رویای دانیال(ع)
به نام خداوند رحمتگر مهربان
در غزل ۳ مولانا کلمات الله، خدا و نور ذکر شده است. در برگ ۳ کتاب کیمیاگر نوشته پائولو کوئلیو و ساخت فرید سقراطی کلمه رویای و در شعر ۳ مظهر عطار کلمه دانیال وجود دارد. در صفحه ۳ کتاب نشانهها که آدرس آن در زیر آمده به نقل از توضیحات «کتاب دانیال» در ویکیپدیا درباره رویای دانیال(ع) بیان شده: «دانیال ۱۲ میگوید که در این زمان میکاییل «شاهزاده بزرگی که مردم او را حفاظت میکند» خواهد آمد. این زمان زمان بسیار سختی خواهد بود ولیکن تمامی آنانی که اسمشان نوشته شده باشد نجات خواهند یافت.» در باب ۳ انجیل برنابا به نام نویسی اشاره شده است.
در زیر آدرس خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «شاهزاده رضا پهلوی: سرکوبگران و شلیککنندگان به مردم شناسایی و مجازات خواهند شد» آمده که بیان میکند: «او افزود: «در کنار جنایتکاران یا در کنار مردم؟ مسئله دیگر این نیست که جمهوری اسلامی، این رژیم فاسد و سرکوبگر سقوط خواهد کرد یا نه؟ مسئله فقط زمان سقوط آن است و آن زمان از همیشه نزدیکتر است. در این لحظههای سرنوشتساز از شما انتظار دارم که به آغوش ملت بازگردید و سلاح خود را نه برای شلیک به مردم، که برای حفاظت از آنها به کار گیرید.» شاهزاده اضافه کرد: «با این کار نه تنها به وظیفه ملی خود عمل خواهید کرد که از آینده خود و خانواده هایتان نیز محافظت خواهید کرد.» او اشاره کرد که پلتفرم «همکاری ملی» برای ثبتنام ارتقا پیدا کرده و به نیروهای امنیتی حکومت گفت: «سرکوبگران ملت و آنها که به سوی مردم گلوله میزنند، مطمئن باشند که شناسایی و مجازات خواهند شود.»» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۱۶۷۸ میشود. سوره زنان ۱۶۷۸۰ حرف دارد. بین عددهای ۱۶۷۸ و ۱۶۷۸۰ چهار رقم مشترک هستند. در سوره زنان کلمات خبر، رضا، پهلو، مردم، شناس، مجازات، خواهند شد، او، افزود، در، کناره، جنایتشان، یا، در، کناره، مردم، مسئلت، دیگر، این نیست، که، این، فساد، خواهد کرد، یا نه، مسئلت، فقط، زمان، آن است، آن، زمان، همیشه، نزدیکتر، است. در این، لحظه، از شما، انتظار، بازگردند، سلاح، خود را، نه، برای، به مردم، که برای، حفاظت، از آنها، به کار، گیرید، این کار، نه، تنها، وظیفه، خود، عمل، خواهید، کرد، آینده، خود، خانواده، نیز، محافظت، خواهید، کرد، او، کرد، برای، نام، پیدا، کرده، حکومت، گفت، آنها، که به، سوی، مردم، میزنند، مطمئن، باشند، شناس، مجازات، خواهند و شود و در سوره ۳ قرآن کلمات خبر، رضا، پهلو، مردم، بشناسید، مجازت، خواهند، شد، او، افزود، در، کناره، یا، در، کناره، مردم، دیگر، این، نیست، فاسد، خواهد، کرد، یا، نه، فقط، زمان، آن است، آن زمان، همیشه، نزدیکتر، است، در این، لحظه، از شما، انتظار، دارم، بازگردند، خود را، نه، برای، مردم، که برای، حفظ، از آنها، به کار، گیرید، اضافه کردند، با این، کار، نه، تنها، وظیفه خود، عمل، خواهید کرد، از، آینده، خود، خانواده، نیز، حفظ، خواهید کرد، او، اشاره، کرد، برای، ثبت، نام، پیدا کردند، حکومت، گفت، آنها که، به سوی، مردم، میزدند، مطمئن، باشند، بشناسید و میشوند وجود دارد.
در سوره ۳ قرآن کلمات رضا و پهلو ذکر شدهاند. سوره ۳ قرآن ۱۵۴۰۱ حرف دارد. اگر عبارت «رضا پهلوی» را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۱۰۵۴ میشود. ارقام عددهای ۱۰۵۴ و ۱۵۴۰۱ مشترک هستند. در غزل ۳۳ مولانا کلمه الرضا ذکر شده است. ارقام عددهای ۳ و ۳۳ مشترک هستند.
مطلبی که از خبر ایران اینترنشنال بیان گردید شبیه رویای دانیال(ع) است. در توضیحات دانیال در ویکیپدیا اسکناس دروه محمدرضاشاه پهلوی پدر شاهزاده رضا پهلوی آمده که در پشت اسکناس تصویر آرامگاه دانیال است. شاهزاده رضا پهلوی متولد ۹ آبان سال ۳۹ خورشیدی است. اگر عبارت «کتاب دانیال» را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۳۹ میشود. در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمه دانیال وجود دارد. عددهای ۳ و ۹ در کنار یکدیگر عدد ۹۳ را ایجاد میکنند. در برگ ۹۳ کتاب کیمیاگر کلمه رویای وجود دارد. در برگ ۳۳ کتاب الف و نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۳۹ کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبد الحسین زرینکوب به پیشگویی اشاره شده است. رویای دنیال(ع) پیشگویی درباره آینده است. در برگ ۳۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه به نوسترا داموس اشاره شده که ایشان نیز پیشگوی مشهوری است.
رژیم سپاه و خامنهای در ابتدا نظامی بودن اسیران را انکار و تکذیب کرده بود و به دروغ آنها را زائر معرفی کرده بود. در سوره ۳ قرآن کلمات سپاه، نظامی، بود، اسیر، انکار، تکذیب، کرده، بود، دروغ، آنها، زیارت، معرفی و کرده بود و در سوره ۳۹ قرآن کلمات انکار، تکذیب و دروغ و در برگ ۹۳ کتاب مکتوب نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۳۳۹ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه زائر وجود دارد. رژیم سپاه و خامنهای به دلیل زیاد بودن پولی که داعش درخواست کرده بود قصد آزادی اسیران را نداشت اما با پیگیری محمود احمدینژاد این اسراء آزاد شدند. در سوره ۳ قرآن کلمات سپاه، زیاد، بودن، پول، درخواست، کرده بود، قصد، آزادی، اسیر، نداشته، اما، با، آزادی و شدند ذکر شدهاند
در صفحه ۳۳ کتاب نور بیان شده که نظامیان مخالف این رژیم حیلهگر و ظالم اگر تدبیر و اندیشه کنند موضوع آشکار و روشن است؛ از این رژیم متفرق شده و با محمود احمدینژاد متحد شوند. در سوره ۳ قرآن کلمات نظامی، مخالفت، این، حیله، ظالمان، اگر، اندیشه، کنند، موضوع، آشکار، روشن، است، از این، متفرق، شده، اتحاد و شوند در سوره ۳۳ قرآن کلمات متفرق، آشکار و روشن و در سوره ۳۹ قرآن کلمات تدبیر، میاندیشید، آشکار و روشن و در برگهای ۹۳، ۳۳۹ و ۳۹۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه مولانا و در غزلهای ۳، ۳۳ و ۹۳ مولانا و در برگ ۳۳ کتاب عطیه برتر نوشته پائولو کوئلیو و در برگ ۳۹۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه اندیشه و در برگ ۳۳ کتاب کیمیاگر کلمه اندیشید و در برگ ۳۳ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه فضولی و در قصیده ۳۳ فضولی کلمه تدبیر و در شعر ۳ مظهر عطار کلمات حیله، روشن و وحدت و در برگ ۳۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در باب ۹۳ انجیل برنابا کلمه آشکارا و در سوره ۹۳ قرآن (ضحی) کلمه روشن و در برگ ۹۳ کتاب کیمیاگر کلمات آشکار و روشن و در برگ ۳۳ کتاب الف کلمه روشن وجود دارد.
در سوره ۳۹ قرآن و در برگهای ۳۹ و ۹۳ کتاب والکیریها عدد ۳ وجود دارد. ارقام عددهای ۳ و ۳۳ و ارقام عددهای ۳۹، ۹۳، ۳۳۹، ۳۹۳ و ۹۳۳ مشترک هستند. در شعر ۳ مظهر عطار ۳ بار عدد ۳ تکرار شده است. در شعر ۳ مظهر عطار کلمه تکرار وجود دارد. در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه با در نظر گرفتن عدد ۳ در عنوان شعر ۹ بار عدد ۳ تکرار شده است. در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمه ضرب وجود دارد. ضرب عددهای ۳ و ۳ در یگدیگر برابر با ۹ میشود.
در غزل ۹۳۳ مولانا کلمه سلحدار ذکر شده که به نظامیان اشاره میکند. نظامیان مخالف رژیم در پلتفرم «همکاری ملی» ثبت نام کنند و همچنین با محمود احمدینژاد متحد شوند و با تعامل و همکاری با شاهزاده رضا پهلوی قدرت را به مردم منتقل کنند.
در برگ ۹۳ کتاب نور به خبری از دولت بهار با عنوان «مصاحبه تفصیلی دکتر احمدی نژاد با گسترش نیوز + فیلم» اشاره شده که در آن محمود احمدینژاد بیان کرده که ثروت و قدرت باید در دست مردم باشد. در سوره ۳ قرآن کلمات خبر، عنوان، ثروت، قدرت، باید، در دست، مردم و باشد و در سوره ۳۹ قرآن کلمات خبر، دولت، ثروت، قدرت، باید، در دست، مردم و باشد و در باب ۳۹ انجیل برنابا و در غزل ۳۹۳ مولانا کلمه خبر و در برگ ۳۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۹ کتاب کیمیاگر کلمه قدرت وجود دارد. در صفحه ۹۳ کتاب نور بیان شده که بهترین راه برای رسیدن به این مقصود دموکراسی مستقیم و مشابه کشور سوییس است. در سوره ۳ قرآن کلمات بهترین، راه، برای رسیدن، به این، مقصود و مستقیم و در سوره ۳۹ قرآن کلمات بهترین و راه وجود دارند. باید همواره نظر اکثریت مردم جامعه تعیین کننده باشد و حق اقلیتهای جامعه نیز در نظر گرفته شود. باید از سیستم دو اکثریتی و مشابه سوییس استفاده کرد. در سورههای ۳۳ و ۳۹ قرآن کلمات دو و اکثر ذکر شدهاند. در این سیستم هر استان یک رای دارد. قوانین برای اجرا باید رای اکثریت جامعه و رای اکثریت استانها را داشته باشند. در سوره ۳ قرآن کلمات قانون و جامعه و در سوره ۳۳ قرآن کلمات رای و اکثر و در سوره ۳۹ قرآن کلمه اکثر وجود دارد. مانیفست رنسانس ایران آزاد که توسط استاد محمد علی طاهری ارائه شده و در حال تکمیل کردن آن هستند در اداره مملکت راهگشا است.
در صفحه ۹۳ کتاب نور به نقل از استاد طاهری بیان شده مسئولین خادم و خدمتگزار مردم هستند که به استخدام مردم در آمدهاند. در سوره ۳ قرآن و در برگ ۳۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه خدمت وجود دارد.
در برگ ۳۹ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۳۹ کتاب والکیریها و در برگ ۹۳ کتاب مکتوب و در برگ ۹۳ کتاب الف کلمه استاد و در برگ ۹۳ کتاب عطیه برتر کلمه کیهان و در غزل ۳۳۹ مولانا و در برگ ۳۳۹ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه حلقه وجود دارد. استاد طاهری بنیانگذار عرفان کیهانی حلقه هستند.
باید به یک برنامه و روش پایدار و ضد دیکتاتوری رسید که متکی به یک گروه نباشد. در سوره ۳ قرآن کلمات برنامه، روش، پایدار، به یک و گروه و در سوره ۳۳ قرآن کلمات روش، ضد، رسید، یک، گروه و نباشد و در سوره ۳۹ قرآن کلمات یک، گروه و نباشد و در برگ ۳۹ کتاب آشنایی با صادق هدایت و در برگ ۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۳ کتاب الف کلمه برنامه و در برگ ۳۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه ضد و در برگ ۳۹ کتاب والکیریها کلمه گروه وجود دارد.
محاربه و فساد در زمین به معنی این است که گروهی به ناحق با گروه دیگر وارد جنگ شود. در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمه محاربة وجود دارد. در واقع محارب رژیم سپاه و خامنهای است که به ناحق با مردم وارد جنگ شده است. در مورد آیه محاربه باید به زمان و شان نزول توجه شود. در ترجمه سوره مائده، مکارم شیرازی شان نزول آیه ۳۳ سوره مائده را بیان کرده است. در برگ ۹۳ کتاب کیمیاگر کلمه چوپان وجود دارد. در صفحه ۳۳۹ کتاب نور مطلبی آمده که بیان میکند گروهی چوپانان را کور میکنند و دست پای آنها را میبرند؛ در این زمان آیه ۳۳ سوره مائده نازل میشود. آیه ۳۳ سوره مائده در واقع حکم قصاص را صادر کرده است. قصاص در قرآن برای جلوگیری از وحشیگری و کشتار بیان شده است. آیه ۳۳ سوره اسراء نیز بیانگر این موضوع است. آیه ۳۳ سوره اسراء بیان میکند: «و هرگز نفس محترمی که خدا قتلش را حرام کرده مکشید مگر آنکه به حکم حق مستحق قتل شود، و کسی که خونش به مظلومی و ناحق ریخته شود ما به ولیّ او حکومت و تسلط (بر قاتل) دادیم پس (در مقام انتقام) آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود.»
در سوره شوری و ترجمه الهی قمشهای بیان شده: «و هر که (بر ظلم کسی) صبر کند (و با قدرت انتقام ببخشد) این مقام (حلم و بردباری است که) از عزم در امور (الهی و تسلط بر نفس و قوت عقل و اراده) است.» اگر این آیه را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۳۳۳ میشود. ارقام عددهای ۳۳ و ۳۳۳ مشترک هستند. در سورههای ۳ و ۳۳ قرآن کلمه بخشش وجود دارد. در قرآن به تبدیل قصاص به دیه و بخشش توصیه شده است. در آیه ۹۳ سوره زنان نیز بیان شده که هر کس مومنی را از عمد بکشد جای او در دوزخ است. اعدام کردن نیز کشتن عمد و انتقام جویی است. آیه 33 سوره اسراء نیز بیان میکند که اعدام انتقامجویی است. در سوره زنان بیان شده همه انسانها از یک تن (تن واحد آدم) آفریده شدهاند. از این رو میتوان نتیجه گرفت که در آیه ۹۳ آیه سوره زنان منظور از مومنان همه انسانهاست و خداوند قتل عمد را در مورد همه انسانها منع کرده است.
تناقضی که بین آیه ۳۳ سوره مائده و آیه ۹۳ سوره زنان وجود دارد به این علت است که آیه ۳۳ سوره مائده برای گذشتگان بوده و آیه ۹۳ سوره زنان برای آیندگان بوده است. در سوره مائده کلمات مائده، گذشته، زنان و آینده وجود دارند. اگر خداوند حکم و فرمان لغو اعدام را در قرآن بیان میکرده در آن زمان مورد پذیرش جامعه قرار نمیگرفته و سخن خداوند نیز بیاعتبار میشده است؛ اما آیات دیگر را برای کسانی که اهل معرفت، اندیشه و تحقیق هستند نازل کرده و راه لغو اعدام را باز گذاشته است.
در صفحه ۳۹ کتاب نشانهها به اعدامهای سیاسی بعد از فتنه خمینی اشاره شده است. در شعر ۳ مظهر عطار کلمه خاوران وجود دارد. در گورستان خاوران بسیار از زندانیان سیاسی و عقیدتی اعدامشده زندانهای تهران، به صورت مخفیانه و بدون نام و نشان، در گورهای دستهجمعی مدفون شدهاند. در سوره ۳ قرآن کلمه هویدا ذکر شده است. در ۳ بیت از شعر ۳ مظهر عطار کلمه هویدا وجود دارد. در سردخانه عباس عطار از هویدا عکس گرفته است. امیرعباس هویدا بعد از فتنه خمینی در زندان قصر به قتل و شهادت رسید. در سوره ۳ قرآن کلمات هویدا، بعد از، فتنه، قتل، شهادت و رسید در شعر ۳ مظهر عطار کلمات امیر، هویدا، زندان، قصر و شهیدان ذکر شدهاند. نظام جدید را با کشتار و خونریزی شروع نکنید و خطاهای فتنه خمینی را تکرار نکنید. در سوره ۳ قرآن کلمات نظام، کشتن، شروع، نکنید، خطا، فتنه و نکنید و در سورههای ۳۹ و ۳۳ قرآن کلمات خطا و فتنه ذکر شدهاند. در بیت زیر از مظهر ۳ عطار بیان شده که کتاب ظلم را دیگر نخوان یا ظلم را تکرار نکن. در بیت زیر و در سورههای ۳، ۳۳ و ۳۹ قرآن و در قصیده ۳۳ فضولی به عدل اشاره شده است. کسانی که مرتکب جنایت شدهاند را عادلانه و طبق حقوق بشر محاکمه و مجازات کنید.
بکن عدل و کرم گر میتوانی *** کتاب ظلم را دیگر نخوانی
در کتاب نور و کتاب نشانهها مطالبی درباره مستندی از شبکه من و تو با عنوان مدرسه اعدام بیان شده است. در شعر ۳ مظهر عطار کلمات کتاب، نور، نشان، مستند، من، تو، مدرسه، زندان، قصر و امیر و در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمه حسین ذکر شده است. در این مستند به سپهبد امیر حسین ربیعی فرمانده و افسر نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی و نگهبان و پاسبان ایران اشاره شده که در فتنه خمینی و در زندان قصر تیرباران و شهید گردید. ایشان داوطلبانه تسلیم مردم شد و حتی از دستور بختیار برای بمباران محدوده اسلحهسازی سرپیچی کرد. در سوره ۳ قرآن (سوره آل عمران ) و در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمات تسلیم و مردم ذکر شدهاند. در زمان کنونی نیز نظامیان باید اینگونه عمل کنند.
در اطلاعیه بعد که با موضوع این اطلاعیه در ارتباط است به خبری از ایران اینترنشنال با عنوان «شاهزاده رضا پهلوی خواستار تسخیر خیابانهای تهران و کلانشهرها شد.» اشاره شده است. بعد از این فراخوان مردم ایران برای اعتراض به خیابانها آمدند و رژیم سپاه و خامنهای تعداد زیادی از مردم را به قتل و شهادت رساند. در سوره ۳ قرآن کلمات رضای، پهلو، خواستار، شد، سپاه، زیاد، مردم، قتل، شهادت و رساند و در سوره ۳۳ قرآن کلمات سپاه، زیاد، مردم، قتل و رساند و در شعر ۳ مظهر عطار و در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمه شهیدان وجود دارد. در برگ ۳۹ کتاب الف بیان شده مسئولیت جنایت فقط با جانی نیست و با کسانی هم هست که شرایط منجر به جنایت را خلق کردند. این مطلب شبیه جنایت رژیم سپاه و خامنهای است که سردمداران رژیم دستور جنایت را صادر کردند و مزدوران رژیم آن را اجرا کردند. در سوره ۳۹ قرآن کلمات سردمداران و دستور ذکر شدهاند.
در برگ ۳۳۹ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمات انقلاب و بزرگ و در برگ ۳۹۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه بزرگ وجود دارد. اتحاد مردم یک نقلاب بزرگ بود.
در اطلاعیه بعد به پخش مستندی از شبکه من و تو از تلویزیون درباره اعتصاب سراسری مردم بعد از اعلام حکومت نظامی در دوران محمدرضاشاه پهلوی در فتنه خمینی اشاره شده است. در سوره ۳ قرآن کلمات من، تو، سراسر، مردم، حکومت، نظامی، دوران، رضای، پهلو و فتنه و در غزل ۹۳۳ مولانا کلمه مستند و در غزل ۳۳ مولانا کلمات من و تو و در برگ ۳۹ کتاب زهیر کلمه تلویزیون و در غزل ۳۹ مولانا و در باب ۹۳ انجیل برنابا کلمه فتنه وجود دارد. در بخشی از این فیلم مستند مردم در صف بنزین به دلیل اعتصاب کارگران پمپ بنزینها نشان داده میشود. در برگ ۳۳ کتاب والکیریها کلمات فیلم و پمپ بنزین وجود دارند.
در اطلاعیه بعد بیان شده مردم باید از طریق اعتصابهای سراسری گسترده و متحد، تعطیلی بازارها، مغازهها و دکانها، سرکار نرفتن کارگران و کارمندان، پرداخت نکردن قبض آب، برق، گاز و غیره و خارج کردن پولها از بانکها و راههای خشونت پرهیز دیگر، ایران را از چنگال این رژیم ظالم آزاد کنند. در برگ ۳۹ کتاب زهیر کلمه تعطیل و در غزل ۳۹ مولانا کلمه بازار و در برگ ۳۳ کتاب کیمیاگر کلمه مغازه و در برگ ۹۳ کتاب زهیر کلمه کارمندان و در سوره ۳ قرآن کلمات قبض، آب و برق و در سوره ۳۹ قرآن و در شعر ۳ مظهر عطار و در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه و در برگ ۳۹ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه آب و در سوره ۳۳ قرآن و در غزل ۳۳ مولانا کلمه برق وجود دارد. اسراف به زمین آسیب وارد میکند و نباید به بهانه مبارزه با رژیم در مصرف آب و برق اسراف کرد.
چون گرفتن پول نقد از بانک محدودیت دارد، پول خود را به طلا، زر و سکه تبدیل کنید. در برگ ۳۳ کتاب عطیه برتر کلمه محدودیت و در برگ ۳۳۹ کتاب پله پله تا ملاقات خدا کلمه محدود و در سوره ۳ قرآن کلمات محدود، پول و طلا و در غزل ۳ مولانا کلمات بانک و زر و در برگ ۳۳ کتاب کیمیاگر و در برگ ۳۳۹ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه پول و در برگ ۹۳ کتاب عطیه برتر کلمات پول و سکه و در باب ۳۳ انجیل برنابا و در برگ ۹۳ کتاب کیمیاگر کلمه طلا ذکر شده است.
برای آزادی ایران، به جز مراکز حیاتی کشور مانند بیمارستانها، مراکز درمانی، آتشنشانیها، سازمان آب، نانواییها، سوپرمارکتها و مراکزی که مربوط به تهیه آب و غذا هستند و ... لازم است بقیه به اعتصاب بپیوندند. در برگ ۳۳ کتاب الف کلمه بیمارستان و در سوره ۳ قرآن کلمات حیات، آب، غذا و آتش و در سوره ۳۳ قرآن کلمات غذا و آتش و در شعر ۳ مظهر عطار و در سوره ۳۹ قرآن کلمه آتش وجود دارد. جزئیات این موضوع را از طریق اطلاعیههای شاهزاده رضاپهلوی و محمود احمدینژاد دنبال کنید؛ چون ممکن است مطالب سایت را پاک کنند و بنده نتوانم اطلاعیه را به روز کنم.
صاحب مغازهها اگر میتوانند در مدت اعتصاب از مستاجران اجاره نگیرند. مبارزات مدنی با حمایت از یکدیگر و اتحاد به نتیجه میرسد. عنوان اطلاعیه بعد «اتحاد و مبارزه خشونت پرهیز راه آزادی از چنگال رژیمهای ظالم است.» است. در سوره ۳ قرآن کلمات اتحاد، خشن، پرهیز، راه، آزادی، چنگ، ظالمان و است و در سوره ۳۳ قرآن کلمات خشن، پرهیز، راه و آزادی، ظالم و است و در سوره ۳۹ قرآن کلمات پرهیز، راه، چنگال، ظالمان و است و در برگ ۳۹ کتاب پله پله تا ملاقات خدا و در برگ ۹۳ کتاب زهیر کلمه خشونت وجود دارد. در برگ ۳۹۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه عبارت از یوغ رها گشتهای ذکر شده است. در برگ ۳۹۳ کتاب پله پله تا ملاقات خدا به مهاتما گاندی اشاره شده است. مهاتما گاندی نیز با راههای خشونت پرهیز هند را از چنگال رژیم انگلیس نجات داد. در برگ ۳۹۳ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه هندوستان و در برگهای ۳۹ و ۹۳ کتاب کیمیاگر کلمه انگلیسی وجود دارد.
فتنه خمینی به دلیل مقاومت نکردن محمدرضاشاه پهلوی در برابر مردم خیلی سریع رخ داد و با این وجود چندین ماه طول کشید. انتظار نداشته باشید که سرنگونی رژیم سپاه و خامنهای زودتر از فتنه خمینی طول بکشد. در سوره ۳ قرآن کلمات انتظار، نداشته، باشید، سپاه، زود، فتنه و طول و در سوره ۳۳ قرآن کلمات انتظار، نداشته باشید، سپاه، زود و فتنه و در سوره ۳۹ قرآن کلمات انتظار، نداشنه باشند، زود، فتنه و طول ذکر شدهاند. باید مبارزههای مدنی را چند ماه ادامه دهید. در مصرع زیر از مظهر ۳ عطار بیان شده که صبر باعث گشایش در کار میشود. اگر مصرع زیر را به عدد ابجد وسیط تبدیل کنیم حاصل ۱۶۶ میشود. در ادامه عدد ۶۶۱ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۶۶ و ۶۶۱ مشترک هستند. در صفحه ۱۶۶ کتاب نشانهها عددهای ۳۳ و ۹۳ ذکر شدهاند.
کالصبر مفتاح الفرج و الشکر مفتاح الرضا
ناتوان شدن رژیم در پرداخت حقوقها و دست مزدها باعث شدیدتر شدن اعتراضها و سقوطش میشود. در سوره ۳ قرآن کلمات ناتوان، شدن، نپرداختند، بیمزد، شدید، شدن و میشود و در سوره ۳۳ قرآن کلمات ناتوان، شدن، پرداخت، حقوق، شدید، شدن و میشود.
کشورهای آزادی خواه باید با فراهم کردن راههای دسترسی مردم به اطلاعات آزاد، آگاهی دادن به مردم و با تحریمهای تسلیحاتی، رژیمهای ظالم را تحت فشار قرار دهند. تحریمها باید هوشمند باشند و افراد ظالم را هدف قرار دهند. سوره تحریم ۱۱۵۴ حرف و سوره آل عمران ۱۵۴۰۱ حرف دارد. بین عددهای ۱۱۵۴ و ۱۵۴۰۱ چهار رقم مشترک هستند. در سوره آل عمران (سوره ۳ قرآن) کلمات آزادی، خواه، باید، با، فراهم، کردن، راه، مردم، آزاد، آگاهی، دادن، مردم، ظالمان، تحت، فشاری، قرار دهد، بهوش، باشند، افراد، ظالمان، هدف و قرار دهد و در سوره ۳۳ قرآن کلمات آزادی، خواه، باید، با، فراهم، کردن، راه، مردم، اطلاع، آزاد، آگاهی، دادند، مردم، ظالم، فشار، قرار، دهند، بیهوش، باشند، ظالم، هدف، قرار و دهند و در سوره ۳۹ قرآن کلمات فراهم، کردن، راه، مردم، آگاهی، دادند، مردم، ظالمان، تحت فشار، قرار، دهند، بیهوش، باشند، ظالم، قرار و دهند ذکر شدهاند.
تحریمی که موجب فقر، بیچارگی و فلاکت در جامعه شود انفعال جامعه را افزایش میدهد؛ چون دغدغه اصلی مردم سیر کردن شکم میشود و تغییر رژیم را به تعویق و تاخیر میاندازد. در سوره ۳ قرآن کلمات فقیر، جامعه، شود، جامعه، افزایید، چون، مردم، شکم، میشود و تغییر و در سوره ۳۳ قرآن کلمات فقیران، تغییر و تاخیر و در سوره ۳۹ قرآن کلمات فقر، شود، چون، مردم، شکم و میشود و در سوره ۹۳ قران کلمه فقیر وجود دارد. برای مثال اگر وضع مالی یک مغازهدار خوب باشد راحتتر میتواند مدتی اعتصاب کند.
در آیه ۶۶:۱ قرآن (سوره تحریم) کلمه تحریم وجود دارد. «باید پولهای بلوکه شده کشورهای ظالم در بخشیهایی از آن کشور که مردم نیاز ضروریتر دارند سرمایه گذاری شوند تا دست رژیمهای ظالم تا حدی از این پولها کوتاه مانند و به دست مردم برسند. اگر رژیم های ظالم با این موضوع مخالفت کنند شکاف بین مردم و رژیم بیشتر میشود.» اگر این متن را به عدد ابجد صغیر تبدیل کنیم حاصل ۶۶۱ میشود. کشورهای آزادی خواه باید به اپوزیسیونی که دنبال درگیری نظامی نباشد برای تشکیل یک دولت دموکراتیک و قوی کمک کنند. این نوع تغییر پایدار است. در سوره ۳ قرآن کلمات آزادی، خواه، باید، به، دنبال، نظامی، نباشید، کمک، کنند، قوت، این، نوعی، تغییر، پایدار و است و در سوره ۳۳ قرآن آزادی، خواه، باید، به، نباشند، این، نوع، تغییر و است و در سوره ۳۹ قرآن کلمه دولت وجود دارد.
اگر مدتی قبل اینترنت استارلینک را از اینترنت حکومتی ارزانتر کرده بودید اکنون همه مردم ایران ابزار اتصال به اینترنت استارلینک را داشتند. باید همواره در فکر راههای مقابله با محدودیتهایی که رژیمهای ظالم برای دسترسی مردم به اطلاعات آزاد ایجاد میکنند باشید.
در مظهر ۳ عطار کلمات احمد و شرع و در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمات حسین و شرع و در قصیده ۳۳ فضولی کلمه شرع وجود دارد. در سوریه کشورهای غربی، رژیم اسرائیل و رژیم عربستان احمد حسین الشرع و گروههای دیگر را برای جنگ با رژیم بشار اسد، رژیم سپاه و خامنهای و رژیم روسیه مسلح کردند و این کار باعث جنگ داخلی و کشته شدن بسیاری از انسانها و ویرانی سوریه گردید. این اشتباه را تکرار نکنید.
در تاریخ ۱۱/۰۲ سال ۱۴۰۴ خورشیدی مستندی از شبکه من و تو درباره فتنه خمینی پخش شد که نشان میداد در دورهای از فتنه خمینی بین بخشی از ارتش با بخش دیگر درگیری مسلحانه صورت میگیرد. همچنین مردم مسلح میشوند و به برخی از مکانها حمله میکنند. این اشتباه را نیز تکرار نکنید و اصلا به سمت مسلح شدن نروید. مبارزههای مدنی و خشونت پرهیز را آنقدر ادامه دهید تا نظامیان به مردم، شاهزاده رضا پهلوی و محمود احمدینژاد بپیوندند. در گذشته شاپور بختیار نماینده محمدرضا شاه پهلوی و مهدی بازرگان نماینده انقلابیون یا به تعبیر بهتر فتنهگران بود. در شرایط کنونی شاهزاده رضا پهلوی در موقعیتی شبیه شاپور بختیار و محمود احمدینژاد در موقعیتی شبیه مهدی بازرگان قرار دارد.
در توضیحات مهدی کروبی در ویکیپدیا بیان شده: «او از مجمع روحانیون مبارز نیز خارج شد تا مقدمات تشکیل حزب اعتماد ملی را فراهم کند. هاشمی رفسنجانی و مصطفی معین نیز نسبت به این انتخابات اعتراض داشتند. در این دوره از انتخابات، از میان هشت نامزد، محمود احمدینژاد در دور دوم به ریاست جمهوری رسید.» در بیت زیر از شعر ۳ مظهر عطار کلمات روحانیات و کروبیانت وجود دارند. در شعر ۳ مظهر عطار کلمات مصطفی و معین ذکر شدهاند.
بحقّ جمله کروّبیانت *** به فضل جمله روحانیانت
در سایت پارس قرآن ترجمه قرآن توسط انصاریان، خرمشاهی، فولادوند، الهی قمشهای و مکارم شیرازی وجود دارند. کلماتی که از قرآن بیان گردید مربوط به ترجمه این افراد هستند. در سوره ۳ قرآن (آل عمران) و در برگ ۳۳ کتاب زهیر نوشته پائولو کوئلیو و در برگهای ۳۹ و ۳۳۹ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه و در برگ ۹۳ کتاب کیمیاگر کلمه زنان و در بابهای ۳۹ و ۹۳ انجیل برنابا و در برگ ۹۳ کتاب الف نوشته پائولو کوئلیو کلمه زن وجود دارد. در این اطلاعیه به سوره زنان اشاره شده است. در شعر ۳ مظهر عطار کلمات قرآن و عمران ذکر شدهاند. در اطلاعیه به سوره آل عمران اشاره شده که سوره ۳ قرآن است. در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمات قرآن و «زن عمران» ذکر شدهاند. در اطلاعیه به سورههای زنان و آلعمران اشاره شده است.
در سورههای ۳ و ۳۹ قرآن و در برگ ۳۹ کتاب کیمیاگر کلمات کتاب و ملاقات و در برگهای ۳۹ و ۹۳ کتاب الف و در برگ ۹۳ کتاب زهیر کلمه ملاقات وجود دارد. در این اطلاعیه به کتاب پله پله تا ملاقات خدا اشاره گردیده است.
در برگ ۳۹ کتاب الف کلمه آشنا و در سورههای ۳ و ۳۳ قرآن کلمات صادقین، هدایت و فرزانه و در شعر ۳ مظهر عطار کلمه صادق و در سوره ۳۹ قرآن کلمات هدایت و فرزانه و در برگ ۳۹ کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه کلمه فرزانگی وجود دارد. در این اطلاعیه به کتاب آشنایی با صادق هدایت نوشته مصطفی فرزانه اشاره شده است.
تعداد برگهای کتاب نور و کتاب نشانهها به ترتیب ۱۲۹۶ و ۱۰۲۱ است. در اطلاعیه عدد ۱۱/۰۲ ذکر شده است. ارقام عددهای ۱۱/۰۲ و ۱۰۲۱ مشترک هستند. در برگ ۳ کتاب کیمیاگر بیان شده باید شروع به خواندن کتابهای ضخیمتری کند. در غزل ۳ مولانا کلمه حجیم و در برگ ۳۳ کتاب کیمیاگر کلمه حجم وجود دارد. باز شدن فایل Word این کتابها کمی طول میکشد؛ صبور و شکیبا باشید. در برگ ۱۰۲۱ کتاب نشانهها ویدئویی با عنوان «سکانسی بسیار زیبا از ژاله علو و خسرو شکیبایی در سریال تلویزیونی روزی روزگاری» قرار دارد که در آن به خر اشاره شده است. در غزل ۳ مولانا کلمات ژاله و خربندهام و در غزل ۳۳ مولانا کلمه خر وجود دارد. بار خر نیز اینقدر که بار بنده کردند نمیکنند. در برگ ۳۳ کتاب الف کلمه تصادف وجود دارد. در صفحه ۱۰۲۱ کتاب نشانهها جملهای تصادفی از سایت Time.ir آمده که در آن به نقل از فردریش نیچه بیان شده: «با من میگویید: «تاب آوردن زندگی دشوار است.» پس گردنفرازی ات در بامداد و افتادگی ات در شامگاه چی ست؟ تابآوردن زندگی دشوار است: اما خود را چنین نازپروده منمای! ما همه نرینه و مادینه خران خوش خط و خال بارکش ایم! ما را چه نسبت با غنچهای که از نشستن ژالهای بر تناش بر خویش میلرزد؟». در این جمله نیز کلمات ژاله و خر ذکر شدهاند. در این اطلاعیه به کتاب تفسیر اشو بر چنین گفت زردشت نیچه اشاره شده است. در شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه کلمات تفسیر، چنین و گفت وجود دارند. فایل پیدیاف کتابهایی که در این اطلاعیه به آنها اشاره گردید در فایل فشرده کتاب نور و کتاب نشانهها موجود هستند.
در اطلاعیه بیان شده که نظامیان مخالف این رژیم حیلهگر و ظالم اگر تدبیر و اندیشه کنند موضوع آشکار و روشن است؛ از این رژیم متفرق شده و با محمود احمدینژاد متحد شوند. رژیم سپاه و خامنهای معنا و مفهوم آیه نور را تحریف کرده و عبارت نه شرقی و نه غربی را عامل نفاق و تفرقه قرار داده است. در آیه نور منظور از عبارت نه شرقی و نه غربی لامکان است. در برگ ۳۳۹ کتاب آشنایی با صادق هدایت کلمه شرقی و در شعر ۳ مظهر عطار کلمات مغرب و لامکان و در مقطعه ۳۳ فضولی کلمه مکان وجود دارد. اگر آیه نور و ترجمه خرمشاهی را به عدد ابجد کبیر تبدیل کنیم حاصل ۲۹۱۰۶ میشود. در برگ ۱۲۹۶ کتاب نور بخشی از آیه نور آمده است. بین عددهای ۱۲۹۶ و ۲۹۱۰۶ چهار رقم مشترک هستند. در غزل ۳ مولانا کلمات نور و منظرم و در برگ ۳۳ کتاب انسان از منظری دیگر نوشته استاد طاهری کلمه نور وجود دارد. در غزل ۳ مولانا و در آیه نور کلمات الله، خدا و نور ذکر شده است.
آدرس دانلود کتاب نور و کتاب نشانهها
غزل ۳ مولانا
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها *** زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم *** زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد *** زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا
چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود *** چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا
از بد پشیمان میشوی الله گویان میشوی *** آن دم تو را او میکشد تا وارهاند مر تو را
از جرم ترسان میشوی وز چاره پرسان میشوی *** آن لحظه ترساننده را با خود نمیبینی چرا
گر چشم تو بربست او چون مهرهای در دست او *** گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا
گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن *** گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی
این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان *** یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان *** کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
بانک شعیب و نالهاش وان اشک همچون ژالهاش *** چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت *** فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان *** گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا
گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم *** من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا
جنت مرا بیروی او هم دوزخست و هم عدو *** من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا
گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری *** که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا
گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت *** هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن *** تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را
اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود *** یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا
چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد *** ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا
روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی *** پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا
گفتا که من خربندهام پس بایزیدش گفت رو *** یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا
غزل ۳۳ مولانا
می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا *** گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا
پیش آر نوشانوش را از بیخ برکن هوش را *** آن عیش بیروپوش را از بند هستی برگشا
در مجلس ما سرخوش آ برقع ز چهره برگشا *** زان سان که اول آمدی ای یفعل الله ما یشا
دیوانگان جسته بین از بند هستی رسته بین *** در بیدلی دل بسته بین کاین دل بود دام بلا
زوتر بیا هین دیر شد دل زین ولایت سیر شد *** مستش کن و بازش رهان زین گفتن زوتر بیا
بگشا ز دستم این رسن بربند پای بوالحسن *** پر ده قدح را تا که من سر را بنشناسم ز پا
بی ذوق آن جانی که او در ماجرا و گفت و گو *** هر لحظه گرمی میکند با بوالعلی و بوالعلا
نانم مده آبم مده آسایش و خوابم مده *** ای تشنگی عشق تو صد همچو ما را خونبها
امروز مهمان توام مست و پریشان توام *** پر شد همه شهر این خبر کامروز عیش است الصلا
هر کو به جز حق مشتری جوید نباشد جز خری *** در سبزه این گولخن همچون خران جوید چرا
میدان که سبزه گولخن گنده کند ریش و دهن *** زیرا ز خضرای دمن فرمود دوری مصطفی
دورم ز خضرای دمن دورم ز حورای چمن *** دورم ز کبر و ما و من مست شراب کبریا
از دل خیال دلبری برکرد ناگاهان سری *** ماننده ماه از افق ماننده گل از گیا
جمله خیالات جهان پیش خیال او دوان *** مانند آهن پارهها در جذبه آهن ربا
بد لعلها پیشش حجر شیران به پیشش گورخر *** شمشیرها پیشش سپر خورشید پیشش ذرهها
عالم چو کوه طور شد هر ذرهاش پرنور شد *** مانند موسی روح هم افتاد بیهوش از لقا
هر هستییی در وصل خود در وصل اصل اصل خود *** خنبک زنان بر نیستی دستک زنان اندر نما
سرسبز و خوش هر ترهای نعره زنان هر ذرهای *** کالصبر مفتاح الفرج و الشکر مفتاح الرضا
گل کرد بلبل را ندا کای صد چو من پیشت فدا *** حارس بدی سلطان شدی تا کی زنی طال بقا
ذرات محتاجان شده اندر دعا نالان شده *** برقی بر ایشان برزده مانده ز حیرت از دعا
السلم منهاج الطلب الحلم معراج الطرب *** و النار صراف الذهب و النور صراف الولا
العشق مصباح العشا و الهجر طباخ الحشا *** و الوصل تریاق الغشا یا من علی قلبی مشا
الشمس من افراسنا و البدر من حراسنا *** و العشق من جلاسنا من یدر ما فی راسنا
یا سایلی عن حبه اکرم به انعم به *** کل المنی فی جنبه عند التجلی کالهبا
یا سایلی عن قصتی العشق قسمی حصتی *** و السکر افنی غصتی یا حبذا لی حبذا
الفتح من تفاحکم و الحشر من اصباحکم *** القلب من ارواحکم فی الدور تمثال الرحا
اریاحکم تجلی البصر یعقوبکم یلقی النظر *** یا یوسفینا فی البشر جودوا بما الله اشتری
الشمس خرت و القمر نسکا مع الاحدی عشر *** قدامکم فی یقظه قدام یوسف فی الکری
اصل العطایا دخلنا ذخر البرایا نخلنا *** یا من لحب او نوی یشکوا مخالیب النوی
غزل ۳۹ مولانا
آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا *** مینکند محرم جان محرم اسرار مرا
نغزی و خوبی و فرش آتش تیز نظرش *** پرسش همچون شکرش کرد گرفتار مرا
گفت مرا مهر تو کو رنگ تو کو فر تو کو *** رنگ کجا ماند و بو ساعت دیدار مرا
غرقه جوی کرمم بنده آن صبحدمم *** کان گل خوش بوی کشد جانب گلزار مرا
هر که به جوبار بود جامه بر او بار بود *** چند زیانست و گران خرقه و دستار مرا
ملکت و اسباب کز این ماه رخان شکرین *** هست به معنی چو بود یار وفادار مرا
دستگه و پیشه تو را دانش و اندیشه تو را *** شیر تو را بیشه تو را آهوی تاتار مرا
نیست کند هست کند بیدل و بیدست کند *** باده دهد مست کند ساقی خمار مرا
ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن *** شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا
گر شکند پند مرا زفت کند بند مرا *** بر طمع ساختن یار خریدار مرا
بیش مزن دم ز دوی دو دو مگو چون ثنوی *** اصل سبب را بطلب بس شد از آثار مرا
غزل ۹۳ مولانا
میندیش میندیش که اندیشه گریها *** چو نفطند بسوزند ز هر بیخ تریها
خرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرت *** که تا جمله نیستان نماید شکریها
جنونست شجاعت میندیش و درانداز *** چو شیران و چو مردان گذر کن ز غریها
که اندیشه چو دامست بر ایثار حرامست *** چرا باید حیلت پی لقمه بریها
ره لقمه چو بستی ز هر حیله برستی *** وگر حرص بنالد بگیریم کریها
غزل ۳۳۹ مولانا
سماع آرام جان زندگانست *** کسی داند که او را جان جانست
کسی خواهد که او بیدار گردد *** که او خفته میان بوستانست
ولیک آن کو به زندان خفته باشد *** اگر بیدار گردد در زیانست
سماع آن جا بکن کان جا عروسیست *** نه در ماتم که آن جای فغانست
کسی کو جوهر خود را ندیدهست *** کسی کان ماه از چشمش نهانست
چنین کس را سماع و دف چه باید *** سماع از بهر وصل دلستانست
کسانی را که روشان سوی قبلهست *** سماع این جهان و آن جهانست
خصوصا حلقهای کاندر سماعند *** همیگردند و کعبه در میانست
اگر کان شکر خواهی همان جاست *** ور انگشت شکر خود رایگانست
غزل ۳۹۳ مولانا
جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست *** هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست
روی بستان را نبیند راه بستان گم کند *** هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست
ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل *** میدوانی سوی آن جو کاندر آن جو آب نیست
ز آسمان دل برآ ماها و شب را روز کن *** تا نگوید شب روی کامشب شب مهتاب نیست
بی خبر بادا دل من از مکان و کان او *** گر دلم لرزان ز عشقش چون دل سیماب نیست
غزل ۹۳۳ مولانا
میان باغ گل سرخهای و هو دارد *** که بو کنید دهان مرا چه بو دارد
به باغ خود همه مستند لیک نی چون گل *** که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
چو سال سال نشاطست و روز روز طرب *** خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل *** کسی که ساقی باقی ماه رو دارد
به باغ جمله شراب خدای مینوشند *** در آن میانه کسی نیست کو گلو دارد
عجایبند درختانش بکر و آبستن *** چو مریمی که نه معشوقه و نه شو دارد
هزار بار چمن را بسوخت و بازآراست *** چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
وجود ما و وجود چمن بدو زندهست *** زهی وجود لطیف و ظریف کو دارد
چراست خار سلحدار و ابر روی ترش *** ز رشک آن که گل سرخ صد عدو دارد
چو آینهست و ترازو خموش و گویا یار *** ز من رمیده که او خوی گفت و گو دارد
مظهر ۳ عطار «اشاره به کتب و تالیفات خود فرماید»
به اوّل سه کتب تقریر کردم *** به آخر یک از آن تحریر کردم
جواهر نامه با مختار نامه *** بشرح القلب من رهبر بخانه
ترا معراج نامه پیش حق خواند *** جواهر نامهات خود این سبق خواند
ترا مختار نامه چون بهشت است *** بشرح القلب معنا چون کنشت است
ز بعد این کتب خوان سه کتب را *** که تا گردد وجودت خود مصفّا
بوصلت نامه دان وصل معانی *** ز بلبل نامهٔ ما وا نمانی
زهیلاجم جهان در لرزش آمد *** فلک از قدرتش در گردش آمد
کتب بسیار دارم گر بخوانی *** ازو دنیا و عقبی را بدانی
ازو ناجی شوی و سالک آیی *** براه دیگران خودهالک آیی
بدان کین مظهرم جان کتبها است *** درو اسرار دین حق هویداست
بیا در جان من مقصود جان بین *** بعین عین خود عین العیان بین
بیا بین آنچه مقصود اله است *** که او ملک وملایک را پناه است
بیا بین نور حق رادر معانی *** که نور اوست نور جاودانی
بیا بین نور او را در وجودت *** بشکرانه بکن او را سجودت
چو آدم نور حق را پیش خود دید *** ورا بود آن چنان روزی دو صد عید
به عدل او را اشارت خود همو کرد *** که ای باب همه مردان توئی فرد
بکن عدل ارز ما خواهی دگر بار *** وگرنه پیش ما نبود ترا بار
بکن عدل ار محبّ مصطفائی *** غلام و چاکر آل عبائی
بکن عدل ارز حکمت با نصیبی *** که علم و عدل باشد خود حسیبی
بکن عدل و امین شو در جهان تو *** که تا باشی سعادت جاودان تو
بکن عدل و کرم با خلق آفاق *** که تا باشی میان صالحان طاق
بکن عدل و کرم گر میتوانی *** که این ماند بدنیا جاودانی
بکن عدل و کرم ای نقد آدم *** که تا باشی میان حاتمان یم
بکن عدل و کرم تا نام یابی *** میان عاشقان آرام یابی
بکن عدل و کرم گر تاج خواهی *** ز شاهان جهان اخراج خواهی
بکن عدل و کرم در ملک دنیا *** که تا باشد ترا عقبی مهیا
بکن عدل و کرم تا راه یابی *** بزیر جبّهات صد ماه یابی
بکن عدل و کرم تا جان دهندت *** بوقت مرگ خود ایمان دهندت
بکن عدل و کرم ای فخر ایّام *** اگر داری تو بر این قصر ما کام
بکن عدل وکرم گر ملک خواهی *** که این باشد نشان پادشاهی
بکن عدل و کرم گر میتوانی *** کتاب ظلم را دیگر نخوانی
بکن عدل و کرم کین فخر دین است *** نشان اولیآء ملک دین است
بکن عدل و کرم تا شاد گردی *** ز دوزخ بیشکی آزاد گردی
بکن عدل و کرم تا زنده باشی *** میان اولیآ فرخنده باشی
بکن عدل و کرم ای جان درویش *** که خورشید است قرص خوان درویش
بکن عدل و کرم ورنه زبون شو *** درون دوزخ تابان نگون شو
بکن عدل و کرم ورنه خرابی *** درون آتش سوزان کبابی
بکن عدل و کرم ورنه بمردی *** ز دنیا حسرت واندوه بردی
بکن عدل و کرم ورنه اسیری *** بغلّ و بند در زندان بمیری
بکن عدل و کرم ورنه فتادی *** تو برخود این در محنت گشادی
بتو هرچند گویم از معانی *** تو این را بشنوی افسانه خوانی
معانیهای عالم جمع کردم *** ز دستش بادهٔ عرفان بخوردم
شدم مست و ببحرش راه بردم *** ز جسم هستی خود جمله مردم
ز علم دوست گشتم حیّ موجود *** هم او بوده مرا از علم مقصود
ز بحر علم دُر آرم بخروار *** کنم در راه جانان جمله ایثار
ز بحر علم دارم صد کتب من *** در آن بنهادهام اسرار لب من
ز بحر علم دارم جامهها پر *** برو بستان تو از الفاظ من در
تو آن در را نگهدار و رهی شو *** بکوی راستان همچون شهی شو
ز بحر علم دارد جان من جوش *** ولی علم صور کردم فراموش
ز علم انبیا خواندم سبقها *** ز شرح اولیا دارم ورقها
کتابی را که از ایمان نویسم *** ز علم معنی قرآن نویسم
کتابی را که با جانان قرین است *** ز گفتار نبی المرسلین است
کتابی را که من از آن نویسم *** بود بحر و دگر را چون نویسم
کمال علم او دانستن جان *** ولی در ذات انسانست پنهان
چو انسان نیستی علمت نباشد *** میان مردمان حلمت نباشد
چو آن سان نیستی تو سر ندانی *** توسرّ خویش را از برندانی
هر آنکس را که دنیا خویش باشد *** ورا زقوّم دوزخ پیش باشد
هر آنکس را که دنیا همنشین است *** ورا شیطان ملعون در کمین است
هر آنکس را که دنیا یار دانست *** ز خود عقبی همه بیزار دانست
هر آنکس را که دنیا رهنمونست *** بتحقیق و یقین خود بس زبونست
هر آنکس را که دنیا برده از راه *** نباشد از خدای خویش آگاه
هر آنکس کو زدنیا کام ور شد *** به آخر او ز دین حق بدر شد
هر آنکس کو ز دنیا شاد کام است *** مقام آخرت بروی حرام است
هر آنکس را که دنیا برقع افکند *** ورا کرد او بزیر پرده در بند
هر آنکس را که دنیا خود مقامست *** ورا در عالم قدسی نه کام است
هر آنکس را که دنیا برگزیده است *** فلک را زیر گردش خود خمیده است
هر آنکس را که دنیا برکشیده است *** فلک او را بزیر پنجه دیده است
هر آنکس را که دنیا پیشوا شد *** محمّد با علی از وی جدا شد
هر آنکس را که دنیا دام باشد *** شیاطین جملگی بر بام باشد
هر آنکس را که دنیا ذکر باشد *** ز ذکر جنّتش کی فکر باشد
هر آنکس را که دنیا درنگین است *** ورا صد دشمن بد در کمین است
هر آنکس را که دنیا چون شکر شد *** ورا تیغ چو زهرش در جگر شد
هر آنکس را که دنیا خود حیاتست *** به آخر اصل حال او ممات است
هر آنکس را که دنیا آرزو شد *** سیه رو گشت و حال او چو مو شد
هر آنکس را که دنیا شد زبون شد *** چو عیسی بر فلک بر گو که چون شد
برو تو حبّ دنیا را چو مردان *** برون کن از دل و خود را مرنجان
برو تو حبّ دنیا بی ثمر دان *** تو اصل دانش و دین چون قمر دان
برو با یار گو اسرار رازم *** برویش باب معنی کن تو بازم
هر آنکو دین ندارد مرد ما نیست *** میان عاشقان و با صفا نیست
برو ای یار دینم را وطن کن *** پس آنکه با کتبهایم سخن کن
برو ای یار با عطّار بنشین *** که تا یابی بوقت مرگ تلقین
چو تلقین یافتی اندر بهشتی *** وگرنه دین و ایمانت بهشتی
ترا عطّار از اسرارگوید *** نه با نفس و هوایت یار گوید
ترا ازمعنی قرآن دهد پند *** برو خود را بقرآن کن تو پیوند
که تا محکم شود ایمان و دینت *** شود جمله نهانیها یقینت
تو دانستی یقین تو یار ما باش *** درون جبّهٔ اسرار ما باش
برو با اهل معنی خلوتی کن *** ز جام اهل معنی شربتی کن
برو ای یار پیش یار درویش *** که او باشد ترا پیوند و هم خویش
برو ای یار سالک را دعا کن *** تو این دنیای دون را خود رها کن
برو ای یار خاک آن قدم شو *** پس آنگه سرفراز و محترم شو
برو ای یار با او همنشین باش *** بجور بردباری چون زمین باش
برو ای یار با او همقرین شو *** پس آنگه باملایک همنشین شو
اگر تا نی بیائی اندرین راه *** ترا مظهر کند از حال آگاه
اگر در منزل او راه یابی *** بهر دو کون بیشک جاه یابی
اگر دانا دهد جاهت به شاهی *** بگیری این فلک با ماه و ماهی
اگر دانا ترا افکند از پای *** سرت رفت و نیابی هیچ جا جای
برو تو دانش دانا ز بر کن *** ز دانشهای نادان تو حذر کن
ز دانشهای نادان در چه افتی *** چو خوک تیر خورده در ره افتی
ز دانشهای نادان کرده ره گم *** نخوردی یک دمی از آب زمزم
ترا چون آب زمزم نیست در جان *** وصال کعبه کی یابی چو مردان
ز کعبه یافتم مقصود کعبه *** از آنم مشتری گشته چو زهره
مرا با شاه کعبه حالها شد *** که نی از درد من در نالهها شد
زهر جا نعرهها آمد زصخره *** که رو چون بیت مقدس گیر بهره
در آن بهره تو مقصودی طلب کن *** ز مقصودم تو محبوبی طلب کن
در آن مطلوب محبوبم هویداست *** ز سر تا پای او انوار پیداست
مرا با اوست بیعت در معانی *** تو این اسرار معنی را چه دانی
مرا با اوست این دنیا و دینم *** ظهور او شده عین الیقینم
مرا از اوست این جانی که بینی *** ترا کفر است با او همنشینی
اگر شخصی بگوید دین من اوست *** به خونش میدهی فتوی که نیکوست
ترا از بهر کشتن نافریدند *** ز بهر وصل کردن آفریدند
تو بشناس آنکه او باب الجنانست *** بشهرستان احمد چون جنان است
تو بشناس آنکه او ما را یقین گفت *** یقین از گفت شاه المرسلین گفت
تو بشناس آنکه او سرّ معالیست *** درون نی ز غیر او چه خالیست
که بود آنکه محمّد گفت جانش *** بحال نزع بوسید اودهانش
به آن بوسه به او اسرارها گفت *** دگر او را سر و سردارها گفت
هم او سردار باشد اولیآ را *** هم او دیدار باشد انبیآ را
اگر خواهی بدانی پیشوایت *** بگویم تا بدانی مقتدایت
امیرالمؤمنین حیدر ولیّم *** محمّد فخر آدم شد نبیّم
امیرالمؤمنین اسم وی آمد *** ز بهر دیگران این خود کی آمد
امیرالمؤمنین باشد امامم *** که مهر اوست وابسته بجانم
امیرالمؤمنین نور خدایست *** دگر او نطق و نفس مصطفایست
امیرالمؤمنین روح روانم *** بمعنی نطق گشته در زبانم
امیرالمؤمنین میدان که شاه است *** مرا در کلّ آفتها پناه است
امیرالمؤمنین درویش آمد *** درین عالم ز جمله پیش آمد
امیرالمؤمنین دانای سرها *** امیرالمؤمنین از جان هویدا
امیرالمؤمنین شد اسم اعظم *** امیرالمؤمنین باشد مکرّم
امیرالمؤمنین در هر زمانی *** امیرالمؤمنین در هر مکانی
امیرالمؤمنین شاه ولایت *** امیرالمؤمنین جاه ولایت
امیرالمؤمنین راه و طریقست *** امیرالمؤمنین بحر عمیقست
امیرالمؤمنین شمشیر برّان *** امیرالمؤمنین خود شیر غرّان
امیرالمؤمنین چون ماه تابان *** امیرالمؤمنین آن اصل قرآن
امیرالمؤمنین قهّار آمد *** امیرالمؤمنین جبّار آمد
امیرالمؤمنین در حکم محکم *** امیرالمؤمنین با روح همدم
امیرالمؤمنین را تو چه دانی *** که بغضش رامیان جان نشانی
ز بغضش راه دوزخ پیش گیری *** ز حبّش درولای او نمیری
ترا گر دین و ایمان پابجای است *** ترا حبّش ز حق در دین عطایست
در این عالم بسی من راه دیدم *** همه این راه را در چاه دیدم
بغیر راه او کآن راه حق است *** دگرها جمله مکروهات فسق است
تو اندر وقف راهی ساختستی *** که ازدرس معانی باز رستی
برو در مدرسه تو علم حق خوان *** مده تغییر در معنیّ قرآن
بقرآن وقف ترکان کی حلالست *** ترا این خدمت و منصب وبالست
به پیشم حیلهٔ شرعی میاور *** به پیش من نباشد حیله باور
ترا از بهر دانش آوریدند *** ز بهر بینشت خود پروریدند
ترا انسان کامل نام کردند *** میان سالکانت جام کردند
پس آنگه ریختند در وی شرابی *** که انسان و ملک خوردند آبی
همه از جرعهاش مدهوش و مستند *** همه از جوی بیراهی بجستند
همه هستند و سر مستند و هشیار *** در این دنیای دون و دون گرفتار
برون آ از گرفتاری این چرخ *** که تا گردی چو معروفی در آن کرخ
ز کرخ دل برون آی و تو جان بین *** تو معروف حقیقی بیگمان بین
مرا خود آرزوی لامکانست *** که آنجا سرّ ما اوحی عیانست
جهان خود پر ز انوار تجلّی است *** ولیکن دیدهٔ تو مثل اعمی است
ترا انوار جانان نیست روشن *** از آن افتادی اندر چاه بیژن
چو افتادی بدان چه کی برآئی *** درون آتش هجران درآئی
برون آ خانه را روشن کن از نور *** رفیقی اندرو بنشان به از حور
که تا از راه بد آرد براهت *** بمعنی باشد او پشت و پناهت
ترا باشد رفیق نیک ایمان *** به این عالم تو باشی چون سلیمان
بیا تا ما و تو اسرار گوئیم *** میان خانه و بازار گوئیم
به اسرارت نمایم راه توفیق *** بکن این قول حقانی تو تصدیق
اگر این قول را خوانی به تکرار *** به او واصل شوی درعین دیدار
بیا و علم حقانی ز بر کن *** تو انسان را ز علم حق خبر کن
برو تو علم عاشق گیر در دین *** که تا گردی چو منصور خدابین
برو تو واقف اسرار من باش *** درون کلبهٔ عطّار من باش
که تا بینی که سرمستان کیانند *** میان دیدهٔ بینا عیانند
هرآنکس کو از این جرعه چشیده است *** دو عالم را مثال ذرّه دیده است
ملایک با همه انسان عالم *** طفیل مصطفی اند بلکه آدم
محمّد هست محبوب خداوند *** هم او بوده است مطلوب خداوند
هم او باشد به این اسرار محرم *** هم او باشد به یاران یار همدم
تو یار یار را نشناختستی *** از آن ایمان و دین در باختستی
تو یار یار محبوب محمّد *** بدان تا گردی از معنی مؤیّد
تو بشناس آنکه او اسرار دیده است *** میان اولیآ دیدار دیده است
تو بشناس آنکه او را حق ولی خواند *** محمّد بعد خویشش خود وصی خواند
تو بشناس آنکه مقصود جنان است *** معین و رهبر این کاروان است
تو بشناس آنکه او دانای راز است *** تو بشناس آنکه او بینای راز است
تو بشناس آنکه او در عین دید است *** همه گلهای معنی او بچیده است
توبشناس آنکه او دید اله ست *** هم او مولای خود را عذر خواه است
ترا حیله است ورد جان و تلقین *** از آن گندیده گشتی همچو سرگین
مرا با حال پاکان کار باشد *** که در پاکی همه انوار باشد
مرا با اهل معنی ذوق باشد *** که از عشقش درونم شوق باشد
مرا با اهل عرفان رازهایست *** که از دردش درونم نالههایست
مرا جز اهل وحدت گفتگو نیست *** که گفت دیگرانم همچو او نیست
مرا از بحر عشقش یک دو جو نیست *** که پیشم بحر نادان چون سبو نیست
مرا هر دو جهان بر مثل موئیست *** به آتش سوزمش این دم که هوئیست
مرا از دست نادان خون شده دل *** بنادان گفتن اسرار مشکل
مرا کاری دگر در پیش راه است *** که عالم بر دو چشم من سیاه است
مقیّد ماندهام در دست اطفال *** یکان وقتی بدرد آید مرا حال
مرا از درد ایشان درد زاید *** زمانه دایمم انگشت خاید
خداوندا بحق جود و فضلت *** بحقّ رحمت و احسان و بذلت
بحقّ جمله محبوبان درگاه *** بحقّ جمله مطلوبان درگاه
بحقّ اولیا و انبیایت *** بحقّ اصفیا و اتقیایت
بحقّ جمله قرآن و کلامت *** به بیداری که داری در قیامت
بحقّ جملهٔ کروّبیانت *** به فضل جملهٔ روحانیانت
بحقّ آتش شوق محبّان *** بحقّ حالت ذوق محبّان
بحقّ آن یتیم زار و بیمار *** بحقّ آن اسیران نگونسار
بحقّ عاشقان مست اسرار *** بحقّ عارفان سینه افکار
بحقّ جام وصل واصلانت *** بحقّ ذکر و اوراد مهانت
بحقّ آن شهیدان کفن تر *** بحقّ آن یتیم دیده بر در
بحقّ آن شجاع سر فدایت *** بحقّ آنکه دادیش از عطایت
بحقّ آنکه چون منصور مست است *** بحقّ آنکه او مست الست است
بحقّ آدم و نوح و سلیمان *** بحقّ شیث با موسیّ عمران
بحقّ خضر و با الیاس و یعقوب *** بحقّ ارمیا با هود وایّوب
بحقّ دانیال ادریس و یحیی *** به اسماعیل و اسحق و به عیسی
بحقّ یونس ابراهیم امجد *** بصدق آن شعیب پاک و اسعد
بحقّ اولیاء ما تقدم *** بحقّ انبیاء دیده پرنم
بحقّ مصطفی و آل یاسین *** بحقّ مرتضی آن نور تلقین
بحقّ جمله فرزندان پاکش *** بحقّ عابدان خاک راهش
بحقّ پیروان آل حیدر *** بحقّ جانشینان مطهّر
بحقّ شیعهٔ شبّیر و شبّر *** بآب دیدهٔ عابد بشب تر
بحقّ باقر آن دریای رحمت *** بحقّ صادق آن نور حقیقت
بحقّ کاظم آن بحر تحمّل *** بحقّ آن رضا کان توکّل
بحقّ آن تقی چون باب معصوم *** بحقّ آن نقیّ کشته مظلوم
بحقّ عسکری آن تاج ایمان *** بحقّ مهدی آن هادی ایمان
بحقّ بوذر و سلمان و قنبر *** بحقّ یاسر و عمّار و اشتر
بحقّ بصری ومالک به دینار *** بحقّ آن محمّد واسع کار
بحقّ آن حبیب اعجمیم *** بحقّ خالد مکّی ولیّم
بحقّ عتبه با شیخ فضیلم *** بحقّ رابع سلطان کمیلم
بحقّ شاه ابراهیم ادهم *** به بشر حافی آن شیخ مکرّم
بحقّ شیخ آن ذوالنون مصری *** به بازید و شقیق آن شیخ بلخی
بحقّ عبد آن شیخ مبارک *** بحقّ آنکه بگرفت او سه تارک
بحقّ داود طائی و حارث *** بحقّ احمد حرب و بوارث
بحقّ عبدسهل معروف و اعلم *** به سمّاک و بدارا و به اسلم
بحقّ پیر رضی الدین لالا *** به حاتمّ اصم آن نور والا
بحقّ سرّی و آن فتح موصل *** به شیخ احمد آن عبّاد فاضل
بحقّ بوتراب و خضرویّه *** به یحیی معاذ آن پیر خرقه
بحقّ شه شجاع و مجد بغداد *** به یوسف بن حسن با شیخ حدّاد
بحقّ شیخ دین منصور عماد *** بحمدون قصار آن بحر اسرار
بحقّ مرد حق احمد عاصم *** به شیخ ما جنید آن مست قائم
بحقّ عمرو و آن عثمان مکّی *** به خرّاز و ابوسفیان ثوری
بحقّ آن محمّد بحر رویم *** به ابراهیم رقی با عطایم
بحقّ یوسف و اسباط و یعقوب *** بسمنون محبّ و شیخ ایوب
بحقّ شیخ بوشنجی و ورّاق *** بحقّ مرتعش آن شیخ دقاق
بحقّ فضل دین با شیخ مغرب *** بحقّ حمزهٔ طوسی و مهلب
بحقّ شیخ علی مرحبانی *** بحقّ احمد مسروق فانی
بحقّ شیخ عبدالله روعد *** بحقّ شیخ مرشد کوست سرمد
بحقّ پیر ذخّار کبیرم *** که او بوده بدین عالم منیرم
بحقّ شاه سرمستان آفاق *** که نامش مستطر بوده به نه طاق
بحقّ شیخ محمد حریری *** که او را بوده انفاس کبیری
بحقّ شیخ دشت خاورانی *** که او را بوده حکم کامرانی
بحقّ نالش عطار مسکین *** بحقّ رهروان راه این دین
بحقّ کعبه و بطحا و زمزم *** بحقّ سجده گاه باب آدم
که اهل علم را ده تو صفائی *** و یا بر سرنهش تاج وفائی
ویا رحمی بده یارب ورا تو *** که تا سازد دل درویش نیکو
دگر اهل معانی را حضوری *** بده تا طاعتش باشد چو نوری
دگر دست عدو کوتاه گردان *** بدرویشی و فقرم شاه گردان
چو درویشی و فقرم شد مسلّم *** زنم در کاینات الله اعلم
دگر اهل و عیال و خیل وخالم *** تو شان جمعیّتی ده در وصالم
دگر این بنده را کنج حضوری *** خداوندا بده یا خود صبوری
دگر از خلق دوری ذوق دارم *** ازین دوری بخود بس شوق دارم
وگر از خلق دارم من نفوری *** ندارم من بایشان دست زوری
وگر من ازگنه بسیاردارم *** ولیکن عفو تو من یار دارم
شعر کشف الاسرار عده الابرار میبدی، ۳ سوره آل عمران، ۹ النوبه الثانیه
قوله تعالی: إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ... الایة اذ در اول این آیت تعلق بآخر آیت گذشته دارد، یعنی: سَمِیعٌ عَلِیمٌ إِذْ قالَتِ میگوید: اللَّه شنوا و دانا است بحال و گفتار آن زن عمران که گفت: رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ و گفتهاند که تعلق باصطفائیت دارد، یعنی «و اصطفی امرأة عمران اذ قالت». و گفتهاند: تقدیر آنست که اذکر یا محمد بنیوش تا گویم از آنچه زن عمران گفت. بو عبیده گوید: این اذ را حکمی نیست و بهیچ چیز تعلق ندارد. و ازین جنس فراوان آید در قرآن در ابتداء آیات و قصص. إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ معنی آنست که زن عمران بن ماثان گفت، نام وی حنه، و به مریم بارور بود: لان نجانی اللَّه و وضعت ما فی بطنی لاجعلنه محررا اگر خداوند عز و جلّ مرا ازین عقبه برهاند، و این فرزند که در شکم دارم بسلامت از من جدا شود، بر خود واجب کردم که وی را آزاد دارم از کارهاء این جهانی، تا خدای را پرستد، و خدمت بیت المقدس کند. و ایشان بزرگ میداشتند خدمت مسجد قدس، و فرزندان بآن میدادند تقرّب را بخدای عزّ و جل.
و در شرع ایشان بر فرزندان فریضه بود طاعت داشتن، و گردن نهادن، و خود را بسپردن در چنین نذر که بایشان رفتی و این در حال کودکی بودی تا ببلوغ، و بعد از بلوغ اختیار ایشان را بودی از خدمت مسجد کردن و تیمار داشتن هم چنان بر عادت تا آخر عمر. یا بگذاشتن آن و بیرون شدن. اما معنی «محرر» خالص است، چنان که بهیچ چیز تعلق ندارد و هیچ چیز در وی نگیرد و یقال «رجل حرّ» ای خالص من العیوب «و طین حرّ» ای خالص من الرّمل و الحصاة، و الحرّ هو الذی صار للَّه تعالی فی الحقیقة عبدا.
آن گه دعا کرد مادر مریم تا آن نذر از وی پذیرفته شود. گفت: فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ از آنکه آن فرزند را هدیهای ساخته بود در راه حق و در کار خیر، و نه هر هدیه بمحل قبول افتد و لهذا قال اللَّه تعالی: إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ قوله: فَلَمَّا وَضَعَتْها الایة... ای وضعت حملها اشارت بمعنی کرد از آن جهت بلفظ تأنیث گفت. قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی عادت انبیاء و علماء ایشان چنان بود که هر کسی ازیشان فرزندی بخدمت مسجد قدس دادی تقرّب را بخدای عزّ و جلّ و پسر دادی نه دختر، که دختر عورت باشد و ناقص عقل و دین. و نیز زنان را عذر باشد گاهگاه، پس دختر شایستگی تحریر ندارد. مادر مریم گمان برد که پسر زاید، نذر از آن جهت کرد، پس که دختر بود، این سخن بر سبیل اعتذار برون داد و گفت: رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی خداوندا، من دختر زادم، و دختر چون پسر نبود و شایستگی تحریر ندارد. و آن گه گفت: وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ ای اعلم بمآلها و حقیقة احوالها. گفت: خدا داناتر است که عاقبت کار وی بچه باز آید و حقیقت حال وی چه بود.
قراءة شامی و عاصم بروایة بو بکر عیاش و یعقوب بِما وَضَعَتْ بضم تا است. و این از قول مادر مریم است . و روا بود برین قراءة که وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثی عارض بود نه از قول مادر مریم و بر قراءة دیگران که وَضَعَتْ باسکان تا خوانند، لا بدّ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ عارض بود، نه از قول مادر مریم. وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثی برین قراءة هر دو وجه پذیرد. وَ إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ بزبان رومی «مریم» امة اللَّه است. حنة گفت: من این دختر را مریم نام نهادم، و کذلک اسمها عند اللَّه عزّ و جلّ. مصطفی (ص) گفت: «حسبک من نساء العالمین اربع: مریم بنت عمران و آسیة امرأة فرعون و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد».
وَ إِنِّی أُعِیذُها بِکَ ای امنعها و اجیرها بک و ذریّتها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ الملعون المطرود.
عن النبی (ص) انه قال: «ما من مولود الّا و الشیطان ینال منه طعنة و لها یستهل الصّبیّ الّا ما کان من مریم و ابنها فانها لما وضعتها قالت: انی اعیذها بک و ذرّیتها من الشیطان الرجیم فضرب من دونها، حجاب»
ذرّیة زایندگانند که ذرّیت از ایشان بود و نیز فرزندان باشند که زادگانند، از ذرو گرفتهاند. یعنی از خلق خدا که بر زمین پراکندهاند. ذرا یذرو و تَذْرُوهُ الرِّیاحُ ازینست و رواست که از ذَرَأَ بود، و قد تقدم ذکره . شیطان نامیست از جن و انس هر ناپاک را. و در خبر است که از خلفاء راشدین یکی مردی را دید در پی کبوتر، گفت: شیطان یتبع شیطانة ، تأنیث روا داشت در شیطان. و اللَّه در قرآن از جن و انس شیاطین گفت. و عرب کسی را که داهی بود، شیطان گویند. و بآن ذم نخواهند. و شیطان را دو وجه است از روی معنی. یکی آنکه از «شاط بدمه» است، یعنی که: او در خون ولد آدم شده است. برین تأویل نون نه اصلی است و بر وزن فعلان است چون عطشان. دیگر وجه اشتقاق آن از «شطون» است. عرب گویند: «نوی شطون» ای بعیدة و برین تأویل نون اصلی است و بر وزن «فیعال».
و «رجم» در قرآن بر وجوه است، یکی کشتن، یکی دور کردن، یکی بیرون کردن، یکی بگمان گفتن، یکی نکوهیدن و رجیم این جا از دو وجه است: یکی از بیرون کردن است که گفتند او را: فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ. و دیگر از نکوهیدن است و لعنت شنوانیدن و بد نام کردن که گفت وی را: مَذْمُوماً و الذّم العیب این رجم که عیب است، زبان زدن است. چنان که در احکام اسلام «رجم» سنگ زدن است و کشتن.
فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ الایة... این اجابت دعاء مادر مریم است، تا آنجا که گفت: «حسنا» میگوید: بپذیرفت آن را خداوند آن پذیرفتنی نیکو، و برویانید او را به نبات نیکو. یعنی بر صلاح و سداد و معرفت و طاعت خدای.
قبول مصدر است بر وزن فعول چنان که وضوء و طهور و ولوع و وقود. و انبات سخنی روانست در میان عرب در کار پروردن فرزند. وَ کَفَّلَها زَکَرِیَّا قراءة کوفی مشدّد است و زکریا مقصور، ای و کفلها اللَّه زکریا میگوید: وی را بداشتن فرا زکریا (ع) سپرد، و باقی بتخفیف خوانند و زکریاء ممدود، و معنی آنست که زکریا مریم را بداشتن بپذیرفت و صحّ فی الخبر «انا و کافل الیتیم فی الجنة کهاتین و اشار باصبعیه»
و زکریا پیغامبری بود از خداوند عزّ و جلّ باهل شام در آن زمان، و از فرزندان سلیمان بن داود (ع) بود. کلبی گفت: چون مریم از مادر جدا شد، مادر او را در خرقهای پیچید و بمسجد بیت المقدس فرستاد، پیش احبار و دانشمندان ایشان، و رئیس و مهتر احبار زکریا بود. گفت: من او را برگیرم، و من بداشت او اولیترم که خواهر او نزدیک من است بزنی. احبار گفتند: اگر او را بخویشان و قرابت باز می گذاشتندی، هیچکس بوی نزدیکتر از مادر وی نبود، بوی بگذاشتندی. پس باتفاق قرعه بزدند و سهم زکریا بقرعه بیرون آمد، بوی تسلیم کردند. زکریا رفت و از بهر وی غرفهای بساخت چنان که بنردبان پایه بر آن غرفه میشدند، و او را در آن غرفه بنشاند. این است که رب العالمین گفت: کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ.
محراب نامیست شریفتر جای را و گرامیتر چون غرفها، و کوشکها. إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ. این محراب کوشک داود است و محاریب مقاصیر است. و گفتهاند که: محراب مسجد است. و مسجد و نمازگاه از بهر آن محراب گویند، لکونه موضع محاربة النفس و الشیطان.
کُلَّما دَخَلَ میگوید: هر گه که زکریا بر مریم در شدی، در آن محراب وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً. بنزدیک وی روزیی یافتی. در تفسیر آوردهاند که در تابستان میوه زمستانی تازه یافتی، و در زمستان میوه تابستانی تازه. قالَ یا مَرْیَمُ! گفت: ای مریم! أَنَّی لَکِ هذا این ترا از کجاست؟ انّی در لغت عرب دو چیز بود: بمعنی کیف بود، چنان که گفت: أَنَّی یُحْیِی. و بمعنی من أین چنان که این جا گفت: أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مریم گفت: این از نزدیک خداست.
گفتهاند که: جبرئیل میآورد از آسمان. آن گه گفت: إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ. محتمل است که این هم از قول مریم بود. معنی آنست که: درین هیچ شگفتی نیست که ما را از غیب روزی میرسد که خدای دارنده و روزی گمارست، آن را که خواهد روزی میدهد از خزانه فراخ بکرم فراخ، بیمئونت و بیقیاس.
روی عن جابر بن عبد اللَّه: «ان رسول اللَّه (ص) اقام ایاما لم یطعم طعاما، حتّی شقّ ذلک علیه، فطاف فی منازل ازواجه فلم یجد عند واحدة منهن شیئا، فاتی فاطمة فقال: یا بنیّة! هل عندک شیئا آکله فانی جائع. فقالت: لا و اللَّه بابی انت و امی، فلما خرج من عندها رسول اللَّه ص بعثت إلیها جارة رغیفین و بضعة لحم، فاخذته منها فوضعته، فی جفنة لها و غطت عندها و قالت و اللَّه لاؤثرنّ بها رسول اللَّه (ص) علی نفسی و من عندی، و کانوا جمیعا محتاجین الی شبعة طعام، فبعثت حسنا او حسینا الی رسول اللَّه فرجع الیها، فقالت بابی انت و امی، قد اتانا اللَّه بشیء فخبأته لک، فکشفت عن الجفنة فاذا هی مملوءة خبزا و لحما، فلما نظرت الیها عرفت انها برکة من اللَّه عزّ و جلّ. فحمدت اللَّه و صلّت علی نبیّه ص. فقال علیه السلام: من این لک یا بنیة! فقالت هو من عند اللَّه إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ. فحمد اللَّه و قال: الحمد للَّه الذی جعلک شبیهة سیدة نساء بنی اسرائیل، فانها کانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنها قالت هو من عند اللَّه ان اللَّه یرزق... و بعث رسول اللَّه الی علی (ع) ثم اکل رسول اللَّه (ص) و فاطمة و علی و الحسن و الحسین و جمیع ازواج النبی (ص) و اهل بیته جمیعا حتی شبعوا قالت فاطمة و بقیت الجفنة کما هی و اوسعت منها علی جمیع جیرانی، و جعل اللَّه عزّ و جلّ فیها برکة و خیرا.
قوله: هُنالِکَ دَعا زَکَرِیَّا رَبَّهُ هنالک بلام و کاف هناک بکاف و بیلام، و هنا بیلام و بیکاف هر سه بمعنی ثمّ است. عرب آن را بیشتر در موضع حین نهند. میگوید: هم بر آن جای و هم در آن هنگام که زکریا ع میوه تازه دید نه در هنگام خویش و دانست که آن از قدرت فراخ خداوندست و نه از هنگام طبع، طمع افتاد او را بفرزند، و زن او عاقر بود که نه زائید. با خود گفت: که او که میوه تواند آفرید بیهنگام، فرزند تواند آورد از عاقر. در آن هنگام زکریا ع خداوند خویش را خواند گفت: رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ... لدّ، و لدی و لدن هر سه بمعنی عند است.
ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً ای نسلا مبارکا، تقیا، رضیا، همانست که جای دیگر گفت: وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ ای مجیب الدعاء. کقوله تعالی: إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ ای فاجیبونی و کقولهم سمع اللَّه لمن حمده ای اجاب.
روی ان النبی (ص) قال: ایما رجل مات و ترک ذرّیة طیبة اجری اللَّه علیه مثل اجر عملهم لا ینقص من اجورهم شیئا.
فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ حمزه و کسایی فنادیه بیاء خوانند بر تقدیم فعل و ملائکة هر چند که جمع است، این جا جبرئیل خواهد. عرب روا دارند کسی را که رئیس و مهتر قوم باشد که از وی خبر بلفظ جمع باز دهند. چنانک رب العالمین گفت: الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ در تفسیر است که باین ناس ابو سفیان بن حرب خواهد بود. فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ میگوید: جبرئیل آواز داد زکریا (ع) را، و او بر پای بود، نماز میکرد در محراب. این محراب مسجد بیت المقدس است.«ان اللَّه» بکسر الف قراءة شامی و حمزه. یُبَشِّرُکَ بتخفیف قراءة حمزه و کسایی میگوید: خدا ترا شاد میکند به پسری نام وی یحیی (ع). و در سوره مریم است که هرگز پیش از وی یحیی نیافریدیم. مفسران گفتند: «سمّی یحیی لانّ اللَّه احیا قلبه بالایمان و النبوة» یحیی از حیاة است، و حیاة حقیقی حیاة دل است، و حیاة دل بنبوت و ایمان است. و یحیی را هم نبوت بود و هم ایمان. و گفتهاند که: یحیی نام کردند او را که اللَّه بعلم قدیم خود دانست که از دنیا شهید بیرون شود، و رب العالمین شهیدان را زندگان خواند: بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.
روی ان النبی (ص) قال من هوان الدنیا علی اللَّه ان یحیی بن زکریا قتلته امرأة.
و قیل سمّی یحیی لانّ اللَّه تعالی احیا به عقر امّه. و قیل لانّه، احیاه بالطاعة حتی لم یعص قطّ و لم یهمّ بمعصیة.
قال رسول اللَّه (ص) ما من احد الا یلقی اللَّه عزّ و جلّ قد همّ بخطیئة او عملها الّا یحیی بن زکریا فانه لم یهمّ و لم یعملها.
مُصَدِّقاً نصب علی الوصف، او الحال «بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ» و این بکلمه را سه معنی است: یکی آنست که یبشرک بیحیی بکلمة من اللَّه یعنی که این بشارت سخنی است از خداوند عزّ و جلّ. دیگر وجه آنست که: خدای ترا بشارت میدهد به پسری از زن عاقر بکلمه کن سدیگر معنی آنست که: مصدقا بعیسی بن مریم انّه ابن مریم من غیر أب و انه عبد اللَّه و رسوله. گویند: اول کسی که بعیسی بن مریم ایمان آورد و بنبوت و رسالت وی اقرار داد، یحیی بود. یحیی بسه سال مه از عیسی بود، و هر دو پسر خاله یکدیگر بودند. عیسی از مریم بنت عمران زاد و یحیی از حنة بنت عمران. و گفتهاند: مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ معنی آنست که: یحیی از عاقر زاده قدرت خدای را گواهست. عیسی عن را از مادر بیپدر زاده.
روی: انّ امرأة زکریّا أتت مریم لیلة تزورها، فلما فتحت الباب التزمتها. فقالت امرأة زکریا یا مریم اشعرت انّی حبلی: قالت مریم. اشعرت انّی ایضا حامل قالت امرأة زکریا فانی وجدت ما فی بطنی سجد لما فی بطنک و ذلک قوله: مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَیِّداً
در نعت یحیی (ع) میگوید: بار خدای مهتری است کریمتر خدای عزّ و جلّ گفتهاند: که سه چیز شرط سیادت است: علم و حلم و تقوی. تا این سه خصلت بهم نیایند در یک شخص، استحقاق سیادت مرو را ثابت نشود و قیل السّیّد السّائس لسواد النّاس ای معظمهم و لهذا یقال سید العبد و لا یقال سید الثوب. وَ حَصُوراً حصور آنست که بزنان نرسد و گرد ایشان نگردد، و فعول است بمعنی فاعل، یعنی حصر نفسه، عن الشهوات، و گفتهاند: فعول است بمعنی مفعول کانه، محصور عنهن ای ممنوع محبوس عنهنّ من قبل اللَّه عزّ و جلّ.
وَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ این صالح در قرآن پیغامبران را جایهاست. پارسی آن «شایسته» است. چنانک گویی: فلان یصلح لهذا الامر
روی ابو هریرة قال: سمعت رسول اللَّه (ص): کل بنی آدم یلقی اللَّه بذنب قد اذنبه یعذّبه اللَّه ان شاء او یرحمه، الّا یحیی بن زکریا فانه کان سیدا و حصورا و نبیّا من الصالحین.
قالَ رَبِّ الایة... مفسران گفتند: زکریا (ع) این خطاب با جبرئیل کرد و گفت: یا سیدی! أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ مرا فرزند چون بود؟
و پیری بمن رسید و پوستم بر استخوان خشک شده از پیری. گویند: صد و بیست سالش از عمر گذشته بود، و زن او را نود و هشت سال. و این سخن نه بر سبیل انکار گفت، بل چون رب العالمین در آفرینش خلق حکم چنان کرده است بر عموم، و عادت چنان رانده که از مرد پیر و زن عاقر فرزند نیاید، زکریا (ع) خواست تا بداند که این فرزند ایشان را چون در وجود خواهد آمد هم در حال پیری و ضعف؟ یا ایشان را بجوانی و قوت شباب باز برد و فرزند آرد، یا از زنی دیگر خواهد بود؟ یا بر طریقی دیگر بیرون از عادت آفرینش عموم خواهد بود؟! پس این سؤال از کیفیت وجود فرزند رفت، نه از اصل وجود. بعضی علماء گفتند: این سخن که از وی رفت، نه سؤال بود بلکه استعظام نعمت خدای عزّ و جلّ بود، چنان که عرب گویند، چون شغلی عظیم و نعمتی بزرگ پدید آید: «من لی بکذا، و من أین لی کذا؟» یعنی من ازین که باشم؟
و چه باشم؟ و از کجا اهل این نعمت شوم؟ پس جبرئیل از پیغام خدای وی را جواب داد: کَذلِکَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ. معنی آنست که: این فرزند ترا هم در حال ضعف و پیری دهد، و از کمال قدرت وی دور نیست که آفرینش خدای این فرزند را همچون آفرینش اللَّه است آن را که خواهد و هر چه خواهد. یعنی که اگر تعجب میکنی درین کار پس تعجب کن در همه اختراعات و ابداعات اللَّه که آن همه بر یک نسق است از روی قدرت.
قوله: قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً زکریا (ع) از آن پس نشان خواست که وقت حمل این فرزند کی بود؟ و چه نشان دارد؟ تا در شکر و سپاس داری و عبادت بیفزایم قالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزاً این رمز همان وحی است که جای دیگر گفت: فَأَوْحی إِلَیْهِمْ. و معنی هر دو درین قصه اشارتست او را.
گفتند: شرط آنست که با اهل خود مباشرت کنی در حال طهر و نشان حمل آنست که سه روز سخن با مردم نتوانی گفتن، مگر اشارتی بدست یا بسر و زبان، هم چنان بجای بیخرس و بیمرض. بعضی علماء گفتند: آن زبان بستن وی از سخن با مردمان عقوبتی بود که رب العالمین بوی خواست که بعد از آنکه بمشافهه با فرشته سخن گفته بود آیت و علامت میخواست. قومی دیگر بعکس این گفتهاند و آن آنست که: زکریا (ع) از رب العزت قربتی و عبادتی خواست تا آن بجای آرد شکر نعمت اجابت دعا را، رب العزّت وی را فرمود که جملگی خویش سه روز در کار عبادت و تسبیح و ذکر ما کن، و با مردم سخن مگوی، آن ترا شکر نعمت است و پذیرفته ما.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً این دلیل است که زبان وی از تسبیح نماز و ذکر خدا بسته نبود. وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ تسبیح نامی است همه سخنان را که بآن خدای ستایند، هر چند که استعمال آن بیشتر در سُبْحانَ اللَّهِ رود. و سبّوح پاک بیعیب است مصطفی (ص) گفت: هیچ روز نبود، که نه منادی ندا کند: «ایها الخلائق سبّحوا الملک القدوس» عایشه گفت: مصطفی (ص) در سجود گفتی: «سبوح، قدوس، رب الملائکة و الروح».
روایت است از عبد العزیز بن ابی داود، گفت: روزی مصطفی (ص) در مدینه با یاران نشسته بود، یاران بکوهی نگریستند و گفتند: یا رسول اللَّه «ما اعظم هذا الجبل!» چه عظیم است این کوه! رسول (ص) گفت: هیچکس از شما در بهشت نشود، تا چندان که این کوه است وی را عمل نبود. یاران همه دلتنگ شدند و سر در پیش افکندند، و از آن گفت خویش پشیمان شدند که ما چرا آن گفتیم تا این شنیدیم؟ رسول خدا گفت: «مالی أراکم محزونین؟»
چه بودست مرا که شما را دلتنگ میبینم؟ ایشان گفتند: کاشکی ما را این نظر و این گفت نبودی! یعنی که این دشخوار کاریست عمل فراوان باید تا چندانک باین کوه برآید. رسول (ص) گفت: دلتنگی مکنید، این آسانتر از آنست که شما پندارید.
نه شما میگوئید: «سبحان اللَّه»! این گفت شما از آن عظیمتر است و تمامتر! در روزگار عمر (رض) مردی را حدّ میخوردن میزدند. آن مرد در میانه ضرب گفت: «سبحان اللَّه» عمر (رض) فرا جلاد گفت: «دعه، فان التسبیح لا یستقرّ الّا فی قلب مؤمن». و روی ان علیا (ع) قال: «سبحان اللَّه کلمة احبّها اللَّه و رضیها و قالها لنفسه و احبّ ان یقال له، و لم تقل الّا لربنا و الیها یفزع الخلائق،» بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ ابکار در بامداد شدن است و این جا بمعنی بکرة است، مصدر بجای اسم نهاد، چنانک گفت: فالِقُ الْإِصْباحِ. اصباح بمعنی صبح است، مصدر بجای اسم گفت، اینجا همچنانست. عرب از وقت آفتاب برآمدن تا بچاشتگاه بکرة گویند، و از وقت آفتاب فرو شدن تا پارهای از شب بگذرد، عشی گویند.
و مراد باین دو کلمه نه آنست که: تا زکریا (ع) در تسبیح و نماز بهر دو طرف روز اختصار کند، بلکه دوام ذکر و عبادت خواهد، در همه اوقات شبانروز باین سه روز مخصوص.
روی عن ابی الدرداء (رض) قال: «یا ایها الناس! اذکروا للَّه یذکرکم، ما من عبد یقول لا اله الا اللَّه الّا قال اللَّه تعالی صدق عبدی لا اله إلّا انا وحدی. و ما من عبد یقول: الحمد للَّه، الّا قال اللَّه تعالی صدق عبدی، منّی بدأ الحمد و الیّ یعود و انا احقّ به. و ما من عبد یقول: اللَّه اکبر الّا قال اللَّه تعالی صدق عبدی انا اکبر کل شیء، و لا شیء اکبر منی. و ما من عبد یقول سبحان اللَّه و بحمده الّا قال اللَّه تعالی صدق عبدی سبحانی و بحمدی، منی بدأ التسبیح و الیّ یعود. و هی لی خالصا. و ما من عبد یقول لا حول و لا قوّة الا باللَّه، الا قال اللَّه. صدق عبدی، لا حول و لا قوة الّا بی. سل عبدی تؤت.»
روی انّ یحیی بن زکریا (ع) مرّ علی قبر دانیال النبی (ع) فسمعه، و هو فی القبر، یقول: «سبحان الّذی تعزّز بالقدرة و البقاء، قهّر العباد بالموت و الفناء، قال فسمع ثم مضی.
فنادی به مناد من السماء: یا یحیی! انا الّذی تعززت بالقدرة و قهّرت العباد بالموت، استغفرت له السماوات و الارض و من فیهنّ. و روی ان النبی (ص) قال: أ لا ادلّکم علی کلمات هنّ افضل الکلام الّا القرآن؟ و هنّ من القرآن خفاف علی اللسان، ثقال فی المیزان، یرضین الرحمن و یطردن الشیطان، سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر.
و عن ابی ذر قال: قال رسول اللَّه (ص): «علی کلّ نفس کلّ یوم طلعت فیه الشمس صدقة منه علی نفسه». قلت: یا رسول اللَّه! من این نتصدق و لیس لنا اموال؟ قال: «و ان من ابواب الصدقة الصلاة و التکبیر و التحمید للَّه، و سبحان اللَّه، و لا اله الّا اللَّه، و اللَّه اکبر و استغفر اللَّه» قال: «و قبض علیهنّ ملک فجعلهنّ تحت جناحه و صعد بهنّ. فلا تمرّ علی جمع من الملائکة الّا استغفروا لقائلهنّ حتّی تجیء بها وجه الرحمن عزّ و جل.»
قصیده ۳۳ فضولی
ای دل از غم مفکن رخنه بدیوار امل *** صبر کن کآخر هر کار بهست از اول
ناامیدی مکن از بد شدن کار که هست *** عقل را قاعده حسن امل حسن عمل
گرچه مشکل شدن کار ز دورست مدام *** مشکلی نیست که از دور نمی گردد حل
تو همانی که دم از فیض قناعت زده *** تو همانی که نداری گذار از حکم ازل
چه شد آیا که خلاف ره و رسم معهود *** با قضا هست ترا دمبدم آهنگ جدل
با فلک دست و گریبان شده دعوی داری *** که چرا نیست مرا همچو تو پرسیم بغل
چیست این رای سراسیمه که انداخته ای *** به بنای ورع از دغدغه سهل خلل
گر ترا نیست نصیبی ز نهان خانه غیب *** چه شود حاصل تذویر چه خیزد ز حیل
ور ز گنجینه تقدیر نصیب است ترا *** می رساند سببی حضرت حق عز و جل
راست زانگونه در مهلکه ناکامی *** سبب کام تو شد آصف دوران محل
در دریای کرم حضرت قاضی چلبی *** ناظم سلسله رابطه دین و دول
نیک بختی که ز حل گر شود از خدامش *** مشتری می طلبد فیض سعادت ز زحل
می تواند که دهد نظم بحسن تدبیر *** که جهان را شود اجزای تناسب مختل
آیتی آمده در شان رفاهیت ملک *** رحمتی بر همه خلق ز خالق منزل
نسق دانش او آمده از ما در غیب *** توامان با روش شرع نبی مرسل
قلم اوست پی روشنی ظلمت ملک *** آخرین شمع که افروخته عقل اول
ای ز آیینه صدق سخنانت دیده *** عکس خود را همه ارباب خطا اهل زلل
گرچه در شربت لطف تو خواصیست مفید *** می کند طبع بآن میل جبلی چو عسل
ز هر قهر تو هم از فایده خالی نیست *** محض فیضیست چو خاصیت تخم حنظل
همه اسفل شده از فیض نوالت اعلا *** همه اعلا شده در جنب جلالت اسفل
بود در جسم ولایت ز جفا کسر تمام *** کرد جباریش ادارک تو مفصل مفصل
هر چه تدبیر ترا نیست موافق مشکل *** که شمارد خرد از قاعده مستعمل
هر که پرسد ز من از هستی عرش اعظم *** جای دارد که ترا گویم و آرم بمثل
سرو را نیست چنان سهل مرا محنت دل *** که درین نسخه دهم شرح بوجه اسهل
هست امید که تفصیل المهای مرا *** متأمل شده تحقیق کنی زین مجمل
تا اجل را گذری هست سوی ملک وجود *** تا جهان را سبب نظم نمودست و علل
باد عدل تو مواد و علل نظم جهان *** دور از دامن اندیشه تو دست اجل
مقطعه ۳۳ فضولی
در مقامی گر شود جان عزیزت منزجر
رحم بر جان عزیزت کن برو جای دگر
بر تو آسانست تغییر مکان کردن ولی
نیست آسان بی تو جان را عزم مأوای دگر
آخرین بروزرسانی:


نظرات
ارسال یک نظر