی و سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۶ و رباعی ۱۳۶ فرخی یزدی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در آیه ۱۳۶ سورههای شعراء و بقره و در غزلهای ۱۶۳، ۳۱۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در غزل ۳۶۱ اوحدی و در غزلهای ۳۶۱ و ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در برگهای ۳۶ و ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبدالحسین زرینکوب و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر و در برگهای ۳۶، ۶۳ و ۱۶۳ کتاب الف نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه همه و در قصیده ۱ امیر معزی عبارت همه عالم و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در برگهای ۴۱ و ۱۳۶ کتاب والکیریها کلمه همه چیز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات همه و هوش و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات همه و هوشمندان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه هوشمندان و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه هوشیاران و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه هوش و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه هوشمند وجود دارد. اگر عبارت «ذکر یگانگی خدا در منشور کوروش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶ میشود. اگر عبارت «مردوک، پادشاه همه آسمان و زمین» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۰۰ ذکر شده است. در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمه ابجد و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه جدول ذکر شده است. برای محاسبه ابجد از آدرسی در سایت بلاگ اسپات و جدولی که در آخر مقاله آمده استفاده کنید. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات منشور و میخ ذکر شدهاند. منشور کوروش به خط میخی است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی بیان شده:
محیط است علم مَلِک بر بسیط *** قیاس تو بر وی نگردد محیط
در این بیت منظور از مَلِک خداوند است. در سوره ناس عبارت «مَلِكِ النَّاسِ» ذکر شده که منظورش خداوند است. هوش مصنوعی Gemini ترجمه مانترای ۱ ایشا اوپانیشاد (کتاب مقدس هندیها) را اینگونه بیان میکند: «هر آنچه در این جهانِ جنبنده است، به خداوند (ایشا) تعلق دارد و توسط او احاطه شده است. پس با گذشت و ایثار از آن بهرهمند شو؛ به مالِ هیچکس چشم ندوز، زیرا مال از آنِ کیست؟» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، هند، جهان و چشم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، هند، جهان، بهره، چشم، کیست، سیاوش و پادشاهی ذکر شدهاند.
1-3- دین کوروش بزرگ: زردشتی
در توضیحات «دین کوروش بزرگ» در ویکیپدیا به نقل از جورج کامرون و والتر هینتس بیان شده که کوروش بزرگ پیرو دین زردشتی بود. اگر عبارت «جرج کامرون» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳ میشود. در غزل ۳۵۲ سعدی و قصیده ۱۳۶ سنایی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ امیر معزی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه دین وجود دارد. کتاب دینداری اثر افلاطون است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۲۳ مشترک هستند. اگر عبارت «جورج کامرون و والتر هینتس» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۷ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۱۶۹۷ مشترک هستند. در ادامه مقاله به ارتباط بین سوره اسراء و کوروش کبیر اشاره شده است. اگر عبارت «دین کوروش بزرگ زردشتی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ و ۶۳ میشود. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه دین وجود دارد. در قرآن تنها در سوره حج بعد از چند دین توحیدی کلمه مجوس آمده که به زردشتیان اشاره میکند. در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه حاجیان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات، حج، دین و توحید و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات دین و زرتشت و در فرگرد ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یسنه هات ۱۴ اوستا و در برگهای ۳۶ و ۱۳۶ و ۱۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زرتشت و در سوره اسراء و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات دین و توحید و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات دین و مغان وجود دارند. در غزل ۱ حافظ کلمه پیرمغان ذکر شده است. در دوره اشکانی و ساسانی مغ برای موبدان زردشتی به کار میرفت.
1-4- مردوک، سرور بزرگ، که پرورنده مردمانش است
خط ۱۴ منشور کوروش بیان میکند: «به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورنده مردمانش است، به کارهای نیک او (=کوروش) و دل راستینش به شادی نگریست» در خط ۱۴ منشور کوروش منظور از مردوک خداوند است. اگر عبارت «مردوک، سرور بزرگ، که پرورنده مردمانش است» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ و ۱۱۴ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۳۵۲ و ۵۲۳ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۳۵۲، ۵۲۳ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. در غزل ۱۴ حافظ و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی و در برگهای ۱۳۶ و ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه و در غزل ۱۱۳۶ مولانا و در غزلهای ۱۳۶ و ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمه خط و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در برگ ۳۱۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت عدد ۱۴ و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه منشور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات منشور و میخ و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه میخ وجود دارد. منشور کوروش به خط میخی است.
1-5- کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک
اگر عبارت «کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱۱ مشترک هستند. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک، در نزد یهودیان، مسح شده خداوند بود و به نظر نمیرسد که مادها او را سروری بیگانه فرض کرده باشند. هرودوت میگوید که پارسیان از او چونان یک پدر سخن میگفتند، زیرا وی مهربان بود و از آنچه برای ایرانیان نیکو بود، کوتاهی نمیکرد؛ در عین حال هرودوت وی را مردی زود خشم میداند. داندامایف میگوید «کوروش محبوبترین شاه پارس و بنیانگذار یک امپراتوری جهانی بود»«به نظر میرسد کوروش به سنت و ادیان سرزمینهای فتح شده احترام میگذاشت. پارسیها او را پدر، روحانیان بابل او را برگزیده مردوک، یهودیها او را مسیح فرستاده شده از جانب یهوه و یونانیان او را فاتحی بزرگ و سیاستمداری باهوش میدانستند. کسنوفون در کورش نامه او را حکمرانی آرمانی و ایدئال توصیف میکند».» در منشور کوروش کلمات مردوک، بابل و خشم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خداوند، سخن، مهربان، ایران، نیک و مرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، پدر، سخن، ایرانیان، نیکی، مرد، شاه، جهان، بزرگ، منشور و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات بیگانگان، پدر، سخن، ایرانیان، نیکو، مرد، شاه، جهان، بزرگ، هوش، نامه، منشور، داستان، کاموس، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات پدر، سخن، ایرانیان، مرد، خشم، شاه، جهان، فرستاد، بزرگ، هوش، نامه و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات پدر، نیک، مرد، بزرگ، هوش و خشمگین و در فرگرد ۱ اوستا کلمات نیک و بیگانه و در یسنه هات ۱۴ اوستا کلمه پارسا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پارسا، نیک و خشم و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات بزرگ و بیگانه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات پارسیان و فرض و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب کلمه بیگانه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بزرگ، بیگانه و خشم و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات ماد و خشم و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه بابل و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه خشم وجود دارد. «سفر بیگانه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. اشو نویسنده کتاب «بیگانه در زمین» است. سریال بازی تاج و تخت با اقتباس از کتاب «ضیافتی برای کلاغها» ساخته شده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات تاج، تخت و ضیافت ذکر شدهاند. کتاب مهمانی یا ضیافت اثر افلاطون است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق، تاج، تخت و زاغ یا کلاغ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هدایت، تاج، تخت و زاغ و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه زاغ و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات زاغ و پیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در مفردات ۱ طبیب اصفهانی کلمه پیر وجود دارد. صادق هدایت مترجم کتاب کلاغ پیر نوشته الکساندر لانژکیلاند است. در سایت کتابراه که آدرس آن در زیر آمده درباره کتاب کلاغ پیر بیان شده: «داستان از زبان یک کلاغ روایت میشود. او گرسنه است و به دنبال تکه غذایی میگردد که سالها پیش آن را در جایی پنهان کرده بود. در طی پروازش به سمت آن تکه گوشت، چیزهایی در شهر میبیند که باعث خشم او میشود. کلاغ پیر بهشدت از دست انسانها عصبانی میشود. چراکه سرزمینی که او در آن بود زمانی برای کلاغها و دیگر حیوانات ساخته شده بود و حالا انسانها آن را تصرف کرده بودند.» در این مطلب نیز به خشم اشاره شده است. در باب ۱ انجیل برنابا کلمات گوشت و گرسنه و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات گرسنه و جانوران و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه گرسنه و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه حیوانات وجود دارد.
1-6- کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود
در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود؛ بلکه در ذهن مردم پارسی، او همان جایگاهی داشت که رمولوس و رموس برای رومیها و موسی برای بنی اسرائیل داشت. چگونگی تحویل کوروش نوزاد به چوپان و پرورش او، یادآور رها کردن موسی در نیزار در مصر و به زیر کشیدن پدربزرگ دیکتاتورش، توسط او (موسی) است که در متون افسانهای و اساطیری دیگر هم بازتاب یافته است.» در خط ۱۴ منشور کوروش و در آیه ۴:۱ انجیل برنابا کلمه شبان یا چوپان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، بزرگ، رومی، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات منشور، بزرگ، پرورش، رها، نی، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فتح، روم و نی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بزرگ، چوپان و پروردگان و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات بزرگ، چوپان و افسانه و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هاتهای ۱۴ و ۳۶ اوستا کلمه بزرگ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات بزرگ، پارسا، شبان و پرورنده و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات بزرگ و بپرورانید و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات بزرگ و پارس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فتوح، بزرگ و موسی و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات بزرگ و موسی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات موسی، مدیر، شبان و چوبان و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه فتح و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمات فتح و روم و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمات فتح و بزرگ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا، اشعیاء و حزقیال و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگهای ۳۶ و ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیات ۱۶:۳، ۳۶:۱ و ۱۶۱:۳ انجیل برنابا و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۶۳ تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بزرگ و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در مثنوی ۱ نسیمی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در آیه ۱۳۶ سوره بقره کلمه موسی و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات موسی و پرور و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمات موسی و مصر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در برگهای ۴۱ و ۶۳ کتاب کیمیاگر کلمه مصر و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه ذهن و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات پارسی، روم، شبان و پروری و در قصیده ۱ حافظ کلمات مصر، روم و پرور و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمه پرورش و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات مصر و نی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات بزرگ و نی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه نی و در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات بزرگ و افسانه و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمه افسانه وجود دارد. ژاله علو در دوبله فیلم «فاتح، رعد در آفتاب» نقش داشته است. در این عنوان کلمات فاتح و آفتاب یا خورشید وجود دارند. در ادامه بیان شده که کوروش به معنی خورشید است. اگر عبارت «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سورههای یوسف و اسراء کلمات فقط، تنها، بزرگ و نبود ذکر شدهاند.
کلمه موسی ۱۳۶ بار در قرآن تکرار شده است. در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تکرار وجود دارد.
1-7- درفش کوروش شاهینی بود زرین با بالهای گشاده
در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات درفش، زرین، نیزه، پادشاه و ایران و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه درفش و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات درفش، زرین و ایران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات درفش، زرین، ایران، نیزه، بلند و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات ایران، درفش و نیزه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات درفش، نیزه، پادشا، ایران، بهرام، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات درفش، زرین، نیزه، بلند، پادشاه، ایران، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه نیزه و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمه شهباز و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شهباز و بال و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نیزه، بلند و پادشاه و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مورخ و در برگهای ۴۱ و ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه یونان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه زرین و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۱ جویای تبریزی و در برگهای ۴۱، ۳۶ و ۶۳ کتاب والکیریها و در رباعی ۳۶۱ فرخی یزدی کلمه بال و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات نیزه و بلند و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات بال و پادشاهان و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پادشاهان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ایران وجود دارد. در توضیحات درفش شهباز در ویکیپدیا به نقل از گزنفون، مورخ یونانی بیان شده: «درفش کوروش شاهینی بود زرین با بالهای گشاده که بر نیزه بلندی برافراشته بود. درفش پادشاهان ایران هنوز هم بدینگونه است.» اگر عبارت «درفش کوروش شاهینی بود زرین با بالهای گشاده» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵۳ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میوشد. ارقام عددهای ۲۱۵۳ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات درفش، زرین، ایران، نیزه و بلند وجود دارند. فیلمهای وقایع ایرانی، مینیاتورهای ایرانی و کوروش کبیر ساخته مصطفی فرزانه هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» عبارت تاج و تخت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمات تاج و تخت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سخن، تیره، تاج و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سخن، تیره، بازی، تاج، تخت، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، داستان کاموس، فریدون، پادشاهی سیاوش، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تاج، تخت و تیره و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات سخن، تخت، فرخ و سیستان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سخن، تاج، تخت، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات بازی، تاج و سخن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات بال، تیره، سخن، تیره، تخت و فرخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، اورنگ و جام در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه تاج و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات سخن، تاج و تخت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات سخن، تاج، تخت و قسمت و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه تخت و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها کلمات فیلم و بازی و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بازی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات تاج، تخت و سخن و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات تاج و تخت و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات بازی، تخت و سخن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در رباعی ۱۴ خیام و در قصیدههای ۳۶ ظهیر فاریابی و جیحون یزدی و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در غزل ۳۶۱ اوحدی و در برگ ۱۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه سخن و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات قسمت، بال و سخن و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات بال و سخن و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات بال، سخن و تاج و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات سخن و تاج و در قصیده ۱ اوحدی کلمات تخت و تیره و در قصیده ۱ پروین کلمات سخن و تیره و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قطعه ۱ خاقانی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۶۳ کتاب الف و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه تیره وجود دارد. «بالهای تیره، سخنان تیره» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سخن، تاج و تخت و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات سخن و تیره ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۵۵۳۲ مشترک هستند. اشو نویسنده کتاب «ریشهها و بالها» است. در غزل ۱۳۶ شهریار عبارت «آموزش و پرورش» وجود دارد. در توضیحات وزارت آموزش و پرورش در ویکیپدیا به حذف شدن آرامگاه کوروش بزرگ از کتاب درسی عربی اشاره شده است. در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها و در برگ ۱۶۳ کتابهای الف، زهیر و مکتوب و در برگ ۳۶۱ کتاب زهیر و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه کتاب و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمات کتاب و عربی و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر کلمه عرب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات پاک و عرب وجود دارند. در ادامه مقاله به پاک کردن اشاره شده است. در توضیحات وزارت آموزش و پرورش در ویکیپدیا بیان شده: «پاک کردن تاریخ کشور ایران از کتابها به نوعی تیشه به ریشه خود زدن است». در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه ریشه وجود دارد. در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج، تخت و اقلیم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی عبارت هفت اقلیم وجود دارد. سریال بازی تاج و تخت درباره سرزمینی به نام هفت اقلیم است.
1-8- اسکندر مقدونی
در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه اسکندر و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه سکندر وجود دارد. اگر عبارت «اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در خبر زیر از سایت طرفداری با عنوان «میدونستید چرا اسکندر از خراب کردن مقبره ی کوروش بزرگ منصرف شد؟ ...» عبارت تاج و تخت وجود دارد. در ویکیپدیا مختصات شمالی پاسارگاد آرامگاه کوروش کبیر ۵۳۱۰۲۰۲ ذکر شده است. در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ اوحدی و در برگ ۱۴ کتاب الف و در برگ ۱۳۶ کتاب زهیر و در برگهای ۱۶۳ و ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ساعت ذکر شده است. ژاله علو در مجموعه تلویزیونی «ساعت شنی» بازی کرده است. فریدون فرخزاد در برنامه تلویزیونی «دو ساعت با فریدون فرخزاد» بازی کرده است. ساعت خبر زیر ۲۳:۵۱ است. خبر زیر ۱۵۱۲۳ مشاهده دارد. در سوره شوری کلمات ساعت و مشاهده و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مشاهده وجود دارد. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. در توضیحات پاسارگاد در ویکیپدیا بیان شده: «اسکناسهای سبز رنگ پنجاه ریالی ایران از سال ۱۳۵۲ خورشیدی تا ۱۳۵۷ با نقشی از پاسارگاد چاپ و نشر میشد.» بین عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۲۱، ۱۵۱۲۳ و ۵۳۱۰۲۰۲ چهار رقم مشترک هستند.
1-9- رام الله در قلمرو کوروش کبیر بود
در ادامه مقاله بیان شده که مختصات شرقی رامه یا رام الله در ویکی پدیا ۳۵۱۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲، ۳۵۲۱ و ۱۵۱۲۳ مشترک هستند. «رام الله در قلمرو کوروش کبیر بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۶۳ میشود. در مقاله عدد ۱۶۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۳ و ۱۶۶۳ مشترک هستند. در منشور کوروش و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در برگ ۳۶ و ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قلمرو وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که مختصات شمالی رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء بیان میکند: «من کوروش را برانگیختم تا هدف مرا پیاده و عدالت را اجرا کند. من تمام راههای او را راست میگردانم. او شهر من، اورشلیم، را بازسازی و اسیران را آزاد خواهد کرد. هیچکس برای این کار به او مزد یا رشوهای نداده است.» خداوند متعال چنین گفته است.» در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه مزد و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین، مزد و رشوت وجود دارند. در کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «من به کوروش میگویم: 'تو از طرف من حکومت خواهی کرد. تو کاری را خواهی کرد که من میخواهم انجام دهی: تو دستور خواهی داد که اورشلیم بازسازی شود، و بنیاد معبد بزرگ گذاشته شود.'» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵۴ میشود. در سوره اسراء به اشعیاء(ع) اشاره شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ حرف دارد. بین عددهای ۱۵۳۴، ۳۱۵۴، ۴۵:۱۳ و ۱۰۳۵۴ چهار رقم مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که رام الله در کنار اورشیلم است. در آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالاقصی اشاره شده که در اورشلیم است. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا به نقل از پلوتارک بیان شده: « «کوروش نامش را از کوروش قدیم گرفت که، چنانکه میگویند، از خورشید نام گرفت؛ زیرا Κύρος واژهای پارسی برای «خورشید» است. واژه «خورشید» در فارسی باستان باید -hvar* بوده باشد، از ایرانی آغازین xvar*؛ که قابل مقایسه با -hvar در زبان اوستایی و svar در سانسکریت است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴۵ میشود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمات نام، را از، گرفت، که، چنانکه، میگویند، از، خورشید، نام، گرفت، زیرا، برای، خورشید، است، خورشید، باید، بوده، باشد، قابل، زبان و است و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خورشید وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۳۵۴۱ و ۱۳۵۴۵ مشترک هستند.
1-10- کوروش؛ ذوالقرنین
اگر عبارت «کوروش ذوالقرنین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 1679 می¬شود. سوره اسراء 6791 حرف دارد. ارقام اعداد 1679 و 6791 مشترک هستند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خورشید، دریا و الهی ذکر شدهاند. در سوره کهف و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «تا هنگامی که (در سیر خود) به مغرب رسید خورشید را (که در دریای محیط غروب میکرد) چنین یافت که در چشمه آب تیرهای رخ نهان میکند و آنجا قومی را یافت که (چون کافر بودند) به ذوالقرنین دستور دادیم که درباره این قوم یا قهر و عذاب (اگر ایمان نیاوردند) یا لطف و رحمت (اگر ایمان آرند) به جای آور.» در این آیه کلمات ذوالقرنین و کوروش ذکر شدهاند. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۶۳ می شود. سوره طور ۱۳۶۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۰۶۳ و ۱۳۶۰ مشترک هستند. در سوره طور کلمات تا، هنگامی که، خود، دریای، میکردید، چنین، آنجام، قومی، که، چون، کافران، بود، دستور، داد، این، قوم، عذاب، اگر، ایمان، لطف، رحمت، اگر، ایمان، به جای و بیاورید ذکر شدهاند. این آیه خطا ترجمه شده است. اگر کلمه خطا را به این آیه اضافه کنیم و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۱۵۳ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که فتنه ۱۳۵۷ خمینی خطا بود. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۷۱۵۳ مشترک هستند. تنها در ترجمه الهی قمشهای اجبار در دین بیان شده است. در ادامه مقاله مطالبی درباره آزادی عقیده، باور و دین بیان گردیده است. در سایت پارس قرآن ترجمه قرآن توسط انصاریان، خرمشاهی، فولادوند، الهی قمشهای و مکارم شیرازی وجود دارند. کلماتی که از سوره طور بیان گردید مربوط به ترجمه این افراد هستند. در ادامه مقاله نیز از ترجمه این افراد استفاده شده است. اگر عبارت «سوره اسراء سوره کهف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳ میشود. اگر عبارت «سوره اسراء کوروش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۳ میشود. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مثنوی ۱ نسیمی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و و در قصیده ۱ اوحدی و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۳۶ خاقانی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در برگ ۱۶۳ کتابهای مکتوب و والکیریها نوشته پائولو کوئلیو و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه خورشید وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در یسنه هات ۳۶ اوستا کلمات فروغ و خورشید و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات فروغ، شهریار و خورشید و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ شهریار کلمه خورشید وجود دارد. اگر متن قطعه ۶۳ ابن یمین را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۴ میشود. ارقام عددهای ۱۴، ۴۱ و ۱۴۱۴ مشترک هستند. ژاله علو در مجموعه تلویزیونی «زیر چتر خورشید» بازی کرده است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات چتر و خورشید و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی عبارت «آفتاب چتر» و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات آفتاب و چتر و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه چتر وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «با خورشید شامگاه» است.
1-11- آب زندگی یا عشق
صادق هدایت داستان ژاپنی اوراشیما را ترجمه و در مجله سخن چاپ کرده است. در مقاله کلمات صادق هدایت و سخن و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه مجله و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه مجلات و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات مجلات و چاپ و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه چاپ وجود دارد. این داستان شبیه داستان اصحاب کهف است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در برگهای ۱۴، ۳۶، ۱۶۳ و ۳۱۶ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه یاران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات یار و منشور و در منشور کوروش و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در باب ۳۶ انجیل برنابا و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه یار و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه غار وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات یار، غار، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه یار وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در سوره کهف یا یاران غار به خضر(ع) به عنوان بندهای خاص از بندگان خداوند اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خضر، بنده و خاص و در غزل ۱ جهان ملک خاتون عبارت بنده خاص و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خضر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ عراقی کلمات خضر و آب حیوان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات خضر و چشمه حیوان و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمات خضر و آب و حیات و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی عبارت چشمه حیوان و در شعر ۹۹ ملا احمد نراقی عبارت آب زندگی وجود دارد. داستان «آب زندگی» نوشته صادق هدایت است. منظور از آب حیات یا آب زندگی عشق است. اگر عبارت «آب زندگی یا عشق» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۵ میشود. در ادامه مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۷۵ مشترک هستند. مرحله عشق بعد از مقام صالح قرار دارد. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این موضوع مشخص شده است. در توضیحات آب زندگانی در ویکیپدیا بیان شده: «در روایاتهای اسلامی نیز نام سه تن آمده است که در پی آب زندگانی رفتهاند. دو تن از ایشان از آن آشامیده و زندگی جاودان یافتهاند و یکی ناکام بازگشته است: الیاس، خضر و ذوالقرنین.» این نشان میدهد که الیاس(ع) و خضر(ع) به مقام عشق رسیدهاند اما ذوالقرنین به این مقام نرسیده است. در برگ ۴۱ کتاب الف کلمه الیاس وجود دارد.
1-12- پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک
در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در فرگرد ۱ اوستا و در یسنه هاتهای ۱، ۱۴ و ۶۳ اوستا و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه نیک وجود دارد. در آیه ۲ یسنا ۳۵ اوستا (آیه ۳۵:۲) و در یسنه هاتهای ۳۶ و ۴۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در مطلب زیر از سایت طرفداری به سه پند زردشت(ع) و میراث کوروش، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک اشاره شده است. این سه پند بیانگر مقام صالح یا صلح هستند. در منشور کوروش کلمات نیک، صلح و کبوتر و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات پند، نیک و کبوتران و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه کبوتر و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کبوتران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پند، گفتار، کردار، نیک، منشور، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پند، بگفتار، بکردار، نیک، منشور، داستان، کاموس، فریدون، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پندار، گفتار، کردار و نیک و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات پند و نیک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی کلمه پند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، گفتار و کردار و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات پندار و کردار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ عراقی و در باب ۱ انجیل برنابا و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه نیک و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه صالح وجود دارد. در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمات پندار و گفتار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گفتار و کردار ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. کبوتر نماد صلح است. در قصیده ۱ باباطاهر و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۴۱ عرفی به درخت طوبی اشاره شده است. منظور از درخت طوبی مقام صالح است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، نیک، راست و الهی ذکر شدهاند. الهی قمشهای آیهای از سوره رعد که در آن کلمه طوبی ذکر شده را اینگونه ترجمه کرده: «آنان که به خدا ایمان آورده و به کار نیکو پرداختند خوشا بر احوال آنها، و بازگشت و مقام نیکو آنها راست.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷۷ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۵۷۷ مشترک هستند. در سوره فتح کلمات نیک، صالح و صلح وجود دارند. در سایت پارس قرآن و ترجمههای مختلف آیهای از سوره رعد که در آن کلمه طوبی ذکر شده کلمات نیک و صالح وجود دارند. در کتاب مقدس سفر پیدایش تورات بیان شده: «این بار، هنگام غروب آفتاب، کبوتر در حالی که برگ زیتون تازهای به منقار داشت، نزد نوح بازگشت. پس نوح فهمید که در بیشتر نقاط، آب فرو نشسته است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۶ میشود. در مقاله عدد ۳۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۶ و ۳۶۶ مشترک هستند. کبوتر و شاخه زیتون نماد صلح هستند. در سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و هم اوست خدایی که از آسمان آبی فرو بارید پس هر نبات را بدان رویاندیم و سبزهها را از زمین برون آوردیم و از آن سبزهها دانههایی که بر روی هم چیده شده بیرون آریم و از شکوفه نخل خوشههایی است به هم پیوسته، و باغهای انگور و زیتون و انار که برخی شبیه و برخی نامشابه به هم است (خلق کنیم)، شما در آن باغها هنگامی که میوه آن پدید آید و برسد (با چشم تعقل) بنگرید، که در آن آیات و نشانههایی (از قدرت خدا) برای اهل ایمان هویداست.» در این آیه کلمه زیتون وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۲۱، ۱۵۱۲۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه نور به درخت زیتون اشاره شده که نماد صلح است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خرم و شاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خرم، شاه، فریدون، بند، یک و فرخ ذکر شدهاند. اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. اگر عبارت «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۹ میشود. بین اعداد ۱۶۲۹ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند.
سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۵۹۷ در گاهشمار بربری است. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. در مقاله به نقل از ویکیپدیا بیان شده: «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود» در آیه ۱ باب چهل و پنج کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه معاصر بیان شده: «خداوند کوروش را برگزیده و به او توانایی بخشیده تا پادشاه شود و سرزمینها را فتح کند و پادشاهان مقتدر را شکست دهد. خداوند دروازههای بابِل را به روی او باز میکند؛ دیگر آنها بروی کوروش بسته نخواهند ماند.» در کتاب نور و کتاب نشانههای که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده مشخص شده که عددهای سوره فتح به کوروش کبیر اشاره میکنند. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده است. اگر عنوان خبر ایران اینترنشنال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۹۷ میشود. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۵۲۹۷ مشترک هستند. در خبر ایران اینترنشنال به گاهشمار شاهنشاهی اشاره شده که مبدا آن تاجگذاری کوروش بزرگ است. در کتاب نور و کتاب نشانهها مطالبی درباره ارتباط بین عددهای سوره فتح و گاهشمار با مبدا آغاز پادشاهی کوروش بزرگ بیان شده است. در قطعه ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه مبدا و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه فتح وجود دارد. اگر متن قطعه ۱ سلیم تهرانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۵۰۷ میشود. سوره انفال 5570 حرف دارد. در سوره انفال کلمات فتح و پیروزی ذکر شده¬اند. سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. بین عددهای ۵۵۷، ۵۵۰۷ و ۵۵۷۰ سه رقم مشترک هستند. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات ظفر و نصرت ذکر شدهاند که به معنی پیروزی هستند. اگر متن قصیده ۴۱ عبید زاکانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۷۰۵ میشود.
1-13- گاهشماری
اگر کلمه «گاهشماری» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۷۷ مشترک هستند. در مقاله به گاهشمار بربری اشاره شده است. در توضیحات گاهشمار بربری در ویکیپدیا بیان شده: «گاهشماری بربری تقویمی سالانه است که مردم بربر شمال آفریقا از آن استفاده میکنند. این گاهشماری در زبان عربی با نام «فلاحی» (کشاورزی) یا «عجم» شناخته میشود.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شمار، بربر و تازیان (اعراب) و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر کلمه آفریقا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس استر در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در قصیدههای ۱ نسیمی، سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در ترجیع بند ۱ میلی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در برگ ۱۴ کتاب الف و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قصیدههای ۱ و ۳۶ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزلهای ۱۳۶ صائب تبریزی و شهریار و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه زبان و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر عبارت زبان عربی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات زبان و عربی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زبان، عرب، زراعت یا کشاورزی و عجم و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات زبان، عرب و عجم وجود دارند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «زبان سرخ» است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب) و زبان وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. ارقام عددهای ۶۹۱۶۹۲ و ۱۶۲۹ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۵۹۷ در گاهشمار بربری است. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۷۹۵ در گاهشمار دیسکوردیان است. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۹۵ مشترک هستند. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۱۳۴۵ در گاهشمار قبطی است. ارقام عددهای ۱۳۴۵، ۱۵۳۴ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۱۰۳۶ در گاهشمار بنگالی است. بین عددهای ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶ و ۱۰۳۶ سه رقم مشترک هستند.
1-14- کوروش کبیر؛ یأجوج و مأجوج
در توضیحات «در الان» در ویکیپدیا بیان شده: «تنگه درالان نیزاحتمال داده شده که همان سدی که ذوالقرنین در برابر قوم یاجوج و ماجوج ساخت در این مکان بوده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۵۰ میشود. ارقام عددهای ۵۵۰۷، ۵۵۷۰ و ۵۷۵۰ مشترک هستند. در توضیحات «یأجوج و مأجوج» در ویکیپدیا بیان شده: «در قرن اول میلادی تاریخدان یهودی یوسفوس فلاویوس از قوم مغول با نام گاگ و مگاگ در روسیه نام برده است. یوسفیوس نوشته است که ذوالقرنین گاگ و مگاگ را در پشت کوههای قفقاز به وسیله دیوارهای آهنین زندانی کرده است. این دیوار در گرجستان قرار دارد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳۱ میشود. در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مغول و در ادامه مقاله کلمات مغول و روسیه و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات روس و آهنین ذکر شدهاند. در قصیده ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شاپور وجود دارد. در توضیحات «در الان» در ویکیپدیا بیان شده: «درِ الان در سنگنبشته شاپور یکم (که فقط بخش پارتی آن خواناست) با حروف «ترعا الانن» و در کتیبه کرتیر «ببا الان» کنده شدهاست. دو لفظ آرامی «ترعا» و «ببا» به معنی دروازه است و در هزوارش پهلوی «در» خوانده میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۹۴ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۳۹۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۹۴ و ۱۳۱۹۴ مشترک هستند. در توضیحات «در الان» در ویکیپدیا بیان شده: «قباد یکم، شاهنشاه ایران در آران چندین شهر ساخت و سدی آجری نیز میان شیروان و دروازه الانها (در الان) برپا کرد. پسر او خسرو انوشیروان، هر دو شهر راهبردی منطقه یعنی دربند و دژ در الان را بنا کرد تا امنیت راههای منطقه را تأمین کند.» در ادامه مقاله به خسرو انوشیروان اشاره شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شاه، ایران، ساختند، میان، راه و منشور و در منشور کوروش کلمه آجر وجود دارد. در توضیحات «در الان» در ویکیپدیا بیت زیر از فردوسی آمده که در آن کلمه الانان ذکر شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمه الان وجود دارد.
ز دریا به راه الانان کشید یکی مرز، ویران و بیکار دید
اگر عبارت «کوروش کبیر؛ یأجوج و مأجوج» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳ میشود. در مقاله عدد ۶۳ ذکر شده است. اگر عبارت «ذوالقرنین و یأجوج و مأجوج» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۳۵ ذکر شده است.
1-15- دارا و اسکندر مقدونی
در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک به دارا اشاره شده است. اگر کلمه دارا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. در توضیحات داریوش سوم در ویکیپدیا بیان شده: «در شاهنامه فردوسی و تاریخ سنتی ایرانیان، داریوش سوم با نام «دارا» شناخته میشود (ولی در دارابنامه و اسکندرنامه وی با نام «داراب» شناخته میشود) و هجدهمین پادشاه ایران و نهمین پادشاه کیانی است که چهارده سال پادشاهی کرد؛ پدر او داراب، مادرش تمروسیه و اسکندر مقدونی برادر ناتنیاش معرفی شدهاست.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات ایران، کیانی و سال و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پادشا و کیان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۳۶ خاقانی کلمه کیان و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کیانی و در مقاله کلمه اسکندر ذکر شده است. در این مطلب به عدد ۱۴، دارا و اسکندر مقدونی اشاره شده است. اگر عبارت «اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. ارقام عددهای ۱۴ و ۴۱ مشترک هستند. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه سکندر وجود دارد. اگر متن قصیده ۴۱ عبید زاکانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۷۰۵ میشود. اگر عبارت «دارا و اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۵۷ میشود. در مقاله عددهای ۵۵۷ و ۵۷۵ ذکر شدهاند. بین عددهای ۵۵۷، ۵۷۵، ۷۵۷ و ۵۷۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات داریوش سوم در ویکیپدیا بیان شده: «مادر دارا طبق روایتهای نخستین «ماهناهید» دختر هزارمرد بود هنگامی که منابع متاخر مادرش را تَمروسیا، زنی یونانی که دختر فاستابیکون و همسر پیشین پادشاه عمان بود، نامیدهاند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» کلمات ماه و ناهید و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ماه و زهره یا ناهید و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ماه، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ماه، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نخستین، ماه و ناهید و در قطعه ۶۳ ابن یمین کلمه ناهید و در غزل ۱ فیض کاشانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه زهره و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه عمان وجود دارد. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» و مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «ماه گرفته» است. در توضیحات بلخ در ویکیپدیا بیان شده: «اسکندر مقدونی سغدیانه و پارس را فتح کرد. با این حال، در جنوب، قبل از اینکه به آمودریا برسد، با مقاومت شدیدی برخورد نمود. پس از دو سال جنگ باختر توسط مقدونیها اشغال شد، اما اسکندر هرگز نتوانست با موفقیت مردم را تحت سلطه خود درآورد. پس از مرگ اسکندر، سرانجام امپراتوری مقدونیه بین ژنرالهای اسکندر تقسیم شده، باختر جزو قلمرو سلوکوس اول، بنیانگذار امپراتوری سلوکی شد.» در فرگرد ۱ اوستا کلمات سغد و بلخ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بلخیان و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در برگهای ۳۶ و ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بلخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جیحون، دو و سال و و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات جنوب و مقاومت و در مقاله کلمات اسکندر و فتح و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات جیحون و سکندر ذکر شده است. در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه قاطر وجود دارد. در باب ۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «پادشاه به آنها گفت: «درباریان مرا همراه خود بردارید و پسرم سلیمان را بر قاطر من سوار کرده به جیحون ببرید.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶۶ میشود. ارقام عددهای ۳۶ و ۳۶۶ مشترک هستند. در کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه مژده برای عصر جدید و نسخه ویرایش شده بیان گردیده: «حِزقیا در شعبۀ بالایی جیحون سد زد و آن را بهطرف غرب شهر داوود روان ساخت. او در همۀ کارهایش کامیاب شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶۳ میشود. ارقام عددهای ۳۶۳ و ۳۶۶ مشترک هستند. در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات تواریخ و جیحون و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات جیحون و سمرقند و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی کلمه جیحون وجود دارد. در باب ۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه هزاره نو بیان شده: «پس صادوقِ کاهن و ناتانِ نبی و بِنایا پسر یِهویاداع و کِریتیان و فِلیتیان رفته، سلیمان را بر قاطر داوودِ پادشاه نشاندند و او را به جِیحون آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷۷ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره فتح ۵۵۷ کلمه و سوره انفال 5570 حرف دارد. بین عددهای ۵۵۷، ۵۵۷۰ و ۵۵۷۷ سه رقم مشترک هستند. در سوره فتح کلمه نهر و در سوره انفال کلمه رود وجود دارد. در سفر پیدایش تورات و ترجمه معاصر بیان شده: «رود دوم جیحون است که از سرزمین کوش عبور میکند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. در توضیحات جیحون در ویکیپدیا بیان شده: «در فرهنگ دهخدا چنین آمده: آمو: رود آموی. آمُل. آمویه. جیحون. آمودریا. اُقسوس. آمون. آب. رود. آبهی. نهر. ورز. سرچشمه این رود بلورکوه است به مشرق بدخشان، و در سابق این رود به خزرها میریخته و مغولان گاهِ جنگ (هنگام نبرد) با خوارزمشاه مجرای آن بگردانیدند به دریاچه آرال.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶۶ میشود. ارقام عددهای ۱۶۲۹، ۱۹۲۶ و ۱۲۹۶۶ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کلمه خزر و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خوارزمشاه وجود دارد. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در ترکیبات ۱ مجد همگر بیان شده:
که سهل است لعل بدخشان شکست *** شکسته نشاید دگرباره بست (سعدی)
گه کنی از خاک کیمیای سعادت *** لعل بدخش آوری ز صخره صما (آشفته شیرازی)
بیت بالا از آشفته شیرازی است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه آشفته وجود دارد. در ترکیبات ۱ مجد همگر بیان شده:
ذره سنگ همه لعل بدخشان گردد *** قطره ابر همه لولو لالا باشد (مجد همگر)
در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه افغان وجود دارد. در توضیحات ولایت بدخشان افغانستان در ویکیپدیا بیان شده بدخشان در اشعار بیشتر شاعران به کیفیت لعل خویش مشهور است. در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه کیفیت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات لعل، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی کلمه لعل وجود دارد. در توضیحات شهر بلخ در ویکیپدیا و بخش «افراد مشهور دیگر» به ابوحنیفه اشاره شده است. در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بوحنیفه وجود دارد.
1-16- فردوسی چون اسمهای همه شاهان را نمیدانسته مدت سلطنت آنها را زیادتر گفته است.
در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۳۶ خاقانی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه کیقباد در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فرزند، چنین، یاد، زن، نام، زبان، پهلوی، نیک، همه، جهان، آباد، نشست، میان، ترکان، صد، سال، پادشاهی، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مهتر، زن، ترکان، فرزند، نام، کاووس، زبان، پهلوی، جهان، جیحون، میان، ترکان، سال و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مهتری، زن، کاوس، زبان، نیک، داد، جهان، سال، بند، یک، خاقان و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات کاووس، زبان، نیکو، جهان، آباد، صد و ساله و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات کاووس، جهان و سال و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمه کاووس وجود دارد. در توضیحات کیقباد در ویکیپدیا بیان شده: «در تاریخ بلعمی از کیقباد و فرزندانش چنین یاد شدهاست: «و (کیقباد) دخترِ مهتری از مهتران ترکستان به زنی کرده بود. و او را از آن زن پنج فرزند آمد؛ نامهای ایشان یکی کیافنه و کیکاووس و کیآرش و کیپشین و کیبیه و کی به زبانِ پهلوی نیکو بود و این همه فرزندانِ کیقباد بودند. وی مَلکِی با عدل و داد بود و جهان آباد کرد و خراج نستد مگر عُشر. پس نشست به بلخ داشتی، به لبِ جیحون بدان حد که میان او بود و میان ترکان. و صد سال پادشاهی کرد. و آن قصههای بنیاسرائیل که از پسِ موسی بود همه در عهد کیقباد بود»» در مقاله کلمات بلخ، جیحون و موسی ذکر شدهاند. در ویکیپدیا بیان شده که سلطنت کیقباد ۲۵۳۲ سال پس از کیومرث بوده است. در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کیقباد و سلطنت و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و اشعیاء و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سلطنت و در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۵۳۲ مشترک هستند. سال سلطنت کیقباد اشتباه است. تعداد شاهان ایران بسیار بیشتر از آنچه در شاهنامه بیان شده بودند. «فردوسی چون اسمهای همه شاهان را نمیدانسته مدت سلطنت آنها را زیادتر گفته است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. اگر جمله «فردوسی چون نام همه شاهان را نمیدانسته مدت زمان سلطنتشان را زیادتر گفته است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۳۲ مشترک هستند. در کتاب نور و کتاب نشانهها که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده بر اساس اعداد سورههای قرآن سال سلطنت کیومرث و جمشید و سال تولد زردشت(ع) مشخص شده است.
در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در فرگرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه زرتشت و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات زرتشت و گیومرت و در مقاله کلمات زردشت و جمشید ذکر شده است. ۳۶۸۷ سال قبل از میلاد دوره سلطنت کیومرث است. سوره فرقان ۳۷۸۶ حرف و سوره زنان ۳۶۸۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۶۸۷ و ۳۷۸۶ مشترک هستند. در سوره فرقان کلمات در، زبان، از، دو، جز، زندگی، یافته، است، داستان، گرفته است، بخش، مرده، حیات، سخن، دیگر، انسان، آدمیان، سرانجام، آن، زوال، است و زنده و در سوره زنان کلمات در، زبان، از، دو، جز، معنای، زندگانی، پذیر، یافته، است، داستان، اسلام، گرفته است، بخش، جان، معنای، است، یعنی، درگذشت، معنای، زندگانی، به، سخن، دیگر، انسان، آدمیان، چون، سرانجام، آن، است و زنده و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات فرقان، فنای، فانی، جان، انسان، آدم و زنده ذکر شدهاند. در توضیحات کیومرث در ویکیپدیا بیان شده: «کیومرث در زبان اوستایی از دو جز «گَیو» (گیا، بهمعنی زندگانی) و «مَرَتَن» (بهمعنای میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته است. کیومرث در تاریخنگاریها و داستانهای ایرانی و گیومرث یا جیومرت تاریخنگاریهای اسلامی و گیومرد یا کیومرث یا گیوک مرت پهلوی همگی از واژه اوستایی «گیه مرتَ» ریشه گرفته است. بخش «گیه» به معنی جان و بخش «مرت» در معنای مُردن است. مرت یعنی درگذشتنی، میرا و فانی و بدینسان «گیه مرت» به معنای «زندگانی میرا» یا «حیات فانی» است. به سخن دیگر انسان و آدمی چون سرانجام آن فنا و زوال است، زنده میراست.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۸ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۴۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات در، زبان، دو، جز، زندگانی، اسلامی، همگی، گرفته، است، جان، مردن، یعنی، درگذشت، فانی، زندگانی، به، سخن، دیگر، چون، سرانجام، آن، است و زنده و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات توبه و زوال و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در یسنه هات ۴۱ اوستا کلمه توبه ذکر شده است. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند.
2- دلیل انتخاب کتابها و اشعار
در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیدههای ۱ نسیمی و عراقی و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه قرآن و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات قرآن و انجیل و در آیه ۱۳۶ سوره زنان و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه انجیل و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر کلمات انجیل و تورات و در آیه ۱۳۶ سوره زنان و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه تورات وجود دارد. در مقاله به قرآن، انجیل و تورات اشاره شده است. در مقاله از آیات و کلمات قرآن به زبان عربی و ترجمههای الهی قمشهای، انصاریان، خرمشاهی، فولادوند و مکارم شیرازی کمک گرفته شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زبان، تازیان (اعراب) و پولادوند ذکر شدهاند. تعداد کلمات و حروف سورههای قرآن بر اساس آنچه در توضیحات سوره در ویکیپدیا آمده در نظر گرفته شده است. در ادامه مقاله آدرس فایل فشرده پیدیاف مقالهها آمده است. در فایل فشرده، اکسلی قرار دارد که در آن مشخصات عددی سورههای قرآن بر اساس ویکیپدیا جمع آوری شده است. در ادامه آدرسی در سایت بلاگ اسپات نیز آمده که در آن مشخصات عددی سورههای قرآن موجود است. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه هاونگاه و در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمات یسنه، هات و اهونودگاه و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یسنه هات ۱۴ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمه نیایش و در ویسپرد ۱ اوستا و در هات ۱ اوستا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه بهرام وجود دارد. در مقاله به نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش»، پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه»، یسنه هاتهای ۱، ۱۴، ۴۱، ۳۶ و ۶۳ اوستا و ویسپردهای ۱ و ۱۴ اوستا و یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و ترجمه جلیل دوستخواه اشاره شده است. در برگ ۴۱ کتاب الف کلمات آیات و کتاب مقدس ذکر شدهاند. در مقاله از آیات و کلمات کتابهای مقدس و ترجمههای هزاره نو، معاصر، نسخه قدیمی فارسی، کلاسیک، مژده برای عصر جدید و مژده برای عصر جدید و ویرایش شده کمک گرفته شده است. در مقاله از انجیل برنابا و ترجمه علامه حیدرقلی سردار کابلی کمک گرفته شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه کابل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کابل، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس وجود دارند. در سوره اسراء و در باب ۶۳ انجیل برنابا به ارمیا(ع) و اشعیاء(ع) و در بابهای ۳۶ و ۱۳۶ انجیل برنابا به اشعیاء(ع) و در باب ۱ انجیل مرقس به کتاب مقدس اشعیاء اشاره شده است. در مقاله به باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و اشعیاء اشاره گردیده است. در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه حزقیا وجود دارد. در مقاله به باب ۱ کتاب مقدس حزقیال اشاره شده است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمه یوشع وجود دارد. در مقاله به باب ۱ کتاب مقدس یوشع اشاره شده است. در سوره مائده و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «دو نفر مرد خدا ترس (یوشع و کالب) که مورد لطف خدا بودند گفتند: شما بر آنها از این در درآیید، چون در آمدید آن گاه محققاً (بر آنها) غالب خواهید شد، و بر خدا توکل کنید اگر به او گرویدهاید.» در این آیه به یوشع(ع) اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۳۱ میشود. در ترجیع بند ۱ میلی و در برگهای ۳۶، ۶۳، ۱۳۶، ۱۶۳ و ۳۶۱ کتاب زهیر کلمه استر وجود دارد. در مقاله به باب ۱ کتاب مقدس استر اشاره شده است. در ادامه مقاله به سوره الرحمن اشاره شده است. در سوره الرحمن یا رحمت کلمات نعمت، الله و ولی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات رحمت، شاه، نعمت و الله و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات رحمت، نعمت و الله و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات نعمت و الله و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات شاه، نعمت و الله و در قصیدههای ۱ حافظ و سلیم تهرانی کلمات شاه و نعمت و در باب ۱ انجیل برنابا و در ترجیع بند ۱میلی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه نعمت وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی اشاره شده است. در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه نعمت وجود دارد. اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. سوره انفال ۱۲۱۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۱۰ و ۲۱۰۲ مشترک هستند. در سوره انفال کلمات نعمت، الله و ولی ذکر شدهاند. در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عمان و سامان و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه عمان و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه سامان وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی اشاره شده است. در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه اقبال و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عبید و اقبال و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه دیباچه وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» و شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری «اسرار خودی» و شعر ۱ رموز بیخودی اقبال لاهوری «رموز خودی» و شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری اشاره شده است. اگر متن شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۱ میشود. در ویکیپدیا بیان شده: «اقبال در سیالکوت، که اکنون بخشی از ایالت پنجاب پاکستان است متولد شد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند» در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه کشمیر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کنون و کشمیر در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات اکنون، نیاکان، کشمیر، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در شعر ۱ رموز بیخودی اقبال لاهوری کلمه مولانای روم و در برگهای ۱۴، ۱۳۶ و ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مولانا و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مولانا و بلخ و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بلخ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بلخیان وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ و غزلهای ۶۱۳ و ۱۱۳۶ مولانا جلال الدین محمد بلخی اشاره شده است. در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه خاموش و در غزلهای ۱۳۶ و ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه خامش و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه خموش وجود دارد. در توضیحات مولوی در ویکیپدیا بیان شده از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند. درگذشت مولانا در سال ۶۵۲ خورشیدی بوده است. در ادامه مقاله عدد ۶۵۲ ذکر شده است. آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه است. در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی کلمه آرامگاه و در برگهای ۶۳ و ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قونیه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ترکان، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ترکان و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۶۳ خاقانی و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی کلمه ترک وجود دارد. در توضیحات بلخ در ویکیپدیا بیان شده: «مارکو پولو بلخ را به عنوان «شهری باشکوه و بزرگ» توصیف کردهاست.» در برگ ۱۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه به مارکو پولو اشاره شده است. مارکو پولو متولد سال ۶۵۲ قمری است. در قصیده ۱ عراقی کلمه حمید الدین و در مقاله کلمه بلخ ذکر شده است. در مقاله به شعر ۱ حمید الدین بلخی «مقدمه کتاب» اشاره شده است. در ادامه مقاله به عراق اشاره شده است. در مقاله به قصیده ۱ عراقی اشاره شده است. در توضیحات فخرالدین عراقی در ویکیپدیا بیان شده: «در قونیه، به خدمت مولانا رسید، و مدتها در مجالس سماع حاضر شد.» در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه سماع و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات سماع و بصره ذکر شده است. بصره از شهرهای عراق است. در قصیده ۱ عراقی کلمه اوحد وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ منطق العشاق اوحدی «سرآغاز» و قصیده ۱ اوحدی و غزل ۳۶۱ اوحدی اشاره شده است. در توضیحات اوحدی مراغهای در ویکیپدیا بیان شده «در آغاز تخلص او صافی بود، سپس به سبب ارادتی که به پیر و عارف مشهور، ابوحامد اوحدالدین کرمانی پیدا کرد، تخلص اوحدی را برگزید» در آیه نور کلمه صافی وجود دارد. در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمه نور و در آیه نور و در باب ۲۲۱ انجیل برنابا کلمه فروغی و در قصیده ۱ اوحدی کلمه فروغ و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه بسطامی ذکر شده است. اگر متن قصیده ۱ اوحدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۱ میشود. بین عددهای ۲۲۱ و ۲۲۰۱ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات فروغ و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات فروغ و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در یسنه هات ۳۶ اوستا کلمه فروغ وجود دارد. در مقاله به تضمین ۱ فروغی بسطامی و غزلهای ۱، ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی اشاره شده است. در توضیحات فروغی بسطامی در ویکیپدیا بیان شده: «و چندی را نیز در شهر کرمان، در خدمت حسنعلی میرزا شجاعالسلطنه گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست شجاعالسلطنه، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغالدوله»، فروغی نهاد. فروغی بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص مسکین را بهکارمیبرد.» در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات تخلص و مسکین و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین و مسکین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در غزل ۱۴ حافظ و در آیه ۱۶:۳۱ انجیل برنابا و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه مسکین وجود دارد. در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در غزل ۱۶۳ سعدی و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه مجلس و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر کلمات مجلس و اول و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱ حافظ و در برگ ۳۶ کتابهای مکتوب و کیمیاگر و در برگ ۶۳ کتاب زهیر و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۶ کتابهای عطیه برتر و آشنایی با صادق هدایت کلمه اول وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ مجلس اول سعدی اشاره شده است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات نیایش و خدا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات نیایش و بوستان و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه بوستان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه سرآغاز و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات خطبه، آشفته و آغاز و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه آغاز و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات سعدی و آغاز وجود دارند. در مقاله به شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز» اشاره شده است. آهنگ فیلم «باب دلمی» اثر محسن چاوشی است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ و دل ذکر شدهاند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باب و تدبیر و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه باب و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اول و تدبیر و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمه تدبیر و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات تدبیر و آغاز و در مقاله کلمات اول و عدل و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات اول و رای و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات بوستان و آغاز وجود دارند. در مقاله به شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی «سرآغاز» اشاره شده است. در توضیحات سعدی در ویکیپدیا بیان شده: «گوته، شاعر بلندآوازه آلمانی، یکی از شاعران اروپایی است که در خلق آثار خود به ادبیات شرقی و بهطور خاص، ادبیات فارسی توجه ویژهای داشت. گوته، سعدی را میشناخته و در خلق آثار خود از سعدی تأثیر پذیرفته است. یکی از کتابهای وی با نام دیوان غربی-شرقی، اگرچه بهطور مشهودی تحت تأثیر اشعار حافظ سرودهشده و در هیچکجای کتاب نامی از سعدی برده نشده؛ اما بخشهایی از آن نیز حاوی اشعاری است که از بوستان و گلستان سعدی اقتباس شده است. یکی از این اقتباسها، داستان قطره بارانی است که با دیدن دریا، خود را ناچیز میشمارد و به سبب این فروتنی، صدفی او را در بر میگیرد و تبدیل به یک مروارید میشود. این داستان، بی کموکاست از قطعهای با مطلع «یکی قطره باران ز ابری چکید…» در بوستان اقتباس شده است. گوته، این دیوان خود را با نقل فارسی و ترجمه آلمانی یکی از اشعار گلستان به پایان برده است.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه آوازه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات قطره و ابر و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات قطره، ابر، باران، صدف و لؤلؤ و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات آشفته، پرآوازه، قطره و لولو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه پرآواز و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات قطره و صدف و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات گلستان و ابر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات ابر و مروارید و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات دیوان، شرق، دریا، قطره، باران، ابر، مرواید، لولو و رهی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه ابر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گیسو، اورنگ، جام، بهرام، ابر و دریا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ابر، دریا، بهرام، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» داستان، ابر، باران، دریا، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات گلستان، ابر، قطره و صدف و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه قطره و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات ابر و لؤلؤ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» کلمه لوئلؤ وجود دارد. صادق هدایت نویسنده داستان «توپ مرواری» است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات قطره و لولو و آشفته ذکر شدهاند. در غزل ۱ آشفته شیرازی بیان شده:
قطره باران کجا و چشمه خورشید *** قطره کجا میشود محیط به دریا
در رحم و در صدف ز قطره ناچیز *** در سخنگو کنی و لؤلؤ لالا
اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. اگر عبارت «اقتباس گوته از شعر «یکی قطره باران ز ابری چکید» سعدی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در مقاله عدد ۲۱۲ ذکر شده است. بین عددهای ۲۱۰۲ و ۲۱۲ سه رقم مشترک هستند. اگر عبارت «یوهان ولفگانگ فون گوته اقتباس از ابومحمّد مُشرفالدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله به غزل ۳۵۲ سعدی اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۵۲ مشترک هستند. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. سعدی متولد شیراز است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه سلیم وجود دارد. در مقاله به قطعه و قصیده ۱ سلیم تهرانی و غزل ۴۱ سلیم تهرانی اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده سلیم تهرانی چندسالی در اصفهان بسر برد سپس به شیراز کوچ کرد. در مقاله کلمات اصفهان، شیراز و کوچ و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شیراز و کشمیر وجود دارند. درگذشت سلیم تهرانی در کشمیر است. در توضیحات محمدقلی سلیم تهرانی در ویکیپدیا بیان شده: «شعر او را به «نازکی خیال، خلق مضمونهای دقیق تازه و سعی در ارسال مثل و تمثیل» وصف کردهاند. به دیدگاه ذبیحالله صفا، زبانش در شعر ساده و گاه (بهویژه در قصیده و مثنوی) تا حدی سست و نزدیک به زبان عامیانه است «و این بیشتر از آنجاست که سلیم تحصیل مدرسهای کافی نداشت و گویا تتبع او هم در دیوانهای استادان گذشته کم بود و بیشتر به نیروی استعداد شاعری میکرد.»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۲۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات او را، مثل، کردهاند، الله، زبان، گاه، ویژه، نزدیک، به، زبان، است، این، بیشتر، نداشته، گویا، او، هم، گذشتگان، کم، بود، بیشتر و نیرومند و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات خیال، خلق، مثل، زبان، عام، سستی، گویای، گذشته و نیروی و در مقاله کلمات استاد، زبان و مدرسه و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات نازک، خیال و زبان و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خیال، شعر و ساده و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات استاد و زبان و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خیال و در شعر ۱ در نیایش بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ کلمات خیال و زبان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زبان و مثال و در غزل ۱ شهریار کلمات نازک و مثل و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه مثل و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات زبان و مثل و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات زبان و نازک و ذکر شده است. اگر متن قصیده ۱ سوزنی سمرقندی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۴۱ میشود. ارقام عددهای ۴۱ و ۴۱۴۱ مشترک هستند. کتاب «صور مثل» اثر افلاطون است. در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا کلمات سلیم و آشفته و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه آشفته و در مقاله کلمه شیراز وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ آشفته شیرازی اشاره شده است. در توضیحات آشفته شیرازی بیان شده: «او در شیراز چشم گشود و در خراسان منصبی دولتی یافت. وی پس از چهارسال به شیراز برگشت و به کشاورزی پرداخت.» در مقاله به خراسان، شیراز و کشاورزی اشاره شده است. در ادامه مقاله عکسی از روزنامه وطن امروز آمده که به کشاورزان اشاره میکند. در مقاله به قصیده ۴۱ عرفی شیرازی اشاره شده است. در توضیحات عرفی شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «عرفی در سال ۹۹۹ در سن سی و شش سالگی درگذشت و جنازه او را از لاهور به نجف انتقال دادند.» در مقاله عددهای ۹۹۹ و ۶۳ ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. در ادامه مقاله به شهابالدین مرعشی نجفی اشاره شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام و شهریار و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هاتهای ۱، ۱۴، ۴۱ و ۶۳ اوستا و در ویسپرد ۱۴ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در منشور کوروش و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات منشور، فریدون، جم، پادشاهی، سیاوش و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات فریدون و شهریار وجود دارند. در مقاله به غزلهای ۱ و ۱۳۶ شهریار اشاره شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر کنیم حاصل ۶۱۶۳۶ میشود. ارقام عددهای ۱۳۶ و ۶۱۶۳۶ مشترک هستند. در توضیحات شهریار در ویکیپدیا بیان شده: «بزرگداشت شهریار ۲۷ شهریور ماه هر سال، که روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است توسط بنیاد شهریار برگزار میشود.» در ادامه مقاله به باب ۲۷ انجیل متی و ترجمه نسخه قدیمی فارسی اشاره شده است. عدد ۲۷ و کلمه فارسی در این دو مطلب مشترک هستند. در برگ ۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ترجمه و در برگ ۱۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات ترجمه و قدیمی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی کلمه قدیم و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمه نسخه و در برگهای ۱۴ و ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فارسی و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه فارس ذکر شده است. در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بزرگداشت و در برگ ۶۳ کتاب الف کلمه ادبی و در برگ ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فارسی و در غزل ۴۱ حافظ و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه فارس و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه بنیاد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات بنیاد و شهریار وجود دارند. در توضیحات شهریار در ویکیپدیا بیان شده: «شهریار نسبت به علی بن ابیطالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ و فردوسی داشته است.» در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و شهریاران ذکر شدهاند. در قصیدههای ۱ نسیمی و سلیم تهرانی و در ادامه مقاله به علی(ع) اشاره شده است. عنوان قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی «قصیده در مدح حضرت مولیالموالی علی علیهالسلام» است. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰ میشود. در ادامه مقاله عدد ۲۲۰ ذکر شده است. در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه خطبه وجود دارد. در مقاله به خطبه ۱ نهج البلاغه اشاره شده است. در مقاله به شعرهای ۱ شاهنامه ابوالقاسم فردوسی «آغاز کتاب»، «فریدون»، «جمشید»، «پادشاهی اردشیر»، «رزم کاووس با شاه هاماوران»، «گفتار اندر داستان فرود سیاوش»، «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و شعرهای ۱۴ شاهنامه ابوالقاسم فردوسی «پادشاهی سیاوش»، «سهراب»، «داستان کاموس کشانی» و «داستان خاقان چین» اشاره شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ابوالقاسم و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه فردوس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمه جم و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات جمشید و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه اردشیر وجود دارد. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۷ میشود. در مقاله عدد ۱۹۲۷ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۲۵۹ میشود. در مقاله عدد ۶۹:۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۶۲:۵۹ و ۶۹:۲۵ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۹۶۵ و ۱۲۱۲ می شود. ارقام عددهای ۶۲۵۹ و ۲۲۹۶۵ مشترک هستند. در مقاله عدد ۱۲۱۲ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۶۹۷ و ۱۳۰۳۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۹۶۷ و ۱۳۳۰ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۱۹۹۶۹۷ و ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۱۳۰۳۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۶۳۶ میشود. در مقاله عدد ۶۱۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۶۱۳ و ۶۱۶۳۶ مشترک هستند. ا اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. بین عددهای ۱۳۵۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. در مقاله عدد ۱۲۶۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۶۹ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. اگر عبارت «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در مقاله کلمه آرامگاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمه طوس و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۶۳ خاقانی و در برگهای ۴۱، ۳۶، ۶۳ و ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خراسان وجود دارد. آرامگاه فردوسی در طوس خراسان است. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که در آن به آرامگاههای فردوسی، حافظ و خیام اشاره شده است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات اخبار، شعار و خیام ذکر شدهاند. در انتهای مختصات شمالی حافظیه (آرامگاه حافظ) در ویکیپدیا عدد ۳۱۴۵ ذکر شده است. تاریخ ثبت ملی حافظیه در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۴، ۱۵۳۴ و ۳۱۴۵ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات حافظ، ثبت و خورشید و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات حافظان و خورشید و در آیه ۱ سوره زنان که در ادامه مقاله آمده کلمه حافظ وجود دارد. در مقاله به غزلهای ۱ و ۱۴ حافظ اشاره شده است. عنوان غزل ۱ شهریار مکتب حافظ است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه خیام و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه نیشابور وجود دارد. آرامگاه خیام در استان خراسان و در شهر نیشابور است. تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام نیز در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است.» در مقاله کلمه سمرقند و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه امین وجود دارد. در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی و در غزلهای ۱۳۶ صائب تبریزی و فرخی یزدی کلمه شوریده و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شوریده و شیراز و در مقاله کلمه شیرازی ذکر شده است. در توضیحات شوریده شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «برابر با ششم ربیعالثانی (۱۳۴۵ هجری قمری) در زادگاه خود درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی به خاک سپرده شد.» در این مطلب به آرامگاه سعدی اشاره شده است. تاریخ ثبت ملی سعدیه (آرامگاه سعدی) نیز در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در توضیحات شوریده شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «شوریده در هفتسالگی به علت ابتلای به بیماری آبله از هردو چشم نابینا و چهرهاش آبلهگون شد. او از نابینا بودن و آبلهرویی خود به حسرت یاد میکرد». در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی کلمات شوریده و چشم و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ در تدبیر عدل و رای بوستان سعدی و در قصیدههای ۱ نسیمی، سلیم تهرانی، اوحدی و عراقی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۴۱ حافظ و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزلهای ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه چشم و در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمات چشم و نابینا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات چهره، چشم و نابینا و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در ادامه مقاله کلمه کور و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱۱۳۶ مولانا و در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات چشم و چهره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اورنگ، جام، کشمیر، بهرام، چشم و چهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات چشم، چهر و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات چشم، چهره، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در برگ ۶۳ کتاب والکیریها کلمه چهره و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه بیمار و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات چشم و آبله و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی و در غزلهای ۳۵۴۱ و ۳۶۱۱ صائب تبریزی کلمه آبله و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ باباطاهر و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی کلمه حسرت وجود دارد. ژاله علو در مجموعه تلویزیونی «چشم به راه» بازی کرده است. آهنگ فیلم «یاد چشم تو میافتم» اثر محسن چاوشی است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات یاد، چشم و تو و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه آهنگ و در یسنه هات ۱۴ اوستا کلمات خواننده و چاووشان وجود دارند. در مقاله بیان شده که در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شوریده و شیراز و در غزل ۱۵۲۳ تبریری کلمه آبله وجود دارد. تفاوت عددهای ۲۵۳ و ۱۵۲۳ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین گفته میشود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملکشاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نموده است.» در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه طبیب و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه اصفاهان وجود دارد. در مقاله به قصیده و مفردات ۱ و غزل ۱۳۶ طبیب اصفهانی اشاره شده است. صادق هدایت نویسنده کتاب «اصفهان نصف جهان» است. در مقاله به غزلهای ۱۳۶، ۱۲۳۵ و ۱۵۴۳ صائب تبریزی اشاره شده است. در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه تبریزی و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۱۳۶ مولانا و در غزل ۴۱ حافظ کلمه تبریز وجود دارد. اگر متن غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۶ میشود. ارقام عددهای ۱۳۶ و ۱۶۳۶ مشترک هستند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمه جویان وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ جویای تبریزی اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ جویای تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۱ میشود. اگر عبارت «دلیل انتخاب کتابها و اشعار» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر، خسرو و بیدل و و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو و بیدل و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه بیدل وجود دارند. در مقاله به غزلهای ۱ و ۱۵۲۳ بیدل دهلوی و قصیده ۱ و غزلهای ۴۱، ۶۳۱ و ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در آیه ۱۳۱:۱۶ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه امیر و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه امیرا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیدههای ۳۶ خاقانی، ظهیر فاریابی و سوزنی سمرقندی کلمه خسرو وجود دارد. آلبوم «امیر بیگزند» اثر محسن چاوشی است. در توضیحات امیر خسرو دهلوی در ویکیپدیا بیان شده: «امیرخسرو به زبانهای فارسی، عربی، ترکی و سانسکریت چیرگی داشت و به سعدی هند معروف بود و او در اوایل حال به «سلطانی» و سپس به «طوطی» تخلص میکرد.» در مقاله کلمات زبان، فارسی، عربی، ترک، سعدی، هند و سلطان و در غزل ۶۳۱ امیر خسرو دهلوی و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمه طوطی و در غزل ۴۱ امیر خسرو دهلوی کلمه سبحه وجود دارد. در توضیحات بلخ در ویکیپدیا بیان شده: «امیر خسرو (دهلوی) که پدرش امیر سیف الدین از اینجا بود» در توضیحات امیرخسرو دهلوی در ویکیپدیا بیان شده: «آرامگاه او در یکی از محلههای شلوغ و پرتراکم دهلی که بنام نظامالدین اولیاء معروف است و نزدیک به ایستگاه قطار شهری بمبئی به نام ایستگاه قطار نظامالدین و در نزدیکی آرامگاه همایون واقع شده میزبان جمع کثیری از مردم و زیارتگاه مسلمانان و اهل تصوف است.» در مقاله کلمه آرامگاه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر، خسرو و نظام دین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات همایون، فرخ و سیستان و در قصیدههای ۳۶ سوزنی سمرقندی و ظهیر فاریابی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه همایون و در برگهای ۱۴ و ۶۳ کتاب الف کلمه قطار وجود دارد. در ادامه مقاله به نازنین بنیادی اشاره شده است. نازنین بنیادی در فیلم «هتل بمبئی» بازی کرده است. بمبئی پرجمعیتترین شهر هند است. در مقاله کلمه جمعیت ذکر شده است. در غزل ۱ جویای تبریزی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه طاووس وجود دارد. طاووس نماد کشور هند است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه کشمیر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی کلمه غنی و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات غنی و هند وجود دارند. در مقاله به غزل ۱ غنی کشمیری اشاره شده است. در توضیحات کشمیر در ویکیپدیا بیان شده: «کشمیر منطقهای در شمال غربی شبهقاره هند است که از ایالت جامو و کشمیر تحت کنترل هند، ایالت کشمیر آزاد تحت کنترل پاکستان و منطقه اقصی چین تحت کنترل جمهوری خلق چین تشکیل میشود.» در ادامه مقاله به چین اشاره شده است. اگر کلمه کشمیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات شعر، قصاید و ممالک وجود دارند. در مقاله به قصیدههای ۱ و ۱۱۴ ادیب الممالک اشاره شده است. در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو و ساخت فرید سقراطی کلمه پله و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در برگ ۱۳۶ کتاب والکیریها و در برگهای ۱۳۶ و ۱۶۳ کتاب زهیر و در برگ ۱۶۳ کتاب الف نوشته پائولو کوئلیو کلمه ملاقات وجود دارد. در مقاله به برگهای ۳۶، ۶۳، ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶ و ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبدالحسین زرینکوب اشاره شده است. در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه زرکوب و در مقاله کلمه زرین ذکر شده است. در برگهای ۱۳۶ و ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قطعه ۱ خاقانی کلمه خاتون وجود دارد. در مقاله به غزلهای ۱ و ۱۶۳ جهان ملک خاتون اشاره شده است. در توضیحات جهان ملک خاتون در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از نخستین کسانی که به معرفی جهانملک خاتون پرداخت، ادوارد براون بود، هرچند او به نسخهای ناقص از دستنویس دیوان جهان دسترسی داشتهاست. سپس سعید نفیسی و ذبیحالله صفا در آثارشان به دو نسخه از دیوان جهان در کتابخانه ملی پاریس اشاره کردهاند.» در غزل ۱ جهان ملک خاتون کلمه صفا و در مقاله کلمه پاریس ذکر شده است. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمه فیض وجود دارد. در مقاله به غزلهای ۱ و ۱۳۶ فیض کاشانی اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه محتشم وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ محتشم کاشانی اشاره شده است. در غزل ۱ محتشم کاشانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه میل وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ میلی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ میلی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۴۱ عرفی و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه سوزن و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه سوزنی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات سوزنی و سمرقند و در برگهای ۴۱ و ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سمرقند وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ و قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ سوزنی سمرقندی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۵ میشود. در مقاله عدد ۱۶۹۵ ذکر شده است. در توضیحات سوزنی سمرقندی در ویکیپدیا بیان شده: «وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر آتسزبن محمد خوارزمشاه بودهاست.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جوانان و افراسیاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمه افراسیاب و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات سمرقند و بخارا و در مقاله کلمات شاگرد و صنعت وجود دارند. در مقاله کلمه امیر ذکر شده است. در مقاله به قصیده ۱ امیر معزی اشاره شده است. در توضیحات محمد معزی در ویکیپدیا بیان شده: «محمد عوفی درباره مرگ امیرمعزی نوشته است که روزی سلطان سنجر در خرگاه بود، ناگاه تیری از کمان شاه گذشت و به امیرمعزی اصابت کرد و او در حال جان سپرد. عباس اقبال در مقدمه دیوان معزی قول عوفی را مردود دانسته و مینویسد معزی مدتها بعد از این واقعه زنده بوده است، و اما از مرثیهای که سنایی در مرگ معزی گفته معلوم میشود که شاعر سرانجام به همان زخم تیر درگذشته است.» در مقاله کلمات عباس و اقبال و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات امیر، عباس، زخم و خرگاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تیر، شاه و زخم و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قصیده ۱۱۱ سنایی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه زخم و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات کمان و خر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تیر، کمان، شاه، شهریار، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرگ، روز، خرگاه، تیر، کمان، شاه، گذشت، زنده و زخم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کمان، شاه، زنده و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۱ حافظ کلمه خرگاه و در قصیده ۱ امیر معزی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزلهای ۶۱۳ و ۱۱۳۶ مولانا کلمه خر و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه الاغ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هدایت، خر، وقت و مرگ وجود دارند. صادق هدایت نویسنده داستان «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ» است. در ادامه مقاله کلمه جام و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هفت و اورنگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اورنگ و جام و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات لیلی و مجنون وجود دارند. در مقاله به شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی اشاره شده است. در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات خاقان، خجند، جیحون و فرخ و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بند، یک و خاقان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه فرخ در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات بند، یک و فرخ وجود دارند. در مقاله به ترجیع بند و قطعه ۱ و غزل ۳۶ خاقانی و قصیدههای ۳۶ و ۶۳ خاقانی و غزل ۳۶ کمال خجندی و قصیده ۳۶ جیحون یزدی و شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و غزلهای ۳۶ و ۱۳۶ و رباعیهای ۱۳۶، ۱۶۳ و ۳۶۱ فرخی یزدی اشاره شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات فرخ و سیستان و در قصیده ۱ حافظ کلمه سیستان وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه غزنین وجود دارد. فرخی سیستانی متولد غزنین هستند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه پروین و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه اعتصام وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ پروین اعتصامی اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که نام اصلی پروین اعتصامی رخشنده اعتصامی است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نام و رخشنده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمه رخشنده وجود دارد. در بیت ۱۴ قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمات ظهیر و فاریاب ذکر شدهاند. در مقاله به قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی اشاره شده است. در توضیحات ظهیر فاریابی در ویکیپدیا بیان شده: «عهد کودکی و جوانی ظهیرالدین فاریابی در زادگاهش فاریاب و بعد در نیشابور گذشت و او در این مدت به کسب علوم واطلاعات مختلف علمی و ادبی اشتغال داشت.» در مقاله کلمه نیشابور و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات جوان و اطلاعات ذکر شدهاند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه میمنه وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: «مَیمُنه شهر و مرکز ولایت فاریاب در شمال غربی افغانستان است.» در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی کلمه یمین وجود دارد. در مقاله به قطعه ۶۳ ابن یمین اشاره شده است. در توضیحات ابن یمین در ویکیپدیا بیان شده: «دو مثنوی او با نامهای «چهارپند انوشیروان» و «انوشیروان و موبدان» شامل سخنان حکمتآمیز منسوب به انوشیروان است که در آداب زندگی و تدبیر معاش، راستی و نیکوکاری سروده شده است. این دو مثنوی به وزن و اسلوب شاهنامه فردوسی و به شیوه اندرزنامههای منظوم شکل گرفته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۴۳ و ۱۳۵۴۳ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات دو، او، با، نام، شامل، سخنان، حکمت، است، که در، زندگی، معاش، معاش، راستی، نیکوکار، شده است، این دو، به، وزن، شیوه، گرفته است ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به خسرو انوشیروان اشاره شده است. در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه نسیم و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمه نسیمی وجود دارد. در مقاله به مثنوی ۱ نسیمی اشاره شده است. در توضیحات عمادالدین نسیمی در ویکیپدیا بیان شده: «ادعا گردید که سخنان نسیمی اشخاص جاهل را فریب داده، زندیق کرده است. سپس ابن الشنقشی الحنفی در حضور علما و قضات شهر طرح دعوی کرد. سپس نائب او را گفت: اگر نتوانی ادعای خود را به اثبات رسانی، کشته میشوی؛ و او از ادعای خود درگذشت. نسیمی هم چیزی نگفت. تنها کلمه شهادت بر زبان آورد و [این] ادعا را رد کرد. سپس شیخ شهاب الدین ابن هلال در دادگاه حاضر شد و در کنار قاضی مالکی نشست. او گفت که نسیمی زندیق است و توبهاش را نمیتوان پذیرفت و باید به قتل رسد. سپس به قاضی مالکی رو کرد و پرسید: چرا او را نمیکشی؟ مالکی گفت: آیا تو به دست خود مینویسی که او محکوم به قتل است؟ گفت: مینویسم! و نوشت؛ و نوشتهاش را به شیخنا ابن خطیب الناصریه و دیگر قضات تقدیم کرد. قضات و علما زیر بار نرفتند و بلند شدند و آن جا را ترک گفتند. مالکی پرسید: وقتی قضات و علما سر باز میزنند، چگونه میتوان او را کشت؟ او گفت: من نمیکشم. سلطان من را مأمور کرده است که این کار را سریع تمام کنم تا امریهاش صادر شود. آن گاه مجلس به پایان رسید و نسیمی را دیگر بار در قلعه حبس کردند؛ و آن گاه فرمان سلطان مؤید صادر شد که: پوستش کنده شود، جنازهاش هفت روز در شهر حلب گردانده شود، سپس شقه گردد و شقههایش به علی بن ذی الآذر، برادرش ناصر الدین و عثمان قارایولوق فرستاده شود. این شاعر لطیف سخن را چنین کشتند.» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات لطیف، سخن، زبان، ناصرالدین و سلطان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سخن، برادر، بکشت، بند، یک و فرخ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات لطیف و سخن و در قطعه ۱ خاقانی کلمات لطیف و قلعه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات نسیم، شهادت و زبان و در مقاله کلمات سخن، زبان، حنیفه، شهاب الدین، توبه، مجلس، پایان و هلال و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زبان، قلعه، قاضی و سلطان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه نسیم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، سخن، زبان، کشته، بند، یک، خاقان، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هشیوار یا هشیار، سخن، زبان، برادر، کشته، بند، یک، خاقان و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، سخن، زبان و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات هوش، سخن، برادر و زبان و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات نسیم، زبان و سلطان و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات نسیمی و شیخ و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات نسیم و برادر و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه برادر و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه ناصردین و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حلب و در باب ۱ کتاب استر کلمه قضاوت و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه شیخ و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات زبان و سلطان و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات عثمان و سلطان و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات قلعه و سلطان و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات عثمان، سخن و سلطان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه سلطان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سلطان و پوست و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات نسیم و پوست و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه پوست و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات شیخ، پوستین و شقه ذکر شده است. ژاله علو در فیلم سلطان بازی کرده است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمه مجد و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه نسیم وجود دارد. در مقاله به ترکیبات ۱ مجد همگر اشاره شده است. در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه حزین وجود دارد. در مقاله به قصیده و رباعی ۱ حزین لاهیجی اشاره شده است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات فردوس، جام، میل، بیدلان، نسیم، آشفته، حزین و شعر ذکر شدهاند. در مقاله به شعرهای فردوسی، جامی، میلی، بیدل دهلوی، نسیمی، آشفته شیرازی و حزین لاهیجی اشاره شده است. در قصیده ۱ امیر معزی و در بیت ۱۴ شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه یغما وجود دارد. در مقاله به غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی اشاره شده است. در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی کلمه الف و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در قصیده ۶۳ خاقانی و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه کیمیا و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مکتوب و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه پائولو وجود دارد. در مقاله به کتابهای الف، کیمیاگر و مکتوب نوشته پائولو کوئلیو اشاره شده است. پائولو کوئلیو متولد سال ۱۳۶۶ قمری است. ارقام عددهای ۳۶ و ۶۳ و ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶، ۳۶۱، ۶۱۳، ۶۳۱ و ۱۳۶۶ مشترک هستند. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در غزل ۱۴ حافظ و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی کلمه آشنا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه آشنایی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آشنای و صادق و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در برگ ۱۳۶ کتاب مکتوب کلمه فرزانه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه فرزانگان وجود دارد. در مقاله به کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه اشاره شده است. در توضیحات مصطفی فرزانه در ویکیپدیا بیان شده: «فرزانه سال اول حقوق را در تهران، و روانشناسی و مردمشناسی را در سوربن گذراند و تحصیل حقوق را تا دکتری حقوق بینالملل در پاریس و تولوز ادامه داد.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات روان، شناس، مردم و شناس و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سالیانش، اول، مردم، شناس و هوشمندان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه حقوق و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات روان و شناسای و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شناس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات روان، شناس، مردم و شناس ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۵۵۳۲ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، سال، روان و فرزانگی وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. در ویکیپدیا جمعیت پاریس ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۶۹۱۶۹۲ و ۲۲۲۹۶۲۱ مشترک هستند. در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه تفسیر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات تفسیر و گفت وجود دارند. در مقاله به برگهای ۳۶، ۶۳، ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶ و ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه اشاره شده است. کتابهایی که در مقاله به آنها اشاره شده در فایل فشرده پیدیاف مقالهها که آدرس آن در ادامه آمده موجود هستند.
3- خسرو یکم؛ ابرهه به ایران در دوره انوشیروان حمله کرد نه به کعبه و ابابیل با شیوع ابله مانع شدند
3-1- خسرو یکم
اگر عبارت «خسرو یکم» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶ و ۲۷ میشود. در مقاله عددهای ۳۶ و ۲۷ ذکر شده است. اگر کلمه خسرو را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان و یکم و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان و دادگر و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو و دادگر و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان، عدل و داد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه دادگر ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده که خسرو یکم مشهور به اَنوشیرَوان دادگَر یا اَنوشهرَوان دادگَر است. در ویکیپدیا بیان شده: «خسرو در اوستا به صورت hu-sravah (هوُ-سْرَوَه؛ به معنای «نیک سروده شده»؛ «نیکنام»، «مشهور»)، در سانسکریت به صورت sushravas و در زبان پهلوی به صورت husraw/xusraw به معنای خوشآوازه و نیکنام آمده است و در پازند به شکل xosrau آمده است. و لقب خسرو انوشیروان یا «انوشگ روان» است که به معنای روح و روان جاویدان است.» در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات نیک، نام، خوش و جاودان و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات نیک و جاودانه و در یسنه هات ۱۴ اوستا کلمات نیک و سرود و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، روان، زبان، پهلوی و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هات ۶۳ اوستا کلمات نیک و روان و در یسنه ۴۱ اوستا کلمات نیک، سرود و جاودانه و در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمه سرودن و در یسنه هات ۳۶ اوستا کلمات نیک، نامی و خوش و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روان، جاودان، نام نیکو، خوش و آوازه و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، روح، روان و جاودان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نیک، روان، جاودان، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان، نام، نیک، خوش، روح، روان و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات نوشیروان، نیک، خوش و روان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، خوش و روان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان، نیک، خوش و روح و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، خوش و روان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، نیک، نام، سرود، جاوید، منشور، بند، یک، خاقان، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نیک، نام، روان، منشور، بند، یک، خاقان و فروغ و در تضمین ۱ فروغی بسطامی عبارت خسرو جاوید و خوش و در منشور کوروش کلمات نیک، روان و جاودان و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات خسرو، نیک و روان و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات خسرو و نیک و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۳۶ خاقانی کلمه خسرو و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات خسروا و جاودان و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات خسرو و روان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات نیک، نام و جاوید و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی کلمات خوش و نام و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ عراقی کلمات نیک و خوش و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه آوازه و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات خوش و جاوید و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ غنی کشمیری کلمات خوش و روح و در باب ۱ انجیل برنابا کلمات نیک و روح و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در قطعه ۱ خاقانی کلمه روح و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات نیک، روح و روان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات نیک و روان و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمه روان و در قطعه ۶۳ ابن یمین کلمات نیک و جاوید و در مثنوی ۱ نسیمی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه نیک و در آیه ۱۳۶ سوره آل عمران کلمه جاویدان و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه جاوید و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۴۱ حافظ کلمه خوش و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات خوش و روان و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات نیک، خوش و روان وجود دارند. اشو نویسنده کتاب «گلهای جاودانگی» است. اگر عبارت ««نیک سروده شده»؛ «نیکنام»، «مشهور»» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمات نیک و نام ذکر شدهاند.
3-2- مادر خسرو
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «طبق آنچه در خدای نامه آمده، مادر خسرو، دختر دهقانی از دودمانهای قدیم بود که قباد در دوران فرار خود با وی ازدواج کرده بود.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، انوشیروان، دهقان و قدیم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه دهقان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه قدیم و در ادامه مقاله کلمات مادر و فرار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات نامه، مادر و خسرو و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات مادر و ازدواج و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه ازدواج وجود دارد. اگر عبارت «مادر خسرو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در سورههای یوسف و اسراء کلمه مادر وجود دارد.
3-3- علاقه انوشیروان به افلاطون و ارسطو
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «وی نوشتههای افلاطون و ارسطو را میخواند و دستور داده بود به زبان فارسی ترجمه شود.» در مقاله کلمات افلاطون، زبان، فارسی و ترجمه ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «خسرو علاقهمند به فلسفه یونانی بود و نوشتههای ارسطو و افلاطون را بدون سختی مطالعه میکرد و حکمت آنان را فرا میگرفت.» افلاطون نویسنده کتاب «حکیم، گفتگوی شبانه» است. اگر عبارت «علاقه انوشیروان به افلاطون و ارسطو» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است.
3-4- تجارت و بازرگانی در دوره خسرو انوشیروان
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «پادشاهی خسرو انوشیروان یکی از درخشانترین دوران ساسانیان است.» در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات پادشاه و درخشان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات خسرو و درخشان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، درخشیدن و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در آیه نور و ترجمههای الهی قمشهای، خرمشاهی و فولادوند و در منشور کوروش و در فرگرد ۱ اوستا و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه درخشان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، منشور و خسرو و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات درخشان و درخشنده و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمه درخشنده و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات درخشش و درخشید و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها کلمه میدرخشید و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه میدرخشی وجود دارد. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «مهمترین کالایی که رومیان خواستار آن بودند ابریشم بود و تلاش میکردند تا کالاها را ارزانتر تهیه کنند. رومیان وقتی دیدند که تجار و بازرگانان ایرانی برای تهیه ابریشم راهی چین میشوند، تلاش کردند تا مانند ایرانیان عمل کنند.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روم و بازارگان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، چین، ایران، جم، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایران، روم، فروغ، بند، یک و خاقان چین و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، روم، بریشمن و چین و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو و چین و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو و چین و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه کالا و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، روم، چین و سیستان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان و چین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات فرخ، سیستان و چین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات چین و ایران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو و ابریشم و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه بریشم و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در برگ ۱۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه چین و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه بازرگان و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات تاجر و بازرگان وجود دارند. اگر عبارت «تجارت و بازرگانی در دوره خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمه تجارت وجود دارد. اگر عبارت «تجارت در دوره خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمه تجارت وجود دارد.
3-5- بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد
اگر عبارت «بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «در زمان انوشیروان وقتی کشوری فرمانبر و زیر سلطه بود، علاوهبر اینکه خراجگزاری میکرد، هدایایی نیز میفرستاد. پادشاه هند علاوه بر این که هدیه را فرستاد، یک بازی نیز همراه آن ارسال کرد و به فرستاده انوشیروان گفت اگر خسرو فلسفه شطرنج را متوجه شود، خراج سالیانه را خواهم داد در غیر این صورت خراج را نخواهم پرداخت. خسرو این کار را به وزیر خود بزرگمهر میسپارد و بزرگمهر نیز فلسفه شطرنج را درمییابد و هندوستان موظف به پرداخت خراج میشود. بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد، ولی آنها نتوانستند متوجه شیوه بازی آن شوند و از خسرو خواستند که برای آنها توضیح دهد. در نهایت هندوستان خود را موظف دانست که خراجی بیش از پیش بپردازد و هدیههای بیشتری نیز به دربار بفرستد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۵ میشود. در مقاله عدد ۶۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۶۵۲ و ۲۵۶۵ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات زمان، خسرو، کشور، هند، بزرگ و مهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پادشا، هند، بزرگ، مهر، بازی، منشور، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، زمان، پادشاه، هند، سال، بزرگ، مهر، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، منشور، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، هند، تخته و هدیه و در منشور کوروش و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه هدیه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات پادشاه، هند و وزیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات وزیر و هند و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه هندو و در قطعه ۱ خاقانی کلمه وزیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمات هندوستان و هدیه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه تخته و در غزل ۳۶ خاقانی کلمه تخت نردش و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمه نرد و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات نرد و شطرنج و در مقاله کلمه بازی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات فلسفه و هدیه وجود دارد. «هدیه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات کیش و مات و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی کلمه مات وجود دارد. کیش و مات از حرکتهای بازی شطرنج هستند. اگر عبارت «تخته نرد» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۵۹ و ۲۷ میشود. در مقاله عددهای ۱۶۵۹، ۱۶۹۵، ۱۹۵۶ و ۲۷ ذکر شدهاند. اگر کلمه بزرگمهر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۴ میشود. سوره جاثیه ۴۵۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۵۷۴ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات بزرگ و مهر ذکر شدهاند. در توضیحات بصره در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین «بصرا» نام یک نوع بازی ماهیگیری (بازی کارتی) میباشد که در خاورمیانه در قهوهخانهها بازی میکردند. بصره/ باصرا را بعضیها سرزمین صخره معنی کردهاند و آن را واژه سریانی دانستهاند.» در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه بصره و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات بصره و ماهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ماهی، بند، یک و خاقان و در ادامه مقاله کلمات ماهی و عراق و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۶۳ کتاب والکیریها کلمه صخره ذکر شده است. در توضیحات بصره در ویکیپدیا بیان شده: «نام پیشین شهر بصره که امروزه بخشی از خاک عراق است، وهشتآباد اردشیر بودهاست. این نام گویای ساخته شدن و آباد شدن این شهر به فرمان اردشیر بابکان، بنیادگذار شاهنشاهی ساسانی است.» بصره و بغداد از شهرهای عراق هستند. شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» درباره به تخت نشستن اردشیر در بغداد است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۷ میشود. در مقاله عدد ۱۹۲۷ ذکر شده است. صادق هدایت کارنامه اردشیر بابکان را ترجمه کرده است. در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده: «درونمایه این اثر شامل نسبنامه و کودکی اردشیر، اقامت او در دربار اردوان چهارم، واپسین شاهنشاه اشکانی، گریز او از دربار اردوان، تشکیل سپاه، جنگهای پشتسرهم با اردوان و امیران محلی که همه با کامیابی اردشیر و کشتهشدن دشمنانش به پایان رسیدند و در آخر شرح حالی فشرده از شاپور و هرمز، بهترتیب پسر و نوه اردشیر میشود.» در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات اردشیر و شاپور و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور و هرمز و در قصیده ۱ حافظ کلمه اردوان وجود دارد. در توضیحات اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده: «اردشیر برای یادبود پیروزیهایش، اقدام به نقر سنگنگاره در فیروزآباد (شهر گور یا اردشیرخوره)، نقش رجب و نقش رستم کرده است؛ در سنگنگاره وی در نقش رستم، اردشیر و اهورامزدا سوار بر اسب در برابر یکدیگرند و جسد اردوان و اهریمن زیر سم اسبان اردشیر و اهورامزدا تصویر شده است.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات یاد، پیروز، سنگ، گور، رستم، سوار، سم، اسپ، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات یاد، پیروز، سنگ، رستم، اسپان، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نقش، رستم، سنگ، سم و اسب و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نقش، رستم، سنگ و اسب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سنگ، شهر، گور، سواری، سم اسپان و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی عبارت سم توسن وجود دارد. نقاشی اهورامزدا اثر صادق هدایت است. در توضیحات کارنامه اردشیر در ویکیپدیا بیان شده قدیمیترین برگردان فارسی نو شناختهشده از کارنامه در بمبئی توسط «خدایار دستور شهریار ایرانی» چاپ شد. نازنین بنیادی در فیلم «هتل بمبئی» بازی کرده است. در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده: «نسخه آغازین کارنامه اردشیر بابکان احتمالاً در اواخر دوره ساسانی و در پارس بهنگارش درآمده است. اشاره اثر به بازیهای شطرنج (چترنگ) و تخته نرد (نیواردشیر) نشان میدهد که قدمت نخستین نسخه، پیشتر از روزگار زمامداری خسرو انوشیروان نیست؛ چراکه ورود شطرنج به ایران و پیدایش بازی تخته نرد، هردو به زمانه این شاهنشاه ساسانی منسوباند. تئودور نولدکه، خاورشناس آلمانی، احتمال داده که نگارش کارنامه در زمان خسرو پرویز صورت گرفته باشد. نولدکه همچنین افسانههای پارسی مربوط به زندگی کوروش بزرگ که در روایت کتزیاس بازتاب یافته را کهنالگویی برای ساخت روایت این کتاب دانسته است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند.
3-6- قمار و مشروب الکلی
در توضیحات تخته نرد در ویکیپدیا بیان شده: «برخی از مراجع شیعه تخته نرد را حرام میدانند و برخی دیگر آن را در حالی که به نیت قمار نباشد جایز میدانند.» در آیات مختلف قرآن حرام بودن قمار و خوردن شراب در کنار یکدیگر بیان شده است. در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه قمار و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی کلمات قمار و باده و در رباعی ۱ خیام و در ترجیع بند ۱ مولانا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شراب و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه حرام وجود دارد. در باب ۱ انجیل برنابا بیان شده: «پس بازدار از او خمر و مسکر و هر گوشت ناپاک را؛ زیرا آن کودک قدوس خداست.» اگر عبارت «قمار و مشروب الکلی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه مشروب وجود دارد. قمار و خوردن مشروبات الکلی دو موضوع اختیاری هستند. قمار باعث میشود که فرد به کسب در آمد از روشهای بیهوده و بدون سود و فایده برای جامعه عادت کند. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه بیهوده و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات عبث و سود و در قصیده ۱ عراقی و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه عادت و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات بیهوده و آسیب و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی کلمه آسیب وجود دارد. مشروبات الکی نیز به فرد آسیب میرسانند. ممنوعیت قمار و خوردن مشروبات الکلی مورد پذیرش جامعه قرار نمیگیرند. تجربه نیز این را نشان داده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات ممنوع و تجربه و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در بابهای ۱۴ انجیل برنابا و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۳۶ خاقانی و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها و در برگ ۶۳ کتابهای کیمیاگر و زهیر و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تجربه وجود دارد.
3-7- احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود.
«احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. در شرایط کنونی بهترین روش برای اجرای این موضوع استفاده از دموکراسی مستقیم، سیستم دو اکثریتی و مشابه کشور سوئیس است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمه حمد وجود دارد. در سوره حمد یا فاتحه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در آیه ۶۱:۳۶ قرآن (سوره یاسین) و در آیه ۱۷:۳۵ قرآن (سوره اسراء) کلمه مستقیم ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. در سیستم دو اکثریتی هر استان یک رای دارد. قوانین برای اجرا باید رای اکثریت مردم جامعه و رای اکثریت استانها را داشته باشند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رای، فریدون، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی کلمه رای و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات رای و فریدون و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات قانون و استان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه استان وجود دارد. صادق هدایت کتاب «جلوی قانون» نوشته فرانتس کافکا را ترجمه کرده است. در توضیحات «سیاست در سوئیس» بیان شده: «دموکراسی مستقیم، اجازه اعمال قدرت مستقیم را به مردم در مقابل دموکراسی نمایندگی میدهد. دموکراسی سوئیس شامل هر دوی آنها میباشد، تحت مدلی به عنوان نیمه مستقیم: شهروندان نمایندگانشان را برای مجلسهای مختلف (کامون، کانتون، فدرال) انتخاب میکنند و اما همینطور میتوانند نظر خودشان را روی متن قانونی یا قانون اساسی مصوب این مجالس اعلام کنند (به وسیله همهپرسیهای اجباری یا اختیاری)، یا اصلاحات در قانون اساسی یا قانونی عادی را در قالب «ابداعات عمومی» پیشنهاد کنند. این اجلاس مشورتی عمومی معمولاً چهار بار در سال در سطح فدرال و همیشه در طول یک آخر هفته (روزهای تعطیل هفته) برگزار میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۸۲ میشود. در مقاله عدد ۱۸۴۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۸۲ و ۱۸۴۲ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که ۳/۲۵ درصد کشور سوئیس اتباع خارجی هستند. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است.
3-8- و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.
مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «راست و دروغ» است. در ادامه مقاله کلمه دروغ ذکر شده است. در ویدئو زیر با عنوان «داستان دروغین ابرهه و اصحاب فیل - انتشار داستان واقعی ابابیل برای اولین بار» بیان شده که داستانی دروغین و خیالی برای ابرهه نقل میکنند که توی اون پرندگان در نقش شاهدهای ۱۳۶ با شلیک دقیق و نقطهزن خودشون لشکر یمنی را شکار میکنند. در مقاله کلمات داستان، دروغ، فیل، خیال، پرنده، نقش، شاهد، نقطه، لشکر و یمن و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خیال، نقش و شاهد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات دروج و دروغ و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه دروج و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پیل، دروغ، بهرام، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی و در غزلهای ۱۰۰۰ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه شاهد وجود دارد. در ویدئو زیر بیان شده ابابیل بر روی سپاه فیل ابرهه سجیل یا سرگین ریختند و از این طریق بیماری آبله را به سپاه ابرهه منتقل کردند که باعث هلاکت آنها تا قبل از رسیدن به ایران گردید. در غزلهای ۱۱۳۶ و ۱۳۹۵ مولانا و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات ابابیل و پیل و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمات ابابیل و فیل و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه فیل و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه پیل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سپاه، پیل و ایران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پیل، ایران، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات سپاه و پیل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپاه، پیل، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپاه، پیل، ایران، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در مقاله کلمه آبله و در ترجیع بند ۱ میلی و در آیه ۱۱۳:۱۶ انجیل برنابا کلمه سرگین وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در قصیده ۱ سلیم تهرانی به عاج فیل اشاره شده است. اگر عبارت «خسرو یکم؛ ابرهه به ایران در دوره انوشیروان حمله کرد نه به کعبه و ابابیل با شیوع ابله مانع شدند» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. تفاوت عددهای ۲۵۳ و ۳۲۵۵۱ رقم ۱ است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، یک، ایران، حمله، نه و به و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات کعبه و آبله و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه آبله وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۲۳ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۳۶ سوزنی کلمه دندان و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات سوزنی و دندان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام، پیل، تن و خرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بهرام، پیل، تن، بدندان و خرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پیل، تن، دندان، خرد، پادشاهی، سیاوش، داستان و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پیل، تن و خرد و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات پیل، دندان و حیوان وجود دارند. در سوره فیل و ترجمه الهی قمشهای بیان شده «و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه پیل وجود دارد. ارقام عددهای ۱۴، ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در ترجمههای دیگر این آیه به جز ترجمه الهی قمشهای کلمه کاه ذکر شده است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه، کاهی و زخم و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه کاه و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کاه و پیل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پیل، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پیل، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان وجود دارند. این آیه به زخم شدن تن سپاه ابرهه در اثر بیماری آبله اشاره میکند. در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات ابابیل و زخم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپاه، فیل و زخم وجود دارند. در سوره آل عمران و ترجمه انصاریان بیان شده: «آگاه باشید! این شمایید که آنان را دوست دارید، و آنان شما را دوست ندارند. و شما به همه کتاب ها [یِ آسمانی] ایمان دارید [ولی آنان ایمان ندارند]. و چون با شما دیدار کنند، می گویند: ایمان آوردیم. و زمانی که با یکدیگر خلوت نمایند از شدت خشمی که بر شما دارند، سر انگشتان خود را می گزند. بگو: به خشمتان بمیرید. یقیناً خدا به آنچه در سینه هاست، داناست.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۱۱ میشود. سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۱۶ و ۱۶۳۱۱ مشترک هستند. در سوره نور کلمات آگاه باشید!، این، شما، که، آنان، را، دوست، دارید، آنان، شما، را، دوست، ندارند، شما، به، همه، آسمان، ایمان، دارید، ولی، آنان، ندارند، چون، با، شما، کنند، میگویند، ایمان آوردیم، زمانی که، یکدیگر، خلوت، نمایند، از، شدت، خشم، که بر، شما، دارند، سر، انگشتر، خود را، گزند، بگو:، به، خشم، یقینا، حدا، به آنچه، در، سینه و داناست ذکر شدهاند. در ترجمههای دیگر آیه سوره آلعمران که به آن اشاره گردید کلمه دندان وجود دارد. آیه ۳:۱۶ کتاب مقدس سوگنامه و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «رویم را به خاک مالید و دندانهایم را با سنگها شکست.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳ میشود. در این آیه کلمه دندان وجود دارد. کتاب مقدس یوئیل و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «امّتی که بسیار قوی و بیشمارند بر سرزمین من هجوم آوردهاند. دندانهای ایشان مانند دندان شیر، تیز است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. آیه ۲۹:۱۷ کتاب مقدس ایوب و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «دندانهای آسیای شریر را میشکستم و شکار را ازدندانهایش میربودم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۵۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۹۷۱ و ۱۵۳۴ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۹:۱۷ و ۲۹۷۱ و ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۳۴۵۱ مشترک هستند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب دندانها است.
3-9- ابابیل آبله
در ویدئو زیر بیان شده که کلمه ابابیل به آبله اشاره میکند. اگر عبارت «ابابیل ابله» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود. در ویدئو زیر بیان شده که بیماری آبله در زمان حمله ابابیل مشاهده شده و فرق بین طاعون و آبله را نمیدانستند و اولین بار رازی متوجه این تفاوت شده است. در غزل ۱ حافظ کلمه رازی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات رازی و بیمار وجود دارند. رازی متولد شهر ری است. در فرگرد ۱ اوستا و در ترجیع بند ۱ خاقانی به شهر ری اشاره شده است. مختصات شرقی شهر ری در ویکیپدیا ۵۱۴۳۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۳۴۵۱ و ۵۱۴۳۱ مشترک هستند. در توضیحات زکریای رازی در ویکیپدیا بیان شده: «رازی آثار ماندگاری در زمینه پزشکی و شیمی و فلسفه نوشت و بهعنوان کاشف الکل، جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) و نفت سفید شناخته میشود. وی همچنین درباره کیهانشناسی، منطق و ریاضیات نیز آثار ارزندهای دارد.» در مقاله کلمههای پزشک و الکل، نفت، منطق و ریاضی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه فلسفه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب کلمه پزشک و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه کاشف و در مقاله کلمه الکل و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه جوهر و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمه گوگرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نفط یا نفت و سپید یا سفید ذکر شده است. اگر کلمه طاعون را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶ میشود. در ویدئو زیر بیان شده که معادل انگلیسی کلمه طاعون پلاگ است. کلمات پلاگ و پلنگ شبیه هستند. لکههای پوست پلنگ شبیه آبله است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پلنگ، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در باب ۱ کتاب مقدس حبقوق و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه پلنگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پلنگ، بند، یک و فرخ وجود دارند. در توضیحات ابابیل در ویکیپدیا بیان شده: «عایشه میگوید: ابابیل شبیه خطاطیف (پرستوها) هستند و نیز گفته شده: آنها شبیه وطاویط (خفّاشهای سرخ و سیاه) بودند» در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمات ابابیل و سیاه و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قطعه ۶۳ ابن یمین کلمه خفاش و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در غزل ۳۶۱ اوحدی و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه سرخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سرخ و سیاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سرخ، سیاه، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سیاه، کشمیر، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ اوحدی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه سیاه ذکر شده است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «زبان سرخ» است. اگر متن غزل ۱۳۶ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۹۵ میشود. در غزل ۱۳۹۵ کلمه ابابیل وجود دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۳۱۹۵ مشترک هستند. در توضیحات زکریای رازی در ویکیپدیا بیان شده: «غلام سرور هندی در تاریخ وفات او سروده است:
چون شد از دنیا به فردوس برین *** حضرت بوبکر رازی اهل راز
وصل او بوبکر محبوب حبیب *** هست هم صوفیّ کامل پاکباز»
در ابیات بالا کلمه بوبکر وجود دارد. عایشه دختر ابوبکر است. در مقاله به حمله ابوبکر به ایران اشاره شده است. در ویدئو زیر بیان شده ابرهه به ایران حمله کرد. حمله ابرهه به انوشیروان بود. اگر عبارت «انوشیروان ابرهه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۳ میشود. در غزل ۱۳۹۵ کلمه ابابیل وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام اعداد ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که در ابتدای سوره قصص حرف مقطعه طسم قرار دارد. در توضیحات شهر ریاض در ویکیپدیا بیان شده که تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر میگردد که دوران پیش از اسلام میزیستهاند. در ادامه مقاله به نقل از ویکیپدیا بیان شده: ««الریاض جمع روضه و أرض المکان و أروض أی کثرة روضه» بمعنای: گلزار و باغ که آن را گلستان نیز گویند و بستان مخفف بوستان است و آن جایی را گویند که بوی گل و ریاحین در آنجا بسیار باشد. جایی که آب باران جمع شود و پس از آن گلهای رنگارنگ و خوشبو بروید.» در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات باغ، گل و بوی و آب ذکر شدهاند. نام سوره حجر از حجرالیمامه گرفته شده است. سوره حجر ۹۹ آیه دارد. در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه ابابیل و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات ابابیل و حجر ذکر شدهاند. حجر الیمامه یا ریاض کنونی در مسیر یمن به ایران قرار دارد. کعبه و مکه در مسیر یمن به ایران قرار ندارند. سوره بعد از سوره فیل سوره قریش یا سوره ایلاف است. در توضیحات کلمه ایلاف در لغتنامه دهخدا بیان شده: «ایلاف قریش؛ عبارت از این بوده است که هاشم به حمایت پادشاه شام و عبدالشمس به حمایت پادشاه حبشه و مطلب به حمایت والی یمن و نوفل به حمایت شاهنشاه ایران درآمده بودند و این چهار برادر سفر تجارت کردندی و در امان بودندی و در قلمروهای چهارگانه مذکور کس متعرض ایشان نمیشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۱۶ میشود. سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۱۶ و ۱۶۳۱۶ مشترک هستند. در سوره نور کلمات از این، بوده است، شام، چهار، برادران، تجارت، کردن، در امان و بودند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات برادر، شاهنشاه و ایران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایران و برادر و در مقاله کلمه برادر و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه الفت وجود دارد. ایلاف به معنی الفت است. «خداوند قصد داشته با ضعیف کردن سپاه ابرهه از جنگ بین یمن و ایران جلوگیری کند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۹۵۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. در سوره قصص کلمات خداوند، قصد، داشته، با، ضعیف، کردن، سپاهشان، از، جنگ، بین و کند ذکر شدهاند. قریشیان میتوانستند از این معجزه الهی که در عربستان رخ داد برای ایجاد وحدت و صلح بین عربستان و ایران بهره ببرند، اما متأسفانه این ماجرا را تحریف کردند. پیام اصلی این معجزه وحدت و صلح بین یمن، عربستان و ایران است و این پیام حتی در شرایط کنونی نیز قابل تحقق است. اگر عبارت «قریش قبل از نزول قرآن ابابیل را تحریف کرده است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه ابابیل وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: «ابرهه بن صباح حبشی حاکم یمن در قرن ششم میلادی از طرف پادشاه حبشه بود.» در ادامه مقاله به یمن و حبشه اشاره شده است.
3-10- محققان چینی گونه تازهای از ویروس کرونا را در خفاشها کشف کردند
منشا ویروس کرونا خوردن خفاشها در چین بوده است. در مقاله به چین اشاره شده است. در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. در آیه ۲۷ سوره مطففین کلمه تسنیم وجود دارد. در زیر خبری از تسنیم با عنوان «کشف گونه جدید ویروس کرونا در خفاشهای چین» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۲۵ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۲۵ و ۲۵۳۲ مشترک هستند. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «محققان چینی گونه تازهای از ویروس کرونا را در خفاشها کشف کردند» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۴ میشود. در مقاله بیان شده که در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه آبله وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵۱۴ و ۳۵۴۱ مشترک هستند. سرگین ابابیل موجب بیماری آبله شده و خوردن خفاشها موجب بیماری کرونا شده است.
3-11- آبله
اگر کلمه آبله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که شوریده شیرازی در اثر بیماری آبله نابینا شده است. در توضیحات فیل در ویکیپدیا بیان شده: «امروزه جهت درمان بعضی از بیماریهای انسانی از فیلها استفاده میشود. پزشکان در تایلند از فیلها برای بهبود کودکان مبتلا به اوتیسم و نیز کودکان نابینا کمک گرفتهاند تا این کودکان که از ارتباطات اجتماعی گریزان هستند، وارد تعاملات شوند.»
3-12- ضعف ساسانیان موجب طمعورزی اعراب شد
در ادامه مقاله بیان شده که خمینی با اعدام فرماندهها، افسرها، نگهبانها و پاسبانهای لایق و شایسته، ایران را ضعیف کرد؛ ضعف ایران باعث شد رژیم بعث عراق و صدام به کشور حمله کنند. در غزل ۴۱ حافظ کلمات عراق و خسرو پرویز ذکر شدهاند. در توضیحات خسرو پرویز در ویکیپدیا بیان شده: «ضعف ساسانیان موجب طمعورزی اعراب و در نتیجه تعرضات و دستاندازیهای گاهوبیگاه آنها به ایرانشهر در پایان حکومت ساسانی شد، و اندکی بعد در دوره جانشینان نالایق و ناتوان خسرو، ایران به دست اعراب مسلمان افتاد و عمر شاهنشاهی چهارصد ساله ساسانی به پایان رسید.» اگر عبارت «ضعف ساسانیان موجب طمعورزی اعراب شد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای اسراء و یوسف ۱۱۱ آیه دارند. در سوره اسراء کلمات ضعف، موجب، حریص، اعراب و شد و در سوره یوسف کلمات ضعیف، موجب، عربی و شد ذکر شدهاند. خداوند در آیات مختلف قرآن فرموده که با کسانی وارد جنگ شوید که با شما میجنگند و تجاوز نکنید. بعد از وفات پیامبر(ص) اعراب به آیات قرآن گوش ندادند و به ایران حمله کردند. در توضیحات حمله اعراب به ایران در ویکیپدیا بیان شده: «اندکی پس از درگذشت محمد بن عبدالله، ابوبکر لشکری را به سرزمینهای جنوب رود فرات و شهر حیره در غرب قلمرو ساسانیان (عراق کنونی) فرستاد و آنجا را فتح کرد. پس از بازپسگیری و جابجا شدن این شهر میان مسلمانان و ساسانیان در زمان عمر، سرانجام لشکر سلطنتی ایران به فرماندهی رستم فرخزاد در نبرد قادسیه با اعراب درگیر شد که نتیجه آن پیروزی اعراب بود. سپس تیسفون، پایتخت ساسانیان، پس از یک محاصره کوتاه تسخیر و غارت شد و سپس در نبرد جلولا اشغال عراق تکمیل شد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۶۳ میشود. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳ و ۱۱۶۳ مشترک هستند. در مقاله کلمات محمد، ابوبکر، فرات، ساسانی، عراق، فتح، عرب و غارت و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات رسول اکرم(ص)، محمد(ص) و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه محمد(ص) و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات محمد و مصطفی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه مصطفی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی و عرب و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه احمد و در بابهای ۳۶ و ۱۳۶ انجیل برنابا کلمه رسول الله و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه عربی و در برگ ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه عرب و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه غارت و در عنوان قصیده بعد از قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات محمد و فتح و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه بوبکر و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات فرات و لشکر وجود دارند. در ویکیپدیا ارتفاع رود فرات ۳۵۲۰ متر ذکر شده است. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. بین عددهای ۳۵۲ و ۳۵۲۰ سه رقم مشترک هستند.
در مقاله بیان شده که «قریش قبل از نزول قرآن ابابیل را تحریف کرده است». این سوال پیش میآید که چرا در قرآن این موضوع به روشنی بیان نشده است؟ شاید بیان روشن این موضوع باعث میشده که اعراب به ایران حمله نکنند. پاسخ این سوال این است که احتمالا دلیل اینکه در قرآن به روشنی این تحریف بیان نشده این بوده که در آن زمان مردم این موضوع را از محمد(ص) قبول نمیکردند؛ همان طور که به آیات مختلف قرآن درباره حمله نکردن به کشورهای دیگر توجه نکردند؛ اما در شرایط کنونی با وجود شواهد مختلف این موضوع مورد پذیرش مردم قرار میگیرد. علاوه بر این، بیان این موضوع در قرآن باعث میشده که دشمنان محمد(ص) ایشان را حامی بیگانگان معرفی کنند و در رسالت رسول اکرم(ص) مشکل به وجود میآمد.
3-13- مشاوره علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران و حمله اعراب به ایران خطا بود.
در توضیحات حمله اعراب به ایران در ویکیپدیا بر اساس نهج البلاغه به مشاوره دادن علی(ع) به عمر در جنگ با ایران اشاره شده است. در مقاله به علی(ع) و نهج البلاغه اشاره شده است. «مشاوره علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران و حمله اعراب به ایران خطا بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳ میشود. در مقاله عدد ۱۶۳ ذکر شده است. در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی کلمات عرب و خطا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب کلمه خطا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگهای ۳۶ و ۱۳۶ کتاب زهیر کلمه اشتباه وجود دارد. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نقش، مرتضا، پایگه، عرب و جنگ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه پایگاه وجود دارد. در خبر زیر از پایگاه اطلاع رسانی حوزه با عنوان «حمله اعراب به ایران و نقش حضرت علی (ع)» بیان شده: «در جریان جنگ قادسیه که مبارزین مسلمان از عمر طلب کمک خواستند. خلیفه از امام(ع) خواست که به عنوان فرماندۀ جنگ به سوی جبهۀ جنگ با ایرانیان حرکت کند، ولی امام(ع) نپذیرفت و از این رو خلیفه، سعد بن ابی وقاص را به فرماندهی برگزید.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۲۳ و ۵۹۶ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۱۰۵۲۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات عرب، طلبید، کمک، خواسته، حرکت، کند، ولی، از این، رو و برگزیدند ذکر شدهاند. در ادامه مقاله عددهای ۵۶۹ و ۹۵۶ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۵۶۹، ۵۹۶ و ۹۵۶ مشترک هستند. اگر عبارت «جنگ قادسیه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. تفاوت عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲۱ رقم ۱ است. علی(ع) نتوانسته مانع حمله اعراب به ایران شود و در شرایطی که به ناچار در آن قرار گرفته برای اینکه اعراب شکست نخورند به عمر مشاوره داده است.
3-14- آیا در تاریخ یعقوبی بیان شده که خسرو پرویز پاسخ نامه محمد(ص) را به همراه هدیههای مشک و حریر نزد ایشان فرستاده است؟
در زیر ویدئویی با عنوان «نامه پیامبر اکرم (ص) به خسرو پرویز پادشاه ایران» آمده که مدت زمان آن ۱۵:۳۹ است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه یعقوب وجود دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۱۵:۳۹ مشترک هستند. در ویدئو زیر به نقل از تاریخ یعقوبی بیان شده که خسرو پرویز پاسخ نامه پیامبر(ص) را به همراه هدیههای مشک و حریر نزد ایشان میفرستد. در مقاله کلمات یعقوب، نامه و هدیه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، پاسخ، نامه، مشک، نزد، فرستاد، گیسو، اورنگ و جام و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پاسخ نامه و مشک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه مشک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، پاسخ، نامه، مشک، فرستاد، جم، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات مشک و حریر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات مشک و کافور و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات جمشید، مشک و کافور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه کافور وجود دارد. در ویدئو زیر سخنران به اشتباه مشک را کافور بیان میکند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات کافور و گچ وجود دارند. در توضیحات کافور در ویکیپدیا بیان شده: «واژه کافور واژهای مالایی است؛ و در مالزی به کافور، کاپور باروس میگویند که معنای گچ باروس میدهد. باروس نام بندری در سوماترا اندونزی است که در آنجا کافور تجارت میشدهاست.» از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «آیا در تاریخ یعقوبی بیان شده که خسرو پرویز پاسخ نامه محمد(ص) را به همراه هدیه های مشک و حریر نزد ایشان فرستاده است؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۷۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۶۹۷۱ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات هوشیار، سوال، آیا، در، بیان شد، که، پاسخ، نامه، محمد، را به، همراه، نزد، ایشان و فرستاده است و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، خسرو، پاسخ، نامه، مشک، نزد و فرستاد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، خسرو، پاسخ، نامه، مشک، فرستاد، پادشاهی و سیاوش ذکر شدهاند. هوش مصنوعی پاسخ داده: «بله، در «تاریخ یعقوبی» آمده که خسرو پرویز در پاسخ به نامه پیامبر اسلام (ص)، هدیهای شامل مشک (عطر) را همراه با نامهای قرار داده بود — نامهای که بین دو پارهی حریر (پارچه ابریشمی) گذاشته شده بود. این نسخه از روایت بسیار متمایز است و تنها در تاریخ یعقوبی ذکر شده است. متن روایت بدین شکل است:
«خسرو ... نامهای نوشت و آن را میان دو پارچه حریر نهاد و در میان آن دو مشک گذاشت. … سپس پیامبر (ص) آن را گشود و مشتی از مشک برداشت و بویید و به یارانش هم داد و گفت: ‘ما را در این حریر نیازی نیست و از پوشاک ما نیست، باید به دین من درآیی ...’ »» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۱۶۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره طور ۱۳۶۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۶۰ و ۳۰۱۶۳ مشترک هستند. در سوره طور کلمات بیهوش، پیامبر، همراه، قرار، داده، بود، پاره، بسیار، است، تنها، نوشته، آن را، میان، نهاد، ما را، در، این، نیست و در آیید و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، خسرو، پاسخ، نامه، مشک، بسیار، میان، بگذاشت، سپس، برداشتند، گفت، نیاز و نیست و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه پارچه و در مقاله کلمه ابریشم ذکر شده است. در ویدئو زیر بیان شده که رابطه پیامبر(ص) و خسرو پرویز حسنه بود. در ویدئو زیر بیان شده که جواب دادن پاسخ نامه با خاک وقتی بوده که عمر به یزدگرد دوم حمله کرده و پیکها با بیادبی با یزدگرد دوم صحبت کردند. احتمالا منظور از جواب دادن با خاک این بوده که خاکی باشید و دچار غرور نشوید. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه یزدگرد وجود دارد. در ویدئو زیر به کینه عربها به ایران اشاره شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» کلمه کینه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کینه و کین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب)، کینه، کین، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیدههای ۳۶ سوزنی سمرقندی و ظهیر فاریابی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه کین وجود دارد. در ویدئو زیر بیان شده که وقتی خسرو پرویز جواب نامه پیامبر(ص) را دریافت میکند نامهای برای باذان در یمن میفرستد که پیامبر(ص) را نزد خسرو پرویز آورد. در قصیدههای ۱ و ۱۱۴ ادیب الممالک و ادامه مقاله کلمه یمن ذکر شده است. در ویدئو زیر بیان شده که آوردن پیامبر(ص) به اجبار و کت بسته تحریف شده و دروغشان از اینجا روشن میشود که اگر قرار بود به اجبار و زور رسول اکرم(ص) را بیاورند به جای دو نفر یک لشکر میفرستادند. در توضیحات باذان در ویکیپدیا بیان شده که این دو نفر بابویه و خُرَّهخسرو بودند. اگر عبارت «بابویه خُرَّهخسرو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۷ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۹۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات محمد، دو نفر، اجبار، زور، لشکر و دروغ و در مقاله کلمات لشکر و دروغ ذکر شدهاند. در ویدئو زیر بیان شده که پیامبر(ص) فرستادههای یمنی را به سلمان فارسی میسپارد. در قطعه ۱۱۱ سنایی و در ادامه مقاله به سلمان فارسی اشاره شده است. در ویدئو زیر بیان شده که پیامبر(ص) به فرستادههای یمنی میگوید که چرا سبیل شما بلند است. پیکها میگویند که خدا به ما گفته که سبیل بلند قرار دهیم. پیامبر(ص) میگویند که خدا به ایشان گفته که سبیل کوتاه و ریش بلند قرار دهم. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه سبیل و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۳۶۱ اوحدی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه ریش وجود دارد. در ویدئو زیر بیان شده که پیامبر(ص) به پیکها میگوید که در نامه جواب به باذان بنویسید که شیرویه خسرو پرویز را کشته است. در بیت زیر از شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو و شیرویه ذکر شدهاند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱ میشود. در مقاله عدد ۲۲۱ ذکر شده است.
شنیدم که خسرو به شیرویه گفت *** در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت
در ویدئو زیر بیان شده که پیکها میگویند که اگر در نامه این را بنویسیم باذان خشمگین میشود. اگر کلمه باذان را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۵۴ میشود. آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال و ترجمه معاصر بیان میکند: «سران قوم یهود از شنیدن این سخنان سخت برآشفتند و به شدت خشمگین شدند.» در این آیه کلمه خشمگین و در مقاله کلمه خشم ذکر شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. ارقام عددهای ۲۱۲ و ۲۲۱ مشترک هستند. آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال و ترجمه هزاره نو بیان میکند: « چون این سخنان را شنیدند، برافروختند و به سبب او دندانهای خود را به هم فشردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۷۵۳ میشود. بین عددهای ۷:۵۴ و ۴۷۵۳ سه رقم مشترک هستند. تفاوت عددهای ۷:۵۴ و ۴۷۵۳ رقم سه است. در آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال و در مقاله کلمه دندان ذکر شده است. در ویدئو زیر بیان شده که پیکها نزد باذان برگشته و ماجرا را تعریف میکنند. باذان تا رخدادن این پیشبینی صبر میکند، پس از آن که درست بودن آن ثابت شد، باذان و ایرانیان یمن ایمان میآورند. در آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال کلمات یهود و خشمگین ذکر شدهاند.
3-15- ذنواس، پادشاه حمیریان
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «ذنواس، پادشاه حمیریان یمن که خود فردی یهودی بود، دست به کشتار و آزار مسیحیان یمن زد و کتاب مقدس آنان یعنی انجیل را نیز به آتش کشید. کشتن مسیحیان یمنی، باعث خشم دو فرمانروای مسیحی از جمله ژوستینین امپراتور روم و نجاشی پادشاه حبشه شد. ژوستینین به سبب دوری از یمن نمیتوانست شخصاً و به سرعت وارد عمل شود؛ در نتیجه ژوستینین سپاه، کمکهای جنگی و همچنین کشتیهای جنگی خود را برای پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا یمن را از تصرف ذنواس آزاد کند. در این لشکرکشی سپاه حبشه به فرماندهی اریاط، موفق شد یمن را تصرف کند و حمیریان را شکست دهد و ذنواس نیز در این نبرد کشته شد. بهانه ژوستینین برای این لشکرکشی خونخواهی مسیحیان بود ولی دلیل اصلی آن مسائل سیاسی و اقتصادی بود؛ زیرا تلاش میکرد که راههای دریایی که به اقیانوس هند میرفت را دردست بگیرد و در جنوب عربستان نفوذ سیاسی خود را برای مقابله با ساسانیان افزایش دهد. حبشیان همچنین میخواستند حمیریانی را که معترض کاروانهای بازرگانی و تجاری حبشیان بودند را از بین ببرند.» اگر عبارت «ذنواس، پادشاه حمیریان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳ میشود. در مقاله عدد ۶۳ ذکر شده است. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در آیه ۱۳۶ سوره زنان و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه انجیل و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ مولانا و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه عیسی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمه مسیحا و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، خسروان، هند، روم، لشکر و شکست و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هند، روم، آزاد، لشکر، سپاه، جنگ، نبرد، کشته، خون، راه، دریا، دست، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، پادشاه، دست، کشته، آتش، سپاه، کشتی، جنگ، لشکر، شکست، نبرد، خون، راه، دریا، هند، تازیان (اعراب)، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، منشور، بند، یک، خاقان و جم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات کلمات خسرو، آزاد، کشتی، لشکر و شکست و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، هند، دریا، لشکر، سپاه، خشم، خون، آتش و جنگ و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روم، صنعا، کاروان، لشکر، شکست، آزار و خشم و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خسرو، نوشیروان، لشکر و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات نوشیروان و کاروان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات خسرو، کشتی و اشکسته و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات کشتی، لشکر و خشم و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، هند، روم، قیصر و لشکر و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات خسرو و یمن و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات خسرو، یمن و قیصر (روم) و در آیه ۳۱:۶ انجیل برنابا کلمه قیصر و در برگ ۱۴ کتاب الف و در بابهای ۳۶ و ۱۳۶ انجیل برنابا و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات کلمه روم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمات هندوستان و روم و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه کاروان و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات عیسی، روم، کشتی و لشکر و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عیسی، حبشی و لشکر و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات هند، حبشه و خشم و در منشور کوروش و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه خشم و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات روم، لشکر و آتش و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات لشکر و آتش و در باب ۱ کتابهای مقدس اشعیاء و حزقیال و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی کلمه لشکر و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه شکست و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات لشکر و شکست و در مقاله کلمات کشتی، هند، عربستان، مسیح، کتاب مقدس، انجیل، آتش و خشم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تازیان(اعراب)، هاماوران، هند، لشکر، آزار، آتش و جنگ ذکر شده است. هاماوران نام سرزمین یمن در داستانهای پهلوانی ایران زمین است. صادق هدایت کتاب «هنر ساسانی در غرفه مدالها» نوشته لور مورگنشترن و کتاب «مرداب حبشه» نوشته گاستون شرو را ترجمه کرده است. اگر عبارت «هنر ساسانی در غرفه مدالها» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۲ میشود. در مقاله عدد ۷۲ ذکر شده است. اگر عبارت ««هنر ساسانی در غرفه مدالها»، «مرداب حبشه»» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۹ میشود. در ادامه مقاله عدد ۶۹:۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶۹ و ۶۹:۲۵ مشترک هستند.
3-16- صَنعاء پایتخت یمن
در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات صنعا و معمار و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی کلمه معمار و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه مروارید ذکر شده است. در توضیحات صنعا در ویکیپدیا بیان شده: «شهر صنعا، پایتخت یمن، یکی از قدیمیترین پایتختهای جهان است. این شهر که به «مروارید یمن» معروف است، دارای تاریخ و فرهنگ غنی است و به دلیل معماری منحصر به فرد خود شناخته میشود.» اگر عبارت «صَنعاء پایتخت یمن» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در قصیدههای ۱ و ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه یمن وجود دارد. ارقام عددهای ۴۱ و ۱۱۴ مشترک هستند. صَنعاء پایتخت کشور یمن و پرجمعیتترین شهر این کشور است. در برگ ۳۶ کتاب الف و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جمعیت وجود دارد. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قطعه و قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در غزل ۱۶۳ فرخی یزدی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه قلم وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۵۳۲ مشترک هستند. در سوره قلم کلمات یمن، کتاب، آتش و خشم ذکر شدهاند. در قطعه ۱ خاقانی کلمات قلم و ریگ و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه ریگ و در سوره احقاف کلمه ریگستان وجود دارد. احقاف به معنی شنزار یا ریگزار است. در توضیحات سوره احقاف در ویکیپدیا بیان شده احقاف به معنی شنزار است و سرزمین قوم عاد در جنوب عربستان را احقاف نامیدهاند چرا که این سرزمین پوشیده از شن بود. در ادامه مقاله به قوم عاد در عربستان اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه عادیان وجود دارد. در توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکیپدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع میباشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده است.» در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه سهیل وجود دارد. در توضیحات سهیل در ویکیپدیا بیان شده: «قدیمیان درباره آن میگفتند که ستارهای است در جانب جنوب که اهل یمن نخست آن را میبینند و با برآمدن آن میوهها میرسند.» در توضیحات سهیل در ویکیپدیا بیت زیر از فردوسی آمده که به ستاره سهیل و یمن اشاره میکند. در مقاله به فردوسی اشاره شده است.
ز سر تا بپایش گلست و سمن *** به سرو سهی بر سهیل یمن
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «در نبرد آخری که میان ایران و روم صورت گرفت، با وجود کهنسالی خسرو، وی فرماندهی لشکریان را به عهده گرفت و در نهایت ایرانیان، انطاکیه را به تصرف خود درآوردند.» نبرد انطاکیه در سال ۶۱۳ میلادی رخ داده است.
4- ماجرای انطاکیه ترکیه
اگر عبارت «ماجرای انطاکیه ترکیه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در توضیحات پولس(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «در روایت پولس در غلاطیان آمده است که ۱۴ سال پس از توبه و ایمان آوردن به عیسی مسیح، او دوباره به اورشلیم رفت. مشخص نیست که در این مدت چه اتفاقی افتادهاست، در پایان این زمان، برنابا به یافتن پولس رفت و او را به انطاکیه آورد. در آنجا بودکه برای اولین بار عنوان مسیحی به پیروان مسیح داده شد و اولین سفر تبلیغی پولس از انطاکیه شروع میشود. در سفرتبلیغی اول برطبق کتاب اعمال پولس و بارنابا و مرقس از انطاکیه به سمت قبرس حرکت میکنند. سپس مرقس از آن دو جدا میشود و پولس و بارنابا به شهر دیگری که نام آن هم انطاکیه بود میروند (انطاکیه پسیدیا) و همچنین در چند شهر دیگر نیز در همان مناطق تبلیغ کرده و به انطاکیه بازمیگردند.» در مقاله کلمات ایمان، توبه، عیسی، برنابا، مرقس و اورشلیم و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در آیه ۱۶۳ سوره زنان و در غزل ۶۱۳ مولانا و غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه عیسی و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی، شمعون (پطرس) و اورشلیم و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و اشعیاء و در آیه ۶:۳ انجیل برنابا کلمه اورشلیم و در برگ ۶۳ کتاب زهیر کلمات سفر و تبلیغ ذکر شدهاند. در متنی که از ویکیپدیا بیان گردید عبارت «۱۴ سال پس از توبه و ایمان آوردن به عیسی مسیح» ذکر شده است. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع و توبه و در سوره توبه کلمه عیسی ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزلهای ۱ محتشم کاشانی و فروغی بسطامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در باب ۱۴ سفر پیدایش تورات کلمه صف وجود دارد. در آیه ۱۴ سوره صف به حواریون و در آیه ۱۴ سوره یاسین به فرستادن سه رسول به شهر انطاکیه ترکیه اشاره شده است. دو رسول اول برنابا(ع) و پولس(ع) و رسول سوم پطرس(ع) است. در آیه ۱۴:۱۴ کتاب مقدس اعمال رسولان کلمات دو رسول، برنابا و پولس و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات برنابا و پطرس و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر کلمه پولس ذکر شده است. در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات نسخه و عصر وجود دارند. در مقاله به آیاتی از ترجمه نسخه قدیمی فارسی اشاره شده است. آیه ۱۴:۱۴ کتاب مقدس اعمال رسولان و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان میکند: «امّا هنگامیکه آن دو رسول، یعنی برنابا و پولس، از این امر مطّلع گشتند، لباسهای خود را دریدند و به میان مردم رفته فریاد برآوردند.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲۰ و ۳۲۵ میشود. در ادامه مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. بین عددهای ۳۲۵، ۳۵۲ و ۵۳۲۰ سه رقم مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات اعمال، لباس و فریاد و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در بابهای ۱۱۴، ۱۳۶ و ۱۶۳ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۶ کتاب الف کلمه اعمال و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات الف و عمل و در آیه ۱۳۶ سوره آل عمران و در باب ۶۳ انجیل برنابا و در آیه ۱۳:۱۶ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۶ کتاب والکیریها و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیدههای ۱ نسیمی و اوحدی و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه عمل و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات اعمال و رسولان و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا کلمات اعمال و رسول و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه لباس و در شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱محتشم کاشانی کلمه درید و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه دریده و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در غزل ۱۶۳۱ صائب تبریزی کلمه فریاد وجود دارد. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه عمل و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی کلمه فریاد وجود دارد. اگر متن غزل ۱۳۶ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۹۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۳۱۹۵ مشترک هستند. در باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان و ترجمه هزاره نو بیان شده: «امّا چون پطرس به اَنطاکیه آمد، با او رویاروی مخالفت کردم، چه آشکارا تقصیرکار بود. زیرا پیش از آنکه کسانی از جانب یعقوب درآیند، با غیریهودیان همسفره میشد، امّا همین که آنها آمدند، پا پس کشید و خود را جدا کرد، چرا که از اهل ختنه بیم داشت. سایر یهودیان نیز در این ریاکاری به او پیوستند، به گونهای که حتی برنابا نیز در اثر ریاکاری آنان از راه به در شد. امّا من چون دیدم آنان در راستای حقیقتِ انجیل، استوار گام نمیزنند، در حضور همه پطرس را گفتم: «اگر تو، با اینکه یهودی هستی، همچون غیریهودیان زندگی میکنی نه چون یهودیان، چگونه است که غیریهودیان را وامیداری که از رسوم یهودیان پیروی کنند؟» ما که یهودیزادهایم و نه به اصطلاح ’غیریهودی گناهکار‘، میدانیم که انسان نه با اعمال شریعت، بلکه با ایمان به عیسی مسیح پارسا شمرده میشود. پس ما خود نیز به مسیحْ عیسی ایمان آوردیم تا با ایمان به مسیح پارسا شمرده شویم و نه با اعمال شریعت، زیرا هیچ بشری از راه انجام اعمال شریعت پارسا شمرده نمیشود. امّا اگر در حالی که در پی پارسا شمرده شدن به واسطۀ مسیح هستیم، معلوم شود که گناهکاریم، آیا این بدان معنی است که مسیح خادم گناه است؟ به هیچ روی! زیرا اگر آنچه را که خود ویران کردم از نو بنا کنم، در آن صورت نشان میدهم که به شریعت نافرمانم. زیرا من به واسطۀ خودِ شریعت، نسبت به شریعت مُردم تا برای خدا زیست کنم. با مسیح بر صلیب شدهام، و دیگر من نیستم که زندگی میکنم، بلکه مسیح است که در من زندگی میکند؛ و این زندگی که اکنون در جسم میکنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را بهخاطر من داد. فیض خدا را باطل نمیشمارم، زیرا اگر پارسایی از راه شریعت به دست میآمد، پس مسیح بیهوده مرد.» اگر کلمه «اضافه» را به این آیات اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۳۱ میشود. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳ و ۳۶۳۱ مشترک هستند. این آیات به باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان با تحریف اضافه شدهاند. در باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان و ترجمه مژده برای عصر جدید کلمه اضافه و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات اضافه و اضافی وجود دارند. عنوان مطلبی که از باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان بیان گردید در ترجمه هزاره نو «مخالفت پولس با پطرس» است. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۳ میشود. در مقاله عدد ۱۲۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۱۵۲۳ مشترک هستند. در باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان و ترجمه کلاسیک بازنگری شده بیان شده: «امّا چون پِطرُس به اَنطاکیه آمد، او را روبرو مخالفت نمودم، زیرا که در خور ملامت بود، چونکه قبل از آمدن بعضی از جانب یعقوب، با غیریهودیان غذا میخورد؛ ولی چون آمدند، از آنانی که اهل ختنه بودند ترسیده، باز ایستاد و خود را جدا ساخت. و سایر یهودیان هم با وی در این ریاکاری همراهی کردند، به حدی که بَرنابا نیز در ریاکاری ایشان گرفتار شد. ولی چون دیدم که به حقیقت انجیل به استواری رفتار نمیکنند، پیش روی همه پِطرُس را گفتم: «اگر تو که یهود هستی، به راه غیریهودیان و نه به راه یهود زندگی میکنی، چگونه است که غیریهودیان را مجبور میسازی که به طریق یهود رفتار کنند؟» ما که طبیعتا یهود هستیم و نه 'گناهکاران از غیریهودیان'، امّا چونکه یافتیم که هیچکس از اعمال شریعت عادل شمرده نمیشود، بلکه به ایمان به عیسی مسیح، ما هم به مسیح عیسی ایمان آوردیم تا از ایمان به مسیح و نه از اعمال شریعت عادل شمرده شویم، زیرا که از اعمال شریعت هیچ بشری عادل شمرده نخواهد شد. امّا اگر چون عدالت در مسیح را میطلبم، خود هم گناهکار یافت شویم، آیا مسیح خادم گناه است؟ به هیچ وجه! زیرا اگر باز بنا کنم آنچه را که خراب ساختم، بدون شک ثابت میکنم که خود نافرمانم. از آن رو که من توسط شریعت نسبت به شریعت مردم تا نسبت به خدا زندگی کنم. با مسیح مصلوب شدهام، ولی زندگی میکنم لیکن نه من بعد از این، بلکه مسیح در من زندگی میکند. و زندگانی که اکنون در جسم میکنم، به ایمان بر پسر خدا میکنم که مرا محبّت نمود و خود را برای من داد. فیض خدا را باطل نمیسازم، زیرا اگر عدالت به شریعت میبود، بدون شک مسیح بی جهت مرد.» اگر کلمه اضاف را به این آیات اضافه کرده به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۹۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۳۴۹۱ مشترک هستند. در باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «امّا وقتی پطرس به انطاكیه آمد، روبهرو با او مخالفت كردم، زیرا کاملاً مقصّر بود. از آن رو كه پیش از رسیدن عدّهای از طرف یعقوب او با غیر یهودیان غذا میخورد، امّا با رسیدن آنها خود را كنار كشید و دیگر نمیخواست با غیر یهودیان غذا بخورد، مبادا اهل ختنه را برنجاند. سایر مسیحیان یهودی نژاد از ریاكاری او تقلید كردند، به طوری که حتّی برنابا نیز تحت تأثیر دورویی آنها قرار گرفت. امّا وقتی دیدم رفتار آنان با حقیقت انجیل سازگار نیست، در حضور همه به پطرس خطاب كرده گفتم: «اگر تو با اینکه یهودی هستی، مانند غیر یهودیان زندگی میکنی و نه مانند یهودیان، چطور میتوانی غیر یهودیان را مجبور سازی كه مثل یهودیان زندگی كنند؟» ما كه یهودی مادرزاد هستیم و نه غیر یهودی گناهكار، خوب میدانیم كه هیچکس با اجرای مقرّرات شریعت در حضور خدا کاملاً نیک محسوب نمیشود. بلكه فقط بر اثر ایمان به عیسی مسیح نیک محسوب میگردد. ما خود نیز به مسیح عیسی ایمان آوردیم تا به وسیله ایمان و نه با اجرای شریعت نیک شمرده شویم. نه فقط ما بلكه هیچ بشری از راه انجام احكام شریعت نمیتواند نیک محسوب شود.پس اگر در ضمن تلاش خود برای رسیدن به نیكی مطلق كه در مسیح یافت میشود، دریابیم كه ما نیز مثل دیگران گناهكاریم، آیا باید مسیح را عامل گناه خود بدانیم؟ به هیچ وجه! امّا اگر آنچه را كه خود خراب کردهام بار دیگر بنا كنم، البتّه نشان میدهم كه شخصی خاطی هستم. زیرا تا آنجا كه به شریعت مربوط است، من مردهام. زیرا به وسیله شریعت كشته شدم تا برای خدا زیست نمایم. من با مسیح مصلوب شدهام به طوری که دیگر آنكه زندگی میکند من نیستم، بلكه مسیح است كه در من زندگی میکند و در خصوص این زندگانی جسمانیای كه اكنون دارم، فقط به وسیله ایمان به پسر خدا كه مرا محبّت كرد و جان خود را بهخاطر من داد، زندگی میکنم. فیض خدا را باطل نمیکنم. زیرا اگر نیكی مطلق از راه شریعت حاصل میشد، مرگ مسیح بیهوده بود.» اگر کلمه اضافه را به این آیات اضافه کنیم به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۲۰۵ میشود. در ادامه مقاله عدد ۶۲۵ ذکر شده است. بین عددهای ۶۲۵ و ۶۲۰۵ سه رقم مشترک هستند. در باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان و ترجمه مژده برای عصر جدید عنوان بخشی از آیاتی که به آنها اشاره گردید «نجات یهودیان و غیر یهودیان» است. اگر این عبارت را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ و ۱۸۴۲ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۱۴ و ۱۱۴۲۸ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۸۴۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان و ترجمه مژده برای عصر جدید ۲ عنوان «سرزنش كردن پطرس» و «نجات یهودیان و غیر یهودیان» وجود دارند. اگر این ۲ عنوان و آیات مربوط به آنها و ترجمه مژده برای عصر جدید و کلمه اضافه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع حاصل ۹۲۷۱۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۲۹۷۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۹۲۷۱۱ مشترک هستند. در ماجرای انطاکیه کلیسا عمل نژادپرستانه پطرس(ع) را با تحریف به کتاب مقدس غلاطیان اضافه کرده است. این موضوع به دلیل برتری جویی کلیسا بوده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ خاقانی کلمه برتر وجود دارد. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی نژادپرستی و بردهداری است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات منشور، نژاد، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه نژاد ذکر شده است. در آیه ۱۳۶ سوره بقره عبارت «تعصبات نژادی» وجود دارد. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود. در باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان و ترجمه معاصر بیان شده: «البته مسئله ختنه را کسانی پیش کشیدند که خود را مسیحی میدانستند، اما در واقع مسیحی نبودند. ایشان برای جاسوسی آمده بودند تا دریابند که آزادی ما در عیسی مسیح چگونه است و ببینند که ما تا چه حد از شریعت یهود پیروی میکنیم. ایشان میکوشیدند که ما را برده احکام و قوانین خود سازند.» اگر این آیات را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۲۰۰ و ۱۱۰۲ میشود. در ادامه مقاله به آیات ۲:۲۰ و ۲:۲۱ کتاب مقدس غلاطیان اشاره شده است. ارقام عددهای ۲:۲۰ و ۲۰۲۰۰ مشترک هستند. بین عددهای ۲:۲۱ و ۱۱۰۲ سه رقم مشترک هستند. در این آیه کلمه برده وجود دارد. بیان گردید که منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی نژادپرستی و بردهداری است. در مقاله بیان شده که کوروش به معنی خورشید است. اگر کلمه خورشید را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۰ می¬شود. در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه خورشید وجود دارد. اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. ارقام عددهای ۱۱۲۰ و ۲۱۰۲ مشترک هستند. آرامگاه کوروش کبیر نزدیک شیراز است. در سوره کهف و ترجمه فولادوند بیان شده: «و از تو در باره ذوالقرنين مى پرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند» اگر این ایه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱ میشود. طول و عرض اتاق آرامگاه کوروش ۱۱/۲ متر است. در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات عرض و فتح ذکر شدهاند. اگر متن قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۰۱۱ میشود. شماره نزول سوره فتح 112 است. اگر عبارت «اعداد سوره فتح کوروش کبیر» را به اعداد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل 121 می¬شود. در مقاله بیان شده که عددهای سوره فتح به کوروش کبیر اشاره میکنند. در مقاله بیان شده که در سوره انفال کلمات فتح و پیروزی ذکر شده¬اند. سوره انفال ۱۲۱۰ کلمه دارد. بین عددهای ۱۱۲، ۱۲۱، ۲۱۱، ۱۱۲۰، ۱۲۱۰ و ۱۱۲۰۱۱سه رقم مشترک هستند. ژاله علو دوبله فیلم «فاتح، رعد در آفتاب» را انجام داده است. در این عنوان کلمات فاتح و آفتاب یا خورشید وجود دارد. در مقاله بیان شده که در باب ۱۴ سفر پیدایش تورات کلمه صف وجود دارد. در آیه ۱۴ سوره صف به حواریون و در آیه ۱۴ سوره یاسین به فرستادن سه رسول به شهر انطاکیه ترکیه اشاره شده است. در آیه ۱۴ سوره صف کلمات پیروزی و ظفر و در باب ۱۴ سفر پیدایش تورات کلمه فاتح وجود دارد. فتح به معنی پیروزی است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پیروز و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در برگهای ۴۱ و ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پیروز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پیروز، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پیروز، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات ظفر و فتح و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه ظفر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه فتوح و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه فتح ذکر شده است. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «در متون اکدی «کورِش» نوشته شده است. این نام در تورات به صورت «کورُش» و «کورِش» ضبط شده.» اگر کلمه کورش را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۶ میشود. در ویکیپدیا درباره مشخصات آرامگاه کوروش به عدد ۲۵/۶ متر اشاره شده است. اگر عبارت «پطرس پولس برنابا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۲۵ میشود. ارقام عددهای ۵۲۶، ۲۵/۶ و ۶۲۵ مشترک هستند. در خلال فتح بابل، کوروش منشور خود در خصوص آزادیهای اجتماعی و دینی را اعلام کرد. در باب ۱ کتاب مقدس عزرا و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «این فرمان کوروش شاهنشاه پارس است. خداوند، خدای آسمان، تمام پادشاهان جهان را تحت فرمان من درآورده و مرا برگزیده تا معبد بزرگی در شهر اورشلیم در یهودیه برپا کنم.» این آیه بیانگر آزادی دینی است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲ میشود. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه آزادی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه مختار و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در برگ ۳۶۱ کتاب زهیر و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه اختیار و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات اختیار و دین و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات اجبار و دین ذکر شدهاند. در متن تحریف شده در باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان موضوع اجبار در دین نیز وجود دارد. در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمات عدم و اجبار ذکر شدهاند. در آیه ۲۵۶ سوره بقره عدم اجبار در دین بیان شده است. آیه ۲۲ سوره غاشیه و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «تو مسلط و توانا بر (تبدیل کفر و ایمان) آنها نیستی.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵۲ میشود. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۲۶۵۲ مشترک هستند. در سوره انعام و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و اگر خداوند مىخواست، شرك نمىورزيدند، ولى تو را نگهبان آنان نگماشتهايم و تو كارساز آنان نيستى» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود.
در سوره کهف به ذوالقرنین یا کوروش کبیر اشاره شده است. در سوره کهف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و بگو اين حق و از سوى پروردگارتان است، هركس كه خواهد ايمان بياورد، و هركس كه خواهد كفرورزد، [و بدانند كه] ما براى ستمكاران [مشرك] آتشى فراهم آوردهايم كه سراپردههاى آن آنان را فراخواهد گرفت، و چون به استغاثه آبى طلب كنند، به ايشان آبى چون فلز گداخته دهند كه [حرارتش] چهرههايشان را بريان كند، هم نوشابهاى بد است و هم مجلسى بد» این آیه درباره عدم اجبار در دین است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۳ میشود. در سوره نحل و ترجمه انصاریان بیان شده: «و قرار دادن راه راست [برای هدایت بندگان به سوی سعادت ابدی] فقط برعهده خداست، و برخی از این راه ها کج و منحرف است [که حرکت در آن شما را از سعادت ابدی محروم می کند]، و اگر خدا می خواست همه شما را [به طور اجبار] به راه راست هدایت می کرد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۰۱ میشود. در مقاله بیان شده که درگذشت صادق هدایت سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۰۳۳، ۱۳۳۰ و ۱۳۳۰۱ مشترک هستند. در آیهای از سوره نحل که به آن اشاره گردید کلمه هدایت وجود دارد. صادق هدایت در آثاری چون «علویه خانم» و نوشتههای طنز مذهبی منسوب به او، با زبانی گزنده به نقد کسانی میپردازد که دین را به ابزاری برای قدرت، اجبار و نمایش اجتماعی بدل میکنند. در این آثار، دین تحمیلی و بیرونی نه تنها موجب تعالی اخلاقی نمیشود، بلکه به ریاکاری و خرافه میانجامد. از این منظر، نگاه انتقادی هدایت با این ایده همخوانی مفهومی دارد که ایمان، امری درونی است و با اجبار اجتماعی سازگار نیست. در آیه ۲۵۶ سوره بقره و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بیگمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست.» این آیه درباره عدم اجبار در دین است و در آن کلمه هدایت وجود دارد. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، دانا، دین، هدایت و الهی و در شعر ۱۶۳ روضه اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین کلمات قمشه و صادق و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قرآن، قمشه و ریسمان ذکر شدهاند. در قرآن عبارت عروة الوثقی در آیات ۲۵۶ سوره بقره و ۲۲ سوره لقمان ذکر شده است. در آیه ۲۲ سوره لقمان و ترجمه فولادوند عروة الوثقی ریسمان ترجمه شده است. در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت نردبان آسمان وجود دارد. در سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و چنانچه انکار و اعتراض آنها تو را سخت و گران میآید اگر توانی نقبی در زمین بساز یا نردبانی بر آسمان برافراز تا آیتی بر آنها آوری! و اگر خدا میخواست همه را مجتمع بر هدایت میکرد؛ پس تو البته از جاهلان مباش.» این آیه درباره عدم اجبار در دین است و در آن کلمه هدایت وجود دارد. آیه ۹۹ سوره یونس و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «و اگر پروردگار ميخواست تمام آنها كه در روي زمين هستند همگي (از روي اجبار) ايمان ميآوردند، آيا تو ميخواهي مردم را مجبور سازي كه ايمان بياورند؟ (ايمان اجباري چه سودي دارد؟!)» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۱۳ میشود. در سوره شوری و ترجمه انصاریان بیان شده: «پس اگر [از دعوتت] روی برگردانند [اندوهگین مباش] ما تو را بر آنان نگهبان و مراقب نفرستاده ایم [تا آنان را به اجبار در دایره هدایت قرار دهی]، جز رساندن [پیام وحی] بر عهده تو نیست، و هنگامی که ما از سوی خود رحمتی [چون سلامت، امنیت و ثروت] به انسان بچشانیم، به آن سرمست و مغرور می شود، و اگر به سبب گناهانی که مرتکب شده اند آسیبی به آنان رسد [رحمت حق را فراموش می کنند]، بی تردید انسان بسیار ناسپاس است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۹ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله به آیاتی از کتاب مقدس و ترجمه نسخه قدیمی فارسی اشاره شده است. در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمات نسخه و مژده ذکر شدهاند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمه مژده وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «مردم از طرز تعلیم او حیران ماندند، زیرا برخلاف علمای یهود، او با اقتدار و اختیار به آنها تعلیم میداد.» در باب ۱ انجیل مرقس نیز به اختیاری بودن دین اشاره شده است. در ماجرای انطاکیه به یعقوب(ع) و یوحنا(ع) اشاره شده است. در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر به یعقوب(ع) و در باب ۱ انجیل مرقس و در بابهای ۱۴ و ۶۳ انجیل برنابا به یعقوب(ع) و یوحنا(ع) و در آیات ۱۳۱:۶ و ۱۳۱:۱۶ انجیل برنابا به یوحنا(ع) اشاره شده است. در توضیحات یوحنا(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «او برادر یعقوب اکبر، و در آغاز ماهیگیر بود. یوحنا، از شاگردان یحیی تعمیددهنده بود که با آغاز دعوت عیسی، به پیروانش گروید.» در مقاله کلمات برادر، اکبر، آغاز، ماهیگیر، شاگردان، یحیی و عیسی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یعقوب و شاگرد ذکر شدهاند. ژاله علو در فیلم «یعقوب لیث صفاری» بازی کرده است. یعقوب(ع) و یعقوب لیث صفاری همنام هستند. در توضیحات یوحنا(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «بهنظر میرسد که اورشلیم، چند سالی جای سکونت اصلی یوحنا بوده باشد. بر اساس روایتی معتبر، او سالهای پایانی عمر را در افسوس گذراند. او کهنسالی طولانیاش را در افسوس گذراند و آنجا انجیل، سه رساله و مکاشفه را نگاشت.» در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات یوحنا و اورشلیم و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه یوحنا و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۳۶ کتاب الف کلمه پایان و در قطعه ۱ خاقانی کلمات حواری، ساکن و اصل و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه اصلی و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمات سال، پایان و عمر و در منشور کوروش و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات پایان و عمر و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در برگ ۱۴ کتاب الف عبارت تمام عمر و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در برگ ۶۳ کتاب الف و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عمر و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه افسوس وجود دارد. در مقاله به سوره کهف اشاره شده است. اصحاب کهف نیز در شهر افسوس ترکیه بودند. در ویکیپدیا بیان شده که نماد یوحنا(ع) کتاب، جام، عقاب و دیگ است. در بابهای ۱۴ و ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه یوحنا و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در مقاله کلمه کتاب و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در غزل ۱ محتشم کاشانی و غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه جام و و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جام، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات عقاب، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات جام و عقاب و در باب ۱ کتاب مقدس حبقوق و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عقاب و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات جام و دیک یا دیگ و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه دیگ وجود دارد.
5- ارتباط حسین(ع) با تحریف تصلیب مسیح(ع)
آیات ۲:۲۰ و ۲:۲۱ کتاب مقدس غلاطیان که درباره مصلوب کردن عیسی(ع) هستند با تحریف به این کتاب اضاف شدهاند. در غزل و تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در ترجیع بند ۱ میلی و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر و در باب ۶۳ انجیل برنابا و در قصیده ۳۶ خاقانی و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در رباعی ۱۶۳ فرخی یزدی و در برگ ۱۳۶ کتاب الف و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه جمع وجود دارد. جمع عددهای ۲۲۰ و ۲۲۱ برابر با ۴۴۱ است. در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه جمع وجود دارد. در باب ۱۴ انجیل برنابا بیان شده که یهودا اسخریوطی به دار زده شد. ارقام عددهای ۱۴، ۱۴۱ و ۴۴۱ مشترک هستند. آیات ۲:۲۰ و ۲:۲۱ کتاب غلاطیان و ترجمه هزاره نو بیان میکنند: «با مسیح بر صلیب شدهام، و دیگر من نیستم که زندگی میکنم، بلکه مسیح است که در من زندگی میکند؛ و این زندگی که اکنون در جسم میکنم، با ایمان به پسر خداست که مرا محبت کرد و جان خود را بهخاطر من داد. فیض خدا را باطل نمیشمارم، زیرا اگر پارسایی از راه شریعت به دست میآمد، پس مسیح بیهوده مرد.» در بابهای ۲۲۰ و ۲۲۱ انجیل برنابا به مصلوب شدن یهودا اسخریوطی به جای مسیح(ع) و در باب ۲۱۲ انجیل برنابا به یهودا اسخریوطی اشاره شده است. در برگ ۱۲۲ کتاب والکیریها و در برگ ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه صلیب و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه چلیپا وجود دارد. در باب ۲۲۱ انجیل برنابا بیان شده که بعد از مصلوب شدن یهودا اسخریوطی مسیح(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج میکند. در سوره زنان و ترجمه انصاریان بیان شده: «و به سبب گفتارِ [سراسر دروغ] شان که ما عیسی بن مریم فرستاده خدا را کشتیم. در صورتی که او رانکشتند و به دار نیاویختند، بلکه بر آنان مُشتبه شد [به این خاطر شخصی را به گمان اینکه عیسی است به دار آویختند و کشتند]؛ و کسانی که درباره او اختلاف کردند، نسبت به وضع وحال او در شک هستند، و جز پیروی از گمان و وهم، هیچ آگاهی و علمی به آن ندارند، و یقیناً او را نکشتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۱ میشود. ارقام عددهای ۲۲۱ و ۱۲۲۱ مشترک هستند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات کلمات خدا، حکمت و الهی ذکر شدهاند. در آیه بعد از این آیه در سوره زنان و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد، و پیوسته خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است؛» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۳۲۱ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات بلکه، خدا، او را، به سوی، خود، بالا، همواره، خدا، مقتدر، کار، از روی، حکیم و است ذکر شدهاند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. این آیه به عروج عیسی(ع) اشاره میکند. در بابهای ۲۲۱ و ۱۳۶ انجیل برنابا عدد ۷۲ و در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. عدد ۲۷ قرینه عدد ۷۲ است. در باب ۲۷ انجیل متی و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و تاجی از خار بافته، بر سرش گذاردند و نی بدست راست او دادند و پیش وی زانو زده، استهزاکنان او را میگفتند: «سلامای پادشاه یهود!»» در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات تاج، خار و نی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی در غزل ۴۱ حافظ و در قصیده ۳۶ خاقانی و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه تاج و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات تاج و خار و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه نی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات تاج و نی و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در قصیده ۶۳ خاقانی و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمه خار در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات خار و چلیپا و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه زانو وجود دارد. این آیه و ترجمه معاصر اینگونه است: «و تاجی از خار ساخته، بر سر او گذاشتند، و یک چوب، به نشانه عصای سلطنت، به دست راست او دادند و در برابرش زانو زده، با ریشخند میگفتند: «درود بر پادشاه یهود!»» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۴۱ میشود. ارقام عددهای ۱۴۰۱ و ۱۰۱۴۱ مشترک هستند. در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج و سلطنت و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و غزل ۶۱۳ مولانا کلمه عصا و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات چوب و دست و در مقاله کلمات سلطنت و زانو ذکر شدهاند. این آیه به یهودا اسخریوطی اشاره میکند. در انجیل برنابا بیان شده که به یهودا اسخریوطی جامه ارغوانی پوشاندند و تاجی از خار بر سرش گذاشتند. در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه یهودا اسخریوطی و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات جامه و خار و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات جامه، ارغوان، تاج، خار و سر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۱ جویای تبریزی و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۶۳ کتاب والکیریها و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه جامه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات جامه و تاج و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه ارغوانی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات ارغوانی و تاج و در غزل ۱۴ حافظ کلمات ارغوان و خار ذکر شدهاند. در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه جامه وجود دارد. اگر متن غزل ۱۱۳۶ مولانا را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۳۰ و ۲۲۰۰ میشود. در باب ۲۲۰ انجیل برنابا به مصلوب شدن یهودا اسخریوطی به جای مسیح(ع) اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۲۰ و ۲۲۰۰ مشترک هستند. در مقاله عدد ۳۱۳۰ ذکر شده است. در برگ ۱۳۶ کتابهای الف و عطیه برتر کلمات مسیح و کلیسا و در بابهای ۳۶، ۱۶۳ و ۲۲۰ انجیل برنابا کلمات یسوع و بزرگ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عیسی و بزرگ و در مقاله کلمه بزرگ و در برگ ۳۶ کتاب الف و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر کلمه کلیسا وجود دارد. مصلوب کردن مسیح(ع) توسط کلیسا برای بزرگنمایی ساخته شده است. در برگهای ۱۳۶ و ۱۶۳ کتاب الف کلمه شکنجه وجود دارد. افراد مریض شکنجه شدن را نشانه بزرگی میدانند. بزرگی نزدیک شدن به صفات خداوند است. مهم این است که مسیح(ع) در راه خدا از هیچ فداکاری دریغ نکرده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمه دریغ وجود دارد. آیه ۱۴ سوره صف بیان میکند: «عیسی مریم به حواریین گفت: کیست مرا برای خدا یاری کند؟ آنها گفتند: ما یاران خداییم.» جمله مشهور حسین(ع) «آیا یاوری هست که مرا یاری کند؟» است. کوفیان نیز به حسین(ع) خیانت کردند. یهودا اسخریوطی از حواریون بوده است. یهودا اسخریوطی از حواریون بوده است. آیه ۱۴ سوره صف به حواریون و عیسی(ع) اشاره میکند. سوره صف ۲۲۱ کلمه دارد. در مقاله بیان شده که در باب ۲۲۱ انجیل برنابا مصلوب شدن یهودا به جای عیسی(ع) بیان شده است. هدف و انگیزه کلیسا این بوده که ماجرایی شبیه حسین(ع) را برای مسیح(ع) بسازد. آیه ۴ سوره صف بیان میکند: «خدا کسانی را دوست دارد که صف زده در راه او جهاد می کنند [و از ثابت قدمی] گویی بنایی پولادین و استوارند.» در توضیحات حر بن یزید ریاحی(ع) در ویکیپدیا به صف آرایی شجاعانه ایشان در حمایت از حسین(ع) اشاره شده است. در باب ۱۴ سفر پیدایش تورات به صف آرایی اشاره شده است. حسین(ع) و یارانش مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات حسین، یار، سرو، مرد و دلیر و در مقاله کلمه یاران و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات یاران و دلیرانه و در یسنه هات ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه دلیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه شجاعت و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شجاع و در برگ ۱۴ کتاب الف کلمه شهامت و در برگهای ۳۶ و ۶۳ کتاب والکیریها و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه جرات و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات یار و سرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی کلمه سرو و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی کلمه آزاده و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه آزادگان وجود دارد. درخت سرو نماد آزادگی است. در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات شجاعت و شهامت ذکر شدهاند. اشو نویسنده کتابهای «شهامت عشق ورزیدن» و «من درس شهامت میدهم» است. کتاب دلاوری اثر افلاطون است. در واقعه کربلا یزید آب را بست و حسین(ع) و یارانش با لب تشنه شهید شدند. در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات حسین، یار و شهیدان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه واقعه و در مقاله کلمه یاران و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در غزل ۱۶۳ فرخی یزدی و در غزل ۱۱۳۶ مولانا و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه لب و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی عبارت بلب تشنه و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات یاران و تشنه و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه تشنه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آب، ببست، لب، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه یزیدیان وجود دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات یارای و تشنگان ذکر شدهاند. علی(ع) پدر حسین(ع) نویسنده نهج البلاغه است. نهج البلاغه قبل از واقعه کربلا نوشته شده است. اگر عبارت «حسین(ع) و یارانش و واقعه عاشورا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه یاران وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۵۳۲، ۳۵۲۱ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمه یار وجود دارد. در توضیحات حسین بن علی در ویکیپدیا بیان شده که طباطبایی در المیزان ضمن گزارش و نقد گفتههای مختلف مفسران، گفته است که مقصود از «مَوَدَّتِ قُربی» در سوره شوری محبّت اهل بیت محمّد؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات احمد، علی و میزان و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در مقاله کلمه میزان ذکر شده است. در سوره شوری و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «اين همان است كه خداوند به بندگانش كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند، مژده داده است، بگو براى آن كار از شما مزدى نمىطلبم، مگر دوستدارى در حق نزديكان [/اهل بيتم]، و هر كس كار نيكى كند، در آن برايش جزاى نيك بيفزاييم، چرا كه خداوند آمرزگار قدردان است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۳ میشود. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. در توضیحات «روز واقعه (فیلم)» در ویکیپدیا بیان شده: «عبدالله جوانی مسیحی است که تازه به اسلام روی آورده و دل در گرو عشق راحله دختر زید دارد. وی در جریان عروسی با راحله ندایی میشنود که او را به یاری فرا میخواند، عبدالله بیابان به بیابان، واحه به واحه به سمت کربلا میتازد و هنگام عصر عاشورا به آنجا میرسد و در آن زمان «حقیقت» را بر سر نیزه میبیند…» این مطلب نیز به واقعه کربلا و مسیحیت اشاره میکند. در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه عروسان و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قصاید، ممالک و عروس و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه عروس وجود دارد. ژاله علو در فیلم «عروس دجله» بازی کرده است. در منشور کوروش و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی به رود دجله اشاره شده است. میانگین تخلیه رود دجله ۰۱۴/۱ متر مکعب بر ثانیه است. در مقاله عددهای ۱۱۴ و ۱۱۴۰ ذکر شده است. بین عددهای ۱۱۴، ۰۱۴/۱ و ۱۱۴۰ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات «روز واقعه (فیلم)» در ویکیپدیا بیان شده: «بیضایی فیلمنامه روز واقعه را سال ۱۳۶۱ نوشت و در سال ۱۳۶۳ در انتشارات ابتکار چاپ کرد.» ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶، ۱۳۶۱ و ۱۳۶۳ مشترک هستند. در قصیده ۱ عراقی کلمه ژاله در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ژاله و گوینده وجود دارند. ژاله علو گوینده است. ژاله علو در فیلم روز واقعه بازی کرده است. ژاله علو متولد ۱ فروردین سال ۱۳۰۶ خورشیدی است. بین عددهای ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶ و ۱۳۰۶ سه رقم مشترک هستند. ژاله علو متولد سال ۱۳۴۵ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۴۵ ذکر شده است. اگر عبارت «ژاله علو» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در توضیحات ژاله علو در ویکیپدیا بیان شده: «او در کودکی آثار ادبی ادیبان ایرانی همچون حافظ و سعدی و مولانا را فراگرفت.» در مقاله به حافظ، سعدی و مولانا اشاره شده است. در توضیحات روز واقعه (فیلم) در ویکیپدیا بیان شده: «این فیلم توانست در سیزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین بهترین فیلم را دریافت کند.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمه سیمرغ وجود دارد. در توضیحات سوره فجر در ویکیپدیا بیان شده: «معرفی این سوره به عنوان «سورة حسین بن علی» میتواند به این خاطر باشد که مصداق روشن «نفس مطمئنه» حسین بن علی است (همان گونه که در حدیثی از جعفر صادق آمدهاست).» در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در غزلهای ۳۶ فرخی یزدی و کمال خجندی و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در آیه ۱۱۶:۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه نفس و در برگ ۶۳ کتابهای الف و عطیه برتر کلمه مطمئن وجود دارد. کتاب نفس اثر افلاطون است. در آیه ۲۷ سوره فجر به نفس مطمئنه اشاره شده است. در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. در آیه ۱۶:۱۳ انجیل برنابا کلمه نوحه ذکر شده است. در مراسم عزاداری حسین(ع) نوحه میخوانند. فروغی بسطامی متولد کربلا است. در توضیحات محتشم کاشانی در ویکیپدیا بیان شده: «ترکیببند «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» معروفترین مرثیه برای شهیدان واقعه کربلا در ادبیات فارسی است.» در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه غریبان وجود دارد. در توضیحات شام غریبان در ویکیپدیا بیان شده: «مراسم مذهبی شیعه است که در غروب روز عاشورا برگزار میگردد. سوزاندن خیمههای خانواده حسین بن علی و به اسارت گرفتن خانواده حسین بن علی توسط لشکر یزید بن معاویه درون مایه این مراسم است. در این مراسم عزاداران با روشن کردن شمع به عزاداری میپردازند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸۸ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۴۲۸۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات روز، سوزان، اسارت، گرفتن، علی، لشکر، درون، مایه، روشن، کردن و میپردازند و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات حسین علی، خیمه و شمع و در غزل ۱۴ حافظ عبارت شام غریبان و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر کلمات خیمه و روشن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه خیمه و در غزل ۱ فیض کاشانی و غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در برگ ۱۳۶ کتاب الف کلمه شمع و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شام، شمع و روشنایی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات شمع و روشن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شام، روشن و لشکر و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اسارت و در مقاله کلمه خانواده و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خیمه و روشن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات روز، اسیر، خیمه، روشن، لشکر، درون، مایه، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روز، خیمه، شمع و روشن، لشکر، اندرون، بند، یک، خاقان و فروغ ذکر شدهاند. فروغی بسطامی متولد کربلا است. اگر عبارت «ارتباط حسین(ع) با تحریف تصلیب مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است.
6- ارتباط بین تعبیر خواب یوسف(ع) و تحریف تصلیب مسیح(ع)
در انجیل متی و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «آن شاگرد خائن به همراهان خود علامتی داده و گفته بود: «کسی را كه میبوسم همان شخص است، او را بگیرید.» در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در بابهای ۳۶، ۶۳، ۱۳۶ و ۱۶۳ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۶ کتاب مکتوب کلمه شاگرد و برگ ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه خیانت و در برگهای ۳۶ و ۱۳۶ کتاب والکیریها و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب کلمه جدید و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه عصر و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات عصر و بوسه و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه بوس و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۳۶۱ اوحدی کلمه بوسه و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر کلمه علامت وجود دارد. «بوسیده آتش» عنوان یکی از قسمتهای بازی تاج و تخت است. این آیه به انجیل متی اضاف شده است. اگر عبارت «اضاف آن شاگرد خائن به همراهان خود علامتی داده و گفته بود: «کسی را كه میبوسم همان شخص است، او را بگیرید.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. این آیه و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «تسلیمکنندۀ او یهودا، به همراهان خود گفته بود: «هر که را ببوسم، همان است؛ او را بگیرید.»» اگر این ترجمه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰ میشود. بیان گردید که آیه ۲:۲۰ کتاب مقدس غلاطیان به این کتاب اضاف شده است. در مقاله کلمه کوه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه صهیون وجود دارد. در توضیحات کوه صهیون در ویکیپدیا بیان شده: «مناطق مهم در کوه صهیون مقبره داوود پادشاه اسرائیل و اتاق شام آخر عیسی مسیح است.» در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی کلمات نقاش و نقش و در غزل ۳۶ خاقانی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه نقش و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات نقش و شام و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شام و آخر و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱۴ حافظ و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در رباعی ۱۳۶ فرخی یزدی و در برگهای ۱۶۳ و ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۳۱۶ و ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شام و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در برگ ۳۶ کتابهای زهیر و والکیریها و در برگ ۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه آخر ذکر شده است. در ادامه به آیاتی از انجیلهای متی و مرقس اشاره شده که نقاشی شام آخر درباره آنها هستند. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه نقش و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی کلمات نقاش و نقش وجود دارند. اگر متن غزل ۱۳۶ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۹۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۳۱۹۵ مشترک هستند. در انجیل متی و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و چون ایشان غذا میخوردند، عیسی نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به شاگردان داد وگفت: «بگیرید و بخورید، این است بدن من.» و پیاله را گرفته، شکر نمود و بدیشان داده، گفت: «همه شما از این بنوشید، زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری بجهت آمرزش گناهان ریخته میشود. اما به شمامی گویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدرخود، تازه آشامم.» پس تسبیح خواندند و به سوی کوه زیتون روانه شدند.» اگر این آیات را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۰ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۴ و ۱۴/۱۰ ذکر شده است. بین عددهای ۱۱۴، ۱۴/۱۰ و ۱۱۴۰ سه رقم مشترک هستند. این آیات در انجیل تحریف متی شدند و اینگونه بودند: «و چون ایشان غذا میخوردند، عیسی نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به شاگردان داد وگفت: «بگیرید و بخورید، این است بدن من که یکی از شما قصد مصلوب کردن آن را دارد.» و پیاله را گرفته، شکر نمود و بدیشان داده، گفت: «همه شما از این بنوشید، زیرا که این است خون من که یکی از شما قصد ریختن آن را دارد. اما به شما میگویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود، تازه آشامم.» پس تسبیح خواندند و به سوی کوه زیتون روانه شدند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۶ میشود. سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. در سوره نور کلمات چون، ایشان، غذا، خوردند، را، گرفته، برکت، داده، پاره، کرده، داد، گفت، بگیرد، خورید، این است، من، که، یکی از، شما، قصد، آن را، دارد، گرفته، نمودن، ایشان، داده، گفت، همه، شما، از این، زیرا، که این، است، من، که، یکی از، شما، قصد، آن را، دارد، اما، به، شما، گویند، که، بعد، از این، دیگر، نخواهد، تا، روزی، که، آن را، با شما، در، پدر و خود و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پسر، نان، شکر، بدن، جام و خون و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات مسیحا، میوه، خون و الف و در برگ ۱۴ کتاب الف کلمات غذا و برکت و در برگ ۶۳ کتابهای زهیر و مکتوب و در برگ ۱۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه غذا و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزلهای ۳۶ و ۱۳۶ فرخی یزدی و در آیه ۱۳۱:۶ انجیل برنابا و در بابهای ۴۱، ۶۳ و ۱۶۳ انجیل برنابا کلمه نان و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۶۱۳ مولانا و در برگ ۶۳ کتاب الف کلمه میوه و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتابهای مقدس اشعیاء و حزقیال و در مثنوی ۱ نسیمی و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۶۳ کتاب والکیریها کلمه بدن وجود دارد. آهنگ فیلم «بیبدن» اثر محسن چاوشی است. در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات عیسی، نان، شراب و بدن ذکر شده است. در بیت زیر از قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات عیسی و نان وجود دارند.
تو تا از ذوق آب و نان رکاب اینجا گران داری *** پی عیسی کجا یابی برون از هفت و چهار ارکان
در باب ۱۴ انجیل مرقس و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و چون غذا میخوردند، عیسی نان راگرفته، برکت داد و پاره کرده، بدیشان داد و گفت: «بگیرید و بخورید که این جسد من است.» وپیالهای گرفته، شکر نمود و به ایشان داد و همه ازآن آشامیدند و بدیشان گفت: «این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته میشود. هرآینه به شما میگویم بعد از این ازعصیر انگور نخورم تا آن روزی که در ملکوت خدا آن را تازه بنوشم. و بعد از خواندن تسبیح، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند» اگر این آیات را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۷۹۱ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۲۲۷۹۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات یکی از شما، قصد، خون ریخته و دارد ذکر شدهاند. این آیات تحریف شده و اینگونه بوده: «و چون غذا میخوردند، عیسی نان راگرفته، برکت داد و پاره کرده، بدیشان داد و گفت: «بگیرید و بخورید که این جسد من است.» که یکی از شما قصد مصلوب کردن آن را دارد وپیالهای گرفته، شکر نمود و به ایشان داد و همه ازآن آشامیدند و بدیشان گفت: «این است خون من که یکی از شما قصد ریختن آن را دارد» هرآینه به شما میگویم بعد از این ازعصیر انگور نخورم تا آن روزی که در ملکوت خدا آن را تازه بنوشم. و بعد از خواندن تسبیح، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند.» اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۲ و ۱۱۰۰ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات چون، عیسی، گرفته، داد، پاره، کرده، داد، گفت، که، این، من، است، که، یکی، از، شما، آن را، دارد، گرفته، شکر، نمود، داد، همه، از، آن، گفت، این، است، من، که، یکی، از، شما، آن را دارد، به، شما، گوید، بعد از، این، تا، آن، روزی، که، در، ملکوت، خدا، آن را، بعد از، میخوانی، تسبیح، به سوی، کوه، بیرون و بروند ذکر شدهاند. در مقاله عدد ۱۱۰۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۰۰ و ۱۱۰۱ مشترک هستند. در باب ۱۴ انجیل مرقس و ترجمه معاصر بیان شده: «وقتی شام میخوردند، عیسی نان را برداشت و شکر نمود؛ سپس آن را تکهتکه کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، این بدن من است.» پس از آن جام شراب را برداشت، شکر کرد و به ایشان داد و همه از آن نوشیدند. آنگاه به ایشان فرمود: «این خون من است که با آن، پیمان جدید میان خدا و قومش را مهر میکنم. خون من در راه بسیاری ریخته میشود. براستی به شما میگویم که دیگر از این محصول انگور نخواهم نوشید تا روزی که آن را در ملکوت خدا، تازه بنوشم.» سپس سرودی خواندند و به سوی کوه زیتون به راه افتادند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱۲ میشود. در مقاله ذکر شده که در باب ۲۲۱ انجیل برنابا بیان شده که بعد از مصلوب شدن یهودا اسخریوطی مسیح(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج میکند. در سوره زنان و ترجمه انصاریان بیان شده: «و به سبب گفتارِ [سراسر دروغ] شان که ما عیسی بن مریم فرستاده خدا را کشتیم. در صورتی که او رانکشتند و به دار نیاویختند، بلکه بر آنان مُشتبه شد [به این خاطر شخصی را به گمان اینکه عیسی است به دار آویختند و کشتند]؛ و کسانی که درباره او اختلاف کردند، نسبت به وضع وحال او در شک هستند، و جز پیروی از گمان و وهم، هیچ آگاهی و علمی به آن ندارند، و یقیناً او را نکشتند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۱ میشود. ارقام عددهای ۲۲۱، ۱۲۱۲ و ۱۲۲۱ مشترک هستند. اگر کلمه تحریف را به آیاتی از باب ۱۴ انجیل مرقس که به آنها اشاره گردید اضافه کنیم و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۳۵ ذکر شده است. باب ۱۴ انجیل مرقس تحریف شده است. در آیه ۴۱ سوره مائده به تحریف آیات اشاره شده است. آیه ۴۱ سوره مائده و ترجمه انصاریان بیان میکند: «ای پیامبر! کسانی که در کفر می شتابند تو را غمگین نسازند، چه آنان که به زبانشان گفتند: ایمان آوردیم و دل هایشان ایمان نیاورده، و چه آنان که یهودی اند که به شدت شنونده دروغند [با آنکه می دانند دروغ است] و به شدت گوش به فرمان گروهی دیگرند که [از روی حسد و کبر] نزد تو نیامده اند. [آن گروهی که] کلمات [خدا] را پس از استواری در جایگاه هایش تحریف می کنند، [و معنای حقیقی اش را تغییر می دهند و به مقلّدان و مطیعان بی سواد خود] می گویند: اگر [از طرف پیامبر اسلام] احکام [و فرمان هایی مطابق میل ما] به شما ابلاغ کردند بپذیرید، و اگر آن را [مطابق میل ما] ابلاغ نکردند [از آن] بپرهیزید. و کسانی که خدا عذاب [و رسوایی و ذلت] شان را بخواهد، تو هرگز نمی توانی چیزی از عذاب خدا را از آنان برطرف کنی. اینانند کسانی که خدا نخواسته دل هایشان را [از آلودگی] پاک کند؛ برای آنان در دنیا خواری و رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۳۵ میشود. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، شتاب، تو، غم، زبان، خود، بگفتند، دل، سخن، برای، دیگر، شما، پس، دست، تو، چیز، پاک و بزرگ ذکر شدهاند. آیه ۴۱ سوره مائده و ترجمه فولادوند بیان میکند: «اى پيامبر كسانى كه در كفر شتاب مى ورزند تو را غمگين نسازند [چه] از آنانكه با زبان خود گفتند ايمان آورديم و حال آنكه دلهايشان ايمان نياورده بود و [چه] از يهوديان [آنان] كه [به سخنان تو] گوش مى سپارند [تا بهانه اى] براى تكذيب [تو بيابند] و براى گروهى ديگر كه [خود] نزد تو نيامده اند خبرچينى [=جاسوسى] مى كنند كلمات را از جاهاى خود دگرگون مى كنند [و] مى گويند اگر اين [حكم] به شما داده شد آن را بپذيريد و اگر آن به شما داده نشد پس دورى كنيد و هر كه را خدا بخواهد به فتنه درافكند هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چيزى بر نمى آيد اينانند كه خدا نخواسته دلهايشان را پاك گرداند در دنيا براى آنان رسوايى و در آخرت عذابى بزرگ خواهد بود» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۳۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۳۵، ۵۹۳۱ و ۳۱۵۳۹ مشترک هستند. در سوره قصص کلمه غذا وجود دارد. در مقاله بیان شده که باب ۱۴ انجیل مرقس که درباره غذا است تحریف شده است. در باب ۱۴ انجیل مرقس بعد آیاتی که به آنها اشاره گردید درباره پطرس(ع) صحبت شده است. در مقاله بیان شده که در ماجرای انطاکیه غذا نخوردن پطرس(ع) تحریف شده است. آیه ۱۱۴ سوره مائده و ترجمه انصاریان بیان میکند: «عیسی بن مریم گفت: خدایا! ای پروردگار ما! برای ما از آسمان سفره ای پر از غذا نازل کن تا عیدی باشد برای اهل زمان ما و نسل آینده ما، و نشانه ای از سوی تو؛ و ما را روزی بخش که تو بهترین روزی دهندگانی.» در مقاله به سفره عید نوروز اشاره شده است. اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۳۰ و ۴۷۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۳۰ و ۵۷:۴ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۱۰۳۳۰ و ارقام عددهای ۴۵۷ و ۵۷:۴ مشترک هستند. این آیه درباره دعای عیسی(ع) برای نازل کردن غذا به درخواست حواریون است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یوسف، جوان، دیگر، خاصه، شاه، گفتی، خواب، شراب، نان، مرغ، نیکو و عالم و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات کنعان، نان، شراب، زندان، مرغان، نیکان و عالم و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی عبارت «سوره یوسف» و در غزلهای ۶۱۳ و ۱۳۹۵ مولانا و در غزلهای ۱۳۶ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه یوسف و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دو، جوان، شاه، گفت، خواب، دیده، بالای، سر، مرغان، هوا و آگاهی و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در قصیدههای ۱ حافظ و حزین لاهیجی و در برگ ۱۴ کتابهای الف و عطیه برتر و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگهای ۱۴، ۴۱، ۳۶ و ۶۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۶ کتاب الف و در برگهای ۱۴ و ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۴۱، ۶۳ و ۳۶۱ کتاب زهیر کلمه جوان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات جوان و خواب و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ باباطاهر و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در آیه ۶۱:۳ انجیل برنابا و در برگهای ۳۶ و ۱۳۶ کتاب زهیر و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۶۳ کتابهای مکتوب و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه خواب و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۱۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه غوره یا انگور نرسیده و در مقاله کلمه شراب و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات زندان، عدل و تدبیر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۱۳۶ شهریار و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زندان و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات دانشمند و عالم و در شعر ۱ در تدبیر عدل و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و قصیدههای ۱ اوحدی و سلیم تهرانی و ترکیبات ۱ مجد همگر و شعر ۱ حمید الدین بلخی و غزلهای ۱۳۶ صائب تبریزی و فرخی یزدی و غزل ۶۱۳ مولانا و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عالم وجود دارد. آیه ۳۶ سوره یوسف بیان میکند: «و با یوسف دو جوان دیگر هم (از ندیمان و خاصان شاه) زندانی شدند. یکی از آنها گفت: من در خواب دیدمی که انگور برای شراب میافشرم، و دیگری گفت: من در خواب دیدمی که بر بالای سر خود طبق نانی میبرم و مرغان هوا از آن به منقار میخورند، (یوسفا) ما را از تعبیر آن آگاه کن، که تو را از نیکوکاران (و دانشمندان عالم) میبینیم.» در این آیه و در آیاتی از انجیلهای متی و مرقس که به آنها اشاره گردید کلمات نان و شراب ذکر شدهاند. در برگ ۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تعبیر و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمات تعبیر و خواب وجود دارند. در آیه ۴۱ سوره یوسف تعبیر این خواب بیان شده است. آیه ۴۱ سوره یوسف بیان میکند: «اى دو هم زندان من، اما يكى از شما دو تن به سرور خويش [دوباره] شراب مىنوشاند، و اما ديگرى بر دار مىشود و پرندگان از سر او مىخورند، چيزى كه در باب آن از من نظر خواستيد، سرانجام يافته است» در غزل ۶۳۱ امیر خسرو دهلوی کلمه سوره یوسف و در ادامه مقاله کلمه مرغ و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات مرغ و سر دار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه دار و در باب ۱۴ انجیل برنابا عبارت «یهودا است که به دار زده شد» و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه پرنده و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات مرغان و پرندگان و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه پرندگان وجود دارد. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. در ترکیبات ۱ مجد همگر به پرنده فاخته اشاره شده است. ژاله علو در فیلم «آوای فاخته» بازی کرده است. در شام آخر عیسی(ع) به حواریون نان و شراب میدهد و پیشبینی میکند که یکی از حواریون خیانت میکند؛ یهودا اسخریوطی برای پول خیانت کرده و مصلوب میشود. آیاتی از سوره یوسف که به آنها اشاره گردید بیان میکنند که آن کسی که به دنبال نان یا پول بود بر دار میشود. اینیاتسیو سیلونه نویسنده ایتالیایی کتاب نان و شراب را در سال ۳۶ میلادی منتشر کرده است. فیلم ایتالیایی Close to Jesus: Judas درباره خیانت یهودا اسخریوطی است. هوش مصنوعی ChatGPT در پاسخ درباره فیلم بیان میکند:
«۴. تأکید بر لحظهی خیانت
فیلم نشان میدهد وقتی عیسی نان را به یهودا میدهد (نشانهای از شناسایی خائن در انجیل)، چطور این حرکت هم محبتآمیز است و هم دردناک.
این صحنه بهعنوان نقطه اوج دراماتیک فیلم برجستهتر از هر روایت دیگر است.»
اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۰۹ میشود. در مقاله عدد ۲۹۱۰۶ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. بین عددههای ۱۲۶۰۹ و ۶۹۱۶۹۲ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، پاسخ، نشان، درد و دیگر ذکر شدهاند.
هوش مصنوعی درباره فیلم بیان کرده:
«۱. تمرکز بر یهودا به جای کل جمع
در نقاشیها یا روایتهای سنتی، شام آخر بیشتر روی مسیح و سخنان او متمرکز است.
اما این فیلم، چون درباره یهوداست، نگاه و واکنشهای او در مرکز توجه است: اضطراب، تردید، و کشمکش درونیاش وقتی عیسی پیشبینی میکند که یکی از شاگردان خیانت خواهد کرد.»
اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۲ میشود. در مقاله بیان شده که در بابهای ۲۲۰ و ۲۲۱ انجیل برنابا به مصلوب شدن یهودا اسخریوطی به جای مسیح(ع) و در باب ۲۱۲ انجیل برنابا به یهودا اشاره شده است. بین عددهای ۲۲۰ و ۱۰۲۲ سه رقم و بین عددهای ۲۱۲، ۲۲۱ و ۱۰۲۲ نیز سه رقم مشترک هستند. شماره مواردی از پاسخ هوش مصنوعی که به آنها اشاره گردید ۴ و ۱ هستند که در کنار یکدیگر عدد ۱۴ را ایجاد میکنند. در پاسخ هوش مصنوعی فقط در این دو مورد کلمه خیانت وجود دارد. در باب ۱۴ انجیل برنابا عبارت «یهودای اسخریوطی خیانتکار» وجود دارد. اگر این عبارت را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ و ۶۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۴ و ۶۳ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. آیه ۴ سوره یوسف و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «(بخاطر آر) هنگامي را كه يوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده ميكنند!» در آیه ۴ سوره یوسف عبارت ۱۱ ستاره وجود دارد. عددهای ۴ و ۱۱ در کنار یکدیگر عدد ۱۱۴ را ایجاد میکنند. بیان گردید که شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه سجده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پدر، گفت، من، خواب، دیدم، ستاره، خورشید، ماه، بند، یک و خاقان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات سجده، ستاره، خورشید و ماه وجود دارند. در آیه نور کلمه ستاره ذکر شده است. سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات ستاره بزرگ و ناشناخته و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی کلمه ستاره و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فروغ، شهریار و ستاره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات شهریار و ستاره و در غزل ۱۳۶ شهریار در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه اختر یا ستاره و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر و در آیه ۴۱ سوره توبه و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در غزل ۱ جویای تبریزی کلمه سنگین وجود دارد. اگر متن غزل ۱ جویای تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۱ میشود. سنگینترین ستاره شناخته شده جهان R136a1 است که جرم آن ۲۶۵ برابر خورشید است. ژاله علو در فیلم «بیستاره» بازی کرده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ژاله و ستاره وجود دارند. در نام این ستاره ارقام ۳، ۶، ۱ و ۱ مشخص است. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. جرم بزرگترین ستاره جهان ۳۶ برابر جرم خورشید است. در آیه ۴ سوره یوسف و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات خورشید و ماه وجود دارند. شماره نماد نجومی خورشید ۱ و شماره نماد نجومی ماه ۴ است. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۴۱ را ایجاد میکنند. ماه نماد زن است و خورشید نماد مرد است. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۶۳ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۳۶ کتاب مکتوب و در برگ ۳۱۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات زن و مرد و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه زوج وجود دارد. ماه و خورشید نماد وفاداری هستند. «یوسف کنعان(ع) نماد وفاداری است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در آیه ۱۱۱ سوره توبه به وفا اشاره شده است. منظور از سجده کردن سنگینترین ستاره، خورشید و ماه به یوسف(ع) این است که یوسف(ع) از همه انسانها باوفاتر است. در سوره نور به روابط زن و مرد اشاره شده است. بیان گردید که در آیه نور کلمه ستاره وجود دارد. سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. سنگینترین ستاره شناخته شده جهان R136a1 است. در نام این ستاره ارقام ۶، ۱، ۳ و ۱ مشخص است. این ارقام با ارقام تعداد کلمههای سوره نور مشترک هستند. در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» کلمات ماه و ستاره وجود دارند. اگر متن شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۱ میشود. ماجرای نان و شراب درباره خیانت است که متضاد وفاداری است. اگر عبارت «ارتباط بین تعبیر خواب یوسف(ع) و تحریف تصلیب مسیح(ع)» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶۱۶ و ۲۲۰ میشود. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶ و ۳۶۱۶ مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۲۰ ذکر شده است. در توضیحات یهودا اسخریوطی در ویکیپدیا بیان شده: «بنابر کتابمقدس و باور مسیحیان، «یهودا»، یکی از دوازده حواری مسیح، با دریافت سی سکه نقره، جای مسیح را به مقامات روم و روحانیون یهودی لو داد.» در مثنوی ۱ نسیمی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۶ کتاب مکتوب کلمه سکه و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا کلمه یهودا و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات یهودا و نقره و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه نقره وجود دارد. فریدون فرخزاد در برنامه تلویزیونی «میخک نقرهای» بازی کرده است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمه میخک وجود دارد. در باب ۱ کتاب مقدس اعمال رسولان پطرس(ع) درباره یهودا اسخریوطی بیان کرده «ولی با پولی که بابت خیانت خود گرفت، مزرعهای خرید، و در همان جا با سر سقوط کرد، و از میان دو پاره شد و تمام رودههایش بیرون ریخت.» این آیه تحریف شده است. این آیه اینگونه بوده: «ولی بابت خیانتی که کرد بر صلیب شکمش با نیزه سربازی از میان دو پاره شد و تمام رودههایش بیرون ریخت.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ و کلمات سرباز و نیزه و در باب ۱۴ انجیل برنابا عبارت «یهودای اسخریوطی خیانتکار» و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۳۶۱ اوحدی کلمه شکم ذکر شده است. ژاله علو در تئاتر «سرباز فداکار» بازی کرده است. در برگ ۶۳ کتاب زهیر کلمه تاتر وجود دارد. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه زبور و در آیه ۱۶۳ سوره زنان عبارت داود زبور و در بابهای ۱۱۴ و ۱۴۱ انجیل برنابا کلمات داوود و عمل و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه یهودا اسخریوطی وجود دارد. در باب ۱ کتاب مقدس اعمال رسولان بیان شده: «پطرس ادامه داده گفت: «زیرا در کتاب زبور نوشته شده است:'مسکن او ویران باد و دیگر کسی در آن ساکن نشود.' و همچنین آمده است: 'مأموریتش نیز به دیگری سپرده شود.'»» این آیه نیز تحریف شده است. این آیه اینگونه بوده: «زیرا در کتاب زبور نوشته شده است:'مردم درندهخو مانند شیر مرا محاصره کردهاند. دندانهای آنها همچون نیزه و پیکان و زبانشان مانند شمشیر، تیز و برّان است.' و همچنین آمده است: 'مأموریتش نیز به دیگری سپرده شود.'» در قصیده ۴۱ عرفی کلمه مسکن و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات مسکن و پیکان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مسکن، دندان و شمشیر و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات شیر، نیزه، زبان، شمشیر و تیز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کلمات مردم، درنده، شیر، مرا، دندان، نیزه، پیکان، زبان، شمشیر تیز، بران، آمد، دیگر، سپردی، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شیر، بدندان، نیزه، پیکان، زبان، شمشیر و تیز، آمده، است و دیگر و در قصیدههای ۱ نسیمی و حزین لاهیجی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه شیر و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات شیران و شمشیر و در مقاله کلمات پیکان، نیزه و زبان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات پیکان، دندان و شمشیر و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه و قصیده ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه شمشیر و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات زبان، دندان و تیز وجود دارند. مصطفی فرزانه نویسنده کتابهای «زبان سرخ» و «دندانها» است. ژاله علو در فیلم «دندان افعی» بازی کرده است. در باب ۱ کتاب مقدس اعمال رسولان به جای آیه ۶۹:۲۵ کتاب مقدس زبور داوود(ع) آیه ۵۷:۴ کتاب مقدس زبور بوده که تحریف شده است. در آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال رسولان که در مقاله آمده کلمه دندان وجود دارد. ارقام عددهای ۵۷:۴ و ۷:۵۴ مشترک هستند. در مقاله ذکر شده که آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال و ترجمه هزاره نو بیان میکند: «چون این سخنان را شنیدند، برافروختند و به سبب او دندانهای خود را به هم فشردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۷۵۳ میشود. بین عددهای ۷:۵۴ و ۴۷۵۳ سه رقم مشترک هستند. تفاوت عددهای ۷:۵۴ و ۴۷۵۳ رقم سه است. آیه ۷:۵۴ کتاب مقدس اعمال و ترجمه معاصر بیان میکند: «سران قوم یهود از شنیدن این سخنان سخت برآشفتند و به شدت خشمگین شدند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در مقاله بیان شده که در باب ۲۱۲ انجیل برنابا به یهودا اسخریوطی اشاره شده است. در مقاله ذکر شده که آیه ۱۱۴ سوره مائده و ترجمه انصاریان بیان میکند: «عیسی بن مریم گفت: خدایا! ای پروردگار ما! برای ما از آسمان سفره ای پر از غذا نازل کن تا عیدی باشد برای اهل زمان ما و نسل آینده ما، و نشانه ای از سوی تو؛ و ما را روزی بخش که تو بهترین روزی دهندگانی.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۷۵ میشود. این آیه درباره دعای عیسی(ع) برای نازل کردن غذا به درخواست حواریون است. یهودا اسخریوطی از حواریون بوده است. در قرآن و انجیل به داوری داوود(ع) در مورد گوسفندان اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در بابهای ۱، ۳۶، ۶۳، ۱۱۴ و ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه داوود و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه داود و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه داور و در آیه ۱۳۶ سوره انعام و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۳۶ کتاب الف و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه داوری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات داوری، فریدون، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام و گوسفند و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در برگ ۳۶ کتاب زهیر و در برگهای ۴۱، ۳۶ و ۶۳ کتاب کیمیاگر و در آیه ۱۳:۱۶ انجیل برنابا و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه گوسفند و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات داور و گوسفند و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بزغاله و در برگ ۱۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بز و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه گله وجود دارد. در غزل ۱۳۹۵ مولانا به برج حمل یا بره اشاره شده است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات حمل، قوس، خورشید و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات برج، سی، سیر، خورشید، ماه و روز ذکر شدهاند. در توضیحات برج حمل در ویکیپدیا بیان شده میانه برج حمل قوسی سی درجه از دایرةالبروج، متوسط خط سیر خورشید در فروردین ماه به مدت ۴۵۷/۳۰ روز است. در انتهای این شماره عدد ۴۵۷ مشخص است. در مقاله بیان شده که در باب ۱ کتاب مقدس اعمال رسولان به جای آیه ۶۹:۲۵ کتاب مقدس زبور داوود(ع) آیه ۵۷:۴ کتاب مقدس زبور بوده که تحریف شده است. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۵۷:۴ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که باب ۱ کتاب مقدس اعمال اینگونه بوده: «ولی بابت خیانتی که کرد بر صلیب شکمش با نیزه سربازی از میان دو پاره شد و تمام رودههایش بیرون ریخت.» در فیلم سکوت برهها هانیبال لکتر شکم فردی را با تیغ پاره میکند و رودهاش بیرون میریزد. در ادامه مقاله کلمه سکوت و در باب ۱۴ انجیل مرقس کلمات یهودا اسخریوطی و بره و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه بره و در ترجیع ۱ خاقانی کلمات بره، تیغ و خنجر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شکم و تیغ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیدههای ۱ حافظ، نسیمی و سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در غزلهای ۳۱۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی و در قصیدههای ۳۶ جیحون یزدی و سوزنی سمرقندی کلمه تیغ و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات سمرقند و تیغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات تیغ و خنجر و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه خنجر و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات تیغ و روده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات تیغ، خنجر و بیرون در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تیغ، خنجر، بیرون، فریدون، جم، داستان، کاموس پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در توضیحات «سکوت برهها (فیلم)» در ویکیپدیا بیان شده که هزینه این فیلم ۲۷ میلیون دلار و فروش گیشه آن ۷/۲۷۲ میلیون دلار بوده است. در مقاله آیهای از باب ۲۷ انجیل متی آمده که به یهودا اسخریوطی اشاره میکند. اگر عبارت «اسخریوطی سکوت برهها (فیلم)» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ و ۷۲ میشود. در مقاله بیان شده که «یوسف کنعان(ع) نماد وفاداری است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. خیانت متصاد وفاداری است. بر اساس ویکیپدیا فیلم سکوت برهها در سال ۱۴۱۱ قمری در نیویورک اکران شده است. در ادامه مقاله عدد ۱۴۱۱ ذکر شده است.
7- ارتباط بین ماجرای پناه گرفتن محمد(ص) و ابوبکر در غار ثور و تحریف تصلیب مسیح(ع)
در برگ ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات مسیح، خیانت و صلیب و در مقاله کلمه روم و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات عیسی، روم، صلیب و صادق و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت عبارت «لو بدهمت» وجود دارد. در انجیل برنابا بیان شده که اسخریوطی خیانت کرده و مکان مسیح(ع) را لو میدهد. مسیح(ع) از این موضوع مطلع شده و به مکانی دیگر میرود. با معجزهای یهودا اسخریوطی شبیه عیسی(ع) شده و رومیان اسخریوطی را به جای مسیح(ع) مصلوب میکنند. این ماجرا شبیه پناه بردن رسول اکرم(ص) و ابوبکر به غار ثور و تخم گذاشتن کبوتر و تندن تار عنکبوت بر دهانه غار است. در این ماجرا رسول اکرم(ص) از طریق جاسوسان عبدالمطلب عموی خود از نقشه قبایل قریش در مورد قتلش مطلع میشود و به غار ثور و بعد به مدینه پناه میبرد. در آیه ۱۳۶ سوره زنان و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پیامبر و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات احمد و پناه و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در غزلهای ۱۳۶ صائب تبریزی و شهریار کلمه پناه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هات ۴۱ اوستا کلمات شهریار و پناه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شهریار، پناه و تار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شهریار، غار و تخم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات شهریار و تخمه و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در غزلهای ۱ و ۱۳۶ فیض کاشانی کلمه تخم و در مقاله کلمه غار و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه تار و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات تار و عمو و در آیه ۴۱ سوره مائده که در مقاله آمده کلمات پیامبر و جاسوس و در آیهای از باب ۲ کتاب مقدس غلاطیان که در مقاله آمده کلمه جاسوس و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات احمد و مطلع و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و کلمات رسول اکرم(ص)، محمد(ص)، یثرب یا مدینه، تار و مطلع و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه نقشه ذکر شده است. در قصیده ۱ عراقی و در غزلهای ۱۰۰۰، ۱۲۳۵ و ۳۶۱۱ صائب تبریزی کلمه شبنم وجود دارد. در توضیحات شبنم در ویکیپدیا عکس شبنم بر روی تار عنکبوت آمده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه حجره وجود دارد. در سوره حجرات یا حجرهها کلمه جاسوس ذکر شده است. ژاله علو در تئاتر جاسوسه بازی کرده است. اگر عبارت «ارتباط بین ماجرای پناه گرفتن محمد(ص) و ابوبکر در غار ثور و تحریف تصلیب مسیح(ع)» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۶۹۲ و ۳۱۶ میشود. در مقاله عدد ۶۹:۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۶۹۲ و ۶۹:۲۵ مشترک هستند. اگر متن قصیده ۱ جهان ملک خاتون را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۹۶۵ میشود. ارقام عددهای ۵۶۹۲، ۶۹:۲۵ و ۵۲۹۶۵ مشترک هستند. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون عبارت عیسی مریم ذکر شده است. در ویکیپدیا مختصات شرقی کوه ثور ۳۹۵۱۰۳ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۱۵ میشود. بین عددهای ۱۳۹۳۱۵ و ۳۹۵۱۰۳ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه کوه وجود دارد. در سوره توبه به این ماجرا اشاره شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات محمد(ص) و توبه و در بابهای ۳۶ و ۱۳۶ انجیل برنابا کلمات رسول الله و توبه و در باب ۶۳ انجیل برنابا و در آیه ۱۱۳:۶ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه توبه وجود دارد. در سوره توبه و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «اگر شما او را (یعنی رسول خدا را) یاری نکنید البته خداوند او را یاری کرد هنگامی که کافران او را که یکی از دو تن بود (از مکه) بیرون کردند، آنگاه که در غار بودند (و خدا بر در غار کوه پرده عنکبوتان و آشیانه کبوتران گماشت تا دشمنان که به عزم کشتنش آمده بودند او را نیافتند) و آنگاه که او به رفیق و همسفر خود (ابو بکر که پریشان و مضطرب بود) میگفت: مترس که خدا با ماست. آن زمان خدا وقار و آرامش خاطر خود را بر او فرستاد و او را به سپاه و لشکرهای غیبی خود که شما آنان را ندیدید مدد فرمود و ندای کافران را پست گردانید و ندای خداست که مقام بلند دارد، و خدا را کمال قدرت و دانایی است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۱ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱۱ مشترک هستند. در سوره توبه و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «اگر او را ياري نكنيد خداوند (او را ياري خواهد كرد همانگونه كه در مشكلترين ساعات او را تنها نگذارد) آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند در حالي كه دومين نفر بود (و يكنفر همراه او بيش نبود) در آن هنگام كه آندو در غار بودند و او به همسفر خود ميگفت غم مخور خدا با ماست! در اين موقع خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشكرهائي كه مشاهده نميكرديد او را تقويت نمود و گفتار (و هدف) كافران را پائين قرار داد (و آنها را با شكست مواجه ساخت) و سخن خدا (و آئين او) بالا (و پيروز) است و خداوند عزيز و حكيم است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۶ میشود. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۱:۳۶ و ۱۳۳۶ مشترک هستند. در این ماجرا قبایل قریش قرار میگذارند که از هر قبیله یک نفر انتخاب شده و ضربهای به رسول اکرم(ص) بزند. نقشه قبایل قریش شبیه فصل پنجم فیلم بازی تاج و تخت و کشتن جان اسنو است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مصطفی، تاج، تخت و جان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی، تاج، تخت و جان و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی کلمات محمد و تاج وجود دارند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه شتر و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه اشتر و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه اشتربان و در برگهای ۳۶ و ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تقسیم و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه گوشت و در مقاله کلمات گوشت و توبه ذکر شدهاند. در توضیحات ناقه صالح در سایت ویکیشیعه که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «در روایتی در کافی آمده که فردی به نام قُدار او را کشت و قوم صالح(ع) گرد آمدند و همه به ناقه ضربهای زدند و گوشتش را تقسیم کردند و همگی از آن خوردند. صالح(ع) به آنان سه روز مهلت توبه داد و پس از آن عذاب نازل شد.» این ماجرا شبیه نقشه قبایل قریش است. در سوره قمر به معجزه ناقه صالح(ع) و معجزه رسول اکرم(ص) و شق القمر یا تقسیم شدن ماه اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صالح و انشق القمر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات ماه و اشتر و در قطعه ۱ خاقانی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه قمر و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی کلمات قمر و مه و در برگ ۶۳ کتاب زهیر کلمه ماه وجود دارد. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» و مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «ماه گرفته» است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات ماه، دو نیم، کوه، بالای و دیده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نیمه، ماه، فراز، کوه، نیمه، بالا، دیده، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ماه، دو، نیمی، فراز، کوه، بالا، دیده، شد، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ماه، دو، نیم و بوقبیس وجود دارند. در توضیحات کوه ابوقبیس در سایت ویکیشیعه بیان شده: «بنابر روایتی، در هنگام شق القمر، نیمی از ماه بر فراز ابوقبیس و نیمی بر بالای قعیقعان دیده شد.» قریشیان از طریق ردپا و جای کفش بر روی زمین به غار ثور رسیدند. در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ردپای و در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات پا و زمین و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زمین وجود دارد. رسول اکرم(ص) در برابر قریش اپوزیسیون بوده است. در توضیحات اپوزیسیون در ویکیپدیا عکس جای کفش بر زمین آمده است. در آیه ۱۳۶ سوره انعام و در غزل ۱۴ حافظ و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در قصیده ۱ حافظ کلمه عکس و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۶۳ کتاب زهیر کلمه کفش و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۳۶ فرخی یزدی و در برگ ۳۶ کتابهای والکیریها، کیمیاگر و مکتوب و در برگ ۶۳ کتاب والکیریها و در غزل ۱۳۶ شهریار و در برگ ۱۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چین گفت زردشت نیچه کلمه زمین وجود دارد. آلبوم «لنگه کفش» اثر محسن چاوشی است. ژاله علو در تئاتر «رقص زمین» بازی کرده است. بر روی کفشها عکس فیل است. در سوره قریش و در مقاله کلمات فیل و پیل ذکر شدهاند. قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات توریه، بخش و فی المثل وجود دارد. در توضیحات توریه در ویکیپدیا و بخش مثالها بیان شده: «در داستان فیل و کوران با اینکه مشاهده هرکس از فیل درست بود ولی چون هر کس بخش متفاوتی از فیل را لمس میکرد برداشت متفاوتی از ماهیت فیل داشت.» در این مطلب نیز به فیل اشاره شده است. در مقاله بیان شده که نازنین بنیادی در فیلم «هتل بمبئی» بازی کرده است. در توضیحات بمبئی در ویکیپدیا عکس حجاریهای شگفتانگیز در جزیره غار فیلها آمده است. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «او در کودکی رقص باله و نواختن ویولن را آموخت و تجربیاتی هم در اسکیت روی یخ، رقص عربی و غواصی دارد.» در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ عراقی کلمه رقص و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب کلمه برقصیم و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه غواصان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه غواص وجود دارد.
8- اپوزیسیون ضد رژیم سپاه و خامنهای
در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا به شیرین عبادی اشاره شده است. نازنین بنیادی در فیلم «شیرین عاشق» بازی کرده است. ژاله علو در فیلم «شیرین» بازی کرده است. ژاله علو در دوبله فیلم «رویای شیرین» نقش داشته است. در غزل ۱۶۳ سعدی کلمه نازنین و در غزل ۱۴ حافظ کلمات نازنین و نسرین و در ویسپردهای ۱ و ۱۴ اوستا کلمه ستوده و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمات ستوده، گوهر، عشق و شیرین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات گوهر، فرخ و سیستان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات گوهر، نسرین، شیرین و نظام و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزلهای ۱۱۳۶ و ۱۳۹۵ مولانا کلمه شیرین و در غزل ۳۶ کمال خجندی کلمات شیرین و عابد و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عباده و گوهر و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات شیرین و نرگس و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۶۳ خاقانی و در غزلهای ۱و ۳۱۶ فروغی بسطامی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه نرگس و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات نرگس، شیرین، رونق و رضا و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات رونقی و گوهر و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه رونق و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه رضا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات گوهر، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات پهلوی و گوهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پهلوی، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، فریدون، جم، بند، یک و خاقان و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در حکایت ۱۰ سیرت پادشاهان سعدی و در رباعی ۱۴ خیام و در قصیدههای ۳۶ سوزنی سمرقندی و ظهیر فاریابی کلمه گوهر و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه گوهرین و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات گوهر و عشق ذکر شده است. در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه گوهر وجود دارد. گوهر عشقی متولد سال ۱۳۲۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۱۳۲۵ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۵، ۱۳۲۵ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گوهر و سال وجود دارند. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که در آن به شاهزاده رضا پهلوی اشاه شده است. در ادامه مقاله به ملکه فرح پهلوی، محمود احمدینژاد و استاد محمدعلی طاهری بنیانگذار عرفان کیهانی حلقه اشاره شده است. نازنین بنیادی، شیرین عبادی، نسرین ستوده، نرگس محمدی، گوهر عشقی، ملکه فرح پهلوی، شاهزاده رضا پهلوی، حسین رونقی، محمود احمدینژاد و استاد محمدعلی طاهری اپوزیسیون ضد رژیم سپاه و خامنهای هستند. اگر عبارت «اپوزیسیون ضد رژیم سپاه و خامنهای» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «یادداشت حسین رونقی؛ با اتحاد و همبستگی، میتوان شاهد آزادی کشور و شادی مردمان بود» آمده که در آن به اپوزیسیون اشاره شده است. اگر عنوان خبر ایران اینترنشنال را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. ارقام عددهای ۱۲۲ و ۲۱۲ مشترک هستند. در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱۴ صفایی اصفهانی و در غزلهای ۱۳۶ صائب تبریزی و شهریار کلمه وحدت و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه متحد و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمه اتحاد وجود دارد. اپوزیسیون به معنی ضد است. در سوره توبه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ضد وجود دارد. عنوان قصیده ۱ ادیب الممالک «در برانگیختن ایرانیان و وطن پرستان بر ضد تقسیم ایران فرماید» است. کشور ایران به همه مردم ایران تعلق دارد و اگر بخشی از مردم ایران قصد جدا شدن از کشور را داشته باشند این موضوع باید با رای گیری و دموکراسی مورد توافق همه مردم کشور قرار گیرد. باید تلاش کرد که بخشی که قصد جدایی دارند را بدون ضایع شدن حق بقیه راضی کرد که از جدا شدن منصرف شوند. گروهی که قصد جدا شدن دارند نباید به دنبال گرفتن امتیازهای که مردم دیگر کشور ندارند باشند. هر نفر در درآمد دولت یک سهم دارد. درآمد دولت باید به نسبت جمعیت شهرها تقسیم شود. باید برای شهرهای فقیرتر ضریب در نظر گرفته شود و سهم بیشتری به آنها داده شود. این ضریب باید با دموکراسی مستقیم و سیستم دو اکثریتی تعیین شود. در کتاب نور و کتاب نشانهها که آدرس آنها در ادامه آمده مطالب بیشتری در این خصوص بیان شده است. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «آشفتگی و گسست سیاسی در اپوزیسیون و عدم همبستگی در مقابل جمهوری اسلامی بهعنوان دشمن مشترک، نتیجه عملکرد بخشی از نیروهای سیاسی و مخالف حکومت است که نهتنها دشمن واقعی را گم کردهاند، بلکه بهدلیل حب و بغضهای شخصی و رقابتهای ناسالم سیاسی، همراه با دستگاه امنیتی-اطلاعاتی جمهوری اسلامی، اقدام به انتشار تهمت و دروغ علیه مخالفان حکومت، سفیدشویی وضعیت، خونشویی و رفع مسئولیت از جمهوری اسلامی میکنند. اگر این اعمال را آگاهانه انجام میدهند، رفتارشان مصداق «خیانت» و اگر ناآگاهانه است، نشاندهنده عدم بلوغ سیاسی و ناتوانی در انجام مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی است که در هر صورت، نتایج چنین رفتارهایی علیه مردم و منافع کشور خواهد بود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۱ میشود. در مقاله عدد ۲۳:۵۱ ذکر شده است. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «واکنش شیرین عبادی به مذاکرات با آمریکا: اپوزیسیون چندپاره باید به نزاع درونی خود پایان دهد» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه منفعل وجود دارد. از دلایل انفعال مردم در تغییر جامعه عدم ارائه برنامه روشن توسط اپوزیسیون است. باید یک برنامه روشن و مسیر راه مشخص به مردم ارائه شود. استاد طاهری بیان میکنند که مشخص نشدن برنامه و مسیر راه باعث میشود که مجددا در چاهی مانند فتنه ۱۳۵۷خمینی بیفتیم. بیت زیر از تکبیتی ۱۵۳۷ صائب تبریزی درباره عاقبتاندیشی نکردن است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۳۷ مشترک هستند.
جان هواپرستان در فکر عاقبت نیست *** گرد هدف نگردد، تیری که شد هوایی
استاد طاهری ۹ سال توسط رژیم سپاه و خامنهای زندان شد. در مقاله عدد ۹ و کلمه زندان ذکر شده است. نرگس محمدی، نسرین ستوده و حسین رونقی نیز توسط رژیم ظالم سپاه و خامنهای زندانی و اسیر شدند. در برگ ۶۳ کتاب الف عبارت حبس شدن و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در رباعی ۳۶۱ فرخی یزدی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه اسیر و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمه اسارت وجود دارد. «زنجیرشکن» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. زنجیر نماد اسارت است. استاد طاهری در سخنرانیها بیان میکنند که چون قصد جان ایشان را کرده بودند مجبور شدند از کشور خارج شوند و به کانادا پناهنده شوند. در توضیحات کانادا در ویکیپدیا بیان شده: «نام کانادا از واژه سرخپوستی Kanata به معنی «دهکده» یا «سرپناه» میآید.» در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه پناهنده و عدد ۱۱ و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب کلمه کانادا وجود دارد. استاد طاهری متولد کرمانشاه است. در سایت گنجور بیان شده که درگذشت الهامی کرمانشاهی در سال ۱۳۲۵ در کرمانشاه است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور و در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲۰ میشود. در قصیده ۱ اوحدی کلمه پناه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ اوحدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۱ میشود. ارقام عددهای ۲۱۲۰ و ۲۲۰۱ مشترک هستند. استاد محمدعلی طاهری بنیانگذار عرفان کیهانی حلقه است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگهای ۴۱، ۳۶ و ۶۳ کتاب مکتوب کلمه استاد و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه طاهر و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه عرفان و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه کیهان و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه گیهان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات حلقه، شهریار، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزلهای ۱۰۰۰ و ۱۵۴۳ صائب تبریزی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه حلقه و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمه بنیانگذار وجود دارد. استاد طاهری و باباطاهر همنام هستند. در قصیده ۱ باباطاهر کلمات طاهر و نام وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ باباطاهر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۱۶ میشود.
9- احمد رضایی میرقائد؛ جزئیات مرگ مشکوک در دبی
9-1- محسن رضایی
در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات خبر و قطره و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزلهای ۱ آشفته شیرازی و فروغی بسطامی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه قطره و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمات قطره و دولت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات خبر و دولت و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمه دولت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رستم، بسیار، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رستم، بسیار، کشور، بگذاشت، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات قطره، دولت و رستم و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خبر، رستم، دولت، بسیاری و کشور و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه رستم وجود دارد. در زیر خبری از سایت قطره و از خبرگزاری دانشجو با عنوان «محسن رضایی: اگر ۱۰ تا رستم هم داخل ساختار دولت بگذاریم تاثیر بسیار مهمی در اقتصاد کشور نخواهد گذاشت» آمده است. در توضیحات رستم و سهراب در ویکیپدیا بیان شده: ««رستم و سهراب» یکی از داستانهای شاهنامه است و داستان مرگ سهراب جوان را به تصویر میکشد که بر اثر جنگ با رستم، به دست پدر کشته میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. در مقاله عدد ۳۲۵ ذکر شده است. رستم فرزندش سهراب را به طور غیرعمد در جنگ میکشد. رستم و محسن رضایی فرمانده سپاه هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات رستم و سپاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رستم، سپاه، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رستم، سپاه، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رستم و سپه ذکر شدهاند. اگر عبارت «محسن رضایی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود.
9-2- احمد رضایی میرقائد
اگر عبارت «احمد رضایی میرقائد» را در بخش ویدئوهایی گوگل جستجو کنیم به ویدئو زیر از شبکه ایران اینترنشنال با عنوان «نقش محسن رضایی در قتل پسرش؛ دیدار او با افسر پیشین سیآیای در آتن» میرسیم. در شعر سایه گیسو رهی معیری و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه افسر وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره صف ۲۲۱ کلمه دارد. در سوره صف کلمه احمد ذکر شده است. در زمان ۲:۲۱ ویدئو شبکه ایران اینترنشنال عبارت «احمد رضایی در گفتگو با عسل پهلوان» نوشته شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ و ۹۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۴۱ و ۹۹ ذکر شدهاند. در مقاله به مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی اشاره شده است. احمد نراقی و احمد رضایی همنام هستند. به عسل پهلوان اشاره گردید. رستم و سهراب پهلوان هستند. در سوره نحل یا زنبور عسل کلمات محسنون و رضا ذکر شدهاند. در ویدئو زیر به عملیات کربلای چهار اشاره شده که فرمانده آن محسن رضایی بوده و توسط غواصان در اروندرود صورت گرفته است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه غواصان وجود دارد. ویدئو زیر در ۲۷ آذر سال ۱۴۰۱ خورشیدی در یوتیوب قرار داده شده است. در مقاله کلمه آذر و عددهای ۲۷ و ۱۴۰۱ ذکر شدهاند. در ویدئو شبکه ایران اینترنشنال و در توضیحات «احمد رضایی میرقائد» در ویکیپدیا بیان شده که نیویورک پست فاش کرده که محسن رضایی در قتل فرزندش احمد رضایی نقش داشته است. در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۳۶ خاقانی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه دفتر وجود دارد. در توضیحات نیویورک پست در ویکیپدیا بیان شده که دفتر مرکزی نیویورک پست در شهر نیویورک - منهتن ۱۰۰۳۶ است. در ویکیپدیا تراکم نیویورک ۱۰۶۳۰ کیلومتر مربع ذکر شده است. بین عددهای ۱۳۶، ۱۶۳، ۱۰۶۳۰ و ۱۰۰۳۶ سه رقم مشترک هستند. در ویدئو شبکه ایران اینترنشنال بیان شده که نویسنده مقاله نیویورک پست Kenneth R. Timmerman است. Timmerman متولد سال ۱۹۵۳ میلادی است. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۱۹۵۳ مشترک هستند. ساعت مقاله نیویورک پست ۱۰:۴۴ است. در مقاله عدد ۱۴۰۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰:۴۴ و ۱۴۰۴ مشترک هستند. در مقاله نیویورک پست و در این مقاله عدد ۴۷۵ ذکر شده است. در مقاله نیویورک پست عکس جو بایدن آمده است. جو بایدن متولد ۱۱/۱۱ سال ۱۳۶۱ قمری است. در ادامه مقاله بیان شده که احمد رضایی میرقائد در تاریخ ۱۱/۱۱ سال ۱۱ میلادی به قتل و شهادت رسیده است. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳ و ۱۳۶۱ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۶۳ خاقانی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه جو وجود دارد. جو بایدن رئیس جمهور سابق آمریکا و از حزب دموکرات است. مترجم گوگل عنوان مقاله نیویورک پست را «دموکراتها از تروریست ایرانی، محسن رضایی، که احتمالاً دستور قتل پسرش را داده بود، محافظت میکنند» ترجمه میکند. اگر این عبارت را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ و ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. مدت زمان ویدئو شبکه ایران اینترنشنال در گوگل ۶:۵۲ نشان داده میشود. ارقام عددها ۲۵۶ و ۶:۵۲ مشترک هستند. در ویدئو شبکه ایران اینترنشنال به مقاله نیویورک پست اشاره شده است. مدت زمان ویدئو اصلی شبکه ایران اینترنشنال ۱ ثانیه با آنچه در نتیجه گوگل نشان داده میشود تفاوت دارد. در مقاله نیویورک پست بیان شده: «رضایی چندین سال، خود را کمتر معرفی کرد و سرش را پایین انداخت و در مشهد کلاسهای اقتصاد تدریس کرد.» در مقاله به خبری درباره محسن رضایی و اقتصاد اشاره گردید. در توضیحات «احمد رضایی میرقائد» در ویکیپدیا بیان شده که به نقل از شهرام گیلآبادی، معاون اطلاعرسانی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام احمد رضایی را رژیم سپاه و خامنهای در هتل گلوریای دبی به قتل رسانده است. در خبر دانشجو و در مقاله به محمود احمدینژاد اشاره شده است. محمود احمدینژاد عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه مصلحت وجود دارد. در زیر ویدئویی با عنوان «احمد رضایی پسر محسن رضایی؛ ماجرای مرگ مشکوک احمد رضایی» آمده که مدت زمان آن ۶:۲۵ است. در ویدئو زیر و در توضیحات «احمد رضایی میرقائد» در ویکیپدیا بیان شده: «بازرس ویژه قتل در تهران علت مرگ او را قتل عمد اعلام کرد. او گفت در اتاق رضایی پوکههای مصرفشده قرص، بریدگی بر روی ساعد و همچنین اثر شوک الکتریکی بر کف دست وجود داشت در حالی که هیچکس با به کار گرفتن سه روش بهطور همزمان خودکشی نمیکند و نیز هیچ وسیله برنده، شوکر و سیم برقی در اتاق او کشف نشدهاست. پلیس دبی جسد را بدون محتویات داخلی (احشا) به ایران بازگرداند و همچنین از تحویل مدارک و لپتاپ شخصی رضایی و نیز ریز مکالمات و محتویات دوربین هتل خودداری میکند. او گفت: به نظر ما نحوه برخورد با این پرونده از سوی اماراتیها بیشتر صحنهسازی برای وقوع یک خودکشی است.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرگ، او را، گفت، بریدی، ساعد، دست، هیچ کس، کار، گرفتند، زمان، ایران، سوی، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات او، گفت، کف، دست، کس، کار، گرفتند، سه، زمان، سیم، ایران، سوی، بیشتر، برای، یک، داستان، کاموس، جم، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات قرص و سیم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه سیم و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات ایران، سیم و مرگ و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمه دوربین و در برگ ۱۴ کتاب الف کلمه هتل و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات سیمگون و برق و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه برق و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات ساعد و برق و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی کلمات رهی و ساعد ذکر شدهاند. در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه سیاره وجود دارد. در شعر سایه گیسو رهی معیری به سیارههای مشتری، زهره، ماه و خورشید اشاره شده است. شماره نجومی این سیارهها ۹، ۳، ۴ و ۱ است. این ارقام در کنار یکدیگر عدد ۱۴۳۹ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «احمد رضایی میرقائد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۹ میشود. اگر عبارت «احمد رضایی میرقائد؛ جزئیات مرگ مشکوک در دبی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی عبارت بحر عمان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات دریا، عمان و هند و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه تنگ و در در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات تنگ و هرمز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه هرمز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دریا، آب، تنگ، ایران، هند، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دریا، آب، تنگ، تازیان (اعراب)، ایران، هند، کشور، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات تنگ و هند و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱۶۳ روضه اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین، رضاقلی خان هدایت کلمه هند وجود دارد. در توضیحات دریای عمان در ویکیپدیا بیان شده: «دریای عمان یا دریای مَکران پهنهای آبی و خلیجی است که از غرب به تنگه هرمز، خلیج فارس و امارات متحده عربی از شمال به ایران، از خاور به اقیانوس هند و از جنوب به کشور عمان پایان مییابد.» در این مطلب نیز به امارات اشاره شده است. در توضیحات امارات متحده عربی در ویکیپدیا بیان شده: «بیشترین درازای کشور امارات متحده عربی بر مبنای دادههای جغرافیایی ۵۶۲ کیلومتر است. » در مقاله عدد ۵۶۲ ذکر شده است. در توضیحات امارات متحده عربی در ویکیپدیا بیان شده که تولید ناخالص داخلی امارات ۵۰۱۳۵۴ میلیارد دلار ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. بین عددهای ۱۵۳۴ و ۵۰۱۳۵۴ چهار رقم مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. احمد رضایی میرقائد متولد سال ۱۹۷۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند.
9-3- چه شواهدی در مورد قتل احمد رضایی میرقائد وجود دارند؟
از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «چه شواهدی در مورد قتل احمد رضایی میرقائد وجود دارند؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره صف ۲۲۱ کلمه دارد. در سوره صف کلمات چه، احمد، وجود و دارد ذکر شدهاند. آیهای از سوره صف که در آن کلمه احمد ذکر شده درباره بشارت و نوری است که مخالفان میخواهند آن را خاموش کنند. در سوره صف بعد از این آیه بیان شده میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند. مفهوم این آیه با حذف فیزیکی احمد رضایی برای خاموش کردن صدایش شباهت دارد. در باب ۱۱ انجیل لوقا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «وای بر شما زیراکه مقابر انبیا را بنا میکنید و پدران شما ایشان راکشتند.» این آیه به قتل توسط پدران اشاره میکند. در مقاله به نقش محسن رضایی پدر احمد رضایی در قتلش اشاره شده است. در آیهای از انجیل لوقا که به آن اشاره گردید کلمه انبیاء وجود دارد. سوره انبیاء ۱۱۲ آیه دارد. ارقام عددهای ۱۱۲ و ۲۲۱ مشترک هستند. در سوره انبیاء و در آیهای انجیل لوقا کلمات وای، بر شما، زیرا که، انبیاء، پدران و شما ذکر شدهاند. در آیه ۱۰:۲۱ انجیل متی به قتل فرزند توسط پدر اشاره شده است. بین عددهای ۱۱۲، ۲۲۱ و ۱۰:۲۱ سه رقم مشترک هستند. در آیه ۱۲:۲ انجیل لوقا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «زیرا چیزی نهفته نیست که آشکار نشود و نه مستوری که معلوم نگردد.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در ادامه مقاله بیان شده: «برخی شواهد و نشانهها حاکی از آن است که محسن رضایی میرقائد، پدر احمد رضایی میرقائد، در مرگ او نقش داشته است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ می شود. در مقاله به ویدئویی از شبکه ایران اینترنشنال با عنوان «نقش محسن رضایی در قتل پسرش؛ دیدار او با افسر پیشین سیآیای در آتن» اشاره شده که مدت زمان آن در گوگل ۶:۵۲ نشان داده میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۶:۵۲ مشترک هستند.
در آیه ۱۲:۲ انجیل لوقا و ترجمه معاصر بیان شده: «زمان آن خواهد رسید که هر آنچه پنهان است، آشکار شود، و همگان از آنچه مخفی است، آگاه گردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴۱۴ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۴۴۱۴ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات زمان، آن، خواهد رسید، که هر، آنچه، پنهان، است، آشکار، شود، همه، از، آنچه، مخفیانه، است، آگاه و گردند ذکر شدهاند.
در فصل ۱ باگواد گیتا (کتاب مقدس هندیها) بیان شده: «آه، چه گناه بزرگی مرتکب میشویم، اگر برای بهدستآوردن پادشاهی و لذت آن، آماده شویم خویشان خود را بکشیم.»»
هوش مصنوعی در پاسخ مطلبی با عنوان «چه شواهدی بهنفع «قتل / قتل مشکوک» مطرح شده؟» را بیان کرده است. اگر این عبارت را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ و ۱۱۴ میشود. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات هوش و لاتقلتوا ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمات پاسخ، چه، شاهد، به نفع، قتل، شک و شده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، کشته یا قتل و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات هوش، پرسش و پاسخ و در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمات پرسش و پاسخ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. تقاوت عددهای ۲۵۵۳ و ۳۲۵۵۱ رقم ۱ است.
هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:
«چه شواهدی بهنفع «قتل / قتل مشکوک» مطرح شده؟
• خانواده و سایتها/رسانههای نزدیک به محسن رضایی مرگ را «مشکوک» خواندند و ادعا کردند صحنه و نحوه برخورد هتل/پلیس و عدم همکاری کامل پلیس امارات ابهامآفرین بوده است.»
اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. ارقام عددهای ۱۱۱۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات کلمات هوش، پاسخ، چه، شاهد، اقتلو، شک، شده، خانواده، نزدیک، محسن، رضای، مرگ، را، شک، خواندند، مدعی، کردند، برخورد، کامل و بوده است و در سوره اسراء کلمات هوشیار، پاسخ، جواب، چه، شاهد، به نفع، قتل، شده، نزدیک، مرگ، خواند، ادعا، کردند، کامل و بوده است ذکر شدهاند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ مطلبی با عنوان «مسائلِ باز و نکات مهم درباره اعتبار شواهد» را بیان کرده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۴۱ و ۱۱۴ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات پاسخ، باز، مهم، درباره و شاهد ذکر شدهاند. هوش مصنوعی در زیر این عنوان پاسخ داده: «اختلاف میان گزارشهای رسمی دبی و اظهارات خانواده/مقامات ایرانی: دو مجموعه روایت متناقض منتشر شد. پژوهشهای مستقل و گزارشهای موثق بینالمللی (AP، روزنامههای منطقهای) بیشتر به گزارش اولیه پلیس دبی اشاره کردند، ولی طرف ایرانی از عدم شفافیت و همکاری نهادهای اماراتی گلایه داشت.
اسناد و نتایج رسمی کالبدشکافی منتشرشده مستقل و کامل (با جزئیات آزمایشگاهی قابلدسترس عمومی) در دسترس عمومی نیست یا گزارشهای منتشرشده آنقدر کامل و شفاف نبودهاند که همه ابهامات را رفع کنند. بنابراین نمیتوان با قطعیت گفت قتل بوده یا خودکشی.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۶ میشود. در مقاله بیان شده که سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. در سوره نور کلمات هوشمند، هوشیار، اختلافاتی، میان، اظهار، خانواده، مقام، دو، مجموع، مستقل، بیشتر، ولی، طرف، شفاف، داشت، مستقل، کامل، دسترس، نیست، آن، قدر، کامل، شفاف، نبود، همه، رفع، کنند، قطعا، گفت، قتل و بوده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات پاسخ، ایران و آزمایش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، میان، ایران، همه، کشته یا قتل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، پاسخ، میان، ایران، بیشتر، نیست، همه، گفت، کشته، پادشاهی و سیاوش ذکر شدهاند.
9-4- اسرار حذف پسر محسن رضایی میرقائد توسط ماموران اطلاعاتی سپاه
در زیر ویدئویی از کانال پارانرمال با عنوان «اسرار حذف پسر محسن رضایی میرقائد توسط ماموران اطلاعاتی سپاه!!» آمده است. اگر عنوان این ویدئو را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۳۲۵ و ۳۵۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله کلمات اسرار، حذف، پسر، محسن رضایی و سپاه و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات ماموریت و اطلاعات و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمه اسرار و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات پسر، رضای و سپه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپاه، بهرام، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپاه، داستان، کاموس، گفتار، اندر، داستان، فرود و سیاوش و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات پسر و سپاه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه رضا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین و سپاه در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیدههای ۱ اوحدی و سلیم تهرانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمه سپاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه سپه وجود دارد. در مقاله عدد ۱۰۰۰ ذکر شده است. در زمان ۱۰:۰۰ ویدئو زیر نوشته شده: «بیش از یک سال، برای خروج از ایران، تلاش میکردم. در تاریخ پنجم فوریه، کشور را ترک و در ۲۷ مارس گذشته، به نیویورک رسیدم، یعنی سفرم پنجاه روز طول کشید. به همه گفته بودم که مایلم برای مدت کوتاهی به دوبی سفر کنم و به دنبال کار موقت در آنجا بگردم. با مشورت دوستان، تصمیم گرفتم به سفارت آمریکا در قبرس و سپس به اتریش بروم. احساس کردم در یک پایتخت بزرگ اروپایی، چون وین در امان خواهم بود. گروهی از افسران امنیتی آمریکا از واشنگتن، برای تحقیق و شناسایی من آمده بودند و پس از آن، با دادن پناهندگی در آمریکا به من موافقت کردند و امکان سفر مرا با هواپیما به نیویورک فراهم کردند» در مقاله عددهای ۱ و ۲۷ و کلمات نیویورک، سفر، هواپیما، دوبی، بزرگ، اروپا، افسر، آمریکا و تحقیق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی عدد ۱۰۰۰ و کلمات امان و دوست و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی کلمه دوست و عدد ۱۰۰۰ و در قصیده ۱ عراقی عدد ۱۰۰۰ و کلمه وین و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی عدد ۱۰۰۰ و کلمات وین و تحقیق و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه امنیت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، بیش، یک، سال، برای، ایران، کشور، گذشته، روز، کشید، همه، گفت، برای، کوتاه، کنم، کار، بگردم، سپس، یک، بزرگ، چون، آمد، پس، من، مرا، پادشاهی، سیاوش و عدد ۱۰۰۰ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، یک، سال، ایران، کشور، روز، کشید، همه، گفته، کار، دوست، بزرگ، افسر، اورنگ، جام و عدد ۱۰۰۰ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه وین و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری عدد ۱۰۰۰ و کلمه شناسای وجود دارد. در مقاله بیان شده که ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت است. خیام ریاضیدان بود. در یوتیوب درباره ویدئو زیر حساب کاربری با عنوان accashapoor3928 کامنت کرده: «این احمد رضایی دانشجوی رشته ریاضی بود و بسیار فهمیده و باهوش بود....نام و یادش گرامی باد» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱ میشود. در مقاله عدد ۲۲۱ ذکر شده است. در عنوان حساب کاربری accashapoor3928 کلمه شاپور وجود دارد. در بیت زیر از شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شاپور ذکر شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. ارقام عددهای ۲۱۲ و ۲۲۱ مشترک هستند.
شنیدم که شاپور دم درکشید *** چو خسرو به رسمش قلم درکشید
در بیت زیر از قصیده ۱ ادیب الممالک نیز کلمه شاپور وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود.
یا بنخواندند در متون تواریخ *** قصه شاپورشاه و والرین را
در بیت زیر از قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک نیز کلمه شاپور وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند.
ای ز شاپور و اردشیر بپای *** مانده آباد دشت و باغ و چمن
در یوتیوب درباره ویدئو زیر حساب کاربری دیگری کامنت کرده: «اینها کسانی هستند که به بچهها ی خودشون رحم نمیکنند وای به حال بچههای دیگران» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۹۷ و ۲۱۲ میشود. در مقاله عدد ۲۵۹۷ ذکر شده است. عکس کانال پارانرمال کلاغ است. در مقاله بیان شده که صادق هدایت مترجم کتاب کلاغ پیر نوشته الکساندر لانژکیلاند است.
9-5- محسن رفیقدوست را بهتر بشناسیم
در یوتیوب و در بخش ویدئوهای مرتبط با ویدئو «احمد رضایی پسر محسن رضایی؛ ماجرای مرگ مشکوک احمد رضایی» ویدئو دیگری با عنوان «محسن رفیقدوست را بهتر بشناسیم» از برنامه صفحه آخر صدای آمریکا آمده است. در ادامه مقاله کلمات خبر، صدا و آمریکا و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و غزل ۱۴ حافظ کلمه صفحه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات صفحه و آخر و در مقاله کلمه آخر ذکر شده است. آلبوم «دلصدا» اثر محسن چاوشی است. محسن چاوشی و محسن رفیقدوست همنام هستند. اگر عبارت «محسن رفیقدوست را بهتر بشناسیم» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمات محسن، رفیق، دوست، بهتر و بشناسند و در سوره اسراء کلمه دوست وجود دارد. کتاب دوستی اثر افلاطون است. احمد رضایی میرقائد در تاریخ ۱۱/۱۱ سال ۱۱ میلادی به قتل و شهادت رسیده است.
در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «اظهارات رفیقدوست درباره ترورهای خارجی؛ برلین: تحولات ایران را بهدقت دنبال میکنیم» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۶ میشود. در ویکیپدیا مختصات شمالی برلین ۵۲۳۱۲ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۳۲۵۵۱ و ۵۲۳۱۲ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شاپور و ایران وجود دارند. در خبر ایران اینترنشنال با عنوان «اظهارات رفیقدوست درباره ترورهای خارجی؛ برلین: تحولات ایران را بهدقت دنبال میکنیم» بیان شده: «این نماینده مجلس افزود: «بیان این مباحث حاکی از این است که هرچه غربیها ادعا میکردند، درست میگفتند. ما مرتب میگفتیم که نه ما نبودیم، در قضیه ترور [شاهپور] بختیار ایران مقصر نبوده، اپوزیسیون این کار را کردهاند. حالا این آقا میگوید که نه، اصلا خود ایران اینکاره است.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رفیق، دوست و شاپور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خبر و بختیاری و در مقاله کلمات مجلس، شاپور بختیار و اپوزیسیون و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیدههای ۱ و ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه غرب وجود دارد. در توضیحات رفیق دوست در ویکیپدیا بیان شده: «رفیقدوست فرماندهی عملیات ترور مخالفان جمهوری اسلامی از جمله ترور تیمسار اویسی، فریدون فرخزاد، شهریار شفیق و شاپور بختیار را برعهده داشته است. وی گفت جداییطلبان باسک نیز در این ترورها شرکت داشتند.». در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه رفیق و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات رفیق و دوست و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات رفیقان و دوست و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون»کلمات فریدون، فرخ و شهریار و در مقاله کلمه شهریار و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رفیق، دوست، شفیق و شاپور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه بختیاری وجود دارد. در ادامه مقاله مطالب بیشتری درباره شاپور بختیار بیان شده است. در مقاله به کامنت حساب کاربری با accashapoor3928 اشاره گردید که در آن کلمه شاپور وجود دارد. اگر عبارت «رفیقدوست ترور شاپور بختیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. اگر عبارت «رفیقدوست ترور فریدون فرخزاد» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶ و ۱۰۰ میشود. در مقاله عدد ۱۰۰ ذکر شده است. دوره مسئولیت رفیق دوست از سال ۱۳۶۱ خورشیدی بوده است. ارقام عددهای ۱۳۶ و ۱۳۶۱ مشترک هستند. در توضیحات فریدون فرخزاد در ویکیپدیا بیان شده: «فرخزاد پس از انقلاب ۱۳۵۷ به فعالیت سیاسی علیه حکومت جمهوری اسلامی پرداخت و عضو سازمان درفش کاویانی بود» در ادامه مقاله مطالبی درباره انقلاب ۱۳۵۷ یا تعبیر بهتر فتنه خمینی و درفش کاویانی بیان شده است. مدت زمان ویدئو «محسن رفیقدوست را بهتر بشناسیم» ۱۷:۳۵ است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۷:۳۵ مشترک هستند. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «او افزود «گروه استقلالطلب باسک اسپانیا» در انجام شماری از این ترورها دست داشته است: «ما به آنها پول میدادیم و آنها هم برای ما ترور میکردند.» در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه استقلال و در برگهای ۳۶ و ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه اسپانیا و در برگ ۱۴ کتابهای کیمیاگر و الف کلمه پول وجود دارد. در توضیحات رفیق دوست در ویکیپدیا بیان شده: «وی همچنین در اوایل تشکیل سپاه سلاح سبک و گرم از اسپانیا خریداری کرد که اولین خرید سلاح او برای سپاه پاسداران بود که با کشتی یونانی به ایران وارد میشدند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سپاه، سلیح، کشتی و ایران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دوست، سپاه، سلیح، گرم و ایران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپاه، سبک، گرم، خریدی، سپاه، کشتی، ایران، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپاه، سلیح، سپاه، بود، کشتی، ایران، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سلاح و سپه و در برگهای ۳۶ و ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه اسپانیا و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه اسلحه و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر کلمه سلاح و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رفیق، دوست و کشتی و در مقاله کلمات کشتی، یونان و سپاه ذکر شدهاند. در توضیحات رفیق دوست در ویکیپدیا بیان شده: «رفیقدوست برای مدتی مالک شرکت داروسازی لقمان بود، ولی پس از مدتی آن را فروخت.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رفیق، دوست و داروی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه مالک و در مقاله کلمه لقمان و در سوره لقمان کلمات دوست، برای، مدتی، مالکیت، بود، ولی، پس از، مدتی، آن را و فروش ذکر شدهاند.
10- کیان پیرفلک
10-1- «به نام خداوند رنگینکمان»، شعری از «محمود پوروهاب»
در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «فیلم کوتاهی از کیان در حالی که قایق دستساز خود را برای جشنواره دانشآموزی جابر بن حیان آزمایش میکند و کلامش را با عبارت «به نام خدای رنگینکمان» شروع میکند، در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهای پیدا کرد و با واکنش زیادی رو به رو شد. مصرع «به نام خداوند رنگینکمان»، شعری از «محمود پوروهاب» است که در کتاب فارسی دبستان قرار دارد، این مصرع تبدیل به مطلع بسیاری از متنهایی شد که در غم ازدست دادن این کودک نوشته شد.» در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات خدا، رنگین کمان و گسترده و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر کلمه رنگین کمان و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات رنگین، فلک، طفل و غم و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه قایق و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمه آزمایش و در قصیده ۱ حافظ کلمات کیان و فلک و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کیانی و در فرگرد ۱ اوستا و در مقاله کلمه رنگ و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات رنگین، فلک و غم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات کیان و پیر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات کیان، پیر و غم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۳۶ خاقانی کلمه کیان و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی عبارت طفل دبستان و در مقاله کلمات کتاب و فارسی و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و غزل ۱۳۶ شهریار کلمه طفل و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده و مفردات ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمه پیر و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه فلک و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات فلک و غم و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمات طفل و غم و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه کودک و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه بچه و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خردسال و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کودک، غم، فریدون، جم، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱خاقانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در رباعی ۱ فرخی یزدی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۴ حافظ و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در غزل ۱۶۳ فرخی یزدی و در غزل ۳۶۱ اوحدی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه غم وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پیر، فلک و غم و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه غم وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۵۳۲ مشترک هستند. اگر عبارت ««به نام خداوند رنگینکمان»، شعری از «محمود پوروهاب»» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است. در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «محسن چاوشی خواننده و آهنگساز نوشت: «ای خوزستان! حالا نوبت به کودکانت رسیدهاست…! پسرم! رنگینکمان خواستی، گلولهای به جسم نازکت دوختند…»» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ، کودک، رسید، کمان، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۴۱ حافظ کلمه نوبت و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات نوبت و فلک و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی کلمات فلک و چاوشان و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات فلک و نازک و در قصیده ۱ حافظ کلمات کیان، فلک و جسم و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات طفل دبستان و جسم و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه جسم و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی کلمه نازک وجود دارد. آلبوم «پاروی بیقایق» اثر محسن چاوشی است. در ادامه عکس از روزنامه جهان صنعت آمده که در آن عبارت «برای کیان و قایق کوچکش» ذکر شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است.
10-2- کیان پیرفلک، احسان حاجصفی
در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «و همچنین احسان حاجصفی، کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، کنفرانس مطبوعاتی قبل از بازی با تیم ملی فوتبال انگلیس در جام جهانی فوتبال ۲۰۲۲ را با عبارت «به نام خدای رنگینکمان» آغاز کرد.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمات احسان و طفل و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات احسان و طفل دبستان و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات احسان، فلک، طفل، اعتراض و در مقاله عدد ۲۰۲۲ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه صفی وجود دارد. در ادامه مقاله به آغاز جام جهانی در انگلستان اشاره شده است. اگر عبارت «کیان پیرفلک احسان حاجصفی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سورههای یوسف و اسراء و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه احسان و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات احسان، مهدی و طارم و در مقاله عدد ۷۲ وجود دارد. در صفحه ۷۲ کتاب نور به مهدی طارمی اشاره شده که ایشان نیز بازیکن فوتبال است و در پرتغال زادگاه کریس رونالدو بازی میکند. در ادامه مقاله به کریس رونالدو اشاره شده است. احسان حاج صفی متولد سال ۱۴۱۰ قمری است. کیان پیرفلک در سال ۱۴۰۱ خورشیدی به قتل و شهادت رسیده است. در مقاله به سال ۱۴۰۱ خورشیدی اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۱ و ۱۴۱۰ مشترک هستند. احسان حاج صفی متولد سال ۱۳۶۸ خورشیدی است. در مقاله به سال ۱۳۶۸ خورشیدی اشاره شده است. احسان حاجصفی متولد کاشان است. در مقاله به محتشم کاشانی و فیض کاشانی اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که احسان حاجصفی اکنون در باشگاه آ.ا.ک آتن بازی میکند. در مقاله به آتن اشاره شده است.
10-3- تصاویر کیان پیرفلک و کریس رونالدو
در ادامه مطلبی درباره کیان پیرفلک از ویکیپدیا بیان گردیده که در آن به روزنامه جهان صنعت اشاره شده است. در توضیحات جهان صنعت در ویکیپدیا روزنامه زیر آمده که در آن تصاویر کیان پیرفلک و کریس رونالدو مشخص هستند. اگر عبارت «تصاویر کیان پیرفلک و کریس رونالدو» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳ میشود. در برگ ۱۶۳ کتاب والکیریها نوشته پائولو کوئلیو کلمه کریس وجود دارد. کریس رونالدو نیز مشابه احسان حاج صفی بازیکن فوتبال است.
10-4- کریس رونالدو لباس و پیراهن هدیه میدهد
در برگهای ۳۶، ۶۳، ۱۳۶ و ۱۶۳ کتاب والکیریها نوشته پائولو کوئلیو کلمه کریس و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمات کریس و پرتغال وجود دارد. کریس رونالدو متولد پرتغال است. «کریس رونالدو لباس و پیراهن هدیه میدهد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۱ میشود. ارقام عددهای ۱۰۴۱، ۱۴۰۱ و ۱۴۱۰ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه پیراهن و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات پیرهن و هدیه و در باب ۱ انجیل مرقس و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه لباس وجود دارد.
10-5- نیروهای لباسشخصی
در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «به گفته مادر کیان پیرفلک، سه نفر از نیروهای لباسشخصی ماشین آنها را در مقابل ساختمان هلال احمر شهر ایذه به رگبار بستند. مادر کیان گزارش میکند که مأموران به آنها توصیه کردند که به سمت «اغتشاشگران» نروند و پس از دور زدن ماشین، ماشین را به رگبار بستند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۲۳۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۱۵۲۳۳ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات نیرومند، شخصی، آنها، را در، مقابل، شهر، بستن، به، آنها، توصیه و کردند و در مقاله کلمات مادر، لباس، اتومبیل، هلال احمر و تیرباران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات گفت، مادر، سه، پیراهن یا لباس، شهر، تیرباران، ببستند، پادشاهی و سیاوش در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» گفته، مادر، پیراهن یا لباس، شهر، دور، زدند و ببستند ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲۱، ۱۵۲۳۳ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. آهنگ فیلمهای «مادر» و «لباس نو» اثر محسن چاوشی هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» آهنگ، مادر، پیراهن یا لباس و نو ذکر شدهاند. در مقاله به مطلبی از محسن چاوشی درباره کیان پیرفلک اشاره شده است.
اگر عبارت «نیروهای لباسشخصی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۵ میشود. در ادامه مقاله بیان شده اگر عبارت «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۷ و ۳۲۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۳۵۱۷ مشترک هستند. تفاوت عددهای ۱۵۲۳۳ و ۳۲۵ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که بالگرد حامل ابراهیم رئیسی در اختیار جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران بوده است. در این مطلب نیز به هلال احمر اشاره گردیده است. کیان پیرفلک در دوره ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی به قتل و شهادت رسیده است.
10-6- نظر سجاد پیرفلک، عموی کیان
اگر عبارت «نظر سجاد پیرفلک، عموی کیان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سورههای یوسف و اسراء کلمات نظر و پیر ذکر شدهاند. در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «سجاد پیرفلک، عموی کیان، در گفتوگو با روزنامه اعتماد تأکید کرد «وقتی مادر کیان آمده مقابل چند هزار نفر جزئیات ماجرا را تعریف کرده، حرف دیگری باقی نمیماند.» حجتالله درویشپور، نماینده پیشین ایذه در مجلس شورای اسلامی، نیز با استناد به روایت مادر گفت پس از تیراندازی به سوی خودرو، همان کسانی که تیراندازی کردند کیان و پدرش را به ساختمان هلالاحمر که محل استقرار نیروهای بسیج و انتظامی بوده منتقل کردند.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵۰۳ و ۱۵۲۳ میشود. در مقاله عددهای ۳۵۲۱ و ۱۵۲۳۳ ذکر شده است. بین عددهای ۳۵۲۱، ۱۵۲۳۳ و ۲۱۵۰۳ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مادر، چندی، هزار، درویش، گفت، سوی، پدر و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه درویش و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هدایت، درویش و مادر و در شعر ۱۶۳ روضه اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین، رضاقلی خان هدایت کلمات صادق و درویش و در برگهای ۱۴ و ۱۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روزنامه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اعتماد و در مقاله کلمات عمو، روزنامه، مادر، هزار، حرف، نماینده، مجلس، اتومبیل و هلال احمر وجود دارند.
10-7- صادق زیباکلام
در ادامه مقاله به روزنامه جهان صنعت اشاره شده است. در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «صادق زیباکلام در یادداشت انتقادی در روزنامه جهان صنعت با عنوان «چه کسی کیان را کشت»، به مقایسه گفتههای مادر کیان پیرفلک از یک سو و مقامات جمهوری اسلامی از سوی دیگر پرداخته و گفت «بنده اگر پلیسی بودم که دنبال اصل ماجرا و قاتل میگشتم حتماً سخنان مادر کیان را باور میکردم.»» در مقاله کلمات صادق و زیبا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات فلک، زیبا، کلام و جهان و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه کلام ذکر شده است. اگر عبارت «صادق زیباکلام» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۶ و ۲۷ میشود. اگر عبارت «کیان پیرفلک» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶ و ۲۷ میشود. بین عددهای ۳۶ و ۳۰۶ دو رقم مشترک هستند. اگر کلمه رنگین کمان را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷ میشود. صادق زیبا کلام متولد سال ۲۷ خورشیدی در شهر ری است. در مقاله به شهر ری اشاره شده است.
11- کیان پیرفلک اهل شهر ایذه در استان خوزستان بود
«کیان پیرفلک اهل شهر ایذه در استان خوزستان بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۳۲ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۵۳۲ مشترک هستند. در توضیحات ایذه در ویکیپدیا شعر زیر از حافظ آمده که به ایذج یا ایذه اشاره میکند. اگر شعر زیر را به عدد ابجد وسط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۱ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۳۱ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. تفاوت عددهای ۲۵۳۱ و ۳۵۳۲ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. اگر کلمه ایذه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است.
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمان میوزد باد یمن
شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شهنامهها شد داستان انجمن
خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین
شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن
جویبار ملک را آب روان شمشیر توست
بعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت
خیزد از صحرای "ایذج" نافه مشک ختن
گوشه گیران انتظار جلوه خوش میکنند
برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
ساقیا می ده به قول مستشار متمن
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعهای بخشد به من.
11-1- سینه پُر زِ کینه
اگر عبارت «سینه پُر زِ کینه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در توضیحات کیان پیرفلک در ویکیپدیا بیان شده: «مادر کیان در مراسم خاکسپاری شعری علیه خامنهای خواند که به سبک شعر کودکانه معروف ایرانی گفته شدهاست: «اَتَل متل توتوله، آسِدعلی چهجوره؟ یه ریش داره تا سینه، سینه پُر زِ کینه؛ قلبش مثالِ سنگه، حرفهاش همه جفنگه»» در مقاله کلمه ریش ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که خمینی بیان کرده: «تراشیدن ریش و یا ماشین زدنی که در حکم تراشیدن باشد، حرام است علی الاحوط.». در ادامه مقاله به حرفهای پوچ خمینی اشاره شده است.
11-2- پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد
در ادامه مقاله خبری از سایت پیشخوان آمده که در آن عکس زیر از روزنامه وطن امروز قرار دارد. در این عکس ابراهیم رئیسی مشخص است. در سال ۲۲ یا ۲۰۲۲ میلادی ابراهیم رئیسی مردم معترض را مگس خطاب کرد. در مقاله به سوره حج اشاره شده است. سوره حج سوره ۲۲ قرآن است. در سوره حج و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در باب ۶۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه مگس و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه خرمگس و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه پشه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سال و پشه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، پشه، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اعتراض ذکر شده است. در اعتراضات سال ۱۴۰۱ خورشیدی ابراهیم رئیسی مردم را مگس خطاب کرد. در ادامه مقاله عدد ۱۴۰۱ ذکر شده است. جمله ابراهیم رئیسی باعث شده مردم با مگس یاد ابراهیم رئیسی میافتند. در ترجیع بند ۱ میلی کلمات مگس و خامه و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه و قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه خامه و در قصیده ۱ حافظ کلمات خامه و شبیه وجود دارند. کلمات خامنهای و خامه شبیه هستند. مگس اطراف خامه میچرخد. در کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده پستی از اینستاگرام ایران اینترنشنال با عنوان «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» قرار دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیدههای ۱ نسیمی، سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در غزلهای ۱ فروغی بسطامی و آشفته شیرازی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در آیههای ۱۳۶ و ۱۶۳ سوره اعراف و در غزلهای ۱۳۶ صائب تبریزی، فیض کاشانی و شهریار و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۳۶ خاقانی و در برگ ۳۶ کتاب زهیر و در برگ ۶۳ کتاب والکیریها کلمه دریا و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات دریا، دریاچه و جستجو و در منشور کوروش کلمات دریا و جستجو و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمات بحر و جستجو و در ترجیع بند ۱ مولانا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگهای ۳۶ و ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه جستجو و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات دریا و وان و شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزلهای ۶۱۳ و ۱۳۹۵ مولانا کلمه وان و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات دریاچه و ترکستان و در مقاله کلمه ترکیه و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ترکان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رسم، منشور، بهرام، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دریا، ترکان، منشور، فریدون، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات پرچم، ترک، وان و رسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمات دریا و رسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه رسم وجود دارد. در قصیده ۱ امیر معزی کلمات دریا و رسم و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه وان وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ میشود. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۱۳ مشترک هستند. آلبوم «پرچم سفید» اثر محسن چاوشی است. در باب ۱ کتاب مقدس استر به خشایارشاه اشاره شده است. در توضیحات خشایارشا در ویکیپدیا بیان شده سنگنبشته خشایارشا در نزدیکی دریاچه وان ترکیه، بر فراز صخرهای در نزدیکی یک قلعه واقع شده است. در مقاله کلمات دریاچه وان ترکیه، قلعه و صخره ذکر شدهاند. اگر عبارت «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۷ و ۳۲۵ میشود. اگر متن دوبیتی ۱ باباطاهر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۲۵ مشترک هستند. در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمه دریا و در غزل ۱ حافظ کلمه رسم وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. در مقاله به فتنه ۱۳۵۷ خمینی اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۳۵۱۷ مشترک هستند. در منشور کوروش و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه جستجو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رسم، منشور، بهرام، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات پرچم، ترک، وان و رسم وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷، ۳۵۱۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات کشمیر و پرواز و در غزل ۱ غنی کشمیری و در شعر مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ میلی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمه پرواز وجود دارد. در کتاب نور خبری از یورونیوز با عنوان ««پرواز با هلیکوپترهای شاه»؛ بالگرد حامل ابراهیم رئیسی تا چه حد مناسب پرواز بود؟» آمده که بیان میکند بالگرد آمریکایی مدل بِل ۲۱۲ است که به احتمال زیاد در زمان حکومت شاه محمدرضا پهلوی خریداری شده حامل ابراهیم رئیسی بوده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات پرواز و بل و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه بل و در مقاله عددهای ۱۲۲، ۲۱۲ و ۲۲۱ ذکر شدهاند. در خبر یورونیوز بیان شده که بالگرد بل ۲۱۲ که گفته میشود در اختیار جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران بوده است. در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۶ کتاب الف و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جمعیت و در مقاله کلمات جمعیت و هلال احمر ذکر شدهاند. روزی که هلیکوپتر ابراهیم رئیسی سقوط کرد مصادف با روز جمعیت بود. در خبر یورونیوز بیان شده بالگردهای بل ۲۱۲ همچنان توسط نیروهای پلیس در مقدونیه شمالی و توسط گارد ساحلی کانادا و ژاپن مورد استفاده قرار میگیرد. در مقاله کلمات اسکندر مقدونی، کانادا و ژاپن و در غزل ۱ جویای تبریزی کلمات فیض و ساحل و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه ساحل وجود دارد. در خبر یورونیوز بیان شده: «این بالگردها، بسته به پیکربندی، می تواند یک خلبان (یا دو خلبان، در صورت مجهز بودن به ابزارهای پرواز ارتقا یافته) و حداکثر ۱۴ مسافر را حمل کند.» در مقاله عدد ۱۴ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مقاله کلمه مسافر ذکر شده است. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «خلبان و کمکخلبان بالگرد امدادی هلالاحمر در هنگام عملیات در لرستان جان باختند» آمده است. بالگرد ابراهیم رئیسی نیز برای هلال احمر بود. ساعت خبر ایران اینترنشنال ۱۹:۲۷ است. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹:۲۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه تحریم وجود دارد. نشانهها بیان میکنند تحریمها موجب شدهاند دسترسی به قطعات نو و استاندارد بالگردها امکان پذیر نباشد و در نتیجه، فرسودگی قطعات به سقوط بالگرد حامل ابراهیم رئیسی انجامیده است. در روزنامههای زیر به تحریم و ابراهیم رئیسی اشاره شده است. در خبر ایران اینترنشنال و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب کلمه رئیس وجود دارد. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «مهدی پازوکی، مدیرکل مدیریت بحران لرستان، اعلام کرد خلبان و کمکخلبان بالگرد امدادی که برای نجات یک زن کوهنورد به ارتفاعات اشترانکوه اعزام شده بود، در حادثه سقوط بالگرد در ازنا جان باختند و حال یکی از امدادگران نیز وخیم گزارش شده است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۳ میشود. در عکس زیر از روزنامه وطن امروز به قبض گاز مشتریان پرمصرف اشاره شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه قبض و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه گاز وجود دارد.
12- مهران سماک که بود و چگونه کشته شد؟
12-1- مهران سماک چگونه کشته شد؟
در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه سماک و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات سماک، تیر و سر وجود دارند. مهران سماک شهروند ایرانی ساکن بندر انزلی بود که در حال شادمانی برای باخت تیم ایران در جام جهانی فوتبال ۲۰۲۲ در میانه خیزش سراسری، در بندر انزلی با شلیک مستقیم تیر به سر توسط فرمانده انتظامی به قتل رسید. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب کلمه مستقیم و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده و قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۳۶ شهریار و در غزل ۱۶۳ سعدی و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۳۶۱۱ صائب تبریزی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه تیر وجود دارد. در توضیحات گاهشماری سنتی برمهای ویکیپدیا بیان شده: «گاهشماری باستانی برمهای، گاهشماری ساخته شده بر پایه گاهشماری ماه وخورشیدی است.» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سماک، ماه و آفتاب ذکر شدهاند. مهران سماک متولد سال ۱۳۵۷ در گاهشمار برمهای است. در آیه ۱۷:۳۵ قرآن (سوره اسراء) کلمه مستقیم وجود دارد. اگر عبارت «مهران سماک که بود و چگونه کشته شد؟» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۳ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۵۷۳ و ۱۷:۳۵ مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در توضیحات سال ۱۳۴۵ خورشیدی در ویکیپدیا، اولین رویداد مربوط به آغاز جام جهانی در انگلستان است. در توضیحات بندر انزلی در ویکیپدیا بیان شده: «بندر اَنزَلی (تلفظⓘ) (به گیلکی: انزلی) که تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، بندر پهلوی نامیده میشد، یکی از مهمترین شهرهای گردشگری، از مراکز مهم اقتصادی و یکی از قطبهای ورزشی در ایران است، و مرکز شهرستان انزلی محسوب میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۵۳ میشود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. بین عددهای ۱۵۳۴ و ۱۰۴۵۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات پیش از، فتنه، یکی از، شهر و میشود ذکر شدهاند.
12-2- تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا
امیرعباس هویدا بعد از فتنه ۱۳۵۷ خمینی به قتل و شهادت رسید. در ادامه مقاله به نقل از توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا بیان شده که شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد. اگر عبارت «شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. اگر عبارت «مهران سماک که بود و چگونه کشته شد؟» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۳ و ۱۲۱ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۷۳ و ارقام عددهای ۱۲۱ و ۱۲۲ مشترک هستند. اگر کلمه سماک را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱ میشود. در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه سماک وجود دارد. اگر متن قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۰۱۱ میشود. بین عددهای ۱۲۱ و ۱۱۲۰۱۱ سه رقم مشترک هستند. اگر عبارت «تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۳ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۱۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه مغز وجود دارد. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر و خودروی و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه ماشین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تیر، مغز، پیکان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در مقاله کلمه پیکان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات تیر خلاص و پیکان ذکر شدهاند. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا عکس ایشان درون خودرو پیکان آمده است. در ویکیپدیا بیان شده مهران سماک به همراه نامزدش، سوار بر خودرو شخصی خود در محله چراغبرق بندر انزلی بود که در شب حذف ایران از مسابقات جام جهانی فوتبال مورد هدف شلیک مأموران امنیتی قرار گرفت و پس از رساندن وی به بیمارستان، جان خود را از دست داد. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سماک، همره، نامزد و چراغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سوار، چراغ، شب، ایران، جهان، گرفت، پس، خود، دست و داد و در آیه نور و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه چراغ و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات سعدی و چراغ و در مقاله کلمه برق ذکر شده است. مهران سماک ۲۷ سال عمر کرده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سماک و عمر و در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. اگر عبارت «مهران سماک چگونه کشته شد؟» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۲ میشود. در تضمین ۱ و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی به ناصردین شاه اشاره شده است. اگر عبارت «ناصردین شاه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷ میشود. در توضیحات بندر انزلی در ویکیپدیا به نقل از ناصرالدین شاه بیان شده: «در هیچکجای اروپا چنین منظره زیبایی را ندیدهام». در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه اروپا و در مقاله کلمه زیبا وجود دارد. بندر انزلی در کنار دریای خزر است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سماک و خزر ذکر شدهاند.
12-3- فوتبال
اگر کلمه فوتبال را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷ میشود. در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. در توضیحات مهران سماک در ویکیپدیا بیان شده: «سعید عزتاللهی بازیکن تیم ملی فوتبال ایران که با سماک در دوران کودکی هم تیمی بوده، در اینستاگرام ابراز همدردی کرد.» سعید عزتاللهی متولد سال ۱۳۷۵ خورشیدی است.
13- قصه رستم دستان داستان قهرمانان ایران زمین؛ روایتی تازه از هفت خان رستم
در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمه زابلستان و در مقاله کلمات افغانستان، سفید و محمد و معین ذکر شدهاند. در توضیحات زابلستان در ویکیپدیا بیان شده: «محمد معین در حاشیه برهان قاطع مینویسد که نام زابلستان یا زاولستان از نام قوم Zavul که قبیلهای از هونهای سفید یا هیاتله بودهاست گرفته شده. قومی که در حدود قرن پنجم میلادی به این نواحی هجرت کرده و زندگی میکردهاند. جالب توجه است که در متن برهان قاطع ذیل عنوان افغان آمدهاست که افغانان را همچنین هیاتله نیز گویند. به عبارت روشنتر نام افغانان که هیاتیله نیز خوانده شدهاند در آثار باستانی Zavul (زاول) نیز خوانده شدهاست.» در این متن به هونهای سفید اشاره شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زابلستان، زابل و رستم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات زابل، زال و رستم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات زابلستان، زال و رستم ذکر شدهاند. در بیت زیر از شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات رستم و زال وجود دارند. اگر این بیت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۲ میشود. در مقاله عدد ۲۰۲ ذکر شده است.
که رستم گه زندگانی چه کرد *** همان زال افسونگر آن پیرمرد
در قصیده ۱ حزین لاهیجی به زال پدر رستم اشاره شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زال، سال، پیران، سپید یا سفید، چون، او، آمد، نام، خواند، هند، پدر، گردان، زابل، ایران، برگشت، همه، سران، بزرگان، کشور، بنمود، شاه، ایران، گفت، مازندان، لشکر، فرزند، آرام، دل، تو، شاد، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سفید و موی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات سام، شاه و ایران در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پدر، گردان، زابلی، ایران، سام، همه، سران، بزرگان، پس، شاه، ایران، گفت، لشکر، همه، او را، یار، داد، دهش، دل و شاد، بند، یک، خاقان و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات سپید و موی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه سپید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمه موی وجود دارد. در توضیحات زال در ویکیپدیا بیان شده: ««زال» بر وزن سال، پیر و فرتوت و سفیدموی باشد، و چون او «سفیدموی» به دنیا آمد او را به این نام خوانند. ریشه این نام در اوستا zar (پیر شدن)، در هندی باستان Jāra-Jar (پیر شدن) است. کلمه «زر» در فارسی لغتی است هموزن «زال»، که «ر» به «ل» بدل شده. زال یعنی مانند پیران سپیدموی بودن.» در توضیحات زال در ویکیپدیا بیان شده: «زال به همراه پدر و گردان زابلی که به ایران رفته بودند به زادگاهش برگشت، سام همه سران و بزرگان کشور را جمع نمود و پس از ابلاغ حکم شاه ایران، بدیشان گفت که باید به گرکسار و مازندران لشکرکشی نماید از اینرو زینپس شاه این کشور زال فرزندم خواهد بود و انتظار من اینست همه او را یاری و گوش به فرمان او باشید و بدانید که زال زینهار من است. سپس سام رو به فرزندش زال نمود و گفت به داد و دهش حکم رانی کن و آرام باش و چنان دادن که زابل خان توست و این خان و مان هر چه آبادتر دل دوستداران تو شادتر.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۶ میشود. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۱۳۶ و ۱۶۳۶ مشترک هستند. قصه زال برای ایجاد پیوند بین ایران و زابل بوده است. اگر کلمه زال را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ و ۱۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۴ و ۱۱ ذکر شدهاند.
در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» به ضحاک اشاره شده است. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که به فردوسی و ضحاک اشاره میکند. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «در شاهنامه، فردوسی او را مردی شناسانده که دو مار به انگیزه بوسه اهریمن از شانههایش درآمده بود و سالیان دراز در ایران به ستمکاری و کشتار جوانان ایران و سودجویی از مغز آنان برای خورش مارهای روی شانههایش میپرداخت، تا سرانجام با رستاخیز کاوه آهنگر و فریدون پور آبتین، ضحاک دستگیر و در البرزکوه زندانی گردید. واژه اژدها یک واژه اسطورهای است و آن باید کوه آتشفشان ویرانگر و نابودکننده باشد.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات آفریدون، کوه، مغز، جوان، ضحاک، فرخ و سیستان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات فریدون و کوه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ایران، فریدون، مغز، بند، یک و فرخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و کلمات کوه، سال، دراز، مغز، جوان و رستخیز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مردی، سال، ایران، کشته، جوان، رستخیز، کاویان، کوه و آتش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سالیان، دراز، ایران، کشته، جوانان، ایران، مغز، رستخیز، آهن، فریدون، ضحاک، کوه، آتش، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات بوسه، مغز و مار و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات شانه و مار و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ میلی و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در غزل ۱۱۳۶ مولانا و در برگهای ۳۶ و ۱۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه مار و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه افعی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کوه، افعی و عنوان وجود دارند. «کوه و افعی» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در قصیده ۱ امیر معزی کلمات ثری، کوه و شناسنده و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات کوه و شناسای ذکر شدهاند. فریدون به معنی ثری یا سومین است. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کوه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات شناسنده و ورن و در فرگرد ۱ اوستا کلمات ورن، فریدون و اژی دهاک و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فریدون، کوه و اژی دهاک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فریدون، کوه، مازندان، اژدها و ضحاک ذکر شدهاند. در فرگرد ۱ اوستا احتمالا منظور از «ورن» سرزمین مازندران است که کوه دماوند در آن قرار دارد. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «نام وی در اوستا به صورت اژیدَهاکَ آمدهاست و معنای آن، «مار اهریمنی» است.» در یسنه هاتهای ۱ و ۳۶ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمه آذر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات آذر، آفریدون و ضحاک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نبرد، ضحاک، سه، دشمن، جم، فریدون، سر و آمد وجود دارند. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «در اوستا چگونگیِ نبردهای ضحاک با سه دشمنش، آذر (آتَر)، جم (یمه)، و فریدون (ثری ایدون) گزارش شدهاست. در اوستا ضحاک با پاژنامِ (صفت) ثری زَفَن برابر با سه پوزه و سه دهن و ثری کَمِرِذ برابر با سه کله یا سر نیز آمدهاست.» در این مطلب عدد سه ذکر شده است. در توضیحات فریدون در ویکیپدیا بیان شده که نگارش اوستایی فریدون «ثْرَئیتَونَه» است. بخش نخست "ثریته", "ثری" به معنای سومین، سه است. خان سوم رستم نبرد با اژدها است. در رباعی ۱ حزین لاهیجی کلمه اژدها و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رستم و اژدها و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نبرد، رستم، اژدها، گرگ، تاج، تخت، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات رستم، اژدها، گرگین، تاج و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات اژدها، گرگ، تاج، تخت، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان وجود دارند. «رقص اژدهایان» و «اژدها و گرگ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات گرگ، تاج و تخت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ کتاب مقدس حبقوق و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمه گرگ و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قصاید، ممالک و گرگ وجود دارند. قصه رستم دستان داستان قهرمانان ایران زمین است. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات قهرمان و فریدون ذکر شدهاند. احتمالا خان سوم رستم مربوط به فریدون و کاوه آهنگر است. در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه ممتاز وجود دارد. در توضیحات کاوه آهنگر در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین خاندان کارن پهلوی که یکی از هفت خاندان ممتاز ایران باستان به حساب میآیند ادعا کردهاند که از نسل کارن بزرگ و از نوادگان کاوه هستند.» اگر فرض کنیم که خان سوم رستم مربوط به فریدون و کاوه آهنگر است؛ شاید هفت خان رستم بر اساس هفت خاندان ممتاز ایران باستان باشد. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه جدول وجود دارد. در توضیحات «هفت خاندان ممتاز ایران باستان» در ویکیپدیا و در بخش «هفت خاندان ممتاز ساسانی» جدول زیر آمده که مورد سوم خاندان کارن است. این نشان میدهد که خان سوم رستم مربوط به خاندان کارن است. در مورد دوم بیان شده که حوزه نفوذی خاندان مهران در قومس بود. در توضیحات قومس در ویکیپدیا بیان شده: «در دوره ویشتاسب جنگهای شدید بین ایرانیان زرتشتی و ارجاسب پادشاه تورانیان درمیگیرد و سپاه تورانیان یعنی فرزندان تورج شامل خیونان یعنی مردم آسیایمیانه میشده است. جنگهای مذکور عمدتاً با شکست ایرانیان پیش میرود تا آنکه در جنگل سپید از ناحیه پتشخوار در کوههای کومش جنگ نهایی اتفاق میافتد. در این جنگ سپاه ایران شکست خورده و درحال پراکندگی و از هم پاشیدگی بودهاند که به ناگاه معجزهای اتفاق میافتد کوه کگمش با صدای مهیبی از هم میپاشد و قطعات آن به اطراف (میان دشت) پراکنده میشود تورانیان و خیونان که بیابانگردان سادهدل و بدوی بودهاند به تصور معجزه و خشم خداوند از ترس گریخته و سپاه شکست خورده ایران به پیروزی غیرمنتظره نهائی دست یافت.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۵۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۹۵۶ و ۱۶۹۵ ذکر شدهاند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات توران، جنگ، سپاه، ایران، سپید، کوه و دشت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جنگ، ایرانیان، سپاه، فرزند، کوه، میان، دشت، خشم، ترس، دست و یافت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» جنگ، ایرانیان، توران، سپاه، کوه، میان، دشت، دل، خداوند، نترسد، پیروز و دست و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جنگ، ایرانیان، پادشاهی، سپاه، توران، فرزند، مردم، شکست، ایرانیان، پیش، سپید، کوه، جنگ، سپاه، ایران، شکست، میان، دشت، توران، بیابان، دل، ترست، سپاه، شکست، ایران، پیروز، دست، یافت، پادشاهی سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ایران، ارجاسپ، توران، مردم، جنگ، بیابان، دل، پیروی و یافته ذکر شدهاند. در این مطلب بیان شده که تورانیان و خیونان بیابانگردان سادهدل و بدوی بودهاند. خان دوم رستم گذر از بیابان سخت است. در باب ۱ انجیل مرقس کلمه بیابان وجود دارد. آهنگ «شب بود، بیابان بود» اثر فریدون فرخزاد است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ، شب، بود، بیابان، بود، نام، فرزند، فریدون و رستم ذکر شدهاند. نام فرزند فریدون فرخزاد رستم است. این نشان میدهد که خان دوم رستم مربوط به خاندان مهران است. در جدول زیر در مورد اول بیان شده که حوزه نفوذ خاندان سلطنتی ساسانی در پارس بود. در توضیحات پارس در ویکیپدیا بیان شده: «پارسها قومی از نژاد آریایی بودند که با اسبها و دامهای خود در میان دشتها و کوهستانهای گرمسیری و سردسیری تردد میکردند. شاهنشاهی هخامنشی بر یکجانشینی این قوم تأثیر زیادی گذاشت. پارتها و پارسها شیوه زندگی تقریباً یکسانی داشتند و بهترین اسبسواران زمان خود بودند. یکی از معانی پارس، اسب میباشد. ایرانیان باستان لقب افراد را بر پیشه اسب خود شناسایی میکردهاند، مانند سفید اسب، سه اسب پیر اسب زراسب و… در دربار هخامنشی اسبهای تربیت یافتهای بوده است در سفرنامه فیثاغورث نادرترین گونه اسب جهان نامیده شدهاند که به آنها پارسی میگفتهاند.» خان اول هفت خان رستم نبرد رخش اسب رستم با شیر است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات رستم، رخش و شیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات رستم، اسپ و شیر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نبرد، رخش، اسپ، رستم، شیر، بهرام، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نژاد، اسپ، دام، خود، میان، دشت، کوه، اسپ، سواران، زمان، خود، ایرانیان، سپید، اسپ، سه، اسپ، پیران، گونه، جهان، رخش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رستم، رخش و اسب و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس حبقوق و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیدههای ۳۶ سوزنی سمرقندی، خاقانی و جیحون یزدی و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه اسب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمه اسپ و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه پارس و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه پارسی وجود دارد. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. آیه ۱۴ سوره آل عمران و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «محبت امور مادي، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاي ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است، (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند، ولي) اينها (در صورتي كه هدف نهايي آدمي را تشكيل دهند،) سرمايه زندگي پست (مادي) است، و سرانجام نيك (و زندگي والا و جاويدان)، نزد خداست.» در این آیه عبارت اسبهای ممتاز وجود دارد. این نشان میدهد که خان اول رستم و نبرد رخش اسب رستم با شیر مربوط به خاندان ساسانی از هفت خاندان ممتاز ایران باستان است. در توضیحات فیثاغورث در ویکیپدیا بیان شده: «فیثاغورس دانشمند و ریاضیدان یونان باستان، با تحقیق بر روی مثلث قائمالزاویه به این نتیجه رسید که همواره مساحت مربعی که با وتر یک مثلث قائم الزاویه ساخته میشود برابر است با مجموع مساحت دو مربعی که با اضلاع مجاور زاویه قائم ساخته میشود و این قانون بعدها به عنوان رابطه فیثاغورس نامیده شد. در هر مثلث قائمالزاویه، مجذور وتر برابر است با مجموع مجذور دو ضلع مجاور زاویه قائمه.» در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه مثلث وجود دارد. در جدول زیر بیان شده که حوزه نفوذ خاندان اسپندیاذ در ری بود. در توضیحات ری در ویکیپدیا بیان شده: «چون آثار بجا مانده از اشکانیان توسط سلسله بعدی یعنی ساسانیان از بین رفتهاست از عصر اشکانیان اطلاعات زیادی در دست نیست ولی آنچه مسلم است ری همچنان اهمیت خود را حفظ کرده زیرا برج و باروی عظیمی در نزدیکی و ابتدای چشمه سوربن یا چشمه علی فعلی که اختصاص به شاهان و امرا داشت ساخته شدهاست. در این دوران ری به صورت یک مرکز دینی تجاری و قطب کشاورزی و دامداری به حیات خود ادامه دادهاست.» در توضیحات «هفتخان رستم» در ویکیپدیا و بخش «خان چهارم: کشتن جادوگر» بیان شده: «رستم شاد و پویا راه دراز را میپیمود تا به چشمهساری پر گل و سبزه رسید. سفرهای آراسته در کنار چشمه دید که برههای بریان شده و دیگر خورشها بر سُفره بود. جامی زرین پر از می نیز کنار سفره خودنمایی مینمود. رستم خوشحال و بیخبر از همه جا خواست سورچرانی کند امّا آن سفره، تله اهریمن بود. رستم پیاده شد و بر سفره نشست، جام را نوشید و تنبور را برداشت و ترانهای فرحبخش در وصف حال خویش خواند و تنبور را نواخت» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۰ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۴۰ و ۱۴۰۱ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات سفره و جام ذکر شدهاند. در مطالبی که درباره شهر ری و خان چهارم رستم از ویکیپدیا بیان شده و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در غزلهای ۱ محتشم کاشانی و آشفته شیرازی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در غزل ۶۱۳ مولانا و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی و در قطعه ۱ خاقانی و در ادامه مقاله کلمه چشمه و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات چشمه و ری ذکر شده است. این نشان میدهد که خان چهارم رستم مربوط به خاندان خاندان اسپندیاذ است. در جدول زیر بیان شده که حوزه نفوذ خاندان سورن در سیستان بوده است. در قصیده ۱ حافظ کلمه سیستان و در قطعه ۱ خاقانی کلمه آسیا وجود دارد. در توضیحات سیستان در ویکیپدیا بیان شده: «یزدگرد روزی از شهریار سیستان که با وی با اکرام رفتار نموده و بزرگ میداشت طلب خراج کرد. شهریار سیستان نیز این امر را خوش نداشت و شاه نیز سیستان را ترک کرده روانه خراسان شد، اما به دست نیروهای ماهویه، مرزبان مرو در خانه یک آسیابان و به نقلی دیگر به فرمان وی به دست آسیابان کشته شد.» خان پنجم رستم جنگ با اولاد مرزبان است. این نشان میدهد که خان پنجم رستم مربوط به خاندان سورن است. در جدول زیر در مورد ششم بیان شده که حوزه نفوذ خاندان زیک در آذربایجان بوده است. در توضیحات آذربایجان در ویکیپدیا بیان شده: «نام «آذربایجان» به معنای «نگهبان آذر» (آتش مقدس مزدیسنا) است؛ این منطقه در دین زرتشتی اهمیت دینی دارد و کانون مغان بوده است.» در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات دین و کانون ذکر شدهاند. در توضیحات «هفتخان رستم» در ویکیپدیا و بخش «خان ششم: جنگ با ارژنگ دیو» بیان شده: «رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو سپید، کاووس را در بند کرده بود، رسیدند؛ چون تاریکی شب سر رسید از جانب شهر مازندران خروشی برآمد و هر گوشه شهر شمع و آتشی افروخته شد. رستم از اولاد پرسید: آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟ اولاد گفت: آنجا آغاز کشور مازندران است و دیوهای نگهبان در آن جای دارند و آنجا که درختی سر به آسمان کشیده خیمه ارژنگدیو است که هر از گاهی فریاد برمیآورد..» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رستم، کوه، دیو سپید، بند، شب، سر، رسید، شهر، مازندران، خروش، آتش، راست، گفت، کشور، مازندران، دیو، درخت، کشید، بخیمه، فریاد، پاشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات رستم، کوه، دیو، بند، تاریک، شب، شهر، خروش، آتش، افروختن، رستم، بپرسید، گفت، کشور، دیو، نگهبان، درخت و فریاد ذکر شدهاند. در این مطلب به آتش و نگهبان اشاره شده است. اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱۱ ذکر شده است. این نشان میدهد که خان ششم رستم مربوط به خاندان زیک است. در جدول زیر در مورد هفتم بیان شده که حوزه نفوذ خاندان اسپاهبذ در طبرستان بوده است. در توضیحات تبرستان در ویکیپدیا بیان شده: «در این آیین جدید اهورامزدا، به عنوان خدای روشنایی، حامی زیست کشاورزی، آبیاری، درختکاری و دانایی و خرد، پرستیده میشد. اهالی البرز که هنوز بیشتر به دامداری متکی بودند، این مذهب جدید را در ابتدا برنتافتند و مقاومت گزیدند. بدین جهت بود که زرتشت در کتاب اوستا این سرزمین را «مَزِنَه» به معنای جایگاه و سرزمین دیوها، نامیده. دروازه دوزخ نیز به نام «ارزوه گریوه» در میان کوههای البرز قرار داشت.» در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در برگ ۱۳۶ کتاب والکیریها و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمه دروازه و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ باباطاهر و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در برگ ۱۳۶ کتاب الف و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه دوزخ و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات دوزخ و کوه وجود دارند. خان هفتم رستم جنگ با دیو سپید است. در توضیحات هفتخان رستم در ویکیپدیا بیان شده: «در خان آخر، رستم و اولاد به هفت کوه که غار محل زندگی دیو سپید در آن قرار داشت، رسیدند. شب را در حوالی آنجا سپری کردند. صبح روز بعد رستم پس از بستن دست و پای اولاد، به نگهبانان غار حملهور شد و آنان را از بین برد. وی سپس وارد غار تاریک بیبن شد. در غار با دیو سپید مواجه شد که همانند کوهی به خواب رفته بود.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رستم، کوه، دیو سپید، شب، روز، پس، ببستند، دست، حمله، برد، سپس، کوه و خواب ذکر شدهاند. در توضیحات تبرستان در ویکیپدیا بیان شده: «قدمت بقایای باستانی به دست آمده از غار شوپری رستمکلا به بیش از یکصدهزار سال گذشته بازمیگردد؛ این بقایا شامل دستافزاهای سنگی و فسیل استخوانهای جانورانی است که توسط انسانهای عصر پارینه سنگی شکار شدند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات صدهزار، فرخ و سیستان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمت صد هزار و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۶۳ خاقانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه صد هزار و در ادامه مقاله کلمات غار و استخوان و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه استخوان و در یسنه هات ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمه دیو وجود دارد. آهنگ «دیو تنهایی» اثر فریدون فرخزاد است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ، دیو و فریدون ذکر شدهاند. این نشان میدهد که خان هفتم رستم مربوط به خاندان اسپاهبذ است. اگر عبارت «رستم دستان» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷ و ۳۶ میشود. در مقاله عددهای ۲۷ و ۳۶ ذکر شدهاند. اگر عبارت «هفتخان رستم» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود. اگر عبارت «قصه رستم دستان داستان قهرمانان ایران زمین؛ روایتی تازه از هفت خان رستم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲۶ میشود. در مقاله عدد ۵۶۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۶۲ و ۵۶۲۶ مشترک هستند. اگر عبارت «قصه رستم دستان داستان قهرمانان ایران زمین» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است.
در توضیحات کاوه آهنگر در ویکیپدیا بیان شده: «کاوه پیامآور دادخواهی برای استقلال، آزادی و جبههگیری اپوزیسیون در برابر حکومتهای ناعادلانه است که تأثیری شگرف در فرهنگ ایرانی و نمادهای شاهنشاهی ایران داشتهاست.» در مقاله به اپوزیسیون اشاره شده است.
14- علی(ع)
علی(ع) در هنگام نماز خواندن در شب قدر با ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم مرادی به قتل و شهادت رسید. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، نماز، شمشیر و زهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شب، شمشیر، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شب، زهر، بند، یک، خاقان و بهرام و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی، حیدر، قدر و زهر و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و زهر و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات قدر و زهر و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هات ۳۶ اوستا و در بابهای ۱ و ۱۴ انجیل برنابا و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی کلمه نماز و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات صلات و سموم و در مقاله کلمه شمشیر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شمشیر و زهر و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۱۶۳ سعدی کلمه زهر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات علی، لاله و زهر وجود دارند. در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ باباطاهر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی در قصیدههای ۱ عراقی، سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه لاله و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات لاله و شهید و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات محتشم، پروین و لاله و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه شهادت وجود دارد. گل لاله در ایران نماد شهادت است. در غزل ۱ حافظ کلمه سجاده ذکر شده که به نماز اشاره میکند. «دو شمشیر» و «شیر و گل سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج، تخت، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شمشیر، شیر، تاج و تخت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» کلمات شمشیر، تاج و تخت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمات شمشیر و شیر و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات شمشیر و سرخ ذکر شدهاند. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات علی، حیدر، مرتضی و ذوالفقار ذکر شدهاند. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی به ذوالفقار شمشیر علی(ع) اشاره شده است. علی(ع) ملقب به شیر خداست. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، رستم، شیر، مرد، سرو و آزادگی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی، حیدر، رستم، شیر، شجاعت و مرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رستم، شیران، دلیران، مردان، آزاد، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات رستم، شیر، دلیر، مرد و سرو آزاده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رستم، شیر، دلیران، مردان، آزادگانیست، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات رستم، شیر، دلیر و آزاد مرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات تهمتن، شیر و مرد و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات علی، رستم دستان، شیر و مرد و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات علی، حیدر، امیرالمومنین، مرتضی، شیر، بیباکانه و مرد و در ترجیع بند ۱ مولانا عبارت شیر خدا و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری کلمات شیر خدا و رستم دستان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شیر مردان و آزاده و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات شیر و مرد و در مقاله کلمه شیر و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه مرد و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه مردانگی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات بیباک، شیر، مرد و آزاد وجود دارند. رستم، علی(ع) و شیر مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه رستم و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه شیر وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ میشود. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۱۳ مشترک هستند. ژاله علو در فیلم «شیرعلی مردان» بازی کرده است. ژاله علو در دوبله فیلم «مردی از دل ریو» نقش داشته است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ژاله، مرد و دل وجود دارند. کتابهای «دلاوری» و «مرد جدلی» اثر افلاطون هستند. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات علی، عدل و معروف و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، عدل و معروف و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی و عدل و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و دادراست و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در بابهای ۳۶ و ۱۳۶ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه عدل و در باب ۲۲۰ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس زبور کلمه عادل و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات عدل و مشهور و در برگ ۱۳۶ کتاب مکتوب کلمه مشهور و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات عدل و معروف و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب الف و در برگ ۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه معروف ذکر شده است. عدل علی(ع) معروف است. اگر کلمه علی(ع) را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود. علی(ع) ۶۳ سال عمر کرده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات علی و عمر و در برگ ۶۳ کتاب الف و در قصیدههای ۳۶ خاقانی و سوزنی سمرقندی و در مقاله کلمه عمر ذکر شده است. در ماجرای پناه بردن رسول اکرم(ص) و ابوبکر به غار ثور، خوابیدن علی(ع) به جای رسول اکرم(ص) در بستر لاف دروغ است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات پناه، محمد، خواب و دروغ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، خواب و بستر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ببستر، دروغ، بهرام، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی و لاف و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات پناه و دروج و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پناه، خواب، دروج و دروغ و در مقاله کلمه خواب و در قصیده ۱ باباطاهر کلمات خواب و بستر و در غزل ۱۴ حافظ کلمات خفته و بستر و در برگ ۱۳۶ کتاب مکتوب کلمه بستر و در قصیده ۱ اوحدی و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه لاف و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات لاف و دروغ و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۱۶۱:۳ انجیل برنابا کلمه دروغ وجود دارد. کتاب دروغ اثر افلاطون است.
15- تقلید نه؛ تحقیق آری
16- سید شهابالدین مرعشی نجفی
در توضیحات شهریار در ویکیپدیا بیان شده: «برخی منابع همچون سایت فصل نو ادعا میکنند که شهابالدین مرعشی نجفی از فقهای شیعه درست در لحظه سرودن شعر «علی ای همای رحمت» توسط شهریار در خواب آن را شنیده است.» در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه شهاب و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، شهریار، خواب، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نو، سرود، شهریار، خواب، منشور، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی و هما و در منشور کوروش و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هاتهای ۱، ۱۴، ۴۱ و ۶۳ اوستا کلمه شهریار و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات شهریار و خواب و در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمات سرودن و شهریار و در یسنه ۴۱ اوستا کلمات سرود و شهریار و در غزل ۱۳۶ شهریار و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه سرود و در قصیدههای ۱ نسیمی و سلیم تهرانی کلمه علی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات علی و رحمت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمات شهریار و همای و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه هما و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات هما و خواب و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رحمت و خواب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شهریار، خواب و نو و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در بابهای ۳۶ و ۱۶۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه رحمت ذکر شده است. در این مطلب نیز به خواب اشاره شده است. در مقاله به شهابالدین یحیی سهروردی اشاره شده که با شهاب الدین مرعشی نجفی همنام است. در ویکیپدیا بیان شده: «تأسیس مدارس علمیه یکی از فعالیتهای وی بوده که مدرسه مهدیه، مدرسه شهابیه از جمله آنهاست. مرعشی نجفی هرگز نتوانست به زیارت کعبه برود زیرا به گفته خودش استطاعت و تمکن مالی سفر حج را نداشتهاست چون درآمد خود را صرف خرید کتاب میکرد.» در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مدرسه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کعبه و زیارت و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در برگ ۱۴ کتاب الف و در برگ ۳۶۱ کتاب زهیر کلمه زیارت و در ادامه مقاله کلمات کعبه و حج و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مدرسه و سفر و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۱ شهریار و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۶۱۳ مولانا و در غزل ۳۶۱۱ صائب تبریزی کلمه سفر و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات سفر و خریدار و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه خرید و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در ابتدای مقاله کلمه کتاب ذکر شده است. استاد محمدعلی طاهری بیان میکنند که اگر فقیری در فاصله چندین کوچه از محل زندگی فرد وجود داشته باشد واجبتر است که هزینه حج را به مردم فقیر کمک کند. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در غزل ۱۶۳ سعدی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در تضیمن ۱ فروغی بسطامی کلمه کوی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فروغ و کوی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کوی و فقیر و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه فقرا و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه فقر و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در شعر ۱۶۳ روضه اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین، رضاقلی خان هدایت و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه فقیر و در برگ ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات کوچه و فقیر وجود دارند. حج زیارت کعبه است. در ادامه مقاله بیان شده که اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز نماد وحدت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۵ میشود. استاد محمدعلی طاهری متولد سال ۱۹۵۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۶۹۵ و ۱۹۵۶ مشترک هستند. استاد طاهری متولد سال ۱۳۷۵ قمری است. در ادامه مقاله به سال ۱۳۵۷ قمری اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ مشترک هستند. سید شهابالدین مرعشی نجفی متولد عراق است. در مقاله به عراق اشاره شده است. اگر عبارت «سید شهابالدین مرعشی نجفی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲ میشود. در مقاله عدد ۱۱۲ ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «سیّد شهابالدّین مرعشی نجفی فقیه و مرجع تقلید شیعه اهل ایران بود. وی کتابخانهای را از خود در قم به جا گذاشتهاست. او شوهر خاله محمد فاضل لنکرانی از مراجع تقلید قم بود.» در ادامه مقاله کلمه خاله و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه قم ذکر شده است.
16-1- باید تقلید را رها کرد و روش تحقیق را در پیش گرفت.
«باید تقلید را رها کرد و روش تحقیق را در پیش گرفت.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱ میشود. در مقاله عدد ۲۱۱ ذکر شده است. عنوان این بخش مقاله «تقلید نه؛ تحقیق آری» است. اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸ میشود. در مقاله عدد ۱۴۲۸ ذکر شده است. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات لا و نعم یا نه و آری ذکر شدهاند.
16-2- پیام قصه سلیمان(ع) و هدهد در سوره نمل تحقیق کردن است.
آیه ۲۷ سوره نمل و ترجمه انصاریان بیان میکند: «[سلیمان به هدهد] گفت: به زودی [درباره ادعایت] تأمل و بررسی می کنم که آیا راست گفته ای یا از دروغگویانی،» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۹۷ میشود. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۵۲۹۷ مشترک هستند. در سوره فتح کلمه اندیشه ذکر شده است. «پیام قصه سلیمان(ع) و هدهد در سوره نمل تحقیق کردن است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸۱ و ۱۴۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۴۲۸ و ۱۴۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴۲۸ و ۲۴۸۱ مشترک هستند. در ادامه مقاله ویدئویی آمده که در آن الهی قمشهای به سلیمان(ع) و هدهد اشاره میکند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات کلمات سلیمان، گفت و الهی ذکر شدهاند. آیه ۲۷ سوره نمل یا مورچه و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «سلیمان هدهد را گفت: باید تحقیق کنیم تا صدق و کذب سخنت را دریابیم.» در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی عبارت «مور را فر سلیمانی دهد» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مور و سلیمان و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزلهای ۱۳۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه سلیمان و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات سلیمان و پرنده و در باب ۳۶ انجیل برنابا و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات سلیمان و تحقیق و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در آیه ۱۶:۳۱ انجیل برنابا کلمه تحقیق و در قصیده ۱ حافظ کلمات سلیمان و داستان و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمات مور و هدهد و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمات هدهد و داستان و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات مور، قصه و صدق و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در برگ ۴۱ کتابهای الف و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه داستان و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات الف و قصه و در غزل ۱۴ حافظ و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمه مور و در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی کلمه موری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی کلمه صدق وجود دارد. در مقاله بیان شده که آیه ۲۷ سوره نمل درباره تحقیق کردن است. در توضیحات سید شهابالدین مرعشی نجفی در ویکیپدیا بیان شده: «او در ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد نایل آمد.» درگذشت سید شهابالدین مرعشی نجفی در تاریخ ۷/۲ سال ۱۴۱۱ قمری است. در رباعی ۱۴ خیام کلمه تحقیق و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات تحقیق و هدایت وجود دارند. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۴۱۱ مشترک هستند.
16-3- ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت
ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت است. اگر عبارت «ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در برگ ۳۶ کتاب زهیر کلمه ترانه وجود دارد. درگذشت صادق هدایت در سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ساعت ویدئو زیر ۱۳:۳۰ است. در توضیحات خیام در ویکیپدیا به نقل از صادق هدایت بیان شده: «گویا ترانههای خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دستهبندی نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگها و کتب اشخاص با ذوق به گونهای قلمانداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است.» در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خیام و قلم و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و مغز و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هدایت و خشک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زمان، مغز، جنگ، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زمان، جنگ، قلم، مرگ، بند، یک، خاقان و بهرام و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هدایت، خشک و مغز و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات جنگ و مرگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات خشک، مغز و جنگ و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه خشک و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات خشک و قلم و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات خشک، مرگ، ذوق و قلم و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات هدایت و قلم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه قلم و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات قلم و ذوق و در غزل ۳۶ کمال خجندی کلمه ذوق و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات خشک و ذوق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه جنگ وجود دارد. «جنگهای پیش رو» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است.
16-4- طوطی بیفکر و اندیشه هر چه میگویند را تکرار میکند.
تقلید آفت تامل، تفکر و اندیشه است. در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه آفت وجود دارد. در مثنوی ۱ نسیمی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۱۵۴۳ تبریزی کلمه طوطی وجود دارد. «طوطی بیفکر و اندیشه هر چه میگویند را تکرار میکند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه حلوا و در برگ ۱۳۶ کتاب الف و در برگ ۳۶۱ کتاب زهیر کلمه زحمت وجود دارد. حلوا اشاره به دست آوردن چیزی بودن زحمت یا بدون تفکر و اندیشه دارد.
در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سفینة و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۳۶ سوره صافات و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۶ کتابهای عطیه برتر و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه نجات و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه اجتهاد و در برگ ۱۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه اختراع و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر کلمه سنت وجود دارد. در توضیحات فیض کاشانی در ویکیپدیا بیان شده: «سفینة النجاة یکی از مهمترین نوشتههای فیض کاشانی است که محمدرضا دورودیان تفرشی ترجمه کردهاست و موضوع آن در رد مجتهدان و اصولیین میباشد و با استدلال و با شواهد از روایتهای اهلبیت اجتهاد و اجماع را بدعت و ضلالت و خلاف روش فکری شیعیان میداند. در بخش خطبه این کتاب مینویسد: «اجتهاد در احکام شرعیه یعنی استعمال اصول و امارات ظنیه در استنباط آنها و همچنین اخذ بهاتّفاقِ آرا بدعت نهادن است در دین و از اختراعات اهل سنّت است.»»
16-5- مرغ مقلد
اگر عبارت «مرغ مقلد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۴ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۴۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۴۱۴ مشترک هستند. «مرغ مقلد» و «زنجیر شکن» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. تقلید یک موضوع ساختگی و تحریف دین است. تقلید را آخوندهای درباری برای اسارت و بردگی گرفتن مردم به وجود آوردند. زنجیر نماد اسارت است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در غزل ۱۴ حافظ کلمه زنجیر و در غزل ۱ غنی کشمیری کلمات زنجیر و اسیر وجود دارند. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی نژادپرستی و بردهداری است. در توضیحات استوانه کوروش در ویکی پدیا به محمود احمدینژاد اشاره شده است. در زیر خبری از خبرآنلاین با عنوان «ببینید | احمدی نژاد نانجیب بود و بر سر روحانیت کلاه گذاشت» آمده که در آن ویدئویی قرار دارد که بر اساس آن محمود احمدینژاد بیان کرده که تقلید کار میمون است. در توضیحات ناصر مکارم شیرازی در ویکیپدیا به محمود احمدینژاد و کلاه اشاره شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی کلمه محمود و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات اخبار، محمود و کلاه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه روحانی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه روحانیان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات خبر و کلاه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خبر و کُله و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در شعر ۱۶۳ روضه اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین، رضاقلی خان هدایت کلمه کلاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ببینید، سر و کلاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ببینی، نژاد، سر، کلاه، بگذاشت، فریدون، داستان، کاموس و شهریار ودر شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کلاه و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه کله و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه میمون وجود دارد. علو در فیلم «شب کلاه شیطان» بازی کرده است. خبر زیر برای سال ۱۴۰۱ خورشیدی است. در مقاله به سال ۱۴۰۱ خورشیدی اشاره گردید. در انتهای خبر خبرآنلاین عدد ۲۶۵ نوشته شده است. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. محمود احمدینژاد متولد سال ۱۹۵۶ میلادی است. در مقاله به سال ۱۹۵۶ میلادی اشاره شده است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه یکساله وجود دارد. اگر متن ترکیبات ۱ مجد همگر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۵۵۱۶ میشود. اگر متن غزل ۱۳۶ فرخی یزدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۵ میشود. ارقام عددهای ۱۶۹۵، ۱۹۵۶ و ۱۹۵۵۱۶ مشترک هستند. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه منزل و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه میدان و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات منزل و میدان و در غزل ۱ جویای تبریزی کلمات فیض و منزل و در غزلهای ۱ فیض کاشانی، حافظ، امیرخسرو دهلوی و بیدل دهلوی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در غزل ۳۶ خاقانی کلمه منزل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منزل و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات منزل، نژاد، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش و خاقان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در برگ ۳۱۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه میدان وجود دارد. منزل احمدینژاد در میدان ۷۲ نارمک است. میدان ۷۲ نارمک در کنار مترو یا قطار سرسبز است. در مقاله کلمه قطار و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه سرسبز ذکر شده است.
16-6- ناصر مکارم شیرازی
در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه دستار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه عمامه وجود دارد. در عکس زیر عمامه مشخص است. اگر عبارت «ناصر مکارم شیرازی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود. در مقاله عدد ۳۶ ذکر شده است. مکارم شیرازی مجتهد و مرجع تقلید شیعه است. ناصر مکارم شیرازی متولد سال ۱۹۲۷ میلادی است. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۲۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه تحقیق وجود دارد. بیان گردید که باید تقلید را رها کرد و روش تحقیق را در پیش گرفت. در توضیحات ناصر مکارم شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «وی از جمله فقیهان در نظام جمهوری اسلامی ایران است که به فساد بزرگ اقتصادی متهم شده است.» در سوره انعام کلمات نظام، فساد، بزرگ و متهم و در مقاله کلمات فساد و بزرگ ذکر شدهاند. در توضیحات ناصر مکارم شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «به نقل از روزنامه اطلاعات صفحه چهارده که به برندگان جایزه کتاب سال و دیدار آنان با محمدرضا پهلوی اشاره شده است: روز اول فروردین پس از این که جمعی از برندگان جایزه سلطنتی جایزه خود را از شاهنشاه دریافت کردند شخص شاه در خصوص ایده نوشتن کتاب از آقای مکارم شیرازی سؤال کرد: شما از کجا به این فکر افتادید؟ آقای مکارم شیرازی توضیح داد که از چندی به این طرف در حوزه علمیه قم عدهای از طلاب علوم به مطالعه در باب مکاتب فلسفی همت گماشته، و بهخصوص در اطراف مکتب ماتریالیسم – که اساس مطلب کمونیسم میباشد، به مطالعه و تحقیق پرداختهاند. کتاب نگارش یافته به سبک رمان و با مقصد تجزیه و تحلیل و انتقاد به مکتب کمونیسم تألیف یافته بود.» در مقاله کلمات محمدرضاشاه و جایزه ذکر شدهاند. در توضیحات ملکه سبا در سایت ویکیشیعه بیان شده: «قرآن داستان دیدار حضرت سلیمان و بلقیس را نقل کرده است. حضرت سلیمان توسط هدهد از سرزمینی آگاهی یافت که زنی صاحبْمکنت بر آن حکومت میکرد که همراه قومش خورشید را میپرستید. سلیمان نامهای به ملکه سبا نوشت و او را به پیروی از خود دعوت کرد. ملکه در پاسخ به نامه، برای جلوگیری از فساد و کشته شدن مردم، هدیهای برای سلیمان فرستاد؛ اما سلیمان هدیه را نپذیرفت.» در این مطلب و در مطالبی که درباره مکارم شیرازی بیان گردید به هدیه و فساد اشاره شده است.
16-7- ملکه سبا و وزیر زن
در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مصرع زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به ملکه سبا اشاره شده است. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴ میشود. بین عددهای ۱۴ و ۱۰۴ دو رقم مشترک هستند.
نه بل نفس تو بلقیس است تخت او تن فانی
در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات قرآن، بلقیس و مدیر ذکر شدهاند. در توضیحات ملکه سبا در سایت ویکیشیعه بیان شده «ملکه سبا تنها زنی است که قرآن از او به عنوان حاکم یاد کرده و نهتنها مذمتی بر مدیریت او ذکر نکرده بلکه غیر مستقیم و با اشاره نکات مثبتی را برای او برشمرده است. امروزه مقالات بسیاری در بررسی نگاه قرآن به مدیریت زنان نوشته شده که بخشی از آنها به همین داستان ملکه سبا پرداخته و از این داستان برای اثبات نقش و حضور فعال زنان در جامعه استدلال شده است.» این متن در نسخههای جدید سایت ویکیشیعه پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» سایت ویکیشیعه و نسخههای قدیمی موجود است. در مقاله به خدمات ملکه فرح پهلوی اشاره شده است. در توضیحات مکارم شیرازی در ویکیپدیا و بخش «مخالفت با وزیر شدن» زنان بیان شده: «پس از معرفی سه کاندیدای زن جهت تصدی مقام وزارت، یکی از نمایندگان مجلس اعلام کرد مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی در مورد وزیر شدن زنان شبهه فقهی دارند. مکارم شیرازی در همین زمان گفت وزیر شدن زنان دنبالهروی از نظام ارزشی غرب است. وی پرسید: آیا انتخاب وزیر زن مشکلی از جامعه زنان حل میکند؟» در مقاله کلمات زن، وزارت، وزیر و مجلس ذکر شدهاند. مکارم شیرازی معنا و مفهوم قرآن را تحریف کرده است. اگر عبارت «ملکه سبا و وزیر زن» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۲ میشود. در مقاله عدد ۷۲ ذکر شده است. در ویدئو زیر بیان شده که تنها در دوره ریاست جمهوری محمود احمدینژاد ۱ وزیر زن منصوب شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات خبر و کلاه وجود دارند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۶۹۷ و ۱۳۰۳۱ میشود. ساعت خبر زیر از خبرآنلاین با عنوان «ببینید | احمدی نژاد نانجیب بود و بر سر روحانیت کلاه گذاشت» ۱۳:۳۰ است. ارقام عددهای ۱۳:۳۰ و ۱۳۰۳۱ مشترک هستند. در این خبر به محمد قوچانی اشاره شده که متولد سال ۱۹۷۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۱۹۹۶۹۷ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمه میلاد وجود دارد. در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه قوچ ذکر شده است.
16-8- آصف بن برخیا
آیه ۱۰ سوره صافات و ترجمه انصاریان بیان میکند: «مگر آنکه شیطانی خبری را [دزدانه و] با سرعت برباید [و فرار کند] که در این صورت گلوله ای آتشین و شکافنده او را دنبال می کند.» ژاله علو در دوبله فیلم «شیاطین دریا» نقش داشته است. آیه ۱۰ سوره صافات به سرعت زیاد شیاطین یا اجنه اشاره میکند. در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در مقاله کلمه سرعت و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا و در برگ ۱۶۳ کتاب والکیریها کلمه شیاطین و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه جن و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمات موکل و دیو یا جن و در مقاله کلمه دیو ذکر شده است. سوره جن سوره ۷۲ قرآن است. در سوره نمل بیان شده که آصف پسر برخیا که یک کالبد ذهنی بوده (فرد مردهای که در برزخ است) سریعتر از جن تخت ملکه سبا را برای سلیمان(ع) میآورد. دلیلش این است که کالبدهای ذهنی یا ارواح مردگان در برزخ بر مکان تسلط دارند اما اجنه مسلط بر مکان نیستند. در قصیده ۱ حافظ کلمات سلیمان، کالبد و لامکان و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات سلیمان و مکان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات کالبد و تخت وجود دارند. بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به آوردن تخت ملکه سبا توسط آصف پسر برخیا اشاره میکند.
نه بل نفس تو بلقیس است تخت او تن فانی *** معارف سر آصف سیرت عارف سلیمانش
اگر عبارت «آصف بن برخیا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۶ میشود. بیت زیر از ترجیع بند ۱ خاقانی به ملکه سبا اشاره میکند. در بیت زیر منظور از دیو جن است. در ادامه مقاله به مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار بیبیسی اشاره شده که در آن مجری برنامه از استاد طاهری درباره جن سوال میکند.
دیودلان سرکشش حامل عرش سلطنت *** مرغ پران ترکشش پیک سبای مملکت
در سوره ملک و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: « و ما آسمان دنیا را به چراغهای انجم رخشان زیب و زیور دادیم و به تیر شهاب آن ستارگان شیاطین را راندیم و عذاب آتش فروزان را بر آنها مهیّا ساختیم.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۷۵ میشود. در مقاله عدد ۴۷۵ ذکر شده است. در سوره ملک و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و به راستى آسمان دنيا را به چراغهاى [ستارگان] آراستيم و آنها را رماننده شياطين گردانديم و براى آنان عذاب آتش افروخته، آماده ساختيم» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۳۱۵ میشود. در مقاله عدد ۵۹۳۱ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. این آیه مشابه آیه ۱۰ سوره صافات است. در متن عربی آیه ۱۰ سوره صافات و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه شهاب وجود دارد. در مقاله به سید شهابالدین مرعشی نجفی اشاره شده است.
16-9- نه شرقی و نه غربی بیمکان
در آیه نور عبارت «نه شرقی و نه غربی» به لامکان یا نبودن مکان اشاره میکند. رژیم سپاه و خامنهای معنا و مفهوم آیه نور را تحریف کرده و عبارت نه شرقی و نه غربی را عامل نفاق و تفرقه قرار داده است. در قصیده ۱ حافظ کلمات نور، شرق، غرب، لامکان، خامه و شبیه و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات نور، شرق و لامکان و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات نور، شرق، غرب و سپاه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مکان و سپاه وجود دارند. در مقاله بیان شده که کلمات خامه و خامنهای شبیه هستند. سوره منافقون سوره ۶۳ قرآن است. اگر عبارت «نه شرقی و نه غربی بیمکان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در عبارت «نه شرقی و نه غربی بیمکان» کلمات نه نه یا عدد ۹ ۹ ذکر شده است.
17- آری بدون تفکر و اندیشه
17-1- از شرکت در انتخابات خودداری کرد.
اگر کلمه شهریار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. در توضیحات شهریار در ویکیپدیا بیان شده: «شهریار، به علت بیماری، ابتدا در بیمارستان امام خمینی تبریز و سپس در بیمارستان مهر تهران بستری شد.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمات شهریار و مهر و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات بیمار و مهر و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه بیمار و در برگ ۳۶۱ کتاب زهیر کلمه بیمارستان و در برگهای ۱۳۶ و ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه تبریز و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب ۲۲۰ انجیل برنابا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی کلمه مهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شهریار، مهر، بهرام و خسرو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات شهریار، مهر و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمات پزشک، درمان و مهر و در برگ ۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تهران وجود دارد. نازنین بنیادی در فیلم «بیمارستان عمومی» بازی کرده است. در برگ ۶۳ کتاب زهیر کلمه سینما و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها کلمات فیلم و بازی و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عمومی وجود دارد. در مقاله مطلبی از توضیحات شهریار در ویکیپدیا آمده که به شهابالدین مرعشی نجفی اشاره میکند. در ویکیپدیا بیان شده: «مرعشی نجفی قبل از انقلاب بارها به اقدامات محمدرضا شاه مخالفت میورزید. بعد از انقلاب نیز در قضایای سیاسی از جمله کشته شدن شهدای محراب ، به روحالله خمینی تلگراف میزد. البته اکبر هاشمی رفسنجانی معتقد بود وی در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۶۴ در کنار سید محمدکاظم شریعتمداری و سید صادق روحانی یکی از سه مرجع تقلیدی بود که از شرکت در انتخابات خودداری کرد. دلیل این اقدام در رسانههای بینالمللی آن زمان اعتراض به رد صلاحیت مهدی بازرگان برای شرکت در انتخابات اعلام شدهبود.» در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اعتراض و در مقاله کلمه بازرگان وجود دارد. بین عددهای ۶۱۳ و ۱۳۶۴ سه رقم مشترک هستند. اگر عبارت «از شرکت در انتخابات خودداری کرد.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است.
در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات نخست، تاج، شاه و پهلوی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نخستین، تاج، شاه، فریدون، بند، یک و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات نخست، شاه، تاج و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱۴ حافظ و در قصیدههای ۳۶ ظهیر فاریابی و سوزنی سمرقندی و در غزلهای ۱۳۶ شهریار و فروغی بسطامی کلمه شاه و در باب ۱۶۳ انجیل برنابا و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پهلوی و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع ۱ خاقانی و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی کلمات تاج و شاه و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات تاجداران و شاه و در غزل ۴۱ حافظ و در قصیده ۳۶ خاقانی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه تاج و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات اولین و شاه و در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در برگهای ۱۴ و ۳۶ کتاب کیمیاگر و در برگ ۶۳ کتاب عطیه برتر کلمه نخستین و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب کلمات نخستین و اول و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات نخست و اول و در مقاله کلمه اول و در برگهای ۱۴ و ۳۶۱ کتاب زهیر و در برگ ۶۳ کتاب والکیریها و در برگ ۳۱۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه اولین وجود دارد. در توضیحات سال ۱۹۶۷ میلادی در ویکیپدیا، نخستین یا اولین رویداد مربوط به تاجگذاری محمدرضاشاه پهلوی است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات میلاد، نخستین، تاج و شاه وجود دارند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۶۹۷ میشود. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۱۹۹۶۹۷ مشترک هستند. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. سال ۱۹۶۷ میلادی معادل سال ۱۳۴۵ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در توضیحات سال ۱۳۴۵ خورشیدی در ویکیپدیا، اولین رویداد مربوط به آغاز جام جهانی در انگلستان است. در سوره اسراء کلمات فتنه، بخل و غارت ذکر شدهاند. در ادامه مقاله بیان شده که دلیل همدستی انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفتهای ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی بود. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. ژاله علو در فیلم «فتنه چکمه پوش» و مجموعه تلویزیونی «تاریخ روابط ایران و انگلیس» و تئاتر «دزد ناشی» بازی کرده است. اگر عبارت «فتنه چکمه پوش، تاریخ روابط ایران و انگلیس و دزد ناشی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۶۱ میشود. سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۱۶ و ۳۱۶۱ مشترک هستند. در سوره نور کلمات فتنه و دزد ذکر شدهاند.
17-2- محمد خاکپور در پخش زنده صداوسیما به میهندوستی محمدرضا شاه پهلوی اشاره کرد
ژاله علو در فیلم «صدای صحرا» و مستند «ساکن صحرای سکوت» بازی کرده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ژاله و صحرا وجود دارند. آلبوم «دلصدا» اثر محسن چاوشی است. در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۶۱۳ مولانا و در غزل ۳۶۱ اوحدی و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۳۶ و ۱۶۳ کتاب الف و در برگ ۶۳ کتابهای زهیر و کیمیاگر و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه خبر و در سوره اسراء کلمات خبر، صدا، خاک و زنده و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات خبر، صدای و خاک و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمات صدا و زنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» کلمات خاک و زنده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات زنده و شاه و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خبر و صدا و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات صدا، خاک و زنده و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات صدا و خاک و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگهای ۳۶، ۶۳ و ۱۶۳ کتاب والکیریها و در برگ ۶۳ کتاب الف کلمه صدا و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب کلمات صدای، ایالات متحده و زنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمات زنده و شاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خاک، زنده، شاه و پهلوی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در برگ ۴۱ کتاب الف و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها و در برگ ۳۱۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگهای ۱۳۶ و ۱۶۳ تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در عکس بالا کلمه زنده و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات خبر، خاک، زنده و رضا و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات خبر، خاک و زنده و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خاک و زنده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خاک، پور، شاه، پهلوی، بند، یک، خاقان، فریدون، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خاک، زنده، شاه، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزلهای ۱ بیدل دهلوی و آشفته شیرازی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۶۳ سعدی و در غزلهای ۱۳۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در غزل ۳۶۱ اوحدی و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در آیه ۱۱۳:۱۶ انجیل برنابا کلمه خاک وجود دارد. در زیر خبری از صدای آمریکا با عنوان: «محمد خاکپور در پخش زنده صداوسیما به میهندوستی محمدرضا شاه پهلوی اشاره کرد» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰ میشود. در مقاله عدد ۲۲۰ ذکر شده است. نازنین بنیادی در فیلم «میهن» بازی کرده است.
17-3- خدمات محمدرضاشاه و ملکه فرح پهلوی
با فتنه خمینی افراد وطندوست و خادم و با سابقه درخشان در سازندگی ایران مانند ملکه فرح پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی مجبور به ترک کشور شدند و دولت به دست جنایتکاران و قاتلان افتاد. «عدالت ملکه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه ملکه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات شاه، مور، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات دیبا، شاه، خدمت و جم یا جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات دیبا و شاه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۴۱ حافظ کلمه فرح و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه شاه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شاه، خدمت و مور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دیبا، شاه، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شاه، پهلوی، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شاه، خدمت و مورچه و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات شاه و مور و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات شاه و خدمت و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات شاه و زنبور و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاه، خدمت، خدمتگزار و فتنه و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه خدمتگزار و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ میلی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۶۳ سعدی و در شعر ۱۶۳ روضه اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین، رضاقلی خان هدایت و در برگهای ۳۱۶ و ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خدمت و در مقاله و در آیه ۱۰ سوره صافات و در باب ۲۲۰ انجیل برنابا کلمه درخشان وجود دارد. مورچه و زنبور نماد خدمت هستند. اگر عبارت «خدمات محمدرضاشاه و ملکه فرح پهلوی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. ملکه فرح پهلوی متولد سال ۱۳۵۷ قمری است.
17-4- اختلاس با طعم «چای دبش»
اگر عبارت «اختلاس با طعم «چای دبش»» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۴ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳۴ ذکر شده است. در زیر خبری از صدای آمریکا با عنوان «اختلاس با طعم «چای دبش» در سایه سکوت مجلس؛ واکنشها: از «جیب مردم» است» برای تاریخ ۱۴ آذر آمده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه خبر و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خبر، صدای و ساکت و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات خبر و صدای و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه چای و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمات صدا و سکوت و در برگ ۳۶ کتاب الف کلمات خبر، سکوت و ساکت و در برگ ۶۳ کتابهای الف و کیمیاگر کلمه سکوت و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ساکت و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر کلمات ساکت و مجلس و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی کلمه جیب و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی کلمات جیب و مردم و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه مردم و در مقاله کلمات سایه و مجلس و عدد ۱۴ و کلمه آذر ذکر شده است. اشو نویسنده کتابهای «یک فنجان چایی» و «صوفی مرد راه: آوازه سکوت» است. در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه صوفی وجود دارد.
هویدا نازنین
اگر عبارت «هویدا نازنین» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در خبر زیر بیان شده: «بهنام امینی، فعال سیاسی، با یادآوری سخنی از امیرعباس هویدا، نخستوزیر دوره محمدرضا شاه پهلوی که دوره کار او با رشد و شکوفایی اقتصادی همراه بود، در رسانه اجتماعی ایکس نوشت: «به قلههای فساد نزدیک شدهاند، رکورد اختلاس دزدی و فساد در تاریخ ایران با یک چای دبش شکسته شد، این ادعای خامنهای که به قلهها نزدیک شدهایم را مقایسه کنید با سخن هویدا نازنین که میگفت ما نمیخواهیم مردم را ناراحت کنیم!»» در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان کلمه امین و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات امین و سخن و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات امینان و قله و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب کلمه قله و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات قله و دزد و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات قله و فساد و در سوره اسراء و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه فساد و در برگ ۱۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه فاسد و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات فاسد و دزد و در آیه ۱۰ سوره صافات کلمه دزدانه و در بیت ۱۴ شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه یغما و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر و در برگ ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در آیه ۶۱:۳ انجیل برنابا کلمه دزد وجود دارد.
17-5- شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد
در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۴ کتاب الف و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب کلمه برنامه و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه پرگار وجود دارد. در زیر مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار بیبیسی با عنوان «عرفان حلقه، پاسخ به نقدها توسط محمدعلی طاهری، پرگار» آمده که ایشان به دریافت جایزه یا هدیه از امیرعباس هویدا اشاره میکنند. در مقاله کلمه هدیه ذکر شده است. در ویدئو مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار هدف مجری برنامه تخریب عرفان حلقه است و نیت خیری ندارد. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات نیت و خیر ذکر شدهاند. در عکسی که از برنامه پرگار در زیر آمده استاد طاهری و داریوش کریمی مشخص هستند. استاد طاهری و داریوش کریمی متولد کرمانشاه هستند. فامیل مجری برنامه پرگار بیبیسی کریمی است. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا بیان شده که شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد. اگر عبارت «شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هویدا و مغز و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات امیر، عباس، کریم، قصاید و ممالک و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات کریمه و مغز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات مغز، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر و کریمی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات کریم و خلاص و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات کریم و مغز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در برگ ۶۳ کتاب زهیر کلمه مغز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات مغز، تیر، بند، یک و خاقان و در قصیده ۱ حافظ کلمات مغز و تیر و در باب ۲۲۰ انجیل برنابا کلمه جمجمه و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۶۳ سعدی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه تیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات تیر و خلاص و در بابهای ۱۴ و ۱۴۱ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۶ کتاب والکیریها کلمه خلاص وجود دارد. اگر عبارت «تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۳ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۱۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه مغز وجود دارد. آوردن رژیمی بدون تفکر و اندیشه باعث کشته شدن بسیاری از انسانها گردید. در مقاله به نقل از توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «در شاهنامه، فردوسی او را مردی شناسانده که دو مار به انگیزه بوسه اهریمن از شانههایش درآمده بود و سالیان دراز در ایران به ستمکاری و کشتار جوانان ایران و سودجویی از مغز آنان برای خورش مارهای روی شانههایش میپرداخت، تا سرانجام با رستاخیز کاوه آهنگر و فریدون پور آبتین، ضحاک دستگیر و در البرزکوه زندانی گردید. واژه اژدها یک واژه اسطورهای است و آن باید کوه آتشفشان ویرانگر و نابودکننده باشد.» منظور از خوردن مغز جوانان، جلوگیری از تفکر و اندیشه است.
17-6- امیر عباس هویدا قربانی فتنه خمینی شد.
در توضیحات حسین منصور حلاج در ویکیپدیا ابیات زیر از حافظ و اقبال لاهوری آمدهاند که در آنها کلمات هویدا و فتنه ذکر شدهاند.
گفت آن یار کزو گشت سر دار *** بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد (حافظ)
کم نگاهان فتنهها انگیختند *** بنده حق را بدار آویختند (اقبال لاهوری)
«امیر عباس هویدا قربانی فتنه خمینی شد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در ادامه مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در زیر خبری از بیبیسی با عنوان «هویدا قربانی محمدرضا شاه یا آیتالله خمینی؟» آمده است. اینکه هویدا قربانی خمینی جنایتکار شده موضوعی آشکار است و با این وجود بیبیسی از این عنوان استفاده کرده است. بیبیسی نیت خیری ندارد. بیبیسی معنای آیت الله را میداند و با این وجود به خمینی جنایتکار آیت الله میگوید. به آخوندهای جنایتکار آیت الله نگویید.
17-7- ارتشبد عباس قرهباغی
اگر عبارت «ارتشبد عباس قرهباغی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۷۲ میشود. در مقاله عدد ۷۲ ذکر شده است. در ادامه مقاله و در خبر زیر از بیبیسی به ارتشبد قرهباغی اشاره شده است. در توضیحات بیبیسی فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «ارتشبد عباس قرهباغی به ویلیام سالیوان سفیر وقت آمریکا، گفته بود: «یک طرح عملیات براندازی کامل علیه دولت ایران اجرا میشود و روزبروز هم شدیدتر میگردد. این همه تبلیغات که به وسیله بیبیسی علیه دولت و به نفع مخالفان و آقای خمینی صورت میگیرد چیست؟». قرهباغی در ملاقاتش با آنتونی پارسونز نیز مسئله تبلیغات رادیو بیبیسی علیه دولت ایران را مطرح میکند و میگوید با روابط حسنه دو کشور مغایرت دارد آیا ممکن است به نشانه دوستی متقابل، درباره برنامه این رادیو اقدام کنید تا دولت حاضر در انجام برنامههای اصلاحی خود موفق گردد؟ سفیر در جواب اظهار داشت: متأسفانه این مطلب صحیح است ولی رادیو بیبیسی یک رادیوی آزاد است اگر چه بودجه و هزینهاش را دولت انگلستان میپردازد، ولی در کیفیت برنامههای آن، دولت نمیتواند دخالت داشته باشد. حتی غالباً علیه خود دولت انگلستان هم مطلب پخش مینماید و همیشه بهطور آزاد عمل میکند!. قرهباغی مینویسد: «جریان مذاکرات و اظهارات سفیر بریتانیا را به اعلیحضرت عرض کردم. در مورد بیبیسی فرمودند: «بلی، متأسفانه همیشه همین جواب را دادهاند.»» در مقاله کلمه بلی و در برگ ۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تاسف وجود دارد. آلبوم «متأسفم» اثر محسن چاوشی است. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات توریه، بخش و فی المثل وجود دارد. در توضیحات کلمه توریه در ویکیپدیا و بخش مثالها بیان شده: ««متأسفم، نمیتوانم پولی را که درخواست کردی، به تو بدهم. متأسفانه امروز صبح فراموش کردم کیف پولم را همراه خودم بیاورم.» گوینده دروغ نگفته است، اما پولهایش را در جیبش گذاشته و کیف پولش را همراه نیاورده است.» در این مطلب کلمات متأسفانه و دروغ ذکر شدهاند. در مقاله کلمه دروغ ذکر شده است.
17-8- رابرت هایزر
در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، یک، شب، دروغ، سراسر، بشنید، میان و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه دروج و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات دروج و دروغ ذکر شده است. در توضیحات فتنه خمینی در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده: «سپهبد امیرحسین ربیعی به هایزر یک نمونه ارائه داده بود: شب قبل بیبیسی به دروغ گزارش دادهاست که ربیعی قصد استعفا دارد. این دروغ در سراسر کشور شنیده شده و در میان غیرنظامیان و نظامیان ایجاد نگرانی کردهاست.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۴۹ میشود. درگذشت سپهبد ربیعی در ۱۱ رمضان سال ۱۳۴۹ قمری است. در مقاله کلمه خدمت ذکر شده است. در توضیحات رابرت هایزر در ویکیپدیا بیان شده که خدمت هایزر در سال ۱۹۴۳ پایان یافته است. ارقام عددهای ۱۳۴۹، ۱۹۴۳ و ۱۳۳۴۹ مشترک هستند. در شعر سایه گیسو رهی معیری به سیارت مشتری، زهره، ماه و خورشید اشاره شده که نماد نجومی آنها به ترتیب ۹، ۴، ۳ و ۱ است. این ارقام در کنار یکدیگر عدد ۱۳۴۹ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «رابرت هایزر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷ میشود. در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه افسر وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که سپهبد ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود.
17-9- دلیل همدستی انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی
اگر عبارت «دلیل همدستی انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمات دلیل و فتنه ذکر شدهاند. دلیل همدستی انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفتهای ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی بود. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. در سوره اسراء کلمات همدستانش، فتنه و بخل و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه همدست و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات دزدان، همدست و فتنه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه رشک و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات حسود و حاسد و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حسادت و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حسد و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۴۱ حافظ و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه فتنه وجود دارد. ژاله علو در فیلم «فتنه چکمه پوش» و مجموعه تلویزیونی «تاریخ روابط ایران و انگلیس» و تئاتر «دزد ناشی» بازی کرده است. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که در آن به انقلاب ۱۳۵۷ یا تعبیر بهتر فتنه خمینی و گاهشمار شاهنشاهی اشاره شده است. در توضیحات گاهشماری شاهنشاهی در ویکیپدیا بیان شده: «آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دوره پهلوی دراینباره در کتاب «غرور و سقوط» نوشت: «تقویم شاهنشاهی یکی از نامعقولترین اقداماتی بود که شاه در چند سال قبل به آن دست زد و موجبات خشم و بدگمانی عناصر مذهبی را نسبت به خود فراهم ساخت».» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات پهلوی، شاه، سال، دست، زد و خشم ذکر شدهاند. تاریخ ایران به قبلتر از مبدا گاهشمار شمسی باز میگردد. گاهشمار شاهنشاهی محوریت قویتری برای وحدت مردم است. در ادامه مقاله بیان شده که در عربستان بودن قبله محوریت قویتری برای وحدت مسلمانان بوده است. مطلبی که آنتونی پارسونز بیان کرده حسادت رژیم انگلیس به عظمت تاریخ ایران را نشان میدهد. در توضیحات کتاب غرور و سقوط در ویکیپدیا بیان شده: «پارسونز این کتاب خود را به دوستان اعدام شده ایرانیش ازجمله امیرعباس هویدا، غلامرضا نیکپی و عباسعلی خلعتبری تقدیم کرده است. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: "این کتاب، از دسیسههای شوم علیه شاه و دولت او پرده برنمیدارد و درباره توطئههای پنهانی من و آیتاللههای قم و مشهد مطلبی فاش نمیکند... آنهایی که دست پنهان انگلیس را در همه جا و هرکاری جستجو میکنند، داستان مرا قانع کننده نخواهند یافت.» در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات هویدا، شاه، فاش و انگلیس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شاه، قم، پرده و پنهان و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات شاه، فاش، دست و نهان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عبید، فاش، دست و پنهان و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه فاش وجود دارد. رژیم انگلیس امیرعباس هویدا و بسیاری از انسانها بزرگ دیگر را قربانی هوسهای خود کرده است؛ با این وجود سفیر انگلیس با وقاهت بیان کرده که کتاب خود را به دوستان اعدام شده ایرانیش از جمله امیرعباس هویدا، غلامرضا نیکپی و عباسعلی خلعتبری تقدیم میکند. سفیر انگلیس تعریف دوست را نمیداند. درگذشت آنتونی پارسونز در سال ۱۳۷۵ قمری بوده است. فتنه خمینی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی بوده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه قربانی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه قربان و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات خبر و قربان ذکر شده است. در خبر زیر از پیشخوان با عنوان «قربانی ملکه حسود» بر اساس روزنامه وطن امروز و فیلم اسپنسر به حسادت الیزابت دوم به دایانا اسپنسر اشاره شده است. در برگ ۱۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روزنامه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات وطن و امروز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزلهای ۱ بیدل دهلوی و آشفته شیرازی و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۴۱ کتابهای مکتوب و کیمیاگر و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۳۶ کتاب مکتوب و در برگ ۱۶۳ کتاب زهیر و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل و تضیمن ۱ فروغی بسطامی کلمه امروز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات فروغ، امروز و تاج و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات امروز، تاج، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات امروز و تاج و در مقاله کلمه تاج ذکر شده است. در روزنامه وطن امروز به سریال تاج درباره الیزابت دوم اشاره شده است. اگر متن شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۱۵ می شود. تاجگذاری الیزابت در سال ۱۹۵۳ میلادی بوده است. ارقام عددهای ۱۹۵۳ و ۱۳۹۳۱۵ مشترک هستند. در ویکیپدیا مساحت انگلستان ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. تفاوت عددهای ۱۹۵۳ و ۱۳۰۹۵ رقم صفر است. درگذشت محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۵۹ خورشیدی بوده است. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه شاه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ میشود. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات شاه و فتنه و در سوره قصص کلمه فتنه وجود دارد. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. رقمهای اعداد ۱۳۵۹، ۱۹۵۳، ۵۹۱۳ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قصص ذکر شده است. در سوره قصص به قارون اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «قارون جاهطلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، آنچنانکه چند تن زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفاتر حساب اموالش زانو میزدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۲۹ میشود. الیزابت دوم متولد سال ۱۹۲۶ میلادی است. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹، ۱۹۲۶ و ۶۱۲۹ مشترک هستند. در مقاله کلمات کلید، زانو و حسود و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات کلید و خزانه و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات خزانه و حسد و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه مخزن و در قطعه ۱ خاقانی کلمه خازن و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمه خزینه و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه زانو و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه زانوان و عدد ۱۰۰۰ وجود دارد. در توضیحات قارون در ویکیپدیا بیان شده: «خدا زلزلهای سخت پدیدآورد و زمین «قارون، خانه و گنجش» را به کام خود کشید» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه قارون و عبارت «زمین از تب لرزه» و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمه زلزله و در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت لرزش زمین و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زمین و لرزان و در قصیده ۱ حافظ کلمات لرزه و زمین و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه لرزه ذکر شده است. سوره زلزال سوره ۹۹ قرآن است.
17-10- رژیم انگلیس چشم طمع به منابع ایران دارد.
در توضیحات فتنه ۱۳۵۷ در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده که در دوره نهضت ملی نفت ایران بیبیسی از شاه در برابر مصدق حمایت کرده است. دلیلش این بوده که مصدق علنا با استعمار رژیم انگلیس و کشورهای بیگانه مخالفت کرد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نفط یا نفت، ایران، شاه، پهلوی، کشور و بیگانگان ذکر شدهاند. در توضیحات فتنه ۱۳۵۷ در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده که شبکه بیبیسی در جریان فتنه ۱۳۵۷ حمایت گسترده از خمینی انجام داد. دلیل این حمایت افزایش قیمت نفت توسط محمدرضاشاه پهلوی و حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفتهای دوران محمدرضا شاه پهلوی بود. «رژیم انگلستان چشم طمع به منابع ایران دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه چشم وجود دارد. آهنگ فیلم «یاد چشم تو میافتم» و آلبوم «حریص» اثر محسن چاوشی است. فرمان دهم لوحهای ۱۰ فرمان این است که چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات موسی و لوح و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الواح، ده و همسایه و در مقاله کلمه لوح و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات فرمان و چشم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات ده، فرمان، چشم، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در آیه ۱۶۳ سوره شعراء و در آیه ۱۳۶ سوره بقره کلمه فرمان و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه ناموس و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در برگ ۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه جاه یا طمع و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه همسایه وجود دارد. فریدون فرخزاد در برنامه تلویزیونی «سلام همسایه» بازی کرده است. کتاب نوامیس اثر افلاطون است. نام دیگر کتاب نوامیس قوانین است. در مقاله کلمه قانون ذکر شده است. فرمان هشتم لوحهای ده فرمان این است که دزدی نکن. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. در برگ ۴۱ کتابهای کیمیاگر و والکیریها کلمه انگلیس و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات فتنه و دزد و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات فتنه و غارت و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات دزد و غارت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه یغما و در قصیده ۱ عراقی کلمات ربوده و تاراج و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات یغما و غارت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات بتاراج، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مقاله کلمه دزد و در سوره اسراء کلمه غارت و در قصیده ۳۶ خاقانی کلمه ربوده وجود دارد.
17-11- مردم به پیشرفتهای دوره محمدرضا شاه پهلوی قانع نبودند و به حرفهای پوچ خمینی طمع کردند
در ادامه مقاله بیان شده که عکس عبید زاکانی در سایت گنجور خندان است. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه تبسم و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عبید، خندانش، مرد، دوست، گفت، چشم، درد، تدبیر، دوست، دندان و درد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خندان، مرد، گفت، مرا، چشم، درد، چیست، داد پاسخ، مرا، دندان، درد، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خندان، مرد، گفت، چشم، درد، بدندان، درد و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مرد، دوست، گفت، چشم، درد، دوست، پاسخ و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات مردان، چشم و دندان و در قصیده ۱ عراقی کلمات چشم و درد و در مقاله کلمه دندان وجود دارد. در توضیحات عبید زاکانی در ویکیپدیا بیان شده: «گویند مردی با دوستش گفت: «مرا چشم درد میکند، تدبر چیست؟» دوستش پاسخ داد: «مرا پارسال دندان درد میکرد، برکندم.» عکس عبید زاکانی با ریش در سایت گنجور قرار دارد. ریش نامه عنوان بخشی از دیوان لطایف عبید زاکانی است. در مقاله کلمه ریش ذکر شده است. خمینی بیان کرده: «تراشیدن ریش و یا ماشین زدنی که در حکم تراشیدن باشد، حرام است علی الاحوط.» مردم با طناب فردی با اینگونه عقیدهها در چاه رفتند. شواهد نشان میدهد که مردم به پیشرفتهای دوران محمدرضا شاه قانع نبودند و به حرفهای پوچ خمینی طمع کردند و بدون تفکر، اندیشه و آگاهی و همانند افراد کر، لال و کور به فتنه خمینی رای آری دادند. در سوره اسراء کلمات اندیشه، آگاه، فتنه و آری و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات شاه، آگاه، تفکر، اندیشه و آز و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات اندیشناک، بداندیش، جاه، فتنه و رای و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه آگاهی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات آگاهی و اندیشه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» کلمات اندیشه و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات آگاهی، بداندیشگان و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شاه، توقع، اندیشه و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات اندیشه، آگاهی و رای و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شاه، پهلوی، اندیشه، آگاهی و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات بداندیش و رای و در منشور کوروش و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در باب ۳۶ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اندیشه و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات فکرت و اندیشه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بدون، فکر و اندیشه و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات اندیش و آری و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اندیش، آگاه و حرف و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه نیندیشیده و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه بیتفکر و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات جاه، حرف و رای و در باب ۱ انجیل مرقس و شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در برگ ۱۴ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا و عطیه برتر و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی و در برگ ۴۱ کتابهای الف، والکیریها و آشنایی با صادق هدایت و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در برگ ۱۳۶ کتابهای زهیر و عطیه برتر و در برگهای ۳۶، ۶۳ و ۱۶۳ کتاب الف و در برگ ۶۳ کتابهای زهیر و والکیریها و آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمه حرف و در برگ ۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پوچ و در برگ ۶۳ کتاب الف کلمات حرف و توقع و در قصیده ۳۶ خاقانی کلمه طمع و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه حرص و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات آگه، نیندیشی، بلی و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات فتنه، رای و نابینا و در آیه ۱۱۶:۱۳ انجیل برنابا کلمه حرف و نابینا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات حرف، صم و بکم و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه لال و در غزل ۱۳۶ شهریار عبارت لال و کری و و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی کلمه کر و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه کر و لال و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات آگاه، حرف، کور و رای و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات آری و بلی و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات تفکر و آری و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در باب ۱۱۴ و ۱۶۳ انجیل برنابا کلمه آری و در غزل ۱ شهریار کلمات آری و اشتباه و در منشور کوروش کلمه اندیشه و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه رای و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات حرف و آری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شاه، پهلوی، اندیشه، آگاهی، رای، آری، منشور، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بند، یک، خاقان، فروغ، منشور، اندیشه، آگاه، سال و خورشید ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. فتنه خمینی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی رخ داد. بین عددهای ۱۳۵۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. آلبوم «حریص» اثر محسن چاوشی است. درگذشت اشو در سال ۱۴۱۰ قمری است. در مقاله عدد ۱۴۱۰ ذکر شده است. اشو نویسنده کتابهای «الماس آگاهی» و «بگو آری!» است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات الماس، آگاهی، بگویی، آری، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات الماس، آگاهی و بگوی و در قصیده ۱ باباطاهر و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب کلمه الماس و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات الماس و هدایت وجود دارند. صادق هدایت نویسنده کتاب «بوف کور» است. اگر عبارت «مردم به پیشرفتهای دوره محمدرضا شاه پهلوی قانع نبودند و به حرفهای پوچ خمینی طمع کردند.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، اندیشه، اکنون، ایران، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هدایت و هما و در مقاله کلمات اندیشه و هما و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات هما و فتنه و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه ناطق و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمه ناطقه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه نقد و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات اندیشه و پشیمان و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه اظهار و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه پشیمان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هدایت و مدرس وجود دارند. در توضیحات هما ناطق در ویکیپدیا بیان شده: «ناطق در این سالها به نقد اندیشهها و کردههای سیاسی خود بهویژه در دوران انقلاب پرداخت و از مشارکت خود در آن اظهار پشیمانی کرد. وی در این باره با بیان اینکه پرونده او با توجه به اینکه هم مدرّس بود و هم محقّق نابخشودنیتر است، گفته بود: گه زدم. و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را «قاشق قاشق» میخورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشهای خزیدهام تا چه پیش آید.» در آیه ۱۱۳:۱۶ انجیل کلمه سرگین یا گه و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات سرگین و گوه و در مقاله کلمه خیانت ذکر شده است. هما ناطق متولد سال ۱۹۳۴ میلادی است. درگذشت هما ناطق در سال ۱۳۹۴ خورشیدی است. اگر عبارت «آری بدون تفکر و اندیشه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۳۴ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات هما ناطق در ویکیپدیا بیان شده: «در سال ۱۳۳۶ برای گذراندن دوره کارشناسی تا دکترا به فرانسه رفت.» خمینی مدتی به فرانسه و پاریس تبعید شده بود. در برگهای ۳۶، ۱۳۶ و ۳۶۱ کتاب زهیر و در برگ ۳۱۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پاریس و در برگهای ۳۶ و ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فرانسوی و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه فرانسه و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و حزقیال کلمه تبعید ذکر شده است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «خانه تبعید» است. مصطفی فرزانه نویسنده، فیلمساز و متفکر ایرانی مقیم پاریس بود. مساحت کلان شهری پاریس در ویکیپدیا ۱/۶۶۳۱ مایل مربع ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶، ۶۱۳، ۱۳۳۶ و ۱/۶۶۳۱ مشترک هستند. در ویکیپدیا جمعیت پاریس ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۲۲۲۹۶۲۱ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات شیرین، زیبا و کلام ذکر شدهاند. در مقاله به شیرین عبادی، صادق زیبا کلام و عددهای ۲۵۶ و ۲۶۵ اشاره شده است. در صفحه ۵۶۲ کتاب نشانهها پستی از شیرین عبادی آمده که در آن به نقل از صادق زیبا کلام بیان شده: «اصلاح طلبان از استقرار جمهوری اسلامی پشیمان نیستند؛ زیرا «سفره» دیگری پیدا نمیکردند!» در مقاله کلمات پشیمان و سفره ذکر شدهاند. فتنه خمینی باعث استقرار جمهوری اسلامی گردید. فتنه ۱۳۵۷خمینی خطا و اشتباه بود. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات فتنه و خطا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات بلی و خطا و در مقاله کلمات خطا و اشتباه ذکر شدهاند. در زیر ویدئویی با عنوان «مصاحبه احمد رضایی , پسر محسن رضایی پیش از قتل وی» آمده که در آن احمد رضایی بیان میکند که در دوران محمدرضاشاه پهلوی به جای انقلاب باید اصلاحات صورت میگرفت، اما در شرایط کنونی ایران نیاز به یک انقلاب دارد. در سوره اسراء کلمات فتنه و خطا ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. احمد رضایی میرقائد متولد سال ۱۹۷۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه فتنه وجود دارد. در مقاله بیان شده که در شعر سایه گیسو رهی معیری به سیارههای مشتری، زهره، ماه و خورشید اشاره شده است. شماره نجومی این سیارهها ۹، ۳، ۴ و ۱ است. این ارقام در کنار یکدیگر عدد ۱۴۳۹ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «احمد رضایی میرقائد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۹ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «آری بدون تفکر و اندیشه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله خبری از سایت قطره و از خبرگزاری دانشجو با عنوان «محسن رضایی: اگر ۱۰ تا رستم هم داخل ساختار دولت بگذاریم تاثیر بسیار مهمی در اقتصاد کشور نخواهد گذاشت» آمده است. این خبر نیز تایید میکند که شرایط کنونی ایران قابل اصلاح نیست.
17-12- کلمات صدق و مصدق هممعنی هستند.
در توضیحات محمد مصدق در ویکیپدیا بیان شده: «مصدق از طرفداران انقلاب مشروطه ایران بود و معتقد بود که مقام سلطنت مقام عالی تشریفاتی است. او در دوران نخستوزیری کوشید تا قدرت شاه را محدود به چارچوب مشخصشده آن در قانون اساسی مشروطه کند و نهادهای مدنی را تقویت کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹۱ میشود. ارقام عددهای ۱۴۳۹ و ۱۳۴۹۱ مشترک هستند. مردم باید از افرادی مانند محمد مصدق حمایت میکردند. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۹۶۷ میلادی بوده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه صدق و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات سرود و بصدق وجود دارند. «کلمات صدق و مصدق هممعنی هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمات صدق، هم، معنی و هستند و در سوره اسراء کلمات کلمه، صدق و هستند وجود دارند. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۳۴۵ خورشیدی بوده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در مقاله عدد ۱۳۴۵ ذکر شده است. در توضیحات محمد مصدق در ویکیپدیا بیان شده که مهدی بازرگان، شاپور بختیار و داریوش فروهر از یاران مصدق پس از سقوط دولت او بودند. در مقاله به این افراد اشاره شده است. ویدئو زیر از حساب کاربری با عنوان خسرو فروهر است. در مقاله کلمات خسرو و فروهر ذکر شدهاند. در توضیحات حزب توده ایران در ویکیپدیا بیان شده تصمیمِ مصدق برای عدم تمدید امتیازِ به پایان رسیده شوروی برای ماهیگیری در دریای خزر، موجب نکوهش حزب توده شد. در شعر سایه گیسو رهی معیری و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در غزل ۱۶۳ فرخی یزدی کلمه توده و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خزر و ماهی وجود دارند. «فلکلر یا فرهنگ توده» نوشته صادق هدایت است.
17-13- مرتضی کیوان
مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «بنبست: نامههای مرتضی کیوان» است. در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمه مرتضی کیوان و در مقاله کلمات نامه و مرتضی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فرزانگی، نامه، شهریار، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بن، بسته، نامه و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه کیوان در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نامه، کیوان و شهریار وجود دارند. در ویکیپدیا بیان شده که مرتضی کیوان شاعر، منتقد هنری، روزنامهنگار و فعّال سیاسی عضو حزب توده ایران بود. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، کیوان، هنر و توده ذکر شدهاند. در توضیحات مرتضی کیوان در ویکیپدیا بیان شده: «کیوان اولین ویراستار ایرانی و پایهگذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده است. او همچنین کارمند و بعدها در دوران وزارت دکتر فاطمی، معاون وزیر در وزارت راه دولت مصدق بود. کیوان به ادبیات روسیه تسلط کامل داشت و نوشتارهای بسیاری درباره آن نوشت.» در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات ایران، روس، وزرا و سوخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ایران، انجمن، راه، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شمع، سوخته، دولت و روس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کیوان، ایران، انجمن، شمع، راه و بسیار، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات شمع، سوخته، راه و دولت و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات وزارت، وزیر و دولت و در قطعه ۱ خاقانی کلمه وزیر و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات مرتضا، کیوان، انجمن و دولت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات انجمن، فرخ و سیستان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات ایران، انجمن، سوختن و راه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات ایران، انجمن و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ایران و انجمن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» کلمه انجمن وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کیوان، ایران، انجمن، شمع، راه و بسیار وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. اگر عبارت «مرتضی کیوان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ میشود. بین عددهای ۱۵۳۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که مرتضی کیوان در زندان قصر تیرباران شد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کیوان و تیرباران وجود دارند. در مقاله به تیرباران شدن در زندان قصر اشاره شده است.
17-14- سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی
اگر عبارت «سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵۲ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۳۵۲ مشترک هستند. «و اینک نگهبانی او پایان یافت» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. سپهبد ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود که در فتنه خمینی و در زندان قصر تیرباران و شهید گردید. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات فرمانده و شاهنشاهی و در مقاله کلمات افسر، نگهبان و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در آیه ۴:۱ انجیل برنابا و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پاسبان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات افسر، نگهبان و شاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، هوا، شاهنشهی، ایران و لاله و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، نیرو، هوا، شاه، ایران و تیرباران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپهبد، سپهدار، بنیروی، شاه، ایران، تیرباران، داستان، رستم، داستان، کاموس، فریدون، گفتار، اندر، داستان، فرود، سیاوش، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، هوا، شاه، پهلوی، نگهبان و ایران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سپهبد و شاهنشهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات شاهنشهی و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه سپهبد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه شاهنشهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه شهنشاه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه شاهنشهی و در قصیده ۱ حافظ کلمات افسر، شهنشاه و قصر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شهنشه و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عدل، تدبیر، بستان، رهی، افسر و زندان و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات افسر و فتنه و در مقاله کلمه زندان و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه قصر وجود دارد. در مقاله بیان شده که گل لاله در ایران نماد شهادت است. در توضیحات امیر حسین ربیعی در ویکیپدیا بیان شده: «او پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ دستگیر، توسط خلخالی به مرگ محکوم و در زندان قصر اعدام شد.» در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات فتنه و خلخال وجود دارند. فرخی یزدی نیز در زندان قصر بوده است. در توضیحات محمد فرخی یزدی در ویکیپدیا بیان شده: «ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل شد.» در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه انتقام وجود دارد. اعدام انتقامجویی است.
خمینی با اعدام فرماندهان، افسران و نگهبانان بالیاقت و شایسته، ایران را ضعیف کرد و موجب گردید که صدام از رژیم بعث عراق به کشور حمله کند. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه فرمانده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات افسر و نگهبان و در مقاله کلمه افسر و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در برگ ۶۳ کتابهای کیمیاگر و والکیریها کلمه نگهبان و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه شحنه یا نگهبان و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات نگهبان و لایق و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در غزل ۱۶۳ سعدی و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر کلمه لایق و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در یسنه هات ۳۶ اوستا کلمه شایسته و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه شایستگی و در یسنه هات ۴۱ اوستا کلمات نگهبان و شایسته و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شایسته، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات افسر، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات افسر و ضعیف و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ضعیف و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات لایق و عراق و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی کلمه ضعف و در برگ ۱۳۶ کتاب الف کلمات ضعیف و حملات و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بغداد و در غزل ۴۱ حافظ کلمات عراق و بغداد و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات افسر و بعث وجود دارند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شاپور، جنگ و ایران و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شاپور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه بختیاری وجود دارد. در توضیحات شاپور بختیار در ویکیپدیا و بخش «شاپور بختیار و جنگ ایران و عراق» بیان شده: «از سوی دیگر ارتش بر اثر اقدامات خمینی به شدت تضعیف و تحقیر شده و دیگر آن انسجام لازم را ندارد.» در توضیحات شاپور بختیار در ویکیپدیا بیان شده: «تیمور بختیار، پسرعموی شاپور، ۴ سال ریاست ساواک را بر عهده داشت. از دیگر خویشاوندان بختیار ثریا اسفندیاری (دخترعموی بختیار)، لوئیز صمصام بختیاری و محمدعلی قطبی هستند.» در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات شاپور و اسفندیار و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور و ریاست و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عدل، تدبیر، بستان، علی و قطب و در مقاله کلمات بختیاری، ساواک، عمو و محمدعلی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه قطب و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات ثریا و دیبا ذکر شدهاند. ثریا اسفندیاری بختیاری و ملکه فرح دیبا پهلوی همسران محمدرضاشاه پهلوی هستند. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه ثریا وجود دارد. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ میشود. در ویکیپدیا جمعیت پاریس ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۱۹ و ۲۲۲۹۶۲۱ مشترک هستند. ثریا اسفندیاری بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم خاکسپاری وی در شهر پاریس، پایتخت فرانسه برگزار شد. آرامگاه بختیار نیز در پاریس است. در مقاله به پاریس اشاره شده است.
17-15- اسما اسد همسر بشار اسد رهبر سابق سوریه است.
در زیر عکس داریوش کریمی مجری برنامه پرگار بیبیسی آمده است. در توضیحات داریوش کریمی در ویکیپدیا و بخش نقدها بیان شده: «شاهین نجفی: «مقاله کارمند بیبیسی در قیاس اسما اسد و شهبانو فرح در ادامه عقدهگشایی و کینه همیشگی از پهلویست. این عقده درونی و دیرینه راه را بر اندیشه مستقل و نقد منصفانه تاریخی میبندد. اما جایگاه شهبانو فرح در قلب میلیونها ایرانی و در دل تاریخ هنر مدرن ما ثابت شده است.» در مقاله کلمات نقد، شاهین و فرح پهلوی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات اندیشناک، دل و انصاف و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات راه، اندیشه، دل، ثابت و کینه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات کینه، دیرینه، راه، ایران، دل، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات دیبا، هنر، دل و کین و در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی کلمات راه و انصاف و در مقاله کلمه کینه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کینه، کین، اندرون، راه، اندیشه، قلب، ایران، دل، فروغ، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کین و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه عقده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کینه، کین، همیشه، پهلوی، درون، راه، اندیشه، ایران، دل و هنرمند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کینه، کین، همیشه، پهلوی، درون، راه، اندیشه، قلب، ایران، دل و هنر وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. اگر عبارت «اسما اسد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱ میشود. اسما اسد متولد ۱۱ اوت است. اسما اسد متولد سال ۱۳۵۴ خورشید است. در مقاله به سال ۱۳۵۴ خورشیدی اشاره شده است. اسما اسد متولد سال ۱۳۹۵ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۹۵ ذکر شده است. اسما اسد متولد لندن پایتخت انگلیس است. در ویکیپدیا مساحت انگلستان ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. تفاوت عددهای ۱۳۹۵ و ۱۳۰۹۵ رقم صفر است. در ویکیپدیا بیان شده که اسما اسد در حال درمان بیماری سرطان است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات اسد و سرطان و در قطعه ۱ خاقانی کلمه سرطان وجود دارد. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «بنیادی از یک آموزشگاه خصوصی در لندن فارغالتحصیل شد. او دارای مدرک تحصیلی لیسانس از دانشگاه کالیفرنیا، ارواین در رشته زیستشناسی است و پژوهشهایی هم در مورد سرطان داشتهاست که باعث شد برنده جایزه چانگ پی-چون دانشجویان دوره کارشناسی شود.» در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی کلمه سحاب و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات سحاب، زمین، ساله و عدد ۱۰۰۰ و در مقاله عدد ۱۰۰۰ ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده که فاصله سحابی کالیفرنیا تا زمین ۱۰۰۰ سال نوری است. نام دیگر سحابی کالیفرنیا Sharpless 220 است. در مقاله عدد ۲۲۰ ذکر شده است. فاصله سحابی آمریکا شمالی تا زمین ۲۲۰۰ سال نوری است. ارقام عددهای ۲۲۰ و ۲۲۰۰ مشترک هستند. «اسما اسد همسر بشار اسد رهبر سابق سوریه است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۲ و ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمه همسر و در سوره اسراء کلمه رهبر وجود دارد. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۳۵۲ مشترک هستند. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۱۴ کتاب زهیر و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه همسر و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات همسر و انجیر ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که در آیه ۱ سوره تین انجیر به کوهی در دمشق پایتخت سوریه اشاره میکند. عکسی از خبر بیبیسی که در ادامه آمده چند سال قبل گرفته شده است. در کنار خبر بیبیسی خبر دیگری با عنوان «آیا با درگیری روسیه در اوکراین، سپاه در سوریه قدرت بیشتری میگیرد؟» آمده که در آن عکس بشار اسد مشخص است. در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمه روس و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات روس و سپه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپاه، فریدون، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بند، یک، خاقان، سپاه و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در مقاله کلمه سپاه و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات اسد و سپاه ذکر شده است. بشار اسد بلند قد و لاغر است. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات قد و بلند و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی کلمه قد و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمات قد و قامت و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات قامت و بلند و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قطعه و قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۶ خاقانی و در غزل ۱۶۳ فرخی یزدی و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه بلند و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات بلند و لاغر و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ اوحدی کلمه لاغر وجود دارد. بشار اسد رهبر سابق سوریه است.
17-16- نام دیگر احمد حسین الشرع ابومحمد جولانی است.
احمد حسین الشرع رهبر کنونی سوریه است. در مقاله کلمه احمد و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه شرع و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه جولان و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه جولانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات احمد و جولانش وجود دارند. «نام دیگر احمد حسین الشرع ابومحمد جولانی است.» اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۶۹ میشود. در مقاله عدد ۶۷۹۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۶۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. احمد حسین الشرع متولد سال ۱۳۶۱ خورشیدی است. احمد حسین الشرع متولد شهر ریاض است. در مقاله به ریاض اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که ابومحمد الجولانی رهبری جبهه النصره، شاخه القاعده در سوریه را بر عهده داشت. در ترجیع بند ۱ مولانا و در مثنوی ۱ نسیمی و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه قاعده وجود دارد. مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات یاسمین و غوطه ذکر شدهاند. نماد شهر دمشق پایتخت سوریه گل یاسمین است. در توضیحات غوطه در ویکیپدیا بیان شده: «غوطه (به عربی: غوطة دمشق) به مجموعهای از مزارع گفته میشود که در منطقه ریف دمشق در نزدیکی قسمت شرقی دمشق در سوریه واقع شدهاند. » در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه زراعت وجود دارد. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات اخبار و میخک و در مقاله کلمات میخک و پرتغال ذکر شدهاند. در خبر زیر از بیبیسی به انقلاب میخکها یا جمهوری در پرتغال اشاره شده است.
18- باغ ارم، باغ دلگشا و باغ خلد برین؛ از باغهای تاریخی و معروف شیراز
18-1- باغ ارم
در مقاله به خدمات محمدرضا شاه پهلوی و ملکه فرح پهلوی اشاره شده است. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «باغ ارم به وسیله دولت و کمکهای مادی شاهنشاه و شهبانو خریداری و تعمیر و به دانشگاه شیراز اهدا شده است.» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات باغ ارم، دولت، شاه، دیبا و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات شاهنشاهی، ملکه و باغ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات دولت، فرح و باغ و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ ارم، دولت و شاه و در قصیده ۱ حافظ کلمات ارم، دولت، شاه و شهنشاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» کلمات باغ و خریدار و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه تعمیر وجود دارد. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «در بالا و در پیشانی سر در کتیبهای به خط نستعلیق بر روی کاشی معرق نصب شد. نصر من الله و فتح قریب در زیر کتیبه کاشی کتیبهای از سنگ مرمر لیمویی رنگ قرار دارد که در سطر اول آن کلمه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم و سپس یک بیت شعر با خط نستعلیق در زیر آن بر روی سنگ حجاری شده که چنین خوانده میشود: از وزیر شه نصیرالملک راد / دائماً باغ ارم آباد باد» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات باغ ارم، نصر و سنگ و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر و در غزل ۱۳۶ شهریار و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در غزل ۱۵۴۳ تبریزی کلمه باغ و در قصیده ۱ حافظ کلمه ارم و در ترجیع بند ۱ مولانا عبارت باغ ارم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باغ، بسم الله الرحمن الرحیم و فتح و در مقاله کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، خط و فتح و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات فتح و نصرت و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات باغ، خط، سنگ و مرمر و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات باغ و لیموی ذکر شده است. در سوره فجر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «كه ارم ستوندار داشت» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۲ میشود. در مقاله عدد ۱۶۹۲ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. ارقام عددهای ۱۶۹۲ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند و ستون ذکر شدهاند. احتمالا اسم باغ ارم از این آیه گرفته شده است. در مصرع زیر از قصیده ۱۳۶ سنایی به بهشت شداد اشاره شده است. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۵۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۲۱۵۳ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات بهشت و باغ ذکر شدهاند.
بهشت اینجا بنا کردست شداد از پی شادی
در توضیحات شداد در ویکیپدیا بیان شده: «شَدّاد از نوادگان ارم بن عاد بن عوض طبق روایات اسلامی، یکی از دو فرزند عاد بود که ادّعای خدایی داشت، و باغ و قصری -برای مقابله با بهشت مورد وعده دین خدا در صحرای عَدَن، بین صنعا و حَضْرموت، بنا کرد.» در مقاله کلمات عاد، عدن، صنعا و حضرموت ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که احقاف به معنی شنزار یا ریگزار است. در توضیحات سوره احقاف در ویکیپدیا بیان شده احقاف به معنی شنزار است و سرزمین قوم عاد در جنوب عربستان را احقاف نامیدهاند چرا که این سرزمین پوشیده از شن بود. در مقاله به قوم عاد در عربستان اشاره شده است. در توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکیپدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع میباشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده است.» در توضیحات شداد در ویکیپدیا بیان شده: «در توصیف بهشت شدّاد، مفسّران گفتهاند: در آن، قصرهایی از طلا و نقره و ستونهایی از زبرجد و یاقوت و درختان گوناگون و جویبارهایی، جاری بودهاست که به جای ریگ، مروارید و یاقوت و زبرجد در قعر جوها، ریخته و آن از زیر آب پیدا بود.» در مقاله کلمات طلا، نقره، ستون، زبرجد، یاقوت، ریگ و مروارید ذکر شدهاند. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «کتیبه دوم سنگی در پای ستون سمت چپ ایوان شمالی نصب شد و خط کتیبه مذکور نیز خط نستعلیق است. اشعار نیز اثر طبع فصیحالملک شوریده شیرازی است. کتیبه بعدی سرباز دوره هخامنشی را نشان میدهد که در یک دست نیزه و در یک دست دیگر او گرزی قرار دارد. کلاه را با آن که سعی کردهاند به فرم نیزه داران تخت جمشید حجاری کنند ولی ساده است و هیچ گونه تزییناتی ندارد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه ستون و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات ستون و خط و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات باغ، سنگ، بپای، ستون، یک، دست، نیزه، دست، دیگر، گرز، کلاه و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سنگ، پای، ستون، چپ، ایوان، شد، نشان، دست، نیزه، دست، دیگر، او، گرز، کلاه، تخت، جم، گونه، داستان، کاموس، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سنگ، پایش، ستون، دست، نیزه، گرز، کلاه و تخت و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه تخت جمشید و در مقاله کلمات خط، نستعلیق، شوریده شیرازی، نیزه، کلاه و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات جم، فرخ و سیستان ذکر شدهاند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی به ایوان جم یا تخت جمشید اشاره شده است. ژاله علو در تئاتر «سرباز فداکار» بازی کرده است. در ویکیپدیا بیان شده که تاریخ ثبت ملی باغ ارم در سال ۱۳۴۹ قمری است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات باغ و ثبت و در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار عمارتی دیگر توسط حسین علی خان نصیرالملک پی ریزی شد که با مرگ وی خواهر زاده او ابوالقاسم خان نصیرالملک امور باغ ارم را به دست گرفت و عمارت نیمه کاره را تکمیل کرد.» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات باغ ارم و ناصرالدین و در تضیمن ۱ فروغی کلمه ناصرالدین و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ابوالقاسم وجود دارد. اگر عبارت «باغ ارم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱ ذکر شده است. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا و بخش نگارخانهها عکس لاکپشت آمده است. در ادامه مقاله کلمه لاکپشت ذکر شده است.
18-2- باغ دلگشای استان فارس و شهر شیراز
در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ و دلگشا ذکر شدهاند. اگر عبارت «باغ دلگشای استان فارس و شهر شیراز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۰ میشود. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. بین عددهای ۲۵۳ و ۳۲۵۰ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات باغ دلگشا در ویکیپدیا بیان شده: «باغ دلگشا در بخش شمال شرقی شهر شیراز در ضلع جنوبی تنگ آب خان و در دامنه کوهستان قرار دارد. این باغ در کنار قنات سعدی و در منطقه دژی به نام کهن دژ جای گرفته است و فاصله آن تا آرامگاه سعدی چند گامی بیشتر نیست.» در مقاله به سعدی اشاره شده است. در توضیحات باغ دلگشا در ویکیپدیا بیان شده: «پیشینه آبادانی و دیرینگی این باغ به دوران پیش از اسلام و زمان فرمانروایی ساسانیان میرسد.» در مقاله به دوره ساسانی اشاره شده است. اگر عبارت «باغ ارم و باغ دلگشای شیراز» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۳۶ و ۱۰۰ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۳۶ و ۱۰۰ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۳۶ و ۳۱۳۶ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ ارم، دلگشا و عدد ۱۰۰ و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه باغ و عدد ۱۰۰ و در قصیده ۱ حافظ کلمه ارم و عدد ۱۰۰ وجود دارد.
18-3- بستان خلد برین
اگر عبارت «بستان خلد برین» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ و ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات باغ ارم و خلد برین و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی کلمات بستان و خلد برین و در قصیده ۱ باباطاهر کلمه خلد وجود دارد. در توضیحات باغ خلد برین در ویکیپدیا بیان شده: «باغ خلد برین یکی از باغهای تاریخی استان فارس واقع در شهر شیراز بودهاست که در دوران صفویه بنا شدهاست و در دوران زندیه نیز رونق بسیاری داشتهاست. این باغ در بین دروازه باغشاه (چهارراه زند کنونی) و دروازه بیضا (چهارراه مشیر کنونی) قرار داشتهاست.» در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه استان و در مقاله و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فارسی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هدایت، فارس و بیضا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات باغ و بیضا و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا کلمه دروازه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه بیضا و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ و رونق ذکر شده است. متاسفانه با گسترش بافت شهری شیراز و تغییر کاربری زمینها، باغ تخریب شده و جای آن را ساختمانها و خیابانها گرفتهاند. در متون تاریخی، سفرنامهها و منابع کهن به موقعیت و شکوه باغ اشاره شده است. اگر عبارت «باغ ارم، باغ دلگشا و باغ خلد برین؛ از باغهای تاریخی و معروف شیراز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد.
19- حرف مقطعه الر
19-1- الرحمن رحمت عام خدا یا حلقه است
در مطلب قبل درباره باغ ارم به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره شده است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه اسم اعظم و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی عبارت «اسم اعظم» ذکر شده است. منظور از اسم اعظم بسم الله الرحمن الرحیم است. استاد طاهری بیان میکنند که الرحمن در بسم الله الرحمن الرحیم رحمت عام خدا یا ارتباط با خدا یا حلقه است. از این تعریف برداشت میشود که منظور از عروة الوثقی یا حبل الله یا ریسمان خدا یا سلسله موی دوست نیز حلقه یا ارتباط با خداست. در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه بسمل و در غزل ۱ جویای تبریزی کلمات فیض و بسمل و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات جویان، بسم الله الرحمن الرحیم، رحمت و حبل و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رحمت و عام و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه عام و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات عروة الوثقی، حبل المتین یا ریسمان خدا و سلسله موی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه رحمت و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه رحمت عام خداوند وجود دارد. اگر عبارت «الرحمن رحمت عام خدا یا حلقه است» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲ میشود. در مقاله عدد ۱۱۲ ذکر شده است. اگر عبارت «رحمت عام خدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در سوره آل عمران و ترجمه فولادوند بیان شده: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آنگاه كه دشمنان [يكديگر] بوديد پس ميان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد اين گونه خداوند نشانه هاى خود را براى شما روشن مى كند باشد كه شما راه يابيد» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۱۲ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۵۳۱۲ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات پولاد یا فولاد، چنگ، یاد، کنید، دشمن، میان، دل، انداخت، آتش، روشن و راه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، چنگ، خود، یاد، کنید، دشمنان، میان، دل، شما، او، آتش، شما، رها، نشان، خود، شما، روشن، راه، پادشاهی و سیاوش ذکر شدهاند. در سوره آل عمران و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و همگى به رشته الهى درآويزيد و پراكنده نشويد، و نعمت خداوند را بر خود ياد كنيد كه دشمنان همديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت داد و به نعمت او با هم دوست شديد، و بر لبه پرتگاه آتش بوديد و او بازتان رهاند، خداوند بدينسان آيات خويش را براى شما به روشنى بيان مىدارد تا هدايت يابيد» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۴۰ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۱۴۴۴۰ مشترک هستند. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عمران، دل، دوست، روشن و هدایت ذکر شدهاند. در قرآن عبارت عروة الوثقی در آیات ۲۵۶ سوره بقره و ۲۲ سوره لقمان ذکر شده است. در مقاله به آیه ۲۵۶ سوره بقره و عدد ۲۲ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی به لقمان اشاره شده است. لقمان به لقمان حکیم معروف است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه حکیم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه حکمت وجود دارد. کتاب «حکیم، گفتگوی شبانه» اثر افلاطون است. در توضیحات لقمان حکیم در ویکیپدیا بیان شده: «لُقمان غلامی بود که در سرزمین سودان که آن موقع جزو امپراتوری حبشه بود، به دنیا آمد و در زمان داوود پیامبر میزیستهاست.» در قصیده ۱ امیر معزی کلمات جیحون و غلام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه غلام و در مقاله کلمات حبشه و داوود ذکر شدهاند. در ادامه مقاله ویدئویی آمده که در آن الهی قمشهای به داوود(ع) اشاره میکند. مدت زمان این ویدئو ۶:۵۲ است. بیان گردید که در قرآن عبارت عروة الوثقی در آیات ۲۵۶ سوره بقره و ۲۲ سوره لقمان ذکر شده است. ارقام اعداد ۲۵۶ و ۶:۵۲ مشترک هستند.
19-2- الرحیم رحمت خاص خداوند یا مرگ است
استاد طاهری بیان میکنند که الرحیم در بسم الله الرحمن الرحیم رحمت خاص خداوند یا مرگ است که حرکت در راه کمال را تضمین میکند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رحمت، خاص و مرگ و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات خاص و مرگ و در مقاله کلمات رحمت، خاص، مرگ و تضمین ذکر شدهاند. اگر عبارت «الرحیم رحمت خاص خداوند یا مرگ است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «الرحمن رحمت عام خدا یا حلقه است» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲ میشود. ارقام عددهای ۱۱۲ و ۱۲۱ مشترک هستند. اگر عبارت «الرحیم رحمت خاص خدا یا مرگ است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۵ میشود. در مقاله عددهای ۵۶۹۲ و ۶۹:۲۵ ذکر شدهند. ارقام این عددها مشترک هستند.
19-3- امیرعباس هویدا
در توضیحات بسم الله الرحمن الرحیم در ویکیپدیا به امیرعباس هویدا اشاره شده است. در ادامه مقاله به ارتباط بین امیرعباس هویدا و سوره یوسف و حجرالیمامه یا حجر اشاره شده است. در آیه ۱ سورههای یوسف و حجر حرف مقطعه الر به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره میکند. در ابتدای کلمات الرحمن الرحیم حرف مقطعه الر قرار دارد. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هویدا و تسلیم وجود دارند. بسم الله الرحمن الرحیم ۲۷ حرف باطن و ۱۹ حرف اول دارد. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۱۹۲۷ را ایجاد میکنند. در ادامه مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا خیر و شر یا مرحله روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم یا مسلمانی است. در سوره انعام کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، ماه، خورشید، تسلیم و مسلمان وجود دارند. این نشان از رسیدن امیرعباس هویدا به مقام تسلیم است. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در آیههای ۱ و ۴ سوره بينة کلمه هویدا وجود دارد. شماره این آیات در کنار یکدیگر عدد ۴۱ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «امیر عباس هویدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل 41 میشود. کتاب «چهل و یکمین» نوشته امیرعباس هویدا است. اگر عبارت «حرف مقطعه الر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است.
19-4- امیر حسین ربیعی
اگر عبارت «امیر حسین ربیعی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. اگر عبارت «مدرسه اعدام» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در زیر مستندی از شبکه من و تو با عنوان مدرسه اعدام آمده که در زمان ۳۱:۳۶ آن سپهبد امیر حسین ربیعی افسر و نگهبان ایران بیان کرده: «و اسلام عمیقا در قلب و جان ما نفوذ دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴ میشود. در مقاله عدد ۱۰۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳ و ۳۱:۳۶ مشترک هستند. در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ عراقی کلمات من، تو، اسلام، دل و جان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات اسلام، دل و جان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، ایران، من، تو، قلب، دل، فروغ، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپهبد، سپهدار، ایران، من، تو، دل، جان، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۳۶ خاقانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزلهای ۱۳۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات من، تو، دل و جان و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات افسر، من، تو، دل و جان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات رهی، افسر، من، تو، دل و جان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات نگهبان، افسر، من، تو و دل و در شعر ۱ مجلس اول کلمات من، تو، قلب، دل و جان و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه مستند و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۶۳ سعدی و در برگ ۱۶۳ کتاب زهیر کلمات من و تو و در مقاله کلمه مدرسه و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱۳۶ شهریار و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمات من، تو و دل و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در یسنه هات ۴۱ اوستا و در قصیده ۶۳ خاقانی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات دل و جان در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱۴ حافظ و در قصیده ۳۶ خاقانی و در غزلهای ۱، ۱۶۳ و ۳۱۶ فروغی بسطامی کلمه دل و در برگ ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات عمق و قلب و در قصیده ۱ اوحدی و در برگ ۱۶۳ کتاب الف کلمه قلب و در برگ ۱۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت کلمات قلب و جان و در غزل ۶۳۱ امیر خسرو دهلوی کلمات دل، جان و روح الله و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات دل، جان و روح القدس و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات دل، جان و روح قدس و در برگ ۱۴ کتاب الف کلمه عمیق و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه نفوذ ذکر شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، نگهبان، ایران، من، تو، قلب، دل و جان و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمات من، تو، اسلام و دل وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. آهنگ «دلم گرفته» اثر فریدون فرخزاد است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ، دل، گرفته و فریدون ذکر شدهاند. در ویدئویی که در ادامه آمده الهی قمشهای به قلب اشاره میکند. اشو نویسنده کتاب «ضربان قلب، حقیقت مطلق» است. کلمات قلب و جان بیانگر مرحله کمال روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم یا مسلمانی هستند. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این مرتبه از کمال نشان داده شده است. در آیه ۱۳۶ سوره بقره و در غزل ۱۳۶ طبیب اصفهانی و در رباعی ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه تسلیم و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱۴ حافظ و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه مقام و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه مسلمان وجود دارد. صفات خداوند در قلب انسان عاشق جای میگیرد. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا یا روح الله، روح القدس و دل و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۳۶ خاقانی و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۶ کتاب زهیر و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات عاشق و دل وجود دارند. در ادامه مقاله بیان شده که صفات خداوند بیانگر مرحله روح الله یا روح القدس است. این نشان از رسیدن سپهبد ربیعی به مقام تسلیم است. «هویدا و سپهبد ربیعی به مقام تسلیم رسیدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ میشود. در مقاله بیان شده که در آیه ۴۱:۵۳ قرآن (سوره فصلت) کلمه هویدا وجود دارد. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۵۳، ۱۵۳۴ و ۴۱:۵۳ مشترک هستند. آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالحرام اشاره میکند. کعبه در مسجدالحرام است. در ویکیپدیا عکس هویدا در حال طواف کعبه آمده است. این عکس در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در سوره حج کلمات هویدا طواف و کعبه وجود دارند. از مستند شبکه من و تو چند سال قبل عکس گرفته شده است. در آیه ۱۶۳ سوره اعراف و در برگ ۳۶ کتاب زهیر کلمه تعطیل وجود دارد. مستند زیر بعد از تعطیل شدن شبکه من و تو پس از ۱۴ سال از سایت این شبکه پاک شد. در ادامه مقاله به پاک کردن اشاره شده است. در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی بیان شده که آنکه گمان میکردیم روح الله است قصاب بود. نام خمینی روح الله است.
19-5- بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است
استاد طاهری بیان میکنند بسم الله الرحمن الرحیم را میتوانیم به دو بخش بسم الله و دیگری الرحمن و الرحیم تقسیم کنیم. بسم الله یعنی به نام الله که همان تجلیات خداوند یا وجه الله است. «فاینما تولوا فثم وجه الله» هرجا نگاه کنیم وجه و جمال خداست. در رباعی ۱ خیام و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیدههای ۱ حافظ و عراقی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در غزلهای ۳۱۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه جمال وجود دارد. استاد طاهری بیان میکنند هر مخلوقی را نگاه کنیم نامی دارد و هر نام، نام خداست. اسامی خداوند در جهان هستی به صورت زیبایی تجلی پیدا کردهاند. در مقاله کلمه زیبا ذکر شده است. زیبایی جنبه معشوقیت خداوند است. در جهان هستی ماه نماد زیبایی است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات ماه و زیبایی ذکر شدهاند. الرحمن و الرحیم، رحمت عام و خاص خداوند هستند که بخشندگی و مهربانی خداوند را نشان میدهند. در آیه ۱۶۳ سوره بقره کلمات الرحمن، الرحیم، رحمت عام، خاص، بخشنده و مهربان و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در آیه ۱۶:۳۱ انجیل برنابا کلمه مهربان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رحمت، عام، خاص و بخشنده و در مقاله کلمه رحمت و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رحمت، خاص و عام و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی کلمات عام و خاص و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی عبارت خاص و عام و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در آیه ۱۳۶ سوره انعام و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خاص وجود دارد. آلبوم «خاص» اثر محسن چاوشی است. عاشق بخشنده و مهربان است و از این جهت الرحمن و الرحیم جنبه عاشقی خداوند را مطرح میکنند. در جهان هستی خورشید مظهر بخشندگی و مهربانی است. در یسنه هات ۱ اوستا کلمه بخشنده و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات بخشنده و بخشایشگر و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» عبارت بخشاینده بخشایشگر مهربان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات خورشید و مهربان وجود دارند. زمانی که معشوق در برابر عاشق قرار گیرد عشق پدیدار میشود. بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا مرحله روح الله یا روح القدس است. اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۳ مشترک هستند. در شکل راه کمال که در ادامه آمده مرحله روح الله نشان داده شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مه و آفتاب و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات ماه و خورشید و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات ماه، خورشید، زنان و مردان و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۴۱ اوستا کلمات زنان و مردان و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات روح قدس، ماه و خورشید و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا، روح القدس، زن و مرد و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات ماه، خورشید، معشوق، عاشق و روح الامین و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیدههای ۱ اوحدی و سلیم تهرانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات ماه و خورشید و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات ماه و شمس و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات مه و خورشید و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات مه و آفتاب و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر کلمات ماه بدر و خورشید و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات ماه و شمس و در غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی کلمات معشوق و عاشق و در برگ ۶۳ کتاب عطیه برتر کلمات زنان و مردان وجود دارند. ماه و شب نماد معشوق یا زن هستند. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» و مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «ماه گرفته» است. نقاشیهای «زنی با سبد» و «زن کوبیسم» آثار صادق هدایت هستند. ژاله علو در مجموعه تلویزیونی «نقاشی با خطوط ساده» و در فیلم «زن امروز» بازی کرده است. در قصیده ۱ اوحدی کلمات ماه و شب و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر کلمه زنان و در باب ۶۳ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۶ کتابهای الف و مکتوب و در برگ ۱۶۳ کتابهای الف و والکیریها و در برگ ۳۶ کتاب الف کلمه زن و در برگ ۶۳ کتاب الف کلمه سبد وجود دارد. «شب دراز» و «زن سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. خورشید و روز نماد عاشق یا مرد هستند. در توضیحات کتاب کیمیاگر در ویکیپدیا نقاشی زیر آمده که قرینه آن شبیه راه کمال که در ادامه آمده است. در سمت راست قرینه این نقاشی خورشید و شمشیر قرار دارند. در این نقاشی نماد مرد با شمشیر نشان داده شده است. انتخاب این نماد برای مرد اشتباه است. در سمت چپ قرینه این نقاشی ماه و زن قرار دارند. در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات لیلی و مجنون و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات شیرین و فرهاد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمه فرهاد وجود دارد. ژاله علو در فیلمهای «لیلی و مجنون»، «شیرین و فرهاد» و «بیژن و منیژه» بازی کرده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ژاله و فرهاد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فرها و بیژن وجود دارند. لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و منیژه و بیژن نیز معشوق و عاشق هستند. در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات عروس و داماد و در مقاله کلمه عروس و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه داماد وجود دارد. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در باب ۱ کتاب مقدس زبور داوود(ع) کلمات شب و روز و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات زبور، روز و شب و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی کلمات داود، زن و مرد و در مقاله کلمات زن و مرد و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات روز، شب، مرد و زن و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات شب، روز، ماه و آفتاب و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات شب، روز، لیل و نهار، زن و مرد و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات شب و روز و لیل و نهار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زن، مرد، ماه، خورشید، شب، روز، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شب، روز، ماه، خورشید، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات روز و شب، ماه و آفتاب و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در رباعی ۳۶۱ فرخی یزدی و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات شب و روز و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی کلمه الست و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه شب قدر وجود دارد. منظور از شب قدر و روز الست مرحله روح الله یا روح القدس یا رب است. در سوره قدر کلمات شب قدر، روح و جبرئیل ذکر شدهاند. جبرئیل همان پروردگار یا روح الله یا روح القدس یا صفات خدا است. در سوره قدر و ترجمه انصاریان بیان شده: «فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر و تنظیم] هر کاری نازل می شوند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۸۳۷ میشود. سوره زنان ۳۶۸۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۶۸۷ و ۶۸۳۷ مشترک هستند. در آیهای از سوره قدر که به آن اشاره گردید کلمه شب وجود دارد. در مقاله بیان شده که شب نماد زن است.
در مقاله بیان شده که سوره فرقان ۳۷۸۶ حرف دارد. در سوره فرقان و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و او کسی است که شب را برای شما پردهپوش و خواب را آرامبخش گرداند و روز را مایه جنب و جوش ساخت» در این آیه کلمات شب و روز ذکر شدهاند. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳۱۱ می شود. در مقاله بیان شده که سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۱۶ و ۶۳۱۱ مشترک هستند. در سوره نور و ترجمه انصاریان بیان شده: «خدا شب و روز را [دگرگون و] جابجا می کند؛ مسلماً در این دگرگونی و جابجایی عبرتی برای صاحبان بصیرت است.» در این آیه کلمات شب و روز ذکر شدهاند. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶۱ میشود. ارقام عددهای ۳۶۱، ۱۳۱۶ و ۶۳۱۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات او، کسی، شب، برای، شما، بپوشید، خواب، مایه، آرام، روز، زمان، برخاستند، شما و بگردان ذکر شدهاند. در سوره فرقان و ترجمه فولادوند بیان شده: «و اوست كسى كه شب را براى شما پوششى قرار داد و خواب را [مايه] آرامشى. و روز را زمان برخاستن [شما] گردانيد.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۰۶ میشود. در مقاله عدد ۳۰۶ ذکر شده است. متن عربی این آیه از سوره فرقان بیان میکند: «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا» در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری عبارت «الذی جعل لکم اللیل لباسا و النوم سباتا» ذکر شده که به این آیه از سوره فرقان اشاره میکند.
19-6- بسم الله الرحمن الرحیم به معنی تسلیم بودن در برابر صفات خداوند است.
در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی عبارت «عهدِ الستت» وجود دارد. خداوند در روز الست از همه عهد گرفته که تسلیم صفات خداوند باشند. در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت «وفاداری به پیمان فطرت» وجود دارد. منظور از فطرت صفات خداوند است که به صورت امانت یا بالقوه به آدم و به ما به عنوان سلولی از تن واحد آدم داده شده است. «بسم الله الرحمن الرحیم به معنی تسلیم بودن در برابر صفات خداوند است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۳ مشترک هستند منظور از مسلمانی رسیدن به مقام تسلیم یا روح الله یا روح القدس یا آدم است. در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی عبارت «آدم یا مسلمان شد» وجود دارد.
اگر آدم بدی شیطان نبردی راه بر آدم *** که آدم یا مسلمان گشت یا شد کشته شیطانش
در مقاله به سوره توبه اشاره شده است. در قرآن تنها سوره توبه با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نشده است. ذکر نشدن بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای سوره توبه اشاره به کسانی دارد که به عهد و پیمان خود وفادار نیستند. در آیه ۱ سوره توبه یا در آغاز سوره توبه بیان شده: «[ این اعلام بیزاری خدا و رسول اوست به مشرکانی که شما مسلمین با آنان عهد بستهاید (و آنان عهد شکستند).» در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات توبه، عهد و وفاداری به پیمان ذکر شدهاند. در قصیده ۱ ادیب الممالک عبارت عهد شکن وجود دارد.
19-7- مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند.
در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱۳۶ شهریار به آدم و حوا اشاره شده است. در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات آدم، حوا، مرد و زن ذکر شدهاند. در داستان آفرینش حوا به زن یا معشوق و آدم به مرد یا عاشق تشبیه شده است. آیه ۱ زنان بیان میکند مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند. اگر جمله «مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند.» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷ و ۱۲۲ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در سوره اسراء به آدم اشاره شده است. در مقاله عدد ۱۲۲ ذکر شده است. در باب ۱ انجیل برنابا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی به آدم اشاره شده است. بیت «بنی آدم اعضایِ یکدیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند» از حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی بیان میکند که ما همانند سلولی از تن واحد آدم هستیم. در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمات بنیآدم و گوهر و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه سلول وجود دارد. بیت سعدی به حقوق بشر نیز اشاره میکند. حقوق بشر به معنی این است که آنچه برای خود میپسندی برای تمام موجودات بپسندی و آنچه برای خود نمیپسندی برای هیچ موجودی نیز نپسندی و به هیچ موجودی ظلم نکنی. این جمله بر اساس سخن علی(ع) بیان شده است. آیه ۱ سوره زنان و ترجمه انصاریان بیان میکند: «ای مردم! از [مخالفت با فرمان هایِ] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شما را از یک تن آفرید و جفتش را [نیز] از [جنس] او پدید آورد و از آن دو تن، مردان و زنان بسیاری را پراکنده و منتشر ساخت. و از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می کنید، پروا کنید و از [قطع رابطه با] خویشاوندان بپرهیزید. یقیناً خدا همواره بر شما حافظ و نگهبان است.» اگر آیه ۱ سوره زنان را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۴ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۴۰، ۱۴۰۱، ۱۴۱۰ و ۱۰۱۴۱ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات آدم، حوا، مرد و زن ذکر شدهاند. بین عددهای ۴۱ و ۱۱۰۴ دو رقم مشترک هستند.
در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی عبارت «کنت کنزا» ذکر شده که به حدیث «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاحْبَبْتُ أنْ أُعْرَفُ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ؛ من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلائق را آفریدم تا شناخته شوم.» اشاره میکند. در این حدیث منظور از گنج پنهان صفات خداوند است که توسط بشر به عنوان جزء و سلولی از تن واحد آدم شناخته و درک میشوند.
20- راه و مسیر کمال
اگر عبارت «راه و مسیر کمال» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۳ میشود. در مقاله عدد ۶۱۳ ذکر شده است. شکل راه کمال شبیه نمادهای نجومی است. در ادامه مقاله شکلی در این خصوص آمده است. در شکل راه کمال که در ادامه آمده جهان دوقطبی هم شبیه هلال ماه و هم شبیه زمین است. در غزل ۱۳۶ شهریار عبارت «حلقه هلال» و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات حلقه و هلال و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمه هلال وجود دارد. عنوان غزل ۱۳۶ شهریار «مکتب طبیعت» است. کتاب طبیعت اثر افلاطون است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۶۳ کتاب الف کلمه طبیعت ذکر شده است. خداوند در طبیعت نشانههایی برای تشخیص راه کمال قرار داده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی به عناصر چهارگانه زمین اشاره شده است. در برگ ۶۳ کتاب والکیریها کلمه عناصر اربعه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات زمین و عنصر و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری و در غزل ۱۴ حافظ کلمه عناصر وجود دارد. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه آخشیجان ذکر شده که به معنی عناصر چهارگانه است. در شکل راه کمال که در ادامه آمده عناصر چهارگانه زمین مشخص شدهاند. در عناصر چهارگانه زمین منظور از باد عشق در جهان دوقطبی است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمات باد و عشق و در یسنه هات ۱ اوستا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در باب ۱ انجیل برنابا و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۴۱ حافظ و در غزل ۳۶ خاقانی و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه باد و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات سوزنی و باد و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در رباعی ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در غزل ۱۶۳ سعدی و غزلهای ۱، ۱۶۳، ۳۱۶ و ۳۶۱ فروغی بسطامی و غزلهای ۶۱۳ و ۱۱۳۶ مولانا و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه عشق و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات سفر و عشق وجود دارند. آهنگ «سفر عشق» اثر فریدون فرخزاد است. اگر عبارت «سفر عشق» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶ و ۲۷ میشود. در مقاله عددهای ۳۶ و ۲۷ ذکر شدهاند. ژاله علو در مجموعه تلویزیونی «مشق عشق» بازی کرده است. در یسنه هات ۱ اوستا کلمه باد و در فرگرد ۱ اوستا کلمه زمستان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات باد، شیر، سرخ، تاج و تخت وجود دارند. «بادهای زمستان» و «شیر و گل سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. اگر عبارت ««بادهای زمستان» و «شیر و گل سرخ»» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. گل سرخ نماد عشق است. در غزل ۱ محتشم کاشانی به گل سوری یا گل سرخ اشاره شده است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عشق و گلسرخ و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات گل و سرخ و در غزل ۳۶۱ اوحدی کلمه گل سرخ و در در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه گل سوری یا گل سرخ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عشق و غنچه سوری وجود دارند. در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر کلمات عطیه برتر و عشق ذکر شدهاند. عطیه برتر عشق است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دیو یا جن، پولادوند، مردم، راه، آب و آگاهی ذکر شدهاند. در سوره جن و ترجمه فولادوند بیان شده: «و اگر [مردم] در راه درست پايدارى ورزند قطعا آب گوارايى بديشان نوشانيم» در این آیه منظور از آب آگاهی است. استاد طاهری بیان میکنند که منظور از آب آگاهی است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات آب و آگاه ذکر شدهاند. آب یا آگاهی باعث شکل پذیری و تغییر و تحول در خاک میشود. ویژگی خاک باروری و تبدیل شدن به شکلهای دیگر است. گل از ترکیب خاک و آب ایجاد میشود. در باب ۴۱ انجیل برنابا و در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به آفرینش آدم از خاک اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰ میشود. در مقاله عدد ۲۲۰ ذکر شده است.
نخواهم گفت وصف آفتاب آدم خاکی *** اگر گویم نه اختر ماند و نه آخشیجانش
در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه آفرینش وجود دارد. آتش باعث پختگی و دوام در گل میشود. در واقع آتش یا شیطان باعث پختگی و بادوامتر شدن آگاهیها میشود. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آتش، شیطان و آگاهی و قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات شیطان و آگاه و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه دوام و در مقاله کلمه آگاهی وجود دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه به سجده نکردن شیطان اشاره شده است. استاد طاهری بیان میکنند که در داستان آفرینش منظور از سجده نکردن شیطان به وجود آمدن جهان دوقطبی تضاد یا خیر و شر است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه متضاد و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تضاد وجود دارد. در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمه چکیدست ذکر شده است. استاد طاهری در کتاب «چکیده کتابها» که آدرس آن در زیر آمده راز آفرینش آدم از گل و عناصر چهارگانه زمین را با مثال کوزه رمزگشایی کردهاند. شکل گرفتن کوزه نیز شامل مراحل خاک، آب و آتش است. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات کوزه و گل و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه سفال و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه سفالین وجود دارد. در رباعی ۱ خیام به آفرینش آدم از گل کوزه اشاره شده است. ترانههای خیام کتابی تحقیقی - ادبی از صادق هدایت است. عنوانی یکی از کتابهای صادق هدایت افسانه آفرینش است. آفرینش آدم از گل و دمیدن روح در آدم بیانگر مرحله اله و شروع دایره جهانهای دو قطبی است که بخشی از صفات خداوند به صورت امانت یا بالقوه به آدم داده میشود. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه امانت وجود دارد. این صفات در مرحله رب یا روح الله یا روح القدس و انتهای دایره جهانهای دو قطبی به فعلیت میرسد. در شکل راه کمال که در زیر آمده این موضوع مشخص است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات آدم و دایره و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمه دایره و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه دوایر و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه دوار وجود دارد. در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به آدم و اسماء یا صفات خداوند اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱ میشود. در مقاله عدد ۲۲۱ ذکر شده است.
بجه زین صورت و معنی که آدم بر ملک خواندی *** رموز علم الاسماء و خاتم خواند نادانش
الهی قمشهای بیان میکند منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الهی، صفات و بندگی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات الهی، صفات و بنده و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات الهی و بنده و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه، حمد، بنده، آراسته و صفت و در یسنه هات ۶۳ اوستا کلمات پرستش و میستایم و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یسنه هاتهای ۱ و ۱۴ اوستا و در ویسپردهای ۱ و ۱۴ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه ستایش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمه پرستنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پرستش و بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات پرستنده و بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در حکایت ۱۰ باب اول گلستان سعدی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه بندگی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات صفات و بندگی وجود دارند. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه بندگی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه بنده وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ میشود. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۱۳ مشترک هستند. هدف از بندگی رسیدن به مرحله پروردگار یا رب یا روح الله یا صفات خداوند است. در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمات الهیش، بنده، روح الله و روح ذکر شدهاند. منظور از پروردگار خداوند نیست. صفات خداوند مخلوق خداوند هستند. صفات خداوند پروردگار یا پرورش دهنده یا رب یا مربی آدم هستند. در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه پروردگار و در قصیده ۱ حافظ کلمات پرور و بندگان و در مقاله کلمه پرورش و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه پروردم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه پرورت و در غزل ۱۴ حافظ کلمه پروردی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۶۳ خاقانی کلمه پرورد و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه پروری و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مربی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه میپرورد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه پرورد وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۵۳۲ مشترک هستند. در مقاله به لوح زمرد اشاره شده است. در لوح زمرد بیان شده: «خورشید پدر دنیای فیزیکی و ماه مادر آن است، روح القدس روحهای پرورش یافته را به ارمغان میآورد و زمین آنها را تغذیه میکند. پدر تمامی این پیشرفتها در کل گیتی، همیشه و همه جا حاضرست.» در مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در متن لوح زمرد دو کلمه پدر معنای متفاوت میدهند. منظور از «خورشید پدر دنیای» پروردگار یا روح القدس است. منظور از «پدر تمامی این پیشرفتها» خداوند است. آیه ۱ سوره ابراهیم بیان میکند: «الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱ میشود. در مقاله عدد ۲۱۱ ذکر شده است. در این آیه کلمات الر و الحمید ذکر شدهاند. بیان گردید که الر به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره میکند و بسم الله الرحمن الرحیم بیانگر مرحله روح الله یا روح القدس یا صفات خداوند است. منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. کلمه حمید صفت فعل حمد یا ستایش کردن است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه الحمد و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه فاتحه وجود دارد. در سوره حمد یا فاتحه عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه الحمدلله ذکر شده است. این عبارت به تجلی خداوند یا صفات و اسما خداوند در مرحله رب یا روح الله یا روح القدس اشاره میکند. در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در بابهای ۱۴، ۴۱، ۱۱۴، ۳۶ و ۱۶۳ انجیل برنابا و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در برگهای ۱۳۶ و ۱۶۳ کتاب الف کلمه شیطان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات شیطان و ابلیس و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها کلمات ابلیس و حضور وجود دارند. در مرحله رب تنها صفات خداوند حضور دارند و صفات شیطان حضور ندارند. از این جهت این مرحله یک جهان ۱ قطبی است. شماره نماد نجومی خورشید ۱ است. در شکل زیر یکی از مراحل رب یا مراحل وجود به شکل خورشید نشان داده شده است. در سوره نوح و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «آيا نميدانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكي بالاي ديگري آفريده ؟» «و ماه را در ميان آسمانها مايه روشنائي، و خورشيد را چراغ فروزاني قرار داده است.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۳۶۱ میشود. این دو آیه به دو مرحله کمال اشاره می کنند. منظور از هفت آسمان جهانهای عدم و منظور از ماه و خورشید مرحله روح الله یا روح القدس است. اگر عبارت «جهانهای عدم» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود. در سوره نوح در ادامه این آیات بیان شده: «و خدا شما را مانند نباتات مختلف از زمین برویانید.» «آن گاه بار دیگر (پس از مرگ) به زمین باز گرداند و دیگر بار هم شما را (از خاک به روز حساب) برانگیزد.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۰ میشود. دایره ۳۶۰ درجه است. این آیات نشان دهنده شکل دایرهای راه کمال هستند. در مقاله به سوره تین اشاره شده است. در سوره تین بیان شده: «ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.» این آیه به آفرینش انسان (به عنوان سلولی از تن واحد آدم) از خاک یا گل به صورت نمادین در مرحله اله یا شروع حلقه جهان دوقطبی اشاره میکند. در سوره تین بیان شده: «سپس او را به پائينترين مرحله بازگردانديم.» بازگرداندن یعنی قبلا در این مرحله بوده است. این نشان دهنده دایرهای شکل بودن راه کمال است. پایينترين مرحله یا اسفل سافلین در شکل راه کمال نشان داده شده است. در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت اسفل سافلین وجود دارد. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزلهای ۱ بیدل دهلوی و محتشم کاشانی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمه پرده و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات پرده و مقام و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات پرده، حد و مرز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمه مرز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سراپرده، مرز، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات پرده و مرز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پرده، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه رضا و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات پرده و رضا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رضا و مرز وجود دارد. پرده بیانگر مقام رضای خداوند و حد واسط و مرز جهانهای عدم و مرحله روح الله یا روح القدس است. در شکل راه کمال که در ادامه آمده این مرتبه از کمال نشان داده شده است. در شکل زیر جهان دو قطبی خیر و شر یا تضاد به صورت دایره یا حلقه نشان داده شده است. در مقاله کلمه میوه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات نیک و بد ذکر شدهاند. منظور از خوردن از میوه درخت نیک و بد قرار گرفتن آدم در جهان دوقطبی نیک و بد یا تضاد است. هدف از خوردن میوه درخت نیک و بد در سمت راست دایره جهان دوقطبی، رسیدن به درخت آگاهی در سمت چپ دایره جهان دوقطبی است. در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی به یمین و یسار یا گروه خیر و شر یا نیک و بد اشاره شده است. شکل دایرهای راه کمال نشان میدهد که تعداد العالمین یا جهانهای دو قطبی مربوط به هر مرحله وجود یا رب محدود هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه محدود و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب کلمه محدودیت ذکر شده است. از دید ناظری که در مرحله عدم قرار دارد بینهایت مرحله رب وجود دارد. هر مرحله رب شامل بخشی از صفات خداوند است. در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت «پروردگارى كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد» ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه لااحصی وجود دارد. در لغت نامه دهخدا بیان شده: «لااحصی به معنی شمار نکنم. و اشارت است به حدیث نبوی ص : لااُحصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک ؛ یعنی شمار نتوانم کرد صفات را بر تو، آنی که خود صفت کردی ذات خود را:» ابیات زیر از شعر ۱ مجلس اول سعدی و شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و غزل ۳۵۲ سعدی نشان میدهند که جهانهای عدم، جمع جهانهای وجود یا جهانهای رب هستند. در مقاله به کلمه جمع اشاره گردید.
الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم (شعر ۱ مجلس اول سعدی)
شکر آن خدایی را که او هست آفریدهست از عدم ***. پس کرد پیدا بر عدم انوار اسرار قدم (شعر ۱ مجلس اول سعدی)
به امرش وجود از عدم نقش بست *** که داند جز او کردن از نیست، هست؟ (شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز»)
جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم *** صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم (غزل ۳۵۲ سعدی)
در آیه ۱ سوره کوثر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «ما به تو كوثر (خير و بركت فراوان) عطا كرديم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۱۰ میشود. در مقاله عدد ۱۳۳۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۳۳۱۰ مشترک هستند. در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی به چشمه کوثر اشاره شده است. منظور از چشمه کوثر جهانهای عدم است. چشمه در آخر رود قرار دارد. جهانهای عدم آخرین مرحله کمال است. در مقاله کلمه آخر و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آخر، عرش و هفت آسمان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آخر، الاخرة و عدم و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات آخر، عدم، عرش و لقا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات وصل، عرش، فنا و عارف و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۳۶۱ اوحدی و در غزل ۱۱۳۶ مولانا کلمه عدم و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی کلمات آخر و وصال و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه وصال و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات عرش و عارف و در ترجیع بند ۱ مولانا و شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه عارف ذکر شده است. منظور از وصال خداوند، مقام عارف و مقام فنا رسیدن به عرش یا جهانهای عدم یا آخرین مرحله کمال است. در توضیحات کوثر در سایت ویکیشیعه که آدرس آن در زیر آمده بیت زیر از حافظ قرار دارد. این بیت نشان میدهد کوثر بالاتر از مرحله بهشت عدن در راه کمال قرار دارد. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۱۳ و ۲۱۱ میشوند. در مقاله عدد ۱۵۳۴ و ۲۱۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۵۴۱۳ مشترک هستند.
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه *** که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
در توضیحات سلسبیل در سایت ویکیشیعه که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «در گزارشهای روایی دیگر آمده است محل جاری شدن سلسبیل از زیر عرش است و از آنجا روانه بهشت عدن (بالاترین مقام در بهشت) میشود و در ادامه وارد مناطق دیگر بهشت میشود.» عرش، کوثر و سلسبیل بیانگر جهانهای عدم و بهشت عدن بیانگر بالاترین مرحله در جهان دوقطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در بیت زیر از قصیده ۱ ادیب الممالک به بهشت عدن و آدم اشاره شده است. آدم نیز بیانگر مرحله روح الله یا روح القدس است
ایران باشد بهشت عدن و تو آدم *** عدن تو آن کس برد که برد عدن را
در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی نیز به بهشت عدن اشاره گردیده است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در ادامه مقاله کلمه جبرئیل و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه سدره وجود دارد. در سوره نجم بیان شده: «و به راستى كه بار ديگر هم او [جبرئيل] را ديد. در نزديكى سدرة المنتهى.» منظور از سدرة المنتهی و جبرئیل مرحله روح الله یا روح القدس است. در ویکیپدیا بیان شده سدرة المنتهی منتهای رسیدن جبرئیل است و محمد(ص) توانست از آن بگذرد. محمد(ص) جهانهای عدم را مشاهده کرده که بالاتر از مرحله روح الله یا روح القدس یا جبرئیل یا سدرة المنتهی است. در ادامه مقاله آیه ۲۲ سوره مریم آمده که بیان میکند مریم مقدس جبرئیل را مشاهده کرد. منظور از جبرئیل روح الله یا روح القدس است. در قرآن بیان شده که مریم مقدس روح خدا یا روح الله را مشاهده کرده است.
آدرس توضیحات کوثر در سایت ویکیشیعه
آدرس توضیحات سلسبیل در سایت ویکیشیعه
در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات توبه و لا اله الا الله و در سوره توبه و در آیه ۱۶۳ سوره بقره و در شعر ۱ حمید الدین بلخی عبارت لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ ذکر شده است. لا اله الا الله بیانگر جهانهای عدم است. «لا اله» یعنی جهانهای عدم مرحله اله نیست. «الا الله» یعنی بعد از مرحله عدم تنها خدا میماند. جهانهای عدم بین مرحله اله (لا اله) و خداوند (الا الله) قرار دارد. در بیت زیر از قصیده ۱ سوزنی سمرقندی عبارتهای لا اله و الا الله ذکر شدهاند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱ میشود. در مقاله عدد ۲۲۱ ذکر شده است.
لااله آورده را اثبات الاالله ز من *** عشق الاالله و صدق لااله آوردهام
جهانهای عدم غیر قابل وصف یا سبحانی هستند؛ چون جهانهای عدم از دید ناظر بینهایت هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات عدم و سبحان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم، سبحان و نظاره و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه سبحان وجود دارد. در شکل زیر از جزوه دوره چهارم عرفان حلقه این موضوع مشخص است. شکل راه کمال به کمک شکل زیر از از جزوه دوره چهار عرفان حلقه کشیده شده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی کلمات دیده و نظاره و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات دیده، ناظر و نظاره و در منشور کوروش و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی کلمه نظاره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نظاره، منشور، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نظاره و عدم و در برگ ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات نظاره و عظیم و و در شعر ۱ مجلس اول کلمات عدم و عظیم و در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۱ نسیمی و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگهای ۴۱ و ۳۶ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۱۶۳ کتابهای مکتوب و والکیریها کلمه عظیم و در آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه انصاریان و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و کلمه عظمت وجود دارد. خداوند جهانهای عدم را از دید ناظری که در آن است بینهایت خلق کرده تا ناظر عظمت خداوند را درک کند. در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه لا حول ذکر شده که به عبارت «لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم؛ هیچ نیرو و توانى جز از سوى خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست» اشاره میکند. در این عبارت نیز به عظمت خداوند اشاره شده است. در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی عبارت «واستغفر الله العظیم» ذکر شده که به عظمت خداوند اشاره می کند. از دید خداوند جهانهای عدم محدود است. فقط خداوند بینهایت است. الله اکبر به معنی این است که فقط خداوند بینهایت است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه نامحدود و در مثنوی ۱ نسیمی عبارت بلا انتهی وجود دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت خدای سبحان وجود دارد. خداوند به دلیل بینهایت بودن سبحان یا غیر قابل وصف است. در خطبه ۱ نهج البلاغه بیان شده: «پس كسى كه خدا را با صفت مخلوقات تعریف كند او را به چیزى نزدیك كرده، و با نزدیك كردن خدا به چیزى، دو خدا مطرح شده و با طرح شدن دو خدا، اجزایى براى او تصوّر نموده و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است. و كسى كه خدا را نشناسد به سوى او اشاره مى كند و هر كس به سوى خدا اشاره كند، او را محدود كرده، به شمارش آورده.» بیت زیر از شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی باعنوان «توحید یه مقدمه ی خیابان دوم» به این مطلب در خطبه ۱ نهج البلاغه اشاره میکند. در بیت زیر از شعر الهامی کرمانشاهی کلمه علی وجود دارد. خداوند به دلیل بینهایت بودن قابل شناخت نیست.
خدایی که نشناسدش هیچ کس *** شناسای او ذات اوی است و بس
نبی گنج حق بود و گنجور اوی *** علی بود با یازده پور اوی
21- فروهرها
در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، زمین، دریا، خورشید، ماه، خلیل و الهی ذکر شدهاند. در سوره ابراهیم و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «خداست آن که آسمانها و زمین را آفرید و باران را از آسمان فرو بارید تا بدان انواع ثمرات و حبوبات را برای روزی شما برآورد، و کشتیها را مسخر شما کرد تا به امر او به روی آب دریا روان شود و نهرها را (به روی زمین) به اختیار شما جاری گردانید.»«و خورشید و ماه گردنده و شب و روز را برای شما مسخر کرد.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۷۳۷۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷۳۷۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که منظور از آسمانها و زمین کل راه کمال یا جهانهای عدم است. جهانهای وجود مانند گوهرهایی در دریای عدم هستند. بیت زیر از ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی بیانگر این مطلب است.
گوهر دریای عرفان بحر و علم کان وجود *** رهنمون رهروان و پیشوای اتقیا
کلمه دریا به جهانهای عدم اشاره میکند. در مقاله بیان شده که منظور از خورشید و ماه و روز و شب مرحله روح الله یا روح القدس است. در این دو آیه به دو مرحله از راه کمال اشاره شده است. رباعی ۱۴ خیام بیان میکند: «این بحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفْت ***کس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت» منظور این بیت این است که جهانهای وجود مانند گوهرهایی در بحر یا جهانهای عدم هستند. در مقاله کلمه دریا و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات دریا، بحر و گوهر و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات دریا، بحر و گهر در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات دریا و گوهر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمات دریا و بحر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات بحر و گوهر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در ترجیع بند ۱ میلی و در مقاله کلمه گوهر وجود دارد. اگر رباعی ۱۴ خیام و بیت «بنی آدم اعضایِ یکدیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند» از حکایت ۱۰ سعدی را با یکدیگر قیاس کنیم روشن میشود که منظور از گوهر جهانهای وجود یا تن واحد آدم یا روح الله یا روح القدس یا رب است. در توضیحات «بنیآدم اعضای یکدیگرند» در ویکیپدیا عکس فرش نصب شده در سازمان ملل متحد که شعر بنیآدم در آن نقش بسته آمده است. این مصرع از حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات حکایت و اول و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات حکایت و گلستان و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه حکایت و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب عدد ۱۰ و در مقاله کلمات باب، اول، پادشاهان و گلستان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی عدد ۱۰ و کلمه گلستان و در قصیده ۱ عراقی عبارت «ده گلستان» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات پادشاهان، گلستان و بنیآدم و گلیم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۳۶ کتاب زهیر کلمه گلیم یا فرش وجود دارد. در ادامه ویدئویی آمده که در آن گلیم یا فرش مشخص است. در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه فر و در مقاله کلمه فروهر وجود دارد. منظور از فروهرها یا فر کیانی مرحله روح الله یا روح القدس یا رب است. در توضیحات فروهر در ویکیپدیا بیان شده که در این آموزه جهان "فروهرها" یا همان جهان "مینو" خوب مطلق است و بدی و کژی در آن راه ندارد. در مقاله بیان شده که در مرحله رب تنها صفات خداوند حضور دارند و صفات شیطان حضور ندارند. از این جهت این مرحله یک جهان ۱ قطبی است. در شکل راه کمال یکی از مراحل رب یا مراحل وجود به شکل خورشید نشان داده شده است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات فرکیانی و فرهمند و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه فر و در یسنه هات ۱ اوستا عبارت فر کیانی وجود دارد. در توضیحات فر کیانی در ویکیپدیا بیان شده: «نماد خورشید بالدار در فرهنگ خاورمیانه و در تمدن مصر، سوریه، و آشور تاریخی طولانی دارد و نماد فروهر اقتباسی از آن است.» در مقاله کلمات نماد، خورشید، بال، فرهنگ و مصر و در غزل ۳۶ فرخی یزدی کلمه تمدن وجود دارد. کلمه فروهرها نشان میدهد که بیش از ۱ مرحله رب وجود دارد. در مقاله به توضیحات کتاب کلاغ پیر در سایت کتابراه اشاره شده است. در سایت کتابراه درباره کتاب کلاغ پیر بیان شده: «در هوای نمناک، تند و خدنگ میپرید. کله سفید پشتههای کنار دریا را که از دور میدرخشید، دید. در این هنگام یک لکه سیاه بزرگی به چشمش خورد که آن پایین ممتد میشد. این باتلاق بود. اطراف آن، روی بلندیها خانههایی وجود داشت، ولی روی هامون که یک فرسنگ درازای آن میشد، هیچ نشان آدمیزاد پیدا نبود. تودههای زغال و در انتهای آن تلهای کوچک سیاه دیده میشد که بین آنها چالههای آب تلألؤ میزد.» در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات دریاچه، هامون، خانه و آب و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوا، دریا، دور، درخشیدن، دید، سیاه، بزرگ، چشم، خورشد، بلند، هامون، یک و آب و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپید، دریا، سیاه، بزرگ، چشم، بلند، هامون، دراز، نشان، آب، بند، یک، خاقان، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هوا، کله، کنار، دریا، دید، سیاه، بزرگ، چشم، بخورد، هامون، دراز، هیچ، آب، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سفید و سیاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات هوا، دریا، چشم و هامون و در مقاله کلمه دریاچه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه هامون ذکر شده است. در توضیحات دریاچه هامون در ویکیپدیا بیان شده: «نکته مشترک دیگر موجود میان وروکشه و کس اویا وجود ۹۹۹۹۹ فروهر است وروکشه، فروردین یشت و کس اویا زامیادیشت.» عدد بزرگ ۹۹۹۹۹ برای این بیان شده که بگوید تعداد فروهرها یا تعداد مراحل رب یا روح الله یا روح القدس عددی بزرگ یا بینهایت است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دریا، هامون و بزرگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دریا، هامون، راز و بزرگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دریا، هامون، راز، بزرگ، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در مقاله کلمه بزرگ و در شعر ۱ بوستان در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در باب ۱۶۳ انجیل برنابا کلمات راز و بزرگ ذکر شدهاند. اشو نویسنده کتاب «راز بزرگ» است. جهانهای عدم جمع فروهرها یا جهانهای رب است. عدد ۹۹۹۹۹ به ۹ جهان عدم نیز اشاره میکند. جهانهای عدم در لازمان قرار دارند. خداوند در سورههای معارج و حج در قرآن برای بیان لازمان از عددهای بزرگ استفاده کرده است؛ چون در گذشته لازمان را درک نمیکردند. سوره معارج به معراج یا عروج یا رفتن به جهان عدم اشاره میکند. حج نمادی از جهانهای عدم است. در زیر آدرس مقاله استاد طاهری با عنوان «معراج حج» آمده که بیان میکند: «حج، عروجی به هفت آسمان، یعنی هفت گنجینه ی آگاهی های هستی، آن هم در میان جمع است. در این حرکت، با گم شدن در سیل خروشان و یکپارچه ی حج گزاران، محو شدن هم تجربه می شود؛ اما هدف، بالاتر از این یکپارچگی و بالاتر از این محو شدن است و کسی به آن می رسد که با آمادگی عازم این مسیر شده باشد.» سوره معارج ۲۲۱ کلمه دارد. در مقاله عدد ۲۲۱ ذکر شده است. دریا یا دریاچه نیز نمادی از جهانهای عدم است. در فرگرد ۱ اوستا کلمه هیرمند وجود دارد. در توضیحات هیرمند در ویکیپدیا بیان شده: «هیرمند یا هلمند، نام رودی است که از ولایت هلمند افغانستان روان شده و به دریاچه هامون که دریاچهای مشترک میان کشور افغانستان و ایران است میریزد. رود بزرگ هیرمند از رودهای پرآب افغانستان و آسیا بهشمار میرود که سالانه میلیاردها متر مکعب آب در آن جریان مییابد و طول آن ۱٬۱۰۰ کیلومتر میباشد؛ از این لحاظ بلند ترین رود واقع میان سند و فرات بهشمار میآید.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دریا، هامون، ایران، بزرگ، آب، سال، آب و سند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رود، روان، هامون، میان، کشور، ایران، رود، بزرگ، سال، آب، بلند، میان، سند، داستان و کاموس و در مقاله عدد ۱۱۰۰ ذکر شده است. در توضیحات دریاچه هامون در ویکیپدیا بیان شده: «شرح اسطوره ای بزرگ شدن دریای وروکشه توسط افراسیاب که سنتهای پهلوی آن را تأیید میکنند در واقع دارای نوعی رابطه با برخی حقایق یعنی انجام یک سلسه کارهای نهر کشی و آبراه سازی در کنار رودخانه هیرمند که مساحت دریاچه را گسترده کرده است. انعکاس این عملیات در نام اوستایی خود رودخانه هلمند /هیرمند /هئتومنت به معنای "دارای سدهای بسیار" نیز دیده میشود" که به دریای کیانسه میریزد» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هامون، بزرگ، دریا، افراسیاب، پهلوی، کار، نام، رود، بسیار و دیده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هامون، بزرگ، دریا، افراسیاب، کار، کنار، نام، خود، بسیار و دیده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دریا، هامون، بزرگ، افراسیاب، پهلوی، کار، رود، نام، بسیار، دیده، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات دریا و عدم ذکر شدهاند. در توضیحات فر کیانی در ویکیپدیا بیان شده: «در سکه یافت شده مربوط به پیش از دوره اشکانیان و سده سوم پیش از میلاد مسیح، وادفَرَداد یکم، فرترکه پارس درحالی در مقابل آتشکده زرتشتی و درفش کاویانی در حال نیایش است که در بالای آتشکده، نماد فر کیانی به وضوح مشخص است» در مقاله کلمه سکه ذکر شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» کلمات درفش کاویانی، رنگ، زرد، بنفش و چرم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات درفش، ایران، پادشا، آغاز، رنگ، سرخ، زرد، بنفش، اختر، نیزه و پیروز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات درفش، ایران، پادشاهی، آهن، فریدون، ضحاک، آویز، ستاره، چرم، نیزه، چوب، مردم، گرد، پیروز، داستان و کاموس ذکر شدهاند. در توضیحات درفش کاویانی در ویکیپدیا بیان شده: «دِرَفشِ کاویانی پرچم اسطورهای و تاریخیِ ایران از پادشاهی پیشدادی، پادشاهی کیانی تا پایان شاهنشاهی ساسانی بود که بنا به روایت فردوسی در شاهنامه، این درفش با خیزش کاوه آهنگر دربرابر ضحاک و آغاز پادشاهی فریدون پدید آمد. از درفش کاویانی نوارهایی به رنگهای سرخ، زرد، کبود و بنفش آویزان بود و در میانه آن نیز شکل یک ستاره (اختر) قرار داشت و به همین دلیل است که در منابع با نام اختر کاویانی نیز شناخته میشود. این پرچم پس از قیام کاوه علیه ضحاک به وجود آمد، هنگامی که کاوه پیشبند چرمی آهنگریاش را بر نیزهای چوبی استوار کرد و مردم را گرد خود جمع کرد تا دربرابر ضحاک بشورند.» در مقاله به شاهنامه فردوسی، فریدون، کاوه آهنگر و ضحاک اشاره شده است. در توضیحات فریدون در ویکیپدیا بیان شده: «دومین بار فر بگسست، آن فر جم پسر ویونگهان به پیکر مرغ وارغن به بیرون شتافت. این فر را فریدون پسر خاندان آتبین برگرفت که جز زرتشت پیروزترین مردمان بود.» در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فریدون، فر، وارغن، مرغان، زرتشت و پیروز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات جمشید و فر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فر، سه، جم، نخست، مهر، هنرمند، دیو، دیگر، اژدها و جهان و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قطعه ۶۳ ابن یمین کلمه جمشید ذکر شده است. در توضیحات جمشید در ویکیپدیا بیان شده: «فره در سه نوبت یا در سه قسمت از جم جدا شد، و هر بار فره یا بخش از فره به صورت پرنده وارِغنَه گریخت. نخستین خورنه را ایزد مهر تیزگوشِ هزار هنر گرفت، دومی را ثرَیتَونَه مغلوبکننده دیو اَژی دهاکَه، سومی را کرَساسپَه، یکی دیگر از اژدهاکشان محبوب گرفت که در پایان جهان نقشی را بر عهده دارد.» منظور این جمله این است که جمشید از صفات خداوند دور شد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جم، شاه، فر، دست، ضحاک و کشته ذکر شدهاند. در توضیحات جمشید در ویکی¬پدیا بیان شده «جمشید در شاهنامه، فرزندِ تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام بهخاطرِ خودبینی و غرور فرّه ایزدی را از دست میدهد و بهدستِ ضحاک کشته میشود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵۲ میشود. در مقاله عدد ۵۳۱۰۲۰۲ ذکر شده است. ارقام این دو عدد مشترک هستند. در اوستا صفات خداوند به مرغ وارغن تشبیه شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات صفات و مرغ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فر و مرغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فر، بند، یک، خاقان، کشمیر، پادشاهی و سیاوش و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در غزل ۱ غنی کشمیری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در رباعی ۳۶۱ فرخی یزدی و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۱۳۶ مولانا و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی و در غزل ۱ جویای تبریزی کلمه مرغ وجود دارد. اگر متن غزل ۱ جویای تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره نور ۱۳۱۶ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۱۶ و ۱۶۳۱ مشترک هستند. در سوره نور کلمات جویانه و الهی و در غزل ۱ جویای تبریزی کلمه الهی وجود دارد. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، نور، الهی، زمین، مرغ و والثناء ذکر شدهاند. آیه ۴۱ سوره نور و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «آیا ندیدی که هر کس در آسمانها و زمین است تا مرغهایی که در هوا پر گشایند همه به تسبیح و ثنای خدا مشغولند؟ و همه آنان صلاة و تسبیح خود بدانند، و خدا به هر چه کنند آگاه است.» در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فر، وارغن و مرغان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام و مرغان وجود دارند. در آیه ۴۱ سوره نور به تسبیح و ثنای خدا اشاره شده است. در مقاله به نقل از الهی قمشهای بیان شده که منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. شماره نماد نجومی خورشید ۱ و شماره نماد نجومی ماه ۴ است. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۴۱ را ایجاد میکند. در مقاله بیان شده که ماه و شب نماد زن و خورشید و روز نماد مرد هستند. بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا مرحله روح الله یا روح القدس است. منظور از ماه کامل یا بدر یا ماه شب ۱۴ نیز مرحله روح الله است. در مرحله روح الله حلقه جهان دوقطبی که شبیه ماه است کامل میشود. در شکل راه کمال که در مقاله آمده این موضوع مشخص است. آهنگ فیلم «شبی که ماه کامل شد» اثر محسن چاوشی است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شب، ماه و شد و در یسنه هات ۱۴ اوستا کلمات چاووشان، خواننده و ماه ذکر شدهاند. در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه ماه بدر و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی و در ترجیع ۱ خاقانی کلمات بدر و فر و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات بدر، «ماه رخ چهارده ساله» و فر وجود دارند. اگر کلمه فروهرها را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله کلمه همای و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات همای، مرغ، استخوان، فر و شفق و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۳۶۱ کتاب زهیر کلمه اسماعیل و در غزل ۳۶ و رباعی ۱۳۶ فرخی یزدی کلمه زارع وجود دارد. در مقالهای با عنوان «جستاری پیرامون «همای»» نوشته اسماعیل شفق و جمیله زارعی که آدرس آن در ادامه آمده بیان شده: «همای مرغ استخوان خوار معروفی است که در راسته شکاریان قرار می گیرد. شهرت این پرنده در ادبیات فارسی براساس جایگاه اسطوره ای آن است؛ آنچنان که سایه این پرنده بر سر هر کس می افتاد او را سعادتمند می دانستند و حتی وی را پادشاه می کردند. در علم پرنده شناسی این پرنده را در خانواده کرکس ها قرار داده اند. هما (هومیا یا هوما یا هومیه و یا هومایه) در اوستا به معنای (خجسته) آمده و در شاهنامه از درفش (همای پیکر) یاد شده است. همچنین در اوستا از مرغی به نام «مرغ وارغن» نام برده شده، که فر به صورت این پرنده از پیکر جمشید جدا گردیده است. مرغ «وارغن» را برخی سیمرغ، برخی پرنده ای از جنس شاهین و برخی به پیروی از (وُلف) شاهین و معین هم یکی از معانی همای را «وارغن» آورده است. مرغ وارغن با سیمرغ افسانه ای خلط شده؛ ولی در حقیقت «مرغ وارغن» همان همای امروزی است. با وجود اینکه همای در فرهنگ ایرانی پرنده ای مشهور است؛ اما نوشته های بسیار اندک و پراکنده ای درباره آن وجود دارد.» در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات سیمرغ، وارغن، مرغان، پرندگان، کرکس، استخوان و درفش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام، مرغان، کرگس، خجسته، درفش، نام، امروز، فرهنگ و ایران و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی کلمات سیمرغ و فر و در مقاله کلمات شاهین و سیمرغ و در مقاله کلمه شاهین و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه کرکس وجود دارد. منظور از سیمرغ جمع مرغها یا جمع صفات خداوند یا جهانهای عدم است. بیت زیر از شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی بیان میکند که خداوند آنچنان جهان گستردهای خلق کرده است که سیمرغ در دوردسترین مکان یعنی قاف نیز به سهم خود میرسد. قاف یا کوه قاف دوردستترین جای ممکن در راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» عبارت کوه قاف و در بیت زیر از قصیده ۱ حافظ کلمات سیمرغ و عروج ذکر شدهاند. منظور از عروج رفتن به جهانهای عدم است. اگر عبارت «سیمرغ در قاف یا آخرین مرحله کمال قسمت خورد» را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۳۵۱، ۱۶۳ و ۱۱۲ میشود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۳۵۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات آخر و کمال ذکر شدهاند. در ادامه مقاله بیان شده که منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که رسول اکرم(ص) جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است. در مقاله بیان شده که در باب ۲۲۱ انجیل برنابا به عروج عیسی(ع) از بالای کوه زیتون اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۱۲ و ۲۲۱ مشترک هستند.
چنان پهن خوان کرم گسترد *** که سیمرغ در قاف قسمت خورد (شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز»)
سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج *** آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان (قصیده ۱ حافظ)
در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه منطق طیر وجود دارد. در توضیحات سیمرغ در ویکیپدیا بیان شده: «منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دسته خاصی از انسانها تصویر میشود. سختیهای راه باعث میشود مرغان یکی یکی از ادامه راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف میرسند و در حالتی شهودی در مییابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۶۳ میشود. در توضیحات کوه قاف در ویکیپدیا بیان شده که در ادبیات فارسی قاف را نشیمن سیمرغ و ققنوس ذکر کردهاند. در توضیحات کوه قاف در ویکیپدیا به نقل از حکایت عقل سرخ از سهروردی بیان شده که کوه قاف رمز عالم بالاست. در سوره قاف کلمات کوه، عقل، عالم و بالا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات کوه، قاف، عقل و عالم و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات عقل و عالم اعلا و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات حکایت، عالم و سرخ و در مقاله کلمه حکایت و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کوه، عقل، سرخ و بالا و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات عقل، عالم و سرخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کوه، بالا، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کوه، سرخ، بالا، بند، یک، خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۴۱ حافظ و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۶۳ سعدی کلمه عقل و در قطعه ۱ خاقانی کلمه عقول و در مقاله کلمه سرخ ذکر شده است. در مثنوی ۱ نسیمی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمه یحیی وجود دارد. یحیی(ع) و شهابالدین یحیی سهروردی همنام هستند. در توضیحات شهابالدین یحیی سهروردی در ویکیپدیا بیان شده: «سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین میگوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آنها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند (اتهام او معاندت با شرایع آسمانی اعلام شد).» در مقاله به تهمت وارد کردن به نسیمی مشابه سهروردی در شهر حلب اشاره شده است. مطلبی که از توضیحات نسیمی در ویکیپدیا در مقاله آمده به شیخ شهاب الدین ابن هلال اشاره شده است. در آیه نور عبارت «آسمانها و زمین» ذکر شده است. جهان مادی ۱ آسمان دارد. اشو نویسنده کتابهای «فقط یک آسمان» و «راه کمال» است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آسمان، راه و کمال و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات آسمان و راه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات راه و کمال ذکر شدهاند. منظور از آسمانها راه کمال است. در آیه ۱۶:۳۱ انجیل برنابا و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی کلمه آسمان و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی و در برگ ۱۳۶ کتاب والکیریها کلمه کمال وجود دارد. منظور از «آسمانهای و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم یا آسمان هفتم است. در شکل راه کمال که در مقاله آمده این موضوع مشخص شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۳۶ خاقانی عبارت هفت آسمان وجود دارد. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه انعام وجود دارد. آیه ۱ سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «ستایش خدای راست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنایی را مقرّر داشت (و با آنکه نظم آسمان و زمین دلیل یکتایی اوست) باز کافران به پروردگار خود شرک میآورند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. در مقاله بیان شده اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. ارقام عددهای ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ مشترک هستند. بین عددهای ۱۲۹۶، ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. در صفحه ۱۲۹۶ کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده بخشی از آیه نور قرار دارد. در آیه نور و در آیه ۱ سوره انعام عبارت «آسمانها و زمین» ذکر شده است. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات راه و کمال وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ جهان ملک خاتون را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ میشود. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه ره وجود دارد. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ میشود.
22- مقام خدایی دادن به عیسی مسیح(ع) و معصومیت ساخته برتری جویان است
22-1- خداوند بخشنده دستگیر / کریم خطابخش پوزشپذیر
در مقاله به آدم و حوا و شیطان و در باب ۲۲۰ انجیل برنابا به فرشتگان جبرائیل، میخائیل، رفائیل و اوریل اشاره شده است. عنوانی یکی از کتابهای صادق هدایت افسانه آفرینش است. در توضیحات کتاب افسانه آفرینش در ویکیپدیا بیان شده: «بی تردید قصد نویسنده این بوده که آفرینش و نحوه تشکیل آن را از دیدگاه ادیان سامی با استفاده از زبان طنز به باد انتقاد بگیرد؛ که تقریباً هیچ عضوی از آفرینش، از خدا و فرشتگان گرفته تا شیطان را از قلم نیشدار خود در امان نمیگذارد. نمایشنامه با عشق زمینی آدم و حوا پایان میپذیرد. بازیگران این خیمهشببازی عبارت اند از: خالق اف، جبرائیل پاشا، میکائیل افندی، ملا عزرائیل، اسرافیل بیک، مسیو شیطان، بابا آدم، ننه حوا، حوریها، غلمانها، فیل، شتر مرغ و ... . بر روی جلد اول کتاب این بیت از حافظ به چشم میخورد: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد» این بیت از حافظ بیان میکند که آفرینش خطا نبوده است اما بشر خطا میکند و خداوند خطا پوشی میکند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی بیان شده:
خداوند بخشنده دستگیر *** کریم خطابخش پوزشپذیر
اگر بیت بالا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳ میشود. در مقاله عدد ۱۶۳ ذکر شده است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری عبارت خطا پوشی وجود دارد. در بیت زیر از قصیده ۱ حافظ به عصمت نهفته در رخ شاه شجاع اشاره شده است. مسلما شاه شجاع خطا و اشتباه کرده است.
عصمت نهفته رخ به سراپردهات مقیم *** دولت گشادهرخت بقا زیر کندلان
درگذشت صادق هدایت در سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۱۳۰:۳ مشترک هستند. آیه ۱۳۰:۳ کتاب مقدس زبور و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «خداوندا، اگر گناهان ما را به یاد آوری، چه کسی تبرئه خواهد شد؟» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۳۰ میشود. آیه ۱۳۰:۳ کتاب مقدس زبور و ترجمه معاصر بیان میکند: «ای خداوند، اگر تو گناهان ما را به نظر آوری، کیست که بتواند تبرئه شود؟» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳ میشود. در مقاله عدد ۱۶۳ ذکر شده است. این آیه نیز به خطا پوشی اشاره میکند.
22-2- پیامبر و امامان معصوم اشتباه است
در مقاله به آیه ۲۵۶ سوره بقره و صادق هدایت اشاره شده است. در آیه ۲۵۶ سوره بقره کلمه هدایت وجود دارد. آیه ۲۵۶ سوره بقره و ترجمه انصاریان بیان میکند: «در دین، هیچ اکراه و اجباری نیست [کسی حق ندارد کسی را از روی اجبار وادار به پذیرفتن دین کند، بلکه هر کسی باید آزادانه با به کارگیری عقل و با تکیه بر مطالعه و تحقیق، دین را بپذیرد]. مسلماً راه هدایت از گمراهی [به وسیله قرآن، پیامبر و امامان معصوم] روشن و آشکار شده است. پس هر که به طاغوت [که شیطان، بت و هر طغیان گری است] کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، بی تردید به محکم ترین دستگیره که آن را گسستن نیست، چنگ زده است؛ و خدا شنوا و داناست.» اگر عبارت «غلط و خطا» را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۴۱ و ۱۴۰۱ مشترک هستند. در این ترجمه عبارت «پیامبر و امامان معصوم» اشتباه است. اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم اشتباه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم غلط» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمه معصومین وجود دارد. اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم خطا و اشتباه» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۵ و ۱۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۶۵ ذکر شده است. اگر عبارت «معصومیت موضوعی ساختگی» را به عدد ابجد وسیط کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم اشتباه است» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰ میشود. در مقاله عدد ۱۰۰ ذکر شده است.
در بیت زیر از ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه عصمت وجود دارد. بیت زیر اشتباه است. اگر کلمه اشتباه را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۲۳۵ مشترک هستند. بیت زیر به عصمت علی(ع) اشاره میکند. در مقاله بیان شده که مشاوره دادن علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران خطا و اشتباه بود. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه اشتباه وجود دارد.
مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست *** در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست
22-3- چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است؛ خطا و اشتباه
ارقام عددهای ۱۰۰ و ۱۰۰۰ مشترک هستند. در مصرع زیر از غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی به عصمت مریم اشاره شده است. اگر عبارت «خطا و اشتباه» را به مصرع زیر اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ دارند. در سوره یوسف کلمات عصمت، خطا و اشتباه و در سوره اسراء کلمات معصومین و خطایی ذکر شدهاند. در ادامه مقاله بیان شده که دلیل اینکه در آیه ۱ سوره اسراء به سیر رسول اکرم(ص) از مسجد الحرام در عربستان به مسجد الاقصی در بیت المقدس اشاره گردیده، انتقال یک پیام بوده است. وطن اول مریم مقدس نیز رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجر یا حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. مریم مقدس با نامزدش یوسف نجار به حجر یا حجرالیمامه کوچ کرده است. یوسف کنعان و یوسف نجار همنام هستند. سوره حجر ۹۹ آیه دارد. اگر عبارت «غلط و خطا» را به مصرع زیر اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در سوره حجر کلمه خطا وجود دارد. مصرع زیر از غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی است. در توضیحات صائب تبریزی در ویکیپدیا بیان شده: «خانواده صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباسآباد اصفهان ساکن شدند، این مردم را تبارزه (تبریزیهای) اصفهان مینامیدند.» در این مطلب کلمه کوچ و عدد ۱۰۰۰ ذکر شده است. صائب تبریزی در سال ۱۰۰۰ قمری متولد شده است.
چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است
22-4- اگر گوییم که گناه نداریم خود را گمراه میکنیم و راستی در ما نیست
در باب ۱ کتاب مقدس ۱ یوحنا و ترجمه هزاره نو بیان شده: « اگر بگوییم بَری از گناهیم، خود را فریب دادهایم و راستی در ما نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه یوحنا و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه فریب و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات یوحنا و گناهکار و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه گناه وجود دارد. در باب ۱ کتاب مقدس ۱ یوحنا و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «اگر بگوییم که بیگناه هستیم، خود را فریب میدهیم و حقیقت در ما نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳ میشود. در انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «عیسی به او فرمود: «چرا مرا نیكو میخوانی؟ هیچکس جز خدا نیكو نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۶۱ میشود. در مقاله عدد ۱۳۶۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶۰ و ۳۰۶۱ مشترک هستند. منظور عیسی(ع) این است که فقط خدا نیک مطلق است. این آیه نیز به اشتباه بودن معصومیت اشاره میکند. خطای بشر به دلیل داشتن اختیار و کامل نبودن است.
22-5- معصومیت اختراع برتری جویان
فقط خداوند کامل است. اگر انسان به اوج کمال خود یعنی جهانهای عدم برسد باز هم ناقص است؛ چون بر همه چیز احاطه ندارد. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات انسان، اوج، کمال، وصل، خدا، باز، نقصان و محیط و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه اوج و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات اوج، محیط و همه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات اوج، محیط، همه چیز و خطا و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات اوج، همه و خطا و در قصیده ۱ عراقی و در قطعه ۶۳ ابن یمین و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه نقصان و در برگ ۶۳ کتاب عطیه برتر کلمه نقص و در مقاله کلمات خطا و اشتباه ذکر شدهاند. یک موجود ناقص حتما خطا و اشتباه میکند مگر اینکه اختیاری از خود نداشته باشد. در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه بیاختیار وجود دارد. در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات لا اله الا الله و خطا و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه نقصان وجود دارد. در مقاله بیان شده که لا اله الا الله بیانگر وصال خداوند یا جهانهای عدم است. در مقاله بیان شده که اگر ناظر (انسان) به اوج کمال و جهانهای عدم برسد باز هم به آن احاطه ندارد تا عظمت خداوند را درک کند. بنابراین در صورت رسیدن به اوج کمال نیز ناظر ناقص است و خطا میکند. تنها خداوند و موجوداتی که خداوند آفریده و اختیاری از خود ندارند معصوم هستند. معصوم در نظر گرفتن انسان به معنی مقام خدایی دادن به انسان است. این موضوع شرک است. در آیه ۱۳۶ سوره انعام کلمه شرک و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه مشرک وجود دارد. در مقاله به سوره مریم اشاره شده است. در سوره مریم بیان شده: «و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم ميشويد، اين امري است حتمي و فرماني است قطعي از پروردگارتان!!» این آیه نیز نشان میدهد که هیچکس معصوم نیست. برخی تصور میکنند که عقیده داشتن به عصمت به معنی داشتن عقیده برتر است در حالی که اینگونه نیست. این افراد با این تصور عقیده و باور خود را به دیگران تحمیل میکنند. اگر عبارت «عصمت ساخته برتری جویان و تحریف دین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۱۶ میشود. سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۱۶ و ۳۳۱۶ مشترک هستند. در سوره نور کلمات ساخت، برتری و دین و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه برتری و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قطعه ۱ خاقانی کلمه برتر وجود دارد. اگر عبارت «عصمت اختراع برتری جویان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳ میشود. اگر عبارت «معصومیت اختراع برتری جویان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در مقاله کلمه اختراع و عدد ۱۲۲ ذکر شده است. عقیده اشتباه مقام خدایی دادن به مسیح(ع) نیز باید مشابه عقیده اشتباه عصمت به وجود آمده باشد. برخی عقیده خدا بودن مسیح(ع) را به وجود آوردند و با این بهانه که عقیده برتری دارند، عقیدهشان را بر دیگران تحمیل کردند و کتابهای مقدس را تحریف کردند. این عقیدهها برای برتری جویی به وجود آمدهاند. اگر عبارت «مقام خدایی دادن به عیسی مسیح(ع) و معصومیت ساخته برتری جویان است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸۱ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۴۲۸۱ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات مقام، خدایی، دادن، مسیح، ساخته، برتری، جویان و است ذکر شدهاند.
در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، عیسی، عالم، همه، اسرار، غیب و الهی ذکر شدهاند. در سوره مائده و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و (یاد کن) آن گاه که (در قیامت) خدا گوید: ای عیسیِ مریم، آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید؟ عیسی گوید: خدایا، تو منزهی، هرگز مرا نرسد که چنین سخنی به ناحق گویم، چنانچه من این گفته بودمی تو میدانستی، که تو از سرائر من آگاهی و من از سرّ تو آگاه نیستم، همانا تویی که به همه اسرار غیب جهانیان کاملاً آگاهی.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹۶ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۱۶۷۹۶ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات یاد، کن، آن گاه، در، قیامت، خدا، میگوید، ای عیسی، آیا، تو، مردم، را، گفت، که، من، مادر، را، دو، خدای، دیگر، خدای، اختیار، کنید، عیسی، میگوید، خدا، تو، منزه، هرگز، مرا، که، چنین، سخنی، ناحق، میگوید، چنانچه، من، گفت، بود، تو، دانستهای، که، تو، از، اسرار، من، آگاه، من، از، اسرار، تو، آگاه، نیست، همانا، تو، که، به، همه، اسرار غیب، جهان، کاملا و آگاه ذکر شدهاند. در سوره مائده و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «مسيح بن مريم جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى آمده بودند، و مادرش زن بسيار درستكارى بود و هر دو [مانند انسانهاى ديگر] غذا مىخوردند، بنگر كه آيات خود را چگونه براى آنان روشن مىسازيم و باز بنگر چگونه رويگردان مىشوند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۱۱ و ۱۱۱۰۱ مشترک هستند. در سوره کهف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و تا كسانى را كه مىگويند خداوند فرزندى برگزيده است، بيم دهد» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳ میشود. در مقاله عدد ۱۶۳ ذکر شده است. در مقاله عدد ۲۷ وجود دارد. در آیه ۲۷ سوره مائده و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «به راستى كسانى كه گفتند خداوند همان مسيح بن مريم است، كافر شدند، حال آنكه مسيح مىگفت اى بنىاسرائيل خداوند را كه پروردگار من و پروردگار شماست بپرستيد، كه هركس به خداوند شرك آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مىگرداند و سرا و سرانجام او دوزخ است و ستمكاران [مشرك] ياورى ندارند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۲۹ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۱۶۲۲۹ مشترک هستند. در سوره صافات و ترجمه انصاریان بیان شده: «که خدا فرزند آورده! و بی تردید آنان دروغگویند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۲۵ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۳۲ و ۳۲۲۵ مشترک هستند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، عیسی، خرد و الهی ذکر شدهاند. در سوره جن و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و البته سفیهان و بیخردان ما به خدا دروغ میبستند (که به او فرزندی مسیح و عزیر و فرشتگان را نسبت دادند).» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. در سوره جن و ترجمه انصاریان بیان شده: «و اینکه سبک مغز و نادان ما همواره درباره خدا سخنی دور از حق می گفت [که او دارای همسر و فرزند است!]» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. ارقام عددهای ۳۲۵، ۳۵۲، ۲۵۳۲ و ۳۲۲۵ مشترک هستند. در سوره یونس و ترجمه انصاریان بیان شده: «[مشرکان بر پایه گمان واهی خود] گفتند: خدا برای خود فرزندی گرفته است!! او منزّه از هر عیب و نقصی است، او از هر چیزی بی نیاز است، آنچه در آسمان ها و زمین است، در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست؛ نزد شما بر این ادعا [یِ پوچ] هیچ دلیل و برهانی نیست، آیا چیزی را از روی جهل و نادانی به خدا نسبت می دهید؟!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۱۲ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۱۳۵۱۲ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات مشرکان، بر، پایه، بیگمان، خود، گفت، خدا، برای، خود، فرزند، گرفته، است، او، منزهی، است، او از، هر چیز، است، آنچه، در، آسمانها و زمین، است، در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، نزد، شما، بر این، هیچ، دلیلشان، برهان، نیست، آیا، چیزی، را، از روی، نادان، به خدا، نسبت و میدهید ذکر شدهاند. در این آیه منظور از آسمانها و زمین کل راه کمال یا جهانها عدم است. مقام عیسی(ع) و بسیاری بزرگان دیگر جهانهای عدم و وصال خداوند است. در سوره توبه به تحریف مقام عیسی(ع) اشاره شده است. در تثلیث یا عبارت پدر، پسر و روح القدس منظور از پدر، پدر آسمانی یا خداوند یکتا است. منظور از پسر مرحله کمال جهانهای عدم و منظور از روح القدس مرحله کمال روح الله است. در سوره زنان و ترجمه فولادوند بیان شده: «اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد مسيح عيسى بن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سه گانه است باز ايستيد كه براى شما بهتر است خدا فقط معبودى يگانه است منزه از آن است كه براى او فرزندى باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و خداوند بس كارساز است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۱ ذکر شده است. منظور این آیه این است که خداوند را مراحل کمال جهانهای عدم و روح القدس در نظر نگیرد. همه چیز آفریده خداوند است. در سوره زنان و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «اي اهل كتاب در دين خود غلو (و زياده روي) نكنيد و درباره خدا غير از حق نگوئيد مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه (و مخلوق) او است، كه او را به مريم القا نمود و روحي (شايسته) از طرف او بود، بنابراين ايمان به خدا و پيامبران او بياوريد و نگوئيد (خداوند) سه گانه است (از اين سخن) خودداري كنيد كه به سود شما نيست، خدا تنها معبود يگانه است، او منزه است كه فرزندي داشته باشد (بلكه) از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و براي تدبير و سرپرستي آنها خداوند كافي است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۰۱۳ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۲۵۰۱۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات ای، اهل، کتاب، در دین، خود، زیاد، روی، نکند، درباره، خدا، غیر، از حق، عیسی، فقط، فرستاده، خدا، کلمه، او، است، که او، را به، نمود، روحی، شایسته، از، طرف، او، بود، ایمان، به خدا، پیامبران، او، آورد، خداوند، از، این، سخن، شما، نیست، خدا، تنها، معبود، یگانه، است، او، منزهی، است، که، فرزند، داشته، باشد، بلکه، از آن، او، است، آنچه، در، آسمانها، آنچه، در، زمین، است، برای، تدبیر، سرپرست، آنها، خداوند و است ذکر شدهاند. اگر عبارت «آیههایی از قرآن و کتاب مقدس در باره تحریف مقام مسیح(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۱۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در باب ۲۲۰ انجیل برنابا بیان شده: «پس چون مرا مردم خدای و پسر خدای خواندند، با اینکه من در جهان بیزار بودم، خدای خواست که مردم مرا استهزا کنند در این جهان به مرگ یهودا، درحالتی که معتقد باشند به اینکه من همانم که برادر مرده است تا شیاطین مرا استهزا نکنند در روز جزا. این باقی حواهد بود تا محمد پیغمبر خدای، آنکه چون بیاید این فریب را کشف خواهد فرمود بر کسانی که به شریعت خدای ایمان دارند.» کلمه پسر به مقام عیسی(ع) و جهانهای عدم اشاره میکند. در سوره زنان بیان شده که بر آنان مشتبه شد که عیسی(ع) را کشتند؛ عیسی(ع) عروج کرده است. عروج به معنی رفتن به جهانهای عدم است. در مقاله به سیاره زهره اشاره شده است. سیاره زهره نماد زن است. در برگ ۶۳ کتاب مکتوب به سرعت اشاره شده است. سرعت چرخش استوایی زهره ۵۲/۶ کیلومتر بر ساعت است. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۵۲/۶ مشترک هستند. نماد نجومی سیاره زهره شبیه کلید است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زهره و کلید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کلید و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در ادامه مقاله کلمه کلید ذکر شده است. در مطلبی که از توضیحات کتاب افسانه آفرینش در ویکیپدیا بیان گردید و در ترجیع بند ۱ میلی به شترمرغ اشاره شده است.
23- ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)
23-1- در شب معراج احمد در خود و در عرش و فرش / دید هرجا بنگرد حیدر نمایان است و بس
در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمه عرش و در قطعه ۱ خاقانی کلمات عرش و کرسی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمات عرش، کرسی و معراج و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در غزل ۱۶۳ سعدی کلمه وصل وجود دارد. منظور از عرش و کرسی خداوند آخرین مرحله کمال یا وصال خداوند یا جهانهای عدم است. در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه انجم وجود دارد. در مقاله به سوره نجم اشاره شده است. در سوره نجم به معراج رسول اکرم(ص) اشاره گردیده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هفت آسمان، عرش و محمد و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات معراج به عرش اکبر و محمد و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات فنا، عرش، معراج و احمد ذکر شدهاند. بیت زیر از قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی به عرش و معراج محمد(ص) اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۲ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که در باب ۲۲۰ انجیل برنابا به رسول الله اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۰۲ و ۲۲۰ مشترک هستند.
در شب معراج احمد در خود و در عرش و فرش *** دید هرجا بنگرد حیدر نمایان است و بس
در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به معراج محمد(ص) اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۴۰ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۴۱۴۰ مشترک هستند. بین عددهای ۱۴ و ۴۱۴۰ دو رقم مشترک هستند.
امام انبیا قطب هدایت احمد مرسل *** که عرش و فرش در سیرست و در معراج یکسانش
در شعر ۱ حمید الدین بلخی نیز به معراج محمد(ص) اشاره شده است. منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که رسول اکرم(ص) جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات عدم و مصطفی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عدم و مصطفی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم، المصطفی و مشاهده و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا کلمات رسول الله، محمد و مشاهده و در قصیده ۱ عراقی کلمات احمد و تماشا و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها و در قصیده ۶۳ خاقانی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه تماشا و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پروین و تماشا و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات کوثر و تماشا ذکر شدهاند. در ادامه مقاله بیان شده که منظور از چشمه کوثر جهانهای عدم و مقام رسول اکرم(ص) است.
در شعر ۱ حمید الدین بلخی عبارت «راکب البراق الی المعراج» وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده معنای فارسی براق استر و درخشان است. در مقاله کلمه استر و درخشان و در آیه نور و ترجمههای الهی قمشهای، خرمشاهی و فولادوند کلمه درخشان ذکر شده است. در مقاله بیان شده که در آیه نور منظور از «آسمانها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. در توضیحات براق در ویکیپدیا بیان شده: «بُراق در سنت اسلامی، نام مَرکبی آسمانی است که محمد در سفر شبانه خود، معراج، مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را بهوسیله آن پیمود.» در توضیحات براق در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین گرایش به توجیه عرفانی واژه «بُراق» و «معراج» و تفسیر آن به عنوان تمثیل در برخی متون چون معراجنامه ابنسینا نیز دیده میشود.» در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه بوعلی سینا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه همدان و عبارت «راکب البراق الی المعراج» وجود دارد. آرامگاه ابن سینا در شهر همدان است. در توضیحات ابن سینا در ویکیپدیا بیان شده: «۱ شهریور، همزمان با زادروز او در ایران روز پزشک است.» در در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه شهریور و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات شهریور و پزشک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش» کلمه پزشک وجود دارد. در توضیحات ابن سینا در ویکیپدیا بیان شده: «ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تأکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم.» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات پدر، علم و شغل و در مقاله کلمات منطق و علم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه هندسی وجود دارد. ابن سینا متولد بخارا است. در قصیده ۱ امیر معزی به بخارا اشاره شده است.
23-2- دنوت من الله، فکنت منه کقاب قوسین او ادنی و کلّمنی بین جبلی العقیق
مطلب زیر از سایت راسخون با عنوان «ارزش و خواص «عقیق» در روایات» به حدیثی از رسول اکرم(ص)، معراج و کوه عقیق اشاره میکند. اگر عبارت «ارزش و خواص «عقیق» در روایات» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ و ۶۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۱۱ و ۶۳ ذکر شدهاند. آیه ۱ سوره اسراء درباره معراج رسول اکرم(ص) است. ارقام عددهای ۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. در مطلب زیر به حدیث «دنوت من ربّی، فکنت منه کقاب قوسین او ادنی و کلّمنی بین جبلی العقیق» اشاره شده است. این حدیث تحریف شده است. در این حدیث به جای کلمه ربّی کلمه الله بوده است. این حدیث اینگونه بوده: «دنوت من الله، فکنت منه کقاب قوسین او ادنی و کلّمنی بین جبلی العقیق» اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۵۶ میشود. در غزل ۲۵۶۲ تبریزی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمه عقیق وجود دارد. ارقام اعداد ۲۲۵۶ و ۲۵۶۲ مشترکند. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات قاب قوسین، فنا، عرش، معراج و احمد ذکر شدهاند. ترجمه این حدیث در سایت راستخون اینگونه بیان شده: «آن قدر به پروردگار نزدیک شدم که نزدیکتر از آن قابل تصور نیست. خداوند در آنجا با من بین دو کوه عقیق سخن گفت.» ترجمه این حدیث قبل از تحریف اینگونه بوده: «آن قدر به خدا نزدیک شدم که نزدیکتر از آن قابل تصور نیست. خداوند در آنجا با من بین دو کوه عقیق سخن گفت.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۳۶ میشود. در مقاله عدد ۱۳۶۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶۶ و ۶۱۳۶ مشترک هستند. در این ترجمه باید به جای کلمه پروردگار کلمه خدا قرار داد. نزدیکترین مرحله کمال به خداوند جهانهای عدم است. جهانهای عدم بالاتر از مرحله پروردگار یا رب قرار دارد. از این جهت باید در این حدیث به جای کلمه رب کلمه الله و به جای کلمه پروردگار کلمه خدا را قرار داد.
23-3- در روایات بیان شده که محمد(ص) در معراج خروسی را مشاهده کرده است.
در غزل ۱۳۶ شهریار کلمات آسمان، تماشا و خروس وجود دارند. «در روایات بیان شده که محمد(ص) در معراج خروسی را مشاهده کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۴۱ میشود. اگر متن قصیده ۱ عراقی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۴۰۴ میشود. ارقام عددهای ۴۰۴۱ و ۱۱۴۴۰۴ مشترک هستند. در قصیده ۱ عراقی کلمات احمد، خواب و حیوان وجود دارند. در خبر زیر از روزنامه جهان صنعت با عنوان «رمزگشایی از نمادهای حیوانی تاریخ ایران» بیان شده: «خروس در باورهای ایرانی پاسبان شب است و در سپیده دم صبح با دیو خواب و تنبلی «بوشاسب» مبارزه میکند تا مردم را بیدار نگاه دارد.» در مقاله کلمات روزنامه، جهان، نماد، حیوان، تاریخ، ایران، پاسبان، شب، صبح و خواب و در برگ ۱۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روزنامه و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه حیوان و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمات خروس، صبح و دیو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جهان، ایران، شب، سپید، خواب، دیو، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جهان، خروس، ایران، شب، نگاه، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات صبح و دیو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ایران، بیدار، مردم، شهریار، بند، یک و فرخ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات حیوان، خواب و بیدار و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات صبح، خواب، حیوان و دیو و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات خروس و خواب و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه تنبل و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ عراقی کلمات خواب و حیوان و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در رباعی ۱۳۶ فرخی یزدی و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در برگهای ۳۶ و ۱۳۶ کتاب زهیر و در برگهای ۴۱ و ۶۳ کتاب مکتوب و در برگ ۳۶ کتابهای کیمیاگر و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه صبح و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات حیوان و صبح و در برگ ۳۶ کتاب مکتوب کلمه سپیده دم و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب کلمات سپیده دم و صبح و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات خواب و دیو و در یسنه هات ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه دیو و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۴۱ عرفی و در برگ ۱۴ کتاب الف و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی کلمات صبح و خواب و در سوره اسراء کلمه خواب و در برگ ۱۶۳ تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۴۱ سبحه الابرار جامی کلمات خواب و بیدار و در غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمات سبحه، خواب و بیدار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه بیدار وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جهان، ایران، شب، دیو، بخوابند، بیدار، گیسو، اورنگ، جام و شهریار و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه صبح و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه بیدار وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. اگر عبارت «رمزگشایی از نمادهای حیوانی تاریخ ایران» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۶۵ میشود. در مقاله به عددهای ۲۵۶، ۵۲۶ و ۶۲۵ اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۵۶، ۵۲۶، ۶۲۵ و ۲۲۶۵ مشترک هستند. در آیه ۱ سوره مدثر خداوند به رسول اکرم(ص) فرموده: «اي در بستر خواب آرميده!» در مقاله کلمه بستر ذکر شده است. در قصیده ۱ باباطاهر و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات بستر و خواب ذکر شدهاند. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری عبارت «یا ایها المدثر» ذکر شده که آیه ۱ سوره مدثر است. در آیه ۱ سوره مزمل خداوند به رسول اکرم(ص) فرموده: «الا ای رسولی که در جامه (فکرت و خاموشی) خفتهای.» در غزل ۱ جویای تبریزی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات جامه و خواب , در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جامه و بخوابند ذکر شدهاند. اگر کلمه خروس را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. خروس بانگ سر میدهد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بانگ و خروس ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به سوره صف اشاره شده است. در آیه ۱۴ سوره صف و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه منصور و در مقاله کلمه وحدت و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات محتشم و بانگ و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در غزل ۴۱ حافظ و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه بانگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بانگ و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ببانگ، فریدون، داستان، کاموس و پادشاهی، سیاوش وجود دارند.
23-4- بانگ اناالحق
منصور حلاج جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است و خود را با تمام مخلوقات در وحدت دیده و از این جهت بانگ اناالحق سر داده است. اگر عبارت «بانگ اناالحق» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶ میشود. در مقاله عدد ۳۶ ذکر شده است. در آیه ۱۴ سوره صف کلمه منصور و در سوره معارج کلمات حلاجی و عروج ذکر شدهاند. سورههای صف و معارج ۲۲۱ کلمه دارند. اگر عبارت «کوه قاف» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 212 می¬شود. در مقاله بیان شده که کوه قاف به جهانهای عدم اشاره میکند. در مقاله به کوه ابوقبیس اشاره شده است. اگر عبارت «کوه ابوقبیس» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که در باب ۲۲۱ انجیل برنابا به عروج مسیح(ع) اشاره شده است. در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات منصور و اناالحق ذکر شدهاند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۵۲۵ مشترک هستند.
انا الحق گوید این منصور دم بر دار رسوائی *** شراره کوه سوزست این مکن در بند پنهانش
در توضیحات منصور حلاج در ویکیپدیا بیان شده: «کرامتی در همین زمینه از خود نشان داده است. از کنار یک انبار پنبه میگذشت، اشاره کرد و دانه از پنبه بیرون آمد.» در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات منصور، بیرون، عدل و تدبیر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در رباعی ۱۴ خیام و در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۳۵۲ سعدی و در منشور کوروش کلمه بیرون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نشان، بیرون، آمد و منشور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات کرامت و دانه و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه کرامت و در غزل ۳۶ خاقانی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در برگ ۱۴ کتاب زهیر و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه دانه و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات انبار و بیرون و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی عبارت پنبه برون ذکر شده است.
23-5- مسیح(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج کرد.
در آیه نور به درخت زیتون اشاره شده است. در مقاله به کوه زیتون اشاره گردید. در باب ۲۲۱ انجیل برنابا بیان شده بعد از مصلوب شدن یهودا اسخریوطی عیسی(ع) از بالای کوه زیتون عروج میکند. اگر جمله «مسیح(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج کرد.» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۲ و ۱۳۶ میشود. در مقاله عددهای ۲۰۲ و ۱۳۶ ذکر شده است. در باب ۲۰۲ انجیل برنابا کلمات یسوع و اورشلیم یا بیت المقدس ذکر شده است. در باب ۲۰۲ انجیل برنابا و در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در باب ۲۲۱ انجیل برنابا و در مقاله عدد ۷۲ ذکر شده است. عروج به معنی رفتن به جهانهای عدم یا آخرین مرحله کمال است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم و عیسی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون عبارت عیسی مریم و در مقاله کلمه عیسی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عدم، عیسوی، پسر و کوه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی و کوه و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات پسر و کوه و در ویسپرد ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۳۶ شهریار و در برگ ۳۶ کتابهای کیمیاگر و مکتوب و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه کوه و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات کوه و جیحون و در برگ ۶۳ کتاب والکیریها کلمه کوهستان و در باب ۲۲۱ انجیل برنابا کلمات دمشق و کوه زیتون و در برگهای ۱۶۳ و ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی کلمه دمشق و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات دمشق و انجیر و در آیه ۱۱۳:۱۶ انجیل برنابا عبارت درخت انجیر و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه انجیر و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات کوه ظاهر و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات میوه و یاسمین و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه یاسمین و در مقاله کلمه میوه وجود دارد. نماد شهر دمشق گل یاسمن یا یاسمین است. در آیه ۱ سوره تین کلمات انجیر و زیتون معنای ظاهری و باطنی دارند. در مثنوی ۱ نسیمی کلمه تین و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگ ۳۶ کتاب زهیر و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر کلمه ظاهر و در برگ ۴۱ کتابهای کیمیاگر و والکیریها کلمه ظاهرا و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه باطن وجود دارد. معنای ظاهری این کلمات میوههای انجیر و زیتون است و معنای باطنی آنها دو کوهی است که در دمشق پایتخت سوریه و بیت المقدس قرار دارند. این دو کوه درختان انجیر و زیتون داشتند. در باب ۲۲۱ انجیل برنابا کلمات دمشق و کوه زیتون و در قصیده ۱ اوحدی کلمه کوه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ اوحدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۱ میشود. بین عددهای ۲۲۱ و ۲۲۰۱ سه رقم مشترک هستند. آیه ۱ سوره تین به کوه اشاره میکند. شماره نزول سوره علق ۱ است. سوره علق بعد از سوره تین است. سوره علق در بالای کوه نور به رسول اکرم(ص) نازل شده است.
23-6- معراج کیخسرو و جمشید
در توضیحات کیخسرو در ویکیپدیا بیان شده: «بر اساس اشعار شاهنامه او پس از سپردن پادشاهی و وداع با یاران و بزرگان سپاه، خود تن در آب روشن شستشو داد و بر فراز کوهی، در سپیده دم و با طلوع خورشید ناپدید شد. تطابق مکانهای ذکر شده در شاهنامه از سوی کارشناسان نشان میدهد که این کوه محلی است در شهرستان شازند از توابع استان مرکزی که به همین نام یعنی کوه شاه نامیده میشود در این کوه غاری وجود دارد که همه ساله میزبان پرستشگران کیش زرتشت است تا بدان جا که در دورههای مختلف تاریخی از سوی پادشاهان مکانی مقدس تلقی میشده و هدایایی به آن اهدا میشده است در ورودی غار لوحی وجود دارد که نام پهلوانان همراه کیخسرو برآن منقش بوده که البته به مرور زمان دچار تخریب گشته است.» این متن به عروج کیخسرو اشاره میکند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات کیخسرو، بزرگان، سپاه، آب، روشن، کوه، خورشید و جم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، کیان، کوه، خورشید، تن، آب، روشن و شستن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات کیان، روشن و تن بشست و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، یار، بزرگان، سپاه، تن، آب، روشن، بشست و کوه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کیخسرو، پس، پادشا، یار، بزرگان، سپاه، خود، تن، آب، روشن، فراز، کوه، ناپدید، شد، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، پادشاهی، بزرگان، سپاه، خود، تن، آب، روشن، بشست، فراز، کوه، سپید، خورشید، فریدون، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، کیانی، کوه، وداع، تن و آب و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات کیانی، بزرگ، کوه، خورشید و روشن و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات یار، بزرگ، کوه و روشن و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه کوه و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، کیان، کوه، خورشید و آب و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان، خورشید، آب و روشن و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات خسروی، یار، تن، آب، روشن، کوه و خورشید و در قصیده ۳۶ خاقانی کلمات خسرو و کیان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات خسرو و خورشید و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمات یاران، تن، آب و خورشید و در قصیده ۱ عراقی کلمات وداع و یاران و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات خسروا، سال و کیش ذکر شدهاند. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «مهمترین چهرههای اسطورهای مانند جمشید، سیاوش و کیخسرو پیوندی نزدیک با نوروز دارند. نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان است که نماد پلیدیهایی چون سرما، تاریکی، جهالت و خشونت بودند. عروج جمشید و عروج کیخسرو در این روز اتفاق افتاد که تفاسیر گوناگونی را به همراه دارد.» در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات نوروز و خسرو و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نوروز، روز، پیروزی، بزرگ و جم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات کیخسرو، جم، فرخ و سیستان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات روز نو، سال نو، خسرو، کیان و دیوان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نو، روز، چهره، جم، سیاوش، کیخسرو، پیوند، نزدیک، نو، روز، پیروز، بزرگ، دیو، داستان، کاموس، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سال، نو، چهر، سیاوش، خسرو، نزدیک، پیروز، بزرگ، دیو، تاریک، این، روز و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات پیروز، بزرگ و دیو و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در هاونگاه ۱ اوستا کلمات پیروز و دیو و در ویسپرد ۱۴ اوستا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پیروز و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در مقاله کلمه پیروزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، چهر، کیخسرو، روز، پیروز، بزرگ، تاریک و بهرام ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. اگر عبارت «معراج کیخسرو و جمشید» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۳ میشود. بین عددهای ۱۵۷۳ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات خسرو و جمشید ذکر شدهاند. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات تخت جمشید، بهار و شیر وجود دارند. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا عکسی آمده که در زیر آن بیان شده: «سنگنگارهای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان میدهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد ایزد مهر یا خورشید و گاو نماد زمین است.» گاو نماد زمین نیست. گاو نماد جهانهای عدم است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سال، نو، سنگ، تخت، بهاران، روز، نخست، شیر، گاو، نبرد، مهر، زمین و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، سنگ، تخت، بهاران، روز، نیرو، شیران، گاو، نبرد، است، شیر، مهر، خورشید، گاو، زمین و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و کلمات گوشورون و گاو و در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه گاو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سنگ، تخت، نخستین، شیر، گاو و زمین وجود دارند. در مصرع زیر از شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات گاو و شیر ذکر شدهاند. اگر این مصرع را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است.
نکرد آزمون گاو با شیر تاو
گوشورون به معنی گاو است. منظور از گوشورون جهانهای عدم است. در کتاب نور و کتاب نشانهها مطالبی در این خصوص بیان شده است. اگر عبارت «سنگنگارهای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان میدهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد ایزد مهر یا خورشید و گاو نماد جهانهای عدم است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶۰ میشود. در مقاله بیان شده که اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. در مقاله بیان شده که اگر آیه ۱ سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. ارقام عددهای ۱۰۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ مشترک هستند. در آیه نور و در آیه ۱ سوره انعام عبارت «آسمانها و زمین» وجود دارد. منظور از «آسمانها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است.
23-7- میخ مانند بودن کوهها و معجزه باور نکردنی زمین شناسی در قرآن
در خطبه ۱ نهج البلاغه بیان شده: «مخلوقات را با قدرت خود آفريد، و با رحمت خود بادها را به حركت در آورد و به وسيله كوه ها اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل كرد.» در زیر ویدئویی با عنوان «میخ مانند بودن کوهها و معجزه باور نکردنی زمین شناسی در قرآن» آمده است. اگر عنوان این ویدئو را به عدد ابجد وسیط تبیدل کنیم حاصل ۲۲۱ میشود. در قصیده ۴۱ عرفی کلمات میوه و آلکن ذکر شدهاند. در توضیحات آلکن در ویکیپدیا بیان شده: «آلکنها (به انگلیسی: Alkene) یا الفینها (به انگلیسی: Olefin) هیدروکربنهایی هستند که یک پیوند دوگانه کربن – کربن (C=C) دارند و فرمول کلی آنها به صورت CnH2n میباشد. آلکنها سیر نشده هستند، یعنی میتوانند هیدروژن بگیرند و سیر شوند. آلکنها نقش مهمی از نظر بیولوژیکی ایفا میکنند، بهعنوان مثال اتیلن هورمون گیاهان بوده که از اسید آمینه متیونین(methionine) ایجاد شده و باعث رسیدن میوهها، بازشدن شکوفهها و گلها و همچنین ریزش برگها در پاییز میشود و بهدلیل این خاصیت در کشاورزی مورد استفاده قرار میگیرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶۹ میشود. در مقاله عدد ۱۶۹۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۹۲ و ۱۹۲۶۹ مشترک هستند. اگر کلمه آلکن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱ میشود. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه گیاهان و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه گیا و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی کلمه گیاه و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات گیاه و رحمت وجود دارند. در ادامه مقاله آیه ۱۱ سوره الرحمن یا رحمت آمده که بیان میکند: «که در آن میوههای گوناگون و نخل خرمای با پوشش برگ و شکوفه و غلاف است.»
24- نوید ظهور محمد(ص)
پیام رسول اکرم(ص) سلام، صلح و دوستی است. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رسول خدا و سلام و در مقاله کلمه صلح و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی کلمات رسول، سلام و چاوشان ذکر شدهاند. آلبوم «سلام آقا» اثر محسن چاوشی است. در باب ۱۶۳ انجیل برنابا بیان شده: «شاگردان پرسیدند: ای معلم! کدام کس خواهد بود آن مردی که از او سخن میرانی که به جهان خواهد آمد؟ یسوع با شکفتگی دل در جواب فرمود: ((همانا او محمد پیغمبر خداست. وقتی او به جهان بیاید، چنانکه باران زمین را قابل میکند که بار بدهد بعد از آنکه مدت مدیدی باران منقطع شده باشد، همچنین او وسیله ی اعمال صالحه میان مردم خواهد شد به رحمت بسیاری که آن را میآورد. پس او ابر سفیدی است پر از رحمت خدای و آن رحمتی است که خدای آن را بر مومنان نثار میکند نرم نرم، مثل باران.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مصطفی، ابر، صلای و سنگ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی، پیمبر، عیسی، ابر و درخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات مرد، سخن، جهان، آمد، دل، باران، زمین، میان، مردم، بسیار، پس، او، ابر، سپید، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مصطفی، عیسوی، ابر، سفید، صلای و سنگ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات محمد، عیسی و ابر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات ابر، سفید و رحمت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سنگ، ابر و پناه و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه صلای و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حافظ و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۳۶ خاقانی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در برگ ۱۶۳ کتاب والکیریها و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزلهای ۱۲۳۵، ۱۵۴۳ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه ابر و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات ابر و سنگ و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها کلمه سفید وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «نیلوفر سفید» است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۳۶ خاقانی کلمه نیلوفر وجود دارد. آلبومهای «یه شاخه نیلوفر» و «پرچم سفید» اثر محسن چاوشی هستند. در توضیحات بحیرا در سایت ویکیشیعه بیان شده: «بحیرا با دیدن برخی نشانههای غیرطبیعی چون تعظیم و صلای سنگها بر پیامبر(ص)، ابری که همواره بر سر پیامبر حرکت میکرده و بر وی سایه میافکنده، و درختی که به مجرد نشستن پیامبر(ص) در پناه آن، شاخههای خود را به سوی او میگشوده است، محمد(ص) را در میان کاروانیان میشناسد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۴۳ می شود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۳۴ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۴۹، ۱۹۳۴ و ۱۴۹۴۳ مشترک هستند. اگر کلمه بحیرا را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱ و ۱۴ میشود. در مقاله عددهای ۲۲۱ و ۱۴ ذکر شدهاند. در توضیحات بحیرا در سایت ویکیشیعه بیان شده: «برخی از منابع ماجرای دیدار بحیرا و محمد(ص) را مربوط به سفر آن حضرت با ابوبکر به شام میدانند که در جوانی آن دو صورت گرفته ذکر شده است. در روایت این منابع نیز وقایعی شبیه به رخدادهای روایت نخستین واقع میشود. بحیرا آسودن پیامبر(ص) را در زیر درختی که تنها حضرت عیسی(ع) پیشتر در زیر آن آرمیده بود، میبیند و او را میشناسد و نبوتش را پیشگویی میکند. به هر حال، این روایت که ابنمنده نقل کرده، با سند ضعیفی، به ابن عباس منتهی میشود و اگر وقوع این سفر صحیح باشد، باید آن را دومین سفر پیامبر(ص) محسوب داشت.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۴۱۲ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۲۸۴۱۲ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که در سوره توبه به پناه بردن رسول اکرم(ص) و ابوبکر به غار ثور اشاره شده است. در سوره توبه کلمات برخی از، رسول، سفر، آن، ابوبکر، میدانند، که در، جوان، آن دو، صورت، گرفته، شده است، نخستین، واقع، میشود، پیامبر، زیر، درختان، که، تنها، مسیح، پیش، در، زیر، آن، بود، میبیند، او را، میشناسد، پیشبینی، میکند، به هر، حال، این، که، کرده، عباس، منتهای، میشود، اگر، سفر، درست، باشد، باید، آن را، دومین، سفر، پیامبر، محسوب و داشت و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمه نخستین و در برگ ۶۳ کتاب عطیه برتر کلمات نخستین و دومین و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۶۳ کتابهای الف و زهیر کلمه سفر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه مسافر و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مسافرت و در مقاله کلمه شام و در برگهای ۱۴ و ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اسناد و در برگ ۱۳۶ کتاب الف و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی کلمه ضعیف وجود دارد. ژاله علو در فیلم «مسافر ری» و مجموعه تلویزیونی «اسناد کهنه، تاریخ نو» بازی کرده است. نازنین بنیادی در فیلم «مسافران» بازی کرده است. در برگ ۳۶ کتاب والکیریها کلمات فیلم و بازی وجود دارند. در مقاله به آیه ۱ سوره اسراء و معراج رسول اکرم(ص) اشاره شده است. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در آیه ۹۷:۱۶ انجیل برنابا و در باب های ۳۶، ۱۳۶، ۱۶۳ و ۲۲۰ انجیل برنابا به رسول الله اشاره شده است. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۹۷:۱۶ مشترک هستند. سال ۱۹۷۶ میلادی معادل سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمه خورشید وجود دارد. در بابهای ۳۵ و ۴۱ انجیل برنابا کلمه رسول الله وجود دارد. عددهای ۳۵ و ۴۱ در کنار یکدیگر عدد ۴۱۳۵ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۱۳۵ مشترک هستند. در انجیل برنابا نوید ظهور محمد(ص) بیان شده است. در انجیلهای دیگر نوید ظهور محمد(ص) را پاک کردند. در ادامه مقاله به پاک کردن اشاره شده است. در قصیده ۱ حافظ کلمات صف و پاک و در آیه ۱ سوره صف و در آیه ۱ سوره اسراء کلمه پاک وجود دارد. . «در سوره صف بیان شده که عیسی مسیح(ع) نوید ظهور محمد(ص) را داده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹، ۱۹۳۴ و ۱۴۹۴۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات صف، ظهور و محمد و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه صف و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات صف و احمد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات صف، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات صف و مصطفی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات صف و ظهور و شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات ظهور و احمد و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در برگ ۱۳۶ کتاب والکیریها کلمه ظهور و در یسنه هاتهای ۱ و ۴۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه نوید وجود دارد. در سوره صف کلمات محمد و احمد و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه احمد ذکر شده است. اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. سوره صف ۲۲۱ کلمه دارد. بین عددهای ۲۲۱ و ۲۱۰۲ سه رقم مشترک هستند. در سوره صف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و چنين بود كه عيسى بن مريم گفت اى بنىاسرائيل من پيامبر خداوند به سوى شما هستم، [و] استوار دارنده توراتى كه پيشاروى من است و بشارتگر به پيامبرى كه پس از من مىآيد و نامش احمد است، و چون بر ايشان پديدههاى شگرف آورد، گفتند اين جادوى آشكار است» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۹۷ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. بین عددهای ۲۹۷۱ و ۱۲۰۹۷ چهار رقم مشترک هستند. در سوره انعام کلمات چنین، بود، که، عیسی، گفت، ای، بنیاسرائیل، من، پیامبر، خداوند، به سوی، شما، هستم، استوار، توراتی، که، من، است، بشارتگر، به، پیامبری، که، پس از، من، میآید، نام، است، چون، بر، ایشان، پدیدهای شگرف، آورد، گفتند، این، جادوی آشکار و است ذکر شدهاند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۷۴ میشود. در ادامه مقاله عدد ۵۷۴ ذکر شده است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات خدا، عیسی، کتاب و الهی ذکر شدهاند. در سوره صف و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و هنگامی که عیسی مریم به بنی اسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق میکنم و نیز (شما را) مژده میدهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش (در انجیل من) احمد است بیاید. چون آن رسول ما با آیات و معجزات به سوی خلق آمد گفتند: این سحری آشکار است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹۹ ذکر شده است. اگر عبارت «نوید ظهور محمد(ص)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶۳ میشود. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳، ۳۱۶ و ۱۳۶۳ مشترک هستند.
25- ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس
در ادامه مقاله به ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس اشاره شده است. اگر عبارت «ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله به ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع) اشاره شده است. اگر عبارت «ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در مقاله به آیه ۱ سوره اسراء و معراج رسول اکرم(ص) اشاره شده است. ارقام عددهای ۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «پاک و منزه است خدایی که در (مبارک) شبی بنده خود (محمّد) را از مسجد حرام (مکّه معظّمه) به مسجد اقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او (خدا) به حقیقت شنوا و بیناست.» در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات خدا، محمد، بندگی، مبارک، نعمت، اسرار، بینا و الهی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات پیمبر، مسجد، مکه و بینا و در قطعه ۱ خاقانی کلمات اسرار و سیر و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه مبارک وجود دارد. در غزل ۱ سوزنی سمرقندی کلمات پیغمبر و پیام و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات پیام و مسیح و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و حزقیال و در یسنه هات ۴۱ اوستا و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه پیام و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه پیغام وجود دارد. دلیل اینکه در آیه ۱ سوره اسراء به سیر رسول اکرم(ص) از مسجد الحرام در عربستان به مسجد الاقصی در بیت المقدس اشاره گردیده، انتقال یک پیام بوده است. وطن اول مریم مقدس نیز رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. در باب ۱ کتابهای مقدس یوشع، ارمیا و حزقیال و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه شمال و در آیه ۱۵:۴۳ کتاب مقدس مرقس و در آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس سموئیل کلمه رامه وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۱۵:۴۳ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. مختصات شرقی رام الله در ویکیپدیا ۳۵۱۲ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه شرق و در آیه ۲۳:۵۱ انجیل لوقا کلمه رامه وجود دارد. ارقام عددهای ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی و اورشلیم و در باب ۱ کتابهای مقدس ارمیا و اشعیاء و در آیه ۶:۳ انجیل برنابا کلمه اورشلیم و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع، اقصی و اورشلیم و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه قدس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات شهر، باختر و رود وجود دارند. در توضیحات شهر رام الله در ویکیپدیا بیان شده: «رام الله شهری است در کرانه باختری رود اردن. این شهر مرکز تشکیلات خودگردان فلسطین است. یک شهر نسبتا بزرگ در نزدیکی مرز با اسرائیل در کرانه باختری است که به عنوان پایتخت اداری دولت فلسطین عمل میکند.» در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی و رود اردن و در بابهای ۱ و ۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع و رود اردن و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمات رود اردن و اسرائیل و در آیه ۳۵:۲ انجیل برنابا کلمه رود اردن و در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه مرکز و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی و در ادامه مقاله کلمه دولت ذکر شده است. تفاوت عددهای ۳۵:۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ و ۵۲:۱۳ رقم ۱ است. در باب ۱۶۳ انجیل برنابا کلمات یسوع و «نهر اردن» وجود دارند. متنی که درباره رام الله بیان گردید در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات نسخه، قدیم و پاک و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات قدیم و پاک و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات تاریخ و پاک ذکر شدهاند. اگر عبارت «رامه حجر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۵۷ میشود. در کتاب مقدس مزامیر و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «دختران پادشاهان، ندیمههای دربار تو هستند، ملکه، مُزیّن به طلای اوفیر، در سمت راست تخت تو ایستاده است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۷۴۵ میشود. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۷۷۴۵ مشترک هستند. در این آیه به اوفیر یا حجر یا حجر الیمامه اشاره شده است. در آیه ۳:۶ انجیل برنابا به بیت لحم اشاره شده است. کلیسا تولد عیسی(ع) در بیت لحم را برای ایجاد نفاق و تفرقه تحریف کرده است. سوره منافقون سوره ۶۳ قرآن است. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه مهد وجود دارد. «تولد عیسی مسیح(ع) در بیت لحم توسط کلیسای مهد تحریف شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳:۵۲ مشترک هستند. اگر عبارت «کلیسا مهد تحریف تولد عیسی(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶ میشود. به این دلیل رامه را به بیت لحم تغییر دادند. در ویکیپدیا بیان شده «کلیسای مهد (به عربی: کنیسة المهد؛ به ارمنی: Սուրբ Ծննդյան տաճար؛ به یونانی: Βασιλική της Γεννήσεως؛ به لاتین: Basilica Nativitatis) نام یکی از مقدسترین اماکن مذهبی مسیحیان و از مکانهای گرامی نزد مسلمانان است که در بخش قدیمی شهر بیتلحم در دولت فلسطین قرار گرفته است. بر باور مسیحیان، این کلیسا، زادگاه دقیق عیسی مسیح بوده است.» در ویکیپدیا مساحت کلان شهر اورشلیم ۶۵۲ کیلومتر مربع ذکر شده است. در مقاله به عددهای ۲۵۶، ۵۲۶ و ۶۲۵ اشاره گردید. در توضیحات سموئیل(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «با اینکه محل دفن سموئیل در کتاب مقدس در اسرائیل ذکر شدهاست و مقبرهای به نام سموئیل در اورشلیم وجود دارد، در شهرستان زرندیه و در حد فاصل شهر مأمونیه و رازقان، بقعهای وجود دارد که به بقعه اشموئیل پیامبر معروف است.» در ویکیپدیا مساحت شهرستان زرندیه ۴۱۳۱۳۵ هکتار مربع ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده این بقعه در سال ۱۳۵۴ در فهرست آثار ملی ثبت شده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمه ثبت وجود دارد. در مقاله به آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس سموئیل اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۴، ۱۵:۳۴ و ۴۱۳۱۳۵ مشترک هستند. در توضیحات سموئیل در ویکیپدیا بیان شده: «مادر سموئیل حنا نام داشت و پدرش القانه بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در سوره اسراء و در قصیده ۱ باباطاهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات پدر و مادر و در ادامه مقاله کلمه مادر و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه حنا وجود دارد. نازنین بنیادی در فیلم «ادامه بده» نقش حنا را بازی کرده است. در توضیحات سموئیل(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «در یک شب سموئیل صدایی شنید که او را صدا میزد. سموئیل در این زمان دوازده ساله بود. او تصور کرد که عیلی او را صدا میکند و به نزد الی رفت. الی به او گفت که وی را صدا نکرده و او را به خواب تشویق کرد. این اتفاق سه بار تکرار شد تا الی متوجه شد که خداوند سموئیل را صدا میکند. وقتی سموئیل پاسخ داد، خداوند به او گفت که گناهان فرزندان الی باعث خواهد شد که نسل او به عنوان پیامبر ادامه نیابد. صبح روز بعد الی از سموئیل پرسید که خداوند به او چه گفتهاست و سموئیل اتفاق شب گذشته را تعریف کرد. الی بدون ناراحتی ابراز کرد که خداوند هر چه را که درست است انجام خواهد داد.» در سوره اسراء کلمات در، یک، شب، صدای، شنیدن، که او را، صدا، میزند، در این، زمان، سال، بود، او، تصور، کرد، که، او را، صدا، میکند، به، نزد، رفت، به او، گفت، صدا، نکرده، او را، به، خواب، این، اتفاق، بار، شد، متوجه، شد، که، خداوند، صدا، میکند، وقتی، پاسخ داد، خداوند، به او گفت، که، گناهان، فرزندان، باعث، خواهد شد، که، نسل، او، به عنوان، پیامبر، نیابید، صبح، روز، بعد، پرسش، که، خداوند، به او، چه، گفت، اتفاق، شب، گذشته، کرد، بدون، ناراحتی، کرد، که، خداوند، هر چه را، که، درست، است، انجام و خواهد داد و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات صدا، خواب و صبح و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات صدا و خواب و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمه صدا و در مقاله کلمات صدا، خواب و صبح وجود دارند.
26- قبیله طسم
اگر عبارت «قبیله طسم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. اگر عبارت «قوم طسم» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۷ میشود. در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. در توضیحات ریاض در ویکیپدیا بیان شده تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر میگردد که دوران پیش از اسلام میزیستهأند. در مقاله به سوره قصص اشاره شده است. در آیات ۱ سورههای قصص و شعراء حرف مقطعه طسم قرار دارد. در سوره قصص کلمات عیسی، وطن، اول، آواره شویم، مهر، عرب و ویران و در سوره شعراء کلمات کوچ، فلسطین، عرب، قوم، عاد، ثمود، نخل و درخت خرما و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات الشعراء، عرب و خرمای و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات شعرا و وطن و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کوچ و تولد و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عیسی، وطن، مهر و عرب و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، پسر، هجرت، عادیان، مهر و عکس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب)، مهر، بند، یک، خاقان، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات پسر و مهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمه مهر و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات مسیحا، مریم، مهر و خرما و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عیسی مریم و وطنگه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی، مهاجرین و عربی و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمات مسیح و عربی و در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمات نخل و خرما و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات عیسی و مهر و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها کلمات مریم و مهر و در قصیده ۱ حافظ کلمات مهر و عکس و در برگ ۳۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه نماد و در غزل ۱۳۶ طبیب اصفهانی کلمه ریاض و در غزل ۱ فروغی بسطامی کلمات نخل و خرما و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه خرما و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۳۶ خاقانی کلمه نخل و در باب ۱۶۳ انجیل برنابا کلمات یسوع، درخت خرما و نخل و در آیه ۶۱:۳ انجیل برنابا کلمه یسوع و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع و درخت خرما و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمات یسوع و خرما و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک عدد ۱۰۰۰ و کلمات وطن، مهر و ویران و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمات مریم و ویرانی و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات عیسی، شهر و ویرانی و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۶۳ و ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه هجرت یا کوچ و در برگ ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در مقاله کلمه عرب و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شهر و ویران و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در برگ ۶۳ کتاب عطیه برتر کلمه ویران وجود دارد. در مقاله بیان شده که وطن اول مریم مقدس رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. قوم عاد همان قبیله طسم بود. قبایل طسم و جدیس معاصر بودند و قوم ثمود جانشین آنها شد. در مهر یا نماد شهر ریاض عکس نخل یا درخت خرماست. در سوره قصص و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه وطن وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۱۵ میشود. ارقام عددهای ۵۹۳۱ و ۱۳۹۳۱۵ مشترک هستند. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه رحمت وجود دارد. آیه ۱۱ سوره الرحمن یا رحمت بیان میکند: «که در آن میوههای گوناگون و نخل خرمای با پوشش برگ و شکوفه و غلاف است.» در مقاله کلمات رحمت، میوه، نخل و خرما و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات رحمت و برگ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در غزل ۱۴ حافظ و در غزل ۱۶۳ سعدی کلمه برگ و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه شکوفه وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده که ریاض بر ویرانههای شهر تاریخی حجرالیمامه ساخته شده است. در ویکیپدیا بیان شده: ««الریاض جمع روضه و أرض المکان و أروض أی کثرة روضه» بمعنای: گلزار و باغ که آن را گلستان نیز گویند و بستان مخفف بوستان است و آن جایی را گویند که بوی گل و ریاحین در آنجا بسیار باشد. جایی که آب باران جمع شود و پس از آن گلهای رنگارنگ و خوشبو بروید.» در مثنوی ۱ نسیمی کلمات عیسی و بستان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات باغ، رنگ، آب، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب)، آب، باران، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، پسر، باغ، گلستان، رنگ، بوی، و آب و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عیسی مریم، گلزار، باغ، بستان، گلستان و گل و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی، پسر، آب و جمع و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی، باغ، گل، خوشبوی و جمع و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات عیسی، باغ، گلستان و آب و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمات مسیحا و رنگ و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات پسر، جمع، گل و رنگارنگ و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات پسر و بوی و در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمات مریم، گل و آب و در قصیده ۱ عراقی کلمات ریاض، روضه، بستان، گلستان، گل و آب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات تازیان (اعراب)، گلستان، رنگ و آب و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات گلستان، گل، رنگ و آب و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمات بستان، گلزار، گل و رنگین و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات باغ، بوستان و آب و در قطعه ۱ خاقانی کلمات بستان و آب و در غزل ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات بستان، گل، آب، باران و جمع و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه گلزار و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات عیسی، گل، رنگ، بوی و آب و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمات عیسی و بستان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» کلمات گل و رنگ و در رباعی ۱ خیام و در برگ ۱۳۶ کتاب زهیر و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه گل و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رنگ، بو، آب و جمع و در فرگرد ۱ اوستا و در غزل ۱ غنی کشمیری و در غزلهای ۱ و ۱۴ حافظ و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه رنگ و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمات روضه، گل، رنگ و بو و در آیه ۱۳۶ سوره آل عمران کلمات باغ و بوستان و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی کلمه بستان و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمات باغ، بستان، گل و بوی و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی کلمات باغ و گل و در قصیده ۶۳ خاقانی و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمه باغ و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در باب ۶۳ انجیل برنابا و در قصیده ۳۶ خاقانی و در برگ ۱۳۶ کتاب الف و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در غزل ۱۳۶ فروغی کلمه جمع و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات باران و رنگ و در آیه ۱۶۳ سوره اعراف و در غزل ۶۳۱ امیر خسرو دهلوی و در برگ ۱۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه آب و در باب ۱۶۳ انجیل برنابا کلمه باران و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گلستان، گل، رنگ، بوی و آب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات باغ، گلستان، گل، رنگ، بوی، جمع و تاج و تخت و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ مجلس اول سعدی در سایت گنجور کلمه باران و در غزل ۳۵۲ سعدی بوستان، گل و هوش وجود دارند. «پسران دوم»، «باغ استخوانها» و «باران کستمیر» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات غلام، زبان، عرب، بوستان، باغ، گلزار، گل، رنگ، خوشبو، آب و باران، بازی و تاج و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات غلام، زبان، تازیان (اعراب)، آب، باران، تاج و تخت و در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج، تخت و استخوان ذکر شدهاند. کلمه غلام در زبان عربی به معنی پسر است. کلمه پسر به عیسی(ع) اشاره میکند. اشو نویسنده کتاب «گلهای جاودانگی» است. در توضیحات شهر ریاض در ویکیپدیا بیان شده: «چون شهر ریاض در میان این درهها واقع شدهاست، و در مواسم باران و بهار سرسبز از گلهای رنگارنگ و ریاحین میشود، تاریخنگار معروف (الهمذانی) در کتاب خود که به نام (صفة جزیرة العرب) معروف است، شهر «ریاض» (خضراء حجر) را نامگذاری کردهاست.» در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات مسیحا، مریم عذرا، گل، رنگین و خضرا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات گل و خضرا و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه خضرا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات دره و رنگ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات باران، گل، بستان و یاقوت ذکر شده اند. در ویکیپدیا بیان شده: «در این باب یاقوت حموی در معجم البلدان میگوید: نام «حجر الیمامه» از نام حجر عبید الحنفی گرفته شده هنگامی ۳۰ کاخ و ۳۰ بستان بنا نهاد و نام آنها (حجر) گذاشت. اما پیش از آن «الیمامه» نام داشتهاست.» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات عرب، کاخ، بستان و یاقوت و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه باب و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه یاقوت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات یاقوت، کاخ و بوستان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات یاقوت و کاخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات نام، سی و کاخ و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بوحنیفه و در برگ ۱۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عدد ۳۰ و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی کلمه بستان و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه کاخ و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه حجر وجود دارد. در توضیحات یمامه در دانشنامه اسلامی بیان شده: «گویا اینجا بازمانده شهری بر سر راه کاروان رو بین یمن و خلیج فارس و عراق از راه نجد بوده است. به نوشته برترام توماس در یمامه چاههای «عویفره» نزدیک به فاو قرار داشته که همان محل اوفیر است که در تورات آمده و به زر و طاووس اشتهار داشته است.» اگر این مطلب را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۹۶ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ و کلمات کاروان، یمن، خلیج فارس، عراق و تورات و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه طاووس وجود دارد. در توضیحات یمامه در دانشنامه اسلامی بیان شده: «نام عربی آن عفر بوده که در ترجمه به یونانی و عبری اوفیر شده است. این محل به معادن طلا نزدیک است. یکی از وادی های یمامه به نام عرض یا عارض است که به نوشته ابن خرداذبه کسی که از کوفه به سوی طایف رود ابتدا به عرض و سپس به طایف می رسد. همو در ضمن وصف راه یمامه تا مکه، عرض را نیز نام می برد و می گوید: عرض دره ای است که یمامه را دو قسمت می کند و در این درّه روستاهای منفوحه، وبره... توضح و مقراة قرار دارد. بعضی از این روستاها مانند توضح و مقراة همانهایی است که شاعر معروف و صاحب معلّقه، امرؤالقیس، بدانها اشاره کرده است. به نوشته یاقوت، عرض درّه ای است در یمامه، خرم و بارور و دارای روستاها و کشتزارها. این درّه شاید بازمانده آبی روان بوده است. از وادی های دیگر یمامه، وادی حنیفه و عرض شمام است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ و کلمات عربی، معدن، طلا، یاقوت و مکه و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نام، عرب، یاقوت، معروف، خرم، آب و روان و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات معدن، یاقوت و عرض و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات دره و روستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه روستا و در قصیده ۱ حزین لاهیجی کلمه معدن و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه طلا وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. در کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه معاصر بیان شده: «(ملوانان کشتیهای حیرام پادشاه و سلیمان پادشاه از اوفیر، طلا، سنگهای گرانبها و چوب صندل آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می شود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۵۵۳ مشترک هستند. در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمات صندل و نقطه وجود دارند. در ادامه مقاله بیان شده که منظور از نقطه دور در آیه ۲۲ سوره مریم اوفیر یا حجرالیمامه است. در کتاب مقدس ایوب و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «از طلای اوفیر گرانبهاتر است و از جواهرات نفیستر.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۲۵ می شود. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۳۱۲۵ مشترک هستند. در توضیحات امرؤالقیس در ویکیپدیا بیان شده: «اصل او از یمن و زادگاهش نجد بود. پدرانش از اشراف عرب بودند. او در جوانی پیشه ای نداشت جز شعر گفتن، شراب خواری و آمیزش با زنان. وقتی قبیله بنی اسد پدرش را کشت، او زندگی پیشین خود را رها کرد و به خونخواهی پدرش روی آورد. اما شکست خورد و به قیصر روم پناه برد و از او یاری خواست. ولی کمک قیصر نیز کارساز نشد تا اینکه در شهر آنقره (آنکارا) درگذشت.» در مقاله به قیصر اشاره شده است. در ویکیپدیا مختصات شرقی آنکارا ۳۲۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۵۳ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. در سوره شعراء و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «(پيامبر شاعر نيست) شعرا كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي ميكنند!» این آیه خطاب به شاعرانی مانند امرؤالقیس است. در توضیحات امرؤالقیس در ویکیپدیا بیان شده: «وی با آن که پسر بزرگ پدرش نبود و به واسطه بدنامی و زشت رفتاری از طرف پدر به حضرموت جایی که برخی عموهایش میزیستند تبعید شده بود تنها پسری بود که وقتی خبر قتل پدرش را شنید ابتدا گریه نکرد و در حال مستی گفت که امروز روز خمر است و فردا روز امر است ولی بعداً از شرمساری این که بلافاصله عزادار پدرش نشده خونخواهی او را بر عهده گرفت و برای جبران رفتارش شدت زیادی در انتقام به خرج داد. وی از اجداد اشعث بن قیس زمان علی در کوفه بود. امرُؤُالقَیس ابوالحارث جندح بن حجر کندی (ملک ضلیل) در حدود یک قرن قبل از اسلام میزیست.» در مقاله کلمات حضرموت، عمو، تبعید، مست، امروز، فردا، علی و حجر و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات پسر، بزرگ، پدر، مست، روزی، شرم و علی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بزرگ، پدر، بد نام، گریان، گفت، امروز، روز، شرم، خون، گرفت، زمان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات بزرگ، پدر، بد، نام، شنید، مست، گفت، امروز، روز، خون، گرفت، زمان، بند، یک، خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ اوحدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در قصیده ۶۳ خاقانی و در غزل ۱۳۶ جهان ملک خاتون و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه شرم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات کیمیا و شرم و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه انتقام وجود دارد. در باب ۱۱ انجیل مرقس به یکشنبه نخل اشاره شده است. نامگذاری یکشنبه نخل به این دلیل است که هنگام ورود عیسی(ع) به اورشلیم مردم با شاخههای نخل به استقبال وی رفتند. مردم نماد حجرالیمامه، زادگاه عیسی(ع) را در دست داشتند. عیسی(ع) از ناصره به اورشلیم بازگشته است. در باب ۱ انجیل مرقس به ناصره اشاره شده است. عیسی(ع) در بازگشت پیروزمندانه به اورشلیم در یکشنبه پیش از عید پاک یا یکشنبه نخل، به جای اسب که نماد پادشاهان بود، سوار بر خر، نماد صلح وارد شهر شد. در مقاله کلمات عید، پاک، نخل، نماد، پادشاهان، صلح و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات پاک و اسپ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات سواری و اسپان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر حمید الدین بلخی کلمه اسب و در مقاله کلمه خر ذکر شده است. بیت زیر از قصیده ۱۳۶ سنایی به این موضوع اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۲ میشود. در مقاله عدد ۲۰۲ ذکر شده است.
سواری میکند عیسی و بار حکم او بر خر *** ز طعم منزل اندر دل نه خر آگاه و نه پالان
در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شاپور وجود دارد. در توضیحات شاپور یکم در ویکیپدیا بیان شده: «زمانی که یهودیان در یک مناظره بیان کرده بودند که مسیح سوار بر الاغ میآید، شاپور اسب سپید خود را برای مسیح پیشنهاد کرده بود و دستور داده بود که اسب را تقدیم به مسیح کنند. طبق یک داستان تلمودی شاپور از شموئیل روحانی بزرگ یهودی سؤال کرده بود که او امشب در خواب چه میبیند و او در پاسخ گفته بود که رومیان او را میگیرند و او را مجبور خواهند ساخت که هسته خرما را در آسیابی زرین تبدیل به آرد کند و در آن شب شاپور خوابهای وحشتناکی دید.» در سوره زنان و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «مگر آنان که از احسان به خلق به هسته خرمایی بخل میورزند بهرهای از مُلک خدا خواهند یافت؟» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲۲ میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۵۶۲۲ مشترک هستند. در سوره زنان و ترجمه فولادوند بیان شده: «آيا نديدى كسانى را كه به آنان گفته شد [فعلا] دست [از جنگ] بداريد و نماز را برپا كنيد و زكات بدهيد و[لى] همين كه كارزار بر آنان مقرر شد بناگاه گروهى از آنان از مردم [=مشركان مكه] ترسيدند مانند ترس از خدا يا ترسى سخت تر و گفتند پروردگارا چرا بر ما كارزار مقرر داشتى چرا ما را تا مدتى كوتاه مهلت ندادى بگو برخوردارى [از اين] دنيا اندك و براى كسى كه تقوا پيشه كرده آخرت بهتر است و [در آنجا] به قدر نخ هسته خرمايى بر شما ستم نخواهد رفت» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمات نخ و خرما و باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه خرما وجود دارد. در سوره فاطر و ترجمه انصاریان بیان شده: «شب را در روز فرو می برد و روز را در شب فرو می برد، و خورشید و ماه را مسخّر و رام کرده است که هر کدام تا سرآمدی معین روانند. این است خدا پروردگار شما، فرمانروایی، ویژه اوست و کسانی را که به جای او می پرستیدید، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۸۲ و ۶۱۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۴۴۸۲ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات را در، روز، فرو، ماه، کرده است، که هر، کدام، تا، سر آمد، معین، روان، این است، خدا، پروردگار، شما، فرمانروایی، ویژه، اوست، کسانی، را که، به جای، او، پرستید، مالک، هم و نیستند ذکر شدهاند. اگر متن غزل ۳۶ خاقانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۸۴ میشود. ارقام عددهای ۲۱۸۴ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در غزل ۳۶ خاقانی به درخت نخل یا خرما اشاره شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، شب، روز، خورشید، ماه، یک، روان، شما، او، کسی، خواند و نیست ذکر شدهاند. در سوره فاطر و ترجمه فولادوند بیان شده: «شب را به روز درمى آورد و روز را به شب درمى آورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است [كه] هر يك تا هنگامى معين روانند اين است خدا پروردگار شما فرمانروايى از آن اوست و كسانى را كه بجز او مى خوانيد مالك پوست هسته خرمايى [هم] نيستند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۳۰ میشود. درگذشت صادق هدایت در سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۱۳۱۳۰ مشترک هستند. در این آیه کلمه ماه وجود دارد. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، رسم، خود، شما، اسپ، فرستاد و کار ذکر شدهاند. در سوره حشر و ترجمه فولادوند بیان شده: «و آنچه را خدا از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد [شما براى تصاحب آن] اسب يا شترى بر آن نتاختيد ولى خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مى گرداند و خدا بر هر كارى تواناست» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۱۷ میشود. در سوره حشر و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و آنچه را که خدا از (مال) آنها به رسم غنیمت به رسول خود باز داد (متعلق به رسول است، زیرا) شما سپاهیان اسلام بر آن هیچ اسب و شتری نتاختید و لیکن خدا رسولانش را بر هر که خواهد مسلّط میگرداند و خدا بر هر چیز تواناست.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۳۵۱۷ و ۱۳۷۵۱ مشترک هستند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴۱۰ میشود. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال آمده که در آن عددهای ۱۴۰۴ و ۱۳۵۷ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۴۴۱۰ مشترک هستند. یهودیان و اسرائیل حامی شبکه ایران اینترنشنال هستند. در ترجمه این آیه توسط مکارم شیرازی کلمه یهود وجود دارد. در سوره انفال و ترجمه مکارم شیرای بیان شده: «در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانائي داريد از نيرو آماده سازيد (و همچنين) اسبهاي ورزيده (براي ميدان نبرد) تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و (همچنين) گروه ديگري غير از اينها را كه شما نميشناسيد و خدا ميشناسد و هر چه در راه خدا (و تقويت بنيه دفاعي اسلام) انفاق كنيد. به شما باز گردانده ميشود و به شما ستم نخواهد شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۴ ذکر شده است. در سوره عادیات و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «قسم به اسبانی که (سواران اسلام در جهاد با کفار تاختند تا جایی که) نفسشان به شماره افتاد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۸۱۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۴۸۱۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات قسم، سوار مرکبی، اسلام، در، جهاد، با، کفار، تا جای، نفس، به، شماره و افتاد ذکر شدهاند. اگر متن غزل ۳۶ خاقانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۸۴ میشود. ارقام عددهای ۲۱۸۴ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در غزل ۳۶ خاقانی کلمه اسب وجو دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، راه، برفتند، خودخود، باش، بد، آواز و ببانگ ذکر شدهاند. در سوره لقمان و ترجمه فولادوند بیان شده: «و در راه رفتن خود ميانه رو باش و صدايت را آهسته ساز كه بدترين آوازها بانگ خران است» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. در سوره صاد و ترجمه فولادوند بیان شده: «هنگامى كه [طرف] غروب اسبهاى اصيل را بر او عرضه كردند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۶۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۳۶۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۶۰ و ۳۶۰۱ مشترک هستند. در توضیحات شاپور یکم در ویکیپدیا بیان شده: «نام شاپور برگرفته شده از ریشه ایرانی باستان xšāyaθiyahyā-puθra به معنی «پسر پادشاه» است و در اصل باید عنوانی برای کسانی باشد که بعدها در قرن ۲ میلادی به عنوان نام شخصی بهکار گرفته شدهاست. اگر چه در اسامی پادشاهان پارتی در تواریخ عربی - ایرانی (همچون ابوریحان بیرونی) نیز دیده میشود.» در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور، پسر و پادشه ذکر شدهاند. در توضیحات حاتم طائی در ویکیپدیا بیان شده: «حادثه مشهوری است که گویند خبر کرم و سخاوت حاتم طائی بگوش یکی از قیصرهای روم رسید، از آن خبر بسیار تعجب نمود، همچنین وی که حاتم دارای اسب مادهای است، و این اسب از سلاله اسبهای اصیل عربی است. یکی از منشیان (حاجب) قیصر نزد حاتم فرستادند که اسب برای قیصر آورند. وقتی حاجب به دیار حاتم رسید و وارد خانه حاتم شد، حاتم از وی با کمال احترام استقبال نمود، حاتم نمیدانست که وی حاجب قیصر است، هنگام ورود مهمان تمام گوسفندها و شترها در چراگاه بودند و فقط اسب در طویله بود؛ لذا حاتم مجبور شد برای اکرام مهمان خود اسب را قربانی نموده و دستور تهیه غذا از آن گوشت را صادر کرد و خود نزد مهمان آمد، در آنجا مهمان خود را معرفی نمود که وی قاصد قیصر است و برای أخذ اسب جهت قیصر به اینجا آمدهاست. در اینجا حاتم ناراحت شد و گفت: «چرا از اول این خبر به من نرساندی؟ من اسب را قربانی برای اطعام و اکرام شما نمودم.» حاجب با تعجب گفت: «آنچه در اینجا دیدم خیلی بیشتر از آن بود که شنیده بودم.»» در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمات حاتم و طی و در مقاله کلمات اسب، شتر، قربانی و مهمان و در قصیده ۱ حافظ و در آیه ۳۱:۶ انجیل برنابا کلمه قیصر و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمات قیصر، اسب و گوسفند و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات اسب، ماده، گوسفند، اشتر و گوشت و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات مهمان، گوسفند و شتر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه گوسفند و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه سخاوت وجود دارد. در سوره شعراء به معجزه ناقه یا شتر صالح(ع) اشاره شده است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات الشعراء و عرب وجود دارند. در ویکیپدیا بیان شده «حاتم از شعراء بزرگ عرب بود.» در متنی که از ویکیپدیا درباره حاتم طائی بیان گردید به شتر اشاره شده است. در شعر دیوان البسه، نام سوره حجر از حجرالیمامه یا ریاض کنونی گرفته شده است. در سوره حجر کلمات صالح، اصحاب حجر، ثمود و شهر ویران ذکر شدهاند. صالح(ع) و اقوام عاد و ثمود در حجرالیمامه زندگی میکردند. در ویکیپدیا بیان شده که ریاض بر ویرانههای شهر تاریخی حجرالیمامه ساخته شده است. در توضیحات حاتم طائی در ویکیپدیا بیان شده حاتم طائی از بزرگان عرب، او از قبیله طی یکی از قبایل مشهور شبهجزیره عربستان است. در خوزستان دودمان بنی طرف، بني لام عبدالخان نسب آن به طی بر میگردد. در مقاله به خوزستان اشاره شده است. در توضیحات حاتم طائی در ویکیپدیا بیان شده: «قبیله حاتم طائی میان دو کوه مشهور به نامهای بلاد الجبلین، ساکن بود. که بعداً به دیار حاتم طائی (یامنازل حاتم الطائی) که اکنون روستای توارن نام دارد و در منطقه حائل در شمال عربستان سعودی واقع شدهاست. وی در آن مکان میزیست و در همانجا نیز بدرود زندگی گفت. قبر وی در محوطهای در پایه کوه توارن قرار دارد و زیارتگاه مردم از داخل عربستان و خارج از عربستان است. حاتم پیش از اسلام بر دیانت مسیحیت میزیستهاست» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲۰ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. بین عددهای ۲۹۷۱ و ۱۹۷۲۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره انعام کلمات میان، دو، نام، بود، که، اکنون، روستائی، نام، دارد، واقع، شده است، وی، در آن، در، همان، جا، نیز، زندگی، گفت، وی، پایه، قرار، دارد، مردم، خارج، است، پیش از، اسلام، دیانت و مسیح ذکر شدهاند.
27- ارتباط بین کوچ مریم مقدس به اوفیر و امیرعباس هویدا
در باب ۱ کتاب مقدس ۱ تواریخ و ترجمه هزاره نو بیان شده: «اوفیر، حَویلَه و یوباب بود. اینان همگی پسران یُقطان بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است. در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات تواریخ و پسر ذکر شدهاند. در باب ۱ کتاب مقدس ۱ تواریخ و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و اُوفير و حَويلَه و يوباب را که جميع اينها پسران يقطان بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶۰ میشود. سوره طور ۱۳۶۰ حرف دارد. در سوره طور کلمه پسران وجود دارد. در مقاله کلمه اول و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات اول، پادشاهان و بوستان و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پادشاهان وجود دارد. در آیه ۱۰:۱۱ کتاب مقدس اول پادشاهان به اوفیر اشاره شده است. اگر کلمه ریاض را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۱ میشود. اگر از عدد ۱۰۱۱ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۱۱ میرسیم. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در مقاله کلمه امیر و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات امیر و عباس و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات هویدا و غریبان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در آیه ۳:۶ انجیل برنابا کلمه غریب و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر عبارت شهر غریب و در تمام ابیات غزل ۱۴ حافظ کلمه غریب و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت «تمام بیت» و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه غریبه و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمات غریبه و عرب و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه غربت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگهای ۳۶ و ۶۳ کتاب کیمیاگر کلمه عرب و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات امیر، عرب، برف و صحرا و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۱۴ کتاب زهیر و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه برف وجود دارد. ژاله علو در فیلمهای «زندانی امیر»، «عباسه و جعفر برمکی»، «غریب» و «آدم برفی» بازی کرده است. امیرعباس هویدا نویسنده کتابهای «در سرزمین غریبه»، «اعراب چه میخواهند» و «برف در صحرای سینا» است. عنوان این کتابها به کوچ، عربستان و مصر اشاره میکنند. کلیسا در انجیل فرار مریم مقدس و نامزدش یوسف به اوفیر را به مصر تحریف کرده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نامزد و یوسف و در مقاله کلمه مصر ذکر شده است. در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در آیههای ۱ و ۴ سوره بينة کلمه هویدا وجود دارد. شماره این آیات در کنار یکدیگر عدد ۴۱ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «امیر عباس هویدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل 41 میشود. کتاب «چهل و یکمین» نوشته امیرعباس هویدا است. در آیه ۴۱:۵۳ قرآن (سوره فصلت) کلمه هویدا وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۱:۵۳ مشترک هستند. در مقاله آیه ۱ سوره اسراء آمده که به مسجدالحرام اشاره میکند. کعبه در مسجدالحرام است. در قصیده ۴۱ عرفی کلمه طواف وجود دارد. در ویکیپدیا عکس هویدا در حال طواف کعبه آمده است. این عکس در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا طواف و کعبه وجود دارند. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا بیان شده: «با اعلام بیطرفی ارتش به دستور ارتشبد عباس قرهباغی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی، به نگهبانان زندان که همگی عضو ساواک بودند دستور داد هویدا را از زندان آزاد کنند و به هویدا هم توصیه کنند که فرار کند و برای کمک به هویدا، کلید یک اتومبیل و یک قبضه هفتتیر در اختیارش قرار دادند. هویدا توصیه قره باغی را نادیده گرفته و با دختر خالهاش خانم دکتر فرشته انشاء تماس گرفته و میگوید: میخواهد خود را تسلیم مقامهای دولت جدید کند. فرشته انشاء نیز بنابر درخواست هویدا، با داریوش فروهر تماس میگیرد.» در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات هویدا و دولت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آزاد و دولت و در مقاله کلمات فروهر، نگهبان، زندان و فرار، دولت و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات دولت و کلید و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها عبارت سوئیچ ماشین و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۶۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه توصیه و در باب ۶۳ انجیل برنابا و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه فرار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پزشک یا دکتر، آزاد، کلید، فر یا فروهر و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات باغ، فر، کلید و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شهریار و کلید و در غزل ۱ شهریار کلمه کلید و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب کلمه پزشک و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پزشک، نگهبان، فر و بهمن و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات هویدا و نگاهبان و در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه بهمن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات بهمن و فر و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بابهای ۱، ۱۴، ۴۱، ۱۱۴ و ۳۶ انجیل برنابا و در آیه ۱۳۶ سوره زنان و در برگهای ۴۱، ۳۶، ۶۳، ۱۳۶و ۱۶۳ کتاب والکیریها کلمه فرشته و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون و در برگ ۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه دولت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه قبضه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات انشاء، قبضه، دولت و بهمن و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات دولت و زندان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات زندان، فرشته و جدید و در برگهای ۳۶ و ۱۳۶ کتاب والکیریها و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب کلمه جدید ذکر شده است. ژاله علو در فیلمهای «زندانی امیر»، «عباسه و جعفر برمکی» و «کلید» بازی کرده است. صادق هدایت نویسنده کتاب «علویه خانم» است. اشو نویسنده کتاب «زبان فرشتگان» است. در مقاله به سوره یوسف اشاره شده است. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. یوسف نامزد مریم مقدس و یوسف کنعان همنام هستند. در مقاله کلمه یوسف و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مفردات ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ غنی کشمیری و در قصیده ۱۳۶ سنایی و در برگ ۳۶۱ کتاب زهیر کلمه کنعان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات یوسف و نامزد وجود دارند. در توضیحات سوره یوسف در ویکیپدیا بیان شده منظور قرآن از «مادر یوسف» خاله او بوده است. در سوره یوسف در قرآن کلمه أَبَوَيْهِ ذکر شده که به معنی والدین است. در مطلبی که درباره هویدا بیان گردید کلمه خاله وجود دارد. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا و مادر ذکر شدهاند. صادق هدایت نویسنده داستان «نمایشگاه شرقی» است. در مقاله به کلمه ستاره در سوره یوسف اشاره گردید. در آیه نور کلمات ستاره و شرقی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اختر، بند، یک، خاقان و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کجا، مادر، آن، پادشاه، ستاره، او را، دیدهام، برای، پرستندگان، آمد، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ستاره، اختر و شرق و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه ستاره و در قصیده ۱ حافظ کلمات اختر و شرق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه شرق و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه مشرق و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام، مادر، ستاره و اختر وجود دارند. آیه ۲:۲ انجیل متی و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟» این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «كجاست مادر آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. در آیه ۲:۲ انجیل متی کلمه مادر را پاک کردند. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و در سورههای مریم و یوسف کلمات مادر و پاک و در باب ۲ انجیل برنابا کلمات مریم، یوسف، مادر و پاک و در باب ۲ انجیل برنابا کلمات مریم، یوسف، مادر و پاک و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات یوسف، پاک، پادشاه، انجم یا ستاره، شرق و دیده و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات یوسف، پاک، مشرق و دیده و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات متی، مادر، آبستن، پاک، اختر یا ستاره و شرق و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات یوسف، پاک، پادشاه، ستاره و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات مریم و پاک و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات مادر و پاک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات مادر، پاک، فریدون، پادشاهی و سیاوش و در آیه ۱:۴ انجیل برنابا کلمات مریم و مادر و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمه مادر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مادر، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در بابهای ۳۶، ۶۳، ۱۳۶ و ۲۲۰ انجیل برنابا و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در مثنوی ۱ نسیمی و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در آیه ۱ سوره اسراء و در آیه نور کلمه پاک وجود دارد. در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت «مادر باردار» وجود دارد. اگر عبارت «مادر باردار» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات تاج، تخت و مادر ذکر شدهاند. «آمرزگاری مادر» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. ژاله علو در فیلم «فصل ماهی سفید» بازی کرده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ژاله و ماهی وجود دارند. در مقاله کلمه فلک و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات سیارات و ماهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ماهی، بهرام، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیدههای ۱ حافظ و سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات فلک و ماهی و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در غزل ۳۶ خاقانی و در آیه ۱۶۳ سوره اعراف کلمه ماهی و در باب ۶۳ انجیل برنابا کلمات فرار و ماهی و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی کلمات مادر و پسر ذکر شدهاند. در توضیحات صورت فلکی ماهی در ویکیپدیا بیان شده: «پیش از آن که تیتونوس بتواند به آنها برسد، مادر و پسر به دریا پریدند و خود را به شکل دو ماهی درآوردند.» «عیسی مسیح(ع)، در دوران ابتدایی مسیحیت با این صورت فلکی ارتباط داده میشد.» در این مطلب نیز کلمه مادر وجود دارد. نازنین بنیادی در فیلم «آشنایی با مادر» بازی کرده است. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا به کلیسا و فیلم مستند «پاک شدن» اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که نازنین بنیادی از لندن به لس آنجلس مهاجرت یا کوچ کرد. لندن پایتخت انگلیس است. در مقاله به انگلیس اشاره شده است. در برگ ۶۳ کتاب والکیریها به لس آنجلس اشاره شده است. نازنین بنیادی متولد ۲۲ مه است. کتاب مقدس میکاه و ترجمه نسخه قدیم فارسی بیان میکند: «ای دختر افواج، الان در فوجها جمع خواهی شد! ایشان به ضد ما سنگرها بستهاند. با عصا بر رخسار داور اسرائیل خواهندزد. و توای بیت لحم افراته اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است. بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با بنیاسرائیل بازخواهند گشت.» این آیهها تحریف شدند و اینگونه بودند: «ای دختر افواج، الان در فوجها جمع خواهی شد! ایشان به ضد ما سنگرها بستهاند. با عصا بر رخسار داور اسرائیل خواهندزد. و توای رامه اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است. بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با بنیاسرائیل بازخواهند گشت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۵ میشود. بیان گردید که مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکی¬پدیا 3154 ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. در باب ۲ انجیل متی به آیهای از کتاب مقدس میکاه که به آن اشاره گردید ارجاع داده شده است. آیههایی از کتاب مقدس میکاه که به آنها اشاره گردید قبل از تحریف درباره زن حامله و رامه بودند. این نشان میدهد که مریم مقدس در رامه حامله بوده و عیسی(ع) در رامه متولد نشده است و باب ۲ انجیل متی از این نظر نیز تحریف شده است. مریم مقدس در رامه حامله شده و پس از کوچ به حجرالیمامه عیسی(ع) متولد شده است. باب ۲ انجیل متی و باب ۲ انجیل لوقا بیان میکنند که مسیح(ع) در بیت لحم متولد شده است. باب ۲ انجیل متی بیان میکند که بعد از تولد مسیح(ع) در بیت لحم مریم مقدس و نامزدش یوسف به مصر فرار کردند. آیه ۲۲ سوره مریم بیان میکند که قبل از تولد مسیح(ع) مریم مقدس به نقطه دوردستی رفت. این نیز نشان میدهد که درباره تولد مسیح(ع) در انجیل تحریف صورت گرفته است. منظور از نقطه دور در آیه ۲۲ سوره مریم اوفیر یا حجرالیمامه یا ریاض کنونی است. در باب ۲۲ کتاب مقدس ایوب و در باب ۲۲ کتاب مقدس اول پادشاهان کلمه اوفیر وجود دارد. در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع و ایوب و در آیه ۱۶۳ سوره زنان کلمه ایوب و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمات ایوب و حجر ذکر شدهاند. آیه ۲۲ سوره مریم و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «سرانجام (مريم) باردار شد و او را به نقطه دوردستي برد.» در برگ ۶۳ کتاب الف کلمه مترجم و در برگ ۶۳ کتاب زهیر کلمات مترجم و نقطه و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه نقطه و در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت نقطه دور و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات نقطه و دور ذکر شدهاند. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات نقطه و جبرییل ذکر شدهاند. آیه ۲۲ سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «پس مریم (به مشاهده جبرئیل، در گریبانش نسیم اهتزازی یافت و) به آن پسر بار برداشت و (برای آنکه از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد) با آن به مکانی دور خلوت گزید.» در باب ۱ انجیل برنابا کلمات مریم، پسر و جبرئیل و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات مریم و جبرائیل و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات مریم و نسیم و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات الهی و مکان و در مقاله کلمات مشاهده و نسیم و در بابهای ۲۲۰ و ۱۳۶ انجیل برنابا و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه جبرئیل و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الهی و جاهلیت و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قطعه ۶۳ ابن یمین کلمه جهل و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر کلمه جاهل ذکر شده است.
28- تولد مسیح(ع) در شب قدر و ماه رمضان
در توضیحات سوره قدر در ویکیپدیا شعر «این شبزندهداری را همچون جشنی معمولی تصور نکنید؛ این جشنی است که ارزشش از صد جشن بیشتر است؛ فرشتگان مقرب و دیگر فرشتگان در آن روز پایین آمدند؛ تا حمد (گلوریا) تازهای بخوانند» از افرایم سوری آمده که به بشارت شبانها درباره حامله شدن مریم مقدس اشاره میکند. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه سوری و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها کلمه بشارت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شبان وجود دارد. شعر افرایم سوری به آیه ۲:۲۰ انجیل لوقا اشاره میکند. آیه ۲:۲۰ انجیل لوقا و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «چوپانان بازگشتند و بهخاطر آنچه شنیده و دیده بودند، خدا را حمد و سپاس میگفتند، زیرا همهچیز مطابق آنچه به ایشان گفته شده بود، اتّفاق افتاده بود.» سوره علق قبل از سوره قدر است. سوره علق نیز به حاملگی اشاره میکند. آیه ۲ سوره علق بیان میکند: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ». زمانی که به شبانها بشارت داده شده هنوز عیسی(ع) متولد نشده است. در مقاله گفته شده که آیه ۲۲ سوره مریم بیان میکند که قبل از تولد عیسی(ع) مریم مقدس به مکان یا نقطهای دور رفت. بین عددهای ۲۲ و ۲:۲۰ دو رقم مشترک هستند. اگر آیه ۲:۲۰ انجیل لوقا و ترجمه مژده برای عصر جدید را عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶۱۳ میشود. مساحت شهر رام الله در ویکیپدیا ۱۶۳ کیلومتر مربع یا ۶۳ مایل مربع ذکر شده است. سوره قدر ۱۳۶ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۶، ۱۶۳ و ۶۶۱۳ مشترک هستند. بشارت شبانهای به حامله شدن مریم مقدس در رامه یا رام الله اشاره میکند. مریم مقدس بعد از حامله شدن در رامه یا رام الله به حجرالیمامه یا ریاض کنونی کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه یا اوفیر و در شب قدر و ماه رمضان متولد شده است. سفر بین رامه تا حجرالیمامه بیش از یک ماه طول میکشد. این نشان میدهد که بشارت شبانها مربوط به قبل از ماه رمضان است. مریم مقدس احتمالا در ماه ذی الحجه حامله شده است. اگر عبارت «مریم مقدس ذی الحجه حامله مسیح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ میشود. در مقاله بیان شده مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۵۳ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. اگر عبارت «مریم مقدس در ذی الحجه به عیسی مسیح(ع) حامله شد.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶ میشود. سوره قدر ۱۳۶ حرف و سوره فجر ۱۳۶ کلمه دارد. در سوره فجر بیان شده: «و قسم به ده شب (اول ذیحجه که بندگان خدا به دعا و ذکر مشغولند).» اگر عبارت «بشارت شبانها حامله مریم مقدس» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰ میشود. در شعر افرایم سوری عدد ۱۰۰ و در سوره قدر کلمه شهر و عدد ۱۰۰۰ و در بابهای ۳۶ و ۶۳ انجیل برنابا کلمات یسوع و شهر و در برگ ۱۶۳ کتاب الف کلمه شهر وجود دارد. ارقام عددهای ۱۰۰ و ۱۰۰۰ مشترک هستند. در ویکیپدیا مساحت شهر ریاض ۱۰۰۰ کیلومتر مربع ذکر شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عیسی، عرب و عدد ۱۰۰۰ و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمه عرب و عدد ۱۰۰ و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات عیسی و قدر و عدد ۱۰۰ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، پسر، قدر و عددهای ۱۰۰ و ۱۰۰۰ و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی کلمه قدر و عدد ۱۰۰ و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی عدد ۱۰۰ و در غزل ۶۱۳ مولانا کلمات عیسی و حجر و در برگ ۳۶ کتاب کیمیاگر کلمات پسر و عربی و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی کلمه عرب و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمات رمضان و عدد ۱۰۰ و در باب ۱۶۳ انجیل برنابا کلمات یسوع و قدر و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا کلمه یسوع و عدد ۱۰۰ و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی و در برگ ۶۳ کتاب عطیه برتر و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه پسر و عدد ۱۰۰ و در برگ ۱۶۳ کتاب مکتوب کلمه پسر و عدد ۱۰۰۰ و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمات غلام (پسر) و قدر و عدد ۱۰۰۰ و در آیه ۳۱:۱۶ انجیل برنابا و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۳۱۶ و ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پسر و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات پسر، قدر و عدد ۱۰۰ و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه شب و عددهای ۱۰۰ و ۱۰۰۰ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه قدر و عددهای ۱۰۰ و ۱۰۰۰ و در غزل ۱ فروغی بسطامی عددهای ۱۰۰ و ۱۰۰۰ و در برگ ۶۳ کتاب زهیر و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه قدر و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی و در برگ ۱۳۶ کتابهای آشنایی با صادق هدایت و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۳۵۲ سعدی عدد ۱۰۰۰ وجود دارد. کلمه غلام در زبان عربی به معنی پسر است. کلمه پسر به عیسی(ع) اشاره میکند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات فرود، عیسی، آسمان، زمین و قدر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فرود، زمین، شب، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات فرود، آسمان، زمین، بند، یک، خاقان و بهرام و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فرود، عیسوی، پسر، آسمان، زمین و قدر و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فرود و زمین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات فرود، زمین، شب و بهرام و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فرود، عیسی، آسمان و زمین و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات فرود، آسمان و زمین و در برگ ۱۴ کتاب زهیر کلمات فرود و آسمان و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه فرود و در آیه ۱۳۶ سوره بقره کلمات فرود و عیسی و در بابهای ۱۴، ۳۶ و ۶۳ انجیل برنابا کلمات فرود و یسوع ذکر شدهاند. در توضیحات سوره قدر در ویکیپدیا بیان شده: «منظور از پایین آمدن در واقع فرود عیسی از آسمان به زمین است، نه قرآن.» منظور از پایین آمده در سوره قدر هم فرود عیسی(ع) و هم نزول قرآن است. سوره قدر ۱۳۶ حرف دارد. در غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی کلمه مریم وجود دارد. در توضیحات صائب تبریزی در ویکیپدیا بیان شده: «خانواده صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباسآباد اصفهان ساکن شدند، این مردم را تبارزه (تبریزیهای) اصفهان مینامیدند.» در این مطلب کلمه کوچ و عدد ۱۰۰۰ ذکر شده است. صائب تبریزی در سال ۱۰۰۰ قمری متولد شده است.
29- تولد زردشت(ع) در شهر ری
در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «خیام شاگرد ریاضیدان زرتشتی، بهمنیار، بود.» در مقاله کلمات شاگرد و زردشت ذکر شدهاند. خیام ستاره شناس بود. آیه ۲:۲ انجیل متی درباره آمدن مغان یا مجوسان به اورشلیم به کمک ستاره است. در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات متی و اورشلیم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ستاره، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مغان و ستاره ذکر شدهاند. با طلوع ستاره در آسمان نمیتوان مکان را مشخص کرد. مجوسان یا مغان در رویا یا خواب طلوع ستاره را دیدند. در باب ۱ کتابهای مقدس حزقیال، ارمیا و اشعیاء و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه رویا و در مقاله کلمه خواب ذکر شده است. اگر عبارت «مجوسان خواب ستاره» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۵ میشود. در مقاله بیان شده که مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۳۵ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. اگر عبارت «مجوسان رویا» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ و ۳۵ میشود. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۳۵۴۱ را ایجاد میکنند. در دوره اشکانی و ساسانی مغ برای موبدان زردشتی به کار میرفت. در مقاله به ارتباط بین آیه ۲:۲ انجیل متی و سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و حاملگی مادر مسیح(ع) در رامه اشاره گردید. در مقاله بیان شده که در قرآن تنها در سوره حج بعد از چند دین توحیدی کلمه مجوس آمده که به زردشتیان اشاره میکند. زردشت(ع) متولد شهر ری است. در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» کلمه زرتشت و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زرتشت و ری و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه ری و در قصیده ۱۳۶ سنایی عبارت اهل ری وجود دارد. مختصات شرقی شهر ری در ویکیپدیا ۵۱۴۳۱ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۵۴ و ۵۱۴۳۱ مشترک هستند. اگر عبارت «تولد زردشت(ع) در شهر ری» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳ میشود. در توضیحات زردشت(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «منسوب کردن زرتشت به رگ فقط در سپندنسک که از بخشهای متاخر اوستا بوده و امروز از بین رفته، دیده شده است. مورخان معمولاً این مکان را با ری در ماد تطبیق دادهاند اما نیولی و گرنت معتقدند منطقه ذکر شده در اوستا باید مانند باقی مکانها در شرق ایران واقع شده باشد. در بخشی از اوستا، آمده که ردان (رئیسان) همه سرزمینها پنج تن هستند، به جز در رگ که چهار نفرند و زرتشت از همه ردان بالاتر است. نتیجتاً آن را «رگ زرتشتی» لقب دادهاند. این موضوع باعث شده تا حتی نویسنده آلمانی هومباخ این را مطرح کند که «ری نوعی واتیکان مزدایی بوده و زرتشت نقش پاپ را داشته است.» اینگونه بوده که ری را از دیرباز زادگاه زرتشت در نظر گرفتهاند.». در این متن عبارت «رگ زرتشتی» در گیومه نوشته شده است. اگر عبارت «رگ زرتشتی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۳۷ و ۱۳۷۵ مشترک هستند. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه رگ وجود دارد. ژاله علو در فیلم «مسافر ری» بازی کرده است. در وندیداد، فرگرد ۱ اوستا و در ترجیع بند ۱ خاقانی به شهر ری اشاره شده است. نام دیگر شهر ری رام اردشیر است. در مقاله کلمه اردشیر ذکر شده است. در توضیحات شهر ری در ویکیپدیا بیان شده: «ری در دوران پیش از اسلام، مرکز بزرگ دینی زرتشتیان بوده و به وسیله مدیران موبد نوعی حکومت دینی نظیر واتیکان در آن وجود داشت و بهطور کلی ری در دوران مادها و هخامنشیان و حتی قبل از آن نیز شهری مقدس بهشمار میآمد. قرار گرفتن ری در مسیر جاده ابریشم که از آنجا به همدان میرفت علاوه بر جنبه مذهبی، اهمیت بازرگانی نیز به ری میدادهاست، لذا مردم ری عموماً بازرگان و تاجر پیشه بودهاند.» در ادامه مقاله کلمه جاده ابریشم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه همدان وجود دارد.
30- رضاشاه پهلوی
در توضیحات هزاردستان (مجموعه تلویزیونی) در ویکیپدیا بیان شده: «طرح اولیه این سریال در سال ۱۳۵۴ با عنوان جاده ابریشم و با حضور شخصیتهایی مثل سید حسن مدرس، میرزا کوچک خان و رضاشاه به ذهن حاتمی آمد و بعدتر دچار تغییرات اساسی شد که ماهیت کار را عوض کرد.» در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ عراقی کلمه هزاردستان و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک عبارت «هزار دستانت» و در مقاله عدد ۱۳۵۴ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۱۴ کتاب الف و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه جاده و در مقاله کلمه ابریشم و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات میرزا، خان و ماهیتی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه ماهیتش ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رضا، شاه، ری، سواد و کوه و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات رضا و شاه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رضا و خان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات شاه، خان و سواد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خان، شاه، پهلوی، کوه و شهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شاه، پهلوی، کوه، شهر، مازندارن، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات شاه و خان و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه خان و در مقاله کلمه شاه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و قصیده ۶۳ خاقانی کلمه سواد وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده که آرامگاه رضاشاه در کنار حرم شاه عبدالعظیم، شهر ری بود. رضاشاه یا رضاخان پهلوی متولد شهرستان سوادکوه یکی از شهرستانهای استان مازندران است. در فرگرد ۱ اوستا کلمه ری و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کوه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه ورن ذکر شده است. در بخش دیگری از مقاله بیان شده که احتمالا منظور از ورن مازندران است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کعبه، مکیان، رضا، شاه و پیکر و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات کعبه، مکه، رضا و ری و در مقاله کلمات آرامگاه، قطار، مکه و پرواز و در فرگرد ۱ اوستا کلمه ری و در یسنه هاتهای ۱ و ۳۶ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب» و در قصیده ۱ باباطاهر و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه پیکر وجود دارد. در توضیحات آرامگاه رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده در دوره نخستوزیری رجبعلی منصور قرار شد پیکر رضاشاه به ایران آورده شود و هواپیمای حامل پیکر رضاشاه پیش از آمدن به ایران، به منظور طواف در مکه از قاهره به طرف جده پرواز کرد. سرانجام پیکر رضاشاه به وسیله هواپیما و سپس با قطار مخصوص به تهران حمل شد. در مقاله به طواف امیرعباس هویدا اشاره شده است. اگر عبارت «رضاشاه پهلوی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶۰ میشود. در توضیحات آرامگاه رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده: ««بهعنوان اینکه افتتاحی بشود برای تخریب، بنده هم اولین کلنگ خرابکاری را زدم.» صادق خلخالی در مورد تخریب آرامگاه رضاشاه.» در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمه کلنگ وجود دارد. در توضیحات صادق خلخالی در ویکیپدیا بیان شده: «خلخالی در اولین روزهای انقلاب قصد داشت تخت جمشید و دیگر بناهای باستانی ایران پیش از اسلام را با بولدوزر نابود کند. مقاومتهای محلی، تلاش او را ناکام گذاشت. میگفتند حتی مقبره فردوسی نیز در لیست تخریب خلخالی قرار داشته است.» در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات تخت جمشید و سرود و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات خلخال و فتنه وجود دارند. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که به رضاشاه، تخت جمشید و آرامگاه فردوسی اشاره میکند. در مقاله به خدمات محمدرضاشاه پهلوی و ملکه فرح پهلوی اشاره شده است. رضاشاه نیز به ایران خدمت زیادی کرده است. در توضیحات رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده: «او نهادهای مدرن را در ایران پایهگذاری کرد که از مهمترین آنها راهآهن سراسری، ارتش نوین، دادگستری نوین و دانشگاه تهران است.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ایران، راه، آهن، سراسر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شاه، پهلوی، ایران، راه، آهن، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رضای شاه، راه و آهن و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات ایران، راه و آهن و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات رضا، شاه، آهن و نهاده و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات رضا، راه و آهن و در مقاله کلمه قطار ذکر شده است. صادق زیبا کلام متولد شهر ری است. در مقاله کلمات صادق، زیبا، صنعت و اصفهان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات زیبا، کلام، شاه و خدمت و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کلام و شرط و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه کلام وجود دارد. در توضیحات صادق زیبا کلام در ویکیپدیا بیان شده: «زیباکلام در مناظرهای با رهدار در دانشگاه صنعتی اصفهان به بررسی ریشههای ضدیت با آمریکا و آمریکا ستیزی در ایران پرداخت و از رضا شاه دفاع کرد و گفت: «مدیون چکمههای رضا شاهیم. من معتقدم تاریخ بهترین تعیینکننده است به شرطی که تحریف نشود؛ به نظر من رضا شاه خدمات زیادی را به ایران کرد»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۱ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که ژاله علو در فیلم «فتنه چکمه پوش» و مجموعه تلویزیونی «تاریخ روابط ایران و انگلیس» و تئاتر «دزد ناشی» بازی کرده است. در توضیحات صادق زیباکلام در ویکیپدیا بیان شده: «وی گفت بعد از مشروطه، قدرت مرکزی سراسر کشور از بین رفت و در بلوچستان، خراسان، گیلان، کردستان، خوزستان یاغیان مختلفی سر برآوردند و این رضاخان بود که با سرکوب آنها قدرت مرکزی را به کشور بازگرداند. در دوران دولت رضاخان، صنعت ایران با رشد بسیاری مواجه شد و صنایع راهآهن، نساجی، راهسازی و ورود بانکداری و علوم از موفقیتهای آن دوره است. زیباکلام با مردود دانستن سندهایی که رضاخان را دست نشانده انگلیس معرفی میکند اظهار داشت: اگر او انگلیسی بود، چرا دولت انگلستان او را برکنار کرد؟ وی افزود: انگلیسیها گرچه برای تأمین منافع ملی در ابتدا موافق روی کار آمدن رضا خان بودند، اما چون او در ده سال دوم سلطنت خود به آلمانها گرایش پیدا کرد، دولت انگلیس او را ساقط کرد. زیبا کلام در قسمت دیگری از سخنان گفت: بسیاری از نخبگان از جمله مدرس و دکتر مصدق از رضاخان حمایت میکردند، زیرا او فردی قلدر و قدرتمند بود و میتوانست امنیت برقرار کند. رضاخان مستبد بود ولی وطنپرست بود و برای آبادانی ایران تلاش و خدمت فراوانی کرد و تمام زیرساختهای لازم را جهت توسعه ایران فراهم کرد.» در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کلام، خراسان و مدرس و در مقاله کلمات وطندوست، خدمت، صنعت، قطار و انگلیس و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی کلمات شاه، خدمت و یاغی و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمه یاغیگری وجود دارد. گرایش پیدا کردن رضاشاه به هیتلر خطا و اشتباه بود. در مقاله به برلین اشاره شده است. برلین پایتخت و بزرگترین شهر جمهوری فدرال آلمان از نظر وسعت و جمعیت است. در مقاله کلمه جمعیت ذکر شده است. صادق زیبا کلام مبتلا به بیماری سرطان شده است. در قطعه ۱ خاقانی کلمه سرطان وجود دارد.
31- سلمان فارسی
در قطعه ۱۱۱ سنایی به سلمان فارسی اشاره شده است. در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات مصطفا، عیسی، سلمان، دین، مسلمان، شهر و یثرب و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات رسول اکرم(ص)، محمد(ص)، دوست و یثرب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات المصطفی، عیسی، دوست و عرب و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مصطفی و دوست و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مصطفی، عیسوی و غرب و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات محمد(ص) و دین و در قصیده ۱ عراقی کلمه مسلمان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عیسی و عربی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات گفتگو، دین و عرب و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات گفتگو و دین و در مقاله کلمات محمد، مسیح، زردشت، مغ، دوست، سفر، غرب، عرب، مسلمان، گفتگو و دین ذکر شدهاند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «او بهعنوان یک زرتشتی، بیشتر زندگی اولیهاش را وقف تحصیل کرد تا مغ شود، اگرچه بعداً مشغول سفر به سراسر آسیای غربی برای گفتگوی بین ادیان با سایر گروههای مذهبی شد. جست و جوهای او در نهایت باعث گرویدن او به مسیحیت و بعداً مسلمان شدن او گردید که پس از دیدار و دوستی وی با محمد در شهر یثرب رخ داد. او از صحابی برجسته غیر عرب و از نزدیکترین دوستان محمد بود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. اگر عبارت «سلمان فارسی از صحابی برجسته غیر عرب و از نزدیکترین دوستان محمد بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاغصل ۴۱۹۳ میشود. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۴۱۹۳ مشترک هستند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکیپدیا بیان شده پیش از غزوه خندق سلمان به محمد و دیگر مسلمانان نخستین پیشنهاد داد که خندق (کَندَک) بزرگی را در پیرامون یثرب بِکَنَند (ترفندی که معمولاً بهدست ارتش ساسانی استفاده میشد) تا در برابر یورش قریش که از مکه اردوکشی کرده بودند، پایداری کنند. در مقاله کلمات محمد، بزرگ و ساسانی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مصطفی، مکیان و خندق و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات سلمان و مکه ذکر شدهاند. در توضیحات سلمان فارسی در سایت ویکیشیعه بیان شده: «سلمان پس از غزوه خندق در همه جنگهای دوران پیامبر شرکت کرد و حضوری موثر داشت؛ از جمله اینکه او در جنگ احزاب پیشنهاد حفر خندق، گرداگرد مدینه و در جنگ طائف استفاده از منجنیق را ارائه داد.» در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمات سلمان و نمرود و در شعر ۱۴ سرداریه یغمای جندقی کلمه نمرود و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پس، همه، جنگ، منجنیق، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه خندق وجود دارد. نمرود با منجنیق ابراهیم(ع) را در آتش انداخت. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه خلیل وجود دارد. اگر کلمه منجنیق را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. اگر عبارت «سلمان فارسی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۵۳۲ مشترک هستند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «سلمان در آغاز در ایران با باورهای میترایی آشنا بود و سپس باورهای زرتشتی و سپستر باورهای مانوی و بدینگونه با حکمت و خرد ایران باستان آشنا بود. به غرب رفت و با باورهای مسیحی آشنا شد و سالها در آنجا در خدمت کلیسا بود و با باورهای یهودی بیشتر آشنا شد. در یثرب محمد را دید و با اسلام آشنا گردید.» در مقاله کلمات زردشت، مسیح، محمد، یثرب، کلیسا، یهود و اسلام ذکر شدهاند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «راهب عموریه، در واپسین لحظات زندگیاش به سلمان خبر داد که زمان ظهور پیامبری نزدیک است که در سرزمین حجاز و در منطقهای میان دو حرّه، جایی با نخلستان، ظهور خواهد کرد. راهب ویژگیهای این پیامبر را چنین برشمرد: «او هدیه را میپذیرد اما صدقه نمیخورد و میان دو شانهاش نشانهای از نبوت وجود دارد.»» در مقاله کلمات ظهور، پیامبر، حجاز، نخل، هدیه و شانه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات محمد، اواخر، زندگی و حجازی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات زندگی، دو، شانه و هدیه و در قصیده ۱ ادیب الممالک و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه شانه وجود دارد. در توضیحات سلمان فارسی در سایت ویکیشیعه بیان شده: «روی کفن سلمان شعری نوشته شده بود که برخی کتابت آن را به سلمان و بعضی دیگر به علی(ع) نسبت دادهاند؛ آن شعر چنین بود:
وَفَدتُ علی الکریم بغیر زادٍ *** مِن الحسنات و القلب السلیم
و حَمْل الزاد اَقبحُ کل شیء ***اذا کان الوُفود علی الکریم»
اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۴ میشود. سوره جاثیه ۴۷۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۷۵ و ۵۷۴ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات نوشته، شده، بود، آن را، دیگر، نسبت، دادهاند، آن، چنین، بود و قلبش و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کفن، شعر و علی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کفن، قلب، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمه کفن و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات سلمان، دل یا قلب و سلیم و در مقاله کلمات علی، قلب و سلیم وجود دارند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «سپس مرد یهودی وقتی متوجه میشود او دوستدار محمد است او را به زنی از قبیله بنی سلیم میفروشد تا آنکه روزی هفت نفر که ابری سایبان آنها بود پیش سلمان میآید. سلمان از سایبان ابر متوجه میشود که پیامبر در میان آنهاست و از آنجا که میدانسته پیامبر صدقه نمیخورد برای اینکه بداند کدامیک از آنها پیامبر است با اذن مالکش یک طبق خرما به نام صدقه نزد آنها میگذارد ولی محمد به زید بن حارث امر میکند که از آن بخورد. سپس طبقی دیگر به نام هدیه نزد آنها میگذارد و محمد بسم الله گفته و از آن میخورد. سپس محمد وی را به نام اصلیاش خطاب میکند و میگوید ای روزبه طالب مهر نبوت هستی؟ روزبه اظهار رغبت میکند و سپس محمد جامهاش را از دوشش برداشته و به سلمان میدهد و او بر روی دوشش گذاشته به پای محمد میافتد و اسلام میآورد» در مقاله کلمات مرد، یهودی، محمد، زن، سلیم، اسلام، بسم الله، خرما و مهر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات مرد، محمدا، بسم الله الرحمن الرحیم و ابر ذکر شدهاند. در مقاله به نقل از در توضیحات بحیرا در سایت ویکیشیعه بیان شده: «بحیرا با دیدن برخی نشانههای غیرطبیعی چون تعظیم و صلای سنگها بر پیامبر(ص)، ابری که همواره بر سر پیامبر حرکت میکرده و بر وی سایه میافکنده، و درختی که به مجرد نشستن پیامبر(ص) در پناه آن، شاخههای خود را به سوی او میگشوده است، محمد(ص) را در میان کاروانیان میشناسد.» در قطعه ۱۱۱ سنایی عبارت بوذر و سلمان وجود دارد. در توضیجات ابوذر غفاری در ویکیپدیا بیان شده: «در منابع به خضوع و ساده زیستی ابوذر اشاره شده و این مهم وی را به عیسی بن مریم همانند کردهاست.» اگر عبارت «ابوذر غفاری» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۰ میشود. در مقاله عدد ۲۲۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۲۰ و ۲۲۰۰ مشترک هستند. در توضیحات سلمان فارسی در سایت ویکیشیعه بیان شده: «قطعه خوشنویسی حدیثی از پیامبر(ص) درباره فضائل سلمان (ترجمه: سلمان دریایی است که خشک نمیشود و گنجی است که تمام نمیشود.)، به خط ثلث، اثر محمد المشرفاوی.» اگر عبارت «سلمان دریایی است که خشک نمیشود و گنجی است که تمام نمیشود» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در مقاله عدد ۲۱۲ ذکر شده است. در توضیحات «حدیث مردان فارسی» در ویکیپدیا به نقل از رسول اکرم(ص) بیان شده:
لو کان العلم معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس
«جعفر عن أبیه أن رسولالله ص قال لو کان العلم منوطا بالثریا لتناولته رجال من فارس».
«اگر دانش [یا ایمان] به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها آرام گیرد، مردانی از سرزمین ایران بدان دست مییابند.»
اگر عبارت «لو کان العلم معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۵ و ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است. اگر عبارت «سلمان فارسی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. در مقاله عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۵۳، ۳۵۲، ۵۳۲ و ۲۵۳۵ مشترک هستند. منظور رسول اکرم(ص) در «حدیث مردان فارسی» سلمان فارسی بوده است. در توضیحات سلمان فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «در طبقات ابن سعد، حلیه الاولیاء، طبقات المحدثین و اسدالغابه آمده که سلمان دارای سه فرزند به نامهای عبدالله و کثیر و محمد بوده همچنین برادری در شیراز و خواهر و دختری در اصفهان داشته است. جمع کثیری از محدثین از جمله سوزنی سمرقندی و ضیاءالدین خجندی از اولاد وی هستند.» در مقاله کلمات شیراز، اصفهان و سوزنی سمرقندی ذکر شدهاند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «سلمان فرزند یکی از دهقانان (اشراف زمیندار) و بزرگزادگان ایرانی، زاده جی اصفهان بود. برخی آوردهاند که پدر او از نظامیان ساسانی بوده است.» اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۵۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره جاثیه ۴۷۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۴۵۷ و ۴۷۵ مشترک هستند. در سوره جاثیه کلمات پدران، فرزندان و زمین و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات کلمات پدروار، دهقان و زمین ذکر شدهاند. در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات سلمان، مسلمان و بلعم ذکر شدهاند. در توضیحات سلمان فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «برای سلمان فارسی پیش از مسلمان شدن نامهای گوناگونی را نوشتهاند. طبری و ابونعیم بدخشی نام وی را «مابه» نوشتهاند، ابن بابویه «روزبه» و بلعمی «فیروزان» نوشته است. طبری و ابن عساکر نام پدر سلمان را «بوذخشان» و ابونعیم بدخشان و ابن بابویه «خشبوذان» نوشته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳۱ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۱۴۵۳۱ مشترک هستند. در ابیات زیر از وفایی شوشتری که در توضیحات سلمان فارسی در سایت ویکیشیعه آمده و در مقاله به لعل بدخشان اشاره شده است.
وفایی شوشتری
نه هرکس شد مسلمان می توان گفتش که سلمان شد ***کز اول بایدش سلمان شود و آنگه مسلمان شد
نه هر سنگ ار بدخشان است، لعلش می توان گفتن *** بسی خون جگر باید که تا لعل بدخشان شد
32- کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و نوروز مظهر وحدت
در سوره بقره به تغییر قبله اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه تغییر وجود دارد. منطقی این بوده که قبله مسلمانان در عربستان باشد تا مسلمانان به آن دسترسی آسان و راحت داشته باشند. در سوره بقره کلمات منطقی، قبله، دسترسی، آسان و راحت و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کعبه، قبله، مکیان و منطق و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات کعبه، قبله، مکه و مسلمان و در قصیده ۱ امیر معزی و در قطعه ۱۱۱ سنایی کلمه مکه و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمه منطق و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کعبه و قبله و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات قبله و آسان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب)، آسان و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در غزل ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه آسان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه سهل وجود دارد. در عربستان بودن قبله محوریت قویتری برای وحدت مسلمانان بوده است. در سوره بقره کلمه قویتر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه قوی و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در حکایت ۱۰ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی کلمات قوی و قوت و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در ترکیبات ۱ میلی کلمه قوت و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات قوت و کعبه و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات قوت، مسلمان، قبله، کعبه، بسطامی و سلیم و در تضیمن ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۳۶ کمال خجندی و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه کعبه وجود دارد. منطقی این بوده که قبله مسلمانان کعبه باشد اما اول قبله بیت المقدس اعلام شده که باعث ایجاد وحدت و پیوند بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان شود. در سوره بقره کلمات منطقی، قبله، مسلمانان، کعبه، اما، اول، قبله، بیت المقدس، اعلام، پیوند، مسلمانان، یهود و نصاری و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کعبه و دو قبله و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی کلمات قبله و وحدت و در مقاله کلمه وحدت و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات پیوند و وحدت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی کلمه پیوند و در قصیده ۱ عراقی کلمه مسلمان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه یهود و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات پیوند و مسیحا و در مقاله کلمه مسیحیت و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه ترسا یا مسیح وجود دارد. کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز مظهر وحدت هستند. در مثنوی ۱ نسیمی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه کعبه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کعبه و مظهر و در آیه ۱ سوره اسراء کلمات مسجدالحرام و مسجدالاقصی و در قطعه ۱۱۱ سنایی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون کلمه عید و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه نوروز و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه مظهر و در مقاله کلمات وحدت، متحد و اتحاد ذکر شدهاند. اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و نوروز مظهر وحدت» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است. در بابهای ۳۶ و ۶۳ انجیل برنابا به معبد هیکل سلیمان اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه هیکل و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هیکل و سلیمان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمه تپه و در مقاله کلمه صخره وجود دارد. معبد هیکل سلیمان بر روی تپه موریا قرار داشته است. هم اکنون مسجدالاقصی و قبه الصخره بر روی این تپه قرار دارند. در مقاله کلمه کوه و در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء کلمات صهیون و اورشلیم وجود دارند. در توضیحات کوه صهیون در ویکیپدیا بیان شده: «پرستشگاه اورشلیم و بعدها مسجدالاقصی بر روی این تپه ساخته شدهاند.» در توضیحات کوه صهیون در ویکیپدیا بیان شده: «بر اساس کتاب ساموئل کوه صهیون محل قلعه جبوسیتها بود که قلعه صهیون نام داشت و توسط داوود تسخیر شد و کاخ او و شهر او گردید. این محل در کتاب اشعیا، مزامیر و مکابی مورد اشاره قرار گرفتهاست. بعد از تسخیر این محل آن به قسمتهای کوچکتری تقسیم شد. بالاترین قسمت آن در شمال محل ساخت معبد سلیمان گردید.» در باب ۱ کتاب مقدس ارمیا کلمات صدقیا و یازدهمین ذکر شدهاند. در توضیحات صدقیا در ویکیپدیا بیان شده: «در یازدهمین سال سلطنت صدقیا و در یورش دوم به اورشلیم، نبوکدنصر دوم موفق به تسخیر شهر شد و معبد سلیمان یا هیکل سلیمان را ویران کرد. پس از تسخیر و ویرانی شهر، صدقیا نیز از مقام خود عزل شد. درنهایت نبوکدنصر دوم دستور داد تا هر دو چشم او را از حدقه بیرون کشیده و وی را به بابل تبعید کنند.» در مقاله کلمات نابینا و کور ذکر شدهاند. در قصیده ۱ حافظ کلمات ملک سلیمان و جمشید ذکر شدهاند. ملک سلیمان آرمان شهر یا دروان طلایی فلسطین یا اورشلیم بود. الهی قمشهای بیان میکنند که دوران جمشید دوران طلایی ایران بود.
در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «پدیدآوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که: جم(یما) در حال گذشتن از آذربایجان، بر روی ارگ جمشید (تخت جمشید) فرود آمد و با تاجی زرین بر روی تخت نشست با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو و جم را جمشید نامیدند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» این موضوع بیان شده است. در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نوروز، ایوان جم یا تخت جمشید، تاج، خورشید، جهان و مردمی شادمان ذکر شدهاند. اگر عبارت «نوروز جمشید» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا ۱۴ بار کلمه جمشید تکرار شده است. ارقام عددهای ۱۴ و ۴۱ مشترک هستند. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که بیان میکند: «بر اساس ویدیوهای دریافتی، شمار زیادی از شهروندان نوروز را در تخت جمشید جشن گرفتند.» کاخ آپادانا در تخت جمشید ۳۶ ستون با ارتفاع ۶۵/۱۹ متر قبل از فرو رفتن داشته است. در مقاله عددهای ۳۶ و ۱۹۶۵ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تخت، جم، ستون، فرو و برفتند و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه ستون وجود دارد. در مقاله به شیرین عبادی اشاره شده است. در زیر پستی از شیرین عبادی آمده که بیان میکند: «هیچ قدرتی نمیتواند مردم را از شادی نوروز محروم کند.» اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در مقاله عدد ۲۱۲ ذکر شده است. اگر عبارت «شیرین عبادی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۳ و ۲۷ میشود. در مقاله عددهای ۶۳ و ۲۷ ذکر شدهاند. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «در این گردهماییهای نوروزی، زنان کرد لباسهای رنگین پوشیده و شالهای پرزرق و برق بر سر مینهند؛ مردان جوان کرد نیز پرچمهای سبز و زرد و سرخ را برافراشته و با رقص و پایکوبی گرد آتش، نوروز را پاس داشته و زنده نگاه میدارند.» در مقاله کلمات لباس، رنگ، پرچم، زرد و سرخ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات نوروز، پیرهن یا لباس، سبزه و زردی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اورنگ، جام، سال، نو، زن، پیراهن، مردی، جوان، زرد، آتش، زنده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، پیراهن، رنگ، سر، مرد، سبز، زرد، سرخ، گرد، زنده و نگاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نو، روز، زنان، پیراهن یا لباس، بپوشید، سر، مردان، جوانان، سبز، گرد، آتش، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات زن، مرد، پیراهن یا لباس و سبز و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زرد و سبزه و در قصیده ۱ عراقی کلمات سبزه و رقص وجود دارند. در ابتدای سوره نمل یا مورچه حرف مقطعه طا سین قرار دارد. حرف مقطعه طا سین در آیه ۱ سوره نمل به صورت رمزگونه به هفت سین سفره نوروز اشاره میکند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مورچه، طاس، هفت، سال نو و بهار و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ خاقانی عبارت سفره نوروزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، سال، نو، بهاران، بند، یک، خاقان و هشیوار یا هشیار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نو، روز، هوش، بند، یک، خاقان، داستان، کاموس، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، سال، نو و بهار وجود دارند. اگر عبارت «طاسین هفت سین سفره نوروز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مور، گل و سنبل و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات گل و سنبل و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مورچه، گل و سنبله و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گل و سفره ذکر شدهاند. گل سنبل را در سفره هفت سین نوروز قرار میدهند. در عکس زیر گل زرد رنگ مشخص است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۳۶ فرخی یزدی کلمات گل و زرد و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۶۳ خاقانی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه زرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام، گل، زرد اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات گل و زرد وجود دارند. در سوره نمل به سلیمان(ع) اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مور، سلیمان و بهار و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عید، سلیمان و عبید و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات جمشید، سلیمان و بهار و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات بهار و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سال و نو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، نو، جم، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات نوروز، بهار و جم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و حزین لاهیجی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۱۳۶ شهریار و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۱۳۹۵ مولانا و در غزل ۱۵۴۳ تبریزی کلمه بهار و در مثنوی ۱ نسیمی کلمات الهی و سلیمان وجود دارند. در زیر ویدئویی با عنوان «دکتر الهی قمشه ای- نوروز شناسی و اعتدال سلیمانی بهار» آمده است. اگر عنوان ویدئو زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶ میشود. مدت زمان ویدئو زیر ۶:۵۲ است. در مقاله به عدد ۶۵۲ اشاره گردید. ژاله علو در فیلمهای «ملک سلیمان» و «واریته بهاری» بازی کرده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه بهار وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۵۲۳ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. کتاب «طاسین الازل و الجوهر الاکبر» نوشته منصور حلاج است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه جوهر وجود دارد. در توضیحات حسین منصور حلاج در ویکیپدیا بیان شده جد او در ابتدا زرتشتی بود که مسلمان شد. نوروز یک جشن زردشتی است. در برگهای ۳۶، ۱۶۳ و ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه به زردشت(ع) اشاره شده است. اشو نویسنده کتاب «زردشت پیامبر خندان» است. ژاله علو در فیلم «بیوههای خندان» بازی کرده است. الهی قمشهای طاس است. کلمات طاس و طاسین شبیه یکدیگرند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» کلمه بخندید و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها و در غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی کلمه خندید و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در برگ ۳۶ کتاب الف و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه خندان و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات خنده و پروین و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه خندیدیم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خندان، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خنده، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱۳۶ طبیب اصفهانی و در برگ ۳۶۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه خنده و در برگهای ۳۶ و ۱۳۶ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه لبخند و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمه قهقهه و در مقاله کلمه کلمه عکس وجود دارد. عکس رهی معیری در سایت گنجور خندان است. رهی معیری شعرهای ستاره خندان، خنده مستانه، خنده برق و لبخند صبحدم را سروده است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات رهی و خندانش و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی کلمات رهی و نوشخند ذکر شدهاند. در توضیحات رهی معیری در ویکیپدیا بیان شده: «فروغی بسطامی غزلسرای مشهور عهد ناصری، از خانواده رهی برخاسته بود.» عکس عبید زاکانی در سایت گنجور خندان است. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه تبسم وجود دارد. عکس سوزنی سمرقندی در ویکیپدیا نیز خندان است. در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه بخند وجود دارد. در توضیحات سوزنی سمرقندی در ویکیپدیا بیان شده وفات او را رضاقلی خان هدایت ۵۶۲ و دولتشاه سوزنی سمرقندی در ۵۶۹ نوشته است. مدت زمان ویدئو زیر ۶:۵۲ است و ۹۵۶ بازدید دارد. ارقام عددهای ۵۶۲ و ۶:۵۲ و ارقام عددهای ۵۶۹ و ۹۵۶ مشترک هستند. در مقاله کلمات رضا و هدایت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه خان وجود دارد. ژاله علو در تئاتر «لبخند مرموز» و در فیلم «بیوههای خندان» بازی کرده است. در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه بیوه وجود دارد. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» به جشن مهرگان اشاره شده است. در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «عیار اصلی سنجش این جشن، زمان برابری شب و روز یا اعتدال پاییزی بوده است، همانگونه که نوروز بر اساس اعتدال بهاری تعیین میشود.» در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «زمان برگزاری آیین قالی شویان در مشهد اردهال را جلال آل احمد، با مهرگان هم پیوند میداند. صدرالدین عینی در یادداشتها، از جشنی در تاجیکستان و سمرقند یاد میکند که هر سال در ماه میزان برگزار میشد. جشنی که میتواند، با همهً دگرگونیها، بازماندهً جشن مهرگان باشد.» در مقاله کلمات سمرقند و گلیم ذکر شدهاند. در عکس زیر گلیم یا قالی مشخص است. در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «مهر یا میترا در زبان فارسی به معنای «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» است و ضد دروغ، دروغ گویی، پیمانشکنی و نامهربانی کردن است.» در مقاله کلمات مهر، فروغ، روشنایی، پیوند، ضد، دروغ و عهد شکستند ذکر شدهاند. در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «حکیم فردوسی در شاهنامه روز مهرگان را روزی میداند که فریدون در آن به پادشاهی نشست و تاج بر سر گذاشت. نیز بیشتر مورخان روزی را که فریدون بر ضحاک غلبه کرد و او را در کوه دماوند به بند کشید، روز مهرگان شمردهاند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در مقاله به فریدون و ضحاک اشاره شده است. در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «این جشن در مهر روز آغاز میشود و شش روز به درازا میانجامد و در روز رام روز به پایان میرسد. نخستین روز جشن، «مهرگان عامه یا همگانی» و واپسین روز جشن، «مهرگان خاصه یا ویژه» نامیده میشود، که به مهرگان ویژه «روز جشن مُغان» نیز میگویند. در زمان ساسانیان بر این باور بودند که اهورهمزدا یاقوت را در روز نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است و از دیر باز ایرانیان بر این باور بودند که در این روز کاوه آهنگر علیه ضحاک به پاخاست و فریدون بر اژی دهاک (ضحاک) غلبه کرد.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» کلمات مهرگان و زبرجد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه یاقوت و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال کلمات یاقوت و زبرجد و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه زبرجد ذکر شده است. در بالای توضیحات زبرجد در ویکیپدیا عبارت «۳۶ زبان» نوشته شده است. در مقاله کلمه زبان ذکر شده است. دوشکستگی زبرجد ۳۶ هزارم است. اگر کلمه مهرگان را به عدد ایجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۶ میشود. اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز نماد وحدت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۵ میشود. تفاوت عددهای ۵۶۹، ۹۵۶ و ۱۶۹۵ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس اشعیاء به جشنهای ماه نو و عیدهای مذهبی اشاره شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» عبارت جشن نو وجود دارد. جشنها نیز محوریتی برای وحدت مردم هستند.
33- ذوالكفل(ع) همان سیدارتا گَوتاما بودا(ع)
33-1- و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند
ذوالکفل(ع) همان سیدارتا گَوتاما بودا(ع) است. اگر عبارت «ذوالكفل(ع) همان سیدارتا گَوتاما بودا(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶ میشود. در مقاله عدد ۱۳۶ ذکر شده است در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه انبیاء ذکر شده است. در سوره انبیاء و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در توضیحات گوتاما بودا در ویکیپدیا بیان شده «واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارت دیگر، کسی که به روشنی رسیدهاست» در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات بودا و روشن و در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات گوتام بودا و بیداری و در مقاله کلمات بیدار و روشن ذکر شدهاند. اگر عبارت «بیدار شده» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۶ میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۵۲۶ مشترک هستند.
33-2- عقاید بودایی بیان میکنند که راه رهایی از رنج کنار گذاشتن وابستگیها، تعلقات و عادتها است.
در سوره انبیاء به ذوالکفل(ع) و بر طرف شدن رنج اشاره شده است. «عقاید بودایی بیان میکنند که راه رهایی از رنج کنار گذاشتن وابستگیها، تعلقات و عادتها است». اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱ میشود. سوره انبیاء ۱۱۲ آیه دارد. ارقام عددهای ۱۱۲ و ۲۲۱ مشترک هستند. سوره انفال ۱۲۱۰ کلمه دارد. بین عددهای ۱۱۲، ۲۲۱ و ۱۲۱۰ دو رقم مشترک هستند. در سوره انعال کلمات عقاید، بیان، میکنند، راه، رهایی، از، رنج، کنار، میگذاشتند، عادت و است ذکر شدهاند. اگر متن غزل ۱۳۶ فیض کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. ارقام عددهای ۱۲۱۰ و ۲۱۰۲ مشترک هستند. در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه رنج و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رنج، فریدون، جم، داستان و کاموس در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات رنج و فریدون و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات رنج و ترک و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه تعلق و در قصیده ۱ عراقی و در آیه ۴:۱ انجیل برنابا و در مقاله کلمه عادت ذکر شده است. اگر کلمه رنج را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. اشو نویسنده کتابهای «زندگی به روایت بودا» و «زوربای بودایی» است. در مقاله به هند اشاره شده است. در فرگرد ۱ اوستا کلمه سکتیه ذکر شده که سرزمین سکاها بود. در توضیحات بودا(ع) در ویکیپدیا ویکیپدیا بیان شده: «گوتاما بودا ملقب به ساکیامونی یا رئیس قبیله ساکی در هند بود و نام یک شاهزاده ساکی از قوم سکا میباشد.»
33-3- و اسماعيل و يسع و ذوالكفل را به ياد آور [كه] همه از نيكانند
در سوره صاد و ترجمه فولادوند بیان شده: «و اسماعيل و يسع و ذوالكفل را به ياد آور [كه] همه از نيكانند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۳۵ میشود. در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمه کرگدن وجود دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۱۹۳۵ مشترک هستند. در زیر شعر «همچون کرگدن تنها سفر کن» بودا(ع) از سایت راستمرد آمده که مهر سال ۱۳۹۵ خورشیدی در این سایت قرار داده شده است. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات راست، مرد و مهر ذکر شدهاند. در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» کلمات کردار و نیک و در آیهای از سوره صاد که به آن اشاره گردید کلمه نیک وجود دارد. در مقاله بیان شده که پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک بیانگر مقام صالح است. در توضیحات گوتاما بودا در ویکیپدیا بیان شده: ««این «راه میانی» که او را در خروج از رنج و عذاب یاری نمود در اولین سخنان بودا در هشت نکته ارائه شدهاست:
درک درست
فکر درست
صحبت درست
کردار درست
گذران زندگی درست
کوشش درست
اندیشه درست
تمرکز درست
پیروی از این هشت نکته باعث فهمیدن چهار حقیقتی میشود که باعث خروج انسان از چرخه مرگ و زندگی و رسیدن به نیروانا میگردد.» این هشت نکته را میتوان به پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک خلاصه کرد. در این جمله منظور از چهار حقیقت عناصر چهارگانه زمین هستند که بعد از عناصر چهارگانه زمین و در انتهای دایره جهانهای دوقطبی مرحله نیروانا یا روح الله یا روح القدس یا فر کیانی قرار دارد. در شکل راه کمال که در مقاله آمده این مطلب مشخص شده است. در مقاله توضیحاتی در این خصوص بیان شده است.
33-4- نیروانا؛ فر کیانی
در توضیحات نیروانا در ویکیپدیا بیان شده: «بودا، «نیروانا» را به صورتهای متعددی تعریف کردهاست به صورت شادی عظیم، صلح و آرامش، فناناپذیری، بدون شکل و قالب، آنسوی زمین، آنسوی آب، آنسوی آتش، آنسوی هوا، آنسوی خورشید و ماه، پایانناپذیر و بیکران و همچنین رهایی از درگیری و منی و ریشه کن کردن حرص و طمع، کینه و دشمنی و فریب و تمامی خصوصیات نازیبا، به عبارت دیگر نیروانا پاکی محض و آرامش مطلق است.» در مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا مرحله روح الله یا روح القدس است. احتمالا منظور بودا(ع) از «آنسوی خورشید و ماه» «جمع خورشید و ماه» بوده است. اگر متن «بودا، «نیروانا» را به صورتهای متعددی تعریف کردهاست به صورت شادی عظیم، صلح و آرامش، فناناپذیری، بدون شکل و قالب، آنسوی زمین، آنسوی آب، آنسوی آتش، آنسوی هوا، جمع خورشید و ماه، پایانناپذیر و بیکران و همچنین رهایی از درگیری و منی و ریشه کن کردن حرص و طمع، کینه و دشمنی و فریب و تمامی خصوصیات نازیبا، به عبارت دیگر نیروانا پاکی محض و آرامش مطلق است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۲۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری و در مقاله کلمه جمع ذکر شده است. شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) کلمه فر وجود دارد. کلمات فر کیانی و نیروانا معادل یکدیگرند. اگر عبارت «نیروانا؛ فر کیانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله بیان شده که شماره نماد نجومی خورشید ۱ و شماره نماد نجومی ماه ۴ است. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۴۱ را ایجاد میکند. بودا(ع) بیان کرده: «نیروانا پاکی محض و آرامش مطلق است.» در مقاله به نقل از توضیحات فروهر در ویکیپدیا بیان شده که در این آموزه جهان "فروهرها" یا همان جهان "مینو" خوب مطلق است و بدی و کژی در آن راه ندارد. در مقاله بیان شده که در مرحله فر کیانی یا رب یا پروردگار یا روح الله یا روح القدس تنها صفات خداوند حضور دارند و صفات شیطان حضور ندارند. از این جهت این مرحله یک جهان ۱ قطبی است. شماره نماد نجومی خورشید ۱ است. در شکل راه کمال که در مقاله آمده یکی از مراحل رب یا مراحل وجود به شکل خورشید نشان داده شده است. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه فر و در یسنه هات ۱ اوستا عبارت فر کیانی وجود دارد.
33-5- نسبت دادن عقیده تناسخ به بودا(ع) دروغ است.
«نسبت دادن عقیده تناسخ به بودا(ع) دروغ است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انبیاء ۱۱۲ آیه دارد. ارقام عددهای ۱۱۲ و ۱۲۲ مشترک هستند. در سوره انبیاء به ذوالکفل(ع) اشاره شده است. در مقاله کلمه دروغ ذکر شده است. در توضیحات باززایی (آیین بودایی) در ویکیپدیا بیان شده که اعتقاد به تناسخ (یا تولد مجدد پس از مرگ) با آیین بودایی شروع نشده است. تناسخ یا باززایی عقیدهای خطا و اشتباه است. تناسخ دایره یا چرخه جهان دوقطبی را محدود به این جهان میکند؛ در حالی چرخه جهان دو قطبی مشابه شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده است. در مقاله استاد طاهری که با عنوان «نگاهی به تناسخ» که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «یکی از قوانینی که تناسخ بر مبنای آن شکل می گیرد یا توجیه می شود، «قانون کارما» است. این قانون حاکی از آن است که نتیجه ی اعمال انسان گم نخواهد شد و هرکسی در دو مرحله با اثر کارمای خود مواجه می شود: یکی در زندگی فعلی و دیگری در زندگی مجدد در این جهان. به این ترتیب، پیروان تناسخ معتقدند که هر کسی باید نتیجه ی اعمال خود را در بازگشت به این دنیا بیابد و راه رسیدن به این نتیجه آن است که اگر خوبی پیشه کرده است، در پیکر و وضعیت بهتری (برای مثال، در خانواده ای مرفه) متولد شود و اگر کارمای منفی دارد، در پیکری پست تر (مثل پیکر حیوان) و یا در وضعیت نامطلوب (برای مثال، در خانواده ای فقیر و تنگدست) تولد یابد تا در اثر رنج، به اصطلاح، موفق به سوزاندن آن کارما (از بین بردن اثر منفی اعمال) شود. به همین دلیل، ایمان به تناسخ از سویی موجب قضاوت نادرست درباره ی افراد تهیدست و بد اقبال شده، آن ها را به عنوان گنهکاران زندگی قبل، لایق خواری و ذلت بر می شمارد و از سوی دیگر، با پذیرش فقر در جامعه و بزرگداشت افراد صاحب ثروت و مکنت، عامل دفاع از نظام طبقاتی می شود. اشکالات دیگری نیز بر این نوع تفکر وارد است. از جمله این که با توجه به این باور، انتظار می رود در این رفت و برگشت های مکرر و با سوزاندن کارما، روز به روز وضعیت عمومی بشر در عالم بهتر شده، خطاهای او نیز کاهش یابد؛ در حالی که تا کنون با گذر زمان و افزایش فکر و هوش بشر، پیشرفتهای علمی او در زندگی بیشتر شده، به همین نسبت، تبعات منفی آن نیز افزایش یافته است. بهطوری که برای مثال، یک انسان عصر حاضر میتواند به اندازهی همهی انسانهای نخستین به طبیعت آسیب برساند. پس در عمل، نشانهای از کم شدن آثار منفی هر نسل نسبت به نسل قبل وجود ندارد. در عین حال، شکایت از رنج های زندگی رو به افزایش بوده، با این روند نمی توان کاهش کارمای منفی را پذیرفت و به رهایی از آن حتی در بازگشتی مجدد امید داشت.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۱ ذکر شده است. ارقام این عددهای مشترک هستند. در این متن استاد طاهری به فقر اشاره کردهاند. در مقاله به نقل از استاد طاهری بیان که اگر فقیری در فاصله چندین کوچه از محل زندگی فرد وجود داشته باشد واجبتر است که هزینه حج را به مردم فقیر کمک کند. در ادامه مقاله «نگاهی به تناسخ» بیان شده: «از طرف دیگر، با اعتقاد به خدا و رحمت او، نمی توان انسان را محکومی ابدی دانست که برای برطرف کردن بار منفی گناهان و خطاهای خود مجبور به رفتن از این دنیا و بازگشتن به آن است. زیرا اولا هر فردی در همین زندگی امکان تحول (توبه) و رسیدن به کمال دارد و لطف خدا بسیار بیشتر از آن است که چنین امکان و فرصتی را از او دریغ کند و ثانیا اگر راه جبران اشتباهات و گناهان و یا رسیدن به نتیجه ی خوب و مطلوب یک زندگی انسانی و اخلاقی، تولد مجدد در همین دنیا بوده، هدف متعالی تری برای ادامه ی زندگی (آن هم نه در این دنیا) وجود نداشته باشد، طرح عظیم الهی برای خلقت انسان پوچ و بی معنا خواهد بود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۹ میشود. در مقاله عدد ۱۴۳۹ ذکر شده است. در مقاله استاد طاهری بیان شده: «از این گذشته، در صورتی که بپذیریم زاد و ولد، عامل بازگشت انسان ها به این جهان است و باور کنیم که پس از مرگ، تعدادی از انسانها تبدیل به جمادات، نباتات و حیوانات می شوند و تعدادی (هرچند اندک) به رهایی و آرامش ابدی رسیده، از گردونهی تناسخ نجات می یابند، باید با کاهش جمعیت بشر در جهان مواجه باشیم؛ در حالی که در عمل این طور نیست.» در مقاله به جمعیت اشاره شده است. در مقاله استاد طاهری بیان شده: «نکته ی مهم تر که باید به آن توجه کنیم این است که وجه تمایز انسان از موجودات دیگر عالم، سرمایه ای است که حقیقت وجود او را شکل داده، در اثر هیچ مرگ و تولدی از وجود او قابل حذف نیست و او با داشتن این سرمایه ی الهی که جنس وجود او را از سایر مخلوقات متفاوت کرده است، امکان تولد به صورت موجودی غیر از انسان را نخواهد داشت؛ زیرا اگر موجودات دیگر این قابلیت را در خود داشتند، حتما از آن برخوردار بودند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۶۴ میشود. در مقاله عدد ۱۳۶۴ ذکر شده است. در مقاله به عدالت اشاره شده است. در این جهان عدالت خداوند کامل برقرار نمیشود؛ باید جهانهای دیگری نیز برای اجرای کامل عدالت خداوند وجود داشته باشند. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه ترمذ وجود دارد. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «شهر ترمذ قلب آیین بودا در آسیای میانه و یکی از توقفگاههای اصلی در مسیر جاده ابریشم بوده است. یکی از میراث شگفتانگیز آیین بودیسم در آسیای میانه در «فیاض تپه» شهر ترمذ نهفته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۴۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۱۴ و ۱۱۴۴۴ مشترک هستند. در مقاله کلمات قلب، بودا، جاده ابریشم، آسیا و تپه و در مثنوی ۱ نسیمی کلمه فیاض وجود دارد. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «به نوشته واعظ بلخی نام کهن آن آواره بودهاست. براساس داستانی افسانهای ترمذ را گشتاسپ بنا نهاد و بارها در شاهنامه در بخش تاریخ روزگار کیانیان از آن نام برده شدهاست. آنچه بیگمان است، این شهر در دوره سلوکیان شهری آباد بودهاست.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۴۱ میشود. ارقام عددهای ۱۱۴۴۴ و ۱۴۴۴۱ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات گشتاسپ و کیان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمات گشتاسپ، روزگار، شهر و آباد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات کهن، گشتاسپ، روزگار، شهر و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در یسنه هات ۱ اوستا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کیان وجود دارد. در ویکیپدیا جمعیت ترمذ ۱۴۰۴۰۴ ذکر شده است. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که در آن کلمه جمعیت وجود دارد. بین عددهای ۱۴۰۴، ۱۴۰۴۰۴ و ۱۱۴۴۴ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «فرمانروایان ترمذ، پیش از تاختن عربها ترمذ شاه خوانده میشدند. گمان میشود عربها نتوانستند به یکباره بر ترمذ دست یابند. آنها بارها به ترمذ تاختند و در برهههایی بر آن دست یافته، باز از دست دادند.از سده چهارم تا دوره فتوحات اسلامی ترمذ بارها میان ساسانیان، هپتالیان و ترکان دست به دست میگشت. در زمان دوره فتوحات اسلامی، ترمذ همچنان از مراکز عمده بودایی بهشمار میرفت.» در مقاله کلمات عرب، ساسانیان، ترک و بودا ذکر شدهاند.
34- ادریس
در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات جمع و ادریس و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه ادریس وجود دارد. در قرآن جمع شماره آیاتی که در آنها کلمه ادریس ذکر شده برابر با ۱۴۱ است. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است. اگر کلمه ادریس را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در مقاله به سوره مریم اشاره شده است. در سوره مریم و ترجمه انصاریان درباره ادریس بیان شده: «و او را به جایگاه و مقام بلندی ارتقا دادیم.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات مریم، و، او را، به، جایگاه، مقام و بلند ذکر شدهاند. در آیه ۱:۴ انجیل برنابا کلمه مریم و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه توبه وجود دارد. در مثنوی ۱ نسیمی کلمات کتاب، راست، عظیم و الهی ذکر شدهاند. در سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و یاد کن در کتاب خود احوال ادریس را که او شخصی بسیار راستگو و پیغمبری عظیم الشأن بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۵۲۶ میشود. در مقاله ذکر شده که در سوره انبیاء و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۶۵۲۶ مشترک هستند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات ادریس، مزرعه و زراعت یا کشاورزی و در آیه ۱۳۶ سوره انعام کلمه زراعت و در مقاله کلمه صنعت و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات آدم، علم و پدر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیدههای ۱ نسیمی و حزین لاهیجی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در برگ ۱۶۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۱۳۶ مولانا و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمه علم وجود دارد. در توضیحات ادریس در ویکیپدیا بیان شده: «ابن خلدون کشاورزی را مقدم بر تمام پیشههای بشری میداند، زیرا که در آن نیاز به اندیشه و دانشی نیست، و آن را به آدم ابوالبشر نسبت میدهد. پس از کشاورزی صنعتگری را در مرتبه دوم میداند، زیرا که صنعت از امور ترکیبی و علمی است که در آن اندیشه و نظر را بهکار میبرند، و او آن را به ادریس نسبت میدهد و او را «پدر دوم مردم» مینامد.» کتاب علم اثر افلاطون است. ادریس همان هرمس است. در توضیحات هرمس در ویکیپدیا بیان شده: «از صفات و نمادهای او میتوان به خروس، لاکپشت خشکی (سنگ پشت)، چوبدستی، کیف پول، صندلهای بالدار و کلاه آفتابگیر اشاره کرد. هرمس به شکل جوانی خوشسیما، بدون ریش و تنومند یا به شکل مردی سالخورده دارای ریش به تصویر کشیده شدهاست.» در مقاله کلمات خروس، صندل، بال، کلاه، آفتاب، جوان، مرد و ریش و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات چوب، بال، خوش، سیما، مرد و ریش و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات چوب و دست و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمه تصویر وجود دارد.
35- مکان کشتی نوح
اگر عبارت «مکان کشتی نوح» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمات نوح و هود و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه هود وجود دارد. در سوره هود و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و گفته شد كه اى زمين آبت را فرو بر، و اى آسمان [بارانت را] فروبند، و آب فروكش كرد و كار به سرانجام رسيد و [كشتى] بر [كوه] جودى قرار گرفت، و گفته شد كه لعنت بر ستمپيشگان [مشرك]» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۰۶ میشود. در مقاله بیان شده که سوره طور ۱۳۶۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۰۳۰۶ و ۱۳۶۰ مشترک هستند. در سوره طور کلمات گفته، شد، زمین، فرو، آسمان، فرو، کوه، قرار، گفته، شد، ستمکاران و مشرکان ذکر شدهاند. در قصیده ۱ حافظ کلمات کوه و جود ذکر شدهاند. کوه جودی در کردستان و در مرز عراق و ترکیه قرار دارد. در مقاله کلمات کردستان، مرز، عراق و ترکیه ذکر شدهاند. در مقاله کلمه جمعیت ذکر شده است. در ویکیپدیا جمعیت استان کردستان (ایران) ۱۶۰۳۰۱۱ نفر ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۰۳۶، ۱۰۳۰۶، ۱۰۶۳۰ و ۱۶۰۳۰۱۱ مشترک هستند. در مقاله کلمات نقد، قرآن، دجله، قایق، اختراع و خط و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمات دجله و فرات ذکر شدهاند. در توضیحات نقد قرآن در ویکیپدیا بیان شده: «عناصر بینالنهرینی در روایت کتاب مقدس آشکار است و بیشتر محققان پذیرفتهاند که افسانه طوفان ابتدا در آن سرزمین شکل گرفته است. با توجه به وابستگی زندگی مردم بینالنهرین به دو رودخانه بزرگ دجله و فرات، سیل و طوفان و خسارات پس از آن امری رایج در منطقه بوده است و رایج شدن چنین داستانی نزد مردم دور از انتظار نیست. قدیمیترین نسخه داستان باید ریشه در گذشتههای بسیار دور و قبل از اختراع خط داشته باشد. توصیفات جهانِ پیش از طوفان در نسخه بابلی یادآور نیزارهای جنوب عراق است که در آن، خانهها و قایقها از نی ساخته میشدند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵۷۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۳۷۵ و ۳۳۵۷۱ مشترک هستند. در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمه نوح، سیل، طوفان، کشتی، خانه، و بصره و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات سیل، کشتی و طوفان ذکر شدهاند. بصره از شهرهای عراق است. در مثنوی ۱ نسیمی و قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه نوح و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه کشتی وجود دارد. نوح(ع) با ساخت کشتی از طوفان نجات پیدا کرد. در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی کلمه نوح وجود دارد. اگر متن قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۸۶۴ میشود. در ویکیپدیا بیان شده ارتفاع کوه جودی ۶۸۵۴ فوت است. ارقام عددهای ۵۸۶۴ و ۶۸۵۴ مشترک هستند.
36- کشتی گرفتن یعقوب(ع) با انسان عادی و تحریف سفر پیدایش تورات
36-1- یک سنجاب برای ایمان آوردن تمام مردم دنیا به خداوند کافیست.
الهی قمشهای در سخنرانیها بیان میکنند که یک معدنچی با دیدن شکوه و زیبایی ماه در آسمان که تا آن لحظه به آن توجه نکرده ایمان میآورد. در شعر ۱۶۳ روضه اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین کلمه قمشهای و در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه، زیبایی، ماه، آسمان و الشعراء و در آیه ۱۶۳ سوره شعراء و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۳۶ فیض کاشانی کلمه الهی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمه معدن و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات شکوه، زیبا و ماه و در غزل ۱ شهریار کلمات حافظ، شکوه و ماه و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۳۶ جیحون یزدی کلمات شکوه و ماه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی و در مثنوی ۱ نسیمی و شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در قصیدههای ۱ سلیم تهرانی و عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی کلمه ماه و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات ماه و زیبا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱ پروین اعتصامی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ امیر معزی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۴۱ کتابهای الف و والکیریها و در یسنه هات ۳۶ اوستا و در برگ ۳۶ کتاب زهیر و در برگ ۱۳۶ کتاب مکتوب و در برگ ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زیبا و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در آیه ۱۳۶ سورههای زنان و بقره و در باب ۱۳۶ انجیل برنابا و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در برگ ۳۶ کتابهای کیمیاگر و مکتوب و در برگ ۱۳۶ کتاب الف کلمه ایمان وجود دارد. کتاب زیبایی اثر افلاطون است. در شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری کلمات قمشه و سنجاب و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۴ حافظ کلمه سنجاب ذکر شده است. الهی قمشهای در سخنرانیها بیان میکنند: «یک سنجاب برای ایمان آوردن تمام مردم دنیا به خداوند کافیست.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۵ میشود. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۹۵ مشترک هستند. در سوره فتح کلمات سخن، الهی، برای، ایمان، آوردند، تمام، مردم، دنیا، به، خداوند، کافی و است ذکر شدهاند. مشکل اینجاست که معجزههایی مانند آفرینش سنجاب برای ما عادی شدهاند. همه مخلوقات معجزه خداوند هستند. در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عادی وجود دارد. تمام مخلوقات خداوند معجزه هستند.
36-2- تحریف کشتی یعقوب(ع) با خدا در سفر پیدایش تورات
در قطعه ۱۱۱ سنایی و در آیه ۱۶۳ سوره زنان و در آیه ۱۳۶ سوره بقره و در غزلهای ۶۱۳ و ۱۳۹۵ مولانا به یعقوب(ع) پدر یوسف(ع) اشاره شده است. در باب ۱ انجیل مرقس و در بابهای ۱۴ و ۶۳ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۶ کتاب عطیه برتر به یعقوب(ع) پسر حلفا از حواریون اشاره شده است. پدر یوسف(ع) و یعقوب(ع) پسر حلفا از حواریون همنام هستند. در قطعه ۱ خاقانی کلمه حواری وجود دارد. ژاله علو در فیلم «یعقوب لیث صفاری» بازی کرده است. یعقوب لیث صفاری نیز با یعقوب(ع) پدر یوسف(ع) همنام است. یعقوب(ع) با انسان عادی کشتی گرفته و سفر پیدایش تورات تحریف شده است. در باب ۱ کتاب مقدس یوشع کلمه تورات و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در بابهای ۱، ۱۱۴، ۱۴۱ و ۳۶ انجیل برنابا و در آیه ۶۳:۱۱ انجیل برنابا و در قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی و در برگ ۶۳ کتاب کیمیاگر و در برگهای ۱۳۶ و ۱۶۳ کتاب مکتوب و در برگهای ۴۱ و ۳۶۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه انسان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات انس و کشتی و در مقاله کلمه کشتی و در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در مقاله کلمه عادی ذکر شده است. در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در غزل ۱۶۳ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ حافظ کلمات دهر و انس و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمه دهر وجود دارد. نام دیگر سوره دهر سوره انسان است. در غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی کلمات دهر و افلاطون ذکر شدهاند. «حقیقت انسان» اثر افلاطون است. اگر عبارت «کشتی گرفتن یعقوب(ع) با انسان عادی و تحریف سفر پیدایش تورات» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۳ میشود. اگر عبارت «کشتی یعقوب(ع) با انسان عادی و تحریف سفر پیدایش تورات» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶۱۶ و ۲۲۰ میشود. سوره نور ۱۳۱۶ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۱۶ و ۳۶۱۶ مشترک هستند. در سوره نور کلمه انسان وجود دارد. در مقاله عدد ۲۲۰ ذکر شده است. اگر عبارت «تحریف کشتی یعقوب(ع) با خدا در سفر پیدایش تورات» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در مقاله عدد ۱۲۲ ذکر شده است. در قصیده ۱ حافظ و در مثنوی ۹۹ ملا احمد نراقی کلمه ران وجود دارد. آیه ۳۲:۲۵ سفر پیدایش تورات و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «وقتی آن مرد دید که نمیتواند یعقوب را مغلوب کند، ضربهای به کاسه ران یعقوب زد و ران او از جا در رفت.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۶۱ میشود. آیه ۳۲:۲۵ سفر پیدایش تورات و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «و چون او دید که بر وی غلبه نمی یابد، کف ران یعقوب را لمس کرد، وکف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۱۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله عددهای ۳۵۲ و ۲۵۳۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲، ۲۵۳۲ و ۳۲:۲۵ مشترک هستند.
36-3- عزرئیل به معنی «کمک خدا» است
در سفر پیدایش تورات بیان شده: «آن مرد گفت: «بعد از این اسم تو یعقوب نخواهد بود. تو با خدا و انسان مبارزه كردی و پیروز شدی. پس بعد از این اسم تو اسرائیل خواهد بود.» این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «آن مرد گفت: «بعد از این اسم تو یعقوب نخواهد بود. تو به یاری خدا پیروز شدی. پس بعد از این اسم تو عزرئیل خواهد بود.» «عزرئیل به معنی «کمک خدا» است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. در کتاب مقدس ارمیا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «بلکه پادشاه یرحمیئیل شاهزاده و سرایا ابن عزرئیل و شلمیا ابن عبدئیل را امرفرمود که باروک کاتب و ارمیا نبی را بگیرند. اماخداوند ایشان را مخفی داشت.» در این آیه کلمه عزرئیل وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۹۶ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در سوره اسراء به ارمیا(ع) اشاره شده است. در کتاب مقدس نحمیا و ترجمه کلاسیک بازنگری شده بیان گردیده: «و برادران او شِمَعیا و عَزریئیل و مِلَلای و جِلَلای و مَعای و نِتَنئیل و یهودا و حَنانی با آلات موسیقی داوود مرد خدا. و عِزرای کاتب پیش ایشان بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. در مقاله عدد ۵۲۳ ذکر شده است. در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات تواریخ و پسر ذکر شدهاند. در کتاب مقدس ۱ تواریخ و نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و يازدهم براي عَزَرئيل و پسران و برادران او دوازده نفر.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در مقاله عدد ۲۱۲ ذکر شده است. در کتاب مقدس ۱ تواریخ و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردید: «اِلقانَه، یِشیا، عزرئیل، یوعِزر، و یَشُبِعام از قورحیان،» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۴ و ۱۲۲ میشود. ارقام عددهای ۲۱۲ و ۱۲۲ مشترک هستند. در کتاب مقدس نحمیا و ترجمه هزاره نو بیان شده: «و برادرانش که سران خاندانها بودند، ۲۴۲ تن؛ عَمَشسای پسر عَزَرئیل، پسر اَخزای، پسر مِشیلِموت، پسر اِمّیر» ارقام عددهای ۲۲۴ و ۲۴۲ مشترک هستند. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۰۶ میشود. در مقاله عدد ۳۰۶ ذکر شده است.
36-4- نوید افکاری سنگری کشتیگیر شیرازی متولد سال ۱۴۱۴ قمری است.
در کتاب مقدس نحمیا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و برادران او که روسای آبا بودند، دویست و چهل و دو نفر. وعمشیسای بن عزرئیل بن اخزای بن مشلیموت بن امیر.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۴۴۱ میشود. نوید افکاری سنگری کشتیگیر شیرازی متولد سال ۱۴۱۴ قمری است. در مقاله عدد ۱۴:۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۱۴ و ۴۴۴۱ مشترک هستند. اگر عبارت «نوید افکاری سنگری کشتیگیر شیرازی متولد سال ۱۴۱۴ قمری است.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۴۴ میشود. ارقام عددهای ۲۲۴، ۲۴۲ و ۲۴۴ مشترک هستند. در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۴۱ اوستا و در غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی کلمه نوید و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه افکاری و در برگ ۳۶ کتاب والکیریها و در برگ ۶۳ کتاب زهیر و در برگ ۳۱۶ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه افکار و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات سنگر و کشتی و در مقاله کلمه شیراز ذکر شده است. نوید افکاری ۲۷ سال عمر کرد. در مقاله عدد ۲۷ ذکر شده است. نوید افکاری توسط رژیم سپاه و خامنهای با طناب دار به قتل و شهادت رسیده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه طناب و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی کلمات سر دار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب» کلمات سپاه و دار وجود دارند. در توضیحات نوید افکاری در ویکیپدیا بیان شده: «در جریان دادگاه این سه، وحید و نوید دارای یک وکیل تسخیری بودند، اما حبیب هیچ وکیلی نداشت. نوید افکاری در نامهای که منتشر کرد، نوشته بود که همه اعترافات وی تحت شکنجه روحی و جسمی بوده، از جمله اینکه «روی صورتش پلاستیک کشیده بودند» و او «تا مرز خفگی و مرگ پیش رفته» و در این شرایط «مجبور به اقرار به مطالب ساختگی» شده است»» در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه وکیل و در قصیده ۱ ادیب الممالک کلمات وکلا و مرگ و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در قصیده ۱ اوحدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی و در برگ ۳۶۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۳۶ کتاب الف و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی کلمه نامه و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات یغما و نامه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات افکاری، اعتراف و مرگ و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۶۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اعتراف و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه معترف و در برگ ۱۶۳ کتاب الف کلمات اعتراف و شکنجه و در برگ ۱۳۶ کتاب الف کلمات شکنجه و مرگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرگ، بهرام و فروغ و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی و در باب ۱ کتاب مقدس یوشع و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در بابهای ۱۴۱ و ۳۶ انجیل برنابا و در برگ ۱۶۳ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا، والکیریها و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه مرگ وجود دارد. ژاله علو در فیلم «کارناوال مرگ» و مجموعه تلویزیونی «سنگ و شیشه» بازی کرده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران» کلمات ژاله و سنگ وجود دارند. در توضیحات نوید افکاری در ویکیپدیا بیان شده: «یک بار «با پاره کردن گردنش توسط شیشه» اقدام به خودکشی کرد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات افکاری و گردن و در غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه رگ و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات رگ و گلو و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رگزن و گردن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات گردن، فریدون، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رگ، گردن و شیشه و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات رگ و گردن و در غزل ۱۳۹۵ مولانا کلمات رگ و شیشه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود» و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ حزین لاهیجی و در قصیده ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه گردن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رهی، سرود و گردن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات یک، بار و گردن و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات گردن و شیشه و در قصیده ۱ سلیم تهرانی کلمات رگ و شیشه و در غزل ۱ غنی کشمیری و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۳۶ فرخی یزدی و در برگهای ۱۳۶ و ۱۶۳ کتاب الف و در قصیده ۱ پروین اعتصامی کلمات الف، فکر و گردن و در ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی کلمات گردن و پروین و در غزل ۱۳۶ شهریار کلمه شیشه وجود دارد. کلمه افکار جمع کلمه فکر است. آلبوم «خودکشی ممنوع» اثر محسن چاوشی است. در توضیحات نوید افکاری در ویکیپدیا و بخش «نامه خانواده» و در مقاله به ابراهیم رئیسی اشاره شده است. در برگ ۳۱۶ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات نامه و خانواده و در شعر «همچون کرگدن تنها سفرکن» از بودا(ع) و در برگ ۱۶۳ کتابهای الف و مکتوب و در برگ ۳۶ کتاب زهیر کلمه خانواده و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات نامه و رئیس وجود دارند.
36-5- آرامش سقراط نسبت به جام زهر و مرگ
در مقاله کلمات سقراط، جام، زهر، شاگرد، مرغ و قربانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات جام، آرام و مرغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جام، آرام، گفت، فراموش، شهریار، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زهر، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات جام، زهر و مرغ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه آرام و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آرامش و فراموش و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات آرام و فراموش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جام، مرغ و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه فرامش و در قصیده ۱ عراقی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۶ طبیب اصفهانی کلمه فراموش وجود دارد. کتاب کریتون اثر افلاطون است. در توضیحات سقراط در ویکیپدیا بیان شده: «وقتی سقراط جام زهر را سر کشید، در آرامش تمام به یکی از شاگردانش (کریتون) گفت: «کریتون، ما به آسکِلِپیوس یک ماکیان بدهکاریم، قربانی را فراموش نکن.» این را گفت و چشمهایش را فروبست.» اگر جمله سقراط را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۲۵ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۱۰۳۲۵ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات وقتی، در، آرامش، تمام، به، یکی، گفت، فراموش، نکند و یقین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جام و مرغ ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. این مطلب نشان دهنده یقین سقراط به زندگی پس از مرگ است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات یقین، زندگی و مرگ و در قصیده ۱۳۶ سنایی کلمات یقین و زندگی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مثنوی ۱ نسیمی و در غزل ۱۶۳ فرخی یزدی کلمه یقین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرگ، منشور، بند، یک، خاقان و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات زندگانی و مرگ و در منشور کوروش و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۹۹ ملا احمد نراقی و در غزل ۱۳۶ صائب تبریزی و در غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی کلمه زندگی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود» کلمه زندگانی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات زندگی و مرگ و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر عبارت مرگ و زندگی و در مقاله کلمه مرگ ذکر شده است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» در یسنا هات ۴۱ اوستا کلمه زندگی و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زندگی و مرگ و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات زندگانی و مرگ ذکر شده است. در توضیحات افلاطون در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از مضامین اصلی برای افلاطون، پرسش از چگونگی دستیابی به دانش یقینی و تمایز آن از پندار صِرف است. دغدغه اصلی او در رسالههای متقدم این است که با بهرهگیری از روش سقراطی نشان دهد چرا تصورات مرسوم و رایج درباره امور پسندیده و کردار درست، ناکافی یا بیفایدهاند و به این ترتیب به خوانندگان امکان میدهد تا از دانشِ پنداری به جهلِ معترفانه راه بپیمایند.» در این متن کلمات یقین و سقراط ذکر شدهاند. اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۹ میشود. در مقاله عدد ۱۲۶۹ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. ارقام عددهای ۱۲۶۹ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نشان، بکردار، راه و هوش ذکر شدهاند. هوش مصنوعی ChatGPT بیان میکند که در کتاب آپولوژی افلاطون به نقل از سقراط بیان شده: «مرگ یا خوابی بیرویاست، یا سفری است به جهانی دیگر؛ و هیچکدام ترسناک نیست.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، بخوابند، جهان و ترس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، خواب، جهان، دیگر، ترست، نیست، پادشاهی و سیاوش ذکر شدهاند. اگر عبارت «آرامش سقراط نسبت به جام زهر و مرگ» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۵۳ و ۱۱۱ میشود. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف و سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره قصص کلمات آرامش و نسبت به و در سوره یوسف کلمات نسبت به، جام و مرگ ذکر شدهاند. در کتاب مقدس اول قرنتیان و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «اگر كسی گمان میکند كه بر همهچیز واقف است، واقعاً آنطوریکه باید و شاید هنوز چیزی نمیداند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۵ میشود. اگر عبارت «دانم که ندانم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۲۵۶۵ مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از معانی که از این جمله برداشت شدهاست، این است که انسان هرگز نمیتواند چیزی را به یقین بداند. پرسشی که اینجا مطرح میشود این است که اگر هیچ نمیتواند بداند، پس چگونه میداند که هیچ چیز نمیداند؟ برخی این تعبیر را تحت عنوان پارادوکس سقراط، نوعی پارادوکس دروغگو برشمردهاند. اما حالت دیگر این است که گفته شود منظور سقراط این بوده که انسان هرگز نمیتواند چیزی راجع به جهان خود را به یقین بداند، اما از احوال درونی خود به یقین میتواند معرفت یابد؛ پس میتواند بگوید که راجع به جهان به یقین چیزی نمیداند و تناقضی پیش نمیآید. همچنین میتواند به این منظور باشد که انسان هرچقدر هم که بداند باز هم چیزهایی هستند که هنوز کشف نشدهاند، و تعداد این چیزهای کشف نشده بسیار زیاد است؛ یعنی ما هرچقدر هم که بدانیم در مقابل چیزی که نمیدانیم بسیار بسیار ناچیز است.» منظور سقراط مورد سوم بوده است. در زیر متنی تصادفی از سایت Time.ir و از سقراط آمده که بیان میکند: «میتوان چنین گفت که هیچکدام از ما دونفر، درباره یک موضوع ِ خوب و پاکیزه، هیچ اطلاعی نداریم، اما این یکی فکر میکند که میداند ولی درواقع چیزی نمیداند. اما من که بهاندازه او ناآگاهم، چنین فکری ندارم، پس میتوان چنین نتیجه گرفت که من کمی داناتر از او هستم زیرا چیزی را که نمیدانم، فکر نمیکنم که میدانم.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۳۶ میشود. در مقاله عددهای عددهای ۱۰۶۳ و ۱۳۶۰ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۰۶۳، ۱۳۶۰ و ۱۱۰۳۶ مشترک هستند. در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «تعبیر دیگری که از سخن سقراط ممکن است، این است که منظور او این بوده که او علم ناچیزی دارد، آنقدر ناچیز که در برابر مجهولات او این علم صفر است. چنان که در شرح محاکمه سقراط آمده که سقراط میگوید که یکبار از معبد دلفی درباره داناترین افراد پرسیدهاند و پاسخ آمده که سقراط داناترین است. سقراط خود از این بابت مبهوت و متحیّر است؛ زیرا او میداند که دانشی ندارد؛ و خدا نیز ممکن نیست دروغ بگوید. او سرانجام به این نتیجه میرسد که «فقط خدا داناست.» با این حساب چرا خدا سقراط را داناترین آدمیان دانستهاست؟ سقراط پاسخ میدهد که منظور خدا شخص سقراط نیست، بلکه خدا نام سقراط را برای مثال به کار بردهاست؛ مانند اینکه بگوید «کسی داناست که مانند سقراط بداند که داناییاش هیچ ارزشی ندارد.»» در مقاله آیه نور آمده که بیان میکند خدا به همه چیز داناست. منظور سقراط این بوده که دانایی ارزشمند است؛ اما دانایی بشر در برابر دانایی بینهایت خداوند نزدیک به صفر است. در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا ابیات زیر از خیام آمده که بیانگر این موضوع هستند. در مقاله به خیام اشاره شده است
هرگز دل من ز علم محروم نشد *** کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتادو دو سال فکر کردم شب و روز *** معلومم شد که هیچ معلوم نشد
در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «البته ممکن است از نادانی در بالا اشتباه برداشت شود، در بالا منظور از «هیچ» یا «نادانی» آن است که آنقدر نادانستهها بسیار است که دانستههای ما تقریباً چیزی نیست هرکس همین را بداند که نمیداند (چه قدر نمیداند، چون میل به ندانستن (کامل) دارد، چنین میآید که نمیداند) خود ارزشمند است چنان که ابن سینا میگوید با این که دل یک موی (بسیار ناچیز) را شکافت (بسیار به دانستن پرداخت) اما حتی یک موی را هم نتوانست کاملاً بداند یا خیام که میگوید با همه پیگیریهایش برای یادگیری علم (گرچه دانش، علم نیست ولی علم، دانش است) هیچچیز یاد نگرفت. (چون مقدار دانستههایش به صفر میل دارد، هیچ میآید.)» در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند.» در این مطلب نیز به خیام و ابن سینا اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی به بوعلی سینا اشاره شده است. ترجیع بند ۱ فرخی سیستانی به غزنین اشاره شده است. آرامگاه ابوریحان بیرونی در غزنین است.
مشخصات سورههای قرآن در سایت بلاگ اسپات
آدرس دانلود فایل فشرده پیدیاف همه مقالهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده پیدیاف کتاب نور و کتاب نشانهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده ورد همه مقالهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده ورد کتاب نور و کتاب نشانهها در گوگل درایو
کتابها و مقالهها به مرور زمان به روز میشوند.
آدرس مقالهها در سایت بلاگ اسپات
مقاله کتاب نور و کتاب نشانهها
مقاله ارتباط بین کلمهها و عددها در قرآن، کتابهای مقدس، شعرها و ...
مقاله گوشهای از تحریفها در کتابهای مقدس و دینها
مقاله فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست
مقاله کافران مانند دخان یا دود حقیقت را میپوشانند
مقاله اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت میشود
37- شعرهایی که در مقاله به آنها اشاره شده است.
37-1- سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز
به نام خداوندِ جان آفرین *** حکیمِ سخن در زبان آفرین
خداوند بخشنده دستگیر *** کریم خطابخش پوزشپذیر
عزیزی که هر کز درش سر بتافت *** به هر در که شد هیچ عزّت نیافت
سر پادشاهان گردنفراز *** به درگاه او بر زمینِ نیاز
نه گردنکشان را بگیرد به فور *** نه عذرآوران را براند به جور
وگر خشم گیرد ز کردارِ زشت *** چو بازآمدی ماجرا درنوشت
اگر با پدر جنگ جوید کسی *** پدر بیگمان خشم گیرد بسی
وگر خویش راضی نباشد ز خویش *** چو بیگانگانش براند ز پیش
وگر بنده چابک نباشد به کار *** عزیزش ندارد خداوندگار
وگر بر رفیقان نباشی شفیق *** به فرسنگ بگریزد از تو رفیق
وگر ترکِ خدمت کند لشکری *** شود شاهِ لشکرکُش از وی بری
ولیکن خداوندِ بالا و پست *** به عصیان، درِ رزق بر کس نبست
دو کونش یکی قطره از بحرِ علم *** گنه بیند و پرده پوشد به حلم
ادیمِ زمین، سفره عام اوست *** بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست
اگر بر جفاپیشه بشتافتی *** که از دست قهرش امان یافتی؟
بری ذاتش از تهمتِ ضد و جنس *** غنی، ملکش از طاعتِ جن و انس
پرستارِ امرش همه چیز و کس *** بنیآدم و مرغ و مور و مگس
چنان پهن خوان کرم گسترد *** که سیمرغ در قاف قسمت خورد
لطیف کرمگستر کارساز *** که دارای خَلق است و دانای راز
مر او را رسد کبریا و منی *** که ملکش قدیم است و ذاتش غنی
یکی را به سر بر نهد تاج بخت *** یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
کلاهِ سعادت یکی بر سرش *** گلیمِ شقاوت یکی در برش
گلستان کند آتشی بر خلیل *** گروهی به آتش بَرَد ز آب نیل
گر آن است، منشورِ احسان اوست *** ور این است، توقیعِ فرمان اوست
پسِ پرده بیند عملهای بد *** هم او پرده پوشد به آلای خَوْد
به تهدید اگر برکشد تیغِ حکم *** بمانند کروبیان صُمّ و بکم
وگر دردهد یک صلای کرم *** عزازیل گوید نصیبی برم
به درگاهِ لطف و بزرگیش بر *** بزرگان نهاده بزرگی ز سر
فروماندگان را به رحمت قریب *** تضرعکنان را به دعوت مجیب
بر احوالِ نابوده، علمش بصیر *** به اسرارِ ناگفته، لطفش خبیر
به قدرت، نگهدارِ بالا و شیب *** خداوندِ دیوانِ روزِ حسیب
نه مستغنی از طاعتش پشت کس *** نه بر حرف او جای انگشت کس
قدیمی نکوکارِ نیکی پسند *** به کلک قضا در رحم نقشبند
ز مشرق به مغرب مه و آفتاب *** روان کرد و بنهاد گیتی بر آب
زمین از تبِ لرزه آمد ستوه *** فروکوفت بر دامنش میخِ کوه
دهد نطفه را صورتی چون پری *** که کردهست بر آب صورتگری؟
نهد لعل و پیروزه در صلبِ سنگ *** گل لعل در شاخ پیروزه رنگ
ز ابر افکند قطرهای سویِ یَم *** ز صلب افکند نطفهای در شکم
از آن قطره لولوی لالا کند *** وز این، صورتی سروبالا کند
بر او علم یک ذره پوشیده نیست *** که پیدا و پنهان به نزدش یکیست
مهیاکنِ روزیِ مار و مور *** اگر چند بیدستوپایاند و زور
به امرش وجود از عدم نقش بست *** که داند جز او کردن از نیست، هست؟
دگر ره به کتمِ عدم در برد *** وز آنجا به صحرای محشر برد
جهان مُتَفِّق بر الهیتش *** فرومانده از کُنهِ ماهیتش
بشر ماورای جلالش نیافت *** بصر منتهای جمالش نیافت
نه بر اوجِ ذاتش پرد مرغِ وهم *** نه در ذیلِ وصفش رسد دستِ فهم
در این ورطه کشتی فرو شد هزار *** که پیدا نشد تختهای بر کنار
چه شبها نشستم در این سِیر، گم *** که دِهشَت گرفت آستینم که قُم
محیط است علم مَلِک بر بسیط *** قیاس تو بر وی نگردد محیط
نه ادراک در کُنهِ ذاتش رسید *** نه فکرت به غورِ صفاتش رسید
توان در بلاغت به سَحبان رسید *** نه در کُنهِ بیچون سُبحان رسید
که خاصان در این ره فَرَس راندهاند *** به لااحصی از تک فروماندهاند
نه هر جای مرکب توان تاختن *** که جاها سپر باید انداختن
وگر سالکی مَحرمِ راز گشت *** ببندند بر وی در بازگشت
کسی را در این بزم ساغر دهند *** که داروی بیهوشیاش دَردهند
یکی باز را دیده بردوختهست *** یکی دیدهها باز و پر سوختهست
کسی ره سوی گنج قارون نَبُرد *** وگر بُرد، ره باز بیرون نبرد
بمردم در این موج دریای خون *** کز او کس نبردهست کشتی برون
اگر طالبی کاین زمین طی کنی *** نخست اسبِ بازآمدن پی کنی
تأمل در آیینه دل کنی *** صفایی بهتدریج حاصل کنی
مگر بویی از عشق مستت کند *** طلبکارِ عهدِ الستت کند
به پای طلب ره بدان جا بری *** وز آنجا به بالِ محبت پری
بِدَرَّد یقین پردههای خیال *** نماند سراپرده إلّا جلال
دگر مرکبِ عقل را پویه نیست *** عنانش بگیرد تَحَیَّر که بیست
در این بحر جز مردِ راعی نرفت *** گم آن شد که دنبال داعی نرفت
کسانی کز این راه برگشتهاند *** برفتند بسیار و سرگشتهاند
خلاف پیمبر کسی ره گزید *** که هرگز به منزل نخواهد رسید
مپندار سعدی که راه صفا *** توان رفت جز بر پی مصطفی
37-2- سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سرآغاز
شنیدم که در وقت نزع روان *** به هرمز چنین گفت نوشیروان
که خاطرنگهدار درویش باش *** نه در بند آسایش خویش باش
نیاساید اندر دیار تو کس *** چو آسایش خویش جویی و بس
نیاید به نزدیک دانا پسند *** شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درویش محتاج دار *** که شاه از رعیّت بوَد تاجدار
رعیّت چو بیخند و سلطان درخت *** درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت
مکُن تا توانی دل خلق ریش *** وگر میکُنی میکَنی بیخ خویش
اگر جادهای بایدت مستقیم *** ره پارسایان امید است و بیم
طبیعت شود مرد را بخردی *** به امّید نیکی و بیم بدی
گر این هر دو در پادشه یافتی *** در اقلیم و مُلکش پنه یافتی
که بخشایش آرَد بر امّیدوار *** به امّید بخشایش کردگار
گزند کسانش نیاید پسند *** که ترسد که در مُلکش آید گزند
وگر در سرشت وی این خوی نیست *** در آن کشور آسودگیبوی نیست
اگر پایبندی رضا پیش گیر *** وگر یکسواری سر خویش گیر
فراخی در آن مرز و کشور مخواه *** که دلتنگ بینی رعیّت ز شاه
ز مستکبران دلاور بترس *** از آن کاو نترسد ز داور بترس
دگر کشور آباد بیند به خواب *** که دارد دل اهل کشور خراب
خرابی و بدنامی آید ز جور *** رسد پیشبین این سخن را به غور
رعیّت نشاید به بیداد کُشت *** که مر سلطنت را پناهند و پشت
مراعات دهقان کن از بهر خویش *** که مزدور خوشدل کند کار بیش
مروّت نباشد بدی با کسی *** کز او نیکویی دیده باشی بسی
شنیدم که خسرو به شیرویه گفت *** در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت
بر آن باش تا هرچه نیّت کنی *** نظر در صلاح رعیّت کنی
الا تا نپیچی سر از عدل و رای *** که مردم ز دستت نپیچند پای
گریزد رعیّت ز بیدادگر *** کُنَد نام زشتش به گیتی سمر
بسی برنیاید که بنیاد خوَد *** بکَند آن که بنهاد بنیاد بد
خرابی کُنَد مرد شمشیرزن *** نه چندان که دود دل طفل و زن
چراغی که بیوهزنی برفروخت *** بسی دیده باشی که شهری بسوخت
از آن بهرهورتر در آفاق کیست *** که در ملکرانی به انصاف زیست
چو نوبت رسد زین جهان غربتش *** ترحّم فرستند بر تربتش
بد و نیک مردم چو میبگذرند *** همان به که نامت به نیکی برند
خداترس را بر رعیّت گمار *** که معمار مُلک است پرهیزگار
بداندیش توست آن و خونخوار خلق *** که نفع تو جوید در آزار خلق
ریاست به دست کسانی خطاست *** که از دستشان دستها بر خداست
نکوکارپرور نبیند بدی *** چو بد پروری خصم خون خودی
مکافات موذی به مالش مکُن *** که بیخش برآورد باید ز بن
مکُن صبر بر عامل ظلمدوست *** که از فربهی بایدش کَند پوست
سر گرگ باید هم اوّل بُرید *** نه چون گوسفندان مردم دَرید
چه خوش گفت بازارگانی اسیر *** چو گِردش گرفتند دزدان به تیر
چو مردانگی آید از رهزنان *** چه مردان لشکر، چه خیل زنان
شهنشه که بازارگان را بخَست *** در خیر بر شهر و لشکر ببَست
کی آنجا دگر هوشمندان روند *** چو آوازه رسم بد بشنوند؟
نکو بایدت نام و نیکی قبول *** نکو دار بازارگان و رسول
بزرگان مسافر به جان پرورند *** که نام نکویی به عالم برند
تبه گردد آن مملکت عنقریب *** کز او خاطرآزرده آید غریب
غریبآشنا باش و سیّاحدوست *** که سیّاح جلّاب نام نکوست
نکو دار ضیف و مسافر عزیز *** وز آسیبشان بر حذر باش نیز
ز بیگانه پرهیز کردن نکوست *** که دشمن توان بود در زیِّ دوست
غریبی که پر فتنه باشد سرش *** میازار و بیرون کن از کشورش
تو گر خشم بر وی نگیری رواست *** که خود خوی بد دشمنش در قفاست
وگر پارسی باشدش زاد و بوم *** به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آنجا امانش مده تا به چاشت *** نشاید بلا بر دگر کس گماشت
که گویند برگشته باد آن زمین *** کز او مردم آیند بیرون چنین
قدیمان خود را بیفزای قدر *** که هرگز نیاید ز پرورده غدر
چو خدمتگزاریت گردد کهُن *** حق سالیانش فرامش مکُن
گر او را هرم دست خدمت ببست *** تو را بر کرم همچنان دست هست
شنیدم که شاپور دم درکشید *** چو خسرو به رسمش قلم درکشید
چو شد حالش از بینوایی تباه *** نبشت این حکایت به نزدیک شاه
چو بذل تو کردم جوانی خویش *** به هنگام پیری مرانم ز پیش
عمل گر دهی مرد منعم شناس *** که مفلس ندارد ز سلطان هراس
چو مفلس فروبُرد گردن به دوش *** از او برنیاید دگر جز خروش
چو مشرف دو دست از امانت بداشت *** بباید بر او ناظری بر گماشت
ور او نیز درساخت با خاطرش *** ز مشرف عمل برکن و ناظرش
خداترس باید امانتگزار *** امین کز تو ترسد امینش مدار
امین باید از داور اندیشناک *** نه از رفع دیوان و زجر و هلاک
بیفشان و بشمار و فارغ نشین *** که از صد یکی را نبینی امین
دو همجنس دیرینه را همقلم *** نباید فرستاد یک جا به هم
چه دانی که همدست گردند و یار *** یکی دزد باشد، یکی پردهدار
چو دزدان ز هم باک دارند و بیم *** روَد در میان کاروانی سلیم
یکی را که معزول کردی ز جاه *** چو چندی برآید ببخشش گناه
برآوردن کام امّیدوار *** به از قید بندی شکستن هزار
نویسنده را گر ستون عمل *** بیفتد، نبُرَّد طناب امل
به فرمانبران بر شه دادگر *** پدروار خشم آورد بر پسر
گهش میزند تا شود دردناک *** گهی میکُند آبش از دیده پاک
چو نرمی کنی خصم گردد دلیر *** وگر خشم گیری شوند از تو سیر
درشتی و نرمی به هم در به است *** چو رگزن که جرّاح و مرهمنه است
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش *** چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نیامد کس اندر جهان کاو بماند *** مگر آن کز او نام نیکو بماند
نمرد آن که مانَد پس از وی به جای *** پل و خانی و خان و مهمانسرای
هر آن کاو نماند از پسش یادگار *** درخت وجودش نیاورد بار
وگر رفت و آثار خیرش نماند *** نشاید پس مرگش الحمد خواند
چو خواهی که نامت بود جاودان *** مکُن نام نیک بزرگان نهان
همین نقش برخوان پس از عهد خویش *** که دیدی پس از عهد شاهان پیش
همین کام و ناز و طرب داشتند *** به آخر برفتند و بگذاشتند
یکی نام نیکو ببُرد از جهان *** یکی رسم بد ماند از او جاودان
به سمع رضا مشنو ایذای کس *** وگر گفته آید به غورش برس
گنهکار را عذر نسیان بنه *** چو زنهار خواهند زنهار ده
گر آید گنهکاری اندر پناه *** نه شرط است کُشتن به اوّل گناه
چو باری بگفتند و نشنید پند *** بده گوشمالش به زندان و بند
وگر پند و بندش نیاید بکار *** درختی خبیث است بیخش برآر
چو خشم آیدت بر گناه کسی *** تأمل کنش در عقوبت بسی
که سهل است لعل بدخشان شکست *** شکسته نشاید دگرباره بست
37-3- سعدی » مجالس پنجگانه » شماره ۱ - مجلس اول
الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم
شکر آن خدایی را که او هست آفریدهست از عدم *** پس کرد پیدا بر عدم انوار اسرار قدم
ما زال فی آزاله معززا بجلاله *** مستغنیا بکماله لا بالعبید و بالخدم
مأوای هر آواره او بیچارگان را چاره او *** دلدار هر غمخواره او غفار هر صاحب ندم
بهر العقول ظهوره سحر القلوب حضوره *** نور النواظر نوره سهر النفوس بما وسم
درد و غمش مهمان دل نام لطیفش جان دل *** دل زان او او زان دل گر عاشقی در نه قدم
والی علی احبابه اصناف لطف احسانه *** یا سوء کام بلایه بمراسم الکرم الاعم
درویش او را نام نه گر چاشت باشد شام نه *** وندر دلش آرام نه از مهر بر جانش رقم
وافی الحجی عرفانه ما ضلّ فی فردانه *** سبحانه سبحانه ضاق المنی فاق الامم
از هر چه گویم برتری وز هر چه خواهم بهتری *** وز آنچه دانم مهتری ای جان جانها لاجرم
نعت النبی المصطفی لمّا عفی رسم الصفا *** تهدی به اوصافنا برشاده سبل الاعم
ای قوت دلها گفت او مهر هدی بر کفت او *** ما نام قلبی جفت او فخر عرب نور عجم
صلی علیه الله ما ضائت مصابیح السما *** بل زاد خیراً کانما الحی به خیر الامم
عقل آشنای کوی او دل خیربادی سوی او *** جانها فدای روی او او محتشم او محترم
در خبر است از آن مقتدای زمره حقیقت و از آن پیشوای لشکر طریقت، و از آن نگین خاتم جلال، و از آن جوهر عنصر کمال، و از آن اطلسپوشِ والضحی، و از آن قصببندِ واللیل اذا سجی، و از آن طیلساندارِ ولسوف یعطیک ربک فترضی، آن صاحبخبر و للاخرة خیر لک من الاولی، آن مهتری که اگر حرمت برکت قدم او نبودی راه دین از خاک کفر پاک نگشتی، الیوم اکملت لکم دینکم، آن سروری که اگر هیبت دست او نبودی قبای ماه چاک نگشتی که اقتربت الساعة و انشق القمر،
به از این بشنو: آدم ِ صفی خلعتِ صفوت از او یافت، ادریس با تدریس رفعت از او گرفت، روح پر فتوح در قالب نوح به عزت او درآمد، طیلسان صعود بر سر هود او کشید، کمر شمشیر خِلّت بر میان خلیل او بست، منشور امارت به نام اسماعیل او نبشت، خاتم مملکت در انگشت سلیمان او کرد، نعلین قربت در پای موسی او کرد، عمامه رفعت بر سر عیسی او نهاد.
این مهتر و این بهتر و این سیّد و این سرور که شمهای از نعت او شنیدی چنین میفرماید: من جاوَز اربعین سنةً فلم یغلب خیره بشره فلیتجهز الی النّار. یعنی هر آن کس که در این سرای فتور و متاع غرور که تو او را دنیا میخوانی سال او به چهل برسد و خیر او بر شر او غالب نگردد و طاعت او بر معصیت راجح نیاید، او را بگوی که رخت برگیر و راه دوزخ گیر. عظیم وعیدی و بزرگ تهدیدی که مر عاصیان امت احمد راست. عمر عزیز خود را به حبهای حرام فروخته، و خرمن بر آتش معصیت سوخته، و بیقیمت به قیامت آمده. دلیل این کلمه را مثالی بگویم و درّی ثمین از دریای خاطر بجویم.
آن شمع را دیدهای که در لگن برافروختهاند و محبت او در دل اندوخته، و طایفهای به گرد او درآمده و حاضران مجلس با او خوش برآمده، هر کس به مراعات او کمر بسته، و او بر بالای طشت چون سلطان نشسته، که ناگاه صبح صادق بدمد، همین طایفه بینی که دم در دمند، و به تیغ و کارد گردنش بزنند. از ایشان سؤال کنند که ای عجب! همه شب طاعت او را داشتید چه شد که امروز فرو گذاشتید؟ همان طایفه گویند که شمع به نزدیک ما چندان عزیز بود که خود را میسوخت، و روشنایی جهت ما میافروخت اکنون چون صبح صادق تاج افق بر سر نهاد و شعاع خود به عالم داد شمع را دیگر قیمت نباشد و ما را با او نسبت نه.
پس ای عزیز من! این سخن را به مجاز مشنو که خواجگی دنیا بر مثال آن شمع برافروخته است و طایفهای که به گرد او در آمدهاند عیال و اطفال و خدم و حشم اویند، هر یکی به نوعی در مراعات او میپویند و سخن بر مراد او میگویند، که ناگاه صبح صادقِ اجل بدمد و تندباد قهر مرگ بوزد، خواجه را بینی که در قبضه ملکالموت گرفتار گردد، و از تخت مراد بر تخته نامرادی افتد. چون به گورستانش برند اطفال و عیال و بنده و آزاد به یکبار از وی اعراض کنند، از ایشان پرسند که چرا به یکبار روی از خواجه بگردانیدند، گویند خواجه را به نزدیک ما چندان عزّت بود که شمعصفت خود را در لگن دنیا میسوخت، و دانگانه از حلال و حرام میاندوخت، عمر نفیس خود را در معرض تلف میانداخت، و مال و منال از جهت ما خزینه میساخت، اکنون تندباد خزان احزان بیخ عمرش از زمین زندگانی برکند و دست خواجه از گیر و دار کسب و کار فروماند، ما را با او چه نسبت و او را با ما چه مصلحت؟
آوردهاند که در باغی بلبلی بر شاخ درختی آشیانه داشت. اتفاقاً موری ضعیف در زیر آن درخت وطن ساخته و از بهر چند روزه مقام و مسکنی پرداخته. بلبل شب و روز گرد گلستان در پرواز آمده و بربطِ نغماتِ دلفریب در ساز آورده. مور به جمع نفحات لیل و نهار مشغول گشته، و هزاردستان در چمن باغ به آواز خویش غره شده. بلبل با گل رمزی میگفت و باد صبا در میان غمزی میکرد. چون این مور ضعیف ناز گل و نیاز بلبل مشاهده میکرد، به زبان حال میگفت: از این قیل و قال چه گشاید؟ کار در وقت دیگر پدید آید.
چون فصل بهار برفت و موسم خزان درآمد، خار جای گل بگرفت، و زاغ در مقام بلبل نزول کرد. باد خزان در وزیدن آمد، و برگ از درخت ریزیدن گرفت. رخساره برگ زرد شد، و نفس هوا سرد گشت. از کُلهِ ابر دُر میریخت، و از غربیل هوا کافور میبیخت. ناگاه بلبل در باغ آمد، نه رنگ گل دید و نه بوی سنبل شنید. زبانش با هزاردستان لال بماند، نه گل که جمال او بیند و نه سبزه که در کمال او نگرد. از بیبرگی طاقت او طاق شد، و از بینوایی از نوا باز ماند. فرو مانده با یادش آمد که آخر نه روزی موری در زیر این درخت خانه داشت و دانه جمع میکرد، امروز حاجت به درِ او برم و به سبب قرب دار و حق جوار چیزی طلبم.
بلبل گرسنه ده روز، پیشِ مور به دریوزه رفت. گفت: ای عزیز! سخاوت نشان بختیاری است و سرمایه کامکاری، من عمر عزیز به غفلت میگذاشتم، تو زیرکی میکردی و ذخیره میاندوختی، چه شود اگر امروز نصیبی از آن کرامت کنی؟ مور گفت: تو شب و روز در قال بودی و من در حال، تو لحظهای به طراوت گل مشغول بودی و دمی به نظاره بهار مغرور، نمیدانستی که هر بهاری را خزانی و هر راهی را پایانی باشد.
ای عزیزان! قصه بلبل بشنوید و صورت حال خود بدان جمله حمل کنید، و بدانید که هر حیاتی را مماتی از پی است، و هر وصالی را فراقی در عقب، صاف حیات بیدُرد نیست، اطلس بقا بی بُردِ فنا نه، اگر قدم در راه طاعت مینهید ان الابرار لفی نعیم برخوانید که جزای شماست، و اگر رخت در کوی معصیت میکشید و ان الفجّار لفی جَحیم برخوانید که سزای شماست. در بهار دنیا چون بلبل غافل مباشید و در مزرعه دنیا به زراعت اطاعت اجتهاد نمایید که الدنیا مزرعة الاخرة تا چون صرصر خزان موت در رسد، چون مور با دانههای عمل صالح به سوراخ گور در آیید. کارتان فرمودهاند، بیکار مباشید تا در آن روزها که شهباز اذا وقعت الواقعة پرواز کند و پر و بال لیس لوقعتها کاذبة باز کند، و کوس القارعه بجنباند از تبش آفتاب قیامت مغزها در جوش آید، و از هیبت نفخه صور دلها در خروش، معذور باشی و پشت دست تحسّر به دندان تحیّر نبری که چنین روزی در پیش داری و جهد کنی که در این ده روزه مهلت زوادهای حاصل کنی و ذخیرهای بنهی که روز قیامت روزی باشد که خلایق زمین و ملائکه آسمان متحیر و متفکر باشند، و انبیا لرزان و اولیا ترسان و مقربان و حاضران مستعان.
گر به محشر خطاب قهر کند *** انبیا را چه جای معذرت است
پرده از روی لطف گو بردار *** کاشقیا را امید مغفرت است
اگر امروز از مزرعه دنیا توشه برداری فردا به بهشت باقی فرود آیی.
کسی گوی دولت ز دنیا بَرَد *** که با خود نصیبی به عقبی برد
37-4- ترجیع بند ۱ مولانا
هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا *** هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا
ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد *** ای ماه روی سروقد ای جانفزای دلگشا
ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین *** ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی
ای خوان لطف انداخته و با لئیمان ساخته *** طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبه ثنا
ای دیده خوبان چین در روی تو نادیده چین *** دامن ز گولان در مچین مخراش رخسار رضا
ای خسروان درویش تو سرها نهاده پیش تو *** جمله ثنا اندیش تو ای تو ثناها را سزا
ای صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان *** وی گلستان عارفان در وقت بسط و التقا
با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من *** خواهم دعا کردن ترا ای دوست تا وقت دعا
دارم رفیقان از برون دارم حریفان درون *** در خانه جوقی دلبران بر صفه اخوان صفا
بند ۱
ای رونق باغ و چمن ای ساقی سرو و سمن *** شیرین شدست از تو دهن ترجیع خواهم گفت من
تنها به سیران میروی یا پیش مستان میروی *** یا سوی جانان میروی باری خرامان میروی
در پیش چوگان قدر گویی شدم بیپا و سر *** برگیر و با خویشم ببر گر سوی میدان میروی
از شمس تنگ آید ترا مه تیره رنگ آید ترا *** افلاک تنگ آید ترا گر بهر جولان میروی
بس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدی *** بس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان میروی
ای دلبر خورشیدرو وی عیسی بیمارجو *** ای شاد آن قومی که تو در کوی ایشان میروی
تو سر به سر جانی مگر یا خضر دورانی مگر *** یا آب حیوانی مگر کز خلق پنهان میروی
ای قبله اندیشهها شیر خدا در بیشهها *** ای رهنمای پیشهها چون عقل در جان میروی
گه جام هش را میبرد پرده حیا برمیدرد *** گه روح را گوید خرد: چون سوی هجران میروی
هجران چه هرجا که تو گردی برای جستوجو *** چون ابر با چشمان تر با ماه تابان میروی
بند ۲
ای نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر *** ترجیع سوم را نگر نیکو برو افگن نظر
یک مسئله میپرسمت ای روشنی در روشنی *** آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی میکنی
خود در فسون شیرین لبی مانند داود نبی *** آهن چو مومی میشود بر می کنیش از آهنی
نی بلک شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی *** شاگرد خاص خالقی از جمله افسونها غنی
تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم *** خود را برون انداختم از ترسها در ایمنی
هر لحظهای جان نوم هردم به باغی میروم *** بیدست و بیدل میشوم چون دست بر من میزنی
نی چرخ دانم نی سها نی کاله دانم نی بها *** با اینک نادانم مها دانم که آرام منی
ای رازق ملک و ملک وی قطب دوران فلک *** حاشا از آن حسن و نمک که دل ز مهمان برکنی
خوش ساعتی کان سرو من سرسبز باشد در چمن *** وز باد سودا پیش او چون بید باشم منثنی
لاله بخون غسلی کند نرگس به حیرت برتند *** غنچه بیندازد کله سوسن فتد از سوسنی
بند ۳
ای ساقی بزم کرم مست و پریشان توم *** وی گلشن و باغ ارم امروز مهمان توم
آن چشم شوخش را نگر مست از خرابات آمده *** در قصد خون عاشقان دامن کمر اندر زده
سوگند خوردست آن صنم کین باده را گردان کنم *** یک عقل نگذارم بمی در والد و در والده
زین بادهشان افسون کنم تا جمله را مجنون کنم *** تا تو نیابی عاقلی در حلقه آدم کده
لیلی ما ساقی جان مجنون او شخص جهان *** جز لیلی و مجنون بود پژمرده و بیفایده
از دست ما یا میبرد یا رخت در لاشی برد *** از عشق ما جان کی برد گر مصطبه گر معبده
گر من نبینم مستیت آتش زنم در هستیت *** بادهت دهم مستت کنم با گیر و دار و عربده
بگذشت دور عاقلان آمد قران ساقیان *** بر ریز یک رطل گران بر منکر این قاعده
آمد بهار و رفت دی آمد اوان نوش و نی *** آمد قران جام و می بگذشت دور مایده
رفت آن عجوز پردغل رفت آن زمستان و وحل *** آمد بهار و زاد ازو صد شاهد و صد شاهده
بند ۴
ترجیع کن هین ساقیا درده شرابی چون بقم *** تا گرم گردد گوشها من نیز ترجیعی کنم
37-5- غزل ۱ حافظ
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها *** که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
به بویِ نافهای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید *** ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم *** جَرَس فریاد میدارد که بَربندید مَحمِلها
به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید *** که سالِک بیخبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزلها
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل *** کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر *** نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفلها؟
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ *** مَتی ما تَلْقَ مَنْ تَهْوی دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها
37-6- قصیده ۱ حافظ «در مدح شاه شجاع»
شد عرصه زمین چو بساط ارم جوان *** از پرتو سعادت شاه جهانستان
خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب، اوست *** صاحبقران خسرو و شاه خدایگان
خورشید ملکپرور و سلطان دادگر *** دارای دادگستر و کسرای کینشان
سلطاننشان عرصه اقلیم سلطنت *** بالانشین مسند ایوان لامکان
اعظم جلال دولت و دین آنکه رفعتش *** دارد همیشه توسن ایام زیر ران
دارای دهر شاه شجاع آفتاب ملک *** خاقان کامگار و شهنشاه نوجوان
ماهی که شد به طلعتش افروخته زمین *** شاهی که شد به همّتش افراخته زمان
سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج *** آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان
گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او *** از یکدگر جدا شود اجزای توأمان
حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر *** مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان
ای صورت تو ملک جمال و جمال ملک *** وی طلعت تو جان جهان و جهان جان
تخت تو رشک مسند جمشید و کیقباد *** تاج تو غبن افسر دارا و اردوان
تو آفتاب ملکی و هر جا که میروی *** چون سایه از قفای تو دولت بود دوان
ارکان نپرورد چو تو گوهر به هیچ قرن *** گردون نیاورد چو تو اختر به صد قران
بیطلعت تو جان نگراید به کالبد *** بینعمت تو مغز نبندد در استخوان
هر دانشی که در دل دفتر نیامدهست *** دارد چو آب خامه تو بر سر زبان
دست تو را به ابر که یارد شبیه کرد؟ *** چون بدره بدره این دهد و قطره قطره آن
با پایه جلال تو افلاک پایمال *** وز دست بحر جود تو در دهر داستان
بر چرخ علم ماهی و بر فرق ملک تاج *** شرع از تو در حمایت و دین از تو در امان
ای خسرو منیع جناب رفیع قدر *** وی داور عظیم مثال رفیع شان
علم از تو در حمایت و عقل از تو با شکوه *** در چشم فضل نوری و در جسم ملک جان
ای آفتاب ملک که در جنب همّتت *** چون ذره حقیر بود گنج شایگان
در جنب بحر جود تو از ذره کمتر است *** صد گنج شایگان که ببخشی به رایگان
عصمت نهفته رخ به سراپردهات مقیم *** دولت گشادهرخت بقا زیر کندلان
گردون برای خیمه خورشید فلکهات *** از کوه و ابر ساخته پازیر و سایهبان
وین اطلس مقرنس زردوز زرنگار *** چتری بلند بر سر خرگاه خویش دان
بعد از کیان به ملک سلیمان نداد کس *** این ساز و این خزینه و این لشکر گران
بودی درون گلشن و از پردلان تو *** در هند بود غلغل و در زنگ بُد فغان
در دشت روم خیمه زدی و غریو کوس *** از دشت روم رفت به صحرای سیستان
تا قصر زرد تاختی و لرزه اوفتاد *** در قصرهای قیصر و در خانهای خان
آن کیست کاو به مُلک کند با تو همسری؟ *** از مصر تا به روم و ز چین تا به قیروان؟
سال دگر ز قیصرت از روم باج سر *** وز چینت آورند به درگه خراج جان
تو شاکری ز خالق و خلق از تو شاکرند *** تو شادمان به دولت و ملک از تو شادمان
اینک به طرف گلشن و بستان همیروی *** با بندگان، سمند سعادت به زیر ران
ای ملهمی که در صف کروبیان قدس *** فیضی رسد به خاطر پاکت زمان زمان
ای آشکار پیش دلت هر چه کردگار *** دارد همی به پردهٔ غیب اندرون نهان
داده فلک عنانِ ارادت به دست تو *** یعنی که مرکبم به مراد خودم بران
گر کوششیت افتد، پر دادهام به تیر *** ور بخششیت باید، زر دادهام به کان
خصمت کجاست؟ در کف پای خودش فکن *** یار تو کیست؟ بر سر چشم منش نشان
هم کام من به خدمت تو گشته منتظم *** هم نام من به مدحت تو گشته جاودان
37-7- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «آغاز کتاب»
به نام خداوند جان و خرد *** کز این برتر اندیشه بر نگذرد
خداوندِ نام و خداوندِ جای *** خداوندِ روزیدِهِ رهنمای
خداوند کیوان و گَردانسپهر *** فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برتر است *** نگارنده برشده پیکر است
به بینندگان آفریننده را *** نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه *** که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد *** نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی *** همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست *** میانْ بندگی را ببایدْت بست
خرد را و جان را همیسَنجد اوی *** در اندیشه سَخته کِی گُنجد اوی؟
بدین آلت رای و جان و زبان *** ستود آفریننده را کِی توان؟
به هستیش باید که خستو شوی *** ز گفتار بیکار یکسو شوی
پرستنده باشیّ و جوینده راه *** به ژرفی به فرمانْش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود *** ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخنگاه نیست *** ز هستی مر اندیشه را راه نیست
37-8- شعر ۱ شاهنامه فردوسی « فریدون »
فریدون چو شد بر جهان کامگار *** ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی *** بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهرماه *** به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بیاندوه گشت از بدی *** گرفتند هر کس ره ایزدی
دل از داوریها بپرداختند *** به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام *** گرفتند هر یک ز یاقوت جام
می روشن و چهره شاه نو *** جهان نو ز داد و سر ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند *** همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست *** تنآسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه مهر *** بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
ورا بد جهان سالیان پانصد *** نیفکند یک روز بنیاد بد
جهان چون برو بر نماند ای پسر *** تو نیز آز مپرست و انده مخور
نماند چنین دان جهان بر کسی *** درو شادکامی نیابی بسی
فرانک نه آگاه بد زین نهان *** که فرزند او شاه شد بر جهان
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی *** سرآمد برو روزگار مهی
پس آگاهی آمد ز فرخ پسر *** به مادر که فرزند شد تاجور
نیایشکنان شد سر و تن بشست *** به پیش جهانداور آمد نخست
نهاد آن سرش پست بر خاک بر *** همیخواند نفرین به ضحاک بر
همی آفرین خواند بر کردگار *** بر آن شادمان گردش روزگار
وزان پس کسی را که بودش نیاز *** همیداشت روز بد خویش راز
نهانش نوا کرد و کس را نگفت *** همان راز او داشت اندر نهفت
یکی هفته زین گونه بخشید چیز *** چنان شد که درویش نشناخت نیز
دگر هفته مر بزم را کرد ساز *** مهانی که بودند گردن فراز
بیاراست چون بوستان خان خویش *** مهان را همه کرد مهمان خویش
وزان پس همه گنج آراسته *** فراز آوریده نهان خواسته
همان گنجها را گشادن گرفت *** نهاده همه رای دادن گرفت
گشادن در گنج را گاه دید *** درم خوار شد چون پسر شاه دید
همان جامه و گوهر شاهوار *** همان اسپ تازی به زرین عذار
همان جوشن و خود و زوپین و تیغ *** کلاه و کمر هم نبودش دریغ
همه خواسته بر شتر بار کرد *** دل پاک سوی جهاندار کرد
فرستاد نزدیک فرزند چیز *** زبانی پر از آفرین داشت نیز
چو آن خواسته دید شاه زمین *** بپذرفت و بر مام کرد آفرین
بزرگان لشگر چو بشناختند *** بر شهریار جهان تاختند
که ای شاه پیروزِ یزدانشناس *** ستایش مر او را وزویت سپاس
چنین روز روزت فزون باد بخت *** بد اندیشگان را نگون باد بخت
ترا باد پیروزی از آسمان *** مبادا به جز داد و نیکی گمان
وزان پس جهاندیدگان سوی شاه *** ز هر گوشهای برگرفتند راه
همه زر و گوهر برآمیختند *** به تاج سپهبد فرو ریختند
همان مهتران از همه کشورش *** بدان خرمی صف زده بر درش
ز یزدان همیخواستند آفرین *** بران تاج و تخت و کلاه و نگین
همه دست برداشته به آسمان *** همی خواندندش به نیکی گمان
که جاوید بادا چنین شهریار *** برومند بادا چنین روزگار
وزان پس فریدون به گرد جهان *** بگردید و دید آشکار و نهان
هران چیز کز راه بیداد دید *** هر آن بوم و بر کان نه آباد دید
به نیکی ببست از همه دست بد *** چنانک از ره هوشیاران سزد
بیاراست گیتی بسان بهشت *** به جای گیا سرو گلبن بکشت
از آمل گذر سوی تمیشه کرد *** نشست اندر آن نامور بیشه کرد
کجا کز جهان گوش خوانی همی *** جز این نیز نامش ندانی همی
37-9- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» «پادشاهی جمشید هفتصد سال بود»
گرانمایه جمشید فرزند او *** کمر بست یکدل پر از پند او
برآمد بر آن تخت فرّخ پدر *** به رسم کیان بر سرش تاج زر
کمر بست با فرّ شاهنشهی *** جهان گشت سرتاسر او را رهی
زمانه بر آسود از داوری *** به فرمان او دیو و مرغ و پری
جهان را فزوده بدو آبروی *** فروزان شده تخت شاهی بدوی
منم گفت با فرّه ایزدی *** همم شهریاری همم موبدی
بدان را ز بد دست کوته کنم *** روان را سوی روشنی ره کنم
نخست آلت جنگ را دست برد *** در نام جستن به گردان سپرد
به فرّ کیی نرم کرد آهنا *** چو خود و زره کرد و چون جوشنا
چو خفتان و تیغ و چو برگستوان *** همه کرد پیدا به روشن روان
بدین اندرون سال پنجاه رنج *** ببرد و از این چند بنهاد گنج
دگر پنجه اندیشه جامه کرد *** که پوشند هنگام ننگ و نبرد
ز کتّان و ابریشم و موی قز *** قصب کرد پر مایه دیبا و خز
بیاموختشان رشتن و تافتن *** به تار اندرون پود را بافتن
چو شد بافته شستن و دوختن *** گرفتند از او یکسر آموختن
چو این کرده شد ساز دیگر نهاد *** زمانه بدو شاد و او نیز شاد
ز هر انجمن پیشهور گرد کرد *** بدین اندرون نیز پنجاه خورد
گروهی که کاتوزیان خوانیاش *** به رسم پرستندگان دانیاش
جدا کردشان از میان گروه *** پرستنده را جایگه کرد کوه
بدان تا پرستش بود کارشان *** نوان پیش روشن جهاندارشان
صفی بر دگر دست بنشاندند *** همی نام نیساریان خواندند
کجا شیر مردان جنگ آورند *** فروزنده لشکر و کشورند
کز ایشان بود تخت شاهی به جای *** و ز ایشان بود نام مردی به پای
بسودی سه دیگر گره را شناس *** کجا نیست از کس بر ایشان سپاس
بکارند و ورزند و خود بدروند *** به گاه خورش سرزنش نشنوند
ز فرمان تنآزاده و ژندهپوش *** ز آواز پیغاره آسوده گوش
تن آزاد و آباد گیتی بر اوی *** بر آسوده از داور و گفتگوی
چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد *** که آزاده را کاهلی بنده کرد
چهارم که خوانند اهتوخوشی *** همان دستورزان ابا سرکشی
کجا کارشان همگنان پیشه بود *** روانشان همیشه پر اندیشه بود
بدین اندرون سال پنجاه نیز *** بخورد و بورزید و بخشید چیز
از این هر یکی را یکی پایگاه *** سزاوار بگزید و بنمود راه
که تا هر کس اندازه خویش را *** ببیند بداند کم و بیش را
بفرمود پس دیو ناپاک را *** به آب اندر آمیختن خاک را
هر آنچ از گل آمد چو بشناختند *** سبک خشت را کالبد ساختند
به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد *** نخست از بَرَش هندسی کار کرد
چو گرمابه و کاخهای بلند *** چو ایوان که باشد پناه از گزند
ز خارا گهر جست یک روزگار *** همی کرد از او روشنی خواستار
به چنگ آمدش چند گونه گهر *** چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر
ز خارا به افسون برون آورید *** شد آراسته بندها را کلید
دگر بویهای خوش آورد باز *** که دارند مردم به بویش نیاز
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب *** چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
پزشکی و درمان هر دردمند *** در تندرستی و راه گزند
همان رازها کرد نیز آشکار *** جهان را نیامد چنو خواستار
گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب *** ز کشور به کشور گرفتی شتاب
چنین سال پنجه برنجید نیز *** ندید از هنر بر خرد بسته چیز
همه کردنیها چو آمد به جای *** ز جای مهی برتر آورد پای
به فرّ کیانی یکی تخت ساخت *** چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی *** ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا *** نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او *** شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند *** مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین *** بر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند *** می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار *** به ما ماند از آن خسروان یادگار
چنین سال سیصد همی رفت کار *** ندیدند مرگ اندر آن روزگار
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی *** میان بسته دیوان به سان رهی
به فرمان مردم نهاده دو گوش *** ز رامش جهان پر ز آوای نوش
چنین تا بر آمد بر این روزگار *** ندیدند جز خوبی از کردگار
جهان سربهسر گشت او را رهی *** نشسته جهاندار با فرّهی
یکایک به تخت مهی بنگرید *** به گیتی جز از خویشتن را ندید
منی کرد آن شاه یزدان شناس *** ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
گرانمایگان را ز لشگر بخواند *** چه مایه سخن پیش ایشان براند
چنین گفت با سالخورده مهان *** که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید *** چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم *** چنان است گیتی کجا خواستم
خور و خواب و آرامتان از من است *** همان کوشش و کامتان از من است
بزرگی و دیهیم شاهی مراست *** که گوید که جز من کسی پادشاست
همه موبدان سرفگنده نگون *** چرا کس نیارست گفتن نه چون
چو این گفته شد فرّ یزدان از اوی *** بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
منی چون بپیوست با کردگار *** شکست اندر آورد و برگشت کار
چه گفت آن سخنگوی با فرّ و هوش *** چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس *** به دلش اندر آید ز هر سو هراس
به جمشید بر تیرهگون گشت روز *** همی کاست آن فرّ گیتیفروز
37-10- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر»
به بغداد بنشست بر تخت عاج *** به سر برنهاد آن دلفروز تاج
کمر بسته و گرز شاهان به دست *** بیاراسته جایگاه نشست
شهنشاه خواندند زان پس ورا *** ز گشتاسپ نشناختی کس ورا
چو تاج بزرگی به سر برنهاد *** چنین کرد بر تخت پیروزه یاد
که اندر جهان داد گنج منست *** جهان زنده از بخت و رنج منست
کس این گنج نتواند از من ستد *** بد آید به مردم ز کردار بد
چو خشنود باشد جهاندار پاک *** ندارد دریغ از من این تیره خاک
جهان سر به سر در پناه منست *** پسندیدن داد راه منست
نباید که از کارداران من *** ز سرهنگ و جنگی سواران من
بخسپد کسی دل پر از آرزوی *** گر از بنده گر مردم نیکخوی
گشادست بر هرکس این بارگاه *** ز بدخواه وز مردم نیکخواه
همه انجمن خواندند آفرین *** که آباد بادا به دادت زمین
فرستاد بر هر سوی لشکری *** که هرجا که باشد ز دشمن سری
سر کینهورشان به راه آورید *** گر آیین شمشیر و گاه آورید
37-11- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «رزم کاووس با شاه هاماوران»
ازان پس چنین کرد کاووس رای *** که در پادشاهی بجنبد ز جای
از ایران بشد تا به توران و چین *** گذر کرد ازان پس به مکران زمین
ز مکران شد آراسته تا زره *** میانها ندید ایچ رنج از گره
پذیرفت هر مهتری باژ و ساو *** نکرد آزمون گاو با شیر تاو
چنین هم گرازان به بربر شدند *** جهانجوی با تخت و افسر شدند
شه بربرستان بیاراست جنگ *** زمانه دگرگونهتر شد به رنگ
سپاهی بیامد ز بربر به رزم *** که برخاست از لشکر شاه بزم
هوا گفتی از نیزه چون بیشه گشت *** خور از گرد اسپان پراندیشه گشت
ز گرد سپه پیل شد ناپدید *** کس از خاک دست و عنان را ندید
به زخم اندر آمد همی فوج فوج *** بران سان که برخیزد از آب موج
چو گودرز گیتی بران گونه دید *** عمود گران از میان برکشید
بزد اسپ با نامداران هزار *** ابا نیزه و تیر جوشن گذار
برآویخت و بدرید قلب سپاه *** دمان از پس اندر همی رفت شاه
تو گفتی ز بربر سواری نماند *** به گرد اندرون نیزهداری نماند
به شهر اندرون هرکه بد سالخورد *** چو برگشته دیدند باد نبرد
همه پیش کاووس شاه آمدند *** جگرخسته و پرگناه آمدند
که ما شاه را چاکر و بندهایم *** همه باژ را گردن افگندهایم
به جای درم زر و گوهر دهیم *** سپاسی ز گنجور بر سر نهیم
ببخشود کاووس و بنواختشان *** یکی راه و آیین نو ساختشان
وزان جایگه بانگ سنج و درای *** برآمد ابا نالهٔ کرهنای
چو آمد بر شهر مکران گذر *** سوی کوه قاف آمد و باختر
چو آگاهی آمد بریشان ز شاه *** نیایشکنان برگرفتند راه
پذیره شدندش همه مهتران *** به سر برنهادند باژ گران
چو فرمان گزیدند بگرفت راه *** بیآزار رفتند شاه و سپاه
سپه ره سوی زابلستان کشید *** به مهمانی پور دستان کشید
ببد شاه یک ماه در نیمروز *** گهی رود و می خواست گه باز و یوز
برین برنیامد بسی روزگار *** که بر گوشهٔ گلستان رست خار
کس از آزمایش نیابد جواز *** نشیب آیدش چون شود بر فراز
چو شد کار گیتی بران راستی *** پدید آمد از تازیان کاستی
یکی با گهر مرد با گنج و نام *** درفشی برافراخت از مصر و شام
ز کاووس کی روی برتافتند *** در کهتری خوار بگذاشتند
چو آمد به شاه جهان آگهی *** که انباز دارد به شاهنشهی
بزد کوس و برداشت از نیمروز *** سپه شاد دل شاه گیتیفروز
همه بر سپرها نبشتند نام *** بجوشید شمشیرها در نیام
سپه را ز هامون به دریا کشید *** بدان سو کجا دشمن آمد پدید
بیاندازه کشتی و زورق بساخت *** برآشفت و بر آب لشکر نشاخت
همانا که فرسنگ بودی هزار *** اگر پای با راه کردی شمار
همی راند تا در میان سه شهر *** ز گیتی برینگونه جویند بهر
به دست چپش مصر و بربر براست *** زره در میانه بر آن سو که خواست
به پیش اندرون شهر هاماوران *** به هر کشوری در سپاهی گران
خبر شد بدیشان که کاووس شاه *** برآمد ز آب زره با سپاه
همآواز گشتند یک با دگر *** سپه را سوی بربر آمد گذر
یکی گشت چندان یل تیغزن *** به بربرستان در شدند انجمن
سپاهی که دریا و صحرا و کوه *** شد از نعل اسپان ایشان ستوه
نبد شیر درنده را خوابگاه *** نه گور ژیان یافت بر دشت راه
پلنگ از بر سنگ و ماهی در آب *** هم اندر هوا ابر و پران عقاب
همی راه جستند و کی بود راه *** دد و دام را بر چنان رزمگاه
چو کاووس لشکر به خشکی کشید *** کس اندر جهان کوه و صحرا ندید
جهان گفتی از تیغ وز جوشن است *** ستاره ز نوک سنان روشن است
ز بس خود زرین و زرین سپر *** به گردن برآورده رخشان تبر
تو گفتی زمین شد سپهر روان *** همی بارد از تیغ هندی روان
ز مغفر هوا گشت چون سندروس *** زمین سر به سر تیره چون آبنوس
بدرید کوه از دم گاودم *** زمین آمد از سم اسپان به خم
ز بانگ تبیره به بربرستان *** تو گفتی زمین گشت لشکرستان
برآمد ز ایران سپه بوق و کوس *** برون رفت گرگین و فرهاد و طوس
وزان سوی گودرز کشواد بود *** چو گیو و چو شیدوش و میلاد بود
فگندند بر یال اسپان عنان *** به زهر آب دادند نوک سنان
چو بر کوههٔ زین نهادند سر *** خروش آمد و چاک چاک تبر
تو گفتی همی سنگ آهن کنند *** وگر آسمان بر زمین برزنند
بجنبید کاووس در قلبگاه *** سپاه اندرآمد به پیش سپاه
جهان گشت تاری سراسر ز گرد *** ببارید شنگرف بر لاژورد
تو گفتی هوا ژاله بارد همی *** به سنگ اندرون لاله کارد همی
ز چشم سنان آتش آمد برون *** زمین شد به کردار دریای خون
سه لشکر چنان شد ز ایرانیان *** که سر باز نشناختند از میان
نخستین سپهدار هاماوران *** بیفگند شمشیر و گرز گران
غمی گشت وز شاه زنهار خواست *** بدانست کان روزگار بلاست
به پیمان که از شهر هاماوران *** سپهبد دهد ساو و باژ گران
ز اسپ و سلیح و ز تخت و کلاه *** فرستد به نزدیک کاووس شاه
چو این داده باشد برو بگذرد *** سپاهش بروبوم او نسپرد
ز گوینده بشنید کاووس کی *** برین گفتها پاسخ افگند پی
که یکسر همه در پناه منید *** پرستندهٔ تاج و گاه منید
37-12- در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «گفتار اندر داستان فرود سیاوش»
جهانجوی چون شد سرافراز و گرد *** سپه را بدشمن نشاید سپرد
سرشک اندر آید بمژگان ز رشک *** سرشکی که درمان نداند پزشک
کسی کز نژاد بزرگان بود *** به بیشی بماند سترگ آن بود
چو بیکام دل بنده باید بدن *** بکام کسی داستانها زدن
سپهبد چو خواند ورا دوستدار *** نباشد خرد با دلش سازگار
گرش زآرزو بازدارد سپهر *** همان آفرینش نخواند بمهر
ورا هیچ خوبی نخواهد به دل *** شود آرزوهای او دلگسل
و دیگر کش از بن نباشد خرد *** خردمندش از مردمان نشمرد
چو این داستان سربسر بشنوی *** ببینی سر مایهٔ بدخوی
37-13- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی بهمن اسفندیار صد و بیست سال بود»
چو بهمن به تخت نیا بر نشست *** کمر با میان بست و بگشاد دست
سپه را درم داد و دینار داد *** همان کشور و مرز بسیار داد
یکی انجمن ساخت از بخردان *** بزرگان و کار آزموه ردان
چنین گفت کز کار اسفندیار *** ز نیک و بد گردش روزگار
همه یاد دارید پیر و جوان *** هرانکس که هستید روشنروان
که رستم گه زندگانی چه کرد *** همان زال افسونگر آن پیرمرد
فرامرز جز کین ما در جهان *** نجوید همی آشکار و نهان
سرم پر ز دردست و دل پر ز خون *** جز از کین ندارم به مغز اندرون
دو جنگی چو نوشآذر و مهرنوش *** که از درد ایشان برآمد خروش
چو اسفندیاری که اندر جهان *** بدو تازه بد روزگار مهان
به زابلستان زان نشان کشته شد *** ز دردش دد و دام سرگشته شد
همانا که بر خون اسفندیار *** به زاری بگرید به ایوان نگار
هم از خون آن نامداران ما *** جوانان و جنگی سواران ما
هر آنکس که او باشد از آب پاک *** نیارد سر گوهر اندر مغاک
به کردار شاه آفریدون بود *** چو خونین بباشد همایون بود
که ضحاک را از پی خون جم *** ز نامآوران جهان کرد کم
منوچهر با سلم و تور سترگ *** بیاورد ز آمل سپاهی بزرگ
به چین رفت و کین نیا بازخواست *** مرا همچنان داستانست راست
چو کیخسرو آمد از افراسیاب *** ز خون کرد گیتی چو دریای آب
پدرم آمد و کین لهراسپ خواست *** ز کشته زمین کرد با کوه راست
فرامرز کز بهر خون پدر *** به خورشید تابان برآورد سر
به کابل شد و کین رستم بخواست *** همه بوم و بر کرد با خاک راست
زمین را ز خون بازنشناختند *** همی باره بر کشتگان تاختند
به کینه سزاوارتر کس منم *** که بر شیر درنده اسپ افگنم
اگر بشمری در جهان نامدار *** سواری نبینی چو اسفندیار
چه بیند و این را چه پاسخ دهید *** بکوشید تا رای فرخ نهید
چو بشنید گفتار بهمن سپاه *** هرانکس که بد شاه را نیکخواه
به آواز گفتند ما بندهایم *** همه دل به مهر تو آگندهایم
ز کار گذشته تو داناتری *** ز مردان جنگی تواناتری
به گیتی همان کن که کام آیدت *** وگر زان سخن فر و نام آیدت
نپیچد کسی سر ز فرمان تو *** که یارد گذشتن ز پیمان تو
چو پاسخ چنین یافت از لشکرش *** به کین اندرون تیزتر شد سرش
همه سیستان را بیاراستند *** برین بر نهادند و برخاستند
به شبگیر برخاست آوای کوس *** شد از گرد لشکر سپهر آبنوس
همی رفت زان لشکر نامدار *** سواران شمشیرزن صد هزار
37-14- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی داراب دوازده سال بود»
کنون آفرین جهانآفرین *** بخوانیم بر شهریار زمین
ابوالقاسم آن شاه خورشید چهر *** بیاراست گیتی به داد و به مهر
نجوید جز از خوبی و راستی *** نیارد بداد اندرون کاستی
جهان روشن از تاج محمود باد *** همه روزگارانش مسعود باد
همیشه جوان تا جوانی بود *** همان زنده تا زندگانی بود
چه گفت آن سراینده دهقان پیر *** ز گشتاسپ وز نامدار اردشیر
وزان نامداران پاکیزهرای *** ز داراب وز رسم و رای همای
چو دارا به تخت مهی برنشست *** کمر بر میان بست و بگشاد دست
چنین گفت با موبدان و ردان *** بزرگان و بیداردل بخردان
که گیتی نجستم به رنج و به داد *** مرا تاج یزدان به سر بر نهاد
شگفتیتر از کار من در جهان *** نبیند کسی آشکار و نهان
ندانیم جز داد پاداش این *** که بر ما پس از ما کنند آفرین
نباید که پیچد کس از رنج ما *** ز بیشی و آگندن گنج ما
زمانه ز داد من آباد باد *** دل زیر دستان ما شاد باد
ازان پس ز هندوستان و ز روم *** ز هر مرز باارز و آباد بوم
برفتند با هدیه و با نثار *** بجستند خشنودی شهریار
چنان بد که روزی ز بهر گله *** بیامد که اسپان ببیند یله
ز پستی برآمد به کوهی رسید *** یکی بیکران ژرف دریا بدید
بفرمود کز روم و وز هندوان *** بیارند کارآزموده گوان
بجویند زان آب دریا دری *** رسانند رودی به هر کشوری
چو بگشاد داننده از آب بند *** یکی شهر فرمود بس سودمند
چو دیوار شهر اندرآورد گرد *** ورا نام کردند داراب گرد
یکی آتش افروخت از تیغ کوه *** پرستندهٔ آذر آمد گروه
ز هر پیشهای کارگر خواستند *** همی شهر ایران بیاراستند
به هر سو فرستاد بیمر سپاه *** ز دشمن همی داشت گیتی نگاه
جهان از بداندیش بیبیم کرد *** دل بدسگالان بدو نیم کرد
37-15- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمز دوازده سال بود»
بخندید تموز بر سرخ سیب *** همیکرد با بار و برگش عتاب
که آن دسته گل بوقت بهار *** بمستی همیداشتی درکنار
همی باد شرم آمد از رنگ اوی *** همی یاد یار آمد از چنگ اوی
چه کردی که بودت خریدار آن *** کجا یافتی تیز بازار آن
عقیق و زبرجد که دادت بهم *** ز بار گران شاخ تو هم بخم
همانا که گل را بها خواستی *** بدان رنگ رخ را بیاراستی
همی رنگ شرم آید از گردنت *** همی مشک بوید ز پیراهنت
مگر جامه از مشتری بستدی *** به لوئلؤ بر از خون نقط برزدی
زبرجدت برگست و چرمت بنفش *** سرت برتر از کاویانی درفش
بپیرایه زرد وسرخ وسپید *** مرا کردی از برگ گل ناامید
نگارا بهارا کجا رفتهای *** که آرایش باغ بنهفتهای
همی مهرگان بوید از باد تو *** بجام میاندر کنم یاد تو
چورنگت شود سبز بستایمت *** چو دیهیم هرمز بیارایمت
که امروز تیزست بازار من *** نبینی پس از مرگ آثار من
37-16- رباعی ۱ خیام
برخیز بتا بیا ز بهر دل ما *** حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم *** زآن پیش که کوزهها کنند از گل ما
37-17- قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی
خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست *** خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست
خوش منزلی است عرصه روی زمین دریغ *** کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست
دل در جهان مبند که کس را ازین عروس *** جز آب دیده خون جگر در کنار نیست
غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار *** کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست
زنهار اختیار مکن بهر منزلی *** کانجا بدست هیچکس اختیار نیست
37-18- غزل ۱ بیدل دهلوی
آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا *** تا وانمودند کیفیتِ ما
بنیادِ اظهار بر رنگ چیدیم *** خود را به هر رنگ کردیم رسوا
در پرده پختیم سودایِ خامی *** چندان که خندید آیینه بر ما
از عالمِ فاش بیپرده گشتیم *** پنهان نبودن، کردیم پیدا
ما و رُعونت، افسانه کیست *** نازِ پری بست گردن به مینا
آیینهواریم محرومِ عبرت *** دادند ما را چشمی که مگشا
درهایِ فردوس وا بود امروز *** از بیدماغی گفتیم فردا
گوهر گره بست از بینیازی *** دستی که شستیم از آبِ دریا
گر جیبِ ناموس تنگت نگیرد *** در چینِ دامن خفتهست صحرا
حیرتطرازیست، نیرنگسازیست *** تمثالِ اوهام آیینه دنیا
کثرت نشد محو از سازِ وحدت *** همچون خیالات از شخصِ تنها
وهمِ تعلّق بر خود مچینید *** صحرانشیناند این خانمانها
موجود نامی است، باقی توهّم *** از عالمِ خضر رو تا مسیحا
زین یأسِ مُنزَل ما را چه حاصل *** همخانه بیدل، همسایه عَنقا
37-19- ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی
تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند *** کوس غرّش بر فراز عالم اعلا زدند
تا که در خلوت سرای لی مع الله شد مقیم *** ساکنان درگهش زان دم ز او ادنی زدند
جود او مفتاح موجودات کردند آنگهی *** قفل حیرت بر زبان نطق هر گویا زدند
سرفرازان در هوای خاک پایش همچو ما *** از سر همت قدم بر تارک دنیا زدند
پادشاهان از برای حشمت شاهنشهی *** سکه دولت به نامش بر سر زرها زدند
عارفان تا نکته ای خواندند از اسرار او *** طعنها بر گفته های بوعلی سینا زدند
لَمعه ای از آفتاب ذوالفقارش شد پدید *** عارفان تمثال نورش بر ید بیضا زدند
حکم فرمانش بنام انّما کرده نشان *** ابلغ توقیع آل آلش از طه زدند
مقصد و مقصود عالم اوست و ابن عم او *** این ندا روز ازل در گوش جان ما زدند
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
نور چشم عالمش خوانم علی مرتضی *** محرم راز رسول و ابن عم مصطفی
گوهر دریای عرفان بحر و علم کان وجود *** رهنمون رهروان و پیشوای اتقیا
هادئی کز نسل او مهدی هویدا می شود *** شاید ار گویند او را اهل حق نور هدی
از ولای او ولایت یافته هر کو ولیست *** رو موالی شو که این است اعتقاد اولیا
دوستدار خاندان باش و محب اهلبیت *** تابع دین محمد باش و از بهر خدا
نیست مؤمن هر که دارد با علی یک مو خلاف *** یار مؤمن شو چو ما و تابع آل عبا
از محبت آفتابی بر دل ما تافته *** می نماید نور او آئینه گیتی نما
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست *** در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست
هر کسی از گنج سلطانی عطائی یافته *** نقد گنج کنت کنزأ نزد سید آن اوست
حق تعالی وصف او فرمود در قرآن تمام *** هفت هیکل هر که خواند آیتی در شأن اوست
حاکم او در ولایت اولیا او را مرید *** شاه عالم خوانمش هر کو علی سلطان اوست
یافته حکم ولایت از خدا و مصطفی *** هر چه هست از جزء و کل پیوسته در فرمان اوست
روح اعظم جان عالم عقل کل از جان و دل *** در امامت این امام انس و جان جانان اوست
گرچه عالم از عطای نعمت الله منعمند *** نعمت الله نعمت شایسته از احسان اوست
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
37-20- شعر ۱ معراج نامه عمان سامانی «توحید»
ای که از هستی ترا آثار نیست *** عاقل از هستیت در انکار نیست
نیست محروم از ظهور یک گیاه *** خالی از انوار تو یک پر کاه
با وجود آنکه اندر پرده ای *** سر ز هر پرده برون آورده ای
کوهها پاشید از توحید تو *** زهره ها، بدرید از تمجید تو
طالبانت «رب ارنی » گو همه *** «لن ترانی » پاسخ از هر سو همه
گه وجودت مخفی از فرط ظهور *** بر مثال آفتاب از فرط نور
زان سبب تمثیل کردم آفتاب *** تا بیابد نکته فهم دیر یاب
ورنه بیرونی تو از ادراک ما *** کی بروید این گیاه از خاک ما
اندر اینجا شاهدی گیرم قوی *** از کتاب مستطاب مثنوی
«ای برون از فهم قال و قیل من *** خاک بر فرق من و تمثیل من »
عارفانت در ثنا، مبهوت و مات *** وز ثنایت جمله عاجز در صفات
جمله محتاجند و ذات تو غنی *** بر تو زیبد کبریایی و منی
مایه مجموع هستی ها تویی *** خالق بالا و پستی ها تویی
ظاهر از بود تو بوده کاینات *** ما به تو قائم تو چه قائم به ذات
نیستی و کس نداند چیستی *** هستی اما در ردای نیستی
چشم و گوشی ده که بی گفت و شنفت *** یا زبانی ده که نتوانیم گفت
ورنه بیرونی تو از فهم عقول *** ای منزه ذات تو عمایقول
یا بگیر این لغوهای خام ما *** یا زبان خود بنه در کام ما
گر که تنزیهت کنم آن فهم نیست *** گر که تشبیهت کنم از کافریست
وانکه وصفت بر مذاق خاص و عام *** این همه گفتند و مطلب ناتمام
معذرت را پیش ارباب کظیم *** خوش بگو «واستغفر الله العظیم »
کی دهد صورت ز صورتگر خبر *** آن بود مبهوت صورتگر صور
وان که باشد عارف صاحبنظر *** بیندت در هر گیاهی جلوه گر
مور را فر سلیمانی دهد *** خاک را تشریف سلطانی دهد
خوش نباشد وصف سیمرغ از مگس *** ای تو کمتر از مگس این حرف بس
ملک تو باشد قدیم و تازه نیست *** کبریایی ترا اندازه نیست
از خیال تو برون در هیچ حال *** ما نباشیم ای تو بیرون از خیال
از دل و جانت بیارای کارساز *** هر شب آریم ای تو از ما بی نیاز
ای ز اسمت مانده اندر پرده در *** پرده ما روسیاهان را مدر
کافران عشق تو ای بی قرین *** جمله را نسبت خداوندان دین
می کشی عشاق هیچت نیست غم *** نیستت اندر ترازو سنگ کم
در ره عشق تو سرها ریخته *** خونشان با خاک ره آمیخته
نه به تعریفت حدی نه غایت است *** «ماعرفناک » رسولت آیت است
37-21- قصیده ۱ باباطاهر
بتا تا زار چون تو دلبرستم *** به تن عود و به سینه مجمرستم
اگر جز مهر تو اندر دلم بی *** به هفتاد و دو ملت کافرستم
اگر روزی دو صد بارت بوینم *** هَنی مشتاق بار دیگرستم
فراق لاله رویان سوته دیلم *** وز ایشان در رگ جان نشترستم
منم آن شاخه بر نخل محبت *** که حسرت سایه و محنت برستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا *** یکی بی سایه نخل بیبرستم
نه خور نه خواب دیرم بی تو، گویی *** به پیکر هر سر مو خنجرستم
جدا از تو به حور و خلد و طوبی *** اگر خرسند گردم کافرستم
چو شمعم گر سراندازند صدبار *** فروزندهتر و روشن ترستم
مرا از آتش دوزخ چه غم بی *** که دوزخ جزوی از خاکسترستم
سمندروَش میان آتش هجر *** پریشان مرغ بیبال و پرستم
درین دیرم چنان مظلوم و مغموم *** چو طفل بی پدر بی مادرستم
نمیگیرد کسم هرگز به چیزی *** درین عالم ز هر کس کمترستم
به یک ناله بسوجم هر دو عالم *** که از سوز جگر خنیاگرستم
به بالینم همه الماس سوده *** همه خار و خسک در بسترستم
مثال کافرم در مومنستان *** چو مؤمن در میان کافرستم
همه سوجم همه سوجم همه سوج *** به گرمی چون فروزان اخگرستم
رخ تو آفتاب و مو چو حربا *** و یا پژمان گل نیلوفرستم
به مُلک عشق روح بینشانم *** به شهر دل یکی صورت پرستم
رخش تا کرده در دل جلوه از مهر *** به خوبی، آفتاب خاورستم
بمیر ای دل که آسایش بیابی *** که مو تا جان ندادم وانرستم
مو از روز ازل طاهر بزادم *** ازین رو نام، بابا طاهرستم
37-22- مثنوی ۱ نسیمی
آن شه والای گرامی گهر *** واقف اسرار قضا و قدر
عالم تنزیل و کتاب کریم *** عارف تأویل کلام قدیم
مظهر اسرار الهی بود *** مظهر انوار کماهی بود
مرغ خرد طوطی بستان او *** روح قدس طفل دبستان او
پادشه ملک ولایت بود *** والی اقلیم هدایت بود
ما کشف از فضل علیم و قدیم *** بر دل او سر الف لام میم
عقل که افراخت به دانش لوا *** خواند به لوحش الف و با و تا
هرچه بر این لوح زبرجد بود *** در نظرش تخته ابجد بود
چون قلم قدرت حی قدیم *** کرد کتابت الف و لام و میم
بر رخ چون ماه تمامش نگاشت *** راز که در تخته ابداع داشت
طینت او را چو خدا می سرشت *** بر رخ او سی و دو خط می نوشت
از رخ او آتش موسی عیان *** از دم او معجز عیسی بیان
آینه روی خدا روی او *** خط خدا سلسله موی او
مصحف مجد است سراپای او *** عرش خدا هم دل دانای او
هیکل او مصحف مجد خداست *** چار کتاب است بدین بر گواست
کعبه مثال بدن پاک اوست *** عرش مثال دل دراک اوست
خیمه افلاک بدین زیب و برگ *** خیمه اقبال ورا نیم ترگ
خیمه میعاد ورا شامی است *** بارگه فضل ورا شاهی است
علت غایی وجود همه *** مقصد و مقصود ز بود همه
واسطه سلسله کاینات *** رابطه ضابطه ممکنات
مبداء این دایره و منتهی است *** مصدر فیضی که بلا انتهی است
مایه از او یافت جهان وجود *** سایه او بود وجودی که بود
جنبش این سلسله از مهر اوست *** جوشش این بحر مودت ز اوست
گوهر او مشرق خورشید ذات *** عنصر او مطلع نور و صفات
قفل گشای در گنج هدی *** راه نمای همه سوی خدا
مصدر هر فیض که فیاض راست *** مظهر حق مظهر ذات خداست
عرش برین گرچه سریر خداست *** در نظرش یافته نور و صفاست
سدره اگرچه به بسی منتهی است (؟)*** از عددش یافته نشو و نماست
دیده در آیینه حق روبرو *** گشت منور همه از نور او
حکمت ابداع همه ممکنات *** سر وجود همه کاینات
هم غرض گردش چرخ برین *** هم سبب سکه سطح زمین
هم سبب مبداء و اصل مآب *** هم غرض بودن یوم الحساب
آنچه در این دایره شش در است *** آنچه در این سلسله بی سر است
کرد به یک حرف بیان همه *** داد به یک نقطه نشان همه
علم که بود از همه اندر حجاب *** گشت بر او کشف بلا ارتیاب
علم که خاص است به دانای غیب *** در نظرش هست بلا شک و ریب
دوستی اش حبل متین یقین *** بندگیش عروه وثقی وتین
بنده او جمله کروبیان *** مجلس او مجلس روحانیان
کاشف اسرار ابد از ازل *** عارف ذات احد لم یزل
حبل و دادش ز پی اعتصام *** عروه وثقی است بلا انفصام
شمع هدی قوت عین خلیل *** فضل خدا قوت دین خلیل
فهم کن از اسم شریف و جمیل *** آمدن یوشع عمآنویل
هادی دین یحیی یوسف بیان *** مظهر حق نوح سلیمان مکان
خضر بیان موسی دریا شکاف *** واسطه دوده عبد مناف
قطب زمان آدم احمد نسب *** فخر جهان آدم عیسی حسب
مستغنی عن الالقاب والثناء *** ذلک فضل الله یوتی من یشاء
پادشه دنیی و دین، فضل حق *** برده ز مجموع به دانش سبق
فاتحه دفتر «کن » اسم او *** خاتمه نسخه حق جسم او
نیک تأمل کنی از آدم اوست *** کشف همه قاعده خاتم اوست
فاش کنم راز و بگویم صریح *** بوالبشر است این و ذبیح ذبیح
آنچه بر او رفت همه دیده بود *** سر خدا جمله پسندیده بود
گفت به تصریح و به نص کلام *** دیدن حور است مرا در خیام
دیدن حورا نبود بی حتوف *** هست جنان تحت ظلال سیوف
فهم کن از ذکر کلام قدیم *** نص «فدیناه بذبح عظیم«
بهر خلاص همه بندگان *** آنچه رسیدند هم آیندگان
کرد جدا جان و تن پاک را *** کرد رها مصطبه خاک را
37-23- غزل ۱ محتشم کاشانی
زلف و قدت راست ای بت سرکش، چشم و رخت راست ای گل رعنا *** سنبل و شمشاد هندو و چاکر، نرگس و لاله بنده و لالا
ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمه حیوان *** کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا
آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشگم بی مه رویت *** این ز درون زد شعله بگردون وان ز برون شد تا به ثریا
محو ستادند عابد و زاهد مست فتادند راکع و ساجد *** دوش که افکند در صف رندان جام هلالی شور علالا
وقت مناجات کز ته دل شد جانب گردون نعره مستان *** پرده دریدی گر نشنیدی شمع حریفان بانگ سمعنا
مایه دولت پایه رفعت نقد هدایت گنج سعادت *** هست در این ره ای دل گمره دانش دانا دانش دانا
حسن ازل را بهر طلبکار هست ظهوری کز رخ مقصود *** پرده بر افتد گر کند از میل وحش خیالی چشم به بالا
محتشم اکنون کز کشش دل نیست گذارم جز بدر او *** پیش رقیبان همچو غریبان نیست بدادم جز به مدارا
37-24- غزل ۱ آشفته شیرازی
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا *** قدرت تو کرده خاک مرده توانا
بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجت *** لال به وصفت زبان فکرت دانا
قطره باران کجا و چشمه خورشید *** قطره کجا میشود محیط به دریا
در رحم و در صدف ز قطره ناچیز *** در سخنگو کنی و لؤلؤ لالا
وصف تو از وسعت عقول منزه *** ذات تو ز آلایش صفات مبرا
گه کنی از خاک کیمیای سعادت *** لعل بدخش آوری ز صخره صما
می تند از کرم پیله تار بریشم *** گلبن و آب آورد ز خار و ز خارا
من که به کفران نعمت اندرم امروز *** بر نکنم سر زخجلت تو به فردا
چاشنی قدرتت دهد چه حلاوت *** نوش ز نیش و زخار آرد خرما
ساخته حلوا ز غوره مشک ترازخون *** آورد از آب گنده صورت زیبا
حیف که ذرات عالمند چو خفاش *** نور تو چون آفتاب بر همه پیدا
چون بپرد در هوای اوج جلالت *** کسوت فقرت کند چو راست بر اعضا
تاج به سلطان دهد کرامت درویش *** پشه لاغر کند شکار ز عنقا
در خور آشفته نیست ذکر مدیحت *** کامده احمد به عجز معترف آنجا
37-25- شعر ۱ رموز بیخودی اقبال لاهوری
جهد کن در بیخودی خود را بیاب *** زود تر والله اعلم بالصواب
بند ۱
مولانای روم
37-26- شعر ۱ اسرار خودی اقبال لاهوری «اسرار خودی»
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر *** کز دام و دد ملولم و انسانم آرزوست
زاین همرهان سستعناصر دلم گرفت *** شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
گفتم که یافت مینشود جستهایم ما *** گفت آنچه یافت مینشود آنم آرزوست
37-27- شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه»
خیال من به تماشای آسمان بود است *** بدوش ماه و به آغوش کهکشان بود است
گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست *** که هر ستاره جهان است یا جهان بود است
37-28- قصیده ۱ عراقی «در مدح شیخ حمیدالدین احمد واعظ»
ای صبا جلوه ده گلستان را *** با نوا کن هزاردستان را
بر کن از خواب چشم نرگس را *** تا نظاره کند گلستان را
دامن غنچه را پر از زر کن *** تا دهد بلبل خوشالحان را
گل خوی کرده را کنی گر یاد *** کند ایثار بر تو مرجان را
ژاله از روی لاله دور مکن *** تا نسوزد ز شعله بستان را
مفشان شبنم از سر سبزه *** به خضر بخش آب حیوان را
تا معطر شود همه آفاق *** بگشائید زلف جانان را
بهر تشویش خاطر ما را *** برفشان طره پریشان را
سر زلف بتان به رقص درآر *** تا فشانیم بر سرت جان را
برقع از روی نیکویان به ربای *** تا ببینم ماه تابان را
ور تماشای خلد خواهی کرد *** بطلب راه کوی جانان را
بگذر از روضه قصد جامع کن *** تا ببینی ریاض رضوان را
نرمکی طره از رخش وا کن *** بنگر آن آفتاب تابان را
حسن رخسار یار را بنگر *** گر به صورت ندیدهای جان را
مجلس وعظ واعظ اسلام *** حل کن مشکلات قرآن را
اوست اوحد حمید احمد خلق *** کز جلالش نمود برهان را
پیش تو ای صبا، چه گویم مدح *** گر توانی ادا کنی آن را
برسان از کرم زمین بوسم *** ور توانی بگوی ایشان را
خدمت ما بدو رسان و بگو *** کای فراموش کرده یاران را
ای ربوده ز من دل و جان را *** وی به تاراج داده ایمان را
در سر آن دو زلف کافر تو *** دل و دین رفت این مسلمان را
چشم تو میکند خرابی و ما *** بر فلک میزنیم تاوان را
گر خرابی همی کند چه عجب؟ *** خود همین عادت است مستان را
مردم چشم تو سیه کارند *** وین نه بس نسبت است انسان را
همه جایی تو را خوش است ولیک *** بی تو خوش نیست اهل ملتان را
شاد کن آرزوی دلها را *** بزدای از صدور احزان را
قصه درد من بیا بشنو *** مینیابم، دریغ، درمان را
باز سرگشتهام همی خواهد *** تا چه قصد است چرخ گردان را
خواهدم دور کردن از یاران *** خود همین عادت است دوران را
ما چه گویی، قضا چو چوگانی *** چه از آنجا که گوست چوگان را؟
میکند خاطرم پیاپی عزم *** که کند یک نظاره جانان را
دیده امیدوار میباشد *** تا ببیند جمال خوبان را
منتظر ماندهام قدوم تو را *** هین وداعی کن این گران جان را
آخر ای جان، غریب شهر توام *** خود نپرسی غریب حیران را؟
هر غریبی که در جهان بینی *** عاقبت باز یابد اوطان را
جز عراقی که نیست امیدش *** تا ببیند وصال کمجان را
من نگویم که حسنت افزون باد *** چون بدان راه نیست نقصان را
باد عمرت فزون و دولت یار *** تا بود دور چرخ گردان را
37-29- اوحدی » منطقالعشاق » بخش ۱ - سر آغاز
به نام آنکه ما را نام بخشید *** زبان را در فصاحت کام بخشید
به نور خود بر افروزنده دل *** به نار بیدلی سوزنده دل
سر هر نامهای از نام او خوش *** جهان جان ز عکس جام او هوش
درود از ما، سلام از حضرت او *** دمادم بر رسول و عترت او
ابوالقاسم، که شد عالم طفیلش *** فلک دهلیز چاوشان خیلش
37-30- قصیده ۱ اوحدی «له فیالمناجات»
راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟ *** رحمتی بر من کنی وندر پناه آری مرا؟
مینهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه *** خوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مرا
راه باریکست و شب تاریک، پیش خود مگر *** با فروغ نور آن روی چوماه آری مرا
رحمتی داری، که بر ذرات عالم تافتست *** با چنان رحمت عجب گر در گناه آری مرا
شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع *** چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا
دفتر کردارم آن ساعت که گویی: بازکن *** از خجالت پیش خود در آهآه آری مرا
من که چون جوزا نمیبندم کمر در بندگی *** کی چو خورشید منور در کلاه آری مرا؟
اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کند *** آن نمیارزم که در قلب سپاه آری مرا؟
لاف یکتایی زدم چندان، که زیر بار عجب *** بیم آنستم که با پشت دو تاه آری مرا
هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل *** همچو کشتی ز آب چشم اندر شناه آری مرا
خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه *** با چنین سرمایه کی در پیشگاه آری مرا؟
گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت *** همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا
بندگی گرزین نمط باشد که کردم، اوحدی *** آه از آن ساعت که پیش تخت شاه آری مرا!
37-31- غزل ۱ فیض کاشانی
فیض نور خداست در دل ما *** از دل ماست نور منزل ما
نقل ما نقل حرف شیرینش *** یاد آن روی شمع محفل ما
در دل از دوست عقده مشکل *** در کف اوست حلّ مشکل ما
تخم محنت بسینه ما کشت *** آنکه مهرش سرشته در گل ما
سالها در جوار او بودیم *** سایه دوست بود منزل ما
در محیط فراق افتادیم *** نیست پیدا کجاست ساحل ما
مهر بود و وفا که میکشتیم *** از چه جور و جفاست حاصل ما
دست و پا بس زدیم بیهوده *** داغ دل گشت سعی باطل ما
دل بتیغ فراق شد بسمل *** چند خواهد طپید بسمل ما
چونکه خواهد فکند در پایش *** سر ما دستمزد قاتل ما
طپش دل ز شوق دیدار است *** به از این چیست فیض حاصل ما
در سفر تا به کِی تپد دل ما *** نیست پیدا کجاست منزل ما
بوی جان میوزد در این وادی *** ساربانا بدار محمل ما
هر کجا میرویم او با ماست *** اوست در جان ما و در دل ما
جان چو هاروت و دل چو ماروتست *** ز آسمان اوفتاده در گل ما
زهره ماست زهره دنیا *** شهواتست چاه بابل ها
از الم های این چه بابل *** نیست واقف درون غافل ما
کچک درد تا بسر نخورد *** نرود فیل نفس کاهل ما
فیض از نفس خویشتن ما را *** نیست ره سوی شیخ کامل ما
37-32- غزل ۱ فروغی بسطامی
صف مژگان تو بشکست چنان دلها را *** که کسی نشکند این گونه صف اعدا را
نیش خاری اگر از نخل تو خواهم خوردن *** کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را
گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس *** ای بسا نور دهد دیده نابینا را
بیبها جنس وفا ماند هزاران افسوس *** که ندانست کسی قیمت این کالا را
حالیا گر قدح باده تو را هست بنوش *** که نخوردهست کس امروز غم فردا را
کسی از شمع در این جمع نپرسید آخر *** کز چه رو سوخته پروانه بیپروا را
عشق پیرانه سرم شیفته طفلی کرد *** که به یک غمزه زند راه دو صد دانا را
سیلی از گریه من خاست ولی میترسم *** که بلایی رسد آن سرو سَهی بالا را
به جز از اشک فروغی که ز چشم تو فتاد *** قطره دیدی که نیارد به نظر دریا را؟
37-33- تضمین ۱ فروغی بسطامی
ای بهشتی رخ طوبی قد خورشید لقا *** بشنو این بیت خوش از خسرو جاوید لقا
«تو اگر پای به دشت آری شیران دژم *** بگریزند ز پیش تو چو آهوی ختا»
با دو زلفت سخن از مشک ختن محض غلط *** با دو چشمت مثل از آهوی چین عین خطا
چشم پر خواب تو هم خسته و هم خسته نواز *** زلف پر تاب تو هم عقده و هم عقده گشا
هم فکندی سر یک قوم به شمشیر ستم *** هم شکستی دل یک جمع به بازوی جفا
مدعا در دل من هیچ نماند از دهنت *** بس که دشنام شنیدم به مکافات دعا
دوش حرفی زدم از گوشه به چمن *** تا ننازد پس از این نرگس بی شرم و حیا
خون مژگان تو امروز گذشت از سر من *** تا دگر پا نگذارم به سر کوی وفا
دست خالی نتوان رفت به خاک در دوست *** قدمی همرهم ای چشم گهربار بیا
بر سر طالب اگر تیغ ببارد ز سپهر *** نکند دامن مطلوب خود از چنگ رها
بیدل شیفته هرگز نخروشد ز گزند *** عاشق دلشده هرگز نگریزد ز بلا
گر فروغی لب خسرو مددی ننماید *** من کجا نکته شیرین شکربار کجا
شرف کعبه اسلام ملک ناصردین *** آن که جان آمده در حضرتش از بهر فدا
آن شهنشاه کرم پیشه که بر خاک درش *** شیوه بنده بود گاه دعا، گاه ثنا
37-34- غزل ۱ شهریار
گذار آرد مَهِ من گاهگاه از اشتباه اینجا *** فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر رَه گم کند کو را گذار افتد به ما یارب *** فراوان کن گذارِ آن مَهِ گمکردهراه اینجا
کُلَه جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی *** نیاید فیالمثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن *** چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجا و گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش *** نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
شبی کان ماه با من بود میگفتم کلید صبح *** به چاه افکندهایم امشب که دربند است ماه اینجا
ندانستم که هم از نیمهشب تازد برون خورشید *** که نگذارد ز غیرت ماه را تا صبحگاه اینجا
تویی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق *** چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
به کوی عشق یا قصر شهان یا کلبه درویش *** فروغ دوست میخواهی تو خواه آنجا و خواه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانیم *** کدورت را فرامُش کرده با آیینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ *** که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا
37-35- قطعه ۱ سلیم تهرانی
ای سواد هند از کلکت نگارستان چین *** کار و بار ملک هرگز این سر و سامان نداشت
نامه ی اقبال پیش از کلک دولت پرورت *** داشت گرچه رونقی، اما به این عنوان نداشت
رشک بر شاه جهان آید سکندر را که او *** چون تو دستوری خرداندیش و حکمت دان نداشت
از خطت فرمان شه شد چون نگارستان چین *** این قدر خیل پری، جمشید در فرمان نداشت
پادشاهی آنچنان را این چنین باید وزیر *** آنچه می بایست، شد، زین خوبتر امکان نداشت
کار دولت شد قوی از کلک محکم کار تو *** خوب شد، آری ستونی این بلندایوان نداشت
از دواتت عافیت را ساز شد سامان کار *** کز برای سینه های ریش، مرهمدان نداشت
چون تو دستوری ندارد هفت اقلیم جهان *** این گمان هرگز به بخت خویش، هندستان نداشت
با شجاعت جمع در عهد تو شد دانشوری *** در زمان هیچ کس تیر قلم پیکان نداشت
مصرع شمشیر از کلک تو شد بیتی تمام *** هیچ دیوانی دو مصرع این چنین چسبان نداشت
پشت شمشیر تو از دلگرمی کلکت قوی ست *** قطره ی آبی وگرنه این همه طوفان نداشت
کرد او را خامه ات از وادی حیرت خلاص *** رهنمایی خضر سوی چشمه ی حیوان نداشت
نامت از سرچشمه ی خورشید آبش می دهد *** آبرویی کاین زمان دارد نگین در کان نداشت
شد کف دست تو دل ها را مقام عافیت *** گوهر این آسودگی در مخزن عمان نداشت
تا صلای عام، دست گوهرافشانت نداد *** جامه همچون پوست بر تن خلق را دامان نداشت
مهر جودت بر برات رزق اشیا تا نبود *** موج دریا بی دهن بود و صدف دندان نداشت
صاحبا! عزم سفر میمون و فرخ فال باد *** بی تو خیل شاه را فتح و ظفر امکان نداشت
کرده بیماری مرا نوعی ضعیف و ناتوان *** کاین تن رنجور، پنداری که هرگز جان نداشت
غربت و بیماری ام پامال حیرت کرده است *** هیچ کس را همچو من، دور جهان حیران نداشت
چند روزی رخصتم ده تا کنم درمان خود *** گرچه هرگز درد بیماران دل، درمان نداشت
مختصر کردم حدیث حال خود در خدمتت *** ورنه چون اوصاف تو، درددلم پایان نداشت
37-36- قصیده ۱ سلیم تهرانی
اگر برم به سوی چشم اشکبار انگشت *** چو ماه نو شود آلوده ی غبار انگشت
ز ریشه شانه ی عاج است ناخنم گویی *** ز بس گزیده ام از دست روزگار انگشت
نچیده ام چو گلی یارب از کجا دارد *** مرا به دست چو ماهی هزار خار انگشت
ز بس به سر زدم از غم، عجب نباشد اگر *** کند چو نی به کفم ناله های زار انگشت
گرهگشایی کار مرا هنوز کم است *** به کف چو شانه اگر باشدم هزار انگشت
ز بس که می گزدم نام خویشتن از ننگ *** ز خاتم است مرا در دهان مار انگشت
مرا که هیچ به دستم نمانده، حیرانم *** که چون گرفته چنینم به کف قرار انگشت
مبند شرط برای شمردن غم من *** که باخت خاتم خود را درین قمار انگشت
به راه شوق ز بس با کف تهی رفتم *** به دست بود عصای من فگار انگشت
زمانه تافته دست من آنچنان که مرا *** به کف چو شاخ غزال است تابدار انگشت
به روی آینه ی خاطرم ز دور فلک *** نشسته بر سر هم گرد غم، چهار انگشت
به من کسی ننماید ره گریز، افسوس *** که نیست در کف یک کس درین دیار انگشت
به این جهان ز عدم آمدن پشیمان است *** ازان همیشه گزد طفل شیرخوار انگشت
مجوی کام دل از روزگار و فارغ باش *** به ذوق مهره مکن در دهان مار انگشت
ز آرزوی یک انگشت انگبین چون طفل *** مکن به خانه ی زنبور، زینهار انگشت
چو غنچه کز قلم زنبق آشکار شود *** برای حرف من آرد قلم به بار انگشت
ز خون همیشه به چشمم مژه حنا دارد *** بدان صفت که به سرپنجه ی نگار انگشت
مکن به حلقه ی آن زلف تابدار انگشت *** که هیچ کس نکند در دهان مار انگشت
ز بس به حرف من انگشت آن نگار نهاد *** به دست او شده رنگین چو لاله زار انگشت
ز شوق او شدم آشفته گو، ازان دایم *** قلم نهاده به حرف من فگار انگشت
دلم به سینه ز شوق لب تو می لرزد *** چنان که در کف می خواره از خمار انگشت
چگونه پرده ز رویت کشم، که درگیرد *** ز تاب آتش روی تو شمع وار انگشت
اشاره ی تو مرا می کشد، فغان که چو تیر *** به صیدگاه تو می افکند شکار انگشت
ز آب و رنگ گل باغ عارضت گلچین *** گمان بری که مگر بسته در نگار انگشت
ز ابروی تو سراغ دل حزین کردم *** دراز کرد سوی زلف تابدار انگشت
به قمریان چمن تا ترا سراغ دهد *** چو بید شد همه تن سرو جویبار انگشت
برای آن که ز من صد سخن به دل گیری *** چه می زنی به لبم باز صفحه وار انگشت
شکن ز موی تو افتاده شیشه ی دل را *** گره ز زلف تو دارد به یادگار انگشت
قلم ز شرح حساب غمم شود عاجز *** چنان که از کرم شاه کامکار انگشت
شه سریر ولایت، علی ولی الله *** که می کند به کفش کار ذوالفقار انگشت
ایا شهی که بود گلستان همت را *** کف تو گلبن احسان و شاخسار انگشت
برد به پایه ی قدر تو آسمان حسرت *** گزد ز حیرت جاه تو روزگار انگشت
به کشوری که سپاه تو رو نهد چون سیل *** ز گردباد برآرد به زینهار انگشت
ز ذوق عهد تو خیزد صدای چینی ازو *** ز برق، ابر زند چون به کوهسار انگشت
ز فیض بخشی عهد تو خوبرویان را *** چو سرخ بید برآرد ز خود نگار انگشت
کف نوال تو دریای همت است و ازو *** بود روانه به هرسو چو جویبار انگشت
نسیم ز آتش قهرت خبر به گلشن برد *** بود به رعشه ازان در کف چنار انگشت
به زیر سر چونهد دست دشمنت در خواب *** شود برای سرش نیزه لاله وار انگشت
چنان محیط کفت در سخا تلاطم کرد *** که همچو موج ازو رفت برکنار انگشت
پی اطاعت رای تو تا نهد بر چشم *** دمیده پنجه ی خورشید را هزار انگشت
به خاک کشته ی تیغ تو شمع کی باشد؟ *** به زینهار برآورده از مزار انگشت
بود ز مایه ی بحر کف تو در عالم *** گهرفشان چو رگ ابر نوبهار انگشت
به انقیاد ضمیر تو گر نهد بر چشم *** برد ز دیده ی اعمی برون غبار انگشت
محبت تو دم مرگ دستگیر بود *** چنان که اهل هنر را به وقت کار انگشت
ازین که مدح ترا می کند به صفحه رقم *** به عضوهای دگر دارد افتخار انگشت
به سر چو تاج خروس است جای پنجه ی من *** ز بس گرفته ز مدح تو اعتبار انگشت
همان به صفحه ثنای ترا رقم سازم *** به دست اگر شودم خشک، خامه وار انگشت
ز گردباد شد از روشنایی مدحت *** بلند در طلب من ز هر دیار انگشت
عجب که وادی مدح تو طی تواند کرد *** به سعی خامه چو طفلان نی سوار انگشت
شها منم که بر خصم، طبع من هرگز *** به پشت چشم نمالیده شرمسار انگشت
ز اعتراض کلامم همیشه حاسد را *** خزیده در شکن آستین چو مار انگشت
ورق ز گفته ی رنگین من حنایی شد *** مگر نهاده به حرف من آن نگار انگشت؟
به گلستان ثنای تو چون گل صد برگ *** ازین قصیده به دستم بود هزار انگشت
بلندتر بود از آفتاب در معنی *** رباعی ام که به صورت بود چهار انگشت
به معنی سخنم نارسیده، نیست عجب *** نهد به حرف من ار خصم بی وقار انگشت
مقرر است که از بهر امتحان، اول *** نهند بر دم شمشیر آبدار انگشت
سلیم، عرض هنر پیش شاه بی ادبی ست *** بکش عنان قلم را، نگاه دار انگشت
برآر دست دعا پیش ازان که از سخنت *** زبان برآورد از بهر زینهار انگشت
همیشه تا که شود پنجه از حنا رنگین *** مدام تا که ببندند در نگار انگشت
جهان به زیر نگین تو باد و چون خاتم *** کند به چشم حسود تو روزگار انگشت
37-37- ترجیع بند ۱ خاقانی «در مدح جلال الدین اخستان شروان شاه»
جام ز می دو قله کن خاص برای صبحدم *** فرق مکن دو قبله دان جام و صفای صبحدم
بر تن چنگ بند رگ وز رگ خم گشای خون *** کهآتش و مشک زد به هم نافهگشای صبحدم
جام چو دور آسمان در ده و زمین فشان *** جرعه چنان که برچکد خون به قفای صبحدم
چرخ قرابه تهی است پاره خاک در میان *** پری آن قرابه ده جرعه برای صبحدم
حلق و لب قنینه بین سرفهکنان و خنده زن *** خنده بهار عیش دان، سرفه نوای صبحدم
ساقی اگر نه سیب تر بر سر آتش افکند *** این همه بوی چون دهد می به هوای صبحدم؟
صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان *** ماه نو و شفق نگر نور فزای صبحدم
باده به گوشماهییی بیش مده که در جهان *** هیچ نهنگ بحرکش نیست سزای صبحدم
صبح شد از وداع شب با دم سرد و خون دل *** جامه دران گرفت کوه، اینت وفای صبحدم
شمع که در عنان شب زرده بش سیاه بود *** از لگد براق جم، مرد بقای صبحدم
موکب صبح را فلک دید رکابدار شه *** داد حلی اختران نعل بهای صبحدم
بند ۱
شاه معظم اخستان شهر گشای راستین *** داد ده ظفر ستان، ملک خدای راستین
رطل کشان صبح را نزل و نوای تازه بین *** زخمه زنان بزم را ساز و نوای تازه بین
رنگ بشد ز مشک شب، بوی نماند لاجرم *** باد بر آبگون صدف غالیهسای تازه بین
بید بسوز و باده کن راوق و لعل باده را *** چون دم مشک و عود تر عطر فزای تازه بین
سوخته بید و بادهبین رومی و هندویی بهم *** عشرت زنگیانه را برگ و نوای تازه بین
نافه چین کلید زد صبح و کلید عیش را *** بر در عدهدار خم قفل گشای تازه بین
ترک سلاحپوش را زلف چو بر هم اوفتد *** عقل صلاح کوش را مست هوای تازه بین
شاهد روز کز هوا غالیهگون غلاله شد *** شاهد توست جام می زو تو هوای تازه بین
نیست جهان تنگ را جای طرب که دم زنی *** ز آن سوی خیمه فلک خم زن و جای تازه بین
زیر پل فلک مجوی آب وفا ز جوی کس *** بگذر از این پل کهن آب وفای تازه بین
لهجه راوی مرا منطق طیر در زبان *** بر در شاه جم نگین، تحفه دعای تازه بین
قلعه گلستان شه قله بوقبیس دان *** حصن شما خیش حرم کعبه سرای تازه بین
بند ۲
رستم کیقباد فر حیدر مصطفی ظفر *** همره رخش و دل دلش فتح و غزای راستین
بر ره قول کاسهگر نوای نو زند *** بر سر خوانچه طرب مرغ صلای نو زند
مرغ قنینه چون زبان در دهن قدح کند *** جان قدح به صد زبان لاف صفای نو زند
طاس چو بحر بصره بین جزر و مدش به جرعهای *** ساحل خاک را ز در موج عطای نو زند
بزم چو هشت باغ بین باده چهار جوی دان *** خاصه که ساز عاشقان حور لقای نو زند
سنگ به لشکر افکند منهی عقل و آخرش *** قاضی لشکر مغان حد جفای نو زند
و آن می عقل دزد هم نقب زند سرای غم *** لاجرمش صفیر خوش چنگ سرای نو زند
چنگ بریشمین سلب کرده پلاس دامنش *** چون تن زاهدان کز او بوی ریای نو زند
نای چو زاغ کنده پر نغز نوا چو بلبلان *** زاغ که بلبلی کند طرفه نوای نو زند
دست رباب را مجس تیز و ضعیف و هر نفس *** نبضشناس بر رگش نیش عنای نو زند
بربط اگر دم از هوا زد به زبان بیدهان *** نی به دهان بیزبان دم ز هوای نو زند
چنبر دف شود فلک مطرب بزم شاه را *** ماه دو تا سبو کشد زهره ستای نو زند
بند ۳
شاه خزر گشای را هند و خزر شرف دهد *** بر پسر سبکتکین هند گشای راستین
جام و تنوره بین به هم باغ و سرای زندگی *** ز آتش و می بهار و گل زاده برای زندگی
بر در درج خط قدح از افق تنوره بین *** عکس دو آفتاب را نورفزای زندگی
حجره آهنین نگر، حقه آبگینه بین *** لعل در این و زر در آن، کیسهگشای زندگی
جام پری در آهن است از همه طرفهتر ولی *** نقش پری به شیشه بین سحرنمای زندگی
دایره تنوره بین ریخته نقطههای زر *** کرده چو سطح آسمان خط سرای زندگی
شبه سپید باز بین بر سر کوه پر طلا *** باز سپید روز بین بسته قبای زندگی
قطره و میغ تیره بین شیره سفید و تخمه کان *** عالم دردمند را کرده دوای زندگی
سال نو است و قرص خور خوانچه ماهی افکند *** وز بره خوان نو نهد بهر نوای زندگی
تابه زر ندیدهای بر سر ماهی آمده *** چشمه خور به حوت بین وقت صفای زندگی
ابر چو پیل هندوان آمد و باد پیلبان *** دیمه روس طبع را کشته به پای زندگی
روز یکم ز سال نو جشن سکندر دوم *** خاک ز جمره سوم کرده قضای زندگی
بند ۴
شاه سکندر هدی، چشمه خضر رای او *** بیظلمات چشمه بین زاده ز رای راستین
ای به هزار جان دلم مست وفای روی تو *** خانه جان به چار حد وقف هوای روی تو
رشته جان برون کشم هر مژه سوزنی کنم *** دیده بدوزم از جهان بهر وفای روی تو
تا چو کبوتران مرا بام تو نقش دیده شد *** کافرم ار طلب کنم کعبه به جای روی تو
گرچه چو پشت آینه حلقه به گوش تو شدم *** آینه کردم اشک را خاص برای روی تو
از همه تا همه مرا نیم دل است و یک نفس *** هر دو به مهر کردهام بهر رضای روی تو
قفل به سینه برزدم کوست خزینه غمت *** قفل خزینه ساختم دستگشای روی تو
غمزه زنان چو بگذری سنبله موی و مه قفا *** روی بتان قفا شود پیش صفای روی تو
چون به قفای جان دود عمر به پای روز و شب *** عمر فشان همیدود جان به قفای روی تو
هر که نظاره تو شد دست بریده میشود *** یوسف عهدی و جهان نیم بهای روی تو
هستی خاقنی اگر نیست شد از تو جو به جو *** بر دل او به نیم جو باد بقای روی تو
سمع خدایگان شود چون دهن تو گنج در *** چون به زبان من رود مدح و ثنای روی تو
بند ۵
پانصد هجرت از جهان هیچ ملک چنو نزاد *** از خلفای سلطنت تا خلفای راستین
نیست به پای چون منی راه هوای چون تویی *** خود نرسد به هر سری تیغ جفای چون تویی
دل چه سگ است تا بر او قفل وفای تو زنم *** کی رسد آن خرابه را قفل وفای چون تویی
بوسهخرانت را همه زر تر است در دهن *** وانِ من است خشک جان بوسه بهای چون تویی
گرچه چراغ در دهن زر عیار دارمی *** کی شودی لبم محک از کف پای چون تویی
گه گه اگر زکات لب بوسه دهی، به بنده ده *** تا به خراج ری زنم لاف عطای چون تویی
همچو سپند پیش تو سوزم و رقص میکنم *** خود به فدا چنین شود مرد برای چون تویی
گفتی اگرچه خستهای غم مخور این سخن سزد *** خود به دلم گذر کند غم به بقای چون تویی
با همه خستگی دلم بوسه رباید از لبت *** گربه شیردل نگر لقمه ربای چون تویی
نوبه خواجگی زنم بهر هوای تو مگر *** نشکند از شکستگان قدر هوای چون تویی
بر سر خاقانی اگر دست فرو کنی سزد *** کوست دلی و نیم جان روی نمای چون تویی
از تو به بارگاه شه لاف دو کون میزنم *** کم ز خراج این دوده نزل گدای چون تویی
بند ۶
از شه عیسوی نفس عازر ملک زنده شد *** معجزه را همین قدر هست گوای راستین
اهل نماند بر زمین، اینت بلای آسمان *** خاک بر آسمان فشان هم ز جفای آسمان
چون پس هر هزار سال اهل دلی نیاورد *** این همه جان چه میکند دور برای آسمان
ای مه مگو کهآسمان اهل برون نمیدهد *** اهل که نامد از عدم چیست خطای آسمان
کوه کوه میرسد، چون نرسد دل به دل؟ *** غصه بیدلی نگر هم ز عنای آسمان
با همه دل شکستگی روی به آسمان کنم *** آه که قبله دگر نیست ورای آسمان
محنت و حال ناپسند، اینت فتوح روز و شب *** پلپل و چشم دردمند، اینت دوای آسمان
باد دریغ در دلم کشت چراغ زندگی *** بوی چراغ کشته شد سوی هوای آسمان
بر سر پای جان کنان گردم و طالع مرا *** پا و سری پدید نه چون سر و پای آسمان
گرچه به مویی آسمان داشتهاند بر سرم *** موی به موی دیدهام تعبیههای آسمان
زعم من است کهآسمان سجده سگدلان کنم *** زان چو دم سگان بود پشت دوتای آسمان
بس که قفای آسمان خوردم و یافتم ادب *** تا ادب اذ السما کوفت قفای آسمان
جیب دریده میرود گرد قواره زمین *** بو که رسم به محرمی زیر وطای آسمان
نیست فرود آسمان محرم هیچ نالهای *** ناله خاقانی از آن رفت ورای آسمان
یا کند آسمان قضا عمر مرا که شد به غم *** یا کنم از بقای شه دفع قضای آسمان
بند ۷
از گهر یزیدیان زاده علی شجاعتی *** کز سر ذوالفقار او زاده قضای راستین
تاجور جهان چو جم تخت خدای مملکت *** خاتم دیوبند او بند گشای مملکت
انس و پریش چون ملک زلهربای مائده *** دام و ددش چو مورچه هدیه فزای مملکت
دیودلان سرکشش حامل عرش سلطنت *** مرغ پران ترکشش پیک سبای مملکت
افسر گوهر کیان، گوهر افسر سران *** خاک درش چو کیمیا بیش بهای مملکت
عقل که دید طلعتش حرز بر او دمید و گفت *** اینت شه ملک سپه، عرش لوای مملکت
گفت جهانش ای ملک تو ز کیانی از کیان *** گفت ز تخم آرشم نجل بقای مملکت
گفت به تیغش آسمان کای گهری تو کیستی *** گفت من آتش اجل زهر گیای مملکت
گرچه به باطل اختران افسر عاجزان برند *** اوست مظفری به حق خانه خدای مملکت
مار به ظلم اگر برد خایه موش ناسزا *** جان پلنگ چون برد کوست سزای مملکت
مشتری از پی ملک کرد سجل خط بقا *** بست بنات نعش را عقد برای مملکت
بدر ستاره لشکر است اوج طراز آسمان *** بحر نهنگ خنجر است ابر سخای مملکت
بند ۸
بدر چو شعری سیم بحر چو کسری دوم *** دولت ظلم کاه او عدل فزای راستین
چون شه پیلتن کشد تیغ برای معرکه *** غازی هند را نهد پیل به جای معرکه
بینی از اژدها دلان صف زدگان چو مورچه *** خایه مورچه شده چرخ ورای معرکه
تیغ نیام بفکند چون گه حشر تن کفن *** راست چو صور دردمند از سر نای معرکه
اسب به چار صولجان گوی زمین کند هبا *** طاق فلک به پا کند هم به هبای معرکه
بیشه ستان نیزهها ایمن از آتش سنان *** شیردلان ز نیزهها بیشه فزای معرکه
قلزم تیغها زده موج به فتح باب کین *** زاده ز موج تیغها صاعقه زای معرکه
تیغ کبود غرق خون صوفی کار آب کن *** زاغ سیاه پوش را گفته صلای معرکه
مغز سران کدوی خشک اشک یلان زرشک تر *** زین دو به تیغ چون نمک پخته ابای معرکه
تخته خاک رزم را جذر اصم شده ظفر *** خنجر شه چو هندوئی جذر گشای معرکه
رایت شه تذرو وش لیک عقاب حملهبر *** پرچم شه غراب گون لیک همای معرکه
رشته جان دشمنان مهره پشت گردنان *** چون به هم آورد کند عقد برای معرکه
بند ۹
حلقه تن عدوی او بر سر شه ره اجل *** شه چو سماک نیزهور حلقه ربای راستین
عرش نگر به جای تخت آمده پای شاه را *** کعبه نگر به قبله درساخته جای شاه را
جام کیان به دست شه زمزم مکیان شده *** بر مکیان زکات چین گنج عطای شاه را
برده مهندس بقا ز آن سوی خطه فلک *** خندق حصن ملک را حد سرای شاه را
چون ز سواد شابران سوی خزر سپه کشد *** روس والان نهند سر خدمت پای شاه را
ور به سریر بگذرد رایت شاه صاحبش *** تاج و سریر خود نهد نعل بهای شاه را
هود هدایت است شاه اهل سریر عادیان *** صرصر رستخیز دان قوت رای شاه را
چرخ چو باز ازرق است این شب و روز چون دو سگ *** باز و سگاند نامزد صید و هوای شاه را
مرغ که آبکی خورد سر سوی آسمان کند *** گوئی اشارتی است آن بهر دعای شاه را
دهر شکست پشت من نیست به رویش آب شرم *** ورنه چنین نداشتی مدح سرای شاه را
چرخ چرا به خاک زد گوهر شب چراغ من *** کافسر گوهران کنم در ثنای شاه را
دیده شرق و غرب را بر سخنم نظر بود *** آه که نیست این نظر عین رضای شاه را
بند ۱۰
دزد بیان من بود هرکه سخنوری کند *** شاه سخنوران منم شاه ستای راستین
باد مثال را حکم قضای ایزدی *** بر سر هر مثال او مهر رضای ایزدی
هفت فلک به خدمتش یکدل و تا ابد زده *** چار ملک سه نوبتش در دو سرای ایزدی
رخنه ز دست هیبتش ناخن شیر آسمان *** ناخن دست همتش بحر عطای ایزدی
باد دل جهانیان واله نور طلعتش *** چون نظر بهشتیان مست لقای ایزدی
قوت روان خسروان شمه خاک درگهش *** چون غذی ملائکه باد ثنای ایزدی
باد چو باد عیسوی گرد سم براق او *** ای پی چشم درد جان شاف شفای ایزدی
خامه مار پیکرش باد رقیب گنج دین *** مهره و زهر در سرش درد و دوای ایزدی
کرده ضمان ازو ظفر فتح و سریر و روس را *** او به فزودن ظفر شکرفزای ایزدی
چرخ ز خنجر زحل ساخته درع دولتش *** آینههای درع او فر و بهای ایزدی
دهر ز چرخ اطلسش کرده ردای کبریا *** نقش طراز آن ردا عین بقای ایزدی
بند ۱۱
شاه جهان گشای را از شب و روز آن جهان *** باد هزار سال عمر، اینت دعای راستین
37-38- قطعه ۱ خاقانی
مرا شاه بالایِ خواجه نشانده است *** از آن خواجه آزرده برخاست از جا
چه بایستش آزردن از سایه حق *** که نوری است این سایه از حق تعالی
نه زیرِ قلم جایِ لوح است چونان *** که بالایِ کرسی است عرشِ مُعَلّا
نداند که از دورِ پرگارِ قدرت *** بوَد نقطه کل بر از خطِّ اجزا
معمّا بر از ابجد آمد به معنی *** چو معنی که هم برتر آمد ز اسما
بخور از برِ عنبر آمد به مجلس *** عقول از برِ انفس آمد به مبدا
کواکب بوَد زیرِ پایِ ملایک *** حواری بوَد بر زبردستِ حورا
ببین نُه طبق برتر از هفت قلعه *** ببین هفت خاتون بر از چار ماما
زمین زیر به کو کثیف است و ساکن *** فلک به زبر کو لطیف است و دروا
الف را بر اعداد مرقوم ببینی *** که اعداد فرعند و او اصل و والا
نه شاخ از برِ بیخ باشد مرتَّب *** نه بار از برِ برگ باشد مهیّا
قیاس از درختانِ بُستان چه گیری *** ببین شاخ و بیخِ درختانِ دانا
هنرمند کی زیرِ نادان نشنید *** که بالایِ سرطان نشسته است جوزا
نه لعل از برِ خاتمِ زر نشیند *** نه لعل و زر کل چنین است عمدا
دبیری چو من زیردستِ وزیری *** ندارند حاشا که دارند حاشا
دبیر است خازن به اسرارِ پنهان *** وزیر است ضامن به اشکالِ پیدا
دبیری ورایِ وزیری است یعنی *** عطارد ورایِ قمر یافت ماوا
چو ریگی است تیره گرانسایه نادان *** چو آبی است روشن سبکروح دانا
نه آب از برِ ریگ باشد به چشمه *** نه عنبر بر از آب باشد به دریا
گرانسایه زیرِ سبکروح بهتر *** چو سنگِ سیه زیرِ آبِ مصفّا
دو سنگ است بالا و زیر آسیا را *** گرانسِیر زیر و سبکسِیر بالا
37-39- قصیده ۱ ادیب الممالک «در برانگیختن ایرانیان و وطن پرستان بر ضد تقسیم ایران فرماید»
چند کشی جور این سپهر کهن را *** چند بکاهی روان و خواهی تن را
مرد چو رخت شرافت ندوخت بر اندام *** باید پوشد به دوش خویش کفن را
سلسله اش چون بنات نعش گسستی *** گر نبدی اتحاد عقد پرن را
ای شده سیراب ز اشک دیده مادر *** وی تو به خون پدر خریده وطن را
دامن خوابت کشد به پیرهن مرگ *** گر نربائی ز دیده کحل و سن را
باغ پدر چون به رهن داده ای ای پور *** جان تو مرهون شده است بیت حزن را
گر زن و فرزند را به خصم سپردی *** بر تن خود پوش رخت دختر و زن را
چون زن و فرزند رفت فاتحه بر خوان *** یکسره خویش و تبار و صهر و ختن را
زور نداری به چاره کوش و به تدبیر *** گر تو شنیدی حدیث مور و لگن را
غره به بازوی خود مباش که بایست *** شانه ز پولاد آهنین مجن را
خسرو چین گر به خویش غره نگشتی *** کس نگشودی جبین عروس ختن را
در طرف راست، یار عربده جو بین *** در طرف چپ، حریف عهد شکن را
شاهد روسی نخست از ره بیداد *** کرد عیان حیله های سرو علن را
فاش و هویدا به خرمن تو برافروخت *** نائره اشتعال جور و فتن را
آنسان رفتار کرد با تو که بروی *** هیچ نکردی خطا عقیده و ظن را
لیک بت انگلیسی از در اخلاص *** آمد و وارونه کرد طرح سخن را
گفت منم آنکه دست من برباید *** از دل تو انده وز دیده وسن را
پس به فسون و فسانه برد به کارت *** باده ناخوشگوار مرد فکن را
مست فتادی ازین شراب و سحرگاه *** زهر هلاهل زدی خمار شکن را
باد بروتت برفت یکسره ای شیخ *** ریش تو جاروب کرده دردی دن را
همچو مضارع شدی که نصب و سکونش *** منتظر یک نظر بود لم و لن را
عهد بریتانیا نسیم صبا بود *** طرفه نسیمی که سوخت سرو و سمن را
طرفه نسیمی که تا وزید به بستان *** کند پر و بال مرغکان چمن را
طرفه نسیمی که خست خاطر گلبن *** خانه بلبل سپرد زاغ و زغن را
ایران باشد بهشت عدن و تو آدم *** عدن تو آن کس برد که برد عدن را
ما را بیند چنانکه گویی دیده است *** جانوری بی زبان و بسته دهن را
ما هم از آن دیده بنگریم که بیند *** مار گزیده سیه سپید رسن را
مانا فرموش کرده اند حریفان *** نیزه گیو دلیر و جنگ پشن را
یا بنخواندند در متون تواریخ *** قصه شاپورشاه و والرین را
ای علما تا بکی کنید پر حرص *** آلت بیداد خویش شرع و سنن را
ای ادبا تا بکی معانی بی اصل *** می بتراشید ابجد و کلمن را
ای شعرا چند هشته در طبق فکر *** لیموی پستان یار و سیب ذقن را
ای عرفا چند گسترید در این راه *** دانه تسبیح و دام حیله و فن را
ای خطبا تا بکی دریدن و خستن *** با دم خنجر دل حسین و حسن را
ای وزرا تا بچند در گله ما *** راهنمائی کنید گرگ کهن را
ای وکلا تا بکی دهید به دشمن *** از ره جهل و هوس عروس وطن را
خون شهیدان درین دو ساله به ایران *** کرد ز خارا عیان عقیق یمن را
ساغر می نیست خونبهای شهیدان *** نیک بسنج ای پسر مبیع و ثمن را
امت موسی نه ای که باز فروشی *** در عوض سیر و تره سلوی و من را
گر رگ ایرانیت به تن بود ایدر *** جیحون سازی ز دیده طل و دمن را
مرد، وطن را چنان عزیز شمارد *** با دل و با جان که شیرخواره لبن را
مرد، وطن را چنان ز صدق پرستد *** فاش و هویدا که بت پرست وثن را
هر که ز حب الوطن نیافت سعادت *** بسته بزنجیر ننگ گردن تن را
شامه پیغمبری چو نیست محال است *** بشنوی از دور بوی پیر قرن را
عشق بتان را درون دل ندهد جای *** پیر علیلی که مبتلاست عنن را
کور نبیند عروس ماه جبین را *** طفل نخواهد نگار سیم بدن را
37-40- قصیده ۱ جهان ملک خاتون «فی التوحید»
ای ز امر کن فکانت گشته پیدا کاینات *** ذات بی چون تو را ترک صفت عین صفات
با کمال قدرتت کار دو گیتی بی محل *** با ثبات ملکتت ملک دو عالم بی ثبات
شمّه ای از فیض فضلت عذرخواه غافلان *** لمعه ای از تاب قهرت کارساز حادثات
نیست در فکرم ز مرگ و زندگی امّید و بیم *** بیم و امّیدم تویی ای خالق موت و حیات
بادی از لطف تو گر بر صحن غبرا بگذرد *** عیسی مریم شود هر ریزه از عظم رُفات
گر چکد از ابر احسانت بر انسان قطره ای *** از نهاد مؤمن و مشرک بشوید سیئات
ور سموم صرصر عَنف تو آید در وجود *** محو گردد صورت هستی ز لوح کاینات
آنکه شد در راه عرفان با هوایت یک جهت *** گشت در دنیا و دین فارغ ز تشویش جهات
وآنکه با گنج قناعت شد مقیم کنج فقر *** سوی گنج حاصل کونین ننمود التفات
یا رب از من خدمتی شایسته ناید در جهان *** کز نکوکاری توانم داشت امّید نجات
عفو کن جرمم مکن محرومم از رحمت که من *** تکیه بر لطف تو میدارم نه بر صوم و صلات
37-41- غزل ۱ جهان ملک خاتون
نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ما *** کیست پیغامرسان من و تو غیر صبا؟
بیش از این طاقتِ بارِ شبِ هجرانم نیست *** ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ
بنده خسته بیچاره به وصلت بنواز *** تا به کی بر منِ بیدل رَوَد این جور و جفا؟
دردم از حد بِگُذشت و جگرم خون بِگِرفت *** چون طبیب دلِ مایی ز که جوییم دوا؟
جز جفا نیست نصیبِ من دلخسته ز دوست *** برگرفتند ز عالم مگر آیینِ وفا؟
شمعِ جمعی تو و پروانه رخسارِ تو دل *** نیست در مجلس ما بی رخ تو نور و صفا
خبرت نیست که بیچاره تنِ من به جهان *** بنده خاص تو از جان شده بی روی و ریا
37-42- قصیده ۱ پروین اعتصامی
ای دل عبث مخور غم دنیا را *** فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشی *** چون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را و ببین آنگه *** بی مهری زمانهٔ رسوا را
این دشت، خوابگاه شهیدانست *** فرصت شمار وقت تماشا را
از عمر رفته نیز شماری کن *** مشمار جدی و عقرب و جوزا را
دور است کاروان سحر زینجا *** شمعی بباید این شب یلدا را
در پرده صد هزار سیه کاریست *** این تند سیر گنبد خضرا را
پیوند او مجوی که گم کرد است *** نوشیروان و هرمز و دارا را
این جویبار خرد که میبینی *** از جای کنده صخرهٔ صما را
آرامشی ببخش توانی گر *** این دردمند خاطر شیدا را
افسون فسای افعی شهوت را *** افسار بند مرکب سودا را
پیوند بایدت زدن ای عارف *** در باغ دهر حنظل و خرما را
زاتش بغیر آب فرو ننشاند *** سوز و گداز و تندی و گرما را
پنهان هرگز مینتوان کردن *** از چشم عقل قصهٔ پیدا را
دیدار تیرهروزی نابینا *** عبرت بس است مردم بینا را
ای دوست، تا که دسترسی داری *** حاجت بر آر اهل تمنا را
زیراک جستن دل مسکینان *** شایان سعادتی است توانا را
از بس بخفتی، این تن آلوده *** آلود این روان مصفا را
از رفعت از چه با تو سخن گویند *** نشناختی تو پستی و بالا را
مریم بسی بنام بود لکن *** رتبت یکی است مریم عذرا را
بشناس ایکه راهنوردستی *** پیش از روش، درازی و پهنا را
خود رای مینباش که خودرایی *** راند از بهشت، آدم و حوا را
پاکی گزین که راستی و پاکی *** بر چرخ بر فراشت مسیحا را
آنکس ببرد سود که بی انده *** آماج گشت فتنهٔ دریا را
اول بدیده روشنئی آموز *** زان پس بپوی این ره ظلما را
پروانه پیش از آنکه بسوزندش *** خرمن بسوخت وحشت و پروا را
شیرینی آنکه خورد فزون از حد *** مستوجب است تلخی صفرا را
ای باغبان، سپاه خزان آمد *** بس دیر کشتی این گل رعنا را
بیمار مرد بسکه طبیب او *** بیگاه کار بست مداوا را
علم است میوه، شاخهٔ هستی را *** فضل است پایه، مقصد والا را
نیکو نکوست، غازه و گلگونه *** نبود ضرور چهرهٔ زیبا را
عاقل بوعدهٔ برهٔ بریان *** ندهد ز دست نزل مهنا را
ای نیک، با بدان منشین هرگز *** خوش نیست وصله جامهٔ دیبا را
گردی چو پاکباز، فلک بندد *** بر گردن تو عقد ثریا را
صیاد را بگوی که پر مشکن *** این صید تیره روز بی آوا را
ای آنکه راستی بمن آموزی *** خود در ره کج از چه نهی پا را
خون یتیم در کشی و خواهی *** باغ بهشت و سایهٔ طوبی را
نیکی چه کردهایم که تا روزی *** نیکو دهند مزد عمل ما را
انباز ساختیم و شریکی چند *** پروردگار صانع یکتا را
برداشتیم مهرهٔ رنگین را *** بگذاشتیم لؤلؤ لالا را
آموزگار خلق شدیم اما *** نشناختیم خود الف و با را
بت ساختیم در دل و خندیدیم *** بر کیش بد، برهمن و بودا را
ای آنکه عزم جنگ یلان داری *** اول بسنج قوت اعضا را
از خاک تیره لاله برون کردن *** دشوار نیست ابر گهر زا را
ساحر، فسون و شعبده انگارد *** نور تجلی و ید بیضا را
در دام روزگار ز یکدیگر *** نتوان شناخت پشه و عنقا را
در یک ترازو از چه ره اندازد *** گوهرشناس، گوهر و مینا را
هیزم هزار سال اگر سوزد *** ندهد شمیم عود مطرا را
بر بوریا و دلق، کس ای مسکین *** نفروختست اطلس و خارا را
ظلم است در یکی قفس افکندن *** مردار خوار و مرغ شکرخا را
خون سر و شرار دل فرهاد *** سوزد هنوز لالهٔ حمرا را
پروین، بروز حادثه و سختی *** در کار بند صبر و مدارا را
37-43- قصیده ۱ حزین لاهیجی
پرتو روی تو را نیست جهان پرده دار *** امتلأ الخافقین شارق ضوء النهار
ای من و بهتر ز من، بنده فرمان تو *** گر دل و گر دین بری، این لنا الاختیار؟
عالم اگر دشمن است چون تو پناهی چه غم؟ *** رد شطاط الذی، عند ذوی الاقتدار
لطف تو بیگانه نیست، از چه شفیع آورم؟ *** بائسک المستجیر، عزتک المستجار
لاله گلزار توست، سینه اخگرفروز *** واله دیدار توست دیده اخترشمار
زاهد گر باهشی، باده کش و توبه کن *** از خرد دوربین وز هوس نابکار
گوش به حکم توایم، مرد زبان نیستیم *** طاعت اگر ردکنی، حاش لنا الاختیار
عربده افزون کند حادثه با گوشه گیر *** لطمه زند بیشتر، موج به دریا کنار
وه که ندارد درنگ، گردش گردنده چرخ *** شهد کند در شرنگ، ساغر لیل و نهار
زحمت بیهوده دید ناخن اندیشه ام *** آه که جز باد نیست، در گره روزگار
این به دمی بسته است وان به غمی می رود *** هستی بد عهد بین، شادی بی اعتبار
همسر دیرینه اند، دیده گشا و ببین *** خنده رنگین گل، گریه ابر بهار
آه چه سازد کسی با تب و تابی چنین؟ *** چهره روز آتشین، طره شب تابدار
خار به چشمم خلد، از گل و ربحان او *** روی جهان دیدنی نیست درین روزگار
از فلک پشت خم، شد قد دونان علم *** کار جهان شد بهم، گشت هنر عیب و عار
تافت به فن زال دهر، دست قوی چیرگان *** همچو کمان حلقه شد، بازوی خنجرگذار
تاب تحمّل نماند، یا لجاالهاربین *** علم ستیرالجبین، جهل خلیع العذار
پشت جوانمرد را بار لئیمان شکست *** ریخت جو برگ خزان، پنجه گوهرنثار
بار خران چون برد، دوش غزال حرم؟ *** شیر ژیان چون کشد ناز سگ جیفه خوار؟
هر طرفی یکّه تاز، کودن دون فطرتی ست *** تکیه زنان هر خری ست جای صدور کبار
خامه همان به که رو تابد ازین گفتگو *** نیست به شکر نکو، حنظل ناخوشگوار
رونق بستان بود شور صفیرت حزین *** بلبل دستان شود، چون تو یکی از هزار
چون که پی امتحان با مژه خون چکان *** خامه نهی در بنان، صفحه کشی در کنار
مایه به معدن دهد کلک جواهر رقم *** نکته به دامن برد طبع بدایع نگار
صبح قیامت دمید از جگر سوخه *** خوشترم آمد درین گرم صفیر اختصار
37-44- رباعی ۱ حزین لاهیجی
شد صید خم زلف رسایی دل ما *** افتاد به دام اژدهایی دل ما
از بوی کباب می توان دانستن *** کز عشق در آتش است جایی دل ما
37-45- ترکیبات ۱ مجد همگر
وقت آنست که گلبن تر و خندان گردد *** گریه ابر همه زیور بستان گردد
شکل اوراق بر اشجار چو خنجر باشد *** صورت غنچه سیراب چو پیکان گردد
قطره ای کابر درافشان به بحار افشاند *** باز در کام صدف در درافشان گردد
باد آئین دم عیسی مریم گیرد *** تا شکوفه چو کف موسی عمران گردد
خطبه بر نام گلسرخ کند بلبل مست *** به چه رخصت چو بود مست خطب خوان گردد
چشم نرگش متحیر نگرد عاشق وار *** به تبسم دهن غنچه چو خندان گردد
چون خط سبز بنفشه بدمد از غیرت *** طره سنبل سیراب پریشان گردد
بند ۱
گاه آنست که در حجله نشیند غنچه *** صبحدم لاله سیراب چو ساغر گیرد
در چمن گرد سمن چونکه بنفشه بدمد *** عارض یار من آن را به زنخ برگیرد
بلبل از منبر گلبن چونکه درآید به سخن *** سرخ گل جامه دران پایه منبر گیرد
قمری از سرو چو آهی بزند سوخته وار *** فاخته ناله به آهنگ دگر درگیرد
بزم در باغ نموداری فردوس کند *** باده در ساغر خاصیت کوثر گیرد
هر که عاشق بود و باده خورد درهر جام *** یاد نظم و سخن عالی همگر گیرد
بند ۲
گاه آنست که لاف از گل خود روی زنند *** چون سراپرده گل بر طرف جوی زنند
وقت آنست که مستان به سحر برخیزند *** می آذرگون در جام بلورین ریزند
عیش سازند و می آرند و سماع آغازند *** پای کوبند به یکبار و نشاط انگیزند
گاه مستی چو سر از خواب گران آیدشان *** هر یکی در سر زلف صنمی آویزند
شاهدان چون طلب جام می و رود کنند *** عاشقان از سر جان و غم تن برخیزند
نوعروسان چمن هر سحری جلوه کنند *** نقشبندان صبا رنگ بهار آمیزند
هر سحر ابر گهربار و نسیم سحری *** بر سر سبزه و گل لولو و مرجان ریزند
لشکر بلبل ترکی لقب آیند به باغ *** خیل زاغ حبشی روی همه بگریزند
بند ۳
گاه آنست که مر صومعه بدرود کنند *** زاهدان نیز حکایت ز می و رود کنند
وقت آنست که یاران می روشن گیرند *** بزم آراسته را درگل و سوسن گیرند
صبحدم باده خوران سوی گلستان آیند *** شامگه مست و خرامان ره گلشن گیرند
شاهدان میل همه سوی در دوست کنند *** عاشقان بر سر ره منزل و مسکن گیرند
دلبران چون می و رود و گل و صحرا طلبند *** بیدلان ترک دل و جان و سر و تن گیرند
قمری و ساری در باغ وطنگه سازند *** بلبل و فاخته بر سرو نشیمن گیرند
بلبلان چون به سحر زمزمه و ناله کنند *** همه آهنگ ز آه سحر من گیرند
پختگانی که به هر جام می خام خورند *** همه بر یاد من سوخته خرمن گیرند
بند ۴
گاه آنست که سرمست در یار زنیم *** دست در دامن آن دلبر عیار زنیم
وقت آنست که بلبل به گلستان آید *** هر که عاشق بود از خانه به بستان آید
غنچه در پوست نگنجد ز نشاط می و رود *** تا که از طرف گلستان به شبستان آید
راستی گل به وفا یار مرا می ماند *** که وصالش به یکی هفته به پایان آید
گل به بزم همه کس عیش کند چون بت من *** تا چو من بلبل بیچاره به افغان آید
بلبل خسته چو من از پی یکهفته وصال *** رنج یکساله کشد چون گه هجران آید
همه شب ناله کنم بر صفت بلبل لیک *** ناله بلبل و من هردو نه یکسان آید
ناله بلبل مست از طرب گل خیزد *** ناله من همه از سوز دل و جان آید
بند ۵
گاه آنست که آهنگ خرابات کنیم *** خاک در دیده سالوسی و طامات کنیم
وقت آنست که بر دشت تماشا باشد *** باغ را زینت و زیب از گل رعنا باشد
هر که او جانور است آرزوی یار کند *** هر که را هست دلی عاشق و شیدا باشد
ذره سنگ همه لعل بدخشان گردد *** قطره ابر همه لولو لالا باشد
صبحدم سوی گلستان به تماشا بنگر *** که به هرگوشه یکی عیش مهیا باشد
من مسکین حزینم که ندارم این بخت *** که به صحرا شدنم زهره و یارا باشد
محنت فرقت یارم چو بدین روز نشاند *** گر نشاطی کنم آن از سر سودا باشد
با چنین خاطر آشفته و این دل که مراست *** کی مرا خاطر باغ و سر صحرا باشد
بند ۶
گاه آنست که عشق کهنم تازه شود *** عالم از ناله من باز پرآوازه شود
وقت آنست که شوریده سری پیشه کنم *** باز بر قاعده بیخواب و خوری پیشه کنم
چون دل من به جز از عشق ندارد پیشه *** به جز آن نیست که آن پیشه وری پیشه کنم
طرب و عیش چو با باده خوران می بینم *** تا توانم طرب و باده خوری پیشه کنم
چون ز احداث جهان بیخبران بیخبرند *** من بکوشم که همه بیخبری پیشه کنم
همچو بلبل که به گلزار بنالد بر گل *** من بر دلبر خود لابه گری پیشه کنم
وگر از من بت من لابه گری نپسندد *** گوشه ای گیرم و خونابه گری پیشه کنم
رسم مداحی و آئین تخلص چو نماند *** در غزل پروری و شعروری پیشه کنم
37-46- شعر ۱ حمیدالدین بلخی «مقدمه کتاب»
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله الذی شرفنا بالعلم الراسخ و عرفنا بالدین الناسخ و علمنا حقایق الاحکام و حملنا دقائق الحلال و الحرام، میزنا من الانعام و خصنا بمزایا الانعام، الذی انشاء فی الهواء من السحب امواجا و ابدع فی السماء من الشهب افواجا و انزل من المعصرات ماء ثجاجا دارت الافلاک بتدویره و سارت الاملاک بتقدیره؛
له الفضل و الافضال و القدرة و الکمال، لا اله الا هو الکبیرالمتعال نشهد به لا عن ارتیاب و نؤمن به لا عن اختلاب و نتوکل علیه فیه جیئة و ذهاب، ایمان من اعترف بذنوبه و ایقان من اغترف بعیوبه و نشهد ان محمدا خیر عباده و سید البشر فی بلاده صاحب القضیت و السنان الخضیب و راکب البراق الی المعراج السباق؛
الذی انقذنا من تیه الحیرة بمصابیح جبینه و فتح لنا ابواب المناجح بمفاتیح یمینه و علمنا دقایق شرعه و دینه، صلی الله علیه و علی الذاهبین فی سبیل الله و المهاجرین و الانصار و سلم کثیرا.
سپاس خداوندی را که بیاراست ارواح ما را به وجود اصل و بپیراست اشباح ما را به سجود وصل و در ما پوشید حِله زندگی و بر ما کشید رقم بندگی، کسوت جان بر نهاد ما نهاد بی ضَنَّتی و خلعت ایمان در سر ما افکند بی منتی؛
سواد دل ما را با شمع نور معرفت آشنایی داد و در اطباق احداق ما به کمال قدرت روشنایی نهاد، خاتم انبیاء و سید اصفیاء را دلیل راه و شفیع گناه ما کرد تا شرع شریعت ما نمود و زنگ ضلالت از آئینه طبیعت ما بزدود، و درود و تحیت نامحدود بر وی و اصحاب وی باد و رضوان و مغفرت بر احباب وی، بمنه و جوده.
فصل ترکیب این اصول را علتی ظاهر بود و ترتیب این فصول را برهانی باهر و جلوه این عروس را شهرتی در پایان و تجرع این کئوس را نعمتی در میان، خنده این برق بی طربی و فرحی نبود و خروش این رعد بی تعبی و ترحی نبود.
مرد باید که باب مقصد خویش *** میگشاید به عقل و میبندد
رفتن بی مراد، نستاید *** گفتن بر گزاف نپسندد
ابر باشد که یافه می گیرید *** برق باشد که خیره می خندد
سخن از عبر کنعانی و حکم لقمانی باید تا بر حاشیه اوراق روزگار بپاید و ارواح متفکر ازو بیاساید و اشباح متحیر بدو بیاراید.
در سخن عندلیب باید بود *** در فصاحت خطیب باید بود
به سخن های دلربای غریب *** در زمانه غریب باید بود
به نصابی که از هنر باشد *** عالمی را نصیب باید بود
بهر دلخستگان گوشه خاک *** همچو عیسی طبیب باید بود
تهیج و تموج این بحر زاخر در اواخر جمادی آخر بود به وقتی که جرم آفتاب روز افزون از چرم بزغاله گردون میتافت و صورت ماه تابان بر چرخ گردان از گوشه قبضه کمال نظاره میکرد و سحاب سنجاب گون عقد مروارید بر بساط زمین میبارید و گام چمن در عشق وصال سمن میخارید.
وزش نسیم عنبر بیز در باغ سپید گلیم اثری نداشت و عندلیبِ خوشگوی از گل خوشبوی خبری نداشت، حوضها چون صرح مُمَّرد و جوشن مُزرد بود و بساط نوبت بهمن چون دولت بهمن مُمَهد؛
در چنین وقتی این اتفاق افتاد که آئینه طبع بیکار از تطاول روزگار زنگار داشت و چرخ منقلب و دهر متغلب سر جنگ و پیکار، شب آبستن هنوز بر فراش حبل بود و نفس با حوادث در مصاف حمل، نفس را در نامرادی دمی به لب میرسید و در مطالعه کتب روزی به شب میکشید و از کتب نفیس جلیس وحشت و انیس وحدت ساخته میشد و با فلک شطرنج محابا و نرد مدارا باخته میآمد.
تا وقتی به حُسن اتفاق در نشر و طی آن اوراق، به مقامات بدیع همدانی و ابوالقاسم حریری رسیدم و آن دو درج غرر و درر بدیدم، با خود گفتم: صد هزار رحمت بر نفسی باد که از انفاس او چنین نفایس یادگار بماند و چندین عرایس در کنار روزگار ماند.
فقلت سقی الله ارواحهم *** کانی الی شخصهم ناظر
فما مات من خیره واصل *** و ماغاب من ذکره حاضر
در اثنای این اجتناء و اقتناء بفرمود مرا آنکه امتثال امر او بر جان فرض عین بود و انقیاد حکم او قرض دین بود، که این هر دو مقاله سابق و لاحق که به عبارت تازی و لغت حجازی ساخته و پرداخته شده است اگرچه بر هر دو مزید نیست، اما عوام عجم را مفید نیست.
اگر مشک و عود این بخور معنبر شدی دماغ عقل از ابن مثلث معطر شدی و اگر این کاس مثنی سه گانه گشتی، عقد او ناسخ گوهر کانی شدی، چه اگر هر یک در فصاحت کانیست و در ملاحت جانی، امنا هر دو را ترکیب و ترتیب از حروف تازیست و ابا و حلوا در ظروف حجازی است اهل عجم از آن نکات غریب بی نصیبند و پارسیان از آن لغات عجیب بی نصاب، فسانه بلخیان به لغت کرخیان خوش نیاید و سمر رازیان به عبارت تازیان دلکش ننماید.
با یار نو از غم کهن باید گفت *** لابد بزبان او سخن باید گفت
لا نفعل و افعل نکند چندین سود *** چون با عجمی کن و مکن باید گفت
پس به ضرورت این اقتراح صورت این الواح پیش بایست نهاد و این قفل عقیل را بدین مفتاح ببایست گشاد و معول از این تلفیق روحانی بر توفیق یزدانی است و عدت و آلت در ترتیب این مقالت بر مدد آسمانی امید میدارد که سورت تیسر ناسخ سورت تعسر آید و حکم تقدیر بر وفق اندیشه و تدبیر زاید ان شاء الله تعالی.
به حل و عقد سخن هم به کدخدایی عقل *** هر آنچه کلک تکلف بدو رسد بکنم
به عون ایزد و تأیید بخت و مایه فضل *** هر آنچه دست تصرف بدو رسد بکنم
که دنیا خانه عیب جویان است و آشیانه غیب گویان، عیب نابوده بجویند و غیب ناشنوده بگویند، همه عالم ناقد اخفش و صراف اعمش اند که آنچه در شهر خود گم کرده اند در برزن دیگران میجویند و جو خود نایافته ارزن دیگران می طلبند. به شب تاریک ،خس باریک در دیده یاران دیده و به روز روشن، کوه معایب خود نادیده.
در شب چه روی در ره باریکتر از موی *** چون روز همی بر در خود راه نبینی؟
چون بر در خود چشم تو بر کوه نیفتد *** در چشم کسان چه بود اگر کاه ببینی؟
و نیز شرط اوفق و رکن اوثق آن است که در میدان این تسوید اسب خود تازم و بر بساط این تمهید نرد خود بازم و در جمله این تصنیف با سرمایه خود سازم، الا مصراعی چند بر سبیل شهادت، نه بر وجه افادت .
و در جمله آن ابیات که رفیق ره باشد به عدد کم از ده باشد، که عروس را به پیرایه همسایه، یک شب بیش نتوان پیراست و از آرایش دو روزه به سؤال دریوزه نتوان آراست:
با مایه خود بساز و چون بی هنران *** سرمایه به عاریت مخواه از دگران
و در این اصل فصل تازی با پارسی بیامیختم و غرر عربی و درر دری از گوشوار سخن درآویختم، تا خوانندگان بدانند در آلت قصوری نیست و در حالت فتوری نه، و من الله العون و اتوفیق فی هذا الجمع و التفریق انه حسبنا و نعم الرفیق.
37-47- غزل ۱ جویای تبریزی
الهی ره نما سوی خود این مدهوش غافل را *** ز دردت جامه زیب داغ چون طاووس کن دل را
برد بیطاقتی از عالم هستی برون دل را *** تپیدن بال پرواز است مرغ نیم بسمل را
تب عشقت چنان در آتش بیتابیام دارد *** که شریان از تپیدن در فلاخن مینهد دل را
برآ از خویش و در گلزار مقصد کامرانی کن *** ز خود رفتن به سالک میکند نزدیک منزل را
شود از جنبش گهواره خواب طفل سنگینتر *** تپیدن بیشتر غافل کند دلهای غافل را
ز طوفان حوادث فیض عجزت ایمنی بخشد *** شکستن میبرد جویا به ساحل کشتی دل را
37-48- الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان دوم » بخش ۱ - توحید یه مقدمه ی خیابان دوم
به یکتا جهانداور دادراست *** نیایش روا و ستایش سزاست
که بینش ده هر دو بیننده اوست *** جهان را جهان آفریننده اوست
چو ره زی شناسایی اش بسپرد *** زتک باز ماند سمند خرد
خدایی که نشناسدش هیچ کس *** شناسای او ذات اوی است و بس
نیارد سزاوار یزدان سپاس *** جز آن کایزدش کرد یزدانشناس
همان به کزین گفتگو بگذریم *** فرستاده گان را درود آوریم
که نیک اختر و پاکرای آمدند *** به پیغمبر ی از خدای آمدند
جهان را زهر بد نگه داشتند *** روان را سوی راست ره داشتند
درود از خدا برچنان رهبران *** سزد ویژه برختم پیغمبران
محمد (ص) که هستی بدوهست گشت *** به دین رایت کفر ازو پست گشت
درخشده چون شد رخ فرخش *** جهان را خدا خلق کرد از رخش
به معراج به عرش اکبر نشست *** به تختی که بودش سزا برنشست
چو از قدرتش ذوالجلال آفرید *** مر او را چو خود بی همال آفرید
نبی گنج حق بود و گنجور اوی *** علی بود با یازده پور اوی
بدان شهریاران پناهنده ایم *** وزین داوران مزد خواهنده ایم
37-49- فرخی سیستانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شماره ۱ - در مدح امیر ابویعقوب یوسف بن ناصرالدین
زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید *** کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید *** تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید
چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید *** ترا مهمان ناخوانده بروزی صد هزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید *** چنان دانی که هر کس را همی زو بوی یار آید
بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آید *** ازین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید
بند ۱
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
کنون در زیر هر گلبن قنینه در نماز آید *** نبیند کس که از خنده دهان گل فراز آید
زهر بادی که برخیزد گلی با می به راز آید *** به چشم عاشق از می تابه می عمری دراز آید
به گوش آواز هر مرغی لطیف و طبعساز آید *** به دست می زشادی هر زمان ما را جواز آید
هوا خوش گردد و بر کوه برف اندر گداز آید *** علمهای بهاری از نشیبی بر فراز آید
کنون ما را بدان معشوق سیمین بر نیاز آید *** به شادی عمر بگذاریم اگر معشوق باز آید
بند ۲
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
زمین از خرمی گویی گشاده آسمانستی *** گشاده آسمان گویی شکفته بوستانستی
به صحرا لاله پنداری ز بیجاده دهانستی *** درخت سبز را گویی هزار آوا زبانستی
به شب در باغ گویی گل چراغ باغبانستی *** ستاک نسترن گویی بت لاغر میانستی
درخت سیب ار گویی ز دیبا طیلسانستی *** جهان گویی همه پر وشّی و پر پرنیانستی
مرا دل گر نه اندر دست آن نامهربانستی *** به دو دستم بشادی بر، می چون ارغوانستی
بند ۳
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
دلا باز آی تا با تو غم دیرینه بگسارم *** حدیثی از تو بنیوشم نصیبی از تو بردارم
دلا گرمن به آسانی ترا روزی به چنگ آرم *** چو جان دارم ترا زیرا که بی تو خوارم وزارم
دلا تا تو زمن دوری نه درخوابم نه بیدارم *** نشان بیدلی پیداست از گفتار و کردارم
دلا تا تو زمن دوری ندانم بر چه کردارم *** مرا بینی چنان بینی که من یکساله بیمارم
دلا با تو وفا کردم کزین بیشت نیازارم *** بیا تا این بهاران را به شادی باتو بگذارم
بند ۴
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
چه کرد آن سنگدل باتو به سختی صبر چون کردی *** چرا یکبارگی خود را چنین خوارو زبون کردی
چنین خو داشتی همواره یا این خو کنون کردی *** دوبهر از خویشتن بگداختی یک بهره خون کردی
نمودی خوار خود را و مرا چون خود زبون کردی *** ترا هر چند گفتم کم کن این سودا فزون کردی
نخستم برگراییدی و لختی آزمون کردی *** چو گفتم هر چه خواهی کن فسار از سر برون کردی
برفتی جنگجویی را سوی من رهنمون کردی *** چو گل خندنده گشت ای بت مرا گرینده چون کردی
بند ۵
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
ترا گرهمچنین شاید بگوی آن سرو سیمین را *** بگوی آن سرو سیمین رابگوی آن ماه و پروین را
بگو آن توده گل را بگو آن شاخ نسرین را *** بگو آن فخر خوبان را نگار چین و ماچین را
که دل بردی و دعوی کرده ای مرجان شیرین را *** کم از رویی که بنمایی من مهجور مسکین را
بیا تاشاد بگذاریم ما بستان غزنین را *** مکن بر من تباه این جشن نوروز خوش آیین را
همی بر تو شفیع آرم ثنای گوهر آگین را *** ثنای میر عالم یوسف بن ناصرالدین را
بند ۶
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
نبینی باغ را کز گل چگونه خوب و دلبر شد *** نبینی راغ را کز لاله چون زیبا و در خور شد
زمین از نقش گوناگون چون دیبای ششتر شد *** هزار آوای مست اینک به شغل خویشتن در شد
تذرو جفت گم کرده کنون با جفت همبر شد *** جهان چون خانه پر بت شد و نوروز بتگرشد
درخت روداز دیبا و از گوهر توانگر شد *** گوزن از لاله اندر دشت بابالین و بستر شد
زهر بیغوله و باغی نوای مطربی بر شد *** دگر باید شدن ما را کنون کآفاق دیگر شد
بند ۷
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی با دو نوروزی
می اندر خم همی گوید که یاقوت روان گشتم *** درخت ارغوان بشکفت و من چون ارغوان گشتم
اگر زین پیش تن بودم کنون پاکیزه جان گشتم *** به من شادی کند شادی، که شادی را روان گشتم
مرا زین پیش دیدستی نگه کن تا چسان گشتم *** نیم زان سان که من بودم دگر گشتم جوان گشتم
زخوشرنگی چوگل گشتم ز خوشبویی چو نان گشتم *** ز بیم بادو برف دی به خم اندر نهان گشتم
بهار آید برون آیم که از وی با امان گشتم *** روانهارا طرب گشتم طربها را روان گشتم
بند ۸
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
می اندرگفتگو آمد پس از گفتار جنگ آمد *** خم و خمخانه اندر چشم من تاریک و تنگ آمد
به گوش من همی از باغ بانگ نای و چنگ آمد *** کس ار می خورد بی آواز نی بر سرش سنگ آمد
مرا باری همه مهر از می بیجاده رنگ آمد *** زمرد را روان خواهم چواز روی پرنگ آمد
به خاصه کزهوا شبگیر آواز کلنگ آمد *** زکاخ میر بانگ رود بو نصر پلنگ آمد
کنون هر عاشقی کو را می روشن به چنگ آمد *** به طرف باغ همدم با نگاری شوخ و شنگ آمد
بند ۹
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
ملک یوسف کنون در کاخ خود چون رودزن خواند *** ندیمان را و خوبان را به نزد خویشتن خواند
من بیجاده گون خواهد بت سیمین ذقن خواند *** بتی خواند که اورا شاخ باغ نسترن خواند
گروهی ماهرویان را به خدمت بر چمن خواند *** نگاری از چگل خواند نگاری از ختن خواند
ز خوب آیت الکرسی سه ره بر تن به تن خواند *** مرا گر آرزوش آید میان انجمن خواند
گهی اشعار من خواند گهی ابیات من خواند *** وگر شیرین سخن گویم مرا شیرین سخن خواند
بند ۱۰
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
امیر این گویدم زیرا که او دلها نگه دارد *** به نزد خویشتن هرکهتری را پایگه دارد
چه باشد گرچو من مداح در هر شهرو ده دارد *** ز مدح اندر نماندهر که از رادی سپه دارد
به نزد میر ابو یعقوب نیک ایمن نگه دارد *** زبهر زایر آوردن به ره برمرد ره دارد
عدو را بند و چه دارد ولی را تاج و گه دارد *** همیشه روز بدخواهان دولت را سیه دارد
نه چاهی را به گه دارد نه گاهی را به چه دارد *** زعفوش بهره ورتر هر که افزون ترگنه دارد
بند ۱۱
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
امیرا! باهنر میرا خداوندت معین بادا *** ز ایزد بر تن و جانت هزاران آفرین بادا
به دست تو همیشه جام و شمشیرو نگین بادا *** کمینه چاکری زان تو بیش از مستعین بادا
کسی کو بر زمین عیب تو جوید در زمین بادا *** همه شغل تو با نیکان و سالاران دین بادا
ره آموز تو اندر کارها روح الامین بادا *** همه ساله چنین بادی همه روزه چنین بادا
زمانه دشمنت را وقت کین اندر کمین بادا *** زعدل توجهان همواره چون خلد برین بادا
بند ۱۲
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادونوروزی
گر از ده فضل تو شاها یکی در آفتابستی *** همانا در پرستیدنش هر کس را شتابستی
ور آن رادی که اندر دست توست اندر سحابستی *** ز بارانش زمین پر گوهر و پر زرّ نابستی
ور این پاکی که اندر مذهب توست اندر آبستی *** به آب اندر نگه کردن همه مزد و ثوابستی
ور این آرام کاندر حلم توست اندر ترابستی *** حدیث زلزله کردن به چشم خلق خوابستی
ور این خوشی که اندر خلق توست اندر شرابستی *** علاج دردها را چون دعای مستجابستی
بند ۱۳
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
امیرا ! گرجوانمردی به کار آید، جوانمردی *** وگر مردی همی باید، به مردی در جهان فردی
همی پاید ز تو رادی همی پوید ز تو مردی *** خزانه درخروش آمد چو آگه شد که می خوردی
ز غم بفزاید اندر گونه دینارها زردی *** به هر هفته جهانی را بپیمایی وبنوردی
چو گفتی صید خواهم کرد ،کردی و عجب کردی *** به صحرا شیر افکندی ز بیشه کرگ آوردی
بلی شاگرد سلطانی و لیکن نیک شاگردی *** نباید روزگاری دیر کاستاد جهان گردی
بند ۱۴
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
امیرا ! تابه زین کردی به غزنین اسب تازی را *** دو پای اندر تکاپو یست گرگانی و رازی را
اگر زان سو فروتازی تماشا را و بازی را *** نه شامی رادل اندرتن بماندنه حجازی را
به تک بردی نشیبی را برآوردی فرازی را *** بر آوردی حقیقی را فروبردی مجازی را
امیرا ! کارسازی تو و زینی کارسازی را *** نیندیشی بلندی را نیندیشی فرازی را
به مردی شادمان کردی روان میر غازی را *** بدنی خوشنود کردستی نظام دین تازی را
بند ۱۵
بدان شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
طراز جامه شاهان همی بینم به نام تو *** بر اسبان برفکنده خلعتی زین و ستام تو
همی ترسند جباران عالم از حسام تو *** ستاره از فلک رشوت فرستد زی سهام تو
مه و خورشید را رشک آید ای خسرو ز جام تو *** خطایی کس نیابد هیچگه اندر کلام تو
نظام عالمی بنهاد یزدان در نظام تو *** به شکر اندر جهان ماندهست هر کس زیر وام تو
سزد بر مهتران فخر آورد کهتر غلام تو *** منظم کشور و لشکر بود از انتظام تو
بند ۱۶
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
کجا اندر جهان میری و سالاری همی بینم *** ز شکر منتت بر گردنش باری همی بینم
نه اندرمردمی کردن ترا یاری همی بینم *** نه جز آزادگی کردن ترا کاری همی بینم
زتو خوبی به جای خلق بسیاری همی بینم *** کریمی را بر تو تیز بازاری همی بینم
ز کردار تو هر کس را به گفتاری همی بینم *** ز نیکویی به هر دم از تو کرداری همی بینم
بر دیگر کسان با هر گلی خاری همی بینم *** ترابر جایگه بیخار گلزاری همی بینم
بند ۱۷
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
امیرا! بر نتابد پیل خفتان گرانت را *** زگردان کس به زه کردن نداند مرکمانت را
نگه کن تا کمر بینی که چون زیبد میانت را *** یقین بخردان بنگر که چون ماند گمانت را
همی رشوت پذیردجان جباران سنانت را *** همی دعوی کند پایندگی بخت جوانت را
چنان خوداده ای بر چیز بخشیدن بیانت را *** که در بخشیدن گنجی نرنجاند زبانت را
زمانه آشکارا کرد نتواندنهانت را *** همه آسایش و شادی تنت را باد وجانت را
بند ۱۸
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
ترا عار آیدار جز گرد مردی پر جگر گردی *** کنون معروفی و فردا ازین معروفتر گردی
تو آن شاهی که اندر صید گرد شیر نر گردی *** به میدان گر سالاران بازور و هنر گردی
به نام نیکو ودولت فریدون دگرگردی *** به مردی چون پدر گشتی به شاهی چون پدر گردی
شه فرخنده پی هستی شه پیروز گر گردی *** بزرگی را و شاهی را درخت بارور گردی
چو اسکندر به پیروزی جهان را گرد بر گردی *** به داد و عدل در گیتی چو نوشیروان سمر گردی
بند ۱۹
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
امیرا باش تا سلطان ترا طبل و علم سازد *** ز بهر جنگ بدخواهان ترا خیل و حشم سازد
سپاهی از عرب خواهد سپاهی از عجم سازد *** ترا اندر سپهداری مکان روستم سازد
در آن کشور که تو خواهی ترا باغ ارم سازد *** چوایوان مداین مر ترا ایوان جم سازد
ز بهر خدمتت مردان مرد محتشم سازد *** زمال خویشتن یک یک ز بهر تو نعم سازد
به مدح تو عطا بخشد بنام تو درم سازد *** نه آن خسرو ز فرزندان همی یک خوب کم زد
بند ۲۰
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد ونوروزی
بسازد کار تو زیرا که شاه کارسازست او *** امیر حق شناسست او، شه کهتر نوازست او
جهان او را ست و ز شاهان گیتی بی نیازست او *** خداوند نشیبست اوخداوند فراز ست او
گهی کهتر نوازست او گهی دشمن گدازست *** به رادی چون سحابست اوبه پاکی چون نماز ست او
حجاز او گر ترا بخشد خداوند حجازست او *** وگر گویی طرازم ده خداوند طراز ست او
به طاعت خلق را ز ایزد سوی جنت جو از ست او *** ترا از آشکارا یکدل و پاکیزه رازست او
بند ۲۱
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
دگر نوروز را خیل از در مشکوی بگذاری *** به هنجاری که کاری تو گل خودروی بگذاری
وز آن سوخان وزین سورای را یکسوی بگذاری *** نه آنجا رنگ بگذاری نه اینجا بوی بگذاری
قضای تیغها را بر سر بدگوی بگذاری *** به نیرو زورمندان را بر و بازوی بگذاری
نه تاب اندر تن شیر نر از نیروی بگذاری *** نه طاقت در روان دشمن بدخوی بگذاری
کجا چوگان به کف گیری ز کیوان گوی بگذاری *** به نیزه موی بشکافی به ناوک روی بگذاری
بند ۲۲
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک رادر جهان هر روز جشنی بادو نوروزی
همی تا بر جهان فضلست فرزندان آدم را *** چو بر هر چشمه ای، حیوان وبر هر چاه، زمزم را
همی تابرخزان باشد بهی نوروز خرم را *** چو بر خلدی وبر کرباس دیبار او ملحم را
همیشه تابه گیتی شادیی از پی بود غم را *** چنان چون کز پی هر سور دارد دهر ماتم را
همی تا بر هنرهر جای بستایند رستم را *** چنان کاندر جهانداری و اندر مرتبت جم را
مقدم بادی اندر پادشاهی هر مقدم را *** مطیع خویش گردانیده جباران عالم را
بند ۲۳
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روزجشنی بادو نوروزی
سپه را پشتبان بادی جهان را پادشا بادی *** جهان را پادشا بادی طرب را آشنا بادی
امیر کاردان بادی شه فرمانروا بادی *** عجم را روستم بادی عرب را مرتضا بادی
مخالف را شقا بادی موافق را بقا بادی *** معین مؤمنان بادی امید اولیا بادی
خداوند سخن بادی خداوند سخا بادی *** خداوند نعم بادی خداوند عطا بادی
شفای هر غمی بادی و دفع هر بلا بادی *** بزرگی را بقا بادی بقا را منتها بادی
بند ۲۴
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی *** ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
37-50- شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی «مسمط»
شبِ دوشین که شبی بود شبیهِ شبِ قدر *** همچو نوروز درآمد ز در آن سمینصدر
ابرویش بود به رخ همچو هلالی درِ بدر *** بر خَدَش زلف چو آویخته صدقی با عذر
بند ۱
در خطش لعل چو آمیخته سَم با تریاق
آمد از مهر چه آن ماه رخ چهاردهسال *** داشت بر چهره نکو خالی و در پا خلخال
کرد در پای بسی فتنه ز خلخال و ز خال *** از دو رخسار سپید آیتی از صبح وصال
بند ۲
وز دو گیسوی سیه جلوهای از شام فراق
به جفاکاری، هرچند بُد آن مَه موصوف *** لیک شد عمر به امّیدِ وفایش مَصروف
عارِضش از دو طرف در شکنِ مو مَحفوف *** راستی هم چو یکی مهر اسیر دو کسوف
بند ۳
یا که یک ماه گرفتار میان دو مُحاق
چه دهم شرح ز طنّازیِ آن تُرکِ چِگِل *** که زِ رو آفت جان بود و به مو غارت دل
سختکین، سُستوفا، دیرصفا، زودگُسِل *** خسروِ دل به شکر خنده قندش مایل
بند ۴
همچو فرهاد به گلگونرخِ شیرین مشتاق
عمر من کوته از آن سلسله زلف بلند *** که سراپاست شکنج و گره و بند و کمند
دین از آن رفته و جان شیفته و دل دربند *** علم الله دو رخت خورده به جنّت سوگند
بند ۵
لک طوبی دو لبت بسته به کوثر میثاق
باری آمد چو به کاشانهام آن حادِثِ ذوق *** خون یک خلق به گردن بُدش از حلقه طوق
خشمگین بود چه شد تکیهزن مسندِ فوق *** آنچنانی که به یک لحظه چنین الفتِ شوق
بند ۶
سربهسر گشت مبدل به یکی کلفت شاق
گفتمش چیست بتا امشب این گفت و شنفت *** عیش بیطیش نبایست نهاد از کف مفت
چون شنید این سخن از من مُتِبَسِّم شد و گفت *** طاق ابروی مرا از چه جهت گفتی جفت
بند ۷
جفت گیسوی مرا از چه جهت خواندی طاق
37-51- رباعی ۱ فرخی یزدی
بی چیزی من اگرچه پا بست مرا *** غم نیست که تاب نیستی هست مرا
با بی سر و پائی ز قناعت دایم *** سرمایه روزگار در دست مرا
37-52- قصیده ۱ طبیب اصفهانی «در لذت غم و مدح رسول اکرم (ص) با تجدید مطلع گوید»
حاشا که کشم بهر طرب ساغر جم را *** از غم چه شکایت من خو کرده بغم را
هیهات کز ایام حیاتش بشمارم *** روزی که نیابم بدل آسیب الم را
زنهار که می نوشم و بیهوده بخندم *** تا یافته ام چاشنی زهر ستم را
ای عشرتیان اینهمه انکار ز غم چیست *** رفتم بچشانم بشما لذت غم را
ذوق الم از سینه خونین جگران پرس *** کافسرده دلان قدر بدانند الم را
آن قدر شناسم که چو شبها ستم و غم *** سازند بسر منزل من رنجه قدم را
از ذوق زنم بوسه و بر دیده گذارم *** شکرانه آن پای غم و دست ستم را
از بسکه چو دیرینه رفیقان موافق *** دانیم غنیمت من و غم صحبت هم را
زان بیم که افتد بمیان طرح جدائی *** غم دامن من گیرد و من دامن غم را
غم نیست اگر برشکند محفل عشرت *** یارب که شکستی نرسد مجلس غم را
یاران غم آشام چو با هم بنشینند *** تا باز نمایند بهم طاقت هم را
افتد چو بمن دور بگویند که دوران *** از حوصله افزون دهدم ساغر جم را
دی برد فریب هوسم جانب گلشن *** گفتم بصبا کز چه کنم چاره غم را
حاشا که دگر لب بشکر خنده گشایم *** آن به که کنم صرف غمی این دو سه دم را
از باده اگر تائبم از زهد و ورع نیست *** ای آنکه بمن عرضه کنی ساغر جم را
ساقی اگرم دوست بود بوسم و نوشم *** ریزد همه گر در قدحم شربت سم را
دوشینه که پنهان ز خرد بود خیالم *** تا یاد کنم چاره جگر کاوی غم را
رفتم به خرابات و چو پیر خردم دید *** در پای خم افتاده و درباخته دم را
گفتا که زته جرعه جم دل نگشاید *** بگذار ز کف ساغر و بردار قلم را
اوراق معانیت فراموش و تو خاموش *** مپسند ازین بیش نگهبانی دم را
تاری دو سه از زلف عروسان سخن کش *** شیرازه کن این دفتر پاشیده ز هم را
این نغمه چو شد گوشزد شاهد طبعم *** بگذاشت درین عرصه دلیرانه قدم را
گفتم بود آن به که بآرایش عنوان *** مدحی کنم و تحفه برم فخر امم را
آسوده یثرب شه لولاک محمد(ص) *** کز قرب حریمش شرف افزوده حرم را
37-53- مفردات ۱ طبیب اصفهانی
به غیر از وصل نبود چارهای هجر عزیزان را *** که چشم از توتیا روشن نگردد پیر کنعان را
37-54- قصیده ۱ سوزنی سمرقندی «در توحید»
ای خداوندی که از لطف تو جاه آوردهام *** ز آنچه بودستم گرفته بارگاه آوردهام
هست روشن هست نور روشنی چندین دلیل *** هفت شاه از چرخ و از اَنجُم سپاه آوردهام
گر کسی خواهد گواه از شرق عالم تا به غرب *** بندگانت را خداوندا گواه آوردهام
ز آنکه حی لایموتی و نداری شبه و مثل *** از صفات پاک اینک احتباه آوردهام
لااله آورده را اثبات الاالله ز من *** عشق الاالله و صدق لااله آوردهام
تو یکی اندر حساب و من به شرط بندگی *** با دل یکتای خود پشت دوتاه آوردهام
پادشاها رشته اندر گردن خود کردهام *** یاغی در بندگی پادشاه آوردهام
هیچگه روزی به خدمت نامدم پنجاه سال *** رو به سوی درگه تو گاه گاه آوردهام
بیرهان بودند همراهان من در راه دین *** گمرهی کردند لیکن من به راه آوردهام
گر خطا کردم به دل وز دیده اکنون از ندم *** گویی از دل بار و از دیده میاه آوردهام
گرچه از حشمت به فرق من کلاه بندگی است *** دیده گریان و فرق بیکلاه آوردهام
کیمیایی بود طاعت چون گیاهی معصیت *** چون ستوران رخ همی سوی گیاه آوردهام
آتش و آب از دل و چشمم پدید آید چنانکه *** گوییا از دوزخ و دریا سپاه آوردهام
وقت برنایی به نعمت هایهویی کردمی *** های و هویم را کنون صد آه آه آوردهام
عذر برنایی بخواهم وقت پیری گفتمی *** چون فرو ماندم زبان عذرخواه آوردهام
کوه که گردان به فضلت کاه گه گردان به لطف *** گر گنه چون کوه و طاعت همچو کاه آوردهام
نیست پنهان از همه خلق و تو میدانی که من *** برگ توحید از برای عِزّ و جاه آوردهام
چار چیز آوردهام شاها که در گنج تو نیست *** نیستی و حاجت و عذر و گناه آوردهام
پادشاها این مناجات از میان جان به صدق *** چون گهر از بحر و چون یوسف ز چاه آوردهام
در سمرقند از دل پاک این صفات پاک تو *** از اسد چون شمس و از سرطان چو ماه آوردهام
سوزنی القاب دارم لیک بوبکرم به نام *** خوب نامستم گنه کردم پناه آوردهام
گر ز رحمت درگذاری کردههای سابقم *** من ز عفو سابقت اینک گواه آوردهام
37-55- قصیده ۱ امیر معزی
با نصرت و فتح و ظفر و دولت والا *** بنگر علم شاه جهان بر سر بالا
لشکر شده آسوده و تِرمَذ شده ایمن *** نصرت شده پیوسته و دولت شده والا
فتح آمده و تهنیت آورده جهان را *** سلطان جهانگیر به این فتح مهنا
بشکفته به دین داری او جان پیمبر *** نازنده به فرزندی او آدم و حوا
بهروزی او در همه گیتی شده معروف *** پیروزی او در همه عالم شده پیدا
رزمش همه با نصرت و رسمش همه نیکو *** روزش همه با دولت و کارش همه زیبا
ای شاه غلامان تو دارند به اقطاع *** چین و خُتَن و کاشغر و خَلُخٌ و یغما
بر بیعت و پیمان تو صد نامه رسیدست *** از مکه و غزنین و سمرقند و بخارا
از موکب تو کوه نماید همه هامون *** وز لشکر تو شهر نماید همه صحرا
آنجاکه تَف توست چه جیحون و چه هامون *** وانجا که صف توست چه جنگ و چهتماشا
تاگَرد سپاه تو برآمد ز خراسان *** یک باره به اِدبار فرو شد سر اعدا
زین نصرت و زین فتح که دیدند و شنیدند *** دیگر به خراسان نبود غارت و غوغا
نشگفت اگر از بیم توشیران بگریزند *** کز هیبت تو موم شود آهن و خارا
تا دست تو دریا بود و تیغ تو آتش *** نشگفت نهیب و خطر از آتش و دریا
هر شاه که یک راه زتیغ تو بترسد *** از ملک و ولایت نبود نیز شکیبا
سودش نکند تعبیه قلعه و لشکر *** آن به که کند با سرِ تیغِ تو مدارا
گر تعبیهسازی بهسوی روم دگر بار *** زُنّار چو افسار کنی بر سر ترسا
فرمان تو مسجد کند از خانه رُهبان *** شمشیر تو خَرزین کند از چوبِ چلیپا
شاها، مَلِکا، جمله آفاق تو داری *** شد دیده دین از ظفر و فتح تو بینا
بیم است ز شیران جهان وز تو رعایت *** عذرست ز شاهان جهان وز تو مُحابا
شادند و سرافراز به عدل تو خداوند *** چه خویش و چه بیگانه و چه پیر و چه برنا
تا، بنده معزی ز فتوح تو سخن گفت *** زیر قدمش گشت ثَری همچو ثُریا
هر شعر پسندیده که در مدح تو گوید *** باشد چو یکی عقد پر از لؤلؤِ لالا
تا عقل شناسنده تمام است به دانش *** تا مهر فروزنده بلندست به جَوزا
زیر علم فتح تو بادا همه عالم *** زیر قدم عدل تو بادا همه دنیا
شمشیر تو برنده و دست تو دهنده *** فرمان تو پاینده و بخت تو توانا
37-56- سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شماره ۱۰
بر بالینِ تربتِ، یحیی، پیغامبر عَلَیْهِالسّلامُ، معتکف بودم در جامع دِمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بنده این خاک درند *** و آنان که غنیترند محتاجترند
آنگه مرا گفت: از آن جا که همّتِ درویشان است و صدقِ معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از دشمنی صعب، اندیشناکم. گفتمش: بر رعیّتِ ضعیف رحمت کن تا از دشمنِ قوی زحمت نبینی.
به بازوانِ توانا و قوّتِ سرِ دست *** خطاست پنجه مسکینِ ناتوان بشکست
نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید؟ *** که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست؟
هر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشت *** دِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
ز گوش پنبه برون آر و دادِ خلق بده *** وگر تو میندهی داد، روزِ دادی هست!
بنی آدم اعضایِ یکدیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنتِ دیگران بیغمی *** نشاید که نامت نهند آدمی
37-57- غزل ۱ غنی کشمیری
جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را *** کنم زنجیر پای خویشتن دامان صحرا را
به بزم می پرستان محتسب خوش عزتی دارد *** که چون آید به مجلس شیشه خالی می کند جا را
اگر شهرت هوس داری اسیر دام عزلت شو *** که در پرواز دارد گوشه گیری نام عنقا را
به بزم می پرستان سرکشی بر طاق نه زاهد *** که می ریزند مستان بی محابا خون مینا را
شکست از هر در و دیوار می بارد مگر گردون *** به رنگ چهره ما ریخت رنگ خانه ما را
ندارد ره به گردون روح تا باشد نفس در تن *** رسایی نیست در پرواز مرغ رشته در پا را
غنی روز سیاه پیر کنعان را تماشا کن *** که روشن کرد نور دیده اش چشم زلیخا را
37-58- ترجیع بند ۱ میلی » ترجیع فیالهجو
الحذر الحذر که دیگر بار *** اژدر خامهام شد آتشبار
آنچنان کرده نیش دندان تیز *** که ازو زینهار جوید مار
از پی نیش جان آنکه زند *** بهر دینار، خویش را بر نار
کیسه پر زر، دفینه پر گوهر *** گنج را گشته مار و گل را خار
جیب او پر چو کیسه غنچه *** کف او کفچه همچو دست چنار
چون شترمرغ، لیک در پرواز *** همچو اشتر، ولی گسسته مهار
لکلک مادهای که بهر نشست *** احتیاجی نباشدش به منار
بند ۱
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
زشت و بدنفس چون سگ مسلخ *** چرب و چرکین چو گربه مطبخ
تُنُک و سست همچو بال مگس *** خشک و کجواج همچو پای ملخ
زنخ سردِ زردِ بیمویش *** شیشه شاشهای که بندد یخ
ریش از بیم دیدن رویش *** سر نیارد برون ز چاه زنخ
دست و پا چون ره دراز عدم *** بندهایش علامت فرسخ
بدنی همچو سوزن و... نی *** که در او وصله خر است چونخ
شاخ چوب دراز اگر خواهند *** که بکاوند آتش دوزخ
بند ۲
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
همچو شاشه سبک، چو شیشه تُنُک *** همچو شبهای دی دراز و خُنُک
همچو قارورهایست آگنده *** رنگ زرد و طبیعت نازک
رود آن ماده استر بدراه *** همچو یابوی اوزبکی لُکلُک
به دو زانو دمی که بنشیند *** همچو آروانهایست کو زده چک
با گرانخیزیاش توان گفتن *** خر درگل فتاده را چابک
آنکه چون روده سگ تازیست *** که شد از استخوان خر، لُک و پک
وانکه چون خامهایست سوختهدل ***...ن گشاد و درون سیاه و سبک
بند ۳
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
جرعهخواری به بزم همّت...س *** کاسه لیسی به خوان نعمت...س
بسته آن پیرحیز خواجهسرا *** همچو...م کمر به خدمت...س
بهر روزی، چو خر شبانروزی *** مانده در زیر بار منّت...س
...س گرفتار شد به نکبت او *** گرچه عالم گرفت نکبت...س
بشکند خُرد، گردن مردی *** که بزرگی کند به دولت...س
شرمم آید ز روی...س که کنم *** با چنان روی کوسه، نسبت...س
آنکه از وی شد امتحان قلم *** چون رقم میزدند صورت...س
بند ۴
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
مادرش را پدر چو می...ـایید *** گوه میخورد و ژاژ میخایید
وصله نیمخیز در مستی *** گه به پس، گه به پیش میسایید
مادر از بیم شوهران دگر ***...ر میخورد و راه میپایید
جای انزال، شاشه زور آورد *** ریخت در موضعی که می...ـایید
خورد آن قحبه مسهلی،وز...ن *** طرفه ماهیّتی فرو زایید
کیست آن ننگ مرد و زن که ازو *** دامن عالمی ببالایید؟
بند ۵
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
زند آن خر چو در شترغو چنگ *** جمع گردند عقرب و خرچنگ
روی زرد و دراز و باریکش *** کهنه تیغی که شد نهان در زنگ
قلم موی در دو انگشتش *** چون زبانیست در دهان کلنگ
صورت ناموجّهی که کند *** رنگآمیزیاش به صد نیرنگ،
جای آن است اگر به صورت او *** اهل معنی ریند رنگارنگ
کهنه چنگ سپهر را تاری *** کز درازی فتاده از آهنگ
ناجوانمرد پیر خنثایی *** که زن و مرد راست از وی ننگ
بند ۶
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
بس که تریاک خورده آن ناپاک *** میخورد گوه و میرید تریاک
...ر سختی ز دور چون بیند *** کش بود میل دیده ادراک،
بر وی از حکّه آنچنان پیچد *** که مگر بر درخت پیچد تاک
مردمان مار در کفن بینند *** افکنندش چو با کفن در خاک
بهر او قبر چون ککنند، ز ننگ *** خاک خواهد زدن گریبان چاک
ای خوش آن دم که بر سر خاکش *** گویم این کهنه مرده بوناک
بند ۷
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
میخ میخواهمش به...ن تا بیخ *** چون کلنگی که میکشند به سیخ
تا نگوید نصاب ناخوانده *** سیْب تُفّاح و خربزه بطّیخ
روی زردش ز داغهای برص *** چون سفالی پر آهک و زرنیخ
قد او همچو سیخ آتشکاو *** سر چو سرگین فتاده بر سر سیخ
ای خوش آن دم که بر سر میدان *** زند از رنج چوب قیلقه ریخ
چون بگوید کسی علیخان رید *** اتّفاقاً همان بود تاریخ!
37-59- شعر سایه گیسو رهی معیری
ای مشک سوده گیسوی آن سیمگونتنی؟ *** یا خرمن عبیری یا پار سوسنی؟
سوسن نهای که بر سر خورشید افسری *** گیسو نهای که بر تن گلبرگ جوشنی
زنجیر حلقهحلقه آن فتنهگستری *** شمشاد سایهگستر آن تازهگلشنی
بستی به شب ره من مانا که شبروی *** بردی ز ره دل من مانا که رهزنی
گه در پناه عارض آن مشتری رخی *** گه در کنار ساعد آن پرنیانتنی
گر ماه و زهره شب به جهان سایه افکنند *** تو روز و شب به زهره و مه سایه افکنی
دلخواه و دلفریبی دلبند و دلبری *** پرتاب و پرشکنجی پرمکر و پرفنی
دامی تو یا کمند؟ ندانم به راستی *** دانم همی که آفت جان و دل منی
از فتنهات سیاه بود صبح روشنم *** ای تیرهشب که فتنه بر آن ماه روشنی
همرنگ روزگار منی ای سیاهفام *** مانند روزگار مرا نیز دشمنی
ای خرمن بنفشه و ای توده عبیر *** ما را به جانگدازی چون برق خرمنی
ابر سیه نهای ز چه پوشی عذار ماه؟ *** دست رهی نهای ز چه او را به گردنی؟
37-60- شعر دیوان البسه، دیباچه نظام قاری
نفایس حمد و اجناس ثنا خزائن افضال کریم خطا پوشی را سزد که (الکبریاء ردائی و العظمه ازاری) کسوت الوهیت و لباس ربو بیت اوست. خرگاه اطلس چرخی مطبق آسمانرا شقه خارای کوه بر دامن دوخت و مشعله برق در خیام سحاب بر افروخت. دیبای سیمگون ابر مطیر ابره سنجاب سپهر مستدیر گردانید.(الذی جعل لکم اللیل لباسا و النوم سباتا) قطیفه آل خورشید چتر شاهی اوست وتتق دارائی افق مزین ایوان قدرت نامتناهی او.
شام را بر فرق بنهاده کلاهی از سمور *** صبح را در برفکنده پوستینی از فنک
و صلوات بیشمار بعدد پود و تار بر آن پادشاه سریر رسالت و ماه مسند جلالت و آن مشرف بتشریف(یا ایها المدثر) و آن محلی مجلیه (و ثیابک فطهر).
ای پایه جلال ترا چرخ صندلی *** وی مسند کمال ترا عرش متکا
و بآل عبا و اصحاب ظل لوای آنحضرت تا دامن قیامت باد.
(اما بعد) چنین گوید نساج این جامه رنگین و خیاط این خلعت با تمکین از لباس رعونت عاری(محمود بن امیر احمد المدعو بنظام قاری) کساه الله لباس التقوی و حفظ اذیال عافیته من ترشح البلوی. که چون حضرت حق جل و علا از خزانه الطاف و جامه دان اعطاف بنده راثوب ثواب قرائت قرآن پوشانید و مبصر اثاث علوم احادیث گردانید. شناسای ارخته اخبار و نقود آثار شدم و دوتوی نظم و مرقع نثر شعار و دثار من گشت. تا با قمشه معانی رنگین وامتعه عبارات دلنشین از آستین فضل دستبردی نمودم که اگر هنر پوشان عیب نمارا پرده حسد از پیش چشم رفع شود زیبایی این خلعت دیبا برایشان نیک جلوه دهد.
حسن این شاهد کمخا بتو رو ننماید *** تا چو اطلس نکنی ساده دل از نقش عیوب
و بدین منوال بیرون ازین طرز ریسمان سخن دراز کشید تا دیوانی در اقسام شعر بده هزار بیت رسانید(تلک عشره کامله) . ومع ذلک مدتی این خیال دامنگیرم شده بود که بنوعی دیگر از جامه در بر مردم خاص گردم که هرگز کسی نپوشیده باشد و باعث علم من شود. اتفاقا روزی محفلی از اهل لباس دست داد و اهل دستار با جامهای ملون متکلف حاضر بودند. خوانی آراسته در میان آمد دران رختهای رنگین و سفره سنگین دیدم. با خود اندیشه کردم که چون (شیخ بسحاق علیه الرحمه) در اطعمه دیک خیال بر آتش فکرت نهاد من نیز در البسه اقمشه معانی در کارگاه دانش ببارنهم. و بر ضمیر همگنان پوشیده نیست که همچنانچه از ماکول ناگزیر است از ملبوس نیز چاره نیست. و دیگر آنکه چون تاجداران ممالک نظم بحکم (الشعراء امراء الکلام) او را با ورچی خوان نعمت گردانیدند و مطبخ بوی سپردند دعا گوی را نیز دست تصرف در رختخانه اشعار دادند و قیچجی؟ و صاحب گرگ یراق کردند. خداوندان تمیز دانند که این منصب رآبان منصب نسبتی نیست.
صفت جامه خوش آینده تر از ذکر طعام *** قصه عقد سپیچست به از و صف مبار
و عرب گوید( المامول خیر من الماکول) فی الجمله از او کشگینه و از ما پشمینه. چه اگر در لطایف او قطایفست اینجا قطیفه است. اگر آنجا قطاب و سنبوسه است اینجا آستین بسنبوسه است. اگر آنجا کدکست اینجا قدکست. اگر آنجا بورانیست اینجا بارنیست. اگر آنجا باخره است اینجا بانمداست. اگر آنجا آش عروسی است اینجا کتان روسیست. اگر آنجانان حریر بیزاست اینجا کمخای کلریز است. اگر آنجا حسیبک وزیچک است اینجا سرآغوش و پیچک است.اگر آنجا پیاز و سیر است اینجا والا و حریر است. اگر آنجا شلغم بلغمی است اینجا کلاه شلغمی است. اگر آنجا زخم بریان و تره است اینجا پوستین بره است. اگر آنجا کیپاست اینجا دیباست. اگر آنجا رشته و بند قباست اینجا کلکینه و عباست. اگر آنجا سیخک است اینجا میخک است . اگر آنجا برنج کاهی است اینجا والای شاهی است. اگر آنجا قاز و کلنک است اینجا قیغاج و چلنک است. آنجا خرمای بصری اینجا قصب مصری آنجا کجری اینجا چتری. آنجا سفره اینجا بقچه. آنجا اطعمه اینجا البسه. آنجا سخنان پخته اینجا معانی پرداخته. آنجا قصهای شیرین اینجا خیالات رنگین. آنجا لقمه بی استخوان نه اینجا بی حشوی قبای پرنیان نه. القصه.
(الکلام یجر الکلام)
صد دست دگر دارم ازین زیباتر
بنابرین مقدمات دیوانی مشتمل بر قصاید و غزلیات و رسائل و مقطعات و رباعیات و فردیات درین لباس قلمی گردید. مامول که بر قد قبول همه اینجامه باندام آید چه برازش جامه عطائی است خدائی(والله الموفق لذلک)
37-61- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «سهراب»
چو بشنید این گفتهای درشت *** نهان کرد ازو روی و بنمود پشت
ز بالا زدش تند یک پشت دست *** بیفگند و آمد به جای نشست
بپوشید خفتان و بر سر نهاد *** یکی خود چینی به کردار باد
ز تندی به جوش آمدش خون برگ *** نشست از بر بارهٔ تیزتگ
خروشید و بگرفت نیزه به دست *** به آوردگه رفت چون پیل مست
کس از نامداران ایران سپاه *** نیارست کردن بدو در نگاه
ز پای و رکیب و ز دست و عنان *** ز بازوی وز آب داده سنان
ازان پس دلیران شدند انجمن *** بگفتند کاینت گو پیلتن
نشاید نگه کردن اسان بدوی *** که یارد شدن پیش او جنگجوی
ازان پس خروشید سهراب گرد *** همی شاه کاووس را بر شمرد
چنین گفت با شاه آزاد مرد *** که چون است کارت به دشت نبرد
چرا کردهای نام کاووس کی *** که در جنگ نه تاو داری نه پی
تنت را برین نیزه بریان کنم *** ستاره بدین کار گریان کنم
یکی سخت سوگند خوردم به بزم *** بدان شب کجا کشته شد ژندهرزم
کز ایران نمانم یکی نیزهدار *** کنم زنده کاووس کی را به دار
که داری از ایرانیان تیز چنگ *** که پیش من آید به هنگام جنگ
همی گفت و می بود جوشان بسی *** از ایران ندادند پاسخ کسی
خروشان بیامد به پردهسرای *** به نیزه درآورد بالا ز جای
خم آورد زان پس سنان کرد سیخ *** بزد نیزه برکند هفتاد میخ
سراپرده یک بهره آمد ز پای *** ز هر سو برآمد دم کرنای
رمید آن دلاور سپاه دلیر *** به کردار گوران ز چنگال شیر
غمی گشت کاووس و آواز داد *** کزین نامداران فرخ نژاد
یکی نزد رستم برید آگهی *** کزین ترک شد مغز گردان تهی
ندارم سواری ورا هم نبرد *** از ایران نیارد کس این کار کرد
بشد طوس و پیغام کاووس برد *** شنیده سخن پیش او برشمرد
بدو گفت رستم که هر شهریار *** که کردی مرا ناگهان خواستار
گهی گنج بودی گهی ساز بزم *** ندیدم ز کاووس جز رنج رزم
بفرمود تا رخش را زین کنند *** سواران بروها پر از چین کنند
ز خیمه نگه کرد رستم بدشت *** ز ره گیو را دید کاندر گذشت
نهاد از بر رخش رخشنده زین *** همی گفت گرگین که بشتاب هین
همی بست بر باره رهام تنگ *** به برگستوان بر زده طوس چنگ
همی این بدان آن بدین گفت زود *** تهمتن چو از خیمه آوا شنود
به دل گفت کین کار آهرمنست *** نه این رستخیز از پی یک تنست
بزد دست و پوشید ببر بیان *** ببست آن کیانی کمر بر میان
نشست از بر رخش و بگرفت راه *** زواره نگهبان گاه و سپاه
درفشش ببردند با او بهم *** همی رفت پرخاشجوی و دژم
چو سهراب را دید با یال و شاخ *** برش چون بر سام جنگی فراخ
بدو گفت از ایدر به یکسو شویم *** به آوردگه هر دو همرو شویم
بمالید سهراب کف را به کف *** به آوردگه رفت از پیش صف
به رستم چنین گفت کاندر گذشت *** ز من جنگ و پیکار سوی تو گشت
از ایران نخواهی دگر یار کس *** چو من با تو باشم بورد بس
به آوردگه بر ترا جای نیست *** ترا خود به یک مشت من پای نیست
به بالا بلندی و با کتف و یال *** ستم یافت بالت ز بسیار سال
نگه کرد رستم بدان سرافراز *** بدان چنگ و یال و رکیب دراز
بدو گفت نرم ای جوانمرد گرم *** زمین سرد و خشک و سخن گرم و نرم
به پیری بسی دیدم آوردگاه *** بسی بر زمین پست کردم سپاه
تپه شد بسی دیو در جنگ من *** ندیدم بدان سو که بودم شکن
نگه کن مرا گر ببینی به جنگ *** اگر زنده مانی مترس از نهنگ
مرا دید در جنگ دریا و کوه *** که با نامداران توران گروه
چه کردم ستاره گوای منست *** به مردی جهان زیر پای منست
بدو گفت کز تو بپرسم سخن *** همه راستی باید افگند بن
من ایدون گمانم که تو رستمی *** گر از تخمهٔ نامور نیرمی
چنین داد پاسخ که رستم نیم *** هم از تخمهٔ سام نیرم نیم
که او پهلوانست و من کهترم *** نه با تخت و گاهم نه با افسرم
از امید سهراب شد ناامید *** برو تیره شد روی روز سپید
37-62- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش»
چو آگاهی آمد به کاووس شاه *** که شد روزگار سیاوش تباه
به کردار مرغان سرش را ز تن *** جدا کرد سالار آن انجمن
ابر بیگناهش به خنجر به زار *** بریدند سر زان تن شاهوار
بنالد همی بلبل از شاخ سرو *** چو دراج زیر گلان با تذرو
همه شهر توران پر از داغ و درد *** به بیشه درون برگ گلنار زرد
گرفتند شیون به هر کوهسار *** نه فریادرس بود و نه خواستار
چو این گفته بشنید کاووس شاه *** سر نامدارش نگون شد ز گاه
بر و جامه بدرید و رخ را بکند *** به خاک اندر آمد ز تخت بلند
برفتند با مویه ایرانیان *** بدان سوگ بسته به زاری میان
همه دیده پرخون و رخساره زرد *** زبان از سیاوش پر از یادکرد
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر *** چو شاپور و فرهاد و رهام شیر
همه جامه کرده کبود و سیاه *** همه خاک بر سر بجای کلاه
پس آگاهی آمد سوی نیمروز *** به نزدیک سالار گیتی فروز
که از شهر ایران برآمد خروش *** همی خاک تیره برآمد به جوش
پراگند کاووس بر یال خاک *** همه جامهٔ خسروی کرد چاک
تهمتن چو بشنید زو رفت هوش *** ز زابل به زاری برآمد خروش
به چنگال رخساره بشخود زال *** همی ریخت خاک از بر شاخ و یال
چو یک هفته با سوگ بود و دژم *** به هشتم برآمد ز شیپور دم
سپاهی فراوان بر پیلتن *** ز کشمیر و کابل شدند انجمن
به درگاه کاووس بنهاد روی *** دو دیده پر از آب و دل کینه جوی
چو نزدیکی شهر ایران رسید *** همه جامهٔ پهلوی بردرید
به دادار دارنده سوگند خورد *** که هرگز تنم بیسلیح نبرد
نباشد بشویم سرم را ز خاک *** همه بر تن غم بود سوگناک
کله ترگ و شمشیر جام منست *** به بازو خم خام دام منست
چو آمد به نزدیک کاووس کی *** سرش بود پرخاک و پرخاک پی
بدو گفت خوی بد ای شهریار *** پراگندی و تخمت آمد ببار
ترا مهر سودابه و بدخوی *** ز سر برگرفت افسر خسروی
کنون آشکارا ببینی همی *** که بر موج دریا نشینی همی
از اندیشهٔ خرد و شاه سترگ *** بیامد به ما بر زیانی بزرگ
کسی کاو بود مهتر انجمن *** کفن بهتر او را ز فرمان زن
سیاوش به گفتار زن شد به باد *** خجسته زنی کاو ز مادر نزاد
دریغ آن بر و برز و بالای او *** رکیب و خم خسرو آرای او
دریغ آن گو نامبرده سوار *** که چون او نبیند دگر روزگار
چو در بزم بودی بهاران بدی *** به رزم افسر نامداران بدی
همی جنگ با چشم گریان کنم *** جهان چون دل خویش بریان کنم
نگه کرد کاووس بر چهر او *** بدید اشک خونین و آن مهر او
نداد ایچ پاسخ مر او را ز شرم *** فرو ریخت از دیدگان آب گرم
تهمتن برفت از بر تخت اوی *** سوی خان سودابه بنهاد روی
ز پرده به گیسوش بیرون کشید *** ز تخت بزرگیش در خون کشید
به خنجر به دو نیم کردش به راه *** نجنبید بر جای کاووس شاه
بیامد به درگاه با سوگ و درد *** پر از خون دل و دیده رخساره زرد
همه شهر ایران به ماتم شدند *** پر از درد نزدیک رستم شدند
چو یک هفته با سوگ و با آب چشم *** به درگاه بنشست پر درد و خشم
به هشتم بزد نای رویین و کوس *** بیامد به درگاه گودرز و طوس
چو فرهاد و شیدوش و گرگین و گیو *** چو بهرام و رهام و شاپور نیو
فریبرز کاووس درنده شیر *** گرازه که بود اژدهای دلیر
فرامرز رستم که بد پیش رو *** نگهبان هر مرز و سالار نو
به گردان چنین گفت رستم که من *** برین کینه دادم دل و جان و تن
که اندر جهان چون سیاوش سوار *** نبندد کمر نیز یک نامدار
چنین کار یکسر مدارید خرد *** چنین کینه را خرد نتوان شمرد
ز دلها همه ترس بیرون کنید *** زمین را ز خون رود جیحون کنید
به یزدان که تا در جهان زندهام *** به کین سیاوش دل آگندهام
بران تشت زرین کجا خون اوی *** فرو ریخت ناکاردیده گروی
بمالید خواهم همی روی و چشم *** مگر بر دلم کم شود درد و خشم
وگر همچنانم بود بسته چنگ *** نهاده به گردن درون پالهنگ
به خاک اندرون خوار چون گوسفند *** کشندم دو بازو به خم کمند
و گر نه من و گرز و شمشیر تیز *** برانگیزم اندر جهان رستخیز
نبیند دو چشمم مگر گرد رزم *** حرامست بر من می و جام و بزم
به درگاه هر پهلوانی که بود *** چو زان گونه آواز رستم شنود
همه برگرفتند با او خروش *** تو گفتی که میدان برآمد به جوش
ز میدان یکی بانگ برشد به ابر *** تو گفتی زمین شد به کام هژبر
بزد مهره بر پشت پیلان به جام *** یلان بر کشیدند تیغ از نیام
برآمد خروشیدن گاودم *** دم نای رویین و رویینه خم
جهان پر شد از کین افراسیاب *** به دریا تو گفتی به جوش آمد آب
نبد جای پوینده را بر زمین *** ز نیزه هوا ماند اندر کمین
ستاره به جنگ اندر آمد نخست *** زمین و زمان دست خون را بشست
ببستند گردان ایران میان *** به پیش اندرون اختر کاویان
گزین کرد پس رستم زابلی *** ز گردان شمشیرزن کابلی
ز ایران و از بیشهٔ نارون *** ده و دو هزار از یلان انجمن
سپه را فرامرز بد پیشرو *** که فرزند گو بود و سالار نو
همی رفت تا مرز توران رسید *** ز دشمن کسی را به ره بر ندید
دران مرز شاه سپیجاب بود *** که با لشکر و گنج و با آب بود
ورازاد بد نام آن پهلوان *** دلیر و سپه تاز و روشن روان
سپه بود شمشیرزن سی هزار *** همه رزم جوی از در کارزار
ورازاد از قلب لشکر برفت *** بیامد به نزد فرامرز تفت
بپرسید و گفتش چه مردی بگوی *** چرا کردهای سوی این مرز روی
سزد گر بگویی مرا نام خویش *** بجویی ازین کار فرجام خویش
همانا به فرمان شاه آمدی *** گر از پهلوان سپاه آمدی
چه داری ز افراسیاب آگهی *** ز اورنگ و ز تاج و تخت مهی
نباید که بینام بر دست من *** روانت برآید ز تاریک تن
فرامرز گفت ای گو شوربخت *** منم بار آن خسروانی درخت
که از نام او شیر پیچان شود *** چو خشم آورد پیل بیجان شود
مرا با تو بدگوهر دیوزاد *** چرا کرد باید همی نام یاد
گو پیلتن با سپاه از پس است *** که اندر جهان کینه خواه او بس است
به کین سیاوش کمر بر میان *** ببست و بیامد چو شیر ژیان
برآرد ازین مرز بیارز دود *** هوا گرد او را نیارد بسود
ورازاد بشنید گفتار او *** همی خوار دانست پیگار او
به لشکر بفرمود کاندر دهید *** کمانها سراسر به زه بر نهید
رده بر کشید از دو رویه سپاه *** به سر بر نهادند ز آهن کلاه
ز هر سو برآمد ز گردان خروش *** همی کر شد از نالهٔ کوس گوش
چو آواز کوس آمد و کرنای *** فرامرز را دل برآمد ز جای
به یک حمله اندر ز گردان هزار *** بیفگند و برگشت از کارزار
دگر حمله کردش هزار و دویست *** ورازاد را گفت لشکر مهایست
که امروز بادافرهٔ ایزدیست *** مکافات بد را ز یزدان بدیست
چنین لشکر گشن و چندین سوار *** سراسیمه شد از یکی نامدار
همی شد فرامرز نیزه به دست *** ورازاد را راه یزدان ببست
فرامرز جنگی چو او را بدید *** خروشی چو شیر ژیان برکشید
برانگیخت از جای شبرنگ را *** بیفشرد بر نیزه بر چنگ را
یکی نیزه زد بر کمربند او *** که بگسست زیر زره بند او
چنان برگرفتش ز زین خدنگ *** که گفتی یک پشه دارد به چنگ
بیفگند بر خاک و آمد فرود *** سیاووش را داد چندی درود
سر نامور دور کرد از تنش *** پر از خون بیالود پیراهنش
چنین گفت کاینت سر کین نخست *** پراگنده شد تخم پرخاش و رست
همه بوم و بر آتش اندرفگند *** همی دود برشد به چرخ بلند
یکی نامه بنوشت نزد پدر *** ز کار ورازاد پرخاشخر
که چون برگشادم در کین و جنگ *** ورا برگرفتم ز زین پلنگ
به کین سیاوش بریدم سرش *** برافروختم آتش از کشورش
وزان سو نوندی بیامد به راه *** به نزدیک سالار توران سپاه
که آمد به کین رستم پیلتن *** بزرگان ایران شدند انجمن
ورازاد را سر بریدند زار *** برانگیخت از مرز توران دمار
سپه را سراسر بهم بر زدند *** به بوم و به بر آتش اندر زدند
چو بشنید افراسیاب این سخن *** غمی شد ز کردارهای کهن
نماند ایچ بر دشت ز اسپان یله *** بیاورد چوپان به میدان گله
در گنج گوپال و برگستوان *** همان نیزه و خنجر هندوان
همان گنج دینار و در و گهر *** همان افسر و طوق زرین کمر
ز دستور گنجور بستد کلید *** همه کاخ و میدان درم گسترید
چو لشکر سراسر شد آراسته *** بریشان پراگنده شد خواسته
بزد کوس رویین و هندی درای *** سواران سوی رزم کردند رای
سپهدار از گنگ بیرون کشید *** سپه را ز تنگی به هامون کشید
فرستاد و مر سرخه را پیش خواند *** ز رستم بسی داستانها براند
بدو گفت شمشیرزن سی هزار *** ببر نامدار از در کارزار
نگه دار جان از بد پور زال *** به رزمت نباشد جزو کس همال
تو فرزندی و نیکخواه منی *** ستون سپاهی و ماه منی
چو بیدار دل باشی و راهجوی *** که یارد نهادن بروی تو روی
کنون پیش رو باش و بیدار باش *** سپه را ز دشمن نگهدار باش
ز پیش پدر سرخه بیرون کشید *** درفش و سپه را به هامون کشید
طلایه چو گرد سپه دید تفت *** بپیچید و سوی فرامرز رفت
از ایران سپه برشد آوای کوس *** ز گرد سپه شد هوا آبنوس
خروش سواران و گرد سپاه *** چو شب کرد گیتی نهان گشت ماه
درخشیدن تیغ الماس گون *** سنانهای آهار داده به خون
تو گفتی که برشد به گیتی بخار *** برافروختند آتش کارزار
ز کشته فگنده به هر سو سران *** زمین کوه گشت از کران تا کران
چو سرخه بران گونه پیگار دید *** درفش فرامرز سالار دید
عنان را به بور سرافراز داد *** به نیزه درآمد کمان باز داد
فرامرز بگذاشت قلب سپاه *** بر سرخه با نیزه شد کینهخواه
یکی نیزه زد همچو آذرگشسپ *** ز کوهه ببردش سوی یال اسپ
ز ترکان به یاری او آمدند *** پر از جنگ و پرخاشجو آمدند
از آشوب ترکان و از رزم سخت *** فرامرز را نیزه شد لخت لخت
بدانست سرخه که پایاب اوی *** ندارد غمی گشت و برگاشت روی
پس اندر فرامرز با تیغ تیز *** همی تاخت و انگیخته رستخیز
سواران ایران به کردار دیو *** دمان از پسش برکشیده غریو
فرامرز چون سرخه را یافت چنگ *** بیازید زان سان که یازد پلنگ
گرفتش کمربند و از پشت زین *** برآورد و زد ناگهان بر زمین
پیاده به پیش اندر افگند خوار *** به لشکرگه آوردش از کارزار
درفش تهمتن همانگه ز راه *** پدید آمد و گرد پیل و سپاه
فرامرز پیش پدر شد چو گرد *** به پیروزی از روزگار نبرد
به پیش اندرون سرخه را بسته دست *** بکرده ورازاد را یال پست
همه غار و هامون پر از کشته بود *** سر دشمن از رزم برگشته بود
سپاه آفرین خواند بر پهلوان *** بران نامبردار پور جوان
تهمتن برو آفرین کرد نیز *** به درویش بخشید بسیار چیز
یکی داستان زد برو پیلتن *** که هر کس که سر برکشد ز انجمن
خرد باید و گوهر نامدار *** هنر یار و فرهنگش آموزگار
چو این گوهران را بجا آورد *** دلاور شود پر و پا آورد
از آتش نبینی جز افروختن *** جهانی چو پیش آیدش سوختن
فرامرز نشگفت اگر سرکش است *** که پولاد را دل پر از آتش است
چو آورد با سنگ خارا کند *** ز دل راز خویش آشکارا کند
به سرخه نگه کرد پس پیلتن *** یکی سرو آزاده بد بر چمن
برش چون بر شیر و رخ چون بهار *** ز مشک سیه کرده بر گل نگار
بفرمود پس تا برندش به دشت *** ابا خنجر و روزبانان و تشت
ببندند دستش به خم کمند *** بخوابند بر خاک چون گوسفند
بسان سیاوش سرش را ز تن *** ببرند و کرگس بپوشد کفن
چو بشنید طوس سپهبد برفت *** به خون ریختن روی بنهاد تفت
بدو سرخه گفت ای سرافراز شاه *** چه ریزی همی خون من بیگناه
سیاوش مرا بود هم سال و دوست *** روانم پر از درد و اندوه اوست
مرا دیده پرآب بد روز و شب *** همیشه به نفرین گشاده دو لب
بران کس که آن تشت و خنجر گرفت *** بران کس که آن شاه را سرگرفت
دل طوس بخشایش آورد سخت *** بران نامبردار برگشته بخت
بر رستم آمد بگفت این سخن *** که پور سپهدار افگند بن
چنین گفت رستم که گر شهریار *** چنان خستهدل شاید و سوگوار
همیشه دل و جان افراسیاب *** پر از درد باد و دو دیده پرآب
همان تشت و خنجر زواره ببرد *** بدان روزبانان لشکر سپرد
سرش را به خنجر ببرید زار *** زمانی خروشید و برگشت کار
بریده سر و تنش بر دار کرد *** دو پایش زبر سر نگونسار کرد
بران کشته از کین برافشاند خاک *** تنش را به خنجر بکردند چاک
جهانا چه خواهی ز پروردگان *** چه پروردگان داغ دل بردگان
37-63- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی»
چو خورشید زد پنجه بر پشت گاو *** ز هامون برآمد خروش چکاو
ز درگاه کاموس برخاست غو *** که او بود اسپ افگن و پیش رو
سپاه انجمن کرد و جوشن بداد *** دلش پر ز رزم و سرش پر ز باد
زره بود در زیر پیراهنش *** کله ترگ بود و قبا جوشنش
بایران خروش آمد از دیدهگاه *** کزین روی تنگ اندر آمد سپاه
درفش سپهبد گو پیلتن *** پدید آمد از دور با انجمن
وزین روی دیگر ز توران سپاه *** هوا گشت برسان ابر سیاه
سپهبد سورای چو یک لخت کوه *** زمین گشته از نعل اسپش ستوه
یکی گرز همچون سر گاومیش *** سپاه از پس و نیزهدارانش پیش
همی جوشد از گرز آن یال و کفت *** سزد گر بمانی ازو در شگفت
وزین روی ایران سپهدار طوس *** بابر اندر آورد آوای کوس
خروشیدن دیدهبان پهوان *** چو بشنید شد شاد و روشنروان
ز نزدیک گودرز کشواد تفت *** سواری بنزد فریبرز رفت
که توران سپه سوی جنگ آمدند *** رده برکشیدند و تنگ آمدند
تو آن کن که از گوهر تو سزاست *** که تو مهتری و پدر پادشاست
که گرد تهمتن برآمد ز راه *** هم اکنون بیاید بدین رزمگاه
فریبرز با لشکری گرد نیو *** بیامد بپیوست با طوس و گیو
بر کوه لشکر بیاراستند *** درفش خجسته بپیراستند
چو با میسره راست شد میمنه *** همان ساقه و قلب و جای بنه
برآمد خروشیدن کرنای *** سپه چون سپهر اندر آمد ز جای
چو کاموس تنگ اندر آمد بجنگ *** بهامون زمانی نبودش درنگ
سپه را بکردار دریای آب *** که از کوه سیل اندر آید شتاب
بیاورد و پیش هماون رسید *** هوا نیلگون شد زمین ناپدید
چو نزدیک شد سر سوی کوه کرد *** پر از خنده رخ سوی انبوه کرد
که این لشکری گشن و کنداورست *** نه پیران و هومان و آن لشکرست
که دارید ز ایرانیان جنگجوی *** که با من بروی اندر آرند روی
ببینید بالا و برز مرا *** برو بازوی و تیغ و گرز مرا
چو بشنید گیو این سخن بردمید *** برآشفت و تیغ از میان برکشید
چو نزدیکتر شد بکاموس گفت *** که این را مگر ژنده پیلست جفت
کمان برکشید و بزه بر نهاد *** ز دادار نیکی دهش کرد یاد
بکاموس بر تیرباران گرفت *** کمان را چو ابر بهاران گرفت
چو کاموس دست و گشادش بدید *** بزیر سپر کرد سر ناپدید
بنیزه درآمد بکردار گرگ *** چو شیری برافراز پیلی سترگ
چو آمد بنزدیک بدخواه اوی *** یکی نیزه زد بر کمرگاه اوی
چو شد گیو جنبان بزین اندرون *** ازو دور شد نیزهٔ آبگون
سبک تیغ را برکشید از نیام *** خروشید و جوشید و برگفت نام
به پیش سوار اندر آمد دژم *** بزد تیغ و شد نیزهٔ او قلم
ز قلب سپه طوس چون بنگرید *** نگه کرد و جنگ دلیران بدید
بدانست کو مرد کاموس نیست *** چنو نیزهور نیز جز طوس نیست
خروشان بیامد ز قلب سپاه *** بیاری بر گیو شد کینهخواه
عنان را بپیچید کاموس تنگ *** میان دو گرد اندر آمد بجنگ
ز تگ اسپ طوس دلاور بماند *** سپهبد برو نام یزدان بخواند
به نیزه پیاده به آوردگاه *** همی گشت با او بپیش سپاه
دو گرد گرانمایه و یک سوار *** کشانی نشد سیر زان کارزار
برین گونه تا تیره شد جای هور *** همی بود بر دشت هر گونه شور
چو شد دشت بر گونهٔ آبنوس *** پراگنده گشتند کاموس و طوس
سوی خیمه رفتند هر دو گروه *** یکی سوی دشت و دگر سوی کوه
چو گردون تهی شد ز خورشید و ماه *** طلایه برون شد ز هر دو سپاه
ازان دیده گه دیده، بگشاد لب *** که شد دشت پر خاک و تاریک شب
پر از گفتگویست هامون و راغ *** میان یلان نیز چندین چراغ
همانا که آمد گو پیلتن *** دمان و ز زابل یکی انجمن
چو بشنید گودرز کشواد تفت *** شب تیره از کوه خارا برفت
پدید آمد آن اژدهافش درفش *** شب تیرهگون کرد گیتی بنفش
چو گودرز روی تهمتن بدید *** شد از آب دیده رخش ناپدید
پیاده شد از اسپ و رستم همان *** پیاده بیامد چو باد دمان
گرفتند مر یکدگر را کنار *** ز هر دو برآمد خروشی بزار
ازان نامدارن گودرزیان *** که از کینه جستن سرآمد زمان
بدو گفت گودرز کای پهلوان *** هشیوار و جنگی و روشنروان
همی تاج و گاه از تو گیرد فروغ *** سخن هرچ گویی نباشد دروغ
تو ایرانیان را ز مام و پدر *** بهی هم ز گنج و ز تخت و گهر
چنانیم بیتو چو ماهی بخاک *** بتنگ اندرون سر تن اندر هلاک
چو دیدم کنون خوب چهر ترا *** همین پرسش گرم و مهر ترا
مرا سوگ آن ارجمندان نماند *** ببخت تو جز روی خندان نماند
بدو گفت رستم که دل شاد دار *** ز غمهای گیتی سر آزاد دار
که گیتی سراسر فریبست و بند *** گهی سودمندی و گاهی گزند
یکی را ببستر یکی را بجنگ *** یکی را بنام و یکی را بننگ
همی رفت باید کزین چاره نیست *** مرا نیز از مرگ پتیاره نیست
روان تو از درد بیدرد باد *** همه رفتن ما بورد باد
ازان پس چو آگاه شد طوس و گیو *** ز ایران نبرده سواران نیو
که رستم به کوه هماون رسید *** مر او را جهاندیده گودرز دید
برفتند چون باد لشکر ز جای *** خروش آمد و نالهٔ کرنای
چو آمد درفش تهمتن پدید *** شب تیره لشکر برستم رسید
سپاه و سپهبد پیاده شدند *** میان بسته و دلگشاده شدند
خروشی برآمد ز لشکر بدرد *** ازان کشتگان زیر خاک نبرد
دل رستم از درد ایشان بخست *** بکینه بنوی میان را ببست
بنالید ازان پس بدرد سپاه *** چو آگه شد از کار آوردگاه
بسی پندها داد و گفت ای سران *** بپیش آمد امروز رزمی گران
چنین است آغاز و فرجام جنگ *** یکی تاج یابد یکی گور تنگ
سراپرده زد گرد گیتیفروز *** پس پشت او لشکر نیمروز
بکوه اندرون خیمهها ساختند *** درفش سپهبد برافراختند
نشست از بر تخت بر پیلتن *** بزرگان لشکر شدند انجمن
ز یک دست بنشست گودرز و گیو *** بدست دگر طوس و گردان نیو
فروزان یکی شمع بنهاد پیش *** سخن رفت هر گونه بر کم و بیش
ز کار بزرگان و جنگ سپاه *** ز رخشنده خورشید و گردنده ماه
فراوان ازان لشکر بیشمار *** بگفتند با مهتر نامدار
ز کاموس و شنگل ز خاقان چین *** ز منشور جنگی و مردان کین
ز کاموس خود جای گفتار نیست *** که ما را بدو راه دیدار نیست
درختیست بارش همه گرز و تیغ *** نترسد اگر سنگ بارد ز میغ
ز پیلان جنگی ندارد گریز *** سرش پر ز کینست و دل پر ستیز
ازین کوه تا پیش دریای شهد *** درفش و سپاهست و پیلان و مهد
اگر سوی ما پهلوان سپاه *** نکردی گذر کار گشتی تباه
سپاس از خداوند پیروزگر *** ک او آورد رنج و سختی بسر
تن ما بتو زنده شد بیگمان *** نبد هیچ کس را امید زمان
ازان کشتگان یک زمان پهلوان *** همی بود گریان و تیرهروان
ازان پس چنین گفت کز چرخ ماه *** برو تا سر تیره خاک سیاه
نبینی مگر گرم و تیمار و رنج *** برینست رسم سرای سپنج
گزافست کردار گردان سپهر *** گهی زهر و جنگست و گه نوش و مهر
اگر کشته گر مرده هم بگذریم *** سزد گر بچون و چرا ننگریم
چنان رفت باید که آید زمان *** مشو تیز با گردش آسمان
جهاندار پیروزگر یار باد *** سر بخت دشمن نگونسار باد
ازین پس همه کینه باز آوریم *** جهان را بایران نیاز آوریم
بزرگان همه خواندند آفرین *** که بیتو مبادا زمان و زمین
همیشه بدی نامبردار و شاد *** در شاه پیروز بیتو مباد
چو از کوه بفروخت گیتی فروز *** دو زلف شب تیره بگرفت روز
ازان چادر قیر بیرون کشید *** بدندان لب ماه در خون کشید
تبیره برآمد ز هر دو سرای *** برفتند گردان لشکر ز جای
سپهدار هومان به پیش سپاه *** بیامد همی کرد هر سو نگاه
که ایرانیان را که یار آمدست *** که خرگاه و خیمه بکار آمدست
ز یپروزه دیبا سراپرده دید *** فراوان بگرد اندرش پرده دید
درفش و سنان سپهبد بپیش *** همان گردش اختر بد بپیش
سراپردهای دید دیگر سیاه *** درفشی درفشان بکردار ماه
فریبرز کاوس با پیل و کوس *** فراوان زده خیمه نزدیک طوس
بیامد پر از غم بپیران بگفت *** که شد روز با رنج بسیار جفت
کز ایران ده و دار و بانگ خروش *** فراوان ز هر شب فزون بود دوش
بتنها برفتم ز خیمه پگاه *** بلشکر بهر جای کردم نگاه
از ایران فراوان سپاه آمدست *** بیاری برین رزمگاه آمدست
ز دیبا یکی سبز پردهسرای *** یکی اژدهافش درفشی بپای
سپاهی بگرد اندرش زابلی *** سپردار و با خنجر کابلی
گمانم که رستم ز نزدیک شاه *** بیاری بیامد بدین رزمگاه
بدو گفت پیران که بد روزگار *** اگر رستم آید بدین کارزار
نه کاموس ماند نه خاقان چین *** نه شنگل نه گردان توران زمین
همانگه ز لشکر گه اندر کشید *** بیامد سپهدار را بنگرید
وزانجا دمان سوی کاموس شد *** بنزدیک منشور و فرطوس شد
که شبگیر ز ایدر برفتم پگاه *** بگشتم همه گرد ایران سپاه
بیاری فراوان سپاه آمدست *** بسی کینهور رزمخواه آمدست
گمانم که آن رستم پیلتن *** که گفتم همی پیش این انجمن
برفت از در شاه ایران سپاه *** بیاری بیامد بدین رزمگاه
بدو گفت کاموس کای پر خرد *** دلت یکسر اندیشهٔ بد برد
چنان دان که کیخسرو آمد بجنگ *** مکن خیره دل را بدین کار تنگ
ز رستم چه رانی تو چندین سخن *** ز زابلستان یاد چندین مکن
درفش مرا گر ببیند به چنگ *** بدریای چین بر خروشد نهنگ
برو لشکر آرای و برکش سپاه *** درفش اندر آور به آوردگاه
چو من با سپاه اندر آیم بجنگ *** نباید که باشد شما را درنگ
ببینی تو پیکار مردان کنون *** شده دشت یکسر چو دریای خون
دل پهلوان زان سخن شاد گشت *** ز اندیشهٔ رستم آزاد گشت
سپه را همه ترگ و جوشن بداد *** همی کرد گفتار کاموس یاد
وزان جایگه پیش خاقان چین *** بیامد بیوسید روی زمین
بدو گفت شاها انوشه بدی *** روانرا بدیدار توشه بدی
بریدی یکی راه دشوار و دور *** خریدی چنین رنج ما را بسور
بدین سام بزرم افراسیاب *** گذشتی به کشتی ز دریای آب
سپاه از تو دارد همی پشت راست *** چنان کن که از گوهر تو سزاست
بیارای پیلان بزنگ و درای *** جهان پر کن از نالهٔ کرنای
من امروز جنگ آورم با سپاه *** تو با پیل و با کوس در قلبگاه
نگه دار پشت سپاه مرا *** بابر اندر آور کلاه مرا
چنین گفت کاموس جنگی بمن *** که تو پیشرو باش زین انجمن
بسی سخت سوگندهای دراز *** بخورد و بر آهیخت گرز از فراز
که امروز من جز بدین گرز جنگ *** نسازم وگر بارد از ابر سنگ
چو بشنید خاقان بزد کرنای *** تو گفتی که کوه اندر آمد ز جای
ز بانگ تبیره زمین و سپهر *** بپوشید کوه و بیفگند مهر
بفرمود تا مهد بر پشت پیل *** ببستند و شد روی گیتی چو نیل
بیامد گرازان بقلب سپاه *** شد از گرد خورشید تابان سیاه
خروشیدن زنگ و هندی درای *** همی دل برآورد گفتی ز جای
ز بس تخت پیروزه بر پشت پیل *** درفشان بکردار دریای نیل
بچشم اندرون روشنایی نماند *** همی باروان آشنایی نماند
پر از گرد شد چشم و کام سپهر *** تو گفتی بقیر اندر اندود چهر
چو خاقان بیامد بقلب سپاه *** بچرخ اندرون ماه گم کرد راه
ز کاموس چون کوه شد میمنه *** کشیدند بر سوی هامون بنه
سوی میسره نیز پیران برفت *** برادرش هومان و کلباد تفت
چو رستم بدید آنک خاقان چه کرد *** بیاراست در قلب جای نبرد
چنین گفت رستم که گردان سپهر *** ببینیم تا بر که گردد بمهر
چگونه بود بخشش آسمان *** کرا زین بزرگان سرآید زمان
درنگی نبودم براه اندکی *** دو منزل همی کرد رخشم یکی
کنون سم این بارگی کوفتست *** ز راه دراز اندر آشوفتست
نیارم برو کرد نیرو بسی *** شدن جنگ جویان به پیش کسی
یک امروز در جنگ یاری کنید *** برین دشمنان کامگاری کنید
که گردان سپهر جهان یار ماست *** مه و مهر گردون نگهدار ماست
بفرمود تا طوس بربست کوس *** بیاراست لشکر چو چشم خروس
سپهبد بزد نای و رویینه خم *** خروش آمد و نالهٔ گاودم
بیاراست گودرز بر میمنه *** فرستاد بر کوه خارا بنه
فریبرز کاوس بر میسره *** جهان چون نیستان شده یکسره
بقلب اندرون طوس نوذر بپای *** زمین شد پر از نالهٔ کرنای
جهان شد بگرد اندرون ناپدید *** کسی از یلان خویشتن را ندید
بشد پیلتن تا سر تیغ کوه *** بدیدار خاقان و توران گروه
سپه دید چندانک دریای روم *** ازیشان نمودی چو یک مهره موم
کشانی و شگنی و سقلاب و هند *** چغانی و رومی و وهری و سند
جهانی شده سرخ و زرد و سیاه *** دگرگونه جوشن دگرگون کلاه
زبانی دگرگون بهر گوشهای *** درفش نوآیین و نو توشهای
ز پیلان و آرایش و تخت عاج *** همان یاره و افسر و طوق و تاج
جهان بود یکسر چو باغ بهشت *** بدیدار ایشان شده خوب زشت
بران کوه سر ماند رستم شگفت *** ببر گشتن اندیشه اندر گرفت
که تا چون نماید بما چرخ مهر *** چه بازی کند پیر گشته سپهر
فرود آمد از کوه و دل بد نکرد *** گذر بر سپاه و سپهبد نکرد
همی گفت تا من کمر بستهام *** بیک جای یک سال ننشستهام
فراوان سپه دیدهام پیش ازین *** ندانم که لشکر بود بیش ازین
بفرمود تا برکشیدند کوس *** بجنگ اندر آمد سپهدار طوس
ازان کوه سر سوی هامون کشید *** همی نیزه از کینه در خون کشید
بیک نیمه از روز لشکر گذشت *** کشیدند صف بر دو فرسنگ دشت
ز گرد سپه روشنایی نماند *** ز خورشید شب را جدایی نماند
ز تیر و ز پیکان هوا تیره گشت *** همی آفتاب اندران خیره گشت
خروش سواران و اسپان ز دشت *** ز بهرام و کیوان همی برگذشت
ز جوش سواران و زخم تبر *** همی سنگ خارا برآورد پر
همه تیغ و ساعد ز خون بود لعل *** خروشان دل خاک در زیر نعل
دل مرد بددل گریزان ز تن *** دلیان ز خفتان بریده کفن
برفتند ازان جای شیران نر *** عقاب دلاور برآورد پر
نماند ایچ با روی خورشید رنگ *** بجوش آمده خاک بر کوه و سنگ
بلشکر چنین گفت کاموس گرد *** که گر آسمان را بباید سپرد
همه تیغ و گرز و کمند آورید *** بایرانیان تنگ و بند آورید
جهانجوی را دل بجنگ اندرست *** وگرنه سرش زیر سنگ اندرست
37-64- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین»
وزان جایگه لشکر اندر کشید *** بیک منزلی بر یکی شهر دید
کجا نام آن شهر بیداد بود *** دژی بود وز مردم آباد بود
همه خوردنیشان ز مردم بدی *** پری چهرهای هر زمان گم بدی
بخوان چنان شهریار پلید *** نبودی جز از کودک نارسید
پرستندگانی که نیکو بدی *** به دیدار و بالا بیآهو بدی
از آن ساختندی بخوان بر خورش *** بدین گونه بد شاه را پرورش
تهمتن بفرمود تا سه هزار *** زرهدار بر گستوان ور سوار
بدان دژ فرستاد با گستهم *** دو گرد خردمند با اوبهم
مرین مرد را نام کافور بود *** که او را بران شهر منشور بود
بپوشید کافور خفتان جنگ *** همه شهر با او بسان پلنگ
کمندافگن و زورمندان بدند *** بزرم اندرون پیل دندان بدند
چو گستهم گیتی بران گونه دید *** جهان در کف دیو وارونه دید
بفرمود تا تیر باران کنند *** بریشان کمین سواران کنند
چنین گفت کافور با سرکشان *** که سندان نگیرد ز پیکان نشان
همه تیغ و گرز و کمند آورید *** سر سرکشان را ببند آورید
زمانی بران سان برآویختند *** که آتش ز دریا برانگیختند
فراوان ز ایرانیان کشته شد *** بسر بر سپهر بلا گشته شد
ببیژن چنین گفت گستهم زود *** که لختی عنانت بباید بسود
برستم بگویی که چندین مایست *** بجنبان عنان با سواری دویست
بشد بیژن گیو برسان باد *** سخن بر تهمتن همه کرد یاد
گران کرد رستم زمانی رکیب *** ندانست لشکر فراز از نشیب
بدانسان بیامد بدان رزمگاه *** که باد اندر آید ز کوه سیاه
فراوان ز ایرانیان کشته دید *** بسی سرکش از جنگ برگشته دید
بکافور گفت ای سگ بدگهر *** کنون رزم و رنج تو آمد بسر
یکی حمله آورد کافور سخت *** بران بارور خسروانی درخت
بینداخت تیغی بکردار تیر *** که آید مگر بر یل شیرگیر
بپیش اندر آورد رستم سپر *** فرو ماند کافور پرخاشخر
کمندی بینداخت بر سوی طوس *** بسی کرد رستم برو بر فسوس
عمودی بزد بر سرش پور زال *** که بر هم شکستش سر و ترگ و یال
چنین تا در دژ یکی حمله برد *** بزرگان نبودند پیدا ز خرد
در دژ ببستند وز باره تیز *** برآمد خروشیدن رستخیز
بگفتند کای مرد بازور و هوش *** برین گونه با ما بکینه مکوش
پدر نام تو چون بزادی چه کرد *** کمندافگنی گر سپهر نبرد
دریغست رنج اندرین شارستان *** که داننده خواند ورا کارستان
چو تور فریدون ز ایران براند *** ز هر گونه دانندگان را بخواند
یکی باره افگند زین گونه پی *** ز سنگ و ز خشت و ز چوب و ز نی
برآودر ازینسان بافسون و رنج *** بپالود رنج و تهی کرد گنج
بسی رنج بردند مردان مرد *** کزین بارهٔ دژ برآرند گرد
نبدکس بدین شارستان پادشا *** بدین رنج بردن نیارد بها
سلیحست و ایدر بسی خوردنی *** بزیر اندرون راه آوردنی
اگر سالیان رنج و رزم آوری *** نباشد بدستت جز از داوری
نیاید برین باره بر منجنیق *** از افسون سلم و دم جاثلیق
چو بشنید رستم پر اندیشه شد *** دلش از غم و درد چون بیشه شد
یکی رزم کرد آن نه بر آرزوی *** سپاه اندر آورد بر چار سوی
بیک روی گودرز و یک روی طوس *** پس پشت او پیل با بوق و کوس
بیک روی بر لشکر زابلی *** زرهدار با خنجر کابلی
چو آن دید دستم کمان برگرفت *** همه دژ بدو ماند اندر شگفت
هر آنکس که از باره سر بر زدی *** زمانه سرش را بهم در زدی
ابا مغز پیکان همی راز گفت *** ببدسازگاری همی گشت جفت
بن باره زان پس بکندن گرفت *** ز دیوار مردم فگندن گرفت
ستونها نهادند زیر اندرش *** بیالود نفط سیاه از برش
چو نیمی ز دیوار دژکنده شد *** بچوب اندر آتش پراگنده شد
فرود آمد آن بارهٔ تور گرد *** ز هر سو سپاه اندر آمد بگرد
بفرمود رستم که جنگ آورید *** کمانها و تیر خدنگ آورید
گوان از پی گنج و فرزند خویش *** همان از پی بوم و پیوند خویش
همه سر بدادند یکسر بباد *** گرامیتر آنکو ز مادر نزاد
دلیران پیاده شدند آن زمان *** سپرهای چینی و تیر و کمان
برفتند با نیزهداران بهم *** بپیش اندرون بیژن و گستهم
دم آتش تیز و باران تیر *** هزیمت بود زان سپس ناگزیر
چو از بارهٔ دژ بیرون شدند *** گریزان گریزان بهامون شدند
در دژ ببست آن زمان جنگجوی *** بتاراج و کشتن نهادند روی
چه مایه بکشتند و چندی اسیر *** ببردند زان شهر برنا و پیر
بسی سیم و زر و گرانمایه چیز *** ستور و غلام و پرستار نیز
تهمتن بیامد سر و تن بشست *** بپیش جهانداور آمد نخست
ز پیروز گشتن نیایش گرفت *** جهان آفرین را ستایش گرفت
بایرانیان گفت با کردگار *** بیامد نهانی هم از آشکار
بپیروزی اندر نیایش کنید *** جهان آفرین را ستایش کنید
بزرگان بپیش جهانآفرین *** نیایش گرفتند سر بر زمین
چو از پاک یزدان بپرداختند *** بران نامدار آفرین ساختند
که هر کس که چون تو نباشد بجنگ *** نشستن به آید بنام و بننگ
تن پیل داری و چنگال شیر *** زمانی نباشی ز پیگار سیر
تهمتن چنین گفت کین زور و فر *** یکی خلعتی باشد از دادگر
شما سربسر بهره دارید زین *** نه جای گلهست از جهان آفرین
بفرمود تا گیو با ده هزار *** سپردار و بر گستوان ور سوار
شود تازیان تا بمرز ختن *** نماند که ترکان شوند انجمن
چو بنمود شب جعد زلف سیاه *** از اندیشه خمیده شد پشت ماه
بشد گیو با آن سواران جنگ *** سه روز اندر آن تاختن شد درنگ
بدانگه که خورشید بنمود تاج *** برآمد نشست از بر تخت عاج
ز توران بیامد سرافراز گیو *** گرفته بسی نامداران نیو
بسی خوب چهر بتان طراز *** گرانمایه اسپان و هرگونه ساز
فرستاد یک نیمه نزدیک شاه *** ببخشید دیگر همه بر سپاه
وزان پس چو گودرز و چون طوس و گیو *** چو گستهم و شیدوش و فرهاد نیو
ابا بیژن گیو برخاستند *** یکی آفرین نو آراستند
چنین گفت گودرز کای سرفراز *** جهان را بمهر تو آمد نیاز
نشاید که بیآفرین تو لب *** گشاییم زین پس بروز و بشب
کسی کو بپیمود روی زمین *** جهان دید و آرام و پرخاش و کین
بیک جای زین بیش لشکر ندید *** نه از موبد سالخورده شنید
ز شاهان و پیلان وز تخت عاج *** ز مردان و اسپان و از گنج و تاج
ستاره بدان دشت نظاره بود *** که این لشکر از جنگ بیچاره بود
بگشتیم گرد دژ ایدر بسی *** ندیدیم جز کینه درمان کسی
که خوشان بدیم از دم اژدها *** کمان تو آورد ما را رها
توی پشت ایران و تاج سران *** سزاوار و ما پیش تو کهتران
مکافات این کار یزدان کند *** که چهر تو همواره خندان کند
بپاداش تو نیستمان دسترس *** زبانها پر از آفرینست و بس
بزرگیت هر روز بافزون ترست *** هنرمند رخش تو صد لشکرست
تهمتن بریشان گرفت آفرین *** که آباد بادا بگردان زمین
مرا پشت ز آزادگانست راست *** دل روشنم بر زبانم گواست
ازان پس چنین گفت کایدر سه روز *** بباشیم شادان و گیتی فروز
چهارم سوی جنگ افراسیاب *** برانیم و آتش برآریم ز آب
همه نامداران بگفتار اوی *** ببزم و بخوردند نهادند روی
پس آگاهی آمد بافراسیاب *** که بوم و بر از دشمنان شد خراب
دلش زان سخن پر ز تیمار شد *** همه پرنیان بر تنش خار شد
بدل گفت پیگار او کار کیست *** سپاهست بسیار و سالار کیست
گر آنست رستم که من دیدهام *** بسی از نبردش بپیچیدهام
بپیچید وزان پس به آواز گفت *** که با او که داریم در جنگ جفت
یکی کودکی بود برسان نی *** که من لشکر آورده بودم بری
بیامد تن من ز زین برگرفت *** فرو ماند زان لشکر اندر شگفت
چنین گفت لشکر بافراسیاب *** که چندین سر از جنگ رستم متاب
تو آنی که از خاک آوردگاه *** همی جوش خون اندر آری بماه
سلیحست بسیار و مردان جنگ *** دل از کار رستم چه داری بتنگ
ز جنگ سواری تو غمگین مشو *** نگه کن بدین نامداران نو
چنان دان که او یکسر از آهنست *** اگر چه دلیرست هم یک تنست
سخنهای کوتاه زو شد دراز *** تو با لشکری چارهٔ او را بساز
سرش را ز زین اندرآور بخاک *** ازان پس خود از شاه ایران چه باک
نه کیخسرو آباد ماند نه گنج *** نداریم این زرم کردن برنج
نگه کن بدین لشکر نامدار *** جوانان و شایستهٔ کارزار
ز بهر بر و بوم و پیوند خویش *** زن و کودک خرد و فرزند خویش
همه سر به سر تن به کشتن دهیم *** به آید که گیتی به دشمن دهیم
چو بشنید افراسیاب این سخن *** فراموش کرد آن نبرد کهن
بفرمود تا لشکر آراستند *** بکین نو از جای برخاستند
ز بوم نیاکان وز شهر خویش *** یکی تازه اندیشه بنهاد پیش
چنین داد پاسخ که من ساز جنگ *** بپیش آورم چون شود کار تنگ
نمانم که کیخسرو از تخت خویش *** شود شاد و پدرام از بخت خویش
سر زابلی را بروز نبرد *** بچنگ دراز اندر آرم بگرد
برو سرکشان آفرین خواندند *** سرافراز را سوی کین خواندند
که جاوید و شادان و پیروز باش *** بکام دلت گیتی افروز باش
سپهبد بسی جنگها دیده بود *** ز هر کار بهری پسندیده بود
یکی شیر دل بود فرغار نام *** قفس دیده و جسته چندی ز دام
ز بیگانگان جای پردخته کرد *** بفرغار گفت ای گرانمایه مرد
هم اکنون برو سوی ایران سپاه *** نگه کن بدین رستم رزمخواه
سواران نگه کن که چنداند و چون *** که دارد برین بوم و بر رهنمون
وزان نامداران پرخاشجوی *** ببینی که چنداند و بر چند روی
ز گردان پهلومنش چند مرد *** که آورد سازند روز نبرد
چو فرغار برگشت و آمد براه *** بکارآگهی شد بایران سپاه
غمی شد دل مرد پرخاشجوی *** ببیگانگان ایچ ننمود روی
فرستاد و فرزند را پیش خواند *** بسی راز بایسته با او براند
بشیده چنین گفت کای پر خرد *** سپاه تو تیمار تو کی خورد
چنین دان که این لشکر بیشمار *** که آمد برین مرز چندین هزار
سپهدارشان رستم شیر دل *** که از خاک سازد بشمشیر گل
گو پیلتن رستم زابلیست *** ببین تا مر او را هم آورد کیست
چو کاموس و منشور و خاقان چین *** گهار و چو گرگوی با آفرین
دگر کندر و شنگل آن شاه هند *** سپاهی ز کشمیر تا پیش سند
بنیروی این رستم شیر گیر *** بکشتند و بردند چندی اسیر
چهل روز بالشکر آویز بود *** گهی رزم و گه بزم و پرهیز بود
سرانجام رستم بخم کمند *** ز پیل اندر آورد و بنهاد بند
سواران و گردان هر کشوری *** ز هر سو که بود از بزرگان سری
بدین کشور آمد کنون زین نشان *** همان تاجداران گردنکشان
من ایدر نمانم بسی گنج و تخت *** که گردان شدست اندرین کار سخت
کنون هرچ گنجست و تاج و کمر *** همان طوق زرین و زرین سپر
فرستم همه سوی الماس رود *** نه هنگام جامست و بزم و سرود
هراسانم از رستم تیز چنگ *** تن آسان که باشد بکام نهنگ
بمردم نماند بروز نبرد *** نپیچد ز بیم و ننالد ز درد
ز نیزه نترسد نه از تیغ تیز *** برآرد ز دشمن همی رستخیز
تو گفتی که از روی وز آهنست *** نه مردم نژادست کهرمنست
سلیحست چندان برو روز کین *** که سیر آمد از بار پشت زمین
زره دارد و جوشن و خود و گبر *** بغرد بکردار غرنده ابر
نه برتابد آهنگ او ژنده پیل *** نه کشتی سلیحش بدریای نیل
یکی کوه زیرش بکردار باد *** تو گویی که از باد دارد نژاد
تگ آهوان دارد و هول شیر *** بناورد با شیر گردد دلیر
سخن گوید ار زو کنی خواستار *** بدریا چو کشتی بود روز کار
مرا با دلاور بسی بود جنگ *** یکی جوشنستش ز چرم پلنگ
سلیحم نیامد برو کارگر *** بسی آزمودم بگرز و تبر
کنون آزمون را یکی کارزار *** بسازیم تا چون بود روزگار
گر ایدونک یزدان بود یارمند *** بگردد ببایست چرخ بلند
نه آن شهر ماند نه آن شهریار *** سرآید مگر بر من این کارزار
اگر دست رستم بود روز جنگ *** نسازم من ایدر فراوان درنگ
شوم تا بدان روی دریای چین *** بدو مانم این مرز توران زمین
بدو شیده گفت ای خردمند شاه *** انوشه بدی تا بود تاج و گاه
ترا فر و برزست و مردانگی *** نژاد و دل و بخت و فرزانگی
نباید ترا پند آموزگار *** نگه کن بدین گردش روزگار
چو پیران و هومان و فرشیدورد *** چو کلباد و نستیهن شیر مرد
شکسته سلیح و گسسته دلند *** ز بیم وز غم هر زمان بگسلند
تو بر باد این جنگ کشتی مران *** چو دانی که آمد سپاهی گران
ز شاهان گیتی گزیده توی *** جهانجوی و هم کار دیده توی
بجان و سر شاه توران سپاه *** بخورشید و ماه و بتخت و کلاه
که از کار کاموس و خاقان چین *** دلم گشت پر خون و سر پر ز کین
شب تیره بگشاد چشم دژم *** ز غم پشت ماه اندر آمد بخم
جهان گشت برسان مشک سیاه *** چو فرغار برگشت ز ایران سپاه
بیامد بنزدیک افراسیاب *** شب تیره هنگام آرام و خواب
چنین گفت کز بارگاه بلند *** برفتم سوی رستم دیوبند
سراپردهٔ سبز دیدم بزرگ *** سپاهی بکردار درنده گرگ
یکی اژدهافش درفشی بپای *** نه آرام دارد تو گفتی نه جای
فروهشته بر کوههٔ زین لگام *** بفتراک بر حلقهٔ خم خام
بخیمه درون ژنده پیلی ژیان *** میان تنگ بسته به ببر بیان
یکی بور ابرش به پیشش بپای *** تو گفتی همی اندر آید ز جای
سپهدار چون طوس و گودرز و گیو *** فریبرز و شیدوش و گرگین نیو
طلایه گرازست با گستهم *** که با بیژن گیو باشد بهم
غمی شد ز گفتار فرغار شاه *** کس آمد بر پهلوان سپاه
بیامد سپهدار پیران چو گرد *** بزرگان و مردان روز نبرد
ز گفتار فرغار چندی بگفت *** که تا کیست با او به پیکار جفت
بدو گفت پیران که ما را ز جنگ *** چه چارست جز جستن نام و ننگ
چو پاسخ چنین یافت افراسیاب *** گرفت اندران کینه جستن شتاب
بپیران بفرمود تا با سپاه *** بیاید بر رستم کینهخواه
ز پیش سپهبد به بیرون کشید *** همی رزم را سوی هامون کشید
خروش آمد از دشت و آوای کوس *** جهان شد ز گرد سپاه آبنوس
سپه بود چندانک گفتی جهان *** همی گردد از گرد اسپان نهان
تبیره زنان نعره برداشتند *** همی پیل بر پیل بگذاشتند
از ایوان بدشت آمد افراسیاب *** همی کرد بر جنگ جستن شتاب
بپیران بگفت آنچ بایست گفت *** که راز بزرگان بباید نهفت
یکی نامه نزدیک پولادوند *** بیارای وز رای بگشای بند
بگویش که ما را چه آمد بسر *** ازین نامور گرد پرخاشخر
اگر یارمندست چرخ بلند *** بیاید بدین دشت پولادوند
بسی لشکر از مرز سقلاب و چین *** نگونسار و حیران شدند اندرین
سپاهست برسان کوه روان *** سپهدارشان رستم پهلوان
سپهکش چو رستم سپهدار طوس *** بابر اندر اورده آوای کوس
چو رستم بدست تو گردد تباه *** نیابد سپهر اندرین مرز راه
همه مرز را رنج زویست و بس *** تو باش اندرین کار فریادرس
گر او را بدست تو آید زمان *** شود رام روی زمین بیگمان
من از پادشاهی آباد خویش *** نه برگیرم از رنج یک رنج بیش
دگر نیمه دیهیم و گنج آن تست *** که امروز پیگار و رنج آن تست
نهادند بر نامه بر مهر شاه *** چو برزد سر از برج خرچنگ ماه
کمر بست شیده ز پیش پدر *** فرستاده او بود و تیمار بر
بکردار آتش ز بیم گزند *** بیامد بنزدیک پولادوند
برو آفرین کرد و نامه بداد *** همه کار رستم برو کرد یاد
که رستم بیامد ز ایران بجنگ *** ابا او سپاهی بسان پلنگ
ببند اندر آورد کاموس را *** چو خاقان و منشور و فرطوس را
اسیران بسیار و پیلان رمه *** فرستاد یکسر بایران همه
کنارنگ و جنگ آورانرا بخواند *** ز هر گونهای داستانها براند
بدیشان بگفت انچ در نامه بود *** جهانگیر برنا و خودکامه بود
بفرمود تا کوس بیرون برند *** سراپردهٔ او به هامون برند
سپاه انجمن شد بکردار دیو *** برآمد ز گردان لشکر غریو
درفش از پس و پیش پولادوند *** سپردار با ترکش و با کمند
فرود آمد از کوه و بگذاشت آب *** بیامد بنزدیک افراسیاب
پذیره شدندش یکایک سپاه *** تبیره برآمد ز درگاه شاه
ببر در گرفتش جهاندیده مرد *** ز کار گذشته بسی یاد کرد
بگفت آنک تیمار ترکان ز کیست *** سرانجام درمان این کار چیست
خرامان بایوان خسرو شدند *** برای و باندیشهٔ نو شدند
سخن راند هر گونه افراسیاب *** ز کار درنگ و ز بهر شتاب
ز خون سیاوش که بر دست اوی *** چه آمد ز پرخاش وز گفت و گوی
ز خاقان و منشور و کاموس گرد *** گذشته سخنها همه برشمرد
بگفت آنک این رنجم از یک تنست *** که او را پلنگینه پیراهنست
نیامد سلیحم بدو کارگر *** بران ببر و آن خود و چینی سپر
بیابان سپردی و راه دراز *** کنون چارهٔ کار او را بساز
پر اندیشه شد جان پولادوند *** که آن بند را چون شود کاربند
چنین داد پاسخ بافراسیاب *** که در جنگ چندین نباید شتاب
گر آنست رستم که مازندران *** تبه کرد و بستد بگرز گران
بدرید پهلوی دیو سپید *** جگرگاه پولاد غندی و بید
مرا نیست پایاب با جنگ اوی *** نیارم ببد کردن آهنگ اوی
تن و جان من پیش رای تو باد *** همیشه خرد رهنمای تو باد
من او را بر اندیشه دارم بجنگ *** بگردش بگردم بسان پلنگ
تو لشکر برآغال بر لشکرش *** بانبوه تا خیره گردد سرش
مگر چاره سازم و گر نی بدست *** بر و یال او را نشاید شکست
ازو شاد شد جان افراسیاب *** می روشن آورد و چنگ و رباب
بدانگه که شد مست پولادوند *** چنین گفت با او ببانگ بلند
که من بر فریدون و ضحاک و جم *** خور و خواب و آرام کردم دژم
برهمن بترسد ز آواز من *** وزین لشکر گردنافراز من
من این زابلی را بشمشیر تیز *** برآوردگه بر کنم ریز ریز
37-65- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار»
دبیر جهاندیده را پیش خواند *** ازان چاره و چنگ چندی براند
بر تخت بنشست فرخ دبیر *** قلم خواست و قرطاس و مشک و عبیر
نخستین که نوک قلم شد سیاه *** گرفت آفرین بر خداوند ماه
خداوند کیوان و ناهید و هور *** خداوند پیل و خداوند مور
خداوند پیروزی و فرهی *** خداوند دیهیم و شاهنشهی
خداوند جان و خداوند رای *** خداوند نیکیده و رهنمای
ازو جاودان کام گشتاسپ شاد *** به مینو همه یاد لهراسپ باد
رسیدم به راهی به توران زمین *** که هرگز نخوانم برو آفرین
اگر برگشایم سراسر سخن *** سر مرد نو گردد از غم کهن
چه دستور باشد مرا شهریار *** بخوانم برو نامهٔ کارزار
به دیدار او شاد و خرم شوم *** ازین رنج دیرینه بیغم شوم
وزان چارههایی که من ساختم *** که تا دل ز کینه بپرداختم
به رویین دژ ارجاسپ و کهرم نماند *** جز از مویه و درد و ماتم نماند
کسی را ندادم به جان زینهار *** گیا در بیابان سرآورد بار
همی مغز مردم خورد شیر و گرگ *** جز از دل نجوید پلنگ سترگ
فلک روشن از تاج گشتاسپ باد *** زمین گلشن شاه لهراسپ باد
چو بر نامه بر مهر اسفندیار *** نهادند و جستند چندی سوار
هیونان کفکافگن و تیزرو *** به ایران فرستاد سالار نو
بماند از پی پاسخ نامه را *** بکشت آتش مرد بدکامه را
بسی برنیامد که پاسخ رسید *** یکی نامه بد بند بد را کلید
سر پاسخ نامه بود از نخست *** که پاینده بادآنک نیکی بجست
خرد یافته مرد یزدان شناس *** به نیکی ز یزدان شناسد سپاس
دگر گفت کز دادگر یک خدای *** بخواهیم کو باشدت رهنمای
درختی بکشتم به باغ بهشت *** کزان بارورتر فریدون نکشت
برش سرخ یاقوت و زر آمدست *** همه برگ او زیب و فر آمدست
بماناد تا جاودان این درخت *** ترا باد شادان دل و نیکبخت
یکی آنک گفتی که کین نیا *** بجستم پر از چاره و کیمیا
دگر آنک گفتی ز خون ریختن *** به تنها به رزم اندر آویختن
تن شهریاران گرامی بود *** که از کوشش سخت نامی بود
نگهدار تن باش و آن خرد *** که جان را به دانش خرد پرورد
سه دیگر که گفتی به جان زینهار *** ندادم کسی را ز چندان سوار
همیشه دلت مهربان باد و گرم *** پر از شرم جان لب پر آوای نرم
مبادا ترا پیشه خون ریختن *** نه بیکینه با مهتر آویختن
به کین برادرت بی سی و هشت *** از اندازه خون ریختن درگذشت
و دیگر کزان پیر گشته نیا *** ز دل دور کرده بد و کیمیا
چو خون ریختندش تو خون ریختی *** چو شیران جنگی برآویختی
همیشه بدی شاد و به روزگار *** روان را خرد بادت آموزگار
نیازست ما را به دیدار تو *** بدان پر خرد جان بیدار تو
چه نامه بخوانی بنه بر نشان *** بدین بارگاه آی با سرکشان
هیون تگاور ز در بازگشت *** همه شهر ایران پرآواز گشت
سوار هیونان چو باز آمدند *** به نزد تهمتن فراز آمدند
37-66- غزل ۱۴ حافظ
گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب *** گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
گفتمش مَگذر زمانی، گفت معذورم بدار *** خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم؟ *** گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیرِ زلفت جایِ چندین آشناست *** خوش فتاد آن خالِ مشکین بر رخِ رنگین غریب
مینماید عکسِ مِی، در رنگِ رویِ مَه وَشَت *** همچو برگِ ارغوان بر صفحه نسرین، غریب
بس غریب افتاده است آن مور خَط، گِردِ رُخَت *** گرچه نَبوَد در نگارستان، خطِ مشکین غریب
گفتم ای شامِ غریبان طُرِّه شبرنگِ تو *** در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
گفت حافظ آشنایان در مقامِ حیرتند *** دور نَبوَد گر نشیند خسته و مسکین غریب
37-67- رباعی ۱۴ خیام
این بحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفْت *** کس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت
هر کس سخنی از سرِ سودا گفتند *** زآنروی که هست، کس نمیداند گفت
37-68- قصیده ۱۴ صفای اصفهانی
مرا دل عرش یزدانست و من اجری خور خوانش *** خوشا اجری خوری کارند خوان از عرش یزدانش
بدان خوان نان ایقانست و آب چشمه حیوان *** چو مرد از خودپرستی رست این آبست و آن نانش
نه بل باشد دل آن دریای بی پایاب پهناور *** که عرفانست و وعظ و پند مروارید غلتانش
دبستانی که آموزند راز علم الاسماء *** دل پاکست و جان را ز دان طفل دبستانش
بقسط و عدل وزانیست رستاخیز وحدت را *** که عرش و فرش جو سنگیست از پا سنگ میزانش
برون از حیز امکان و کلک پنجه واجب *** مدیر نور و زیر ظل تدبیرست امکانش
بنا دیدست چشم زنگ غفلت روی مر آتش *** به نگرفتست دست گرد کثرت عطف دامانش
بحد دانسته هر پنهان و پنهانست تحدیدش *** بپابان برده هر پیدا و ناپیداست پایانش
ز هفت اقلیم بیرونست شهر لا مکانست این *** که سلطان مکان درویش و درویشست سلطانش
اگر هورست عقل پیر و نفس پاک گردونش *** اگر عیدست گاو ارض و شیر چرخ قربانش
نه چوگان باز و گوی افکن ولی گر صولجان بازد *** مر این نه چرخ دولابیست گوی خم چوگانش
بمیر ای سالک ار جان خواهی اندر پای صاحبدل *** که هر کو مرد پیش پای جانان زنده شد جانش
نکوبخت آن سری وز آن نکوتر وقت جانبازی *** که سر باشد دم جان باختن در پای جانانش
سر دیدار دلبر داری از دل مگذر ای رهرو *** دل عارف بهشت عدن و روی دوست رضوانش
سوار رفرف اشراقی است این فارس باقی *** که عرش یار معراجست و کوی دوست میدانش
ازل را با ابد تازد متاز ای جان که میمانی *** دلست این نیست جبریل ار توانی داد جولانش
علی الله فاش تر گویم کلیمی سینه اش سینا *** شهی موجود اقلیمش سواری جودیکرانش
ببر بی نشان بحری که تاء/ییدست لؤلؤیش *** بجو لامکان ابری که توحیدست بارانش
فنای عارفست این بعث و معروفست مبعوثش *** دل صاحبدلست این عرش و معشوقست رحمانش
محیط پنج حضرت کون جامع مخزن عارف *** در لاهوت در بحرش زر ناسوت در کانش
قوی بحریست دل غواص قیومیست در خوردش *** که بیرون آورد از قعر گنج در و مرجانش
نکوتر روزنست این چشم دل روی حقیقت را *** اگر روشن شود از کحل عرفان عین انسانش
تو در هر جوی و فر غر جوئی آن لولوی لالا را *** خطر کن غوص کن پیدا کن از عمان عرفانش
که از شب تا سحر بیدار ماندی در گریبان سر *** که خورشید حقیقت سر نزد صبح از گریبانش
کسی کان سر نپوشد با سردارست پیوندش *** کسی کان جرعه نوشد با دم تیغست پیمانش
چو کفر عشق می جوید نه دین پاید نه آئینش *** چو راه وصل میپوید نه سر ماند نه سامانش
چو گردد بی سر و سامان سر و سامان نو گیرد *** غبار فقر افسر بخشد و اورنگ خاقانش
گدای عشق دارد خسروی بر خطه امکان *** بپردازد ز دامان وجوب از گرد امکانش
ترا نفس دغل فرعون و عقل راز دان موسی *** یکی اقبال هارونش یکی ادبار هامانش
بنیل نیستی کن غرق مر فرعون هستی را *** کلیمست این و اینک بر ید بیضاست ثعبانش
شنیدی گله و طور شبان و تیه حیرانی *** ترا جمع قوی چون گوسفند و نفس چوبانش
کلیما گوسفند خویش ران در مرتع ایمن *** مباش ایمن ز تیه تن که شیطانست بر جانش
نه بل نفس تو بلقیس است تخت او تن فانی *** معارف سر آصف سیرت عارف سلیمانش
بجا ماندت تن خاکی ز همراهان افلاکی *** اگر خواهی شدن بر اوج علیین بجامانش
بزهر آلوده پستان سیاه مادر دنیی *** مباش ایمن ز دستانش بترس از شیر پستانش
نماید شیر و زاید زهر این آبستن آفت *** اگر طفل رهی کم خور فریب مکر و دستانش
نماید غنچه سوری ز بستانش سحرگاهان *** شبانگه سرخ چونان غنچه از خون حد پیکانش
بهر چشمم که از خون مر گل بشکفته را ماند *** نماید حد پیکان غنچه شاداب بستانش
رخ چون کهربایت لعل کرد از اشک یاقوتی *** مبین گلگونه یاقوت گون و لعل خندانش
تنی چون لاله و جانی چنو چون افعی پیچان *** بکش یا ناتوانان کن یا بکن از بیخ دندانش
رفیقا از بن دندان بکن دندان این زندان *** که سخت افتاده ئی ز اول حریف آب دندانش
ترا جان پیر زالی سست و مرگ آن رستم دستان *** که پیکان گر کنی ز الماس نتوان سود خفتانش
گرفتار خلاب تن حیاتت بر خری ماند *** که باشد موت یشک پیل و ناب شیر غژمانش
تنت ماند براه سیل بر اشکسته دیواری *** که گر برخیزد از جا بر کند از بیخ و بنیانش
نه راه سیل بتوان بست اگر بندی با لوندش *** نه ناب شیر بتوان خست اگر سائی بسوهانش
دل و آنگاه این سختی محل راز و بدبختی *** که با خایسک نتوان داد فرق از سخت سندانش
توئی بر صورت رحمن و نفس تست شیطان دل *** مراین ابلیس را یا سر ببر یا کن مسلمانش
مسلمان گر کند یا سر ببرد دیو را آدم *** شود انسان و گردد کن فکان بر حسب فرمانش
اگر دریا شوی دانی فرو تمکین دریا را *** اگر انسان شوی بینی مقام و رفعت و شانش
نخواهم گفت وصف آفتاب آدم خاکی *** اگر گویم نه اختر ماند و نه آخشیجانش
چو از خود گشت فانی قطره دریای بقا گردد *** اگر فانی بگوید هوانا پیداست برهانش
تن مرد خدا کشتی بکشتی ناخدا یزدان *** بدریائی که باشد ساحلش غرقاب طوفانش
در آن دریا تو از یک قطره صد گوهر کنی پیدا *** که هر قطره ست پنهان در دل و در سینه عمانش
بهر گوهر جنانی در جنان غلمانی و حوری *** برون ازشهوت و حرص و هوی حورست و غلمانش
بخوان از سینه انسان کامل درس کاین هیکل *** کلام الله موجودست و لاهوتیست عنوانش
بظلمات تن ار ظاهر کند سر سویدا را *** شود مرآت غیب از جان جان تا عرق شریانش
دم انی انا الله زد درون وادی ایمن *** برون از آستین بیضای دست پور عمرانش
انا الحق گوید این منصور دم بر دار رسوائی *** شراره کوه سوزست این مکن در بند پنهانش
گدای خاک این کویم که توحیدست منکویش *** فقیر بار این ملکم که تجریدست قاآنش
منم دربان سلطانی بعرش دل که دهلیزش *** رواق قاب قوسینست و او ادنی است ایوانش
بایوانش مدیری کاملی صاحبدلی قطبی *** چو نقطه و دایره در عقل نه گردون گردانش
کمال اسم اعظم شخص کامل حضرت پنجم *** شه اول که نه چرخ از عبید و چار ارکانش
امام انبیا قطب هدایت احمد مرسل *** که عرش و فرش در سیرست و در معراج یکسانش
شه ظاهر که هست از سیر باطن خاتم اول *** رفیق عرشی اوبن عم و عقل و دل و جانش
منزه بودم از وضع و متی این و کیف و کم *** برون از امر و تدبیرش بری از خلق و اعیانش
نه آدم بود کز گندم فریبد دیو مشئومش *** نه شیطان بود کز آدم بروید نخل حرمانش
نگوئی پس که بود آنجا نگار من بشرط لا *** که ذاتش میزبان و لیس الا هوست مهمانش
بشرط لای عرفانی محیط عالی و دانی *** بدین کفر آنکه شد فانی بکفر آرید ایمانش
بکفرش آورید ایمان که توحیدست تاء/دیبش *** بتوحیدش کنید اذعان که تفسیرست قرآنش
یکی دان آنکه گوید آنکه بیند آنکه پیماید *** بجز حق نیست هستی این بیان نفیست تبیانش
عقال عقل نتوان زد بپای اشتر نطقم *** کسی کز عشق شد دیوانه با عشقست دیوانش
تنم طور تجلی سینه ام سینای قدوسی *** دل پاکم درخت طور و من موسی عمرانش
بجز توحید نتوان گفت سر دیگر آموزد *** سبق عشق و مدرس یار و دل طفل سبق خوانش
بجز تجرید نتوان دید دارد کسوت دیگر *** که پوشد جامه بر کونین و خود بینند عریانش
بجه زین صورت و معنی که آدم بر ملک خواندی *** رموز علم الاسماء و خاتم خواند نادانش
اگر آدم بدی شیطان نبردی راه بر آدم *** که آدم یا مسلمان گشت یا شد کشته شیطانش
جمادست و نبات و جانور از آدمی بهتر *** اگر عقلست و ایمانست سد راه احسانش
که ایمان علم و احسان عین و حق زین هر دو بالاتر *** که او سلطان تحقیقست و علم و عین دربانش
طبیب نفی را شاگرد درمان ار شدی رستی *** ترا دردیست اثبات تو و نفی تو درمانش
بتوحید ار شود فانی مکان بود امکانی *** کمال لا مکان تکمیل خواهد کرد نقصانش
خلیل وقت شو این ماه و این خورشید آفل دان *** که یار از شرق دل تابید خورشید درخشانش
من و ما و تو و او یک مسمی را بود اسماء *** بسیط جامعست او گر فرو خوانی ز فرقانش
قل الله ثم ذرهم من چه گویم جمله فرقان *** بجز توحید نبود از الف تا یا فرو خوانش
مدیر امر شو زین چامه یعنی آیه وحدت *** که من پی بردم از خاک در شمس خراسانش
معمای ولایت نامه ام گر حل کند طالب *** شود مطلوب و گردد مشکل کونین آسانش
خدا موجود غیر از اوست فانی گر شوی پنهان *** شود پیدا به پنهانی مزن بیهوده بهتانش
نه امکان گشت خواهد واجب و واجب نه نیز امکان *** چو امکان رفت واجب گشت پیدا پاک سبحانش
37-69- یغمای جندقی » دیوان اشعار » سرداریه » غزلیات » شماره ۱۴
نی زن ای...آهنگ قرامحمود زن *** از دل خود در دلم هی داد زن هی دود زن
دور چرخم ریخت خون... ساقی راد زی *** بانگ پندم ساخت کر... مطرب رود زن
خیز و بی... گی از گرمی بازار عشق *** شمعکی بفروز و آتش در زیان و سود زن
طیش راهی جوی بین هی جای جو هی جام بخش *** عیش راهی عید شد هی عود کن هی عود زن
از ایازی راز ران وز صلح درویشان دوست *** رزم نامه خسروان بر تربت محمود زن
خاتم جم لعل تو دزدید این... زلف *** گر نه دزدی دست اندر سلسله داود زن
صاف این... خم جز درد درد آلود نیست *** سنگ بر پیمانه این درد درد آلود زن
بر شکست نفس هی رزم آزما هی نصرجو *** در زیان خویش هی سودا گزین هی سود زن
گر نه ای... دریا در به رتبت رود باش *** رود هم گر نیستی چه در کنار رود زن
جام مرد آویز ده هی زود ده هی دیر شد *** نای درد انگیز زن هی دیر شد هی زود زن
گر همی ...گی را رخت خواهی سوخته *** هست و بود خویش را آتش به تار و پود زن
ضعف خود سردار منگر قوت... گان *** داستان این مثل از پشه و نمرود زن
خاک ارواح مکرم بوس و تیغ سگ کشی *** هی بکش هی گردن... لر موجود زن
37-70- غزل ۴۱ حافظ
اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز است *** به بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است
صُراحیای و حریفی گَرَت به چَنگ افتد *** به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آستینِ مُرَقَع پیاله پنهان کن *** که همچو چشمِ صُراحی، زمانه خونریز است
به آبِ دیده بشوییم خِرقهها از می *** که موسمِ وَرَع و روزگارِ پرهیز است
مجوی عیشِ خوش از دورِ باژگونِ سِپِهر *** که صاف این سر خُم جمله دُردی آمیز است
سپهر بر شده پرویزنیست خون افشان *** که ریزهاش سر کَسری و تاجِ پرویز است
عراق و فارس گرفتی به شعرِ خوش حافظ *** بیا که نوبتِ بغداد و وقتِ تبریز است
37-71- غزل ۴۱ امیرخسرو دهلوی
جان بر لب است عاشق بخت آزمای را *** دستورییی به خنده لب جانفزای را
خون مرا بریز و زخونابه وا رهان *** خیریست، این بکن ز برای خدای را
گفتی به مهر و مه نگر و ترک من بگوی *** این رو که داد مهر و مه خودنمای را؟
زان شوخ چون وفا طلبم من که بر درش *** هرگز ز ننگ می نگرد این گدای را
واگشتی، ای صبا، چو بر آن کوی بگذری *** آسیب بر چه می زنی آن بوسه جای را
مطرب، بزن رهی و مبین زهد من، از آنک *** بر سبحه منست شرف چنگ و نای را
نازک مگوی ساعد خوبان که خرد کرد *** چندین هزار بازوی زورآزمای را
ای دوست، عشق چون همه چشم است و گوش نیست *** چه جای پند خسرو شوریده رای را
37-72- شعر ۴۱ هفت اورنگ و سبحه الابرار جامی «حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندید»
عیسی آن روح که این صورت جسم *** بود بر گنج الهیش طلسم
روزی از دل در راحت می زد *** گام در راه سیاحت می زد
دید در کنج یکی دیر خراب *** خفته ای رخت خرد داده به خواب
دیده از نادره دیدن بسته *** گوش از نکته شنیدن بسته
ساخته در قفس تنگ دهان *** طوطی ناطقه را گنگ زبان
زد سر پای که ای رفته ز دست *** میل بالا کن ازین پایه پست
دیده و گوش و زبان را بگشای *** تازه کن بر دل خود یاد خدای
صفحه لوح جهان دفتر اوست *** نسخه صنع بدایعگر اوست
نقش این لوح بخوان حرف به حرف *** بشنو از هر یکی اسرار شگرف
بر کرم هاش ثناخوانی کن *** بر رقمهاش درافشانی کن
خفته این گفته ز عیسی چو شنید *** در جوابش ز سخن چاره ندید
سر برآورد که بگذار مرا *** نیست با خلق جهان کار مرا
پا به یک سوی کشیدم ز میان *** فارغ از عالمم و عالمیان
مژده از من به جهان جویان ده *** که جهان هم به جهان جویان به
گفت عیسیش چو بشنید جواب *** خواب کن خواب که خوش بادت خواب
بند اندوه نیی شاد بخسب *** بنده کس نیی آزاد بخسب
همه مشغولی عالم کولیست *** ترک کولی به خدا مشغولیست
37-73- غزل ۴۱ سلیم تهرانی
کند به راه تو پامال، آسمان ما را *** حباب آبله ی پاست موج دریا را
هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد *** چو خیل مور سراسیمه، ریگ صحرا را
به گریه، دیده ای از دل کریم تر دارم *** به خاک ریخته ابر آبروی دریا را
ز پای راهروان تو تا قیامت ماند *** نشان آبله بر روی، سنگ سودا را
همین هما نخورد ز استخوان من روزی *** که آب و دانه ز اشک من است عنقا را
تلاش آب بقا ای سکندر این همه چیست *** نمی دهند به کس خود دوبار دنیا را
گریزپاست نشاط جهان، درین گلشن *** ز دست خود نگذاری تذرو مینا را
برای فتنه جهان را بهانه بسیار است *** نسیمی از پی طوفان بس است دریا را
صدا چگونه برآید، که این سیه چشمان *** به سنگ سرمه شکستند شیشه ی ما را
سلیم، خوابت اگر شب نمی برد در عشق *** چو شمع چرب کن از مغز سر، کف پا را
37-74- قصیده ۴۱ عرفی «در ذکر افتخارات خود»
گر سر بصحبت گل و سوسن در آورم *** دست چمن گرفته بمسکن در آورم
با های و هوی ناله کنم راه شوق طی *** باشد که هول در دل رهزن درآورم
گر طاعت صنم برم از خانقه بدیر *** زنار را بطعن برهمن در آورم
شرم دروغ بین که زبان فصیح را *** در گفتگوی نطق تو الکن در آورم
تا زاغ ظلمت افکنم از شاخسار طبع *** خورشید و ماه را بفلاخن درآورم
همت ثمر فشان و شجر طوبی و هنوز *** شرم آیدم که میوه بدامن درآورم
هر گوهری که برکشم از معدن خرد *** پرداخت کرده باز بمعدن درآورم
صد پرده مصلحت بیکی راز برتنم *** ترسم که شک بخاطر کودن در آورم
کو بخت آنکه منفعل آید بصبح من *** با آفتاب دست بگردن درآورم
از بس هجوم حادثه در رزمگاه عشق *** خود را نیافتم که بجوشن درآورم
یک عذر با کسی بغلط گربیان کنم *** صد لاف در میانه مبرهن درآورم
آیینه اصالت خورشید و کان شود *** هر دانه گهر که بمخزن در آورم
در معرضی که راه زمان را کنند عرض *** امید را شکسته سرو تن در آورم
هر شب هزار غمکده را می کنم طواف *** تا خویش را بحلقه شیون درآورم
تا خواب عافیت ندهد خو ، به غفلتم *** از رزمگاه فتنه بمأمن در آورم
معجون همت از گهر سوده بایدش *** یاقوت آفتاب بهاون در آورم
گر شاهد هوس کند آهنگ دلبری *** رویش سیاه کرده ببرزن درآورم
خرمن بمور بخشم و با این کرم هنوز *** ترسم که سر بدانه ارزن درآورم
هر گه که جیب دل بدرانم زدرد دین *** زنار بهر بخیه بسوزن در آورم
خورشید را بگو که درآید برو زنم *** زآن پیش کین کمند بگردن در آورم
هر گه که آورم گل روی تو در نظر *** گلشن ز راه دیده بدامن درآورم
هر گه که ناله ای کنم از اشتیاق گل *** شیون ز بلبلان نوازن درآورم
ای طایران همت سدره مدد کنید *** کان عندلیب قدس به گلشن درآورم
ای مهرشاد باش که گوهر کمال یافت *** اکنون وسیله کو که به مخزن درآورم
37-75- قصیده ۴۱ عبید زاکانی
تجلت من سمات الامانی *** تباشیر المسرة والامان
و صبح النحج لاح وهب سحرا *** نسیم الانس موصوب الجنان
واضحی الروض مخضرا فبادر *** الی الاقداح من کف القیان
نهان چون زاهدان تا کی خوری می *** چو رندان فاش کن راز نهانی
بزن مطرب نوای ارغنونی *** بده ساقی شراب ارغوانی
ادر کاسا و لاتسکن و عجل *** ودع هذا التکاسل والتوانی
معتقة لدی الحکماء حلت *** علی نغم المثالث والمثانی
غم فردا نخور دیگر تو خوش باش *** منت میگویم آن دیگر تو دانی
مجوی از عهد گردون استواری *** مخواه از طبع دنیا مهربانی
مده وقت طرب یکباره از دست *** دوباره نیست کس را زندگانی
مینوشین ز دست دلبری گیر *** که در قد و خدش حیران بمانی
یضاهی خده وردا طریا *** تبسم ثغره کالا قحوانی
ز حالش هوشیاران کرده مستی *** ز چشمش برده مستان ناتوانی
چو گل افسانه در مجلس فروزی *** چو بلبل شهره در شیرین زبانی
خرد گوید چو آری در کنارش *** ندیدم کس بدین نازک میانی
زمان عشرتست و بزم خسرو *** سلیمان دوم جمشید ثانی
ابواسحق سلطان جوانبخت *** که برخوردار بادا از جوانی
شکوه افزای تخت کیقبادی *** سریر افروز بزم خسروانی
فریدون حشمتی در تاج بخشی *** سکندر رقعتی در کامرانی
به اقبالش فلک را سربلندی *** به دورانش جهان را شادمانی
کند پیوسته بر ایوان قدرش *** زحل چوبک ز نی مه پاسبانی
همش تایید و نصرت لایزالی *** همش اقبال و دولت آسمانی
همایون سایهٔ چتر بلندش *** چو خورشید است در کشورستانی
همیشه کوتوال دولت او *** کند بر بام گردون دیدهبانی
خجسته کلک او در گنج پاشی *** مبارک دست او در زر فشانی
گهربار است چون ابر بهاری *** درم ریز است چون باد خزانی
به عهد عدل سلطان جوان بخت *** که او را میرسد فرمان روانی
نجونا من تطرق حادثات *** عفو نامن بلیات الزمانی
ثنای شاه کار هرکسی نیست *** مقرر بر عبید است این معانی
همیشه تا بدین فیروزه گون کاخ *** کند خورشید تابان قهرمانی
ظفر با موکب او همعنان باد *** که بروی ختم شد صاحبقرانی
37-76- قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک
ای خزیده درین سرای کهن *** وی دمیده چو گل درون چمن
نکته ای گویمت که گر شنوی *** شادمانی بجان و زنده بتن
آدمی را چو هفت مهر بدل *** نبود کم شمار از اهریمن
مهر ناموس و زندگانی و دین *** عزت و خاندان و مال و وطن
وانکه بیهوده بگذراند عمر *** هست نادان و ابله و کودن
وانکه ایمان بدین خویش نداشت *** از بدیهای او مباش ایمن
وانکه قدر شرف نداند باد *** ذل و فقرش قبا و پیراهن
وانکه اسراف پیشه کرد بمال *** نشود شمع خانه اش روشن
وآنکه حب وطن نداشت بدل *** مرده ز آن خوبتر بمذهب من
ای وطن ای دل مرا ماوای *** ای وطن ای تن مرا مسکن
ای وطن ای تو نور و ما همه چشم *** ای وطن ای تو جان و ما همه تن
ای مرا فکرت تو در خاطر *** وی مرا منت تو بر گردن
ای تراب تو بهتر از کافور *** ای نسیم تو خوشتر از لادن
ای فضای تو به ز باد بهار *** ای هوای تو به ز مشک ختن
ای تف غیرت تو خاره گداز *** ای می همت تو مردافکن
پشه با یاری تو پیل شکار *** روبه از نیروی تو شیر اوژن
ای عیون کریمه را منظر *** ای عظام رمیمه را مدفن
ای غزالان شوخ را گلکشت *** ای درختان سبز را گلشن
نار تو خوبتر ز برد و سلام *** خار تو تازه تر ز ورد و سمن
با تو بر زهر جان ما مشتاق *** بی تو با نور چشم ما دشمن
از تو گر رو کنم بدار سرور *** هست در دیده ام چو بیت حزن
از هوای تو مغزم آن شنود *** که رسول خدا ز باد یمن
ای بیاد تو در سرای سپنج *** ای بنام تو در جهان کهن
تخت جمشید و افسر دارا *** تیغ شاپور و رایت بهمن
ای بمهر تو با هزار اسف *** ای براه تو با هزار شجن
خسته در هر رهی دوصد بهرام *** بسته در هر چهی دوصد بیژن
ای ز شاپور و اردشیر بپای *** مانده آباد دشت و باغ و چمن
ای ز بهرام و یزدگرد بجای *** مانده ویران دیار و ربع و دمن
ای پی نرگس تو غرقه بخون *** چشم اسفندیار روئین تن
ای سپرده هزار دستانت *** خانه و آشیان بزاغ و زغن
ای پس از صدهزار رود و سرود *** خواسته از سرای تو شیون
از هوای تو هر که برگردد *** متوسل بود بجبت و وثن
وثنی بهتر است از آنک بصدق *** نپرستد ترا بسان شمن
ای برادر بتاب از آتش ما *** آن دلی را که سخت تر ز آهن
گریه کن بر وطن که گریه تو *** چشم دل را همی کند روشن
بهوای وطن زنان گریند *** گر نکریی تو کمتری از زن
37-77- قصیده ۳۶ سوزنی سمرقندی «در مدح رکن الدین عقاج خان»
ای جهانداری که در عهد تو گرگ و گوسفند *** نیست این آنرا زیان کار آن نه اینرا سودمند
گوسفند از گرگ ترسان بود در ایام پیش *** وندر ایام تو ترسان گشت گرگ از گوسفند
یک جهان گرگان دندان تیز بودند ارچه کرد *** کلبتین قهر تو دندان گرگان کند و کند
شه قلج طمغاج خان کز یاد کرد نام تو *** لب شود یاقوت و دندان در زبان در کام قند
خاطب از منبر چو گوید شاه مسعود حسن *** خواند اعدای ترا در خطبه منحوس و نژند
گوهرت شاها پسندیده است و شاه کشوری *** جز ترا نپسندد آنکس کو بود گوهرپسند
هرکه در دل چو سپندان دانه کین تو داشت *** زان سپندان دانه خود دید بر آتش سپند
گوهر شاهی پدیدار از تیغ گوهر دار تست *** بر تن بدگوهران چون گوهر تیغت بخند
بر جهان مالک رقابی ساخته از عنف و لطف *** دوستانرا طوق منت دشمنانت را کمند
خسرو روی زمینی کاسمان از ماه نو *** نعل زرین سازد از بهر تو بر سم سمند
آفتاب از ابر دارد چتر پیش روی خویش *** تا ز نور رای تو بر جرم او ناید گزند
جز تو از شاهان که دارد یا که داند داشتن *** آفتاب چتر دارد و آسمان نعلبند
روز هیجا از بر چابک سواران پروری *** از برای زین رخش خویش کمیخت و بفند
بسکه در میدان فکندی اسب تا خصم افکنی *** خصم را پا در رکاب تو زاسب اندر فکند
گر تو در میدان خویشتن گوی افکنی *** گوی بی چوگان بغلطد از یمن تا تازکند
از فلک تا خاک پست ایزد بشش روز آفرید *** تو بشش مه تا فلک بفراختی کاخی بلند
از بر کاخ تو بتوان دید کاندر شرق و غرب *** چند کس باشند کز کاخ تاج بپذیرند پند
بند را فر هما آید پدید اندر هوا *** از بر کاخ همایونت ار بود پرواز بند
قیصر و خاقان و خان و رای در کاخ تواند *** پاسبان و پرده دار و آب پاش و خاک رند
تار و پود مفرش کاخ تو از عدلست و فضل *** رنگ این مفرش به است از مفرش فال پرند
از پی نظاره کاخ تو آئین بست چرخ *** از لب جیحون و ترمد تا بسیحون و خجند
تا بدیدار تو عید اقربا فرخ شود *** عیدی کاخ تو شد بر اهل دانش نور خند
تا بود اهل عجم را نام بلبل زند واف *** زند وافان سخن را نظم مدحت باد زند
مدح تو اهل عجم را یاد باد از سوزنی *** همچو مراهل عرب از معری سقط وزند
سال عمر نوح با عمر تو بادا اندلغ *** تا بود سوگند را در لفظ ترکی نام اند
صدهزار و اند سال اندر جهان باقی بمان *** کس ندانست و نداند در جهان تفسیر اند
تا جهانداران ماضی را تو داری زنده نام *** در جهانداری بزی چندانکه شو انگفت چند
کنده باد و کفته چشم دل بد اندیش ترا *** کفتن نار خجند و کندن بادام کند
37-78- قصیده ۳۶ خاقانی
تا دل من دل به قناعت نهاد *** ملک جهان را به جهان بازداد
دفتر آز از بر من برگرفت *** مصحف عزلت عوض آن نهاد
خسرو خرسندی من در ربود *** تاج کیانی ز سر کیقباد
نیز فریبم ندهد طمع و جمع *** نیز حجابم نشود بود و باد
تا چه کند مرد خردمند، آز *** تا چه کند باشه چالاک، باد
این همه هست و سبکی عمر من *** رفت و مرا تجربهها اوفتاد
کافرم ار ز آدمیان دیدهام *** هیچ کسی مردم و مردم نهاد
این نکت از خاطر خاقانی است *** شو گهری دان که ز خورشید زاد
37-79- غزل ۳۶ خاقانی
مرا دانه دل بر آتش فتاده است *** از آن نعره من چنین خوش فتاده است
به هفت آسمان هشتمین درفزایم *** ز دود دلی کاسمانوش فتاده است
من آن آب نادیه نخل بلندم *** که از جان من در من آتش فتاده است
غلط گفتهام نخل چه؟ کز دو دیده *** چو نیلوفرم آب مفرش فتاده است
دلم عافیت میشمارد بلا را *** بنام ایزد این دل بلاکش فتاده است
امیدم به اندازهٔ دل رسیده است *** خدنگم به بالای ترکش فتاده است
منم خرم و یک فتاده است نقشم *** شما غمگن و نقشتان شش فتاده است
بر اسب بلا من به منزل رسیدم *** کجائی تو کز بادت ابرش فتاده است
من و گوشهای کمتر از گوشماهی *** که گیتی چو دریا مشوش فتاده است
عجب کعبتینی است بینقش گیتی *** ولی تخت نردش منقش فتاده است
منه بیش خاقانیا بر جهان دل *** که عاشقکش است ارچه دلکش فتاده است
37-80- غزل ۳۶ فرخی یزدی
هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست *** بیهوده مکن ناله، که فریادرسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند *** شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر میطلبی غرقه به خون باش *** کاین گلبن نوخاسته بیخار و خسی نیست
دهقان رهد از زحمت ما یک نفس اما *** آن روز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محو *** چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارع *** از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما را *** در دل به جز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن *** ای فارْس مگر فارِسِ ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید *** دانست که تا منزل مقصود بسی نیست
37-81- قصیده ۳۶ صغیر اصفهانی «قصیده در مدح حضرت مولیالموالی علی علیهالسلام»
غیر انسان هرچه باشد ظل انسان است و بس *** معنی انسان همانا شاه مردان است و بس
هست هستی فی المثل جسمی که در وی جان علیست *** وین بود روشن که بود جسم از جان است و بس
هرکه خود را سوخت بیباکانه چون پروانه دید *** شمع بزم آفرینش شیر یزدان است و بس
لفظ ایمان را هزاران معنی ار بینی بهل *** عشق او بگزین که این معنی ایمان است و بس
گوهر مهر وی ار داری به دل رو شاد زی *** زانکه در محشر همین گوهر درخشان ست و بس
مدح او میخوان به توریه و به انجیل و زبور *** تا نگوئی وصف او آیات قرآن است و بس
در شب معراج احمد در خود و در عرش و فرش *** دید هرجا بنگرد حیدر نمایان است و بس
خاک راه اهل عرفان شو تو هم او را ببین *** زانکه این دولت نصیب اهل عرفان است و بس
انبیا و اولیا را فیض از او میرسد *** نوربخش انجم آری مهر تابان است و بس
آدم و ادریس و شیث و هود را باشد مجیر *** نی پناه نوح و داود و سلیمان است و بس
در دل ماهی به دریا مونس یونس هم اوست *** نی انیس یوسف اندر چاه و زندان است و بس
خاک درگاهش حیات جاودان بخشد بلی *** مایه عمر ابد این آب حیوان است و بس
از زبان پور مریم هم بود ناطق به مهد *** همسخن در طورنی با پور عمران است و بس
هیچ دانی از چه گردون را دمی نبود قرار *** مرتضی را در پی انجام فرمان است و بس
مهر با آن گرم جولانی به میدان وجود *** شاه ملک انّما را گوی چوگان است و بس
در و ان من شئی تحقیق ار رود هر ذره را *** بر امیرالمؤمنین بینی ثنا خوان است و بس
حضرتش را کرده میکائیل از جان چاکری *** اندر این درگه نه جبرائیل دربان است و بس
از ازل گسترده خوان نعمت او تا ابد *** اولین و آخرین را رزق از این خوان است و بس
هفت دریا پیش بحر لطف او دانی که چیست *** جدولی اندر کنار بحر عمان است و بس
هست کیهان را هم او فرمانده و فرمانروا *** نی که تنها حکم او جاری به کیوان است و بس
هشت خلد و هفت اختر شش جهت زو برقرار *** نی قوام پنج حس و چار ارکان است و بس
میکند ثابت ملاقاتش به گاه نزع جان *** اینکه جان جمله را آن شاه جانان است و بس
یا علی ای آنکه اندر کشور غیب و شهود *** شخص عالیجاه ذوالعز تو سلطان است و بس
جنت و نیران ندانم چیست اندر کیش من *** قرب تو جنت بود بعد تو نیران است و بس
کرده ای لاهوتیان را نیز مات خویشتن *** عقل ناسوتی نه تنها در تو حیران است و بس
در بیابان غمت بس خضرها سرگشتهاند *** وادی حیرت همانا این بیابان است و بس
نی همین پروانه سوزد از شرار عشق تو *** بلکه بلبل هم ز سودای تو نالان است و بس
خسروا شاها صغیر آن بنده شرمندهات *** کش بدرد بید و الطف تو درمان است و بس
سال و ماه و هفته و روز و شب از درگاه تو *** هرچه بر او میرسد اکرام و احسان است و بس
سالها باشد که باشد غرق بحر رحمتت *** هم به خوان نعمتت تا هست مهمان است و بس
37-82- غزل ۳۶ کمال خجندی
سیری نبود از لب شیرین تو کس را *** کس سیر ندید از شکر ناب مگس را
نالان به سر کوی تو آییم که ذوقی است *** در قافله کعبه روان بانگ جرس را
با صبح بگویید که بیوقت مزن دم *** امشب شب وصل است نگه دار نفس را
زلف تو که شبرو شده زو زاهد و عابد *** از خرقه پشمینه غنی ساخت عسس را
خواهم که نهم آینه ای پیش رقیبان *** در چشم خسان تا فکنم این همه خس را
نگذاشت که خال رخ او بنگرد این چشم *** این خوان خلیل است چه تنگیست عدس را
چون دید کمال آن سر کو ترک وطن کرد *** بلبل چو چمن دید رها کرد قفس را
37-83- قصیده ۳۶ جیحون یزدی
کای بهر مرحله اجرام مشار و تو مشیر *** وی بهرغائله افلاک مجارو تو مجیر
کیست کیهان که نماید برجاه تو بزرگ *** چیست گردون که نباشد برقدر تو حقیر
کو ه از دشت نگشته برخنگت ممتاز *** رزم با بزم ندارد بر خیلت توفیر
اغنیا را زفلک گرد سرای ازتو حصار *** فقرا را زستبرق بوثاق ازتو حصیر
دلت از پیش و پس رفته و آینده علیم *** رایت از کیف و کم ثابت و سیاره خبیر
جز بفرخنده خطاب تو ندارد مانند *** کشد از جنت اگر خامه رضوان تصویر
غیر سوزنده عتاب تو ندارد تمثال *** کند از دوزخ اگر منطق مالک تفسیر
بدیاری که دهد فرتو یکروز عبور *** ابدالدهر بجان آید از او بوی عبیر
تو سنت صورسرافیل گذارد زصهیل *** قلمت نفخه جبریل نماید زصریر
دخل هر روزه فزائی نه برآورده سپاه *** خرج صد ساله ستانی نفرستاده سفیر
هرکه درخواب بدوران تو نیران نگرد *** گرددش بردم تیغت زمعبر تعبیر
فتح را ناوک رمح تو عدیلست و بدیل *** چرخ را سایه چتر تو نصیر است و بصیر
کام بخشای امیرا منم آن چامه نگار *** که بخوان سخنم زائده چینی است جریر
فاریاب ار چه نباشد هله محروسه یزد *** که تو را فر طغانشاه و مرا نظم ظهیر
سالها رفت که از سیرمه وگردش مهر *** شعر شعری صفتم را نبد اکرام شعیر
گاه چون باز پریدم پی یکپارچه گوش *** گاه چون یوز دویدم پی یکمشت پنیر
جای راحت همه دیدم ستم از پیل ملک *** جای نعمت همه خوردم لگد از اسب وزیر
لیک تا سایه بزم توام افتاده بسر *** نزد قصرم بود افراشته افلاک قصیر
مه نتابد چو کنیزان من اندر نخشب *** سرو ناید چو غلامان من اندر کشمیر
تا هلال از فر شوال و شکوه رمضان *** گاه از لطف بشیر است وگه از عنف نذیر
ماه نوا زقدا عدای تو اندر حسرت *** بدر از چهره احباب تو اندر تشویر
37-84- قصیده ۳۶ ظهیر فاریابی
ای جهان را به تیغ داده قرار *** کرده شاهان به بندگیت اقرار
شاه آفاق اخستان توی آنک *** خواهد از خنجرت اجل زنهار
همتت چون شهاب تیرانداز *** حشمتت چون سماک نیزه گذار
ملک را طلعت همایونت *** فال مسعود و طالع مختار
بندگانت به وقت کوشش و کین *** با حوادث شوند در پیکار
چون عنان ظفر بجنبانند *** از زمانه بر آورند غبار
چون رکاب ثبات بفشارند *** باز دارند چرخ را ز مدار
برکشد دشمن تو را گردون *** لیک برنگذارند از سر دار
طرفه مرغی است تیرت ای خسرو *** که پر کر کسان برو هموار
نخورد جز دل عدو طعمه *** نکند جز حیات خصم شکار
زلف نصرت گرفته در چنگل *** نامه فتح بسته در منقار
مرغ نی ماهیی که هست او را *** دست دربار شاه دریابار
باز مانده به سوی شست مَلک *** دهن بی زبانش ماهی وار
ماهیی دیده ای که صدمَتِ شست *** نرساند به حلق او آزار
من ندانم که چیست دانم آنک *** می برآرد زبر و بحر دمار
لاجرم یک زمان زهیبت آن *** مرغ و ماهی نمی کنند قرار
ای فلک عرض داده صدباره *** پیش رایت خزاین اسرار
نیک دانی که من در این مدت *** که جدا مانده ام ز خویش و تبار
بیش این آرزو نداشته ام *** که بیایم بر آستان تو بار
وقت آنست کین سعادت را *** همچو جان تنگ درکشم به کنار
پس به شکرانه بر درت ریزم *** درجها پرز لولو شهوار
گرچه پیشت نکرد کس تعریف *** که مرا چیست مایه و مقدار
سخنم خود معرف هنر است *** چون نسیمی که آید از گلزار
زان چو تیغم زبان گشاده که من *** گوهر خویش را کنم اظهار
گرچه یک شخم از ره صورت *** دارم از علم لشکری جرار
رکن های سریر دانش من *** همچو ارکان عالمند چهار
تازی و پارسی و حکمت و شرع *** این دو اشعار دارم آن دو شعار
شعر من نیست زان بضاعت ها *** که بیک جایگه شود بر کار
بلکه از حدّ بلخ تا درِ مصر *** گرم کرده ست نظم من بازار
آفرینش همه گوای منند *** که ندارم در افرینش یار
من یکی گوهرم فتاده به خاک *** از سر تربیت مرا بردار
گرچه باشد به نزد همّت تو *** گوهر از خاک برگرفتن عار
تا به از ملک و عمر چیزی نیست *** بادی از ملک و عمر برخوردار
هرکجا آیی و روی تا حشر *** دیده حزم و دولتت بیدار
حشر نصرتت زپیش و زپس *** مدد فتح بر یمین و یسار
37-85- قصیده ۶۳ خاقانی
دلهای ما قرارگه درد کردهاند *** دار القرار بر دل ما سرد کردهاند
این صد هزار نرگسه بر سقف این حصار *** رخسار ما چو نرگس نو زرد کردهاند
در پیش آتشی که ز سنگ قضا جهد *** جانهای ما نتیجه گوگرد کردهاند
خورشید در نقاب عدمد شد ز شرم آنک *** رخسار روزگار پر از گرد کردهاند
و آنک پدید خویی خورشید گم شده *** سیمرغ را چو شب پره شبگرد کردهاند
در باغ عهد جای تماشا نماند از آنک *** صد خار را موکل یک ورد کردهاند
دردا که تا سواد خراسان خراب گشت *** دلها خراب زلزله درد کردهاند
یارب که دیو مردم این هفتدار حرب *** در چاردار ملک چه ناورد کردهاند
از غبن آن جهان که چو آن هشت خلد بود *** ای بس دلا که هاویه پرورد کردهاند
گر بود چار شهر خراسان حرم مثال *** راهش کنون چو ششدره نرد کردهاند
اصحاب فیل بین که به پیرامن حرم *** کردند ترکتاز و نه در خورد کردهاند
هان ای سپاه طیر ابابیل زینهار *** کاصحاب فیل هرچه توان کرد کردهاند
خاقانیا خزینه گیتی به جو مخر *** کز کیمیای عافیتش فرد کردهاند
37-86- قطعه ۶۳ ابن یمین
یفلک با من اگر بد کنی ار نیک رواست *** نه مرا از تو هراس و نه بتو امیدست
ور دلم محنت دور تو کشد باکی نیست *** رسم محنت کشی اهل هنر جاویدست
تیر گردون همه انواع فضایل دارد *** لیک در ملک طرب کامروا ناهیدست
هر کمالی که مرا هست تو نقصان بینی *** چه کنم عود ز جهل تو چو شاخ بیدست
ور سفالی بود اندر نظرت جام جمی *** گنه از خفت عقل است نه از جمشیدست
چشم خفاش اگر پرتو خورشید ندید *** جرم بر دیده خفاش نه بر خورشیدست
37-87- غزل ۱۳۶ صائب تبریزی
سر به جیبِ خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا *** جمع کردم پای در دامن، پناهی شد مرا
در گذارِ سیل بودم، داشتم تا خانهای *** از گِرانان، تُرکخانومان پناهی شد مرا
دستگاهِ عیش بر من خوابِ راحت تلخ داشت *** چون سبو کوتاهدستی تکیهگاهی شد مرا
غیرِ حق کردم فرامش هر چه در دل داشتم *** طاقِ نسیان از دو عالم قبلهگاهی شد مرا
شورِ دریای جهان وقتِ مرا شوریده داشت *** از خطر کامِ نهنگ آرامگاهی شد مرا
بیندامت برنیامد یک نفس از سینهام *** زندگی چون صبح، صرفِ مدِّ آهی شد مرا
هیچ کس را از عزیزان دل به حالِ من نسوخت *** همچو یوسف پاکدامانی گناهی شد مرا
تا به چشمِ نورِ وحدت سرمه بینش کشید *** هر سرِ خاری به مقصد شاهراهی شد مرا
تا گشودم دیده انصاف، هر داغِ پلنگ *** در نظر چشمِ غزالِ خوشنگاهی شد مرا
تا نظر بر خامه نقاش افکندم ز نقش *** هر کجی از راستبینی کجکلاهی شد مرا
خامشی از کردههای بد به فریادم رسید *** بی زبانیها زبانِ عذرخواهی شد مرا
تا به خطِ عنبرین شد دیده من آشنا *** زلفِ در مدِّ نظر مارِ سیاهی شد مرا
صائب از مکرِ جهانِ بیوفا غافل شدم *** دامنِ رهزن ز غفلت خوابگاهی شد مرا
37-88- قصیده ۱۳۶ سنایی
بنه چوگان ز دست ای دل که گمشد گوی در میدان *** چه خیزد گوی تنهایی زدن در پیش نامردان
چو گویی در خم چوگان فگن خود را به حکم او *** که چوگانیست از تقدیر و میدانیست از ایمان
بدین چوگان مدارا کن وز آن میدان مکافا بین *** چو این کردی و آن دیدی شوی چون گوی سرگردان
ز خود تا گم نگردی باز هرگز نیست این ممکن *** که بینی از ره حکمت جمال حضرت سلطان
نه سید بود کز هستی شبی گمشد درین منزل *** رسید آنجا کزو تا حق کمانی بود و کمتر زان
تو تا از ذوق آب و نان رکاب اینجا گران داری *** پی عیسی کجا یابی برون از هفت و چهار ارکان
خبر بادیست پر پیمای اثر خاکیست دور از وی *** نظر راهیست پر منزل عیان را باش چون اعیان
تو موسی باش دینپرور که پیش مبغض و اعدا *** پدید آید به رزم اندر ز چوب خشک صد ثعبان
تو صاحب سر کاری شو که هرچت آرزو باشد *** همه آراسته بینی چو یازی دست زی انبان
نبینی هیچ ویرانی در اطراف جهان دل *** چو کردی قبلهٔ دین را به زهد و ترس آبادان
سلیم و بارکش میباش تا عارض بروز دین *** کند عرضه ترا بر حق میان زمرهٔ نیکان
کزین دریافت سر دل امین در کوی تاریکی *** وزین بشنود بوی جان برون از آب و گل سلمان
همه در دست کار دین همه خونست راه حق *** ازین درد آسمان گردان وز آن خون حلقها قربان
ز روی عقل اگر بینی گمانی کان یقین گردد *** به معیار عیاری بر ببین تا چون بود میزان
اگر بر عقل چرب آید یقین دان کان گمان باشد *** وگر در شرع افزاید گمان بر کان بود فرمان
خضر زین راه شد در کوی کابی یافت جان پرور *** سکندر از ره دیگر برون آمد چو تابستان
همه دادست بی دادی چو تو در کوی دین آیی *** همه شادیست غم خوردن چو دانی زیست با هجران
چو بوتیمار شو در عشق تا پیوسته ره جویی *** چو بلبل بر امید وصل منشین هشت مه عریان
اگر خواهی که تا دانی که از دریاچه میزاید *** به همت راه بر میباش بر امید کشتیبان
چو نور از طور میتابد تو از آهن کجا یابی *** برو بر تجربت بر طور چون موسیبن عمران
اگر سلمان همی خواهی که گردی رو مسلمان شو *** که بی رای مسلمانی بمیری در بن زندان
مرو در راه هر کوری اگر مردی برین هامون *** که گمراهی برون آیی بسی گمرهتر از هامان
نه هر آهو که پیش آید بود در ناف او نافه *** نه هر زنده که تو بینی بود در قالب او جان
بسی آهو در عالم که مشکش نیست در ظاهر *** بسی شخصست در گیتی که جانش نیست در ابدان
نه جان خود زندگی باشد غلط زینجاست غافل را *** که جان دریست در خلقت ز بهر زینت جانان
هر آنکو نور جان بیند شود سخته چو پروانه *** هر آنکو مرز جان داند نباشد فارغ از احزان
بپر عشق شو پران که عنقاوار خود بینی *** ز ناجنسان جداییها و با جنسان بهم چسبان
شراب شوق چندان خور که پای از ره برون ننهی *** که چون از ره برون رفتی تا خمارت گیرد از شیطان
تو بر ره چو اصحابی که خود میریست مر ره را *** چه عیب آید اگر باشند آن اصحاب سگبانان
هم از درد دل ایشان برون آمد سگی عابد *** هم از خورشید تابانست لعل سرخ اندر کان
شعاع روی مردی بود و شمع وقت بسطامی *** نهاد بوی دردی بود و رنگ سالک گریان
ز روی درد این رهرو مبین آلت کانون *** ز نور روی آن مه بین مزین قامت کیوان
همه اکرام و احسانست سیلی خوردن اندر سر *** چه باشد گر کنی در پیش جانان جان و تن قربان
چو عالم جمله منکر شد چرا دارد خرد طرفه *** اگر پیری خبر گوید که آید عاقبت طوفان
کنون طوفان مردانست و آنک طرف گل در گل *** کنون بازار شیطانست و آنک موعد دیوان
زنی کو عدهٔ دین داشت آنجا مردوار آمد *** تنی کو مدهٔ کین بود با وی کی رود یکسان
حسن در بصره پر بینند لیکن در بصر افزون *** بدن در کعبه پر آیند لیکن در نظر نقصان
ز یثرب علم دین خیزد عجب اینست در حکمت *** که صاحب همتان آیند از بنیاد ترکستان
صهیب از روم میپوید به عشق مصطفا صادق *** هشام از مکه میجوید صلیب و آلت رهبان
دلا آنجا که انصافست خود از روم دل خیزد *** تنا آنجا که اعلامست از کعبه بود خذلان
نه در کعبه مجاور بود چندین سالها بلعم *** نه در کوی ضلالت بود چندین روزها عثمان
نه از ترتیب عقل افتد سخن در خاطر عیسی *** نه بر تقدیر حرف آید معانی ز آیت قرآن
سماع روح عاشق را نه از نقل آورد ناقل *** شعاع شمع حکمت را نه از عقل آورد یزدان
هر آنک اندر سماع آید همه علمش هدر گردد *** هر آنک اندر شعاع افتد شود دیوانه در گیهان
ولیک از کار و بار این اثر یابد جهان دل *** بلی در ذکر علم آن ثناخواند بسی حسان
جگرها خون شد و پالود تا باشد کزین معنی *** خبر یابد مگر یک دل شود در آسمان پران
چه جای این هوس باشد که بگذشت اینهمه لشکر *** پی مرکب رها کردند تا پیدا بود پنهان
خرابی در ره نفست و در میل طریق تن *** وگر در حصن جان آیی همه شهرست و شهرستان
بهشت اینجا بنا کردست شداد از پی شادی *** خبر زان خانهٔ خرم که میآرد یک اشتربان
ز هول سیل عالم بر شده ایمن لب کشتی *** ز روح نوح پیغمبر شده بی قوت دین کنعان
سواری میکند عیسی و بار حکم او بر خر *** ز طعم منزل اندر دل نه خر آگاه و نه پالان
چه راهست ای سنایی این که با مرغان خود یک دم *** خبر گویی و جان جویی بلا خواهی تو بی امکان
مگر ز آواز مرغانت نداند کس جز این سید *** که فخر اهل ری اویست و تاج صدر اصفاهان
امینی رهروی کو را رضا گویند در دنیا *** ازو راضی رضا در حشر و با او مصطفا همخوان
37-89- غزل ۱۳۶ شهریار
فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری *** که راه آدم و حوا زده است دیو و پری
اگر نه شاهسوارستی و شکارانداز *** دریغ توسن تازی و ترکش تتری
به پردهداری شب بود عیب ما پنهان *** ولی سپیدهدمان میرسد پردهدری
جهان چه مکتب آموزشی و پرورشیست *** به گونه گونه تعالیم سمعی و بصری
به چارفصل نگارین، چنان تماشایی *** که آسمان کند از پشت کوهها کمری
بهار رنگرزش تا بساط خود برچید *** خزان زرگرش آید به تازههای زری
سرود جنگل و دریاچه سنفونیهایی است *** برون ز دایره درک و دانش بشری
خروس صبح هنرپیشهای نوازنده است *** به چنگ و سنج صبوحی و صیحه سحری
به باغ چهچهه سِحر بلبلان سَحَ *** به کوه قهقهه شوق کبکهای دری
همه به شاهد وحدت خطاب و میگویند: *** «نه در برابر چشمی نه غایب از نظری»
زمینهایست سکوت از برای صوت و صدا *** ولی سکوت طبیعت زبان لال و کری
مگر نه شاهد شبگرد اختر آموزد *** به دختران چمن شور عشق و عشوهگری
چه فتنههاست به نجوای صبحگاه نسیم *** که طفل غنچه به گهواره میکند ددری
چه جای غنچه که گر این نسیم شاهدباز *** عروس لاله هم از اتّهام نیست بری
از آن زمان که دلم در به در ترا جوید *** حبیب من چه دلی دادهام به دربهدری
سرشک و دیده جمال تو مینمایندم *** یکی به آینهسازی دگر به شیشهگری
به تیر عشق تو تا سینهها سپر نشود *** چه عمرها که به بیهوده میشود سپری
پناه سایه آزادگی است بر سر سرو *** که جور اره نبیند به جرم بیثمری
نه تیر آه من از حلقه هلال گذشت *** چرا به حلقه زندانیان نمیگذری
37-90- غزل ۱۳۶ فیض کاشانی
الهی بکامم شرابی فرست *** شرابی زجام خطابی فرست
مرا کشت رنج خمار الست *** دگر باره از نو شرابی فرست
دلم تا صفا یابد از زنگ غم *** بدردی کشانت که تابی فرست
شد افسرده جانم درین خاکدان *** زمهرت بدل آب و تابی فرست
زسر جوش خمخانه حب خویش *** بجام شرابم حبابی فرست
بلب تشنه چشمه معرفت *** بساقی کوثر که آبی فرست
بعصیان سرا پای آلوده ام *** زجام طهورم شرابی فرست
بمعمار میکن حوالت مرا *** امیری بملک خرابی فرست
بدل تخم امیدگشتم بسی *** بدین کشتزارم سحابی فرست
زدریای غفران و ابر کرم *** مرا رحمت بی حسابی فرست
برای براتم ز آتشکده *** ز سوی یمینم کتابی فرست
ز قشر سخن فیض دلگیر شد *** ز معنای بکرم لبابی فرست
37-91- غزل ۱۳۶ فروغی بسطامی
رسید قاصد و پیغام وصل جانان گفت *** نوید رجعت جان را به جسم بی جان گفت
چرا به سر ننهد هدهد صبا افسر *** که وصف شهر سبا را بر سلیمان گفت
ز عنبرین دم باد سحر توان دانست *** که داستانی از آن زلف عنبرافشان گفت
حکایت غم او من نگفتهام تنها *** که این مقدمه هم گبر و هم مسلمان گفت
فغان که کام مرا تلخ کرد شیرینی *** که با لبش نتوان حرف شکرستان گفت
دل شکسته ما را درست نتوان کرد *** غم نهفته او را به غیر نتوان گفت
ز توبه دادن مستان عشق معلوم است *** که میر مدرسه تب کرده بود و هذیان گفت
کسی به خلوت جانان رسد به آسانی *** که ترک جان به امید حضورش آسان گفت
غلام خاک در خواجه خراباتم *** که خدمت همه کس را به قدر امکان گفت
مرید جذبه بی اختیار منصورم *** که سر عشق تو را در میان میدان گفت
نظر مپوش ز احوال آن پریشانی *** که پیش زلف تو حال دل پریشان گفت
کمال حسن تو را من به راستی گفتم *** که حد خوبی گل را هزار دستان گفت
به آفتاب تفاخر سزد فروغی را *** که مدح گوهر گیتی فروز سلطان گفت
ستوده ناصر دین شاه، شهریار ملوک *** که منشی فلکش قبلهگاه شاهان گفت
37-92- غزل ۱۳۶ طبیب اصفهانی
جانا در انتظار تو شد روزگار من *** و آن انتظار هیچ نیاید بکار من
بهر تسلیم بود این بس که آورد *** گاهی مرا به یاد، فراموشکار من
شاید مرا بیاد تو آرد درین چمن *** مشت پری که مانده بجا یادگار من
فرخنده طایری ز ریاض محبتم *** بر خویشتن ببال که کردی شکار من
از ساغر نشاط مده باده ام که نیست *** جز خون دل طبیب می خوشگوار من
37-93- غزل ۱۳۶ فرخی یزدی
در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یکرو مباش *** گر چو من یکرو شدی در بندِ رنگ و بو مباش
تا نخوانندت بخوان هرجا مشو بیوعده سبز *** تا نبینی رنگِ زردی چون گلِ خودرو مباش
گاهِ سرگردانی و هنگامِ سختی بهرِ فکر *** ای سرِ شوریده غافل از سرِ زانو مباش
نان ز راهِ دسترنجِ خویشتن آور به دست *** گر کشی منّت به جز منّتکشِ بازو مباش
از مناعت زیرِ بارِ گنبدِ مینا مرو *** وز قناعت ریزهخوارِ روضه مینو مباش
چون تساوی در بشر اسبابِ خیرِ عالم است *** بیتفکر منکرِ این مَسلَکِ نیکو مباش
راستبینِ گوشهگیر از جفتِ خود شو همچو چشم *** کجروِ بالانشین پیوسته چون ابرو مباش
شیرِ غازی را در این شمشیربازی تاب نیست *** یا سپر افکن به میدان یا سلامتجو مباش
فرخی بهر دو نان در پیش دونان هیچوقت *** چاپلوس و آستانبوس و تَمَلُّقگو مباش
37-94- رباعی ۱۳۶ فرخی یزدی
شادم که دل خراب ترمیم نشد *** در پیش امید و بیم تسلیم نشد
یک صبح رهین نور امید نگشت *** یک شام غمین ظلمت و بیم نشد
37-95- غزل ۱۶۳ فرخی یزدی
فصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستم *** از سرشک لاله رنگم، در چمن به خون نشستم
ای شکسته بال بلبل، کن چو من فغان و غلغل *** تو الم چشیده هستی، من ستمکشیده هستم
تا قلم نگردد آزاد، از قلم نمیکنم یاد *** گر قلم شود ز بیداد، همچو خامه هردو دستم
گر زنم دم از حقایق، بر مصالح خلایق *** شحنه میکشد که رندم، شرطه میکشد که مستم
ملت نجیب ایران، خوانده با یقین و ایمان *** شاعر سخنشناسم، سائس وطنپرستم
پیش اهل دل از این پس، از مفاخرم همین بس *** کز برای راحت خویش، خاطر کسی نخستم
هرکجا روم به گردش، آید از پِیَم مفتش *** همت بلندپرواز، این چنین نموده پستم
من که از چهل به پنجه، ماه و هفته بوده رنجه *** کی فتد به سال شصتم، صید آرزو بستم؟
ای خوشا نشاط مردن، جان به دلخوشی سپردن *** تا چو فرخی توان گفت، مردم و ز غصه رَستم
37-96- رباعی ۱۶۳ فرخی یزدی
ابناء جهان که زاده بوالبشرند *** آن توده اصل زارع و کارگرند
صنف دگری معاونند آنها را *** باقی همه جمع فرعی و مفت خورند
37-97- غزل ۱۶۳ سعدی
هر که می با تو خورد عربده کرد *** هر که روی تو دید عشق آورد
زهر اگر در مذاق من ریزی *** با تو همچون شکر بشاید خورد
آفرین خدای بر پدری *** که تو فرزند نازنین پرورد
لایق خدمت تو نیست بساط *** روی باید در این قدم گسترد
خواستم گفت خاک پای توام *** عقلم اندر زمان نصیحت کرد
گفت در راه دوست خاک مباش *** نه که بر دامنش نشیند گرد
دشمنان در مخالفت گرمند *** و آتش ما بدین نگردد سرد
مرد عشق ار ز پیش تیر بلا *** روی درهم کشد مخوانش مرد
هر که را برگ بی مرادی نیست *** گو برو گرد کوی عشق مگرد
سعدیا صاف وصل اگر ندهند *** ما و دردی کشان مجلس درد
37-98- غزل ۱۶۳ جهان ملک خاتون
عیدیست مبارک که کس آن عید ندیدست *** وز باد صبا هیچ کس آن بو نشنیدست
در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم *** کین عید به بخت شه شه زاده سعیدست
ایام خزانست ولیک از نظر لطف *** در باغ سعادات همه سبزه دمیدست
از گلبن امید برآمد گل دولت *** ورنه به چنین فصل گل از باغ که چیدست
جویان هلال شب عیدند خلایق *** خورشید درخشنده در این عید رسیدست
در عید صیامت طرب و خرمی اولیست *** زیرا که قدوم شه شه زاده دو عیدست
آهوی تتاری که در او نافه چینست *** بویی مگر از گلشن لطف تو شنیدست
تا سرو روان، قدّ تو را دید به بستان *** از شرم چنان قامت رعنات خمیدست
زان روز که محروم ز الطاف عمیمم *** خونم ز دل و دیده ی غمدیده چکیدست
از جان چو دعاگوی و ثناخوان به جهانم *** از عین عنایت ز چه رو بنده بعیدست
37-99- شعر ۱۶۳ تذکره الریاض العارفین، روضه اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین، رضاقلی خان هدایت «واثق نیشابوری»
صداقت کیشی است عاشق و درویشی است صادق. سالکین را به وی وثوق بوده و در وثاقش فقیران آسوده. بعد از مراجعت از هند در قمشه فوت و دفن شد. از اوست:
رباعی
بی خدمت ابدال کس ابدال نشد *** واثق نشد آنکه اهل این حال نشد
در ضمن کلاهِ نمد است این معنی *** بر سر نرسید هر که پا مال نشد
37-100- غزل ۳۱۶ فروغی بسطامی
عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظارهام *** حسرت او نمیرود از دل پاره پارهام
مردم و از دلم نرفت آرزوی جمال او *** وه که ز مرگ هم نشد در ره عشق چارهام
آن که به تیغ امتحان ریخت به خاک خون من *** کاش برای سوختن زنده کند دوبارهام
خاک رهی گزیدهام، تا چه بزاید آسمان *** جیب مهی گرفتهام، تا چه کند ستارهام
غنچه نوشخند او سخت به یک تبسمم *** نرگس نیم مست او کشت به یک اشارهام
آن که ندیده حسرتی در همه عمر خویشتن *** کی به شمار آورد حسرت بیشمارهام
من که فروغی از فلک باج هنر گرفتهام *** بر سر کوی خواجهای بنده هیچ کارهام
37-101- غزل ۳۶۱ فروغی بسطامی
از دشمنم چه بیم که با دوست هم دمم *** وز اهرمن چه باک که با اسم اعظمم
دریا ترشحی بود از سیل گاه عشق *** توفان نمونهای بود از چشم پر نمم
یک جا خراب باده آن چشم پر خمار *** یک سو اسیر حلقه آن زلف پر خمم
نومید من که در قدم یار، بینصیب *** محروم من که در حرم دوست محرمم
او گر به حسن در همه گیتی مسلم است *** من هم به خیل سوختگان آتشین دمم
با خاک مقدم تو چه منت ز افسرم *** با لعل دلکش تو چه حاجت به خاتمم
از تیر غمزه تو جگر خون و سینه چاک *** وز تار طره تو دگرگون و درهمم
تا لشکر خطت پی خونم کشید تیغ *** سر کرده مصیبت و سر خیل ماتمم
تا دست من به خاتم لعلت رسیدهاست *** منت خدای را که سلیمان عالمم
در من ببین جمال خود ای آفتاب چهر *** کز صیقل خیال تو آیینه جمم
پیوند دوستداری من سست کی شود *** سختم بکش که بر سر پیمان محکمم
تا جان پاک در قدمت کردهام نثار *** در کوی عشق بر همه پاکان مقدمم
تا بر لبم گذشته فروغی ثنای شاه *** ایمن ز هر ملالم و فارغ ز هر غمم
تاج سر ملوک محمد شه دلیر *** کز روزگار دولت او شاد و خرمم
37-102- غزل ۳۶۱ اوحدی
سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید *** دل ریش من بکاوی همه درد و غم برآید
تو ازآن سخن که گویی و از آن میان که داری *** به میان خوب رویان سخن از عدم برآید
چو جهانیان به زلف توسپردهاند خاطر *** سر زلف خود مشوران، که جهان بهم برآید
ز غم تو در لحد من به مثابتی بگریم *** که ز خاک من بروید گل سرخ و نم برآید
چو حدیث بوسه گویم نبود یکی به سالی *** چو سخن ز غصه رانم دو به یک شکم برآید
به مخالفم خبر کن که: مقیم این درم، تا *** نکند شکار صیدی که ازین حرم برآید
مکن، اوحدی، شکایت، که نمیرسی به کامی *** تو مرید درد او شو، که مراد کم برآید
37-103- غزل ۳۶۱ اسیر لاهیجی
رندیم و ملامتی و بدنام *** قلاش و حریف ساغر و جام
بد مست و قمار باز و بی باک *** معشوق پرست و باده آشام
او باشم و عاشق و نظرباز *** آزاده ز قید ننگ و ز نام
با شاهد و می حریف و همدم *** با چنگ و چغانه ایم مادام
در مستی و عاشقی و رندی *** انگشت نمای خاصم و عام
حیران جمال روی جانان *** سودائی زلف آن دلارام
بد مست و خراب در خرابات *** بودم همه دم بکام و ناکام
مخمور دو چشم مست ساقی *** در میکده بوده بی سرانجام
بی مطرب و می دمی اسیری *** جان و دل ما نگیرد آرام
37-104- رباعی ۳۶۱ فرخی یزدی
ای مرغ اسیر از چه کمحوصلهای *** از بستن بال خویش پر در گلهای
پرواز کنی به کام خود روز دگر *** پاداش چنین شبی که در سلسلهای
37-105- غزل ۶۱۳ مولانا
ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد *** وان یوسف چون شکر ناگه ز سفر آمد
روح آمد و راح آمد معجون نجاح آمد *** ور چیز دگر خواهی آن چیز دگر آمد
آن میوه یعقوبی وان چشمه ایوبی *** از منظره پیدا شد هنگام نظر آمد
خضر از کرم ایزد بر آب حیاتی زد *** نک زهره غزل گویان در برج قمر آمد
آمد شه معراجی شب رست ز محتاجی *** گردون به نثار او با دامن زر آمد
موسی نهان آمد صد چشمه روان آمد *** جان همچو عصا آمد تن همچو حجر آمد
زین مردم کارافزا زین خانه پرغوغا *** عیسی نخورد حلوا کاین آخور خر آمد
چون بسته نبود آن دم در شش جهت عالم *** در جستن او گردون بس زیر و زبر آمد
آن کو مثل هدهد بیتاج نبد هرگز *** چون مور ز مادر او بربسته کمر آمد
در عشق بود بالغ از تاج و کمر فارغ *** کز کرسی و از عرشش منشور ظفر آمد
باقیش ز سلطان جو سلطان سخاوت خو *** زو پرس خبرها را کو کان خبر آمد
37-106- غزل ۱۱۳۶ مولانا
نبشتهست خدا گِردِ چهره دلدار *** خطی که فاعتبروا منه یا اولیالابصار
چو عشقْ مردمخوارست مردمی باید *** که خویش لقمه کند پیش عشقِ مردمخوار
تو لقمه ترشی دیر دیر هضم شوی *** ولیست لقمه شیریننوشِ نوشگوار
تو لقمهای بشکن زانک آن دهان تنگست *** سه پیل هم نخورد مر تو را مگر به سه بار
به پیشِ حرص تو خود پیل لقمهای باشد *** توی چو مرغ ابابیل پیل کرده شکار
تو زاده عدمی آمده ز قحطِ دراز *** تو را چه مرغ مسمن غذا چه کژدم و مار
به دیگ گرم رسیدی گهی دهان سوزی *** گهی سیاهکنی جامه و لب و دستار
به هیچ سیر نگردی چو معده دوزخ *** مگر که بر تو نهد پایْ خالق جبار
چنانک بر سر دوزخ قدم نهد خالق *** ندا کند که شدم سیر هین قدم بردار
خداست سیرکنِ چشم اولیا و خواص *** که رَستهاند ز خویش و ز حرص این مردار
نه حرص علم و هنر ماندشان نه حرص بهشت *** نجوید او خر و اشتر که هست شیرسوار
خموش اگر شمرم من عطا و بخششهاش *** از آن شمار شود گیج و خیره روز شمار
بیا تو مفخرِ تبریز، شمسِ دین بهحق *** کمینه چاکرِ تو شمسِ گنبدِ دوّار
37-107- غزل ۶۳۱ امیرخسرو دهلوی
دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود *** روی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بود
داستان عشق کز ابروی او می خواند دل *** سوره یوسف نوشته بر سر محراب بود
بهر سجده پیش پایش هم به خاک پای او *** دیده را بی نم بماندم، گر چه در غرقاب بود
شکر ایزد را که رخ زردی ما پوشیده نیست *** سرخی چشمم به پیشش هم ز خون ناب بود
بر لبش بود اعتماد من، مگر جان بخشد او *** آنکه روح الله گمان بردیم، آن قصاب بود
خسرو آن شبها که با آن آب حیوان زنده داشت *** آن همه بیداری شبها تو گویی خواب بود
37-108- غزل ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی
نشین نفسی کز همه لطف تو بس است این *** بستان که ز جانم نفس باز پس است این
در هستی من چند زنی شعله هجران *** آخر دل و جان است، نه خاشاک و خس است این
گفتم که گزیدم لب چون قند تو در خواب *** خندید و شکر ریخت که خواب مگس است این
ای باد، برو این نفس از ما برسانش *** کای عیسی جانها، گرو یک نفس است این
خوش می کنم اندر هوس روی تو جانی *** هست ار چه خوش آینده و ناخوش، هوس است این
گفتم که به فریاد رس از غمزه خویشت *** تیری به من انداخت که فریادرس است این
من بنده آن چشم که از گوشه چشمم *** شب دیدی و گفتی که بر این در چه کس است این؟
خسرو چه کند ناله عشاق، میا تنگ *** کاخر هم ازان قافله بانگ جرس است این
37-109- غزل ۱۶۰۳ صائب تبریزی
رچه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست *** مژه ام چشم به راه مدد جیحون نیست
رزق موری چو من از خوشه آن زلف برید *** یک جو انصاف در آن چهره گندم گون نیست
صاف کن آینه و رو به خرابات گذار *** خشت خم هیچ کم از سینه افلاطون نیست
الف قد تو آورده رعونت با خویش *** مصرع سرو به تقطیع کسان موزون نیست
حاصل دهر بود لازم ناموزونی *** سرو از آن بی ثمر افتاد که ناموزون نیست
صائب این کاوش ایام نه تنها با توست *** چهره کیست که از خون جگر گلگون نیست؟
37-110- اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۳ - بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است
بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است *** عروس لاله سراپا کرشمه و ناز است
نوا ز پرده غیب است ای مقام شناس *** نه از گلوی غزل خوان نه از رگ ساز است
کسی که زخمه رساند به تار ساز حیات *** ز من بگیر که آن بنده محرمراز است
مرا ز پردگیان جهان خبر دادند *** ولی زبان نگشایم که چرخ کج باز است
سخن درشت مگو در طریق یاری کوش *** که صحبت من و تو در جهان خدا ساز است
کجاست منزل این خاکدان تیره نهاد *** که هر چه هست چو ریگ روان به پرواز است
تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر *** دل از حریم حجاز و نوا ز شیراز است
37-111- غزل ۳۵۲ سعدی
جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم *** صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم
خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان *** وصفت نگنجد در بیان نامت نیاید در قلم
گفتم چو طاووسی مگر عضوی ز عضوی خوبتر *** میبینمت چون نیشکر شیرینی از سر تا قدم
چندان که میبینم جفا امّید میدارم وفا *** چشمانت میگویند «لا» ابروت میگوید «نعم»
آخر نگاهی بازکن وآن گه عتاب آغاز کن *** چندان که خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم
چون دل ببردی دین مبر هوش از من مسکین مبر *** با مهربانان کین مبر لاتقتلوا صید الحرم
خار است و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن *** سهل است پیش دوستان از دوستان بردن ستم
او رفت و جان میپرورد این جامه بر خود میدرد *** سلطان که خوابش میبرد از پاسبانانش چه غم
میزد به شمشیر جفا میرفت و میگفت از قفا *** سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت *** عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد *** برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز *** دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند *** دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت *** دست در حلقه آن زلفِ خَم اندر خَم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت *** که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد
37-112- غزل ۱۲۳۵ صائب تبریزی
حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست *** در بساط گل ز شبنم دیده بیدار هست
نیست همت غافل از احوال دورافتادگان *** بحر را در جستجو صد ابر گوهر بار هست
در خم چوگان گردون گردش ما را ببین *** تا بدانی نقطه سرگردانتر از پرگار هست
صورت احوال زاهد در نقاب اولی ترست *** طرفه دیوی در پس این پرده پندار هست
کو چنان چشمی که «بتْوانَد» جمال یار دید؟ *** من گرفتم در قیامت رخصت دیدار هست
چند روزی شکر این کوته زبانان بیش نیست *** شکر ارباب سخن باقی است تا گفتار هست
غم به قدر غمگسار از چرخ نازل می شود *** هست در هر جا که صندل دردسر بسیار هست
می برد اسلام غیرت بر رواج اهل کفر *** در دل تسبیح چندین عقده از زنار هست
بر تو دشوارست دل زین خاکدان برداشتن *** ورنه صائب طرفه گنجی زیر این دیوار هست
37-113- غزل ۱۵۲۳ بیدل دهلوی
شبنم صبح از چمن آبله دل میرود *** عیش عرق میکند خنده خجل میرود
مخمصه زندگی فرصت ماکرد تنگ *** عیش والم هیچ نیست عمر مخل میرود
زبن همه نشو و نما منفعل است اصل ما *** درخور شاخ بلند ربشه بهگل میرود
تک به هوا می زند خلق زحرص بگیر *** گرجه به دوش نفس*رد بهل میرود
هرچه دمد زین بهار نشئه آفت شمار *** در رگ گل آب نیست خون بحل میرود
رنج و الم هم نداد داد ثباتیکه نیست *** زین مرضآباد یأس دق شد و سل میرود
فرصتکار نفس مغتنم غفلت است *** آمده در یاد نیست رفته ز دل میرود
بیدل ازین رنگ وبو غنچه دل جمع نیست *** قافله اتفاق ربط گسل میرود
37-114- غزل ۱۵۴۳ صائب تبریزی
از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است *** باده پیش آر که قانون طرب ساز شده است
نیست خاری کهن باشد مژه گلگونش *** مگر از جوش بهاران رگ گل باز شده است!
من چه مرغم، که تذروان بهشتی رو را *** خال آن لب، گره رشته پرواز شده است
بهله تا دست به آن موی میان افکنده است *** مژه بر دیده من چنگل شهباز شده است
دل چرا از خط مشکین تو در هم باشد؟ *** که ز هر حلقه، در باغ نوی باز شده است
روی گرم تو مرا بر سر حرف آورده است *** طوطی از پرتو آیینه سخنساز شده است
صائب از فیض دعای شب و اوراد سحر *** در توفیق به روی دل من باز شده است
37-115- غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی
دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند *** این رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند
محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشت *** همچنان گردن آهو به تماشاست بلند
سطری از دفتر سرگشتگی مجنون است *** گردبادی که ازین دامن صحراست بلند
جرأت خصم شود از سپر عجز افزون *** خار از افتادگی آبله پاست بلند
با تو خورشید فلک یوسف چاهی باشد *** پایه حسن تو بنگر چه قدرهاست بلند
گرد کلفت چه خیال است کند قامت راست؟ *** در حریمی که کله گوشه میناست بلند
به تماشای سر زلف نخواهی پرداخت *** گر بدانی که چه مقدار شب ماست بلند
جای رحم است نه غیرت، که بود شاهد عجز *** دست هرکس که درین قلزم خضر است بلند
دست بی حاصل ما صائب اگر کوتاه است *** دامن دولت آن زلف چلیپاست بلند
37-116- ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۹۹ - تتمه حکایت ابرهه و استغاثه به ولی عصر ع
الغرض آن پیل برجا ایستاد *** هست این حیوان خدایا یاجماد
گر جمادی گوش و خرطومت چراست *** ور تو حیوانی تورا جنبش کجاست
هرچه آمد بر سرت ای پیل مست *** هین کدامین چشم بدپایت ببست
هی چه شد این پیل را ای پیلبان *** باز گردانیدش از ره ز امتحان
چون ز راه خانه آن پیل ژیان *** باز گردید ابرآسا شد روان
ابر چبود بلکه چون ابر بهار *** در دویدن شد نه شستن نه کیار
باز گردیدش بسوی کعبه رو *** آب جنبش باز افتادش ز جو
در تحیر پیلبان و پیلران *** پیل را خود لرزه ها بر استخوان
ناگهان شد لشکر حق آشکار *** از هجومش شد هوا تاریک و تار
لشکر یزدان برآمد از افق *** دام و دد را کرد در صحرا تتق
شد هوا تاریک از اسپاه حق *** تا بگوید هر که کشت از راه حق
شد عیان فوج ابابیل از هوا *** ای پلنگ ای شیر ای گرگ الصلا
هان و هان ای پیل ابابیل آمدت *** ای سپاه کفر سجیل آمدت
آن سپاه آمد رده اندر رده *** شد جهان بر این سپه ماتمکده
پس فکندند از هوا سجیل را *** سربسر کشتند قوم پیل را
مرغکی از امر او لشکر شکست *** خورد سنگی پیل را پیکر شکست
پیل از نهبش ز جنبش سر کشید *** تندر از وژداخ جودش سرکشید
ای خدا این خانه ی دل هم ز توست *** کرده ای معماری آن را نخست
کعبه را گر کرد معماری خلیل *** هست معمار دل آن رب جلیل
آنکه آنجا چشمه ی زمزم نهاد *** اندر آنجا دیده ی پرنم نهاد
جرعه ای زان تشنه گر سیراب کرد *** قطره ای زین صد سقر بیتاب کرد
هم در اینجا چشمه های علم بین *** بر کنارش رسته سرو و یاسمین
آب حیوان جوشد از ینبوع علم *** خرم آن کو نوشد از ینبوع علم
آب حیوان علم باشد ای پسر *** چون سکندر چند گردی دربدر
لیک آن علمی که آب زندگیست *** ای برادر علم رسم بندگیست
راه و رسم بندگی دانی درست *** چون شناسی خواجه ی خود را نخست
باید اول خواجه را بشناختن *** پس لوای بندگی افراشتن
خواجه تا نشناسی ای جان عمو *** قدر و شأنش را ندانی تا نگو
حق خدمت را ندانی تا کجاست *** هم کدامین خدمتت او را سزاست
هست گر میراب رحمت در حرم *** در دل عارف ز رحمت هست نم
از بحار رحمت رب جلیل *** صد فرات و دجله و جیحون و نیل
در دل عارف روان باشد مدام *** اندر آنها غوطه آرد صبح و شام
هست آنجا گر صفا گر سنگ خاک *** صد صفا اینجا بود از نور پاک
گر در آنجا مشعر است ای ذیشعور *** هست اینجا هم مشاعر را ظهور
اندر آن خوفست و اینجا خوف و بیم *** خوف و بیم از سطوت رب علیم
هست آنجا گر منی اینجا منی است *** کاین منایت سوی دوالمن رهنماست
گر در آنجا هست عرفات ای همام *** اندر اینجا معرفت دارد مقام
گر در آنجا هست تقصیری گزین *** اندر اینجا توبه از تقصیر بین
گر در آنجا هدی را قربان کنند *** اندر اینجا هدیه ی جانان کنند
حاجیان گر گوسفندی می کشند *** عاشقان از کشتن خود سرخوشند
تن به یاد دوست قربان می کنند *** جان نثار راه جانان می کنند
خرم آن روز و خوشا آن روزگار *** کاورم جان بهر راه او نثار
ای خنک آن صبح و خرم آن سحر *** کافکنم آن جسم اندر رهگذر
بر تنم گر بگذرد آن شهسوار *** جسم من در راه او گردد غبار
پس به دامانش نشیند گرد من *** جان فدای شهسوار فرد من
من ببینم گرد خود در دامنش *** پیکر خود گرد سم توسنش
گردد این سرگوی در چوگان او *** هم تن و هم جان بلاگردان او
ای خوش آندم کامدم از در بشیر *** ای صفایی خیز و جان بر دست گیر
کاینک آوردم پیامت زان نگار *** خیز و جان کن بر پیام او نثار
از تو سر خواهد بت موزون تو *** غرقه خواهد پیکرت در خون تو
بین سر خود را به دست خویشتن *** بر پیام او جدا سازم ز تن
سر بود گوی خم چوگان او *** تن نثار اندر ره یک ران او
37-117- قطعه ۱۱۱ سنایی
ای مرد سفر در طلب زاد سفر باش *** بشکن شبه شهوت و غواص درر باش
از سیرت سلمان چه خوری حسرت و راهش *** بپذیر و تو خود بوذر و سلمان دگر باش
هر چند که طوطی دلت کشته زهرست *** آن زهر دهان را تو همه شهد و شکر باش
چون تو به دل زهر شکر داری از خود *** زهر تن او گردد تو مرد عبر باش
در مکه دین ابرهه نفس علم زد *** تو طیر ابابیل ورا زخم حجر باش
نمرود هوای خانه باطن و ز بت آگند *** او رفت سوی عید تو در عیش نظر باش
گر خلق جهان ابرهه دین تو باشد *** تو بر فلک سیرت ایشان چو قمر باش
آن کس که مر ایوب ترا گرم غم آورد *** تو دیده یعقوب ورا بوی پسر باش
ور دیو ز لا حول تو خواهی که گریزد *** از زرق تبرا کن و با دلق عمر باش
37-118- غزل ۱۰۰۰ صائب تبریزی
شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است *** چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است
مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار *** قطره اشکی پی ویرانی عالم بس است
طفل را حال پدر آیینه عبرت نماست *** گوشمال آدم از بهر بنی آدم بس است
گو ندارد ماتم ما بی کسان را هیچ کس *** حلقه فتراک، ما را حلقه ماتم بس است
ترک احسان است احسان پیش ما آزادگان *** طی کند آوازه احسان خود حاتم بس است
بعد ازین دوران شهرت از سفالین جام ماست *** تا به کی در دور باشد نام جام جم، بس است!
بر نتابد منت مرهم دل مجروح ما *** زخم ما را خون گرم ما، همان مرهم بس است
شاهد خودبینی خوبان درین بستانسرا *** بر سر زانوی گل، آیینه شبنم بس است
خامشی آرد پریزادان معنی را به دام *** توشه غواص گوهرجوی، پاس دم بس است
زود سیری های دولت را اگر خواهی دلیل *** از سلیمان روی پنهان کردن خاتم بس است
غم مخور صائب اگر ننشست نقشت در جهان *** اهل معنی را ز عالم نام چون خاتم بس است
37-119- غزل ۱۳۹۵ مولانا
مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم *** ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم
تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود *** تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم
چونک خلیلی بدهام عاشق آتشکدهام *** عاشق جان و خردم دشمن نقش وثنم
وقت بهارست و عمل جفتی خورشید و حمل *** جوش کند خون دلم آب شود برف تنم
ای مه تابان شدهای از چه گدازان شدهای *** گفت گرفتار دلم عاشق روی حسنم
عشق کسی می کشدم گوش کشان می بردم *** تیر بلا می رسدم زان همه تن چون مجنم
گرچه در این شور و شرم غرقه بحر شکرم *** گرچه اسیر سفرم تازه به بوی وطنم
یار وصالی بدهام جفت جمالی بدهام *** فلسفه برخواند قضا داد جدایی به فنم
تا که رگی در تن من جنبد من سوی وطن *** باشم پران و دوان ای شه شیرین ذقنم
دم به دم آن بوی خوشش وان طلب گوش کشش *** آب روان کرد مرا ساقی سرو و سمنم
همره یعقوب شدم فتنه آن خوب شدم *** هدیه فرستد به کرم یوسف جان پیرهنم
الحق جانا چه خوشی قوس وفا را تو کشی *** در دو جهان دیده بود هیچ کسی چون تو صنم
بر بر او بربزنم گرچه برابر نزنم *** شیشه بر آن سنگ زنم بنده شیشه شکنم
پیل به خرطوم جفا قاصد کعبه شده است *** من چو ابابیل حقم یاور هر کرگدنم
صیقل هر آینهام رستم هر میمنهام *** قوت هر گرسنهام انجم هر انجمنم
معنی هر قد و خدم سایه لطف احدم *** کعبه هر نیک و بدم دایه باغ و چمنم
آتش بدخوی بود سوزش هر کوی بود *** چونک نکوروی بود باشد خوب ختنم
گر تو بدین کژ نگری کاسه زنی کوزه خوری *** سایه عدل صمدم جز که مناسب نتنم
وقت شد ای شاه شهان سرور خوبان جهان *** که به کرم شرح کنی آنک نگوید دهنم
37-120- غزل ۲۵۶۲ صائب تبریزی
گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند *** راست چون آهو نفس بهر رمیدن می کند
گر چمن پیرا کند منع تماشایی بجاست *** در گلستانی که دیدن کار چیدن می کند
چشم ازان سیب ذقن در پرده شرم آب ده *** کز نگاه گرم، انداز چکیدن می کند
زانفعال قامت او سرو با آن سرکشی *** بر زمین از سایه مشق خط کشیدن می کند
گرچه صددل هست چون تسبیح در هر رشته اش *** دل به زلفش جای خود باز از تپیدن می کند
از مکیدن تشنگی را کم اگر سازد عقیق *** تشنه را سیراب لعل او به دیدن می کند
در کهنسالی ندارد بد گهر دست از ستم *** ترک خونریزی کجا تیغ از خمیدن می کند؟
شکوه از قسمت ندارد جز پشیمانی ثمر *** شیر را خون طفل از پستان گزیدن می کند
زاهد خشکی که می لافد ز تأثیر نفس *** تیغ چوبینی است تهدید بریدن می کند
هست در میزان بینش هر سبک مغزی گران *** برگ کاهی چشم را منع از پریدن می کند
از تأمل می شود گفتار صائب بی گره *** باده ناصاف را صافی چکیدن می کند
سایت نویدک برای محاسبه ابجد
سایت بلاگ اسپات برای محاسبه ابجد
https://noorvaneshaneha.blogspot.com/p/blog-page_17.html
در برخی موارد سایت نویدک در محاسبه ابجد اشتباه میکند. به عنوان مثال سایت نویدک حرف «ك» را ۲۰، ۲۰ و ۲۰ به ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل میکند، در حالی که باید مشابه حرف «ک» ۲۰، ۸ و ۲ باشد. برای محاسبه ابجد از آدرسی که در سایت بلاگ اسپات آمده یا از فایل اکسل که همراه فایل فشرده پیدفاف مقالهها موجود است استفاده کنید. بنده در هنگام نوشتن کتابها در ابتدا از سایت نویدک استفاده میکردم و ممکن است در کتابها و مقالهها این اشتباه وجود داشته باشند و تلاش میکنم که این اشتباهها بر طرف شوند.
| حرف | ابجد کبیر | ابجد وسیط | ابجد صغیر |
|---|---|---|---|
| ا | ۱ | ۱ | ۱ |
| ﺁ | ۱ | ۱ | ۱ |
| أ | ۱ | ۱ | ۱ |
| ب | ۲ | ۲ | ۲ |
| ج | ۳ | ۳ | ۳ |
| د | ۴ | ۴ | ۴ |
| ه | ۵ | ۵ | ۵ |
| ة | ۵ | ۵ | ۵ |
| و | ۶ | ۶ | ۶ |
| ز | ۷ | ۷ | ۷ |
| ح | ۸ | ۸ | ۸ |
| ط | ۹ | ۹ | ۰ |
| ی | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ئ | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ي | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ک | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| ك | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| ل | ۳۰ | ۶ | ۳ |
| م | ۴۰ | ۴ | ۴ |
| ن | ۵۰ | ۲ | ۵ |
| س | ۶۰ | ۰ | ۶ |
| ع | ۷۰ | ۱۰ | ۷ |
| ف | ۸۰ | ۸ | ۸ |
| ص | ۹۰ | ۶ | ۰ |
| ق | ۱۰۰ | ۴ | ۱ |
| ر | ۲۰۰ | ۸ | ۲ |
| ش | ۳۰۰ | ۶ | ۳ |
| ت | ۴۰۰ | ۴ | ۴ |
| ث | ۵۰۰ | ۸ | ۵ |
| خ | ۶۰۰ | ۰ | ۶ |
| ذ | ۷۰۰ | ۴ | ۷ |
| ض | ۸۰۰ | ۸ | ۸ |
| ظ | ۹۰۰ | ۰ | ۰ |
| غ | ۱۰۰۰ | ۴ | ۱ |
| گ | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| چ | ۳ | ۳ | ۳ |
| پ | ۲ | ۲ | ۲ |
| ژ | ۷ | ۷ | ۷ |
| ء | ۰ | ۰ | ۰ |
















نظرات
ارسال یک نظر