ارتباط بین کلمه ها و عددها در قرآن، کتاب های مقدس، شعرها و ...
بنام خداوند رحمتگر مهربان
1- بیان یکتایی خدا در منشور کوروش
1-1- خداوند نور و مخلوقات سایه نور هستند.
در آیه نور کلمات الله، خداوند، خدا، نور و حقیقت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات اهوره مزدا و آفریدگار یگانه و در یسنه هات ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه اهوره مزدای و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه اهوره و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات خداوند، اهوره مزدا، هرمزد و یزدان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خداوند، خدا و پادشاه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الله، خداوند، خدا، یگانه و نور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز» کلمات خداوند، خداوندگار و پدر و در شعر ۱ باب اول عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی «سرآغاز» کلمات خدا و کردگار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات الله، خدا، نور، انوار، حقیقت و مجاز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات ایزد، یزدان و کردگار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات ایزد، یزدان و کردگار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات خداوند و خدا و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، خدا، کردگار، نور و حقیقت و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، خدا، ساقی و نور و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خدا، ساقی و نور و در قصیده ۱ حافظ کلمات خالق، کردگار و نور و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه خالق و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات الله، خدا، یگانه، یکتا، حقیقت و نور و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الله، خداوند، یزدان، ایزد و نور و در قصیده ۱ عنصری کلمات الله، خداوند، خدا، ایزد و نور و در لمعات ۱ عراقی کلمات الله، نور و حقیقت و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات الله، خداوند، کردگار، یکتائی، نور و حقیقت و در شعر ۱ رموز بیخودی اقبال لاهوری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خدا، ایزد، ساقی و نور و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات خدا، یزدان و حقیقت و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات خدا، یزدان و یکتا و در قصیده ۱ اوحدی کلمات یکتا و نور و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمات خدا و نور و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات نور و یگانگی و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات خدا و حقیقت و در قصیده ۱ فضولی کلمات خدا، پادشا، نور و حقیقت و در ترکیبات ۱ عراقی کلمات نور و حقیقت و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یزدان و ایزد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خداوند و یزدان و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در غزلهای ۱ و ۹ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۳۵۱ سعدی و در غزل ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ فیض کاشانی کلمه ساقی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات اهوره مزدا، ایزد و یگانه و در یسنا ۱۴ اوستا کلمه مزدا و در یسنه هات ۴۱ اوستا کلمات اهوره مزدا و ایزد و در ویسپرد ۱۴ اوستا و در یسنه هاتهای ۳۵ و ۵۹ اوستا کلمه اهوره مزدا و در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمه مزدا اهوره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات یزدان، کردگار و برهمن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات یزدان، ایزد و دادار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه یزدان و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات یزدان و ایزد و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمه احد و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه برهمن و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات الله، خدا، یزدان، نور و حقیقت و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات خدا، ایزد یکتا، نور، انوار و حقیقت و در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمه الله و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمات الله و خدا و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات خدا و نور و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات ساقی و نور و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر نوشته استاد محمدعلی طاهری کلمات خدا، حقیقت و مجاز و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی کلمات خدا و کردگار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات خداوند، ساقی و نور و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا کلمات الله و خدای یگانه و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمات یزدان، ساقی و نور و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۱۴ کتابهای کیمیاگر و عطیه برتر و در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در شعرهای ۱ و ۵۳ منطق العشاق اوحدی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱۵۳ نسیمی کلمه نور و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات نور و حقیقت و در غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی کلمه حقیقت و در آیه ۱۳۵ سورههای زنان و آل عمران و در آیه ۱۵۳ سورههای بقره و آل عمران کلمات الله، خداوند و خدا و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۵۳ سوره انعام کلمات خداوند و خدا و در قصیده ۱ امیر معزی و در آیه ۱۳:۵ انجیل برنابا و در آیات ۱۳:۵ و ۳۵:۱ کتاب مقدس خروج کلمه خداوند و در آیه ۳:۱۵ کتاب مقدس خروج کلمات خدا و یهود و در آیه ۱۵:۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا کلمات خداوند، خدا و پادشاه و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات، خدا، نور و حقیقت و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمه خداوندا و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی کلمات خداوند و ساقی و در غزل ۳۵۱ سعدی و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه پادشاه و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۹ حافظ و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، یزدان و دادار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب الف و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در آیه ۱۳۵ سوره طه و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در بابهای ۴۱، ۱۱۴، ۵۹ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در آیات ۵۱:۳، ۱۱۳:۵ و ۱۳۱:۱۵ انجیل برنابا انجیل برنابا و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه خدا و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات خداوند، خدا، ایزد و یزدان و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمات خداوند، خدا و حقیقت و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات الله، پادشا و نور و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات ساقی، نور، حقیقت و مجاز ذکر شده است. خداوند حقیقت است و مخلوقات مجاز هستند. در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات حقیقت و مجازی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی کلمه مجازی ذکر شده است. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «حقیقت در اولین تابش» است. در برگ ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه به ارنست همینگوی اشاره شده است. فریدون فرهودی کارگردان تله فیلم «لذت حقیقت» است. در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در برگ ۱۴ کتاب مکتوب و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک نوشته استاد محمدعلی طاهری و در برگ ۱۳۵ کتابهای والکیریها و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه لذت وجود دارد. «خداوند نور و مخلوقات سایه نور هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ باباطاهر و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ عنصری و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها نوشته پائولو کوئلیو و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه سایه وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گیسوی، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در شعر ۱ دیگر سرودهها فرخی یزدی کلمه گیسو و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه رهی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات جمشید و رهی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات رهی و سایه وجود دارند. صادق هدایت نویسنده کتاب «سایه روشن» است. در غزل ۱۵۳ سعدی کلمه صادق و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و روشنایی و در آیه نور کلمات هدایت و روشن و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هدایت، کتاب و روشن و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات هدایت و کتاب و در آیه ۱۳۵ سوره طه و در آیه ۱۵:۱۳ کتاب مقدس خروج کلمه هدایت و در آیه ۱۳۵ سوره بقره کلمات هدایت و کتاب و در برگهای ۳۵ و ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات هدایت، نویسنده و کتاب و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات آشنایان، صادق هدایت، نویسنده و کتاب و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات صادق هدایت و کتاب و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات نویسنده، کتاب و فرزانه و در برگ ۱۴ کتاب زهیر کلمات نویسنده و کتاب و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگهای ۴۱، ۳۵ و ۱۳۵ کتاب زهیر و در برگهای ۴۱ و ۳۵ کتاب الف نوشته پائولو کوئلیو کلمه نویسنده و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا کلمه نویسندگان و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در آیه ۳:۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر و در برگهای ۱۵۳ و ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه کتاب و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات سایه و روشن و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات گیسو، نویسد کتابی و روشن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گیسوی، روشن، اورنگ، خرد، نامه و جام و در فرگرد ۱ اوستا کلمه سایه و در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون»، «جمشید» و «پادشاهی اشکانیان» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ ابن یمین و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی و در غزلهای ۱۵۳ حافظ و نسیمی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در غزلهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه روشن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات روشن و فریدون و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روشن، بهرام، پادشاهی سیاوش و روشن وجود دارند. اگر متن غزل ۵۱۳ سیف فرغانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۰ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵۰ و ۱۵۳۰ مشترک هستند. آهنگ «سایه» اثر شروین حاجیپور است. اشو نویسنده کتاب «آفتاب در سایه» است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۴۱ عرفی و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو و ساخت فرید سقراطی و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۳۵۱ سنایی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه آفتاب و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمات آفتاب و سایه وجود دارند. ارقام عددهای ۳۵ و ۵۳ و ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۵۳، ۳۱۵ و ۳۵۱ و ارقام عددهای ۱۴ و ۴۱ و ارقام عددهای ۵۹ و ۹۵ مشترک هستند. در ادامه مقاله دلیل انتخاب کتابها و شعرها بیان شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۹ حافظ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبدالحسین زرینکوب کلمه قرآن و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات نور و الهی ذکر شده است. در قرآن آیه نور یا آیه ۳۵ سوره نور و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی باشد و آن چراغ در میان شیشهای که از تلألؤ آن گویی ستارهای است درخشان، و روشن از درخت مبارک زیتون که (با آنکه) شرقی و غربی نیست (شرق و غرب جهان بدان فروزان است) و بیآنکه آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود (جهانی را) روشنی بخشد، پرتو آن نور (حقیقت) بر روی نور (معرفت) قرار گرفته است. و خدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند و (این) مثلها را خدا برای مردم (هوشمند) میزند (که به راه معرفتش هدایت یابند) و خدا به همه امور داناست!» در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» بیان شده: «به نام یزدان [می]ستایم و به یاری [می]خوانم دادار هرمزد رایومند فرهمند از همه چیز آگاه» در آیه نور بیان شده که خدا به همه چیز داناست. در منشور کوروش کلمات مردوک و دانا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خداوند و دانا و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خدا و دانا و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات خداوند و دانا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۳۵ اوستا کلمات اهوره مزدا و دانا و در یسنه هات ۵۹ اوستا کلمات اهوره و دانا و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در یسنه هات ۱۴ اوستا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی کلمه دانا ذکر شده است.
1-2- مردوک، سرور بزرگ، که پرورنده مردمانش است
در خط ۱ منشور کوروش کبیر عبارت «مردوک، پادشاه همه آسمان و زمین» بیانگر یکتایی خدا و احاطه داشتن و محیط بودن خداوند بر همه چیز است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی کلمه گنجوری و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات همه، آسمان، زمین، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گنجور، هوش و همه و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ مجلس اول سعدی در سایت گنجور کلمه پادشاه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات همه، آسمان، زمین و منشور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات همه چیز، زمین و منشور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات همه، آسمان، زمین، منشور، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات همه، منشور، هوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات همه، آسمان، زمین و خط و در قصیده ۱ فضولی کلمات همه، آسمان، سما، ارض و خط و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات همه، آسمانها و زمین و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در باب ۱ انجیل مرقس و در آیه ۵:۱۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا کلمات همه، آسمان و زمین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات همه، آسمان، زمین و هوشیاران و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه خط و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱ ابن یمین و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات خط و همه و در لمعات ۱ عراقی و در ترجیع بند و قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی عبارت همه عالم و در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب الف و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر عبارت همه چیز و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هاتهای ۱، ۱۴، ۵۳ و ۵۹ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۱ اوستا و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ عراقی و در ترکیبات ۱ عراقی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در آیه ۱:۴ کتاب مقدس نوحه و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در قصیدههای ۱ و ۴۱ عنصری و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در بابهای ۱۱۴، ۳۵ و ۵۳ انجیل برنابا و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در قطعه ۳۵ خالد نقشبندی و در غزل ۵۳ مجد همگر و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در برگ ۵۳ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا، الف، والکیریها و کیمیاگر و در آیه ۱۳۵ سورههای اعراف و طه و در غزل ۱۵۳ نسیمی و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ فیض کاشانی و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب نوشته پائولو کوئلیو و در آیه ۳:۱۵ کتاب کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در غزلهای ۳۱۵، ۳۵۱ و ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه همه و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات منشور، آسمان و زمین و هوش و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات همه و هوشمندان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات همه، هوشمند و هشیار و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات همه و هشیار و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات همه، بهرام و پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات همه، هوش و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات همه و هوش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمه هوشمندان و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه هوشیاران و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگهای ۱۳۵ و ۳۱۵ کتاب زهیر کلمه هوش و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه هوشمندی وجود دارد. اگر عبارت «بیان یکتایی خدا در منشور کوروش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی بیان شده:
محیط است علم مَلِک بر بسیط *** قیاس تو بر وی نگردد محیط
در این بیت منظور از مَلِک خداوند است. در سوره ناس عبارت «مَلِكِ النَّاسِ» ذکر شده که منظورش خداوند است. هوش مصنوعی Gemini ترجمه مانترای ۱ ایشا اوپانیشاد (کتاب مقدس هندیها) را اینگونه بیان میکند: «هر آنچه در این جهانِ جنبنده است، به خداوند (ایشا) تعلق دارد و توسط او احاطه شده است. پس با گذشت و ایثار از آن بهرهمند شو؛ به مالِ هیچکس چشم ندوز، زیرا مال از آنِ کیست؟» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، هند، جهان و چشم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، هند، جهان، بهره، چشم، کیست، سیاوش و پادشاهی ذکر شدهاند. در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی به بلیناس اشاره شده است. در توضیحات بلیناس حکیم در ویکیپدیا به لوح زمرد اشاره شده است. در لوح زمرد بیان شده: «قدرت آن یکتای ابدی در زیر هر چیزی حضور دارد. زیر هم سخت و فشردهترین آنها و هم زیر لطیفترین و بسیطترین آنها و هر دو را کنترل میکند. از این طریق است که گیتی هست میشود؛ و سپاس به این ارتباط دهنده شگفتانگیز همه چیز. پیدایش ادامه دارد.» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات منشور و میخ و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه میخ وجود دارد. منشور کوروش به خط میخی است. در غزل ۱۵۳۷ تبریزی و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۴ حافظ کلمه خط و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر کلمه منشور وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۵۳۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. خط ۱۴ منشور کوروش بیان میکند: «به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورنده مردمانش است، به کارهای نیک او (=کوروش) و دل راستینش به شادی نگریست» در خط ۱۴ منشور کوروش منظور از مردوک خداوند است. اگر عبارت «مردوک، سرور بزرگ، که پرورنده مردمانش است» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ و ۱۱۴ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۳۵۲ و ۳۵۵۲ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۳۵۲، ۲۵۵۳ و ۳۵۵۲ مشترک هستند. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند.
1-3- کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک
اگر عبارت «کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱۱ مشترک هستند. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «کوروش در نزد بابلیان، برگزیده مردوک، در نزد یهودیان، مسح شده خداوند بود و بهنظر نمیرسد که مادها او را سروری بیگانه فرض کردهباشند. هرودوت میگوید که پارسیان از او چونان یک پدر سخن میگفتند، زیرا وی مهربان بود و از آنچه برای ایرانیان نیکو بود، کوتاهی نمیکرد؛ در عین حال هرودوت وی را مردی زود خشم میداند. داندامایف میگوید «کوروش محبوبترین شاه پارس و بنیانگذار یک امپراتوری جهانی بود»«به نظر میرسد کوروش به سنت و ادیان سرزمینهای فتح شده احترام میگذاشت. پارسیها او را پدر، روحانیان بابل او را برگزیده مردوک، یهودیها او را مسیح فرستاده شده از جانب یهوه و یونانیان او را فاتحی بزرگ و سیاستمداری باهوش میدانستند. کسنوفون در کورش نامه او را حکمرانی آرمانی و ایدئال توصیف میکند».» در منشور کوروش کلمات مردوک، بابل و خشم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خداوند، سخن، مهربان، ایران، نیک و مرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، پدر، سخن، ایرانیان، نیکی، مرد، شاه، جهان، بزرگ، منشور و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات پدر، نیک، مرد، بزرگ، هوش و خشمگین و در مقاله کلمات خدا، مسیح، موسی، سخن، مهربان، ایران، نیک و یهودی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خدا، مسیحا، دین، پارس، سخن، ایران، جهود یا یهود، خشم و نامه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات بیگانگان، پدر، سخن، ایرانیان، نیکو، مرد، شاه، جهان، بزرگ، هوش، نامه، منشور، داستان، کاموس، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات پدر، سخن، ایرانیان، مرد، خشم، شاه، جهان، فرستاد، بزرگ، هوش، نامه، شاپور و بهرام و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نزد، او را، بیگانه، یک، سخن، ایرانیان، نیکو، مرد، شاه، جهان، نامه، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پدر، سخن، ایران، نیک، مرد، خشم، شاه، جهان، بزرگ، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات پارسیان و فرض و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترکیبات ۱ عراقی و در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی کلمه فرض و در یسنا ۱۴ اوستا کلمه پارسا و در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمات پارسایان و نیک و در یسنه هات ۵۹ اوستا کلمات نیک، پارسا و بزرگ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پارسا، نیک و خشم و در فرگرد ۱ اوستا کلمات نیک و بیگانه و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات بزرگ و بیگانه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگ ۱۴ کتاب مکتوب و در قطعه ۴۱ رهی معیری و در برگ ۵۳ کتابهای کیمیاگر و مکتوب و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در آیه ۳۱:۱۵ انجیل برنابا کلمه بیگانه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بزرگ، بیگانه و خشم و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات ماد و خشم و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه بابل و در بابهای ۱۳۵ و ۱۵۳ انجیل برنابا کلمات بزرگ و خشم و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۴۱ عنصری و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری کلمه خشم و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در برگهای ۵۳ و ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه خشمگین وجود دارد. «سفر بیگانه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. اشو نویسنده کتاب «بیگانه در زمین» است. سریال بازی تاج و تخت با اقتباس از کتاب «ضیافتی برای کلاغها» ساخته شده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات تاج، تخت و ضیافت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق، تاج، تخت و زاغ یا کلاغ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هدایت، تاج، تخت و زاغ وجود دارند. صادق هدایت مترجم کتاب کلاغ پیر نوشته الکساندر لانژکیلاند است. در سایت کتابراه که آدرس آن در زیر آمده درباره کتاب کلاغ پیر بیان شده: «داستان از زبان یک کلاغ روایت میشود. او گرسنه است و به دنبال تکه غذایی میگردد که سالها پیش آن را در جایی پنهان کرده بود. در طی پروازش به سمت آن تکه گوشت، چیزهایی در شهر میبیند که باعث خشم او میشود. کلاغ پیر بهشدت از دست انسانها عصبانی میشود. چراکه سرزمینی که او در آن بود زمانی برای کلاغها و دیگر حیوانات ساخته شده بود و حالا انسانها آن را تصرف کرده بودند.» در این مطلب نیز به خشم اشاره شده است. در باب ۱ انجیل برنابا کلمات گوشت و گرسنه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه گرسنه وجود دارد.
1-4- کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود
در خط ۱۴ منشور کوروش و در آیه ۴:۱ انجیل برنابا و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه شبان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات منشور، بزرگ، رومی، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات منشور، بزرگ، پرورش، رها، نی، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فتح، روم و نی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات بزرگ، پارسا، شبان و پرورنده و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات بزرگ و بپرورانید و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات مردم، پارس و روم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات مردم، شبانان، پدر، بزرگ، جمشید و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بزرگ، روم، یاد، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بزرگ، چوپان، پروردگان، شاپور، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات فتح، روم و پرورش و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمه چوپان و در قصیده ۱ فضولی کلمات موسوی و پرور و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات بزرگ، پارسی، روم، شبان و پروری و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۳۵ سوره شعراء و در بابهای ۵۳ و ۱۵۳ انجیل برنابا و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در برگهای ۳۵ و ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگهای ۳۵، ۳۵۱ و ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هاتهای ۱۴ و ۵۳ اوستا کلمه بزرگ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه فتح و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فتوح، بزرگ و موسی و در باب ۱ انجیل مرقس و در آیه ۱۵:۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا کلمات بزرگ و موسی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در آیات ۳:۱۵ و ۳۵:۱ کتاب مقدس خروج و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمه موسی و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمه کلیم و در برگ ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات پدربزرگ و ذهن و در برگهای ۳۵ و ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگهای ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۵۳ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا و مکتوب و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه ذهن و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات بزرگ و پارس و در غزل ۵۳ مجد همگرکلمه پارس و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات موسی، مدیر، شبان و چوبان و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات موسی و نی و در قصیده ۱ عنصری و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات بزرگ و نی و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری کلمه نی و در غزل ۹ حافظ و در آیه ۵:۱۳ کتاب مقدس خروج و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها کلمه مصر و در برگ ۱۴ کتاب الف و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگهای ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمه روم و در قصیده ۱ حافظ کلمات مصر، روم و پرور و در غزل ۱۵۳ نسیمی و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه پرورش و در برگ ۱۴ کتاب زهیر کلمه میپرواندهام و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات بزرگ، چوپان و افسانه و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۴۱ کتابهای الف و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه افسانه وجود دارد. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود؛ بلکه در ذهن مردم پارسی، او همان جایگاهی داشت که رمولوس و رموس برای رومیها و موسی برای بنی اسرائیل داشت. چگونگی تحویل کوروش نوزاد به چوپان و پرورش او، یادآور رها کردن موسی در نیزار در مصر و به زیر کشیدن پدربزرگ دیکتاتورش، توسط او (موسی) است که در متون افسانهای و اساطیری دیگر هم بازتاب یافته است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۰۷ میشود. سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد. در سوره احزاب کلمات فقط، تنها، فتح، بزرگ، نبود، بلکه، مردم، او، همان، داشت، که، موسی، برای، داشت، او، یاد، آور، رها، کردن، موسی، زیر، کشیدند، پدر، بزرگ، او، موسی، است، دیگر، هم و یافته است ذکر شدهاند. در قطعه ۱۵۳ سنایی کلمات موسی و ذوالقرنین ذکر شدهاند. اگر متن غزل ۱۵۳ سنایی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۰۷ میشود. اگر عبارت «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سورههای یوسف و اسراء کلمات فقط، تنها، بزرگ و نبود ذکر شدهاند. آیه ۵:۱۳ کتاب مقدس عزرا بیان میکند: «اما کوروش پادشاه، فاتح بابِل، در سال اول سلطنتش فرمانی صادر کرد که خانۀ خدا از نو ساخته شود.» در این آیه نیز کلمات کوروش و فاتح ذکر شدهاند. در سایت پارس قرآن ترجمه قرآن توسط انصاریان، خرمشاهی، فولادوند، الهی قمشهای و مکارم شیرازی وجود دارند. کلماتی که از سوره احزاب بیان گردید مربوط به ترجمه این افراد هستند. در ادامه مقاله نیز از ترجمه این افراد استفاده شده است. در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمه ابجد وجود دارد. برای محاسبه ابجد از آدرسی در سایت بلاگ اسپات و جدولی که در آخر مقاله آمده استفاده کنید.
1-5- درفش شهباز
در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه درفش و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات درفش، زرین و ایران و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زرین، پادشاهی، ایران، بهرام، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات درفش، زرین، نیزه، بلند، ایران، و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات درفش، نیزه، پادشا، ایران، بهرام، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات درفش، زرین، نیزه، بلند، پادشاه، ایران، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در قصیده ۴۱ عنصری کلمه نیزه و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه شاهین و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات شهبازان و بال و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شهباز و بال و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات بال و زرین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات درفش، ایران و فریدون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات درفش و ایران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه زرین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات درفشان، زرین و ایران و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات بال و پادشاهان و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پادشاهان و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۱ میلی و در رباعی ۵۳ اوحدی و در برگهای ۵۳ و ۴۱ کتاب والکیریها و در غزل ۱۵۳ حسین خوارزمی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه بال و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمات نیزه و بال و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مورخ و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه یونان وجود دارد. در توضیحات درفش شهباز در ویکیپدیا به نقل از گزنفون، مورخ یونانی بیان شده: «درفش کوروش شاهینی بود زرین با بالهای گشاده که بر نیزه بلندی برافراشته بود. درفش پادشاهان ایران هنوز هم بدینگونه است.» فیلمهای وقایع ایرانی، مینیاتورهای ایرانی و کوروش کبیر ساخته مصطفی فرزانه هستند. داستان «سرود شاهین» اثر ماکسیم گورکی است. اگر عبارت «درفش شهباز» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. اگر کلمه شهباز را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵ میشود. در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۵۳ عطار کلمات تاج و تخت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات سخن، تاج و تخت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات سخن، تاج، تخت و قسمت و در قطعه ۹ حافظ کلمه قسمت و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمه بازی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه تاج و در برگ ۱۳۵ کتاب الف کلمه تخت و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات قسمت و سخن و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی عبارت قسمت سخن و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سخن، تیره، تاج و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سخن، تیره، بازی، تاج، تخت، بند، یک، خاقان و سوگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، داستان کاموس، فریدون، پادشاهی سیاوش، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» کلمات تاج، تخت و تیره و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات سخن و تخت و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، داستان، رستم و شاپور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سخن، تاج و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سخن، تیره و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات سخن، تاج، تخت، فریدون و فرخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، فریدون، جمشید، فرخ و فروغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات تیره، تاج و تخت و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سخن، تیره، تاج، تخت، فریدون، جمشید، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات تاج، تخت، بال، سخن و تیره و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات سخن، تاج و بال و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمات تاج و بال و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمات بال و سخن و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سخن و تاج و در قصیده ۱ اوحدی کلمات تخت و تیره و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در بابهای ۵۹ و ۹۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۵۳ منطق العشاق اوحدی و در آیههای ۱۳:۵ و ۱۳:۱۵کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ محتشم کاشانی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه سخن و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین کلمات سخن و تیره و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات، بازی، سخن و تیره و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات بازی و تیره و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در ترجیع بند ۱ مولانا و در تکه ۱ مولانا و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه تیره وجود دارد. «بالهای تیره، سخنان تیره» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. اشو نویسنده کتاب «ریشهها و بالها» است. در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ریشه وجود دارد. آهنگ «بازیمون» اثر شروین حاجیپور است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ و بازی ذکر شدهاند. در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج، تخت و اقلیم و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی عبارت هفت اقلیم وجود دارد. سریال بازی تاج و تخت درباره سرزمینی به نام هفت اقلیم است.
1-6- اسکندر مقدونی
اگر عبارت «اسکندر مقدونی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ و ۴۱ میشود. اگر کلمه اسکندر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵ میشود. ارقام عددهای ۳۵، ۵۳ و ۳۳۵ مشترک هستند. در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه اسکندر و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سکندر وجود دارد. در مطلب زیر از سایت طرفداری با عنوان «میدونستید چرا اسکندر از خراب کردن مقبره ی کوروش بزرگ منصرف شد؟ ...» عبارت تاج و تخت وجود دارد. در عنوان سایت طرفداری کلمه مقبره و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات قبور، تاج و تخت ذکر شدهاند. اگر متن ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۰۲۰ میشود. در ادامه عدد ۵۳۱۰۲۰۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۱۵۰۲۰ و ۵۳۱۰۲۰۲ مشترک هستند. در ویکیپدیا مختصات شمالی پاسارگاد آرامگاه کوروش کبیر ۵۳۱۰۲۰۲ ذکر شده است. در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی و در برگ ۱۴ کتاب الف و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزل ۱۳۵ سعدی و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمه ساعت ذکر شده است. ساعت مطلب زیر ۲۳:۵۱ است. مطلب زیر ۱۵۱۲۳ مشاهده دارد. در سوره شوری کلمات ساعت و مشاهده و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگهای ۴۱، ۳۵ و ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه مشاهده وجود دارد. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. در توضیحات پاسارگاد در ویکیپدیا بیان شده: «اسکناسهای سبز رنگ پنجاه ریالی ایران از سال ۱۳۵۲ خورشیدی تا ۱۳۵۷ با نقشی از پاسارگاد چاپ و نشر میشد.» بین عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۲۱، ۱۵۱۲۳، ۳۱۵۰۲۰ و ۵۳۱۰۲۰۲ چهار رقم مشترک هستند.
1-7- رام الله در قلمرو کوروش بود
در ادامه مقاله بیان شده که مختصات شرقی رامه یا رام الله در ویکی پدیا ۳۵۱۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲، ۳۵۲۱ و ۱۵۱۲۳ مشترک هستند. «رام الله در قلمرو کوروش بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۱ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۳۴:۱۴ و ۱۴۴۳ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴۳۱، ۳۴:۱۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در منشور کوروش و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگهای ۴۱ و ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۵ کتاب مکتوب کلمه قلمرو وجود دارد. در ادامه مقاله بیان شده که مختصات شمالی رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر عدد ۵/۱۴۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵/۱۴۳ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات شرقی و شمال و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه شمال وجود دارد. در مقاله به مختصات شرقی و شمالی رام الله در ویکیپدیا اشاره شده است. آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء بیان میکند: «من کوروش را برانگیختم تا هدف مرا پیاده و عدالت را اجرا کند. من تمام راههای او را راست میگردانم. او شهر من، اورشلیم، را بازسازی و اسیران را آزاد خواهد کرد. هیچکس برای این کار به او مزد یا رشوهای نداده است.» خداوند متعال چنین گفته است.» در کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «من به کوروش میگویم: 'تو از طرف من حکومت خواهی کرد. تو کاری را خواهی کرد که من میخواهم انجام دهی: تو دستور خواهی داد که اورشلیم بازسازی شود، و بنیاد معبد بزرگ گذاشته شود.'» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵۴ میشود. در سوره اسراء به اشعیاء(ع) اشاره شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ حرف دارد. بین عددهای ۱۵۳۴، ۳۱۵۴، ۴۵:۱۳ و ۱۰۳۵۴ چهار رقم مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که رام الله در کنار اورشیلم است. در آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالاقصی اشاره شده که در اورشلیم است. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا به نقل از پلوتارک بیان شده: ««کوروش نامش را از کوروش قدیم گرفت که، چنانکه میگویند، از خورشید نام گرفت؛ زیرا Κύρος واژهای پارسی برای «خورشید» است. واژه «خورشید» در فارسی باستان باید -hvar* بوده باشد، از ایرانی آغازین xvar*؛ که قابل مقایسه با -hvar در زبان اوستایی و svar در سانسکریت است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴۵ میشود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمات نام، را از، گرفت، که، چنانکه، میگویند، از، خورشید، نام، گرفت، زیرا، برای، خورشید، است، خورشید، باید، بوده، باشد، قابل، زبان و است و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خورشید وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۳۵۴۱ و ۱۳۵۴۵ مشترک هستند.
1-8- کوروش ذوالقرنین
اگر عبارت «کوروش ذوالقرنین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 1679 می¬شود. سوره اسراء 6791 حرف دارد. ارقام اعداد 1679 و 6791 مشترک هستند. در سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «تا زمانی که به محل غروب خورشید رسید [منظره غروب] خورشید را چنین یافت که در چشمه ای گرم و لجن آلود غروب می کند، و نزد آن قومی را یافت [که فساد و ستم می کردند]. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا [این قوم را به کیفر فساد و ستمشان] عذاب می کنی و یا در میانشان شیوه ای نیک در پیش می گیری.» در این آیه کلمات ذوالقرنین و خورشید ذکر شدهاند. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵ میشود. در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه خورشید وجود دارد. ارقام عددهای ۱۰۳۵ و ۱۳۵۰ مشترک هستند. در سوره کهف و ترجمه فولاوند بیان شده: «تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمه اى گلآلود و سياه غروب مى كند و نزديك آن طايفه اى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مى كنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مى گيرى» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۱۳۳ میشود. در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمه خورشید وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۱ و ۱۵۱۳۳ مشترک هستند. آیه ۱ سوره شمس و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «به خورشيد و گسترش نور آن سوگند!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۰ میشود. در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه خورشید وجود دارد. اگر متن تضمین ۱ فروغی بسطامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۰۲۵۵ میشود. ارقام عددهای ۲۵۶۰ و ۶۰۲۵۵ مشترک هستند. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۴۱ عنصری و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزلهای ۱۳۵ نسیمی و افسر کرمانی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزل ۳۵۲ سعدی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه خورشید و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه، رهی و خورشید ذکر شدهاند. در قصیده ۱ اوحدی کلمه خورشید وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ اوحدی را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۶۲۵ و ۲۲۰۱ میشود. بین عددهای ۲۵۶۰، ۶۰۲۵۵ و ۵۵۶۲۵ سه رقم مشترک هستند. در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه خورشید و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات آشفته و خورشید وجود دارند. اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. اگر کلمه خورشید را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۰ میشود. ارقام عددهای ۱۱۲۰، ۲۱۰۲ و ۲۲۰۱ مشترک هستند. آرامگاه کوروش کبیر نزدیک شیراز است. در سوره کهف و ترجمه فولادوند بیان شده: «و از تو در باره ذوالقرنين مى پرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱ میشود. طول و عرض اتاق آرامگاه کوروش ۱۱/۲ متر است. شماره نزول سوره فتح ۱۱۲ است. اگر عبارت «اعداد سوره فتح کوروش کبیر» را به اعداد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱ می-شود. در ادامه مقاله بیان شده که عددهای سوره فتح به کوروش کبیر اشاره میکنند. در ادامه مقاله بیان شده که در سوره انفال کلمات فتح و پیروزی ذکر شده¬اند. سوره انفال ۱۲۱۰ کلمه دارد. بین عددهای ۱۱۲، ۱۲۱، ۱۱/۲، ۱۱۲۰، ۱۲۱۰ و ۲۱۰۲ سه رقم مشترک هستند. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «خورشید همچنان میدمد» است. اشو نویسنده کتاب «با خورشید شامگاه» است. اگر عبارت «کوروش خورشید» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. اگر عبارت «کوروش یعنی خورشید» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۹۲ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۷۹۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «خداست شکافنده پرده صبحگاهان، و شب را برای آسایش (خلق) مقرّر داشته و خورشید و ماه را به نظمی معین (او به گردش) درآورده، این تقدیر خدای مقتدر داناست.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تدبیل کنیم حاصل ۳۵۱ میشود. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خداوند، پرده، خورشید، ماه، دانا و «انعام الهی» وجود دارند. در سوره کهف و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «(ذو القرنين) گفت: آنچه را خدا در اختيار من گذارده بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد ميكنيد) مرا با نيروئي ياري كنيد، تا ميان شما و آنها سد محكمي ايجاد كنم.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱ میشود. در این آیه بیان شده که ذو القرنين) گفت: آنچه را خدا در اختيار من گذارده بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد ميكنيد). در مقاله آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء آمده که به نقل از کوروش کبیر بیان میکند که هیچکس برای این کار به او مزد یا رشوهای نداده است. این دو آیه ویژگی یک نفر را بیان میکنند. در سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «[ذوالقرنین پس از پایان یافتن کار سد] گفت: این رحمتی است از پروردگار من، ولی زمانی که وعده پروردگارم فرا رسد، آن را درهم کوبد [و به صورت خاکی مساوی با زمین قرار دهد]، و وعده پروردگارم حق است.» در این آیه نیز به ذوالقرنین اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۹۵ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۹۶۵ و ۹۵۶ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند.
1-9- آب زندگی یا عشق
در سوره کهف به خضر(ع) به عنوان بندهای خاص از بندگان خداوند اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خضر و خاص و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خضر، بنده و خاص و در غزل ۱ جهان ملک خاتون عبارت بنده خاص و در تکه ۱ مولانا و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در غزلهای ۱۳۰۵ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خضر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات خضر و چشمه حیوان و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ عراقی کلمات خضر و آب حیوان و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی عبارت چشمه حیوان وجود دارد. بیت زیر از لمعات ۱ عراقی به خضر(ع) و آب حیات اشاره میکند.
آبی که زنده گشت از او خضر جاودان *** آن آب چیست؟ قطرهای از حوض کوثرم
در بیت زیر از قصیده ۱ عراقی نیز به خضر(ع) و آب حیوان اشاره شده است.
مفشان شبنم از سر سبزه *** به خضر بخش آب حیوان را
داستان «آب زندگی» نوشته صادق هدایت است. منظور از آب حیات یا آب زندگی عشق است. اگر عبارت «آب زندگی یا عشق» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۵ و ۳۵ میشود. در ادامه مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۷۵ مشترک هستند. مرحله عشق بعد از مقام صالح قرار دارد. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این موضوع مشخص شده است. در توضیحات آب زندگانی در ویکیپدیا بیان شده: «در روایاتهای اسلامی نیز نام سه تن آمده است که در پی آب زندگانی رفتهاند. دو تن از ایشان از آن آشامیده و زندگی جاودان یافتهاند و یکی ناکام بازگشته است: الیاس، خضر و ذوالقرنین.» این نشان میدهد که الیاس(ع) و خضر(ع) به مقام عشق رسیدهاند اما ذوالقرنین به این مقام نرسیده است. در برگ ۴۱ کتاب الف به الیاس(ع) و در بیت زیر از قطعه ۱۵۳ سنایی به خضر(ع) و ذوالقرنین اشاره شده است. در بیت زیر کلمات آب حیوان و باد وجود دارند. باد نیز نماد عشق است.
آب حیوان چو یافت آتش خضر *** کم گراید به باد ذوالقرنین
1-10- پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک
در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در فرگرد ۱ اوستا و در یسنه هاتهای ۱ و ۱۴ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه نیک وجود دارد. در آیه ۲ یسنا ۳۵ اوستا (آیه ۳۵:۲) و در یسنه هاتهای ۳۵، ۵۳، ۴۱ و ۵۹ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در مطلب زیر از سایت طرفداری به سه پند زردشت(ع) و میراث کوروش، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک اشاره شده است. این سه پند بیانگر مقام صالح یا صلح هستند. در منشور کوروش کلمات نیک، صلح و کبوتر و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات پند، نیک و کبوتران و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۵۳ مجد همگر و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه کبوتر و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کبوتران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پند، گفتار، کردار، نیک، منشور، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پند، بگفتار، بکردار، نیک، منشور، داستان، کاموس، فریدون، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات پند و نیک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۱۳۵ میلی کلمه پند و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات پندار و کردار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گفتار، کردار، سیاوش و فریدون و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گفتار، کردار، نیک، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گفتار و کردار و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در آیه ۱۳۵ سوره انعام و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمه نیک و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمات نیکو و صالح و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه صالح و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه صالح و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۳۵۱ سنایی کلمه صلح وجود دارد. کبوتر نماد صلح است. در غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمه نیک وجود دارد. اگر متن غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹۵ میشود. ارقام عددهای ۹۵ و ۹۹۵ مشترک هستند. آیه ۳۴:۱۴ کتاب مقدس زبور و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «ازبدی اجتناب نما و نیکویی بکن. صلح را طلب نماو درپی آن بکوش.» در این آیه نیز کلمات نیک و صلح وجود دارند. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۴:۱۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات نیک و مصلح ذکر شدهاند. در قصیده ۱ باباطاهر و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۴۱ عرفی به درخت طوبی اشاره شده است. منظور از درخت طوبی مقام صالح است. الهی قمشهای آیهای از سوره رعد که در آن کلمه طوبی ذکر شده را اینگونه ترجمه کرده: «آنان که به خدا ایمان آورده و به کار نیکو پرداختند خوشا بر احوال آنها، و بازگشت و مقام نیکو آنها راست.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷۷ میشود. سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۵۷۷ مشترک هستند. در سوره فتح کلمات نیک، صالح و صلح وجود دارند. در سایت پارس قرآن و ترجمههای مختلف آیهای از سوره رعد که در آن کلمه طوبی ذکر شده کلمات نیک و صالح وجود دارند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات پارسی و رعد و در قصیده ۱ میلی کلمه صاعقه وجود دارد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدا، زمین، بیرون، باغ، عقل، آیات، نشانه، هویدا و انعام الهی وجود دارند. در سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و هم اوست خدایی که از آسمان آبی فرو بارید پس هر نبات را بدان رویاندیم و سبزهها را از زمین برون آوردیم و از آن سبزهها دانههایی که بر روی هم چیده شده بیرون آریم و از شکوفه نخل خوشههایی است به هم پیوسته، و باغهای انگور و زیتون و انار که برخی شبیه و برخی نامشابه به هم است (خلق کنیم)، شما در آن باغها هنگامی که میوه آن پدید آید و برسد (با چشم تعقل) بنگرید، که در آن آیات و نشانههایی (از قدرت خدا) برای اهل ایمان هویداست.» در این آیه کلمه زیتون وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۲۱، ۱۵۱۲۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه نور به درخت زیتون اشاره شده که نماد صلح است. در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات ترجمان، خرم و شاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات خرم، شاه و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خرم و شاه و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه ترجمانی وجود دارد. اگر متن مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۹۲۱ میشود. اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل حاصل ۲۹۱۰۶ و ۱۰۳۵ میشود. اگر عبارت «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۹ میشود. بین اعداد ۱۶۲۹، ۶۹۹۲۱ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. رمان «بربرها» اثر ماکسیم گورکی است. در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر کلمه بربری وجود دارد. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۵۹۷ در گاهشمار بربری است. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. در ادامه مقاله به نقل از ویکیپدیا بیان شده: «کوروش، فقط تنها فاتح و مدیر بزرگ نبود» در آیه ۱ باب چهل و پنج کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه معاصر بیان شده: «خداوند کوروش را برگزیده و به او توانایی بخشیده تا پادشاه شود و سرزمینها را فتح کند و پادشاهان مقتدر را شکست دهد. خداوند دروازههای بابِل را به روی او باز میکند؛ دیگر آنها بروی کوروش بسته نخواهند ماند.» در کتاب نور و کتاب نشانهها که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده مشخص شده که عددهای سوره فتح به کوروش کبیر اشاره میکنند. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده است. اگر عنوان خبر ایران اینترنشنال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۹۷ میشود. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۵۲۹۷ مشترک هستند. در خبر ایران اینترنشنال به گاهشمار شاهنشاهی اشاره شده که مبدا آن تاجگذاری کوروش بزرگ است. در کتاب نور و کتاب نشانهها مطالبی درباره ارتباط بین عددهای سوره فتح و گاهشمار با مبدا آغاز پادشاهی کوروش بزرگ بیان شده است. در قصیده ۱ عنصری و در قطعه ۱ خاقانی کلمه مبدا و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه فتح وجود دارد. اگر متن قطعه ۱ سلیم تهرانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۵۰۷ میشود. سوره انفال 5570 حرف دارد. در سوره انفال کلمات فتح و پیروزی ذکر شده¬اند. سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. بین عددهای ۵۵۷، ۵۵۰۷ و ۵۵۷۰ سه رقم مشترک هستند. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات ظفر و نصرت ذکر شدهاند که به معنی پیروزی هستند. اگر متن قصیده ۴۱ عبید زاکانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۷۰۵ میشود.
1-11- گاهشماری
اگر کلمه «گاهشماری» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۵۷۷ مشترک هستند. در مقاله به گاهشمار بربری اشاره شده است. در توضیحات گاهشمار بربری در ویکیپدیا بیان شده: «گاهشماری بربری تقویمی سالانه است که مردم بربر شمال آفریقا از آن استفاده میکنند. این گاهشماری در زبان عربی با نام «فلاحی» (کشاورزی) یا «عجم» شناخته میشود.» ارنست همینگوی نویسنده کتاب «تپههای سبز آفریقا» است. در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۵۳ کتاب زهیر کلمه آفریقا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در لمعات ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۱ میلی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در برگ ۱۴ کتاب الف و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۴۱ عنصری و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در برگ ۳۵ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا، الف و زهیر و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۵ میلی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در برگهای ۱۵۳ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۳۵ کتابهای عطیه برتر و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه زبان و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات زبان و عرب و در برگهای ۳۵ و ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه عرب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زبان، عرب، زراعت یا کشاورزی و عجم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات زبان، عرب و عجم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات عرب و عجم و در قصیده ۱ عنصری و در غزل ۵۳ مجد همگر و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه عجم و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات زبان و اعجم وجود دارند. اگر متن مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۹۲۱ میشود. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمه زبان وجود دارد. اگر متن شعر ۱ هیلاج نامه عطار را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۶۱ میشود. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زبان، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب) و زبان وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. ارقام عددهای ۶۹۱۶۹۲، ۶۹۹۲۱، ۲۹۶۶۱ و ۱۶۲۹ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۵۹۷ در گاهشمار بربری است. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۷۹۵ در گاهشمار دیسکوردیان است. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۹۵ مشترک هستند. در برگهای ۴۱، ۵۳ و ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بودا وجود دارد. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۲۱۷۳ در گاهشمار بودائی است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۷۳ میشود. ارقام عددهای ۲۱۷۳ و ۱۲۲۷۳ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گاه و شمار ذکر شدهاند. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۱۳۴۵ در گاهشمار قبطی است. در مقاله عددهای ۱۵۳۴ و ۳۵۴۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۴۵، ۱۵۳۴ و ۳۵۴۱ مشترک هستند. سال ۱۶۲۹ میلادی معادل سال ۱۰۳۹ در گاهشمار اسلامی است. در ادامه مقاله عددهای ۱۳۰۹ و ۱۹۰۳ ذکر شدهاند.
1-12- کوروش بزرگ، اسکندر مقدونی
در حکایت ۴۱ باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی بیان شده: «اسکندرِ رومی را پرسیدند: «دیارِ مشرق و مغرب به چه گرفتی؟ که ملوک پیشین را خَزاین و عمر و مُلک و لشکر بیش از این بوده است ایشان را چنین فتحی میسّر نشده». گفتا: «به عَونِ خدای، عَزَّوَجَلَّ، هر مملکتی را که گرفتم رعیّتش نیآزردم و نامِ پادشاهان جز به نکویی نبردم».
بزرگش نخوانند اهل خرد *** که نامِ بزرگان به زشتی برد»
اگر بیت بالا که در حکایت سعدی آمده را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵ ذکر شده است. اگر در حکایت سعدی به جای «اسکندر رومی» عبارت «کوروش بزرگ» را قرار داده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۵۵ میشود. سوره فتح ۵۵۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۵۵۷ و ۷۵۵ مشترک هستند. در حکایت سعدی کلمه فتح وجود دارد. اگر عبارت «کوروش بزرگ» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹ میشود. در مقاله عدد ۵۹ ذکر شده است. اگر عبارت «کوروش بزرگ، اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۲ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۲ ذکر شده است. در دوره سعدی متون هخامنشی و پهلوی توسط اعراب از بین رفته بودند و سعدی و برخی شاعران دیگر که از اسکندر به نیکی یاد کردند شناخت درستی از اسکندر نداشتند و تصور میکردند که ذوالقرنین که در قرآن به آن اشاره شده اسکندر است. سالهای بعد از دوره سعدی با ترجمه متون یونانی و کشف منشور کوروش در بابل ایرانیان دوباره با نام و شخصیت واقعی کوروش بزرگ آشنا شدند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه حاشیه وجود دارد. در حاشیه زیر که مربوط به حکایت چهل و یک باب اول در سیرت پادشاهان گلستان سعدی در سایت گنجور است بیان شده که در شعر شاعران قبل از سعدی مانند فردوسی و نظامی گنجوی از اسکندر به نیکی یاد شده است. در حاشیه زیر عدد ۱۳۲۵ وجود دارد. در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است. حاشیه زیر را فاطمه دِل سَبُک نوشته است. اگر عبارت «فاطمه دِل سَبُک» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در کتاب کیمیاگر کلمه فاطمه ۳۵ بار تکرار شده است. در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه تکرار وجود دارد. فاطمه(ع) متولد سال ۳۵ عام الفیل است. در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه فیل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سال، پیل، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، پیل، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمه پیل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات افسر، سال و پیل و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات افسر و پیل و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بسال، پیل، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی به عاج فیل اشاره شده است. در توضیحات آیه نور یا آیه ۳۵ سوره نور در ویکیپدیا بیان شده که منظور از کلمه مشکاة در آیه نور فاطمه(ع) است. مصرع «مشکوة دل ز شعله مصباح دین ضیا» از قصیده ۱ حسین خوارزمی به آیه نور اشاره میکند. فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص) و فاطمه دِل سَبُک همنام هستند. در سوره نجم کلمات دختر و پیامبر و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات فاطمه و دختر و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در برگ ۵۳ کتاب الف و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۹۵ عبید زاکانی کلمه دختر وجود دارد. سوره نجم ۳۵۱ کلمه دارد. سوره نجم سوره ۵۳ قرآن است. نقاشی «دختر روستایی» اثر صادق هدایت است. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات نقش و روستا وجود دارند. صادق هدایت نویسنده کتاب «پروین دختر ساسان» است. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه پروین و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه بپروین وجود دارد. اگر عبارت «فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در ادامه مقاله مطالب بیشتری درباره فاطمه(ع) بیان شده است.
1-13- دارا و اسکندر مقدونی
در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک به دارا اشاره شده است. اگر کلمه دارا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات ایرانیان، نام، پادشاهی، ایران و کیانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پادشا و کیان و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کیانی و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پادشاه، ایران، کیان، سال و پدر و در مقاله کلمه اسکندر ذکر شده است. در توضیحات داریوش سوم در ویکیپدیا بیان شده: «در شاهنامه فردوسی و تاریخ سنتی ایرانیان، داریوش سوم با نام «دارا» شناخته میشود (ولی در دارابنامه و اسکندرنامه وی با نام «داراب» شناخته میشود) و هجدهمین پادشاه ایران و نهمین پادشاه کیانی است که چهارده سال پادشاهی کرد؛ پدر او داراب، مادرش تمروسیه و اسکندر مقدونی برادر ناتنیاش معرفی شدهاست.» در این مطلب به عدد ۱۴، دارا و اسکندر مقدونی اشاره شده است. اگر عبارت «اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. ارقام عددهای ۱۴ و ۴۱ مشترک هستند. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه سکندر وجود دارد. اگر متن قصیده ۴۱ عبید زاکانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۷۰۵ میشود. اگر عبارت «دارا و اسکندر مقدونی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۵۷ میشود. در مقاله عددهای ۵۵۷ و ۵۷۵ ذکر شدهاند. بین عددهای ۵۵۷، ۵۷۵، ۷۵۷ و ۵۷۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار کلمات دارا و اسکندر ذکر شدهاند. در توضیحات داریوش سوم در ویکیپدیا بیان شده: «مادر دارا طبق روایتهای نخستین «ماهناهید» دختر هزارمرد بود هنگامی که منابع متاخر مادرش را تَمروسیا، زنی یونانی که دختر فاستابیکون و همسر پیشین پادشاه عمان بود، نامیدهاند.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نخستین، ماه و ناهید و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ماه و زهره یا ناهید و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ماه، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ماه، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قطعه ۹ حافظ و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری کلمه زهره و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه ناهید و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه عمان وجود دارد. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» و مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «ماه گرفته» است. در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه لغتنامه و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات فیلقوس و اسکندر و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت جد مادری وجود دارد. در لغتنامه دهخدا بیان شده «فیلقوس. [ف َ ل َ ] ( اِخ ) نام پادشاه روم است ، و بعضی گویند جدمادری اسکندر بوده.» در توضیحات بلخ در ویکیپدیا بیان شده: «اسکندر مقدونی سغدیانه و پارس را فتح کرد. با این حال، در جنوب، قبل از اینکه به آمودریا برسد، با مقاومت شدیدی برخورد نمود. پس از دو سال جنگ باختر توسط مقدونیها اشغال شد، اما اسکندر هرگز نتوانست با موفقیت مردم را تحت سلطه خود درآورد. پس از مرگ اسکندر، سرانجام امپراتوری مقدونیه بین ژنرالهای اسکندر تقسیم شده، باختر جزو قلمرو سلوکوس اول، بنیانگذار امپراتوری سلوکی شد.» در فرگرد ۱ اوستا کلمات سغد و بلخ و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بلخ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بلخیان و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمه جنوب و در باب ۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه جیحون و آمودریا و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بلخ، دو، بسال، جنگ، هرگز، خود، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جیحون، دو، سال، جنگ، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه اسکندر وجود دارد. در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه قاطر وجود دارد. در باب ۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه هزاره نو بیان شده: «پس صادوقِ کاهن و ناتانِ نبی و بِنایا پسر یِهویاداع و کِریتیان و فِلیتیان رفته، سلیمان را بر قاطر داوودِ پادشاه نشاندند و او را به جِیحون آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷۷ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره فتح ۵۵۷ کلمه و سوره انفال 5570 حرف دارد. بین عددهای ۵۵۷، ۵۵۷۰ و ۵۵۷۷ سه رقم مشترک هستند. در سوره فتح کلمه نهر و در سوره انفال کلمه رود وجود دارد. در سفر پیدایش تورات و ترجمه هزاره نو بیان شده: «نام رودخانۀ دوّم جِیحون است که سرتاسر سرزمین کوش را دور میزند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۷۰۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۳۰۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۰۷ و ۳۷۰۱ مشترک هستند. در آیه ۱۴:۳۳ کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه کلاسیک بیان شده: «و بعد از این حصار بیرونی شهر داوود را به طرف غربی جِیحون، در دره تا دهنه دروازه ماهی بنا نمود و دیواری گرداگرد عوفِل کشیده، آن را بسیار بلند ساخت و سرداران جنگی بر همه شهرهای حصاردار یهودا قرار داد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۶۵۱ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۴۴۳ و ۱۹۵۶ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴:۳۳ و ۱۴۴۳ و ارقام عددهای ۱۹۵۶ و ۹۶۵۱ مشترک هستند. در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات ماهی، گرداگرد، بلند، سردار و جنگ ذکر شدهاند. در سفر پیدایش تورات و ترجمه معاصر بیان شده: «رود دوم جیحون است که از سرزمین کوش عبور میکند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. در توضیحات جیحون در ویکیپدیا بیان شده: «در فرهنگ دهخدا چنین آمده: آمو: رود آموی. آمُل. آمویه. جیحون. آمودریا. اُقسوس. آمون. آب. رود. آبهی. نهر. ورز. سرچشمه این رود بلورکوه است به مشرق بدخشان، و در سابق این رود به خزرها میریخته و مغولان گاهِ جنگ (هنگام نبرد) با خوارزمشاه مجرای آن بگردانیدند به دریاچه آرال.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶۶ میشود. ارقام عددهای ۱۶۲۹، ۱۹۲۶ و ۱۲۹۶۶ مشترک هستند. در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خوارزمشاه ذکر شده است. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه بدخشان و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمه جنوب و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمه خاور وجود دارد. در توضیحات بدخشان در ویکیپدیا بیان شده: «بَدَخشان سرزمینی شامل پارهای از شمال خاوری افغانستان و جنوب خاوری تاجیکستان میباشد.» در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات افغان و تاجیکستان ذکر شدهاند. اگر عبارت «پیام دوستی» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۳ و ۴۱ میشود. ارقام عددهای ۳۵، ۵۳ و ۵۳۳ مشترک هستند. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی بیان شده:
که سهل است لعل بدخشان شکست *** شکسته نشاید دگرباره بست (سعدی)
گه کنی از خاک کیمیای سعادت *** لعل بدخش آوری ز صخره صما (آشفته شیرازی)
در دل سختت ندارد رحم آتشدست راه *** خون گرم لعل در کان بدخشان تو نیست (صائب تبریزی)
بیت بالا از آشفته شیرازی است. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه آشفته وجود دارد. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی بیان شده:
آن یکی مسکین و در گنجینه طبعش نهان *** هر چه لعل اندر بدخشان است و در اندر عدن
در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه آشفته وجود دارد. در ترکیبات ۱ مجد همگر بیان شده:
ذره سنگ همه لعل بدخشان گردد *** قطره ابر همه لولو لالا باشد (مجد همگر)
این بیتها شبیه یکدیگر هستند. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه افعان وجود دارد. در توضیحات ولایت بدخشان افغانستان در ویکیپدیا بیان شده بدخشان در اشعار بیشتر شاعران به کیفیت لعل خویش مشهور است. در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمه کیفیت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات لعل، سوگ، بند، یک و خاقان و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ ابن یمین و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمه لعل وجود دارد. در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کیقباد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمه قباد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات قباد، دختر، نیک و جهان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فرزند، چنین، یاد، زن، نام، زبان، پهلوی، نیک، همه، جهان، آباد، نشست، میان، ترکان، صد، سال، فریدون، پادشاهی، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چنین، یاد، مهتر، زن، بود، او را، آمد، نام، ایشان، یکی، کاوس، زبان، نیکو، همه، جهان، نشست، بلخ، لب، میان، او، بود، صد، بسال، داستان، چین، پادشاهی، سیاوش و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مهتر، زن، ترکان، فرزند، نام، کاووس، زبان، پهلوی، جهان، جیحون، میان، ترکان، سال و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مهتری، زن، کاوس، زبان، نیک، داد، جهان، سال، بند، یک، خاقان و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات کاووس، زبان، نیکو، جهان، آباد، صد و ساله و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کاووس، نیک، جهان، فریدون، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در توضیحات کیقباد در ویکیپدیا بیان شده: «در تاریخ بلعمی از کیقباد و فرزندانش چنین یاد شدهاست: «و (کیقباد) دخترِ مهتری از مهتران ترکستان به زنی کرده بود. و او را از آن زن پنج فرزند آمد؛ نامهای ایشان یکی کیافنه و کیکاووس و کیآرش و کیپشین و کیبیه و کی به زبانِ پهلوی نیکو بود و این همه فرزندانِ کیقباد بودند. وی مَلکِی با عدل و داد بود و جهان آباد کرد و خراج نستد مگر عُشر. پس نشست به بلخ داشتی، به لبِ جیحون بدان حد که میان او بود و میان ترکان. و صد سال پادشاهی کرد. و آن قصههای بنیاسرائیل که از پسِ موسی بود همه در عهد کیقباد بود»» در مقاله کلمات بلخ، جیحون و موسی ذکر شدهاند. در ویکیپدیا بیان شده که سلطنت کیقباد ۲۵۳۲ سال پس از کیومرث بوده است. در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کیقباد و سلطنت و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه کیقباد و در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۵۳۲ مشترک هستند. سال سلطنت کیقباد اشتباه است. تعداد شاهان ایران بسیار بیشتر از آنچه در شاهنامه بیان شده است. «چون فردوسی نام همه شاهان را نمیدانسته مدت زمان سلطنتشان را زیادتر گفته است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۳۲ مشترک هستند. در کتاب نور و کتاب نشانهها که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده بر اساس اعداد سورههای قرآن سال سلطنت کیومرث و جمشید و سال تولد زردشت(ع) مشخص شده است. در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در فرگرد ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه زرتشت و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات زرتشت و گیومرت و در مقاله کلمات زردشت و جمشید ذکر شده است. ۳۶۸۷ سال قبل از میلاد دوره سلطنت کیومرث است. سوره فرقان ۳۷۸۶ حرف و سوره زنان ۳۶۸۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۶۸۷ و ۳۷۸۶ مشترک هستند. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات فرقان و سال ذکر شدهاند. در سوره فرقان کلمات در، زبان، از، دو، جز، زندگی، یافته، است، داستان، گرفته است، بخش، مرده، حیات، سخن، دیگر، انسان، آدمیان، سرانجام، آن، زوال، است و زنده و در سوره زنان کلمات در، زبان، از، دو، جز، معنای، زندگانی، پذیر، یافته، است، داستان، اسلام، گرفته است، بخش، جان، معنای، است، یعنی، درگذشت، معنای، زندگانی، به، سخن، دیگر، انسان، آدمیان، چون، سرانجام، آن، است و زنده و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات فرقان، فنای، فانی، جان، انسان، آدم و زنده وجود دارند. در توضیحات کیومرث در ویکیپدیا بیان شده: «کیومرث در زبان اوستایی از دو جز «گَیو» (گیا، بهمعنی زندگانی) و «مَرَتَن» (بهمعنای میرنده یا فناپذیر) تشکیل یافته است. کیومرث در تاریخنگاریها و داستانهای ایرانی و گیومرث یا جیومرت تاریخنگاریهای اسلامی و گیومرد یا کیومرث یا گیوک مرت پهلوی همگی از واژه اوستایی «گیه مرتَ» ریشه گرفته است. بخش «گیه» به معنی جان و بخش «مرت» در معنای مُردن است. مرت یعنی درگذشتنی، میرا و فانی و بدینسان «گیه مرت» به معنای «زندگانی میرا» یا «حیات فانی» است. به سخن دیگر انسان و آدمی چون سرانجام آن فنا و زوال است، زنده میراست.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۸ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۴۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات در، زبان، دو، جز، زندگانی، اسلامی، همگی، گرفته، است، جان، مردن، یعنی، درگذشت، فانی، زندگانی، به، سخن، دیگر، چون، سرانجام، آن، است و زنده و در قصیده ۱ فضولی کلمات توبه، زبان، سخن، انسان، آدم و فنا و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه زوال و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات توبه و زوال و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه توبه ذکر شده است. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند.
2- تولد موسی(ع)، سارگن و کوروش بزرگ تبدیل افسانه به واقعیت
در سوره قصص و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «ما به مادر موسي الهام كرديم كه او را شير ده، و هنگامي كه بر او ترسيدي وي را در دريا (ي نيل) بيفكن، و نترس و غمگين مباش كه ما او را به تو باز ميگردانيم، و او را از رسولانش قرار ميدهيم.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۱ میشود. در ادامه مقالفه عدد ۴۱۱ ذکر شده است. در توضیحات موسی(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «داستان نجات نوزادی که در رودخانه رها شده و در بزرگی به شهرت و عظمت میرسد، مضمونی رایج در افسانههای باستانی خاورمیانه است. این شباهت به خصوص در مقایسه با داستان تولد سارگن بزرگ، پادشاه اکد، قابل تشخیص است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۱ میشود. در توضیحات سارگون بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «سارگون یکی از شخصیتهای محبوب ادبیات دوران امپراتوری آشوری نو در قرون هفتم و هشتم قبل از میلاد بود. یک لوح متعلق به قرن هفتم قبل از میلاد در چند خط از زبان خود سارگن دوران کودکی او را شرح میدهد که شباهت زیادی به افسانههای تولد دیگر شخصیتهای باستانی مثل لندهور، ادیپ و موسی دارد که اتو رانک در کتاب افسانه تولد قهرمان آنها بررسی کردهاست. این لوح با جمله «منم سارگن، شاه بزرگ، شاه اکد» آغاز میشود، سپس به شرح تولد و سالهای اولیه گوینده داستان میپردازد:
مادر یک کاهنه بود. (اما) پدرم را نمیشناسم.
برادران پدرم عاشق کوهها بودند.
زادگاه من آزوپیرانوست، که در ساحل فرات قرار دارد.
مادر کاهنهام مرا حامله شد، او مرا در خفا به دنیا آورد.
او مرا در رودخانه انداخت (بهطوری که) آب مرا غرق نکرد.
آب مرا به سوی اکی آبیار برد.
اکی آبیار مرا به فرزندی پذیرفت و مرا تربیت کرد.
اکی آبیار مرا به باغبانی خود برگزید.
هنگامی که من یک باغبان بودم، ایشتار عشق خود را به من ارزانی داشت، و من برای چهل و … سال پادشاهی کردم.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۷۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۳۷ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در این مطلب در دو بخش به متن لوح اشاره شده است. اگر عبارت «منم سارگن، شاه بزرگ، شاه اکد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۲۷ ذکر شده است. اگر عبارت «مادر یک کاهنه بود. (اما) پدرم را نمیشناسم.
برادران پدرم عاشق کوهها بودند.
زادگاه من آزوپیرانوست، که در ساحل فرات قرار دارد.
مادر کاهنهام مرا حامله شد، او مرا در خفا به دنیا آورد.
او مرا در رودخانه انداخت (بهطوری که) آب مرا غرق نکرد.
آب مرا به سوی اکی آبیار برد.
اکی آبیار مرا به فرزندی پذیرفت و مرا تربیت کرد.
اکی آبیار مرا به باغبانی خود برگزید.
هنگامی که من یک باغبان بودم، ایشتار عشق خود را به من ارزانی داشت، و من برای چهل و … سال پادشاهی کردم.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۰ میشود. سوره سبا ۳۵۱۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۰ و ۳۵۱۰ مشترک هستند. در سوره سبا کلمات اما، پدرانتان، شناسیم، کوهها، بودند، فرزند، بپذیرند، هنگامی که، من، یک، باغ، بود، خود را، به، من، ارزانی داشتیم، من، برای و سال و در ادامه مقاله کلمات مادر، برادر، عاشق، کوه، ساحل، حامله، رودخانه، باغبان و عشق ذکر شدهاند. در توضیحات فرات در ویکیپدیا به انفجار لوله سیانور اشاره شده است. در ادامه مقاله بیان شده که موتسارت با سیانور مسموم شده است. اگر عبارت «تولد موسی(ع)، تبدیل افسانه به واقعیت» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در سوره قصص کلمه واقعیات وجود دارد. در ترکیبات ۱ عراقی کلمه طاها ذکر شده است. نام دیگر سوره طه (طاها) «کلیم» است؛ چون در آن درباره موسی و چگونگی گفتگویش با خداوند سخن گفته شدهاست. سوره طه ۱۳۵ آیه دارد. در سوره طه کلمات واقعیت و حقیقت ذکر شدهاند. اگر عبارت «تولد سارگن، تبدیل افسانه به حقیقت» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ میشود. در مقاله عدد ۹۵ و در سوره ۵۹ قرآن و در سوره قصص کلمه حقیقت ذکر شده است. در توضیحات موسی(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «داستان تولد کوروش بزرگ نیز همین مضامین را دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. اگر عبارت «تولد کوروش بزرگ، تبدیل افسانه به حقیقت» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمات واقعا و حقیقت و در سوره اسراء کلمات واقعی و حقیقت ذکر شدهاند. اگر عبارت «تولد کوروش بزرگ تبدیل افسانه به واقعیت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۳۸ میشود. در ادامه مقاله عدد ۲۴۳۸ ذکر شده است. اگر عبارت «تولد موسی(ع)، سارگن و کوروش بزرگ تبدیل افسانه به واقعیت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۲۹۶۱ مشترک هستند. در مقاله مطالبی درباره شباهت موسی(ع) و کوروش کبیر بیان گردید. در مقاله آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء آمده که به کوروش کبیر اشاره میکند. در سوره اسراء به اشعیاء(ع) اشاره شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ حرف دارد. در مقاله بیان شده که در ویکیپدیا مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. رام الله جز قلمرو کوروش کبیر بود. رام الله در کنار اورشیلم است. در آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالاقصی اشاره شده که در اورشلیم است. در ادامه مقاله به نقل از توضیحات رام الله در ویکیپدیا بیان شده «رام الله شهری است در کرانه باختری رود اردن. این شهر مرکز تشکیلات خودگردان فلسطین است. یک شهر نسبتا بزرگ در نزدیکی مرز با اسرائیل در کرانه باختری است که به عنوان پایتخت اداری دولت فلسطین عمل میکند.» در کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه هزاره نو بیان شده: «به فرمان سارگون امپراتور آشور، فرماندۀ قوای کل قوای او به شهر اَشدود در فلسطین حمله کرد.» در این آیه به فلسطین اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۳۱۵ میشود. در کتاب مقدس اشعیاء و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «در سالی که ترتان به اشدود آمد هنگامی که سرجون پادشاه آشور او رافرستاد، پس با اشدود جنگ کرده، آن را گرفت.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲۵ میشود. در ادامه مقاله عدد ۲۵۶۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶۵ و ۵۶۲۵ مشترک هستند.
3- هامان نام مشترک وزیران خشایارشاه و فرعون
در ترجیع بند ۱ میلی کلمه استر وجود دارد. در مقاله به باب ۱ کتاب مقدس استر اشاره شده است. نازنین بنیادی در فیلم بنهور نقش استر را بازی کرده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات وزیر، خشایارشا، پادشاه، پارس و جشن ذکر شدهاند. در توضیحات هامان (کتاب استر) در ویکیپدیا بیان شده: «او پسر همداتای اجاجی و وزیر اَخْشُورُش (احتمالا خشایارشا) پادشاه ایران بود. از آنجایی که اجاج لقب شاهان عمالیقی بود، علمای یهودی تصور کردهاند که هامان از نسل خاندان سلطنتی عمالیقی باشد، و او یا پدرش به صورت اسیر وارد سرزمین پارس شده باشد. سجده نکردن مردخای در برابر او، باعث بدبینی او به یهودیان شد. وی توانست رضایت اَخْشُورُش را برای قتل یهودیان جلب کند. ملکه استر، که همسر پادشاه و یهودی بود، پادرمیانی کرده، نقشه هامان خنثی شد و در نهایت، هامان به دستور پادشاه اعدام شد. یهودیان سالروز اعدام هامان را (براساس کتاب داستانی استر) در عید پوریم جشن میگیرند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات او، پسر، بود، برای، قتل، یهود، جلب میکند، همسر، بود، دستور و کتاب ذکر شدهاند. در توضیحات هامان (شخصیت قرآن) در ویکیپدیا بیان شده: «شباهت اسمی میانهامان وزیر فرعون (شخصیت قرآن) و هامان وزیر خشایارشا، موجب شدهاست که شرقشناسان غربی، محمد را به خطای تاریخی متهم کنند. آنها معتقدند محمد بر اثر سوء برداشت از منابع یهودی، هامان وزیر خشایارشا را با وزیر فرعونِ معاصرِ موسی اشتباه گرفتهاست و حال آنکههامان وزیر فرعون اصلاً وجود تاریخی نداشتهاست؛ اما مفسران شیعه و اهل سنت، این گفته شرقشناسان را درست ندانستهاند. دائره المعارف قرآن ـ چاپ لیدن هلند ـ در کنار اشاره به قول مشهور محققان غربی در موردهامان، به دیدگاه مذکور نیز توجه داشته و احتمال میدهد کههامان، معرّب کلمه مصریها، آمِن، باشد که عنوان بالاترین روحانی و شخص دوم بعد از فرعون بودهاست.» در سوره قصص و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و در زمین به آنها قدرت و تمکین بخشیم و به چشم فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از آن اندیشناک و ترسان بودند از سوی آنان بنماییم.» در آیهای که بیان گردید کلمه هامان بعد از کلمه فرعون ذکر شده است. اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و آیه را به عددهای ابجد صغیر تبدیل کنیم ۳۵۲ میشود. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی عبارت فرعون و هامان وجود دارد. در سوره قصص و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «آنگاه فرعونيان او را [يافتند و] برگرفتند تا سرانجام دشمن و مايه اندوهشان شود، چرا كه فرعون و هامان و سپاهيانشان خطاكار بودند» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. در آیهای دیگر از سوره قصص و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و در زمین به آنها قدرت و تمکین بخشیم و به چشم فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از آن اندیشناک و ترسان بودند از سوی آنان بنماییم.» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات غفار، فرعون و هامان ذکر شدهاند. در سوره غافر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «به سوي فرعون و هامان و قارون، ولي آنها گفتند او ساحر بسيار دروغگوي است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در سوره غافر و ترجمه انصاریان بیان شده: «و فرعون گفت: ای هامان! برای من بنایی بسیار بلند بساز شاید به وسایلی برسم،» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل 2566 و ۲۵۶ میشود. اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۰ میشود. بین عددهای ۲۵۶، ۲۵۶۰ و ۲۵۶۶ سه رقم مشترک هستند. در سوره غافر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و فرعون گفت اى هامان براى من برجى [بلند] برآور باشد كه به اين راهها برسم» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۷ میشود. در مقاله عدد ۲۹۷۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۹۱۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره غافر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «فرعون گفت: اي هامان! براي من بناي مرتفعي بساز شايد به وسائلي رسم.» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۸۳ میشود. در مقاله به غزل ۲۸۹۳ مولانا اشاره شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر در متن عربی این آیه به به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در سوره قصص و ترجمه انصاریان بیان شده: «و فرعون گفت: ای اشراف و سران [مملکت]! من برای شما هیچ معبودی جز خود نمی شناسم، پس ای هامان! برایم بر گِل آتش بیفروز [تا آجر محکم و قوی به دست آید]، پس برایم برجی بلند بساز شاید بر معبود موسی آگاهی و اطلاع یابم، و البته من او را از دروغگویان می پندارم.» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۵۵ میشود. در مقاله عدد ۱۱۳۵ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، گفت، بزرگان، برای، شما، پس، گل، آتش، افروز، برج، بلند، برای، من، بساز، او را ذکر شدهاند. در سوره قصص و ترجمه فولادوند بیان شده: «و فرعون گفت اى بزرگان قوم من جز خويشتن براى شما خدايى نمى شناسم پس اى هامان برايم بر گل آتش بيفروز و برجى [بلند] براى من بساز شايد به [حال] خداى موسى اطلاع يابم و من جدا او را از دروغگويان مى پندارم» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۲۶ میشود. در مقاله عدد ۲۰۱۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۱۶ و ۱۰۰۲۶ مشترک هستند. در سوره قصص و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «فرعون گفت: اي جمعيت (درباريان!) من خدائي جز خودم براي شما سراغ ندارم! (اما براي تحقيق بيشتر) اي هامان آتشي بر گل بيفروز! (و آجرهاي محكم بساز) و براي من برج بلندي ترتيب ده، تا از خداي موسي خبر گيرم هر چند من گمان ميكنم او از دروغگويان است!» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل 557 میشود. در مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. در سوره قصص و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و قارون و فرعون و هامان نيز، كه موسى براى آنان پديدههاى روشنگر آورد، آنگاه در آن سرزمين استكبار ورزيدند و پيشتاز نبودند» اگر در این آیه به جای کلمه هامان کلمه آمن قرار داده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۱ میشود. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات موسی، فرعون و هامان ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴ و ۴۱۱ مشترک هستند. در سوره قصص و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «قارون و فرعون و هامان را نيز هلاك كرديم، موسي با دلائل روشن به سراغ آنها آمد اما آنها در زمين برتري جوئي كردند، ولي نتوانستند بر خدا پيشي گيرند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۱ میشود. در مقاله عدد ۵۳۱ ذکر شده است. اگر عبارت «هامان نام مشترک وزیران خشایارشاه و فرعون» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۲ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. این نشان میدهد که در قرآن هامان به اشتباه هامان کتاب مقدس استر در نظر گرفته نشده است. قرآن را خداوند به محمد(ص) وحی کرده است. بر اساس کتاب نور و کتاب نشانهها و مقالههایی که آدرس آنها در انتهای مقاله آمده حتی تعداد حروف آیههای قرآن با حساب و کتاب انتخاب شدهاند.
در توضیحات نیسایه در ویکیپدیا بیان شده هردوت در توصیف لشکرکشی بهار خشایارشا به یونان مینویسد: «آنگاه هزار سوار برگزیده ایرانی و در دنبال آن هزار نیزهدار برگزیده و پس از آن ده اسب مقدس که آنها را نسائی میخواندند آمدند، چرا که در کشور ماد دشتی پهناور به نام نسا وجود دارد که در آن اسبهای بزرگ پرورش مییابند.» در فرگرد ۱ اوستا کلمه نیسایه و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات هزار، اسب، بزرگ و بپرورانید و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات هزار، اسب و بزرگ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات هزار، بزرگ و پرورنده و در مقاله کلمات ماد، اسب، بزرگ، پرورش و نیزه ذکر شدهاند. در توضیحات نیسایه در ویکیپدیا بیان شده: «داریوش بزرگ در کتیبه بیستون میگوید: «آنگاه من با شمار اندکی از مردان گئومات مغ را کشتم و کسانی را که به او وفادار بودند، در دژی به نام سیکیه هوتی در سرزمینی به نام نیسایه در ماد، از میان برداشتم و شاهی را بازپس گرفتم.»» در مقاله کلمات داریوش بزرگ و مغ ذکر شدهاند. در توضیحات خشایارشا در ویکیپدیا بیان شده سنگنبشته خشایارشا در نزدیکی دریاچه وان ترکیه، بر فراز صخرهای در نزدیکی یک قلعه واقع شده است. در ادامه مقاله کلمات دریاچه وان ترکیه، صخره و قلعه ذکر شدهاند.
4- دلیل انتخاب کتابها و اشعار
در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۹ حافظ و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قرآن ذکر شده است. در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده پس از فراگیری قرآن کریم و دیوان حافظ در مکتبخانه، به دبستان رفت. در مقاله کلمات قرآن، حافظ و جواد نوربخش و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه دبستان وجود دارد. در مقاله از آیات و کلمات قرآن به زبان عربی و ترجمههای الهی قمشهای، انصاریان، خرمشاهی، فولادوند و مکارم شیرازی کمک گرفته شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زبان، تازیان (اعراب) و پولادوند ذکر شدهاند. تعداد کلمات و حروف سورههای قرآن بر اساس آنچه در توضیحات سوره در ویکیپدیا آمده در نظر گرفته شده است. در ادامه مقاله آدرس فایل فشرده پیدیاف مقالهها آمده است. در فایل فشرده، اکسلی قرار دارد که در آن مشخصات عددی سورههای قرآن بر اساس ویکیپدیا جمع آوری شده است. در ادامه آدرسی در سایت بلاگ اسپات نیز آمده که در آن مشخصات عددی سورههای قرآن موجود است. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه هاونگاه و در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمات یسنه، هات و اهونودگاه و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هاتهای ۱۴، ۳۵ و ۵۳ اوستا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمه نیایش و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسته هاتهای ۱ و ۵۹ اوستا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمه بهرام و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمه بهرامیان وجود دارد. در مقاله به نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش»، پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه»، یسنه هاتهای ۱، ۱۴، ۴۱، ۳۵ و ۵۳ اوستا و ویسپردهای ۱ و ۱۴ اوستا و یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و ترجمه جلیل دوستخواه اشاره شده است. در برگ ۴۱ کتاب الف کلمات آیات و کتاب مقدس ذکر شدهاند. در مقاله از آیات و کلمات کتابهای مقدس و ترجمههای هزاره نو، معاصر، نسخه قدیمی فارسی، کلاسیک، مژده برای عصر جدید و مژده برای عصر جدید و ویرایش شده کمک گرفته شده است. در باب ۹۵ انجیل برنابا عبارت سفر موسی و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۳۵۱ سعدی کلمه خروج وجود دارد. در مقاله به کتاب مقدس سفر خروج اشاره شده است. در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر کلمه مکاشفه وجود دارد. در مقاله به کتاب مقدس مکاشفه یوحنا اشاره شده است. در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه نوحه وجود دارد. در مقاله به کتاب مقدس نوحه اشاره شده است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات نیایش و خدا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات نیایش و بوستان و در قصیده ۴۱ عنصری و در قطعه ۳۵ رودکی و در غزل ۱۵۳ حسین خوارزمی کلمه بوستان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه سرآغاز و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات خطبه، آشفته و آغاز و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در باب ۱ انجیل مرقس و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در بابهای ۱۴۱، ۹۵ و ۵۳ انجیل برنابا و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگهای ۱۵۳ و ۳۵۱ کتاب زهیر و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه آغاز و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات سعدی و آغاز وجود دارند. در مقاله به شعر در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز» اشاره شده است. در ادامه مقاله به الکساندر پوشکین اشاره شده است. در توضیحات سعدی در ویکیپدیا بیان شده: «الکساندر پوشکین، شاعر و نویسنده نامدار روس و بنیانگذار ادبیات نوین روسی به فرهنگ و ادبیات شرق علاقهمند بود. او منظومه فواره باغچهسرای را با نگاهی جدی به ادبیات شرق نوشته و آن را با این عبارت آغاز کرده است: «بسیاری چون من فواره را دیدهاند اما برخی از آنان در عالم وجود نیستند و دیگران نیز در بلاد دور سیاحت میکنند.» » در ویکیپدیا بیان شده که جمله پوشکین بر گرفته از ابیات زیر از باب اول عدل و تدبیر و رای بوستان است.
بر این چشمه چون ما بسی دم زدند *** برفتند چون چشم بر هم زدند
گرفتیم عالم به مردی و زور *** ولیکن نبردیم با خود به گور
در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری کلمه روس و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روسیه وجود دارد. در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه باغچه و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمه پوشکین وجود دارد. در توضیحات فواره باغچهسرای در ویکیپدیا بیان شده که پوشکین بازدیدی از کاخ باغچهسرای در شبهجزیره کریمه داشت. در این بازدید، پوشکین آبنمای این کاخ و نوشتههایی را که در کنار آن به زبانهای عربی و تاتاری نوشته بود ملاحظه کرد. نوشته عربی از سوره انسان در قرآن بود که به سلسبیل، چشمه بهشتی اشاره میکرد. مضمون نوشته تاتاری نیز این بود: «بیا از زلالترین آب فواره (چشمه) بنوش.» علت ساخت این آبنما، عشق خان کریمه به دختر زیباروی لهستانی به نام ماریا بود. خان او را در حمله به لهستان از خانوادهاش ربود. ماریا در حرمسرای خان کریمه افسرده و پژمرده شد و یک شب زارما، همسر خان کریمه از او خواهش کرد که عشق خان را به او بازگرداند. ماریا برای خودش آرزوی مرگ کرد و آرزویش برآورده شد، اما عشق خان کریمه از بین نرفت و آب نمایی را به یادبود او بنا کرد که دختران جوان کریمه آن را فواره اشک نامیدند. پوشکین تحت تاثیر فضا و داستان آن قرار گرفت و اشعار سعدی، شاعر ایرانی، با مضمون فانی و زودگذر بودن دنیا را به یاد آورد که زمینهساز خلق این اثر شد. پوشکین این منظومه را با نگاهی جدی به ادبیات شرق نوشت و آن را با این عبارت آغاز کرد: «بسیاری چون من فواره را دیدهاند اما برخی از آنان در عالم وجود نیستند و دیگران نیز در بلاد دور سیاحت میکنند.» در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی و در بابهای ۵۹، ۹۵، ۱۱۴، ۱۴۱، ۳۵، ۱۳۵ و ۱۵۳ انجیل برنابا و در آیه ۱۱۵:۱۳ انجیل برنابا و در برگهای ۱۴، ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب و در برگهای ۱۵۳، ۵۱۳ و ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه انسان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری کلمه انس وجود دارد. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه دهر و در قصیده ۱ حافظ کلمات دهر و انس وجود دارند. نام دیگر سوره دهر سوره انسان است. افلاطون نویسنده کتاب «حقیقت انسان» است. در ادامه مقاله به سلسبیل اشاره شده است. اگر عبارت «سعدی پوشکین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم اصل ۳۵۲ میشود. در مقاله به غزل ۳۵۲ سعدی اشاره شده است.
در توضیحات سعدی در ویکیپدیا بیان شده: «گوته، شاعر بلندآوازه آلمانی، یکی از شاعران اروپایی است که در خلق آثار خود به ادبیات شرقی و بهطور خاص، ادبیات فارسی توجه ویژهای داشت. گوته، سعدی را میشناخته و در خلق آثار خود از سعدی تأثیر پذیرفته است. یکی از کتابهای وی با نام دیوان غربی-شرقی، اگرچه بهطور مشهودی تحت تأثیر اشعار حافظ سرودهشده و در هیچکجای کتاب نامی از سعدی برده نشده؛ اما بخشهایی از آن نیز حاوی اشعاری است که از بوستان و گلستان سعدی اقتباس شده است. یکی از این اقتباسها، داستان قطره بارانی است که با دیدن دریا، خود را ناچیز میشمارد و به سبب این فروتنی، صدفی او را در بر میگیرد و تبدیل به یک مروارید میشود. این داستان، بی کموکاست از قطعهای با مطلع «یکی قطره باران ز ابری چکید…» در بوستان اقتباس شده است. گوته، این دیوان خود را با نقل فارسی و ترجمه آلمانی یکی از اشعار گلستان به پایان برده است.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه آوازه و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی کلمات آوازه و قطره و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات قطره و ابر و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات قطره، ابر و آشفته و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات قطره، ابر، باران، صدف و لؤلؤ و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات آشفته، پرآوازه، قطره و لولو و در قصیده ۱ عنصری کلمات شعرا، بوستان، ابر و درّ و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات ابر، قطره، دریا و صدف و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات قطره و صدف و در غزل ۱ ابن یمین کلمه صدف و در قصیده ۱ فضولی کلمات قطره باران و صدف و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات ابر و مروارید و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پرآوازه و فرخ و در غزل ۱ فرخی یزدی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات گلستان و ابر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات دیوان، شرق، دریا، قطره، باران، ابر، مرواید، لولو و رهی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه ابر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گیسو، اورنگ، جام، بهرام، ابر و دریا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» ابر، دریا، بهرام، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» داستان، ابر، باران، دریا، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات گلستان، ابر، قطره و صدف و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات غرب، شرق، گلستان، ابر، باران و دریا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات ابر و دریا و در غزل ۱ نظیری نیشابوری عبارت قطره دریا و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات دریا و قطره و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه قطره وجود دارد. صادق هدایت نویسنده داستان «توپ مرواری» است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات قطره و لولو و آشفته ذکر شدهاند. در غزل ۱ آشفته شیرازی بیان شده:
قطره باران کجا و چشمه خورشید *** قطره کجا میشود محیط به دریا
در رحم و در صدف ز قطره ناچیز *** در سخنگو کنی و لؤلؤ لالا
اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. اگر عبارت «اقتباس گوته از شعر «یکی قطره باران ز ابری چکید» سعدی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در مقاله عدد ۲۱۲ ذکر شده است. بین عددهای ۲۱۰۲ و ۲۱۲ سه رقم مشترک هستند. اگر عبارت «حکایت دو باب چهارم در تواضع بوستان سعدی «حکایت در این معنی»» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۷۲۱ میشود. در مقاله عدد ۱۲۳۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۳۷ و ۳۷۲۱ مشترک هستند. گوته از حکایت دو باب چهارم در تواضع بوستان سعدی «حکایت در این معنی» اقتباس کرده است. اگر عبارت «یوهان ولفگانگ فون گوته اقتباس از ابومحمّد مُشرفالدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله به غزل ۳۵۲ سعدی اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۵۲ مشترک هستند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمات مجلس و اول و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزلهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه مجلس و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در آیه ۵۱:۱۳ انجیل برنابا و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در برگهای ۳۵ و ۱۵۳ کتاب زهیر و در برگ ۵۳ کتاب الف و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اول و در ادامه مقاله عدد ۲۲۴ و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمات مجلس و اول ذکر شدهاند. در مقاله به شعر ۱ مجلس اول سعدی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در برگهای ۳۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه باب و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باب و تدبیر و در قصیده ۱ فضولی کلمات اول، تدبیر و رای و در مقاله کلمات اول و سرآغاز و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اول و تدبیر و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات تدبیر و آغاز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات بوستان و رای و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۵۳ عطار کلمه تدبیر و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات تدبیر و رای و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات بوستان و آغاز وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ باب اول عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی «سرآغاز» اشاره شده است. در مقاله به غزل ۳۵۲ سعدی اشاره شده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری وجود دارد. سعدی متولد شیراز است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه نقشبند و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه نقشبندان و در قطعه ۳۵ خالد نقشبندی کلمه شیراز وجود دارد. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه سلیم ذکر شده است. در مقاله به قطعه و رباعی ۱ و غزلهای ۴۱ و ۱۴۱ سلیم تهرانی اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده سلیم تهرانی چندسالی در اصفهان بسر برد سپس به شیراز کوچ کرد. در مقاله کلمات اصفهان، شیراز و کوچ و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شیراز و کشمیر وجود دارند. درگذشت سلیم تهرانی در کشمیر است. در توضیحات محمدقلی سلیم تهرانی در ویکیپدیا بیان شده: «شعر او را به «نازکی خیال، خلق مضمونهای دقیق تازه و سعی در ارسال مثل و تمثیل» وصف کردهاند. به دیدگاه ذبیحالله صفا، زبانش در شعر ساده و گاه (بهویژه در قصیده و مثنوی) تا حدی سست و نزدیک به زبان عامیانه است «و این بیشتر از آنجاست که سلیم تحصیل مدرسهای کافی نداشت و گویا تتبع او هم در دیوانهای استادان گذشته کم بود و بیشتر به نیروی استعداد شاعری میکرد.»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۲۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات او را، مثل، کردهاند، الله، زبان، گاه، ویژه، نزدیک، به، زبان، است، این، بیشتر، نداشته، گویا، او، هم، گذشتگان، کم، بود، بیشتر و نیرومند و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات خیال و مثال وجود دارند. اگر متن ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۰۲۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۳۱۵۰۲۰ چهار رقم مشترک هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات خیال، خلق، مثل، زبان، عام، سستی، گویای، گذشته و نیروی و در قصیده ۱ فضولی کلمات علی، بمثل، زبان و عامش و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات زبان و نازک و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه نازک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه ساده و در شعر ۱ در نیایش بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۳۵۱ سعدی کلمات خیال و زبان و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزلهای ۱۴، ۳۵ و ۱۳۵ حسین خوارزمی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزلهای ۴۱، ۱۵۳ و ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه خیال در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمات زبان و گویا و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در مناقب ۱ جویایی تبریزی و در غزل ۳۵۱ سنایی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه گویا و در غزل ۱ شهریار کلمات نازک و مثل و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه مثل و در مقاله کلمات مدرسه، استاد و زبان ذکر شده است. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه آشفته و در مقاله کلمه شیراز وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ آشفته شیرازی اشاره شده است. در توضیحات آشفته شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «او در شیراز چشم گشود و در خراسان منصبی دولتی یافت. وی پس از چهارسال به شیراز برگشت و به کشاورزی پرداخت.» در مقاله به خراسان، شیراز و کشاورزی اشاره شده است. در ادامه مقاله عکسی از روزنامه وطن امروز آمده که به کشاورزان اشاره میکند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات جاوید و نامه و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عبید و اقبال و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قطعه ۱ و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه اقبال و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه دیباچه وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری «دیباچه» و شعر ۱ رموز بیخودی و شعر ۱۳۵ ارمغان حجاز اقبال لاهوری و شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری اشاره شده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه حجاز وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: «اقبال در سیالکوت، که اکنون بخشی از ایالت پنجاب پاکستان است متولد شد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند» در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه کشمیر و در رباعی ۳۵۱ قدسی مشهدی کلمات لاهور و کشمیر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات اکنون، نیاکان، کشمیر، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کنون و کشمیر وجود دارند. در شعر ۱ رموز بیخودی اقبال لاهوری کلمه مولانای روم و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمه مولانای بلخ و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مولانا وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و تکه ۱ و «سوگسرود مولوی برای شمس» و غزل ۱۱۵۳ مولانا جلال الدین محمد بلخی اشاره شده است. در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بلخ وجود دارد. جواد نوربخش نویسنده کتاب «پیران بلخ» است. درگذشت مولانا در سال ۶۵۲ خورشیدی یا سال ۱۲۷۳ میلادی است. در ادامه مقاله عددهای ۶۵۲ و ۱۲۷۳ ذکر شدهاند. آرامگاه مولانا در شهر قونیه ترکیه است. در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه آرامگاه و در برگهای ۵۳، ۱۵۳، ۳۱۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مولانا و قونیه و در مقاله کلمه ترکیه ذکر شده است. در توضیحات مولوی در ویکیپدیا بیان شده از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانستهاند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در غزل ۳۵۱ سنائی کلمه خاموش و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمه خموش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه خامش وجود دارد. در توضیحات مولوی در ویکیپدیا بیان شده مجموعه مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده است. در این خطبهها رومی آیات قرآن و احادیث را تفسیر میکند. وی همچنین از اشعار سنائی، عطار و دیگر شاعران، منجمله آثار خود در این خطبهها استفاده میکند. در مقاله کلمات قرآن و خطبه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه خطبه ذکر شده است. در توضیحات مولانا در ویکیپدیا بیت زیر آمده که به سنایی و عطار اشاره میکند.
عطار روح بود و سنائی دو چشم او *** ما از پی سنائی و عطار میرویم
در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سنائی وجود دارد. در مقاله به قطعه ۱۵۳ و غزل ۳۵۱ سنایی اشاره شده است. در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر به عطار و اوحدی اشاره شده است. در مقاله به غزل ۵۳ عطار و شعر ۵۳ پندنامه عطار و شعرهای ۱ و ۵۳ منطق العشاق اوحدی و رباعی ۵۳ اوحدی و شعر ۵۳ جام جم اوحدی اشاره شده است. اگر عبارت «اوحدی مراغهای» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در قصیده ۱ عراقی کلمه اوحد وجود دارد. در توضیحات اوحدی مراغهای در ویکیپدیا بیان شده «در آغاز تخلص او صافی بود، سپس به سبب ارادتی که به پیر و عارف مشهور، ابوحامد اوحدالدین کرمانی پیدا کرد، تخلص اوحدی را برگزید» در آیه نور کلمه صافی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات نور و صافی وجود دارد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه لمعه و در مقاله کلمه عراق ذکر شده است. در مقاله به لمعات و قصیده ۱ عراقی اشاره شده است. در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه بیدل و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات بیدل و خسرو و در قصیده ۱ عنصری کلمات امیر، خسرو و شعرا وجود دارند. در مقاله به غزلهای ۱ و ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی اشاره شده است. در توضیحات امیرخسرو دهلوی در ویکیپدیا بیان شده: «امیرخسرو به زبانهای فارسی، عربی، ترکی و سانسکریت چیرگی داشت و به سعدی هند معروف بود و او در اوایل حال به «سلطانی» و سپس به «طوطی» تخلص میکرد.» در مقاله کلمات زبان، فارسی، عربی، ترک، سعدی، هند، معروف، تخلص و سلطان و در قصیده ۱ فضولی کلمات زبان، سلطان و طوطی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه طوطی ذکر شده است. در آیه نور کلمه فروغی و در قصیده ۱ فضولی کلمات نور و فروغ و در باب ۲۲۱ انجیل برنابا کلمه فروغی و در قصیده ۱ اوحدی کلمه فروغ ذکر شده است. اگر متن قصیده ۱ اوحدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۱ میشود. بین عددهای ۲۲۱ و ۲۲۰۱ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات فروغ و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات فروغ و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه فروغ وجود دارد. در مقاله به تضمین ۱ فروغی بسطامی و غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی اشاره شده است. در توضیحات فروغی بسطامی در ویکیپدیا بیان شده: «و چندی را نیز در شهر کرمان، در خدمت حسنعلی میرزا شجاعالسلطنه گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست شجاعالسلطنه، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغالدوله»، فروغی نهاد. فروغی بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص مسکین را بهکارمیبرد.» در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت کلمه تخلص و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات تخلص و مسکین و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمات شجاع و مسکین و در غزل ۱ فرخی یزدی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۱۴ حافظ و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه مسکین وجود دارد. در این مطلب به شهر کرمان اشاره شده است. جواد نوربخش نویسنده کتاب «پیران و صوفیان نامی کرمان» است. در مقاله به غزل ۱۳۵ افسر کرمانی اشاره شده است. در شعر سایه گیسو رهی معیری و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱ ابن یمین و در شعر ۵۳ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه افسر وجود دارد. اگر متن غزل ۱۳۵ افسر کرمانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۱ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۴۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۱۴ و ۱۴۴۱ مشترک هستند. در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی به عنصری اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه عنصر وجود دارد. در توضیحات عنصری در ویکیپدیا بیان شده: «ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی شاعر نامآور پارسی در سال ۳۵۰ هجری قمری زاده شد. امیر نصر برادر سلطان محمود غزنوی، وی را به غزنه فراخواند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۳ میشود. در مقاله عددهای ۳۰۵ و ۳۳۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۳۰۵ و ۳۵۰ و ارقام عددهای ۳۳۵ و ۳۵۳ مشترک هستند. بین عددهای ۳۵۰ و ۳۵۳ دو رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ عراقی کلمه حمید الدین و در مقاله کلمه بلخ ذکر شده است. در مقاله به شعر ۱ حمید الدین بلخی «مقدمه کتاب» اشاره شده است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا جلال الدین بلخی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۹ نظیری نیشابوری کلمه طبیب و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات طبیب، عمان و سامان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه اصفهان وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ طبیب اصفهانی و مفردات ۹ طبیب اصفهانی اشاره شده است. اگر متن در قصیده ۱ طبیب اصفهانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۱۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵، ۳۱۵، ۵۳۱ و ۵۳۱۵ مشترک هستند. صادق هدایت نویسنده کتاب «اصفهان نصف جهان» است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و ترجیع بند و قصیده ۱ حسین خوارزمی و مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری کلمه رضا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه خان و در مقاله کلمات هدایت، داوود و اصفهان ذکر شدهاند. در مقاله به شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت «داوود اصفهانی» اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه محتشم وجود دارد. در مقاله به غزلهای ۱، ۱۳۵، ۱۵۳، ۳۱۵، ۵۱۳ و ۵۳۱ محتشم کاشانی اشاره شده است. اگر متن غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۶ میشود. در مقاله عددهای ۲۰۱۶ و ۲۱۰۶ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمه کلیم وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ کلیم کاشانی اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ کلیم کاشانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۳۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵ و ۳۵۱۳۵ مشترک هستند. در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در شعر ۱۳۵ ارمغان حجاز اقبال لاهوری و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در لمعات ۱ عراقی و در غزل و مناقب ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۱ فضولی کلمه فیض وجود دارد. در مقاله به غزلهای ۱، ۴۱، ۱۳۵ و ۱۵۳ فیض کاشانی اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ فیض کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۰۱۵ می شود. بین عددهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۳۰۱۵ سه رقم مشترک هستند. در مقاله به برگهای ۳۵، ۵۳، ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر نوشته استاد محمدعلی طاهری اشاره شده است. در مقاله کلمه انسان و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمات انسان و منظر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه منظر و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۵۳ سعدی و غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه دیگر وجود دارد. اگر عبارت «استاد محمدعلی طاهری نویسنده کتاب انسان از منظری دیگر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۰۵ میشود. در برگ ۱۴ کتاب مکتوب و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در برگهای ۴۱ و ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۳۱:۵ کتاب مقدس خروج کلمه استاد و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات طاهر و عارفان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه عارفان و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه عرفان و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمه بنیانگذاری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات حلقه، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در برگ ۳۵ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا و کیمیاگر و در غزل ۵۳ عطار و در برگ ۱۳۵ کتاب الف و در غزل ۳۵۱ سنایی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه حلقه وجود دارد. استاد محمدعلی طاهری بنیانگذار عرفان کیهانی حلقه متولد سال ۱۳۷۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۵۳۷ مشترک هستند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات استاد، عرفان و کیهان ذکر شدهاند. اگر متن قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. بین عددهای ۱۳۷۵، ۱۵۳۷ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. استاد طاهری متولد ۱ فروردین سال ۱۳۳۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۵، ۳۱۵، ۳۵۱، ۵:۳۱ و ۱۳۳۵ مشترک هستند. در مقاله به قصیده ۱ باباطاهر اشاره شده است. استاد طاهری و باباطاهر همنام هستند. در قصیده ۱ باباطاهر کلمات طاهر و نام وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ باباطاهر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۰۱۰ میشود. در مقاله عدد ۴۰۱۰ ذکر شده است. در غزل ۱۳۵۷ تبریزی و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه افلاطون و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه فلاطون وجود دارد. تفاوت کلمات افلاطون و فلاطون حرف الف است. حرف الف حرف شماره ۱ حروف الفبای فارسی است. در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه تفاوت و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۴۱ کتابهای الف و والکیریها و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۵۳ کتابهای الف و زهیر و در برگ ۵۳ کتاب الف و در برگ ۳۵ کتابهای زهیر و والکیریها و در برگ ۱۳۵ کتابهای الف، عطیه برتر والکیریها و در غزل ۱۳۵ میلی و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری کلمه حرف و در قطعه ۱ خاقانی و در رباعی ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی در برگهای ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب الف کلمه الف و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات الف و فارس و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت «زبان فارسی» و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات زبان و فارسی وجود دارند. در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه خاقان , در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بند، یک و خاقان وجود دارند. در مقاله به ترجیع بند و قطعه ۱ خاقانی اشاره شده است. در قطعه ۱ خاقانی کلمه خاتون وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ جهان ملک خاتون اشاره شده است. در توضیحات جهان ملک خاتون در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از نخستین کسانی که به معرفی جهانملک خاتون پرداخت، ادوارد براون بود، هرچند او به نسخهای ناقص از دستنویس دیوان جهان دسترسی داشتهاست. سپس سعید نفیسی و ذبیحالله صفا در آثارشان به دو نسخه از دیوان جهان در کتابخانه ملی پاریس اشاره کردهاند.» در غزل ۱ جهان ملک خاتون کلمه صفا و در مقاله کلمه پاریس ذکر شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه رهی و در مقاله کلمه سایه و در شعر ۱ دیگر سرودهها فرخی یزدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه گیسو وجود دارد. در مقاله به شعر «سایه گیسو» رهی معیری و قطعه ۴۱ رهی معیری با عنوان «عشق وطن» اشاره شده است. اگر عبارت «عشق وطن» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۵ میشود. ارقام عددهای ۳۵، ۵۳ و ۵۳۵ مشترک هستند. اگر متن قطعه ۴۱ رهی معیری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۰ میشود. در مقاله عدد ۱۲۲۰ ذکر شده است. در توضیحات رهی معیری در ویکیپدیا بیان شده: «نخستین ملاقات مریم فیروز و رهی معیری در یکی از روزهای اردیبهشت، در یک مهمانی در خانه مصطفی فاتح صورت میگیرد؛ و همین ملاقات است که پایه یکی از شورانگیزترین و عجیبترین حکایتهای عاشقانه معاصر قرار میگیرد. از آن به بعد، شورانگیزترین ترانهها و غزلیات رهی معیری، که به گفته برخی، از بهترین آثار ادبیات کلاسیک معاصر بهشمار میرود، مایه از این عشق میگیرد…» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۰۵۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۵۶ و ۲۲۰۶۵ مشترک هستند. در یسنه هاتهای ۱ و ۵۹ اوستا کلمات نخستین و اردیبهشت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هاتهای ۳۵ و ۴۱ اوستا کلمه اردیبهشت و در فرگرد ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در برگ ۱۴ کتابهای مکتوب و کیمیاگر و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه نخستین و در قصیده ۱ میلی کلمات نخستین و رهی در آیه ۱ سوره مومنون کلمه فیروزی و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات فیروزه و مهمانی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات روز، خانه، مهمانی، مصطفی، عاشقی و بهتری و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خانه، مهمان، عاشق و عشق و در قصیده ۱ مجد همگر کلمات رهی، میهمان، عاشق و عشق و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات رهی، مهمان، عشق، عدل و تدبیر و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات عشق و مهمان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه مهمان وجود دارد. کتاب مهمانی یا ضیافت اثر افلاطون است. در باب ۱ انجیل برنابا و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در ادامه مقاله به مریم مقدس اشاره شده است. مریم مقدس و مریم فیروز همنام هستند. در مقاله به کتابهای الف، کیمیاگر، عطیه برتر و مکتوب نوشته پائولو کوئلیو اشاره شده است. در تکه ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در شعری از شاه نعمت الله ولی که در ادامه مقاله آمده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمه کیمیا و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری و در بابهای ۴۱ و ۹۵ انجیل برنابا کلمه مکتوب وجود دارد. در برگهای ۴۱، ۳۵، ۵۳، ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه پائولو وجود دارد. در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب الف نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ملاقات وجود دارد. در مقاله به کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبدالحسین زرین کوب اشاره شده است. در منشور کوروش و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هاتهای ۱، ۱۴، ۴۱ و ۳۵ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در ویسپرد ۱۴ اوستا و در قصیده ۱ عنصری و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد»، «فریدون» و «جمشید» کلمه شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات فریدون و شهریار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات فریدون، جم یا جمشید و شهریار و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کلمات بهرام، داستان، چین، پادشاهی، سیاوش و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام، شاپور، داستان، رستم، اورنگ، خرد، نامه، جام و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات منشور، فریدون، جم، داستان، رستم، پادشاهی، سیاوش و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جمشید، فریدون، سیاوش و شهریار وجود دارند. در مقاله به غزل ۱ شهریار اشاره شده است. در توضیحات شهریار در ویکیپدیا بیان شده: «شهریار نسبت به علی بن ابیطالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ و فردوسی داشته است.» در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و شهریاران وجود دارد. در مقاله به خطبه ۱ نهج البلاغه اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «فردوسی دهقان و دهقانزاده بود.» در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ابوالقاسم، فردوس و دهقان و در مقاله کلمه دهقان ذکر شده است. در مقاله به شعرهای ۱ شاهنامه ابوالقاسم فردوسی «فریدون»، «جمشید»، «پادشاهی اردشیر»، «داستان رستم و شغاد» و «پادشاهی اشکانیان» و شعرهای ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و شعرهای ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون»، «پادشاهی سیاوش»، «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف»، «داستان کاموس کشانی»، «داستان خاقان چین»، «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»، «داستان هفتخوان اسفندیار» و «پادشاهی خسرو پرویز» و شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» اشاره شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی کلمه ابوالقاسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات ابوالقاسم، فریدون و جم و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ابوالقاسم و فردوس و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات بیدلان و فردوس و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه فردوس و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه فریدون و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمات فریدون، جمشید و در شعرهای ۱۴ و ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات فریدون، جمشید و سیاوش و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه جمشید ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵، ۳۱۵ و ۵۳۵۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۳۳ میشود. ارقام عددهای ۳۵ و ۳۵۳۳ مشترک هستند. اگر متن شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۵۰ میشود. در مقاله عددهای ۳۰۵ و ۳۵۰ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۳۰۵، ۳۵۰ و ۵۳۵۰ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۹۶۹ می شود. در مقاله عدد ۵۶۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۶۹ و ۵۹۶۹ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۷ میشود. در مقاله عدد ۱۹۲۷ ذکر شده است. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۹۷۲۷ میشود. در مقاله عدد ۲۵۹۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۵۹۷۲۷ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۹۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۱۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۱۷ و ۷۹۱۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. در مقاله عدد ۵۳۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۵۳۲ و ۵۳۲ مشترک هستند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجدهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ و ۲۶۶۱۰ میشود. بین عددهای ۵۵۳۲ و ۵۵۲۳۰۰ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۶۱ میشود. ارقام عددهای ۱۰۲۶ و ۲۶۶۱۰ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. در مقاله عدد ۱۵۷۰۳۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۷۱۵۰ و ۱۵۷۰۳۰ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. در مقاله عدد ۱۲۶۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۶۹ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. اگر عبارت «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۷۳ میشود. در مقاله عدد ۱۲۷۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۷۳ و ۱۲۲۷۳ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمه طوس و در قصیده ۱ امیر معزی و در برگهای ۵۳ و ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه خراسان وجود دارد. آرامگاه فردوسی در طوس خراسان است. جواد نوربخش نویسنده کتاب «پیران خراسان» است. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که در آن به آرامگاههای فردوسی، حافظ و خیام اشاره شده است. در انتهای مختصات شمالی حافظیه (آرامگاه حافظ) در ویکیپدیا عدد ۳۱۴۵ ذکر شده است. تاریخ ثبت ملی حافظیه در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۴، ۱۵۳۴ و ۳۱۴۵ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات حافظ، ثبت و خورشید و در آیه ۱ سوره زنان که در ادامه مقاله آمده و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمه حافظ و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات حافظان و خورشید وجود دارند. عنوان غزل ۱ شهریار مکتب حافظ است. در مقاله به غزلهای ۱، ۱۴ و ۱۵۳ حافظ و غزل و قطعه ۹ حافظ اشاره شده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات استان و ثبت ذکر شدهاند. تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام در استان خراسان و شهر نیشابور نیز در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در مقاله به رباعیهای ۱ و ۱۴ خیام اشاره شده است. در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است.» در مقاله کلمه سمرقند و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه امین ذکر شده است. در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند.» در ادامه مقاله کلمات ابن سینا، ابوریحان بیرونی و پایان عمر و ابن سینا متولد بخارا است. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه بخارا وجود دارد. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آرام و همدان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه همدان وجود دارد. آرامگاه ابن سینا در شهر همدان است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات پایان و عمر ذکر شدهاند. در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری کلمه شوریده و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شوریده و شیراز وجود دارند. در توضیحات شوریده شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «برابر با ششم ربیعالثانی (۱۳۴۵ هجری قمری) در زادگاه خود درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی به خاک سپرده شد.» در این مطلب به آرامگاه سعدی اشاره شده است. تاریخ ثبت ملی سعدیه (آرامگاه سعدی) نیز در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. درگذشت شوریده شیرازی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی است. اگر عبارت «شوریده شیرازی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۳ میشود. بین عددهای ۱۳۵، ۱۵۳، ۱۰۵۳ و ۱۳۰۵ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات شوریده شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «شوریده در هفتسالگی به علت ابتلای به بیماری آبله از هردو چشم نابینا و چهرهاش آبلهگون شد. او از نابینا بودن و آبلهرویی خود به حسرت یاد میکرد». در غزل ۵۹ عبید زاکانی کلمات شوریده و چشم و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات چشم و آبله و در غزل ۹۵ عبید زاکانی کلمه آبله و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ در تدبیر عدل و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در ترجیع بند و قصیده ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱ ابن یمین و در قطعه ۹ حافظ و غزلهای ۹ و ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزلهای ۱۴، ۴۱، ۱۳۵ و ۱۵۳ حسین خوارزمی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در غزلهای ۱۳۵ فیض کاشانی و افسر کرمانی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قطعه ۱۵۳ سنایی و در غزلهای ۱۵۳ و ۳۵۱ سعدی و در غزلهای ۱۵۳ و ۲۲۴ حافظ و غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزلهای ۳۱۵، ۵۱۳ و ۵۳۱ محتشم کاشانی و در آیه ۳:۵۱ کتاب مقدس نوحه و در غزلهای ۱۳۵۰، ۱۳۵۷ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه چشم و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمه نابینا و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمه بیبصران و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات چشم و کور و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در ادامه مقاله کلمه کور و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۱۵۳ نسیمی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات چشم و چهره و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چشم، بهرام، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات چشم، چهر، اورنگ، جام و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات چشم، چهره، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترکیبات ۱ عراقی و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۵۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمه چهره و در باب ۱ انجیل مرقس و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه بیمار و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه آبله و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمات چهره و آبله و در تکه ۱ مولانا کلمات چشم و حسرت و در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمات چشمان و حسرت و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمه حسرت وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات چشم، چهر، بهرام و سوگ و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات چشم و چهره و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در غزلهای ۱۳۵۷ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه چشم وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷، ۱۵۳۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات شوریده شیرازی در ویکیپدیا شعر زیر درباره نابینا شدن ایشان آمده است. اگر این شعر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۰۱ میشود. ارقام عددهای ۱۰۳۵ و ۱۵۳۰۱ مشترک هستند.
وه از این گونهام، ماشاالله *** دیدهام نیست که در آینه خود را نگرم
خلق خندند چو من وصف رخ خویش کنم *** خود بگوشم شنوم، آخر کورم، نه کرم
گو بخندید که گر زشتم در چشم شما *** در بر مادر خود، خوب چو قرص قمرم
گاه سوزد همی اسپند و دعایم گوید *** که هماره به عزیزی زی، زیبا پسرم
در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین گفته میشود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملکشاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نموده است.» در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات سلطان، سنجر و درمان ذکر شدهاند. در سوره الرحمن یا رحمت کلمات نعمت، الله و ولی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات رحمت، نعمت و الله و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات برحمت، شاه، الله و ولی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات رحمت، شاه و نعمت و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات نعمت و الله و در قصیده ۱ حافظ کلمات شاه و نعمت و در تکه ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمه شاه و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه نعمت وجود دارد. اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. سوره انفال ۱۲۱۰ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۱۰ و ۲۱۰۲ مشترک هستند. در سوره انفال کلمات نعمت، الله و ولی ذکر شدهاند. در مقاله به قصیده و ترجیع ۱ و غزلهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی اشاره شده است. در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه گنجینه و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عمان و سامان و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمه سامان وجود دارد. در مقاله به شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی اشاره شده است. در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمه یمین وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ و قطعه ۳۱۵ ابن یمین اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ ابن یمین را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۴ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۰۰۴ ذکر شده است. اگر متن قطعه ۳۱۵ ابن یمین را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۸ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۲۴۸ ذکر شده است. در توضیحات ابن یمین در ویکیپدیا بیان شده: «دو مثنوی او با نامهای «چهارپند انوشیروان» و «انوشیروان و موبدان» شامل سخنان حکمتآمیز منسوب به انوشیروان است که در آداب زندگی و تدبیر معاش، راستی و نیکوکاری سروده شده است. این دو مثنوی به وزن و اسلوب شاهنامه فردوسی و به شیوه اندرزنامههای منظوم شکل گرفته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۴۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۴۳ و ۱۳۵۴۳ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات دو، او، با، نام، شامل، سخنان، حکمت، است، که در، زندگی، معاش، معاش، راستی، نیکوکار، شده است، این دو، به، وزن، شیوه، گرفته است ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به خسرو انوشیروان اشاره شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه ایرج وجود دارد. در مقاله به قصیده ۹ ایرج میرزا اشاره شده است. اگر متن قصیده ۹ ایرج میرزا را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۲۵۵۶ مشترک هستند. در برگ ۱۵۳ کتاب الف کلمه میلی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در غزل ۵۳ عطار و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه میل وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ میلی و غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ میلی اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ میلی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۴۱ عرفی و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه سوزن و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه سوزنی و در برگهای ۴۱، ۳۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قطعه ۳۵ خالد نقشبندی کلمه سمرقند وجود دارد. در مقاله به غزل ۱ و قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی اشاره شده است. اگر متن غزل ۱ سوزنی سمرقندی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۵ میشود. در مقاله عدد ۱۶۹۵ ذکر شده است. در توضیحات سوزنی سمرقندی در ویکیپدیا بیان شده: «وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر آتسزبن محمد خوارزمشاه بودهاست.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جوانان و افراسیاب و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات سمرقند و بخارا و در مقاله کلمات شاگرد و صنعت وجود دارند. در مقاله کلمات عباس و اقبال و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۴۱ عنصری و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری کلمه کمان و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری عبارت زخم تیر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات شاه، زنده و زخم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز، شاه، بگذشت، او، جان، سپرد، دانست، زنده، گفته، همان، زخم، شهریار، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کمان، شاه، زنده، شاپور، سوگ و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تیر، کمان، شاه، شهریار، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرگ، روز، خرگاه، تیر، کمان، شاه، گذشت، زنده، زخم و سوگ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۳۵ رودکی کلمه خرگاه و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه خر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هدایت، خر، وقت و مرگ وجود دارند. صادق هدایت نویسنده داستان «زبان حال یک الاغ در وقت مرگ» است. در توضیحات محمد معزی در ویکیپدیا بیان شده: «محمد عوفی درباره مرگ امیرمعزی نوشته است که روزی سلطان سنجر در خرگاه بود، ناگاه تیری از کمان شاه گذشت و به امیرمعزی اصابت کرد و او در حال جان سپرد. عباس اقبال در مقدمه دیوان معزی قول عوفی را مردود دانسته و مینویسد معزی مدتها بعد از این واقعه زنده بوده است، و اما از مرثیهای که سنایی در مرگ معزی گفته معلوم میشود که شاعر سرانجام به همان زخم تیر درگذشته است.» در مقاله به غزل ۵۱۳ سیف فرغانی اشاره شده است. در توضیحات سیف فرغانی در ویکیپدیا بیان شده: «وی در سخن از سبک خراسانی در قرن ششم هجری متأثر بود و به همین دلیل بود که وی را به سرزمین فَرغانه و ولایت سمرقند منتسب میداشتند.» در این مطلب نیز به سمرقند اشاره شده است. اگر متن غزل ۵۱۳ سیف فرغانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۰ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳۰ ذکر شده است. در توضیحات جامی در ویکیپدیا بیان شده: «پس از گذشت چند سالی جامی راه سمرقند را در پیش گرفت که در سایه حمایت پادشاهِ علمدوست تیموری، الغ بیگ، به کانون تجمع دانشمندان و دانشجویان تبدیل شده بود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۶۲ میشود. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۱۰ میشود. ارقام عددهای ۱۲۰۶۲ و ۲۶۶۱۰ مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پس، بگذشت، چند، سال، راه، پیش، گرفت، پادشاهی و بود و در مقاله کلمات جام و اسکندر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات جام و لیلی و مجنون و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات لیلی و مجنون و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هفت و اورنگ ذکر شده است. در مقاله به شعر ۱ هفت اورنگ، لیلی و مجنون جامی و شعر ۵۳ هفت اورنگ، خردنامه اسکندری جامی اشاره شده است. در توضیحات جامی در ویکیپدیا بیان شده: «از خراسان کوچ کرد و در شهر جام با شهرت دشتی منصب قضاوت یافت و ماندگار شد.» در مقاله کلمات خراسان، کوچ و قضات و شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمه دشتی وجود دارد. در گذشت جامی در شهر هرات بود. در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا به شهر هرات اشاره شده است. در برگهای ۴۱، ۳۵ و ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خوارزم وجود دارد. در مقاله به ترجیع بند ۱ و غزلهای ۱، ۱۴، ۴۱، ۳۵، ۵۳، ۱۳۵ و ۱۵۳ حسین خوارزمی اشاره شده است. در غزلهای ۴۱ و ۱۳۵ حسین خوارزمی کلمه نظیر و در مقاله کلمه نیشابور ذکر شده است. در مقاله به غزلهای ۱، ۹، ۱۴، ۴۱، ۳۵، ۵۳، ۱۳۵، ۱۵۳، ۳۱۵، ۳۵۱، ۵۱۳ و ۵۳۱ نظیری نیشابوری اشاره شده است. اگر متن غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۱۳ میشود. اگر متن غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۰۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۰۰۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۰۴ و ۴۰۰۰۱ مشترک هستند. درگذشت نظیری نیشابوری در سال ۱۰۲۱ قمری است. در مقاله عدد ۱۰۲۱ ذکر شده است. در قطعه ۱ رودکی کلمه دوستی و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات رودکی و تاجیکستان ذکر شدهاند. در توضیحات رودکی در ویکیپدیا بیان شده: «در ایران، رودکی بهعنوان «بنیانگذار شعر فارسی نو» شناخته میشود و در تاجیکستان بهعنوان «پدر ادبیات تاجیک» مورد تقدیر قرار میگیرد. » اگر عبارت «بنیانگذار شعر فارسی نو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۱۱ میشود. در مقاله عدد ۲۰۱۱ ذکر شده است. اگر عبارتهای «بنیانگذار شعر فارسی نو» و «پدر ادبیات تاجیک» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در توضیحات رودکی در ویکیپدیا بیان شده: «در تذکرهها آمده رودکی چنگنواز بوده است. میگویند توان و چیرگی رودکی در شعر و موسیقی به اندازهای بوده است که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در ابونصر سامانی چنان تأثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر «بوی جوی مولیان» بدون کفش، هرات را به مقصد بخارا ترک کرد.» در مقاله کلمات کفش، هرات و بخارا ذکر شدهاند. در توضیحات رودکی در ویکیپدیا بیان شده: «مهمترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی باقی نمانده است. کلیله و دمنه در اصل کتابی است هندی که در دوره ساسانیان به دستور بزرگمهر و بهدست برزویه به پارسی میانه ترجمه شد؛ و داستانی است رازآلود از زبان حیوانات. روزبه دادویه مشهور به ابن مقفع پس از اسلام آن را به عربی برگرداند و همان اثر ابن مقفع یا متن پهلوی بهدست رودکی به شعر فارسی درآمد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۰ میشود. در مقاله عدد ۱۳۹۰ ذکر شده است. در ادامه مقاله به ماجرای هند، بزرگمهر، شطرنج و تخته نرد اشاره شده است. در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در بیت ۱۴ شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه یغما و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمه سردار وجود دارد. در مقاله به غزل ۱۴ سرداریه یغمای جندقی اشاره شده است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمه جویای و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه جویا و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مناقب وجود دارد. در مقاله به مناقب و غزل ۱ جویای تبریزی اشاره شده است. در مناقب ۱ جویای تبریزی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه نسیم و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمه نسیمی وجود دارد. در مقاله به غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ نسیمی اشاره شده است. در توضیحات عمادالدین نسیمی در ویکیپدیا بیان شده: «ادعا گردید که سخنان نسیمی اشخاص جاهل را فریب داده، زندیق کرده است. سپس ابن الشنقشی الحنفی در حضور علما و قضات شهر طرح دعوی کرد. سپس نائب او را گفت: اگر نتوانی ادعای خود را به اثبات رسانی، کشته میشوی؛ و او از ادعای خود درگذشت. نسیمی هم چیزی نگفت. تنها کلمه شهادت بر زبان آورد و [این] ادعا را رد کرد. سپس شیخ شهاب الدین ابن هلال در دادگاه حاضر شد و در کنار قاضی مالکی نشست. او گفت که نسیمی زندیق است و توبهاش را نمیتوان پذیرفت و باید به قتل رسد. سپس به قاضی مالکی رو کرد و پرسید: چرا او را نمیکشی؟ مالکی گفت: آیا تو به دست خود مینویسی که او محکوم به قتل است؟ گفت: مینویسم! و نوشت؛ و نوشتهاش را به شیخنا ابن خطیب الناصریه و دیگر قضات تقدیم کرد. قضات و علما زیر بار نرفتند و بلند شدند و آن جا را ترک گفتند. مالکی پرسید: وقتی قضات و علما سر باز میزنند، چگونه میتوان او را کشت؟ او گفت: من نمیکشم. سلطان من را مأمور کرده است که این کار را سریع تمام کنم تا امریهاش صادر شود. آن گاه مجلس به پایان رسید و نسیمی را دیگر بار در قلعه حبس کردند؛ و آن گاه فرمان سلطان مؤید صادر شد که: پوستش کنده شود، جنازهاش هفت روز در شهر حلب گردانده شود، سپس شقه گردد و شقههایش به علی بن ذی الآذر، برادرش ناصر الدین و عثمان قارایولوق فرستاده شود. این شاعر لطیف سخن را چنین کشتند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۳۱۲۱ میشود. اگر متن غزل ۱۵۳ فیض کاشانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۷ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۷ و ۷۳۱۲۱ مشترک هستند. در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی کلمه توبه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات لطیف و سخن و در قطعه ۱ خاقانی کلمات لطیف و قلعه و در مقاله کلمات سخن، زبان، مجلس، پایان و ادعا و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات نسیمی، سخن، زبان، مدعا و سلطان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات نسیم، شهادت و زبان و در قصیده ۱ میلی کلمات نسیم، شهیدان و زبان و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمات شهادت و زبان و در باب ۱ انجیل مرقس و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حلب و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زبان، قلعه، قاضی و سلطان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه نسیم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، سخن، زبان، کشته، بند، یک، خاقان، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هشیوار یا هشیار، سخن، زبان، برادر، کشته، بند، یک، خاقان و بهرام و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کلمات شهر، او را ، خود، برادر، سخن، زبان، چنین، کشته، پوست، بهرام، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، سخن، زبان، سوگ و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات هوش، سخن، برادر و زبان و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه جنازه و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات نسیم، زبان و سلطان و در باب ۱ کتاب مقدس استر عبارت هفتمین روز و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات عثمان و سلطان و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات دادگاه و سلطان و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات قاضی، قضات، سلطان و شیخ و در برگهای ۳۱۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۹ نظیری نیشابوری کلمات سلطان و شیخ و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۹ ایرج میرزا کلمه شیخ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات ایرج و برادر و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در برگ ۵۳ کتاب الف و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمه هلال و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه ناصردین و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات زبان و سلطان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۱۴ حافظ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت و در برگهای ۵۳ و ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه سلطان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سلطان و پوست و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات نسیم و پوست و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات مجلس، زبان و پوست و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه پوست ذکر شده است. فریدون فرهودی نویسنده فیلم «زیر پوست شهر» است. در مقاله به فریدون اشاره شده است. در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات فریدون و همنام وجود دارند. فریدون و فریدون فرهودی همنام هستند. در ویکیپدیا بیان شده که سال فعالیت فریدون فرهودی از ۱۳۵۳ تا اکنون است. ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۱۳۵۳ مشترک هستند. اگر کلمه فرهودی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات فریدون، جم یا جمشید و فرخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات فریدون، جمشید و فرخ و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه فرخ و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات فرخ و ادیب وجود دارند. در مقاله به غزل و رباعی و دیگر سرودههای ۱ فرخی یزدی و قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک اشاره شده است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه نسیم و در مثنوی ۱ نسیمی و در قصیده ۱ عنصری و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه مجد وجود دارد. در مقاله به ترکیبات ۱ و غزل ۵۳ مجد همگر اشاره شده است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات فردوس، جام، میل، بیدلان، نسیم، آشفته، شوریده، حزین و شعر ذکر شدهاند. در مقاله به شعرهای فردوسی، جامی، میلی، بیدل دهلوی، نسیمی، آشفته شیرازی، شوریده شیرازی و حزین لاهیجی اشاره شده است. در قصیده ۱ عنصری کلمات شاه، نعمت، الله، امیر، خسرو، شهریار، یمین، مجد، ملک، شعرا، بهار و شعرا ذکر شدهاند. در مقاله به شاه نعمت الله ولی، امیرخسرو دهلوی، امیر معزی، شهریار، ابن یمین، مجد همگر و ملک الشعراء بهار اشاره شده که از شعرا هستند. همه این شاعران در دوره بعد از عنصری زندگی کردند. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه فضولی وجود دارد. در مقاله به قصیده ۱ فضولی اشاره شده است. در قصیده ۱ فضولی کلمات اول، تدبیر، رای، میل و آشنا و در شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ میلی و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱۴ حافظ و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه آشنا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه آشنایی و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات آشنا و فرزانگی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آشنای و صادق و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه فرزانگان و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه فرزانه وجود دارد. در مقاله به کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه اشاره شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه تفسیر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات تفسیر و گفت وجود دارند. در مقاله به برگهای ۳۵، ۵۳، ۱۳۵، ۱۵۳، ۳۱۵، ۳۵۱، ۵۳۱ و ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه اشاره شده است. اگر عبارت «دلیل انتخاب کتابها و اشعار» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. کتابهایی که در مقاله به آنها اشاره شده در فایل فشرده پیدیاف مقالهها که آدرس آن در ادامه آمده موجود هستند.
5- خسرو
5-1- «نیک سروده شده»؛ «نیکنام»، «مشهور»
اگر کلمه خسرو را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان و دادگر و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو و دادگر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات خسروان و دادگر و در قطعه ۹ حافظ و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمه دادگر وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده که خسرو یکم مشهور به اَنوشیرَوان دادگَر یا اَنوشهرَوان دادگَر است. در ویکیپدیا بیان شده: «خسرو در اوستا به صورت hu-sravah (هوُ-سْرَوَه؛ به معنای «نیک سروده شده»؛ «نیکنام»، «مشهور»)، در سانسکریت به صورت sushravas و در زبان پهلوی به صورت husraw/xusraw به معنای خوشآوازه و نیکنام آمده است و در پازند به شکل xosrau آمده است. و لقب خسرو انوشیروان یا «انوشگ روان» است که به معنای روح و روان جاویدان است.» در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات نیک، نام، خوش و جاودان و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات نیک و جاودانه و در یسنه هات ۱۴ اوستا کلمات نیک و سرود و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نیک، نام، روان، جاوید، زبان، بهرام، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، روان، زبان، پهلوی و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هات ۵۹ اوستا کلمات نیک و روان و در یسنه ۴۱ اوستا کلمات نیک، سرود و جاودانه و در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمه سرودن و در یسنه هات ۳۵ اوستا کلمات نیک و سرود و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روان، جاودان، نام نیکو، خوش و آوازه و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، روح، روان و جاودان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، خوش و روان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، نیک، نام، سرود، جاوید، منشور، بند، یک، خاقان، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نیک، نام، روان، بند، یک، خاقان و فروغ و در تضمین ۱ فروغی بسطامی عبارت خسرو جاوید و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، خوش و روان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات جم یا جمشید، خسرو، نام نیکو، جاودان و جاوید و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نیکنامی، جمشید، سیاوش، فروغ و فرخ و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات نیک، روان، جاودان، دیگر، فرخ و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات نیک، نام و جاوید و در منشور کوروش کلمات روان و جاودان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه خسرو و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان، نیک و خوش و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات خسرو، جاوید و خوش و در قصیده ۱ عنصری کلمات خسرو و نیک و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات خسرو و روان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات خسروان و روان و در قطعه ۳۵ رودکی کلمه خسروان و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات خسروان و خوش و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی عبارت نام نیک و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در مقاله و در قصیده ۱ عراقی کلمات نیک و خوش و در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمات خوش و روان و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات نیک، روح و جاودانه و در لمعات ۱ عراقی کلمات روح و جاودان و در ترکیبات ۱ عراقی کلمات روان و جاودانه و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی کلمه آوازه و در آیه ۱۵:۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه سرود و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر کلمات سرود و روح و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات خوش و روح و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات نیک، روح و روان و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات نیک و روان و در قطعه ۱ خاقانی و در قطعه ۴۱ رهی معیری و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در غزلهای ۱۴ و ۵۱۳ نظیر نیشابوری کلمه روح و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی و در برگ ۳۵ کتاب مکتوب و در برگهای ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمه روان و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمه جاودان و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمات جاوید و جاودان وجود دارند. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه روان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نیک، نام، روان، جاوید و زبان وجود دارند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. جواد نوربخش نویسنده کتاب «گلستان جاوید» است. اشو نویسنده کتاب «گلهای جاودانگی» است. اگر عبارت ««نیک سروده شده»؛ «نیکنام»، «مشهور»» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمات نیک و نام ذکر شدهاند.
5-2- مادر خسرو
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «طبق آنچه در خدای نامه آمده، مادر خسرو، دختر دهقانی از دودمانهای قدیم بود که قباد در دوران فرار خود با وی ازدواج کرده بود.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، انوشیروان، دهقان و قدیم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نامه، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات نامه، مادر، خسرو، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات خسرو، دهقان و مادر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در برگ ۴۱ کتاب الف و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه قدیم و در ادامه مقاله کلمات مادر و فرار و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات مادر و ازدواج و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه ازدواج وجود دارد. اگر عبارت «مادر خسرو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در سورههای یوسف و اسراء کلمه مادر وجود دارد.
5-3- تجارت در دوره خسرو انوشیروان
آیه ۵۳ سوره دخان بیان میکند: «جامههايى از ابريشم نازك و ابريشم ستبر در بر كرده، رو به روى يكديگرند» در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «مهمترین کالایی که رومیان خواستار آن بودند ابریشم بود و تلاش میکردند تا کالاها را ارزانتر تهیه کنند. رومیان وقتی دیدند که تجار و بازرگانان ایرانی برای تهیه ابریشم راهی چین میشوند، تلاش کردند تا مانند ایرانیان عمل کنند.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روم و بازارگان و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، روم و چین و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روم، ایران، راه، چین، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، چین، ایران، فریدون، جم، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خسروانی، ایران، روم، فروغ، بند، یک و خاقان چین و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، روم، بریشمن و چین و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات خسرو و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات خسرو، روم، ایران، راه و ایرانیان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان و چین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات خسروان، ایران و رومی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو و ابریشم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه چین و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه کالا و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات تاجر و بازرگان ذکر شده است. اگر عبارت «تجارت در دوره خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمه تجارت وجود دارد. اگر عبارت «تجارت و بازرگانی در دوره خسرو انوشیروان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمه تجارت وجود دارد. آیه ۱۱۱ سوره توبه و ترجمه انصاریان بیان میکند: «خداوند از مؤ منان جانها و اموالشان را خريداري ميكند كه (در برابرش) بهشت براي آنان باشد (به اين گونه كه) در راه خدا پيكار ميكنند، ميكشند و كشته ميشوند، اين وعده حقي است بر او كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چه كسي از خدا به عهدش وفادارتر است، اكنون بشارت باد بر شما به داد و ستدي كه با خدا كرده ايد و اين پيروزي بزرگي (براي شما) است.» در آیه ۱۱۱ سوره توبه و در غزل ۳۱۵ ابن یمین کلمه داد و ستد وجود دارد. اگر متن غزل ۳۱۵ ابن یمین را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۸ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۴۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «پادشاهی خسرو انوشیروان یکی از درخشانترین دوران ساسانیان است.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات خسرو و ساسانیان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، درخشیدن و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در آیه نور و ترجمههای الهی قمشهای، خرمشاهی و فولادوند و در منشور کوروش و در فرگرد ۱ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس حزقیال و در باب ۱۰ انجیل برنابا در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه درخشان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، منشور و خسرو و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات خسرو و درخشان و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات درخشان و درخشنده و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه درخشنده و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات درخشید و درخشش و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه درخشید وجود دارد. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان و سلطنت و در قصیده ۱حافظ کلمات خسرو و سلطنت و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان و سلطنت و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۱۳:۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه سلطنت وجود دارد. «پادشاهی که بیرق سلطنت را برافراشت» اثر ماکسیم گورکی است. سلطنت خسرو انوشیروان از سال ۵۳۱ میلادی شروع شده است.
5-4- علاقه انوشیروان به افلاطون و ارسطو
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «وی نوشتههای افلاطون و ارسطو را میخواند و دستور داده بود به زبان فارسی ترجمه شود.» در مقاله کلمات افلاطون، زبان و فارسی ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «خسرو علاقهمند به فلسفه یونانی بود و نوشتههای ارسطو و افلاطون را بدون سختی مطالعه میکرد و حکمت آنان را فرا میگرفت.» اگر عبارت «علاقه انوشیروان به افلاطون و ارسطو» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶ میشود. در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است. افلاطون نویسنده کتاب «حکیم، گفتگوی شبانه» است. در قصیده ۴۱ عرفی کلمات گفتگو و شب ذکر شدهاند. لقمان به لقمان حکیم معروف است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه لقمان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حکیمان و در آیه ۱۵۳ سوره انعام کلمه حکیمانه و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمات حکیمان و حکمت و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات حکیم و حکمت و در قصیده ۱ عنصری و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در آیه ۳۵:۳۱ کتاب مقدس خروج کلمه حکمت و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب الف و در آیه ۱۳:۵ کتاب مقدس خروج کلمه معروف و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت کلمات معروف و مشهور وجود دارند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ارباب و حکمت ذکر شدهاند. در توضیحات سوره لقمان در ویکیپدیا بیان شده: «لقمان در نظر ارباب قصص مردی از نژاد سیاه معرفی میشود که از اهالی سودان (مصر) بوده و به بردگی روزگار میگذرانده و خواجه خود را شیفته حِکَم و اندرزهای خویش کردهاست.» در توضیحات سودان در ویکیپدیا بیان شده: «نام کشور سودان، نامی است که از لحاظ تاریخی به منطقه بزرگ ساحل صحرا در غرب آفریقا و در غرب سودان امروزی گفته میشد.» در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات صحرا و امروز و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزلهای ۱ و ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در بابهای ۳۵، ۵۳ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ سعدی و در برگهای ۵۳ و ۱۳۵ کتاب والکیریها و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب و در غزلهای ۱۳۰۵ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه صحرا و در مقاله کلمه بزرگ و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمات صحرا و آفریقا و در برگ ۵۳ کتاب زهیر کلمه آفریقا وجود دارد. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی نژاپرستی و بردهداری است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نژاد، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات منشور، نژاد، فریدون، داستان و رستم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمه نژاد وجود دارد. فریدون فرهودی بازیگر مجموعه تلویزیونی «برده رقصان» است. در توضیحات لقمان حکیم در ویکیپدیا بیان شده: «عدهای معتقدند او غلام حبشی یکی از ثروتمندان بنیاسرائیل در زمان داوود بود که به دلیل داشتن حکمت و دانایی از طرف ارباب خود آزاد شد.» در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی کلمه غلامان و در ادامه مقاله کلمات غلام، حبشه و داوود ذکر شدهاند. صادق هدایت کتاب «مرداب حبشه» نوشته گاستون شرو را ترجمه کرده است.
5-5- حمیریان یمن
اگر عبارت «حمیریان یمن» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹ میشود. در مقاله عدد ۵۹ ذکر شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «ذنواس، پادشاه حمیریان یمن که خود فردی یهودی بود، دست به کشتار و آزار مسیحیان یمن زد و کتاب مقدس آنان یعنی انجیل را نیز به آتش کشید. کشتن مسیحیان یمنی، باعث خشم دو فرمانروای مسیحی از جمله ژوستینین امپراتور روم و نجاشی پادشاه حبشه شد. ژوستینین به سبب دوری از یمن نمیتوانست شخصاً و به سرعت وارد عمل شود؛ در نتیجه ژوستینین سپاه، کمکهای جنگی و همچنین کشتیهای جنگی خود را برای پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا یمن را از تصرف ذنواس آزاد کند. در این لشکرکشی سپاه حبشه به فرماندهی اریاط، موفق شد یمن را تصرف کند و حمیریان را شکست دهد و ذنواس نیز در این نبرد کشته شد. بهانه ژوستینین برای این لشکرکشی خونخواهی مسیحیان بود ولی دلیل اصلی آن مسائل سیاسی و اقتصادی بود؛ زیرا تلاش میکرد که راههای دریایی که به اقیانوس هند میرفت را دردست بگیرد و در جنوب عربستان نفوذ سیاسی خود را برای مقابله با ساسانیان افزایش دهد. حبشیان همچنین میخواستند حمیریانی را که معترض کاروانهای بازرگانی و تجاری حبشیان بودند را از بین ببرند.» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، خسروان، هند، روم، لشکر و شکست و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هند، روم، آزاد، لشکر، سپاه، جنگ، نبرد، کشته، خون، راه، دریا، دست، بند، یک، خاقان و سوگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، پادشاه، دست، کشته، آتش، سپاه، کشتی، جنگ، لشکر، شکست، نبرد، خون، راه، دریا، هند، تازیان (اعراب)، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عیسی، حبشی و لشکر و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خسرو، نوشیروان، روم، صنعا، کاروان، بازارگان، لشکر، شکست، آزار و خشم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، آزاد، کشتی، لشکر و شکست و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات جم یا جمشید، خسرو، ساسانیان، عرب، لشکر و سپاه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات کشتی، لشکر و خشم و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، هند، روم و لشکر و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات هند، حبشه و خشم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، هند، دریا، لشکر، سپاه، خشم، خون، آتش، جنگ، شاپور، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات خسرو و روم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات مسیحا، روم، لشکر، سپاه و خشم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات تازی (عرب)، رومی، لشکر و جنگ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات خسرو، کشتی و اشکسته و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب کیمیاگر و در غزلهای ۱۴، ۵۱۳ و ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه کاروان و در قصیده ۱ فضولی کلمات لشکر و شکسته و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات روم، لشکر و آتش و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات لشکر و آتش و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه لشکر و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در غزلهای ۱ فیض کاشانی و جویای تبریزی و در غزل ۹ حافظ و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در آیه ۱۵۱:۳ انجیل برنابا کلمه کشتی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در ترکیبات ۱ عراقی کلمه سرعت و در قصیده ۱ میلی کلمات سرعت، آتش و آزار و در مقاله کلمات هند، عربستان، مسیح، کتاب مقدس، انجیل، آتش و خشم ذکر شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هند، روم، آزاد، لشکر، سپاه، جنگ، نبرد، کشته، خون، راه، دریا و دست و در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه کاروان و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات کاروان و شکست وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷، ۱۷۳۵ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. صادق هدایت کتاب «هنر ساسانی در غرفه مدالها» نوشته لور مورگنشترن و کتاب «مرداب حبشه» نوشته گاستون شرو را ترجمه کرده است.
5-6- صَنعاء پایتخت یمن
اگر عبارت «صَنعاء پایتخت یمن» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه یمن وجود دارد. ارقام عددهای ۴۱ و ۱۱۴ مشترک هستند. صَنعاء پایتخت کشور یمن و پرجمعیتترین شهر این کشور است. در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه جمعیت وجود دارد. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات صنعا و معمار و در قصیده ۱ میلی کلمه معماری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه مروارید ذکر شده است. در توصیحات صنعا در ویکیپدیا بیان شده: «شهر صنعا، پایتخت یمن، یکی از قدیمیترین پایتختهای جهان است. این شهر که به «مروارید یمن» معروف است، دارای تاریخ و فرهنگ غنی است و به دلیل معماری منحصر به فرد خود شناخته میشود.» در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در غزل ۱نظیری نیشابوری و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱ ابن یمین و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در غزل ۲۲۴ حافظ و در غزل ۵۳ مجد همگر و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه قلم وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۵۳۲ مشترک هستند. در سوره قلم کلمات یمن، کتاب، آتش و خشم ذکر شدهاند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمات قلم و ریگ و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه قلم و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمه ریگ و در سوره احقاف کلمه ریگستان وجود دارد. احقاف به معنی شنزار یا ریگزار است. در توضیحات سوره احقاف در ویکیپدیا بیان شده احقاف به معنی شنزار است و سرزمین قوم عاد در جنوب عربستان را احقاف نامیدهاند چرا که این سرزمین پوشیده از شن بود. در ادامه مقاله به قوم عاد در عربستان اشاره شده است. در توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکیپدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع میباشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده است.» سوره احقاف ۳۵ آیه دارد. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه سهیل وجود دارد. در توضیحات سهیل در ویکیپدیا بیان شده: «قدیمیان درباره آن میگفتند که ستارهای است در جانب جنوب که اهل یمن نخست آن را میبینند و با برآمدن آن میوهها میرسند.» در توضیحات سهیل در ویکیپدیا بیت زیر از فردوسی آمده که به ستاره سهیل و یمن اشاره میکند. در مقاله به فردوسی اشاره شده است.
ز سر تا بپایش گلست و سمن *** به سرو سهی بر سهیل یمن
5-7- اردشیر بابکان
در توضیحات بصره در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین «بصرا» نام یک نوع بازی ماهیگیری (بازی کارتی) میباشد که در خاورمیانه در قهوهخانهها بازی میکردند. بصره/ باصرا را بعضیها سرزمین صخره معنی کردهاند و آن را واژه سریانی دانستهاند.» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات بصره و ماهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بازی، ماهی، بند، یک و خاقان و در ادامه مقاله کلمات ماهی و عراق و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عراق و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه صخره ذکر شده است. در توضیحات بصره در ویکیپدیا بیان شده: «نام پیشین شهر بصره که امروزه بخشی از خاک عراق است، وهشتآباد اردشیر بودهاست. این نام گویای ساخته شدن و آباد شدن این شهر به فرمان اردشیر بابکان، بنیادگذار شاهنشاهی ساسانی است.» بصره و بغداد از شهرهای عراق هستند. شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» درباره به تخت نشستن اردشیر در بغداد است. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۷ میشود. در مقاله عدد ۱۹۲۷ ذکر شده است. صادق هدایت کارنامه اردشیر بابکان را ترجمه کرده است. در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده: «درونمایه این اثر شامل نسبنامه و کودکی اردشیر، اقامت او در دربار اردوان چهارم، واپسین شاهنشاه اشکانی، گریز او از دربار اردوان، تشکیل سپاه، جنگهای پشتسرهم با اردوان و امیران محلی که همه با کامیابی اردشیر و کشتهشدن دشمنانش به پایان رسیدند و در آخر شرح حالی فشرده از شاپور و هرمز، بهترتیب پسر و نوه اردشیر میشود.» در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات اردشیر و شاپور و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور و هرمز و در قصیده ۱ حافظ کلمه اردوان وجود دارد. در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده تنها دستنویس مرجع این کتاب در گجرات هند بهدست شخصی با نام «مهربان کیخسرو» در قالب یک دفترنامه، همراه با چند متن فارسی میانه غیردینی دیگر از جمله یادگار زریران و شهرستانهای ایرانشهر رونویسیشده است. در مقاله کلمات هند، مهربان و کیخسرو ذکر شدهاند. در توضیحات اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده: «اردشیر برای یادبود پیروزیهایش، اقدام به نقر سنگنگاره در فیروزآباد (شهر گور یا اردشیرخوره)، نقش رجب و نقش رستم کرده است؛ در سنگنگاره وی در نقش رستم، اردشیر و اهورامزدا سوار بر اسب در برابر یکدیگرند و جسد اردوان و اهریمن زیر سم اسبان اردشیر و اهورامزدا تصویر شده است.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات یاد، پیروز، سنگ، گور، رستم، سوار، سم، اسپ، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات یاد، پیروز، سنگ، رستم، اسپان، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نقش، رستم، سنگ، سم و اسب و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات یاد، شهر، گور، سوار، اسب، داستان و چین ذکر شدهاند. نقاشی اهورامزدا اثر صادق هدایت است. اگر عبارت «اردشیر بابکان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در توضیحات کارنامه اردشیر در ویکیپدیا بیان شده قدیمیترین برگردان فارسی نو شناختهشده از کارنامه در بمبئی توسط «خدایار دستور شهریار ایرانی» چاپ شد. نازنین بنیادی در فیلم «هتل بمبئی» بازی کرده است. در توضیحات کارنامه اردشیر بابکان در ویکیپدیا بیان شده: «نسخه آغازین کارنامه اردشیر بابکان احتمالاً در اواخر دوره ساسانی و در پارس بهنگارش درآمده است. اشاره اثر به بازیهای شطرنج (چترنگ) و تخته نرد (نیواردشیر) نشان میدهد که قدمت نخستین نسخه، پیشتر از روزگار زمامداری خسرو انوشیروان نیست؛ چراکه ورود شطرنج به ایران و پیدایش بازی تخته نرد، هردو به زمانه این شاهنشاه ساسانی منسوباند. تئودور نولدکه، خاورشناس آلمانی، احتمال داده که نگارش کارنامه در زمان خسرو پرویز صورت گرفته باشد. نولدکه همچنین افسانههای پارسی مربوط به زندگی کوروش بزرگ که در روایت کتزیاس بازتاب یافته را کهنالگویی برای ساخت روایت این کتاب دانسته است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۹۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه اردشیر و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمات اردشیر و پرویز ذکر شدهاند.
5-8- بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد
در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «در زمان انوشیروان وقتی کشوری فرمانبر و زیر سلطه بود، علاوهبر اینکه خراجگزاری میکرد، هدایایی نیز میفرستاد. پادشاه هند علاوه بر این که هدیه را فرستاد، یک بازی نیز همراه آن ارسال کرد و به فرستاده انوشیروان گفت اگر خسرو فلسفه شطرنج را متوجه شود، خراج سالیانه را خواهم داد در غیر این صورت خراج را نخواهم پرداخت. خسرو این کار را به وزیر خود بزرگمهر میسپارد و بزرگمهر نیز فلسفه شطرنج را درمییابد و هندوستان موظف به پرداخت خراج میشود. بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد و به دربار هندوستان فرستاد، ولی آنها نتوانستند متوجه شیوه بازی آن شوند و از خسرو خواستند که برای آنها توضیح دهد. در نهایت هندوستان خود را موظف دانست که خراجی بیش از پیش بپردازد و هدیههای بیشتری نیز به دربار بفرستد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۵ میشود. در مقاله عدد ۵۶۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶۵ و ۵۶۲۵ مشترک هستند. اگر عبارت «بزرگمهر در برابر شطرنج، تخته نرد را اختراع کرد» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، هند، تخته و هدیه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پادشا، هند، بزرگ، مهر، بازی، منشور، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، زمان، پادشاه، هند، سال، بزرگ، مهر، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک، خاقان و منشور و در منشور کوروش و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه هدیه و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، کشور، هدیه، فرستاد، پادشاه، بازی، گفت، سال، کار، خواستند، خود، پرداختست، بیش، پیش، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات زمان، خسرو، کشور، هند، بزرگ، مهر، داستان و رستم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات خسروان و هند و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات پادشاه، هند و وزیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات هند و وزیر و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در برگهای ۱۳۵ و ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه هندوستان و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه هند و در قطعه ۱ خاقانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه وزیر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات نرد و شطرنج و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۴۱ عنصری و در غزل ۵۳ عطار کلمه تخته و در مقاله کلمه بازی وجود دارد. «هدیه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در غزل ۱ جویای تبریزی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه طاووس ذکر شده است. طاووس نماد کشور هند است.
5-9- قمار و مشروب الکلی
در توضیحات تخته نرد در ویکیپدیا بیان شده: «برخی از مراجع شیعه تخته نرد را حرام میدانند و برخی دیگر آن را در حالی که به نیت قمار نباشد جایز میدانند.» در آیات مختلف قرآن حرام بودن قمار و خوردن شراب در کنار یکدیگر بیان شده است. در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات قمارخانه و شراب و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در رباعی ۱ خیام و در غزلهای ۱ و ۹ نظیری نیشابوری و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۵:۱۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه شراب و در شعر ۵۳ پندنامه عطار کلمات شراب و حرام و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه حرام وجود دارد. در باب ۱ انجیل برنابا بیان شده: «پس بازدار از او خمر و مسکر و هر گوشت ناپاک را؛ زیرا آن کودک قدوس خداست.» در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه به فیودور داستایفسکی اشاره شده است. داستایفسکی نویسنده کتاب «قمارباز» است. کتاب قمارباز را جلال آل احمد ترجمه کرده است. در برگ ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در ادامه مقاله به جلال آل احمد اشاره شده است. اگر عبارت «قمار و مشروب الکلی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه مشروب وجود دارد. قمار و خوردن مشروبات الکلی دو موضوع اختیاری هستند. قمار باعث میشود که فرد به کسب در آمد از روشهای بیهوده و بدون سود و فایده برای جامعه عادت کند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه سود و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمات سود و بیهوده و در غزل ۱ فیض کاشانی و مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین کلمه بیهوده و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه بیفایده و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات عبث و فضولی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱ عراقی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در آیه ۴:۱ انجیل برنابا و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه عادت و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات بیهوده و آسیب وجود دارند. مشروبات الکی نیز به فرد آسیب میرسانند. ممنوعیت قمار و خوردن مشروبات الکلی مورد پذیرش جامعه قرار نمیگیرند. تجربه نیز این را نشان داده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات ممنوع و تجربه و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در برگهای ۵۳ و ۱۵۳ کتاب الف و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر کلمه تجربه وجود دارد.
5-10- احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود.
«احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. احکام قرآن برای اجرا باید مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرند و نظر اقلیت جامعه نیز در نظر گرفته شود. در شرایط کنونی بهترین روش برای اجرای این موضوع استفاده از دموکراسی مستقیم، سیستم دو اکثریتی و مشابه کشور سوئیس است. در غزل ۱۵۳ نسیمی کلمه فاتحه و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه حمد وجود دارد. در سوره حمد یا فاتحه و در آیه ۳۵ سوره اسراء و در آیه ۱۵۳ سوره انعام و در آیه ۳:۵۱ قرآن (سوره آل عمران) و در آیه ۱۷:۳۵ قرآن (سوره اسراء) و در برگ ۱۵۳ کتاب الف و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه مستقیم ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. در سیستم دو اکثریتی هر استان یک رای دارد. قوانین برای اجرا باید رای اکثریت مردم جامعه و رای اکثریت استانها را داشته باشند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، یک، رای، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رای، فریدون، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات رای و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزلهای ۱۵۳ حافظ و سعدی و در قطعه ۱۵۳ سنایی کلمه رای و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات قانون و استان و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه استان وجود دارد. صادق هدایت کتاب «جلوی قانون» نوشته فرانتس کافکا را ترجمه کرده است. در توضیحات «سیاست در سوئیس» بیان شده: «دموکراسی مستقیم، اجازه اعمال قدرت مستقیم را به مردم در مقابل دموکراسی نمایندگی میدهد. دموکراسی سوئیس شامل هر دوی آنها میباشد، تحت مدلی به عنوان نیمه مستقیم: شهروندان نمایندگانشان را برای مجلسهای مختلف (کامون، کانتون، فدرال) انتخاب میکنند و اما همینطور میتوانند نظر خودشان را روی متن قانونی یا قانون اساسی مصوب این مجالس اعلام کنند (به وسیله همهپرسیهای اجباری یا اختیاری)، یا اصلاحات در قانون اساسی یا قانونی عادی را در قالب «ابداعات عمومی» پیشنهاد کنند. این اجلاس مشورتی عمومی معمولاً چهار بار در سال در سطح فدرال و همیشه در طول یک آخر هفته (روزهای تعطیل هفته) برگزار میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۸۲ میشود. در مقاله عدد ۱۴۸۲ ذکر شده است. در آیه ۱۴ باب یازده کتاب مقدس امثال و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «بدون هدایت حکیمانه، ملّت سقوط میکند، ولی کثرت مشاوران موجب امنیّت است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. این آیه درباره دموکراسی است. در ویکیپدیا بیان شده که ۳/۲۵ درصد کشور سوئیس اتباع خارجی هستند. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده که دین ۹/۵ درصد سوئیس مسیحیان دیگر و دین ۳/۵ درصد سوئیس اسلام است. در مقاله عددهای ۵۹ و ۵۳ ذکر شدهاند. پیش شماره تلفن کشور سوئیس ۴۱ است. در برگ ۱۴ کتاب مکتوب و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تلفن وجود دارد.
6- سیمرغ در قاف قسمت خورد
سوره ق در قرآن با حرف مقطعه ق یا قاف آغاز میشود. در ویکیپدیا بیان شده که موضوع این سوره بیشتر درباره معاد، قیامت و انتقال به جهانهای دیگر پس از مرگ است. این نشان میدهد که قاف بیانگر یک جهان است. در آیه ۷ سوره قاف به کوه اشاره شده که نشانهای از کوه قاف است. آیه ۷ سوره قاف و ترجمه الهی قمشهای بیان می کند: «و زمین را نمینگرند که آن را بگستردیم و در آن کوههای استوار بیفکندیم و هر نوع گیاه با حسن و طراوت از آن برویانیدیم؟» بیت زیر از سعدی مشابه آیه ۷ سوره قاف است.
چنان پهن خوان کرم گسترد *** که سیمرغ در قاف قسمت خورد
بیت بالا بیان میکند که خداوند آنچنان جهان گستردهای خلق کرده است که سیمرغ در دوردسترین مکان یعنی قاف نیز به سهم خود میرسد. اگر عبارت «سیمرغ در قاف قسمت خورد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۰۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۰۳۵، ۱۳۰۵، ۱۳۵۰ و ۱۵۳۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران عبارت «مکانهای دوردست» وجود دارد. قاف یا کوه قاف دوردستترین جای ممکن در راه کمال است. منظور از کوه قاف آسمان ۷ ام یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه قاف و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آخر، هفت آسمان و عرش و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات آخر، هفت طباق، عرش، کرسی و وصل و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات هفت چرخ و عرش و در قطعه ۱ خاقانی کلمات عرش و کرسی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آخر و کرسی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آخر، الاخرة و عدم و وصال و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات آخر، عدم، فنا و وصال و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات آخر، لقا، عدم، فنا و عارف و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات آخر، عدم، عرش و لقا و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات آخر، عدم، عرش و لقا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات وصل، عرش، فنا و عارف و در آیه ۵:۱۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا کلمات تخت و ابد و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی کلمه عدم و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات عارفان و فانی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه عارفان و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه فنا و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات آخر و فنا و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی کلمات فنا و وصال و در غزل ۵۹ عبید زاکانی کلمات آخر و وصلت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی کلمات آخر و وصال و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی و در شعر ۳۵ رضا قلی خان هدایت و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱۳۵ میلی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه وصال و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزلهای ۱ و ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۳۵۱ سنایی و غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمه وصل وجود دارد. منظور از وصال خداوند، مقام عارف و مقام فنا رسیدن به عرش یا جهانهای عدم یا آخرین مرحله کمال است. در توضیحات کوه قاف در ویکیپدیا بیان شده که در ادبیات فارسی قاف را نشیمن سیمرغ و ققنوس ذکر کردهاند. در توضیحات کوه قاف در ویکیپدیا به نقل از حکایت عقل سرخ از شهاب الدین یحیی سهروردی بیان شده که کوه قاف رمز عالم بالاست. کوه قاف بیانگر جهانهای عدم است. در سوره قاف کلمات کوه، عقل، عالم و بالا و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حکایت و در غزل ۳۵۱ سعدی کلمات حکایت و عقل و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الشهب یا شهاب، الدین، کوه، عقل و عالم و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات کوه، قاف، عقل و عالم و در قصیده ۱ عنصری کلمات کوه، عقل و عالم و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کوه، عقل، سرخ و بالا و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات کوه، عقل و بالا و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات حکایت، عالم و سرخ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده و ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزلهای ۴۱ و ۵۳ حسین خوارزمی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۱۳۵ میلی و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی و در غزلهای ۵۱۳ و ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمه عقل و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه عقول و در تکبیتی برگزیده ۹ صائب تبریزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در مقاله کلمه سرخ ذکر شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کوه، بالا، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کوه، سرخ، بالا، بند، یک، خاقان و سوگ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه عقل وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۵۳۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات شهابالدین یحیی سهروردی در ویکیپدیا بیان شده: «سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین میگوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آنها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند (اتهام او معاندت با شرایع آسمانی اعلام شد).» در مقاله به تهمت وارد کردن به نسیمی مشابه سهروردی در شهر حلب اشاره شده است. در مطلبی که از توضیحات نسیمی در ویکیپدیا در مقاله آمده به شیخ شهاب الدین ابن هلال اشاره شده است. در قطعه ۱۵۳ سنایی کلمات شهاب، دین و سیمرغ وجود دارند. در بیت زیر از قصیده ۱ حافظ کلمات سیمرغ و عروج ذکر شدهاند. منظور از عروج رفتن به جهانهای عدم است. در ادامه مقاله به عروج عیسی مسیح(ع) و کیخسرو از بالای کوه اشاره شده است.
سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج *** آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان
7- ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)
7-1- «فقط یک آسمان» و «راه کمال»
در آیه نور عبارت «آسمانها و زمین» ذکر شده است. جهان مادی ۱ آسمان دارد. اشو نویسنده کتابهای «فقط یک آسمان» و «راه کمال» است. اگر عبارت ««فقط یک آسمان» و «راه کمال»» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳ ذکر شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آسمان، راه و کمال و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات آسمان و راه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات راه و کمال و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قطعه ۹ حافظ و در آیه ۱:۴ کتاب مقدس نوحه و در غزلهای ۱۴ یغمای جندقی و حسین خوارزمی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در آیه ۱۵۳ سورههای آل عمران و انعام و در آیه ۱۳۵ سورههای زنان، طه و بقره و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در غزل ۱۵۳ عراقی و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ محتشم کاشانی و در برگهای ۵۳ و ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری و در غزلهای ۱۳۵۰، ۱۵۳۱ و ۱۳۵۱ تبریزی کلمه راه و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۱ عراقی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار کلمه کمال وجود دارد. در غزل ۱۵۳ عراقی کلمه راه وجود دارد. اگر متن غزل ۱۵۳ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۴ میشود. عددهای ۱۴ و ۱۵۳ در کنار یکدیگر عدد ۱۵۳۱۴ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۱۵۳۱۴ مشترک هستند. منظور از «آسمانها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. در شکل راه کمال که در ادامه مقاله آمده این موضوع مشخص شده است. قرآن هفت بار به صورت صریح و دو بار به کنایه از آسمانهای هفتگانه یاد کرده است. در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در برگ ۳۵ کتاب الف و در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران و در آیه ۳۵:۱ کتاب مقدس خروج و در برگ ۱۳۵ کتابهای عطیه برتر و والکیریها کلمه جمع و در آیه ۳:۵۱ کتاب مقدس نوحه کلمه جمیع و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمه جمع و عدد ۹ و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها عدد ۹ وجود دارد. جمع عددهای هفت و دو برابر با ۹ است. در قطعه ۱ خاقانی عددهای هفت، دو و ۹ ذکر شدهاند.
7-2- پسر اهورامزدا
در آیه ۹ سوره نجم کلمات قاب قوسین و کمان و در قطعه ۹ حافظ و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمه برج و در شعر ۵۳ جام جم جامی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه آذر و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه آذرگون وجود دارد. برج قوس مطابق با ماه آذر است. در یسنه هات ۱ اوستا عبارت «ای آذر پسر اهوره مزدا» وجود دارد. در اسطورههای ایرانی و زردشتی ماه آذر به پسر اهورامزدا اشاره میکند. اگر عبارت «پسر اهورامزدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. ماه آذر ماه ۹ سال خورشیدی است. ماه آذر به ۹ جهان عدم اشاره میکند. در قطعه ۹ حافظ به ۹ طبق سپهر یا ۹ جهان عدم اشاره شده است. آیه ۹ سوره نجم بیان میکند: «پس [فاصله اش با پیامبر] به اندازه فاصله دو کمان گشت یا نزدیک تر شد.» در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» کلمات پس، اندازه، دو، گشت و شد ذکر شدهاند. در غزل ۱۴ نظیر نیشابوری کلمات قاب قوسین، محمد و احمد و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات قاب قوسین، فنا، عرش، معراج و احمد ذکر شدهاند. آیه ۹ سوره نجم به معراج رسول اکرم(ص) اشاره میکند. عدد ۹ بزرگترین عدد ۱ رقمی است. سوره نجم ۳۵۱ کلمه دارد. در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمه انجم وجود دارد. تفاوت کلمات انجم و نجم حرف الف است. در مقاله بیان شده که حرف الف حرف شماره ۱ حروف الفبای فارسی است.
7-3- منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که محمد(ص) جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است.
«منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که محمد(ص) جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۰۳ میشود. در مقاله عدد ۳۰۰۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۰۰۵ و ۵۰۰۳ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات وصل، هفت طباق، عرش، کرسی و معراج و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هفت آسمان، عرش و محمد و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات معراج به عرش اکبر و محمد و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات فنا، عرش، معراج و احمد و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمه رسول الله و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات عدم و مصطفی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم، المصطفی و مشاهده و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات عدم و محمد و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات محمد و مصطفی و در ترکیبات ۱ عراقی کلمه مصطفی و در قصیده ۱ عراقی کلمات احمد و تماشا و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه مشاهده و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۳۵ کتابکیمیاگر و در برگهای ۳۵ و ۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۱۵۳ کتاب الف و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه تماشا وجود دارد.
در شعر ۱ مجلس اول سعدی عبارت «نعت النبی المصطفی» وجود دارد. عنوان مناقب ۱ جویای تبریزی «در نعت رسول صلی الله علیه و سلم» است. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به معراج محمد(ص) اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱۴۰ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۴۱۴۰ مشترک هستند. بین عددهای ۱۴ و ۴۱۴۰ دو رقم مشترک هستند.
امام انبیا قطب هدایت احمد مرسل *** که عرش و فرش در سیرست و در معراج یکسانش
در بیت زیر از قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه براق وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در مقاله عدد ۱۲۲ ذکر شده است.
همه عالم ز مشرق تا به مغرب *** براق همتش را هست میدان
در مصرع زیر از ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی به معراج و براق اشاره شده است. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۰ میشود. در مقاله عدد ۱۳۳۰ ذکر شده است.
بهر معراج اهل عشق براق
در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات عرش و براق و در شعر ۱ حمید الدین بلخی عبارت «راکب البراق الی المعراج» و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه براق وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده معنای فارسی براق استر و درخشان است. در مقاله کلمات استر و درخشان و در آیه نور و ترجمههای الهی قمشهای، خرمشاهی و فولادوند و کلمه درخشان وجود دارد. در مقاله بیان شده که در آیه نور منظور از «آسمانها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. منظور آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج این است که رسول اکرم(ص) جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است. در توضیحات براق در ویکیپدیا بیان شده: «بُراق در سنت اسلامی، نام مَرکبی آسمانی است که محمد در سفر شبانه خود، معراج، مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را بهوسیله آن پیمود.» در توضیحات براق در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین گرایش به توجیه عرفانی واژه «بُراق» و «معراج» و تفسیر آن به عنوان تمثیل در برخی متون چون معراجنامه ابنسینا نیز دیده میشود.» در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه بوعلی سینا و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه همدان و عبارت «راکب البراق الی المعراج» وجود دارد. آرامگاه ابن سینا در شهر همدان است. ابن سینا متولد بخارا است. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه بخارا وجود دارد. در توضیحات ابن سینا در ویکیپدیا بیان شده: «ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تأکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم.» در مقاله کلمات منطق و علم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه هندسی وجود دارد. در توضیحات ابن سینا در ویکیپدیا بیان شده: «۱ شهریور، همزمان با زادروز او در ایران روز پزشک است.» در یسنه هاتهای ۱ و ۳۵ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه شهریور و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات شهریور و پزشک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه پزشک وجود دارد.
7-4- در روایات بیان شده که محمد(ص) در معراج خروسی را مشاهده کرده است.
در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه خروس وجود دارد. «در روایات بیان شده که محمد(ص) در معراج خروسی را مشاهده کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۴۱ میشود. اگر متن قصیده ۱ عراقی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۴۰۴ میشود. ارقام عددهای ۴۰۴۱ و ۱۱۴۴۰۴ مشترک هستند. در قصیده ۱ عراقی کلمات احمد، خواب و حیوان وجود دارند. در خبر زیر از روزنامه جهان صنعت با عنوان «رمزگشایی از نمادهای حیوانی تاریخ ایران» بیان شده: «خروس در باورهای ایرانی پاسبان شب است و در سپیده دم صبح با دیو خواب و تنبلی «بوشاسب» مبارزه میکند تا مردم را بیدار نگاه دارد.» در برگهای ۱۴ و ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روزنامه و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خبر، صنعت و بیدار و در آیه ۳۱:۵ کتاب مقدس خروج کلمه صنعتی و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات صبح، خواب، حیوان و دیو و در ادامه مقاله کلمه سپیده دم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، ایران، شب، دیو، خواب، بیدار، نگاه، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جهان، ایران، شب، دیو، بخوابند، بیدار، گیسو، اورنگ، خرد، نامه، جام و شهریار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات حیوان و صبح و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در برگ ۱۴ کتاب الف و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در غزلهای ۱۵۳ حافظ و نسیمی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمه صبح و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در برگ ۱۴ کتاب الف و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات صبح و خواب و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۵۳ کتاب الف و در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در غزل ۱ جویای تبریزی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه خواب و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خواب و حیوان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ایران، بیدار، مردم، شهریار، دیگر و فرخ و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جهان، ایران، شب، دیو، خواب، بیدار، جمشید، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جهان، باور، شب، دیو، خواب، مردم، نگاه، فروغ، شهریار، فرخ، سیاوش و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات خواب و دیو و در یسنه هاتهای ۱ و ۱۴ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه دیو و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمه خواب و در بابهای ۵۹ و ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه تنبل و در قصیده ۱ میلی و در غزلهای ۱۳۰۵ و ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمات خواب و بیدار و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمات خفته و بیدار وجود دارند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات صبح و دیو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جهان، ایران، شب، سپید، خواب، دیو، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جهان، خروس، ایران، شب، نگاه، بند، یک و خاقان و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات صبح و خواب و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه صبح و در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه خواب وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷، ۱۵۳۷، ۱۷۳۵ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. آهنگ «فردا که بیدار شی از خواب» اثر شروین حاجیپور است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ، خوابیست، بیدار، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ و خواب وجود دارند. اگر عبارت «رمزگشایی از نمادهای حیوانی تاریخ ایران» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۶۵ میشود. در ادامه مقاله به عددهای ۲۵۶، ۲۶۵ و ۵۶۲ اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۵۶، ۲۶۵، ۵۶۲ و ۲۲۶۵ مشترک هستند. در آیه ۱ سوره مدثر خداوند به رسول اکرم(ص) فرموده: «اي در بستر خواب آرميده!» در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمات محمد، احمد و بستر و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه بستر وجود دارد. در آیه ۱ سوره مزمل خداوند به رسول اکرم(ص) فرموده: «الا ای رسولی که در جامه (فکرت و خاموشی) خفتهای.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۳۵۲ سعدی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات جامه و خواب و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ای، جامه، خواب، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شاپور، جامه و بخوابند ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. اگر کلمه خروس را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. خروس بانگ سر میدهد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بانگ و خروس ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به سوره صف اشاره شده است. در آیه ۱۴ سوره صف و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمه منصور و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در باب ۱ انجیل مرقس و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه بانگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بانگ و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ببانگ، فریدون، داستان، کاموس و پادشاهی، سیاوش ذکر شده است. منصور حلاج جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرده است و خود را با تمام مخلوقات در وحدت دیده و از این جهت بانگ اناالحق سر داده است. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات عدم و منصور و در آیه ۱۴ سوره صف کلمه منصور و در سوره معارج کلمات حلاجی و عروج ذکر شدهاند. در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات منصور و اناالحق ذکر شدهاند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۳۵۲۵ مشترک هستند.
انا الحق گوید این منصور دم بر دار رسوائی *** شراره کوه سوزست این مکن در بند پنهانش
در توضیحات منصور حلاج در ویکیپدیا بیان شده: «کرامتی در همین زمینه از خود نشان داده است. از کنار یک انبار پنبه میگذشت، اشاره کرد و دانه از پنبه بیرون آمد.» در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات منصور، نشان و بیرون و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات منصور، بیرون، عدل و تدبیر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در رباعی ۱۴ خیام و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در منشور کوروش کلمه بیرون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نشان، بیرون، آمد و منشور و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خود، نشان، پنبه، بیرون، آمد، داستان و چین و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات کیمیای و بیرون و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی برون و در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی کلمه کرامات و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات کرامت و دانه و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ فضولی کلمه کرامت و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۴ کتاب زهیر و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمه دانه و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات انبار و بیرون و در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمات پنبه و بیرون وجود دارند.
7-5- مسیح(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج کرد.
سورههای صف و معارج ۲۲۱ کلمه دارند. اگر عبارت «کوه قاف» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 212 می¬شود. در مقاله بیان شده که که کوه قاف به جهانهای عدم اشاره میکند. در مقاله به کوه ابوقبیس اشاره شده است. اگر عبارت «کوه ابوقبیس» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در قصیده ۱ اوحدی کلمه کوه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ اوحدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۱ میشود. بین عددهای ۲۲۰۱ و ۲۲۱ سه رقم مشترک هستند. در باب ۲۲۱ انجیل برنابا بیان شده که مسیح(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج کرد. اگر عبارت «مسیح(ع) از بالای کوه زیتون در بیت المقدس عروج کرد.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۸۹ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که در ویکیپدیا ارتفاع کوه جودی ۲۰۸۹ ذکر شده است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی و کوه ذکر شدهاند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی به معراج رسول اکرم(ص) نیز اشاره شده است. اگر متن شعر ۱ حمید الدین بلخی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۸۹۸۰ میشود. ارقام عددهای ۲۰۸۹ و ۲۹۸۹۸۰ مشترک هستند. عروج به معنی رفتن به جهانهای عدم است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم و عیسی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عدم، عیسوی، پسر و کوه و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات پسر و کوه و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه کوه و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع و کوه و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه عیسی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات عیسی مریم و لمعه و در لمعات ۱ عراقی و در برگ ۴۱ کتاب الف و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگهای ۳۱۵ و ۳۵۱ و ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه مسیح و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پسر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ امیر معزی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۴۱ عنصری و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی و در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران کلمه کوه و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عمران و کوه وجود دارند. داستان «خان و پسرش» اثر ماکسیم گورکی است. «پسران دوم» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پسر، دوم، تاج و تخت ذکر شدهاند. کلمه پسر به جهانهای عدم و وصال خداوند و مقام عیسی(ع) و بسیاری از بزرگان دیگر اشاره میکند. در مقاله کلمه وصال و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمات وصال و مقام و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۴ حافظ و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه مقام وجود دارد. در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات ظاهر و میوه و در آیه نور کلمه زیتون و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمه انجیر و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات ظاهر و کوه و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمات میوه و سوریه و در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه دمشق و در لمعات ۱ عراقی کلمات ظاهر و باطن وجود دارند. در آیه ۱ سوره تین کلمات انجیر و زیتون معنای ظاهری و باطنی دارند. در قصیده و متفرقاتت ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات باطن و ظاهر ذکر شدهاند. معنای ظاهری این کلمات میوههای انجیر و زیتون است و معنای باطنی آنها دو کوهی است که در دمشق پایتخت سوریه و بیت المقدس قرار دارند. این دو کوه درختان انجیر و زیتون داشتند. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات میوه و یاسمین و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه یاسمن و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه یاسمین وجود دارد. نماد شهر دمشق پایتخت سوریه گل یاسمن یا یاسمین است. در آیه ۱ سوره تین به کوه اشاره میکند. شماره نزول سوره علق ۱ است. سوره علق بعد از سوره تین است. سوره علق در بالای کوه نور به رسول اکرم(ص) نازل شده است.
7-6- معراج کیخسرو و جمشید
در توضیحات کیخسرو در ویکیپدیا بیان شده: «بر اساس اشعار شاهنامه او پس از سپردن پادشاهی و وداع با یاران و بزرگان سپاه، خود تن در آب روشن شستشو داد و بر فراز کوهی، در سپیده دم و با طلوع خورشید ناپدید شد.» این مطلب نیز به معراج خسرو کیانی اشاره میکند. در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات شاهنامه فردوسی، خسرو، قاف و خورشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو، کیان، کوه، خورشید، تن، آب، روشن و شستن و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات کیانی، بزرگ، کوه، خورشید و روشن و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات یار، بزرگ، کوه و روشن و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات یار و بزرگ و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه کوه و در قصیده ۱ حافظ کلمات خسرو، کیان، کوه، خورشید و آب و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات خسروان، خورشید، آب و روشن و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، کیانی، کوه، وداع، تن و آب و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کیخسرو، پس، پادشا، یار، بزرگان، سپاه، خود، تن، آب، روشن، فراز، کوه، ناپدید، شد، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خسرو، پادشاهی، بزرگان، سپاه، خود، تن، آب، روشن، بشست، فراز، کوه، سپید، خورشید، بند، یک، خاقان، داستان، کاموس، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کیان، سپرد، پادشاهی، یاران، بزرگ، سپاه، خود، تن، آب، روشن، داد، فراز، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خسرو، یار، بزرگان، سپاه، تن، آب، روشن، بشست و کوه و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات خسروی، یار، تن، آب، روشن، کوه و خورشید و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات خسرو و خورشید و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر کلمه وداع و در قصیده ۱ عراقی کلمات وداع، یاران و حمید الدین و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه یاران و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات خطبه و یاران و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه یارای و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در آیه ۱۳۵ سوره طه و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی و در برگهای ۱۴، ۱۳۵ و ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه یاران و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۹ حافظ و در غزل ۵۹ عبید زاکانی و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در غزل ۵۳ حسین خوارزمی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۳۵ سعدی و در غزل ۱۵۳ عراقی و در برگ ۱۳۵ کتاب مکتوب و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه یار و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات یار و کوه و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمات خسرو، کوهساران، یاران، آب و روشن و در برگ ۳۵ کتاب مکتوب کلمه کوهسار و در مقاله کلمه کوه و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه کوهستان و در آیه ۱۵:۱۳ انجیل برنابا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در برگهای ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه آب و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر عبارت طلوع آفتاب و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات طلوع و خورشید وجود دارد. عنوان برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا «غیبت بی بازگشت» است. بیان گردید که منظور از کوه قاف جهانهای عدم است. در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی به کوه بیستون اشاره شده است.
در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «مهمترین چهرههای اسطورهای مانند جمشید، سیاوش و کیخسرو پیوندی نزدیک با نوروز دارند. نوروز روز پیروزی بزرگ جمشید بر دیوان است که نماد پلیدیهایی چون سرما، تاریکی، جهالت و خشونت بودند. عروج جمشید و عروج کیخسرو در این روز اتفاق افتاد که تفاسیر گوناگونی را به همراه دارد.» در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات نوروز و خسرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سال نو، خسرو، کیان و دیوان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات سال، خسرو، کیان، جم یا جمشید، پیروز و بزرگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نو، روز، چهره، جم، سیاوش، کیخسرو، پیوند، نزدیک، نو، روز، پیروز، بزرگ، دیو، داستان، کاموس، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» سال نو، کیان، روز و پیروز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» چهر، جمشید، سیاوش، روز، پیروز، بزرگ، دیو پلید و فریدون و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سیاوش، کیان، نزدیک، روز، پیروز، بزرگ، دیو، بهرام، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سال، نو، چهر، سیاوش، خسرو، نزدیک، پیروز، بزرگ، دیو، تاریک، این، روز، شاپور و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات خسرو، پیروز و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات پیروز، بزرگ و دیو و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در هاونگاه ۱ اوستا کلمات پیروز و دیو و در یسنه هات ۵۹ اوستا کلمات پیروز و بزرگ و و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات پیروزی و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ویسپرد ۱۴ اوستا و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران و در آیه ۱۳۵ سوره انعام کلمه پیروز و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام و پیروزی و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» کلمات جمشید، سیاوش، کیخسرو، روز، پیروز، بزرگ، دیو و سرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، چهر، کیخسرو، روز، پیروز، بزرگ، تاریک و بهرام ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. اگر عبارت «معراج کیخسرو و جمشید» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۳ میشود. بین عددهای ۱۵۷۳ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات خسرو و جمشید ذکر شدهاند. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات تخت جمشید، بهار و شیر وجود دارند. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا عکسی آمده که در زیر آن بیان شده: «سنگنگارهای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان میدهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد ایزد مهر یا خورشید و گاو نماد زمین است.» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات تخت، نشان، بهار، روز، نخست، شیر، مهر، زمین، بهرام، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سال، نو، سنگ، تخت، بهاران، روز، نخست، شیر، گاو، نبرد، مهر، زمین، بهرام، سوگ و جام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، سنگ، تخت، بهاران، روز، نیرو، شیران، گاو، نبرد، است، شیر، مهر، خورشید، گاو، زمین، بهرام و سوگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات تخت، جمشید، روز، نخست، نیروی و شیر و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات گوشورون و گاو و در فرگرد ۱ اوستا و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی کلمه گاو وجود دارد. گوشورون به معنی گاو است. گاو نماد زمین نیست. گاو نماد جهانهای عدم است. منظور از گوشورون جهانهای عدم است. در کتاب نور و کتاب نشانهها مطالبی در این خصوص بیان شده است. اگر عبارت «سنگنگارهای در تخت جمشید که نمادی از نوروز زرتشتیان را نشان میدهد. در اعتدال بهاری در روز نخست نوروز، نیرو و توان شیر و گاو در حال نبرد برابر است. شیر نماد ایزد مهر یا خورشید و گاو نماد جهانهای عدم است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶۰ میشود. در مقاله بیان شده که اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه انعام وجود دارد. اگر آیه ۱ سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۹۶ میشود. ارقام عددهای ۱۰۲۹۶، ۱۲۹۶۰ و ۲۹۱۰۶ مشترک هستند. در آیه نور و در آیه ۱ سوره انعام عبارت «آسمانها و زمین» وجود دارد. منظور از «آسمانها و زمین» کل راه کمال یا آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. در صفحه ۱۲۹۶ کتاب نور که آدرس آن در ادامه آمده بخشی از آیه نور قرار دارد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات راه و کمال ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱ هیلاج نامه عطار را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۶۱ میشود. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات راه و کمال وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ جهان ملک خاتون را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ میشود. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه ره وجود دارد. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ میشود. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه ره وجود دارد. اگر متن مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۹۲۱ میشود. بین عددهای ۱۲۹۶، ۲۶۱۹، ۲۹۶۱، ۲۹۶۶۱، ۶۹۹۲۱ و ۱۰۲۹۶ چهار رقم مشترک هستند.
8- ارتباط معراج رسول اکرم(ص) با تولد مسیح(ع)
در ادامه مقاله به ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس اشاره شده است. اگر عبارت «ارتباط بین معراج محمد مصطفی(ص) و کوچ مریم مقدس» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله به ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع) اشاره شده است. اگر عبارت «ارتباط بین معراج رسول اکرم(ص) و عروج مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در مقاله به آیه ۱ سوره اسراء و معراج رسول اکرم(ص) اشاره شده است. ارقام عددهای ۱ و ۱۱۱ مشترک هستند. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در آیه ۹۷:۱۶ انجیل برنابا به محمد(ص) اشاره شده است. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۹۷:۱۶ مشترک هستند. سال ۱۹۷۶ میلادی معادل سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمه خورشیدی وجود دارد. در بابهای ۳۵ و ۴۱ انجیل برنابا کلمه رسول الله وجود دارد. عددهای ۳۵ و ۴۱ در کنار یکدیگر عدد ۴۱۳۵ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۱۳۵ مشترک هستند. در انجیل برنابا نوید ظهور محمد(ص) بیان شده است. در انجیلهای دیگر نوید ظهور محمد(ص) را پاک کردند. در ادامه مقاله به پاک کردن اشاره شده است. در قصیده ۱ حافظ کلمات صف و پاک و در آیه ۱ سوره صف و در آیه ۱ سوره اسراء کلمه پاک و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات ظهور و پاک وجود دارند. «در سوره صف بیان شده که عیسی مسیح(ع) نوید ظهور محمد(ص) را داده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۱۹ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۳۴۱۹ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه صف و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات صف، ظهور و محمد و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات صف و مصطفی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات صف و ظهور و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمات صف، محمد و احمد و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات ظهور و احمد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمه احمد و در باب ۱ انجیل برنابا و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ عراقی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ و ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۳۵ کتاب الف کلمه ظهور و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمه نوید وجود دارد. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات صف و مصطفی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات صف، بند، یک و خاقان و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه ظهور ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۷۳۵ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره صف و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه احمد وجود دارد. سوره صف ۲۲۱ کلمه دارد. اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. بین عددهای ۲۲۱ و ۲۱۰۲ سه رقم مشترک هستند. در سوره صف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و چنين بود كه عيسى بن مريم گفت اى بنىاسرائيل من پيامبر خداوند به سوى شما هستم، [و] استوار دارنده توراتى كه پيشاروى من است و بشارتگر به پيامبرى كه پس از من مىآيد و نامش احمد است، و چون بر ايشان پديدههاى شگرف آورد، گفتند اين جادوى آشكار است» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۰۹۷ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. بین عددهای ۲۹۷۱ و ۱۲۰۹۷ چهار رقم مشترک هستند. در سوره انعام کلمات چنین، بود، که، عیسی، گفت، ای، بنیاسرائیل، من، پیامبر، خداوند، به سوی، شما، هستم، استوار، توراتی، که، من، است، بشارتگر، به، پیامبری، که، پس از، من، میآید، نام، است، چون، بر، ایشان، پدیدهای شگرف، آورد، گفتند، این، جادوی آشکار و است و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خداوند، احمد، آشکارائی و انعام ذکر شدهاند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات این، میان، یک، رهنمای، بیگانه، او، نام، خود، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، هند، این، میان، رهنمای، بیگانگان، او، نام و خود ذکر شدهاند. هوش مصنوعی Gemini آیه (۳:۳:۳:۵) باویشیا پورانا (کتاب مقدس هندیها) را اینگونه ترجمه میکند: «در این میان، یک راهنمای معنوی (آچاریا) از سرزمین بیگانگان (غیر هندی/مِلِچّه) به همراه پیروانش ظهور خواهد کرد؛ او با نام "محمد" (Mahamad) شناخته میشود و با گروهی از شاگردان (شیشیا) خود همراه است.» در مقاله بیان شده که در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمه رسول الله وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵ و ۳:۳:۳:۵ مشترک هستند. منظور از آیه (۳:۳:۳:۵) باویشیا پورانا، آیه ۵ کتاب باویشیا پورانا (Bhavishya Purana)، بخش سوم (پِراتیسارگا پَروُا Pratisarga Parva)، کتاب سوم و فصل سوم است. در قصیده ۱ فضولی کلمات پاک، خدا، کعبه، شب مبارک معراج مصطفا، حقیقت و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات خدا، محمد، بندگی، مبارک، نعمت، اسرار و بینا و الهی و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات پاک، خدا، بنده، خود، احمد، سیر، آیات، اسرار، او، حقیقت و الهی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات پیمبر، مسجد، مکه و بینا و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات وصل، هفت طباق، عرش، کرسی و معراج، اسرار و غیب و در غزل ۹۵ عبید زاکانی کلمات شبانه، بنده و غیب و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات مبارک و بنده و در قصیده ۴۱ عنصری و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۰۵ بیدل دهلوی کلمه غیب و در قطعه ۱ خاقانی کلمات اسرار و سیر و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمه بینا وجود دارد. آیه ۱ سوره اسراء یا آیه معراج و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «پاک و منزه است خدایی که در (مبارک) شبی بنده خود (محمّد) را از مسجد حرام (مکّه معظّمه) به مسجد اقصایی که پیرامونش را مبارک و پر نعمت ساختیم سیر داد تا آیات و اسرار غیب خود را به او بنماییم که او (خدا) به حقیقت شنوا و بیناست.» در غزل ۱ سوزنی سمرقندی کلمات پیغمبر و پیام و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری کلمات پیمبر و پیام و در باب ۱ انجیل مرقس و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمات عیسی و پیام و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات مسیح و پیغام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پسر و پیام و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۳۵۱ سعدی کلمه پیغام و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در یسنه هات ۴۱ اوستا و در برگ ۴۱ کتاب مکتوب و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پیام وجود دارد. جواد نوربخش نویسنده کتابهای «چهل کلام و سی پیام (دفتر اول و دوم)» «مسیح در چشم صوفیان (به زبان انگلیسی)» است. در عنوان این کتابها کلمات پیام و مسیح ذکر شدهاند. در بیت زیر از شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات پیغام و احمد وجود دارند.
تو پیغام خود اینجا بازگفتی *** ابا احمد حقیقت راز گفتی
دلیل اینکه در آیه ۱ سوره اسراء به سیر رسول اکرم(ص) از مسجد الحرام در عربستان به مسجد الاقصی در بیت المقدس اشاره گردیده، انتقال یک پیام بوده است. وطن اول مریم مقدس نیز رامه در کنار بیت المقدس یا فلسطین یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. در آیه ۱۵:۴۳ کتاب مقدس مرقس و در آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس سموئیل کلمه رامه وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴، ۱۵۴۳ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. مختصات شرقی رام الله در ویکی پدیا ۳۵۱۲ ذکر شده است. در آیه ۲۳:۵۱ انجیل لوقا کلمه رامه وجود دارد. ارقام عددهای ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی و رود اردن و در بابهای ۱ و ۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع و رود اردن و در آیه ۳۵:۲ انجیل برنابا کلمه رود اردن و در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. تفاوت عددهای ۳۵:۲، ۲۳:۵۱، ۳۵۱۲ و ۵۲:۱۳ رقم ۱ است. در توضیحات رامه یا رام الله در ویکیپدیا بیان شده «رام الله شهری است در کرانه باختری رود اردن. این شهر مرکز تشکیلات خودگردان فلسطین است. یک شهر نسبتا بزرگ در نزدیکی مرز با اسرائیل در کرانه باختری است که به عنوان پایتخت اداری دولت فلسطین عمل میکند.» در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عیسی مریم و وطنگه و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در برگ ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در آیه ۴:۲۲ کتاب مقدس نوحه کلمه وطن و در آیه ۴:۱ کتاب مقدس نوحه و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه قدس و در قصیده ۱ حافظ کلمات قدس و دولت و در قصیده ۱ فضولی کلمات قدس، دولت و ریاض و در برگ ۳۵ کتاب الف کلمه مریم عذرا و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی، اورشلیم و رود اردن و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمات یسوع، اورشلیم و رود اردن و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع، اقصی، اورشلیم و رود اردن و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمات یسوع، اردن و اسرائیل و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا کلمات یسوع و اسرائیل و در آیات ۳۱:۵ و ۱۳۱:۱۵ انجیل برنابا کلمه یسوع و در آیه ۱۱۳:۵ انجیل برنابا کلمه اسرائیل و قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات عیسی و دولت و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات مرز و دولت و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات بزرگ و دولت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزلهای ۳۱۵ محتشم کاشانی، فروغی بسطامی و نظیری نیشابوری و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه دولت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه مرکز و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه فلسطین و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات فلسطین و مهاجر و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مهاجرت یا کوچ و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کوچ و تولد و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت کلمه ریاض و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمات یسوع و متولد و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها عبارت «مسیح متولد شده» و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه تولد وجود دارد. متنی که درباره رام الله بیان گردید در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات قدیم و پاک و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات تاریخ و پاک و در ادامه مقاله کلمه پاک ذکر شده است. در ویکیپدیا مساحت کلان شهر اورشلیم ۶۵۲ کیلومتر مربع ذکر شده است. در مقاله به عددهای ۲۵۶، ۵۲۶ و ۶۲۵ اشاره شده است. در سوره اسراء به ارمیا(ع) اشاره شده است. در باب ۲ انجیل متی به پیشگویی ارمیا نبی(ع) در آیه 31:15 کتاب مقدس ارمیا در مورد تولد مسیح(ع) اشاره شده است. در آیه 31:15 کتاب مقدس ارمیا به شهر رامه اشاره شده است. شماره بخش رژیم اسرائیل در کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده عدد 1315 را ایجاد میکند. ارقام عددهای ۱۳۱۵ و ۳۱:۱۵ مشترک هستند. اگر عبارت «رامه تحریف بیت لحم» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴۳۴ ذکر شده است. در ادامه مقاله کلمه کلیسا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه مهد وجود دارد. «تولد عیسی مسیح(ع) در بیت لحم توسط کلیسای مهد تحریف شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳:۵۲ مشترک هستند. به این دلیل رامه را به بیت لحم تغییر دادند. در ویکیپدیا بیان شده: «کلیسای مهد (به عربی: کنیسة المهد؛ به ارمنی: Սուրբ Ծննդյան տաճար؛ به یونانی: Βασιλική της Γεννήσεως؛ به لاتین: Basilica Nativitatis) نام یکی از مقدسترین اماکن مذهبی مسیحیان و از مکانهای گرامی نزد مسلمانان است که در بخش قدیمی شهر بیتلحم در دولت فلسطین قرار گرفته است. بر باور مسیحیان، این کلیسا، زادگاه دقیق عیسی مسیح بوده است.» اگر عبارت «کلیسای مهد تحریف مکان تولد مسیح(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. در ادامه مقاله خبری از یورونیوز آمده که در آن به کلیسا اشاره شده است. در خبر یورونیوز عکس دود مشخص است. کافران مانند دخان یا دود حقیقت را میپوشانند. در قصیده ۴۱ عنصری کلمات دخان و دوده و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۱ در تدبیر عدل و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۲۲۴ حافظ و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۵۳ حسین خوارزمی و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه دود و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در آیه ۱۳:۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه کفر وجود دارد. اگر متن شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۱۳۵ و ۲۱۲۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵، ۳۵۱ و ۵۰۱۳۵ سه رقم مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۱۲۰ ذکر شده است. در مقاله به سوره مزمل اشاره شده است. در سوره مزمل کلمه کفر وجود دارد. سوره مزمل ۸۹۲ حرف دارد. ساعت انتشار خبر یورونیوز ۹:۲۸ است. ارقام عددهای ۸۹۲ و ۹:۲۸ مشترک هستند. در مقاله به آیه ۱۴ سوره صف اشاره شده است. در آیه ۱۴ سوره صف کلمات عیسی و مریم ذکر شدهاند. آیه ۱۴ سوره صف ۲۸۹ حرف با حروف حرکت و بدون فاصله دارد. در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه حرکت و در قصیده ۱ میلی الحرکت وجود دارد. اگر متن لمعات ۱ عراقی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۹۲۹ میشود. ارقام عددهای ۲۸۹ و ۸۹۲۹ مشترک هستند. در لمعات ۱ عراقی کلمه مسیح وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده تاریخ ثبت کلیسای مهد در سال ۲۰۱۲ میلادی بوده است. در ادامه مقاله عددهای ۱۰:۲۲، ۲۰۱۲ و ۲۱۲۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات کلیسای مهد در ویکیپدیا بیان شده: «مرمتگران ایتالیایی در سال ۲۰۱۶ موزاییکهای در کلیسا کشف کردند که زیر گچ از دید پنهان مانده بود.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه گچ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات مسیحا و سال و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه سال وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۶۱ میشود. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۱۰ میشود. ارقام عددهای ۲۰۱۶، ۱۰۲۶۱ و ۲۶۶۱۰ مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده طبق نقشه گوگل طی کردن مسیر رام الله تا ریاض با اتومبیل ۱۶ ساعت و ۲۰ دقیقه طول زمان میبرد. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۲۰۱۶ را ایجاد میکنند. در کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه هزاره نو بیان شده: «و حیرام به دستِ خدمتگزاران خود، کشتیها و خادمانی را که در دریانوردی باتجربه بودند، نزد سلیمان گسیل داشت. و آنان با خادمان سلیمان به اوفیر رفتند، و از آنجا چهارصد و پنجاه وزنه طلا برگرفته، برای سلیمان پادشاه آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۶۰ میشود. ارقام عددهای ۲۰۱۶ و ۱۱۲۶۰ مشترک هستند. در این آیه نیز به رفتن از مکانی به اوفیر یا ریاض کنونی اشاره شده است. در توضیحات سموئیل(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «با اینکه محل دفن سموئیل در کتاب مقدس در اسرائیل ذکر شدهاست و مقبرهای به نام سموئیل در اورشلیم وجود دارد، در شهرستان زرندیه و در حد فاصل شهر مأمونیه و رازقان، بقعهای وجود دارد که به بقعه اشموئیل پیامبر معروف است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۰۶ میشود. ارقام عددهای ۲۰۱۶ و ۱۰۲۰۶ مشترک هستند. در مقاله به اورشلیم اشاره شده است. در ویکیپدیا مساحت شهرستان زرندیه ۴۱۳۱۳۵ هکتار مربع ذکر شده است. در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه بقعه وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده این بقعه در سال ۱۳۵۴ در فهرست آثار ملی ثبت شده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در سوره اسراء کلمه ثبت وجود دارد. در مقاله به آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس سموئیل اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۴، ۱۵:۳۴ و ۴۱۳۱۳۵ مشترک هستند. توضیحات سموئیل در ویکیپدیا بیان شده: «مادر سموئیل حنا نام داشت و پدرش القانه بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در سوره اسراء و در قصیده ۱ باباطاهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات پدر و مادر و در مقاله کلمه مادر و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمه حنا وجود دارد. اگر کلمه حنا را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. نازنین بنیادی در فیلم «ادامه بده» نقش حنا را بازی کرده است. در توضیحات سموئیل(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «در یک شب سموئیل صدایی شنید که او را صدا میزد. سموئیل در این زمان دوازده ساله بود. او تصور کرد که عیلی او را صدا میکند و به نزد الی رفت. الی به او گفت که وی را صدا نکرده و او را به خواب تشویق کرد. این اتفاق سه بار تکرار شد تا الی متوجه شد که خداوند سموئیل را صدا میکند. وقتی سموئیل پاسخ داد، خداوند به او گفت که گناهان فرزندان الی باعث خواهد شد که نسل او به عنوان پیامبر ادامه نیابد. صبح روز بعد الی از سموئیل پرسید که خداوند به او چه گفتهاست و سموئیل اتفاق شب گذشته را تعریف کرد. الی بدون ناراحتی ابراز کرد که خداوند هر چه را که درست است انجام خواهد داد.» در سوره اسراء کلمات در، یک، شب، صدای، شنیدن، که او را، صدا، میزند، در این، زمان، سال، بود، او، تصور، کرد، که، او را، صدا، میکند، به، نزد، رفت، به او، گفت، صدا، نکرده، او را، به، خواب، این، اتفاق، بار، شد، متوجه، شد، که، خداوند، صدا، میکند، وقتی، پاسخ داد، خداوند، به او گفت، که، گناهان، فرزندان، باعث، خواهد شد، که، نسل، او، به عنوان، پیامبر، نیابید، صبح، روز، بعد، پرسش، که، خداوند، به او، چه، گفت، اتفاق، شب، گذشته، کرد، بدون، ناراحتی، کرد، که، خداوند، هر چه را، که، درست، است، انجام و خواهد داد و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات صدا، خواب و صبح و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در برگهای ۴۱ و ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها و در برگهای ۵۳ و ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه صدا و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات صدا و خواب و در مقاله کلمات خواب و صبح و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه تشویق وجود دارد. اگر عبارت «ارتباط معراج رسول اکرم(ص) با تولد مسیح(ع)» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ و ۹۹ می شود. سوره حجر ۹۹ آیه دارد. نام سوره حجر از حجرالیمامه یا ریاض کنونی گرفته شده است. در مقاله بیان شده که آیه ۹ سوره نجم درباره معراج رسول اکرم(ص) است. ارقام عددهای ۹ و ۹۹ مشترک هستند.
9- قبیله طسم
اگر عبارت «قبیله طسم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. در توضیحات ریاض در ویکیپدیا بیان شده تاریخ (حجر الیمامه) به دوران دو قبیله مشهور طسم و جدیس بر میگردد که دوران پیش از اسلام میزیستهأند. در آیات ۱ سورههای قصص و شعراء حرف مقطعه طسم قرار دارد. در سوره قصص کلمات عیسی، وطن، اول، آواره شویم، مهر، عرب و ویران و در سوره شعراء کلمات کوچ، فلسطین، عرب، قوم، عاد، ثمود، نخل و درخت خرما و در سوره حجر کلمات اصحاب حجر، ثمود و شهر ویران و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمات پسر و حجر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات پسر و عرب و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمه مسیح و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات وطن و ریاض و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمات عیسی، نماد و خرما و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عیسی، وطن، مهر و عرب و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمات مسیح و عربی و در برگهای ۳۵ و ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه عرب و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، پسر، هجرت، عادیان، مهر و عکس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب)، مهر، بند، یک، خاقان، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات پسر و مهر و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی، مهر و عکس و در قصیده ۱ فضولی کلمات مهر، ریاض و عکس و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات وطن و مهر و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی و در قصیده ۱ باباطاهر و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قطعه ۹ حافظ و و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در غزلهای ۱۵۳ حافظ و سعدی و در برگ ۵۳ کتاب عطیه برتر و در غزلهای ۱۳۵ افسر کرمانی و میلی و در غزلهای ۴۱، ۱۳۵ و ۱۵۳ حسین خوارزمی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه مهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مهر، اورنگ، خرد، نامه، جام و بهرام و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مهر، بخرما، بهرام، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات مهر، فریدون و فرخ و در قصیده ۱ حافظ کلمات مهر و عکس و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه یسوع و عکس و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات مسیح و عکس و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی کلمه نخل و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع و درخت خرما و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمات یسوع و خرما و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه خرما و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات مسیحا و ویران و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات عیسی و ویران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پسر، ویران و سیاوش و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات وطن، مهر و ویران و در قطعه ۴۱ رهی معیری کلمات وطن و ویران و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات کوچ و ویران و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه ویران و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمه ویرانه وجود دارد. در مقاله بیان شده که وطن اول مریم مقدس رامه در کنار بیت المقدس یا اورشلیم بوده و به حجرالیمامه یا اوفیر یا ریاض کنونی در عربستان کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه متولد شده است. قوم عاد همان قبیله طسم بود. قبایل طسم و جدیس معاصر بودند و قوم ثمود جانشین آنها شد. در مهر یا نماد شهر ریاض عکس نخل یا درخت خرماست. در ویکیپدیا بیان شده که ریاض بر ویرانههای شهر تاریخی حجرالیمامه ساخته شده است. در سوره شعراء کلمه صالح و در سوره قصص کلمات ماه و صالح و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات قمر و صالح و در سوره ماه کلمات صالح، قوم عاد، قوم ثمود، نخل و درخت خرما و در سوره حجر کلمات صالح، اصحاب حجر، ثمود و شهر ویران ذکر شدهاند. صالح(ع) و اقوام عاد و ثمود در حجرالیمامه زندگی میکردند. در سوره قمر به معجزه ناقه یا شتر صالح(ع) اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صالح و انشق القمر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات ماه و اشتر و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه ناقه و در غزل ۱۱۵۳ مولانا و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه شتر و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه اشتر وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: ««الریاض جمع روضه و أرض المکان و أروض أی کثرة روضه» بمعنای: گلزار و باغ که آن را گلستان نیز گویند و بستان مخفف بوستان است و آن جایی را گویند که بوی گل و ریاحین در آنجا بسیار باشد. جایی که آب باران جمع شود و پس از آن گلهای رنگارنگ و خوشبو بروید.» در باب ۱ انجیل مرقس کلمات عیسی، پسر، آب و جمع و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات مسیحا، آب و جمع و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات باغ، رنگ، آب، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب)، آب، باران، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عیسوی، پسر، باغ، گلستان، رنگ، بوی و آب و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عیسی مریم، گلزار، باغ، بستان، گلستان و گل و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات عیسی، باغ، گلستان، رنگ، آب و باران و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات مسیح و گلزار و در قصیده ۱ عراقی کلمات ریاض، روضه، گلستان، گل و آب و تکبیتی برگزیده ۹ صائب تبریزی کلمات ریاض و رنگ و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات مسیح و گل و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمات مسیحا و رنگ و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات عیسی، باغ، گلستان، گل، بوی، ریحان، باران و آب و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمات یسوع و رنگ و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمات یسوع و جمع و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات پسر، گلستان و گل و در غزل ۱ فرخی یزدی کلمات گلستان و گلرنگ و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات گلستان، گلزار و عنصری و در قصیده ۴۱ عنصری کلمات گلستان، رنگ و بوی و در قصیده ۱ عنصری عبارت رنگ و بوی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمه گلستان و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات پسر، گل، بوی، رنگ، آب و جمع و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات پسر، جمع، گل و رنگارنگ و در غزل ۱ جویای تبریزی کلمه گلزار و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی کلمات گلزار و گل و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات آب و جمع و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رنگ، بو، آب و جمع و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات روضه، باغ، بستان، آب و جمع و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات مکان، بستان، گلهای رنگارنگ و ریاحین و در قطعه ۱ خاقانی کلمات بستان و آب و در غزل ۹ حافظ کلمات بستان، گل و ریحان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات بستان، گل، آب، باران و جمع و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمات رنگ و بو و در غزل ۱۴ حافظ و در برگ ۴۱ کتاب عطیه برتر و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه بو و در غزل ۱ فیض کاشانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمات گل و بو و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمات گلستان، گل و حجر و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات گل، ریحان، بوی و رنگ و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات باغ، گل، رنگ، آب و جمع و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمات آب، باران و جمع و در مقاله کلمات آب و جمع و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی کلمات بوستان، گلستان و گل و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمات گلستان و گل و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمات گلستان، گل و بوی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی کلمات باغ و گل و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۵۳ حسین خوارزمی و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی کلمه گل و در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی کلمه بو و در غزل ۱۳۰۵ تبریزی کلمات باغ، گلستان و گل و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه ریحان و و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گلستان، گل، رنگ، بوی و آب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات باغ، گلستان، گل، رنگ، بوی، جمع و تاج و تخت و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ مجلس اول سعدی در سایت گنجور کلمه باران و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات هوش، بوستان و گل وجود دارند. در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه بوی گل و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه گلرنگ و در فرگرد ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه رنگ و در غزل ۱ حافظ کلمات رنگین و بو ذکر شدهاند. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. «پسران دوم»، «باغ استخوانها» و «باران کستمیر» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پسر، دوم و استخوان و در قصیده ۱ حافظ کلمات تاج، تخت و استخوان و در قصیده ۱ فضولی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری کلمه استخوان وجود دارد. در شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه پسر و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی، غلامان و زبان و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی کلمات غلام و زبان و در مقاله کلمات زبان و عربی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات غلام، زبان و تازیان (اعراب) ذکر شدهاند. کلمه غلام در زبان عربی به معنی پسر است. جواد نوربخش نویسنده کتابهای «گلزار مونس» و «گلستان جاوید» است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات بخش و مونس و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه جاوید و در غزل ۵۳ عطار و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه جاودان وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «گلهای جاودانگی» است. در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات دره و رنگ و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه دره و در ادامه مقاله کلمه بهار و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جزیره و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات خضرا و گل و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه خضرا ذکر شده است. در توضیحات شهر ریاض در ویکیپدیا بیان شده: «چون شهر ریاض در میان این درهها واقع شدهاست، و در مواسم باران و بهار سرسبز از گلهای رنگارنگ و ریاحین میشود، تاریخنگار معروف (الهمذانی) در کتاب خود که به نام (صفة جزیرة العرب) معروف است، شهر «ریاض» (خضراء حجر) را نامگذاری کردهاست.» فریدون فرهودی نویسنده فیلم «کلاهی برای باران» است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات باران، گل، بستان و یاقوت ذکر شدهاند. در توضیحات ریاض در ویکیپدیا بیان شده: «در این باب یاقوت حموی در معجم البلدان میگوید: نام «حجر الیمامه» از نام حجر عبید الحنفی گرفته شده هنگامی ۳۰ کاخ و ۳۰ بستان بنا نهاد و نام آنها (حجر) گذاشت. اما پیش از آن «الیمامه» نام داشتهاست.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات یاقوت، کاخ و بوستان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات یاقوت و کاخ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، کاخ، نهاد، پیش، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات نام، سی، کاخ و شاپور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات نام و کاخ و در قطعه ۹ حافظ و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه کاخ وجود دارد. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در برگ ۳۵ کتاب مکتوب کلمه آهنگ و در مقاله کلمه صالح وجود دارد. در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا به یاقوت حموی اشاره شده است. اگر عبارت «یاقوت حموی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. عنوان یکی از آهنگهای توماج صالحی «یاقوت» است. در توضیحات یمامه در دانشنامه اسلامی بیان شده: «گویا اینجا بازمانده شهری بر سر راه کاروان رو بین یمن و خلیج فارس و عراق از راه نجد بوده است. به نوشته برترام توماس در یمامه چاههای «عویفره» نزدیک به فاو قرار داشته که همان محل اوفیر است که در تورات آمده و به زر و طاووس اشتهار داشته است.» اگر این مطلب را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۹۶ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ و کلمات کاروان، یمن، عراق و تورات و در غزل ۱ جویای تبریزی و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه طاووس وجود دارد. در توضیحات یمامه در دانشنامه اسلامی بیان شده: «نام عربی آن عفر بوده که در ترجمه به یونانی و عبری اوفیر شده است. این محل به معادن طلا نزدیک است. یکی از وادی های یمامه به نام عرض یا عارض است که به نوشته ابن خرداذبه کسی که از کوفه به سوی طایف رود ابتدا به عرض و سپس به طایف می رسد. همو در ضمن وصف راه یمامه تا مکه، عرض را نیز نام می برد و می گوید: عرض دره ای است که یمامه را دو قسمت می کند و در این درّه روستاهای منفوحه، وبره... توضح و مقراة قرار دارد. بعضی از این روستاها مانند توضح و مقراة همانهایی است که شاعر معروف و صاحب معلّقه، امرؤالقیس، بدانها اشاره کرده است. به نوشته یاقوت، عرض درّه ای است در یمامه، خرم و بارور و دارای روستاها و کشتزارها. این درّه شاید بازمانده آبی روان بوده است. از وادی های دیگر یمامه، وادی حنیفه و عرض شمام است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۵۳ و ۳۵۲ مشترک هستند. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات مکه و یاقوت و در مقاله کلمات عربی، دره، معدن و طلا، یاقوت و مکه و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات دره و روستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه روستا و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات معدن، یاقوت و عرض و در قصیده ۴۱ عنصری کلمه یاقوت و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه معدن و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه طلا وجود دارد. در کتاب مقدس دوم تواریخ و ترجمه معاصر بیان شده: «(ملوانان کشتیهای حیرام پادشاه و سلیمان پادشاه از اوفیر، طلا، سنگهای گرانبها و چوب صندل آوردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ می شود. در کتاب مقدس ایوب و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «از طلای اوفیر گرانبهاتر است و از جواهرات نفیستر.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۲۵ می شود. در مقاله عدد ۳۵۱۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۱۲۵ و ۳۵۱۲ مشترک هستند. در توضیحات امرؤالقیس در ویکیپدیا بیان شده: «اصل او از یمن و زادگاهش نجد بود. پدرانش از اشراف عرب بودند. او در جوانی پیشه ای نداشت جز شعر گفتن، شراب خواری و آمیزش با زنان. وقتی قبیله بنی اسد پدرش را کشت، او زندگی پیشین خود را رها کرد و به خونخواهی پدرش روی آورد. اما شکست خورد و به قیصر روم پناه برد و از او یاری خواست. ولی کمک قیصر نیز کارساز نشد تا اینکه در شهر آنقره (آنکارا) درگذشت.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات قیصر و روم و در قصیده ۱ حافظ کلمه قیصر وجود دارد. در ویکیپدیا مختصات شرقی آنکارا ۳۲۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۵۳ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. در توضیحات امرؤالقیس در ویکیپدیا بیان شده: «وی با آن که پسر بزرگ پدرش نبود و به واسطه بدنامی و زشت رفتاری از طرف پدر به حضرموت جایی که برخی عموهایش میزیستند تبعید شده بود تنها پسری بود که وقتی خبر قتل پدرش را شنید ابتدا گریه نکرد و در حال مستی گفت که امروز روز خمر است و فردا روز امر است ولی بعداً از شرمساری این که بلافاصله عزادار پدرش نشده خونخواهی او را بر عهده گرفت و برای جبران رفتارش شدت زیادی در انتقام به خرج داد. وی از اجداد اشعث بن قیس زمان علی در کوفه بود. امرُؤُالقَیس ابوالحارث جندح بن حجر کندی (ملک ضلیل) در حدود یک قرن قبل از اسلام میزیست.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۴ میشود. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۴۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات وی، با، آن که، پسر، بزرگ، پدر، نبود، بد، نام، زشت، از طرف، پدر، جایی، شده بود، تنها، پسر، بود، که، وقتی، خبر، قتل، پدر، نکرده، در حالی، مست، گفت، که، امروز، روز، است، روز، امر، است، ولی، از، شرم، این، که، پدر، نشده، او را، عهده، گرفت، شدت، داد، وی، بود، قبل از و اسلام و در مقاله کلمات حضرموت، عمو، تبعید، مست، امروز، فردا، علی و حجر و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات پسر، بزرگ، پدر، مست، روزی، شرم، جد و علی و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه انتقام وجود دارد. در مقاله به ارتباط بین سوره قصص، حجر الیمامه و امرُؤُالقَیس اشاره گردید. در سوره شعراء و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «(پيامبر شاعر نيست) شعرا كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي ميكنند!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۳۱ میشود. ارقام عددهای ۳۴۳۱ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. این آیه خطاب به شاعرانی مانند امرؤالقیس است.
10- ارتباط بین کوچ مریم مقدس به اوفیر و امیرعباس هویدا
در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترکیبات ۱ عراقی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه هویدا و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات هویدا و غریبان و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در تمام ابیات غزل ۱۴ حافظ و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه غریب و در قصیده ۱ عراقی کلمات حمید الدین، غریب و ریاض و در برگ ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه غریبه و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه غربت و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمات غریبه و عرب و در مقاله کلمه عرب ذکر شده است. امیرعباس هویدا نویسنده کتابهای «در سرزمین غریبه»، «اعراب چه میخواهند» و «برف در صحرای سینا» است. عنوان این کتابها به کوچ، عربستان و مصر اشاره میکنند. کلیسا در انجیل فرار مریم مقدس و نامزدش یوسف به اوفیر را به مصر تحریف کرده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نامزد و یوسف و در مقاله کلمه مصر و در برگ ۳۵ کتاب الف و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در برگهای ۱۳۵ و ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه کلیسا و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در آیه ۱۳۵ سوره بقره کلمه تحریف وجود دارد. کلیسا برای ایجاد نفاق و تفرقه این تحریف را انجام داده است. در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ فضولی و در آیه ۱۵۳ سوره انعام کلمه تفرقه وجود دارد. هویدا نویسنده کتاب¬های «اعراب چه می-خواهند» و «در سرزمین غریبه» است. اگر عبارت «اعراب چه میخواهند در سرزمین غریبه» را به اعداد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل 95 می¬شود. سوره تین سوره 95 قرآن است. در مقاله به سوره تین و عدد ۹۵ اشاره شده است. در سوره تین به کوه سینا اشاره شده که در مصر است. هویدا نویسنده کتاب «برف در صحرای سینا» است. در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در آیههای ۱ و ۴ سوره بينة کلمه هویدا وجود دارد. شماره این آیات در کنار یکدیگر عدد ۴۱ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «امیر عباس هویدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل 41 میشود. کتاب «چهل و یکمین» نوشته امیرعباس هویدا است. در آیه ۴۱:۵۳ قرآن (سوره فصلت) کلمه هویدا وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۴۱:۵۳ مشترک هستند. در مقاله آیه ۱ سوره اسراء آمده که به مسجدالحرام اشاره میکند. کعبه در مسجدالحرام است. در ویکیپدیا عکس هویدا در حال طواف کعبه آمده است. این عکس در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا، طواف و کعبه وجود دارند. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا بیان شده: «با اعلام بیطرفی ارتش به دستور ارتشبد عباس قرهباغی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی، به نگهبانان زندان که همگی عضو ساواک بودند دستور داد هویدا را از زندان آزاد کنند و به هویدا هم توصیه کنند که فرار کند و برای کمک به هویدا، کلید یک اتومبیل و یک قبضه هفتتیر در اختیارش قرار دادند. هویدا توصیه قره باغی را نادیده گرفته و با دختر خالهاش خانم دکتر فرشته انشاء تماس گرفته و میگوید: میخواهد خود را تسلیم مقامهای دولت جدید کند. فرشته انشاء نیز بنابر درخواست هویدا، با داریوش فروهر تماس میگیرد.» در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات هویدا و نگاهبان و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات پزشک یا دکتر، نگهبان و بهمن و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هاتهای ۱ و ۳۵ اوستا کلمه بهمن و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات هویدا و دولت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات آزاد، فر یا فروهر و جم یا جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پزشک، آزاد، کلید، فر یا فروهر و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات باغ، فر، کلید و شهریار و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات باغ، آزاده، فرهی یا فروهر، شهریار، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کلید و شهریار و در غزل ۱ شهریار کلمه کلید و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات آزاد و دولت و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی کلمه آزاد و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه نگهبان و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمات نگهبان و فرشته و در بخش دیگری از مقاله کلمات نگهبان، زندان، فرار و دولت و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قره و در مقاله کلمه باغ و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه توصیه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات فرهیست و زندان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات فر، زندان، عدل و تدبیر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۹ حافظ و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزلهای ۱۳۰۵ و ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه زندان و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات هویدا، آزاد و حبس و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات حبس و فرار و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آزاد، دولت و قبضه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات دولت، بهمن و قبضه و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه تپانچه یا هفت تیر و در مقاله کلمات فروهر و کلید و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات دولت و کلید و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها عبارت سوئیچ ماشین و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات داریوش و ماشین و در برگ ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمه ماشین و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمات ماشین و فرشته و در برگ ۵۳ کتابهای مکتوب و کیمیاگر کلمه خانم و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بابهای ۱، ۱۴، ۴۱، ۱۱۴، ۵۹، ۳۵ و ۵۳ انجیل برنابا و در آیه ۳:۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی و در برگهای ۴۱، ۳۵ و ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه فرشته و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمه انشا و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات زندان، فرشته و جدید و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جدید ذکر شده است. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات فر، دولت، کلید و زندان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات فر، کلید و شهریار و در غزل ۱ شهریار کلمه کلید وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۵۳۲ مشترک هستند. داستایفسکی نویسنده کتاب «خانم صاحبخانه» است. صادق هدایت نویسنده کتاب «علویه خانم» است. اشو نویسنده کتاب «زبان فرشتگان» است. داستان «زندانبان» اثر ماکسیم گورکی است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ایران، پیکان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایران و پیکان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه پیکان وجود دارد. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا به تولید اولین اتومبیل پیکان در ایران اشاره شده است. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات ایران، پیکان و نیسان وجود دارند. نیسان نیز اسم اتومبیل است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات یوسف و نامزد و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزلهای ۱، ۱۵۳ و ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه یوسف و در غزل ۹ حافظ و در غزل ۱۳۰۵ تبریزی کلمات یوسف و کنعان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در آیه ۱۳:۵ کتاب مقدس خروج کلمه کنعان وجود دارد. یوسف نامزد مریم مقدس و یوسف کنعان همنام هستند. در توضیحات سوره یوسف در ویکیپدیا بیان شده منظور قرآن از «مادر یوسف» خاله او بوده است. در سوره یوسف در قرآن کلمه أَبَوَيْهِ ذکر شده که به معنی والدین است. در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمات مادر و والدین وجود دارند. فریدون فرهودی نویسنده مجموعه تلویزیونی «دردسر والدین» است. در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر عبارت فیلمها و سریالهای تلویزیونی و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تلویزیون ذکر شده است. در مطلبی که درباره هویدا بیان گردید کلمه خاله وجود دارد. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا و مادر ذکر شدهاند. در آیه ۲:۲ انجیل متی کلمه مادر را پاک کردند. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و در سورههای مریم و یوسف کلمات مادر و پاک و در باب ۲ انجیل برنابا کلمات مریم، یوسف، مادر و پاک و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات یوسف و پاک و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات متی، مادر، آبستن، پاک، اختر یا ستاره و شرق و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ انجیل برنابا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات مادر و پاک و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در برگهای ۳۱۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۵:۳ کتاب مقدس نوحه و در غزل ۵۳ عطار و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگ ۵۳ کتاب الف و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه مادر و در آیه ۱:۴ انجیل برنابا کلمات مریم و مادر و در بابهای ۴۱، ۳۵، ۵۳ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در آیه ۱۵۳ سوره بقره و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در آیه ۱ سوره اسراء و در آیه نور کلمه پاک وجود دارد. آیه ۲:۲ انجیل متی و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟» این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «كجاست مادر آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پاک، کجا، اختر، او را، دیده، پرستنده، آمد، بهرام، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کجا، مادر، ستاره، او را، دیده، آمد، بهرام و سوگ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه مادر و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه ستاره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» پاک، مادر، کجا، ستاره، اختر، او، دید، آمد، فریدون و سیاوش و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات مادر، پاک، کجا، پادشا، اختر، او، دیدم، آمدی، فریدون، پادشاهی و سیاوش و در آیه نور کلمات ستاره و شرقی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اختر، بند، یک، خاقان و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کجا، مادر، آن، پادشاه، ستاره، او را، دیدهام، برای، پرستندگان، آمد، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، جاوید، نامه، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ستاره، اختر و شرق و در قصیده ۱ حافظ کلمات اختر و شرق و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات ستاره، جاوید و نامه و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۴۱ عنصری و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در برگهای ۴۱ و ۳۵ کتاب انسان از منظری و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ستاره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» مادر، پاک، ستاره، دید، آمد، سیاوش و فرخ و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات فرخ و اختر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات پادشاهی، اختر و پاک و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه اختر و در قصیده ۱ باباطاهر و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه اخگر و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شرق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مشرق و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات ماده و تاریخ و در شعر ۲۲ قطعات و ماده تاریخ صفایی جندقی کلمه مولود ذکر شده است. صادق هدایت نویسنده داستان «نمایشگاه شرقی» است. در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت «مادر باردار» وجود دارد. اگر عبارت «مادر باردار» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. رمان «مادر» اثر ماکسیم گورکی است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات تاج، تخت و مادر ذکر شدهاند. «آمرزگاری مادر» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در قصیده ۱ فضولی کلمات علی و فلک و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) و در شعر ۱ لیلی و مجنون و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در قصیده ۱ عراقی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه فلک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ماهی، بهرام، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات فلک و ماهی و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات سیارات و ماهی و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۳۱:۵ انجیل برنابا کلمه ماهی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات ماهی و مادر وجود دارند. در توضیحات صورت فلکی ماهی در ویکیپدیا بیان شده: «پیش از آن که تیتونوس بتواند به آنها برسد، مادر و پسر به دریا پریدند و خود را به شکل دو ماهی درآوردند.» «عیسی مسیح(ع)، در دوران ابتدایی مسیحیت با این صورت فلکی ارتباط داده میشد.» در این مطلب نیز کلمه مادر وجود دارد. آهنگ «کنار ماهیها» اثر شروین حاجیپور است. نازنین بنیادی در فیلم «آشنایی با مادر» بازی کرده است. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا به کلیسا و فیلم مستند «پاک شدن» اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات نازنین و مستند وجود دارند. در ویکیپدیا بیان شده که نازنین بنیادی از لندن به لس آنجلس مهاجرت یا کوچ کرد. داستایفسکی نویسنده کتاب «نازنین» است. در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱۴ حافظ و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی کلمه نازنین و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در غزل ۱۵۳ میلی کلمه بنیاد و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه لندن و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مهاجرت یا کوچ وجود دارد. در غزلهای ۵۹ و ۹۵ عبید زاکانی کلمه نازنین وجود دارد. نازنین بنیادی متولد سال ۵۹ خورشیدی است. نازنین بنیادی متولد ۲۲ مه است. کتاب مقدس میکاه و ترجمه نسخه قدیم فارسی بیان میکند: «ای دختر افواج، الان در فوجها جمع خواهی شد! ایشان به ضد ما سنگرها بستهاند. با عصا بر رخسار داور اسرائیل خواهندزد. و توای بیت لحم افراته اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است. بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با بنیاسرائیل بازخواهند گشت.» این آیهها تحریف شدند و اینگونه بودند: «ای دختر افواج، الان در فوجها جمع خواهی شد! ایشان به ضد ما سنگرها بستهاند. با عصا بر رخسار داور اسرائیل خواهندزد. و توای رامه اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است. بنابراین ایشان را تا زمانی که زن حامله بزاید تسلیم خواهد نمود و بقیه برادرانش با بنیاسرائیل بازخواهند گشت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۵ میشود. بیان گردید که مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکی¬پدیا 3154 ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. در این آیات کلمه رامه را به بیت لحم افراته تغییر دادند. در باب ۲ انجیل متی به آیهای از کتاب مقدس میکاه که به آن اشاره گردید ارجاع داده شده است. آیههایی از کتاب مقدس میکاه که به آنها اشاره گردید قبل از تحریف درباره زن حامله و رامه بودند. این نشان میدهد که مریم مقدس در رامه حامله بوده و عیسی(ع) در رامه متولد نشده است و باب ۲ انجیل متی از این نظر نیز تحریف شده است. مریم مقدس در رامه حامله شده و پس از کوچ به حجرالیمامه عیسی(ع) متولد شده است. باب ۲ انجیل متی و باب ۲ انجیل لوقا بیان میکنند که مسیح(ع) در بیت لحم متولد شده است. باب ۲ انجیل متی بیان میکند که بعد از تولد مسیح(ع) در بیت لحم مریم مقدس و نامزدش یوسف به مصر فرار کردند. آیه ۲۲ سوره مریم بیان میکند که قبل از تولد مسیح(ع) مریم مقدس به نقطه دوردستی رفت. این نیز نشان میدهد که درباره تولد مسیح(ع) در انجیل تحریف صورت گرفته است. در باب ۲۲ کتاب مقدس ایوب و در باب ۲۲ کتاب مقدس اول پادشاهان کلمه اوفیر وجود دارد. منظور از نقطه دور در آیه ۲۲ سوره مریم اوفیر یا حجرالیمامه یا ریاض کنونی است. آیه ۲۲ سوره مریم و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «سرانجام (مريم) باردار شد و او را به نقطه دوردستي برد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت نقطه دور و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات نقطه و دور و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در رباعی ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزلهای ۱۳۵ افسر کرمانی و محتشم کاشانی و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگهای ۵۳ و ۱۵۳ کتاب والکیریها و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمه نقطه وجود دارد. در ترکیبات ۱ عراقی عبارت «دور نقطه» وجود دارد. اگر متن ترکیبات ۱ عراقی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۲۸ میشود. مختصات شمالی شهر ریاض پایتخت عربستان در ویکیپدیا ۲۴۳۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۴۳۸ و ۳۴۲۸ مشترک هستند. آهنگ «نقطه کور» اثر توماج صالحی است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات نقطه و جبرییل ذکر شدهاند. آیه ۲۲ سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «پس مریم (به مشاهده جبرئیل، در گریبانش نسیم اهتزازی یافت و) به آن پسر بار برداشت و (برای آنکه از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد) با آن به مکانی دور خلوت گزید.» در باب ۱ انجیل برنابا کلمات مریم، پسر و جبرئیل و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمه جبرئیل و در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی کلمات جبرئیل و مشاهده و در مقاله کلمات مشاهده و نسیم و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات مریم، نسیم و خطبه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الهی و جاهلیت و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات الهی و مکانی وجود دارند. در باب ۱ کتاب مقدس ۱ تواریخ و ترجمه هزاره نو بیان شده: «اوفیر، حَویلَه و یوباب بود. اینان همگی پسران یُقطان بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است. در آیه ۲۲:۲۴ کتاب مقدس ایوب به اوفیر اشاره شده است. در مقاله عددهای ۲۲۴ و ۲۲:۴۴ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «اوفیر، حویله و یوباب.» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ و ۵۹ میشود. در مقاله عددهای ۹۵ و ۵۹ ذکر شدهاند. در آیه ۱۰:۱۱ کتاب مقدس اول پادشاهان به اوفیر اشاره شده است. اگر کلمه ریاض را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۱ میشود. اگر از عدد ۱۰۱۱ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۱۱ میرسیم. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. در آیه ۱۰:۱۱ کتاب مقدس اول پادشاهان و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و به پادشاه صد و بیست وزنه طلا وعطریات از حد زیاده و سنگهای گرانبها داد، ومثل این عطریات که ملکه سبا به سلیمان پادشاه داد، هرگز به آن فراوانی دیگر نیامد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۶۹ میشود. در ترجمههای دیگر این آیه به اوفیر اشاره شده است. اگر متن قصیده ۳۵۲ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۵۱۶ میشود. ارقام عددهای ۵۱۶۹ و ۹۵۱۶ مشترک هستند. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات سلیمان و یوسف ذکر شدهاند. آیه ۳:۱۵ انجیل برنابا بیان میکند: «و حمد نمودند مریم و یوسف خدای را بر ولادت یسوع و قیام نمودند بر تربیت او با بزرگترین سروری» اگر این آیه را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۶۹ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز نماد وحدت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۵ میشود. ارقام عددهای ۱۶۹۵ و ۵۱۶۹ مشترک هستند. کوچ مریم مقدس از رامه به حجرالیمامه باعث وحدت و پیوند بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان میشده که متاسفانه توسط کلیسا برای ایجاد نفاق و تفرقه تحریف شده است. آیه ۳:۱۵ انجیل برنابا تحریف شده و اینگونه بوده: «و حمد نمودند مریم و یوسف خدای را برای طفل در شکم» اگر این آیه را به اعداد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در بابهای ۴۱، ۳۵ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۳۵۱ سعدی و در شعر ۱ مناقب جویای تبریزی کلمه شکم و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی عبارت «نطفهای در شکم» وجود دارد. در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات مسیحا، قدر و الف و در سوره قدر و در مقاله کلمه الف وجود دارد. تفاوت کلمات مسیحا و مسیح حرف الف است. در توضیحات سوره قدر در ویکیپدیا شعر «این شبزندهداری را همچون جشنی معمولی تصور نکنید؛ این جشنی است که ارزشش از صد جشن بیشتر است؛ فرشتگان مقرب و دیگر فرشتگان در آن روز پایین آمدند؛ تا حمد (گلوریا) تازهای بخوانند» از افرایم سوری آمده که آمده که به بشارت شبانها درباره حامله شدن مریم مقدس در رامه یا رام الله اشاره میکند. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه سوری و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در آیه ۱۱۳:۵ انجیل برنابا کلمه بشارت و در غزل ۹۵ عبید زاکانی کلمه حامله وجود دارد. سوره علق قبل از سوره قدر است. سوره علق نیز به حاملگی اشاره میکند. آیه ۲ سوره علق بیان میکند: «خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ». زمانی که به شبانها بشارت داده شده هنوز عیسی(ع) متولد نشده است. آیه 22 سوره مریم بیان میکند که قبل از تولد عیسی(ع) مریم مقدس به مکان یا نقطه دور میرود. مریم مقدس بعد از حامله شدن در رامه یا رام الله به حجرالیمامه یا ریاض کنونی کوچ کرده و مسیح(ع) در حجرالیمامه یا اوفیر و در شب قدر و ماه رمضان متولد شده است. سفر بین رامه تا حجرالیمامه بیش از یک ماه طول میکشد. این نشان میدهد که بشارت شبانها مربوط به قبل از ماه رمضان است. مریم مقدس احتمالا در ماه ذی الحجه حامله شده است. اگر عبارت «مریم مقدس ذی الحجه حامله مسیح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ میشود. در مقاله بیان شده مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۵۳ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات فرود، عیسی، آسمان، زمین و قدر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات فرود، آسمان، زمین، شب، بند، یک، خاقان و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فرود، زمین، شب، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فرود، عیسوی، پسر، آسمان، زمین و قدر و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فرود و زمین و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات فرود، عیسی، آسمان و زمین و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمات یسوع و قدر و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمات یسوع، فرود و آسمان و زمین و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات یسوع و فرود و در برگ ۱۴ کتاب زهیر کلمات فرود و آسمان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام، فرود، زمین، شب، سوگ، اورنگ، خرد، نامه و جام و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمات پسر، آسمان، زمین، شب و قدر و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات فرود، آسمان و زمین و در قصیده ۱ عنصری کلمات فرود و قدر و در غزل ۱۵۳ سعدی و در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه فرود و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در برگ ۳۵ کتابهای الف و زهیر و در برگ ۱۳۵ کتابهای زهیر و عطیه برتر و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر کلمه قدر ذکر شده است. در توضیحات سوره قدر در ویکیپدیا بیان شده: «منظور از پایین آمدن در واقع فرود عیسی از آسمان به زمین است، نه قرآن.» منظور از پایین آمده در سوره قدر هم فرود عیسی(ع) و هم نزول قرآن است.
11- رگ زرتشتی
در توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «خیام شاگرد ریاضیدان زرتشتی، بهمنیار، بود.» در ادامه مقاله کلمه شاگرد و در برگهای ۳۵، ۱۵۳ و ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زردشت ذکر شده است. خیام ستاره شناس بود. در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه اخترشناس و در رباعی ۵۳ اوحدی کلمه منجم و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه نجوم وجود دارد. آیه ۲:۲ انجیل متی درباره آمدن مغان یا مجوسان به اورشلیم به کمک ستاره است. در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات متی و اورشلیم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اختر یا ستاره، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ستاره، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مغان و ستاره ذکر شدهاند. با طلوع ستاره در آسمان نمیتوان مکان را مشخص کرد. مجوسان یا مغان در رویا یا خواب طلوع ستاره را دیدند. اگر عبارت «مجوسان خواب ستاره» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۵ میشود. در مقاله بیان شده که مختصات شمالی رامه یا رام الله در ویکیپدیا ۳۱۵۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۳۵ و ۳۱۵۴ مشترک هستند. اگر عبارت «مجوسان رویا» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ و ۳۵ میشود. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۳۵۴۱ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «مجوسان رویا ستاره» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. اگر عبارت «مجوسها رویا ستاره» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. اگر عبارت «مغها خواب ستاره» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگهای ۴۱ و ۳۵ کتاب زهیر کلمه رویا وجود دارد. داستایفسکی نویسنده کتابهای «رویای عموجان» و «رؤیای آدم مضحک» است. در دوره اشکانی و ساسانی مغ برای موبدان زردشتی به کار میرفت. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه موبدان و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمه پیرمغان و در غزلهای ۱۵۳۱ و ۱۳۵۷ تبریزی کلمه مغان وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. در مقاله به ارتباط بین آیه ۲:۲ انجیل متی و سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) و حاملگی مادر مسیح(ع) در رامه اشاره گردید. در قرآن تنها در سوره حج بعد از چند دین توحیدی کلمه مجوس آمده که به زردشتیان اشاره میکند. در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حج و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات، حج، دین و توحید و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ویسپرد ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هاتهای ۱، ۳۵ و ۵۳ اوستا کلمات دین و زرتشت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات دین و زردشت و در فرگرد ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در یسنا ۱۴ اوستا و در مقاله کلمه زرتشت و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمات دین و توحید و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه توحید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیدههای ۱ حافظ و حسین خوارزمی و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ امیر معزی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در غزل ۱۵۳ سعدی و در قطعه ۱۵۳ سنایی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه دین و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات دین و مغان وجود دارند. زردشت(ع) متولد شهر ری است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» کلمه زرتشت و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زرتشت و ری و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه ری وجود دارد. مختصات شرقی شهر ری در ویکیپدیا ۵۱۴۳۱ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۵۴ و ۵۱۴۳۱ مشترک هستند. عددهای ۵۳ و ۱۴ در کنار یکدیگر عدد ۱۴۵۳ را ایجاد میکنند. در صفحه ۵۳ کتاب نور و در صفحه ۱۴ کتاب نشانهها بیان شده که برخی از منابع طبق آیه ۱۴ یسنا نهم اوستا بیان میکنند که زردشت(ع) متولد ایرانویج است. آیه ۱۴ یسنا نهم اوستا بیان میکند: «تو ای زرتشت نامبردار در ایرانویج که نخستین بار اهون ویریه را چهار بار با درنگی در خور بسرودی و دومین نیمه را به بانگی بلندتر [برخواندی]» منظور این آیه سرودن اهون ویریه در ایرانویج است نه تولد زردشت(ع) در ایرانویج. اگر کلمه ایرانویج را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. اگر عبارت «ایرانویج سمنان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. منظور از ایرانویج سمنان است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» ۹ بار کلمه سرخه تکرار شده است. در مقاله عدد ۹ ذکر شده است. در بیت ۱۳۵ شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمه سرخه وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۳۵ و ۱۴ ذکر شدهاند. شهر سرخه در استان سمنان است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سرخه و ابر و در سورههای ۱۴ و ۴۱ قرآن (سورههای ابراهیم و فصلت) و در سوره ۳۵ و ۵۳ قرآن (سورههای فاطر و نجم) کلمه باران وجود دارد. در ویکیپدیا میزان بارش باران در شهر سمنان ۱۴۰ میلیمتر ذکر شده است. بین عددهای ۱۴ و ۱۴۰ دو رقم مشترک هستند. مختصات شمالی سمنان در ویکیپدیا ۳۵۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵ و ۳۵۳۵ مشترک هستند. در سوره ۱۴ قرآن (ابراهیم) کلمه باران و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات ابراهیم و باران وجود دارند. مختصات شرقی سمنان ۵۳۲۳ است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۳۲۳ مشترک هستند. در فرگرد ۱ اوستا و ترجمه جلیل دوستخواه بیان شده: «نخستین سرزمین و کشور نیکی که من – اهوره مزدا – آفریدم، «ایرانویج» بود بر کرانه رود «دایتیا»ی نیک.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۵۳۲۳ مشترک هستند. در سوره ۱۴ قرآن کلمه هوشیار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، آب، کوه، نزدیک، پهلوی، شهر و سرخه (شهری در سمنان) ذکر شدهاند. در صفحه ۵۳ کتاب نور بیان شده که هوش مصنوعی ChatGPT بر اساس معیارهای «توصیفهای اوستایی: سردسیر، پرآب، کوهستانی، زادگاه زردشت.»، «نزدیکی به ری.»، «اهمیت تاریخی و دینی منطقه.» و «تطبیق با متون پهلوی و جغرافیای تاریخی.» شهرهایی که احتمال دارند ایرانویج باشند را در جدول که در صفحه ۵۳ کتاب نور و در ادامه آمده درصد بندی کرده است. هوش مصنوعی ChatGPT بیان کرده که احتمال اینکه سمنان ایرانویج باشد ۳۵ درصد است. هوش مصنوعی معیار زادگاه زردشت را اشتباه در نظر گرفته است. در این جدول بیان شده: «در متون زرتشتی، ناحیه کومش (قومس) اهمیت ویژهای دارد. سمنان در مسیر جغرافیایی آریاییها و نزدیک به مناطق کوهستانی و چشمهخیز است. نزدیکی به ری (شرق آن) نیز قابل توجه است.» اگر عبارت «ایرانویج کومش» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در توضیحات سمنان در ویکیپدیا بیان شده: «سمنان، در دوران باستان، بخشی از چهاردهمین ایالت تاریخی ورن (ورنه)، از تقسیمات شانزدهگانه اوستایی بود.» این جمله اشتباه است. در فرگرد ۱ اوستا و ترجمه جلیل دوستخواه بیان شده: «چهاردهمین سرزمین و کشور نیکی که من – اهورامزدا – آفریدم، «ورن»ی چهار گوشه بود که فریدون – فروکوبنده اژیدهاک – در آن زاده شد. پس آنگاه اهریمن همه تن مرگ بیامد و به پتیارگی، «دشتان» نابهنجار زنان و بیدادگری فرمانروایان بیگانه را بیافرید.» طبق فرگرد ۱ اوستا و نشانههایی که بیان گردید سمنان نمیتواند چهاردهمین سرزمین باشد و اولین سرزمین است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» به ایرانویج اشاره شده است. احتمالا چهاردهمین سرزمین مازندران است که کوه دماوند در آن قرار دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات مازندران، کوه، فریدون، ضحاک و اژدها ذکر شدهاند. فریدون ضحاک یا اژیدهاک را در کوه دماوند زندانی کرد. در مقاله به فریدون، دماوند و ضحاک اشاره شده است. اگر کلمه ورن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. اگر کلمه مازندران را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۳ میشود. در مقاله عدد ۳۵۳ ذکر شده است. در توضیحات زردشت(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «منسوب کردن زرتشت به رگ فقط در سپندنسک که از بخشهای متاخر اوستا بوده و امروز از بین رفته، دیده شده است. مورخان معمولاً این مکان را با ری در ماد تطبیق دادهاند اما نیولی و گرنت معتقدند منطقه ذکر شده در اوستا باید مانند باقی مکانها در شرق ایران واقع شده باشد. در بخشی از اوستا، آمده که ردان (رئیسان) همه سرزمینها پنج تن هستند، به جز در رگ که چهار نفرند و زرتشت از همه ردان بالاتر است. نتیجتاً آن را «رگ زرتشتی» لقب دادهاند. این موضوع باعث شده تا حتی نویسنده آلمانی هومباخ این را مطرح کند که «ری نوعی واتیکان مزدایی بوده و زرتشت نقش پاپ را داشته است.» اینگونه بوده که ری را از دیرباز زادگاه زرتشت در نظر گرفتهاند.» در مقاله به پاپ فرانسیس اشاره شده است. در این متن عبارت «رگ زرتشتی» در گیومه نوشته شده است. اگر عبارت «رگ زرتشتی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳۷ ذکر شده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه رگ وجود دارد. در این متن به هلموت هومباخ اشاره شده است. اگر عبارت «هلموت هومباخ» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۱۱۳۵ مشترک هستند. نام دیگر شهر ری، رام اردشیر است. در غزل ۵۳ مجد همگر کلمه رام و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمه اردشیر وجود دارد. در وندیداد، فرگرد ۱ اوستا به شهر ری اشاره شده است.
در توضیحات دریاچه زراومند در ویکیپدیا بیان شده: «زراومند ( زرعومند ) دریاچهای است که به گزارش تاریخنگاران گذشته، در منطقه همدان قرار دارد.» در مقاله کلمه همدان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات همدان و ساوه ذکر شدهاند. در توضیحات دریاچه ساوه در ویکیپدیا بیان شده: «همچنین دور نیست که امروزه منطقه زرند ساوه، نام خود را وامدار نام دریای زرنومئیتی یا زرینمند مندرج در اوستا باشد. حتی ارتباط لغوی کلمه «ساوه» که در فرهنگهای مختلف مانند لغت فرس، سرمه سلیمانی و اوحدالدین عبدالله کازرونی، برهان قاطع، و آنندراج به معنای خرده ریزه طلا و زر آمده با نام زرینمند و زرنومیتی بعید نمینماید. شاهد دیگر بر این موضوع این است که رودی که از کوهستان مرکزی (راسمند و کزاز) در دشت ساوه و آوه روان میشود، همین «قرهچای» یا «قرهسو» ی کنونی است که نام دیگر و کهن آن زرّینرود است. زرّینرود یا رودخانه زرینه از کوههای جنوب غربی (رشتههای شرقی کوهستان الوند) سرازیر شده، پس از پیوستن به رودخانه مزدقان، از کوههای شمال غربی ساوه (رشتههای شرقی کوهستان خرقان) در شیبگاه دشت ساوه به سوی کویر قم رفته به دریاچه حوض سلطان میریزد. این زرّین رود، در میان مردم قدیم هم سابقه طولانی داشتهاست. روایات مختلفی دربارهٔ آن نقل شدهاست. از جمله اینکه بنای سدّ قدیمی ساوه بر روی زرینرود کهن را به شاهپور ذوالاکتاف نسبت دادهاند.» در توضیحات دریاچه ساوه در ویکیپدیا بیان شده: «دریاچه ساوه نام دریاچهای در ایران باستان بوده که امروزه خشک شدهاست. حدود آن از یکسو تا ساوه و از سوی دیگر تا ورامین امتداد داشته و هماکنون دریاچه نمک و دریاچه حوض سلطان از بقایای آن بهشمار میرود. این دریاچه در متون تاریخی با نام های قدیمی تر نظیر فراخ کرت شناخته می شد. در حال حاضر طی دو دهه گذشته زمین شناسانی همچون هادی جراحی تحقیقات متمرکز بر روی این موضوع داشته و نام جدید "ابر دریاچه باستانی ری" را برای آن پیشنهاد داده اند.» در سوره اسراء کلمات دریا، نام، بوده، امروز، خشک، شده است، اکنون، سلطان، شمار، زمین، شناسی، هادیان، بر روی و جدید و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات دریاچه زرنومنت و فراخ و در ویسپرد ۱ اوستا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ کلمه فراخ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» دریا، ساوه، ایران، باستان، امروز، سوی، دیگر، داشته، اکنون، نام، زمین و شناس و در مقاله کلمات دریاچه، ایران، امروز، خشک، نمک، سلطان، تحقیق و ری ذکر شدهاند. اگر عبارت «فراخکرت دریاچه ساوه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۹۶ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۹۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. اگر عبارت «دریاچه فراخکرت دریاچه ساوه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. این نشان میدهد که دریاچه زراومند یا دریای فراخ کرت همان دریاچه ساوه بوده که خشک شده است. اگر عبارت «زراومند، فراخکرت، دریاچه ساوه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲ میشود. سوره انبیاء ۱۱۲ آیه دارید. در سوره انبیاء کلمات دریا و فراخ و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انبیاء و دریا ذکر شدهاند.
در توضیحات شهر ری در ویکیپدیا بیان شده: «ری در دوران پیش از اسلام، مرکز بزرگ دینی زرتشتیان بوده و به وسیله مدیران موبد نوعی حکومت دینی نظیر واتیکان در آن وجود داشت و بهطور کلی ری در دوران مادها و هخامنشیان و حتی قبل از آن نیز شهری مقدس بهشمار میآمد. قرار گرفتن ری در مسیر جاده ابریشم که از آنجا به همدان میرفت علاوه بر جنبه مذهبی، اهمیت بازرگانی نیز به ری میدادهاست، لذا مردم ری عموماً بازرگان و تاجر پیشه بودهاند.» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پیش، بزرگ، موبد، داشت، شهر و همدان ذکر شدهاند. در ادامه مقاله به جاده ابریشم اشاره شده است.
12- رضاخان پهلوی؛ بنیانگذار ایران نوین، خادم ملت و دیکتاتور منور
12-1- هزاردستان
اگر کلمه هزاردستان را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵ ذکر شده است. در توضیحات هزاردستان (مجموعه تلویزیونی) در ویکیپدیا بیان شده: «طرح اولیه این سریال در سال ۱۳۵۴ با عنوان جاده ابریشم و با حضور شخصیتهایی مثل سید حسن مدرس، میرزا کوچک خان و رضاشاه به ذهن حاتمی آمد و بعدتر دچار تغییرات اساسی شد که ماهیت کار را عوض کرد.» در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه هزاردستان و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک عبارت «هزار دستانت» و در مقاله عدد ۱۳۵۴ و کلمه رضاشاه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه جاده و در مقاله کلمه ابریشم و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه بریشم و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه مدرس و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات میرزا، خان و ماهیتی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه ماهیتش ذکر شده است.
12-2- آرامگاه رضاشاه پهلوی
در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رضا، شاه، ری، سواد و کوه و در ترجیع بند و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات رضا، شاه و خان و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات رضا و شاه و در غزل ۹ نظیری نیشابوری کلمه رضا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رضا و خان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات شاه، خان و سواد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خان، شاه، پهلوی، کوه و شهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شاه، پهلوی، کوه، شهر، مازندارن، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات شاه و خان و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ میلی و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه خان و در مقاله کلمه شاه و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه سواد و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات سواد و کوه وجود دارند. رضاشاه یا رضاخان پهلوی متولد شهرستان سوادکوه یکی از شهرستانهای استان مازندران است. در ویکیپدیا بیان شده که آرامگاه رضاشاه در کنار حرم شاه عبدالعظیم، شهر ری بوده است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه عبدالعظیم وجود دارد. در فرگرد ۱ اوستا کلمه ری و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کوه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در فرگرد ۱ اوستا کلمه ورن ذکر شده است. در بخش دیگری از مقاله بیان شده که احتمالا منظور از ورن مازندران است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کعبه، مکیان، رضا، شاه و پیکر و در مقاله کلمات آرامگاه، قطار و مکه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شاه و پرواز و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ میلی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه پرواز و در فرگرد ۱ اوستا کلمه ری و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاه، پیکر و بهرام و در یسنه هات ۱ اوستا و در قصیده ۱ باباطاهر و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه پیکر وجود دارد. در توضیحات آرامگاه رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده در دوره نخستوزیری رجبعلی منصور قرار شد پیکر رضاشاه به ایران آورده شود و هواپیمای حامل پیکر رضاشاه پیش از آمدن به ایران، به منظور طواف در مکه از قاهره به طرف جده پرواز کرد. سرانجام پیکر رضاشاه به وسیله هواپیما و سپس با قطار مخصوص به تهران حمل شد. در مقاله به طواف امیرعباس هویدا اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که تاریخ ثبت ملی آرامگاه رضاشاه در سال ۱۳۵۵ خورشیدی است. در ویکیپدیا عکس آرامگاه رضاشاه در سال ۱۳۵۰ خورشیدی آمده است. اگر عبارت «آرامگاه رضاشاه پهلوی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳ ذکر شده است. در توضیحات آرامگاه رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده: ««بهعنوان اینکه افتتاحی بشود برای تخریب، بنده هم اولین کلنگ خرابکاری را زدم.» صادق خلخالی در مورد تخریب آرامگاه رضاشاه.» در ترجیع بند ۱ میلی کلمه کلنگ وجود دارد. در توضیحات صادق خلخالی در ویکیپدیا بیان شده: «خلخالی در اولین روزهای انقلاب قصد داشت تخت جمشید و دیگر بناهای باستانی ایران پیش از اسلام را با بولدوزر نابود کند. مقاومتهای محلی، تلاش او را ناکام گذاشت. میگفتند حتی مقبره فردوسی نیز در لیست تخریب خلخالی قرار داشته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۶۰۲ میشود. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۱۰ میشود. ارقام عددهای ۱۶۶۰۲ و ۲۶۶۱۰ مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز، داشت، تخت، دیگر، باستان، ایران، پیش، او را و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات تخت جمشید و سرود و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات تخت، جمشید و فرخ و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات خلخال و فتنه و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی کلمه خلخال وجود دارد. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که به رضاشاه، تخت جمشید و آرامگاه فردوسی اشاره میکند.
12-3- نظر صادق زیبا کلام درباره رضاشاه
در ادامه مقاله به خدمات محمدرضاشاه پهلوی و ملکه فرح پهلوی اشاره شده است. رضاشاه نیز به ایران خدمت زیادی کرده است. در توضیحات رضاشاه در ویکیپدیا بیان شده: «او نهادهای مدرن را در ایران پایهگذاری کرد که از مهمترین آنها راهآهن سراسری، ارتش نوین، دادگستری نوین و دانشگاه تهران است.» در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات رضا، شاه، آهن و نهاده و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رضای شاه، راه و آهن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شاه، پهلوی، ایران، راه، آهن، بند، یک و خاقان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نهاد، ایران، پایه، راه، آهن، داستان و چین و در مقاله کلمات راه آهن و قطار ذکر شدهاند. صادق زیبا کلام متولد شهر ری است. در مقاله کلمات صادق، زیبا، صنعت و اصفهان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کلام و شرط و در ترکیبات ۱ عراقی و در باب ۹۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی کلمه کلام وجود دارد. در توضیحات صادق زیبا کلام در ویکیپدیا بیان شده: «زیباکلام در مناظرهای با رهدار در دانشگاه صنعتی اصفهان به بررسی ریشههای ضدیت با آمریکا و آمریکا ستیزی در ایران پرداخت و از رضا شاه دفاع کرد و گفت: «مدیون چکمههای رضا شاهیم. من معتقدم تاریخ بهترین تعیینکننده است به شرطی که تحریف نشود؛ به نظر من رضا شاه خدمات زیادی را به ایران کرد»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۱ ذکر شده است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کلام، خراسان و مدرس ذکر شدهاند. در توضیحات صادق زیباکلام در ویکیپدیا بیان شده: «وی گفت بعد از مشروطه، قدرت مرکزی سراسر کشور از بین رفت و در بلوچستان، خراسان، گیلان، کردستان، خوزستان یاغیان مختلفی سر برآوردند و این رضاخان بود که با سرکوب آنها قدرت مرکزی را به کشور بازگرداند. در دوران دولت رضاخان، صنعت ایران با رشد بسیاری مواجه شد و صنایع راهآهن، نساجی، راهسازی و ورود بانکداری و علوم از موفقیتهای آن دوره است. زیباکلام با مردود دانستن سندهایی که رضاخان را دست نشانده انگلیس معرفی میکند اظهار داشت: اگر او انگلیسی بود، چرا دولت انگلستان او را برکنار کرد؟ وی افزود: انگلیسیها گرچه برای تأمین منافع ملی در ابتدا موافق روی کار آمدن رضا خان بودند، اما چون او در ده سال دوم سلطنت خود به آلمانها گرایش پیدا کرد، دولت انگلیس او را ساقط کرد. زیبا کلام در قسمت دیگری از سخنان گفت: بسیاری از نخبگان از جمله مدرس و دکتر مصدق از رضاخان حمایت میکردند، زیرا او فردی قلدر و قدرتمند بود و میتوانست امنیت برقرار کند. رضاخان مستبد بود ولی وطنپرست بود و برای آبادانی ایران تلاش و خدمت فراوانی کرد و تمام زیرساختهای لازم را جهت توسعه ایران فراهم کرد.» اگر یک حرف «د» یا دال را به این متن اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸۳ میشود. اگر متن در ترکیبات ۱ عراقی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۲۸ میشود. ارقام عددهای ۲۴۸۳ و ۳۴۲۸ مشترک هستند. در ترکیبات ۱ عراقی کلمه کلام وجود دارد. این متن از صادق زیبا کلام است. در بیت زیر از غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی به حرف دال اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۴۴ میشود. در مقاله عدد ۲۴۴ ذکر شده است.
ز بار غم الف قدم ار چو دال شود *** گر از تو روی به پیچم بود ز عین ضلال
در مقاله کلمات رضاشاه، وطندوست، خدمت، صنعت، قطار و انگلیس وجود دارد. گرایش پیدا کردن رضاشاه به هیتلر خطا و اشتباه بوده است. در ادامه مقاله خبری از ایبنا آمده که به رضاشاه و هیتلر اشاره میکند. در خبر ایبنا بیان شده: «خاطرات حضرت استادی سِرپروفسور حَسَنعلی خان مستوفی از سوی دیگر و فراتر از این مباحث عرصهای برای نمایش اطلاعات و نگاه جامع نویسندهاش در ورود به لایههای زیستی اجتماع پیرامون خودش نیز هست. زرویی در این کتاب و در قالب روایت طنز خود از خاطرات حسنعلی خان به تمامی گونهها و تیپهای اجتماعی و پدیدههای فرهنگی پیرامونش به فراخور موضوع سرک کشیده و با بیانی جامع از نوع نگاه ایرانیان به آن شخص یا پدیده با زیرکی پرده برداشته است. حضور و دیدار با چارلی چاپلین، هیتلر، آندره مالرو, برشت و صادق هدایت و نیز شرح موضوعاتی مانند نحوه ورود موسیقی به ایران و یا بررسی بنیان فرهنگستان در ایران، مصداقی قابل توجه بر این مدعی است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۰ میشود. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۱۰ میشود. ارقام عددهای ۱۶۲۰ و ۲۶۶۱۰ مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سوی، دیگر، نگاه، خود، گونه، پدید، کشیدی، نگاه، ایران و پرده ذکر شدهاند. در خبر ایبنا بیان شده: «ماجرای دعوت و خاکساری رضا شاه پهلوی از حسنعلی خان برای شرکت در مراسم تاجگذاری وی و نیز مقدمه خودنوشت این کتاب که در آن شرح توصیفات شخصیتهای مختلف سیاسی از این چهره است؛ میتواند گواهی بر این حقیقت باشد که زرویی در این کتاب حقیقت شخصیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران را در طول تقریبی یک صده، به زیر ذره بین خود برده است.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خاک، شاه، پهلوی، تاجداران، چهره، ایران، خود، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مقاله کلمات رضا، شاه و تاج ذکر شدهاند. صادق زیباکلام متولد سال ۱۳۲۷ خورشیدی است. در مقاله عدد ۱۳۲۷ ذکر شده است. در قطعه ۱ خاقانی کلمه سرطان وجود دارد. صادق زیبا کلام مبتلا به بیماری سرطان شده است. اگر عبارت «نظر صادق زیبا کلام درباره رضاشاه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۷۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۳۱۷۵ مشترک هستند. اگر عبارت «رضاخان پهلوی؛ بنیانگذار ایران نوین، خادم ملت و دیکتاتور منور» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷۵ میشود. در مقاله عددهای ۵۵۷ و ۵۷۵ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدمت و منور و در قصیده ۱ اوحدی و در لمعات ۱ عراقی کلمه منور وجود دارد. اگر عبارت «رضاشاه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۰۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۰۷ ذکر شده است.
13- مسیر کمال
13-1- بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است
در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱۵۳ عراقی کلمه بسمل وجود دارد. استاد محمدعلی طاهری بیان میکنند که بسم الله الرحمن الرحیم را میتوانیم به دو بخش بسم الله و دیگری الرحمن و الرحیم تقسیم کنیم. بسم الله یعنی به نام الله که همان تجلیات خداوند یا وجه الله است. «فاینما تولوا فثم وجه الله» هرجا نگاه کنیم وجه و جمال خداست. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در رباعی ۱ خیام و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در قصیده ۱ عنصری و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ عراقی و در لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۱ عراقی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در غزلهای ۱۴ و ۱۳۵ حسین خوارزمی و در شعر ۵۳ منطق العشاق اوحدی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۱۵۳ نسیمی و در قطعه ۱۵۳ سنایی و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمه جمال وجود دارد. استاد طاهری بیان میکنند که هر مخلوقی را نگاه کنیم نامی دارد و هر نام، نام خداست. اسامی خداوند در جهان هستی به صورت زیبایی تجلی پیدا کردهاند. زیبایی جنبه معشوقیت خداوند است. در جهان هستی ماه نماد زیبایی است. در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر کلمات ماه و زیبا و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر و در غزل ۵۳ مجد همگر و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر و در قطعه ۹ حافظ و در شعر ۱ جاویدنامه اقبال لاهوری کلمه ماه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۱ اوستا و در یسنه هاتهای ۱ و ۳۵ اوستا و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۴۱ کتابهای الف و والکیریها و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در قطعه ۳۵ خالد نقشبندی و در برگ ۵۳ کتاب عطیه برتر و در برگ ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زیبا ذکر شده است. الرحمن و الرحیم، رحمت عام و خاص خداوند هستند که بخشندگی و مهربانی خداوند را نشان میدهند. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در آیه ۱۵۳ سوره بقره و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۳:۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۵:۱۳ کتاب مقدس خروج و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه رحمت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات رحمت، عام، خاص و بخشنده و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در آیههای ۱۳:۵ و ۵۱:۳ انجیل برنابا کلمه مهربان و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات مهربان، عام و خاص و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رحمت، عام و خاص و در غزل ۹ نظیری نیشابوری کلمات رحمت و خاص و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه عام و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در برگهای ۱۳۵ و ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی کلمه خاص وجود دارد. عاشق بخشنده و مهربان است و از این جهت الرحمن و الرحیم جنبه عاشقی خداوند را مطرح میکنند. در جهان هستی خورشید مظهر بخشندگی و مهربانی است. در یسنه هات ۱ اوستا کلمه بخشنده و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات بخشنده و بخشایشگر و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» عبارت بخشاینده بخشایشگر مهربان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات خورشید و مهربان وجود دارند. زمانی که معشوق در برابر عاشق قرار گیرد عشق پدیدار میشود. بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا خیر و شر یا مرحله روح الله یا روح القدس است. اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۳ مشترک هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مه و آفتاب و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات ماه و خورشید و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات ماه، خورشید، زنان و مردان و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هاتهای ۴۱ و ۵۳ اوستا کلمات زنان و مردان و در یسنه هات ۳۵ اوستا کلمات زن و مرد و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی کلمات ماه و خورشید و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمات مه و خورشید و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات خورشید، ماه، مرد و زن و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات ماه، خورشید، لیلی و مجنون و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات لیلی و مجنون و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات شیرین و فرهاد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمه فرهاد و در غزل ۱۳۰۵ تبریزی کلمه کوهکن وجود دارد. لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد معشوق و عاشق بودند. در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات عشق مجنون، عاشق و معشوق و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۵۳ عطار و در غزل ۳۵۱ سعدی کلمات معشوق و عاشق ذکر شدهاند. در قصیده ۱ اوحدی کلمات ماه و شب وجود دارند. ماه و شب نماد معشوق یا زن هستند. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» است. نقاشیهای «زنی با سبد» و «زن کوبیسم» آثار صادق هدایت هستند. در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱۳۵ سعدی کلمه نقاش و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه نقاشی و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه زنان و در برگ ۵۳ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا، الف و زهیر و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۳۵ کتاب الف کلمات زن و هدایت ذکر شدهاند. «شب دراز» و «زن سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در مقاله کلمه سرخ ذکر شده است. داستان «زن چشم کبود» اثر ماکسیم گورکی است. خورشید و روز نماد عاشق یا مرد هستند. در توضیحات کتاب کیمیاگر در ویکیپدیا نقاشی زیر قرار دارد که قرینه آن شبیه راه کمال که در ادامه آمده است. در سمت راست قرینه این نقاشی خورشید و شمشیر قرار دارند. در این نقاشی نماد مرد با شمشیر نشان داده شده است. انتخاب این نماد برای مرد اشتباه است. در سمت چپ قرینه این نقاشی ماه و زن قرار دارند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا، روح القدس، زن و مرد و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات زنان و مردان و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب الف و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمات زن و مرد وجود دارند. جواد نوربخش نویسنده کتابهای «زنان صوفی» و «مردان صوفی» است. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «مردان بدون زنان» است. در غزل ۱ فرخی یزدی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمات مه و شب و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر کلمات ماه و شب و در برگ ۵۳ کتاب زهیر کلمات شب و زن و در برگ ۵۳ کتاب الف کلمات روز و مرد و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در باب ۱ کتاب مقدس زبور و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ عنصری و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۵۹ عبید زاکانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمات شب و روز و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات شب، روز، زن و مرد و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات شب، روز، لیل و نهار، زن و مرد و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زن، مرد، شب، روز، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زن، مرد، ماه، خورشید، شب، روز، بند، یک، خاقان، فریدون، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شب، روز، ماه، خورشید، بند، یک، خاقان و سوگ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شب و روز، ماه و آفتاب و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات روز و شب، شمس و قمر و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات شب، روز، ماه و خورشید و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات روز و شب و فریدون و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار کلمات شب و روز، مه و خورشید و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی کلمات شب و روز و لیلة القدری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه شب قدر وجود دارد. منظور از شب قدر و روز الست مرحله روح الله یا روح القدس یا رب است. در سوره قدر کلمات شب قدر، روح و جبرئیل ذکر شدهاند. جبرئیل همان پروردگار یا روح الله یا روح القدس یا صفات خدا است. در سوره قدر و ترجمه انصاریان بیان شده: «فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای [تقدیر و تنظیم] هر کاری نازل می شوند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۸۳۷ میشود. سوره زنان ۳۶۸۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۶۸۷ و ۶۸۳۷ مشترک هستند. در آیهای از سوره قدر که به آن اشاره گردید کلمه شب وجود دارد. در مقاله بیان شده که شب نماد زن است.
13-2- بسم الله الرحمن الرحیم به معنی تسلیم بودن در برابر صفات خداوند است.
در غزل ۱ ابن یمین و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه پیمان و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمات عهد و پیمان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ میلی و در غزلهای ۹ و ۲۲۴ حافظ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در غزلهای ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی و نسیمی و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار کلمه عهد و در قصیده ۱ عنصری کلمات ملک، شعرا، بهار و عهد و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی عبارت «عهدِ الستت» و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمه الست و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات الست، تسلیم، صفات و خداوند وجود دارند. خداوند در روز الست از همه عهد گرفته که تسلیم و وفادار به صفات خداوند باشند. در غزل ۲۲۴ حافظ عبارت «وفای عهد» و در غزل ۱۵۳ سعدی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمه تسلیم وجود دارد. «بسم الله الرحمن الرحیم به معنی تسلیم بودن در برابر صفات خداوند است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۳ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۲۳۵۳ مشترک هستند. منظور از مسلمانی رسیدن به مقام تسلیم یا روح الله یا روح القدس یا آدم است. در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی عبارت «آدم یا مسلمان شد» وجود دارد.
اگر آدم بدی شیطان نبردی راه بر آدم *** که آدم یا مسلمان گشت یا شد کشته شیطانش
در قرآن تنها سوره توبه با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نشده است. ذکر نشدن بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای سوره توبه اشاره به کسانی دارد که به عهد و پیمان خود وفادار نیستند. در آیه ۱ سوره توبه یا در آغاز سوره توبه بیان شده: «[ این اعلام بیزاری خدا و رسول اوست به مشرکانی که شما مسلمین با آنان عهد بستهاید (و آنان عهد شکستند).» در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ فضولی و در یسنه هات ۴۱ اوستا و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در آیه ۱۳۵ سوره آل عمران و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۱۳:۵ انجیل برنابا و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه توبه و در آیه ۱۳۵ سوره اعراف عبارت پیمان شکستند و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی عبارت پیمان شکن و در غزل ۵۳ مجد همگر کلمات پیمان و شکست و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات توبه، عهد و «وفاداری به پیمان فطرت» و در قصیده ۱ میلی کلمات توبه و عهد ذکر شدهاند. منظور از فطرت صفات خداوند است که به صورت امانت یا بالقوه به آدم و به ما به عنوان سلولی از تن واحد آدم داده شدهاند. در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه فطرت وجود دارد. فریدون فرهودی کارگردان تله فیلمهای «رمضان آن سال»، «روز پنجم» و سری سوم مجموعه تلویزیونی آینه است. منظور از آینه صفات و شب قدر و روز پنج آفرینش مرحله روح الله یا روح القدس است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات آیینه و صفات و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شب، قدر و آینه و در لمعات ۱ عراقی کلمات آینه، صفات، روح، ارواح قدس و اسم اعظم و در ترکیبات ۱ عراقی کلمات آینه، صفات، اسما و اسم اعظم و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۵۳ سعدی و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه آیینه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین کلمه آئینه و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در ترکیبات ۱ عراقی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در بابهای ۵۹، ۹۵، ۱۱۴، ۱۴۱ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ نسیمی و در غزل ۱۵۳۷ تبریزی کلمه آینه و در باب ۵۳ انجیل برنابا عبارت «روز پنجم» و در بابهای ۳۵ و ۱۱۴ انجیل برنابا و در آیات ۵۱:۳، ۱۱۵:۳ و ۱۳۱:۵ انجیل برنابا و در برگهای ۳۵ و ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در مقاله کلمه روز و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه پنجم و در برگ ۱۳۵ کتاب الف کلمه پنجمین و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر کلمه پنج و در قصیده ۱ فضولی کلمات روز و آفرینش و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب و در برگ ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمه آفرینش وجود دارد.
13-3- مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند.
در قصیده ۱ امیر معزی کلمات آدم و حوا و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات آدم، حوا، مرد و زن ذکر شدهاند. در داستان آفرینش حوا به زن یا معشوق و آدم به مرد یا عاشق تشبیه شده است. آیه ۱ زنان بیان میکند مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند. اگر جمله «مرد و زن از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدند.» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷ و ۱۲۲ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در سوره اسراء به آدم اشاره شده است. در مقاله عدد ۱۲۲ ذکر شده است. در باب ۱ انجیل برنابا و در ترجیع بند ۱ مولانا و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی به آدم اشاره شده است آیه ۱ سوره زنان و ترجمه انصاریان بیان میکند: «ای مردم! از [مخالفت با فرمان هایِ] پروردگارتان بپرهیزید، آنکه شما را از یک تن آفرید و جفتش را [نیز] از [جنس] او پدید آورد و از آن دو تن، مردان و زنان بسیاری را پراکنده و منتشر ساخت. و از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می کنید، پروا کنید و از [قطع رابطه با] خویشاوندان بپرهیزید. یقیناً خدا همواره بر شما حافظ و نگهبان است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۲۲ میشود. در مقاله عدد ۱۷۲۳۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۲۳۳ و ۱۷۳۲۲ مشترک هستند. اگر متن غزل ۱۳۵ نسیمی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۳ میشود. در غزل ۱۳۵ نسیمی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی عبارت «کنت کنزا» ذکر شده که به حدیث «کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاحْبَبْتُ أنْ أُعْرَفُ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ؛ من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلائق را آفریدم تا شناخته شوم.» اشاره میکند. در این حدیث منظور از گنج پنهان صفات خداوند است که توسط بشر به عنوان جزء و سلولی از تن واحد آدم شناخته و درک میشوند. در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه سلول ذکر شده است. در بیت زیر از قصیده ۵۳ افسر کرمانی منظور از گنج حقیقت، گنج پنهان یا صفات خدوند است.
آن گنج حقیقت که نهان بود عیان شد *** چون نور تو تابید ز رخساره آدم
13-4- شکل راه کمال
اگر عبارت «مسیر کمال» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. اگر عبارت «شکل راه کمال» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳ ذکر شده است. شکل راه کمال شبیه نمادهای نجومی است. در ادامه مقاله شکلی در این خصوص آمده است. در شکل راه کمال که در ادامه آمده جهان دوقطبی هم شبیه هلال ماه و هم شبیه زمین است. در مقاله کلمات هلال و ماه و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات هلال و زمین ذکر شدهاند. بیت زیر از شعر ۱ هیلاج نامه عطار به عناصر چهارگانه زمین اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله بیان شده که شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات زمین، خاک، آتش، آب و باد ذکر شدهاند.
چهارت عنصر اینجا بنده گشته *** ابا خورشید تو تابنده گشته
در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی به عناصر چهارگانه زمین اشاره شده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زمین و عنصر و در برگ ۴۱ کتاب عطیه برتر کلمه عناصر وجود دارد. در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه آخشیجان ذکر شده که به معنی عناصر چهارگانه است. در شکل راه کمال عناصر چهارگانه زمین مشخص شدهاند. در عناصر چهارگانه منظور از باد عشق در جهان دوقطبی است. در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزلهای ۱۳۵۰ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمات باد و عشق و در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی و در آیه ۵:۱۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در بابهای ۵۳ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در غزل ۲۲۴ حافظ و در قطعه ۹ حافظ و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در یسنه هات ۱ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در تکه ۱ مولانا و در غزلهای ۱ حافظ، شهریار و جویای تبریزی و در لمعات ۱ عراقی و در ترجیع بند و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در غزلهای ۱۴، ۴۱، ۵۳ و ۱۵۳ حسین خوارزمی و در غزلهای ۹، ۱۴، ۱۳۵ و ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت و در غزل ۵۳ عطار و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگهای ۳۵ و ۵۳ کتاب عطیه برتر و در برگ ۵۳ کتاب مکتوب و در غزلهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۳۱۵ شاه نعمت الله ولی و در غزلهای ۱۳۵ نسیمی و افسر کرمانی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی و در غزل ۳۵۱ سعدی و در برگهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۳۵، ۵۳، ۱۵۳ و ۳۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۱۳۵ کتاب الف و در برگ ۱۵۳ کتابهای والکیریها و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عشق وجود دارد. در برگ ۴۱ کتاب عطیه برتر کلمات عطیه برتر و عشق ذکر شدهاند. عطیه برتر عشق است. افلاطون نویسنده کتاب «مهمانی عشق» است. داستانهای «رویای عشق» و «نخستین عشق من» اثر ماکسیم گورکی است. در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات عشق و گورکی ذکر شدهاند. آهنگ «تا عشق» اثر شروین حاجیپور است. فریدون فرهودی نویسنده «فیلم تکیه بر باد» است. در یسنه هات ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه باد و در فرگرد ۱ اوستا کلمه زمستان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات باد، شیر، سرخ، تاج و تخت وجود دارند. «بادهای زمستان» و «شیر و گل سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. اگر عبارت ««بادهای زمستان» و «شیر و گل سرخ»» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باد، زمستان و شیر ذکر شدهاند. گل سرخ نماد عشق است. در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات عشق و گلهای سرخ و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عشق و گلسرخ و در غزلها ۱ و ۱۳۵ فیض کاشانی کلمه گل سرخ و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمه گل سوری یا گل سرخ و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عشق و غنچه سوری ذکر شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دیو یا جن، پولادوند، مردم، راه، آب و آگاهی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دیو، راه، آب، آگه، داستان و چین ذکر شدهاند. در سوره جن و ترجمه فولادوند بیان شده: «و اگر [مردم] در راه درست پايدارى ورزند قطعا آب گوارايى بديشان نوشانيم» در این آیه منظور از آب آگاهی است. استاد طاهری بیان میکنند که منظور از آب آگاهی است. در مقاله کلمه آب و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها کلمه آگاهی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در آیه ۱۳۵ سورههای زنان و آل عمران و در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران و در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۳:۱۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا کلمه آگاه وجود دارد. آب یا آگاهی باعث شکل پذیری و تغییر و تحول در خاک میشود. ویژگی خاک باروری و تبدیل شدن به شکلهای دیگر است. گل از ترکیب خاک و آب ایجاد میشود. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در بیت زیر از قصیده ۳۵۲ امیر معزی به آفرینش آدم از گل اشاره شده است. اگر این بیت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود.
گل آدم به دست لطف بسرشت *** نهاد اندر گل آدم دل و جان
در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی عبارت «گل کنم خاک» و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمه گل وجود دارد. در باب ۴۱ انجیل برنابا به آفرینش آدم از خاک اشاره شده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات آدم و خاک ذکر شدهاند. آتش باعث پختگی و دوام در گل میشود. در واقع آتش یا شیطان باعث پختگی و بادوامتر شدن آگاهیها میشود. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات شیطان، آتش و آگاهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات آتش و ابلیس و در قطعه ۱۵۳ سنایی کلمات آتش و شیطان و در قصیده ۱ فضولی کلمات آتش، آگه و دوام ذکر شدهاند. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۳۵ انجیل برنابا به سجده نکردن شیطان اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزلهای ۱۵۳ و ۳۵۱ محتشم کاشانی کلمه سجده وجود دارد. استاد طاهری بیان میکنند که در داستان آفرینش منظور از سجده نکردن شیطان به وجود آمدن جهان دوقطبی تضاد یا خیر و شر است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه متضاد و در باب ۱ انجیل مرقس و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در بابهای ۱۴، ۴۱، ۱۱۴، ۵۹، ۱۳۵ و ۱۵۳ انجیل برنابا و در آیه ۵۱:۳۱ انجیل برنابا کلمه شیطان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات شیطان و ابلیس وجود دارند. داستانهای «شهر شیطان زرد» و «ابلیس» اثر ماکسیم گورکی هستند. جواد نوربخش نویسنده کتاب «شیطان بزرگ «ابلیس»» است. در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمه کوزه و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه سفال وجود دارد. استاد طاهری در کتاب «چکیده کتابها» که آدرس آن در زیر آمده راز آفرینش آدم از گل و عناصر چهارگانه زمین را با مثال کوزه رمزگشایی کردهاند. شکل گرفتن کوزه نیز شامل مراحل خاک، آب و آتش است. در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات خاک، آب و آتش ذکر شدهاند. در باب ۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ سعدی و در غزل ۱۵۳ عراقی کلمه گل وجود دارد. رباعی ۱ خیام به آفرینش آدم از گل کوزه اشاره شده است. عنوانی یکی از کتابهای صادق هدایت افسانه آفرینش است. در برگ ۳۵ کتاب زهیر کلمه ترانه وجود دارد. ترانههای خیام کتابی تحقیقی - ادبی از صادق هدایت است. آفرینش آدم از گل و دمیدن روح در آدم بیانگر مرحله اله و شروع دایره جهانهای دو قطبی است که بخشی از صفات خداوند به صورت امانت یا بالقوه به آدم داده میشود. در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات اله و دایره و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی کلمه امانت وجود دارد. این صفات در مرحله رب یا روح الله یا روح القدس و انتهای دایره جهانهای دو قطبی به فعلیت میرسند. در قصیده ۱ فضولی کلمات آفرینش، آدم و دایره و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات آدم و دایره و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترکیبات ۱ عراقی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه دایره و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه دوایر وجود دارد. در شکل راه کمال که در زیر آمده این موضوع مشخص است. بیت زیر از شعر ۱ هیلاج نامه عطار به دمیدن روح در آدم اشاره میکند. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۲۳۵ ذکر شده است.
دم آدم ز تو بد ورنه آدم *** کجا هرگز زدی اینجایگه دم
در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به آدم و اسماء یا صفات خداوند اشاره شده است. اگر بیت زیر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱ میشود. در مقاله عدد ۲۲۱ ذکر شده است.
بجه زین صورت و معنی که آدم بر ملک خواندی *** رموز علم الاسماء و خاتم خواند نادانش
الهی قمشهای بیان میکند منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. در غزل ۱ جویای تبریزی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی و در برگهای ۵۳ و ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه الهی و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات الهی، صفات و بندگی و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات الهی، حمد، بنده و صفات و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمات الهی، اوصاف و پرستش و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات الهی، صفات و بنده و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در ویسپردهای ۱ و ۱۴ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هاتهای ۱، ۱۴ و ۳۵ اوستا کلمه ستایش و در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمات ستایشگرانه و بنده و در یسنه هات ۵۹ اوستا کلمه میستایم و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات صفات و بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پرستش و بنده و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پرستنده و بنده و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۵:۱۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا کلمه ستایش و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۱ امیر معزی و شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمه بندگی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در تکه ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ عنصری و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ فرخی یزدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در آیه ۱۵:۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه بنده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه آراسته وجود دارد. در آیه ۱۳:۵ انجیل برنابا کلمات پروردگار و بنده وجود دارند. هدف از بندگی رسیدن به مرحله پروردگار یا رب یا صفات خداوند است. منظور از پروردگار خداوند نیست. صفات خداوند مخلوق خداوند هستند. صفات خداوند پروردگار یا پرورش دهنده یا رب یا مربی آدم هستند. در غزل ۱ فرخی یزدی کلمه پروردگار و در قصیده ۱ حافظ کلمات پرور و بندگان و در مقاله کلمه پرورش و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه پرورت و در غزل ۱۴ حافظ کلمه پروردی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه رب و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه میپرورد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمه پرورد وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۵۳۲ مشترک هستند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲، ۵۵۳۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پرستنده و بنده وجود دارند. در مقاله به لوح زمرد اشاره شده است. در لوح زمرد بیان شده: «خورشید پدر دنیای فیزیکی و ماه مادر آن است، روح القدس روحهای پرورش یافته را به ارمغان میآورد و زمین آنها را تغذیه میکند. پدر تمامی این پیشرفتها در کل گیتی، همیشه و همه جا حاضرست.» در مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در متن لوح زمرد دو کلمه پدر معنای متفاوت میدهند. منظور از «خورشید پدر دنیای» پروردگار یا روح القدس است. منظور از «پدر تمامی این پیشرفتها» خداوند است. در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه خلیل الله و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ در نیایش بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمه خلیل وجود دارد. آیه ۱ سوره ابراهیم بیان میکند: «الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱ میشود. در مقاله عدد ۲۱۱ ذکر شده است. در این آیه کلمات الر و الحمید ذکر شدهاند. در ادامه مقاله بیان شده که الر به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره میکند و بسم الله الرحمن الرحیم بیانگر مرحله روح الله یا روح القدس یا صفات خداوند است. منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. کلمه حمید صفت فعل حمد یا ستایش کردن است. در سوره حمد یا فاتحه عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در بیت ۱ شعر مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه الحمدلله و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه الحمد و در غزل ۱۴ نظیر نیشابوری عبارت بحمدلله و در غزل ۱۵۳ نسیمی کلمه فاتحه وجود دارد. عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» به تجلی خداوند یا صفات و اسما خداوند در مرحله رب یا روح الله یا روح القدس اشاره میکند. در مرحله رب تنها صفات خداوند حضور دارند و صفات شیطان حضور ندارند. از این جهت این مرحله یک جهان ۱ قطبی است. در شکل زیر یکی از مراحل رب یا مراحل وجود به شکل خورشید نشان داده شده است. در سوره نوح و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «آيا نميدانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكي بالاي ديگري آفريده ؟» «و ماه را در ميان آسمانها مايه روشنائي، و خورشيد را چراغ فروزاني قرار داده است.» این دو آیه به دو مرحله کمال اشاره می کنند. منظور از هفت آسمان جهانهای عدم و منظور از ماه و خورشید مرحله روح الله یا روح القدس است. در سوره نوح در ادامه این آیات بیان شده: «و خدا شما را مانند نباتات مختلف از زمین برویانید.» «آن گاه بار دیگر (پس از مرگ) به زمین باز گرداند و دیگر بار هم شما را (از خاک به روز حساب) برانگیزد.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۹۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۱۷ ذکر شده است. این آیات نشان دهنده شکل دایرهای راه کمال هستند. در مقاله به سوره تین اشاره شده است. در سوره تین بیان شده: «ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.» این آیه به آفرینش انسان (به عنوان سلولی از تن واحد آدم) از خاک یا گل به صورت نمادین در مرحله اله یا شروع حلقه جهان دوقطبی اشاره میکند. در سوره تین بیان شده: «سپس او را به پائينترين مرحله بازگردانديم.» بازگرداندن یعنی قبلا در این مرحله بوده است. این نشان دهنده دایرهای شکل بودن راه کمال است. پایينترين مرحله یا اسفل سافلین در شکل راه کمال نشان داده شده است. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمه اسفل و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت اسفل سافلین وجود دارد. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزلهای ۱، ۴۱ و ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در غزلهای ۱۳۵۱ و ۱۳۵۷ صائب تبریزی و در غزل ۱ فرخی یزدی کلمه پرده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات پرده و فرخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پرده، فریدون، سیاوش و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات فرخ و مرز و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در لمعات ۱ عراقی کلمات پرده و مقام و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات پرده، حد و مرز و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پرده، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات پرده، مرز و شاپور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگهای ۳۵ و ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مرز و در قصیده ۱ فضولی کلمات پرده، مقام و رضا و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی کلمه مقام و در قصیده ۱ عنصری کلمات ملک، شعرا، بهار، امیر، خسرو و رضا و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات پرده، رضا و حد و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات پرده و رضا و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رضا و مرز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سراپرده، مرز، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات پرده، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری کلمه رضا وجود دارد. پرده بیانگر مقام رضای خداوند و حد واسط و مرز جهانهای عدم و مرحله روح الله یا روح القدس است. در شکل راه کمال که در ادامه آمده این مرتبه از کمال نشان داده شده است. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات مقام و پرده و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه پرده وجود دارد. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. مصرع زیر از قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی نشان میدهد که مقام رضا بعد از تسلیم یا مرحله روح الله یا روح القدس قرار دارد.
عارفی از پای تا سر حلم و تسلیم و رضا
در مقاله کلمه میوه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین کلمات نیک و بد ذکر شده است. منظور از خوردن از میوه درخت نیک و بد قرار گرفتن آدم در جهان دوقطبی نیک و بد یا تضاد است. هدف از خوردن میوه درخت نیک و بد در سمت راست دایره جهان دوقطبی، رسیدن به درخت آگاهی در سمت چپ دایره جهان دوقطبی است. در شکل زیر جهان دو قطبی خیر و شر یا تضاد به صورت دایره یا حلقه نشان داده شده است. شکل دایرهای راه کمال نشان میدهد که تعداد العالمین یا جهانهای دو قطبی مربوط به هر مرحله وجود یا رب محدود هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه محدود وجود دارد. از دید ناظری که در مرحله عدم قرار دارد بینهایت مرحله رب وجود دارد. هر مرحله رب شامل بخشی از صفات خداوند است. در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت «پروردگارى كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد» ذکر شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه لااحصی وجود دارد. در لغت نامه دهخدا بیان شده: «لااحصی به معنی شمار نکنم. و اشارت است به حدیث نبوی ص : لااُحصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک ؛ یعنی شمار نتوانم کرد صفات را بر تو، آنی که خود صفت کردی ذات خود را:» ابیات زیر از شعر ۱ مجلس اول سعدی و شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و غزل ۳۵۲ سعدی نشان میدهند که جهانهای عدم، جمع جهانهای وجود یا جهانهای رب هستند. در مقاله به کلمه جمع اشاره گردید.
الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم (شعر ۱ مجلس اول سعدی)
شکر آن خدایی را که او هست آفریدهست از عدم ***. پس کرد پیدا بر عدم انوار اسرار قدم (شعر ۱ مجلس اول سعدی)
به امرش وجود از عدم نقش بست *** که داند جز او کردن از نیست، هست؟ (شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی «سرآغاز»)
جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم *** صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم (غزل ۳۵۲ سعدی)
در آیه ۱ سوره کوثر و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «ما به تو كوثر (خير و بركت فراوان) عطا كرديم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۱۰ میشود. در مقاله بیان شده که در مصرع زیر از ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی به معراج و براق اشاره شده است. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۰ میشود. ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۳۳۱۰ مشترک هستند.
بهر معراج اهل عشق براق
در مقاله بیان شده که در معراج رسول اکرم(ص) جهانهای عدم را مشاهده یا تماشا کرد. منظور از چشمه کوثر جهانهای عدم یا عرش است. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات کوثر و تماشا و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات عرش، براق و چشمه و در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمه کوثر و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی و در غزلهای ۴۱ و ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در غزل ۱۵۳ سعدی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه چشمه و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه سرچشمه وجود دارد. چشمه در آخر رود قرار دارد. در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در غزل ۵۹ عبید زاکانی و در برگ ۳۵ کتابهای الف و زهیر و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در برگ ۱۵۳ کتابهای الف و زهیر و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۳۵۱ صائب تبریزی کلمه آخر و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات آخر، چشمه و عدم و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در برگ ۳۵ کتاب مکتوب کلمه رود وجود دارد. رمان «آخرینها» اثر ماکسیم گورکی است. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «در امتداد رودخانه به سمت درختها» است. نقاشی رودخانه اثر صادق هدایت است. جهانهای عدم آخرین مرحله کمال است. در آیه ۱۳۵ سوره انعام به آخرت یا جهانهای عدم اشاره شده است. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، آخر، عدم، مجلس و اول و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آخر، الاخرة و عدم ذکر شدهاند. در توضیحات کوثر در سایت ویکیشیعه که آدرس آن در زیر آمده بیت زیر از حافظ قرار دارد. این بیت نشان میدهد کوثر بالاتر از مرحله بهشت عدن در راه کمال قرار دارد. اگر بیت زیر را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۴۱۳ و ۲۱۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۵۴۳ و ۲۱۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵۴۳ و ۵۴۱۳ مشترک هستند.
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه *** که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
در توضیحات سلسبیل در سایت ویکیشیعه که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «در گزارشهای روایی دیگر آمده است محل جاری شدن سلسبیل از زیر عرش است و از آنجا روانه بهشت عدن (بالاترین مقام در بهشت) میشود و در ادامه وارد مناطق دیگر بهشت میشود.» عرش، کوثر و سلسبیل بیانگر جهانهای عدم و بهشت عدن بیانگر بالاترین مرحله در جهان دوقطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی به بهشت عدن اشاره شده است. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «باغ عدن» است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در مقاله کلمه جبرئیل و در ترجیع بند و قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه سدره وجود دارد. در مقاله به سوره نجم اشاره شده است. در سوره نجم بیان شده: «و به راستى كه بار ديگر هم او [جبرئيل] را ديد. در نزديكى سدرة المنتهى.» منظور از سدرة المنتهی و جبرئیل مرحله روح الله یا روح القدس است. در ویکیپدیا بیان شده سدرة المنتهی منتهای رسیدن جبرئیل است و محمد(ص) توانست از آن بگذرد. محمد(ص) جهانهای عدم را مشاهده کرده که بالاتر از مرحله روح الله یا روح القدس یا جبرئیل یا سدرة المنتهی است. در مقاله آیه ۲۲ سوره مریم آمده که بیان میکند مریم مقدس جبرئیل را مشاهده کرد. منظور از جبرئیل روح الله یا روح القدس است. در قرآن بیان شده که مریم مقدس روح خدا یا روح الله را مشاهده کرده است.
توضیحات کوثر در سایت ویکیشیعه
https://fa.wikishia.net
توضیحات سلسبیل در سایت ویکیشیعه
https://fa.wikishia.net
در سوره توبه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی لا اله الا هو و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات توبه و لا اله الا الله و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی لا اله الا الله ذکر شده است. لا اله الا الله بیانگر جهانهای عدم است. «لا اله» یعنی جهانهای عدم مرحله اله یا وجود نیست. الا الله یعنی بعد از جهانهای عدم خداوند مانده است. جهانهای عدم بین مرحله اله (لا اله) و خداوند (الا الله) قرار دارد. در قصیده ۱ حسین خوارزمی بیان شده:
تا تو بحرف لا نکنی نفی هر دو کون *** تو از کجا و منزل الالله از کجا
در این بیت منظور از منزل الالله آخرین مرحله کمال یا جهانهای عدم است. سوره توبه سوره ۹ قرآن است. در آیه ۹ سوره مزمل لا اله الا الله ذکر شده است. در مقاله بیان شده که ۹ جهان عدم وجود دارد. جهانهای عدم غیر قابل وصف یا سبحانی هستند؛ چون جهانهای عدم از دید ناظر بینهایت هستند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات عدم و سبحان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم، سبحان و نظاره و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه سبحان وجود دارد. در شکل زیر از جزوه دوره چهارم عرفان حلقه این موضوع مشخص است. شکل راه کمال به کمک شکل زیر از جزوه دوره چهار عرفان حلقه کشیده شده است. خداوند جهانهای عدم را از دید ناظری که در آن است بینهایت خلق کرده تا ناظر عظمت خداوند را درک کند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خداوند، عدم، دیده، نظاره، بیمنتها، عظیما، خداوند و ادراک و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات دیده، ناظر و نظاره و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات دیده و ناظر و در آیه ۵:۱۳ کتاب مقدس خروج و در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ناظر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عراقی و در ترکیبات ۱ عراقی کلمات دیده و نظاره و در منشور کوروش و در غزل ۱۳۵ میلی کلمه نظاره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نظاره، منشور، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نظاره و عدم و در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری کلمات ناظر و بینهایت و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۵۳ کتابهای والکیریها و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه عظیم و در آیه ۱ سوره اسراء و ترجمه انصاریان و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر و کلمه عظمت و در باب ۳۵ انجیل برنابا عبارت ادراک عظیم و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات عدم و ادارک و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات عدم و عظیم وجود دارند. در تکه ۱ مولانا کلمه لاحول ذکر شده که به عبارت «لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم؛ هیچ نیرو و توانى جز از سوى خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست» اشاره میکند. در این عبارت نیز به عظمت خداوند اشاره شده است. از دید خداوند جهانهای عدم محدود است. در برگ ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات محدود و بینهایت ذکر شده است. فقط خداوند بینهایت است. الله اکبر بیان میکند که فقط خداوند بینهایت است. در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت خدای سبحان وجود دارد. خداوند به دلیل بینهایت بودن، سبحان یا غیر قابل وصف است. در باب ۹۵ انجیل برنابا بیان شده که خداوند غیرمحدود است. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه نامحدود ذکر شده است. در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمه توبه وجود دارد. در سوره توبه عبارت حَسْبِيَ اللَّهُ و در غزل ۱ نظیری نیشابوری عبارت حسبة لله ذکر شده است.
14- فروهرها
رباعی ۱۴ خیام بیان میکند: «این بحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفْت ***کس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت» منظور این بیت این است که جهانهای وجود مانند گوهرهایی در بحر یا جهانهای عدم هستند. در غزلهای ۱۳۵۳ و ۱۵۳۱ صائب تبریزی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دریا و گوهر و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات شاه، نعمت، دریا و گوهر و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات بحر و گوهر و در قصیده ۱ میلی کلمات بحر و گهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات دریا و گهر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات فریدون، جم یا جمشید و گوهر و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» و «داستان رستم و شغاد» و در قصیده ۱ عنصری و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱ ابن یمین و در ترجیع بند ۱ میلی و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه گوهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دریا، گوهر، شاپور، داستان و رستم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، گوهر، دریا، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گوهر، فریدون، جمشید و سیاوش و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمه گهر و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه گوهرین وجود دارد. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات دریا و گوهر و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، گوهر و دریا ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدا، زمین، آفرینش، دریا، خورشید، مه و الهی ذکر شدهاند. در سوره ابراهیم و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «خداست آن که آسمانها و زمین را آفرید و باران را از آسمان فرو بارید تا بدان انواع ثمرات و حبوبات را برای روزی شما برآورد، و کشتیها را مسخر شما کرد تا به امر او به روی آب دریا روان شود و نهرها را (به روی زمین) به اختیار شما جاری گردانید.»«و خورشید و ماه گردنده و شب و روز را برای شما مسخر کرد.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۱۷۳۷۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۷۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷۳۷۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که منظور از آسمانها و زمین کل راه کمال یا جهانهای عدم است. جهانهای وجود مانند گوهرهایی در دریای عدم هستند. کلمه دریا به جهانهای عدم اشاره میکند. در مقاله بیان شده که منظور از خورشید و ماه و روز و شب مرحله روح الله یا روح القدس است. در این دو آیه به دو مرحله از راه کمال اشاره شده است. منظور از فروهرها یا فر کیانی مرحله روح الله یا روح القدس یا رب است. در توضیحات فروهر در ویکیپدیا بیان شده که در این آموزه جهان "فروهرها" یا همان جهان "مینو" خوب مطلق است و بدی و کژی در آن راه ندارد. در مرحله رب تنها صفات خداوند حضور دارند و صفات شیطان حضور ندارند. از این جهت این مرحله یک جهان ۱ قطبی است. شماره نماد نجومی خورشید ۱ است. در شکل راه کمال یکی از مراحل رب یا مراحل وجود به شکل خورشید نشان داده شده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمه فر و در یسنه هات ۱ اوستا عبارت فر کیانی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات فرکیانی و فرهمند وجود دارند. در توضیحات فر کیانی در ویکیپدیا بیان شده: «نماد خورشید بالدار در فرهنگ خاورمیانه و در تمدن مصر، سوریه، و آشور تاریخی طولانی دارد و نماد فروهر اقتباسی از آن است.» در مقاله کلمات نماد، خورشید، بال، فرهنگ و مصر و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمات نماد، مصر و سوریه ذکر شدهاند. در بیت زیر از قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی عبارت خورشیدیست با فر وجود دارد.
وان دگر پرتو که خورشیدیست با فر و شکوه *** ز آسمان مردمی در انجمن پرتو فکن
کلمه فروهرها نشان میدهد که بیش از ۱ مرحله رب وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات دریا و دریاچه و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمه دریاچه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در قصیدههای ۱ و ۳۵۲ امیر معزی کلمات دریا و هامون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه هامون ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۵۳۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات دریاچه هامون در ویکیپدیا بیان شده: «نکته مشترک دیگر موجود میان وروکشه و کس اویا وجود ۹۹۹۹۹ فروهر است وروکشه، فروردین یشت و کس اویا زامیادیشت.» عدد بزرگ ۹۹۹۹۹ برای این بیان شده که بگوید تعداد فروهرها یا تعداد مراحل رب یا روح الله یا روح القدس عددی بزرگ یا بینهایت است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دریا، راز، بزرگ، پادشاهی، سیاوش، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دریا، هامون، راز و بزرگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دریا، هامون، راز، بزرگ، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دریا، هامون و بزرگ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات راز و بزرگ و در مقاله کلمه بزرگ ذکر شده است. اشو نویسنده کتاب «راز بزرگ» است. جهانهای عدم جمع فروهرها یا جهانهای رب است. عدد ۹۹۹۹۹ به ۹ جهان عدم نیز اشاره میکند. جهانهای عدم در لازمان قرار دارند. خداوند در سورههای معارج و حج در قرآن برای بیان لازمان از عددهای بزرگ استفاده کرده است؛ چون در گذشته لازمان را درک نمیکردند. در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات حج و بزرگ ذکر شدهاند. سوره معارج به معراج یا عروج یا رفتن به جهان عدم اشاره میکند. حج نمادی از جهانهای عدم است. در زیر آدرس مقاله استاد طاهری با عنوان «معراج حج» آمده که بیان میکند: «حج، عروجی به هفت آسمان، یعنی هفت گنجینه ی آگاهی های هستی، آن هم در میان جمع است. در این حرکت، با گم شدن در سیل خروشان و یکپارچه ی حج گزاران، محو شدن هم تجربه می شود؛ اما هدف، بالاتر از این یکپارچگی و بالاتر از این محو شدن است و کسی به آن می رسد که با آمادگی عازم این مسیر شده باشد.» در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات گنجینه، هستی و حرکت و در مقاله کلمات هفت آسمان، آگاهی، جمع، سیل و خروش ذکر شدهاند. سوره حج ۵۳۱۵ حرف دارد. ارقام اعداد ۱۳۵، ۱۵۳، ۳۱۵ و ۵۳۱۵ مشترک هستند. در مقاله به دریاچه هامون اشاره شده است. دریاچه یا دریا نیز نمادی از جهانهای عدم است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در غزلهای ۱۵۳۱ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه دریا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات دریا و عدم ذکر شدهاند. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «پیرمرد و دریا» است. در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه پیرمرد وجود دارد. در توضیحات فر کیانی در ویکیپدیا بیان شده: «در سکه یافت شده مربوط به پیش از دوره اشکانیان و سده سوم پیش از میلاد مسیح، وادفَرَداد یکم، فرترکه پارس درحالی در مقابل آتشکده زرتشتی و درفش کاویانی در حال نیایش است که در بالای آتشکده، نماد فر کیانی به وضوح مشخص است» در غزل ۱۵۳ حافظ کلمات فر و سکه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۳۵ کتاب عطیه برتر و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه سکه وجود دارد. در توضیحات فریدون در ویکیپدیا بیان شده: «دومین بار فر بگسست، آن فر جم پسر ویونگهان به پیکر مرغ وارغن به بیرون شتافت. این فر را فریدون پسر خاندان آتبین برگرفت که جز زرتشت پیروزترین مردمان بود.» در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فریدون، فر، وارغن، مرغان، زرتشت و پیروز و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمات فریدون، جمشید و فر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات جم، پسر، فر، فریدون و پیروز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات جمشید و فر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فر، سه، جم، نخست، مهر، هنرمند، دیو، دیگر، اژدها و جهان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات فریدون، دوم، پسر، جمشید، پیروز و مردمان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه جمشید وجود دارد. در توضیحات جمشید در ویکیپدیا بیان شده: «فره در سه نوبت یا در سه قسمت از جم جدا شد، و هر بار فره یا بخش از فره به صورت پرنده وارِغنَه گریخت. نخستین خورنه را ایزد مهر تیزگوشِ هزار هنر گرفت، دومی را ثرَیتَونَه مغلوبکننده دیو اَژی دهاکَه، سومی را کرَساسپَه، یکی دیگر از اژدهاکشان محبوب گرفت که در پایان جهان نقشی را بر عهده دارد.» منظور این جمله این است که جمشید از صفات خداوند دور شد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جم، شاه، فر، دست، ضحاک و کشته و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جمشید، شاه، فر، دستم و بکشتم ذکر شدهاند. در توضیحات جمشید در ویکی¬پدیا بیان شده «جمشید در شاهنامه، فرزندِ تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام بهخاطرِ خودبینی و غرور فرّه ایزدی را از دست میدهد و بهدستِ ضحاک کشته میشود.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵۲ میشود. در مقاله عدد ۵۳۱۰۲۰۲ ذکر شده است. ارقام این دو عدد مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که حجاب به معنی دوری از ادعا، خودنمایی، خودستایی، غرور، کبر، منت و منیت است. حلقه غسل تعمید روح و میراث یحیی(ع) به پاک شدن از این مسائل و رسیدن به بیخویشی و خاکی شدن کمک میکند. در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جمشید و خاک ذکر شدهاند. اگر عبارت «جمشید و تعمید» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در اوستا صفات خداوند به مرغ وارغن تشبیه شده است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات صفات و مرغ و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات صفات، فر و مرغان و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات فر و مرغان و در رباعی ۵۳ اوحدی عبارت مرغصفت و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱ فرخی یزدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فر و مرغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فر، بند، یک، خاقان، پادشاهی و سیاوش و در قصیده ۱ باباطاهر و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۵۳ عراقی و در غزل ۱۵۳ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ میلی و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ میلی و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی و در غزل ۳۵۱ سنایی و در غزلهای ۱۳۵۳ و ۱۳۵۷ صائب تبریزی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه مرغ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات فرهی، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اورنگ، خرد، نامه، جام و مرغان و در یسنه هات ۱ اوستا عبارت فر کیانی و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه فر و در ویسپرد ۱ اوستا و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه پرندگان وجود دارد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدا، نور، الهی، زمین، مرغان، همه، تسبیح، ثنا و آگاه ذکر شدهاند. آیه ۴۱ سوره نور و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «آیا ندیدی که هر کس در آسمانها و زمین است تا مرغهایی که در هوا پر گشایند همه به تسبیح و ثنای خدا مشغولند؟ و همه آنان صلاة و تسبیح خود بدانند، و خدا به هر چه کنند آگاه است.» در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فر، وارغن و مرغان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام و مرغان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات فرهی، پادشاهی، سیاوش و بهرام وجود دارند. بیت زیر از شعر ۱ هیلاج نامه عطار بیان میکند که مرغان ثنا و حمد خدا را میگویند.
ثنا و حمد تو گویند مرغان *** به هر گونه میان باغ و بستان
در آیه ۴۱ سوره نور به تسبیح و ثنای خدا اشاره شده است. در مقاله به نقل از الهی قمشهای بیان شده که منظور از حمد، ستایش و بندگی آراسته شدن به صفات خداوند است. شماره نماد نجومی خورشید ۱ و شماره نماد نجومی ماه ۴ است. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۴۱ را ایجاد میکند. بیان گردید که ماه و شب نماد زن و خورشید و روز نماد مرد هستند. بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق یا عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دو قطبی یا مرحله روح الله یا روح القدس است. منظور از ماه کامل یا بدر یا ماه شب ۱۴ نیز مرحله روح الله است. در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه بدر و در ترجیع ۱ خاقانی کلمات بدر و فر و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات بدر و «ماه رخ چهارده ساله» و فر وجود دارند. در مرحله روح الله حلقه جهان دوقطبی که شبیه ماه است کامل میشود. در شکل راه کمال که در مقاله آمده این موضوع مشخص است. اگر کلمه فروهرها را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه اسماعیل و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمه شفق و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شفق، همای، مرغ، استخوان و فر و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات هما و استخوان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه هما وجود دارد. در مقالهای با عنوان «جستاری پیرامون «همای»» نوشته اسماعیل شفق و جمیله زارعی که آدرس آن در ادامه آمده بیان شده: «همای مرغ استخوان خوار معروفی است که در راسته شکاریان قرار می گیرد. شهرت این پرنده در ادبیات فارسی براساس جایگاه اسطوره ای آن است؛ آنچنان که سایه این پرنده بر سر هر کس می افتاد او را سعادتمند می دانستند و حتی وی را پادشاه می کردند. در علم پرنده شناسی این پرنده را در خانواده کرکس ها قرار داده اند. هما (هومیا یا هوما یا هومیه و یا هومایه) در اوستا به معنای (خجسته) آمده و در شاهنامه از درفش (همای پیکر) یاد شده است. همچنین در اوستا از مرغی به نام «مرغ وارغن» نام برده شده، که فر به صورت این پرنده از پیکر جمشید جدا گردیده است. مرغ «وارغن» را برخی سیمرغ، برخی پرنده ای از جنس شاهین و برخی به پیروی از (وُلف) شاهین و معین هم یکی از معانی همای را «وارغن» آورده است. مرغ وارغن با سیمرغ افسانه ای خلط شده؛ ولی در حقیقت «مرغ وارغن» همان همای امروزی است. با وجود اینکه همای در فرهنگ ایرانی پرنده ای مشهور است؛ اما نوشته های بسیار اندک و پراکنده ای درباره آن وجود دارد.» در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات سیمرغ، وارغن، مرغان، پرندگان، کرکس، استخوان و درفش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مرغان، کرگس، خجسته، درفش، نام، امروز، فرهنگ، ایران و بهرام و در مقاله کلمات شاهین و سیمرغ و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه کرکس وجود دارد. منظور از سیمرغ جمع مرغها یا جمع صفات خداوند یا جهانهای عدم است. در مقاله بیت زیر از شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی آمده که بیان میکند خداوند آنچنان جهان گستردهای خلق کرده است که سیمرغ در دوردسترین مکان یعنی قاف نیز به سهم خود میرسد. در مقاله بیان شده که منظور از کوه قاف جهانای عدم است. در مقاله به کوه قاف و سیمرغ اشاره شده است. در توضیحات سیمرغ در ویکیپدیا بیان شده: «منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دسته خاصی از انسانها تصویر میشود. سختیهای راه باعث میشود مرغان یکی یکی از ادامه راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف میرسند و در حالتی شهودی در مییابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند.» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه منطق طیر و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه هدهد وجود دارد.
15- مقام خدایی دادن به عیسی مسیح(ع) و معصومیت ساخته برتری جویان است.
15-1- پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی کلمات جبرئیل و میکائیل ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که عنوانی یکی از کتابهای صادق هدایت افسانه آفرینش است. در توضیحات کتاب افسانه آفرینش در ویکیپدیا بیان شده: «بی تردید قصد نویسنده این بوده که آفرینش و نحوه تشکیل آن را از دیدگاه ادیان سامی با استفاده از زبان طنز به باد انتقاد بگیرد؛ که تقریباً هیچ عضوی از آفرینش، از خدا و فرشتگان گرفته تا شیطان را از قلم نیشدار خود در امان نمیگذارد. نمایشنامه با عشق زمینی آدم و حوا پایان میپذیرد. بازیگران این خیمهشببازی عبارت اند از: خالق اف، جبرائیل پاشا، میکائیل افندی، ملا عزرائیل، اسرافیل بیک، مسیو شیطان، بابا آدم، ننه حوا، حوریها، غلمانها، فیل، شتر مرغ و ... . بر روی جلد اول کتاب این بیت از حافظ به چشم میخورد: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت / آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد» اگر بیت حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵ ذکر شده است. این بیت از حافظ بیان میکند که آفرینش خطا نبوده است اما بشر خطا میکند و خداوند خطا پوشی میکند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی بیان شده:
خداوند بخشنده دستگیر *** کریم خطابخش پوزشپذیر
در بیت زیر از قصیده ۱ حافظ به عصمت نهفته در رخ شاه شجاع اشاره شده است. مسلما شاه شجاع خطا و اشتباه کرده است.
عصمت نهفته رخ به سراپردهات مقیم *** دولت گشادهرخت بقا زیر کندلان
آیه ۱۳۰:۳ کتاب مقدس زبور و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «خداوندا، اگر گناهان ما را به یاد آوری، چه کسی تبرئه خواهد شد؟» این آیه نیز به خطا پوشی اشاره میکند. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۳۰ میشود. درگذشت صادق هدایت در سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۰:۳، ۱۳۳۰ و ۳۱۳۰ مشترک هستند. در آیه ۲۵۶ سوره بقره کلمه هدایت وجود دارد.
15-2- پیامبر و امامان معصوم خطا و اشتباه است
آیه ۲۵۶ سوره بقره و ترجمه انصاریان بیان میکند: «در دین، هیچ اکراه و اجباری نیست [کسی حق ندارد کسی را از روی اجبار وادار به پذیرفتن دین کند، بلکه هر کسی باید آزادانه با به کارگیری عقل و با تکیه بر مطالعه و تحقیق، دین را بپذیرد]. مسلماً راه هدایت از گمراهی [به وسیله قرآن، پیامبر و امامان معصوم] روشن و آشکار شده است. پس هر که به طاغوت [که شیطان، بت و هر طغیان گری است] کفر ورزد و به خدا ایمان بیاورد، بی تردید به محکم ترین دستگیره که آن را گسستن نیست، چنگ زده است؛ و خدا شنوا و داناست.» اگر کلمه اشتباه را به این ترجمه اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۰ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۴۰ و ۱۴۰۰ مشترک هستند. اگر عبارت «خطا و اشتباه» را به این ترجمه اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۳ میشود. در مقاله عدد ۱۰۵۳ ذکر شده است. در این ترجمه عبارت «پیامبر و امامان معصوم» اشتباه است. . اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم خطا و اشتباه است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ میشود. در مقاله عدد ۹۵ ذکر شده است. اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم اشتباه» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ و ۹۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۹۵ ذکر شدهاند. اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم غلط» را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹، ۹۵ و ۵۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمه معصومین وجود دارد. اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم خطا و اشتباه» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۵ و ۱۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۶۵ ذکر شده است. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ دارند. در سوره یوسف کلمات عصمت، خطا و اشتباه و در سوره اسراء کلمات معصومین و خطایی ذکر شدهاند. اگر عبارت «معصومیت موضوعی ساختگی» را به عدد ابجد وسیط کنیم حاصل ۱۱۱ میشود.
15-3- مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست / در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست؛ اشتباه
در بیت زیر از ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه عصمت وجود دارد. اگر کلمه اشتباه را به بیت زیر اضافه کرده و به عدد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۵۲۳۵ مشترک هستند. بیت زیر اشتباه است. بیت زیر به عصمت علی(ع) اشاره میکند. در مقاله «گوشهای از تحریفها در کتابهای مقدس و دینها» که آدرس آن در ادامه آمده بیان شده که مشاوره دادن علی(ع) به عمر برای جنگ با ایران خطا و اشتباه بود. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه اشتباه وجود دارد. اگر عبارت «گوشهای از تحریفها در کتابهای مقدس و دینها» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمات علی و خطا ذکر شدهاند.
مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست *** در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست
15-4- قلب معصوم مریم مقدس خطا است
در ادامه مقاله خبری از خبر آنلاین با عنوان «اشاره پاپ به «اسرار فاطیما» در دعا برای اوکراین و روسیه؛ آیا جنگ هستهای در راه است؟ » آمده که در آن عبارت «قلب معصوم مریم مقدس» وجود دارد. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳ ذکر شده است. اگر عبارت «قلب معصوم مریم مقدس خطا است» است را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۴۳ و ۹۵ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم اشتباه» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ و ۹۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ مشترک هستند.
اگر عبارت «قلب معصوم مریم مقدس خطا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۸۲ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۴۸۲ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات قلب، مریم و خطا ذکر شدهاند. اگر عبارت «قلب معصوم مریم مقدس اشتباه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. اگر عبارت «قلب معصوم مریم مقدس غلط» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. اگر عبارت «قلب معصوم مریم مقدس خطا و اشتباه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۹۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۱۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات قلب، خطا و اشتباه ذکر شدهاند.
15-5- اگر گوییم که گناه نداریم خود را گمراه میکنیم و راستی در ما نیست
در آیه ۱۹:۷۱ قرآن (سوره مریم) و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم ميشويد، اين امري است حتمي و فرماني است قطعي از پروردگارتان!!» این آیه نشان میدهد که هیچ کس معصوم نیست. در مقاله عدد ۱۹۱۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۱۷ و ۱۹:۷۱ مشترک هستند. در باب ۱ کتاب مقدس ۱ یوحنا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «اگر گوییم که گناه نداریم خود را گمراه میکنیم و راستی در ما نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳ ذکر شده است. در باب ۱ کتاب مقدس ۱ یوحنا و ترجمه هزاره نو بیان شده: «اگر بگوییم بَری از گناهیم، خود را فریب دادهایم و راستی در ما نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه یوحنا و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمه فریب و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات یوحنا و گناهکار و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه گناه و در قصیده ۱ میلی کلمات بیگنه و فریب وجود دارند. در باب ۱ کتاب مقدس ۱ یوحنا و ترجمه کلاسیک بیان شده: «اگر گوییم که گناه نداریم، خود را گمراه میکنیم و حقیقت در ما نیست.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. در مقاله کلمه پادشاهان و در آیات ۱۳:۵ و ۳:۱۵ کتاب مقدس خروج و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اجداد و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه جد و در برگ ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات اجداد و نیاکان و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه وفا وجود دارد. آیه ۱۵:۳ کتاب مقدس ۱ پادشاهان بیان میکند: «او مانند جدش داوود کاملاً به خداوند خدای خود وفادار نبود و مرتکب همه گناهانی که پدرش شده بود، گشت.» این آیه نیز معصومیت را رد میکند. خطای بشر به دلیل داشتن اختیار و کامل نبودن است.
15-6- معصومیت اختراع برتری جویان
فقط خداوند کامل است. اگر انسان به اوج کمال خود و وصال خداوند برسد باز هم ناقص است؛ چون بر همه چیز احاطه ندارد. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات انسان، اوج، کمال، وصل، خدا، باز، نقصان و محیط و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری کلمه اوج و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات اوج، محیط و همه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات اوج، محیط، همه چیز و خطا و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات اوج، همه و خطا و در ترکیبات ۱ عراقی کلمات کمال و ناقصان و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه نقصان و در باب ۹۵ انجیل برنابا و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمه نقص و در قطعه ۱۵۳ سنایی کلمه ناقص وجود دارد. یک موجود ناقص حتما خطا و اشتباه میکند مگر اینکه اختیاری از خود نداشته باشد. در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در برگ ۱۴ کتاب مکتوب و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در بابهای ۱۵۳ و ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه خطا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۱ شهریار و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمه اشتباه وجود دارد. در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات الالله و خطا و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات لا اله الا الله و خطا و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه نقصان وجود دارد. در مقاله بیان شده که «الاالله» و «لا اله الا الله» بیانگر وصال خداوند یا جهانهای عدم است. در مقاله بیان شده که اگر ناظر (انسان) به اوج کمال و جهانهای عدم برسد باز هم به آن احاطه ندارد تا عظمت خداوند را درک کند. بنابراین در صورت رسیدن به اوج کمال نیز ناظر ناقص است و خطا میکند. تنها خداوند و موجوداتی که خداوند آفریده و اختیاری از خود ندارند معصوم هستند. معصوم در نظر گرفتن انسان به معنی مقام خدایی دادن به انسان است. این موضوع شرک است. در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه مشرک وجود دارد. برخی تصور میکنند که عقیده داشتن به معصومیت به معنی داشتن عقیده برتر است در حالی که اینگونه نیست. این افراد با این تصور عقیده و باور خود را به دیگران تحمیل میکنند. در برگ ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تحمیل وجود دارد. عقیده اشتباه مقام خدایی دادن به مسیح(ع) نیز باید مشابه عقیده اشتباه معصومیت به وجود آمده باشد. در قصیده ۱ میلی کلمات خدا، عیسی و بهانه ذکر شدهاند. برخی عقیده خدا بودن مسیح(ع) را به وجود آوردند و با این بهانه که عقیده برتری دارند، عقیدهشان را بر دیگران تحمیل کردند و کتابهای مقدس را تحریف کردند. این عقیدهها برای برتری جویی به وجود آمدهاند. اگر عبارت «مقام خدایی دادن به عیسی مسیح(ع) و معصومیت ساخته برتری جویان است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۴۲۸۱ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۴۲۸۱ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات مقام، خدایی، دادن، مسیح، ساخته، برتری، جویان و است و در قصیده ۱ میلی کلمات عیسی و توبه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات پسر، برتر و جم یا جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ خاقانی و در لمعات ۱ عراقی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه برتر وجود دارد. اگر عبارت «معصومیت اختراع برتری جویان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در مقاله کلمه اختراع و عدد ۱۲۲ ذکر شده است.
15-7- آیههایی از قرآن و کتاب مقدس در باره تحریف مقام مسیح(ع)
در سوره یونس و ترجمه انصاریان بیان شده: «[مشرکان بر پایه گمان واهی خود] گفتند: خدا برای خود فرزندی گرفته است!! او منزّه از هر عیب و نقصی است، او از هر چیزی بی نیاز است، آنچه در آسمان ها و زمین است، در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست؛ نزد شما بر این ادعا [یِ پوچ] هیچ دلیل و برهانی نیست، آیا چیزی را از روی جهل و نادانی به خدا نسبت می دهید؟!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۱۲ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۱۳۵۱۲ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات مشرکان، بر، پایه، بیگمان، خود، گفت، خدا، برای، خود، فرزند، گرفته، است، او، منزهی، است، او از، هر چیز، است، آنچه، در، آسمانها و زمین، است، در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، نزد، شما، بر این، هیچ، دلیلشان، برهان، نیست، آیا، چیزی، را، از روی، نادان، به خدا، نسبت و میدهید ذکر شدهاند. در این آیه منظور از آسمانها و زمین کل راه کمال یا جهانها عدم است. در مقاله بیان شده که کلمه پسر به جهانهای عدم و مقام عیسی(ع) و بسیاری بزرگان دیگر اشاره میکند. در مقاله به سوره توبه اشاره شده است. در سوره توبه به تحریف مقام عیسی(ع) اشاره شده است. سوره توبه سوره ۹ قرآن است. بیان گردید که ۹ جهان عدم وجود دارد. در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمه توبه وجود دارد. در باب ۹۵ انجیل برنابا یسوع(ع) توضیحاتی درباره اینکه چرا خدا نیست بیان کرده است. در باب ۹۵ انجیل برنابا بیان شده: «بنابراین والی و کاهن و پادشاه به یسوع توسل جستند تا بر جای بلندی بر آمده و با مردم بجهت تسکین ایشان سخن راند. آن وقت یسوع بر یکی از سنگ های دوازده گانه که یشوع بر دروازه سبط امر فرموده بود که از وسط اردن آنها را بردارند در وقتی که اسرائیل از آنجا عبور کردند بدون اینکه ته کفش های ایشان نم بردارد بر آمد. آنگاه به آواز بلند فرمود: ((کاهن باید بر جای بلند بر آید؛ جائی که بنیکی برخوردار شود از فهم کلام من.)) بدین جهت کاهن به آنجا بالا رفت. پس یسوع آشکارا، بگونه ای که هرکی برخوردار بود از شنیدن سخنان او، به کاهن فرمود: ((همانا در عهد و پیمان خدای زنده نوشته شده است: خدای ما را آغازی نیست و او را انجام نخواهد بود.)) کاهن در جواب گفت: همانا درست اینچنین در آنجا نوشته شده است. پس یسوع فرمود: ((همانا در آنجا نوشته شده: خدای ما هرچیزی را فقط به کلمه ی خود آفرید. کاهن در جواب گفت همانا چنان است. پس یسوع فرمود: ((در آنجا نوشته شده است: خدای دیده نمیشود؛ نیز او از عقل انسان محجوب است؛ زیرا او غیر متجسد و غیر مرکب و غیر متغیر است. پس کاهن گفت: همانا چنان است حقا. یسوع فرمود: ((همانا در آنجا نوشته شده است: آسمان آسمان ها هر گنجایش او را ندارند، زیرا خدای ما غیر محدود است.)) پس کاهن گفت: ای یسوع! سلیمان پیغمبر چنان فرموده است. یسوع فرمود: ((در آنجا نوشته شده است: خدای را حاجتی نیست، زیرا او نه میخوابد و نه می خورد نه به او نقصی عارض میشود.)) کاهن گفت: چنان است. یسوع فرمود: ((آنجا مکتوب است: خدای ما در همه جا هست و به غیر او خدائی نیست، او میزند و شفا میدهد و میکند هر چه میخواهد.)) کاهن گفت: چنان نوشته شده است. آنگاه یسوع دست های خود را بلند نمود و فرمود: ((ای پروردگار، خدای ما! این همان ایمانی است که آن را گواه خواهم آورد در روز جزای تو بر هر کس که بر خلاف آن عقیده داشته باشد.)) سپس بسوی مردمان التفات نموده و فرمود: ((توبه کنید زیرا شما گناه خودتان را از آنچه کاهن گفت میشناسید و آنچه او گفت در سفر موسی، که عهد خدا است تا ابد نوشته شده است. همانا من بشری هستم دیده شده و مشتی از گل که روی زمین راه میروم و مثل سایر بشر فانی هستم. همانا مرا آغازی بوده و مرا انجام میخواهد بود و همانا من نمیتوانم آفریدن مگسی را از جانب خود.)) آن وقت مردمان آواز خود را با گریه بلند نموده و گفتند: هر آینه بحقیقت گناهکار شدیم. ای پروردگار، خدای ما! پس به ما رحم کن. آنگاه هر یک از ایشان زاری نمودند بسوی یسوع که دعا کند به جهت امان شهر مقدس تا خداوند آن را از روی غضب خود وانگذارد که پایمال امتها شود. آنگاه یسوع دست های خود را برداشته و بجهت شهر مقدس و بجهت مردمان آن دعا فرمود و هر یک فریاد میزدند که: چنین باد، آمین!» آیه ۳۵ باب ۵۳ انجیل برنابا بیان میکند: «آنگاه سر خود را بر زمین نهاد و چون سر خویش را برداشت، فرمود: ((ملعون باد هر کسی که درج کند در گفته های من این را که من پسر خدایم.))» در تثلیث یا عبارت پدر، پسر و روح القدس منظور از پدر، پدر آسمانی یا خداوند یکتا است. منظور از پسر مرحله کمال جهانهای عدم و منظور از روح القدس مرحله کمال روح الله است. در سوره زنان و ترجمه فولادوند بیان شده: «اى اهل كتاب در دين خود غلو مكنيد و در باره خدا جز [سخن] درست مگوييد مسيح عيسى بن مريم فقط پيامبر خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريم افكنده و روحى از جانب اوست پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سه گانه است باز ايستيد كه براى شما بهتر است خدا فقط معبودى يگانه است منزه از آن است كه براى او فرزندى باشد آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و خداوند بس كارساز است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۱ ذکر شده است. منظور این آیه این است که خداوند را مراحل کمال جهانهای عدم و روح القدس در نظر نگیرد. همه چیز آفریده خداوند است. در سوه زنان و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «اى اهل كتاب در دينتان از حد و حق نگذريد و جز حق بر خداوند نگوييد، جز اين نيست كه مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا و كلمه او و روح اوست كه آن را به مريم فراداد، پس به خداوند و پيامبرانش ايمان بياوريد، و نگوييد كه [خدا] سهگانه است، از اين بازآييد كه به خير [و صلاح] شماست، همانا خداوند خداى يگانه است، كه منزه و مبرا از داشتن فرزند است، او راست آنچه در آسمانها و در زمين است، و خداوند كارسازى را كافى است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۰۷ ذکر شده است. در سوره زنان و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «اي اهل كتاب در دين خود غلو (و زياده روي) نكنيد و درباره خدا غير از حق نگوئيد مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه (و مخلوق) او است، كه او را به مريم القا نمود و روحي (شايسته) از طرف او بود، بنابراين ايمان به خدا و پيامبران او بياوريد و نگوئيد (خداوند) سه گانه است (از اين سخن) خودداري كنيد كه به سود شما نيست، خدا تنها معبود يگانه است، او منزه است كه فرزندي داشته باشد (بلكه) از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و براي تدبير و سرپرستي آنها خداوند كافي است.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۰۱۳ و ۱۵۵۳ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۲۵۰۱۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات ای، اهل، کتاب، در دین، خود، زیاد، روی، نکند، درباره، خدا، غیر، از حق، عیسی، فقط، فرستاده، خدا، کلمه، او، است، که او، را به، نمود، روحی، شایسته، از، طرف، او، بود، ایمان، به خدا، پیامبران، او، آورد، خداوند، از، این، سخن، شما، نیست، خدا، تنها، معبود، یگانه، است، او، منزهی، است، که، فرزند، داشته، باشد، بلکه، از آن، او، است، آنچه، در، آسمانها، آنچه، در، زمین، است، برای، تدبیر، سرپرست، آنها، خداوند و است ذکر شدهاند. در مقاله عددهای ۱۰۳۲۵ و ۱۳۵۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۵۰۱۳ و ۱۰۳۲۵ و ارقام عددهای ۱۵۵۳ و ۱۳۵۵ مشترک هستند. اگر عبارت «آیههایی از قرآن و کتاب مقدس در باره تحریف مقام مسیح(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۳ میشود. ارقام عددهای ۲۵۱۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره زخرف و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «بگو: اگر خدا را فرزندی بود اوّل من او را میپرستیدم.» اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵ ذکر شده است. در سوره مائده و ترجمه انصاریان بیان شده: «و [عرصه هول انگیز قیامت را یاد کنید] هنگامی که خدا به عیسی بن مریم می فرماید: آیا تو به مردم گفتی که مرا و مادرم را به عنوان دو معبود به جای خدا انتخاب کنید؟! می گوید: منزّه و پاکی، مرا چنین قدرتی نمی باشد که آنچه را حقّ من نیست بگویم، اگر آن را گفته باشم یقیناً تو آن را می دانی، تو از آنچه در جان و روح من است آگاهی، و من از آنچه در ذات توست نمی دانم؛ زیرا تو بر نهان ها بسیار دانایی.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۱۵ ذکر شده است. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدا، قیامت، عالم، آگاه، همه، اسرار، جهان و الهی ذکر شدهاند. در سوره مائده و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و (یاد کن) آن گاه که (در قیامت) خدا گوید: ای عیسیِ مریم، آیا تو مردم را گفتی که من و مادرم را دو خدای دیگر سوای خدای عالم اختیار کنید؟ عیسی گوید: خدایا، تو منزهی، هرگز مرا نرسد که چنین سخنی به ناحق گویم، چنانچه من این گفته بودمی تو میدانستی، که تو از سرائر من آگاهی و من از سرّ تو آگاه نیستم، همانا تویی که به همه اسرار غیب جهانیان کاملاً آگاهی.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹۶ و ۱۲۲۰ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۰:۲۲، ۲۰۱۲ و ۲۱۲۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۶۷۹۱ و ۱۶۷۹۶ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات یاد، کن، آن گاه، در، قیامت، خدا، میگوید، ای عیسی، آیا، تو، مردم، را، گفت، که، من، مادر، را، دو، خدای، دیگر، خدای، اختیار، کنید، عیسی، میگوید، خدا، تو، منزه، هرگز، مرا، که، چنین، سخنی، ناحق، میگوید، چنانچه، من، گفت، بود، تو، دانستهای، که، تو، از، اسرار، من، آگاه، من، از، اسرار، تو، آگاه، نیست، همانا، تو، که، به، همه، اسرار غیب، جهان، کاملا و آگاه ذکر شدهاند. در سوره مائده و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «مسيح بن مريم جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى آمده بودند، و مادرش زن بسيار درستكارى بود و هر دو [مانند انسانهاى ديگر] غذا مىخوردند، بنگر كه آيات خود را چگونه براى آنان روشن مىسازيم و باز بنگر چگونه رويگردان مىشوند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۰۱ و ۱۱۱۰۱ و مشترک هستند. در سوره مائده و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «مسيح فرزند مريم فقط فرستاده (خدا) بود پيش از وي نيز فرستادگان ديگري بودند مادرش نيز زن بسيار راستگوئي بود هر دو غذا ميخوردند (با اين حال چگونه دعوي الوهيت مسيح و عبادت مادرش مريم ميكنيد؟) بنگر چگونه نشانه ها را براي آنها آشكار ميسازيم سپس بنگر چگونه آنها از حق باز داشته ميشوند؟» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۳۴ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۴۳ و ۱۴۳۳۴ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات عیسی، فرزندی، فقط، فرستاده، خدا، بود، پیش از، وی، نیز، فرستادگان، دیگری، بودند، مادرش، نیز، زند، بسیار، بود، هر دو، غذایی، خوردن، با این حال، چگونه، دعوی، عیسی، مادرش، میکنید، بنگر، چگونه، نشانههای، را برای، آنها، آشکار سازد، سپس، بنگر، چگونه، آنها، از، حق، باز، داشته و شوند ذکر شدهاند. در سوره مائده و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «به راستى كسانى كه گفتند خداوند همان مسيح بن مريم است، كافر شدند، حال آنكه مسيح مىگفت اى بنىاسرائيل خداوند را كه پروردگار من و پروردگار شماست بپرستيد، كه هركس به خداوند شرك آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مىگرداند و سرا و سرانجام او دوزخ است و ستمكاران [مشرك] ياورى ندارند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۲۲۹ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۱۶۲۲۹ مشترک هستند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ باباطاهر و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه دوزخ وجود دارد.
15-8- مرگ یا رحمت خاص خدا شامل حال جهنم نیز میشود
در مقاله ذکر شده که آیه ۱۹:۷۱ قرآن (سوره مریم) و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم ميشويد، اين امري است حتمي و فرماني است قطعي از پروردگارتان!!» این آیه نشان میدهد که جهنم جاودانه نیست. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ماه، پولادوند، روز، آتش، کشید و چیز ذکر شدهاند. در سوره ماه و ترجمه فولادوند بیان شده: «روزى كه در آتش به رو كشيده مى شوند [و به آنان گفته مى شود] لهيب آتش را بچشيد [و احساس كنيد]ماييم كه هر چيزى را به اندازه آفريده ايم» اگر این دو آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۵۵۳۱ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۵۵۳۱ مشترک هستند. این دو آیه بیان میکنند که بودن در دوزخ حد و اندازهای دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمه اندازه وجود دارد. اگر متن شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۵۱ میشود. ارقام عددهای ۵۳۵۱ و ۵۵۳۱ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمه مرگ وجود دارد. «مرگ یا رحمت خاص خدا شامل حال جهنم نیز میشود» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۰ میشود. در مقاله عددهای ۱۰۳۵، ۱۳۰۵ و ۱۳۵۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. وقتی که افراد به آگاهی و پختگی لازم رسیدند از جهنم خارج میشود. استاد طاهری بیان میکنند که در دوزخ به دلیل نبودن زمان، این مرحله جاودانه تصور میشود. در سوره کهف و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و گنهكاران آتش (دوزخ) را ميبينند و يقين ميكنند كه بر آتش افكنده ميشوند و هم آتش بر آنها، و هيچگونه راه گريزي از آن نخواهند يافت!» «ما در اين قرآن هر گونه مثلي را براي مردم بيان كرده ايم، ولي انسان بيش از هر چيز به جدل ميپردازد.» اگر این دو آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵۰ میشود. ارقام عددهای ۳۱۵۰ و ۱۰۳۵۰ مشترک هستند. سوختن در آتش دوزخ مثل است. منظور از سوختن در آتش رسیدن به پختگی و آگاهی است. در دوزخ افراد با ظلمی که کردند روبرو میشوند و از آن آگاهی مییابند. در دوزخ جای ظالم و مظلوم عوض میشود تا ظالمان بدانند که چه ظلمی کردهاند و آن را تکرار نکنند. در ادامه مقاله به چرچیل اشاره شده است. در کتاب نشانهها جملهای از چرچیل با این مضمون آمده: «اگر از میان جهنم میگذری به راهت ادامه بده» این جمله نیز نشان میدهد که جهنم جاودانه نیست. در باب ۵۹ انجیل برنابا بیان شده: «ای شاگردان من! بدرستی که دوزخ یکی است و در آن عذاب کرده میشوند رانده شدگان، تا ابد.» در باب ۵۹ انجیل برنابا و چند آیه بعد بیان شده: «پس از اینجهت انداخته شدگان درک میکنند، درجاتی که در یک دوزخند، قصاصی را که گویا با آن در ده دوزخ یا درصد یا در هزار هستند» در این آیه به قصاص اشاره شده است. قصاصی حد و اندازهای دارد و ابدی نیست. شکنجه جهنم دو دلیل دارد. یکی این است که فردی که توبه کار نباشد و به انجام گناه اصرار کند راهی برای آگاهیش وجود ندارد مگر اینکه عذاب گناهش را بچشد. یکی دیگر این است که افرادی که مورد ظلم قرار گرفتند حقشان را نمیبخشند و قصاص میخواهند. در باب ۵۹ انجیل برنابا و در مقاله به عدل اشاره شده است. در باب ۵۹ انجیل برنابا بیان شده: «خدای توانا بر هر چیز، زود باشد که به نیرو و عدل خود شیطان را چنان گرداند که رنجی بکشد که گویا در هزار هزار دوزخ است و باقی ماندگان را هریک به اندازهی گناهش رنجی برسد.» در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» کلمات دوزخ، اندازه و رنج ذکر شدهاند. خداوند عادل است و حق مظلومان را میگیرد. ما نمیتوانیم با عدالت برخورد کنیم چون به تمامی جنبههای گناه فرد احاطه نداریم. ما باید با افراد گناهکار طبق حقوق بشر برخورد کنیم. خداوند میخواهد که ما بخشش را یاد بگیریم. انتقام گرفتن را همه بلد هستند. در مقاله ذکر شده که در سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «تا زمانی که به محل غروب خورشید رسید [منظره غروب] خورشید را چنین یافت که در چشمه ای گرم و لجن آلود غروب می کند، و نزد آن قومی را یافت [که فساد و ستم می کردند]. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا [این قوم را به کیفر فساد و ستمشان] عذاب می کنی و یا در میانشان شیوه ای نیک در پیش می گیری.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۰۳۵ ذکر شده است. در این آیه خداوند به ذوالقرنین فرموده که میتوانی عذاب و قصاص کنی یا شیوه نیک یا بخشش را در پیش بگیری.
15-9- اختیار داشتن شیطان داستان است
در باب ۵۹ انجیل برنابا به رنج و عذاب شیطان اشاره شده است. شیطان مامور است و اختیاری ندارد و عذاب کردنش نیز معنایی ندارد. آیاتی از قرآن که در آنها به اختیار داشتن شیطان اشاره شده قصه و داستان هستند. اگر عبارت «اختیار شیطان داستان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۸۹ می شود. در مقاله عدد ۲۰۸۹ ذکر شده است. اگر عبارت «اختیار داشتن شیطان داستان است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۱۴ میشود. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. در سوره قصص کلمات اختیار، داشتند، شیطان، داستان و است ذکر شدهاند. اگر عبارت «اختیار داشتن شیطان قصه است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۹ میشود. در مقاله عدد ۵۹ ذکر شده است. اگر عبارت «اختیار داشتن شیطان قصه و داستان است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۵ و ۳۵۱۵ مشترک هستند. اگر شیطان اختیار داشت میتوانست به عنوان مثال بشر را وسوسه نکند و نقشه خدا برای رشد و پختگی بشر را خراب کند. در مطلبی که از توضیحات کتاب افسانه آفرینش در ویکیپدیا بیان گردید و در ترجیع بند ۱ میلی به شترمرغ اشاره شده است.
16- در كار دين اكراه روا نيست
16-1- رحمت عام خدا
استاد طاهری بیان میکنند که الرحمن در بسم الله الرحمن الرحیم بیانگر رحمت عام خدا یا ارتباط با خدا یا حلقه است. از این تعریف برداشت میشود که منظور از عروة الوثقی یا حبل الله یا ریسمان خدا یا سلسله موی دوست نیز حلقه یا ارتباط با خداست. در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت «ارتباط با خدا» و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ارتباط و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، رحمت و حبل و در لمعات ۱ عراقی کلمات بسم الله الرحمن الرحیم و اسم اعظم و در ترکیبات ۱ عراقی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه اسم اعظم و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر عبارت رحمت عام خداوند و در مقاله کلمات رحمت، عام و حلقه و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات حلقه و عام و در قصیده ۱ فضولی کلمات عام و حبل و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات حلقه و ریسمان و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه ریسمان و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات حلقه و سلسله زلف وجود دارند. در سوره آل عمران و ترجمه فولادوند بیان شده: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آنگاه كه دشمنان [يكديگر] بوديد پس ميان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد اين گونه خداوند نشانه هاى خود را براى شما روشن مى كند باشد كه شما راه يابيد» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۱۲ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۵۳۱۲ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات پولاد یا فولاد، چنگ، یاد، کنید، دشمن، میان، دل، انداخت، آتش، روشن و راه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، چنگ، خود، یاد، کنید، دشمنان، میان، دل، شما، او، آتش، شما، رها، نشان، خود، شما، روشن، راه، پادشاهی و سیاوش ذکر شدهاند. در ادامه مقاله بیان شده که اگر عبارت «حلقهها ارث بشر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۲ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵۲ و ۱۵۳۱۲ مشترک هستند. در سوره آل عمران و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و همگى به رشته الهى درآويزيد و پراكنده نشويد، و نعمت خداوند را بر خود ياد كنيد كه دشمنان همديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت داد و به نعمت او با هم دوست شديد، و بر لبه پرتگاه آتش بوديد و او بازتان رهاند، خداوند بدينسان آيات خويش را براى شما به روشنى بيان مىدارد تا هدايت يابيد» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۴۰ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۱۴۴۴۰ مشترک هستند. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عمران، دل، دوست، روشن و هدایت ذکر شدهاند. اگر عبارت «رحمت عام خدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است.
16-2- تو مسلط و توانا بر (تبدیل کفر و ایمان) آنها نیستی
استفاده کردن از حلقههای رحمت خدا یا عروة الوثقی اختیاری است. در قرآن عبارت عروة الوثقی در آیات ۲۵۶ سوره بقره و ۲۲ سوره لقمان ذکر شده است. در آیه ۲۵۶ سوره بقره یا گاو عدم اجبار در دین بیان شده است. در مقاله کلمه گاو و در قصیده ۱ میلی کلمات گاو جباری و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۵۳ کتاب الف کلمه جبر وجود دارد. آیه ۲۲ سوره غاشیه و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «تو مسلط و توانا بر (تبدیل کفر و ایمان) آنها نیستی.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵۲ میشود. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۲۶۵۲ مشترک هستند.
16-3- کورُش
در خلال فتح بابل، کوروش منشور خود در خصوص آزادیهای اجتماعی و دینی را اعلام کرد. در باب ۱ کتاب مقدس عزرا و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «این فرمان کوروش شاهنشاه پارس است. خداوند، خدای آسمان، تمام پادشاهان جهان را تحت فرمان من درآورده و مرا برگزیده تا معبد بزرگی در شهر اورشلیم در یهودیه برپا کنم.» این آیه بیانگر آزادی دینی است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۶۲ میشود. در توضیحات کوروش بزرگ در ویکیپدیا بیان شده: «در متون اکدی «کورِش» نوشته شده است. این نام در تورات به صورت «کورُش» و «کورِش» ضبط شده.» در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر کلمه تورات و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه ضبط وجود دارد. اگر کلمه کورش را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۶ میشود. در ویکیپدیا درباره مشخصات آرامگاه کوروش به عدد ۲۵/۶ متر اشاره شده است. در مقاله کلمات آرامگاه و عددهای ۵۶۲ و ۶:۵۲ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۵۶، ۵۲۶، ۵۶۲ و ۶:۵۲ مشترک هستند. در باب ۱ کتاب مقدس عزرا و ترجمه هزاره نو بیان شده: ««کوروش، شاه پارس چنین میفرماید: یهوه خدای آسمانها، تمامی حکومتهای زمین را به من بخشیده و مرا برگماشته است تا در اورشلیم که در یهوداست، خانهای برای وی بنا کنم.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۶۹ میشود. در مقاله عدد ۵۶۹ ذکر شده است. در سوره کهف به ذوالقرنین یا کوروش کبیر اشاره شده است. در سوره کهف و ترجمه انصاریان بیان شده: «و بگو: [سخن] حق [که قرآن است] فقط از سوی پروردگار شماست؛ پس هر که خواست ایمان بیاورد، و هر که خواست کافر شود، به یقین ما برای ستمکاران آتشی آماده کرده ایم که سراپرده هایش بر آنان احاطه دارد، و اگر [از شدت تشنگی] استغاثه کنند با آبی چون مس گداخته که چهره ها را بریان می کند [به استغاثه آنان] جواب گویند، بد آشامیدنی و بد جایگاهی است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنم حاصل ۱۰۷۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره احزاب ۱۳۰۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۰۷۳ و ۱۳۰۷ مشترک هستند. در سوره احزاب کلمات انصار، بگو، سخن حق، فقط، از سوی پروردگارت، شماست، پس، هر که، خواست، ایمان، بیاورد، هر که، خواست، کافران، شود، یقینا، ستمکار، آتشی، آماده کردهایم، پرده، دارد، اگر، شدت، چهره، میکند، جواب، گویند، بد و است و در تکه ۱ مولانا و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات یقین و مس ذکر شدهاند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، بگویی، آتش، سراپرده، فریادرس، آب و چهره ذکر شدهاند. در سوره کهف و ترجمه فولادوند بیان شده: «و بگو حق از پروردگارتان [رسيده] است پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند كه ما براى ستمگران آتشى آماده كرده ايم كه سراپرده هايش آنان را در بر مى گيرد و اگر فريادرسى جويند به آبى چون مس گداخته كه چهره ها را بريان مى كند يارى مى شوند وه چه بد شرابى و چه زشت جايگاهى است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۵۹ میشود. در مقاله عدد ۶۹۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۶۵۹ و ۶۹۵ مشترک هستند. در سوره کهف و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و بگو: دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد، پس هر که میخواهد ایمان آرد و هر که میخواهد کافر شود، ما برای کافران ستمکار آتشی مهیا ساختهایم که شعلههای آن مانند خیمههای بزرگ گرد آنها احاطه کند و اگر (از شدت عطش) شربت آبی درخواست کنند آبی مانند مس گداخته سوزان به آنها دهند که رویها را بسوزاند و آن آب بسیار بد شربتی و آن دوزخ بسیار بد آسایشگاهی است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۰۵ میشود. در مقاله عدد ۹۰۵ ذکر شده است. در سوره کهف و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و بگو اين حق و از سوى پروردگارتان است، هركس كه خواهد ايمان بياورد، و هركس كه خواهد كفرورزد، [و بدانند كه] ما براى ستمكاران [مشرك] آتشى فراهم آوردهايم كه سراپردههاى آن آنان را فراخواهد گرفت، و چون به استغاثه آبى طلب كنند، به ايشان آبى چون فلز گداخته دهند كه [حرارتش] چهرههايشان را بريان كند، هم نوشابهاى بد است و هم مجلسى بد» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۳ میشود.
16-4- آیاتی در مورد عدم اجبار در دین
در سوره نحل و ترجمه انصاریان بیان شده: «و قرار دادن راه راست [برای هدایت بندگان به سوی سعادت ابدی] فقط برعهده خداست، و برخی از این راه ها کج و منحرف است [که حرکت در آن شما را از سعادت ابدی محروم می کند]، و اگر خدا می خواست همه شما را [به طور اجبار] به راه راست هدایت می کرد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۰۱ میشود. در مقاله بیان شده که درگذشت صادق هدایت سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۰۳۳، ۱۳۳۰ و ۱۳۳۰۱ مشترک هستند. در آیهای از سوره نحل که به آن اشاره گردید کلمه هدایت وجود دارد. صادق هدایت در آثاری چون «علویه خانم» و نوشتههای طنز مذهبی منسوب به او، با زبانی گزنده به نقد کسانی میپردازد که دین را به ابزاری برای قدرت، اجبار و نمایش اجتماعی بدل میکنند. در این آثار، دین تحمیلی و بیرونی نه تنها موجب تعالی اخلاقی نمیشود، بلکه به ریاکاری و خرافه میانجامد. از این منظر، نگاه انتقادی هدایت با این ایده همخوانی مفهومی دارد که ایمان، امری درونی است و با اجبار اجتماعی سازگار نیست. در آیه ۲۵۶ سوره بقره و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بیگمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست.» این آیه درباره عدم اجبار در دین است و در آن کلمه هدایت وجود دارد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدا، زمین، آیات، همه و «انعام الهی» وجود دارند. در سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و چنانچه انکار و اعتراض آنها تو را سخت و گران میآید اگر توانی نقبی در زمین بساز یا نردبانی بر آسمان برافراز تا آیتی بر آنها آوری! و اگر خدا میخواست همه را مجتمع بر هدایت میکرد؛ پس تو البته از جاهلان مباش.» این آیه درباره عدم اجبار در دین است و در آن کلمه هدایت وجود دارد. در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات نردبان و آسمان ذکر شدهاند. در آیه ۲۵۶ سوره بقره و ترجمه خرمشاهی عبارت «در كار دين اكراه روا نيست» ذکر شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۳ و ۹۹ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۴۴۳ و ۹۹ ذکر شدهاند. آیه ۹۹ سوره یونس بیان میکند: «و اگر پروردگارت [به اراده حتمى] مىخواست، تمامى اهل زمين ايمان مىآوردند، پس آيا تو مردم را به اكراه وامىدارى تا اينكه مؤمن شوند؟» در این آیه نیز عدم اجبار در دین بیان شده است. جواد نوربخش نویسنده کتاب «ذوالنون مصری» است. ذوالنون(ع) همان یونس(ع) است. آیه ۹۹ سوره مائده و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «بر پیغمبر جز تبلیغ (احکام الهی) وظیفهای نیست، و خدا هر چه را آشکار داشته و یا پنهان دارید همه را میداند.» این آیه نیز درباره عدم اجبار در دین است. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۲ میشود. در این آیه و در آیه ۳:۵۲ قرآن (سوره آل عمران) که در ادامه آمده کلمه تبلیغ وجود دارد. ارقام عددهای ۳:۵۲ و ۳۲۵۲ مشترک هستند. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه عمران وجود دارد. در سوره انعام و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «و اگر خداوند مىخواست، شرك نمىورزيدند، ولى تو را نگهبان آنان نگماشتهايم و تو كارساز آنان نيستى» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در غزل ۱۳۵ نسیمی و در غزل ۹ حافظ و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه مژده و در قصیده ۱ میلی کلمات مژده، عیسی و تعلیم و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات مژده و عنصری و در قصیده ۴۱ عنصری کلمه ترجمانش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات مژده و عصر و و در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب کیمیاگر و در برگهای ۱۴، ۵۳ و ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۵۳ و ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمه عصر و در مقاله کلمات جدید و ترجمه ذکر شدهاند. در باب ۱ انجیل مرقس و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «مردم از طرز تعلیم او حیران ماندند، زیرا برخلاف علمای یهود، او با اقتدار و اختیار به آنها تعلیم میداد.» در باب ۱ انجیل مرقس نیز به اختیاری بودن دین اشاره شده است. در سوره شوری و ترجمه انصاریان بیان شده: «پس اگر [از دعوتت] روی برگردانند [اندوهگین مباش] ما تو را بر آنان نگهبان و مراقب نفرستاده ایم [تا آنان را به اجبار در دایره هدایت قرار دهی]، جز رساندن [پیام وحی] بر عهده تو نیست، و هنگامی که ما از سوی خود رحمتی [چون سلامت، امنیت و ثروت] به انسان بچشانیم، به آن سرمست و مغرور می شود، و اگر به سبب گناهانی که مرتکب شده اند آسیبی به آنان رسد [رحمت حق را فراموش می کنند]، بی تردید انسان بسیار ناسپاس است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۹ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در سوره شوری و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «پس اگر رويگردان شدند بدان كه تو را نگهبان ايشان نفرستادهايم، بر تو جز پيامرسانى نيست، و ما چون از جانب خويش به انسان رحمتى بچشانيم، به آن شاد شود، و اگر به خاطر كار و كردار پيشينشان به ايشان بلايى رسد، آنگاه است كه انسان ناسپاس است.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱۰۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۲۲۰ و ۲۰۱۲ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۲۲۰، ۲۰۱۲ و ۱۲۱۰۱ مشترک هستند. اگر عبارت «آیاتی در مورد عدم اجبار در دین» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱ میشود. در مقاله عدد ۲۱۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۱ و ۲۱۱ مشترک هستند. بین عددهای ۱۲۱ و ۱۲۱۰۱ سه رقم مشترک هستند.
16-5- ارتداد یک موضوعی ساختگی و تحریف دین است
اگر عبارت «ارتداد یک موضوعی ساختگی و تحریف دین است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱ میشود. جواد نوربخش نویسنده کتاب «حلاج (شهید عشق الهی)» است. در توضیحات حسین منصور حلاج در ویکیپدیا بیان شده: «او را به اتهام صوفی بودن تکفیر کردند و حکم به ارتدادش دادند.» در برگهای ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه صوفیان و در غزل ۹۵ عبید زاکانی کلمه صوفی وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «صوفی مرد راه: آوازه سکوت» است. بیان گردید که در آیه ۲۵۶ سوره بقره عدم اجبار در دین بیان شده است. اگر آیه ۲۵۶ سوره بقره و ترجمه الهی قمشهای را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۰۳ میشود. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدا، زمین، جستجو، آیات، نشانه و انعام ذکر شدهاند. آیه ۳۵ سوره انعام و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «و اگر اعراض آنها بر تو سنگين است چنانچه بتواني نقبي در زمين بزن يا نردباني به آسمان بگذار (و اعماق زمين و آسمانها را جستجو كن) تا آيه (و نشانه ديگري) براي آنها بياوري (ولي بدان اين لجوجان ايمان نميآورند) اما اگر خدا بخواهد آنها را (اجبارا) بر هدايت جمع خواهد كرد (اما هدايت اجباري چه سود دارد؟) پس هرگز از جاهلان نباش.» در این آیه نیز عدم اجبار در دین بیان شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۰۰ میشود. تفاوت عددهای ۹۰۳ و ۱۳۹۰۰ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده در ذیالقعده ۳۰۹ قمری او را ابتدا هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، سپس سرش را بریدند، جسدش را آتش زدند و خاکسترش را به دجله ریختند. ارقام عددهای ۳۰۹ و ۹۰۳ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات هزار، تازیانه، دست، پای، بریدی، بدن، سر، بریدی و آتش و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در قصیده و ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قطعه ۹ حافظ و در غزلهای ۱۴ و ۵۳ حسین خوارزمی و در برگ ۳۵ کتاب الف و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی و در غزلهای ۱۵۳ حافظ و میلی و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۳۵۲ سعدی عدد هزار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات آتش و خاکسترش و در آیه ۱۳۵ سوره صافات و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه خاکستر و در غزل ۱۴ یغمای جندقی کلمات آتش و رود و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات هزار و رود و در برگ ۳۵ کتاب مکتوب کلمه رود و در غزل ۵۳ مجد همگر کلمات هزار، رود و دجله و در منشور کوروش کلمه دجله وجود دارد. آهنگهای طناب دار و شلاق اثر توماج صالحی هستند.
16-6- لغو مجازات شلاق
در آیه ۲:۲۴ قرآن (سوره بقره) کلمه شلاق وجود دارد. در مقاله عدد ۲۲۴ ذکر شده است. منصور حلاج متولد سال ۲۴۴ قمری است. ارقام عددهای ۲:۲۴ و ۲۴۴ مشترک هستند. مجازات شلاق در قرآن برای گذشتگان اعلام شده و در شرایط کنونی نباید اجرا شود. در زیر خبری از سایت دین آنلاین با عنوان «اسلام و شلاق» آمده است. اگر عبارت «اسلام و شلاق» را به عدد ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۶۹ و ۳۵ می شود. در مقاله عددهای ۵۶۹ و ۳۵ ذکر شدهاند. در خبر سایت سایت دین آنلاین بیان شده: «مدافعان مجازات با شلاق، به قرآن استناد میکنند(سورۀ نور، آیۀ ۲). بر پایۀ روایات نیز، مجازات بسیاری از جرمهای اخلاقی و اجتماعی، شلاق است. اما استناد به قرآن و روایات برای مجازات با تازیانه، موجّه نیست؛ زیرا در صدر اسلام، مجازاتهای جایگزین مانند زندان به شکل امروزین، ممکن و رایج نبود؛ هم به دلیل هزینههای آن، و هم به دلیل نفرت شدید اعراب از زندان و اسارت، و هم به دلیل نامعمول بودن حبس و زندان در آن روزگاران. بنابر روایات معتبر و متواتر، در صدر اسلام محلی به نام زندان وجود نداشت و اسیران را به طور موقت در مسجد یا خانههای مسلمانان حبس میکردند. همچنین تحمل شلاق برای مردم آن روزگار، آسانتر از تحمل حبس بود؛ درست بر عکس امروز. نخستین زندان در اسلام، در زمان خلافت امام علی(ع) و در کوفه ساخته شد؛ پیش از آن، رایجترین تنبیه و جریمه، شلاق بود(ر.ک: محمدحسین ساکت، نهاد دادرسی در اسلام).
باری؛ شلاق در آن روزگاران:
باصرفهترین مجازات بود؛
چندان رواج داشت که کرامت انسانی مجرم را نابود نمیکرد و چیزی بیش از تنبیه بدنی محسوب نمیشد؛ اما در زمانۀ ما، شلاق افزون بر مجازات بدنی، روح و روان مجرم را هم زخمی میکند و بازگشت او را به جامعه و زندگی آبرومندانه، تقریبا ناممکن میسازد.طرفداران شلاق میگویند: تازیانه، حکم قرآن و فرمان خدا است و به هیچ بها و بهانهای نباید از آن دست کشید. از این گروه باید پرسید: چرا تانک و هواپیما را میتوان جایگزین اسب و شتر کرد، اما زندان را نمیتوان جانشین شلاق کرد؟ مگر قرآن نفرموده است که برای جهاد در راه خدا اسبهای خود را آماده کنید(سورۀ انفال، آیۀ ۶۰)؟ اگر اسب، موضوعیّت ندارد و اکنون میتوان تانک و هواپیمای جنگی را مصداق «رباط الخیل = اسبهای آماده برای جنگ» دانست، چرا شلاق را از دست نیندازیم؟ اگر شتر را میتوان از قاموس دیه پاک کرد و جای آن را به پول رایج داد، چرا جای تازیانه را به جریمههای نقدی یا زندان ندهیم؟ آیا «سوگند به قلم» که در قرآن آمده است، خودکار و خودنویس و رواننویس و کیبورد را به حریم خود راه نمیدهد؟ مگر قلم در صدر اسلام، غیر از قلم پر بود؟ اگر قلم دیروز، کیبورد امروز است، چرا شلاق دیروز، جریمههای دیگر نباشد؟ چرا اکنون که شمشیر را کنار گذاشته و سراغ موشکهای بالستیک رفتهایم، تازیانه را هم کنار نمیگذاریم و از مجازاتهای معمول در دنیا استفاده نمیکنیم؟ اگر توانستهایم بردهداری را از صفحۀ روزگار براندازیم – بهرغم آنکه احکام شرعی برده و امه در متون دینی آمده است – چرا شلاق را نتوانیم؟ آیا وفاداری به قرآن، یعنی وفاداری به شلاق؟» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۹۵۶ میشود. در مقاله بیان شده که استاد طاهری متولد سال ۱۹۵۶ میلادی است. بین عددهای ۱۹۵۶ و ۱۰۵۹۵۶ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه سال وجود دارد. اگر متن قصیده ۳۵۲ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۵۱۶ میشود. ارقام عددهای ۱۹۵۶ و ۹۵۱۶ مشترک هستند. در توضیحات محمدعلی طاهری در ویکیپدیا بیان شده که رژیم سپاه و خامنهای استاد طاهری را به مجازات شلاق محکوم کرده است. در مقاله عدد ۲۲ و کلمه اعتراف ذکر شده است. در برگ ۲۲ کتاب اعترافات یک بازجو نیز به مجازات شلاق استاد طاهری اشاره شده است. در مطلبی که از خبر دین آنلاین بیان گردید و در مقاله کلمات علی(ع)، سوره نور، قلم، اسب، شتر و شمشیر ذکر شدهاند. در مطلبی که از خبر دین آنلاین بیان گردید کلمه تانک و در قصیده ۱ حافظ کلمه توسن و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه اسلحه وجود دارد. در توضیحات سلاح توسن در ویکیپدیا بیان شده توسن نام یک تانک سبک یا خودرو زرهی شناسایی ایرانی است. اگر عبارت «لغو مجازات شلاق» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در سوره قصص کلمات لغو و مجازات ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. خبر سایت دین آنلاین برای سال ۱۳۹۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند.
16-7- استاد طاهری و حسین منصور حلاج
در توضیحات محمدعلی طاهری در ویکیپدیا بیان شده: «مراجع تقلیدی چون مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی و علوی گرگانی پس از بررسی جزوات، آثار سمعی و بصری، سیدیها و مدارک موجود از وی با ارائه توضیحاتی طبق فتاوایی او را مرتد اعلام کردند. مراجع مذکور غیر وحیانی دانستن قرآن، اهانت به پیامبر اسلام با عنوان تناقض گویی، غیر معصوم خواندن ائمه شیعه، شرک دانستن زیارت قبور ائمه، تمسخر رجعت و مهدویت، تمجید از شیطان و موحد خواندن آن، ادعای خروج جن از درون مردم، ترویج زیرکانه تناسخ، نفی برخی از مسلمات مانند ادعای وجود نداشتن عزرائیل، لمس و تماس غیرشرعی با بدن زنان نامحرم به بهانه درمان عرفانی و دهها انحراف دیگر، از جمله انحرافات این فرقه و دلایل ارتداد رئیس آن دانستند. محمدعلی طاهری در پاسخ، ادعاهای مطرح شده در متن این استفتاها را دروغین خواند و انتساب فرضیات ارائه شده را تکذیب نمود و بهدلیل کذب بودن صورت مسئله، تعلق فتاوی را به خود رد نمود..» در مقاله به مکارم شیرازی اشاره شده است. در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه مکارم و در قصیده ۱ فضولی کلمات علوی و شرک وجود دارند. استاد طاهری در سخنرانیهایی که در یوتیوب ایشان موجود هستند بیان میکنند که قرآن قانون اساسی است. در مقاله عبارت قانون اساسی ذکر شده است. استاد طاهری بسیاری از مطالبی را که بیان میکنند با قرآن انطباق میدهند. بقیه مطالبی که درباره استاد طاهری بیان شده به جز خروج جن نیز دروغ هستند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «راست و دروغ» است. در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمات راست و دروج و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دروغ و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه دروج و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات دروج و دروغ و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۴۱ عرفی و در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه دروغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات دروغ و دیو یا جن وجود دارد. استاد طاهری درباره معصومیت اشتباه میکنند. اگر عبارت «استاد طاهری معصومیت اشتباه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۵۶ میشود. در مقاله بیان شده که در ترجمه آیه ۲۵۶ سوره بقره توسط انصاریان عبارت «پیامبر و امامان معصوم» اشتباه ترجمه شده است. بین عددهای ۲۵۶ و ۲۰۵۶ سه رقم مشترک هستند. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «پیامبر و امامان معصوم خطا و اشتباه» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۵ و ۱۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۹۶۵ ذکر شده است. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ دارند. در سوره یوسف کلمات عصمت، خطا و اشتباه و در سوره اسراء کلمات معصومین و خطایی ذکر شدهاند. استاد طاهری متولد سال ۱۹۵۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۵۶ و ۱۹۶۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که تنها خداوند و موجوداتی که خداوند آفریده و اختیاری از خود ندارند معصوم هستند. کتاب اعترفات یک بازجو در فایل پیدیاف این مقاله که آدرس آن در ادامه آمده موجود است. احتمالا این کتاب را یکی از بازجوهای استاد طاهری که از کارش پیشمان شده نوشته است. در برگ ۱۴ کتاب اعترافات یک بازجو بیان شده: «جهت مختل کردن ذهن زندانی و پاسخ دادن بی ربط یا متزلزل او به پرسشهای اعتقادی برای استفادهی صوتی در برنامههای مستند رادیوئی و غیره، ما از روشهایی استفاده میکنیم تا پاسخهای زندانی غیر عادی جلوه نموده و شنونده دچار این تصور شود که فرد جواب چرت و پرت میدهد و هیچ تسلطی به موضوع مورد اتهامش ندارد. یکی از این روشها کیسه سیاه، دو عمامه است، علت این نامگذاری این است که کارشناسان به زندانی تفهیم کنند که آنها هیچ اعتقادی به مسائل اسلامی ندارند و برای رسیدن به هدف خود از هر وسیلهای استفاده میکنند در این روش با کشیدن کیسه سیاه بر روی سر و بستن دستها تا آرنج و پاها تا زانو با دو رشته بلند پارچه شبیه عمامه (که اثری از زخم بر روی دست و پا باقی نماند)، ضمن اینکه فرد در این وضعیت مانند یک مجسمه، نمیتواند هیچگونه حرکتی انجام دهد، توسط چند نفر احاطه و بین خود شروع به هل دادن، چرخانیدن و کوبیدن به دیوار ها میکنند در نتیجه زندانی گیج شده و حالت وحشتناکی بر او غالب میشود و پس از مدتی او را بر روی صندلی نشانده و از او سوالات اعتقادی مربوط به اتهامش که برای او درست کردهاند، میپرسند که طبیعتاً در این حالت پاسخهای فرد غیر عادی و پرت خواهد بود و به این ترتیب با بریدن و مونتاژ بخشهایی از صوت او و پخش از برنامههای رادیوئی و رسانهای نشان میدهند که اندیشههای فرد بی ربط و ضاله و غیره است و او که از این شیوههای کثیف بی اطلاع میباشد. تلاش میکند که پاسخ سوالات و بحث و مناظرهای را که آنها تحت این شرایط به راه انداختهاند، بدهد. غافل از اینکه بعداً بریدههای این پاسخها مورد سوء استفادههای مختلف قرار خواهد گرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۰۶۲ میشود. در مقاله بیان شده که آیه ۲۵۶ سوره بقره در مورد عدم اجبار در دین است. بین عددهای ۲۵۶ و ۵۰۶۲ سه رقم مشترک هستند. در این متن به پرسشهای عقیدتی اشاره شده است. اگر عبارت «استاد طاهری و حسین منصور حلاج» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۵۲۳، ۲۱۳۵، ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند.
16-8- آزادی و اختیار انسان در انتخاب خیر و شر به معنی آزادی و اختیار در مورد عقیده، باور و دین است.
آیه ۳۵ سوره انعام و ترجمه انصاریان بیان میکند: «و اگر روی گرداندن آنان [از قرآن و نبوّت] بر تو سنگین و دشوار است، اگر بتوانی نقبی در زمین، یا نردبانی برای راه یافتن در آسمان بجویی تا [از عمق زمین و پهنه آسمان] معجزه ای دیگر [غیر قرآن] برای آنان بیاوری [این کار را انجام ده ولی آنها ایمان نمی آورند]؛ و اگر خدا می خواست همه آنان را [به جبر و زور] به راه هدایت گرد می آورد؛ [ولی هدایت اجباری فاقد ارزش است] پس هرگز [نسبت به روحیات و اوصاف کافران لجوج که خواستار هدایت نیستند] از بی خبران مباش.» در سوره انعام و ترجمه انصاریان بیان شده: « اگر خدا می خواست آنان [به طور اجبار] شرک نمی آوردند، [ولی خواست خدا آزادی انسان در انتخاب است] و ما تو را بر آنان نگهبان و کارساز قرار ندادیم [تا آنان را به اجبار به پذیرش دین وادار کنی.]» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۳ میشود. ارقام عددهای ۳۵ و ۵۳۳ مشترک هستند. زردشت(ع) آزادی و اختیار انسان در انتخاب بین خیر و شر را بیان کرده است. در مقاله کلمه زردشت و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه اختیار و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات اختیار و آزاد و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه آزادی و در برگ ۳۵ کتاب زهیر کلمات آزادی و انتخاب و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمات اختیاری و انتخاب و در برگهای ۱۴ و ۳۵ کتاب الف کلمه انتخاب و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات اختیار، حق و باطل و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات آزاد، نیک و بد یا خیر و شر و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمات دین، باور، یمین و یسار یا گروه خیر و شر و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه خیر و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمه شر و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین کلمات نیک و بد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات آزاد و دین ذکر شدهاند. «آزادی و اختیار انسان در انتخاب خیر و شر به معنی آزادی و اختیار در مورد عقیده، باور و دین است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در مقاله عدد ۲۳۵ ذکر شده است. در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمات زرتشت، آزادی و دین و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات آزاد و دین ذکر شدهاند. عقیده، باور و دینی که بیان نشود، ارزشی ندارد. جمله زردشت(ع) بیانگر آزادی بیان نیز است.
16-9- نسرین ستوده
در توضیحات نسرین ستوده در ویکیپدیا بیان شده که در خرداد سال ۱۴۰۰، جایزه آزادی بیان در اسپانیا به نسرین ستوده اهدا شد. در غزل ۱۴ حافظ و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه نسرین و در ویسپردهای ۱ و ۱۴ اوستا کلمه ستوده و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه خرداد و در مقاله کلمه هدیه یا جایزه و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه اسپانیا وجود دارد. اگر از عدد ۱۴۰۰ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۴ میرسیم. اگر عبارت «نسرین ستوده» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در باب ۳۵ انجیل برنابا عدد ۱۴۰۰۰۰ وجود دارد. ارقام عددهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۰۰۰ مشترک هستند. در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمه نسرین و در قطعه ۱۵۳ سنایی کلمه ستوده و در برگ ۵۳ کتاب مکتوب عبارت خانم وکیل و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه وکیل وجود دارد. نسرین ستوده وکیل است.
16-10- منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی بردهداری و نژادپرستی
داستان «ارباب» اثر ماکسیم گورکی است. در مقاله به نقل از توضیحات سوره لقمان در ویکیپدیا بیان شده: «لقمان در نظر ارباب قصص مردی از نژاد سیاه معرفی میشود که از اهالی سودان (مصر) بوده و به بردگی روزگار میگذرانده و خواجه خود را شیفته حِکَم و اندرزهای خویش کردهاست.» منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی بردهداری و نژادپرستی است. اگر عبارت «منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی بردهداری و نژادپرستی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۲ میشود. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۲۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه نژاد وجود دارد. در توضیحات لقمان حکیم در ویکیپدیا بیان شده: «لُقمان غلامی بود که در سرزمین سودان که آن موقع جزو امپراتوری حبشه بود، به دنیا آمد و در زمان داوود پیامبر میزیستهاست.» صادق هدایت کتاب «مرداب حبشه» نوشته گاستون شرو را ترجمه کرده است. در ادامه مقاله ویدئویی آمده که در آن الهی قمشهای به داوود(ع) اشاره میکند. مدت زمان این ویدئو ۶:۵۲ است. بیان گردید که در قرآن عبارت عروة الوثقی در آیات ۲۵۶ سوره بقره و ۲۲ سوره لقمان ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۶:۵۲ مشترک هستند. بیان گردید که منظور از عروة الوثقی ارتباط با خدا یا حلقه است. در ادامه مقاله به ارتباط یا حلقه شارژ شعوری و میراث داوود(ع) اشاره شده است.
17- باغ ارم، باغ دلگشا و باغ خلد برین؛ از باغهای تاریخی و معروف شیراز
17-1- باغ ارم شهر شیراز
در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی عبارت باغ ارم و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه باغ و در قصیده ۱ حافظ کلمه ارم و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باغ، بسم الله الرحمن الرحیم و فتح و در مقاله کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، خط و فتح و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات خط، فتح و وزیر و در قطعه ۱ خاقانی کلمات خط، سنگ و وزیر و در قصیده ۱ فضولی کلمات باغ، خط، نصرت و سنگ و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات نصرت و فتح و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات نصرت و مفتاح و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات باغ، خط، سنگ و مرمر ذکر شدهاند. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «در بالا و در پیشانی سر در کتیبهای به خط نستعلیق بر روی کاشی معرق نصب شد. نصر من الله و فتح قریب در زیر کتیبه کاشی کتیبهای از سنگ مرمر لیمویی رنگ قرار دارد که در سطر اول آن کلمه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم و سپس یک بیت شعر با خط نستعلیق در زیر آن بر روی سنگ حجاری شده که چنین خوانده میشود: از وزیر شه نصیرالملک راد / دائماً باغ ارم آباد باد» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۰۹۳ و ۱۳۵۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۹۰ و ۱۳۵۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۹۰ و ۱۹۰۹۳ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که باغ ارم در سال ۱۳۹۰ خورشیدی جزء میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات باغ و ثبت وجود دارند. در ویکیپدیا بیان شده که تاریخ ثبت ملی باغ ارم در سال ۱۳۴۹ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. در سوره فجر و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «كه ارم ستوندار داشت» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۲ میشود. در مقاله عدد ۱۶۹۲ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. ارقام عددهای ۱۶۹۲ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند و ستون ذکر شدهاند. در سوره فجر و ترجمه فولادوند بیان شده: «با عمارات ستوندار ارم» احتمالا اسم باغ ارم از این آیه گرفته شده است. در توضیحات شداد در ویکیپدیا بیان شده: «شَدّاد از نوادگان ارم بن عاد بن عوض طبق روایات اسلامی، یکی از دو فرزند عاد بود که ادّعای خدایی داشت، و باغ و قصری -برای مقابله با بهشت مورد وعده دین خدا در صحرای عَدَن، بین صنعا و حَضْرموت، بنا کرد.» در مقاله کلمات عاد، عدن، صنعا و حضرموت و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات باغ ارم و عدن ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که احقاف به معنی شنزار یا ریگزار است. در توضیحات سوره احقاف در ویکیپدیا بیان شده احقاف به معنی شنزار است و سرزمین قوم عاد در جنوب عربستان را احقاف نامیدهاند چرا که این سرزمین پوشیده از شن بود. در مقاله به قوم عاد در عربستان اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه عادیان وجود دارد. در توضیحات احقاف (سرزمین) در ویکیپدیا بیان شده: «أَحقاف دهستان مخروبه و قدیمی از توابع استان حضرموت در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع میباشد. این مکان تاریخی در شمال «حضرموت» واقع شده است.» در توضیحات شداد در ویکیپدیا بیان شده: «در توصیف بهشت شدّاد، مفسّران گفتهاند: در آن، قصرهایی از طلا و نقره و ستونهایی از زبرجد و یاقوت و درختان گوناگون و جویبارهایی، جاری بودهاست که به جای ریگ، مروارید و یاقوت و زبرجد در قعر جوها، ریخته و آن از زیر آب پیدا بود.» در مقاله کلمات بهشت، قصر، طلا، نقره، ستون، زبرجد، یاقوت، ریگ و مروارید ذکر شدهاند. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «کتیبه دوم سنگی در پای ستون سمت چپ ایوان شمالی نصب شد و خط کتیبه مذکور نیز خط نستعلیق است. اشعار نیز اثر طبع فصیحالملک شوریده شیرازی است. کتیبه بعدی سرباز دوره هخامنشی را نشان میدهد که در یک دست نیزه و در یک دست دیگر او گرزی قرار دارد. کلاه را با آن که سعی کردهاند به فرم نیزه داران تخت جمشید حجاری کنند ولی ساده است و هیچ گونه تزییناتی ندارد.» در مقاله کلمات شوریده شیرازی، خط، نستعلیق، تخت جمشید، سرباز، هخامنشی، دست، نیزه، کلاه و ساده و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شوریده و شیراز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات باغ، سنگ، بپای، ستون، یک، دست، نیزه، دست، دیگر، گرز، کلاه و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سنگ، پای، ستون، چپ، ایوان، شد، نشان، دست، نیزه، دست، دیگر، او، گرز، کلاه، تخت، جم، گونه، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات باغ، پای، ایوان، نشان، یک، دست، دیگر، کلاه، تخت، هیچ، گونه، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سنگ، پایش، ستون، دست، نیزه، گرز، کلاه، تخت و شاپور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات باغبان، دست، کلاه و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات دست، کلاه، تخت، جمشید، سیاوش، فریدون و فرخ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات گرز، تخت و ساده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات ایوان، نشان، کلاه و تخت و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه ستون و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات ستون و خط ذکر شدهاند. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ ارم، دولت و شاه و در قصیده ۱ حافظ کلمات ارم، دولت و شاه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات شاهنشاهی، ملکه و باغ و در قصیده ۱ فضولی کلمات باغ، دولت، شهنشاه و فرح و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات باغ، دولت و فرح و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه تعمیر وجود دارد. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات شوریده و شیراز و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات باغ، پای، ایوان، نشان، یک، دست، دیگر، کلاه، تخت، هیچ و گونه ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا بیان شده: «باغ ارم به وسیله دولت و کمکهای مادی شاهنشاه و شهبانو خریداری و تعمیر و به دانشگاه شیراز اهدا شده است.» در ادامه مقاله به خدمات ملکه فرح پهلوی و محمدرضاشاه و پهلوی اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار عمارتی دیگر توسط حسین علی خان نصیرالملک پی ریزی شد که با مرگ وی خواهر زاده او ابوالقاسم خان نصیرالملک امور باغ ارم را به دست گرفت و عمارت نیمه کاره را تکمیل کرد.» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، شاه، دیگر، پی، خواهر، باغ، دست، گرفت، نیمه و کار و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات باغ ارم، ابوالقاسم و نیمه و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات باغ و ناصرالدین و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه ناصردین و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ابوالقاسم و در قصیده ۱ میلی کلمه عمارت وجود دارد. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات باغ ارم در ویکیپدیا و بخش نگارخانهها عکس لاکپشت آمده است. در ادامه مقاله کلمه لاکپشت ذکر شده است. اگر عبارت «باغ ارم شهر شیراز» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵ ذکر شده است.
17-2- باغ دلگشای استان فارس و شهر شیراز
در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ و دلگشا ذکر شدهاند. اگر عبارت «باغ دلگشای استان فارس و شهر شیراز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۰ میشود. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. بین عددهای ۲۵۳ و ۳۲۵۰ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات باغ دلگشا در ویکیپدیا بیان شده: «باغ دلگشا در بخش شمال شرقی شهر شیراز در ضلع جنوبی تنگ آب خان و در دامنه کوهستان قرار دارد. این باغ در کنار قنات سعدی و در منطقه دژی به نام کهن دژ جای گرفته است و فاصله آن تا آرامگاه سعدی چند گامی بیشتر نیست.» در مقاله به آرامگاه سعدی اشاره شده است. در توضیحات باغ دلگشا در ویکیپدیا بیان شده: «پیشینه آبادانی و دیرینگی این باغ به دوران پیش از اسلام و زمان فرمانروایی ساسانیان میرسد.» در مقاله به دوره ساسانی اشاره شده است.
17-3- بستان خلد برین
اگر عبارت «بستان خلد برین» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ و ۴۱ میشود. در غزل ۱ سوزنی سمرقندی کلمات بستان و خلد برین و در قصیده ۱ عراقی کلمات بستان و خلد و در قصیده ۱ باباطاهر کلمه خلد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات باغبان، برین، راه، زند و کنون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات برین، چهارم و راه و در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه استان و در قطعه ۳۵ خالد نقشبندی کلمات جنت، فارس و شیراز و در مقاله و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فارسی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هدایت، فارس و بیضا و در ترجیع بند و قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه بیضا و در قصیده ۱ فضولی کلمات بیضا و باغ و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات باغ و رونق ذکر شده است. در توضیحات باغ خلد برین در ویکیپدیا بیان شده: «باغ خلد برین یکی از باغهای تاریخی استان فارس واقع در شهر شیراز بودهاست که در دوران صفویه بنا شدهاست و در دوران زندیه نیز رونق بسیاری داشتهاست. این باغ در بین دروازه باغشاه (چهارراه زند کنونی) و دروازه بیضا (چهارراه مشیر کنونی) قرار داشتهاست.» متاسفانه با گسترش بافت شهری شیراز و تغییر کاربری زمینها، باغ تخریب شده و جای آن را ساختمانها و خیابانها گرفتهاند. در متون تاریخی، سفرنامهها و منابع کهن به موقعیت و شکوه باغ اشاره شده است. اگر عبارت «باغ ارم، باغ دلگشا و باغ خلد برین؛ از باغهای تاریخی و معروف شیراز» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شیراز وجود دارد. در قطعه ۳۵ خالد نقشبندی به شعب بوان یا تنگ بوان در شیراز اشاره شده است.
18- انقلاب ۱۳۵۷ یا فتنه خمینی؟ بازخوانی یک سراب تاریخی؛ اشتباه کردیم
18-1- امیرعباس هویدا
استاد طاهری بیان میکنند که الرحیم در بسم الله الرحمن الرحیم بیانگر رحمت خاص خداوند یا مرگ است که حرکت در راه کمال را تضمین میکند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات رحمت، خاص و مرگ و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمه رحیما و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات خاص و مرگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرگ، بهرام و سوگ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در فرگرد ۱ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۱۳۵۱ تبریزی کلمه مرگ و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تضمین وجود دارد. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «مرگ در بعد از ظهر» است. در توضیحات بسم الله الرحمن الرحیم در ویکیپدیا به امیرعباس هویدا اشاره شده است. در مقاله به ارتباط بین امیرعباس هویدا و سوره یوسف و حجرالیمامه یا حجر اشاره گردید. در آیه ۱ سورههای یوسف و حجر حرف مقطعه الر به بسم الله الرحمن الرحیم اشاره میکند. در ابتدای کلمات الرحمن الرحیم حرف مقطعه الر قرار دارد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، هویدا و انعام ذکر شدهاند. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هویدا و تسلیم و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، هویدا و تسلیم وجود دارند. بسم الله الرحمن الرحیم ۲۷ حرف باطن و ۱۹ حرف اول دارد. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۱۹۲۷ را ایجاد میکنند. در مقاله بیان شده که بسم الله الرحمن الرحیم جمع معشوق و عاشق و بیانگر عشق ماه و خورشید یا بالاترین مرتبه عشق در جهان دوقطبی نیک و بد یا خیر و شر یا مرحله روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم یا مسلمانی است. در سوره انعام کلمات بسم الله الرحمن الرحیم، ماه، خورشید، تسلیم و مسلمان و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، بسم الله الرحمن الرحیم، ماه، خورشید و تسلیم و در غزل ۳۵۱ سنایی کلمات ماه و آفتاب وجود دارند. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. اگر متن غزل ۳۵۱ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ میشود. این نشان از رسیدن امیرعباس هویدا به مقام تسلیم است. در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در آیههای ۱ و ۴ سوره بينة کلمه هویدا وجود دارد. شماره این آیات در کنار یکدیگر عدد ۴۱ را ایجاد میکنند. اگر عبارت «امیر عباس هویدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل 41 میشود. کتاب «چهل و یکمین» نوشته امیرعباس هویدا است. اگر عبارت «حرف مقطعه الر» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است.
18-2- سپهبد ربیعی
اگر عبارت «سپهبد ربیعی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳ ذکر شده است. اگر عبارت «امیر حسین ربیعی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. اگر عبارت «مدرسه اعدام» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در زیر مستندی از شبکه من و تو درباره فتنه خمینی با عنوان مدرسه اعدام آمده که در آن سپهبد امیر حسین ربیعی افسر و نگهبان ایران بیان کرده: «و اسلام عمیقا در قلب و جان ما نفوذ دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴ میشود. در مقاله عدد ۱۰۴ ذکر شده است. در سوره انعام کلمات اسلام، عمق، قلب، دل و جان و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، مستند، من، تو، دل و جان و در برگهای ۳۵ و ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اسلام و در غزل ۱۵۳ سعدی کلمات من و تو و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱ عراقی کلمات من، تو، اسلام، دل و جان و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات اسلام، دل و جان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات افسر، من، تو، دل و جان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رهی، افسر، من، تو، دل و جان و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه، رهی، پاسبان، من، تو، دل و جان و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات نگهبان، من، تو، دل و جان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، ایران، من، تو، دل، جان، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، نگهبان، ایران، من، تو، قلب، دل و جان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سپهدار، من، تو، دل و جان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات افسر، من، تو، دل، جان، فریدون و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپهبد، سپهدار، ایران، من، تو، دل، جان، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، ایران، من، تو، قلب، دل، سوگ، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قطعه ۴۱ رهی معیری و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱۳۵ سعدی و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در غزلهای ۵۳ و ۱۵۳ حسین خوارزمی و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی کلمات من، تو، دل و جان و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات مستند، من، تو، دل، قلب و جان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۵۳ مجد همگر و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمات قلب، دل و جان و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در یسنه هاتهای ۳۵، ۵۳ و ۴۱ اوستا و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ نسیمی و در غزل ۱۵۳ عراقی و در غزلهای ۱۵۳ و ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمات دل و جان و در برگهای ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قلوب و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات سپهسالار و قلوب و در قصیده ۱ اوحدی و در برگهای ۳۵ و ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در برگ ۱۳۵ کتاب الف و در برگ ۱۵۳ کتابهای والکیریها کلمه قلب و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات عمیقا و قلب و در برگ ۱۴ کتاب الف کلمه عمیق و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه نفوذ و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۴ کتابهای کیمیاگر و عطیه برتر و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه مدرسه ذکر شده است. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات دل و جان و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمات من، تو و دل و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سپهبد، ایران، من، تو، دل، جان وجود دارند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۲۵۳، ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. رمان «در اعماق» اثر ماکسیم گورکی است. اشو نویسنده کتاب «ضربان قلب، حقیقت مطلق» است. در ترکیبات ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی کلمات دل یا قلب، حقیقت و مطلق ذکر شدهاند. صفات خداوند یا روح خداوند در دل انسانهای عاشق خداوند جای میگیرد. کلمات قلب، دل و جان بیانگر مرحله کمال روح الله یا روح القدس یا مقام تسلیم یا مسلمانی هستند. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات روح خدا یا روح الله، روح القدس و دل و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات روح القدس، دل و جان و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات صفات و «دل عشاق» و در غزل ۱ کلیم کاشانی عبارت دل عاشق و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات دل و عاشق و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمات قلب و تسلیم وجود دارند. این نشان از رسیدن سپهبد ربیعی به مقام تسلیم است. «هویدا و سپهبد ربیعی به مقام تسلیم رسیدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ میشود. در مقاله بیان شده که در آیه ۴۱:۵۳ قرآن (سوره فصلت) کلمه هویدا وجود دارد. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۵۳، ۱۵۳۴ و ۴۱:۵۳ مشترک هستند. آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالحرام اشاره میکند. کعبه در مسجدالحرام است. در ویکیپدیا عکس هویدا در حال طواف کعبه آمده است. این عکس در نسخههای جدید ویکیپدیا پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» ویکیپدیا و نسخههای قدیمی موجود است. در سوره ۲۲ قرآن (سوره حج) کلمات هویدا طواف و کعبه وجود دارند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات عکس، هویدا و پاک ذکر شدهاند. در بیت زیر از شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات پاک و هویدا وجود دارند.
بدی از ما و نیکی از تو پیداست *** که ذات پاک تو در کل هویداست
از مستند شبکه من و تو چند سال قبل عکس گرفته شده است. مستند زیر بعد از تعطیل شدن شبکه من و تو پس از ۱۴ سال از سایت این شبکه پاک شد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات مستند، من، تو، عکس و پاک ذکر شدهاند. در مقاله به پاک کردن اشاره شده است. در سوره انعام کلمات نگهبان و تسلیم ذکر شدهاند. سپهبد ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود که در فتنه خمینی و در زندان قصر تیرباران و شهید شد. در قصیده ۱ میلی کلمات شهیدان، پاسبان و شهنشه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات فرمانده، افسر و شاهنشاهی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات افسر و شحنه یا نگهبان و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمه نگهبان و در آیه ۴:۱ انجیل برنابا و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه پاسبان و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه فرمانده و در غزل ۱ ابن یمین کلمات افسر شاهی و زندان و در قصیده ۱ حافظ کلمات افسر، شهنشاه و قصر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سپهبد و شاهنشهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات شاهنشهی و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات فریدون، جم یا جمشید، سپهدار و شهنشاه ایران و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه شاهنشهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۵۳ حافظ در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمه شهنشاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، نیرو، هوا، شاه، ایران و تیرباران و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپهبد، سپهدار، بنیروی، شاه، ایران، تیرباران، داستان، رستم، داستان، کاموس، فریدون، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، هوا، شاهنشهی، ایران، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سپهبد، سپهدار، افسر، هوا، شاه، پهلوی، نگهبان، ایران، داستان، رستم، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه شاهنشهان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه شاهنشهی و در قصیده ۱ فضولی کلمه شاهنشه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شهنشه و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عدل، تدبیر، بستان، رهی، افسر و زندان و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمات افسر و فتنه و در مقاله کلمه زندان و در غزل ۱ شهریار و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه قصر وجود دارد. «و اینک نگهبانی او پایان یافت» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمات بازی و نگهبان ذکر شدهاند. در توضیحات امیر حسین ربیعی در ویکیپدیا بیان شده: «او پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ دستگیر، توسط خلخالی به مرگ محکوم و در زندان قصر اعدام شد.» در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات فتنه و خلخال وجود دارند. فرخی یزدی نیز در زندان قصر بوده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات سپهدار، شاه و فرخ ذکر شدهاند. در غزل ۱ شهریار کلمه قصر وجود دارد. اگر متن غزل ۱ شهریار را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۹۱ و ۲۰۸۹ میشود. سپهبد ربیعی متولد سال ۱۳۰۹ خورشیدی است. در مقاله عددهای ۱۳۰۹ و ۲۰۸۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۰۹ و ۳۰۹۱ مشترک هستند. صادق خلخالی متولد ۱ مرداد سال ۱۳۰۵ خورشیدی است. در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه انتقام وجود دارد. اعدام انتقام جویی است. اگر متن غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۹۳۱۰ میشود. ارقام عددهای ۱۳۰۹، ۳۰۹۱ و ۳۹۳۱۰ مشترک هستند. در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه شایسته و در یسنه هات ۴۱ اوستا کلمات نگهبان و شایسته و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمه لایق و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شایسته، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات افسر، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات افسر و ضعیف و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه ضعیف و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ضعف و در قصیده ۱ عنصری کلمه ضعفا و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات لایق و عراق و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات فتنه و بغداد و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات افسر و بعث وجود دارند. خمینی با اعدام فرماندهها، افسرها، نگهبانها و پاسبانهای لایق و شایسته، ایران را ضعیف کرد؛ ضعف ایران باعث شد رژیم بعث عراق و صدام به کشور حمله کنند.
18-3- گر عراق زمان شاه حمله میکرد
در صفحه ۱۱۵۳ کتاب نور پست زیر با عنوان «اگر عراق زمان شاه حمله می کرد...» آمده است. اگر عنوان این پست را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۳ میشود. در این پست فرمانده ارتش سرهنگ ناخدا یکم هوشنگ صمدی بیان می¬کند که رژیم خمینی با اعدام فرماندهان ارتش و برکنار کردن نیروهای متخصص باعث گردید که رژیم بعث عراق به ایران حمله کند. در توضیحات هوشنگ صمدی در ویکیپدیا بیان شده: «در اسفندماه ۱۳۹۵ از سردیس ناخدا هوشنگ صمدی و کتاب خاطرات وی با نام «شهری که خرم ماند» در خرمشهر و با حضور حبیبالله سیاری فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش، رونمایی شد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۵۳ میشود. در مقاله عدد ۱۳۰۵ و ۱۳۹۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۰۵ و ۱۱۰۵۳ مشترک هستند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» کلمات سرهنگ و جنگی و بغداد وجود دارند. در این پست عکس محمدرضاشاه پهلوی آمده و مدت زمان آن ۵۹ ثانیه است. محمدرضاشاه در سال 59 درگذشت. در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه جبهه وجود دارد. کلمه جبهه به جنگ ایران و رژیم بعث عراق اشاره میکند. اگر کلمه صدام را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ و ۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵ و ۹ ذکر شدهاند. عددهای ۱۳۵ و ۹ در کنار یکدیگر عدد ۹۱۳۵ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۹۱۳۵ مشترک هستند. اگر عبارت «صدام حسین» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شاپور، جنگ و ایران و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه شاپور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه بختیاری وجود دارد. در توضیحات شاپور بختیار در ویکیپدیا و بخش «شاپور بختیار و جنگ ایران و عراق» بیان شده: «از سوی دیگر ارتش بر اثر اقدامات خمینی به شدت تضعیف و تحقیر شده و دیگر آن انسجام لازم را ندارد.» در توضیحات شاپور بختیار در ویکیپدیا بیان شده: «تیمور بختیار، پسرعموی شاپور، ۴ سال ریاست ساواک را بر عهده داشت. از دیگر خویشاوندان بختیار ثریا اسفندیاری (دخترعموی بختیار)، لوئیز صمصام بختیاری و محمدعلی قطبی هستند.» در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات شاپور و اسفندیار و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاپور و ریاست و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عدل، تدبیر، بستان، علی و قطب و در مقاله کلمات بختیاری، ساواک، عمو، محمدعلی و قطب و در قصیده ۱ امیر معزی و در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمه ثریا وجود دارد. اگر متن غزل ۱ محتشم کاشانی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ میشود. در ویکیپدیا جمعیت پاریس ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۱۹ و ۲۲۲۹۶۲۱ مشترک هستند. ثریا اسفندیاری بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم خاکسپاری وی در شهر پاریس، پایتخت فرانسه برگزار شد. آرامگاه بختیار نیز در پاریس است. در مقاله به پاریس اشاره شده است.
18-4- تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا
در مقاله عدد ۱۴۴۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۴۳ و ۴۴:۱۳ مشترک هستند. در آیه ۴۴:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء و ترجمههای نسخه قدیمی فارسی و مژده برای عصر جدید و در قطعه ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمه پرگار و در برگ ۱۴ کتابهای الف و مکتوب و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر نوشته استاد طاهری کلمه برنامه وجود دارد. در زیر ویدئو مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار بیبیسی با عنوان «عرفان حلقه، پاسخ به نقدها توسط محمدعلی طاهری، پرگار» آمده که ایشان به دریافت جایزه یا هدیه از امیرعباس هویدا اشاره میکنند. در مقاله کلمه هدیه ذکر شده است. در ویدئو مصاحبه استاد طاهری با برنامه پرگار هدف مجری برنامه تخریب عرفان حلقه است و نیت خیری ندارد. در قصیده ۱ عنصری و در قصیده ۱ فضولی کلمه نیت و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات نیت و خیر ذکر شدهاند. در عکسی که از برنامه پرگار در ادامه آمده استاد طاهری و داریوش کریمی مشخص هستند. استاد طاهری و داریوش کریمی متولد کرمانشاه هستند. فامیل مجری برنامه پرگار بیبیسی کریمی است. در توضیحات امیرعباس هویدا در ویکیپدیا بیان شده که شخصی به نام کریمی تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا زد. در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عباس و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات هویدا، کریما و مغز و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه هویدا و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه کریم و در قصیده ۴۱ عنصری کلمات کریمی و مغز و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات کریم و مغز و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات کریمه و مغز و در قصیده ۹ ایرج میرزا کلمات مغز و مجلس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مغز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات مغز و فریدون و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات مغز، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات مغز، تیر و فریدون و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری کلمات مغز و تیر و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در لمعات ۱ عراقی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۵۳ حسین خوارزمی و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمه تیر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات تیر و خلاص و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات هویدا و خلاص و در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در برگ ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در بابهای ۱۴ و ۱۴۱ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه خلاص وجود دارد. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هویدا و مغز و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، هویدا و مغز وجود دارند. اگر عبارت «تیر خلاص به جمجمه یا مغز هویدا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۱۳ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۱۳ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه مغز وجود دارد. آوردن رژیمی بدون تفکر و اندیشه باعث کشته شدن بسیاری از انسانها گردید. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که به ضحاک اشاره میکند. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «در شاهنامه، فردوسی او را مردی شناسانده که دو مار به انگیزه بوسه اهریمن از شانههایش درآمده بود و سالیان دراز در ایران به ستمکاری و کشتار جوانان ایران و سودجویی از مغز آنان برای خورش مارهای روی شانههایش میپرداخت، تا سرانجام با رستاخیز کاوه آهنگر و فریدون پور آبتین، ضحاک دستگیر و در البرزکوه زندانی گردید. واژه اژدها یک واژه اسطورهای است و آن باید کوه آتشفشان ویرانگر و نابودکننده باشد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۲۶۱ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۲۰ و ۲۰۲۶۱ مشترک هستند. منظور از خوردن مغز جوانان، جلوگیری از تفکر و اندیشه است. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۱۰ میشود. ارقام عددهای ۲۰۲۶۱ و ۲۶۶۱۰ مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات او را، مرد، شناس، دو، سال، دراز، ایران، کشتن، جوان، ایران، مغز، خورش، آهن، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مردی، سال، ایران، کشته، جوان، رستخیز، کاویان، کوه، آتش، اورنگ، خرد، نامه، جام، فرهنگ و نامه و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات کوه البرز، مرد، شناسا و جوان و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه مار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات اندیشه، مرد، شناسنده، دراز، ایران، جوان، مغز، فریدون و کوه و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه ایرج و در قصیده ۹ ایرج میرزا کلمه مغز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات فریدون و ضحاک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات رستخیز، فریدون، ضحاک، آتش، ویران و سیاوش و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات مرد، سال، دراز، ایران، بکشتم، فریدون، ضحاک، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات جوان، سالیان و زندان و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات دستگیر و مار و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات شناسم و بوسه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سالیان، دراز، ایران، کشته، جوانان، ایران، مغز، رستخیز، آهن، فریدون، ضحاک، کوه، آتش، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات بوسه، مغز و مار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات ایران، فریدون و مغز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه ضحاک و در ترجیع بند ۱ میلی و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه مار و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه افعی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کوه، افعی و عنوان وجود دارند. «کوه و افعی» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در قصیده ۱ امیر معزی کلمات ثری، کوه و شناسنده ذکر شدهاند. فریدون به معنی ثری یا سومین است. در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی به رشته کوه البرز اشاره شده است. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هات ۱ اوستا کلمه کوه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات شناسنده و ورن و در فرگرد ۱ اوستا کلمات ورن، فریدون و اژی دهاک و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فریدون، کوه و اژی دهاک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فریدون، کوه، مازندان، اژدها و ضحاک ذکر شدهاند. در بخش دیگری از مقاله بیان شده که در فرگرد ۱ اوستا احتمالا منظور از «ورن» سرزمین مازندران است که کوه دماوند در آن قرار دارد. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «نام وی در اوستا به صورت اژیدَهاکَ آمدهاست و معنای آن، «مار اهریمنی» است.» در یسنه هات ۱ اوستا کلمه آذر وجود دارد. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «در اوستا چگونگیِ نبردهای ضحاک با سه دشمنش، آذر (آتَر)، جم (یمه)، و فریدون (ثری ایدون) گزارش شدهاست. در اوستا ضحاک با پاژنامِ (صفت) ثری زَفَن برابر با سه پوزه و سه دهن و ثری کَمِرِذ برابر با سه کله یا سر نیز آمدهاست.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات فریدون، درفش کاویانی، بنفش و آهن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات درفش، ایران، پادشا، آغاز، رنگ، سرخ، زرد، بنفش، اختر، نیزه و پیروز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات درفش، ایران، پادشاهی، آهن، فریدون، ضحاک، آویز، ستاره، چرم، نیزه، چوب، مردم، گرد، پیروز، داستان و کاموس و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایران، پادشاهی، کیان، شاهنشهی، آهن، پدید، آمد، رنگ، زرد، اختر، داشت، نام، گرد، خود، کرد، رسید، پیروزی، او، گرامی، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات درفشان، ایران، پادشاهی، کیانی، زرد، اختر، نام و پیروز وجود دارند. در توضیحات درفش کاویانی در ویکیپدیا بیان شده: «دِرَفشِ کاویانی پرچم اسطورهای و تاریخیِ ایران از پادشاهی پیشدادی، پادشاهی کیانی تا پایان شاهنشاهی ساسانی بود که بنا به روایت فردوسی در شاهنامه، این درفش با خیزش کاوه آهنگر دربرابر ضحاک و آغاز پادشاهی فریدون پدید آمد. از درفش کاویانی نوارهایی به رنگهای سرخ، زرد، کبود و بنفش آویزان بود و در میانه آن نیز شکل یک ستاره (اختر) قرار داشت و به همین دلیل است که در منابع با نام اختر کاویانی نیز شناخته میشود. این پرچم پس از قیام کاوه علیه ضحاک به وجود آمد، هنگامی که کاوه پیشبند چرمی آهنگریاش را بر نیزهای چوبی استوار کرد و مردم را گرد خود جمع کرد تا دربرابر ضحاک بشورند. پس از پیروزی این قیام، و به پادشاهی رسیدن فریدون، او این درفش را گرامی داشت و جواهراتی به آن افزود.»
18-5- امیر عباس هویدا قربانی فتنه خمینی شد.
در توضیحات حسین منصور حلاج در ویکیپدیا ابیات زیر از حافظ و اقبال لاهوری آمدهاند که در آنها کلمات هویدا و فتنه ذکر شدهاند.
گفت آن یار کزو گشت سر دار *** بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد (حافظ)
کم نگاهان فتنهها انگیختند *** بنده حق را بدار آویختند (اقبال لاهوری)
«امیر عباس هویدا قربانی فتنه خمینی شد.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در ادامه مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در زیر خبری از بیبیسی با عنوان «هویدا قربانی محمدرضا شاه یا آیتالله خمینی؟» آمده است. اینکه هویدا قربانی خمینی جنایتکار شده موضوعی آشکار است و با این وجود بیبیسی از این عنوان استفاده کرده است. بیبیسی نیت خیری ندارد. بیبیسی معنای آیت الله را میداند و با این وجود به خمینی جنایتکار آیت الله میگوید. به آخوندهای جنایتکار آیت الله نگویید.
18-6- ارتشبد قرهباغی
در مقاله و در خبر زیر از بیبیسی به ارتشبد قرهباغی اشاره شده است. در توضیحات بیبیسی فارسی در ویکیپدیا بیان شده: «ارتشبد عباس قرهباغی به ویلیام سالیوان سفیر وقت آمریکا، گفته بود: «یک طرح عملیات براندازی کامل علیه دولت ایران اجرا میشود و روزبروز هم شدیدتر میگردد. این همه تبلیغات که به وسیله بیبیسی علیه دولت و به نفع مخالفان و آقای خمینی صورت میگیرد چیست؟». قرهباغی در ملاقاتش با آنتونی پارسونز نیز مسئله تبلیغات رادیو بیبیسی علیه دولت ایران را مطرح میکند و میگوید با روابط حسنه دو کشور مغایرت دارد آیا ممکن است به نشانه دوستی متقابل، درباره برنامه این رادیو اقدام کنید تا دولت حاضر در انجام برنامههای اصلاحی خود موفق گردد؟ سفیر در جواب اظهار داشت: متأسفانه این مطلب صحیح است ولی رادیو بیبیسی یک رادیوی آزاد است اگر چه بودجه و هزینهاش را دولت انگلستان میپردازد، ولی در کیفیت برنامههای آن، دولت نمیتواند دخالت داشته باشد. حتی غالباً علیه خود دولت انگلستان هم مطلب پخش مینماید و همیشه بهطور آزاد عمل میکند!. قرهباغی مینویسد: «جریان مذاکرات و اظهارات سفیر بریتانیا را به اعلیحضرت عرض کردم. در مورد بیبیسی فرمودند: «بلی، متأسفانه همیشه همین جواب را دادهاند.»» در برگ ۵۳ کتاب الف کلمه متاسفانه و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه متاسف ذکر شده است.
18-7- رابرت هایزر
در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپهبد، یک، شب، دروغ، سراسر، بشنید، میان و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه دروج و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات دروج و دروغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شب، دروغ، شنید و میان ذکر شده است. در توضیحات فتنه خمینی در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده: «سپهبد امیرحسین ربیعی به هایزر یک نمونه ارائه داده بود: شب قبل بیبیسی به دروغ گزارش دادهاست که ربیعی قصد استعفا دارد. این دروغ در سراسر کشور شنیده شده و در میان غیرنظامیان و نظامیان ایجاد نگرانی کردهاست.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۳۴۹ میشود. درگذشت سپهبد ربیعی در رمضان سال ۱۳۴۹ قمری است. در مقاله کلمه خدمت ذکر شده است. در توضیحات رابرت هایزر در ویکیپدیا بیان شده که خدمت هایزر در سال ۱۹۴۳ پایان یافته است. ارقام عددهای ۱۳۴۹، ۱۹۴۳ و ۱۳۳۴۹ مشترک هستند. در شعر سایه گیسو رهی معیری به سیارت مشتری، زهره، ماه و خورشید اشاره شده که نماد نجومی آنها به ترتیب ۹، ۴، ۳ و ۱ است. این ارقام در کنار یکدیگر عدد ۱۳۴۹ را ایجاد میکنند. در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه افسر وجود دارد. در مقاله بیان شده که سپهبد ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران بود.
18-8- دلیل همدستی انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی
اگر عبارت «دلیل همدستی انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. در سوره توبه کلمات دلیل و فتنه ذکر شدهاند. دلیل همدستی رژیم انگلیس و بیبیسی با فتنه خمینی حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفتهای ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی بوده است. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات دزدان، همدست و فتنه و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه همدست و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۴۱ عرفی و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه فتنه و در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه انگلیسی و در ادامه مقاله کلمات انگلیس و حسادت و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه رشک و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه حسادت و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات حسد، دوران و شاه و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار کلمات حسود و پهلوی وجود دارند. آهنگ «حسود» اثر شروین حاجیپور است. در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمه انقلاب و عدد ۱۳۵۷ وجود دارد. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که در آن به انقلاب ۱۳۵۷ یا تعبیر بهتر فتنه خمینی و گاهشمار شاهنشاهی اشاره شده است. در توضیحات گاهشماری شاهنشاهی در ویکیپدیا بیان شده: «آنتونی پارسونز آخرین سفیر انگلیس در دوره پهلوی دراینباره در کتاب «غرور و سقوط» نوشت: «تقویم شاهنشاهی یکی از نامعقولترین اقداماتی بود که شاه در چند سال قبل به آن دست زد و موجبات خشم و بدگمانی عناصر مذهبی را نسبت به خود فراهم ساخت».» تاریخ ایران به قبلتر از مبدا گاهشمار شمسی باز میگردد. گاهشمار شاهنشاهی محوریت قویتری برای وحدت مردم است. در ادامه مقاله بیان شده که در عربستان بودن قبله محوریت قویتری برای وحدت مسلمانان بوده است. مطلبی که آنتونی پارسونز بیان کرده حسادت رژیم انگلیس به عظمت تاریخ ایران را نشان میدهد. در توضیحات کتاب غرور و سقوط در ویکیپدیا بیان شده: «پارسونز این کتاب خود را به دوستان اعدام شده ایرانیش ازجمله امیرعباس هویدا، غلامرضا نیکپی و عباسعلی خلعتبری تقدیم کرده است. در بخشی از مقدمه این کتاب آمده است: "این کتاب، از دسیسههای شوم علیه شاه و دولت او پرده برنمیدارد و درباره توطئههای پنهانی من و آیتاللههای قم و مشهد مطلبی فاش نمیکند... آنهایی که دست پنهان انگلیس را در همه جا و هرکاری جستجو میکنند، داستان مرا قانع کننده نخواهند یافت.» در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات هویدا، شاه، پرده، فاش و دست و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات شاه، قم، پرده و پنهان و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات شاه، فاش، دست و نهان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عبید، فاش، دست و پنهان و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه فاش وجود دارد. رژیم انگلیس امیرعباس هویدا و بسیاری از انسانها بزرگ دیگر را قربانی هوسهای خود کرده است؛ با این وجود سفیر انگلیس با وقاهت بیان کرده که کتاب خود را به دوستان اعدام شده ایرانیش از جمله امیرعباس هویدا، غلامرضا نیکپی و عباسعلی خلعتبری تقدیم میکند. سفیر انگلیس تعریف دوست را نمیداند. درگذشت آنتونی پارسونز در سال ۱۳۷۵ قمری است. فتنه خمینی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی بود. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ مشترک هستند. در خبر زیر از پیشخوان با عنوان «قربانی ملکه حسود» بر اساس روزنامه وطن امروز و فیلم اسپنسر به حسادت الیزابت دوم به دایانا اسپنسر اشاره شده است. در غزل ۱ نظیری نیشابوری عبارت «فلا تحسد و لاتبخل» (حسادت و بخل نکن) وجود دارد. اگر عبارت «فلا تحسد و لاتبخل» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۹ میشود. در مقاله عدد ۵۹ ذکر شده است. اگر متن غزل ۱ نظیری نیشابوری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۲ میشود. درگذشت الیزابت دوم در سال ۲۰۲۲ میلادی بود. ارقام عددهای ۲۰۲۲ و ۲۲۰۲ مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. الیزابت دوم متولد سال ۱۳۴۴ هجری قمری است. در غزل ۳۵ حسین خوارزمی کلمه سال وجود دارد. اگر متن غزل ۳۵ حسین خوارزمی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۳ میشود. رقمهای اعداد ۱۳۴۴، ۱۴۳۳ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات وطن و امروز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات امروز و تاج و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات امروز، زن تاجدار، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات امروز، تاج، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات امروز و تاج و در مقاله کلمه تاج ذکر شده است. در روزنامه وطن امروز به سریال تاج درباره الیزابت دوم اشاره شده است. اگر متن شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۱۵ می شود. تاجگذاری الیزابت در سال ۱۹۵۳ میلادی بود. ارقام عددهای ۱۹۵۳ و ۱۳۹۳۱۵ مشترک هستند. در ویکیپدیا مساحت انگلستان ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. تفاوت عددهای ۱۹۵۳ و ۱۳۰۹۵ رقم صفر است. درگذشت محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۵۹ خورشیدی بود. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه شاه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۱۳ میشود. در سوره قصص کلمه فتنه وجود دارد. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. رقمهای اعداد ۱۳۵۹، ۱۹۵۳، ۵۹۱۳ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که در سوره قصص به قارون اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «قارون جاهطلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، آنچنانکه چند تن زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفاتر حساب اموالش زانو میزدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۲۹ میشود. الیزابت دوم متولد سال ۱۹۲۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۲۶ و ۶۱۲۹ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کلید و خزینه و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه مخزن و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ خاقانی کلمه خازن و در باب ۱ انجیل مرقس و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه زانو و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه زانوان وجود دارد. در توضیحات قارون در ویکیپدیا بیان شده: «خدا زلزلهای سخت پدیدآورد و زمین «قارون، خانه و گنجش» را به کام خود کشید» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه قارون و عبارت «زمین از تب لرزه» و در خطبه ۱ نهج البلاغه عبارت لرزش زمین و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زمین و لرزان و در قصیده ۱ حافظ کلمات زمین و لرزه و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه زلزله و در آیه ۱۳۱:۱۵ انجیل برنابا کلمه لرزیدند و در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه لرزیدن وجود دارد. عنوان یکی از آهنگهای توماج صالحی «منم یه زلزله زدم» است.
18-9- رژیم انگلیس چشم طمع به منابع ایران دارد.
در توضیحات فتنه ۱۳۵۷ در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده که در دوره نهضت ملی نفت ایران بیبیسی از شاه در برابر مصدق حمایت کرده است. دلیلش این بوده که مصدق علنا با استعمار رژیم انگلیس و کشورهای بیگانه مخالفت کرد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نفط یا نفت، ایران، شاه، پهلوی، کشور، بیگانگان، بتاراج و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاه، کشور، بیگانه، داستان و چین ذکر شدهاند. در ادامه مقاله بیان شده که رژیم انگلیس دزد و تاراجگر است. در توضیحات فتنه ۱۳۵۷ در ویکیپدیا و بخش نقش خارجیها بیان شده که شبکه بیبیسی در جریان فتنه ۱۳۵۷ حمایت گسترده از خمینی انجام داد. دلیل این حمایت افزایش قیمت نفت توسط محمدرضاشاه پهلوی و حسادت به عظمت تاریخ ایران و پیشرفتهای دوران محمدرضا شاه پهلوی بود. رژیم «رژیم انگلیس چشم طمع به منابع ایران دارد». اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۱ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳۱ ذکر شده است. اگر جمله «رژیم انگلستان چشم طمع به منابع ایران دارد.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه چشم وجود دارد. فرمان دهم لوحهای ده فرمان این است که چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش. در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه لوح و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات الواح، ده و همسایه و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات لوح و ده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اورنگ، خرد، نامه، جام، ده، فرمان و چشم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ده، فرمان، چشم، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در لمعات ۱ عراقی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در غزل ۱ ابن یمین و در قصیده ۱ فضولی و در شعرهای ۱۴ و ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در یسنه هات ۳۵ اوستا و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در رباعی ۳۵۱ قدسی مشهدی و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه فرمان و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه ناموس و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه طمع و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات حرص و حریص و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه حرص و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه جاه یا طمع و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در یسنه هات ۳۵ اوستا و در برگ ۵۳ کتاب الف و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه همسایه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۱ میشود. ارقام عددهای ۴۱، ۱۱۴، ۱۴۱ و ۱۱۴۱ مشترک هستند. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه فرمان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ده، فرمان و چشم وجود دارند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. یهودیان کتابهای پنجگانه موسی(ع) را ناموس موسی(ع) مینامند. در غزل ۱۳۵۷ تبریزی به افلاطون اشاره شده است. یکی از کتابهای افلاطون نوامیس است. نام دیگر کتاب نوامیس قانونگذاری است. در مقاله و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه قانون وجود دارد. داستایفسکی نویسنده کتابهای «شوهر حسود» و «دزد شرافتمند» است. رژیم انگلیس دزد و غارتگر است. فرمان هشتم لوحهای ده فرمان این است که دزدی نکن. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات فتنه و دزد و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات فتنه و غارت و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات یغما و غارت و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در بیت ۱۴ شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه یغما و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات بتاراج، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا کلمه دزد و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه میربود و در قصیده ۱ عراقی کلمات ربوده و تاراج و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه تاراج و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۴۱ عنصری و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه غارت و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه انگلیس و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه دزد وجود دارد.
18-10- خدمات محمدرضاشاه و ملکه فرح دیبا پهلوی
نازنین بنیادی متولد سال ۱۳۵۹ خورشیدی است. درگذشت محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۵۹ خورشیدی است. در مقاله عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. نازنین بنیادی در فیلم «میهن» بازی کرده است. در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی کلمه میهن ذکر شده است. با فتنه خمینی افراد میهن و وطندوست و خادم و با سابقه درخشان در سازندگی ایران مانند ملکه فرح دیبا پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی مجبور به ترک کشور شدند و دولت به دست جنایتکاران و قاتلان افتاد. «عدالت ملکه» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه ملکه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمه فرح و در قصیده ۱ عنصری کلمات ملک، دیبا و شاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دیبا و شاه و در قصیده ۱ میلی کلمات فرح و شه و در قصیده ۱ فضولی کلمات فرح، شاه و خدمت و در قطعه ۱ خاقانی و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۱۵۳ حافظ و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه شاه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات شاه، خدمت، خدمتگزار و فتنه و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات شاه، خدمت و مور و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات شاه و خدمت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دیبا، شاه، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شاه، خدمت و مورچه و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات شاه و مور و در مقاله کلمات نمل، مور و مورچه و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در باب ۱ انجیل مرقس و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۹ حافظ و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۵ سعدی و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمه خدمت و در مقاله کلمه درخشان وجود دارد. مورچه نماد خدمت است. اگر عبارت «خدمات محمدرضاشاه و ملکه فرح دیبا پهلوی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انبیاء ۱۱۲ آیه دارد. ارقام عددهای ۱۱۲ و ۱۲۲ مشترک هستند. در سوره انبیاء کلمه خدمت و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انبیا، شاه، خدمت و موری وجود دارند. ملکه فرح پهلوی متولد سال ۱۳۵۷ قمری است.
18-11- مردم به حرفهای پوچ خمینی طمع کردند
در ادامه مقاله بیان شده که عکس عبید زاکانی در سایت گنجور خندان است. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه تبسم و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عبید، خندانش، مرد، دوست، گفت، چشم، درد، تدبیر، دوست، دندان و درد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خندان، مرد، گفت، مرا، چشم، درد، چیست، داد پاسخ، مرا، دندان، درد، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خندان، مرد، گفت، چشم، درد، بدندان، درد و بهرام و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بخندید، مرد، گفت، مرا، چشم، درد، کند، چیست، پاسخ، داد، مرا، درد، کرد، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات مرد، دوست، گفت، چشم، درد، دوست، پاسخ و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات مردان، چشم و دندان و در عنوان شعر بعد از مناقب ۱ جویای تبریزی کلمه درد و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی کلمات چشم و درد و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه دندان وجود دارد. در توضیحات عبید زاکانی در ویکیپدیا بیان شده: «گویند مردی با دوستش گفت: «مرا چشم درد میکند، تدبر چیست؟» دوستش پاسخ داد: «مرا پارسال دندان درد میکرد، برکندم.» کتاب دندانها نوشته مصطفی فرزانه است. عکس عبید زاکانی با ریش در سایت گنجور قرار دارد. ریش نامه عنوان بخشی از دیوان لطایف عبید زاکانی است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی کلمه ریش وجود دارد. خمینی بیان کرده: «تراشیدن ریش و یا ماشین زدنی که در حکم تراشیدن باشد، حرام است علی الاحوط.» مردم با طناب فردی با اینگونه عقیدهها در چاه رفتند. شواهد نشان میدهد که مردم به پیشرفتهای دوران محمدرضا شاه قانع نبودند و به حرفهای پوچ خمینی طمع کردند و بدون، تفکر، اندیشه و آگاهی و مانند افراد کر، لال و کور به فتنه خمینی رای آری دادند. در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه آگاهی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمات آگاهی و اندیشه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات آگاهی، بداندیشگان و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات فریدون، جم یا جمشید، اندیشد و رای و و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شاه، توقع، اندیشه و رای و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات اندیشه، آگه و رای و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات اندیشه، آگهی، رای و آری و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کلمات اندیشه، آگه، رای، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شاه، پهلوی، اندیشه، آگاهی، رای، داستان، رستم و شهریار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات رای و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات بداندیش، رای، فریدون، جمشید، فروغ و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات آگاه، رای و آری و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» کلمات اندیشه، فریدون، جمشید و سیاوش و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات دوران، شاه و اندیشه و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات قانع، حرص و حریص و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات حرص و آگهی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اندیش، آگاه و حرف و در قصیده ۱ فضولی کلمات شاه، توقع، اندیشه، اول، تدبیر و رای و در شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات اندیشناک، بداندیش، جاه، فتنه و رای و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات آگاه، اندیشه و رای و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۵۳ سعدی کلمات اندیشه و رای و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بدون، فکر و اندیشه و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر عبارت «بدون اینکه بیندیشد» و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات اندیشه و جاه و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در مقاله کلمات آگاهی و حرف و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات اندیشه، آگاه و کور و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات حرف، صم و بکم و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه کر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی کلمه لال و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه کر و لال و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در قطعه ۱۵۳ سنایی کلمه رای و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات حرف و آری و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمات قانع، حرص و حرف و در برگ ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات حرفهایش و بله و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمه بله و در قصیده ۱ عنصری کلمه بلی و در قصیده ۱ اوحدی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه آری و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه آره ذکر شده است. در منشور کوروش کلمه اندیشه و در و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه رای و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمات حرف و آری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شاه، پهلوی، اندیشه، آگاهی، رای، آری، منشور، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بند، یک، خاقان، فروغ، منشور، اندیشه، آگاه، سال و خورشید ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. فتنه خمینی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی رخ داد. بین عددهای ۱۳۵۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه رای وجود دارد. اگر متن در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. اشو نویسنده کتابهای «الماس آگاهی» و «بگو آری!» است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات الماس، آگاهی، بگویی، آری، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات الماس، آگاهی و بگوی و در قصیده ۱ باباطاهر کلمه الماس و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات الماس و هدایت وجود دارند. صادق هدایت نویسنده کتاب «بوف کور» است. در برگ ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات بوف کور و چاپ ذکر شدهاند. کتاب بوف کور در سال ۱۳۱۵ چاپ شده است. اگر عبارت «مردم به حرفهای پوچ خمینی طمع کردند» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود.
18-12- اشتباه کردیم
فتنه سال ۱۳۵۷ خطا و اشتباه بوده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات فتنه و خطا و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ فضولی کلمات رای و خطا و در برگ ۳۵ کتاب الف کلمات بله و خطا و در مقاله کلمات خطا و اشتباه ذکر شدهاند. اگر عبارت «اشتباه کردیم» را به اعداد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. اگر عبارت «انقلاب ۱۳۵۷ یا فتنه خمینی؟ بازخوانی یک سراب تاریخی؛ اشتباه کردیم» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۴ و ۴۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴، ۴۱ و ۱۴۱ مشترک هستند.
18-13- آری بدون تفکر و اندیشه
در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، اندیشه، خود، پشیمان، بخشش، گفته، بود، اکنون، ایران، چه، پیش، آید، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، اندیشه، اکنون، ایران، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هدایت و هما و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی و در مقاله کلمه هما و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمات هما و فتنه و در قصیده ۱ فضولی کلمات هما، اندیشه و اظهار و در لمعات ۱ عراقی کلمه ناطق و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمات ناطقند و سرگین یا گه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۱ میلی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۳ پندنامه عطار کلمه نقد و در برگهای ۳۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه انتقاد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قصیده ۴۱ عنصری و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در غزل ۱۵۳ سعدی و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در مقاله کلمه اندیشه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات اندیشه و پشیمان و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمه اظهار و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی کلمه پشیمان و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه خیانت و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هدایت و مدرس و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات سرگین و گوه وجود دارند. در توضیحات هما ناطق در ویکیپدیا بیان شده: «ناطق در این سالها به نقد اندیشهها و کردههای سیاسی خود بهویژه در دوران انقلاب پرداخت و از مشارکت خود در آن اظهار پشیمانی کرد. وی در این باره با بیان اینکه پرونده او با توجه به اینکه هم مدرّس بود و هم محقّق نابخشودنیتر است، گفته بود: گه زدم. و به قول صادق هدایت اکنون آن گه را «قاشق قاشق» میخورم و پشیمان از خیانت به ایران، گوشهای خزیدهام تا چه پیش آید.» هما ناطق متولد سال ۱۹۳۴ میلادی است. درگذشت هما ناطق در سال ۱۳۹۴ خورشیدی است. اگر عبارت «آری بدون تفکر و اندیشه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۳۴ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. درگذشت هما ناطق در فرانسه بوده است. خمینی مدتی به فرانسه و پاریس تبعید شده بود. در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در ادامه مقاله کلمه فرانسه وجود دارد. «فرانسه زیبا الگو» اثر ماکسیم گورکی است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «خانه تبعید» است. مصطفی فرزانه نویسنده، فیلمساز و متفکر ایرانی مقیم پاریس بود. در برگ ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت به ارنست همینگوی و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت به پاریس اشاره شده است. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «پاریس جشن بیکران» است.
18-14- مصدق از طرفداران انقلاب مشروطه ایران بود
اگر عبارت «مصدق از طرفداران انقلاب مشروطه ایران بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ میشود. در مقاله عدد ۹۵ ذکر شده است. در توضیحات محمد مصدق در ویکیپدیا بیان شده: «مصدق از طرفداران انقلاب مشروطه ایران بود و معتقد بود که مقام سلطنت مقام عالی تشریفاتی است. او در دوران نخستوزیری کوشید تا قدرت شاه را محدود به چارچوب مشخصشده آن در قانون اساسی مشروطه کند و نهادهای مدنی را تقویت کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹۱ میشود. ارقام عددهای ۱۴۳۹ و ۱۳۴۹۱ مشترک هستند. مردم باید از افرادی مانند محمد مصدق حمایت میکردند. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۹۶۷ میلادی بوده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء و در قصیده ۱ عنصری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه صدق و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات سرود و بصدق وجود دارند. «کلمات صدق و مصدق هممعنی هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمات صدق، هم، معنی و هستند و در سوره اسراء کلمات کلمه، صدق و هستند وجود دارند. درگذشت محمد مصدق در سال ۱۳۴۵ خورشیدی بوده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. در مقاله عدد ۱۳۴۵ ذکر شده است. در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه توده و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه دریای خزر و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خزر و ماهی ذکر شدهاند. در توضیحات حزب توده ایران در ویکیپدیا بیان شده تصمیمِ مصدق برای عدم تمدید امتیازِ به پایان رسیده شوروی برای ماهیگیری در دریای خزر، موجب نکوهش حزب توده شد. «فلکلر یا فرهنگ توده» نوشته صادق هدایت است.
18-15- مرتضی کیوان
مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «بنبست: نامههای مرتضی کیوان» است. در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت عبارت مرتضی کیوان و در مقاله کلمه مرتضی و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه کیوان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات کیوان و نامه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات فرزانگی، نامه، شهریار، داستان، رستم، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نامه، شهریار، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بن، بسته، نامه، داستان، رستم و شاپور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات نویسد، نامه و شهریار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در قصیده ۱ اوحدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۲۲۴ حافظ و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۵۳ مجد همگر و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه نامه وجود دارد. اگر عبارت «بنبست: نامههای مرتضی کیوان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. داستایفسکی نویسنده کتاب «رمان در نُه نامه» است. ارقام عددها ۹۹ و ۹ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که مرتضی کیوان شاعر، منتقد هنری، روزنامهنگار و فعّال سیاسی عضو حزب توده ایران بود. در توضیحات مرتضی کیوان در ویکیپدیا بیان شده: «کیوان اولین ویراستار ایرانی و پایهگذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده است. او همچنین کارمند و بعدها در دوران وزارت دکتر فاطمی، معاون وزیر در وزارت راه دولت مصدق بود. کیوان به ادبیات روسیه تسلط کامل داشت و نوشتارهای بسیاری درباره آن نوشت.» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات ایران، انجمن و راه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات ایران و انجمن و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایران، پایه، انجمن، راه، داشت، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات ایران، انجمن، سوختن و راه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات انجمن، راه، فریدون و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کیوان، ایران، انجمن، شمع، راه و بسیار، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ایران، انجمن، راه، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شمع، سوخته، دولت و روس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات ایران، شمع، او، راه و نوشتن و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» کلمات ایران، انجمن، او، راه، دولت، فریدون، پادشاهی و سیاوش و در قصیده ۱ فضولی کلمات مرتضا، شمع، راه و دولت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شمع، سوخته، راه و دولت و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری کلمات سوختی و روس و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روسیه و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات وزارت، وزیر و دولت و در قطعه ۱ خاقانی کلمه وزیر و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت کلمه وزارت و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمات شمع و سوخت ذکر شدهاند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات انجمن و شمع و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کیوان، ایران، انجمن، شمع، راه و بسیار وجود دارند. اگر متن قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. اگر عبارت «مرتضی کیوان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. بین عددهای ۱۵۳۷، ۳۷۱۵۰ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که مرتضی کیوان در زندان قصر تیرباران شد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کیوان و تیرباران وجود دارند. در مقاله به تیرباران شدن در زندان قصر اشاره شده است. داستایفسکی متولد سال ۱۲۳۷ قمری در روسیه است. در ادامه مقاله عکس پوتین آمده است. ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه متولد سال ۱۳۷۲ قمری است. ارقام عددهای ۱۲۳۷، ۱۳۲۷ و ۱۳۷۲ مشترک هستند.
18-16- قراردادی میان امیرعباس هویدا و محمدموسی شفیق
اگر عبارت «قراردادی میان امیرعباس هویدا و محمدموسی شفیق» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۵۳۷ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات دریاچه هامون در ویکیپدیا بیان شده: «حقابه ایران از هیرمند، به دادخواست حقوقی ایران از آب رودخانه هیرمند در منطقه سیستان اشاره دارد. پس از شکست گفتگوهای بسیار میان سران حکومتی ایران و افغانستان در سالهای ۱۳۰۹ و ۱۳۲۷، با رأی کمیسیون بررسی حقابه هیرمند به نام به کمیسیون دلتا، قراردادی در سال ۱۳۵۱ میان امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت ایران و محمدموسی شفیق، نخستوزیر وقت افغانستان در کابل به امضاء رسید» در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه افغان و در قصیده ۱ حافظ کلمه سیستان و در مقاله کلمات افغانستان، وزیر و رای و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات رای، ایران و کابلستان و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه امضاء و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات وزیر، وقت، امضاء، بلخ و هرات و در فرگرد ۱ اوستا کلمات هیرمند، بلخ و هرات و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دریا، هامون، ایران، آب، رود، میان، سران، سال، رای، نام، کابل و زابل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات دریا، هامون، ایران، میان، سران، رای و میمنه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دریا، هامون، ایران، آب، دارد، پس، گفتگو، بسیار، میان، سران، سال، کابل، میمنه و زابل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دریا، هامون، ایران، آب، رود، شکست، گفت و گوی، بسیار، میان، سران، سال، رای، نام، نخست، کابل و زابل و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات بلخ و هرات وجود دارند. کابل، زابل، میمنه، بلخ و هرات از شهرهای افغانستان هستند. در متنی که از ویکیپدیا بیان گردید و در مقاله عددهای ۱۳۰۹، ۱۳۲۷ و ۱۳۵۱ ذکر شدهاند. در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۱حافظ و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۵۳ عطار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزلهای ۱۵۳۱ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه خبر و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه رادیو و در تکه ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خبر و فردا و در غزل ۱ بیدل دهلوی و و در قصیده ۱ عنصری و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه فردا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی و در قصیده ۴۱ عنصری کلمه زعفران و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات عنصری و افغان وجود دارند. در زیر خبری از رادیو فردا با عنوان «زعفران افغانستان برای چهارمین بار مقام بهترین زعفران دنیا را بدست آورد» آمده است. صادق هدایت نویسنده داستان «فردا» است. در این خبر بیان شده: «سه دهقان در ولسوالی پشتون زرغون هرات در غرب افغانستان، به کمک یک موسسه خارجی دست به کشت گیاهی بنام زعفران زدند.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۵۳ و ۳۱۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۵۹۳۱ و ۹۱۵۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات غرب، کمک، خارج، دست، گیاه و به نام و در فرگرد ۱ اوستا کلمه هرات و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ویسپرد ۱ اوستا کلمه گیاهان و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمه گیاه وجود دارد. کشور افغانستان باید گیاهانی مانند زعفران که نیاز به آب کمی دارند را کشت کند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات باغ و زراعت و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمه زراعت وجود دارد. بهتر است در مناطق کم آب زمینهای کشاورزی را به باغ تبدیل کرد. باید در درختکاری تنوع درختان و بومی بودن آنها مدنظر قرار گیرد. باید دولت از کشاورزان حمایت کند تا بتوانند زمینهای کشاورزی را به باغ تبدیل کنند. باید در تمام زمینهها از افراد عاشق، خادم و متخصص کمک گرفت. در توضیحات جلاب در ویکیپدیا بیان شده: «جلاب یا شربت گلاب زعفران نوشیدنی محبوب خاورمیانه به خصوص اردن، سوریه، فلسطین و لبنان است. این نوشیدنی معمولاً در ماه رمضان زیاد نوشیده میشود. شربت جلاب از ترکیب شیره انگور یا خرما، خرنوب و گلاب تهیه و با عود عربی دودی میشود. » در مقاله کلمات اردن، سوریه، فلسطین، رمضان، زعفران، انگور، خرما، عود، عرب و دود و در غزل ۹ نظیری نیشابوری کلمه جلاب و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه گلاب و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمه شربت و در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی کلمات دمشق، لبنان و عرب ذکر شدهاند. دمشق پایتخت سوریه است. اگر متن در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۰۵ میشود. بین عددهای ۳۱۵ و ۳۱۰۵ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات دریاچه هامون در ویکیپدیا بیان شده: «شرح اسطوره ای بزرگ شدن دریای وروکشه توسط افراسیاب که سنتهای پهلوی آن را تأیید میکنند در واقع دارای نوعی رابطه با برخی حقایق یعنی انجام یک سلسه کارهای نهر کشی و آبراه سازی در کنار رودخانه هیرمند که مساحت دریاچه را گسترده کرده است. انعکاس این عملیات در نام اوستایی خود رودخانه هلمند /هیرمند /هئتومنت به معنای "دارای سدهای بسیار" نیز دیده میشود" که به دریای کیانسه میریزد» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هامون، بزرگ، دریا، افراسیاب، پهلوی، کار، نام، رود، بسیار و دیده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دریا، هامون، بزرگ، افراسیاب، پهلوی، کار، رود، نام، بسیار، دیده، پادشاهی و سیاوش و در فرگرد ۱ اوستا کلمه هیرمند و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات افراسیاب و سنت و در مقاله کلمات بزرگ، دریا، رود، سنت و پهلوی ذکر شدهاند.
18-17- اختلاس با طعم «چای دبش»
اگر عبارت «اختلاس با طعم «چای دبش»» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۴ میشود. در مقاله عدد ۱۵۳۴ ذکر شده است. در زیر خبری از صدای آمریکا با عنوان «اختلاس با طعم «چای دبش» در سایه سکوت مجلس؛ واکنشها: از «جیب مردم» است» برای تاریخ ۱۴ آذر آمده است. در مقاله عدد ۱۴ و کلمات آذر، خبر، صدا، سایه و مجلس و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات خبر، صدای و ساکت و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات خبر و صدای و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمات صدا و سکوت و در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه سکوت و در برگ ۵۳ کتاب مکتوب کلمه ساکت و در قصیده ۱ فضولی کلمات خبر، صدا، سایه و مردم و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمات صدا، سکوت، چای و جیب و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه چای و و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمات سایه و جیب و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات صدا و سایه و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمه جیب و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات جیب و مردم وجود دارند. اشو نویسنده کتابهای «یک فنجان چایی» و «صوفی مرد راه: آوازه سکوت» است. در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمات چای و قلیان و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمات چای و غلیان وجود دارند. در خبر زیر بیان شده: «بهنام امینی، فعال سیاسی، با یادآوری سخنی از امیرعباس هویدا، نخستوزیر دوره محمدرضا شاه پهلوی که دوره کار او با رشد و شکوفایی اقتصادی همراه بود، در رسانه اجتماعی ایکس نوشت: «به قلههای فساد نزدیک شدهاند، رکورد اختلاس دزدی و فساد در تاریخ ایران با یک چای دبش شکسته شد، این ادعای خامنهای که به قلهها نزدیک شدهایم را مقایسه کنید با سخن هویدا نازنین که میگفت ما نمیخواهیم مردم را ناراحت کنیم!»» در قصیده ۱ عنصری کلمات سخن، امیر و امین و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه امین و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات امینان و قله و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات قله و دزد و در مقاله کلمه دزد و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات قله و فساد ذکر شده است.
18-18- اسما اسد همسر بشار اسد رهبر سابق سوریه است.
در زیر عکس داریوش کریمی مجری برنامه پرگار بیبیسی آمده است. اگر عبارت «داریوش کریمی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷ میشود. اگر کلمه پرگار را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷ و ۹ میشود. در مقاله عددهای ۲۷ و ۹ ذکر شدهاند. در توضیحات داریوش کریمی در ویکیپدیا و بخش نقدها بیان شده: «شاهین نجفی: «مقاله کارمند بیبیسی در قیاس اسما اسد و شهبانو فرح در ادامه عقدهگشایی و کینه همیشگی از پهلویست. این عقده درونی و دیرینه راه را بر اندیشه مستقل و نقد منصفانه تاریخی میبندد. اما جایگاه شهبانو فرح در قلب میلیونها ایرانی و در دل تاریخ هنر مدرن ما ثابت شده است.» در مقاله کلمات شاهین، نقد و فرح پهلوی و در قصیده ۱ فضولی کلمات فرح، نجف، راه، اندیشه و دل و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۴۱ رهی معیری و در غزل ۱۳۵ سعدی کلمه انصاف و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات کینه، کین، پهلو، اندرون، اندیشه، قلب و دل و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کینه، کین، همیشه، اندرون، راه، اندیشه، ایران، دل، هنر، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کینه، کین، همیشه، پهلوی، درون، راه، اندیشه، قلب، ایران، دل، هنر و شاپور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کینه، راه، دل، هنر، فریدون و سیاوش و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کین، راه، اندیشه، ایران، دل، فریدون، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات کینه، کین، همیشه، پهلوی، درون، راه، اندیشه، ایران، دل و هنرمند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات کین، اندرون و دل و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات کین، اندرون، راه، باندیشه، ایران و دل و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمات پهلوی، ثابت و عقده و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱ فیض کاشانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی کلمه عقده و در قصیده ۱ ملک الشعرا بهار کلمات پهلوی و کینه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمه کینه و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات دل، کینه و کین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کینه، کین، اندرون، راه، اندیشه، قلب، ایران، دل، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۳۵۱ سنایی کلمه کین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات کینه، دیرینه، راه، ایران، دل، فریدون، دیگر و فرخ وجود دارند. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه انصاف و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه کین و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کینه، کین، همیشه، اندرون، راه، اندیشه، ایران، دل و هنر وجود دارند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. اسما اسد متولد سال ۱۳۵۴ خورشید است. در مقاله به سال ۱۳۵۴ خورشیدی اشاره شده است. اسما اسد متولد سال ۱۳۹۵ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۹۵ ذکر شده است. اسما اسد متولد لندن پایتخت انگلیس است. در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه لندن وجود دارد. در ویکیپدیا مساحت انگلستان ۱۳۰۳۹۵ کیلومتر مربع ذکر شده است. تفاوت عددهای ۱۳۹۵ و ۱۳۰۹۵ رقم صفر است. در ویکیپدیا بیان شده که اسما اسد در حال درمان بیماری سرطان است. در قطعه ۱ خاقانی کلمه سرطان وجود دارد. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «بنیادی از یک آموزشگاه خصوصی در لندن فارغالتحصیل شد. او دارای مدرک تحصیلی لیسانس از دانشگاه کالیفرنیا، ارواین در رشته زیستشناسی است و پژوهشهایی هم در مورد سرطان داشتهاست که باعث شد برنده جایزه چانگ پی-چون دانشجویان دوره کارشناسی شود.» «اسما اسد همسر بشار اسد رهبر سابق سوریه است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵۲ و ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمه همسر و در سوره اسراء کلمه رهبر وجود دارد. در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۱۴ کتاب زهیر و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه همسر و در مقاله کلمه رهبر و در باب ۴۱ انجیل برنابا کلمات همسر و انجیر ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که در آیه ۱ سوره تین انجیر به کوهی در دمشق پایتخت سوریه اشاره میکند. عکسی از خبر بیبیسی که در ادامه آمده چند سال قبل گرفته شده است. در کنار خبر بیبیسی خبر دیگری با عنوان «آیا با درگیری روسیه در اوکراین، سپاه در سوریه قدرت بیشتری میگیرد؟» آمده که در آن عکس بشار اسد مشخص است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خبر، دیگر و سپاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سپاه و فریدون و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات روس و سپه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپاه، فریدون، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سپاه، بند، یک، خاقان و بهرام و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دیگر، سپاه، داستان، چین و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در قصیده ۱ اوحدی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه سپاه و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه سپه وجود دارد. بشار اسد بلند قد و لاغر است. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات قد و بلند و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قطعه ۴۱ رهی معیری و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزلهای ۱۳۵ فیض کاشانی، افسر کرمانی و حسین خوارزمی و در غزل ۱۵۳ نسیمی و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی کلمه قد و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۲۲۴ حافظ و در غزل ۱۵۳ میلی و در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه قامت و در قصیده ۱ فضولی کلمات قامت و قد و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات قامت و بلند و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ سروردههای دیگر فرخی یزدی و قصیدههای ۱ حافظ و سلیم تهرانی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و غزل ۵۳ عطار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمه بلند و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه لاغر وجود دارد. بشار اسد متولد سال ۱۹۶۵ میلادی است. در مقاله عدد ۱۹۶۵ ذکر شده است. بشار اسد رهبر سابق سوریه است.
18-19- احمد حسین الشرع
احمد حسین الشرع رهبر کنونی سوریه است. اگر عبارت «احمد حسین الشرع» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه شرع و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات حسین و جولان و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات احمد، جولان و ریاض و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات احمد و جولانش و در قصیده ۱ فضولی کلمات شرع و ریاض و در مقاله و در قصیده ۱ عراقی و در شعر ۳۵ رضا قلی خان هدایت کلمه ریاض وجود دارد. نام دیگر احمد حسین الشرع ابومحمد جولانی است. ابومحمد جولانی متولد شهر ریاض است. در ویکیپدیا بیان شده که ابومحمد الجولانی رهبری جبهه النصره، شاخه القاعده در سوریه را بر عهده داشت. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات یاسمین، جولان و قاعده و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمه قاعده وجود دارد. در مقاله کلمه دمشق و در قطعه ۳۵ خالد نقشبندی و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی کلمه غوطه وجود دارد. در مقاله بیان شده که نماد شهر دمشق پایتخت سوریه گل یاسمین است. در توضیحات غوطه در ویکیپدیا بیان شده: «غوطه به مجموعهای از مزارع گفته میشود که در منطقه ریف دمشق در نزدیکی قسمت شرقی دمشق در سوریه واقع شدهاند.» در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی کلمه دمشق و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمه زراعت وجود دارد. در توضیحات حملات شمیایی غوطه در ویکیپدیا بیان شده که به ادعای ارتش آزاد سوریه تعداد کشتههای حمله شیمیایی غوطه دمشق ۱۷۲۹ نفر است. در مقاله عددهای ۱۲۹۷ و ۲۷۹۱ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در کتاب نور و کتاب نشانهها و در مقالهای با عنوان «کافران مانند دخان یا دود حقیقت را میپوشانند» که آدرس آنها در ادامه آمده مطالبی درباره حمله شیمیایی غوطه دمشق بیان شده است. در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه جمهور و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها و در مقاله کلمه پرتغال ذکر شده است. در خبر زیر از بیبیسی به انقلاب میخکها یا جمهوری در پرتغال اشاره شده است. در زیر عکس پوتین آمده است. در ادامه مقاله به پوتین اشاره شده است. در ادامه مقاله درباره ارتباط بین اسرار فاطیما که در کشور پرتغال اتفاق افتاده و صلح بین اوکراین و روسیه مطالبی بیان شده است.
19- کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز نماد وحدت
19-1- تغییر قبله
در سوره بقره به تغییر قبله اشاره شده است. اگر عبارت «تغییر قبله» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. منطقی این بوده که قبله مسلمانان در عربستان باشد تا مسلمانان به آن دسترسی آسان و راحت داشته باشند. در سوره بقره کلمات منطقی، قبله، دسترسی، آسان و راحت و در قصیده ۱ فضولی کلمات کعبه و آسان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات قبله و آسان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات منطق، قبله و مکیان و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۵۳ کتاب کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه منطق و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آسان، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات تازیان (اعراب)، آسان، فریدون، داستان و رستم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ میلی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه آسان و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه سهل و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمات آسان و سهل وجود دارند. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات معمور، مسلمان و آسان ذکر شدهاند. منظور از بیت المعمور کعبه است. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در عربستان بودن قبله محوریت قویتری برای وحدت مسلمانان بوده است. در سوره بقره کلمه قویتر و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات معمور و قوت و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات قوت و کعبه و در لمعات ۱ عراقی کلمات قبله و قوت و در قصیده ۱ عنصری و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قوی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات قوی و قوت و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و غزل ۱۴ یغمای جندقی و در بابهای ۱۳۵ و ۱۵۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۵ سعدی و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر کلمه قوت وجود دارد. منطقی این بوده که قبله مسلمانان کعبه باشد اما اول قبله بیت المقدس اعلام شده که باعث ایجاد وحدت و پیوند بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان شود. در سوره بقره کلمات منطقی، قبله، مسلمانان، کعبه، اما، اول، قبله، بیت المقدس، اعلام، پیوند، مسلمانان، یهود و نصاری و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه کعبه و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات کعبه و قبله و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کعبه و دو قبله و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات قبله و وحدت و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین کلمه وحدت و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات پیوند و وحدت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در غزلهای ۱، ۴۱ و ۵۱۳ نظیری نیشابوری کلمه پیوند و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه متحد و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمات متحد و تغییر و در آیه ۱۱۳:۵ انجیل برنابا کلمه اعلام و در قصیده ۱ عراقی کلمه مسلمان و در باب ۱ انجیل برنابا کلمه یهود و در قصیده ۱ امیر معزی کلمه ترسا یا مسیحی وجود دارد.
19-2- کعبه، مسجدالحرام و مسجدالاقصی
در قصیده ۱ امیر معزی و در برگهای ۵۳ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمه مکه وجود دارد. کعبه در مکه و در مسجدالحرام قرار دارد. در مقاله به آیه ۱ سوره اسراء اشاره گردید. در آیه ۱ سوره اسراء به مسجدالحرام و مسجدالاقصی اشاره شده است. اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام و مسجدالاقصی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۲۹ میشود. در مقاله عدد ۸۲۹ ذکر شده است.
19-3- هیکل سلیمان
معبد هیکل سلیمان بر روی تپه موریا قرار داشته است. هم اکنون مسجدالاقصی و قبه الصخره بر روی این تپه قرار دارند. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه هیکل و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات هیکل و سلیمان و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه صخره وجود دارد.
19-4- کوه صهیون تپهای در جنوبِ غرب اورشلیم است
در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات قدس و قله و در آیه ۴:۱ کتاب مقدس نوحه کلمه قدس و در آیههای ۱:۴ و ۴:۲۲ کتاب مقدس نوحه کلمه صهیون و در مقاله کلمات کوه و اورشلیم ذکر شدهاند. در توضیحات کوه صهیون در ویکیپدیا بیان شده: «بر اساس کتاب ساموئل کوه صهیون محل قلعه جبوسیتها بود که قلعه صهیون نام داشت و توسط داوود تسخیر شد و کاخ او و شهر او گردید. این محل در کتاب اشعیا، مزامیر و مکابی مورد اشاره قرار گرفتهاست. بعد از تسخیر این محل آن به قسمتهای کوچکتری تقسیم شد. بالاترین قسمت آن در شمال محل ساخت معبد سلیمان گردید. در زمان معبد سلیمان شهر به سمت غرب گسترش یافت. در زمان معبد دوم اورشلیم یوسفوس فلاویوس کوه صهیون را کوهی در سمت غرب شهر میداند. از این رو کوه صهیون معمولاً کوه غربی شهر در نظر گرفته میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۳۵۳ میشود. در سوره اسراء کلمات کتاب، کوه، بود، که، نام، داشت، داوود، شد، کاخی، او، شهر، او، گردید، این، کتاب، اشعیا، زبور، مورد، اشاره، قرار، گرفته است، بعد از، این، آن و شد، بالا، آن، ساختیم، معبد، گردید، زمان، معبد، شهر، سمت، مغرب، بگستران، یافت، زمان، معبد، دوم، بیت المقدس، کوه، را، در، سمت، مغرب، شهر، میداند، از این، رو، کوه، مغرب، شهر، در، نظر، گرفته و میشود ذکر شدهاند. اگر عبارت «کوه صهیون تپهای در جنوبِ غرب اورشلیم است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۲۵ میشود. در آیه ۵۲:۱۳ انجیل برنابا کلمه اسرائیل وجود دارد. ارقام عددهای ۳۱۲۵ و ۵۲:۱۳ مشترک هستند. در توضیحات کوه صهیون در ویکیپدیا بیان شده: «کوه صهیون (عبری: הַר צִיוֹן هار صیون، عربی: جبل صهیون) تپهای در جنوبِ غرب اورشلیم است که در خارج دیوارهای شهر قدیمی قرار دارد. پرستشگاه اورشلیم و بعدها مسجدالاقصی بر روی این تپه ساخته شدهاند. داود پادشاه اسرائیل بر کوه صهیون دفن شدهاست و برای یهودیان مکانی مقدس است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۶۵ میشود. در ادامه مقاله ویدئویی از الهی قمشهای آمده که ۹۵۶ بازدید دارد. ارقام عددهای ۹۶۵ و ۹۵۶ مشترک هستند. در این ویدئو و در مقاله به داوود(ع) اشاره شده است.
19-5- طاسین هفت سین سفره نوروز
در قصیده ۱ حافظ کلمات ملک سلیمان و جمشید ذکر شدهاند. ملک سلیمان آرمان شهر یا دوران طلایی فلسطین یا اورشلیم بود. الهی قمشهای بیان میکنند که دوران جمشید دوران طلایی ایران بود. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری به نوروز اشاره شده است. در ابتدای سوره نمل یا مورچه حرف مقطعه طا سین قرار دارد. حرف مقطعه طا سین در آیه ۱ سوره نمل به صورت رمزگونه به هفت سین سفره نوروز اشاره میکند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مورچه، طاس، هفت، سال نو و بهار و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ خاقانی عبارت سفره نوروزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، سال، نو، بهاران، هشیوار یا هشیار، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نو، روز، هوش، بند، یک، خاقان، داستان، کاموس، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، سال، نو و بهار در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال و بهار وجود دارند. آهنگهای «بهار اومد» و «سین هشتم» اثر شروین حاجیپور هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ و بهار ذکر شدهاند. اگر عبارت «طاسین هفت سین سفره نوروز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۹ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. اگر عبارت «طاسین هفت سین سفره عید نوروز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۳ میشود. در غزل ۳۵ حسین خوارزمی کلمه نوروز وجود دارد. اگر متن غزل ۳۵ حسین خوارزمی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۳ میشود. اگر عبارت «طاسین هفت سین نوروز» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۰۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴۰۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۰۰۴ و ۱۴۰۰ مشترک هستند. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «پدیدآوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که: جم(یما) در حال گذشتن از آذربایجان، بر روی ارگ جمشید (تخت جمشید) فرود آمد و با تاجی زرین بر روی تخت نشست با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو و جم را جمشید نامیدند.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات تخت، جمشید، تاج، او، جهان، مردم، شاد و روز ذکر شدهاند. اگر عبارت «نوروز جمشید» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در قصیده ۴۱ عنصری کلمه نوروز و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات عنصری و بهار وجود دارند. نوروز در آغاز فصل بهار است. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا ۱۴ بار کلمه جمشید تکرار شده است. ارقام عددهای ۱۴ و ۴۱ مشترک هستند. در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی به جمشید اشاره شده است. اگر متن قطعه ۱ سلیم تهرانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۱۰ میشود. بین عددهای ۱۴، ۴۱، ۱۰۰۴، ۱۴۰۰ و ۴۰۱۰ دو رقم مشترک هستند. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که بیان میکند: «بر اساس ویدیوهای دریافتی، شمار زیادی از شهروندان نوروز را در تخت جمشید جشن گرفتند.» در توضیحات تخت جمشید در ویکیپدیا بیان شده: «مجلس بارعام شاهی که در همین محل کشف شده، خشایارشا (نه داریوش بزرگ که پیشتر میپنداشتند) را نشان میدهد که با لباس تمام رسمی بر تخت نشسته است. عصای شاهی را در دست راست و گل نیلوفر آبی را که نشانه شاهان هخامنشی است به دست چپ گرفته است. پشت سر شاه ولیعهد با گل نیلوفر آبی در دست چپ ایستاده و دست راست خود را باحالت احترام بالا نگاه داشته است. سپس یکی از مقامات دربار و بعد از او اسلحهدار شاه ایستادهاند. در مقابل شاه دو عودسوز قرار دارند و رئیس تشریفات به حالت احترام گزارش میدهد. مراسم زیر یک شادروان (چادر سلطنتی) انجام میگرفته که در اطراف آن چهار نگهبان حضور دارند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات مجلس، بار، که در، همین، محل، شده، نه، بزرگ، که، میپنداشتید، را، نشان، میدهد، که با، تمام، رسم، نشستن، را در، دست، راست، آبی، را که، نشانه، است، دست، گرفته است، پشت سر، آبی، در، دست، راست، خود را، با، حالتی، بالا، نگاه، داشته است، سپس، یکی از، مقام، بعد از، او، در، مقابل، دو، سوزان، قرار دارند، به، حالتی، میدهد، انجام، گرفته، که در، اطراف آن، چهار، نگهبان و دارند و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمه خشایارشا و سلطنت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات بزرگ، شاه، پیراهن یا لباس، رسم، تخت، نشست، دست، راست، آب، نگاه، یکی، چادر، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات بزرگ، نشان، شاه، پیراهن یا لباس، تخت، نشست، دست، راست، آب، پشت، سر، بالا، سلیح، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات تخت، شاه، دست، راست، عود و سلاح و در قصیده ۱ فضولی کلمات عام، شاه، دست، راست و عصا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات شاهی، تخت، نشست، راستی، پشت، سر و چادر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی کلمه عود و در قصیده ۱ باباطاهر کلمات عود و نیلوفر و در غزل غزلهای ۱ سلیمان کلمه چادر و در مقاله کلمه سلطنت ذکر شده است. در ادامه مقاله پستی از سیما ثابت آمده که در آن عود مشخص است. اشو نویسنده کتاب «نیلوفر سفید» است. در غزل ۱۴ حافظ و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه مور و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مور، گل و سنبل و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات مورچه، گل و سنبله و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمات گل و سنبل و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات گل و سفره ذکر شدهاند. گل سنبل را در سفره هفت سین نوروز قرار میدهند. در عکس زیر گل زرد رنگ مشخص است. در قصیده ۱ حافظ و در تکبیتی برگزیده ۹ صائب تبریزی و در غزلهای ۱۳۵۱ و ۱۵۳۱ تبریزی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه زرد و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زرد، بهرام، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گل، زرد، بهرام، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات گل و زرد و در قصیده ۱ فضولی کلمات میل و زرد وجود دارند. در سوره نمل به سلیمان(ع) اشاره شده است. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار موری، سلیمان، الهی، مجلس و اول و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمات مور، سلیمان و بهار و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمات مور و بهار و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمه بهار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات داستان، رستم و بهار و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شناس، بهار، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در قصیده ۱ عنصری کلمه بهار و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات عنصری و بهار و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در آیه ۱:۴ کتاب مقدس نوحه و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه عید و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عید، سلیمان و عبید و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات جمشید، سلیمان و بهار و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات بهار و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سال و نو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، نو، بند، یک و خاقان و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمات سال، نو، اعتدال و سلیمان و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمه نو وجود دارد. در زیر ویدئویی با عنوان «دکتر الهی قمشه ای- نوروز شناسی و اعتدال سلیمانی بهار» آمده است. کتاب «طاسین الازل و الجوهر الاکبر» نوشته منصور حلاج است. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در مقاله کلمات منصور و جوهر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ ابن یمین کلمه دوات ذکر شده است. کلمات جوهر و دوات هممعنی هستند. در توضیحات حسین منصور حلاج در ویکیپدیا بیان شده جد او در ابتدا زرتشتی بود که مسلمان شد. در مقاله کلمات جد و زردشت ذکر شدهاند. نوروز یک جشن زردشتی است. اشو نویسنده کتاب «زردشت پیامبر خندان» است. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ ابن یمین و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمه خنده و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه خندید و در غزل ۹ حافظ کلمه میخندد و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در مفردات ۹ طبیب اصفهانی و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمه خندان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خندان و فرخ و در غزل ۵۳ عطار کلمه بخند و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمات شکرخند و خندی و در برگ ۱۳۵ کتاب زهیر و در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه لبخند و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه خندید وجود دارد. الهی قمشهای طاس است. کلمات طاس و طاسین شبیه یکدیگرند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بخندید، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خندان، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خنده، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات طاس و خنده و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات خنده و شوخی و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگ ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگهای ۵۳ و ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه شوخی وجود دارد. به نظر میرسد که این شوخی خداوند است. عکس رهی معیری در سایت گنجور خندان است. در قصیده ۱ میلی کلمات رهی، عکس و خنده و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات رهی و خندانش و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عکس و خنده ذکر شدهاند. رهی معیری شعرهای ستاره خندان، خنده مستانه، خنده برق و لبخند صبحدم را سروده است. در قصیده ۱ میلی کلمات رهی، ستاره، خنده و برق و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات رهی، خندان و برق و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه بخندید وجود دارد. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. عکس خندان عبید زاکانی نیز از سایت گنجور در مقاله آمده است. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه تبسم وجود دارد. عکس سوزنی سمرقندی در سایت گنجور خندان است. در توضیحات سوزنی سمرقندی در ویکیپدیا بیان شده وفات او را رضاقلی خان هدایت ۵۶۲ و دولتشاه سمرقندی در ۵۶۹ نوشته است. مدت زمان ویدئو زیر ۶:۵۲ است و ۹۵۶ بازدید دارد. ارقام عددهای ۵۶۲ و ۶:۵۲ و ارقام عددهای ۵۶۹ و ۹۵۶ مشترک هستند.
19-6- کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز نماد وحدت
کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز نماد وحدت هستند. اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز نماد وحدت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۵ میشود. تفاوت عددهای ۵۶۹، ۹۵۶ و ۱۶۹۵ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات معمور و نوروز وجود دارد. منظور از بیت المعمور کعبه است. اگر متن قصیده ۳۵۲ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۵۱۶ میشود. ارقام عددهای ۱۶۹۵ و ۹۵۱۶ مشترک هستند. اگر عبارت «کعبه، مسجدالحرام، مسجدالاقصی و عید نوروز مظهر وحدت» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه سال وجود دارد. اگر متن قصیده ۳۵۲ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۵۱۶ میشود. استاد محمدعلی طاهری متولد سال ۱۹۵۶ میلادی یا سال ۱۳۳۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۶۹۵، ۱۹۵۶ و ۹۵۱۶ و ارقام عددهای ۱۵۳ و ۱۳۳۵مشترک هستند. استاد محمدعلی طاهری بیان میکنند که اگر فقیری در فاصله چندین کوچه از محل زندگی فرد وجود داشته باشد واجبتر است که هزینه حج را به مردم فقیر کمک کند. در قصیده ۱ فضولی کلمات کعبه و فقر و در آیه ۴:۱ کتاب مقدس نوحه و در برگهای ۵۳ و ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه کوچه و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات کوچه و کوی و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۱ عراقی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ حسین خوارزمی و غزلهای ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی، نظیری نیشابوری و میلی و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمه کوی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کوی، فقیر، عمان و سامان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه فقیر و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱ فرخی یزدی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه فقر وجود دارد. داستایفسکی نویسنده کتاب «درخت کریسمس بچههای فقیر» است. جواد نوربخش نویسنده کتاب «فقر و فقیر» است. استاد طاهری متولد سال ۱۳۷۵ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ مشترک هستند. در توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «در این گردهماییهای نوروزی، زنان کرد لباسهای رنگین پوشیده و شالهای پرزرق و برق بر سر مینهند؛ مردان جوان کرد نیز پرچمهای سبز و زرد و سرخ را برافراشته و با رقص و پایکوبی گرد آتش، نوروز را پاس داشته و زنده نگاه میدارند.» در مقاله کلمات لباس، رنگ، پرچم، زرد و سرخ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات نوروز، پیرهن یا لباس، سبزه و زردی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اورنگ، جام، سال، نو، زن، پیراهن، مردی، جوان، زرد، آتش، زنده و افسر و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زن، رنگ، سر، مرد، جوان، زرد، گرد، داشته، زنده، نگاه، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نو، روز، پیراهن، رنگ، سر، مرد، سبز، زرد، سرخ، گرد، زنده و نگاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نو، روز، زنان، پیراهن یا لباس، بپوشید، سر، مردان، جوانان، سبز، گرد، آتش، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات زن، مرد، پیراهن یا لباس و سبز و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمه پرچم و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زرد و سبزه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمه سبز و در قصیده ۱ عراقی کلمات سبزه و رقص و در غزل ۱ کلیم کاشانی کلمه سبزه و در غزلهای ۱۳۵۱ و ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمه سبزی وجود دارد. در ادامه مقاله به رقص سماع اشاره شده است. در مقاله کلمه صوفیان ذکر شده است. در توضیحات سماع در ویکیپدیا و بخش «سماع در اشعار صوفیان» بیت زیر از دکتر جواد نوربخش آمده که در آن کلمه وحدت وجود دارد. در نام جواد نور بخش کلمات نور و بخش وجود دارند. در سوره اسراء و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات نور و بخش و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در فرگرد ۱ اوستا و در تکه ۱ مولانا و در قصیده ۱ عراقی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در یسنه هات ۵۹ اوستا و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت و در شعر ۱۳۵ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه بخش ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. دکتر جواد نور بخش متولد سال ۱۳۴۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. اگر عبارت «دکتر جواد نوربخش» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۹۶ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۹۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند.
19-7- فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت
در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» به جشن مهرگان اشاره شده است. عنوان قطعه ۳۵ رودکی «جشن مهرگان» است. در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «عیار اصلی سنجش این جشن، زمان برابری شب و روز یا اعتدال پاییزی بوده است، همانگونه که نوروز بر اساس اعتدال بهاری تعیین میشود.» در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «زمان برگزاری آیین قالی شویان در مشهد اردهال را جلال آل احمد، با مهرگان هم پیوند میداند. صدرالدین عینی در یادداشتها، از جشنی در تاجیکستان و سمرقند یاد میکند که هر سال در ماه میزان برگزار میشد. جشنی که میتواند، با همهً دگرگونیها، بازماندهً جشن مهرگان باشد.» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، آیین، فرش یا قالی، یاد، سال و همه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمه گلیم و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی جامی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه فرش و در مقاله کلمه سمرقند ذکر شده است. در عکس زیر گلیم یا قالی مشخص است. در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «مهر یا میترا در زبان فارسی به معنای «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» است و ضد دروغ، دروغ گویی، پیمانشکنی و نامهربانی کردن است.» در مقاله کلمات زبان فارسی، مهر، فروغ، روشنایی، پیوند، دروغ و عهد شکستند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» زبان، فروغ، دروغ و پیمانشکن و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه ضد ذکر شده است. اگر عبارت «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۱ میشود. در مقاله عدد ۱۲۱ ذکر شده است. در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «حکیم فردوسی در شاهنامه روز مهرگان را روزی میداند که فریدون در آن به پادشاهی نشست و تاج بر سر گذاشت. نیز بیشتر مورخان روزی را که فریدون بر ضحاک غلبه کرد و او را در کوه دماوند به بند کشید، روز مهرگان شمردهاند.» در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات فریدون و ضحاک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات روز، فریدون، نشست، تاج، بگذاشت، فریدون و ضحاک و در مقاله کلمه دماوند ذکر شده است. در ویکیپدیا ارتفاع کوه دماوند۵۶۱۰ متر ذکر شده است. در ادامه مقاله بیان شده که سوره ماه ۱۵۰۶ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۰۶ و ۵۶۱۰ مشترک هستند. در مقاله کلمه مشرق ذکر شده است. در زیر خبری از مشرق نیوز با عنوان «منظرهای جالب از مقارنه سایه دماوند و ماه» آمده که ساعت آن ۲۲:۴۴ است. در مقاله عدد ۲۲۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۲۴ و ۲۲:۴۴ مشترک هستند. در زیر خبری از مشرق نیوز با عنوان «لبخند ماه, بوسه دماوند» آمده است. در مقاله کلمات خنده، ماه و دماوند و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بخندید، خاقان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خندان، ماه، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خنده، ماه، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شرق، خنده، ماه و بوسه و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات ماه و بوسه و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمات قمر و بوسه و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزلهای ۱۵۳ سعدی، محتشم کاشانی و فیض کاشانی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه بوسه و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه ببوسید و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری کلمه بوسیده وجود دارد. آهنگ «میبوسمت» اثر شروین حاجیپور است. در توضیحات مهرگان در ویکیپدیا بیان شده: «این جشن در مهر روز آغاز میشود و شش روز به درازا میانجامد و در روز رام روز به پایان میرسد. نخستین روز جشن، «مهرگان عامه یا همگانی» و واپسین روز جشن، «مهرگان خاصه یا ویژه» نامیده میشود، که به مهرگان ویژه «روز جشن مُغان» نیز میگویند. در زمان ساسانیان بر این باور بودند که اهورهمزدا یاقوت را در روز نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده است و از دیر باز ایرانیان بر این باور بودند که در این روز کاوه آهنگر علیه ضحاک به پاخاست و فریدون بر اژی دهاک (ضحاک) غلبه کرد.» نقاشی اهورامزدا اثر صادق هدایت است. در مقاله کلمات عام، خاص، مغان و ساسانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات مهرگان و یاقوت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات نخست، روز، زمان، فریدون و ضحاک و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات مهر، نخستین، یاقوت، ایران و فریدون و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات ایران، نوروز و یاقوت و در قصیده ۴۱ عنصری کلمات نوروز و یاقوت و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در مقاله کلمه یاقوت و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمه زبرجد ذکر شده است. جشنها نیز محوریتی برای وحدت مردم هستند.
19-8- نفاق و تفرقه ضد اتحاد هستند.
در آیه نور منظور از عبارت نه شرقی و نه غربی لامکان یا بیمکان است. در قصیده ۱ حافظ کلمات نور، شرق، غرب، لامکان، خامه و شبیه و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات آیات، نور و مکان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات نور، شرق و لامکان و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی عبارت شرق تا غرب و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمه لامکان و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سپه و خامه و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه خامه وجود دارد. کلمات خامه و خامنهای شبیه هستند. رژیم سپاه و خامنهای مفهوم آیه نور را تحریف کرده و عبارت نه شرقی و نه غربی را عامل نفاق و تفرقه قرار داده است. در مقاله کلمات نفاق و تفرقه ذکر شدهاند. این بخش کتاب درباره اتحاد است. «نفاق و تفرقه ضد اتحاد هستند.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۵۹، ۹۵ و ۹۵ میشود. در مقاله عدد ۹۵ ذکر شده است. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۵۹ مشترک هستند. رمز فتح و پیروزی اتحاد است. اگر عبارت «نه شرقی و نه غربی بیمکان» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در عبارت «نه شرقی و نه غربی بیمکان» کلمات نه نه یا عدد ۹ ۹ ذکر شده است. اگر عبارت «نه شرقی و نه غربی بیمکان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۶۱ میشود. در مقاله عدد ۲۰۱۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۱۶ و ۲۰۶۱ مشترک هستند.
19-9- بعد از ذرات بنیادی و خارج از جهان مادی، فضای تهی و لامکان و لازمان قرار دارد.
کوچکترین اجزای تشکیل دهنده جهان مادی ذرات بنیادی هستند. ذرات به یکدیگر میپیوندند و موج را ایجاد میکنند. در مقاله کلمه پیوند و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات ذره و موج و در قصیده ۱ حافظ و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه ذره و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در لمعات ۱ عراقی کلمات ذره و ذرات و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه ذرات و در مقاله کلمه بنیادی و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات جهان، ذرات، ذره و هشیار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جهان، موج، هوش، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در قصیده ۱ اوحدی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در قطعه و رباعی ۱ سلیم تهرانی و در ترکیبات ۱ عراقی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱۳۵ ارمغان حجاز اقبال لاهوری و در غزلهای ۱۳۵۳ و ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه موج و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات موج و هوش و در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات موج، ماده و انرژی و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات ماده، انرژی و شعور یا هوشمندی و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه هوشمندی و در مقاله کلمه هوش و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر کلمه شعور وجود دارد. جهان مادی از ذرات، موج، ماده، انرژی و هوشمندی ساخته شده است. در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه موج وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. اگر متن قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷، ۱۵۳۷ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. «بعد از ذرات بنیادی و خارج از جهان مادی، فضای تهی و لامکان و لازمان قرار دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زرشت نیچه کلمه فضا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جهان، تهی، زمان، فریدون، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات جهان، تهی، زمان، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه تهی و در مقاله کلمات لامکان و لازمان و در لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۱ عراقی کلمه مکان ذکر شده است. در مستندهای استاد محمد علی طاهری درباره فضا این موضوع بیان شده است. این مستندها در یوتیوب استاد طاهری که آدرس آن در ادامه مقاله آمده قابل مشاهده هستند. در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه ماده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سوگ و تاریک و در غزل ۱ حافظ و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۱حمید الدین بلخی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱۵۳ عراقی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه تاریک وجود دارد. در زیر آدرس مستندی از استاد طاهری با عنوان «۴- مستند ماده تاریک، انرژی تاریک و ویسکوزیته فضا - براساس تئوری محمدعلی طاهری» آمده که مدت زمان آن در نتیجه جستجوی گوگل ۳۷:۵۱ نشان داده میشود. در مقاله بیان شده که استاد طاهری متولد سال ۱۳۷۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۳۷:۵۱ مشترک هستند. اگر متن قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. بین عددهای ۱۳۷۵، ۳۷:۵۱ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات استاد، عرفان، کیهان و فضا و در غزل ۱ حافظ کلمه تاریک وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه ماده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سوگ و تاریک وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷، ۱۳۷۵، ۳۷:۵۱، ۳۷۱۵۰ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گرانش و زمان وجود دارند. در زیر آدرس مستندی از استاد طاهری با عنوان «۵- مستند فضا و گرانش زمان - براساس تئوری محمدعلی طاهری (بخش دوم)» آمده که مدت زمان آن در گوگل ۳۵:۱۰ نشان داده میشود. در مقاله عددهای ۱۰۳۵ و ۱۳۰۵ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. مدت زمان ویدئو اصلی با آنچه در نتیجه جستجوی گوگل نشان داده میشود ۱ ثانیه تفاوت دارد. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در مقاله به لوح زمرد اشاره شده است. در لوح زمرد بیان شده «هر چیزی که به وجود میآید به خاطر اراده آن یکتای ابدی است. تمام اشیای مادی از طریق متراکم کردن انرژی به وسیله آن یکتای ابدی جلوه گر میشوند.» طبق رابطه همارزی جرم و انرژی آلبرت اینشتین هر جسم ساکنی معادل مقداری انرژی است. آلبرت اینشتین متولد سال ۱۲۹۶ قمری است. در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است.
20- خدانور لجهای و سیما ثابت
در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمات سیمیا و ثبات و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ پندنامه عطار کلمه ثابت و در مقاله کلمه روزنامه ذکر شده است. در زیر پستی از سیما ثابت روزنامهنگار و مجری سابق شبکه ایران اینترنشنال درباره نوروز آمده که در آن سفره نوروز و گل سنبل مشخص است. در مقاله بیان شده که گل سنبل در سفره عید نوروز قرار میدهند. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال آمده که به نوروز اشاره میکند. سیما ثابت متولد شهر زاهدان است. در ترجیع بند ۱ مولانا و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۵۳ عطار و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه زاهدان وجود دارد. سیما ثابت متولد سال ۹۹ قمری است. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در زیر پستی از شبکه اجتماعی X سیما ثابت آمده که بیان میکند: «برای خدانور و اشکهای صنوبر خانم مادرش.. بین ما وشما دریایی از خون فاصله است» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات مادر، ما، خون و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کلمات ما، شما، دریا، خون، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اشک، مادر، ما، دریا، خون، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمات دریا و خون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات مادر، دریا، خون، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۲۲۴ حافظ و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۱۰۳۵ صائب تبریزی کلمه اشک و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات اشک و خون در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی کلمه صنوبر و در مقاله کلمه مادر ذکر شده است. اگر عبارت «خدانور لجهای و سیما ثابت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۳۰ میشود. در مقاله عدد ۱۹۳۰ ذکر شده است. در آیه نور عبارت خدا نور و در سوره نور کلمه لجی و در باب ۱ کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه نسخه قدیمی فارسی و در شعر ۵۳ پندنامه عطار کلمه لجه وجود دارد. احتمالا اسم خدانور را بر اساس آیه نور انتخاب کردند. در سوره نور به نماز اشاره شده است. خدانور لجهای در اعتراض به جمعه خونین زاهدان که بعد از نماز جمعه رخ داد به قتل و شهادت رسید. در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه جمعه وجود دارد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدا، نور، آباد، ساکن و هویت و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات شیر و آباد و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه آباد و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات شیر و زاهدان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات او، شیر، آباد، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه زاهدان و در قطعه ۱ خاقانی و در ترکیبات ۱ عراقی کلمه ساکن و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه حاشیه و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات زهدان و هویت و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه هویت وجود دارد. در توضیحات خدانور لجهای در ویکیپدیا بیان شده: «او در محله شیرآباد زاهدان ساکن و حاشیه نشین بود و مدارک هویتی نداشت.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. پست زیر از سیما ثابت ۲۵۶ کامنت دارد. در توضیحات خدانور لجهای در ویکیپدیا بیان شده: «پس از کشته شدنش، ویدئوهای رقص او که پیشتر آنها را در حساب اینستاگرام خود منتشر کرده بود، بهطور گسترده در رسانههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفت» در مقاله به نقل از توضیحات نوروز در ویکیپدیا بیان شده: «در این گردهماییهای نوروزی، زنان کرد لباسهای رنگین پوشیده و شالهای پرزرق و برق بر سر مینهند؛ مردان جوان کرد نیز پرچمهای سبز و زرد و سرخ را برافراشته و با رقص و پایکوبی گرد آتش، نوروز را پاس داشته و زنده نگاه میدارند.» در این مطلب به رقص و پرچم اشاره شده است. در توضیحات خدانور لجهای در ویکیپدیا بیان شده: «انتشار تصویری از او در دوران بازداشت در حالی که دستانش به یک میله پرچم بسته شده و لیوانی آب در برابرش قرار داشت. در شبکههای اجتماعی ایرانی مورد بازتاب گستردهای قرار گرفت و الهامبخش تولید کارهای هنری همچون میله تابلوی کوچه سیاسی تهران یا پرفورمنس در ورودی دانشگاه مکگیل کانادا شد. » اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۱ میشود. در مقاله عدد ۱۰۱۱ و کلمات آب، هنر، کوچه، تهران، دانشگاه و کانادا و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات او، دست، یک، ببسته، آب، ایران، گرفت، کار و هنر و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب مکتوب و در برگ ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه لیوان و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات رودکی، عنصری و هنر و در قطعه ۱ رودکی کلمه هنرا و در قصیده ۱ عنصری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۲۲۴ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه هنر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات هنر و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات جم یا جمشید و هنر وجود دارند. در توضیحات خدانور لجهای در ویکیپدیا بیان شده «خدانور به علت درگیری با فرزند یک بسیجی دستگیر شد و با رشوه خانواده آن بسیجی به مأموران آگاهی، توسط مأموران انتظامی از ساعت دو شب تا هفت صبح به میله پرچم بسته شد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و تصویر دستبسته او نیز برای تحقیر منتشر شد. اقوام و دوستان خدانور، با رشوه به مأموران امکان انتقال او به زندان را فراهم کردند و وی بعد از یک ماه آزاد شد.» در آیه ۱۷:۲۳ کتاب مقدس امثال کلمه رشوه وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۲۷۳، ۱۳۲۷ و ۱۳۷۲ و ۳۱۲۷ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء و در آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس ایوب کلمه رشوه وجود دارد. در مقاله عدد ۱۵۳۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۵:۳۴ و ۴۵:۱۳ مشترک هستند. در آیه ۳۳:۱۵ کتاب مقدس اشعیاء کلمه رشوه وجود دارد. در مقاله عدد ۱۳۳۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۳۳۵ و ۳۳:۱۵ مشترک هستند. در دوره ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی خدانور لجهای را به میله پرچم بستند. در ادامه مقاله به پستی از اینستاگرام ایران اینترنشنال با عنوان «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» اشاره شده است. خدانور لجهای سنی مذهب بود. در برگ ۵۳ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا و کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب مکتوب کلمه سنت وجود دارد. خدا نور لجهای یتیم بود. در ادامه مقاله بیان شده که بلیناس حکیم یتیم بود. در آیه ۵:۳ کتاب مقدس نوحه کلمه یتیم وجود دارد.
21- معجزات دو نیم شدن ماه و رقص خورشید
21-1- فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص)
اسرار فاطیما در کشور پرتغال اتفاق افتاده است. در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمه پرتغال وجود دارد. آهنگ «تلفن» اثر شروین حاجیپور است. در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تلفن وجود دارد. پیش شماره تلفن کشور پرتغال ۳۵۱ است. اسرار فاطیما در سال ۳۵ یا ۱۳۳۵ قمری رخ داده است. ارقام عددهای ۳۵۱ و ۱۳۳۵ مشترک هستند. شهر فاطیما نامش را از شاهزادهای به همین نام گرفته که او هم نام فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص) را داشته است. در سوره نجم کلمات دختر و پیامبر و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات فاطمه و دختر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» و در برگ ۵۳ کتاب الف و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در قطعه ۹ حافظ کلمه دختر وجود دارد. در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمات دختر و روستا و در یسنه هات ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه روستا ذکر شده است. نقاشی «دختر روستایی» اثر صادق هدایت است. صادق هدایت نویسنده کتاب «پروین دختر ساسان» است. سوره نجم ۳۵۱ کلمه دارد. سوره نجم سوره ۵۳ قرآن است. اگر عبارت «فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در کتاب کیمیاگر کلمه فاطمه ۳۵ بار تکرار شده است. در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه تکرار وجود دارد. فاطمه(ع) متولد سال ۳۵ عام الفیل است. در ادامه مقاله به قریش اشاره شده است. در سوره قریش و در مقاله کلمات فیل و پیل ذکر شدهاند. در توضیحات آیه نور یا آیه ۳۵ سوره نور در ویکیپدیا بیان شده که منظور از کلمه مشکاة در آیه نور فاطمه(ع) است. مصرع «مشکوة دل ز شعله مصباح دین ضیا» از قصیده ۱ حسین خوارزمی به آیه نور اشاره میکند.
21-2- معجزات دو نیم شدن ماه و رقص خورشید به طور تصور بوده
در آیه ۱ سوره قمر و ترجمه انصاریان بیان شده: «قیامت بسیار نزدیک شد، و ماه از هم شکافت.» اگر متن عربی آیه ۱ سوره قمر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۹۸ میشود. در غزل ۱ شهریار کلمه ماه وجود دارد. اگر متن غزل ۱ شهریار را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۸۹ میشود. ارقام عددهای ۲۰۸۹ و ۲۰۹۸ مشترک هستند. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه ماه وجود دارد. اگر متن شعر ۱ حمید الدین بلخی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۸۹۸۰ میشود. ارقام عددهای ۲۰۸۹، ۲۰۹۸ و ۲۹۸۹۸۰ مشترک هستند. در در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات ماه، دو نیم، کوه، بالای و دیده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نیمه، ماه، فراز، کوه، نیمه، بالا، دیده، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ماه، دو، نیمی، فراز، کوه، بالا، دیده، شد، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ماه، دو، نیم و بوقبیس وجود دارند. در توضیحات کوه ابوقبیس در سایت ویکیشیعه بیان شده: «بنابر روایتی، در هنگام شق القمر، نیمی از ماه بر فراز ابوقبیس و نیمی بر بالای قعیقعان دیده شد.» در بیت زیر از قصیده ۳۵۲ امیرمعزی به معجزه محمد(ص) اشاره شده است. در بیت زیر کلمه فرقان و در سوره فرقان و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمه ماه وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۲ میشود. در مقاله عدد ۱۷۳۲ ذکر شده است.
محمد را نبوت داد و معجز *** کلید معجز او کرد فرقان
در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات فرقان، احمد و ماه ذکر شدهاند. معجزه پیامبر(ص) و شق القمر اینگونه بوده که مردم آن ناحیه یا منطقه تصور کردند که ماه دو نیم شده است. صادق هدایت نویسنده کتاب «سرگذشت ماه» و مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «ماه گرفته» است. معجزه دو نیم شدن ماه شبیه معجزه رقص خورشید بوده است. در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمه معجزه و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در غزل ۱ شهریار و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۴۱ عرفی و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگ ۳۵ کتاب مکتوب و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمات مه و خورشید و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات ماه، خورشید، قمر و شمس و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات بدر یا ماه کامل و خورشید و در باب ۵۳ انجیل برنابا در غزل ۳۵۱ سنایی کلمات ماه و آفتاب و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات ماه، آفتاب و اسرار و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات مه، آفتاب و اسرار و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات ماه، خورشید و اسرار و در برگ ۳۵ کتاب الف کلمات مریم عذرا و معجزه و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات ماه، آفتاب، رقص و معجزه و در قصیده ۱ عراقی کلمات ماه، آفتاب و رقص و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمات خورشید و رقص و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمات شمس و رقصان و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه رقصنده و در برگ ۱۴ کتاب مکتوب کلمه برقصیم و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات رقص و اسرار و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات خورشید و اسرار و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات اسرار، خورشید و ماه و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات اسرار، آفتاب و ماه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات آفتاب و اسرار و در قطعه ۱ خاقانی کلمات قمر و اسرار و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمه اسرار و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات ماه، خورشید، اسرار و تصور و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات اسرار و تصور و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگهای ۱۴ ، ۴۱ و ۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۳۵۱ سعدی و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تصور و در برگ ۱۴ کتاب الف کلمه منطقه وجود دارد. معجزه مریم مقدس و اسرار فاطیما نیز اینگونه بوده که مردم آن ناحیه تصور کردند که خورشید در حال رقصیدن است. اگر عبارت «معجزات دو نیم شدن ماه و رقص خورشید» را به عدد ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ و ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. اگر عبارت «معجزات دو نیم شدن ماه و رقص خورشید به طور تصور بوده» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۸۲ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۳۸۲۴ و ۳۸۴۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند.
21-3- سماع مریم مقدس
در سایت انجمن کلیمیان تهران که آدرس آن در ادامه آمده بیان شده: «انجيل ديگر، از كودكي مريم عذرا صحبت ميكند كه به روي پلكان مذبح رقصيده است» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات انجمن و دیگر و در شعرهای ۱۴ و ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات انجمن، فریدون و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه انجمن و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزلهای ۳۵۱ و ۳۵۲ سعدی و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه دیگر و در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پلکان وجود دارد. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. هوش مصنوعی Gemini گوگل بیان میکند: «بر اساس روایت، زمانی که مریم سه ساله بود، والدینش (یواخیم و حنه) او را به معبد اورشلیم آوردند تا او را به خداوند تقدیم کنند. در آنجا، مریم بدون کمک به ۱۵ پله مذبح صعود کرد و بر روی پله سوم شروع به رقصیدن کرد، که این اتفاق باعث شگفتی همگان شد. این رقص نشانهای از شادی و وقف کامل مریم به خداوند تلقی میشود.» اعداد ۳ و ۱۵ در کنار یکدیگر عدد ۱۵۳ را ایجاد میکنند اگر عبارت «رقص مريم عذرا به روي پلكان مذبح» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. اگر عبارت «سماع و رقص مریم مقدس» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. اگر عبارت «سماع مریم مقدس» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقدس خروج و ترجمه هزاره نو بیان شده: «آنگاه مریمِ نبیّه، خواهر هارون، دف به دست گرفت و همۀ زنان دف در دست و رقصکنان از پی او بیرون آمدند.» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ و ۲۶۵ میشود. در مقاله عددهای ۳۲۵ و ۲۶۵ ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۲۵ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خواهر، دست، گرفت، همه، زن، دست، پی، او، بیرون و آمدن ذکر شدهاند. مریم مقدس و مریمِ نبیّه همنام هستند.
آدرس توضیحات سایت ویکیشیعه درباره کوه ابوقبیس
22- ارتباط قونیه یک یا رقص سماع
22-1- کیخسرو کیانی پنج هفته به سماع پرداخت
در توضیحات سماع در ویکیپدیا بیان شده: «نخستین بار در شاهنامه به سماع به معنی پرستش با وجد برمیخوریم که توسط کیخسرو کیانی انجام گرفت که پنج هفته به سماع پرداخت چنین پنج هفته خروشان به پای همی بود بر پیش گیهان خدای و این راه و شیوه که خواندن و ستایش خداوند در حالت خوشی و مستی در فرهنگ اسلامی نیست بلکه از فرهنگ نخستین آریاییان است و همچنین در فرهنگ یهود نیز یافت میشود که داوود خدا را با نوای چنگ ستایش میکرد مسلم است که سماع و رقص مذهبی برای خداوند، ریشه در تاریخ کهن دارد. در آیاتی از تورات، به سماع داوود اشاره شدهاست که «به حضور خداوند جست و خیز و رقص میکرد» همچنین در انجیل نیز به رقص و سماع مریم بر روی پلکان مذبح اشاره شدهاست.» در مقاله کلمات شاهنامه، خسرو کیانی، خوش، مست و ریشه و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات شاهنامه فردوسی و خسرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات خسرو و کیان و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه خسرو و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات خسروان و خوش و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمات خسرو و رقص و در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قطعه ۹ حافظ کلمه سماع و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات سماع و هفته و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات خسرو و خوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نخست، پرستنده، کیان، انجام، گرفت، پرداختست، چنین، پای، بود، پیش، این، راه، خواند، مست، نیست، کهن، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» خسرو، نخست، بار، هفته، خروش، پایش، راه، فرهنگش، یافت، چنگ، اورنگ، خرد، نامه، جام و شاپور و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات کیان، هفته، پای، راه و جهود یا یهود و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خداوند، کیخسرو، خروش، راه، چنگ، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خسروان، کیانی، خوش و مست و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نخست، خسرو، خروش، مست، چنگ، داستان، کاموس، فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۴ کتاب الف و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه هفته و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» کلمات نخست، کیخسرو، کیان، پنج هفته، راه و چنگ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه خروش و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات هفته، خروش و فرهنگ و در برگ ۱۳۵ کتاب مکتوب کلمه یهودیان و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه یهودیها و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر و در رباعی ۳۵۱ قدسی مشهدی کلمه تاریخ و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه کهن وجود دارد. پنج هفته معادل ۳۵ روز است. فریدون فرهودی کارگردان مجموعه تلویزیونی «یکی از این روزها» است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جنگ، بزرگ، کیخسرو و افراسیاب ذکر شدهاند. در بیت ۵ شعر ۳۱ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» عبارت پنج هفته وجود دارد. عددهای ۵ و ۳۱ در کنار یکدیگر عدد ۳۱۵ را ایجاد میکنند. این بیت در زیر آمده است.
چنین پنج هفته خروشان به پای *** همی بود بر پیش گیهان خدای
در بیت زیر از شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب» نیز عبارت پنج هفته وجود دارد. این بیت نیز در زیر آمده است.
بدین پنج هفته که من روز و شب *** همی بآفرین برگشادم دو لب
اگر دو بیت بالا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کرده و با یکدیگر جمع کنیم حاصل ۵۳۷۱ میشود. در ادامه مقاله عددهای ۱۳۷۵ و ۱۵۳۷ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر عبارت «کیخسرو کیانی پنج هفته به سماع پرداخت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۷ میشود. در ادامه مقاله عدد ۲۹۱۷ ذکر شده است. اگر کلمه خسرو را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. اگر عبارت «ارتباط قونیه یک یا رقص سماع» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. اگر عبارت «حلقه قونیه ۱» را در اینترنت جستجو کنیم به ویدئو زیر با عنوان «بررسی حلقه قونیه یک - رقص سماع قونیه» میرسیم. مدت زمان ویدئو زیر در گوگل ۱۰:۲۲ نشان داده میشود. در ادامه مقاله عددهای ۲۰/۱۲ و ۲۱۲۰ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۰:۲۲، ۲۰/۱۲ و ۲۱۲۰ مشترک هستند. مدت زمان ویدئو اصلی ۱ ثانیه با آنچه در نتیجه گوگل نشان داده میشود تفاوت دارد. در برگ ۳۵ کتاب والکیریها کلمات فیلم و اصلی و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه اصلی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه اصل و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تفاوت و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۴۱ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه متفاوت وجود دارد. اگر عبارت «حلقه قونیه ۱» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. ارتباط یا حلقه سماع یا قونیه ۱ و میراث خسرو کیانی نوعی رقص است که موجب وجد و سرور میشود. در برگهای ۳۱۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه قونیه و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه سرور وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «مراقبه هنر وجد و سرور» است. در مقاله به عراقی اشاره شده است. در توضیحات فخرالدین عراقی در ویکیپدیا بیان شده: «در قونیه، به خدمت مولانا رسید، و مدتها در مجالس سماع حاضر شد.» در ویدئو زیر استاد طاهری بیان میکنند که کسانی که رقص سماع را انجام میدهند همساعت میشوند. در مقاله کلمه ساعت ذکر شده است. در ویدئو زیر استاد طاهری به همزبانی اشاره میکنند. در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه همزبانی و در مقاله کلمه زبان ذکر شده است.
22-2- همفازی کیهانی
در ویدئو زیر استاد طاهری به همفاز شدن با کیهان اشاره میکنند. حلقه همفازی کیهانی و میراث مریم مقدس باعث شارژ شدن، رفع خواب، خستگی، نخوت، اضطراب، نگرانی و پریشانی میشود. در برگهای ۵۳ و ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه کیهان و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گیهان و خواب و در مقاله کلمه خواب و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات خواب و خفته و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه خفته و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه خفتم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خوابیست، خسته، بهرام، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات حلقه، خواب، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزلهای ۱۴ حسین خوارزمی و حافظ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در غزل ۱۳۵ سعدی و در غزلهای ۵۳ و ۱۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر کلمه خسته و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه خستگی و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمه نگران و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ فضولی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پریشانی و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات خواب، خسته و اضطراب و در قصیده ۱ میلی کلمات خواب و اضطراب و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات خفتن و نخوت و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه نخوت و در غزل ۹ حافظ کلمات خوابگه و مضطرب و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمات خواب و پریشان وجود دارند. اگر عبارت «همفازی کیهانی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است.
22-3- حلقهها ارث بشر
حلقهها میراث عرفانی بشر و مزد شور، شوق، ذوق و اشتیاق زنان و مردان عاشق خداوند یا انبیاء هستند که به ما ارث رسیدهاند. در مقاله کلمه حلقه و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه میراث و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در قطعه ۴۱ رهی معیری کلمه مزد و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمات حلقه، مشتاق، شوق و ذوق و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه اشتیاق و در غزل ۱ فیض کاشانی و مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۵۳ حسین خوارزمی و در غزل ۱۵۳ عراقی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه شوق و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات شوق و اشتیاق و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شوق و شور و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمات شوق و مشتاق و در قصیده ۱ باباطاهر و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمه مشتاق و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات افسر و مشتاق و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در قصیده ۱ میلی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در غزلهای ۱۴ و ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی کلمه ذوق و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمه شور و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات اشتیاق، مشتاق و عاشق و در ترجیع بند حسین خوارزمی کلمات شور، شوق و عاشق و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات شوق و عاشق و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمات مشتاق و عاشقان و در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شور، شوق، ذوق و عاشقانه و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۵۳ عطار و در غزلهای ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ نسیمی و در غزل ۳۵۱ سعدی و در غزل ۳۵۱ سنایی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمه عاشق و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در مقاله کلمات زنان و مردان و در قصیده ۱ فضولی کلمات انبیاء، ذوق و علی(ع) و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات انبیاء و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه انبیاء و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انبیاء و شوق و در سوره انبیاء کلمات میراث، شوق، زن و مرد وجود دارند. رمان «میراث» اثر ماکسیم گورکی است. اگر عبارت «حلقهها ارث بشر» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۲ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۵۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات وارث، بشری و مزد ذکر شدهاند. استاد طاهری در برنامه پرگار بیبیسی بیان میکنند که دریافتهایشان به دلیل شوق و اشتیاق فراوان بوده است. ارتباطهای مختلفی در عرفان کیهانی حلقه وجود دارند که در تمام جنبههای مثبت زندگی به فرد کمک میکنند. در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه مثبت وجود دارد. این ارتباطها مسیر رشد و تعالی فرد را هموار میکنند. در کتاب «انسان از منظری دیگر» نوشته استاد محمد علی طاهری که آدرس آن در ادامه آمده درباره حلقه و نحوه ارتباط با خدا مطالبی بیان شده است.
23- ارتباط بین معجزه خورشید و صلح بین اوکراین و روسیه
23-1- پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک های جهان
در مقاله بیان شده که معجزه مریم مقدس و اسرار فاطیما اینگونه بوده که مردم آن ناحیه تصور کردند که خورشید در حال رقصیدن است. اسرار فاطیما درباره برقراری صلح بین اوکراین و روسیه است. در توضیحات هوپاک در ویکیپدیا بیان شده: «هوپاک اغلب به عنوان "رقص ملی اوکراین" شناخته میشود و در کشورهای اسلاو، به ویژه روسیه، بلاروس و لهستان بسیار محبوب است.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵ میشود. اگر کلمه هوپاک را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲ میشود. در مقاله عدد ۲۲ ذکر شده است. عنوانی یکی از آهنگهای شروین حاجیپور «میبوسمت توی آتیش با من برقص زیر رگبار» است. آهنگ «فردا که بیدار شی از خواب» اثر شروین حاجیپور درباره جنگ اوکراین و روسیه است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ، بیدار، خوابیست و جنگ ذکر شدهاند. در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات پاپ و اسقف اعظم و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت «اسقف اعظم» وجود دارد. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «وی به رقص سنتی آرژانتین، یعنی تانگو علاقه دارد. او در این مورد گفته است: «در جوانی تانگو میرقصیدهام.»» در مقاله کلمات رقص و سنت و در برگهای ۱۳۵ و ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه علاقه و در غزلهای ۱۳۵۱ و ۱۳۵۳ تبریزی کلمه علایق وجود دارد. پاپ فرانسیس متولد سال ۱۳۱۵ خورشیدی و سال ۱۳۵۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۱۵، ۱۳۳۵ و ۱۳۵۵ مشترک هستند. اگر عبارت «پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک های جهان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۵ میشود. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۳۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات رهبر و جهان ذکر شدهاند. در مقاله کلمه خبر و در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات خبر و پاپ و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ مناقب جویای تبریزی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در آیه ۱۳:۵ انجیل برنابا و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه دعا و در مقاله کلمه صلح و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری کلمه روس و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روسیه وجود دارد. در خبر زیر از خبر آنلاین با عنوان «اشاره پاپ به «اسرار فاطیما» در دعا برای اوکراین و روسیه؛ آیا جنگ هستهای در راه است؟» بیان شده «پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک های جهان روز گذشته مراسم دعای ویژه برای اوکراین را که به یک پیشگویی آخرالزمانی یک قرن پیش درباره صلح و روسیه برمیگردد اجرا کرد. این مراسم ریشه در واقعه دیده شدن مریم باکره توسط سه کودک دهقان پرتغالی در روستای فاطیمای این کشور در سال ۱۹۱۷ دارد.» اشو نویسنده کتاب «کودک نوین» است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جنگ، راه، جهان، روز، یک، پیش، دیده، کشور، سال، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جنگ، راه، جهان، روز، دیده، کودک، کشور و سال و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱۵۳ سعدی کلمه واقعه و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ریشه و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمات نوحه و کودک و در آیه ۵:۱۳ کتاب مقدس نوحه و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در برگ ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه کودک و در مقاله کلمه دهقان وجود دارد. رمانهای ««کودکان خورشید» و «دوران کودکی» اثر ماکسیم گورکی هستند. در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات کودک و داستایفسکی وجود دارند. داستایفسکی نویسنده کتابهای «ماریِ دهقان»، «روستای استپانچیکو» و «رؤیای عموجان» است. در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمه ماری و در برگ ۳۵ کتاب زهیر کلمه رویا وجود دارد. در خبر زیر بیان شده: «داستان فاطیما به بهار سال ۱۹۱۷ برمی گردد، همزمان با جنگ جهانی اول که خونریزی، بیماری و مرگ سراسر اروپا را فرا گرفته بود لوسیا سانتوز ده ساله و عمو زاده هایش جسینتا و فرانسسکو مارتو سه کودک چوپان ناگهان در صحرا و در منطقه فاطیما با چهره نورانی و آسمانی مواجه می شوند که خود را مریم باکره معرفی می کند.» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات داستان، بهار، سال، زمان، جنگ، جهان، خونین، گرفته، بود، ده، سال، آسمان، خود، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات داستان، بهاران، سال، جنگ، جهان، خون، سراسر، ده، سال، چوپان و چهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات داستان، سال، زمان، جنگ، جهان، خون، سه، کودک، چهره، خود، پادشاهی و سیاوش و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۱۵۳ نسیمی کلمات چهره و نور و در مقاله کلمات داستان، فاطیما، بهار، کودک، چوپان، صحرا، منطقه، چهره، نور، آسمان، جنگ، اول، بیماری و مرگ و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمات بیمار و مرگ و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه خونریز وجود دارد.
23-2- ارتباط اسرار فاطیما و جنگ اوکراین و روسیه چیست؟
از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «ارتباط اسرار فاطیما و جنگ اوکراین و روسیه چیست؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمات هوش، سوال و اسرار و در سوره اسراء کلمات هوشیار، سوال، اسرار و جنگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، جنگ، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، جنگ و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات هوش، پرسش و پاسخ و جنگ و در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمات پرسش و پاسخ ذکر شدهاند. هوش مصنوعی پاسخ داده: «از زمان آغاز جنگ اوکراین در ۲۰۲۲، برخی محافل مذهبی و تحلیلگران محافظهکار در اروپا و آمریکا، این درگیری را در پرتو پیشگویی فاطیما تفسیر میکنند:
• میگویند چون «تقدیم روسیه» به شکلی کامل یا درست انجام نشده، پیشگویی فاطیما درباره گسترش خشونت از روسیه در حال تحقق است.
• بعضی آن را «نشانه ادامه اشتباهات روسیه» میدانند که در پیشگویی ذکر شده بود.
• برخی رهبران مذهبی (از جمله پاپها) در دهههای گذشته چندین بار مراسم تقدیم روسیه به قلب مریم را برگزار کردند تا از این پیشگویی جلوگیری کنند؛ اما منتقدان معتقدند این کار کامل نبوده است.
• در مارس ۲۰۲۲، پاپ Pope Francis به طور ویژه روسیه و اوکراین را به قلب مقدس مریم تقدیم کرد — حرکتی که بسیاری آن را تلاشی برای پاسخ به پیشگویی فاطیما دانستند.»
اگر این متن را به عدد ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۲۶ و ۱۵۹۳ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۲۵۲۶ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۹۳ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات هوشیار، پاسخ، از، زمان، آغاز، جنگ، این، پیش، گویی، میکنند، میگویند، چون، کامل، یا، درست، انجام، نشده، پیش، گویی، درباره، گسترش، در حالی، است، آن را، نشانه، اشتباهش، میدانند، که، در، پیش، گویی، شده، بود، برخی، از جمله، گذشته، چند، بار، قلب، کردند، تا از، این، کنند، اما، این، کار، نبوده است، به طور، ویژه، قلب، مقدس، کرد، حرکت، که، بسیار، آن را، تلاش، برای، پاسخ، به، پیش، گویی و دانستن ذکر شدهاند. در پاسخ هوش مصنوعی بیان شده: «در مارس ۲۰۲۲، پاپ Pope Francis به طور ویژه روسیه و اوکراین را به قلب مقدس مریم تقدیم کرد — حرکتی که بسیاری آن را تلاشی برای پاسخ به پیشگویی فاطیما دانستند» در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمه دل یا قلب وجود دارد. اگر متن غزل ۱ نظیری نیشابوری را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۲ میشود. ارقام عددهای ۲۰۲۲ و ۲۲۰۲ مشترک هستند. هوش مصنوعی در ادامه پاسخ بیان کرده:
«جمعبندی
• «اسرار فاطیما» پیشبینی مذهبی مربوط به روسیه و صلح جهانی است.
• بسیاری از کاتولیکهای سنتگرا جنگ روسیه و اوکراین را نشانهای از تحقق آن پیشگویی میدانند.
• از نظر تحلیلی، این ارتباط بیشتر تفسیری و نمادین است و جنگ اوکراین ریشههای ژئوپلیتیکی دارد.
• اقدام پاپ در سال ۲۰۲۲ نشان میدهد که واتیکان هنوز به اهمیت نمادین پیشگویی فاطیما باور دارد.
اگر خواستی، میتوانم متن دقیق پیام دوم فاطیما (بخش مربوط به روسیه) را به فارسی برایت ترجمه و تحلیل خط به خط کنم تا ببینی دقیقاً چه چیزی گفته شده است. آیا مایل هستی؟» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۲۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات جمع، بندی، پیش، ببینی، جهان، است، بسیاری، از، سنت، گرا، جنگ، نشانهای، از، تحقق، آن، پیش، گویی، میدانند، از نظر، این، ارتباطی، بیشتر، است، جنگ، ریشه، دارد، نشان، میدهد، پیش، گویی، دارد، اگر، خواست، توانم، پیام، بخش، کنم، تا، ببینی، چه، چیزی، گفته، شده است، آیا و هستی و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، اسرار، جهان، نشانه و پیغام ذکر شدهاند. اسرار فاطیما در مورد برقراری صلح بین اوکراین و روسیه است. در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر عبارت «پایان جنگ» وجود دارد. پیام رسول اکرم(ص) سلام، صلح و دوستی است. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات رسول خدا و سلام و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی کلمات رسول و سلام و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری کلمات پیمبر و السلام و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمات پیام، سلام و صلح و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه والسلام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در مقاله کلمه صلح ذکر شده است. در مقاله به ارتباط بین آیه نور و فاطمه(ع) دختر پیامبر(ص) و شهر فاطیما اشاره شده است.
23-3- شاخه زیتون
اگر عبارت «شاخه زیتون» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در آیه ۳۵ سوره نور به درخت زیتون اشاره شده که نماد صلح است. در توضیحات شاخه زیتون در ویکیپدیا بیان شده: «شاخه زیتون معمولاً نماد صلح یا پیروزی است و در طول تاریخ توسط عروس و دوشیزگان استفاده میشد. این نماد که در فرهنگ غربی است، ریشه از آداب و رسوم یونان باستان دارد، و با اینحال با رشد در حوزه مدیترانه در هر فرهنگ و مذهب پیدا شدهاست» در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی و در مقاله کلمات صلح و پیروزی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پیروزی و باستان و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قطعه ۹ حافظ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه عروس و در مقاله کلمه ریشه و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمه تاریخ و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه رشد و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه فرهنگ و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات فرهنگ و یونان ذکر شدهاند. در توضیحات نظامی گنجوی در ویکیپدیا ابیات زیر درباره تهاجم روسها به آران آمده که در آنها کلمه عروس وجود دارد.
که فریاد شاها ز بیداد روس *** که از مهد ابخاز بستد عروس
ستیزنده روسی ز آلان و ارگ *** شبیخون درآورد همچون تگرگ
به تاراج بُرد آن بر و بوم را *** که ره بسته باد آن پی شوم را
جز از کشتگانی که نتوان شمرد *** خرابی بسی کرد وبسیار بُرد
همان ملک بردع برانداختند *** یکی شهر پرگنج پرداختند
ز چندان عروسان که دیدی بپای *** نماند یکی نازنین را بهجای
همه شهر و کشور را بههم برزدند *** ده و دوده را آتش اندر زدند
در بیت بالا کلمه نازنین وجود دارد. اگر عبارت «نازنین بنیادی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در توضیحات نازنین بنیادی در ویکیپدیا بیان شده: «او در کودکی رقص باله و نواختن ویولن را آموخت و تجربیاتی هم در اسکیت روی یخ، رقص عربی و غواصی دارد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه غواصان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه غواص وجود دارد. در مقاله و در خبر خبرآنلاین کلمات کودک و صحرا وجود دارد. نازنین بنیادی در فیلم «رقصنده صحرا» بازی کرده است. در فیلم «جنگ چارلی ویلسون» نازنین بنیادی نقش یک زن افغان را بازی کرده است. در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمه فیلم و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها کلمات فیلم و بازیگر سینما و در برگ ۱۳۵ کتاب زهیر کلمه بازیگر و در برگ ۵۳ کتاب زهیر و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه سینما و در مقاله کلمات زن و افغانستان ذکر شدهاند. فیلم جنگ چارلی ویلسون درباره جنگ شوروی در افغانستان است. در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه نماینده وجود دارد. در این فیلم نماینده دموکرات آمریکا با افزایش کمکهای مالی و نظامی برای جنگ، باعث خروج شوروی از افغانستان میشود. در آیه ۱۵:۳ کتاب مقدس خروج و در برگ ۵۳ کتاب زهیر و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیده ۱ امیر معزی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه جنگ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ، جنگ، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ و جنگ وجود دارند. عنوان یکی از آهنگهای توماج صالحی «میدون جنگ» است. در زیر خبری از خبر آنلاین با عنوان «امشب آسمان خونین میشود / خسوف کامل در راه است» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی کلمه خسوف ذکر شده است. در خبر خبرآنلاین بیان شده: «وی در پایان یادآور شد که اصول علمی این پدیده با همان فرآیندی که غروبهای سرخرنگ ایجاد میکند، یکسان است: «هنگامی که خورشید در افق پایینتر قرار دارد، نور مسیر طولانیتری را در جو طی میکند و همین موضوع باعث تغییر رنگ آن به طیفهای گرمتر میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۴۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۱۴۵۴۳ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات هنگامی که، خورشید، در، افق، قرار، دارد، نور، میکند، همین، موضوع، تغییر، آن به، گرم و میشود و در مقاله کلمات خورشید، سرخ و رنگ و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار کلمات گرم آفتاب و خورشید و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگهای ۱۵۳ و ۳۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تغییر و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمات تغییر و گرم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گرم، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزلهای ۱۴ و ۵۱۳ نظیری نیشابوری در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در قطعه ۱۵۳ سنایی و در آیه ۳:۱۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزلهای ۱۳۰۵، و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه گرم و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ میلی و در غزلهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ صائب تبریزی کلمات خورشید و گرم ذکر شده است. در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه گرم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات یاد، سرخ، رنگ، خورشید و گرم وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۵۳۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. مصطفی فرزانه نویسنده کتابهای «ماه گرفته» و «زبان سرخ» است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ماه، خون، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ماه، خون، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قطعه ۹ حافظ و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی کلمات ماه و خون وجود دارند. در زیر ویدئویی با عنوان «هشدار ماهگرفتگی خونین اسفند» آمده که مدت زمان آن در نتیجه جستجو گوگل ۱۳:۵۴ نشان داده میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳:۵۴ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات هشدار، ماه، گرفت و خونش ذکر شدهاند. اگر عبارت «هشدار ماهگرفتگی خونین اسفند» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۹۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۱۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هشدار، ماه، گرفت و خون و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام ماه و خون ذکر شدهاند. ساعت خبر خبرآنلاین ۱۴ است. در مقاله بیان شده که شماره نماد نجومی ماه ۴ و شماره نماد نجومی خورشید ۱ است. ارقام ۴ و ۱ در کنار یکدیگر عدد ۱۴ را ایجاد میکنند. در بیت زیر از شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» عبارت ماه در خون وجود دارد. اگر بیت زیر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۲ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۶ و ۲۵۶۲ مشترک هستند.
ازان چادر قیر بیرون کشید *** بدندان لب ماه در خون کشید
در مقاله به ارتباط بین معجزه دو نیم شدن ماه، رقص خورشید و جنگ اوکراین و روسیه اشاره شده است. خسوف خونین ماه اشاره به جنگ خونین اوکراین و روسیه دارد. در ویدئو «هشدار ماهگرفتگی خونین اسفند» به جنگ اوکراین و روسیه اشاره شده است. در باب ۵۳ انجیل برنابا بیان شده: «در روز دوم ماه به خون برگردد. زود باشد بیاید خون بر زمین، چون شبنم! در روز سوم ستارگان دیده شوند که شروع به جنگ نمودن با یکدیگر کنند، مثل سپاهی از دشمنان. در روز چهارم کوهها و سنگهای بزرگ به هم بخورند مثل دشمنان جنگخوی» در قصیده ۱ عراقی و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه شبنم ذکر شده است. در زیر خبری از فارس با عنوان «زلنسکی:آمریکا برای جنگ با ایران از اوکراین درخواست کمک کرد!» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در این جنگ اوکراین به آمریکا کمک کرد. در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه معدن وجود دارد. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «چرا مواد معدنی اوکراین در حفظ کمکهای نظامی آمریکا مهم است؟» آمده است. اگر عنوان این خبر را به اعداد ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۸۲۴ و ۲۲۴ میشود. در مقاله عدد ۲۲۴ ذکر شده است. مختصات شمالی پرتغال در ویکیپدیا ۳۸۴۲ ذکر شده است. اگر آیه نور و ترجمه انصاریان را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۴۸۲ میشود. ارقام عددهای ۳۸۲۴، ۳۸۴۲ و ۳۴۴۸۲ مشترک هستند. در قصیده ۴۱ عنصری کلمه ترجمانش و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر کلمه ترجمه وجود دارد. اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. اسرار فاطیما در سال ۱۲۹۶ میلادی اتفاق افتاده است. اگر عبارت «ارتباط بین معجزه خورشید و صلح بین اوکراین و روسیه» را به اعداد ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۹۱ و ۱۳۵ میشود. بین عددهای ۱۲۹۶، ۲۶۹۱ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله بیان شده که پیش شماره تلفن کشور پرتغال ۳۵۱ است. در خبر ایران اینترنشنال به تلفن اشاره شده است. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «خاکهای کمیاب در ساخت آهنرباهای با کارایی بالا، موتورهای الکتریکی و لوازم الکترونیکی مصرفی کاربرد دارند. آندری یرماک، رییس دفتر زلنسکی نیز در مصاحبهای با آسوشیتدپرس گفت: «ما واقعا این پتانسیل بزرگ را در قلمرو تحت کنترل خود داریم.ما علاقهمندیم که با شرکای خود، اول از همه، با ایالات متحده کار کنیم و توسعه دهیم.».» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۰۳ میشود. در مقاله عدد ۲۷۳۱۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۷۲۰۳ و ۲۷۳۱۰ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات خبر، ساختند، آهن، گفت و همه و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خاک، ساختست، آهن، ببالا، دارند، گفت، بزرگ، خود، ما، همه، کار، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خاک، آهن، گفت، بزرگ، همه، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ حافظ و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمه آهن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خاک، ساختند، آهن، بالا، گفت، بزرگ، خود، داریم، همه، کار، فریدون، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در مقاله کلمات خاک و آهن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات جمشید و آهن و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمه آهنربا و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه مصرفی وجود دارد. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «برای اوکراین، چنین توافقی تضمین میکند که بزرگترین و مهمترین متحدش پشتیبانی نظامی را متوقف نکند. توقف چنین کمکهایی برای کشوری که به زودی وارد چهارمین سال علیه تهاجم گسترده روسیه خواهد شد، ویرانگر خواهد بود.این پیشنهاد همچنین در زمانی مطرح میشود که دسترسی مطمئن و بدون وقفه به مواد معدنی حیاتی بهطور فزایندهای در سطح جهانی دشوار است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۰ میشود. در مقاله بیان شده که سوره احزاب ۱۳۰۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۰۷ و ۱۳۷۰ مشترک هستند. در سوره احزاب کلمات خبر، برای، چنین، میکند، که، بزرگ، پشتیبان، نکنند، توقف، چنین، کمک، برای، که، به، زود، وارد، علیه، خواهد، شد، خواهد بود، همچنین، در، زمانی، میشود، بدون، حیات، جهان و است و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تضمین وجود دارد. در خبر ایران اینترنشنال و در مقاله به اورانیوم اشاره شده است. در زیر خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «زلنسکی: بهترین دیدار با ترامپ را داشتیم؛ مدودف: ترامپ درباره جنگ جهانی مزخرف میگوید» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۰۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۰۵ و ۱۳۵۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. دمیتری مدودف متولد ۱۴ دسامبر ۱۹۶۵ میلادی است. در مقاله عددهای ۱۴ و ۱۹۶۵ ذکر شدهاند. در خبر ایران اینترنشنال بیان شده: «ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، دیدار کوتاه خود با دونالد ترامپ، همتای آمریکاییاش در حاشیه مراسم خاکسپاری پاپ فرانسیس در واتیکان را «بهترین گفتوگوی مشترک» میان دو طرف توصیف کرد. همزمان معاون شورای امنیت روسیه به شدت از اظهارات اخیر ترامپ درباره جنگ جهانی دوم انتقاد کرد.» در مقاله به پاپ فرانسیس اشاره شده است. در زیر خبری از یورونیوز با عنوان «زلنسکی:تنها دو راه برای پایان دادن به جنگ هست؛حمایت کره شمالی از روسیه گام نخست به سوی جنگ جهانی است» آمده که بیان میکند: «رئيس جمهوری اوکراین معتقد است که برای شکست دادن روسیه در کشورش، قوی بودن در میدان نبرد بسیار اهمیت دارد، اما مهمتر از همه از دید او، برخورداری از یک «چتر امنیتی» است.» در مقاله کلمات شکست و قوی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمه میدان و در قصیده ۱ حافظ کلمات قوت و چتر و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه چتر و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه میدان و در مطالب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره قصیده ۱ میلی کلمات قوی و شکست و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، دو، راه، جنگ، نخست، جهان، کشورش، میدان، نبرد، بسیار، دارد، همه، دید، او و یک و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، راه، نخست، سوی، جنگ، جهان، شکسته، کشور، همه، دید، او، یک، پادشاهی، سیاوش، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دو، راه، جنگ، نخست، سوی، جنگ، جهان، شکست، کشور، بسیار، دارد، همه، دید، او، یک، هوش، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در در زیر خبری از یورونیوز با عنوان «حمله روسیه به اوکراین؛ واتیکان: تامین سلاح برای کییف بر اساس آموزههای کلیسای کاتولیک «مشروع» است» برای تاریخ ۰۵/۱۳ آمده است. در مقاله عدد ۱۳۰۵ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات حمله، روس و سلاح و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات حمله، سلیح، بند، یک، خاقان، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات حمله و سلیح و در غزل ۱۳۵۱ صائب تبریزی کلمه سلاح و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه اسلحه و در مقاله کلمات سلاح و کلیسا ذکر شدهاند. حمایت کجدار و مریز از اوکراین دردی را دوا نمیکند. طرفداران اوکراین باید حمایتشان را گستردهتر کنند. کمک تسلیحاتی باید مشروط به حمله به اهداف نظامی باشد. در مقاله متنی از توضیحات تخت جمشید در ویکیپدیا آمده که در آن کلمات عودسوز و اسلحهدار ذکر شدهاند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عود و سلاح وجود دارند. در خبر یورونیوز عکس کشیشی در حال سوزاندن عود آمده است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی کلمه عود وجود دارد. در خبر یورونیوز خبر دیگری با عنوان «انتقاد چین از تصمیم سازمان ملل برای تحقیق در مورد نقض حقوق بشر توسط سربازان روسیه» آمده است. ساعت انتشار خبر یورونیوز ۹:۲۸ است. در زیر خبری از پایگاه خبری بهار با عنوان «پروژه مخفی روسیه در چین» آمده که ساعت آن ۸:۲۹ است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه پایگاه و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پایگاه و جمشید وجود دارند. در مقاله کلمه محرمانه ذکر شده است. در زیر خبری از اکوایران با عنوان «پشتپرده پروژه محرمانه روسیه برای تولید پهپادهای تهاجمی پیشرفته در چین» آمده است. اگر عنوان این خبر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۹۸ میشود. ارقام عددهای ۲۹۸، ۸:۲۹ و ۹:۲۸ مشترک هستند. در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حمایت و در قصیده ۱ حافظ کلمات حمایت و چین و در مقاله کلمه چین ذکر شده است. حمایت نکردن چین از روسیه در رسیدن به صلح نقش دارد. در خبر یورونیوز خبر دیگری با عنوان «سرباز روس امروز به اتهام «جنایت جنگی» در کییف محاکمه میشود» آمده که در آن عکس وادیم شیشیمارین سرباز روسیه مشخص است. اگر عبارت «وادیم شیشیمارین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۸۲ میشود. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات راه، مرد، ببینید، پیاده، خود، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات راه، مرد، پیاده و خود و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمه سربازان و در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه سرباز وجود دارد. در خبر یورونیوز بیان شده «این سربازان در راه مردی را میبینند که در حالی که با دوچرخه در کنار پیاده رو قدم می زد مشغول صحبت با تلفن همراه خود بوده است.» در مقاله کلمه تلفن ذکر شده است. در عکس زیر وادیم شیشیمارین طاس است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات روس، عکس و طاس و ادامه مقاله کلمه طاس ذکر شده است. در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری کلمات روس و اسکندر و در مقاله کلمه اسکندر ذکر شده است. پوتین مانند اسکندر به دنبال کشورگشایی است. غرور و تکبر پوتین این تصور را برایش ایجاد کرده که میتواند اوکراین را اشغال کند.
23-4- حلقه غسل تعمید روح
حجاب به معنی دوری از ادعا، خودنمایی، خودستایی، غرور، کبر، منت و منیت است. حلقه غسل تعمید روح و میراث یحیی(ع) به پاک شدن از این مسائل و رسیدن به بیخویشی و خاکی شدن کمک میکند. در باب ۱ انجیل مرقس و در برگ ۴۱ کتاب الف کلمه یحیای تعمید دهنده و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات حلقه و غسل و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات حجاب، خاک و غرور و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات علی، خاک و خودپرستی و در قصیده ۱ فضولی کلمات علی، میل، حجاب، خاک و مدعا و در قصیده ۱ میلی کلمات حجاب، خاک و منت و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در غزل ۱۵۳ عراقی کلمات حجاب و خاک و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۵۳ حسین خوارزمی کلمه حجاب و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خاک، بنام و بننگ و فریدون و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خاک، پادشاهی، سیاوش و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۹ حافظ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۵۹ عبید زاکانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۵۳ عطار و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در غزل ۱۳۵ میلی و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در غزلهای ۱۳۵۱ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه خاک و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خاک، غرور و غره و در شعر ۱ مناقب جویای تبریزی کلمات خاک و مدعا و در غزل ۱۳۵ میلی کلمات خاک و مدعی و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا کلمه ادعا و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمات خاک و کبر و در بابهای ۱ و ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه متکبر و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمات خاک و منت و در غزلهای ۱۳۰۵ و ۱۳۵۰ صائب تبریزی و در بیتی از جواد نوربخش که در مقاله آمده و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه منت و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی کلمه غرور و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمه کبر و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه تکبر و در آیه ۱۳۱:۱۵ انجیل برنابا کلمه تکبر و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ادعا و در برگ ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه مدعا و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات مدعی و غرور و در برگ ۵۳ کتاب عطیه برتر کلمات کبر و غرور و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات خاک، ادعا، مدعی و مغرور و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری کلمات حجاب و ننگ و نام و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمات ادعا و خودنمائی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات منت و خودپرستانه و در قصیده ۱ عنصری کلمات امیر، خسرو و منت و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی عبارت غره مشو وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۱ میشود. اگر کلمه حجاب را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴، ۱۴ و ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. آیه ۳۵ سوره غافر و ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «همانها كه در آيات الهي بيآنكه براي آنها آمده باشد به مجادله برمي خيزند، كاري كه خشم عظيمي نزد خداوند و نزد كساني كه ايمان آورده اند بار ميآورد، اينگونه خداوند بر قلب هر متكبر جباري مهر مينهد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۱۷ میشود. اگر عبارت «حلقه غسل تعمید روح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۱ میشود. ارقام عددهای ۱۹۷۱ و ۹۱۱۷ مشترک هستند. ادعا، خودنمایی، خودستایی، غرور، کبر، منت و منیت وابستگی انسان به انرژی نوع دوم است. استاد طاهری بیان میکنند که مثلا فرد با شنیدن یک جمله خوشایند سرحال میشود و با شنیدن یک جمله ناخوشایند پریشان و دشارژ و از انرژی تخلیه میشود؛ به این انرژی، انرژی نوع دوم گفته میشود. این وابستگی همانند لنگری است که فرد را از حرکت باز میدارد. در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه لنگر وجود دارد. حجاب یک موضوع اختیاری است. در مقاله کلمه قرآن و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات قرآن و توصیه وجود دارند. در قرآن به حجاب توصیه شده اما کافران آن را اجباری کردند. در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری کلمات حجاب و نقاب و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمه نقاب و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی کلمه برقع و در مقاله و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمه طالبان وجود دارد. طالبان به بهانه حجاب اجباری زنان را به زدن برقع یا نقاب مجبور میکنند. در قصیده ۱ عراقی بیان شده:
برقع از روی نیکویان به ربای *** تا ببینم ماه تابان را
اگر بیت بالا را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۶۹ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. در قصیده ۱ عراقی کلمه هزاردستان وجود دارد. در توضیحات هزاردستان (مجموعه تلویزیونی) در ویکیپدیا بیان شده: «برخی از موارد سانسور را حجاب بازیگران زن اعلام کردند.» در مقاله مطلبی از توضیحات هزاردستان (مجموعه تلویزیونی) در ویکیپدیا آمده که به رضاشاه اشاره میکند. اگر متن قصیده ۱ عراقی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۴۰۴ میشود. ارقام عددهای ۱۴۰۴ و ۱۱۴۴۰۴ مشترک هستند. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد.» آمده که در آن به حجاب اختیاری و رضاشاه اشاره شده است. رضاشاه نداشتن حجاب را اجباری کرده بود. رضاشاه اشتباه کرده است. داشتن یا نداشتن حجاب اختیاری است. آیه ۳:۱۵ انجیل متی و ترجمه معاصر بیان میکند: «اما عیسی گفت: «لازم است این کار انجام بشود، زیرا باید هرآنچه را که ارادۀ خداست انجام دهیم.» پس یحیی راضی شد که او را تعمید دهد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۲۵۵ میشود. در مقاله عدد ۶۲۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۶۲۵ و ۶۲۵۵ مشترک هستند. در مقاله عددهای ۱۲۲ و ۲۲۱ ذکر شدهاند. آیه ۲:۱۲ کتاب مقدس کولسیان و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «شما در تعمید خود با مسیح مدفون شدید و بهوسیله ایمان به قدرت خدا که مسیح را پس از مرگ زنده گردانید، با او قیام کردید.» اگر این آیه را به اعداد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۹ میشود. در مقاله عدد ۳۰۹ ذکر شده است. در قصیده ۱ فضولی و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۵ سعدی کلمه نسخه و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه نسخت و در مقاله کلمات قدیم و فارسی ذکر شدهاند. آیه ۲:۱۲ کتاب مقدس کولسیان و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «و با وی در تعمید مدفون گشتید که در آن هم برخیزانیده شدید به ایمان بر عمل خدا که او را ازمردگان برخیزانید.» اگر این آیه را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۹۵ میشود. در مقاله عددهای ۵۶۹ و ۹۵۶ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۵۶۹، ۹۵۶ و ۵۶۹۵ مشترک هستند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات اعمال و رسولان و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اعمال و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه معاصران وجود دارد. آیه ۱:۲۲ کتاب مقدس اعمال رسولان و ترجمه معاصر بیان میکند: «یعنی از زمانی که یحیی مردم را تعمید میداد، تا زمانی که عیسی از میان ما به بالا برده شد. زیرا یکی از این افراد باید با ما شاهد بر رستاخیز او باشد.» اگر این ایه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۵۵ میشود. کلمه یحیی ۵ بار در قرآن تکرار شده است. ارقام عددهای ۵ و ۵۵۵۵ مشترک هستند. در مطلبی با عنوان «پایان عمر یحیی» از سایت ویکی فقه که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «سرانجام شاه مغرور که دیوانه هوس و عشق به هیرودیا شده بود، دستور داد یک طشت طلا حاضر نمودند، به مأموران جلادش گفت: بروید و یحیی (علیهالسلام) را دستگیر کرده و به اینجا بیاورید. مأموران جلاد به سراغ او آمدند و او را دستگیر کرده و به مجلس شاه بردند، شاه در همانجا فرمان داد سر از بدن او جدا کردند و سر بریدهاش را در میان طشت طلا نهادند» در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات پایان، عمر، مجلس، مغرور و طشت و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات پایان، عمر، مجلس و طشت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات شاه، فرمان، سر بریدند، تشت زرین، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شاه، گفت، او را، همان، فرمان، داد، سر، میان، نهادند، پادشاهی و سیاوش و در برگهای ۱۴ و ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات پایان و عمر و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۴۱ کتاب زهیر و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمه پایان و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمات پایان و تکبر و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات پایان و غرور و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات شاه، دیوانه، دستگیری و مجلس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی کلمه دستگیر و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عمر و طلا و در قصیده ۱ فضولی و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه طلا وجود دارد. در سوره اسراء و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «در کتاب (تورات، یا در لوح محفوظ و کتاب تکوین الهی) خبر دادیم و چنین مقدر کردیم که شما بنی اسرائیل دو بار حتما در زمین فساد و خونریزی میکنید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه مییابید (یک بار به قتل اشعیا و مخالفت ارمیا، و بار دیگر به قتل زکریا و یحیی).» در این آیه به قتل یحیی(ع) به دست بنی اسرائیل یا جهود اشاره شده است. مصرع زیر از شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» به پیغمبر کش بودن جهود اشاره میکند. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد.
همی گفت پیغمبری کش جهود
23-5- حرف پوتین با عملکردش تناسبی ندارد
در توضیحات ماه دی در ویکیپدیا به نقل از ابوریحان بیرونی بیان شده: «دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمز» نامیده میشود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار.» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نخست، روز، نام، هرمز و رای و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در ترجیع بند ۱ میلی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه دی و در غزل ۵۹ عبید زاکانی کلمات خرم و روز و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه هرمز وجود دارد. در توضیحات خیام در ویکیپدیا به نقل از پوتین بیان شده: «اگر میخواهی حکیمباشی با مردم با ملاطفت رفتار کن، حکمت خود را برای هیچکس ناگوار نکن» در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه حکیم و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات حکیم و عمل و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ اوحدی و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در آیه ۱۳۵ سوره انعام و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در شعر ۱ باب اول در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه عمل و در قصیده ۱ فضولی کلمات عمل، اول، تدبیر، رای و علی و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمه اعمال وجود دارد. در آیه ۱۵:۱۳ انجیل برنابا و در بابهای ۴۱ و ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه عمل ذکر شده است. در باب ۱۱۴ انجیل برنابا بیان شده که انسان برای عمل زائیده شده است. «حرف پوتین با عملکردش تناسبی ندارد.» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ و ۹۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵ و ۹۹ ذکر شدهاند. خرس روسی، یکی از نمادهای ملی روسیه است. «خرس و دوشیزه رعنا» و «اژدها و گرگ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در باب ۱ انجیل برنابا و در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمه دوشیزه و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه رعنا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اژدها، گرگ، بازی، تاج، تخت، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱ میلی و در مقاله کلمه اژدها و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه گرگ و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات تاج و گرگ و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره قصیده ۱۳۵ سمرقندی در سایت گنجور کلمه تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات اژدها، گرگ، تاج، تخت، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، هوش، بند، یک و خاقان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گرگ، بازی، تاج، تخت، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اژدها، گرگین، تاج، تخت، هوش و گنجور در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات گرگ، تاج و تخت وجود دارند. آهنگهای «بازیمون» و «گرگ» اثر شروین حاجیپور هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ، بازی، گرگ، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ و گرگ وجود دارند. حمله رژیم روسیه به اوکراین شبیه رفتار گرگها است. تمامیت ارضی اوکراین باید حفظ شود. کسانی که در این جنگ مرتکب جنایت شده¬اند باید طبق حقوق بشر محاکمه و مجازات شوند و خسارات تا جای ممکن جبران شوند. اگر ناتو و اتحادیه اروپا موافق باشند اوکراین باید بتواند عضو ناتو و اتحادیه اروپا شود. اینکه یک کشور بخواهد با کشوری دیگر متحد شود موضوعی اختیاری است. اگر کشورهای جهان در برابر روسیه ایستادگی نکنند، روسیه یا کشورهای ظالم دیگر جسارت پیدا میکنند که به کشورهای دیگر حمله کنند. اگر رژیم روسیه صلح را قبول نکند و در این جنگ شکست بخورد؛ نباید خاک روسیه اشغال شود. در مقاله خبری از خبرآنلاین با عنوان «اشاره پاپ به «اسرار فاطیما» در دعا برای اوکراین و روسیه؛ آیا جنگ هستهای در راه است؟» آمده که به جنگ هستهای یا اتمی اشاره میکند. در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمه اتم وجود دارد. وجود خطر حمله اتمی به این دلیل است که جهان برای از بردن سلاحهای اتمی اقدامی عملی انجام نداده است. در توضیحات خلع سلاح در ویکیپدیا بیان شده: «خلع سلاح به عمل کاهش، محدودسازی، یا ممنوع کردن جنگافزارها گفته میشود و معمولاً به نیروی نظامی یک کشور خاص یا نوعی خاص از اسلحه اشاره دارد. عبارت خلع سلاح برای اشاره به نابودی کامل جنگافزارهای کشتارجمعی مانند جنگافزارهای هستهای بهکار میرود. مجمع عمومی سازمان ملل «خلع سلاح کامل و عمومی» را به شکل نابودی همه جنگافزارهای کشتارجمعی به همراه «کاهش معتدلانه نیروهای مسلح و سلاحهای متداول، بر پایه اصل امنیت پایدار همه طرفها و در نظر گرفتن حق کشورها برای محافظت از امنیتشان» تعریف میکند.» باید این موضوع را عملی کرد. اگر متنی که درباره خلع سلاح از ویکیپدیا بیان گردید را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۲۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۷۲ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در توضیحات خلع سلاح در ویکیپدیا عکس شمشیر خمیده آمده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قصیده ۱ عنصری و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزلهای ۳۵۱ و ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۳۵۱ تبریزی در بابهای ۴۱ و ۵۹ انجیل برنابا کلمه شمشیر و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه اسلحه و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات تفنگ و شمشیر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سلیح، شمشیر، خم، تاج و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سلیح، شمشیر، خمیده، خم، تاج، تخت، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. «دو شمشیر» عنوان قسمتی از سریال بازی تاج و تخت است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شمشیر، تاج و تخت ذکر شدهاند. تمام کشورها باید سلاحهای هستهای را از بین ببرند و از بین بردن سلاحهای هستهای را مشروط به از بین بردن سلاحهای هستهای توسط کشورهای دیگر نکنند. بر فرض که کشوری به کشور دیگر حمله هستهای کند؛ آیا راه درست این است که پاسخ آن با حمله هستهای داده شود و میلیونها انسان کشته شوند؟! انسانهای دیوانه که قصد نابودی بشر را دارند به دنبال سلاحهای اتمی میروند. در مقاله کلمه ساعت وجود دارد. ساعت خبر خبرآنلاین ۱۳:۰۷ است. سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد.
23-6- غزوه خندق
بخشی از سوره احزاب به اتفاقات جنگ احزاب (خندق) اختصاص دارد. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه خندق و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات محمد و یثرب وجود دارند. در جنگ احزاب یا خندق قریشیان و ابوسفیان که به پیامبر(ص) در مدینه حمله کرده بودند مجبور به عقب نشینی شدند. اگر عبارت «غزوه خندق» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در مقاله عدد ۳۵ ذکر شده است. در قطعه ۱۵۳ سنایی به غزوههای بدر و حنین اشاره شده که در آنها نیز پیامبر(ص) پیروز شد. اگر عبارت «غزوههای بدر و حنین» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۹ میشود. در مقاله عدد ۵۹ ذکر شده است. در قطعه ۱۵۳ سنایی عبارت «حربگاه بدر و حنین» وجود دارد. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳ ذکر شده است. اگر متن قطعه ۱۵۳ سنایی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۰۷ میشود. در قطعه ۱۵۳ سنایی کلمات حنین و توبه و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات راستی، شما، جنگ، یاری، کرده، شما، شاد، شگفتی، هیچ، زمین، همه، بگسترد، شما، تنگ، آمد، پشت و بگریختند ذکر شدهاند. در سوره توبه و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «به راستى خداوند شما را در موارد بسيار و نيز در جنگ حنين يارى كرده است، آنگاه كه كثرتتان شما را شاد و شگفتزده كرد، ولى هيچ سودى به حال شما نداشت، و زمين با همه گستردگىاش، بر شما تنگ آمد، آنگاه [به دشمن] پشت كرديد [و گريختيد] » اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۰۱ میشود. در مقاله بیان شده که سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۰۷ و ۱۳۷۰۱ مشترک هستند. در سوره احزاب کلمات توبه، به راستی، خدا، شما را در، مورد، بسیار، نیز، یاری، کرده است، آنگاه که، شما را، شادمانی، شگفت، زده، کرد، ولی، هیچ، سود، به حال شما، نداشت، زمین، بر شما، آمد، آنگاه، دشمن، پشت، کردید و فرار کردند ذکر شدهاند. در سوره توبه و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «خداوند شما را در ميدانهاي زيادي ياري كرد (و بر دشمن پيروز شديد) و در روز حنين (نيز ياري نمود) در آن هنگام كه فزوني جمعيتتان شما را به اعجاب آورده بود، ولي هيچ مشكلي را براي شما حل نكرد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت (به دشمن) كرده فرار نموديد.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۶۵ میشود. در مقاله عدد ۹۶۵ ذکر شده است. در توضیحات غزوه بدر در ویکیپدیا بیان شده که محمد(ص) ۳۱۷-۳۰۰ سرباز داشت. ارقام عددهای ۱۳۷۰۱ و ۳۰۰-۳۱۷ مشترک هستند. در توضیحات غزوه خندق در ویکیپدیا بیان شده: «محمد پیامبر اسلام یکی از صحابه خود به نام سعد ابن معاذ را برای قضاوت برای سرنوشت بنی قریظه انتخاب کرد و سعد حکم داد که همه مردان بنی قریظه کشته شوند، املاکشان بین مسلمانان تقسیم شود و زنان و کودکان به اسارت برده شوند. این حکم توسط محمد تأیید شد و پیامبر اسلام عنوان داشت که این حکم بسیار به حکم خدا نزدیک است. پس از آن، وی دستور داد تا مجازات انجام شود و همه مردانی که به سن بلوغ رسیده بودند توسط علی بن ابیطالب گردن زده شدند.» این موضوع تحریف تاریخ است. در توضیحات بنی قریظه در ویکیپدیا بیان شده: «ابن حجر عسقلانی، علت تضعیف ابن اسحاق از سوی مالک را نقل اینگونه داستانها میداند پس خود نیز جزء مخالفان این داستان قرار میگیرد.» در مقاله کلمات حجر، ضعیف و داستان ذکر شدهاند. ابن حجر عسقلانی متولد سال ۱۳۷۲ میلادی است. در ویکیپدیا بیان شده که غزوه خندق در ۳۱ مارس یا ۵ ذیقعده اتفاق افتاده است. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۵۳۱ را ایجاد میکنند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جنگ، سپاه، ده هزار، تن، سه، لشکر و همه ذکر شدهاند. در توضیحات غزوه خندق در ویکیپدیا بیان شده: «وقتی محمد، پیامبر اسلام، بنی نضیر را، به دلیل خیانت، از سرزمینشان اخراج کرد، آنان راهی خیبر شدند و دیگر یهودیان را به جنگ با محمد تحریک کردند؛ بنینضیر همچنین به مکه رفتند و قریش را به نبرد بامحمد واداشتند. قریش، پیشنهاد نمایندگان یهود را پذیرفت و به جنگ با محمد رهسپار شد. در این نبرد، همپیمانان قریش بنیسلیم و غطفان و بنیاسد نیز به جنگجویان سپاه مکه پیوستند. سپاهیان قریش، ده هزار تن و سه لشکر بودند که فرماندهی همه آنها با ابوسفیان بود.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۶۶۵ و ۱۵۶۹ میشود. در مقاله عددهای ۲۶۵ و ۱۹۶۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۲۲۶۶۵ و ارقام عددهای ۱۵۶۹ و ۱۹۶۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که بشار اسد متولد سال ۱۹۶۵ میلادی است. کلمه اسد بین بشار اسد و بنیاسد مشترک است. در مقاله به سلیم تهرانی اشاره شده است. کلمه سلیم بین سلیم تهرانی و بنیسلیم مشترک است. در یسنه هات ۱ اوستا و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در متنی که از توضیحات غزوه خندق در ویکیپدیا بیان گردید عدد ده هزار وجود دارد. در سوره حشر و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «اوست خدایی که کافران اهل کتاب را (یعنی یهود بنی نضیر را که به مکر، قصد قتل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله کردند) برای اولین بار همگی را از دیارشان بیرون کرد و هرگز شما مسلمین گمان نمیکردید که آنها از دیار خود بیرون روند و آنها هم حصارهای محکم خود را نگهبان خود از (قهر و انتقام) خدا میپنداشتند تا آنکه (عذاب) خدا از آنجا که گمان نمیبردند بدانها فرا رسید و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افکند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانههاشان را ویران میکردند، پس ای هوشیاران عالم پند و عبرت گیرید.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات اوست، خدایی، که، کافران، اهل، کتاب، یعنی، قتل، پیغمبر، برای، اولین بار، همه، دیار، بیرون، کرد، هرگز، شما، گمان، که، آنها، دیار، خود، بیرون، روند، محکم، خود، نگهبان، قهر، انتقام، خدا، پنداشتند، تا آنکه، عذاب، خدا، از، آنجا که، گمان، نمیبرید، فرارسید، دل، ترس، افکنده، به دست، خود، به دست، مومنان، خانهها، هوشیار، عام و پند ذکر شدهاند. در مقاله به آیه ۹ سوره حشر و ترجمه انصاریان اشاره شده است. در آیه ۹ سوره حشر و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و هم آن جماعت انصار که پیش از (هجرت) مهاجرین (در مکّه به رسول ایمان آوردند و) مدینه را خانه ایمان گردانیدند و مهاجرین را که به سوی آنها آمدند دوست میدارند و در دل خود هیچ حاجتی (و حسد و بخلی) نسبت به آنچه (از غنائم بنی نضیر) که به آنها داده شد نمییابند و هر چند به چیزی نیازمند باشند باز مهاجران را بر خویش مقدم میدارند (و جانشان به کلی از بخل و حسد و حرص دنیا پاک است) و هر کس را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارند آنان به حقیقت رستگاران عالمند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۵۳ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات مکه، رسول، ایمان، آوردند، مدینه، را، خانه، ایمان، گردانیده، به سوی، آنها، دوست، دل خود، هیچ، بخل، هر چند، چیزی، نیازمند، باشند، جانش، کلی، از، بخل، دنیا، پاک است، هر کس، از، خوی، بخل، دنیا، آنان، حقیقت و عالم ذکر شدهاند. در آیه ۹ سوره حشر و ترجمه فولادوند بیان شده: «و [نيز] كسانى كه قبل از [مهاجران] در [مدينه] جاى گرفته و ايمان آورده اند هر كس را كه به سوى آنان كوچ كرده دوست دارند و نسبت به آنچه به ايشان داده شده است در دلهايشان حسدى نمى يابند و هر چند در خودشان احتياجى [مبرم] باشد آنها را بر خودشان مقدم مى دارند و هر كس از خست نفس خود مصون ماند ايشانند كه رستگارانند» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۵۳۰ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. بین عددهای ۱۵۳۴ و ۱۴۵۳۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات کسانی که، مدینه، جای، گرفته، ایمان، آوردن، هر کس را، به سوی، آنان، دوست، دارند، نسبت به، آنچه به، ایشان، داده شده، در دل، یابید، هر چند، خودشان، هر کس از، نفس، مصون، مانده و ایشان ذکر شدهاند. در سوره حشر و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «آنچه از درختان خرما را (که در دیار بنی نضیر) بریدید و آنچه را بر پا گذاشتید همه به امر خدا (و صلاح اسلام) و برای خواری و سرکوبی جهودان فاسق نابکار بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۱۷۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۹۱۷۲ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات آنچه از، درختان، خرما، بریده، آنچه را، بر پا، گذاشته، همه به، امر خدا، صلاح، اسلام، برای و خواری ذکر شدهاند. در سوره حشر و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «مثل حال اینان هم مانند همان قوم کافر پیشین است (یعنی یهود قینقاع یا کفّار بدر) که (در دنیا) بدین زودی کیفر کردارشان را چشیدند و (در قیامت) هم عذاب دردناک بر آنها مهیّاست.» در توضیحات بنیقینقاع در ویکیپدیا بیان شده: «بنیقَیْنُقاع (به عبری: שבט בני קינוקאע) قبیلهای از یهودیان مدینه در زمان پیامبر اسلام بود. این قبیله پیمان خود را با پیامبر اسلام شکستندو طی غزوهای محاصره، تسلیم و تبعید شدند. برخی در یهودیتبار بودن آنان تردید کرده، آنان را از نسل عیسو (ادوم)، برادر یعقوب دانستهاند. بنابر نقلهای تاریخی میان بنیقینقاع و دیگر قبایل یهود (بنیقریظه و بنینضیر) رقابتهایی وجود داشت. لذا هنگامیکه یهودیان بهدلایلی ناگزیر با دیگر قبایل عرب همپیمان شدند، بنیقینقاع بهرغم دو قبیله دیگر که به اوس پیوستند، با خزرج پیمان بست. بنیقینقاع در جنوبغربی مدینه میزیستند و دژ و بازاری معروف داشتند. و این سخن که آنان در مرکز مدینه مجتمع بودند، درست نیست. آنان برخلاف دیگر یهودیان در مدینه زمین کشاورزی و نخلستان نداشتند و زرگری از پیشههای مهم آنان بود.» اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۲۵ و ۱۷۹۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۲۶۶۵ و ۱۹۱۷ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۶۲۵ و ۲۲۶۶۵ و ارقام عددهای ۱۷۹۱ و ۱۹۱۷ مشترک هستند. در مقاله کلمات یهودیان، مدینه، پیامبر، اسلام، پیمان، شکستند، تسلیم، تبعید، برادر، یعقوب، عرب، زمین، کشاورزی و نخل ذکر شدهاند.
23-7- پسر بزرگ اسحاق و ربکا
اگر عبارت «پسر بزرگ اسحاق و ربکا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳ ذکر شده است. در توضیحات عیسو در ویکیپدیا بیان شده: «عیسو (عبری: עֵשָׂו، به معنی «مودار») یا عیص، پسر بزرگ اسحاق و ربکا و برادر یعقوب است. او نخستزادگی خود را به آش سرخ فروخت و از آنجا به ادوم (عبری: אֱדוֹם، به معنی سرخ) معروف گردید.او به شکار اسب و غزال بسیار علاقهمند بود. بر طبق ادعای تورات: هنگامی که برای شکار رفت تا برگشته غذایی برای پدرش بپزد تا پدرش اسحاق او را برکت دهد، یعقوب آمده و به فریب از اسحاق برکت گرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۹ میشود. در مقاله عدد ۱۶۲۹ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله کلمات سرخ، شکار و اسب و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه غزال وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده که در تقویم جولیان عیسو متولد ۱۷۵۳ سال پیش از میلاد است. ارقام عددهای ۱۵۳۷ و ۱۷۵۳ مشترک هستند. در ادامه مقاله بیان شده که قربانی کردن و کشتن حیوانات تنها در صورت مجبور بودن و غذا دادن به فقرا صحیح است و اگر غیر از این باشد کارمای منفی دارد. آهنگهای «کارما» و «درنای منقرض» اثر شروین حاجیپور هستند. در مطلبی که درباره عیسو از ویکیپدیا در مقاله آمده به اسحاق(ع) اشاره شده است. در مقالهای با عنوان «فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست» و در کتاب نور و کتاب نشانهها که آدرس آنها در ادامه مقاله آمده بیان شده که قربانی کردن اسحاق(ع) یا اسماعیل(ع) قصه و داستان است. پیام این داستان کنار گذاشتن وابستگیها، تعلقات، عادتها و اعتیادها است. اگر عبارت «فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست، کتاب نور و کتاب نشانهها» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۵۷ میشود. در مقاله عددهای ۵۵۰۷ و ۵۵۷۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۱۴:۳۹ قرآن (سوره ابراهیم) و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «حمد خداي را كه در سن پيري اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد مسلما خداي من دعا را ميشنود (و اجابت ميكند).» در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۴۹ و ۱۴:۳۹ مشترک هستند. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۳۰ میشود. در مقاله عددهای ۱۰۳۵ و ۱۳۵۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۳۷:۱۱۲ قرآن (سوره صافات) کلمه اسحاق ذکر شده است. در مقاله عدد ۱۳۲۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۲۷ و ۳۷:۱۱۲ مشترک هستند. داستایفسکی متولد سال ۱۲۳۷ قمری در روسیه است. پوتین متولد سال ۱۳۷۲ هجری قمری است. در ویکیپدیا به طلاق گرفتن پوتین اشاره شده است. سوره طلاق ۱۲۷۳ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۳۷، ۱۲۷۳ و ۱۳۷۲ مشترک هستند.
23-8- مریم مقدس از نامزدش یوسف نجار طلاق گرفت.
در سوره احزاب و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در برگهای ۴۱، ۳۵ و ۵۳ کتاب زهیر و در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه طلاق وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: «پاپ فرانسیس رئیس کشور واتیکان و رهبر سریر مقدس؛ حکومت مرکزی کلیساهای کاتولیک جهان است» در توضیحات مریم مقدس در ویکیپدیا بیان شده کاتولیکها و ارتدکسها میگوید مریم تا آخر عمر باکره ماند. در مقاله کلمات مریم، آخر، عمر و باکره ذکر شدهاند. این نشان میدهد که «مریم مقدس از نامزدش یوسف نجار طلاق گرفت». اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. «یوسف کنعان و یوسف نجار همنام هستند.» اگر این جمله را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ و ۱۲۲ میشود. در مقاله عدد ۱۲۲ ذکر شده است. در مقاله عددهای ۲۲۴ و ۲۲:۴۴ ذکر شدهاند. آیه ۴۴:۲۲ کتاب مقدس حزقیال بیان میکند: «او مجاز است فقط با یک دختر یهودی باکره یا بیوهای که شوهرش کاهن بوده ازدواج کند. او نمیتواند با زنی که طلاق داده شده ازدواج کند.» در این آیه کلمات باکره، طلاق و بیوه و در آیه ۵:۳ کتاب مقدس نوحه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه بیوه وجود دارد. در توضیحات مریم(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «اوریجن، متکلم مسیحی قرن سوم میلادی، افسانهای درباره باکره بودن مادر افلاطون و اینکه آپولون پدر افلاطون بوده را نقل کرده است. در این داستان آپولون از شوهر مادر افلاطون میخواهد که با همسرش نزدیکی نکند که شباهت بسیاری به روایت متی درباره رؤیای یوسف نجار دارد. اوریجن این داستان و دیگر قصههای مانند آن را پیشبینی واقعیتی که در آینده محقق خواهد شد (باکره بودن مادر عیسی) تفسیر کرده است.» در مقاله به افلاطون اشاره شده است. در مقاله بیان شده که مریم مقدس و نامزدش یوسف از رامه به حجرالیمامه کوچ کردند. در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه نقشه وجود دارد. در نقشه گوگل فاصله مستقیم بین رام الله تا ریاض حدود ۱۳۷۲ کیلومتر است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی بیان شده: «اگر جادهای بایدت مستقیم» در برگ ۱۴ کتاب الف و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه جاده و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها و در برگهای ۳۵ و ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ماشین و در مقاله کلمه اتومبیل ذکر شده است. با جاده و اتومبیل فاصله بین رامه تا حجرالیمامه ۱۵۶۰ کیلومتر است. سوره ماه ۱۵۰۶ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۰۶ و ۱۵۶۰ مشترک هستند. فریدون فرهودی کارگردان تله فیلم «ماه میتابد» و مجموعه تلویزیونی «جاده» است. طبق نقشه گوگل طی کردن این مسیر با اتومبیل ۱۶ ساعت و ۲۰ دقیقه طول زمان میبرد. این دو عدد در کنار یکدیگر عدد ۲۰۱۶ را ایجاد میکنند. در ادامه مقاله عدد ۲۰۱۶ ذکر شده است. در مقاله به ارتباط بین سورههای ماه، حجر و حجرالیمامه اشاره شده است. سوره حجر ۹۹ آیه دارد. طلاق باید به عنوان آخرین راه حل در نظر گرفته شود. در آخرین آیه سوره طلاق به هفت آسمان یا جهانهای عدم یا آخرین مرحله کمال اشاره شده است. شماره نزول سوره طلاق ۹۹ است. بیان گردید که ۹ جهان عدم وجود دارد. ارقام عددهای ۹ و ۹۹ مشترک هستند. آیه ۳۱:۱۵ کتاب مقدس خروج و ترجمه معاصر بیان میکند: «در هفته فقط شش روز کار کنید و روز هفتم که روز مقدّس خداوند است استراحت نمایید. هر کسی در این روز کار کند کشته خواهد شد.» بخش آخر این آیه به کتاب مقدس خروج اضاف شده است. اگر عبارت «هر کسی در این روز کار کند کشته خواهد شد» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۱۳ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۷، ۱۲۷۳، ۱۳۷۲ و ۲۷۱۳ مشترک هستند. در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در آیه ۱۳۵ سوره بقره کلمه تحریف وجود دارد. منظور از روزهای ششم و هفتم آفرینش مرحله جهانهای عدم است. در داستان آفرینش بیان شده که خداوند روز هفتم استراحت کرد. این مطلب به صورت داستانی میخواهد بیان کند که روز ششم و هفتم بیانگر یک مرحله هستند.
24- مسمومیت الکسی ناوالنی و برخی دیگر؛ نقش ولادیمیر پوتین در قتل
24-1- هرکول اسطورهای
در برگهای ۳۵ و ۴۱ کتاب الف کلمه تونس و در قصیده ۱ حافظ کلمه کلمه قیروان وجود دارد. قیروان از شهرهای مهم و تاریخی کشور تونس است. در ویکیپدیا بیان شده: «قیروان معرب واژه پارسی کاروان میباشد و چون این شهر بر سر کاروانهای زیادی بوده این لقب را به آن دادهاند.» در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات زبان و عرب و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات عرب و کاروان و در مقاله کلمه کاروان ذکر شده است. در توضیحات قیروان در ویکیپدیا بیان شده: «در سال پنجاه هجری قمری اولین کاروان خراسانیان ایرانی وارد افریقیه شدند و بعدها شهر تاریخی قیروان که همان کاروان است را بنا نهادند. از آن زمان، برطبق قاموس ابن منظور قفصی تونسی، بیش از هشتصد کلمه فارسی معرب در زبان عربی و لهجه تونسی وارد شد که از جمله آنها دینار و شیرین و شیراز و دیوان و برید و مانند آنهاست.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۱ میشود. سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. ارقام عددهای ۱۱۱ و ۱۱۱۱ مشترک هستند. در سوره یوسف کلمات سال، کاروان، وارد، شدند، بعد، شهر، همان، کاروان، است، بنای، نهاد، از آن، زمان، طبق، منظور، بیش از، در، زبان عربی، وارد، شد، که از، جمله، آنها و مانند و در سوره اسراء کلمات سال، اولین، وارد، شدند، بعد، شهر، همان، است، نهاده، از آن، زمان، طبق، منظور، بیش از، کلمه، زبان، وارد، شد، که از، جمله، آنها و مانند و در مقاله کلمات کاروان، خراسان، ایران، آفریقا، تونس، فارسی، زبان عربی، شیرین و شیراز و در برگ ۱۴ کتاب عطیه برتر و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در برگ ۵۳ کتاب زهیر کلمه آفریقا و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات فارسی و زبان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات زبان و عرب و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سال، ایران، شهر، همان، زمان، زبان، دینار، داستان، رستم، شاپور، اورنگ، خرد، نامه و جام و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات سال، زبان و دینار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات سال، ایران، شهر، زمان و دینار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در غزل ۲۲۴ حافظ و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۳ پندنامه عطار غزل ۱۵۳ فیض کاشانی و در غزل ۳۵۱ سنایی و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه شیرین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، ایران، شهر، همان، زمان، بیش، زبان، تازیان (اعراب)، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زبان و لهجه و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی عبارت شیرین زبانی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات شیرین و باغ ارم ذکر شدهاند. باغ ارم در شیراز است. در توضیحات تونس در ویکیپدیا بیان شده: «انتهای شرقی کوههای اطلس و قسمتهای شمالی صحرای بزرگ آفریقا بخشی از این کشور است و عمده قلمروی باقیمانده آن قابل کشت و زراعت میباشد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵ میشود. در مقاله کلمات کوه، شمال، صحرا، بزرگ، آفریقا، قلمرو و زراعت و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمات صحرا و آفریقا و در قصیده ۱ حافظ کلمات کوه، اطلس و صحرا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات بزرگ، اطلس و زراعت و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمه زراعت وجود دارد. در توضیحات تونس در ویکیپدیا بیان شده: «در شمال غربی تونس کوههایی کمارتفاع (دنباله شرقی رشتهکوههای اطلس) وجود دارند که بلندای هیچیک از ۱۵۴۴ متر فراتر نمیرود. تونس همچنین دارای چند دریاچه فصلی زمستانی است که تابستانها خشک و پوشیده از نمک هستند؛ و با توجه به تأثیر مطلوب دریای مدیترانه و ارتفاع کوههای شمالی از آب و هوای معتدل مدیترانهای برخوردار میباشد و خوش آب و هواترین کشور شمال آفریقاست.» در مقاله کلمات کوه، دریا، دریاچه، زمستان، خشک و آفریقا و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمه تابستان و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات نمک، خوش و آب و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کلمات خشک و نمک و در قطعه ۹ حافظ کلمه ارتفاع و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در غزل ۱۳۰۵ تبریزی کلمه نمک وجود دارد. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «تابستان خطرناک» است. در توضیحات تونس در ویکیپدیا بیان شده: «براساس گفته تاریخنگار رومی سالوست، نیمهخدای هرکول در اسپانیا مرد و ارتش شرقی چندزبانهاش برای سکونت در آن سرزمین رها شده و برخی از آنها نیز به آفریقا مهاجرت کردند.» در مقاله کلمات تاریخ، روم، اسپانیا، مرد، ارتش، زبان، آفریقا و مهاجرت ذکر شدهاند. در مقاله به برج قوس یا کمان اشاره گردید. در توضیحات برج قوس در ویکیپدیا بیان شده: «دو هزار سال پیش این برج، بیشتر از زمینه صورت فلکی قوس (کمان) میگذشت و به همین نام باقی ماند؛ ولی امروزه مقداری از زمینه صورت فلکی عقرب (کژدم) و بیشتر آن از زمینه صورت فلکی مارافسای و مقدار کمی هم از زمینه صورت فلکی قوس (کمان) میگذرد.» عقرب نیش میزند و زهرآگین است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دو هزار، سال، پیش، کمان، نام، امروز و افسر و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات فلک و کمان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، پیش، برج، کمان امروز، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فلک، نیش و زهر و در غزل ۱ کلیم کاشانی و در قصیده ۴۱ عنصری و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری کلمه کمان و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمات کمان فلک و زهر و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات عقرب و نیش و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه نیش و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمات کژدم یا عقرب، زهر و نیزه و در مقاله کلمه نیزه و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه زهرآلود و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در باب ۵۹ انجیل برنابا و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات زهر و منظر و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه سموم و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه سم و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمه سموم وجود دارد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کمان، نام، نیزه، زهر، سوگ، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات فلک، نیزهها، نیش و زهر و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه زهرآلود و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمات فلک و زهر وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۵۳۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در سایت علمی بیگ بنگ که آدرس آن در ادامه آمده بیان شده روزی هرکول تصادفی و غیر عمدی شیرون (صورت فلکی قوس یا کمان) را با نیزهای زهرآلود سخت مجروح کرد. افلاطون نویسنده کتاب علم است. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۵۳ پندنامه عطار کلمه علم و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات پند، نامه و علم و در مقاله کلمه بیگ بنگ ذکر شده است. در ادامه آدرس خبری از بیبیسی با عنوان «پوتین، 'هرکول اسطورهای' در آثار نقاشهای گمنام روس» آمده است. در مقاله کلمات پوتین، هرکول، اسطوره، نقاش و روسی و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه نقاشی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری کلمه روس و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روسیه وجود دارد. صادق هدایت نقاش است. اگر عبارت «هرکول اسطورهای» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳ میشود. ارقام عددهای ۳۵، ۵۳ و ۵۵۳ مشترک هستند. خبر بیبیسی و خبر سایت بیگ بنگ برای یک سال هستند. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات خبر و یکساله و در قصیده ۱ فضولی کلمات خبر و سال و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۱۳:۱۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۳:۵ کتاب مقدس خروج و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در برگهای ۱۵۳ و ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه سال و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خبر و سال وجود دارند. اگر کلمه بیگ بنگ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است.
24-2- الکسی ناوالنی
در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها و در برگهای ۱۵۳ و ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ظاهراً و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در قصیده و متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری و در بابهای ۱۴ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در برگ ۱۳۵ کتابهای عطیه برتر و والکیریها و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا در برگهای ۵۳ و ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۳۵ کتاب الف و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه ظاهر وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده الکسی ناوالنی ظاهراً بر اثر لخته شدن خون درگذشته است. لخته شدن خون باید در اثر زهر باشد. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات روس، خون و زهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خون، زهر، بند، یک و خاقان و در قطعه ۴۱ رهی معیری کلمات زهر، خون و خرس ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که خرس روسی، یکی از نمادهای ملی روسیه است. در توضیحات الکسی ناوالنی در ویکیپدیا بیان شده: «سازمان زندانهای روسیه در منطقه یامالو نِنِتس این کشور اعلام کرد که آلکسی ناوالنی در یک اردوگاه کیفری در خارپ در قطب شمال که یکی از سختترین زندانهای روسیه بهشمار میرود پس از هواخوری، «احساس ناخوشی» کرده و بلافاصله پس از آن «بیهوش» شده و اقداماتِ احیاء بر او بیاثر مانده است». در مقاله کلمات قطب، شمال، زندان و روسیه و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات زندان و بیهوش و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمه بیهوش و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه صَعِقا یا بیهوش وجود دارد. اگر عبارت «احساس ناخوشی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. اگر عبارت «الکسی ناوالنی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ و ۳۵ میشود.
24-3- چه شواهدی در مورد قتل آلکسی ناوالنی به دست ولادیمیر پوتین وجود دارند؟
از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «چه شواهدی درباره مسموم کردن آلکسی ناوالنی به دست ولادیمیر پوتین وجود دارند؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در مقاله عدد ۲۱۲ ذکر شده است. هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده:
«۱. شواهد فنی و آزمایشگاهی
• آزمایشگاههای رسمی در آلمان، فرانسه، سوئد و سازمان منع تسلیحات شیمیایی (OPCW) تأیید کردند که ناوالنی با نوویچوک مسموم شده است.
• نوویچوک سلاحی است بسیار پیچیده و کشنده که طبق اسناد موجود فقط دولت روسیه (یا سازمانهایی با دسترسی به اطلاعات و تجهیزات نظامی روسی) قادر به تولید و استفاده از آن است.»
اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۰۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. بین عددهای ۵۹۳۱ و ۱۳۹۰۵ چهار رقم مشترک هستند. در سوره قصص کلمات هوشیار، سوال و جواب شاهد، منع، بکشند و اطلاع و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات سوال و جواب و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات اسلحه و اطلاعات و در لمعات ۱ عراقی کلمه شاهد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، پاسخ، سلیح، بسیار، کشته، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، سلیح، بسیار، اورنگ و جام و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه شاهدان وجود دارد. اگر متن شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۱۵ میشود. بین عددهای ۵۹۳۱، ۱۳۹۰۵ و ۱۳۹۳۱۵ چهار رقم مشترک هستند.
هوش مصنوعی ChatGPT در ادامه پاسخ بیان کرده:
«واکنش و تحلیل بینالمللی
• کشورهای غربی (از جمله آلمان، آمریکا، بریتانیا و فرانسه) به این نتیجه رسیدند که تنها سازمانهای دولتی روسیه قادر به انجام چنین عملیاتی هستند.
• اتحادیه اروپا و ایالات متحده روسیه را تحریم کردند و چندین مقام ارشد امنیتی روسیه را در لیست سیاه قرار دادند.»
اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۳۴ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۳۳۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات هوشیار، سوال و جواب، غربی، به این، نتیجه، رسید، تنها، انجام، چنین، عمل، هستند، چند، مقام، امنی، قرار و دادند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، پاسخ، کشور، سیاه، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، کشور و سیاه ذکر شدهاند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، پاسخ، آگاهی، دشمن، سال، بار، خود، او را، بود، حمله، روشن، دارد، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، آگاهی، چنین، نظاره، دشمن، سال، حمله و روشن وجود دارند. هوش مصنوعی ChatGPT در ادامه پاسخ بیان کرده:
«۵. تحلیل منطقی ساختار قدرت در روسیه
• سازمانهایی مثل FSB نمیتوانند بدون تأیید مستقیم یا حداقل آگاهی پوتین چنین عملیات مهمی در خارج از چارچوب قضایی و نظارتی انجام دهند.
• ناوالنی دشمن اصلی سیاسی پوتین است و در سالهای اخیر بارها فساد در اطرافیان و حتی خود او را افشا کرده بود. این حمله انگیزه سیاسی روشنی دارد.»
اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۷۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۱۷۷۳۵ مشترک هستند. از هوش مصنوعی ChatGPT سوال «چه شواهدی در مورد قتل آلکسی ناوالنی به دست ولادیمیر پوتین وجود دارند؟» پرسیده شده است. اگر این سوال را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۰۵ میشود. در این سوال و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزلهای ۱۳۰۵ و ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه دست وجود دارد.
هوش مصنوعی ChatGPT پاسخ داده:
«ادعاها و تئوریهای مخالفان و منتقدان
• خانواده و نزدیکان ناوالنی، از جمله همسرش یولیا و متحدینش، صراحتاً مرگ او را به پوتین نسبت دادهاند. یولیا گفته: «پوتین شوهرم را کشت»
• همچنین ماریا پتچیک، از نزدیکان او، ادعا کرده که مرگ ناوالنی دقیقاً زمانی رخ داد که قرار بود در قالب یک تبادل زندانی (با یک عامل امنیتی روس در آلمان) آزاد شود — و پوتین برای جلوگیری از این تبادل دستور حذف او را صادر کرده است
• منتقدان سیاسی مانند ایلیا یا شین (Ilya Yashin) و گنادی گودکوف ضمن رد تئوری «طبیعی بودن مرگ»، معتقدند پوتین نه فقط فرصتطلبانه، بلکه کاملاً با قصد و آگاهی ناوالنی را حذف کرده است»
اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۳۹۵ و ۵۹۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص کلمات هوشیار، سوال و جواب، ادعای، خانواده، نزدیک، از، جمله، همسرش، نسبت، دادهاند، گفته، کشت، نزدیک، ادعا، کرده، زمانی، اتفاق افتاده، قرار، بود، امنی، آزادم، شود، صدور، کرده، است، قصد و آگاهی و در قصیده ۱ عراقی کلمات صدور و قصد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، پاسخ، نزدیک، گفته، کشته، زمانی، رخ، داد، آزاده، دستور و آگاهی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، پاسخ، نزدیک، گفت، کشته، او را، زمان، آزادگانست، آگاهی، پادشاهی و سیاوش و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات سوال و جواب ذکر شدهاند. هوش مصنوعی ChatGPT در ادامه جواب بیان کرده: «در عین حال، سابقه تهاجم سیاسی، زندانسازی با اتهامات ساختگی، مسمومیت در ۲۰۲۰ و شرایط مرگ در زندان تحت کنترل مستقیم حکومت نشان میدهد که پوتین و حکومتش در کل مسئول این بحران هستند. تحلیلهایی مانند مورد آمریکا، مسئولیت اخلاقی و سیاسی پوتین را علیرغم نبود «دستنویس» قتل، روشن میدانند» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۰۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۰۷ و ۱۷۳۰۷ مشترک هستند. در سوره احزاب کلمات بیهوش، پرسش، جواب، هجوم، اتهام، ساخت، شرایط، مرگ، مسئولیت، بحرانی، هستند، تحلیل، مانند، مورد، مسئولیت، نبود، دست، قتل، روشن و میداند ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. الکسی ناوالنی متولد سال ۱۹۷۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در مقاله به سوره حج اشاره شده است. سوره حج ۵۳۱۵ حرف دارد. الکسی ناوالنی متولد سال ۱۳۵۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۵۵ و ۵۳۱۵ مشترک هستند. در سورههای اسراء و حج کلمات قتل و مخالفت و در قصیده ۴۱ عنصری و در بابهای ۱۳۵ و ۱۵۳ انجیل برنابا کلمه مخالف وجود دارد. در زیر مستندی از شبکه ایران اینترنشنال با عنوان «مستند: پوتین و حذف مخالفان» آمده که در آن به بار اول مسموم کردن الکسی ناوالنی اشاره شده است. در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت «آدم کشتن» ذکر شده است.
24-4- بوریس برزوفسکی و عمر خیام ریاضیدان هستند.
در زمانهای ۳:۵۱ و ۱۳:۵۱ این مستند عکس افراد طاس آمده است. در مقاله به عکس طاس سرباز روسیه اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات روس، عکس و طاس ذکر شدهاند. در زمان ۳:۵۱ عکس بوریس برزوفسکی آمده است. جسد بوریس برزوفسکی در سال ۱۴۳۴ قمری در منزلش در لندن پیدا شد. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، منزل، پیدا، شد، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در غزلهای ۱ حافظ، بیدل دهلوی، جویای تبریزی و فیض کاشانی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ میلی و در قطعه ۹ حافظ و در در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۵۳ عراقی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه منزل و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه لندن ذکر شده است. در مقاله بیان شده که الیزابت دوم متولد سال ۱۳۴۴ هجری قمری است. ارقام عددهای ۱۳۴۴ و ۱۴۳۴ مشترک هستند. الیزابت دوم متولد لندن است. اگر عبارت «ولادیمیر پوتین قتل بوریس برزوفسکی» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۲ و ۹۹ میشود. در مقاله بیان شده که الیزابت دوم متولد سال ۱۹۲۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۲۶ و ۱۹۶۲ مشترک هستند. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. شاید الیزابت دوم از قتل بوریس برزوفسکی توسط پوتین مطلع بوده است. «بوریس برزوفسکی و عمر خیام ریاضیدان هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۲۵ میشود. در برگ ۲۳۵ کتاب الف کلمات پوتین و بکشی ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۲۲۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که در توضیحات خیام در ویکیپدیا جملهای از پوتین آمده است.
24-5- آرامگاههای عمر خیام و الکساندر لیتویننکو
در زمان ۵:۳۱ مستند شبکه ایران اینترنشنال عکس الکساندر لیتویننکو و یک فنجان آمده است. در این مستند بیان شده که الکساندر لیتویننکو در هتل میلیوم لندن با نوشیدن یک فنجان چای حاوی ماده رادیواکتیو مسموم میشود. در برگ ۱۴ کتاب الف کلمه هتل و در مقاله کلمه چای ذکر شده است. الکساندر لیتویننکو متولد سال ۱۹۶۲ میلادی است. در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه گورستان وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده آرامگاه الکساندر لیتویننکو در گورستان هایگیت در شمال لندن است. در ویکیپدیا مختصات شمالی گورستان هایگیت ۰۱۳۴۵۱ ذکر شده است. در مقاله بیان شده که تاریخ ثبت ملی آرامگاه خیام در سال ۱۳۵۴ خورشیدی است. در سوره اسراء کلمات ثبت، سال و خورشید وجود دارند. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. بین عددهای ۱۳۵۴، ۱۵۳۴ ۰۱۳۴۵۱ چهار رقم مشترک هستند. اگر عبارت «آرامگاههای عمر خیام و الکساندر لیتویننکو» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ دارد. در توضیحات خیام در ویکیپدیا به نقل از پوتین بیان شده: «اگر میخواهی حکیمباشی با مردم با ملاطفت رفتار کن، حکمت خود را برای هیچکس ناگوار نکن» در سوره اسراء کلمات اگر، خواهی، باشی، با، مردم، کن، حکمت، خود را، هیچ کس را، نکند و عمل ذکر شدهاند. «حرف پوتین با عملکردش تناسبی ندارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت است. در رباعی ۱۴ خیام کلمه تحقیق و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات تحقیق و هدایت وجود دارند. در توضیحات الکساندر لیتویننکو در ویکیپدیا بیان شده: «هیئت تحقیق و تفحص عمومی در بریتانیا که در سال ۲۰۱۶ مورد مرگ آلکساندر لیتویننکو تحقیق میکرد، چنین نظر دادهاست که مأمور اطلاعاتی سابق روسیه در لندن در عملیاتی کشته شد که احتمالاً توسط ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه تأیید شده بود». در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، چنین، کشته و شد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات بکشتند و سال وجود دارند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۱۰ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۶۱ میشود. ارقام عددهای ۲۰۱۶، ۱۰۲۶۱ و ۲۶۶۱۰ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده که الکساندر لیتویننکو با ماده پولونیم مسموم شده است. در ویکیپدیا بیان شده که نقطه جوش پولونیم ۱۲۳۵ کلوین است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جوش، خرد، نامه و جام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه جوش و در مقاله کلمه نقطه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جوش، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش و آهنگ ذکر شده است. آهنگ «نقطه کور» اثر توماج صالحی است. در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه آهنگ وجود دارد. در توضیحات توماج صالحی در ویکیپدیا بیان شده: «او گفته از بچگی شعر میخواند و شاعر محبوبش خیام است.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات او، گفت، بچه و خواند و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها کلمه بچگی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمه بچه و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شعر و شاعر وجود دارند.
24-6- یوگنی پریگوژین
اگر عبارت «یوگنی پریگوژین» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در توضیحات یوگنی پریگوژین در ویکیپدیا بیان شده: «پس از سقوط هواپیما پوتین ضمن تسلیت به خانواده او، پریگوژین را مردی بااستعداد اما پیچیده توصیف کرد که در مناطق مختلف جهان به نتایج موفقیتآمیزی دست یافت. همچنین جو بایدن، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا اظهار کرد که از شنیدن خبر مرگ احتمالی رئیس گروه واگنر تعجب نکرد و آن غیرقابل انتظار نخواند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۷۶ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۶۷۶ و ۶۷۹۱ مشتر هستند. در سوره اسراء کلمات پس از، او، مردی، که در، جهان، نتیجه، دست، یافت، کرد، شنیدن، خبر، مرگ، گروه، تعجب، نکرده، آن، غیر، قابل و انتظار و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات پس، از، او، مرد، دست، یافتم و جو و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات جو و خبر و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمه جو و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات جو و مرگ وجود دارند. در توضیحات یوگنی پریگوژین در ویکیپدیا بیان شده: «زلنسکی در گفتگویی مدعی شد که او به دستور پوتین کشته شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳ میشود. در برگ ۲۳۵ کتاب الف کلمات پوتین و بکشی ذکر شدهاند. در ویکیپدیا بیان شده: «یوگنی پریگوژین گاهی «آشپز پوتین» نامیده میشد، زیرا او صاحب رستورانها و شرکتهای پذیرایی بود که برای کرملین خدمات ارائه میدهند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵، ۲۵۳ و ۵۳۲ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که مصطفی فرزانه در آشپزخانه صادق هدایت را به قتل رسانده است.
24-7- مسموم کردن حسن مجتبی(ع) با جیوه
در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در لمعات ۱ عراقی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ میلی و در قصیده ۱ فضولی و در غزلهای ۱۴ حسین خوارزمی و نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزلهای ۱۳۵ محتشم کاشانی و فیض کاشانی و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ نسیمی و در غزلهای ۱۵۳۷ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه حسن وجود دارد. در توضیحات حسن مجتبی در ویکیپدیا بیان شده: «ویلفرد مادلونگ مینویسد که منابع اولیه قریب به اتفاق، علت درگذشت حسن را مسمومیت میدانند.» ویلفرد مادلونگ متولد سال ۱۳۰۹ خورشیدی یا سال ۱۹۳۰ میلادی است. در مقاله عددهای ۱۳۰۹ و ۱۹۰۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. ویلفرد مادلونگ متولد سال ۱۳۴۹ قمری است. در مقاله عدد ۱۳۴۹ ذکر شده است. اگر عبارت «حسن مجتبی(ع) مسموم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۲۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره مزمل ۸۹۲ حرف دارد. ارقام عددهای ۸۲۹ و ۸۹۲ مشترک هستند. در سوره مزمل و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۹ نظیر نیشابوری و در غزل ۵۳ حسین خوارزمی و در آیه ۱۵۳ سوره بقره و در غزل ۱۳۵ سعدی و در برگ ۱۵۳ کتاب الف و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه صبر و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه صبور وجود دارد. صبر حسن(ع) معروف است. اگر متن لمعات ۱ عراقی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۹۲۹ میشود. ارقام عددهای ۸۲۹ و ۸۹۲۹ مشترک هستند. در لمعات ۱ عراقی کلمه حسن وجود دارد. در توضیحات حسن مجتبی در ویکیپدیا بیان شده «در سال ۲۰۱۶، گروه تحقیقاتی نیکول بورکه و همکاران از دانشگاه نشوا در آمریکا با بررسی شواهد سمشناسیِ پزشکی و اسناد تاریخی اعلام کردند که علت درگذشت حسن بن علی، مسمومیت با سمِّ کالومل (با فرمول شیمیایی جیوه (I) کلرید) ساخته شده در بیزانس بوده است.» اگر متن شعر شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۶۱۰ میشود. ارقام عددهای ۲۰۱۶ و ۲۶۶۱۰ مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، پزشک و ساختند ذکر شدهاند. گاهشمار بیزانسی گاهشمار رسمی روس کیف و روسیه بوده است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کیف، زهر و رهی و در قطعه ۴۱ رهی معیری کلمات خرس و زهر وجود دارند. در مقاله بیان شده که خرس روسی، یکی از نمادهای ملی روسیه است. در برگهای ۱۴ و ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اسناد و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سند و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه سم و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه سموم و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه شیمیایی و در برگ ۳۵ کتاب زهیر کلمه شیمی و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه ایوب و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمات ایوب و زهر و در آیه ۲۰:۱۶ کتاب مقدس ایوب و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمه زهر وجود دارد. اگر متن غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۶ میشود. ارقام عددهای ۲۰۱۶ و ۲۱۰۶ مشترک هستند. اگر عبارت «مسموم کردن حسن مجتبی(ع) با جیوه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ میشود. صبر ایوب(ع) نیز معروف است. در ویکیپدیا چگالی جیوه ۵۳۴/۱۳ گرم بر سانتیمتر مکعب ذکر شده است. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۵۳۴/۱۳ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمه صبر وجود دارد. در مقاله بیان شده که صبر حسن(ع) معروف است. اگر عبارت «حسن(ع) جیوه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. نام دیگر جیوه سیماب است. اگر کلمه سیماب را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. اگر کلمه زهر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه زهر وجود دارد. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۱۴ مشترک هستند. در قطعه ۱ خاقانی به سیاره عطارد اشاره شده است. اگر کلمه عطارد را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه سیاره و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه سیارات و در قصیده ۱ میلی کلمه سیاری وجود دارد. در توضیحات جیوه در ویکیپدیا بیان شده که نماد سیاره عطارد (☿) از دوران باستان برای اشاره به عنصر جیوه بکار برده میشد. در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه سیماب و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات سیماب و شنگرف وجود دارند. حسن(ع) متولد سال ۶۲۵ میلادی است. در مقاله عدد ۶۲۵ ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده که در فشار ۱ پاسکال درمای جیوه ۳۱۵ درجه کلوین است. اگر عبارت «حسن(ع) کالومل» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵ میشود. حسن(ع) متولد ۱۵ رمضان سال ۳ هجری قمری است. اعداد ۱۵ و ۳ در کنار یکدیگر عدد ۳۱۵ را ایجاد میکنند.
24-8- علی(ع) شیر خدا
در مقاله به علی(ع) و شب قدر اشاره شده است. «علی(ع) در هنگام نماز خواندن در شب قدر با ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم مرادی به قتل و شهادت رسید.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱ میشود. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات علی، حیدر و مرتضی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمه مرتضی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات شب، زهر، بند، یک، خاقان و بهرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات شب، شمشیر، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی، حیدر، قدر و زهر و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و زهر و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات قدر، زهر و سم و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۵۳ مجد همگر و در آیه ۱۵۳ سوره بقره و در بابهای ۱، ۱۴ و ۱۵۳ انجیل برنابا کلمه نماز و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی کلمه صلات و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون کلمات صلات و سموم و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات علی، لاله و زهر و در قصیده ۱ فضولی کلمات مرتضا، علی و لاله و در غزل ۱۳۵ میلی کلمات علی و لالهگون و در قصیده ۱ باباطاهر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ عراقی و در قطعه ۹ حافظ و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری و در غزلهای ۱۵۳۱ و ۱۵۳۷ تبریزی کلمه لاله وجود دارد. گل لاله در ایران نماد شهادت است. آهنگ «لاله را دیدن» اثر شروین حاجیپور است. در غزل ۱ حافظ کلمه سجاده ذکر شده که به نماز اشاره می کند. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. اگر کلمه نماز را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی کلمات علی، نماز و زینب و در مقاله کلمه دختر ذکر شده است. زینب(ع) دختر علی(ع) است. در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی کلمه علی به معنی علی(ع) نیست اما این ارتباط بین کلمات این حکایت قابل تامل است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزل ۱۳۵۱ تبریزی کلمه شمشیر و در غزل ۳۵۱ سعدی عبارت «ضربت شمشیر» و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمات شمشیر و زهر وجود دارند. در بیت زیر از قصیده ۱ فضولی کلمات علی و توبه ذکر شدهاند. در سوره توبه به علی(ع) و نماز اشاره شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمه توبه وجود دارد.
در عمر خویش غیر ثنای علی و آل *** از هر چه کرده ایم بیان توبه ربنا
«دو شمشیر» و «شیر و گل سرخ» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دو، شیر، بازی، تاج، تخت، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج و تخت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دو، شمشیر، شیر، تاج، تخت، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شمشیر، شیر، تاج، تخت، و سیاوش ذکر شدهاند. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات علی، حیدر، مرتضی و ذوالفقار و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی، حیدر، شیر و ذوالفقار و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات شیران و شمشیر و در غزل ۱۵۳ سعدی کلمات شمشیر، شیر و قدر ذکر شدهاند. علی(ع) ملقب به شیر خداست. اگر عبارت «علی(ع) شیر خدا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در قصیده ۵۳ افسر کرمانی عبارت شیر خدا و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات شیر خدا و سرو وجود دارند. درخت سرو نماد آزادگی است. علی(ع)، رستم و شیر مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی، حیدر، رستم، شیر و شجاعت و مرد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رستم، شیران، دلیران، مردان، آزاد، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات رستم، شیر، دلیران، مردان، آزادگانیست، فریدون، داستان، کاموس، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات علی، رستم دستان، شیر و مرد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات رستم و سرو آزاد و در قصیده ۹ ایرج میرزا کلمه رستم دستان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شیر، دلیر، مرد، سرو، آزاده، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات رستم، شیر، دلیر، مرد و سرو آزاده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات شیران، مردان، فریدون، جمشید، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات رستم، شیران، دلیر، مرد، فریدون، جمشید و سیاوش و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شیر مردان و آزاده و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات تهمتن، شیر، مرد و فریدون و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات مرد، دلیر و سرو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات شیر، مردان، دلیر و سرو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات شیران، مرد و دلیران و در قصیده ۴۱ عنصری کلمه شیران و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۳۵۱ سنایی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه شیر و در قطعه ۴۱ رهی معیری کلمات شیر و مردانه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک شیر و مرد و در قصیده ۱ حافظ کلمه شجاع و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در غزل ۱۳۵ سعدی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه شجاعت و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه جرات و در یسنه هات ۱ اوستا و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی کلمه دلیر و در برگ ۱۴ کتاب الف و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه شهامت و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه مردانگی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در برگ ۳۵ کتابهای الف و مکتوب و در برگ ۵۳ کتاب مکتوب و در برگهای ۱۳۵ و ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در آیه ۱۵:۱۳ انجیل برنابا کلمه مرد و در غزل ۹ حافظ کلمات مردان و سرو و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمات مردان و آزادگان و در قصیده ۱ عنصری کلمات مجد و آزادگی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۴۱ عرفی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در غزلهای ۱۵۳ و ۳۵۲ سعدی و در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه سرو و در غزل ۱۵۳ میلی کلمات سرو و آزاد و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمات درخت و آزاد وجود دارند. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات شیر و مرد و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه سرو و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شیر، دلیر، مرد، سرو و آزاده وجود دارند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. افلاطون نویسنده کتابهای مرد جدلی، دلاوری و عدالت است. عدل علی(ع) مشهور است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات علی، عدل و معروف و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات علی و عدل و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات علی و دادراست و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات عدل و معروف و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در غزل ۵۳ مجد همگر و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در بابهای ۳۵ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه عدل و در آیه ۱۵:۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا کلمه عادل و در مقاله کلمات معروف و مشهور وجود دارند. اگر جمله «عدل علی(ع) مشهور است.» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۶ میشود. اگر متن مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۹۲۱ میشود. ارقام عددهای ۱۶۲۹ و ۶۹۹۲۱ مشترک هستند. در سایت گنجور عنوان شعر بعد در صفحه مربوط به هر شعر آمده است. در زیر عکسی از این موضوع آورده شده است. در عنوان شعر بعد از مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی در سایت گنجور به علی(ع) اشاره شده است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور وجود دارد.
24-9- امام رضا(ع)
اگر عبارت «امام رضا(ع)» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۵۳ میشود. در توضیحات علی بن موسی الرضا در ویکیپدیا بیان شده: «شریف قرشی، روحانی شیعه، گزارشی را به نقل از عیون اخبار الرّضا نقل میکند که مسمومیتش با قرار دادنِ چندروزه سوزنهای زهرآلود در حبههای انگور بههمراه دانه کردن اناری با دست زهرآلودِ خادمی و آوردن آنها نزد علی بن موسی، انجام شدهاست.» در برگ ۵۳ کتاب زهیر کلمه گزارش و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه عیون و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه اخبار و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در برگ ۱۳۵ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا و عطیه برتر کلمه روحانی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمات القرشی و سوزن و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۴۱ عرفی و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه سوزن و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سوزن و زهر و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه انگور و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه غوره و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات حبه و دانه و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمه انار وجود دارد. آهنگهای حبه انگور و انار از آثار توماج صالحی هستند. اگر عبارت «انگور و انار» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۵ میشود. ارقام عددهای ۳۵، ۵۳ و ۵۳۵ مشترک هستند. در سوره الرحمن و ترجمه خرمشاهی بیان شده: «در آن دو [درختان] ميوه و خرما و انار هست» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۱ میشود. در مقاله عدد ۱۳۱۵ ذکر شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در سوره الرحمن و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «در آنها ميوه هاي فراوان و درخت نخل و انار است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در آیه ۱۴۱ سوره انعام و ترجمه انصاریان بیان شده: «و اوست که باغ هایی [که درختانش برافراشته] بر داربست و باغ هایی [که درختانش] بدون داربست [است]، و درخت خرما، و کشتزار با محصولات گوناگون، و زیتون، و انار شبیه به هم و بی شباهت به هم را پدید آورد. از میوه های آنها هنگامی که میوه داد بخورید، و حقِّ [الهیِ] آن را روز دروکردنش [که به تهیدستان اختصاص داده شده] بپردازید، و از اسراف [در خوردن وخرج کردن] بپرهیزید، که قطعاً خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد. » در این آیه نیز به انار اشاره شده است. در آیه ۱۴۱ سوره انعام و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه اسراف وجود دارد. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. اگر آیه ۱۴۱ سوره انعام را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۳۱۳، ۱۳۲۵ و ۹۹۵ میشود. در مقاله عددهایهای ۱۳۲۵ و ۹۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۵۳۱۳ و ۱۳۲۵ و ارقام عددهای ۹۵۵ و ۹۵ مشترک هستند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خدا، زمین، بیرون، باغ، عقل، آیات، نشانه، هویدا و «انعام الهی» ذکر شدهاند. در سوره انعام و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و هم اوست خدایی که از آسمان آبی فرو بارید پس هر نبات را بدان رویاندیم و سبزهها را از زمین برون آوردیم و از آن سبزهها دانههایی که بر روی هم چیده شده بیرون آریم و از شکوفه نخل خوشههایی است به هم پیوسته، و باغهای انگور و زیتون و انار که برخی شبیه و برخی نامشابه به هم است (خلق کنیم)، شما در آن باغها هنگامی که میوه آن پدید آید و برسد (با چشم تعقل) بنگرید، که در آن آیات و نشانههایی (از قدرت خدا) برای اهل ایمان هویداست.» در این آیه کلمات انگور و انار ذکر شدهاند. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱۳۵ میشود. ارقام عددهای ۲۱۱۳۵ و ۱۳۲۵ مشترک هستند. اگر عبارت «عیون اخبار الرّضا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. در سوره انعام کلمه اخبار وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده «عیون اخبار الرضا یکی جامعترین کتب شیعی در تاریخ علی بن موسی الرضا، امام هشتم شیعیان، و گفتاوردهای او به تألیف شیخ صدوق است.» در مقاله کلمات شیخ و صدق و در سوره انعام کلمه صدق وجود دارد. «کلمات صدق و مصدق هممعنی هستند.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. در مقاله بیان شده که سورههای یوسف و اسراء ۱۱۱ آیه دارند. در سوره یوسف کلمات صدق، هم، معنی و هستند و در سوره اسراء کلمات کلمه، صدق و هستند وجود دارند. اگر عبارت «شیخ صدوق» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱۰ میشود. در مقاله عددهای ۱۰۱۱ و ۱۱۰۱ ذکر شدهاند. اگر از عدد ۱۱۱۰ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۱۱ میرسیم. درگذشت شیخ صدوق در شهر ری بوده است. در مقاله به شهر ری اشاره شده است. در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت عبارت «تولیت مشهد مقدس رضوی» وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده: «تولیت آستان قدس رضوی مقامی است که سرپرستی حرم امام رضا و موقوفات علی بن موسی الرضا، امام هشتم شیعیان دوازدهامامی، را بر عهده دارد.» در توضیحات علی بن موسی الرضا در ویکیپدیا بیان شده: «علیاکبر دهخدا چهار لقب «ثامنُ الْاَئِمه»، «امام غریب»، «سلطان» و «ضامن آهو» را از مشهورترین القاب علی بن موسی الرّضا میداند» در مقاله کلمات دهخدا، غریب، سلطان و آهو ذکر شدهاند. در مقاله آیهای از سوره انعام آمده که درباره آن به رضا(ع) اشاره شده است. در این آیه کلمه هویدا وجود دارد. در مقاله بیان شده که امیر عباس هویدا نویسنده کتاب «در سرزمین غریبه» است. لقب رضا(ع) «امام غریب» است. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. هویدا متولد سال ۱۲۹۷ خورشیدی است. ارقام اعداد ۱۲۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در مقاله «لذت حقیقت» مطالب بیشتری درباره امیر عباس هویدا بیان شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «بهگفته ویلْفِرِد مادِلونْگ، پس از آنکه علی بن موسی ولایتعهدی را پذیرفت، از سوی مأمون به «رضا» ملقب شد.» در مقاله کلمات ویلفرد مادلونگ و رضا ذکر شدهاند.
24-10- آرامش سقراط نسبت به جام زهر و مرگ
در مقاله کلمات سقراط، جام، زهر، شاگرد، مرغ و قربانی و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات جام، آرام و شاگرد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات جام، آرام و مرغ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جام، آرام، گفت، فراموش، شهریار، فریدون، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زهر، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات جام، زهر و مرغ و در شعر ۵۳ پندنامه عطار کلمه آرامش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات آرام، جمشید و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه آرامشان و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱۳۵ سعدی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه آرام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جام، مرغ، اورنگ، خرد، نامه، جام، شهریار و شاپور و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سر، کشیدی، آرام، یکی، گفت، داستان، چین، پادشاهی، سیاوش و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات آرامش و فراموش و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات آرام و فراموش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه فرامش و در قصیده ۱ عراقی و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در آیه ۱۵۱:۳ و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمه فراموش وجود دارد. فریدون فرهودی نویسنده مجموعه تلویزیونی «آرام میگیرم» است. کتاب کریتون اثر افلاطون است. در توضیحات سقراط در ویکیپدیا بیان شده: «وقتی سقراط جام زهر را سر کشید، در آرامش تمام به یکی از شاگردانش (کریتون) گفت: «کریتون، ما به آسکِلِپیوس یک ماکیان بدهکاریم، قربانی را فراموش نکن.» این را گفت و چشمهایش را فروبست.» اگر جمله سقراط را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۲۵ میشود. سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. بین عددهای ۳۵۲۱ و ۱۰۳۲۵ چهار رقم مشترک هستند. در سوره شوری کلمات وقتی، در، آرامش، تمام، به، یکی، گفت، فراموش، نکند و یقین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات جام و مرغ ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۳۵۲۱ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. این مطلب نشان دهنده یقین سقراط به زندگی پس از مرگ است. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات یقین، زندگی و مرگ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در تکه ۱ مولانا و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در ترکیبات ۱ عراقی و در غزل ۵۳ عطار و در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زرشت نیچه کلمه یقین و در منشور کوروش و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی کلمه زندگی و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱۳۵۱ صائب تبریزی کلمات زندگی و مرگ و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر عبارت مرگ و زندگی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات یقین و مرگ و در مقاله کلمه مرگ ذکر شده است. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنا هاتهای ۴۱ و ۵۳ اوستا کلمه زندگی و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زندگی و مرگ و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات زندگانی و مرگ ذکر شده است. در توضیحات افلاطون در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از مضامین اصلی برای افلاطون، پرسش از چگونگی دستیابی به دانش یقینی و تمایز آن از پندار صِرف است. دغدغه اصلی او در رسالههای متقدم این است که با بهرهگیری از روش سقراطی نشان دهد چرا تصورات مرسوم و رایج درباره امور پسندیده و کردار درست، ناکافی یا بیفایدهاند و به این ترتیب به خوانندگان امکان میدهد تا از دانشِ پنداری به جهلِ معترفانه راه بپیمایند.» در این متن کلمات یقین و سقراط ذکر شدهاند. اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۶۹ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. ارقام عددهای ۱۲۶۹ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نشان، بکردار، راه و هوش ذکر شدهاند. هوش مصنوعی ChatGPT بیان میکند که در کتاب آپولوژی افلاطون به نقل از سقراط بیان شده: «مرگ یا خوابی بیرویاست، یا سفری است به جهانی دیگر؛ و هیچکدام ترسناک نیست.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، بخوابند، جهان و ترس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، خواب، جهان، دیگر، ترست، نیست، پادشاهی و سیاوش ذکر شدهاند. اگر عبارت «آرامش سقراط نسبت به جام زهر و مرگ» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۵۳ و ۱۱۱ میشود. سوره قصص ۵۹۳۱ حرف و سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره قصص کلمات آرامش و نسبت به و در سوره یوسف کلمات نسبت به، جام و مرگ ذکر شدهاند. در کتاب مقدس اول قرنتیان و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «اگر كسی گمان میکند كه بر همهچیز واقف است، واقعاً آنطوریکه باید و شاید هنوز چیزی نمیداند.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶۵ و ۳۵۱ میشود. اگر عبارت «دانم که ندانم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۲۵۶۵ مشترک هستند. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. در قصیده ۱ عنصری عبارت «دانم و ندانم» وجود دارد. در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «یکی از معانی که از این جمله برداشت شدهاست، این است که انسان هرگز نمیتواند چیزی را به یقین بداند. پرسشی که اینجا مطرح میشود این است که اگر هیچ نمیتواند بداند، پس چگونه میداند که هیچ چیز نمیداند؟ برخی این تعبیر را تحت عنوان پارادوکس سقراط، نوعی پارادوکس دروغگو برشمردهاند. اما حالت دیگر این است که گفته شود منظور سقراط این بوده که انسان هرگز نمیتواند چیزی راجع به جهان خود را به یقین بداند، اما از احوال درونی خود به یقین میتواند معرفت یابد؛ پس میتواند بگوید که راجع به جهان به یقین چیزی نمیداند و تناقضی پیش نمیآید. همچنین میتواند به این منظور باشد که انسان هرچقدر هم که بداند باز هم چیزهایی هستند که هنوز کشف نشدهاند، و تعداد این چیزهای کشف نشده بسیار زیاد است؛ یعنی ما هرچقدر هم که بدانیم در مقابل چیزی که نمیدانیم بسیار بسیار ناچیز است.» منظور سقراط مورد سوم بوده است. در زیر متنی تصادفی از سایت Time.ir و از یاستین گوردر آمده که بیان میکند: «اولین کسی به معنای واقعی جوینده حکمت و معرفت بود همین سقراط بود. او در بازار شهر راه میافتاد و با مردم صحبت میکرد ولی هیچ وقت موعظه نمیکرد. بر عکس او با آدمها صحبت میکرد تا به دانش برسد. او میگفت:«درختان نمی توانند چیزی به من یاد دهند.» ولی وقتی که کشف کرد مردمی که دائم به اغراق از علم و دانش صحبت میکنند، چیزی نمیدانند، خیلی ناامید شد. شاید آنها میتوانستند قیمت شراب و روغن زیتون را به او بگویند ولی حرفی برای گفتن درباره زندگی نداشتند. سقراط اغلب میگفت تنها کسی است که میداند چیزی نمیداند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۳ میشود. در مقاله عدد ۱۲۷۳ ذکر شده است. در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «تعبیر دیگری که از سخن سقراط ممکن است، این است که منظور او این بوده که او علم ناچیزی دارد، آنقدر ناچیز که در برابر مجهولات او این علم صفر است. چنان که در شرح محاکمه سقراط آمده که سقراط میگوید که یکبار از معبد دلفی درباره داناترین افراد پرسیدهاند و پاسخ آمده که سقراط داناترین است. سقراط خود از این بابت مبهوت و متحیّر است؛ زیرا او میداند که دانشی ندارد؛ و خدا نیز ممکن نیست دروغ بگوید. او سرانجام به این نتیجه میرسد که «فقط خدا داناست.» با این حساب چرا خدا سقراط را داناترین آدمیان دانستهاست؟ سقراط پاسخ میدهد که منظور خدا شخص سقراط نیست، بلکه خدا نام سقراط را برای مثال به کار بردهاست؛ مانند اینکه بگوید «کسی داناست که مانند سقراط بداند که داناییاش هیچ ارزشی ندارد.»» در مقاله آیه نور آمده که بیان میکند خدا به همه چیز داناست. در مقاله عدد ۹ ذکر شده است. آیه ۹ سوره زمر و ترجمه فولادوند بیان میکند: [آيا چنين كسى بهتر است] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مى كند [و] از آخرت مى ترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد بگو آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند تنها خردمندانند كه پندپذيرند» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، چنین، کسی، شب، ترست، بگویی، خرمند، پند و پذیره ذکر شدهاند. این آیه به ارزش دانایی اشاره میکند. منظور سقراط این بوده که دانایی ارزشمند است؛ اما دانایی بشر در برابر دانایی بینهایت خداوند نزدیک به صفر است. در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا ابیات زیر از خیام آمده که بیانگر این موضوع هستند. در مقاله به خیام اشاره شده است. اگر دو بیت زیر به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۳۵ میشود.
هرگز دل من ز علم محروم نشد *** کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتادو دو سال فکر کردم شب و روز *** معلومم شد که هیچ معلوم نشد
در سوره اسراء و ترجمه فولادوند بیان شده: «و در باره روح از تو مى پرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۵۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۵۵۳ و ۵۵۵۳ مشترک هستند. این آیه نیز به دانش اندک بشر اشاره میکند. در توضیحات «دانم که ندانم» در ویکیپدیا بیان شده: «البته ممکن است از نادانی در بالا اشتباه برداشت شود، در بالا منظور از «هیچ» یا «نادانی» آن است که آنقدر نادانستهها بسیار است که دانستههای ما تقریباً چیزی نیست هرکس همین را بداند که نمیداند (چه قدر نمیداند، چون میل به ندانستن (کامل) دارد، چنین میآید که نمیداند) خود ارزشمند است چنان که ابن سینا میگوید با این که دل یک موی (بسیار ناچیز) را شکافت (بسیار به دانستن پرداخت) اما حتی یک موی را هم نتوانست کاملاً بداند یا خیام که میگوید با همه پیگیریهایش برای یادگیری علم (گرچه دانش، علم نیست ولی علم، دانش است) هیچچیز یاد نگرفت. (چون مقدار دانستههایش به صفر میل دارد، هیچ میآید.)» در مقاله به نقل از توضیحات خیام در ویکیپدیا بیان شده: «در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند.» در این مطلب نیز به خیام و ابن سینا اشاره شده است. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی به بوعلی سینا اشاره شده است. در توضیحات ابن سینا در ویکیپدیا بیان شده که ابن سینا از نو افلاطونیان و جالینوس اثر پذیرفته است. در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا به افلاطون و جالینوس اشاره شده است. سقراط و افلاطون استاد و شاگرد بودند. در مقاله کلمات سقراط، افلاطون، استاد و شاگرد ذکر شدهاند.
24-11- میرزا قلی میلی مشهدی یا هروی متخلص به «میلی»
در مقاله به عرفی شیرازی اشاره شده است. در توضیحات عرفی شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «به کمال فضل و دانش و لطیفهگویی و حاضرجوابی معروف است و طرزی مخالف مسلک قدما در شعر در پیش گرفته و غالباً در اثر کثرت تشبیهات و استعارات او، اصل مقصود در شعرش مبهم میماند. چند بار به هندوستان رفته و در دربار اکبر شاه گورکانی تقرب یافتهاست. به علت این که چند بار شیخ ابوالفیض بن مبارک فیضی دکنی و برادرش، ابوالفضل علامی را که هر دو از اکابر هند بودند، در مقام مناظره محکوم ساخته بود، آن دو کینه و عداوت او را سخت به دل گرفتند.» در سایت گنجور درباره میلی بیان شده: «دستِ آخر هم یکی از همان ممدوحان نورنگخان، از گماشتگانِ جلال الدین اکبرشاهِ گورکانی میلی را زهر خورانده است. همان زمان جسدِ او را به مشهد آوردهاند. گورِ او در «حدود صدمتری شمال شرقی ساختمان ایستگاه راه آهن مشهد» بوده است که در توسعه راهآهن مشهد تخریب شد.» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات دست، مدح جلال الدین، شاه، صد، شرق، راه، آهن و زهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات دست، یکی، همان، شاه، زهر، زمان، گور، راه، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دست، یکی، همان، شاه، خوردنی، زمان، او را، راه، آهن، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دست، آخر، یک، همان، شاه، زمان، او را، گور، صد، راه، آهن، داستان و چین و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات ذوالجلال، دین، اکبر و زهر و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات آخر، دست، جلال، دین، گور، راه و در برگ ۱۵۳ کتاب الف کلمات میلی و قطار و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات میل، راه و آهن و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات راه و آهن و در برگهای ۱۴ و ۱۳۵ کتاب الف و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر کلمه قطار و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مترو یا قطار و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمات قطار و ریل آهن و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمه آهن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات جمشید و آهن و در بابهای ۱۴۱، ۱۳۵ و ۱۵۳ انجیل برنابا و در برگهای ۵۳ و ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه جسد و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دست، آخر، یک، همان، شاه، زمان، او را، گور، صد، راه، آهن وجود دارند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۲۵۳ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ حافظ کلمات دست، مدح، جلال، دین، شاه، صد و شرق و در شعر زیر از رودکی که در سایت گنجور و بخش شعرهای همآهنگ با قصیده ۱ حافظ قرار دارد کلمه زهر و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی کلمه رودکی وجود دارد. اگر عبارت «میرزا قلی میلی مشهدی یا هروی متخلص به «میلی»» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ میشود. در مقاله عدد ۹۵ ذکر شده است. این عبارت در سایت گنجو بیان شده است. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «پدرش کارگر راهآهن و مادرش خانهدار بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ میشود. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات پدر، کارگر، مادر و خانه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پدر، کارگر، راه، آهن، مادر و بود و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی عبارت «که آهن بر آهن شود کارگر» و کلمه خانه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمه کارگر وجود دارند. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «وی مدرک دیپلم فنی در رشته شیمی را از دانشگاه بوئنوس آیرس دریافت کرد و سپس در ویلا دوتو در مدرسه علوم دینی به تحصیل پرداخت.» در برگ ۳۵ کتاب زهیر کلمه شیمی و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۱۴ کتابهای کیمیاگر و عطیه برتر کلمه مدرسه وجود دارد. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «رهبر کلیسای کاتولیک همچنین تصریح کرد: «تکامل در طبیعت است و موید وجود آفریدگار است، نه نافی آن. بیگبنگ هم نمیتواند نافی وجود آفریدگاری الهی باشد، بلکه نیازمند وجود آن است.» به رغم پررنگ بودن نیروهای الهی در جهانبینی پاپ، بسیاری از مخاطبان بیان این دیدگاهها را «گام بزرگ کلیسای کاتولیک به جلو» خواندهاند.» اگر این متن را به عددهای ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۵۳ میشود. در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه طبیعت و در باب ۳۵ انجیل برنابا کلمه نافی و در مقاله کلمات بیگ بنگ، گام و بزرگ و کلیسا ذکر شدهاند. افلاطون نویسنده کتاب طبیعت است. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «او عضو کانون هواداران باشگاه فوتبال سن لورنزو میباشد.» در توضیحات کریستیانو رونالدو در ویکیپدیا بیان شده بیشترین گل ملی در فوتبال مردان (۱۳۵) است. در برگهای ۳۵، ۵۳، ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه کریس و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها کلمات کریس و پرتغال وجود دارد. کریس رونالدو متولد کشور پرتغال است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در غزل ۱۴ یغمای جندقی کلمه نصر و در مقاله کلمه ریاض وجود دارد. کریس رونالدو اکنون در باشگاه النصر شهر ریاض بازی میکند. در مقاله بیان گردید که مختصات شمالی پرتغال در ویکیپدیا ۳۸۴۲ ذکر شده است. مختصات شمالی شهر ریاض پایتخت عربستان در ویکیپدیا ۲۴۳۸ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۴۳۸ و ۳۸۴۲ مشترک هستند. کریس رونالدو لباس و پیراهنهایش را هدیه میدهد. در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمات کریس، لباس و پیراهن و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در آیه ۳:۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در شعر ۵۳ پندنامه عطار کلمه لباس و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات لباس و پیراهن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمه پیراهن و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه پیرهن و در مقاله کلمه هدیه وجود دارد. اگر عبارت «مسمومیت الکسی ناوالنی و برخی دیگر؛ نقش ولادیمیر پوتین در قتل» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. اگر عبارت «مسمومیت الکسی ناوالنی و برخی دیگر» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود.
25- حسین(ع) و یارانش و واقعه عاشورا
در قصیده ۱ فضولی کلمه کربلا و در مقاله کلمات واقعه و یاران و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در تضمین ۱ فروغی بسطامی و در قطعه ۹ حافظ و در غزل ۲۲۴ حافظ و در غزلهای ۱۵۳ نسیمی، فیض کاشانی و محتشم کاشانی و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۳۵۱ سعدی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه لب و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمات یار، لب و تشنگان و در غزل ۹ نظیری نیشابوری عبارت لب تشنگان و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمه تشنگی و در غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی کلمه تشنه و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه یزیدیان وجود دارد. در واقعه کربلا یزید آب را بست و حسین(ع) و یارانش با لب تشنه شهید شدند. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات یارای و تشنگان ذکر شدهاند. علی(ع) پدر حسین(ع) نویسنده نهج البلاغه است. نهج البلاغه قبل از واقعه کربلا نوشته شده است. اگر عبارت «حسین(ع) و یارانش و واقعه عاشورا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۲ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمه یاران وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۵۳۲، ۳۵۲۱ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمه یار و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آب، ببست، یاران، لب، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در توضیحات حسین بن علی در ویکیپدیا بیان شده که طباطبایی در المیزان ضمن گزارش و نقد گفتههای مختلف مفسران، گفته است که مقصود از «مَوَدَّتِ قُربی» در سوره شوری محبّت اهل بیت محمّد؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین است. در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات احمد، علی و میزان و در تکه ۱ مولانا کلمه میزان وجود دارد. در سوره شوری و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «اين همان چيزي است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند به آن نويد ميدهد، بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم درخواست نميكنم جز دوست داشتن نزديكانم و هر كس عمل نيكي انجام دهد بر نيكي اش ميافزائيم، چرا كه خداوند آمرزنده و شكرگزار است.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۰۵ میشود. در این آیه و ترجمه انصاریان به اهل بیت پیامبر(ص) اشاره شده است. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۵۷ میشود. در مقاله عدد ۵۵۷ ذکر شده است. حسین(ع) و یارانش مظهر شجاعت، مردانگی و آزادگی هستند. در مقاله به شجاعت، مردانگی و آزادگی اشاره شده است. فروغی بسطامی متولد کربلا است. در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه محتشم و در برگهای ۳۵ و ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ادبیات و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در مقاله کلمه فارسی ذکر شده است. در توضیحات محتشم کاشانی در ویکیپدیا بیان شده: «ترکیببند «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» معروفترین مرثیه برای شهیدان واقعه کربلا در ادبیات فارسی است.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۲۴ میشود. ارقام عددهای ۲۲۴، ۲۴۲ و ۴۲۴ مشترک هستند. در غزل ۱ محتشم کاشانی کلمات غریبان و شمع وجود دارند. در توضیحات شام غریبان در ویکیپدیا بیان شده: «مراسم مذهبی شیعه است که در غروب روز عاشورا برگزار میگردد. سوزاندن خیمههای خانواده حسین بن علی و به اسارت گرفتن خانواده حسین بن علی توسط لشکر یزید بن معاویه درون مایه این مراسم است. در این مراسم عزاداران با روشن کردن شمع به عزاداری میپردازند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸۸ میشود. در مقاله بیان شده که سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۱۴۲۸ و ۱۴۲۸۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات روز، سوزان، اسارت، گرفتن، علی، لشکر، درون، مایه، روشن، کردن و میپردازند و در غزل ۱۴ حافظ عبارت شام غریبان و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عاشورا و در قصیده ۱ فضولی کلمات کربلا و شمع و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات شام، شمع و روشنایی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمات شام و شمع و در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱ باباطاهر و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات شمع و روشن و در تکه ۱ مولانا و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در قطعه ۳۵ خالد نقشبندی و در برگهای ۵۳ و ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شام و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات شام و روشن و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی و در غزلهای ۱۳۵ سعدی، محتشم کاشانی و نسیمی و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه شمع و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خیمه و شمع و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۴۱ آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه خانواده و در غزل ۱۵۳ سعدی کلمات واقعه و خیمه و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در آیه ۳۵:۳۱ کتاب مقدس خروج کلمه خیمه و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه سوخته وجود دارد. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خیمه و شمع و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روز، خیمه، شمع و روشن، لشکر، اندرون، بند، یک و خاقان و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه شام وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۷۳۵ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات شمع و روشن و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز، روشن، لشکر، اندرون و مایه وجود دارند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خیمه و روشن و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات روز، روشن، لشکر، اندرون، مایه، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات روز، اسیر، خیمه، روشن، لشکر، درون، مایه، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات روز، خیمه، شمع، روشن، لشکر، اندرون، بند، یک، خاقان و فروغ ذکر شدهاند. فروغی بسطامی متولد کربلا است. در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه نوحه و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه طبل وجود دارد. در مراسم عزاداری حسین(ع) نوحه میخوانند و طبل میزنند. در توضیحات سوره فجر در ویکیپدیا بیان شده: «معرفی این سوره به عنوان «سورة حسین بن علی» میتواند به این خاطر باشد که مصداق روشن «نفس مطمئنه» حسین بن علی است (همان گونه که در حدیثی از جعفر صادق آمدهاست).» در تکه ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در قصیده ۱ فضولی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۵۳ عطار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا و در آیه ۱۱۵:۱۳ انجیل برنابا و در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۱۱۵۳ مولانا و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی و در آیه ۱۳۵ سوره آل عمران کلمه نفس و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات عمران و نفس و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر کلمه مطمئن وجود دارد. افلاطون نویسنده کتاب نفس است. در زیر ویدئویی از الهی قمشهای با عنوان «سخنرانی دکتر الهی قمشه ای امام حسین (ع) و عاشورا -drelahi.net» آمده است. اگر عنوان این ویدئو را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ میشود. در مقاله بیان شده که اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. بین عددهای ۲۹۶۱ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. مدت زمان این ویدئو ۳۴:۲۸ است. در مقاله بیان شده اگر آیه نور و ترجمه انصاریان را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۴۸۲ میشود. ارقام عددهای ۳۴:۲۸ و ۳۴۴۸۲ مشترک هستند. در توضیحات آیه نور در ویکیپدیا بیان شده که منظور از زجاجه در آیه نور حسن(ع) و حسین(ع) هستند. در مقاله ذکر شده که در توضیحات آیه نور یا آیه ۳۵ سوره نور در ویکیپدیا بیان شده که منظور از کلمه مشکاة در آیه نور فاطمه(ع) است. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱۵۳ نسیمی کلمه آل عبا وجود دارد. پنج تن آل عبا پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) هستند. در مقاله به این بزرگان اشاره شده است.
26- نسلکشی ارامنه
در مقاله کلمات پاپ فرانسیس، سفر، ارمنی، ترکیه، عثمانی، جنگ، جهان، اول، دو، کبوتر، آزاد و کوه، کشتی و نوح و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سه، روز، یاد، ترکان، زمان، جنگ، جهان، دیدار، سپید یا سفید، سوی، کوه، گفت، کشتی، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات یاد، زمان، جنگ، جهان، دیدار، سوی، کوه، آزاد، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کبوتران، سفید و کوه و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات اول، سفید و کوه و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ارامنه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات یادگار، نسل و نوح و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه نسل و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در غزل ۲۲۴ حافظ و در آیه ۳:۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی کلمه سفید ذکر شده است. در توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «پاپ فرانسیس برای انجام یک سفر سه روزه به ایروان، پایتخت ارمنستان سفر کرد تا در مراسم یادبود نسلکشی ارمنیها شرکت کند. پاپ فرانسیس در جریان این سفر از بنای یادمان نسلکشی ارمنیها در دوران حکومت ترکیه عثمانی در زمان جنگ جهانی اول دیدار کرد. وی همچنین در جریان این سفر دو کبوتر سفید را به سوی کوه آرارات، که گفته میشود کشتی نوح در آن جا است، آزاد کرد.» اگر این متن را به اعداد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۲۷۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات برای، انجام، یک، سفر، روز، سفر، کرد، تا در، یاد، بود، نسل، کشتن، کند، در، جریانات، این، سفر، از، یاد، نسل، کشتن، در، حکومت، در، زمان، جنگ، جهان، اول، دیدار، کرد، وی، همچنین، در، جریانات، این، سفر، دو، به سوی، که، گفته، میشود، نوح، در آنجا، است، آزاد و کرد ذکر شدهاند. اگر عبارت «نسلکشی ارامنه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در توضیحات نسلکشی ارمنیها در ویکیپدیا بیان شده «وینستون چرچیل در کتاب بحران جهانی مینویسد: در این شکی نیست که طرح این جنایت و اجرای آن به دلایل سیاسی بوده است. فرصتی پیش آمده بود تا یک نژاد مسیحی مذهب را که با نظرات دولت ترکیه مخالف بود و حتی آرزوهایی در سر میپروراندند که برآوردن آنها جز به زیان ترکیه امکانپذیر نبود و از دیدگاه جغرافیایی نیز حایل بین ترکان عثمانی و ملتهای مسلمان قفقاز بود، از بین ببرند. بعید نیست که حمله انگلستان به تنگه بسفر و داردانل خشم بیرحمانه دولت ترکیه را برانگیخته باشد. پیروان پانترکیسم فکر کردهاند که حتی اگر قسطنطنیه سقوط کند و ترکیه در جنگ مغلوب شود، از بین بردن ارمنستان مزیتی همیشگی برای آینده نژاد تُرک در برخواهد داشت.» در مقاله کلمات کتاب، جهان، مسیحی، دولت، ترکیه، عثمانی، مسلمان، حمله، انگلستان، خشم و جنگ و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات عیسی و آرزو و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات نظر، ترک و آرزو و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جهان، نیست، پیش، آمده، بود، نژاد، آرزو، سر، جز، زیان، تنگ، جنگ، همیشه، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جهان، نیست، نژاد، آرزو، پرورش، ترکان، حمله، تنگ، جنگ، همیشه و فریدون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جهان، پسر یا مسیح، آرزو، زیان، ترکان، جنگ و فریدون و در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در یسنه هات ۴۱ اوستا و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزلهای ۳۵ و ۱۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی و در غزل ۵۱۳ محشتم کاشانی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه آرزو و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات آرزو و فرصت و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمه فرصت و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات خشم و سقوط وجود دارند. در توضیحات پانترکسیم در ویکیپدیا بیان شده: «ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتاییزبانها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روسها به مستعمرات انگلیس در هندوستان. بعدها یهودیها و صهیونیستهای دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله لئون کاهون که در کتاب خود «مقدمهای بر تاریخ آسیا ترکان و مغولان» و آرتور ل. دیوید که در مقدمه کتابِ «دستور زبان ترکی» خود کوشید به ترکها حس برتری نژادی بدهد. به شکلدهی پانترکیسم کمک کردند. این ایده در اوایل سده بیستم از طریق ترکان جوان در امپراتوری عثمانی شکل گرفت.» در مقاله کلمات اندیشه، زبان، جنوب، روسیه، انگلیس، هند، یهود، صهیون، ترکیه، عثمانی و برتری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ساختند، اندیشه، سوی، زبان، هند، دیگر، کار، ترکان، زبان، نژاد، جوانان، گرفت، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اندیشه، زبان، هند، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رخنه، روس و هند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات زبان و ترکان و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات رخنه، روس و برتر و در برگهای ۵۳ و ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مغول و در قطعه ۱ خاقانی کلمه آسیا و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمات آسیا و جوان و در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۹ حافظ و در برگ ۱۴ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا، الف، کیمیاگر و عطیه برتر و در برگ ۳۵ کتاب الف و در برگهای ۳۵ و ۵۳ کتاب کیمیاگر و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در برگهای ۴۱، ۳۵ و ۳۱۵ کتاب زهیر و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در برگ ۳۵۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زرشت نیچه کلمه جوان و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمات جوان و انگلیسی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات اندیشه و مانع و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری کلمه مانع و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمه گسترش و در غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی کلمه رخنه وجود دارد. داستایفسکی نویسنده کتاب «جوان خام» است. صهیونیسم و پانترکسیم عقیدههای نژادپرستانه هستند. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی بردهداری و نژادپرستی است. نشان پانترکیسم گرگ خاکستری است. در مقاله کلمات گرگ و خاکستر ذکر شدهاند. رژیم اسرائیل و بنیامین نتانیاهو مانند گرگ در حال نسل کشی مردم فلسطین هستند. در مقاله به سوره یوسف، فلسطین و اسرائیل اشاره شده است. در سوره یوسف کلمات بنیامین و گرگ ذکر شدهاند. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس رومیان و در آیه ۱۱:۱ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمات اسرائیل و بنیامین و در آیه ۱۱:۱۰ کتاب مقدس دوم تواریخ کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۰۱۱، ۱۱۰۱ و ۱۱۱۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۳:۵ کتاب مقدس فیلیپیان کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۳۵ ذکر شده است. در آیه ۳:۱۵ کتاب مقدس داوران کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۳۱۵ ذکر شده است. در آیه ۱۳:۱۵ کتاب مقدس اول سموئیل کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۳۵۱ و ۱۵۳۱ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۴:۱ کتاب مقدس عزرا کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در آیههای ۲۰:۱۲، ۲۰:۲۱ و ۲۱:۲۰ کتاب مقدس داوران کلمه بنیامین وجود دارد. در ادامه مقاله عددهای ۱۰:۲۲، ۲۰۱۲ و ۲۱۲۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۴۳:۱۴ سفر پیدایش تورات کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله به سفر پیدایش تورات و عددهای ۱۳۴۴، ۱۴۳۴ و ۱۴۴۳ اشاره شده است. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۳۷:۱۲ کتاب مقدس ارمیا کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۲۳۷، ۱۲۷۳ و ۱۳۷۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در آیه ۴۳:۱۵ کتاب مقدس سفر پیدایش تورات کلمه بنیامین وجود دارد. در مقاله بیان شده که در آیه ۴۵:۱۳ کتاب مقدس اشعیاء و در آیه ۱۵:۳۴ کتاب مقدس ایوب کلمه رشوه وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵:۳۴، ۴۳:۱۵ و ۴۵:۱۳ مشترک هستند. در توضیحات بنیامین نتانیاهو در ویکیپدیا بیان شده: «دادستانی کل اسرائیل همچنین بنیامین نتانیاهو را به مشارکت در یک پرونده فساد تازه متهم کرده است. یودیت تیروش از دفتر دادستانی کل اسرائیل در دادگاهی در تلآویو گفته است، نتانیاهو مظنون است که به یک شرکت مخابراتی وعده داده در صورت باز کردن «یک صفحه اینترنتی و گزارشدهی بهتر» میتواند از طریق وزارت ارتباطات، مزایای حقوقی دریافت کند. دادستانی کل اسرائیل مورد جدید اتهامی نتانیاهو را از «موارد بسیار سنگین» در زمینه «رشوه و رشوهخواری» نامیده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۳۱۰ میشود. اگر از این عدد رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۲۷۳۱ میرسیم. در قصیده ۱ فضولی و در مقاله کلمه فساد و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مخابرات و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه مخابره و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت کلمه وزارت وجود دارد. در توضیحات چرچیل در ویکیپدیا بیان شده: «چرچیل دوستی نزدیکی با الیزابت دوم برقرار کرد و در بهار ۱۹۵۳ به درخواست او نشان بند جوراب را پذیرفت.» در مقاله کلمات دوست، الیزابت دوم، بهار و عدد ۱۹۵۳ و در منشور کوروش کلمات دوست و بند و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نزدیک، کرد، بهار، خواستند، او، نشان، بند، پذیری، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات نزدیک، نشان، بند، یک، خاقان، منشور، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نزدیک، بهاران، منشور، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۵۳ عطار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه بند و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات دوست و بهار ذکر شدهاند. اگر متن ترکیبات ۱ مجد همگر را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۵۵۱۶ میشود. درگذشت وینستون چرچیل در سال ۱۹۶۵ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۵۵۱۶ و ۱۹۶۵ مشترک هستند. در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمه یکساله وجود دارد. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه سال وجود دارد. اگر متن قصیده ۳۵۲ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۵۱۶ میشود. ارقام عددهای ۱۹۶۵ و ۹۵۱۶ مشترک هستند. در مقاله به سال ۱۹۶۵ میلادی اشاره شده است. وینستون چرچیل متولد سال ۱۲۵۳ خورشیدی است. در مقاله عددهای ۱۳۲۵، ۲۳:۵۱ و ۳۵۱۲ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. تفاوت عددهای ۳۵۲ و ۱۲۵۳ رقم ۱ است.
27- مستی نوح(ع)
27-1- ارتباط شارژ یونی و الکترونی و میراث نوح(ع)
اگر عبارت «سوره نوح» را در اینترنت جستجو کنیم اولین نتیجه ویدئو زیر با عنوان «سوره نوح «نگارش آسان» (پرهیزگار) - Surah Nooh - سورة نوح» است. در برگ ۱۴ کتاب زهیر و در برگ ۱۳۵ کتابهای الف و والکیریها کلمه اولین و در مقاله کلمات اول و آسان ذکر شدهاند. نوح(ع) اولین پیامبر اولوالعزم است. در آیه ۳۵ سوره احقاف به پیامبران اولوالعزم اشاره شده است. مدت زمان ویدئو زیر ۳:۵۱ است. اگر عبارت «شارژ یونی و الکترونی» را در اینترنت جستجو کنیم به ویدئو زیر با عنوان «تئوری تبادلات یونی الکترونی و حلقه شارژ یونی و الکترونی» میرسیم که مدت زمان آن در نتیجه گوگل ۱۵:۰۳ نشان داده میشود. مدت زمان ویدئو اصلی ۱ ثانیه با آنچه در نتیجه گوگل نشان داده میشود تفاوت دارد. در مقاله عدد ۱۳۰۵ ذکر شده است. بین عددهای ۳:۵۱، ۱۳۰۵ و ۱۵:۰۳ سه رقم مشترک هستند. استاد طاهری در ویدئو زیر توضیحاتی درباره حلقه شارژ یونی و الکترونی بیان میکنند. ارتباط یا حلقه شارژ یونی و الکترونی و میراث نوح(ع) موجب نشاط، سرخوشی و سرمستی میشود. در شعر ۱ مجلس سعدی کلمات نوح، هود، قمر، خوش و مست و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هود، ماه، خوش و مست و در سوره هود کلمات نوح و خوش و در سوره قمر کلمه نوح و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی کلمه نشاط و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمات نشاط و خوش و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری کلمات نشاط و خوشا و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمات نشاط، خوش و مست و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات نشاط، سرمست و مست و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۱ عراقی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در غزل ۲۲۴ حافظ و در غزل ۳۵۱ سعدی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمات خوش و مست و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه سرمست و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات فضولی و خوش و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ ابن یمین و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در باب ۱۴ انجیل برنابا و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۳۵ حسین خوارزمی و در غزل ۵۳ مجد همگر و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در غزل ۱۳۵ میلی و در غزلهای ۹ و ۱۵۳ حافظ و در غزلهای ۱۵۳ و ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزلهای ۱۳۵۳ و ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه خوش و در غزل ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی کلمات خوش، مست و سرمست و در برگ ۱۵۳ کتاب الف کلمه سرخوشی و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمات سرخوشی و خوشحال و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات خوش و خوشحال و در ترجیع بند ۱ میلی و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه خوشحال و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمات خوش و مست و در برگ ۵۳ کتاب مکتوب کلمات ارتباط، خوشحال و مست و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» و در غزل ۵۹ عبید زاکانی و در غزلهای ۱ و ۳۱۵ نظیری نیشابوری و در غزل ۵۳ عطار و در آیه ۳:۱۵ کتاب مقدس نوحه و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه مست وجود دارد. اگر عبارت «ارتباط شارژ یونی و الکترونی و میراث نوح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در سوره اسراء کلمات وارث و نوح ذکر شدهاند.
27-2- میدانهای مغناطیسی
حلقه شارژ یونی و الکترونی و میراث نوح(ع) باعث همسو شدن میدانهای مغناطیسی بدن انسان و زمین میشود. در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمات مغناطیس و زمین و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات بدن و زمین و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات بدن و میدان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ میلی کلمه زمین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، میدان و زمین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، حلقه، زمین، پادشاهی و سیاوش و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات میدان و زمین و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب ۴۱ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی و در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بدن و در قصیده ۱ حسین خوارزمی و در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمه میدان و در سوره عنکبوت کلمات نوح، میدان و زمین و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات نوح، میدان، زمین و منظر و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بدن، زمین، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در غزل ۳۱۵ ابن یمین کلمه مغناطیس وجود دارد. اگر متن غزل ۳۱۵ ابن یمین را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۴۸ میشود. سوره توبه ۱۱۴۲۸ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۴۸ و ۱۱۴۲۸ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات نوح، میدان و زمین ذکر شدهاند. اگر عبارت «میدانهای مغناطیسی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات سحاب و میدان وجود دارند. در توضیحات سحابی عنکبوت قرمز در ویکیپدیا بیان شده: «سحابی دارای شکل برجسته ای دو لوب است که احتمالاً به دلیل یک همراه دوتایی یا میدانهای مغناطیسی است و دارای تقارن لوبها به شکل 'S' است - لوبهای مقابل یکدیگر شبیه به هم هستند. اعتقاد بر این است که این امر به دلیل وجود یک همراه با کوتوله سفید مرکزی است. با این حال، دیوارههای گاز دو ساختار لوب به هیچ وجه صاف نیستند، بلکه به روشی پیچیده موج میخورند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۵۳ میشود. در مقاله به عدد ۱۲۵۳ و میدان مغناطیسی اشاره شده است. در ویدئو زیر استاد طاهری بیان میکنند که بدن انسان میدان مغناطیسی شبیه آهنربا دارد. در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمات مغناطیس و آهنربا و در مقاله کلمه آهنربا ذکر شده است. در ویدئو زیر استاد طاهری بیان میکند که در بدن انسان جریان الکتریک و برق جاری است. در قصیده ۱ میلی کلمات سایه، رهی و برق و در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در بابهای ۵۳ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی و در غزلهای ۱۳۵۰، ۱۵۳۱ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه برق وجود دارد. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نور، شفق، رنگ، آسمان، خط، زمین و حلقه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رنگ، آسمان، نیرو، زمین، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات بنیروی، زمین، حلقه، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات رنگ، آسمان، زمین، داستان و چین و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمه شفق و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات میدان و رنگ و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه تابش و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمات نیروی، میدان و زمین و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات نیرو و زمین و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات تابش، رنگ، نیرو و زمین و در بابهای ۱۴، ۱۱۴ و ۵۹ انجیل برنابا کلمه نیرو و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه نیروی و در مقاله کلمات نور، شفق، قطب، آسمان، زمین، خط و رنگ ذکر شدهاند. در توضیحات شفق قطبی در ویکیپدیا بیان شده: «نورهای قطبی درست همانند تابشهای رنگی در آسمان هستند. نورهای قطبی در اثر الکترونهایی که در طول خطوط نیروی میدان مغناطیسی زمین حلقه میزنند، به وجود میآیند.» در ادامه مقاله به اتر (فیزیک) اشاره شده است. در توضیحات اتر (فیزیک) در ویکیپدیا بیان شده: «بدیهی است که پدیده قطبش نور ثابت میکند که در امواج الکترومغناطیسی، با ارتعاشات عرضی سروکار داریم که در آن ماده به پس و پیش و عمود بر امتداد انتشار حرکت میکند.» در برگهای ۱۳۵ و ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه فیزیک و در مقاله کلمه موج و در برگ ۱۳۵ کتاب الف کلمه ارتعاش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سر، کار، داریم، پس، پیش و عمودی وجود دارند. در توضیحات «تداخل الکترومغناطیسی» در ویکیپدیا بیان شده: «تداخل میتواند کارایی سیستم را کاسته یا حتّی آن را از کار بیندازد. در انتقال دادهها، این اثر به صورت افزایش نرخ خطا در دادهها، یا حتی از دست رفتن همه دادهها بروز میکند. هر منبع طبیعی یا انسانساخته که باعث تغییرات جریان یا ولتاژ شود، میتواند به تداخل الکترومغناطیسی بینجامد. برای نمونه، تولید جرقه در شمعهای خودرو، تلفن همراه، رعدوبرق، توفان خورشیدی و شفق قطبی، نمونههایی از منابع تداخل الکترومغناطیسی ساختۀ انسان یا طبیعی هستند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۵۹۱ میشود. در مقاله عدد ۵۹۳۱ و کلمات خطا، انسان، منبع، طبیعی، شمع، خودرو، تلفن، طوفان، خورشید، شفق قطبی و برق و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات خطا، شمع، شفق، صاعقه، ساخته و انس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کار، دست، رفتن، همه، شمع، خورشید، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات شمع، رعد، برق، ساخته و دهر و در قصیده ۱ میلی کلمات صاعقه و برق و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات شمع، رعد و برق ذکر شده است. بین عددهای ۵۹۳۱ و ۳۰۵۹۱ چهار رقم مشترک هستند. در توضیحات جیوه در ویکیپدیا بیان شده: «اتمهای جیوه شرایط متفاوتی را میتواند نسبت به موقعیت مغناطیس، میدان مغناطیس، میدان الکتریکی و دما داشته باشند.» در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمه اتم و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در قطعه ۳۱۵ ابن یمین کلمه مغناطیس و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات میدان و قطب وجود دارند. در ادامه مقاله به ارتباط بین خبری از یورونیوز درباره جیوه حاصل از ذوب شدن برفهای قطب و طوفان نوح اشاره شده است.
27-3- برای انجام حلقه شارژ یونی و الکترونی باید پا برهنه، بدون کفش و مستقیم با زمین در اتصال باشد.
«برای انجام حلقه شارژ یونی و الکترونی باید پا برهنه، بدون کفش و مستقیم با زمین در اتصال باشد.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵ میشود. در مقاله عدد ۳۳۵ ذکر شده است. در سورههای نوح، هود، ماه و عنکبوت و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ حافظ و در قطعه ۱ خاقانی و در قصیده ۱ میلی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات پا و زمین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات پا، برهنه و زمین و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در رباعی ۱ فرخی یزدی و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در غزل ۵۳ عطار و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در آیه ۱۳۵ سوره آل عمران و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۳۱۵ بسطامی و در غزلهای ۱۵۳ سعدی و عراقی و در غزلهای ۱۵۳ و ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ میلی و در برگهای ۵۳ و ۱۳۵ کتاب الف و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزلهای ۱۳۵۷، ۱۵۳۱، ۱۳۰۵ و ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه پا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات پا و عریان و در غزل ۱۳۵۱ صائب تبریزی کلمه عریان یا برهنه و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمه لخت و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات لخت و برهنه و در بابهای ۱۴ و ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه برهنه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات پا، مستقیم و زمین و در برگ ۱۴ کتاب مکتوب و در برگ ۱۵۳ کتاب الف کلمه مستقیم و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» و در یسنه هات ۱ اوستا و در ویسپرد ۱ اوستا و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب و در برگ ۳۱۵ کتاب زهیر و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زمین وجود دارد. در باب ۱ انجیل مرقس کلمه کفش و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمات پا و کفش کتانی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پا و کتان و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمات کتانی و صندل یا کفش و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه کتان وجود دارد. فریدون فرهودی نویسنده فیلم «دختری با کفشهای کتانی» است. فرهودی کارگردان تله فیلم «ماه میتابد» است. در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمات یشوع و کفش ذکر شدهاند. آیه ۹:۵ کتاب مقدس یوشع و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان میکند: «آنها لباسها و کفشهای کهنه و پاره پوشیده و بر الاغهای خود پالان کهنه و پاره گذاشته و مشکهای شرابی که وصله شده بود و نیز مقداری نان کپک زده بار کرده بودند.» در باب ۹۵ انجیل برنابا به سفر موسی(ع) اشاره شده است. در باب ۹ سفر پیدایش تورات بیان شده: «و شراب نوشیده، مست شد، و در خیمه خود عریان گردید.» در مقاله کلمات شراب، مست، خیمه و عریان ذکر شدهاند. در رباعی ۱ خیام کلمه شراب ذکر شده که معنای ظاهری آن مشروبات الکلی است. اگر متن رباعی ۱ خیام را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۲۲ میشود. سوره نوح ۲۲۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۲۴ و ۴۲۲ مشترک هستند. خداوند این حلقه را به نوح(ع) داده تا خوردن مشروبات را کنار بگذارد. معنای باطنی کلمه شراب در برخی از شعرها عشق و در برخی از شعرها آگاهی است.
27-4- قصه عمر نوح
آیه ۱۴ سوره عنکبوت و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «و به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد تا طوفان آنها را در حالى كه ستمكار بودند فرا گرفت» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات راست، سوی، پس، میان، سال، درنگ، کرد، گرفت، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات سال و درنگ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات راستی، سوی، فرستاد، پس، سال، درنگ، کرد، بودند، گرفت، داستان و چین و در بابهای ۴۱ و ۳۵ انجیل برنابا و در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب زهیر و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری کلمه درنگ وجود دارد. در باب ۹ سفر پیدایش تورات نیز به ۹۵۰ سال عمر کردن نوح(ع) اشاره شده است. در تکبیتی ۹۵۰ صائب تبریزی کلمه عمر وجود دارد. ۹۵۰ سال عمر کردن نوح(ع) قصه و داستان است. نوح(ع) ۹۵ سال عمر کرده است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات نوح، عمر و قصه و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، داستان، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در برگهای ۴۱ و ۱۵۳ کتاب زهیر کلمات عمر و داستان و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در برگ ۱۴ کتاب الف و در غزلهای ۱۳۵ محتشم کاشانی و حسین خوارزمی و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه عمر و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۵۳ کتاب الف و در غزل ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی کلمات قصه و داستان و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه قصه و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در برگهای ۴۱ و ۱۵۳ کتاب الف و در برگهای ۱۴ و ۳۵۱ کتاب زهیر و در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه داستان وجود دارد. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «سه داستان و ده شعر» است. اگر عبارت «قصه عمر نوح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۹ میشود. در مقاله عدد ۵۶۹ ذکر شده است.
27-5- مکان کشتی نوح
در سوره عنکبوت بعد از آیه ۱۴ و ترجمه فولادوند بیان شده: «و او را با كشتى نشينان برهانيديم و آن [سفينه] را براى جهانيان عبرتى گردانيديم» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۷ و ۲۶۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۷۵ و ۲۶۵ ذکر شدهاند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، او را، کشتی، رها، جهان، بگردان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات او را، کشتی و جهان ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۳۷۵ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است. در صفحه ۹ کتاب نشانهها شعری آمده که در آن کلمه سفینه وجود دارد. در غزل ۹ حافظ کلمات کشتی نوح و طوفان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کشتی و سوگ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری و در آیه ۱۵۱:۳ انجیل برنابا و کلمه کشتی و در غزل ۱ جویای تبریزی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کشتی و طوفان و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در غزل ۹ نظیری نیشابوری کلمه طوفان وجود دارد. نوح(ع) با ساخت کشتی از طوفان نجات پیدا کرد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات طوفان و نجات و در قصیده ۱ جهان ملک خاتون و در برگ ۱۴ کتاب انسان از منظری دیگر و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی کلمه نجات وجود دارد. «طوفانزاد» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در مقاله به نقل از توضیحات پاپ فرانسیس در ویکیپدیا بیان شده: «وی همچنین در جریان این سفر دو کبوتر سفید را به سوی کوه آرارات، که گفته میشود کشتی نوح در آن جا است، آزاد کرد.» در سوره هود و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و به زمین خطاب شد که ای زمین، فورا آب خود را فرو بر، و به آسمان امر شد که باران را قطع کن، و آب (به یک لحظه) خشک شد و حکم (قهر الهی) انجام یافت و کشتی بر کوه جودی قرار گرفت، و فرمان هلاک ستمکاران در رسید.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۳۰۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۰۷ و ۱۱۳۰۷ مشترک هستند. در سوره احزاب کلمات نوح، زمین، فرو، بر، به، آسمان، امر، شد، حکم، قهر، الهی، انجام، یافت، بر، کوه، قرار گرفتند، فرمان، هلاک، ستمگری و رسید و در قصیده ۱ حافظ کلمات کوه و جود و در مقاله کلمه کوه و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمه جود ذکر شده است. در مقاله خبری از خبرآنلاین آمده که ساعت آن ۱۳:۰۷ است. در این خبر به پاپ فرانسیس اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «پاپ فرانسیس رئیس کشور واتیکان و رهبر سریر مقدس؛ حکومت مرکزی کلیساهای کاتولیک جهان است» در ادامه مقاله متنی آمده که در آن به کلیسای کاتولیک اشاره شده است. در ادامه مقاله بیان شده اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۰۹ میشود. در ویکیپدیا ارتفاع کوه جودی ۲۰۸۹ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۰۸۹ و ۲۸۰۹ مشترک هستند. در ویکیپدیا مختصات شمالی کوه جودی ۳۷۲۲۱۰ ذکر شده است. اگر متن غزل ۱۳۵ فیض کاشانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۳۲ میشود. بین اعداد ۱۷۳۲ و ۳۷۲۲۱۰ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی کلمه کوه وجود دارد. «کوه جودی در کردستان و در مرز عراق و ترکیه قرار دارد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۷۲ میشود. در مقاله کلمات مرز، کردستان، عراق و ترکیه ذکر شدهاند. در ویکیپدیا مختصات شرقی کردستان عراق ۴۴۲ ذکر شده است. سوره نوح ۲۲۴ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۲۴ و ۴۴۲ مشترک هستند. در آیه ۲۲:۴۲ قرآن (سوره حج) کلمه نوح ذکر شده است. ارقم عددهای ۲۲۴ و ۲۲:۴۲ مشترک هستند. در ویکیپدیا ارتفاع کوه جودی ۶۸۵۴ فوت و ارتفاع کوه آرارات ۱۶۸۵۴ فوت ذکر شده است. تفاوت عددهای ۶۸۵۴ و ۱۶۸۵۴ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در ویکیپدیا بیان شده که دماوند قله مادر کوه آرارات است. در مقاله به دماوند اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که ارتفاع کوه آرارات ۵۱۳۷ متر است. در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه کوه وجود دارد. ارقام عددهای ۱۷۳۵ و ۵۱۳۷ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که فتنه ۱۳۵۷ خمینی اشتباه بود. پهلو گرفتن کشتی نوح بر روی کوه آرارات اشتباه است. در مقاله کلمات نقد، قرآن، دجله، فرات، اختراع، خط، بابل، خانه، قایق و نی ذکر شدهاند. در توضیحات نقد قرآن در ویکیپدیا بیان شده: «عناصر بینالنهرینی در روایت کتاب مقدس آشکار است و بیشتر محققان پذیرفتهاند که افسانه طوفان ابتدا در آن سرزمین شکل گرفته است. با توجه به وابستگی زندگی مردم بینالنهرین به دو رودخانه بزرگ دجله و فرات، سیل و طوفان و خسارات پس از آن امری رایج در منطقه بوده است و رایج شدن چنین داستانی نزد مردم دور از انتظار نیست. قدیمیترین نسخه داستان باید ریشه در گذشتههای بسیار دور و قبل از اختراع خط داشته باشد. توصیفات جهانِ پیش از طوفان در نسخه بابلی یادآور نیزارهای جنوب عراق است که در آن، خانهها و قایقها از نی ساخته میشدند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵۷۱ میشود. ارقام عددهای ۳۵۱۷ و ۳۳۵۷۱ مشترک هستند. در این متن نیز به عراق اشاره شده که به موقعیت کوه جودی در کردستان و در مرز عراق و ترکیه نزدیکتر است. در مقاله ذکر شده که در سوره عنکبوت بعد از آیه ۱۴ و ترجمه فولادوند بیان شده: «و او را با كشتى نشينان برهانيديم و آن [سفينه] را براى جهانيان عبرتى گردانيديم» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۷ و ۲۶۵ میشود. اگر عبارت «مکان کشتی نوح» را به عددهای ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۰۵ ، ۵۹ و ۴۱ میشود. در مقاله بیان شده که آیه ۱۴ سوره عنکبوت بیان میکند نوح(ع) ۹۵۰ سال درنگ کرد. ۹۵۰ سال عمر کردن نوح(ع) قصه و داستان و نوح(ع) ۹۵ سال عمر کرده است. ارقام عددهای ۹۰۵ و ۹۵۰ و ارقام عددهای ۹۵ و ۵۹ و ارقام عددهای ۱۴ و ۴۱ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، گفت، زمین، آب، خود، فرو، باران، کشتی و گرفت ذکر شدهاند. در سوره هود و ترجمه فولادوند بیان شده: «و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر و اى آسمان [از باران] خوددارى كن و آب فرو كاست و فرمان گزارده شده و [كشتى] بر جودى قرار گرفت و گفته شد مرگ بر قوم ستمكار» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵۱۶ میشود. در مقاله بیان شده که استاد طاهری متولد سال ۱۹۵۶ میلادی است. ارقام عددهای ۱۹۵۶ و ۹۵۱۶ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «قصه عمر نوح» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۶۹ میشود. تفاوت عددهای ۱۹۵۶ و ۵۶۹ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات نوح و عمر وجود دارد. اگر متن قصیده ۳۵۲ امیر معزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۵۱۶ میشود.
27-6- استاد طاهری میگویند که گستردگی طوفان نوح در اثر ذوب شدن برفها یا یخهای قطب بود.
«استاد طاهری میگویند که گستردگی طوفان نوح در اثر ذوب شدن برفها یا یخهای قطب بود.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات طوفان، نوح و برف و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات طوفان و گسترده و در رباعی ۱ سلیم تهرانی کلمه یخ و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در برگ ۱۴ کتاب زهیر کلمه برف و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات طوفان و قطب و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمه قطب وجود دارد. ارنست همینگوی نویسنده کتابهای «جزایر طوفان» و «برفهای کلیمانجارو» است. کانادا در کناب قطب است. استاد طاهری در سخنرانیها بیان میکنند که چون قصد جان ایشان را کرده بودند مجبور شدند از کشور خارج شوند و به کانادا پناهنده شوند. در توضیحات کانادا در ویکیپدیا بیان شده: «نام کانادا از واژه سرخپوستی Kanata به معنی «دهکده» یا «سرپناه» میآید.» در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه پناهنده در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه پناهنده و عدد ۱۱ و در برگ ۱۱ کتاب مکتوب و در ادامه مقاله کلمه کانادا و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر» و در غزل ۱ شهریار کلمه پناه و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در یسنه هات ۴۱ اوستا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات شهریار و پناه و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه پناه و در قصیده ۱ میلی کلمات سایه، رهی و پناه ذکر شدهاند. استاد طاهری متولد کرمانشاه است. در سایت گنجور بیان شده که درگذشت الهامی کرمانشاهی در سال ۱۳۲۵ در کرمانشاه است. در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه گنجور و در مقاله عدد ۱۳۲۵ ذکر شده است. اگر متن شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۰۱۳۵ و ۲۱۲۰ میشود. استاد طاهری متولد ۱ فروردین سال ۱۳۳۵ خورشیدی در کرمانشاه است. بین عددهای ۱۳۳۵ و ۵۰۱۳۵ سه رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ اوحدی کلمه پناه وجود دارد. اگر متن قصیده ۱ اوحدی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۰۱ میشود. ارقام عددهای ۲۱۲۰ و ۲۲۰۱ مشترک هستند. در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه پناه وجود دارد. استاد طاهری متولد سال ۱۳۷۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۷۵ و ۱۷۳۵ مشترک هستند. اگر متن غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۰۱۱ میشود. ارقام عددهای ۲۰۱۱ و ۲۱۲۰ مشترک هستند. در توضیحات یخبندان در ویکیپدیا عکس تار عنکبوت پوشیده از یخ سفید مایل به خاکستری و شبنم یخ زده در یک روز سرد زمستانی آمده است. در توضیحات شبنم در ویکیپدیا عکس شبنم بر روی تار عنکبوت آمده است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات پوشیده، یک، روز و سرد و در فرگرد ۱ اوستا کلمات سرد و زمستان و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمات یخ و سرد و در باب ۵۳ انجیل برنابا و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در غزل ۱۵۳۱ تبریزی کلمه شبنم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه تار و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمات تار و سرد و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات روز و سرد و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات برف، سفید، روز و سرد و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سفید، روز و سرد و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات یخ، روز، سرد و تار و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر و در آیه ۳:۱۵ کتاب کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزل ۱۳۵۱ تبریزی کلمه سرد و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر و در غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه سفید وجود دارد. اشو نویسنده کتاب «نیلوفر سفید» است. در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات نویسد کتابی و نیلوفری وجود دارند. سوره نوح ۲۲۴ کلمه دارد. آیه ۲:۲۴ فرگرد اوستا بیان میکند: «ای جم! پس از آن زمستان، در پی تازش آب، این سرزمینها بارآور گیاهان باشند؛ اما در پی زمستان و از آن پس که برفها بگدازند، اگر ایدر جای پای رمهای در جهان استومند دیده شود، شگفتی انگیزد.» اگر این آیه را به اعداد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۹۰ میشود. ارقام عددهای ۵۹۰ و ۹۵۰ مشترک هستند. در مقاله به اوستا و جمشید اشاره شده است. در زیر خبری از یورونیوز با عنوان «ذوب یخهای دائمی قطب شمال با افزایش دما خطر آزاد شدن یک «بمب جیوهای» را در پی دارد» آمده است. در مقاله کلمات ذوب، یخ، قطب، دما، خطر، آزاد و جیوه ذکر شدهاند. در این خبر بیان شده: «با گرم شدن سیاره زمین، این یخهای دائمی قطب شمال که به نامهای پایایخبندان، خاک همیشه یخزده یا خاک مُنجَمد نیز شناخته میشوند، با سرعت بیشتری در حال فرسایش هستند و فلز سمی جیوه را در محیط آزاد می کنند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲۹۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۱۱۲۹۷ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات با، گرم، شدن، زمین، این، که، به، نامهای، پایان، همیشه، نیز، نشناختند، میشود، با، سرعت، بیشتر، در حال، هستند، آزاد و میکنند و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، خبر، زمین، خاک و آزاد ذکر شدهاند. در خبر یورونیوز بیان شده: «تغییرات آب و هوایی و گرم شدن کره زمین باعث می شود تا یخهای دائمی قطب شمال به طور مکرر ذوب شوند، همزمان جیوه محبوس در خاکی که برای هزاران سال در آن منطقه یخ زده بود نیز آزاد میشود. رودخانه یوکان که از آلاسکا به دریای برینگ میریزد، یخهای دائمی را در امتداد سواحل خود می فرساید و رسوبات را به پایین دست منتقل میکند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۳۳ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۷۳ میشود. ارقام عددهای ۱۲۲۷۳ و ۱۷۲۳۳ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات آب، زمین، هزاران و دست ذکر شدهاند. در خبر یورونیوز بیان شده: «این جیوه به تدریج در زنجیره غذایی انباشته میشود و ماهیها و حیاتوحش شکار شده به یک خطر بالقوه برای انسانها در آینده تبدیل میشوند.» در مقاله کلمات ماهی، شکار، خطر، بالقوه و آینده ذکر شدهاند. در خبر یورونیوز بیان شده: «ایزابل اسمیت، دانشجوی دکترای دانشگاه دورنسیف کالیفرنیای جنوبی و نویسنده مسئول این مطالعه میگوید: «در نظر گرفتن همه این عوامل باید تخمین دقیقتری از کل جیوهای به ما بدهد که میتواند با ذوب شدن خاکهای منجمد دائمی در چند دهه آینده آزاد شود.»» نازنین بنیادی در فیلم «سه روز آینده» بازی کرده است. در مقاله بیان شده که نازنین بنیادی دانشگاه کالیفرنیا، ارواین تحصیل کرده است. در ویکیپدیا بیان شده که دانشگاه کالیفرنیا، ارواین در سال ۱۹۶۵ میلادی بنیانگذاری شدهاست. در مقاله به سال ۱۹۶۵ میلادی اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده که دانشگاه کالیفرنیا، ارواین ۵۵۹۶ عضو هیئت علمی دارد. در مقاله عدد ۹۶۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۹۶۵ و ۵۵۹۶ مشترک هستند. در بخش مطالب مرتبط با خبر یورونیوز خبری دیگر با عنوان «تعداد کشتههای سیل در اسپانیا به ۲۱۱ نفر رسید، علت این همه قربانی چه بود؟» آمده است. در مقاله کلمه اسپانیا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات کشته، سیل، رسید، این، همه، بود و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات سیلاب و سامان و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات سیل، عمان و سامان و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۱ فضولی و در قطعه ۴۱ رهی معیری و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سیل وجود دارد. طوفان نوح به صورت سیل بوده است. در مقاله بیان شده که امیرعباس هویدا نویسنده کتابهای «در سرزمین غریبه»، «اعراب چه میخواهند» و «برف در صحرای سینا» است. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات نوح، قمر و عرب وجود دارند. در متن عربی سوره قمر تنها در آیه ۹ کلمه نوح ذکر شده است. سوره نوح ۹۹۹ حرف دارد. ارقام عددهای ۹ و ۹۹۹ مشترک هستند. در مقاله عددهای ۹، ۹۹ و ۹۹۹۹۹ ذکر شدهاند. در توضیحات انقراض در ویکیپدیا بیان شده: «تخمین زده میشود که ۹۹٫۹ درصد از جانداران در طول تاریخ منقرض شدهاند.» طوفان نوح باعث انقراض طبیعی در زمین شده است.
27-7- تکامل
انقراض طبیعی فرصت را برای آفرینش نو و تکامل فراهم میکند. از این جهت انقراض طبیعی مفید است. در برگ ۵۳ کتاب الف کلمه طبیعی و در مقاله کلمات فرصت، آفرینش و نو و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه تکامل وجود دارد. در مقاله به تکامل اشاره شده است. اگر کلمه تکامل را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. در توضیحات گاتاها در ویکیپدیا بیان شده: «جهان به نیکی آفریده شده است و رو به تکامل پیشروی میکند چنانکه آفریدگار آن اهورامزدا میخواهد.» زردشت(ع) به تکامل اشاره کرده است. نقاشی اهورامزدا اثر صادق هدایت است. زمانی که تکامل جسم انسان به مرحله مشخصی رسیده کالبد ذهنی یا روح بر جسم یا مرکب سوار شده است. در قصیده ۱ حافظ کلمات کالبد، مرکب و جسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه کالبد و در قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری کلمه جسم و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه مرکب و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه سوار وجود دارد. انسان و میمون از یک موجود تکامل پیدا کردند و جد مشترک دارند. در ادامه مقاله خبری از خبرآنلاین با عنوان «ببینید | احمدی نژاد نانجیب بود و بر سر روحانیت کلاه گذاشت» آمده که در آن ویدئویی قرار دارد که بر اساس آن محمود احمدینژاد بیان کرده که تقلید کار میمون است. در ادامه مقاله بیان شده که مکارم شیرازی مرجع تقلید است. در توضیحات مکارم شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «او درباره تکامل گفت: «مسئله تکامل یا ثبوت انواع مسئلهای نیست که بتوان با آزمایش و دلایل حسّی و عقلی اثبات کرد چرا که ریشههای آن در میلیونها سال قبل نهفته شده، بنابراین آنچه طرفداران یا مخالفان آن میگویند همه شکل فرضیه دارد و دلایل آنها بیش از یک سلسله دلایل ظنّی نیست، بنابراین هرگز نمیتوان گفت آیات خلقت انسان و عبارات نهج البلاغه با گفتههای آنها نفی میشود. به تعبیری دیگر: علوم در این گونه فرضیّات راه خود را طی میکنند بیآنکه بتوانند لطمهای به باورهایی مذهبی بزنند لذا فرضیّات علمی دائماً در حال تغییر و تحولّند و ای بسا فردا، قراین تازهای کشف بشود و فرضیّه ثبوت انواع، طرفداران بسیار زیادتری پیدا کند؛ مثلاً در این اواخر در مطبوعات، این خبر به چشم میخورد که جمجمههایی از انسانهای مربوط به حدود ۲ (دو) میلیون سال قبل پیدا شده که با انسان امروزی فرق چندانی ندارد و این مطلب پایههای فرضیّه تکامل را به لرزه درآورد چرا که آنها معتقدند انسانهایی که در چند صد هزار سال قبل میزیستهاند هرگز به صورت انسانهایی کنون نبودهاند. از این سخن به خوبی میتوان نتیجه گرفت که این فرضیهها تا چه حد ناپایدار است و در پرتو اکتشافات جدید ممکن است متزلزل شود ولی در علوم طبیعی چون راهی جز این نیست به عنوان یک اصل روی آنها تکیه میشود تا فرضیّه جدیدی به میدان بیاید.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۳۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۴۹ و ۱۹۴۳ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در مقاله کلمات عقل، ریشه، فرض، جدید، علم، نهج البلاغه، انسان، لرزه و جمجمه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات عقل، فرض و صد هزار و در غزل ۱ فرخی یزدی عدد صد هزار وجود دارد. در زیر ویدئویی با عنوان «تکامل انسان از میمون تا به الان» آمده که مدت زمان آن ۱:۱۱ است. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. اگر عنوان این خبر را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۹۷ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که ناصر مکارم شیرازی متولد سال ۱۹۲۷ میلادی است. ارقام عددهای ۱۲۹۷ و ۱۹۲۷ مشترک هستند.
27-8- خطر انقراض
در مقاله کلمه خطا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات موجود، زنده و خطر و در غزل ۱۵۳ عراقی و در برگ ۱۳۵ کتابهای انسان از منظری دیگر و والکیریها و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خطر و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر و در برگهای ۱۳۵ و ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه خطرناک و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمات خطر و زمین و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمات منقرض و زمین وجود دارند. در شرایط کنونی بشر با اشتباهاتش کل زمین و موجودات زنده را در خطر انقراض و نابودی قرار داده است. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «تابستان خطرناک» است. اگر عبارت «خطر انقراض» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت «تمام زندگی از روی زمین نابود شود» وجود دارد. در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت به نابودی زمین اشاره شده است. این نوع انقراض مفید نیست. در ادامه مقاله بیان شده که صادق هدایت مترجم کتاب کلاغ پیر نوشته الکساندر لانژکیلاند است. در توضیحات کتاب کلاغ پیر در سایت کتابراه بیان شده: «او پیش خود فکر میکرد که بهراستی بشر با زمین چه کرده و چه بهروز او آورده و با چه حقی توانسته حق حیات و شادی را از حیوانات سلب کند؟ الکساندر لانژ کیلاند (Alexander Lange Kielland) عقیده دارد انسان با کارهای خود و زندگی صنعتی باعث آلودگی هوا و آب، فرسایش خاک، سیل، آتشسوزی و گرمایش زمین شود و این عقیده خود را به زیبایی در این داستان از زبان کلاغ شرح داده است.» در آیه ۳۱:۵ کتاب مقدس خروج کلمه صنعتی و در مقاله کلمات آب، خاک، سیل، آتش، زمین، زیبایی، داستان، زبان و کلاغ و در قصیده ۴۱ عرفی کلمات زبان و زاغ و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه زاغ و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات زاغ، پیری و گرم و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات گرما و زمین ذکر شدهاند. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه گیا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات گیا، برادر و فریدون و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات فریدون و گیاه و در مقاله کلمه گیاه وجود دارد. در توضیحات گیاهخواری در ویکیپدیا به نقل از صادق هدایت بیان شده: «انسان نقش برادر بزرگتر را برای حیوانات دارد؛ نه حق دژخیمی و ستمگری بر آنان را» در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات انس و نقش و در برگ ۳۵ کتاب زهیر کلمات برادر و بزرگ و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات برادر و حیوانات و در مقاله کلمات نقش، بردار و بزرگ و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۴ نظیری نیشابوری و در غزلهای ۱۵۳ و ۲۲۴ حافظ و در برگ ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزلهای ۱۳۵۰، ۱۳۵۷ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه نقش وجود دارد. نقاشیهای «آهوی تنها» و «آهوی کوهی» اثر صادق هدایت هستند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در غزل ۱۳۵ میلی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه آهو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهو، داستان و رستم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات شکار و آهو و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر عبارت شکار گوزن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات غزالان و شکار و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه شکار و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمات صید و شکار وجود دارند. در توضیحات علی بن موسی الرضا در ویکیپدیا بیان شده لقب ضامن آهو اشاره به ماجرایی مشهور نزد عامه شیعه دارد که بر اساس آن علی بن موسی الرضا در مسیر سفر به مرو، برگشت آهویی را نزد صیاد ضمانت میکند. در توضیحات گیاهخواری در ایران در ویکیپدیا بیان شده: «گیاهخواری در ایران، گذشته و وضعیت امروزی گیاهخواری و انواع آن در ایران را بررسی میکند. بر اساس شاهنامه از دوران پیشدادیان، ایرانیان گیاهخوار بودهاند. بعدها در آیین زرتشت و مانی نیز گوشتخواری نکوهیده میشد و گیاهخواری مورد توصیه واقع میشد. بسیاری از عارفان و بزرگان ایرانی پس از اسلام نیز گیاهخوار بودهاند. امروزه در جامعه ایران، گیاهخواری بیش از آنکه ریشههای مذهبی داشته باشد، به دلیل جنبههای انسانی و علمی رواج دارد.» در یسنه هات ۱ اوستا و فرگرد ۱ اوستا و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» کلمه زرتشت و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمات زرتشت و گیاه و در ویسپرد ۱ اوستا کلمات زرتشت، گیاهان و جانوران و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات زرتشت، گیاهان و گوشت وجود دارند. در بخش دیگری از مقاله بیان شده که در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در فرگرد ۱ اوستا که اژی دهاک وجود دارد. در توضیحات ضحاک در ویکیپدیا بیان شده: «نام وی در اوستا به صورت اژیدَهاکَ آمدهاست و معنای آن، «مار اهریمنی» است.» در توضیحات گیاهخواری در ایران در ویکیپدیا بیان شده: «اینطور که در شاهنامه آمده، نخست ضحاک آغاز به گوشتخواری کرد که این عمل او در شاهنامه نکوهیده شده است.» در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه منبع و در شعر ۵۳ منطق العشاق اوحدی و در برگ ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه خلاصه و در مقاله کلمه تورات وجود دارد. در توضیحات نوح(ع) در ویکیپدیا بر اساس منبع پی، خلاصه آیات ۹:۱-۱۷ سفر پیدایش تورات اینگونه بیان شده: «اجازه کشتن حیوانات و ممنوعیت قتل. عهد با نوح و نشانه رنگینکمان». در مقاله عدد ۱۹۱۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۹۱۷ و ۹:۱-۱۷ مشترک هستند. در باب ۹ سفر پیدایش تورات اجازه کشتن حیوانات داده شده است. قربانی کردن و کشتن حیوانات تنها در صورت مجبور بودن و غذا دادن به فقرا صحیح است و اگر غیر از این باشد کارمای منفی دارد. در باب ۱ انجیل مرقس کلمات قربانی و حیوانات و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات قربان، حیوان و فقر و در برگ ۵۳ کتاب الف و در آیه ۱۳:۵ انجیل برنابا کلمه قربانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه حیوانات و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در آیههای ۱۳:۵ و ۱۳:۱۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمه حیوان و در برگ ۵۳ کتاب مکتوب و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه غذا و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در برگ ۱۵۳ کتاب زهیر کلمه کباب و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه گوشت و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمات گوشت و فقر و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در مقاله کلمه فقیر ذکر شده است. آهنگهای «کارما» و «درنای منقرض» اثر شروین حاجیپور هستند. اگر عبارت ««کارما» و «درنای منقرض»» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۳ میشود. اگر متن غزل ۱۳۵ نسیمی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۳ میشود. ارقام عددهای ۱۷۲۳ و ۲۱۷۳ مشترک هستند. در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمه حیوان وجود دارد. سوره زلزال بیان میکند اگر ذرهای کار نیک یا بد انجام دهیم نتیجه آن را میبینم و حساب و کتاب در جهان وجود دارد. این مطلب بیانگر کارما است. سوره زلزال سوره ۹۹ قرآن است. در مقاله به زلزله و عدد ۹۹ اشاره شده است. در توضیحات کتاب کلاغ پیر در سایت کتابراه بیان شده: «در هوای نمناک، تند و خدنگ میپرید. کله سفید پشتههای کنار دریا را که از دور میدرخشید، دید. در این هنگام یک لکه سیاه بزرگی به چشمش خورد که آن پایین ممتد میشد. این باتلاق بود. اطراف آن، روی بلندیها خانههایی وجود داشت، ولی روی هامون که یک فرسنگ درازای آن میشد، هیچ نشان آدمیزاد پیدا نبود. تودههای زغال و در انتهای آن تلهای کوچک سیاه دیده میشد که بین آنها چالههای آب تلألؤ میزد.» در مقاله کلمات سفید، دریا، درخشان، بزرگ و هامون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوا، دریا، دور، درخشیدن، دید، سیاه، بزرگ، چشم، خورشید، بلند، هامون، یک و آب و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپید، دریا، سیاه، بزرگ، چشم، بلند، هامون، دراز، نشان، آب، بند، یک، خاقان، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات هوا، کله، کنار، دریا، دید، سیاه، بزرگ، چشم، بخورد، هامون، دراز، هیچ، آب، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمات سفید و سیاه و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمات بلندی و سیاه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ ابن یمین و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در قصیده ۴۱ عرفی و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه سیاه وجود دارد.
28- قتل موتسارت
28-1- ریکوئیم در دی مینور
در برگ ۲۱۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمه موزارت وجود دارد. اگر عبارت «ریکوئیم در دی مینور» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲ میشود. ارقام عددهای ۱۱۲ و ۲۱۲ مشترک هستند. در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در قصیده ۱ عراقی و در لمعات ۱ عراقی کلمه وین وجود دارد. در توضیحات رکوئیم (موتسارت) در ویکیپدیا بیان شده: «ریکوئیم در دی مینور (به انگلیسی: Requiem Mass in D minor) (در فهرست کوشل: ک ۶۲۶)، اثری موسیقایی از موتسارت که در سال ۱۷۹۱ و در وین ساخته شد. این اثر، به خاطر مرگ وی در پنجم دسامبرِ آن سال، ناتمام ماند. نسخه تکمیلشده آن توسط فرانتس زاور زوسمایر به سال ۱۷۹۲ به کُنت فرانک فون والسگ، کسی که به صورت ناشناس این مرثیه را به مناسبت ۱۴ فوریه، سالگرد مرگ همسرش، سفارش داده بود، تحویل داده شد.» اگر این متن را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۹۲۷ و ۸۹۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۷۹۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۷۹۱ و ۱۹۹۲۷ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات اثر، ساخته، شد، این، اثر، به خاطر، مرگ، وی، نا، تمام، ماند، تکمیل، شده، آن، توسط، کسی که، به صورت، میشناسند، این، را به، مرگ، همسر، سفارش، داده بود و داده شد ذکر شدهاند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام و وین و در قطعات و ماده تاریخ ۲۲ صفایی جندقی عدد ۱۲۷۹ و کلمات انعام و وین ذکر شدهاند. عنوان قطعات و ماده تاریخ ۲۲ صفایی جندقی «تاریخ تولد اسدالله منتخب السادات» است. اگر این عبارت را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ و ۹۵ میشود. در لمعات ۱ عراقی کلمه وین وجود دارد. اگر متن لمعات ۱ عراقی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۹۲۹ میشود. ارقام عددهای ۸۹۲ و ۸۹۲۹ مشترک هستند. در مقاله عددهای ۲۹۸، ۸:۲۹ و ۹:۲۸ ذکر شدهاند. در توضیحات رکوئیم (موتسارت) در ویکیپدیا بیان شده: «به احتمال فراوان، والسگ قصد داشت رکوئیم را اثرِ خودش بنامد؛ چنانکه او برای انجام همین کار با آثار دیگر مشهور است. این قصدِ او با اجرای طرح منافع عمومی برای بیوه موتسارت، کنستانتسه، نقش بر آب شد.» در مقاله کلمه بیوه ذکر شده است.
28-2- آمادئوس
اگر عبارت «قتل موتسارت» را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ و ۳۵ می شود. در مقاله عددهای ۴۱ و ۳۵ ذکر شدهاند. موتسارت ۳۵ سال عمر کرد. در توضیحات آمادئوس (فیلم) در ویکیپدیا بیان شده: «آمادئوس درمجموع نامزد دریافت ۵۳ جایزه شد» در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه نامزد و در مقاله کلمه جایزه ذکر شده است. در توضیحات آمادئوس (فیلم) در ویکیپدیا بیان شده: «ناگهان فریادهای کوتاهِ «موتسارتِ موتسارت» آنتونیو سالیِری (اف. موری آبراهام) به گوش میرسد. سالیری، درحالیکه فریاد میزند و اعتراف میکند که ولفگانگ آمادئوس موتسارت (تام هولس) را کشته، خونین و مالین، توسط خدمهاش پیدا میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۲۹ میشود. اگر متن لمعات ۱ عراقی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۸۹۲۹ میشود. ارقام عددهای ۸۲۹ و ۸۹۲۹ مشترک هستند. در لمعات ۱ عراقی کلمات گوش و حسن وجود دارند. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «حسن مجتبی(ع) مسموم» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۸۲۹ میشود. در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در باب ۱ انجیل مرقس و در بابهای ۳۵ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه اعتراف وجود دارد. اگر متن غزل ۱ آشفته شیرازی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۰۲ میشود. اگر کلمه آمادئوس را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در مقاله عدد ۱۲۲ ذکر شده است. بین عددهای ۱۲۲ و ۲۱۰۲ سه رقم مشترک هستند. رمان «یک اعتراف» اثر ماکسیم گورکی است. در توضیحات «ولفگانگ آمادئوس موتسارت» در ویکیپدیا ذکر شده که تئاتر الکساندر پوشکین به نام «موتسارت و سالیهری»، بیان میکند موتسارت به دلیل خوردن زهر که سالیهری به وی داده است، جانش را از دست داده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات نام، بخورد، زهر، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه زهر و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات زهر و منظر و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه سموم و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی کلمه سم وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۵۳۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند.
در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی به پوشکین اشاره شده است. درگذشت پوشکین و ناوالنی در روسیه بود. در مقاله بیان شده ظاهرا ناوالنی در اثر لخته شدن خون فوت کرده است. لخته شدن خون باید در اثر زهر باشد. در مقاله به نقل از توضیحات الکسی ناوالنی در ویکیپدیا بیان شده: «سازمان زندانهای روسیه در منطقه یامالو نِنِتس این کشور اعلام کرد که آلکسی ناوالنی در یک اردوگاه کیفری در خارپ در قطب شمال که یکی از سختترین زندانهای روسیه بهشمار میرود پس از هواخوری، «احساس ناخوشی» کرده و بلافاصله پس از آن «بیهوش» شده و اقداماتِ احیاء بر او بیاثر مانده است». در این مطلب به قطب اشاره شده است. در توضیحات فیلم آمادئوس در ویکیپدیا بیان شده: «فیلم با یک قطعه کوتاه موسیقی و نمایی از یک کالسکه، تصاویری از برف و یخ، و کوچههای پیچدرپیچ آغاز میشود.» در برگهای ۳۵ و ۲۱۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه موسیقی و در مقاله کلمات برف، یخ، کوچه و آغاز ذکر شدهاند. در مقاله به نقل از استاد طاهری بیان شده که طوفان نوح در اثر آب شدن برفهای یا یخهای قطب بوده است. در مقاله ذکر شده که در توضیحات نوح(ع) در ویکیپدیا بر اساس منبع پی، خلاصه آیات ۹:۱-۱۷ سفر پیدایش تورات اینگونه بیان شده: «اجازه کشتن حیوانات و ممنوعیت قتل. عهد با نوح و نشانه رنگینکمان». موتسارت در سال ۱۷۹۱ میلادی به قتل رسیده است. ارقام عددهای ۱۷۹۱ و ۹:۱-۱۷ مشترک هستند. در توضیحات «ولفگانگ آمادئوس موتسارت» در ویکیپدیا بیان شده: «اما فرضیهای که از همه مقبولتر است، علت مرگ را تب روماتیسم حاد بیان میکند که او از زمان کودکی سه یا چهار بار دچار حمله ناشی از آن شده بود.» در غزل ۱ جویای تبریزی کلمات طفل و تب و در باب ۱ انجیل مرقس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه تب و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قصیده ۱ فضولی و در قصیده ۹ ایرج میرزا و در قصیده ۴۱ عرفی و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی کلمه غلط و در غزل ۵۳ مجد همگر کلمه نادرست وجود دارد. مرگ موتسارت در اثر تب غلط و اشتباه است.
29- موتسارت سیانور
در مقاله عدد ۱۲۹۶ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۲۹۶ و ۶۹:۲۱ مشترک هستند. آیه ۶۹:۲۱ کتاب مقدس زبور و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «مرا برای خوراک زردآب دادند وچون تشنه بودم مرا سرکه نوشانیدند.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۳۱ میشود. در ترجمههای دیگر این آیه زردآب زهر ترجمه شده است. موتسارت با سیانور مسموم شده است. اگر عبارت «موتسارت سیانور» را به اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۳۴ میشود. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۳۴، ۱۴۴۳ و ۳۴۳۱ مشترک هستند. در سوره قصص به قارون اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «قارون از افراد بنیاسرائیل (مصر باستان)، معاصر موسی پیامبر و به قولی پسرعموی وی بود. قارون جاهطلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، آنچنانکه چند تن زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفاتر حساب اموالش زانو میزدند. هرچند او را اندرز میدادند که به مال دنیا مغرور نشود، و آن را در راه خیر مردم صرف کند، نمیپذیرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۲ میشود. در ادامه مقاله بیان شده که درگذشت مصطفی فرزانه در تاریخ ۲۰/۱۲ سال ۱۴۴۳ قمری است. در برگ ۲۱۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه کلمه موزارت وجود دارد. اگر عبارت «مصطفی فرزانه قاتل صادق هدایت» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. بین عددهای ۱۲۲، ۲۱۲، ۱۱۰۲ و ۲۰/۱۲ دو رقم مشترک هستند. سالیهری به دلیل رشک و حسادت موتسارت و مصطفی فرزانه به دلیل رشک و حسادت صادق هدایت را به قتل رسانده است. در غزل ۱۳۵ میلی کلمه رشک وجود دارد. اگر متن غزل ۱۳۵ میلی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۱ میشود. ارقام عددهای ۱۰۲۱، ۱۱۰۲ و ۲۰/۱۲ مشترک هستند. اگر عبارت «ولفگانگ آمادئوس موتسارت و صادق هدایت قربانی حسادت دوستان» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۱۴ میشود. ارقام عددهای ۳۴۱۴، ۱۴۳۴ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه رشک و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه حسادت و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمه حسد و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه حسود و در غزل ۱ نظیری نیشابوری عبارت «فلا تحسد و لاتبخل» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱ شهریار کلمه کلید و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کلید و خزینه و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه مخزن و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمات مخزن و خزانه و در قطعه ۱ خاقانی کلمه خازن و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی کلمات جاه و مخزن و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات موسی و زانو و در برگ ۵۳ کتاب الف و در برگهای ۲۱۲ و ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زانو و در قصیده ۱ حافظ کلمات وین، مخزن و رشک ذکر شدهاند. موتسارت در شهر وین به قتل رسیده است. در توضیحات سیانور در ویکیپدیا بیان شده: «شایعترین علت مسمومیت با سیانید، استنشاق دود در آتش است.» در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات دود، آتش، سوگ، اورنگ، خرد، نامه و جام و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در شعر ۱ در تدبیر عدل و رای بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۲۲۴ حافظ و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت و در غزل ۵۳ حسین خوارزمی و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه دود وجود دارد. در ویکیپدیا بیان شده که تولید پلاستیک از زمینههای کاریست که ممکن است در معرض خطر مسمومیت سیانور قرار بگیرید. در ادامه مقاله کلمه پلاستیک ذکر شده است. در توضیحات سیانور در ویکیپدیا بیان شده: «فرآوردههای سیانید در عکاسی، واکنشهای آزمایشگاهی، صنعت، حشرهکشها و جوندهکشها (HCN) استفاده میشوند و در برخی از میوهها، از قبیل بادام تلخ، دانه سیب، هسته هلو و آلو و اکثر دانههای تلخ وجود دارد.» در مقاله کلمات عکس، صنعت، دانه، میوه و تلخ و در قصیده ۱ حافظ و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در برگ ۲۱۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه عکس و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات عکس و سیب ذکر شدهاند. در مقاله عکس سیب آمده است. در قصیده ۴۱ عرفی کلمات میوه و آلکن و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمه آلکن و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات آلکن و گل وجود دارند. در توضیحات آلکن در ویکیپدیا بیان شده: «آلکنها (به انگلیسی: Alkene) یا الفینها (به انگلیسی: Olefin) هیدروکربنهایی هستند که یک پیوند دوگانه کربن – کربن (C=C) دارند و فرمول کلی آنها به صورت CnH2n میباشد. آلکنها سیر نشده هستند، یعنی میتوانند هیدروژن بگیرند و سیر شوند. آلکنها نقش مهمی از نظر بیولوژیکی ایفا میکنند، بهعنوان مثال اتیلن هورمون گیاهان بوده که از اسید آمینه متیونین(methionine) ایجاد شده و باعث رسیدن میوهها، بازشدن شکوفهها و گلها و همچنین ریزش برگها در پاییز میشود و بهدلیل این خاصیت در کشاورزی مورد استفاده قرار میگیرد.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۲۶۹ میشود. در مقاله عدد ۱۶۹۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۹۲ و ۱۹۲۶۹ مشترک هستند. اگر متن «آلکنها نقش مهمی از نظر بیولوژیکی ایفا میکنند، بهعنوان مثال اتیلن هورمون گیاهان بوده که از اسید آمینه متیونین(methionine) ایجاد شده و باعث رسیدن میوهها، بازشدن شکوفهها و گلها و همچنین ریزش برگها در پاییز میشود و بهدلیل این خاصیت در کشاورزی مورد استفاده قرار میگیرد.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵ میشود. در مقاله عدد ۱۰۳۵ ذکر شده است. در توضیحات آلکن در ویکیپدیا بیان شده: «برای جلوگیری از خراب شدن میوههایی مانند سیب، گلابی و موز، در حمل و نقل یا انبار، آنها را کمی نارس میچینند و قبل از وارد کردن به بازار، تحت تأثیر اتیلن قرار میدهند تا رسیده شود.» در این مطلب به سیب اشاره شده است. در توضیحات آلکن در ویکیپدیا بیان شده: «آلکنهای دارای دو تا چهار کربن را میتوان بهصورت خالص از نفت خام تهیه نمود.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۵۶ میشود. در مقاله عدد ۲۵۶ و کلمه نفت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دو، چهارم، نفط یا نفت، خام و بنمود ذکر شده است. در توضیحات آلکن در ویکیپدیا بیان شده: «روش دیگر افزایش آب به آلکنها، واکنش اکسیجیوهدار شدن– جیوهزدایی است.» در مقاله به جیوه اشاره شده است.
30- قتل صادق هدایت
30-1- مصطفی فرزانه
اگر عبارت «قتل صادق هدایت» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. اگر عبارت «مصطفی فرزانه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. در توضیحات مصطفی فرزانه در ویکیپدیا بیان شده: «فرزانه سال اول حقوق را در تهران، و روانشناسی و مردمشناسی را در سوربن گذراند و تحصیل حقوق را تا دکتری حقوق بینالملل در پاریس و تولوز ادامه داد.» در مقاله کلمات سال، اول، حقوق، روانشناس، دکتر و پاریس و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات سال، روان، شناس، مردم و شناس و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات سالیانش، اول، مردم، شناس و هوشمندان و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه حقوق و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمات روان و شناس و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمه روانشناس و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پاریس و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه شناس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات روان، شناس، مردم و شناس و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سال، روان، شناس، داستان و چین ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۳۲ میشود. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۲۵۳، ۵۵۳۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، سال، روان و فرزانگی و در مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی کلمات مصطفی و فرازنده وجود دارند. اگر متن مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۹۲۱ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. در ویکیپدیا جمعیت پاریس ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۶۹۹۲۱، ۶۹۱۶۹۲ و ۲۲۲۹۶۲۱ مشترک هستند. در توضیحات مصطفی فرزانه در ویکیپدیا بیان شده: «نخستین آموزشگاه فنی سینمایی را تأسیس کرد و از نخستین پایهگذاران تلویزیون ملی ایران شد.» در مقاله کلمات نخستین، سینما و تلویزیون و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در برگ ۵۳ کتاب زهیر و در برگ ۳۱۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه سینما و در برگهای ۱۵۳ و ۳۵۱ کتاب زهیر در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه تلویزیون وجود دارد.
30-2- ابوالفضل زرویی نصرآباد
اگر عبارت «ابوالفضل زرویی نصرآباد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۱ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۱۵۳۱ مشترک هستند. در کتاب به مطلبی درباره کتاب افسانه آفرینش نوشته صادق هدایت اشاره شده که در آن کلمه طنز وجود دارد. در زیر خبری از سایت ایبنا با عنوان «رازگشایی از قتل صادق هدایت در «خاطرات حسنعلی خان مستوفی»» آمده که بیان میکند: «کتاب «خاطرات حسنعلی خان مستوفی» نوشته ابوالفضل زرویی نصرآباد اثری طنز در باب اندیشه و فکر و سیاست است.وی بخشهایی از آنچه را در خلال سالهای زندگی خود دستمایهای برای نگاه طنزآمیزش قرار داده، توسط انتشارات کتاب نیستان چاپ و منتشر کرده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۲۱۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۹۷۱ و ۱۷۲۱۹ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات خبر، قتل، صادق، هدایت، کتاب، نوشته، آبادی، اثر، اندیشه، فکر، وی، بخش، از آنچه، زندگی، خود، دست، برای، نگاه، قرار داده، توسط و کرده است و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اندیشه، سال، خود، دست، نگاه و نیستان و در مقاله کلمات اندیشه و فکر و در برگهای ۱۳۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خاطره و در مقاله کلمه حسن و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات حسن و خان و در قصیده ۱ حافظ و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه خان و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات خان و نی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات خان، راز و آباد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات راز، اندیشه و آباد و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در مقاله کلمه راز و در غزل ۱۴ یغمای جندقی کلمات راز و نصر و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات راز و نی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه آباد و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمه نیستان و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه سیاست وجود دارد. افلاطون نویسنده کتاب سیاست است. در غزل ۱۳۵۷ تبریزی به افلاطون اشاره شده است. در خبر ایبنا بیان شده: «هنر زرویی در این اثر را میشود در ابعاد مختلفی جستجو کرد. از سویی او در این اثر به روایت و زبانی کلاسیک به سبک ادبیات دوران قاجار برای بیان خاطرات حسنعلی خان دست زده است. روایتی که میشود رد پای آن را در آثار متفاوت و بکری همچون روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه جست و البته زرویی با زیرکی تمام با حفظ ساختار زبانی این خاطرات در این سبک روایی از برخی عبارت و اصطلاحات قدیمی و ناملموس قجری آن را پرهیز کرده و با عبارات و اصطلاحات رایج که به حد لزوم به آن افزوده شده است به این متن نمک و جذابیت زیادی بخشیده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵۱۷ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۳۷۵ و ۳۱۵۱۷ مشترک هستند. در مقاله کلمات هنر، جستجو، زبان، ادبیات، روزنامه، پا، نمک و در قصیده ۱ فضولی کلمات جسته، اعتماد و زبان و در برگهای ۳۵ و ۱۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه ادبیات و در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روزنامه و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در برگ ۱۴ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه اعتماد و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۹ حافظ کلمه بکر ذکر شده است. در خبر ایبنا بیان شده که کتاب «خاطرات حسنعلی خان مستوفی» به قیمت ۱۴ هزار تومان روانه بازار شد. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خبر، هزاران، بازار، مجلس و اول و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ فضولی کلمات خبر و قیمت و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه قیمت و در مقاله عددهای ۱۴ و هزار و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی و در شعر ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۱۳۵ سعدی کلمه بازار ذکر شده است.
30-3- رازگشایی از قتل صادق هدایت
در عنوان خبر ایبنا عبارت «رازگشایی از قتل صادق هدایت» وجود دارد. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۲ میشود. در مقاله عدد ۱۱۲ ذکر شده است. خبر ایبنا بر اساس کتاب «خاطرات حسنعلی خان مستوفی» نوشته ابوالفضل زرویی نصرآباد بیان میکند: «نه مرگ مرحوم حسن شهید نورایی، نه سرخوردگی از بانو قوانلو، نه بیمهری دوستان و نه مشکل مادی، هیچ یک مرحوم هدایت را وادار به خودکشی نمیکرد. دستمال آغشته به «اِتر»، ته سیگار باقیمانده و تقلید دستخط مرحو هدایت برای درج وصیت کوتاه، موجب شناسایی قاتل شد. او به هدایت گفته بود که آخر شب برای گرفتن پنبه خواهد آمد. مادام copie سرایدار محل اقامت هدایت و برخی دیگر، از اینکه هدایت با بستهای پنبه وارد ساختمان شده بود، تعجب کرده بودند. قاتل از همین پنبهها برای گرفتن جرز در و پنجره آشپزخانه (محل مرگ هدایت) استفاده کرده بود. هدایت پس از بیهوشی با «اِتر» به آشپزخانه کشیده شده و پس از جرزگیری در و پنجره و گشودن شیرگاز، در به رویش بسته گردید.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۴۴ میشود. در مقاله عدد ۲۲:۴۴ ذکر شده است. در خبر ایبنا بیان شده که کتاب «خاطرات حسنعلی خان مستوفی» نوشته ابوالفضل زرویی نصرآباد ۲۲۴ صفحه دارد. ارقام عددهای ۲۲۴ و ۲۲۴۴ مشترک هستند. در غزل ۲۲۴ حافظ کلمات خبر، خاطرت و مکارم ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که مکارم شیرازی مرجع تقلید است. در متنی که بیان گردید کلمه تقلید وجود دارد. اگر عبارت «دستمال آغشته به «اِتر»، ته سیگار باقیمانده و تقلید دستخط مرحوم هدایت برای درج وصیت کوتاه، موجب شناسایی قاتل شد. او به هدایت گفته بود که آخر شب برای گرفتن پنبه خواهد آمد. مادام copie سرایدار محل اقامت هدایت و برخی دیگر، از اینکه هدایت با بستهای پنبه وارد ساختمان شده بود، تعجب کرده بودند. قاتل از همین پنبهها برای گرفتن جرز در و پنجره آشپزخانه (محل مرگ هدایت) استفاده کرده بود. هدایت پس از بیهوشی با «اِتر» به آشپزخانه کشیده شده و پس از جرزگیری در و پنجره و گشودن شیرگاز، در به رویش بسته گردید.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۳۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات هدایت، فرزانه، دوست، حسد و قتل ذکر شدهاند. در خبر ایبنا کلمه مرحوم به غلط مرحو نوشته شده است که در متن دوم اصلاح شده است. در برگ ۵۳ کتاب والکیریها و در برگ ۱۳۵ کتاب الف کلمه سیگار و در باب ۱۵۳ انجیل برنابا کلمه وصیت و در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه پنجره و در مقاله کلمات خط، آخر، شب، پنبه، بیهوش و مرگ و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی عبارت داروی بیهوشی و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ میلی کلمه آشپزخانه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات هوش، کوتاه، گفت، بود، شب، آمد، دیگر، کشید، در، بسته، کشته، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، شب، کشته، کشیده، در، بسته، کشته و بهرام و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات او، گفته، بود، آخر، شب، گرفت پنبه، آمد، دیگر، ببسته، پنبه، کشیدی، شیر، بسته، پادشاهی، سیاوش و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر کلمه گاز و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا عبارت بسته شده وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۵، ۳۵۲۱ و ۳۲۵۵۱ مشترک هستند.
در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمات شب، پنبه و مست ذکر شدهاند. در ادامه مقاله بیان شده که مصطفی فرزانه در هنگام جنایت مست بوده است. در کتاب خاطرات حسنعلی خان مستوفی قبل از بیان ماجرای قتل صادق هدایت، آخرین نامه هدایت به حسنعلی خان مستوفی آمده که بیان میکند صادق هدایت سه روز تب داشته است. در ادامه مقاله بیان شده که مرگ موتسارت در اثر تب غلط است. سالیهری به دلیل رشک و حسادت موتسارت را مسموم کرده است. در برگ ۵۳ کتاب الف کلمه متاسفانه و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه متاسف و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزل ۱۵۳ سعدی کلمه واقعه و در مقاله کلمات رود و نامه و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات دوست، نیت و عمل ذکر شده است. داستایفسکی نویسنده کتاب «رمان در نُه نامه» است. در خبر زیر بیان شده: «متأسفانه واقعه رود «مارن» و برخی نوشتهها و نامههای مرحوم هدایت، همگی تصمیم هدایت به خودکشی را تأیید میکرد و قاتل که از دوستان صمیمی هدایت بود، توانست نیت شوم خود را بی اینکه سوءظنی برانگیزد، عملی کند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۳ میشود. ارقام عددهای ۳۵، ۵۳ و ۵۳۳ مشترک هستند. اگر عبارت «دوست صمیمی صادق هدایت» را در اینترنت جستجو کنیم اولین نتیجه در مورد مصطفی فرزانه است. در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در مقاله کلمات جستجو و اول ذکر شدهاند.
30-4- مصطفی فرزانه قاتل صادق هدایت
آیه ۴۱ سوره عنکبوت و ترجمه خرمشاهی بیان میکند: « داستان كسانى كه به جاى خداوند سرورانى را به پرستش گرفتند همانند داستان عنكبوت است كه خانهاى ساخت، و اگر در مىيافتند سستترين خانهها، خانه عنكبوت است» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۷۳۰ میشود. در مقاله بیان شده که سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۰۷ و ۱۱۷۳۰ مشترک هستند. در سوره احزاب کلمات کسانی، که، به، جای، خداوند، گرفتند، همانند، است، که، خانه، ساخت، اگر، یافت، سست، خانه و است ذکر شدهاند. آیه ۴۱ سوره عنکبوت و ترجمه فولادوند بیان میکند: «داستان كسانى كه غير از خدا دوستانى اختيار كرده اند همچون عنكبوت است كه خانه اى براى خويش ساخته و در حقيقت اگر مى دانستند سست ترين خانه ها همان خانه عنكبوت است» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۷۵۳ و ۴۴۲ میشود. در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه عنکبوت وجود دارد. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۴۲۴ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۳۵۷، ۱۷۳۵ و ۱۳۷۵۳ و ارقام عددهای ۴۲۴ و ۴۴۲ مشترک هستند. آیه ۴۱ سوره عنکبوت و در ترجمه مکارم شیرازی بیان میکند: «كساني كه غير از خدا را اولياء خود برگزيدند، همچون عنكبوتند كه خانه اي براي خود انتخاب كرده و سست ترين خانه ها خانه عنكبوت است اگر ميدانستند!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۰۲ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱۰۲ و ۱۱۰۰۲ مشترک هستند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «صادق هدایت در تار عنکبوت» است. در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی کلمه تار وجود دارد. در مقاله به سوره عنکبوت اشاره شده است. در سوره عنکبوت کلمات فرزانه، دوست، صادق، هدایت و قتل و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مصطفی و صادق و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات مصطفی و دوست و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه هدایت و در غزل ۱۵۳ سعدی کلمات دوست و صادق در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه فرزانگان و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه فرزانه وجود دارد. درگذشت مصطفی فرزانه در تاریخ ۲۰ ذی الحجه سال ۱۴۴۳ قمری بوده است. سوره قصص در جز ۲۰ قرآن است و ۱۴۴۳ کلمه دارد. در سوره قصص کلمات صادق، هدایت، دوست و قتل ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که در سوره قصص به قارون اشاره شده است. در ویکیپدیا بیان شده: «قارون از افراد بنیاسرائیل (مصر باستان)، معاصر موسی پیامبر و به قولی پسرعموی وی بود. قارون جاهطلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، آنچنانکه چند تن زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفاتر حساب اموالش زانو میزدند. هرچند او را اندرز میدادند که به مال دنیا مغرور نشود، و آن را در راه خیر مردم صرف کند، نمیپذیرفت.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۲ میشود. در ادامه عددهای ۲۰/۱۲ و ۲۱۲۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر متن غزل ۱۳۵ میلی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲۱ میشود. در غزل ۱۳۵ میلی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمه رشک و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه حسادت و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمه حسد و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه حسود و در غزل ۱ نظیری نیشابوری عبارت «فلا تحسد و لاتبخل» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱ شهریار کلمه کلید و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات کلید و خزینه و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۴۱ عرفی کلمه مخزن و در غزل ۴۱ فیض کاشانی کلمات مخزن و خزانه و در قطعه ۱ خاقانی کلمه خازن و در غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی کلمات جاه و مخزن و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات موسی و زانو و در برگ ۵۳ کتاب الف و در برگهای ۲۱۲ و ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زانو و در مقاله کلمات بنی اسرائیل، معاصر، موسی، مصر، پسر، عمو، حسود، مغرور، کلید، راه و خیر وجود دارند. صادق هدایت خودکشی نکرده و توسط دوست صمیمیش مصطفی فرزانه به دلیل رشک و حسادت به قتل رسیده است. درگذشت مصطفی فرزانه در تاریخ ۲۰/۱۲ سال ۱۴۴۳ قمری است. سوره عنکبوت در جزءهای ۲۰ و ۲۱ قرآن قرار دارد. عددهای ۲۰ و ۲۱ در کنار یکدیگر عدد ۲۱۲۰ را ایجاد میکنند. ارقام عددهای ۲۰/۱۲ و ۲۱۲۰ مشترک هستند. اگر عبارت «مصطفی فرزانه قاتل صادق هدایت» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. اگر از عدد ۲۰/۱۲ رقم صفر را کنار بگذاریم به عدد ۱۲۲ میرسیم. در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عدد ۱۲۲ وجود دارد. در باب ۱۴ کتاب مقدس امثال و ترجمه معاصر بیان شده: «آرامش فکر به بدن سلامتی میبخشد، اما حسادت مانند خوره جان را میخورد.» در این آیه به حسادت اشاره شده است. اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. ارقام عددهای ۱۲۲ و ۲۱۲ مشترک هستند. در مقاله ویدئویی با عنوان «بررسی حلقه قونیه یک - رقص سماع قونیه» آمده که مدت زمان آن در گوگل ۱۰:۲۲ نشان داده میشود. ارقام عددهای ۱۰:۲۲، ۲۰/۱۲ و ۲۱۲۰ مشترک هستند. در این ویدئو استاد طاهری به خودکشی اشاره میکنند. در مقاله به بیهوش کردن صادق هدایت با اتر اشاره شده است. در مقاله کلمات گوهر و پنج ذکر شدهاند. در توضیحات اتر (فیزیک) یا گوهر پنجم در ویکیپدیا بیان شده: «در واقع کاملاً معلوم شده بود که قابلیت تراکم گازها، سیالی مایعات، کشسانی جامدات و همه خواص دیگر اجسام مادی مربوط به ساختمان مسکونی آنهاست، و نتیجه حرکت مولکولها و نیروهایی است که بر آنها وارد میشود. چنین به نظر میرسد که جز یک نفر شیمیدان روسی، به نام مندلیف، که در جدول تناوبی عناصر خودش عدد اتمی صفر را به اتر جهانی اختصاص داد، شخص دیگری هرگز فکر نکرده بود که شاید اتر جهانی از خود ساختمان ملکولی داشته باشد. در هر حال چنین فرضیهای فقط به پیچیدگیهای بعدی منجر میشد.» در این مطلب عدد صفر ذکر شده است. در مقاله کلمات شیمی و روسی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین»کلمات بنیروی، جهان، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری کلمه روس و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه روسیه و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی کلمه اتم وجود دارد. در مقاله به بیهوشی الکسی ناوالنی معترض روسی اشاره گردید. در توضیحات الکسی ناوالنی در ویکیپدیا بیان شده وی یکی از رهبران اصلی اعتراضات سال ۲۰۱۲ بوده است. در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمه اعتراض وجود دارد. ارقام عددهای ۱۰:۲۲، ۲۰۱۲ و ۲۱۲۰ مشترک هستند. صادق هدایت در سال ۱۳۷۰ قمری به قتل رسیده است. در مقاله بیان شده که سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۳۰۷ و ۱۳۷۰ مشترک هستند. در سوره احزاب کلمات فرزانه، بخل، قتل، دوست، صادق و هدایت ذکر شدهاند. صادق هدایت متولد سال ۱۹۰۳ میلاد است. در مقاله به عدد ۱۳۰۹ اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۰۹ و ۱۹۰۳ مشترک هستند. در خبر ایبنا به هیتلر اشاره شده است. هیتلر بیان کرده «قانون مثل تار عنکبوت میماند، فقط میتواند مگس های کوچک را شکار کند.» در مقاله کلمات قانون، تار، عنکبوت و مگس و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمات عنکبوت و مگس ذکر شدهاند.
30-5- هابیل و قابیل
در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و زاغ یا کلاغ و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱ نظیری نیشابوری و در قصیده ۱ امیر معزی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در برگ ۳۵ کتابهای مکتوب و کیمیاگر و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در برگ ۵۳ کتابهای کیمیاگر و تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمه پیر و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر کلمه مترجم وجود دارد. صادق هدایت مترجم کتاب کلاغ پیر نوشته الکساندر لانژکیلاند است. سریال بازی تاج و تخت با اقتباس از کتاب «ضیافتی برای کلاغها» ساخته شده است. در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ضیافت ذکر شده است. افلاطون نویسنده کتاب ضیافت است. آهنگهای «کلاغ» و «حسود» اثر شروین حاجیپور هستند. در مقاله کلمه آدم و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۱۳۵ میلی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمه پند وجود دارد. در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه مائده ذکر شده است. آیات ۲۷ و ۳۱ سوره مائده بیان میکنند: «و داستان دو پسر آدم را [که سراسر پند و عبرت است] به درستی و راستی بر آنان بخوان، هنگامی که هر دو نفر با انجام کار نیکی به پروردگار تقرّب جستند، پس از یکی پذیرفته شد، و از دیگری پذیرفته نشد. [برادری که عملش پذیرفته نشد از روی حسد و خودخواهی به برادرش] گفت: بی تردید تو را می کشم. [او] گفت: خدا فقط از پرهیزکاران می پذیرد.» «آن گاه خدا کلاغی را برانگیخت که زمین را به چنگال حفر نماید تا به او بنماید چگونه بدن مرده برادر را زیر خاک پنهان کند. (قابیل) گفت: وای (بر من) آیا من از آن عاجزترم که مانند این کلاغ باشم تا جسد برادر را زیر خاک پنهان کنم؟ پس (برادر را به خاک سپرد و) از این کار سخت پشیمان گردید.» شماره آیات ۲۷ و ۳۱ سوره مائده در کنار یکدیگر عدد ۳۱۲۷ را ایجاد میکنند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲۷۳ میشود. ارقام عددهای ۳۱۲۷ و ۱۲۲۷۳ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات پسر، آدم، راستی، نیک، جست، برادر، گفت، تو، کشته، زمین، بدنشان، برادر و خاک ذکر شدهاند. اگر متن غزل ۱۵۳ فیض کاشانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۳۷ میشود. ارقام عددهای ۱۲۳۷ و ۳۱۲۷ مشترک هستند. در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی کلمات پشیمان و باده ذکر شدهاند. در خبر زیر بیان شده: «قاتل هدایت، تا آخرین روزهای عمر، از عمل غیر انسانی خود پشیمان بود و میگفت تمام آن روز مست و از خود بیخبر بوده است.». در مقاله کلمات آخرین، روز، عمر، عمل، انسان، پشیمان، تمام، روز و مست و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمات مست و بیخبر و در غزل ۱۵۳۷ تبریزی کلمه بیخبر وجود دارد. در کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «بعد، قائن به برادرش هابیل گفت: «بیا با هم به مزرعه برویم.» وقتی در مزرعه بودند، قائن به برادرش حمله كرد و او را كشت.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۷۱ میشود. ارقام عددهای ۱۵۳۷ و ۵۳۷۱ مشترک هستند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۵۳۷۱ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات برادرش، گفت، او را و کشته ذکر شدهاند. در کتاب مقدس سفر پیدایش تورات و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردیده: «بعد، قائن به برادرش هابیل گفت: «بیا با هم به صحرا برویم.» وقتی در صحرا بودند، قائن به برادرش حمله کرد و او را کشت.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲۵ و ۴۱۱ میشود. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۴۱۱ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات تورات، سفر، مژده، بعد، برادر، گفت، با، هم، وقتی، بودند، برادر، او را و کشته و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه برادر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات برادر، گفت، او و بکشت و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات برادر، گفت، بودند، او را و کشتن وجود دارند. در ادامه مقاله بیان شده که در کتاب مقدس نحمیا و ترجمه کلاسیک بازنگری شده بیان گردیده: «و برادران او شِمَعیا و عَزریئیل و مِلَلای و جِلَلای و مَعای و نِتَنئیل و یهودا و حَنانی با آلات موسیقی داوود مرد خدا. و عِزرای کاتب پیش ایشان بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. ارقام عددهای ۵۳۲ و ۵۳۲۵ مشترک هستند. در این آیه نیز کلمه برادر وجود دارد. اگر عبارت «هابیل و قابیل» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود.
30-6- اشاره کوتاه به برخی از کتابها و فیلمهای مصطفی فرزانه
در برگ ۱۳۵ کتاب «آشنایی با صادق هدایت» نوشته مصطفی فرزانه کلمه استاد و در مقاله کلمات استاد و خنده و در برگ ۱۲۲ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات خنده و سبیل و در برگ ۳۵ کتاب الف کلمه سبیل ذکر شده است. در مقاله عکس خندان استاد طاهری با سبیل آمده است. در برگ ۱۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه جلد و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات کلاه، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات خان و کلاه وجود دارند. بر روی عکس جلد کتاب «خاطرات حسنعلی خان مستوفی» سبیل و کلاه مشخص است. در سایت «ایران کتاب» عکس مصطفی فرزانه با سبیل و کلاه آمده است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ایران، فرزانگی، کلاه، شهریار، پادشاهی، سیاوش، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ایران، کلاه و کله و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ایران، کلاه، شهریار، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات ایران، کلاه، شاپور و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات ایران، کلاه و شهریار و در غزل ۱ شهریار کلمات کلاه و کله و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ اوحدی و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمه کلاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کلاه، فریدون، سیاوش و شهریار و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۴۱ عنصری و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمه کله وجود دارد. فریدون فرهودی نویسنده فیلم «کلاهی برای باران» است. کتاب دندانها نوشته مصطفی فرزانه است. در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمه دندان وجود دارد. در کتاب مقدس اعمال رسولان و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «چون این را شنیدند دلریش شده، بر وی دندانهای خود را فشردند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. آیه ۲۹:۱۷ کتاب مقدس ایوب و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «دندانهای آسیای شریر را میشکستم و شکار را ازدندانهایش میربودم.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۴۵۱ میشود. در مقاله عددهای ۲۹۷۱ و ۱۵۳۴ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۲۹:۱۷ و ۲۹۷۱ و ارقام عددهای ۱۵۳۴ و ۳۴۵۱ مشترک هستند. در آیه ۱۰:۲۶ کتاب مقدس امثال و در آیه ۳۱:۳۰ کتاب مقدس ارمیا کلمه دندان وجود دارد. در مقاله عددهای ۲۰۱۶ و ۱۳۳۰ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۰:۲۶ و ۲۰۱۶ و ارقام عددهای ۱۳۳۰ و ۳۱:۳۰ مشترک هستند. در باب ۱۰:۲۶ کتاب مقدس امثال و ترجمه مژده برای عصر جدید بیان شده: «کار خود را به مردم تنبل مسپار؛ آنها مثل سرکه برای دندان و مانند دود برای چشم زیانبخش هستند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۲ میشود. آیه ۳۱:۳۰ کتاب مقدس ارمیا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان میکند: «بلکه هر کس به گناه خودخواهد مرد و هرکه انگور ترش خورد دندان وی کند خواهد شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۴ میشود. ارقام عددهای ۲۲۴ و ۲۴۲ مشترک هستند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «جزیره خارک» است. در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه جزیره وجود دارد. اگر عبارت «اشاره کوتاه به برخی از کتابها و فیلمهای مصطفی فرزانه» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ ذکر شده است.
30-7- ابوالفضل(ع) و ابوالفضل زرویی نصر آباد هم اسم هستند.
ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات ایران، پژوهنده و ایرج و در قصیده ۹ ایرج میرزا کلمه حضرت و در رباعی ۱۴ خیام و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمه تحقیق و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات تحقیق، هدایت، حضرت، ماه و علی و در قصیده ۱ فضولی کلمات علی و تحقیق و در خطبه ۱ نهج البلاغه نوشته علی(ع) کلمات تحقیق و ماه و در مقاله و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی کلمات ماه و منظر و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ شهریار و در قطعه ۹ حافظ و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات ماه و آه و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در قطعه ۴۱ رهی معیری و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی کلمه آه و در قصیده ۱ حسین خوارزمی کلمات آه و حضرت و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات ماه و حضرت و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمات مه و حضرت و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در غزل ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی کلمه حضرت و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه عباس و در فرگرد ۱ اوستا کلمات زندگی و گام و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمه گام وجود دارد. در سایت «ایران کتاب» که آدرس آن در زیر آمده بیان شده: «کتاب "ماه به روایت آه" نوشته "ابوالفضل زرویی نصرآباد" از منظر متفاوت و تازه ای زندگی و شخصیت حضرت عباس را بررسی میکند. این کتاب در نوع خود کتابی ارزش مند است که گامی جدی در راستای تحقیقات پژوهش محور در موضوعات مقدس و ارزشی بر میدارد.» در توضیحات عباس بن علی در ویکیپدیا بیان شده: «کنیهاش ابوالفضل است و به او القاب دیگر مانند «قمر بنی هاشم»، «سقای کربلا»، «علمدار حسین» و قمر منیر بنی هاشم و غیره نیز دادهاند.» در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در غزلهای ۱۵۳ نسیمی و فیض کاشانی کلمه قمر وجود دارد. کتاب «سرگذشت ماه» نوشته صادق هدایت و کتاب «ماه گرفته» نوشته مصطفی فرزانه است. در غزل ۱۵۳ سعدی کلمه مستسقی به معنی «آب خواهنده برای نوشیدن» وجود دارد. «ابوالفضل(ع) و ابوالفضل زرویی نصر آباد هم اسم هستند.» اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. در مقاله بیان شده که در واقعه کربلا یزید آب را بست و حسین(ع) و یارانش با لب تشنه شهید شدند.
31- یوسف(ع) و شمس تبریزی درون چاه؛ دو قربانی حسادت
31-1- یوسف(ع) و شمس تبریزی درون چاه
اگر عبارت «یوسف کنعان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. شماره نزول سوره یوسف ۵۳ است. در مقاله کلمه یوسف و در غزل ۱۳۰۵ تبریزی کلمات یوسف، کنعان و چاه و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات یوسف و چاه و در قصیده ۱ اوحدی و در غزل ۱ شهریار و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه چاه و در غزل ۱ نظیری نیشابوری کلمات یوسف و «فلا تحسد و لاتبخل» (حسادت و بخل نکن) و در باب ۱ انجیل برنابا و در برگ ۳۵ کتاب زهیر و در برگ ۵۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه برادر و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در برگهای ۵۳ و ۵۳۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه برادران و در آیاتی از سوره مائده که به آنها اشاره گردید کلمات برادر و حسد ذکر شدهاند. برادران یوسف(ع) به دلیل توجه یعقوب(ع) به یوسف(ع) و بخل و حسادت، یوسف(ع) را در چاه انداختند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات بکشت، پدر، مردم و فریدون و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه برادر و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات برادر و کشتن وجود دارند. آیه ۹ سوره یوسف و ترجمه الهی قمشهای بیان میکند: «باید یوسف را بکشید یا در دیاری (دور از پدر) بیفکنید تا روی پدر یک جهت به طرف خودتان باشد و بعد از این عمل (توبه کرده و) مردمی صالح و درستکار باشید.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱ میشود. این آیه حسادت برادران یوسف(ع) را نشان میدهد. اگر متن عربی این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۸۹ میشود. در مقاله عدد ۲۸۹ ذکر شده است. برخلاف برخی ترجمهها که بر معنای لغوی "نافرمانی" تأکید دارند، جیمز دارمستتر، در ترجمهی وندیداد (فرگرد ۱، بند ۹)، پتیارهی اهریمنی در برابر سرزمین نیکی را "گناهِ بدخواهی و حسد" میداند که راه را بر حقیقت میبندد. در بیت زیر از قصیده ۳۵۲ امیرمعزی به رها شدن یوسف(ع) از چاه اشاره شده است.
به یوسف دادگاه و تخت شاهی *** رهانیدش ز چاه و بند و زندان
در باب ۱ انجیل مرقس به یعقوب(ع) پسر حلفا از حواریون اشاره شده است. پدر یوسف(ع) و یعقوب(ع) پسر حلفا از حواریون همنام هستند. در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمات پدر، یوسف و کنعان و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات پدر و یوسف و در قطعه ۱ خاقانی کلمه حواری وجود دارد. در غزل ۱۱۵۳ مولانا به یوسف(ع)، یعقوب(ع) و شمس تبریزی و در تکه ۱ مولانا و در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا به شمس تبریزی اشاره شده است. شمس تبریزی نیز به دلیل توجهی که مولانا به شمس داشته و بخل و حسادت اطرافیان به قتل رسیده است. در زیر مطلبی از خبرنامه گویا با عنوان «سرانجام تلخ شمس تبریزی، رضا فرمند» آمده است. اگر عنوان این مطلب را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات خبر، گویا و سرانجام و در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در باب ۵۹ انجیل برنابا و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمه گویا و در غزل ۳۵۱ سنایی کلمات گویا و تلخ و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۵۳ کتابهای کیمیاگر و مکتوب و در غزل ۱۳۵۰ تبریزی کلمه سرانجام و در غزل ۹ نظیری نیشابوری و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ فیض کاشانی و در غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی و در غزل ۳۵۱ سنایی و در غزل ۱۳۵۱ صائب تبریزی و در آیههای ۱:۴، ۳:۵ و ۳:۱۵ کتاب مقدس نوحه کلمه تلخ و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمات خبر و تلخ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمات خبر، نوحه و تلخ ذکر شده اند. در خبرنامه گویا بیان شده:
«سوگسرود مولوی برای شمس
مولوی در «غزلیات شمس تبریزی» سوگسرودی بلند برای شمس نوشته است. هنگام نوشتن این غزل مولوی تردیدی در مرگ شمس نداشته است. و اگر شمس این بار هم بیخبر رفته بود مولوی دلیلی نداشت که این سوگسرود را بنویسد. در این شعر، واژهی «مرگ» چندبار تکرار شده است. اشاره به مرگی خشونتبار شده است: اینکه تیری زهرناک جگری را دریده است. اشاره به جنازه و کفن است. و دیگر اینکه شمس به «عالم معنی» که همان عدم است رفته است. کوتاه سخن اینکه مولوی این شعر را زمانی نوشته است که به او گفتهاند شمس را از چاه درآورده و دفن کردهاند.» در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات جگر، دیگر، همان، سخن، زمان، او، گفته، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سوگ، بلند، بنوشت، درید، کفن، سخن و زمانی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کفن، کوتاه، سخن، زمان، او، گفت و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سوگ، مرگ، تیر، زهر، کفن، دیگر، همان، رفت، سخن و زمانی و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات عقرب، نیش، کفن، عالم، معنی، عدم و چاه ذکر شده است. در مقاله بیان شده که عقرب نیش میزند و زهرآگین است. اگر متنی که از خبرنامه گویا بیان گردید را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۳۰ میشود. اگر متن تکه ۱ مولانا را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۰ میشود. ارقام عددهای ۱۳۹۰ و ۱۹۳۰ مشترک هستند. در تکه مولانا کلمه شمس تبریز و در غزل ۱ شهریار کلمه چاه وجود دارد. اگر متن غزل ۱ شهریار را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۹۱ و ۲۰۸۹ میشود. در سایت گنجور شماره «سوگسرود مولوی برای شمس» ۲۸۹۳ است. بین عددهای ۲۰۸۹ و ۲۸۹۳ سه رقم مشترک هستند. در برگ ۳۵۱ کتاب پلهپله تا ملاقات خدا کلمه مولانا و عدد ۳۲۸۹ وجود دارد. ارقام عددهای ۲۸۹۳ و ۳۲۸۹ مشترک هستند. اگر عبارت «سوگسرود مولوی برای شمس» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۹۵ میشود. در مقاله عدد ۹۵ ذکر شده است. «سوگسرود مولوی برای شمس» ۳۵۵ کلمه دارد. ارقام عددهای ۳۵، ۵۳ و ۳۵۵ مشترک هستند. اگر متن «سوگسرود مولوی برای شمس» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۳۵۳ میشود. اگر عبارت «یوسف(ع) و شمس تبریزی درون چاه» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۰ میشود. ارقام عددهای ۱۵۳۰ و ۱۱۰۳۵۳ مشترک هستند. اگر عبارت «یوسف(ع) و شمس تبریزی درون چاه؛ دو قربانی حسادت» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. بین عددهای ۱۳۵ و ۱۵۳۰ سه رقم مشترک هستند.
اگر عبارت «خبرنامه گویا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در خبرنامه گویا بیان شده: ««همچنان اصحّ {صحیحترین} روایت از حضرت سلطان ولد{پسر بزرگ مولانا} چنان است...مگر شبی در بندگی مولانا نشسته بود و در خلوت، شخصی از بیرون آهسته اشارت کرد تا بیرون بیاید، فیالحال برخاست و به حضرت مولانا گفت: بکشتنم میخواهند، بعد از توقف بسیار پدرم فرمود مصلحت است، و میگویند هفت کسِناکسِ حسودِ عنود دست یکدگر کرده بودند و ملحدوار در کمین ایستاده چون فرصت یافتند، کاردی راندند و همچنان حضرت مولانا شمسالدین چنان نعره بزد که آن جماعت بیهوش گشتند و چون بخود آمدند غیر از چند قطرهی خون هیچ ندیدند و از آن روز تا غایت نشانی و اثری از سلطان معنی نیست»» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۶۲ میشود. در مقاله به نقل از توضیحات قارون در ویکیپدیا بیان شده: «قارون جاهطلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، آنچنانکه چند تن زورمند زیر بار کلیدهای مخازن و دفاتر حساب اموالش زانو میزدند.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۱۲۹ میشود. ارقام عددهای ۱۹۶۲ و ۶۱۲۹ مشترک هستند. در این مطلب و در مطلبی که از خبرنامه گویا بیان گردید به حسادت اشاره شده است. در مقاله بیان شده که در سوره قصص به قارون اشاره شده است. در ادامه مقاله به سوره قصص اشاره شده است. در مطلبی که از خبرنامه گویا بیان گردید به بیهوش شدن اشاره شده است. در مقاله بیان شده که مصطفی فرزانه صادق هدایت را قبل از قتل با اتر بیهوش کرده است. در مقاله بیان شده که مصطفی فرزانه به دلیل حسادت صادق هدایت را به قتل رسانده است.
31-2- مناقب العارفین
اگر عبارت «مناقب العارفین» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است. مطلبی که از خبرنامه گویا بیان گردید به نقل از مناقب العارفین است. در این مطلب عبارت قطره خون و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات قطره و خون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات خون، پادشاهی، سیاوش، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات خون و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات خون، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سوگ و خون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات خون، سوگ، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در سوگ سرود مولوی برای شمس و در تکبیتی برگزیده ۹ صائب تبریزی کلمه خون وجود دارد. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. مقدار ابجد وسیط متنی که در آن کلمه خون ذکر شده است ۱۹۶۲ میشود. ارقام عددهای ۱۹۶۲ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. در شعر ۱ مناقب جویای تبریزی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات قطره و خون و در مقاله کلمه قطره و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی و در غزل ۱ جهان ملک خاتون و در غزل ۱ فرخی یزدی و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و غزل ۱ ابن یمین و در قطعه ۹ حافظ و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵ سعدی و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی و در غزل ۱۳۵ میلی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزل ۱۵۳ عراقی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۳۵۱ سعدی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی و در غزلهای ۱۳۰۵، ۱۳۵۷ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی و در غزل ۱ حافظ و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمه خون وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. خشونت شمس تبریزی نسبت به زنش از عوامل دیگر قتل اوست. در خبرنامه گویا با عنوان «سرانجام تلخ شمس تبریزی، رضا فرمند» بیان شده: «شمس را چند روز پس از مرگ کیمیا خاتون، زن نوجوان شمس تبریزی ( که باید در پی خشونت شمس روی داده باشد)، هفت نفر با همدستی علاءالدین، پسر کوچکتر مولانا، میکشند و جسدش را در چاهی میاندازند. بعد سلطان ولد، پسر بزرگتر مولانا از موضوع آگاه میشود؛ جسد شمس را به یاری «یاران محرم» از چاه درمیآورند و دفن میکنند. این چکیدهی گزارشیست که در مناقبالعارفین در باره کشته شدن شمس آمده است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۵۲۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. بین عددهای ۵۹۳۱ و ۱۹۵۲۳ چهار رقم مشترک هستند. در سوره قصص کلمات کلمات خبر، گویا، سرانجام، تلخ، چند، روز، پس از، زن، که باید، در پی، خشم، روی، داده، باشد، نفر، همدستی، پسر، میکشت، چاه، انداز، بعد، سلطانا، پسر، بزرگ، آگاه، میشود، یاری، چاه و گزارش، درباره، کشته، شدن، آمده و است و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات سلطان، همدست و خشونت و در برگ ۴۱ کتاب زهیر کلمات زن و خشونت و در مقاله کلمات چکیده و خشونت و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمات روز، خشم و آگاه وجود دارند. اگر متن شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۱۵ میشود. ارقام عددهای ۵۹۳۱ و ۱۳۹۳۱۵ مشترک هستند. سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. اگر متن غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۴۴ میشود. ارقام عددهای ۱۴۴۳ و ۳۱۴۴ مشترک هستند. در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمات گویا و چاه وجود دارند. صائب تبریزی و شمس تبریزی همشهری هستند.
31-3- کیمیا خاتون و جهان ملک خاتون همنام هستند
در غزل ۱ جهانملک خاتون کلمه خبر وجود دارد. در خبر خبرنامه گویا به کیمیا خاتون اشاره شده است. «کیمیا خاتون و جهان ملک خاتون همنام هستند» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۰۵ میشود. در مقاله عدد ۵۰۰۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۰۰۵ و ۵۰۰۳ مشترک هستند. بین عددهای ۳۵، ۵۳ و ۳۰۰۵ دو رقم مشترک هستند. در سایت گنجور درباره جهان ملک خاتون بیان شده: «حافظ وقتی عمویش را به قتل رساندهاند گفته «راستی گوهر فیروزه بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود»» در این مطلب نیز به قتل اشاره شده است. اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۰۵ میشود. بین عددهای ۳۵، ۵۳ و ۳۰۵ دو رقم مشترک هستند. حافظ متولد شیراز است. در توضیحات جهان ملک خاتون در ویکیپدیا بیان شده وقتی شیراز در سال ۱۳۵۳م توسط شاهزاده مظفری، امیر مبارزالدین فتح شد، شیخ ابواسحاق به اصفهان گریخت، ولی بلافاصله دستگیر شد و در میدان سعادت شیراز به دار آویخته شد. در این مطلب به شیراز و عدد ۱۳۵۳ اشاره شده است. ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۱۳۵۳ مشترک هستند.
31-4- مولویشناسان
اگر عبارت «مولویشناسان» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در مقاله عدد ۴۱ ذکر شده است.در خبرنامه گویا بیان شده: «مولویشناسان ایرانی از بن و بنیاد، هم مسئله کشته شدن شمس را انکار میکنند و هم کشف جسد را مردود میدانند. آقای زرینکوب، در باره قتل شمس و کشف جسد وی مینویسد:
«غیبت نهائی شمس بعدها موجب انتشار این شایعه شد که گویا اصحاب جلالالدین او را کشتهاند و حتی او را از حضور مولانا به کشتن خواندهند. اما این نکته که در ولدنامه هیچ اشارتی به چنین واقعهیی نیست و مخصوصأ این امر که مولانا هم هرگز از بازگشت او قطع امید نکرد و در جستجوی او حتی بیش از یکبار به دمشق رفت قبول این روایت را مشکل میکند. احتمال آنکه قتل شمس را از مولانا مخفی داشته باشند ممکن است به ذهن بیاید اما این امر هم نه فقط با حالت تسلیم و اطاعت محض مریدان نسبت به شیخ توافق ندارد بلکه وقوع یک همچو جنایتی هم ممکن نبود از ملاحظه و مواخذهی شحنهی شعر و محتسب شرع مخفی بماند...»» در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۵۳ عطار و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمه بن و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در غزل ۱۳۵ فیض کاشانی و در غزل ۱۵۳ میلی و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه بنیاد و در برگ ۱۵۳ کتاب مکتوب کلمه سوریه و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبد الحسین زرینکوب کلمه دمشق و در حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی کلمات دمشق، شیخ و مشکل و در غزل ۱ فیض کاشانی و در برگهای ۳۵، ۱۵۳، ۳۱۵ و ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه شیخ و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۳۵ میلی کلمه شحنه و در غزل ۱۵۳ سعدی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمه تسلیم و در مقاله کلمات زرینکوب، تسلیم، شحنه، دمشق و شیخ ذکر شده است. از آنجایی که مولانا در «سوگسرود مولوی برای شمس» به قتل شمس تبریزی اشاره میکند و از این جهت که در جستجوی شمس به دمشق رفته است میتوان نتیجه گرفت که تا قبل از سرودن «سوگسرود مولوی برای شمس» قتل شمس را از مولانا مخفی کردند.
31-5- چرا نمیتوان به روایت سلطانولد اعتماد کرد؟
در خبرنامه گویا بیان شده: «چرا نمیتوان به روایت سلطانولد اعتماد کرد؟» اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۱۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره شوری ۳۵۲۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۳۱۵ و ۳۵۲۱ مشترک هستند. در سوره شوری کلمات چرا، اعتماد و کرد ذکر شدهاند. در خبرنامه گویا بیان شده:
«چرا نمیتوان به روایت سلطانولد اعتماد کرد؟
سلطان ولد به هنگام نوشتن «ولدنامه» سرپرست خاندان مولاناست؛ و آنچه برای وی ارزش بنیادی دارد پاسداشتِ آبروی خاندان مولاناست. او که نمیآید این «راز بزرگ» را بر ملا کند و بگوید که شمس، خدای مولانا، با همدستی یکی از اعضای خانوادهاش کشته شده است. از آن گذشته، خودش و «یاران محرم» اش هم آلوده و درگیر ماجرا شده بودهاند. طبق روایت افلاکی، وی با «یاران محرم» جسد شمس را بیرون آورده و دفن کردهاند. کشف گور شمس هم نشان میدهد که حرف افلاکی درست بوده است. اگر سلطان ولد مسئله را بازگو میکرد نه تنها خودش به جُرم پردهپوشی جنایت کارش با شحنه و قاضی شهر میافتاد، بلکه پای «یاران محرم» هم به میان کشیده میشد. سودِ سلطان ولد؛ خاندان و یاراناش در آن بوده است که این راز برای همیشه سر به مُهر بماند. همین رویکرد و پنهانکاری در میان فرقهها و گروههای مذهبی هم دیده میشود. آنان اگر میاناشان خلافی روی دهد تا حد ممکن برای حفظ آبرو و اعتبار گرو و فرقهاشان به مسئله سرپوش میگذارند. کافی است که به پنهانکاریهای کلیسای کاتولیک در مورد خلافکاریهای کشیشان اشاره کرد؛ و یا به پنهانکاریهای «شاهدان یهوه» در بارهی خلافکاری هموندانشان. اینست که به روایت سلطان ولد در این باره نمیتوان اعتماد کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۸۰۹ میشود. در مقاله عدد ۲۸۰۹ ذکر شده است. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات شمس، یار، افلاک، پرده و شاهد و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا کلمات افلاک، یار و محرم و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات افلاکی و ولدنامه و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات شمس، افلاکی، یار، سلطان و پنهان و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات افلاک و محرم و در برگ ۱۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات شمس و سلطان ولد و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمات سلطان ولد، یاران و اعتبار و در قصیده ۱ فضولی کلمات جرم، پرده، پوشیده، سلطان، اعتبار، فرقه، گروه و اعتماد و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری کلمه اعتماد و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در غزل ۱۱۵۳ مولانا کلمه اعتبار و در غزل ۱ فرخی یزدی کلمات اعتبار و آبرو و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه آبرو و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات داشت، این، راز، بزرگ، یکی، کشته، خود، یاران، بیرون، گور، نشان، پرده، کار، شهر، پای، میان، کشیدی، همیشه و سر و در مقاله کلمات مولانا، بنیاد، خانواده، همدست، حرف، پرده، شحنه، قاضی، سلطان، یاران، مهر، کلیسا، کاتولیک و کشیش ذکر شدهاند. در متنی که از خبرنامه گویا که به آن اشاره گردید عبارت «یاران محرم» در گیومه نوشته شده است. در ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی کلمات گویا، یار و محرم و در مقاله کلمه یاران و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قطعه ۹ حافظ و در شعر ۱۳۵ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه محرم وجود دارد. در متنی که از خبرنامه گویا که به آن اشاره گردید عبارت «راز بزرگ» در گیومه نوشته شده است. در مقاله بیان شده که اشو نویسنده کتاب «راز بزرگ» است. اگر عبارت «راز بزرگ» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۴۱ میشود. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات راز و بزرگ ذکر شدهاند.
31-6- عبدالحسین زرینکوب
در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه زرکوب وجود دارد. اگر عبارت «عبدالحسین زرینکوب» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳۰ میشود. در مقاله عدد ۳۰۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۳۰۵ و ۵۳۰ مشترک هستند. در خبرنامه گویا بیان شده: ««ولدنامه» اثریست منظوم از سلطان ولد، پسر بزرگ مولانا که ۱۶ سال پس از فوت مولانا نوشته شده است. مولویشناسان ایرانی (کسانی چون فروزانفر، زرینکوب...)، نوشتههای «ولدنامه» را معتبرتر از «مناقبالعارفین» میدانند آنهم تنها به این دلیل که وی پسرمولاناست و امینتر است!!! و دیدگاه ولدنامه را در بارهی شمس در آثارشان بازتاب دادهاند. در حالیکه دیدگاهِ «ولدنامه» نسبت به ناپدید شدن شمس همانطوریکه خواهیم دید به زبان قضایی، به هیچروی، محکمهپسند نیست. از آن گذشته سلطانولد، خودش درگیر ماجرا بوده است و هنگام نوشتن کتابش در موقعیتی نبوده است که بتواند پرده از روی معمای کشتن شمس بردارد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۶ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات خبر، نامه، اثر، از، سلطان، پسر، بزرگ، سال، پس از، نوشته، شده است، کسی، چون، فروزانش، نوشته، نامه، میداند، آن هم، تنها، دلیل، که، پسر، نامه، درباره، الشمس، آثار، بازتاب، دادند، در حالی که، نسبت، ناپدید، شدن، الشمس، همان، طور، که، خواهیم، دیدن، زبان، هیچ، روی، پسندیده، نیست، از آن، گذشته، سلطان، خودش، بوده است، هنگام، نوشته، کتاب، میتواند، پرده، از روی، کشتن و الشمس ذکر شدهاند. در توضیحات مکارم شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «مکارم شیرازی در خصوص طرح اخباری پیرامون احتمال ساخت یک مجموعه تلویزیونی راجع به شمس تبریزی و مولانا با عنوان مست عشق، مخالفت خود را با ساخت این سریال اعلام کرد. وی اظهار کرد که انجام این کار را "شرعی" نمیداند و علتش را نیز "ضاله خواندن صوفیه" دانست.» در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات کلمات شمس، عنوان و عشق ذکر شدهاند. رابطه شمس تبریزی و مولانا رابطه استاد و شاگردی بود. در ترجیع بند ۱ مولانا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات شمس و شاگرد و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمات استاد و شاگرد و در باب ۱ انجیل برنابا و در برگهای ۴۱ و ۳۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در آیه ۱۵۱:۳ و در بابهای ۵۹ و ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه شاگرد وجود دارد. مولانا به شمس تبریزی ارادت داشته است.
31-7- حلقه بینام آگاهی یا ارتباط می میراث شمس تبریزی است
شمس تبریزی مولانا را به حلقه یا ارتباط بینام آگاهی یا حلقه می یا آگاهی متصل کرده است. در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه بینام و در مقاله کلمات کلمات حلقه و آگاهی و در برگ ۱۵۳ کتاب والکیریها کلمه متصل و در برگ ۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه اتصال وجود دارد. با این حلقه و میراث شمس تبریزی میتوان از خداوند وحی و آگاهی دریافت کرد. اگر عبارت «شمس تبریزی ارتباط آگاهی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۹ میشود. در مقاله بیان شده که سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۷۹ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات شمس، وارث، وحی و آگاه ذکر شدهاند. اگر عبارت «حلقه بینام آگاهی یا ارتباط می میراث شمس تبریزی است.» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره اسراء ۱۱۱ آیه دارد. در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات وحی و آگاهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات می و آگاهی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات می و اگهی و در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمات می و آگهی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات می و آگاه و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات نام، آگه، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات حلقه، نام، آگاهی، فریدون، سوگ، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات نظر، حلقه و می و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمات نظر و می و در غزلهای ۱ و ۹ حافظ و در غزلهای ۹ و ۱۴ نظیری نیشابوری و در غزل ۵۳ عطار و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در شعر ۱۳۵ ارمغان حجاز اقبال لاهوری و غزلهای ۱۳۵ فیض کاشانی و میلی و غزلهای ۱۵۳ و ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی کلمه می و در تکه ۱ مولانا و در شعر ۵۳ منطق العشاق اوحدی و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی و در غزل ۲۲۴ حافظ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه نظر وجود دارد. نظر به معنی حلقه یا ارتباط خداست. در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی عبارت «قطع نظر» وجود دارد. منظور این عبارت قطع ارتباط با خداست. اگر عبارت «شمس تبریزی ارتباط می» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۲ میشود. در مقاله ویدئویی از الهی قمشهای با عنوان «سخنرانی دکتر الهی قمشه ای امام حسین (ع) و عاشورا -drelahi.net» آمده که در آن الهی قمشهای به شمس تبریزی اشاره میکند. اگر عنوان این ویدئو را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱ میشود. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. ارقام عددهای ۱۶۹۲، ۲۹۶۱ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات حلقه، نام و آگاهی ذکر شدهاند.
31-8- آرامگاه شمس تبریزی
در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمه آرامگاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات اورنگ، خرد، نامه، جام، شهر و خوی و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آرام، شهر، خوی، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات آرامشان و خوی و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه خوی وجود دارد. آرامگاهی در شهر خوی منسوب به شمس تبریزی است. بر اساس مطالبی که در مقاله آمده نسبت دادن این آرامگاه به شمس تبریزی اشتباه است. اگر عبارت «آرامگاه شمس تبریزی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۲۷۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات آرامگاه، الشمس، خوی، خطا، اشتباه و غلط ذکر شدهاند. اگر عبارت «آرامگاه شمس تبریزی خوی اشتباه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. اگر عبارت «آرامگاه شمس تبریزی خوی غلط» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. در توضیحات شهر خوی در ویکیپدیا بیان شده شهر خوی ۱۱۴ کیلومتری شمال ارومیه، بر سر راه ارومیه به سیهچشمه و ماکو و در کنار راه تبریز به قطور قرار دارد. در ویکیپدیا بیان شده کد آماری شهر خوی ۰۴۱۱ است. اگر عبارت «آرامگاه شمس تبریزی خوی خطا» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۵۲۳ میشود. در ویکیپدیا بیان شده که میانگین بارش شهر خوری ۲۵۳ میلیمتر است. در مقاله عدد ۲۵۳ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۲۵۲۳ مشترک هستند. آرامگاه شمس تبریزی در قونیه ترکیه است. اگر عبارت «آرامگاه شمس تبریزی قونیه ترکیه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در برگ ۱۱۴ کتاب پلهپله تا ملاقات خدا به شمس تبریزی و در برگ ۱۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا به شمس تبریزی و قونیه اشاره شده است. در برگ ۱۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا بیان شده: «شمس در بین اکثر یاران مولانا آتشی بود که تا خاموش نمیشد هیچ خاطری احساس ایمنی نمیکرد. اقوال او یاران را به انکار وا میداشت، احوال او نزد ایشان با سوء ظن تلقی میشد.» در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات یاری و ایمن وجود دارند. در برگ ۱۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا در ادامه این مطلب بیان شده: «با این حال، علاوه بر طعن و آزار خلق که یک عامل عمده این خروج وی بود انگیزه واقعی وی در این سفر گریز و رهایی ماجرای کیمیا خاتون بود.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۵ میشود. اگر کلمه غلط را به این متن اضافه کرده و به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۵ میشود. در مقاله عددهای ۳۵ و ۵۳ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۳۵، ۵۳، ۳۳۵ و ۵۳۵ مشترک هستند. این مطلب غلط است. عواملی که در برگ ۱۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا بیان شده منجر به قتل رساندن شمس تبریزی شدند.
32- کشتی یعقوب(ع) با انسانی عادی و تحریف سفر پیدایش
32-1- یک سنجاب برای ایمان آوردن تمام مردم دنیا به خداوند کافیست.
الهی قمشهای در سخنرانیها بیان میکنند که یک معدنچی با دیدن شکوه و زیبایی ماه در آسمان که تا آن لحظه به آن توجه نکرده ایمان میآورد. در مقاله کلمات معدن، زیبایی و ماه و در باب ۱ کتاب مقدس استر کلمات شکوه، زیبا و ماه و در غزل ۱ شهریار و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در قصیده ۱ میلی و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمه شکوه و در قصیده ۱ حافظ کلمات شکوه و ماه و در باب ۱ انجیل مرقس و در غزل ۹ حافظ و در باب ۹۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۳۵ سوره زنان و در آیه ۱۵۳ سورههای آل عمران و بقره و در غزل ۱۳۵ نسیمی و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی و در برگ ۱۳۵ کتاب عطیه برتر و در غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری و در برگ ۳۱۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زرشت نیچه و در آیه ۳۱:۱۵ انجیل برنابا کلمه ایمان وجود دارد. در غزل ۱۴ حافظ و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه سنجاب ذکر شده است. الهی قمشهای در سخنرانیها بیان میکنند: «یک سنجاب برای ایمان آوردن تمام مردم دنیا به خداوند کافیست.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۷۹۵ میشود. سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. ارقام عددهای ۲۵۹۷ و ۲۷۹۵ مشترک هستند. در سوره فتح کلمات سخن، الهی، برای، ایمان، آوردند، تمام، مردم، دنیا، به، خداوند، کافی و است ذکر شدهاند. مشکل اینجاست که معجزههایی مانند آفرینش سنجاب برای ما عادی شدهاند. همه مخلوقات معجزه خداوند هستند.
32-2- تحریف کشتی یعقوب(ع) با خدا در سفر پیدایش تورات
یعقوب(ع) با انسان عادی کشتی گرفته و سفر پیدایش تحریف شده است. در مقاله کلمات انسان، عادی و کشتی و در برگ ۱۴ کتاب کیمیاگر کلمه عادی ذکر شده است. اگر عبارت «کشتی یعقوب(ع) با انسانی عادی و تحریف سفر پیدایش» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۶۱۹ میشود. در مقاله عددهای ۱۲۹۶ و ۱۶۲۹ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. اگر عبارت «تحریف کشتی یعقوب(ع) با خدا در سفر پیدایش تورات» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۲۲ میشود. در مقاله عدد ۱۲۲ ذکر شده است. آیه ۳۲:۲۵ سفر پیدایش تورات و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و چون او دید که بر وی غلبه نمی یابد، کف ران یعقوب را لمس کرد، وکف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۷۱۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۳۵۷ و ۱۳۷۵ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چون، او، دید، ران و گرفت و در قصیده ۱ حافظ کلمه ران وجود دارد. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۲:۲۵ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند.
32-3- عزرئیل تحریف به اسرائیل
در سفر پیدایش تورات بیان شده: «آن مرد گفت: «بعد از این اسم تو یعقوب نخواهد بود. تو با خدا و انسان مبارزه كردی و پیروز شدی. پس بعد از این اسم تو اسرائیل خواهد بود.» این آیه تحریف شده و اینگونه بوده: «آن مرد گفت: «بعد از این اسم تو یعقوب نخواهد بود. تو به یاری خدا پیروز شدی. پس بعد از این اسم تو عزرئیل خواهد بود.» کلمه عزرئیل به معنی «کمک خدا» است. اگر عبارت «عزرئیل تحریف به اسرائیل» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۴۴ میشود. در مقاله عدد ۱۳۴۴ ذکر شده است. در کتاب مقدس ارمیا و ترجمه نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «بلکه پادشاه یرحمیئیل شاهزاده و سرایا ابن عزرئیل و شلمیا ابن عبدئیل را امرفرمود که باروک کاتب و ارمیا نبی را بگیرند. اماخداوند ایشان را مخفی داشت.» در این آیه کلمه عزرئیل وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۹۶ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. در سوره اسراء به ارمیا(ع) اشاره شده است. در کتاب مقدس نحمیا و ترجمه کلاسیک بازنگری شده بیان گردیده: «و برادران او شِمَعیا و عَزریئیل و مِلَلای و جِلَلای و مَعای و نِتَنئیل و یهودا و حَنانی با آلات موسیقی داوود مرد خدا. و عِزرای کاتب پیش ایشان بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. در مقاله عدد ۵۲۳ ذکر شده است. در کتاب مقدس ۱ تواریخ و ترجمه هزاره نو بیان شده: «اِلقانَه و یِشّیا و عَزَرئیل و یوعِزِر و یَشُبِعام، که اهل قورَح بودند،» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۰۱۶ میشود. در مقاله عدد ۲۰۱۶ ذکر شده است. در کتاب مقدس ۱ تواریخ و نسخه قدیمی فارسی بیان شده: «و يازدهم براي عَزَرئيل و پسران و برادران او دوازده نفر.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۲ میشود. در مقاله عدد ۲۱۲ ذکر شده است. در کتاب مقدس ۱ تواریخ و ترجمه مژده برای عصر جدید و ویرایش شده بیان گردید: «اِلقانَه، یِشیا، عزرئیل، یوعِزر، و یَشُبِعام از قورحیان،» اگر این آیه را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۴ و ۱۲۲ میشود. ارقام عددهای ۲۱۲ و ۱۲۲ مشترک هستند. در کتاب مقدس نحمیا و ترجمه هزاره نو بیان شده: «و برادرانش که سران خاندانها بودند، ۲۴۲ تن؛ عَمَشسای پسر عَزَرئیل، پسر اَخزای، پسر مِشیلِموت، پسر اِمّیر» ارقام عددهای ۲۲۴ و ۲۴۲ مشترک هستند.
32-4- نوید افکاری سنگری کشتیگیر شیرازی
در ویسپرد ۱ اوستا و در یسنه هاتهای ۱ و ۴۱ اوستا و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری کلمه نوید و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه افکاری و در برگ ۳۵۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه افکار و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» کلمات سنگر و کشتی و در یسنه هات ۵۹ اوستا کلمه کشتی و در مقاله کلمه شیراز ذکر شده است. نوید افکاری سنگری کشتیگیر شیرازی است. اگر عبارت «نوید افکاری سنگری کشتیگیر شیرازی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۱۰ میشود. در مقاله عددهای ۱۰:۲۲، ۲۰۱۲ و ۲۱۲۰ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. نوید افکاری سنگری متولد سال ۱۴۱۴ قمری است. در مقاله عدد ۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۴۱۴ مشترک هستند. نوید افکاری متولد سال ۱۳۷۲ خورشیدی است. در مقاله عدد ۱۳۷۲ ذکر شده است. در مقاله به وریا غفوری اشاره شده است. در توضیحات وریا غفوری در ویکیپدیا بیان شده: «وریا غفوری در سال ۱۳۹۹ اعدام نوید افکاری را قتل عمد توصیف کرد و در توییتر نوشت: «فکر، اندیشه و آزادی، قابل اسارت نیست نه با زندان نه با اعدام. ذات انسان مطالباتی دارد که هیچ وقت خاموش نمیشود.»» نوید افکاری توسط رژیم سپاه و خامنهای با طناب دار به قتل و شهادت رسیده است. در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه طناب وجود دارد. عنوان یکی از آهنگهای توماج صالحی «طناب دار» است. در توضیحات نوید افکاری در ویکیپدیا بیان شده: «نوید افکاری در نامهای که منتشر کرده نوشته است که همه اعترافات وی تحت شکنجه روحی و جسمی بوده، از جمله اینکه «روی صورتش پلاستیک کشیده بودند» و او «تا مرز خفگی و مرگ پیش رفته»» در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات نوید، نامه و مرگ و در مقاله کلمات نامه و مرگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات نامه و مرز و در برگ ۳۵ کتاب والکیریها کلمات نوید و مرگ و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات افکاری، اعتراف و مرگ و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در باب ۱ انجیل مرقس و در بابهای ۳۵ و ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه اعتراف وجود دارد. در توضیحات نوید افکاری در ویکیپدیا بیان شده: «یک بار «با پاره کردن گردنش توسط شیشه» اقدام به خودکشی کرد.» در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات افکاری و گردن و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات رگزن و گردن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات گردن، فریدون، پادشاهی، سیاوش، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات رگ، گردن و شیشه و در قصیده ۱ باباطاهر و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه رگ و در غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی کلمات رگ و گردن و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در غزل ۱ بیدل دهلوی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترجیع بند ۱ میلی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر سایه گیسو رهی معیری کلمه گردن و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمات سرود، رهی و گردن و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گردن، فرخ، فریدون و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات گردن، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات یک، بار، گردن و سوگ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمه شیشه و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات گردن و شیشه وجود دارند. در توضیحات نوید افکاری در ویکیپدیا و بخش «نامه خانواده» به ابراهیم رئیسی اشاره شده است. در مقاله کلمات نامه و خانواده و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در برگ ۱۴ کتاب مکتوب کلمه رئیس وجود دارد.
32-5- پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد
در مقاله خبری از سایت پیشخوان آمده که در آن عکس زیر از روزنامه وطن امروز قرار دارد. در این عکس ابراهیم رئیسی مشخص است. در سال ۲۲ یا ۲۰۲۲ میلادی ابراهیم رئیسی مردم معترض را مگس خطاب کرد. در مقاله به سوره حج اشاره شده است. سوره حج سوره ۲۲ قرآن است. در سوره حج و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار و در باب ۹۵ انجیل برنابا و در غزل ۲۲۴ حافظ کلمه مگس و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک کلمه پشه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات سال و پشه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سال، پشه، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. اگر متن عربی آیهای از سوره حج که در آن کلمه مگس ذکر شده را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳۳ ذکر شده است. جمله ابراهیم رئیسی باعث شده مردم با مگس یاد ابراهیم رئیسی میافتند. در ترجیع بند ۱ میلی کلمات مگس و خامه و در قصیده ۵۳ افسر کرمانی کلمات پشه و خامه ذکر شدهاند. در مقاله بیان شده که کلمات خامنهای و خامه شبیه هستند. مگس یا پشه اطراف خامه میچرخد. در کتاب نور که آدرس آن در ادامه مقاله آمده پستی از اینستاگرام ایران اینترنشنال با عنوان «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» قرار دارد. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در قصیده ۱ عنصری و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در غزل ۵۳ عطار کلمه پست و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات پست و دریا و در مقاله کلمات دریا و دریاچه و در باب ۱ انجیل مرقس کلمات دریا، دریاچه و جستجو و در منشور کوروش و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی کلمات دریا و جستجو و در ترجیع بند ۱ مولانا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در غزل ۴۱ نظیری نیشابوری و در برگهای ۳۵ و ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگهای ۴۱ و ۵۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمه جستجو و در غزل ۱ محتشم کاشانی و در قصیده ۹ ایرج میرزا کلمه وان و در قصیده ۱ فضولی کلمات وان و ترک و در مقاله کلمه ترکیه و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمه ترک و در برگ ۴۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ترکان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رسم، منشور، بهرام، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دریا، ترکان، منشور، فریدون، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات پرچم، ترک، وان و رسم و در قصیدههای ۱ و ۳۵۲ امیر معزی کلمات دریا و رسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمات پست و رسم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات فریدون، جم یا جمشید و رسم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات ترکان، فریدون، جمشید و فرخ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱ حافظ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در برگ ۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۵۹ عبید زاکانی کلمه رسم وجود دارد. اگر عبارت «پهباد آکینجی پس از جست و جو برای بالگرد رئیسی روی دریاچه وان پرچم ترکیه را رسم کرد» را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵۱۷ و ۳۲۵ میشود. اگر متن دوبیتی ۱ باباطاهر را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. ارقام عددهای ۲۳۵ و ۳۲۵ مشترک هستند. در دوبیتی ۱ باباطاهر کلمه دریا و در غزل ۱ حافظ کلمه رسم وجود دارد. اگر متن غزل ۱ حافظ را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵۷ میشود. در منشور کوروش و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه جستجو و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات رسم، منشور، بهرام، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات پرچم، ترک، وان و رسم وجود دارند. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۷۱۵۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷، ۳۵۱۷ و ۳۷۱۵۰ چهار رقم مشترک هستند. در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه وان وجود دارد. اگر متن در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۷۰۳۰ میشود. بین عددهای ۱۳۵۷، ۳۵۱۷، ۳۷۱۵۰ و ۱۵۷۰۳۰ چهار رقم مشترک هستند. در مقاله به فتنه ۱۳۵۷ خمینی اشاره شده است. در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی و در شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری کلمه پرواز وجود دارد. در کتاب نور خبری از یورونیوز با عنوان ««پرواز با هلیکوپترهای شاه»؛ بالگرد حامل ابراهیم رئیسی تا چه حد مناسب پرواز بود؟» آمده که بیان میکند بالگرد آمریکایی مدل بِل ۲۱۲ است که به احتمال زیاد در زمان حکومت شاه محمدرضا پهلوی خریداری شده حامل ابراهیم رئیسی بوده است. در قصیده ۱ میلی کلمات خریداری و ابراهیم و در غزل ۵۳ مجد همگر کلمه خرید و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خبر، شاه، خریدار، مجلس و اول و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات پرواز و بل و در لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۱ عراقی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه بل و در مقاله عددهای ۱۲۲، ۲۱۲ و ۲۲۱ وجود دارند. در خبر یورونیوز بیان شده که بالگرد بل ۲۱۲ که گفته میشود در اختیار جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران بود. در مقاله کلمات جمعیت و هلال ذکر شدهاند. روزی که هلیکوپتر ابراهیم رئیسی سقوط کرد مصادف با روز جمعیت بود. در خبر یورونیوز بیان شده بالگردهای بل ۲۱۲ همچنان توسط نیروهای پلیس در مقدونیه شمالی و توسط گارد ساحلی کانادا و ژاپن مورد استفاده قرار میگیرد. در مقاله کلمات مقدونی، کانادا و ژاپن و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در غزلهای ۱ حافظ، فیض کاشانی و جویای تبریزی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه ساحل وجود دارد. در خبر یوروز نیوز بیان شده: «این بالگردها، بسته به پیکربندی، می تواند یک خلبان (یا دو خلبان، در صورت مجهز بودن به ابزارهای پرواز ارتقا یافته) و حداکثر ۱۴ مسافر را حمل کند.» در مقاله عدد ۱۴ و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمه مسافر ذکر شده است. نازنین بنیادی در فیلم «مسافران» بازی کرده است. در عکس زیر از روزنامه وطن امروز به قبض گاز مشتریان پرمصرف اشاره شده است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات امروز و مشتری و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمه قبض و در مقاله کلمه گاز ذکر شده است.
33- ادریس همان هرمس و ذوالکفل(ع) همان بودا(ع) است
در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات جمع و ادریس ذکر شدهاند. در قرآن جمع شماره آیاتی که در آنها کلمه ادریس ذکر شده برابر با ۱۴۱ است. اگر کلمه ادریس را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴ میشود. ارقام عددهای ۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در سوره مریم و ترجمه انصاریان درباره ادریس بیان شده: «و او را به جایگاه و مقام بلندی ارتقا دادیم.» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۰۵ و ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۳۰۵ ذکر شده است. شماره نزول سوره توبه ۱۱۴ است. ارقام عددهای ۱۱۴ و ۱۴۱ مشترک هستند. در سوره توبه کلمات مریم، و، او را، به، جایگاه، مقام و بلند ذکر شدهاند. در آیه ۱:۴ انجیل برنابا کلمه مریم و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا و در یسنه هات ۴۱ اوستا کلمه توبه وجود دارد. در سوره مریم و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و یاد کن در کتاب خود احوال ادریس را که او شخصی بسیار راستگو و پیغمبری عظیم الشأن بود.» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۵۲۶ میشود. در سوره انبیاء و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند.» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۶۵۲۶ مشترک هستند. در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات انبیاء، ادریس، مزرعه و زراعت یا کشاورزی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات پدر، دوم، مزرع و دانش و در مقاله کلمات صنعت و علم ذکر شدهاند. در توضیحات ادریس در ویکیپدیا بیان شده: «ابن خلدون کشاورزی را مقدم بر تمام پیشههای بشری میداند، زیرا که در آن نیاز به اندیشه و دانشی نیست، و آن را به آدم ابوالبشر نسبت میدهد. پس از کشاورزی صنعتگری را در مرتبه دوم میداند، زیرا که صنعت از امور ترکیبی و علمی است که در آن اندیشه و نظر را بهکار میبرند، و او آن را به ادریس نسبت میدهد و او را «پدر دوم مردم» مینامد.» در روزنامه وطن امروز به کشاورزان اشاره شده است. ادریس همان هرمس است. در توضیحات هرمس در ویکیپدیا بیان شده: «از صفات و نمادهای او میتوان به خروس، لاکپشت خشکی (سنگ پشت)، چوبدستی، کیف پول، صندلهای بالدار و کلاه آفتابگیر اشاره کرد. هرمس به شکل جوانی خوشسیما، بدون ریش و تنومند یا به شکل مردی سالخورده دارای ریش به تصویر کشیده شدهاست.» در مقاله کلمات خروس، بال، کلاه، آفتاب، جوان، خوش، سیما، مرد و ریش و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات چوب، بال، خوش، سیما، مرد و ریش و در قصیده ۱ امیر معزی کلمات چوب و دست و در قصیده ۹ ایرج میرزا کلمات چوب، دست، ریش و پول و در برگ ۵۳ کتاب والکیریها کلمه کیف و در برگهای ۳۵ و ۱۳۵ کتاب زهیر کلمه پول و در برگ ۱۴ کتابهای الف و کیمیاگر کلمات پول و جوان و در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمه صندل وجود دارد. فریدون فرهودی کارگران تله فیلم کیف است. در برگ ۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بودا و در برگ ۵۱۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بودایی وجود دارد. اشو نویسنده کتابهای «زندگی به روایت بودا» و «زوربای بودایی» است. در فرگرد ۱ اوستا کلمه سکتیه ذکر شده که سرزمین سکاها بود. در توضیحات بودا(ع) در ویکیپدیا ویکیپدیا بیان شده: «گوتاما بودا ملقب به ساکیامونی یا رئیس قبیله ساکی در هند بود و نام یک شاهزاده ساکی از قوم سکا میباشد.» در مقاله به هند اشاره شده است. ذو الکفل(ع) همان بودا(ع) است. اگر عبارت «سیذارتا گوتاما بودا» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در برگ ۳۵ کتابهای کیمیاگر و عطیه برتر و در برگهای ۳۵، ۵۳ و ۱۵۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در غزلهای ۱۳۰۵ و ۱۳۵۰ صائب تبریزی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمه بیدار و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بیدار، پادشاهی و سیاوش وجود دارند. در ویکیپدیا بیان شده که بودا به معنی «بیدار شده» است. در برگ ۴۱ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات گوتام بودا و بیداری ذکر شدهاند. اگر عبارت «بیدار شده» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۶ میشود. در مقاله بیان شده که اگر عبارت «و (نیز یاد آر حال) اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را که همه بندگان صابر ما بودند.» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. ارقام عددهای ۲۶۵ و ۵۲۶ مشترک هستند. در ویکیپدیا بیان شده: «گنگ (به انگلیسی: Ganges) (تلفظ هندوستانی: (/ˈɡʌŋɡə/ GUNG-gə)) بزرگترین رود شبهقاره هند و دارای ۲۵۰۶ کیلومتر طول است.» بین عددهای ۲۶۵، ۵۲۶ و ۲۵۰۶ سه رقم مشترک هستند. اگر جملهای که از ویکیپدیا درباره رود گنگ بیان گردید را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. در مقاله به شعر ۲۵۳ پیام مشرق اقبال لاهوری اشاره شده است. ارقام عددهای ۲۵۳ و ۳۲۵ مشترک هستند. آرامگاه اقبال لاهوری در لاهور هند است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵۵۱ میشود. تفاوت عددهای ۳۲۵ و ۳۲۵۵۱ رقم ۱ است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات گنگ، بزرگ، رود و هند ذکر شدهاند. در سوره انبیاء به ذو الکفل(ع) و بر طرف شدن رنج و در ادامه مقاله به رنج اشاره شده است. عقاید بودایی بیان میکنند که راه رهایی از رنج کنار گذاشتن وابستگیها، تعلقات و عادتها است. در مناقب ۱ جویای تبریزی کلمه وابسته و در غزل ۱ بیدل دهلوی کلمه تعلق و در مقاله کلمه عادت ذکر شده است. در سورههای انبیاء و صاد کلمه ذا الکفل ذکر شده است. جمع تعداد کلمههای سورههای انبیاء و صاد ۱۹۰۳ میشود. در مقاله عدد ۱۹۰۳ ذکر شده است. جمع شماره نزول سورههای انبیاء و صاد ۱۱۱ میشود. در مقاله عدد ۱۱۱ ذکر شده است. جمع شماره سورههای انبیاء و صاد ۵۹ میشود. در مقاله عدد ۵۹ ذکر شده است. اگر عبارت «ادریس همان هرمس و ذوالکفل(ع) همان بودا(ع) است» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در قصیده ۱ امیر معزی کلمه ترمذ وجود دارد. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «شهر ترمذ قلب آیین بودا در آسیای میانه و یکی از توقفگاههای اصلی در مسیر جاده ابریشم بوده است. یکی از میراث شگفتانگیز آیین بودیسم در آسیای میانه در «فیاض تپه» شهر ترمذ نهفته است.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴۴۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱۴ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۴۱۴ و ۱۱۴۴۴ مشترک هستند. در مقاله کلمات قلب، بودا، جاده ابریشم و آسیا و تپه و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات شهر، آیین، یک، شگفتی و نهفت ذکر شدهاند. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «به نوشته واعظ بلخی نام کهن آن آواره بودهاست. براساس داستانی افسانهای ترمذ را گشتاسپ بنا نهاد و بارها در شاهنامه در بخش تاریخ روزگار کیانیان از آن نام برده شدهاست. آنچه بیگمان است، این شهر در دوره سلوکیان شهری آباد بودهاست.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۴۴۱ میشود. ارقام عددهای ۱۱۴۴۴ و ۱۴۴۴۱ مشترک هستند. در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمه گشتاسپ و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات گشتاسپ و کیان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» کلمات کهن، گشتاسپ، روزگار، شهر و فریدون و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات کیانی و آباد و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در قصیده ۱ حافظ و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمه کیان و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات روزگار و کیان وجود دارند. در ویکیپدیا جمعیت ترمذ ۱۴۰۴۰۴ ذکر شده است. در مقاله خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «سال ۱۴۰۴ با شعارهای اعتراضی مردم در اماکن تاریخی آغاز شد» آمده که در آن کلمه جمعیت وجود دارد. بین عددهای ۱۴۰۴، ۱۴۰۴۰۴ و ۱۱۴۴۴ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات ترمذ در ویکیپدیا بیان شده: «فرمانروایان ترمذ، پیش از تاختن عربها ترمذ شاه خوانده میشدند. گمان میشود عربها نتوانستند به یکباره بر ترمذ دست یابند. آنها بارها به ترمذ تاختند و در برهههایی بر آن دست یافته، باز از دست دادند.از سده چهارم تا دوره فتوحات اسلامی ترمذ بارها میان ساسانیان، هپتالیان و ترکان دست به دست میگشت. در زمان دوره فتوحات اسلامی، ترمذ همچنان از مراکز عمده بودایی بهشمار میرفت.» در مقاله کلمات عرب، ساسانیان، ترک و بودا ذکر شدهاند.
34- حلقه شارژ شعوری؛ ارتباط بین سلسله داوود(ع) و تبدیل سنگ به لعل شاه نعمت الله ولی
34-1- دکتر جواد نوربخش
در سوره اسراء و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی کلمات نور و بخش و در تکه ۱ مولانا و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت و در شعر ۱۳۵ ارمغان حجاز اقبال لاهوری کلمه بخش ذکر شده است. سوره اسراء ۱۵۳۴ کلمه دارد. دکتر جواد نور بخش متولد سال ۱۳۴۵ قمری است. ارقام عددهای ۱۳۴۵ و ۱۵۳۴ مشترک هستند. اگر عبارت «دکتر جواد نوربخش» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۷۹۶ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۷۹۶ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. دکتر جواد نور بخش متولد ماه آذر یا ماه ۹ سال خورشیدی است. در مقاله به ماه آذر اشاره گردید. در زیر عکسی از توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا آمده است. در بالای توضیحات جواد نور بخش در ویکیپدیا عبارت «۹ زبان» نوشته شده است. در مقاله عدد ۹ و کلمه زبان ذکر شده است در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده: «آثار وی به زبانهایی نظیر انگلیسی، فرانسوی، روسی، اسپانیایی، ترجمه شده؛ و در شمارگانی وسیع، چاپ و در اختیار اهل تحقیق و ذوق و ادب و عرفان قرار گرفتهاست» در مقاله کلمات زبان، انگلیس، فرانسه، روسی، اسپانیا، ترجمه، اختیار، تحقیق و ذوق و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زبان، روس، اهل، ادب و در مطلب زیر از توضیحات هوش مصنوعی درباره ترجیع بند ۱ خاقانی در سایت گنجور کلمه عرفانی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زبان، هوش، بند، یک و خاقان وجود دارند. در سایت گنجور درباره ترجیع بند ۱ خاقانی بیان شده: «هوش مصنوعی: این متن شعری بلند و زیباست که به توصیف صبح و شادیها و زیباییهای آن میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری نظیر جام می، زیباییهای طبیعت و لحظات شاد زندگی، صبح را به عنوان نمادی از طراوت، عشق و زندگی معرفی میکند. در این شعر، شاعر به ساقی و نوشیدن شراب اشاره میکند و از معجزات طبیعت و زیباییهای آن سخن میگوید. همچنین از عشق و زیبایی محبوب صحبت میکند و عشق به خدا و زندگی را در کنار عشق به محبوبش مطرح میکند. در نهایت، شاعر به درک عمیقتری از زندگی و عشق میرسد و از این طریق به مضامین فلسفی و عرفانی میپردازد که بر زندگی انسان تأثیر میگذارد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۲۵۳ میشود. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه هوش وجود دارد. ارقام عددهای ۳۵۲ و ۲۲۵۳ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات هوش، گنجور، جام، می و سخن ذکر شدهاند. در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده: «حدود ۳۵ خانقاه نعمتاللهی در خارج از ایران، در اروپای غربی، روسیه، کانادا، مکزیک، ایالات متحده آمریکا، استرالیا و پنج کشور غرب آفریقا تأسیس شد.» در قصیده ۴۱ عرفی کلمه خانقه و در غزل ۱ شهریار و در برگهای ۵۳ و ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خانقاه و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه اروپا و در مقاله عدد ۳۵ و کلمات ایران، روسیه، آمریکا، پنج و آفریقا ذکر شدهاند. در توضیحات جواد نور بخش در ویکیپدیا بیان شده: «طی این دوران علاوه بر ریاست انجمن روانپزشکی به مدت دو سال، ریاست بیمارستان روزبه و ریاست گروه روانپزشکی دانشگاه تهران را نیز عهدهدار بود، و در ساخت بیمارستان اوین در تهران، مشارکت داشت.» در مقاله کلمه انجمن و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در برگ ۱۳۵ کتاب زهیر کلمه پزشک و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات انجمن، روان و پزشک و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات انجمن، روان، پزشک، دو، سال، ساختند و داشت و در برگ ۱۳۵ کتاب والکیریها کلمه روانشناس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات سال و بیمارستان ذکر شده است. نازنین بنیادی در سریال تلویزیونی «بیمارستان عمومی» بازی کرده است. در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده که بعد از فتنه ۱۳۵۷ جواد نوربخش ایران را برای همیشه ترک گفت و به آمریکا و بعد به لندن شد. در مقاله بیان شده که نازنین بنیادی از لندن به لس آنجلس در آمریکا مهاجرت یا کوچ کرد. در مقاله کلمات قطب، پیر، سلسله، ایران، استاد، شاعر و نویسنده ذکر شدهاند. در توضیحات جواد نوربخش در ویکیپدیا بیان شده: «قطب یا پیر سلسله نعمتاللهی در ایران، استاد روانپزشکی دانشگاه تهران، شاعر و نویسنده و یکی از روانپزشکان برجسته کشور بود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵ میشود. سلسله نعمت اللهی را درویش نعمت اللهی نیز میخوانند. در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات نعمت و درویش ذکر شدهاند. در توضیحات درویش در ویکیپدیا بیان شده: «درویش، فقیر صوفی که غالباً از متعلقات دنیوی به اندک مایه قناعت میکند یا لامحاله از قید تعلقات کناره میجوید و حتی گاه از باب تحقیر و تهذیب نفس و نه به داعیه حرص مال یا عدم توکل، و آن هم برای رفع ضرورت، به دریوزگی و سؤال نیز تن در میدهد را می نامند. اصل لفظ درویش نیز به موجب بعضی قرائن ظاهراً با لفظ دریوزه مربوط است. اخوان طریقت و سالکان طریق و تمام اعضای سلاسل صوفیه نیز عموماً بنام درویش خوانده میشوند.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۳ میشود. دکتر جواد نوربخش متولد سال ۱۳۰۵ خورشیدی در کرمان است. ارقام عددهای ۱۰۵۳ و ۱۳۰۵ مشترک هستند. در مقاله به غزل ۱۳۵ افسر کرمانی اشاره گردید. بین عددهای ۱۳۵ و ۱۳۰۵ سه رقم مشترک هستند. جواد نوربخش نویسنده کتابهای «پیران و صوفیان نامی کرمان» و «زندگی و آثار شاه نعمتالله ولی کرمانی» است.
34-2- ابوالقاسم الهامی متخلص به لاهوتی
در شعر «پیام دوستی» محمدحسن بارق شفیعی به لاهوتی اشاره شده است. در توضیحات ابوالقاسم لاهوتی در ویکیپدیا بیان شده که لاهوتی در سال ۱۳۰۵ هجری قمری خورشیدی در کرمانشاه به دنیا آمد. پدرش میرزا احمد الهامی شاعری مذهبی و از پیروان سلسله نعمتاللهی و مرید سید صالح ماهیدشتی (حیران علیشاه) بود از تویسرکان به کرمانشاه آمدهبود و در آنجا به شغل گیوهکشی مشغول بود. در مقاله عدد ۱۳۰۵ و کلمه کرمانشاه ذکر شده است. درگذشت ابوالقاسم لاهوتی در سال ۱۳۳۵ خورشیدی است. بین عددهای ۱۳۰۵ و ۱۳۳۵ سه رقم مشترک هستند. در توضیحات ابوالقاسم لاهوتی در ویکیپدیا عبارت «ابوالقاسم الهامی متخلص به لاهوتی» ذکر شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۱ میشود. سوره یوسف ۱۱۱ آیه دارد. در سوره یوسف کلمه الهام و در شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمه ابوالقاسم و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه لاهوت وجود دارد. در توضیحات عمان سامانی در سایت گنجور بیان شده: «نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بودهاند، پدرش میرزا عبدلله متخلص به «ذره» مؤلف «جامع الانساب» و جدش میرزا عبدالواهاب سامانی متخلص به«قطره» و عمویش میرزا لطف لله متخلص به «دریا» همگی از شاعران عهد ناصری بودهاند که در دانشهای دیگر نیز دستی داشتهاند. میرزا نورالله همانند بسیاری از نیاکان خود در سلک تصوف و عرفان بودند، در حلقه ارادتمندان سعادتعلیشاه اصفهانی مشهور به طاووس العرفا و جانشین وی ملا سلطان محمّد گنابادی سلطانعلیشاه از اقطاب سلسله صوفیه نعمتاللهیه بود.» در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات پدر، سعادت، قطره و دانش و در ترکیبات ۱ مجد همگر کلمات آذرگون، تخلص، ذره و قطره و در قصیده ۱ حافظ و در لمعات ۱ عراقی و در قصیده ۱ فضولی کلمات ذره و قطره و در مقاله کلمات قطره و طاووس و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات ذره و دریا و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱ آشفته شیرازی کلمات قطره و دریا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات لاهوت، عمان، سامان، قطره، دریا و درویش وجود دارند. سلسله نعمت اللهی به دراویش گنابادی معروف هستند.
در توضیحات لاهوتی در ویکیپدیا بیان شده «او در دوران رضاشاه تحت تعقیب قرار گرفت و غیاباً محکوم به اعدام شد، اما موفق شد فرار کرده و به شوروی بگریزد.» در مقاله به رضاشاه و شوروی اشاره شده است.
34-3- شاه نعمت الله ولی و تبدیل سنگ به لعل
اگر عبارت «شاه نعمت الله ولی و تبدیل سنگ به لعل» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۹۷ میشود. سوره اسراء ۶۷۹۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۶۹۷ و ۶۷۹۱ مشترک هستند. در سوره اسراء کلمات نعمت، الله، ولی و سنگ ذکر شدهاند. در توضیحات شاه نعمت الله ولی در ویکیپدیا بیان شده: «گویند روزی شاه نعمتالله ولی سنگ پاره یی از زمین برداشته و به درویشی داد و فرمود که این سنگ را نزد جوهری برده و بپرس که قیمت این سنگ چنداست؟ چون قیمت معلوم کنی از جوهری گرفته و آن را بازآور چون درویش آن سنگ را به نظر جوهری بُرد، جوهری پارهای لعل دید که در عمرِ خود مثل آن لعل ندیده بود. قیمت آن لعل را هزار درم گفت. درویش سنگ را بازگرفته به خدمت شاه بازآورد. شاه نعمتالله ولی گفت تا آن سنگِ لعل شده را صلایه نمود شربت ساخت و هر درویشی را قطرهای چشانید و گفت:
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم *** صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم
درحبسِ صورتیم و چنین شاد و خرّمیم *** بنگر که در سراچه معنی چهها کنیم
رندانِ لاابالی و مستانِ سرخوشیم *** هشیار را به مجلسِ خود کی رها کنیم
موجِ محیط و گوهرِ دریای عزتیم *** ما میل دل به آب و گِل، آخر چرا کنیم
در دیده رویِ ساقی و در دست جامِ می *** باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم
ما را نَفَس چو از دمِ عشق است لاجرم *** بیگانه را به یکنفسی آشنا کنیم
از خود برآ و در صفِ اصحابِ ما خرام *** تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم
این شرح کرامات و این اشعار منتشر میشد و حافظ نیز آن را شنید (در برخی منابع این ترتیب زمانی مورد تردید جدی قرار گرفته و شعر شاه را در پاسخ به غزل حافظ دانستهاند). حافظ که مردی دانشمند و عارف بود این غزل را ساخت:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند *** آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟
دردم نهفته بِه ز طبیبانِ مدّعی *** باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
اغلب صاحبنظران ادبیات فارسی و حافظشناسان شناختهشده در درستی این روایت تردید دارند و غزل شاه نعمتالله را استقبال از غزل حافظ میدانند. جواد نوربخش گردآورنده و مصحح دیوان شاهنعمتالله که خود از اقطاب سلسله نعمتاللهی بود نیز در مقدمه این کتاب بر آن است که شاهنعمتالله به غزل حافظ پاسخ گفته است.» در شعر شاه نعمت الله ولی و در غزلهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی و در مقاله کلمه مجلس و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات شاه، الله، ولی، جوهر، لعل، مجلس و اول و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مجلس، درویش، کرامت، جوهر و قیمت و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه قیمت و در غزلهای ۱۳۰۵ و ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه جوهر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات درویش، سنگ و شهریار و در غزل ۱ شهریار و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و در ترجیع بند ۱ مولانا و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۴۱ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در یسنه هات ۵۳ اوستا و در غزل ۳۵۱ سعدی و در شعر ۱۳۵ ارمغان حجاز اقبال لاهوری و در برگ ۳۵۱ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه درویش و در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات درویش و لعل و در غزل ۱۴ یغمای جندقی کلمات درویشان، سنگ و لعل و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات درویش، سنگ و لعل و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمات درویش و سنگ و در قطعه ۱ خاقانی کلمات مجلس، سنگ و لعل و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمات سنگلاخ و لعل و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در بابهای ۹۵، ۵۳ و ۱۳۵ انجیل برنابا و در آیههای ۴:۱ و ۵:۱۳ کتاب مقدس نوحه و در غزل ۵۳ عطار و در شعر ۵۳ جام جم اوحدی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمه سنگ و در «سوگسرود مولوی برای شمس» و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱ ابن یمین و در مقاله کلمه لعل و در غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی کلمات لعل و جوهر و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات سنگ، لعل و قطره و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات سنگ، لعل، بند، یک، خاقان و سوگ و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سنگ، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱ مناقب جویای تبریزی کلمات سنگ و قطره و در مقاله کلمه قطره وجود دارد. اگر شعر شاه نعمت الله ولی که در بالا از ویکیپدیا آمده را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۸۸۹ و ۱۰۷۳ میشود. در مقاله بیان شده که سوره مزمل ۸۹۲ حرف و سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد. ارقام عددهای ۸۹۲ و ۲۲۸۸۹ و ارقام عددهای ۱۰۷۳ و ۱۳۰۷ مشترک هستند. در سورههای مزمل و احزاب کلمات نعمت، الله و ولی ذکر شدهاند.
34-4- هر صاحب مرضی که دست بر آن زدی از رنج و الم شفا یافتی
در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات پایگاه، آهن، آواز، رنج و درمان و در مناقب ۱ جویای تبریزی و در شعر ۵۳ منطق العشاق اوحدی کلمه زینت و در مقاله کلمات مجد و آهن وجود دارد. در زیر مطلبی از پایگاه اطلاع رسانی حوزه با عنوان «ذکر معجزات داود علیه السلام» آمده که بر اساس کتاب زینت المجالس نوشته محمد بن ابی طالب مجدی بیان میکند: «آوردهاند که قادر مختار سلسلۀ بداود علیه السّلام عنایت فرموده بود که یک طرف آن به مجره که عوام آن را کاهکشان گویند اتصال داشت و جانب دیگر قریب به صومعۀ جناب نبوی بود که دست مردم بدان میرسید. و آن سلسله بشدت آهن و لون آتش در نظر میآمد و هرگاه که حادثه نازل شدی آن زنجیر در حرکت آمده آوازی از وی صادر گشتی و بسمع داود رسیدی و آن حضرت کیفیت واقعه را اعلام نمودی و هر صاحب مرضی که دست بر آن زدی از رنج و الم شفا یافتی و بعد از نقل آن حضرت بسرای آخرت بنو اسرائیل سلسله را حکم ساخته قطع دعاوی بتوسط آن میساختند و چون صاحب صدق و حق دست بر آن دراز کردی بقبضۀ او درآمدی و ظالم و کاذب را دست بر او نرسیدی زیرا که سلسله میل بالا میکرد لاجرم بمساس آن فایز نمیشدند. و مدتها یهود بدین شیوه عمل مینمودند تا شخصی مکری اندیشیده سلسله از میان مرتفع شد و صورت حال چنان بود که یکی از عظمای بنی اسرائیل جوهری قیمتی به امینی سپرده بود و عند المطالبه انکار نمود صاحب ودیعت گفت محاکمه بسلسله بریم امین مهلت خواسته جوهر را در عصای مجرف تعبیه کرده روز موعود مدعی و مدعی علیه با اشراف و اسباط نزد سلسله حاضر آمدند و صاحب ودیعت دست دراز کرده سلسله را گرفت همه را معلوم شد که او در دعوی خود محقست آنگاه مدعی علیه عصای مذکور را بمدعی داد که این را نگاه دار تا من نیز دست درآن زنم صاحب امانت نیز عصا را گرفته مکار نزد سلسله رفت و گفت یا رب اگر تو میدانی که آنچه این مرد بمن سپرده بود باو تسلیم کرده ام و حالا ذمه من از آن بریست دست مرا بسلسله برسان این سخن گفته دست دراز کرده سلسله را بگرفت مردم از این قضیه متعجب گردیدند» در این متن به جوهر قیمتی اشاره شده است. در این مطلب بیان شده که مردم با دست زدن به سلسله داوود(ع) از رنج و الم شفا مییافتند. در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران کلمات دست، رنج و الم و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات دست، رنجه و الم و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات رنج، فریدون، جم یا جمشید و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات دست، رنج، فریدون، جمشید و فرخ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دست، رنج، درمان، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات دست، رنج، فریدون، داستان و کاموس و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون»، «جمشید»، «پادشاهی اردشیر» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در ترجیع بند ۱ میلی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۵۳ کتاب الف و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی کلمات دست و رنج و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار» و در برگ ۳۱۵ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا و زهیر در بابهای ۴۱ و ۵۹ انجیل برنابا و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار کلمه رنج و در قصیده ۱ عنصری کلمات ملک، شعرا، بهار و رنج و در غزل ۱۵۳ نسیمی کلمات رنج و شفا و در غزل ۱۳۵ افسر کرمانی کلمات دست و سلسله و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در غزل ۱۵۳ میلی و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی کلمه سلسله و در شعر ۳۵ رضاقلی خان هدایت (داوود اصفهانی) کلمات داوود و سلسله و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمات درد ، شفا و درمانگر وجود دارند. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمه رنج و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات دست، رنج و درمان ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. اگر عبارت «هر صاحب مرضی که دست بر آن زدی از رنج و الم شفا یافتی» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۵ میشود. در ابتدای سوره بقره حرف مقطعه الم قرار دارد. در سوره بقره به داوود(ع) اشاره شده است.
34-5- حلقه شارژ شعوری و میراث داوود(ع)
«خداوند به داوود(ع) حلقه یا ارتباط شارژ شعوری را داده بود که بتواند با آن اشیاء و مواد غذایی را شارژ شعوری کند. هر که به این اشیاء دست میزد یا مواد غذایی را میخورد شفا پیدا میکرد.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۵۰۳ میشود. در مقاله عددهای ۱۰۳۵ و ۱۳۰۵ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۰۳۵، ۱۳۰۵ و ۱۱۵۰۳ مشترک هستند. اگر عبارت «حلقه شارژ شعوری و میراث داوود(ع)» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. «با حلقه شارژ شعوری و میراث داوود(ع) میتوان مواد غذایی را شارژ شعوری کرد. کسانی که این مواد غذایی را میخورند بر روی آنها اسکن درمانی صورت میگیرد و بیماری آنها شفا پیدا میکند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۱۷۳۵ میشود. در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه حلقه وجود دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۷ و ۱۱۷۳۵ مشترک هستند. در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر به اسکن بیماری اشاره شده است. در مقاله کلمات شعور و شفا و در برگ ۵۳ کتاب مکتوب کلمه غذا وجود دارد. در ویدئو زیر با عنوان «هدف از شارژ شعوری و بکارگیری این حلقه در حد تجربه» استاد طاهری این موضوع را بیان میکنند. مدت زمان ویدئو زیر ۳:۵۱ است. استاد طاهری متولد سال ۱۳۳۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۳:۵۱ و ۱۳۳۵ مشترک هستند. در مقاله به نقل از ویکیپدیا بیان شده که شاه نعمتالله ولی سنگی را به لعل تبدیل کرد و آن سنگ را سایید و از آن شربتی ساخت و به هر درویش قطرهای داد. «شاه نعمت الله ولی نیز از حلقه شارژ شعوری استفاده کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۳۱ میشود. ارقم عددهای ۳:۵۱، ۱۳۳۵ و ۳۵۳۱ مشترک هستند. در معجزهای که شاه نعمت الله ولی انجام داده پاره سنگی به لعل تبدیل شده است. حلقه شارژ شعوری باعث تبدیل شدن سنگ به لعل نمیشود. تبدیل سنگ به لعل و ماجرایی که اتفاق افتاده باعث شده این معجزه شبیه معجزه داوود(ع) شود؛ همچنین باعث شده که این معجزه توسط مردم نقل و ماندگار شود. اگر عبارت «حلقه شارژ شعوری؛ ارتباط بین سلسله داوود(ع) و تبدیل سنگ به لعل شاه نعمت الله ولی» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۱۵ میشود. در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات حلقه و داود و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه داوود و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات داوود و برکت داده میشویم و در برگ ۱۴ کتاب الف کلمات غذا و برکت و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه برکت وجود دارد. حلقه شارژ شعوری و میراث داوود(ع) شبیه برکت دادن و تبرک کردن است. در مقاله به نقل از توضیحات عیسو در ویکیپدیا بیان شده: «عیسو (عبری: עֵשָׂו، به معنی «مودار») یا عیص، پسر بزرگ اسحاق و ربکا و برادر یعقوب است. او نخستزادگی خود را به آش سرخ فروخت و از آنجا به ادوم (عبری: אֱדוֹם، به معنی سرخ) معروف گردید.او به شکار اسب و غزال بسیار علاقهمند بود. بر طبق ادعای تورات: هنگامی که برای شکار رفت تا برگشته غذایی برای پدرش بپزد تا پدرش اسحاق او را برکت دهد، یعقوب آمده و به فریب از اسحاق برکت گرفت.» در این مطلب نیز به غذا و برکت دادن اشاره شده است. در غزل ۱۴ یغمای جندقی بیان شده: «گر نه دزدی دست اندر سلسله داود زن» سلسله به معنی زنجیر است. در شعر سایه گیسو رهی معیری و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در غزل ۱ ابن یمین و در غزل ۱۴ حافظ و در یسنه هات ۵۳ اوستا کلمه زنجیر وجود دارد. «زنجیرشکن» عنوان یکی از قسمتهای سریال بازی تاج و تخت است. در مقاله به خسرو انوشیروان اشاره شده است. در توضیحات خسرو انوشیروان در ویکیپدیا بیان شده: «گویند خسرو زنجیری برای برقراری عدالت بر در دربار خود متصل کردهبود تا هرکسی که مورد ستم قرار گرفت زنگ را به صدا در بیاورد تا شاه نیز از آن مطلع شود و ماجرا را بررسی کند. این کار که برگرفته از سنت چینی و هندی است به خوبی نشاندهنده عدالت و دادگری خسرو یکم است.» بر اساس مطلبی که از پایگاه اطلاع رسانی حوزه در مقاله آمده مردم از سلسله یا زنجیر داوود(ع) برای داوری استفاده میکردند. در قصیده ۱ حافظ و در شعر ۱ خیابان دوم شاهدنامه الهامی کرمانشاهی کلمه داور و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» کلمه داوری و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات داوری، فریدون، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات داوری، داستان، چین، بهرام، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات بهرام و گوسفند و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در برگهای ۴۱ و ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمه گوسفند و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات گوسفند، فریدون، جمشید و سیاوش و در شعر ۱ در عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی کلمات داور و گوسفند و در آیههای ۱۵:۳ و ۵:۱۳ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا کلمه بره و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمه بزغاله و در «سوگسرود مولوی برای شمس» کلمه بز و در برگ ۱۳۵ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات گله و بز وجود دارند. در قرآن و انجیل به داوری داوود(ع) درباره گوسفندان اشاره شده است.
34-6- در سوره آل عمران به شفا دادن بیماران به اذن خداوند و به واسطه مسیح(ع) اشاره شده است.
در ویکیپدیا بیان شده که جواد نوربخش نویسنده کتاب «مسیح در چشم صوفیان (به زبان انگلیسی)» است. با ارتباط یا حلقه فرادرمانی و میراث مسیح(ع) میتوان الم، درد و بیماری را درمان کرد. «در سوره آل عمران به شفا دادن بیماران به اذن خداوند و به واسطه مسیح(ع) اشاره شده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۳۵ میشود. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات خداوند، عمران، عیسی و درمان و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه الم و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمه درمان وجود دارد. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۲۳۵، ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در آیه ۱ سوره آلعمران حرف مقطعه الم قرار دارد. در سوره آل عمران و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوي بني اسرائيل (قرار داده، كه به آنها ميگويد:) من نشانهاي از طرف پروردگار شما، برايتان آورده ام، من از گل، چيزي به شكل پرنده ميسازم، سپس در آن ميدمم و به فرمان خدا، پرندهاي ميگردد. و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلايان به برص (پيسي) را بهبودي ميبخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده ميكنم، و از آنچه ميخوريد، و در خانه هاي خود ذخيره ميكنيد، به شما خبر ميدهم، مسلما در اينها، نشانهاي براي شماست، اگر ايمان داشته باشيد!» اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۲۹۶۶ میشود. در مقاله عدد ۲۲۲۹۶۲۱ ذکر شده است. تفاوت عددهای ۲۲۹۶۶ و ۲۲۲۹۶۲۱ رقم ۱ است. در مقاله عدد ۱ ذکر شده است. در انجیل یوحنا و ترجمه هزاره نو بیان شده: «
شفای کور مادرزاد
در راه که میرفت، کوری مادرزاد دید. شاگردانش از او پرسیدند: «استاد، گناه از کیست که این مرد کور به دنیا آمده است؟ از خودش یا از والدینش؟» عیسی پاسخ داد: «نه از خودش، و نه از والدینش؛ بلکه چنین شد تا کارهای خدا در او نمایان شود. تا روز است باید کارهای فرستندۀ مرا به انجام رسانیم؛ شب نزدیک میشود، که در آن کسی نمیتواند کار کند. تا زمانی که در جهان هستم، نور جهانم.» این را گفت و آبِ دهان بر زمین افکنده، گِل ساخت و آن را بر چشمان آن مرد مالید و او را گفت: «برو و در حوض سْیلوآم (که به معنی ’فرستاده‘ است) شستشوی کن.» پس رفت و شستشوی کرده، از آنجا بینا بازگشت.» در این آیه و در آیه سوره آل عمران به درمان کور مادرزاد اشاره شده است. اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۶۱۲ و ۱۴۳۳ میشود. تفاوت عددهای ۲۲۹۶۶ و ۲۹۶۱۲ نیز رقم ۱ است. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۱۴۴۳ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۴۳۳ و ۱۴۴۳ مشترک هستند. در سوره قصص به عیسی(ع) اشاره شده است. اگر متن شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۶۹۲ میشود. ارقام عددهای ۲۹۶۱۲ و ۶۹۱۶۹۲ مشترک هستند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات حلقه، درمان، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات شفا، دوا و درد وجود دارند. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، او را، سوی، فرستاد، من، گل، برای، شما، چیز، سازم، پس، مادر، ببخشید و خوردنی ذکر شدهاند. در سوره آل عمران و ترجمه فولادوند بیان شده: «و [او را به عنوان] پيامبرى به سوى بنى اسرائيل [مى فرستد كه او به آنان مى گويد] در حقيقت من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه اى آورده ام من از گل براى شما [چيزى] به شكل پرنده مى سازم آنگاه در آن مى دمم پس به اذن خدا پرنده اى مى شود و به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى بخشم و مردگان را زنده مى گردانم و شما را از آنچه مى خوريد و در خانه هايتان ذخيره مى كنيد خبر مى دهم مسلما در اين [معجزات] براى شما اگر مؤمن باشيد عبرت است» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴۰ میشود. اگر متن قطعه ۱ سلیم تهرانی را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۰۱۰ میشود. ارقام عددهای ۱۰۴۰ و ۴۰۱۰ مشترک هستند. در قطعه ۱ سلیم تهرانی کلمات درمان، بیماران و درد و در باب ۵۹ انجیل برنابا کلمات یسوع و پرنده و در باب ۹۵ انجیل برنابا کلمات یسوع و شفا و در غزل ۵۳ مجد همگر و در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران و در غزل ۳۵۲ سعدی کلمه الم و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمات الم و درد و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات درمان و بیماری و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات درمان، درد و بهرام و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات درمان، درد و جمشید و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی کلمات درمان و درد و در غزل ۱۴ حسین خوارزمی عبارت دوای درد و در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر کلمات فرادرمانی و بیمار و در برگ ۱۵۳ کتاب انسان از منظری دیگر و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک و در برگ ۱۵۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه بیمار و در غزل ۱۳۵ نسیمی کلمات درمان، داروی و درد و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۱ جهان ملک خاتون کلمات دوا و درد و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمات شفا، درمانگر و دردها و در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه درمان و در غزل ۱۳۵۱ صائب تبریزی کلمات علاج و درد ذکر شده است. عنوان یکی از آهنگهای توماج صالحی «درد» است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ، درد، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ، درد، چار و درد ذکر شدهاند. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «چار درد» است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، یاد، مرا، مادر، مردم، سخن، گفت، گل، چیز، ساختند، بیرون، آشکار، افسون و نیست ذکر شدهاند. در سوره مائده و ترجمه فولادوند بیان شده: « [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور آنگاه كه تو را به روحالقدس تاييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه كه به اذن من از گل [چيزى] به شكل پرنده مى ساختى پس در آن مى دميدى و به اذن من پرنده اى مى شد و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مى دادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مى آوردى و آنگاه كه [آسيب] بنى اسرائيل را هنگامى كه براى آنان حجتهاى آشكار آورده بودى از تو باز داشتم پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند اين[ها چيزى] جز افسونى آشكار نيست» این آیه نیز به درمان بیماری به اذن خداوند و به واسطه عیسی(ع) اشاره میکند. این آیه شبیه آیه سوره آل عمران است. اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۰۳ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۰ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۰ و ۱۵۰۳ مشترک هستند.
در باب ۱ انجیل مرقس به درمان بیماری جذام توسط مسیح(ع) اشاره شده است. مصطفی فرزانه نویسنده کتاب «چار درد» است. در مقااله به نقل از توضیحات مصطفی فرزانه در ویکیپدیا بیان شده: «نخستین آموزشگاه فنی سینمایی را تأسیس کرد و از نخستین پایهگذاران تلویزیون ملی ایران شد.» در اینستاگرام تلویزیون عرفان حلقه که آدرس آن در ادامه آمده گزارشهای متعددی درباره درمان بیماریها با حلقه فرادرمانی وجود دارند.
34-7- بررسی رفتار مغز انسان و پارامترهای تغییر پذیری ضربان قلب تحت تاثیر میدان شعوری فرادرمانی
در زیر آدرس مقالات ارائه شده توسط محققان عرفان حلقه در کنگره علمی کانشسنس آریزونا، ۲۰۲۲ از سایت کازمواینتل آمده است. اگر کلمه آریزونا را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. در آدرس زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «بررسی رفتار مغز انسان و پارامترهای تغییر پذیری ضربان قلب تحت تاثیر میدان شعوری فرادرمانی» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۳۵۱ میشود. در مقاله کلمات مغز، انسان، قلب و میدان و در قصیده ۱ حافظ کلمات مغز و انس و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات مغز و قلب ذکر شدهاند. اشو نویسنده کتاب «ضربان قلب، حقیقت مطلق» است. ذکر شدهاند. در آدرس زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «بررسی اثر میدان های شعوری بر آنزیم زیستی و زیست تقلیدی» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ و کلمات میدان و تقلید ذکر شدهاند.
34-8- مقایسه تعاریف هوش در روانشناسی و سایمنتولوژی
در آدرس زیر بیان شده که در این کنگره مقالههایی با موضوع «مقایسه تعاریف هوش در روانشناسی و سایمنتولوژی» ارائه شده است. اگر این عبارت را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱ و کلمات هوش و روانشناس ذکر شدهاند. در لمعات ۱ عراقی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه نمودار و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات نمودار و بیرون وجود دارد. در برگ ۱۳۵ کتاب انسان از منظری دیگر بیان شده: «اطلاع از نمودارهای درمان و نحوه اسکن و بیرونریزی بیماریها» استفاده از روش فرادرمانی نباید در پیگیری درمان بیماری از طریق پزشکان تاخیر ایجاد کند. اگر از روشهای پزشکی ناامید شدید و یا به همراه روشهای پزشکی از فرادرمانی استفاده کنید. در مقاله به سلیمان(ع) اشاره گردید. در سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه در ادامه ماجرای سلسله داوود(ع) به سلیمان(ع) اشاره کرده است.
35- حلقههای کنترل تشعشع منفی از سلیمان(ع) به ما ارث رسیدهاند
35-1- آهنگ فال اثر توماج صالحی است
«آهنگ فال اثر توماج صالحی است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۲ میشود. در ادامه مقاله عدد ۱۰۲ ذکر شده است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ و فال و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی و در رباعی ۵۳ اوحدی و در برگ ۱۳۵ کتاب مکتوب و در غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی کلمه فال و در غزل ۱۵۳ حافظ عبارت «فالِ بختیاران» و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صالح و بختیاری و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در باب ۱ انجیل مرقس کلمه استان وجود دارد. توماج صالحی متولد استان چهارمحال و بختیاری است. در مقاله ویدئویی با عنوان «هشدار ماهگرفتگی خونین اسفند» آمده که در انتهای آن به فال قهوه اشاره شده است. اگر عبارت «فال قهوه» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۵ میشود. فال حافظ یا کمک گرفتن از شعرهای تصادفی با فال قهوه متفاوت است. در برگ ۳۵ کتاب الف کلمات سوال، جواب و تصادفی وجود دارند. فال حافظ سوال و گرفتن جواب تصادفی از شعر است.
35-2- موجودات غیرارگانیک
کارهایی مانند فال قهوه، طالع بینی، پیشگویی، ذهنخوانی، تسخیر قلوب، طلسم، افسون، سحر و جادوی منفی، چشم سوم و غیره توسط موجودات غیرارگانیک یا اسب تروا یا ویروسهای ذهنی و شبکه منفی انجام میشوند. در برگ ۳۵۱ کتاب زهیر کلمات هیولا و اولیس وجود دارند. در ویکیپدیا بیان شده اودیسئوس یا اولیس یکی از برجستهترین رهبران یونانیان در جنگ تروآ، و قهرمان کتاب ادیسه اثر شاعر نابینای یونانی هومر بود. در شعرهای ۱ و ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه اسپ و در قصیده ۱ اوحدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۱حمید الدین بلخی و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر و در نیایش ۱ اوستا «خورشید نیایش» کلمه اسب و در یسنه هات ۱ اوستا و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات اسب، دیو یا جن، داستان و چین و در پنجگاه ۱ اوستا «هاونگاه» و در فرگرد ۱ اوستا و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمه دیو و در شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» اسپ، دیو و فریدون و و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات اسپان، دیو، فریدون، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات اسپ، بند، یک و خاقان و در ترجیع ۱ خاقانی کلمات اسب و دیو و در ترجیع بند ۱ مولانا کلمات اسب و افسون و در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمات اسب و جن ذکر شده است. در برگ ۳۵ کتاب انسان از منظری کلمه جن و در باب ۱۳۵ انجیل برنابا کلمه جنیان ذکر شده است. اگر کلمه جن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. داستایفسکی نویسنده کتاب «جن زدگان» است. موجودات غیرارگانیک شامل دو دسته ارواح مردگان یا کالبدهای ذهنی و اجنه هستند. اگر عبارت «موجودات غیرارگانیک» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۹۷۲ میشود. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۹۷۲ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات شامل، دو دسته، مردگان و جن و در غزل ۳۵۱ سنایی کلمه ارواح وجود دارد. اگر متن غزل ۳۵۱ سنایی را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۲۷۹ میشود. ارقام عددهای ۱۲۷۹ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در لمعات ۱ عراقی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱۴ نظیر نیشابوری کلمه ارواح و در شعر ۱ دفتر اول مثنوی و معنوی مولانا و در قطعه ۱ رودکی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در برگ ۴۱ کتاب الف و در قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه مرده و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمه مردگان و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمات کالبد ذهنی و ویروسهای غیرارگانیک و در قصیده ۱ حافظ کلمه کالبد و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات مرده و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» کلمات کالبد و دیو یا جن ذکر شدهاند. در کتاب موجودات غیرارگانیک نوشته استاد طاهری که آدرس آن در ادامه آمده مطالبی در این خصوص بیان شده است. در برنامه پرگار بیبیسی مجری برنامه از استاد طاهری درباره جن سوال میکند. در مقاله کلمات زردشت، ساسانی، شاهنامه، فریدون، کاوه آهنگر و ضحاک ذکر شده است. در توضیحات کاوه آهنگر در ویکیپدیا بیان شده: «در روایت شاهنامه، فرجام زندگانی ضحاک روشن نیست اما آنچه در منابع زرتشتی مربوط به پایان دوره ساسانی گفته میشود اینست که فریدون چندین بار اقدام به کشتن ضحاک کرد اما ضحاک نامیرا ماند. سپس سروش از اورمزد پیام آورد که وی نباید کشته شود چرا که با مرگ وی از تنش موجودات پلید در جهان گسترش خواهند یافت و از همین رو بود که فریدون وی را در کوه دماوند دربند کرد.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۳۰۷ میشود. سوره احزاب ۱۳۰۷ کلمه دارد. در سوره احزاب کلمات در، روایت، زندگانی، روشن، نیست، اما، آنچه، در، مربوط به، پایان، دوره، گفته، میشود، این است که، چند، بار، اقدام، کشته، کرد، اما، ماندن، سپس، آورد، که، وی، نباید، کشته، شود، چرا،که، با، مرگ، وی، پلید، در، جهان، خواهند، یافت، بود، که، وی، را در، کوه و کرد ذکر شدهاند. استاد طاهری بیان میکنند که وقتی شخصی میمیرد کالبد ذهنی یا روحش به برزخ میرود. شخص مرده در برزخ میتواند با تسخیر بقیه افراد به صورت موجودات غیراگانیک یا اسب تروا اثر خود را در این جهان باقی بگذارد. منظور متنی که از توضیحات کاوه آهنگر بیان گردید این موضوع است. در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی کلمه برزخ وجود دارد. در بیت زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به آصف پسر برخیا اشاره شده که یک کالبد ذهنی بود.
نه بل نفس تو بلقیس است تخت او تن فانی *** معارف سر آصف سیرت عارف سلیمانش
35-3- حلقههای کنترل تشعشع منفی
«کسانی که به دنبال فال قهوه، طالع بینی، پیشگویی، ذهنخوانی، تسخیر قلوب، طلسم، سحر و جادوی منفی، چشم سوم و غیره میروند به شدت توسط موجودات غیرارگانیک تسخیر میشوند. حلقههای کنترل تشعشع منفی و میراث سلیمان(ع) طلسم، سحر و جادوی منفی، افسون، تسخیر قلوب، چشم زخم حسودان و غیره را باطل میکنند.» اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۰۲ میشود. در مقاله عدد ۱۱۰۲ ذکر شده است. اگر عبارت «حلقههای کنترل تشعشع منفی از سلیمان(ع) به ما ارث رسیدهاند» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۳۱ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۳۵۳۱ مشترک هستند. اگر عبارت «حلقههای کنترل تشعشع منفی» را در اینترنت جستجو کنیم به ویدئو زیر میرسیم که مدت زمان آن ۱:۵۳ است. در ویدئو زیر استاد طاهری توضیحاتی درباره این حلقه بیان میکنند. اگر عبارت «حلقههای کنترل تشعشع منفی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۷۹ میشود. در مقاله بیان شده که در ویدئویی با عنوان «هشدار ماهگرفتگی خونین اسفند» به فال قهوه اشاره شده است. اگر عنوان این ویدئو را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۱۹۷ میشود. سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۲۱۹۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمات هشدار، ماه، گرفت و خون و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، ماه و خون ذکر شدهاند. در سوره انعام کلمات سلیمان، سحر، جادو و باطل و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات انعام، سلیمان و طلسم و در بابهای ۵۹، ۹۵ و ۱۱۴ انجیل برنابا و در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمه سلیمان و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چشم، زخم، بد، افسونگران، جادو، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات چشم، بد، افسون، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در قصیده ۱ فضولی کلمات سحر و باطل و در برگ ۳۵ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمات سحر و جادو و در برگ ۵۳ کتاب کیمیاگر کلمه جادوگر و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات جادو و جمشید و در فرگرد ۱ اوستا و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در برگ ۴۱ کتاب والکیریها و در غزل ۳۵۱ سعدی کلمه جادو و در غزل ۱۳۵ میلی و در غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی کلمه فسون و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» و در غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی کلمه افسون و در غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری کلمات افسون و تسخیر و در غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در برگ ۵۳ کتاب موجودات غیرارگانیک کلمه تسخیر و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی کلمه چشم بد و در مقاله کلمه حسادت و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ فیض کاشانی و در باب ۳۵ انجیل برنابا و در غزل ۱۵۳ عراقی و در غزل ۱۳۵۱ صائب تبریزی کلمه باطل وجود دارد. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمات سلیمان و چشم بد و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات چشم، زخم، بد، افسونگران و جادو ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۳۵۲ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. فریدون فرهودی نویسنده فیلم ساحره است. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات آهنگ، افسونگران، چشم، ببند، زخم، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات آهنگ، افسون، چشم و ببند ذکر شدهاند. عنوان یکی از آهنگهای توماج صالحی «افسون» است. آهنگهای «چشماتو ببند»، «زخم» و «حسود» اثر شروین حاجیپور هستند. اگر عبارت ««چشماتو ببند»، «زخم» و «حسود»» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳۹ میشود. در شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی کلمه چشم وجود دارد. اگر متن شعر ۱ هفت اورنگ لیلی و مجنون جامی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۹۳۱۵ میشود. در مقاله بیان شده که سوره قصص ۵۹۳۱ حرف دارد. ارقام عددهای ۱۵۳۹، ۵۹۳۱ و ۱۳۹۳۱۵ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که در سوره قصص به قارون اشاره شده است. در مقاله به حسادت قارون اشاره گردیده است. در مقاله به نقل از توضیحات قارون در ویکیپدیا بیان شده: «خدا زلزلهای سخت پدیدآورد و زمین «قارون، خانه و گنجش» را به کام خود کشید» عنوان یکی از آهنگهای توماج صالحی «منم یه زلزله زدم» است.
36- هاروت و ماروت
اگر عبارت «هاروت و ماروت» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ و ۴۱ میشود. در مقاله عددهای ۵۳ و ۴۱ ذکر شدهاند. در یشت ۱ اوستا «هرمزد یشت» و در یسنه هات ۱ اوستا کلمات خرداد و امرداد و در غزل ۱ فیض کاشانی کلمات هاروت و ماروت ذکر شده است. در توضیحات هاروت و ماروت در ویکیپدیا بیان شده که نامهای خرداد (هوروتات) و امرداد (اموروتات) شباهت کلامی و لفظی بسیار زیادی به هاروت و ماروت دارد و احتمالاً همان هاروت و ماروت قرآن باشند. این دو فرشته منزلت بالایی میان ایرانیان پیش از اسلام و زردشتیان تا به امروز داشتهاند. در مقاله کلمات قرآن، فرشته، اسلام و زردشت و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات قرآن و فرشتگان و در قطعه ۹ حافظ کلمه منزلت وجود دارد. در توضیحات هارورت و ماروت در ویکیپدیا بیان شده: «هاروت و ماروت نام دو فرشته میباشد که در آیه ۱۰۲ سوره بقره آمده است. این فرشتگان آمده بودند تا به مردم جادو بیاموزند و به آنها کمک کنند تا جادوی جادوگران را باطل نمایند اما پیش از آموزش جادو به هرکس به او هشدار میدادند که ما وسیله آزمایش شماییم مبادا از جادو در مسیر نادرست بهره برید. با این حال شمار بسیاری کافر شدند و از جادو به جای بهرهگیری در راه درست، در به هم زدن پیوند میان زن و شوهر استفاده کردند. افزون بر این برابر روایات اسلامی این دو فرشته به خاطر کیفر گناهانی که در زمین مرتکب شده بودند و نتوانستند بر خلاف هوای نفس خود عمل کنند تا روز رستاخیز در غاری از سقف آویزان شدهاند تا گناهانشان بخشیده شود.» در این مطلب کیفر دو فرشته اشتباه است. فرشته از خود اختیاری ندارد و از این رو کیفر گناه نیز بیمعنا است. در باب ۱۱۴ انجیل برنابا نیز به نقل از عیسی(ع) به عقوبت فرشته اشاره شده است. عیسی(ع) داستان یا قصهای که از گذشته بوده را به همان شکل بیان کرده است. در غزل ۱ فیض کاشانی و در توضیحات هاروت و ماروت در ویکیپدیا به داستان زهره و هاروت و ماروت اشاره شده است. این ماجرا داستان است و واقعیت ندارد. در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در مقاله کلمات زهره، قصه و داستان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات داستان، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات زهره و داستان ذکر شدهاند. در توضیحات هاروت و ماروت در ویکیپدیا بیان شده:
«داستان زهره و هاروت و ماروت
در تفسیر الدرالمنثور است که سعید بن جریر، و خطیب، در تاریخش از نافع روایت کرده: فرشتگان به خداوند گفتند اگر ما به جای انسان بودیم هرگز نافرمانی تو را نمیکردیم سپس خداوند به آنها اجازه داد تا دو فرشته را از میان خود برگزینند، هاروت و ماروت برگزیده شدند تا به زمین فرود آیند. پس زنی بنام زهره نزد آن دو آمد و در دل آنها جای باز کرد. زن گفت: من حاضر نمیشوم مگر آنکه آن اسمی را که با آن به آسمان میروید و پائین میآیید به من بیاموزید، آنها نام خدا را به وی آموختند، همینکه زهره خواست با خواندن آن نام پرواز کند، خداوند او را به صورت ستارهای مسخ کرد، آنگاه بالهای آن دو فرشته را بُرید، هاروت و ماروت از پروردگار خود درخواست توبه کردند، خدایتعالی آن دو را مخیر کرد میان اینکه به حال اول برگردند، و در عوض هنگامی که قیامت شد عذاب شوند، یا اینکه در همین دنیا خدا عذابشان کند، و روز قیامت به همان حال اول خود برگردند. پس آنها عذاب دنیا را انتخاب کردند.» اگر این متن را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۱۱۳۵ میشود. ارقام عددهای ۱۳۵، ۱۵۳ و ۵۱۱۳۵ مشترک هستند. در توضیحات هارورت و ماروت در ویکیپدیا در ادامه مطلب بالا بیان شده: «سپس خدای تعالی برایشان وحی فرستاد که به سرزمین بابل بروید، در آنجا خداوند ایشان را میان زمین و آسمان وارونه ساخت، که تا روز قیامت در عذاب خواهند بود.» در سوره انعام کلمات خداوند، خدا، تعالی، وحی، زمین، آسمان، وارونه، ساخت، روز قیامت، عذاب، خواهند و بود و در مقاله کلمات وحی، بابل، زمین، آسمان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات سپس، فرستاد، میان، زمین، وارونه، ساختند و روز و در باب ۵۳ انجیل برنابا کلمات زمین، آسمان و برعکس و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات خداوند، زمین، روزی، قیامت و انعام ذکر شدهاند. در شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی کلمه محشر و در غزل ۴۱ سلیم تهرانی و در غزل ۱۵۳ میلی و در غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی کلمه قیامت و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمات محشر و قیامت و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در غزل ۹۵ عبید زاکانی کلمه مجادله وجود دارد. در شماره شعر عبید زاکانی رقم ۹ وجود دارد. آیه ۹ سوره مجادله و ترجمه انصاریان بیان میکند: «ای اهل ایمان! هنگامی که محرمانه با یکدیگر گفتگو می کنید از روی گناه و دشمنی و سرپیچی از پیامبر با هم گفتگوی محرمانه نکنید، و بر پایه [تشویق یکدیگر به] نیکی و تقوا گفتگوی محرمانه کنید، و از خدایی که به سوی او محشور می شوید، پروا کنید.» در این آیه کلمه محشور وجود دارد. سوره حشر سوره ۵۹ قرآن است. آیه ۹ سوره حشر و ترجمه انصاریان بیان میکند: « و [برای] کسانی [از انصار است] که پیش از مهاجران در سرای هجرت و ایمان [یعنی مدینه] جای گرفتند، [و] کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده اند دوست دارند، و در سینه های خود نیاز و چشم داشتی به آنچه به مهاجران داده شده است نمی یابند، و آنان را بر خود ترجیح می دهند، گرچه خودشان را نیاز شدیدی [به مال و متاع] باشد. و کسانی را که از بخل و حرصشان بازداشته اند، اینان همان رستگارانند.» در این آیه کلمه انصار وجود دارد. در ترجمه آیه ۹ سوره حشر تنها در ترجمه انصاریان کلمه محرمانه ذکر شده است. در مقاله خبری آمده که در آن کلمه محرمانه وجود دارد. در شعر ۱ مجلس اول و در ترجیع بند ۱ خاقانی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی به نواختن صور و مرحله قیامت اشاره شده است. در خطبه ۱ نهج البلاغه و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه انبیاء در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات مجلس، اول، انبیاء و قیامت وجود دارند. در آیه ۱ سوره انبیاء نیز به روز حساب یا قیامت اشاره شده است. آیه ۱ سوره انبیاء و ترجمه خرمشاهی بیان میکند: «مردمان را [هنگام] حسابشان نزديك شده است و ايشان همچنان در غفلت رويگردانند» اگر این آیه را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۶۵ میشود. در مقاله عدد ۲۶۵ ذکر شده است. در توضیحات هاروت و ماروت در ویکیپدیا بیان شده: «تنها اشاره به هاروت و ماروت در سوره بقره است. در این داستان با ذکر دلایل خشم خدا به بنیاسرائیل و اعمال بدی که از آنان سر زده بود آمده است که گروهی از بنیاسرائیل از هاروت و ماروت جادو یادگرفتند و سپس کافر شدند.
(آیه ۱۰۲ سوره بقره)
و [بنیاسرائیل] از افسونی که دیوها به روزگار پادشاهی سلیمان میخواندند پیروی کردند و سلیمان کافر نبود ولی دیوها که مردم را جادوگری میآموختند کافر بودند و نیز آن افسون که بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل نازل شد در حالی که آن دو به هر کس که جادوگری میآموختند میگفتند: کار ما فتنه است مباد کافر شوی. و مردم از آن دو جادوهایی میآموختند که میتوانستند میان زن و شوی جدایی افکنند و آنان جز به فرمان خدا به کسی زیانی نمیرسانیدند و آنچه مردم میآموختند به آنها زیان میرسانید، نه سود. و خود میدانستند که خریداران آن جادو را در آخرت بهرهای نیست. خود را به بد چیزی فروختند، اگر میدانستند..» در بیت زیر از شعر ۱ در نیایش خداوند بوستان سعدی به خشم خدا اشاره شده است.
وگر خشم گیرد ز کردارِ زشت *** چو بازآمدی ماجرا درنوشت
36-1- اسکندر مقدونی
در مقاله به نقل از توضیحات داریوش سوم در ویکیپدیا بیان شده: «مادر دارا طبق روایتهای نخستین «ماهناهید» دختر هزارمرد بود هنگامی که منابع متاخر مادرش را تَمروسیا، زنی یونانی که دختر فاستابیکون و همسر پیشین پادشاه عمان بود، نامیدهاند.» در این مطلب نیز به ناهید یا زهره اشاره شده است. در مقاله بیان شده که در برگ ۳۵ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه لغتنامه و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی کلمات فیلقوس و اسکندر و در برگ ۳۱۵ کتاب پله پله تا ملاقات خدا عبارت جد مادری وجود دارد. در لغتنامه دهخدا بیان شده «فیلقوس. [ف َ ل َ ] ( اِخ ) نام پادشاه روم است ، و بعضی گویند جدمادری اسکندر بوده.» اگر عبارت «اسکندر مقدونی» را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ و ۴۱ میشود.
36-2- بلیناس
در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی «رفتن اسکندر به کوه البرز» کلمات بلیناس و طلسم وجود دارند. در توضیحات بلیناس حکیم در ویکیپدیا بیان شده: «بلیناس همنشین و همدم اسکندر بود. هنگامی که اسکندر قصد خراب کردن آتشکده اصفهان را گرفت ،آذرهمایون که سادنه آتشکده و یک ساحره بود، خود را مانند یک مار مهیب به اسکندر نمایاند. بلیناس نیز طلسم او را باطل کرد و به همین دلیل اسکندر او را به بلیناس بخشید و او آذرهمایون را به همسری گرفت. به همین دلیل که بلیناس از آن زن جادو یادگرفت و به بلیناس جادوگر مشهور شد. نظامی این داستان را اینگونه در اسکندر نامه آوردهاست» در این مطلب نیز به طلسم و جادو اشاره شده است. در قصیده ۴۱ عبید زاکانی کلمات سکندر و همایون دو ر شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون» کلمه همایون وجود دارد. کتابهای «الطلسمات»، «رسالة السحر»، «طالع بینی آپولونیوس تیانایی»، «ذخیرة الاسکندر» و «آیینه اسکندریه» نوشته بلیناس هستند. اگر کلمه بلیناس را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۵۳ میشود. در توضیحات بلیناس حکیم در ویکیپدیا بیان شده: «من یتیمی بودم از اهل طوانه و چیزی نداشتم. » در آیه ۵:۳ کتاب مقدس نوحه کلمه یتیم وجود دارد. در مقاله به توضیحات حسن(ع) در ویکیپدیا اشاره شده است. در توضیحات حسن مجتبی(ع) در ویکیپدیا عکسی آمده که در زیر آن بیان شده: «نسخهای خطی از یک طلسم یا حرز شیعی مربوط به دوره قاجاریه در ایران که علی بن ابیطالب را در کنار دو فرزندش حسن و حسین ترسیم شده آمده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. در مقاله عدد ۵۳۲ ذکر شده است.
37- تقلید نه؛ تحقیق آری
37-1- مرغ مقلد
مکارم شیرازی مجتهد و مرجع تقلید شیعه است. «مرغ مقلد» و «زنجیر شکن» عنوان قسمتهایی از سریال بازی تاج و تخت هستند. اگر عبارت «مرغ مقلد» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۴۱۴ ذکر شده است. اگر عبارت ««مرغ مقلد» و «زنجیر شکن»» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۵۳ میشود. در مقاله عدد ۵۳ ذکر شده است. تقلید یک موضوع ساختگی و تحریف دین است. تقلید را آخوندهای درباری برای اسارت و بردگی گرفتن مردم به وجود آوردند. زنجیر نماد اسارت است. در شعر ۱ عدل و تدبیر و رای بوستان سعدی و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در شعر ۱ گنجینه اسرار عمان سامانی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» و در غزل ۴۱ حسین خوارزمی کلمه اسیر وجود دارد. منشور کوروش مبین حقوق بشر، نفی نژادپرستی و بردهداری است. در توضیحات استوانه کوروش در ویکی پدیا و در توضیحات مکارم شیرازی در ویکیپدیا به محمود احمدینژاد اشاره شده است. در زیر خبری از خبرآنلاین با عنوان «ببینید | احمدی نژاد نانجیب بود و بر سر روحانیت کلاه گذاشت» آمده که در آن ویدئویی قرار دارد که بر اساس آن محمود احمدینژاد بیان کرده که تقلید کار میمون است. در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد» کلمات محمود، احمد، نژاد و کلاه و در شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان» کلمات محمود و کلاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف» کلمات خبر و کلاه و در قصیده ۱ عنصری و در لمعات ۱ عراقی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی کلمه محمود و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات ببینید، سر و کلاه و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات ببینی، نژاد، سر، کلاه، بگذاشت، داستان، رستم، داستان، کاموس و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات کلاه، بگذاشت، شهریار و سیاوش و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات ببینید، نژاد، بود، سر، کلاه، شهریار، داستان، چین، پادشاهی و سیاوش و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز» کلمات کلاه، سر و شهریار و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش» کلمات کلاه و شهریار و در غزل ۱ شهریار کلمه کله و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات خبر و کُله و در مقاله کلمه کلاه و در شعر ۱ حمید الدین بلخی کلمات خبر و روحانی و در قطعه ۱ سلیم تهرانی و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در غزل ۵۱۳ سیف فرغانی کلمه میمون وجود دارد. در توضیحات ناصر مکارم شیرازی در ویکیپدیا به محمود احمدینژاد و کلاه اشاره شده است. اگر کلمه احمدینژاد را به عددهای ابجد وسیط و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۴۱ و ۳۵ میشود. احمدینژاد متولد سال ۳۵ خورشیدی است. در توضیحات فیض کاشانی در ویکیپدیا بیان شده: «سفینة النجاة یکی از مهمترین نوشتههای فیض کاشانی است که محمدرضا دورودیان تفرشی ترجمه کردهاست و موضوع آن در رد مجتهدان و اصولیین میباشد و با استدلال و با شواهد از روایتهای اهلبیت اجتهاد و اجماع را بدعت و ضلالت و خلاف روش فکری شیعیان میداند. در بخش خطبه این کتاب مینویسد: «اجتهاد در احکام شرعیه یعنی استعمال اصول و امارات ظنیه در استنباط آنها و همچنین اخذ بهاتّفاقِ آرا بدعت نهادن است در دین و از اختراعات اهل سنّت است.»» در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمه اجتهاد و در قصیده ۱۳۵ سمرقندی و در برگ ۵۳ کتابهای پله پله تا ملاقات خدا و کیمیاگر و در برگ ۱۳۵ کتاب مکتوب کلمه سنت وجود دارد.
37-2- باید تقلید را رها کرد و روش تحقیق را در پیش گرفت.
در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در غزل ۱ آشفته شیرازی و در قصیده ۱ ملک الشعراء بهار کلمه حلوا و در قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی کلمات آشفته و حلوا و د در برگ ۳۵ کتاب کیمیاگر کلمه حلوا و عبارت «بدون اینکه بیندیشد» ذکر شده است. حلوا اشاره به دست آوردن چیزی بودن زحمت یا بدون تفکر و اندیشه دارد. تقلید آفت تامل، تفکر و اندیشه است. در شعر سایه گیسو رهی معیری و در شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در غزلهای ۱۳۵ و ۳۱۵ نظیری نیشابوری و در قصیده ۳۵۲ امیر معزی کلمه آفت و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمه آفات وجود دارد. «باید تقلید را رها کرد و روش تحقیق را در پیش گرفت.» اگر این جمله را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۲۱۱ میشود. در مقاله عدد ۲۱۱ ذکر شده است. عنوان این بخش مقاله «تقلید نه؛ تحقیق آری» است. اگر این عبارت را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۴۲۸ میشود. در مقاله عدد ۱۴۸۲ ذکر شده است. در غزل ۳۵۲ سعدی کلمات لا و نعم یا نه و آری وجود دارند.
37-3- ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت
ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت است. اگر عبارت «ترانههای خیام کتابی تحقیقی-ادبی از صادق هدایت» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۹ میشود. در مقاله عدد ۹۹ ذکر شده است. در توضیحات خیام در ویکیپدیا به نقل از صادق هدایت بیان شده: «گویا ترانههای خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دستهبندی نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگها و کتب اشخاص با ذوق به گونهای قلمانداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است.» در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات صادق و مغز و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات هدایت، خشک و مغز و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زمان، مغز، جنگ، بند، یک، خاقان، داستان و کاموس و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات زمان، جنگ، قلم، مرگ، بند، یک، خاقان و بهرام و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» و در مقاله کلمات جنگ و مرگ و در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات زمان، مغز، جنگ، داستان، چین و بهرام و در خطبه ۱ نهج البلاغه کلمات هدایت و خشک و در غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی کلمات قلم و خشک مغزی و در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا و در غزل ۵۳ عطار و در شعر ۵۳ هفت اورنگ خردنامه اسکندری جامی و در غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی کلمه خشک و در ترجیع بند ۱ میلی کلمات خشک و قلم و در مقاله کلمات دوست، صمیمی، مرگ و قلم و در قصیده ۱ طبیب اصفهانی کلمات ذوق و قلم و در غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی کلمه ضبط وجود دارد. ارنست همینگوی نویسنده کتاب «بهترین داستانهای جنگ تمام زمانها» است. در مقاله به تقلید دستخط صادق هدایت اشاره شده است. درگذشت صادق هدایت در سال ۱۳۳۰ خورشیدی است. ساعت ویدئو زیر ۱۳:۳۰ است. در زیر ویدئو زیر عددهای ۲۶۵ و ۳۵ وجود دارند. در مقاله عددهای ۲۶۵ و ۳۵ ذکر شدهاند.
37-4- پیام قصه سلیمان(ع) و هدهد در سوره نمل تحقیق کردن است.
در مقاله به سوره نمل و سلیمان(ع) اشاره شده است. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات موری، سلیمان، گفت و راست ذکر شدهاند. در سوره نمل یا مورچه و ترجمه انصاریان بیان شده: «[سلیمان به هدهد] گفت: به زودی [درباره ادعایت] تأمل و بررسی می کنم که آیا راست گفته ای یا از دروغگویانی،» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۲۹۷ میشود. در مقاله بیان شده که سوره فتح ۲۵۹۷ حرف دارد. در سوره فتح کلمه اندیشه ذکر شده است. در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «(سليمان) گفت: ما تحقيق ميكنيم ببينيم راست گفتي يا از دروغگويان هستي؟!» «پیام قصه سلیمان(ع) و هدهد در سوره نمل تحقیق کردن است.» اگر این جمله را به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۲۴۸۱ و ۱۴۱ میشود. در مقاله عددهای ۱۴۲۸ و ۱۴۱ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۱۴۲۸ و ۲۴۸۱ مشترک هستند. در غزل ۲۲۴ حافظ کلمات هدهد و مکارم ذکر شدهاند. ناصر مکارم شیرازی متولد سال ۱۹۲۷ میلادی است. در مقاله بیان شده که سوره انعام ۲۹۷۱ کلمه دارد. ارقام عددهای ۱۹۲۷ و ۲۹۷۱ مشترک هستند. در سوره انعام کلمه تحقیق وجود دارد. اگر عبارت «ناصر مکارم شیرازی تحقیق» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در مقاله عدد ۱۱۴ ذکر شده است. در رباعی ۱۴ خیام و در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی و در مقاله کلمه تحقیق وجود دارد.
37-5- فساد ناصر مکارم شیرازی
در توضیحات ناصر مکارم شیرازی در ویکیپدیا بیان شده: «وی از جمله فقیهان در نظام جمهوری اسلامی ایران است که به فساد بزرگ اقتصادی متهم شده است.» در سوره انعام کلمات نظام، فساد، بزرگ و متهم و در مقاله کلمات فساد و بزرگ ذکر شدهاند. در قصیده ۱ فضولی کلمات خبر، سلطان، شکر و فساد ذکر شدهاند. در زیر خبری از IRANWIRE با عنوان «پروندههای فساد اقوام ناصر مکارم شیرازی؛ قاسم، سامان و سلطان شکر» آمده که بیان میکند: «بر اساس گزارش رسانههای ایران، قاسم مکارم شیرازی که بازرس ویژه و مشاور عالی وزیر راه و شهرسازی بود، در روزهای گذشته بر سر قراری که برای دریافت رشوه به صورت یورو ترتیب داده بود، دستگیر شده است.مورد قاسم مکارم شیرازی تنها موردی است که دفتر آیتالله مکارم شیرازی بخشی از ماجرا را پذیرفته است. در اتهامهای فسادهای قبلی منتسب به مکارم شیرازی، دفتر این مرجع تقلید از اساس آنها را منکر میشد». اگر این متن را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۵۰۳ میشود. ناصر مکارم شیرازی متولد سال ۱۳۰۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۰۵ و ۱۵۰۳ مشترک هستند. در مقاله بیان شده که در آیه ۳۳:۱۵ کتاب مقدس اشعیاء کلمه رشوه وجود دارد. بین عددهای ۱۵۰۳ و ۳۳:۱۵ سه رقم مشترک هستند. اگر عبارت «فساد ناصر مکارم شیرازی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۳۱۵ میشود. در ویکیپدیا بیان شده که ناصر مکارم شیرازی در سال ۱۳۳۵ طی یک مراسم سلطنتی جایزه بهترین کتاب سال را بابت تصنیف کتاب فیلسوفنماها از دست محمدرضا شاه پهلوی دریافت کرد. در مقاله عدد ۱۳۳۵ و کلمات محمدرضاشاه و جایزه ذکر شدهاند.
37-6- مکارم شیرازی معنا و مفهوم قرآن را تحریف کرده است.
در توضیحات ملکه سبا در سایت ویکیشیعه بیان شده: «قرآن داستان دیدار حضرت سلیمان و بلقیس را نقل کرده است. حضرت سلیمان توسط هدهد از سرزمینی آگاهی یافت که زنی صاحبْمکنت بر آن حکومت میکرد که همراه قومش خورشید را میپرستید. سلیمان نامهای به ملکه سبا نوشت و او را به پیروی از خود دعوت کرد. ملکه در پاسخ به نامه، برای جلوگیری از فساد و کشته شدن مردم، هدیهای برای سلیمان فرستاد؛ اما سلیمان هدیه را نپذیرفت.» در این مطلب و در مطالبی که درباره مکارم شیرازی بیان گردید به هدیه و فساد اشاره شده است. سوره سبا 3510 حرف دارد. ناصر مکارم شیرازی متولد سال ۱۳۰۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۰۵ و ۳۵۱۰ مشترک هستند. در ترجیع بند ۱ خاقانی و در مصرع زیر از قصیده ۱۴ صفای اصفهانی به ملکه سبا اشاره شده است. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۰۴ میشود. بین عددهای ۱۴ و ۱۰۴ دو رقم مشترک هستند.
نه بل نفس تو بلقیس است تخت او تن فانی
در قصیده ۱۴ صفای اصفهانی کلمات قرآن، بلقیس و مدیر ذکر شدهاند. در توضیحات ملکه سبا در سایت ویکیشیعه بیان شده «ملکه سبا تنها زنی است که قرآن از او به عنوان حاکم یاد کرده و نهتنها مذمتی بر مدیریت او ذکر نکرده بلکه غیر مستقیم و با اشاره نکات مثبتی را برای او برشمرده است. امروزه مقالات بسیاری در بررسی نگاه قرآن به مدیریت زنان نوشته شده که بخشی از آنها به همین داستان ملکه سبا پرداخته و از این داستان برای اثبات نقش و حضور فعال زنان در جامعه استدلال شده است.» این متن در نسخههای جدید سایت ویکیشیعه پاک شده و در بخش «نمایش تاریخچه» سایت ویکیشیعه و نسخههای قدیمی موجود است. در مقاله به خدمات ملکه فرح پهلوی اشاره شده است. در مقاله کلمات وزیر، زن و مجلس ذکر شدهاند. در توضیحات مکارم شیرازی در ویکیپدیا و بخش مخالفت با وزیر شدن زنان بیان شده: «پس از معرفی سه کاندیدای زن جهت تصدی مقام وزارت، یکی از نمایندگان مجلس اعلام کرد مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی در مورد وزیر شدن زنان شبهه فقهی دارند. مکارم شیرازی در همین زمان گفت وزیر شدن زنان دنبالهروی از نظام ارزشی غرب است. وی پرسید: آیا انتخاب وزیر زن مشکلی از جامعه زنان حل میکند؟» «مکارم شیرازی معنا و مفهوم قرآن را تحریف کرده است.» اگر این جمله را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۱۰۷ میشود. در مقاله عدد ۱۳۰۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۰۷ و ۳۱۰۷ مشترک هستند. در ویدئو زیر بیان شده که تنها در دوره ریاست جمهوری محمود احمدینژاد ۱ وزیر زن منصوب شده است. محمود احمدینژاد متولد سال ۱۳۳۵ خورشیدی است. در خبر زیر به محمد قوچانی اشاره شده است. محمد قوچانی متولد سال ۱۳۵۵ خورشیدی است. ارقام عددهای ۱۳۳۵ و ۱۳۵۵ مشترک هستند. محمد قوچانی متولد سال ۱۹۷۶ میلادی است. در مقاله به سال ۱۹۷۶ میلادی اشاره شده است. در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمه قوچ وجود دارد.
37-7- سخن گفتن سلیمان(ع) با پرندهها و مورچهها قصه و داستان است
سخن گفتن سلیمان(ع) با پرندگان و مورچه قصه و داستان است. اگر عبارت «سلیمان سخن مورچه قصه» را اعداد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل 1350 میشود. در شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا کلمات سلیمان، مور و داستان ذکر شدهاند. در بیت مصرع زیر از شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا عبارت موری سلیمانی وجود دارد.
گر یکی موری سلیمانی بجست
اگر مصرع بالا را به عدد ابجد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۱۴ میشود. در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمات سلیمان و پرنده و در یشت ۱۴ اوستا «بهرام یشت» کلمات سخن و پرندگان و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه پرنده و در شعر ۱ مجلس اول سعدی کلمات سلیمان، سخن، مور و قصه و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات مجلس، اول، سلیمان، موری و قصه و در قصیده ۱ حافظ و در قصیده ۱۳۵ سوزنی سمرقندی کلمات سلیمان و داستان و در مقاله کلمات قصه و داستان ذکر شدهاند. در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات سلیمان، گفت، زبان، مرغان، عطا، بفضل، بخشید، آشکارائی، قصه، موری و الهی وجود دارند. در سوره نمل یا مورچه و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و سلیمان وارث (ملک) داود شد (و مقام سلطنت و خلافت یافت) و گفت: ای مردم، ما را زبان مرغان آموختند و از هرگونه نعمت عطا کردند، این همان فضل و بخشش آشکار است.» اگر کلمه قصه را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۱ میشود. در سوره نمل و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «تا چون به وادی مورچگان رسید موری (یعنی پیشوای موران) گفت: ای موران، همه به خانههای خود اندر روید مبادا سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال کنند.» اگر کلمه قصه را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۶۹۱۵ میشود. در مقاله عددهای ۱۶۹۵، ۱۹۵۶ و ۱۹۶۵ ذکر شدهاند. ارقام این عددها مشترک هستند. در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «و سليمان وارث داوود شد، و گفت: اي مردم! زبان پرندگان به ما تعليم داده شده، و از هر چيز به ما عطا گرديده؛ اين فضيلت آشکاري است.» اگر کلمه قصه را به این آیه اضافه کرده و به ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۵ میشود. اگر عبارت «قصه و داستان» را به این آیه اضافه کرده و به ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. اگر عبارت «سخن گفتن سلیمان(ع) با پرندهها و مورچهها قصه و داستان است» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۳۲۳۵ میشود. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات سخن، گفت و داستان ذکر شدهاند. اگر متن شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۵۵۲۳۰۰ میشود. بین عددهای ۲۳۵، ۳۲۳۵ و ۵۵۲۳۰۰ سه رقم مشترک هستند. در سوره نمل و ترجمه انصاریان بیان شده: «[پس حرکت کردند] تا به وادی مورچگان درآمدند. مورچه ای گفت: ای مورچگان! به خانه هایتان درآیید تا سلیمان و سپاهیانش ناآگاهانه شما را پایمال نکنند.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۵۲ میشود. اگر عبارت «قصه و داستان» را به این آیه اضافه کرده و به عددهای ابجد کبیر و صغیر تبدیل کنیم حاصل ۷۱۵۳ و ۳۸۵ میشود. در مقاله عدد ۱۳۵۷ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۳۵۷ و ۷۱۵۳ مشترک هستند. در سوره نمل و ترجمه مکارم شیرازی بیان شده: «تا به سرزمين مورچگان رسيدند، مورچه اي گفت: اي مورچگان! به لانه هاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالي كه نميفهمند!» اگر این آیه را به عددهای ابجد کبیر و وسیط تبدیل کنیم حاصل ۶۲۶۵ و ۳۵۲ میشود. در مقاله ویدئویی با عنوان «دکتر الهی قمشه ای- نوروز شناسی و اعتدال سلیمانی بهار» آمده که مدت زمان آن ۶:۵۲ است. ارقام عددهای ۶:۵۲ و ۶۲۶۵ مشترک هستند. در مقاله عدد ۳۵۲ ذکر شده است. اگر عبارت «قصه و داستان» را به این آیه اضافه کرده و به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۵۳۲ میشود. در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در برگ ۱۴ کتاب اعترافات یک بازجو کلمه عمامه وجود دارد. در عکس زیر عمامه مشخص است.
توضیحات ملکه سبا در سایت ویکیشیعه
38- یوحنا(ع) یکی از حواریون مسیح(ع)
در توضیحات یوحنا(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «او برادر یعقوب اکبر، و در آغاز ماهیگیر بود. یوحنا، از شاگردان یحیی تعمیددهنده بود که با آغاز دعوت عیسی، به پیروانش گروید.» در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات یوحنا، یعقوب و یسوع و در مقاله کلمات برادر، اکبر، آغاز، ماهیگیر، شاگردان، یحیی، تعمید و عیسی ذکر شدهاند. در ویکیپدیا بیان شده که نماد یوحنا(ع) کتاب، جام، عقاب و دیگ است. در بابهای ۱۴ و ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه یوحنا و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا و در آیه ۳:۵ کتاب مقدس مکاشفه یوحنا و در غزل ۴۱ فیض کاشانی و در مقاله کلمه کتاب و در باب ۱ کتاب مقدس استر و در ترجیع بند ۱ مولانا و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» و در قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی و در متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی و در غزل ۱ محتشم کاشانی و شعر ۱ منطق العشاق اوحدی و در ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی و در ترکیبات ۱ مجد همگر و در غزل ۱ سوزنی سمرقندی و در غزل ۹۵ عبید زاکانی و در غزل ۱۴ یغمای جندقی و در غزلهای ۱۴ و ۳۱۵ نظیری نیشابوری و در شعر ۵۳ پندنامه عطار و در غزلهای ۱۳۵ و ۱۵۳ نسیمی و در غزل ۱۵۳ حافظ کلمه جام و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات جام، داستان، کاموس، بند، یک و خاقان و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی» کلمات عقاب، بند، یک و خاقان و در ترجیع بند ۱ خاقانی کلمات جام و عقاب و در قصیده ۱ میلی کلمه عقاب ذکر شده است. در مقاله به اصحاب یوحنا(ع) و کهف اشاره شده است. در مقاله کلمات صادق هدایت و سخن و در برگ ۱۴ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمات صادق هدایت، مجلات و چاپ و در برگ ۴۱ کتاب کیمیاگر کلمه مجله ذکر شده است. صادق هدایت داستان ژاپنی اوراشیما را ترجمه و در مجله سخن چاپ کرده است. این داستان شبیه داستان اصحاب کهف است. اصحاب کهف در شهر افسوس ترکیه بودند. در باب ۱۳۵ انجیل برنابا و در آیه ۱۵۱:۳ انجیل برنابا کلمه افسوس وجود دارد. در توضیحات یوحنا(ع) در ویکیپدیا بیان شده: «به نظر میرسد که اورشلیم، چند سالی جای سکونت اصلی یوحنا بوده باشد. بر اساس روایتی معتبر، او سالهای پایانی عمر را در افسوس گذراند» در باب ۱ انجیل مرقس و در باب ۱۴ انجیل برنابا کلمات یوحنا و اورشلیم و در باب ۱۱۴ انجیل برنابا کلمه یوحنا و در باب ۱۴۱ انجیل برنابا کلمه پایان و در مقاله کلمات یوحنا، اورشلیم و ترکیه و در قطعه ۱ خاقانی کلمات حواری، ساکن و اصل و در شعر ۱ هیلاج نامه عطار کلمات ساکن و اصل، مجلس و اول و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در منشور کوروش کلمات پایانی و عمر ذکر شده است. در مقاله به سوره صف اشاره شده است. در سوره صف به حواریون اشاره شده است. اگر عبارت «یوحنا(ع) یکی از حواریون مسیح(ع)» را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۹۵ میشود. در مقاله عددهای ۹۵ و ۳۵۲ ذکر شدهاند. در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمه عمران وجود دارد. آیه ۳:۵۲ قرآن (سوره آل عمران) بیان میکند: «هنگامي كه عيسي از آنان احساس كفر (و مخالفت) كرد، گفت: كيست كه ياور من به سوي خدا (براي تبليغ آيين او) گردد؟ حواريان (شاگردان مخصوص او) گفتند: ما ياوران خداييم، به خدا ايمان آورديم، و تو (نيز) گواه باش كه ما اسلام آوردهايم.» در این آیه کلمه تبلیغ وجود دارد. لطفا مقالهها، کتاب نور و کتاب نشانهها که آدرس آنها در ادامه آمده را مطالعه فرمائید و در صورت تمایل به اشتراک بگذارید. بخشهایی از مقالهها در سایت تریبون رادیو زمانه موجود است. در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات زمانه، فریدون و جم و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» کلمات زمانه، فریدون و جمشید و در شعرهای ۱ شاهنامه فردوسی «فریدون» و «جمشید» و در شعر ۱ حمید الدین بلخی و در شعر ۳۵ شرفنامه نظامی گنجوی و در غزل ۱۵۳ حافظ و در غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری و در قصیده ۳۵۲ امیرمعزی کلمه زمانه وجود دارد. در این مقاله و در کتاب نور و کتاب نشانهها به ارتباطهایی بین کلمهها و عددها در قرآن، کتابهای مقدس، شعرها و ... اشاره شده است. در ویسپرد ۱۴ اوستا کلمه واژه و در خطبه ۱ نهج البلاغه و در شعر ۱ مجلس اول سعدی و در لمعات ۱ عراقی و در بابهای ۱ و ۹۵ انجیل برنابا و در آیههای ۱۳:۱۵ و ۵۱:۳۱ انجیل برنابا واژه کلمه و در باب ۱۴ انجیل برنابا واژه کلمات و در شعر ۱ حمید الدین بلخی واژههای لغت و عدد و در قطعه ۱ خاقانی واژه اعداد وجود دارد. در شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود» کلمات بگو، دریا، شود، پیش، پذیری، هر، چند، داستان و چین و در شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین» کلمات پولادوند، بگویی، دریا، پیش و پذیره ذکر شدهاند. در سوره کهف و ترجمه فولادوند بیان شده: «بگو اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد قطعا دريا پايان مى يابد هر چند نظيرش را به مدد [آن] بياوريم» در این آیه نیز لغت کلمات وجود دارد. اگر این آیه را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۷۷۵۷ می شود. در مقاله عددهای ۵۵۷ و ۵۵۷۷ ذکر شدهاند. ارقام عددهای ۵۵۷، ۵۵۷۷ و ۷۷۵۷ مشترک هستند.
مشخصات سورههای قرآن در سایت بلاگ اسپات
آدرس دانلود فایل فشرده پیدیاف همه مقالهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده پیدیاف کتاب نور و کتاب نشانهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده ورد همه مقالهها در گوگل درایو
آدرس دانلود فایل فشرده ورد کتاب نور و کتاب نشانهها در گوگل درایو
کتابها و مقالهها به مرور زمان به روز میشوند.
آدرس مقالهها در سایت بلاگ اسپات
مقاله کتاب نور و کتاب نشانهها
مقاله ارتباط بین کلمهها و عددها در قرآن، کتابهای مقدس، شعرها و ...
مقاله گوشهای از تحریفها در کتابهای مقدس و دینها
مقاله فرمانروایی و حاکمیت مطلق ویژه خداست
مقاله کافران مانند دخان یا دود حقیقت را میپوشانند
مقاله اگر خشمت را کنترل کنی عصای دستت میشود
39- شعرهایی که در مقاله به آنها اشاره شده است.
39-1- سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز
به نام خداوندِ جان آفرین *** حکیمِ سخن در زبان آفرین
خداوند بخشنده دستگیر *** کریم خطابخش پوزشپذیر
عزیزی که هر کز درش سر بتافت *** به هر در که شد هیچ عزّت نیافت
سر پادشاهان گردنفراز *** به درگاه او بر زمینِ نیاز
نه گردنکشان را بگیرد به فور *** نه عذرآوران را براند به جور
وگر خشم گیرد ز کردارِ زشت *** چو بازآمدی ماجرا درنوشت
اگر با پدر جنگ جوید کسی *** پدر بیگمان خشم گیرد بسی
وگر خویش راضی نباشد ز خویش *** چو بیگانگانش براند ز پیش
وگر بنده چابک نباشد به کار *** عزیزش ندارد خداوندگار
وگر بر رفیقان نباشی شفیق *** به فرسنگ بگریزد از تو رفیق
وگر ترکِ خدمت کند لشکری *** شود شاهِ لشکرکُش از وی بری
ولیکن خداوندِ بالا و پست *** به عصیان، درِ رزق بر کس نبست
دو کونش یکی قطره از بحرِ علم *** گنه بیند و پرده پوشد به حلم
ادیمِ زمین، سفره عام اوست *** بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست
اگر بر جفاپیشه بشتافتی *** که از دست قهرش امان یافتی؟
بری ذاتش از تهمتِ ضد و جنس *** غنی، ملکش از طاعتِ جن و انس
پرستارِ امرش همه چیز و کس *** بنیآدم و مرغ و مور و مگس
چنان پهن خوان کرم گسترد *** که سیمرغ در قاف قسمت خورد
لطیف کرمگستر کارساز *** که دارای خَلق است و دانای راز
مر او را رسد کبریا و منی *** که ملکش قدیم است و ذاتش غنی
یکی را به سر بر نهد تاج بخت *** یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
کلاهِ سعادت یکی بر سرش *** گلیمِ شقاوت یکی در برش
گلستان کند آتشی بر خلیل *** گروهی به آتش بَرَد ز آب نیل
گر آن است، منشورِ احسان اوست *** ور این است، توقیعِ فرمان اوست
پسِ پرده بیند عملهای بد *** هم او پرده پوشد به آلای خَوْد
به تهدید اگر برکشد تیغِ حکم *** بمانند کروبیان صُمّ و بکم
وگر دردهد یک صلای کرم *** عزازیل گوید نصیبی برم
به درگاهِ لطف و بزرگیش بر *** بزرگان نهاده بزرگی ز سر
فروماندگان را به رحمت قریب *** تضرعکنان را به دعوت مجیب
بر احوالِ نابوده، علمش بصیر *** به اسرارِ ناگفته، لطفش خبیر
به قدرت، نگهدارِ بالا و شیب *** خداوندِ دیوانِ روزِ حسیب
نه مستغنی از طاعتش پشت کس *** نه بر حرف او جای انگشت کس
قدیمی نکوکارِ نیکی پسند *** به کلک قضا در رحم نقشبند
ز مشرق به مغرب مه و آفتاب *** روان کرد و بنهاد گیتی بر آب
زمین از تبِ لرزه آمد ستوه *** فروکوفت بر دامنش میخِ کوه
دهد نطفه را صورتی چون پری *** که کردهست بر آب صورتگری؟
نهد لعل و پیروزه در صلبِ سنگ *** گل لعل در شاخ پیروزه رنگ
ز ابر افکند قطرهای سویِ یَم *** ز صلب افکند نطفهای در شکم
از آن قطره لولوی لالا کند *** وز این، صورتی سروبالا کند
بر او علم یک ذره پوشیده نیست *** که پیدا و پنهان به نزدش یکیست
مهیاکنِ روزیِ مار و مور *** اگر چند بیدستوپایاند و زور
به امرش وجود از عدم نقش بست *** که داند جز او کردن از نیست، هست؟
دگر ره به کتمِ عدم در برد *** وز آنجا به صحرای محشر برد
جهان مُتَفِّق بر الهیتش *** فرومانده از کُنهِ ماهیتش
بشر ماورای جلالش نیافت *** بصر منتهای جمالش نیافت
نه بر اوجِ ذاتش پرد مرغِ وهم *** نه در ذیلِ وصفش رسد دستِ فهم
در این ورطه کشتی فرو شد هزار *** که پیدا نشد تختهای بر کنار
چه شبها نشستم در این سِیر، گم *** که دِهشَت گرفت آستینم که قُم
محیط است علم مَلِک بر بسیط *** قیاس تو بر وی نگردد محیط
نه ادراک در کُنهِ ذاتش رسید *** نه فکرت به غورِ صفاتش رسید
توان در بلاغت به سَحبان رسید *** نه در کُنهِ بیچون سُبحان رسید
که خاصان در این ره فَرَس راندهاند *** به لااحصی از تک فروماندهاند
نه هر جای مرکب توان تاختن *** که جاها سپر باید انداختن
وگر سالکی مَحرمِ راز گشت *** ببندند بر وی در بازگشت
کسی را در این بزم ساغر دهند *** که داروی بیهوشیاش دَردهند
یکی باز را دیده بردوختهست *** یکی دیدهها باز و پر سوختهست
کسی ره سوی گنج قارون نَبُرد *** وگر بُرد، ره باز بیرون نبرد
بمردم در این موج دریای خون *** کز او کس نبردهست کشتی برون
اگر طالبی کاین زمین طی کنی *** نخست اسبِ بازآمدن پی کنی
تأمل در آیینه دل کنی *** صفایی بهتدریج حاصل کنی
مگر بویی از عشق مستت کند *** طلبکارِ عهدِ الستت کند
به پای طلب ره بدان جا بری *** وز آنجا به بالِ محبت پری
بِدَرَّد یقین پردههای خیال *** نماند سراپرده إلّا جلال
دگر مرکبِ عقل را پویه نیست *** عنانش بگیرد تَحَیَّر که بیست
در این بحر جز مردِ راعی نرفت *** گم آن شد که دنبال داعی نرفت
کسانی کز این راه برگشتهاند *** برفتند بسیار و سرگشتهاند
خلاف پیمبر کسی ره گزید *** که هرگز به منزل نخواهد رسید
مپندار سعدی که راه صفا *** توان رفت جز بر پی مصطفی
39-2- سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سرآغاز
شنیدم که در وقت نزع روان *** به هرمز چنین گفت نوشیروان
که خاطرنگهدار درویش باش *** نه در بند آسایش خویش باش
نیاساید اندر دیار تو کس *** چو آسایش خویش جویی و بس
نیاید به نزدیک دانا پسند *** شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درویش محتاج دار *** که شاه از رعیّت بوَد تاجدار
رعیّت چو بیخند و سلطان درخت *** درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت
مکُن تا توانی دل خلق ریش *** وگر میکُنی میکَنی بیخ خویش
اگر جادهای بایدت مستقیم *** ره پارسایان امید است و بیم
طبیعت شود مرد را بخردی *** به امّید نیکی و بیم بدی
گر این هر دو در پادشه یافتی *** در اقلیم و مُلکش پنه یافتی
که بخشایش آرَد بر امّیدوار *** به امّید بخشایش کردگار
گزند کسانش نیاید پسند *** که ترسد که در مُلکش آید گزند
وگر در سرشت وی این خوی نیست *** در آن کشور آسودگیبوی نیست
اگر پایبندی رضا پیش گیر *** وگر یکسواری سر خویش گیر
فراخی در آن مرز و کشور مخواه *** که دلتنگ بینی رعیّت ز شاه
ز مستکبران دلاور بترس *** از آن کاو نترسد ز داور بترس
دگر کشور آباد بیند به خواب *** که دارد دل اهل کشور خراب
خرابی و بدنامی آید ز جور *** رسد پیشبین این سخن را به غور
رعیّت نشاید به بیداد کُشت *** که مر سلطنت را پناهند و پشت
مراعات دهقان کن از بهر خویش *** که مزدور خوشدل کند کار بیش
مروّت نباشد بدی با کسی *** کز او نیکویی دیده باشی بسی
شنیدم که خسرو به شیرویه گفت *** در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت
بر آن باش تا هرچه نیّت کنی *** نظر در صلاح رعیّت کنی
الا تا نپیچی سر از عدل و رای *** که مردم ز دستت نپیچند پای
گریزد رعیّت ز بیدادگر *** کُنَد نام زشتش به گیتی سمر
بسی برنیاید که بنیاد خوَد *** بکَند آن که بنهاد بنیاد بد
خرابی کُنَد مرد شمشیرزن *** نه چندان که دود دل طفل و زن
چراغی که بیوهزنی برفروخت *** بسی دیده باشی که شهری بسوخت
از آن بهرهورتر در آفاق کیست *** که در ملکرانی به انصاف زیست
چو نوبت رسد زین جهان غربتش *** ترحّم فرستند بر تربتش
بد و نیک مردم چو میبگذرند *** همان به که نامت به نیکی برند
خداترس را بر رعیّت گمار *** که معمار مُلک است پرهیزگار
بداندیش توست آن و خونخوار خلق *** که نفع تو جوید در آزار خلق
ریاست به دست کسانی خطاست *** که از دستشان دستها بر خداست
نکوکارپرور نبیند بدی *** چو بد پروری خصم خون خودی
مکافات موذی به مالش مکُن *** که بیخش برآورد باید ز بن
مکُن صبر بر عامل ظلمدوست *** که از فربهی بایدش کَند پوست
سر گرگ باید هم اوّل بُرید *** نه چون گوسفندان مردم دَرید
چه خوش گفت بازارگانی اسیر *** چو گِردش گرفتند دزدان به تیر
چو مردانگی آید از رهزنان *** چه مردان لشکر، چه خیل زنان
شهنشه که بازارگان را بخَست *** در خیر بر شهر و لشکر ببَست
کی آنجا دگر هوشمندان روند *** چو آوازه رسم بد بشنوند؟
نکو بایدت نام و نیکی قبول *** نکو دار بازارگان و رسول
بزرگان مسافر به جان پرورند *** که نام نکویی به عالم برند
تبه گردد آن مملکت عنقریب *** کز او خاطرآزرده آید غریب
غریبآشنا باش و سیّاحدوست *** که سیّاح جلّاب نام نکوست
نکو دار ضیف و مسافر عزیز *** وز آسیبشان بر حذر باش نیز
ز بیگانه پرهیز کردن نکوست *** که دشمن توان بود در زیِّ دوست
غریبی که پر فتنه باشد سرش *** میازار و بیرون کن از کشورش
تو گر خشم بر وی نگیری رواست *** که خود خوی بد دشمنش در قفاست
وگر پارسی باشدش زاد و بوم *** به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آنجا امانش مده تا به چاشت *** نشاید بلا بر دگر کس گماشت
که گویند برگشته باد آن زمین *** کز او مردم آیند بیرون چنین
قدیمان خود را بیفزای قدر *** که هرگز نیاید ز پرورده غدر
چو خدمتگزاریت گردد کهُن *** حق سالیانش فرامش مکُن
گر او را هرم دست خدمت ببست *** تو را بر کرم همچنان دست هست
شنیدم که شاپور دم درکشید *** چو خسرو به رسمش قلم درکشید
چو شد حالش از بینوایی تباه *** نبشت این حکایت به نزدیک شاه
چو بذل تو کردم جوانی خویش *** به هنگام پیری مرانم ز پیش
عمل گر دهی مرد منعم شناس *** که مفلس ندارد ز سلطان هراس
چو مفلس فروبُرد گردن به دوش *** از او برنیاید دگر جز خروش
چو مشرف دو دست از امانت بداشت *** بباید بر او ناظری بر گماشت
ور او نیز درساخت با خاطرش *** ز مشرف عمل برکن و ناظرش
خداترس باید امانتگزار *** امین کز تو ترسد امینش مدار
امین باید از داور اندیشناک *** نه از رفع دیوان و زجر و هلاک
بیفشان و بشمار و فارغ نشین *** که از صد یکی را نبینی امین
دو همجنس دیرینه را همقلم *** نباید فرستاد یک جا به هم
چه دانی که همدست گردند و یار *** یکی دزد باشد، یکی پردهدار
چو دزدان ز هم باک دارند و بیم *** روَد در میان کاروانی سلیم
یکی را که معزول کردی ز جاه *** چو چندی برآید ببخشش گناه
برآوردن کام امّیدوار *** به از قید بندی شکستن هزار
نویسنده را گر ستون عمل *** بیفتد، نبُرَّد طناب امل
به فرمانبران بر شه دادگر *** پدروار خشم آورد بر پسر
گهش میزند تا شود دردناک *** گهی میکُند آبش از دیده پاک
چو نرمی کنی خصم گردد دلیر *** وگر خشم گیری شوند از تو سیر
درشتی و نرمی به هم در به است *** چو رگزن که جرّاح و مرهمنه است
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش *** چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نیامد کس اندر جهان کاو بماند *** مگر آن کز او نام نیکو بماند
نمرد آن که مانَد پس از وی به جای *** پل و خانی و خان و مهمانسرای
هر آن کاو نماند از پسش یادگار *** درخت وجودش نیاورد بار
وگر رفت و آثار خیرش نماند *** نشاید پس مرگش الحمد خواند
چو خواهی که نامت بود جاودان *** مکُن نام نیک بزرگان نهان
همین نقش برخوان پس از عهد خویش *** که دیدی پس از عهد شاهان پیش
همین کام و ناز و طرب داشتند *** به آخر برفتند و بگذاشتند
یکی نام نیکو ببُرد از جهان *** یکی رسم بد ماند از او جاودان
به سمع رضا مشنو ایذای کس *** وگر گفته آید به غورش برس
گنهکار را عذر نسیان بنه *** چو زنهار خواهند زنهار ده
گر آید گنهکاری اندر پناه *** نه شرط است کُشتن به اوّل گناه
چو باری بگفتند و نشنید پند *** بده گوشمالش به زندان و بند
وگر پند و بندش نیاید بکار *** درختی خبیث است بیخش برآر
چو خشم آیدت بر گناه کسی *** تأمل کنش در عقوبت بسی
که سهل است لعل بدخشان شکست *** شکسته نشاید دگرباره بست
39-3- سعدی » مجالس پنجگانه » شماره ۱ - مجلس اول
الحمدلله الذی خلق الوجود من العدم *** فبدت علی صفحاته انوارُ اسرار القدم
شکر آن خدایی را که او هست آفریدهست از عدم *** پس کرد پیدا بر عدم انوار اسرار قدم
ما زال فی آزاله معززا بجلاله *** مستغنیا بکماله لا بالعبید و بالخدم
مأوای هر آواره او بیچارگان را چاره او *** دلدار هر غمخواره او غفار هر صاحب ندم
بهر العقول ظهوره سحر القلوب حضوره *** نور النواظر نوره سهر النفوس بما وسم
درد و غمش مهمان دل نام لطیفش جان دل *** دل زان او او زان دل گر عاشقی در نه قدم
والی علی احبابه اصناف لطف احسانه *** یا سوء کام بلایه بمراسم الکرم الاعم
درویش او را نام نه گر چاشت باشد شام نه *** وندر دلش آرام نه از مهر بر جانش رقم
وافی الحجی عرفانه ما ضلّ فی فردانه *** سبحانه سبحانه ضاق المنی فاق الامم
از هر چه گویم برتری وز هر چه خواهم بهتری *** وز آنچه دانم مهتری ای جان جانها لاجرم
نعت النبی المصطفی لمّا عفی رسم الصفا *** تهدی به اوصافنا برشاده سبل الاعم
ای قوت دلها گفت او مهر هدی بر کفت او *** ما نام قلبی جفت او فخر عرب نور عجم
صلی علیه الله ما ضائت مصابیح السما *** بل زاد خیراً کانما الحی به خیر الامم
عقل آشنای کوی او دل خیربادی سوی او *** جانها فدای روی او او محتشم او محترم
در خبر است از آن مقتدای زمره حقیقت و از آن پیشوای لشکر طریقت، و از آن نگین خاتم جلال، و از آن جوهر عنصر کمال، و از آن اطلسپوشِ والضحی، و از آن قصببندِ واللیل اذا سجی، و از آن طیلساندارِ ولسوف یعطیک ربک فترضی، آن صاحبخبر و للاخرة خیر لک من الاولی، آن مهتری که اگر حرمت برکت قدم او نبودی راه دین از خاک کفر پاک نگشتی، الیوم اکملت لکم دینکم، آن سروری که اگر هیبت دست او نبودی قبای ماه چاک نگشتی که اقتربت الساعة و انشق القمر،
به از این بشنو: آدم ِ صفی خلعتِ صفوت از او یافت، ادریس با تدریس رفعت از او گرفت، روح پر فتوح در قالب نوح به عزت او درآمد، طیلسان صعود بر سر هود او کشید، کمر شمشیر خِلّت بر میان خلیل او بست، منشور امارت به نام اسماعیل او نبشت، خاتم مملکت در انگشت سلیمان او کرد، نعلین قربت در پای موسی او کرد، عمامه رفعت بر سر عیسی او نهاد.
این مهتر و این بهتر و این سیّد و این سرور که شمهای از نعت او شنیدی چنین میفرماید: من جاوَز اربعین سنةً فلم یغلب خیره بشره فلیتجهز الی النّار. یعنی هر آن کس که در این سرای فتور و متاع غرور که تو او را دنیا میخوانی سال او به چهل برسد و خیر او بر شر او غالب نگردد و طاعت او بر معصیت راجح نیاید، او را بگوی که رخت برگیر و راه دوزخ گیر. عظیم وعیدی و بزرگ تهدیدی که مر عاصیان امت احمد راست. عمر عزیز خود را به حبهای حرام فروخته، و خرمن بر آتش معصیت سوخته، و بیقیمت به قیامت آمده. دلیل این کلمه را مثالی بگویم و درّی ثمین از دریای خاطر بجویم.
آن شمع را دیدهای که در لگن برافروختهاند و محبت او در دل اندوخته، و طایفهای به گرد او درآمده و حاضران مجلس با او خوش برآمده، هر کس به مراعات او کمر بسته، و او بر بالای طشت چون سلطان نشسته، که ناگاه صبح صادق بدمد، همین طایفه بینی که دم در دمند، و به تیغ و کارد گردنش بزنند. از ایشان سؤال کنند که ای عجب! همه شب طاعت او را داشتید چه شد که امروز فرو گذاشتید؟ همان طایفه گویند که شمع به نزدیک ما چندان عزیز بود که خود را میسوخت، و روشنایی جهت ما میافروخت اکنون چون صبح صادق تاج افق بر سر نهاد و شعاع خود به عالم داد شمع را دیگر قیمت نباشد و ما را با او نسبت نه.
پس ای عزیز من! این سخن را به مجاز مشنو که خواجگی دنیا بر مثال آن شمع برافروخته است و طایفهای که به گرد او در آمدهاند عیال و اطفال و خدم و حشم اویند، هر یکی به نوعی در مراعات او میپویند و سخن بر مراد او میگویند، که ناگاه صبح صادقِ اجل بدمد و تندباد قهر مرگ بوزد، خواجه را بینی که در قبضه ملکالموت گرفتار گردد، و از تخت مراد بر تخته نامرادی افتد. چون به گورستانش برند اطفال و عیال و بنده و آزاد به یکبار از وی اعراض کنند، از ایشان پرسند که چرا به یکبار روی از خواجه بگردانیدند، گویند خواجه را به نزدیک ما چندان عزّت بود که شمعصفت خود را در لگن دنیا میسوخت، و دانگانه از حلال و حرام میاندوخت، عمر نفیس خود را در معرض تلف میانداخت، و مال و منال از جهت ما خزینه میساخت، اکنون تندباد خزان احزان بیخ عمرش از زمین زندگانی برکند و دست خواجه از گیر و دار کسب و کار فروماند، ما را با او چه نسبت و او را با ما چه مصلحت؟
آوردهاند که در باغی بلبلی بر شاخ درختی آشیانه داشت. اتفاقاً موری ضعیف در زیر آن درخت وطن ساخته و از بهر چند روزه مقام و مسکنی پرداخته. بلبل شب و روز گرد گلستان در پرواز آمده و بربطِ نغماتِ دلفریب در ساز آورده. مور به جمع نفحات لیل و نهار مشغول گشته، و هزاردستان در چمن باغ به آواز خویش غره شده. بلبل با گل رمزی میگفت و باد صبا در میان غمزی میکرد. چون این مور ضعیف ناز گل و نیاز بلبل مشاهده میکرد، به زبان حال میگفت: از این قیل و قال چه گشاید؟ کار در وقت دیگر پدید آید.
چون فصل بهار برفت و موسم خزان درآمد، خار جای گل بگرفت، و زاغ در مقام بلبل نزول کرد. باد خزان در وزیدن آمد، و برگ از درخت ریزیدن گرفت. رخساره برگ زرد شد، و نفس هوا سرد گشت. از کُلهِ ابر دُر میریخت، و از غربیل هوا کافور میبیخت. ناگاه بلبل در باغ آمد، نه رنگ گل دید و نه بوی سنبل شنید. زبانش با هزاردستان لال بماند، نه گل که جمال او بیند و نه سبزه که در کمال او نگرد. از بیبرگی طاقت او طاق شد، و از بینوایی از نوا باز ماند. فرو مانده با یادش آمد که آخر نه روزی موری در زیر این درخت خانه داشت و دانه جمع میکرد، امروز حاجت به درِ او برم و به سبب قرب دار و حق جوار چیزی طلبم.
بلبل گرسنه ده روز، پیشِ مور به دریوزه رفت. گفت: ای عزیز! سخاوت نشان بختیاری است و سرمایه کامکاری، من عمر عزیز به غفلت میگذاشتم، تو زیرکی میکردی و ذخیره میاندوختی، چه شود اگر امروز نصیبی از آن کرامت کنی؟ مور گفت: تو شب و روز در قال بودی و من در حال، تو لحظهای به طراوت گل مشغول بودی و دمی به نظاره بهار مغرور، نمیدانستی که هر بهاری را خزانی و هر راهی را پایانی باشد.
ای عزیزان! قصه بلبل بشنوید و صورت حال خود بدان جمله حمل کنید، و بدانید که هر حیاتی را مماتی از پی است، و هر وصالی را فراقی در عقب، صاف حیات بیدُرد نیست، اطلس بقا بی بُردِ فنا نه، اگر قدم در راه طاعت مینهید ان الابرار لفی نعیم برخوانید که جزای شماست، و اگر رخت در کوی معصیت میکشید و ان الفجّار لفی جَحیم برخوانید که سزای شماست. در بهار دنیا چون بلبل غافل مباشید و در مزرعه دنیا به زراعت اطاعت اجتهاد نمایید که الدنیا مزرعة الاخرة تا چون صرصر خزان موت در رسد، چون مور با دانههای عمل صالح به سوراخ گور در آیید. کارتان فرمودهاند، بیکار مباشید تا در آن روزها که شهباز اذا وقعت الواقعة پرواز کند و پر و بال لیس لوقعتها کاذبة باز کند، و کوس القارعه بجنباند از تبش آفتاب قیامت مغزها در جوش آید، و از هیبت نفخه صور دلها در خروش، معذور باشی و پشت دست تحسّر به دندان تحیّر نبری که چنین روزی در پیش داری و جهد کنی که در این ده روزه مهلت زوادهای حاصل کنی و ذخیرهای بنهی که روز قیامت روزی باشد که خلایق زمین و ملائکه آسمان متحیر و متفکر باشند، و انبیا لرزان و اولیا ترسان و مقربان و حاضران مستعان.
گر به محشر خطاب قهر کند *** انبیا را چه جای معذرت است
پرده از روی لطف گو بردار *** کاشقیا را امید مغفرت است
اگر امروز از مزرعه دنیا توشه برداری فردا به بهشت باقی فرود آیی.
کسی گوی دولت ز دنیا بَرَد *** که با خود نصیبی به عقبی برد
39-4- غزل ۱ حافظ
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها *** که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
به بویِ نافهای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید *** ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم *** جَرَس فریاد میدارد که بَربندید مَحمِلها
به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید *** که سالِک بیخبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزلها
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل *** کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر *** نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفلها؟
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ *** مَتی ما تَلْقَ مَنْ تَهْوی دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها
39-5- قصیده ۱ حافظ «در مدح شاه شجاع»
شد عرصه زمین چو بساط ارم جوان *** از پرتو سعادت شاه جهانستان
خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب، اوست *** صاحبقران خسرو و شاه خدایگان
خورشید ملکپرور و سلطان دادگر *** دارای دادگستر و کسرای کینشان
سلطاننشان عرصه اقلیم سلطنت *** بالانشین مسند ایوان لامکان
اعظم جلال دولت و دین آنکه رفعتش *** دارد همیشه توسن ایام زیر ران
دارای دهر شاه شجاع آفتاب ملک *** خاقان کامگار و شهنشاه نوجوان
ماهی که شد به طلعتش افروخته زمین *** شاهی که شد به همّتش افراخته زمان
سیمرغ وهم را نبود قوّت عروج *** آنجا که بازِ همّت او سازد آشیان
گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او *** از یکدگر جدا شود اجزای توأمان
حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر *** مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان
ای صورت تو ملک جمال و جمال ملک *** وی طلعت تو جان جهان و جهان جان
تخت تو رشک مسند جمشید و کیقباد *** تاج تو غبن افسر دارا و اردوان
تو آفتاب ملکی و هر جا که میروی *** چون سایه از قفای تو دولت بود دوان
ارکان نپرورد چو تو گوهر به هیچ قرن *** گردون نیاورد چو تو اختر به صد قران
بیطلعت تو جان نگراید به کالبد *** بینعمت تو مغز نبندد در استخوان
هر دانشی که در دل دفتر نیامدهست *** دارد چو آب خامه تو بر سر زبان
دست تو را به ابر که یارد شبیه کرد؟ *** چون بدره بدره این دهد و قطره قطره آن
با پایه جلال تو افلاک پایمال *** وز دست بحر جود تو در دهر داستان
بر چرخ علم ماهی و بر فرق ملک تاج *** شرع از تو در حمایت و دین از تو در امان
ای خسرو منیع جناب رفیع قدر *** وی داور عظیم مثال رفیع شان
علم از تو در حمایت و عقل از تو با شکوه *** در چشم فضل نوری و در جسم ملک جان
ای آفتاب ملک که در جنب همّتت *** چون ذره حقیر بود گنج شایگان
در جنب بحر جود تو از ذره کمتر است *** صد گنج شایگان که ببخشی به رایگان
عصمت نهفته رخ به سراپردهات مقیم *** دولت گشادهرخت بقا زیر کندلان
گردون برای خیمه خورشید فلکهات *** از کوه و ابر ساخته پازیر و سایهبان
وین اطلس مقرنس زردوز زرنگار *** چتری بلند بر سر خرگاه خویش دان
بعد از کیان به ملک سلیمان نداد کس *** این ساز و این خزینه و این لشکر گران
بودی درون گلشن و از پردلان تو *** در هند بود غلغل و در زنگ بُد فغان
در دشت روم خیمه زدی و غریو کوس *** از دشت روم رفت به صحرای سیستان
تا قصر زرد تاختی و لرزه اوفتاد *** در قصرهای قیصر و در خانهای خان
آن کیست کاو به مُلک کند با تو همسری؟ *** از مصر تا به روم و ز چین تا به قیروان؟
سال دگر ز قیصرت از روم باج سر *** وز چینت آورند به درگه خراج جان
تو شاکری ز خالق و خلق از تو شاکرند *** تو شادمان به دولت و ملک از تو شادمان
اینک به طرف گلشن و بستان همیروی *** با بندگان، سمند سعادت به زیر ران
ای ملهمی که در صف کروبیان قدس *** فیضی رسد به خاطر پاکت زمان زمان
ای آشکار پیش دلت هر چه کردگار *** دارد همی به پرده غیب اندرون نهان
داده فلک عنانِ ارادت به دست تو *** یعنی که مرکبم به مراد خودم بران
گر کوششیت افتد، پر دادهام به تیر *** ور بخششیت باید، زر دادهام به کان
خصمت کجاست؟ در کف پای خودش فکن *** یار تو کیست؟ بر سر چشم منش نشان
هم کام من به خدمت تو گشته منتظم *** هم نام من به مدحت تو گشته جاودان
39-6- مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز
بشنو این نی چون شکایت میکند *** از جداییها حکایت میکند
کز نِیِستان تا مرا بُبریدهاند *** در نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق *** تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش *** باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیّتی نالان شدم *** جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من *** از درون من نجست اسرار من
سرِّ من از ناله من دور نیست *** لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست *** لیک کس را دیدِ جان دستور نیست
آتش است این بانگِ نای و نیست باد *** هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشق است کاندر نی فتاد *** جوشش عشق است کاندر می فتاد
نی حریف هر که از یاری برید *** پردههایش پردههای ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید *** همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
نی حدیث راهِ پر خون میکند *** قصّههای عشقِ مجنون میکند
محرم این هوش جز بیهوش نیست *** مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غمِ ما روزها بیگاه شد *** روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست *** تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد *** هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حالِ پخته هیچ خام *** پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر *** چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزهای *** چند گنجد؟ قسمتِ یک روزهای
کوزه چشم حریصان پر نشد *** تا صدف قانع نشد پر درّ نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد *** او ز حرص و عیب کلّی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما *** ای طبیبِ جمله علّتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما *** ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد *** کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق، جانِ طور آمد عاشقا! *** طور، مست و "خَرَّ مُوسی صَعِقا"
با لبِ دمسازِ خود گر جفتمی *** همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از همزبانی شد جدا *** بیزبان شد گرچه دارد صد نوا
چون که گل رفت و گلستان درگذشت *** نشنوی زآن پس ز بلبل سرگذشت
جمله معشوق است و عاشق پردهای *** زنده معشوق است و عاشق مردهای
چون نباشد عشق را پروای او *** او چو مرغی ماند بیپر وای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس *** چون نباشد نورِ یارم پیش و پس
عشق خواهد کاین سخن بیرون بود *** آینه غمّاز نبود چون بود
آینهت دانی چرا غمّاز نیست *** زآن که زنگار از رخش ممتاز نیست
39-7- ترجیع بند ۱ مولانا
هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا *** هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا
ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد *** ای ماه روی سروقد ای جانفزای دلگشا
ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین *** ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی
ای خوان لطف انداخته و با لئیمان ساخته *** طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبه ثنا
ای دیده خوبان چین در روی تو نادیده چین *** دامن ز گولان در مچین مخراش رخسار رضا
ای خسروان درویش تو سرها نهاده پیش تو *** جمله ثنا اندیش تو ای تو ثناها را سزا
ای صبر بخش زاهدان اخلاص بخش عابدان *** وی گلستان عارفان در وقت بسط و التقا
با عاشقانم جفت من امشب نخواهم خفت من *** خواهم دعا کردن ترا ای دوست تا وقت دعا
دارم رفیقان از برون دارم حریفان درون *** در خانه جوقی دلبران بر صفه اخوان صفا
بند ۱
ای رونق باغ و چمن ای ساقی سرو و سمن *** شیرین شدست از تو دهن ترجیع خواهم گفت من
تنها به سیران میروی یا پیش مستان میروی *** یا سوی جانان میروی باری خرامان میروی
در پیش چوگان قدر گویی شدم بیپا و سر *** برگیر و با خویشم ببر گر سوی میدان میروی
از شمس تنگ آید ترا مه تیره رنگ آید ترا *** افلاک تنگ آید ترا گر بهر جولان میروی
بس نادره یار آمدی بس خواب دلدار آمدی *** بس دیر و دشوار آمدی بس زود و آسان میروی
ای دلبر خورشیدرو وی عیسی بیمارجو *** ای شاد آن قومی که تو در کوی ایشان میروی
تو سر به سر جانی مگر یا خضر دورانی مگر *** یا آب حیوانی مگر کز خلق پنهان میروی
ای قبله اندیشهها شیر خدا در بیشهها *** ای رهنمای پیشهها چون عقل در جان میروی
گه جام هش را میبرد پرده حیا برمیدرد *** گه روح را گوید خرد: چون سوی هجران میروی
هجران چه هرجا که تو گردی برای جستوجو *** چون ابر با چشمان تر با ماه تابان میروی
بند ۲
ای نور هر عقل و بصر روشنتر از شمس و قمر *** ترجیع سوم را نگر نیکو برو افگن نظر
یک مسئله میپرسمت ای روشنی در روشنی *** آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی میکنی
خود در فسون شیرین لبی مانند داود نبی *** آهن چو مومی میشود بر می کنیش از آهنی
نی بلک شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی *** شاگرد خاص خالقی از جمله افسونها غنی
تا من ترا بشناختم بس اسب دولت تاختم *** خود را برون انداختم از ترسها در ایمنی
هر لحظهای جان نوم هردم به باغی میروم *** بیدست و بیدل میشوم چون دست بر من میزنی
نی چرخ دانم نی سها نی کاله دانم نی بها *** با اینک نادانم مها دانم که آرام منی
ای رازق ملک و ملک وی قطب دوران فلک *** حاشا از آن حسن و نمک که دل ز مهمان برکنی
خوش ساعتی کان سرو من سرسبز باشد در چمن *** وز باد سودا پیش او چون بید باشم منثنی
لاله بخون غسلی کند نرگس به حیرت برتند *** غنچه بیندازد کله سوسن فتد از سوسنی
بند ۳
ای ساقی بزم کرم مست و پریشان توم *** وی گلشن و باغ ارم امروز مهمان توم
آن چشم شوخش را نگر مست از خرابات آمده *** در قصد خون عاشقان دامن کمر اندر زده
سوگند خوردست آن صنم کین باده را گردان کنم *** یک عقل نگذارم بمی در والد و در والده
زین بادهشان افسون کنم تا جمله را مجنون کنم *** تا تو نیابی عاقلی در حلقه آدم کده
لیلی ما ساقی جان مجنون او شخص جهان *** جز لیلی و مجنون بود پژمرده و بیفایده
از دست ما یا میبرد یا رخت در لاشی برد *** از عشق ما جان کی برد گر مصطبه گر معبده
گر من نبینم مستیت آتش زنم در هستیت *** بادهت دهم مستت کنم با گیر و دار و عربده
بگذشت دور عاقلان آمد قران ساقیان *** بر ریز یک رطل گران بر منکر این قاعده
آمد بهار و رفت دی آمد اوان نوش و نی *** آمد قران جام و می بگذشت دور مایده
رفت آن عجوز پردغل رفت آن زمستان و وحل *** آمد بهار و زاد ازو صد شاهد و صد شاهده
بند ۴
ترجیع کن هین ساقیا درده شرابی چون بقم *** تا گرم گردد گوشها من نیز ترجیعی کنم
39-8- تکه ۱ مولانا
کدیهای میکنم سبک بشنو *** خبر عشق میدهم بگرو
نفسی با خودم قرینی ده *** که به میزان نهند با زر، جُو
تو نوی بخش و بنده تو کهن *** کهنم را به یک نظر کن نو
پیشه کیمیا خود این باشد *** که مس تیره را ببخشد ضو
کرمت را بگوی تا بدهد *** درخور شام بنده روغن عو
ای دل آن شاه سوی بیسویی است *** خلق هر سو دوند تو کم دو
فکر مردم به هر سوی گرو است *** تو به «لاحول» فکر را کن خو
بیسوی عالمی است بس عالی *** شش جهت وادییست بس درگو
کار امروز را مگو فردا *** تا نه حسرت خوری نه گویی «لو»
چشمکت میزند رقیب غیور *** چشم ازو بر مگیر لاتطغو
شمس تبریز خضر عین یقین *** وارهان خلق را ز عینالسو
39-9- شعر ۱ شاهنامه فردوسی « فریدون »
فریدون چو شد بر جهان کامگار *** ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی *** بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهرماه *** به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بیاندوه گشت از بدی *** گرفتند هر کس ره ایزدی
دل از داوریها بپرداختند *** به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام *** گرفتند هر یک ز یاقوت جام
می روشن و چهره شاه نو *** جهان نو ز داد و سر ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند *** همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست *** تنآسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه مهر *** بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
ورا بد جهان سالیان پانصد *** نیفکند یک روز بنیاد بد
جهان چون برو بر نماند ای پسر *** تو نیز آز مپرست و انده مخور
نماند چنین دان جهان بر کسی *** درو شادکامی نیابی بسی
فرانک نه آگاه بد زین نهان *** که فرزند او شاه شد بر جهان
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی *** سرآمد برو روزگار مهی
پس آگاهی آمد ز فرخ پسر *** به مادر که فرزند شد تاجور
نیایشکنان شد سر و تن بشست *** به پیش جهانداور آمد نخست
نهاد آن سرش پست بر خاک بر *** همیخواند نفرین به ضحاک بر
همی آفرین خواند بر کردگار *** بر آن شادمان گردش روزگار
وزان پس کسی را که بودش نیاز *** همیداشت روز بد خویش راز
نهانش نوا کرد و کس را نگفت *** همان راز او داشت اندر نهفت
یکی هفته زین گونه بخشید چیز *** چنان شد که درویش نشناخت نیز
دگر هفته مر بزم را کرد ساز *** مهانی که بودند گردن فراز
بیاراست چون بوستان خان خویش *** مهان را همه کرد مهمان خویش
وزان پس همه گنج آراسته *** فراز آوریده نهان خواسته
همان گنجها را گشادن گرفت *** نهاده همه رای دادن گرفت
گشادن در گنج را گاه دید *** درم خوار شد چون پسر شاه دید
همان جامه و گوهر شاهوار *** همان اسپ تازی به زرین عذار
همان جوشن و خود و زوپین و تیغ *** کلاه و کمر هم نبودش دریغ
همه خواسته بر شتر بار کرد *** دل پاک سوی جهاندار کرد
فرستاد نزدیک فرزند چیز *** زبانی پر از آفرین داشت نیز
چو آن خواسته دید شاه زمین *** بپذرفت و بر مام کرد آفرین
بزرگان لشگر چو بشناختند *** بر شهریار جهان تاختند
که ای شاه پیروزِ یزدانشناس *** ستایش مر او را وزویت سپاس
چنین روز روزت فزون باد بخت *** بد اندیشگان را نگون باد بخت
ترا باد پیروزی از آسمان *** مبادا به جز داد و نیکی گمان
وزان پس جهاندیدگان سوی شاه *** ز هر گوشهای برگرفتند راه
همه زر و گوهر برآمیختند *** به تاج سپهبد فرو ریختند
همان مهتران از همه کشورش *** بدان خرمی صف زده بر درش
ز یزدان همیخواستند آفرین *** بران تاج و تخت و کلاه و نگین
همه دست برداشته به آسمان *** همی خواندندش به نیکی گمان
که جاوید بادا چنین شهریار *** برومند بادا چنین روزگار
وزان پس فریدون به گرد جهان *** بگردید و دید آشکار و نهان
هران چیز کز راه بیداد دید *** هر آن بوم و بر کان نه آباد دید
به نیکی ببست از همه دست بد *** چنانک از ره هوشیاران سزد
بیاراست گیتی بسان بهشت *** به جای گیا سرو گلبن بکشت
از آمل گذر سوی تمیشه کرد *** نشست اندر آن نامور بیشه کرد
کجا کز جهان گوش خوانی همی *** جز این نیز نامش ندانی همی
39-10- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «جمشید» «پادشاهی جمشید هفتصد سال بود»
گرانمایه جمشید فرزند او *** کمر بست یکدل پر از پند او
برآمد بر آن تخت فرّخ پدر *** به رسم کیان بر سرش تاج زر
کمر بست با فرّ شاهنشهی *** جهان گشت سرتاسر او را رهی
زمانه بر آسود از داوری *** به فرمان او دیو و مرغ و پری
جهان را فزوده بدو آبروی *** فروزان شده تخت شاهی بدوی
منم گفت با فرّه ایزدی *** همم شهریاری همم موبدی
بدان را ز بد دست کوته کنم *** روان را سوی روشنی ره کنم
نخست آلت جنگ را دست برد *** در نام جستن به گردان سپرد
به فرّ کیی نرم کرد آهنا *** چو خود و زره کرد و چون جوشنا
چو خفتان و تیغ و چو برگستوان *** همه کرد پیدا به روشن روان
بدین اندرون سال پنجاه رنج *** ببرد و از این چند بنهاد گنج
دگر پنجه اندیشه جامه کرد *** که پوشند هنگام ننگ و نبرد
ز کتّان و ابریشم و موی قز *** قصب کرد پر مایه دیبا و خز
بیاموختشان رشتن و تافتن *** به تار اندرون پود را بافتن
چو شد بافته شستن و دوختن *** گرفتند از او یکسر آموختن
چو این کرده شد ساز دیگر نهاد *** زمانه بدو شاد و او نیز شاد
ز هر انجمن پیشهور گرد کرد *** بدین اندرون نیز پنجاه خورد
گروهی که کاتوزیان خوانیاش *** به رسم پرستندگان دانیاش
جدا کردشان از میان گروه *** پرستنده را جایگه کرد کوه
بدان تا پرستش بود کارشان *** نوان پیش روشن جهاندارشان
صفی بر دگر دست بنشاندند *** همی نام نیساریان خواندند
کجا شیر مردان جنگ آورند *** فروزنده لشکر و کشورند
کز ایشان بود تخت شاهی به جای *** و ز ایشان بود نام مردی به پای
بسودی سه دیگر گره را شناس *** کجا نیست از کس بر ایشان سپاس
بکارند و ورزند و خود بدروند *** به گاه خورش سرزنش نشنوند
ز فرمان تنآزاده و ژندهپوش *** ز آواز پیغاره آسوده گوش
تن آزاد و آباد گیتی بر اوی *** بر آسوده از داور و گفتگوی
چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد *** که آزاده را کاهلی بنده کرد
چهارم که خوانند اهتوخوشی *** همان دستورزان ابا سرکشی
کجا کارشان همگنان پیشه بود *** روانشان همیشه پر اندیشه بود
بدین اندرون سال پنجاه نیز *** بخورد و بورزید و بخشید چیز
از این هر یکی را یکی پایگاه *** سزاوار بگزید و بنمود راه
که تا هر کس اندازه خویش را *** ببیند بداند کم و بیش را
بفرمود پس دیو ناپاک را *** به آب اندر آمیختن خاک را
هر آنچ از گل آمد چو بشناختند *** سبک خشت را کالبد ساختند
به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد *** نخست از بَرَش هندسی کار کرد
چو گرمابه و کاخهای بلند *** چو ایوان که باشد پناه از گزند
ز خارا گهر جست یک روزگار *** همی کرد از او روشنی خواستار
به چنگ آمدش چند گونه گهر *** چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر
ز خارا به افسون برون آورید *** شد آراسته بندها را کلید
دگر بویهای خوش آورد باز *** که دارند مردم به بویش نیاز
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب *** چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
پزشکی و درمان هر دردمند *** در تندرستی و راه گزند
همان رازها کرد نیز آشکار *** جهان را نیامد چنو خواستار
گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب *** ز کشور به کشور گرفتی شتاب
چنین سال پنجه برنجید نیز *** ندید از هنر بر خرد بسته چیز
همه کردنیها چو آمد به جای *** ز جای مهی برتر آورد پای
به فرّ کیانی یکی تخت ساخت *** چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی *** ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا *** نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تخت او *** شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند *** مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین *** بر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند *** می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار *** به ما ماند از آن خسروان یادگار
چنین سال سیصد همی رفت کار *** ندیدند مرگ اندر آن روزگار
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی *** میان بسته دیوان به سان رهی
به فرمان مردم نهاده دو گوش *** ز رامش جهان پر ز آوای نوش
چنین تا بر آمد بر این روزگار *** ندیدند جز خوبی از کردگار
جهان سربهسر گشت او را رهی *** نشسته جهاندار با فرّهی
یکایک به تخت مهی بنگرید *** به گیتی جز از خویشتن را ندید
منی کرد آن شاه یزدان شناس *** ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
گرانمایگان را ز لشگر بخواند *** چه مایه سخن پیش ایشان براند
چنین گفت با سالخورده مهان *** که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید *** چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم *** چنان است گیتی کجا خواستم
خور و خواب و آرامتان از من است *** همان کوشش و کامتان از من است
بزرگی و دیهیم شاهی مراست *** که گوید که جز من کسی پادشاست
همه موبدان سرفگنده نگون *** چرا کس نیارست گفتن نه چون
چو این گفته شد فرّ یزدان از اوی *** بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
منی چون بپیوست با کردگار *** شکست اندر آورد و برگشت کار
چه گفت آن سخنگوی با فرّ و هوش *** چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس *** به دلش اندر آید ز هر سو هراس
به جمشید بر تیرهگون گشت روز *** همی کاست آن فرّ گیتیفروز
39-11- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اردشیر»
به بغداد بنشست بر تخت عاج *** به سر برنهاد آن دلفروز تاج
کمر بسته و گرز شاهان به دست *** بیاراسته جایگاه نشست
شهنشاه خواندند زان پس ورا *** ز گشتاسپ نشناختی کس ورا
چو تاج بزرگی به سر برنهاد *** چنین کرد بر تخت پیروزه یاد
که اندر جهان داد گنج منست *** جهان زنده از بخت و رنج منست
کس این گنج نتواند از من ستد *** بد آید به مردم ز کردار بد
چو خشنود باشد جهاندار پاک *** ندارد دریغ از من این تیره خاک
جهان سر به سر در پناه منست *** پسندیدن داد راه منست
نباید که از کارداران من *** ز سرهنگ و جنگی سواران من
بخسپد کسی دل پر از آرزوی *** گر از بنده گر مردم نیکخوی
گشادست بر هرکس این بارگاه *** ز بدخواه وز مردم نیکخواه
همه انجمن خواندند آفرین *** که آباد بادا به دادت زمین
فرستاد بر هر سوی لشکری *** که هرجا که باشد ز دشمن سری
سر کینهورشان به راه آورید *** گر آیین شمشیر و گاه آورید
39-12- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «داستان رستم و شغاد»
یکی پیر بد نامش آزاد سرو *** که با احمد سهل بودی به مرو
دلی پر ز دانش سری پر سخن *** زبان پر ز گفتارهای کهن
کجا نامهٔ خسروان داشتی *** تن و پیکر پهلوان داشتی
به سام نریمان کشیدی نژاد *** بسی داشتی رزم رستم به یاد
بگویم کنون آنچ ازو یافتم *** سخن را یک اندر دگر بافتم
اگر مانم اندر سپنجی سرای *** روان و خرد باشدم رهنمای
سرآرم من این نامهٔ باستان *** به گیتی بمانم یکی داستان
به نام جهاندار محمود شاه *** ابوالقاسم آن فر دیهیم و گاه
خداوند ایران و نیران و هند *** ز فرش جهان شد چو رومی پرند
به بخشش همی گنج بپراگند *** به دانایی از گنج نام آگند
بزرگست و چون سالیان بگذرد *** ازو گوید آنکس که دارد خرد
ز رزم و ز بزم و ز بخش و شکار *** ز دادش جهان شد چو خرم بهار
خنک آنک بیند کلاه ورا *** همان بارگاه و سپاه ورا
دو گوش و دو پای من آهو گرفت *** تهی دستی و سال نیرو گرفت
ببستم برین گونه بدخواه بخت *** بنالم ز بخت بد و سال سخت
شب و روز خوانم همی آفرین *** بران دادگر شهریار زمین
همه شهر با من بدین یاورند *** جز آنکس که بددین و بدگوهرند
که تا او به تخت کیی برنشست *** در کین و دست بدی را ببست
بپیچاند آن را که بیشی کند *** وگر چند بیشی ز پیشی کند
ببخشاید آن را که دارد خرد *** ز اندازهٔ روز برنگذرد
ازو یادگاری کنم در جهان *** که تا هست مردم نگردد نهان
بدین نامهٔ شهریاران پیش *** بزرگان و جنگی سواران پیش
همه رزم و بزمست و رای و سخن *** گذشته بسی روزگار کهن
همان دانش و دین و پرهیز و رای *** همان رهنمونی به دیگر سرای
ز چیزی کزیشان پسند آیدش *** همین روز را سودمند آیدش
کزان برتران یادگارش بود *** همان مونس روزگارش بود
همی چشم دارم بدین روزگار *** که دینار یابم من از شهریار
دگر چشم دارم به دیگر سرای *** که آمرزش آید مرا از خدای
که از من پس از مرگ ماند نشان *** ز گنج شهنشاه گردنکشان
کنون بازگردم به گفتار سرو *** فروزندهٔ سهل ماهان به مرو
40- شعر ۱ شاهنامه فردوسی «پادشاهی اشکانیان»
کنون پادشاه جهان را ستای *** به رزم و به بزم و به دانش گرای
سرافراز محمود فرخندهرای *** کزویست نام بزرگی به جای
جهاندار ابوالقاسم پر خرد *** که رایش همی از خرد برخورد
همی باد تا جاودان شاد دل *** ز رنج و ز غم گشته آزاد دل
شهنشاه ایران و زابلستان *** ز قنوج تا مرز کابلستان
برو آفرین باد و بر لشکرش *** چه بر خویش و بر دوده و کشورش
جهاندار سالار او میر نصر *** کزو شادمانست گردنده عصر
دریغش نیاید ز بخشیدن ایچ *** نه آرام گیرد به روز بیسچ
چو جنگ آیدش پیش جنگ آورد *** سر شهریاران به چنگ آورد
برآنکس که بخشش کند گنج خویش *** ببخشد نهاندیشد از رنج خویش
جهان تاجهاندار محمود باد *** وزو بخشش و داد موجود باد
سپهدار چون بوالمظفر بود *** سرلشکر از ماه برتر بود
که پیروز نامست و پیروزبخت *** همی بگذرد تیر او بر درخت
همیشه تن شاه بیرنج باد *** نشستش همه بر سر گنج باد
همیدون سپهدار او شاد باد *** دلش روشن و گنجش آباد باد
چنین تا به پایست گردان سپهر *** ازین تخمه هرگز مبراد مهر
پدر بر پدر بر پسر بر پسر *** همه تاجدارند و پیروزگر
گذشته ز شوال ده با چهار *** یکی آفرین باد بر شهریار
کزین مژده دادیم رسم خراج *** که فرمان بد از شاه با فر و تاج
که سالی خراجی نخواهند بیش *** ز دیندار بیدار وز مرد کیش
بدین عهد نوشینروان تازه شد *** همه کار بر دیگر اندازه شد
چو آمد بران روزگاری دراز *** همی بفگند چادر داد باز
ببینی بدین داد و نیکی گمان *** که او خلعتی یابد از آسمان
که هرگز نگردد کهن بر برش *** بماند کلاه کیان بر سرش
سرش سبز باد و تنش بیگزند *** منش برگذشته ز چرخ بلند
ندارد کسی خوار فال مرا *** کجا بشمرد ماه و سال مرا
نگه کن که این نامه تا جاودان *** درفشی بود بر سر بخردان
بماند بسی روزگاران چنین *** که خوانند هرکس برو آفرین
چنین گفت نوشین روان قباد *** که چون شاه را دل بپیچد ز داد
کند چرخ منشور او را سپاه *** ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامهٔ عزل شاهان بود *** چو درد دل بیگناهان بود
بماناد تا جاودان این گهر *** هنرمند و بادانش و دادگر
نباشد جهان بر کسی پایدار *** همه نام نیکو بود یادگار
کجا شد فریدون و ضحاک و جم *** مهان عرب خسروان عجم
کجا آن بزرگان ساسانیان *** ز بهرامیان تا به سامانیان
نکوهیدهتر شاه ضحاک بود *** که بیدادگر بود و ناپاک بود
فریدون فرخ ستایش ببرد *** بمرد او و جاوید نامش نمرد
سخن ماند اندر جهان یادگار *** سخن بهتر از گوهر شاهوار
ستایش نبرد آنک بیداد بود *** به گنج و به تخت مهی شاد بود
گسسته شود در جهان کام اوی *** نخواند به گیتی کسی نام اوی
ازین نامهٔ شاه دشمنگداز *** که بادا همه ساله بر تخت ناز
همه مردم از خانها شد به دشت *** نیایش همی ز آسمان برگذشت
که جاوید بادا سر تاجدار *** خجسته برو گردش روزگار
ز گیتی مبیناد جز کام خویش *** نوشته بر ایوانها نام خویش
همان دوده و لشکر و کشورش *** همان خسروی قامت و منظرش
40-1- رباعی ۱ خیام
برخیز بتا بیا ز بهر دل ما *** حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم *** زآن پیش که کوزهها کنند از گل ما
40-2- قصیده ۱ امیرخسرو دهلوی
خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست *** خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست
خوش منزلی است عرصه روی زمین دریغ *** کانجا مجال عیش و مقام قرار نیست
دل در جهان مبند که کس را ازین عروس *** جز آب دیده خون جگر در کنار نیست
غره مشو ز جاه مجازی به اعتبار *** کاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست
زنهار اختیار مکن بهر منزلی *** کانجا بدست هیچکس اختیار نیست
40-3- غزل ۱ بیدل دهلوی
آیینه بر خاک زد صُنعِ یکتا *** تا وانمودند کیفیتِ ما
بنیادِ اظهار بر رنگ چیدیم *** خود را به هر رنگ کردیم رسوا
در پرده پختیم سودایِ خامی *** چندان که خندید آیینه بر ما
از عالمِ فاش بیپرده گشتیم *** پنهان نبودن، کردیم پیدا
ما و رُعونت، افسانه کیست *** نازِ پری بست گردن به مینا
آیینهواریم محرومِ عبرت *** دادند ما را چشمی که مگشا
درهایِ فردوس وا بود امروز *** از بیدماغی گفتیم فردا
گوهر گره بست از بینیازی *** دستی که شستیم از آبِ دریا
گر جیبِ ناموس تنگت نگیرد *** در چینِ دامن خفتهست صحرا
حیرتطرازیست، نیرنگسازیست *** تمثالِ اوهام آیینه دنیا
کثرت نشد محو از سازِ وحدت *** همچون خیالات از شخصِ تنها
وهمِ تعلّق بر خود مچینید *** صحرانشیناند این خانمانها
موجود نامی است، باقی توهّم *** از عالمِ خضر رو تا مسیحا
زین یأسِ مُنزَل ما را چه حاصل *** همخانه بیدل، همسایه عَنقا
40-4- جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۱ - آغاز
ای خاک تو تاج سربلندان *** مجنون تو عقل هوشمندان
محجوب تو را نهار لیلی *** مکشوف تو را سها سهیلی
خورشید ز توست روشنی گیر *** بی روشنی تو چشمه قیر
بر چشمه قیر اگر بتابی *** گیرد فلکش به آفتابی
ای دست مقربان آگاه *** از دامن عزت تو کوتاه
در راه تو عقل فکرت اندیش *** صد سال اگر قدم نهد پیش
ناآمده از تو رهنمایی *** دور است که ره برد به جایی
هر رو که در آشنایی توست *** از پرتو رهنمایی توست
ای هستی بخش هر چه هست است *** کس بی تو ز نیستی نرسته ست
فرمان تو را درازدستی *** بر عالم نیستی و هستی
خود را ز تو نیست هست دیده *** هست از تو به نیستی رسیده
جز تو همه سرفکنده تو *** هر نیست چو هست بنده تو
ای از خم کاف و حلقه نون *** صد نقش بدیع داده بیرون
آن نور که از شکاف کاف است *** پیدا کن قاف تا به قاف است
بی نقطه نون نگشته دایر *** بر مرکز هستی این دوایر
هر بحر کرم که صرف کردی *** از چشمه این دو حرف کردی
ای در یکی و یگانگی فرد *** با تو نفس از یگانگی سرد
پاکی ز توهم دویی تو *** در حکم خرد همین تویی تو
رقام ازل به کلک تقدیر *** قسام ابد به تیغ تدبیر
دیباچه نویس دفتر عقل *** رخشانی بخش گوهر عقل
پرگار زن محیط افلاک *** بر مرکز تنگ عرصه خاک
کاشانه فروز شب سیاهان *** از مشعل نور صبحگاهان
دراعه طراز کوه و صحرا *** از سبزی حله های خضرا
بر قامت شاهدان نوروز *** بی رشته قبا و پیرهن دوز
شیرازه کن جریده گل *** دمساز جریده خوان بلبل
از کیسه غنچه بند فرسای *** در کاسه لاله مشک تر سای
رخساره نگار هر نگاری *** ناوک زن هر درون فگاری
یاریگر هر ز یار مانده *** همراه هر از دیار رانده
تسکین ده درد بی قراران *** مرهم نه داغ دلفگاران
شورابه گشای چشمه چشم *** صفرا شکن زبانه خشم
دباغ ادیم لاجوردی *** صباغ خزان چهره زردی
از طلعت دلبران طناز *** بر طلعت خویش برقع انداز
خارافکن راه سست رایان *** خارا کن سد تیز پایان
عصیان کاه جنایت آمرز *** اول گیر نهایت آمرز
بگذشت ز حد جنایت من *** تا خود چه شود نهایت من
گر بگدازی گناهکارم *** ور بنوازی امیدوارم
بنگر به امیدواری من *** بگذر ز گناهکاری من
هر چیز که خواهم از تو دارم *** وین نیز که خواهم از تو دارم
مهر کهن مرا نوی ده *** در خواهش خود دلی قوی ده
روزی که قوی نهاد بودم *** بیرون ز طریق داد بودم
کارم نه به وفق عقل و دین بود *** رویم نه به شارع یقین بود
و امروز که رو به ره نهادم *** وز دل گره گنه گشادم
در دست نماند قوت کار *** وز پای برفت زور رفتار
بر سستی و پیریم ببخشای *** بر عجز و فقیریم ببخشای
بنشسته به فرق من سفیدی *** برفیست ز ابر ناامیدی
زین برف فسرده گشت روزم *** زان آتش آه می فروزم
هر برف که بر زمین نشیند *** بهر گل و یاسمین نشیند
زین برف که بر گلم نشسته ست *** بس خار که بر دلم شکسته ست
خاری که شکست در دل من *** روزی که برآید از گل من
خواهم که کند به سویت آهنگ *** در دامن رحمتت زند چنگ
باشد به چو من شکسته رایی *** زین چنگ زدن رسد نوایی
40-5- قصیده ۱ شاه نعمت الله ولی
از تتق کبریا صورت لطف خدا *** بسته نقابی ز نور روی نموده به ما
دُره بیضا بود صورت روحانیش *** شاه معانی جهان هر دو جهانش گدا
در عدم و در وجود رسم نکاح او نهاد *** مسکن اولاد ساخت دار فنا و بقا
برزخ جامع بُود صورت جمع وجود *** نور گرفته ز حق داده به عالم ضیا
معنی ام الکتاب نور محمد بود *** اصل همه عین او عین همه عینها
بیشتر از عقل کل خوانده ز لوح ضمیر *** زان الف آمد پدید جمله کتاب خدا
نقطه آخر خوشی شکل الف نقش بست *** حکم قضا بی غلط لوح قدر بی خطا
دایره ای فرض کن جمله نقاطش ظهور *** نقطه اول بگیر نام کنش مبتدا
خضر مسیحا نفس از دم او زنده دل *** حسن از او یافته یوسف زیبا لقا
جامع این نشأتین صورت و معنی او *** حاکم دنیا و دین سید هر دو سرا
مظهر اسمای حق مظهر ذات و صفات *** اول و آخر به نام باطن و ظاهر نما
اول اسم حروف ساخت مُسمی به اسم *** یافت هویت ز او داد هدایت به ما
ظلمت و نوری نهاد نام حُدوث و قدم *** کرد تمیزی تمام شاه و همه انبیا
معنی اثبات کو با الف و لام الف *** صورت توحید جو نفی طلب کن ز لا
ها و دو لام و الف جمع کن و خوش بگو *** ها طلب از چهار حرف طرح کنش آن سه تا
هر که بلا درفُتاد یافت بلائی عظیم *** زود گذر کن ز لا تا که نیابی بلا
جام حبابی بر آب هست در این بحر ما *** ساقی ما ، ما خودیم همدم ما عین ما
مخزن گنج اله کُنج دل عارفست *** در طلب گنج او در دل عارف درآ
نعمة والله به هم کرد ظهوری تمام *** آینه را پاک دار تا که نماید تو را
40-6- متفرقات ۱ شاه نعمت الله ولی «هو علی»
ظاهر و باطن ار کنی طاهر *** پاک باشی به باطن و ظاهر
قرة العین همدم ما شو *** سعی کن همچو جد و آبا شو
این دوئی خیال را بگذار *** ای یگانه بیا و یکتا شو
صورت و معنی همه دریاب *** می و جامند همچو آب و حباب
در همه آینه یکی بنگر *** آن یکی نیز بی شکی بنگر
متخلق به خلق او می باش *** گنج اخلاق بر همه می باش
گر تو فانی شوی بقا یابی *** خود ازین بیخودی خدا یابی
دُرد دردش بنوش و درمان جو *** جان به جانان سپار و جانان جو
در همه شی جمال اسما بین *** با همه اسم یک مسما بین
گر خیالش به خواب می بینی *** تو به خوابی حجاب می بینی
ماه دیدی در آفتاب نگر *** آفتابی به ماهتاب نگر
گفته ام من تو را خلیل الله *** خوش خلیلی اگر شوی آگاه
گر ز باطل تمام وارستی *** حق شناسی به حق چو پیوستی
جبر تند و قدر بود ویران *** مرکب خود میانشان می ران
تو ز هستی و نیستی بگذر *** شاید این جا نایستی بگذر
در ولایت ولی کامل جو *** عمر داری ز عمر حاصل جو
جام گیتی نما به دست آور *** دامن اولیا بدست آور
گر ز اسرار حق شدی آگاه *** خوش بگو لا اله الا الله
تابع دین جد خود می باش *** هر چه بینی به این و آن می باش
هر که حق را به عین او بیند *** بد نبیند همه نکو بیند
چون هویت یکیست اسما را *** به هویت یکی بود اسما
دو نظر عالمیست چون سایه *** سایه بنگر به نور همسایه
صفت و ذات و اسم را میدان *** سه یکی و یکی به سه میدان
یک وجود است اگر خبر داری *** عین او بین اگر نظر داری
در ظهور است مظهر و مظهر *** نیک دریاب باطن و ظاهر
نور و او را به نور او بنگر *** در همه آینه نکو بنگر
ابدا علم از خدا می جو *** چون بیابی به طالبان می گو
سخن عارفان خوشی می خوان *** معنیش همچو عارفان می دان
یک حقیقت به اسم بسیار است *** یک هویت هزار آثار است
کثرت و وحدت این چنین گفتم *** دُر توحید را نکو سفتم
40-7- ترجیع بند ۱ شاه نعمت الله ولی
تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند *** کوس غرّش بر فراز عالم اعلا زدند
تا که در خلوت سرای لی مع الله شد مقیم *** ساکنان درگهش زان دم ز او ادنی زدند
جود او مفتاح موجودات کردند آنگهی *** قفل حیرت بر زبان نطق هر گویا زدند
سرفرازان در هوای خاک پایش همچو ما *** از سر همت قدم بر تارک دنیا زدند
پادشاهان از برای حشمت شاهنشهی *** سکه دولت به نامش بر سر زرها زدند
عارفان تا نکته ای خواندند از اسرار او *** طعنها بر گفته های بوعلی سینا زدند
لَمعه ای از آفتاب ذوالفقارش شد پدید *** عارفان تمثال نورش بر ید بیضا زدند
حکم فرمانش بنام انّما کرده نشان *** ابلغ توقیع آل آلش از طه زدند
مقصد و مقصود عالم اوست و ابن عم او *** این ندا روز ازل در گوش جان ما زدند
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
نور چشم عالمش خوانم علی مرتضی *** محرم راز رسول و ابن عم مصطفی
گوهر دریای عرفان بحر و علم کان وجود *** رهنمون رهروان و پیشوای اتقیا
هادئی کز نسل او مهدی هویدا می شود *** شاید ار گویند او را اهل حق نور هدی
از ولای او ولایت یافته هر کو ولیست *** رو موالی شو که این است اعتقاد اولیا
دوستدار خاندان باش و محب اهلبیت *** تابع دین محمد باش و از بهر خدا
نیست مؤمن هر که دارد با علی یک مو خلاف *** یار مؤمن شو چو ما و تابع آل عبا
از محبت آفتابی بر دل ما تافته *** می نماید نور او آئینه گیتی نما
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست *** در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست
هر کسی از گنج سلطانی عطائی یافته *** نقد گنج کنت کنزأ نزد سید آن اوست
حق تعالی وصف او فرمود در قرآن تمام *** هفت هیکل هر که خواند آیتی در شأن اوست
حاکم او در ولایت اولیا او را مرید *** شاه عالم خوانمش هر کو علی سلطان اوست
یافته حکم ولایت از خدا و مصطفی *** هر چه هست از جزء و کل پیوسته در فرمان اوست
روح اعظم جان عالم عقل کل از جان و دل *** در امامت این امام انس و جان جانان اوست
گرچه عالم از عطای نعمت الله منعمند *** نعمت الله نعمت شایسته از احسان اوست
نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار *** لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
40-8- قصیده ۱ گزیده اشعار عمان سامانی «قصیده انجمنیه عمان سامانی شعرای اصفهان در نیمه دوم سده ۱۳ هجری»
دیگران را شور بستان بر سر و شوق چمن *** ما و رندان غزلخوان و فضای انجمن
ما هنر را اخترانیم انجمن ما را سپهر *** ما سخن را بلبلانیم انجمن ما را چمن
اندرآ، تا حوزه یی بینی پر از عقل و روان *** اندرآ، تا روضه یی بینی پر از سرو و سمن
محفلی آماده در وی هم محبت هم صفا *** مجمعی آواره از وی هم تکلف هم محن
یک طرف گرم غزلخوانی ظریفان جوان *** یک طرف مست سخنرانی حریفان کهن
جمله دانایان حکمت جمله دارایان فضل *** جمله اربابان دانش جمله استادان فن
جمله ماه ذوق و این فرخنده محفلشان سپهر *** جمع شمع ذوق و این زیبنده مجلشان لگن
صاحب این انجمن پیری که از بس روشنی *** آفتاب اندر بر رایش نیارد دم زدن
عارفی از پای تا سر حلم و تسلیم و رضا *** فاضلی از فرق تا پا دانش و فضل و فطن
زان فقیران را پدر خوانندش ارباب هنر *** که پرستار فقیران است در سر و علن
اندر این ملکش به عرفان نیست همتا، هم مگر *** بوالوفا از کرد خیزد یا اویس اندر قرن
او به صدر انجمن مانند مه بر آسمان *** دیگران بر گرد او صف بسته چون عقد پرن
آن یکی مسکین و در گنجینه طبعش نهان *** هر چه لعل اندر بدخشان است و در اندر عدن
عارفی فرخنده کار است و اریبی هوشمند *** فاضلی کامل عیار است و ادیبی ممتحن
وان دگر پرتو که خورشیدیست با فر و شکوه *** ز آسمان مردمی در انجمن پرتو فکن
زیبد این شعر منوچهری به وصف حضرتش *** گرچه او خود گفته در مدح ابوالقاسم حسن
«شعر او فردوس را ماند که اندر شعر اوست *** هرچه در فردوس ما را وعده داده ذوالمنن »
او چو مسکین در هنر مسکین چو او در مردمی *** این چو آن یک هوشیار و آن چو این یک مهر تن
هر دو پنداری که یک جانند پنهان در دو جسم *** یا یکی جسمند ظاهر گشته در دو پیرهن
وان دگر افسر که می شاید به بازار سخن *** رشته اشعار او را گوهر جانها ثمن
خاطرش را هر چه اندر روضه باغ ارم *** خامه اش را هر چه اندر ناف آهوی ختن
وان دگر باشد بقا کز نظم چون آب بقا *** غم همی بزداید از دل جان همی بخشد به تن
هی عبیر آرد، به دفتر چونکه برگیرد قلم *** هی گهر ریزد، به محفل چونکه بگشاید دهن
وان دگر پور هما عنقا که در دانشوری *** هست زیر شهپرش از قاف تا قاف سخن
اندر آن گلشن که او شد بلبل دستانسرای *** حیف باشد استماع نغمه زاغ و زغن
وان دگر سرگشته آن بسحاق دانشور که هست *** شعر روح افزاش حلوای مذاق مرد و زن
دکه قناد را ابیات او مقدار کاه *** کلبه طباخ را اشعار او رونق شکن
وان دگر آشفته کز اشعار نغز دلنشین *** می برد آشفتگی بیرون ز طبع انجمن
وان دگر فرخ که از فرخندگی ماند، به عید *** وان دگر ساغر که از صاحبدلی ماند، به دن
وان دگر پروین که چون اشعار شیرین سرکند *** در مذاق طبع آمیزد، به هم شهد و لبن
وان دگر دهقان که اندر مزرع دفتر ز نظم *** پرورد پیوسته نسرین و شقیق و یاسمن
وان دگر شعری و شعرش با شرافت توأمان *** وان دگر جوزا و طبعش با سعادت مقترن
گوید آن یک، چشم شوخ من همه غنج و فریب *** گوید این یک، شاه من دارد قدی چون نارون
گوید این یک ماه من دارد لبی چون ناردان *** گوید این یک شاه من دارد قدی چون نارون
من همی خوانم مدیح صاحب کیهان مدار *** خواجه فرخ «امین الدوله » میر مؤتمن
بنده «عمانم » سلیل قطره آن استاد نظم *** شیوه ام مدح تو سامان صفاهانم وطن
تا کنم مدح تو کلکم هست ابری سیل بار *** تا کنم وصف تو طبعم هست بحری موج زن
40-9- عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۱
در بیان اینکه صاحب جمال را خودنمائی موافق حکمت شرطست و اشاره به تجلی اول بر وجه اتم و اکمل و پوشیدن اعیان ثابته کسوت تعین را و طلوع عشق از مطلع لاهوتی و تجلی به عالم ملکوتی و ناسوتی- نعم ماقال:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)
بر مصداق حدیث کنت کنزاً مخفیا فأحببت ان اعرف بر مذاق اهل توحید گوید:
کیست این پنهان مرا در جان و تن *** کز زبان من همی گوید سخن؟
این که گوید از لب من راز کیست *** بنگرید این صاحب آواز کیست؟
در من اینسان خودنمایی میکند *** ادعای آشنایی میکند
کیست این گویا و شنوا در تنم؟ *** باورم یارب نیاید کاین منم!
متصلتر با همه دوری به من *** از نگه با چشم و از لب با سخن!
خوش پریشان با منش گفتارهاست *** در پریشان گوییاش اسرارهاست
گوید او چون شاهدی صاحب جمال *** حسن خود بیند به سر حد کمال
از برای خودنمایی صبح و شام *** سر برآرد گه ز روزن گه ز بام
با خدنگ غمزه صید دل کند *** دید هر جا طایری بسمل کند
گردنی هر جا در آرد در کمند *** تا نگوید کس اسیرانش کمند
لاجرم آن شاهد بالا و پست *** با کمال دلربایی در الست
جلوهاش گرمی بازاری نداشت *** یوسف حسناش خریداری نداشت
غمزهاش را قابل تیری نبود *** لایق پیکانش نخجیری نبود
عشوهاش هرجا کمندانداز گشت *** گردنی لایق نیامد، بازگشت
ماسوی آیینه آن رو شدند *** مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خویش در آیینه دید *** روی زیبا دید و عشق آمد پدید
مدتی آن عشق بی نام و نشان *** بُد معلق در فضای بیکران
دلنشین خویش مأوایی نداشت *** تا درو منزل کند جایی نداشت
بهر منزل بیقراری ساز کرد *** طالبان خویش را آواز کرد
چونکه یکسر طالبان را جمع ساخت *** جمله را پروانه، خود را شمع ساخت
جلوهای کرد از یمین و از یسار *** دوزخی و جنتی کرد آشکار
جنتی خاطرنواز و دلفروز *** دوزخی دشمنگداز و غیرسوز
40-10- ترجیع بند ۱ خاقانی «در مدح جلال الدین اخستان شروان شاه»
جام ز می دو قله کن خاص برای صبحدم *** فرق مکن دو قبله دان جام و صفای صبحدم
بر تن چنگ بند رگ وز رگ خم گشای خون *** کهآتش و مشک زد به هم نافهگشای صبحدم
جام چو دور آسمان در ده و زمین فشان *** جرعه چنان که برچکد خون به قفای صبحدم
چرخ قرابه تهی است پاره خاک در میان *** پری آن قرابه ده جرعه برای صبحدم
حلق و لب قنینه بین سرفهکنان و خنده زن *** خنده بهار عیش دان، سرفه نوای صبحدم
ساقی اگر نه سیب تر بر سر آتش افکند *** این همه بوی چون دهد می به هوای صبحدم؟
صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان *** ماه نو و شفق نگر نور فزای صبحدم
باده به گوشماهییی بیش مده که در جهان *** هیچ نهنگ بحرکش نیست سزای صبحدم
صبح شد از وداع شب با دم سرد و خون دل *** جامه دران گرفت کوه، اینت وفای صبحدم
شمع که در عنان شب زرده بش سیاه بود *** از لگد براق جم، مرد بقای صبحدم
موکب صبح را فلک دید رکابدار شه *** داد حلی اختران نعل بهای صبحدم
بند ۱
شاه معظم اخستان شهر گشای راستین *** داد ده ظفر ستان، ملک خدای راستین
رطل کشان صبح را نزل و نوای تازه بین *** زخمه زنان بزم را ساز و نوای تازه بین
رنگ بشد ز مشک شب، بوی نماند لاجرم *** باد بر آبگون صدف غالیهسای تازه بین
بید بسوز و باده کن راوق و لعل باده را *** چون دم مشک و عود تر عطر فزای تازه بین
سوخته بید و بادهبین رومی و هندویی بهم *** عشرت زنگیانه را برگ و نوای تازه بین
نافه چین کلید زد صبح و کلید عیش را *** بر در عدهدار خم قفل گشای تازه بین
ترک سلاحپوش را زلف چو بر هم اوفتد *** عقل صلاح کوش را مست هوای تازه بین
شاهد روز کز هوا غالیهگون غلاله شد *** شاهد توست جام می زو تو هوای تازه بین
نیست جهان تنگ را جای طرب که دم زنی *** ز آن سوی خیمه فلک خم زن و جای تازه بین
زیر پل فلک مجوی آب وفا ز جوی کس *** بگذر از این پل کهن آب وفای تازه بین
لهجه راوی مرا منطق طیر در زبان *** بر در شاه جم نگین، تحفه دعای تازه بین
قلعه گلستان شه قله بوقبیس دان *** حصن شما خیش حرم کعبه سرای تازه بین
بند ۲
رستم کیقباد فر حیدر مصطفی ظفر *** همره رخش و دل دلش فتح و غزای راستین
بر ره قول کاسهگر نوای نو زند *** بر سر خوانچه طرب مرغ صلای نو زند
مرغ قنینه چون زبان در دهن قدح کند *** جان قدح به صد زبان لاف صفای نو زند
طاس چو بحر بصره بین جزر و مدش به جرعهای *** ساحل خاک را ز در موج عطای نو زند
بزم چو هشت باغ بین باده چهار جوی دان *** خاصه که ساز عاشقان حور لقای نو زند
سنگ به لشکر افکند منهی عقل و آخرش *** قاضی لشکر مغان حد جفای نو زند
و آن می عقل دزد هم نقب زند سرای غم *** لاجرمش صفیر خوش چنگ سرای نو زند
چنگ بریشمین سلب کرده پلاس دامنش *** چون تن زاهدان کز او بوی ریای نو زند
نای چو زاغ کنده پر نغز نوا چو بلبلان *** زاغ که بلبلی کند طرفه نوای نو زند
دست رباب را مجس تیز و ضعیف و هر نفس *** نبضشناس بر رگش نیش عنای نو زند
بربط اگر دم از هوا زد به زبان بیدهان *** نی به دهان بیزبان دم ز هوای نو زند
چنبر دف شود فلک مطرب بزم شاه را *** ماه دو تا سبو کشد زهره ستای نو زند
بند ۳
شاه خزر گشای را هند و خزر شرف دهد *** بر پسر سبکتکین هند گشای راستین
جام و تنوره بین به هم باغ و سرای زندگی *** ز آتش و می بهار و گل زاده برای زندگی
بر در درج خط قدح از افق تنوره بین *** عکس دو آفتاب را نورفزای زندگی
حجره آهنین نگر، حقه آبگینه بین *** لعل در این و زر در آن، کیسهگشای زندگی
جام پری در آهن است از همه طرفهتر ولی *** نقش پری به شیشه بین سحرنمای زندگی
دایره تنوره بین ریخته نقطههای زر *** کرده چو سطح آسمان خط سرای زندگی
شبه سپید باز بین بر سر کوه پر طلا *** باز سپید روز بین بسته قبای زندگی
قطره و میغ تیره بین شیره سفید و تخمه کان *** عالم دردمند را کرده دوای زندگی
سال نو است و قرص خور خوانچه ماهی افکند *** وز بره خوان نو نهد بهر نوای زندگی
تابه زر ندیدهای بر سر ماهی آمده *** چشمه خور به حوت بین وقت صفای زندگی
ابر چو پیل هندوان آمد و باد پیلبان *** دیمه روس طبع را کشته به پای زندگی
روز یکم ز سال نو جشن سکندر دوم *** خاک ز جمره سوم کرده قضای زندگی
بند ۴
شاه سکندر هدی، چشمه خضر رای او *** بیظلمات چشمه بین زاده ز رای راستین
ای به هزار جان دلم مست وفای روی تو *** خانه جان به چار حد وقف هوای روی تو
رشته جان برون کشم هر مژه سوزنی کنم *** دیده بدوزم از جهان بهر وفای روی تو
تا چو کبوتران مرا بام تو نقش دیده شد *** کافرم ار طلب کنم کعبه به جای روی تو
گرچه چو پشت آینه حلقه به گوش تو شدم *** آینه کردم اشک را خاص برای روی تو
از همه تا همه مرا نیم دل است و یک نفس *** هر دو به مهر کردهام بهر رضای روی تو
قفل به سینه برزدم کوست خزینه غمت *** قفل خزینه ساختم دستگشای روی تو
غمزه زنان چو بگذری سنبله موی و مه قفا *** روی بتان قفا شود پیش صفای روی تو
چون به قفای جان دود عمر به پای روز و شب *** عمر فشان همیدود جان به قفای روی تو
هر که نظاره تو شد دست بریده میشود *** یوسف عهدی و جهان نیم بهای روی تو
هستی خاقنی اگر نیست شد از تو جو به جو *** بر دل او به نیم جو باد بقای روی تو
سمع خدایگان شود چون دهن تو گنج در *** چون به زبان من رود مدح و ثنای روی تو
بند ۵
پانصد هجرت از جهان هیچ ملک چنو نزاد *** از خلفای سلطنت تا خلفای راستین
نیست به پای چون منی راه هوای چون تویی *** خود نرسد به هر سری تیغ جفای چون تویی
دل چه سگ است تا بر او قفل وفای تو زنم *** کی رسد آن خرابه را قفل وفای چون تویی
بوسهخرانت را همه زر تر است در دهن *** وانِ من است خشک جان بوسه بهای چون تویی
گرچه چراغ در دهن زر عیار دارمی *** کی شودی لبم محک از کف پای چون تویی
گه گه اگر زکات لب بوسه دهی، به بنده ده *** تا به خراج ری زنم لاف عطای چون تویی
همچو سپند پیش تو سوزم و رقص میکنم *** خود به فدا چنین شود مرد برای چون تویی
گفتی اگرچه خستهای غم مخور این سخن سزد *** خود به دلم گذر کند غم به بقای چون تویی
با همه خستگی دلم بوسه رباید از لبت *** گربه شیردل نگر لقمه ربای چون تویی
نوبه خواجگی زنم بهر هوای تو مگر *** نشکند از شکستگان قدر هوای چون تویی
بر سر خاقانی اگر دست فرو کنی سزد *** کوست دلی و نیم جان روی نمای چون تویی
از تو به بارگاه شه لاف دو کون میزنم *** کم ز خراج این دوده نزل گدای چون تویی
بند ۶
از شه عیسوی نفس عازر ملک زنده شد *** معجزه را همین قدر هست گوای راستین
اهل نماند بر زمین، اینت بلای آسمان *** خاک بر آسمان فشان هم ز جفای آسمان
چون پس هر هزار سال اهل دلی نیاورد *** این همه جان چه میکند دور برای آسمان
ای مه مگو کهآسمان اهل برون نمیدهد *** اهل که نامد از عدم چیست خطای آسمان
کوه کوه میرسد، چون نرسد دل به دل؟ *** غصه بیدلی نگر هم ز عنای آسمان
با همه دل شکستگی روی به آسمان کنم *** آه که قبله دگر نیست ورای آسمان
محنت و حال ناپسند، اینت فتوح روز و شب *** پلپل و چشم دردمند، اینت دوای آسمان
باد دریغ در دلم کشت چراغ زندگی *** بوی چراغ کشته شد سوی هوای آسمان
بر سر پای جان کنان گردم و طالع مرا *** پا و سری پدید نه چون سر و پای آسمان
گرچه به مویی آسمان داشتهاند بر سرم *** موی به موی دیدهام تعبیههای آسمان
زعم من است کهآسمان سجده سگدلان کنم *** زان چو دم سگان بود پشت دوتای آسمان
بس که قفای آسمان خوردم و یافتم ادب *** تا ادب اذ السما کوفت قفای آسمان
جیب دریده میرود گرد قواره زمین *** بو که رسم به محرمی زیر وطای آسمان
نیست فرود آسمان محرم هیچ نالهای *** ناله خاقانی از آن رفت ورای آسمان
یا کند آسمان قضا عمر مرا که شد به غم *** یا کنم از بقای شه دفع قضای آسمان
بند ۷
از گهر یزیدیان زاده علی شجاعتی *** کز سر ذوالفقار او زاده قضای راستین
تاجور جهان چو جم تخت خدای مملکت *** خاتم دیوبند او بند گشای مملکت
انس و پریش چون ملک زلهربای مائده *** دام و ددش چو مورچه هدیه فزای مملکت
دیودلان سرکشش حامل عرش سلطنت *** مرغ پران ترکشش پیک سبای مملکت
افسر گوهر کیان، گوهر افسر سران *** خاک درش چو کیمیا بیش بهای مملکت
عقل که دید طلعتش حرز بر او دمید و گفت *** اینت شه ملک سپه، عرش لوای مملکت
گفت جهانش ای ملک تو ز کیانی از کیان *** گفت ز تخم آرشم نجل بقای مملکت
گفت به تیغش آسمان کای گهری تو کیستی *** گفت من آتش اجل زهر گیای مملکت
گرچه به باطل اختران افسر عاجزان برند *** اوست مظفری به حق خانه خدای مملکت
مار به ظلم اگر برد خایه موش ناسزا *** جان پلنگ چون برد کوست سزای مملکت
مشتری از پی ملک کرد سجل خط بقا *** بست بنات نعش را عقد برای مملکت
بدر ستاره لشکر است اوج طراز آسمان *** بحر نهنگ خنجر است ابر سخای مملکت
بند ۸
بدر چو شعری سیم بحر چو کسری دوم *** دولت ظلم کاه او عدل فزای راستین
چون شه پیلتن کشد تیغ برای معرکه *** غازی هند را نهد پیل به جای معرکه
بینی از اژدها دلان صف زدگان چو مورچه *** خایه مورچه شده چرخ ورای معرکه
تیغ نیام بفکند چون گه حشر تن کفن *** راست چو صور دردمند از سر نای معرکه
اسب به چار صولجان گوی زمین کند هبا *** طاق فلک به پا کند هم به هبای معرکه
بیشه ستان نیزهها ایمن از آتش سنان *** شیردلان ز نیزهها بیشه فزای معرکه
قلزم تیغها زده موج به فتح باب کین *** زاده ز موج تیغها صاعقه زای معرکه
تیغ کبود غرق خون صوفی کار آب کن *** زاغ سیاه پوش را گفته صلای معرکه
مغز سران کدوی خشک اشک یلان زرشک تر *** زین دو به تیغ چون نمک پخته ابای معرکه
تخته خاک رزم را جذر اصم شده ظفر *** خنجر شه چو هندوئی جذر گشای معرکه
رایت شه تذرو وش لیک عقاب حملهبر *** پرچم شه غراب گون لیک همای معرکه
رشته جان دشمنان مهره پشت گردنان *** چون به هم آورد کند عقد برای معرکه
بند ۹
حلقه تن عدوی او بر سر شه ره اجل *** شه چو سماک نیزهور حلقه ربای راستین
عرش نگر به جای تخت آمده پای شاه را *** کعبه نگر به قبله درساخته جای شاه را
جام کیان به دست شه زمزم مکیان شده *** بر مکیان زکات چین گنج عطای شاه را
برده مهندس بقا ز آن سوی خطه فلک *** خندق حصن ملک را حد سرای شاه را
چون ز سواد شابران سوی خزر سپه کشد *** روس والان نهند سر خدمت پای شاه را
ور به سریر بگذرد رایت شاه صاحبش *** تاج و سریر خود نهد نعل بهای شاه را
هود هدایت است شاه اهل سریر عادیان *** صرصر رستخیز دان قوت رای شاه را
چرخ چو باز ازرق است این شب و روز چون دو سگ *** باز و سگاند نامزد صید و هوای شاه را
مرغ که آبکی خورد سر سوی آسمان کند *** گوئی اشارتی است آن بهر دعای شاه را
دهر شکست پشت من نیست به رویش آب شرم *** ورنه چنین نداشتی مدح سرای شاه را
چرخ چرا به خاک زد گوهر شب چراغ من *** کافسر گوهران کنم در ثنای شاه را
دیده شرق و غرب را بر سخنم نظر بود *** آه که نیست این نظر عین رضای شاه را
بند ۱۰
دزد بیان من بود هرکه سخنوری کند *** شاه سخنوران منم شاه ستای راستین
باد مثال را حکم قضای ایزدی *** بر سر هر مثال او مهر رضای ایزدی
هفت فلک به خدمتش یکدل و تا ابد زده *** چار ملک سه نوبتش در دو سرای ایزدی
رخنه ز دست هیبتش ناخن شیر آسمان *** ناخن دست همتش بحر عطای ایزدی
باد دل جهانیان واله نور طلعتش *** چون نظر بهشتیان مست لقای ایزدی
قوت روان خسروان شمه خاک درگهش *** چون غذی ملائکه باد ثنای ایزدی
باد چو باد عیسوی گرد سم براق او *** ای پی چشم درد جان شاف شفای ایزدی
خامه مار پیکرش باد رقیب گنج دین *** مهره و زهر در سرش درد و دوای ایزدی
کرده ضمان ازو ظفر فتح و سریر و روس را *** او به فزودن ظفر شکرفزای ایزدی
چرخ ز خنجر زحل ساخته درع دولتش *** آینههای درع او فر و بهای ایزدی
دهر ز چرخ اطلسش کرده ردای کبریا *** نقش طراز آن ردا عین بقای ایزدی
بند ۱۱
شاه جهان گشای را از شب و روز آن جهان *** باد هزار سال عمر، اینت دعای راستین
40-11- قطعه ۱ خاقانی
مرا شاه بالایِ خواجه نشانده است *** از آن خواجه آزرده برخاست از جا
چه بایستش آزردن از سایه حق *** که نوری است این سایه از حق تعالی
نه زیرِ قلم جایِ لوح است چونان *** که بالایِ کرسی است عرشِ مُعَلّا
نداند که از دورِ پرگارِ قدرت *** بوَد نقطه کل بر از خطِّ اجزا
معمّا بر از ابجد آمد به معنی *** چو معنی که هم برتر آمد ز اسما
بخور از برِ عنبر آمد به مجلس *** عقول از برِ انفس آمد به مبدا
کواکب بوَد زیرِ پایِ ملایک *** حواری بوَد بر زبردستِ حورا
ببین نُه طبق برتر از هفت قلعه *** ببین هفت خاتون بر از چار ماما
زمین زیر به کو کثیف است و ساکن *** فلک به زبر کو لطیف است و دروا
الف را بر اعداد مرقوم ببینی *** که اعداد فرعند و او اصل و والا
نه شاخ از برِ بیخ باشد مرتَّب *** نه بار از برِ برگ باشد مهیّا
قیاس از درختانِ بُستان چه گیری *** ببین شاخ و بیخِ درختانِ دانا
هنرمند کی زیرِ نادان نشنید *** که بالایِ سرطان نشسته است جوزا
نه لعل از برِ خاتمِ زر نشیند *** نه لعل و زر کل چنین است عمدا
دبیری چو من زیردستِ وزیری *** ندارند حاشا که دارند حاشا
دبیر است خازن به اسرارِ پنهان *** وزیر است ضامن به اشکالِ پیدا
دبیری ورایِ وزیری است یعنی *** عطارد ورایِ قمر یافت ماوا
چو ریگی است تیره گرانسایه نادان *** چو آبی است روشن سبکروح دانا
نه آب از برِ ریگ باشد به چشمه *** نه عنبر بر از آب باشد به دریا
گرانسایه زیرِ سبکروح بهتر *** چو سنگِ سیه زیرِ آبِ مصفّا
دو سنگ است بالا و زیر آسیا را *** گرانسِیر زیر و سبکسِیر بالا
40-12- غزل ۱ جهان ملک خاتون
نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ما *** کیست پیغامرسان من و تو غیر صبا؟
بیش از این طاقتِ بارِ شبِ هجرانم نیست *** ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ
بنده خسته بیچاره به وصلت بنواز *** تا به کی بر منِ بیدل رَوَد این جور و جفا؟
دردم از حد بِگُذشت و جگرم خون بِگِرفت *** چون طبیب دلِ مایی ز که جوییم دوا؟
جز جفا نیست نصیبِ من دلخسته ز دوست *** برگرفتند ز عالم مگر آیینِ وفا؟
شمعِ جمعی تو و پروانه رخسارِ تو دل *** نیست در مجلس ما بی رخ تو نور و صفا
خبرت نیست که بیچاره تنِ من به جهان *** بنده خاص تو از جان شده بی روی و ریا
40-13- غزل ۱ محتشم کاشانی
زلف و قدت راست ای بت سرکش، چشم و رخت راست ای گل رعنا *** سنبل و شمشاد هندو و چاکر، نرگس و لاله بنده و لالا
ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمه حیوان *** کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر سارا
آتش آهم ز آتش رویت سیل سرشگم بی مه رویت *** این ز درون زد شعله بگردون وان ز برون شد تا به ثریا
محو ستادند عابد و زاهد مست فتادند راکع و ساجد *** دوش که افکند در صف رندان جام هلالی شور علالا
وقت مناجات کز ته دل شد جانب گردون نعره مستان *** پرده دریدی گر نشنیدی شمع حریفان بانگ سمعنا
مایه دولت پایه رفعت نقد هدایت گنج سعادت *** هست در این ره ای دل گمره دانش دانا دانش دانا
حسن ازل را بهر طلبکار هست ظهوری کز رخ مقصود *** پرده بر افتد گر کند از میل وحش خیالی چشم به بالا
محتشم اکنون کز کشش دل نیست گذارم جز بدر او *** پیش رقیبان همچو غریبان نیست بدادم جز به مدارا
40-14- غزل ۱ فیض کاشانی
فیض نور خداست در دل ما *** از دل ماست نور منزل ما
نقل ما نقل حرف شیرینش *** یاد آن روی شمع محفل ما
در دل از دوست عقده مشکل *** در کف اوست حلّ مشکل ما
تخم محنت بسینه ما کشت *** آنکه مهرش سرشته در گل ما
سالها در جوار او بودیم *** سایه دوست بود منزل ما
در محیط فراق افتادیم *** نیست پیدا کجاست ساحل ما
مهر بود و وفا که میکشتیم *** از چه جور و جفاست حاصل ما
دست و پا بس زدیم بیهوده *** داغ دل گشت سعی باطل ما
دل بتیغ فراق شد بسمل *** چند خواهد طپید بسمل ما
چونکه خواهد فکند در پایش *** سر ما دستمزد قاتل ما
طپش دل ز شوق دیدار است *** به از این چیست فیض حاصل ما
در سفر تا به کِی تپد دل ما *** نیست پیدا کجاست منزل ما
بوی جان میوزد در این وادی *** ساربانا بدار محمل ما
هر کجا میرویم او با ماست *** اوست در جان ما و در دل ما
جان چو هاروت و دل چو ماروتست *** ز آسمان اوفتاده در گل ما
زهره ماست زهره دنیا *** شهواتست چاه بابل ها
از الم های این چه بابل *** نیست واقف درون غافل ما
کچک درد تا بسر نخورد *** نرود فیل نفس کاهل ما
فیض از نفس خویشتن ما را *** نیست ره سوی شیخ کامل ما
40-15- قصیده ۱ اوحدی «له فیالمناجات»
راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟ *** رحمتی بر من کنی وندر پناه آری مرا؟
مینهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه *** خوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مرا
راه باریکست و شب تاریک، پیش خود مگر *** با فروغ نور آن روی چوماه آری مرا
رحمتی داری، که بر ذرات عالم تافتست *** با چنان رحمت عجب گر در گناه آری مرا
شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع *** چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا
دفتر کردارم آن ساعت که گویی: بازکن *** از خجالت پیش خود در آهآه آری مرا
من که چون جوزا نمیبندم کمر در بندگی *** کی چو خورشید منور در کلاه آری مرا؟
اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کند *** آن نمیارزم که در قلب سپاه آری مرا؟
لاف یکتایی زدم چندان، که زیر بار عجب *** بیم آنستم که با پشت دو تاه آری مرا
هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل *** همچو کشتی ز آب چشم اندر شناه آری مرا
خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه *** با چنین سرمایه کی در پیشگاه آری مرا؟
گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت *** همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا
بندگی گرزین نمط باشد که کردم، اوحدی *** آه از آن ساعت که پیش تخت شاه آری مرا!
40-16- اوحدی » منطقالعشاق » بخش ۱ - سر آغاز
به نام آنکه ما را نام بخشید *** زبان را در فصاحت کام بخشید
به نور خود بر افروزنده دل *** به نار بیدلی سوزنده دل
سر هر نامهای از نام او خوش *** جهان جان ز عکس جام او هوش
درود از ما، سلام از حضرت او *** دمادم بر رسول و عترت او
ابوالقاسم، که شد عالم طفیلش *** فلک دهلیز چاوشان خیلش
40-17- قصیده ۱ باباطاهر
بتا تا زار چون تو دلبرستم *** به تن عود و به سینه مجمرستم
اگر جز مهر تو اندر دلم بی *** به هفتاد و دو ملت کافرستم
اگر روزی دو صد بارت بوینم *** هَنی مشتاق بار دیگرستم
فراق لاله رویان سوته دیلم *** وز ایشان در رگ جان نشترستم
منم آن شاخه بر نخل محبت *** که حسرت سایه و محنت برستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا *** یکی بی سایه نخل بیبرستم
نه خور نه خواب دیرم بی تو، گویی *** به پیکر هر سر مو خنجرستم
جدا از تو به حور و خلد و طوبی *** اگر خرسند گردم کافرستم
چو شمعم گر سراندازند صدبار *** فروزندهتر و روشن ترستم
مرا از آتش دوزخ چه غم بی *** که دوزخ جزوی از خاکسترستم
سمندروَش میان آتش هجر *** پریشان مرغ بیبال و پرستم
درین دیرم چنان مظلوم و مغموم *** چو طفل بی پدر بی مادرستم
نمیگیرد کسم هرگز به چیزی *** درین عالم ز هر کس کمترستم
به یک ناله بسوجم هر دو عالم *** که از سوز جگر خنیاگرستم
به بالینم همه الماس سوده *** همه خار و خسک در بسترستم
مثال کافرم در مومنستان *** چو مؤمن در میان کافرستم
همه سوجم همه سوجم همه سوج *** به گرمی چون فروزان اخگرستم
رخ تو آفتاب و مو چو حربا *** و یا پژمان گل نیلوفرستم
به مُلک عشق روح بینشانم *** به شهر دل یکی صورت پرستم
رخش تا کرده در دل جلوه از مهر *** به خوبی، آفتاب خاورستم
بمیر ای دل که آسایش بیابی *** که مو تا جان ندادم وانرستم
مو از روز ازل طاهر بزادم *** ازین رو نام، بابا طاهرستم
40-18- غزل ۱ آشفته شیرازی
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا *** قدرت تو کرده خاک مرده توانا
بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجت *** لال به وصفت زبان فکرت دانا
قطره باران کجا و چشمه خورشید *** قطره کجا میشود محیط به دریا
در رحم و در صدف ز قطره ناچیز *** در سخنگو کنی و لؤلؤ لالا
وصف تو از وسعت عقول منزه *** ذات تو ز آلایش صفات مبرا
گه کنی از خاک کیمیای سعادت *** لعل بدخش آوری ز صخره صما
می تند از کرم پیله تار بریشم *** گلبن و آب آورد ز خار و ز خارا
من که به کفران نعمت اندرم امروز *** بر نکنم سر زخجلت تو به فردا
چاشنی قدرتت دهد چه حلاوت *** نوش ز نیش و زخار آرد خرما
ساخته حلوا ز غوره مشک ترازخون *** آورد از آب گنده صورت زیبا
حیف که ذرات عالمند چو خفاش *** نور تو چون آفتاب بر همه پیدا
چون بپرد در هوای اوج جلالت *** کسوت فقرت کند چو راست بر اعضا
تاج به سلطان دهد کرامت درویش *** پشه لاغر کند شکار ز عنقا
در خور آشفته نیست ذکر مدیحت *** کامده احمد به عجز معترف آنجا
40-19- غزل ۱ شهریار «مکتب حافظ»
گذار آرد مَهِ من گاهگاه از اشتباه اینجا *** فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر رَه گم کند کو را گذار افتد به ما یارب *** فراوان کن گذارِ آن مَهِ گمکردهراه اینجا
کُلَه جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی *** نیاید فیالمثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن *** چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجا و گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش *** نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
شبی کان ماه با من بود میگفتم کلید صبح *** به چاه افکندهایم امشب که دربند است ماه اینجا
ندانستم که هم از نیمهشب تازد برون خورشید *** که نگذارد ز غیرت ماه را تا صبحگاه اینجا
تویی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق *** چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
به کوی عشق یا قصر شهان یا کلبه درویش *** فروغ دوست میخواهی تو خواه آنجا و خواه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانیم *** کدورت را فرامُش کرده با آیینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ *** که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا
40-20- تضمین ۱ فروغی بسطامی
ای بهشتی رخ طوبی قد خورشید لقا *** بشنو این بیت خوش از خسرو جاوید لقا
«تو اگر پای به دشت آری شیران دژم *** بگریزند ز پیش تو چو آهوی ختا»
با دو زلفت سخن از مشک ختن محض غلط *** با دو چشمت مثل از آهوی چین عین خطا
چشم پر خواب تو هم خسته و هم خسته نواز *** زلف پر تاب تو هم عقده و هم عقده گشا
هم فکندی سر یک قوم به شمشیر ستم *** هم شکستی دل یک جمع به بازوی جفا
مدعا در دل من هیچ نماند از دهنت *** بس که دشنام شنیدم به مکافات دعا
دوش حرفی زدم از گوشه به چمن *** تا ننازد پس از این نرگس بی شرم و حیا
خون مژگان تو امروز گذشت از سر من *** تا دگر پا نگذارم به سر کوی وفا
دست خالی نتوان رفت به خاک در دوست *** قدمی همرهم ای چشم گهربار بیا
بر سر طالب اگر تیغ ببارد ز سپهر *** نکند دامن مطلوب خود از چنگ رها
بیدل شیفته هرگز نخروشد ز گزند *** عاشق دلشده هرگز نگریزد ز بلا
گر فروغی لب خسرو مددی ننماید *** من کجا نکته شیرین شکربار کجا
شرف کعبه اسلام ملک ناصردین *** آن که جان آمده در حضرتش از بهر فدا
آن شهنشاه کرم پیشه که بر خاک درش *** شیوه بنده بود گاه دعا، گاه ثنا
40-21- الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان دوم » بخش ۱ - توحید یه مقدمه ی خیابان دوم
به یکتا جهانداور دادراست *** نیایش روا و ستایش سزاست
که بینش ده هر دو بیننده اوست *** جهان را جهان آفریننده اوست
چو ره زی شناسایی اش بسپرد *** زتک باز ماند سمند خرد
خدایی که نشناسدش هیچ کس *** شناسای او ذات اوی است و بس
نیارد سزاوار یزدان سپاس *** جز آن کایزدش کرد یزدانشناس
همان به کزین گفتگو بگذریم *** فرستاده گان را درود آوریم
که نیک اختر و پاکرای آمدند *** به پیغمبر ی از خدای آمدند
جهان را زهر بد نگه داشتند *** روان را سوی راست ره داشتند
درود از خدا برچنان رهبران *** سزد ویژه برختم پیغمبران
محمد (ص) که هستی بدوهست گشت *** به دین رایت کفر ازو پست گشت
درخشده چون شد رخ فرخش *** جهان را خدا خلق کرد از رخش
به معراج به عرش اکبر نشست *** به تختی که بودش سزا برنشست
چو از قدرتش ذوالجلال آفرید *** مر او را چو خود بی همال آفرید
نبی گنج حق بود و گنجور اوی *** علی بود با یازده پور اوی
بدان شهریاران پناهنده ایم *** وزین داوران مزد خواهنده ایم
40-22- غزل ۱ فرخی یزدی
گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما *** چون غیر خون نبارد، ابر بهاری ما
با صد هزار دیده، چشم چمن ندیده *** در گلستان گیتی، مرغی به خواری ما
بیخانمان و مسکین، بدبخت و زار و غمگین *** خوب اعتبار دارد، بیاعتباری ما
این پردهها اگر شد، چون سینه پاره دانی *** دل پرده پرده خون است، از پردهداری ما
یک دسته منفعتجو، با مشتی اهرمنخو *** با هم قرار دادند، بر بیقراری ما
گوش سخن شنو نیست، روی زمین وگرنه *** تا آسمان رسیده است، گلبانگ زاری ما
بیمهر روی آن مه، شب تا سحر نشد کم *** اخترشماری دل، شبزندهداری ما
بس در مقام جانان، چون بنده جان فشاندیم *** در عشق شد مسلم، پروردگاری ما
از فر فقر دادیم، فرمان به باد و آتش *** اسباب آبرو شد، این خاکساری ما
در این دیار باری، ای کاش بود یاری *** کز روی غمگساری، آید به یاری ما
40-23- شعر ۱ دیگر سرودههای فرخی یزدی «مسمط»
شبِ دوشین که شبی بود شبیهِ شبِ قدر *** همچو نوروز درآمد ز در آن سمینصدر
ابرویش بود به رخ همچو هلالی درِ بدر *** بر خَدَش زلف چو آویخته صدقی با عذر
بند ۱
در خطش لعل چو آمیخته سَم با تریاق
آمد از مهر چه آن ماه رخ چهاردهسال *** داشت بر چهره نکو خالی و در پا خلخال
کرد در پای بسی فتنه ز خلخال و ز خال *** از دو رخسار سپید آیتی از صبح وصال
بند ۲
وز دو گیسوی سیه جلوهای از شام فراق
به جفاکاری، هرچند بُد آن مَه موصوف *** لیک شد عمر به امّیدِ وفایش مَصروف
عارِضش از دو طرف در شکنِ مو مَحفوف *** راستی هم چو یکی مهر اسیر دو کسوف
بند ۳
یا که یک ماه گرفتار میان دو مُحاق
چه دهم شرح ز طنّازیِ آن تُرکِ چِگِل *** که زِ رو آفت جان بود و به مو غارت دل
سختکین، سُستوفا، دیرصفا، زودگُسِل *** خسروِ دل به شکر خنده قندش مایل
بند ۴
همچو فرهاد به گلگونرخِ شیرین مشتاق
عمر من کوته از آن سلسله زلف بلند *** که سراپاست شکنج و گره و بند و کمند
دین از آن رفته و جان شیفته و دل دربند *** علم الله دو رخت خورده به جنّت سوگند
بند ۵
لک طوبی دو لبت بسته به کوثر میثاق
باری آمد چو به کاشانهام آن حادِثِ ذوق *** خون یک خلق به گردن بُدش از حلقه طوق
خشمگین بود چه شد تکیهزن مسندِ فوق *** آنچنانی که به یک لحظه چنین الفتِ شوق
بند ۶
سربهسر گشت مبدل به یکی کلفت شاق
گفتمش چیست بتا امشب این گفت و شنفت *** عیش بیطیش نبایست نهاد از کف مفت
چون شنید این سخن از من مُتِبَسِّم شد و گفت *** طاق ابروی مرا از چه جهت گفتی جفت
بند ۷
جفت گیسوی مرا از چه جهت خواندی طاق
40-24- رباعی ۱ فرخی یزدی
بی چیزی من اگرچه پا بست مرا *** غم نیست که تاب نیستی هست مرا
با بی سر و پائی ز قناعت دایم *** سرمایه روزگار در دست مرا
40-25- لمعات ۱ عراقی «بسم الله الرحمن الرحیم»
الحمدلله الذی نور وجه حبیبه بتجلیات الجمال فتلالامنه نوراً، و ابصر فیه غایات الکمال ففرح به سروراً، فصدره علی یده و صافاه و آدم لم یکن شیئاًمذکورا و لا القلم کاتباً و لااللوح مسطوراً، فهو مخزن کنزالوجود و مفتاح خزاین الجود و قبلة الواجد و الموجود و صاحب لواء الحمد و المقام المحمود، الذی لسان مرتبته یقول:
وانیو ان کنت بن آدم صورة *** فلیفیه معنی شاهد بابوتی
گفتا به صورت ار چه ز اولاد آدمم *** از روی مرتبت به همه حال برترم
چون بنگرم در آینه عکس جمال خویش *** گردد همه جهان به حقیقت مصورم
خورشید آسمان ظهورم، عجب مدار *** ذرات کاینات اگر گشت مظهرم
ارواح قدس چیست؟ نمودار معنیم *** اشباح انس چیست؟ نگهدار پیکرم
بحر محیط رشحهای از فیض فایضم *** نور بسیط لمعهای از نور ازهرم
از عرش تا به فرش همه ذرهای بود *** در پیش آفتاب ضمیر منورم
روشن شود ز روشنی ذات من جهان *** گر پردۀ صفات خود از هم فرو درم
آبی که زنده گشت از او خضر جاودان *** آن آب چیست؟ قطرهای از حوض کوثرم
آن دم کزو مسیح همی مرده زنده کرد *** یک نفخه بود از نفس روح پرورم
فی الجمله مظهر همه اشیاست ذات من *** بل اسم اعظمم، به حقیقت چو بنگرم
صلوات الله و سلامه علیه و علی اصحابه و صحبه اجمعین.
اما بعد: کلمهای چند در بیان مراتب عشق بر سنن سوانح بزبان وقت املاء کرده میشود، تا آینه معشوق هر عاشق آید، با آنکه رتبت عشق برتر از آنست که بقوت فهم وبیان پیرامن سراپردۀ جلال او توان گشت، یا بدیدۀ کشف و عیان بجمال حقیقت او نظر توان کرد.
تعالی العشق عن فهم الرجال *** و عن وصف التفرق و الوصاف
متیماجل شیئیعن خیال *** یجل عن الاحاطة و المثال
به تتق عزت محتجب است و بکمال استغنا متفرد، حجب ذات او صفات اوست و صفاتش مندرج در ذات، و عاشق جمال او جلال اوست و جمالش مندمج در جلال؛ علی الدوام خود با خود عشق میبازد و بغیر نپردازد. هر لحظه از روی معشوقی پرده براندازد و هر نفس از راه عاشقی پردۀ آغاز زد.
عشق در پرده مینوازد ساز *** عاشقی کو که بشنود آواز؟
هر نفس پردهایدگر سازد *** هر زمان زخمهایکند آغاز
همه عالم صداینغمه اوست *** که شنید این چنین صدایدراز؟
راز او از جهان برون افتاد *** خود صدا کینگاه دارد راز؟
سر او از زبان هر ذره *** خود تو بشنو که من نیم غماز
هر زمان بهر زبان راز خود باسمع خود گوید، هردم بهر گوش سخن از زبان خود شنود، هر لحظه بهر دیده حسن خود را بر نظر خود عرضه دهد، هر لمحه بهر روی وجود خود را بر شهود خود جلوه دهد، وصف او از من شنو:
یحدثنی فی صامت ثم ناطق *** و غمزعیون ثم کسر الحواجب
دانی چه حدیث میکند در گوشم؟ میگوید:
عشقم که در دو کون مکانم پدید نیست *** عنقای مغربم که نشانم پدید نیست
ز ابرو و غمزه هر دو جهان صید کردهام *** منگر بدان که تیر و کمانم پدید نیست
چون آفتاب در رخ هر ذره ظاهرم *** از غایت ظهور عیانم پدید نیست
گویم بهر زبان و بهر گوش بشنوم *** وین طرفهتر که گوش و زبانم پدید نیست
چون هرچه هست در همه عالم همه منم *** مانند در دو عالم از آنم پدید نیست
40-26- قصیده ۱ عراقی «در مدح شیخ حمیدالدین احمد واعظ»
ای صبا جلوه ده گلستان را *** با نوا کن هزاردستان را
بر کن از خواب چشم نرگس را *** تا نظاره کند گلستان را
دامن غنچه را پر از زر کن *** تا دهد بلبل خوشالحان را
گل خوی کرده را کنی گر یاد *** کند ایثار بر تو مرجان را
ژاله از روی لاله دور مکن *** تا نسوزد ز شعله بستان را
مفشان شبنم از سر سبزه *** به خضر بخش آب حیوان را
تا معطر شود همه آفاق *** بگشائید زلف جانان را
بهر تشویش خاطر ما را *** برفشان طره پریشان را
سر زلف بتان به رقص درآر *** تا فشانیم بر سرت جان را
برقع از روی نیکویان به ربای *** تا ببینم ماه تابان را
ور تماشای خلد خواهی کرد *** بطلب راه کوی جانان را
بگذر از روضه قصد جامع کن *** تا ببینی ریاض رضوان را
نرمکی طره از رخش وا کن *** بنگر آن آفتاب تابان را
حسن رخسار یار را بنگر *** گر به صورت ندیدهای جان را
مجلس وعظ واعظ اسلام *** حل کن مشکلات قرآن را
اوست اوحد حمید احمد خلق *** کز جلالش نمود برهان را
پیش تو ای صبا، چه گویم مدح *** گر توانی ادا کنی آن را
برسان از کرم زمین بوسم *** ور توانی بگوی ایشان را
خدمت ما بدو رسان و بگو *** کای فراموش کرده یاران را
ای ربوده ز من دل و جان را *** وی به تاراج داده ایمان را
در سر آن دو زلف کافر تو *** دل و دین رفت این مسلمان را
چشم تو میکند خرابی و ما *** بر فلک میزنیم تاوان را
گر خرابی همی کند چه عجب؟ *** خود همین عادت است مستان را
مردم چشم تو سیه کارند *** وین نه بس نسبت است انسان را
همه جایی تو را خوش است ولیک *** بی تو خوش نیست اهل ملتان را
شاد کن آرزوی دلها را *** بزدای از صدور احزان را
قصه درد من بیا بشنو *** مینیابم، دریغ، درمان را
باز سرگشتهام همی خواهد *** تا چه قصد است چرخ گردان را
خواهدم دور کردن از یاران *** خود همین عادت است دوران را
ما چه گویی، قضا چو چوگانی *** چه از آنجا که گوست چوگان را؟
میکند خاطرم پیاپی عزم *** که کند یک نظاره جانان را
دیده امیدوار میباشد *** تا ببیند جمال خوبان را
منتظر ماندهام قدوم تو را *** هین وداعی کن این گران جان را
آخر ای جان، غریب شهر توام *** خود نپرسی غریب حیران را؟
هر غریبی که در جهان بینی *** عاقبت باز یابد اوطان را
جز عراقی که نیست امیدش *** تا ببیند وصال کمجان را
من نگویم که حسنت افزون باد *** چون بدان راه نیست نقصان را
باد عمرت فزون و دولت یار *** تا بود دور چرخ گردان را
40-27- ترکیبات ۱ عراقی
عشق ار به تو رخ عیان نماید *** در آینهٔ جهان نماید
این آینه چهرهٔ حقیقت *** هر دم به تو رایگان نماید
یک دایره فرض کن جهان را *** هر نقطه ازو میان نماید
این دایره بیش نقطهای نیست *** لیکن به نظر چنان نماید
رو نقطهٔ آتشی بگردان *** تا دایرهای روان نماید
این نقطه ز سرعت تحرک *** صد دایره هر زمان نماید
این نقطه به تو شهادت و غیب *** هم ظاهر و هم نهان نماید
آن نقطه به تو کمال مطلق *** در صورت این و آن نماید
آن سرعت دور نقطه دایم *** ساکن به یکی مکان نماید
هر لمحه به تو کمال هستی *** در کسوت ناقصان نماید
آن نقطه بیان کنم چه چیز است *** هر چند تو را گمان نماید
آن نقطه بدان که ظل نور است *** کان نور ورای جان نماید
آن نور دل پیمبر ماست *** اکنون به تو حق عیان نماید
آن بحر محیط بیکرانه *** و آن نور بسیط جاودانه
آن بحر، که موج اوست دریا *** و آن نور، که ظل اوست اشیا
نوری که جمال جمله هستی *** از تاب جمال اوست پیدا
اول ز پی نظارهٔ او *** شد عین همه جهان مهیا
و آخر هم آفتاب رویش *** شد صورت جسم و جان هویدا
او روی حق است و عین حق نیز *** بل عین حقیقت است و اعلا
دریاب، که اوست اسم اعظم *** زو گشت عیان صفات و اسما
آن ذات که حق بود صفاتش *** او را بنگر، چه باشد اسما؟
اسمی که بود صفات او حق *** بنگر که چه باشدش مسما
و آن نور که حق بدو توان دید *** باشد همه والضحی و طاها
فیالجمله کمال صورت اوست *** آیینهٔ ذات حق تعالی
در آینه مصطفی چه بیند؟ *** جز حسن و جمال ذات والا
کو عاشق روی حق؟ بیا گو *** بنگر رخ خوب مصطفی را
در صورت او حق ار ندیدی *** اینجا به یقین ببینی آنجا
در صورت شرح او عراقی *** چون دید حقیقت آشکارا
امید که از شفاعت او *** حاصل شودش کلام اعلی
تا هر نفسی به دیدهٔ حق *** بینند همه جمال مطلق
40-28- ترجیع بند ۱ حسین خوارزمی
طلع العشق ایها العشاق *** و استنارت بنوره الافاق
رش من نور شوقه و به *** اشرقت ارض قلبی المشتاق
پرتو افکند آنچنان بدری *** که نه بیند ز دور چرخ محاق
شده طالع چنان مهی که از او *** پر ز خورشید گشت هفت طباق
مهوشان پیش طاق ابرویش *** دعوی حسن در نهاده بطاق
یارب این ماه را مباد افول *** یارب این وصل را مباد فراق
گرچه دیوانه گشته ای ای دل *** زان پری صورت ملک اخلاق
دست در زن بشوق دوست که اوست *** بهر معراج اهل عشق براق
چون بدرگاه یار یابی بار *** پس تو بینی بدیده عشاق
بند ۱
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
عشق رایات سلطنت افراخت *** پس اقالیم عقل غارت ساخت
آن یکی را بسان عود بسوخت *** واندگر را مثال چنگ نواخت
شاهد روی پوش حجله غیب *** پرده کبریا ز روی انداخت
تا نیاید بچشم ما جز دوست *** بر سر غیر تیغ غیرت آخت
جانم از غیرتش چو آگه شد *** خانه و دل ز غیر او پرداخت
دل من در قمارخانه عشق *** بیکی ضربه هر چه داشت بباخت
پیش صراف عشق قلب بود *** دل که در بوته بلا بگداخت
عالمی بنده شهی است که او *** علم عشق در جهان افراخت
در هوای هویتش جولان *** کند آن کس که اسب همت تاخت
از کرم دوست چون تجلی کرد *** گوید آنکس که سر عشق شناخت
بند ۲
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
طلعت عشق اگر عیان بینی *** روی جانان بچشم جان بینی
از تلون اگر برون آئی *** نقش یکرنگی جهان بینی
گر ز حبس خرد توانی رست *** ساحت عشق بیکران بینی
منگر جز بوحدت نقاش *** تا بکی نقش این و آن بینی
خانه دل ز غیر خالی کن *** تا در او روی دلستان بینی
بی نشان شو ز خویشتن ای دل *** تا نشانی ز پی نشان بینی
در هوای هویت ار بپری *** جان جولان ز لامکان بینی
طایر دل چو بال بگشاید *** عرش را کمتر آشیان بینی
کوش اسرار چین بدست آور *** تا ز هر ذره ترجمان بینی
گر ترا آرزوی دلدار است *** دیده بگشای تا عیان بینی
بند ۳
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
ای بدرگاه تو نیاز همه *** روی تو قبله نماز همه
پرده از روی خویشتن برگیر *** تا حقیقت شود مجاز همه
گاه گاهی دل مرا بنواز *** ای شهنشاه دلنواز همه
ما غباری ز خاکپای توایم *** از پی تست ترک و تاز همه
گرچه بیچاره ایم باکی نیست *** کرم تست چاره ساز همه
نازنینا ز بی نیازی تست *** با چنان ناز تو نیاز همه
عاشقان گرچه راز دارانند *** زین سخن فاش گشت راز همه
بند ۴
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
هر که را دل ز عاشقی خون شد *** محرم بارگاه بیچون شد
آنکه درمان خرید و دردش داد *** پیش ارباب عشق مغبون شد
سوخت جانم ز داغ غم لیکن *** شوقم از درد عشق افزون شد
شاهد عشق بود حجله نشین *** با لباس قیود بیرون شد
آنکه آزاد بود از چه و چون *** بسته این چرا و آن چون شد
وندر آئینه مظاهر خلق *** روی خود را چو دید مفتون شد
از سر ناظری و منظوری *** گاه لیلی و گاه مجنون شد
بگسل ای دل ز خویشتن که مسیح *** از تجرد بسوی گردون شد
دل ز قید صور چو یافت خلاص *** نوبت این حدیث اکنون شد
بند ۵
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
ای همه کائنات مست از تو *** خورده جانها می الست از تو
تا تو ساقی دردی دردی *** زاهدان گشته می پرست از تو
آخر ای شاهباز سدره نشین *** طایر جان ما نرست از تو
چون مگس میزنند شهبازان *** بر سر خویشتن دو دست از تو
عقل کل با کمال دانش خویش *** کرد چستی ولی نجست از تو
داغها دارد از تو مه در دل *** زانکه بازار او شکست از تو
تو ورای اشارتی چکنم *** گرچه بالا پرست و پست از تو
خرم آن دل که در کشاکش عشق *** نیست گردد ز خویش و هست از تو
عرش و کرسی ز عشق تو مستند *** ما نه تنها شدیم مست از تو
چون تو اظهار خویشتن کردی *** در دل خسته نقش بست از تو
بند ۶
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
ساقیا بهر چاره مخمور *** اسق خمرا مزاجها کافور
غمزای از تو و هزار جنون *** جرعه ای زان شراب و صد شر و شور
زان شرابی که از نسیمش خاست *** های و هوئی ز مردگان قبور
بر سر خاک جرعه ای افشان *** تا هویدا شود صفات نشور
با می و طلعت تو ای ساقی *** فارغیم از بهشت و چهره حور
هر کسی را نظر به مهروئی *** ما نداریم غیر تو منظور
احول است او که جز تو می بیند *** آنچنان چشم بد ز روی تو دور
نتواند ترا شناخت مگر *** دیده ای کز رخ تو دارد نور
تا بکی راز خود نهان داریم *** مستی ما نمی شود مستور
در قیود صور مباش حسین *** تا رسد سر این سخن بظهور
بند ۷
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
ما که دردی کشان خماریم *** جام جم در نظر نمیآریم
گشته در فکر دوست مستغرق *** وز دو عالم فراغتی داریم
او چو ناز آورد نیاز آریم *** ور بیازارد او نیازاریم
سر ما گرچه پایمال شود *** دامن او ز دست نگذاریم
گر بجنت تجلئی نکند *** از نعیم بهشت بیزاریم
ور در آتش رویم همچو خلیل *** با خیالش درون گلزاریم
آه کز ناشناسی و حیرت *** یار با ما و طالب یاریم
بنده ماست هر کجا شاهی ست *** تا اسیر کمند دلداریم
گر نه بینیم غیر او چه عجب *** ما که از واقفان اسراریم
ور بگویم مسیح عیبی نیست *** از تجلی چو غرق انواریم
بند ۸
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
مدتی شد که مبتلای توایم *** تو شهنشاه و ما گدای توایم
تا تو خورشیدوش همی تابی *** ما چو ذرات در هوای توایم
از شرف تاج تارک عرشیم *** زانکه ایدوست خاکپای توایم
می نبندیم جز تو هیچ نگار *** ما که عشاق بینوای توایم
میکش ایدوست تیغ و میکش باز *** زانکه ما طالب رضای توایم
در وفایت طمع نمی بندیم *** شکر کاندر خور جفای توایم
هر کسی از برای دلداری ست *** ما شکسته دلان برای توایم
قاصریم از ادای شکر هنوز *** روز و شب گرچه در ثنای توایم
بند ۹
که جهان مظهر است و ظاهر دوست *** همه عالم پر از تجلی اوست
40-29- قصیده ۱ حسین خوارزمی
ای دور مانده از حرم خاص کبریا *** سوی وطن رجوع کن از خطه خطا
در خارزار انس چرا میبری بسر *** چون در ریاض انس بسی کرده چرا
بگذر ز دلق کهنه فانی که پیش از این *** بر قامت تو دوخته اند از بقا قبا
از کوچه حدوث قدم گر برون نهی *** گوید ز پیشگاه قدم حق که مرحبا
بزدای زنگ غیر ز عبرت ز روی دل *** کآیینه دل است نظرگاه پادشا
آیینه را ز آه بود تیرگی ولیک *** از آه صبح آینه دل برد صفا
کبر و ریا گذار و قدم در طریق نه *** تا راه باشدت بسر کوی کبریا
بیگانه شو ز خویش بگرد تنت متن *** تا جان شود بحضرت جانانت آشنا
تا کی ضلال تفرقه جویای جمع شو *** کز نور جمع ظلمت فرقت شود هبا
در راه دوست هستی موهوم تو بلاست *** هان نفی کن بلای وجود خودت به لا
تا تو بحرف لا نکنی نفی هر دو کون *** تو از کجا و منزل الالله از کجا
مقصود هفت چرخی و سلطان هشت خلد *** این پنج نوبه کوفته در دار ملک لا
از پنج حس و شش جهت آندم که بگذری *** لا در چهار بالش وحدت کشد ترا
عشق است پیشوای تو در راه بیخودی *** پس واگریز از خودی و جوی پیشوا
در جان چو سوز عشق نباشد کجا برد *** مشکوة دل ز شعله مصباح دین ضیا
آن شهسوار بر سر میدان عاشقی *** جولان کند که از همه عالم شود جدا
مهمیز شوق چون بزند بر براق عشق *** از سدره نطع سازد و از عرش متکا
از کام عشق بگذر و راه رضا سپر *** زیرا که از رضا همه حاجت شود روا
چون تو مراد خویش بدلبر گذاشتی *** هر دم هزار گونه مرادت دهد عطا
سیراب شد چنانکه دگر تشنگی ندید *** هر کس که راه یافت بسرچشمه رضا
گر آرزوی شاهی ملک رضا کنی *** پیوسته باش بنده درگاه مرتضی
سردار دین احمد و سردار دار فضل *** سالار اهل ملت و سلطان اصفیا
40-30- شعر ۱ حمیدالدین بلخی «مقدمه کتاب»
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله الذی شرفنا بالعلم الراسخ و عرفنا بالدین الناسخ و علمنا حقایق الاحکام و حملنا دقائق الحلال و الحرام، میزنا من الانعام و خصنا بمزایا الانعام، الذی انشاء فی الهواء من السحب امواجا و ابدع فی السماء من الشهب افواجا و انزل من المعصرات ماء ثجاجا دارت الافلاک بتدویره و سارت الاملاک بتقدیره؛
له الفضل و الافضال و القدرة و الکمال، لا اله الا هو الکبیرالمتعال نشهد به لا عن ارتیاب و نؤمن به لا عن اختلاب و نتوکل علیه فیه جیئة و ذهاب، ایمان من اعترف بذنوبه و ایقان من اغترف بعیوبه و نشهد ان محمدا خیر عباده و سید البشر فی بلاده صاحب القضیت و السنان الخضیب و راکب البراق الی المعراج السباق؛
الذی انقذنا من تیه الحیرة بمصابیح جبینه و فتح لنا ابواب المناجح بمفاتیح یمینه و علمنا دقایق شرعه و دینه، صلی الله علیه و علی الذاهبین فی سبیل الله و المهاجرین و الانصار و سلم کثیرا.
سپاس خداوندی را که بیاراست ارواح ما را به وجود اصل و بپیراست اشباح ما را به سجود وصل و در ما پوشید حِله زندگی و بر ما کشید رقم بندگی، کسوت جان بر نهاد ما نهاد بی ضَنَّتی و خلعت ایمان در سر ما افکند بی منتی؛
سواد دل ما را با شمع نور معرفت آشنایی داد و در اطباق احداق ما به کمال قدرت روشنایی نهاد، خاتم انبیاء و سید اصفیاء را دلیل راه و شفیع گناه ما کرد تا شرع شریعت ما نمود و زنگ ضلالت از آئینه طبیعت ما بزدود، و درود و تحیت نامحدود بر وی و اصحاب وی باد و رضوان و مغفرت بر احباب وی، بمنه و جوده.
فصل ترکیب این اصول را علتی ظاهر بود و ترتیب این فصول را برهانی باهر و جلوه این عروس را شهرتی در پایان و تجرع این کئوس را نعمتی در میان، خنده این برق بی طربی و فرحی نبود و خروش این رعد بی تعبی و ترحی نبود.
مرد باید که باب مقصد خویش *** میگشاید به عقل و میبندد
رفتن بی مراد، نستاید *** گفتن بر گزاف نپسندد
ابر باشد که یافه می گیرید *** برق باشد که خیره می خندد
سخن از عبر کنعانی و حکم لقمانی باید تا بر حاشیه اوراق روزگار بپاید و ارواح متفکر ازو بیاساید و اشباح متحیر بدو بیاراید.
در سخن عندلیب باید بود *** در فصاحت خطیب باید بود
به سخن های دلربای غریب *** در زمانه غریب باید بود
به نصابی که از هنر باشد *** عالمی را نصیب باید بود
بهر دلخستگان گوشه خاک *** همچو عیسی طبیب باید بود
تهیج و تموج این بحر زاخر در اواخر جمادی آخر بود به وقتی که جرم آفتاب روز افزون از چرم بزغاله گردون میتافت و صورت ماه تابان بر چرخ گردان از گوشه قبضه کمال نظاره میکرد و سحاب سنجاب گون عقد مروارید بر بساط زمین میبارید و گام چمن در عشق وصال سمن میخارید.
وزش نسیم عنبر بیز در باغ سپید گلیم اثری نداشت و عندلیبِ خوشگوی از گل خوشبوی خبری نداشت، حوضها چون صرح مُمَّرد و جوشن مُزرد بود و بساط نوبت بهمن چون دولت بهمن مُمَهد؛
در چنین وقتی این اتفاق افتاد که آئینه طبع بیکار از تطاول روزگار زنگار داشت و چرخ منقلب و دهر متغلب سر جنگ و پیکار، شب آبستن هنوز بر فراش حبل بود و نفس با حوادث در مصاف حمل، نفس را در نامرادی دمی به لب میرسید و در مطالعه کتب روزی به شب میکشید و از کتب نفیس جلیس وحشت و انیس وحدت ساخته میشد و با فلک شطرنج محابا و نرد مدارا باخته میآمد.
تا وقتی به حُسن اتفاق در نشر و طی آن اوراق، به مقامات بدیع همدانی و ابوالقاسم حریری رسیدم و آن دو درج غرر و درر بدیدم، با خود گفتم: صد هزار رحمت بر نفسی باد که از انفاس او چنین نفایس یادگار بماند و چندین عرایس در کنار روزگار ماند.
فقلت سقی الله ارواحهم *** کانی الی شخصهم ناظر
فما مات من خیره واصل *** و ماغاب من ذکره حاضر
در اثنای این اجتناء و اقتناء بفرمود مرا آنکه امتثال امر او بر جان فرض عین بود و انقیاد حکم او قرض دین بود، که این هر دو مقاله سابق و لاحق که به عبارت تازی و لغت حجازی ساخته و پرداخته شده است اگرچه بر هر دو مزید نیست، اما عوام عجم را مفید نیست.
اگر مشک و عود این بخور معنبر شدی دماغ عقل از ابن مثلث معطر شدی و اگر این کاس مثنی سه گانه گشتی، عقد او ناسخ گوهر کانی شدی، چه اگر هر یک در فصاحت کانیست و در ملاحت جانی، امنا هر دو را ترکیب و ترتیب از حروف تازیست و ابا و حلوا در ظروف حجازی است اهل عجم از آن نکات غریب بی نصیبند و پارسیان از آن لغات عجیب بی نصاب، فسانه بلخیان به لغت کرخیان خوش نیاید و سمر رازیان به عبارت تازیان دلکش ننماید.
با یار نو از غم کهن باید گفت *** لابد بزبان او سخن باید گفت
لا نفعل و افعل نکند چندین سود *** چون با عجمی کن و مکن باید گفت
پس به ضرورت این اقتراح صورت این الواح پیش بایست نهاد و این قفل عقیل را بدین مفتاح ببایست گشاد و معول از این تلفیق روحانی بر توفیق یزدانی است و عدت و آلت در ترتیب این مقالت بر مدد آسمانی امید میدارد که سورت تیسر ناسخ سورت تعسر آید و حکم تقدیر بر وفق اندیشه و تدبیر زاید ان شاء الله تعالی.
به حل و عقد سخن هم به کدخدایی عقل *** هر آنچه کلک تکلف بدو رسد بکنم
به عون ایزد و تأیید بخت و مایه فضل *** هر آنچه دست تصرف بدو رسد بکنم
که دنیا خانه عیب جویان است و آشیانه غیب گویان، عیب نابوده بجویند و غیب ناشنوده بگویند، همه عالم ناقد اخفش و صراف اعمش اند که آنچه در شهر خود گم کرده اند در برزن دیگران میجویند و جو خود نایافته ارزن دیگران می طلبند. به شب تاریک ،خس باریک در دیده یاران دیده و به روز روشن، کوه معایب خود نادیده.
در شب چه روی در ره باریکتر از موی *** چون روز همی بر در خود راه نبینی؟
چون بر در خود چشم تو بر کوه نیفتد *** در چشم کسان چه بود اگر کاه ببینی؟
و نیز شرط اوفق و رکن اوثق آن است که در میدان این تسوید اسب خود تازم و بر بساط این تمهید نرد خود بازم و در جمله این تصنیف با سرمایه خود سازم، الا مصراعی چند بر سبیل شهادت، نه بر وجه افادت .
و در جمله آن ابیات که رفیق ره باشد به عدد کم از ده باشد، که عروس را به پیرایه همسایه، یک شب بیش نتوان پیراست و از آرایش دو روزه به سؤال دریوزه نتوان آراست:
با مایه خود بساز و چون بی هنران *** سرمایه به عاریت مخواه از دگران
و در این اصل فصل تازی با پارسی بیامیختم و غرر عربی و درر دری از گوشوار سخن درآویختم، تا خوانندگان بدانند در آلت قصوری نیست و در حالت فتوری نه، و من الله العون و اتوفیق فی هذا الجمع و التفریق انه حسبنا و نعم الرفیق.
40-31- غزل ۱ نظیری نیشابوری
اذا ماشئت ان تحیی حیوة حلوة المحیا *** به رسوایی برآور سر ز مستوری برون نِهْ پا
حدیث حسن و مشتاقی درون پرده پنهان بود *** برآمد شوق از خلوت نهاد این راز بر صحرا
ز خط و خال رخسارش قضا شکل نمود اول *** قلم برداشت هر ذره ورق پر گشت از انشا
در آن گلشن هوا بودم که مستی زاد از نرگس *** در آن مجلس صفا بودم که عشق از حسن شد پیدا
به زحمت اتصال افتد، چو پیوندی برید از هم *** به فرصت قطره دریا میشود، چون قطره شد دریا
کجا ناز و نیاز عاشق و معشوق کم گردد *** ز حاجت حسن مستغنی و ما محتاج استغنا
شراب و شاهد و میخانه و ساقی همه دلکش *** به این خمار بیپروا سری داریم و صد سودا
تقاضا بر تقاضا میرسد زان سوی دل هر دم *** زمانی نیستم خالی فغان زین شوق کارافزا
اگر نالم ز حرمان رخ مگردان حسبة لله *** قیاس وصل و محرومی گلستانست و نابینا
درون بیت احزان پیر نابینا چه میداند *** که شهری بر سر سودای یوسف میکند غوغا
«نظیری» گر طمع داری که مقبول جهان باشی *** فلا تحسد و لاتبخل و لاتحرص علی الدنیا
40-32- مناقب ۱ جویای تبریزی «در نعت رسول صلی الله علیه و سلم»
همچو بوی غنچه بگزینی شبی کز انزوا *** میروی از حرص پیش از صبح دنبال مسا
رشته طول امل پابند سعیت کی شود *** همچو سوزن در ره همت بیفشاری چو پا
هر که حق را خواند رزاق و ز مردم خواست رزق *** قول و فعلش چون زبان و دل بود از هم جدا
نیست همچون مرغ حق گویا دلت را آگهی *** گرچه باشد بر زبانت دمبدم نام خدا
می دوی هر سو برای روزی اهل و عیال *** بهر قوت دیگران سرگشته ای چون آسیا
روز تا شب از برای لقمه ای خاکت بسر *** بر در اهل دول افتاده ای چون نقش پا
آبرو می ریزی و چشم از توکل بسته ای *** ته ترا آزرمی از خلق و نه شرمی از خدا
در دهان دندان نماند از پیری و داری هنوز *** بهر خون خلق خوردن زیر دندان اشتها
چون گهر گردآور خود باش تا کی چون حباب *** دیده ات خالی بود از دیده و دل پر از هوا
از نمازت نیست تحصیل رضای حق مراد *** می کنی دائم دعا بهر حصول مدعا
می کند بر روزی مردم دهان حرص باز *** عابدی کو سنگ بندد بر شکم چون آسیا
خانه دینت خراب است و ز غفلت داشته *** همت پستت به فکر رفعت بام و سرا
زیربار آرزو وابسته غمها مباش *** کی زن دنیای دون گردند مردان خدا
کی چراغ اعتبارت میرد از یک بحر آب *** گر به یک قطره کنی مانند گوهر اکتفا
بی طلب از حق سخاوت پیشه باشد کامیاب *** در حق منعم کف سائل بود دست دعا
در قبول خاطر خلق است فیض ایمنی *** چون کسی افتد ز چشم مردمان افتد زپا
بعد رفتن از غنی تا مفلس دنیا چه فرق *** امتیازی نیست در خفتن پی شاه و گدا
ناتوانی هادی ره خاکساران را بس است *** کاروان مور مستغنی بود از رهنما
بر دل ارباب حسد را گوییا تیری رسید *** از لب اهل سخن چون مصرعی سر زد رسا
ادم بد را به مانند خودش بایید سپرد *** چاره ای نبود به از سوزن برای خار پا
ای پسر زال جهان غداره شوهر کش است *** با چنین کدبانویی حیف است بودن کدخدا
جود و همت عیب پوش نخوت مردم بود *** عجب سلطانی نگردد جمع با حرص گدا
هست دل را فیضها از دولت افتادگی *** خاک چون پهلو دهد آئینه را یابد جلا
هر دم از موج نسیمی بایدش خوردن قفا *** شمع سان از سرکشی هر کس نبیند پیش پا
خویش را گر می توانی خاک راه فقر کن *** سازوار چشم دل نبود بجز این توتیا
تا نیابد در نهاد کان جواهر خاک مال *** کی تواند گشت زینت بخش تاج پادشا
خاکساری را ندادن تن نمی بودی اگر *** پرتو مهر برین از دوده عز و علا
کوه و صحرائی که با طبعم هوایش ساخته است *** هست خاکش جمله خاک راه و سنگش سنگ پا
خلق را در عاجزی ربط دگر با مبده است *** نیست غیر از قامت خم گشته محراب دعا
تنگ فرصت باشد از بس عیش در دوران ما *** زودتر از رنگ رو از کف پرد رنگ حنا
گام رفتن می زند عمر تا با پای نفس *** سرعت رفتار باشد لازم این مدعا
شام خوناب از شفق ریزد به جای اشک و صبح *** می کند بر وضع عالم خنده دندان نما
راستی بگزین که باشد مایه فرزانگی *** نیست شمع بزم را از هم زبان و دل جدا
در حقیقت زنده اند ارباب معنی از سخن *** چون قلم این قوم را دارد زبان خود به پا
بر سر شوخی است طبع نکته پردازم دگر *** به که سازم با غزل بکر سخن را آشنا
گاهش از وصف می و معشوق بخشم آب و رنگ *** گه ز تعریف گل و بلبل دهم برگ و نوا
40-33- غزل ۱ جویای تبریزی
الهی ره نما سوی خود این مدهوش غافل را *** ز دردت جامه زیب داغ چون طاووس کن دل را
برد بیطاقتی از عالم هستی برون دل را *** تپیدن بال پرواز است مرغ نیم بسمل را
تب عشقت چنان در آتش بیتابیام دارد *** که شریان از تپیدن در فلاخن مینهد دل را
برآ از خویش و در گلزار مقصد کامرانی کن *** ز خود رفتن به سالک میکند نزدیک منزل را
شود از جنبش گهواره خواب طفل سنگینتر *** تپیدن بیشتر غافل کند دلهای غافل را
ز طوفان حوادث فیض عجزت ایمنی بخشد *** شکستن میبرد جویا به ساحل کشتی دل را
40-34- قطعه ۱ سلیم تهرانی «در تهنیت وزارت یافتن اسلام خان»
ای سواد هند از کلکت نگارستان چین *** کار و بار ملک هرگز این سر و سامان نداشت
نامه ی اقبال پیش از کلک دولت پرورت *** داشت گرچه رونقی، اما به این عنوان نداشت
رشک بر شاه جهان آید سکندر را که او *** چون تو دستوری خرداندیش و حکمت دان نداشت
از خطت فرمان شه شد چون نگارستان چین *** این قدر خیل پری، جمشید در فرمان نداشت
پادشاهی آنچنان را این چنین باید وزیر *** آنچه می بایست، شد، زین خوبتر امکان نداشت
کار دولت شد قوی از کلک محکم کار تو *** خوب شد، آری ستونی این بلندایوان نداشت
از دواتت عافیت را ساز شد سامان کار *** کز برای سینه های ریش، مرهمدان نداشت
چون تو دستوری ندارد هفت اقلیم جهان *** این گمان هرگز به بخت خویش، هندستان نداشت
با شجاعت جمع در عهد تو شد دانشوری *** در زمان هیچ کس تیر قلم پیکان نداشت
مصرع شمشیر از کلک تو شد بیتی تمام *** هیچ دیوانی دو مصرع این چنین چسبان نداشت
پشت شمشیر تو از دلگرمی کلکت قوی ست *** قطره ی آبی وگرنه این همه طوفان نداشت
کرد او را خامه ات از وادی حیرت خلاص *** رهنمایی خضر سوی چشمه ی حیوان نداشت
نامت از سرچشمه ی خورشید آبش می دهد *** آبرویی کاین زمان دارد نگین در کان نداشت
شد کف دست تو دل ها را مقام عافیت *** گوهر این آسودگی در مخزن عمان نداشت
تا صلای عام، دست گوهرافشانت نداد *** جامه همچون پوست بر تن خلق را دامان نداشت
مهر جودت بر برات رزق اشیا تا نبود *** موج دریا بی دهن بود و صدف دندان نداشت
صاحبا! عزم سفر میمون و فرخ فال باد *** بی تو خیل شاه را فتح و ظفر امکان نداشت
کرده بیماری مرا نوعی ضعیف و ناتوان *** کاین تن رنجور، پنداری که هرگز جان نداشت
غربت و بیماری ام پامال حیرت کرده است *** هیچ کس را همچو من، دور جهان حیران نداشت
چند روزی رخصتم ده تا کنم درمان خود *** گرچه هرگز درد بیماران دل، درمان نداشت
مختصر کردم حدیث حال خود در خدمتت *** ورنه چون اوصاف تو، درددلم پایان نداشت
40-35- رباعی ۱ سلیم تهرانی
یخ بسته جهان ز بس ز تأثیر هوا *** شد موجه ی آب همچو موج خارا
در صفحه به شکل نقطه گردیده الف *** از بس که شده غنچه ز تاب سرما
40-36- غزل ۱ ابن یمین
آمدم بار دگر بر سر پیمان شما *** که ندارم پس ازین طاقت هجران شما
بر سرم افسر شاهی نبود خوشتر از آنک *** دست و پا بسته بزنجیر بزندان شما
چون دوات ار چکد از دیده من خون سیاه *** سر نه پیچم چو قلم از خط فرمان شما
سرمه روشنی دیده غمدید کنم *** گرد خاک کف پای سگ دربان شما
صدف گوهر شهوار کند جزع مرا *** چون شود خنده زنان لعل درافشان شما
گر ز سودا نبود پس ز چه روی ابن یمین *** میکشد این همه صفرا ز رقیبان شما
40-37- قصیده ۱ طبیب اصفهانی «در لذت غم و مدح رسول اکرم (ص) با تجدید مطلع گوید»
حاشا که کشم بهر طرب ساغر جم را *** از غم چه شکایت من خو کرده بغم را
هیهات کز ایام حیاتش بشمارم *** روزی که نیابم بدل آسیب الم را
زنهار که می نوشم و بیهوده بخندم *** تا یافته ام چاشنی زهر ستم را
ای عشرتیان اینهمه انکار ز غم چیست *** رفتم بچشانم بشما لذت غم را
ذوق الم از سینه خونین جگران پرس *** کافسرده دلان قدر بدانند الم را
آن قدر شناسم که چو شبها ستم و غم *** سازند بسر منزل من رنجه قدم را
از ذوق زنم بوسه و بر دیده گذارم *** شکرانه آن پای غم و دست ستم را
از بسکه چو دیرینه رفیقان موافق *** دانیم غنیمت من و غم صحبت هم را
زان بیم که افتد بمیان طرح جدائی *** غم دامن من گیرد و من دامن غم را
غم نیست اگر برشکند محفل عشرت *** یارب که شکستی نرسد مجلس غم را
یاران غم آشام چو با هم بنشینند *** تا باز نمایند بهم طاقت هم را
افتد چو بمن دور بگویند که دوران *** از حوصله افزون دهدم ساغر جم را
دی برد فریب هوسم جانب گلشن *** گفتم بصبا کز چه کنم چاره غم را
حاشا که دگر لب بشکر خنده گشایم *** آن به که کنم صرف غمی این دو سه دم را
از باده اگر تائبم از زهد و ورع نیست *** ای آنکه بمن عرضه کنی ساغر جم را
ساقی اگرم دوست بود بوسم و نوشم *** ریزد همه گر در قدحم شربت سم را
دوشینه که پنهان ز خرد بود خیالم *** تا یاد کنم چاره جگر کاوی غم را
رفتم به خرابات و چو پیر خردم دید *** در پای خم افتاده و درباخته دم را
گفتا که زته جرعه جم دل نگشاید *** بگذار ز کف ساغر و بردار قلم را
اوراق معانیت فراموش و تو خاموش *** مپسند ازین بیش نگهبانی دم را
تاری دو سه از زلف عروسان سخن کش *** شیرازه کن این دفتر پاشیده ز هم را
این نغمه چو شد گوشزد شاهد طبعم *** بگذاشت درین عرصه دلیرانه قدم را
گفتم بود آن به که بآرایش عنوان *** مدحی کنم و تحفه برم فخر امم را
آسوده یثرب شه لولاک محمد(ص) *** کز قرب حریمش شرف افزوده حرم را
40-38- غزل ۱ سوزنی سمرقندی «باده پیش آر»
ساقیا پیش آر باز آن آب آتشفام را *** جام گردان کن ببر غمهای بیانجام را
زآنکه ایام نشاط و عشرت و شادی شده است *** بد بود بیهوده ضایع کردن این ایام را
مجلسی در ساز در بستان و هر سوئی نشان *** لعبتان گلرخ و حوران سیم اندام را
باده پیش آور که هنگامست اینک باده را *** هیچگون روی محابا نیست این هنگام را
خام طبع است آنکه میگوید بچنگ و کف نگیر *** زلفکان خم خم و جام نبید خام را
مجلس عیش و طرب برساز و چون برساختی *** پیش خوان آن مطرب مه روی طوبی نام را
هر کجا طوبی بود آنجا بود خلد برین *** نزد ما پیغمبر آورده است این پیغام را
40-39- شعر ۱ رموز بیخودی اقبال لاهوری
جهد کن در بیخودی خود را بیاب *** زود تر والله اعلم بالصواب
بند ۱
مولانای روم
40-40- اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۱ - دیباچه
خیال من به تماشای آسمان بود است *** بدوش ماه و به آغوش کهکشان بود است
گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست *** که هر ستاره جهان است یا جهان بود است
40-41- ترکیبات ۱ مجد همگر
وقت آنست که گلبن تر و خندان گردد *** گریه ابر همه زیور بستان گردد
شکل اوراق بر اشجار چو خنجر باشد *** صورت غنچه سیراب چو پیکان گردد
قطره ای کابر درافشان به بحار افشاند *** باز در کام صدف در درافشان گردد
باد آئین دم عیسی مریم گیرد *** تا شکوفه چو کف موسی عمران گردد
خطبه بر نام گلسرخ کند بلبل مست *** به چه رخصت چو بود مست خطب خوان گردد
چشم نرگش متحیر نگرد عاشق وار *** به تبسم دهن غنچه چو خندان گردد
چون خط سبز بنفشه بدمد از غیرت *** طره سنبل سیراب پریشان گردد
بند ۱
گاه آنست که در حجله نشیند غنچه *** صبحدم لاله سیراب چو ساغر گیرد
در چمن گرد سمن چونکه بنفشه بدمد *** عارض یار من آن را به زنخ برگیرد
بلبل از منبر گلبن چونکه درآید به سخن *** سرخ گل جامه دران پایه منبر گیرد
قمری از سرو چو آهی بزند سوخته وار *** فاخته ناله به آهنگ دگر درگیرد
بزم در باغ نموداری فردوس کند *** باده در ساغر خاصیت کوثر گیرد
هر که عاشق بود و باده خورد درهر جام *** یاد نظم و سخن عالی همگر گیرد
بند ۲
گاه آنست که لاف از گل خود روی زنند *** چون سراپرده گل بر طرف جوی زنند
وقت آنست که مستان به سحر برخیزند *** می آذرگون در جام بلورین ریزند
عیش سازند و می آرند و سماع آغازند *** پای کوبند به یکبار و نشاط انگیزند
گاه مستی چو سر از خواب گران آیدشان *** هر یکی در سر زلف صنمی آویزند
شاهدان چون طلب جام می و رود کنند *** عاشقان از سر جان و غم تن برخیزند
نوعروسان چمن هر سحری جلوه کنند *** نقشبندان صبا رنگ بهار آمیزند
هر سحر ابر گهربار و نسیم سحری *** بر سر سبزه و گل لولو و مرجان ریزند
لشکر بلبل ترکی لقب آیند به باغ *** خیل زاغ حبشی روی همه بگریزند
بند ۳
گاه آنست که مر صومعه بدرود کنند *** زاهدان نیز حکایت ز می و رود کنند
وقت آنست که یاران می روشن گیرند *** بزم آراسته را درگل و سوسن گیرند
صبحدم باده خوران سوی گلستان آیند *** شامگه مست و خرامان ره گلشن گیرند
شاهدان میل همه سوی در دوست کنند *** عاشقان بر سر ره منزل و مسکن گیرند
دلبران چون می و رود و گل و صحرا طلبند *** بیدلان ترک دل و جان و سر و تن گیرند
قمری و ساری در باغ وطنگه سازند *** بلبل و فاخته بر سرو نشیمن گیرند
بلبلان چون به سحر زمزمه و ناله کنند *** همه آهنگ ز آه سحر من گیرند
پختگانی که به هر جام می خام خورند *** همه بر یاد من سوخته خرمن گیرند
بند ۴
گاه آنست که سرمست در یار زنیم *** دست در دامن آن دلبر عیار زنیم
وقت آنست که بلبل به گلستان آید *** هر که عاشق بود از خانه به بستان آید
غنچه در پوست نگنجد ز نشاط می و رود *** تا که از طرف گلستان به شبستان آید
راستی گل به وفا یار مرا می ماند *** که وصالش به یکی هفته به پایان آید
گل به بزم همه کس عیش کند چون بت من *** تا چو من بلبل بیچاره به افغان آید
بلبل خسته چو من از پی یکهفته وصال *** رنج یکساله کشد چون گه هجران آید
همه شب ناله کنم بر صفت بلبل لیک *** ناله بلبل و من هردو نه یکسان آید
ناله بلبل مست از طرب گل خیزد *** ناله من همه از سوز دل و جان آید
بند ۵
گاه آنست که آهنگ خرابات کنیم *** خاک در دیده سالوسی و طامات کنیم
وقت آنست که بر دشت تماشا باشد *** باغ را زینت و زیب از گل رعنا باشد
هر که او جانور است آرزوی یار کند *** هر که را هست دلی عاشق و شیدا باشد
ذره سنگ همه لعل بدخشان گردد *** قطره ابر همه لولو لالا باشد
صبحدم سوی گلستان به تماشا بنگر *** که به هرگوشه یکی عیش مهیا باشد
من مسکین حزینم که ندارم این بخت *** که به صحرا شدنم زهره و یارا باشد
محنت فرقت یارم چو بدین روز نشاند *** گر نشاطی کنم آن از سر سودا باشد
با چنین خاطر آشفته و این دل که مراست *** کی مرا خاطر باغ و سر صحرا باشد
بند ۶
گاه آنست که عشق کهنم تازه شود *** عالم از ناله من باز پرآوازه شود
وقت آنست که شوریده سری پیشه کنم *** باز بر قاعده بیخواب و خوری پیشه کنم
چون دل من به جز از عشق ندارد پیشه *** به جز آن نیست که آن پیشه وری پیشه کنم
طرب و عیش چو با باده خوران می بینم *** تا توانم طرب و باده خوری پیشه کنم
چون ز احداث جهان بیخبران بیخبرند *** من بکوشم که همه بیخبری پیشه کنم
همچو بلبل که به گلزار بنالد بر گل *** من بر دلبر خود لابه گری پیشه کنم
وگر از من بت من لابه گری نپسندد *** گوشه ای گیرم و خونابه گری پیشه کنم
رسم مداحی و آئین تخلص چو نماند *** در غزل پروری و شعروری پیشه کنم
40-42- مثنوی ۱ فرهنگ نامه حزین لاهیجی «فرهنگ نامه»
به نام نگارنده هست و بود *** فرازنده این رواق کبود
سر داستان، نام فرخنده ای ست *** که عقل از ثنایش فروماندهایست
خرد در کوی کوتهی و کمی ست *** زبان روستازاده اعجمی ست
سپاسش نشاید به اندیشه گفت *** به خس، کی توان کوه البرز سفت؟
خردگر چه خضر بیابان بود *** سراسیمه راه یزدان بود
دل و جان اگر دانش آسا بود *** همین بس که خود را شناسا بود
ازل تا ابد گر به بالا پرد *** ز حدّ خود اندیشه برنگذرد
طلسم حقیقت نباید شکست *** حصاری بود، در گهر هر چه هست
به بینش قدم را درین کهنه دِه *** اگر مرد راهی به اندازه نِه
نیابی خدا را به جویندگی *** بکش پا، ز بیهوده پویندگی
مپوی و چو آب گهر تازه باش *** اگر خودشناسی، به اندازه باش
تو را برتر از حد خود، راه نیست *** که نقش از نگارنده، آگاه نیست
جهولی، به گرد فضولی مگرد *** ز جاهل فضولی ست، کردار سرد
فضولی کند قطره را منفصل *** فراخ است دریا و تو تنگدل
شعور تو، ای پای بستِ غرور *** یکی کور موش است و تابنده هور
کند خیرگی دیده جان تو *** عدم زاده است آخشیجان تو
خبر نیست امروز را از پریر *** جوان نیست تاریخی چرخ پیر
کجا تار ممکن به واجب تند؟ *** لعاب عناکب، ذباب افکند؟
عبث دام در راه عنقا مکش *** زیاد، از گلیم خودت پا مکش
نه پیداست راه و تویی طفل دی *** درین ورطه، گولی به از بخردی
به این خیرگی خوش عنانی مکن *** زبان بسته ای، ترجمانی مکن
پی مصطفی گیر، اگر می روی *** ره راست این است اگر بگروی
40-43- قصیده ۱ فضولی
ماییم درد پرور دنیای بی وفا *** با درد کرده خوشده مستغنی از دوا
هرگز نکرده درد دل اظهار ما طلب *** هر جا که دیده خط زده بر نسخه شفا
مطلق وفا ندیده ز ابنای روزگار *** بر خود در آرزوی وفا کرده صد جفا
وحشت گزیده از همه عالم چه جای غیر *** با خویش هم نگشته درین وحشت آشنا
ماییم فرقه که همیشه مدار چرخ *** انداخته است تفرقه در میان ما
سیل دمادم از مژه هر سو گشوده لیک *** بسته زبان چو شمع در افشای ماجرا
ماییم آن گروه پریشان که چون حباب *** صورت نبسته جمعیت ما بهیج جا
از گردباد حادثه بر باد داده باز *** هر جا که کرده بهر امل خانه بنا
جسته طریق مهر ز دور فلک ولی *** زان آینه ندیده بجز عکس مدعا
پرکار سان دویده درین دایره بسی *** بهر علو منزلت از سر نموده پا
لیکن در انتهای تردد نیافته *** غیر از همان مقام که بوده در ابتدا
ماییم همچو قطره باران ز جرم خاک *** عمری بریده میل شده پیرو هوا
اول بسیر عالم علوی نهاده روی *** آخر بطبع سفلی خود کرده اقتدا
ماییم همچو عکس بر آیینه وجود *** غافل ز خود بصورت انسان غلط نما
نه آگه از فساد نه واقف ز حال کون *** نه در غم فنا نه در اندیشه بقا
کیفیت بقاست ولیکن کمال ذات *** کی ذات ما کند بچنین رتبه اقتضا
در ممکنات شرط فنا جز وجود نیست *** ما را وجود کو که بود قابل فنا
من آن نیم که می رسد از من بگوش خلق *** در هر نفس هزار صدای فرح فزا
اما چنان نیم که شناسم مذاق درد *** باشد مرا هم آرزوی ذوق آن صدا
از روی کفر صورت بی معنیم شده است *** چون بت همیشه زیور بتخانه ریا
خلقی بطعنه من و من بی خبر ز حال *** حیرت گرفته راه دلم راه ره ادا
تدبیر طعن خلق سرانجام کار خود *** با آن گذاشته که چنین ساخته مرا
بر رخت اعتبار خود آتش زدم هنوز *** از دست قید چرخ نشد دامنم رها
چون رشته . . . فتادست صد گره *** بر کارم از سپهر و ندارم گره گشا
لیکن امید هست که همچون فروغ صبح *** بگشاید این گره اثر مهر مرتضا
شاهی که تا ازو نزند دم نمی شود *** آسان گشودن گره غنچه بر صبا
شاهی که بی ارادت او مشکل او کشد *** از چهره صباح فلک پرده سنا
شاهی که گلبن کرم او به اهل فقر *** در هر نفس رسانده ز هر برگ صد نوا
بخشیده سنگ را نظرش قیمت گهر *** پوشیده فقر را کرمش کسوت غنا
شاهنشه سریر ولایت ولی حق *** سلطان دین امام مبین شاه اولیا
اصل تمیز شرع نبی از طریق کفر *** وجه تفوق نبی ما بر انبیا
از ذات پاک او صدف کعبه پر گهر *** وز فیض خاک او شرف ارض بر سما
از نسخه کرامت عامش سیاهه ایست *** شرح شب مبارک معراج مصطفا
وز لاله زار حرمت آتش حدیقه *** خاک بخون سرشته صحرای کربلا
ریک نجف ز پرتو میل مزار او *** در چشم مردمست مکرم چو توتیا
بر اهل دولتی اگر ز آسمان فیض *** خورشید مهر او فکند ذره ضیا
حایل بران نشانه بی دولتی بود *** آن حایل ار بود بمثل سایه هما
حاجت گهیست کعبه درگاه او که نیست *** آنجا برای حاجت او حاجت دعا
ای درگه تو کعبه حاجت روای خلق *** وی گشته حاجت همه از درگهت روا
هر حکمتی که بوده نهان در حجاب غیب *** رایت کشیده از رخ آن پرده خفا
زایی اگر برای وقوع قضیه ای *** بسته هزار سال گره در دل قضا
ممکن نبود این که تواند وقوع یافت *** تا رای انور تو ندارد بدان رضا
آدم کز آفرینش او مدعا نبود *** جز اتباع امر حق و طاعت خدا
در ابتدا حال امامی چو تو نداشت *** خالی نبود طاعتش از شبهه خطا
حالا باقتدای تو عمریست در نجف *** طاعات فوت کرده خود می کند قضا
تیغ تو صیقلیست که داده هر آینه *** از زنگ شرک آینه شرع را جلا
از دین عبارتیست بحکم تو اتباع *** وز کفر شبهه ایست ز فرمان تو ابا
هر کس که بر مطالب دینی و عقبیش *** باشد ارادتی بحقیقت بود گدا
از بی نیازی که ترا هست در دو کون *** تحقیق شد که نیست بغیر از تو پادشا
در لشکری که چون تو چراغیست پیش رو *** نصرت چو سایه می رسد البته از قفا
در زیر هر لوا که بود چون تو نور پاک *** بر مهر و ماه می فکند سایه لوا
خوف از چه دارد آنکه بدست دلش دهد *** حبل المتین مهر تو سر رشته ز جا
یا مرتضا ورای تو ما را ملاذ نیست *** درهر کجا که هست تویی ملجا ورا
مطلق نمی کنیم بغیر تو اعتماد *** هرگز نمی بریم بغیر از تو التجا
ورزیده ام مهر تو . . . ماست *** روزی که حق بحسن عمل می دهد جزا
داریم تکیه بر عمل خود بصد امید *** چون سنگ آستان تو ماراست متکا
رخسار ما بسده زرین درگهت *** کاهیست متصل متعلق بکهربا
بر خاک درگه تو نهادیم روی زرد *** آن خاک را ز قدر گرفتیم در طلا
کردیم گرچه صرف جوانی بخدمتت *** خوش نیست گر کنیم بدین خدمت اکتفا
پیرانه سر بدرگهت آن به که افکنیم *** قد خم استخوان شکسته چو بوریا
با نیت دوام اقامت بر آوریم *** طاق دگر بدرگهت از قامت دو تا
یا مرتضا فضولی بیچاره بی کس است *** قطع نظر نموده ز اقران و اقربا
آن راست رو میانه جمعیست مختلف *** مایل بهیج فرد نه چون خط استوا
وقتست لطف شامل احوال او کنی *** وان دردمند را برهانی ازین بلا
او طوطیست در صفت تو شکر شکن *** او از کجا و صحبت زاغ و زغن کجا
او بلبلست از چمن قدس باغ انس *** او از کجا و قید چنین تیره ترک را
فرعون چند رشته مکر از کمال سحر *** تا کی بچشم او بنمایند اژدها
وقتست ز آستین ید بیضا برون کنی *** باز افکنی بمعرکه ساحران عصا
میل نمی کنند باعجاز موسوی *** گوساله می پرستند این قوم بی حیا
وقتست دل بتفرقه کافران نهی *** تیغ دو سر کشیده کنی نیت قضا
بر عادتی که هست ترا بر طریق دین *** حق را بحسن سعی ز باطل کنی جدا
تا در ریاض حسن فصاحت بکام دل *** باشد زبان طوطی طبعم سخن سرا
روزی مباد این که برای توقعی *** از من بغیر آل علی سر زند ثنا
در عمر خویش غیر ثنای علی و آل *** از هر چه کرده ایم بیان توبه ربنا
40-44- ترجیع بند ۱ میلی » ترجیع فیالهجو
الحذر الحذر که دیگر بار *** اژدر خامهام شد آتشبار
آنچنان کرده نیش دندان تیز *** که ازو زینهار جوید مار
از پی نیش جان آنکه زند *** بهر دینار، خویش را بر نار
کیسه پر زر، دفینه پر گوهر *** گنج را گشته مار و گل را خار
جیب او پر چو کیسه غنچه *** کف او کفچه همچو دست چنار
چون شترمرغ، لیک در پرواز *** همچو اشتر، ولی گسسته مهار
لکلک مادهای که بهر نشست *** احتیاجی نباشدش به منار
بند ۱
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
زشت و بدنفس چون سگ مسلخ *** چرب و چرکین چو گربه مطبخ
تُنُک و سست همچو بال مگس *** خشک و کجواج همچو پای ملخ
زنخ سردِ زردِ بیمویش *** شیشه شاشهای که بندد یخ
ریش از بیم دیدن رویش *** سر نیارد برون ز چاه زنخ
دست و پا چون ره دراز عدم *** بندهایش علامت فرسخ
بدنی همچو سوزن و... نی *** که در او وصله خر است چونخ
شاخ چوب دراز اگر خواهند *** که بکاوند آتش دوزخ
بند ۲
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
همچو شاشه سبک، چو شیشه تُنُک *** همچو شبهای دی دراز و خُنُک
همچو قارورهایست آگنده *** رنگ زرد و طبیعت نازک
رود آن ماده استر بدراه *** همچو یابوی اوزبکی لُکلُک
به دو زانو دمی که بنشیند *** همچو آروانهایست کو زده چک
با گرانخیزیاش توان گفتن *** خر درگل فتاده را چابک
آنکه چون روده سگ تازیست *** که شد از استخوان خر، لُک و پک
وانکه چون خامهایست سوختهدل ***...ن گشاد و درون سیاه و سبک
بند ۳
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
جرعهخواری به بزم همّت...س *** کاسه لیسی به خوان نعمت...س
بسته آن پیرحیز خواجهسرا *** همچو...م کمر به خدمت...س
بهر روزی، چو خر شبانروزی *** مانده در زیر بار منّت...س
...س گرفتار شد به نکبت او *** گرچه عالم گرفت نکبت...س
بشکند خُرد، گردن مردی *** که بزرگی کند به دولت...س
شرمم آید ز روی...س که کنم *** با چنان روی کوسه، نسبت...س
آنکه از وی شد امتحان قلم *** چون رقم میزدند صورت...س
بند ۴
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
مادرش را پدر چو می...ـایید *** گوه میخورد و ژاژ میخایید
وصله نیمخیز در مستی *** گه به پس، گه به پیش میسایید
مادر از بیم شوهران دگر ***...ر میخورد و راه میپایید
جای انزال، شاشه زور آورد *** ریخت در موضعی که می...ـایید
خورد آن قحبه مسهلی،وز...ن *** طرفه ماهیّتی فرو زایید
کیست آن ننگ مرد و زن که ازو *** دامن عالمی ببالایید؟
بند ۵
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
زند آن خر چو در شترغو چنگ *** جمع گردند عقرب و خرچنگ
روی زرد و دراز و باریکش *** کهنه تیغی که شد نهان در زنگ
قلم موی در دو انگشتش *** چون زبانیست در دهان کلنگ
صورت ناموجّهی که کند *** رنگآمیزیاش به صد نیرنگ،
جای آن است اگر به صورت او *** اهل معنی ریند رنگارنگ
کهنه چنگ سپهر را تاری *** کز درازی فتاده از آهنگ
ناجوانمرد پیر خنثایی *** که زن و مرد راست از وی ننگ
بند ۶
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
بس که تریاک خورده آن ناپاک *** میخورد گوه و میرید تریاک
...ر سختی ز دور چون بیند *** کش بود میل دیده ادراک،
بر وی از حکّه آنچنان پیچد *** که مگر بر درخت پیچد تاک
مردمان مار در کفن بینند *** افکنندش چو با کفن در خاک
بهر او قبر چون ککنند، ز ننگ *** خاک خواهد زدن گریبان چاک
ای خوش آن دم که بر سر خاکش *** گویم این کهنه مرده بوناک
بند ۷
پسر سرفراز سلطان است *** نام او میرزا علیخان است
میخ میخواهمش به...ن تا بیخ *** چون کلنگی که میکشند به سیخ
تا نگوید نصاب ناخوانده *** سیْب تُفّاح و خربزه بطّیخ
روی زردش ز داغهای برص *** چون سفالی پر آهک و زرنیخ
قد او همچو سیخ آتشکاو *** سر چو سرگین فتاده بر سر سیخ
ای خوش آن دم که بر سر میدان *** زند از رنج چوب قیلقه ریخ
چون بگوید کسی علیخان رید *** اتّفاقاً همان بود تاریخ!
40-45- قصیده ۱ میلی «در مدح ابراهیم میرزای صفوی»
به سینه تیری ازان غمزه خوردهام کاری *** که برنیایدم از دل مگر به دشواری
ز بس که غمزه او خوار و زار میکشدم *** به عجز میطلبم هر دم از اجل یاری
اجل که شیوه او بیگنه کشیست، کند *** به پشتگرمی آن غمزه این ستمکاری
به عشوهها که ازو بوی خون همی آید *** مبر دلم، که نمیآید از تو دلداری
مگر سرایت خون دل شهیدان است *** که گرمخون شدهای با وجود خونخواری
ز بیم آن مژه شادم به قید طرّه، که صید *** به زیر تیغ ندارد غم گرفتاری
به یک کرشمه توانی جهان جهان بکشی *** که از اجل نکشی منّت مددکاری
دلا نگفتم ازان بیوفا فریب مخور؟ *** کنون به آنچه ازو میکشی سزاواری
فغان که از تو پر آزار شد چنان دلها *** که نیست خوی ترا قدرت دلآزاری
ز بیخودی شدهام گرم شکوه، میخواهم *** که هرچه میشنوی، ناشنیده انگاری
ز رفتن تو دلم را کجا دهد تسکین *** بهانهای که پذیرفتهام به ناچاری
ز بس ترا دل بیگانهخو حجاب آموخت *** ز آشنا چه، که از خویش شرم میداری
بر آستان شهنشه مگر نهادی روی *** که سر ز ناز به گردون فرو نمیآری
جهان پناه فلک دستگاه، ابراهیم *** که انسب است به او منصب جهانداری
شهی که بر سر گنجینه سخاوت او *** کند به جای شرر، اژدها گهرباری
توان ز گرد ره کبریای او، افراشت *** فراز تارک خورشید، چتر جبّاری
کسی ز ننگ، حیات ابد نمیطلبد *** ز بس که بسته سخایش در طلبکاری
ز خنده، از فرح عهد او، نبندد لب *** اگر به سودهنمک زخم را بینباری
دمد گلی که نباشد به آب حاجتمند *** به یاد لطفش اگر دانه از شرر کاری
زهی ز حلم تو گیتی به زیر بار، چنان *** که کوه را نشمارد مگر به سرباری
کنی ز قدر چو عیسی بر آسمان منزل *** اگر ز حلم، قدم بر زمین نیفشاری
به خلق اگر نفست مژده حیات دهد *** اجل کند پس ازین خسته را پرستاری
درو به چشم تصرّف کجا تواند دید *** اگر به دزد اجل نقد عمر بسپاری
به بحر حلم تو گر کوه را دراندازند *** چو کاه بر سر آب آید از سبکباری
عقاب عزم تو گر پر دهد به بال خدنگ *** کند چو مرغ هوایی به خویش طیّاری
خیال پاس تو گر دیده را به خواب آید *** سزد که خواب شود پاسبان بیداری
به هر زمین که وقار تو سایه اندازد *** شود کبود تن خاک از گرانباری
به دور حفظ تو چون مهر، عکس بنماید *** به روی آتش اگر آب را کنی جاری
توان به عهد تو دیدن ز پرتو توفیق *** جمال توبه در آیینه گنهکاری
چه آتشیست سمندت که گر برانگیزی *** دهد به صاعقه تعلیم گرم رفتاری
به جنب سرعت او، چرخ دایمالحرکت *** همان به گام نخستین، چو گاو عصّاری
به گاه پویه ازو قطره عرق که چکد *** علیالدّوام کند چون ستاره، سیّاری
چو برق در پی جستن به اضطراب آید *** اگر عنانش به دست نسیم بسپاری
به دست برق سپاری عنان سرعت او *** دمی ز رفتن اگر خواهیاش نگهداری
جهان پناها! اگر میروم ازین درگاه *** خدای را ز قصور وفا نپنداری
گمان مبر که به آسانی از تو میگذرم *** که پای ذوق ز پی میکشم به دشواری
نه از شه است تغافل، نه از رهی تقصیر *** گرم ز خیل غلامان خویش نشماری
به مجمع تو که جمعند اهل فضل و هنر *** کیم من و چو منی را چرا نگهداری
سفر گزیدم اگر، عاری از هنر بودم *** که آستان تو باشد ز بیهنر عاری
به هر کجا که روم، بنده تو خواهم بود *** کنند اگر دگرانم به جان خریداری
ببند بهر دعا میلی از فسانه زبان *** که بیش ازین نتوان کرد هرزه گفتاری
همیشه دست قضا تا به دستیاری حسن *** کند عمارت این کهنه چاردیواری
به اتّفاق دعاهای مستجاب، کند *** بنای عمر ترا روزگار، معماری
40-46- قصیده ۱ ملک الشعراء بهار «شکوه از حسود»
ز شعر قدر و بها یافتند اگر شعرا *** منم که شعر ز من یافتهاست قدر و بها
به پیش نادان گر قدر من بود پنهان *** به پیش دانا باشد مقام من پیدا
همی نشاید گفتن که تیره شد خورشید *** اگر نیاید روشن به دیده اعمی
شگفت نیست گرم آفتاب سجده برد *** به پیش طبع سخنگوی و خاطر دانا
ولی دریغ که بر من ز شاعری نرسید *** مگر فزونی خصم و تطاول اعدا
چه حیله سازم با دشمنان بیآزرم *** چه گوی بازم با روزگار بیپروا
وفا ندیدم زین روزگار عهدگسل *** کدام مرد بدیدهاست ازین عجوز وفا
به پتک جور سپهرا سرم به خیره مکوب *** به سنگ کینه جهانا تنم به خیره مسا
به بند خویش بسی ماندی این تن رنجور *** کنون نمودی در بند دشمنانش رها
جلیس من به مه و سال، جسم محنتکش *** ندیم من به شب و روز، چشم خونپالا
به بردباری آن یک چو سد اسکندر *** به خونفشانی این یک چو پهلوی دارا
برون زحد و حصا رنج بینم اندر دهر *** که هست خصم و حسودم برون ز حد و حصا
حسود چیره شود هرکه را فزود کمال *** مگس پذیره شود هرکجا بود حلوا
40-47- قطعه ۱ رودکی
گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور *** بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا
اثر میر نخواهم که بماند به جهان *** میر خواهم که بماند به جهان در اثرا
هرکه را رفت همی باید رفته شمری *** هرکه را مرد همی باید مرده شمرا
40-48- محمد حسن بارق شفیعی «پیام دوستی»
من پیام دوستی زاَفغاندیار آوردهام *** زی شما با خود درود بیشمار آوردهام
چون نسیم نوبهاران در گلستان هنر *** از دیار آشنا پیغام یار آوردهام
من ندانم مردم خوشبخت شهر آفتاب *** من پیام اختر شبزندهدار آوردهام
من سلام گرم «پیشاهنگ خلق» خویش را *** بر رفیقان عزیز همجوار آوردهام
زی شما ای پیشتازان بزرگ انقلاب *** مژدهٔ پیروزی پُر افتخار آوردهام
مژدهٔ جانآفرینِ «انقلاب ثور» را *** زی دیار انقلاب و صلح و کار آوردهام
ممتنع وَ سهل و بیپیرایه میگویم سخن *** نز به جای شعر، زی شاعر شعار آوردهام
من ز باغ «عنصری» گلهای سرخ شعر را *** بر مزار «رودکی» بهر نثار آوردهام
سخت میبالم که در گلزار «مولانای بلخ» *** گلبن امّید «عینی» را به بار آوردهام
عشق را چون «پوشکینم» ، مر هنر را «گورکی» *** نقش «لاهوتی» به شعر شعلهبار آوردهام
مژده بر لطف نواسنجان باغم دادهاند *** گر گلستان سخن را مشت خار آوردهام
نیک دریابید جانم را که زی بزم شما *** بعد عمری آرزو و انتظار آوردهام
از نسیم هر نفس هر دم شکوفا میشوم *** غنچهٔ دل را تو گویی زی بهار آوردهام
گر نگردد ارمغان دلپذیر دوستان *** ایندل پُر مهر را بهر چهکار آوردهام؟!
دوشنبه، تاجیکستان ١٣۵٧
40-49- شعر سایه گیسو رهی معیری
ای مشک سوده گیسوی آن سیمگونتنی؟ *** یا خرمن عبیری یا پار سوسنی؟
سوسن نهای که بر سر خورشید افسری *** گیسو نهای که بر تن گلبرگ جوشنی
زنجیر حلقهحلقه آن فتنهگستری *** شمشاد سایهگستر آن تازهگلشنی
بستی به شب ره من مانا که شبروی *** بردی ز ره دل من مانا که رهزنی
گه در پناه عارض آن مشتری رخی *** گه در کنار ساعد آن پرنیانتنی
گر ماه و زهره شب به جهان سایه افکنند *** تو روز و شب به زهره و مه سایه افکنی
دلخواه و دلفریبی دلبند و دلبری *** پرتاب و پرشکنجی پرمکر و پرفنی
دامی تو یا کمند؟ ندانم به راستی *** دانم همی که آفت جان و دل منی
از فتنهات سیاه بود صبح روشنم *** ای تیرهشب که فتنه بر آن ماه روشنی
همرنگ روزگار منی ای سیاهفام *** مانند روزگار مرا نیز دشمنی
ای خرمن بنفشه و ای توده عبیر *** ما را به جانگدازی چون برق خرمنی
ابر سیه نهای ز چه پوشی عذار ماه؟ *** دست رهی نهای ز چه او را به گردنی؟
40-50- شعر ۹ شاهنامه فردوسی «پادشاهی هرمزد دوازده سال بود»
ازان دشت بهرام یل بنگرید *** یکی کاخ پرمایه آمد پدید
بران کاخ بنهاد بهرام روی *** همان گور پیش اندرون راه جوی
همیراند تا پیش آن کاخ اسب *** پس پشت او بود ایزد گشسب
عنان تگاور بدو داد وگفت *** که با تو همیشه خرد باد جفت
پیاده ز دهلیز کاخ اندرون *** همیرفت بهرام بیرهنمون
زمانی بدر بود ایزد گشسب *** گرفته بدست آن گرانمایه اسب
یلان سینه آمد پس او دوان *** براسب تگاور ببسته میان
بدو گفت ایزد گشسب دلیر *** کهای پرهنر نامبرد ارشیر
ببین تا کجا رفت سالار ما *** سپهبد یل نامبردار ما
یلان سینه درکاخ بنهاد روی *** دلی پر ز اندیشه سالار جوی
یکی طاق و ایوان فرخنده دید *** کزان سان به ایران نه دید وشنید
نهاده بایوان او تخت زر *** نشانده بهر پایهای درگهر
بران تخت فرشی ز دیبای روم *** همه پیکرش گوهر و زر بوم
نشسته برو بر زنی تاجدار *** ببالا چو سرو و برخ چون بهار
بر تخت زرین یکی زیرگاه *** نشسته برو پهلوان سپاه
فراوان پرستنده بر گرد تخت *** بتان پری روی بیدار بخت
چو آن زن یلان سینه را دید گفت *** پرستندهای راکهای خوب جفت
برو تیز و آن شیر دل را بگوی *** که ایدر تو را آمدن نیست روی
همیباش نزدیک یاران خویش *** هم اکنون بیادت بهرام پیش
بدین سان پیامش ز بهرام ده *** دلش را به برگشتن آرام ده
همانگه پرستندهگان را به راه *** ز ایوان برافگند نزد سپاه
که تا اسب گردان به آخر برند *** پرآگند زینها همه بشمرند
درباغ بگشاد پالیزبان *** بفرمان آن تا زه رخ میزبان
بیامد یکی مرد مهترپرست *** بباغ از پی و واژ و برسم بدست
نهادند خوان گرد باغ اندرون *** خورش ساختند ازگمانی فزون
چونان خورده شد اسب گردنگشان *** ببردند پویان بجای نشان
بدان زن چوبرگشت بهرام گفت *** که با تاج تو مشتری باد جفت
بدو گفت پیروزگر باش زن *** همیشه شکیبا دل ورای زن
چوبهرام زان کاخ آمد برون *** تو گفتی ببارید از چشم خون
منش را دگر کرد و پاسخ دگر *** توگفتی بپروین برآورد سر
بیامد هم اندر پی نره گور *** سپهبد پس اندر همیراند بور
چنین تا ازان بیشه آمد برون *** همیبود بهرام را رهنمون
بشهر اندر آمد زنخچیرگاه *** ازان کار بگشاد لب برسپاه
نگه کرد خراد برزین بدوی *** چنین گفت کای مهتر راست گوی
بنخچیرگاه این شگفتی چه بود *** که آنکس ندید و نه هرگز شنود
ورا پهلوان هیچ پاسخ نداد *** دژم بود سر سوی ایوان نهاد
دگر روز چون سیمگون گشت راغ *** پدید آمد آن زرد رخشان چراغ
بگسترد فرشی ز دیبای چین *** تو گفتی مگر آسمان شد زمین
همه کاخ کرسی زرین نهاد *** ز دیبای زربفت بالین نهاد
نهادند زرین یکی زیرگاه *** نشسته برو پهلوان سپاه
نشستی بیاراست شاهنشهی *** نهاده به سر بر کلاه مهی
نگه کرد کارش دبیر بزرگ *** بدانست کو شد دلیر و سترگ
چو نزدیک خراد برزین رسید *** بگفت آنچ دانست و دید و شنید
چو خراد برزین شنید این سخن *** بدانست کان رنجها شد کهن
چنین گفت پس با گرامی دبیر *** که کاری چنین بر دل آسان مگیر
نباید گشاد اندرین کارلب *** بر شاه باید شدن تیره شب
چوبهرام را دل پراز تاج گشت *** همان تخت زیراندرش عاج گشت
زدند اندران کار هرگونه رای *** همه چاره از رفتن آمد بجای
چورنگ گریز اندر آمیختند *** شب تیره از بلخ بگریختند
سپهبد چو آگه شد ازکارشان *** ز روشن روانهای بیدارشان
یلان سینه را گفت با صد سوار *** بتاز از پس این دو ناهوشیار
بیامد از آنجا بکردار گرد *** ابا او دلیران روز نبرد
همیراند تا در دبیر بزرگ *** رسید و برآشفت برسان گرگ
ازو چیز بستد همه هرچ داشت *** ببند گرانش ز ره بازگشت
به نزدیک بهرام بردش ز راه *** بدان تاکند بیگنه را تباه
بدو گفت بهرام کای دیوساز *** چرارفتی از پیش من بیجواز
چنین داد پاسخ که ای پهلوان *** مراکرد خراد برزین نوان
همیگفت کایدر بدن روی نیست *** درنگ تو جز کام بدگوی نیست
مرا و تو را بیم کشتن بود *** ز ایدر مگر بازگشتن بود
چوبهرام را پهلوان سپاه *** ببردند آب اندران بارگاه
بدو گفت بهرام شاید بدن *** بنیک وببد رای باید زدن
زیانی که بودش همه باز داد *** هم از گنج خویشش بسی ساز داد
بدو گفت زان پس که تو ساز خویش *** بژرفی نگه دار و مگریز بیش
وزین روی خراد برزین نهان *** همیتاخت تا نزد شاه جهان
همه گفتنیها بدوبازگفت *** همه رازها برگشاد از نهفت
چنین تا ازان بیشه و مرغزار *** یکایک همیگفت با شهریار
وزان رفتن گور و آن راه تنگ *** ز آرام بهرام و چندین درنگ
وزان رفتن کاخ گوهرنگار *** پرستندگان و زن تاجدار
یکایک بگفت آن کجا دیده بود *** دگر هرچازکار پرسیده بود
ازان تاجورماند اندر شگفت *** سخن هرچ بشنید در دل گرفت
چوگفتار موبد بیاد آمدش *** ز دل بر یکی سرد باد آمدش
همان نیز گفتار آن فالگوی *** که گفت او بپیچید زتخت تو روی
سبک موبد موبدان را بخواند *** بران جای خراد برزین نشاند
بخراد برزین چنین گفت شاه *** که بگشای لب تا چه دیدی به راه
بفرمان هرمز زبان برگشاد *** سخنها یکایک همه کرد یاد
بدوشاه گفت این چه شاید بدن *** همه داستانها بباید زدن
که در بیشه گوری بود رهنمای *** میان بیابان بیبر سرای
برتخت زرین یکی تاجدار *** پرستار پیش اندرون شاهوار
بکردار خوابیست این داستان *** که برخواند از گفته باستان
چنین گفت موبد بشاه جهان *** که آن گور دیوی بود درنهان
چوبهرام را خواند از راستی *** پدید آمد اندر دلش کاستی
همان کاخ جادوستانی شناس *** بدان تخت جادو زنی ناسپاس
که بهرام را آن سترگی نمود *** چنان تاج وتخت بزرگی نمود
چوبرگشت ازو پرمنش گشت ومست *** چنان دان که هرگز نیاید بدست
کنون چارهای کن که تا آن سپاه *** ز بلخ آوری سوی این بارگاه
پشیمان شد از دوکدان شهریار *** وزان پنبه وجامهٔ نابکار
برین بر نیامد بسی روزگار *** که آمد کس از پهلوان سوار
یکی سله پرخنجری داشته *** یکایک سرتیغ برگاشته
بیاورد وبنهاد درپیش شاه *** همیکرد شاه اندر آهن نگاه
بفرمود تا تیغها بشکنند *** دران سلهٔ نابکار افگنند
فرستاد نزدیک بهرام باز *** سخنهای پیکار و رزم دراز
بدو نیمه کرده نهادهبجای *** پراندیشه شد مرد برگشته رای
فرستاد وایرانیان را بخواند *** همه گرد آن سله اندرنشاند
چنین گفت کین هدیهٔ شهریار *** ببینید واین را مدارید خوار
پراندیشه شد لشکر ازکار شاه *** به گفتار آن پهلوان سپاه
که یک روزمان هدیه شهریار *** بود دوک وآن جامهٔ پرنگار
شکسته دگر باره خنجر بود *** ز زخم و ز دشنام بتر بود
چنین شاه برگاه هرگز مباد *** نه آنکس که گیرد ازونیزباد
اگر نیز بهرام پورگشسب *** بران خاک درگاه بگذارد اسب
زبهرام مه مغز بادا مه پوست *** نه آن کم بها را که بهرام ازوست
سپهبد چو گفتار ایشان شنید *** دل لشکر از تاجور خسته دید
بلشکر چنین گفت پس پهلوان *** که بیدار باشید و روشن روان
که خراد برزین برشهریار *** سخنهای پوشیده کردآشکار
کنون یک بیک چارهٔ جان کنید *** همه بامن امروز پیمان کنید
مگر کس فرستم زلشکر به راه *** که دارند ما را زلشکر نگاه
وگرنه مرا روز برگشته گیر *** سپه رایکایک همه کشته گیر
بگفت این وخود ساز دیگر گرفت *** نگه کن کنون تا بمانی شگفت
پراگند بر گرد کشور سوار *** بدان تا مگر نامه شهریار
بیاید به نزدیک ایرانیان *** ببندند پیکار وکین رامیان
برین نیز بگذشت یک روزگار *** نخواندند کس نامه شهریار
ازان پس گرانمایگان را بخواند *** بسی رازها پیش ایشان براند
چوهمدان گشسب ودبیر بزرگ *** یلان سینه آن نامدار سترگ
چوبهرام گرد آن سیاوش نژاد *** چوپیدا گشسب آن خردمند وراد
همی رای زد با چنین مهتران *** که بودند شیران کنداوران
چنین گفت پس پهلوان سپاه *** بدان لشکر تیزگم کرده راه
کهای نامداران گردن فراز *** برای شما هرکسی را نیاز
ز ما مهتر آزرده شد بیگناه *** چنین سربپیچید زآیین وراه
چه سازید ودرمان این کارچیست *** نباید که برخسته باید گریست
هرآنکس که پوشید درد ازپزشک *** زمژگان فروریخت خونین سرشک
زدانندگان گر بپوشیم راز *** شود کارآسان بما بر دراز
کنون دردمندیم اندرجهان *** بداننده گوییم یکسر نهان
برفتیم ز ایران چنین کینه خواه *** بدین مایه لشکر بفرمان شاه
ازین بیش لشکر نبیند کسی *** وگر چند ماند بگیتی بسی
چوپرمودهٔ گرد با ساوه شاه *** اگر سوی ایران کشیدی سپاه
نیرزید ایران بیک مهره موم *** وزان پس همیداشت آهنگ روم
بپرموده و ساوه شاه آن رسید *** که کس درجهان آن شگفتی ندید
اگر چه فراوان کشیدیم رنج *** نه شان پیل ماندیم زان پس نه گنج
بنوی یکی گنج بنهاد شاه *** توانگر شد آشفته شد بر سپاه
کنون چارهٔ دام او چون کنیم *** که آسان سر از بند بیرون کنیم
شهنشاه راکارهاساختست *** وزین چاره بیرنج پرداختست
شما هریکی چارهٔ جان کنید *** بدین خستگی تاچه درمان کنید
من از راز پردخته کردم دلم *** زتیمارجان را همیبگسلم
پس پردهٔ نامور پهلوان *** یکی خواهرش بود روشن روان
خردمند راگردیه نام بود *** دلارام وانجام بهرام بود
چواز پرده گفت برادر شنید *** برآشفت وز کین دلش بردمید
بران انجمن شد سری پرسخن *** زبان پر ز گفتارهای کهن
برادر چو آواز خواهر شنید *** زگفتار وپاسخ فرو آرمید
چنان هم زگفتار ایرانیان *** بماندند یکسر زبیم زیان
چنین گفت پس گردیه با سپاه *** کهای نامداران جوینده راه
زگفتار خامش چرا ماندید *** چنین از جگر خون برافشاندید
ز ایران سرانید وجنگآوران *** خردمند ودانا وافسونگران
چه بینید یکسر به کار اندرون *** چه بازی نهید اندرین دشت خون
چنین گفت ایزد گشسب سوار *** کهای ازگرانمایگان یادگار
زبانهای ماگر شود تیغ نیز *** زدریای رای تو گیرد گریز
همه کارهای شما ایزدیست *** زمردی و ز دانش و بخردیست
نباید که رای پلنگ آوریم *** که با هرکسی رای جنگ آوریم
مجویید ازین پس کس ازمن سخن *** کزین بارهام پاسخ آمد ببن
اگر جنگ سازید یاری کنیم *** به پیش سواران سواری کنیم
چوخشنود باشد ز من پهلوان *** برآنم که جاوید مانم جوان
چوبهرام بشنید گفتار اوی *** میانجی همیدید کردار اوی
ازان پس یلان سینه را دید وگفت *** که اکنون چه داری سخن درنهفت
یلان سینه گفت ای سپهدار گرد *** هرآنکس که اوراه یزدان سپرد
چو پیروزی و فرهی یابد اوی *** بسوی بدی هیچنشتابد اوی
که آن آفرین باز نفرین شود *** وزو چرخ گردنده پرکین شود
چو یزدان تو را فرهی داد و بخت *** همه لشکر گنج با تاج وتخت
ازو گر پذیری بافزون شود *** دل از ناسپاسی پرازخون شود
ازان پس ببهرام بهرام گفت *** کهای با خردیاروبا رای جفت
چه گویی کزین جستن تخت وگنج *** بزرگیست فرجام گر درد ورنج
بخندید بهرام ازان داوری *** ازان پس برانداخت انگشتری
بدو گفت چندانک این در هوا *** بماند شود بندهای پادشا
بدو گفت کین را مپندار خرد *** که دیهیم را خرد نتوان شمرد
چنین گفت زان پس بپیداگشسب *** کهای تیغ زن شیر تا زنده اسب
چه بینی چه گویی بدین کار ما *** بود گاه شاهی سزاوار ما
چنین گفت پیداگشسب سوار *** کهای از یلان جهان یادگار
یکی موبدی داستان زد برین *** که هرکس که دانا بد وپیش بین
اگر پادشاهی کند یک زمان *** روانش بپرد سوی آسمان
به ازبنده بندن بسال دراز *** به گنج جهاندار بردن نیاز
چنین گفت پس با دبیر بزرگ *** که بگشای لب را تو ای پیرگرگ
دبیر بزرگ آن زمان لب ببست *** بانبوه اندیشه اندر نشست
ازان پس چنین گفت بهرام را *** که هرکس جویا بود کامرا
چودرخور بجوید بیابد همان *** درازست ویازنده دست زمان
زچیزی که بخشش کند دادگر *** چنان دان که کوشش بیاید ببر
بهمدان گشسب آن زمان گفت باز *** کهای گشته اندر نشیب وفراز
سخن هرچگویی بروی کسان *** شود باد وکردار او نارسان
بگو آنچ دانی به کار اندورن *** زنیک وبد روزگار اندرون
چنین گفت همدان گشسب بلند *** کهای نزد پرمایگان ارجمند
زناآمده بد بترسی همی *** زدیهیم شاهان چه پرسی همی
بکن کار وکرده به یزدان سپار *** بخرما چه یازی چوترسی زخار
تن آسان نگردد سرانجمن *** همه بیم جان باشد ورنج تن
زگفتارشان خواهر پهلوان *** همیبود پیچان وتیره روان
بران داوری هیچ نگشاد لب *** زبرگشتن هور تا نیم شب
بدو گفت بهرام کای پاک تن *** چه بینی به گفتار این انجمن
ورا گردیه هیچ پاسخ نداد *** نه از رای آن مهتران بود شاد
چنین گفت اوبا دبیر بزرگ *** کهای مرد بدساز چون پیرگرگ
گمانت چنینست کین تاج وتخت *** سپاه بزرگی و پیروزبخت
ز گیتی کسی را نبد آرزوی *** ازان نامداران آزاده خوی
مگر شاهی آسانتر از بندگیست *** بدین دانش تو بباید گریست
بر آیین شاهان پیشین رویم *** سخنهای آن برتو ران بشنویم
چنین داد پاسخ مر او را دبیر *** که گر رای من نیستت جایگیر
هم آن گوی وآن کن که رای آیدت *** بران رو که دل رهنمای آیدت
همان خواهرش نیز بهرام را *** بگفت آن سواران خودکام را
نه نیکوست این دانش ورای تو *** بکژی خرامد همی پای تو
بسی بد که بیکار بدتخت شاه *** نکرد اندرو هیچکهتر نگاه
جهان را بمردی نگه داشتند *** یکی چشم برتخت نگماشتند
هرآنکس که دانا بدو پاک مغز *** زهرگونه اندیشهای راند نغز
بداند که شاهی به ازبندگیست *** همان سرافرازی زافگندگیست
نبودند یازان بتخت کیان *** همه بندگی را کمر برمیان
ببستند و زیشان بهی خواستند *** همه دل بفرمانش آراستند
نه بیگانه زیبای افسر بود *** سزای بزرگی بگوهر بود
زکاوس شاه اندرآیم نخست *** کجا راه یزدان همیبازجست
که برآسمان اختران بشمرد *** خم چرخ گردنده رابشکرد
به خواری و زاری بساری فتاد *** از اندیشهٔ کژ وز بدنهاد
40-51- شعر ۹ شاهنامه فردوسی «فریدون»
چو تنگ اندر آمد به نزدیکشان *** نبود آگه از رای تاریکشان
پذیره شدندش به آیین خویش *** سپه سربسر باز بردند پیش
چو دیدند روی برادر به مهر *** یکی تازهتر برگشادند چهر
دو پرخاشجوی با یکی نیک خوی *** گرفتند پرسش نه بر آرزوی
دو دل پر ز کینه یکی دل به جای *** برفتند هر سه به پرده سرای
به ایرج نگه کرد یکسر سپاه *** که او بد سزاوار تخت و کلاه
بیآرامشان شد دل از مهر او *** دل از مهر و دیده پر از چهر او
سپاه پراگنده شد جفت جفت *** همه نام ایرج بد اندر نهفت
که هست این سزاوار شاهنشهی *** جز این را نزیبد کلاه مهی
به لکشر نگه کرد سلم از کران *** سرش گشت از کار لشکر گران
به لشگرگه آمد دلی پر ز کین *** چگر پر ز خون ابروان پر ز چین
سراپرده پرداخت از انجمن *** خود و تور بنشست با رای زن
سخن شد پژوهنده از هردری *** ز شاهی و از تاج هر کشوری
به تور از میان سخن سلم گفت *** که یک یک سپاه از چه گشتند جفت
به هنگامهٔ بازگشتن ز راه *** نکردی همانا به لشکر نگاه
سپاه دو شاه از پذیره شدن *** دگر بود و دیگر به بازآمدن
که چندان کجا راه بگذاشتند *** یکی چشم از ایرج نه برداشتند
از ایران دلم خود به دو نیم بود *** به اندیشه اندیشگان برفزود
سپاه دو کشور چو کردم نگاه *** از این پس جز او را نخوانند شاه
اگر بیخ او نگسلانی ز جای *** ز تخت بلندت کشد زیر پای
برین گونه از جای برخاستند *** همه شب همی چاره آراستند
40-52- قطعه ۹ حافظ
دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد *** دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد
ذروه کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاع *** راهروان وهم را راه هزار ساله باد
ای مه برج منزلت چشم و چراغ عالمی *** باده صاف دایمت در قدح و پیاله باد
چون به هوای مدحتت زهره شود ترانهساز *** حاسدت از سماع آن محرم آه و ناله باد
نه طبق سپهر و آن قرصه ماه و خور که هست *** بر لب خوان قسمتت سهلترین نواله باد
دختر فکر بکر من محرم مدحت تو شد *** مهر چنان عروس را هم به کفت حواله باد
40-53- غزل ۹ حافظ
رونق عهد شباب است دگر بُستان را *** میرسد مژده گل بلبل خوشالحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسی *** خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچه بادهفروش *** خاکروبِ درِ میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگان *** مضطربحال مگردان، من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندند *** در سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح *** هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانه گردون به در و نان مطلب *** کآن سیهکاسه در آخر بِکُشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است *** گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شد *** وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی *** دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
40-54- حکایت ۹ باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی
یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کرامات مشهور به جامع دمشق در آمد و بر کنار برکه کلاسه طهارت همیساخت. پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقت از آن جایگه خلاص یافت.
چون از نماز بپرداختند یکی از اصحاب گفت: مرا مشکلی هست اگر اجازت پرسیدن است.
گفت: آن چیست؟
گفت: یاد دارم که شیخ به روی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد. امروز چه حالت بود که در این قامتی آب از هلاک چیزی نماند؟!
شیخ اندر این فکرت فرو رفت و پس از تأمل بسیار سر بر آورد و گفت: نشنیدهای که خواجه عالم علیه السلام گفت لی مَعَ اللهِ وَقتٌ لا یَسَعنی فیه مَلَکٌ مقربٌ و لا نَبیٌ مُرسَل و نگفت علی الدوام. وقتی چنین که فرمود به جبرئیل و میکائیل نپرداختی و دیگر وقت با حفصه و زینب در ساختی.
مشاهدة الابرار بَیْن التجلّی وَ الاِستتار.
مینمایند و میربایند.
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی *** بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
اُشاهِدُ مَنْ اَهوی بِغَیْر وَسیلةٍ *** فَیَلْحَقُنی شَأنٌ اَضلُّ طَریقاً
40-55- تکبیتی برگزیده ۹ صائب تبریزی
به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهان *** که رنگ سرخ به خون جگر شود پیدا
40-56- غزل ۹ نظیری نیشابوری
طعم هلاهل میدهد زهر فراقت آب را *** تا تلخ کردی عیش من شیرین ندیدم خواب را
درهای رحمت بر رخم تا شام مردن واکنند *** گر چشم از رویت کند یک صبح فتحالباب را
از دولت گمگشتهام شاید نشانی وادهند *** باری به دریای امید افکندهام قلاب را
ز اهل درون باهُشترند آنان که بیرون درند *** اکثر به خاصان میدهد سلطان شراب ناب را
طوفان به هر جانب برد بگشا معلم بادبان *** لنگر نیندازد کسی دریای بیپایاب را
وعظ طبیب و صبر من بر جان گوارا گشتهاند *** من سختتر سازم مرض او تلختر جلاب را
با غایت بیطاقتی از عشق نتوانم گریخت *** گویی که آتش بسته ره از هر طرف سیماب را
در انتظار رحمتت لبتشنگان افتادهاند *** ساقی به کوثر زن قدح دریاب زود اصحاب را
کار «نظیری» در رضا غم خوردن و خوش بودن است *** دارم می مردآزما خوش باد شیخ و شاب را
40-57- مفردات ۹ طبیب اصفهانی
نگفتم غنچه دل هرگزم خندان نخواهد شد *** گلی کافسرد اگر خندان شود چندان نخواهد شد
40-58- قصیده ۹ ایرج میرزا
حُجَّةُالاسلام کتک میزند *** بر سر و مغزت دَگَنک میزند
گر نرسد بر دَگَنک دستِ او *** دست به نعلین و چُسَک میزند
این دو سه گر هیچ کدامش نشد *** با حَنَک و تحتِ حَنَک میزند
تا نشوی پاره خبردار باش *** گاه حَنَک را به هَتَک میزند
گر کمکت رستم دستان بود *** هم به تو و هم به کمک میزند
ور بکند پا به میانی فلک *** چوب به پاهای فلک میزند
چک زنِ سختی بود این پهلوان *** ملتفتش باش که چک میزند
دستش اگر بر فکلیها رسد *** گوز یکایک به الک میزند
ور الکِ تنها کافی نشد *** هم به الک هم به دولک میزند
گویند آقا همه شب زیرِ جُل *** از تو چه پوشیده کَمَک میزند
چون ببرد دست به سیخِ کباب *** بر جگرِ ریش نمک میزند
نَرمک نرمک به سر انگشت خویش *** دیم دَدَدَک دیم دَدَدَک میزند
مختصراً هر شب در جوفِ پارک *** یارو صد جور کلک میزند
حالا در حضرتِ عبدالعظیم *** شیخ درِ دوز و کلک میزند
اِن شاءَاللّه دو روزِ دگر *** خیمه از آنجا به دَرَک میزند
منعش اگر کس نکند بیریا *** دست تصرّف به فَدَک میزند
وان جگرِ نازُکَش از بهرِ پول *** روزی صد مرتبه لَک میزند
مجلسِ شوراست که با دستِ حق *** سیمِ بَدان را به مِحَک میزند
هرجا خواهی به سلامت برو *** ملّت اللّهُ مَعَک میزند
قافیه هرچند غلط شد ولی *** شیخ ز بیکاری سگ میزند
40-59- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «فریدون»
سپه چون به نزدیک ایران کشید *** همانگه خبر با فریدون رسید
بفرمود پس تا منوچهر شاه *** ز پهلو به هامون گذارد سپاه
یکی داستان زد جهاندیده کی *** که مرد جوان چون بود نیکپی
بدام آیدش ناسگالیده میش *** پلنگ از پس پشت و صیاد پیش
شکیبایی و هوش و رای و خرد *** هژبر از بیابان به دام آورد
و دیگر ز بد مردم بد کنش *** به فرجام روزی بپیچد تنش
ببادافره آنگه شتابیدمی *** که تفسیده آهن بتابیدمی
چو لشکر منوچهر بر ساده دشت *** برون برد آنجا ببد روز هشت
فریدونش هنگام رفتن بدید *** سخنها به دانش بدو گسترید
منوچهر گفت ای سرافراز شاه *** کی آید کسی پیش تو کینه خواه
مگر بد سگالد بدو روزگار *** به جان و تن خود خورد زینهار
من اینک میان را به رومی زره *** ببندم که نگشایم از تن گره
به کین جستن از دشت آوردگاه *** برآرم به خورشید گرد سپاه
ازان انجمن کس ندارم به مرد *** کجا جست یارند با من نبرد
بفرمود تا قارن رزم جوی *** ز پهلو به دشت اندر آورد روی
سراپردهٔ شاه بیرون کشید *** درفش همایون به هامون کشید
همی رفت لشکر گروها گروه *** چو دریا بجوشید هامون و کوه
چنان تیره شد روز روشن ز گرد *** تو گفتی که خورشید شد لاجورد
ز کشور برآمد سراسر خروش *** همی کرشدی مردم تیزگوش
خروشیدن تازی اسپان ز دشت *** ز بانگ تبیره همی برگذشت
ز لشگر گه پهلوان تا دو میل *** کشیده دو رویه رده ژندهپیل
ازان شصت بر پشتشان تخت زر *** به زر اندرون چند گونه گهر
چو سیصد بنه برنهادند بار *** چو سیصد همان از در کارزار
همه زیر برگستوان اندرون *** نبدشان جز از چشم ز آهن برون
سراپردهٔ شاه بیرون زدند *** ز تمیشه لشکر بهامون زدند
سپهدار چون قارن کینهدار *** سواران جنگی چو سیصدهزار
همه نامداران جوشنوران *** برفتند با گرزهای گران
دلیران یکایک چو شیر ژیان *** همه بسته بر کین ایرج میان
به پیش اندرون کاویانی درفش *** به چنگ اندرون تیغهای بنفش
منوچهر با قارن پیلتن *** برون آمد از بیشهٔ نارون
بیامد به پیش سپه برگذشت *** بیاراست لشکر بران پهندشت
چپ لشکرش را بگرشاسپ داد *** ابر میمنه سام یل با قباد
رده بر کشیده ز هر سو سپاه *** منوچهر با سرو در قلبگاه
همی تافت چون مه میان گروه *** نبود ایچ پیدا ز افراز کوه
سپه کش چو قارن مبارز چو سام *** سپه برکشیده حسام از نیام
طلایه به پیش اندرون چون قباد *** کمین ور چو گرد تلیمان نژاد
یکی لشکر آراسته چون عروس *** به شیران جنگی و آوای کوس
به تور و به سلم آگهی تاختند *** که ایرانیان جنگ را ساختند
ز بیشه بهامون کشیدند صف *** ز خون جگر بر لب آورده کف
دو خونی همان با سپاهی گران *** برفتند آگنده از کین سران
کشیدند لشکر به دشت نبرد *** الانان دژ را پس پشت کرد
یکایک طلایه بیامد قباد *** چو تور آگهی یافت آمد چو باد
بدو گفت نزد منوچهر شو *** بگویش که ای بیپدر شاه نو
اگر دختر آمد ز ایرج نژاد *** ترا تیغ و کوپال و جوشن که داد
بدو گفت آری گزارم پیام *** بدین سان که گفتی و بردی تو نام
ولیکن گر اندیشه گردد دراز *** خرد با دل تو نشیند براز
بدانی که کاریت هولست پیش *** بترسی ازین خام گفتار خویش
اگر بر شما دام و دد روز و شب *** همی گریدی نیستی بس عجب
که از بیشهٔ نارون تا بچین *** سواران جنگند و مردان کین
درفشیدن تیغهای بنفش *** چو بینید باکاویانی درفش
بدرد دل و مغزتان از نهیب *** بلندی ندانید باز از نشیب
قباد آمد آنگه به نزدیک شاه *** بگفت آنچه بشنید ازان رزم خواه
منوچهر خندید و گفت آنگهی *** که چونین نگوید مگر ابلهی
سپاس از جهاندار هر دو جهان *** شناسندهٔ آشکار و نهان
که داند که ایرج نیای منست *** فریدون فرخ گوای منست
کنون گر بجنگ اندر آریم سر *** شود آشکارا نژاد و گهر
به زور خداوند خورشید و ماه *** که چندان نمانم ورا دستگاه
که بر هم زند چشم زیر و زبر *** بریده به لشکر نمایمش سر
بفرمود تا خوان بیاراستند *** نشستنگه رود و میخواستند
40-60- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی سیاوش»
چو آگاهی آمد به کاووس شاه *** که شد روزگار سیاوش تباه
به کردار مرغان سرش را ز تن *** جدا کرد سالار آن انجمن
ابر بیگناهش به خنجر به زار *** بریدند سر زان تن شاهوار
بنالد همی بلبل از شاخ سرو *** چو دراج زیر گلان با تذرو
همه شهر توران پر از داغ و درد *** به بیشه درون برگ گلنار زرد
گرفتند شیون به هر کوهسار *** نه فریادرس بود و نه خواستار
چو این گفته بشنید کاووس شاه *** سر نامدارش نگون شد ز گاه
بر و جامه بدرید و رخ را بکند *** به خاک اندر آمد ز تخت بلند
برفتند با مویه ایرانیان *** بدان سوگ بسته به زاری میان
همه دیده پرخون و رخساره زرد *** زبان از سیاوش پر از یادکرد
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر *** چو شاپور و فرهاد و رهام شیر
همه جامه کرده کبود و سیاه *** همه خاک بر سر بجای کلاه
پس آگاهی آمد سوی نیمروز *** به نزدیک سالار گیتی فروز
که از شهر ایران برآمد خروش *** همی خاک تیره برآمد به جوش
پراگند کاووس بر یال خاک *** همه جامهٔ خسروی کرد چاک
تهمتن چو بشنید زو رفت هوش *** ز زابل به زاری برآمد خروش
به چنگال رخساره بشخود زال *** همی ریخت خاک از بر شاخ و یال
چو یک هفته با سوگ بود و دژم *** به هشتم برآمد ز شیپور دم
سپاهی فراوان بر پیلتن *** ز کشمیر و کابل شدند انجمن
به درگاه کاووس بنهاد روی *** دو دیده پر از آب و دل کینه جوی
چو نزدیکی شهر ایران رسید *** همه جامهٔ پهلوی بردرید
به دادار دارنده سوگند خورد *** که هرگز تنم بیسلیح نبرد
نباشد بشویم سرم را ز خاک *** همه بر تن غم بود سوگناک
کله ترگ و شمشیر جام منست *** به بازو خم خام دام منست
چو آمد به نزدیک کاووس کی *** سرش بود پرخاک و پرخاک پی
بدو گفت خوی بد ای شهریار *** پراگندی و تخمت آمد ببار
ترا مهر سودابه و بدخوی *** ز سر برگرفت افسر خسروی
کنون آشکارا ببینی همی *** که بر موج دریا نشینی همی
از اندیشهٔ خرد و شاه سترگ *** بیامد به ما بر زیانی بزرگ
کسی کاو بود مهتر انجمن *** کفن بهتر او را ز فرمان زن
سیاوش به گفتار زن شد به باد *** خجسته زنی کاو ز مادر نزاد
دریغ آن بر و برز و بالای او *** رکیب و خم خسرو آرای او
دریغ آن گو نامبرده سوار *** که چون او نبیند دگر روزگار
چو در بزم بودی بهاران بدی *** به رزم افسر نامداران بدی
همی جنگ با چشم گریان کنم *** جهان چون دل خویش بریان کنم
نگه کرد کاووس بر چهر او *** بدید اشک خونین و آن مهر او
نداد ایچ پاسخ مر او را ز شرم *** فرو ریخت از دیدگان آب گرم
تهمتن برفت از بر تخت اوی *** سوی خان سودابه بنهاد روی
ز پرده به گیسوش بیرون کشید *** ز تخت بزرگیش در خون کشید
به خنجر به دو نیم کردش به راه *** نجنبید بر جای کاووس شاه
بیامد به درگاه با سوگ و درد *** پر از خون دل و دیده رخساره زرد
همه شهر ایران به ماتم شدند *** پر از درد نزدیک رستم شدند
چو یک هفته با سوگ و با آب چشم *** به درگاه بنشست پر درد و خشم
به هشتم بزد نای رویین و کوس *** بیامد به درگاه گودرز و طوس
چو فرهاد و شیدوش و گرگین و گیو *** چو بهرام و رهام و شاپور نیو
فریبرز کاووس درنده شیر *** گرازه که بود اژدهای دلیر
فرامرز رستم که بد پیش رو *** نگهبان هر مرز و سالار نو
به گردان چنین گفت رستم که من *** برین کینه دادم دل و جان و تن
که اندر جهان چون سیاوش سوار *** نبندد کمر نیز یک نامدار
چنین کار یکسر مدارید خرد *** چنین کینه را خرد نتوان شمرد
ز دلها همه ترس بیرون کنید *** زمین را ز خون رود جیحون کنید
به یزدان که تا در جهان زندهام *** به کین سیاوش دل آگندهام
بران تشت زرین کجا خون اوی *** فرو ریخت ناکاردیده گروی
بمالید خواهم همی روی و چشم *** مگر بر دلم کم شود درد و خشم
وگر همچنانم بود بسته چنگ *** نهاده به گردن درون پالهنگ
به خاک اندرون خوار چون گوسفند *** کشندم دو بازو به خم کمند
و گر نه من و گرز و شمشیر تیز *** برانگیزم اندر جهان رستخیز
نبیند دو چشمم مگر گرد رزم *** حرامست بر من می و جام و بزم
به درگاه هر پهلوانی که بود *** چو زان گونه آواز رستم شنود
همه برگرفتند با او خروش *** تو گفتی که میدان برآمد به جوش
ز میدان یکی بانگ برشد به ابر *** تو گفتی زمین شد به کام هژبر
بزد مهره بر پشت پیلان به جام *** یلان بر کشیدند تیغ از نیام
برآمد خروشیدن گاودم *** دم نای رویین و رویینه خم
جهان پر شد از کین افراسیاب *** به دریا تو گفتی به جوش آمد آب
نبد جای پوینده را بر زمین *** ز نیزه هوا ماند اندر کمین
ستاره به جنگ اندر آمد نخست *** زمین و زمان دست خون را بشست
ببستند گردان ایران میان *** به پیش اندرون اختر کاویان
گزین کرد پس رستم زابلی *** ز گردان شمشیرزن کابلی
ز ایران و از بیشهٔ نارون *** ده و دو هزار از یلان انجمن
سپه را فرامرز بد پیشرو *** که فرزند گو بود و سالار نو
همی رفت تا مرز توران رسید *** ز دشمن کسی را به ره بر ندید
دران مرز شاه سپیجاب بود *** که با لشکر و گنج و با آب بود
ورازاد بد نام آن پهلوان *** دلیر و سپه تاز و روشن روان
سپه بود شمشیرزن سی هزار *** همه رزم جوی از در کارزار
ورازاد از قلب لشکر برفت *** بیامد به نزد فرامرز تفت
بپرسید و گفتش چه مردی بگوی *** چرا کردهای سوی این مرز روی
سزد گر بگویی مرا نام خویش *** بجویی ازین کار فرجام خویش
همانا به فرمان شاه آمدی *** گر از پهلوان سپاه آمدی
چه داری ز افراسیاب آگهی *** ز اورنگ و ز تاج و تخت مهی
نباید که بینام بر دست من *** روانت برآید ز تاریک تن
فرامرز گفت ای گو شوربخت *** منم بار آن خسروانی درخت
که از نام او شیر پیچان شود *** چو خشم آورد پیل بیجان شود
مرا با تو بدگوهر دیوزاد *** چرا کرد باید همی نام یاد
گو پیلتن با سپاه از پس است *** که اندر جهان کینه خواه او بس است
به کین سیاوش کمر بر میان *** ببست و بیامد چو شیر ژیان
برآرد ازین مرز بیارز دود *** هوا گرد او را نیارد بسود
ورازاد بشنید گفتار او *** همی خوار دانست پیگار او
به لشکر بفرمود کاندر دهید *** کمانها سراسر به زه بر نهید
رده بر کشید از دو رویه سپاه *** به سر بر نهادند ز آهن کلاه
ز هر سو برآمد ز گردان خروش *** همی کر شد از نالهٔ کوس گوش
چو آواز کوس آمد و کرنای *** فرامرز را دل برآمد ز جای
به یک حمله اندر ز گردان هزار *** بیفگند و برگشت از کارزار
دگر حمله کردش هزار و دویست *** ورازاد را گفت لشکر مهایست
که امروز بادافرهٔ ایزدیست *** مکافات بد را ز یزدان بدیست
چنین لشکر گشن و چندین سوار *** سراسیمه شد از یکی نامدار
همی شد فرامرز نیزه به دست *** ورازاد را راه یزدان ببست
فرامرز جنگی چو او را بدید *** خروشی چو شیر ژیان برکشید
برانگیخت از جای شبرنگ را *** بیفشرد بر نیزه بر چنگ را
یکی نیزه زد بر کمربند او *** که بگسست زیر زره بند او
چنان برگرفتش ز زین خدنگ *** که گفتی یک پشه دارد به چنگ
بیفگند بر خاک و آمد فرود *** سیاووش را داد چندی درود
سر نامور دور کرد از تنش *** پر از خون بیالود پیراهنش
چنین گفت کاینت سر کین نخست *** پراگنده شد تخم پرخاش و رست
همه بوم و بر آتش اندرفگند *** همی دود برشد به چرخ بلند
یکی نامه بنوشت نزد پدر *** ز کار ورازاد پرخاشخر
که چون برگشادم در کین و جنگ *** ورا برگرفتم ز زین پلنگ
به کین سیاوش بریدم سرش *** برافروختم آتش از کشورش
وزان سو نوندی بیامد به راه *** به نزدیک سالار توران سپاه
که آمد به کین رستم پیلتن *** بزرگان ایران شدند انجمن
ورازاد را سر بریدند زار *** برانگیخت از مرز توران دمار
سپه را سراسر بهم بر زدند *** به بوم و به بر آتش اندر زدند
چو بشنید افراسیاب این سخن *** غمی شد ز کردارهای کهن
نماند ایچ بر دشت ز اسپان یله *** بیاورد چوپان به میدان گله
در گنج گوپال و برگستوان *** همان نیزه و خنجر هندوان
همان گنج دینار و در و گهر *** همان افسر و طوق زرین کمر
ز دستور گنجور بستد کلید *** همه کاخ و میدان درم گسترید
چو لشکر سراسر شد آراسته *** بریشان پراگنده شد خواسته
بزد کوس رویین و هندی درای *** سواران سوی رزم کردند رای
سپهدار از گنگ بیرون کشید *** سپه را ز تنگی به هامون کشید
فرستاد و مر سرخه را پیش خواند *** ز رستم بسی داستانها براند
بدو گفت شمشیرزن سی هزار *** ببر نامدار از در کارزار
نگه دار جان از بد پور زال *** به رزمت نباشد جزو کس همال
تو فرزندی و نیکخواه منی *** ستون سپاهی و ماه منی
چو بیدار دل باشی و راهجوی *** که یارد نهادن بروی تو روی
کنون پیش رو باش و بیدار باش *** سپه را ز دشمن نگهدار باش
ز پیش پدر سرخه بیرون کشید *** درفش و سپه را به هامون کشید
طلایه چو گرد سپه دید تفت *** بپیچید و سوی فرامرز رفت
از ایران سپه برشد آوای کوس *** ز گرد سپه شد هوا آبنوس
خروش سواران و گرد سپاه *** چو شب کرد گیتی نهان گشت ماه
درخشیدن تیغ الماس گون *** سنانهای آهار داده به خون
تو گفتی که برشد به گیتی بخار *** برافروختند آتش کارزار
ز کشته فگنده به هر سو سران *** زمین کوه گشت از کران تا کران
چو سرخه بران گونه پیگار دید *** درفش فرامرز سالار دید
عنان را به بور سرافراز داد *** به نیزه درآمد کمان باز داد
فرامرز بگذاشت قلب سپاه *** بر سرخه با نیزه شد کینهخواه
یکی نیزه زد همچو آذرگشسپ *** ز کوهه ببردش سوی یال اسپ
ز ترکان به یاری او آمدند *** پر از جنگ و پرخاشجو آمدند
از آشوب ترکان و از رزم سخت *** فرامرز را نیزه شد لخت لخت
بدانست سرخه که پایاب اوی *** ندارد غمی گشت و برگاشت روی
پس اندر فرامرز با تیغ تیز *** همی تاخت و انگیخته رستخیز
سواران ایران به کردار دیو *** دمان از پسش برکشیده غریو
فرامرز چون سرخه را یافت چنگ *** بیازید زان سان که یازد پلنگ
گرفتش کمربند و از پشت زین *** برآورد و زد ناگهان بر زمین
پیاده به پیش اندر افگند خوار *** به لشکرگه آوردش از کارزار
درفش تهمتن همانگه ز راه *** پدید آمد و گرد پیل و سپاه
فرامرز پیش پدر شد چو گرد *** به پیروزی از روزگار نبرد
به پیش اندرون سرخه را بسته دست *** بکرده ورازاد را یال پست
همه غار و هامون پر از کشته بود *** سر دشمن از رزم برگشته بود
سپاه آفرین خواند بر پهلوان *** بران نامبردار پور جوان
تهمتن برو آفرین کرد نیز *** به درویش بخشید بسیار چیز
یکی داستان زد برو پیلتن *** که هر کس که سر برکشد ز انجمن
خرد باید و گوهر نامدار *** هنر یار و فرهنگش آموزگار
چو این گوهران را بجا آورد *** دلاور شود پر و پا آورد
از آتش نبینی جز افروختن *** جهانی چو پیش آیدش سوختن
فرامرز نشگفت اگر سرکش است *** که پولاد را دل پر از آتش است
چو آورد با سنگ خارا کند *** ز دل راز خویش آشکارا کند
به سرخه نگه کرد پس پیلتن *** یکی سرو آزاده بد بر چمن
برش چون بر شیر و رخ چون بهار *** ز مشک سیه کرده بر گل نگار
بفرمود پس تا برندش به دشت *** ابا خنجر و روزبانان و تشت
ببندند دستش به خم کمند *** بخوابند بر خاک چون گوسفند
بسان سیاوش سرش را ز تن *** ببرند و کرگس بپوشد کفن
چو بشنید طوس سپهبد برفت *** به خون ریختن روی بنهاد تفت
بدو سرخه گفت ای سرافراز شاه *** چه ریزی همی خون من بیگناه
سیاوش مرا بود هم سال و دوست *** روانم پر از درد و اندوه اوست
مرا دیده پرآب بد روز و شب *** همیشه به نفرین گشاده دو لب
بران کس که آن تشت و خنجر گرفت *** بران کس که آن شاه را سرگرفت
دل طوس بخشایش آورد سخت *** بران نامبردار برگشته بخت
بر رستم آمد بگفت این سخن *** که پور سپهدار افگند بن
چنین گفت رستم که گر شهریار *** چنان خستهدل شاید و سوگوار
همیشه دل و جان افراسیاب *** پر از درد باد و دو دیده پرآب
همان تشت و خنجر زواره ببرد *** بدان روزبانان لشکر سپرد
سرش را به خنجر ببرید زار *** زمانی خروشید و برگشت کار
بریده سر و تنش بر دار کرد *** دو پایش زبر سر نگونسار کرد
بران کشته از کین برافشاند خاک *** تنش را به خنجر بکردند چاک
جهانا چه خواهی ز پروردگان *** چه پروردگان داغ دل بردگان
40-61- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان کاموس کشانی»
چو خورشید زد پنجه بر پشت گاو *** ز هامون برآمد خروش چکاو
ز درگاه کاموس برخاست غو *** که او بود اسپ افگن و پیش رو
سپاه انجمن کرد و جوشن بداد *** دلش پر ز رزم و سرش پر ز باد
زره بود در زیر پیراهنش *** کله ترگ بود و قبا جوشنش
بایران خروش آمد از دیدهگاه *** کزین روی تنگ اندر آمد سپاه
درفش سپهبد گو پیلتن *** پدید آمد از دور با انجمن
وزین روی دیگر ز توران سپاه *** هوا گشت برسان ابر سیاه
سپهبد سورای چو یک لخت کوه *** زمین گشته از نعل اسپش ستوه
یکی گرز همچون سر گاومیش *** سپاه از پس و نیزهدارانش پیش
همی جوشد از گرز آن یال و کفت *** سزد گر بمانی ازو در شگفت
وزین روی ایران سپهدار طوس *** بابر اندر آورد آوای کوس
خروشیدن دیدهبان پهوان *** چو بشنید شد شاد و روشنروان
ز نزدیک گودرز کشواد تفت *** سواری بنزد فریبرز رفت
که توران سپه سوی جنگ آمدند *** رده برکشیدند و تنگ آمدند
تو آن کن که از گوهر تو سزاست *** که تو مهتری و پدر پادشاست
که گرد تهمتن برآمد ز راه *** هم اکنون بیاید بدین رزمگاه
فریبرز با لشکری گرد نیو *** بیامد بپیوست با طوس و گیو
بر کوه لشکر بیاراستند *** درفش خجسته بپیراستند
چو با میسره راست شد میمنه *** همان ساقه و قلب و جای بنه
برآمد خروشیدن کرنای *** سپه چون سپهر اندر آمد ز جای
چو کاموس تنگ اندر آمد بجنگ *** بهامون زمانی نبودش درنگ
سپه را بکردار دریای آب *** که از کوه سیل اندر آید شتاب
بیاورد و پیش هماون رسید *** هوا نیلگون شد زمین ناپدید
چو نزدیک شد سر سوی کوه کرد *** پر از خنده رخ سوی انبوه کرد
که این لشکری گشن و کنداورست *** نه پیران و هومان و آن لشکرست
که دارید ز ایرانیان جنگجوی *** که با من بروی اندر آرند روی
ببینید بالا و برز مرا *** برو بازوی و تیغ و گرز مرا
چو بشنید گیو این سخن بردمید *** برآشفت و تیغ از میان برکشید
چو نزدیکتر شد بکاموس گفت *** که این را مگر ژنده پیلست جفت
کمان برکشید و بزه بر نهاد *** ز دادار نیکی دهش کرد یاد
بکاموس بر تیرباران گرفت *** کمان را چو ابر بهاران گرفت
چو کاموس دست و گشادش بدید *** بزیر سپر کرد سر ناپدید
بنیزه درآمد بکردار گرگ *** چو شیری برافراز پیلی سترگ
چو آمد بنزدیک بدخواه اوی *** یکی نیزه زد بر کمرگاه اوی
چو شد گیو جنبان بزین اندرون *** ازو دور شد نیزهٔ آبگون
سبک تیغ را برکشید از نیام *** خروشید و جوشید و برگفت نام
به پیش سوار اندر آمد دژم *** بزد تیغ و شد نیزهٔ او قلم
ز قلب سپه طوس چون بنگرید *** نگه کرد و جنگ دلیران بدید
بدانست کو مرد کاموس نیست *** چنو نیزهور نیز جز طوس نیست
خروشان بیامد ز قلب سپاه *** بیاری بر گیو شد کینهخواه
عنان را بپیچید کاموس تنگ *** میان دو گرد اندر آمد بجنگ
ز تگ اسپ طوس دلاور بماند *** سپهبد برو نام یزدان بخواند
به نیزه پیاده به آوردگاه *** همی گشت با او بپیش سپاه
دو گرد گرانمایه و یک سوار *** کشانی نشد سیر زان کارزار
برین گونه تا تیره شد جای هور *** همی بود بر دشت هر گونه شور
چو شد دشت بر گونهٔ آبنوس *** پراگنده گشتند کاموس و طوس
سوی خیمه رفتند هر دو گروه *** یکی سوی دشت و دگر سوی کوه
چو گردون تهی شد ز خورشید و ماه *** طلایه برون شد ز هر دو سپاه
ازان دیده گه دیده، بگشاد لب *** که شد دشت پر خاک و تاریک شب
پر از گفتگویست هامون و راغ *** میان یلان نیز چندین چراغ
همانا که آمد گو پیلتن *** دمان و ز زابل یکی انجمن
چو بشنید گودرز کشواد تفت *** شب تیره از کوه خارا برفت
پدید آمد آن اژدهافش درفش *** شب تیرهگون کرد گیتی بنفش
چو گودرز روی تهمتن بدید *** شد از آب دیده رخش ناپدید
پیاده شد از اسپ و رستم همان *** پیاده بیامد چو باد دمان
گرفتند مر یکدگر را کنار *** ز هر دو برآمد خروشی بزار
ازان نامدارن گودرزیان *** که از کینه جستن سرآمد زمان
بدو گفت گودرز کای پهلوان *** هشیوار و جنگی و روشنروان
همی تاج و گاه از تو گیرد فروغ *** سخن هرچ گویی نباشد دروغ
تو ایرانیان را ز مام و پدر *** بهی هم ز گنج و ز تخت و گهر
چنانیم بیتو چو ماهی بخاک *** بتنگ اندرون سر تن اندر هلاک
چو دیدم کنون خوب چهر ترا *** همین پرسش گرم و مهر ترا
مرا سوگ آن ارجمندان نماند *** ببخت تو جز روی خندان نماند
بدو گفت رستم که دل شاد دار *** ز غمهای گیتی سر آزاد دار
که گیتی سراسر فریبست و بند *** گهی سودمندی و گاهی گزند
یکی را ببستر یکی را بجنگ *** یکی را بنام و یکی را بننگ
همی رفت باید کزین چاره نیست *** مرا نیز از مرگ پتیاره نیست
روان تو از درد بیدرد باد *** همه رفتن ما بورد باد
ازان پس چو آگاه شد طوس و گیو *** ز ایران نبرده سواران نیو
که رستم به کوه هماون رسید *** مر او را جهاندیده گودرز دید
برفتند چون باد لشکر ز جای *** خروش آمد و نالهٔ کرنای
چو آمد درفش تهمتن پدید *** شب تیره لشکر برستم رسید
سپاه و سپهبد پیاده شدند *** میان بسته و دلگشاده شدند
خروشی برآمد ز لشکر بدرد *** ازان کشتگان زیر خاک نبرد
دل رستم از درد ایشان بخست *** بکینه بنوی میان را ببست
بنالید ازان پس بدرد سپاه *** چو آگه شد از کار آوردگاه
بسی پندها داد و گفت ای سران *** بپیش آمد امروز رزمی گران
چنین است آغاز و فرجام جنگ *** یکی تاج یابد یکی گور تنگ
سراپرده زد گرد گیتیفروز *** پس پشت او لشکر نیمروز
بکوه اندرون خیمهها ساختند *** درفش سپهبد برافراختند
نشست از بر تخت بر پیلتن *** بزرگان لشکر شدند انجمن
ز یک دست بنشست گودرز و گیو *** بدست دگر طوس و گردان نیو
فروزان یکی شمع بنهاد پیش *** سخن رفت هر گونه بر کم و بیش
ز کار بزرگان و جنگ سپاه *** ز رخشنده خورشید و گردنده ماه
فراوان ازان لشکر بیشمار *** بگفتند با مهتر نامدار
ز کاموس و شنگل ز خاقان چین *** ز منشور جنگی و مردان کین
ز کاموس خود جای گفتار نیست *** که ما را بدو راه دیدار نیست
درختیست بارش همه گرز و تیغ *** نترسد اگر سنگ بارد ز میغ
ز پیلان جنگی ندارد گریز *** سرش پر ز کینست و دل پر ستیز
ازین کوه تا پیش دریای شهد *** درفش و سپاهست و پیلان و مهد
اگر سوی ما پهلوان سپاه *** نکردی گذر کار گشتی تباه
سپاس از خداوند پیروزگر *** ک او آورد رنج و سختی بسر
تن ما بتو زنده شد بیگمان *** نبد هیچ کس را امید زمان
ازان کشتگان یک زمان پهلوان *** همی بود گریان و تیرهروان
ازان پس چنین گفت کز چرخ ماه *** برو تا سر تیره خاک سیاه
نبینی مگر گرم و تیمار و رنج *** برینست رسم سرای سپنج
گزافست کردار گردان سپهر *** گهی زهر و جنگست و گه نوش و مهر
اگر کشته گر مرده هم بگذریم *** سزد گر بچون و چرا ننگریم
چنان رفت باید که آید زمان *** مشو تیز با گردش آسمان
جهاندار پیروزگر یار باد *** سر بخت دشمن نگونسار باد
ازین پس همه کینه باز آوریم *** جهان را بایران نیاز آوریم
بزرگان همه خواندند آفرین *** که بیتو مبادا زمان و زمین
همیشه بدی نامبردار و شاد *** در شاه پیروز بیتو مباد
چو از کوه بفروخت گیتی فروز *** دو زلف شب تیره بگرفت روز
ازان چادر قیر بیرون کشید *** بدندان لب ماه در خون کشید
تبیره برآمد ز هر دو سرای *** برفتند گردان لشکر ز جای
سپهدار هومان به پیش سپاه *** بیامد همی کرد هر سو نگاه
که ایرانیان را که یار آمدست *** که خرگاه و خیمه بکار آمدست
ز یپروزه دیبا سراپرده دید *** فراوان بگرد اندرش پرده دید
درفش و سنان سپهبد بپیش *** همان گردش اختر بد بپیش
سراپردهای دید دیگر سیاه *** درفشی درفشان بکردار ماه
فریبرز کاوس با پیل و کوس *** فراوان زده خیمه نزدیک طوس
بیامد پر از غم بپیران بگفت *** که شد روز با رنج بسیار جفت
کز ایران ده و دار و بانگ خروش *** فراوان ز هر شب فزون بود دوش
بتنها برفتم ز خیمه پگاه *** بلشکر بهر جای کردم نگاه
از ایران فراوان سپاه آمدست *** بیاری برین رزمگاه آمدست
ز دیبا یکی سبز پردهسرای *** یکی اژدهافش درفشی بپای
سپاهی بگرد اندرش زابلی *** سپردار و با خنجر کابلی
گمانم که رستم ز نزدیک شاه *** بیاری بیامد بدین رزمگاه
بدو گفت پیران که بد روزگار *** اگر رستم آید بدین کارزار
نه کاموس ماند نه خاقان چین *** نه شنگل نه گردان توران زمین
همانگه ز لشکر گه اندر کشید *** بیامد سپهدار را بنگرید
وزانجا دمان سوی کاموس شد *** بنزدیک منشور و فرطوس شد
که شبگیر ز ایدر برفتم پگاه *** بگشتم همه گرد ایران سپاه
بیاری فراوان سپاه آمدست *** بسی کینهور رزمخواه آمدست
گمانم که آن رستم پیلتن *** که گفتم همی پیش این انجمن
برفت از در شاه ایران سپاه *** بیاری بیامد بدین رزمگاه
بدو گفت کاموس کای پر خرد *** دلت یکسر اندیشهٔ بد برد
چنان دان که کیخسرو آمد بجنگ *** مکن خیره دل را بدین کار تنگ
ز رستم چه رانی تو چندین سخن *** ز زابلستان یاد چندین مکن
درفش مرا گر ببیند به چنگ *** بدریای چین بر خروشد نهنگ
برو لشکر آرای و برکش سپاه *** درفش اندر آور به آوردگاه
چو من با سپاه اندر آیم بجنگ *** نباید که باشد شما را درنگ
ببینی تو پیکار مردان کنون *** شده دشت یکسر چو دریای خون
دل پهلوان زان سخن شاد گشت *** ز اندیشهٔ رستم آزاد گشت
سپه را همه ترگ و جوشن بداد *** همی کرد گفتار کاموس یاد
وزان جایگه پیش خاقان چین *** بیامد بیوسید روی زمین
بدو گفت شاها انوشه بدی *** روانرا بدیدار توشه بدی
بریدی یکی راه دشوار و دور *** خریدی چنین رنج ما را بسور
بدین سام بزرم افراسیاب *** گذشتی به کشتی ز دریای آب
سپاه از تو دارد همی پشت راست *** چنان کن که از گوهر تو سزاست
بیارای پیلان بزنگ و درای *** جهان پر کن از نالهٔ کرنای
من امروز جنگ آورم با سپاه *** تو با پیل و با کوس در قلبگاه
نگه دار پشت سپاه مرا *** بابر اندر آور کلاه مرا
چنین گفت کاموس جنگی بمن *** که تو پیشرو باش زین انجمن
بسی سخت سوگندهای دراز *** بخورد و بر آهیخت گرز از فراز
که امروز من جز بدین گرز جنگ *** نسازم وگر بارد از ابر سنگ
چو بشنید خاقان بزد کرنای *** تو گفتی که کوه اندر آمد ز جای
ز بانگ تبیره زمین و سپهر *** بپوشید کوه و بیفگند مهر
بفرمود تا مهد بر پشت پیل *** ببستند و شد روی گیتی چو نیل
بیامد گرازان بقلب سپاه *** شد از گرد خورشید تابان سیاه
خروشیدن زنگ و هندی درای *** همی دل برآورد گفتی ز جای
ز بس تخت پیروزه بر پشت پیل *** درفشان بکردار دریای نیل
بچشم اندرون روشنایی نماند *** همی باروان آشنایی نماند
پر از گرد شد چشم و کام سپهر *** تو گفتی بقیر اندر اندود چهر
چو خاقان بیامد بقلب سپاه *** بچرخ اندرون ماه گم کرد راه
ز کاموس چون کوه شد میمنه *** کشیدند بر سوی هامون بنه
سوی میسره نیز پیران برفت *** برادرش هومان و کلباد تفت
چو رستم بدید آنک خاقان چه کرد *** بیاراست در قلب جای نبرد
چنین گفت رستم که گردان سپهر *** ببینیم تا بر که گردد بمهر
چگونه بود بخشش آسمان *** کرا زین بزرگان سرآید زمان
درنگی نبودم براه اندکی *** دو منزل همی کرد رخشم یکی
کنون سم این بارگی کوفتست *** ز راه دراز اندر آشوفتست
نیارم برو کرد نیرو بسی *** شدن جنگ جویان به پیش کسی
یک امروز در جنگ یاری کنید *** برین دشمنان کامگاری کنید
که گردان سپهر جهان یار ماست *** مه و مهر گردون نگهدار ماست
بفرمود تا طوس بربست کوس *** بیاراست لشکر چو چشم خروس
سپهبد بزد نای و رویینه خم *** خروش آمد و نالهٔ گاودم
بیاراست گودرز بر میمنه *** فرستاد بر کوه خارا بنه
فریبرز کاوس بر میسره *** جهان چون نیستان شده یکسره
بقلب اندرون طوس نوذر بپای *** زمین شد پر از نالهٔ کرنای
جهان شد بگرد اندرون ناپدید *** کسی از یلان خویشتن را ندید
بشد پیلتن تا سر تیغ کوه *** بدیدار خاقان و توران گروه
سپه دید چندانک دریای روم *** ازیشان نمودی چو یک مهره موم
کشانی و شگنی و سقلاب و هند *** چغانی و رومی و وهری و سند
جهانی شده سرخ و زرد و سیاه *** دگرگونه جوشن دگرگون کلاه
زبانی دگرگون بهر گوشهای *** درفش نوآیین و نو توشهای
ز پیلان و آرایش و تخت عاج *** همان یاره و افسر و طوق و تاج
جهان بود یکسر چو باغ بهشت *** بدیدار ایشان شده خوب زشت
بران کوه سر ماند رستم شگفت *** ببر گشتن اندیشه اندر گرفت
که تا چون نماید بما چرخ مهر *** چه بازی کند پیر گشته سپهر
فرود آمد از کوه و دل بد نکرد *** گذر بر سپاه و سپهبد نکرد
همی گفت تا من کمر بستهام *** بیک جای یک سال ننشستهام
فراوان سپه دیدهام پیش ازین *** ندانم که لشکر بود بیش ازین
بفرمود تا برکشیدند کوس *** بجنگ اندر آمد سپهدار طوس
ازان کوه سر سوی هامون کشید *** همی نیزه از کینه در خون کشید
بیک نیمه از روز لشکر گذشت *** کشیدند صف بر دو فرسنگ دشت
ز گرد سپه روشنایی نماند *** ز خورشید شب را جدایی نماند
ز تیر و ز پیکان هوا تیره گشت *** همی آفتاب اندران خیره گشت
خروش سواران و اسپان ز دشت *** ز بهرام و کیوان همی برگذشت
ز جوش سواران و زخم تبر *** همی سنگ خارا برآورد پر
همه تیغ و ساعد ز خون بود لعل *** خروشان دل خاک در زیر نعل
دل مرد بددل گریزان ز تن *** دلیان ز خفتان بریده کفن
برفتند ازان جای شیران نر *** عقاب دلاور برآورد پر
نماند ایچ با روی خورشید رنگ *** بجوش آمده خاک بر کوه و سنگ
بلشکر چنین گفت کاموس گرد *** که گر آسمان را بباید سپرد
همه تیغ و گرز و کمند آورید *** بایرانیان تنگ و بند آورید
جهانجوی را دل بجنگ اندرست *** وگرنه سرش زیر سنگ اندرست
40-62- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان خاقان چین»
وزان جایگه لشکر اندر کشید *** بیک منزلی بر یکی شهر دید
کجا نام آن شهر بیداد بود *** دژی بود وز مردم آباد بود
همه خوردنیشان ز مردم بدی *** پری چهرهای هر زمان گم بدی
بخوان چنان شهریار پلید *** نبودی جز از کودک نارسید
پرستندگانی که نیکو بدی *** به دیدار و بالا بیآهو بدی
از آن ساختندی بخوان بر خورش *** بدین گونه بد شاه را پرورش
تهمتن بفرمود تا سه هزار *** زرهدار بر گستوان ور سوار
بدان دژ فرستاد با گستهم *** دو گرد خردمند با اوبهم
مرین مرد را نام کافور بود *** که او را بران شهر منشور بود
بپوشید کافور خفتان جنگ *** همه شهر با او بسان پلنگ
کمندافگن و زورمندان بدند *** بزرم اندرون پیل دندان بدند
چو گستهم گیتی بران گونه دید *** جهان در کف دیو وارونه دید
بفرمود تا تیر باران کنند *** بریشان کمین سواران کنند
چنین گفت کافور با سرکشان *** که سندان نگیرد ز پیکان نشان
همه تیغ و گرز و کمند آورید *** سر سرکشان را ببند آورید
زمانی بران سان برآویختند *** که آتش ز دریا برانگیختند
فراوان ز ایرانیان کشته شد *** بسر بر سپهر بلا گشته شد
ببیژن چنین گفت گستهم زود *** که لختی عنانت بباید بسود
برستم بگویی که چندین مایست *** بجنبان عنان با سواری دویست
بشد بیژن گیو برسان باد *** سخن بر تهمتن همه کرد یاد
گران کرد رستم زمانی رکیب *** ندانست لشکر فراز از نشیب
بدانسان بیامد بدان رزمگاه *** که باد اندر آید ز کوه سیاه
فراوان ز ایرانیان کشته دید *** بسی سرکش از جنگ برگشته دید
بکافور گفت ای سگ بدگهر *** کنون رزم و رنج تو آمد بسر
یکی حمله آورد کافور سخت *** بران بارور خسروانی درخت
بینداخت تیغی بکردار تیر *** که آید مگر بر یل شیرگیر
بپیش اندر آورد رستم سپر *** فرو ماند کافور پرخاشخر
کمندی بینداخت بر سوی طوس *** بسی کرد رستم برو بر فسوس
عمودی بزد بر سرش پور زال *** که بر هم شکستش سر و ترگ و یال
چنین تا در دژ یکی حمله برد *** بزرگان نبودند پیدا ز خرد
در دژ ببستند وز باره تیز *** برآمد خروشیدن رستخیز
بگفتند کای مرد بازور و هوش *** برین گونه با ما بکینه مکوش
پدر نام تو چون بزادی چه کرد *** کمندافگنی گر سپهر نبرد
دریغست رنج اندرین شارستان *** که داننده خواند ورا کارستان
چو تور فریدون ز ایران براند *** ز هر گونه دانندگان را بخواند
یکی باره افگند زین گونه پی *** ز سنگ و ز خشت و ز چوب و ز نی
برآودر ازینسان بافسون و رنج *** بپالود رنج و تهی کرد گنج
بسی رنج بردند مردان مرد *** کزین بارهٔ دژ برآرند گرد
نبدکس بدین شارستان پادشا *** بدین رنج بردن نیارد بها
سلیحست و ایدر بسی خوردنی *** بزیر اندرون راه آوردنی
اگر سالیان رنج و رزم آوری *** نباشد بدستت جز از داوری
نیاید برین باره بر منجنیق *** از افسون سلم و دم جاثلیق
چو بشنید رستم پر اندیشه شد *** دلش از غم و درد چون بیشه شد
یکی رزم کرد آن نه بر آرزوی *** سپاه اندر آورد بر چار سوی
بیک روی گودرز و یک روی طوس *** پس پشت او پیل با بوق و کوس
بیک روی بر لشکر زابلی *** زرهدار با خنجر کابلی
چو آن دید دستم کمان برگرفت *** همه دژ بدو ماند اندر شگفت
هر آنکس که از باره سر بر زدی *** زمانه سرش را بهم در زدی
ابا مغز پیکان همی راز گفت *** ببدسازگاری همی گشت جفت
بن باره زان پس بکندن گرفت *** ز دیوار مردم فگندن گرفت
ستونها نهادند زیر اندرش *** بیالود نفط سیاه از برش
چو نیمی ز دیوار دژکنده شد *** بچوب اندر آتش پراگنده شد
فرود آمد آن بارهٔ تور گرد *** ز هر سو سپاه اندر آمد بگرد
بفرمود رستم که جنگ آورید *** کمانها و تیر خدنگ آورید
گوان از پی گنج و فرزند خویش *** همان از پی بوم و پیوند خویش
همه سر بدادند یکسر بباد *** گرامیتر آنکو ز مادر نزاد
دلیران پیاده شدند آن زمان *** سپرهای چینی و تیر و کمان
برفتند با نیزهداران بهم *** بپیش اندرون بیژن و گستهم
دم آتش تیز و باران تیر *** هزیمت بود زان سپس ناگزیر
چو از بارهٔ دژ بیرون شدند *** گریزان گریزان بهامون شدند
در دژ ببست آن زمان جنگجوی *** بتاراج و کشتن نهادند روی
چه مایه بکشتند و چندی اسیر *** ببردند زان شهر برنا و پیر
بسی سیم و زر و گرانمایه چیز *** ستور و غلام و پرستار نیز
تهمتن بیامد سر و تن بشست *** بپیش جهانداور آمد نخست
ز پیروز گشتن نیایش گرفت *** جهان آفرین را ستایش گرفت
بایرانیان گفت با کردگار *** بیامد نهانی هم از آشکار
بپیروزی اندر نیایش کنید *** جهان آفرین را ستایش کنید
بزرگان بپیش جهانآفرین *** نیایش گرفتند سر بر زمین
چو از پاک یزدان بپرداختند *** بران نامدار آفرین ساختند
که هر کس که چون تو نباشد بجنگ *** نشستن به آید بنام و بننگ
تن پیل داری و چنگال شیر *** زمانی نباشی ز پیگار سیر
تهمتن چنین گفت کین زور و فر *** یکی خلعتی باشد از دادگر
شما سربسر بهره دارید زین *** نه جای گلهست از جهان آفرین
بفرمود تا گیو با ده هزار *** سپردار و بر گستوان ور سوار
شود تازیان تا بمرز ختن *** نماند که ترکان شوند انجمن
چو بنمود شب جعد زلف سیاه *** از اندیشه خمیده شد پشت ماه
بشد گیو با آن سواران جنگ *** سه روز اندر آن تاختن شد درنگ
بدانگه که خورشید بنمود تاج *** برآمد نشست از بر تخت عاج
ز توران بیامد سرافراز گیو *** گرفته بسی نامداران نیو
بسی خوب چهر بتان طراز *** گرانمایه اسپان و هرگونه ساز
فرستاد یک نیمه نزدیک شاه *** ببخشید دیگر همه بر سپاه
وزان پس چو گودرز و چون طوس و گیو *** چو گستهم و شیدوش و فرهاد نیو
ابا بیژن گیو برخاستند *** یکی آفرین نو آراستند
چنین گفت گودرز کای سرفراز *** جهان را بمهر تو آمد نیاز
نشاید که بیآفرین تو لب *** گشاییم زین پس بروز و بشب
کسی کو بپیمود روی زمین *** جهان دید و آرام و پرخاش و کین
بیک جای زین بیش لشکر ندید *** نه از موبد سالخورده شنید
ز شاهان و پیلان وز تخت عاج *** ز مردان و اسپان و از گنج و تاج
ستاره بدان دشت نظاره بود *** که این لشکر از جنگ بیچاره بود
بگشتیم گرد دژ ایدر بسی *** ندیدیم جز کینه درمان کسی
که خوشان بدیم از دم اژدها *** کمان تو آورد ما را رها
توی پشت ایران و تاج سران *** سزاوار و ما پیش تو کهتران
مکافات این کار یزدان کند *** که چهر تو همواره خندان کند
بپاداش تو نیستمان دسترس *** زبانها پر از آفرینست و بس
بزرگیت هر روز بافزون ترست *** هنرمند رخش تو صد لشکرست
تهمتن بریشان گرفت آفرین *** که آباد بادا بگردان زمین
مرا پشت ز آزادگانست راست *** دل روشنم بر زبانم گواست
ازان پس چنین گفت کایدر سه روز *** بباشیم شادان و گیتی فروز
چهارم سوی جنگ افراسیاب *** برانیم و آتش برآریم ز آب
همه نامداران بگفتار اوی *** ببزم و بخوردند نهادند روی
پس آگاهی آمد بافراسیاب *** که بوم و بر از دشمنان شد خراب
دلش زان سخن پر ز تیمار شد *** همه پرنیان بر تنش خار شد
بدل گفت پیگار او کار کیست *** سپاهست بسیار و سالار کیست
گر آنست رستم که من دیدهام *** بسی از نبردش بپیچیدهام
بپیچید وزان پس به آواز گفت *** که با او که داریم در جنگ جفت
یکی کودکی بود برسان نی *** که من لشکر آورده بودم بری
بیامد تن من ز زین برگرفت *** فرو ماند زان لشکر اندر شگفت
چنین گفت لشکر بافراسیاب *** که چندین سر از جنگ رستم متاب
تو آنی که از خاک آوردگاه *** همی جوش خون اندر آری بماه
سلیحست بسیار و مردان جنگ *** دل از کار رستم چه داری بتنگ
ز جنگ سواری تو غمگین مشو *** نگه کن بدین نامداران نو
چنان دان که او یکسر از آهنست *** اگر چه دلیرست هم یک تنست
سخنهای کوتاه زو شد دراز *** تو با لشکری چارهٔ او را بساز
سرش را ز زین اندرآور بخاک *** ازان پس خود از شاه ایران چه باک
نه کیخسرو آباد ماند نه گنج *** نداریم این زرم کردن برنج
نگه کن بدین لشکر نامدار *** جوانان و شایستهٔ کارزار
ز بهر بر و بوم و پیوند خویش *** زن و کودک خرد و فرزند خویش
همه سر به سر تن به کشتن دهیم *** به آید که گیتی به دشمن دهیم
چو بشنید افراسیاب این سخن *** فراموش کرد آن نبرد کهن
بفرمود تا لشکر آراستند *** بکین نو از جای برخاستند
ز بوم نیاکان وز شهر خویش *** یکی تازه اندیشه بنهاد پیش
چنین داد پاسخ که من ساز جنگ *** بپیش آورم چون شود کار تنگ
نمانم که کیخسرو از تخت خویش *** شود شاد و پدرام از بخت خویش
سر زابلی را بروز نبرد *** بچنگ دراز اندر آرم بگرد
برو سرکشان آفرین خواندند *** سرافراز را سوی کین خواندند
که جاوید و شادان و پیروز باش *** بکام دلت گیتی افروز باش
سپهبد بسی جنگها دیده بود *** ز هر کار بهری پسندیده بود
یکی شیر دل بود فرغار نام *** قفس دیده و جسته چندی ز دام
ز بیگانگان جای پردخته کرد *** بفرغار گفت ای گرانمایه مرد
هم اکنون برو سوی ایران سپاه *** نگه کن بدین رستم رزمخواه
سواران نگه کن که چنداند و چون *** که دارد برین بوم و بر رهنمون
وزان نامداران پرخاشجوی *** ببینی که چنداند و بر چند روی
ز گردان پهلومنش چند مرد *** که آورد سازند روز نبرد
چو فرغار برگشت و آمد براه *** بکارآگهی شد بایران سپاه
غمی شد دل مرد پرخاشجوی *** ببیگانگان ایچ ننمود روی
فرستاد و فرزند را پیش خواند *** بسی راز بایسته با او براند
بشیده چنین گفت کای پر خرد *** سپاه تو تیمار تو کی خورد
چنین دان که این لشکر بیشمار *** که آمد برین مرز چندین هزار
سپهدارشان رستم شیر دل *** که از خاک سازد بشمشیر گل
گو پیلتن رستم زابلیست *** ببین تا مر او را هم آورد کیست
چو کاموس و منشور و خاقان چین *** گهار و چو گرگوی با آفرین
دگر کندر و شنگل آن شاه هند *** سپاهی ز کشمیر تا پیش سند
بنیروی این رستم شیر گیر *** بکشتند و بردند چندی اسیر
چهل روز بالشکر آویز بود *** گهی رزم و گه بزم و پرهیز بود
سرانجام رستم بخم کمند *** ز پیل اندر آورد و بنهاد بند
سواران و گردان هر کشوری *** ز هر سو که بود از بزرگان سری
بدین کشور آمد کنون زین نشان *** همان تاجداران گردنکشان
من ایدر نمانم بسی گنج و تخت *** که گردان شدست اندرین کار سخت
کنون هرچ گنجست و تاج و کمر *** همان طوق زرین و زرین سپر
فرستم همه سوی الماس رود *** نه هنگام جامست و بزم و سرود
هراسانم از رستم تیز چنگ *** تن آسان که باشد بکام نهنگ
بمردم نماند بروز نبرد *** نپیچد ز بیم و ننالد ز درد
ز نیزه نترسد نه از تیغ تیز *** برآرد ز دشمن همی رستخیز
تو گفتی که از روی وز آهنست *** نه مردم نژادست کهرمنست
سلیحست چندان برو روز کین *** که سیر آمد از بار پشت زمین
زره دارد و جوشن و خود و گبر *** بغرد بکردار غرنده ابر
نه برتابد آهنگ او ژنده پیل *** نه کشتی سلیحش بدریای نیل
یکی کوه زیرش بکردار باد *** تو گویی که از باد دارد نژاد
تگ آهوان دارد و هول شیر *** بناورد با شیر گردد دلیر
سخن گوید ار زو کنی خواستار *** بدریا چو کشتی بود روز کار
مرا با دلاور بسی بود جنگ *** یکی جوشنستش ز چرم پلنگ
سلیحم نیامد برو کارگر *** بسی آزمودم بگرز و تبر
کنون آزمون را یکی کارزار *** بسازیم تا چون بود روزگار
گر ایدونک یزدان بود یارمند *** بگردد ببایست چرخ بلند
نه آن شهر ماند نه آن شهریار *** سرآید مگر بر من این کارزار
اگر دست رستم بود روز جنگ *** نسازم من ایدر فراوان درنگ
شوم تا بدان روی دریای چین *** بدو مانم این مرز توران زمین
بدو شیده گفت ای خردمند شاه *** انوشه بدی تا بود تاج و گاه
ترا فر و برزست و مردانگی *** نژاد و دل و بخت و فرزانگی
نباید ترا پند آموزگار *** نگه کن بدین گردش روزگار
چو پیران و هومان و فرشیدورد *** چو کلباد و نستیهن شیر مرد
شکسته سلیح و گسسته دلند *** ز بیم وز غم هر زمان بگسلند
تو بر باد این جنگ کشتی مران *** چو دانی که آمد سپاهی گران
ز شاهان گیتی گزیده توی *** جهانجوی و هم کار دیده توی
بجان و سر شاه توران سپاه *** بخورشید و ماه و بتخت و کلاه
که از کار کاموس و خاقان چین *** دلم گشت پر خون و سر پر ز کین
شب تیره بگشاد چشم دژم *** ز غم پشت ماه اندر آمد بخم
جهان گشت برسان مشک سیاه *** چو فرغار برگشت ز ایران سپاه
بیامد بنزدیک افراسیاب *** شب تیره هنگام آرام و خواب
چنین گفت کز بارگاه بلند *** برفتم سوی رستم دیوبند
سراپردهٔ سبز دیدم بزرگ *** سپاهی بکردار درنده گرگ
یکی اژدهافش درفشی بپای *** نه آرام دارد تو گفتی نه جای
فروهشته بر کوههٔ زین لگام *** بفتراک بر حلقهٔ خم خام
بخیمه درون ژنده پیلی ژیان *** میان تنگ بسته به ببر بیان
یکی بور ابرش به پیشش بپای *** تو گفتی همی اندر آید ز جای
سپهدار چون طوس و گودرز و گیو *** فریبرز و شیدوش و گرگین نیو
طلایه گرازست با گستهم *** که با بیژن گیو باشد بهم
غمی شد ز گفتار فرغار شاه *** کس آمد بر پهلوان سپاه
بیامد سپهدار پیران چو گرد *** بزرگان و مردان روز نبرد
ز گفتار فرغار چندی بگفت *** که تا کیست با او به پیکار جفت
بدو گفت پیران که ما را ز جنگ *** چه چارست جز جستن نام و ننگ
چو پاسخ چنین یافت افراسیاب *** گرفت اندران کینه جستن شتاب
بپیران بفرمود تا با سپاه *** بیاید بر رستم کینهخواه
ز پیش سپهبد به بیرون کشید *** همی رزم را سوی هامون کشید
خروش آمد از دشت و آوای کوس *** جهان شد ز گرد سپاه آبنوس
سپه بود چندانک گفتی جهان *** همی گردد از گرد اسپان نهان
تبیره زنان نعره برداشتند *** همی پیل بر پیل بگذاشتند
از ایوان بدشت آمد افراسیاب *** همی کرد بر جنگ جستن شتاب
بپیران بگفت آنچ بایست گفت *** که راز بزرگان بباید نهفت
یکی نامه نزدیک پولادوند *** بیارای وز رای بگشای بند
بگویش که ما را چه آمد بسر *** ازین نامور گرد پرخاشخر
اگر یارمندست چرخ بلند *** بیاید بدین دشت پولادوند
بسی لشکر از مرز سقلاب و چین *** نگونسار و حیران شدند اندرین
سپاهست برسان کوه روان *** سپهدارشان رستم پهلوان
سپهکش چو رستم سپهدار طوس *** بابر اندر اورده آوای کوس
چو رستم بدست تو گردد تباه *** نیابد سپهر اندرین مرز راه
همه مرز را رنج زویست و بس *** تو باش اندرین کار فریادرس
گر او را بدست تو آید زمان *** شود رام روی زمین بیگمان
من از پادشاهی آباد خویش *** نه برگیرم از رنج یک رنج بیش
دگر نیمه دیهیم و گنج آن تست *** که امروز پیگار و رنج آن تست
نهادند بر نامه بر مهر شاه *** چو برزد سر از برج خرچنگ ماه
کمر بست شیده ز پیش پدر *** فرستاده او بود و تیمار بر
بکردار آتش ز بیم گزند *** بیامد بنزدیک پولادوند
برو آفرین کرد و نامه بداد *** همه کار رستم برو کرد یاد
که رستم بیامد ز ایران بجنگ *** ابا او سپاهی بسان پلنگ
ببند اندر آورد کاموس را *** چو خاقان و منشور و فرطوس را
اسیران بسیار و پیلان رمه *** فرستاد یکسر بایران همه
کنارنگ و جنگ آورانرا بخواند *** ز هر گونهای داستانها براند
بدیشان بگفت انچ در نامه بود *** جهانگیر برنا و خودکامه بود
بفرمود تا کوس بیرون برند *** سراپردهٔ او به هامون برند
سپاه انجمن شد بکردار دیو *** برآمد ز گردان لشکر غریو
درفش از پس و پیش پولادوند *** سپردار با ترکش و با کمند
فرود آمد از کوه و بگذاشت آب *** بیامد بنزدیک افراسیاب
پذیره شدندش یکایک سپاه *** تبیره برآمد ز درگاه شاه
ببر در گرفتش جهاندیده مرد *** ز کار گذشته بسی یاد کرد
بگفت آنک تیمار ترکان ز کیست *** سرانجام درمان این کار چیست
خرامان بایوان خسرو شدند *** برای و باندیشهٔ نو شدند
سخن راند هر گونه افراسیاب *** ز کار درنگ و ز بهر شتاب
ز خون سیاوش که بر دست اوی *** چه آمد ز پرخاش وز گفت و گوی
ز خاقان و منشور و کاموس گرد *** گذشته سخنها همه برشمرد
بگفت آنک این رنجم از یک تنست *** که او را پلنگینه پیراهنست
نیامد سلیحم بدو کارگر *** بران ببر و آن خود و چینی سپر
بیابان سپردی و راه دراز *** کنون چارهٔ کار او را بساز
پر اندیشه شد جان پولادوند *** که آن بند را چون شود کاربند
چنین داد پاسخ بافراسیاب *** که در جنگ چندین نباید شتاب
گر آنست رستم که مازندران *** تبه کرد و بستد بگرز گران
بدرید پهلوی دیو سپید *** جگرگاه پولاد غندی و بید
مرا نیست پایاب با جنگ اوی *** نیارم ببد کردن آهنگ اوی
تن و جان من پیش رای تو باد *** همیشه خرد رهنمای تو باد
من او را بر اندیشه دارم بجنگ *** بگردش بگردم بسان پلنگ
تو لشکر برآغال بر لشکرش *** بانبوه تا خیره گردد سرش
مگر چاره سازم و گر نی بدست *** بر و یال او را نشاید شکست
ازو شاد شد جان افراسیاب *** می روشن آورد و چنگ و رباب
بدانگه که شد مست پولادوند *** چنین گفت با او ببانگ بلند
که من بر فریدون و ضحاک و جم *** خور و خواب و آرام کردم دژم
برهمن بترسد ز آواز من *** وزین لشکر گردنافراز من
من این زابلی را بشمشیر تیز *** برآوردگه بر کنم ریز ریز
40-63- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»
چو از جهن پیغام بشنید شاه *** همی کرد خندان بدو بر نگاه
به پاسخ چنین گفت کای رزمجوی *** شنیدیم سر تا سر این گفت و گوی
نخست آن که کردی مرا آفرین *** همان باد بر تخت و تاج و نگین
درودی که دادی ز افراسیاب *** بگفتی که او کرد مژگان پر آب
شنیدم همین باد بر تاج و تخت *** مبادم مگر شاد و پیروزبخت
دوم آن که گفتی ز یزدان سپاس *** که بینم همی پور یزدان شناس
ز شاهان گیتی دل افروزتر *** پسندیدهتر شاه و پیروزتر
مرا داد یزدان همه هرچه گفت *** که با این هنرها خرد باد جفت
ترا چند خواهی سخن چرب هست *** به دل نیستی پاک و یزدان پرست
کسی کو به دانش توانگر بود *** ز گفتار کردار بهتر بود
فریدون فرخ ستاره نگشت *** نه از خاک تیره همی برگذشت
تو گویی که من بر شوم بر سپهر *** بشستی بر این گونه از شرم چهر
دلت جادوی را چو سرمایه گشت *** سخن بر زبانت چو پیرایه گشت
زبان پر ز گفتار و دل پر دروغ *** بر مرد دانا نگیرد فروغ
پدر کشته را شاه گیتی مخوان *** کنون کز سیاوش نماند استخوان
همان مادرم را ز پرده به راه *** کشیدی و گشتی چنین کینه خواه
مرا نوز نازاده از مادرم *** همی آتش افروختی بر سرم
هر آن کس که او بد بدرگاه تو *** بنفرید بر جان بی راه تو
که هرگز به گیتی کس آن بد نکرد *** ز شاهان و گردان و مردان مرد
که بر انجمن مر زنی را کشان *** سپارد بزرگی به مردم کشان
زننده همی تازیانه زند *** که تا دخترش بچه را بفگند
خردمند پیران بدانجا رسید *** بدید آن که هرگز ندید و شنید
چنین بود فرمان یزدان که من *** سرافراز گردم به هر انجمن
گزند و بلای تو از من بگاشت *** که با من زمانه یکی راز داشت
از آن پس که گشتم ز مادر جدا *** چنانچون بود بچهٔ بینوا
به پیش شبانان فرستادیم *** به پرواز شیران نر دادیم
مرا دایه و پیشکاره شبان *** نه آرام روز و نه خواب شبان
چنین بود تا روز من برگذشت *** مرا اندر آورد پیران ز دشت
به پیش تو آورد و کردی نگاه *** که هستم سزاوار تخت و کلاه
به سان سیاوش سرم را ز تن *** ببری و تن هم نیابد کفن
زبان مرا پاک یزدان ببست *** همان خیره ماندم به جای نشست
مرا بی دل و بی خرد یافتی *** به کردار بد تیز نشتافتی
سیاوش نگه کن که از راستی *** چه کرد و چه دید از بد و کاستی
ز گیتی بیامد ترا برگزید *** چنان کز ره نامداران سزید
ز بهر تو پرداخت آیین و گاه *** بیامد ز گیتی ترا خواند شاه
وفا جست و بگذاشت آن انجمن *** بدان تا نخوانیش پیمانشکن
چو دیدی بر و گردگاه ورا *** بزرگی و گردی و راه ورا
بجنبیدت آن گوهر بد ز جای *** بیفگندی آن پاک دل را ز پای
سر تاجداری چنان ارجمند *** بریدی به سان سر گوسفند
ز گاه منوچهر تا این زمان *** نبودی مگر بدتن و بدگمان
ز تور اندر آمد زیان از نخست *** کجا با پدر دست بد را بشست
پسر بر پسر بگذرد همچنین *** نه راه بزرگی نه آیین دین
زدی گردن نوذر نامدار *** پدر شاه وز تخمهٔ شهریار
برادرت اغریرث نیکخوی *** کجا نیکنامی بدش آرزوی
بکشتی و تا بودهای بدتنی *** نه از آدم از تخم آهرمنی
کسی گر بدیهات گیرد شمار *** فزون آید از گردش روزگار
نهالی به دوزخ فرستادهای *** نگویی که از مردمان زادهای
دگر آن که گفتی که دیو پلید *** دل و رای من سوی زشتی کشید
همین گفت ضحاک و هم جمشید *** چو شدشان دل از نیکویی ناامید
که ما را دل ابلیس بی راه کرد *** ز هر نیکویی دست کوتاه کرد
نه برگشت از ایشان بد روزگار *** ز بد گوهر و گفت آموزگار
کسی کو بتابد سر از راستی *** گزیند همی کژی و کاستی
به جنگ پشن نیز چندان سپاه *** که پیران بکشت اندر آوردگاه
زمین گل شد از خون گودرزیان *** نجویی جز از رنج و راه زیان
کنون آمدی با هزاران هزار *** ز ترکان سوار از در کارزار
به آموی لشکر کشیدی به جنگ *** وز ایشان به پیش من آمد پشنگ
فرستادیش تا ببرد سرم *** از آن پس تو ویران کنی کشورم
جهاندار یزدان مرا یار گشت *** سر بخت دشمن نگونسار گشت
مرا گویی اکنون که از تخت تو *** دلافروز و شادانم از بخت تو
نگه کن که تا چون بود باورم *** چو کردارهای تو یاد آورم
از این پس مرا جز به شمشیر تیز *** نباشد سخن با تو تا رستخیز
بکوشم به نیروی گنج و سپاه *** به نیک اختر و گردش هور و ماه
همان پیش یزدان بباشم به پای *** نخواهم به گیتی جز او رهنمای
مگر کز بدان پاک گردد جهان *** به داد و دهش من ببندم میان
بداندیش را از میان بر کنم *** سر بدنشان را بیافسر کنم
سخن هرچه گفتم نیا را بگوی *** که در جنگ چندین بهانه مجوی
40-64- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «داستان هفتخوان اسفندیار»
دبیر جهاندیده را پیش خواند *** ازان چاره و چنگ چندی براند
بر تخت بنشست فرخ دبیر *** قلم خواست و قرطاس و مشک و عبیر
نخستین که نوک قلم شد سیاه *** گرفت آفرین بر خداوند ماه
خداوند کیوان و ناهید و هور *** خداوند پیل و خداوند مور
خداوند پیروزی و فرهی *** خداوند دیهیم و شاهنشهی
خداوند جان و خداوند رای *** خداوند نیکیده و رهنمای
ازو جاودان کام گشتاسپ شاد *** به مینو همه یاد لهراسپ باد
رسیدم به راهی به توران زمین *** که هرگز نخوانم برو آفرین
اگر برگشایم سراسر سخن *** سر مرد نو گردد از غم کهن
چه دستور باشد مرا شهریار *** بخوانم برو نامهٔ کارزار
به دیدار او شاد و خرم شوم *** ازین رنج دیرینه بیغم شوم
وزان چارههایی که من ساختم *** که تا دل ز کینه بپرداختم
به رویین دژ ارجاسپ و کهرم نماند *** جز از مویه و درد و ماتم نماند
کسی را ندادم به جان زینهار *** گیا در بیابان سرآورد بار
همی مغز مردم خورد شیر و گرگ *** جز از دل نجوید پلنگ سترگ
فلک روشن از تاج گشتاسپ باد *** زمین گلشن شاه لهراسپ باد
چو بر نامه بر مهر اسفندیار *** نهادند و جستند چندی سوار
هیونان کفکافگن و تیزرو *** به ایران فرستاد سالار نو
بماند از پی پاسخ نامه را *** بکشت آتش مرد بدکامه را
بسی برنیامد که پاسخ رسید *** یکی نامه بد بند بد را کلید
سر پاسخ نامه بود از نخست *** که پاینده بادآنک نیکی بجست
خرد یافته مرد یزدان شناس *** به نیکی ز یزدان شناسد سپاس
دگر گفت کز دادگر یک خدای *** بخواهیم کو باشدت رهنمای
درختی بکشتم به باغ بهشت *** کزان بارورتر فریدون نکشت
برش سرخ یاقوت و زر آمدست *** همه برگ او زیب و فر آمدست
بماناد تا جاودان این درخت *** ترا باد شادان دل و نیکبخت
یکی آنک گفتی که کین نیا *** بجستم پر از چاره و کیمیا
دگر آنک گفتی ز خون ریختن *** به تنها به رزم اندر آویختن
تن شهریاران گرامی بود *** که از کوشش سخت نامی بود
نگهدار تن باش و آن خرد *** که جان را به دانش خرد پرورد
سه دیگر که گفتی به جان زینهار *** ندادم کسی را ز چندان سوار
همیشه دلت مهربان باد و گرم *** پر از شرم جان لب پر آوای نرم
مبادا ترا پیشه خون ریختن *** نه بیکینه با مهتر آویختن
به کین برادرت بی سی و هشت *** از اندازه خون ریختن درگذشت
و دیگر کزان پیر گشته نیا *** ز دل دور کرده بد و کیمیا
چو خون ریختندش تو خون ریختی *** چو شیران جنگی برآویختی
همیشه بدی شاد و به روزگار *** روان را خرد بادت آموزگار
نیازست ما را به دیدار تو *** بدان پر خرد جان بیدار تو
چه نامه بخوانی بنه بر نشان *** بدین بارگاه آی با سرکشان
هیون تگاور ز در بازگشت *** همه شهر ایران پرآواز گشت
سوار هیونان چو باز آمدند *** به نزد تهمتن فراز آمدند
40-65- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی شاپور ذوالاکتاف»
برانوش چون پاسخ نامه دید *** ز شادی دل پاکتن بردمید
بفرمود تا نامداران روم *** برفتند صد مرد زان مرز و بوم
درم بار کردند خروار شست *** هم از گوهر و جامهٔ بر نشست
ز دینار گنجی ز بهر نثار *** فراز آمد از هر سوی سی هزار
همه مهتران نزد شاه آمدند *** برهنه سر و بیکلاه آمدند
چو دینار پیشش فرو ریختند *** بگسترده زر کهن بیختند
ببخشود و شاپور و بنواختشان *** به خوبی بر اندازه بنشاختشان
برانوش را گفت کز شهر روم *** بیامد بسی مرد بیداد و شوم
به ایران زمین آنچ بد شارستان *** کنون گشت یکسر همه خارستان
عوض خواهم آن را که ویران شدست *** کنام پلنگان و شیران شدست
برانوش گفتا چه باید بگوی *** چو زنهار دادی مه بر تاب روی
چنین داد پاسخ گرانمایه شاه *** چو خواهی که یکسر ببخشم گناه
ز دینار رومی به سالی سه بار *** همی داد باید هزاران هزار
دگر آنک باشد نصیبین مرا *** چو خواهی که کوته شود کین مرا
برانوش گفتا که ایران تراست *** نصیبین و دشت دلیران تراست
پذیرفتم این مایهور باژ و ساو *** که با کین و خشمت نداریم تاو
نوشتند عهدی ز شاپور شاه *** کزان پس نراند ز ایران سپاه
مگر با سزاواری و خرمی *** کجا روم را زو نیاید کمی
ازان پس گسی کرد و بنواختشان *** سر از نامداران برافراختشان
چو ایشان برفتند لشکر براند *** جهانآفرین را فراوان بخواند
همی رفت شادان به اصطخر پارس *** که اصطخر بد بر زمین فخر پارس
چو اندر نصیبین خبر یافتند *** همه جنگ را تیز بشتافتند
که ما را نباید که شاپور شاه *** نصیبین بگیرد بیارد سپاه
که دین مسیحا ندارد درست *** همش کیش زردشت و زند است و است
چو آید ز ما برنگیرد سخن *** نخواهیم استا و دین کهن
زبردست شد مردم زیردست *** به کین مرد شهری به زین برنشست
چو آگاهی آمد به شاپور شاه *** که اندر نصیبین ندادند راه
ز دین مسیحا برآشفت شاه *** سپاهی فرستاد بیمر به راه
همی گفت پیغمبری کش جهود *** کشد دین او را نشاید ستود
برفتند لشکر به کردار گرد *** سواران و شیران روز نبرد
به یک هفته آنجا همی جنگ بود *** دران شهر از جنگ بس تنگ بود
بکشتند زیشان فراوان سران *** نهادند بر زنده بند گران
همه خواستند آن زمان زینهار *** نوشتند نامه بر شهریار
ببخشیدشان نامبردار شاه *** بفرمود تا بازگردد سپاه
به هر کشوری نامداری گرفت *** همان بر جهان کامگاری گرفت
همی خواندندیش پیروز شاه *** همی بود یک چند با تاج و گاه
کنیزک که او را رهانیده بود *** بدان کامگاری رسانیده بود
دلفروزو فرخپیش نام کرد *** ز خوبان مر او را دلارام کرد
همان باغبان را بسی خواسته *** بداد و گسی کردش آراسته
همی بود قیصر به زندان و بند *** به زاری و خواری و زخم کمند
به روم اندرون هرچ بودش ز گنج *** فراز آوریده ز هر سو به رنج
بیاورد و یکسر به شاپور داد *** همی بود یک چند لب پر ز باد
سرانجام در بند و زندان بمرد *** کلاه کیی دیگری را سپرد
به رومش فرستاد شاپور شاه *** به تابوت وز مشک بر سر کلاه
چنین گفت کاینست فرجام ما *** ندانم کجا باشد آرام ما
یکی را همه زفتی و ابلهیست *** یکی با خردمندی و فرهیست
برین و بران روز هم بگذرد *** خنگ آنک گیتی به بد نسپرد
به تخت کیان اندر آورد پای *** همی بود چندی جهان کدخدای
وزان پس بر کشور خوزیان *** فرستاد بسیار سود و زیان
ز بهر اسیران یکی شهر کرد *** جهان را ازان بوم پر بهر کرد
کجا خرمآباد بد نام شهر *** وزان بوم خرم کرا بود بهر
کسی را که از پیش ببرید دست *** بدین مرز بودیش جای نشست
بر و بوم او یکسر او را بدی *** سر سال نو خلعتی بستدی
یکی شارستان کرد دیگر به شام *** که پیروز شاپور کردش به نام
به اهواز کرد آن سیم شارستان *** بدو اندرون کاخ و بیمارستان
کنام اسیرانش کردند نام *** اسیر اندرو یافتی خواب و کام
40-66- شعر ۱۴ شاهنامه فردوسی «پادشاهی خسرو پرویز»
چوپیدا شد آن چادر قیرگون *** درفشان شد اختر بچرخ اندرون
چو آواز دارندهٔ پاس خاست *** قلم خواست بهرام و قرطاس خواست
بیامد دبیر خردمند و راد *** دوات و قلم پیش دانا نهاد
بدو گفت عهدی ز ایرانیان *** بباید نوشتن برین پرنیان
که بهرام شاهست و پیروزبخت *** سزاوار تاج است و زیبای تخت
نجوید جز از راستی درجهان *** چه در آشکار و چه اندر نهان
نوشته شد آن شمع برداشتند *** شب تیره باندیشه بگذاشتند
چو پنهان شد آن چادر لاژورد *** جهان شد ز دیدار خورشید زرد
بیامد یکی مرد پیروزبخت *** نهاد اندر ایوان بهرام تخت
برفتند ایوان شاهی چو عاج *** بیاویختند از برگاه تاج
برتخت زرین یکی زیرگاه *** نهادند و پس برگشادند راه
نشست از بر تخت بهرامشاه *** به سر برنهاد آن کیانی کلاه
دبیرش بیاورد عهد کیان *** نوشته بران پربها پرنیان
گوایی نوشتند یکسر مهان *** که بهرام شد شهریار جهان
بران نامه چون نام کردند یاد *** بروبر یکی مهر زرین نهاد
چنین گفت کاین پادشاهی مراست *** بدین بر شما پاک یزدان گواست
چنین هم بماناد سالی هزار *** که از تخمهٔ من بود شهریار
پسر بر پسر هم چنین ارجمند *** بماناد با تاج و تخت بلند
بذر مه اندر بد و روز هور *** که از شیر پر دخته شد پشت گور
چنین گفت زان پس بایرانیان *** که برخاست پرخاش و کین از میان
کسی کوبرین نیست همداستان *** اگر کژ باشید اگر راستان
به ایران مباشید بیش از سه روز *** چهارم چو از چرخ گیتی فروز
بر آید همه نزد خسرو شوید *** برین بوم و بر بیش ازین مغنوید
نه از دل برو خواندند آفرین *** که پردخته از تو مبادا زمین
هرآنکس که با شاه پیوسته بود *** بران پادشاهی دلش خسته بود
برفتند زان بوم تا مرز روم *** پراگنده گشتند ز آباد بوم
40-67- غزل ۱۴ حافظ
گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب *** گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
گفتمش مَگذر زمانی، گفت معذورم بدار *** خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم؟ *** گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیرِ زلفت جایِ چندین آشناست *** خوش فتاد آن خالِ مشکین بر رخِ رنگین غریب
مینماید عکسِ مِی، در رنگِ رویِ مَه وَشَت *** همچو برگِ ارغوان بر صفحه نسرین، غریب
بس غریب افتاده است آن مور خَط، گِردِ رُخَت *** گرچه نَبوَد در نگارستان، خطِ مشکین غریب
گفتم ای شامِ غریبان طُرِّه شبرنگِ تو *** در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
گفت حافظ آشنایان در مقامِ حیرتند *** دور نَبوَد گر نشیند خسته و مسکین غریب
40-68- رباعی ۱۴ خیام
این بحرِ وجود آمده بیرون ز نَهُفْت *** کس نیست که این گوهرِ تحقیق بِسُفْت
هر کس سخنی از سرِ سودا گفتند *** زآنروی که هست، کس نمیداند گفت
40-69- غزل ۱۴ حسین خوارزمی
دوای درد دل خسته ام بکن یارا *** بیا که نیست مرا بی تو زیستن یارا
ز جستجوی تو یارا روان همیسازم *** ز چشمه های دو دیده هزار دریا را
جماعتی که بکوی تو راه مییابند *** کجا کنند تمنا بهشت اعلا را
برد خیال تو از ره هزار زاهد را *** کند جمال تو شیدا هزار دانا را
چنان ز هوش برفتم ز عشق بالایت *** که باز می نشناسم نشیب و بالا را
همان زمان که بروی تو دیده بگشادم *** بروی غیر تو بستم در سویدا را
کمال حسن ترا زان نمیرسد نقصان *** که ساعتی بنوازی حسین شیدا را
40-70- قصیده ۱۴ صفای اصفهانی
مرا دل عرش یزدانست و من اجری خور خوانش *** خوشا اجری خوری کارند خوان از عرش یزدانش
بدان خوان نان ایقانست و آب چشمه حیوان *** چو مرد از خودپرستی رست این آبست و آن نانش
نه بل باشد دل آن دریای بی پایاب پهناور *** که عرفانست و وعظ و پند مروارید غلتانش
دبستانی که آموزند راز علم الاسماء *** دل پاکست و جان را ز دان طفل دبستانش
بقسط و عدل وزانیست رستاخیز وحدت را *** که عرش و فرش جو سنگیست از پا سنگ میزانش
برون از حیز امکان و کلک پنجه واجب *** مدیر نور و زیر ظل تدبیرست امکانش
بنا دیدست چشم زنگ غفلت روی مر آتش *** به نگرفتست دست گرد کثرت عطف دامانش
بحد دانسته هر پنهان و پنهانست تحدیدش *** بپابان برده هر پیدا و ناپیداست پایانش
ز هفت اقلیم بیرونست شهر لا مکانست این *** که سلطان مکان درویش و درویشست سلطانش
اگر هورست عقل پیر و نفس پاک گردونش *** اگر عیدست گاو ارض و شیر چرخ قربانش
نه چوگان باز و گوی افکن ولی گر صولجان بازد *** مر این نه چرخ دولابیست گوی خم چوگانش
بمیر ای سالک ار جان خواهی اندر پای صاحبدل *** که هر کو مرد پیش پای جانان زنده شد جانش
نکوبخت آن سری وز آن نکوتر وقت جانبازی *** که سر باشد دم جان باختن در پای جانانش
سر دیدار دلبر داری از دل مگذر ای رهرو *** دل عارف بهشت عدن و روی دوست رضوانش
سوار رفرف اشراقی است این فارس باقی *** که عرش یار معراجست و کوی دوست میدانش
ازل را با ابد تازد متاز ای جان که میمانی *** دلست این نیست جبریل ار توانی داد جولانش
علی الله فاش تر گویم کلیمی سینه اش سینا *** شهی موجود اقلیمش سواری جودیکرانش
ببر بی نشان بحری که تاء/ییدست لؤلؤیش *** بجو لامکان ابری که توحیدست بارانش
فنای عارفست این بعث و معروفست مبعوثش *** دل صاحبدلست این عرش و معشوقست رحمانش
محیط پنج حضرت کون جامع مخزن عارف *** در لاهوت در بحرش زر ناسوت در کانش
قوی بحریست دل غواص قیومیست در خوردش *** که بیرون آورد از قعر گنج در و مرجانش
نکوتر روزنست این چشم دل روی حقیقت را *** اگر روشن شود از کحل عرفان عین انسانش
تو در هر جوی و فر غر جوئی آن لولوی لالا را *** خطر کن غوص کن پیدا کن از عمان عرفانش
که از شب تا سحر بیدار ماندی در گریبان سر *** که خورشید حقیقت سر نزد صبح از گریبانش
کسی کان سر نپوشد با سردارست پیوندش *** کسی کان جرعه نوشد با دم تیغست پیمانش
چو کفر عشق می جوید نه دین پاید نه آئینش *** چو راه وصل میپوید نه سر ماند نه سامانش
چو گردد بی سر و سامان سر و سامان نو گیرد *** غبار فقر افسر بخشد و اورنگ خاقانش
گدای عشق دارد خسروی بر خطه امکان *** بپردازد ز دامان وجوب از گرد امکانش
ترا نفس دغل فرعون و عقل راز دان موسی *** یکی اقبال هارونش یکی ادبار هامانش
بنیل نیستی کن غرق مر فرعون هستی را *** کلیمست این و اینک بر ید بیضاست ثعبانش
شنیدی گله و طور شبان و تیه حیرانی *** ترا جمع قوی چون گوسفند و نفس چوبانش
کلیما گوسفند خویش ران در مرتع ایمن *** مباش ایمن ز تیه تن که شیطانست بر جانش
نه بل نفس تو بلقیس است تخت او تن فانی *** معارف سر آصف سیرت عارف سلیمانش
بجا ماندت تن خاکی ز همراهان افلاکی *** اگر خواهی شدن بر اوج علیین بجامانش
بزهر آلوده پستان سیاه مادر دنیی *** مباش ایمن ز دستانش بترس از شیر پستانش
نماید شیر و زاید زهر این آبستن آفت *** اگر طفل رهی کم خور فریب مکر و دستانش
نماید غنچه سوری ز بستانش سحرگاهان *** شبانگه سرخ چونان غنچه از خون حد پیکانش
بهر چشمم که از خون مر گل بشکفته را ماند *** نماید حد پیکان غنچه شاداب بستانش
رخ چون کهربایت لعل کرد از اشک یاقوتی *** مبین گلگونه یاقوت گون و لعل خندانش
تنی چون لاله و جانی چنو چون افعی پیچان *** بکش یا ناتوانان کن یا بکن از بیخ دندانش
رفیقا از بن دندان بکن دندان این زندان *** که سخت افتاده ئی ز اول حریف آب دندانش
ترا جان پیر زالی سست و مرگ آن رستم دستان *** که پیکان گر کنی ز الماس نتوان سود خفتانش
گرفتار خلاب تن حیاتت بر خری ماند *** که باشد موت یشک پیل و ناب شیر غژمانش
تنت ماند براه سیل بر اشکسته دیواری *** که گر برخیزد از جا بر کند از بیخ و بنیانش
نه راه سیل بتوان بست اگر بندی با لوندش *** نه ناب شیر بتوان خست اگر سائی بسوهانش
دل و آنگاه این سختی محل راز و بدبختی *** که با خایسک نتوان داد فرق از سخت سندانش
توئی بر صورت رحمن و نفس تست شیطان دل *** مراین ابلیس را یا سر ببر یا کن مسلمانش
مسلمان گر کند یا سر ببرد دیو را آدم *** شود انسان و گردد کن فکان بر حسب فرمانش
اگر دریا شوی دانی فرو تمکین دریا را *** اگر انسان شوی بینی مقام و رفعت و شانش
نخواهم گفت وصف آفتاب آدم خاکی *** اگر گویم نه اختر ماند و نه آخشیجانش
چو از خود گشت فانی قطره دریای بقا گردد *** اگر فانی بگوید هوانا پیداست برهانش
تن مرد خدا کشتی بکشتی ناخدا یزدان *** بدریائی که باشد ساحلش غرقاب طوفانش
در آن دریا تو از یک قطره صد گوهر کنی پیدا *** که هر قطره ست پنهان در دل و در سینه عمانش
بهر گوهر جنانی در جنان غلمانی و حوری *** برون ازشهوت و حرص و هوی حورست و غلمانش
بخوان از سینه انسان کامل درس کاین هیکل *** کلام الله موجودست و لاهوتیست عنوانش
بظلمات تن ار ظاهر کند سر سویدا را *** شود مرآت غیب از جان جان تا عرق شریانش
دم انی انا الله زد درون وادی ایمن *** برون از آستین بیضای دست پور عمرانش
انا الحق گوید این منصور دم بر دار رسوائی *** شراره کوه سوزست این مکن در بند پنهانش
گدای خاک این کویم که توحیدست منکویش *** فقیر بار این ملکم که تجریدست قاآنش
منم دربان سلطانی بعرش دل که دهلیزش *** رواق قاب قوسینست و او ادنی است ایوانش
بایوانش مدیری کاملی صاحبدلی قطبی *** چو نقطه و دایره در عقل نه گردون گردانش
کمال اسم اعظم شخص کامل حضرت پنجم *** شه اول که نه چرخ از عبید و چار ارکانش
امام انبیا قطب هدایت احمد مرسل *** که عرش و فرش در سیرست و در معراج یکسانش
شه ظاهر که هست از سیر باطن خاتم اول *** رفیق عرشی اوبن عم و عقل و دل و جانش
منزه بودم از وضع و متی این و کیف و کم *** برون از امر و تدبیرش بری از خلق و اعیانش
نه آدم بود کز گندم فریبد دیو مشئومش *** نه شیطان بود کز آدم بروید نخل حرمانش
نگوئی پس که بود آنجا نگار من بشرط لا *** که ذاتش میزبان و لیس الا هوست مهمانش
بشرط لای عرفانی محیط عالی و دانی *** بدین کفر آنکه شد فانی بکفر آرید ایمانش
بکفرش آورید ایمان که توحیدست تاء/دیبش *** بتوحیدش کنید اذعان که تفسیرست قرآنش
یکی دان آنکه گوید آنکه بیند آنکه پیماید *** بجز حق نیست هستی این بیان نفیست تبیانش
عقال عقل نتوان زد بپای اشتر نطقم *** کسی کز عشق شد دیوانه با عشقست دیوانش
تنم طور تجلی سینه ام سینای قدوسی *** دل پاکم درخت طور و من موسی عمرانش
بجز توحید نتوان گفت سر دیگر آموزد *** سبق عشق و مدرس یار و دل طفل سبق خوانش
بجز تجرید نتوان دید دارد کسوت دیگر *** که پوشد جامه بر کونین و خود بینند عریانش
بجه زین صورت و معنی که آدم بر ملک خواندی *** رموز علم الاسماء و خاتم خواند نادانش
اگر آدم بدی شیطان نبردی راه بر آدم *** که آدم یا مسلمان گشت یا شد کشته شیطانش
جمادست و نبات و جانور از آدمی بهتر *** اگر عقلست و ایمانست سد راه احسانش
که ایمان علم و احسان عین و حق زین هر دو بالاتر *** که او سلطان تحقیقست و علم و عین دربانش
طبیب نفی را شاگرد درمان ار شدی رستی *** ترا دردیست اثبات تو و نفی تو درمانش
بتوحید ار شود فانی مکان بود امکانی *** کمال لا مکان تکمیل خواهد کرد نقصانش
خلیل وقت شو این ماه و این خورشید آفل دان *** که یار از شرق دل تابید خورشید درخشانش
من و ما و تو و او یک مسمی را بود اسماء *** بسیط جامعست او گر فرو خوانی ز فرقانش
قل الله ثم ذرهم من چه گویم جمله فرقان *** بجز توحید نبود از الف تا یا فرو خوانش
مدیر امر شو زین چامه یعنی آیه وحدت *** که من پی بردم از خاک در شمس خراسانش
معمای ولایت نامه ام گر حل کند طالب *** شود مطلوب و گردد مشکل کونین آسانش
خدا موجود غیر از اوست فانی گر شوی پنهان *** شود پیدا به پنهانی مزن بیهوده بهتانش
نه امکان گشت خواهد واجب و واجب نه نیز امکان *** چو امکان رفت واجب گشت پیدا پاک سبحانش
40-71- غزل ۱۴ نظیری نیشابوری
صفا از عقده دلهاست آن زلف معقد را *** بحمدلله که ربطی هست با مطلق مقید را
که دادی؟ روح را با جسم الفت گر نگردیدی *** محمد کاروان سالار ارواح مجرد را
به آن حسن و شمایل طرح عشق افکنده شد ورنه *** نمیدادند نقش هستی این لوح زبرجد را
به مکتبخانه کن مصحف از بر داشت آن روزی *** که عقل کل نمیکرد از الف با فرق ابجد را
حدیث دلفروزش بس که شد مجموعه حکمت *** حکیمان جزو میسازند اوراق مجلد را
وجود مرکز پرگار عالم کی شدی ثابت *** احد خود قاب قوسین ار نبودی میم احمد را
به مسکن بستر از پهلوی گرمش سرد ناگشته *** کند طی بر براق معرفت اقصای مقصد را
گرامی میهمانی در ره امشب میزبان دارد *** ملایک بر فلک صف بست و عرض آراست مسند را
«نظیری» نشئه ذوقی ز جام هوشمندان کش *** می و مطرب پریشان میکند مستان سرمد را
40-72- یغمای جندقی » دیوان اشعار » سرداریه » غزلیات » شماره ۱۴
نی زن ای...آهنگ قرامحمود زن *** از دل خود در دلم هی داد زن هی دود زن
دور چرخم ریخت خون... ساقی راد زی *** بانگ پندم ساخت کر... مطرب رود زن
خیز و بی... گی از گرمی بازار عشق *** شمعکی بفروز و آتش در زیان و سود زن
طیش راهی جوی بین هی جای جو هی جام بخش *** عیش راهی عید شد هی عود کن هی عود زن
از ایازی راز ران وز صلح درویشان دوست *** رزم نامه خسروان بر تربت محمود زن
خاتم جم لعل تو دزدید این... زلف *** گر نه دزدی دست اندر سلسله داود زن
صاف این... خم جز درد درد آلود نیست *** سنگ بر پیمانه این درد درد آلود زن
بر شکست نفس هی رزم آزما هی نصرجو *** در زیان خویش هی سودا گزین هی سود زن
گر نه ای... دریا در به رتبت رود باش *** رود هم گر نیستی چه در کنار رود زن
جام مرد آویز ده هی زود ده هی دیر شد *** نای درد انگیز زن هی دیر شد هی زود زن
گر همی ...گی را رخت خواهی سوخته *** هست و بود خویش را آتش به تار و پود زن
ضعف خود سردار منگر قوت... گان *** داستان این مثل از پشه و نمرود زن
خاک ارواح مکرم بوس و تیغ سگ کشی *** هی بکش هی گردن... لر موجود زن
40-73- قطعه ۴۱ رهی معیری «عشق وطن»
سیل آشوب، روان گشت به کاشانه ما *** سوخت از آتش بیدادگری خانه ما
آه از آن سودپرستان که ز بیانصافی *** طلب گنج نمایند ز ویرانه ما
نارفیقان، عوض مزد به ما زجر دهند *** گرچه خم گشت ز بار رفقا! شانه ما
دوست خون دل ما خورد به جای می ناب *** در عوض زهر بلا ریخت به پیمانه ما
در ره عشق وطن از سر و جان خاستهایم *** تا در این ره چه کند همت مردانه ما
شرفخانه خود گر تو و من حفظ کنیم *** نشود خانه بیگانه شرفخانه ما
قد علم کن به سرافرازی و مردی چون شیر *** ورنه عشرتکده خرس شود لانه ما
40-74- غزل ۴۱ فیض کاشانی
جمال تست بروز آفتاب روزن ما *** خیال تست بشبها چراغ مسکن ما
گرفت از تن ما ذره ذره داد بجان *** زیمن عشق تو شد رفته رفته جان تن ما
گمان مبر که بیک جا نشسته ام فارغ *** دو کون طی شد و یک کس ندید رفتن ما
دل من آهن و عشق تو بود مغناطیس *** ربود جذبه آهن ربای آهن ما
صفای کینه ما کینه زکس نگذاشت *** نه ایم با کس دشمن بگو بدشمن ما
بمابدی کن و نیکی ببین و تجربه کن *** خبر بکسان نیست غیر این فن ما
هزار خوف خطر بودی ارنمیبودی *** کتاب معرفت ما دعای جوشن ما
دل فراخ نیاید بتنک از بخشش *** بیا ببرگهر معرفت زمخزن ما
سخن زعالم بالا همیشه می آید *** کجا خزانه دل کم شود زگفتن ما
غنیمتی شمر این یکدودم که خواهد شد *** بجای دیدن ما بعد از این شنیدن ما
جهان بدیده ما تیره شد کجا رفتند *** نشاط عهد شباب آندو چشم روشن ما
همان بهار و همانگلشن و همان گلهاست *** چه شد نوای خوش بلبلان گلشن ما
دلا اگر ننشینم طرف گل زاری *** بیاد لاله رخی خون ما بگردن ما
چو برخضیض زمین مانده ایم سرگردان *** چو اوج عالم بالا بود نشیمن ما
خموش فیض حدیث دلست بی پایان *** بیان آن نتواند زبان الکن ما
40-75- غزل ۴۱ حسین خوارزمی
روئی است روی دوست که هیچش نظیر نیست *** زانرو بهیچ رویم از آن رو گزیر نیست
در عشق آن پری چه ملامت کنی مرا *** دیوانه چون ز عقل نصیحت پذیر نیست
آنکس که داد دست ارادت به پیر عشق *** هیچش خبر ز طعنه برنا و پیر نیست
دارم نظر بعارض خورشید منظری *** کز ماه رو بجمله جهانش نظیر نیست
آزاد بنده که شود پای بند او *** برگشته طالعی که در این دام اسیر نیست
دارم ضمیر روشن و رای منیر از آنک *** جز مهر روی دوست مرا در ضمیر نیست
با تاب آفتاب رخش روز و شب مرا *** حاجت بمهر انور و بدر منیر نیست
تا تا با دزد به طره عنبر فشان او *** ما را هوای نکهت مشک و عبیر نیست
ای دوست دستگیر حسین شکسته را *** کو را بجز تو هیچکسی دستگیر نیست
40-76- قصیده ۴۱ عرفی «در ذکر افتخارات خود»
گر سر بصحبت گل و سوسن در آورم *** دست چمن گرفته بمسکن در آورم
با های و هوی ناله کنم راه شوق طی *** باشد که هول در دل رهزن درآورم
گر طاعت صنم برم از خانقه بدیر *** زنار را بطعن برهمن در آورم
شرم دروغ بین که زبان فصیح را *** در گفتگوی نطق تو الکن در آورم
تا زاغ ظلمت افکنم از شاخسار طبع *** خورشید و ماه را بفلاخن درآورم
همت ثمر فشان و شجر طوبی و هنوز *** شرم آیدم که میوه بدامن درآورم
هر گوهری که برکشم از معدن خرد *** پرداخت کرده باز بمعدن درآورم
صد پرده مصلحت بیکی راز برتنم *** ترسم که شک بخاطر کودن در آورم
کو بخت آنکه منفعل آید بصبح من *** با آفتاب دست بگردن درآورم
از بس هجوم حادثه در رزمگاه عشق *** خود را نیافتم که بجوشن درآورم
یک عذر با کسی بغلط گربیان کنم *** صد لاف در میانه مبرهن درآورم
آیینه اصالت خورشید و کان شود *** هر دانه گهر که بمخزن در آورم
در معرضی که راه زمان را کنند عرض *** امید را شکسته سرو تن در آورم
هر شب هزار غمکده را می کنم طواف *** تا خویش را بحلقه شیون درآورم
تا خواب عافیت ندهد خو ، به غفلتم *** از رزمگاه فتنه بمأمن در آورم
معجون همت از گهر سوده بایدش *** یاقوت آفتاب بهاون در آورم
گر شاهد هوس کند آهنگ دلبری *** رویش سیاه کرده ببرزن درآورم
خرمن بمور بخشم و با این کرم هنوز *** ترسم که سر بدانه ارزن درآورم
هر گه که جیب دل بدرانم زدرد دین *** زنار بهر بخیه بسوزن در آورم
خورشید را بگو که درآید برو زنم *** زآن پیش کین کمند بگردن در آورم
هر گه که آورم گل روی تو در نظر *** گلشن ز راه دیده بدامن درآورم
هر گه که ناله ای کنم از اشتیاق گل *** شیون ز بلبلان نوازن درآورم
ای طایران همت سدره مدد کنید *** کان عندلیب قدس به گلشن درآورم
ای مهرشاد باش که گوهر کمال یافت *** اکنون وسیله کو که به مخزن درآورم
40-77- غزل ۴۱ نظیری نیشابوری
به صاف صبح نگه کن سر سبو بگشا *** دهان چشمه گشادند راه جو بگشا
دل از مطالعه صبح در حجاب مدار *** ز زیر هر بن مو دیده یی برو بگشا
شکاف خرقه به دقت چه می کنی پیوند؟ *** لباس فقر و فنا پاره به رفو بگشا
یکی به کوزه پرهیز خویش سنگی زن *** چو شیشه رشته زنارش از گلو بگشا
چو موی جاه جهان نقص دیده بیناست *** اگر نرسته تو را در دو دیده مو بگشا
چو شیر گاه قناعت دهان آز ببند *** چو باز وقت هنر بال جستجو بگشا
در ازدحام غم و غصه وقت گم کردی *** تو را که گفت؟ سر کیسه در غلو بگشا
حجاب مانع قرب است شرم حایل لطف *** به نزد او ره اظهار آرزو بگشا
چو رنگ چند شوی ملتفت به روی سخن *** به مغز راه کن و پرده همچو بو بگشا
به نزد بی بصران پرده بر معانی کش *** وگر به دیده وری برخوری برو بگشا
به بزم اهل خرد عقده بر سخن مگذار *** چو غیر نیست «نظیری» کسی بگو بگشا
40-78- قصیده ۴۱ عبید زاکانی
تجلت من سمات الامانی *** تباشیر المسرة والامان
و صبح النحج لاح وهب سحرا *** نسیم الانس موصوب الجنان
واضحی الروض مخضرا فبادر *** الی الاقداح من کف القیان
نهان چون زاهدان تا کی خوری می *** چو رندان فاش کن راز نهانی
بزن مطرب نوای ارغنونی *** بده ساقی شراب ارغوانی
ادر کاسا و لاتسکن و عجل *** ودع هذا التکاسل والتوانی
معتقة لدی الحکماء حلت *** علی نغم المثالث والمثانی
غم فردا نخور دیگر تو خوش باش *** منت میگویم آن دیگر تو دانی
مجوی از عهد گردون استواری *** مخواه از طبع دنیا مهربانی
مده وقت طرب یکباره از دست *** دوباره نیست کس را زندگانی
مینوشین ز دست دلبری گیر *** که در قد و خدش حیران بمانی
یضاهی خده وردا طریا *** تبسم ثغره کالا قحوانی
ز حالش هوشیاران کرده مستی *** ز چشمش برده مستان ناتوانی
چو گل افسانه در مجلس فروزی *** چو بلبل شهره در شیرین زبانی
خرد گوید چو آری در کنارش *** ندیدم کس بدین نازک میانی
زمان عشرتست و بزم خسرو *** سلیمان دوم جمشید ثانی
ابواسحق سلطان جوانبخت *** که برخوردار بادا از جوانی
شکوه افزای تخت کیقبادی *** سریر افروز بزم خسروانی
فریدون حشمتی در تاج بخشی *** سکندر رقعتی در کامرانی
به اقبالش فلک را سربلندی *** به دورانش جهان را شادمانی
کند پیوسته بر ایوان قدرش *** زحل چوبک ز نی مه پاسبانی
همش تایید و نصرت لایزالی *** همش اقبال و دولت آسمانی
همایون سایهٔ چتر بلندش *** چو خورشید است در کشورستانی
همیشه کوتوال دولت او *** کند بر بام گردون دیدهبانی
خجسته کلک او در گنج پاشی *** مبارک دست او در زر فشانی
گهربار است چون ابر بهاری *** درم ریز است چون باد خزانی
به عهد عدل سلطان جوان بخت *** که او را میرسد فرمان روانی
نجونا من تطرق حادثات *** عفو نامن بلیات الزمانی
ثنای شاه کار هرکسی نیست *** مقرر بر عبید است این معانی
همیشه تا بدین فیروزه گون کاخ *** کند خورشید تابان قهرمانی
ظفر با موکب او همعنان باد *** که بروی ختم شد صاحبقرانی
40-79- غزل ۴۱ سلیم تهرانی
کند به راه تو پامال، آسمان ما را *** حباب آبله ی پاست موج دریا را
هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد *** چو خیل مور سراسیمه، ریگ صحرا را
به گریه، دیده ای از دل کریم تر دارم *** به خاک ریخته ابر آبروی دریا را
ز پای راهروان تو تا قیامت ماند *** نشان آبله بر روی، سنگ سودا را
همین هما نخورد ز استخوان من روزی *** که آب و دانه ز اشک من است عنقا را
تلاش آب بقا ای سکندر این همه چیست *** نمی دهند به کس خود دوبار دنیا را
گریزپاست نشاط جهان، درین گلشن *** ز دست خود نگذاری تذرو مینا را
برای فتنه جهان را بهانه بسیار است *** نسیمی از پی طوفان بس است دریا را
صدا چگونه برآید، که این سیه چشمان *** به سنگ سرمه شکستند شیشه ی ما را
سلیم، خوابت اگر شب نمی برد در عشق *** چو شمع چرب کن از مغز سر، کف پا را
40-80- قصیده ۴۱ عنصری «در مدح امیر نصر بن ناصرالدین»
نگاری که بد طیلسان پرنیانش *** بزر از چه منسوج شد پرنیانش
نگاری که نوروز کرد از درختان *** چرا باز بسترد باد خزانش
خصومت کند باغ با باد ازیرا *** که بستد همه زیور گلستانش
نه بویست با حلّۀ مشک بیدش *** نه رنگست با کلۀ ارغوانش
بغارت ببرد آن جواهر که بودی *** پراکنده بر تختۀ بوستانش
ندانم که زر را که داد این بضاعت *** که پر زعفران شد میان و کرانش
نپاید بسی تا سیاهان دریا *** بپاشند کافور بر زعفرانش
اگر باد رز را زیان کرد شاید *** که برنا کند مدح شاه جهانش
ملک نصر بن ناصرالدین که شاهی *** نباشد جوان جز ببخت جوانش
گمان میبرد ز آنچه دشمن سگالد *** تو گوئی همی غیب داند گمانش
دو کوه ار بیاویزد از زه نیاید *** بموئی خم اندر دو خانۀ کمانش
ولی را امل خیزد از کف رادش *** عدو را اجل خیزد از تیر دانش
بدلها چنان در رود نیزۀ او *** تو گوئی که از فکر تستی سنانش
بدان سان که بزّاز جامه نوردد *** نوردد زمین بارگی زیر رانش
ابا روز همبر بپوید تو گویی *** که خورشید دارد گرفته عنانش
یکی تیغ دارد بنصرت ز دوده *** که حاجت نیاید بچرخ و فسانش
سپهرست و بر حلق مردان مدارش *** ستاره ست و با مغز شیران قرانش
چو آب فسرده یکی آتشست او *** که یاقوت حل کرده باشد دخانش
بخون مخالف ملک داده آبش *** به عظم مخالف قضا کرده سانش
بدان سان که دعوی بمعنی بنازد *** بنازد ببازوی کشور ستانش
بر آن دست بر پای باشد کریمی *** بنای کریمی است گویی بنانش
زبان نیاز ار بوی بر گشایی *** بپاسخ سخاوت بود ترجمانش
اگر خلق او را کسی وصف گوید *** بریزد بخروار مشک از دهانش
ز خشمش بدل هر که فکرت سگالد *** بسوزد باندیشه جان و روانش
40-81- قصیده ۱۱۴ ادیب الممالک
ای خزیده درین سرای کهن *** وی دمیده چو گل درون چمن
نکته ای گویمت که گر شنوی *** شادمانی بجان و زنده بتن
آدمی را چو هفت مهر بدل *** نبود کم شمار از اهریمن
مهر ناموس و زندگانی و دین *** عزت و خاندان و مال و وطن
وانکه بیهوده بگذراند عمر *** هست نادان و ابله و کودن
وانکه ایمان بدین خویش نداشت *** از بدیهای او مباش ایمن
وانکه قدر شرف نداند باد *** ذل و فقرش قبا و پیراهن
وانکه اسراف پیشه کرد بمال *** نشود شمع خانه اش روشن
وآنکه حب وطن نداشت بدل *** مرده ز آن خوبتر بمذهب من
ای وطن ای دل مرا ماوای *** ای وطن ای تن مرا مسکن
ای وطن ای تو نور و ما همه چشم *** ای وطن ای تو جان و ما همه تن
ای مرا فکرت تو در خاطر *** وی مرا منت تو بر گردن
ای تراب تو بهتر از کافور *** ای نسیم تو خوشتر از لادن
ای فضای تو به ز باد بهار *** ای هوای تو به ز مشک ختن
ای تف غیرت تو خاره گداز *** ای می همت تو مردافکن
پشه با یاری تو پیل شکار *** روبه از نیروی تو شیر اوژن
ای عیون کریمه را منظر *** ای عظام رمیمه را مدفن
ای غزالان شوخ را گلکشت *** ای درختان سبز را گلشن
نار تو خوبتر ز برد و سلام *** خار تو تازه تر ز ورد و سمن
با تو بر زهر جان ما مشتاق *** بی تو با نور چشم ما دشمن
از تو گر رو کنم بدار سرور *** هست در دیده ام چو بیت حزن
از هوای تو مغزم آن شنود *** که رسول خدا ز باد یمن
ای بیاد تو در سرای سپنج *** ای بنام تو در جهان کهن
تخت جمشید و افسر دارا *** تیغ شاپور و رایت بهمن
ای بمهر تو با هزار اسف *** ای براه تو با هزار شجن
خسته در هر رهی دوصد بهرام *** بسته در هر چهی دوصد بیژن
ای ز شاپور و اردشیر بپای *** مانده آباد دشت و باغ و چمن
ای ز بهرام و یزدگرد بجای *** مانده ویران دیار و ربع و دمن
ای پی نرگس تو غرقه بخون *** چشم اسفندیار روئین تن
ای سپرده هزار دستانت *** خانه و آشیان بزاغ و زغن
ای پس از صدهزار رود و سرود *** خواسته از سرای تو شیون
از هوای تو هر که برگردد *** متوسل بود بجبت و وثن
وثنی بهتر است از آنک بصدق *** نپرستد ترا بسان شمن
ای برادر بتاب از آتش ما *** آن دلی را که سخت تر ز آهن
گریه کن بر وطن که گریه تو *** چشم دل را همی کند روشن
بهوای وطن زنان گریند *** گر نکریی تو کمتری از زن
40-82- غزل ۱۴۱ سلیم تهرانی
شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است *** صد شکایت به لبم از گره تبخال است
نشود دور سرم از قدم جلوه ی او *** حلقه ی گوش من از سلسله ی خلخال است
بهر هر کار به ما مشورتی می باید *** سخن مردم دیوانه سراسر فال است
از پی هر نگهم اشک روان می آید *** گرد این بادیه را قافله در دنبال است
گل توفیق به گلزار صبوحی ست سلیم *** صبح پیمانه به کف داشتن از اقبال است
40-83- غزل ۵۹ عبید زاکانی
پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد *** آن ترک مست آخر با ما چکار دارد
با زلف بیقرارش دل مدتی قرین شد *** این رسم بیقراری زو یادگار دارد
خرم کسی که با تو روزی به شب رساند *** یا چون تو نازنینی شب در کنار دارد
رشگ آیدم همیشه بر حال آن سگی کو *** بر خاک آستانت وقتی گذار دارد
با ما دمی نسازد وصلت به هیچ حالی *** بیچاره آن که یاری ناسازگار دارد
شوریدگی و مستی فخر عبید باشد *** نادان کسی بود کو زین فخر عار دارد
40-84- غزل ۹۵ عبید زاکانی
باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله *** گشت ز جنبش صبا دختر شاخ حامله
عطرفروش باغ را لحظه به لحظه میرسد *** از ره صبح کاروان از در غیب قافله
مست شده است گوییا کز سر ذوق مینهد *** خرده و خرقه در میان غنچه تنگ حوصله
نافهگشا شده صبا غالیهسا نسیم گل *** وه که چه نازنین بود گلرخ عنبرین کله
مست شبانه در چمن جلوهکنان چو شاخ گل *** گوش به بلبل سحر خواسته جام و بلبله
ای بت نازنین من دور مشو ز پیش من *** خوش نبود میان ما فصل بهار فاصله
بوسه که وعده کردهای میندهی و بنده را *** در ره انتظار شد پای امید آبله
ما و شراب و نای و دف صوفی و کنج صومعه *** شغل جهان کجا و ما ما ز کجا و مشغله
دور خرابیست و گل خیز عبید و عیش کن *** دور فلک چو با کسی مینکند مجادله
40-85- تک بیتی ۹۵۰ صائب تبریزی
فرصت نمیدهد که بشویم ز دیده خواب *** از بس که تند میگذرد جویبار عمر
40-86- قطعات و ماده تاریخ ۲۲ صفایی جندقی «تاریخ تولد اسدالله منتخب السادات»
رفت بر میرزا حبیب انعام *** خلفی وین به محض جود آمد
جان و تن دیده و دل این اکرام *** همه را موجب سجود آمد
لب درآمد به جمع و بیتی خواند *** کش به مولود خوش نمود آمد
اسدالله در شهود آمد *** از پس پرده هر چه بود آمد
۱۲۷۹ق
40-87- غزل ۲۲۴ حافظ
خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود *** به هر دَرَش که بخوانند بیخبر نرود
طمع در آن لبِ شیرین نکردَنَم اولی *** ولی چگونه مگس از پِی شکر نرود
سوادِ دیده غمدیدهام به اشک مشوی *** که نقشِ خالِ توام هرگز از نظر نرود
ز من چو بادِ صبا بویِ خود دریغ مدار *** چرا که بی سرِ زلفِ توام به سر نرود
دلا مباش چنین هرزه گَرد و هرجایی *** که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
مکن به چشمِ حقارت نگاه در منِ مست *** که آبرویِ شریعت بدین قَدَر نرود
منِ گدا هوس سروقامتی دارم *** که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
تو کز مکارمِ اخلاق عالَمی دگری *** وفایِ عهدِ من از خاطرت به در نرود
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم *** چگونه چون قلمم دودِ دل به سر نرود
به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید *** چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود
بیار باده و اول به دستِ حافظ ده *** به شرطِ آن که ز مجلس سخن به در نرود
40-88- شعر ۳۵ شاهنامه فردوسی «جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»
چو کیخسرو آن گفت ایشان شنید *** زمانی بیاسود و اندر شمید
پراندیشه گفت ای جهاندیده زال *** به مردی بیاندازه پیموده سال
اگر سرد گویمت بر انجمن *** جهاندار نپسندد این بد ز من
دگر آن که رستم شود دردمند *** ز درد وی آید به ایران گزند
دگر آن که گر بشمری رنج اوی *** همانا فزون آید از گنج اوی
سپر کرد پیشم تن خویش را *** نبد خواب و خوردن بداندیش را
همان پاسخت را به خوبی کنیم *** دلت را به گفتار تو نشکنیم
چنین گفت زآن پس به آواز سخت *** که ای سرفرازان پیروز بخت
سخنهای دستان شنیدم همه *** که بیدار بگشاد پیش رمه
به دارنده یزدان گیهان خدیو *** که من دورم از راه و فرمان دیو
به یزدان گراید همی جان من *** که آن دیدم از رنج درمان من
بدید آن جهان را دل روشنم *** خرد شد ز بدهای او جوشنم
به زال آنگهی گفت تندی مکن *** بر اندازه باید که رانی سخن
نخست آن دکه گفتی ز توراننژاد *** خردمند و بیدار هرگز نزاد
جهاندار پور سیاوش منم *** ز تخم کیان راد و باهش منم
نبیرهٔ جهاندار کاووس کی *** دلافروز و با دانش و نیکپی
به مادر هم از تخم افراسیاب *** که با خشم او گم شدی خورد و خواب
نبیرهٔ فریدون و پور پشنگ *** از این گوهران چنین نیست ننگ
که شیران ایران به دریای آب *** نشستی تن از بیم افراسیاب
دگر آن که کاووس صندوق ساخت *** سر از پادشاهی همی برفراخت
چنان دان که اندر فزونی منش *** نسازند بر پادشا سرزنش
کنون من چو کین پدر خواستم *** جهان را به پیروزی آراستم
بکشتم کسی را کز او بود کین *** وز او جور و بیداد بد بر زمین
به گیتی مرا نیز کاری نماند *** ز بدگوهران یادگاری نماند
هرآنگه که اندیشه گردد دراز *** ز شادی و از دولت دیریاز
چو کاووس و جمشید باشم به راه *** چو ایشان ز من گم شود پایگاه
چو ضحاک ناپاک و تور دلیر *** که از جور ایشان جهان گشت سیر
بترسم که چون روز نخ برکشد *** چو ایشان مرا سوی دوزخ کشد
دگر آن که گفتی که با شیده جنگ *** بیاراستی چون دلاور پلنگ
از آن بد کز ایران ندیدم سوار *** نه اسپ افگنی از در کارزار
که تنها بر او به جنگ آمدی *** چو رفتی به رزمش درنگ آمدی
کسی را کجا فر یزدان نبود *** وگر اختر نیک خندان نبود
همه خاک بودی به جنگ پشنگ *** از ایران بدین سان شدم تیزچنگ
بدین پنج هفته که من روز و شب *** همی بآفرین برگشادم دو لب
بدان تا جهاندار یزدان پاک *** رهاند مرا ز این غم تیره خاک
شدم سیر ز این لشکر و تاج و تخت *** سبک بار گشتیم و بستیم رخت
تو ای پیر بیدار دستان سام *** مرا دیو گویی که بنهاد دام
به تاری و کژی بگشتم ز راه *** روان گشته بیمایه و دل تباه
ندانم که بادافره ایزدی *** کجا یابم و روزگار بدی
40-89- نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۳۵ - رفتن اسکندر به کوه البرز
بیا ساقی آن شیر شنگرف گون *** که عکسش درآرد به سیماب خون
به من ده که سیماب خون گشتهام *** به سیماب خون ناخنی رشتهام
برآنم من ای همت صبح خیز *** که موج سخن را کنم ریزریز
به زرین سخن گوهر آرم به چنگ *** سر زیر دستان درآرم به سنگ
زر آن زور و زهره کی آرد به دست *** که دارای دین را کند زیردست
زر از بهر مقصود زیور بود *** چو بندش کنی بندی از زر بود
توانگر که باشد زرش زیر خاک *** ز دزدان بود روز و شب ترسناک
تهیدست کهاندیشه زر کند *** تمنای گنجش توانگر کند
چو از زر تمنای زر بیشتر *** توانگرتر آنکس که درویش تر
جهان آن جهان شد که درویش راست *** که هم خویشتن را و هم خویش راست
شب و روز خوش میخورد بیهراس *** نه از شحنه بیم و نه از دزد پاس
فراوان خزینه فراوان غم است *** کمست انده آن را که دنیا کمست
گزارنده عقد گوهر کشان *** خبر داد از آن گوهر زر فشان
که چون کرد سالار جمشید هوش *** مییی چند بر یاد نوشابه نوش
به ریحان و ریحانی دلفروز *** بسر برد با خسروان چند روز
یکی روز بنشست بر عزم کار *** بساطی برآراست چون نوبهار
حصاری چنان ز انجمن برکشید *** که انجم در آن برج شد ناپدید
گرانمایگان سپه را بخواند *** گرامی کنان هر یکی را نشاند
شدند انجمن کاردانان دهر *** ز فرهنگ شه برگرفتند بهر
شه از قصه آرزوهای خویش *** سخنها ز هر دستی آورد پیش
که دوشم چنان در دل آمد هوس *** که جز با شما برنیارم نفس
به نیروی رای شما مهتران *** جهان را نبینم کران تا کران
سوی روم ازین پیش بودم بسیچ *** عنان مرا داد از آن چرخ پیچ
بر آنم که تا جمله مرز و بوم *** نگردم نگردد سرم سوی روم
در آباد و ویران نشست آورم *** همه ملک عالم به دست آورم
کنم دست پیچی به سنجابیان *** زنم سکه بر سیم سقلابیان
به هر بوم و هر کشوری گر زمیست *** ببینم که خوشدل کدام آدمیست
از آن خوشدلی بهره یابم مگر *** که آهن بر آهن شود کارگر
نخستین خرامش در این کوچگاه *** به البرز خواهم برون برد راه
وزان کوچ فرخ درآیم به دشت *** ز صحرا به دریا کنم بازگشت
تماشای دریای خزران کنم *** ز جرعه بر او گوهر افشان کنم
چو موکب درآرم به دریا کنار *** کنم هفتهای مرغ و ماهی شکار
ببینم که تا عزم چون آیدم *** زمانه کجا رهنمون آیدم
چه گویید هر یک بر این داستان *** که دولت نپیچد سر از راستان
زمین بوسه دادند یکسر سپاه *** که تدبیر ما هست تدبیر شاه
کجا او نهد پای، ما سر نهیم *** ز فرمان او بر سر افسر نهیم
اگر آب و آتش کند جای ما *** نگردد ز فرمان او رای ما
گر اندازد از کوه ما را به خاک *** بیفتیم و در دل نداریم باک
ز شاه جهان راه برداشتن *** ز ما خدمت شاه بگذاشتن
شه آسوده دل شد ز گفتارشان *** نوازشگری کرد بسیارشان
بسیچید ره را به آهستگی *** گشاد از خزینه در بستگی
غنی کرد گردنکشان را ز گنج *** ز گوهر کشی لشگر آمد به رنج
جهاندار چون دید کز گنج و زر *** غنیمت کشان را گران گشت سر
در آن پیش بینی خرد پیشه کرد *** که لختی ز چشم بد اندیشه کرد
ز بس گنج و گوهر که در بار داشت *** بههر جا که شد راه دشوار داشت
به کوه و به صحرا و سختی و رنج *** سپاهش به گردون کشیدند گنج
چو در خاطر آمد جهانجوی را *** که در چنبر آرد گلین گوی را
زمین را شود میل و منزلشناس *** به تری و خشگی رساند قیاس
بداند زمین را که پست و بلند *** درازاش چند است و پهناش چند
ز هر داد و بیدادی آگه شود *** به راه آرد آن را که از ره شود
فرو شوید از دور بیداد را *** رهاند ز خون خلق آزاد را
به هر بیمگاهی حصاری کند *** ز بهر سرانجام کاری کند
ز دوری در آن ره شد اندیشناک *** که دارد ره دور درد و هلاک
نباید که ضایع شود رنج او *** شود روزی دشمنان گنج او
سپاه از غنیمت گرانبار دید *** بترسید چون گنج بسیار دید
یکی آنکه سیران نکوشند سخت *** که ترسند از ایشان ستانند رخت
دگر آنکه ناسیری آید به جنگ *** دو دستی زند تیغ بر بوی رنگ
ز فرزانگان الهی پناه *** صد و سیزده بود با او بهراه
همه انجمن ساز و انجم شناس *** به تدبیر هر شغل صاحب قیاس
از آن جمله در حضرت شهریار *** بلیناس فرزانه بود اختیار
بههر کار ازو چاره درخواستی *** کزو کردن چاره برخاستی
ز دشواری راه و گنجی چنان *** سخن راند با کارسنجی چنان
جوابش چنان آمد از پیش بین *** که شه گنج پنهان کند در زمین
سپه نیز با شاه فرمان کنند *** به ویرانهها گنج پنهان کنند
ز بهر گواهی بههر گنجدان *** طلسمی کند هریک از خود نشان
بدان تا چو آیند از راه دور *** ز هر تیره چاهی برآرند نور
گواهی که بر گنج خویش آورند *** نمودار پیشینه پیش آورند
شه این رای را عالم آرای دید *** سپه را ملامت در این رای دید
به زیر زمین گنج را جای کرد *** طلسمی بر آن گنج بر پای کرد
بفرمود تا هر کهرا گنج بود *** نهان کرد کز بردنش رنج بود
پراکنده هر یک در آن کوه و دشت *** به گل گنج پوشید و خود بازگشت
جدا هر یکی بر سر مال خویش *** برانگیخت شکلی ز تمثال خویش
چنان بود شب بازی روزگار *** که شه را دگرگون شد آموزگار
ز هنجار دیگر درآمد به روم *** فرو ماند گنج اندرآن مرز و بوم
همان لشگرش را ز بس برگ و ساز *** بدان گنج پنهان نیامد نیاز
ز بس گنح پیدا که دریافتند *** سوی گنج پوشیده نشتافتند
چو در خانه روم کردند جای *** ز شغل جهان در کشیدند پای
یکی دیر سنگین برافراختند *** به جمهور طاعتگهش ساختند
همه نسخت گنجنامه که بود *** به دارنده دیر دادند زود
که تا هرکه او باشد ایزدپرست *** از آن نامهها گنجی آرد به دست
هنوز اندران دیر دیرینه سال *** بسی گنجنامه است از آن گنج و مال
کسانی که از راه خدمتگری *** کنند آن صنمخانه را چاکری
از آن گنجنامه دهندش یکی *** اگر بیش باشد وگر اندکی
بیایند و آن گنجدان بشکنند *** وزان گنج پارنج خود برکنند
مگر داد دولت مرا پای رنج *** که پایم فرو رفت ازینسان به گنج
40-90- رضاقلی خان هدایت » تذکره ریاض العارفین » روضه دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۳۵ - داوود اصفهانی
اسمش میرزا داوود خلف الصدق میرزا عبداللّه متخلص به عشق است. خود به اسم تخلص میفرماید و سلسله ایشان در ایران معروف و مشهورند. سلاطین صفویه مکرر با این سلسله وصلت نموده و همیشه معزز و مکرم بودهاند. جناب میرزا داوود به انواع کمالات موصوف و به مصاهرت شاه سلیمان صفوی مشعوف بوده، مدت مدیدی تولیت مشهد مقدس رضوی با او بود و سلطان حسین صفوی به وزارت تکلیفش کرده قبول نفرمود. در همانجا فوت شد. از اشعار آن جناب است:
بی تو از شعله آه دلِ دیوانه ما *** سیل دودی شد و برخاست ز ویرانه ما
نگوید آنکه بداند چه گوید آنکه نداند *** به حیرتم که سراغ وصالش از که بگیرم
40-91- غزل ۳۵ حسین خوارزمی
چهره ات شمع شب افروزی خوش است *** غمزه ات تیر جگردوزی خوش است
طره مشگین رخسارت بهم *** لیلة القدری و نوروزی خوش است
از خیال روی و فکر موی تو *** سال و مه ما را شب و روزی خوش است
همچو شمع از آتش سودای تو *** عاشقان را گریه و سوزی خوش است
من وصالت آرزو دارم ولیک *** یارئی از بخت فیروزی خوش است
لطف تو آموخت گستاخی مرا *** راستی لطفت بدآموزی خوش است
نازنینا در ره عشقت حسین *** پر نیازی محنت اندوزی خوش است
40-92- قطعه ۳۵ رودکی «جشن مهرگان»
ملکا، جشن مهرگان آمد *** جشن شاهان و خسروان آمد
خز به جای ملحم و خرگاه *** بدل باغ و بوستان آمد
مورد به جای سوسن آمد باز *** می به جای ارغوان آمد
تو جوانمرد و دولت تو جوان *** می به بخت تو نوجوان آمد
40-93- قطعه ۳۵ خالد نقشبندی
چار جنت بود در این دنیا *** همه زیبا و شهره ایام
در سمرقند و سغد و در بصره *** هست نهر ابله پدرام
شعب بوان به فارس در شیراز *** غوطه باشد بهشتکی در شام
40-94- شعر ۵۳ دفتر سوم مثنوی و معنوی مولانا «داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم»
آن یکی را یار پیش خود نشاند *** نامه بیرون کرد و پیش یار خواند
بیتها در نامه و مدح و ثنا *** زاری و مسکینی و بس لابهها
گفت معشوق این اگر بهر منست *** گاه وصل این عمر ضایع کردنست
من به پیشت حاضر و تو نامه خوان *** نیست این باری نشان عاشقان
گفت اینجا حاضری اما ولیک *** من نمییایم نصیب خویش نیک
آنچ میدیدم ز تو پارینه سال *** نیست این دم گرچه میبینم وصال
من ازین چشمه زلالی خوردهام *** دیده و دل ز آب تازه کردهام
چشمه میبینم ولیکن آب نی *** راه آبم را مگر زد رهزنی
گفت پس من نیستم معشوق تو *** من به بلغار و مرادت در قتو
عاشقی تو بر من و بر حالتی *** حالت اندر دست نبود یا فتی
پس نیم کلی مطلوب تو من *** جزو مقصودم ترا اندرز من
خانهٔ معشوقهام معشوق نی *** عشق بر نقدست بر صندوق نی
هست معشوق آنک او یکتو بود *** مبتدا و منتهاات او بود
چون بیابیاش نمانی منتظر *** هم هویدا او بود هم نیز سر
میر احوالست نه موقوف حال *** بندهٔ آن ماه باشد ماه و سال
چون بگوید حال را فرمان کند *** چون بخواهد جسمها را جان کند
منتها نبود که موقوفست او *** منتظر بنشسته باشد حالجو
کیمیای حال باشد دست او *** دست جنباند شود مس مست او
گر بخواهد مرگ هم شیرین شود *** خار و نشتر نرگس و نسرین شود
آنک او موقوف حالست آدمیست *** کو بحال افزون و گاهی در کمیست
صوفی ابن الوقت باشد در منال *** لیک صافی فارغست از وقت و حال
حالها موقوف عزم و رای او *** زنده از نفخ مسیحآسای او
عاشق حالی نه عاشق بر منی *** بر امید حال بر من میتنی
آنک یک دم کم دمی کامل بود *** نیست معبود خلیل آفل بود
وانک آفل باشد و گه آن و این *** نیست دلبر لا احب الافلین
آنک او گاهی خوش و گه ناخوشست *** یک زمانی آب و یک دم آتشست
برج مه باشد ولیکن ماه نه *** نقش بت باشد ولی آگاه نه
هست صوفی صفاجو ابن وقت *** وقت را همچون پدر بگرفته سخت
هست صافی غرق عشق ذوالجلال *** ابن کس نه فارغ از اوقات و حال
غرقهٔ نوری که او لم یولدست *** لم یلد لم یولد آن ایزدست
رو چنین عشقی بجو گر زندهای *** ورنه وقت مختلف را بندهای
منگر اندر نقش زشت و خوب خویش *** بنگر اندر عشق و در مطلوب خویش
منگر آنک تو حقیری یا ضعیف *** بنگر اندر همت خود ای شریف
تو به هر حالی که باشی میطلب *** آب میجو دایما ای خشکلب
کان لب خشکت گواهی میدهد *** کو بآخر بر سر منبع رسد
خشکی لب هست پیغامی ز آب *** که بمات آرد یقین این اضطراب
کین طلبکاری مبارک جنبشیست *** این طلب در راه حق مانع کشیست
این طلب مفتاح مطلوبات تست *** این سپاه و نصرت رایات تست
این طلب همچون خروسی در صیاح *** میزند نعره که میآید صباح
گرچه آلت نیستت تو میطلب *** نیست آلت حاجت اندر راه رب
هر که را بینی طلبکار ای پسر *** یار او شو پیش او انداز سر
کز جوار طالبان طالب شوی *** وز ظلال غالبان غالب شوی
گر یکی موری سلیمانی بجست *** منگر اندر جستن او سست سست
هرچه داری تو ز مال و پیشهای *** نه طلب بود اول و اندیشهای
40-95- غزل ۵۳ عطار
دلی کز عشق جانان دردمند است *** همو داند که قدر عشق چند است
دلا گر عاشقی از عشق بگذر *** که تا مشغول عشقی عشق بند است
وگر در عشق از عشقت خبر نیست *** تو را این عشق عشقی سودمند است
هر آن مستی که بشناسد سر از پای *** ازو دعوی مستی ناپسند است
ز شاخ عشق برخوردار گردی *** اگر عشق از بن و بیخت بکند است
سرافرازی مجوی و پست شو پست *** که تاج پاکبازان تخته بند است
چو تو در غایت پستی فتادی *** ز پستی در گذر کارت بلند است
بخند ای زاهد خشک ارنه ای سنگ *** چه وقت گریه و چه جای پند است
نگارا روز روز ماست امروز *** که در کف باده و در کام قند است
می و معشوق و وصل جاودان هست *** کنون تدبیر ما لختی سپند است
یقین میدان که اینجا مذهب عشق *** ورای مذهب هفتاد و اند است
خرابی دیدهای در هیچ گلخن *** که خود را از خرابات اوفگند است
مرا نزدیک او بر خاک بنشان *** که میل من به مشتی مستمند است
مرا با عاشقان مست بنشان *** چه جای زاهدان پر گزند است
بیا گو یک نفس در حلقه ما *** کسی کز عشق در حلقش کمند است
حریفی نیست ای عطار امروز *** وگر هست از وجود خود نژند است
40-96- غزل ۵۳ حسین خوارزمی
بیا که جان من از داغ انتظار بسوخت *** دلم ز آتش هجرانت ای نگار بسوخت
قرار و صبر و دل و عقل بود مونس من *** کنون ز آتش شوق تو هر چهار بسوخت
بحال من منگر زانکه خاطرت سوزد *** از اینکه جان من خسته فکار بسوخت
مباد آنکه رسد دود غم بدامن گل *** ز عندلیب ستمکش اگر هزار بسوخت
ز دور چرخ ندانم چه طالع است مرا *** که کشت زار امیدم بنوبهار بسوخت
ز سوز سینه مجروح من نشد آگه *** مگر کسیکه چو من از فراق یار بسوخت
در این دیار من از بهر یار معتکفم *** وگرنه جان حسین اندرین دیار بسوخت
40-97- شعر ۵۳ پندنامه عطار «در بیان ورع»
در ورع ثابت قدم باش ای پسر *** گر همی خواهی که گردی معتبر
خانه دین گردد آباد از ورع *** لیک میگیرد خرابی از طمع
هر که از علم ورع گیرد سبق *** دور باید بودنش از غیر حق
ترسکاری از ورع پیدا شود *** هر که باشد بی ورع رسوا شود
با ورع هر کس که خود را کرد راست *** جنبش و آرامش از بهر خداست
آنکه از حق دوستی دارد طمع *** در محبت کاذبش دان بی ورع
چیست تقوی ترک شهوت و حرام *** از لباس و از شراب و از طعام
هرچه افزونست اگر باشد حلال *** نزد ارباب ورع باشد وبال
چون ورع شد یار با علم و عمل *** حسن اخلاصت بباید بی خلل
ناگهان ای بنده گر کردی گناه *** توبه کن درحال و عذر آن بخواه
چون گناهت نقد آید در وجود *** توبه نسیه ندارد هیچ سود
در انابت کاهلی کردن خطاست *** بر امید زندگی کان بی وفاست
40-98- شعر ۵۳ جام جم اوحدی «در شفقت بر زیر دستان»
مکن، ای خواجه، بر غلامان جور *** که بدین شکل و سان نماند دور
زور بر زیر دست خویش مکن *** دل او را ز غصه ریش مکن
که از آنجا تو را گماشتهاند *** بر سر این گروه داشتهاند
زان میان یک وکیل خرجی تو *** هم غلام گلوی و فرجی تو
بنده خویش را مکن پر زجر *** تا همت بنده باشد و هم اجر
میتوانش فروخت، گردونست *** کشتن او ز عقل بیرونست
بنده را سیر دار و پوشیده *** چون به کار تو هست کوشیده
جان دهد بنده، چون دهی نانش *** جان گرامی بود، مرنجانش
رزق بر اهل خانه تنگ مکن *** روزی او میدهد، تو جنگ مکن
در تو خاصیتی فزون باشد *** تا ترا دیگری زبون باشد
بده و شکر آن فزونی کن *** الف او بس بود تو، نونی کن
گر تو خود را در آن میان بینی *** نبری بهرهای، زیان بینی
شربتی در قدح نمیریزی *** که به زهریش بر نیمیزی
ز تو با درد دل اناث و ذکور *** این چنین سعی کی شود مشکور؟
مکن، ای دوست، گر نه هندویی *** جان شیرین بدین ترش رویی
خویشتن را تو در حساب مگیر *** بندگان را در احتساب مگیر
گر چه در آب و نانتند اینها *** بتو از حق امانتند اینها
جز یکی نیست مالک و بنده *** هر دو را خواجه آفریننده
خواجگی جز خدای را نرسد *** آنچه سر کرد پای را نرسد
خواجگی گر به آدمی دادست *** بنده نیز آخر آدمی زادست
نسبت هر دو با پدر چو یکیست *** این دویی دیدن از برای شکیست
به ز فرزند بد غلامی نیک *** که بر آرد ز خواجه نامی نیک
خواجه شاید که کم خلاص شود *** بنده ممکن بود که خاص شود
گر به قسمت سخن تمام شود *** ای بسا خواجه کو غلام شود
آن که مفلوج شد بدان زشتی *** گر غلام تو بود چون هشتی؟
اگر این بنده را تو گنجوری *** مرگ ازو باز دار و رنجوری
آب چشم غلام خویش مبر *** محضر بد به نام خویش مبر
نتوان زد به مذهب مالک *** غوطه در لجه چنین هالک
بمرنج از غلام خواجه فروش *** چون نکردی به خواجه خود گوش
تا ازین بندگیت باشد ننگ *** هیچ از آن خواجگی نگیری رنگ
گرت این بندگی تمام شود *** چرخ و انجم ترا غلام شود
تو که جز خواجگی ندانی کرد *** این غلامی کجا توانی کرد؟
گر حیاتی و بینشی داری *** حیوان را ز خود نیزاری
چه نگه میکنی که گاو و خرند؟ *** این نگه کن که چون تو جانورند
بیزبان را چنان مزن بر سر *** ز زبانی بترس و از آذر
آنکه این اعتبار کرد او را *** نه بکشت و نه بار کرد او را
گر نه با کردگار در جنگی *** بار این عاجزان مکن سنگی
از برون گر زبان خموش کنند *** نرهی از درون که جوش کنند
40-99- جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۵۳ - ظاهر شدن علامات وفات بر اسکندر و مکتوب نوشتن وی به سوی مادر
چنین داد داننده داد سخن *** ز مشکل گشای سپهر کهن
که از وضع افلاک و سیر نجوم *** ز حال سکندر چنین زد رقوم
که چون صبح اقبالش آید به شام *** بگردد تر و خشک گیتی تمام
به جایی که مرگش مقدر بود *** زمین آهن و آسمان زر بود
بود زیر پا آهنین بسترش *** به بالای سر سایبان زرش
سکندر چو آمد ز دریا برون *** سپه را سوی روم شد رهنمون
همی رفت آورده پا در رکاب *** چو عمر گرانمایه با صد شتاب
همی راند شکر به هر کوه و دشت *** به هر روز از کشوری می گذشت
نبودی در آن جنبش کوه گاه *** به جز خانه زینش آرامگاه
یکی روز در گرمگاه تموز *** گرفته جهان خسرو نیمروز
به دشتی رسید آتشین ریگ و خاک *** چو طشتی پر از اخگر تابناک
هوایش چو آه ستمدیده گرم *** ز بس گرمیش سنگ چون موم نرم
به هر راهش از نعل های مذاب *** نشان سم بادپایان پر آب
سمندر اگر کردی آنجا گذر *** چو پروانه اش سوختی بال و پر
چو تابه زمین آتش افشان در او *** چو ماهی شده مار بریان در او
اگر پر درم مشت بستی لئیم *** فرو ریختی همچو سیماب سیم
سکندر در آن دشت پر تاب و تف *** همی راند از پردلان بسته صف
ز آسیب ره در خراش و خروش *** به تن خونش از گرمی خور به جوش
ز جوشش چو زد در تنش موج خون *** ز راه دماغش شد از سر برون
فرو ریختش بر سر زین زر *** ز ماشوره عاج مرجان تر
بسی کرد در دفع خون حیله ساز *** ولی خون نیستاد ازان حیله باز
ز سیل اجل بر وی آمد شکست *** بر آن سیل رخنه نیارست بست
بر او تنگ شد خانه پشت زین *** شد از خانه مایل به سوی زمین
ز خاصان یکی سوی او رفت زود *** به تدریجش آورد ازان زین فرود
ز جوشن به پا مفرش انداختش *** ز زرین سپر سایبان ساختش
به بالای جوشن به زیر سپر *** زمانی فتاد از جهان بی خبر
چو بگشاد ازان بی خودی چشم هوش *** به گوشش فرو گفت پنهان سروش
که اینست جایی که دانا حکیم *** در آنجا ز مرگ خودت کرد بیم
چو از مردن خویش آگاه شد *** بر او راه امید کوتاه شد
دبیری طلب کرد روشن ضمیر *** که بر لوح کافور ریزد عبیر
نویسد کتابی سوی مادرش *** تسلی ده جان غم پرورش
چو بهر نوشتن ورق کرد باز *** سر نامه را ساخت مشکین طراز
به نام خداوند پست و بلند *** حکیم خرد بخش بخرد پسند
ازو عقل را رو در آوارگی *** وزو عشق را چاره بیچارگی
هراسندگان را بدو صد امید *** شناسندگان را ازو صد نوید
بسا شهریاران و شاهنشهان *** که کردند تسخیر ملک جهان
ز زین پای ننهاده بالای تخت *** به تاراج آفاتشان داده رخت
یکی زان قبل بنده اسکندر است *** که اکنون به گرداب مرگ اندر است
سفر کرد گرد جهان سال ها *** ز فتح و ظفر یافت اقبال ها
چو آورد رو در ره تختگاه *** اجل زد بر او ره در اثنای راه
دو صد تحفه شوق ازان ناتوان *** نثار ره بانوی بانوان
چراغ دل و دیده فیلقوس *** فروزنده کشور روم و روس
نمی گویم او مهربان مادر است *** که از مادری پایه اش برتر است
ازو دیده ام کار خود را رواج *** و زو گشته ام صاحب تخت و تاج
دریغا که رفتم به تاراج دهر *** ز دیدار او هیچ نگرفته بهر
دریغا که خفتم به دل داغ مرگ *** نه از باغ او شاخ دیده نه برگ
بسی بهر آسانیم رنج برد *** پی راحتم راه محنت سپرد
ازین چشمه لیک آبرویی ندید *** ز خارم گل آرزویی نچید
جهاندیده دهقان درختی نشاند *** به پایش ز جوی جگر آب راند
پس از سال ها داد چون میوه بار *** به آن میوه دهقان شد امیدوار
ز ناگه برآمد یکی باد سخت *** هم آن میوه بر باد شد هم درخت
درخت نوم من که اسکندرم *** جهاندیده دهقان من مادرم
اگر من فتادم ز پای از نخست *** قبای بقا هم بر او نیست چست
چه از جنس حیوان چه نوع بشر *** که زاد اندرین کهنه دیر دو در
که آخر به صد نامرادی نمرد *** ازین ورطه کس جان به شادی نبرد
چو از من برد قاصد نامه بر *** به آن مادر مهربان این خبر
وز این غم بسوزد دل و جان او *** شود خونفشان چشم گریان او
همان به که حکمت شناسی کند *** نه چون سفلگان ناسپاسی کند
قدم در طریق صبوری نهد *** جزع را به رخ داغ دوری نهد
نکوشد چو خور در گریبان دری *** نپوشد چو مه جامه نیلوفری
اگر شعله دل کند اخگرش *** نبیند زمین فرش خاکسترش
نه از پنجه گیسوی سنبل کند *** نه از ناخنان چشمه در گل کند
ننالد ز رنج و نموید ز درد *** نمالد به خاک سیه روی زرد
وگر بس نیاید به اندوه خویش *** شود پست از اندوه چون کوه خویش
بکش گو چو شاهان یکی خوان عام *** بخوان سوی آن مرد و زن را تمام
طعامی بنه پیش هر یک چنان *** که برباید از دست رغبت عنان
وزآن پس بر آن جمع سوگند ده *** ز سوگند بر دستشان بند نه
که هر کس درین تنگنای سپنج *** ز مرگ عزیزی کشیده ست رنج
نیارد بدین طعمه ها دست آز *** کند چشم امید از اینها فراز
اگر یک تن آرد سوی طعمه دست *** به یک لقمه بر خوانش آرد شکست
سزد گر خورد غم ز خوان فراق *** که با طعمه خواران خوش است اتفاق
وگر نی نشاید ز صاحب خرد *** که در مجلس جمع تنها خورد
چرا غم خورد زیرک هوشیار *** چو ز آغاز می داند انجام کار
سرانجام گیتی به خون خفتن است *** به خواری به خاک اندرون خفتن است
کسی را که انجام کار این بود *** پی دیگران از چه غمگین بود
تفاوت ندارد درین کس ز کس *** جز این کاوفتد اندکی پیش و پس
چو آخر درین مهد باید غنود *** ازین چند روزه تفاوت چه سود
گرانمایه عمرم که مستعجل است *** ز میقات سی کرده رو در چل است
گرفتم که از سی به سیصد رسد *** به هر روز ملکی مجدد رسد
چه حاصل ازان هم چو جاوید نیست *** ز چنگ اجل رستن امید نیست
نیم من جز آن مرغ شیرین نفس *** که ملک جهان بود بر من قفس
تنم در قفس بود با درد و داغ *** ولی دل به جان آرزومند باغ
خوش آن کز قفس ره به باغم نمود *** جدا کرد نور چراغم ز دود
رخ آوردم اینک به باغ و بهار *** نهادم به ره دیده انتظار
بود کان ز من مانده در من رسد *** وز این تیره گلخن به گلشن رسد
به یک جای گیریم با هم مقام *** بر این ختم شد نامه ام والسلام
چو نامه ز مضمون به عنوان رسید *** چو منشور عمرش به پایان رسید
به عنوانش از خون دل رنگ داد *** ز داغ جگر سوز مهرش نهاد
ببوسید و مقصود را نام برد *** پی بردن آنجا به قاصد سپرد
بیا ساقیا تا به می برده پی *** کنیم از میان قاصد و نامه طی
ببندیم بار از مضیق خیال *** گشاییم در بارگاه وصال
بیا مطربا کز صدای نفیر *** ببندیم بر خامه صوت صریر
زنیم آتش از آه هنگامه را *** بسوزیم هم خامه هم نامه را
40-100- شعر ۵۳ منطق العشاق اوحدی «خلاصه سخن»
نباید دوستان را دل شکستن *** که چون بشکست نتوان باز بستن
دلی کو را نظر باشد به حالت *** ز نور او بیفزاید جمالت
رخ خوب از نظر زینت پذیرد *** ولی صورت ز معنی نور گیرد
40-101- رباعی ۵۳ اوحدی
گل را، که صبا، مرغصفت بال گشاد *** گفتی که: منجم ورق فال گشاد
چون گربه بید خوانش آراسته دید *** سر بر زد و بوی برد و چنگال گشاد
40-102- قصیده ۵۳ افسر کرمانی
ای ایزد یکتا را، تو مظهر اعظم *** وی شیر خدا، قصد حق از آدم و عالم
تا جلوه گر از پرده رخت گشت به گیتی *** شد گلشن ایجاد ز انوار تو خرّم
ای ذات تو در کون و مکان اول و آخر *** و ای شخص تو در عالم ایجاد مقدم
مشتاق لقایت همه، چه پیر و چه برنا *** محتاج عطایت همه مضطر و منعّم
چون طعمه به خرطوم کشد پیل فلک را *** بگشاید اگر پشه کوی تو پر از هم
بر دفتر ایجاد بود نام تو عنوان *** آری شود آن ختم بدین نام مفخّم
آن گنج حقیقت که نهان بود عیان شد *** چون نور تو تابید ز رخساره آدم
از آب بسی رود برون آید و آتش *** روزی اگر افتد نظر قهر تو در یم
تا بوسه زند بر در ایوان جلالت *** مانند کمان است قد چرخ برین خم
از خامه صنع تو یکی نقطه فرو ریخت *** بر صفحه ایجاد و بشد چرخ معظّم
در عرصه ایجاد شب و روز و مه و سال *** بر قتل عدوی تو اجل گشته مصمم
گردید لوای سیه کفر نگونسار *** تا دست تو افراشت در این مرحله پرچم
پرتوفکن ار می نشدی نور جمالت *** آفاق بدی چون دل اعدای تو مظلم
کی بد طرف افزا و فرحبخش، نبودی *** بر کوثر و تسنیم اگر خاک درت ضم
گردند اگر منکر تو خلق دو گیتی *** یک قطره ای از بحر جلالت نشود کم
موجود نگشتی ز عدم گر نفتادی *** عکسی ز جمال تو به مرآت دو عالم
نبود عجب از فرش کنی عرش برین را *** باشد به سر انگشت تو چون گردش خاتم
با اهل ضلالت به جهان رأی منیرت *** آن کرده که کردی رخ خورشید به شبنم
جز تو ز تو نبود به جهان هیچکس آگاه *** کس نیست بر اسرار تو چون شخص تو محرم
بر اوج مدیحت نرسد طایر اوهام *** آری نتوان رفت بر افلاک به سُلّم
بس سجده به درگاه تو بنمود و ز خورشید *** پیشانی چرخ است بدین داغ مسوّم
ای جان جهان خرم و خوشدل من از آنم *** کز سرو قدت گلشن بختم شده خرّم
تا هست به آفاق نشان از غم و شادی *** تا هست به گیتی اثر از خرّمی و غم
با شادی و عشرت دل احباب تو مقرون *** با محنت و غم، خاطر اعدای تو توأم
40-103- غزل ۱۳۵ شاه نعمت الله ولی
خانه دل سرای جانان من است *** خلوت خاص حضرت جان است
بزم عشق است مجلس جانم *** ساقیش بندگی جانان است
عشق سرمست توبه ام بشکست *** بیگناهم مرا چه تاوان است
دُرد دردش مدام مینوشم *** ذوق مستی جانم از آن است
سخنی خوش به ذوق میگویم *** قصهام داستان مستان است
رندم و ساکن خراباتم *** زانکه این گوشه وقف رندان است
ناله عاشقانه سید *** بلبل مست گلشن جان است
40-104- غزل ۱۳۵ سعدی
آن را که میسر نشود صبر و قناعت *** باید که ببندد کمر خدمت و طاعت
چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خونخوار؟ *** گو بوق ملامت بزن و کوس شناعت
گر خود همه بیداد کند هیچ مگویید *** تعذیب دلارام به از ذل شفاعت
از هر چه تو گویی به قناعت بشکیبم *** امکان شکیب از تو محالست و قناعت
گر نسخه روی تو به بازار برآرند *** نقاش ببندد در دکان صناعت
جان بر کف دست آمده تا روی تو بیند *** خود شرم نمیآیدش از ننگ بضاعت
دریاب دمی صحبت یاری که دگربار *** چون رفت نیاید به کمند آن دم و ساعت
انصاف نباشد که من خسته رنجور *** پروانه او باشم و او شمع جماعت
لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد *** با گردش ایام به بازوی شجاعت
دل در هوست خون شد و جان در طلبت سوخت *** با این همه سعدی خجل از ننگ بضاعت
40-105- غزل ۱۳۵ محتشم کاشانی
زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت *** در چه ز عنبرین رسنت رفته رفته رفت
پیشت چو شمع اشگ بتان قطره قطره ریخت *** صد آبرو در انجمنت رفته رفته رفت
من بودم و دلی و هزاران شکستگی *** آن هم به زلف پرشکنت رفته رفته رفت
گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر *** عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت
رفتی به مصر حسن و نرفتی ازین غرور *** آن جا که بوی پیرهنت رفته رفته رفت
جان را دگر به راه عدم ده نشان که دل *** در فکر نقطه دهنت رفته رفته رفت
ای محتشم فغان که نیامد به گوش یار *** آوازهای که از سخنت رفته رفته رفت
40-106- غزل ۱۳۵ نسیمی
آفتاب روی یار از مطلع جان رخ نمود*** یا مه من از شب زلف پریشان رخ نمود
در شب زلفت ز راه افتاده بودم ناگهان*** شمع روی شاهد غیب از شبستان رخ نمود
ذره وار آمد به چرخ اجزای عالم سر به سر*** کان پری رخساره چون خورشید تابان رخ نمود
ای فقیه بی طهارت دفتر دانش بشوی*** کز رخ و زلف نگارم سر قرآن رخ نمود
گو بیا خلوت نشین و عرضه کن اسلام را*** کز سواد کفر زلفش نور ایمان رخ نمود
راز جان عاشقان از پرده بیرون اوفتاد*** کز نقاب «کنت کنزا» حسن جانان رخ نمود
ساقیا چون چشم مستش جام می در گردش آر*** کان گل خوش منظر از طرف گلستان رخ نمود
ای کلیم عشق اگر مشتاق دیداری بیا*** کآتش حق زان دو زلف عنبرافشان رخ نمود
بشنو ای عاشق به گوش جان که می گوید لبش*** تشنگان را مژده بادا کآب حیوان رخ نمود
ای که می گویی دوا دور است و درد از حد گذشت*** داروی دلها رسید از غیب و درمان رخ نمود
حسن حق در صورت خوبان به چشم سر بدید*** چون نسیمی هر که او را فضل یزدان رخ نمود
40-107- غزل ۱۳۵ حسین خوارزمی
ز حد گذشت فراق تو ای فرشته خصال *** بیا و تشنه دلان را بده زلال وصال
ز من بریدی و رفتی ولیک پیوسته *** خیال روی تو میگرددم بگرد خیال
اگر نه از سر کوی تو میکند گذری *** چرا حیات دهد مرده را نسیم شمال
فنای خویش همی خواهم از خدا که مرا *** ز عمر باقی خود هست بی رخ تو خلال
ز بار غم الف قدم ار چو دال شود *** گر از تو روی به پیچم بود ز عین ضلال
چگونه شیفته ماه عارضت نشوم *** که نیست در همه عالم ترا نظیر و مثال
من از تو چشم مودت نمی توانم داشت *** که هست از تو امید وفا خیال محال
مباد ماه عذار ترا خسوف و محاق *** مباد مهر جمال ترا کسوف و زوال
در آرزوی وصالت حسین دلخسته *** ز مویه گشت چو موی و ز ناله گشت چو نال
40-108- سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » قصاید » شماره ۱۳۵ - در مدح تمغاج خان
خورشید تابدار بتدویر آسمان *** از منظر حمل نظر افکند بر جهان
نو گشت سال عالم و عالم بسال نو *** میمون و سال نو بجمال خدایگان
عدل خدایگان بهوا داد اعتدال *** عالم ز اعتدال هوا گشت چون جنان
ز اقبال خسروی که همه لطف و رحمتست *** آثار لطف و رحمت بیچون کند چنان
بخت جوان شاه بسوی جهان پیر *** نظاره کرد و کرد جهان را ز سر جوان
همچون جهان پیر هم اندر جهان پیر *** هر پیر کو جوان شود از بخت شاه دان
شاهنشه ملوک و سلاطین شرق و غرب *** صاحبقران روی زمین خسرو زمان
تمغاج خان عادل سلطان گوهری *** از عهد خویش تا ملک افراسیاب خان
خورشید ملک داران مسعود بن حسن *** کز کاخ اوست مطلع خورشید آسمان
ابنای ملک را بثبات حسن دعا *** کردند و آن ثبات حسن اوست بی گمان
ای شاه تاجدار که بر تکیه گاه ملک *** هم پادشه نشینی و هم پادشه نشان
زآنها که شاهنامه فردوسی حکیم *** فردوس حکمتند ازیشان توئی نشان
جمشید صورتی و فریدون شکوه و فر *** افراسیاب هیبت و هومان تن و توان
بهرام روز رزمی و پرویز روز بزم *** در مسند اردشیر و بر مرکب اردوان
مقبول قول و نافذ فرمان شهنشهی *** بر ترک و بر عجم چو سلیمان بر انس و جان
مرچشم مملکت را بایسته ای چو نور *** مرجسم سلطنت را شایسته ای چو جان
در آسمان مدار و توقف مراد تست *** تا برمدار ماند تو بر مراد مان
بدر و هلال او سیر و ناخج تواند *** وز بهر بندگیت کمر بسته توامان
از آسمان تیصرت تو چون رسد مدد *** پرند روز حرب تو مرغان ستان ستان
جان بخش و جان ستان ملکی ملک را ملک *** آن به بود که باشد جانبخش و جان ستان
جانبخش و جانستان بحقیقت بود خدای *** تو سایه خدائی جانبخش و جانستان
هرچند رسم نیست درآید ز سهم تو *** دشمن بچشم سوزن چون تار ریسمان
گویند هرکجا ستم آمد برفت داد *** این داستان زدند حکیمان باستان
داد آمد و ستم شد و غم شد طرب رسید *** در پادشاهی تو چنین است داستان
از شرفه جلاجل شاهین عدل تو *** عنقای ظلم گشت پس قاف در نهان
از سهم و از سیاست نادر گذار تو *** بر گرگ دیده پوست بدرد سگ شبان
هستند اهل ایمان اندر امان تو *** تا از دعای ایشان باشی تو در امان
نام بهشت روی زمین دار ملک تست *** ار دی بهشت کرد جهانرا بهشت سان
تا در بهشت عدن براق تو گامزن *** گردد درین بهشت بزی شاد و کامران
ای سوزنی بسوزن حکمت برشته کن *** در ثنا و مدحت و بر پادشا بخوان
حسان بسیدالقرشی شعر خویش را *** بستود و عقل و طبع ترا کرد امتحان
تا شعر خویش را بستانی به مدح شاه *** در باب شعر سنت حسان کنی بیان
جاوید خواه شاه جهانرا بقای عمر *** تا در جهان بماند نام تو جاودان
40-109- غزل ۱۳۵ نظیری نیشابوری
شور چمن ز نغمه آزادی من است *** روی شکفته سحر از شادی من است
میخانه ام، به بوی بهارم گشاده اند *** هرجا خرابی است ز آبادی من است
بیهوشی ام به جلوه گه گلستان برد *** من بلبلم که نکهت گل هادی من است
بی ذوق عشق کار به سامان نمی رسد *** شاگرد عشق بودن از استادی من است
عشقم نوید زندگی جاودان دهد *** آن چشمه ای که گم شده در وادی من است
گردون به عشق زایچه طالعم نوشت *** نیک اختری نشانه همزادی من است
حسرت برم همیشه «نظیری » ز صیدگاه *** زین رحم و خو که آفت صیادی من است
40-110- غزل ۱۳۵ فیض کاشانی
پای تا سر همه ام در غمت اندیشه شدست *** زدن تیشه بر این کوه مرا پیشه شدست
خواهش من دگر و آنچه تو خواهی دگرست *** نخل امید مرا غیرت تو تیشه شدست
هر نهالی که خیال قد و بالای تو گشت *** ریشه شد بدل اکنون همه دل ریشه شدست
دم بدم در دلم از غصه نهالی کارم *** از درخت غم تو باغ دلم بیشه شدست
بیش ازین تاب جفای تو ندارم جانا *** بس که بگداخت سراپای دلم شیشه شدست
متصل میکندش تا که در آرد از پای *** غم هجران تو بنیاد مرا تیشه شدست
ناله ام مطرب و خون باده و چشمم ساغر *** یادتو ساقی این بزم و دلم شیشه شدست
گل سرخست رخت یاشده از می گلگون *** زعفرانیست رخم یا گل کافیشه شدست
بس که در حسن سراپای تو اندیشه نمود *** پای تا سر دل حیرت زده اندیشه شدست
فیض هر روز بنظم غزلی پردازد *** سفتن گوهر معنیش مگر پیشه شدست
40-111- اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۱۳۵ - مرا این سوز از فیض دم تست
مرا این سوز از فیض دم تست *** به تاکم موج می از زمزم تست
خجل ملک جم از درویشی من *** که دل در سینه من محرم تست
40-112- غزل ۱۳۵ افسر کرمانی
ای ماه پریچهر مطبوع خصایل *** ای سرو صنوبر قد خورشید شمایل
آن زلف چو شام تو که پرورده صبح است *** بر تیرگی بخت دل ماست دلایل
پیداست که بر فرق کند خاک تحسر، *** آن دست که بر گردن تو نیست حمایل
پرورده خون دل و سرچشمه چشم است *** سرو تو که با سرکشی آمد متمایل
ای دوست تویی از من و من از تو دریغا *** کاغیار میان من و تو آمده حایل
تا خاک شود پیکر و آنگه بردش باد، *** هرگز نشود از دل ما مهر تو زایل
آن نقطه موهوم که گویند دهانش، *** هیچ است و عجب این که کند حل مسایل
تا سوخت مرا آتش عشق تو دل و جان *** از آب بصر یکسره شستیم رسایل
بر زلف تو تنهاست نه مایل دل افسر، *** بسیار دل این سلسله را آمده مایل
40-113- غزل ۱۳۵ میلی
زلفت زبان طعنه به بخت نگون کشید *** آهوی عقل را به کمند جنون کشید
نزدیک شد که مهر سرایت کند درو *** چون می ز بس که خون دل گرمخون کشید
می با تو غیر خورد و ز بخت زبون مرا *** از بزم وصل، شحنه غیرت برون کشید
صد مرغ دل تپید ز پا بستگی به خاک *** صیاد غمزه تو چو دام فسون کشید
وقت نصیحت خرد آن مست در رسید *** پندش ز یک نظاره به حرف جنون کشید
میلی به بزم رشک، علیرغم مدعی *** خونابه ستم چو می لالهگون کشید
40-114- غزل ۱۵۳ حافظ
سحر چون خسرو خاور عَلَم بر کوهساران زد *** به دستِ مرحمت یارم درِ امیدواران زد
چو پیشِ صبح روشن شد که حالِ مِهر گردون چیست *** برآمد خندهای خوش بر غرورِ کامگاران زد
نگارم دوش در مجلس به عزمِ رقص چون برخاست *** گره بگشود از ابرو و بر دلهای یاران زد
من از رنگِ صَلاح آن دَم به خونِ دل بِشُستم دست *** که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد
کدام آهندلش آموخت این آیین عیّاری *** کز اول چون برون آمد رهِ شبزندهداران زد
خیالِ شهسواری پخت و شد ناگَه دلِ مسکین *** خداوندا نگه دارش که بر قلبِ سواران زد
در آب و رنگِ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیم *** چو نقشش دست داد اول، رقم بر جان سپاران زد
منش با خرقه پشمین کجا اندر کمند آرم *** زره مویی که مژگانش رهِ خنجرگزاران زد
نظر بر قرعه توفیق و یُمنِ دولتِ شاه است *** بده کامِ دلِ حافظ که فالِ بختیاران زد
شهنشاهِ مظفر فر شجاعِ مُلک و دین منصور *** که جودِ بیدریغش خنده بر ابر بهاران زد
از آن ساعت که جامِ می به دستِ او مُشَرَّف شد *** زمانه ساغرِ شادی به یادِ میگساران زد
ز شمشیرِ سرافشانش ظفر آن روز بِدْرَخشید *** که چون خورشیدِ انجم سوز تنها بر هِزاران زد
دوامِ عمر و مُلکِ او بخواه از لطف حق ای دل *** که چرخ این سکه دولت به دورِ روزگاران زد
40-115- غزل ۱۵۳ سعدی
سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت *** تا چه اندیشه کند رای جهان آرایت
تو به هر جا که فرود آمدی و خیمه زدی *** کس دیگر نتواند که بگیرد جایت
همچو مستسقی بر چشمه نوشین زلال *** سیر نتوان شدن از دیدن مهرافزایت
روزگاریست که سودای تو در سر دارم *** مگرم سر برود تا برود سودایت
قدر آن خاک ندارم که بر او میگذری *** که به هر وقت همی بوسه دهد بر پایت
دوستان عیب کنندم که نبودی هشیار *** تا فرو رفت به گل پای جهان پیمایت
چشم در سر به چه کار آید و جان در تن شخص *** گر تأمل نکند صورت جان آسایت
دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست *** هم در آیینه توان دید مگر همتایت
روز آن است که مردم ره صحرا گیرند *** خیز تا سرو بماند خجل از بالایت
دوش در واقعه دیدم که نگارین میگفت *** سعدیا گوش مکن بر سخن اعدایت
عاشق صادق دیدار من آنگه باشی *** که به دنیا و به عقبی نبود پروایت
طالب آن است که از شیر نگرداند روی *** یا نباید که به شمشیر بگردد رایت
40-116- غزل ۱۵۳ شاه نعمت الله ولی
در کوی خرابات کسی را که مقام است *** در دنیی و در آخرتش جاه تمام است
ما توبه شکستیم در این قول درستیم *** با ساغر می عهد که بستیم مدام است
زان مجلس ما بزم ملوکانه عشق است *** ساقی قدیم است و شرابی به قوام است
می نوش که در مذهب ما پاک و حلال است کاین می نه شرابست که گویند حرامست
گنجینه ما مخزن اسرار الهی است *** هر گنج درین کنج که یابی به نظام است
در دور بگردید و نمائید به یاران *** رندی که بود چون من سرمست کدامست
بشنو سخن سید رندان خرابات *** کامروز درین دور خداوند کلام است
40-117- قصاید و قطعات ۱۵۳ سنایی
ای خرد را جمال و جان را زین *** ذکر و شعر توام چو دین و چو دین
به دو وزنم ستوده در یک بیت *** به دو بحر آب داده از یک عین
من ز شعر تو دیده موسیوار *** در یکی بیت مجمعالبحرین
بلبلم خواندهای و سیمرغم *** من خود از ناقصی غربالبین
پیش چشم و دل عزیز توام *** چون همی بینیم به رای العین
گر نیایم بگو سنایی کو *** که کسی عین را نگوید «این»
واحدم خواندهای گرم بیند *** پشت ایام خواندم اثنین
توبه کردم که پیش کس نشوم *** خاصه در حربگاه بدر و حنین
توبه مشکن مرا که شیطانی *** باشد از زاده شهابی شین
آب حیوان چو یافت آتش خضر *** کم گراید به باد ذوالقرنین
40-118- غزل ۱۵۳ محتشم کاشانی
غیر مگذار که در بزم تو آید گستاخ *** گرم صحبت شود و با تو درآید گستاخ
در فریبنده سخنها چو دمد باد فسون *** برقع از چهره شرم تو گشاید گستاخ
به نگاه تو چو از لطف بشارت یابد *** به اشارت ز لبت بوسه رباید گستاخ
دست جرات چو گشاید ز خیالات غلط *** دستیازی به خیال تو نماید گستاخ
آن که پنهان کندت سجده چو می با تو کشد *** آید و رخ به کف پای تو ساید گستاخ
هست شایسته فیض نظر پاک بتی *** که نظر در رخش از بیم نشاید گستاخ
محتشم بلبل باغ تو شد اما نه چنان *** که در اندیشه گل نغمه سراید گستاخ
40-119- غزل ۱۵۳ فیض کاشانی
باده تلخ کهنم آرزوست *** ساقی سیمین ذقنم آرزوست
زهد ریا عیش مرا تلخ کرد *** دلبر شیرین دهنم آرزوست
صحبت زاهد همه خار غمست *** شاهد گل پیرهنم آرزوست
خال معنبر برخی چون قمر *** زلف شکن در شکنم آرزوست
خیز و لب خود بلب من بنه *** بوسه بر آن لب زدنم آرزوست
خیز که از توبه پشیمان شدم *** ساقی پیمان شکنم آرزوست
تلخ بگو زان لب و دشنام ده *** باده زجام سخنم آرزوست
خیز و بکش تیغ و بکش تا بحشر *** زندگی در کفنم آرزوست
نی غم زر دارم و نی سیم فیض *** دلبر سیمین بدنم آرزوست
40-120- غزل ۱۵۳ عراقی
مبند، ای دل، به جز در یار خود دل *** امید از هر که داری جمله بگسل
ز منزلگاه دونان رخت بربند *** ورای هر دو عالم جوی منزل
برون کن از درون سودای گیتی *** ازین سودا به جز سودا چه حاصل؟
منه دل بر چنین محنت سرایی *** که هرگز زو نیابی راحت دل
دل از جان و جهان بردار کلی *** نخست آنگه قدم زن در مراحل
که راهی بس خطرناک است و تاریک *** که کاری سخت دشوار است و مشکل
نمیبینی چو روی دوست، باری *** حجابی پیش روی خود فروهل
ز شوق او تپان میباش پیوست *** میان خاک و خون، چون مرغ بسمل
چو روی حق نبینی دیده بر دوز *** نباید دید، باری، روی باطل
تو هم بربند بار خود از آنجا *** که همراهانت بربستند محمل
قدم بر فرق عالم نه، عراقی، *** نمانی تا درینجا پای در گل
40-121- غزل ۱۵۳ نسیمی
ای گل روی تو را حسن و بهایی دگر *** زلف تو از هر گره نافه گشایی دگر
چشم تو از هر طرف کرد جهانی سیه *** زلف تو در هر سری کرده هوایی دگر
گرچه صفا می دهد صبح به عالم ولی *** صبح جمال تو را هست صفایی دگر
گرچه قمر دم زند با رخت از روشنی *** در رخ تو چون که هست نور و ضیایی دگر
گرچه همه رنج را فاتحه بخشد شفا *** در لب جان پرورش هست شفایی دگر
ناله و غم همدمم، هست و جز این کی شود *** عاشق غمدیده را برگ و نوایی دگر
از قد و بالای تو، هر نفس ای جان و دل *** دل به غمت مبتلا جان به بلایی دگر
در سر عهد توسر گر برود گو برو *** با تو به جان بسته ام عهد و وفایی دگر
خون بشود این دلم گر نرسد هر زمان *** بر دل مجروح زار، از تو جفایی دگر
دم مزن از جام جم با رخ یارم که هست *** آینه طلعتش چهره نمایی دگر
آل عبا در عبا هست فراوان، ولی *** همچو نسیمی بیار آل عبایی دگر
40-122- غزل ۱۵۳ حسین خوارزمی
روزی که من بداغ غمت از جهان روم *** بد مهرم ار ز کوی تو سوی جنان روم
در چشم من چو خار نماید گل چمن *** بی تو ز بوستان بسوی دوستان روم
در هر طرف گلی است هوا جوی بلبلی *** من بلبلی نیم که بهر گلستان روم
از تو حجاب من همگی از من است و بس *** برخیزد این حجاب چو من از میان روم
جانم نشانه ساز و در او تیر غم نشان *** باشد بدین نشانه بر بی نشان روم
من مرغ عالم ملکوتم عجب مدار *** با بال عشق گر بسوی آسمان روم
بگشا حسین پای دل و جان ز قید تن *** تا من شبی بجانب آن جان جان روم
40-123- غزل ۱۵۳ نظیری نیشابوری
میروم جایی که غم آنجا ز دلها میرود *** ناله از هرجا که میخیزد به آنجا میرود
بعد جان دادن به دنبال اجل بینم چنانک *** گوییا صد یوسف از پیش زلیخا میرود
تحفه رضوان اگر بر کف ندارم دور نیست *** تا به مرگ از طفلیم ایمان به یغما میرود
شاید ار دردی به محتاجان فروشد میْفروش *** هرکه را یک درهمست آنجا به سودا میرود
من نخواهم رفت اما بهر تسکین دلش *** هرکجا بینید گوییدش که فردا میرود
بر من اندوهی هجوم آورده از هجران او *** کز درش تا میروم دل در ته پا میرود
میروم نوعی ز کوی او که پنداری به خشم *** صدکس از پیش و پسم بهر تقاضا میرود
گر ز لوح چهره لیلی همی آرد سبق *** خاطر شوریده مجنون به صحرا میرود
شهر و صحرا ار «نظیری » سوخت از آه وداع *** میرود نوعی که پنداری ز دنیا میرود
40-124- غزل ۱۵۳ میلی
دل چون ز پی سلامت افتاد *** در سلسله ملامت افتاد
برتافت عنان دل از پی جان *** دنبال تو سرو قامت افتاد
چون بر سر کوی او رسیدیم *** در سر هوس اقامت افتاد
هر کس که نهاد پا در آن کوی *** در معرکه قیامت افتاد
بنیاد تنم ز دیده نم دید *** چندانکه ز استقامت افتاد
مرغ دل ما گریخت زان طفل *** در دامگه ندامت افتاد
میلی ز هزار قید عالم *** آزاد شد و به دامت افتاد
40-125- غزل ۳۱۵ محتشم کاشانی
مردم و بر دل من باز غم یار هنوز *** جان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز
حال من زار و به بالین رقیب آمد یار *** من به این زاری و او بر سر آزار هنوز
عشوهات سوخته جان من و جانسوز همان *** غمزهات ساخته کار من و در کار هنوز
دل که دارد سر ز لف تو چو غافل مرغیست *** که بدام آمده و نیست خبر دار هنوز
سرنهادند حریفان همه در راه صلاح *** سر من خاک ره خانه خمار هنوز
چشم امید شد از فرقت دلدار سفید *** محتشم منتظر دولت دیدار هنوز
40-126- غزل ۳۱۵ فروغی بسطامی
تا با تو آرمیدهام از خود رمیدهام *** منت خدای را که چه خوش آرمیدهام
روی تظلم من و خاک سرای تو *** دست تطاول تو و جیب دریدهام
در اشک من به چشم حقارت نظر مکن *** کاین لعل را به خون جگر پروریدهام
زان پا نهادهام به سر آهوی حرم *** کز تیر چشم مست تو در خون تپیدهام
گو عالمی به مهر تو از من برند دل *** زیرا که من دل از همه عالم بریدهام
هر موی من شکسته شد از بار خستگی *** از بس به سنگلاخ محبت دویدهام
آن بقاست زهر فنا در مذاق من *** تا شربت فراق بتان را چشیدهام
کیفیت شراب لبت را ز من مپرس *** کاین نشه را شنیدهام اما ندیدهام
گر بر ندارم از سر زلف تو دست شوق *** عیبم مکن که تازه به دولت رسیدهام
آهی کشم به یاد بناگوش او ز دل *** هر نیمه شب که طالب صبح دمیدهام
افتادم از زبان که به دادم رسید دوست *** رنجی کشیدهام که به گنجی رسیدهام
طفلی به تیر غمزه دلم را به خون کشید *** کز تیر وی کمان فلک را کشیدهام
تا گوش من شنیده فروغی نوای عشق *** باور مکن که پند کسی را شنیدهام
40-127- غزل ۳۱۵ نظیری نیشابوری
گو به دیر خرابات السلام و مترس *** به جام و مغبچه در باز ننگ و نام و مترس
حضور وقت در آمیزش محبانست *** کمرگشای و لبالب بنوش جام و مترس
رمیدگی حریف از حجاب هشیاریست *** به مستی افت و درانداز حرف کام و مترس
به دست دامن توفیق دیر می آید *** گهی که دست دهد کار کن تمام و مترس
طرب چو رو به کس آورد برنمی گردد *** نقاب زهره بکش از فراز بام و مترس
گرت هواست که با ننگ و نام عیش کنی *** به جوع و صمت ریایی نما قیام و مترس
به یک دو چله که تسخیر ابلهان کردی *** دگر ز گوشه خلوت برون خرام و مترس
به هر مقام که خواهند خامشت یابند *** هوای اوج دگر کن از آن مقام و مترس
همین که خرقه تزویر و شید پوشیدی *** جوال شعبده پر ساز از عوام و مترس
شود که دامن حالیت هم به دست افتد *** به زلف چنگ بزن چنگ اعتصام و مترس
ببین به شست که دولت نگین جم انداخت *** بگستران به امیدی همای دام و مترس
سروش عیش «نظیری » ز راه عشاق است *** رو از پیمبر نی گوش کن پیام و مترس
40-128- قطعه ۳۱۵ ابن یمین
عقل گویدم از عالم وحدت مگذر *** که بسی دوست نما دشمن بد خواه بود
گوشه ئی گیر و کناری ز همه خلق جهان *** تا میان تو و غیری نبود داد و ستد
زانکه با هر که ترا داد و ستد پیدا شد *** گفته آید همه نوعی سخن از نیک و ز بد
یکتن از انجمن ار نیک ز بد بشناسد *** باشد آنکس که ممیز نبود بیش از صد
شخص بیهوده درا گوهر مغناطیس است *** که کشد تیغ بلا را بطبیعت سوی خود
تن زن ای ابن یمین زین پس و تنها میباش *** گر چه تنها نبود هر که بود ز اهل خرد
بگذر از صحبت همدم که ترا هست دلی *** همچو آئینه و آئینه ز دم تیره شود
40-129- غزل ۳۵۱ شاه نعمت الله ولی
بشنو ای دوست این سخن از دوست *** به حقیقت حقیقت همه اوست
همه عالم وجود از او دارند *** لاجرم هرچه باشد آن نیکوست
تار و پود وجود می نگرم *** می نماید دو تو ولی یک توست
زلف او مشک ناب می ریزد *** مجلس ما ز بوی خوش خوشبوست
ذره از آفتاب روشن شد *** ذره ذره ببین که آن مه روست
نزد یارم کجا بود اغیار *** نبود دوستدار او جز دوست
نعمت الله که سید الفقراست *** میر میران به پیش او انجوست
40-130- غزل ۳۵۱ سعدی
نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول *** در سرای به همکرده از خُروج و دُخول
شب دراز، دو چشمم بر آستانِ امید *** که بامداد در حجره میزند مَأمول
خمار در سر و دستش به خون هشیاران *** خضیب و نرگس مستش به جادویی، مَکحول
بیار ساقی و همسایه گو دو چشم ببند *** که من دو گوش بیاکندم از حدیث عَذول
چنان تصور معشوق در خیال من است *** که دیگرم متصور نمیشود مَعقول
حدیث عقل در ایّام پادشاهیِ عشق *** چنان شدهست که فرمانِ عاملِ مَعزول
شکایت از تو ندارم که شُکر باید کرد *** گرفته خانه درویش پادشه به نُزول
بر آن سِماط که منظور، میزبان باشد *** شکمپرست کند التفات بر مَأکول
به دوستی که ز دست تو ضربت شمشیر *** چنان موافق طبع آیدم که ضرب اُصول
مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی *** چه نسبت است؟ بگویید قاتل و مقتول
مرا به گوش تو باید حکایت از لب خویش *** دریغ باشد پیغام ما به دست رسول
درون خاطر سعدی مَجال غیر تو نیست *** چو خوش بوَد به تو از هر که در جهان مشغول
40-131- غزل ۳۵۱ سنایی
حلقه ارواح بینم گرد حلقه گوش تو *** آفتاب و ماه بینم حامل شبپوش تو
بیدلان را نرگس گویای تو خاموش کرد *** عاشقان را کرد گویا پسته خاموش تو
تلخ نو شیرینترست از شهد و شکر وقت کین *** چون بود هنگام صلح و وصل رویت نوش تو
خواب خرگوش آمد از تو عاشقانت را نصیب *** زین قبل سخره کند بر شیر و بر خرگوش تو
مرغوار اندر هوای تو همی پرد دلم *** بر امید آنکه سازد آشیان آغوش تو
40-132- غزل ۳۵۱ محتشم کاشانی
ای طاعت تو بر همه کائنات فرض *** ذکرت بر اهل صومعه و سومنات فرض
گر سجده بشر ملک از یک جهت نمود *** آمد سجود تو ز جمیع جهات فرض
ای در درون صد شکر ستان برون فرست *** چیزی که هست در همه گیتی زکات فرض
ای دل ز جامروز جفایش که در وفاست *** ورزیدن تحمل و حلم و ثبات فرض
در وی مبین دلیر که ارباب عقل را *** ضیط دل است لازم و حفظ حیات فرض
ای شیخ شکر کن تو کزین قد فارغی *** شکر فراغتست بر اهل نجات فرض
بر محتشم که هست به یاد تو روز و شب *** بیخورد و خواب نیست چو صوم و صلات فرض
40-133- غزل ۳۵۱ نظیری نیشابوری
طاعت پیر مغان کن وز همه بیگانه باش *** اول از میخانه بودی آخر از بتخانه باش
کشتگان عشق، می از کاسه سر می خورند *** چون که سر را خاک خواهد خورد گو پیمانه باش
کاذبی در عشق، اگر خاکسترت گردد خموش *** پا چو در میدان سربازان نهی مردانه باش
آنچه در رخسار گل آبست در شمع آتش است *** عندلیبت گر نمی خوانند رو پروانه باش
تا مقیم خانه ای تسخیر و افسونت کنند *** گر پری می بایدت رو ساکن ویرانه باش
شکر لله در سرت از عشق هست اندیشه ای *** اندک اندک مشق این سودا کن و دیوانه باش
تا ازو غافل شدی خوردی «نظیری » زخم تیر *** صد نظر بر دامگاه و یک نظر بر دانه باش
40-134- رباعی ۳۵۱ قدسی مشهدی
چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید *** فرمان کتابهای ز درگاه رسید
فکرم چو کتابه را به انجام رساند *** تاریخ بود کتابه عرش مجید
40-135- غزل ۵۱۳ سیف فرغانی
ای سازگار با همه با من نساختی *** با دوستدار خویش چو دشمن نساختی
تو همچو جان لطیفی و من همچو تن کثیف *** ای جان ترا چه بود که با تن نساختی
ای از زبان چرب سخن گفته همچو آب *** با آب شعر بنده چو روغن نساختی
بیتی نگفتم از پی سوز وصال تو *** کآن را بهجر نوحه و شیون نساختی
عاشق بسی بکشتی و خونش نهان بماند *** خوشه بسی درودی و خرمن نساختی
هرگز نتافتی چو مه اندر شب کسی *** کش همچو روز از آن رخ روشن نساختی
ای معدن گهر نگذشتی بهیچ جای *** تا خاک آن چو گوهر معدن نساختی
در هیچ بقعه یی نشدی کآن مقام را *** میمون بسان وادی ایمن نساختی
این گردن و سر از پی تیغ تو داشت سیف *** لیکن چو تیغ با سر و گردن نساختی
40-136- غزل ۵۱۳ محتشم کاشانی
زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او *** تا نشود ز آه من محو نشان پای او
روی به خاکپای او شب به خیال میهنم *** دست رسی دگر مرا نیست به خاکپای او
گشت به تلخاکیم لیک خوشم که در جهان *** کس نکشید همچو من آرزوی جفای او
آن که ز پای تا به سر گشته بلای جان من *** دور مباد یه نفس از سر من بلای او
نقش سم سمند او هر که نشان دهد بمن *** گر همه خاک ره بو چشم من است جای او
گرچه ز فقر دمبدم گشت زیاد محتش *** محتشمم لقب نشد تا نشدم گدای او
40-137- غزل ۵۱۳ نظیری نیشابوری
دلم گداخته غم وز تنم توان رفته *** ز گرمی جگرم مغز استخوان رفته
نشاط روز جوانی به بر نمی آید *** که همچو تیر بجست از خم کمان رفته
خبر ز سیرت آیندگان چه می شنوید *** که مانده ام به غریبی و کاروان رفته
ز روزگار دل شادمان نمی بینم *** که از هجوم بلا راحت از جهان رفته
کس از طلاطم دریا برون نمی آید *** که کشتیی که ببینیم بر کران رفته
چه از تمیز و خرد مفلسند این مردم *** که یوسفی چو تو زین شهر رایگان رفته
ز بس به وصل تو جان های خلق پیوندست *** ز رفتن تو ز هر تن هزار جان رفته
ز بیم هجر تو هر جا که بوده عقل و دلی *** رکاب و دست تو بوسیده در عنان رفته
درنگ چند «نظیری » خوشا سبک روحی *** که پیش از آن که شود بر دلی گران رفته
40-138- غزل ۵۳۱ محتشم کاشانی
امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاه *** دیده را ضبط نگه کار است و دل را ضبط آه
از برای یک نگه بر روی آن عابد فریب *** میتوان رفتن به زیر بار یک عالم گناه
بسته چشم آن بت ز من اما کجا آن شوخ چشم *** میتواند داشت خود را از نگه کردن نگاه
صبر کن ای دل که از لذت چشانیهای اوست *** وعدههای دیر دیر و لطفهای گاه گاه
زان نگه قطع نظر به کز پی تقریب آن *** بر رقیبان نیز یک یک بایدش کردن نگاه
داغ مجنون راز وصل آن نیم مرهم بس نبود *** کاشکی یک بار دیگر ناقه گم میکرد راه
رو به صبر و طاقت و تمکین منازای محتشم *** خیل غم چون بر نشیند یک سوار و صد سپاه
40-139- غزل ۵۳۱ نظیری نیشابوری
چو لعبتان خیال اند آدمی و پری *** به اختیار مشعبد کنند جلوه گری
درست اگر نگری سیمیا و نیرنگست *** نشاط مجلس ناهید و فتنه قمری
ثبات عهد پدیدست چند خواهد داشت؟ *** گلی که در رحم غنچه کرد پرده دری
ز عمر خوش تر و شیرین تری ولی چه کنم *** نبسته هیچ خردمند دل به رهگذری
درین سراچه مزاج زمانه گیرد عقل *** خدا سرای مقیم است و کاروان سفری
دریغ از دی و نوروز دهر باید رفت *** به گونه های خزانی و گریه جگری
به غیر هستی حق روی در فنا دارد *** ز جزو و کل جهان هرچه را که برشمری
ظفر نبود به کوشیدن خرد ممکن *** ضرورت از صف مستی شدیم و بی خبری
چو کودک ز دبستان نفور می ترسم *** شب خمول ز بانگ مؤذن سحری
جهانیان به فروغم اگر نه محتاجند *** چو آفتاب چه افتاده ام به دربدری؟
به اعتماد کواکب مکن «نظیری » کار *** که ره نبرده به خود می کنند راهبری
40-140- غزل ۱۰۳۵ بیدل دهلوی
هرجا نفسی هست ز هستی گله دارد *** دیوانه و هشیار همین سلسله دارد
پیچیده به پای طلبم دامن دشتی *** کز آبله صد ریگ روان قافله دارد
معذورم اگر طاقت رفتار ندارم *** چون شمع ز سر تا قدمم آبله دارد
بیتابی دل سنگ ره بیخبریهاست *** از وضع جرس قافلهٔ ما گله دارد
بیگانه کیفیت غیب است شهادت *** چندان که زبان تو ز دل فاصله دارد
محملکش تسلیم ز خود رفتن اشکیم *** این قافله یک لغزش پا راحله دارد
در وادی فرصت سر و برگ قدمی نیست *** دل میرود و دست فسوس آبله دارد
بر وحشت ما خرده مگیرید که عاشق *** چون اشک همین یک دل بیحوصله دارد
یکچند تو هم خانه بهدوشمن و ما باش *** آفاق در آواز جرس قافله دارد
دردسر گل چند دهد ناله بلبل *** بیدل غزل ما نشنیدن صله دارد
40-141- غزل ۱۳۰۵ صائب تبریزی
داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست *** زیر بار منت گرد نمکدان تو نیست
دست گستاخ نسیم از گلستانت کوته است *** هرزه خندی شیوه چاک گریبان تو نیست
در دل سختت ندارد رحم آتشدست راه *** خون گرم لعل در کان بدخشان تو نیست
سنبل خواب پریشان روید از بالین مرا *** شب که در مد نظر زلف پریشان تو نیست
امت خضر گرانجان بودن از بی جوهری است *** خون ما را مصرفی چون تیغ مژگان تو نیست
تا به چند ای کوهکن سختی کشی در بیستون؟ *** تیشه آتش نفس گویا به فرمان تو نیست
می برم چون نام آغوش از کنارم می رمی *** این قبا چسبان به شمشاد خرامان تو نیست
به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر *** یک قدم بی چاه در صحرای کنعان تو نیست
می کنم شوق ترا از روی شوق خود قیاس *** احتیاج نامه های شوق عنوان تو نیست
ای نسیم پیرهن برگرد از کنعان به مصر *** شعله شوق مرا حاجت به دامان تو نیست
یوسف من زیر لب تا کی گذاری خال نیل؟ *** این کبوتر در خور چاه زنخدان تو نیست
خانخانان را به بزم و رزم، صائب دیده ام *** در سخا و در شجاعت چون ظفرخان تو نیست
دیده ام صائب همه گلهای باغ هند را *** چون گل نشکفته باغ صفاهان تو نیست
40-142- غزل ۱۳۵۰ صائب تبریزی
همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت *** زین خراب آباد چون سیلاب می باید گذشت
نیست بی سرگشتگی ممکن خلاصی زین محیط *** تا به ساحل از دو صد گرداب می باید گذشت
از دم تیغ است راه نیستی باریکتر *** زین ره باریک بی اسباب می باید گذشت
خاک را چون باد می باید پریشان ساختن *** از سر آتش سبک چون آب می باید گذشت
نیست چیزی در بساط خاک جز نقش و نگار *** زود ازین آیینه چون سیماب می باید گذشت
دختر رز کیست تا مردان زبون او شوند؟ *** بی تأمل از شراب ناب می باید گذشت
سینه گرم است درمان زمهریر خاک را *** از سمور و قاقم و سنجاب می باید گذشت
با دل بی صبر بار عشق می باید کشید *** با کتان سالم ازین مهتاب می باید گذشت
منت خشک است بار خاطر آزادگان *** با وجود پل مرا از آب می باید گذشت
دولت بیدار را در خواب نتوان یافتن *** چشم می باید گشود، از خواب می باید گذشت
گر دل روشن به دست افتد درین ظلمت سرا *** گرم چون خورشید عالمتاب می باید گذشت
نیست ممکن صائب از سیماب گوهر ساختن *** از سرانجام دل بیتاب می باید گذشت
40-143- غزل ۱۳۵۱ صائب تبریزی
از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت *** تا نگردی فرد باطل، فرد می باید گذشت
پیشدستی کن، سر سبزی برون بر از چمن *** از دم سرد خزان چون زرد می باید گذشت
گرم بگذر همچو مردان در زمان زندگی *** چون ازین هنگامه آخر سرد می باید گذشت
درد بیدردی به جز مردن ندارد چاره ای *** از علاج مردم بیدرد می باید گذشت
عالم از گرد علایق پرده دار مطلب است *** دامن افشان زین ره پر گرد می باید گذشت
راهرو تنها چو گردد زور بر راه آورد *** از جهان چون مهر تابان فرد می باید گذشت
تلخی مرگ مرا نسبت به بیدردان مکن *** غیر را از جان، مرا از درد می باید گذشت
هیبت عریان تنی صائب کم از شمشیر نیست *** بی سلاح از عرصه ناورد می باید گذشت
41- غزل ۱۳۵۳ صائب تبریزی
در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشت *** از سر دریای چشمم موجه عنبر گذشت
بر سر مجنون اگر کردند مرغان آشیان *** مرغ نتواند ز سوز دل مرا بر سر گذشت
از در دل می توان کام دو عالم یافتن *** در به در افتاد هر کس بی خبر زین در گذشت
گوهر سیراب در گنجینه اقبال نیست *** با دهان خشک ازین غمخانه اسکندر گذشت
خشک مغزی لازم زندان گردون است و بس *** می شود ریحان تر، دودی کز این مجمر گذشت
کم نگردد برگ عیش از خانه اش در برگریز *** هر که ایام بهارش زیر بال و پر گذشت
گفتم از حال دل پر خون کنم حرفی رقم *** تا قلم برداشتم یک نیزه خون از سر گذشت
گر نباشد از علایق بال همت زیر سنگ *** می توان چون موج ازین دریای بی لنگر گذشت
از تکلف نفس قانع تلخکامی می کشد *** شکرستان شد زمین تا مور از شکر گذشت
ترک افسر با وجود فقر چندان کار نیست *** از حباب آسان توان در بحر پر گوهر گذشت
خوشه دادن در عوض خرمن گرفتن سهل نیست *** وقع شمعی خوش که پیش آفتاب از سر گذشت
آرزو چون سوخت در دل حرص را عاجز کند *** مور هیهات است بتواند ز خاکستر گذشت
در خرابات جهان چون آفتاب بی زوال *** روزگار خوشدلی ما را به یک ساغر گذشت
بستگی بعد از گشایش نیست بر خاطر گران *** از خدا خواهد گره، چون رشته از گوهر گذشت
نیست صائب هیچ گردی بر دل روشن مرا *** گرچه عمر اخگر من زیر خاکستر گذشت
41-1- غزل ۱۵۳۱ صائب تبریزی
هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است *** این چه برق است درین لاله ستان افتاده است؟
نیست ممکن که به خورشید درخشان نرسد *** هر که چون قطره شبنم نگران افتاده است
حال ما رهروان آبله پایی داند *** که نفس سوخته در ریگ روان افتاده است
از نهانخانه گوهر چه خبر خواهد داشت؟ *** خس و خاری که ز دریا به کران افتاده است
ای که در کعبه خبر از دل ما می گیری *** روزگاری است که در دیر مغان افتاده است
زود باشد سر خود در سر این کار کند *** چون قلم هر که به دنبال زبان افتاده است
در سر کوی تو ای انجمن آرای بهار *** چهره زرد چو اوراق خزان افتاده است
وسعت دایره مشرب ما می داند *** هر که چون نقطه مرکز به میان افتاده است
جود کن کز دهن خالی موری بسیار *** رخنه در ملک سلیمان زمان افتاده است
جسم ما بر سر این عمر سبکرو صائب *** برگ سبزی است که در آب روان افتاده است
41-2- غزل ۱۳۵۷ صائب تبریزی
کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت *** تا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت
قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بست *** سرو من هر جا که با آن قامت موزون گذشت
آتش سودا نمی خوابد به افسون اجل *** مرغ نتواند هنوز از تربت مجنون گذشت
شب به مستی پنبه از داغ درون برداشتم *** مست شد از بوی گل هر کس که از بیرون گذشت
نیست بی روشندلی هرگز خرابات مغان *** خم سلامت باد اگر دوران افلاطون گذشت
41-3- غزل ۱۵۳۷ صائب تبریزی
موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است *** جوهر از آینه حسن تو بیرون زده است
خط مشکین تو بسیار به خود پیچیده است *** تا بر آن عارض گلرنگ شبیخون زده است
بی نیازست ز خلق آن که رسیده است به حق *** فارغ از لفظ بود هر که به مضمون زده است
داغم از لاله که از صبح ازل کاسه خویش *** از دل خاک برآورده و در خون زده است
پرده چشم غزال است سیه خانه او *** آن پریزاد که راه دل مجنون زده است
موج دریای ملال است مه عید فلک *** پی این نعل مگیرید که وارون زده است
تا قیامت دهد از سلطنت مجنون یاد *** سکه داغ که بر لاله هامون زده است
عزت داغ جنون دار که فرمانده عقل *** بوسه از دور بر این مهر همایون زده است
می شمارند کنون بیخبران باد سموم *** از جگر هر نفس گرم که مجنون زده است
نیست در وادی مجنون اثر از نقش سراب *** موج بیتابی عشق است که بیرون زده است
نیست یک جلوه کم از شاهد معنی صائب *** که ره فاخته یک مصرع موزون زده است
41-4- غزل ۱۷۳۵ بیدل دهلوی
کاروان ما نداردگردی از صوت جرس *** صبح بر دوش شکست رنگ میبندد نفس
در ترازویی که صبر عاشقان سنجیدهاند *** کوه اگر گردد تحمل نیست همسنگ عدس
آشیان دل پناه هرزهگردیهای ماست *** خانه آیینه دارد جای آرام نفس
در ادبگاه ظهور از منت دونان منال *** شعله همکاه ضعیفی میشود محتاج خس
عافیت خواهی، در الفت سواد فقر زن *** بهر صید خواب فرشی سایه میباشد نفس
از هوس با هیچ قانع شو که اینجا عنکبوت *** میکند صید هما در سایه بال مگس
صبح عیش و شام کلفت توام یکدیگرند *** شعله و دود آنقدر با هم ندارد پیش و پس
چون امل جوشید از طبعت فنا آماده باش *** نیست بیفال سفر آشفتن موی فرس
گاه کندنها صدا میبالد از نقش نگین *** بی خروشی نیست گر سنگی خورد بر پای کس
میروی از خود دمی هم وضع آزادی برآ *** خانه را روشن کن، آتش زن به بنیاد هوس
تا توانی صبر کن بیدل در این کلفت سرا *** چون سحر آخر پر پرواز خواهد شد نفس
41-5- غزل ۳۵۴۱ صائب تبریزی
دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند *** این رگ ابر ز سرچشمه میناست بلند
محمل لیلی ازین بادیه چون برق گذشت *** همچنان گردن آهو به تماشاست بلند
سطری از دفتر سرگشتگی مجنون است *** گردبادی که ازین دامن صحراست بلند
جرأت خصم شود از سپر عجز افزون *** خار از افتادگی آبله پاست بلند
با تو خورشید فلک یوسف چاهی باشد *** پایه حسن تو بنگر چه قدرهاست بلند
گرد کلفت چه خیال است کند قامت راست؟ *** در حریمی که کله گوشه میناست بلند
به تماشای سر زلف نخواهی پرداخت *** گر بدانی که چه مقدار شب ماست بلند
جای رحم است نه غیرت، که بود شاهد عجز *** دست هرکس که درین قلزم خضر است بلند
دست بی حاصل ما صائب اگر کوتاه است *** دامن دولت آن زلف چلیپاست بلند
41-6- غزل ۱۱۵۳ مولانا
مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر *** رخش کنار ندارد از او کنار مگیر
جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی *** درآ چو شیر به جز شیر نر شکار مگیر
هوای نفس مهارست و خلق چون شتران *** به غیر آن شتر مست را مهار مگیر
وجود جمله غبارست تابش از مه ماست *** به ماه پشت میار و ره غبار مگیر
بران ز پیش جهان را که مار گنج تواست *** تواش به حسن چو طاووس گیر و مار مگیر
چو خلق بر کف دستت نهند چون سیماب *** ز عشق بر کف سیماب شو قرار مگیر
به حس دست بدان ار چه چشم تو بستست *** ز گلشن ازلی گل بچین و خار مگیر
به بوی آن گل بگشاد دیده یعقوب *** نسیم یوسف ما را ز کرته خوار مگیر
کیست یوسف جان شاه شمس تبریزی *** به غیر حضرت او را تو اعتبار مگیر
41-7- غزل ۲۸۹۳ مولانا «سوگسرود مولوی برای شمس»
قدر غم گر چشم سر بگریستی *** روز و شبها تا سحر بگریستی
آسمان گر واقفستی زین فراق *** انجم و شمس و قمر بگریستی
زین چنین عزلی شه ار واقف شدی *** بر خود و تاج و کمر بگریستی
گر شب گردک بدیدی این طلاق *** بر کنار و بوسه بربگریستی
گر شراب لعل دیدی این خمار *** بر قنینه و شیشه گر بگریستی
گر گلستان واقفستی زین خزان *** برگ گل بر شاخ تر بگریستی
مرغ پران واقفستی زین شکار *** سست کردی بال و پر بگریستی
گر فلاطون را هنر نفریفتی *** نوحه کردی بر هنر بگریستی
روزن ار واقف شدی از دود مرگ *** روزن و دیوار و در بگریستی
کشتی اندر بحر رقصان میرود *** گر بدیدی این خطر بگریستی
آتش این بوته گر ظاهر شدی *** محتشم بر سیم و زر بگریستی
رستم ار هم واقفستی زین ستم *** بر مصاف و کر و فر بگریستی
این اجل کر است و ناله نشنود *** ور نه با خون جگر بگریستی
دل ندارد هیچ این جلاد مرگ *** ور دلش بودی حجر بگریستی
گر نمودی ناخنان خویش مرگ *** دست و پا بر همدگر بگریستی
وقت پیچاپیچ اگر حاضر شدی *** ماده بز بر شیر نر بگریستی
مادر فرزندخوار آمد زمین *** ور نه بر مرگ پسر بگریستی
جان شیرین دادن از تلخی مرگ *** گر شدی پیدا شکر بگریستی
داندی مقری که عرعر میکند *** ترک کردی عر و عر بگریستی
گر جنازه واقفستی زین کفن *** این جنازه بر گذر بگریستی
کودک نوزاد میگرید ز نقل *** عاقلستی بیشتر بگریستی
لیک بیعقلی نگرید طفل نیز *** ور نه چشم گاو و خر بگریستی
با همه تلخی همین شیرین ما *** چاره دیدی چون مطر بگریستی
زان که شیرین دید تلخیهای مرگ *** زان چه دید آن دیده ور بگریستی
که گذشت آن من و رفت آنچ رفت *** کو خبر تا زین خبر بگریستی
تیر زهرآلود کآمد بر جگر *** بر سپر جستی سپر بگریستی
زیر خاکم آن چنانک این جهان *** شاید ار زیر و زبر بگریستی
هین خمش کن نیست یک صاحب نظر *** ور بدی صاحب نظر بگریستی
شمس تبریزی برفت و کو کسی *** تا بر آن فخرالبشر بگریستی
عالم معنی عروسی یافت زو *** لیک بیاو این صور بگریستی
این جهان را غیر آن سمع و بصر *** گر بدی سمع و بصر بگریستی
41-8- اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۳ - بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است
بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است *** عروس لاله سراپا کرشمه و ناز است
نوا ز پرده غیب است ای مقام شناس *** نه از گلوی غزل خوان نه از رگ ساز است
کسی که زخمه رساند به تار ساز حیات *** ز من بگیر که آن بنده محرمراز است
مرا ز پردگیان جهان خبر دادند *** ولی زبان نگشایم که چرخ کج باز است
سخن درشت مگو در طریق یاری کوش *** که صحبت من و تو در جهان خدا ساز است
کجاست منزل این خاکدان تیره نهاد *** که هر چه هست چو ریگ روان به پرواز است
تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر *** دل از حریم حجاز و نوا ز شیراز است
41-9- غزل ۳۵۲ سعدی
جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم *** صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم
خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان *** وصفت نگنجد در بیان نامت نیاید در قلم
گفتم چو طاووسی مگر عضوی ز عضوی خوبتر *** میبینمت چون نیشکر شیرینی از سر تا قدم
چندان که میبینم جفا امّید میدارم وفا *** چشمانت میگویند «لا» ابروت میگوید «نعم»
آخر نگاهی بازکن وآن گه عتاب آغاز کن *** چندان که خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم
چون دل ببردی دین مبر هوش از من مسکین مبر *** با مهربانان کین مبر لاتقتلوا صید الحرم
خار است و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن *** سهل است پیش دوستان از دوستان بردن ستم
او رفت و جان میپرورد این جامه بر خود میدرد *** سلطان که خوابش میبرد از پاسبانانش چه غم
میزد به شمشیر جفا میرفت و میگفت از قفا *** سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم
41-10- قصیده ۳۵۲ امیر معزی
سزد گر بشنود توحید یزدان *** هر ان مؤمن که او باشد سخندان
که چون باشد سخنور مرد مؤمن *** دلش بگشاد از توحید یزدان
خداوندی که بی آلت بیفروخت *** هزاران شمع بر گردون گردان
ز تاریکی لباسی داد شب را *** که ماه از دامن او هست تابان
به روز از روشنی پیراهنی داد *** که دارد آفتاب اندر گریبان
ز بهر نفع مخلوقان برانگیخت *** زخاک تیره نعمتهای الوان
پدید آورد روشن گوهری را *** که اندر سنگ و آهن بود پنهان
ز ابر اندر هوا کرد آشکارا *** به قدرت برق و رعد و برف و باران
چمنها را به آذار و به آذر *** به دست باد کرد آباد و ویران
گل آدم به دست لطف بسرشت *** نهاد اندر گل آدم دل و جان
چو محکم کرد اصل کار آدم *** به عالم کرد نسل او فراوان
قلم زد بر سرقومی زتوفیق *** رقم زد در دل خلقی ز خِذلان
ز بهر دعوت نوح پیمبر *** چهل روز از هوا بگشاد طوفان
زبهر حِرزِ ابراهیمِ آزر *** به یک لحظه ز آتش کرد ریحان
هم اندر آب دریا پیش موسی *** بلا بارید بر فرعون و هامان
زمین را خشک کرد از آب دریا *** ز بهر لشکر موسیِ عمران
صبا راگفت تا از شرق تا غرب *** کشید اندر هوا تخت سلیمان
به یوسف دادگاه و تخت شاهی *** رهانیدش ز چاه و بند و زندان
پدر را باز داد از بوی یوسف *** دو چشم روشن اندر بیتالاحزان
بهگردون برد عیسی را ز هامون *** محلش با کواکب کرد یک سان
محمد را نبوت داد و معجز *** کلید معجز او کرد فرقان
شنیدی این شگفتیها که ایزد *** بهجای بنده کرد از فضل و احسان
همه بر قدرت او هست حجت *** همه بر هستی او هست برهان
چنین باید همی در ملک قدرت *** چنین باید همی بر خلق فرمان
ازین فرمان نبینم هیچ تقصیر *** برین قدرت نبینم هیچ تاوان
بهگیتی هیچ دَیّاری ندانم *** که مستغنی است از توفیق دیان
ز دیان مغفرت خواهیم و رحمت *** ز بهر آنکه غفارست و رحمان
کرا در دل بود یک نقطه توحید *** کرا در جان بود یک ذره ایمان
نخیزد روز محشر جز موحد *** نباشد در قیامت جز مسلمان
اگر شخصی بود با قدر و منظر *** که دارد دست و زورپور دستان
چنان باید که با تقدیر ایزد *** نسازد چاره و نیرنگ و دستان
وگر مردی بود با زور و قوت *** که تیر تیز بگذارد ز سندان
چنان باید که نعمتهای دنیا *** نسنجد پیش چشمش یک سپندان
وگر شاهی بود با ملک و لشکر *** که باشد دشمن از تیغش هراسان
چنان باید که از عدلش رعیت *** بود آسوده و شاد و تن آسان
همین است اعتقاد شاه اسلام *** که آبادست ازو ملک خراسان
ملک سنجر همایون ناصرالدین *** خداوند همه ایران و توران
جهانداری که اندر نسل سلجوق *** جهان را یادگار است از سه سلطان
همه عالم ز مشرق تا به مغرب *** براق همتش را هست میدان
در آن میدان سَرِ اعدای دولت *** چو گوی آورده اندر خمّ چوگان
به زیر سایهٔ انصاف و عدلش *** نترسد آهو از شیر بیابان
نگردد چرخ گردون جز به کامش *** خدایا چشم بد زو دور گردان
ضمیر من رهی در آفرینش *** چو درجی هست پر یاقوت و مرجان
کند زان درج بر خلق زمانه *** زبانم هر زمانی گوهر افشان
منم نو جان بهفر دولت شاه *** نشسته ساکن اندر مروِ شهجان
بقا و دولت ایام او را *** هواخواه و دعاگوی و ثناخوان
به دستوری به خانه رفت خواهم *** که رنجورم هنوز از رنج پیکان
اگر رسمم بفرماید خداوند *** بود درد مرا آن رسم درمان
همیشه تا زباد ماه نوروز *** گل سوری بخندد در گلستان
ز باد دولت اندر باغ عمرش *** گل شاهی و شادی باد خندان
جمالش را مبادا هیچ آفت *** کمالش را مبادا هیچ نقصان
هزاران سال فرخ باد و معمور *** بر او ماه صیام و ماه نیسان
سایت نویدک برای محاسبه ابجد
سایت بلاگ اسپات برای محاسبه ابجد
https://noorvaneshaneha.blogspot.com/p/blog-page_17.html
در برخی موارد سایت نویدک در محاسبه ابجد اشتباه میکند. به عنوان مثال سایت نویدک حرف «ك» را ۲۰، ۲۰ و ۲۰ به ابجد کبیر، وسیط و صغیر تبدیل میکند، در حالی که باید مشابه حرف «ک» ۲۰، ۸ و ۲ باشد. برای محاسبه ابجد از آدرسی که در سایت بلاگ اسپات آمده یا از فایل اکسل که همراه فایل فشرده پیدفاف مقالهها موجود است استفاده کنید. بنده در هنگام نوشتن کتابها در ابتدا از سایت نویدک استفاده میکردم و ممکن است در کتابها و مقالهها این اشتباه وجود داشته باشند و تلاش میکنم که این اشتباهها بر طرف شوند.
| حرف | ابجد کبیر | ابجد وسیط | ابجد صغیر |
|---|---|---|---|
| ا | ۱ | ۱ | ۱ |
| ﺁ | ۱ | ۱ | ۱ |
| أ | ۱ | ۱ | ۱ |
| ب | ۲ | ۲ | ۲ |
| ج | ۳ | ۳ | ۳ |
| د | ۴ | ۴ | ۴ |
| ه | ۵ | ۵ | ۵ |
| ة | ۵ | ۵ | ۵ |
| و | ۶ | ۶ | ۶ |
| ز | ۷ | ۷ | ۷ |
| ح | ۸ | ۸ | ۸ |
| ط | ۹ | ۹ | ۰ |
| ی | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ئ | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ي | ۱۰ | ۱۰ | ۱ |
| ک | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| ك | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| ل | ۳۰ | ۶ | ۳ |
| م | ۴۰ | ۴ | ۴ |
| ن | ۵۰ | ۲ | ۵ |
| س | ۶۰ | ۰ | ۶ |
| ع | ۷۰ | ۱۰ | ۷ |
| ف | ۸۰ | ۸ | ۸ |
| ص | ۹۰ | ۶ | ۰ |
| ق | ۱۰۰ | ۴ | ۱ |
| ر | ۲۰۰ | ۸ | ۲ |
| ش | ۳۰۰ | ۶ | ۳ |
| ت | ۴۰۰ | ۴ | ۴ |
| ث | ۵۰۰ | ۸ | ۵ |
| خ | ۶۰۰ | ۰ | ۶ |
| ذ | ۷۰۰ | ۴ | ۷ |
| ض | ۸۰۰ | ۸ | ۸ |
| ظ | ۹۰۰ | ۰ | ۰ |
| غ | ۱۰۰۰ | ۴ | ۱ |
| گ | ۲۰ | ۸ | ۲ |
| چ | ۳ | ۳ | ۳ |
| پ | ۲ | ۲ | ۲ |
| ژ | ۷ | ۷ | ۷ |
| ء | ۰ | ۰ | ۰ |















نظرات
ارسال یک نظر